شهردار تهران پس از دیدار استاندار کربلا در جمع خبرنگاران با اشاره به حضور چند میلیونی زوار حسینی در کربلا در ایام اربعین گفت: امروز توافق کردیم که مقدمات لازم برای مشارکت شهرداری تهران در ارائه خدمات شهری به زوار حسینی در یک هفته قبل و پس از اربعین حسینی فراهم شود.

وی افزود: استاندار کربلا قول مساعد داد بتوانیم امکانات و تجهیزات لازم را به این شهر مقدس ببریم تا خدمات خوبی به زوار امام حسین(ع) ارائه کنیم.

قالیباف با پیش‌بینی حضور بیش از یک میلیونی زائران ایرانی در ایام اربعین حسینی در عراق گفت: باید به زوار دیگری هم که از شهرهای مختلف عراق و سراسر دنیا به کربلای معلا می‌روند کمک کنیم.

شهردار تهران افزود: همچنین در چارچوب توافقی بلندمدت مقرر شد در حوزه حمل و نقل، ترافیک و زیباسازی با استانداری کربلا در طرح‌هایی که این سازمان عراقی تعریف می‌کند همکاری کنیم.

«عقیل الطریحی» استاندار کربلا نیز در جمع خبرنگاران از همکاری با شهرداری تهران برای ارائه خدمات شهری به زوار حسینی در ایام اربعین و مشارکت در اجرای طرح‌های عمرانی در این استان استقبال کرد.




موضوعات مرتبط : [ra:post_category_name]،
برچسب ها : [ra:post_tag_name]،
ادامه مطلب

تاريخ : یک شنبه 2 آذر 1393  | 7:22 AM | نويسنده : [ra:post_author_name] | نظرات 0
این گوشواره خونین كه در دستهای اوست و این خون تازه كه از گوش و گردن و گریبان سكینه می‌چكد.
جز نگاه خشمگین و نفرین، چه می‌توانی بكنی با این دشمن سنگدل بی همه چیز.
گریه سكینه طبیعی است. اما این نامرد چرا گریه می‌كند؟!
گریه ات دیگر برای چیست ای خبیثی كه دست به شوم‌ترین كار عالم آلوده ای؟
نگاه به سكینه دازد و دستهای خونین خودش و گوشواره. و گریه كنان می‌گوید:
به خاطر مصبتی كه بر شما اهل بیت پیامبر می‌رود!
با حیرت فریاد می‌زنی كه: "خب نكن! این چه حالتی است كه با گریه می‌كنی؟"
گوشواره را در انبانش جا می‌دهد و می‌گوید: "من اگر نبرم دیگری می‌برد."



موضوعات مرتبط : [ra:post_category_name]،
برچسب ها : [ra:post_tag_name]،
ادامه مطلب

تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 4:10 PM | نويسنده : [ra:post_author_name] | نظرات 0

اين هم قصه اربعين براي بچه ها گل

مدت ها از واقعه عاشورا می گذشت و یزید، که دشمن دین خدا بود، دستور داد تا اُسرای کربلا رو به مدینه ببرن. برای همین یکی از سربازانش رو مأمور کرد تا اسرا رو به مدینه برسونه.

حضرت زینب علیهاالسلام که در میون اسرا بود، از اون مأمور درخواست کرد تا اون ها رو به کربلا ببره تا حضرت زینب و بقیه اهل بیت، بتونن مرقد پاک امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کنن.

اون مأمور هم قبول کرد و اون ها روز چهلم، یعنی اربعین به کربلا رسیدن.

پس بچه ها، اربعین روزیه که حضرت زینب و دیگر اسیران بعد از چهل روز که از عاشورا می گذشت، دوباره به کربلا اومدن و مرقد امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کردن. 

در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین علیه السلام رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.




موضوعات مرتبط : [ra:post_category_name]،
برچسب ها : [ra:post_tag_name]،
ادامه مطلب

تاريخ : پنج شنبه 29 آبان 1393  | 7:19 AM | نويسنده : [ra:post_author_name] | نظرات 2
حسین فریاد می زند: هل من ناصر ینصرنی؟
و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم: لبیک یا حسین! لبیک...
حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یا حسین!
حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین!
حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین! لبیک...
حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های
مستانه ام فریاد میزنم: لبیک...
حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟
من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...
حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید:
تنهایم یاریم کن
من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...
 خورشید غروب کرده است...
من لبخندی می زنم و می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج
حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید: نامه به خیلی ها نوشتم و بی وفایی دیدم
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم: "دوستت دارم, تنهایت نمی گذارم..."
مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...
 
مهدی تنهاست. هل من ناصر ینصرنی ؟؟ کیست او را یاری کند؟



موضوعات مرتبط : [ra:post_category_name]،
برچسب ها : [ra:post_tag_name]،
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393  | 7:47 AM | نويسنده : [ra:post_author_name] | نظرات 0

می گویند روزی مردی در خواب میبیند که شیطان درحال رد شدن از مکانی است فرد بیننده خواب شیطان رامی بیند که ریسمان ها تا طناب های بزرگی بر دوش شیطان است آن فرد از شیطان می پرسد این ریسمان ها و طناب های بزرگی که بر دوش توست چیست و آنها را کجا می بری شیطان پاسخ داد این ها همیشه بردوش من هستند و با این ریسمان ها بنده هایی که ایمان سست دارند را به دنبال خود می کشم و با این طناب های بزرگ سعی در کشیدن بنده های مومن وخدا ترس را دارم آن مرد از شیطان پرسید برای کشیدن من دنبال خودت از کدام نوع طناب استفاده می کنی شیطان پاسخ داد من برای کشیدن تو به دنبال خودم نیازی به این ریسمان ها ندارم تو خود از من نیز جلوترهستی




موضوعات مرتبط : [ra:post_category_name]،
برچسب ها : [ra:post_tag_name]،
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393  | 7:35 AM | نويسنده : [ra:post_author_name] | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2