تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه‌السلام
تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه‌السلام

نويسنده:محمّدرضا جبّاری

پیش درآمد

حادثه عاشورا را با توجه به ماهیت و اهداف و پیامدهایش، می‌توان عظیم‌ترین واقعه در نظام هستی برآورد کرد، این بدان روست که قهرمان و شخصیت حادثه، شخصیتی همچون حسین بن علی علیه‌السلام ؛ برترین هدف آن، حفظ اصالت برترین ادیان، و مهم‌ترین پیامد آن بقای اسلام است. چنین حادثه‌ای با این ویژگی‌ها از عصر آدم علیه‌السلام تا بعثت حضرت خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سابقه نداشته است؛ اسلام که با بعثت نبی گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در عرصه هستی رخ نمود، در بقایش ریزه‌خوار خوان قیام حسینی است.
برای بررسی ابعاد عظمت این قیام، مسیرهای متفاوتی را می‌توان پیمود. اما آنچه اکنون در صدد آنیم، نگاهی است به گزارش‌های مربوط به گریه نظام هستی بر شهادت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام ، به ویژه گریه آسمان. این گزارش‌ها، گوشه‌ای از گزارش‌هایی هستند که بر مجموعه‌ای از تحوّلات و رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام دلالت دارند.
این روایات را هم در منابع روایی و تاریخی شیعه و هم اهل سنّت می‌توان یافت. تعدادی از این خوارق عادات و امور شگفت توسط برخی از امامان شیعه علیهم‌السلام ، همچون امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، امام حسن مجتبی علیه‌السلام ، امام سجّاد علیه‌السلام ، امام باقر علیه‌السلام ، امام صادق علیه‌السلام ، امام رضا علیه‌السلام ، امام جواد علیه‌السلام و امام عصر علیه‌السلام نقل شده، و تعدادی نیز از سوی برخی از اصحاب آنان همچون ابوذر، میثم تمّار، ابن عباس و ام سلمه گزارش شده‌اند.
در روایات اهل سنّت نیز تعداد زیادی روایت به چشم می‌خورند که به رجال ناقل حدیث منتهی می‌شوند و بعضی از این روایات نیز منقول از سوی برخی بزرگان و ائمّه اهل‌سنّت هستند. روایاتی نیز به صورت مرسل نقل شده و برخی از مؤلّفان اهل سنّت نیز بدون اشاره به سند، به نفس حوادث اشاره کرده‌اند. جالب آن‌که گاه بعضی از خوارق عادات، منقول از برخی سران حکومتی یا وابستگان و مأموران آن‌هاست.
یکی از مسائل مهم در این مبحث، بررسی انگیزه راویان و مؤلّفان اهل سنّت در پرداختن تفصیلی به خوارق عادات مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‌السلام است. به راستی، چه محملی برای این توجه خاص نسبت به این بعد از قیام امام حسین علیه‌السلام در منابع سنّی می‌توان یافت؟
برخی از محققان معاصر معتقدند: این‌که منابع سنّی در زمینه ماهیت و انگیزه و فلسفه قیام، توجه لازم را مبذول نداشته‌اند، اما به طور افراطی به ذکر حوادث خارق عادات در این حادثه پرداخته‌اند، نشانگر نوعی حرکت مرموزانه و پنهان برای ایجاد غفلت نسبت به اصل قیام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان به امور و قصه‌های عجیبی است که بعضا ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارند. که بر فقدان افراد مهم قبیله، حوادث عجیب را مترتّب می‌کرده‌اند. در این تحلیل، این‌گونه خوارق عادات به هیچ روی، با عقل و استدلال و سند قابل اثبات نیستند و منابع شیعی بدان‌ها نپرداخته‌اند، و نقل این‌ها برای مشغول کردن اعراب و عوام النّاس به این مسائل، به جای آگاه ساختن و پرداختن به فلسفه عاشورا و تبیین نهضت امام حسین علیه‌السلام و انگیزه این قیام الهی، بوده است. و این همان چیزی بود که حکّام اموی و عبّاسی و مورّخان وابسته به آنان به طور مرموزانه‌ای دنبال می‌کردند. این احتمال آن گاه بیش‌تر تقویت می‌شود که به این نکته توجه کنیم که این دسته از مورّخان و راویان چندان هم قایل به مقام و قداست ویژه و فوق‌العاده برای امام حسین علیه‌السلام نبوده‌اند!(1)
این‌که تحلیل یادشده تا چه حد با مستندات تاریخی قابل انطباق است و این‌که آیا محمل دیگری برای توجه خاص منابع سنّی به خوارق عادات مترتب بر شهادت امام حسین علیه‌السلام می‌توان یافت یا خیر؛ نکته‌ای است که در خلال مباحث بدان پرداخته خواهد شد.
از سوی دیگر ـ آن‌سان که گذشت ـ روایات شیعه نیز، اعم از روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‌السلام و یا روایات منقول از برخی از اصحاب برجسته آنان، حوادث عجیب و خوارق عادات رخ داده پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام را نقل کرده‌اند و طبیعی است که این روایات محک خوبی برای سنجش و بررسی میزان درستی و اتقان روایات سنّی است. در بررسی هر دو دسته روایات شیعی و سنّی، می‌بایست هم جنبه سندی و هم جنبه دلالی را مورد مداقّه قرار داد.
نکته دیگر آن‌که با توجه به خارق عادت بودن این حوادث (در صورت قبول)، طبعا باید توجیه معقولی نسبت به حادثه ارائه داد. مراد از «توجیه معقول»، نظام‌مند کردن معجزات و تطبیق آن‌ها با اصل علیّت و اصل سنخیّت و نیز قوانین قطعی حاکم بر نظام طبیعی است.
و در نهایت باید نگاهی به این سؤال افکند که راز این رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام چه بوده است؟ و آیا در حوادث دیگر نیز مثل و مانندی دارد؟
مجموع روایات شیعی و سنی را درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام می‌توان در چهارده عنوان دسته‌بندی کرد:
1. گریه اجزای تکوینی نظام هستی؛
2. امور خارق عادات در نظام هستی؛
3. پیدایش خون در نقاط گوناگون؛
4. گریه و نوحه جن و مَلَک و حیوانات؛
5. ندای هاتفی از غیب؛
6. حرکت و تموّج قبر پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ؛
7. ظهور کفّ خونین و قلم آهنین و نوشتن اشعاری در رثای امام حسین علیه‌السلام ؛
8. رخدادهای عجیب مربوط به رأس‌الحسین علیه‌السلام و اجساد شهدا؛
9. رخدادهای عجیب مربوط به تربت و قبر امام حسین علیه‌السلام ؛
10. رخدادهای عجیب مربوط به برخی حیوانات؛
11. تبدّل ماهیت اشیای به غارت رفته از حرم امام حسین علیه‌السلام ؛
12. مجازات‌های عجیب دنیوی برای قاتلان یا شاهدان قتل حسین علیه‌السلام ؛
13. محرومیت مخالفان شیعه از درک عید فطر أضحی؛
14. لعن و نفرین بر قاتلان امام حسین علیه‌السلام توسط اجزای نظام هستی.
آنچه اکنون بدان پرداخته می‌شود تنها اولین عنوان ـ یعنی گریه اجزای تکوینی نظام هستی ـ است.
ابتدا نمونه‌هایی از روایات مربوط عرضه می‌گردند، سپس به نقد و بررسی هریک خواهیم پرداخت.

روایات امامان شیعه علیهم‌السلام

بیش‌ترین روایات در محورهای یادشده، مربوط به گریه اجزای نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام است. در این روایات، گاه از گریه زمین و آسمان، و گاه از گریه آنچه در هستی است و یا گریه آنچه ما بین زمین و آسمان و آنچه در آن‌هاست، و یا گریه خورشید و ماه، و یا گریه بهشت و دوزخ سخن به میان آمده است.
بسیاری از روایات رسیده از معصومان علیهم‌السلام متضمّن گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای هستی بر امام حسین علیه‌السلام است. در این روایات، معمولاً به آیه شریفه 29 سوره مبارکه «دخان» اشاره شده که فرموده: «فما بَکَتْ علیهم السّماء و الارضُ و ما کانوا مُنظرین» که ناظر به هلاکت فرعون و قوم اوست و این‌که نه آسمان و نه زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت یافتگان نبودند؛ این روایات پس از اشاره به آیه یادشده، تنها دو تن را در طول تاریخ مصداق کسانی معرفی کرده‌اند که آسمان و زمین بر آنان گریسته‌اند و آن دو تن عبارتند از: حضرت یحیی علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام . اکنون برخی از روایات ذکر می‌شوند:
ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن‌گاه که یکی از دشمنان خدا و رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در حال عبور بود، این آیه را تلاوت فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظرین»، و هنگامی که امام حسین علیه‌السلام در حال عبور بود، فرمود: «اما زمین و آسمان بر این (اشاره به حسین علیه‌السلام ) خواهند گریست، و زمین و آسمان جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگریسته است و نخواهد گریست.»(2)
ـ روایت دیگر، بنا به نقل ابن قولویه از ابراهیم نخعی، چنین است: «روزی امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد مسجد شده و اصحابش نیز گرد حضرت نشستند. در این هنگام، امام حسین علیه‌السلام وارد شده و در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام ایستاد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حالی که دست مبارک خویش را بر سر امام حسین علیه‌السلام نهاده بود، فرمود: «فرزندم، خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده است: "فما بکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا منظرین"؛ قسم به خدا، که تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست.»(3)
ـ امام سجّاد علیه‌السلام پس از بازگشت از کربلا و ورود به مدینه، ضمن خطبه‌ای چنین فرمود: «ای مردم، پس از این مصیبت بی‌مانند، کدام‌یک از مردانتان تواند شاد بود؟ یا کدامین قلب به خاطر آن محزون نتواند بود؟ یا کدامین چشم تواند که اشکش را حبس کند؟ و یا نسبت به بارش سیل‌آسای اشک بخل ورزد؟ همانا آسمان‌های هفتگانه بر قتل او گریستند، و دریاها با امواجشان و آسمان‌ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش، و درختان با شاخه‌هاشان، و ماهیان اعماق دریاها و ملائکه مقرّب و اهل آسمان‌ها همگی بر قتل او گریستند.»(4)
ـ آن حضرت در روایتی دیگر به پدر عمرو بن بثیت فرمودند: «آسمان از بدو خلقت جز بر دو تن، یعنی یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگرییده، و گریه‌اش بدین صورت است که هنگام قرار گرفتن زیر آسمان، بر روی لباس چیزی شبیه اثر کَکْ به رنگ خون مشاهده می‌شود.»(5)
ـ امام باقر علیه‌السلام نیز ضمن روایتی، با اشاره به بدکاره بودن مادران قاتلان انبیا و اوصیا، به گریه آسمان بر شهادت امام حسین علیه‌السلام به مدت چهل روز اشاره کرده و آن را از ویژگی‌های حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام دانسته، و در ادامه بر گریه خورشید و ملائکه اشاره کرده است.(6)
در میان امامان شیعه علیهم‌السلام شاید بیش‌ترین روایات در زمینه گریه نظام هستی بر شهادت امام حسین علیه‌السلام ، از امام صادق علیه‌السلام به‌دست‌مارسیده‌است.برخی‌ازاین‌روایات‌چنین است:
ـ امام صادق علیه‌السلام به حنّان فرمود: «حسین علیه‌السلام را زیارت کنید و بر او جفا مورزید؛ چرا که او سیّد جوانان شهید ـ یا سیّد جوانان اهل بهشت ـ است و شبیه یحیی بن زکریا علیه‌السلام است، و آسمان و زمین تنها بر آن دو گریسته‌اند.»(7)
ـ آن حضرت در جمع برخی از اصحابشان، همچون حسین بن ابی فاخته و ابوسلمه سرّاج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار، فرمود: «همانا اباعبدالله الحسین علیه‌السلام هنگامی که به شهادت رسید، آسمان‌ها و زمین‌های هفتگانه بر او گریستند، و آنچه در آسمان‌ها و زمین‌ها و در بین آن‌هاست، و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه دیده می‌شود و دیده نمی‌شود، همگی بر حسین علیه‌السلام گریستند، بجز سه چیز که بر حسین علیه‌السلام نگریستند و آنان، بصره و دمشق و آل حکم بن ابی العاص بودند!»(8)
ـ در روایت دیگری، امام صادق علیه‌السلام به صحابی گران‌قدرش، زراره فرمود: «ای زراره، همانا آسمان، چهل روز بر حسین علیه‌السلام خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی بر حسین علیه‌السلام گریست، و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف بر حسین علیه‌السلام گریست، و کوه‌ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند، و ملائکه چهل روز بر حسین علیه‌السلام گریستند...»(9)
ـ آن حضرت به داود بن فرقد نیز فرمودند: «آسمان و زمین یک سال بر حسین و یحیی علیهماالسلام گریستند، و گریه آسمان همان سرخی آن است.»(10)
ـ در روایتی دیگر، امام صادق علیه‌السلام فرمود: «حسین و یحیی علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشتند (لم نجعل له من قبل سمیّا) و آسمان تنها برای آن دو، چهل روز گریست، و گریه آن به این صورت بود که به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(11)
ـ آن حضرت به عبدالله بن هلال نیز فرمود: «تا چهل روز خورشید با سرخی طلوع و غروب می‌کرد، و این گریه او بود.»(12)
ـ در روایت معروف ابن شبیب از امام رضا علیه‌السلام نیز، آن حضرت به گریه آسمان‌های هفتگانه و زمین اشاره کرده‌اند.(13)
ـ امام جواد علیه‌السلام نیز در روایتی، ضمن اشاره به آیه شریفه «لم نَجعل لَه من قبلُ سمیّا» و این‌که حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشته‌اند، فرمود: «... و آسمان و خورشید بر آن دو، چهل روز گریستند، و گریه آن‌ها به این صورت بود که خورشید به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(14)
ـ در زیارت «ناحیه مقدسه» نیز (بنا بر صحّت سند آن) چنین جمله‌ای را خطاب به اباعبدالله الحسین علیه‌السلام می‌بینیم: «[با شهادت تو] آسمان و ساکنانش، بهشت‌ها و نگهبانانش، کوه‌ها و کوه‌پایه‌ها، دریاها و ماهیانش، شهر مکّه و پایه‌هایش، بهشت‌ها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام و حلّ و حرم، جملگی بر تو گریستند.»

روایات اصحاب ائمّه علیهم‌السلام

مسأله گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای نظام خلقت در کلمات اصحاب برجسته امامان شیعه علیهم‌السلام نیز منعکس شده است که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:
ـ هنگامی که عثمان، ابوذر را به «ربذه» تبعید کرد، برخی از مردم به وی گفتند: دل خوش دار که این سختی‌ها در راه خدا اندک است.» ابوذر نیز ضمن تصدیق مطلب، گفت: «ولکن شما در قبال قتل حسین علیه‌السلام چه خواهید کرد؟ به خدا قسم، در اسلام پس از قتل خلیفه (مراد امیرالمؤمنین علیه‌السلام است) کشته‌ای بزرگ‌تر از او نخواهد بود و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیله فردی از ذریّه حسین علیه‌السلام بیرون خواهد کشید. و اگر بدانید که بر ساکنان دریاها و کوه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها و اهل آسمان در نتیجه قتل او چه می‌گذرد، آن‌چنان خواهید گریست تا جان از کالبدتان خارج شود...»(15)
ـ از دیگر اصحاب برجسته امیرالمؤمنین علیه‌السلام میثم تمّار است که ضمن سخنانی به تأثیرات عجیب قتل امام حسین علیه‌السلام در نظام هستی و گریه همه چیز اشاره کرده است. جبله مکیّه می‌گوید: شنیدم که میثم تمار ـ قدّس‌الله روحه ـ می‌گفت: «به خدا قسم، این امّت فرزند پیامبرش را در دهم محرّم خواهد کشت و دشمنان خدا آن را روز مبارک می‌دانند و این، رخ خواهد داد و مولایم امیرالمؤمنین علیه‌السلام مرا مطّلع ساخته است که همه چیز بر حسین علیه‌السلام خواهند گریست، حتی وحوش بیابان‌ها و ماهیان دریاها و پرندگان آسمان، و خورشید و ماه و ستارگان، و آسمان و زمین و مؤمنان از انس و جنّ، و تمامی ملائکه آسمان‌ها و زمین‌ها، و رضوان و مالک و حاملان عرش، و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید...»(16)
ـ در خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه نیز این تعبیر به چشم می‌خورد: «.. لقد جئتم شیئا إدّا، تکادُ السمواتُ یتفَطَّرنَ مِنه، و تَنشقُّ الارضُ و تخِرُّ الجبالُ...»(17)؛ همانا امر ناهنجاری آوردید که بسا آسمان‌ها از هم فرو ریزند و زمین بپاشد و کوه‌ها با خاک یکسان شوند.
ـ شیخ صدوق طی روایتی از فاطمة بنت علی علیه‌السلام چنین نقل کرده است: «[با شهادت امام حسین علیه‌السلام ] هیچ سنگی در بیت‌المقدّس از زمین برداشته نشد، مگر آن‌که در زیر آن خون تازه یافت می‌شد، و نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ همچون ملحفه‌های رنگین مشاهده می‌شد، و این چنین بود تا زمانی که علی بن الحسین علیه‌السلام به همراه زنان [از شام [خارج گردید و سر امام حسین علیه‌السلام به کربلا بازگردانده شد.»(18)

روایات اهل سنّت

در منابع اهل سنّت نیز روایات زیادی درباره گریه اجزای مختلف نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام به چشم می‌خورند که برخی از آن‌ها مرور می‌شوند:
ـ در صحیح مسلم، در تفسیر آیه شریفه «فما بکَتْ علیهم السماءُ و الارض» (دخان: 29) به نقل از سُدّی آمده است: «هنگامی که امام حسین علیه‌السلام به قتل رسید، آسمان گریست و گریه آن همان سرخی اوست.»(19)
ـ در تفسیر ثعلبی نیز در ذیل آیه یادشده آمده است: «هرگاه مؤمن رحلت می‌کند، آسمان و زمین تا چهل روز بر او می‌گریند»، و سپس به نقل از عطاء آمده است: «گریه آسمان همان سرخی اطراف آن است.»(20)
ـ از محمد بن سیرین نیز نقل شده است: «آسمان پس از یحیی بن زکریّا بر کسی جز حسین بن علی علیه‌السلام نگریست.»(21)
ـ همچنین از وی نقل شده است که به هشام بن محمد گفت: «آیا می‌دانی سرخی در افق از چیست؟ این سرخی از روز قتل حسین علیه‌السلام پدید آمده است.»(22)
ـ در بسیاری از منابع اهل سنّت از علی بن مسهر قرشی نقل شده است که از جدّه‌اش، ام حکیم، چنین روایت کرده: «به هنگام شهادت امام حسین علیه‌السلام من دختر جوانی بودم و آسمان به مدت چند روز همچون لخته خون بود»، و در بعضی روایات، مدت یک سال و نه ماه آمده و در بعضی دیگر، مدت هفت روز و شب آمده است.(23)
ـ از خلاد صاحب السمسم نیز نقل شده که از مادرش چنین روایت کرده است: «برای مدتی پس از قتل حسین علیه‌السلام ، نور خورشید در هر صبح و شام به رنگ سرخ بر روی دیوارها ظاهر می‌شد و هیچ سنگی برداشته نمی‌شد، جز آن‌که زیر آن خون تازه یافت می‌شد.»(24)
ـ اسود بن قیس نیز گفته است: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل حسین علیه‌السلام سرخ رنگ بود، گویا که خونین است.»(25)
ـ عیسی بن حارث کندی نیز گفته است: «پس از قتل حسین علیه‌السلام به مدت هفت روز، آن‌گاه که نماز عصر را ادا می‌کردیم و به خورشید می‌نگریستیم، نور آن را بر روی دیوارها همچون ملحفه‌های رنگین می‌دیدیم، و ستارگان نیز بعضی به بعضی دیگر برخورد می‌کردند.»(26)
ـ و از جمیل بن زید نیز نقل کرده‌اند: «آسمان به هنگام قتل حسین علیه‌السلام سرخ رنگ شد.»(27)
یزید بن ابی زیاد نیز گفته است: «آن‌گاه که حسین علیه‌السلام به قتل رسید، من چهارده ساله بودم... و آفاق آسمان سرخ رنگ شد...»(28)
ـ در روایت ابی معمر نیز چنین آمده است: «آسمان به مدت یک ماه پس از قتل حسین علیه‌السلام سرخ رنگ بود.»(29)
ـ در حدیث عثمان بن ابی شیبه مدت سرخی بر روی دیوارها، هفت روز گزارش شده است.(30)
ـ ابراهیم نخعی نیز در این‌باره گفته است: «پس از قتل حسین علیه‌السلام اقطار آسمان سرخ رنگ شد، و این وضع همچنان ادامه داشت. آن‌گاه آسمان شکافته شد و از آن خون بارید.»(31)
ـ و اسعد بن قیس نیز چنین روایت کرده است: «آن‌گاه که حسین علیه‌السلام کشته شد، یک سرخی از جانب مشرق، و سرخی دیگر از جانب مغرب برخاست و در دل آسمان با یکدیگر متلاقی می‌شدند.»(32)
ـ سیوطی، از عالمان پر تألیف اهل سنّت، پس از اشاره اجمالی به شهادت امام حسین علیه‌السلام (به این دلیل که قلب، تحمّل ذکر تفصیلی آن را ندارد) به حوادث پس از شهادت اشاره کرده است: «آن‌گاه که حسین علیه‌السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها همچون ملحفه‌های رنگین بود و ستارگان به یکدیگر برخورد می‌کردند، و قتل حسین در روز عاشورا اتفاق افتاد و در این روز، خورشید دچار کسوف شد و آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود و سپس این سرخی پس از آن، همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که پیش از قتل حسین علیه‌السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‌شد.»(33)
ـ ابن ابی‌الدنیا نیز روایت کرده است: «آسمان و زمین نگریستند، جز بر دو تن، و گریه آسمان آن است که همچون چرم دبّاغی شده سرخ رنگ می‌شود. و هنگامی که یحیی بن زکریّا علیه‌السلام کشته شد، آسمان سرخ شد و خون بارید. و هنگامی که حسین بن علی علیه‌السلام کشته شد، آسمان سرخ فام شد.»(34)
بلاذری و خطیب بغدادی نیز گفته‌اند: «این سرخی شفق که [در افق آسمان [است، قبل از قتل حسین علیه‌السلام وجود نداشت.»(35)
ـ ابن اثیر نیز گفته است: «به مدت دو یا سه ماه پس از قتل حسین علیه‌السلام به هنگام طلوع خورشید تا آن‌گاه که خورشید بالا بیاید، گویا دیوارها آغشته به خون بودند.»(36)
ابن سعد نیز سرخی در آسمان را مربوط به پس از قتل امام حسین علیه‌السلام دانسته است.(37)

اشعار

خون گریستن هستی در شهادت سید شهیدان در اشعار شعرا نیز منعکس شده است که برای نمونه، به مواردی اشاره می‌شود:
سلیمان بن قتیبه عدوی، سه روز پس از عاشورا، آن‌گاه که به کربلا رسید و محل شهادت شهدا را دید، چنین سرود:
«مررتُ علی ابیاتِ آلِ محمّد
ٍفلم أرها امثالها یومَ حلَّت
اَلَم تر أنّ‌الشمسَ اضحت مریضة
ًلفقدِ حسینٍ و البلادَ اقشعرّت»؛(38)

بر خانه‌های آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عبور کردم، ولی آن‌ها را همچون روز اول ندیدم. آیا نمی‌بینی که خورشید به خاطر فقدان حسین علیه‌السلام مریض شده و سرزمین‌ها به لرزه درآمده‌اند؟
و در اشعار سید حمیری چنین آمده است:
«بکت الارضُ فقده و بکته
باحمرارٍ له نواحی السماءِ
بکتا فقده اربعین صباحا
کلَّ یومٍ عند الضُّحی و المساء»؛(39)

زمین بر فقدان حسین علیه‌السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریستند. زمین و آسمان تا چهل روز هر صبح و شام بر فقدان حسین گریستند.
ابوالعلاء معرّی نیز گفته است:
«و علی الدّهرِ مِن دماءِ الشهیدین
علیٍّ و نجلِه شاهدان
و هما فی اواخر اللیل فجران
و فی اوّلیاته شفقان»؛(40)

خون‌های دو شهید، یعنی علی علیه‌السلام و فرزندش، دو شاهد و حجت بر زمانه‌اند. این دو شهید در اواخر شب دو فجر و سپیده، و در اوایل شب دو شفق (در افق)اند.
ـ عبدالحسین حویزی چنین سروده است:
«اَیُّها السائل عن افق السماء
کیفَ ابدت حمرةً بالشفق
و صحیح القول عندی أنّها
حمرةٌ من دمعها المنطلق
لم تزل تبکی دما أعیُنها
بدمٍ منه ثری الطف سُقی»؛(41)

ای آن‌که درباره سرخی شفق در افق آسمان می‌پرسی، سخن درست در این‌باره نزد من آن است که این سرخی ناشی از اشک جاری آسمان است، و همواره از چشمان آسمان خونی جاری است که سرزمین طف با آن سیراب می‌شود.

نقل و تحلیل روایات

از روایاتی که گذشت می‌توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی ـ به ویژه زمین و آسمان ـ بر شهادت امام حسین علیه‌السلام امری قطعی است؛ زیرا روایات بسیاری از جانب امامان شیعه علیهم‌السلام ، اصحاب آنان و راویان غیر شیعی در این زمینه صادر شده که در مجموع، گریه نظام هستی بر حادثه قتل حسین علیه‌السلام را مسجّل می‌کنند. به ویژه آن‌که بعضی از این روایات دارای سند صحیح بوده و یا در منابع معتبری همچون کامل الزیارات نقل شده‌اند و بدین لحاظ، شاید تلاش برای نقد سندی این روایات چندان ضروری و سودمند نباشد؛ چرا که می‌توان نسبت به اصل مدعای این روایات، ادعای تواتر معنوی کرد.

مدت زمان گریه

اما همان‌گونه که از بررسی روایات یادشده به دست می‌آید، اختلافاتی در مضامین این روایات به چشم می‌خورد. یکی از بارزترین وجوه اختلاف روایات، اختلاف در مدت زمان این حادثه است. در روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‌السلام سه‌گونه تعبیر دیده می‌شود:
1. نسبت دادن گریه به زمین و آسمان و دیگر اجزای هستی بدون اشاره به محدوده زمانی؛
2. تقیید گریه آسمان و زمین به مدت یک سال؛
3. تقیید به مدت چهل روز.
تعداد روایات دسته سوم بیش‌تر است. اما روایات رسیده از اصحاب ائمه، از جمله روایت ابوذر و میثم تمّار عاری از هرگونه تقیید زمانی هستند و روایت فاطمه بنت علی علیه‌السلام به زمان بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام به مدینه مقیّد است.
در روایات منقول در منابع اهل سنت ـ چنان‌که گذشت ـ نیز چند تعبیر به چشم می‌خورد:
1. بدون تقیید به زمانی معیّن؛
2. ذکر مدت چند روز؛
3. ذکر مدت هفت روز؛
4. ذکر مدت یک ماه؛
5. ذکر مدت چهل روز؛
6. ذکر مدت دو یا سه ماه؛
7. ذکر مدت یک سال و نه ماه.
بدین سان، این پرسش مطرح می‌شود که سرّ این اختلافات در محدوده زمانی گریه هستی ـ به ویژه گریه آسمان و خورشید ـ چیست؛ اختلافی که در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز به چشم می‌خورد؟
یک توجیه کلی درباره اختلافات یادشده در روایات می‌تواند این باشد که هرقدر به زمان حادثه نزدیک‌تر می‌شویم، تأثیر عظمت مصیبت بر اجزای هستی نیز بیش‌تر می‌شود. بدین روی، برخی از خوارق عادات که مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‌السلام بودند و در نظام هستی در روزهای پس از شهادت رخ نمودند، محدود به همان روزهاست؛ حوادثی همچون زلزله، کسوف، بادهای سرخ و سیاه و بارش خون و خاکستر. از این‌رو، می‌توان گفت: نماد گریه هستی، که همان خون نما بودن خورشید و نور آن بر روی دیوارهاست، در روزهای اولیه پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام شدیدتر بود. برای نمونه، می‌توان به برخی از روایات موجود در منابع غیر شیعی اشاره کرد که سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت را به «علقم» (خون بسته) و یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی شده و به رنگ سرخ) یا به «ملاحف معصفرة» (ملحفه‌های رنگین به رنگ گل معصفر) تشبیه کرده‌اند. از سوی دیگر، این مضمون در برخی روایات هست که سرخی شفق که پس از قتل امام حسین علیه‌السلام ظاهر شد، همچنان ادامه دارد، در حالی‌که شدت این سرخی امروزه در حدی نیست که بتوان آن را به «علقم» یا مثل آن تشبیه کرد. بدین لحاظ، می‌توان گفت: اختلاف روایات به دلیل کاسته شدن از شدت آثار پدید آمده در نظام هستی با گذشت زمان، و تحدید زمانی راویان بسته به نوع تلقّی خویش از مدت زمان سرخی خورشید بوده است.
آنچه به عنوان مؤیّد توجیه مزبور می‌تواند مطرح شود، سخن پیش گفته از سیوطی است که ابتدا مدت هفت روز را برای رنگین بودن نور خورشید و جلوه آن بر روی دیوارها، همچون «ملاحف معصفرة» ذکر می‌کند و سپس می‌گوید: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین علیه‌السلام سرخ رنگ بود و سپس این سرخی همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که قبلاً چنین نبود.» سخن سیوطی صراحت در این دارد که وضعیت نور خورشید در هفت روز اول با مدت شش ماه بعد متفاوت بوده؛ چنان‌که وضعیت آن پس از شش ماه نیز می‌بایست با مدت قبل متفاوت بوده باشد، وگرنه تحدید به مدت شش ماه وجهی ندارد.
سؤالی که هم اینک فراروی ماست این است که با فرض قبول پیدایش تغییراتی در آسمان در روزها یا ماه‌های پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام ، آیا می‌توان پذیرفت که هنوز هم سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید، ناشی از حُزن و گریه آسمان و خورشید بر شهادت امام حسین علیه‌السلام است؟ و در صورت طرح چنین ادعایی، آیا می‌توان پذیرفت که این سرخی قبل از شهادت آن حضرت وجود نداشته؟ در این صورت آیا باید مدعی بروز امری خارق عادت در تمامی مدت 1363 سال پس از شهادت آن حضرت شویم؟ و آیا می‌توان اثبات کرد قوانین طبیعی و فیزیکی قبل از شهادت آن حضرت اقتضای چنین امری را نداشته است؟ با تأمل در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و اصحاب ایشان، نمی‌توان تصریحی بر استمرار سرخی تا عصر حاضر یافت. جز این‌که بعضی روایات مطلق‌اند و مقید به زمان خاصی نیستند؛ اما در تعابیر برخی از راویان، شعرا و مؤلفان اهل سنت، همچون ابن سیرین، بلاذری، خطیب بغدادی، ابوالعلاء معرّی، سیوطی و ابن سعد ـ همان‌گونه که گذشت ـ می‌توان چنین تصریحی یافت. بدین ترتیب نمی‌توان دلیل قطعی از روایات تاریخی برای اثبات چنین امر خارق عادتی در طول قرن‌های یادشده ارائه داد؛ و گزارش‌های یادشده چیزی فراتر از حدس و ظن به دست نمی‌دهد. اما در صورت قبول، این روایات چنین قابل توجیه‌اند که آنچه در دوره‌های بعد در افق آسمان پدیده آمد، شدت سرخی به هنگام طلوع و غروب بود که ناشی از شهادت امام حسین علیه‌السلام بوده است؛ گرچه وجود اصل سرخی در ادوار پیش از شهادت نفی نشود.

محدوده گریان از اجزای هستی

نکته دیگری که درباره روایات یادشده مطرح می‌باشد، تعابیر گوناگونی است که در ارتباط با محدوده اجزای هستی، که در شهادت امام حسین علیه‌السلام گریستند، به چشم می‌خورد. برخی از روایات به طور کلی، به گریه اسمان و زمین اشاره کرده‌اند، اما در برخی تعابیر دیگر تعابیر بسیار عام هستند و تمامی پهنه هستی را شامل می‌شوند. در جمع‌بندی روایات، می‌توان به این نتیجه رسید که:
آسمان و زمین، خورشید، ستارگان، آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، آنچه در آن‌ها و بین آن‌هاست، آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنه زمین، دریاها و ساکنان آن‌ها، ماهیان اعماق دریا، کوه‌ها و کوهپایه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، درختان با شاخه‌هاشان، همه اهل آسمان‌ها، تمامی ملائکه آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جنّ، رضوان، مالک، حاملان عرش، بهشت‌ها و نگهبانانشان، جوانان بهشت، کعبه، مقام ابراهیم، مشعرالحرام، حلّ، حرم و ملائکه مقرّب در شهادت امام حسین علیه‌السلام گریستند.
دقت در این تعابیر، نشانگر آن است که امامان شیعه علیهم‌السلام سعی داشته‌اند عظمت حادثه کربلا و تأثیرات عجیب آن را در کل نظام هستی برای دیگران تبیین نمایند.

تبیین و توجیه گریه هستی

اما گریه اجزای گوناگون هستی چگونه قابل تبیین و توجیه است؟ آیا نه این است که گریه را تنها باید به موجودات ذی‌شعور نسبت داد؟؛ بدین‌سان، چگونه می‌توان ـ مثلاً ـ خورشید را یا ستارگان را و کوه‌ها و جنگل‌ها و حیوانات را گریان دانست؟
دشواری قبول این سخن، که جمادات و موجودات ظاهرا بی‌شعور نیز می‌گریند، سبب آن شده است که برخی با تقدیر گرفتن مضاف، مثلاً، تعبیر «بکت السماوات و الارضون» را به «بکی اهل السماوات و الارضون» تفسیر کنند، و برخی دیگر تعبیر گریه آسمان و زمین و اجزای هستی را تعبیری کنایی بدانند. برخی هم اسناد گریه به آسمان و زمین را تنها رسمی باقی‌مانده از عصر جاهلی بدانند که در آن عصر، مردم برای تعظیم برخی شخصیت‌ها پس از مرگشان می‌گفتند: آسمان و زمین در مرگ او گریستند و قرآن نیز بر همین اساس، برای تحقیر فرعونیان و این‌که در اثر هلاکت آن‌ها، تغییری در نظام هستی پدید نیامد و اصلاً وجود آنان ارزشی نداشت که در نظام هستی، فقدانشان ایجاد خلل و خلأ کرده باشد؛ اشاره می‌کند که اگر آسمان و زمین قابلیت گریه کردن داشتند، در فقدان فرعونیان نمی‌گریستند.(42)
اما با توجه به شواهد موجود در روایات، به نظر می‌رسد مانعی از حمل روایات و آیه شریفه بر معنای ظاهری و حقیقی آن در میان نباشد. ظاهر روایاتی که گذشت این است که آسمان به واقع بر قتل امام حسین علیه‌السلام گریست، و گریه آن به صورت سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید ظاهر شد؛ چنان‌که از گریه دریاها به تلاطم آن، و از گریه کوه‌ها به متلاشی شدنشان، و از گریه زمین به سیاهی و خاکستری شدن آن تعبیر شده است.
علاوه بر این، با عنایت به اصل ذی شعور بودن نظام هستی، اعم از حیوان و نبات و جماد، که از آیات متعدد قرآن قابل استفاده است و آیاتی همچون «إنْ مِنْ شی‌ءٍ الاّ یُسبّح بحمدهِ ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (اسراء: 44) یا «یُسبّحُ للّهِ ما فی السماواتِ و الارض» (جمعه: 1) و تبیین فلسفی این مسأله توسط ملّاصدرا در حکمت متعالیه(43)، می‌توان گریه هستی بر قتل امام حسین علیه‌السلام را نه بر معنای کنایی تخیلی، بلکه بر معنای حقیقی آن حمل کرد، اما با این تبیین که «بکاءُ کلِّ شی‌ءٍ بحسبه»؛ گریه هر سنخ از موجودات متناسب با همان سنخ است. البته اسناد این‌گونه امور به فاعل‌های طبیعی و جمادات، نیازمند اثبات علت غایی برای آن‌هاست؛ و در این‌که بتوان برای فاعل‌های طبیعی، قایل به علت غایی بود، اشکالاتی مطرح شده، به ویژه بر اساس مسلک ملاصدرا که مرتبه‌ای از علم و شوق را برای موجودات مادی اثبات کرده؛ در حالی که وی، علم را نوعی وجود مجرّد می‌داند. و برخی از محققّان، برای تصحیح اسناد علت غایی به فاعل‌های طبیعی، مبادی علمی در فاعل‌های طبیعی را به فاعل مسخّر نسبت داده‌اند، که در نهایت به ذات واجب تبارک و تعالی منتهی می‌شود.(44)
درباره سرخی افق، پس از قتل امام حسین علیه‌السلام تبیین بدوی این است که رنگ سرخ نمادی از خون است و چون قیام حسینی آمیخته با ایثار خون بوده و این خون همواره زنده است، از این‌رو، خورشید و نور آن به هنگام طلوع و غروب، خون نما می‌شده است و هنوز نیز ادامه دارد.
تبیین ذوقی دیگری توسط ابن جوزی مطرح شده است، به این صورت که انسان در نتیجه غضب، دچار سرخی صورت می‌شود و خداوند متعال از آن‌رو که منزّه از جسمانیت است، غضب او در قتل امام حسین علیه‌السلام به صورت سرخی آفاق آسمان ظاهر شد تا عظمت جنایت را حکایت کند.(45)
با توجه به آنچه گذشت، سؤال از امکان تحقق گریه در نظام هستی پس از شهادت حسین بن علی علیه‌السلام نیز پاسخ داده شد. اگر نظام هستی صاحب شعور است:
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

بنابراین، هر سنخ از موجودات، آنچه دیدنی است و آنچه نادیدنی است ـ چنان‌که در روایت از امام صادق علیه‌السلام گذشت ـ به نحوی بر این مصیبت می‌گرید. راز این گریه نیز اظهار عظمت مصیبت است، به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است. اما در نظام هستی، با هلاکت کفّار و فرعونیان خلأی پدید نمی‌آید. از این‌رو، فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السّماءُ والارضُ».

اختصاص گریه هستی بر امام حسین علیه‌السلام و یحیی بن زکریّا علیه‌السلام

از همین‌جا، سرّ اختصاص گریه هستی برای امام حسین علیه‌السلام و یحیی بن زکریّا علیه‌السلام روشن می‌شود. گرچه عظمت شهادت امام حسین علیه‌السلام آن‌چنان بوده که نظام هستی، حتی در شهادت حضرت یحیی علیه‌السلام نیز همچون گریه‌اش بر شهادت امام حسین علیه‌السلام نگریست و روایات شاهد بر این مدعایند. البته بنابر برخی روایات، بعضی از اجزای هستی به هنگام رحلت مؤمن، برای فقدان او می‌گریند؛ چنان‌که ابن عباس از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت کرده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ وی، این قسمت از آسمان و محل نماز مؤمن در زمین در مرگ او می‌گریند.»(46) ولی همان‌گونه که روشن است، این روایت از گریه بخش خاصی از نظام هستی بر فقدان مؤمن حکایت دارد و نه تمام هستی؛ و گریه تمام نظام هستی از ویژگی‌های امام حسین علیه‌السلام است.

انگیزه اهل سنّت در نقل این روایات

سخن پایانی بازگشتی است به آنچه در ابتدای این مقال درباره تبیین و تحلیل برخی از محققان معاصر نسبت به عنایت خاص منابع اهل سنّت درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام ارائه شد، مبنی بر این‌که این عنایت ویژه در این منابع به دلیل منصرف کردن اذهان از فلسفه اصلی قیام امام حسین علیه‌السلام بوده است. اما به نظر می‌رسد اگر قدری واقع‌بینانه‌تر به روایات شیعی و سنّی در زمینه مورد بحث بنگریم ـ به ویژه با قطعی بودن برخی از این حوادث و خوارق عادات، و تواتر معنوی روایات مربوط(47) ـ می‌توان توجه خاص راویان و مؤلفان اهل سنّت به این بحث را ناشی از محسوس و عیان و انکارناپذیر بودن این حوادث از سویی، و جایگاه رفیع حسین بن علی علیه‌السلام ، حتی در میان گروه‌های غیرشیعی، از سوی دیگر دانست. همین جایگاه رفیع است که بسیاری از عالمان غیرشیعی را به لعن قاتلان حسین بن علی علیه‌السلام و از جمله یزید بن معاویه واداشته است، در حالی‌که لعن خلفا با مبنای آنان چندان سازگار نیست.(48)

پی نوشتها:

1ـ اصغر قائدان، «تأمّلی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورّخان اهل سنّت»، مجموعه مقالات کنگره بین‌المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375، دفتر سوم، ص 70ـ72.
2ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیة، 1385 ق، ج 45، ص 201، باب 40، ح 1.
3ـ همان، ج 45، ص 209، باب 40، ح 16 به نقل از جعفربن محمدبن قولویه‌قمی (م 367ق)، کامل الزیارات، تصحیح علّامه امینی، نجف، مرتضویه، 1356 ق، باب 28، ص 89.
4ـ عبدالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف، جلد «امام حسین علیه‌السلام »، ص 459، ح 8.
5ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 211، باب 40، ح 26 به نقل از کامل الزیارات، ص 90، باب 28، ح 12.
6ـ همان، ج 14، ص 182، ح 25، به نقل از: قطب‌الدین راوندی، قصص الانبیاء، تصحیح غلامرضا عرفانیان، قم، الهادی، 1418، به نقل از شیخ صدوق.
7ـ جعفربن محمد بن قولویه، پیشین، باب 28، ص 91 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 201، باب 40، ح 2 / عبدالله بحرانی، پیشین، جلد «امام حسین علیه‌السلام »، ص 460، ح 11. روایات دیگری قریب به همین مضمون از آن حضرت رسیده است. برای نمونه. ر.ک: قصص الانبیاء، ص 222/ بحارالانوار، ج 14، ص 183، ح 26و 27.
8ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 202، باب 40، ح 3 به نقل از شیخ مفید از امالی و ص 206، ح 10 و 11و 12 به نقل از کامل الزیارات، باب 28. در برخی از این احادیث، تعبیر «بکی جمیع ما خلق الله» آمده است.
9ـ همان، ج 45، ص 206ـ207، باب 40، ح 13.
10ـ همان، ج 45، ص 210، باب 40، ح 21، به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 93.
11ـ جعفربن محمد بن قولویه، باب 28، ص 90.
12ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 18 به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 90.
13ـ همان، ج 44، ص 286 و ج 45، ص 201، باب 40، ح 2.
14ـ همان، ج 45، ص 218، باب 40، ح 45 به نقل از قصص‌الانبیاء.
15ـ همان، ج 45، ص 219، باب 40، ح 47 به نقل از کامل الزیارات، ص 74، باب 23، ح 11.
16ـ همان، ج 45، ص 202، باب 40، ح 4، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع و امالی.
17ـ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل‌الحسین، قم، مکتبة بصیرتی، 1383،ص404، به نقل‌ازشیخ‌طبرسی،الاحتجاج،نجف، ص 166.
18ـ محمدجواد محمودی، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1420 ق، ج 5، ص 220، ح 2426 به نقل از شیخ صدوق، امالی، مجلس 31، ح 3.
19ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 217، باب 40، ح 40، به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم / ابن بطریق اسدی حلّی، العمدة، (م حدود 600 ق) قم، جامعه مدرسین، 1407، ص 405، ح 835/محمدطاهر قمی‌شیرازی، الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین، تحقیق سیدمهدی رجائی،قم، محقق، 1418، ص 48.
20ـ ابن بطریق اسدی حلّی، پیشین، ص 405، ح 836 / سیدعلی بن طاووس حسنی، الطرائف، قم، خیام، ص 203، ح 293.
21ـ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ص 353.
22ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، باب 40، ح 49 / شمس‌الدین محمدبن احمد ذهبی (م 748 ق)، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1418 ق، ج 5، ص 15 / شیخ مفید، الارشاد، قم، تحقیق آل‌البیت، نشر دارالمفید، ج 2، ص 132 / نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408، ج 9، ص 197.
23ـ ابن عساکر، پیشین، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام ، ص 355، ح 289 و ص 356، ح 292 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 19 به نقل از: کامل الزیارات، ج 45، ص 216، باب 40، ح 39، به نقل از ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نجف، حیدریة، ج 3، ص 213 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 196 / جزء علی بن محمد حمیری (م 323) تحقیق ابوطاهر زبیر بن مجدد علیزئی، 1413، ریاض، دارالطحاوی، حدیث أکادمی، ص 33.
24و25ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام‌الحسین علیه‌السلام ، ص355، ح 291 / ص 356، ح 292
26ـ همان، ص 356، ح 393 / احمد ذهبی، پیشین، ج 5، ص 15 / سیدهاشم بحرانی (م 1107)، مدینة المعاجز، تحقیق عزت‌الله مولائی همدانی، نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1412، ج 4، ص 187، ح 1214 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197 / علی بن عیسی اربلّی (م 693)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم‌السلام ، بیروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 268.
27ـ نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197، به نقل از طبرانی، معجم کبیر، ج 3، ص 113، ح 2837.
28ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام ، ص 365، ح 304 / محمدبن جریر طبری شیعی (اوائل قرن 4)، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413، ص 179 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 216 / قاضی نعمان بن محمد مغربی (م 363)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم‌السلام ، تحقیق سید محمدحسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، ج 3، ص 541، ج 1095 و ص 544، ح 1115 / یحیی بن معین (م 233)، تاریخ، تحقیق عبدالله احمد حسن، دارالقلم، ج 1، ص 361، ح 2435.
29ـ قاضی نعمان مغربی، پیشین، ج 3، ص 169، ح 1115.
30ـ مولی حیدر علی شیروانی (م 1200)، مادونة العامة من مناقب اهل‌البیت علیهم‌السلام ، تحقیق شیخ محمد حسون، مطبعة المنشورات الاسلامیة، 1414، ص 248.
31ـ ابوبشر محمدبن احمد بن حماد دولابی (م 310)، الذریّة الطاهرة النبویة، تحقیق سعد مبارک حسن، کویت، الدار السلفیة، 1407، ص 97.
32ـ ابو اسحاق اسفراینی (قرن 10)، نورالعین فی مشهد الحسین علیه‌السلام ، تونس، نشر المنار، ص 76.
33ـ جلال‌الدین سیوطی (م 911)، تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قم، نشر رضی، 1411، ص 207.
34ـ شرح‌الاخبار، ج 3، ص 546، ح 1125.
35ـ منیرالاحزان، ص 62.
36ـ ابن اثیر، الکامل، تحقیق ابی‌الفداء عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، ج 3، ص 441.
37ـ مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 249.
38ـ ابن نما الحلّی (م 645)، مثیرالاحزان، نجف، حیدریه، 1369، ص 88.
39و40ـ ابن‌شهرآشوب، مناقب‌آل‌ابی‌طالب،پیشین،ج3، ص 213.
41ـ روزنامه کیهان، 28/12/1380، مقاله حسین سعید، «گریه آسمان بر حسین علیه‌السلام »؛ ادعا یا واقعیت، ترجمه ت. آزاد اردبیلی.
42ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، چ سوم، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، ج 18، ص 150ـ151 / ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م 548)، مجمع‌البیان، ترجمه گروهی، تهران، نشر فراهانی، 1350ـ1360، ج 22، ص 303 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1353 ـ 1366 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 14، ص 182، ح 25 / ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (م 460)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 21، ص 179، تحقیق احمد حبیب قصیرالعاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409، ج 9، ص 233.
43ـ صدرالدین محمد شیرازی، الحکمة‌المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، قم، مصطفوی، بی‌تا، ج 2، ص 273، 278و ص 232ـ246، و ج 7، ص 148، 168.
44ـ ر.ک: محمدتقی مصباح، تعلیقة علی نهایة الحکمة، قم، مؤسسه در راه حق، 1405ق، ص 260ـ261.
45ـ ر.ک: مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 248ـ 252.
46ـ فضل بن حسن طبرسی (م 548)، پیشین، ج 9، ص 109.
47ـ ر.ک: محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، پاورقی آخر باب 40.
48ـ جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفا،، ص 207ـ209

منبع: فصلنامه معرفت

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 آبان 1394  | 11:44 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
جایگاه والای حضرت سیدالشهدا (عليه السلام)
جایگاه والای حضرت سیدالشهدا (عليه السلام)

 
در مکتب شيعه شخصيت و زيارت امام حسين عليه السلام از موقعيت ويژه اي برخوردار است و روايات بسياري در مورد ايشان ذکر شده است. در اين مطلب چهل حديث از اهل بيت عليهم السلام در مورد امام حسين عليه السلام مي آوريم تا معرفت خود را نسبت به اين بزرگوار هر چه بيشتر نماييم.

1- حريم پاك

عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در ضمن حديث بلندى مى‌فرمايد:
كربلا پاك ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعه‌ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.(1)

2- سرزمين نجات

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان.
پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مى‌شود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنان كه خدا ياران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .(2)

3- مسلخ عشق‌

قال على عليه السلام: هذا... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم.
حضرت على عليه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‌رسند.(3)

4- عطر عشق‌

قال على عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4)
اميرالمومنين عليه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.

5- ستاره سرخ محشر

قال على بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة.(5)
امام سجاد عليه السلام فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‌درخشد و ندا مى‌دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

6- كربلا وبيت المقدس‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس.(6)
امام صادق عليه السلام فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است.

7- فرات و كربلا

قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى...(7)
امام صادق عليه السلام فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.

8- كربلا كعبه انبياء

قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبى فى السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج.(8)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ پيامبرى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مى‌خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.

9- كربلا، مطاف فرشتگان‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك فى السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج.(9)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ فرشته‌اى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مى‌خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.

10- راه بهشت‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة.(10)
امام صادق عليه السلام فرمود: جايگاه قبر امام حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است.

11- كربلا حرم امن‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً.(11)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد.( شايان ذکر است منظور از اين روايت درعالم بالا مي باشد که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهي قرار گرفت.)

12- زيارت مداوم‌

قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته...(12)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.

13- بارگاه مبارك‌

قال الصادق عليه السلام: « شاطى‌ء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و« البقعة المباركة» هى كربلا. (13)
امام صادق (ع) فرمود: آن « ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و « بارگاه با بركت» نيز كربلا است.

14- شوق زيارت‌

قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً.(14)
امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مى‌دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مى‌مردند.

15- حج مقبول و ممتاز

قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله.(15)
امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

16- تولدى تازه‌

عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ... فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه.(16)
حمران مى‌گويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقرعليه السلام به ديدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر(ص) باشد، از گناهانش بيرون مى‌آيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.

17- زيارت مظلوم‌

عن ابى جعفر و ابى عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم.(17)
از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‌خواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم - امام حسين- را ترك نكند.

18- شهادت و زيارت‌

قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء.(18)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.

19- زيارت، بهترين كار

قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن على عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال.(19)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مى‌تواند انجام يابد.

20- سفره‌هاى نور

قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن على عليهماالسلام.(20)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‌هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد.

21- شرط شرافت‌

قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوارعلى و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‌خواهد در همسايگى پيامبر(ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.

22- زيارت، فريضه الهى‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن على عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم.(22)
امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

23- كربلا كعبه كمال‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتى يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها.(23)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين تر از مومنان در آنجا خواهد بود.

24- از زيارت تا شهادت‌

قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن على عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك‌ الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا.(24)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.

25- حديث محبت‌

عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته.(25)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مى‌اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‌اندازد.

26- نشان شيعه بودن‌

قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة.(26)
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.

27- سكوى معراج‌

قال الصادق عليه السلام: من اتى قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين.(27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مى‌كند.

28- مكتب معرفت‌

قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز.(28)
حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مى‌شود اين است كه تمام گناهان بخشوده مى‌شود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.

29- همچون زيارت خدا

قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله.(29)
امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.

30- زيارت عاشورا

قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة.(30)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مى‌شود.

31- بالاتر از روسپيدى

قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا.(31)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.

32- نشانه‌هاى ايمان‌

قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم.(32)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: نشانه‌هاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه رکعت نماز( نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.

33- رواق منظر يار

قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده.(33)
پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.‌

34- تربت و تربيت‌

قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان.(34)
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مى‌كند.

35- بزرگترين دارو

قال ابوعبدالله عليه السلام: فى طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر.(35)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگترين داروست.

36- تربت و هفت حجاب‌

قال الصادق عليه السلام: السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع.(36)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مى‌كند.

37- سجده بر تربت عشق

‌كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه.(37)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمى‌كرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‌كرد.

38- تسبيح تربت

قال الصادق (ع): السجود على طين قبرالحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها...(38)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مى‌كند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مى‌شود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.

39- تربت شفا بخش

عن موسى بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا.(39)
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبر مى‌داد فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.

40- يكى از چهار نياز

قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام... (40)
حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بى‌نياز نيستند:
1 ـ سجاده‌اى كه بر روى آن نماز خوانده شود.
2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد.
3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند.
4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع) .

پي نوشت :

1- بحارالانوار، ج 98، ص 115/ كامل الزيارات، ص 264.
2- كامل الزيارات، ص269، باب 88، ح 8 .
3- تهذيب، ج 6، ص73 / بحارالانوار، ج 98، ص 116.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169.
5- ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.
6- كامل الزيارات، ص 269، باب 88، ح7 .
7- بحارالانوار، ج 98، ص 109/ كامل الزيارات، ص 269 .
8- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
9- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
10- كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1.
11- كامل الزيارات، ص 267/ بحارالانوار، ج 98، ص 110.
12- كامل الزيارات، ص 269.
13- بحارالانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب. ‌
14- ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات.
15- مستدرك الوسائل، ج 1 ص 266/ كامل الزيارات، ص 156.
16- امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج 98، ص 20.
17- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 253.
18- مستدرك الوسائل ج 10، ص 256 / كامل الزيارات ، ص 109.
19- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 311.
20- وسائل الشيعه، ج 10، ص 330/ بحارالانوار، ج 98، ص 72.
21- وسائل الشيعه، ج 10، ص 331، ح 39.
22- وسائل الشيعه، ج 10، ص 333.
23- وسائل الشيعه، ج 10، ص 335.
24- وسائل الشيعه، ج10، ص335.
25- وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76 .
26- كامل الزيارات، ص 193/ بحارالانوار، ج 98، ص 4.
27- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص581.
28- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138.
29- مستدرك الوسائل، ج 10، ص250؛ به نقل از كامل الزيارات.‌
30- اقبال الاعمال، ص 568.
31- وسائل الشيعه، ج 10، ص 372.
32- وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52 .
33- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335.
34- وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
35- كامل الزيارات، ص 275 / وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
36- مصباح التمهجد، ص 511/ بحارالانوار، ج 98، ص 135.
37- وسائل الشيعه، ج 3، ص 608.
38- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608.
39- جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص 533.
40- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75.

منبع: پایگاه حوزه

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 آبان 1394  | 11:44 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
تجلي قرآن و عترت در حماسه عاشورا
تجلي قرآن و عترت در حماسه عاشورا


 

نويسنده: عباس قره گوزلويي




 

بررسي آيات مربوط به امام حسين (ع) در قرآن و جايگاه قرآن در حرکت ايشان از مدينه تا کربلا
 

قرآن کريم يگانه شاهراه رستگاري انسان و رسيدن به سعادت است. جز در پرتو نوراني آيات کتاب خدا راه گريزي از جهل، گمراهي و غفلت نيست. اهل بيت پيامبر (ص) پرچمداران هدايت و در حقيقت ترجمان راستين قرآن و فصل الخطاب بوده و همچون قرآن، تنها راه هدايت و تمثل صراط مستقيمند. قرآن و عترت در واقع يک حقيقتند و هر يک تبلور تمام عيار موهبت، رحمت و هدايت آسماني اند؛ حقيقتي جاويدان که يکي بدون ديگري نمي تواند تفسير و تبيين شود. به هر کدام که رجوع شود و در آن تعمق و تفکر گردد، تو را به سوي ديگري مي خواند. در ژرفاي قرآن به حضور اهل بيت (عليهم السلام) مي رسي و با دقت و توجه در سيطره نظري و عملي اهل بيت (عليهم السلام) به محتوا و مفهوم آيه هاي قرآن رهنمون مي شوي. در اين ميان نور هدايت حسين بن علي (ع) فروزان تر و آتش عشق او پر نفوذتر و تأثيرگذارتر است و اين چيزي جز اراده حق نيست که حسين (ع) چراغ هدايت و کشتي نجات بشريت از اول تا به ابد باشد. تأمل و تدبر در آيات قرآن در حقيقت به شناخت و آگاهي از امام (ع) نيز منجر مي شود و اين بدان معناست که هر يک از ثقلين به مثابه ميزان و معيار، صحت و سقم ديگري را حکايت مي کند. در اين نوشتار ابتدا به آياتي از قرآن که درباره اهل بيت (عليهم السلام) و امام حسين (ع) است اشاره و سپس به همراهي و همگامي قرآن در طول مسير حرکت امام (ع) از مدينه تا کربلا پرداخته مي شود.
آيات فراواني درباره امام حسين (ع) وجود دارد که از نگاه مفسرين بعضي آيات مستقيماً درباره حضرت است؛ برخي در شأن يا تطبيق بر امام حسين (ع) مي باشد و بعضي نيز بر اهل بيت (عليهم السلام) و به تبع آنان امام حسين (ع) دلالت مي کند.
آيه مباهله: هرگاه بعد از علم و دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيد، کساني با تو به محاجه و ستيزه برخيزند به آنها بگو پيامبر، ما فرزندان خود را دعوت مي کنيم شما هم فرزندانتان را، ما زنان خويش را دعوت مي کنيم شما نيز زنانتان را، ما از نفوس خود دعوت مي کنيم شما هم از نفوس خود. آنگاه مباهله کنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. (1)
تقريباً همه مفسران شيعه و سني تصريح کرده اند که آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده و ايشان نيز تنها کساني را که همراه خود به ميعادگاه بردند، حضرت علي (ع)، حضرت زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) بود و در نتيجه جاي هيچ شک و ترديدي نيست که منظور از «ابناءنا» در اين آيه امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است. گواه اين امر هم روايات متعددي است که از اهل تسنن و شيعه نقل شده و به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) کلمه «ابن رسول الله» اطلاق شده.
آيه تطهير: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» (2)
همانا خداوند اراده فرموده که ناپاکي و پليدي را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را کاملاً پاک و طاهر سازد. «رجس» در لغت به معني پليدي و آلودگي است. علاوه بر اينکه به اين آيه استناد مي شود و عصمت اهل بيت (عليهم السلام) ثابت مي گردد، اطلاق آن را بر اهل بيت (عليهم السلام) نيز تأکيد مي کند. گويند اين آيه در منزل ام سلمه همسر پيامبر (ص) نازل شد و آن حضرت، علي، فاطمه، حسن و حسين را فرا خواند و در زير جامه و عباي خود جمع کرد و ضمن تلاوت اين آيه فرمود: خدايا اينان اهل بيت من هستند، آنها را از پليدي ها پاکشان گردان.
براي اينکه اين قضيه به اطلاع مردم و اصحاب برسد و عموم مردم از آن آگاه شوند، مدت ها هر روز صبح هنگام رفتن به مسجد از در خانه فاطمه مي گذشت و آنان را با عنوان اهل بيت خطاب مي فرمود و به نماز فرا مي خواند و آيه تطهير را تلاوت مي کرد. عده اي گمان کرده بودند اين آيه درباره زنان پيامبر نازل شده و کس ديگري را در بر نمي گيرد اما احاديث و روايات متعددي وجود دارد که از طريق شيعه و سني وارد شده و همگي گوياي اين حقيقت است که اين آيه اختصاص به همان پنج نفر دارد و سايرين را در بر نمي گيرد. (3)
آيه اولي الامر: «اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامرمنکم» (4) از خدا و رسول و نيز از اولي الامر پيروي کنيد. درباره اولي الامر در اين آيه دو قول وجود دارد: عده اي مي گويند آنان امرا هستند و همه خلفا و اميران را شامل مي شود اما در روايات متعددي که از پيامبر اسلام (ص) نقل شده منظور از اولي الامر، امامان دوازده گانه اند که نام و مشخصات هر يک توسط آن حضرت به طور صريح و دقيق بيان شده که از جمله آنها حديث جابر است که در آن نام يکايک ائمه معصومين از علي (ع) تا حضرت ولي عصر (عج) ذکر شده. (5) پس طبق اين آيه اطاعت و فرمانبرداري از اولي الامر واجب شده بنابراين اطاعت و پيروي از دستورات و بيانات امام حسين (ع) لازم و واجب است.
طبق آيه«قل لا اسئلکم عليه اجرالاالمودة في القربي» (6) محبت و دوستي امام حسين (ع) از امت اسلامي خواسته شده زير امام حسن (ع) در خطبه اي اين چنين فرمودند: منظور خدا از اقتراف حسنه و کار نيک انجام دادن در اين آيه مودت و دوستي ما اهل بيت است.
«و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا» کسي که مظلوم کشته شد براي ولي او سلطه قرار داديم. (7) يکي از القاب امام حسين (ع) مظلوم است که بيشتر با نام او همراه است؛ مانند السلام علي الحسين المظلوم الشهيد. (8) آيه ياد شده به احترام خون انسان ها و حرمت شديد کشتن آنان اشاره دارد. در روايتي اين مفهوم به شهادت سيدالشهدا (ع) تطبيق داده شده. فردي از امام صادق (ع) از تفسير آيه پرسيد. حضرت فرمودند: «هو الحسين بن علي قتل مظلوما و نحن اولياه و القائم منااذقام طلب بثارالحسين» او حسين است که مظلومانه کشته شد و ما اولياء او هستيم و قائم ما هنگام ظهور به خونخواهي حضرت قيام خواهد کرد. (9)
« مرج البحرين يلتيقيان* بينهما برزخ لايبقيان*... يخرج منهما اللوء لوء و المرجان» (10) اين آيات همانند آيات ديگر سوره الرحمن نعمت هاي الهي را يادآوري مي کنند و مي فرمايند خداوند دو درياي مختلف را در کنار هم روانه کرد و با اينکه با يکديگر تماس و برخورد دارند ولي هيچکدام بر ديگري طغيان و غلبه نمي کند چون در ميان آن دو برزخي قرار داده شده که مانع از طغيان و غلبه يکي بر ديگري مي شود. از آن دو دريا مرواريد و مرجان خارج مي شود.
ابتدا لازم به ذکر است که آيات قرآن ظاهر و باطني دارند به همين دليل ممکن است يک آيه داراي چندين معنا باشد و آنچه در روايات براي تفاسير آنها آمده از بطون قرآن است که از ائمه رسيده و منافاتي با ظاهر آن نداشته باشد. در حديثي از امام صادق (ع) در تفسير آيات مذکور آمده: علي (ع) و فاطمه (س) دو درياي عميقند که هيچيک بر ديگري تجاوز نمي کند و از اين دو دريا لوءلوء و مرجان يعني حسن و حسين خارج شده اند (11). در روايت ديگري نيز آمده منظور از دو دريا علي و فاطمه و منظور از برزخ و حائل ميان آن دو رسول خدا و مقصود از لوءلوء و مرجان حسن و حسين هستند. (12)

تجلي قرآن از مدينه تا کربلا
 

در مسير حرکت امام حسين (ع) از مدينه تا کربلا اتفاقات و حوادث قابل تأمل و شگفتي رخ داد و حضرت در مقابله و مواجهه با هر کدام با تأسي و استفاده از قرآن حرکت خود را قاطعانه و محکم پيش مي بردند.
در مدينه هنگامي که مروان نماينده يزيد مأمور شده بود تا از امام حسين (ع) هر طور که شده بيعت بگيرد اما رو به مروان کرد و فرمود: واي بر تو، تو پليدي در حالي که ما خانواده اي هستيم که خدا در مقام و منزلت ما فرموده: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» و پس از آن از بيعت با يزيد ممانعت کردند و به سوي مکه حرکت نمودند.
هنگام خروج از مدينه نيز اين آيه را تلاوت فرمودند که «فنخرج منها خائفا يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين». (15) اين آيه را خداوند از قول موسي (ع) مي فرمايد که هنگامي که از ترس فرعون به سوي مدين مي رفت، گفت: پروردگارا مرا از قوم ستمکار نجات بده.
آنگاه که امام حسين (ع) به سوي مکه رهسپار شدند گروه هايي از جنيان و فرشتگان براي ياري آن حضرت حاضر شدند اما امام اين آيات را تلاوت فرمودند: «اينما تکنوا يدرککم الموت و لو کنتم في بروج مشيدة». (16)
هر جا باشيد ولو در برج هاي استوار و سر به فلک کشيده. مرگ شما را فرا مي گيرد؛ و همچنين آيه «لبرز الذين کتب عليهم القتل الي مضاجعهم» (17) کساني که کشته شدند در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پاي خويش) به قتلگاه خود رهسپار مي شدند.
در شب سوم شعبان سال 60 همين که وارد مکه معظمه گرديد، چون وارد شد اين آيه را تلاوت فرمود: «و لما توجه تلقاء مدين قال عسي ربي اين يهديني سواء السبيل». (18) اين آيه را خداوند درباره احوالات موسي (ع) فرمود. موقعي که متوجه شهر مدين شد، گفت: اميد است پروردگار من، مرا به راه راست هدايت نموده و به مقصود برساند.
 
در مکه نيز هنگامي که با ابن عباس به گفت وگو مشغول بودند درباره بني اميه اين آيات را تلاوت کردند: «انهم کفروا بالله و برسوله و لاياتون الصلاة الا و هم کسالي» آنان به خدا و پيامبر او کفر ورزيده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداخته اند (19)؛ و همچنين آيه «يرائون الناس و لايذکرون الله الا قليلا» با مردم رياکاري مي کنند و خدا را جز اندکي ياد نمي کنند؛ و آيه «مدبرين بين ذلک لا الي هولاء و لاالي هولاء و من يضل الله فلن تجد له سبيلا» يعني در اين ميان (بين کفر و ايمان) سرگشته اند نه جزو آنان (مومنان) و نه جزو اينان ( نامومنان) و هر کسي که خداوند در گمراهي واگذاردش هرگز براي او بيرون شدني نخواهد يافت (20) در انتها فرمودند: «کل نفس ذائقه الموت و انما توفون اجورکم» هر جانداري چشنده طعم مرگ است و بي شک در روز قيامت پاداش هايتان را به تمامي خواهند داد (21).
در آستانه عيد قربان که امام حسين (ع) به دليل شدت فشار ها و ناامني موجود تصميم به خروج از مکه و حرکت به سوي کربلا گرفتند، نماينده يزيد که مأمور شده بود يا بيعت از امام بگيرد يا او را به شهادت برساند در راه مکه راه را بر امام و اهل بيتش بست و درگير شدند. به امام حسين (ع) گفتند: مي ترسيم شما بين مردم شکاف بيفکني! حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: «لي عملي و لکم عملکم انتم بريئون مما اعمل و انا بريء مما تعملون» عمل من از آن من و عمل شما از آن شماست. شما از آنچه من مي کنم بري و برکناريد و من از آنچه شما مي کنيد بيزار. (22)
در وسط راه بود که خبر خيانت مردم کوفه و شهادت پسرعم امام (مسلم بن عقيل) به ايشان رسيد. فرزدق شاعر معروف در بين راه مکه و عراق به امام چنين گفت: چگونه به طرف عراق مي روي در حالي که پسرعموي تو را کشته اند؟ امام بلافاصله پس از شنيدن خبر فرمودند: «انا لله و اناليه راجعون».
سپس به حرکت خويش ادامه دادند تا اينکه با سپاهيان حربن يزيد رياحي رو به رو شدند و مجبور به فرود آمدن در کربلا گرديدند. حر به امام گفت: چرا آمده اي؟ فرمود: نامه هاي دعوت شما مرا به اينجا آورد ولي حالا پشيمان شده ايد؛ و اين آيه را تلاوت فرمود: «فمن نکث فانما نکث علي نفسه» پس هر کس که پيمان شکند همانا به زيان خويش پيمان شکسته است. (23)
همين که فرماندار کوفه (عبيدالله بن زياد) نامه رسمي براي حر فرستاد که راه را بر حسين ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام اين آيه را تلاوت فرمودند: «و جعلناهم ائمه يدعون الي النار...» و آنان را پيشواياني خوانديم که به سوي آتش دوزخ دعوت مي کنند و روز قيامت ياري نمي يابند. (24)
در روز عاشورا نيز در بحبوحه جنگ آياتي را تلاوت فرمودند که علاوه بر رسوا کردن دشمن، به بيان اهداف و مقاصد خويش از جنگ پرداختند تا آنان که در لشکر يزيد بودند اين کلمات را شنيده باشند و خود راه خود را انتخاب کنند. «فاجعلوا امرکم و شرکائکم ثم لايکن امرکم ثم اقتضوا الي و لا تنظرون» شما با شريکاني که قائليد کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنيد، سپس در کارتان پرده پوشي نکنيد، آنگاه کار مرا يک سره نماييد و مهلتم ندهيد. (25)
در ادامه فرمودند: «انما ولي الله الذي نزل الکتاب و هو يتولي الصالحين» سرور من خداوند است که اين کتاب آسماني را فرو فرستاده و او دوستدار شايستگان است. (26)
در انتها نيز فرمودند: «اعوذ بربي و ربکم من کل متکبر لا يومن بيوم الحساب» يعني من به پروردگار خود و پروردگار شما از شر هر متکبري که به روز حساب ايمان ندارد، پناه مي برم (27) و با اين اذکار بود که به ميدان نبرد شتافت و جانانه در راه خداوند متعال به شهادت رسيد.

سوره امام حسين (ع)
 

در ميان شيعه اماميه معروف است که سوره فجر سوره امام حسين (ع) است و آن به خاطر روايتي است از امام صادق (ع) که فرمودند: سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد. «فانما سوره للحسين بن علي» که سوره حسين بن علي (ع) است (13) و ديگر اينکه صاحب نفس مطمئنه را که در آيات آخر اين سوره آمده، امام حسين (ع) معرفي کرده اند و همين امر شايد مهم ترين علت شهرت اين سوره به نام امام حسين (ع) باشد؛ چنان که در روايت ديگري از امام صادق (ع) مي خوانيم: «يا ايتهاالنفس المطمئنه» را نشنيده اي؟ منظور از اين آيه، امام حسين (ع) است. او صاحب نفس مطمئنه و راضيه و مرضيه است. ياران او نيز از دودمان رسالتند و در روز رستاخيز از خداوند راضي و خدا نيز از آنان راضي است. (14)

پي نوشت ها :
 

1- آل عمران/61.
2- احزاب/33.
3- مجمع البيان ج 8ص375 الميزان ج 16ص336.
4- نساء/59.
5- تفسيرصافي ج1 ص 366.
6- شوري/23.
7- اسراء/33.
8- مفاتيح/148.
9- تفسيرنورالثقلين ج4 ص 182.
10- الرحمن/19 تا 22.
11- تفسيرقمي ج2 ص 322.
12- البرهان ج5 ص 266.
13- تفسيرنور الثقلين ج5 ص 571.
14- بحارالانوار ج36 ص 131.
15- قصص/21.
16- نساء/78.
17- آل عمران/154.
18- قصص/22.
19-توبه/54.
20-نساء/141 و 142.
21- آل عمران/185.
22- يونس/41.
23- فتح/10.
24- قصص/41.
25- يونس/71.
26- اعراف/196.
27- غافر/27.
منبع: نشريه همشهري آيه شماره 8
 

منبع: نشريه همشهري آيه شماره 8

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 آبان 1394  | 11:44 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

(باز این چه شورش است که در خلق عالـَم است؟!)
 

 




 
چارلز دیکنز (رمان نویس معروف انگلیسی: 1812-1870میلادی) در کتاب "جُنگ" یا "متفرّقات" خود (Miscellanies = میسِلِنیز، ص61) مینویسد: ((اگر "حسین"(ع) (آن طور که برخی دشمنان گفته اند) برای برآورده ساختن امیال دنیوی خود (و مثلاً برای رسیدن به حکومت) جنگیده بود، پس من نمی فهمم که چرا خواهر و همسر و اولادش او را همراهی کردند؟! (یعنی: کسی که قصد جنگ دارد، هیچگاه فرزند و زن و خواهر را همراه خود به میدان نمی برَد!)؛ بنابراین، بدیهی است که او خالصانه برای اسلام جان فشانی کرده است)).
“ If Husain had fought to quench his worldly desires, then I do not understand why his sister, wife, and children accompanied him. It stands to reason therefore, that he sacrificed purely for Islam ” , “Charles Dickens’ Miscellanies”, p.61.

-------------------------------------------------------------------------------------
- نیز، ماهاتما گاندی (Gandhi عامل استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، مقتول در 1948میلادی) در کتاب "سرگذشت من" یا "تجربیات من با راستی، یا رویارویی با حقیقت":
“An Autobiography; The Story Of My Experiments With Truth”
- Hindi: (( सत्यके प्रयोग अथवा आत्मकथा ))
- Gujarati: (( સત્યના પ્રયોગો અથવા આત્મકથા ))
در رابطه با فداکاری و استقامت امام حسین (علیه السّلام) چنین اظهار نظر می کند:
«من برای مردم هند چیز تازه ای نیاوردم؛ فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم دربارۀ تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم باید همان راهی را بپیمائیم که "حسین بن علی" پیمود...».

ماهاتما گاندی Mahatma Gandhi

----------------------------------------------------------------
((The Martyr of Karbala))
شعر یا مرثیه ((شهید کربلا))
قصیده ای انگلیسی در عزای امام حسین (علیه السّلام)
سروده شاعر زبان آور انگلیسی زبان:
"Justice A. D. Russell"
«جاستیس ا. د. راسل» (یا: جستیس آ. راسل) :

(توجّه: Justice با حرف بزرگ، لقب است، بمعنی "قاضی")

From age to age, on Virtue's age
Shall live the deathless story
دوره به دوره (زمان به زمان) در عصر تقوا و فضیلت؛
زنده باد آن داستان نامُردَنی (و فراموش ناشدنی و از یاد نرفتنی).
His loss remain the Martyr's gain
His shame the Martyr's glory
آنچه او (حسین ع) از دست داد، بعنوان افتخار آن شهید، جاوید خواهد ماند!
و ستمدیدگی و اندوه او نیز، بسان عظمت و شکوه آن شهید، باقی خواهد ماند!
Till truth shall lie, and Honor die
And time itself be hoary
تا آن زمان که حقیقت نابود گردد، و شرافت بمیرد،
و روزگار، خود نیز پیر و کهن شود.
Arise Husain! arise
Chief of the Prophet's seed
برخیز، ای حسین! برخیز!
ای سَردودمان نسل پیامبر(ص) !
Fling broad thy banner to the skies
And come with utmost speed
پرچم خود را در پهنای آسمان به اهتزاز در آور!
و با نهایت سرعت (برای دفاع از دین خدا) بیا!
Or ere the throne of the All-Wise
Usurped be by foul Yazid
قبل از آنکه مَسند جانشینی (خلافت) خداوند علیم بر هرچیز،
غصب گردد توسط یزید پلید!
He's donned his armour bright
His father's sword girt on
(اینک) او (حسین ع) بر تن کرده زره درخشان را،
و شمشیر پدرش را بر کمر بسته؛
The sword of Ali, as the might
Of the Destroyer's own
شمشیر علی(ع) را، بعنوان نیرو و توانایی،
از جانب خداوند قهّار و نابودکننده ی (کافِران و سرکشان) ؛
And he is off ere morning light
Across the desert wide and lone
و بالاخره او شهید است قبل از طلوع سپیده دم،
در وسط بیابان وسیع (کربلا)، یکه و تنها و بی کس!
Now, Kufa! keep thy word
To the good cause be true
اکنون، ای کوفه! به قول خود عمل کن!
در راه هدف و آرمان نیکو، باوفا و راستین باش!
Yazid has sent a giant horde
To march thy province through
یزید (لَعَنـَهُ اللهُ) سپاهی عظیم فرستاده است،
تا از میان قلمرو(پایتخت) تو(فاتحانه) رژه برود!
The hirelings of his father's hoard
Who grace or mercy never knew
مزدوران گرد آورده ی پدرش (معاویه لعین) ،
آنانکه هرگز نشناخته اند شرف و ترحّم را ؛
They bore his god-like head aloft
His mouth struck with their whips
آنها حمل کردند سر ملکوتی او را بر بالای(نیزه) !
آنها دهان مبارک امام(ع) را با شلاقهاى خود نواختند!
O! mouth, that I have seen so oft
A-teem with angel equips
ای‌ دهانی‌ که‌ من‌ اغلب و بارها آن را
مَهبــِط‌ فرود باران پی درپی گروههای ملائکه دیده ام! -
In baby-kisses, warm and soft
Pressed to the Prophet's lips
- و هنگام‌ طفولیت تو، آنرا بوقت بوسیدن کودک، گرم و نرم‌
و چسبیده به لب های مبارک‌ پیامبر(ص) دیده ‌ام‌!
O! body, trampled, fouled, disdained
Which charmed the gazer's eye
اى بدنى که بطرز اهانت آمیز زیر پاى ستوران قرار گرفتى و لکه دار شدی!
این همان بدن پاکى است که بینندگان را مسحور و شیفته مى کرد!
The blood from out thy veins that drained
Was heaven's electuary
خونى که از رگهاى مبارک تو چکید و جاری شد،
معجونى آسمانى بود! -
No horses' hooves were ever stained
In so divine a dye
- که تا آنوقت، سُم هیچ اسبانی (که بر بدنت تاختند)
با چنین رنگی الهى، رنگ نشده بود!
O! barren plain of Karbala
With herb, nor yet with sod
اى دشت بی گیاه و بایر کربلا!
که در روى تو نه علفى است و نه چمنی!
Be clad eternally ; for aaahhh
There, overwhelmed, down-trod
براى ابد آهنگ اندوه و آه... بر تو پوشیده باد!
چون در مکان تو، بدن پاره پاره و لگد مال شده ی -
The holy son of Fatima
Gave up his soul to God
- پسر مقدّس فاطمه(س) (حسین ع)
جان به جان آفرین تسلیم نمود!
-----------------------------------------------------------------------------------
*منبع شعر انگلیسی: Khurshed, ed., Imam Husain, 2nd ed., pp. 136-140
(تحقیق، تکمیل ،تصحیح و ترجمه متن: سیّد احمد سجّادی).
 
منبع:راسخون



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 آبان 1394  | 11:44 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
رهنمون عاشورایی
رهنمون عاشورایی


 

نويسنده: سید امیر حسین کامرانی راد
 

امام حسین(علیه السلام) و نهضت حسینی در کلام مقام معظم رهبری
 

بايد حادثه ي عاشورا را از پيرايه هاي مضر خالي كنيم
واقعاً اگر بخواهيم مسأله ي عاشورا و مصايب حسين بن علي (عليه السلام) را به صورت يك مسأله ي جدي و اصلي و به دور از شعار مورد توجه قرار بدهيم،راهش چيست؟
اولين شرط اين است كه ما حادثه را از پيرايه هاي مضر خالي كنيم. چيزهايي وجود دارد كه اگر چه پيرايه است،اما نه مضر و نه حتي دروغ است. همه ي كساني كه بخواهند با بيان هنري،حادثه اي را ترسيم كنند،فقط متن حادثه را نمي گويند...
ما وقتي بخواهيم حالات امام و اصحابش (عليهم السلام) را در روز و شب عاشورا – آن مقداري كه در كتب معتبره خوانده ايم و يافتيم- بيان كنيم،قهراً خصوصيات و ملابساتي دارد. فرض كنيد سخني كه امام (عليه السلام) با يارانش در شب عاشورا گفته است،مي توانيد با اين خصوصيات بيان كنيد:
در تاريكي شب و يا در تاريكي غم انگيز و حزن‌آور آن شب و از اين قبيل. اين پيرايه ها،نه مضر است و نه دروغ است؛اما بعضي از پيرايه ها دروغند و بعضي از نقل ها خلاف مي باشند و حتي آن چه كه در بعضي از كتاب ها نوشته شده است،مناسب شأن و لايق مفهوم و معناي نهضت حسيني (عليه السلام) نيست.اين ها را بايستي شناخت و جدا كرد.
بنابراين،اولين مسأله اسين است كه ما حادثه را خالص كنيم و آن حادثه ي خالص شده و دقيق و متقن را،به انواع بيان هاي هنري – از شعر و نثر و سبك روضه خواني كه خودش يك سبك هنري مخصوصي است- بياميزيم.
اين كار اشكالي ندارد و مهم است.
ما بايد اين كار را بكنيم. كساني كه در اين رشته متصلّب و واردند،بايد اين كار را انجام بدهند.(1)

سه عنصر اصلي در نهضت عاشورا
 

عاشورا يك حادثه ي تاريخي صرف نبود؛عاشورا يك فرهنگ،يك جريان مستمر و يك سرمشق دايمي براي امت اسلام بود. سه عنصر در حركت حضرت ابي عبدالله (عليه السلام) وجود دارد:
(عنصر منطق و عقل،عنصر حماسه و عزّت و عنصر عاطفه)
عنصر منطق و عقل در اين حركت،در بيانات آن بزرگوار متجلي است؛قبل از شروع اين حركت،از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله،جمله ي اين بيانات نوراني،بيان كننده ي يك منطق مستحك است.
خلاصه ي اين منطق هم اين است كه وقتي شرايط وجود داشت و متناسب بود،وظيفه ي مسلمانان (اقدام) است؛اين اقدام خطر داشته باشد در عالي ترين مراحل يا نداشته باشد.
خطر بالاترين اين است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس خود- همسر،خواهر،فرزندان و دختران- را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد.
عنصر دوم حماسه است؛يعني اين مجاهدتي كه بايد انجام بگيرد؛ چون (الْعِزَّهُ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنِينَ) مسلمان در راه همين مجاهدت هم،بايستي از عزّت خود و اسلام حفاظت كند.
اين عنصر در همه ي مجاهداتي كه رهروان عاشورايي در برنامه ي خود مي گنجانند،بايد ديده شود.
همه ي اقدام هاي مجاهدت آميز- چه سياسي،چه تبليغي،چه آنجايي كه جاي فداكاري جاني است- بايد از موضع عزّت باشد.
عنصر سوم،عاطفه است؛يعني هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه،عاطفه يك نقش تعيين كننده اي ايجاد كرده است،كه باعث شد مرزي بين جريان عاشورايي و جريان شيعي با جريان هاي ديگر پيدا شود.
زينب كبري (سلام الله عليها) در كوفه و شام منطقي حرف مي زند،اما مرثيه مي خواند؛
امام سجاد (عليه السلام) بر روي منبر شام،با آن عزّت و صلابت بر فرق حكومت نبوي مي كوبد،اما مرثيه مي خواند. اين مرثيه خواني تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد،تا عواطف متوجه شود.(2)

ما نتايج محرم را در زندگي خود مي بينيم
 

محرّمِ دوران انقلاب،با محرّم هاي قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما،متفاوت است. اين محرّمها محرّم هايي است كه در آن،معنا و روح جهت گيري،واضح و محسوس است. ما نتايج محرم را در زندگي خود مي بينيم.
حكومت و حاكميت و اعلاي كلمه ي اسلام و كلمه ي اميد به بركت اسلام در دل مستضعفان عالم،آثار محرّم است.
ما در دوران خود،محرّم را با محصول آن،يكجا داريم. با اين محرّم،بايستي چگونه رفتار كنيم؟ پاسخ اين است كه ما معممان،همه ي علماي دين،همه ي مبلّغان و همه ي ذاكران،بايد مسأله ي عاشورا و مصايب حسين بن علي (عليه السلام) را به صورت يك مسأله ي جدّي و اصلي به دور از شعار،مورد توجه قرار بدهيم.(3)

ماجراي حسين بن علي (عليه السلام)،موتور حركت قرون اسلامي
 

ماجراي حسين بن علي (عليهما السلام)،حقيقتاً موتور حركت قرون اسلامي در جهت تفكرات صحيح اسلامي بوده است. هر آزادي خواه و هر مجاهد في سبيل الله و هر كس كه مي خواسته است در ميدان خطر وارد بشود،از آن ماجرا مايه گرفته و آن را پشتوانه ي روحي و معنوي خود قرار داده است.
در انقلاب ما،اين معنا به صورت بينّي واضح بود. معلوم نبود اگر،اين حادثه را نمي داشتيم،چطور مي توانستيم در اين معركه خوض كنيم. اين خودش فصل عريض و قابل تعمقي است كه تمسك به ذيل ماجراي عاشورا و مجاهدت سيدالشهداء (عليه السلام) ، چه تأثيري در وضع انقلاب ما داشت.
انسان وقتي در اين مسأله غور مي كند،از عظمت تأثير آن حادثه به دهشت مي افتد و فكر مي كند كساني كه از آن محرومند،اين خلأ را چگونه مي توانند پُر كنند.
زندگي حسين بن علي (عليهما السلام) و ماجراي چند روزه ي آن حضرت در كربلا،فصل عظيمي از تاريخ ماست؛حجم آن كم،اما مفهوم آن بسيار وسيع،و عمق آن خيلي زياد است.(4)
وجود مقدس سيدالشهداء (عليه السلام)،اگر چه بيشتر با بُعد جهاد و شهادت معروف شده؛ليكن آن بزرگوار در حقيقت مظهر انسان كامل و عبد خالص و مخلِص و مخلَص براي خداست.(5)

رمز زنده ماندن واقعه ي كربلا
 

اگر زينب كبري (سلام الله عليها) و امام سجاد (عليه السلام) در طول‌آن روزهاي اسارت – چه در همان عصر عاشورا در كربلا و بعد عزيمت به مدينه و در طول سال هاي متمادي كه اين بزرگواران زنده ماندند – مجاهدت و تبيين و افشاگري نكرده بودند و حقيقت فلسفه ي عاشورا و هدف حسين بن علي (عليه السلام) و ظلم دشمن را بيان نمي كردند،واقعه ي عاشورا تا امروز،جوشان و زنده و مشتعل باقي نمي ماند.
چرا امام صادق (عليه السلام) – طبق روايت- فرمودند: كه هر كس يك بيت شعر درباره ي حادثه ي عاشورا بگويد و كساني را با‌آن بيت شعر بگرياند،خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟
چون تمام دستگاه هاي تبليغاتي براي فزون كردن و در ظلمت نگه داشتن مسأله ي عاشورا و كلاً مسأله ي اهل بيت (عليهم السلام)،تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم مثل امروز،قدرت هاي ظلم و ستمگر،حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت‌آميز مي كردند.
در چنين فضايي،نگر ممكن بود قضيه ي عاشورا- كه با اين عظمت در بياباني در گوشه اي در دنياي اسلام اتفاق افتاده – با اين تپش و نشاط باقي بماند؟ يقيناً بدون آن تلاش ها،از بين مي رفت.
آن چه اين ياد را زنده كرد،تلاش بازماندگان حسين بن علي (عليه السلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسين بن علي (عليه السلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم،با موانع برخورد داشت و سخت بود،به همان اندازه نيز وجاهدت زينب (سلام الله عليها) و مجاهدت امام سجاد (عليه السلام) و بقيه ي بزرگواران،دشوار بود.
البته صحنه ي آنها،صحنه ي نظامي نبود،بلكه تبليغي و فرهنگي بود.
ما به اين نكته بايد توجه كنيم...(6)
حادثه ي كربلا بايد آبرومند و پر تپش و پر قدرت باقي بماند
... به طور كلي بايد بگويم كه اين حادثه – به عنوان پشتوانه ي نهضت و انقلاب- بايد‌آبرومند و پرتپش باقي بماند. اگر برخورد امروز ما با اين حادثه،مثل روضه خواني باشد كه در پنجاه سال قبل برخورد مي كرد- يعني چيزي را در جايي مي ديد و مثلاً بر حسب احتمال ذهني،آن را ترجيح مي داد و نقل مي كرد و مؤمنين را مي گرياند و هم آنها و هم خود او به ثواب مي رسيدند- ممكن است به حادثه ضرر بزنيم.
امروز اين حادثه پشتوانه ي يك نهضت است. اگر امروز به ما بگويند ريشه ي اين نهضتي كه به وجود آورده ايد،كجاست؟ ما مي گوييم: ريشه اش پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين و امام حسين (عليهم السلام) است. امام حسين (عليه السلام) كيست؟
كسي است كه اين حادثه را به وجود آورده و در تاريخ از او نقل شده است. پس اين حادثه پشتوانه ي اين نهضت است. اگر ما ندانسته و بي توجه و از روي سهل انگاري،حادثه را با چيزهايي كه جزو آن نيست،مشوب كرديم،به آن حادثه و نيز به آن انقلابي كه ناشي از آن حادثه است،خدمت نكرده ايم.(7)
اثر ماندگار خون به حق ريخته اباعبدالله الحسين (علیه السلام) در تاريخ
فرصت تبليغ در ماه محرم الحرام، يك فرصت‏بسيار بزرگ و استثنايى است و اين كه به بركت‏خون سيد شهيدان سرور آزادگان عالم حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران پاكباخته آن بزرگوار است . اثر آن خون به نا حق ريخته، يك اثر ماندگار در تا يخ است، چون شهيد، كسى كه جان خود را در طبق اخلاص مى‏گذارد و تقديم اهداف عاليه دين ميكند، از صفا و صدق برخوردار است . هيچ انسان مزور و خدعه گرى، هر چه هم كه در زبان و بيان بتواند خود را طرفدار حق نشان دهد وقتى پاى منافع شخصى، به خصوص پاى جان خود و عزيزانش به ميان آمد، پا عقب مى‏كشد و حاضر نيست اينها را فدا كند آن كسى كه قدم در ميدان فداكارى مى‏گذارد و خالصانه و مخلصانه هستى خود را در راه خدا مى‏دهد «حق على الله‏» ، خود خداى متعال بر عهده گرفته است كه اينها را زنده نگه دارد «و لا تقولو لمن يقتل فى سبيل الله اموات‏» ، «و لا تحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا» ; اينها زنده مى‏مانند . يك بعد زنده ماندن آن‏هاهمين است كه نشانه آنها، جاى پاى آنها، پرچم آنها، هرگز نمى‏خوابد . ممكن است چند صباحى با زور و عنف و با دخالت قدرت‏هاى زورگو بتوانند كم رنگ كنند . اما خداى متعال طبيعت را اين طور قرار داده است . سنت الهى بر اين ست كه راه پاكان و صالحان و مخلصان بماند . اخلاص چيز عجيبى است . لذاست كه به بركت‏حسين بن على (ع) و خون‏هاى به ناحق ريخته آن بزرگوار و اصحابش دين در عالم باقى ماند . بعد از آن هم اين رشته ادامه پيدا كرد . . .

هدف قيام امام حسين (علیه السلام)
 

حضرت امام حسين (علیه السلام) فرمودند، بنابر آنچه كه از آن بزرگوار نقل كرده‏اند، كه «اللهم انك تعلم ان الذى كان منالم يكن منافسه فى سلطان و لا التماس شى من الحطام‏» . پروردگارا! اين حركتى كه ما كرديم، اين قيامى كه ما كرديم، اين تصميمى كه بر اين اقدام گرفتيم . تو مى‏دانى كه براى قدرت‏طلبى نبود، قدرت طلبى براى يك انسان نمى‏تواند هدف واقع بشود . نخواستيم زمام قدرت را در ست‏بگيريم . براى منال دنيوى هم نبود كه چرب و شيرين زندگى را به كام خودمان برسانيم . شكمى از غذا در بياوريم . مال و ذخيره‏اى درست كنيم و ثروتى به هم بزنيم . براى اينها نبود . . .
«امام حسين (ع) هدف اول خود را اين قرار مى‏دهد: در ميان كشور اسلامى، فساد را ريشه كن كنيم و اصلا به وجود بياوريم . اصلا يعنى چه؟ يعنى نابود كردن فساد . فساد چيست؟ فساد انواع و اقسامى دارد; دزدى فساد است، خيانت فساد است، وابستگى فساد است . زورگويى فساد است . انحراف‏هاى اخلاقى فساد است، انحراف‏هاى مالى فساد است دشمنى‏هاى بين خودى‏ها فساد است، گرايش به دشمنان دين فساد است علاقه نشان دادن به چيزهاى ضد دينى فساد است همه چيز در سايه دين به وجود مى‏آيد در جملات بعدى مى‏فرمايد: و يا من المظلومون من عبادك، بندگان مظلوم تو امنيت پيدا كنند . منظور، مظلومان جامعه است . نه ستمگران ، نه ستم پيشه‏گان، نه مداحان ستم، نه عمله ستم! «مظلومان‏» مردمانى هستند كه دست و پايى ندارند . راه به جايى ندارند . هدف اين است كه مردمان مستضعف جامعه و انسانهاى ضعيف، در هر سطحى و در هر جايى امنيت پيدا كنند . منيت‏حيثيتى، امنيت مالى، امنيت قضايى! همين كه امروز در دنيا نيست . امام حسين (ع) درست نقطه مقابل آن چيزى را مى‏خواست كه در زمان سلطه طواغيت در آن روز بود . . .» (8)

قيام امام حسين براى عمل كردن به احكام دين
 

آن بزرگوار در آخر مى‏فرمايد: «و يعمل بفرائضك و احكامك و سننك‏» . هدف امام حسين اينهاست . حالا فلان آقا از گوشه‏اى در مى‏آيد و بدون اندك آشنايى با معارف اسلامى و با كلمات امام حسين (ع) و حتى با يك لغت عربى، درباره اهداف امام حسين (ع) قلمفرسايى مى‏كند، كه امام حسين براى فلان هدف قيام كرده است! از كجا مى‏گويى؟ اين كلام امام حسين (ع) است: «و يعمل بفرائضك و احكامك و سننك .» يعنى امام حسين جان خودش و جان پاكيزه‏ترين انسان‏هاى زمان خودش را فدا مى‏كند، براى اين كه مردم به احكام دين عمل بكنند . چرا؟ چون سعادت، در عمل به احكام دين است . چون عدالت در عمل به احكام دين است . چون آزادى و آزادگى انسان در عمل به احكام دين است . از كجا مى‏خواهند آزادى را پيدا كنند؟ زير چتر احكام دين است كه همه خواسته‏هاى انسان‏ها بر آورده مى‏شود . . .

پيروزى واقعى امام حسين (علیه السلام) و يارانشان
 

قاعدتا نكته‏اى توجه را جلب مى‏كند، و آن اين است كه شخصيت‏هاى عظيمى كه هر كدام به نحوى امروز سراسر تاريخ بشر را روشن كرده‏اند حسين بن على (ع) ، امام سجاد (ع) ، حضرت ابوالفضل (ع) اينها كسانى هستند كه در دوران خودشان به گمان باطل مادى، به كلى نابود و هضم شدند . حسين بن على (ع) با همه جوانان و شخصيت‏هاى برجسته خانواده‏اش برادران، فرزندان، نزديكان، جوانان، اصحاب غيور در غربت كامل به شهادت رسيد . در غربت كامل هم دفن شد . نه كسى آنها را تشييع كرد، و نه كسى براى آنها اقامه عزا كرد . كسانى كه به گمان باطل فكر مى‏كردند كه اگر اينها بمانند، ممكن است‏بساط انتقام‏گيرى راه بياندازند . اينها خيال مى‏كردند كه با شهادت حسين بن على (ع) و همراهانش كار تمام شد . امام سجاد (ع) سى و چهار سال بعد از آن روز در مدينه، ظاهرا در حال انزوا زندگى كردند، نه لشكرى، نه مجموعه‏اى و نه هياهويى به ظاهر وجود نداشت . ابوالفضل العباس هم يكى از آن شهداى روز عاشوراست . تصور باطل قدرت‏هاى مادى كه با منطق مادى حكومت مى‏كنند معمولا اين است كه اين‏ها تمام شدند و از بين رفتند . ولى مى‏بينند كه واقعيت قضيه اين طور نيست، اينها تمام نشدند . اينها ماندند و روز به روز به عظمت و جلالت و جذابيت و تاثير گذارى اين شخصيت‏ها افزوده شد . دلها را قبضه و تصرف كردند و دايره وجود خودشان را گسترش دادند . امروز صدها ميليون مسلمان اعم از شيعه و غير شيعه به نام اينها تبرك مى‏جويند . از سخن اينها استفاده مى‏كنند . ياد آنها را گرامى مى‏دارند اينها پيروزى در تاريخ است، پيروزى حقيقى و ماندگار (9)

منابع :
 

1.حديث ولايت،ج2،صص 11 و 12
2.بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با روحانيان و مبلغان،5/11/84 .
3. حديث ولايت،ج2،ص 11
4. حديث ولايت،ج7،ص 212
5. حديث ولايت،ج3،ص287
6. حديث ولايت،ج2،صص 142 و 143
7. حديث ولايت،ج2،ص 13
8. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با روحانيون و مبلغين در آستانه ماه محرم 23/1/78 .
9. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با فرماندهان سپاه 21/8/78 .

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 آبان 1394  | 11:31 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6