ای عشق ببین حال پریشانی ما را

ای عشق ببین حال پریشانی ما را
ای شوق نشان آتش حیرانی ما را
ای شور بیاور میِ توفانی ما را
تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را

ادامه مطلب

ای عشق ببین حال پریشانی ما را
ای شوق نشان آتش حیرانی ما را
ای شور بیاور میِ توفانی ما را
تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را


عالم آمد به درت کاسه به تعداد گرفت
روزی اش را به خدا از تو به مازاد گرفت
سائلان خوب شناسند تو را ای آقا
سائلت هر چه که دست کرمت داد گرفت
هر غلامی که خریدی ز درت رفت؟ نرفت!
گرچه از سوی شما برگه "آزاد" گرفت
پدرم دست به خیری به من آموخت و رفت
به من آموخت هر آنچه ز شما یاد گرفت
دلبران صید تو هستند و گرفتار توأند
طور عشق تو عجب! این همه صیاد گرفت
باغبان بی تو گلی کاشت ولی خار گرفت
با شما دانه نریخته گل شمشاد گرفت
من قیامت جلویش را به خدا میگیرم
هر که از صلح غریبانه ات ایراد گرفت
کوچه آمد به خیالم,دلم آرام نشد
باز هم بغض من از این همه فریاد گرفت
شاهد کوچه بخوان روضه,چرا مادرتان؟
کمرش را طرف کوچه که افتاد...گرفت

مي شوم اشك در اين قافيه دريا دريا
مي روم آخر اين باديه دريا دريا
آمدم در گذري كه شده مجنون مجنون
مي نويسم لب اين حاشيه ليلا ليلا


قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم
کنار سوختن سینه ساختن بنویسم
قلم به دست گرفتم پس از دو ماه حسینی
یکی دو روزه یِ آخر حسن حسن بنویسم
هزار مرتبه دستم بلند شد به گدایی
نشد برای کریم از نداشتن بنویسم
همیشه دست گدا را کشیده برده،چگونه
کنار خانه اش از رنج در زدن بنویسم
مدینه خون جگرت کرده مرد هاشمی ای کاش
از این به بعد برای تو از قَرَن بنویسم
به جای سنگ مزار و حرم رواست برایت
کنار خاک بقیع چند سینه زن بنویسم
فرو نشستن هفتاد و چند تیر سبب شد
دو تا قواره برای شما کفن بنویسم
به من نیامده از غصهء مگوت بگویم
همین بس است که از لختهء دهن بنویسم

دنیا چشیده طعم مسیحایی تورا
هر لحظه جلوه ی مولایی تورا
یوسف به قعر چاه غریبی بسنده کرد
وقتی که دید نور تماشایی تورا


مقصود عشق حس شعوری خدایی است
ابزار عشق عقل و دل کبریایی است
عشقی که ابتدای ازل ابتدای اوست
عشقی که مرز نقطه بی انتهایی است


دنیای این اطراف از چندین حرم خالی است
از چار ایوان طلایی دست کم خالی است
قم،کربلا،مشهد،دمشق و سامرا عشقند
در بین اینها جای یک باب الکرم خالی است
من آب و نان سفره های تو بزرگم کرد
من یک گدایم،دست و بالم،کاسه ام خالی است
یک می دهی "صد می ستانی از کریمی،گاه
بازار این عشاق از نرخ و رقم خالی است
اینجا گداها منصب شاهانه ای دارند
اینجا مسیر عاشقی از پیچ و خم خالی است
زائر که باشی روضه هایت فرق خواهد کرد
اینجا چرا از یک ضریح خشک هم خالی است
از هرچه خالی هست این وادی قبول اما
هرگز نگو اینجا چرا از درد و غم خالی است
من کمتر از آنم که آقا شاعرت باشم
اینروزها دور و برت از محتشم خالی است

گل با هزار ناز قدم بر چمن گذاشت
بلبل بنای مستی ی در انجمن گذاشت
جبرییل ، شاد آمد و در دامن رسول
قنداقه ای لطیف تر از نسترن گذاشت
برداشت ذره ی کمی از سرخی لبش
آن را به روی سنگ عقیق یمن گذاشت
تنها ازاوست عطر دل انگیز چون اثر
روی گلاب قمصرو مشک ختن گذاشت
تفسیر آیه آیه ی کوثر سه حرف شد
نام عزیز فاطمه اش را ، "حسن" گذاشت
پروردگار ناز حسن را خرید و بعد
دلهای شیعه را گرو پنج تن گذاشت

می شـود بــر دلـم عـبـــور کنـی
سـیـنـه را غــرق در ســرور کنـی
می شـود بــاز بـا عنــایــت خــود
کـــار و بـــار مـــرا تــو جــور کنـی


پر زد نشست کفتر شعرم به بام تو
وقتی رسید قافیه هایم به نام تو
حیران شدست شعر و غزل از مقام تو
ارباب دومی و دو عالم غلام تو
