شده شب جشن فرزند حیدر

ترانه های عاشقی شنیدن داره    قطار گداها تو مدینه دیدن داره 2
شده شب جشن فرزند حیدر
دل از همه برده  رو دست مادر 2
یه عمره که دلم داره جود و لطف آقا رو می بینه
ماه رمضون مهمونم سر سفره ی کریم مدینه
آقام آقام یا حسن مولا 3
تو آسمونا ستاره ی دل پیدا شد     میون ملائک برا دیدنش دعوا شد 2
جمال مهتابش تا می درخشه
خدا به عشق او ما رو می بخشه 2
اومده و بهش میگن تو مدینه قبله ی حاجات
اومده و به لطف او شده زهرا مادر سادات
آقام آقام یا حسن مولا 3
عزیز قلبم به پای تو جون می بازیم   یه روزی مدینه ضریحتو ما می سازیم 2
به پا کنیم اونجا یا حجت الله !
تو صحن قاسم ما، باب عبدالله 2
اون روزیکه اسم میذارن رو مدینه  فاطمه آباد
نرده های دور بقیع همه میشه  پنجره فولاد
آقام آقام یا حسن مولا

شاعر : رضا تاجیک


ادامه مطلب
[ جمعه 5 شهریور 1395  ] [ 9:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در جود و کرم دست خدا هست حسن

در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن
نوميد نگردد کسي از درگه او
زيرا که کريم اهل بيت است حسن
***
بر ماه تمام ماه رحمت صلوات
بر نور جمال حُسن و حکمت صلوات
در سفره ي ماه رمضان فيض حَسن
بخشيده به عرش و فرش ، نعمت ، صلوات
***
امشب ز سما نور خدا مي آيد
سر منشاء احسان و عطا مي آيد
در دهر تمام شيعيان مسرورند
زيرا که امام مجتبي مي آيد


ادامه مطلب
[ جمعه 5 شهریور 1395  ] [ 9:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

هيچ کس زيباتر از تو يوسف زهرا نديد

هيچ کس زيباتر از تو يوسف زهرا نديد
دلبر کنعان تو را بهر تماشا برگزيد
حاتم از احسان به شهرت آمد و يوسف ز حُسن
حُسن و احسان را کسي جز پيش تو يکجا نديد
خاک پايي از گدايان تو را حاتم گرفت
زين سبب احسان او را عالم و آدم شنيد
سايه اي از سايه ات افتاد بر آئينه اي
خطي از آن سايه نقش يوسف کنعان کشيد
چون گِل پاک تو را دست خدايي مي سرشت
ذرّه اي از خاک تو افتاد و حُسن آمد پديد
يوسف آل عبايي فاطمه سر مست تو
چهره اي زيباتر از رويت خدا کي آفريد
ميهمانان زليخا دست خود بُبريده اند
هر که رخسار تو را ديد از هر دو عالم دل بريد
تا برون آيي ز خانه پشت در صف بسته اند
يک مدينه بر خريدت با همه هستي رسيد
منهم از خيل خريداران تو هستم ولي
دست خالي آمدم بر درگهت با صد اُميد
تو همان وجه خدايي و کريم اهل بيت
قامت هستي براي سجده بر پايت خميد
جود و ايثار و سخاوت ريزه خواران توأند
عشق را ديدم که مستانه به سويت مي دويد

شاعر : علی اکبر رشیدی


ادامه مطلب
[ جمعه 5 شهریور 1395  ] [ 9:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دریای التفات شما موج می زند

دریای التفات شما موج می زند
رو به سواحل دل ما موج می زند
در بین ربنای سحر های عاشقی
بی وقفه " التماس دعا " موج می زند
نام تو را که می برم احساس می کنم
لحظه به لحظه عطر خدا موج می زند
هر جا که می روم به تو برمی خورم ... حسن
اصلاً حضور تو همه جا موج می زند
حتماً برای دیدن فیض کرامت است ...
اینجا اگر که خیل گدا موج می زند
دیگر نمی شود به غم و غصه دل اسیر
دست مرا بگیری اگر ... ایها المُجیر

شاعر : اسماعیل شبرنگ


ادامه مطلب
[ جمعه 5 شهریور 1395  ] [ 9:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]