دیروز... دیروز با خودم تنها قدم زدم و هربار پیش از آن که به خانه برگردم برای دوربینی که پشت هیچ بوتهای ، مخفی نبود دست تکان دادم کمی خندیدم روی صندلی پارک نشستم واشکهایم را پاک کردم و فکر کردم به ستارگانِ سینما که برای نقشهایی سادهتر اُسکار میگیرند... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
بعضی جمله ها... بعضی از جملات هستند که رفته رفته تبدیل به دروغ می شوند... مثل جمله " پنیر تازه رسید " روی شیشه بعضی بقالی ها یا مثل " دوستت دارم..." از دهان بعضی آدم ها... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
اصل سی و یکم تمام اصل های حقوق بشر را خواندم اما جای یک اصل را در میان همه آنها خالی دیدم و در چهار چوب خودم اصل دیگری را به آن افزودم... اصل سی و یکم : هرانسانی باید هر کسی را که خودش می خواهد دوست داشته باشد... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
مورچه ببین دستهای کوچکِ مرا... میتوانم فقط با آن چند دانه نان سنگک بگیرم و از میانِ این همه ناهمواری خانه تو را پیدا کنم آنگاه اگر کسی نفت به لانه ی ما بریزد همه ناگزیر فوج فوج خواهیم مُرد و تاریخ ، هیچگاه از شکست بی اثرِ مورچه ها چیزی نخواهد نوشت... و عشق ما در ذهن مرده ما فراموش می شود... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
بیچاره سنگ... بیچاره سنگی که از دست کودکی رها می شود... نمی داند سر گنجشک را بشکند یا دل بچه را...! ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0
آب در حوض نبود... رفته بودم سر حوض تا ببینم شايد عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود! تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :پنج شنبه 20 شهریور 1393 نظرات 0