محبت مردم به حسین بنعلی(ع) ضامن حیات بقای اسلام است.
عاشورا اسلام را زنده نگه داشته است.
درسهای عاشورا را باید درست فهمید و به یکایک آن عمل کرد.
نهضت حسینی با شهادت جان گرفت و نهضت عظیم کربلای خونین ملت ایران تداوم همان راه است.
عاشورا صحنهای کامل از زندگی اسلامی یک انسان است.
حسین(ع) آموزگار بزرگ شهادت است.
بین نهضت امام حسین (ع) و انقلاب ایران شباهتهای فراوان وجود دارد .
پیروزی حسینبن علی (ع) در روز عاشورا شهادت بود.
در عاشورا, همبستگی و ایثارهست, جهاد و شهادت هست, رسالت و توحید و همه چیز در عاشورا هست.
حسین بن علی (ع) خون خود را برای اسلام ناب محمدی (ع) نثار کرد.
عاشورا یک مانور تاریخی سیاسی است که ملت ما زنده نگه داشته است.
خاطره شهادت سرور آزادگان جهان حضرت امام حسین (ع) و 72تن از یاران مکتب سرخ کربلا را باید زنده نگه داشت.
ثمره خون حسین(ع) به صورت نهال انقلاب اسلامی در سرزمین ما به بار نشسته است.
پرورش یافتگان انقلاب اسلامی ما پیروزی خون بر شمشیر را از آموزگار بزرگ شهادت آموختهاند.
پشتوانه پیروزی نهضتما, توجه به قیام امام حسین (ع) بود.
این حادثه کربلا پشتوانه یک نهضت است و باید آبرومند, پر طپش و پر قدرت باقی بماند.
حادثه عظیم عاشورا, پایه اصلی انقلاب اسلامی است.
ما بیشتر از اسلاف خود قدر نهضت حسینی را میدانیم.
تفکر انقلابی ما مستند بر حادثه عاشورا بود که سراسر جهان را فرا گرفت.
حادثه عاشورا منشاء حرکت در انقلاب اسلامی بوده است.
ما نتایج محّرم را در زندگی خود میبینیم.
حرکت امام حسین(ع) برای اقامه حق و عدل و بر هم زدن ظلم و بی عدالتی صورت گرفت.
ما به برکت نهضت امام حسین(ع) و حفظ فرهنگ آن توانستیم نظام اسلامی را در جامعهمان بوجود آوردیم.
روح نهضت ما و جهت گیری کلی و پشتوانه پیروزی آن, همین توجه به حضرت اباعبدالله (ع) و مسایل مربوط به عاشورا بود.
عاشورا به ما درس میدهد که برای حفظ دین باید فداکاری کرد و در راه قرآن از همه چیز گذشت.
مجالس عزاداری برای این است که دستهای ما را با حسین بن علی(ع) و اهداف آن بزرگوار نزدیکتر و آشناتر کند.
راه حسین بنعلی(ع) و حماسه خونین کربلا الگوی جا و دان ملت ایران در انقلاب بزرگ اسلام است.
عاشورا یک حادثه نیست, یک فرهنگ است.
اگر ما عاشورایی باشیم, حرکت دنیا به سمت صلاح,خیلی سریع خواهد بود.
امروز حسینبن علی (ع) میتواند دنیا را نجات بدهد به شرط آنکه چهرهی او را تحریف و مغشوش نکنند.
ادامه مطلب

معنویت امام حسین علیه السلام
شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين عليهالسّلام دو وجهه دارد: يك وجهه، همان وجههى جهاد و شهادت و توفانى است كه در تاريخ به راه انداخته و همچنان هم اين توفان با همهى بركاتى كه دارد، برپا خواهد بود؛ كه شما با آن آشنا هستيد. يك بعد ديگر، بعد معنوى و عرفانى است كه بخصوص در دعاى عرفه به شكل عجيبى نمايان است. ما مثل دعاى عرفه كمتر دعايى را داريم كه سوز و گداز و نظم عجيب و توسّل به ذيل عنايت حضرت حق متعال بر فانى ديدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خيلى عجيبى است.دعاى ديگرى مربوط به روز عرفه در صحيفهى سجاديه هست، كه از فرزند اين بزرگوار است. من يك وقت اين دو دعا را با هم مقايسه مىكردم؛ اوّل دعاى امام حسين را مىخواندم، بعد دعاى صحيفهى سجّاديه را. مكرّر به نظر من اين طور رسيده است كه دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ اين، شرح است. آن، اصل است؛ اين، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجيبى است. شما عين همين روحيه را در خطابى كه حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعين و امثال اينها - در منى ايراد كردند، مشاهده مىكنيد. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر يا سال ديگرى است - من الان درست در ذهنم نيست - كه آن هم در تاريخ و در كتب حديث ثبت است.
به قضيهى عاشورا و كربلا برمىگرديم. مىبينيم اينجا هم با اينكه ميدان حماسه و جنگ است، اما از لحظهى اوّل تا لحظهى آخرى كه نقل شده است كه حضرت صورت مباركش را روى خاكهاى گرم كربلا گذاشت و عرض كرد: «الهى رضاً بقضائك و تسليماً لأمرك»، با ذكر و تضرع و ياد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مكه كه فرمود: «من كان فينا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فليرحل معنا»، با دعا و توسل و وعدهى لقاى الهى و همان روحيهى دعاى عرفه شروع مىشود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائكِ» لحظهى آخر. يعنى خود ماجراى عاشورا هم يك ماجراى عرفانى است. جنگ است، كشتن و كشته شدن است، حماسه است - و حماسههاى عاشورا، فصل فوقالعاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى اين حادثهى حماسى نگاه مىكنيد، مىبينيد كه عرفان هست، معنويّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه ديگر شخصيت امام حسين عليهالسّلام هم بايد به عظمت اين وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گيرد. ...
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با گروه كثيرى از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 13/09/1376
سه صفت برجسته از ابعاد وجودی اباعبداللَّه عليهالسّلام
برجستگى وجود اباعبداللَّه عليهالسّلام داراى ابعاد است كه هر كدام از اين ابعاد هم بحث و توضيح و تبيين فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در ميان همهى اين برجستگيها اسم بياوريم، يكى از آنها «اخلاص» است؛ يعنى رعايت كردن وظيفهى خدايى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگيزههاى مادّى در كار. صفت برجستهى ديگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حكم مىكرد كه اين شعله در صحراى كربلا خاموش خواهد شد. چطور اين را «فرزدقِ» شاعر مىديد؛ اما امام حسين عليهالسّلام نمىديد؟! نصيحت كنندگانى كه از كوفه مىآمدند، مىديدند؛ اما حسينبنعلى عليهالسّلام كه عين اللَّه بود، نمىديد و نمىفهميد؟! ظواهر همين بود؛ ولى اعتماد به خدا حكم مىكرد كه علىرغم اين ظواهر، يقين كند كه حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضيه هم اين است كه نيّت و هدف انسان تحقّق پيدا كند. اگر هدف تحقّق پيدا كرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او كه مهم نيست.يكى از بزرگان اهل سلوك و معرفت را ديدم در نامهاى نوشته است كه اگر فرض كنيم - به فرض محال - همهى كارهايى كه نبىّمكرّم اسلام صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم انجام داد و هدفِ او بود كه آنها را انجام دهد، انجام مىگرفت، منتها به نام يك كس ديگر، آيا در آن صورت پيامبر اسلام ناراضى بود؟ آيا مىگفت كه چون به نام ديگرى است، نخواهم كرد؟ آيا اينگونه بود؟ يا نه؛ هدف اين است كه آن كارها انجام گيرد؛ به نام چه كسى انجام گيرد، مهم نيست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهميتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مىداند كه خداى متعال حتماً اين هدف را غالب خواهد كرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خيلى از اين جنودى كه غالبند، در ميدان جهاد به خاك شهادت مىافتند و از بين مىروند؛ ليكن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ درعينحال غلبه با آنهاست.
خصوصيت سوم، شناختن «موقع» است. امام حسين عليهالسّلام در فهم «موقع» اشتباه نكرد. در قبل از حادثهى كربلا، دهسال امامت و مسؤوليت با او بود. آن حضرت در مدينه مشغول كارهاى ديگرى بود و كار كربلايى نمىكرد؛ اما به مجرّد اينكه فرصت به او اجازه داد كه آن كار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبيد؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. اين سه خصوصيت، تعيين كننده است. در تمام ادوار نيز همينطور است؛ در انقلاب نيز همينگونه بود. امام ما هم كه مىبينيد اينقدر خداى متعال او را به مقام رفيع رساند - و رفعناه مكانا عليّا- و علىرغم همهى عوامل در سرتاسر دنياى مادّيت و استكبار كه مىخواستند او را محو كنند، به فراموشى دهند و كوچك كنند، او را حفظ و بزرگ كرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همين بود كه اين سه خصوصيت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چيزى نمىخواست؛ ثانياً به خداى خود اعتماد داشت و مىدانست كه كار و هدف، تحقّق پيدا خواهد كرد - به بندگان خدا هم اعتماد داشت - ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظهى لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشارهى لازم و حركت لازم را كرد.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار گروه كثيرى از پاسداران و بسيجيان به مناسبت ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار 02/09/1377
صبر امام حسین علیه السلام، نجات اسلام
صبر امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام، اسلام را در طول تاريخ تا امروز بيمه كرده است. واقعاً اگر امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام آن صبر تاريخى را در كربلا و قُبيل كربلا و مقدّماتِ حادثهى عاشورا نمىكردند، بلاشك با گذشت يك قرن، حتّى از نام اسلام هم اثرى نمىماند. اما امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام به بركت صبر، دين را زنده كردند؛ اين صبرِ آسانى نبود. صبر فقط اين نيست كه انسان را زير شكنجه بيندازند يا فرزندان انسان را جلوِ انسان شكنجه كنند يا بكشند و انسان ايستادگى كند - البته اين مرحلهى مهمى از صبر است - اما از اين مهمتر اين است كه انسان را با وسوسهها و اظهاراتى كه علىالظّاهر ممكن است در نظر بعضى منطقى بيايد، از ادامهى اين راه باز بدارند؛ همان كارى كه با امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام مىكردند: آقا! شما كجا مىرويد؟ خود را در معرض خطر قرار مىدهيد؛ خانواده خود را در معرض خطر قرار مىدهيد؛ دشمن را جرى مىكنيد؛ دست آنها را به خون خود باز مىكنيد. هر كس رسيد، خواست امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام را در مقابل اين محذور اخلاقى قرار دهد كه شما با اين اقدام خود، جان عدّهاى را به خطر مىاندازيد و دشمن را مسلّطتر مىكنيد و اينها را وادار مىكنيد تا به خون شما دست بيالايند. اين يك نقطهى خيلى مهم و ترديدآور است. اين يك جنگ روشن و واضح نيست كه آدم بگويد من مىروم تا كشته شوم؛ نه، اين محاذير دنبالش هست. ممكن بود براى امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام اين معنا مطرح باشد يا مطرح كنند كه آقا! شما اگر كشته شويد، شيعيان شما را در كوفه قتل عام مىكنند و پدر همه را در مىآورند؛ شما بايد زنده بمانيد و ملجأ باشيد. شما پسر پيغمبريد؛ با حفظ حيات خود، جان عدّهاى را حفظ كنيد. در مورد امام رضواناللَّه عليه عيناً همين معنا تكرار شد.بيانات مقام معظم رهبری در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 23/12/1380
ادامه مطلب

محرم ديباچه سرخ شهادت:
ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكارى آغاز شد . ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد . ماهى كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومت هاى شيطانى زد . ماهى كه به نسلها در طول تاريخ، راه پيروزى بر سر نيزه را آموخت . ماهى كه شكست ابرقدرتها را در مقابل كلمه حق به ثبت رساند . ماهى كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت . ماهى كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حق گويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند و كلمه حق باطل را محو نمايد . (1)
محرم ماهى است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است . (2)
محرم ماهى است كه به وسيله مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده و از توطئه فاسد و رژيم بنى اميه، كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهايى بخشيد . اسلام از اول پيدايش، با خون شهيدان و مجاهدان آبيارى شد و به ثمر رسيد . (3)
ماه محرم براى مذهب تشيع ماهى است كه پيروزى در متن فداكارى و خون به دست آمده است . (4)
محرم چه ماه مصيبت زا و چه ماه سازنده و كوبنده اى است . محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياى خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن و فدايى شدن دانست كه خود سر لوحه تعليمات اسلام استبراى ملت ما تا آخر دهر . (5)
محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است . (6)
بايد محرم و صفر را زنده نگه داريم به ذكر مصائب اهل بيت كه با ذكر مصائب اهل بيت زنده مانده است اين مذهب تا حالا . (7)
علل و عوامل قيام عاشورا
در صدر اسلام، پس از رحلت پيامبر پايه گذار عدالت و آزادى، مى رفت كه با كجروىهاى بنى اميه اسلام در حلقوم ستم كاران فرو رود و عدالت در زير پاى تبهكاران نابود شود كه سيد الشهداء (ع) ، نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود . (8)
مكتبى كه مى رفتبا كجروى هاى تفاله جاهليت و برنامه هاى حساب شده احياى ملى گرايى و عروبتبا شعار «لا خير و لاوحى نزل» (9) محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامى يك رژيم شاهنشاهى بسازد و اسلام و وحى را به انزوا كشاند كه ناگهان شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل، محمد مصطفى و سيد اوليا على مرتضى تربيت و در دامان صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكارى بى نظير الهى خود واقعه بزرگى را به وجود آورد . (10)
سلطنت و ولايتعهدى، همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيد الشهدا براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام كردند و شهيد شدند . براى اين كه زير بار ولايتعهدى يزيد نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود و همه مسلمانان را به قيام دعوت كرد . (11)
سيدالشهدا چون ديد اينها دارند مكتب اسلام را آلوده مى كنند با اسم خلافت اسلام، خلافكارى مى كنند و ظلم مىكنند و اين منعكس مى شود در دنيا كه خليفه رسول الله است دارد اين كارها را مى كند، حضرت سيد الشهدا تكليف براى خودشان دانستند كه بروند و كشته هم بشوند و محو كنند آثار معاويه و پسرش را . (12)
اهداف قيام عاشورا
سيدالشهدا (ع) ، از همان روز اول كه قيام كردند براى اين امر، انگيزه شان اقامه عدل بود . فرمودند كه مى بينى كه معروف عمل نمى شود و منكر عمل مى شود . انگيزه اين است كه معروف را اقامه و منكر را از بين ببرد .
انحرافات همه از منكرات است، جز خط مستقيم توحيد هر چه هست منكرات است . اينها بايد از بين برود و ما كه تابع حضرت سيدالشهدا هستيم بايد ببينيم كه ايشان چه وضعى در زندگى داشت . قيامش، انگيزه اش نهى از منكر بود كه هر منكرى بايد از بين برود . (12)
سيدالشهدا ديدند كه مكتب دارد از بين مى رود . قضيه قيام سيدالشهدا و قيام اميرالمؤمنين در مقابل معاويه، قيام انبياء در مقابل قدرتمندان و كفار، مساله اين نيست كه بخواهند يك مملكت را بگيرند، همه عالم پيش آنها هيچ است . مكتب آنها اين نيست كه كشور گشايى بكنند . (13)
اين كه سيد الشهدا را كشاند به آنجا، مكتب بود كه كشاند به آنجا، عقيده بود كه كشاند به آنجا و همه چيزش را داد در مقابل عقيده، در مقابل ايمان، و كشته شد و شكست داد، طرف را شكست داد . (14)
آن حضرت در فكر آينده اسلام و مسلمين بود . به خاطر اين كه اسلام در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكارى او در ميان انسانها نشر پيدا كند و نظام سياسى اجتماعى آن در جامعه ما برقرار شود مخالفت نمود مبارزه كرد و فداكارى كرد . (15)
براى سيدالشهدا تكليف بود آنجا كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اين كه اين ملت را اصلاح كند، تا اين كه اين علم يزيد را بخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد . خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيز خودش را داد براى اسلام . (16)
انتخاب آگاهانه شهداى كربلا
هر چه روز عاشورا سيد الشهدا (سلام الله عليه) به شهادت نزديكتر مى شد، افروخته تر مى شد و جوانان او مسابقه مى كردند براى اين كه شهيد بشوند . همه هم مى دانستند كه بعد از چند ساعت ديگر شهيدند . مسابقه مى كردند آنها، براى اين كه آنها مى فهميدند كجا مى روند، آنها مى فهميدند براى چه آمدند، آگاه بودند كه ما آمديم اداى وظيفه خدايى را بكنيم، آمديم اسلام را حفظ بكنيم . (17)
رضاى خدا را در نظر داشته باشيد و خودتان را بنده خدا بدانيد كه هر طور پيش بياورد آنطور راضى هستيد، همان طور كه بندگان خالص خدا، اولياى معظم خدا اين طور بودند . هر چه براى سيد الشهدا نزديك مى شد ظهر عاشورا و جوانهايش يك يك از بين مىرفتند، صورتش افروختهتر مىشد، براى اين كه مىديد رو به مقصد دارد مىرود . (18)
نتايج و آثار قيام ابا عبدالله
اگر عاشورا و فداكارى خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرساى نبى اكرم را طاغوتيان آن زمان به نابودى كشانده بودند و لكن اراده خداوند متعال، برآن بوده و هست كه اسلام رهايى بخش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيدانى چون فرزندان وحى احيا و پشتيبانى فرمايد و از آسيب دهر نگه دارد و حسين بن على آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد، تا جان خود و عزيزانش را فداى عقيدت خويش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد تا در امتداد تاريخ، خون پاك او بجوشد و دين خدا را آبيارى فرمايد و از وحى و از ره آوردهاى آن پاسدارى نمايد . (19)
اگر نبود اين نهضت حسين (ع) ، يزيد و اتباع يزيد اسلام را وارونه به مردم نشان مى دادند و از اول، اينها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبتبه اولياى اسلام حقد و حسادت داشتند . سيدالشهدا با اين فداكارى كه كرد، علانه بر آن كه آنها را به شكست رساند اندكى كه گذشت مردم متوجه شدند كه چه غائله اى و چه مصيبتى وارد شد و همين مصيبت موجب به هم خوردن اوضاع بنى اميه شد . (20)
شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل محمد مصطفى و سيد اولياى على مرتضى و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود، قيام كرد و با فداكارى بى نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى را به وجود آورد كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام را نجات بخشيد . (21)
اگر فداكارى پاسداران عظيم الشان اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان رژيم بنى اميه و رژيم خالصانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اكرم و اصحاب فداكارش به هدر مى رفت . (22)
اگر سيدالشهدا نبود، اين رژيم طاغوتى را اينها تقويت مى كردند و به جاهليت برمى گرداند، اگر حالا من و تو هم مسلم بوديم مسلم طاغوتى بوديم، نه مسلم امام حسينى، امام حسين نجات داد اسلام را . (23)
كسى كه براى خدا كار مى كند شكست در آن نيست ولو كشته بشويم شكست نداريم . حضرت سيدالشهدا هم كشته شد لكن شكست خورد؟ الان بيرق او بلند است و يزيدى تو كار نيست . (24)
قيام عاشورا، اسوه آزادگان
در حالى كه شهادت حضرت سيدالشهدا از همه خسارتها بالاتر بود ولى چون او مى دانست كه چه مى كند و كجا مى رود و هدفش چيست، فداكارى كرد و شهيد شد . ما هم بايد روى آن فداكارى ها حساب كنيم كه سيدالشهدا چه كرد و چه بساط ظلمى را به هم زد و ما هم چه كرده ايم . (25)
امام حسين (ع) با خون خود اسلام را زنده كرده، شما به تبعيت از او انقلاب و اسلام را ضمانت نماييد . (26)
فلسفه عزادارى و روضه خوانى
اين كه در روايات هست كه كسى كه گريه بكند يا بگرياند يا به صورت گريه دار خودش را بكند اين جزايش «بهشت است» ، براى اين است كه اين نهضت را دارد حفظ مىكند . (27)
اين مطلبى كه الان القاء كرده اند به جوان هاى ما كه تا كى گريه و تا كى روضه و اينها، اينها نمى فهمند روضه چيست و اين اساس تا حالا چطور نگه داشته شده است . اين را نمى دانند و نمىشود هم بهشان بفه مانند . اينها نمى فهمند كه اين روضه و اين گريه آدم ساز است . انسان درست مى كند اين مجالس روضه . اين مجالس عزادارى سيد الشهدا و آن تبليغات بر ضد ظلم اين تبليغ بر ضد طاغوت است . بيان ظلمى كه به مظلوم شده تا آخر بايدباشد . (28)
اهميت و نقش عزادارى در احياى اسلام
همه بايد بدانيم كه آنچه موجب وحدت بين مسلمين است، اين مراسم سياسى عزادارى ائمه اطهار و بويژه مظلومان و سرور شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) است كه حافظ مليت مسلمين بويژه شيعيان ائمه اثنى عشر مى باشد . (29)
اين خون سيد الشهدا است كه خونهاى همه ملتهاى اسلام را به جوش مى آورد و اين دستجاب عزيز عاشوراست كه مردم را به هيجان مى آورد و براى اسلام و براى حفظ مقاصد اسلامى مهيا مىكند، در اين امر سستى نبايد كرد . (31)
عاشورا را زنده نگهداريد كه در صورت نگه داشتن عاشورا كشور شما آسيب نخواهد خورد . (32)
پى نوشت:
1 . صحيفه نور، ج 2، ص 225 .
2 همان، ج 4، ص 27 .
3 . همان، ج 10، ص 242 .
4 . همان، ج 4، ص 100 .
5 . همان، ج 2، ص 11 .
6 . همان، ج 15، ص 204 .
7 . همان، ج 4، ص 1 .
8 . همان، ج 4، ص 100 .
9 . آمده است كه يزيد آنگاه كه اهل بيت عصمت را در شام بر وى وارد كردند با چوب بر دندانهاى سر مطهر ابا عبدالله مىزد و اين شعر را بر زبان مىراند
لعبت هاشم بالحلك فلا
خبر جاء ولا وحى شمال (قبيله بنى هاشم با سلطنتبازى كردند، پس نه خبرى آمد و نه وحيى نازل شد)
10 . صحيفه نور، ج 12، ص 181 .
11 . ولايت فقيه، ص 11 .
12 . صحيفه نور، ج 8، ص 12 .
13 . همان، ج 20، ص 190 .
14 . همان، ج 7، ص 230 .
15 . همان، ج 9، ص 194 .
16 . ولايت فقيه، ص 161 .
17 . صحيفه نور، ج 2، ص 208 .
18 . همان، ج 15، ص 55 .
19 . همان، ج 19، ص 13 .
20 . همان، ج 14، ص 265 .
21 . همان، ج 17، ص 85 .
22 . همان، ج 12، ص 181 .
23 . همان، ج 7، ص 236 .
24 . همان، ج 8، ص 70 .
25 . همان، ج 11، ص 150 .
26 . همان، ج 17، ص 54 .
27 . همان، ج 17، ص 255 .
28 . همان، ج 10، ص 31 .
29 . همان، ج 9، ص 201 .
30 . همان، ج 21، ص 173 .
31 . همان، ج 15، ص 204 .
32 . همان، ج 15، ص 205 .
ادامه مطلب