تبيين شناسي تحليل هاي عاشورا (2)
تبيين شناسي تحليل هاي عاشورا (2)


 

نویسنده : سيد ضياءالدين ميرمحمدي




 

شواهدي از تبيين هاي عقلاني
 

1 . اطلاع يزيد و سران دمشق از جريان نامه هاي كوفيان و مشاوره ي يزيد با اطرافيان براي حل آن، انتخاب عبيدالله بن زياد به عنوان حاكم كوفه با توجه به نوع تربيت عبيدالله، كه از دسته بندي هاي سياسي بصره و كوفه آگاهي كافي، و به راه هاي فروخواباندن آشوب، و قتل و آدم كشي و زنداني كردن تسلط لازم را داشت و زيركي و موقع شناسي وي در چنين محيط سياسي بزرگي قابل توجه بود . مؤلف، انتخاب عبيدالله بن زياد به عنوان حاكم كوفه را تبيين عقلاني نموده است . اركان و اضلاع اين تبيين عبارت اند از: توجه به انگيزه ها و نيات يزيد از علت اين انتخاب در آن برهه ي تاريخي، رفتار و عملكرد يزيد در قبال دعوت كوفيان، كنش ها و واكنش هاي عبيدالله بن زياد در برخورد با اهل كوفه با توجه به اميال و اهداف ايشان، بيان علل و دلايل عملكرد يزيد در قبال كوفيان با توجه به نيات و معيارهاي ايشان كه سيكل و گردش يك تبيين عقلاني تاريخي را نشان مي دهد .(ص 125- 126)
2 . يكي از مصاديق تبيين عقلاني تاريخي، آماده شدن مقدمات قيام امام حسين (علیه السّلام) است . عدم بيعت با يزيد و به رسميت نشناختن او، شايسته سالاري حضرت امام (علیه السّلام) از لحاظ رهبري بر امت، خصوصيات پست اخلاقي يزيد، تسلط يزيد بر مسلمانان و ادعاي خلافت او به عنوان منكري روشن، كوشش امام حسين (علیه السّلام) در زدودن بدعت و نابود ساختن منكر، مرد دين بودن، رضاي خدا و آسايش مسلمانان را ديدن و آگاهي امام از لجاجت يزيد بر بيعت گرفتن از او، شاخص هاي يك تبيين عقلاني تاريخي را مؤلف در اين تبيين ارائه داده است كه عبارت اند: بيان انگيزه ها و خواسته هاي امام در عدم بيعت با يزيد و آماده كردن مقدمات قيام و نشان دادن معيارها و اميال امام يك بعد از ابعاد تبيين تاريخي است . بيان كنش ها و عملكردهاي امام با توجه به انگيزه هاي ايشان در عدم بيعت، شايسته سالاري امام، تلاش در زدودن بدعت و حركت به سمت قيام; بعد ديگري از ابعاد تبيين تاريخي عقلاني ايشان است .(ص 144- 145)
3 . سكوت شهرهاي بزرگ اسلامي (چون: مكه، مدينه، دمشق و بصره) در قبال حادثه ي كربلا، تحليل چگونگي ابلاغ بيعت يزيد به امام حسين (علیه السّلام)، رفتار دوگانه ي كوفيان در قبال دعوت از امام، چگونگي ورود مسلم به كوفه و تحليل حضور او با وضعيت داخلي كوفه، برخورد امام با حر بن يزيد و فعل و انفعالات ناشي از آن، تحليل موقعيت مذهبي و سياسي دمشق و ده ها مورد ديگر كه مؤلف در تمامي اين ها به تبيين كنش ها و واكنش ها، اعمال كارگزاران تاريخي، توجه به خواسته ها، انگيزه ها و معيارها پرداخته و ساختار تبيين عقلاني را در آنها رعايت كرده است .


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:38 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
تبيين شناسي تحليل هاي عاشورا (3)
تبيين شناسي تحليل هاي عاشورا (3)


 

نویسنده : سيد ضياءالدين ميرمحمدي




 

شواهدي از تببين هاي عقلاني تاريخي
 

1 . مؤلف در ارزيابي پديده ي عاشورا به زمينه هاي سياسي قيام عاشورا اشاره مي كند و به تشريح سه نوع نظام سياسي از زمان رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تا زمان معاويه ، يعني نظام نبوي و ولايي، نظام خلافت و نظام سلطنتي - خلافتي مي پردازد; و به بيان سه نوع برخورد با دين اسلام (برخورد مصلحت جويانه و تاويل گرانه، برخورد سودجويانه با دين و برخورد ارادتمندانه ي امام علي (علیه السّلام) با كتاب و سنت) اشاره دارد . مؤلف در تبيين موارد فوق با رعايت شاخص هاي تبيين عقلاني تاريخي، به انگيزه ها و كنش ها و اعمال آنها (حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و معاويه) مي پردازد كه شاهدي بر تبيين عقلاني مؤلف است .(1381، ص 41- 42)
2 . راه هاي منحرف كردن عامه ي مردم، فعاليت امويان در شام مبني بر انتساب نسل خويش به پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جعل فضايل براي معاويه تا حد كاتب وحي، جعل رواياتي در مذمت امام علي (علیه السّلام)، استفاده از مفاهيم اساسي سياسي و دوپهلو براي قانع كردن مردم و استدلال بر آنها و تلاش معاويه براي بازگرداندن ساختار نظام قبيله اي، يكي ديگر از مصاديق تبيين عقلاني مؤلف است . توجه به خواسته ها، انگيزه ها گرايش ها و نيز اعمال و رفتار معاويه و بني اميه - چه از نوع رفتار ساده و چه از نوع رفتار ويژه - از ابعاد و اضلاع تبيين عقلاني تاريخي است .(همان ص 46- 47 و 1372 ص 126- 127)
3 . مخالفت امام حسين (علیه السّلام) و عدم بيعت با يزيد يكي ديگر از شواهد تبيين عقلاني تاريخي است . در تحليل پديده ي تاريخي مذكور، توجه به انگيزه ها، تمايلات، كنش ها و رفتار خاص يزيد از طرح مسئله ي بيعت و امتناع امام حسين (علیه السّلام) از بيعت، و تشريح اين عمل، توجه به اهداف و معيارهاي امام حسين (علیه السّلام)، با توجه به اعمال و كردارهاي آن حضرت و پيامدهاي عدم بيعت امام حسين (علیه السّلام) با توجه به كنش ها و واكنش هاي امام (علیه السّلام)، بيانگر وجود شاخص هاي تبيين عقلاني و برداشت عقلاني تاريخي است . (1381، ص 164- 165 و 1372، ص 114- 115)
4 . يكي ديگر از پديده هاي تاريخي مربوط به حادثه ي كربلا، كه مؤلف بر اساس تبيين عقلاني تاريخي به تحليل آن پرداخته، جريان فرصت يافتن مسلم بن عقيل در از بين بردن ابن زياد است . مؤلف با توجه به اركان يك تبيين عقلاني تاريخي، به تبيين انگيزه ها، كنش ها، واكنش ها و رفتار خاص مسلم بن عقيل در عدم قتل ابن زياد، پرداخته است .(1381)

مصداقي از تبيين روايي
 

تبيين هاي روايي متعددي را مي توان در دو اثر مؤلف مشاهده كرد: يكي از اين نمونه ها تبيين سفر امام به عراق و علت اين سفر است . مؤلف در عرض تبيين عقلاني، از تبيين روايي هم در واقعه ي موردنظر (حركت امام به عراق) استفاده كرده است .(1381، فصل «گزارشي ديگر از رويكرد كربلا»)
اساس و بنيان تبيين هاي عقلاني تاريخي مؤلف با توجه به عنصر آرمان و هدف در پديده ي تاريخي مذكور، «نظريه ي دفاع » و «نظريه ي اصلاح » است . بر اساس تحليل مؤلف و با توجه به اتخاذ نظريه ي دفاع، امام حسين (علیه السّلام) در تمام اوضاع و شرايط پيش آمده از مدينه تا كربلا موضع دفاعي داشت و پاسخ به نامه هاي بي شمار كوفيان و حركت به سمت كوفه نيز تدبيري دفاعي بود . با توجه به شواهد و مدارك تاريخي موجود، بني اميه با تكيه بر قدرت قهرآميز خود، امام حسين (علیه السّلام) را در فشار قرار دادند و امام (علیه السّلام) در قبال حالت هجومي يزيد و اطرافيانش مجبور به موضع دفاعي شد و حتي يكي از علل حركت امام از مكه به سمت عراق همين بود . شايان ذكر است كه نظريه ي دفاع در صورتي درست است كه امكان نظريه ي انقلاب وجود نداشته باشد; و با توجه به شواهد و مستندات تاريخي، امكان براندازي حكومت اموي با يك انقلاب سريع و داخلي وجود نداشت; لذا تا حدودي اتخاذ نظريه ي دفاع در تحليل پديده ي تاريخي عاشورا، با توجه به عنصر هدف در حركت امام (علیه السّلام)، درست به نظر مي رسد .
البته در كنار نظريه ي دفاع، نظريه ي اصلاح نيز مشاهده مي شود; به تعبيري، مؤلف در تبيين تاريخي پديده ي عاشورا، با توجه به عنصر هدف جمع هر دو نظريه را مد نظر داشته است; لذا از ديدگاه نظريه ي اصلاح، در تمام حركت هاي امام حسين (علیه السّلام)، حتي امتناع از بيعت و حركت به كوفه، نوعي اقدام اصلاحي ديده مي شود . فعاليت امام براي ايجاد نظم و هنجار اصلاحي در تفكر سياسي حاكم بر جامعه و سر و سامان دادن رفتار سياسي امت بود . امام حسين (علیه السّلام) با توجه به عدم امكان براندازي حكومت اموي با يك انقلاب سريع داخلي، مي كوشيد با تغييرات بنيادين تدريجي به مرور در ساختار قدرت اموي تحول ايجاد نمايد . نظريه ي اصلاح هم مانند نظريه دفاع در صورتي امكان عقلي و عملي دارد كه امكان نظريه ي انقلاب وجود نداشته باشد . توجه به بيانات و اهداف و كنش هاي امام حسين (علیه السّلام) در حركت تاريخي با نظريه ي اصلاح همساني دارد و با توجه به عنصر هدف، به نظر مي آيد حركت امام در كنار حركت دفاعي، يك نوع حركت اصلاحي تدريجي بود .(1381، 1372)

كتاب تشيع در مسير تاريخ
 

تشيع در مسير تاريخ، تاليف دكتر سيدحسين محمد جعفري، از پژوهشگران هندي، در زمينه ي تاريخ اسلام است . اساس و بنيان محتواي كتاب بر نقد و انتقاد تحليلي به پيدايش و تكوين تشيع است . مؤلف در ضمن اين هدف، در بخش هفتم و هشتم كتاب، تحت عنوان «امام حسين (علیه السّلام) و بازتاب واقعه ي كربلا» ، گزارشي مفصل و تحليلي درباره ي پديده ي تاريخي عاشورا دارد . خطوط كلي متد علمي نگارش تاريخي ايشان را مي توان به طور خلاصه به شكل زير ترسيم كرد:
الف) پشتوانه ي تحليل و تبيين هاي تاريخي ايشان، علاوه بر گزارش هاي متون موثق و قديمي تاريخي و سنجش و تركيب گزارش ها، نگاه ها و دقت هاي عقلاني مؤلف است; بررسي دلايل دعوت كوفيان از لحاظ مذهبي و سياسي، آگاهي امام حسين (علیه السّلام) از خطرهاي احتمالي، و استراتژي مشخص امام، از اين نوع هستند .
ب) مؤلف در بررسي منابع تاريخي پديده ي عاشورا و تحليل آن، نگاهي انتقادي و اجمالي به اسلام شناسان غربي اي كه وارد حوزه ي مطالعه ي نهضت حسيني شده اند، دارد . اين متفكران با متدلوژي مكانيكي و مكتب صرف تاريخي و تحت تاثير اين مكتب به تجزيه و تحليل پديده ي تاريخي عاشورا پرداخته اند . از جمله متفكراني كه در اين كتاب مورد نقد و نظر قرار گرفته اند مي توان به ادوارد گيبون، فيليپ، ارزولا سزگين و گيب اشاره كرد .
ج) تبيين هاي عقلاني متعددي در تبيين تاريخ حادثه ي عاشورا عرضه كرده است كه به نمونه هايي از آنها در ذيل اشاره خواهد شد .
د) از لحاظ تبيين هاي قانونمند و ارائه ي مدل فراگير و عام در تحليل پديده ي تاريخي عاشورا توفيق چنداني ندارد; لذا در نشان دادن گزاره هاي صادق در تمام پديده هاي تاريخي يا صرفا گزاره هايي كلي كه بر بخش اعظم پديده هاي تاريخي حاكم باشد نمونه هايي مشاهده نمي شود; البته شايد علتش اين باشد كه نظريه ي قانونمند و يا تبيين قانونمند، بيانگر نوعي تبيين آرماني و كمال مطلوب است كه هنوز در ميان مورخان، با توجه به مخالفت ها و موافقت ها، جايگاهي پيدا نكرده است .

مصاديقي از تبيين هاي عقلاني
 

الف) در تبيين دلايل دعوت كوفيان از امام حسين (علیه السّلام) به مواردي هم چون عدم احساس مذهبي ميان همه ي آنها، داشتن دلايل سياسي برخي از كوفيان، اقدام بعضي از كوفيان نشانگر بيان آرزويشان در سقوط استيلاي شاميان، عقب نشيني كوفيان پس از اتخاذ اقدامات افراطي ابن زياد و سپردن خود به واقعيت موجود، اشاره كرد كه حاكي از ارائه ي تبيين ظريف عقلاني و برداشت عقلاني تاريخي از اين پديده ي تاريخي است . توجه به انگيزه ها و اميال كوفيان و كنش ها و واكنش هاي آنها در قبال امام حسين (علیه السّلام) و ابن زياد، و رفتار ساده و ويژه ي كوفيان در قبال حادثه ي مذكور حاكي از شاخصه هاي تبيين عقلاني در كار مؤلف است .(ص 232- 233)
ب) آگاهي امام حسين (علیه السّلام) از خطرها و نتايج حركت خود نمونه ي ديگري از تبيين عقلاني تاريخي است . تحليل مواردي هم چون اطلاع از خطرهايي كه آن حضرت را بدان ها در بين راه مدينه تا كربلا هشدار مي دادند، طرح و استراتژي امام (علیه السّلام) از حركت خود براي بيدار ساختن وجدان جامعه ي مسلمين و عدم اقدام و سازمان دهي نظامي در مكه، با توجه به تمايلات و گرايش هاي امام (علیه السّلام) و كنش ها و رفتارهاي ساده و ويژه ي آن حضرت، حركتي عقلاني در تبيين تاريخ است .(ص 238)
ج) تحليل موضع سياسي امام در قبال طرح تاكتيكي يزيد (بيعت)، اقدام امام در مقابل اين واكنش عليه كنش اسلامي، تدبير سياسي امام حسين (علیه السّلام)، استراتژي امام در مورد قدرت نظامي، آگاهي كامل از وسعت ماهيت وحشيانه ي نيروهاي ارتجاعي، پاسخ امام به افراد خيرخواه و تشريح حركت حماسي ايشان، نمونه ها و شواهد ديگري از تبيين عقلاني مؤلف است كه با رعايت قواعد و شاخصه هاي تبيين عقلاني تاريخي، يعني توجه به بيان انگيزه ها، اهداف، تمايلات، گرايش هاي عمومي در رفتار و اعمال كارگزاران صورت گرفته است .

مصداقي از تبيين روايي
 

انگيزه ي امام از اين اقدام، و حركت او به سمت كوفه يكي از مواردي است كه مؤلف در عرض تبيين عقلاني تحليل روايي نيز از آن ارائه داده است .(فصل هفتم)
از نوع تحليل و تبيين مؤلف با توجه به عنصر هدف و آرمان در حركت تاريخي امام، هم نظريه ي دفاع و هم نظريه ي اصلاح استنباط مي شود . به عقيده ي ايشان، با مطالعه و تجزيه و تحليل دقيق حوادث كربلا به طور كلي، اين حقيقت به اثبات مي رسد كه امام حسين (علیه السّلام) از همان آغاز به دنبال ايجاد يك انقلاب در وجدان مذهبي مسلمانان بود، نه ايجاد يك انقلاب سريع داخلي با تكيه بر قدرت نظامي; چون امام (علیه السّلام) از قدرت ظاهري حكومت اموي آگاه بود و با توجه به عدم بسيج مردمي مي دانست كه امكان پيروزي سريع نظامي، كه به يك انقلاب سريع و تغيير در ساختار حاكميت و قدرت منتهي شود وجود ندارد; بنابراين، اقدام امام حسين (علیه السّلام) در قبال كنش حكومت اموي، واكنش اصلاحي و دفاعي بود تا به تدريج به تغيير بنيادين ساختار قدرت و حاكميت منجر شود .

كتاب حماسه حسيني
 

حماسه حسيني تاليف استاد شهيد مرتضي مطهري، اثري تحليلي و عقلاني در تشريح پديده تاريخي عاشوراست . مؤلف در كنار تحليل واقعه ي عاشورا و ماهيت قيام حسيني، به مباحث تحليلي، همچون تحريفات در واقعه ي تاريخي كربلا، عوامل تحريف، شعارهاي عاشورا، عنصر تبليغ در عاشورا، وسايل و ابزار پيام رساني نهضت امام حسين (علیه السّلام)، ريشه هاي تاريخي كربلا، فلسفه ي قيام امام حسين (علیه السّلام) و عنصر امر به معروف و نهي از منكر در نهضت امام حسين (علیه السّلام) پرداخته و از حيث تحليل محتوا قابل توجه است .

 

نقاط محوري و ساختار حاكم بر نگارش تاريخ عاشورا در حماسه حسيني
الف) سبك نگارش تاريخي ايشان در ضبط و ثبت و تحليل، مبتني بر روش روايي و تركيبي نيست و كم تر به صورت مقايسه اي و تركيبي و سازگاري به گزارش هاي تاريخ عاشورا نظر دارد، بلكه توام با دقت و برداشت عقلاني، تحليل مي كند . به عنوان نمونه در بررسي ريشه هاي تاريخي كربلا، امتناع امام از بيعت و ماهيت قيام حسيني، از روش روايي و تركيبي بهره اي نمي برد .
ب) ساختار حاكم بر شيوه ي تاريخ نگاري ايشان نوعا تبيين عقلاني تاريخي است كه نمونه هايي در ذيل بررسي خواهد شد .
ج) فاقد شاخص ها و نمادهاي لازم براي ارائه ي مدل فراگير و عام در تحليل پديده ي تاريخي است . به تعبيري از تبيين هاي قانونمند و قاعده مند تاريخي و يا اثبات و تدوين آنها مطلبي استناد نمي شود .

مصاديقي از تبيين هاي عقلاني
 

1 . يكي از مصاديق تبيين تاريخي عقلاني، ماهيت قيام حسيني است . قيام حسيني يك انقلاب آگاهانه و يك نهضت چند ماهيتي است نه تك ماهيتي . حادثه ي عاشورا به عنوان يك پديده ي تاريخي و اجتماعي، خلاف پديده هاي طبيعي، منافاتي با چند ماهيتي بودن ندارد; زيرا عوامل مختلف در آن اثر داشته اند . ماهيت اين قيام از يك جهت، به خاطر عدم پذيرش بيعت با يزيد عكس العمل منفي، و به خاطر جواب مثبتي كه به دعوت كوفيان مي دهد عكس العمل مثبت و از حيث عملش تعاون و از جهتي عنصر امر به معروف و نهي منكر ماهيتي تهاجمي است و از حيث تهاجمي بودن يك انقلابي و ثائر است . تشريح و تبيين مؤلف از ماهيت قيام حسيني، با توجه به نگاه ايشان به انديشه ها و انگيزه هاي امام در حركت تاريخي اش و رفتار و عملكرد امام در قبال بني اميه و كوفيان و داشتن رفتارهاي ويژه ي امام در اين پديده ي تاريخي نشان دهنده ي وجود شاخصه هاي تبيين عقلاني تاريخي است .(ص 137- 140)
2 . بررسي عامل تقاضاي يزيد براي بيعت، يكي از مصاديق تبيين عقلاني تاريخي است . به نظر مؤلف، عامل مذكور يكي از عواملي است كه در ايجاد پديده ي تاريخي عاشورا دخالت داشته و به يك اعتبار (از نظر زماني) اولين عامل است . بيعت امام نه تنها تاييد خلافت يزيد و صحه گذاشتن بر آن بود، بلكه تاييد سنتي بود كه معاويه پايه گذاري كرده بود . عكس العمل امام در قبال تقاضاي يزيد منفي است و ماهيت اين عكس العمل تقوايي كه در مقابل تقاضاي نامشروع ايجاد شده است، يكي از زمينه هاي شكل گيري پديده ي تاريخي عاشوراست . مؤلف در تشريح و تبيين عامل تقاضاي بيعت، آن را در قالب عقلاني ساخته و پرداخته است كه اركان تبيين عقلاني در آن مشاهده مي شود .(ص 141- 142)
3 . عامل دعوت مردم كوفه، يكي از عوامل ديگر قيام عاشوراست كه مردم كوفه، با انگيزه هاي مختلف، از جمله ايجاد قطبي به وسيله ي امام حسين (علیه السّلام) در مقابل شام اموي، از خود نشان دادند . عكس العمل امام در مقابل اين عامل، مثبت و ماهيت عملش ماهيت تعاون است . واكنش امويان در قبال اقدام كوفيان از عوامل ايجاد پديده ي تاريخي عاشوراست كه مؤلف در قالب پرداخت تبيين عقلاني با توجه به انگيزه ها و آرمان هاي كوفيان و كنش و واكنش هاي آنان و امام انجام داده است .(ص 142- 143)
4 . حركت امام تنها به خاطر عدم پذيرش بيعت و يا دعوت كوفيان نبود، هرچند اين دو عامل بي تاثير نبودند، عامل اصلي حركت امام، امر به معروف و نهي از منكر بود . منكرات دنياي اسلام را فراگرفته بود و به حكم وظيفه ي ديني و مسئوليت شرعي، قيام الهي طبيعي ترين واكنش عليه ساختار حاكم بر جامعه ي ديني آن روز بود . اين عامل به اعتقاد مؤلف داراي ماهيت تهاجمي است كه امام (علیه السّلام) متوجه حكومت وقت كرده است . مؤلف به صورت تبيين عقلاني به عامل سوم پرداخته و به انگيزه ها و اهداف امام با توجه به عنصر امر به معروف و نهي از منكر، و عملكرد و رفتار ويژه ي امام در اين زمينه، متمركز شده است .(ص 145- 146)

مصداقي از تبيين روايي
 

مؤلف در تشريح ريشه هاي تاريخي كربلا يكي از مصاديق تبيين هاي روايي را ارائه داده است . مؤلف همانند بسياري از تبيين هاي ديگر در كنار استفاده از تبيين عقلاني تاريخي، در تشريح ريشه هاي تاريخي كربلا از تبيين روايي نيز مدد مي گيرد .(بخش دوم، فصل اول)
توجه به عنصر هدف و آرمان در حركت امام حسين (علیه السّلام) با توجه به نوع تحليل مؤلف از حادثه ي عاشورا، به نظريه ي اصلاح برمي گردد . از نگاه ايشان حركت امام در اصل يك حركت اصلاحي بود، آن هم با توجه به اصل امر به معروف و نهي از منكر، امتناع از بيعت و حركت از مدينه به مكه و عدم اقدام عملي در مكه و حركت به سمت كربلا و حتي عكس العمل مثبت نسبت به عامل دوم (دعوت كوفيان) ; هم اين عوامل و حركت امام در اين سير تاريخي را از ديدگاه نظريه ي اصلاح مي بيند و هم اقدامات امام را اصلاحي تلقي مي كند . فعاليت امام، اصلاح تفكر سياسي مردم و هنجار بخشيدن به عمل و رفتار سياسي امت بود . امام سعي در ايجاد تغييرات بنيادين و تدريجي در ساختار حكومت و قدرت حاكم داشت ; زيرا با توجه به مستندات و شواهد تاريخي امكان تحول سريع داخلي و تغييرات دفعي به صورت يك انقلاب امكان نداشت . توجه مؤلف با توجه به عنصر امر به معروف و نهي از منكر و فرموده ي امام درباره ي مفهوم اصلاح، نظريه ي اصلاح را تقويت مي كند . البته چنان كه ذكر شد، نظريه ي اصلاح با نظريه ي دفاع، و انگيزه هاي دفاعي با انگيزه هاي اصلاحي ممكن است اجتماع كنند.

كتاب شهيد جاويد
 

شهيد جاويد تاليف صالحي نجف آبادي يكي از متون تحليلي در زمينه ي تاريخ نگاري حوزه ي اسلام است كه شاخص عمده و محوري آن از لحاظ سبك و متد نگارش، تبيين عقلاني است و به طور كلي مي توان خطوط محوري آن را به صورت ذيل بيان كرد:
الف) روش آن تحليلي است و در تفسير و تحليل پديده ي تاريخي عاشورا تكيه بر تبيين هاي عقلاني دارد كه شواهدي از آن در ذيل ملاحظه خواهد شد .
ب) شاخص ها و مؤلفه هاي تبيين قانونمند تاريخي در اثر مذكور مشاهده و استنباط نمي شود و از ارائه ي مدل هاي عام و فراگير در تجزيه و تحليل پديده ي تاريخي عاشورا بهره اي ندارد .
ج) از كاربرد تبيين روايي در تحليل و تبيين پديده ي تاريخي عاشورا غافل نيست و وقايع موردنظر را با استناد به وقايع تاريخي قبلي موردتحليل قرار مي دهد كه نمونه اي از آن ذكر خواهد شد .

مصاديقي از تبيين هاي عقلاني
 

1 . يكي از شواهد تبيين عقلاني مؤلف، بررسي اهداف يزيد از طرح تاكتيكي در قبال مسئله ي بيعت است . هدف يزيد از اين طرح تثبيت حكومت، رفع عقده ي حقارت و حس انتقام جويي اوست كه در برهه اي از تاريخ به آن اقدام نمود . مؤلف در تشريح و تبيين اهداف يزيد از اين طرح، برداشتي عقلاني ارائه داده و به بيان انگيزه ها، تمايلات، رفتار و عملكرد يزيد در قبال اين طرح و گرايش هاي وي در اين زمينه پرداخته كرده است .(ص 23- 25)
2 . يكي ديگر از مصاديق تبيين عقلاني، بيان تمييز امتيازات امام حسين (علیه السّلام) با عبدالله بن زبير است كه هر دو دست به قيام زدند . ايشان در سه بعد مجزا امتيازات قيام امام حسين (علیه السّلام) را بررسي مي كند كه امام را از ساير افراد و قيام ها متمايز مي سازد: امتياز در هدف، امتياز در وسيله و امتياز در نتيجه . نگاه مؤلف در زمينه ي فوق با توجه به انگيزه ها و رفتار امام در سه بعد هدف، وسيله و نتيجه، حركتي عقلاني در تبيين تاريخي است .(ص 56- 58)

مصداقي از تبيين روايي
 

در تصوير صحيح از علت قيام امام (علیه السّلام)، كه آن را در چهار مرحله بيان مي نمايد، در عين استفاده از اسلوب تبيين عقلاني، از تبيين روايي هم استمداد مي كند و قواعد و اسلوب تبيين روايي در آن ديده مي شود; يعني با استناد به وقايع قبلي، واقعه ي موردنظر (علت قيام و مراحل آن) را تبيين مي نمايد .
توجه مؤلف به عنصر هدف و آرمان در حركت تاريخي امام با توجه به تبيين هاي عقلاني ايشان به اتخاذ نظريه ي انقلاب منتهي مي شود . وي در تحليل حركت امام (علیه السّلام) اعتقاد جدي دارد كه هدف آن حضرت تشكيل حكومت بود و با توجه به شواهدي امكان عملي تشكيل حكومت را ميسور مي داند . اما چنان كه گفته شد مستندات و شواهد تاريخي در آن برهه خلاف آن را نشان مي دهد; زيرا حكومت اموي از لحاظ قدرت سياسي و نظامي در حدي بود كه با يك انقلاب امكان براندازي سريع آن نبود و توجه به توزيع قدرت سياسي و نظامي از لحاظ جغرافيايي علاوه بر شام و حجاز، حتي عراق نيز در اختيار حاكمان اموي بود; لذا نظريه ي انقلاب با توجه به مستندات تاريخي، ديدگاه درستي به نظر نمي رسد .

نتيجه گيري
 

ضرورت گذر از روش روايي و تركيبي و قدم گذاشتن به مرحله ي تحليل، اجتهاد و تبيين در مطالعات و پژوهش هاي تاريخي و روش تحقيق تاريخي در حوزه ي تاريخ نگاري به طور عام و تاريخ نگاري اسلام به طور خاص نياز به اثبات و استدلال ندارد . مورخان فعلي حركتي جدي را در اين زمينه آغاز كرده اند; اما تا رسيدن به مرزهاي تبيين تاريخي (قانونمند، عقلاني، روايي) در مطالعات و تحقيقات تاريخي و به تبع آن، تجزيه و تحليل و در نهايت، استنباط و اجتهاد معاني و مفاهيم ناشي از داده هاي نوشتاري و مكتوب تاريخ فاصله ي زيادي احساس شود . و اين خلايي است كه توجه و اهتمام مورخان و پژوهشگران را مي طلبد . در سايه ي حاكم شدن تبيين هاي تاريخي با تمام انواع (قانونمند، عقلاني، روايي و حتي علي) بر ساختار مطالعات تاريخي به تحليل ثانوي اطلاعات و داده هاي تاريخي و آشنا شدن با معنا و مفهوم پنهان گزاره هاي تاريخي كمك شاياني مي شود . كشف روابط تاريخي و علل و انواع آن، تبديل جبر تاريخي به ضرورت تاريخي و ارائه ي مدل هاي عام و فراگير در پديده هاي تاريخي، تنها در سايه ي پردازش به تبيين هاي قانونمند، عقلاني و روايي تاريخ امكان پذير خواهد بود . اميد است كه مورخان و پژوهشگران با تكنيك ها و متدهاي علمي تاريخي اين سير علمي را سريع تر طي نمايند .
منابع
- ادواز، پل .(1375)، فلسفه تاريخ (مجموعه مقالات)، بهزاد سالكي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي .
- پوپر، كارل . ر . ، (1358)، فقر تاريخيگري، احمد آرام، تهران، انتشارات خوارزمي .
- جعفريان، رسول .(1381)، تاملي در نهضت عاشورا، قم، انتشارات انصاريان .
- جعفريان، رسول .(1372)، حيات فكري و سياسي امام شيعه، ج 1، تهران، سازمان تبليغات اسلامي .
- جعفريان، رسول .(1376)، منابع تاريخ اسلام، قم، انصاريان .
- دهخدا، علي اكبر . لغت نامه دهخدا، 50 جلدي، تهران، مؤسسه علامه دهخدا .
- زرين كوب، عبدالحسين .(1375)، تاريخ در ترازو، تهران، اميركبير .
- ساده، مهدي .(1375)، روشهاي تحقيق با تاكيد بر جنبه هاي كاربردي، تهران، ناشر مؤلف .
- ساروخاني، باقر .(1376)، روش تحقيق در علوم اجتماعي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي .
- سجادي، سيدصادق و هادي عالم زاده .(1375)، تاريخنگاري در اسلام، تهران، سازمان سمت .
- سيروفه يف . آ . ن .(1360)، تاريخ چيست، محمد متقي زاد، تهران، نشر جوان .
- شهيدي، سيدجعفر .(1371)، قيام امام حسين (علیه السّلام)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي .
- صالحي نجف آبادي .(1364)، شهيد جاويد، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا .
- عليزاده سوركي، مهدي .(1378)، نظريه هاي عاشورا، قم، پارسايان .
- كار . اچ . اي .(1351)، تاريخ چيست، حسن كامشاد، تهران، انتشارات خوارزمي .
- محمدجعفري، سيدحسين .(1372)، تشيع در مسير تاريخ، آيت اللهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي .
- مصباح يزدي، محمدتقي .(1372)، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي .
- مطهري، مرتضي .(1378)، مجموعه آثار، ج 17، تهران، صدرا .
- مهاجراني، سيدعطاءالله .(1376)، انقلاب عاشورا، تهران، انتشارات اطلاعات .
- نوذري، حسينعلي .(1379)، فلسفه تاريخ، روش شناسي و تاريخنگاري، تهران، انتشارات طرح نو .
- والش . اج . دبيلو .(1363)، مقدمه اي بر فلسفه تاريخ، ضياءالدين علايي، تهران، اميركبير.

* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : samsam

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:38 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
قدرت اشك بر حسين(ع)
قدرت اشك بر حسين(ع)


 






 

حسين(ع)حقيقت اشك و ناله و نوحه است
 

حضرت علي بن الحسين حضرت امام سجاد(ع)، در طول حيات مباركشان، پس از شهادت پدر، روزگار را در حزن و اندوه و اشك مي گذراندند. روزها روزه دار شب ها به نماز قيام مي كردند، و چون افطار مي نمودند، طعام شان، با اشك آن حضرت ممزوج مي گشت، و به افراد خود، كه او را در خوردن طعام و آب ترغيب مي كردند مي فرمود: فرزند رسول خدا(ص)تشنه و گرسنه به شهادت رسيد و اين جمله را كراراً و با اشك، تكرار مي كرد، بطوريكه آب و غذاي آن حضرت، به اشك مباركشان ممزوج مي گشت و اين چنين بود، تا دعوت حق را لبيك گفتند.
از ياران آن حضرت مي گويد:روزي امام سجاد(ع) به صحرا رفته بود، و من نيز دنبال او رفتم، او را در حاليكه بر سنگ سختي در حال سجده افتاده بود، يافتم، ايستادم و صداي ناله و گريه بلند آن حضرت را مي شنيدم، و شمردم، كه حضرت هزار بار مي گفت: «لا اله الا اللّه حقاحقا لا اله الا اللّه تعبدا و رقا، لا اله الا اللّه ايمانا و تصديقا و صدقا»، سپس حضرت سر خود را از سجده، برداشت، و تمام صورت حضرت از اشك خود خيس شده بود، عرضه داشتم، كه الحمدللّه غم شما زائل گرديد ولي اشكتان چطور؟
حضرت فرمود: واي بر تو، چه مي گويي، مي داني حضرت يعقوب(ع) كه فرزند حضرت اسحاق(ع) و نوه حضرت ابراهيم(ع) بود، كه نبي بود و فرزند نبي، و 12 پسر داشت، خداوند فقط يك فرزند او را، از چشمش دور داشت، و اين موجب سفيدي موي او از غم و اندوه شد و كمرش خميده گرديد و چشمانش نابينا شد، در حاليكه فرزندش، در واقع امر زنده بود، در حاليكه من به چشم خود ديدم، كه پدرم، برادرم، و 17 نفر از جوانان بني هاشم، به شهادت رسيدند، و چگونه اندوهم، زائل گردد، و اشكم پايان يابد؟!

گريه ملائكه آسمان، جنيان، وحوش، ماهيان، بادها و ابرها و مرغ هاي آسمان
 

اگر مايل باشي، كه بداني چه گروهي از مخلوقات خداوند، بر مصيبت حسين(ع) در كربلا، و اين فاجعه ايكه در آن ديار، اتفاق افتاد گريستند، به زيارت وارده از جانب حضرت حجت(عج)خطاب به حسين(ع) رجوع كن، در اين زيارت، حضرت، اشاره به اقامه ماتم در أعلي عليين، حور العين بهشت، اشك آسمان ها و آنچه در آنست، و كوه ها و معادن آن، رشته كوه ها و اطراف آن، درياها و ماهيان آن و.... مي فرمايد:و اقيمت لك الماتم في أعلا عليين، و لطمت عليك الحور العين، و بكت السماء و سكانها، و الجبال و خزانها، و الهضاب و أقطارها، و البحار و حيتانها و مكه و بنيانها، و الجنان و والدانها، و البيت و المقام، و المشعر الحرام، و الجل و الإحرام و....
مسلماً حسين(ع)حقيقت اشك و ناله و نوحه است، زيرا او بر چيزي مقاومت و صبر كرد، كه هرگز قبل از او، كسي اين چنين نكرده بود، و مصائبي را بر جان و دل خريد، كه قبل از او سابقه اي نداشت و در آينده نيز نخواهد بود، و لذا بدين سبب دين جد خود رسول خدا، محمد مصطفي(ص) را، زنده كرد. و لذا حضرت رسول(ص)در زمان حيات خود، فرمود:«حسين مني و انا من حسين»، و اين كلام را زماني فرمود، كه حسين(ع)كودكي بيش نبود.
به علت همه اين مسائل است، كه بايد براي چنين فاجعه اي كه در كربلا، پيش آمد، و اين چنين مردي از آل رسول، بدست امت همان رسول (ص)، به شهادت رسيد، مي گفت:«و لمثل هذا فليبك الباكون، و ليندب النادبون، فإنا للّه و انا إليه راجعون»

اي خرگه عزاي تو اين طارم كبود
لبريز خون ز داغ تو، پيمانه وجود

تنها نه خاكيان به عزاي تو اشگريز
ماتم سراست بهر تو از غيب تا شهود

از خون كشتگان تو صحراي ماريه
باغي و سنبلش همه گيسوي مشكبود

كي بر سنان تلاوت قرآن كند سري
بيدار ملك كهف توئي، ديگران رقود

نشكفت اگر برند تو را سجده سروران
اي داده سر بطاعت معبود در سجود

تربت حسين(ع)شفاء است
 

حال كه، روايات منقول از انبياء اولوالعزم و اوصياء، و ائمه طاهرين را در باب ميزان ثواب بر گريه بر حسين(ع) آورديم، مناسب ديدم، كه روايتي از امام رضا(ع) درباره شفاء تربت حسين(ع) به نقل از كتاب بحارالانوار نيز بياورم، در كتاب أمالي طوسي جلد1 صفحه 326، از قول سعد بن سعد، به نقل از حسن ابن فضال مي گويد: از امام رضا(ع) سئوال كردم، كه خوردن خاك، چه حكمي دارد؟ حضرت فرمود: خوردن هر خاكي، همچون ميته و خون، و هر آنچه هنگام ذبح، نام خدا، بر آن برده نشود، حرام است، مگر خاك قبر حسين(ع)، كه خوردن كمي از آن، شفاء هر دردي است. و در كتاب علل الشرايع صفحه 533، به حسين(ع) آمده است، كه ايشان فرمودند: خوردن خاك كوفه، همچون خوردن گوشت مردم است،
و از قول حضرت رسول(ص)آمده است، كه هر كه، خاك را بخورد، ملعون است.
منبع:نشريه روشنان، شماره12

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 8 آبان 1394  | 9:19 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
گريه هاي رسول خدا (ص) در عزاي امام حسين (ع)
گريه هاي رسول خدا (ص) در عزاي امام حسين (ع)


 





 
قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم :
يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّة .
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏44، ص: 293 .
اى فاطمه! هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسين گريه كند ؛ صاحب آن چشم خندان است و مژده نعمت‏هاى بهشت به وى داده خواهد شد .

عزادارى وگريه از سنّتهاى آفرينش :
 

يكى از سنن الهى در انسان كه جنبه فطرى و ذاتى هم دارد عكس العمل هاى روحى وروانى او در هنگام مواجهه وبرخورد با پيش آمدهاى شادى آور ويا اندوهگين است . كه هنگام شنيدن خبر ويا روبرو شدن با پديده اى غير منتظره احساسات درونى تحريك و عكس العمل متناسب از او ديده مى شود.
اين حالت در برابر حوادث تلخ به مصائب ورنجها تعبير مى شود و انسان عكس العمل خود را با اشك وگريه وافسوس ابراز مى دارد .
همان گونه كه در برابر حوادث و صحنه هاى خوش وخبرهاى خوشحال كننده ، حالت درونى خود را باشادى وخوشى اظهار مى كند .
مادرى كه فرزند ويا يكى از عزيزانش را از دست داده وقطرات اشكش حكايت از رنج درونى وروحى او دارد ، ودر مرگ عزيزش بى تابى مى كند نمونه اى روشن از احساسات فطرى مادرانه است كه نه تنها مذمّت وسرزنش نمى شود ؛ بلكه تحسين برانگيز و غرورآفرين نيز مى باشد .
بنابراين ، نوحه سرائى و عزادارى و مرثيه خوانى خواستگاه اصلى آن فطرت و نهاد انسان ها است ، ونفى آن به معناى نفى فطريّات خواهد بود .
هريک از معصومين عليهم السلام ويژگي هاي خاصي داشته اند که ديگران از آن بي بهره بوده اند . حضرت سيد الشهداء عليه السلام نيز داراي ويژگي هاي است که در ميان معصومان کسي به آن متصف نيست ؛ از جمله اين که تمامي پيامبران و اوصياء بر مصائب آن حضرت اشک ريخته اند ؛ هم قبل از تولد و هم بعد از آن ، و اين اشک ها را مايه مباهات و فخر خود دانسته اند .
ما در اين جا به چند مورد از گريه هاي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اشاره مي کنيم . روايت در اين باب ، بيش از آن است که بتوان همه آن ها را در اين مختصر جمع کرد ، ما از باب مشت نمونه خروار چند روايت از طريق شيعه و چند روايت ديگر از کتاب هاي معتبر اهل سنت نقل مي کنيم .

گريه پيامبر اسلام در روايات شيعه :
 

روايات فراواني از طريق شيعه در اين باره نقل شده است که ما فقط به چند روايت اشاره مي کنيم . مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در کتاب شريف عيون اخبار الرضاء عليه السلام مي نويسد :
... فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) وَ جَاءَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه و آله و سلم) فَقَالَ يَا أَسْمَاءُ هَلُمِّي ابْنِي فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَبَكَى فَقَالَتْ أَسْمَاءُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مِمَّ بُكَاؤُكَ قَالَ عَلَى ابْنِي هَذَا قُلْتُ إِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ مِنْ بَعْدِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي ثُمَّ قَالَ يَا أَسْمَاءُ لَا تُخْبِرِي فَاطِمَةَ بِهَذَا فَإِنَّهَا قَرِيبَةُ عَهْدٍ بِوِلَادَتِه‏ ...
عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج‏2 ، ص 26 .
اسماء گويد : در سال بعد حسين (عليه السّلام) متولّد شد ، رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) به سراغ او آمد و فرمود : اى اسماء فرزندم را بياور ، اسماء حسين را در حالى كه در پارچه‏ سفيدى پيچيده شده بود به دست آن حضرت داد ، و ايشان (صلّى اللَّه عليه و آله) در گوش راست او (عليه السّلام) اذان و در گوش چپش اقامه خواند ، آنگاه او را در آغوش گرفت و گريست ، اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، گريه براى چيست و از چه رو ميگريى ؟ حضرت فرمود : بر حال اين فرزندم مى‏گريم ، عرض كردم يا رسول اللَّه ! او هم اکنون به دنيا آمده است ! حضرت فرمود : ستمكاران او را پس از من شهيد مى‏كنند ، خدا شفاعت مرا نصيب آنان نگرداند ، آنگاه فرمود : اى اسماء اين خبر را (كه او را مى‏كشند) به فاطمه نرسانيد ، زيرا او تازه فارغ گشته است‏ .
مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در کتاب الإرشاد مي نويسد :
عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِيلًا ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَيَدُهُ مَضْمُومَةٌ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِي أَرَاكَ أَشْعَثَ مُغْبَرّاً فَقَالَ أُسْرِيَ بِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ فَرَأَيْتُ فِيهِ مَصْرَعَ الْحُسَيْنِ وَ جَمَاعَةٍ مِنْ وُلْدِي وَ أَهْلِ بَيْتِي فَلَمْ أَزَلْ أَلْتَقِطُ دِمَاءَهُمْ فِيهَا هِيَ فِي يَدِي وَ بَسَطَهَا فَقَالَ خُذِيهِ وَ احْتَفِظِي بِهِ فَأَخَذْتُهُ فَإِذَا هِيَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ فَوَضَعْتُهُ فِي قَارُورَةٍ وَ شَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهَا فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) مُتَوَجِّهاً نَحْوَ أَهْلِ الْعِرَاقِ كُنْتُ أُخْرِجُ تِلْكَ الْقَارُورَةَ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ فَأَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَيْهَا ثُمَّ أَبْكِي لِمُصَابِهَا فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ أَخْرَجْتُهَا فِي أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِيَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَيْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِيَ دَمٌ عَبِيطٌ فَضَجِجْتُ فِي بَيْتِي وَ كَظَمْتُ غَيْظِي مَخَافَةَ أَنْ يَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِينَةِ فَيُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَةِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَةً لِلْوَقْتِ وَ الْيَوْمِ حَتَّى جَاءَ النَّاعِي يَنْعَاهُ فَحُقِّقَ مَا رَأَيْتُ‏ .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج‏2 ، ص130 ، فصل في فضائل الإمام الحسين و مناقبه . و إعلام الورى بأعلام الهدى ، ص 219 ، الفصل الثالث في ذكر بعض خصائصه و مناقبه و فضائله .
از ام سلمه روايت شده كه وى گويد : در يكى از شب‏ها حضرت رسول از ما دور شدند و اين غيبت مقدارى بطول انجاميد ، پس از مدتى‏ آمدند در حالى كه غبار آلود و گرفته به نظر ميرسيدند ، و دست خود را هم بهم گذاشته بودند ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ترا غبار آلود مى‏بينم ، فرمودند : مرا در اين شب به عراق بردند و در محلى بنام كربلا فرود آوردند ، و من در آن جا محل شهادت حسين را ديدم كه با گروهى از فرزندان و اهل بيتم در آن جا شهيد خواهند شد ، و من همواره خون آن ها را جمع مي كردم و اينك مقدارى از آن خون ها در دست من موجود است .
در اين هنگام پيغمبر خون‏ها را به من دادند و فرمودند : اين خون را نگهداريد من خون را از آن جناب گرفتم ؛ در حالى كه مانند خاك سرخى بودند ، خون را در ميان شيشه‏اى نگهداشتم ، هنگامى كه حسين عليه السّلام به طرف عراق حركت كردند من هر روز آن شيشه را نگاه ميكردم و او را مى‏بوئيدم ، و به مصيبت او ميگريستم .
روز دهم محرم كه فرا رسيد اول روز به شيشه نگاه كردم او را به حال اول ديدم و در آخر روز بار ديگر در وى نگاه كردم مشاهده كردم تبديل بخون غليظى شده ، ناگهان فريادى كشيدم ، و ليكن از ترس دشمنان او مطلب را مخفى داشتم ، من همواره در انتظار بودم كه ناگهان خبر قتل حسين بن علي عليهما السّلام را در مدينه اعلام كردند .
و نيز مي‌نويسد :
وَ رَوَى السَّمَّاكُ عَنِ ابْنِ الْمُخَارِقِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه و آله و سلم) ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ وَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) فِي حَجْرِهِ إِذْ هَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَرَاكَ تَبْكِي جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ جَاءَنِي جَبْرَئِيلُ (عليه السلام) فَعَزَّانِي بِابْنِيَ الْحُسَيْنِ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّ طَائِفَةً مِنْ أُمَّتِي سَتَقْتُلُهُ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي‏ .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج‏2 ، ص130 ، فصل في فضائل الإمام الحسين و مناقبه . و إعلام الورى بأعلام الهدى ، ص 219 .
ام سلمه گويد : يكى از روزها حضرت رسول نشسته بودند و حسين عليه السّلام نيز در دامن او بودند ، در اين هنگام ناگهان چشمانش پر اشگ شد ، عرض كردم :
يا رسول اللَّه تو را گريان مشاهده مي كنم . فرمود : جبرئيل نزد من آمد و مرا نسبت به حسين تسليت گفت ، و به من اطلاع داد كه گروهى از امت من او را خواهند كشت ، خداوند آنان را از شفاعت من محروم مي گرداند .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج‏2 ، ص129 ، فصل في فضائل الإمام الحسين و مناقبه .

گريه پيامبر اسلام در روايات اهل سنت :
 

شمس الدين ذهبي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت به حساب مي‌آيد در كتاب تاريخ الإسلام مي‌نويسد
وقال الإمام أحمد في مسنده ثنا محمد بن عبيد ثنا شرحبيل بن مدرك عن عبد الله بن نجي عن أبيه أنه سار مع علي وكان صاحب مطهرته فلما حاذى نينوى وهو سائر إلى صفين فنادى اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاك قال دخلت على النبي صلى الله عليه وسلم وعيناه تفيضان فقال قام من عندي جبريل فحدثني أن الحسين يقتل بشط الفرات وقال هل لك أن أشمك من تربته قلت نعم فقبض قبضة من تراب فأعطانيها فلم أملك عيني أن فاضتا وروى نحوه ابن سعد عن المدائني عن يحيى بن زكريا عن رجل عن الشعبي أن علياً قال وهو بشط الفرات صبراً أبا عبد الله وذكر الحديث
وقال عمارة بن زاذان ثنا ثابت عن أنس قال استأذن ملك القطر على النبي صلى الله عليه وسلم في يوم أم سلمة فقال يا أم سلمة احفظي علينا الباب لا يدخل علينا أحد فبينا هي على الباب إذ جاء الحسين فاقتحم الباب ودخل فجعل يتوثب على ظهر النبي صلى الله عليه وسلم فجعل النبي صلى الله عليه وسلم يلثمه فقال الملك أتحبه قال نعم قال فإن أمتك ستقتله إن شئت أريتك المكان الذي يقتل فيه قال نعم فجاءه بسهلة أو تراب أحمرقال ثابت فكنا نقول إنها كربلاء
عمارة صالح الحديث رواه الناس عن شيبان عنه
وقال علي بن الحسين بن واقد حدثني أبي ثنا أبو غالب عن أبي أمامة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لنسائه لا تبكوا هذا الصبي يعني حسيناً فكان يوم أم سلمة فنزل جبريل فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم لأم سلمة لا تدعي أحداً يدخل فجاء حسين فبكى فخلته أم سلمة يدخل فدخل حتى جلس في حجر رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال جبريل إن أمتك ستقتله قال يقتلونه وهم مؤمنون قال نعم وأراه تربته رواه الطبراني
وقال إبراهيم بن طهمان عن عباد بن إسحاق وقال خالد بن مخلد واللفظ له ثنا موسى بن يعقوب الزمعي كلاهما عن هاشم بن هاشم الزهري عن عبد الله بن زمعة قال أخبرتني أم سلمة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم اضطجع ذات يوم فاستيقظ وهو خاثر ثم اضطجع ثم استيقظ وهو خاثر دون المرة الأولى ثم رقد ثم استيقظ وفي يده تربة حمراء وهو يقبلها فقلت ما هذه التربة قال أخبرني جبريل أن الحسين يقتل بأرض العراق وهذه تربتها
وقال وكيع ثنا عبد الله بن سعيد عن أبيه عن عائشة أو أم سلمة شك عبد الله أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لها دخل علي البيت ملك لم يدخل علي قبلها فقال لي إن ابنك هذا حسيناً مقتول وإن شئت أريتك من تربة الأرض التي يقتل بها
رواه عبد الرزاق عن عبد الله بن سعيد بن أبي هند مثله إلا أنه قال أم سلمة ولم يشك
وإسناده صحيح رواه أحمد والناس
وروي عن شهر بن حوشب وأبي وائل كلاهما عن أم سلمة نحوه
تاريخ الإسلام ذهبي ج5/ص102
احمد بن حنبل در مسندش گفته است که ... همراه علي مي رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتي به نينوا رسيد – در حاليکه به صفين مي رفت – پس صدا زد که اي ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم اين چه معني دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ايشان (مانندچشمه) مي جوشيد . پس به من فرمودند که جيريل در کنار من ايستاد وگفت که حسين در کنار شط فرات کشته مي شود . وگفت آيا مي خواهي که بوي تربت وي را احساس کني ؟ گفتم آري ، پس کفي از خاک وي را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوي اشک چشم خود را بگيرم ...
... از انس نقل شده است که فرشته باران در روز ام سلمه( روزي که رسول خدا در خانه وي بودند) از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اجازه حضور گرفت . پس حضرت فرمودند که اي ام سلمه ، مراقب در باش که کسي بر ما وارد نشود . در اين هنگام حسين عليه السلام آمد پس با اصرار وارد اتاق شد و بر پشت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پريد .ورسول خدا او را بوسيدند ؛ پس فرشته باران گفت: آيا او را دوست مي داريد؟ حضرت فرمودند : آري ، گفت : بدرستيکه امت تو او را بعد از تو مي کشند . اگر بخواهيد مکان شهادت وي را به شما نشان خواهم داد . پس حضرت قبول فرمودند . پس وي حضرت را در کنار تپه اي يا خاک سرخي آورد .
ثابت گفت : ما آن را کربلا مي گفتيم. روايتهاي عماره روايات خوبي است .
...رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به همسرانشان فرمودند اين کودک – حسين – را به گريه نيندازيد . پس نوبت ام سلمه شده بود که جبريل نازل شد پس حضرت به ام سلمه فرمودند که نگذار کسي وارد اتاق شود . پس حسين آمد و شروع به گريه کرد . پس ام سلمه اجازه داد که ايشان وارد شود . پس وارد شده بر دامان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشست . پس جبريل گفت که ام تو او را خواهند کشت . حضرت پرسيدند او را مي کشند وحال آنکه مومنند!!!(ادعاي ايمان دارند؟) گفت آري وتربتش را به حضرت نشان داد .
...ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روزي خوابيده بودند ، پس در حالت ناراحتي بيدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بيدار شدند و حال آنکه گرفتگي ايشان کمتر بود .دوباره خوابيدند وبيدار شدند و در دستشان خاک سرخي بود که آن را مي بوسيدند . سوال کردم که اين خاک چيست؟ فرمودند جبريل به من خبر داد که حسين در عراق کشته خواهد شد و اين تربت وي است ...
رسول خدا به وي فرمودند که فرشته اي به نزد من آمد که تا کنون نيامده بود .پس گفت که فرزندت حسين کشته خواهد شد و اگر بخواهي خاک زميني را که در آن کشته مي شود به تو نشان دهم ..... سندش صحيح است احمد و عده اي آن را نقل کرده اند .
حاکم نيشابوري از علماي اهل سنت در کتاب المستدرک علي الصحيحين مي نويسد :
( أخبرنا ) أبو عبد الله محمد بن علي الجوهري ببغداد ثنا أبو الأحوص محمد بن الهيثم القاضي ثنا محمد بن مصعب ثنا الأوزاعي عن أبي عمار شداد بن عبد الله عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ بِنْتِ الْحَارِثِ أَنَّهَا دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ حُلْماً مُنْكَراً قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَتْ إِنَّهُ شَدِيدٌ قَالَ مَا هُوَ قَالَتْ رَأَيْتُ كَأَنَّ قِطْعَةً مِنْ جَسَدِكَ قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِي حَجْرِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) خَيْراً رَأَيْتِ تَلِدُ فَاطِمَةُ غُلَاماً فَيَكُونُ فِي حَجْرِكِ فَوَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ (عليه السلام) فَقَالَتْ وَ كَانَ فِي حَجْرِي كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فَدَخَلْتُ بِهِ يَوْماً عَلَى النَّبِيِّ ص فَوَضَعْتُهُ فِي حَجْرِهِ ثُمَّ حَانَتْ مِنِّي الْتِفَاتَةٌ فَإِذَا عَيْنَا رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) تُهْرَاقَانِ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لَكَ قَالَ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ (عليه السلام) فَأَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي سَتَقْتُلُ ابْنِي هَذَا وَ أَتَانِي بِتُرْبَةٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمْرَاء .
المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 3 ، ص 176 – 177 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 196 – 197 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 6 ، ص 258 و .
ام الفضل دختر حارث روزى حضور رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شرفياب شده عرضه داشت ديشب خواب وحشتناكى ديدم . آن حضرت فرمود : خواب خود را بگو . عرضه كرد خواب عجيبى است كه از اظهار آن خوددارى مى‏كنم . فرمود : در عين حال باز هم خوابت را نقل كن . عرض كرد : در خواب ديدم مانند آن كه قطعه از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد . رسول خدا فرمود : خواب بسيار خوبى ديدى . به زودى فاطمه (عليها السلام) فرزندى خواهد آورد و آن فرزند در دامن تو خواهد بود و چون حسين (عليه السلام) متولد شد آن حضرت در دامن من قرار گرفت .
روزى همچنان كه حسين (عليه السلامم) در دامن من بود به ر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شدم . حضرت نگاهى به حسين نمود و ديدگانش اشك آلود شد . عرضه داشتم پدر و مادرم فداى شما باد چرا گريستيد ؟ فرمود : هم اكنون جبرئيل بر من نازل شد و خبر داد امت من به زودى همين فرزند مرا شهيد مى‏كنند و خاكى از خاك سرخ رنگ او براى من آورد .
حاکم نيشابوري بعد از نقل حديث مي گويد :
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .
و باز در جاي ديگر ، مي نويسد :
أخبرناه أبو الحسين علي بن عبد الرحمن الشيباني بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاري ثنا خالد بن مخلد القطواني قال حدثني موسى بن يعقوب الزمعي أخبرني هاشم بن هاشم بن عتبة بن أبي وقاص عن عبد الله بن وهب بن زمعة قال أخبرتني أم سلمة رضي الله عنها ان رسول الله صلى الله عليه وآله اضطجع ذات ليلة للنوم فاستيقظ وهو حائر ثم اضطجع فرقد ثم استيقظ وهو حائر دون ما رأيت به المرة الأولى ثم اضطجع فاستيقظ وفي يده تربة حمراء يقبلها فقلت ما هذه التربة يا رسول الله قال أخبرني جبريل (عليه الصلاة والسلام) ان هذا يقتل بأرض العراق للحسين فقلت لجبريل أرني تربة الأرض التي يقتل بها فهذه تربتها هذ حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .
المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 4 ، ص 398 .
عبد الله بن زمعه مي گويد : امّ سلمه به من خبر داد که : در يكى از شب ها، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خوابيده بودكه ناگهان با حالت اضطراب و نگرانى از خواب بيدار گشت . دوباره دراز كشيد و خواب چشمهايش را ربود . طولى نکشيد که باز بيدار شد ؛ در حالي كه اضطرابش كمتر از بار اوّل به نظر مى‏رسيد . مجدداً دراز كشيد و خوابش برد و بيدار گشت ؛ در حالي كه مقدارى خاك سرخ رنگ در دستش بود و آن را مى‏بوئيد و مى‏بوسيد ! عرض كردم : يا رسول الله ! اين تربت چيست ؟ در پاسخ فرمود : جبرئيل به من اطلاع داد كه حسين (عليه السلام) را در سرزمين عراق به شهادت مى‏رسانند . از جبرئيل درخواست كردم تا از خاك سرزمينى كه در آن به شهادت مى‏رسد به من ارائه دهد . اين تربت ، همان تربت است .
حاكم نيشابوري مي گويد : اين حديث طبق نظر بخارى و مسلم ، از احاديث صحيح است ؛ اما آن ها روايت نكرده‏اند.
و نيز طبراني در معجم کبير و هيثمي در مجمع الزوائد و متقي هندي در کنز العمال مي نويسند :
وعن أم سلمة قالت كان رسول الله صلى الله عليه وسلم جالسا ذات يوم في بيتي قال لا يدخل على أحد فانتظرت فدخل الحسين فسمعت نشيج رسول الله صلى الله عليه وسلم يبكى فأطلت فإذا حسين في حجره والنبي صلى الله عليه وسلم يمسح جبينه وهو يبكي فقلت والله ما علمت حين دخل فقال إن جبريل عليه السلام كان معنا في البيت قال أفتحبه قلت أما في الدنيا فنعم قال إن أمتك ستقتل هذا بأرض يقال لها كربلاء فتناول جبريل من تربتها فأراها النبي صلى الله عليه وسلم فلما أحيط بحسين حين قتل قال ما اسم هذه الأرض قالوا كربلاء فقال صدق الله ورسوله كرب وبلاء ، وفى رواية صدق رسول الله صلى الله عليه وسلم أرض كرب وبلاء .
المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 23 ، ص 289 – 290 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 188 – 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 13 ، ص 656 – 657 و ... .
از ام سلمه نقل شده است كه گفت : در يكى از روزها كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در منزل من نشسته بود ، به من فرمود : مواظب باش احدى بر من وارد نشود . من همچنان مراقب بودم كه ناگهان حسين عليه السلام وارد شد و صداى گريه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بگوشم رسيد . ديدم حسين عليه السلام در دامان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ـ يا در كنار آن حضرت ـ قرار گرفته بود و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله گريه‏كنان دست بر سر او مى‏كشيد . پوزش خواستم و گفتم : به خدا سوگند ! من متوجه ورود او به اتاق نشدم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : (از اين كه گفتم مواظب باش تا كسى بر من وارد نشود به اين دليل بود كه) جبرئيل در اين جا حضور داشت و همين كه حسين عليه السلام را مشاهده كرد پرسيد : آيا او را دوست مى‏دارى ؟ در پاسخ گفتم : آرى ! . جبرئيل گفت : امّتت او را در سرزمينى به نام‏ كربلا شهيد مى‏كنند .
ام سلمه مى‏گويد : آنگاه از خاك كربلا مشتى برداشت و به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نشان داد . هنگامى كه لشكر دشمن ، حسين عليه السلام را محاصره كردند و خواستند او را به شهادت برسانند ، پرسيد : اين زمين چه نام دارد ؟ گفتند :كربلا . حسين عليه السلام فرمود : رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله راست فرمود كه اين زمين ، «كرب» و «بلا» است .
هيثمي بعد از نقل حديث مي‌گويد :
رواه الطبراني بأسانيد ورجال أحدها ثقات .
و همچنين ، هيثمي در مجمع الزوائد ، ابن عساکر در تاريخ مدينه دمشق ، مزّي در تهذيب الکمال و ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب مي نويسند :
عن أم سلمة قالت كان الحسن والحسين يلعبان بين يدي رسول الله صلى الله عليه وسلم في بيتي فنزل جبريل فقال يا محمد إن أمتك تقتل ابنك هذا من بعدك وأومأ بيده إلى الحسين فبكى رسول الله صلى الله عليه وسلم وضمه إلى صدره ثم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يا أم سلمة وديعة عندك هذه التربة فشمها رسول الله صلى الله عليه وسلم وقال ويح وكرب وبلاء قالت وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم يا أم سلمة إذا تحولت هذه التربة دما فاعلمي أن ابني قد قتل قال فجعلتها أم سلمة في قارورة ثم جعلت تنظر إليها كل يوم وتقول إن يوما تحولين دما ليوم عظيم .
تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 300 – 301 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 408 – 409 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 192 – 193 و ترجمة الإمام الحسين (ع) ، ابن عساكر ، ص 252 – 253 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 189 و ...
از ام سلمه روايت شده كه گفت : حسن و حسين عليهما السّلام در خانه من و در برابر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به بازى مشغول بودند . در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد ! پس از رحلت تو ، امتت اين فرزند را (و اشاره به حسين عليه السلام كرد) شهيد مى‏كنند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و حسين عليه السلام را به سينه چسبانيد . سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تربتى را كه جبرئيل از مرقد شريف حسين عليه السلام آورده بود در دست گرفت و بوييد و فرمود : بوى كرب و بلا از آن به مشام مى‏رسد . آنگاه آن خاك را به دست ام سلمه سپرد و فرمود : اى ام سلمه ! مواظب باش و بدان كه هر گاه اين تربت مبدل به خون گرديد ، فرزندم ، حسين (عليه السلام) به شهادت رسيده است .
ام سلمه ، تربت را در شيشه‏اى ريخت و هر روز به آن تربت‏ نگاه مى‏كرد و مى‏گفت : اى خاك ! روزى كه به خون تبديل گردى آن روز ، روز عظيمى خواهد بود .
ابن حجر عسقلاني بعد از نقل اين حديث مي گويد :
و فى الباب عن عائشة و زينب بنت جحش و أم الفضل بنت الحارث و أبى أمامة و أنس بن الحارث و غيرهم‏ .
در اين باره رواياتي از عايشه ، زينب بنت جحش ، ام فضل دختر حارث ، ابو امامه ، انس بن حارث و ديگران ، نيز نقل شده است .
و همچنين هيثمي در روايت ديگري مي نويسد :
عن أبي أمامة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لنسائه لا تبكوا هذا الصبي يعنى حسينا قال وكان يوم أم سلمة فنزل جبريل فدخل رسول الله صلى الله عليه وسلم الداخل وقال لام سلمة لا تدعي أحدا أن يدخل على فجاء الحسين فلما نظر إلى النبي صلى الله عليه وسلم في البيت أراد أن يدخل فأخذته أم سلمة فاحتضنته وجعلت تناغيه وتسكنه فلما اشتد في البكاء خلت عنه فدخل حتى جلس في حجر النبي صلى الله عليه وسلم فقال جبريل للنبي صلى الله عليه وسلم إن أمتك ستقتل ابنك هذا فقال النبي صلى الله عليه وسلم يقتلونه وهم مؤمنون بي قال نعم يقتلونه فتناول جبريل تربة فقال بمكان كذا وكذا فخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم قد احتضن حسينا كاسف البال مغموما فظنت أم سلمة أنه غضب من دخول الصبي عليه فقالت يا نبي الله جعلت لك الفداء انك قلت لنا لا تبكوا هذا الصبي وأمرتني ان لا أدع أحدا يدخل عليك فجاء فخليت عنه فلم يرد عليها فخرج إلى أصحابه وهم جلوس فقال إن أمتي يقتلون هذا .
مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 189 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 8 ، ص 285 – 286 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 190 – 191 و ترجمة الإمام الحسين (ع) ، ابن عساكر ، ص 245 – 246 و ... .
از ابو امامه روايت شده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به همسرانش فرمود : مواظب باشيد كارى نكنيد كه حسين مرا به گريه درآوريد ! آن روز كه نوبت ام سلمه بود و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در خانه او تشريف داشت .
جبرئيل نازل شد . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به اتاق رفت و به امّ سلمه سپرد كه : مواظب باش كسى وارد اتاق نشود . حسين عليه السلام آمد و همين كه چشمش به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله افتاد ، مى‏خواست داخل اتاقش شودكه ام سلمه او را گرفت و به سينه چسبانيد . امام حسين عليه السلام گريست و وى سعى مى‏كرد تا او را از گريه باز دارد ؛ ولى گريه حسين عليه السلام شدت يافت و ام سلمه او را رها كرد و به اتاق حضرت صلّى اللّه عليه و آله داخل گشت و روى دامان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نشست .
جبرئيل به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داد كه در آينده نزديك ، امت تو همين فرزندت را به شهادت مى‏رسانند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از سخن «جبرئيل» به شگفت آمد و فرمود : آن ها در حالي كه به من ايمان دارند ، فرزندم را شهيد مى‏كنند ؟ ! جبرئيل گفت : آرى ! آن ها وى را شهيد مى‏نمايند .
در حالي كه جبرئيل مشتى خاك به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏داد ، گفت : اين خاك از همان سرزمينى است كه در آن به شهادت مى‏رسد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حاليكه بسيار اندوهناك بود حسين عليه السلام را به بغل گرفت و از خانه بيرون رفت . ام سلمه گويد : پنداشتم از آن كه حسين عليه السلام را اجازه داده‏ام تا وارد منزل شود ، ناراحت شده است ، براى همين عرض كردم : يا نبى الله ! جانم فداى شما ، خود شما به ما (همسران) توصيه كرده بوديد كه كارى نكنيد حسين من بگريد و از سوى ديگر دستور داده بوديد اجازه ندهم تا كسى بر شما وارد شود و بالاخره چاره نداشتم و به حسين عليه السلام اجازه ورود دادم . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چيزى نگفت تا اينكه نزد اصحاب خود رسيد . آنان در مكانى نشسته بودند . حضرت فرمود : امت من ، اين فرزندم را شهيد مى‏كنند ... .
منبع:www.alvadossadegh.com
ارسال توسط کاربر محترم سایت :seyyedmorteza



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 8 آبان 1394  | 9:19 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
سکینه(سلام الله علیها)، دختر شهادت و بانوی نور
سکینه (س)، دختر شهادت و بانوی نور

نويسنده:سید ضیاء مرتضوی
پنجم ربیع‌الاول، سال 1420 ه .ق مصادف با هزار و سیصد و سومین سال رحلت دخت بزرگوار سیدالشهداء(علیه السلام)، حضرت سکینه(سلام الله علیها) است
که در سال 117 ه .ق پس از عمری سراسر فضیلت و عظمت رحلت کرد و اهل بیت(علیه السلام)را در فقدان خویش سوگوار نمود.

ولادت و نام

مورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(سلام الله علیها) چیزی ننوشته‌اند. از این رو نمی‌توان تاریخ دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی می‌توان حدس زد که در حدود سالهای 50 هجری، کمی بیشتر یا کمتر بوده است. از جمله این قراین جمله‌ای است که خود سکینه(سلام الله علیها) بعدها پس از قتل مصعب بن‌زبیر، همسرش خطاب به جمعی از مردم کوفه گفت: شما مرا در زمانی که صغیر بودم یتیم کردید و در بزرگی، بیوه‌ام ساختید.
دیگر اینکه بنا بر یک احتمال و طبق یک قول، قرار ازدواج او با قاسم بن‌حسن(علیه السلام)گذاشته شده بود که حادثه عاشورا باعث شهادت قاسم(علیه السلام)شد و این ازدواج به سرانجام نرسید. خانم بنت‌الشاطی در تحقیق خویش، سن سکینه(سلام الله علیها) هنگام حضور در کربلا را 12 یا 13 سال دانسته است.
در باره اینکه نام اصلی سکینه(سلام الله علیها) چه بوده میان تاریخ‌نویسان اختلاف‌نظر است. آمنه، امیمه و امینه از جمله نامهایی است که گفته‌اند و برخی گزارشها نشان می‌دهد که این امر در همان دوره نیز مورد اختلاف بوده است، اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که «سکینه» لقبی بوده که به حضرت(سلام الله علیها) داده شده است. برخی گفته‌اند این لقب را مادرش رباب برای او برگزید. این مطلب را «ابن خلکان» در «وفیات الاعیان» آورده است.

رباب مادر سکینه

امام حسین(علیه السلام)آن گونه که نوشته‌اند، شش پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر بوده‌اند. سکینه و عبداللّه‌ که در کتب مقاتل و مراثی از آن به نام علی‌اصغر(علیه السلام)یاد می‌شود هر دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر امرؤالقیس می‌باشد. امرؤالقیس جزء یکی از قبایل شامی به نام کلب بود که به نوشته برخی مورّخان در زمان خلیفه دوم به اسلام گروید و به خاطر علاقه‌ای که به امیرالمؤمنین(علیه السلام)پیدا کرد سه دختر خود «محیات»، «سلمی» یا «زینب» و «رباب» را به ترتیب به همسری علی(علیه السلام)و امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)در آورد. البته بنا بر نوشته بلاذری، این ازدواج به دنبال خواستگاری امیرالمؤمنین(علیه السلام)بود که پس از معرفی خود و فرزندانش، اعلام فرمود که علاقه‌مند به این وصلتهاست و امرؤالقیس نیز با افتخار پذیرفت. بعدها «محیات» برای امیرالمؤمنین(علیه السلام)دختری به نام «ام‌یعلی» به دنیا آورد و زینب یا (سلمی) فرزندی نیاورد، و رباب سکینه و عبداللّه‌ را آورد.
توضیح اینکه امرؤالقیس که از عربهای شام بود و در کیش مسیحیت بود پس از اسلام آوردن به خاطر شخصیتی که داشت بلافاصله پس از گرویدن به اسلام، توسط خلیفه دوم به مسؤولیت مسلمانان قبیله قضاعه گمارده شد و لذا در باره او گفته‌اند هنوز حتی یک وعده نماز نخوانده بود که به این مسؤولیت دست یافت و هنوز آن روز را به شب نرسانده بود که امیرالمؤمنین(علیه السلام)دختران او را خواستگاری نمود. البته لازم به یادآوری است که بنا بر نوشته طبری در تاریخ معروف خویش و نیز ابن‌اثیر در تاریخ خود، امرؤالقیس یکی از کارگزاران پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بوده است که حضرت(صلی الله علیه واله) او را بر دو قبیله قضاعه و کلب گمارده بود و پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه واله) با اینکه بخشی از قبیله کلب دچار ارتداد شدند اما امرؤالقیس ثابت‌قدم ماند و دستورالعملی نیز از طرف ابوبکر دریافت کرد. از این رو تفصیلی که در باره اسلام آوردن او در زمان عمر و خواستگاری حضرت(علیه السلام)به صورتی که گذشت نقل شده مورد تردید است.
رباب بانویی باشخصیت و بزرگوار بود و شخصیت والای او مورد اعتراف و اذعان جمعی از سیره‌نویسان قرار گرفته است. چنان که مورخ مشهور، هشام کلبی در باره‌اش گفته است که «رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.» و دیگری در باره او نوشته است:
«کانت من خیار النساء جمالاً و ادبا و عقلاً»، «او از نظر جمال و ادب و عقل از بهترین زنان بود». در باره شخصیت این بانو و جایگاهی که در نگاه امام حسین(علیه السلام)داشت همین بس که آن حضرت(علیه السلام)علاقه و احترام خویش به رباب و نیز سکینه دختر او را در چند بیت شعر که به همین مناسبت سروده بیان کرده است. متن آن شعر چنین است:
لعمرک اننّی لأحب دارا
تکون بها سکینة و الرباب
احبّهما و ابذل جلّ مالی
و لیس لعاتب عندی عتاب
مفاد این دو بیت این است که «به جان تو سوگند من خانه‌ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند. آن دو را دوست دارم و همه مالم را برای آنان بذل می‌کنم و هیچ ملامتگری نیز حق سرزنش مرا ندارد».
در برخی روایات، بیت دیگری نیز افزوده شده است:
فلست لهم و ان عتبوا مطیعا
حیاتی او یغیبنی التراب
«اگر کسانی نیز در این باره مرا سرزنش کنند، آن را تا هنگامی که زنده‌ام و نیز پس از آنکه خاک مرا در بر گیرد پیروی نخواهم کرد».
باید توجه کرد که ابیات یاد شده توسط خود حضرت(علیه السلام)سروده شده است و کسی نگفته که به عنوان زبان حال حضرت(ع)، توسط دیگران سروده شده باشد. شاید علاقه وافری که امام(علیه السلام)به رباب داشته مایه تعجب برادر بزرگوارش حضرت امام حسن(علیه السلام) گردیده است که بر اساس گزارش ابوالفرج اصفهانی در «آغانی» به نقل از خود سکینه(سلام الله علیها)، این ابیات را حضرت(علیه السلام) در پاسخ به امام حسن(علیه السلام) فرموده است. بهرحال اشعار یاد شده که برخی کلمات آن در نقلهای دیگر کمی تفاوت دارد، در میان مردم معروف بوده است و بسیاری از مورخین نیز آن را بازگو نموده‌اند. بویژه که بی‌سابقه و یا کم سابقه بوده است که از اهل بیت(علیه السلام) کسی این گونه نسبت به همسر و دختر خود در قالب شعر اظهار محبت و علاقه و تعظیم نماید. چنان که نوشته‌اند وقتی زنان اهل بیت(علیه السلام)را در اسارت در برابر یزید بن‌معاویه حاضر کردند، یزید خطاب به «رباب» گفت: تو همان کسی هستی که حسین در باره تو و دخترت سکینه می‌گفت: لعمرک اننی لاحبّ دارا... و رباب فرمود: آری.
شعر دیگری نیز در همین زمینه از حضرت(علیه السلام)نقل شده که اگر چنین باشد
نشان‌دهنده گسترش و عمق بیشتر این علاقه است:
احبّ لحبّها جمیعا
و نثلة کلّها و بنی الرباب
و اخوالاً لها من آل‌لام
احبّهم و طرّبنی جناب
این دو بیت در صورت صحت انتساب به حضرت(علیه السلام)حاکی از این است که حضرت(علیه السلام)از شدت علاقه‌ای که به رباب داشته به بستگان مادری او از تیره «آل‌لام» نیز اظهار علاقه می‌کرده است. چنان که ابوالفرج اصفهانی در برشماری مادران رباب او را به شخصی به نام «حارثة بن لام طائی» می‌رساند.
بهرحال رباب و سکینه هر دو چنان که از ابیات یاد شده پیداست مورد علاقه وافر امام(علیه السلام) بوده‌اند و البته که آن حضرت (علیه السلام) نیز شدیدا مورد علاقه آن دو بوده است. رباب که در کربلا نیز حضور داشت در دو قطعه مرثیه‌ای که از او بر جای مانده این علاقه شدید را سوگمندانه بیان می‌کند و در یکی از آن دو سوگند می‌خورد که پس از شهادت حسین(علیه السلام)با کس دیگری ازدواج نخواهد کرد و لذا بعدها که برخی از بزرگان قریش پیشنهاد ازدواج به او دادند نپذیرفت و گفت:
«من پس از آنکه رسول خدا(صلی الله علیه واله) پدر شوهرم بوده است، کسی دیگر را به عنوان پدرشوهر قبول نمی‌کنم ...»
رباب که از حادثه شهادت امام حسین(علیه السلام) شدیدا متأثر و آزرده بود و آرام نداشت، پس از شهادت حضرت(علیه السلام)و در پایان دوران اسارت، آنگاه که به مدینه آمد، دیگر چنان که نوشته‌اند حتی زیر سقف نیز جای نگرفت تا آنکه پس از یک سال، غم جانکاه این مصیبت، او را از پای در آورد و در مدینه درگذشت. برخی نیز گفته‌اند که این بانوی داغدیده مدت یک سال را بر سر قبر همسرش حسین(علیه السلام)ماند و آنگاه به مدینه برگشت و از همین غم درگذشت. البته ماندن رباب در کربلا و یا برگشتن از شام و ماندن در کربلا را باید با تردید نگریست ولی آنچه مورد اتفاق مورخین است اینکه او از داغ این مصیبت بزرگ بیمار گشت و درگذشت. رحلت او را در سال 62 هجری نوشته‌اند. او در یکی از آن دو سوگنامه‌اش می‌گوید:
ان الذی کان نورا یستضاء به
بکربلا، قتیل غیر مدفون
سبط النبی جزاک‌اللّه‌ صالحة
عنّا و جُنّبت خسران الموازین
قد کنت لی جبلاً صعبا ألوذ به و
کنت تصحبنا بالرحم و الدین
من للیتامی و من للسائلین و مَن
یغنی و یأوی الیه کلّ مسکین
و اللّه‌ لا ابتغی صهرا بصهرکم
حتی أغیّب بین الرمل و الطین
«آن نوری که دیگران از درخشش آن بهره می‌بردند، در کربلا کشته و بدون دفن رها شده است»
«ای نواده پیامبر که خداوند تو را جزای خیر دهد و در هنگامه میزان اعمال از هر زیانی باز دارد»
«تو برای من کوهی استوار بودی که بدان پناه می‌بردم و تو با مهربانی و از سر دینداری با ما همنشین بودی»
«پس از تو، یتیمان و درماندگان چه کسی را دارند؟ و چه کسی نیازمند را رفع نیاز می‌کند و هر مسکینی به او پناه می‌برد؟»
«به خدا سوگند دیگر پس از وصلت با شما وصلتی را نمی‌خواهم تا آنگاه که میان خاک و گل پنهان شوم».
رباب پیش از آن و در اولین روزهای شهادت حسین(علیه السلام)آنگاه که اسرای اهل بیت(علیه السلام)را در محفل ابن زیاد حاضر کرده بودند، هنگامی که توانست به سر حسین(علیه السلام)دست یابد، آن سر مقدس و پاک را در دامن نهاده، بوسه می‌زد و این شعر را سرود:
واحسینا فلا نسیت حسینا
أقصدته أسنة الاعداء
غادروه بکربلاء صریعا
لاسقی اللّه‌ جانبی کربلاء
«وای حسینم، من هرگز حسین را فراموش نمی‌کنم، حسینی که نیزه‌های دشمنان او را هدف قرار دادند»
«او را با خیانت در حالی که در کربلا افتاده بود کشتند. خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند».
مورخین در باره مدت عمر رباب مادر سکینه چیزی ننوشته‌اند ولی اگر جریان اسلام آوردن امرؤالقیس، پدر رباب در زمان عمر و خواستگاری امیرالمؤمنین(علیه السلام)به تفصیلی که گذشت منطبق با واقع باشد رباب هنگام وفات تقریبا بین 40 الی 50 سال سن داشته است. البته چنان که اشاره شد طبری و ابن‌اثیر در تاریخ خود تصریح نموده‌اند که او نه تنها در زمان پیامبر(صلی الله علیه واله) اسلام آورده بود بلکه از طرف پیامبر (صلی الله علیه واله) مسؤولیت قبیله قضاعه و کلب را نیز بر عهده داشت، و تصریح هر دو مورخ یاد شده به اینکه این امرؤالقیس همان جدّ سکینه دختر امام حسین(علیه السلام)است ما را از این احتمال که ممکن است در نظر این دو، شخص دیگری مراد باشد باز می‌دارد ولی احتمال می‌رود تطبیقی که از ناحیه این دو مورخ صورت گرفته و او را جد سکینه معرفی کرده‌اند صحیح نباشد و شاهد اینکه هم تاریخ‌نویس دیگر، بلاذری در انساب الاشراف و هم ابوالفرج در مقاتل الطالبیین از او با اسم امرؤالقیس بن عدی نام برده‌اند ولی در طبری و کامل به عنوان امرؤالقیس بن‌الاصبغ ثبت شده است. و این خود نیازمند تحقیق بیشتری است که همین مقدار نیز ما را از موضوع اصلی که اجمالی از زندگی حضرت سکینه(سلام الله علیها) است باز داشت.

شخصیت خانوادگی و اجتماعی

فضای تربیتی و نیز دامنی که سکینه(سلام الله علیها) در آن رشد می‌کرد زمینه کاملاً مساعدی بود که شخصیت بانوی بزرگوار ما به گونه‌ای شکل گیرد که در جریان نهضت جاودانه پدر بزرگوارش در سالهای پایانی اولین دهه یا در آغاز دومین دهه زندگی‌اش در کنار دیگر بانوان کربلا و فرزندان اهل بیت(علیه السلام) آن گونه سرافراز از انتخاب و امتحان بزرگ الهی بیرون آید و در ادامه و پس از شهادت پدر، در سالهای طولانی عمر خویش به عنوان یک بانوی سرشناس و متشخص خاندان اهل بیت(علیه السلام) در مدینه و دیگر شهرهای آن سامان مورد احترام همه باقی بماند و علاقه‌مندان به اهل بیت(علیه السلام)حتی از شهرهای دیگر همچون کوفه برای عرض ارادت و احترام به در خانه او بیایند.
این محیط مساعد افزون بر آن توجه ویژه‌ای بود که پدر بزرگوارش به او و مادرش رباب داشت و طبعا این خود در شکل‌گیری شخصیت انسانی و اجتماعی و الهی او تأثیری دیگر داشت. او کربلا و شهادت پدر و برادران و عموها و بهترین فرزانگان عالم را شاهد بود و با همه وجود تلخی آن مصیبت و روزهای سخت اسارت و نیز پیروزی خون بر شمشیر را حس می‌کرد. دوران و سالهای پس از شهادت حسین(علیه السلام) یعنی دوران امامت حضرت امام سجاد(علیه السلام) نیز از سخترین دوران برای اهل بیت(علیه السلام)و شیعیان بود. او که طبعی لطیف داشت و در برخورد با جامعه از جاذبه اجتماعی ویژه‌ای برخوردار بود طبیعی می‌نمود که حادثه کربلا در مقابل دیدگانش و نیز دوران غم‌انگیز اسارت همه وجود او را ریش‌ریش کند. به قراری که سید بن‌طاوس نوشته است سکینه پس از شهادت پدرش و احتمالاً در غروب عاشورا جسد پاره پاره پدر را در بغل گرفت. گویا صحنه به گونه‌ای بود که کسی را یارای جدا کردن سکینه از بدن بی‌سر حسین(علیه السلام) نبود که جمعی از بادیه‌نشینان خشن و به احتمال قوی از خود سپاهیان ابن‌زیاد او را کشانده و با خشونت از جسد پدرش جدا کردند.
آن بزرگوار که شجاعت را از پدر شهیدش(علیه السلام) به ارث برده بود طبق نوشته ابوالفرج اصفهانی، روز جمعه که حاکم مدینه خالد بن‌عبدالملک به منبر می‌رفت با کنیزان خود به مسجد می‌آمد و در مقابل او می‌ایستاد و هنگامی که خالد به امیرالمؤمنین(علیه السلام) ناسزا می‌گفت، او و کنیزانش پاسخ ناسزاهای خالد را می‌دادند و به او دشنام می‌گفتند. حاکم نیز به مأمورینش دستور می‌داد که کنیزهای او را بزنند.
روزی در مجلس ترحیمی نشسته بود که دختری از خانواده عثمان نیز حضور داشت. دختر عثمان به انگیزه افتخار گفت: من دختر شهیدم! سکینه(سلام الله علیها) چیزی نگفت، تا آنکه به هنگام اذان، مؤذن جمله «أشهد أن محمدا رسول‌اللّه‌» را سر داد. سکینه گفت: این پدر من است یا پدر تو؟! آن زن گفت: دیگر هرگز بر شما فخرفروشی نخواهم کرد.

شخصیت ادبی

سکینه(سلام الله علیها) چنان که اشاره شد شخصیتی شناخته شده و مورد احترام قشرهای مختلف بود. و طبیعی بود که شخصیت بزرگی چون او با ویژگی اخلاق اجتماعی و چهره شاخصی که داشت جایگاهی برای ابراز محبت به اهل بیت(علیه السلام)و اظهار پیوستگی به این خاندان(علیه السلام) باشد. البته برخی مورّخان که رگه‌هایی از تعصب اموی و یا حداقل عدم معرفت نسبت به اهل بیت(علیه السلام)را در آنان می‌توان یافت و یا برخی که بیش از همه و بیش از هر چیز خود را وامدار دستگاه بنی‌امیه و بنی‌عباس می‌دانستند تا بیان واقعیات، این جنبه از شخصیت اجتماعی سکینه (سلام الله علیها) را به گونه‌ای که بیشتر به مذاق آنان خوش می‌آمده است نوشته‌اند. روشن است که این گزارشها را نمی‌توان به راحتی پذیرفت. این موضوع هر چند نیازمند بررسی و تحلیل درخور است اما آنچه به اجمال می‌توان یادآور شد و برخی بزرگان از جمله مرحوم سید محسن امین بر آن تأکید ورزیده‌اند این بوده است که شعرا بر در خانه سکینه(سلام الله علیها) حاضر می‌شدند و کنیزهای او واسطه انتقال گفته‌های شاعران و سخنان سکینه (سلام الله علیها) بوده‌اند. و یا با استفاده از پرده و به گونه‌ای که سکینه بر سخنان آنان اشراف داشته ولی آنان او را نمی‌دیده‌اند اشعار آنان را می‌شنیده است و مورد ارزیابی و تشویق قرار می‌داده است. چنان که نمونه‌ای مفصل از آن را ابوالفرج در «آغانی» آورده است.
بهرحال آنچه از مجموع این گزارشها به دست می‌آید علاقه و توجه سکینه(سلام الله علیها) به سروده‌ها و اشراف به اشعار شعرای معاصر و تشویق آنان بویژه آنهایی که در وصف اهل بیت(علیه السلام)و شهدای آنان شعر می‌سرودند می‌باشد. از نمونه یاد شده در «آغانی» به خوبی پیداست که سکینه(سلام الله علیها) به سروده‌های شاعران معاصر خویش حتی کسانی که شهرت فرزدق را نداشتند نیز اشراف و آگاهی داشته و آنها یا بسیاری از آنها را خوانده و از حفظ بوده است. بصیرت و خبرگی او به شعر تا آنجا بود که شعرا سروده‌های خویش را برای داوری نزد او می‌آوردند تا قضاوت کند که کدام یک برتر است و به قضاوت او نیز رضایت می‌دادند. او نیز آنان را بزرگ می‌داشت و احترام می‌کرد و بر طبق یک گزارش، در حالی که او را نمی‌دیدند توسط کنیزی که ادبیات و شعر را به او آموزش داده بود به ارزیابی اشعار آنان می‌پرداخت. یک بار که جمعی از شعرا از جمله فرزدق، جریر، نصیب، کثیر عزّه و جمیل سروده‌های خود را مطرح کرده بودند، او شعر جمیل را که متضّمن تعریف و تمجید از سخن اهل بیت(علیه السلام)و دادن عنوان شهادت به کشتگان آنان بود بر سایر سروده‌ها برگزید و طبق نوشته
سبط بن‌جوزی در تذکرة‌الخواص، چهار هزار دینار به او جایزه داد، به این دلیل که خود فرمود:
«جزاک‌اللّه‌ خیرا جعلت لحدیثنا بشاشة و قتیلنا شهیدا».
«خدا به تو پاداش خیر دهد که در شعر خود بشاشت و شادابی را برای سخن ما قرار دادی و کشته ما را شهید خواندی».
البته جاعلان حدیث و تاریخ‌نویسان درباری و آنان که عداوت خویش نسبت به اهل بیت(علیه السلام) را بارها در نوشته‌ها و نقلیات دروغین خود نشان داده‌اند و با حمایت حکام بنی‌امیه و بنی‌مروان و بنی‌عباس بدترین نسبتها و افتراءها را بر چهره‌های پاک اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) و فرزندان آنان بسته‌اند و همراه با جنایت‌پیشگانی که تاریخ از حجم ستمی که آنان به اهل بیت(علیه السلام) کردند سرافکنده و شرمگین است، اینان نیز به مخدوش ساختن چهره‌های پاکی چون سکینه سلام‌اللّه‌ علیها به گونه‌ای که مطابق خواست درباریان و فاسدان و دشمنان اهل بیت(علیه السلام)باشد پرداختند و برخی نیز ندانسته پذیرفتند.
حضرت سکینه (سلام الله علیها) از فرط عبادت و مقام عرفانی‌اش در روایتی آمده است که امام حسین(علیه السلام) در باره‌اش فرمود: «و اما سکینة فغالب علیها الاستغراق مع‌اللّه‌ فلا تصلح لرجل» «اما سکینه آن چیزی که بر او غلبه دارد اشتغال کامل با خداوند است لذا مناسب هیچ مردی نیست». آن وقت دستهای علم و جهالت، آن گونه او را معرفی کرده است که گویا جلساتی را با غزلسرایان داشته و غزلیات آنان را ارزیابی می‌نموده است!! این است که می‌توان گفت ستمی که از این ناحیه بر آن شخصیت والا رفته اگر بیش از ظلم و جنایتی که در کربلا و در اسارت بر او رفت نباشد کمتر نیست. از این رو همان مقدار را نیز که در باره شخصیت اجتماعی ـ ادبی آن بزرگوار و مراجعه شعرا به او نقل کرده‌ایم با دیده تردید و احتیاط می‌نگریم.
در روزها و ماههایی که مصیبت بزرگ شهادت جوانان بنی‌هاشم حتی دشمنان خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) را نیز به گریه می‌انداخت آیا می‌توان پذیرفت که سکینه(سلام الله علیها) بی‌توجه به همه این اشکها و گریه‌ها به تغزّل و ارزیابی کار غزلسرایان مشغول بوده است! در حالی که مادرش رباب حتی حاضر به ازدواج با اشراف قریش نشد و از داغ حسین(علیه السلام)در گذشت. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که پس از شهادت حسین(علیه السلام) حتی یک زن هاشمی نیز نه شانه‌ای به سر زد و نه حنا گذاشت تا مختار سرهای قاتلین حسین(علیه السلام) را برای ما فرستاد:
«ما امتشطت فینا هاشمیة ولا اختضبت حتی بعث الینا المختار برؤوس الذین قتلوا الحسین صلوات‌اللّه‌ علیه».
ام‌البنین نیز هر روز در بقیع به همراه فرزند کوچک ابوالفضل(علیه السلام)به نام عبیداللّه‌ حاضر می‌شد و در سوگ چهار پسر شهیدش به مرثیه‌سرایی می‌پرداخت و اهل مدینه جمع می‌شدند و چنان مرثیه او سوزناک بود که کسی مانند مروان بن‌حکم که از دشمنان اهل بیت(علیه السلام) بود نیز از سوز آن به گریه می‌افتاد. آیا پذیرفته است که سکینه (سلام الله علیها) آن بانویی که به تعبیر سیدالشهدا(علیه السلام) «مستغرق جذبه الهی» بود متوجه غزلسرایانی چون «عمر بن‌أبی‌ربیعه» باشد؟ این در حالی است که وقتی اسرا را به شام آوردند و مردم به تماشای آن نوامیس الهی ایستاده بودند سکینه (سلام الله علیها) به یکی از صحابه پیامبر(صلی الله علیه واله) به نام «سهل بن سعد ساعدی» که حضور داشت فرمود: به این کسی که این سر بریده را بر نیزه دارد بگو که سر را جلوتر از ما ببرد تا مردم مشغول نگاه به آن سر شوند و به حرم رسول خدا (صلی الله علیه واله) نگاه نکنند:
«قل لصاحب هذا الرأس أن یقدّم الرأس أمامنا حتی‌یشتغل الناس بالنظر الیه ولا ینظروا الی حرم رسول‌اللّه‌ (صلی الله علیه واله)».
سهل می‌گوید: نزدیک مأمور حمل سر شدم و به او گفتم: آیا خواسته مرا برآورده می‌کنی و در عوض 400 دینار دستمزد بگیری؟ گفت: خواسته‌ات چیست؟ گفتم: سر را در جلو زنان ببری. او این کار را کرد و من آنچه را گفته بودم به او پرداخت کردم.
وقتی اهتمام حضرت سکینه(سلام الله علیها) نسبت به مسأله نگاه دیگران، آن هم در جایی که او اختیاری ندارد تا این اندازه است آیا حتی می‌توان تصور کرد که آن بزرگوار چندی بعد
فارغ از این امور می‌زیسته است؟!
هنگامی که برادر شیرخوارش علی‌اصغر(علیه السلام) به شهادت رسید به گونه‌ای سکینه(سلام الله علیها) بی‌تاب و بی‌هوش شد که حتی نتوانست برای وداع با پدرش حسین(علیه السلام) بایستد و در حالی که دیگر دختران و زنان اهل بیت(علیه السلام)گرد حسین(علیه السلام)حلقه زده بودند او در جای خویش در حال گریه و شیون مانده بود که نگاه حسین(علیه السلام)در این حال به دخترش سکینه(سلام الله علیها) افتاد. برای صحبت و دعوت به صبر در کنار دخترش ایستاد و طبق نقل این شعر را خطاب به او خواند:
سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی
منک البکاء اذا الحِمام دهانی
لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة
ما کان منی الروح فی جثمانی
فاذا قتلت فأنت أولی بالذی
تأتینه یا خیرة النسوان
«سکینه، بدان که بعد از من، آنگاه که مرگم فرا رسد، گریه‌ات طولانی خواهد بود»
«تو با اشک حسرتت، قلبم را آتش نزن، مادامی که روحم در بدنم است»
«پس آنگاه که کشته شدم تو به آنچه می‌کنی سزاواری، ای برترین زنان»
بهرحال جای پرداختن تفصیلی به آنچه در این زمینه به حضرت(سلام الله علیها) نسبت داده‌اند نیست و پیش از این بارها توسط محققین شیعه و حتی برخی از نویسندگان و پژوهشگران اهل سنت به گونه‌ای عالمانه به بررسی و ارزیابی و مردود دانستن نسبتهای یاد شده پرداخته شده که می‌تواند مورد استفاده علاقه‌مندان قرار گیرد. ولی از آن میان یک نکته را ناگفته نمی‌گذاریم و آن اینکه اگر آن گونه که کسانی چون ابوالفرج اصفهانی نوشته‌اند سکینه(سلام الله علیها) به حضور در جلسات شعر و داوری میان اشعار سروده شده می‌پرداخته است و ذوق ادبی و شعری آن حضرت (سلام الله علیها) در حدی بوده که آنان گمان برده‌اند، خوب طبیعی بود اشعار بسیاری از آن حضرت (سلام الله علیها) بویژه در رثای پدر شهیدش(علیه السلام)بر جای بماند در حالی که تعداد ابیاتی که از او در دست است و در قالب یک مرثیه برای پدرش حسین(علیه السلام)باقی مانده به ده بیت نیز نمی‌رسد.
لازم به گفتن نیست که در جامعه‌ای که آن همه عداوت و بغض نسبت به اهل بیت(علیه السلام)نشان داده می‌شود و دهها سال بر منابر به گونه‌ای رسمی به برترین انسان پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام) ناسزا گفته می‌شود و فرزندان او را آن گونه می‌کشند و حتی زنده زنده لای دیوار می‌گذارند (چنان که از قضا خود ابوالفرج اصفهانی، اسامی و شرح حال این کشته‌شدگان تا زمان خودش را یک به یک در کتابی جداگانه به نام «مقاتل الطالبیین» گردآوری کرده است) دیگر چه باک و جای چه شگفتی که توسط دروغپردازانی چون «حماد بن‌سابور» آن کذّاب و دائم‌الخمر معروف به بانوی بزرگ اهل بیت(علیه السلام)جسارت شود.

ازدواج

تاریخ در باره ازدواج حضرت سکینه(سلام الله علیها) نیز متأسفانه به گونه‌ای نگاشته شده که نمی‌توان بر آن اعتماد کرد بلکه باید اصل را بر بی‌اعتمادی به آن گذاشت. در باره همسران سکینه(سلام الله علیها) نیز گاه چنان سخن به گزافه گفته شده که جای شگفتی و حتی موجب خنده است. برای آن بزرگوار همسرانی با سه نسل فاصله نیز تراشیده‌اند و گاه از برخی افراد به عنوان همسر او نام برده شده که در تاریخ انساب نمی‌توان نام و نشانی از آن یافت. این است که برای آن بزرگوار همسران متعددی را برشمرده‌اند که یکی پس از دیگری به علت فوت یا جدایی به همسری حضرت(علیه السلام) در می‌آمده‌اند. آن گونه که نوشته‌اند سکینه(سلام الله علیها) پیش از عاشورا برای پسر عمویش قاسم بن‌حسن(علیه السلام)خواستگاری شده بود ولی با شهادت قاسم(علیه السلام) این ازدواج ناتمام ماند. بر طبق نقلی دیگر، اولین همسر او پسر عموی دیگرش عبداللّه‌ بن‌حسن(علیه السلام)بود که با او ازدواج کرد ولی او کشته شد و فرزندی نیز از او نداشت. بر اساس گزارشی دیگر، اولین ازدواج او با مصعب بن‌زبیر بن‌عوام بود که با مهریه‌ای برابر 600 هزار یا یک میلیون درهم او را به همسری گرفت که احتمالاً از سر ناچاری و اجبار پذیرفته است. سکینه (سلام الله علیها) برای او دختری به نام فاطمه یا رباب آورد. البته مصعب نیز در حرکتی که به راه انداخت کشته شد و سکینه (سلام الله علیها) تنها ماند. پس از آن نیز چند مورد دیگر ازدواج نوشته‌اند که به راحتی نمی‌توان پذیرفت و برخی از آنها دارای تناقض آشکار و مردود می‌باشد ولی اگر نسبت به برخی از اینها به دیده تردید ننگریم می‌توان گفت با توجه به جایگاه اجتماعی و خانوادگی و تربیتی و نیز بهره زیادی که سکینه (سلام الله علیها) از عقل و ادراک و جمال و ادب و اوصاف والای انسانی داشت، طبیعی بود که ازدواج با او خواسته برخی شخصیتهای آن روز حتی کسی چون عبدالملک بن‌مروان باشد که البته پاسخ سکینه (سلام الله علیها) به کسانی چون عبدالملک منفی بود. آنچه از نظر برخی پژوهشگران شیعه مورد پذیرش است فقط ازدواج سکینه (سلام الله علیها) با پسر عمویش عبداللّه‌ بن‌حسن(علیه السلام)است. البته ازدواج با مصعب بن‌زبیر نیز در نگاه خانم بنت‌الشاطی از نظر شیعه پذیرفته شده است و نه بیش از آن. البته بنت‌الشاطی خود از محققان اهل سنت است. برخی از موارد ذکر شده با اطمینان باید گفت که خلاف واقع است و برخی دیگر نیز به خاطر تناقضهای آشکاری که دارد نمی‌تواند مورد قبول باشد.
نوشته‌اند روزی جمعی از مردم کوفه در مدینه به دیدن حضرت سکینه (سلام الله علیها) آمدند تا به او عرض سلام کنند. به آنان فرمود: خدا می‌داند که من نسبت به شما بغض دارم. شما جدم علی را کشتید، و نیز پدرم حسین و برادرم علی و شوهرم مصعب را کشتید. با کدام رو مرا ملاقات می‌کنید. در کوچکی مرا یتیم کردید و در بزرگی بیوه‌ام نمودید.
لکن این سخن بر مذاق مرحوم سیدمحسن امین، صاحب کتاب ارزشمند اعیان‌الشیعه، که در شرح حال بزرگان و شخصیتهای شیعه است، خوش نیامده و در دفاع از اهل کوفه یاد آور شده که این اهل کوفه‌اند که در گذشته و حال، شیعه و دوستدار شما و گسترش‌دهنده فضایل شما بوده‌اند نه دیگران.
البته به مرحوم امین، آن عالم بزرگوار، می‌توان یاد آور شد که اگر سخن یاد شده ساخته دست هواخواهان مصعب در مذمت مردم کوفه و در طرفداری از قیام مصعب نباشد، باید گفت مردم کوفه آنقدر ناسپاسی و جفا در حق اهل بیت(علیه السلام) کرده‌اند که مستحق این سرزنش حضرت(سلام الله علیها) باشند و آنان را و هیچ جامعه دیگری را بر اهل بیت(علیه السلام) منّتی نیست که طرفداری کرده‌اند و جزء دوستداران آنان بوده‌اند. این امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود که با انتقال مرکز خلافت و امامت خویش از مدینه به کوفه، به این شهر جایگاه و شخصیتی ویژه داد و باز همین مردم کوفه بودند که امام حسن مجتبی(علیه السلام) را رها کردند و بدین گونه حکومت را تماما به شام و در دستهای بنی‌امیه منتقل نموده و عزّت روزهای حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دستخوش فرومایگانی چون ابن‌زیاد و حجاج بن‌یوسف قرار دادند و فرزند پیامبر(صلی الله علیه واله) و بهترین و پاکترین انسانهای گرده زمین را آن گونه کشتند و سپس به تماشای زنان و دختران و کودکان آنان به صف ایستادند. و بدین گونه بود که زینب سلام‌اللّه‌ علیها آن سخنرانی شدید را در توبیخ مردم آن دیار در هنگامه ورود به کوفه ایراد فرمود و به سختی آنان را سرزنش و تحقیر نمود.

وفات حضرت سکینه(سلام الله علیها)

اینکه سکینه(سلام الله علیها) در چه سالی متولد شده چنان که اشاره شد به درستی معلوم نیست و مورخین نیز تاریخی را ذکر نکرده‌اند اما می‌توان حدس زد که در حدود سالهای 47 تا 50 هجری قمری به دنیا آمده است و در کربلا حدود 10 الی 13 یا 14 سال سن داشته است. خانم بنت‌الشاطی چنان که اشاره شد در پژوهش خود سن او را 12 یا 13 سال ذکر کرده است.
لکن تاریخ وفات حضرت(سلام الله علیها) را سال 117 هجری نوشته‌اند. ابن‌خلکان تاریخ دقیق آن را پنجشنبه 5 ربیع‌الاول این سال نوشته است. بدین ترتیب سکینه(سلام الله علیها) هنگام وفات حدود 67 تا 70 سال سن داشته است. وفات او در مدینه و در زمان حکومت هشام بن‌عبدالملک در حالی که خالد بن‌عبدالملک حاکم مدینه بود اتفاق افتاد. ولی به نوشته ابن‌سعد در کتاب طبقات خود، حاکم وقت مدینه، خالد بن‌عبداللّه‌ بن‌الحرث بن‌الحکم بود. برخی نوشته‌اند سکینه(سلام الله علیها) که ساکن مدینه بود در همین سال ولی در مکه درگذشت و برخی مردم نیز رحلت او را در خارج مکه در مسیر عمره دانسته و قبر او را در ناحیه زاهر که در مسیر عمره قرار دارد شمرده‌اند. ولی به نوشته مرحوم سیدمحسن امین، مورخین وفات او را در مدینه می‌دانند. به هر روی، درگذشت سکینه(سلام الله علیها) را به حاکم مدینه اعلام کردند. در حالی که در آغاز روز و در هوایی بسیار گرم بود آنان را معطل نگه داشت و ظاهرا به انگیزه بی‌احترامی به جنازه حضرت(سلام الله علیها) برای نماز حاضر نشد تا جنازه حالتی نامطلوب پیدا کند. تأخیر او تا پس از نماز عشا نیز به درازا کشید. مردم نیز دسته دسته اقدام به گزاردن نماز بر جنازه حضرت(سلام الله علیها) نمودند.
بر اساس نقل ابوالفرج اصفهانی، امام سجاد(علیه السلام)دستور داد که از عطریات تهیه کردند و با بکارگیری بوی خوش، فضا را برای نمازگزاردن مردم و جلوگیری از وضعیت نامطلوب تا هنگام دفن آماده ساختند. البته واضح است بنابراین که رحلت سکینه(سلام الله علیها) در سال 117 ه••• .ق باشد چنان که نوع مورخین گفته‌اند در آن زمان بیش از 20 سال از شهادت امام سجاد(علیه السلام) می‌گذشته است و قهرا این قضیه در باره آن حضرت(علیه السلام) نمی‌تواند صحت داشته باشد. حتی در باره امام باقر(علیه السلام) نیز بعید است چرا که شهادت امام باقر(علیه السلام) بنا بر معروف در سال 114 هجری بوده است؛ بنابراین درگذشت سکینه(سلام الله علیها) در زمان امامت حضرت صادق(علیه السلام) اتفاق افتاده است. البته برخی شهادت امام باقر(علیه السلام) را در سال 117 و یا 118 نیز گفته‌اند. بهرحال وفات سکینه(سلام الله علیها) با شهادت امام سجاد(علیه السلام) که در سال 94 یا 95 واقع شده بسیار فاصله دارد. و این خود شاهدی است همراه با صدها شاهد دیگر که همان گونه که مرحوم شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء تأکید ورزیده ابوالفرج اصفهانی در تدوین کتاب «الاغانی» خویش تنها در اندیشه جمع‌آوری شنیده‌ها و روایات و اشعار و غزلیات و داستانها بدون توجه به صحت و سقم آنها و بی‌آنکه بخواهد به ارزیابی آنها بپردازد، بوده است و چنان که در بحث «شخصیت ادبی»
سکینه(سلام الله علیها) به اجمال گفتیم نسبتهای ناروایی را در کتاب خویش از دروغگویان شرابخواری چون حماد بن‌سابور نیز نقل کرده و گاه نیز در یک صفحه کتاب خود به صورت متناقض سخن رانده است. در اینجا نیز از اقدام امام سجاد(علیه السلام)در تهیه بوی خوش نوشته است در حالی که حضرت(علیه السلام)بیش از 20 سال قبل به شهادت رسیده بود.
اما به نوشته ابن‌سعد، خالد بن‌عبداللّه‌ که حاکم مدینه بود دستور داد منتظر بمانند تا او بر جنازه نماز گزارد و خود برای کاری! از مدینه خارج شد. آنان برای معطر کردن جنازه، کافوری را به 30 دینار خریدند. پس از آن، خالد دستور داد شخصی به نام شیبة بن‌نصاح بر جنازه حضرت(سلام الله علیها) نماز گزارد.
هر چه باشد، مورخین اتفاق نظر دارند که آن بانوی بزرگ در مدینه به خاک سپرده شده است. البته تصریح نشده که قبر او در بقیع است ولی طبع قضیه همین را اقتضا می‌کند. قبری که امروزه در قبرستان باب الصغیر دمشق سوریه واقع است و در گمان برخی، منسوب به سکینه(سلام الله علیها) می‌باشد همان گونه که مرحوم سیدمحسن امین تصریح و تأکید کرده هیچ ارتباطی به حضرت سکینه(سلام الله علیها) جز تشابه اسمی ندارد و بی‌شک مربوط به سکینه دیگری است که دختر یکی از ملوک بوده است. چنان که بر صندوقی که بر این قبر نهاده بودند به خط کوفی مشجّر عنوان «سکینه بنت الملک ...» نوشته شده بوده و مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز آن را دیده و برای مرحوم سیدمحسن امین بازگو نموده است. خود مرحوم امین نیز آن را دیده و تصریح می‌کند که مربوط به دختر یکی از ملوک است که نام سکینه را داشته و چون صندوق از کلمه «الملک» به بعد دچار شکستگی شده است معلوم نیست که کدام شاه و حاکم مراد است.
به هر حال آن گونه که همه مورخین نوشته‌اند سکینه(سلام الله علیها) در مدینه مقیم بوده و در آنجا نیز رحلت نموده است و طبعا قبر او نیز باید در بقیع باشد. درود خداوند و اولیاء الهی و همه پاکان عالم بر روح بلند بانوی بزرگ ما حضرت سکینه و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و خاندان پاک آن حضرت.
منابع
1ـ اعیان‌الشیعه، سیدمحسن امین، ج3، ص491 ـ 494. و ج6، ص449.
2ـ الاعلام، خیرالدین زرکلی، ج3، ص106.
3ـ اعلام‌النساء المؤمنات، محمد حسون و ام‌علی مشکور، ص429 ـ 445.
4ـ تذکرة الخواص، سبط ابن‌جوزی، ص249 ـ 251.
5ـ تاریخ طبری، محمد بن‌جریر طبری، ج2، ص475 ـ 476 و ج5، ص439.
6ـ الکامل فی التاریخ، ابن‌اثیر، ج2، ص343 و ج5، ص195.
7ـ انساب الاشراف، احمد بن‌یحیی بلاذری، ج2، ص194 ـ 195.
8ـ جنة‌المأوی، شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء، ص164 ـ 169.
9ـ وفیات الاعیان، ابن‌خلکان، ج1، ص211.
10ـ الآغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج16.
11ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص89 ـ 90.
12ـ مجله پیام زن، سال اول، شماره 4.
13ـ زینب الکبری(سلام الله علیها)، شیخ جعفر نقدی، ص109.
14ـ سکینه بنت‌الحسین(ع)، علی دخیل.
15ـ فی رحاب ائمة اهل البیت، سیدمحسن امین، ج3، ص49 (همان اعیان الشیعه است).
منبع : پایگاه حوزه

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 4 آبان 1394  | 7:25 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7