بازتاب مقاومت کربلا در دوره معاصر(1)
تأثيرپذير انقلاب اسلامي از الگوي مقاومت حسيني
$ مقدمه
نهضت عاشورا نهضتي عظيم و فرهنگي است که ابعاد گوناگون حيات انسان را دربردارد. حرکتي سرنوشت ساز، تاريخ ساز و عزت آفرين که« احياي اسلام» را موجب شد. نهضت امام حسين شجري طيبه اسلام را که تحت تأثير ستم و سرکوب و تحريف بني اميه خشک و خاموش، بي رمق و بي برگ و بار بود، حيات و شادابي بخشيد. سيدجمال الدين اسدآبادي متفکر و مصلح بزرگ اسلامي در سده گذشته نهضت عاشورا را در عبارت درخشنده اي چنين تبيين کرده:« الاسلام محمدي الوجود و الحدوث و حسيني البقاء و الاستمرار»:
پيدايش و شکل گيري و موجوديت اسلام با محمد بود و تداوم و بقاي اسلام با امام حسين. در حقيقت عبارت سيدجمال الدين اسدآبادي برداشتي از روايت معروف پيامبر است که:« حسين مني و انا من حسين»(1).
امام خميني نيز مکرر و با استناد و تأکيد (2) بر « انا من حسين» به نقش احيا توسط امام حسين تصريح کرده اند.
شکي نيست که انقلاب اسلامي ايران به عنوان تداوم نهضت عاشورا، کارکرد« احياي اسلام» را بعد از چهارده قرن به بهترين شکل به منصه ظهور رسانيد؛ همان گونه که قيام امام حسين به عنوان عکس العملي در مقابل تعضيف و تحريف اصول اسلام به حساب مي آيد، انقلاب اسلامي ايران نيز پس از قرن ها ضعف و عقب ماندگي و انحطاط مسلمانان که به ويژه با فروپاشي و تجزيه امپراتوري عثماني به اوج خود رسيده بود و دوران رکود و رخوت مسلمانان به درازا کشيده بود، باعث مرحله اي تازه از ظهور مجدد اسلام شد. امام خميني در سالگرد مبعث پيامبر اين تعبير زيبا را دارند که همان گونه که در بعثت پيامبر چهارده کنگره کاخ پادشاهي ساساني در مدائن فرو ريخت، آن چهارده کنگره مي تواند نشانه فروريختن اساس
پادشاهي و انهدام نظام شاهنشاهي در قرن چهاردهم باشد.
پيداست که امام خميني در تحليل و داوري خود درباره انقلاب اسلامي ايران همواره مي کوشد ريشه ها و سرچشمه ي حرکت را در چهارچوب ديني آن و بالاخص با تمسک به نهضت عاشورا جستجو کند.
نهضت امام حسين يک حرکت بزرگ فرهنگي است که انسان ها را از درون متحول مي کند؛ تحولي که لزوماً تحول در برون را به همراه دارد؛ تغيير انفسي که به تعبير قرآن مجيد به تغيير احوال مي انجامد. انقلاب اسلامي ايران نيز به اعتبار موقعيت امام و کلمات و مواضع او نخست حرکتي فرهنگي است؛ چه اينکه امام در آغاز جان ها را متحول کرد و پيرو آن توانست ساختار نظام سياسي کشور را دگرگون کند. همان گونه که در نهضت عاشورا حرکت جان انسان ها در پرتو چراغ « شهادت» و « اسارت» روشنايي گرفت و آگاه شد، در انقلاب اسلامي ايران« عاشورا» چراغ راه و باعث و موجد انقلاب دروني گرديد. امام خميني به صراحت گفته اند:
آن چيزي که در اينجا حاصل شد و بايد آن را جزء معجزات حساب کنيم، همان انقلاب دروني اين ملت بود. انقلاب دروني اين ملت موجب شد انقلاب پيدا شود و همان انقلاب دروني آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خداي تبارک و تعالي موجب شد در تمام اين دوره اي که ما در آن هستيم، از اول که قيام شد و بعد به انقلاب مبدل شد و به پيروزي رسيد تا الان، روز به روز مي بينيد که حضور ملت و تعبد ملت رو به افزايش است. اين نه براي انقلاب است، بلکه براي انقلاب دروني است... اين موجب شد که انقلاب پيروز شد. پيروزي را بايد از انقلاب دروني مردم جستجو کنيم.(3)
انقلاب اسلامي تحول دروني بود که منجر به تحولات بيروني و انتقال قدرت از نظام پادشاهي و سلطنتي به نظام جمهوري اسلامي شد. تلاش و مجاهده امام حسين و ياران معدود او نيز همان بود که نظام سلطنتي بني اميه را به نظام اسلامي تبديل کند. منتها آنچنان جان مردم در سايه سلطه ستم و سرکوب دچار تحريف و انحراف شده بود که تنها شهادت امام حسين و اسارت خاندان او توانست جان ها را متحول نمايد؛ چه اينکه آنان در اثر بي رنگ شدن هويت خويش، روشنايي دل و ديده خود را از دست داده بودند:« ذلک بان الله لم يک مغيراً نعمة أنعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم»(4).
در نهضت عاشورا، حرکت امام حسين حرکتي اصلاح گرايانه در برابر تحريف حقيقت اسلام و انحطاطات ارزش هاي اسلامي و استقرار ارزش هاي قومي و جاهلي و عربي رژيم اموي بود. انقلاب اسلامي نيز تکيه گاه اصلي اش دگرگوني در ذات مردمي بود که هدايت اسلامي آنان به واسطه استقرار و استمرار سياست هاي شاهنشاهي پهلوي کمرنگ و محو شده بود و ارزش هاي ايران باستان به عنوان حربه اي در تقابل با اسلام مطرح شده بود. همان گونه که امام حسين در يک جنگ نابرابر از قلت عده و عُده نهراسيد، نهضت اسلامي ايران نيز با تکيه بر مردم و با دست خالي به مصاف استبداد پادشاهي رفت. انقلاب اسلامي ايران نه فقط تقابل شاه و مردم، بلکه تقابل دو انديشه و دو خط مشي بود. « امام و مردم نگاهشان به عاشورا بود و شهادت و شاه و حاميانش نگاه شان به کوروش بود و ماندن».(5) امام خميني همواره تأکيد کرده اند که « انقلاب اسلامي ايران پرتوي از عاشورا و انقلاب
عظيم الهي آن بوده است.»(6)
براي شناخت دقيق و درست ماهيت انقلاب اسلامي ايران، به ضرورت بايد نهضت عاشورا و خط مشي امام حسين را شناخت و نقاط مشترک را در هر دو حرکت بررسي کرد. در يک کلام همان گونه که امام خميني فرزند راستين امام حسين به شمار مي رود و تبار او به سرچشمه اهل بيت پيوند مي خورد و روشنايي و گرمي خون حسين در رگ هاي او جاري است، انقلاب اسلامي نيز با سرچشمه عاشورا در پيوند است. تحليلگراني که کوشيده اند بدون بررسي پشتوانه عاشورا و پيوند انقلاب اسلامي با نهضت امام حسين انقلاب ايران را فقط بر مبناي برخي تحولات جاري بررسي و تحليل کنند و به تحميل گرايش و برداشت خود بر آن تأکيد داشته اند، در شناخت و تبيين حقيقي انقلاب ناکام و ناموفق مانده اند.
تغيير تقويم از هجري شمسي به شاهنشاهي، روشن ترين علامتي بود که نظام پادشاهي تصميم گرفته بود پيوند ايران اسلامي را با اسلام قطع کند؛ چنان که تئوري پردازان شاه نيز کوشيدند هويت ايراني را در برابر هويت اسلامي قرار دهند.در صورتي که هويت اسلامي ايران مسخ و تحريف مي شد( همچون نمونه ترکيه که آتاتورک موفق به تغيير ارزش ها و سنت هاي اسلامي شد). ترديدي نبود که ايران راحت تر در نظام ارزشي و سياسي غرب حل مي شد. همان گونه که بني اميه با استقرار سنت ها و باورهاي جاهلي و اشرافي ارزش هاي اسلامي را دگرگون نمود، ايران بر سر دو راهه ي تعيين هويت خويش بود: گرايشي که مي خواست ايران را به عنوان يک کشور غيرمذهبي « لائيک» سامان دهد که ريشه هاي ايران جديد به ايران باستان
پيوند مي خورد و گرايشي که اعتبار هويت ايراني را در اسلاميت آن مي دانست و اسلام ( تشيع) را سرچشمه ي هويت ايران تلقي مي نمود.
براي دريافت و شناخت ارتباط انقلاب اسلامي و نهضت عاشورا ضروري است نهضت عاشورا را به دور از پيرايه هايي که بر آن بسته اند، شناسايي کنيم. پس به منظور شناخت ميزان اثرپذيري انقلاب از نهضت عاشورا و تأثير تعيين کننده قيام امام حسين بر تأسيس و تداوم انقلاب اسلامي، به بررسي آن مي پردازيم.
$ مبحث اول: شناخت نهضت عاشورا
$ الف) علل شکل گيري نهضت
براي درک علل شکلگيري نهضت عاشورا، شناخت تطوراتي که طي پنج دهه بعد از رحلت پيامبر اسلام در سال 11 هجري رخ داد، ضروري است؛ چه اينکه به تدريج جوانه هاي تفکيک ميان دو جريان امامت- که ادامه حقيقي نبوت بود- و سلطنت- که تداوم خلافت عثمان و تحقق بخشنده ي ارزش هاي جاهلي و عربي بود- شکل گرفت.
حاکميت معاويه در شام و بعداً خلافت او از سال 41 هجري، زمينه ي توسعه و استقرار نظام سلطنتي عربي را فراهم ساخت. يک جريان به حقيقت اسلام و رسالت رسول و ولايت مي انديشيد و جريان ديگر به واقعيت قدرت و عناد با رسول و دشمني و کينه با خاندان او. يک جريان قدرت و حاکميت را در خدمت به اسلام تلقي مي کرد و جريان ديگر از اسلام به عنوان پوششي که به قدرت مشروعيت مي بخشد، استفاده مي کرد.
جريان اول، اسلام را هدف و هويت خويش مي دانست و جريان دوم اسلام را ابزاري مي ديد که با استناد و تکيه بر آن بهتر مي توانست افکار عمومي را فريب دهد. حاصل سيطره ي جريان سلطنت، محو شعله ي اسلام و ارزش هاي اسلامي، مهجور ماندن قرآن و سرکوب خانواده پيامبر و ياران آنان بود.
معاويه و سپس يزيد به استحاله اسلام پرداختند؛ به ويژه يزيد که از هتک اسلام و قرآن و پيامبر و تظاهر به فسق فجور و کفر پروايي نداشت.
علامه مرتضي عسکري نوشته اند:« معاويه با تمام توان خود کوشيد اسلام را دگرگون کند و همان گونه که مي خواهد اسلام را معرفي نمايد؛ به گونه اي که در اواخر عهد معاويه از اسلام جز اسم و از قرآن جز رسم باقي نمانده بود. توجه به اسلام( صورت اسلام) نيز از اين جهت بود که معاويه و يزيد براساس اسلام حکومت مي کردند.»(7)
اما يزيد پديده اي ديگر بود. او حتي به سفارش معاويه که گفته بود عياشي و خوش باشي و فجورش را در نهان و شبانه انجام دهد، وقعي ننهاد.(8)
حتي برنامه ريزي هاي معاويه که از يزيد چهره مثبت و هوشمندي نشان مي داد، به جايي نرسيد؛ چنان که يزيد در جنگ با روم شرکت نکرد و در سفر
حج به شراب خواري پرداخت و در شعر خود به صراحت گفت که مجلس شراب و آواي طنبور را بر قرآن و آواي اذان ترجيح مي دهد:
و اشربوا کاس مدام
و اترکوا ذکر المثاني
شغلتني نغمه العيش
ران عن صوت الاذان
و به صراحت از شهيدان احد مثل حمزه سيدالشهداء[...] ياد مي کند؛ به تعبير ابوالفرج اصفهاني، يزيد نخستين کسي بو که به عنوان خليفه مسلمانان به هتک احکام اسلامي و انجام مناهي و ملاهي پرداخت.(9)
پدر و جد يزيد- ابوسفيان- گاه کينه و عناد خود را نسبت به اسلام و پيامبر آشکار مي کردند؛ اما در حفظ ظاهر نيز حتي المقدور مي کوشيدند.
در اواخر دهه 60 شرايط به گونه اي شده بود که امام حسين از آن به دگرگوني عالم تعبير کرده است:
... ان الدنيا قد تغيرت و تنکرت و ادبر معروفها و لم يبق منها الاصبابة کصبابة الاناء و خسيس عيش کالمرعي الوبيل الاترون الي الحق لا يعمل به والي الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء ربه فاني لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما. الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصو بالبلاء قل الديانون:(10)
اوضاع زمانه دگرگون شده، زشتي ها آشکار گرديده و خوبي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بربسته است. از فضايل جز اندکي باقي نمانده، مانند قطرات بازمانده در ته ظرف آب. نه به حق عمل مي کنند و نه از باطل روي گردانند. در چنين شرايطي انسان مؤمن آرزوي لقاي خداوند را مي کند. من مرگ را جز
سعادت، و زندگي با ستمگران را جز پستي نمي بينم. مردم بردگان دنيا شده اند و دين لقلقه اي بر زبان آنان است. از دين تا جايي که دنياي آنان در رفاه باشد، حمايت مي کنند؛ اما در هنگام امتحان، دينداران واقعي کم اند.
امام حسين در اين عبارت که در منزل « ذوحسم» يا هنگام ورود به کربلا مطرح کرده اند، اوضاع زمانه و شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي را تصوير کرده است و به خوبي هويت دگرگون شده مردم را نشان داده است. در تمام طول نهضت امام حسين - که مي توان به ترتيبي آغاز آن را از اجبار امام حسين به بيعت با يزيد و انجام آن در عاشورا دانست- در کلماتي که از امام بر جاي مانده، به روشني شرايط حاکم و عدم مشروعيت حاکميت يزيد تحليل شده است و قدر مشترک کلمات امام حسين در واقع بيان انگيزه ي نهضت عاشوراست؛ براين اساس مي توان علل قيام امام حسين را شيوع و رواج بيش از حد منکرات در عهد خلافت امويان، احياي سنن و ارزش هاي جاهلي، مهجور ماندن اسلام و در يک کلام استحاله ي دين رسول الله به دست خاندان اموي عنوان کرد. علت العلل قيام امام در هم شکستن قدرت خلافت يزيد به عنوان شخصي بود که درصدد ترويج ظلم و فساد و انحراف و سقوط امت اسلامي است. امام در پاسخ به مروان بن حکم چنين مي گويد:
« انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدي رسول الله يقول الخلافة محرمه علي آل ابوسفيان فاذا رأيتم معاويه علي منبري فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدينه علي المنبر فلم يبقروا فابتلاهم بيزيد الفاسق»(11): ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم. وقتي امت اسلامي به
رهبري مانند يزيد مبتلا شود، از اسلام اثري بر جاي نمي ماند. از جدم رسول خدا شنيدم که مي گفت خلافت بر آل ابوسفيان حرام است؛ پس اگر ديديد معاويه در منبر من نشسته او را به قتل برسانيد. مردم مدينه او را بر منبر ديدند، ولي او را نکشتند، خداوند آنها را به يزيد مبتلا کرد.
بررسي کلام امام حسين طي اين دوران مؤيد آن است که منکرات در طول دوران حاکميت بني اميه رواج يافته و معروف منزوي شده و در يک کلام دين اسلام به ارزش هاي قبايلي و جاهلي و عربي استحاله شده بود. امام مي خواست با برانداختن حکومت يزيد و يا شهادت خود و خاندان خويش به وصيت خود- که بيانگر اهداف متعالي نهضت عاشورا و انگيزه امام حسين از قيام است- جامه ي عمل بپوشاند. امام حسين در اين دوره بارها و به صراحت از يزيد و خط مشي حکومت او صحبت مي کند.(12)
ادامه مطلب
عاشورا از نگاه اهل سنت
منبع:اختصاصی راسخون
دیدگاههای اهل سنت پیرامون واقعه کربلا :
نظریه اول :
دیدگاه منفعت محور (1) یکی از نخستین واکنش های اهل سنت که از همان آغاز حرکت سیدالشهدا از مدینه شروع شد و در جریان حضور آن حضرت در مکه به اوج خود رسید و در طول مسیر وی به سوی کربلا تداوم یافت، توصیه بزرگان اهل سنت به آن بزرگوار مبنی بر ترک انقلاب در برابر نظام یزیدی ، به دلیل مساعد نبودن شرایط بود. آنان پس از آگاهی از مخالفت امام با بیعت یزید بن معاویه و اقدام آن به خروج از مدینه با مقدمات و برخورد با امام ، بر این نکته پای فشردند که شرایط برای قیام و برانداختن حکومت امویان و پی افکندن نظام اسلامی و مردمی آماده نیست و مردم کوفه ، پایداری و تعهد مداری لازم را برای یاری شما و انجام این فریضه مهم ندارد .یکی از نخستین افرادی که در مسیر امام حسین (ع) با آن حضرت مواجه شده ، زبان به مشورت گشود عبدالله بن مطیع بود که پس از دیدار با امام برای آگاهی از قصد او ، چنین گفت : فدایت شوم . . . هرگاه مکه رسیدی ، هرگز قصد کوفه نکن ، زیرا این شهر نامیمون است و در آنجا بود که پدرت کشته شد و برادرت خوار گردید و به نیرنگ گرفتار شد.ملازم حرم (مکه) باش شما سرور عرب هستی و هیچ فردی از اهل حجاز با شما قابل مقایسه نیست . مردم از هر طرف به سویت جذب می شوند . اگر شما را بکشند ، بعد از شما همگان در معرض خطر قرار میگیریم . این جملات دو مطلب را بیان می کند :
ادامه مطلب
قیام هوشمند عاشورا زمینه ساز پیشرفت اندیشه عدالت اجتماعی
لیلا هوشمند**
چکیده
در اين مقاله تلاش گرديده تا ضمن بيان مساله و اهميت آن، ادبيات مربوط عدالت اجتماعی مورد بررسي قرار گيرد. در اين بررسي، مباحثي همچون مفهوم شناسی عدالت از دیدگاه مکتب اسلام و سایر مکاتب غربی بدان اشاره و همچنين الگو و مولفه های سیستمهای هوشمند اجتماعی مبتنی بر عدالت اجتماعی مطرح شده است. در ادامه به ضرورت و استعداد شبیه سازی واقعه عاشورا و احصای رمزها، نمادها و پیامهای عاشورایی اشاره گردیده است. در بخش ديگر مقاله که کانون اصلي اين پژوهش را تشکيل مي دهد، بر اساس پیامهای قیام عاشور و نهضت حسینی و تبیین آنها، مدل سیستمیک هوشمند عدالت اجتماعی مبتنی بر پیامهای هوشمندانه عاشورایی ارائه گردیده و در نهایت نیز به جمع بندي موضوع پرداخته و نتيجه گيري صورت گرفته است.
واژگان کلیدی
عدالت اجتماعی(1)، عدالت رویه ای(2)، عدالت مراوده ای(3)، عدالت توزیعی(4)، عاشورا
مقدمه
بدون تردید، بنیان ادبی و مبنای تفسیر رفتار برخاسته از شأن عصمت، در کتاب و سنت نهفته است؛ در واقع سیره اهل بیت چیزی جز تفسیر کتاب و سنت برحسب مقتضیات زمان و مکان نبوده است. ضمن اینکه با تأمل بر مراتب وصفناپذیر هوشمندی معصوم «علیهمالسلام» ملاحظه میشود که هر انتخاب او در هر وضعیت مقتضی، بهترین انتخاب ممکن در بعد زمان و مکان بوده است؛ بدین ترتیب در هر اقدام معصوم، به اقتضای شرایط، شیوهای برای مبارزه و جهاد آموخته شده است که «مرز تقیه را با ترس» و« تفاوت جهاد را با جنگطلبی» معین میسازد. قیام برای شکستن بتهای بشرساخته در ساحتهای دنیایی و معنایی، استقامت فاطمی بر احقاق حق، احیای حکومت عدل، صلح روشنگرانه، شهادت آگاهانه، مناجات عارفانه، دانشگستری عالمانه، تبلیغ هوشیارانه، مقاومت صبورانه، و اهتمام مستمر به مباحثه علمی، توسعه معارف، اظهار هویت، و زمینهسازی غیبت و حتی اقدام به غیبت از انظار عامه، همگی شیوههایی را معرفی میکنند که باید به اقتضای شرایط اتخاذ شوند تا امانتی گرانقدر را به نسلهای آینده برسانند!
نحوه برخورد با موضوع «عدالت»، به مثابه يكي از مهمترين عوامل پايداري و استمرار حيات هر سيستم اجتماعي، از اعماق عرصه فرهنگي آن ريشه ميگيرد و فرهنگ عدالتخواه با مختصات ويژهاي از فرهنگهاي بيتفاوت نسبت به عدالت متمايز ميگردد. ايستادگي در برابر ظلم، متضمن تلاشي شجاعانه است كه درصورت عدم حمايت جامعه ممكن است هزينههايي رادر پي داشته باشد؛ بنابراين تا حد زيادي تحتالشعاع تصور و باور افراد درباره احتمال «كاميابي»، «حمايت ساير اعضاي جامعه»، «حمايت ساختارهاي اداري و قانوني» و «پشتيباني نهادهاي اجتماعي» قرار ميگيرد.
اگر تصميمگيرندگان يك سيستم اجتماعي، به بقاي بلندمدت آن سيستم علاقمند باشند، بايد روحيه عدالتگستري و حقطلبي را در آن توسعه دهند. چنين اقدامي مستلزم پذيرش هزينههاي اين مهم در كوتاهمدت است؛ تحمل گستاخيهاي حقطلبانه و تشويق تلاشهاي عدالتخواهانه، لازمه توسعه برنامههاي عدالتگستري است كه بهطور طبيعي محدوديتهاي قابل توجهي را به نخبگان و مسؤولان سيستمهاي اجتماعي تحميل ميكنند؛ محدوديتهايي كه بايد براي تضمين سلامت بلندمدت و هوشمندي جامعه، تحمل شوند؛ زيرا بهطور منطقي ميتوان پذيرفت كه در بلندمدت جامعهاي باقي ميماند كه بناي آن بر عدل و تعادل استوار باشد و اين مستلزم اصرار عناصر شكلدهنده آن بر اجراي عدالت است؛ اصراري كه بايد در احياء سيستمي كلنگارانه، به كليه سازمانهاي اداري و نهادهاي اجتماعي كشور تسري يابد. (پورعزت،143:1383)
بدین ترتیب حاصل دوازده نسل مجاهده در پرتو قرآن و سنت رسولالله، تحولی شگرف و شگفتانگیز در ادبیات حکمرانی و اداره سیستمهای اجتماعی است؛ تحولی که تا قرنها و شاید هزارهها بشریت و دانش مدیریت سیستمهای اجتماعی را وامدار خویش خواهد ساخت. حاصل بحث آنکه بدون شک اگر هر یک از معصومان در مقتضیات زمانی و مکانی امام علی «علیهالسلام» قرار میگرفت، برای تحقق عدل، به حکومت قیام میکرد، در زمان امام حسن «علیهالسلام»، مظلومنماییهای خطرناک معاویه را با برافراشتن پرچم صلح مسئولانه خنثی مینمود و در زمان امام حسین «علیهالسلام»، کربلا را به عرصه جراحی تاریخ حکومت تبدیل میساخت و در دورههای بعد تا غیبت، همچنان به ارشاد و تربیت عامه از طریق مناجات و کلاس درس و مجالس بحث میپرداخت و در عصر حاضر از مخاطبان از خود بیگانه، رخ برگرفته، عزم غیبت مینمود.
بیان مسئله
با تأمل بر نقش راهبردي نيروي انساني در پوياي جوامع بشري، ملاحظه مي شودكه اصليترين عامل تعيينكننده و هويت بخش در هر جامعه، عناصر انساني فعال در آنند؛(5) عناصري كه رفتارشان بيش از هر چيز تحت تأثير ويژگيهاي عرصه فرهنگي جامعه شكل ميگيرد؛ عرصه فرهنگ، عميقترين عرصه حيات اجتماعي است؛ عرصهاي كه به صورت انتزاعي قابل تصور است و آثار آن در گسترهاي كلان، در سطح جامعه متجلي ميگردد (Ritzer,2000,p.470). حاصل تعامل عناصر فرهنگي به صورت مصنوعات(6)فيزيكي، رفتاري، و گفتاري ظاهر ميشود (Hatch,1997,p.p.219-220)؛ از اين رو تأكيد ميشود كه خصلتهايي چون «عدلپذيري»، «حقگرايي» و «ظلم ستيزي» نيز به مثابه بخشي از مصنوعات توليدي چرخههاي متعامل فرهنگ جامعه، عميقاً از عرصه فرهنگي آن ريشه ميگيرند و نمودهاي خود را در سطح جامعه نمايان ميسازند؛ از اينرو با توجه به نقش هويت بخش انسانها در سيستم اجتماعي، شك نيست كه اگر اعضاي فعال يك جامعه، حقطلب و ظلمستيز باشند و آگاهانه در برابر هرگونه تمايل به بيعدالتي و ظلمگستري، واكنش نشان دهند، رفتارهاي ظالمانه و ساختارهاي مروج اين رفتارها را ناپايدار ميسازند؛ بدين ترتيب فرهنگ عدالتپذير توسعه مييابد؛ فرهنگي كه براي حفظ پاكيزگي و قداست سيستم اجتماعي(امت) ضرورت دارد! (پورعزت،146:1383)
از رسول اكرم «صليالله عليه و آله» چنين روايت شده است(نهجالبلاغه، نامه 53):
هرگز پاك و مقدس نميگردد امتي كه در ميان آن امت، فرد ضعيف نتواند بدون لكنت زبان، حق خود را از افراد قوي بازستاند (نهج البلاغه،ترجمه آيتي:741)؛ يعني جامعهاي پاك و مقدس است كه در آن ضعيفترين اعضا بتوانند صريح و قاطع، حق خود را از قويترين اعضا بگيرند. از اينرو ادعا ميشود كه تحول فرهنگي، ضروري تحقق و پايداري جامعه عدل است و البته تحول فرهنگ، مستلزم ملاحظات و تدابير خاصي براي هدايت عناصر شكلدهندة آن است ؛(7)بنابراين، تأكيد ميشود كه توسعه فرهنگ حقگرا و عدالتخواه براي استقرار و پايداري نظام عدل ضرورت دارد.
در این راستا نهضت حسینی و قیام سراسر فرهنگی عاشورا که مالامال از پیامهای ارزشی می باشد، نه تنها در عصر خود بلکه بیشتر، در امتداد اعصار متجلی می گردد. هدف اصلی این مقاله، تبیین پیامهای نهضت فرهنگی حسینی و قیام هوشمندانه عاشوراییمی باشد تا روشن نماید رمز ها و نمادهای عاشورایی، به چه میزان می تواند زمینه ساز پیشرفت اندیشه عدالت اجتماعی در سیستمهای کنونی اجتماعی باشد.
روش تحقیق
در این مقاله از روش تحقیق تاریخی استفاده گردیده است. هدف تحقیق تاریخی به کار بردن داده های مربوط به واقعیت های مرتبط با رویداد های گذشته و تفسیر آنها است. از این طریق می توان به عوامل موثر در بروز وقایعی که در گذشته رخ داده است پی برد و رویدادهای زمان حال را بهتر شناخت (سرمد،بازرگان،حجازی،122:1385). روش جمع آوری داده ها نیز به صورت مطالعات کتابخانه ای بوده و همچنین از منابع اینترنتی نیز بهره گرفته شده است.
مفهوم شناسی واژه عدالت
عدالت يكي از اصطلاحات مبنايي سياست و اخلاق است كه با اهميتي عالمگير، در همهنظريههاي سياسي و اجتماعي، نقشي محوري دارد. اعتبار جهاني آن، به توسعه مجموعهمتنوعي از تحليلها و طرحهاي كاربردي انجاميده كه دستيابي به تعريف واضح و دقيق دربارهآن را دشوارتر ساخته است; از اين رو، عدم توافق بسياري درباره معناي عدالت و مصاديقاعمال عادلانه و ناعادلانه به وجود آمده است (Campbell,2001,p.1).
در ارتباط با مفهوم عدالت، مفاهيمي چون برابري، انصاف (8)و مساوات(9) نيز مطرحميشوند كه گاهي مترادف با آن و گاهي با مفهومي متفاوت با آن به كار گرفته شدهاند; براي مثالعدهاي تصور ميكنند كه برابری و عدالت هيچ ربطي به هم ندارند، آنها عدالت را در ذات خودارزشمند ميدانند ولي برابري را فاقد ارزش ذاتي فرض ميكنند; در حالي كه افرادي ديگرتصور ميكنند كه اين دو مفهوم، مترادف و يكسانند (Miller,1999,p.230).
با مراجعه به کتب لغت در مفردات راغب مى خوانیم: العدالة و المعادلة لفظ یقتضى المساواة و یستعمل باعتبار المضایقة ... فالعدل هو التقسیط على سواء ...؛ عدالت و معادله داراى معناى برابرى است و به همین خاطر همواره در مقایسه بین اشیاء کاربرد دارد. عدل همان تقسیم به دو نیم مساوى و هماهنگ است.
و ابن منظور مى نویسد: العدل ما قام فى النفوس انه مستقیم و هو ضد الجور ... و فى اسماء الله سبحانه: العدل، هو الذى لا یمیل به الهوى فیجور فى الحکم ... و العدل: الحکم بالحق. یقال: هو یقضى بالحق و یعدل ...؛ عدل هر آن چیزى که فطرت انسان حکم به استقامت آن نماید و ... .
و در افصاح آمده است: العدل: الانصاف و هو اعطاء المرء ما له و اخذ ما علیه ... عدل فى امره ...: استقام. و فى حکمه: حکم بالعدل؛ عدل یعنى انصاف و آن به معناى این است که آنچه بایسته شخص است، به او داده شود و آنچه بر گردن اوست از او گرفته شود ... عدالت در کار به معناى استقامت در آن و عدالت در قضاوت یعنى حکم به عدل نمودن.
و در کلمه انصاف مى گوید: الانصاف: العدل ... و أنصف الرجل عامله بالقسط و العدل لانه اعطاء من الحق، یستحقه لنفسه ...
و در قسط مى نویسد: القسط: العدل ... یقال: اقسط فى حکمه و بینهم و الیهم: عدل فى القسمة و الحکم ... و القسط: الحصّة و النصیب. (10)
و در فروق اللغه آمده است: الفرق بین النصیبُ و القسط ان النصیب یجوز ان یکون عادلاً و جائراً و ناقصاً عن الاستحقاق و زائداً. یقال: نصیب منحوس و موفور. و القسط: الحصة العادلة، مأخوذة من قولک: اقسط: اذا عدل ... (11)
و در فرق بین عدل و انصاف مى گوید: ان الانصاف اعطاء النصف و العدل یکون فى ذلک و فى غیره. الاترى انّ السارق اذا قطع قیل انه عدل علیه و لا یقال انه انصف. و اصل الانصافُ ان تعطیه نصف الشى ء و تأخذ نصفه من غیر زیادة و لا نقصان؛ فرق بین عدل و انصاف آن است که انصاف تقسیم برابر ـ و بیشتر در امور حسى ـ است ولى عدالت در محسوس و غیر محسوس و به جا انجام گرفتن است لذا بریدن دست دزد را عدل مى نامند ولى انصاف نمى نامند.
و باز در فرق بین عدل و قسط مى گوید: انّ القسط هو العدل البیّن الظاهر و منه سمّى المکیال قسطاً و المیزان قسطاً لانه یصوّر لک العدل فى الوزن حتى تراه ظاهراً، و قد یکون من العدل ما یخفى و لهذا قلنا ان القسط هو النصیب الذى بیّنت وجوهه.(12)
ابوهلال عسگرى از واژه شناسان قرن سوم و چهارم در فرق بین ظلم و جور نیز مى نویسد: ان الجور خلاف الاستقامة فى الحکم ... جار الحاکم فى حکمه و السلطان فى سیرته اذا فارق الاستقامة فى ذلک و الظلم ضرر لا یستحق سواء کان من سلطان او حاکم او غیرهما. الاترى انّ خیانة الدانق و الدرهم تسمى ظلماً و لا تسمى جوراً فان اخذ ذلک على وجه القهر او المیل سمى جوراً و اصل الظلم نقصان الحق و الجور العدول عن الحق ... و خولف بین النقیضین فقیل فى نقیض الظلم الانصاف و هو اعطاء الحق على التمام و فى نقیض الجور العدل و هو العدول بالفعل الى الحق.(13)
در معناى عسف و حیف نیز که در بعضى روایات مقابل عدل قرار داده شده آمده است: الحیف: المیل فى الحکم و الجنوح الى احد الجانبین. و در مورد عسف آمده است: السیر بغیر هدایة و الاخذ على غیر الطریق ... و العسف: رکوب الامر بلاتدبیر و لارویة ...
لذا با توجه به آنچه ذکر شد مى توان گفت مفهوم اصطلاحی عدل در برگیرنده مضامین زیر می باشد:
1ـ واژه عدل به معناى اعتدال و استقامت و راستى و انطباق با شایسته ها و بایسته هاست. و بنابراین پیمودن مسیرهاى انحرافى، همان افراط یا تفریط و خروج از مسیر اعتدال و حق و انصاف و قسط است. و میزان انحراف از عدالت و حق متناسب با شدت و ضعف افراط و تفریط است.
2ـ مراعات و حفظ اعتدال در رفتار و به تعبیرى دقیق تر حرکت بر روى صراط مستقیم کارى دشوار و طاقت سوز و نیازمند آگاهى از درون و برون هستى و آشنایى با استعدادها و قابلیتهاى نفس بشرى و آموزش و تمرین مداوم، و آنگاه عزمى استوار و پولادین است تا بتواند در برابر جاذبه هاى اعتبارى افراط و تفریط تعادل خود را از دست ندهد.
3ـ برابرى و تساوى و انصاف مورد نظر در عدل، تساوى کور و چشم بسته نیست تا بدون توجه به قابلیتها و شایستگى ها و در تعارض با حقوق و بایستگى ها قرار گیرد. حضرت امیر در فرازى از نامه خود به مالک مى نویسد:
«و لا یکونن المحسن و المسى ء عندک بمنزلة سواء فان فى ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فى الاحسان و تدریباً لاهل الأساء ة فى الأساء ة ... .(نهج البلاغه،نامه 53،فراز 35)
و مبادا نیکوکار و بدکردار در نظر تو برابر باشند زیرا که این کار رغبت نیکوکار را بر نیکى کم مى نماید و بدکردار را به بدى مى خواند.»
نیکى عدل و حقانیت آن از این رو نیست که همه را در یک ردیف و یک صف قرار دهد و هیچ فرقى بین آنها نمى نهد، بلکه به این دلیل است که هر چیزى را در جاى خود و محل سزاوار خود مى گذارد. مقتضاى عدالت الغاى تفاوتها نیست بلکه رعایت استحقاقهاست. و این همان امرى است که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است.
با سخنى از مرحوم فیض و علامه طباطبایى این بخش را به پایان مى بریم. مرحوم فیض در تفسیر آیه «و السماء رفعها و وضع المیزان»(سوره رحمن،آیه 7) مى نویسد:
«... و وضع المیزان، العدل، بان وفّر على کلّ مستعد مستحقه و وفى کلّ ذى حقّ حقّه حتى انتظم امر العالم و استقام کما قال صلى الله علیه و آله: بالعدل قامت السماوات و الارض؛
خداوند عدالت را برقرار نمود به این صورت که بر هر صاحب استعدادى آنچه استحقاق داشت عنایت کرد و حق هر صاحب حقى را ادا نمود تا کار عالم بسامان شد و راست آمد.»
و علامه طباطبایى نیز در تحلیل مفهوم عدل مى نویسد:
«انّ العدل هو لزوم الوسط و الاجتناب عن جانبى الافراط و التفریط فى الامور. و هو من قبیل التفسیر بلازم المعنى، فان حقیقة العدل هى اقامة المساواة و الموازنة بین الامور بان یعطى کل من السهم ما ینبغى ان یعطاه فیتساوى فى انّ کلاً منها واقع موضعه الذى یستحقه. فالعدل فى الاعتقاد ان یؤمن بما هو الحق، و العدل ... فى الناس و بینهم ان یوضع کل موضعه الذى یستحقه فى العقل او الشرع او فى العرف فیثاب المحسن باحسانه و یعاقب المسى ء على اساء ته و ینتصف للمظلوم من الظالم و لا یبعّض فى اقامة القانون و لا یستثنى. و من هنا یظهر انّ العدل یساوق الحسن و یلازمه اذ لا معنى بالحسن الّا ما من طبعه ان تُمیل الیه النفس و تنجذب نحوه؛(المیزان:331)
عدل به معناى ملازمت با راه میانه و گریز از افراط و تفریط در کارهاست. و البته این معناى مفهومى عدل است و گرنه حقیقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگى در کارها داشتن است. در عدالت به هر کسى سهم بایسته داده مى شود و بنابراین همگان در رسیدن به سهم خود و قرار گرفتن در جایگاه بایسته خود برابر مى شوند. عدل در اعتقادات یعنى ایمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در میان مردم یعنى قرار گرفتن هر کس در جایگاه بایسته خود که در عقل یا شرع و یا عرف براى او منظور شده است ... با این توضیح همسانى مفهوم عدل با زیبایى نیز روشن مى گردد ....» (لطیفی،25:1379)
مفهوم شناسی عدالت از دیدگاه مکاتب غرب
از هنگامي كه سقراط درباره چيستي عدالت از افلاطون سؤال كرد، تاكنون اين سؤال يكياز سؤالات راهنماي تفكرات فلسفي و اجتماعي بوده است(Solomon&Murphy,2000,p.3). در اين باره هنوز مباحثات و اختلاف نظرهايگستردهاي جريان دارندكه به دلايل متعددي مطرح ميشوند. آن گونه كه ميلر(14)ميگويد، گاهياين اختلافات درباره عدالت، از منافع متضاد افراد ناشي ميشوند(Miller,1999,p.25); ميزان اختلاف نظرها درباره عدالت، در هنگامه رويارويي نظريههاي فلسفي سياسيتشديد ميشود. استربا(15)با در نظر گرفتن شش مكتب فلسفي سياسي، مفاهيم عدالت از ديدگاهآنها را طبقهبندي كرده است. هنگام استفاده از اين طبقه بندي بايد در نظر داشت كه ممكناست بسياري از ظرافتهاي جزيي ديدگاههاي فردي دانشمندان درباره عدالت، در فراگرد آنناديده انگاشته شوند، ولي در عوض به وسيله آن، امكان آشنايي سريعتر با مفاهيم عمده و كلي عدالت در جهان معاصر فراهم ميگردد.(پورعزت،86:1380)
براساس اين طبقهبندي، آرمان سياسي نهايي(16) مفهوم ليبرالي عدالت، آزادي است و همهحقوق و تكاليف(17)، نهايتا بر مبناي آن توجيه ميشوند; در حالي كه در مفهوم سوسياليستيعدالت، برابري به مثابه آرمان سياسي نهايي و مبناي توجيه حقوق و تكاليف مد نظر قرارميگيرد; و در مفهوم ليبرال دموكراتيك عدالت، آميزهاي از آزادي و برابري(18)، آرمان سياسينهايي و مبناي توجيه حقوق و تكاليف تلقي ميشود; اجتماع گرايان(19)، نفع عمومي را به مثابهآرمان سياسي نهايي خود در نظر ميگيرند و ادعا ميكنند كه چنين آرماني به حمايت ازشكوفايي فضايل انساني ميانجامد; فمينيستها(20) نيز مفهومي از عدالت را تأييد ميكنند كهحقوق و تكاليف را بر مبناي آرماني دو جنسيتي(21)و مبتني بر برابري زن و مرد توجيه نمايد; در حالي كه مفهوم فرانوگرايي عدالت، با تأكيد بر ضرورت رد همه فراروايتها(22)و نظريههايكلان(23)، توجيه حقوق و تكاليف را محلي و محدود(24)دانسته، بر آن است كه اين توجيه نبايدجهان شمول باشد (Sterba,1999,p.2-3).
تسري عدالت؛ در رويهها، مراودهها، و توزيع منابع اجتماعي
واژه عدالت اجتماعی(25)دارای معانی متفاوتی بوده که هیچکدام دقیق نمی باشد، بلکه تماما انتزاعی است. (Mayer,2007,p.1) عدالت اجتماعی اشاره به این مفهوم دارد که بایستی عدالت در کل جامعه حکمفرما باشد (Krietner&Kinicki,2001,p.243). به نظر می آید مفهوم ارزشی عدالت اجتماعی همانند قانون و سیاست، از مکاتب اعتقادی و دینی سرچشمه می گیرد. این موارد به طرق مختلف درهم تنیده شده اند و در فرهنگ های مختلف نقشهای متفاوتی را بازی می کند. در مکاتب دینی مسیحیت، یهودیت و اسلام این اصل در مورد عدالت اجتماعی پذیرفته شده است که تمام افراد در مقابل خداوند برابرند و بایستی با تمام آنها با احترام رفتار شود(Mayer,2007,p.1). عدالت اجتماعی در واقع یکی از فاکتورهای اساسی و سنگ بنای اصلی اندیشه حکمرانی خوب در سطح بین الملل تلقی می گردد (مقیمی،اعلایی،123:1388).
در متون نظري، مفهوم عدالت را با توجه به ملاك توزيع، روش اجرا، و نحوة مراوده در جامعه، به عدالت توزيعي(26)، رويهاي(27)، و مراودهاي(28)تفكيك كردهاند. عدالت را ميتوان درباره توزيع هر نوع كالاي اجتماعي، نظير آزادي(29)، حقوق (30)، قدرت(31)، ثروت(32)، فرصت(33)و نظاير آن مدنظر قرار داد (Heywood,2000,p.135).
ادامه مطلب

یادگار امام حسن (ع) در روز عاشورا
آن روزی که حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با دیدن چهره برادر، بر او گریست، در پاسخ سوال امام حسن (علیه السلام) که از علت گریه آن حضرت سوال کرد، فرمود: به جهت بلایی که به تو می¬رسد، که حکایت از مسموم کردن مظلومانه امام مجتبی (علیه السلام) داشت. ولی امام حسن (علیه السلام) با شنیدن این پاسخ، مسموم شدن خود را ناچیز شمرد و فرمود:
لا یوم کیومک یا ابا عبدالله
روزی مانند روز تو نیست که سی هزار نفر به سوی تو آیند و همه مدّعی باشند که از امت جدّ تواند ...” منتهی الآمال – ص 346 “
ادامه مطلب
ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در واقعه كربلا
الف. ويژگىهاى حقپويان
1. غيرت و حماسه
2. ژرفانديشى
3. عرفان
4. پرستش و نيايش
5. جانبازى بر سر پيمان
ب. ويژگىهاى ياوهجويان
1. پستى و زبونى
2. چندچهرگى
3. حرامخوارى
4. فساد و فحشا
5. بىحرمتى به مقدسات
6. پرخاشگرى
7. بحران هويت
ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در كربلا
داستان كربلا نمايشگاهى است كه از يك سو بيانگر عظمت، شجاعت وحقخواهى و حقپرستى و تمام فضائل و مكارم انسانى است كه در سرورشهيدان و ياران فداكار وى تبلور يافته و در سختترين شرايط از آنروىگردانى نشده است و از سوى ديگر مبين دنائت، سنگدلى و خونخوارىامويان و سپاهيان يزيد كه حاكى از آلودگىهاى روحى و اخلاقى آنان و نشاندهنده عاقبت باطلگرايى و بى ايمانى است.
در اين مقاله از ميان فضائل بىشمار، غيرت و حماسه، ژرف انديشى، عرفان،پرستش و نيايش و جانبازى در حقپويان از يك سو، و پستى و زبونى، چندچهرهگى، حرامخوارى، فساد و فحشاء، بى حرمتى به مقدسات، پرخاشگرى وبحران هويت از جمله رذائل جبهه باطل شمرده شده است كه در صحنهعاشورا به ظهور رسيدهاند.
تهذيب و تزكيه اخلاقى انسانها از رذايل و آراستن ايشان بهفضايل اخلاقى از اصول شرايع آسمانى و اهداف غايى انبياى الهىعليهم السلام به شمار مىرود و قرآن مجيد نيز در چندين مورد ازچنين رسالتى براى پيامبر اسلام(ص) ياد مىكند؛ از جمله مىفرمايد:
هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى اْلاُمّيينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ؛[1]
او كسى است كه در ميان جمعيت درسنخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را برآنان مىخواند و آنان را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد هر چند پيش ازآن در گمراهى آشكارى بودند.
رسول گرامى اسلام، خود نيز در اين باره مىفرمايد:
إنِّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الْاَخْلاقِ؛[2]
همانا برانگيخته شدم تا مكرمتهاى اخلاقى را تكميل كنم.
متّصف بودن انبياى گرامى و پيروان راستين آنان به صفات ارزشمند اخلاقى نيز بيانگراين حقيقت است كه بندگان مؤمن خدا همواره كوشيدهاند كه در پرتو اعتقادات صحيح واعمال صالح، از ويژگيهاى بارز اخلاقى نيز برخوردار باشند و درون و بيرون خويش را ازآلوده شدن به رذايل اخلاقى منزه دارند.
اهميت چنين اتصافى آنگاه دو چندان مىگردد كه به اين موضوع توجه كنيم كه چندينمفهوم اخلاقى در شمار اسما و صفات حسناى الهى قرار دارد مانند؛ حليم، صبّار، شكور،غنىّ، رؤوف، رحيم، غافر، كريم و ...
از سوى ديگر، كافران، منافقان و كسانى كه جبهه مخالف دين و دينداران را تشكيلمىدهند، نوعاً از فضايل اخلاقى، عارى و بيشتر به رذايل تمايل دارند. برخى از اوصافى كهقرآن مجيد براى اين عده ياد مىكند عبارت است از؛ دروغ، كشتن بىگناهان، بخل، فساد وفحشا، پيمانشكنى، حرامخوارى، ستمكارى، فخرفروشى، دنياپرستى، ياوهگويى، سوگنددروغ، تجاوز و ...
طرفداران حق، همواره بر سه مؤلفه مهم اعتقاد صحيح، عمل صالح و اخلاق نيكو ملتزمهستند و در هيچ شرايطى نسبت به آنها اهمال نمىورزند و در برابر، باطلگرايان، افزون براعتقاد فاسد و اعمال زشت، همواره از آلودگىهاى روحى و اخلاقى رنج مىبردند و ازفضايل انسانى كمترين بهره را داشتند و طرفين درگير در حادثه عاشورا نيز از اين قانونمستثنا نيستند كه در اين فرصت به بيان ويژگىهاى حقجويان جبهه حسينى(ع) و ياوهپويانجبهه اموى مىپردازيم.
ادامه مطلب