دلامون پر از هیاهو
چشامون برات پر آبه
ساعت صبر خدامون
شاید این جمعه بخوابه
پره اشکه دیده هامون
تو کجایی گل زهرا
جوونام پیر شدن آقا
کی میایی گل زهرا
از خدا همش میپرسم
که کجاس نشونی تو
دل من تنگ برای
تو و همزبونی تو
مارو نا امید نزاری
توی این ظلمت دنیا
باز میگم از ته قلبم
کجایی نور ثریا
خلاصه آقای خوبم
دلامون تنگ براتو
چیزی از تو کم نمیشه
برسون به ما نگاتو
میدونم دروغه آقا
همه کارام همه حرفام
حتی این جمله که میگم:
"آقاجون من تو رو می خوام"
از غم دوریت کبابم
مثل آهن مذابم
می خوابم به عشق چشمات
کاش یه شب بیای به خوابم
تو به من نزدیکی آقا
اما من ازت چه دورم
همه جا هستی ولی من
نمیبینم چون که کورم
صبر من تمومه دیگه
دیدن ، آرزومه دیگه
بدون حب تو آب هم
خوردنش حرومه دیگه
همه فکر اینن آقا
که دو شون بشه چهارتا
ده بشه چهارتاهاشون
ده تاشون بشه هزارتا
کسی که فکر شما نیس
تو دلامون که خدا نیس
هممون مریضیم آقا
درد هست ولی دوا نیس
چه نیازی دارم آقا
به همه مردم دنیا
وقتی روزیمو تو میدی
برا من تویی تو بابا
تو کجایی گل نرگس ........
موضوعات مرتبط :
آب را گِل نکُنید
آب را گِل نکُنید
شاید از دور علمدارِ حسین
مشکِ طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
می رِسَد تا که از این آب روان
پُر کُنَد مشکِ تهی
بِبَرَد جرعهیِ آبی برساند به حرم
تا علی اصغرِ بی شیرِ رباب
نَفَسَش تازه شَوَد
و بخوابد آرام
آب را گِل نکُنید
که عزیزانِ حسین
همگی خیره به راهاند که ساقی آید
و به انگشتِ کَرَم
گره کورِ عطش بگشاید
آب را گِل نکُنید
که در این نزدیکی
عابدی تشنه لب و بیمار است
در تب و گریه اسیر
عمهاش این دو، سه شب
تا سحر بیدار است
آب را گِل نکُنید
که بُوَد مهریه مادرشان
نه همین آب
که هر جایِ دگر رودی و نهری جاری است
مهر زهرای بتول است.
از این است که من میگویم:
آب را گل نکنید
آب را گل نکنید
آب را گل نکنید . .
موضوعات مرتبط :
ای خون خدا در رگ شیدای تو جاری
فرزند علی سبط نبی نسل بهاری
بویی ز گل یاس تن فاطمه داری
یک طایفه دلدار کنار و تو کناری
ای اختر غلطیده به دریای محبت
ای دلبر افلاک در آئین مروت
ای صفحه ی خونین ز میراث نبوت
بالات وفا ریخته در بحر فتوت
قربان لب تشنه ات ای ماه دلارا
لب تشنه بریدند سر سرو خدا را
بر نیزه شنیدیم کلام کبریا را
دیدیم سری را که به سر برده وفا را
برگرفته از: http://rezavafai.blogfa.com
موضوعات مرتبط :
گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود: بيا اي حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود: بيا، دير ميشود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب ميرسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامهاش
اما حبيب، جوهرش «امن يجيب» بود
يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود
برگرفته از : http://sibemoatar.blogfa.com/
موضوعات مرتبط :

