
عزاداري و فقه عاشورايي از ديدگاه امام خميني (ره)
منبع : سایت راسخون
از مقالات برگزیده ی مسابقه ی روایت محرم
برخي نيز اهدافي در مرتبه دوم و سوم اولويت را جزء علل و انگيزه هاي اصلي قيام ذكر نموده اند. بعضي نيز نتوانستند ميان سياسي بودن حركت به انگيزه به دست گرفتن حكومت را با آگاهي حضرت (ع) از فرجام كار وفق دهند و راه انكار آگاهي تفصيلي حضرت (ع) به سرنوشتي كه جز شهادت نيست را در پي گرفته اند . صاحب جواهر (رض) اين قيام را حركتي اسرار آميز مي داند كه نمي توان تفسيري بر اساس ملاكهاي جاري در فقه بر آن گذارد.
در نگاه آنان كه تنها راه باقيمانده براي حضرت (ع) را همين مي دانند و الا دچار سرنوشتي بدتر و دردناكتر مي شد انگيزه اصلي را بايد در اين شمرد كه حضرت (ع) براي نجات ازآن وضعيت فجيح تر ، از باب اهم و مهم اين را برگزيد؛ راهي كه البته توانست ثمرات ديگري را نيز چون افشاي ماهيت دشمن به همراه داشته باشد.
آنچه حضرت امام خميني (قده) برآن تاكيد ورزيده و درعمل خويش نيز به وضوح نشان داد ، بسيار فراتر و متقاوت با تحليل هاي انجام شده است ، چه در حوزه فقه و استنباط و چه در حيطه مسايل اجتماعي و كلامي.
ساختار تحليل فقهي – اجتماعي امام مبتني بر عناصر مهم زير است :
1- حركت امام (ع) يك حركت كاملا سياسي و حساب شده در جهت برپايي حكومت اسلامي وبه عنوان اداي يك تكليف بود.
2- آگاهي امام (ع) به شهادت ،مانع اين حركت نبود، يعني امام (ع) درعين علم به شهادت خود به سرنوشت قيام به انگيزه ياد شده حركت نمود.
3- مصالح عاليه و پراهميت اسلام درهيچ شرايطي ناديده گرفته نمي شود و عسر و حرج و ضرر، موجب رفع تكليف نمي گردد. خسارت وضرر جاني را نيز بايد براي چنين اموري پذيرفت و اين يك تكليف شرعي است.
4- اين قيام و اقدام امام (ع) كاملا قابل تاسي و به عنوان يك الگو، براي هميشه و براي همه مسلمانان است.
با عنايت به اصول ياد شده به راحتي مي توان از وجهه تحليل و ديدگاه حضرت امام (قده) به ارزيابي و پاسخ نظراتي كه گذشت پرداخت.
امام راحل (قده) از ديرزمان و به مناسبتهاي مختلف درموضع يك فقيه بزرگ و مرجع تقليد و به عنوان راهبرد جامعه اسلامي،عناصر ياد شده را در سخنان و نوشته هاي خويش آورده است و حركت و مبارزات خود را نيز با همين جانمايه به سرانجام رساند. آنچه از آن بزرگوار در پي مي آيد ، اصول ياد شده را به گونه اي روشن بيان مي كند.
عاشورا ، الگويي براي همه
هر چه درتحليل بزرگاني چون فقيه نامي شيخ محمد حسن نجفي ، صاحب كتاب عظيم جواهر الكلام ،قيام سيد الشهدا(ع) به عنوان تكليفي ويژه آمده است كه جزء اسرار الهي به شمار مي رود و با قواعد وظواهر ادله همخواني ندارد واز اين رو نمي تواند به عنوان يك مستند فقهي مطرح گردد ولي اين تحليل از نظر گاه فقهي بزرگاني چون علامه حلي، شهيد ثاني، محقق ثاني، صاحب رياض و درنهايت، حضرت امام خميني نمي تواند پذيرفته باشد.
اگر پذيرفتيم كه قيام حضرت (ع) درچارچوب قواعد و ادله موجود فقهي قابل تحليل و تفسير مي باشد ، قهر نبايد آن را تكليفي ويژه حضرت (ع) دانست . علاوه بر اين كه دلايل بسياري نيز در دست است كه به وضوح نشان مي دهد حركت وقيام سيد الشهدا(ع) يك مصداق كامل از ادله و قواعد عامي است كه در متون اسلامي ما موجود است و خود به عنوان يك الگو وحجت شرعي براي ديگران به شمار مي رود.
طبعاً درمحدوده اين بحث جاي پرداختن تفصيلي به همه اين موارد نيست. اما ذكر مواردي چند، مي تواند شاهدي برمدعاي ياد شده باشد و دستمايه اي براي بررسي بيشتر و طبعاً ااگر حضرت امام خميني ، به روشني تمام و با تاكيد زياد، بارها براين حقيقت پاي فشرده اند كه حركت سيدالشهدا(ع) يك الگو و حجت به شمار مي رود، از جمله بر اساس همين نمونه هاست.
امام خميني قيام سيد الشهدا(ع) را يك اسوء تمام عيار مي داند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكليف ديني، كاملاً بايد سرمشق قرار گيرد. امام نه تنها فلسفه قيام و شهادت سيد الشهدا(ع) را قابل درك و منطبق برموازين جاري درفقه مي داند ،بلكه به عنوان يك" حجت بالغه شرعي" مي شمارد كه بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد و از همين رو است كه تبليغ و هدايت جامعه به اين حجت شرعي را وظيفه متوليان ارشاد و هدايت جامعه مي شمارد:
" آنچه كه سيد الشهدا(ع) عمل كرد و آن ايده اي كه او داشت و آن راهي كه اول وقت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شده و براي اسلام حاصل شده ، (روحانيون ) به (براي) مردم روشن كنند و بفهمانند به همه كه مساله مجاهده درراه اسلام است آن است كه اوكرد، مي دانست كه با يك عده قليل ، كمتر از صد نفر، نمي شود مقابله با يك همچون ظالمي داراي همه چيز كرد."(1)
و در جايي ديگر مي فرمايد:
" مگر نه آن است كه دستور آموزنده " كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" بايد سرمشق امت اسلامي باشد . قيام همگاني درهر روز و درهر سرزمين عاشورا قيام عدالت خواهان با عددي قليل و ايماني و عشقي بزرگ درمقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود ودستور آن است كه اين برنامه ،سرلوحه زندگي درهر روز و درهر سرزمين باشد".(2)
درالگو سازي و معرفي حركت سيد الشهدا(ع) به عنوان يك سرمشق ،اگر نبود جز حجم بسيار وسيع و متنوعي از روايات و رهنمودهايي كه در جهت احيا و زنده داشتن نام و قيام حضرت (ع) و برائت جستن از كساني كه در مقابل وي ايستادند يااو را ياري نكردند ،از طرف اولياي دين، صلوات الله عليهم ، وارد شده است، همين امر درالگو بودن و قابل احتجاج بودن قيام سيد الشهدا(ع)كفايت مي كرد.
تنها مروري اجمالي بر فهرست رهنمودها ، دستورالعملها و تاكيداتي كه از جانب آن بزرگواران درزمينه هاي مختلف موضوع كربلا وقيام سيد الشهدا(ع) در كتابهاي حديثي وارد شده و از نظر گذراندن آن همه ارزش، پاداش و ثوابهاي كه براي انواع زيارت ، گريه و عزاداري و تربت كربلا و حتي آبي فرات ،بيان شده است ونگاهي كوتاه به محتواي متوني كه به عنوان زيارت حضرت (ع) نقل شده ،همه وهمه ،به خ وبي گواه بر حقيقتي است كه حضرت امام خميني بارها برآن تاكيد ورزيد و آن را مبناي حركت خويش درانقلاب اسلامي قرار داد.
اگر ملاحظه شود كه به عنوان مثال ، تنها در خصوص خاك كربلا حدود يكصد روايت به شكلهاي گوناگون عظمت و ارزش آن را بازگو مي كند و توجه شود كه چگونه اين خاك مقدس ،قرين حيات يك شيعه ازولادت تا مرگ ،درهر صبح و شام مي شود ، كام اوبا آن تربت برداشته مي شود و كفن او با آن بسته مي گردد. و حتي نحوه برگرفتن اين خاك از زمين كربلا آموزش داده شده و دعاي ويژه اي نيز براي آن منظور مي شود. اذعان خواهيم كرد كه حركت امام حسين (ع) تنها يك مرز ميان خداي تبارك و تعالي و وي نبوده است. بلكه موضوعي قابل فهم و قابل استدلال و مصداقي از رهنمودهاي كلي دين است و طبعاً مصداقي از رهنمودهاي كلي دين است وطبعاً قابل پيروي و احتجاج مي باشد.
به عنوان مثال ، اگر به مقايسه اي كه در خود روايات درخصوص ارزش زيارت سيد الشهدا(ع) و انجام حج و عمره صورت گرفته توجه شود و يا به معادلهايي كه براي يك قطره اشك وحتي خود را گريان نشان داده ذكر شده توجه شود حقيقت ياد شده بيشتر نمايان خواهد شد.
با هر روي حجم گسترده اي كه احاديث و دستورالعملها كه درخصوص سيد الشهدا(ع) و مسايل مربوط به ويدرابواب مختلف كتابهاي حديثي و حتي فقهي ما وجود دارد، منبعي الهام بخش و بسيار گويا درتلاش اوليا دين، صلوات الله عليهم ، براي الگوسازي قيام امام حسين (ع) مي باشد.
علاوه بر اين ،بازگويي نمونه هايي از سخنان خود سيد الشهدا(ع) كه فلسفه و انگيزه حركت خويش را بيان مي كند، به خوبي مي تواند اين ركن تحليل قيام عاشورا را از منظر امام خميني ، يعني الگو بودن آن روشن كند.
چرا كه استدلال حضرت (ع)درلزوم اين حركت وپاسخ او درمقابل آنان كه تلاش مي كردند حضرت را از اين حركت باز دارند تنها همان جريان خواب ديدن پيامبر اكرم (ص) و اين گفته حضرت (ص) كه خداوند خواسته است تو راكشته ببيند بود، براي مدعاي بزرگاني چون مرحوم صاحب جواهر مي شدمحملي ارايه كرد؛ اما پر واضح است امام (ع) بارها با تكيه بر اصول و مباني پذيرفته شده و قطعي ديني ،به تحليل و تبيين حركت خود پرداخته است و استدلالها و پاسخها سربسته ولي محدودي مانند خواب ياد شده را تنها درشرايطي ويژه كه حركت حضرت (ع) درنگاه مخاطب ،هيچ توجيهي نمي توانست داشته باشد ،ارايه شده است.
بنا براين ، اگر سيد الشهدا(ع) درتبيين و توجيه حركت خويش با عنوان نمونه، به مسايلي چون لزوم امر به معروف و نهي از منكر ،مبارزه با ظلم استيفاي حقوق ،اصلاح جامعه ، حق طلبي و دفع فساد مي پردازد و اينها را مبناي استدلال خود قرار مي دهد ،روشن است مسايل و احكامي را مبناي استدلال وحركت او ندارد و جزء ارتكازات ديني و قطعي مخاطبان بوده است.
تلاش حضرت (ع) دراين روشنگريها اين بود كه حركت خويش را از مصاديق اين كليات معرفي كند وقهراً از ديگران نيز بخواهد كه دراين قيام به او بپيوندند و گرنه ، اصولاً فراخواني ديگران و استدلال به مرتكزات اعتقادي آنان ، چه وجهي مي توانست داشته باشد و در چارچوب كدام يك از وظايف آنان قرار مي گرفت؟
به نظر مي رسد نقش دليل آوردن حضرت (ع) و تكيه كردن بر اصول و مباني پذيرفته شده درارتكازات اسلامي و اعتقادي جامعه آن روز ،گواه روشني بر تلاش امام (ع) در تطبيق حركت خويش برآموزه هاي ديني و در نتيجه الگو بورن آن مي باشد. حتي اگر دراين بحث به نوع استدلالها و تحليلهاي حضرت (ع) نيز پرداخته نشود، بااين حال ،نمونه هايي كه به دنبال مي ايد تاكيد براين حقيقت است.
دروصيت نامه اي كه سيد الشهدا(ع) هنگام خروج از مدينه براي برادرش محمد بن حنفيه نوشت(3) امام(ع) تاكيد مي كند كه من از سر مفسده جويي و دنيا طلبي و هواخواهي و ستم از اين شهر بيرون نرفتم. آنگاه اصلاح امت پيامبر (ص) امربه معروف و نهي از منكر و حركت در چارچوب مسير پيامبر (ص) و اميرالمومنين(ع) را انگيزه حركت خويش مي شمارد:
" و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي، اريد آن امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب (ع)".
و اينها همه مفاهيم و حقايقي است قابل فهم و پيروي براي همه مسلمانان طبعاً كسي نمي تواند بگويد كه حركت اصلاح طلبانه نكن ،يا كاري به امر به معروف و نهي از منكر نداشته باش و با روش و سيره پيامبر (ص) و علي (ع) را پيروي نكن. اگر برخي نيز مخالف مي كردند ناشي از ترديد در ثمر بخشي يا تطبيق در مصداق بود ويا آن گاه كه با سپاهيان حر و محدوديتهايي كه ايجاد كردند مواجه مي شود،
درميان ياران خويش به سخنراني و تحليل وضعيت جامعه و شرايط فراهم آمده مي پردازد و خطاب به اصحاب خود، درتوجه دادن به موقعيت و مسووليت خطيري كه در آن قرار دارند، به مساله حق گريزي و باطل خواهي موجود در جامعه اشاره مي كند و آن را به گونه اي مي بيند كه مومن را مشتاق مرگ مي كند و مرگ را براي خود سعادت مي شمارد و زندگي با ظالمان را ننگ و خواري ،امام (ع) پس از حمد و ثناي الهي مي فرمايد:
" انه قدر نزل من الامر ما قد ترون ،و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبر معروفها و الم يبق منها الاصبابه كصبابه الاناء و خسيس عيش كالمرعي الوليل الا ترون الي الحق لا يعمل به، والي الباطل لا يتناهي عنه ، ليرغب المومن في لقاء ربه حقا حقا، فاني لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما."
" شرايط پيش آمده را مي بينيد و دنيا جدا دگرگون شده و چهره اي ناپسند گرفته و خوبي به آن پشت كرده است و آن از جرعه اي جز ته مانده ظرف ،نمانده و زندگي بي ارزش چون چراگاهي خشك و سنگلاخ. آيا به حق نمي نگريد كه عمل نمي شود و باطل كه از آن پرهيز نمي گردد! به راستي كه مومن بايد مشتاق ملاقات پروردگار باشد، من كه مرگ را جز خوشبختي وزندگي با ستمكاران را جز نكبت نمي بينم".
چهره اي كه امام (ع) از جامعه و شرايط موجود ترسيم مي كند ، به ويژه با توجه دادن ياران خويش به جايگاه حق و باطل دراين جامعه و با تاكيد برموقعيتي كه يك " مومن" درچنين فضايي دارد، طبيعي است كه تنها براي موجه ساختن و تحليل حركتي كه ويژه حضرت (ع) است وديگران را با آن كاري نيست ،نمي باشد و هر چندان امام (ره) بينش خويش نسبت به زندگي درچنين جامعه اي را بازگو مي كند و مرگ را سعادت مي شمارد اما او درواقع يك قاعده را ارايه مي دهد.
نمونه ديگر سختي است كه امام (ع) درمنزل بيضه ،خطاب به كوفياني كه به همراه حربن يزيد رياحي براي ممانعت ازورود حضرت (ع) به كوفه آمده بودند بيان فرمود،
امام (ع) دراين سخنان ،پس از حمد و ستايش الهي ،در تبيين ضرورت مبارزه با دستگاه بني اميه وجلوگيري از فساد و ستم و احيا حدود و احكام الهي و ايجاد حكومت عدل ، سختي از پيامبر اكرم(ص) را بازگو نموده و آن را گواه حقانيت موضع خويش و ضرورت اين قيام مي گيرد و خود را بيش از همه مسوول و موظف به عمل كرد ن به مفاد سخن رسول خدا(ص) مي شمارد.
و آنگاه به موضوع نامه ها و دعوتهايي كه از جانب آنان ارسال شده و مفاد بيعتي كه با وي كرده بودند اشاره مي كند و يادآور مي شود كه اگر بر پيمان خويش هستند كه خوب او حسين بن علي است! واگر چنين نمي كنند و پيمان از سر خويش برداشته اند ،البته از چنين مردمي با آن پيشينه ، امري بعيد نيست و به هر حال نتيجه سوء عهد شكني به خود آنان برمي گردد.
متن سخن حضرت (ع) چنين است:
" ايها الناس ! ان رسول الله (ص) قال : من راي سلطانا جائز مستحلا لحرم الله، ناكثا لعهد الله ،مخالفا لسنه رسول الله (ص) ، يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان ، فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله ان يدخله مدخله، الا و ان هولاء قد لزموا طاعه الشيطان و تركواطاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالقي و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من اتثني كتبكم و قدمت علي رسلكم بيعتكم انكم لا تسلموني ولا تخذلوني ،فان تممتم علي بيعتكم تصيبوا رشد كم ، فانا الحسين بن علي و ابن فاطمه بنت رسول الله (ص) نفسي مع انفسكم واهلي مع اهليكم ، فلكم في اسوه و ان لم تفعلوا و نقضتم عهد كم و خلعتم بيعتي من اعناقكم فالعمري ما هي لكم بنكر، لقد فعلتموها بابي واخي و ابن عمي مسلم ،و المغرور من اغتربكم فحظكم اخطاتم و نطييكم ضيعتم " ومن نك بنكث علي نفسي و سيغني الله عنك " و السلام عليك و رحمه الله و بركاته ".(5)
استدالال امام (ع) به سخن پيامبر (ص) در خصوص ضرورت مبارزه با حكومت جور و فاسد و معرفي بني اميه و دستگاه يزيد به عنوان مصداقي روشن از اين حيث به خوبي نشان مي دهد كه امام (ع) دست به اقدام و حركتي زده است كه درچارچوب قواعد كلي ومسووليتهاي اسلامي تفسير و تحليل مي گردد واز اين رو ازآنان مي خواهد كه درهمين چارچوب او را ياري كنند اگر تنها وظيفه اي ويژه حضرت (ع) ورمزي ميان او و خداوند بود كه ديگران را با آن كاري نيست ، اين بيانات ازناحيه حضرت (ع) چه توجيهي مي توانست داشته باشد .
آنچه حضرت امام خميني به گونه اي گويا وزيبا با اشاره به دستور آموزنده "كل يوم عاشورا وكل ارض كربلا" برآن تاكيد ورزيده است دراشاره به همين حقيقت است كه قيام سيد الشهدا(ع) يك الگوي تمام عيار و قابل پيروي براي ديگران درتمام دوره ها مي باشد. ايشان بار ديگر براين حقيقت ،اين گونه تاكيد مي فرمايند:
" دستور است اين، دستورعلي امام حسين (ع) دستور است براي همه؛ " كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" دستور است به اين كه هر روز درهر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را ،امام حسين (ع) باعده كم ، همه چيزش را فداي اسلام كرد، مقابل يك امپراتوري بزرگ ايستاد و گفت: هر روز بايد درهر جا اين محفوظ بماند"(6)
آنچه حضرت امام خميني (قده) درباره حادثه كربلا ابراز فرموده است ،بسيار بيش از فرازهاي ياد شده است ،از آنچه ذكر شده به خوبي مي تواند ديدگاه ايشان را در برابر نقطه نظرات و ديدگاههاي فقهاي بزرگ چون مرحوم صاحب جواهر به دست آورد و از اين نگاه به نقد و ارزيابي آنها پرداخت.
جمع بندي ديدگاه امام خميني (ره)
1- حركت سيد الشهدا(ع) يك اقدام كربلا سياسي بود كه حضرت(ع) شرعا خود را مكلف به آن مي دانست .
2- هدف نهايي از فلسفه وجود اين قيام ، تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود و فهم اين فلسفه و درك علل قيام، دوراز دسترس و خارج از توان ما نيست .
3- اين حركت ،يك اقدام كاملا انتخابي و به تشخيص خود امام (ره) بود وعملا راه براي سازش با دشمن نيز براي او باز بود.
4- مصالحه و ساز ش با دشمن برخلاف مصلح اسلام و جامعه اسلامي بود.
5- حضرت (ع)كاملاً به سرنوشت ، حركت ، آگاهي داشت و به حسب معمولي نيز نتيجه اي جز كشته شدن پيش بيني نمي شد.
6- آگاهي امام (ع) ازسرنوشت قيام ،مناقاتي با لزوم جهاد براي برپا يي حكومت ومبارزه با ظلم ندارد.
7- قيام امام (ع) يك حجت شرعي و الگوي فقهي و عملي براي همه دوره ها و تمام سرزمينهاي و نه تكليفي مختص آن حضرت (ع).
8- درتعارض مصلحت فرد و مصالح جامعه ،تقدم با جامعه است و فرد بايد فداي جامعه گردد.
9- قواعد نفي عسر و خرج ونفي ضرر، درامور مهمي كه اسلام عنايت ويژه به آن دارد جاري نيست.
10- حتي با فرض صدق عنوان " القاء در تهلكه " نسبت به قيام عاشورا دليل حرمت آن ، شامل مواردي چون جهاد و ضرورت مبارزه و تشكيل نظام عدل نمي گردد.
11- آنچه ملاك اصلي درجنگ وصلح است، انجام تكليف است نه كمي وزيادي نيرو ونه پيروزي وشكست .
12- سيد الشهدا(ع) درهر حال خود را پيروز مي دانست ،چرا كه ملاك پيروزي ،انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.
اينك با توجه به محورهاي فوق مي توانيم به ارزيابي دقيقتر نسبت به ديدگاههاي فقهي مطرح شده بپردازيم و بدين سان بود كه فقه بزرگ امت اسلامي ،حضرت امام خميني (ره) درهاي جديدي را درتحليل صحيح و بهره برداري كامل و اساس از قيام سيد شهيدان عالم ،حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) گشودو روزنه هايي را كه فقهاي پيشين نشان داده بودند به راههاي همواري مبدل ساخت تا فقها و صاحب نظران حوزه استنباط وفقاهت و ديگر ره جويان مباحث ديني – اجتماعي ، گامهايي استوار بردارند.
پی نوشت ها :
1- صحيفه نور، ج 17 ص 61
2- صحيفه نور، ج 9 ص 57
3- به نقل از بحارالانوار ، ج 44 ص 329
4- بحارالانوار ،ج 4 ص 304
5- تاريخ طبري ، ج 4 ص 304
6- صحيفه نور، ج 10 ص 31
ادامه مطلب

تشخیص وظیفه اصلی از وظایف گوناگون
یکی از این درسها، این نکته ی مهم است که حسین بن علی (علیه الصّلاة و السّلام ) در یک فصل بسیار حسّاس تاریخ اسلام، وظیفه ی اصلی را از وظایف گوناگون و دارای مراتب مختلف اهمیت، تشخیص داد و این وظیفه را انجام داد؛ در شناخت آن چیزی که آن روز دنیای اسلام به آن احتیاج داشت، دچار توهم و اشتباه نشد. و این یکی از آن نقاط آسیب پذیر در زندگی مسلمین و در دورانهای مختلف است؛ یعنی این که آحاد ملت و راهنمایان آنها و برجستگان دنیای اسلام، در یک برهه از زمان، وظیفه ی اصلی را اشتباه کنند، ندانند که چه چیزی لازم است و باید به آن پرداخت و کارهای دیگر را - اگر لازم شد - فدای آن کرد، و چه چیزی فرعی و درجه ی دوم است، و هر حرکت و هر کاری را باید به قدر خود آن اهمیّت داد و برای آن تلاش کرد.
در همان زمان حرکت اباعبدالله علیه السلام، کسانی بودند که اگر در باب این قضیه، با آنها صحبت می شد - که باید قیام کنیم - و می فهمیدند که این کار به دنبال خود، مشکلات و دردسرهایی را دارد، به تکالیف درجه ی دو، می چسبیدند! کما این که دیدیم عده یی هم همین کار را کردند. در میان آن کسانی که با امام حسین علیه السلام نیامدند و حرکت نکردند، آدمهای مؤمن و متعهّد و جود داشت؛ این جور نبود که همه، اهل دنیا باشند.
آن روز در بین سران و برگزیدگان دنیای اسلام، آدمهای مؤمن و کسانی که مایل بودند بر طبق وظیفه عمل بکنند، بودند و تکلیف را نمی فهمیدند؛ وضعیت زمان را تشخیص نمی دادند، دشمن اصلی را نمی شناختند، کار اصلی و محوری را با کارهای درجه ی دو و درجه ی سه، اشتباه می کردند! و این همیشه یکی از آن ابتلائات بزرگ دنیای اسلام بوده است.
اهمیت شناخت وظیفه اساسی در قوام و حیات جامعه
یک روز مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی و ضد دستگاه کفر و طاغوت در همین کشور ما مطرح بود، ولی بعضیها هم این تکلیف را تشخیص نمی دادند؛ به کارهای دیگر چسبیده بودند. احیاناً اگر کسی تدریسی، یا تألیفی داشت، اگر یک حوزه کوچک تبلیغی داشت، اگر هدایت جمع محدودی از مردم در کارهای دینی بر عهده او بود، فکر می کرد که اگر به آن مبارزه بپردازد، این کارها معطل خواهد ماند! مبارزه ی به آن عظمت و به آن اهمیت را ترک می کرد، برای این که از این کارها باز نماند؛ در شناختن آنچه لازم، آنچه مهم یا اهمّ است، اشتباه می کرد.
حسین بن علی علیه السلام در بیانات خود فهماند که برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه ی با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه ی شیطانی و اهریمنی آن قدرت، واجبترین کارهاست. بدیهی است که حسین بن علی علیه السلام، وقتی در مدینه می ماند، احکام الهی را در میان مردم خود تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان می کرد، عده یی را پرورش می داد؛ ولی وقتی برای حادثه یی مثل حرکت به سمت عراق، حرکت کرد، از همه ی این کارها باز می ماند، نمی توانست نماز مردم را به آنها تعلیم بدهد، نمی توانست احادیث پیغمبر را به مردم بگوید. حوزه ی درس و بیان معارف او تعطیل می شد و کمک به ایتام و مستمندان و فقرا - که آن حضرت در مدینه به آنها کمک می کرد - همه می ماند!
اینها هرکدام وظیفه یی بود که آن حضرت انجام می داد. همه ی این وظایف، فدای وظیفه ی مهمتر! حتی آن چنان که در زبان همه ی مبلغین و گویندگان هست، حج بیت الله هم در اوان خود و در هنگامی که مردم برای حج می آیند، فدای آن تکلیف بالاتر! آن تکلیف چیست؟
امروزه کار واجب چیست؟
این، آن حرکت حسین بن علی علیه السلام است که البته آن را مصداق امر به معروف و نهی از منکر هم دانسته اند؛ که در باب گرایش به تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، باید به این نکات هم توجه بشود. لذاست که برای تکلیف اهمّ، حرکت می کند و تکالیف دیگر را لو مهم، فدای این تکلیف اهمّ می کند. تشخیص می دهد که امروز، کار واجب چیست.
امروز ما حق نداریم در شناخت دشمن و حرکت لازم اشتباه کنیم
امروز با توجه به تشکیل حکومت اسلامی و برافراشته شدن پرچم اسلام - چیزی که در طول تاریخ اسلام بعد از صدر اول تا امروز، سابقه ندارد - یک چنین امکانی در اختیار مسلمانهاست؛ ما امروز دیگر حق نداریم در شناخت دشمن اشتباه بکنیم، درآگاهی نسبت به جهت و حمله ی تهاجم دچار اشتباه بشویم.
لذا ازاول پیروزی انقلاب تا امروز، همه ی تلاش امام بزرگوارمان و دیگر کسانی که در راه آن بزرگوار حرکت کردند-علی اختلاف مراتبهم و بر حسب امکان و توانایی و بینششان -این بوده است که معلوم بشود در دنیای امروز برای مسلمانها، برای جامعه ی اسلامی در ایران و برای پایه های عدل وحقّ، چه تهدیدی از همه!بالاتر و چه دشمنی از همه خطرناکتر است!
امروز هم مثل تمام این سالهای متمادی، دشمنی اساسی و حمله ی بزرگ و خطر بنیان کن، از سوی سلطه ی جهانی - سلطه ی کفر و استکبار عالمی - است!این بزرگترین خطری است که اسلام و مسلمین را تهدید می کند. درست است که ضعفهای درونی یک جامعه، زمینه ساز حمله ی دشمن است؛ اما همین ضعفها را هم دشمن با ابزارها و امکانات خود، بریک جامعه ی سالم تحمیل می کند. نباید دچار اشتباه بشویم. امروز جهت حرکت جامعه ی اسلامی، باید همان جهت ضد استکباری و ضد سلطه ی جهانی -که متأسفانه پنجه بر همه ی دنیای اسلام افکنده است - باشد(3)
فلسفه ی قیام عاشورا
مسأله این است که بشریت همیشه دستخوش شیطنت شیطانهاست. همیشه شیطانهای بزرگ و کوچک، برای تأمین هدفهای خود، انسانها و توده های مردم و ملتها را قربانی می کنند. درتاریخ گذشته هم این را خوانده اید و شرح حال سلاطین جابر و ستمگر و رفتار آنها با ملتها و وضع امروز دنیا و روش قدرتهای بزرگ را دیده اید. بشر دستخوش اغوا و خدعه ی شیطانها قرار می گیرد. باید به بشر کمک کرد، باید به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگردانی و گمراهی خلاص بشوند.
چه کسی می تواند این دست نجات را به سوی بشریت دراز کند؟ آن کسانی که چسبیده ی به مطامع و هوسها و شهوات باشند، نمی توانند؛ چون خودشان گمراهند. آن کسانی که اسیر خودخواهیها و منیّتها باشند، نمی توانند بشر را نجات بدهند؛ باید کسی پیدا بشود وخودشان را نجات بدهد؛ یا لطف خدا به سراغ آنها بیاید، تا اراده ی آنها قوی بشود و بتوانند خودشان را رها کنند. آن کسی می تواند بشر را نجات بدهد که دارای گذشت باشد؛ بتواند ایثارکند و از شهوات بگذرد؛ ازمنیّت و خودپرستی و خودخواهی و حرص و هوی و حسد بخل و بقیه ی گرفتاریهایی که معمولاً انسان دارد، بیرون بیاید، تا بتواند شمعی فرا راه بشر روشن کند(6)
پی نوشت ها :
1- بحار الانوار، ج44، ص329.
2- بحار الانوار، ج44، ص382.
3-در دیدار با علماء و روحانیون 71/5/7.
4-مفاتیح الجنان زیارت اربعین.
5- مفاتیح الجنان زیارت اربعین.
6-حدیث ولایت، جلد 5صفحات 148و147.
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت - 1383
ادامه مطلب

تشخیص وظیفه اصلی از وظایف گوناگون
یکی از این درسها، این نکته ی مهم است که حسین بن علی (علیه الصّلاة و السّلام ) در یک فصل بسیار حسّاس تاریخ اسلام، وظیفه ی اصلی را از وظایف گوناگون و دارای مراتب مختلف اهمیت، تشخیص داد و این وظیفه را انجام داد؛ در شناخت آن چیزی که آن روز دنیای اسلام به آن احتیاج داشت، دچار توهم و اشتباه نشد. و این یکی از آن نقاط آسیب پذیر در زندگی مسلمین و در دورانهای مختلف است؛ یعنی این که آحاد ملت و راهنمایان آنها و برجستگان دنیای اسلام، در یک برهه از زمان، وظیفه ی اصلی را اشتباه کنند، ندانند که چه چیزی لازم است و باید به آن پرداخت و کارهای دیگر را - اگر لازم شد - فدای آن کرد، و چه چیزی فرعی و درجه ی دوم است، و هر حرکت و هر کاری را باید به قدر خود آن اهمیّت داد و برای آن تلاش کرد.
در همان زمان حرکت اباعبدالله علیه السلام، کسانی بودند که اگر در باب این قضیه، با آنها صحبت می شد - که باید قیام کنیم - و می فهمیدند که این کار به دنبال خود، مشکلات و دردسرهایی را دارد، به تکالیف درجه ی دو، می چسبیدند! کما این که دیدیم عده یی هم همین کار را کردند. در میان آن کسانی که با امام حسین علیه السلام نیامدند و حرکت نکردند، آدمهای مؤمن و متعهّد و جود داشت؛ این جور نبود که همه، اهل دنیا باشند.
آن روز در بین سران و برگزیدگان دنیای اسلام، آدمهای مؤمن و کسانی که مایل بودند بر طبق وظیفه عمل بکنند، بودند و تکلیف را نمی فهمیدند؛ وضعیت زمان را تشخیص نمی دادند، دشمن اصلی را نمی شناختند، کار اصلی و محوری را با کارهای درجه ی دو و درجه ی سه، اشتباه می کردند! و این همیشه یکی از آن ابتلائات بزرگ دنیای اسلام بوده است.
ادامه مطلب
فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، يکی از سه پزشک معروف کربلا مي برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گويد و خطاب می کند که:اسمت خيلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی نديديم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و يک دفعه شفا می يابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.
طبيب می گويد: بنشين تا برايت بگويم. من بعد از سخنان تو خيلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (عليه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسين (عليه السلام) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای اين مريض را از خدا بخواه. ديدی چگونه به من توهين کرد؟ بسيار گريه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (عليه السلام) شرف ياب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مريض را از خدا خواستم و از هاتفی شنيدم که « اين مريض مردنی است و تا نه روز ديگر ميميرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همين ساعت او را شفا داديم.» آن مرد سی سال ديگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصيت کرد پيکرش را پايين پای حضرت علی اکبر (عليه السلام) دفن کنند.
منبع: راسخون
ادامه مطلب

پدید آورنده : ، صفحه 115
دست آوردهای عاشورااگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرسای نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند. ابوسفیانیان می خواستند قلم سرخ بر کتاب وحی بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت پرستی، به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با شعار صریح «لا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نَزَلَ» بنیاد حکومت الهی را برکند. اگر عاشورا نبود، نمی دانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه می آمد، لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآنِ هدایت را جاوید نگه دارد و حسین بن علی علیه السلام ، این عصاره نبوّت و یادگار ولایت، را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امّت عظیم پیامبر اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و ره آوردهای آن پاسداری نماید. انگیزه قیام امام حسین علیه السلامسیدالشهداء علیه السلام از همان روز اوّل که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود، فرمودند که: می بینید که معروف عمل بهش نمی شود و منکر بهش عمل می شود. انگیزه این است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات همه از منکرات است. جز خط مستقیم توحید هرچه هست منکرات است. اینها باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود مِن جمله قضیه حکومت جور. حکومت جور باید از بین برود. آموزش های امام حسین علیه السلامحضرت سیدالشهدا علیه السلام از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان، وضع باید چه جور باشد و در خارج میدان وضع چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند ـ کیفیت مبارزه را کیفیت این که مبارزه بین یک جمعیّت کم یا جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت این که قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد ـ اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملّت آموخته است و اهل بیتِ بزرگوار او و فرزند عالی مقدار او هم فهماند که بعد از این که آن مصیبت واقع شد باید چه کرد. محرم دیباچه سرخ شهادتماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد؛ ماهی که قدرت حق باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستم کاران و حکومت های شیطانی زد؛ ماهی که به نسل ها در طول تاریخ راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت؛ ماهی که شکست ابرقدرت ها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند؛ ماهی که امام مسلمین راه مبارزه با ستم کاران تاریخ را به ما آموخت؛ ماهی که باید مشت گره کرده آزادی خواهان و استقلال طلبان و حقّ گویان بر تانک و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید. پیروزی امام حسین علیه السلامسید الشهدا علیه السلام کشته شد؛ شکست نخورد؛ لکن بنی امیّه را چنان شکست [داد] که تا آخر نتوانستند دیگر کاری بکنند. چنان این خون آن شمشیرها را عقب زد که تا الآن هم که ملاحظه می کنید باز پیروزی با سیّدالشهداست و شکست با یزید و اتباع اوست. راه زنده ماندن اسلام کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود. سرآغاز زندگی جاوید اسلامشهادت سیدِ مظلومان و هواخواهانِ قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود. آن شهادت مظلومانه و اسارت آل اللّه تخت و تاج یزیدیان را که با اسم اسلام اساس وحی را به خیالِ خامِ خود می خواستند محو کنند برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد. قدرت خون سیدالشهداین خون سیدالشهداست که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد و این دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می آورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا می کند. در این امر سستی نباید کرد. کُلُّ ارضٍ کربلسیدالشهداء همه جا هست. «کلُّ اَرْضٍ کربلا؛ همه جا محضر سیدالشهدا است... همه محراب ها از سیدالشهدا است... امام حسین نجات داد اسلام را. درس سیّدالشهدحضرت سیّدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم و در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با این که از اوّل می دانست که در این راه که می رود راهی است که باید همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم می دانست. اگر نبود این نهضت، نهضت حسینی، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه نشان می دادند. |
ادامه مطلب
