وجه تسميه كربلا
وجه تسميه كربلا

 
بعضى گفته اند: كربلا مشتق از كَربَله ، بفتح كاف و باء موحده بر وزن عنفله ، بمعنى رخوت و نرمى است ، يقال به كربله (اى رخوة فى قدميه ) بخاطر آنكه خاك كربلا نرم بود. و يا از كربلا است بمعنى ((الخالص الزّكى يقال كَربَل الحِنطَة اِذا انفّاها فسميت بذلك لان ارضها خالصة طيَّبة )) و يا از كربل بر وزن جعفر است . و كربل نام علفى است كه بسيار سرخ و برّاق مى باشد زيرا كه از آن علف در آن سرزمين بسيار بود.
البته كربلا مركب است از دو كلمه كرب و بلا و بخاطر كثرت استعمال كربلا شده است . زيرا كه روايت مى باشد كه بهترين اولاد پيغمبران در آنجا به شهادت ميرسند و سر انور اكثر ايشان را در آن زمين با لب تشنه بريدند و ملائكه ها هزار سال قبل از شهادت سيّدالشهداء عليه آلاف التحيّة و الثناء آن مكان شريف را زيارت ميكردند.
و قد قتل فيها قبل الحسين عليه السلام مائة نبىّ و مائة سبط و انّها تزفّ الى الجنة بطينها و شجرها و جميع ما فيها كما تزفّ العروس ‍ الى ازواجها
ترجمه : و قبل از امام حسين عليه السلام صد پيغمبر و صد نفر فرزند پيغمبر كشته شدند، در آنجا و آنها ميروند بسوى بهشت و آنچه در بهشت است مانند آنكه عروس بسوى زوجش ميرود و جمعى از پيامبران به آنمكان عبور نمودند و متذكّر مصيبت فرزند پيامبر آخرالزمان شده و بر هر يكى از آنها در قسمتى كرب وبلا وارد شده است .
باز آمده است که اين نام از ترکيب کرب و ال ساخته شده است ، يعني حرم الله ، يا مقدس الله ، کرب در لغت سامي به معناي قرب در عربي است کرب : قرب اگر ال هم به معنايالله باشد ، کربلا به معناي محلي است که نزد خدا ، مقدس و مقرب است ، يا حرم خدا است
عده اي آن را ترکيب يافته از کور بابل.دانسته اند ، يعني مجموعه اي از آباديها و روستاهاي بابل ، موقعيتي که کربلا در آن قرار دارد ، در بين النهرين است ، اين منطقه در گذشته هاي دور ، مهد حوادث و احيانا تمدنها بوده است و بخشهاي گوناگوني از اين ناحيه ، نامهاي مختلف داشته است . کربلا ، کور بابل ، نينوا ، غاضريه ، کربله ، نواويس ، حير ، طفّ ، شفيه ، عقر ، نهر علقمي ، عمورا ، ماريه و ... که بعضي از اينها نام روستا ها و آباديهايي در اين منطقه وسيع بوده است .
منبع:بحرالمصائب ص 351، موسوعة العتبات المقدسه‌»،ج 8،ص 9 به بعد. ، داستانهايى از زمين كربلا ، فرهنگ عاشورا جواد محدثی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 13 آبان 1394  | 11:00 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
کتابهايي در مورد حضرت اباالفضل (عليه السلام)
کتاب هايي در مورد حضرت اباالفضل (ع))

 
1-ابطحي، مير سيد علي، حضرت اباالفضل؛ مظهر کمالات و کرامات، قم، چاپ اول، 1376.
2-اشتهاردي، محمد مهدي، پرچم دار نينوا، قم، انتشارات مسجد جمکران، چاپ اول، 1376.
3-بدرالدين، حسين، قهرمان بني هاشم؛ ظهور عشق اعلي، تهران، انتشارات مهتابي ، 1382.
4-بهشتي، احمد، قهرمان علقمه، تهران، نشر اطلاعات، چاپ اول، 1374.
5-رباني خلخالي، علي، چهره درخشان قمر بني هاشم؛ ابوالفضل العباس، جلد اول، قم، انتشارات مکتب الحسين (عليه السلام)، چاپ چهارم، 1376.
6-رضايي، سيد عبدالحسين، قمر بني هاشم، مشهد، انتشارات مشهد، چاپ اول، 1351.
7-صادقي اردستاني، احمد، زندگاني حضرت ابوالفضل ، تهران، نشر مطهر، 1374.
8-عطار، محمد حسين، حماسه پرچم دار کربلا، تهران، انتشارات مؤلف ،چاپ اول، 1377.
9-موسوي المقدم، سيد عبدالرزاق، سردار کربلا؛ حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، ترجمه: ناصر پاک پرور، نشر مولود کعبه، چاپ سوم، 1375.
10-نجفي، شيخ محمد ابراهيم، خصايص العباسيه، تصحيح و تحشيه: حسين عمادزاده، تهران، بي تا.
منبع: اشارات، شماره 123

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:47 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
منابع اخير تاريخ عاشورا (نفس المهموم و فيض الدموع
منابع اخير تاريخ عاشورا (نفس المهموم و فيض الدموع)


 

مقاله اي از :حجت الله جودکي به همراه نقد مقاله
ناقد :سيد ناصر موسوي




 
چكيده:آقاي جودكي در دهه اول محرم،سلسله مقالاتي را در رابطه با تبارشناسي تاريخ عاشورا با هدف معرفي كتاب‏هاي تاريخي و مقاتل حضرت سيدالشهداء نوشتند،اين نوشته بخش آخر آن است كه به مناسبت اربعين حسيني نوشته شده است. دراين قسمت دو كتاب ارزشمند نفس المهموم و فيض الدموع معرفي و درحد اشاراتي به آن شده است. نويسنده پس از معرفي اين دو كتاب،به جامعيت و اعتبار نفس المهموم و مهارت و دقت شيخ عباس قمي رحمه‏الله در اين كتاب و همچنين به نشر زيبا و بلاغت و وثاقت كتاب فيض الدموع و دقت نويسنده آن در ضبط وقايع اشاره كرده و اشاراتي انتقادي به هر دو كتاب آورده است.
***

نفس المهموم
 

كتاب نفس المهموم،تأليف شيخ عباس قمي رحمه‏الله، يك بار توسط مرحوم شعراني رحمه‏الله و بار ديگر توسط مرحوم كمره‏اي رحمه‏الله ترجمه شده. مي‏توان گفت نفس المهموم آخرين و جامع‏ترين مقتلي است كه نگاشته شده است.شيخ عباس براي نگارش اين كتاب تقريباً تمامي مقاتل و كتب تاريخي گذشته را ديده است و درجزئي‏ترين حوادث مربوط به كربلا،آراي پيشينيان قبل از خود را با ذكر مآخذ آن مي‏آورد و گاهي آنها را هم نقد مي‏كند و هرجا كه بر اساس نگرش اخباري خود اشكالي مي‏بيند،با صراحت به تبيين و رد آن مي‏پردازد. خود وي در آغاز كتاب مي‏گويد:اين را از كتب معتبره فراهم كردم كه بر آنها اعتماد بايد كرد(1)و بدان‏ها استناد بايد جست.
در واقع اصل مقتل الحسين ازباب دوم كتاب نفس المهموم آغاز مي‏شود كه دربرگيرنده وقايع بعد از مرگ معاويه و سرپيچي امام ازبيعت با يزيد و خروج از مدينه است.نكته‏اي كه نفس المهموم را در ميان كتب مقتل ممتاز كرده، يكي تبحر و مهارت و اشراف مؤلف بركتب پيشينيان و اخبار و حديث است، ديگري روحيه ي نقادانه او (در چارچوب مسلك اخباري) كه هرآنچه را مخالف واقع و عقل تشخيص مي‏دهد به صراحت نقد يا رد مي‏كند.اگرچه بايد يادآورشد هرچه را كه مؤلف رشته، نخستين مترجم كتاب پنبه كرده است و حتي در برخي موارد،مطالب كتاب مؤلف را هم تحريف كرده است. ويژگي مهم نفس المهموم اين است كه خواننده با بررسي و مطالعه دقيق اين كتاب مي‏تواند حداقل با مهم‏ترين مقاتلي كه از قرن دوم هجري تا پايان قاجاريه نگارش يافته‏اند،آشنا شود و نمونه آراي هركدام ازاين مقاتل را در يك موضوع مشخص ببيند.
شيخ عباس هرگاه لازم ديده با صراحت به نقد نظرات علماي گذشته پرداخته است. وي درآغاز كتاب در بخش معرفي منابع، مقتل الحسين مجعول منسوب به ابومِخْنَف را بررسي و رد كرده. دقت وي در نقد منابع به حدي است كه گاهي در جزئيات يك حادثه اظهار نظر مي‏كند. مثلاً در جايي مي‏نويسد: «سوار شدن مسلم بن عقيل را بر اسب قبل از شهادتش در كوفه، فقط سيد بن طاووس و ابن نماحلي ذكر كرده‏اند و من سيمي بر آن نيافتم». در داستان دو طفل مسلم، شيخ عباس قمي پس از نقل خبر با صراحت مي‏نويسد: «من اين داستان را فقط به اعتماد شيخ صدوق نقل كردم و الا چنين قصه‏اي با اين كيفيت و تفصيل از نظر من بعيد است.»
موضع شيخ عباس در مورد كتاب روضة الشهدا نيز مشخص است. وي در اين خصوص به استادش محدث نوري اقتدا مي‏كند و واعظ كاشفي نويسنده روضة الشهدا را متهم مي‏كند كه داستان‏هايي مثل عروسي حضرت قاسم، زعفر جني و منصور ملك، ذوالجناح و برخي مطالب ديگر را از پيش خود ساخته و پرداخته است.
نكته‏اي كه در ترجمه نفس المهموم به قلم مرحوم شعراني قابل توجه و موجب تأسف است اينكه مترجم در بسياري جاها ديدگاه‏هاي شيخ عباس را تخطئه مي‏كند و حداقل در يك مورد سخن شيخ عباس را ترجمه نكرده و به جايش مطلب ديگري را از بحارالانوار ترجمه كرده تا بتواند آنچه را در سر داشته است به اثبات رساند!
مترجم در موارد زير تضاد خود را با مؤلف و ديدگاه‏هاي وي نمايان كرده است: مجعول بودن كتاب منسوب به ابومخنف، داستان طرماح، داستان دو طفل مسلم،نقد رجال نجاشي، روضة الشهدا ملاحسين كاشفي، ابن شهرآشوب، داستان مسلم گچكار.
تنها موردي كه شيخ عباس آن را بيان كرده و از كنار آن گذشته است و مترجم تلاش كرده آن را نقد كند، ولي توفيق نيافته داستان زير است كه شيخ عباس آن را از قول ابي الفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبين مي‏نويسد: عباس بن علي عليه‏السلام و سه برادر تني‏اش يعني فرزندان ام البنين همسر علي عليه‏السلام در كربلا حضور داشتند. در روز عاشورا عباس بن‏علي عليه‏السلام به برادرانش گفت: شما فرزندي نداريد، لذا اول به ميدان برويد. عباس بن‏علي عليه‏السلام داراي دو فرزند بود. عباس نيز پس از آنها به ميدان رفت.
جالب اين است كه راوي خبر، امام محمد باقر عليه‏السلام است. نكته‏اي كه بسياري و از جمله مرحوم شيخ عباس بدان توجه نكرده‏اند، اين است كه امام باقر مي‏فرمايد: «و زعمو ان العباس بن علي قال لاخوته من ام...» يعني مردم پنداشتند كه عباس بن علي عليه‏السلام به برادرانش چنين گفت و اين پندار مردمي بوده كه از دور شاهد جانبازي عباس و برادرانش بوده‏اند.
درمجموع بايد گفت شيخ عباس قمي صاحب نفس المهموم در كتاب ياد شده هر كجا تاريخ را با كلام درآميخته، از واقعيت فاصله گرفته و بديهي‏ترين امور را هم ناديده انگاشته است. به عنوان مثال در همه تواريخ موجود است كه بعد از رفتن سپاه عمر بن سعد از كربلا و نيز انتقال اسرا به كوفه، گروهي از افراد قبيله بني اسد كه ساكن روستاي غاضريه بودند، اجساد شهدا را دفن كردند. در تذكره سبط بن جوزي آمده است كه زهير بن القين با حسين كشته شد و زنش به غلام وي گفت: برو مولاي خود را كف كن.او رفت و حسين را برهنه ديد. گفت: چگونه مولاي خود را كفن كنم و حسين را برهنه گذارم. به خدا قسم كه نكنم. پس حسين را در كفن پوشيد و زهير را كفني ديگر كرد. شيخ عباس در نقد اين روايت مي‏نويسد: بدان كه در محل خود ثابت شده است كه ولايت بر معصوم ندارد، مگر معصوم و امام را بايد غسل دهد و اگر امام در مشرق باشد و وصي او در مغرب، خداوند ميان آنها را جمع كند. جالب اينكه دو صفحه قبل از روايت ياد شده، شيخ عباس از قول حضرت زينب و در پاسخ به شكواي امام زين العابدين از عدم غسل و كفن و به خاكسپاري شهداي كربلا مي‏نويسد: اينها تو را به جزع نياورد... زيرا جماعتي از اين امت اين استخوان‏هاي پراكنده را فراهم مي‏كنند و با اين پيكرهاي خون‏آلود به خاك مي‏سپارند و...

فيض الدموع
 

يكي از مقاتلي كه به زبان فارسي شيوا در دوران قاجاريه نگاشته شده، كتاب ارزنده فيض الدموع است كه محمد ابراهيم نواب تهراني ملقب به بدايع نگار متوقي به سال 1299 هجري قمري تأليف كرده و نخستين بار با خط زيباي مرحوم كلهر خوشنويسي و چاپ شده است.
از انگيزه‏هاي مؤلف در تدوين كتاب، عدم دسترسي عموم مردم دوران خودش به كتاب موثق و صحيح به فارسي شيوا و بليغ است. ازاين‏رو وي تلاش كرد، مقتلي بنگارد كه هم خالي از نقايص باشد و هم دربرگيرنده نثري فصيح و صناعات سخن و علم معاني باشد تاطبع لطيف و خاطر بليغ بدين گونه سخن، رغبت زيادت افتد و بر مطالعات آن ،نشاط خاطر بيشتر شود.
فيض الدموع نيز چونان ساير مقاتل دربرگيرنده مقتل مسلم و ديگر شهداي كربلا و نيز غارت خيام امام و اسارت خاندان او در كوفه و شام و خطبه‏هاي حضرت زينب و امام سجاد در مجلس يزيد است. اين كتاب اخيراً توسط اكبر ايراني قمي تصحيح و تحقيق شده و همراه با مقدمه‏اي به چاپ رسيده است.
سيف اللّه‏ نواب در مقدمه چاپ دوم مي‏نويسد: «به طوري كه مشاهده مي‏شود، مورخان اسلامي و متتبعين غربي، وقايع عاشورا را هر يك با سبكي مخصوص تقرير و انتشار داده‏اند و يادداشت‏هاي مورخان خارجي هم كه بعضي تفصيل داده‏اند، مراتبي را متذكر مي‏شوند كه در نظر مطالعه كننده تاريخ، قابل بحث و تحقيق است، لكن مرحوم محمد ابراهيم نواب در فحص و تحقيق اخبار مراقبت نموده است كه در كليات واقعيه صرف وقت شده و جريانات از روي صحت تقسيم بندي شده باشد...» مؤلف از منابع معتبر درحد امكان بهره برده و دقت كافي در ضبط روايات و نقل صحيح آنها كرده است.
بيشترين منابع وي اللهوف يا الملهوف اثر سيدبن طاووس است كه بارها چاپ شده است. آقا بزرگ در الذريعة، استاد احمد منزوي در فهرست نسخه‏هاي فارسي و استاد دانش پژوه و ديگران، به اشتباه فيض الدموع را ترجمه اللهوف دانسته‏اند، درحالي‏كه با اندك مقايسه، مي‏توان به خلاف آن پي برد. اللهوف يكي از منابع اين كتاب است كه در جاهاي مختلف از آن نام برده شده است.
به رغم همه كوششي كه مؤلف به‏كار برده، اين كتاب داراي برخي نقاط ضعف است و البته اين اشكالات ناشي از اعتمادي است كه مؤلف به بزرگان قبل از خود كرده است. به عنوان مثال برخي منابع كهن و حتي بزرگاني چون شيخ مفيد پيرامون ملاقات محرمانه‏اي كه بين امام حسين عليه‏السلام و عمر بن سعد در شب عاشورا صورت گرفت، آورده‏اند كه امام به عمر بن سعد پيشنهاد كرد دشمن به او اجازه دهد به جاي خويش بازگردد يا به يكي از ثغور اسلامي رود و حق او چون حقوق ديگر مسلمانان گزارده آيد. مرحوم بدايع نگار نيز به اعتبار بزرگان قبل از خويش اين خبر كذب را در كتاب خود جاي داده است. در جاي ديگري وي به استناد از مقتل‏الحسين ابومخنف موجود در دست مردم كه تحقيقاً مجعول است، خبر كذبي را نقل مي‏كند. اشكال ديگر اين مقتل كه البته به بزرگاني چون ابن شهرآشوب و ديگران برمي‏گردد، اين است كه اگر با حوصله ارقام كشتگان دشمن كه در اين كتاب آمده است جمع‏آوري شود، جعل و كذب آن روشن مي‏شود.
به قول يكي از نويسندگان معاصر، در دوران صفويه و قاجاريه تعجب از شكست اصحاب امام حسين عليه‏السلام سبب شد آمار كشته‏هاي دشمن در مقابل اين دوره رو به ازدياد گذارد. در اين‏باره، نگاهي به كتاب اسرار الشهادة ملاآقا دربندي ارقام نجومي را كه با هيچ ملاك تاريخي قابل اثبات نيست، نشان مي‏دهد.(2)اين قبيل آثار به قدري دور از واقع بود كه ميرزا حسين نوري كه خود عالمي اخباري بود و بخش اعظم روايات ضعاف را در مستدرك فراهم آورد،برآن شد با نوشتن كتاب لؤلؤ و مرجان به جنگ مقتل نويسان و مقتل خوانان برود.

نقد مقاله :
 

نوشته كوتاه آقاي جودكي از جهات بسياري قابل اشاره و نقد است كه ابتدا به بخش «نفس المهموم» و سپس «فيض الدموع» مي‏پردازيم:

نفس المهموم
 

1. آقاي جودكي معتقد است به يك اعتبار «نفس المهموم آخرين و جامع‏ترين مقتلي است كه نگاشته شده است.» اولاً اگر آن اعتبار را مي‏فرمودند خيلي خوب بود و ثانياً اگر منظور جامعيت آن و اشتمال آن بر منابع پيشين است بايد گفت اين اثر در زمان خود، چنين ويژگي داشته،ولي در همين دوره پس از انقلاب مقاتل بسياري نوشته شده كه برخي از آنها جامعيت لازم را هم دارند. از نمونه‏هاي آخرآن مي‏توان قصه كربلا اثر علي نظري منفرد را نام برد كه همه كتاب‏هاي قبلي حتي نفس المهموم را ديده است.
2. آقاي جودكي كه از نگرش اخباري شيخ عباس قمي سخن گفته و از تأثيراين نگرش در نقدها و اشكالات آن محدث بزرگوار خبر مي‏دهد. در حالي كه اولاً رويكرد اخباري‏گري در دوره ي مرحوم محدث قمي ضعيف شده و آنها به اصوليان نزديك بودند و ثانياً بيشتر اشكالات و نقدهاي مرحوم محدث قمي به نقد تاريخي و دخالت دادن تحليل‏هاي عقلي در نقد گزارش‏هاي تاريخي مربوط است. اگرچه روح پاي‏بندي و التزام به اخبار و روايات معصومين كه ناشي از تقوا و ورع اوست بر محتواي كتاب سايه گسترده، ولي «تبحر و مهارت و اشراف مؤلف بر كتب پيشينيان و اخبار و حديث» باعث شده تا ايشان گزارش‏هاي تاريخي را با روحيه ي نقادانه تحليل كرده و صحت و سقم آن را بررسي كند. گفتني است آنچه در اين كتاب نقد و تحليل شده عموماً اخبار و گزارش‏هاي تاريخي است نه اخبار و احاديث معصومان. بنابراين روحيه اخباري‏گري وي، زمينه ي زيادي بروز و ظهور ندارد.
3. از سخنان ناصواب و غير دقيق آقاي جودكي در اين مقاله مختصر اين است كه گفته «هرچه را مؤلف [محدث قمي] رشته، نخستين مترجم كتاب پنبه كرده است و حتي در برخي موارد مطالب كتاب مؤلف را هم تحريف كرده است». و سپس در پاورقي «مراد از مترجم نخست را مرحوم استاد ابوالحسن شعراني» دانسته است. اي كاش يك نمونه از پنبه كردن‏ها يا تحريفات مترجم را ذكر مي‏كرد يا در پاورقي ارجاع مي‏داد. وي با ادبياتي نامناسب پس از چند پاراگراف براي مرحوم علامه شعراني تأسف خورده!!! و چنين مي‏گويد: «حداقل در يك مورد سخن شيخ عباس را ترجمه نكرده و به جايش مطلب ديگري را از بحارالانوار ترجمه كرده تا بتواند آنچه را در سر داشته است به اثبات رساند». سپس هشت مورد از موارد تضاد مؤلف و مترجم را بعنوان نمونه ذكر مي‏كند. قابل توجه و اشاره جدي است كه:
اولاً: تضاد نظرات مترجم و مؤلف ربطي به تحريف يا زمينه‏سازي براي اثبات «آنچه در سر دارد» ندارد و بسيار معمول است كه مترجم گاهي نقد يا اشكالي به نظرش مي‏رسد و آن را مطرح مي‏كند.
ثانيا: اين همه نقد و اشكال بر علامه شعراني ادعا شده، ولي حتي يك مورد هم نام برده نشده و لااقل يك ارجاع هم در پاورقي آن نيست. تنها در مورد آخر «ترجمه مطلبي از بحار به جاي ترجمه متن مرحوم محدث قمي» يك ارجاع داده، آن هم به مقاله خودش در يك مجموعه مقاله، كه موفق به يافتن آن نشد. وي لااقل مطلب مورد نظر را نگفته تا در كتاب آن را بيابيم.
ثالثاً: اگردرآن «حداقل يك مورد» كه ايشان مي‏گويد بر فرض اينكه مترجم مطلبي را ترجمه نكرده و مطلب ديگري از بحارالانوار را ترجمه كرده باشد؛ آيا اين به معني تخطئه مؤلف يا اثبات «آنچه در سر دارد» است؟ پرسيدني است كه به نظر ايشان مترجم چه «در سر دارد»؟ اگر مترجم نظر مؤلف را قبول نداشته باشد مثل بسياري موارد ديگر صريحاً آن را ذكر كرده و با استدلال از نظر خود دفاع مي‏كند. به اعتراف خود ايشان، مترجم چيزي را كم و زياد يا تحريف نكرده است، عدم ترجمه هم دليل بر مدعاي ايشان نيست. منصفانه و محققانه اين بود كه احتمال مي‏داد شايد نياز به ترجمه نداشته، شايد عبارت بحارالانوار همان عبارت كاملي است كه شيخ عباس بخشي از آن را آورده و مترجم در صدد تأييد و تكميل مطلب بوده، شايد مترجم مناسب ديده كه پس از بيان مطلبي از بحار آن را ترجمه كند و ايشان به ادامه مطلب توجه نكرده و شايد... گو اينكه اگر آن عبارت موجود بود، مطلب روشن‏تر مي‏بود.
نكته جالب و قابل توجه اين‏كه مرحوم دواني رحمه‏الله كه مرحوم علامه شعراني را ديده و از محضرش استفاده كرده درباره ترجمه نفس المهموم چنين مي‏نويسد: «مرحوم شعراني در سال 1369 قمري پس از تصحيح نفس المهموم و آماده ساختن آن براي چاپ اقدام به ترجمه آن نمود و در سال بعد هم چاپ و منتشرشد. گذشته از ترجمه كتاب، در موارد بسياري هم توضيحات و اضافاتي به نثر و نظم دارد. ولي در چاپ درست از هم تفكيك نشده و اصولاً اين ترجمه نياز به بازنگري و ويراستاري دارد تا ارزش آن چنانكه بايد معلوم گردد».(3)
با اين توضيح روشن گرديد كه مرحوم علامه شعراني ابتدا آن را تصحيح كرده و سپس در موقع چاپ ترجمه هم كرده است. از اين استفاده نمي‏شود كه ترجمه‏اش از دقت كافي برخوردار نيست، بلكه به معني اين است كه در صدد تصحيح مطالب و مسائل محتوايي كتاب بوده است. امّا متأسفانه نحوه چاپ و ويراستاي آن مناسب نبوده است. بنابراين مي‏توان گفت كه اين نحوه چاپ و مخلوط شدن نظر مؤلف و مترجم، موجب خرده‏گيري برخي شده كه به اين متون آشنايي ندارند.
4. آقاي جودكي ضمن بحث از منابع كتاب نفس المهموم در يك پاورقي كوتاه چنين مي‏نويسد «البته همه اين منابع معتبر نيستند، چون خود شيخ عباس هم بسياري از آنها را نقد و رد مي‏كند».
اين اتهام بزرگي به آن محدث بزرگواراست. اصلاً يكي از علل نوشتن اين كتاب اين بود كه كتب رايج آن روزگار استنادات معتبري نداشتند. دغدغه اين محدث بزرگوار در عباراتش پيداست. شيخ عباس «در سال 1338 قمري يعني سه سال پس از تأليف كتاب شرح مختصري به فارسي نگاشته كه در آغاز اولين طبع حروفي كتاب چاپ شده است و آن اين است: بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم همانا معلوم باشد كه اين احقر مطالب اين مقتل شريف را به كد اكيد و تعب شديد از كتب معتبره و تواريخ معتمد، جمع آوري كرده و در مسلك انتظام كشيدم و در نهايت اتقان و احكام نگاشتم چنانچه بر اهلش پوشيده نيست».(4)
بنابراين مؤلف هيچ يك از منابع خود را رد نكرده است. گرچه هر منبع، هر چند معتبر ممكن است در چند مورد قابل نقد باشد (لااقل براي برخي). اما توجه كنيم نقد كتاب موجب نمي‏شود از اعتبار ساقط شود و الا چيزي جز قرآن بر ايمان نمي‏ماند.
به نظر مي‏رسد آنچه موجب اشتباه و سوء برداشت آقاي جودكي شده، جريان مقتل ابومخنف است.(5) همان مقتلي كه ايشان در چند جاي مقاله بر جعلي بودن آن اصرار دارد و آن را «تحقيقاً مجعول» مي‏داند. قصه اين مقتل چنين است كه لوط بن يحيي ازدي معروف به ابومخنف اولين مقتل امام حسين عليه‏السلام را نگاشته است. اصل اين كتاب از بين رفته و آنچه ما از آن مقتل مي‏دانيم نقل‏هايي است كه طبري در ذكر وقايع سال 60 و 61 قمري از آن نقل كرده است. بنابراين بخشي از اين كتاب با واسطه طبري در دسترس است. اما از طرفي در زمان علامه مجلسي رحمه‏الله يك كتاب به نام مقتل الحسين ابومخنف بوده كه مرحوم مجلسي رحمه‏الله آن را در آخر جلد دهم بحارالانوار ضميمه كرده است. نكته اين جاست كه مرحوم محدث قمي به خاطر همان «تبحرو مهارت و اشراف بر كتب پيشينيان» كه آقاي جودكي بر آن اعتراف كرده، با بررسي آنچه در ضميمه جلد دهم بحارالانوار است در مي‏يابد كه اين كتاب، آن كتاب معروف ابومخنف نيست و بنابراين اعتبار ندارد. پس آن را كنار مي‏گذارد و آنچه را مي‏خواهد از ابومخنف نقل كند از كتاب طبري اخذ مي‏كند.(6) محدث بزرگوار در ضمن نام بردن از منابع خود نوشته «.. و از مقتل ابومخنف به توسط طبري... تعبير مي‏كنم».(7) سپس متذكر مي‏شود كه در كتاب از نام «ابومخنف» استفاده نمي‏كند و به جاي آن «ازدي» بكار مي‏برد «تا مردم گمان نبرند ازاين مقتل معروف به ابومخنف كه با عاشر بحار به طبع رسيده است آن را نقل كرده‏ام،چون نزد من ثابت و محقق گرديده است كه اين مقتل از آن ابومخنف معروف يا مورخ معتبر ديگري نيست و چيزي كه در آن مقتل يافت شود و ديگري نقل نكرده باشد اعتماد را نشايد... و اكثر بل اجل منقولات تاريخ طبري در مقتل از ابومخنف گرفته شده است».(8) بنابراين روشن شد كه مقتل ابومخنف دوتاست: يكي ضميمه جلد دهم بحارالانوار كه متعبر نيست و منبع محدث قمي قرار نگرفته و ديگري در لابه لاي تاريخ طبري كه معتبر است و منبع محدث قمي نيز هست. حال به جمله آقاي جودكي توجه كنيم كه گفت خود شيخ عباس بسياري از منابع را نقد و رد كرده است. در نتيجه محدث قمي آنچه را رد كرده، منبع قرار نداده و آنچه را منبع خويش قرار داده، رد نكرده بلكه آن را معتبر مي‏داند.
5 . آقاي جودكي مي‏گويد «تنها موردي كه شيخ عباس آن را نقل كرده و از كنار آن گذشته است و مترجم تلاش كرده آن را نقد كند ولي توفيق نيافته» داستان درخواست حضرت عباس از برادران خود است كه زودتر از وي به ميدان رفته و به شهادت برسند. پرسيدني است كه منظور ايشان از جمله «از كنار آن گذشته است» چيست؟ به هر حال محدث قمي پس از ذكر نسب ام البنين و اينكه داراي چهار پسر از اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام بود و همه آنها در كربلا شهيد شدند چنين مي‏نويسد: «ابوالفرج گفت: عباس بن علي بن ابي‏طالب كنيت او ابوالفضل بود و مادرش ام البنين و پس از برادران ابويني خويش شهيد شد»(9) تا اينجا مشكلي نيست. سپس تحليل خود را ذكر مي‏كند «چون عباس فرزند داشت و آنها نداشتند آنها را پيش فرستاد تا كشته شدند و ارث آنان بدو رسيد. آنگاه خود كشته شد؛ پس وارث همه عبيداللّه‏ بن عباس گشت. و عمر بن علي با او در ارث برادران خصومت كرد و به چيزي صلح كردند».(10) سپس مترجم در پاورقي در رد اين تحليل ابوالفرج مي‏گويد «ابوالفرج و هر كس ديگر كه گفت عباس براي ارث بردن فرزندان خود از برادرانش، آنها را پيش فرستاد، از گمان خود گفت و از راز دل او آگاه نبود»(11)
هر كس به اين بخش كتاب مراجعه كند و با شيوه محدث قمي مأنوس باشد،مي‏فهمد كه شيخ در مقام تأييد يا توقف نيست، بلكه آن را به عنوان قول ضعيفي نقل مي‏كند كه ارزش رد كردن ندارد. اما مرحوم علامه شعراني پس از توضيح خود درباره ارث مطرح شده، صريحاً اين تحليل را «از گمان» ابوالفرج مي‏داند؟ آيا جواب كسي كه بي‏دليل و غير مستند مطلبي را طرح مي‏كند چيست؟
6. آقاي جودكي درباره روش شيخ عباس قمي نيز انتقاد كرده كه آن بزرگوار «هركجا تاريخ را با كلام درآميخته از واقعيت فاصله گرفته و بديهي‏ترين امور را هم ناديده گرفته است».
البته رابطه علم تاريخي و علم كلام بحث مفصّلي است، اما از خود ايشان مي‏پرسيم اگر يك گزارش تاريخي داشتيم كه قبول آن مستلزم نسبت دروغ يا جهل يا غفلت يا فريب به امام معصوم بود، چه مي‏كنيد؟ اگر يك خبر تاريخي با عقايد مسلّم اسلامي يا شيعي درتضاد بود، چه مي‏كنيد؟
نكته ديگر اينكه ايشان در مثالي كه براي ادعايش آورده مي‏نويسد «به طورمثال در همه تواريخ موجود است كه بعد از رفتن سپاه عمر سعد از كربلا و نيز انتقال اسرا به كوفه، گروهي از افراد قبيله بني اسد كه ساكن روستاي غاضريه بودند، اجساد شهدا را دفن كردند». مخاطب منتظر است كه ردّيه‏اي از محدث قمي بر اين خبر متواتر آورده شود تا ادعاي نويسنده مقاله ثابت شود و شاهدي براي آميختن كلام و تاريخ باشد. ولي ايشان از اين مطلب رد شده و مطلب ديگري را از سبط بن جوزي در مورد كفن شدن امام حسين عليه‏السلام توسط غلام زهير نقل مي‏كند و بعد نقد كلامي محدث قمي را در برابر اين نقل تاريخي متذكر مي‏شود.
اولاً: كفن شدن امام توسط غلام زهير از «بديهي‏ترين امور» نيست.
ثانياً: آنچه بديهي است يعني دفن شهدا توسط بني اسد، نه تنها توسط محدث قمي رد نشده، بلكه بارها تكرار شده است.
ثالثاً: خبر كفن شدن امام توسط غلام زهير با بسياري از اخبار تاريخي در متلاشي شدن جنازه امام و سختي كفن كردن آن توسط بني اسد و البته همين روايت‏هايي كه فراوان از دفن اجساد توسط بني اسد حكايت دارند. ولي چون شيخ در مقام رد آن نيست و فقط به‏عنوان يك قول ذكر مي‏كند، هيچ دليلي در رد آن نمي‏آورد.
رابعاً: متأسفانه نحوه چاپ ترجمه آقاي شعراني طوري است كه گاهي تشخيص كلام مؤلف و مترجم سخت است. و مخاطب نامأنوس در اشتباه مي‏افتد.(12) در اينجا شيخ عباس به مناسبت خبر ابن جوزي در صدد بيان يك مسئله اعتقادي است و نه در صدد رد و قبول خبر ابن جوزي. مطالب محدث قمي در اين رابطه زياد است، ولي مترجم ابتدا دو خط آن را آورده، سپس توضيح خود را بيان كرده و بعد از آن بقيه كلام محدث قمي را مي‏آورد. توجه كنيم كه رد قول ابن جوزي نيازي به اين تفصيل نداشت و محدث بزرگوار در مقام بيان يك اصل كلي است.
7. نكته ديگري كه نويسنده ي مقاله درباره آن سخن گفته اين است كه وي پس از بيان اينكه مرحوم محدث قمي «همانند بسياري ديگر از مقتل نويسان از كنار خطاها به سادگي نمي‏گذرد»، مثال‏هايي زده، ازجمله اينكه «در داستان دو طفل مسلم، شيخ عباس قمي پس از نقل خبر با صراحت مي‏نويسد من اين داستان را فقط به اعتماد شيخ صدوق نقل كردم و الا چنين قصه‏اي با اين كيفيت و تفصيل از نظر من بعيد است».
اگر منظور آقاي جودكي اين است كه شيخ عباس اصل قصه را قبول دارد، ولي از خطاهاي آن در كيفيت و تفصيل ماجرا نگذشته است،سخني درست است، كما اينكه مرحوم علامه شعراني نيز به تفصيل اين مطلب را توضيح داده‏اند.(13) ولي اگر منظور ايشان اين است كه شيخ عباس در صدد رد اصل قضيه طفلان مسلم نيز هست، اين از عبارت مرحوم محدث قمي استنباط نمي‏شود.
گفتني است در بسياري از امور مانند تولد پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم، معراج، تولد يا شهادت بيشتر ائمه اختلاف است، ولي اين موجب نمي‏شود اصل قضيه زير سؤال رفته و رد شود.

فيض الدموع:
 

1. از اشتباهات شگفت‏آور نويسنده مقاله اين است كه مي‏نويسد «آقا بزرگ در الذريعة... و ديگران به اشتباه فيض الدموع را ترجمه اللهوف دانسته‏اند، در حالي كه با اندك مقايسه‏اي مي‏توان به خلاف آن پي برد. اللهوف يكي از منابع اين كتاب است».
كاملاً مشخص است كه ايشان به الذريعة مراجعه نكرده است. ضمن اينكه اين پاراگراف به‏طور كامل از مقدمه آقاي اكبر ايراني قمي گرفته شده(14) و مناسب‏تر اين بود كه در پاورقي اشاره مي‏كردند كه اين مطلب را از ايشان گرفته‏اند. به هر حال اگر كسي به الذريعة مراجعه كند، بطلان اين ادعا را درمي‏يابد. براي رفع اتهام از مرحوم آقابزرگ عين كلام ايشان را مي‏آوريم: «1943 ـ (فيض الدموع) اوالدمع مقتل فارسي لبدايع‏نگار، الآقامحمد ابراهيم النواب الطهراني المدفون بالنجف ابن الآقا محمد مهدي النواب المدفون في الحجرة اليسري للداخل الي مزار ابن بابويه مقابل مقبرة الشيخ محمد جعفر النوري. و قد طبع بطهران في 1286. اوله [خداي سبحانه در مبدي شهود ذرات عوالم وجود...]. و ذكر في «فهرست كتابهاي چاپي فارسي» انه ترجمة اللهوف سيد بن طاوس»(15). گفتني است كه صاحب الذريعة با ذكر جمله اول كتاب، نشان داده كه كتاب را ديده و اين مطلب برايش مخفي نبوده است. البته اگر در عبارت مرحوم آقا بزرگ دقت شود، آشكار مي‏شود كه ايشان تنها نقل كرده كه صاحب كتاب «فهرست نسخه‏هاي چاپي فارسي» چنين عقيده‏اي دارد نه خودش.
2. از اشتباهات فاحش نويسنده اين است كه يكي از نقاط ضعف كتاب (فيض الدموع) را اعتماد به «بزرگان قبل از خود» مي‏داند. سپس در يك تحليل شگفت‏انگيز و تعجب‏آور معتقد است «برخي منابع كهن و حتي بزرگاني چون شيخ مفيد پيرامون ملاقات محرمانه‏اي كه بين امام حسين عليه‏السلام و عمر بن سعد در شب عاشورا صورت گرفت»، فلان مطلب را آورده‏اند و سپس در مقام اشكال به مرحوم بدايع‏نگار مي‏نويسد: «مرحوم بدايع‏نگار نيز به اعتبار بزرگان قبل از خويش اين خبر كذب را در كتاب خود جاي داده است». پرسيدني است اگر به اعتبار بزرگان قبل و امثال شيخ مفيد نگويد، پس به چه اعتباري بگويد؟ فراموش نكنيم كه تاريخ علم منقول است و راهي جز اين ندارد.
بعلاوه اينكه اگر به كتاب فيض الدموع مراجعه كنيم درمي‏يابيم كه اين نسبت نارواست و از يك سوء برداشت ناشي شده است. البته احتمال دارد آقاي جودكي بدون مراجعه به اصل كتاب به خاطر «اعتماد بر بزرگي» اين مطلب را نقل كرده باشد. مرحوم بدايع‏نگار كلمه‏اي از سخنان رد و بدل شده ميان امام حسين عليه‏السلام و ابن سعد را نقل نكرده است. يعني اين مطالب را در ضمن نامه ابن سعد به ابن زياد آورده كه آن هم از سر خيرخواهي!!! و از طرف خود ابن سعد است. جالب اينكه ابن زياد از نامه ابن سعد همين تلقي را داشت كه پس از خواندن آن شمر را با لشكري روانه كربلا كرد و دستور داد يا بيعت بگير يا جنگ كن.
عين عبارت فيض الدموع چنين است: «و چون امام ابوعبداللّه‏ آن سپاه عظيم را بديد و اتفاق ايشان بر كلمه الحاد و سيره و ارتداد مشاهدت فرمود، به عمر كس فرستاد كه مرا با تو سخني است و مي‏خواهم آن سخن خود با تو در ميان آرم، بر اين جمله شبانگاه اتفاق ملاقات افتاد. زماني دراز بنشستند و از هر دري سخن راندند. عمر بازگشت و به عبيد زياد نامه كرد كه... حسين مرا عهد سپرد كه به جاي خويش بازگرد يا به ثغري از ثغور اسلام رود و...»(16). حتي مصحح كتاب نيز متوجه شده كه مرحوم بدايع‏نگار سخنان رد و بدل شده ي امام و ابن سعد را نياورده و آنچه نقل شده از جانب عمر سعد براي خاموش كردن آتش جنگ بوده، لذا متن اين گفت‏وگو را در پاورقي آورده است.
3. پاراگراف آخر مقاله كه محتواي آن صحيح است از نظر ارجاع مشكل جدي دارد. ايشان در وسط پاراگراف يك ارجاع داده آن هم به كتاب حماسه حسيني شهيد مطهري رحمه‏الله، ص 23. اولاً حماسه حسيني سه جلد است و ايشان شماره جلد را نگفته. ثانياً صفحه 23 در هر سه جلد حماسه حسيني و حدود 10 صفحه قبل و بعد آن بررسي شد، چنين مطلبي در آن وجود ندارد. ثالثاً در جلد اول حماسه حسيني، آن هم در شصت صفحه اول كه شامل دو فصل است تنها يك بار از ملا آقابندري نام برده شده و انتقاد شده كه البته انتقاد شهيد مطهري رحمه‏الله با مطالب مقاله يكي نيست. شهيد مطهري رحمه‏الله پس از نقد مفصل كتاب روضة الشهداي ملاحسين كاشفي چنين مي‏نويسد: «در شصت هفتاد سال پيش مرحوم ملاآقابندري پيدا شد. تمام حرفهاي روضة الشهدا را به‏اضافه چيزهاي ديگري پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابي نوشت به نام اسرارالشهادة، واقعاً مطالب اين كتاب انسان را وادار مي‏كند به اسلام بگريد»(17) و سپس با مطالبي از حاجي نوري بحث خود را ادامه مي‏دهد.
جالب توجه اينكه هم اين پاراگراف (بطور كامل) در كتاب تأمّلي در نهضت عاشورا از رسول جعفريان وجود دارد.(18) ايشان اين پاراگراف را بي‏كم و كاست از آن كتاب نقل كرده، ولي متأسفانه هيچ اسمي از آن نبرده و به اشتباه به حماسه حسيني آدرس داده است.

پي نوشتها :
 

1.البته همه اين منابع معتبر نيستند؛چون خود شيخ عباس هم بسياري از آنها را نقد و رد مي کند.
2.ر.ک.به مطهري،حماسه حسيني ،ص23.
3. علي دوانى،مفاخر اسلام، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى،1379، چ 2، ج 11 (بخش دوم)، ص 134.
4. همان، ص 128.
5. براى اطلاعات بيشتر نك: مقتل ابومخنف، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، تحقيق محمد هادى يوسفى غروى، ترجمه و تدوين جواد سليمانى، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى رحمه‏الله، به‏ويژه مقدمه آن.
6. دوانى، همان، ص 124 به بعد.
7. شيخ عباس قمى، حماسه كربلا ترجمه نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعرانى، قم، قائم آل محمد، 1384، ص 16.
8. همان.
9. شيخ عباس قمى، حماسه كربلا، ص 291.
10 . همان.
11.همان.
12. دوانى، همان، ص 134.
13. شيخ عباس قمى، همان، صص 140 و 141.
14.محمد ابراهيم نواب تهراني ،بدايع نگار،فيض الدموع ،مقدمه و تصحيح و تحقيق :اکبرايراني قمي ،قم ،هجرت ،1374،صص23 و24.
15. آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعه، بيروت، دارالاضواء، چاپ سوم، ج 16، ص 406.
16.بدايع نگار ؛همان،ص153.
17. شهيد مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، تهران، صدرا، چاپ 15، 1369،چ15، ج 1، ص 55.
18. جعفريان، رسول، تأملى در نهضت عاشورا، قم، انصاريان، 1382،چاپ 4 ،ص 38.
 

منبع:نشريه بازتاب انديشه،شماره 108

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:38 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
نحوه عزاداري امام حسين(علیه السلام) در محضر امامان شيعه (علیهم السلام)
نحوه عزاداري امام حسين(علیه السلام) در محضر امامان شيعه (علیهم السلام)


 

نويسنده:حسين پوراحمدي




 

*چكيده
 

سنّت عزاداري امام حسين عليه السلام از سنّت هاي مهم و مؤثر شيعي است كه در طول تاريخ دچار تحوّلاتي گرديده است. براي دست يابي به شيوه هاي اصيل و دور از خرافات و تحريفات اين سنّت مهم، تأسّي به امامان معصوم شيعه عليهم السلام يكي از بهترين راه ها به شمار مي آيد. در اين مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شيوه برگزاري سنّت عزاداري بر امام حسين عليه السلام توسط امامان شيعه عليهم السلام و اهدافي كه آن بزرگواران از اين كار دنبال مي كردند، ترسيم گردد.

*مقدّمه
 

بي ترديد، يكي از سنّت هاي مهم شيعي، عزاداري براي شهادت امام حسين عليه السلام ، امام سوم شيعيان، است كه در عاشوراي 61 ه با وضعيتي دلخراش و بي سابقه همراه با عده اي از خويشان و اصحابش در كربلا به شهادت رسيد.
قيام امام حسين عليه السلام چنان تأثيري در استمرار حركت شيعه داشته كه در اين باره گفته شده است: « اِنَّ الاسلامَ عَلويٌ، و التّشيّعُ حسيني»؛(1) اسلام، علوي است و تشيّع، حسيني.


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 8 آبان 1394  | 9:19 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه‌السلام
تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه‌السلام

نويسنده:محمّدرضا جبّاری

پیش درآمد

حادثه عاشورا را با توجه به ماهیت و اهداف و پیامدهایش، می‌توان عظیم‌ترین واقعه در نظام هستی برآورد کرد، این بدان روست که قهرمان و شخصیت حادثه، شخصیتی همچون حسین بن علی علیه‌السلام ؛ برترین هدف آن، حفظ اصالت برترین ادیان، و مهم‌ترین پیامد آن بقای اسلام است. چنین حادثه‌ای با این ویژگی‌ها از عصر آدم علیه‌السلام تا بعثت حضرت خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سابقه نداشته است؛ اسلام که با بعثت نبی گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در عرصه هستی رخ نمود، در بقایش ریزه‌خوار خوان قیام حسینی است.
برای بررسی ابعاد عظمت این قیام، مسیرهای متفاوتی را می‌توان پیمود. اما آنچه اکنون در صدد آنیم، نگاهی است به گزارش‌های مربوط به گریه نظام هستی بر شهادت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام ، به ویژه گریه آسمان. این گزارش‌ها، گوشه‌ای از گزارش‌هایی هستند که بر مجموعه‌ای از تحوّلات و رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام دلالت دارند.
این روایات را هم در منابع روایی و تاریخی شیعه و هم اهل سنّت می‌توان یافت. تعدادی از این خوارق عادات و امور شگفت توسط برخی از امامان شیعه علیهم‌السلام ، همچون امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، امام حسن مجتبی علیه‌السلام ، امام سجّاد علیه‌السلام ، امام باقر علیه‌السلام ، امام صادق علیه‌السلام ، امام رضا علیه‌السلام ، امام جواد علیه‌السلام و امام عصر علیه‌السلام نقل شده، و تعدادی نیز از سوی برخی از اصحاب آنان همچون ابوذر، میثم تمّار، ابن عباس و ام سلمه گزارش شده‌اند.
در روایات اهل سنّت نیز تعداد زیادی روایت به چشم می‌خورند که به رجال ناقل حدیث منتهی می‌شوند و بعضی از این روایات نیز منقول از سوی برخی بزرگان و ائمّه اهل‌سنّت هستند. روایاتی نیز به صورت مرسل نقل شده و برخی از مؤلّفان اهل سنّت نیز بدون اشاره به سند، به نفس حوادث اشاره کرده‌اند. جالب آن‌که گاه بعضی از خوارق عادات، منقول از برخی سران حکومتی یا وابستگان و مأموران آن‌هاست.
یکی از مسائل مهم در این مبحث، بررسی انگیزه راویان و مؤلّفان اهل سنّت در پرداختن تفصیلی به خوارق عادات مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‌السلام است. به راستی، چه محملی برای این توجه خاص نسبت به این بعد از قیام امام حسین علیه‌السلام در منابع سنّی می‌توان یافت؟
برخی از محققان معاصر معتقدند: این‌که منابع سنّی در زمینه ماهیت و انگیزه و فلسفه قیام، توجه لازم را مبذول نداشته‌اند، اما به طور افراطی به ذکر حوادث خارق عادات در این حادثه پرداخته‌اند، نشانگر نوعی حرکت مرموزانه و پنهان برای ایجاد غفلت نسبت به اصل قیام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان به امور و قصه‌های عجیبی است که بعضا ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارند. که بر فقدان افراد مهم قبیله، حوادث عجیب را مترتّب می‌کرده‌اند. در این تحلیل، این‌گونه خوارق عادات به هیچ روی، با عقل و استدلال و سند قابل اثبات نیستند و منابع شیعی بدان‌ها نپرداخته‌اند، و نقل این‌ها برای مشغول کردن اعراب و عوام النّاس به این مسائل، به جای آگاه ساختن و پرداختن به فلسفه عاشورا و تبیین نهضت امام حسین علیه‌السلام و انگیزه این قیام الهی، بوده است. و این همان چیزی بود که حکّام اموی و عبّاسی و مورّخان وابسته به آنان به طور مرموزانه‌ای دنبال می‌کردند. این احتمال آن گاه بیش‌تر تقویت می‌شود که به این نکته توجه کنیم که این دسته از مورّخان و راویان چندان هم قایل به مقام و قداست ویژه و فوق‌العاده برای امام حسین علیه‌السلام نبوده‌اند!(1)
این‌که تحلیل یادشده تا چه حد با مستندات تاریخی قابل انطباق است و این‌که آیا محمل دیگری برای توجه خاص منابع سنّی به خوارق عادات مترتب بر شهادت امام حسین علیه‌السلام می‌توان یافت یا خیر؛ نکته‌ای است که در خلال مباحث بدان پرداخته خواهد شد.
از سوی دیگر ـ آن‌سان که گذشت ـ روایات شیعه نیز، اعم از روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‌السلام و یا روایات منقول از برخی از اصحاب برجسته آنان، حوادث عجیب و خوارق عادات رخ داده پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام را نقل کرده‌اند و طبیعی است که این روایات محک خوبی برای سنجش و بررسی میزان درستی و اتقان روایات سنّی است. در بررسی هر دو دسته روایات شیعی و سنّی، می‌بایست هم جنبه سندی و هم جنبه دلالی را مورد مداقّه قرار داد.
نکته دیگر آن‌که با توجه به خارق عادت بودن این حوادث (در صورت قبول)، طبعا باید توجیه معقولی نسبت به حادثه ارائه داد. مراد از «توجیه معقول»، نظام‌مند کردن معجزات و تطبیق آن‌ها با اصل علیّت و اصل سنخیّت و نیز قوانین قطعی حاکم بر نظام طبیعی است.
و در نهایت باید نگاهی به این سؤال افکند که راز این رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام چه بوده است؟ و آیا در حوادث دیگر نیز مثل و مانندی دارد؟
مجموع روایات شیعی و سنی را درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام می‌توان در چهارده عنوان دسته‌بندی کرد:
1. گریه اجزای تکوینی نظام هستی؛
2. امور خارق عادات در نظام هستی؛
3. پیدایش خون در نقاط گوناگون؛
4. گریه و نوحه جن و مَلَک و حیوانات؛
5. ندای هاتفی از غیب؛
6. حرکت و تموّج قبر پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ؛
7. ظهور کفّ خونین و قلم آهنین و نوشتن اشعاری در رثای امام حسین علیه‌السلام ؛
8. رخدادهای عجیب مربوط به رأس‌الحسین علیه‌السلام و اجساد شهدا؛
9. رخدادهای عجیب مربوط به تربت و قبر امام حسین علیه‌السلام ؛
10. رخدادهای عجیب مربوط به برخی حیوانات؛
11. تبدّل ماهیت اشیای به غارت رفته از حرم امام حسین علیه‌السلام ؛
12. مجازات‌های عجیب دنیوی برای قاتلان یا شاهدان قتل حسین علیه‌السلام ؛
13. محرومیت مخالفان شیعه از درک عید فطر أضحی؛
14. لعن و نفرین بر قاتلان امام حسین علیه‌السلام توسط اجزای نظام هستی.
آنچه اکنون بدان پرداخته می‌شود تنها اولین عنوان ـ یعنی گریه اجزای تکوینی نظام هستی ـ است.
ابتدا نمونه‌هایی از روایات مربوط عرضه می‌گردند، سپس به نقد و بررسی هریک خواهیم پرداخت.

روایات امامان شیعه علیهم‌السلام

بیش‌ترین روایات در محورهای یادشده، مربوط به گریه اجزای نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام است. در این روایات، گاه از گریه زمین و آسمان، و گاه از گریه آنچه در هستی است و یا گریه آنچه ما بین زمین و آسمان و آنچه در آن‌هاست، و یا گریه خورشید و ماه، و یا گریه بهشت و دوزخ سخن به میان آمده است.
بسیاری از روایات رسیده از معصومان علیهم‌السلام متضمّن گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای هستی بر امام حسین علیه‌السلام است. در این روایات، معمولاً به آیه شریفه 29 سوره مبارکه «دخان» اشاره شده که فرموده: «فما بَکَتْ علیهم السّماء و الارضُ و ما کانوا مُنظرین» که ناظر به هلاکت فرعون و قوم اوست و این‌که نه آسمان و نه زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت یافتگان نبودند؛ این روایات پس از اشاره به آیه یادشده، تنها دو تن را در طول تاریخ مصداق کسانی معرفی کرده‌اند که آسمان و زمین بر آنان گریسته‌اند و آن دو تن عبارتند از: حضرت یحیی علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام . اکنون برخی از روایات ذکر می‌شوند:
ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن‌گاه که یکی از دشمنان خدا و رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در حال عبور بود، این آیه را تلاوت فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظرین»، و هنگامی که امام حسین علیه‌السلام در حال عبور بود، فرمود: «اما زمین و آسمان بر این (اشاره به حسین علیه‌السلام ) خواهند گریست، و زمین و آسمان جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگریسته است و نخواهد گریست.»(2)
ـ روایت دیگر، بنا به نقل ابن قولویه از ابراهیم نخعی، چنین است: «روزی امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد مسجد شده و اصحابش نیز گرد حضرت نشستند. در این هنگام، امام حسین علیه‌السلام وارد شده و در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام ایستاد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حالی که دست مبارک خویش را بر سر امام حسین علیه‌السلام نهاده بود، فرمود: «فرزندم، خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده است: "فما بکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا منظرین"؛ قسم به خدا، که تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست.»(3)
ـ امام سجّاد علیه‌السلام پس از بازگشت از کربلا و ورود به مدینه، ضمن خطبه‌ای چنین فرمود: «ای مردم، پس از این مصیبت بی‌مانند، کدام‌یک از مردانتان تواند شاد بود؟ یا کدامین قلب به خاطر آن محزون نتواند بود؟ یا کدامین چشم تواند که اشکش را حبس کند؟ و یا نسبت به بارش سیل‌آسای اشک بخل ورزد؟ همانا آسمان‌های هفتگانه بر قتل او گریستند، و دریاها با امواجشان و آسمان‌ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش، و درختان با شاخه‌هاشان، و ماهیان اعماق دریاها و ملائکه مقرّب و اهل آسمان‌ها همگی بر قتل او گریستند.»(4)
ـ آن حضرت در روایتی دیگر به پدر عمرو بن بثیت فرمودند: «آسمان از بدو خلقت جز بر دو تن، یعنی یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگرییده، و گریه‌اش بدین صورت است که هنگام قرار گرفتن زیر آسمان، بر روی لباس چیزی شبیه اثر کَکْ به رنگ خون مشاهده می‌شود.»(5)
ـ امام باقر علیه‌السلام نیز ضمن روایتی، با اشاره به بدکاره بودن مادران قاتلان انبیا و اوصیا، به گریه آسمان بر شهادت امام حسین علیه‌السلام به مدت چهل روز اشاره کرده و آن را از ویژگی‌های حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام دانسته، و در ادامه بر گریه خورشید و ملائکه اشاره کرده است.(6)
در میان امامان شیعه علیهم‌السلام شاید بیش‌ترین روایات در زمینه گریه نظام هستی بر شهادت امام حسین علیه‌السلام ، از امام صادق علیه‌السلام به‌دست‌مارسیده‌است.برخی‌ازاین‌روایات‌چنین است:
ـ امام صادق علیه‌السلام به حنّان فرمود: «حسین علیه‌السلام را زیارت کنید و بر او جفا مورزید؛ چرا که او سیّد جوانان شهید ـ یا سیّد جوانان اهل بهشت ـ است و شبیه یحیی بن زکریا علیه‌السلام است، و آسمان و زمین تنها بر آن دو گریسته‌اند.»(7)
ـ آن حضرت در جمع برخی از اصحابشان، همچون حسین بن ابی فاخته و ابوسلمه سرّاج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار، فرمود: «همانا اباعبدالله الحسین علیه‌السلام هنگامی که به شهادت رسید، آسمان‌ها و زمین‌های هفتگانه بر او گریستند، و آنچه در آسمان‌ها و زمین‌ها و در بین آن‌هاست، و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه دیده می‌شود و دیده نمی‌شود، همگی بر حسین علیه‌السلام گریستند، بجز سه چیز که بر حسین علیه‌السلام نگریستند و آنان، بصره و دمشق و آل حکم بن ابی العاص بودند!»(8)
ـ در روایت دیگری، امام صادق علیه‌السلام به صحابی گران‌قدرش، زراره فرمود: «ای زراره، همانا آسمان، چهل روز بر حسین علیه‌السلام خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی بر حسین علیه‌السلام گریست، و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف بر حسین علیه‌السلام گریست، و کوه‌ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند، و ملائکه چهل روز بر حسین علیه‌السلام گریستند...»(9)
ـ آن حضرت به داود بن فرقد نیز فرمودند: «آسمان و زمین یک سال بر حسین و یحیی علیهماالسلام گریستند، و گریه آسمان همان سرخی آن است.»(10)
ـ در روایتی دیگر، امام صادق علیه‌السلام فرمود: «حسین و یحیی علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشتند (لم نجعل له من قبل سمیّا) و آسمان تنها برای آن دو، چهل روز گریست، و گریه آن به این صورت بود که به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(11)
ـ آن حضرت به عبدالله بن هلال نیز فرمود: «تا چهل روز خورشید با سرخی طلوع و غروب می‌کرد، و این گریه او بود.»(12)
ـ در روایت معروف ابن شبیب از امام رضا علیه‌السلام نیز، آن حضرت به گریه آسمان‌های هفتگانه و زمین اشاره کرده‌اند.(13)
ـ امام جواد علیه‌السلام نیز در روایتی، ضمن اشاره به آیه شریفه «لم نَجعل لَه من قبلُ سمیّا» و این‌که حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشته‌اند، فرمود: «... و آسمان و خورشید بر آن دو، چهل روز گریستند، و گریه آن‌ها به این صورت بود که خورشید به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(14)
ـ در زیارت «ناحیه مقدسه» نیز (بنا بر صحّت سند آن) چنین جمله‌ای را خطاب به اباعبدالله الحسین علیه‌السلام می‌بینیم: «[با شهادت تو] آسمان و ساکنانش، بهشت‌ها و نگهبانانش، کوه‌ها و کوه‌پایه‌ها، دریاها و ماهیانش، شهر مکّه و پایه‌هایش، بهشت‌ها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام و حلّ و حرم، جملگی بر تو گریستند.»

روایات اصحاب ائمّه علیهم‌السلام

مسأله گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای نظام خلقت در کلمات اصحاب برجسته امامان شیعه علیهم‌السلام نیز منعکس شده است که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:
ـ هنگامی که عثمان، ابوذر را به «ربذه» تبعید کرد، برخی از مردم به وی گفتند: دل خوش دار که این سختی‌ها در راه خدا اندک است.» ابوذر نیز ضمن تصدیق مطلب، گفت: «ولکن شما در قبال قتل حسین علیه‌السلام چه خواهید کرد؟ به خدا قسم، در اسلام پس از قتل خلیفه (مراد امیرالمؤمنین علیه‌السلام است) کشته‌ای بزرگ‌تر از او نخواهد بود و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیله فردی از ذریّه حسین علیه‌السلام بیرون خواهد کشید. و اگر بدانید که بر ساکنان دریاها و کوه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها و اهل آسمان در نتیجه قتل او چه می‌گذرد، آن‌چنان خواهید گریست تا جان از کالبدتان خارج شود...»(15)
ـ از دیگر اصحاب برجسته امیرالمؤمنین علیه‌السلام میثم تمّار است که ضمن سخنانی به تأثیرات عجیب قتل امام حسین علیه‌السلام در نظام هستی و گریه همه چیز اشاره کرده است. جبله مکیّه می‌گوید: شنیدم که میثم تمار ـ قدّس‌الله روحه ـ می‌گفت: «به خدا قسم، این امّت فرزند پیامبرش را در دهم محرّم خواهد کشت و دشمنان خدا آن را روز مبارک می‌دانند و این، رخ خواهد داد و مولایم امیرالمؤمنین علیه‌السلام مرا مطّلع ساخته است که همه چیز بر حسین علیه‌السلام خواهند گریست، حتی وحوش بیابان‌ها و ماهیان دریاها و پرندگان آسمان، و خورشید و ماه و ستارگان، و آسمان و زمین و مؤمنان از انس و جنّ، و تمامی ملائکه آسمان‌ها و زمین‌ها، و رضوان و مالک و حاملان عرش، و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید...»(16)
ـ در خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه نیز این تعبیر به چشم می‌خورد: «.. لقد جئتم شیئا إدّا، تکادُ السمواتُ یتفَطَّرنَ مِنه، و تَنشقُّ الارضُ و تخِرُّ الجبالُ...»(17)؛ همانا امر ناهنجاری آوردید که بسا آسمان‌ها از هم فرو ریزند و زمین بپاشد و کوه‌ها با خاک یکسان شوند.
ـ شیخ صدوق طی روایتی از فاطمة بنت علی علیه‌السلام چنین نقل کرده است: «[با شهادت امام حسین علیه‌السلام ] هیچ سنگی در بیت‌المقدّس از زمین برداشته نشد، مگر آن‌که در زیر آن خون تازه یافت می‌شد، و نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ همچون ملحفه‌های رنگین مشاهده می‌شد، و این چنین بود تا زمانی که علی بن الحسین علیه‌السلام به همراه زنان [از شام [خارج گردید و سر امام حسین علیه‌السلام به کربلا بازگردانده شد.»(18)

روایات اهل سنّت

در منابع اهل سنّت نیز روایات زیادی درباره گریه اجزای مختلف نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام به چشم می‌خورند که برخی از آن‌ها مرور می‌شوند:
ـ در صحیح مسلم، در تفسیر آیه شریفه «فما بکَتْ علیهم السماءُ و الارض» (دخان: 29) به نقل از سُدّی آمده است: «هنگامی که امام حسین علیه‌السلام به قتل رسید، آسمان گریست و گریه آن همان سرخی اوست.»(19)
ـ در تفسیر ثعلبی نیز در ذیل آیه یادشده آمده است: «هرگاه مؤمن رحلت می‌کند، آسمان و زمین تا چهل روز بر او می‌گریند»، و سپس به نقل از عطاء آمده است: «گریه آسمان همان سرخی اطراف آن است.»(20)
ـ از محمد بن سیرین نیز نقل شده است: «آسمان پس از یحیی بن زکریّا بر کسی جز حسین بن علی علیه‌السلام نگریست.»(21)
ـ همچنین از وی نقل شده است که به هشام بن محمد گفت: «آیا می‌دانی سرخی در افق از چیست؟ این سرخی از روز قتل حسین علیه‌السلام پدید آمده است.»(22)
ـ در بسیاری از منابع اهل سنّت از علی بن مسهر قرشی نقل شده است که از جدّه‌اش، ام حکیم، چنین روایت کرده: «به هنگام شهادت امام حسین علیه‌السلام من دختر جوانی بودم و آسمان به مدت چند روز همچون لخته خون بود»، و در بعضی روایات، مدت یک سال و نه ماه آمده و در بعضی دیگر، مدت هفت روز و شب آمده است.(23)
ـ از خلاد صاحب السمسم نیز نقل شده که از مادرش چنین روایت کرده است: «برای مدتی پس از قتل حسین علیه‌السلام ، نور خورشید در هر صبح و شام به رنگ سرخ بر روی دیوارها ظاهر می‌شد و هیچ سنگی برداشته نمی‌شد، جز آن‌که زیر آن خون تازه یافت می‌شد.»(24)
ـ اسود بن قیس نیز گفته است: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل حسین علیه‌السلام سرخ رنگ بود، گویا که خونین است.»(25)
ـ عیسی بن حارث کندی نیز گفته است: «پس از قتل حسین علیه‌السلام به مدت هفت روز، آن‌گاه که نماز عصر را ادا می‌کردیم و به خورشید می‌نگریستیم، نور آن را بر روی دیوارها همچون ملحفه‌های رنگین می‌دیدیم، و ستارگان نیز بعضی به بعضی دیگر برخورد می‌کردند.»(26)
ـ و از جمیل بن زید نیز نقل کرده‌اند: «آسمان به هنگام قتل حسین علیه‌السلام سرخ رنگ شد.»(27)
یزید بن ابی زیاد نیز گفته است: «آن‌گاه که حسین علیه‌السلام به قتل رسید، من چهارده ساله بودم... و آفاق آسمان سرخ رنگ شد...»(28)
ـ در روایت ابی معمر نیز چنین آمده است: «آسمان به مدت یک ماه پس از قتل حسین علیه‌السلام سرخ رنگ بود.»(29)
ـ در حدیث عثمان بن ابی شیبه مدت سرخی بر روی دیوارها، هفت روز گزارش شده است.(30)
ـ ابراهیم نخعی نیز در این‌باره گفته است: «پس از قتل حسین علیه‌السلام اقطار آسمان سرخ رنگ شد، و این وضع همچنان ادامه داشت. آن‌گاه آسمان شکافته شد و از آن خون بارید.»(31)
ـ و اسعد بن قیس نیز چنین روایت کرده است: «آن‌گاه که حسین علیه‌السلام کشته شد، یک سرخی از جانب مشرق، و سرخی دیگر از جانب مغرب برخاست و در دل آسمان با یکدیگر متلاقی می‌شدند.»(32)
ـ سیوطی، از عالمان پر تألیف اهل سنّت، پس از اشاره اجمالی به شهادت امام حسین علیه‌السلام (به این دلیل که قلب، تحمّل ذکر تفصیلی آن را ندارد) به حوادث پس از شهادت اشاره کرده است: «آن‌گاه که حسین علیه‌السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها همچون ملحفه‌های رنگین بود و ستارگان به یکدیگر برخورد می‌کردند، و قتل حسین در روز عاشورا اتفاق افتاد و در این روز، خورشید دچار کسوف شد و آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود و سپس این سرخی پس از آن، همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که پیش از قتل حسین علیه‌السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‌شد.»(33)
ـ ابن ابی‌الدنیا نیز روایت کرده است: «آسمان و زمین نگریستند، جز بر دو تن، و گریه آسمان آن است که همچون چرم دبّاغی شده سرخ رنگ می‌شود. و هنگامی که یحیی بن زکریّا علیه‌السلام کشته شد، آسمان سرخ شد و خون بارید. و هنگامی که حسین بن علی علیه‌السلام کشته شد، آسمان سرخ فام شد.»(34)
بلاذری و خطیب بغدادی نیز گفته‌اند: «این سرخی شفق که [در افق آسمان [است، قبل از قتل حسین علیه‌السلام وجود نداشت.»(35)
ـ ابن اثیر نیز گفته است: «به مدت دو یا سه ماه پس از قتل حسین علیه‌السلام به هنگام طلوع خورشید تا آن‌گاه که خورشید بالا بیاید، گویا دیوارها آغشته به خون بودند.»(36)
ابن سعد نیز سرخی در آسمان را مربوط به پس از قتل امام حسین علیه‌السلام دانسته است.(37)

اشعار

خون گریستن هستی در شهادت سید شهیدان در اشعار شعرا نیز منعکس شده است که برای نمونه، به مواردی اشاره می‌شود:
سلیمان بن قتیبه عدوی، سه روز پس از عاشورا، آن‌گاه که به کربلا رسید و محل شهادت شهدا را دید، چنین سرود:
«مررتُ علی ابیاتِ آلِ محمّد
ٍفلم أرها امثالها یومَ حلَّت
اَلَم تر أنّ‌الشمسَ اضحت مریضة
ًلفقدِ حسینٍ و البلادَ اقشعرّت»؛(38)

بر خانه‌های آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عبور کردم، ولی آن‌ها را همچون روز اول ندیدم. آیا نمی‌بینی که خورشید به خاطر فقدان حسین علیه‌السلام مریض شده و سرزمین‌ها به لرزه درآمده‌اند؟
و در اشعار سید حمیری چنین آمده است:
«بکت الارضُ فقده و بکته
باحمرارٍ له نواحی السماءِ
بکتا فقده اربعین صباحا
کلَّ یومٍ عند الضُّحی و المساء»؛(39)

زمین بر فقدان حسین علیه‌السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریستند. زمین و آسمان تا چهل روز هر صبح و شام بر فقدان حسین گریستند.
ابوالعلاء معرّی نیز گفته است:
«و علی الدّهرِ مِن دماءِ الشهیدین
علیٍّ و نجلِه شاهدان
و هما فی اواخر اللیل فجران
و فی اوّلیاته شفقان»؛(40)

خون‌های دو شهید، یعنی علی علیه‌السلام و فرزندش، دو شاهد و حجت بر زمانه‌اند. این دو شهید در اواخر شب دو فجر و سپیده، و در اوایل شب دو شفق (در افق)اند.
ـ عبدالحسین حویزی چنین سروده است:
«اَیُّها السائل عن افق السماء
کیفَ ابدت حمرةً بالشفق
و صحیح القول عندی أنّها
حمرةٌ من دمعها المنطلق
لم تزل تبکی دما أعیُنها
بدمٍ منه ثری الطف سُقی»؛(41)

ای آن‌که درباره سرخی شفق در افق آسمان می‌پرسی، سخن درست در این‌باره نزد من آن است که این سرخی ناشی از اشک جاری آسمان است، و همواره از چشمان آسمان خونی جاری است که سرزمین طف با آن سیراب می‌شود.

نقل و تحلیل روایات

از روایاتی که گذشت می‌توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی ـ به ویژه زمین و آسمان ـ بر شهادت امام حسین علیه‌السلام امری قطعی است؛ زیرا روایات بسیاری از جانب امامان شیعه علیهم‌السلام ، اصحاب آنان و راویان غیر شیعی در این زمینه صادر شده که در مجموع، گریه نظام هستی بر حادثه قتل حسین علیه‌السلام را مسجّل می‌کنند. به ویژه آن‌که بعضی از این روایات دارای سند صحیح بوده و یا در منابع معتبری همچون کامل الزیارات نقل شده‌اند و بدین لحاظ، شاید تلاش برای نقد سندی این روایات چندان ضروری و سودمند نباشد؛ چرا که می‌توان نسبت به اصل مدعای این روایات، ادعای تواتر معنوی کرد.

مدت زمان گریه

اما همان‌گونه که از بررسی روایات یادشده به دست می‌آید، اختلافاتی در مضامین این روایات به چشم می‌خورد. یکی از بارزترین وجوه اختلاف روایات، اختلاف در مدت زمان این حادثه است. در روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‌السلام سه‌گونه تعبیر دیده می‌شود:
1. نسبت دادن گریه به زمین و آسمان و دیگر اجزای هستی بدون اشاره به محدوده زمانی؛
2. تقیید گریه آسمان و زمین به مدت یک سال؛
3. تقیید به مدت چهل روز.
تعداد روایات دسته سوم بیش‌تر است. اما روایات رسیده از اصحاب ائمه، از جمله روایت ابوذر و میثم تمّار عاری از هرگونه تقیید زمانی هستند و روایت فاطمه بنت علی علیه‌السلام به زمان بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام به مدینه مقیّد است.
در روایات منقول در منابع اهل سنت ـ چنان‌که گذشت ـ نیز چند تعبیر به چشم می‌خورد:
1. بدون تقیید به زمانی معیّن؛
2. ذکر مدت چند روز؛
3. ذکر مدت هفت روز؛
4. ذکر مدت یک ماه؛
5. ذکر مدت چهل روز؛
6. ذکر مدت دو یا سه ماه؛
7. ذکر مدت یک سال و نه ماه.
بدین سان، این پرسش مطرح می‌شود که سرّ این اختلافات در محدوده زمانی گریه هستی ـ به ویژه گریه آسمان و خورشید ـ چیست؛ اختلافی که در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز به چشم می‌خورد؟
یک توجیه کلی درباره اختلافات یادشده در روایات می‌تواند این باشد که هرقدر به زمان حادثه نزدیک‌تر می‌شویم، تأثیر عظمت مصیبت بر اجزای هستی نیز بیش‌تر می‌شود. بدین روی، برخی از خوارق عادات که مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‌السلام بودند و در نظام هستی در روزهای پس از شهادت رخ نمودند، محدود به همان روزهاست؛ حوادثی همچون زلزله، کسوف، بادهای سرخ و سیاه و بارش خون و خاکستر. از این‌رو، می‌توان گفت: نماد گریه هستی، که همان خون نما بودن خورشید و نور آن بر روی دیوارهاست، در روزهای اولیه پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام شدیدتر بود. برای نمونه، می‌توان به برخی از روایات موجود در منابع غیر شیعی اشاره کرد که سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت را به «علقم» (خون بسته) و یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی شده و به رنگ سرخ) یا به «ملاحف معصفرة» (ملحفه‌های رنگین به رنگ گل معصفر) تشبیه کرده‌اند. از سوی دیگر، این مضمون در برخی روایات هست که سرخی شفق که پس از قتل امام حسین علیه‌السلام ظاهر شد، همچنان ادامه دارد، در حالی‌که شدت این سرخی امروزه در حدی نیست که بتوان آن را به «علقم» یا مثل آن تشبیه کرد. بدین لحاظ، می‌توان گفت: اختلاف روایات به دلیل کاسته شدن از شدت آثار پدید آمده در نظام هستی با گذشت زمان، و تحدید زمانی راویان بسته به نوع تلقّی خویش از مدت زمان سرخی خورشید بوده است.
آنچه به عنوان مؤیّد توجیه مزبور می‌تواند مطرح شود، سخن پیش گفته از سیوطی است که ابتدا مدت هفت روز را برای رنگین بودن نور خورشید و جلوه آن بر روی دیوارها، همچون «ملاحف معصفرة» ذکر می‌کند و سپس می‌گوید: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین علیه‌السلام سرخ رنگ بود و سپس این سرخی همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که قبلاً چنین نبود.» سخن سیوطی صراحت در این دارد که وضعیت نور خورشید در هفت روز اول با مدت شش ماه بعد متفاوت بوده؛ چنان‌که وضعیت آن پس از شش ماه نیز می‌بایست با مدت قبل متفاوت بوده باشد، وگرنه تحدید به مدت شش ماه وجهی ندارد.
سؤالی که هم اینک فراروی ماست این است که با فرض قبول پیدایش تغییراتی در آسمان در روزها یا ماه‌های پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام ، آیا می‌توان پذیرفت که هنوز هم سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید، ناشی از حُزن و گریه آسمان و خورشید بر شهادت امام حسین علیه‌السلام است؟ و در صورت طرح چنین ادعایی، آیا می‌توان پذیرفت که این سرخی قبل از شهادت آن حضرت وجود نداشته؟ در این صورت آیا باید مدعی بروز امری خارق عادت در تمامی مدت 1363 سال پس از شهادت آن حضرت شویم؟ و آیا می‌توان اثبات کرد قوانین طبیعی و فیزیکی قبل از شهادت آن حضرت اقتضای چنین امری را نداشته است؟ با تأمل در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و اصحاب ایشان، نمی‌توان تصریحی بر استمرار سرخی تا عصر حاضر یافت. جز این‌که بعضی روایات مطلق‌اند و مقید به زمان خاصی نیستند؛ اما در تعابیر برخی از راویان، شعرا و مؤلفان اهل سنت، همچون ابن سیرین، بلاذری، خطیب بغدادی، ابوالعلاء معرّی، سیوطی و ابن سعد ـ همان‌گونه که گذشت ـ می‌توان چنین تصریحی یافت. بدین ترتیب نمی‌توان دلیل قطعی از روایات تاریخی برای اثبات چنین امر خارق عادتی در طول قرن‌های یادشده ارائه داد؛ و گزارش‌های یادشده چیزی فراتر از حدس و ظن به دست نمی‌دهد. اما در صورت قبول، این روایات چنین قابل توجیه‌اند که آنچه در دوره‌های بعد در افق آسمان پدیده آمد، شدت سرخی به هنگام طلوع و غروب بود که ناشی از شهادت امام حسین علیه‌السلام بوده است؛ گرچه وجود اصل سرخی در ادوار پیش از شهادت نفی نشود.

محدوده گریان از اجزای هستی

نکته دیگری که درباره روایات یادشده مطرح می‌باشد، تعابیر گوناگونی است که در ارتباط با محدوده اجزای هستی، که در شهادت امام حسین علیه‌السلام گریستند، به چشم می‌خورد. برخی از روایات به طور کلی، به گریه اسمان و زمین اشاره کرده‌اند، اما در برخی تعابیر دیگر تعابیر بسیار عام هستند و تمامی پهنه هستی را شامل می‌شوند. در جمع‌بندی روایات، می‌توان به این نتیجه رسید که:
آسمان و زمین، خورشید، ستارگان، آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، آنچه در آن‌ها و بین آن‌هاست، آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنه زمین، دریاها و ساکنان آن‌ها، ماهیان اعماق دریا، کوه‌ها و کوهپایه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، درختان با شاخه‌هاشان، همه اهل آسمان‌ها، تمامی ملائکه آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جنّ، رضوان، مالک، حاملان عرش، بهشت‌ها و نگهبانانشان، جوانان بهشت، کعبه، مقام ابراهیم، مشعرالحرام، حلّ، حرم و ملائکه مقرّب در شهادت امام حسین علیه‌السلام گریستند.
دقت در این تعابیر، نشانگر آن است که امامان شیعه علیهم‌السلام سعی داشته‌اند عظمت حادثه کربلا و تأثیرات عجیب آن را در کل نظام هستی برای دیگران تبیین نمایند.

تبیین و توجیه گریه هستی

اما گریه اجزای گوناگون هستی چگونه قابل تبیین و توجیه است؟ آیا نه این است که گریه را تنها باید به موجودات ذی‌شعور نسبت داد؟؛ بدین‌سان، چگونه می‌توان ـ مثلاً ـ خورشید را یا ستارگان را و کوه‌ها و جنگل‌ها و حیوانات را گریان دانست؟
دشواری قبول این سخن، که جمادات و موجودات ظاهرا بی‌شعور نیز می‌گریند، سبب آن شده است که برخی با تقدیر گرفتن مضاف، مثلاً، تعبیر «بکت السماوات و الارضون» را به «بکی اهل السماوات و الارضون» تفسیر کنند، و برخی دیگر تعبیر گریه آسمان و زمین و اجزای هستی را تعبیری کنایی بدانند. برخی هم اسناد گریه به آسمان و زمین را تنها رسمی باقی‌مانده از عصر جاهلی بدانند که در آن عصر، مردم برای تعظیم برخی شخصیت‌ها پس از مرگشان می‌گفتند: آسمان و زمین در مرگ او گریستند و قرآن نیز بر همین اساس، برای تحقیر فرعونیان و این‌که در اثر هلاکت آن‌ها، تغییری در نظام هستی پدید نیامد و اصلاً وجود آنان ارزشی نداشت که در نظام هستی، فقدانشان ایجاد خلل و خلأ کرده باشد؛ اشاره می‌کند که اگر آسمان و زمین قابلیت گریه کردن داشتند، در فقدان فرعونیان نمی‌گریستند.(42)
اما با توجه به شواهد موجود در روایات، به نظر می‌رسد مانعی از حمل روایات و آیه شریفه بر معنای ظاهری و حقیقی آن در میان نباشد. ظاهر روایاتی که گذشت این است که آسمان به واقع بر قتل امام حسین علیه‌السلام گریست، و گریه آن به صورت سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید ظاهر شد؛ چنان‌که از گریه دریاها به تلاطم آن، و از گریه کوه‌ها به متلاشی شدنشان، و از گریه زمین به سیاهی و خاکستری شدن آن تعبیر شده است.
علاوه بر این، با عنایت به اصل ذی شعور بودن نظام هستی، اعم از حیوان و نبات و جماد، که از آیات متعدد قرآن قابل استفاده است و آیاتی همچون «إنْ مِنْ شی‌ءٍ الاّ یُسبّح بحمدهِ ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (اسراء: 44) یا «یُسبّحُ للّهِ ما فی السماواتِ و الارض» (جمعه: 1) و تبیین فلسفی این مسأله توسط ملّاصدرا در حکمت متعالیه(43)، می‌توان گریه هستی بر قتل امام حسین علیه‌السلام را نه بر معنای کنایی تخیلی، بلکه بر معنای حقیقی آن حمل کرد، اما با این تبیین که «بکاءُ کلِّ شی‌ءٍ بحسبه»؛ گریه هر سنخ از موجودات متناسب با همان سنخ است. البته اسناد این‌گونه امور به فاعل‌های طبیعی و جمادات، نیازمند اثبات علت غایی برای آن‌هاست؛ و در این‌که بتوان برای فاعل‌های طبیعی، قایل به علت غایی بود، اشکالاتی مطرح شده، به ویژه بر اساس مسلک ملاصدرا که مرتبه‌ای از علم و شوق را برای موجودات مادی اثبات کرده؛ در حالی که وی، علم را نوعی وجود مجرّد می‌داند. و برخی از محققّان، برای تصحیح اسناد علت غایی به فاعل‌های طبیعی، مبادی علمی در فاعل‌های طبیعی را به فاعل مسخّر نسبت داده‌اند، که در نهایت به ذات واجب تبارک و تعالی منتهی می‌شود.(44)
درباره سرخی افق، پس از قتل امام حسین علیه‌السلام تبیین بدوی این است که رنگ سرخ نمادی از خون است و چون قیام حسینی آمیخته با ایثار خون بوده و این خون همواره زنده است، از این‌رو، خورشید و نور آن به هنگام طلوع و غروب، خون نما می‌شده است و هنوز نیز ادامه دارد.
تبیین ذوقی دیگری توسط ابن جوزی مطرح شده است، به این صورت که انسان در نتیجه غضب، دچار سرخی صورت می‌شود و خداوند متعال از آن‌رو که منزّه از جسمانیت است، غضب او در قتل امام حسین علیه‌السلام به صورت سرخی آفاق آسمان ظاهر شد تا عظمت جنایت را حکایت کند.(45)
با توجه به آنچه گذشت، سؤال از امکان تحقق گریه در نظام هستی پس از شهادت حسین بن علی علیه‌السلام نیز پاسخ داده شد. اگر نظام هستی صاحب شعور است:
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

بنابراین، هر سنخ از موجودات، آنچه دیدنی است و آنچه نادیدنی است ـ چنان‌که در روایت از امام صادق علیه‌السلام گذشت ـ به نحوی بر این مصیبت می‌گرید. راز این گریه نیز اظهار عظمت مصیبت است، به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است. اما در نظام هستی، با هلاکت کفّار و فرعونیان خلأی پدید نمی‌آید. از این‌رو، فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السّماءُ والارضُ».

اختصاص گریه هستی بر امام حسین علیه‌السلام و یحیی بن زکریّا علیه‌السلام

از همین‌جا، سرّ اختصاص گریه هستی برای امام حسین علیه‌السلام و یحیی بن زکریّا علیه‌السلام روشن می‌شود. گرچه عظمت شهادت امام حسین علیه‌السلام آن‌چنان بوده که نظام هستی، حتی در شهادت حضرت یحیی علیه‌السلام نیز همچون گریه‌اش بر شهادت امام حسین علیه‌السلام نگریست و روایات شاهد بر این مدعایند. البته بنابر برخی روایات، بعضی از اجزای هستی به هنگام رحلت مؤمن، برای فقدان او می‌گریند؛ چنان‌که ابن عباس از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت کرده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ وی، این قسمت از آسمان و محل نماز مؤمن در زمین در مرگ او می‌گریند.»(46) ولی همان‌گونه که روشن است، این روایت از گریه بخش خاصی از نظام هستی بر فقدان مؤمن حکایت دارد و نه تمام هستی؛ و گریه تمام نظام هستی از ویژگی‌های امام حسین علیه‌السلام است.

انگیزه اهل سنّت در نقل این روایات

سخن پایانی بازگشتی است به آنچه در ابتدای این مقال درباره تبیین و تحلیل برخی از محققان معاصر نسبت به عنایت خاص منابع اهل سنّت درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام ارائه شد، مبنی بر این‌که این عنایت ویژه در این منابع به دلیل منصرف کردن اذهان از فلسفه اصلی قیام امام حسین علیه‌السلام بوده است. اما به نظر می‌رسد اگر قدری واقع‌بینانه‌تر به روایات شیعی و سنّی در زمینه مورد بحث بنگریم ـ به ویژه با قطعی بودن برخی از این حوادث و خوارق عادات، و تواتر معنوی روایات مربوط(47) ـ می‌توان توجه خاص راویان و مؤلفان اهل سنّت به این بحث را ناشی از محسوس و عیان و انکارناپذیر بودن این حوادث از سویی، و جایگاه رفیع حسین بن علی علیه‌السلام ، حتی در میان گروه‌های غیرشیعی، از سوی دیگر دانست. همین جایگاه رفیع است که بسیاری از عالمان غیرشیعی را به لعن قاتلان حسین بن علی علیه‌السلام و از جمله یزید بن معاویه واداشته است، در حالی‌که لعن خلفا با مبنای آنان چندان سازگار نیست.(48)

پی نوشتها:

1ـ اصغر قائدان، «تأمّلی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورّخان اهل سنّت»، مجموعه مقالات کنگره بین‌المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375، دفتر سوم، ص 70ـ72.
2ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیة، 1385 ق، ج 45، ص 201، باب 40، ح 1.
3ـ همان، ج 45، ص 209، باب 40، ح 16 به نقل از جعفربن محمدبن قولویه‌قمی (م 367ق)، کامل الزیارات، تصحیح علّامه امینی، نجف، مرتضویه، 1356 ق، باب 28، ص 89.
4ـ عبدالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف، جلد «امام حسین علیه‌السلام »، ص 459، ح 8.
5ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 211، باب 40، ح 26 به نقل از کامل الزیارات، ص 90، باب 28، ح 12.
6ـ همان، ج 14، ص 182، ح 25، به نقل از: قطب‌الدین راوندی، قصص الانبیاء، تصحیح غلامرضا عرفانیان، قم، الهادی، 1418، به نقل از شیخ صدوق.
7ـ جعفربن محمد بن قولویه، پیشین، باب 28، ص 91 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 201، باب 40، ح 2 / عبدالله بحرانی، پیشین، جلد «امام حسین علیه‌السلام »، ص 460، ح 11. روایات دیگری قریب به همین مضمون از آن حضرت رسیده است. برای نمونه. ر.ک: قصص الانبیاء، ص 222/ بحارالانوار، ج 14، ص 183، ح 26و 27.
8ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 202، باب 40، ح 3 به نقل از شیخ مفید از امالی و ص 206، ح 10 و 11و 12 به نقل از کامل الزیارات، باب 28. در برخی از این احادیث، تعبیر «بکی جمیع ما خلق الله» آمده است.
9ـ همان، ج 45، ص 206ـ207، باب 40، ح 13.
10ـ همان، ج 45، ص 210، باب 40، ح 21، به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 93.
11ـ جعفربن محمد بن قولویه، باب 28، ص 90.
12ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 18 به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 90.
13ـ همان، ج 44، ص 286 و ج 45، ص 201، باب 40، ح 2.
14ـ همان، ج 45، ص 218، باب 40، ح 45 به نقل از قصص‌الانبیاء.
15ـ همان، ج 45، ص 219، باب 40، ح 47 به نقل از کامل الزیارات، ص 74، باب 23، ح 11.
16ـ همان، ج 45، ص 202، باب 40، ح 4، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع و امالی.
17ـ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل‌الحسین، قم، مکتبة بصیرتی، 1383،ص404، به نقل‌ازشیخ‌طبرسی،الاحتجاج،نجف، ص 166.
18ـ محمدجواد محمودی، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1420 ق، ج 5، ص 220، ح 2426 به نقل از شیخ صدوق، امالی، مجلس 31، ح 3.
19ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 217، باب 40، ح 40، به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم / ابن بطریق اسدی حلّی، العمدة، (م حدود 600 ق) قم، جامعه مدرسین، 1407، ص 405، ح 835/محمدطاهر قمی‌شیرازی، الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین، تحقیق سیدمهدی رجائی،قم، محقق، 1418، ص 48.
20ـ ابن بطریق اسدی حلّی، پیشین، ص 405، ح 836 / سیدعلی بن طاووس حسنی، الطرائف، قم، خیام، ص 203، ح 293.
21ـ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ص 353.
22ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، باب 40، ح 49 / شمس‌الدین محمدبن احمد ذهبی (م 748 ق)، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1418 ق، ج 5، ص 15 / شیخ مفید، الارشاد، قم، تحقیق آل‌البیت، نشر دارالمفید، ج 2، ص 132 / نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408، ج 9، ص 197.
23ـ ابن عساکر، پیشین، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام ، ص 355، ح 289 و ص 356، ح 292 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 19 به نقل از: کامل الزیارات، ج 45، ص 216، باب 40، ح 39، به نقل از ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نجف، حیدریة، ج 3، ص 213 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 196 / جزء علی بن محمد حمیری (م 323) تحقیق ابوطاهر زبیر بن مجدد علیزئی، 1413، ریاض، دارالطحاوی، حدیث أکادمی، ص 33.
24و25ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام‌الحسین علیه‌السلام ، ص355، ح 291 / ص 356، ح 292
26ـ همان، ص 356، ح 393 / احمد ذهبی، پیشین، ج 5، ص 15 / سیدهاشم بحرانی (م 1107)، مدینة المعاجز، تحقیق عزت‌الله مولائی همدانی، نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1412، ج 4، ص 187، ح 1214 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197 / علی بن عیسی اربلّی (م 693)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم‌السلام ، بیروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 268.
27ـ نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197، به نقل از طبرانی، معجم کبیر، ج 3، ص 113، ح 2837.
28ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام ، ص 365، ح 304 / محمدبن جریر طبری شیعی (اوائل قرن 4)، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413، ص 179 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 216 / قاضی نعمان بن محمد مغربی (م 363)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم‌السلام ، تحقیق سید محمدحسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، ج 3، ص 541، ج 1095 و ص 544، ح 1115 / یحیی بن معین (م 233)، تاریخ، تحقیق عبدالله احمد حسن، دارالقلم، ج 1، ص 361، ح 2435.
29ـ قاضی نعمان مغربی، پیشین، ج 3، ص 169، ح 1115.
30ـ مولی حیدر علی شیروانی (م 1200)، مادونة العامة من مناقب اهل‌البیت علیهم‌السلام ، تحقیق شیخ محمد حسون، مطبعة المنشورات الاسلامیة، 1414، ص 248.
31ـ ابوبشر محمدبن احمد بن حماد دولابی (م 310)، الذریّة الطاهرة النبویة، تحقیق سعد مبارک حسن، کویت، الدار السلفیة، 1407، ص 97.
32ـ ابو اسحاق اسفراینی (قرن 10)، نورالعین فی مشهد الحسین علیه‌السلام ، تونس، نشر المنار، ص 76.
33ـ جلال‌الدین سیوطی (م 911)، تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قم، نشر رضی، 1411، ص 207.
34ـ شرح‌الاخبار، ج 3، ص 546، ح 1125.
35ـ منیرالاحزان، ص 62.
36ـ ابن اثیر، الکامل، تحقیق ابی‌الفداء عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، ج 3، ص 441.
37ـ مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 249.
38ـ ابن نما الحلّی (م 645)، مثیرالاحزان، نجف، حیدریه، 1369، ص 88.
39و40ـ ابن‌شهرآشوب، مناقب‌آل‌ابی‌طالب،پیشین،ج3، ص 213.
41ـ روزنامه کیهان، 28/12/1380، مقاله حسین سعید، «گریه آسمان بر حسین علیه‌السلام »؛ ادعا یا واقعیت، ترجمه ت. آزاد اردبیلی.
42ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، چ سوم، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، ج 18، ص 150ـ151 / ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م 548)، مجمع‌البیان، ترجمه گروهی، تهران، نشر فراهانی، 1350ـ1360، ج 22، ص 303 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1353 ـ 1366 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 14، ص 182، ح 25 / ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (م 460)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 21، ص 179، تحقیق احمد حبیب قصیرالعاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409، ج 9، ص 233.
43ـ صدرالدین محمد شیرازی، الحکمة‌المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، قم، مصطفوی، بی‌تا، ج 2، ص 273، 278و ص 232ـ246، و ج 7، ص 148، 168.
44ـ ر.ک: محمدتقی مصباح، تعلیقة علی نهایة الحکمة، قم، مؤسسه در راه حق، 1405ق، ص 260ـ261.
45ـ ر.ک: مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 248ـ 252.
46ـ فضل بن حسن طبرسی (م 548)، پیشین، ج 9، ص 109.
47ـ ر.ک: محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، پاورقی آخر باب 40.
48ـ جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفا،، ص 207ـ209

منبع: فصلنامه معرفت

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 آبان 1394  | 11:44 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6