ارزيابي مناسبات سوگواري و فرهنگ عاشورا
رويداد جاويد
گر بريزي بحر را در کوزه اي
چند گنجد؟ قسمت يک روزه اي
با اين وجود:
آب دريا را اگر نتوان کشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
و به قول صائب تبريزي:
يک عمر مي توان سخن از زلف يار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
چشمه اشک در کوير غم
هر چه در ماتم او ديده خود تر کردم
چشم من سير نشد گريه ديگر کردم
امام صادق «ع» فرموده اند: امام حسين «ع» اشک آور هر مومني است (1). و به راستي نام بزرگ آن امام همام بر دل هر مومني غم مي نشاند و گريه بر ديدگانش مي آورد، اندوهي که دل را پاک مي کند و لذتي آسمانيِ را به ارمغان مي آورد.
برخي گفته اند آنچه سبب گريه مي شود در حب ذات آدمي ريشه دارد، اما در مواردي فضيلت طلبي، کمال دوستي، حق جويي و خيرخواهي که بنيان هاي اصيل آن در تمايلات عالي انسان است، انگيزه گريستن است. وقتي انسان به خدايش ايمان آورد و بر اثر اطاعت از او به تزکيه درون پرداخت رفته رفته نائره محبت الهي در درونش شعله ور مي شود و حب خدا که به صورت فطري در عمق جان بشريت وجود دارد، دلش را مشتعل مي کند. اين محبت ملکوتي هر چه شدت مي يابد هر وجودي را که منتسب به خدا باشد دوست مي دارد، از سوي ديگر امام معصوم پيراسته از کاستي ها و آراسته به کمالات ملکوتي است وچنين شخصيتي شايسته مهرورزي است.
وقتي عقيده اي درست و پاک با روحي متعالي ترکيب شود، ريزش اشک محبت در آسمان وجود و داستان سوز و گداز طالب دلداده آغاز مي شود، شيفتگي و بي قراري حيات روحي را فرا مي گيرد و سرشکي شيرين را مونس وي مي کند. محب، در اين درد و غم معنوي سوخته و ساخته و شايسته حضرت دوست مي شود. از آنجا که حضرت امام حسين «ع» شديدترين رنج ها و عميقترين بلاها را به جان پذيرفته تا غبار از حق برگرفته و معنويت و فضيلت را احيا کند، انسان هاي شريف و وارسته نسبت به اين سرگذشت پر درد و الم آن مصلح و منادي حق و عدالت، عواطف صادقانه خود را نثار چنين وجود با برکت و شريفي مي کنند و بدين گونه عزاداري در ميان شيعيان سنتي پسنديده و رايج محسوب مي شود.
ريشه هاي استوار سوگواري
اين بزرگداشت ها از مصاديق تعظيم شعاير الهي است که قرآن کريم ما را به آن امر فرموده و آن را از نتايج تقواي قلب ها دانسته است. و من يعظم شعائر الله فانَّها من تقوي القلوب. مجالس عزاداري موجب زنده ماندن ياد خامس آل عبا و مکتب او در دل ها مي شود . يکي از اموري که خداوند به انبيا دستور داده است مردم را به ياد آن بيندازند ايام الله است: وذکرهم بايام الله انَّ في ذلک لآيات لکلِّ صبارٍ شکور (6)، بديهي است يادآوري ايام الهي خود روشي روشن در بيرون آوردن مردم از غفلت و ظلمت و هدايت آنان به سوي نور است.
عزاداري براي اهل بيت عصمت و طهارت از آن جهت که آدمي را به ياد آن بزرگواران و دستورات و خواسته هاي آنان مي اندازد و وظايف ما را در قبال آن ستارگان درخشان و مصائبي که برايشان روي داده مشخص مي کند از مصاديق يادکرد ايام الله است.
قرآن کريم مودّت نسبت به اهل بيت پيامبر را به عنوان اجر رسالت از سوي امت بر تمامي مسلمين واجب ساخته است. قل لا اسالکم عليه اجرًا إلا الموده في القربي. (7) البته نبايد چنين تلقي شود که اين محبت و از جمله عزاداري ها براي ائمه هدي چيزي است که آن فروغ هاي فروزان به آن نياز داشته باشند بلکه جامعه اسلامي براي استمرار حيات فکري و تکميل مکارم، محتاج چنين برنامه اي است. قرآن تأکيد مي کند: قُل ما سئلتُکم من اجرٍ فهو لکم (8) (بگو آنچه که به عنوان اجر از شما خواستم (مودت خاندانم) پس به سود شماست).
نزاع امام حسين و يارانش با امويان بر سر محو باطل و احياي سنت هاي اصيل اسلامي بود و بنابراين شعاع کربلا خيلي وسيعتر از آن است که برخي از اهل سنت تصور کرده اند. امام حسين پرچمدار ديانت بود و مي خواست اين پرچم را پاس دارد و برافراشته سازد و خود تأکيد مي کرد اگر مردم گرفتار فرمانروايي چون يزيد شوند پس بايد فاتحه اسلام خوانده شود (9) و نيز يادآور مي شد: من براي اصلاح امت جدم قيام کردم. (10) اما از آن طرف يزيد هيچ گاه در سخنان خود از ديانت و کرامت هاي اسلامي نکته اي بر زبان نياورد، بلکه يادآور گفت: پيروزي من در کربلا جبران شکست اجدادم در جنگ بدر است. او ضمن سروده اي ضمن اشاره به انتقامي سخت از پيامبر به دليل به شهادت رسانيدن امام حسين «ع» و به اسيري گرفتن يارانش حتي وحي را تکذيب کرد. (11) او رقم زدن حادثه کربلا را عملي تلافيگرانه در برابر پيروزي غرورآفرين مسلمانان در غزوه بدر تصور کرد و نه تنها از قرآن و ايمان نگفت بلکه به حاکم بودن بر سرزمين اسلامي و قلمرو مسلمين هم اشاره اي نکرد. اين شيطان صفت بيش از سه سال خلافت نکرد ولي در هر سالي تبهکاري و کفر خويش را آشکار ساخت. در سال اول خانواده پيامبر را کشت و يا به اسارت بُرد، در سال دوم جنايات زيادي در مدينه، شهر پيامبر، مرتکب شد و در سال سوم خانه خدا را در مکه به سنگ و آتش بست. طبيعي است انسان مسلمان براي کسي سوگواري کند که مدافع حق است و مي کوشد با نثار جان، ارزش هاي قرآني را زنده نگه دارد و با تبهکاراني چون يزيد که سد راه حقّند به ستيزي شکوهمند برخيزد.
همچنين امام حسين «ع» پيشقراول عدالتخواهي، عزّت و آزادگي به شمار مي رود و جان خود را داد تا زير بار ذلت نرود و مرگ توأم با عزت را بر زندگي با ستمکاران و ظالمان ترجيح دهد و سوگند ياد کرد نه مانند افراد ذليل تسليم ستم مي شوم و نه همچون بردگان از صحنه نبرد مي گريزم. (12) چنين امامي که اين گونه از سازش با جفاکاران اجتناب کرده، شايسته مهروزي است و گرامي داشتن ياد و نامش در مجالس سوگ و ماتم، تکريم عزت، شرف و بزرگواري است.
از منظر عقل و برهان نيز عزاداري نوعي سپاسگزاري از امام حسين «ع» و ياران باوفايش محسوب مي شود. او که در راه عظمت اسلام، زنده نگهداشتن قرآن و سنت پيامبر و حمايت از مسلمانان به مبارزه و پايداري در برابر نابکاران پرداخته و آنچه داشته، در اين راه تقديم کرده، شايسته ارجگذاري است و گراميداشت ياد و راه او و ابراز احساسات به ساحتش کمترين کاري است که مي توان در اين عرصه انجام داد.
امام حسين با مبارزه خود بار ديگر اسلام را زنده کرد و بدين گونه حقي بر گردن مسلمانان جهان نهاد و وظيفه هر فرد مسلمان است که در هر دوره اي از زندگي خويش از آن بزرگمرد تاريخ اسلام قدرداني کند که اين برنامه با سوگواري و به راه انداختن دسته هاي ماتم در ماه محرم صورت مي گيرد و چنين تلاشي، هم خردمندانه است و هم سرشت پاک آدمي آن را تأييد مي کند و ضرورت دارد هر انسان منصفي به ترويج آن اهتمام ورزد. (13)
خاستگاه عاطفي عاشورا
از اين رو ادوارد براون اعتراف مي کند: احساساتي که به دليل سوگواري هاي ماه محرم تجلي مي کند خواه به صورت نمايشي (تعزيه) و خواه نوحه خواني، عميق و اصيل است و حتي آنهايي که مسلمان نيستند اقرار مي کنند که تحت تأثير آن قرار گرفته اند. سِرلوئيس پلي در مقدمه اي که بر نسخه هاي تعزيه نوشته، گفته است: اگر ارزش تأثر به وسيله تأثيراتي باشد که بر روي مردم مي گذارد، هيچ نمايشنامه اي نتوانسته است با مصيبتي که در ميان مسلمانان معروف به داستان غم انگيز حسن و حسين است برابري کند و خاورشناسي به نام گيبون مي افزايد: صحنه مصيبت بار شهادت امام حسين «ع» همدردي بي عاطفه ترين خواننده را حتي در يک اقليم و زمان دور بر مي انگيزد. (14)
همچنين علامه سيد عبدالرزاق مقرّم مي نويسد: مراسم يادبودي که براي امام حسين در مجامع مختلف تشکيل مي شود و نيز عزاداري در منازل و دسته جات و هيئت هايي که در خيابان ها حرکت مي کنند براي اين است که به جامعه بفهمانند اُمويان چه جناياتي را مترکب شدند و نيز مي کوشند روز عاشورا را براي عموم مردم مجسم کنند و جان و دلشان را به اين موضوع جلب و بدين وسيله رابطه عاطفي جامعه با ائمه اطهار را حفظ کنند.
آن بزرگان که حالات مردم را بخوبي مي دانند و مقتضيات روز را درک مي کنند از هر عاملي که به دعوت آنان کمک کند استفاده بهره مي گيرند.
يکي از همين وسايل، موضوع گريه بر سيدالشهداست که مردم را به آن ترغيب کردند تا آحاد جامعه از شنيدن اين حادثه، متذکر مصائب و بي رحمي هايي شوند که بر خاندان رسالت وارد شد. مومن هنگامي که پيوند خود را با امام حسين «ع» محکم مي کند و با دوستي و محبت قلبي، از آن جناب پيروي مي کند در برابر همه حوادث و ناگواري ها، از خود پايداري و بردباري نشان مي دهد. (15)
امام خميني در پاسخ به شبهه افکني هاي روشنفکران خودباخته و بيمار و در دفاع از عزاداري هاي محرم فرموده اند: «هر مکتبي تا پايش سينه زن نباشد تا پايش گريه کن نباشد تا پايش تو سر و سينه زدن نباشد حفظ نمي شود....
ما بايد براي يک شهيدي که از دستمان مي رود عَلَم برپا کنيم، نوحه خواني کنيم، گريه کنيم، فرياد کنيم، ما براي يک آدمي که نجات داده اسلام را و رفته کشته شده بايد گريه کنيم ... اين خون سيد الشهدا «ع» است که خون همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد و اين دسته جات عزيز عاشوراست که مردم را به هيجان مي آورد و براي اسلام و براي حفظ مقاصد اسلامي مهيا مي کنند...» (16)
شهيد دکتر محمدجواد باهنر يادآور شده است: حادثه ي عاشورا دو موج ايجاد کرد؛ يکي مايه ي عاطفي و احساسي و ديگري حماسي و انقلابي. اينکه از خانداني پاک، کودکاني معصوم و جوانان و نوجواناني برجسته شهيد شدند، داغ ديدند و به اسارت رفتند و يا زير سُمِ اسب ها بدن هايشان پايمال شد اين مصيبت رقت آور و تأسف انگيز، عواطف را تحريک و احساسات را بيدار مي کند و موج به وجود مي آورد. موج اين حادثه، بسيار عظيم، شديد و پايدار است؛ يعني درست برعکس خاصيتي که معمولاً پديده هاي اجتماعي دارند.
خاندان حسين بن علي «ع» بر اساس آن رسالتي که در گسترش و دامن زدن به حادثه کربلا داشتند، در موقعيت هاي مناسب، حوادث کربلا را براي مردم بيان مي کردند. اما هر چه زمان مي گذشت علي رغم فراز و نشيب ها، موج عاطفي و احساسي آن بيشتر گسترش مي يافت. به گفته باهنر، حادثه کربلا موج حماسي و انقلابي هم داشت. يعني وقتي از منبع حادثه کربلا الهام مي گيريم، مي بينيم که به عنوان عاليترين و چشمگيرترين فراز تاريخ اسلام مطرح است، فرازي انقلابي، تحرک زا، بيدار کننده، مبارزه اي عليه ظلم و باطل و سلطه اشراف، اين موج در دل تاريخ پيش رفت.
آن شهيد، احساس تأسف مي کند که بتدريج به دليل برخي انحرافات اجتماعي در تاريخ شيعه، موج حماسي سير نزولي يافت و در حالي که جنبه هاي عاطفي و احساسات گسترش مي يابد موج انقلابي فروکش کرد. (17) ايشان اميدوار است که مردم جنبه حماسي اين نهضت را فراموش نکنند و بدانند که يک حرکت مقدس و خونين در برابر ستم و بي عدالتي بود. البته گريه، دل را با امام حسين «ع » مأنوس مي کند. آن رقّت قلب و برانگيختن احساس و عاطفه روح انسان را با رهبر اين قيام پيوند مي دهد، اما اين ارتباط عاطفي، محبت ها، اشک ها، ناله ها، و اين عشق ورزيدن به خامس آل عبا بهتر است براي اين باشد که با هدف او آشنا بشوند و در راه او قدم بردارند، محبت ها و گريه ها در کنار شناخت هدف اصيل نهضت حسين «ع» به جان بال و پر مي دهد و بعد هم ثمراتي خوب دارد. (18)
عزاداري براي امام حسين «ع» تمديد اميد و يک دل شدن با کسي است که دل در هواي خدا داشت. اتصال به فرهنگ و حکمت حسيني از طريق اشک و سوگواري، به طمع دشمن اجازه قوت گرفتن نمي دهد. زنده بودن ملت ايران ناشي از نفس کشيدن در فضاي حسيني است. اين راهي است که جان ها را آفت ناپذير، حيات را پر نشاط و دشمن را مأيوس مي کند. عمده آن است که عمق نهضت و حکمت امام را بدرستي بشناسيم تا بتوانيم به آن دلبستگي پيدا کنيم. اين يعني احيا شدن، حضور و ظهور، شور و شعور حسيني در جامعه که سرنوشت امت را به سوي عزت و عظمت و آزادگي سوق مي دهد. (19)
اما بايد دانست همه ي اين سوگواري ها و مجالس ماتم داري، مقدمات و طريقه هايي هستند براي اينکه منکر از جامعه رخت بربندد و معروف جاي آن را بگيرد. همه مسلمانان وظيفه شناس شوند و تسليم حق باشند، فضيلت در معابر اجتماع جاري باشد، خود را از فقر، ذلت و حقارت برهانند، مفاسد و خلاف ها از بين برود، خويشتن را تزکيه کنند و براي اصلاح جامعه بکوشند. بايد عزاداران حسيني مروّجان خوبي، مکارم و فضليت باشند. تلاش براي سوگواري و اهتمام ورزيدن براي پالايش خود و جامعه از هم انفکاک ناپذيرند. کسي که از حسينيه مي آيد يا در محافل عاشورايي شرکت مي کند وقتي در جمعي حاضر مي شود بايد آثار اين عطر عاشورايي و آراستگي و پاکي کربلايي را بروز دهد، اين گونه نباشد که اين کار، عادت همه ساله و ميراث نياکان و سنت صرفاً تقليدي سوگوار باشد و براي تحولات معنوي مورد استفاده قرار نگيرد.
آن يکي پرسيد اشتر را که هي!
از کجا مي آيي اي اقبال پي!
گفت: از حمّام گرم کوي تو
گفت خود پيداست از زانوي تو!
چون ز چشمه آمدي چوني تو خشک؟!
گر تو ناف آهويي کو بوي مشک؟
گر تو مي آيي ز گلزار جَنان
دسته گل کو از براي ارمغان؟
ائمه هدي براي اين جهت ما را به گريه و ماتم تشويق کردند که فکر و راه امام حسين «ع» را برپا داريم، جاي پاي او حرکت کنيم، در پرتو معنويت و صلابت او زندگي نمائيم و به اوج عزت برسيم. عزاداري ها، طهارت و تقوا، پاکدامني، حقيقت خواهي ايمان و سعادت راستين را به جامعه تزريق مي کنند و انسان ها را در برابر معاصي، خلاف و فساد مصون مي سازند. (20)
فراتر از تحليل هاي استنباطي
برخي خواسته اند با بررسي هاي فقهي، به عاشورا از ديدگاه تکليفي يا وظيفه شرعي بنگرند. ترديدي نيست که امام در آن شرايط، بيعت با يزيد را حرام و امر به معروف و نهي از منکر را واجب مي دانست و سکوت در برابر يزيد را مساوي نابودي اسلام تلقي مي کرد. اگر وجوب تلاش براي تشکيل نظام اسلامي و جهاد عليه اهل فساد را بر اين تکاليف اضافه کنيم، ابعاد فقهي نهضت گسترش مي يابد. (22)
اما اگر بخواهيم اين حرکت سترگ را منحصراً با نگاه فقهي ارزيابي کنيم، برخي نکات بي پاسخ خواهند ماند، از جمله آنکه قرائن نشان مي داد ايستادگي در برابر اختناق اموي و اقدام به قيام مسلحانه در برابر رژيمي ستمگر بر حسب ظاهر شکست قيام قابل پيش بيني بود و برخي افراد دلسوز و خويشاوند امام چون محمد حنيفه، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس، هنگام خروج، حضرت را از رفتن باز مي داشتند، اما امام حقايقي والاتر و بالاتر از شرايط عادي سياسي و اجتماعي مي ديد که نمي توانست به سخنان اين ناصحان گوش دهد. بعلاوه خود امام صرف نظر از جنبه هاي غيبي و علم امامت، از اوضاع آن عصر اطلاع کافي و وافي داشت و خيلي دقيقتر و عميقتر از اين افراد نظاره گر مقتضيات آن زمان بود. با اين وجود، مسيري را برگزيد که به شهادت و فجايعي خونبار منتهي شد. تمام مصلحت انديشان از اين که امام مي خواهد اهل بيت را در اين سفر پُر خطر با خود ببرد، به وي هشدار دادند، امام ضمن اينکه دقت هاي ابن عباس را در اين باره تحسين کرد، به وي فرمود مطلبي که تو مي گويي از ديد من پنهان نيست.
همچنين مصلحت انديشان گفته اند اگر عمل امام مصداق جهاد باشد با دست خالي جلوي نيزه و تيغ رفتن شرعاً روا نيست. از جنبه امر به معروف و نهي از منکر هم ممکن است اين توجيه مطرح شود که شرايط آن فراهم نبوده و به همين دليل اجراي آن ساقط مي شود، اما کارنامه درخشان امام نشان داد که ارزش اصل مزبور چنان بالاست که بايد مال و جان را براي احياي آن فدا کرد، او منطقي فوق نگرش هاي علما و فقهاي آن عصر داشت و بروشني مي ديد در پس اين تاريکي هاي اموي به برکت آن قيام و حماسه عظيم، خورشيد معنويت و معرفت طلوع و ارزش هاي الهي و قرآني را احيا مي کند و طومار ستم را در هم مي پيچيد، گويا طرز تلقي فقهي تنها مي تواند يک بُعد از ميان ابعاد متعدد عاشورا را بررسي کند و اين ارزيابي ها توسط ضوابط و عواملي محصور و محدود مي شود. همچنان که داستان خضر و اعمالي که او انجام داد حتي بر حضرت موسي هم مکشوف نبود اما امام به وظيفه الهي و انساني عمل کرد که بهترين تجليگاه ايثار و نمايش عزت و شرافت بود. (23)
در ارزيابي قيام عاشورا برخي اساساً منکر وجود صبغه سياسي براي آن شده اند و اين تحليل را تا آنجا پيش برده اند که اصولاً دخالت در چنين اموري در شأن انبيا و اوليا «عليهم السلام» که براي هدايت خلق آمده اند نيست. برخي نيز اهدافي در مرتبه دوم و سوم اولويت را جزو علل و انگيزه هاي اصلي قيام ذکر کرده اند، بعضي هم نتوانسته اند ميان سياسي بودن حرکت به انگيزه ي به دست گرفتن حکومت و آگاهي حضرت از فرجام کار وفق دهند و راه انکار آگاهي کامل حضرت به سرنوشتي که جز شهادت نيست را در پيش گرفته اند و به همين دليلِ عده اي از اهل فضل، اين قيام را حرکتي اسرارآميز دانسته اند که نمي توان تفسيري بر اساس ملاک هاي جاري فقه بر آن گذارد.
در نگاه آنان که تنها راه باقيمانده براي حضرت را همين مي دانند و الا دچار سرنوشتي دردناکتر مي شد انگيزه ي اصلي را بايد در اين شمرد که حضرت براي نجات از آن وضع فجيعتر، از باب اهم و مهم اين راه را برگزيد. راهي که البته توانست ثمرات ديگري چون افشاي ماهيت دشمن به همراه داشته باشد.
آنچه امام بر آن تأکيد ورزيد و در عمل نيز بوضوح نشان داد، فراتر از تحليل هاي انجام شده است چه در حوزه فقه و استنباط و چه در حيطه مسايل اجتماعي و حکومتي. البته آگاهي امام از سرانجام اين مبارزه، منافاتي با تلاش هاي حضرت براي محو ظلم و استقرارِ عدالت ندارد و قيام حضرت تکليفي مختص آن وجود مبارک نبود، بلکه حجتي شرعي و اسوه اي عملي براي تمامي دوره هاست يعني در آنجا که مصلحت فرد با مصالح جامعه اسلامي در تعارض قرار مي گيرد، تقدم با جامعه است و امام اين نکته را در نظر داشت. البته امام به اداي تکليف فکر مي کرد نه کمي و زيادي نيرو و پيروزي يا شکست ولي در هر حال خود را پيروز مي دانست. (24)
پي نوشت:
1. نفس المهموم و نفئه المصدور، محدث قمي، ترجمه کمره اي، (تهران، کتابچي، 1373).
2. کامل الزيارات، ابن قولويه، به تصحيح عبدالحسين اميني تبريزي، ص 108.
3. سوره اعراف، آيه 172.
4. کربلا مبارزه باپوچي ها، اصغر طاهر زاده ، (قم، گلستان ادب، 1381)، ج1، ص 46.
5. سوره حج، آيه 32.
6. سوره ابراهيم، آيه 5.
7. سوره شوري، آيه 23.
8. سوره سبا، آيه 47.
9. اللهوف علي قتلي الطفوف، ابن طاووس، (چاپ دهم: تهران، دارالاسوه، 1375)، ص 99.
10. بحار الانوار، علامه مجلسي، (بيروت، موسسه الوفا، 1403هـ ق)، ج44، ص 329.
11. همان، ج 45، ص 154 و اللهوف، پيشين، صص 215 و 214.
12. اللهوف، پيشين، صص 156 و 138 و بحارالانوار، ج 44، صص 192 و 191.
13. برگ هايي از تاريخ حوزه علميه قم، رسول جعفريان، (تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1381)، ج اول.
14. تاريخ ادبيات ايران، ادوارد براون، ترجمه بهرام مقدادي، (چاپ اول: تهران، مرواريد، 1369)، ج سوم (از صفويه تا قرن حاضر)، صص 187 و 186.
15. قتل الحسين، سيد عبدالرزاق مقرم، ترجمه عزيزالله عطاردي، (چاپ سوم: تهران، جهان، 1368)، صص 105 و 104.
16. قيام عاشورا در کلام و پيام امام خميني (تبيان، دفتر سوم)، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، صص 77 و 76.
17. گسترش نهضت حسيني، شهيد دکتر محمد جواد باهنر، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377)، صص 50 و 49.
18. همان، صص 124 و 123.
19. کربلا مبارزه با پوچي ها، پيشين، ص 35.
20. فلسفه عزاداري سيدالشهداء، حسنعلي راشد، (تهران، کانون انتشارات محمدي، 1341)، صص 20 و 21.
21. مصائب امام حسين، تهيه کننده غلامعلي رجايي، (تهران، برهان، 1372)، صص 16 و 15.
22. مسئله تحريف شناسي عاشورا، عباس ايزدپناه، کيهان فرهنگي، سال 13، ش 126، ص 44.
23. تحريف شناسي عاشورا در پرتو امام شناسي، داوود الهامي، (قم، مکتب اسلام، 1378)، صص 74-69.
24. ر.ک: عاشورا در فقه، سيد ضياء الدين مرتضوي، ويژه نامه روزنامه جمهوري اسلامي به مناسبت ششمين سالگرد ارتحال امام خميني، خرداد 1374، صص 34-24.
ادامه مطلب
ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در واقعه كربلا
الف. ويژگىهاى حقپويان
1. غيرت و حماسه
2. ژرفانديشى
3. عرفان
4. پرستش و نيايش
5. جانبازى بر سر پيمان
ب. ويژگىهاى ياوهجويان
1. پستى و زبونى
2. چندچهرگى
3. حرامخوارى
4. فساد و فحشا
5. بىحرمتى به مقدسات
6. پرخاشگرى
7. بحران هويت
ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در كربلا
داستان كربلا نمايشگاهى است كه از يك سو بيانگر عظمت، شجاعت وحقخواهى و حقپرستى و تمام فضائل و مكارم انسانى است كه در سرورشهيدان و ياران فداكار وى تبلور يافته و در سختترين شرايط از آنروىگردانى نشده است و از سوى ديگر مبين دنائت، سنگدلى و خونخوارىامويان و سپاهيان يزيد كه حاكى از آلودگىهاى روحى و اخلاقى آنان و نشاندهنده عاقبت باطلگرايى و بى ايمانى است.
در اين مقاله از ميان فضائل بىشمار، غيرت و حماسه، ژرف انديشى، عرفان،پرستش و نيايش و جانبازى در حقپويان از يك سو، و پستى و زبونى، چندچهرهگى، حرامخوارى، فساد و فحشاء، بى حرمتى به مقدسات، پرخاشگرى وبحران هويت از جمله رذائل جبهه باطل شمرده شده است كه در صحنهعاشورا به ظهور رسيدهاند.
تهذيب و تزكيه اخلاقى انسانها از رذايل و آراستن ايشان بهفضايل اخلاقى از اصول شرايع آسمانى و اهداف غايى انبياى الهىعليهم السلام به شمار مىرود و قرآن مجيد نيز در چندين مورد ازچنين رسالتى براى پيامبر اسلام(ص) ياد مىكند؛ از جمله مىفرمايد:
هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى اْلاُمّيينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ؛[1]
او كسى است كه در ميان جمعيت درسنخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را برآنان مىخواند و آنان را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد هر چند پيش ازآن در گمراهى آشكارى بودند.
ادامه مطلب
مبارزه ي غريبانه
يک مقوله ي ديگر که به مناسبت محرّم قابل بحث است و در اين زمينه کمتر صحبت مي شود و بنده مي خواهم امشب درباره آن، قدري صحبت کنم، مقوله ي عزاداري حسين بن علي عليه السلام، و برکات احياي ذکر عاشورا است. تحقيقاً يکي از مهم ترين امتيازات جامعه ي شيعه بر ديگر جوامع مسلمان، اين است که جامعه ي شيعه، برخوردار از خاطره ي عاشوراست. از همان روزي که موضوع ذکر مصيبت حسين بن علي عليه السلام، مطرح شد، چشمه ي جوشاني از فيض و معنويّت، در اذهان معتقدين و محبّين اهل بيت، عليهم السلام، جاري گشت. اين چشمه ي جوشان، تا امروز همچنان ادامه و جريان داشته است؛ بعد از اين هم خواهد داشت؛ و بهانه ي آن هم، يادآوري خاطره ي عاشوراست.
جايگاه محبت و عاطفه
لذا، شما ملاحظه مي کنيد که در زمان ائمّه، عليهم السّلام، قضيه ي گريستن و گرياندن براي امام حسين عليه السلام، براي خود، جايي دارد. مبادا کسي خيال کند که در زمينه ي فکر و منطق و استدلال، ديگر چه جايي براي گريه کردن و اين بحثهاي قديمي است! نه! اين، خيال باطل است. عاطفه به جاي خود و منطق و استدلال هم به جاي خود، هر يک سهمي در بناي شخصيت انسان دارد. خيلي از مسائل است که بايد آنها را با عاطفه و محبت حل کرد، و درآنها جاي منطق و استدلال نيست. شما اگر در نهضتهاي انبيا ملاحظه کنيد، خواهيد ديد وقتي که پيغمبران مبعوث مي شدند، در وهله ي اول که عده اي دور آنها را مي گرفتند، عامل اصلي، منطق و استدلال نبود. شما در تاريخ پيغمبر اسلام، که مدوّن و روشن هم هست، کجا سراغ داريد که آن حضرت، کساني از کفّار قريش را که مثلاً استعداد و قابليت داشته اند، در مقابل خود نشانده و برايشان استدلال کرده باشد که به اين دليل خدا هست، يا به اين دليل خدا واحد است، يا به اين دليل و استدلال عقلاني، بتهايي را که مي پرستيد، باطل اند؟ دليل و استدلال، زماني کاربرد دارد که نهضت پيش رفته است. در وهله ي اول، حرکت، حرکتي احساسي و عاطفي است. در وهله ي اول اين است که ناگهان فرياد مي زند: «نگاه کنيد به اين بتها، و ببينيد که اينها ناتوان اند!» در وهله ي اول مي گويد نگاه کنيد که خداي متعال واحد است: « قولو لااله الا الله تفلحوا. » به چه دليل «لا اله الا الله » موجب فلاح است؟ اينجا کدام استقلال عقلاني و فلسفي وجود دارد؟ البته در خلال هر احساسي که صادق باشد، يک برهان فلسفي خوابيده است. اما بحث سر اين است که نبي وقتي مي خواهد دعوت خود را شروع کند، استدلال فلسفي مطرح نمي سازد؛ بلکه احساس و عاطفه ي صادق را مطرح مي کند. البته آن احساس صادق، احساس بي منطق و غلط نيست؛ احساسي است که در درون خود، استدلالي هم دارد. اول توجه را به ظلمي که در جامعه جاري است، اختلاف طبقاتي اي که وجود دارد و فشاري که «انداد الله » از جنس بشر و شياطين انس بر مردم وارد مي کنند، معطوف مي سازد. اين، همان عواطف و احساسات است. البته بعد که حرکت وارد جريان معقول و عادي خود شد، نوبت استدلال منطقي هم مي رسد. يعني کساني که داراي تحمل عقلي و پيشرفت فکري هستند، به استدلالات عالي مي رسند. ولي بعضي افراد هم، در همان درجات ابتدايي، مي مانند. در عين حال، معلوم هم نيست آنهايي که از لحاظ استدلال سطح بالاتري دارند، از لحاظ درجات معنوي هم، حتماً سطح بالاتري داشته باشند. نه! گاهي کساني که سطح استدلالي پايين تري دارند اما جوشش عواطفشان بالاست، ارتباط و علقه شان با مبدأ غيبي بيشتر، و محبتشان نسبت به پيغمبر، جوشان تر است، و به درجات عالي تري مي رسند. قضيه، اين گونه است.
درحرکتهاي معنوي، عاطفه سهم و جاي خود را دارد. نه عاطفه جاي استدلال را مي گيرد و نه استدلال مي تواند به جاي عواطف بنشيند. حادثه ي عاشورا، در ذات و طبيعت خود، يک درياي خروشان عواطف صادق است. يک انسان والا، پاک، منوّر و بدون ذرّه اي شايبه ي ترديد در شخصيت ملکوتي والاي او، براي هدفي که همه ي منصفين عالم در صحّت آن، که مبتني بر نجات جامعه از چنگ ظلم و جور و عدوان است، متّفق اند، حرکت شگرفش را آغاز مي کند و مي گويد: «ايها النّاس! انّ رسول الله، صلّي الله عليه و آله، قال: من رأي سلطاناً جائراً. . . » بحث سر اين است. امام حسين عليه السلام، فلسفه ي حرکت خود را، مقابله با جور قرار مي دهد: «يعمل في عبادالله بالجور و الطّغيان و بالاثم و العدوان. »بحث بر سر مقدس ترين هدفهاست، که همه ي منصفين عالم آن را قبول دارند. چنان انساني، در راه چنين هدفي، دشوارترين مبارزه را تحمل مي کند.
دشوارترين مبارزه، مبارزه ي غريبانه است. کشته شدن در ميان هياهو و هلهله ي دوستان و تحسين عامّه ي مردم، چندان دشوار نيست. چنان که در يکي از جنگهاي صدر اسلام، وقتي که دو لشکر حق و باطل در مقابل هم صف کشيدند و کساني چون پيغمبر و اميرالمؤمنين، عليهم السلام، دررأس جبهه ي حق قرار داشتند، پيغمبراز سپاهيان خود پرسيد: چه کسي حاضر است به ميدان برود و فلان جنگجوي معروف سپاه دشمن را از پاي در آورد؟جواني از سپاهيان اسلام، داوطلب شد. پيغمبر دستي بر سر او کشيد و او را بدرقه کرد. مسلمانها هم برايش دعا کردند؛ و او به ميدان نبرد رفت، جهاد کرد، و کشته شد. اين، يک نوع کشته شدن و جهاد کردن است. نوع ديگرجهاد کردن، جهادي است که وقتي انسان به سمت ميدان نبرد مي رود، آحاد جامعه نسبت به او يا منکرند، يا غافل اند، يا کناره مي جويند، و يا در مقابلش مي ايستند. کساني هم که قلباً وي را تحسين مي کنند -و تعدادشان کم است -جرئت ندارند زباني به تحسينش بپردازند.
در حادثه ي عاشوراي امام حسين عليه السلام، حتي کساني مانند «عبدالله بن عباس » و«عبدالله بن جعفر»، که خودشان جزو خاندان بني هاشم و از همين شجره ي طيّبه اند. جرئت نمي کنند در مکه يا مدينه بايستند، فرياد بزنند، و به نام امام حسين عليه السلام، شعار بدهند. چنين مبارزه اي، غريبانه است. و مبارزه غريبانه، سخت ترين مبارزه هاست. همه با انسان، دشمن. همه از انسان، رويگردان. درمبارزه ي امام حسين عليه السلام، حتي برخي از دوستان هم معرض اند. چنان که به يکي ازآنها فرمود: « بيا به من کمک کن. » و او به جاي کمک، اسبش را براي حضرت فرستاد و گفت: « از اسب من استفاده. »
غربت ازاين بالاتر، و مبارزه از اين غريبانه تر؟! آن وقت در اين مبارزه ي غريبانه، عزيزانش در مقابل چشمش قرباني شوند: پسرانش، برادرزاده هايش، برادرهايش، و پسرعموهايش، اين گلهاي بني هاشم پرپر شوند، و در مقابلش روي زمين بريزند! حتي کودک شش ماهه اش هم کشته شود!
علاوه برهمه ي اين مصيبتها، مي داند به مجرد اينکه جان از جسم مطهّرش خارج شود، عيالات بي پناه و بي دفاعش، مورد تهاجم قرارخواهند گرفت. مي داند که گرگهاي گرسنه به دختران خردسال و جوانش حمله ور مي شوند، دلهاي آنها را مي ترسانند؛ اموال آنها را غارت مي کنند؛ آنها را به اسارت مي گيرند، و مورد اهانت قرار مي دهند. مي داند که به دختر والاي اميرالمؤمنين عليه السلام، زينب کبري، سلام الله عليها، که جزو شخصيتهاي بارز دنياي اسلام است، جسارت مي کنند. اينها را هم مي داند.
برهمه ي اينها، تشنگي خود و اهل و عيالش را اضافه کنيد: کودکان خردسال، تشنه، دختر بچه ها، تشنه. پيرها، تشنه. حتي کودک شيرخواره، تشنه. مي توانيد تصور کنيد که اين مبارزه، چقدر سخت است؟ انساني چنان والا، پاک، مطهّر، و منوّر، که ملائکه ي آسمان براي تماشاي حسين بن علي عليه السلام، هستند، تا به او متبرّک شوند، انساني که انبيا و اوليا، آرزوي مقام او را مي کنند، در چنان مبارزه اي و با چنان شدّت و محنتي به شهادت مي رسد. شهادت چنين شخصيّتي، حادثه اي شگرف است. کدام انساني است که عاطفه اش از اين حادثه جريحه دار نشود؟! کدام انساني است که اين حادثه را بشناسد و بفهمد، و نسبت به آن دلبسته نشود؟
اين، همان چشمه ي جوشاني است که از ظهر روز عاشورا شروع شد؛ از همان وقتي که زينب کبري، سلام الله عليها- طبق نقلي که شده است -بالاي«تلّ زينبيه » رفت و خطاب به پيغمبر عرض کرد: «يا رسول الله، صلّي عليک! ملائکة السّماء هذا حسينک مرمّل بالدّما، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامة و الرّداء. »او خواندن روضه ي امام حسين عليه السلام را شروع کرد، و ماجرا را با صداي بلند گفت؛ ماجرايي که مي خواستند مکتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در کربلا، چه در کوفه و چه در شام و مدينه، با صداي بلند به بيان حادثه ي عاشورا پرداخت. اين چشمه، از همان روز شروع به جوشيدن کرد؛ تا امروز، همچنان جوشان است. اين، حادثه ي عاشوراست.
يک وقت است که کسي از داشتن نعمتي بي بهره است و در مقابل نعمت نداشته، ازاو سؤالي هم نمي شود. اما يک وقت کسي از نعمتي بهره مند است، و از آن نعمتي که دارد، از وي سؤال مي شود. يکي از بزرگترين نعمتها، نعمت خاطره و ياد حسين بن علي عليه السلام، يعني نعمت مجالس عزا، نعمت محرّم و نعمت عاشورا براي جامعه ي شيعي ماست. متأسفانه برادران غير شيعي ما از مسلمين، خود را از اين نعمت برخوردار نکردند. اما مي توانند از اين نعمت بهره مند شوند، و امکانش هم وجود دارد. البته بعضي از مسلمين غير شيعه در گوشه و کنار، ذکر محرّم و عاشورا را دارند. ولي آن گونه که بايد و شايد، بينشان رايج نيست. در حالي که بين ما رايج است.
اکنون که ذکر محرّم و عاشورا و ياد و خاطره ي امام حسين عليه السلام، در بين ما رايج است، از اين ذکر و خاطره و جلسات بزرگداشت، چه استفاده اي بايد کرد، و شکر اين نعمت، چيست؟ اين، همان مطلبي است که مي خواهم به عنوان سؤال مطرح کنم، و شما جواب بدهيد.
اين نعمت عظيم، دلها را به منبع جوشش ايمان اسلامي متّصل مي کند. کاري مي کند که در طول تاريخ کرد؛ و ستمگران حاکم، از عاشورا ترسيدند، و از وجود قبر نوراني امام حسين عليه السلام، واهمه داشتند. ترس از حادثه ي عاشورا و شهداي آن، از زمان خلفاي بني اميه شروع شده، و تا زمان ما ادامه يافته است؛ و شما يک نمونه اش را در دوران انقلاب خودمان ديديد. وقتي که محرّم از اره مي رسيد، نظام مرتجع کافرِ فاسق فاسدِ پهلوي، مي ديد ديگر دستش بسته است و نمي تواند عليه مردم مبارز عاشورايي، کاري انجام دهد در واقع مسئولين آن نظام، ناتواني خود را ناشي از فرارسيدن محرّم مي دانستند. در گزارشهاي برجا مانده از آن رژيم منحوس، اشارتها، بلکه صراحتهايي وجود دارد، که نشان مي دهد آنها با فرارسيدن محرّم دست و پايشان را حسابي گم مي کردند. و امام بزرگوار ما، رضوان الله عليه، آن مردم حکيمِ تيزبينِ دين شناسِ دنيا شناسِ انسان شناس، خوب فهميد که از اين حادثه، براي پيشبرد هدف امام حسين عليه السلام، چگونه بايد استفاده کند؛ و کرد (1)
پي نوشت ها :
1-در جمع روحانيون استان کهکيلويه و بويراحمد درآستانه ماه محرم، 1383/3/17.
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383
ادامه مطلب
منبع:نهضت عاشورا
عزّت چه به عنوان خصلت فردي يا روحية جمعي به معناي مقهور عوامل بيروني نشدن، شكستناپذيري، صلابت نفس، كرامت و والايي روح انساني و حفظ شخصيّت است. به زمين سفت و سخت و نفوذناپذير، «عُزاز» گفته ميشود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستي و دنائت نميدهند، كارهاي زشت و حقير نميكنند، و براي حفظ كرامت خود و دودمان خويش، گاهي جان ميبازند.ستمپذيري و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّي و زير بار مِنّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبوني و حقارت روح سرچشمه ميگيرد.
خداوند عزيز است و عزّت را براي خود و پيامبر و صاحبان ايمان قرار داده است.(1)
در احاديث متعدّد، از ذلّت و خواري نكوهش شده و به يك مسلمان ومؤمن حق ندادهاند كه خود را به پستي و فرومايگي و ذلّت بيفكند. به فرمودة امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَي المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم يُفَوِّضْ اِليه انْ يكونَ ذليلاً...»(2)
خداوند همة كارهاي مؤمن را به خودش واگذاشته، ولي اينكه ذليل باشد، به او واگذار نكرده.
چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزيز است، نه ذليل. مؤمن سرختتر از كوه است. كوه را كلنگ و تيشه ميتوان كند ولي از دين مؤمن نميتوان چيزي جدا كرد.
عزت يك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال ديگري نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت ديگران را نكشد. حتي در فقر، يكي از موارد جواز تيمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منّت و ذلّت و خواري باشد. در اينگونه موارد نمازگزار ميتواند تيمّم بگيرد ولي ذلّت آب طلبيدن از ديگري را تحمّل نكند.(3)
دودمان بني اميه ميخواستند ذلّت بيعت با خويش را بر «آل محمد» تحميل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان يزيد كنند و اين چيزي نشدني بود و «آلالله» زير بار آن نرفتند، هر چند به قيمت شهادت و اسارت.
وقتي والي مدينه، بيعت يزيد را با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذليلانه شمردن آن، آن را نفي كرد و ضمن بر شمردن زشتيها و آلودگيهاي يزيد، فرمود: كسي همچون من، با شخصي چون او بيعت نميكند! «فَمِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ»(4)در جاي ديگر با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:
«لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليل»(5)
همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.
صبح عاشورا در طليعة نبرد، ضمن سخناني فرمود:
به خدا قسم آنچه از من ميخواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اينكه خدا را آغشته به خون خويش ديدار كنم.(6)
در خطابة پرشور ديگري در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زياد، مبني بر تسليم شدن و بيعت، فرمود:
ابن زياد، مرا ميان كشته شدن و ذلّت مخيّر قرار داده، هيهات كه من جانب ذلّت را بگيرم. اين را خدا و رسول و دامانهاي پاك عترت و جانهاي غيرتمند و با عزّت نميپذيرند. هرگز اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح نخواهيم داد.(7)
امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگي با ذلّت ميدانست. اين سخن اوست كه: «مَوْتُ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ»(8) و همين مفهوم را در رجزخواني خود روز عاشورا در ميدان جنگ بر زبان ميآورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلي مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».(9)
در مورد ديگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعري كه با مطلع «سَأَمْضي وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَي الْفَتي» خواند، در آخر آن فرمود: «كفي بكَ ذُلّاً اَنْ تَعيشَ مُرَغَّماً»(10)كه زندگي تحت فشار ديگران را ذلتبار خواند و سپس افزود: «من از مرگ، باكي ندارم. مرگ، راحتترين راه براي رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگي جاودانه است و زندگاني ذلتبار، مرگ بيحيات است. مرا از مرگ ميترساني؟ چه گمان باطلي! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بيش از اين نميتوانيد كه مرا بكشيد. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولي شما با كشتنم نميتوانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسي از مرگ؟»(11)
اين روحية عزّتمند، در فرزندان و برادران و يارانش نيز بود. ردّ كردن اماننامة ابن زياد، از سوي عباس بن علي و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را ميپذيرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولي عمري ذلّت رها كردن امام و منّت اماننامة عبيدالله بن زياد را همراه داشتند. عزّتشان نپذيرفتن امان بود، آن هم با شديدترين و صريحترين وضع ممكن: مرگت باد اي شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. اي دشمن خدا، ميگويي كه گردن به اطاعت طغيان و ستم بنهيم و از ياري برادرمان حسين ـ عليه السّلام ـ دست برداريم؟(12)
علي اكبر ـ عليه السّلام ـ نيز همين روحيه را داشت. در رجزي كه در ميدان نبرد ميخواند، ضمن معرّفي خود و يادآوري پيوندش با پيامبر خدا، از حكومت ناپاكزاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنين كسي حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعِيَّ»(13) و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ براي عترت رسول خدا دانست.
خاندان حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ نيز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترين حرف يا عكسالعمل يا موضعگيري كه نشان دهندة ذلت خواري آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبههاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب و سكينه و... همه شاهدي بر عزّت آنان بود. حضرت زينب سخنان تحقيرآميز ابن زياد را در كوفه، با عزت و سربلندي پاسخي دندانشكن داد. و گستاخيهاي يزيد، در كاخ شام را نيز بيجواب نگذاشت و در خطبة بليغي كه در كاخ يزيد خواند، او را به محاكمه كشيد و با گفتن اين سخن كه «اي يزيد، خيالكردهاي با اسير كردن ما و به اين سوي و آن سوي كشيدنمان خفيف و خوار ميشويم و تو كرامت و عزّت مييابي؟... به خدا سوگند، نه ياد ما محو ميشود و وحي ما ميميرد و نه ننگ اين جنايت از دامان تو زدوده خواهد شد...»(14)به يزيد و حكومت او فهماند كه در ذليلترين و رسواترين حالتند و جنايتهاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحي نكاسته است.
پی نوشت ها
1- و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،آية 8).
2- ميزان الحكمة، ج 6، ص 288.
3- تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).
4- مقتل خوارزمي، 184.
5- ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي).
6- موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432.
7- الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،ص 423).
8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
9- همان.
10- بحارالانوار، ج 45، ص 238.
11- اعيانالشيعه،ج 1، ص 581.
12- بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيانالشيعه، ج 1، ص 600.
13- وقعة الطّف، ص 243.
14- حياة الامام الحسين بن علي، ج 3، ص 380.
ادامه مطلب
منبع:نهضت عاشورا
امروزه دشمنان اسلام و اهل بیت(ع) با بهره گیری از همه اهرم ها از جمله فیلم کتاب سینما و ... در صدد تضعیف باورهای دینی و جدایی جوانان از اهل بیت(ع) برآمده اند.
برقراری ارتباط عاطفی بین جوانان و ائمه(ع) آنان را از لغزش ها و آسیب ها حفظ می کند ضمن این که با بهره گیری از تعالیم اهل بیت(ع) می توانند مسیر صحیح زندگی را انتخاب نمایند.
ادامه مطلب