
نخل گرداني ؛ آييني اصيل ، نمادي پرمحتوا ، مراسمي با شکوه و اثربخش
منبع : سایت راسخون
از مقالات برگزیده ی مسابقه ی روایت محرم
بررسي اجمالي اين رسم عاشورايي در شهرستان طبس (گلشن)
گوستاو لوبون : توده ها فقط به توسط تصاوير فکر مي کنند و به کمک تصاوير تحت تأثير قرار مي گيرند .فقط تصاوير ايشان را ميرمانند و يا وسوسه مي کنند و تنها تصاوير انگيزه رفتار آنها هستند. به همين دليل است که نمايش هايي تئاتري که تصوير را در واضح ترين شکل آن ارائه مي دهند، در توده ها هميشه تاثير عظيمي بر جاي مي گذارند.
- مراسمي مشابه نخل گرداني که در پاکستان برگزار مي گردد..
چکيده
ايران ، جامعه اي سنتي است که در آن تاريخ با بسياري از باورها و اعتقادها در آميخته و رويدادهاي تاريخي به شکل روايت هاي اسطوره اي بروز مي کند .مسلمانان ايران هر ساله با نمايش و حمل تابوت هاي تمثيلي شهيدان در مراسم عزاداري ماه محرم مي خواهند خاطرات رنج و مصايب شخصيت هاي مذهبي را بازسازي کنند . شيعيان ايران ، در نمايش هاي آييني و دسته هاي عزاداري خود در ماه محرم ، صندوق هايي را به شکل ضريح يا نخل و مانند آن آراسته مي کنند و به نام تابوت شهدا در گذرگاه ها و محله ها مي گردانند و اين آييني است که نسل به نسل حفظ شده است . ساختن تابوت هاي تمثيلي شهدا پيشنيه اي بسيار دور دارد. عموميت اين مراسم و شهرت نخل در سراسر ايران از ساير رسوم و نشانه ها بيشتر است و با توجه به مشاهدات و مطالعات مي توان گفت که در اغلب نقاط ايران مردم يا نخل دارند و يا آن را مي شناسند . حتي وسعت حضور و اجراي اين آيين، مرزهاي ايران را درنورديده و به وسعت جهان و فرهنگ مسلمانان شيعه برگزار مي شود . مردم هر ناحيه نخلي در تکيه ها و حسينيه ها دارند که در عاشورا آن را مي بندند و همراه اسباب ديگر عزاداري در دسته هاي سوگوار حرکت مي دهند .با اجراي اين مراسم ، مردم وقايع قدسي روزگاران گذشته را در زندگي روزانه شان احيا مي کنند . گويي مي خواهند به حضور دوباره آن واقعه درزمان حال تحقق ببخشند .در کشور خودمان اصلي ترين مراکز برگزاري اين رسم باشکوه و پررمز و راز به طور عمده در شهرها و آباديهاي اطراف کوير مرکز ايران به چشم مي خورد يعني از جنوب خراسان گرفته تا سمنان، دامغان، خمين، نواحي قم، کاشان، ابيانه، خور ويابانک، زواره، اردستان، نايين و طبس و ... و در بين اين مناطق، بيشترين، گسترده ترين و شاخص ترين نخلها در استان يزد، متمرکزهستند.در اين مقاله ضمن بررسي سير تاريخي و فلسفه نخل گرداني ، به طور اجمالي آيين نخل گرداني در شهرستان طبس مورد پژوهش قرار گرفته است.براي اين تحقيق حتي الامکان سعي شده است گزارشي تصويري نيز ارائه گردد.
ادامه مطلب

تأملی برآثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهداء (علیه السلام)
«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علتها و انگيزههاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است .
گريه ، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمهاى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مىرسد، و گاه ممكن است انگيزهاش هيجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى كه از ديدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنين گاهى هم گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزههاى گريه مىباشد . چنانكه گفتهاند: «تو آنى كه در بند آنى».
در اينجا براى اينكه بدانيم گريه بر سيدالشهدا (ع) چگونه گريهاى است و چه تأثيرات و بركاتى مىتواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشارهاى به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد.
ادامه مطلب

خردمند بانوى بنى هاشم
پس از رسول خدا(ص)، بهتر از جعفربن ابى طالب كسى نبود.
جعفر هنگام ستمگرى و سختگيرى قريش، براى حفظ دينش به حبشه هجرت كرد، و وقتى كه از حبشه با عده اى از مسلمانان به مدينه بازگشت، رسيدنِ او به مدينه با فتح خيبر مصادف شد، رسول خدا، جعفر را در بغل گرفت و ببوسيد و چنين گفت:
«نمى دانم از آمدن جعفر دل شادترم و يا از فتح خيبر».
و نيز از رسول خدا شنيده شد كه مى فرمود:
«مردم از ريشه هاى گوناگون هستند، و من و جعفر از يك ريشه هستيم».
جعفر با سپاهى كه در سال هشتم هجرت به سوى روم مى رفت، عازم جهاد با روميان شد.
رسول خدا چنين قرار داده بود كه فرماندهى سپاه با زيدبن حارثه (1) باشد و اگر او كشته شود فرماندهى با جعفربن ابى طالب خواهد بود.(2)
سپاهيان اسلام رفتند، تا به حدود بَلْقاء رسيدند، در آن جا با سپاهيان هِرْقِل روبه رو شدند.
مسلمانان در دهكده موته جاى گرفتند و جنگ خونينى در گرفت و زيد در حالى كه پرچم رسول خدا را در دست داشت و جنگ مى كرد، روميان او را با نيزه هاى خودشان قطعه قطعه كردند.
جعفر، پرچم را به دست گرفت و به نبرد پرداخت. تااين كه دست راستش از تن جدا شد. جعفر علم را به دست چپ گرفت و به نبرد ادامه داد، دست چپش هم جدا شد. علم را در بغل گرفت و آن قدر پاى دارى كرد تا كشته شد. جعفر نخستين فرزند ابوطالب است كه در راه اسلام كشته شده.
مادر عبدالله بن جعفر، اَسْماء دخت عُمَيْس است، وى خواهر ميمونه اُمّ المؤمنين و سَلْمى همسر حمزة بن عبدالمطّلب و لُبابه همسر عباس ابن عبدالمطّلب است.(3)
جعفر با اسماء ازدواج كرد و او مادر همه فرزندان جعفر است. اسماء پس از شهادت جعفر به همسرى ابوبكر درآمد و براى او محمدبن ابى بكررا آورد و پس از مرگ ابوبكر، على بن ابى طالب او را گرفت، اسماء براى على، يحيى و محمد اصغر را آورد.
واقدى در تاريخش مى گويد كه عون و يحيى را بياورد.
شوهر زينب، عبدالله بن جعفر، در حبشه متولد شد، عبدالله، نخستين نوزاد است از مسلمانان مهاجر به حبشه كه در آن ديار به دنيا آمده است.
ابن حجر در اصابه(4) نقل مى كند كه رسول خدا فرمود:
«خوى و خلقت عبدالله به من مى ماند» سپس دست راست عبدالله راگرفته و چنين فرمود:
«بارالها! خاندان جعفر را برقرار بدار و كسب وكار را براى عبدالله مبارك گردان».
اين جمله را سه بار مكرّر مى كند. و سپس مى فرمايد: « من در دنيا و آخرت سرور آن ها هستم».
عبدالله مردى بود بزرگ، جوان مرد، دلير، پاك دامن، و مركز جود و سخا ناميده شد؛ احسان فروشى نمى كرد و نيكى را نمى فروخت و هيچ مستمندى را از در خانه اش نااميد بر نمى گردانيد. محمدبن سيرين مى گويد:
بازرگانى شكرى به مدينه آورد و به فروش نرفت. اين خبر به عبدالله بن جعفر رسيد. به پيش كارش فرمان داد كه آن شكر را بخرد و به مردم ببخشد.
يزيدبن معاويه مال گزافى به طور هديه براى او فرستاد. موقعى كه مال به دست عبدالله رسيد، آن را ميان اهل مدينه قسمت كرد و از آن به منزل خود هيچ نبرد.
اين شعر عبدالله بن قيس رقيات است كه مى گويد:
من مانند فرزند نامدار و سفيد بخت جعفر هستم. او چون مى دانست كه مال باقى نخواهد ماند، به مستمندان و بى چارگان ببخشيد و نام خود را جاويدان كرد.
و اين سخن عبدالله بن ضِرار است كه در ستايش عبدالله مى گويد:
اى فرزند جعفر، تو بهترين جوان مردان هستى و براى هر كس كه درِ خانه ات را بزند و فرود آيد بهترين ميزبانى.
ميهمانانى بسيار در نيمه شب به خانه تو آمدند، هر غذايى كه خواستند آماده بود و چه سخنان شيرينى از تو شنيدند و چه گشاده رويى هايى از تو بديدند.
ابن قُتَيْبَه در عيون الاخبار نقل مى كند(5) كه هنگامى كه معاويه از مكّه باز مى گشت، به مدينه آمد و هدايا ومال بسيارى براى حسن و حسين و عبدالله بن جعفر و محترمان ديگر قريش فرستاد.
به فرستادگان سفارش كرد كه پس از رسانيدن مال، قدرى درنگ كنند و ببينند هركدام با هداياى خود چه مى كنند. وقتى كه فرستادگان رفتند كه هدايا را برسانند، معاويه به اطرافيان خود روى كرده، چنين گفت:
اگر بخواهيد، به شما مى گويم كه هر كس با هديه اش چه خواهد كرد.
اما حسن، مقدارى از عطرياتِ هديه اش را به زنان خود داده و بقيه را به هر كس كه نزد او بود، مى بخشد.
اما حسين، از كسانى كه پدرانشان در صفّين كشته شده و يتيم شده اند، شروع مى كند، اگر چيزى بماند، شترهايى قربانى كرده و تقسيم مى كند و شير تهيه كرده به مردم مى دهد.
اما عبدالله بن جعفر، به غلام خود مى گويد: بديح، قرض هاى مرا ادا كن و اگر چيزى ماند وعده هايى كه به مردم داده ام انجام بده.
و اما فلان...تا آخر.
فرستادگان كه بازگشتند و هر چه ديده بودند گزارش دادند، همان طور بود كه معاويه گفته بود.
عبدالله در بخشش هاى خود اسراف مى كرد، و از آن كه مالش از ميان برود و يا به دشمنانش برسد ابايى نداشت.
اگر در كَفَش به جز جانش نباشد، همان را خواهد بخشيد، حاجتمند بايد از خداى بپرهيزد كه آن را تقاضا نكند.
زناشويى مبارك بارور شد؛ زينب دختر زهرا براى عبدالله بن جعفر چهار پسر آورد: على، محمد، عون اكبر، عباس، هم چنان كه دو دختر آورد كه يكى از آن دو اُمّ كلثوم است كه معاويه با زيركى سياسى خود مى خواست او را به همسرى يزيد در آورد، تا از پشتيبانى بنى هاشم استفاده كند. عبدالله، اختيار دختر را به دست خالوى او امام حسين داد، آن حضرت هم دختر را به پسر عمويش قاسم بن محمدبن جعفربن ابى طالب تزويج كرد.
ازدواج زينب ميان او و پدر و برادرانش جدايى نينداخت، محبت امام على به دختر و برادر زاده اش به اندازه اى بود كه آن دو را هم چنان نزد خود نگاه داشت تا وقتى كه على زمام دار مسلمانان شد و كوفه را پايتخت قرار داد، آن دو با آن حضرت به كوفه آمدند و در مركز خلافت زير سايه اميرالمؤمنين مى زيستند.
در جنگ هاى آن حضرت، عبدالله در كنار عموى خود ايستاده و نبرد مى كرد ويكى از سرداران آن حضرت در صفّين بود.
مردم كه مى دانستند عبدالله نزد دودمان پيغمبر ارزش واحترامى دارد، اورا وسيله اى پيش اميرالمؤمنين و دو فرزندش حسن و حسين قرار مى دادند؛ چون كه خواهش او رد نمى شد و اميدش نااميد نمى گرديد.
در اصابه از محمدبن سيرين نقل مى كند كه يكى از دهقانان اراضى سواد(6) از عبدالله خواست كه در باره حاجتى باعلى سخن گويد، على حاجت آن مرد را برآورد. آن مرد چهل هزار براى عبدالله فرستاد، عبدالله آن را نپذيرفت و چنين گفت: ما نيكوكارى را نمى فروشيم.(7)
ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين(8) نقل مى كند:
وقتى كه حسن بن على از دنيا رفت، اهل بيت پيغمبر بنابر وصيتى كه امام حسن نموده بود خواستند كه آن حضرت را در كنار رسول خدا به خاك سپارند، بنى اميه اسلحه پوشيده و مانع شدند و مروانِ حَكَم چنين مى گفت:
چه جنگ هايى كه از صلح بهتر است؟ آيا عثمان را در دورترين نقاط بقيع دفن كنند، ولى حسن در خانه رسول خدا (ص) دفن شود؟ تا من بتوانم شمشير بردارم، هرگز اين كار نخواهد شد.
حسين نپذيرفت و گفت: چاره اى نيست جز آن كه برادرش در كنار جدّش به خاك سپرده شود. نزديك بود فتنه اى روى دهد، اگر عبدالله جعفر پا در ميان نمى گذاشت.
او به پسر عمويش حسين عرض كرد:
تو را به حق من كه كلمه اى برزبان نياورى.
عبدالله، عمو زاده خود حسن را به سوى بقيع برد و در همان جايى كه مادرش زهرا به خاك سپرده شده بود(9) دفن گرديد(10) و مروانِ حكم بازگشت. زينب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟
مراجع تاريخى از وصف رخساره زينب در اين اوقات خوددارى مى كنند؛ زيرا كه او در خانه و روبسته زندگى مى كرده و ما نمى توانيم مگر از پشت پرده وى را بنگريم.
ولى پس از گذشتن ده ها سال از اين تاريخ، زينب از خانه بيرون مى آيد و مصيبت جانگداز كربلا او را به ما نشان مى دهد و كسى كه او را به چشم ديده براى ما وصفش مى كند و چنين مى گويد - چنان كه طبرى نقل كرده است: گويا مى بينم زنى را كه مانند خورشيد مى درخشيد و با شتاب از خيمه گاه بيرون مى آمد.(11)
پرسيدم: او كيست؟ گفتند: زينب دختر على است.
هنگامى كه زينب پس از شهادت امام حسين به مصر مى رود، عبدالله بن ايوب انصارى در وصفش مى گويد:
...به خدا كه من صورتى مانند آن نديدم، گويا پاره اى از ماه بود.
در صورتى كه اين بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمين سال زندگى خود بود، غريب بود، خسته و كوفته بود، مصيبت زده و داغ ديده بود، پس جمال زينب در آغاز جوانى پيش از آن كه سالمند بشود، و مصايب جانگداز خوردش كند و جام داغ ديدگى را تا پايان بدو بنوشاند، چگونه بوده؟!
اما شخصيت زينب، بهتر است كه - در اين جا نيز - منتظر شويم تا اين كه حوادث از دليرى و پاى دارى او پرده بردارد، و او را در بهترين نمونه از دلاورى و زيربار ظلم نرفتن و بزرگ منشى به ما بنماياند.
به همين زودى تعجب مورّخان از ايستادگى زينب واستقامت او در برابر يزيدبن معاويه آشكار مى شود.
ابن حجر در اصابه براى ما مطلبى نقل مى كند كه از قدرت زينب در سخن و نيرومندى اش در استدلال خبر مى دهد.(12)
و در آينده نزديكى مردم آن عصر در كربلا و در مجلس استان دار كوفه و مجلس يزيدبن معاويه سخنانى از زينب مى شنوند كه فصاحت و بلاغتش همه را متعجّب مى كند، به همان اندازه اى كه امروز ما را به تعجب مى اندازد و همگى به فوق العادگى او و سخنورى او و سحر بيانش گواهى مى دهند.
جاحظ در كتاب البيان والتبيين از خُزَيْمه اسدى نقل مى كند:
پس از شهادت امام حسين وارد كوفه شدم و سخنان پر مغز و شيواى زينب را شنيدم، من ناطق تر و گوينده تر از او زنى را نديدم. گويا از زبان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب سخن مى گفت.
اين شمايل زينب است به طورى كه او را در كربلا ديده ايم، و چنان كه در زمان جوانى اش نمونه اى از فضايل براى ما نمايان شده، زيرا مى شنويم كه او در مهربانى و رقّت قلب به مادرش و در دانش و پرهيزگارى به پدر مانند بوده.
و چنان كه بعضى از روايات مى گويد: زينب داراى مجلس علمى ارجمندى بوده كه زنانى كه مى خواستند احكام دين را بياموزند، در آن مجلس حاضر مى شده و كسب دانش مى كرده اند.
صفات برجسته اى در زينب جمع بوده كه هيچ يك از زنان عصر او دارا نبوده اند، لذاست كه «بانوى خردمند بنى هاشم» گرديد. ابن عباس كه از او روايت مى كند، مى گويد: «بانوى خردمند ما زينب دختر على چنين گفت».
زينب، بدين لقب به طورى معروف شده بود كه وقتى «بانوى خردمند» مى گفتند، زينب فهيمده مى شد. فرزندان او به چنين لقبى افتخار مى كردند و به «زادگان بانوى خردمند» شناخته شده بودند.
پي نوشت :
1 . از تحقيق در تواريخ به دست مى آيد كه فرمانده اول جعفر بوده و سپس زيد.(مترجم)
2 . بعضى از مورّخان معتبر نقل كرده اند كه نخستين فرماندهى كه از طرف پيغمبر تعيين شده بود، جعفر بود و زيدبن حارثه فرمانده دوم بود. از اشعار عباس بن مرداس كه در مرثيه آن ها گفته و سيره ابن هشام، نقل مى كند نيز، چنين مستفاد مى شود. (مترجم)
3 . الاستيعاب، ج 4، ص 230-231.
4 . ج 3، ص 49.
5 . ج 3، ص 40.
6 . زمين هاى سبز و خرّم را سواد گويند كه بيشتر در عراق عرب بود. دهقان يعنى اربابِ ملك. (مترجم)
7 . الاصابة ، ج 2، ص 281.
8 . ص 74.
9 . قبلاً تذكّر داده شد كه بودنِ قبرِ زهرا در بقيع كاملاً موردترديد است.(مترجم)
10 . بردنِ جنازه امام حسن به بقيع وسكوت حسين (ع) دراثروصيت امام حسن (ع) بوده. كامل ابن اثير، ج3، ص 228. (مترجم)
11 . تاريخ طبرى، ج 4، ص 340-341.
12 . الاصابة، ج 4، ص 314 و 315 و 510.
ادامه مطلب

پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (س)
اشاره:
در واپسین سالهای عمر معاویه، روزگاری که زیادهخواهیهای او سایهای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیهالسلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاههای منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگیناش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانهای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشمهای خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشهدار، بر قلب امام وارد میآمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بیچاره و ذلیل مینمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بیهیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر میگسار و شهوت پرست او بر اریکهای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.
در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آیندهای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار میکشید.
اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکردهاند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.
نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچهای به اقیانوس بیکران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطرهای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشتهاند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.
میلاد نور
هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا میکرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانهای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه میوزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود میتپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونهها غلتید و لبها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.
غنچهای دیگر، به باغ حسین (علیهالسلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچههای عاطفه نثار میکردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحهای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.
درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.
ادامه مطلب
تبيين شناسي تحليل هاي عاشورا (1)
چكيده
مقاله حاضر نگاه و رويكردي بيروني (معرفت درجه ي دوم) بر پديده ي تاريخي عاشورا دارد . ابتدا مقدمه اي كوتاه در بيان مفهوم تبيين تاريخي و انواع آن (قانونمند، عقلاني و روايي) ذكر مي شود و در ادامه به پيشينه ي تبيين تاريخي پديده عاشورا نظر دارد و با گزينش متوني تحليلي در حوزه ي تاريخ نگاري پديده ي عاشورا، آنها را از لحاظ تبيين هاي قانونمند، عقلاني و روايي مورد ارزيابي وبررسي قرار داده، به شواهد و مصاديقي از انواع تبيين هاي به كار رفته در آنها اشاره مي كند و در پايان به ضرورت توجه جدي مورخان فعلي به كاربرد تبيين هاي تاريخي در تحليل پديده هاي تاريخي خصوصا تاريخ عاشورا تاكيد دارد .
مقدمه
اعتبار و ارزش پژوهش ها و مطالعات تاريخي، به توصيف و نقل پديده هاي تاريخي نيست، بلكه محقق تاريخ بايد تبيين هاي تاريخي را ايجاد نمايد و به ابهامات مختلف تاريخي از نگاه چرايي و چگونگي پاسخ دهد . محقق تاريخ با پردازش تبيين تاريخي، پا را از مرزهاي تاريخ نگاري فراتر مي گذارد و به دنبال كشف روابط علي بين پديده هاي تاريخي است . وي مي كوشد با ريشه يابي تغييرات و علل آنها با تبيين تاريخي بين وقايع حال و آينده پيوند ايجاد نمايد . در واقع در كنار توصيف وقايع تاريخي به تجزيه و تحليل انتقادي آنها مي پردازد تا به شناخت علي پديده هاي تاريخي واقف گردد .(نوذري، ص 36- 37 و ساده، ص 380- 381)
ادامه مطلب