با این شتاب ، حوصله را سر میآورد
میتازد و غنیمت جنگ غروب را
از چنگ سی هزار نفر ، درمیآورد
حس میكنم كه داخل خورجین غصبیاش
یك باغ سیب سرخ معطر میآورد
سرمست سود دادوستدهای كربلاست
دارد چقدر چادر و معجر میآورد!!!
نرخ طلای كوفه سقوطش مسجل است
از بس كه گوشواره و زیور میآورد
دود و تنور روشن و عطری شبیه عود
اینجای روضه ، داد مرا درمیآورد
/ج
ادامه مطلب
عوامل زيادي زمينه ساز اين وضعيت بودند; از باب نمونه به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم:
1 . جدايي مردم از اهل بيت (علیه السّلام)
انحراف رهبري از مسيري كه پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) معين كرده بود و انزواي علي (علیه السّلام) به مدت 25 سال يكي از مسائلي است كه زمينه را براي دگرگوني ارزش ها فراهم ساخت . چون در جامعه اي كه پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خطوط كلي آن را ترسيم كرده بود، آشناسازي مردم با دين و ارزش هاي آن يكي از مناصب اهل بيت (علیه السّلام) بود . كه اين نقش با انزواي علي (علیه السّلام) و منع از ترويج احاديث نبوي از آن ها گرفته شد . با اين وضعيت مردم براي اين كه رفتار خود را با اسلام راستين و ارزش هاي آن هماهنگ كنند دچار مشكل شدند . متاسفانه در جهت حل اين مشكل نه تنها اقدامي نشد كه اقداماتي در جهت عكس آن صورت گرفت. مسلمانان براي شناخت احكام دين به ابوهريره ها و كعب الاحبارها ارجاع شدند .
نقل حديث و فضائل اهل بيت (علیه السّلام) قدغن شد، از باب نمونه، بنا به نقل ابن الحديد، معاويه به كارگزارانش نوشت:
«هر كس چيزي در فضيلت ابوتراب و خاندانش روايت كند خونش هدر است . مالش حرمت ندارد.» (54)
معاويه به اين كار نيز قانع نشد، دستور داد تا احاديثي در نكوهش علي (علیه السّلام) جعل كنند و نيز دستور داد كه همه در منبرها بايد به علي (علیه السّلام) لعن كنند. (55) افزون براين در بخشنامه اي نوشت:
«انظروا الي من قامت عليه البينة انه يحب عليا و اهل بيته فامحوه من الديوان و اسقطوا اعطائه و رزقه; (56) هر كه را كه ثابت شد از دوستان و شيعيان علي و اولاد او است اسم او را از ديوان قلم بكشيد و حقوق و مزاياي او را قطع كنيد .»
و در بخشنامه ديگري، يادآور شد هر كس را احتمال داديد از دوستان اهل بيت است زير شكنجه قرار دهيد و خانه اش را خراب كنيد . (57) معاويه حكومت بصره و كوفه را به زياد ابن ابيه كه پيش از آن از شيعيان علي (علیه السّلام) به شمار مي آمد داد و او چون به خوبي شيعيان را مي شناخت دست و پاي بسياري از آنان را قطع كرد و به چشم هاي آنان ميل كشيد و بسياري از آنان را تبعيد كرد و يا كشت تا جايي كه شخص مشهوري از آنان باقي نماند .
در اثر تبليغات معاويه، لعن و نفرين به علي (علیه السّلام) از بزرگترين عبادت ها به شمار مي آمد به گونه اي كه اگر شخصي آن را در نماز فراموش مي كرد قضاي آن را به جا مي آورد . معاويه با شيوه ياد شده تلاش مي كرد كه مردم را از اهل بيت (علیه السّلام) جدا كند تا در نتيجه اسلام و ارزش هاي آن فراموش شود و اسلام اموي و ارزش هاي جاهلي جاي گزين آن گردند . از اين روي هر كس در برابر اين دستورات مي ايستاد مورد آزار و اذيت باند اموي قرار مي گرفت .
ادامه مطلب

مفهوم خواص و عوام
مردم در جامعه هاى گوناگون به اعتبار قدرت نفوذ و تأثير گذارى بر انديشه ها و رفتارديگران و همچنين ميزان تأثير پذيرى متفاوتند. در هر جامعه تعدادى اندك به دليل موقعيت ويژه اى كه دارند بر رفتار و ارزش هاى ديگران تأثير مى گذارند. اين گروه، با نام هاى :خواصّ، نخبگان،برگزيدگان...شناخته مى شوند.گروه ديگر كه اكثريت جامعه را تشكيل مى دهند از آنان به عنوان: توده يا عوام ياد مى شود.
خواص كسانى اند كه بر اساس آگاهى و بصيرت تصميم گيرى كرده و حركت مى كنند. دربرابر خواصّ عوام هستند. اين گروه دنبال اين نيستند كه ببينند چه راهى درست است، چه حركتى صحيح است و سپس بر اساس آن حركت كنند بلكه پيرو جوّ زمان خود هستند؛اكثريت به هر راهى رفتند اين ها نيز به همان راه خواهند رفت.[1]
در اين تقسيم و تفسير هيچ گونه معيار اقتصادى، سياسى و فرهنگى لحاظ نشده است.بلكه كسى كه از روى بصيرت و آگاهى تصميم بگيرد و عمل كند هر چند بى سواد باشد جزوخواص به شمار مى آيد و آنكه بدون بصيرت و تشخيص عمل كند هر چند به ظاهر جزوعلما باشد «عوام» است.
تقسيم بندى خواص
مرز ميان خواص و عوام همان بصيرت و آگاهى است. خواص بر دو گونه اند: خواص جبهه حقّ و خواص جبهه باطل. عوام نيز به همين دو قسم تقسيم مى شوند.
عدّه اى حقّ را شناخته اند و تلاش آن ها نيز در همين راستاست. و عدّه اى نيز در برابر حق بى تفاوت و يا ضدّ آنند. در ميان طرفداران باطل نيز آدم هاى نخبه و زرنگ و اهل فكر و تشخيص وجود دارد. سخن ما در اين جا در باره خواص طرفدار حقّ است.
خواص طرفدار حقّ نيز به دو دسته تقسيم مى شوند:
1. گروهى كه آرمان ها و ارزش هاى اسلامى براى آن ها اصل است و در آن هنگام كه دين و دنيا در برابر هم قرار گرفتند، دين را بر دنيا و جلوه هاى آن ترجيح مى دهند.
2. گروهى كه جذب دنيا و جلوه هاى آن (مقام، ثروت، شهرت و...) شده و با وجود تشخيص حقّ و اهل حقّ از عمل به آن باز مى مانند. وقتى كه پاى اداى تكليف و انجام مسؤوليت به ميان آيد نمى توانند از دنيا بگذرند و دنيا را بر اداى تكليف پيش مى دارند. اگر درجامعه اسلامى گروه نخست بيش تر باشند جامعه دچار انحطاط و سقوط نخواهد شد وحادثه اى همانند روزگار امام حسين(ع) به وجود نخواهد آمد. ولى اگر تعداد آن ها اندك و تعداد دسته دوّم بيش تر باشند آن وقت است كه جامعه در سراشيبى سقوط قرار خواهد گرفت و حسين بن علىها به مسلخ خواهند رفت. يزيد ها و ابن زياد ها برسر كار خواهند آمد و امامت تبديل به سلطنت و پادشاهى خواهد شد.
نقش خواص در رويداد عاشورا
بحث اساسى و مهم در باب «خواص» نقش آنان به عنوان يكى از عوامل زمينه ساز عاشورا است. خواص طرفدار حقّ به ويژه كسانى كه به حقانيت امام حسين(ع) باور داشتند،در عرصه سياسى بايد با آن بزرگوار همراه شده و با دشمنان مى جنگيدند. چه عامل و يا عواملى سبب شد كه اينان از امام حسين(ع) حمايت نكردند، بى تفاوت ماندند و يا در برابر آن حضرت ايستادند. تعداد آنان كه امام حسين(ع) را به خوبى مى شناختند ولى بر اساس شناخت خود عمل نكردند كم نبودند. بسيارى از كسانى كه در مدينه يا مكّه به آن حضرت نصيحت مى كردند كه به سوى كوفه نرود از همين قبيل بودند.
[2] بسيارى از كسانى كه نماينده امام حسين(ع) مسلم بن عقيل را در كوفه تنها گذاشتند از همين ها بودند. تجزيه و تحليلِ بى تفاوتى اينان و دستيابى به عواملى كه آنان را از انجام وظيفه باز داشت در عرصه رفتار سياسى براى ما درس آموز و عبرت انگيز است.
اين عوامل بسيارند. از اين روى، پس از اشاره به عناوين پاره اى از آن ها به «دنياگرايى خواص» كه از اهميت بيش ترى برخوردار و جنبه محورى دارد خواهيم پرداخت.
بازگشت به باورها و ارزش هاى جاهلى از جمله قوميت گرايى، عافيت طلبى و تجمّل پرستى، افزون طلبى و مقام خواهى، فرصت طلبى و نفاق، ترس و وحشت و بالاخره دنياپرستى خواص از عواملى بودند كه خواص طرفدار حق در حادثه عاشورا به وظيفه ومسئوليت خود عمل نكردند.
وقتى كه بيشتر خواص طرفدار حقّ چنان باشند كه دنياى خودشان برايشان از همه چيز مهمتر باشد، بىشك، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و مقام و يا نام و شهرت خود حاكميت باطل را مى پذيرند و در برابر آن نمى ايستند و از حقّ نيز طرفدارى نمى كنند وجانشان را به خطر نمى اندازند. وقتى اينگونه شد اوّلش با شهادت حسين بن على(ع) آغازمى شود، آخرش هم به بنى اميه و شاخه مروانى و بنى عباس وپس از بنى عباس، هم به سلسله سلاطين در دنياى اسلام، تا امروز مى رسد.[3]
دنيا گرايى خواص
هر چند عواملى چون: قوميت گرايى، نفاق و دورويى و غفلت سبب لغزش و انحراف برخى از خواص شد، ولى دنيا و جلوه هاى آن چون مقام خواهى، رفاه طلبى، ثروت، شهرت از مهم ترين و خطرناك ترين عواملى بود كه در لغزش خواص و رويداد عاشورا نقش اساسى داشت. با نگاهى به تاريخ اسلام مى يابيم كه اساس همه انحراف ها، فتنه ها، جنگ هايى كه ازسوى خواص صورت گرفته، دنياپرستى آنان بوده است. بر همين اساس پيامبر اسلام فرموده است:
«حبّ الدنيا رأس كل خطيئة؛[4]
دوستى دنيا سر و اساس همه گناهان است.»
على(ع) نيز دنيا دوستى را اساس همه فتنه ها
و مشكلات دانسته است:
«حبّ الدنيا رأس الفتن و اصل المحن».[5]
امام حسين(ع) نيز راز و رمز دگرگونى بسيارى از مردم و كناره گيرى آنان را از حقّ ،دنياگرايى آنان دانسته است:
«الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم، يحوطونه مادّرت معايشهم فاذا محّصوا بالبلاءقلّ الديانون؛[6]
مردم بنده دنيايند و دين لقلقه زبانشان. حمايت آن ها از دين تا زمانى است كه زندگى آن ها در رفاه باشد و آن گاه كه در بوته امتحان قرار گرفتند دينداران كم مى شوند.»
اين سخنان را امام در چه زمانى ايراد كرده است؟ برخى چون طبرى بر اين باورند كه امام(ع) اين سخنان را در بين راه و در منزل «ذىحسم» ايراد كرده است. برخى ديگر بر آنند كه اين خطبه در دوّم محرم و در سرزمين كربلا ايراد شده است. اين سخنان در هر كجا ايراد شده باشد بيانگر ناخرسندى امام(ع) از وضعيت جامعه و مردم مسلمان در آن روزگار است.امام(ع) پس از آنكه از دگرگونى اوضاع و سستى و بى تفاوتى مردم در برابر خوبى ها و بدى هاشكوه كرده با جمله: «الناس عبيد الدنيا» علت آن را دنيا پرستى آنان دانسته است. وقتى كه دنيادر نگاه انسان مسلمان، هدف و معبود شد بايد منتظر چنين چيزهايى بود. سخنان امام حسين(ع) هر چند بيانگر آن است كه دنياگرايى آفتى عمومى و همگانى است لذا با واژه«الناس» از آن ياد كرده است ولى روشن است كه بخشى از مردم كه همان خواص باشند.
بيش تر در معرض اين آسيب هستند. چرا كه جلوه هاى دنيا بسيار است. بخشى از آن براى همه كس قابل دسترسى نيست. مقام، پول هاى كلان... را به همه كس نمى دهند. «خواص» باويژگي هايى كه دارند دسترسى بيش ترى به دنيا و جلوه هاى آن دارند. به همه كس ملك رى وكيسه زر نمى دهند. اينها براى عمر سعدها و شريح قاضى ها... آماده است.
مواردى كه خواص طرفدار حقّ به خاطر دنياگرايى از پذيرش حقّ سر باز زده و يا با آن به مخالفت بر خواسته اند فراوان است، در اينجا تنها به نمونه هايى از چند مقطع تاريخى بسنده مى كنيم:
نخستين گامها
دنياگرايى خواص هر چند در روزگار خليفه سوّم اوج و شدت گرفت ولى پيش از آن نيزجلوه هايى داشته است. در روزگار پيامبر(ص) در جنگ بدر، احد و پاره اى از حوادث ديگر هر چند دنيا گرايى برخى از خواص ظهور پيدا كرد ولى با حضور آن حضرت خيلى زودجبران و شعله هاى آن فرو كش كرد. ولى از آن روز كه آن بزرگوار در بستر قرار گرفت انحراف خواص و عدول آنان از موضع حقّ نيز آشكار شد. تخلّف از لشگر اسامه، با اينكه اين كار موجب ناراحتى آن حضرت شد.[7] افزون بر اين، آن حضرت بر كسانى كه مى خواستند از سپاه او جدا شده و در مدينه بمانند لعنت فرستادند. در عين حال برخى ازخواص چون خليفه اوّل و دوّم از اين دستور سرباز زدند.[8]
توجه نكردن به دستور پيامبر(ص) براى نوشتن وصيّت و همچنين ماجراى سقيفه به عنوان نخستين گامها از دنيا گرايى خواص و عدول آنان از موضع حقّ به شمار مى آيد.
بسيارى از نويسندگان و شاعران اين گام ها و به ويژه ماجراى سقيفه را سبب و ريشه اصلى رويداد عاشورا به شمار آورده اند. از باب نمونه مرحوم آية الله غروى اصفهانى چنين سروده است:
رماه اذ رماه حرملة و اِنَّما رماه مَنْ مهدّ له سهم اتى من جانب السقيفة و قوسه على يدالخليفه و ما اصاب سهمه نحر ابل كبد الدين و مهجة النبى[9]
وقتى حرمله تير افكند اين حرمله نبود كه تير افكند، بلكه تيرانداز واقعى كسى بود كه زمينه را براى او زمينه سازى كرده بود. تيرى از جانب سقيفه آمد كه كمان آن در دست خليفه بود. آن تير گلوى آن كودك را ندريد بلكه بر جگر دين و قلب پيامبر (ص) نشست.»
مهيار ديلمى نيز اشعارى به عربى دارد كه مضمون آن اين است :
«اى فرزند پيامبر(ص) روز سقيفه راه كربلايت را هموار كرد و آن گاه كه حقّ پدرت على(ع) و مادرت فاطمه(ع) را غصب كردند؛ كشته شدنت خوب جلوه كرد.» [10]
مرحوم نيّر تبريزى و بسيارى از ديگر شاعران شيعى همين مضمون را آورده اند. برخى ازنويسندگان اهل سنّت نيز بر همين مسأله تأكيد كرده اند.»[11]
نویسنده : احسان صابری
پينوشتها:
[1]. سخنان مقام معظم رهبرى، لشگر 27 حضرت رسول، در 75/3/20.
[2]. لهوف، ص26، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبير، از اينگونه افراد بودند.
[3]. سخنان مقام معظم رهبرى در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول(ص)، 75/3/20.
[4]. غرر الحكم و درر الحكم، آمدى با شرح محقق خوانسارى، ج3، ص395، دانشگاه تهران، تنبيه الخواطرو نزهة النواظر، معروف به مجموعه ورام، ج2، ص122، چنين آمده است: حب الدنيا اصل كل معصية...حبّالدنيا و حبُّ الله لا يجتمعان فى قلب واحد.
[5]. همان، ج3، ص395.
[6]. تحف العقول؛ 250، ص249؛ بحارالانوار، ج44، ص383، ج78، ص117.
[7]. فروغ ابديت، جعفر سبحانى، ج2، ص488 براى مشروح اين جريان ص489 - 485 مطالعه شود، مركزانتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
[8]. ملل و نحل، ص23.
[9]. الانوار القدسيه، ص99.
[10]. معرفت، ج56، ص17، به نقل از جامعه شناسى تاريخى اسلام، ابوالحسن تنهايى، ص262، نشر روزگار.
[11]. ديوان آتشكده نيّر، ص59؛ سمو المضى سموالذات، علائلى، 5.
ادامه مطلب

زمينه هاى دگرگونى ارزشها
چرا پس از پيامبر(ص) به تدريج ارزش ها و آرمان هاى اسلامى رنگ باختند و دگرگون شدند؟ پاسخ اين پرسش نياز به شناخت يك نكته تربيتى و دقت در اوضاع آن روزگار دارد.همانگونه كه روانشناسان گفته اند: تربيت كارى تدريجى است. پيامبر اسلام (ص) براى تربيت انسانها و تثبيت ارزش هاى اسلامى تلاش بسيار كردند. امّا ده سال براى تربيت مردمى كه درست بر ضدّ اين خصوصيات بار آمده بودن زمان خيلى كمى بود. درست است كه مردم اسلام را پذيرفته بودند، اما هنوز نتوانسته بودند ارزش هاى جاهلى را به كلّى فراموش كنند و ارزش هاى الهى را با جان و دل بپذيرند به ويژه كه بسيارى از مسلمانان پس ازفتح مكّه و در سال هشتم هجرى به اسلام گرويده بودند و پيامبر نيز دو سال پس از آن از اين جهان رحلت كرده بودند.
نخستين نشانه هاى احياى ضدّ ارزش ها در جريان سقيفه بنى ساعده سر بر آورد. كسانى كه از اصحاب و ياران نزديك رسول خدا(ص) به شمار مى آمدند سخنانى را به پيامبر نسبت دادند كه بسيار شگفت انگيز بود. با اينكه آن بزرگوار در بسيارى از جاها از جمله در آخرين سفر خود كه از مكّه برمى گشت، به صراحت فرموده بودند كه: تفاوتى بين عرب و عجم، بين غلام حبشى و سيد قرشى نيست. امّا به ناگاه در سقيفه اعلام شد كه آن حضرت فرموده اند: «الائمة من قريش»؛[1] اين نسبت با صراحت قرآن[2] و سخنان آن بزرگوار[3] ناسازگار است.بنابراين سقيفه بنىساعده نخستين گامها در جهت احياى ارزش هاى جاهلى بود. اما چون دين دارى بسيارى از مردم قوى بود و هنوز مردم آلوده به دنيا و جلوه هاى آن نشده بودند اين جريان خيلى نمود پيدا نكرد. ولى اين وضعيت چندان دوام پيدا نكرد. امت اسلامى هر روز ازمسيرى كه پيامبر معيّن كرده بودند دورتر و دورتر مى شدند. عوامل زيادى زمينه ساز اين وضعيت بودند؛ از باب نمونه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:
1. جدايى مردم از اهل بيت علیهم السلام
انحراف رهبرى از مسيرى كه پيامبر(ص) معين كرده بود و انزواى على(ع) به مدّت 25 سال يكى از مسائلى است كه زمينه را براى دگرگونى ارزش ها فراهم ساخت. چون درجامعه اى كه پيامبر(ص) خطوط كلّى آن را ترسيم كرده بود، آشناسازى مردم با دين وارزش هاى آن يكى از مناصب اهل بيت(ع) بود. كه اين نقش با انزواى على(ع) و منع از ترويج احاديث نبوى از آن ها گرفته شد. با اين وضعيت مردم براى اينكه رفتار خود را با اسلام راستين و ارزش هاى آن هماهنگ كنند دچار مشكل شدند. متأسفانه در جهت حلّ اين مشكل نه تنها اقدامى نشد كه اقداماتى در جهت عكس آن صورت گرفت. مسلمانان براى شناخت احكام دين به ابو هريره ها و كعب الاحبارها ارجاع شدند.
نقل حديث و فضائل اهل بيت(ع) قدغن شد، از باب نمونه، بنا به نقل ابن الحديد، معاويه به كارگزارانش نوشت:
«هر كس چيزى در فضيلت ابوتراب و خاندانش روايت كند خونش هدر است. مالش حرمت ندارد.»[4]
معاويه به اين كار نيز قانع نشد، دستور داد تا احاديثى در نكوهش على(ع) جعل كنند و نيز دستور داد كه همه در منبرها بايد به على(ع) لعن كنند.
[5] افزون براين در بخشنامه اى نوشت:
«انظروا الى من قامت عليه البيّنة انّه يحب عليّا و اهل بيته فامحوه من الديوان و اسقطوا اعطائه و رزقه؛[6]
هر كه را كه ثابت شد از دوستان و شيعيان على و اولاد او است اسم او را از ديوان قلم بكشيد وحقوق و مزاياى او را قطع كنيد.»
و در بخشنامه ديگرى، يادآور شد هر كس را احتمال داديد از دوستان اهل بيت است زيرشكنجه قرار دهيد و خانه اش را خراب كنيد.[7] معاويه حكومت بصره و كوفه را به زياد ابن ابيه كه پيش از آن از شيعيان على(ع) به شمار مىآمد داد و او چون به خوبى شيعيان را مى شناخت دست و پاى بسيارى از آنان را قطع كرد و به چشم هاى آنان ميل كشيد و بسيارى از آنان را تبعيد كرد و يا كشت تا جايى كه شخص مشهورى از آنان باقى نماند.
در اثر تبليغات معاويه، لعن و نفرين به على(ع) از بزرگترين عبادتها به شمار مى آمد به گونه اى كه اگر شخصى آن را در نماز فراموش مى كرد قضاى آن را به جا مى آورد. معاويه باشيوه ياد شده تلاش مىكرد كه مردم را از اهل بيت(ع) جدا كند تا در نتيجه اسلام و ارزش هاى آن فراموش شود و اسلام اموى و ارزش هاى جاهلى جاى گزين آن گردند. از اين روى هر كس در برابر اين دستورات مى ايستاد مورد آزار و اذيت باند اموى قرار مىگرفت.
2. تبديل امامت به پادشاهى
تبديل امامت به پادشاهى يكى ديگر از زمينه هاى دگرگونى ارزش ها و فاجعه عاشورا بود. بدون ترديد هر جامعه اى به حكومت نياز دارد تا امور آن جامعه سامان گيرد. از سوى ديگر جامعه اسلامى، زمانى شاهد حاكميت اسلامى و ارزش هاى آن است كه حكومت اسلامى بر پا باشد. بر اين اساس اگر پس از رحلت پيامبر(ص) امامت عدل علوى استقرارمى يافت همان جوّ ايمان و تقوا و جهاد در راه خدا ادامه مى يافت. ولى متأسفانه با جريان سقيفه حكومت اسلامى ادامه نيافت و حكومت به صاحبان اصلى آن نرسيد و با فراز ونشيب هاى بسيار به حكومت و پادشاهى معاويه و يزيد انجاميد. خاندانى كه امام على(ع) درباره آنها مى فرمايد:
«اى معاويه، كى شما رهبر رعيت و رئيس ملت بوده ايد؟ آن هم بدون سبقت در اسلام و شرافت والاى معنوى؟ (يعنى شما شايستگى اين كار را نداشته و نداريد.»[ 8]
با مرگ معاويه زمانى كه امام حسين(ع) براى بيعت با يزيد دعوت مىشود امام (ع) درپاسخ مى فرمايد:
«بايد فاتحه اسلام را خواند اگر شخصى همانند يزيد حاكم مسلمانان باشد.»[ 9]
و نيز آن بزرگوار به هنگام رويارويى دو سپاه مى فرمايد:
«آگاه باشيد كه بنى اميه پيروى از شيطان را بر خود لازم دانسته و پيروى از خداوند راترك گفته اند و فساد را آشكار و حدود الهى را تعطيل كرده اند...»[10]
بدون شكّ، حكومت نقش مهمى در تثبيت ارزش ها و يا ضدّ ارزش ها دارد چرا كه امام على(ع) مى فرمايد:
«النّاس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم؛[11]
مردم به حاكمانشان شبيه ترند تا به پدرانشان.»
وقتى كه حاكمان و كارگزاران جامعه افرادى چون معاويه و يزيد باشند كه همه توان خود را در جهت تحريف دين و نابودى ارزش ها و همچنين مروّجان آن به كار گرفته اند، طبيعى است كه افراد جامعه نيز همان گونه تربيت خواهند شد. در چنين جامع ه اى مردم در برابردگرگونى ارزش ها و كشته شدن مدافعان آن حساسيتى نشان نخواهند داد. همان گونه كه در رويداد عاشورا چنين وضعى پيش آمد.
3. افزون بر دو عامل ياد شده فتوحات دوره خلفاء و حاتم بخشى هاى عثمان نيز يكى ديگر از زمينه هاى فاصله گرفتن مردم از ارزش ها و آرمان هاى اسلامى بود. اين فتوحات هرچند بر جغرافياى كشور اسلامى افزود، ولى چون همراه آن كارى فرهنگى براى هدايت مردم صورت نمى گرفت، به سرعت مردم را به سوى دنياگرايى برد. زيرا غنائم اين جنگ ها از آنِ فاتحان بود و شركت در يكى از فتوحات بزرگ همراه با غنايم فراوانى بود كه كافى بود يك رزمنده با حضور در يكى از نبردها به اوج رفاه برسد.[12]
افزون بر اين، حاتم بخشى هاى عثمان از بيتالمال و جمع ثروت به وسيله شمارى ازخواص در اين زمينه نقش مؤثرى داشت.[13]
4. يكى ديگر از عواملى كه زمينه دگرگون شدن ارزش ها را فراهم كرد طرد بزرگان صحابه و مغضوب دستگاه واقع شدن آنان است. چهره هايى چون عمار و ابىذر به جرم حقّ گويى تبعيد و شكنجه شدند. عبدالله مسعود كه از تبعيد اباذر ناراحت بود مورد آزار و اذيت قرار گرفت. گروهى از بزرگان كوفه همانند مالك اشتر زيد، صعصعه، جندب، كميل و...به شام تبعيد شدند.[14]
در برابر عثمان به توصيه ابى سفيان كه گفته بود:
«مراقبت كن كه حكومت پيوسته در ميان ما دست به دست بگردد. و كارگزاران خود را ازبنى اميه انتخاب كن. اين فقط ملك دارى است، بهشت و جهنم يعنى چه؟!»[15]
همكاران و كارگزاران خود را از خويشان و نزديكان و بنى اميه برگزيد.[16] كسانى انتخاب شدند كه در حال مستى به مسجد مى آمدند و نماز صبح را چهار ركعت مى خواندند و وقتى كه با اعتراض مردم روبه رو مى شدند مى گفتند: مى خواهيد بيشتر بخوانم؟![17]
مجموعه عوامل ياد شده دست به دست هم داد تا ارزش هاى عصر نبوى دگرگون شدند.اوج اين دگرگونى در روزگار يزيد بود، چرا كه در رأس حكومت فردى قرار گرفته بود كه به هيچ چيز اعتقاد نداشت، فردى عياش و خوش گذران بود و هيچ ابايى از آشكار شدن بىدينى خود نداشت. وقتى كه حاكمان جامعه چنين افرادى باشند، به حكم «النّاس على دين ملوكهم»مردم نيز روش و منش آنها را در زندگى به كار مى گيرند. در چنين جامعه اى مردم در برابر تحريف و يا حذف ارزش ها و مدافعان جدّى آن بى تفاوت مى گردند و حتى ممكن است خود آنها براى حذف آن ارزش ها و مدافعان آن بسيج شوند. همانگونه كه در رويداد عاشورا اين قضيه پيش آمد. عبرتآموزى ما از رويداد عاشورا به اين است كه مواظب ارزش هاى انقلاب اسلامى مان باشيم تا خداى ناكرده به وسيله عوامل ياد شده و همانند آن، دچار تغيير و دگرگونى نگردند.
ب. كوتاهى خواص در عمل به تكليف
كوتاهى و سستى خواص از اداى تكليف و انجام وظيفه يكى از عوامل زمينهساز رويداد عاشورا است. نقش خواص در تحولات و دگرگوني هاى اجتماعى و سياسى از مسائلى است كه ترديدى در آن نيست. بر همين اساس رهبر معظم انقلاب خواص را يكى از عوامل بسيارتأثيرگذار در تحولات تاريخ مى دانستند و در رويداد عاشورا اين تحليل را ارائه كردند كه اگرخواص جبهه حقّ، تسليم جلوه هاى دنيا نگردند و دين را فداى دنيا نكنند و به موقع از حق حمايت كنند، هيچ گاه جامعه اسلامى دچار وضعيت زمان امام حسين(ع) نخواهد شد و شاهد حادثه تلخى چون عاشورا نخواهد بود.
براى دريافت ابعاد اين تحليل تاريخى و جامعه شناسانه كه نسخه شفا بخش جامعه امروز ما نيز هست، نخست به مفهوم خواص و عوام اشاره كرده و سپس به علل و عواملى كه ممكن است برخى از خواص را از انجام وظيفه و مسئوليت باز دارد و يا آنان را در برابر آن قرار دهد خواهيم پرداخت.
ادامه مطلب