خبر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ خبر خوش آمد میگویم ... من غلامی ز غلامان توام یا زهرا / مستمندی به سر خان توام یا زهرا / از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم / خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا


پرسش : 
والدینم با ازدواج برادرم مخالف هستند زیرا این دختر فرزند طلاق است . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این مخالفت بخاطر دغدغه هایی هست که وجود دارد . دغدغه دارند که نکند این دختر بخاطر متارکه پدر و مادرش ، دچار مشکلات روحی شده باشد . پدر و مادر تا قبل از جدایی با هم دعوا می کردند و این دختر دچار آسیب های روحی شده باشد . این یک دغدغه است . اینکه دچار خلا های عاطفی شده باشد . دختر خانم یا با یکی از والدینش زندگی کرده یا با پدربزرگ و مادر بزرگ زندگی کرده است و دچار خلا عاطفی شده باشد . الان یک سایه از سر دختر کوتاه شده و کنترل نصف شده و او دچار آسیب های اجتماعی شده باشد . الان این خانواده که به خواستگاری دختر خانم رفته اند یا بالعکس دغدغه هایشان این است . عزیزان شما که با این تلقی جواب رد می دهید ، فکر می کنید دختر خانمی که با پدر و مادر زندگی می کند ، دچار آسیب روحی نیست ؟ ما داریم دختر ها و پسرهایی که پد رو مادر هایشان کنارهم بوده اند و جدا هم نشده اند ودائم با هم جنگ و دعوا داشته اند و بچه هایشان دچار آسیب روحی شده اند . این ها دائم در خانه جدال داشته اند . پس پدر و مادر دارند ولی دارای آسیب روحی هستند . آیا شما فکر می کنید کسانی که پدر و مادردارند ، دچار خلا عاطفی نیستند ؟ بله ما داریم فرزندانی که پدر و مادر دارند ولی چون آنها به فرزندانشان محبت نکرده اند ، فرزندانشان دچار خلا عاطفی هستند . ازطرف دیگر دچار آسیبهای اجتماعی هم شده اند زیرا پدر و مادر دچار غفلت شده اند و آنها را کنترل نکرده اند . عرض بنده این است که ما برعکس قضیه را هم داریم . دخترخانمی که فرزند متارکه بوده اند ، نه دچار خلا عاطفی هستند و نه دچا ر آسیب اجتماعی و روحی شده اند . چرا ؟ زیرا پدر و مادر هر دو فرهنگی و استاد دانشگاه بوده اند و آدم فرهیخته ای بوده اند . هر دو با هم درگیر بوده اند ولی جلوی بچه ها نبودند . زیرا می دانستند جلوی بچه ها نباید درگیر باشند . پس فرزندان او دچار آسیب روحی نیستند .ممکن است دچار خلأ عاطفی نباشند مثلا با پدر بزرگ و مادر بزرگ زندگی کرده اند که به آنها خیلی محبت کرده اند و بیشتر از پدر و مادر به آنها محبت کرده اند پس دچار خلا عاطفی نشده اند . و یا کنترل شده اند و دچارآسیب ها ی اجتماعی نشده اند . من عرضم این است که ملاک شما صرفا نباید این باشد که چون این آقا و خانم فرزند طلاق هستند ، ما نباید به سراغ آنها بروییم . چطور شما کسی را که پدر و مادر دارد ، صرف اینکه پدر و مادر دارد ، قبول نمی کنید ؟ تفحص می کنید و تحقیق و مطالعه می کنید . شما که نمی دانید شاید این دختر خانم از این دسته افرادی باشد که بنده عرض کردم و دچار هیچگونه آسیبی نشده اند . شما تا می فهمید او فرزند متارکه است ، پس نزنید . این حق نیست . او گناهی ندارد . شما وقتی فهمیدید ، تحقیق کنید . به دو جواب می رسید که جزئ کدام دسته است اگر جزء دسته اول است که بهم می زنید ولی اگر از نوع دسته دوم بود ، موردی ندارد ملاک ها ی ما باید از نوع ملاک های واقعی باشد . این اساس واقعا درست نیست .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بنده عضو رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستم كه بعد از تحصيل در دانشگاه امام حسين به خدمت مشغول خواهم شد و قصد دارم با يك دختر عربستاني الاصل كه در شهر قم مشغول به تحصيل هستند ازدواج كنم كه در اين مورد سئوال دارم آيا از لحاظ فرهنگي به مشكل نمي خوريم؟

پاسخ : 
ازدواج يكي از حوادث مهم زندگي هر انساني است و نقش فوق العاده اي در همه ابعاد زندگي انسان دارد. طبيعي است كه هر چه مشتركات بين زوجين از لحاظ اعتقادي، فرهنگي، خانوادگي، اقتصادي و... بيشتر باشد سازگاري و توافق و به دنبال آن رشد و تكامل بيشتر خواهد بود و بالعكس هر چه فاصله بيشتر باشد مشكل زندگي مشترك بيشتر خواهد بود بنابراين فرد مذكور اگر در ايران بزرگ شده است و با فرهنگ ايراني آشناست و اين فرهنگ را پذيرفته است. 
به نظر مي رسد مشكل جدي براي شما در زندگي مشتركتان به وجود نيايد اما در صورتي كه تعصب فرهنگي دارد و عليرغم اين كه در ايران زندگي مي كند حاضر نيست خودش را هماهنگ با آداب و رسوم و فرهنگ جامعه ما كند طبيعي است تفاهم لازم براي استمرار يك زندگي شيرين و پرثمر به حداقل مي رسد و چه بسا در آينده مشكلات جدي به وجود آيد و شما نتوانيد با تفاهم با يكديگر زندگي كنيد بنابراين بدون تحقيق از شرايط خانوادگي او (در صورتي كه خانواده اش در ايران زندگي مي كنند) و وضعيت روحي و فرهنگي او اقدام به چنين ازدواجي در واقع يك ريسك است. احتمال دارد بتوانيد با تفاهم با يكديگر زندگي كنيد و احتمال دارد كه اين تفاهم حاصل نشود به نظر مي آيد بدون تحقيق از وضعيت او و حتي چند جلسه گفتگوي حضوري با ايشان اقدام به چنين ازدواجي صحيح نباشد و ريسك در ازدواج با توجه به اهميت آن كار شايسته اي نيست ما معتقديم در ازدواج هايي كه حتي با خانواده هاي ايراني مي شود قبل از ازدواج بايد تحقيقات لازم انجام شود به ويژه اگر ازدواج با دختري باشد كه در استان و شهر ديگري بزرگ شده است كه از نظر فرهنگي تفاوت با فرهنگ حاكم بر خانواده پسر دارد بنابراين در مورد مذكور كه تفاوت فرهنگي بسيار عميق تر و بيشتر است بايد با احتياط بيشتري اقدام كرد و همه جوانب مسأله را به دقت مورد توجه و تحقيق قرار داد و سپس اقدام نمود. 
www. eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتی می خواستیم مراسم عقدکنان بگیریم یکی از اقوام نزدیک فوت کرده اند و ازدواج به تاخیر افتاده است. آیا اگر این کار را بکنیم اشکال دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
دین در این مورد ساکت است . یعنی چنین چیزی نداریم که اگر در فرایند خواستگاری عزیزی فوت کند، گرفتن مراسم گناه باشد . و واجب هم نیست که شما صبر کنید .حتی مستحب هم نیست . پس ما در دین حکمی نداریم . در عرف رایج هست . و اگر عزیزی بزرگی بوده اند و متدین بوده اند ، جا دارد که به این رسم عرف عمل کنیم و اسلام با آداب عرفی که مشکل شرعی ندارد ، مخالفت نمیکند . پس در این قضیه صبر کنند . ولی حالا تا چه حدی صبر کنند . فرایند خواستگاری انجام شده و این اتفاقات باعث شده این دو جوان پا در هوا بمانند . این اشکال دارد واین آسیب است. اینکه ما چقدر صبر بکنیم ، بستگی به عزیزی دارد که از دست رفته است . اگر درجه یک باشد یک زمانی را باید صبر کرد و اگر درجه دو یا سه باشد ، یک زمانی را باید صبر کرد . و این هم مهم است که فرایند خواستگاری در چه مرحله ای بوده که این عزیز از دست رفته است. 
حالا مثلا قرار است که به خواستگاری بیایند و پدر خانم فوت می کند ، خوب این معلوم است که بهم می خورد . چون بعضی ها اعتقاد دارندتا یکسال نگذرد اقدام به خواستگاری نمی کنند . حالا یک وقت فرایند طی شده و به بله برون هم رسیده و پدر هم راضی بوده و بعد ایشان فوت می کنند . اینجا کمتر می توان صبر کرد . بعضی ها اعتقاد دارند که ازدواج این قدر مهم است که هیچ چیزی نباید مانع آن بشود. نه ما این را قبول نداریم . بالاخره ما یک عرفی داریم . و یک آداب و رسومی داریم که خوب است عمل بشود . در این مواقع باید یک مدتی صبر کنند و بعد به محضر بروند و عقددائم بکنند و ثبت در دفتر بشود و مراسم را برای بعد بگذارند. می توان مراسم شادی گرفته نشود تا مشکل حل شود و به تاخیر هم نیفتد.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتی می خواستیم مراسم عقدکنان بگیریم یکی از اقوام نزدیک فوت کرده اند و ازدواج به تاخیر افتاده است. آیا اگر این کار را بکنیم اشکال دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
دین در این مورد ساکت است . یعنی چنین چیزی نداریم که اگر در فرایند خواستگاری عزیزی فوت کند، گرفتن مراسم گناه باشد . و واجب هم نیست که شما صبر کنید .حتی مستحب هم نیست . پس ما در دین حکمی نداریم . در عرف رایج هست . و اگر عزیزی بزرگی بوده اند و متدین بوده اند ، جا دارد که به این رسم عرف عمل کنیم و اسلام با آداب عرفی که مشکل شرعی ندارد ، مخالفت نمیکند . پس در این قضیه صبر کنند . ولی حالا تا چه حدی صبر کنند . فرایند خواستگاری انجام شده و این اتفاقات باعث شده این دو جوان پا در هوا بمانند . این اشکال دارد واین آسیب است. اینکه ما چقدر صبر بکنیم ، بستگی به عزیزی دارد که از دست رفته است . اگر درجه یک باشد یک زمانی را باید صبر کرد و اگر درجه دو یا سه باشد ، یک زمانی را باید صبر کرد . و این هم مهم است که فرایند خواستگاری در چه مرحله ای بوده که این عزیز از دست رفته است. 
حالا مثلا قرار است که به خواستگاری بیایند و پدر خانم فوت می کند ، خوب این معلوم است که بهم می خورد . چون بعضی ها اعتقاد دارندتا یکسال نگذرد اقدام به خواستگاری نمی کنند . حالا یک وقت فرایند طی شده و به بله برون هم رسیده و پدر هم راضی بوده و بعد ایشان فوت می کنند . اینجا کمتر می توان صبر کرد . بعضی ها اعتقاد دارند که ازدواج این قدر مهم است که هیچ چیزی نباید مانع آن بشود. نه ما این را قبول نداریم . بالاخره ما یک عرفی داریم . و یک آداب و رسومی داریم که خوب است عمل بشود . در این مواقع باید یک مدتی صبر کنند و بعد به محضر بروند و عقددائم بکنند و ثبت در دفتر بشود و مراسم را برای بعد بگذارند. می توان مراسم شادی گرفته نشود تا مشکل حل شود و به تاخیر هم نیفتد.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به تاخیر انداختن ازدواج به دلایل واهی، چه پیامدهایی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
همان طور که ازدواج زودرس مشکل دارد ، ازدواج دیر رس هم مشکلاتی دارد . گاهی با ادله واهی و وسواس ها و آرمان گرایی ها، ازدواجشان را به تاخیر می اندارند مخصوصا خانم ها . که این خیلی مشکلات ایجاد می کند . همان طور که طبیعت چهار فصل دارد ، وجود ما آدمها هم چهار فصل دارد . یک فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان دارد . ما باید در بهار زندگی مان ازدواج کنیم و نگذاریم به تابستان کشیده شود . چون در فصل بهار زندگی مان ، شادابی و نشاط هست. و دیگر اینکه خانم ه فرصت ها را از دست می دهند . البته آقایان هم فرصت ها را از دست می دهند ولی خانم ها بیشتر و بعد افسردگی و مشکلات بعدی . و دیگر اینکه فاصله سنی شما و بچه هایتان بیشتر می شود . خیلی ها به این توجهی ندارند .هر قدر فاصله سنی کمتر باشد این بهتر است . و دیگر اینکه امکان بارداری های سخت وجود دارد البته در سن چهل به بالا . یک روایت از رسول گرامی اسلام در مورد خانم ها داریم : دوشیزگان بمنزله میوه روی درخت هستند ، اگر برسند و چیده نشوند ، نور خورشید آنها را فاسد می کند و باد آنها را این طرف و آن طرف می برد . آنهایی که در سن بالا هستند و ازدواج نکرده اند ، دچار سردر گمی و اضطراب و متاسفانه زمینه انحرافات اخلاقی و جنسی در آنها دیده میشود و بیشتر است . این یک واقعیتی است . آقای ویل دورانت می گوید: اگر ازدواج در فصل های طبیعی صورت گیرد ، بیساری از بیماری های روحی و روانی و مشکلات اخلاقی و انحرافی که زندگی معاصر را لکه دار کرده است، به نصف تقلیل خواهد یافت . پیامبراكرم(ص)فرمودند : کسی که ازدواج می کند، نصف دینش را حفظ می کند . ببینید سخنان اندیشمند غربی شبیه سخنان پیامبراكرم(ص) است . ازدواج ها را به تاخیر نیندازید و از بهار زندگی تان برای ازدواج استفاده کنید . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در خصوص دختراني که بنا به دلائلي موفق به ازدواج نشدند و گاه مجبورند تا مدت ها عذب بمانند تکليفشان چيست؟

پاسخ : 
حکمت خداوند متعال از ايجاد غريزه جنسي استمرار و بقاي نوع بشر است و لذا سالم‌ترين و مطلوب‌ترين نوع مواجهه با آن و بهترين راه حل مقابله با آن، ازدواج و نکاح مشروع است. انسان با نکاح بموقع و در وقت نياز، بي‌آنکه به ديري يا زودي آن فکر کند، به مقبول‌ترين و کامل‌ترين صورت خود به نيازمندي خويش پاسخ مثبت مي‌دهد و پيش از آنکه به عواقب و پي‌آمدهاي آزار دهنده و فشارهاي غريزه به دنبال آن عقده‌هاي رواني دچار گردد، آن را مهار ساخته و از التهاب آن کاسته است و قبل از آنکه انرژي انباشته آن از وجودش سرازير شود و دامنش را آلوده کرده و بسوزاند، آن را با پاسخ طبيعي و مشروع، بي‌اضطراب و نگراني، فرو نشانده است. و اين نخستين توصيه دين در اين مورد است. 
رسول اکرم (ص) مي‌فرمايند: «يا معشر الشباب! من استطاع منکم الباه فليتزوّج ...؛ 
اي جمعيت جوانان هر کس از شما توانايي ازدواج دارد ازدواج کند.»[1] 
کنترل 
اگر براي کسي به هر دليلي امکان ازدواج نباشد، چنين شخصي تحت هيچ عنوان مجاز نيست روي به گناه آورد زيرا خطر گناه و آلوده دامني بسيار فراتر از فشارها و رنج هاي عزوبت و بي‌همسري است و در صورت خوف وقوع در گناه، ازدواج به هر صورت ممکن واجب مي‌شود. و لذا چنين کسي بايد مقدمات ازدواج خود را از هر راه ممکن و مشروع فراهم آورد و اقدام به ازدواج نمايد و در صورتي که به هيچ روي امکان ازدواج نيافت، قرآن کريم مي‌فرمايد: «و ليستعفف الّذين لا يجدون نکاحا؛ و بايد آن کساني که ازدواج برايشان مقدور نيست عفّت بورزند»[2] 
«عفت‌» نقطه مقابل ‌«شکم پرستي و شهوت پرستي‌» است که از مهمترين فضايل انساني‌محسوب مي‌شود. 
علماي اخلاق نيز در تعريف‌«عفت‌»،آن را صفتي حد وسط در ميان شهوت پرستي و خمودي دانسته‌اند. 
در قرآن نمونه هاي زنان و مردان با عفت را ذکر مي کند که نمونه آن شرح زندگي پرماجراي حضرت يوسف عليه السلام و بيان مقام والاي عفت و پارسايي اوست. 
عفت، گنجي است که راه موفقيت دنيا و آخرت از آن آغاز مي‌شود. در منابع حديثي،اهميت فوق العاده‌اي به‌«عفت‌»داده شده است: 
1-امام امير المؤمنين عليه السلام،عفت را برترين عبادت شمرده است: «افضل العبادة ‌العفاف: عفت‌بالاترين عبادت‌هاست »[3] تعبير به عفت در اين جا، ممکن است ‌به معني وسيع آن استعمال شده و يا ممکن است در مقابل شکم پرستي و شهوت جنسي به کار رفته باشد. 
2-امام باقر عليه السلام مي‌فرمايند:«ما عبد الله بشي‌ء افضل من عفة بطن و فرج،هيچ‌عبادتي در پيشگاه خداوند،برتر از عفت در برابر شکم و مسايل جنسي نيست‌»[4] 
زني که بتواند عفت ‌خود را نگاه‌داري کند، بزرگ‌ترين وظيفه ديني وانساني خود را انجام داده است. البته چنين گوهر گران و اين گونه جواهر درخشان، دزدان بسياري دارد که همواره در کمين نشسته‌اند تا آن را از کف دارنده‌اش بربايند و براي ربودن گوهر عفت، از تهمت و افترا و گاه از قتل و غارت دريغ نمي‌کنند. 
به هر حال کنترل اين غريزه به دو صورت ممکن است تحقق پذيرد، 1ـ کنترل منفي. 2ـ کنترل مثبت. 
کنترل منفي 
غالبا وقتي سخن از کنترل غريزه جنسي به ميان مي‌آيد، توجه اشخاص به سمت و سوي نوع منفي آن جلب مي‌شود. و آن اين است که کسي با وجود تحريکات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريک‌شده‌اش مبارزه و مقابله کند و به سوي ارتکاب جرم نرود، چنين کاري گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولي پيامدهاي سوء و مخرب آن بر کسي پوشيده نيست. اين کار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار، و بدين جهت هرگاه شخصي به کنترل غريزه سفارش مي‌شود، با چنين برداشتي از آن، و تصور دشواري و زيانباري آن، از پذيرفتن چنين توصيه‌هايي سر باز مي‌زند. ايستادگي و مبارزه با شهوت امر دشواري است اما اجري فراوان در پي دارد. 
کنترل مثبت 
غريزه جنسي اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوب‌ترين راه تسلط بر آن، کنترل مثبت است. و آن پرهيز از صحنه‌ها و کارهايي است که به تحريک اين غريزه مي‌انجامد. 
اين نوع از کنترل، که در حقيقت جنبه پيشگيري دارد هم راحت است و هم بي‌زيان و بلکه مفيد. 
راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليه‌اي است با سرعت معمولي و قانوني، که در مواجهه با خطر، مهار حرکت آن زحمت چنداني ندارد، بر خلاف ماشيني که با سرعتي بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مي‌کند. که چه بسا به کلي اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتها به بار آورد و کنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براي وسيله و صاحب آن به همراه دارد. 
و بي‌زيان است، زيرا با اين حال کنترل غريزه فشاري بر جسم و روان تحميل نمي‌کند تا به آن صدمه‌اي وارد شود. 
و مفيد است چون موجب مي‌شود مغز و اعصاب و قواي بدن در حالت عادي به سر برند و تعادل رواني شخص محفوظ بماند و انرژي و سرمايه‌هاي جسمي و روحي او بيهوده مصرف نشوند. 
پيش از اين نيز از قرآن کريم نقل کرديم که بايد کساني که قدرت و وضعيت مساعد براي ازدواج ندارند عفت پيشه کنند و عفت در اين آيه گرچه در ابتدا مفهوم عمل خاصي منافي با آن را دارد، ولي با تأمل بيشتر معلوم مي‌شود که آيه کريمه معنايي عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است. و اکنون طرق کنترل مثبت را به اختصار برمي‌شمريم: 
1: پرهيز از فکر و ترسيم صحنه‌هاي محرک در ذهن و خيال 
عبداللّه‌ بن‌سنان از امام صادق(ع) نقل مي‌کند که حضرت(ع) فرمود: 
«انّ عيسي قال للحواريّين: ... انّ موسي امرکم ان لا تزنوا و أنا آمرکم أن لا تحدّثوا انفسکم بالزنا فضلاً عن أن تزنوا فانّ من حدّث نفسه بالزنا کان کمن أوقد في بيت مزوّق فأفسد التزاويقَ الدّخان و ان لم يخرق البيت؛ 
عيسي به اصحاب خود گفت: ... موسي به شما دستور داد که زنا نکنيد و من به شما دستور مي‌دهم که فکر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اينکه زنا کنيد زيرا کسي که خيال زنا کند مانند کسي است که در خانه‌اي نقش و نگار شده دود و آتش به پا کند. چنين کاري گرچه خانه را نمي‌سوزاند ولي زينت و صفاي آن را مکدّر کرده و فاسد مي‌کند.»[5] 
2: دوري از نگاههاي مسموم و مناظر تحريک‌آميز 
قرآن کريم در دو آيه متوالي دستور به اغماض و نگهداري چشم از نگاه حرام و هوس‌آلود داده است. در آيه اول مي‌فرمايد: «قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم و يحفظوا فروجهم ...؛ 
به مؤمنان بگو ديدشان، را از نامحرمان ـ فرو نشانند و نهانگاههاي خود را ، از وقوع در حرام ـ نگه دارند. و در آيه بعدي مي‌فرمايد: «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنّ ...؛به زنان مؤمن بگو ـ چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاي خويش را محافظت کنند.»[6] 
جالب اين است که در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرک و عفت چشم مي‌دهد و آنگاه به حفاظت از عورت فرمان داده است. 
رسول اکرم(ص) مي‌فرمايند: «النّظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن ترکها خوفا من اللّه‌ اعطاه اللّه‌ ايمانا يجد حلاوته في قلبه؛ 
نگاه هوس‌آلود ـ تيري است مسموم از تيرهاي شيطان. هر کس آن را به جهت خوف الهي ترک کند، خداوند ايماني به او مي‌بخشد که حلاوت آن را در قلب خود احساس مي‌کند.»[7] 
3: گوش ندادن به آوازها و موسيقي هاي تحريک‌کننده و مبتذل. 
در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: «إنّ رجلا سأله عن سماع الغناء، فنهي عنه و تلا قول اللّه‌ عزّ و جلّ: «انّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسؤولاً» و قال يسأل السّمع عمّا سمع و الفؤاد عمّا عقد و البصر عمّا ابصر؛ 
مردي از آن حضرت در باره شنيدن آواز محرک پرسيد. حضرت از آن نهي کرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يک مورد سؤال خواهند بود»[8] 
و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد.»[9] 
4: اجتناب شديد از معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريک‌آميز. 
از حضرت امام باقر(ع) اين گونه روايت شده است: «من اصغي إلي ناطق فقد عبده، فإن کان النّاطق يؤذي عن اللّه‌ عزّ و جلّ فقد عبد اللّه‌ و ان کان يؤذي عن الشّيطان فقد عبد الشيطان؛ 
هر کس به سخن گوينده‌اي گوش فرا دهد او را بندگي کرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطاني بر زبانش جاري کند قطعا بندگي شيطان کرده است.»[10] 
5: اعتدال در خوردن. بي‌ترديد پرخوري و بي‌نظمي در خوردن در ذخيره‌سازي و انباشتن موادي که موجب هيجانات مي شود مؤثر است، ولي در صورت اعتدال و کم‌خوري چنين مشکلي کمتر پيش مي آيد. 
در حديثي که قبلاً از پيامبر گرامي(ص) نقل کرديم، آن حضرت پس از آنکه جوانان را به ازدواج ترغيب مي‌کنند مي‌فرمايند: «و من لم يستطع فليصم، فإنّ الصّوم به وِجاء؛ 
هر کس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروي غريزه او را تضعيف مي‌کند.»[11] 
6: اشتغال، ورزش و سرگرمي هاي مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايي در تقويت غريزه به مصرف مي‌رسد و هم فکر و خيال مصروف چاره‌سازي در دفع آن مي‌شود. و لذا در روايات بر اشتغال و کار و پرهيز از فراغت تأکيد بسيار شده است. 
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضّل» مي‌فرمايند: «... و هکذا الانسان لو خلا من الشّغل لخرج من الأشر و العبث و البطر الي ما يعظم ضرره عليه و علي من قرب منه ...؛ 
و همين گونه انسان اگر بي‌کار و فارغ باشد، به بيهودگي و سرمستي دچار مي‌شود و بر اثر آن به مسايلي مبتلا مي‌شود که زيان آن هم بر خود و هم بر نزديکان او سنگيني خواهد کرد ...»[12] 
7: تلاوت قرآن. بي‌شک انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفکر در مضامين آن، خود شفاي هر دردي است که به سرعت کار هر پريشاني را رو به سامان مي‌برد و زخم هاي پنهان را التيام مي‌دهد، و همت ها را تا آسمان ها بالا مي‌برد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مي‌بخشد. 
امير مؤمنان(ع) مي‌فرمايند: «و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب و استشفوا بنوره فانّه شفاء الصّدور و احسنوا تلاوته فأنّه انفع القصص ...؛ 
قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاي خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروي شفابخش سينه‌هاست و آن را نيکو تلاوت کنيد که به يقين سودمندترين قصه‌هاست.»[13] 
خلاصه اينکه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسي نخست ازدواج و نکاح مشروع است و در صورت عدم امکان، کنترل مثبت با شرحي که بيان شد و سپس کنترل منفي با وجود همه زيان هاي آن، ولي هيچ گاه به بي‌بند و باري و افسار گسيختگي و آلودگي به گناه رضايت نمي‌دهد و زيان آن را به مراتب خسارت‌بارتر و ويرانگرتر از ضرر کنترل منفي مي‌داند. 
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مي‌بريم که بزرگان گفته‌اند: «نفس را مشغول بدار و گرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت.»
پی نوشتها:
[1] مستدرک الوسائل، چاپ قديم، ج2، ابواب مقدمات نکاح، ص531، ح21
[2] سوره نور، آيه 33. 
[3] اصول کافي،ج 2،ص‌79.
[4] اصول کافي،ج 2،ص‌79. 
[5] وسائل الشيعه، ج14، ص240.
[6] نور آيه 30 و31
[7] الاخلاق، سيدعبداللّه‌ شبّر، قم، انتشارات بصيرتي، ص127.
[8] سوره اسراء آيه 36 
[9] مستدرک الوسائل، چاپ قديم، ج2، ص459، ابواب يکتسب به، باب 80.
[10] وسائل الشيعه، چاپ ايران، کتابفروشي اسلاميه، ج12، ص236.
[11] مستدرک الوسائل، ج2، ص531.
[12] بحارالانوار، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامية، ج3، ص87. 
[13] وسائل الشيعه، ج4، ص825، ابواب قرائة القرآن، باب 1، ح7.
www.shamimm.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دوسال است عقد کرده ام وهنوز مسائلی را در مورد شوهرم میبینم و میشنوم که اطلاع نداشتم . این باعث تردیدم در ازدواج با ایشان شده است . لطفا ً راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
من با عقد طولانی موافق نیستم . به جهت همین است که نقاط ضعف برجسته میشود ، کم کم تردید ایجاد میشود . ما قبلا عرض کردیم ، یکسال برای دوران عقد مناسب است مگرضرورتی باشد و واقعا نگذارید ازدوسال بیشتر باشد مگر اینکه دلیل خاص داشته باشید . شما می بینید ومیشنوید ، این را قبل ازعقد باید انجام میدادید ، گوشها را بازمیکردید و چشمهایتان را باز کنید . قبل از عقد باید دو تا چشم دیگر هم قرض کرد و با چهارچشم دید ولی حالا عقد کرده اید ، پس چشمهایتان را ببندید . اگردر مسائلی که شما می بینید و میشنوید ، موردی هست ، آنرا به حساب سی درصد نقاط منفی ایشان بگذارید. ما همه گل هستیم ولی گل بی خار نیستیم . همه سی درصد نقاط منفی داریم . اگر موردی وجزئی است وکلان نیست ، حمل بر صحت کنید . تغافل کنید . برای آن محمل درست کنید . یکی ازدستورهای دین است که تغافل کنید . خودت را به ندانستن بزن . از شریفترین اخلاق انسان کریم ، این است که تغافل کند. وجه خوب را برداشت کنید . مثلا همسرشما موبایل را برمیدارد و صحبت میکند ، صدای خانمی را میشنوید . شما میتوانید دو جوربرداشت کنید . یکی اینکه بگویید نکنند این خانم نامحرم است و شوهر من با او رابطه ناپسند دارد ، این یک برداشت است . حضرت علی (ع) فرمودند : وامر اخیک علی احسن . کار برادرت را به وجه احسن و نیکو قرار بده . یک وجه آن این است که بگویید مادرش بود یا خواهرش بود یا نه خواهرزاده اش بود . محمل بسازید . شاید همکارش بود که با او کار داشت . حالا یک چیزی از او شنیده اید ، بگویید برای قبل از ازدواجش بوده والان نیست . بله من شنیدم که او رفتاری داشته ، بله او برای قبل از ازدواجش بوده ، بگو توبه کرده است . اینها وجوه احسن است . اگر این کار را بکنید ، دلتان چرکین نمی شود . این برای آن است که کانون خانواده ازهم نپاشد . کینه و بد دلی ایجاد نشود . اینها برا ی قوام خانواده است . به قول سهراب سپهری چشمها را باید شست . حالا اگر نه ، ازامور کلان است ، شما ازاعتیاد ایشان میشنوید ، از رابطه نامشروع ایشان میشنوید، حالا اگرموردی را شنیدید که میتوان ازآن گذشت ، می گذرید ولی اگرآنقدر دارید میشنوید ، که درشما تردید جدی ایجادشده ، که نکند ایشان کاسب کار است و روشش ارتباطات نامشروع است یا خانم متدینی هستید که ازمجاری مختلف میشنوید که ایشان شراب خوار است ، نماز نمی خواند یا مثلا اعتیاد دارد اینها از امورکلان است . یکی از امورعقد بستگی همین است برای رفع این ابهامات است . دوره تجدید نظر است واگر واقعاً می بینید طرف شرایط شما را ندارد و در اینجا بی دقتی کنید و چشم پوشی کنید و بگویید انشاء اله درست میشود ، اینجا جایش نیست . الان دوران عقد است و شما دوشیزه هستید ، لطمه کمتری می خورید ، البته فرصت ها راازدست میدهید . البته ارزش دارد ، اگر وارد زندگی بشوید فرصت ، به مراتب بیشتر از دست میرود . فرزندی هم داشته باشد خیلی بدتر است . اینجا دفع افسد به فاسد میکنیم . بین بد و بدتر بد را انتخاب میکنیم که دچا ربدتر نشویم .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من و همسرم برای ورود به زندگی مشترک مشکلی نداریم ولی اختلافات دو خانواده، بر سر مسائل کم اهمیت، یکسال است که عروسی ما را به عقب انداخته است. چکا رکنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما واقعا به این جوانان یا خانواده آنها باید چیزی را عرض کنیم . من عاجزانه ازخانواده های عزیز تقاضا میکنم برسر مسائل کم اهمیت سخت نگیرید . ممکن است اگر شما ادامه بدهید اینها دچار تزلزل شوند و مشکل ایجاد شود . یک مقدار فداکاری و ایثار و گذشت، این خطاب به این زوج جوان، به شما که همدیگر را دوست دارید بروید در کنار خانواده هایتان و صحبت کنید با مهربانی و محبت متاسفانه بعضی از جوانان ما با داد و فریاد و تهدید میخواهند مشکل را حل کنند . جوانان ، این جواب نمیدهد با مهربانی و محبت مجابشان کنید کسانی را واسطه کنید که ذی نفوذ باشند پدر بزرگ و مادر بزرگ. همانطور که شما به حرف پدر و مادرتان گوش میدهید ، آنها هم به حرف پدرشان و مادرشان گوش میدهند .اگر جواب گرفتید که هیچ و اگر نگرفتید هردوجوان یک التیماتوم به خانواده هایتان بدهید و بگویید اگرشما ما را راه نیندازید خودمان یک خانه میگیرم و میرویم . البته جواب میدهد و اگر جواب نداد ، آقا که خانه ای بگیردف می آیند جهیزیه را هم میدهند و حمایت های مالی هم میکنند . امیدوارم به این جاها نکشد و پدرها و مادرها خودشان مسئله را حل کنند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
همسر من در دوران عقد ، خواب دیده که بهم نمیرسیم و این خواب او را دچار تردید کرده است. باید چه کنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در بحث ازدواج درموردخواب زیادسوال داشتیم خانمی گفته بودند که من خواب دیده ام که کسی خواستگارم بوده و الان سه سال است که منتظر هستم شما ازدواج خودتان را نمیتوانید برخواب مبتنی کنید حتی اگر زویا صادقه هم باشد این نمیتواند مبنای ازدواج ما باشد این ها عقد هستند این خواب نمی تواند مبنای زندگی قرارگیرد که ارتباطشان را قطع کنندو باعث جدایی در زندگی بشود این خواب هایی که ما می بینیم معمولا عواملش مربوط به دوران بیرون و بیداری ما است مثلا تشنگی گرما سرما حتی نوع پوشش آدم میزان پوشش اینها هم موثر است حتی محل خواب موثر است بیماری که انسان تب داشته باشد این ها جدا در خواب ها دخیل هستند گاهی افکار ما باعث خواب هایی میشود در مورد شما فکر میکنم چنین چیز هست در دوران عقد هستند و در آستانه ورود به زندگی زناشویی هستند بروز مشکلات بحث محفلی که میخواهند بگیرند خانه ای که می خواهند بگیرند این ها واقعیتی است و مشکلاتی است که طبیعی است و ما رانگران نمیکند و لذت زندگی به همین چیزهایش است این مشکلات استرس در ایشان ایجاد کرده است القاعات دیگران ممکن است باعث چنین افکاری بشود و منشا آن افکارایشان است در حقیقت خواب های که تشویشهای روانی ما باعث آن خواب بشود در اصطلاح به آن اسفاس احلام و به آن توجه نمیکنیم شاید ایشان بگویند هیچ کدام از آنها و عوامل در آن دخیل نیست چون خوابها ی ما مربوط به عالم دیگر است و ظاهرش نمیتواند برای ما تعیین کننده باشد چرا چون تعبیرو تاویلی دارد که گاهی با ظاهر خواب جفت و جور نیست گاهی کاملا خلاف ظاهرش است ممکن است بگوید رویا ی صادقه است برای آدمهای معمولی حجت ندارد برای پیامبران حجت است مثل خوابی که ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل دیدند چرا در پیامبران حجت است زیرا در آنها نوعی وحی و الهام است و عمل به آن واجب میشود و حجت شرعی دارد
اگر همسر ایشان می شنوند یا عزیزان مجردکه خواب میبینند که فردی به خواستگاریشان آمده و الان طرف سه سال است نیامد ه و این خانم معطل شدهداند حتما نباید به این خوابها توجه بکنند و یک صدقه های توصیه میشود و به خدا توکل کند وارد زندگی بشود دغدغه ها از بین میرود مقوله خواب د رکشور ما خیلی جدی است و تعبیر کردن آن هم همینطور هر خوابی میبینند نگران هستند تعبیر میکنند و کسی که تعبیر میکند معلوم نیست تعبیر خواب بلد باشد و نظام زندگی بهم میخورد خواب شما در زندگی اختلال ایجاد میکند به خواب توجه نکنید.

www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یکسال است که عقد کرده ام ، خانمم دختر خوبی است و عیبی هم ندارد ولی به این نتیجه رسیده ام که خودم ، از نظر فکری ، آمادگی ازدواج را نداشته ام ، در ادامه راه دچار تردید شده ام . چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این فکرها مربوط به قبل از ازدواج است . انسان قبل ازازدواج ، باید بنشیند ، فکرکند که شرایط را داردیا نه . اگر شرایط نسبی را دارد ، اقدام به ازدواج می کند و اگر ندارد اقدام نمیکند . الان شما یکسال است که عقد کرده اید و می فر مایید که خانم هم عیبی ندارد و مشکلی هم با ندارید م، الان این فکر دیگر جایش نیست . تقاضا میکنم دیگر به این فکر نکنید . من احتمال می دهم استرس مسئولیت پذیری باشد. چون در بحث ازدواج ، جوانها وقتی ازدواج میکنند ، خانم ها یک جو راضطراب دارند و آقایان هم یک جور . در آقایان اضطراب مسئولیت پذیری است . الان یک مسئولیتی را پذیرفته اید و میگوید نکند از پس آن برنیایم و نکند مشکل اقتصادی پیش بیاید و نتوانم زندگی ام را اداره کنم . احتمال دارد این اضطراب ، شما را به این فکر کشانده که من آمادگی نداشتم . با این فکر مقابله کنید . حالاشما به این فکر رسیدید که به بلوغ فکری نرسیده اید . اینها را که می گوییم مطلق نیست . نسبی است . کدامیک از ما به بلوغ فکری رسیدیم و ازدواج کردیم ؟ منطور شرایط نسبی است . شما یک شرایط نسبی داشتید و تا حدی ، بلوغ فکری شما را کامل میکند . خیلی جوانها از این نکته غافل هستند . شما یکسال عقد کرده اید ، خود ازدواج به انسان بلوغ می دهد . خیلی از جوانها قبل از ازدواج پوشش و آرایش و شخصیتشان یک جور است ، بعد ازدواج میکنند ، می بینید شخصیتشان عوض میشود . آرایش مو و پوششان عوض میشود و جد ی تر میشوند و وقارشان بیشتر میشود . دوستانشان کم میشود ، زودتر به منزل می آیند .
ممکن است یکسری عوامل پنهان این فکر را بوجود آورده اند . پس از یکسال ، شاید یک مسئله اختلاف انگیز از طرف خانم بوجود آمده باشد ، شاید شما همت نکردید و گل عشق را آبیاری نکردید که نخشکد، شاید اینها بوده است . شما با یک مشاورآگاه صحبت کنید تا ایشان ، بتوانند عوامل پنهان را پیدا کنند و به شما کمک کنند و جنابعالی را از تردید دربیاورند . این طور بمانید ، روز به روز بدتر میشود . با مجموعه شرایط ادامه زندگی را صلاح می دانیم ، چون داستان جدی است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چون خانواده همسرم برایم کت و شلوار نخریدند و خودم خریدم ، مورد تمسخر دیگران قرارگرفته ام و میخواهم ازهمسرم جدا شوم . آیا اینکار درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر . این کارها ، انگیزه مهمی برای جدایی نیست . موردی بود که آقا میگفتند : من میخواهم در دوران عقد ازهمسرم جدا شوم . زیرا انگشت ها یش کشیده نیست . هر انسان عاقلی میداند ، این ها انگیزه واقعی برای جدا شدن نیست . مواردی داشتیم که می خواستند جدا شوند ، چون قد خانم کوتاه بود . چاقی و لاغری ، هیچ کدام نمیتواند انگیزه جدایی باشند . مثلا موردی داشتیم که تنبلی چشم داشتند یا موردی داشتیم که خیلی مهم نبود . بیماریهای خاص ، بحث دیگری دارد . مثل اینکه ، لکه کوچکی روی بدن خانم بوده و نفهمیده ام وخانم هم فکر نمی کرده مهم باشد یا مثلا ، جایی خراش برداشته و جایش مانده است . هیچ کدام ازاین ها ، نمی تواند عامل جدایی باشد . پانزده درصد طلاق ها دردوران عقد اتفاق می افتد و یکی ازعوامل جدی آن ، همین مسائل بی اهمیت است . گاهی سرچشمه اش همین علت ها است ولی بها نه ی دیگری را مطرح میکنند . چرا جوانان ما این اندیشه را دارند ؟ فکر میکنم ، علت این است که اهمیت ازدواج برایشان حل نشده و نمی دانند که ازدواج ، مهمترین رویداد زندگشان است . لذا این جوری برخود میکنند و شاید بخاطرهمین است که ، درست ازدواج نمی کنند و نکات مهم را در ازدواج رعایت نمی کنند و احساسی رفتارمی کنند و عاقلانه ازدواج نمیکنند و چون اهمیت ازدواج برایشان حل نشده ، راحت می خواهند جدا شوند . نکته دیگر اینکه ، متوجه پیامدهای جدایی نیستند . مخصوصاً دختران عزیر . بله شما عقد کرده اید و دوشیزه خانم هستید و اگر بخاطر این مسائل کم اهمیت جدا شوید ، درست است که این جدایی در زمان عقد بوده ، ولی روی سرنوشت شما ، اثر میگذارد و این یک واقعیت است . چون فرصت های شما خیلی کم میشود و فرصت ها از بین میرود . البته نباید این طور بشود . چون نمیخواهم صحه بگذارم . خواستگار می آید و وقتی می فهمند ایشان ، در عقد بوده اند و بهم زده اند ، جلو نمی آیند یا آقا خواستگاری می رود و خانواده دختر ، وقتی می فهمند که آقا عقد کرده ، پس می زنند . نباید این جوری باشد و این چیز خوبی نیست . یکی از فلسفه های دوران عقد، همین دوران تجدید نظر بودن آن است و اگر یک دلیل واقعی ، برای جدایی پیدا کردند ، از هم جدا شوند و بعد ، هیچ مشکلی پیش نیاید . گاهی بدی های طرف را خوب می بینند ، این بخاطر عشقی است که آنها را کر و کورکرده است و بخاطر همین ، مثلا قد دختر و انگشتان او را نمی بینند .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه نوع عروسی مورد تایید اسلام است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
عروسی که در آن گناه نباشد . اسلام با جشن و سرور و شادمانی مخالفتی ندارد. پیامبر برای فاطمه جشن گرفتند و به زنان فرمودند : پایکوبی کنید و تکبیر بگویید. مهم این است که کاری نکنید که مورد رضایت خدا نباشد. ما روایت داریم: در عروسی مومن فرشته ها نازل می شوند و با خودشان برکت می آورند. ما بعضی مواقع مانع نزول برکت می شویم و جلوی رحمت خدا را می گیریم. ازدواج امر مقدس است با گناه شروع نکنید . گاهی فکر می کنند که گناه فقط رقصیدن و می گساری است. البته این ها گناه است ولی اسراف هم گناه است . زیاده روی هم گناه است. متدینی که مورد اول را رعایت می کنند اسراف و زیاده روی را رعایت نمی کنند. گاهی نیمه شب با صدای بوق مردم را آزار می دهید . اینجا از نفرین بترسید که نکند حق کسی ضایع شود . شما می توانید یک مداح خوش صدا بیاورید، هنرمندانی بیاورید و همه شاد باشند و گناهی هم انجام ندهند. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر دو نفر عقد کنند می توانند بدون جشن عروسی سر خانه و زندگی شان بروند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله. از نظر شرعی واجب نیست ولی مستحب است و امرنیکویی هست . در سیره اولیاءاله هم هست در مراسم عروسی جشن می گرفتند و آن را جدی می گرفتند . مانند حضرت رسول که برای حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) جشن عروسی گرفتند و ولیمه هم دادند. طعامی که در عروسی داده میشود مستحب است . امام صادق (ع) فرمودند : به غذای عروسی رایحه بهشت خورده است . من توصیه ام این است که اصل این جشن را حذف نکنید . نمی دانم هدفشان از این سوال چیست ؟ ولی هر چه باشد این جشن را مختصر هم که شده بگیرید. البته اگر صد درصد هم حذف بشود ، ما حرفی نداریم . ممکن است پسر و دختری باشند که یا توانش را ندارند یا دلیل منطقی دارند ما دغدغه داریم که نکند الان روی احساسات تصمیم گرفته اید که خرجی نکنید و بعدا احساس کمبود بکنند . ازدواج های دیگران را می بینند و بعد آلبوم عکس ها رامی بینند و ناراحت می شوند . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر خانواده دختر مسّر باشند برای جشن عروسی خانواده پسر بايد چه کار کنند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر چنین چیزی است نباید این منبع اختلاف بشود . اگر آنها چنین چیزی را دوست دارند ، نباید اصرار کنند . خوب آرزو دارند ولی انسانیت خوب است در حد توان از آنها انتظار داشت باشید و اصل ولیمه و جشن مهم است ، کیفیت مهم است نه کمیت .کاملا بستگی به توان مالی دارد گاهی واقعا توان مالی دارند و نمیخواهند این مراسم را بگیرند که بحث شانه خالی کردن است و درست نیست ولی اگر توان مالی آنها کم است در حد توان انتظار داشته باشند .
ما متاسفانه کم نداریم که این مسائل مشکلی ایجاد میکند ، عقده درست می کند و بعد این ها زندگیشان خراب میشود . این حیف است هردو خانواه محترم به دید انسانی و دینی مشکل را حل کنند.
من در بحث ورود به دوران عقد مقدمه ای عرض کردم تاکید روی آسیب های دوران عقد که عزیزان در آن دوران مراقب باشند و دوباره تاکید می کنم با زاویه ای دیگر و نگاهی دیگر . ما یکسری آسیب ها و آفت ها یی برای زندگی زناشویی داریم ، یکی همان ذهنیت های نادرست است . عزیزان ذهنیت هایتان را درست کنید بحث مادر شوهر و ...باز تاکید می کنم عزیزان دید بد شما نسبت به مادرشوهر و مادرزن کم کم این اندیشه نادرست ، ما را به سوی برخورد نادرستی می برد . این یک آسیب است. دیگری آسیب های تلخ گذشته است. وقتی عزیزان وارد دوران عقد میشوند مراقب باشند چون شما در فرایند خواستگاری یکسری خاطرات تلخ داشته اید ، حالا بحث مهریه ، خرید ، آداب و سختی هایی بوده و عمل نکردن به آداب ها یکسری خاطرات تلخ بوجود آورده ، به شما می گویم مراقب باشید این خاطرات برنگردد و نگذارید یاد آوری بشود و خاطرات تلخ دوران عقد ، مثل جشن عروسی که زمینه خاطرات تلخ را دارد یا در فرایند دوران عقد محدودیت هایی که پدر زن ایجاد می کرده ونمی گذاشته خانم را خوب ببیند و در کنارشان باشید و مسافرت بروید و سخت میگرفتند یا دختر خانم مثلا مادر شوهر رفتاربدی می کنند . خانمی می گفتند مادر شوهرم جهیزیه مرا دیده و گفته تا کامل نکنی من اجازه عروسی نمیدهم . و این خاطره تلخ برای خانم است شما خیلی باید مواظب باشید یادآوری نکنید یکی از آسیب ها و آفت های جدی زندگی بازگشت و یاد آوری این خاطرات تلخ است . این جایگاهی است که شیطان در آنجا زیاد کار میکند و بدون تردید محل ورود شیطان است که می خواهد عداوت ایجاد کند . هروقت می خواهد این خاطرات وارد ذهنتان بشود چون کار شیطان است بگویید استغفراله ربی و اتوب الیه و لا اله الااله .و آسیب دیگر ، مقایسه است که در دوران عقد گفتیم ولی در اینجا عوض میشود . در دوران عقد خود همسر را مقاسیه می کنند . حالا محرم شده اند ، آقا خانمش را با دیگران و خانم شوهرش را با دیگران مقایسه می کند ، خیلی خطرناک است و تردید ایجاد میکند ولی حالا تمام شده ، وارد زندگی شده اند و یک جورهایی همدیگر را پذیرفته اند و با هم کنار آمده اند خانم و آقا گفته اند مطلوب ما همین است پس خیلی نمی آیند همسرشان را با دیگران مقایسه کنند . حالا زندگیشان را ، خانه شان را و مکاناتشان را مقایسه میکنند.
رفت و آمد شروع میشود ، می بینند کم دارند . آنها ماشین دارند این ها ندارند . حسرت می خورند و اینها عقده میشود و درگیری ایجاد میکند . خیلی دقت کنید از نظر معنوی به بالای دست و از نظر مادی به پایین دست نگاه کنید . همیشه یادتان باشد که شما هر جور باشید عده ای هستند که از شما پایین تر هستند و امکان مادی شان کمتر از شما است و قرار نیست شما هم این جوری بمانید . شما هم تلاش میکنید و زندگی تان را میسازید آرام آرام ،قدم قدم ، شما آنها را که می بینید ، ده سال است زندگی میکنند و زندگیشان آن جوری است . در اول زندگی این امکانات را نداشتند . اصلا کسی هم هست که همزمان با شما ازدواج کرده و امکاناتش خیلی عالی است شما نکات مثبت زندگیتان را ببینید ، عشق و صفا و معنویت را . این خیلی مهم است از همین اول زندگی اگر سوء تفاهمی پیش آمد آن را رفع کنید و از بین ببرید . خیلی وقت ها سوء تفاهم بین خانم و آقا هست . اصلا سوء تفاهم نیست ، یک طرفی اشتباه کرده و به دل شما مانده است این را مطرح کنید و گفتگو کنید . اشکالی ندارد نترسید ، گاهی از اشک و ناله خانمشان می ترسند و می گویند ولش کن الان گریه می کند . بعداً عرض می کنیم گریه خوب است و به نفع خانم است . مطرح کنید سوءتفاهم ها را از بین ببرید . اگر این نقطه ئ سیاه را در دل حل نکنید نقاط سیاه در دل زیاد میشود . موردی که فراوانی دارد این است که ، این عزیزان به خاطر این مشکلات به آستانه جدایی کشیده میشوند ولی وقتی بررسی می کنیم می رسیم به یک نکته پیش پا افتاده . این ها گفت و گو نکردند .این جا محل ورود شیطان است شیطان می آید و به موضوع پر وبال میدهد در چین و هند و ژاپن یک گیاه است بنام بامبو همان خیزران خودمان است . که الان در ایران هم زیاد شده این را وقتی می کارند تا پنج سال یک جوانه است . ولی در زمین ریشه عجیبی می دواند بعد یکدفعه سی متر رشد میکند حتی در مناطق گرمسیر تا چهل متر هم رشد میکند . خیلی عجیب است ، مشکلات زندگی ما هم همین جور است ظاهرش بروز ندارد ریشه می دواند و می رود و پس از چند سال یکدفعه انفجار روی می دهد از اول اگر جلوی مشکلات را بگیریم بهتر است .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مخارج جشن عقد بعهده خانواده من بوده است و حالا که مخارج عروسی بعهده خانواده شوهرم است ، می گویند اسراف است . آیا این کار درستی است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در کشور ما با توجه به تنوع فرهنگی این داستان جشن ها مدل های مختلفی دارد . یک مدلی که خیلی جدی است و خیلی ها به آن عمل می کنند این است که مراسم عقد را خانم یعنی پذیرایی و شام و ولیمه ای که می دهند بعضی ها هم شیرینی و میوه با داماد است که این هم ظرافتی دارد چون داماد باید شیرینی بدهد و مراسم عروسی را آقای داماد می گیرد . این یک مدل است و نمی خواهم بگویم همه این جوری است ولی این مدل شایعی هست . این مورد سوال همین مدل است .عقد را دختر انجام داده و عروسی را داماد باید بگیرد که میگوید اسراف است . این رایحه خوشی ندارد . شاید رایحه بدی داشته باشد . شاید چنین برداشت شود که می خواهند شانه خالی کنند و فرار کنند اگر شما واقعا بنا دارید یک محفل و مراسم بگیرید که خیلی هم خوب است . ای کاش مردم به این سمت و سو بروند . ما در بحث ازدواج گفته بودیم ، در بله برون که بحث مهریه جدی میشود و مکتوب میشود و قرارهای عقد و عروسی و مدت زمان عقد و کیفیت چگونگی آن تعیین میشود که بعدا مشکلی پیش نیاید ،قبل از عقد همه این ها کاملا مشخص بشود و هیچ اشکالی ندارد درباره این ها گفتگو بشود . خوب اگر شما می خواهید این مدل را فرهنگ سازی کنید و ما هم از مردم عزیز این را تقاضا می کنیم که بسوی یک محفلی بروید آنجا مشخص کنید ، ما با هم یک محفل می گیریم و توافق می کنیم و هزینه آن را نصف می کنیم و مشارکت در هزینه می کنیم و در این مدل دینی که جشن عروسی علی (ع)و فاطمه (س) هم همین مدل بوده است . حضرت رسول (ص)خطاب به علی (ع) فرمودند : علی جان شما به احترام همسرت غذای خوبی بپز . گوشت و نان با ما و خرما و روغن با شما . بعد با آن ، ولیمه پختند و چقدر هم برکت داشت. و این مطلوب است که از قبل مشخص کنند نه اینکه مراسم عقد را خانواده دختر هزینه کنند و بعد که به مراسم عروسی برسند بگویند اسراف است و نیازی نیست. حالا سوال اصلی این است که این ها چکار کنند ؟ اگر خانواده دخترخانم به این نتیجه رسیدند که مراسم عقد کافی بوده یا یک سفر زیارتی عروسی کنید . و خرجی را که قرار بوده آقا پسرهزینه کند خرج خود عروس و داما کنید.حالا این راه کار دارد . مثلا بنا بوده فلان قدر خرج کنند پول را به حسابشان بریزند و این گره را باز کنند و سرمایه ای است یا بنا دارند خانه ای کوچک را رهن و اجاره کنند خانه بزگتر که آسایش بیشتری دارد اجاره کنند و حتما شما نیاید آنها را وادار به این کار بکنید چون یک مراسم گرفته اید. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
زوج‏هاى جوان قبل از مراسم عقد و عروسى بايد درباره چه گفت و گو كنند؟ چه پرسش هايى را مناسب‏تر مى‏بينيد؟

پاسخ : 
موضوعات قابل طرح در گفت و گوى قبل از مراسم عقد مختلف است زيرا افراد عقيده‌ها، آرمان‌ها، هدف‌ها و خواسته‌هاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج براى آگاهى يافتن از ويژگى‌هاى جسمانى، روانى، اخلاقى يكديگر مطرح كنند و درباره آن‌ها به گفت و گو بنشينند. ناگفته پيداست، اين گونه جلسات حتماً بايد تحت اشراف خانواده‌هاى دو طرف صورت گيرد زيرا مذاكره مستقيم و بدون اطلاع خانواده دختر و پسر مطلوب عرف و در اكثر موارد مورد پسند شرع و عقل نيست و به جاى اين كه زوج جوان را به حقيقت برساند، مايه انحراف و مشكلات ديگر مى‌شود. در اين جلسات مى‌توان درباره مسائل زير گفت و گو كرد: 
1. خط مشى كلى زندگى آينده 
مراد تبيين مبناى زندگى آينده است براى مثال جوان متدين مى‌خواهد زندگى اش بر اساس قوانين اسلام بنا شود. در اين جا بايد از ميزان پاى بندى افراد به ارزش‌هاى دينى و اخلاقى سؤال شود. 
2. اهداف زندگى 
يعنى هدف هايى كه هر كدام قصد دارند در زندگى آينده شان دنبال كنند هدف‌ها و آرمان‌هاى علمى و تحصيلى، اجتماعى، شغلى و براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصيل علاقه‌مند است و مشكلات تحصيل را تحمل مى‌كند. شغل مناسب و مورد علاقه‌اش چيست؟ جايگاه اجتماعى را داراى چه اهميتى مى‌داند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مى‌انديشد و حداقل و حداكثر چقدر است؟ 
3. چگونگى رابطه با خانواده و بستگان 
براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خويشان و نيز دوستان اهميت مى‌دهيد و بر آن اصرار مى‌ورزيد؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پايبنديد؟ 
4. خواست‌ها و انتظارهاى دو طرف از يكديگر 
5. شيوه تربيت فرزندان 
مسؤوليت تربيت با چه كسى است و چگونه بايد آن را آموخت؟ 
6. نقص‌هاى جسمانى و بيمارى‌هاى مزمن احتمالى يكديگر 
در اين جلسات بايد به نكات زير توجه شود تا به شكل مناسب انجام گيرد و دو طرف به هدف خود دست يابند. 
1. گفت و گو بايد خونسردانه و با آمادگى قبلى و در فضايى آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران صورت گيرد. 
2. گفت و گو پس از انجام خواستگارى رسمى از طرف خانوادها و تحقيق و آگاهى از بعضى شرايط كه در مرحله تفحص به دست مى‌آيد، انجام گيرد نه در ابتداى آشنايى به عبارت ديگر، در واپسين مراحل تحقيق و قبل از مراسم عقد بايد گفت و گو تحقق يابد. 
3. براى موفقيت بيش‌تر، دو طرف بايد در ابتداى جلسه از يكديگر بخواهند صادقانه به پرسش‌ها و مسائل مطرح شده پاسخ دهند تا از صفات اخلاقى و خصوصيات يكديگر آگاهى يابند. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواهش میکنم درباره یک عروسی خوب صحبت کنید .آیا می توان یک عروسی بدون گناه برگزار کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله - چرا نمیشود . مجلس عروسی که مورد نظر اسلام است ، مجلس عروسی بدون گناه است . گویا بعضی ها باورشان نمیشود که میشود ، که گناه نباشد . اولیاء اله مراسم ازدواج داشتند و هیچ اتفاقی هم نمی افتاده ، میشود جشن باشد ، شادی و شادمانی باشد، کسی که صدای خوب دارد در مدح اهل بیت بخواند ، حتی در مورد داماد بخواند ، لطیفه های مناسبی بگویند ، میهمان ها میخندند ، میوه میخورند، همه این ها شادی است . ما محفلی داشتیم که شادی کردند ، در آن محفل گناه نبوده . خیلی از متدینین، معتقد به این شیوه هستند و گناه نمی کنند و ما روایت داریم : فرشتگاهان الهی به مراسم عروسی مومن می آیند و برکت می آورند . اگر در مراسم عروسی گناه باشد ، فرشتگان قاعدتا نمی آیند و برکت هم با خودشان نمی آورند . سوال زیاد داریم .این یک معظل است . خیلی ها تلقی شان این است که عروسی بدون گناه ، یعنی شراب خورده نشود و اختلاط زن و مرد و پایکوبی نباشد . خیرالبته این ها گناه است ولی اسراف هم گناه است و خیلی هم اسراف میکنند و در تالارهای آنچنانی چند نوع غذا و اسراف گناه است . متاسفانه این اتفاق می افتد یا مثلاٌ فخر فروشی ها چشم و هم چشمی ها ، زیاده روی ها یی که در خیلی ها عقده ایجاد میکند . یکی وضعش خوب است کلاس میگذارد ، میخواهد خودی نشان دهد . ایشان توجه ندارند ، در بین میهمانان کسانی هستند که امکان مالی کمتری دارند . حالا آقا پسر می خواهد ازدوج کند اولاٌ وحشت می کند . فکر می کند عروسی باید اینجوری باشد و عقده ایجاد میکند و واقعا در ایجاد این عقده ها بی تاثیر نیستیم . خیلی ها گمان میکنند این بریزو بپاش ها را بکنند شخصیتشان بالا میرود .در شیراز شنیدم در بعضی از شهرهای استان که عروس خانم را ، برای آرایش به یک کشور عربی می برند و عصر عروس را بر می گردانند . یعنی توی کشور ما آرایشگر نیست .هست ، حتی آرایشگر خودمان ، عروس را هم بهتر درست میکند ولی بحث اف گذاشتن است . من فکر نمی کنم این ها شخصیت بیاورد . بلکه چاله شخصیت را نشان میدهد و گرنه چرا ما این کار را بکنیم ؟ با یک ازدواج عقلانی و معقول . اگر خیلی پول داری برو صرف مسکین ها بکن . برای دختر های فقیر جهیزیه تهیه کن .گاهی اوقات سر و صدا در عروسی برای دیگران مزاحمت است و بعدش که در خیابان راه بندان ها که پیش می آید ، ما پشت ماشین عروس گیرمی افتیم ،آمبولانسی که میخواهد برود راه نیست . اینها ها چیست ؟ ما این جوری ازدواج می کنیم و بعد از خدا برکت و آسایش می خواهیم . من گمان نمیکنم که برکت و آسایش داشته باشیم . یکی هست عجله ندارد. شاید کسی برای فرزندش اتفاقی افتاده و می خواهد سریع برسد و نفرین میکند . این نفرین ها اثر گزار است. فرهنگ سازی کنیم . این ها گناه است .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
غربی ها به جشن عروسی مثل ما نگاه نمی کنند. آیا میتوانیم به آن سمت حرکت کنیم؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
آنکه سادگی دارد خوب است اسلام دین متعادلی است با افراط و تفریط مخالف است .غربی ها یک جور تفریط دارند . کلیسا میروند، در حضور کشیش عقد میشوند، بعد ماه عسل می روند و تمام میشود. مراسم خانوادگی و ولیمه به این شکل ندارند . ولی اسلام این را قبول ندارد . زیرا ولیمه دادن مستحب است و این ولیمه دادن ، فوایدی دارد . ما در روایات داریم : یکی از فلسفه ها و حکمت های عروسی آن است که سهمی هم به مساکین برسد . ولی ظاهراٌ خیلی ها از این غافل هستند و معمولا نزدیکان دعوت میشوند. عیبی ندارد و حتی نزدیکان ثروتمند هم اشکال ندارد ولی بهره ای هم به مساکین برسد . همین که فامیل جمع میشوند و هدیه ای می آورند ، خودش یک حمایت اقتصادی از زوج جوان میشود . همینکه اطلاع پیدا کنند ، این خانم و آقا ازدواج کردند ، سراغشان را بگیرند ، حالی می پرسند و مشکلاتشان را حل می کنند . در عروسی ، اگر دو برادر هم قهر باشند، حتما شرکت میکنند و تشویقی هم ، برای ازدواج جوانان میشود.
از جهت سادگی قابل قبول است ولی چون ولیمه ندارد به فرهنگ ما نمی خورد و خود خانواده ها هم به این گرایش ندارند . بارها عرض کردم ، در غرب بنیان خانواده ارتباطات محکمی ندارند و عمه و خاله خیلی جایگاه ندارند . البته همه هم ، این طور نیستند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من و همسرم تصمیم گرفته ایم که جشن عروسی نگیریم ولی خانواده هایمان راضی نیستند. ما چه کار کنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
جشن عروسی در اسلام مستحب است و نیکو است و اولیا ءاله هم برای ازدواج خودشان جشن میگرفتند آقا رسول اکرم برای عروسی حضرت فاطمه جشن گرفتند و ولیمه دادند که مستحب است. پیامبراكرم(ص) فرمود ند: ان من سنن المرسلین الاطعام عندالتزویج و از سنن مرسلین است و سنت انبیاء این بوده که طعام عروسی میدادند. چقدر روایت جالبی درباره طعام عروسی داریم . امام صادق(ع) فرمودند : الطعام العرس تحب راحیه من الجنه . طعام عروسی ، بوی خوشی از بهشت دارد . عرض کردند این چیست ؟ آقا گفت : به امر خدا ، فرشته ها مقداری مشک از بهشت می آورد و به این غذا می زند و غذا بوی خوش میگیرد . پس ببینید خانم از اصلش خودتان را محروم نکنید . اما حالا کیفیتش بستگی به موقعیت مالی و اجتماعی خانواده شما دارد . اسلام روی کمیت خیلی تاکید نکرده اصل ولیمه دادن مستحب است و آن جشن . اگر برای شما از لحاظ مالی سخت است در حد توان مالی خودتان .اصل را از بین نبرید . در کشور ما چون آداب و رسوم مختلفی وجود دارد ، آقا و خانم می فرمایند : ما مجلس عقد مفصلی گرفته ایم و الان چون عروسی است ، می خواهیم هزینه آن را صرف زندگیمان بکنیم ، اگر این است ، کار خوبی است . چون در اسلام ولیمه یک بار است و شواهد تاریخی و سیره اولیا ءاله و هم عروسی حضرت علی (ع) با حضرت فاطمه (س) یکبار بوده است و ازدواج حضرت رسول اكرم(ص) هم یکبار ولیمه بوده است . ما از شواهد تاریخی استفاده می کنیم که یکی بوده دو تا نبوده .این کار خیلی خوبی است متاسفانه در کشور ما این جشن بر اساس آموزه های دینی ما نیست و منافات دارد آموزه های دینی تکرار ندارد ولی حالا یک مراسم عقد مفصل و بعد عروسی مفصل در بعضی از شهرهای ما متاسفانه یک جشن نامزدی و ..و این زیا ده روی است در بعضی استان ها به این سمت و سو میروند که جشن را یکی بگیرند بعضی ها عقد مفصل می گیرند عروسی را با شیرینی و مختصر و نزدیکان درجه یک و یک سفر زندگی را شروع میکنند . بعضی ها عقدر را مفصل نمی گیرند و عروسی مفصل می گیرند واقعا این ها به زندگی صدمه میزند . اگر نظر شما این است ، خوب است ا. لبته عده ای دارند و برایشان مهم نیست . خدا بیشتر بهشان بدهد ولی تعداد بسیار زیادی هستند که مجبورند ، برای مراسم ها ، قرض بگیرند و وام بگیرند و بعد این ها کمر شکن است باید این وام ها پس داده شود و زندگی را سخت می کند. یک ضرب المثل ایرلندی میگوید : اگر در شب عروسی زیاد خرج کنی ، مهمان های خود را یک شب خوشحال و خودت را یک عمر ناراحت خواهی کرد. بله میهمان ها می روند و شما میمانید با یک عالمه گرفتاری و قرض ،مشکلات فشار می آورد و روی سیستم عصبی فشار می آورد و آقا پرخاشگر میشود و این آقا باید با اضافه کاری و کیفیت زندگی پایین می آید و ازدواجی که باید مایه آرامش باشد، باعث استرس و اضطراب میشود . مردم ما باید به این سمت و سو بروند . یکی از مشکلات اصلی جوانان که از ازدواج شانه خالی میکنند ،همین است.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختری بیست و سه ساله هستم و هر خواستگاری که میآید ، مادرم بدون مشورت با من به خواستگاران جواب رد می دهد . لطفا من را راهنمایی کنید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر سن ازدواج دختر خانم نرسیده باشد و در دوره نوجوانی هستند، بعضی از دختر خانمها در بعضی از مناطق ویژگی هایی دارند که از همان سنین نوجوانی خواستگار دارند، اینجا مادر جواب منفی میدهد بدون اینکه دختر بفهمد . بنظر من این کار خیلی خوبی است . دختر خانم در سن ازدواج نیستند و خواستگار هم دارند ولی مادر آنها را رد می کند این به نفع شماست زیرا شما آمادگی ازدواج ندارید . در ضمن با گفتن آن فقط نظام فکری شما بهم می ریزد که او کی بود ؟چی بود ؟ و گاهی متاسفانه به این می کشد که با طرف رابطه برقرار می کنند . ممکن است زمینه سازی برای گناه ایجاد بشود . خوب گفتن آن چه لزومی دارد ؟ اما الان مصداق ما دختر خانم بیست و سه ساله هستند . در مورد ایشان باید بگویم که دختر و مادر باید مثل دو تا رفیق باشند . ایشان الان در سن ازدواجشان هستند . و کاملا آمادگی ازدواج دارند . یکی از مهمترین موضوع صحبت مادر و دختر در این سن باید موضوع ازدواج دخترشان باشد . بعضی ها می گویند که زشت است . خوب این چه زشتی دارد ؟ اینکه حیای عاقلانه نیست حیای احمقانه به تعبیر پیامبر است . اینکه مادر و دختر راجع به ازدواج با هم صحبت نکنند و حیا کنند ، این خیلی بد است . با هم حرف بزنید و دختر خانم ملاک هایشان را به مادر بگوید. معمولابرای خواستگاری به مادر میگویند . اگر مادر ببیند شرایط اولیه را دارد و ملاک هایی که دخترشان دارد این آقا دارا هستند ، آنها برای خواستگاری را می پذیرند ولی اگر ببیند که ملاک ها را ندارد ، جواب رد به آنها می دهد . این جواب رد دادن مادر شما خوب است چون مادر شما مطمئن است که ایشان ملاک های مورد نظر شما را ندارد و به درد شما نمی خورد . اگر به شما بگویند ، نظام فکری شما بهم می ریزند. اگر اجازه بدهد که ایشان بیایند و به جایی نرسد شما لطمه روحی می خورید. ولی اگر شرایط را دارند ، برای اینکه مادر به دخترش شخصیت بدهد بگوید اجازه بدهید که من با دخترم مشورت بکنم و بعد به شما جواب بدهم این خوب است . جوانان از این شکایت دارند که مادر می داند که خواستگار ملاک های دخترش را دارد ولی ملاک های خودش را ندارد و آنها را رد می کند . این خیلی بد است . مادرهای عزیز بچه های شما می خواهند ازدواج کنند البته با عقل و منطق نه عشق های کر و کور کننده . حالا خواستگاری آمده و شرایط را دارد و مشکل جدی هم ندارد ، چرا مخالفت می کنید ؟ دختر خانمی می گفتند : پدر من همه ی خواستگاران را رد می کنند و میگویند تا مدرک دکترا را نگرفتی ، نمیشود ازدواج کنی . خوب تا آن موقع سن ایشان بیست و هشت سال میشود و فرصتها را از دست می دهند . شما که با این دلایل غیر منطقی خواستگاران را رد می کنید فکر نمی کنید که سن دختر شما بالا می رود و فرصت ها را از دست می دهد ، بعد ناراحت می شوید . در ایران خانواده ها هم با هم ازدواج میکنند. رضایت پدر و مادر خیلی مهم است. همه با هم باید به یک جمع بندی برسند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با دخترى دوست شده‏ام، چه توصيه اى داريد؟ در صورتى كه قصد ازدواج با او را داشته باشم چه كنم؟

پاسخ : 
بدون ترديد از ديدگاه تربيتى و روان شناختى و بر اساس مقررات دينى اسلام، دوستى با جنس مخالف صحيح نيست چه هر ارتباطى كه بين انسان ها برقرار مى‌شود، به هدف انجام مبادله اى خاص صورت مى‌پذيرد. حال سخن آن است كه دوستى با جنس مخالف، چه نوع ارتباطى است؟ و چه چيزى در اين دوستى و ارتباط مبادله مى‌گردد؟ 
يقيناً رابطه اقتصادى برقرار نشده و كالا خريد و فروش نمى‌شود و يا ارتباط آموزشى در بين نيست و پيام آموزشى مبادله نمى‌گردد و بلكه تنها چيزى كه در اين ميان مبادله مى‌شود، محبت و دوستى و عشق ورزى خاص- فراتر از دوستى با جنس موافق- است و پايه اين ارتباط بر اين نوع مبادله‌ها تكيه دارد وگرنه دوستى شكل‌گيرد و محبتى ارزانى نمى‌گردد. 
در نزد تمام مكاتب و نظام‌هاى فكرى عرضه و مبادله محبت و دوستى خاص- كه از دست دوست موافق برنمى آيد- بعد از اعمال شرايطى خاص بايد انجام پذيرد كه يكى از شرايط اساسى آن، اعتماد سازى است به گونه اى كه هر يك از طرفين در ابراز محبت و عشق خود به ديگرى، وى را فردى مورد اعتماد بيابد و الا عشق را نثار بيگانه نمى‌سازد تا چه رسد به افراد غير قابل اطمينان. اين اعتماد تنها و تنها از طريق محرم بودن دوست فراهم مى‌گردد. لذا به ميزان محرميت اين محبت و عشق، تعميق و خالص ترشود. لذا اين روابط شرايط خاص خود را اقتضا مى‌كند و اين شرايط بايد رعايت گردد تا مجاز شمرده شود. از جمله آن شرايط انحصارى و بى چون و چرا «اعتماد سازى» است كه كامل ترين شكل آن از رهگذر محرم بودن دو دوست فراهم مى‌گردد. از اين رو تا عقد ازدواج انجام نپذيرفته است، اين دوستى با اين احساسات و ثمره خاص مجاز شمرده نمى‌شود چرا كه شرط لازم را ندارد و چه بسا با ترديد يكى از دو دوست در دوستى خويش، حسرتى در پى داشته باشد. حتى اگر قصد ازدواج با دوست دخترتان را داشته باشيد باز هم هرگز اين دوستى براى رسيدن به يك ازدواج موفق، مؤثر نيست. بلكه چه بسا تأثير منفى هم به جاى بگذارد. ازدواج موفق از مسير دوستى قبلى با همسر آينده نمى‌گذرد بلكه از مسير شناخت، فارغ از احساسات عاشقانه و عواطف ارزانى شده بعد از انديشه وشناخت و اعتماد فراهم آمده مى‌گذرد. 
حقيقت دوستى ها 
همان گونه كه خود مى‌دانيد و جو دوستى اقتضا مى‌كند، روح حاكم بر اين دوستى ها عشق ورزيدن است، نه خردورزى و پاى خرد و عقل در ميدان عاشقى لنگ است در حالى كه براى تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، جز بر عقل تكيه نمودن خطا است. ابتدا بايد تعقل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقيق كرد و فرد مورد نظر را برگزيد و آن گاه خالصانه ترين عشق و ناب ترين دوستى ها را بدون منت به دوست برگزيده (همسر خود) تقديم نمود. در اينجا هر كارى جز عشق ورزى خطا است. دوستى‌هاى قبل از انتخاب همسرو تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را سد و چشم بصيرت را كور مى‌سازد و اجازه نمى دهد تا يك تصميم صحيح و عارى از خطا گرفت و فرد صد در صد مناسب را برگزيد. اين نوع انتخاب موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آينده را تيره و تار مى‌سازد. 
تجربه و سرگذشت انسان‌هاى مجرب نشان مى‌دهد كه علاج ماجرا غير از اين را مى‌طلبد. بنابراين اگر قصد داريد با دوست دخترتان ازدواج كنيد، ابتدا دوستى و محبت را كنار بگذاريد و همچون يك بيگانه، او را موضوع تحقيق خود قرار دهيد و از برخوردارى وى از شرايط مثبت كسب اطلاع كنيد و وى را به عنوان همسر ايده ال بيابيد. آن گاه كه او را همسرى ايده آل و مورد پسند براى خود يافتيد، به صورت رسمى به خواستگارى او برويد و شرايط او را نيز جويا شويد و بعد از پذيرش شرايط وى با عقد رسمى به پاى يك دوستى پايدار و عشق ناب جان ببازيد. در اين زمان هر عملى جز عشق ورزى و محبت خطا است. پس تا قبل از انتخاب، تعقل، تدبير، تحقيق و شناخت و آن گاه انتخاب را سرلوحه كار خود قراردهيد و بعد از انتخاب عشق و محبت بى چون و چراى خود را ارزانى يكديگر سازيد. تعقل و تفكر به 
جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود كه هر نكته در جاى خود نكو است وگرنه زندگى جز زندان و گرفتارى ثمره اى ندارد. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دخترى هستم در آستانه ازدواج، چگونه مى‏توانم ازدواج موفقى داشته باشم؟

پاسخ : 
در مورد مسئله ازدواج توجه به نكات زير ضرورى و بايسته است: 
1. به منظور دست يافتن به يك ازدواج موفق، ابتدا بايد معيارهاى همسر مناسب خود را بشناسيد و به آنها آگاهى يابيد. از اين رو قبل از هر اقدامى، بايد با توجه به سليقه شخصى و مقتضاى ايمان خود و بهره گيرى از كتاب‌هاى مربوطه، اوصاف و ويژگى‌هاى يك همسر ايده‌آل را بنويسيد(1)(2). 
در قدم بعدى، لازم است به ويژگى‌هاى استخراج شده ضريب و امتياز بدهيد، چرا كه يكى از ويژگى ها ايمان است و ويژگى ديگر شغل مى‌باشد و بى‌ترديد اين دو ويژگى از اهميت و امتياز يكسان برخوردار نيستند. لذا در مرحله دوم به ويژگى‌هاى به دست آمده ضريب بدهيد. 
3. با اعلام آمادگى خواستگار، بايد وارد مرحله تحقيق شويد و از وجود ويژگى‌هاى مورد نظر در فرد خواستگار خود آگاه شويد كه آيا شرايط شما را واجد است يا نه؟ در اين مرحله بايد از همكارى برادران و پدر و ديگر افراد مورد اطمينان، برخوردار شويد و به تحقيق درباره فرد مورد نظر بپردازيد. دقت كنيد كه اطلاعات دقيق و صحيح به شما بدهند تا بتوانيد براساس آن اطلاعات دقيق، تصميم گيرى كنيد. پس دقت در كسب اطلاعات نبايد مورد غفلت قرار گيرد. بهترين شكل آشنايى، شناخت خانواده خواستگار و اطلاع از ميزان پايبندى وى به آداب اخلاقى و احكام شريعت است. 
4. بعضى از ويژگى ها و اوصاف، يك ويژگى كيفى است و كميت پذير نيست (مانند ايمان و صداقت و) در اين گونه موارد بايد به رفتار وى مراجعه نمود و بر اساس آن قضاوت كرد. شخص با ايمان غيبت نمى‌كند، دروغ نمى‌گويد، نماز را در اول وقت مى‌خواند، حساب مالى دارد و لذا از راه صحيح بايد به وجود اين اوصاف پى برد نه اينكه صرفاً به گفته ديگران اعتماد كرد. 
5. بعد از به دست آوردن اوصاف و ميزان برخوردارى خواستگارتان از اين اوصاف، به وى امتياز بدهيد در صورتى كه از مجموعه مثلًا 100 امتياز، وى حداكثر امتياز را به دست آورد، اقدام كنيد. توجه داشته باشيد كه هرگز شخصى كه صد در صد مطابق خواسته و معيارهاى شما باشد يافت نخواهد شد. البته بعضى از اوصاف را نمى توان ناديده گرفت و احراز آنها لازم است هر چند وى امتياز بالا را داشته باشد (مانند خوش اخلاقى و ايمانى و صحت مزاج و عدم ابتلا به بيمارى‌هاى ارثى و ژنتيكى). 
توصيه‌هاى ضرورى 
در پايان به چند توصيه مهم اشاره مى‌كنيم: 
الف. حساسيت وسواس گونه نداشته باشيد بلكه دقت لازم است. 
ب. در تمام مراحل زندگى- به خصوص ازدواج كه از حساسيت لازم برخوردار است- از توكل به خداوند و استعانت از ائمه هدى (ع) غفلت نورزيد. لذا رعايت آداب شرعى نوشته شده در كتاب‌هاى روايى (مانند كتاب مكارم الاخلاق) ضرورى است. 
ج. به هنگام تحير و ترديد، از مشورت با افراد آگاه و خيرخواه و مورد اعتماد محروم نباشيد. 
د. بدون جهت و به انگيزه‌هاى واهى و يا ويژگى‌هاى دنيوى و يا احتمالات بى پايه، خواستگار خود را رد نكنيد. 
ه. نسبت به ازدواج نبايد حساسيت افراطى نشان داد و همان گونه كه گذشت بايد نسبت به معيارهاى اساسى پاى فشرد، ولى بر معيارهاى غير اساسى نبايد اصرار كرد چه بسا آنها را بعداً بايد خود محقق سازيد و يا بايد از آنها چشم پوشى كنيد چرا كه فردى كه صد در صد مطابق خواست شما باشد، هرگز پيدا نخواهد شد و انسان ها بايد با يكديگر تفاوت داشته باشند تا بتوانند خود به كمالى ره يابند و فرزندان از هر يك از والدين- متناسب با ويژگى‌هاى شخصيتى او- بهرمند شوند. از غضب يكى بترسند و از مهربانى ديگر خشنود گردند. حساسيت بيش از حد سخت آسيب مى رساند و چه بسا موجب خسته شدن شما و فراموش شدن ويژگى‌هاى حياتى و اساسى مى‌گردد. 
و. حتماً از كتاب‌هاى معرفى شده بهره بگيريد و صفات و خصوصيات همسر ايده آل همانند ايمان، هم تراز بودن در طبقه اجتماعى و سطح فرهنگى و عدم زمينه ابتلا به بيمارى‌هاى ارثى و ژنتيكى را فراموش نكنيد تا ازدواج موجب سعادت شما و خوشبختى گردد. 
پى‌نوشت‌
(1) به منظور آشنايى با ويژگى‌هاى همسر مناسب، لازم است حداقل از يكى از كتب زير استفاده كنيد.
(2) الف. مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر ب. امينى، انتخاب همسر پ. شرفى، خانواده متعادل.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا درست است آقایان هم زمان به خواستگاری می روند؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر این درست نیست . چون آدم گیج می شود . باید ببیند یک مورد به نتیجه می رسد یا نمی رسد . ممکن است اتفاقی خانواده دختر بفهمد شما دیروز به خواستگاری دیگری رفته باشید و این خیلی بد است. این جسارت و توهین است و گذشته از این همه چیز قاطی میشود . و خودتان گیج می شوید . اگر بخواهید مقایسه کنید ، باز هم گیج می شوید و خوبی ها ی هر کدام را می بینید و آرمان گرا می شوید.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگاران زیادی دارم و شرایط مطلوبی هم دارم . ولی خواستگاران می روند و دیگر نمی آیند . علت چیست ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اینکه خواستگاران می روند ، معنایش این نیست که شما عیب دارید . اصلا شاید خانواده پسر خودشان را در شأن شما نمی دیدند و همتای شما نبودند. آنها مشکل داشتند و تناسب نمی دیدند . بعضی مواقع در خانواده عده ای مخالف و عده ای موافق هستند . مفهومش این نیست که شما عیب دارید . اما در مواردی هم به خودتان بر می گردد. یکسری عوامل جانبی هستند. مثلا شما در محله نامناسبی هستید . ممکن است خواستگار می آید و محله را که می بیند دیگر نمی آید . گاهی تجملات زندگی شما طرف را می ترساند و فکر می کند شما هم باید این جوری زندگی کنید . و ایشان از پس شما بر نمی آیند . گاهی توقعات شما بالا است. گاهی شما دشمن و بدخواهی دارید . و خواستگاران را منصرف می کند . کلا ً سعی کنید از شما کینه ای در دل دیگران ایجاد نشود . با این افراد ارتباط برقرار بکنید و دلشان را بدست بیاورید . زمینه دشمنی و عناد را از بین ببرید . حضرت علی (ع) می فرمایند : یک دشمن زیاد و هزار دوست کم است . گاهی رفتار و ظاهر خانم است . مثلا رویشان را زیادی می گیرند یا خیلی باز ظاهر می شوند . مثلا رفتار بدی با والدینشان می کنند . توی حرف مادر می پرند . یا اخمی به مادر می کنند. این رفتار از چشم ها پنهان نمی ماند . گاهی با کوچکتر ها رفتار بدی می کنند. البته جای کوچکتر ها در فضای خواستگاری نیست . گاهی آداب را رعایت نمی کنند. گاهی پررویی یا کم رویی می کنند. گاهی پرحرفی و گاهی کم حرفی می کنند . گاهی ترشرویی و گاهی صمیمیت زیادی می کنند. گاهی لحن کلام آمرانه و با تحکم است. این ها چیزهای کوچکی است ولی یک واقعیت است. این ها را دقت کنید. اگر صلاح الهی باشد، آنچه مقدر شما باشد همان می شود .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا بعضی از آقایان در هفته دو سه بار به خواستگاری می روند و وقتی به جلسه دوم خواستگاری می رسند ، دیگر نمی آیند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این ها کار اشتباه می کنند . کسانی که در هفته به دو تا خواستگاری می روند البته همه نه ولی بیشتر آنها بیمار هستند و اختلالات روانی دارند . بیماری وسواس در انتخاب همسر دارد . مورد داشتم که طرف چهل و چهار سال داشته و گفته من به اندازه موهای سرم به خواستگاری رفته ام . ولی هنوز به جایی نرسیده ام . خوب ایشان وسواس دارند. اگر مادر ملاک های اولیه را تلفنی بپرسد ، جلوی این جور رفتار ها هم گرفته می شود. وقتی بدون سوال اجازه می دهید آنها در هفته چند خواستگاری می روند ولی اگر سوال کنید می فهمند که خواستگاری به همین راحتی هم نیست . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضی از پدر ها و مادرها بدون اطلاع فرزندان ، خواستگار را رد می کنند . آیا این کار درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر ایشان واقعا شرایط ازدواج را نداشته باشند، این کار درستی است . مثلا دختر خانم شانزده سال دارند و تحصیل می کنند و هنوز به رشد عقلانی نرسیده اند ، و مادر صلاح نمی داند که ایشان ازدواج کن. خوب چه لزومی دارد مادر این را بگویید ؟ گفتن این مطلب باعث میشود دختر بهم بریزد زیرا او یک گلوله عاطفه است و ذهنش مشغول میشود و در بعضی موارد ، وقتی می فهمند خواستگارکیست ، با او رابطه برقرار می کنند . اگر این است بهتر است که دختر نفهمد . ولی اگر دختر شرایط ازدواج را دارد ، باید دختر با مادر در این رابطه صحبت کند . حیا نکنند . این حیای غیر عاقلانه است . چه کسی بهتر از مادر است . شما ملاک ها ی ازدواجتان را به مادر می گویید و حالا مادر ملاک های اولیه شما را می داند و وقتی خواستگار زن می زند اول با مادر شما صحبت می کند و مادر ملاک های اولیه شما را می داند و بر اساس آن ملاک ها و با مشورت با شما به آنها جواب می دهد . و اگر دیدند شرایط اولیه شما را ندارند ، نباید اجازه بدهند . زیرا این بنفع شماست . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مردي هستم بلند قد . به خواستگاري دختري رفته ام که او هم قدش بلند است . آيا فرزندان ما دچار نقص اندام نخواهند شد ؟

پاسخ : 
اگر هر دوي شما خيلي بلند قد هستيد ، نبايد اين کار را بکنيد . در اين گونه موارد لازم نيست تناسب اندام رعايت شود . همان طور که دو نفر آدم کوتاه قد هم نبايد با هم ازدواج کنند . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با کسي آشنا هستم که او را دوست ندارم ، ولي او به شدت به من ابراز علاقه مي کند . مي خواهم از روي ترحم با او ازدواج کنم . آيا اين کار من درست است ؟

پاسخ : 
ازدواج از روي ترحم جايز نيست ، مگر اينکه طرف شما داراي ارزش هايي باشد که شما قبلاً قادر نبوديد به وجود آنها پي ببريد . اگر اين طور است علاقه بعداً پيدا مي شود . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسري هستم که فقط به خاطر ثروت يک دختر به طرف او رفته ام . آيا بعداً پشيمان نمي شوم ؟

پاسخ : 
احتمالاً پشيمان خواهيد شد ، زيرا ملاک انتخاب شما فقط ثروت بوده است . پس از اينکه طعم رفاه را چشيديد ، متوجه مي شويد که ثروت تنها چيزي نيست که به دنبالش بوديد . بهتر است روي توانايي هاي خودتان حساب کنيد و بي راه نرويد . مگر در شرايط استثنايي که به علت لياقت و کارداني تان ، خود دختر يا والدينش شما را تشويق به ازدواج کنند و دختر هم از زيبايي نسبي برخوردار باشد . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسري هستم 27 ساله ، با خانمي مرفه که پنج سال از من بزرگ تر است آشنا شده ام . آيا اگر با ازدواج کنم اشتباه کرده ام ؟

پاسخ : 
بديهي است که سن مرد بايد از سن زن بزرگتر باشد . اينگونه ازدواج ها گر چه در سال هاي اوليه مشکلات کمي دارد ، ولي وضع به همين منوال باقي نمي ماند و معمولاً مرد پشيمان مي شود . اگر هم خودش نخواهد ، مردم فضول رهايش نمي سازند . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مردي هستم 47 ساله ، با وضعيت بسيارخوب مالي ، دختري 22 ساله به شدت به من اظهار علاقه مي کند . آيا اين ازدواج صحيح است ؟

پاسخ : 
طرح خود سوال کمي تعجب برانگيز است . بديهي است که تفاوت فاحش سن نمي تواند هماهنگي هاي لازم را در يک زندگي فراهم آورد . شايد اين دختر خانم از نظر احساسي به دنبال پدر گم گشته اش مي گردد . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بزرگ ترين هدف ازدواج چيست ؟

پاسخ : 
پاسخ به نيازهاي رواني و جسماني و ايجاد کانون انس و الفت ، آرامش و مهرباني بين زن و مرد که کمک به تعادل و رشد آنها مي کند . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسري از خانواده مرفه و فرهنگي هستم که عاشق دختر پيشه وري شده ام که خيلي زيباست . آيا اين ازدواج صحيح است ؟

پاسخ : 
معمولاً اينگونه ازدواج ها به علت تفاوت فاحش ديدگاه دو خانواده آسيب پذيرند ، به خصوص اگر ملاک انتخاب فقط زيبايي باشد . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا دختر و پسر مى‏توانند در محيط دانشگاه در مورد ازدواج با همديگر، صحبت كنند؟

پاسخ : 
اگر منظور از صحبت در مورد ازدواج آن است كه در صدد شناخت همديگر هستيد تا بعد از آن، در مورد ازدواج و يا عدم آن تصميم بگيريد، در اين صورت قبل از صحبت رو در روى و مستقيم، بايد در صدد كسب آگاهى‌هاى ديگر برآييد و در مرحله پايانى و تكميلى اطلاعات به گفت وگوى مستقيم اقدام كنيد. البته با حضور و قضاوت ديگران چون هدف شناخت است، نه ارتباط احساسى و عاطفى. بى ترديد اگر قبل از آگاهى از اصالت خانوادگى، ميزان اعتقاد فردى و خانوادگى شناخت خصايص جسمى و روانى (سابقه‌هاى بيمارى خانوادگى و)، به سراغ شناخت خصايص شخصيتى و فردى فرد مورد نظر برويد، در محيطى كه محبت و احساس الفت موج مى‌زند به گفت وگو بپردازيد- چه بخواهيد چه نخواهيد- به ازدواج منتهى مى‌شويد چرا كه ريسمان مودت و عشق را نمى‌توان بعد از اين ارتباط و گفت وگو گسست اما عشقى كور و بيگانه با تعقل و تفكر كه ثمره اى جز سردرگمى ندارد. 
گفت وگوى شناختى، صحبتى است كه به منظور شناخت دختر و پسر از يكديگر صورت مى‌گيرد تا بر اساس شناخت و آگاهى به دست آمده، در مورد بنا كردن يا بنانكردن زندگى مشترك تصميم گرفته شود. اين گفت وگو با رعايت شرايط زير مى‌تواند به هدف خود دست يابد وگرنه در صورت تخلف نه تنها هدف خود را تامين نمى كند بلكه رهزن دختر و پسر نيز خواهد شد: 
شرايط گفت و گوى شناختى 
1. در اين گفت وگو جز پيام شناختى، پيام ديگرى مبادله نمى‌شود (همانند پيام‌هاى احساسى و عاطفى) 
2. محور گفت وگوها با طرح سؤالات از پيش تدارك شده تعيين‌گردد. 
3. گفت وگوها از محورهاى تعيين شده تخطى نمى‌كنند. 
4. موضوع گفت وگو به صورت كلى قبل از جلسه به اطلاع طرف مقابل رسانده مى‌شود. 
5. مدت گفت وگوها كوتاه است. 
6. برخى گفته‌ها يادداشت شده و محور تفكر بعدى و تصميم گيرى قرار مى‌گيرد. 
7. در اين گفت وگو حضور فرد ثالث- كه نقش ناظر بر محتوا را داشته و نكات مبهم و مجهول را گوشزد مى‌كند- ضرورى است (يك نفر از طرف دختر و يك نفر از طرف پسر). 
8. دقت شود كه محور سخن شناخت يكديگر است آن هم شناخت از ميزان سواد و سطح اطلاعات يكديگر، اطلاع از نو ع نگرش همديگر، شناخت از ميزان پايبندى به ارزش‌هاى پذيرفته شده و نوع ارزش ها مورد قبول يكديگر پس بايد بعد از جلسه به اين سخنان پاسخ داده شود. 
9. از تعريف و تمجيد مكرر يكديگر- كه روحيه پرسشگر و دقت نظر را از بين مى‌برد- اجتناب شود. 
10. از پاسخ‌هاى كلى و شناخت‌هاى اجمالى و ابهام آلود پرهيز گردد. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختری بیست ساله هستم و به پسر عموی بیست و چهار ساله ام علاقه دارم و می خواهم با او ازدواج کنم . ولی ازعلاقه ایشان خبر ندارم . چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
مشکل این خانم خیلی جدی نیست . چون ایشان پسر عمویشان است و با یک راه کار می توانند بفهمند که خواهان ایشان هستند یا نه . ولی کسانی هستند که طرف غریبه است و خانم در دانشگاه و یا در محل کار این مشکل را دارد . و برای این ها سخت تر است البته نباید خانم انتخاب کند بلکه کاندیدا می کند . ولی برای آن هم راه حل داریم . شما که خیلی مشکل ندارید من توصیه می کنم که دختر خانم ها این جور مسائل شان را به مادرشان بگویند . البته به دختران دم بخت می گوییم نه دختر چهارده ساله . اما خانمی که بیست سال دارد و دم بخت است چرا نباید این مسائل را با مادرشان نگویند . شما در باره آینده و زندگی با مادرتان حرف بزنید . اینکه بعضی ها می گویند خجالت می کشیم درست نیست . این یک حیای عاقلانه نیست . حضرت رسول فرمودند : ما دو نوع حیا داریم ، حیای عاقلانه و حیای احمقانه . این حیای خوبی نیست که شما به مادرتان نمی گویید . این حیا خوب است که شما پسرعمویتان را دوست دارید و به او نمی گویید . این حیای عاقلانه است . چون اگر شما برویید و از او خواستگاری کنید مشکلات زیادی دارید . شما به مادرتان بگویید . مادر شما با زنموی شما در ارتباط است . کافی است مادر شما دو بار از این پسر تعریف کند و بگوید شما چه پسر خوبی دارد . و این تابلو است که یعنی ما دختر دم بخت داریم . اگر شما میخواهید بسم الله . این محترمانه است و اگر آنها بخواهند ، عکس العمل نشان می دهند . همان موقع هم مادر پسر می گوید : دختر شما هم یک خانم به تمام معنا هستند . این یعنی اینکه ما در ذهنمان هست ولی الان آمادگی نداریم . اگر عکس العملی نشان ندادند ، شما باید یک واسطه را بفرستید البته واسطه باید متعهد باشد و معلوم نشود از طرف شماست . اینکه خودش دیه این دو جوان بهم می خورند ، مطرح کند و باز خورد آنها را بگیرد . این یک راه کار است که به خانواده اعلام کنند . مادرهایی هستند که یک چنین کاری را می کنند و از پسر تعریف می کنند ولی قصد ازدواج در ذهنشان نیست ، دقت کنند چون طرف فکر می کند شما چراغ سبز نشان داده اید و بعد عاشق دختر شما میشود و بعد میشنود شما دخترتان را شوهر دادید و بعد گله میکنند و شما می گویید : ما چنین قصدی نداشتیم و فقط تعریف کردیم . مادرها مواظب باشند . دختر خانم هایی که قوم و خویش نیستند ، باید واسطه داشته باشند نه پیک .حتما خانمی را واسطه بفرستید چون اگر آقا باشد در آینده مشکل درست میکند که این آقا کی بود ؟ خانمی مسن و متعهد . کسی که تعهد داشته باشد و نرود بگوید :من پیک فلانی هستم . این را واسطه کنند و بعد واسطه هم باید قدم به قدم جلو برود که آیا شما قصد ازدواج دارید ؟ و بعد قدم به قدم و تا وقتی قطعی نشده ، نباید نامی از شما بزبان بیاورد . چون ممکن است طرف زمینه ازدواج نداشته باشد و یا نامزد داشته باشد . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من خیلی سخت گیر هستم و خواستگارانم را فقط با دلایلی که برای خودم مهم است ، رد می کنم . لطفا راهنمایی بفرمایید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر واقعا دقت میکنند و اصولی داريد و دست از اصولتان بر نمی داريد و عجله نمي کنيد ، این خیلی خوب است . ولی اگر وسواس است ، این یک اختلال است . خیلی مشکل ایجاد میکند . بودند کسانی که مثل شما سخت گیری کرده اند و حالا سنشان بالا رفته اند و فرصت ها را از دست داده اند . این اشتباه است . تا یک زمانی خواستگار می آید و بعد ، کم میشود . شما برای ازدواج باید دنبال شرایط مطلوب نسبی باشید . شما دنبال نسبتا خوب باشید . یعنی70 درصد خوب است و این مطلوب است . دنبال خوب مطلق نباشید . فقط خدا مطلق است و حضرات معصومین و کسانی که پا جا پای آنها گذاشته اند و گرنه ما هیچ کدام معصوم نیستیم . شما از همین اول بگویید : او 30 درصد نقاط منفی خواهد داشت . بعضی ها مته به خشخاش میگذارند و وسواس به خرج میدهند و بعد ازدواج میکنند و می بینند طرف کلی مشکل دارد . ما همه گل هستیم ولی خار هم داریم و بی خار نیستیم . طرف 70 درصد خوب باشد ، کافی است که وارد زندگی شوید و بعد با احتیاط و صبر و مشاوره هم به شما کمک می کند ، شما این خارها را می کنید ، بدون اینکه دستتان خونی شود و اگر نتوانستید ، دور آن زرورق می پیچید مثل خار گل که دورش می پیچید و از گل استفاده می کنید . شما هرگلی را بگیرید ، خارش را نمی کنید . در قضیه ازدواج مطلق گرا نباشید .آرمان گرا نباشید . گیرتان نمی آید و اگر با این فکر بروید ، مشکل پیش می آید و شوکه میشوید . گل رز که نماد عشق است پر از خار است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من هيچ گونه اطلاعاتي در رابطه با مسائل زناشويي ندارم و به دليل حرمت و خجالت هم رويم نمي شود از پدرم سؤال كنم لطفا به طور مختصر در رابطه با اعمال شب زفاف چگونگي آميزش كه منجر به حاملگي نشود توضيح دهيد؟

پاسخ : 

آداب روابط زناشويى زن و مرد دو قسم است: 
الف- آداب شب زفاف كه عبارت است: 
1- ابتدا عروس و داماد وضو بگيرد. 
2- تكبير در شب زفاف برخلاف مراسم جاهليت- كه متأسفانه عده‌اى در عصر ما به بعضى از آنها گرفتاراند و شب زفاف را به بى‌عفتى و بى‌غيرتى تبديل مى‌سازند- در اسلام محمدى (ص)، نخستين حركت سازنده آن، با شعار «تكبير» آغاز مى‌گردد و آن، فلسفه و سرچشمه بسيار عالى تاريخى دارد. 
3- خواندن دو ركعت نماز پس از گرفتن وضو، با حال خضوع و خشوع و دعاى ذيل كه بسيار در سرنوشت عروس و داماد مؤثر است: «اللهم ارزقنى الفتها و ودّها و رضا هابى و ارضنى بها و اجمع بيننا باحسن اجتماعٍ و انفس ائتلاف فانّك تحب الحلال و تكره الحرام خدايا الفت و مودت و رضايت زن را نسبت به من و رضايت مرا نسبت به او، بر من ارزانى دار و ميان ما را به بهترين وجه مجتمع نما و نيكوترين الفت را به ما عطا كن، همانا تو حلال را دوست مى‌دارى و حرام را زشت مى‌شمارى». 
4- خواندن دعا و نيايش، كه بعد از خواندن نماز زفاف صورت مى‌گيرد. 
5- دست داماد بر پيشانى عروس، پس از ورود عروس به اتاق زفاف، داماد دست خويش را در حالى كه رو به قبله مى‌ايستد، بر پيشانى عروس مى‌گذارد و براى خود و عروس و اولاد آينده‌اش از وى، دعا مى‌كند. «اللهم بامانتك اخذتها و بكلماتك استحللت فرجها، فان قضيت لى منها ولدا فاجعله مسلما سويّا ولا تجعله شرك شيطان خدايا اين زن را به امانت از تو گرفتم و با كلمات تو او را حلال كردم، اگر از اين زن فرزندى براى من مقرر فرمودى او را پربركت و پارسا قرار ده و براى شيطان در او بهره‌اى قرار مده». 
ب- آداب عمومى زناشويى: «مستحبات» 
1- گرفتن وضو 
2- گفتن بسم اللّه 
3- در هنگام جماع تعجيل نكند و زن را براى آن آماده كند تا او هم كاملًا لذت ببرد. 
4- جماع در شب‌هاى دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه يا جمعه باشد. 
5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازى كند تا او كاملًا آماده شود. 
6- جماع را وقتى انجام دهد كه زن ميل دارد. 
7- نزديكى بهتر است در اول شب نباشد بلكه ساعاتى بعد از خوردن شام باشد زيرا معده پر است نزديكى موجب قولنج و فلج و رعشه و نقرس و سنگ درون و چكيدن بول و فتق و ضعف بينايى مى شود. 
امام رضا (ع) فرمود اين عمل را در آخر شب انجام دهيد. زيرا براى بدن صالحتر و مايه اميد بيشتر و ذكاوت بيشتر براى فرزند كه در آن ميان ايجاد مى كند مى باشد.(1) 
در اين رابطه، موارد مكروهى نيز وجود دارد كه بهتر است از آنها پرهيز گردد: 
1- جماع در شب و روزى كه ماه و خورشيد گرفته است. 
2- هنگام غروب خورشيد. 
3- هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب. 
4- شب اول ماه غير از ماه رمضان. 
5- در شب آخر ماه. 
6- جماع بعد از احتلام در خواب. 
7- جماع در اتاقى كه بچه‌اى وجود داشته باشد. 
8- نگاه كردن به فرج هنگام جماع. 
9- جماع به صورت عريان. 
10- جماع در زير آسمان. 
11- جماع رو به قبله و پشت به قبله. 
12- هنگامى كه شكم پر است. 
13- جماع در جايى كه كودكى باشد كه به آنها نگاه كند يا سر و صداى آنها را بشنود، هر چند چيزى متوجه نشود. 
14- جماع در فرصت بين اذان و اقامه نماز كه مخصوص اعمال عبادى است. 
15- جماع بدون وضو يا غسل. 
16- جماع در شب عيد قربان. 
17- جماع در شب عيد فطر. 
در غير اين مواردى كه مكروه است در ساير مواقع نزديكى و مقاربت اشكالى ندارد. 
براى آگاهى بيشتر ر. ك: 
ازدواج مكتب انسان‌سازى (جلد سوم)، دكتر پاك‌نژاد 
- حليه المتقين، ص 75- 70، علامه مجلسى 
- ازدواج و مسائل جنسى، گروهى از نويسندگان 
- بهشت خانواده، دكتر سيد جواد مصطفوى 
در ضمن براى جلوگيرى از حاملگى بايد: 
1. از انزال منى در رحم زن خوددارى كنيد يعنى جلوگيرى طبيعى انجام گيرد. 
2. اگر در انجام كار فوق (جلوگيرى از انزال در رحم) مطمئن نيستيد از قرص جلوگيرى استفاده كنيد يعنى از زمان شروع عمل جنسى هر شب يك قرص جلوگيرى خانم مصرف كنند. 
راه هاى ديگرى نيز براى جلوگيرى وجود دارد كه بعد از ازدواج و عروسى با مراجعه به مراكز بهداشت مى توانيد اطلاعات لازم را به دست آوريد يا از دوستانتان كه ازدواج كرده اند و در اين زمينه تجربه دارند سؤال كنيد. فعلا مطمئن ترين راه براى جلوگيرى 
موقت استفاده از قرص جلوگيرى است كه خانم بايد استفاده كند. 
پى‌نوشت‌
(1) سفينه البحار، ج 1، ص 181




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
قبل از ازدواج با پسر عمه ام رابطه داشته ام و حالا که ازدواج کرده ام ، رابطه ام ادامه دارد و صیغه خواهر و برادری خوانده ایم . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در اسلام ، ما چیزی بنام صیغه خواهر و برادری نداریم و فتاوی مراجع تقلید ما هم ، همین است و تنها راه ارتباط دختر و پسر، فقط ازدواج است و صیغه خواهر و برادر ی با نامحرم ، مشروع نیست. این یکی از دامهای شیطان است . این اصلا دامی است که برای متدین ها پهن میکند . کسی که خیلی با دین نیست ، این کار را میکند و برایش مهم نیست و دنبال راه کار هم نمیگردد ولی شیطان ، این دام را برای افراد متدین پهن میکند . شیطان اول می گوید ، به عنوان خواهر و برادری و بعد که استارت زده شد ، کارش را بطور جدی شروع میکن . می گوید الان شما خواهر و برادر هستید . چرا دست همدیگر را نمیگیرید ؟ چون خواهرت است و گاهی رابطه برقرا رمیشود. آقا حس شهوانی بطرف ندارد و حس خواهر برادری دارند، آرام آرام شروع میشود ، خواهر و برادر محدودیتهایی ندارند ، دیده بوسی می کنند، سفر می روند، این جوری شروع میشود و انسان در دام می افتد . وقتی دو تا نامحرم در اتاق هستند، در را باز بگذارید. چون نفر سوم شیطان است . تا با همدیگر عشق ورزی نکنند، حرام است. به قدر ضرورت با همدیگر صحبت کنند. اگر حرف جدی هم بیشتر از ضرورت باشد مکروه است . این بخاطر این پیامدهایش است. ما این قدر از این سوژه ها داشته ایم. در وجود ما غرایزی است که ما نمیتوانیم به خودمان مطمئن باشیم . کسانی که ادعا میکنند ما محکم هستیم ، شما از حضرت موسی محکم تر هستید که وقتی ، پشت سر دختران حضرت شعیب راه می رفتند ، گفتند : شما پشت سر من بیا ، شما از یوسف قوی تر هستید که بگفته قرآن ، اگر بخاطر یوسف نبود ممکن بود او هم به خطا برود و ما ، او را حفظ کردیم. شما از حضرت مریم محکم تر هستید ، وقت حضرت جبرییل بصورت یک جوان نزد حضرت مریم ظاهر شد به خدا پناه بردند . شما از حضرت علی قوی تر هستید که می گفتند من به دختران جوان سلام نمیکنم چون میترسم آن ثوابی که به دنبالش هستم ، از گناهش کمتر باشد . ما نمیتوانیم به خودمان مطمئن باشیم . شیخ مقدس اردبیلی ، یکی از عالمان شیعه این قدر ایشان با تقوی بودند لقب مقدس را به ایشان دادند . یعنی قدیس . صیغه مبالغه و از ایشان پرسیدند که اگر شما با یک خانم در اتاق تنها باشید چه میکنید؟ گفتند: به خدا پناه میبرم . ما کجا ، مقدس اردبیلی کجا و حضرت علی کجا و ...
انسان نمی تواند به خودش مطمئن باشد. چون موجود عجیبی است . بخاطر همان غرایز است. خانمی فرمودند، من شوهر دارم. با یک جوان ارتباط پیامکی دارم و یکسال است که من، آن آقا را نمازخوان کرده ام. خانم چه میگویید ؟ حالا ادامه بدهید، ببینید چه میشود؟ بعد می بینید که گناهش خیلی بیشتر است . آقایی می گویند ازدواج کرده ام ولی با دختر دانشجویی ، فقط برای کمک، ارتباط دارم . خوب شما میتوانید از طریق موسسات کمک کنید. چرا به این دختر خانم؟ این ها کلاه شرعی و دامهای شیطان است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا درست است بعضی از خانواده از زمان بعد از خواستگاری تا زمان عقد با رابطه دختر و پسر مخالفت می کنند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این از سختگیری های بی مورد است . همین سخت گیری ها جوانان را به ارتباط های پنهانی می کشاند . پدران عزیز توجه کنند اينها تحت نظارت خودتان هستند و خواستگاری هم انجام شده و این ها می خواهند گفتگو کنند ، شما جلوی همین را هم می گیرید . دین اجازه داده است . هم در نگاه م هم در کلام اجازه داده است . البته دین توصیه هایی هم می کند که در هنگام گفتگو در باید باز باشد یعنی قفل نباشد و امکان رفت و آمد هم باشد . در ضمن احتمال خوف افتادن به گناه هم نباشد . اگر این ها باشد اشکالی پیش نمی آید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا درست است بعضی از خانواده از زمان بعد از خواستگاری تا زمان عقد با رابطه دختر و پسر مخالفت می کنند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این از سختگیری های بی مورد است . همین سخت گیری ها جوانان را به ارتباط های پنهانی می کشاند . پدران عزیز توجه کنند اينها تحت نظارت خودتان هستند و خواستگاری هم انجام شده و این ها می خواهند گفتگو کنند ، شما جلوی همین را هم می گیرید . دین اجازه داده است . هم در نگاه م هم در کلام اجازه داده است . البته دین توصیه هایی هم می کند که در هنگام گفتگو در باید باز باشد یعنی قفل نباشد و امکان رفت و آمد هم باشد . در ضمن احتمال خوف افتادن به گناه هم نباشد . اگر این ها باشد اشکالی پیش نمی آید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
می خواهم از دختری که به خواستگاریش رفته ام ، سوال کنم که آیا با کسی دوست بوده یا نه . ولی راهش را نمی دانم . لطفا راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این از آسیبها و انحرافات است . این سوال قشنگی نیست . چرا می خواهید سوال کنید؟
اصلا سوال بجایی نیست که شما بخواهید بپرسید . من فرض می کنم شما آقای محترم که مومن و متدین هستید و اهل این ها نبوده اید و سراغ خانواده محترم و مومنی رفته اید ، در اینجا اصلا جا ندارد که شما این سوال را بکنید . شما بالاخره با یک شناخت به خواستگاری رفته اید . حالا شما گفتگو کرده اید و تحقیقات هم رفته اید و در مورد این خانم چیزهایی گفته اند ، اینجا شما دغدغه دارید و باید این دغدغه از بین برود اینجا اشکالی ندارد ولی لطیف سوال کنید . مثلا اصلا احساس شما نسبت به دختر خانم هایی که با جنس مخالف ارتباط برقرار می کنند چیست ؟ اگر اهل اینها نبوده باشد می گوید من نسبت به این ها احساس خوبی ندارم و خودم هم این طوری نبوده ام و دقت زیادی کرده ام . اگر محکم جواب داده اند خیالتان راحت می شود و آن چیزهایی که در باره ایشان گفته اند را بحساب کینه و حسادت بگذارید . و دیگر دنبال آن را نگیرید . ما در دین داریم که سوالاتی نکنید که به دردتان نمی خورد . اگر قانع نشدید می توانید بگویید: اگر آقایی سر راه شما قرار بگیرد چه برخوردی با او می کنید؟ و از جواب ها می فهمید و اگر باز قانع نشدید ، مستقیم بگویید کسی چیزی درباره شما گفته است . 
حالا اگر خانمی قبل از ازدواج ارتباط داشته ، اگر کسی نمی داند و پشیمان شده و توبه کرده و حقی هم از خواستگار ضایع نمیشود ، لازم نیست که به خواستگار بگوید . ولی اگر همه می دانند و حقی از خواستگار ضایع شده ، باید بگوید چون اگر نگوید ، همه اش دلهره دارد که قضیه لو نرود و اگر طرف متوجه بشود احساس میکند سرش کلاه رفته است . اینجا بحث آبرو است . اگر آقا شرط کند که خانم دوشیزه باشد و بعد خانم دوشیزه نباشد ، عقد باطل است . اینمطلب را در پایان جلسه دوم بگویید و اگر دیدی طرف اهل قشقرق است اصلا نگویید و او را رد کنید ولی اگر دیدی طرف خوب است به او بگویید و از او قول بگیرید که این مطلب بین شما و او می ماند و خانواده اش هم متوجه نشود .
البته اگر برایتان مهم است . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگارم به سوالاتم جواب کوتاه و مختصر می دهند . چه کار باید کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خوب شما باز هم بپرسید البته سماجت نکنید . گاهی جواب دو پهلو می دهند . مثلا سوال می کنند اگرشما عصبانی بشوید ، ممکن است کسی را بزنید ؟ می گویند : استغفرالله . خوب این یعنی چه ؟ بالاخره می زنید یا نمی زنید ؟یا اینکه می پرسند : شما اهل معاشرت هستید؟ می گویند : اختیار دارید . در مورد انشاءالله هم همینطور است . خدا می خواهد شما می خواهید یا خیر .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از کجا بفهمیم که خواستگار سلطه جو نیست ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در گفتگو متوجه میشوید . مثلا با تحکمّ صحبت می کند و می گوید : شما باید این کار را بکنید . و استبداد رای دارد و می گوید : هرچه را من می گویم باید بشود و غیر این نمیشود . اینها یعنی رای من نه دیگری . یا لجاجت هایی که در مسائل می کند . اگر در گفتگو به این نتیجه رسیدید ، با دوستان و همکاران گفتگو کنید و قضیه را پی گیری کنید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر بعد از خواستگاری ، با نظارت والدین ، برای شناخت با خانم ارتباط داشتیم و بعد جواب منفی بود ، آیا خانواده دختر نمی گویند روی دختر ما اسم گذاشتید ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما می گوییم قبل از خواستگاری رسمی یک تحقیقی بکنید . ببینید طرفتان شرایط اولیه را دارد یا خیر و بعد اجازه خواستگاری بدهید . شناخت بعد از جلسه اول است و بعد از شناخت کلی است . و احتمال جواب منفی کم است . ما باید برای جواب منفی ، فرهنگ سازی کنیم . در فرایند خواستگاری افکار خرافی زیادی داریم که باید فرهنگ سازی کنیم و آن را از بین ببریم . باید جا بیندازیم که خواستگاری ، ازدواج نیست . ما از خواستگاری ، برداشت غلط کرده ایم . اگر فرهنگ سازی کنیم ، دیگر نمی گوییم چرا روی دختر ما اسم گذاشته اید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا براى انتخاب همسر بايد زيبايى يكى از معيارها باشد يا خير؟

پاسخ : 
قبل از پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد اشاره كنيم كه اساسا يك سلسله معيارها مقدم هستند كه شايد مهم‌ترين آن‌ها پاى‌بندى به دين و عقل، داشتن صداقت در صحبت‌ها و برخوردها، و خودخواه و خودبين نبودن است. به نظر مى‌رسد اگر اين سه معيار وجود داشته باشند، شايد اكثريت قريب به اتفاق مشكلات زندگى خانوادگى مردم به سادگى قابل حل باشد. بعد از اين معيارهاست كه معيارهاى ديگرى نظير زيبايى مطرح مى‌شوند. 
براى اين كه ظرافت نظرات اسلام در خصوص لازم بودن يا نبودن زيبايى معلوم شود، خوب است بدانيم كه در احاديث معصومان )ع( با توجه به شرايط زمانى، گاه زيبايى را يك شرط مهم دانسته‌اند و گاه اساسا اهميت آن را انكار كرده‌اند. توضيح مطلب اين كه در بسيارى از احاديث نقل شده از پيامبر اكرم )ص( تأكيد شده كه در انتخاب همسر فقط به دين‌دارى توجه كنيد، نه به ظاهر؛ و زيبايى اصلا نبايد مهم باشد. اما در برخى از احاديث امام صادق )ع(، علاوه بر دين‌دارى بر زيبايى زن نيز بسيار تأكيد شده است. شايد سر اين اختلاف در آن است كه دوره‌ى پيامبر اكرم )ص( اوايل شكل‌گيرى جامعه اسلامى بود و مسلمانان در اقليت بودند و اكثر جامعه‌ى اسلامى در فقر به سر مى‌بردند. در آن زمان تشكيل يك جامعه‌ى اسلامى و پيوند بين مسلمانان اهميت و اولويت داشت. براى همين، اگر كسى با معيار زيبايى حركت مى‌كرد، شايد اصلا نمى‌توانست همسرى پيدا كند. اما در دوره‌ى امام صادق )ع( جامعه‌ى اسلامى شكل گرفته بود و مسلمانان زياد بودند. در آن زمان، مشكل عمده اين بود كه با روى كار آمدن حكومت اموى به تدريج بى‌بندوبارى در كشور اسلامى شدت گرفته بود و اين خطرى جدى براى عفيف ماندن مسلمانان بود. در اين شرايط، امام صادق )ع( بر زيبا بودن همسر تأكيد مى‌كند، زيرا كسى كه غريزه‌ى زيبايى جويى‌اش را با همسر شرعى‌اش اشباع كند، ديگر به زنان بيگانه چشم نخواهد دوخت. در واقع، اين زيبايى همسر، عاملى بود براى مقابله با عوامل تخريب خانواده. در جامعه‌ى ما نيز با توجه به مشكلات روزافزونى كه از اين حيث وجود دارد، بعد از دين‌دارى، زيبايى نيز مى‌تواند به عنوان يك معيار مهم مطرح باشد. 
اما در اين بحث، نكته‌ى شايان توجه اين است كه زيبايى مورد نظر ما تا حدودى نسبى است. يعنى زيبايى مطلق كه همگان آن شخص را زيبا بدانند مورد نظر نيست، بلكه مهم آن است كه در نظر مردى كه به خواستگارى رفته، زيبا جلوه كند؛ ولو از نظر شخص ديگرى چندان زيبا نباشد. به همين دليل، اگر بخواهيم واژه‌ى دقيق‌ترى در ادبيات فارسى به كار ببريم، شايد بايد به جاى »زيبايى«، واژه‌ى »ملاحت« را به كار ببريم؛ ملاحتى كه حافظ در اين بيت مى‌گويد: 
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت‌
آرى به اتفاق جهان مى‌توان گفت‌
يعنى يك حسن و زيبايى داريم كه امرى مشترك بين همه است، اما يك مليح بودن و دل‌ربايى داريم كه نسبى است. و اين همان خصوصيتى است كه مجنون در ليلى مى‌ديد. گويند يك روز هارون‌الرشيد كه وصف ليلى و مجنون را شنيده بود، دستور داد ليلى را احضار كردند تا ببيند اين چگونه زنى است كه مجنون را مجنون كرده است. وقتى ليلى آمد، هارون او را زنى بسيار عادى و معمولى يافت. از مجنون پرسيد: »تو عاشق چنين زنى هستى؟! من زنانى به مراتب زيباتر در اختيار تو قرار مى‌دهم.« اما مجنون در پاسخ گفت: »آن زيبايى كه مرا شيفته‌ى خود كرده، تناسب اندام نيست. زيبايى ليلى را بايد از دريچه‌ى چشم مجنون دريافت: 
اگر در ديده‌ى مجنون نشينى‌
به غير از حسن، از ليلى نبينى«
لازمه‌ى چنين زيبايى، علاوه بر زيبايى ظاهرى، نوعى زيبايى باطنى، و در واقع همان اخلاق پسنديده است. تأثير اين زيبايى باطنى به قدرى است كه مى‌تواند چهره‌ى ظاهرا زيبا را زشت و چهره‌ى ظاهرا زشت را زيبا نشان دهد. بهترين شاهد اين مدعا آن است كه اگر يك فرد زيبا رو به شما شديدا و به ناحق اهانت كند، حق شما را پايمال كند و موجبات رنج و زحمت شما را فراهم آورد، ديگر در نظر شما او نه تنها زيبا نيست، بلكه زشت نيز به نظر مى‌رسد. در نقطه‌ى مقابل، بسيارى از استادان واقعى اخلاق را وقتى مى‌نگريد احساس زيبا و دل‌نشينى وجود شما را پر مى‌كند. در حالى كه اگر با معيارهاى عادى و ظاهرى بسنجيم، شايد قيافه‌شان چندان بهره‌اى هم از زيبايى نداشته باشد؛ و اين همان ملاحت مورد نظر است. ملاحت و زيبايى معنوى به قدرى مى‌تواند چشم‌گير شود كه تمام عيب‌هاى ظاهرى را از ديدگان دور سازد: 
گر هنرى دارى و هفتاد عيب‌
دوست نبيند به جز آن يك هنر
همسر شهيد چمران گفته است: »چند ماه بعد از ازدواج ما، يكى از دوستانم به من گفت: چگونه حاضر شدى كه با يك مرد كچل ازدواج كنى؟ به او پرخاش كردم كه: »همسر من كچل نيست.« و تازه آن روز بود كه وقتى به خانه برگشتم متوجه شدم كه همسر من بسيار پيش از ازدواج با من موهايش ريخته بوده و من در اين همه مدت، متوجه اين مطلب نشده بودم. 
اين همان زيبايى‌هاى معنوى شهيد چمران بوده كه چنان چشمان همسرش را به خود خيره كرده كه وى متوجه ظاهر او نشده است! 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه است كه با رد و بدل شدن چند كلمه به نام »صيغه‏ى عقد«، دو نفر با هم محرم مى‏شوند، مگر خاصيت اين كلمات چيست؟

پاسخ : 
حقيقت اين است كه ارزش كلمات در عالم انسانى فقط رد و بدل شدن يك سلسله اصوات نيست. ارزش كلمات به قدرى است كه خداوند ايجاد كردن موجودات را به سخن گفتن تشبيه كرده است: انما أمره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون. )يس 36 / 82: قطعا كه »امر« او آن گونه است كه به چيزى مى‌گويد »باش« و »موجود مى‌شود«. .
اگر كسى به ديگرى فحش و ناسزا بگويد، آن شخص ناراحت مى‌شود و اين ناراحتى امرى واقعى است. چگونه است كه يك انسان با غيبت كردن يا تهمت زدن، جهنمى مى‌شود؟ مگر غير از اين است كه فقط چند كلمه از زبان وى خارج شده است؟ به عبارت ديگر، افعال انسان، فقط آن چيزى نيست كه با دست و پايش انجام مى‌دهد، بلكه با سخن گفتن هم مى‌تواند افعالى انجام دهد. به همين دليل است كه جملات را به خبرى و انشايى تقسيم مى‌كنند. جملات خبرى از واقع حكايت مى‌كنند، اما انسان با جملات انشايى، عملى را انشا ]مساوى ايجاد[ مى‌كند و بر اين عملش فوايد فراوانى مترتب است. براى مثال، وقتى يك وزير حكم مى‌دهد كه فلان كس مدير كل فلان اداره باشد، با همين سخنش حقوق فراوان مادى و معنوى براى آن شخص منظور مى‌شود، به طورى كه اگر مثلا حقوق مادى او را ندهند، مى‌تواند شكايت كند. به همين ترتيب، با خواندن چند كلمه، »عقد« انشا ]مساوى ايجاد[ مى‌شود و با انشاى عقد، دو نفر با هم محرم مى‌شوند. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با توجه به اینکه در ازدواج های سنتی ما هیچ راهی برای شناخت طرف مقابل وجود ندارد ، من نمی دانم چطور در این فرایند همسر آینده ام را انتخاب کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر منظورشان ازدواج های سی چهل سال قبل باشد ، بله آنجا راهی برای شناخت وجود نداشت . و راه شناخت کم بوده است . ولی جالب است در همان زمان جواب می داده است . چون ساختار اجتماعی آن زمان متفاوت بوده است . الان ساختار اجتماعی عوض شده است . ولی هنوز ما در مناطقی از ایران داریم که به همان سبک سنتی ازدواج می کنند و موفق هم هستند . در فضایی بسته و شناخت هم پیدا نمیشود و حتی بعضی مواقع عروس و داماد همدیگر را نمی بینند . موفق هم هستند زیرا ساختار اجتماعی شان همان ساختار قبلی است . در کلان شهرها چون ساختار اجتماعی عوض شده است و آن روش جواب نمی دهد . هدف ما جا انداختنن آن روش سنتی نیست . ما می خواهیم ازدواج سنتی را به روز کنیم . ما می خواهیم رکن اساسی ازدواج سنتی را باز کنیم و اگر این اتفاق بیفتد ، شناخت امکان دارد . به اعتقاد بنده شناخت با شیوه مدرن ازدواج ، امکان پذیر نیست و یا خیلی سخت است . در ازدواج سنتی یک نفر نیست که می خواهد شناخت پیدا کند ولی در ازدواج مدرن ، یک نفر است که می خواهد شناخت پیدا می کند. یعنی شناخت فردی است ولی در خواستگاری سنتی شناخت جمعی است . یعنی پدر و مادر دو طرف و بزرگان هستند که با تجربه چندین ساله محک می زنند و عقلایی نگاه می کنند و احساسی عمل نمی کنند . شغل پدر طرف و جایگاه اجتماعی آنها را می بیند در حالیکه دختر به تنهایی به این ها توجه نمیکند . دختر خانم به آقا پسر نگاه می کند و آقا پسر ، به دختر خانم نگاه می کند . اما مادر آقا پسر به اطراف هم نگاه می کند و به سلیقه مادر دختر خانم در چیدن میوه هم نگاه می کند . برخورد اعضای خانواده را با هم می بیند . در اینجا شناخت خیلی منطقی تر است تا در خیابان و کوچه که همدیگر را می بینند و می خواهند در کافی شاپ به شناخت برسند . در ازدواج های مدرن ، پیام ها عاطفی است ولی در ازدواج های سنتی ، پیام های شناختی است . یعنی وقتی طرف به خواستگاری می آید ، برای شناخت است . در ازدواج های سنتی ، سوالها از قبل طرح میشود . سوالها تجزیه و تحلیل میشود و تناقض ها مشخص میشود . در این ازدواج ها امکان تحقیق هست . در ازدواج مدرن این امکان وجود ندارد زیرا خود جوان نمیتواند تحقیق کند و در ضمن به او جواب نمیدهند و موضع تهمت است . در این ازدواج ها امکان شناخت خیلی بیشتر است . اگر می خواهید قبل از خواستگاری کسی را تحت کنترل بگیرید ، حتما کنترل نامحسوس باشد و کنترل از طرف خواهر و یا مادر باشد بهتر است تا خود پسر .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا تخيل درباره‏ى همسر آينده )اگر هنوز شخص خاصى مورد نظر نباشد( اشكال دارد؟

پاسخ : 
در اين جا به نظر مى‌رسد دو گونه تخيل مطرح باشد: يكى تخيل درباره‌ى جسم او، كه در واقع مشغول شدن ذهن به خيال‌هاى شهوانى است و از اين جهت، مانع كمال انسان مى‌شود، بلكه انسان را به سقوط مى‌كشاند. بحث تخيل را در پاسخ سؤال 3 - 1 تا حدودى مطرح كرديم. اما به نظر مى‌رسد مقصود از اين سؤال، حالت دوم باشد؛ يعنى انسان پيشاپيش درباره‌ى صفات همسرى كه مى‌خواهد با او ازدواج كند بينديشد. پيش خود فكر كند كه خوب است او چه صفاتى داشته و چه صفاتى نداشته باشد و در واقع، در جست‌وجوى معيارهاى يك همسر خوب باشد. چنين مطلبى نه تنها ناروا نيست، بلكه بسيار خوب است و موجب مى‌شود انسان با چشم باز و آگاهانه همسر خويش را انتخاب كند. هم چنين خوب است جوان مجرد، اگر چه هنوز قصد ازدواج ندارد، اما همواره از خدا بخواهد كه همسر خوبى نصيبش كند؛ ولو به اين صورت كه: »هر وقت خواستم ازدواج كنم، همسر خوبى نصيبم شود« و اين آيه را نيز در دعاهايش بخواند كه: »ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة أعين و اجعلنا للمتقين اماما«. )فرقان 25 / 74: پروردگارا، همسران و فرزندانمان را مايه روشنى چشم ما قرار بده و ما را امام متقين گردان. .
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا نان خالی و عشق میتواند آرمانی باشد ؟ بعضی ، عشق های قبل از ازدواج و روابط پنهانی دارند. شما در این مورد صحبت کنید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما با ارتباطات قبل از ازدواج بدون نظارت خانواده مخالف هستیم . نکته اش این است که ما با اشک ها و ناله های زیادی روبرو هستیم . ما مشاور جوانها بوده ایم هر دو جوان هستند سرشار از عاطفه و در اوج غرایز جنسی هستند وقتی کنار هم قرار میگیرند ، فعل و انفعالات هورمونی در وجودشان شکل میگیرد و احتمال خطر بسیار زیاد است . بویژه برای خانم که ممکن است گوهر عفتش در خطر قرار گیرد .
دیگری موضوع اتهام است .دو نفر واقعاً به قصد ازدواج با هم ارتباط برقرار میکنند دیگران که نمیدانند شما به قصد ازدواج رفت و آمد میکنید . ممکن است فامیل نزدیکی شما را با آن آقا ببیند او چه برداشتی میکند . بعد اگر به ازدواج منتهی شود بعد توضیح میدهیم که ایشان نامزد من بودند ولی اگر به ازدواج منتهی نشود پرونده دختر سیاه میشود . گذشته از اینکه موضع تهمت است . امکان شناخت هم نیست . موضوع این است که خانم میگوید ارتباط ما به خاطر شناخت است آخر چه جور شناختی میتواند باشد . دو جوان که سرشار از عاطفه هستند از همه چیز حرف میزنند جز شناخت حتی اگر دو سال باشد . یعنی همه چیز توی این رابطه هست جز شناخت . اگر یک سوال هم بکنند موجب انحراف میشود ولی در فرایند خواستگاری سوالها را میپرسند و همه چشمها آنها را نگاه میکنند ، گفتگو میکنند ، کسانی که به این سمت و سو میروند خیال میکنند امکان شناخت هست حالا این ارتباطات قبل از محرمیت به ازدواج ختم میشود که در خیلی ها هم این اتفاق افتاده است. که شیطان وسوسه میکند بخصوص خانم را که خیلی برایشان مهم است . خیلی خانم ها قبلا ارتباط داشته اند و حالا تردید کردند و اعتمادشان از همدیگر سلب میشود . آقا میگوید ایشان که قبل از ازدواج با من رابطه داشته ممکن است قبلا هم با دیگران هم داشته است . خانم ها قضیه خیلی برایشان جدی است . اگر این ارتباط به ازدواج ختم نشود سرخوردگی ایجاد میشود بویژه برای خانمها بوجود می آید . من هشدار میدهم سرخوردگی ، احساس شکست ، افسردگی حاد و اگر این خانم مورد سوء استفاده قرار گرقته باشد ، نفرت از پسرها و مردها پیش می آید و روحیه مرد گریزی پیدا میکند و اگر خانم به آقا جواب رد داده باشد آقا نفرت از خانم ها و ازدواج گریزی . دختر خانم ها فرصت ازدواج را از دست میدهند مثلا اگر دو سال با هم ارتباط داشته اند طبیعی است این خانم خواستگارهای خوب را رد کرده است و واقعاً ما این ارتباط را صلاح نمیدانیم . زیرا ارتباط مناسبی نیست حتی اگر به تعبیر بعضی جوانها که میگویند عشق ما پاک است و مراقب خودماه هستیم که گناه نکنیم . خوب بفرض هم که مراقب هستید که آن خطرات اتقاق نیفتد به ازدواج هم منتهی شود . معمولا در این مدت ارتباط عشق ایجاد میشود و آدمها کرو کور میشوند. روایت داریم : عشق یک چیزی است که انسان را کر و کور میکند . پای کار که میرسند از اصول و شرایطشان دست بر می دارند. بفرض کر و کور هم نمیشوید در این مدت عاطفه خرج همدیگر میکنید بعداً کم می آورید . بعضی ها میگویند ما گناه نمیکنیم و مواظب خودمان هم هستیم و اجازه نمیدهیم کر و کور بشویم و نه عاطفه خرج هم می کنیم اگر یک چنین چیزی باشد ما با این رابطه حرفی نداریم .این رابطه سالم و مشروع قابل قبول شرع است مثل دو تا همکار که در سر کار با هم سلام و علیک دارند و احوال پرسی میکنند . در حد ضرورت هم صحبت میکنند . همدیگر را زیر نظر دارند و قصد ازدواج دارند . پرونده ها را هم ، با هم رد و بدل میکنند ، حرف هم میزنند ولی هیچ کس نمیگوید این ها دوست پسر و دختر هستند . همکاران نمیگویند این ها با هم سر و سری دارند ، پچ پچ نمیکنند . مثلا یک دختر عمه و پسر دایی خانه همدیگر رفت و آمد میکنند حال و احوال پرسی میکنند یا دو تا دانشجو اگر این نکات رعایت شود ما حرفی نداریم بحث این است که رعایت میشود یا خیر . من در اصل اینکه میتوان این ها را رعایت کرد شک دارم .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جوانی سی و پنج ساله هستم و از ترس مشکلات مالی ، تن به ازدواج نمیدهم . لطفا مرا راهنمایی کنید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در قرآن داریم : ان یکونوا فقرا یغنمهم الله من فضله . اگر آنها برای ازدواج فقیر باشند خداوند از فضل خودش آنها را غنی میکند . بحث این است که ما باورمان این نیست که خدا کمک میکند . وگرنه حتما متدین هستید که با برنامه ما تماس میگیرید . من برای شما مثالی میزنم . شما میخواهید ازدواج کنید . یکی از تُجّار به شما میگوید : تا سقف پنجاه میلیون میتواند به شما کمک کند . من خودم اگر باشم حتما ، کار را شروع میکنم و با اطمینان دنبال ازدواج میرفتم .همین که این آقا قول داده و حتی هنوز چک آن را هم نداده و معلوم نیست که بدهد یا نه ، ما با اطمینان شروع میکنیم . حرف من این است که قول این آقا از قول خدا با اهمیت تر است ؟ که حرف او را باور میکنیم ولی حرف خدا را باور نمیکنیم . حرف بنده ، این قدر شما را شارژ میکند و راه می اندازد و قول خدا ارزش ندارد ؟ خدا ضعیف است ؟ خدای وقتی که شما ضعیف بودید ، شما را تامین کرد . خدا به شما توان داد . روایت داریم که حضرت محمد (ص) فرمودند : من ترک تزویج مخافت عیل فقد عصا بل الله ظن . کسی که از ترس مشکلات ازدواج نمیکند به خدا ظن برده است . و امام صادق (ع) مشابه هم همین مضمون را فرموده اند . بررسی کنید ببینید . انسان تا مجرد است خودش است و همین کت و شلوارش است . ولی بعد از ازدواج ، وضعش خیلی بهترمیشود . حداقل پول یک رهن را دارد که قبلا نداشته است و این واقعیتی است . البته کلیت دارد و عمومیت ندارد . رسول خدا فرمودند : زن بگیرید او برای شما روزی می آورد یا فرموده اند : برای فرزندانتان زن بگیرید . خداوند خودش شما را غنی میکند . البته باید در ازدواج دقت کنید تا فردی را انتخاب کنید که خیلی پرتوقع نباشد . اگر این جور باشد ، مشکلات مالی بیشتر فشار می آورد . بحث عقد بستگی هم یک فرجه ای است که مسئولیتی ندارید و لذت هم می برید و بهترین زمان هم همان دوران عقد بستگی است . نترسید ازدواج کنید .
البته گفته بودیم یعنی شرایط ازدواج را داشته باشند . برای ازدواج امکانات اولیه را باید داشته باشند. حالا ممکن است امکانات بالقوه را داشته باشد نه بالفعل را . مثلا تحصیلات دارد که بعدا بتواند کار پیدا کند و جربزه کار را دارد . این خودش خوب است .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پدرم می گوید : باید با دخترعمویت ازدواج کنی و اگر این کار را نکنی ، من تو را نمی بخشم . من هم دختر عمویم را دوست ندارم . چه کار باید بکنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این همان ازدواج تحمیلی است که قبلا گفته ایم . در بعضی از مناطق کشورمان ، روی ازدواج دخترعمو و پسرعمو تعصب خاصی دارند و مشکلاتی برایشان ایجاد کرده است بیشتر مواقع پدرها از اهرم های فشار مثل نمی بخشم و آق می کنم و یا نفرین می کنم ، استفاده می کنند یا از فشارهای عاطفی و مالی هم استفاده می کنند . فشار عاطفی خیلی سنگین تر است . مادر گریه می کند و پدر هم آه می کشد و این ها لطمه می زند و این باعث میشود که فرزند ما ، تن به ازدواج تحمیلی بدهد . من از این آقا تقاضا می کنم زیر با تحمیل پدر نروید . این ازدواج ، از بدترین نوع ازدواج است و آخرش هم جدایی است و در آخر بازهم پدر شما رنج می برد . الان رنج ببرند بهتر است تا بعداً بیشتر رنج ببرند . پیامدهای این ازدواج تحمیلی خیلی زیاد است . از پدران عزیز هم تقاضا می کنیم به بچه هایتان تحمیل نکنید و سخت گیری های بیخودی نکنید و برای جوانان مشکل درست نکنید و زمینه انحراف آنها را فراهم نکنید . بعضی مواقع می گویند : شما ازدواج کن ، بعداً محبت ایجاد میشود . این حرف یک جورهایی درست است ولی در اینجا این آقا ، ایشان را دوست ندارند و ممکن است محبت بین آنها ایجاد نشود . البته استثنا هم ممکن است باشد ولی خیلی کم است . اگر این آقا نسبت به خانم بی احساس باشد و خانم تمام شرایط را داشته باشند ، این اشکالی ندارد و بعدا محبت ایجاد میشود ولی اگر از خانم بدش می آید ، این کار را نکنند . پدر ها و مادرها حق انتخاب ندارند ولی حق اقدام دارند . شما به حق اقدام مادرتان احترام بگذارید . یک موقع پدر و مادر می بینند پسرشان عاشق شده است و کر و کور شده است و دختر خانم همتای پسرشان نیست ، مخالفت می کنند . شما در اینجا رضایت والدین تان را بدست آورید . چون آنها با عقل و منطق تصمیم می گیرند . پدر ها با دلیلی ، حق رد کردن ازدواج فرزندانشان را دارند ولی حق انتخاب ندارند . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگار پاک و با ایمانی دارم ولی چون از طائفه ما نیست پدرم مخالفت می کند . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر این خلاف شرع است . این فکر خلاف دین است . شرع این را نمی پذیرد . یک وقت اختلاف مذهب است یا اختلاف فرهنگی ولی از دو طائفه مختلف بودن ، هیچ توجیه منطقی وجود ندارد و هیچ دلیل قانع کننده ای ندارند . بهترین شما نزد خدا با تقوی ترین شماست . در بعضی استانها مشکل طائفه گری خیلی مهم است .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر ازدواج های فامیلی مشکل دارند ، چرا حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) که دختر عمو و پسر عمو بودند ، با هم ازدواج کردند و فرزندان سالمی داشتند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
البته این دو عزیز دختر عمو و پسر عمو نبودند . حضرت علی (ع) پسر عموی پیامبراكرم(ص) بودند . شاید بخاطر همین است که شایع شده است عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمانها بسته شده است . البته ما گشتیم و چنین روایتی پیدا نکردیم . ما باید این شُبه را از بین ببریم . بالاخره ازدواج فامیلی بود . ما نگفته بودیم ازدواج فامیلی بد است . حتی متخصصان امر هم نمی گویند فامیل ها با هم ازدواج نکنند نهی نمی کنند . می گویند: اگر بنا هست فامیل های درجه یک با ازدواج کنند ، به جهت مشکلاتی که ممکن است در فرزندانشان ایجاد شود ، مشاوره و آزمایش ژنتیک را جدی بگیرند . ازدواج فامیلی از جهاتی راحت تر است . بهر حال فامیل نزدیک ، یک عمر با هم رفت وآمد می کنند و همدیگر را می شناسند . در ازدواج غیر فامیلی ، بعضی مواقع صداقت نیست . ازدواج داشته ایم که طرف ، تحصیلا ت خود را دروغ گقته است . اما پسر عمو نمی تواند درباره تحصیلات خود دروغ بگوید . اگر این ها را جدی بگیرند ، منعی برای ازدواج فامیلی نیست . حالا ممکن است بگویند : این دو عزیز بزرگوار آزمایش ژنتیک ندادند و فرزندانشان سالم بودند . بله این درست است ولی خداوندی که این دو را برای هم آفریده ، مشکلات آنها را هم حل می کند و نمی گذارد مشکلی برای آنها پیش بیاید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا تجويز ازدواج موقت، ترويج هوس‏رانى و مخالف حفظ نظام خانواده نيست؟

پاسخ : 
بى ترديد، همه‌ى اديان آسمانى بر ضد هواپرستى و هوس‌رانى قيام كرده‌اند و اسلام نيز هواپرستى را در رديف بت‌پرستى قرار داده و آدم ذواق - كسى كه هدفش كام‌جويى از زنان مختلف است - را ملعون معرفى كرده است؛ اما در عين مبارزه با هواپرستى، اسلام رياضت را نيز مردود مى‌شمارد و از نظر اسلام، تمام غرايز انسان بايد در حدود اقتضاى طبيعت پاسخ داده شود.در اسلام آنچه اصل است ازدواج دائم و تشكيل كانون دائمى خانواده است، اما اگر كسى به دلايل مختلف از عهده‌ى تشكيل خانواده بر نيامد، چه كار بايد بكند؟
براى مثال، خاصيت عصر جديد اين است كه فاصله‌ى بلوغ طبيعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشكيل خانواده زياد كرده است و در چنين شرايطى با طبيعت و غريزه چه كنيم؟ آيا جوانان حاضرند يك دوره رهبانيت موقت را طى كنند تا امكانات ازدواج دائم فراهم شود؟ و به فرض كه جوانى حاضر شود، آيا طبيعت از ايجاد عوارض روانى ناشى از ممانعت از اعمال غريزه‌ى جنسى صرف‌نظر مى‌كند؟ راه ديگر اين است كه كمونيسم جنسى را بپذيريم و اجازه دهيم يك پسر با صدها دختر و يك دختر با صدها پسر رابطه‌ى نامشروع داشته باشد و دختر چندين بار سقط جنين كند و... در آن صورت، آيا چنين پسران و دخترانى با چنين روابطى در دوران تحصيل، بعدا مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟ اما راهى كه اسلام پيشنهاد مى‌كند، ازدواج موقت است كه در درجه‌ى اول زن را محدود مى‌كند - كه در آن واحد، همسر دو مرد نباشد - و بديهى است كه محدود شدن زن، مستلزم محدود شدن مرد نيز هست. بدين ترتيب، جوانان دوران تحصيل خود را مى‌گذرانند، بدون اين كه مجبور به رهبانيت يا مبتلا به كمونيسم جنسى شوند. 
در پايان بايد توجه كرد كه بر خلاف آنچه در سؤال مطرح شده، ازدواج موقت به حفظ نظام خانواده در كل اجتماع نيز كمك مى‌كند. غربيان وجود عده‌اى زن بدكاره را در محل معينى از هر شهر تحت نظر دولت لازم مى‌دانند، زيرا مردان مجردى كه قادر به ازدواج نيستند، را خطر بزرگى براى خانواده‌ها مى‌دانند. ]به علاوه، زنان بيوه‌اى كه طعم ازدواج را چشيده‌اند و ديگر كسى با آنان ازدواج دائم نمى‌كند، نيز مى‌توانند خطر ديگرى براى خانواده‌ها به حساب آيند.[ و ازدواج موقت، بهترين راه‌حل اين معضل است. )مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 45 - 54 و 65 - 67. توضيحات بيشتر در اين زمينه در پاسخ سؤال اول فصل بعد خواهد آمد. .
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا مرد مى‏تواند تا چهار همسر داشته باشد، اما زن نمى‏تواند، چرا با وجود نفرت همه‏ى زنان از آمدن رقيب براى زندگى كه موجب كينه‏ها و كدورت‏هاى فراوان مى‏شود اسلام تعدد زوجات را جايز شمرده است؟

پاسخ : 
براى پاسخ به اين گونه سؤالات، ابتدا به بررسى عدم جواز چند شوهرى و سپس به بحث جواز تعدد زوجات مى‌پردازيم. استاد مطهرى توضيح مى‌دهند كه: »مهم‌ترين علت شكست چند شوهرى و كمونيسم جنسى اين است كه اولا با روحيه‌ى انحصار طلبى مرد ناسازگار است، ثانيا رابطه‌ى مرد با نسل آينده‌اش نامعلوم خواهد بود، و ثالثا هم با طبيعت زن منافى است و هم با منافعش، زيرا داشتن چند زن براى مردى كه دنبال جنبه‌هاى مادى و جنسى زن است اشكال ندارد، اما داشتن چند شوهر براى زنى كه طالب رابطه‌ى معنوى و عاطفى شوهرش با اوست ناسازگار است و در چند شوهرى، زن هرگز نمى‌تواند عواطف خالصانه‌ى يك مرد را به خود جذب نمايد.« )مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 295 - 297. .در اين جا مناسب است اندكى مطلب اول و سوم را كه دليل اصلى بحث است بيش‌تر توضيح دهيم. شايد كسى بگويد زن‌ها هم انحصار طلبند و دلشان مى‌خواهد شوهرشان زن ديگرى نگيرد. به علاوه، اگر قرار بود زن چند شوهر را دوست بدارد، نمى‌توانست عواطف خالصانه داشته باشد، نه اين كه اگر قرار باشد چند مرد او را دوست بدارند. پاسخ اين است كه اين تحليل، نه تحليلى بر اساس عواطف ظاهرى و عادى، بلكه بر اساس روان‌شناسى عميقى است كه امروزه حتى موجب وضع قوانين جنايى خاص نيز شده است. روان‌شناسان غربى نشان داده‌اند كه اساسا مردان توان تحمل اين كه مرد ديگرى با همسرشان روابط جنسى برقرار كند، ندارند و در صورت مشاهده‌ى چنين وضعى، حتى ممكن است به جنون آنى كشيده شوند.به همين دليل به طور طبيعى، مردى كه ببيند همسرش با مردان ديگرى رابطه‌ى جنسى دارد، نمى‌تواند او را دوست داشته باشد و لذا به تعبير شهيد مطهرى، نمى‌تواند عواطف واقعى نسبت به او داشته باشد. جالب اين جاست كه به لحاظ فقه اسلامى هم، مردى اگر همسرش را در حال روابط نامشروع با مرد ديگرى مشاهده كند، و در همان حال آنان را به قتل برساند، شرعا حرجى بر او نيست، بلكه فقط بايد بتواند به لحاظ قانونى اثبات كند كه واقعا آنان را در حال روابط نامشروع مشاهده كرده است. امروزه، روان‌شناسان جنايى معتقدند، مرد در اين حالت به جنون آنى مبتلا مى‌شود و به همين دليل دست به قتل مى‌زند و طبق قوانين تمامى شكشورها، انسانى كه در حال جنون مرتكب قتل شود، از حيث قتل مجرم شناخته نمى‌شود؛ هر چند ساير خسارت‌هايى را كه زده است، بايد جبران كند. )براى تفصيل اين بحث، خصوصا از حيث مباحث روان‌شناسى جنايى از ديد غربيان، ر. ك: پايان نامه‌ى كارشناسى ارشد آقاى على غلامى تحت عنوان »بررسى ماده 630 قانون مجازات اسلامى جمهورى اسلامى ايران« در رشته‌ى حقوق دانشگاه امام صادق )ع(. .
اما در خصوص تعدد زوجات، بايد توجه كرد كه بر خلاف تلقى مشهور، قانون تعدد زوجات، نه به خاطر مردان، بلكه به خاطر زنان وضع شده است و عامل اصلى آن افزايش تعداد زنان )آماده‌ى ازدواج( نسبت به مردان )آماده‌ى ازدواج( است. توضيح مطلب اين كه 
كثرت تلفات مردان و نيز زودتر بودن دوره‌ى بلوغ دختران نسبت به پسران و آمادگى سريع‌تر دختران براى ازدواج در مقايسه با پسران، موجب مى‌شود كه در اغلب جوامع، تعداد زنان آماده‌ى ازدواج بيش از مردان باشد. از طرف ديگر حق تأهل يكى از طبيعى‌ترين و اصلى‌ترين حقوق انسانى انسان‌هاست. به اين ترتيب، اين فزونى، براى زنان مجرد، توليد حق، و براى مردان و زنان متأهل، توليد وظيفه مى‌كند. يعنى اگر تنها تك همسرى صورت قانونى داشته باشد، عملا گروه زيادى از زنان از حق تأهل محروم مى‌مانند. 
راه‌حل برخى غربيان مانند برتراندراسل اين است كه اين زنان حق دارند مردان متأهل را شكار كنند و فرزندان بى‌پدر به دنيا آورند و دولت متكفل مخارج آنان شود! بديهى است كه اين راه‌حل نه تنها نوعى شيوع تعدد زوجات است، بلكه موجب اختلال روز افزون نظام خانواده‌ها هم مى‌شود. در حالى كه به نظر ما تنها راه نجات تك همسرى در كليت جامعه و جلوگيرى از اغواگرى زنانى كه از تأهل بى‌نصيب مانده‌اند، جواز تعدد زوجات است. به نظر ما تك همسرى، به لحاظ وحدتى كه در زندگى زناشويى ايجاد مى‌كند به مراتب، بهتر از تعداد زوجات است؛ اما وقتى بنا به ضرورت اجتماع، تعداد زنان نيازمند ازدواج بر مردان نيازمند ازدواج فزونى مى‌يابد، يكى از اين دو كار را بايد انجام داد: پذيرش جواز تعدد زوجات، يا رواج معشوقه‌گيرى. يعنى يا با چند همسرى اندكى از مردان متأهل و سر و سامان يافتن زنان بى‌شوهر، اجتماع را نجات دهيم، يا با باز گذاشتن معشوقه‌بازى، اكثريت مردان متأهل را هم اغوا كرده، كانون خانوادگى را متلاشى سازيم. )مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 312 - 336. .
نكته‌ى ديگرى كه در بحث تعدد زوجات در اسلام بايد به آن توجه كرد، اين است كه اسلام براى تعدد زوجات شرايطى گذاشته كه اگر فردى به آن‌ها عمل نكند، به اسلام عمل نكرده است و عمل نادرست افراد را نبايد به حساب اسلام گذاشت. اولين و مهم‌ترين شرط آن عدالت است، به طورى كه حتى با رضايت هر دو زن هم نمى‌توان شرطى گذاشت كه يكى از زنان برخى از حقوق را نداشته باشد. اين شرط كاملا نشان مى‌دهد كه تعدد زوجات، نه براى هوس‌رانى مرد، بكله انجام يك وظيفه‌ى دشوار است. البته بايد اعتراف كرد افراد قليلى واقعا به اين شرط توجه مى‌كنند. مثلا در فقه دستورى هست كه اگر بيم داريد كه روزه برايتان ضرر داشته باشد، روزه نگيريد، و بسيار مى‌شنويم كه مى‌پرسند: »مى‌ترسم روزه برايم ضرر داشته باشد، بگيريم يا نه؟« ولى نص قرآن است كه: »اگر بيم داريد نتوايد ميان زنان به عدالت رفتار كنيد، بيش‌تر از يك زن نگيريد.« اما آيا تا به حال شنيده‌ايد كسى بگويد »من بيم عدم عدالت دارم، زن بگيرم يا نه؟« اين كه سهل است، برخى با علم و تصميم به عدم عدالت، زن دوم مى‌گيرند و اين‌ها هستند كه اسلام را بدنام مى‌كنند. گذشته از شرط عدالت، شرايط ديگرى نيز هست؛ براى مثال، مردى حق دارد ازدواج مجدد داشته باشد كه هم امكانات مالى‌اش به او اجازه دهد و هم توانايى جسمى و غريزى آن را داشته باشد، و گرنه اگر كسى زنانى را به گرد خودآورد كه نتواند آنان را به لحاظ جنسى اشباع كند و آنان به فحشا بيفتند، گناه اين فحشا بر عهده‌ى آن مرد است. )همان، صص 347 - 355. .
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با وضعیت جامعه امروزی چه دختری و با چه ظاهری برای ازدواج مناسب تر است؟

پاسخ : 
در رابطه با سؤال شما بايد گفت كه ازدواج تأمين كنندة بخش عمده اي از نيازهاي مادي و معنوي انسان است. بنابراين بايد كمال دقت را در انتخاب همسري شايسته كه بتواند فرد را در امر دين و دنيا ياري دهد بكار گرفت. 
بايد دو گونه ملاك را براي انتخاب همسر مدّ نظر قرار دهيم: 
1. ملاكهاي اصلي و كليدي: اين ها ملاكها ويژگيهايي هستند كه تأثير بسيار مهمّي در سلامت زندگي مشترك و رسيدن به سعادت و كمال ايفا مي كنند كه شامل: 
الف. ايمان: انسان بي دين، در حقيقت «مرده متحرك» است و هيچ تضميني وجود ندارد كه پايبند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان متديّن به علّت ترس از خدا و عاقبت كارش دست تعدّي به همسر خويش دراز نمي كند، مگر اينكه متديّن حقيقي نباشد يا ويژگيهاي بعدي را نداشته باشد يا اينكه دچار عقده هاي رواني باشد. 
ب. اخلاق نيك: بسياري از ويژگيهاي همسر همچون زيبايي، سنّ و... با وجود اهميت خاصّ خود، پس از چندي نقش كمتري در زندگي ايفا مي كنند (مثل اينكه زيبايي با گذشت سن از بين برود) ولي اخلاق حسنه تا آخرين لحظات عمر در طراوت و نشاط و شيريني زندگي مؤثر است. البته منظور از خلاق نيك «صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع» مي باشد. مردي به نام حسين بشّار مي گويد: خدمت امام رضا ـ عليه‎ السلام ـ نام نوشته و پرسيدم كه يكي از بستگانم براي خواستگاري دخترم نزد من آمده است ولي او جواني بداخلاق است. نظر مبارك شما درباره‌زن دادن به او چيست؟ حضرت فرمودند: اگر بداخلاق است به او زن نده.[1] 
ج. اصالت و شرافت خانوادگي: منظور شهرت و ثروت و موقعيّت اجتماعي نيست بلكه نجابت و تديّن و پاكي و روحيّات خانواده همسر مي باشد، چرا كه همسر شما شاخه اي از همان درخت مي باشد. كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «تزوجوا في الحجر الصالح، فان العرق دساس؛ در دامن و خانواده شايسته ازدواج كنيد، زيرا عِرق (نطفه و ژن) تأثير مي گذارد.»[2] 
د. عقل: اميرالمؤمنين ـ عليه‎ السلام ـ فرمودند: «بپرهيزيد از ازدواج با احق، زيرا مصاحبت و زندگي با او بلا است و فرزندانش نيز تباه مي شوند.»[3] هستند كساني كه با شخص كم عقل ازدواج مي كنند كه داراي زيبايي و جمال هم مي باشد بعد متوجه مي شوند كه آن فرد نه يار و ياور خوبي براي او مي باشد و نه پدر يا مادر خوبي براي فرزندش. 
2. ملاك هاي فرعي: اين ملاك ها گرچه مهم اند ولي به اهميت معيارهاي اول (اصلي) نمي رسند. 
الف. سلامت جسم و روح: بعضي از مشكلات جسمي و رواني اهميت چنداني ندارند و لطمه اي به زندگي نمي زنند و شديد نيستند ولي اگر نقصها و معلوليتهاي جسمي و روحي، عميق و غيرقابل درمان باشد، نبايد برخورد احساساتي و غيرعقلائي كرد كه لطمه هاي سنگين به زندگي انسان مي زند. اينكه معلولين و بيماران در مورد ازدواج چه كنند بحث ديگري است. 
ب. زيبايي: اوّلاً: زيبايي صفتي نسبي است، يعني كسي ممكن است در نظر شخصي زيبا و در نظر ديگري زشت باشد. ثانياً: گرچه زيبايي مهمّ است ولي لازم نيست در حدّ بسيار عالي باشد و چه خوب است كه ميزان زيبايي خود را نيز مد نظر قرار دهيم. ضمناً به نقش زيبايي نبايد بي توجهي كرد چون ممكن است در آينده ناخواسته موجب بهانه گيري و اختلاف شود. 
ج. تحصيلات: اين شرط امتيازي براي همسر مي باشد و در تكامل و رشد زندگي و انجام وظايف همسري تربيت فرزند و... نقش مهمّي دارد. البته آنچه در اين موضوع مهمّ است، تناسب علمي بين دو همسر است كه در مورد بعدي مي آيد. 
د. كفو همديگر بودن (همتايي، تناسب) 
علت عمده بيشتر ناهنجاري هاي خانوادگي، عدم تناسب بين زن و شوهر است. 
افرادي كه سعي مي كنند قبل از ازدواج در مود همسرشان مطالعه نمايند و همسري بيابند كه از نظر روحي متناسب با خودشان باشد، بخشي از مشكلات بعد از ازدواج و تربيت فرزندانشان را حل كرده اند، در غير اين صورت، مشكلاتي را كه مي توانستند قبلاً حل كنند، به بعد از ازدواج موكول مي كنند.[4] 
توجه: همتايي و هماهنگي و تناسب صددرصد، امكان ندارد، زيرا هر انساني داراي مغز، روح. اخلاق، تربيت، محيط و خانواده مخصوص به خود است و با ديگري فرق دارد. امّا بايد سعي كرد فاصله نزديكتر باشد. 
موارد همتاي: 
1. ديني و ايماني. 
2. فرهنگي و فكري: امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ مي فرمايند: زن عارفه (فهميده فرزانه) بايد در كنار مرد عارف قرار گيرد، نه غير آن. 
3. اخلاقي. 
4. تحصيلات: 
5. جسمي و جنسي: رضايت جنسي مسئله بسيار مهمّي است و اگر يكي از آنها گرم مزاج و ديگري سرد مزاج باشد به بهانه گيري و نزاع منجر مي شود كه گاهي در ظاهر هم علّت بهانه گيري ها چيز ديگري به نظر مي رسد ولي وقتي ريشه يابي مي شود به همين مطلب مي رسيم. البتّه اگر مسئله حاد نباشد با مشورت با افراد آگاه و دلسوز مي توان آنرا حل كرد و حتي گاهي ممكن است در اثر بيماري جسمي و روحي ديگري سرد مزاجي حاصل شده باشد كه با معالجة آن اين مشكل نيز بر طرف مي شود. 
6. زيبايي: 
7. سن: تفاوت سن بلوغ جنسي دختر و پسر حدود 4 سال است. پس بهتر است كه تفاوت سنّ آنها در ازدواج نيز چنين باشد. اين نكته بسيار مهم است، مگر اينكه واقعاً شرايط ديگر آن قدر مناسب باشد كه بتوان از اختلاف صرف نظر كرد و همسري با سنّ مساوي برگزيد ولي به هر حال تفاوت سنّي نكته اي حائز اهميّت مي باشد. (ضمناً براي يك ازدواج موفّق، بلوغ جنسي و بلوغ اقتصادي (مردها) و بلوغ فرهنگي و اجتماعي در كنار هم ضروري مي باشد.) 
8. تناسب مالي 
9. تناسب خانوادگي 
10. سياسي: 
11. تناسب اجتماعي:[5] مثلاً كسي كه عمدة فعاليتش علمي و پژوهشي مي باشد، نبايد با خانواده اي كه روحيه اجتماعي شان تجملاتي، اشرافي و اهل مسافرت ها و تفريحات پياپي باشد وصلت كند. 
12. هماهنگي روحي: 
برخي افراد برون گرا و بعضي درون گرايند و در اين زمينه (برون گرائي و درون گرائي) اگر فاصله كمي داشته باشند قابل تحمّل و قابل حل مي باشد.
(برون گرائي محض: از خود بيخود شدن و توجه و تمركز به محيط و ديگران، درون گرائي محض: گوشه گيري و رهبانيت و تمركز در خود) 
13. همتايي در آينده: ممكن است موقع ازدواج همتا باشند ولي در آينده تغييراتي پيش بيايد و در نتيجه ناهماهنگي ايجاد شود كه براي مطالعه بيشتر به كتاب هاي آقاي علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر مراجعه كنيد. 
نكتة پاياني: خواهر گرامي اگر خواستگار شما شرايط اصلي را ندارد خيلي راحت جواب منفي بدهيد و توجّهي به ابراز علاقة او نكنيد. تجربه نشان داده است روحيّة خانمها به گونه اي است كه وقتي خواستگار ابراز عشق مي كند ولو از لحاظ ايمان و اخلاق بسيار ضعيف باشد، خانمها نمي توانند براحتي قضيّه را يكسره كنند. البته اگر خواستگار شما يكي از شرايط فرعي را ندارد، با توجه به درجة اهميّت آن و مشورت با افراد دلسوز و آگاه و متخصّص و با توجّه به اينكه محاسن ديگر خواستگار آنقدر بالا باشد كه جبران شود مي توان جواب مثبت داد. البته بايد از همين الان آن ملاكي را كه خواستگار ندارد در درون خود بپذيريد و حل كنيد، چون بعد از ازدواج و وقتي آبها از آسياب افتاد آن مسئله ممكن است بزرگ شود و موجب بهانه گيري و مشكل شود. پس با آينده نگري تصميم بگيريد، تأكيد بر مشورت با ديگران به اين جهت است كه در فضاي ازدواج و عشق و محبّت بعضي از مسائل از چشم تان دور مي ماند. 
منابع بيشتر براي مطالعه: 
1. همسران، زندگي الگوي بالندگي، احمد لقماني، انتشارات پارسايان قم، چاپ اول، 1379. 
2. اخلاق خانواده، عليرضا فاخري، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، 1378. 
3. آئين همسرداري يا اخلاق خانواده، ابراهيم اميني، انتشارات اسلامي، تهران، چاپ پانزدهم، 1378.
پی نوشتها:
[1] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 103، ص 372، به نقل جوانان و انتخاب همسر، علي اكبر مظاهري، انتشارات پارسايان، ص 113. 
[2] . علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پارسايان، چاپ بيست و دوم، 1383، ص 115. 
[3] . براي مطالعه بيشتر رجوع شود به كتاب جوانان و انتخاب همسر، علي اكبر مظاهري. 
[4] . علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، ص 130، چاپ بيستم، انتشارات پارسايان. 
[5] . علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، ص 144. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختری بیست ساله هستم و به پسر عموی بیست و چهار ساله ام علاقه دارم و می خواهم با او ازدواج کنم . ولی ازعلاقه ایشان خبر ندارم . چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
مشکل این خانم خیلی جدی نیست . چون ایشان پسر عمویشان است و با یک راه کار می توانند بفهمند که خواهان ایشان هستند یا نه . ولی کسانی هستند که طرف غریبه است و خانم در دانشگاه و یا در محل کار این مشکل را دارد . و برای این ها سخت تر است البته نباید خانم انتخاب کند بلکه کاندیدا می کند . ولی برای آن هم راه حل داریم . شما که خیلی مشکل ندارید من توصیه می کنم که دختر خانم ها این جور مسائل شان را به مادرشان بگویند . البته به دختران دم بخت می گوییم نه دختر چهارده ساله . اما خانمی که بیست سال دارد و دم بخت است چرا نباید این مسائل را با مادرشان نگویند . شما در باره آینده و زندگی با مادرتان حرف بزنید . اینکه بعضی ها می گویند خجالت می کشیم درست نیست . این یک حیای عاقلانه نیست . حضرت رسول فرمودند : ما دو نوع حیا داریم ، حیای عاقلانه و حیای احمقانه . این حیای خوبی نیست که شما به مادرتان نمی گویید . این حیا خوب است که شما پسرعمویتان را دوست دارید و به او نمی گویید . این حیای عاقلانه است . چون اگر شما برویید و از او خواستگاری کنید مشکلات زیادی دارید . شما به مادرتان بگویید . مادر شما با زنموی شما در ارتباط است . کافی است مادر شما دو بار از این پسر تعریف کند و بگوید شما چه پسر خوبی دارد . و این تابلو است که یعنی ما دختر دم بخت داریم . اگر شما میخواهید بسم الله . این محترمانه است و اگر آنها بخواهند ، عکس العمل نشان می دهند . همان موقع هم مادر پسر می گوید : دختر شما هم یک خانم به تمام معنا هستند . این یعنی اینکه ما در ذهنمان هست ولی الان آمادگی نداریم . اگر عکس العملی نشان ندادند ، شما باید یک واسطه را بفرستید البته واسطه باید متعهد باشد و معلوم نشود از طرف شماست . اینکه خودش دیده ، این دو جوان بهم می خورند ، مطرح کند و باز خورد آنها را بگیرد . این یک راه کار است که به خانواده اعلام کنند . مادرهایی هستند که یک چنین کاری را می کنند و از پسر تعریف می کنند ولی قصد ازدواج در ذهنشان نیست دقت کنند چون طرف فکر می کند شما چراغ سبز نشان داده اید و بعد عاشق دختر شما میشود و بعد میشنود شما دخترتان را شوهر دادید و بعد گله میکنند و شما می گویید : ما چنین قصدی نداشتیم و فقط تعریف کردیم . مادرها مواظب باشند . دختر خانم هایی که قوم و خویش نیستند ، باید واسطه داشته باشند نه پیک .حتما خانمی را واسطه بفرستید چون اگر آقا باشد در آینده مشکل درست میکند که این آقا کی بود ؟ خانمی مسن و متعهد . کسی که تعهد داشته باشد و نرود بگوید :من پیک فلانی هستم . این را واسطه کنند و بعد واسطه هم باید قدم به قدم جلو برود که آیا شما قصد ازدواج دارید ؟ و بعد قدم به قدم و تا وقتی قطعی نشده ، نباید نامی از شما بزبان بیاورد . چون ممکن است طرف زمینه ازدواج نداشته باشد و یا نامزد داشته باشد . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
می خواستم بدانم اینکه میگویند : ازدواج فامیلی ممکن است مشکلات جسمی و روحی ایجاد کند ، منشأ دینی و روایی هم دارد یا فقط منشأ پزشکی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
من در کتب روایی مشهور ، روایتی ندیدم . در کتاب المجازات نبویه مرحوم سید مرتضی نبوی از قول رسول اکرم (ص) نقل شده : با غریبه ازدواج کنید تا بچه هایان نحیف و لاغر نشود . لا تنکحوا قراب فان ولد یخلق لا یخرج زاویه؛ با نزدیکان ازدواج نکنید تا فرزندانتان لاغر و نحیف نباشند . 
این نکته را خدمت عزیزان عرض می کنم که در مدارس استثنایی ، طبق بررسی های انجام شده ، 40 درصد والدین ازدواج فامیلی داشته اند ولی در مدارس معمولی 10 الی 12 درصد والدین، ازدواج فامیلی داشته اند و این نشان میدهد که این قضیه مهم است . اگر شما از لحاظ غریبه بودن دغدغه دارید ، ما آشنایان را توصیه میکنیم . مثل آشنای قدیمی دایی یا رفیق چندین ساله پدر . و اگر ازدواج فامیلی در میان است ، توصیه میکنیم عجله نکنید و مشاوره ژنتیک را جدی بگیرید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر به خواستگاری دختری برویم و شرایط زندگی و خانواده آنها با توجه به شناختی که در چند جلسه به دست آمده و شناخت معرف ،علی الظاهر خوب باشد اما شکل دختر چندان شخص خواستگار را جذب نکند. آیا میتوان به صرف خوب بودن خانواده و دختر با او ازدواج کرد و عنوان نمود که علاقه بعد ایجاد می شود؟

پاسخ : 
مهمترین مسایل از جهت دین مقدس اسلام جهت ازدواج، هم کفو بودن دو خانواده از نظر اقتصادی و اعتقادی است.
در انتخاب همسر هم تقوا و اخلاق از مهمترین ملاک ها هستند و اگر دختری نجیب و باتقوا بود و از نظر اعتقادی و پایبندی به شرع مشکلی نداشت حتی اگر در ابتدا ممکن باشد از ظاهر او چندان راضی نباشید ولیکن در اثر فضایل اخلاقی و روحی که وی دارد خداوند متعال محبت او را به دل شما خواهد انداخت و به همسرتان علاقه مند می شوید. ولی اگر به خاطر ظاهر زشت اصلا از وی خوشتان نمی آید، بهتر است از ازدواج با او منصرف شوید چون که ممکن است در آینده با دیدن زنی با چهره ی زیبا ، از همسر خود زده بشوید. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر کسی به عشقی نا فرجام دچار شده باشد ، می تواند با شخص مناسبی ازدواج کند تا از آن عشق رها شود و آن را فراموش کند ؟

پاسخ : 
نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‌دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‌توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد.
آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‌هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.
اگر جوان کنترلي بر اين احساسات نداشته باشد گرفتار عشقي ناخواسته و آزار دهنده مي شود. عشق زماني سازنده و نشاط آور است که بعد از ازدواج يا حداکثر در آستانه ازدواج و عقد شرعي به وجود آيد. اما اگر بر اثر بي توجهی و عدم رعايت آداب و رسوم شرعي و عرفي به وجود آمد، جز دردسر و ناراحتي نتيجه ديگري نخواهد داشت. حال اگر کسي مراقب خود نبود و گرفتار شد بايد راه کارهاي زير را مد نظر بگيرد تا به تدريج بتواند خود را از اين گرفتاري نجات دهد:
1. بايد به طور جدي تصميم بگيرد هيچگونه ارتباطي با طرف مقابل برقرار نشود، حتي بايد از مکان ها و زمان هايي که احتمال مي دهد ممکن است به صورت غير منتظره ملاقات يا ديداري بين آنها اتفاق افتد پرهيز کند. همچنين از تمام چيزهايي که ياد و خاطره او را برايش زنده مي کند دوري کند، مثل عکس و دفترچه خاطرات يا گذر کردن از کنار منزل يا محل درس يا کار او. اگر مدتي به اين ترتيب سپري کند و همراه با آن صبر و تحمل به خرج دهد پس از گذشت زمان و به تدريج اين مشکل برطرف مي شود.
2. در حديثي آمده است که عشق هاي باطل و حرام به اين خاطر در قلب انسان مي آيد که محبت و عشق الهي در آن نيست. اگر انساني در قلبش عشق به معنويات و خدا باشد و لذت عبادت و مناجات با خدا را درک کند، هرگز گرفتار عشق هاي دنيايي نمي شود. بنابراين توصيه ما اين است که سعي کنيد با توجه دادن خود به معنويات و برقرار کردن ارتباط قلبي با خداي مهربان و شرکت کردن در مجالس دعا و موعظه، قلب خود را متوجه عالم آخرت کنيد و به اين وسيله عشق هاي مجازي را از آن خارج سازيد.
3. اگر برايتان امکان پذير است، هر چه زودتر مقدمات ازدواج خود را فراهم کنيد و با انتخاب همسري خوب و مؤمن و جاري کردن صيغه عقد شرعي، عشق و محبت به يکديگر را در قلبتان جاي دهيد و به اين ترتيب عشق هاي مزاحم را از خود دور سازيد. براي يک جوان در سن شما ازدواج بهترين نسخه است که هم نيمي از ايمانتان کامل شود و هم افکارتان از درگيري هاي بي مورد خلاصي يابد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر به خواستگاری دختری برویم و شرایط زندگی و خانواده آنها با توجه به شناختی که در چند جلسه به دست آمده و شناخت معرف ،علی الظاهر خوب باشد اما شکل دختر چندان شخص خواستگار را جذب نکند. آیا میتوان به صرف خوب بودن خانواده و دختر با او ازدواج کرد و عنوان نمود که علاقه بعد ایجاد می شود؟

پاسخ : 
مهمترین مسایل از جهت دین مقدس اسلام جهت ازدواج، هم کفو بودن دو خانواده از نظر اقتصادی و اعتقادی است.
در انتخاب همسر هم تقوا و اخلاق از مهمترین ملاک ها هستند و اگر دختری نجیب و باتقوا بود و از نظر اعتقادی و پایبندی به شرع مشکلی نداشت حتی اگر در ابتدا ممکن باشد از ظاهر او چندان راضی نباشید ولیکن در اثر فضایل اخلاقی و روحی که وی دارد خداوند متعال محبت او را به دل شما خواهد انداخت و به همسرتان علاقه مند می شوید. ولی اگر به خاطر ظاهر زشت اصلا از وی خوشتان نمی آید، بهتر است از ازدواج با او منصرف شوید چون که ممکن است در آینده با دیدن زنی با چهره ی زیبا ، از همسر خود زده بشوید. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد مسائل خاص ازدواج فامیلی توضيح دهيد..

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ازدواج فامیلی از جهاتی خوب است. از این جهات که شناخت بیشتر است وعمیق تر است و احتمال فریبکاریها خیلی کم است. مثلا خیلی بعید است که پسر عموی که تا سوم راهنمایی خوانده ، خود را کارشناس ارشد جا بزند. چون همه میدانند . بعضی ها بخاطر آموزه های دینی، به ازدواج فامیلی تاکید دارند . ما چنین چیزی نداریم. در آموزه های دینی و اینکه معروف است بین مردم که میگویند عقد پسر عمو و دختر عمو درآسمانها بسته اند، ما گشتیم و پیدا نکردیم . نه اینکه نیست ولی همه جا را گشتیم ولی پیدا نکردیم . چنین چیزی را در هیچ کتابی پیدا نکردیم . ولی روایت از رسول خدا(ص) داریم : که با غریبه ها وصلت کنید و با قوم و خویش ازدواج نکنید . با غریبه ها ازدواج کنید تا بچه هایتان لاغر نشوند . لاتنکحوالقاب فان الولد یخلق داو . با نزدیکان ازدواج نکنید چون ممکن است بچه هایتان لاغر شوند .که این دو روایت از پیامبر است و این ها ممکن است اشاره به بیماریهایی ژنتیکی باشد که آن زمان نمیدانستند . زیرا بحث مشاوره ژنتیکی و آزمایش ژنتیکی نبوده و این طور فرمودند . حالا اگر دختران و پسران عزیز ما ، میخواهند ازدواج فامیلی داشته باشند ، بخاطر آن منفعتی که اول گفتیم . لطفاً مشاوره ژنتیکی و در صورت لزوم آزمایش ژنتیک را جدی بگیرند و از این روایت پیامبراكرم(ص) خورده نگیرند که چرا پیامبر اكرم(ص)خودشان دخترشان را به فامیل داده اند . چون ازدواج آنها چیز جدایی است . خدایی که آنها را آفریده ، خودش هم خطرات احتمالی را از آنها دور کرده است که فرزندان سالم و صالحی داشته باشند .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با اینکه خواستگاران زیادی دارم ، از ازدواج می ترسم و به خواستگارانم جواب نمی دهم . بنظر شما علت چیست ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این ها ترس نیست . اضطراب است . بین ترس و اضطراب فرق است . یک فرق ظریفی دارد که در بحث تربیت کودکان خواهم گفت . من با همین تعبیر ترس به این موضوع می پردازم . این ترس عللی دارد . باید این علل ریشه یابی بشوند تا بتوانیم به عزیزان کمک کنیم . معمولا ترس از ازدواج عللی دارد . مثلا خانم در بین نزدیکانی هستند که این نزدیکان تجربه خوبی از ازدواجشان ندارند ، در واقع ازدواج های موفقی نداشته اند و درباره ازدواج ، حرفهای مایوس کننده می زنند و یک جورهایی این خانم را می ترسانند . در حقیقت ایشان از این حرفهای مأیوس کننده می ترسند . یعنی خود خانم مشکلی ندارد . ممکن است در بین خانواده این خانم ، طلاق زیاد بوده است . و او هم نگران است که اگر ازدواج بکند ، چنین سرنوشتی خواهد داشت . و زندگی او هم به طلاق کشیده بشود . در این دو مورد عرض می کنیم خانم هایی که این مشکل را دارید ، افرادی که در اطراف شما هستند ، یک طیف خاصی هستند و اینها نمونه آماری مطلوبی نیستند . این ها شرایط مطلوب آماری را ندارند . این ها را نمی شود تعمیم داد . اگر در بین طیف دیگری بروید ، می بینید موفق هستند و حرفهای امیدوار کننده هم می زنند . گاهی خود خانم در یک مقطعی از زندگی شکستی داشته است . مثلا در مقطعی از زندگی طلاق گرفته اند و مارگزیده شده اند . در بین این خانم ها ، این وحشت و ترس را زیاد می بینیم . در مواردی طلاق نبوده است . خانم به قصد ازدواج با آقایی رابطه برقرار کرده و آقا قولی داده و بی دلیل زیر قولش زده است . الان این خانم از آقا متنفر شده است و دچار مرد گریزی شده است و نتیجه اش ازدواج گریزی شده است . خانمهایی که این مورد طلاق را داشته اند ، با خودشان بگویند : خوب من مورد طلاق را داشته ام و این بار دقت بیشتری میکنم و مثل خیلی از کسانی که الان زندگی میکنند من هم زندگی خواهم کرد . میزان ازدواج ها از طلاقها خیلی بیشتر است . یا اینکه این آقا بد قولی کرده ، معنایش این نیست که همه آقایان بدقولی می کنند . علل دیگراین است که خانم در کودکی پدر زورگو و کله شقی داشته اند که مادر ایشان را اذیت می کرده . این مورد را زیاد داریم . لذا به پدرهای عزیز می گویم که در خانه آرام و مهربان باشند . این ستم ها و خشونتها و داد و فریادها باعث میشود که در ضمیر ناخودآگاه دختر شما این وارد بشود که مرد یعنی یک موجود خشن . در مورد آقایان ، مادرشان مادر خوبی نبوده و در ضمیر ناخودآگاه این آقا این رفته که همه مادرها زورگو هستند . حالا این دخترها باید بدانند که چه پدرهایی داریم که نقش خودشان را خوب ایفا کرده اند. گاهی ترس از پیامدهای ازدواج است . ترس از رابطه زناشویی ، ترس از بارداری و زایمان . من به این دختران عزیز میگویم : به خودتان بگویید که در بین اطرافیانم دخترانی هستند که از نظر جسمانی از من ضعیف تر هستند و از نظر سن پایین تر از من هستند و اینها ازدواج کرده اند ، باردار شده اند و زایمان کرده اند و بچه هایشان هم سالم هستند . گاهی در کسانی که با جنس مخالف ، قبل از ازدواج رابطه داشته اند ، یک نوع بی اعتمادی نسبت به جنس مخالف ایجاد می شود . خانم یا آقا با چند نفر رابطه داشته اند و حالا می خواهند ازدواج کنند ، اعتماد ندارند . می گوید : نکنداین طرف هم رابطه داشته و آدم سالمی نباشد . نکند بعدا او به من خیانت کند . به جوانان میگویم برای اینکه این مشکلات پیش نیاید ، مراقب ارتباطاتتان باشید . غیر از اینکه حرام است و اختلال در نظام زندگی ایجاد میکند ، آبروریزی ها ، گوهرهای عفتی که به خطر افتاده و در معرض نابودی قرار گرفته ، این مشکل را هم دارد . خانمی که الان می خواهد انتخاب کند ، برایش سخت است . چون خوبی ها را مقایسه میکند و می خواهد همه خوبی ها در یک نفر جمع باشد و این امکان پذیر نیست . اعتماد سلب می شود و نمی تواند ازدواج کند . شما به درگاه خدا برگردید و توبه کنید . اگر به سمت خدا برگردید ، خدا به شما آرامشی می دهد که می توانید با این ترس مقابله کنید . باب توبه الهی باز است تا جلوی مفسده ها را بگیرد . اگر ایشان نتوانند ازدواج کنند ، ممکن است دوباره به همان رابطه ها برگردند و باب گناه بشود . محدودیت های ازدواج ترس آور نیست و یک جوری با آن کنار می آیند واین ها موارد عمومی هستند . این مواردی که ما گفتیم احتیاج به روانشناس ندارد . اگر موردی باشد که حاد باشد ، احتیاج به مشاور دارد . گاهی اضطراب است . مثل هنگام خواستگاری که دختر خانم اضطراب دارد و دستش عرق می کند و حتی نمی تواند خوب صحبت کند . این ها را قبلا گفته ایم که به روانشناس مراجعه کنند و با داروهای آرام بخش مشکلشان برطرف میشود . حتی خواندن دعا و ذکر در اضطراب بسیار موثر است و باعث کاهش اضطراب میشود . امام صادق (ع) فرمودند : اگر همه مردم در شرق و غرب عالم بمیرند ، من هرگز مضطرب نمی شوم وقتی من قرآن را دارم . در ضمن ادعیه هایی هم قبلا ذکر کرده ایم که باید بخوانند . صلوات آرام بخش است ، آیه 4 سوره فتح خیلی موثر است ، تنفس عمیق موثر است ، دعا اثر تلقینی و ماورایی دارد . خواند کتاب هایی در باب ازدواج متوسل شدن به حضرات معصومین و برای مجردها هم می گوییم : آیه 201 سوره بقره را در قنوت بخوانند . حسنه در دنیا یعنی همسر خوب ، آیه 74 سوره فرقان را بخوانید . دربحار االانوار جلد صد صفحه 263 دعای طولانی دارد برای کسانیکه میخواهند خواستگار بروند و یا می خواهد خواستگار بیاید . این ها برای کسانی است که اضطراب کم دارند و آنهایی که اضطراب شدید دارند به پزشک مراجعه کنند . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خجالت می کشم با خواستگارانم گفتگو کنم . آیا راه دیگری برای تبادل فکر وجود دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این کمرویی نقص و اختلال است . این حیای حمق است و به تعبیر روانشناسان این یک اختلال ارتباطی است . این مشکل را حل کنید . شاید این یک عامل پس زدن آقا باشد . چون این نقص است راه دیگر این است که شما سوالاتتان را به صورت مکتوب بنویسید و به طرف بدهید تا ایشان سوالات را جواب بدهند . یا اینکه آقا صدایشان را ضبط کنند تا خانم صدای آقا را هم بشنود . بنده خیلی موافق نیستم که کس دیگری به جای شما سوالات را بپرسند . که این خیلی جالب نیست . دو راه اول بهتر است . شما هم می توانید جواب سوالات را ضبط کنید و به آقا بدهید تا گوش کند . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختردایی ام را دوست دارم و خجالت می کشم با خانواده ام مطرح کنم . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این حیای خوبی نیست . دو تا حیا ء داریم : حیای عقل و حیای حمق . شما با مادرتان مطرح کنید . و به خواستگاری بروند اگر شرایط را دارند. این ها حیای خوبی نیست و دین ما نمی پسندد. 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختری بیست و یکساله هستم و از ازدواج می ترسم . لطفا راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر ما راجع به هر چیزی آگاهی داشته باشیم از آن نمی ترسیم .الناس اعداء ما جهلوا : آدمها دشمن نادانی های خود هستند . اگر شما برنامه ما را جدی بگیرید و دنبال بکنید و به ائمه معصومین متوسل بشویید و از الان بگویید من با هرکس ازدواج کنم سی درصد نقاط منفی دارد . و دنبال ایده ال نباشید حتما موفق میشوید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پدرم با ازدواجم با فردی که به خواستگاری ام آمده و از نظر مالی ، خانواده ضعیفی ولی بسیار با تقوا هستند، مخالفت می کند . چگونه مشکلم را حل کنم؟

پاسخ : 
در بعضی از خانواده ها والدین حرف منطقی فرزندان را قبول می کنند که اگر این گونه است، شما می توانید با صحبت با پدرتان وبیان احادیث شریفی که ملاک از دواج است، وی را راضی نمایید.
از جمله احادیث شریف ذیل از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) :
*بهترین ازدواجها آنست که آسان باشد.(نهج الفصاحه)
*نشان میمنت زن اینست که خواستگاریش آسان و مهرش سبک باشد. (نهج الفصاحه)
*بی‌همسران را همسر دمید زیرا خداوند اخلاق آنها را در پرتو ازدواج نیک گردانید و به روزی و معاش آنها وسعت بخشید و بر مروّت و ارزشهای عالی انسانی آنها می‌افزاید.( نوادر الراوندی، ص36)
*یکی از نشانه‌های برکت زن، سبک بودن هزینه زندگی اوست و از نشانه‌های بد قدمی زن آن است که هزینه زندگی او سنگین باشد.( وسائل الشیعه،ج15،ص11)
*وقتی کسی که خلق و دین وی مایه رضایت است به خواستگاری می آید , به او زن دهید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد. (نهج الفصاحه ، ح 130)
ولی اگر فایده ای نداشت، یکی از بزرگترهای فامیل مثل پدر بزرگ یا عمو و... و یا اگر مثلا پدرتان به دوستی یا عالمی خیلی علاقه مند بود ، می توانید از وی درخواست نمایید با پدرتان صحبت و ایشان را راضی نمایند.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به نظر شما آیا ایرادی دارد که دختران ، خودشان بر اساس ملاکی هایی که دارند دست به انتخاب همسر بزنند و منتظر ننشینند تا آقایی به خواستگاریشان بیاید ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اصل بر این است که آقا به خواستگار خانم بیاید . اگر منظور خانم این است که آقایی به خواستگاری آمده و من ملاکهایی دارم و من الان میخواهم بر اساس ملاک ها انتخاب کنم ، این خوب است . ولی فکر کنم منظور ایشان این است که من به خواستگاری آقایی بروم ، چه لزومی دارد منتظر بمانم . شما باید توجه داشته باشید که زن اهل ناز است و مرد اهل نیاز. باید اجازه بدهید مرد به سراغ شما بیاید . این خیلی خطرناک است .الان متاسفانه زیاد شده است . تازگی هم مواردی در این زمینه گزارش شده . اصلا زن مظهر ناز و حیا و کرشمه است . و مرد جلوه عشق و تمنا است . این مرد است که باید به سراغ زن بیاید . حالا اگر زن به خواستگاری مرد برود اولاً که شما برخلاف اصل عمل میکنید . چون جایگاه زن این قدر مهم است و زن گوهر مهمی است که مرد باید به سراغش برود . زندگی بدون تنش نیست . حالا شما در دانشگاه به سراغ آقایی میروید و وارد زندگی هم میشوید . در تنش های زندگی آقا به شما می گوید : مگر من به سرغ شما آمدم ؟ شما آمدید . شما چه دارید که بگویید ؟ حالا اگر در حالت معمولی که آقا به خواستگاری خانم می آید ، خانم بگوید تو به سراغ من آمدی ، مگر من به سراغت آمدم ؟ آقا می گوید : خوب معلوم است که من باید به سراغت می آمدم و اگر من نمی آمدم ، یکی دیگر می آمد .این خلاف اصل نیست . کاری که شما میخواهید بکنید خلاف اصل است . شما سلول های را ببینید . سلول نر بسوی سلول ماده گرایش دارد . یک روز داشتم رادیو گوش می دادم . فردی همین سوال را کرد و متاسفانه طرف جواب داد : این بدبختی ماست . ما فرهنگ اشتباهی داریم . چه اشکالی دارد زن به سراغ مرد برود؟ خیلی حرصم گرفت . شما در دنیای حیوانات نگاه کنید . حیوان نر به سوی ماده می رود . من واقعاً صلاح نمیدانم . شما اهل ناز هستید و مرد اهل نیاز . شما بمانید تا به خواستگاری تان بیایند . حالا اگر خانمی ، متاسفانه بخاطر سختگیری ها و وسواسها و یا نه خدا صلاح ندیده و تا به حال خواستگاری نفرستاده ، آیا اینجا راهی هست که خودش را ارائه کند ؟ بله هیچ اشکالی ندارد. در مجالس خانم ها خودش را ارائه کند. ما این را پیشنهاد میکنیم . خانمی بیست و پنج سال دارد و خواستگاری نداشته و یا سخت گرفته و ملاک های غلطی داشته ، الان عیبی ندارد خودش را در محافل ارائه کند . در این محافل هست که با هم آشنا میشوند و خانمی واسطه میشود و معرف میشود .اما اینکه خودتان بروید و از آقایی خواستگاری کنید ، ما این را صلاح نمیدانیم . 
مرحوم علامه مجلسی در حیاةالقلوب میفرمایند : وقتی خداوند حوا و آدم را آفرید . حوا بطرف آدم براه افتاد . بلافاصله جبرئیل نازل شد و به آدم گفت : اگر مایل هستی ؟ تو برو . در آنجا هم به این صورت بود که حضرت آدم به سمت حوی رفت . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه اشکالی دارد خانم از آقا خواستگاری کند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
زن اهل ناز است و مرد اهل نیاز. زن اهل کرشمه و مظهر حیا و عشق پذیری و مر اهل تمنا و خواستن و اعلام عشق است . این کار را نکنید . در دنیای حیوانات هم حیوان نر به طرف حیوان ماده می رود . در شأن یک خانم نیست که خود را ارائه کند و از آقا خواستگاری کند . حتی سلول های نر هستند که به سمت سلول های ماده می روند . آقای ویلیام جیمز فیلسوف آمریکایی می گوید : حیای زن ، عامل عزت اوست که به دنبال مرد نرود و خود را مبتذل نکند . اگر شما از آقا خواستگاری کردید و آقا رد کرد . می خواهید چه کار کنید ؟ احساس شکست و حقارت می کنید ولی اگر آقا به خواستگاری شما بیاید و قبول نکند شما فقط احساس شکست می کنید . موردی داشتم که خانم خواستگاری کرده و آقا اصلا در فکر ایشان نبوده و مایه تمسخر شده است و در فامیل لو می رود و باعث تمسخر در فامیل میشود . ممکن است با این کار زمینه سوء استفاده را هم فراهم کنید . تا خانم نگفته آقا به فکر سوء استفاده نیست . ولی وقتی خانم این مسئله را مطرح می کند ، آقا به دروغ می گوید : من هم به فکر شما بودم . و یا در زندگی آینده ، اگر تنش در زندگی ایجاد شود و آقا به شما بگوید : تو به سراغ من آمدی ، شما چه جوابی دارید که بدهید . ولی اگر خانم به آقا بگوید تو به خواستگاری من آمدی و تو به دنبال من آمدی ، آقا می گوید : من باید به دنبال شما می آمدم و اگرمن نمی آمدم ، یکی دیگر می آمد . این کار را نکنید و اگر موردی داردی که به آن علاقه دارید با واسطه اقدام کنید و خودتان مستقیم اقدام نکنید . با واسطه نه با پیک اقدام کنید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درکشور ما پسر به خواستگاری دختر می رود . آیا دلیل شرعی و دینی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
نه مستند شرعی ندارد . در کتاب مرحوم شیخ صدوق مطلبی دیدم وقتی خداوند آدم و حوا را آفرید ، حوا راه افتاد که به سمت آدم برود . جبرییل نازل شد و به سراغ آدم رفت و گفت اگر دوستش داری شما به سمت او برو و جلوی حوا را در حقیقت گرفت و آدم را به سوی حوا فرستاد . همین را بنده دیدم . و اینکه عرض میکنم مستند شرعی ندارد در حد اطلاعات بنده است . من مدرکی ندیدم که دین حرفی داشته باشد . دین ساکت است . اگرمن با خواستگاری خانم از آقا مخالفت می کنم کردم بخاطرهمان ساختارحدودی خانم است . خانم اهل ناز است و آقا اهل نیاز . و خانم مظهرحیاء وآقا مظهر پذیرش عشق است و آقا در حقیقت مظهر عشق و جلوه تمنا و اعلام عشق است . نظام آفرینش خانم را گل ، آقا را بلبل و خانم را شمع و آقا را پروانه آفریده و اگر خانم به خواستگاری آقا برود برخلاف طبیعت زنانه شان است . شما موجودات عالم را ، غیر از انسان و حیوانات ، ببینید . حتی در گیاهان گرایش سلول نر به ماده است . در گیاهان نظام حاکم بردنیا حتی در حیوانات و گیاهان و جمادات هم به همین طریق است. واقعا نظر ما این است خانم به خواستگاری آقا نرود . این خلاف طبیعتشان است و یک سری پیامد منفی هم دارد . اگرآقا گفت نه من علاقه ندارم و ازدواج نمیکنم چی ؟ برای این خانم چه میماند ؟ زن شدت عواطف دارد و روح لطیفی دارد . خانم رفته از آقا خواستگاری کرده و میگوید شما از من خواستگاری میکنید وآقا میگوید نه خانم . اصلا به غیر از سرخوردگی و احساس شکست ، در مواردی داشتیم متاسفانه خانم رفته به آقا گفته و آقاخنده اش گرفته و متاسفانه آبرویش رفته و توی جمع و نزدیکان و خلاصه افشاء کرده و گفته خبر داری فلانی آمده از من خواستگاری کرده . ما واقعا موارد این جوری داشتیم . اصلا مواردی داشتیم که آقا سوء برداشت کرده و اصلا تو خط و فاز خانم نبوده و به این فکرنمیکرده ولی تا این خانم به خواستگاری آمد ، می بیند موقعیت مناسبی است . می گوید من هم دو سه سال دنبال شما هستم . رویم نمیشد . خانم من کشته مرده شما هستم . و میخواهم با شما ازدواج کنم. ولی متاسفانه برای سوءاستفاده است . ولی اگر به ازدواج منتهی بشود ، بعد از ازدواج اگر تنشی در زندگی پیش بیاید ، اگر مرد به شما گفت مگر من به دنبالت آمدم ؟ برای شما چی می ماند ؟ خیلی سخت است . اما اگر نه ، توی درگیری ها خانم میگوید من آمدم دنبال شما ، شما چرا آمدید دنبال من . آقا میگوید خوب من نمی آمدم ، یکی دیگر می آمد . می دانید آقا خیلی بهشان بر نمیخورد و آقا اهل نیاز است و خانم اهل ناز . این کار را نکیند و جمله آقای ویلیام جیمز فیلسوف امریکایی که میگوید : حیاء، برای زن عزت است تا در پی مرد نرود و خود را مبتذل نکند . اشاره به این نکته دارد . من نمی پسندم البته گفتم مستند شرعی ندارد . خانم ها ی محترم این ضررها آنقدر مهم است که این کار را نکنید یا نه اگر واقعا میرسند به این که ضررها مهم نیست و می توانند بپذیرند ، بسم اله . حتی جالب است در بعضی کشورهای دنیا الان هست . و این جوری نیست که یک چیز فطری آدم ها باشد . به هرحال فرهنگ ها دخیل است و هستند ، خانواده دختر که به خواستگاری آقا پسر میروند و دختر خودشان را ارائه میکنند ولی نادر است .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگاری دارم که نماز نمی خواند و قول داده که بعد از ازدواج بخواند.با توجه به اینکه نماز برای من مهم است ، آیا می توانم روی این قول حساب کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ازدواج یک رخداد مهم درزندگی است . ازدواج تقریبا یک راه بی بازگشت است . روی این قولها خیلی حساب باز نکنید . فرض کنید شما می خواهید با ایشان ازدواج کنید وفرزندانی داشته باشید . خوب ایشان نماز نمی خوانند . شما برایتان خیلی مهم است . اگر فردا آقا نماز نخوانند ، فرزندان شما بویژه آقا پسرها ، از پدر الگو می گیرند و پسران شما نماز نمی خوانند و دچارتعارض میشوند . احتیاط کنید . این آقا با همتای خودشان ازدواج کنند . یک موقع آقا قول داده خانه بخرد و یا ماشین بخرد ، شما به قول آقا اعتمادمی کنید ومی گویید انشاءالله میخرد و اگر هم نخرید خیلی لطمه نمی خوردید . ولی بحث نماز خیلی مهم است . مهمترین اصل همتایی ، همتایی اعتقادی است و مهمترین اصل مصداقی همتای اعتقادی ، نماز است. نماز ستون دین است . نماز اولین چیزی است که در قیامت از آن سوال می شود . اگر شما در این اصل با هم مشکل داشته باشید ، معلوم نیست زندگی شما به سرانجام برسد . متدین با متدین و غیرمتدین با غیرمتدین ازدواج کنند . حالا اگر اختلاف آنها درجه اش کم است ، اشکال ندارد . حالا خواستگار ی آمده و تمام شرایط را دارد وفقط نماز نمی خواند ودارد به خانم قول می دهد ، کسی که مقید به نماز نیست ، ممکن است در جاهای دیگر دین هم مقید نباشد. مثلا در بحث حج و خمس مقید نباشد . حالا خانمی با آقایی آشنا شده و عاشق شده و فهمیده نماز نمی خواند ، قول داده نماز بخواند والان هم شروع به نماز خواندن کرده است ، من به شما هشدارمی دهم که این نماز خواندن ، نماز خواندن عشق است . این عشق ها دفع می شود. عشق که برود ، لوازم آن هم از بین می رود . 90 درصد این طوری بوده است . اعتماد نکنید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آقایی قول داده که به سربازی برود و بعد با هم ازدواج کنیم و حالا زیر قولش زده ، چه کار باید بکنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در ازدواج نباید قول داد زیرا شرایط عوض میشود شما این را به فال نیک بگیرد و با این مسئله چالش پیدا کنید و به رابطه قبلی فکر نکنید و نگران نباشید . ان شاء الله در آينده مورد مناسبتري به خواستگاري شما مي آيد.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بیست و دو ساله بودم که آقایی بیست و پنج ساله به من قول ازدواج داد و حالا بعد از سه سال می گوید : ما به درد همدیگر نمی خوریم . آیا بازی کردن با احساسات دختران درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
جوانان عزیز قول ندهید . این قول دادن مشکلاتی را پیش می آورد . جریحه دارکردن احساسات ، احساس شکست ، ازدواج گریزی و انتقام جویی و در خانم ها نفرت از مردان را بوجود می آورد . در ضمن از دست دادن فرصت ها هم هست . چرا ما تاکید می کنیم که قول ندهید ؟ زیرا شرایط آدمها عوض میشود و یا مانع ایجاد میشود . یک موقع آزمایش ازدواج جواب نمی دهد یا مشاوره ژنتیک جواب نمیدهد . در جواب این خانم باید بگویم که این کار درست نیست و به این آقا می گویم : اگرشما بخاطر یک هوس مثلا یک خانم زیباتر را دیده اید و یا مثلا پولدارتر شده اید و می خواهید زیر قولتان بزنید ، این کار را نکنید . از دل شکسته پرهیز کنید و دل کسی را نشکنید . حالا شاید در این چند سال ، ایشان به این رسیده اند که این دو بهم نمی خورند و آقا فهمیده که شما همتای هم نیستید ، در اینجا بنفع شما خانم است که با ایشان ازدواج نکنید . چون در آینده از هم جدا میشوید و مشکل بیشتر میشود . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شغل خواستگارم خوب نیست و قول داده که شغلش را عوض کند . آیا می توان اعتماد کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما باید بد را تعریف کنیم . گاهی شغل آزاد از دید بعضی ها بد است و پدر دختر مجبور می کند تا پسر شغلش را عوض کند . یا شغل فنی بد است یا نقاش بد است . آیا واقعا این شغل ها بد است ؟ ما باید این فرهنگ را اصلاح کنیم . این کار را نکنید . چون ایشان با کارش آشنا است و راه کارش را می داند . وقتی کارش را عوض می کند ، بنده خدا گیج میشود . ولی اگر واقعا شغل نامشروعی است و بد است ، الان عوض کند . چرا قول می دهد که عوض کند . قبل از عقد عوض کند . من تقاضا می کنم طرف را مجبور نکنید که شغلش را عوض کند . اگر شغلش شرافتمند است و پایین است ، این کار را نکنید . ملاک شما شغل فعلی طرف است . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با دختری بی نماز و غیر محجبه آشنا شده ام . بخاطر ازدواج با من محجبه و نماز خوان شده است . آیا می توانم اعتماد کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خوب این خیلی خوب است . شما سبب خیر شده اید که ایشان محجبه و نماز خوان شده اند . اگر یک نفر زنده بشود ، گویی تمام مردم دنیا زنده شده اند . امیدوارم استمرار پیدا کند . ولی معمولا استمرار پیدا نمی کند و نکته اش هم این است که ایشان بخاطر شما این کار را می کنند نه بخاطر خدا این حجاب و نماز و عشق ، حجاب و نماز عشق است . و من معتقدم این عشق ها ی قبل از محرمیت با محرمیت دفع میشود . به قول افلاطون وصال مدفن عشق است . و به قول چینی ها ، ازدواج گورستان عشق است شما ازدواج می کنید و ده ماه بعد عشق از بین می رود و حجاب و نماز هم از بین می رود . این احتیاط است . نمیخواهیم دل این آقا را بشکنیم . اگر ایشان تمام شرایط شما را دارند و فقط حجاب و نماز است خوب این حیف است . شما میتوانید این کار را بکنید رابطه تان را با ایشان قطع کنید و بگویید ما به درد همدیگر نمیخوریم . و متوجه نشوند که این یک طرح است . بگذارید یکسال بگذرد و دورادور ایشان را ببینید . و تحت نظر داشته باشید . اگر دیدی دست از حجاب و نماز برداشتند معلوم میشود این حجاب و نماز عشق بود ه است . ولی اگر دیدید استمرار پیدا کرد ، ایشان هدایت شده اند . و می توانید با ایشان ازدواج کنید . ولی روی این قول ها خیلی حساب نکنید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترين راه عملي فرهنگ‌سازي ديني در جامعه چيست؟

پاسخ : 
قبل از پرداختن به ارائة راه‌هاي عملي در فرهنگ‌سازي ديني لازم است اشاره‌اي به معناي فرهنگ‌سازي ديني شود.فرهنگ‌سازي ديني به معناي «نمود عيني دادن و نهادينه كردن ارزش‌هاي ديني در عمل‌كرد افراد و صحنه‌هاي اجتماعي است». و تحقق آن در يك فرايند چندين مرحله‌اي امكان‌پذير است. 
بهترين راه‌هاي عملي فرهنگ‌سازي ديني عبارتند از: 
1. تعريف عملياتي از «دين»، «ارزش‌هاي ديني» و «فرهنگ ديني»؛ ابتدا بايد فرد يا افراد ، اين توانايي را داشته باشند كه ارزش‌ها و معارف ديني را از متن قرآن و سنت استخراج نموده و تعريف دقيق و كاربردي از آن ارايه دهند. 
2. تصحيح معنا و مفهوم ارزش‌هاو مفاهيم ديني از پيرايه‌هاي محيطي و اجتماعي و وفاق بخش‎هاي مختلف فرهنگي نظام در مورد آن؛ چنانچه حضرت امام (قدس‌سره) در فرآيند نوسازي جامعه، مفاهيمي مانند معنويت‌گرايي يا آخرت‎گرايي، جدايي دين از سياست، تقابل دنيا و آخرت، نگرش سنّتي به تودة مردم، وجه تلقي از قضا و قدر و وجه تلقي نسبت به زنان را در عمل و نظر مورد بازنگري قرار داده[1] و بر اساس معيار اسلام و ديانت ناب اين مفاهيم را معنا بخشيده‌اند، اكنون نيز بايد ارزش‎هاي ديني به دور از پيرايه‎هاي اجتماعي مورد بررسي قرار گرفته و در مورد آنها بين بخش‎هاي فرهنگي نظام توافق كاملي حاصل گردد. 
3. سومين مرحله برنامه‌ريزي است؛ يعني اين‌كه فعاليت فرهنگي از كجا و با چه مكانيزمي آغاز گردد. بايد راهي را يافت كه همواره درست بودن تصميم‌ها را تضمين نمايد. در برنامه‌ريزي بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه، فرهنگ‌سازي ديني نيازمند برنامه‌ريزي دراز مدت و استراتژيك مي‌باشد، بر پاية برنامة كوتاه مدت و انفعالي نمي‌توان فرهنگ جامعه را همساز و هم‌آهنگ با دين نمود. 
عمده‌ترين اقدامات راهبردي در برنامة علمي فرهنگ‌سازي ديني به شرح زير است: 
الف) گام نخست در برنامة عملي فرهنگ‌سازي ديني، «خودسازي» مي‌باشد. رسالت عظيم متوليان فرهنگي اين است كه ابتدا خود را به ملكات و ارزش‌هاي ديني مانند ايمان، تقوا، شرح صدر و ... آراسته و در عمل به ارزش‌ها از ديگران سبقت بگيرند[2]. 
ب) گام دوم «ديگرسازي» است كه در قالب ارشاد و نصيحت، تبليغ و تعليم و تربيت اسلامي امكان‌پذير است. هدف از ارشاد و نصيحت، ارتقاي سطح تربيت و ترويج فضايل اخلاقي است. تكريم شخصيت ديگران، وفق و مدارا، برخورد محبت‌آميز،‌استفاده از روش‌هاي غير مستقيم همچون روش الگويي، در كارآيي نصيحت و ارشاد و تأثير گذاري آن، نقش بسيار مؤثري ايفا خواهد نمود. در دعوت انبياء نيز دقيقاً همين مراحل و شيوه‌ها مورد استفاده قرار گرفته است[3]. رسول خدا وقتي مأموريت يافت تا خويشان خود را به دين جديد دعوت كند، در مجلسي كه به همين منظور تشكيل داده بود، پيش از ابلاغ دعوت خود، از آن‌ها با غذايي كه از گوشت گوسفند و شير فراهم آمده بود، به خوبي پذيرايي كرد و آنگاه آنان را به پذيرش دين الهي دعوت كرد[4]. اين شيوة برخورد، سيرة مستمر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت آن حضرت بود و آنان با استفاده از همين روش، مردم را به دين خدا جذب و دل‌ها را به سوي خود و هدايت‌هاي ديني خويش متوجه كرده و از آن مردم دور از فرهنگ و اخلاق، انسان‌هاي مؤمن، با فضيلت و با كمال تربيت نمودند. 
ج) در شرايط كنوني فرهنگ‌سازي ديني و احياي ارزش‌هاي مذهبي در جامعه فعاليت نظام يافته و هم‌فكري و تلاش گروهي را لازم دارد كه از نظر ابزار كار و حيطة عمل به مراتب گسترده‌تر و پيچيده‌تر از گذشته است. لازمة فرهنگ‌سازي ديني در حال حاضر اين است كه همة نهادهاي اجتماعي، مسئولان فرهنگي، صدا و سيما، مطبوعات و... بصورت هماهنگ و منسجم در نهادينه كردن ارزش‌هاي ديني تلاش ورزند. و از اين ميان نقش خانواده، آموزش و پرورش، صدا و سيما و مطبوعات به مراتب برجسته‌تر از ديگر نهادها است[5]. 
نهاد آموزش و پرورش يكي از مهم‎ترين نهادهايي است كه مي‌تواند در فرهنگ‌سازي ديني نقش موثر ايفا نمايد. در واقع شخصيت فرهنگي جوانان و نوجوانان از رهگذر متون درسي و الگوهاي رفتاري مربيان در مدارس تغذيه مي‌كند. اگر محتواي كتاب‌ها فرهنگ دين و ارزش‌هاي مذهب را به دانش‌آموزان عرضه كند، جامعه‌اي كه به بار مي‌آيد، جامعة «دين باور» و «دين محور» خواهد بود. به اميد آن روز 
منابع براي مطالعة بيشتر. 
1. محمد حسن حسني، نوسازي جامعه از ديدگاه امام خميني(ره)، نشر عروج، 1377. 
2. محسن فرد رو و همكاران، جامعه و فرهنگ، انتشارات آرون، ج1، 1380. 
3. سيد مهدي موسوي كاشمري، روش‌هاي تربيت، دفتر تبليغات اسلامي، 1379.


[1] . محمد حسن حسني، نوسازي از جامعه از ديدگاه امام خميني. نشر عروج،‌1377، ص248. 
[2] . سورة مائده، آية 100؛ سورة انعام، آية 50. 
[3] . سورة بقره، آية 213؛ سورة شعرا، آية 214. 
[4] . شيخ مفيد، الارشاد، ص29. 
[5] . محسن خودرو و همكاران، جامعة فرهنگ، انتشارات آرون، ج2،‌1380، ص193 به بعد تحت عنوان: (فرهنگ عمومي و رسانه‌ها). 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا قضاي نماز و روزه پدر بر عهده پسر ارشد قرار داده شده است؟

پاسخ : 
پسر بزرگتر به خاطر شأن ومرتبه و نزديكي بيشتري كه نزد پدر دارد در ارث، حبوة؛ يعني، وسائل اختصاصي پدر را به ارث ميبرد و در عبادت نمازهاي قضا شده او را انجام ميدهد البته نمازهايي كه با عذر از پدر قضا شده نه نمازهايي كه عمداً نخوانده؛ گرچه بهتر است قضاي همه نمازهاي پدر خوانده شود. در مورد مادر نيز همين حكم قضاي نماز هست منتهي با استحباب نه وجوب.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چطور میشه برای درس خوندن سرعت مطالعه رو بالا برد اما کیفیت آن تغییر نکندمن مثلا دو صفحه را یک ساعت میخوانم اما میخوام با همان کیفیت در نیم ساعت بخونم چه کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ:
معمولاً کسانی که زیاد مطالعه می کنند تعداد صفحات بیشتری را در یک زمان محدود می خوانند. تمرین مطالعه و کتابخوانی به اینگونه افراد آموخته که چطور چشمان خود را از روی کلمات بگذرانند و مفهوم آنرا درک کنند. اما کسانی که کمتر اهل مطالعه هستند تمرکز کتاب خوانی ندارند و برای درک مطلبی باید روی هر کلمه مکثی داشته باشند. پس با تمرین و کتاب خوانی زیاد می توانید سرعت مطالعه خود را بالا ببرید. ابتدا تعداد کلماتی که در دقیقه مطالعه می کنید را بشمارید. سپس تعداد این کلمات را به مرور افزایش دهید. شرکت در کلاس های تند خوانی در این زمینه بسیار مؤثر خواهد بود.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از چه ابزارهايي مي‌توان كمك گرفت تا جامعه را بر اساس الگوي علوي به سوي معنويت سوق داد؟

پاسخ : 
در پاسخ به اين پرسش ابتدا لازم است محورهاي اصلي سؤال كه سه محور است مورد تجزيه و تحليل واقع شود. 
الف: شناخت معنويت: «معنويت» در نظام تربيت علوي همان «خدا محوري»، «وارستگي» و «آخرت‌گرايي» است. هدف تربيت علوي نيز هدايت جامعه به يكتا پرستي، وارستگي و بندگي و آخرت گرايي است. عمده تلاش انبياي الهي اين بوده است كه انسان را به معنويت و بندگي خدا برسانند. لذا اين غايت و هدفي است كه نبايد مورد غفلت واقع شود، از اين رو امام علي ـ عليه اسّلام ـ در نامة تربيتي خود به امام مجتبي ـ عليه اسّلام ـ چنين سفارش كرده است: «بنده ديگري مباش كه خداوند آزادت آفريده است»[1] .پس از آن‌كه هدف تربيت علوي را كه همان خدا محوري و آخرت گرايي و در يك كلام معنويت است، شناختيم، براي هدايت جامعه به اين هدف بايد شيوه‌ها و ابزارهايي كه امام علي ـ عليه اسّلام ـ براي هدايت و تربيت جامعه مورد استفاده قرار داده است از كلام و سيره آن حضرت به صورت اصول كلي استنباط و استخراج كنيم و آنها را الگوي فعاليت تربيتي خويش قرار دهيم. 
ب:الگوي علوي در تربيت و هدايت جامعه به سوي معنويت: 
1ـ تربيت عملي 
ساختمان وجودي انسان به گونه‌اي است كه تأثير رفتار براو بسيار بيشتر از تأثير گفتار است بنابراين يكي از روشهايي كه مي‌توان با استفاده از آن جامعه را به سوي معنويت هدايت نمود، تربيت علوي با اراية الگو‌هاي عيني است. اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ در اين زمينه مي‌فرمايد: «آن كه خود را پيشواي مردم ‌سازد، پيش از تعليم ديگران بايد به ادب كردن خويش بپردازد و پيش از آن‌كه به گفتار و تعليم فرمايد بايد به كردار خود، ديگران را ادب نمايد.»[2] پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خود بيش از هرچيز در اصلاح مردمان از تربيت عملي سود جست. وجود آن حضرت و نوع سلوكش براي مردمان درسي بود. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ دربارة الگو بودن سيرة عملي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرموده است: پس به پيامبر پاكيزه و پاك خود اقتدا كن كه راه و رسمش سرمشقي است نيكو براي كسي كه بخواهد به او اقتدا كند[3]. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ خود نيز نمونه والا در تربيت عملي بود و هرگز مردمان را به چيزي دعوت ننمود مگر اين‌كه ابتدا خود به آن عمل مي‌نمود و هرگز آنها را از چيزي دور نساخت مگر اين‌كه خود بيش از همه از آن پرهيز داشت. آن حضرت در توصيف اين ويژگي خود فرمود: اي مردم! به خدا من شما را به طاعتي بر نمي‌انگيزم جز آنكه خود بيش از شما به گذاردن آن برمي‌خيزم و شما را از معصيتي باز نمي‌دارم، جز آن‌كه پيش از شما آن را فرو مي‌گذارم.[4] نتيجه آن كه يكي از روش‌هايي كه مي‌توان جامعه را براساس الگوي علوي به سوي معنويت هدايت نمود اين است كه مسؤولان تربيتي، معلمان و مربيان، والدين و... با رفتار و عملكرد خود ديگران را به سوي معنويت هدايت كند. تحقيقات روان شناختي نيز نشان داده است كه روش عملي و الگويي يكي از موفق‌ترين روش‌هاي تربيتي است.[5] 
2ـ روش محبت 
يكي ديگر از روش‌هاي تربيت علوي كه مي‌توان با استفاده از آن، جامعه را به سوي معنويت هدايت كرد، روش محبت است. با توجه به ميدان گستردة تأثير محبت در تربيت معنوي جامعه، اولياي خداوند آن را بهترين بستر تربيت مي‌دانست: 
علي ـ عليه السّلام ـ دربارة تأثير محبت در تربيت مي‌فرمايند: محبت و دوستي نمودن پيوند با مردم را فراهم مي‌سازد[6] وقتي پيوند با مردم حاصل شد. زمينة تربيت مطلوب فراهم مي‌شود و مردم بيشتر حرف شنوي خواهند داشت چون به مربي علاقمند مي‌شوند. امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «هر كه چيزي را دوست بدارد، به ياد او حريص مي‌شود.»[7] 
3ـ روش تذكر 
تذكر و ياد آوري يكي ديگر از روشهاي تربيت معنوي جامعه است، بهترين تذكر براي انسان ياد خداوند ياد نعمتهاي او و ياد مرگ مي‌باشد. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مردمان را بدين روش نيكو فرا خوانده و فرموده است: در بستر ياد خدا روان شويد كه نيكوترين ياد، ياد خدا است[8]. در جاي ديگر چنين توصيه نموده است: شما را به ياد مرگ و دوري از غفلت نسب به مرگ سفارش مي‌كند.[9] وقتي انسان به ياد خدا و ياد مرگ افتاد، توجّه‌اش به خدا جلب مي‌شود و سعي مي‌كند كه بعد از آن به خودسازي پرداخته و كمالات معنوي را در قوانين شكوفا سازد 
4ـ روش عبرت و موعظه: عبرت و موعظه از ديگر روشهاي تربيتي معنوي جامعه است. علي ـ عليه السّلام ـ در نقش تربيتي عبرت فرموده است: عبرت گرفتن، عصمت و حفظ خود از گناه را نتيجه مي‌دهد.[10] دربارة موعظه نيز در نامة تربيتي خود به فرزندش امام حسن ـ عليه السّلام ـ فرموده است: «دلت را به موعظه زنده دار.»[11] با توجه به اصول ياد شده كه عناصر اصلي الگوي تربيت علوي را تشكيل مي‌دهد اينك مي‌پردازيم به پاسخ سؤال اصلي شما كه: «از چه ابزارهاي مي‌توان كمك گرفت تا جامعه را بر اساس الگوي علوي به سوي معنويت كشيد؟» مهم‌ترين ابزار‌هاي تربيت معنوي جامعه عبارتند از: 
1ـ تدوين درس نهج البلاغه و تاريخ امام علي ـ عليه السّلام ـ به زبان ساده و به فراخور پايه‌هاي مختلف تحصيلي با استفاده از تكنيك‌هاي آموزشي و تربيتي جديد در مدارس، و دانشگاه‌ها و در حوزه‌هاي علميه. 
2ـ تدوين زندگي و انديشه‌ها و روش‌هاي تربيتي امام علي ـ عليه السّلام ـ در سريال‌‌هاي مخصوص خانواده‌ها، جوانان، نوجوانان و كودكان. 
3ـ به كار گرفتن الگوهاي موفق در تعليم و تربيت كه بتوانند با استفاده از الگو‌ها و روش‌هاي تربيتي امام علي ـ عليه السّلام ـ جوانان و نوجوانان و... را به ‌سوي معنويت سوق دهند. 
4ـ پرداختن به ويژه‌گيهاي شخصيتي و معنوي امام علي ـ عليه السّلام ـ مثل عدالت، تقوا، كمك به ايتام و فقرا، قضاوت‌هاي عادلانه و... 
5ـ تدوين فيلم‌‌نامه‌هاي نمادين از شيوة برخورد و روش‌هاي تربيتي امام علي ـ عليه السّلام ـ با كودكان و نوجوان، جوانان و... تبيين نكات تربيتي ‌آن. 
6ـ استفاده از رسانة‌ صدا و سيما براي ارايه هر چه بهتر مسايل مذهبي و معنوي در قالب برنامه و سريال‌ها. 
7ـ عمل مسؤلين كشور از آن جمله معلمان و مربيان به احكام اسلام و پاي‌بندي آنان به ازرش‌هاي اسلامي در برخورد با مردم. 
8ـ استفاده از مساجد و هيأت‌هاي مذهبي به عنوان بهترين پايگاه براي تبليغ اسلام و ترويج معنويت در جامعه. برپايي جلسات بحث و گفتگو پيرامون مسايل اعتقادي. 
9ـ گسترش فرهنگ نماز و رواج فضيلت‌هاي عبادي و اهتمام به دعا‌هاي روح بخش و معنوي. 
10ـ آشنا كردن افراد جامعه با مفاهيم قرآن از طريق فراهم آوردن زمينة حفظ، قرائت، تشكيل جلسات درك و فهم و تفسير قرآن كريم.نتيجه‌اي كه از به كارگيري ابزارها و روش‌ها مذكور حاصل خواهد شد، تعميق شناخت و باور‌هاي ديني افراد جامعه و نهاد‌ينه شدن فرهنگ مذهبي و معنويت در جامعه است. 
براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به: 
1ـ عبد المجيد زهادت، تعليم و تربيت در نهج‌البلاغه، دفتر تبليقات اسلامي، 1379. 
2ـ مصطفي دلشاد تهراني، مباني تربيت در نهج‌البلاغه‌، انتشارات دريا، 1379. 
3ـ دكتر محمد احديان، مقدمات تكنولوژي آموزش، آييژ 1379. 
4ـ مركز مطالعات تربيت اسلامي، تربيت اسلامي، نشر تربيت اسلامي، 1379. 
5ـ عبد العظيم كريم، تربيت طبيعي در مقابل تربيت عاريه‌اي، انجمن اوليا و مربيان، 1375.


[1]. نهج البلاغه، نامه،31 . 
[2]. نهج البلاغه، حكمت 73 . 
[3]. همان، خطبه 160 . 
[4]. نهج البلاغه، خطبه، 175 . 
[5]. براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به: علي اكبر سيف، تغيير رفتار و رفتاردرماني، انتشارات دوران،1379 ،فصل 16. 
[6]. نهج‌البلاغه، حكمت، 142. 
[7]. آمدي، شرح غررالحكم، ج 5، ص 177. 
[8]. نهج البلاغه، خطبه، 110 . 
[9]. همان، خطبه، 188 . 
[10]. شرح غرر الحكم، ج ،ـ ص221. 
[11]. نهج البلاغه، نامه، 31. 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اين كه پيامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند پاكيزگى نيمى از ايمان است. و در جايى ديگر فرموده‏اند: با ازدواج نيمى از ايمان شخص كامل مى‏شود. پس نماز و روزه چه مى‏شود؟!

پاسخ : 
1. در سؤال، روايتى از پيامبر گرامى اسلام (ص)نقل شده است كه: "پاكيزگى نيمى از ايمان است" ! چنين نقلى در كتب حديث و... وجود ندارد.


2. آنچه از پيامبر (ص) در كتاب ها نقل شده است، "النظافة من الايمان" مى‌باشد. معناى حديث آن است كه: ايمان، منشأ پاكيزگى است و يا پاكيزگى، بخشى از ايمان را تشكيل مى‌دهد، و لذا شخص مؤمن، توجه خاصى به پاكيزگى دارد.


3. با توجه به بعضى روايات از پيامبر اكرم (ص) كه فرمود: "بنى الدين على النظافة" و نيز كلمات امامان معصوم (ع) در باب وضو و... كه "لاصلوة الا بطهور"، شايد بتوان گفت، مراد از نظافت، همان طهارت است و نه تنها نماز. بلكه هيچ عملى بدون طهارت و نظافت، صحيح و مقبول نخواهد بود، هرچند مراتب و اقسام طهارت (طهارت از حدث و خبث و طهارت از غير خدا) متفاوت است.


4. از نظر اسلام، ازدواج و تشكيل خانواده، اهميت خاصى دارد؛ زيرا از سويى، ازدواج را وسيله‌اى براى پاكدامنى و مهار غرايز جنسى و آرامش و حركت به سوى كمال دينى مى‌داند، و از سوى ديگر، رهبانيت (ترك دنيا و لذت‌هاى آن) را مذمت نموده، آن را مانع كمال و سعادت مى‌داند. با چنين نگرشى است كه ازدواج "وسيله‌اى است براى نگه دارى نصف دين".


5. تعبير به "نصف دين" براى ازدواج، امرى عرفى است و براى بيان اهميت يك مسأله، از چنين تعابير، استفاده فراوانى مى‌شود.


6. نماز، روزه، حج، جهاد، ولايت،... از مواردى است كه تعابير وارده در متون دينى در مورد آنها، كمتر از تعابير به كار رفته در ازدواج و نظافت نيست.


7. در روايات فراوانى، حدود و اجزاى اسلام و ايمان مانند: توكل، واگذارى امر به خدا، رضا به قضاى الاهى، تسليم، نيكى و صدق، وفا، علم و حلم، نماز، ولايت، و... مشخص گرديده است و نسبت "نيمى از دين" به ازدواج و... امرى نسبى است.

http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فرق خلاقیت با هوش چیست و آیا میشود ذهن را خلاق بکنیم و چگونه؟

پاسخ : 
پاسخ:
هوش و خلاقیت با هم تفاوت دارند. لزوماً هر انسان باهوشی خلاق نیست. افرادی که هوش پایین تر از متوسط دارند نمی توانند خلاق باشند. در واقع هوش یکی از پیش نیازهای خلاقیت است اما لازم نیست یک فرد خلاق نابغه باشد بلکه هوش متوسط و بالاتر از متوسط برای کسب خلاقیت کافیست. کسانی که خلاق تر هستند نسبت به کسانی که هوش بالایی دارند موفقترند. خلاقیت به معنی یافتن راه های جدید و نو برای حل مشکلات است. در واقع کسیکه باهوش است، مسئله ای را حل می کند که قبلاً حل کرده اند، اما کسیکه خلاق است راه حلی جدید را خلق می کند. همه ی افراد می توانند به خلاقیت دست پیدا کنند، البته این امر یکباره بدست نمی آید. یک فرد خلاق همیشه به محیط اطرافش با دقت نگاه می کند. برای رسیدن به خلاقیت برای کنجکاوی خود ارزش قائل باشید و هنگامی که کنجکاوی شما برانگیخته می شود، به جای آن که خود را سرزنش کنید به تحسین خود بپردازید و به خود پاداش بدهید. سعی کنید برای خود فرصت هایی بوجود آورید که به کشف موضوعات تازه بپردازید. حتماً زمان هایی را در هفته به کارهای خلاقانه اختصاص دهید اما همیشه انتظار موفقیت نداشته باشید. به خودتان اعتماد داشته باشید چون بی اعتمادی به توانایی ها مانع خلاقیت می گردد، پس باید اعتماد به نفس خود را زیاد کنید، همچنین باید افکار منفی را که مانع تفکر خلاقانه است از خود دور کنید. از شکست یا اشتباه کردن نیز نترسید چون مانع خلاقیت می شود در واقع اشتباهات بخشی از فرآیند کسب خلاقیت است. هنگامی که با مشکلی مواجه شدید فقط به یک راه حل فکر نکنید بلکه شروع به نوشتن هر ایده و راه حلی که به ذهنتان می رسد بکنید حتی اگر آن راه حل ها غیر عملی و بی فایده باشد، باز هم آن ها را بنویسید و بعد روی راه حل های خود تمرکز کنید و بهترین آن ها را انتخاب کنید، پس مستقیماً به دنبال اولین ایده و راه حلی که به ذهنتان می رسد نروید، کمی تأمل کنید و به راه حل های دیگر هم فکر کنید. در پایان توصیه می کنم برای خلاقیت فرصت ایجاد کنید مثلاً خودتان را درگیر یک کار تازه کنید یا ابزار جدیدی را برای کار فعلی تان پیدا کنید. بهرحال از هر روشی که برایتان مفیدتر است استفاده کنید مثلاً کتاب بخوانید، از جاهای مختلف بازدید کنید، با دوستانتان بحث کنید و ... . اگر دوست دارید اطلاعات بیشتری در این زمینه بدست آورید کتابهایی با موضوع خلاقیت را مطالعه کنید.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مشورت با زنان چگونه است ؟

پاسخ : 
پر واضح است که مهم‌ترین هدف مشورت، یافتن بهترین گزینه و شیوه‌های اجرایی است و لذا هر کس نمی تواند طرف مشورت قرار گیرد، زیرا گاه آنها نقاط ضعفی دارند که مشورت با آنها مایه بدبختی و عقب افتادگی است. چنان که امام علی(علیه السلام)می فرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از این‌ها نقطه ضعفی وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت میشوند، (نهج‌البلاغه امام علی)، مترجم سید جعفر شهیدی، نامه 53 (خطاب به مالک اشتر)، ص 328).در همین راستا، به خاطر برخی نکات بیولوژیکی و زیست‌شناختی در بانوان که همانا غلبه احساسات و هیجان‌ها بر خردورزی آنها و نیز محدودیت اجتماعی که باعث کاهش تجربه آنان میگردد احیانا رایزنی با بانوان را محدود نموده است. توضیح آنکه: در دو نکته بین آموزه‌های اسلام و یافته‌های علوم جدید از جمله روان‌شناسی تفاوتی نیست.1ـ تساوی میزان هوش زن و مرد: چنان که «کارل هافمن» تصریح میکند زن‌ها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهای آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست، (کارل هافمن (و دیگران)، روان‌شناسی عمومی، ج1 ؛ مترجم: سیامک نقش‌بندی (و دیگران)؛ تهران: ارسباران، 1378، ص 349).
2ـ فزونی هیجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانکه خود ایشان اذعان میدارند: «پژوهش‌های انجام شده بر روی دانشجویان نشان میدهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسی (شادی، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجان‌های شدیدتر و فراوان‌تری گزارش میکند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشی می گیرند، خشم است؛ زن‌ها نه تنها هیجان‌های ظریف (شادی، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانی بیشتری تجربه میکنند، بلکه همچنین در موقعیت‌های مثبت و منفی، هیجان‌ها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ میدهند، (همان، ج 2، صص 53 ـ54).نتیجه آنکه عقل زن‌ها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنی بهره‌گیری از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتی تر بودن آنهاست.همانطور که خانم «کلیودالسون» به عنوان یک زن روان‌شناس که مدت مدیدی در این زمینه تحقیقات و پژوهش‌هایی داشته است اعلام میکند «... به این نتیجه رسیده‌ام که خانم‌ها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند»، (ر.ک: حسینی، سیدابراهیم، فمینیزم علیه زنان، کتاب نقد، شماره 17، ص 164). و یا «اتو کلایی برگ» مینویسد: «زنان بیشتر به کارهای خانه واشیاء و اعمال ذوقی علاقه نشان میدهند و کارهائی را دوست میدارند که در آنها باید مواظبت و دلسوزی بسیاری خرج داد مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا... زنها عموما احساساتیتر از مردان هستند»، (همان، ص165).
البته بر خلاف نظر خانم «کلیودالسون» که این مسأله را جزو نقاط ضعف خانم‌ها تلقی کرده است، (همان، ص 164). به نظر ما لازمه زیست اجتماعی و تقسیم وظائف، اختلاف کارکردهاست که این امر به نوبه خود مقتضیات خاص خود را دارد وچنانچه خانم‌ها لبریز از عواطف و احساسات نباشند آیا میتوانند در تربیت فرزندان که مهمترین سرمایه یک جامعه هستند موفق باشند؟! و آیا این نقش که به قول افلاطون مادران با همان دستی که گهواره را تکان میدهند، جهان را زیر و رو میکنند، کمتر از نشستن پشت فلان دستگاه صنعتی یا اختراع یک ابزار آهنین است؟! لذا قرآن کریم بعد از ذکر وجود تفاوت‌هایی بین زن و مرد، می فرماید نباید هیچ یک از شما از مواهبی که در صنف دیگر قرار دادیم، مطالبه کند چرا که هر یک از این ویژگیها به مقتضای حکمت الهی است و لا تتمنّوا مافضّل اللّه به بعضکم علی بعض للرّجال نصیب ممّا اکتسبوا و للنساء نصیب ممّا اکتسبن و اسألوا اللّه من فضله انّ اللّه کان بکلّ شییءعلیما ، (سوره نساء، آیه 32 و ر.ک: علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 4، طهران: دار الکتب الاسلامیه، 1376 ه، صص 357 ـ 358). همان طورکه دکتر «الکسیس کارل» متذکر میشود: «زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و سرشت خاص خویش بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند. وظیفه ایشان در راه تکامل بشریت، خیلی بزرگتر از مردهاست و نبایستی آن را سرسری بگیرند و رها سازند»،(حسینی، سید ابراهیم، همان، ص 165).حاصل کلام آن که به خاطر احساساتی تر بودن زنها و نیز حضور کمتر آنان در جامعه که باعث نپختگی و تجربه کمتر آنان میشود یک سری محدودیت هائی در بهره‌گیری از نظر مشورتی زنان لحاظ شده است. لذا در حدیثی که از علی(ع) نقل شده است آمده است ایّاکَ و مُشاورة النّساء فانّ رأیهنّ الی أفن و عزمهنّ الی وهنٍ ؛ از رایزنی با زنان بپرهیز، زیرا رأی آنان سست بوده، در تصمیم‌گیری ناتوانند ، (نهج‌البلاغه، نامه 31). و لکن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است لذا در حدیث دیگری که علامه مجلسی از علی(ع) نقل میکند آمده است: ایّاک و مشاورة النساء ؛ از مشورت با زنان بپرهیزید اما بلافاصله زنانی که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است استثناء میشود الاّ من جربت بکمال عقل ، (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج103؛ طهران: المکتبة الاسلامیة، 1389 ه.ق، ص 253).این به لحاظ نوع زنان است و الاّ چه بسیار مردانی نیز باشند که احساساتی یا کم تجربه باشند، مشورت با آنان نیز نافع نیست و چه بسا زیان‌بار باشد. بر اساس حدیث مذکور نیز امام علی(ع) کمال عقل و آگاهی را در مشورت شونده شرط میداند و زن بودن را مانع جواز مشورت نمی شمارد.از طرف دیگر در برخی امور که تخصصی و آشنایی زنان بیشتر است سفارش شده است که با زنان مشورت کنید مثل آن حدیثی که رسول اکرم(ص) میفرماید: اِئتمروا النساء فی بناتهنّ ؛ در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت کنید ، (نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول(ص))، مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران: سازمان چاپ وانتشارات جاویدان، چاپ نهم، 1354، ص 2، ح 7).بالاتر آنکه در قرآن کریم خداوند متعال در برخی مسایل خانوادگی دستور به رایزنی زن و مرد و تبادل افکار آنان داده است فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح علیهما ؛ اگر پدر ومادر بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شیر بازگیرند مرتکب گناهی نشده‌اند ، (سوره بقره، آیه 233).مقصود از تشاور، همدلی و هم‌رأیی و مشاوره میان زن و مرد است، و چون مادر چیزهایی از تربیت فرزند میداند که پدر نمی داند، پس اگر هم فکری و رایزنی نکنند به زیان فرزند میانجامد، (ر.ک: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زیبا (بررسی شبهه نقصان عقل) تهران: انتشارات عابد، بهار 80، ص 91). در سوره طلاق نیز درباره هم فکری و همکاری زن و مرد اشاره شده است، (سوره طلاق، آیه 6).همان طور که مرحوم علامه جعفری فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورایی با سرپرستی و مأموریت اجرایی مرد است، (علامه جعفری، زن از دیدگاه امام علی(ع)، تنظیم و تلخیص، محمدرضا جوادی،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 51).و روایات نقل شده از علی(ع) یا سایر روایات اثبات میکند که مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» یا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و اندیشه‌های زنان معمولی است و یا زنان هوسباز و کم خرد و تبه کار و تهی مغزی که دل به زخارف فریبنده دنیا بستهو چشم از حقایق برتر فرو بسته‌اند. اما زنانی که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و به تعقل پرداخته‌اند، مانند مردان شایسته مورد مشورت هستند و به تعبیر علامه جعفری روایاتی نظیر «ایاک و مشاورة النساء الاّ من جرّبت بکمال عقل» مؤید نظریه «درون شورایی و برون سرپرستی مرد» در نظام خانوادگی از دیدگاه اسلام است، (همان، ص 104).و روایات نقل شده از رسول اکرم(ص) در این زمینه، بر فرض صحت سند روایت، اشاره به نکات فوق الذکر است و نه مطلق منع از مشورت با زنان یا مخالفت با نظر آنان پس از مشورت با آنان. لذا روایات مذکور هرگز قابل تعمیم به همه بانوان نیست. این قیود با توجه به سایر روایات وآیات و نیز سیره عملی پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) به دست می آید چه اینکه، این بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نیز شرکت می دادند، (رجب‌نژاد، پیشین، ص 93).برای آگاهی بیشتر به کتاب زن از دیدگاه امام علی(ع)، اثر علامه جعفری و نیز خرد زیبا تألیف آقای محمدرضا رجب‌نژاد، مراجعه شود.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه کار هایی موجب پرورش عقل و فکر و کسب استقلال فکری می شود؟

پاسخ : 
گوهر عقل، ارزشمندترین نعمت الاهی برای بشریت است و به همین جهت است که انسان اشرف مخلوقات نامیده شده است. به واسطۀ این نعمت بزرگ است که انسان می تواند خیر را از شر، هدایت را از ضلالت، دوست را از دشمن، نور را از ظلمت و ... تمییز دهد و از آفات و خطرات مصون و محفوظ بماند. در مکتب حیات بخش اسلام، عقل دارای جایگاه رفیع و بلندی است. در کلام الاهی تأکیدات زیادی بر تعقل و تفکر شده است و بشارت های فراوانی به صاحبان فکر و اندیشه داده شده است. امام صادق (ع) در بارۀ عقل می فرماید: "به واسطۀ عقل است که خداوند پرستش و بهشت دست یافتنی می شود...".[1]
علامه طباطبائی (ره) در وصف عقل می گوید: "عقل شریف ترین نیرو در وجود انسان است".[2] گر چه عقل به تنهایی نمی تواند عمق همۀ حقایق را درک کند و برای فهم و درک عمیق به وحی نیاز مبرم دارد. اما پرورش آن و کسب استقلال فکری، انسان را در مسیر رشد و تعالی حرکت داده و بصیرت او را بالا می برد. راه های زیادی برای پرورش عقل و فکر و کسب استقلال فکری وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1. استفاده از معلم و استاد دلسوز؛ امام علی (ع) یکی از گروه های سعادت مند را دانشجویانی می داند که درپی یافتن راه از طریق تعلیم و بهره گیری از اساتید و معلمان دلسوز هستند.[3]
2. ارتباط با کتاب و مطالعه؛ چنان که امام صادق (ع) فرمود: "مطالعۀ فراوان در مطالب علمی عقل را باز و شکوفا می سازد".[4]
3. سیر و سفر در زمین و مطالعۀ تاریخ گذشتگان؛ قرآن در موارد متعددی انسان را امر به مسافرت های تحقیقاتی کرده و فرموده است: "بگو: روى زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام تكذيب‌كنندگان آيات الاهى چه شد؟!".[5] "بگو: در روى زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت كار مجرمان به كجا رسيد"!.[6] "بگو: در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس خداوند (به همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مى‌كند يقيناً خدا بر هر چيز توانا است"![7]. "بگو: در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟ بيشتر آنها مشرك بودند"![8]
4. تفکر و اندیشه ورزی در آیات الاهی؛ مسلماً در آفرينش آسمان ها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌هاى (روشنى) براى خردمندان است. قرآن مجید صاحبان عقل و اندیشه را کسانی می داند که در نشانه های خداوند تفکر می کنند و می فرماید: ".... براى خردمندان است، همان ها كه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آن گاه كه بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مى‌كنند و در اسرار آفرينش آسمان ها و زمين مى‌انديشند (و مى‌گويند:) بار الها! اينها را بيهوده نيافريده‌اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار"![9]
5. پرهیز از تقلید کورکورانه؛ قرآن مشرکان را که به تقلید کورکورانه از پدران مشرک خود می پرداختند به شدت مذمت می نماید و می فرماید: "و هنگامى كه كار زشتى انجام مى‌دهند مى‌گويند: پدران خود را بر اين عمل يافتيم و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به كار زشت فرمان نمى‌دهد! آيا چيزى به خدا نسبت مى‌دهيد كه نمى‌دانيد"؟![10]
6. ارتباط با خردمندان و دانشمندان و دانایان؛ امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: "قطع ارتباط از خردمند مساوی با پیوستن به نادان است ".[11] و یا در بخشی از حدیث پیامبر اکرم (ص) آمده است: "شایسته است که شخص خردمند عاقل شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کند: ... بخشی را به همنشینی با دانشمندی که او را در امر دینش یاری دهد، صرف نماید".[12]
7. پیروی از روی فکر و اندیشه؛ چنان که انبیا و پیامبران الاهی نیز همواره مردم را به تفکر و بصیرت در دستورات و آموزه های آیین خود دعوت می کردند. در این مورد قرآن کریم می فرماید: "بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همۀ مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم".[13] و نیز پیامبر اکرم (ص) فرمود: "تسلیم راهنمایی عقل باشید که به کمال دست یابید، و از آن سر نتابید که سرانجام پشیمان می گردید.[14]
8. عدم غلبه احساس بر عقل از دیگر موارد رشد عقل و کسب استقلال فکری است. امام سجاد (ع) در این رابطه می فرمایند: "هر آن کس که عقلش کامل ترین اندوخته اش نباشد، هلاکش بسیار آسان است".[15]
در نتیجه پرورش فکر و کسب استقلال فکری با توجه به آیات و روایات، انسان در راه رسیدن به رشد و تعالی پیشرفت چشمگیری می نماید و نهایتاً معرفت و شناخت او به خداوند متعال ارتقا می یابد. قرآن کریم در این باره می فرماید: "خردمندان کسانی هستند که به پیمان با پروردگار پایبندند و پیمان نمی شکنند و به هر موردی که خدا امر فرموده رابطه برقرار می کنند (و به هر جا که به گسستن امر کرده بگسلند) و از خدای بترسند و از سختی حساب قیامت هراسناک باشند. و کسانی هستند که جهت نیل به رضای خداوند خویش، شکیبایی پیشه کنند و نماز را به پای دارند و از آن چه خدا روزی شان کرد. پنهان و آشکار اتفاق نمایند و در برابر بدی، نیکی پاداش دهند".[16]
نتیجۀ رشد و تعالی فکر و عقل خداشناسی و معرفت به پروردگار متعال و حرکت به سوی رضای او است.
پی نوشتها:
[1] الكافي، ج 1، ص 11، حدیث 3 "...أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ".
[2] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج 3، ص 57.
[3] نهج‌البلاغة، ص 496 ، النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع.‌
[4] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ، ج 5، ص 413.
[5] انعام، 11، "قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ". 
[6] نمل، 69، "قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ" .
[7] عنکبوت، 20، "قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ".
[8] روم، 42، "قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكينَ".
[9] آل عمران، 191 ، 190،... "لّأُِوْلىِ الْأَلْبَابِ()الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‌ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ".
[10] اعراف، 28، "وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‌".
[11] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج 5، ص 114.
[12] همان، ص 113.
[13] یوسف، 108.
[14] حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف (دایرة المعارف جامع اسلامی)، ج 5، ص 412.
[15]همان.
[16] رعد، 22- 19 . "إِنمََّا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ()الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ()وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ يخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ()وَ الَّذِينَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَة".
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راهكارهاي مهمي كه به كمك آنها مي توان در شغل مشاوره و امور مشاوره اي موفق بود كدامند؟

پاسخ : 
بحث راهكارهاي مشاوره و امور مشاورهاي با توجه به انواع مشاوره هاي (اخلاقي، آموزشي، فكري، عاطفي، خانوادگي، حقوقي، پزشكي و...) از مباحث بسيار مفصلي است كه پرداختن به هر كدام از آنها نياز به وقت و حوصلة خاص خود را دارد. لازم به ذكر است كه محتواي جواب را در سه قالب مي ريزم: قالب اول به انواع روشهاي مشاوره اي مي پردازد، قالب دوم به اصول و فنون مشاوره اي اشاره دارد، و قالب سوم به اصول توصيه هاي مشاوره اي اشاره مي كند: 
الف: انواع روشهاي مشاوره اي 
در روش مشاوره، از نظر ميزان فعاليت مراجعه كنندگان و مشاره و چگونگي رابطة آن ها، سه نظريه وجود دارد: 
1. يك نظريه اين است كه مشاور بحث را در اختيار گيرد و تكنيك ها و فنون مشاوره، بسيار استفاده كند و در تشخيص علتهاي ناراحتي فرد بكوشد و راه حلهاي مناسب را به وي پيشنهاد كند. اين نوع روش را روش مستقيم «Directive method» مي نامند. 
2. نظريهديگر آن است كه مشاور، در مشاوره محيط گرم و پذيرا را براي فرد فراهم كند تا او با آسودگي و دلگرمي به گفتگو و دادن اطلاعات لازم در مشاوره اقدام كند و نيز هدايت و رهبري بخش مهمي از فعاليت هاي جلسة مشاوره را به عهده او گذارد و مشاور صرفاً به انعكاس احساسات او بپردازد و او را راهنمائي كند تا خود او به راه حل مناسب برسد. اين روش را روش غيرمستقيم «Non - Directive method» مي نامند. 
3. نظريه متعادل اين است كه مشاوره با توجه به نوع مشكل فرد و توانمندي او، هر يك از دو روش مستقيم يا غيرمستقيم را كه بخواهد، انتخاب كند و در مواردي از هر دو روش استفاده نمايد. اين روش را روش انتخاب «» مي نامند.[1] 
ب: اصول و فنون مشاوره 
ما در اين قسمت به 3 نكتة مهم اشاره مي كنيم: 
فرآيند مشاوره 
عمل مشاوره از ابتدا تا انتها، بايد يك فرايند دقيق و مشخصي را طي كند. به همين خاطر در ابتدا ما بايد فضاسازي مناسبي براي مكان مشاوره داشته باشيم چه از نظر ظاهري (آرايش مكان، استفاده از گل طبيعي و...)، چه از نظر روحي و رواني (فراهم سازي اسباب تقويت روان، پرهيز از ايجاد آشفتگي رواني و...) و چه از لحاظ معنوي و روحاني (ياد خدا، دعا، آهنگ و نواي معنوي و...). 
در مشاوره بايد به فنون مناسب ارتباطي آگاه باشيم و با ايجاد ارتباط متقابل و دريافت مشكل، به تجزيه و تحليل آن بپردازيم سپس با شناسائي مشكل، به ارزيابي راه حلهاي ممكن و مناسب با اوضاع شخصي، رواني و رفتاري مراجعه كننده پرداخته و با انتخاب راه حلهاي مناسب، برنامه اي رفتاري، براي مراجعه كننده، و در راستاي حل مشكل او تنظيم نمائيم. هنگام عمل مراجع كننده به اين برنامه ها نظارت را فراموش نكنيم و هميشه بر روند اصلاح رفتار مراجع خود نظارت داشته باشيم. 
كيفيت بيان مشكل توسط مراجعه كننده و شيوة برخورد مشاور با او 
كيفيت بيان مسأله يا مشكل توسط مراجعه كننده مي تواند متناسب با اوضاع روحي، رواني و رفتاري مراجعه كننده متفاوت باشد: 
1. گاهي بعضي از مراجعه كنندگان بدون هيچ دغدغه اي «تصريح به مشكل» مي كنند. 
2. گاهي بعضي افراد مشكل خود را «كتمان» مي كنند، و اينان يا مشكل خود را سربسته و بصورت كُدوار بيان مي كنند، و يا اينكه مشكل خود را به ديگري نسبت مي دهند و خود را نماينده شخص ديگر مي دانند. 
3. گاهي مراجعه كننده مشكل را با «ابهام» بيان مي كند، كه اين سختر از مرحلة قبل است چون در مرحلة قبل اگر مشاورهبا همان كُدها توجه كند به مشكل پي مي برد اما در ابهام گوئي، مراجعه كننده حتي بصورت كُدوار هم مشكل خود را بيان نمي كند. 
4. گاهي بعضي مراجعه كنندگان «سكوت» كرده و سخني نمي گويند حال اين سكوت يا ابتدائي است و از ابتداي مشاوره ساكت است و يا در حين مشاوره سكوت مي كند. 
نحوة برخورد شخص با مشاور با هر يك از اين 4 حالت بسيار مهم است. ما در زير براي هر كدام از اين موارد يك شيوه را پيشنهاد مي كنيم: 
1. هنگامي كه مراجع مشكل را به صراحت بيان مي كند از شيوة هدايت كننده استفاده كنيد، يعني اينكه اگر قسمتي را كه مشاور فكر مي كند بزنگاه مشكل است، از او تقاضاي تكرار كند، يا اگر ائي بحث، از سير اصلي منحرف شد بحث را به مسير اصلي بر گرداند، يا اگر جائي نياز به توضيح بيشتر داشت با لطائف الحيلي سعي كند تا مطلب را با روشني بيشتري بيان كند و... . 
2. هنگامي كه مراجع اصرار بر كتمان دارد از شيوة بازدارنده استفاده كنيد. مثلاً شما مي توانيد از تاريخچة مشكل سؤال كنيد، يا حتي مي توانيد از از تاريخچة زندگي شخصي مراجع (البته با دقت و ظرافت) سؤال كنيد، يا اينكه با دلائل منطقي و قوي بر حضور مراجع اصلي اصرار كنيد (در مواردي كه مراجع از زبان ديگري سخن مي گويد)، يا اينكه او را تشويق كنيد به صراحت بيان، و يا او را از عدم صراحت در بيان مشكل بترسانيد، و عواقب خطرناك و وخيم اين مشكل را براي او بازگو كنيد. 
3. هنگامي كه مراجع سعي در مبهم گوئي دارد از شيوة آشكارسازي استفاده نمائيد. مشاور با دقت، با واژگان و نكات كليدي سخن مراجعه كننده توجه كند و از آنها يادداشت برداري نمايد و يا گاهي خود مشاور، سخن مراجعه كننده را تكرار كند و از مراجعه كننده بخواهد كه آيا درست فهميده ام يا نه؟ و يا گاهي مي تواند با موارد و مطالبي كه در تقريب ذهن مشاور براي كشف مشكل مراجعه كننده مؤثر است گريز بزند. و حتي مي تواند خود مشاور به مشكل تصريح كند و از مراجعه كننده اعتراف بگيرد كه مشكل شما اين سات يا نه؟ البته توجه به علائم آشكار در گفتار و رفتار مراجع (مثل نحوة سخن گفتن، اضطراب، حركت دست و چشم، نحوة نشستن و...) و همچنين تشويق و بيم دهي مراجع كننده نيز براي آشكارسازي مهم است. 
4. هنگامي كه مراجع سعي در سكوت دارد مي توان از شيوة به حرف در آوردن مراجعه كننده استفاده كرد. البته اين سكوت مي تواند دلائلي داشته باشد مانند عدم ايجاد رابطة حسنه بين مشاور و مراجعه كننده، عدم رضايت از فرايند مشاروه، خستگي زياد و...[2] و براي هر كدام راهكارهاي مخصوص وجود دارد. در اينگونه موارد مي توان از شيوة به حرف در آوردن استفاه كرد، و اين مي تواند با طرح سؤالات ابتدائي و روشن باشد يا حتي مي تواند با درخواست نقاشي و تصويري باشد (چون در اين حالت اينگونه افراد آنچه را در ذهن دارند به تصوير مي كشند) يا پيشنهاد ارائه گزارشي مكتوب از خود، يا توصيف چيزي (مثل بهار)، يا حتي تقاضاي نوشتن انشائي در موضوع خاصي نمائيم كه در اين صورت مي توان مشكلات آنها را از ميان نوشته هايشان بيرون كشيد. حتي بيان خاطرات هدايت كننده و جهت دهنده از خود توسط مشاور نيز مي تواند در اين زمينه به مشاور كمك كند. 
فنون ارتباطات 
آشنائي با فنون ارتباطي و روح و ساختار ارتباطات، به مشاور كمك مي كند تا حس ارتباط متقابل و همدلي را تقويت كند. بحث ارتباطات (كلامي، غير كلامي، دوگانه) از مباحث مهم و مفصل در بحث هاي مشاوره اي و تربيتي است و كتابهي فراواني نيز در اين زمينه تدوين شده است. بنده بخاطر عدم اطاله، به اين بحث نمي پردازم ولي در عوض يك برگ در باب «ارتباطات مشاوره اي» كه به طور خلاصه و كلي به ركان آن اشاره شده است را ضميمه مي كنم. 
ج: اصول و توصيه هاي مشاوره اي 
در اين قسمت به طور خلاصه و مختصر به توصيه هائي در زمينة، «مشاور» و «مراجعه كننده» مي پردازيم. و علت بيان توصيه به مراجعه كننده با توجه به اينكه از موضوع سؤال جنابعالي خارج است اين است كه شما با در اختيار قرار دادن اين توصيه ها به مراجعين خود، مي توانيد روند مشاوره را تسهيل نمائيد. اين توصيه ها از اين قرار است: 
توصيه به مشاور: 
1. قبل از ورود به جلسة مشاوره، و به هنگام ارايه هر نوع راهكار و يا توصيه اي، با ياد خداوند و توكل بر او آمادگي روحي و معنوي كسب كنيد و در راه مدد به مراجع از خداوند مدد بجوييد. 
2. از جنبة علمي به ساختار و آثار توصيه ها واقف باشيد. 
3. با اطمينان خاطر و يا احتمال قوي به اثربخش بودن توصيه ها، آنها را به مراجع القاء كنيد. 
4. حتي الامكان از به كارگيري لحن اخلاقي و تربيتي بپرهيزيد و بر لحن علمي و منطقي تأكيد ورزيد. 
5. جانب اميدبخشي و انذاردهندگي را به نحو مطلوب و اعتدال آميز رعايت كنيد. 
6. از به كارگيري اطلاحات و واژگان صرفاً فني و غيرضروري بپرهيزيد. 
7. به توصيه هاي اخلاقي و تربيتي، خود نيز پاي بند باشيد. 
8. از وعده هاي غيرقابل انجام و يا سخت و دير انجام بپرهيزيد. 
9. از تعرض به اصول ارزشها و باورهاي مراجع اجتناب بورزيد، مگر در صورتي كه مشاروه بابت تجزيه و تحليل آن اصول باشد. 
10. نه چندان مجمل بگوئيد كه به ابهام بينجامد و نه چندان مفصل، كه خسته كننده باشد. 
11. براساس خوشايند و بدآيند مراجع توصيه نكنيد. 
12. توصيه ها از عوارض و لوازم نامطلوب مبرا باشد. 
13. براي برطرف شدن مشكل مراجع خود و يا درمان ناهنجاري او به درگاه خداوند دعا كنيد. 
14. پي گيري و انجام توصيه ها ممكن باشد. 
15. مشاوره بايدبه مراجع به چشم مخلوق و محبوب خدا و انسان و هم نوع نگاه كند و هرگاه ببيند كه مشكل مراجع خارج از حيطه علمي او است او را به متخصصان برجسته ارجاع دهد. 
توصيه به مراجع: 
1. قبل از ورود به جلسة مشاوره و در حين شنيدن توصيه هاي مشاور، با خداوند ارتباط معنوي ويژه اي برقرار كند. 
2. مستمع خوبي براي توصيه هاي مشاور باشد. 
3. بر مشاور خويش اعتماد ورزد و در عين حال از او انتظار معجزه را نداشته باشد. 
4. از عجله به خرج دادن، و انتظارات بي جا در امر درمان و يا حل مشكل خود پرهيز كند. 
5. نسبت به مشاور خود متعهد بماند و در حد توانائي خود در به كار بستن توصيه هاي تلاش كند. 
6. در صورت احساس نياز به همكاري جدي و فعال مشاور در راستاي عمل به توصيه ها با كمال ادب و احترام از او كمك بخواهد. 
7. به هنگام عمل به توصيه ها، واقعيات حالي، شخصيتي، رواني و رفتاري خود را از نظر دور ندارد و به عوارض و لوازم آن ملتفت باشد. 
8. در گزارش خود به مشاور در ارتباط با اقدام عملي بر توصيه ها، كاملاً صادق باشد. 
9. از جدال و مرائ با مشاور در ارتباط با توصيه ها بپرهيزيد. 
10. در مقام اقدام به توصيه ها از خداوند مدد بجويد. 
11. ... . 
منابع كمكي: 
فنون و روشهاي مشاوره، عبدالله شفيع آبادي، چ 12، تهران: نشر ترمه، 1381. 
اصول و فنون مشاوره و راهنمائي، علي نقي فقيهي، چ 1، تهران: انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، 1373. 
ارتباط شناسي، محسنيان راد، تهران: انتشارات سروش، 1379.


[1] . اصول و فنون مشاوره و راهنمائي، علي نقي فقيهي، چ 1. ص 39، تهران: انتشارات سازمان تبليغات، 1373. 
[2] . فنون و روشهاي مشاوره، عبدالله شفيع آبادي، چ 12، ص 49، تهران: نشر ترمه، 1381. 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اقسام روان شناسي را بنويسيد و بيان كنيد كه روان شناسي چه ارتباطي با مسايل تعليم و تربيت دارد؟

پاسخ : 
قبل از پرداختن به پاسخ اين سؤال لازم است به اين نكته اشاره مي‌كنم كه تعبير «اقسام روان شناسي» در سؤال خيلي دقيق و مناسب نيست. زيرا روان شناسي اقسام ندارد، بلكه روان شناسي يك علم و دانش است با تعريف خاص و تاريخچة‌ مشخص كه در مرور زمان و با توجه به پيشرفت وكاربرد اين علم، شاخه‌ها و گرايش‌هاي متعددي پيدا كرده است. بعيد نيست مراد شما از «اقسام روان شناسي» شاخه‌ها و گرايش‌هاي روان شناسي باشد. به هر حال، براي آشنايي با اين علم ابتدا تعريفي از آن ارايه نموده و پس از اشاره كوتاه به تاريخچه و مكاتب عهدة روان شناسي و شاخه‌ها و گرايش‌هاي اين علم، سرانجام ارتباط آن با مسايل تعليم و تربيت را يادآور مي‌شويم. 
تعريف روان شناسي 
روان شناسي، يعني شناختن روان يا ذهن. بنابراين، روان شناس كسي است كه روان يا ذهن را مطالعه مي‌كند.[1] حتما مي‌پرسيد كه روان يا ذهن در كجا قرار دارد. آيا مي‌توان آن را ديد يا مطالعه كرد؟ مسلماً خير. روان يا ذهن را مستقيماً نمي‌توان ديد و در نتيجه مستقيماً نيز نمي‌توان مطالعه كرد. امّا از روي جلوه‌ها و عملكرد و رفتار آن قابل مطالعه است. مثلا از روي تعداد پاسخهاي صحيح داوطلب در كنكور ورودي دانشگاه‌ها، از روي تعداد قطعاتي كه كارگر كارخانه در يك ساعت مي‌سازد، از روي تعداد كلماتي كه ماشين نويس در دقيقه تايپ مي‌كند و از روي تعداد صفحاتي كه يك دانش آموز مي‌تواند در يك ساعت بخواند، مي‌تواند گفت كه ذهن يا روان او چگونه كار مي‌كند. اگر او اين كارها را بهتر از ديگران انجام دهد، خواهيم گفت كه توانايي ذهني او بيشتر از ديگران است. از اين مثالها دانسته مي‌شود كه روان شناس خود روان را مستقيماً مطالعه نمي‌كند، ‌بلكه عملكرد و رفتار انسان را مطالعه مي‌كند. و مراد از رفتار كلمه‌اي است كه روان شناسان براي بيان آنچه مردم انجام مي‌دهند، بكار مي‌برند لذا روان شناسي تقريبا با همة جنبه‌هاي زندگي ما ارتباط دارد و در يك نگاه تلخيص و جامع مي‌توان گفت: روان شناسي مطالعة علمي رفتار و فرآيندهاي رواني است.[2] 
تاريخچه روان شناسي 
روان شناسي به عنوان يك علم توسط ويلهلم وونت در سال 1879 پايه گذاري شد و پس از وي ديگران در رشد آن كوشيدند.[3] 
مكتب‌هاي روان شناسي 
عمده‌ترين مكاتب روان شناسي عبارتند از: رفتارگرايي، روان تحليلگري، ساختار گرايي، گشتالتي و شناخت‌گري.[4] 
رشته‌ها و شاخه‌هاي روان شناسي 
از آن جا كه موضوع روان شناسي «رفتار» است، و رفتار تنوع بسيار دارد، طبيعتاً بايد شاخه‌ها و گرايش‌هاي بسياري وجود داشته باشد تا هر يك از آنها جنبه‌اي از رفتار را مطالعه كند. اينك به مهمترين شاخه‌هاي روان شناسي اشاره مي‌كنيم: 
1. روان شناسي فيزيولوژيك؛ 2. روان شناسي ژنتيك؛ 3. روان شناسي اجتماعي؛ 4. روان شناسي تفاوت هاي فردي؛ 5. روان شناسي باليني؛ 6. روان شناسي تربيتي؛ 7. روان شناسي صنعتي؛ 8. روان شناسي عمومي؛ 9. روان شناسي تجربي؛ 10. روان شناسي شخصيت؛ 11. روان شناسي يادگيري؛ 12. روان شناسي خانواده؛ 13. روان شناسي مرضي؛ 14. روان شناسي سياسي؛ 15. روان شناسي كودك؛ 16. روان شناسي مشاوره؛ 17. روان شناسي ورزش. 
موارد يادشده از باب نمونه بود و گرنه به طور جامع و دقيق بيش از 50 شاخة اصلي براي روان شناسي وجود دارد كه تعدادي از آنها در ايران رايج است.[5] 
امّا اين كه روان شناسي چه ارتباطي با تعليم و تربيت دارد، در اين خصوص بايد عرض نمود كه يكي از موارد كاربرد روان شناسي به خصوص برخي شاخه‌هاي روان شناسي مانند روان شخصيت، روان شناسي كودك، روان شناسي مشاوره، روان شناسي خانواده، روان شناسي رشد، روان شناسي تربيتي، تعليم و تربيت مي‌باشد. به تعبير ديگر، در علم روان شناسي يكسري اصول علمي در مورد حقيقت و ماهيت انسان و اين كه شخصيت انسان از دوران كودكي چگونه شكل مي‌گيرد و چه عواملي باعث بهبود رفتار فردي و اجتماعي انسان مي‌شود، به دست مي‌آيد، آن گاه با استفاده از اين اصول مي‌توان در جهت اصلاح رفتار و تعليم و تربيت فرزندان استفاده نمود. 
نمونه‌هايي از كاربرد روان شناسي در امر تعليم و تربيت 
والدين اگر با اصول و مباني روان شناسي آشنا باشند به خوبي مي‌توانند از آن در جهت تربيت فرزندان خود استفاده كنند.[6] از ديد روان شناسان زمان تربيت قبل از تولد كودك آغاز مي‌شود و در روان شناسي ژنتيك و نيز روان شناسي كودك مباحث بسيار ارزشمندي در زمينة رشد و تحول قبل از تولد و بعد از تولد وجود دارد كه والدين مي‌توانند آن نكات را رعايت كنند. يادگيري كودك يكي ديگر از مباحث مهم روان شناسي است، در روان شناسي يادگيري فرد با اصول يادگيري و اين كه چه عواملي باعث بهبود آن مي‌شود، آشنا مي‌گردد. 
اگر والدين با اصول يادگيري كودك آشنا باشند و بدانند كه چگونه مي‌توانند زمينة رشد و شكوفايي و خلاقيت فرزندان را فراهم كنند، بهتر مي‌توانند به فرزندان خود كمك نمايند. 
در روان شناسي اين موضوع آمده است كه «چگونه مي‌توانيم رفتار و عادت‌هاي خوب را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيم و از رفتارهاي ناپسند جلوگيري نماييم». در اين زمينه مباحث بسيار مفيدي وجود دارد، والدين و مربيان با استفاده از آن اصول مي‌توانند در ايجاد و تقويت رفتارهاي مطلوب فرزندان و نيز حذف و خاموشي رفتارهاي نامطلوب آنان استفاده نمايند.[7] 
كاربرد تشويق و تنبيه در امر تعليم و تربيت بر كسي پوشيده نيست. اگر تشويق و تنبيه بر اساس اصول و مباني علمي انجام شود، بسيار مفيد مي‌باشد و اين اصول و مباني از موضوعاتي است كه در روان شناسي مي‌توان با آن آشنا شد. 
آشنايي با نيازهاي كودكان و نوجوانان به خصوص نيازهاي عاطفي آنان و نيز تفاوتهاي فردي كه در امر تعليم و تربيت بسيار راهگشا و ضروري است، تنها از طريق معامله و تحقيق در زمينة روان شناسي امكان پذير است. 
آن چه بيان شد، نمونه‌هايي بود از موارد كاربرد روان شناسي در تعليم و تربيت و اگر خواسته باشيم دقيقتر بگويم، تعليم و تربيت روشمند و علمي بدون آشنايي با اصول و مباني روان شناسي امكان‌پذير نيست. و اگر مي‌بينيم نهاد خانواده و مدرسه در امر تعليم و تربيت موفق نمي‌شدند علت اصلي آن يا عدم آشنايي با اصول روان شناسي و يا عدم رعايت و به كارگيري آن اصول مي‌باشد. اگر زمينه‌اي فراهم شود كه والدين و مربيان با اصول روان شناسي و نحوة استفاده از آن آشنا شوند بسياري از مشكلات جامعه و خانواده و از جمله مشكل تربيت فرزندان حلّ خواهد شد.


[1] . دكتر حمزة گنجي، روان شناسي عمومي، نشر ساوالان، 1381، ص 14. 
[2] . اتكينسون و هپلگارد، زمينة روان شناسي، ترجمه: محمد تقي براهيني و همكاران، انتشارات رشد، ج 1، ص 35. 
[3] . براي مطالعه بيشتر ر.ك: دونالد هب، درسنامة روانشناسي، ترجمه: جواد قهرماني، انتشارات رشد، 1375. 
[4] . ف. ل. مولر: تاريخ روان شناسي، ترجمه علي محمد كاردان، مركز نشر دانشگاهي، 1367، دو جلد. 
[5] . ر.ك: تكينون و هيلگارد، زمينة روان شناسي، همان، ج 2، پيوست 1. 
[6] . مراجعه شود به: يودا گلاس، اصلاح رفتار كودكان، ترجمه جمال فر، نشر ويرايش، 1374. 
[7] . براي مطالعه بيشتر ر.ك: علي اكبر سيف، تغيير رفتار و رفتار درماني، نشر دوران، چ چهارم، 1379. 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در نظام تعليم و تربيت علوي محوريت اصلي در كجا قرار دارد؟

پاسخ : 
قبل از پرداختن به پاسخ اصلي سؤال لازم است به يك اصل كلي اشاره شود و آن اينكه: اساساً محور دعوت تمامي پيامبران الهي در طول تاريخ توحيد بوده و همة تعليمات آن ها به همين اصل اساسي بر مي‌گردد[1] از اين رو در نهج البلاغة دعوت به توحيد و يكتا پرستي به عنوان عاليترين هدف بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) معرفي شده است [2] نظام تعليم و تربيت علوي نيز در راستاي اهداف تربيتي پيامبران الهي تدوين شده و تربيت ديني جامعه توحيد و خداپرستي و هدايت انسان به سوي كمالات و ارزش‎هاي الهي را محور اصلي خويش قرار داده است. توحيد مداري در نظام تعليم و تربيت علوي، از دو بعد قابل ارزيابي است. 
1. توحيد مداري شخصيت علي عليه السلام: 
با نگاهي گذرا به زندگي ايشان شخصيت بي نظير او را بر محور توحيد ناب مي‎توان يافت. تولد و شهادت حضرت در دورترين مكانها از شرك ديني درون كعبه و محراب مسجد كوفه بود و از سوي ديگر او اولين كسي كه دعوت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به توحيد را پذيرفت، در جواني براي شكستن بت‌ها برفراز كعبه، بر دوش پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بالا رفت. و در يك كلام مي‎توان گفت محور اصلي زندگي او توحيد و يكتاپرستي بود روان شناسان تربيت الگويي را يكي از بهترين شيوه‎هاي تربيت معرفي نموده‌اند، از اين رو علي عليه السلام به عنوان يكي از چهرهاي درخشان و بي نظير توحيدي، مي‌تواند الگوي ارزشمندي در تعليم و تربيت هر انساني باشد. 
2. توحيدمداري در سخنان و كلمات علي عليه السلام: 
توحيد و يكتاپرستي در كلام ايشان نيز محور اصلي است، در نهج البلاغه كلمه «الله» و مفاهيم مرتبط با آن، پس از حروف ربط و اضافه، از نظر تعداد بيشترين كاربرد را دارد و از اين رو مي‎توان محور نظام تربيتي آن حضرت را پرستش توحيدي دانست.[3] اهتمام ويژه‌اي كه امام علي عليه السلام نسبت به تبيين توحيد، جلوه‎هاي گوناگون آن و حدود و مرزهاي ناپيداي آن، ابراز فرموده‎اند، ما را به اين نكته رهنمون مي‌سازد كه توحيد محور اصلي تعليم و تربيت اسلامي به طور عام و تربيت علوي به طور خاص است. نكته‎اي كه لازم است اشاره شود اين كه در نظام علوي، عناصر بسياري مورد تاكيد است اما روح همة آنها به توحيد و يكتاپرستي و خدا شناسي بر مي‎گردد. در نظام تربيت علوي كه محور اصلي آن توحيد و هدايت انسان به سوي كمالات و ارزشهاي الهي است تبيين ويژه‌اي از توحيد ارايه شده و نظام تربيتي خاصي را بنا نهاده است كه با ديگر نظام‎ها تفاوت ماهوي دارد. در نظام تربيت علوي توحيد عميق‎تر از آنچه در كتابهاي اصول عقايد است، مطرح شده در جاي جاي نهج البلاغه ـ كه منشور تربيتي علي (عليه السلام) است ـ امام (عليه السلام) بحث‎هاي توحيد صفاتي، حدوث و قدم ذاتي و زماني، نامحدوديت و تركيب بحث‎هايي نظير آن را كه از معركه‎هاي كلام و فلسفه‎‎هاي الهي است مطرح مي‎كند و در عين حال يادآوري مي‎نمايد كه نه شناخت ذات خداوند در محدودة ادراكات بشري است و نه اشتغال به موضوعات الهيات نظري براي تحقق توحيد، شرط كافي است.[4] 
بنابراين درس اول نهج البلاغه براي متوليان تعليم و تربيت ديني اين است كه محور نظام تربيتي را توحيد، و خداپرستي قررا دهند، و درس دوّم عدم اكتفاء به، مباحث نظري در باب آموزش توحيد است و اينكه آموزش مباحث اعتقادي و مذهبي بايد به گونه‎اي باشد كه ثبات عقلي توحيد به تثبيت قلبي آن در جوانان و نوجوانان تبديل شود. در اين مختصر امكان اينكه كل نظام تربيتي علي (عليه السلام) را معرفي كنيم و پس از آن محور نظام تربيتي وي را شناسائي نماييم، وجود ندارد، لذا روي يكي از نامه‎هاي حضرت كه در زمينة تربيت و راهنمايي وارد شده است، متمركز مي‌شويم و بخش‎هايي از آن را با هم مرور مي‎كنيم. 
در نامة 31 نهج البلاغه كه حضرت براي فرزندش امام حسن (عليه السلام) نوشته است و در آن نكات تربيتي بسياري وجود دارد، نظام تربيت علوي و محوريت توحيد و تربيت انسان در راستاي كمالات انساني و ارزشهاي الهي، بيش از هر جاي ديگر قابل فهم است. حضرت در فراز نخست نامه مسأله مرگ و روز رستاخيز را با دقت و ظرافت خاص مطرح مي‎نمايد و ديدگاهي زيبا و آينده‎اي پراميد را براي انسان‎ها ترسيم مي‎كند طوري كه گويي ياد مرگ در زندگي انسان‌ها نقش سازنده‎ و هدايت كننده‎اي ايفا مي‎كند. ايشان بعد از برقراري رابطه با فرزند، رابطه او را با خدا برقرار مي‎كند و توصيه و نصيحت‎هايي به فرزندش دارد كه اولين آنها سفارش به تقواي الهي است آنجا كه مي‎فرمايد: تو را به ترس از خدا وصيت مي‎كنم و ...[5] در فراز ديگر نيز مي‎فرمايد: و بدان اي فرزند كه بهترين چيزي كه از اين اندرز فرا مي‎گيري ترس از خدا است.[6] 
حضرت با توجه به اين موضوع كه جهان بيني مذهبي در دوران نوجواني پايه‎ريزي مي‎شود، و تفكر مذهبي در اين دوره اوج مي‎گيرد، مي‎فرمايد: فرزندم: وصيت مرا نيكو درياب و بدان كه مرگ در دست همان كسي است كه زندگي در دست او است...[7] 
در اين فراز در واقع امام علي (عليه السلام) به نوعي براي فرزندش جهان بيني توحيدي را توضيح مي‎دهد و اعتقاد به توحيد كه ـ همه چيز در دست خداوند است ـ و اعتقاد به معاد را با روش استدلالي مورد قبول جوان تفسير مي‎كند. 
حضرت اميد به خداوند را مجدداً به فرزند خود يادآور مي‎شود و مي‎فرمايد: رزق و روزي در دست خداوند است لذا بايد تلاش نمود و به فضل و رحمت الهي اميدوار بود. در قسمت‎هاي مختلف اين نامه و در جاي جاي نهج البلاغه دعوت به توحيد محور اصلي گفته‎هاي امير المؤمنين علي (عليه السلام) است. 
منابع براي مطالعة بيشتر: 
1ـ علي كريمي جهرمي، به سوي مدينه فاضله، قم، نشر راسخون، 1376. 
2ـ زين العابدين قرباني، اخلاق و تعليم و تربيت اسلامي، قم، انصاريان، 1371. 
3ـ مصطفي دلشاد تهراني، ماه مهرپرور (تربيت در نهج البلاغه) انتشارات دريا، 1379. 
4ـ سيد مهدي صانعي، پژوهشي در تعليم و تربيت اسلامي، انتشارات سناباد، 1378.


[1] . سورة هود، 25 و 26 ، سورة انبياء، 25. 
[2] . نهج البلاغه، خطبة 147. 
[3] . محمد دشتي، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم، مؤسسه مير المؤمنين للتحقيق، 1375، ص 28. 
[4] . نهج البلاغه، خطبة 163. 
[5] . نهج البلاغه، نامة 31. 
[6] . همان. 
[7] . همان. 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
روانشناسي روز تا چه حد، مورد تأييد اسلام است و روانشناسي اسلام كدام است؟

پاسخ : 
قبل از پاسخ به اين سؤال مناسب است نكاتي را به عنوان مقدمه بيان كنيم: 
1. اسلام ديني است جهاني و كامل كه اين دين برنامة هدايت انساني را تا روز قيامت به همراه دارد و براي تمام ابعاد زندگي انسان برنامه و قانون دارد، منتها اين قوانين بايد استخراج شود و استنباط گردد و از طريق تحقيق و پژوهش ابعاد آن و دستور العمل‌‌هاي و راهكارهاي تبيين شود. 
2. روانشناسي كه امروزه مطرح است، بيشتر قوانين و اصول آن فرضيات است و پايه تجربي دارد و نمي‌تواند به عنوان توصيه‌اي صد در صد اطمينان آور مطرح باشد. 
3. قوانين و احكام اسلام طوري تنظيم شده است كه سعادت دنيوي و اخروي انساني را در پي دارد و با توجه به نيازها و مصالح افراد انساني وضع شده، به طوري كه اگر به آنها عمل كند، هم آباداني و خوشبختي دنيا و هم آخرت را به دست مي‌آورد. 
با توجه به مقدمات فوق در جواب قسمت اول سؤال كه فرموده‌ايد: روان شناسي روز تا چه حد مورد تأييد اسلام است؟ بايد عرض كنم كه قسمت زيادي از توصيه‌ها و يافته‌هاي روانشناسي روز مورد تأييد اسلام نيست و با اهداف عالي اسلام كه سعادت دنيا و آخرت انسان است، ‌سازگار نمي‌باشد. زيرا اولاً روانشناسي امروزه، حاصل كار كشورهاي غربي است و آن ها هم در تدوين نظريات خود به ابعاد وجودي انسان و نيازهاي عالي انسان و توانايي‌هاي انسان توجه نكرده‌اند و انسان را بعضاً در حدّ حيوان تنزل داده‌اند و از طرف ديگر محور كار خود را فقط رفتار انسان قرار داده و به بقيه ابعاد وجودي او توجه نكرده‌اند. 
ثانياً در تدوين فرضيات خود گاهي افراط كرده و گاهي تفريط و نتوانسته‌اند حق مطلب را ادا كنند، ولذا تناقض‌هاي زيادي بين روان شناسي غربي مشاهده‌ مي‌شود. مثلا فرويد به عنوان يك روان تحليل‌گر مشهور انسان را مجبور مي‌داند و قائل است كه خيلي از كارهاي انسان جبري است و اراده‌اي از خود ندارد و يا رفتارگراها كه كارهاي انسان را عبارت از محرك و پاسخ مي‌دانند و براي شناخت و عقل انسان ارزش چنداني قائل نيستند. 
ثالثا، روانشناسان غربي علم را منحصر در علوم تجربه كرده و اعتقاد دارند هر چه را بتوان از طريق تجربه مشاهده يا آزمايش كرد علم است و علومي كه قابل آزمايش نسبت نمي‌تواند به عنوان علم مطرح شود و لذا از خيلي مسائل معرفتي محروم شده و نتوانسته‌اند فرمولي اطمينان بخش و محكم و هميشگي ارايه دهند و لذا نظريات روانشناختي آنان هر روز در حال تغيير است و در زمان واحد هم توصيه‌هاي متناقض و متضاد دارند.[1] 
و امّا در جواب قسمت دوم سؤال كه فرموديد: (روان شناسي اسلامي كدام است؟) بايد عرض كنم، روانشناسي مورد تأييد اسلام آن روانشناسي است كه از منبع غني و سرشار قرآن مجيد و روايات معصومين و عمل آنان نشأت گرفته باشد و نظرات خود را محدود به رفتار ظاهري انسان نكند، بلكه تمام مسائل انساني را (فردي و اجتماعي) بر اساس فطرت و ارزشهاي مطلق تحليل كند و دستور العمل‌هاي خود را بر طبق مصلحت دنيوي و اخروي انسانها و سعادت آنان تنظيم نمايد و در ارايه راهكارها به تمام ابعاد وجودي انسان از قبيل عواطف، نيازها، عقل، حافظه، دين، اخلاق، وجدان، روح و روان و غيره توجه داشته باشد و سعي كند انسان را به خليفة الله شدن و قرب الي الله كه كمال نهايي انسان است نزديك كند و در دستورات بهداشتي هم به نيازهاي واقعي و مصلحت‌دار او توجه نمايد.[2] 
البته لازم به تذكر است كه تاكنون نتوانسته‌ايم روانشناسي اسلام به معناي واقعي آن ارايه دهيم و اين كار احتياج به پژوهش‌ و تحقيق فراوان دارد و الحمدلله اين كار در دفتر همكاري حوزه و دانشگاه و مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) شروع شده است كه اميدواريم هر چه زودتر به ثمر برسد. 
منابع براي مطالعه بيشتر : 
1. محمد تقي جعفري، روانشناسي اسلامي، انتشارات پيام آزادي، 1378. 
2. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، مكتبهاي روانشناسي و نقد آن، انتشارات سمت، 1372. 
3. محمد آل اسحاق، اسلام و روانشناسي، انتشارات آل اسحاق خوييني، ج 1، 1369. 
4. علي اصغر احمدي، روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي، انتشارات امير كبير، 1374.


[1] . رجوع شود به كتاب مكتب‌هاي روانشناسي و فقر آن، ج 1 و2، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، انتشارات سمت، 1372. 
[2] . محمد آل اسحاق، اسلام و روانشناسي، انتشارات آل اسحق خوييني، 1369، ص 18 به بعد. 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا استمناء از گناهان كبيره است؟

پاسخ : 
استمناء عمل حرام و از گناهان كبيره است. هر چند در قرآن و يا روايات به كبيره بودن آن تصريح نشده ولي چون بر آن وعده عذاب داده شده، اين دليل و نشانه كبيره بودن آن است و اين نشانه را خود ائمه(ع) در روايات فرموده‌اند. 
مثلاً محمد بن مسلم در روايتي در اصول كافي از حضرت صادق(ع) نقل مي‌كند: هر گناهي كه خداوند آتش را جزا و سزاي آن قرار داده كبيره است؛ و روايات به اين مضمون فراوان وارد شده است. 
استمناء باعث ضعف قواي شهواني، ترسو شدن و سستي انسان مي‌گردد و شجاعت و درستي را از انسان سلب مي‌كند و اولين تأثير آن بر چشم و گوش است و باعث ضعف اين دو قوه مي‌گردد. كم‌خوني، رنگ‌پريدگي، كم شدن حافظه، لاغري، بي‌اشتهايي، بدخلقي، سرگيجه و ده‌ها آفت ديگر از عوارض اين عمل ناروا است. 
اين عمل بر سلسله اعصاب تأثير عميقي به جا مي‌گذارد و زمينه ضعف شديد آن را فراهم مي‌سازد. اگر فردي به اين عمل معتاد شد، اراده‌اش را از دست مي‌دهد و بعد از آگاه شدن از زيان‌هاي اين عمل، آن قدر اراده ندارد تا آن را ترك كند. 
راه‌هاي زير براي جلوگيري از اين عمل زشت مناسب است: 
1- اقدام به ازدواج اگر از لحاظ سني و شغلي و شرايط مورد نياز، زمينه ازدواج فراهم باشد. 
2- فراهم نياوردن زمينه‌هاي تحريك مثل خواندن مجلات و كتابهاي نامناسب و ديدن فيلم‌هاي تحريك‌كننده وحضور در مجالسي كه باعث تحريكات جنسي مي‌شوند و گفتگو درباره امور جنسي و يا شنيدن اين امور. 
3- ورزش به طور منظم، خصوصاً كوه‌نوردي. 
4- كنترل نگاه نسبت به نامحرم و پرهيز از گفتگوي غيرضروري با آنها. 
5- پرهيز از خوردن غذاهاي تحريك‌كننده و غذاهايي كه بيش از حد مورد نياز بدن توليد انرژي مي‌كنند. 
6- دوري از تنهايي و خلوت و زياد نماندن در حمام و دوري كردن از دوستان منحرف و فاسدي كه انسان را در معرض تحريكات قرار مي‌دهد. 
7- رو آوردن به عبادت و خواندن قرآن كريم ودعا و مناجات با خداوند متعال. 
8- مطالعه مضرات و زيان‌هاي اين عمل زشت و رجوع به كتاب‌هايي كه در اين مورد نوشته شده (مثل گناهان كبيره، شهيد دستغيب شيرازي). 
منبع:WWW.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتى نهايت دو كار ازدواج و استمناء، انزال مى باشد، چرا حكم استمناء تحريم است؟

پاسخ : 
تفاوت دو مسأله آشكار است، زيرا در استمناء انزال فعّاليّت شخص با خويش است ولى در ازدواج يك ارتباط طبيعى انجام مى شود. و در اين دو جريان، فرسايش روحى و جسمى در استمناء بسيار زياد است(1). 
2. منشاء صدور احكام قضاوت عقلى ما نيست كه ادراك كلّيات كار اوست. منبع احكام، وحى و به عبارت ديگر مصدر بى نهايت آگاهى است كه از دسترس انسان خارج است. 
3. تفاوت بديهى اشياء و موارد، احكام را متفاوت مى كند، مثلا عرق جنب از حرام نجس است(2) ولى از حلال خير. 
پی نوشتها:
1 - كتاب بلوغ نوشته دكتر اردوبادى، اين تفاوت به تفصيل آمده است. 
2 - البته ممكن است فتاوى تفاوت داشته باشند. 
منبع: WWW.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تا آنجا كه به ياد دارم هرگاه فردي لذّتي را ترك گويد ، بعد از مدّتي ترس او را احاطه مي‌كند . اگر كسي عمل خود ارضايي را ترك كرده است . ممكن است اين ترس باعث آبروريزي او شود. در اين مورد چه بايد كرد و طرز برخورد با آنان چگونه بايد باشد؟

پاسخ : 
ترك لذت هاي حرام باعث ترس نمي‌شود ، بلكه آرامش رواني در انسان ايجاد مي‌كند و او احساس شادماني و آسايش مي‌كند. اگر ديگران از كارهاي زشت او با خبر باشند، ترس از لو رفتن و آبروريزي در آنان ايجاد مي‌شود. در اينجا لازم است كساني كه از كار زشت ديگران مطلّع هستند ، از افشاي كارهاي زشت آنان پرهيز كنند و از اشاعة فحشا و منكرات جلوگيري كنند. 
در اسلام از غيبت كردن مذمت شده و آن را به منزلة خوردن گوشت مردة برادر محسوب كرده و آن را از زنا بدتر شمرده ، به خاطر آن است كه آبروي ديگران حفظ شود. قرآن مي‌فرمايد: "براي كساني كه دوست دارند خصلت هاي ناشايست مؤمنان فاش شود ، عذابي دردناك خواهد بود".1 
امام صادق فرمودند: " هر كس دربارة مؤمني چيزي را كه با دوچشمش ديده و با دو گوشش شنيده بگويد ، مصداق اين آيه است و از افرادي مي‌باشد كه دچار عذاب شديد خواهد شد".2 
كساني كه از اسرار و كارهاي زشت ديگران آگاه هستند ، بايد طوري برخورد كنند كه گويا آگاهي ندارند و حفظ آبرو ديگران را رعايت كنند كه حتّي با گوشه و كنايه آنان را آزار ندهند. 
اگر ديگران از وضع آنان مطلع اند، به آنان رعايت آداب اسلامي را گوشزد كنند. خلاصه شما بايد در حفظ حرمت و آبروي برادر و خواهرتان بكوشيد و نگذاريد سرافكنده و خوار شوند . سعي كنيد روحية آنان را حفظ كنيد و آنان را شاداب نگه داريد، زيرا هر گناهي قابل بخشش و جبران است. 
پی نوشتها:
1.نور ( 24)، آية 19. 
2. شهيد دستغيب ، گناهان كبيره ، ج 2 ، ص 272 ، به نقل از اصول كافي ، ج 2 ، ص 357. 
منبع:WWW.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
برادرم به فوتبال و موسيقي علاقة بسيار دارد ، ولي بعد از گوش دادن به موسيقي معمولا دچار حالت خود ارضايي مي‌شود. به‌نظر شما در اين زمينه چه بايد بكنم؟

پاسخ : 
يكي از عوارض بد خود ارضايي اين است كه حسّاسيّت هاي شهواني ايجاد مي‌كند و با اندك جرقّه اي تحريك مي‌شود . اين‌گونه افراد بايد از نگاه كردن به مناظر و عكس هاي مهيّج و پوشيدن لباس‌هاي تنگ، نگاه كردن به فيلم‌هاي ورزشي از قبيل كشتي و ژيمناستيك و شنيدن موسيقي خودداري كنند ، تا كم‌كم از حساسيت‌ها كاسته شود و به حالت عادي برگردد. 
شما بايد از برادرتان مواظبت كنيد و به او گاه و بيگاه گوشزد كنيد و با اخلاق و برخوردهاي زيبا او را راهنمايي كنيد. كتاب‌هايي در زمينه‌هاي مختلف اخلاقي ، تربيتي و علمي تهيه كرده و به او بدهيد و او را به رفتن به مسجد تشويق كنيد. 
فعاليت‌هاي سالم ، مقدار فراواني از انرژي هاي جوان را به خود اختصاص مي‌دهد و از تحريكهاي جنسي و شهوت انگيز جلوگيري مي‌نمايد . بايد بدانيد مبتلايان به اين عادت زشت ، بيشتر ميل له گوشه گيري دارند . شركت در فعاليت‌هاي تربيتي و اجتماعي و گره‌هاي قرآن در مساجد و كتاب خانه‌ها و تماس با افراد مؤمن و پاك در تقويت روحيه و ايمان اين‌گونه جوانان بسيار مؤثر است. 
منبع:WWW.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد خود ارضايي مفصّل توضيح دهيد و راه مبارزه آن را بنويسيد؟ آيا تأثيري بد در ازدواج و بچه‏ دار شدن مي‏گذارد؟

پاسخ : 
خود ارضايي يكي از اقسام انحرافات جنسي به شمار مي‌رود. در پيدايي آن علل مختلفي دخالت دارد مانند تحوّلات بلوغ، عوامل تحريك زا، عقده حقارت، مساعد نبودن محيط خانواده، معاشرت با منحرفان، ضعف ايمان و ناآگاهي از پيامدهاي خودارضايي. متأسفانه خودارضايي، عوارض زيان باري دارد، مانند ضعف سيستم عصبي، ناتواني جنسي، گريز از ازدواج، سرد مزاجي، پژمردگي رنگ، ايجاد حلقه سياه دور چشم، خستگي و خواب آلود بودن، شرم كاذب، گوشه‌گيري و آشفتگي در خواب.(1) 
البته تأثير خودارضايي در ازدواج و يا بچه دار شدن مطلبي نيست كه براي همه افراد يكسان باشد. در اين باره بايد پزشك متخصص با معاينات خود نظر دهد. معمولاً اين مشكل براي افرادي كه در خود ارضايي افراط كرده و سابقه زيادي دارند، ممكن است اتفاق افتد. 
از نظر شرعي شكي نيست كه خود ارضايي حرام است و استغفار و توبه از آن لازم مي‌باشد. 
اسلام براي مقابله با انحرافات جنسي عموماً و خودارضايي خصوصاً در دو بخش پيش‌گيري و درمان راهكارهاي مناسبي را ارائه كرده است. اما روش‌هاي كاربردي در بخش نخست عبارت است از: 
1- خردورزي: خودارضايي نتيجه عدم تعديل غريزه جنسي است. 
بديهي است كه با مهار احساسات و تعديل غريزه جنسي مي‌توان از خود ارضايي پيشگيري كرد. 
يكي از راه‌هاي مهار غريزه جنسي استفاده از نيروي عقل است. امام علي(ع) مي‌فرمايد: "در دل‌هاي بشر، خاطرات بد و خواهش‌هاي زشت پديد مي‌آيد و عقل از اعمال آن خاطرات جلوگيري مي‌كند".(2) البته به دليل نيرومندي غريزه جنسي و نارسايي عقل در ايام بحراني بلوغ، اين چراغ هدايت، كم فروغ مي‌گردد. در اين شرايط بايد از احساسات مذهبي بهره گرفت. 
2- خدا محوري: در هنگامه بحران بلوغ، با استمداد از احساسات مذهبي و رعايت تقوا مي‌توان شهوت را كنترل كرد. بزرگ‌ترين قدرت براي مهار غرايز از نظر اسلام احساس مذهبي است. قرآن مجيد نماز را عامل باز دارنده از گناه مي‌داند و مي‌فرمايد: "نماز آدمي را از كارهاي زشت باز مي‌دارد".(3) جواني از انصار نماز را با پيامبر ادا مي‌كرد، ولي آلوده به گناهان زشتي بود. حضرت فرمود: "سرانجام نمازش او را از اين اعمال پاك مي‌كند".(4) البته هر نمازي به نسبت رعايت شرايط، اين اثر را دارد. رسول اكرم(ص) به جوانان توصيه مي‌كند براي كنترل غريزه جنسي، از روزه و امساك از خوردن استفاده كنند.(5) 
3- رعايت اصل مهم حيا و عفت در محيط خانه: رعايت بعضي مسائل مانند جداسازي محل خواب كودكان، محدود كردن، تماس بدني با آنان، دور نگاه داشتن كودكان از مناظر مهيج از بروز انحراف جنسي جلوگيري مي‌كند. 
4- دقت در دوست يابي: اولين قدم‌هاي انحراف را نوجوانان به كمك دوستان ناباب بر مي‌دارند. براي پيش‌گيري از انحرافات جنسي بايد در انتخاب دوست وقت كافي صورت گيرد. 
5- كنترل غريزه جنسي: جوان بايد از ابتداي بلوغ، غريزه جنسي را به كنترل در آورد تا انحراف به صورت عادت در نيايد. كنترل از طريق: طرد افكار شيطاني، پر كردن اوقات فراغت، كنترل چشم و عدم اختلاط زن و مرد انجام مي‌گيرد. بيدار ماندن در رختخواب ممكن است زمينه ساز برخي انحرافات شود، از اين رو به جوانان توصيه مي‌گردد زماني وارد بستر شوند كه به حد كافي خسته شده و آماده خواب باشند. براي اين امر مي‌توان از مطالعه كتاب‌هاي مفيد قبل از خواب استفاده كرد، زيرا اشتغالات فكري اثر عميقي در انصراف فكر از عادات و انحراف جنسي دارد، از اين رو پر كردن اوقات فراغت از اهميّت خاصي برخوردار است. 
6- ياد مرگ: يكي ديگر از عواملي كه در غلبه بر شهوت نقش مهمي دارد، ياد مرگ است. 
رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: "زياد مرگ را ياد كنيد كه ياد مرگ شكننده لذّات نفساني و حايل ميان تو و شهوات است".(6) 
7- ازدواج: راه صحيح ارضاي غريزه جنسي، ازدواج قانوني است. رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: "اي جوانان! هر يك از شما كه قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام كند، زيرا بهترين وسيله است كه چشم را از نگاه‌هاي آلوده و عورت را از بي عفتي محافظت مي‌كند".(7) 
از اين رو اسلام، در جايي كه ترك گناه منوط به ازدواج باشد، آن را واجب كرده است. فقهاي عظام فرموده‌اند: كسي كه به دليل نداشتن زن به حرام مي‌افتد واجب است زن بگيرد.(8) اين مسئله در مورد زنان نيز مؤثر است. 
8- خويشتن داري: قرآن مجيد راه مقابله با طغيان غريزه جنسي را در صورت فراهم نبودن زمينه ازدواج، خويشتن داري در امور جنسي مي‌داند و مي‌فرمايد: "آن‌ها كه وسيله ازدواج ندارند، بايد عفت پيشه كنند تا خداوند آنان را به فضلش بي نياز كند".(9) 
البته تسلط بر نفس و تعديل غريزه جنسي، كار بسيار دشوار است كه نياز به مقاومت سرسختانه دارد. امام علي(ع) مي‌فرمايد: "شهوت‌ها و خواسته‌هاي نفساني، بيماري‌هاي كشنده هستند و بهترين دواي آن‌ها، صبر و پايداري در برابر آن‌ها است".(10) 
9- تقويت اراده: اگر زياده خواهي جنسي به صورت عادت ناپسند خودارضايي در آمده باشد، از آن جا كه عادت به منزله طبيعت دوم آدمي به شمار مي‌رود، رهايي از آن، احتياج به عزمي راسخ دارد. آن چه در شروع كار مهم است، خواستن و انگيزه داشتن است. در اين جهت تلقين مثبت بسيار كارساز است. افراد مبتلا به خودارضايي بايد مرتب به خود تلقين كنند كه به خوبي قادرند اين عادت را ترك كنند، ضمن اين كه به دنبال آن جاي گزين كردن يك عادت پسنديده ضروري است. 
روان شناسان مي‌گويند: براي ترك يك عادت بد، حتماً بايد به سراغ عادت خوب رفت و آن را جانشين عادت بد نمود. در مورد عادات بدجنسي بايد درست در همان ساعاتي كه انگيزه آن در مبتلايان توليد مي‌شود، به سراغ برنامه خاصي (مانند ورزش، تفريح، رفتن پيش دوستان و بطور كلي بيرون آمدن از خلوت و تنها بوده) كه براي چنين ساعاتي از قبل پيش بيني كرده‌اند بروند.(11) 
10- مؤاخذه و تنبيه: آدمي گذشته از همت والا، به محرك هايي نيازمند است تا نفس مايل به تنبلي و ركود را به حركت و تلاش وا دارد و در طريق مجاهدت با نفس ثابت قدم و مقاوم گرداند. در اين ميان، مهم‌ترين محرّك، تنبيه و مجازات است. 
مجازات در برابر زياده خواهي جنسي از ملامت شروع و سپس به مراحل شديدتر مانند محروم كردن خويشتن از بعضي لذايذ زندگي در مدّت معيّن منتهي مي‌گردد. 
11- ورزش: يكي از راه‌هاي آرام كردن طوفان غريزه جنسي در انسان، ورزش و فعاليت بدني است، زيرا ورزش مقدار فراواني از انرژي‌هاي بدني و فكري انسان را به خود اختصاص مي‌دهد و از مسائل ديگر كم مي‌كند. 
12- كم خوري: در روايات اسلامي از روزه داري به عنوان يك عامل غلبه بر شهوت ياد شده است. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: "اي جوانان! هر يك از شما قدرت ازدواج دارد ازدواج كند و اگر قدرت ندارد، روزه بگيرد، زيرا روزه گرفتن براي كنترل شهوت مفيد است".(12) 
پي نوشت‌ها: 
1. احمد احمدي، روانشناسي نوجوان و جوان، ص 120. 
2. غررالحكم، ج 2، ص 500. 
3. عنكبوت (29) آيه 45. 
4. تفسير نمونه، ج 16، ص 287. 
5. بحارالانوار، ج 100، ص 220. 
6. بحارالأنوار، ج 74، ص 388. 
7. مكارم الاخلاق، ص 100. 
8. توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئله 2443. 
9. نور (24) آيه 33. 
10. غررالحكم، ج 1، ص 72 
11. ناصر مكارم شيرازي، مشكلات جنسي جوانان، ص 169. 
منبع:WWW.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من جوانی مبتلا به خود ارضایی هستم آیا با ازدواج موقت مشکلم بر طرف می شود؟

پاسخ : 
راه برون رفت از مشکل خودارضايي به هيچ وجه ازدواج موقت نيست. راه برون رفت شما از اين مشکل، عزم جزم براي ترک کامل خودارضايي است. ترک خودارضايي امري کاملاً ممکن است . مي توانيد با انجام يکسري راهکارها مانند ده ها هزار جوان مبتلا براين مشکل خود چيره آييد. ازدواج موقت فقط چند صباحي به ترک خودارضايي شما کمک مي کند ، ولي بعد از اتمام مدت صيغه شما مي مانيد با يک ميل جنسي لجام گسيخته که اين بار علاوه بر مزه خودارضايي، طعم روابط جنسي را نيز چشيده است. با اين وصف هرگونه تفکر در ازدواج موقت، نه تنها دردي از شما دوا نمي کند ،بلکه بر آتش شهوت شما خواهد افزود. 
منبع: www.pasokhgoo.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حکم خودارضایی در دین اسلام چیست؟ این سوال مممکنه سوال هزاران جوان دیگرهم باشد ممنون

پاسخ : 
عمل خودارضايي حرام و طبق برخي از روايات از گناهان بزرگ است كه بر آن وعده عذاب داده شده حتي مجازات دنيوي براي آن تعيين شده است. حرمت چنين عملي از اين آيه به دست مي‌آيد : کساني که براي ارضاي غريزه جنسي خود راهي غير از ازدواج طلب کنند، تجاوزگرند. (1) هنگامي که از حضرت صادق (ع) در مورد استمنا مي‌پرسند، مي‌فرمايد : «گناه بزرگي است که خداوند در قرآن مجيد از آن نهي فرموده. استمنا کننده مثل اين است که با خودش نکاح (زنا) کرده باشد. اگر کسي را که چنين کاري مي‌کند بشناسم ، با او هم خوراک نخواهم شد. (2) هم چنين استمنا مضر و موجب بروز مشكلات روحي، رواني و جسمي مختلف مي شود، چون انحراف از مسير صحيح پاسخ به يك غريزه و نياز مي باشد. در صورتي كه اين عمل براي قاضي اثبات شود، مجازات تعزير نيز دارد.
پي‌نوشت‌ها: 1 . مؤمنون(23) آيه 7.
2 . وسائل الشيعه، ج 18، ص 575 .
منبع:www.pasokhgoo.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
کسی که نمی دانسته خودارضایی(استمناء) روزه را باطل می کند و آن را انجام داد ، حکمش چیست ؟ آیا باید کفاره بدهد؟

پاسخ : 
خود ارضایی حرام است . اگر کسی در ماه مبارک رمضان با این کار حرام روزه اش را باطل کند، باید کفاره بدهد و ندانستن مسئله عذر نیست . مگر اینکه اصلا ملتفت مسئله نبوده یعنی اصلا فکر نمی کرده که روزه را باطل می کند. در این صورت کفاره ندارد و فقط باید قضا نماید .(1)
در صورتی که باید کفاره بدهد، بنابر فتوای برخی از مراجع باید کفاره جمع بدهد ، یعنی هم شصت روز روزه بگیرد که حد اقل 31 روز آن دنبال هم باشد وهم شصت مسکین را طعام دهد یعنی به هر کدام حد اقل 750 گرم نان بدهد . و بنا برفتوای رهبر معظم انقلاب و آیت الله سیستانی ، کفاره جمع لازم نیست ، بلکه یکی از آن دو کافی است . (2)
پی نوشت :
1 – توضیح المسایل مراجع ، م 1659 و ذیل آن .
2 – همان، م 1660 و 1665 و ذیل آن .
منبع: www.pasokhgoo.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواهش میکنم درباره یک عروسی خوب صحبت کنید .آیا می توان یک عروسی بدون گناه برگزار کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله - چرا نمیشود . مجلس عروسی که مورد نظر اسلام است ، مجلس عروسی بدون گناه است . گویا بعضی ها باورشان نمیشود که میشود ، که گناه نباشد . اولیاء اله مراسم ازدواج داشتند و هیچ اتفاقی هم نمی افتاده ، میشود جشن باشد ، شادی و شادمانی باشد، کسی که صدای خوب دارد در مدح اهل بیت بخواند ، حتی در مورد داماد بخواند ، لطیفه های مناسبی بگویند ، میهمان ها میخندند ، میوه میخورند، همه این ها شادی است . ما محفلی داشتیم که شادی کردند ، در آن محفل گناه نبوده . خیلی از متدینین، معتقد به این شیوه هستند و گناه نمی کنند و ما روایت داریم : فرشتگاهان الهی به مراسم عروسی مومن می آیند و برکت می آورند . اگر در مراسم عروسی گناه باشد ، فرشتگان قاعدتا نمی آیند و برکت هم با خودشان نمی آورند . سوال زیاد داریم .این یک معظل است . خیلی ها تلقی شان این است که عروسی بدون گناه ، یعنی شراب خورده نشود و اختلاط زن و مرد و پایکوبی نباشد . خیرالبته این ها گناه است ولی اسراف هم گناه است و خیلی هم اسراف میکنند و در تالارهای آنچنانی چند نوع غذا و اسراف گناه است . متاسفانه این اتفاق می افتد یا مثلاٌ فخر فروشی ها چشم و هم چشمی ها ، زیاده روی ها یی که در خیلی ها عقده ایجاد میکند . یکی وضعش خوب است کلاس میگذارد ، میخواهد خودی نشان دهد . ایشان توجه ندارند ، در بین میهمانان کسانی هستند که امکان مالی کمتری دارند . حالا آقا پسر می خواهد ازدوج کند اولاٌ وحشت می کند . فکر می کند عروسی باید اینجوری باشد و عقده ایجاد میکند و واقعا در ایجاد این عقده ها بی تاثیر نیستیم . خیلی ها گمان میکنند این بریزو بپاش ها را بکنند شخصیتشان بالا میرود .در شیراز شنیدم در بعضی از شهرهای استان که عروس خانم را ، برای آرایش به یک کشور عربی می برند و عصر عروس را بر می گردانند . یعنی توی کشور ما آرایشگر نیست .هست ، حتی آرایشگر خودمان ، عروس را هم بهتر درست میکند ولی بحث اف گذاشتن است . من فکر نمی کنم این ها شخصیت بیاورد . بلکه چاله شخصیت را نشان میدهد و گرنه چرا ما این کار را بکنیم ؟ با یک ازدواج عقلانی و معقول . اگر خیلی پول داری برو صرف مسکین ها بکن . برای دختر های فقیر جهیزیه تهیه کن .گاهی اوقات سر و صدا در عروسی برای دیگران مزاحمت است و بعدش که در خیابان راه بندان ها که پیش می آید ، ما پشت ماشین عروس گیرمی افتیم ،آمبولانسی که میخواهد برود راه نیست . اینها ها چیست ؟ ما این جوری ازدواج می کنیم و بعد از خدا برکت و آسایش می خواهیم . من گمان نمیکنم که برکت و آسایش داشته باشیم . یکی هست عجله ندارد. شاید کسی برای فرزندش اتفاقی افتاده و می خواهد سریع برسد و نفرین میکند . این نفرین ها اثر گزار است. فرهنگ سازی کنیم . این ها گناه است .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
غربی ها به جشن عروسی مثل ما نگاه نمی کنند. آیا میتوانیم به آن سمت حرکت کنیم؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
آنکه سادگی دارد خوب است اسلام دین متعادلی است با افراط و تفریط مخالف است .غربی ها یک جور تفریط دارند . کلیسا میروند، در حضور کشیش عقد میشوند، بعد ماه عسل می روند و تمام میشود. مراسم خانوادگی و ولیمه به این شکل ندارند . ولی اسلام این را قبول ندارد . زیرا ولیمه دادن مستحب است و این ولیمه دادن ، فوایدی دارد . ما در روایات داریم : یکی از فلسفه ها و حکمت های عروسی آن است که سهمی هم به مساکین برسد . ولی ظاهراٌ خیلی ها از این غافل هستند و معمولا نزدیکان دعوت میشوند. عیبی ندارد و حتی نزدیکان ثروتمند هم اشکال ندارد ولی بهره ای هم به مساکین برسد . همین که فامیل جمع میشوند و هدیه ای می آورند ، خودش یک حمایت اقتصادی از زوج جوان میشود . همینکه اطلاع پیدا کنند ، این خانم و آقا ازدواج کردند ، سراغشان را بگیرند ، حالی می پرسند و مشکلاتشان را حل می کنند . در عروسی ، اگر دو برادر هم قهر باشند، حتما شرکت میکنند و تشویقی هم ، برای ازدواج جوانان میشود.
از جهت سادگی قابل قبول است ولی چون ولیمه ندارد به فرهنگ ما نمی خورد و خود خانواده ها هم به این گرایش ندارند . بارها عرض کردم ، در غرب بنیان خانواده ارتباطات محکمی ندارند و عمه و خاله خیلی جایگاه ندارند . البته همه هم ، این طور نیستند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من و همسرم تصمیم گرفته ایم که جشن عروسی نگیریم ولی خانواده هایمان راضی نیستند. ما چه کار کنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
جشن عروسی در اسلام مستحب است و نیکو است و اولیا ءاله هم برای ازدواج خودشان جشن میگرفتند آقا رسول اکرم برای عروسی حضرت فاطمه جشن گرفتند و ولیمه دادند که مستحب است. پیامبراكرم(ص) فرمود ند: ان من سنن المرسلین الاطعام عندالتزویج و از سنن مرسلین است و سنت انبیاء این بوده که طعام عروسی میدادند. چقدر روایت جالبی درباره طعام عروسی داریم . امام صادق(ع) فرمودند : الطعام العرس تحب راحیه من الجنه . طعام عروسی ، بوی خوشی از بهشت دارد . عرض کردند این چیست ؟ آقا گفت : به امر خدا ، فرشته ها مقداری مشک از بهشت می آورد و به این غذا می زند و غذا بوی خوش میگیرد . پس ببینید خانم از اصلش خودتان را محروم نکنید . اما حالا کیفیتش بستگی به موقعیت مالی و اجتماعی خانواده شما دارد . اسلام روی کمیت خیلی تاکید نکرده اصل ولیمه دادن مستحب است و آن جشن . اگر برای شما از لحاظ مالی سخت است در حد توان مالی خودتان .اصل را از بین نبرید . در کشور ما چون آداب و رسوم مختلفی وجود دارد ، آقا و خانم می فرمایند : ما مجلس عقد مفصلی گرفته ایم و الان چون عروسی است ، می خواهیم هزینه آن را صرف زندگیمان بکنیم ، اگر این است ، کار خوبی است . چون در اسلام ولیمه یک بار است و شواهد تاریخی و سیره اولیا ءاله و هم عروسی حضرت علی (ع) با حضرت فاطمه (س) یکبار بوده است و ازدواج حضرت رسول اكرم(ص) هم یکبار ولیمه بوده است . ما از شواهد تاریخی استفاده می کنیم که یکی بوده دو تا نبوده .این کار خیلی خوبی است متاسفانه در کشور ما این جشن بر اساس آموزه های دینی ما نیست و منافات دارد آموزه های دینی تکرار ندارد ولی حالا یک مراسم عقد مفصل و بعد عروسی مفصل در بعضی از شهرهای ما متاسفانه یک جشن نامزدی و ..و این زیا ده روی است در بعضی استان ها به این سمت و سو میروند که جشن را یکی بگیرند بعضی ها عقد مفصل می گیرند عروسی را با شیرینی و مختصر و نزدیکان درجه یک و یک سفر زندگی را شروع میکنند . بعضی ها عقدر را مفصل نمی گیرند و عروسی مفصل می گیرند واقعا این ها به زندگی صدمه میزند . اگر نظر شما این است ، خوب است ا. لبته عده ای دارند و برایشان مهم نیست . خدا بیشتر بهشان بدهد ولی تعداد بسیار زیادی هستند که مجبورند ، برای مراسم ها ، قرض بگیرند و وام بگیرند و بعد این ها کمر شکن است باید این وام ها پس داده شود و زندگی را سخت می کند. یک ضرب المثل ایرلندی میگوید : اگر در شب عروسی زیاد خرج کنی ، مهمان های خود را یک شب خوشحال و خودت را یک عمر ناراحت خواهی کرد. بله میهمان ها می روند و شما میمانید با یک عالمه گرفتاری و قرض ،مشکلات فشار می آورد و روی سیستم عصبی فشار می آورد و آقا پرخاشگر میشود و این آقا باید با اضافه کاری و کیفیت زندگی پایین می آید و ازدواجی که باید مایه آرامش باشد، باعث استرس و اضطراب میشود . مردم ما باید به این سمت و سو بروند . یکی از مشکلات اصلی جوانان که از ازدواج شانه خالی میکنند ،همین است.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
زوج‏هاى جوان قبل از مراسم عقد و عروسى بايد درباره چه گفت و گو كنند؟ چه پرسش هايى را مناسب‏تر مى‏بينيد؟

پاسخ : 
موضوعات قابل طرح در گفت و گوى قبل از مراسم عقد مختلف است زيرا افراد عقيده‌ها، آرمان‌ها، هدف‌ها و خواسته‌هاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج براى آگاهى يافتن از ويژگى‌هاى جسمانى، روانى، اخلاقى يكديگر مطرح كنند و درباره آن‌ها به گفت و گو بنشينند. ناگفته پيداست، اين گونه جلسات حتماً بايد تحت اشراف خانواده‌هاى دو طرف صورت گيرد زيرا مذاكره مستقيم و بدون اطلاع خانواده دختر و پسر مطلوب عرف و در اكثر موارد مورد پسند شرع و عقل نيست و به جاى اين كه زوج جوان را به حقيقت برساند، مايه انحراف و مشكلات ديگر مى‌شود. در اين جلسات مى‌توان درباره مسائل زير گفت و گو كرد: 
1. خط مشى كلى زندگى آينده 
مراد تبيين مبناى زندگى آينده است براى مثال جوان متدين مى‌خواهد زندگى اش بر اساس قوانين اسلام بنا شود. در اين جا بايد از ميزان پاى بندى افراد به ارزش‌هاى دينى و اخلاقى سؤال شود. 
2. اهداف زندگى 
يعنى هدف هايى كه هر كدام قصد دارند در زندگى آينده شان دنبال كنند هدف‌ها و آرمان‌هاى علمى و تحصيلى، اجتماعى، شغلى و براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصيل علاقه‌مند است و مشكلات تحصيل را تحمل مى‌كند. شغل مناسب و مورد علاقه‌اش چيست؟ جايگاه اجتماعى را داراى چه اهميتى مى‌داند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مى‌انديشد و حداقل و حداكثر چقدر است؟ 
3. چگونگى رابطه با خانواده و بستگان 
براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خويشان و نيز دوستان اهميت مى‌دهيد و بر آن اصرار مى‌ورزيد؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پايبنديد؟ 
4. خواست‌ها و انتظارهاى دو طرف از يكديگر 
5. شيوه تربيت فرزندان 
مسؤوليت تربيت با چه كسى است و چگونه بايد آن را آموخت؟ 
6. نقص‌هاى جسمانى و بيمارى‌هاى مزمن احتمالى يكديگر 
در اين جلسات بايد به نكات زير توجه شود تا به شكل مناسب انجام گيرد و دو طرف به هدف خود دست يابند. 
1. گفت و گو بايد خونسردانه و با آمادگى قبلى و در فضايى آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران صورت گيرد. 
2. گفت و گو پس از انجام خواستگارى رسمى از طرف خانوادها و تحقيق و آگاهى از بعضى شرايط كه در مرحله تفحص به دست مى‌آيد، انجام گيرد نه در ابتداى آشنايى به عبارت ديگر، در واپسين مراحل تحقيق و قبل از مراسم عقد بايد گفت و گو تحقق يابد. 
3. براى موفقيت بيش‌تر، دو طرف بايد در ابتداى جلسه از يكديگر بخواهند صادقانه به پرسش‌ها و مسائل مطرح شده پاسخ دهند تا از صفات اخلاقى و خصوصيات يكديگر آگاهى يابند. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا لازم است جهیزیه دختر کامل باشد یا در حد توان خا نواده کافی است . ما در شوهرم جهیزیه ام را دیده و گفته کامل نیست و تا وقتی کا مل نکنی ، اجا زه عروسی ندارید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
جهیزیه ، یک مقدار وسایل اولیه ای است که خانواده دختر خانم به دامادشان میدهند . که درابتدای زندگی کمکی به ایشان باشد و با توجه اینک آغاز زندگی یشان است ، خیلی درگیر مشکلات نشوند . و دغدغه ها یشان کمتر بشود و این یک لطفی است که خانواده دخترخانم به این زوج جوان می کنند . بنابراین وظیفه نیست و جهیزیه واجب نیست . لذا وظیفه شرعی و قانونی خانواده دختر نیست و عرفی است . و اسلام حکمی ندارد و سفارشی هم نداریم . دراسلام ، چیزی به اسم جهیزیه نداشته ایم. درعروسی حضرت علی (ع) ایشان زره شان را به 500 درهم فروختند وآقا قسمتی از مهریه را که از همان پول بود ، به یاران دادند تا جهیزیه تهیه کنند ولی جهیزیه نبود . در واقع جهیزیه ای بود که آقا ، از پول مهریه تهیه کردند . مهریه دین است واگرآقا بپذیرد برآقا واجب میشود و به لحاظ قانونی وشرعی ، خانواده پسر نمیتوانند مطالبه ی ، جهیزیه بکنند . خانواده دخترخانم دادند ، لطفی میکنند یا حتی خیلی ها اصرار دارند در مقابل مهریه ای که داماد تقبل کرده ، به تناسب آن مهریه جهیزیه بدهند . در حالیکه بین مهریه و جهیزیه هیچ ارتباطی نوجود ندارد . حال اگر خانواده آقا پسر مهریه سنگینی را پذیرفته اند اشتباه کردند . نباید زیر بار مهریه سنگین میرفتند . حالا که رفتند ، عروس نباید در قبال مهریه سنگین ، جهیزیه زیاد بیاورد . گاهی از پدر ها گله دارند از دختر خانم ها یشان ، که می گویند آقای دهنوی شما به دخترها تذکر بدهید که انتظار جهیزیه سنگین دارند . انتظار دارند ، وام بگیریم و کارهای طاقت فرسا برای تهیه این جهیریه انجام بدهیم . دختر خانم ، شما هم این جور توقعی نداشته باشید و خانواده خود را وادار نکنید. این یک لطف از طرف خانواده دختر خانم است . همه حرفهایی که این خانم گفته اند که مادر شوهر گفته جهیزیه ات کامل نیست ، این یک پیش کش است و اسب پیش کش را ، دندانش را نمی شمارند و بدتر از این گفته تا کامل نشود اجازه عروسی ندارید . لطف بفرمایند این را درحد یک پیش کش ببینید و این رایحه خوبی ندارد و آدم نگران میشود که نکند این ، شروع یک اختلافی بشود .این ازدواج این قدر مهم است که نباید به خاطر کارهای پیش پا افتاده خراب شود. البته جهیزیه خوب است و زندگی را راه می اندازد ولی این قدر ارزش ندارد که یک زندگی را خراب کند . دغدغه ایجاد شود ، دل چرکین بشود ، نگذارید بخاطر برخورد این چنینی شما ، به این پیوند خدشه ای وارد شود . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دخترى هستم در آستانه ازدواج، چگونه مى‏توانم ازدواج موفقى داشته باشم؟

پاسخ : 
در مورد مسئله ازدواج توجه به نكات زير ضرورى و بايسته است: 
1. به منظور دست يافتن به يك ازدواج موفق، ابتدا بايد معيارهاى همسر مناسب خود را بشناسيد و به آنها آگاهى يابيد. از اين رو قبل از هر اقدامى، بايد با توجه به سليقه شخصى و مقتضاى ايمان خود و بهره گيرى از كتاب‌هاى مربوطه، اوصاف و ويژگى‌هاى يك همسر ايده‌آل را بنويسيد(1)(2). 
در قدم بعدى، لازم است به ويژگى‌هاى استخراج شده ضريب و امتياز بدهيد، چرا كه يكى از ويژگى ها ايمان است و ويژگى ديگر شغل مى‌باشد و بى‌ترديد اين دو ويژگى از اهميت و امتياز يكسان برخوردار نيستند. لذا در مرحله دوم به ويژگى‌هاى به دست آمده ضريب بدهيد. 
3. با اعلام آمادگى خواستگار، بايد وارد مرحله تحقيق شويد و از وجود ويژگى‌هاى مورد نظر در فرد خواستگار خود آگاه شويد كه آيا شرايط شما را واجد است يا نه؟ در اين مرحله بايد از همكارى برادران و پدر و ديگر افراد مورد اطمينان، برخوردار شويد و به تحقيق درباره فرد مورد نظر بپردازيد. دقت كنيد كه اطلاعات دقيق و صحيح به شما بدهند تا بتوانيد براساس آن اطلاعات دقيق، تصميم گيرى كنيد. پس دقت در كسب اطلاعات نبايد مورد غفلت قرار گيرد. بهترين شكل آشنايى، شناخت خانواده خواستگار و اطلاع از ميزان پايبندى وى به آداب اخلاقى و احكام شريعت است. 
4. بعضى از ويژگى ها و اوصاف، يك ويژگى كيفى است و كميت پذير نيست (مانند ايمان و صداقت و) در اين گونه موارد بايد به رفتار وى مراجعه نمود و بر اساس آن قضاوت كرد. شخص با ايمان غيبت نمى‌كند، دروغ نمى‌گويد، نماز را در اول وقت مى‌خواند، حساب مالى دارد و لذا از راه صحيح بايد به وجود اين اوصاف پى برد نه اينكه صرفاً به گفته ديگران اعتماد كرد. 
5. بعد از به دست آوردن اوصاف و ميزان برخوردارى خواستگارتان از اين اوصاف، به وى امتياز بدهيد در صورتى كه از مجموعه مثلًا 100 امتياز، وى حداكثر امتياز را به دست آورد، اقدام كنيد. توجه داشته باشيد كه هرگز شخصى كه صد در صد مطابق خواسته و معيارهاى شما باشد يافت نخواهد شد. البته بعضى از اوصاف را نمى توان ناديده گرفت و احراز آنها لازم است هر چند وى امتياز بالا را داشته باشد (مانند خوش اخلاقى و ايمانى و صحت مزاج و عدم ابتلا به بيمارى‌هاى ارثى و ژنتيكى). 
توصيه‌هاى ضرورى 
در پايان به چند توصيه مهم اشاره مى‌كنيم: 
الف. حساسيت وسواس گونه نداشته باشيد بلكه دقت لازم است. 
ب. در تمام مراحل زندگى- به خصوص ازدواج كه از حساسيت لازم برخوردار است- از توكل به خداوند و استعانت از ائمه هدى (ع) غفلت نورزيد. لذا رعايت آداب شرعى نوشته شده در كتاب‌هاى روايى (مانند كتاب مكارم الاخلاق) ضرورى است. 
ج. به هنگام تحير و ترديد، از مشورت با افراد آگاه و خيرخواه و مورد اعتماد محروم نباشيد. 
د. بدون جهت و به انگيزه‌هاى واهى و يا ويژگى‌هاى دنيوى و يا احتمالات بى پايه، خواستگار خود را رد نكنيد. 
ه. نسبت به ازدواج نبايد حساسيت افراطى نشان داد و همان گونه كه گذشت بايد نسبت به معيارهاى اساسى پاى فشرد، ولى بر معيارهاى غير اساسى نبايد اصرار كرد چه بسا آنها را بعداً بايد خود محقق سازيد و يا بايد از آنها چشم پوشى كنيد چرا كه فردى كه صد در صد مطابق خواست شما باشد، هرگز پيدا نخواهد شد و انسان ها بايد با يكديگر تفاوت داشته باشند تا بتوانند خود به كمالى ره يابند و فرزندان از هر يك از والدين- متناسب با ويژگى‌هاى شخصيتى او- بهرمند شوند. از غضب يكى بترسند و از مهربانى ديگر خشنود گردند. حساسيت بيش از حد سخت آسيب مى رساند و چه بسا موجب خسته شدن شما و فراموش شدن ويژگى‌هاى حياتى و اساسى مى‌گردد. 
و. حتماً از كتاب‌هاى معرفى شده بهره بگيريد و صفات و خصوصيات همسر ايده آل همانند ايمان، هم تراز بودن در طبقه اجتماعى و سطح فرهنگى و عدم زمينه ابتلا به بيمارى‌هاى ارثى و ژنتيكى را فراموش نكنيد تا ازدواج موجب سعادت شما و خوشبختى گردد. 
پى‌نوشت‌
(1) به منظور آشنايى با ويژگى‌هاى همسر مناسب، لازم است حداقل از يكى از كتب زير استفاده كنيد.
(2) الف. مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر ب. امينى، انتخاب همسر پ. شرفى، خانواده متعادل.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختری بیست و سه ساله هستم و هر خواستگاری که میآید ، مادرم بدون مشورت با من به خواستگاران جواب رد می دهد . لطفا من را راهنمایی کنید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر سن ازدواج دختر خانم نرسیده باشد و در دوره نوجوانی هستند، بعضی از دختر خانمها در بعضی از مناطق ویژگی هایی دارند که از همان سنین نوجوانی خواستگار دارند، اینجا مادر جواب منفی میدهد بدون اینکه دختر بفهمد . بنظر من این کار خیلی خوبی است . دختر خانم در سن ازدواج نیستند و خواستگار هم دارند ولی مادر آنها را رد می کند این به نفع شماست زیرا شما آمادگی ازدواج ندارید . در ضمن با گفتن آن فقط نظام فکری شما بهم می ریزد که او کی بود ؟چی بود ؟ و گاهی متاسفانه به این می کشد که با طرف رابطه برقرار می کنند . ممکن است زمینه سازی برای گناه ایجاد بشود . خوب گفتن آن چه لزومی دارد ؟ اما الان مصداق ما دختر خانم بیست و سه ساله هستند . در مورد ایشان باید بگویم که دختر و مادر باید مثل دو تا رفیق باشند . ایشان الان در سن ازدواجشان هستند . و کاملا آمادگی ازدواج دارند . یکی از مهمترین موضوع صحبت مادر و دختر در این سن باید موضوع ازدواج دخترشان باشد . بعضی ها می گویند که زشت است . خوب این چه زشتی دارد ؟ اینکه حیای عاقلانه نیست حیای احمقانه به تعبیر پیامبر است . اینکه مادر و دختر راجع به ازدواج با هم صحبت نکنند و حیا کنند ، این خیلی بد است . با هم حرف بزنید و دختر خانم ملاک هایشان را به مادر بگوید. معمولابرای خواستگاری به مادر میگویند . اگر مادر ببیند شرایط اولیه را دارد و ملاک هایی که دخترشان دارد این آقا دارا هستند ، آنها برای خواستگاری را می پذیرند ولی اگر ببیند که ملاک ها را ندارد ، جواب رد به آنها می دهد . این جواب رد دادن مادر شما خوب است چون مادر شما مطمئن است که ایشان ملاک های مورد نظر شما را ندارد و به درد شما نمی خورد . اگر به شما بگویند ، نظام فکری شما بهم می ریزند. اگر اجازه بدهد که ایشان بیایند و به جایی نرسد شما لطمه روحی می خورید. ولی اگر شرایط را دارند ، برای اینکه مادر به دخترش شخصیت بدهد بگوید اجازه بدهید که من با دخترم مشورت بکنم و بعد به شما جواب بدهم این خوب است . جوانان از این شکایت دارند که مادر می داند که خواستگار ملاک های دخترش را دارد ولی ملاک های خودش را ندارد و آنها را رد می کند . این خیلی بد است . مادرهای عزیز بچه های شما می خواهند ازدواج کنند البته با عقل و منطق نه عشق های کر و کور کننده . حالا خواستگاری آمده و شرایط را دارد و مشکل جدی هم ندارد ، چرا مخالفت می کنید ؟ دختر خانمی می گفتند : پدر من همه ی خواستگاران را رد می کنند و میگویند تا مدرک دکترا را نگرفتی ، نمیشود ازدواج کنی . خوب تا آن موقع سن ایشان بیست و هشت سال میشود و فرصتها را از دست می دهند . شما که با این دلایل غیر منطقی خواستگاران را رد می کنید فکر نمی کنید که سن دختر شما بالا می رود و فرصت ها را از دست می دهد ، بعد ناراحت می شوید . در ایران خانواده ها هم با هم ازدواج میکنند. رضایت پدر و مادر خیلی مهم است. همه با هم باید به یک جمع بندی برسند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با دخترى دوست شده‏ام، چه توصيه اى داريد؟ در صورتى كه قصد ازدواج با او را داشته باشم چه كنم؟

پاسخ : 
بدون ترديد از ديدگاه تربيتى و روان شناختى و بر اساس مقررات دينى اسلام، دوستى با جنس مخالف صحيح نيست چه هر ارتباطى كه بين انسان ها برقرار مى‌شود، به هدف انجام مبادله اى خاص صورت مى‌پذيرد. حال سخن آن است كه دوستى با جنس مخالف، چه نوع ارتباطى است؟ و چه چيزى در اين دوستى و ارتباط مبادله مى‌گردد؟ 
يقيناً رابطه اقتصادى برقرار نشده و كالا خريد و فروش نمى‌شود و يا ارتباط آموزشى در بين نيست و پيام آموزشى مبادله نمى‌گردد و بلكه تنها چيزى كه در اين ميان مبادله مى‌شود، محبت و دوستى و عشق ورزى خاص- فراتر از دوستى با جنس موافق- است و پايه اين ارتباط بر اين نوع مبادله‌ها تكيه دارد وگرنه دوستى شكل‌گيرد و محبتى ارزانى نمى‌گردد. 
در نزد تمام مكاتب و نظام‌هاى فكرى عرضه و مبادله محبت و دوستى خاص- كه از دست دوست موافق برنمى آيد- بعد از اعمال شرايطى خاص بايد انجام پذيرد كه يكى از شرايط اساسى آن، اعتماد سازى است به گونه اى كه هر يك از طرفين در ابراز محبت و عشق خود به ديگرى، وى را فردى مورد اعتماد بيابد و الا عشق را نثار بيگانه نمى‌سازد تا چه رسد به افراد غير قابل اطمينان. اين اعتماد تنها و تنها از طريق محرم بودن دوست فراهم مى‌گردد. لذا به ميزان محرميت اين محبت و عشق، تعميق و خالص ترشود. لذا اين روابط شرايط خاص خود را اقتضا مى‌كند و اين شرايط بايد رعايت گردد تا مجاز شمرده شود. از جمله آن شرايط انحصارى و بى چون و چرا «اعتماد سازى» است كه كامل ترين شكل آن از رهگذر محرم بودن دو دوست فراهم مى‌گردد. از اين رو تا عقد ازدواج انجام نپذيرفته است، اين دوستى با اين احساسات و ثمره خاص مجاز شمرده نمى‌شود چرا كه شرط لازم را ندارد و چه بسا با ترديد يكى از دو دوست در دوستى خويش، حسرتى در پى داشته باشد. حتى اگر قصد ازدواج با دوست دخترتان را داشته باشيد باز هم هرگز اين دوستى براى رسيدن به يك ازدواج موفق، مؤثر نيست. بلكه چه بسا تأثير منفى هم به جاى بگذارد. ازدواج موفق از مسير دوستى قبلى با همسر آينده نمى‌گذرد بلكه از مسير شناخت، فارغ از احساسات عاشقانه و عواطف ارزانى شده بعد از انديشه وشناخت و اعتماد فراهم آمده مى‌گذرد. 
حقيقت دوستى ها 
همان گونه كه خود مى‌دانيد و جو دوستى اقتضا مى‌كند، روح حاكم بر اين دوستى ها عشق ورزيدن است، نه خردورزى و پاى خرد و عقل در ميدان عاشقى لنگ است در حالى كه براى تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، جز بر عقل تكيه نمودن خطا است. ابتدا بايد تعقل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقيق كرد و فرد مورد نظر را برگزيد و آن گاه خالصانه ترين عشق و ناب ترين دوستى ها را بدون منت به دوست برگزيده (همسر خود) تقديم نمود. در اينجا هر كارى جز عشق ورزى خطا است. دوستى‌هاى قبل از انتخاب همسرو تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را سد و چشم بصيرت را كور مى‌سازد و اجازه نمى دهد تا يك تصميم صحيح و عارى از خطا گرفت و فرد صد در صد مناسب را برگزيد. اين نوع انتخاب موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آينده را تيره و تار مى‌سازد. 
تجربه و سرگذشت انسان‌هاى مجرب نشان مى‌دهد كه علاج ماجرا غير از اين را مى‌طلبد. بنابراين اگر قصد داريد با دوست دخترتان ازدواج كنيد، ابتدا دوستى و محبت را كنار بگذاريد و همچون يك بيگانه، او را موضوع تحقيق خود قرار دهيد و از برخوردارى وى از شرايط مثبت كسب اطلاع كنيد و وى را به عنوان همسر ايده ال بيابيد. آن گاه كه او را همسرى ايده آل و مورد پسند براى خود يافتيد، به صورت رسمى به خواستگارى او برويد و شرايط او را نيز جويا شويد و بعد از پذيرش شرايط وى با عقد رسمى به پاى يك دوستى پايدار و عشق ناب جان ببازيد. در اين زمان هر عملى جز عشق ورزى و محبت خطا است. پس تا قبل از انتخاب، تعقل، تدبير، تحقيق و شناخت و آن گاه انتخاب را سرلوحه كار خود قراردهيد و بعد از انتخاب عشق و محبت بى چون و چراى خود را ارزانى يكديگر سازيد. تعقل و تفكر به 
جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود كه هر نكته در جاى خود نكو است وگرنه زندگى جز زندان و گرفتارى ثمره اى ندارد. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگاران زیادی دارم و شرایط مطلوبی هم دارم . ولی خواستگاران می روند و دیگر نمی آیند . علت چیست ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اینکه خواستگاران می روند ، معنایش این نیست که شما عیب دارید . اصلا شاید خانواده پسر خودشان را در شأن شما نمی دیدند و همتای شما نبودند. آنها مشکل داشتند و تناسب نمی دیدند . بعضی مواقع در خانواده عده ای مخالف و عده ای موافق هستند . مفهومش این نیست که شما عیب دارید . اما در مواردی هم به خودتان بر می گردد. یکسری عوامل جانبی هستند. مثلا شما در محله نامناسبی هستید . ممکن است خواستگار می آید و محله را که می بیند دیگر نمی آید . گاهی تجملات زندگی شما طرف را می ترساند و فکر می کند شما هم باید این جوری زندگی کنید . و ایشان از پس شما بر نمی آیند . گاهی توقعات شما بالا است. گاهی شما دشمن و بدخواهی دارید . و خواستگاران را منصرف می کند . کلا ً سعی کنید از شما کینه ای در دل دیگران ایجاد نشود . با این افراد ارتباط برقرار بکنید و دلشان را بدست بیاورید . زمینه دشمنی و عناد را از بین ببرید . حضرت علی (ع) می فرمایند : یک دشمن زیاد و هزار دوست کم است . گاهی رفتار و ظاهر خانم است . مثلا رویشان را زیادی می گیرند یا خیلی باز ظاهر می شوند . مثلا رفتار بدی با والدینشان می کنند . توی حرف مادر می پرند . یا اخمی به مادر می کنند. این رفتار از چشم ها پنهان نمی ماند . گاهی با کوچکتر ها رفتار بدی می کنند. البته جای کوچکتر ها در فضای خواستگاری نیست . گاهی آداب را رعایت نمی کنند. گاهی پررویی یا کم رویی می کنند. گاهی پرحرفی و گاهی کم حرفی می کنند . گاهی ترشرویی و گاهی صمیمیت زیادی می کنند. گاهی لحن کلام آمرانه و با تحکم است. این ها چیزهای کوچکی است ولی یک واقعیت است. این ها را دقت کنید. اگر صلاح الهی باشد، آنچه مقدر شما باشد همان می شود .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا درست است آقایان هم زمان به خواستگاری می روند؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر این درست نیست . چون آدم گیج می شود . باید ببیند یک مورد به نتیجه می رسد یا نمی رسد . ممکن است اتفاقی خانواده دختر بفهمد شما دیروز به خواستگاری دیگری رفته باشید و این خیلی بد است. این جسارت و توهین است و گذشته از این همه چیز قاطی میشود . و خودتان گیج می شوید . اگر بخواهید مقایسه کنید ، باز هم گیج می شوید و خوبی ها ی هر کدام را می بینید و آرمان گرا می شوید.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا بعضی از آقایان در هفته دو سه بار به خواستگاری می روند و وقتی به جلسه دوم خواستگاری می رسند ، دیگر نمی آیند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این ها کار اشتباه می کنند . کسانی که در هفته به دو تا خواستگاری می روند البته همه نه ولی بیشتر آنها بیمار هستند و اختلالات روانی دارند . بیماری وسواس در انتخاب همسر دارد . مورد داشتم که طرف چهل و چهار سال داشته و گفته من به اندازه موهای سرم به خواستگاری رفته ام . ولی هنوز به جایی نرسیده ام . خوب ایشان وسواس دارند. اگر مادر ملاک های اولیه را تلفنی بپرسد ، جلوی این جور رفتار ها هم گرفته می شود. وقتی بدون سوال اجازه می دهید آنها در هفته چند خواستگاری می روند ولی اگر سوال کنید می فهمند که خواستگاری به همین راحتی هم نیست . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضی از پدر ها و مادرها بدون اطلاع فرزندان ، خواستگار را رد می کنند . آیا این کار درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر ایشان واقعا شرایط ازدواج را نداشته باشند، این کار درستی است . مثلا دختر خانم شانزده سال دارند و تحصیل می کنند و هنوز به رشد عقلانی نرسیده اند ، و مادر صلاح نمی داند که ایشان ازدواج کن. خوب چه لزومی دارد مادر این را بگویید ؟ گفتن این مطلب باعث میشود دختر بهم بریزد زیرا او یک گلوله عاطفه است و ذهنش مشغول میشود و در بعضی موارد ، وقتی می فهمند خواستگارکیست ، با او رابطه برقرار می کنند . اگر این است بهتر است که دختر نفهمد . ولی اگر دختر شرایط ازدواج را دارد ، باید دختر با مادر در این رابطه صحبت کند . حیا نکنند . این حیای غیر عاقلانه است . چه کسی بهتر از مادر است . شما ملاک ها ی ازدواجتان را به مادر می گویید و حالا مادر ملاک های اولیه شما را می داند و وقتی خواستگار زن می زند اول با مادر شما صحبت می کند و مادر ملاک های اولیه شما را می داند و بر اساس آن ملاک ها و با مشورت با شما به آنها جواب می دهد . و اگر دیدند شرایط اولیه شما را ندارند ، نباید اجازه بدهند . زیرا این بنفع شماست . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مردي هستم بلند قد . به خواستگاري دختري رفته ام که او هم قدش بلند است . آيا فرزندان ما دچار نقص اندام نخواهند شد ؟

پاسخ : 
اگر هر دوي شما خيلي بلند قد هستيد ، نبايد اين کار را بکنيد . در اين گونه موارد لازم نيست تناسب اندام رعايت شود . همان طور که دو نفر آدم کوتاه قد هم نبايد با هم ازدواج کنند . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با کسي آشنا هستم که او را دوست ندارم ، ولي او به شدت به من ابراز علاقه مي کند . مي خواهم از روي ترحم با او ازدواج کنم . آيا اين کار من درست است ؟

پاسخ : 
ازدواج از روي ترحم جايز نيست ، مگر اينکه طرف شما داراي ارزش هايي باشد که شما قبلاً قادر نبوديد به وجود آنها پي ببريد . اگر اين طور است علاقه بعداً پيدا مي شود . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسري هستم که فقط به خاطر ثروت يک دختر به طرف او رفته ام . آيا بعداً پشيمان نمي شوم ؟

پاسخ : 
احتمالاً پشيمان خواهيد شد ، زيرا ملاک انتخاب شما فقط ثروت بوده است . پس از اينکه طعم رفاه را چشيديد ، متوجه مي شويد که ثروت تنها چيزي نيست که به دنبالش بوديد . بهتر است روي توانايي هاي خودتان حساب کنيد و بي راه نرويد . مگر در شرايط استثنايي که به علت لياقت و کارداني تان ، خود دختر يا والدينش شما را تشويق به ازدواج کنند و دختر هم از زيبايي نسبي برخوردار باشد . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسري هستم 27 ساله ، با خانمي مرفه که پنج سال از من بزرگ تر است آشنا شده ام . آيا اگر با ازدواج کنم اشتباه کرده ام ؟

پاسخ : 
بديهي است که سن مرد بايد از سن زن بزرگتر باشد . اينگونه ازدواج ها گر چه در سال هاي اوليه مشکلات کمي دارد ، ولي وضع به همين منوال باقي نمي ماند و معمولاً مرد پشيمان مي شود . اگر هم خودش نخواهد ، مردم فضول رهايش نمي سازند . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مردي هستم 47 ساله ، با وضعيت بسيارخوب مالي ، دختري 22 ساله به شدت به من اظهار علاقه مي کند . آيا اين ازدواج صحيح است ؟

پاسخ : 
طرح خود سوال کمي تعجب برانگيز است . بديهي است که تفاوت فاحش سن نمي تواند هماهنگي هاي لازم را در يک زندگي فراهم آورد . شايد اين دختر خانم از نظر احساسي به دنبال پدر گم گشته اش مي گردد . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بزرگ ترين هدف ازدواج چيست ؟

پاسخ : 
پاسخ به نيازهاي رواني و جسماني و ايجاد کانون انس و الفت ، آرامش و مهرباني بين زن و مرد که کمک به تعادل و رشد آنها مي کند . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسري از خانواده مرفه و فرهنگي هستم که عاشق دختر پيشه وري شده ام که خيلي زيباست . آيا اين ازدواج صحيح است ؟

پاسخ : 
معمولاً اينگونه ازدواج ها به علت تفاوت فاحش ديدگاه دو خانواده آسيب پذيرند ، به خصوص اگر ملاک انتخاب فقط زيبايي باشد . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا دختر و پسر مى‏توانند در محيط دانشگاه در مورد ازدواج با همديگر، صحبت كنند؟

پاسخ : 
اگر منظور از صحبت در مورد ازدواج آن است كه در صدد شناخت همديگر هستيد تا بعد از آن، در مورد ازدواج و يا عدم آن تصميم بگيريد، در اين صورت قبل از صحبت رو در روى و مستقيم، بايد در صدد كسب آگاهى‌هاى ديگر برآييد و در مرحله پايانى و تكميلى اطلاعات به گفت وگوى مستقيم اقدام كنيد. البته با حضور و قضاوت ديگران چون هدف شناخت است، نه ارتباط احساسى و عاطفى. بى ترديد اگر قبل از آگاهى از اصالت خانوادگى، ميزان اعتقاد فردى و خانوادگى شناخت خصايص جسمى و روانى (سابقه‌هاى بيمارى خانوادگى و)، به سراغ شناخت خصايص شخصيتى و فردى فرد مورد نظر برويد، در محيطى كه محبت و احساس الفت موج مى‌زند به گفت وگو بپردازيد- چه بخواهيد چه نخواهيد- به ازدواج منتهى مى‌شويد چرا كه ريسمان مودت و عشق را نمى‌توان بعد از اين ارتباط و گفت وگو گسست اما عشقى كور و بيگانه با تعقل و تفكر كه ثمره اى جز سردرگمى ندارد. 
گفت وگوى شناختى، صحبتى است كه به منظور شناخت دختر و پسر از يكديگر صورت مى‌گيرد تا بر اساس شناخت و آگاهى به دست آمده، در مورد بنا كردن يا بنانكردن زندگى مشترك تصميم گرفته شود. اين گفت وگو با رعايت شرايط زير مى‌تواند به هدف خود دست يابد وگرنه در صورت تخلف نه تنها هدف خود را تامين نمى كند بلكه رهزن دختر و پسر نيز خواهد شد: 
شرايط گفت و گوى شناختى 
1. در اين گفت وگو جز پيام شناختى، پيام ديگرى مبادله نمى‌شود (همانند پيام‌هاى احساسى و عاطفى) 
2. محور گفت وگوها با طرح سؤالات از پيش تدارك شده تعيين‌گردد. 
3. گفت وگوها از محورهاى تعيين شده تخطى نمى‌كنند. 
4. موضوع گفت وگو به صورت كلى قبل از جلسه به اطلاع طرف مقابل رسانده مى‌شود. 
5. مدت گفت وگوها كوتاه است. 
6. برخى گفته‌ها يادداشت شده و محور تفكر بعدى و تصميم گيرى قرار مى‌گيرد. 
7. در اين گفت وگو حضور فرد ثالث- كه نقش ناظر بر محتوا را داشته و نكات مبهم و مجهول را گوشزد مى‌كند- ضرورى است (يك نفر از طرف دختر و يك نفر از طرف پسر). 
8. دقت شود كه محور سخن شناخت يكديگر است آن هم شناخت از ميزان سواد و سطح اطلاعات يكديگر، اطلاع از نو ع نگرش همديگر، شناخت از ميزان پايبندى به ارزش‌هاى پذيرفته شده و نوع ارزش ها مورد قبول يكديگر پس بايد بعد از جلسه به اين سخنان پاسخ داده شود. 
9. از تعريف و تمجيد مكرر يكديگر- كه روحيه پرسشگر و دقت نظر را از بين مى‌برد- اجتناب شود. 
10. از پاسخ‌هاى كلى و شناخت‌هاى اجمالى و ابهام آلود پرهيز گردد. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر کسی دیانت داشته باشد آیا لازم است شرایط دیگر را هم براي ازدواج داشته باشد؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
امام صادق (عليه السلام) می فرمایند: من خطب الیکم فرضیتم دینه و امانته کائنا من کان فزوجوا. اگر کسی دختر شما را خواستگاری کرد ، اگر از دین و امانتش راضی بودید، هرطوری هست دخترتان را به ازدواج او درآورید. نه منظورحضرت این نیست که شما به ویژگی های دیگرش کار نداشته باشید. الا اینکه او یک متدین به معنی واقعی، دین دار به معنی واقعی باشد . ولی خوب یکسری ویژگی هایی هم هست، مثل سن و تحصیلات هم مهم است . من نظرم این است که ویژگی های دیگر را مد نظر قرار دهید. معنایش این نیست که صرفا دین داشت، کافی است. منافاتی ندارد. فرد دین دار است ما از تحصیلات و سربازی و شرایط دیگرش هم می پرسیم . این ها با فرمایش حضرت منافاتی ندارد. در اینجا باز مسئله همتایی و کفویت مهم است .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا عدم تناسب در مسائل اقتصادی و دیگر مسائل در ازدواج مهم است ؟ مثلا در مسائل اقتصادی ، اگر فاصله خیلی زیاد باشد ، ممکن است در آیند ه مشکل ایجاد شود ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
تجربه نشان داده که این جور ازدواج ها به صلاح نیست . اگر فاصله کم باشد اشکال ندارد . کفویت همه جا مهم است . ما حتی می گوییم در رنگ پوست و قیافه هم باید کفویت را در نظر گرفت. فرهنگ و شخصیت اجتماعی هم مهم است . پسری که در وضعیت متوسط هستند اگر با خانمی که در وضعیت خیلی بالای مالی هستند ازدواج کنند ، ببینید چه مشکلی پیش خواهد آمد ؟ حالا ممکن است از نظر تحصیلات هم کفو هم باشند .اولا این دختر در فضایی بزرگ شده اند که به ایشان خیلی توجه شده است و پدر ، تمکن بالایی داشته است . حالا ایشان میخواهند وارد فضایی شوند که از خانه خودشان خیلی کوچکتر است . حتما ایشان رنج خواهند برد . نه . میگویند ایشان یک دختر خود ساخته ای هستند و ناراحت نمیشود . شما خانواده ها را چه کار می کنید ؟ وقتی پدر و مادرخانم می بینند دخترشان ، از یکسری امکانات محروم هستند ، مسلما ناراحت میشوند . در ضمن مگر شما نمیخواهید با خانواده و اقوام ایشان رفت و آمد کنید ؟ مسلما اقوام ایشان هم مثل ایشان ، تمکن مالی دارند و مرفه هستند . شما رفت و آمد می کنید ، خودتان رنج می برید و یا خانم با اقوام شما رفت و آمد می کند و احساس حقارت می کند . در اینجا تناسب برقرار نیست . لذا من صلاح نمیدانم .
حالا اگر خانواده دختر بخواهند پسر را حمایت کنند ، مرد غرور دارد و میخواهد مقتدر باشد . بندرت پسری دوست دارد ، داماد سرخانه باشد و پدر خانم از ایشان حمایت کند و به او کمک کند معمولا زیر بار نمیرود . اگر هم به اضطرار قبول کنند ، احساس میکنند غرورش لطمه دار شده است . ما توصیه مان این است که خانم سطح مالی شان از آقا پایین تر باشد . این مطلوبتر است . و آقا سطح مالی شان بالاتر باشد . چون این دختر خانم در فضایی زندگی کرده اند که بعضی امکانات را نداشتند و بعد از ازدواج ، این امکانات را دارند و برایشان لذت بخش است . ولی خانمی که قبلا همه امکانات را داشته اند ، می بینند امکاناتی را هم از دست داده اند و ناراحت میشوند .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چندی پیش به سبب ارتکاب جرمی که انجام داده ام ، هر جا که خواستگاری میروم به من جواب رد میدهند . آیا به خاطر جرمی که قبلا مرتکب شده ام باید این جوری با من رفتار شود ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بخاطر این جرم طبیعی است که ایشان فرصت ها را ازدست داده اند . خیلی از فرصت ها را از دست داده اند . من زندان رفتم و حبس را کشیده ام و الان همان آدم قبلی هستم . لذا تاکید میکنم مراقب باشید این چیزها مسیر زندگی را عوض نمیکنند اما معنایش این نیست که شما حق ازدواج ندارید . فقط مهم این است که شما حبس را گذرانیده اید و توبه کرده اید و بنا ندارید راه قبلی را ادامه بدهید اگر حق الناسی هم بوده ، داده اید . اگراین ها را عمل کرده باشید و خودتان هم بخواهید رویکرد زندگی خودتان را میتوانید عوض کنید . دیگر با دوستان بد نگردید ، با شرورها رابطه نداشته باشید ، محافل گناه نرویید ، اگر خودتان روی خودتان کار کنید و توبه کنید خدا هم کمک میکند و ذهن مردم را پاک میکند . خداوند مقلب القلوب است اثرگذار است . او موثر واقعی است آن موقع زمینه برای ازدواج آماده میشود ولی یک مقدار توقعات را پایین بیاورید . یعنی اگر شما توقع دارید با یک خانواده ای که قبل از رفتن به زندان وصلت کنید خوب این دیگر امکانش نیست من پیشنهادم این است که یکی دو سال صبر کنید تا دید مردم عوض شود و خاطرات گذشته از بین برود . ثابت کنید به مردم که آدم دیگری شده اید ولی اگر به دلایلی نمیتوانید صبر کنید میخواهید ازدواج کنید که جلوی انگیزه و انحرافات را بگیرد ، خوب است ولی باید با یک خانواده مشابه وضعیت خود ازدواج کنید . همتایی در ازدواج . یعنی اینکه نه خانم خودش به زندان رفته باشد بلکه پدر یا برادرش سوء سابقه داشته باشند .
البته اینها برای افرادی است که مرتکب خلاف جرم شده اند و گرنه افرادی که بر اثر اتفاق یا سانحه به زندان رفته اند روی صحبت ما با آنها نیست . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درباره کفویت و همتایی خانم و آقا در امر ازدواج توضيح دهيد.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
همتایی خیلی مهم است . یعنی در اعتقادات همتای هم باشند . اگر در جهات دیگر همتایی نباشد ممکن است با سختی و مشقت ادامه دهند ، اما اگر اعتقادات و معتقدات مشترک نداشته باشند ، واقعاً زندگی سخت میشود . لذا همتایی مذهبی مهم است . هر دو مسلمان هستند . از دو مذهب متفاوت . این موضوع چهار اشکال دارد که در کتاب ذکر شده ، مراجعه بفرمایید . بعد همتایی خانوادگی است که خانواده ها باید همتا ی هم باشند . یادمان باشد در ایران خانواده ها هم ، با هم ازدواج میکنند برخلاف غرب . همتایی فرهنگی خیلی مهم است یا ممکن است دو نفر در یک شهر هستند ولی دو قومیت و دو نژاد متفاوت دارند . مانند شهر های جنوبی ما که اینها واقعا دو فرهنگ متفاوت دارند . در زندگیهای آن ها مشکلات زیادی بوجود می آید و زندگیشان سخت میشود . اگر در دو شهر متفاوت باشد ، باز هم سخت میشود . اگر دوتا کشور باشد ، طبیعی است که کار خیلی خیلی سختتر میشود . گاهی در یک شهر و یک محله و یک کوچه هستند و اختلاف فرهنگی که الان گفتیم ندارند ولی اختلاف فرهنگی ناشی از اعتقادات دینی دارند . مثلا آقا رعایت پوشش ندارند ، از نظر نگاه رعایت نمیکنند ، از نظر ارتباطات رعایت نمیکنند . با نامحرم هم دست میدهند و اهل مشروبات الکلی هستند . ببینید این دختر و پسر با هم، هم کفو و همتا هستند ولی از نظر خانوادگی ، فرهنگ ها ی متفاوت دارند . از نظر فرهنگ خانوادگی بهم نمیخورند . این ها بعداً دچا رمشکل جدی میشوند .
فرهنگ طبقاتی هم مهم است . از نظر اقتصادی نباید فاصله زیادی داشته باشند . خوب است که خانواده دخترخانم ، سطحشان پایین تر باشد . مثلا در خانواده پدرش ، دختر خانم نمره اش دوازد ه بوده و حالا در خانه شوهر از نظر امکانات ، نمره اش پانزده باشد و لذت بیشتری میبرد . همتایی تحصیلی مهم است. بهتراست آقا یک مقطع تحصیلی از خانم بالاتر باشد . دیگر همتایی ظاهری است . چهره ، رنگ پوست حتی رنگ پوست مثلا سفید و سیاه ، بعداً مشکل خواهند داشت . از نظر قامت و قد ، از نظر زیبایی خیلی فاصله نداشته باشند . از نظر قامت بهتر است دختر خانم یک مقداری کوتاهتر باشند . چشم نوازتر است. اما این ها شروط کمال ازدواج است. این ها شروط اصلی نیستند .
حالا ممکن است ، اینها هم قد هم باشند ، ممکن است خانم بلندتر باشد ، در این جور جاها اگر شما آدم حساسی نیستید اشکالی ندارد . اما اگر آدم حساسی هستید و آستانه شما پایین است مثلا روی تکه پرانیها و نگاههای دیگران حساس هستید ، اینجا ما صلاح نمیدانیم . سعی کنید در ظاهر هم همتای هم باشید .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پنج ماه است که عقد کرده ایم و حالا فهمیده ام که همسرم مشروبات الکلی مصرف می کند و سیگار هم میکشد و نماز هم نمی خواند و به مسائل دینی پایبندی ندارد . من دختری متدین و از خانواده مذهبی هستم . آیا درست است با او عروسی کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این جا مشکل اخلاقی نیست . این مورد مشکل اعتقادی مطرح است . شراب می خورد و دین ما اجازه نمی دهد و خیلی هم سخت دین ما ایستاده است . اگر شما خانمی بودید که خیلی به مسائل دینی معتقد نبودید ، می شد با ایشان کناربیایید زیرا همتای یکدیگر بودید ولی شما خانم متد ین هستید و ازیک خانواده مذهبی ، خیلی بعید است که بتوانید با ایشان کنار بیایید . زیرا مشروبات الکلی برای پدر ومادر نماز خوان شما باعث آبروریزی و برای خانواده شما خیلی بد است و نماز هم نمی خواند . برای بچه ها الگو می شود وبچه ها هم نماز نمی خوانند و مثلا نجس و پا کی هم برایشان مهم نیست . اهل غسل و حرام وحلال هم مهم نیست . نمیتوانید با ایشان کنار بیایید . در مورد قبلی ، خانم متدین و غیر متدین فرق نمیکند ولی در این مورد فرق میکند . در اینجا غیر متدین کنار می آید ولی برای شما خیلی سخت میشود . مگر اینکه شما بتوانید ایشان را اصلاح کنید . اگر کسی یک نفر را زنده کند ، گویی تمام افراد دنیا را زنده کرده است . ما داشته ایم ولی کم و سخت است . این همت و قدرت بالای این خانم را لازم دارد تا مشکلات اعتقادی و رفتاری آقا را اصلاح کند . نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که ، تا آنجایی که راه دارد و امکان دارد شما آن بیت را خراب نکنید ولی در آنجا که می بینید اگر در زندگی وارد شوید ، دچار بدتر میشوید . اینجا دفع افسد به فاسد کنید . یعنی طلاق بگیرید و جدا شوید .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضی از دختر خانم ها در ازدواج سخت گیری می کنند و به دلایل واهی خواستگاران را رد می کنند . آیا این رفتار ، علت خاصی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
دقت در ازدواج خیلی خوب است. در ازدواج دقت کنید . عجله نکنید و شتاب زده عمل نکنید . در انتخابتان حساسیت داشته باشید. امام صادق (ع) می فرمایند: در ازدواجت دقت کن و ببین چه کسی را در وجودت می نهی و چه کسی را شریک مال و آگاه به اسرار و امانت خود می کنی. دقت خوب است ولی اگر به آرمان گرایی تبدیل شود، بد است . آرمان گرایی یعنی قانون همه یا هیچ . یعنی من شوهری می خواهم که همه چیز داشته باشد و گر نه شوهر نمی خواهم . دنیا یا سیاه است یا سفید . خیر دنیا را باید خاکستری دید . اگر جلوی این رفتار را نگیریم به اختلال تبدیل میشود و بعد به اختلال هذیانی تبدیل می شود . خانم ها باید به خودشان بگویند : من می خواهم با کسی ازدواج کنم که سی درصد نقطه منفی دارد و هفتاد درصد نقطه مثبت دارد . چون اگر این کار را نکنند ، نمیتوانند انتخاب کنند . بگویند : ما همه گل هستیم ولی خار داریم . فقط معصومین ما گل بی خار بوده اند . این خانم ها فرصتها را از دست می دهند و چند ماه بعد خواستگار بعدی و همین جور سن بالا می رود و هنوز ازدواج نکرده اند و فرصتها را از دست می دهند . ما به خانم های سن بالا گفته ایم که از شروط کمال ، دست بردارید . بعضی ها مغرور میشوند . کمالاتی دارند و خانواده بالایی دارند و می گویند : هر وقت من اراده کنم ، می توانم شوهر پیدا کنم . ولی این طور نیست . البته شما همان ویژگی قبل را دارید ولی همتایان شما سر زندگی شان رفته اند و شما خواستگار ی که مورد پسند باشد نخواهید داشت . وجود ما آدمها چهار فصل را دارد . در بهار زندگی ازدواج کنید . اگر دیر ازدواج کنید ، مشکلاتی برای شما ایجاد می کند . نشاط شما کم شده است و اختلاف سنی با فرزندانتان بیشتر می شود . ممکن است مشکلاتی در بارداری خانم ها ایجاد شود و در سن بیست و هفت به بالا زایمانهای سخت دارند و در سن چهل و پنج سالگی قطع نطفه سازی دارند. کسانی که این فکر را دارند ، وقتی ازدواج می کنند ، شوکه می شوند. ولی اگر بگویند : سی درصد مشکل دارد. من الان نمی دانم ولی در زندگی می فهمم. بیایید از آرمان گرایی دست بردارید تا از فواید ازدواج استفاده کنید. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختر خانم بیست و پنج ساله هستم و پدرم با سختگیری ، مانع از ازدواجم شده است . شما می گویید چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
معلوم نیست شما بتوانید کاری بکنید . اگر این کار را با محبت و مهربانی البته نه مستقیم بلکه با واسطه مادر و یا پدر بزرگ و مادر بزرگ که ذی نفوذ هستند و به پدر بفهمانند که سخت گیری بیجا اشتباه است البته اگر سخت گیر بی جا باشد ولی اگر سخت گیریی بجا باشد ، ما آن را توصیه می کنیم . مثلا خواستگاری آمده و همتای شما نیست و پدر شما می داند که اگر شما ازدواج کنید ، دچار مشکلات جدی می شوید . یا اینکه شما دلبسته کسی شده اید و کر و کور شده اید و پدر می دانداین ازدواج عاقبت خوشی ندارد . اگر این جور چیزی است ، واقعا بجاست . بارها گفته ام که ازدواج نکردن به مراتب از ازدواج غلط کردن بهتر است . ولی اگر سختگیری ها برای مسائل مادی است مثل مهریه، منزل و پول باشد این اشتباه است . پدران عزیز سخت نگیرید . اگر خواستگار خوبی از نظر اخلاق و دیانت داشتید ، سخت نگیرید . ببینید الگوهای ما مثل پیامبر در این مورد چه می فرمایند . پیامبر گرامی می فرماید : اگر برای دختر شما خواستگاری آمد که از نظر اخلاق و دین او را می پسندید ، دختر خود را به عقد او در بیاورید و اگر این کار را نکنید ، فتنه بزرگی در عالم ایجاد خواهد داد . ویل دورانت می گوید : اگر ازدواجها در سالهای طبیعی اتفاق بیفتد و عقب نیفتد ، انحرافات جنسی که امروز جامعه ما را لکه دار کرده است ، به نصف کاهش خواهد یافت . ولتر می گوید: هر قدر متاهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر میشود . این یک واقعیت است . شما سیره عملی رسول خدا را ببینید . حضرت علی (ع) مالی از دنیا نداشتند و تهیدست یه معنی واقعی بودند ولی چون با ایمان بودند ، حضرت به ایشان جواب دادند . دست از سختگیری بردارید . سن دختر بالا می رود و فرصتها کمتر میشود . و ما می ترسیم که شما مجبور بشوید به کسی که درجه پایین تری دارند ، جواب مثبت بدهید و ممکن است ازدواج نکردن برای دختر مفسده به دنبال داشته باشد . گاهی سخت گیری ها در کارهایی است که از طرف می خواهند . مثلا عروسی ها ی آنچنانی و اسراف های آنچنانی . این خیلی خطرناک است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
والدینم با ازدواج برادرم مخالف هستند زیرا این دختر فرزند طلاق است . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این مخالفت بخاطر دغدغه هایی هست که وجود دارد . دغدغه دارند که نکند این دختر بخاطر متارکه پدر و مادرش ، دچار مشکلات روحی شده باشد . پدر و مادر تا قبل از جدایی با هم دعوا می کردند و این دختر دچار آسیب های روحی شده باشد . این یک دغدغه است . اینکه دچار خلا های عاطفی شده باشد . دختر خانم یا با یکی از والدینش زندگی کرده یا با پدربزرگ و مادر بزرگ زندگی کرده است و دچار خلا عاطفی شده باشد . الان یک سایه از سر دختر کوتاه شده و کنترل نصف شده و او دچار آسیب های اجتماعی شده باشد . الان این خانواده که به خواستگاری دختر خانم رفته اند یا بالعکس دغدغه هایشان این است . عزیزان شما که با این تلقی جواب رد می دهید ، فکر می کنید دختر خانمی که با پدر و مادر زندگی می کند ، دچار آسیب روحی نیست ؟ ما داریم دختر ها و پسرهایی که پد رو مادر هایشان کنارهم بوده اند و جدا هم نشده اند ودائم با هم جنگ و دعوا داشته اند و بچه هایشان دچار آسیب روحی شده اند . این ها دائم در خانه جدال داشته اند . پس پدر و مادر دارند ولی دارای آسیب روحی هستند . آیا شما فکر می کنید کسانی که پدر و مادردارند ، دچار خلا عاطفی نیستند ؟ بله ما داریم فرزندانی که پدر و مادر دارند ولی چون آنها به فرزندانشان محبت نکرده اند ، فرزندانشان دچار خلا عاطفی هستند . ازطرف دیگر دچار آسیبهای اجتماعی هم شده اند زیرا پدر و مادر دچار غفلت شده اند و آنها را کنترل نکرده اند . عرض بنده این است که ما برعکس قضیه را هم داریم . دخترخانمی که فرزند متارکه بوده اند ، نه دچار خلا عاطفی هستند و نه دچا ر آسیب اجتماعی و روحی شده اند . چرا ؟ زیرا پدر و مادر هر دو فرهنگی و استاد دانشگاه بوده اند و آدم فرهیخته ای بوده اند . هر دو با هم درگیر بوده اند ولی جلوی بچه ها نبودند . زیرا می دانستند جلوی بچه ها نباید درگیر باشند . پس فرزندان او دچار آسیب روحی نیستند .ممکن است دچار خلأ عاطفی نباشند مثلا با پدر بزرگ و مادر بزرگ زندگی کرده اند که به آنها خیلی محبت کرده اند و بیشتر از پدر و مادر به آنها محبت کرده اند پس دچار خلا عاطفی نشده اند . و یا کنترل شده اند و دچارآسیب ها ی اجتماعی نشده اند . من عرضم این است که ملاک شما صرفا نباید این باشد که چون این آقا و خانم فرزند طلاق هستند ، ما نباید به سراغ آنها بروییم . چطور شما کسی را که پدر و مادر دارد ، صرف اینکه پدر و مادر دارد ، قبول نمی کنید ؟ تفحص می کنید و تحقیق و مطالعه می کنید . شما که نمی دانید شاید این دختر خانم از این دسته افرادی باشد که بنده عرض کردم و دچار هیچگونه آسیبی نشده اند . شما تا می فهمید او فرزند متارکه است ، پس نزنید . این حق نیست . او گناهی ندارد . شما وقتی فهمیدید ، تحقیق کنید . به دو جواب می رسید که جزئ کدام دسته است اگر جزء دسته اول است که بهم می زنید ولی اگر از نوع دسته دوم بود ، موردی ندارد ملاک ها ی ما باید از نوع ملاک های واقعی باشد . این اساس واقعا درست نیست .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بنده عضو رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستم كه بعد از تحصيل در دانشگاه امام حسين به خدمت مشغول خواهم شد و قصد دارم با يك دختر عربستاني الاصل كه در شهر قم مشغول به تحصيل هستند ازدواج كنم كه در اين مورد سئوال دارم آيا از لحاظ فرهنگي به مشكل نمي خوريم؟

پاسخ : 
ازدواج يكي از حوادث مهم زندگي هر انساني است و نقش فوق العاده اي در همه ابعاد زندگي انسان دارد. طبيعي است كه هر چه مشتركات بين زوجين از لحاظ اعتقادي، فرهنگي، خانوادگي، اقتصادي و... بيشتر باشد سازگاري و توافق و به دنبال آن رشد و تكامل بيشتر خواهد بود و بالعكس هر چه فاصله بيشتر باشد مشكل زندگي مشترك بيشتر خواهد بود بنابراين فرد مذكور اگر در ايران بزرگ شده است و با فرهنگ ايراني آشناست و اين فرهنگ را پذيرفته است. 
به نظر مي رسد مشكل جدي براي شما در زندگي مشتركتان به وجود نيايد اما در صورتي كه تعصب فرهنگي دارد و عليرغم اين كه در ايران زندگي مي كند حاضر نيست خودش را هماهنگ با آداب و رسوم و فرهنگ جامعه ما كند طبيعي است تفاهم لازم براي استمرار يك زندگي شيرين و پرثمر به حداقل مي رسد و چه بسا در آينده مشكلات جدي به وجود آيد و شما نتوانيد با تفاهم با يكديگر زندگي كنيد بنابراين بدون تحقيق از شرايط خانوادگي او (در صورتي كه خانواده اش در ايران زندگي مي كنند) و وضعيت روحي و فرهنگي او اقدام به چنين ازدواجي در واقع يك ريسك است. احتمال دارد بتوانيد با تفاهم با يكديگر زندگي كنيد و احتمال دارد كه اين تفاهم حاصل نشود به نظر مي آيد بدون تحقيق از وضعيت او و حتي چند جلسه گفتگوي حضوري با ايشان اقدام به چنين ازدواجي صحيح نباشد و ريسك در ازدواج با توجه به اهميت آن كار شايسته اي نيست ما معتقديم در ازدواج هايي كه حتي با خانواده هاي ايراني مي شود قبل از ازدواج بايد تحقيقات لازم انجام شود به ويژه اگر ازدواج با دختري باشد كه در استان و شهر ديگري بزرگ شده است كه از نظر فرهنگي تفاوت با فرهنگ حاكم بر خانواده پسر دارد بنابراين در مورد مذكور كه تفاوت فرهنگي بسيار عميق تر و بيشتر است بايد با احتياط بيشتري اقدام كرد و همه جوانب مسأله را به دقت مورد توجه و تحقيق قرار داد و سپس اقدام نمود. 
www. eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتی می خواستیم مراسم عقدکنان بگیریم یکی از اقوام نزدیک فوت کرده اند و ازدواج به تاخیر افتاده است. آیا اگر این کار را بکنیم اشکال دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
دین در این مورد ساکت است . یعنی چنین چیزی نداریم که اگر در فرایند خواستگاری عزیزی فوت کند، گرفتن مراسم گناه باشد . و واجب هم نیست که شما صبر کنید .حتی مستحب هم نیست . پس ما در دین حکمی نداریم . در عرف رایج هست . و اگر عزیزی بزرگی بوده اند و متدین بوده اند ، جا دارد که به این رسم عرف عمل کنیم و اسلام با آداب عرفی که مشکل شرعی ندارد ، مخالفت نمیکند . پس در این قضیه صبر کنند . ولی حالا تا چه حدی صبر کنند . فرایند خواستگاری انجام شده و این اتفاقات باعث شده این دو جوان پا در هوا بمانند . این اشکال دارد واین آسیب است. اینکه ما چقدر صبر بکنیم ، بستگی به عزیزی دارد که از دست رفته است . اگر درجه یک باشد یک زمانی را باید صبر کرد و اگر درجه دو یا سه باشد ، یک زمانی را باید صبر کرد . و این هم مهم است که فرایند خواستگاری در چه مرحله ای بوده که این عزیز از دست رفته است. 
حالا مثلا قرار است که به خواستگاری بیایند و پدر خانم فوت می کند ، خوب این معلوم است که بهم می خورد . چون بعضی ها اعتقاد دارندتا یکسال نگذرد اقدام به خواستگاری نمی کنند . حالا یک وقت فرایند طی شده و به بله برون هم رسیده و پدر هم راضی بوده و بعد ایشان فوت می کنند . اینجا کمتر می توان صبر کرد . بعضی ها اعتقاد دارند که ازدواج این قدر مهم است که هیچ چیزی نباید مانع آن بشود. نه ما این را قبول نداریم . بالاخره ما یک عرفی داریم . و یک آداب و رسومی داریم که خوب است عمل بشود . در این مواقع باید یک مدتی صبر کنند و بعد به محضر بروند و عقددائم بکنند و ثبت در دفتر بشود و مراسم را برای بعد بگذارند. می توان مراسم شادی گرفته نشود تا مشکل حل شود و به تاخیر هم نیفتد.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به تاخیر انداختن ازدواج به دلایل واهی، چه پیامدهایی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
همان طور که ازدواج زودرس مشکل دارد ، ازدواج دیر رس هم مشکلاتی دارد . گاهی با ادله واهی و وسواس ها و آرمان گرایی ها، ازدواجشان را به تاخیر می اندارند مخصوصا خانم ها . که این خیلی مشکلات ایجاد می کند . همان طور که طبیعت چهار فصل دارد ، وجود ما آدمها هم چهار فصل دارد . یک فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان دارد . ما باید در بهار زندگی مان ازدواج کنیم و نگذاریم به تابستان کشیده شود . چون در فصل بهار زندگی مان ، شادابی و نشاط هست. و دیگر اینکه خانم ه فرصت ها را از دست می دهند . البته آقایان هم فرصت ها را از دست می دهند ولی خانم ها بیشتر و بعد افسردگی و مشکلات بعدی . و دیگر اینکه فاصله سنی شما و بچه هایتان بیشتر می شود . خیلی ها به این توجهی ندارند .هر قدر فاصله سنی کمتر باشد این بهتر است . و دیگر اینکه امکان بارداری های سخت وجود دارد البته در سن چهل به بالا . یک روایت از رسول گرامی اسلام در مورد خانم ها داریم : دوشیزگان بمنزله میوه روی درخت هستند ، اگر برسند و چیده نشوند ، نور خورشید آنها را فاسد می کند و باد آنها را این طرف و آن طرف می برد . آنهایی که در سن بالا هستند و ازدواج نکرده اند ، دچار سردر گمی و اضطراب و متاسفانه زمینه انحرافات اخلاقی و جنسی در آنها دیده میشود و بیشتر است . این یک واقعیتی است . آقای ویل دورانت می گوید: اگر ازدواج در فصل های طبیعی صورت گیرد ، بیساری از بیماری های روحی و روانی و مشکلات اخلاقی و انحرافی که زندگی معاصر را لکه دار کرده است، به نصف تقلیل خواهد یافت . پیامبراكرم(ص)فرمودند : کسی که ازدواج می کند، نصف دینش را حفظ می کند . ببینید سخنان اندیشمند غربی شبیه سخنان پیامبراكرم(ص) است . ازدواج ها را به تاخیر نیندازید و از بهار زندگی تان برای ازدواج استفاده کنید . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یکسال است که عقد کرده ام ، خانمم دختر خوبی است و عیبی هم ندارد ولی به این نتیجه رسیده ام که خودم ، از نظر فکری ، آمادگی ازدواج را نداشته ام ، در ادامه راه دچار تردید شده ام . چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این فکرها مربوط به قبل از ازدواج است . انسان قبل ازازدواج ، باید بنشیند ، فکرکند که شرایط را داردیا نه . اگر شرایط نسبی را دارد ، اقدام به ازدواج می کند و اگر ندارد اقدام نمیکند . الان شما یکسال است که عقد کرده اید و می فر مایید که خانم هم عیبی ندارد و مشکلی هم با ندارید م، الان این فکر دیگر جایش نیست . تقاضا میکنم دیگر به این فکر نکنید . من احتمال می دهم استرس مسئولیت پذیری باشد. چون در بحث ازدواج ، جوانها وقتی ازدواج میکنند ، خانم ها یک جو راضطراب دارند و آقایان هم یک جور . در آقایان اضطراب مسئولیت پذیری است . الان یک مسئولیتی را پذیرفته اید و میگوید نکند از پس آن برنیایم و نکند مشکل اقتصادی پیش بیاید و نتوانم زندگی ام را اداره کنم . احتمال دارد این اضطراب ، شما را به این فکر کشانده که من آمادگی نداشتم . با این فکر مقابله کنید . حالاشما به این فکر رسیدید که به بلوغ فکری نرسیده اید . اینها را که می گوییم مطلق نیست . نسبی است . کدامیک از ما به بلوغ فکری رسیدیم و ازدواج کردیم ؟ منطور شرایط نسبی است . شما یک شرایط نسبی داشتید و تا حدی ، بلوغ فکری شما را کامل میکند . خیلی جوانها از این نکته غافل هستند . شما یکسال عقد کرده اید ، خود ازدواج به انسان بلوغ می دهد . خیلی از جوانها قبل از ازدواج پوشش و آرایش و شخصیتشان یک جور است ، بعد ازدواج میکنند ، می بینید شخصیتشان عوض میشود . آرایش مو و پوششان عوض میشود و جد ی تر میشوند و وقارشان بیشتر میشود . دوستانشان کم میشود ، زودتر به منزل می آیند .
ممکن است یکسری عوامل پنهان این فکر را بوجود آورده اند . پس از یکسال ، شاید یک مسئله اختلاف انگیز از طرف خانم بوجود آمده باشد ، شاید شما همت نکردید و گل عشق را آبیاری نکردید که نخشکد، شاید اینها بوده است . شما با یک مشاورآگاه صحبت کنید تا ایشان ، بتوانند عوامل پنهان را پیدا کنند و به شما کمک کنند و جنابعالی را از تردید دربیاورند . این طور بمانید ، روز به روز بدتر میشود . با مجموعه شرایط ادامه زندگی را صلاح می دانیم ، چون داستان جدی است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دوسال است عقد کرده ام وهنوز مسائلی را در مورد شوهرم میبینم و میشنوم که اطلاع نداشتم . این باعث تردیدم در ازدواج با ایشان شده است . لطفا ً راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
من با عقد طولانی موافق نیستم . به جهت همین است که نقاط ضعف برجسته میشود ، کم کم تردید ایجاد میشود . ما قبلا عرض کردیم ، یکسال برای دوران عقد مناسب است مگرضرورتی باشد و واقعا نگذارید ازدوسال بیشتر باشد مگر اینکه دلیل خاص داشته باشید . شما می بینید ومیشنوید ، این را قبل ازعقد باید انجام میدادید ، گوشها را بازمیکردید و چشمهایتان را باز کنید . قبل از عقد باید دو تا چشم دیگر هم قرض کرد و با چهارچشم دید ولی حالا عقد کرده اید ، پس چشمهایتان را ببندید . اگردر مسائلی که شما می بینید و میشنوید ، موردی هست ، آنرا به حساب سی درصد نقاط منفی ایشان بگذارید. ما همه گل هستیم ولی گل بی خار نیستیم . همه سی درصد نقاط منفی داریم . اگر موردی وجزئی است وکلان نیست ، حمل بر صحت کنید . تغافل کنید . برای آن محمل درست کنید . یکی ازدستورهای دین است که تغافل کنید . خودت را به ندانستن بزن . از شریفترین اخلاق انسان کریم ، این است که تغافل کند. وجه خوب را برداشت کنید . مثلا همسرشما موبایل را برمیدارد و صحبت میکند ، صدای خانمی را میشنوید . شما میتوانید دو جوربرداشت کنید . یکی اینکه بگویید نکنند این خانم نامحرم است و شوهر من با او رابطه ناپسند دارد ، این یک برداشت است . حضرت علی (ع) فرمودند : وامر اخیک علی احسن . کار برادرت را به وجه احسن و نیکو قرار بده . یک وجه آن این است که بگویید مادرش بود یا خواهرش بود یا نه خواهرزاده اش بود . محمل بسازید . شاید همکارش بود که با او کار داشت . حالا یک چیزی از او شنیده اید ، بگویید برای قبل از ازدواجش بوده والان نیست . بله من شنیدم که او رفتاری داشته ، بله او برای قبل از ازدواجش بوده ، بگو توبه کرده است . اینها وجوه احسن است . اگر این کار را بکنید ، دلتان چرکین نمی شود . این برای آن است که کانون خانواده ازهم نپاشد . کینه و بد دلی ایجاد نشود . اینها برا ی قوام خانواده است . به قول سهراب سپهری چشمها را باید شست . حالا اگر نه ، ازامور کلان است ، شما ازاعتیاد ایشان میشنوید ، از رابطه نامشروع ایشان میشنوید، حالا اگرموردی را شنیدید که میتوان ازآن گذشت ، می گذرید ولی اگرآنقدر دارید میشنوید ، که درشما تردید جدی ایجادشده ، که نکند ایشان کاسب کار است و روشش ارتباطات نامشروع است یا خانم متدینی هستید که ازمجاری مختلف میشنوید که ایشان شراب خوار است ، نماز نمی خواند یا مثلا اعتیاد دارد اینها از امورکلان است . یکی از امورعقد بستگی همین است برای رفع این ابهامات است . دوره تجدید نظر است واگر واقعاً می بینید طرف شرایط شما را ندارد و در اینجا بی دقتی کنید و چشم پوشی کنید و بگویید انشاء اله درست میشود ، اینجا جایش نیست . الان دوران عقد است و شما دوشیزه هستید ، لطمه کمتری می خورید ، البته فرصت ها راازدست میدهید . البته ارزش دارد ، اگر وارد زندگی بشوید فرصت ، به مراتب بیشتر از دست میرود . فرزندی هم داشته باشد خیلی بدتر است . اینجا دفع افسد به فاسد میکنیم . بین بد و بدتر بد را انتخاب میکنیم که دچا ربدتر نشویم .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من و همسرم برای ورود به زندگی مشترک مشکلی نداریم ولی اختلافات دو خانواده، بر سر مسائل کم اهمیت، یکسال است که عروسی ما را به عقب انداخته است. چکا رکنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما واقعا به این جوانان یا خانواده آنها باید چیزی را عرض کنیم . من عاجزانه ازخانواده های عزیز تقاضا میکنم برسر مسائل کم اهمیت سخت نگیرید . ممکن است اگر شما ادامه بدهید اینها دچار تزلزل شوند و مشکل ایجاد شود . یک مقدار فداکاری و ایثار و گذشت، این خطاب به این زوج جوان، به شما که همدیگر را دوست دارید بروید در کنار خانواده هایتان و صحبت کنید با مهربانی و محبت متاسفانه بعضی از جوانان ما با داد و فریاد و تهدید میخواهند مشکل را حل کنند . جوانان ، این جواب نمیدهد با مهربانی و محبت مجابشان کنید کسانی را واسطه کنید که ذی نفوذ باشند پدر بزرگ و مادر بزرگ. همانطور که شما به حرف پدر و مادرتان گوش میدهید ، آنها هم به حرف پدرشان و مادرشان گوش میدهند .اگر جواب گرفتید که هیچ و اگر نگرفتید هردوجوان یک التیماتوم به خانواده هایتان بدهید و بگویید اگرشما ما را راه نیندازید خودمان یک خانه میگیرم و میرویم . البته جواب میدهد و اگر جواب نداد ، آقا که خانه ای بگیردف می آیند جهیزیه را هم میدهند و حمایت های مالی هم میکنند . امیدوارم به این جاها نکشد و پدرها و مادرها خودشان مسئله را حل کنند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
همسر من در دوران عقد ، خواب دیده که بهم نمیرسیم و این خواب او را دچار تردید کرده است. باید چه کنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در بحث ازدواج درموردخواب زیادسوال داشتیم خانمی گفته بودند که من خواب دیده ام که کسی خواستگارم بوده و الان سه سال است که منتظر هستم شما ازدواج خودتان را نمیتوانید برخواب مبتنی کنید حتی اگر زویا صادقه هم باشد این نمیتواند مبنای ازدواج ما باشد این ها عقد هستند این خواب نمی تواند مبنای زندگی قرارگیرد که ارتباطشان را قطع کنندو باعث جدایی در زندگی بشود این خواب هایی که ما می بینیم معمولا عواملش مربوط به دوران بیرون و بیداری ما است مثلا تشنگی گرما سرما حتی نوع پوشش آدم میزان پوشش اینها هم موثر است حتی محل خواب موثر است بیماری که انسان تب داشته باشد این ها جدا در خواب ها دخیل هستند گاهی افکار ما باعث خواب هایی میشود در مورد شما فکر میکنم چنین چیز هست در دوران عقد هستند و در آستانه ورود به زندگی زناشویی هستند بروز مشکلات بحث محفلی که میخواهند بگیرند خانه ای که می خواهند بگیرند این ها واقعیتی است و مشکلاتی است که طبیعی است و ما رانگران نمیکند و لذت زندگی به همین چیزهایش است این مشکلات استرس در ایشان ایجاد کرده است القاعات دیگران ممکن است باعث چنین افکاری بشود و منشا آن افکارایشان است در حقیقت خواب های که تشویشهای روانی ما باعث آن خواب بشود در اصطلاح به آن اسفاس احلام و به آن توجه نمیکنیم شاید ایشان بگویند هیچ کدام از آنها و عوامل در آن دخیل نیست چون خوابها ی ما مربوط به عالم دیگر است و ظاهرش نمیتواند برای ما تعیین کننده باشد چرا چون تعبیرو تاویلی دارد که گاهی با ظاهر خواب جفت و جور نیست گاهی کاملا خلاف ظاهرش است ممکن است بگوید رویا ی صادقه است برای آدمهای معمولی حجت ندارد برای پیامبران حجت است مثل خوابی که ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل دیدند چرا در پیامبران حجت است زیرا در آنها نوعی وحی و الهام است و عمل به آن واجب میشود و حجت شرعی دارد
اگر همسر ایشان می شنوند یا عزیزان مجردکه خواب میبینند که فردی به خواستگاریشان آمده و الان طرف سه سال است نیامد ه و این خانم معطل شدهداند حتما نباید به این خوابها توجه بکنند و یک صدقه های توصیه میشود و به خدا توکل کند وارد زندگی بشود دغدغه ها از بین میرود مقوله خواب د رکشور ما خیلی جدی است و تعبیر کردن آن هم همینطور هر خوابی میبینند نگران هستند تعبیر میکنند و کسی که تعبیر میکند معلوم نیست تعبیر خواب بلد باشد و نظام زندگی بهم میخورد خواب شما در زندگی اختلال ایجاد میکند به خواب توجه نکنید.

www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چون خانواده همسرم برایم کت و شلوار نخریدند و خودم خریدم ، مورد تمسخر دیگران قرارگرفته ام و میخواهم ازهمسرم جدا شوم . آیا اینکار درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر . این کارها ، انگیزه مهمی برای جدایی نیست . موردی بود که آقا میگفتند : من میخواهم در دوران عقد ازهمسرم جدا شوم . زیرا انگشت ها یش کشیده نیست . هر انسان عاقلی میداند ، این ها انگیزه واقعی برای جدا شدن نیست . مواردی داشتیم که می خواستند جدا شوند ، چون قد خانم کوتاه بود . چاقی و لاغری ، هیچ کدام نمیتواند انگیزه جدایی باشند . مثلا موردی داشتیم که تنبلی چشم داشتند یا موردی داشتیم که خیلی مهم نبود . بیماریهای خاص ، بحث دیگری دارد . مثل اینکه ، لکه کوچکی روی بدن خانم بوده و نفهمیده ام وخانم هم فکر نمی کرده مهم باشد یا مثلا ، جایی خراش برداشته و جایش مانده است . هیچ کدام ازاین ها ، نمی تواند عامل جدایی باشد . پانزده درصد طلاق ها دردوران عقد اتفاق می افتد و یکی ازعوامل جدی آن ، همین مسائل بی اهمیت است . گاهی سرچشمه اش همین علت ها است ولی بها نه ی دیگری را مطرح میکنند . چرا جوانان ما این اندیشه را دارند ؟ فکر میکنم ، علت این است که اهمیت ازدواج برایشان حل نشده و نمی دانند که ازدواج ، مهمترین رویداد زندگشان است . لذا این جوری برخود میکنند و شاید بخاطرهمین است که ، درست ازدواج نمی کنند و نکات مهم را در ازدواج رعایت نمی کنند و احساسی رفتارمی کنند و عاقلانه ازدواج نمیکنند و چون اهمیت ازدواج برایشان حل نشده ، راحت می خواهند جدا شوند . نکته دیگر اینکه ، متوجه پیامدهای جدایی نیستند . مخصوصاً دختران عزیر . بله شما عقد کرده اید و دوشیزه خانم هستید و اگر بخاطر این مسائل کم اهمیت جدا شوید ، درست است که این جدایی در زمان عقد بوده ، ولی روی سرنوشت شما ، اثر میگذارد و این یک واقعیت است . چون فرصت های شما خیلی کم میشود و فرصت ها از بین میرود . البته نباید این طور بشود . چون نمیخواهم صحه بگذارم . خواستگار می آید و وقتی می فهمند ایشان ، در عقد بوده اند و بهم زده اند ، جلو نمی آیند یا آقا خواستگاری می رود و خانواده دختر ، وقتی می فهمند که آقا عقد کرده ، پس می زنند . نباید این جوری باشد و این چیز خوبی نیست . یکی از فلسفه های دوران عقد، همین دوران تجدید نظر بودن آن است و اگر یک دلیل واقعی ، برای جدایی پیدا کردند ، از هم جدا شوند و بعد ، هیچ مشکلی پیش نیاید . گاهی بدی های طرف را خوب می بینند ، این بخاطر عشقی است که آنها را کر و کورکرده است و بخاطر همین ، مثلا قد دختر و انگشتان او را نمی بینند .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه نوع عروسی مورد تایید اسلام است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
عروسی که در آن گناه نباشد . اسلام با جشن و سرور و شادمانی مخالفتی ندارد. پیامبر برای فاطمه جشن گرفتند و به زنان فرمودند : پایکوبی کنید و تکبیر بگویید. مهم این است که کاری نکنید که مورد رضایت خدا نباشد. ما روایت داریم: در عروسی مومن فرشته ها نازل می شوند و با خودشان برکت می آورند. ما بعضی مواقع مانع نزول برکت می شویم و جلوی رحمت خدا را می گیریم. ازدواج امر مقدس است با گناه شروع نکنید . گاهی فکر می کنند که گناه فقط رقصیدن و می گساری است. البته این ها گناه است ولی اسراف هم گناه است . زیاده روی هم گناه است. متدینی که مورد اول را رعایت می کنند اسراف و زیاده روی را رعایت نمی کنند. گاهی نیمه شب با صدای بوق مردم را آزار می دهید . اینجا از نفرین بترسید که نکند حق کسی ضایع شود . شما می توانید یک مداح خوش صدا بیاورید، هنرمندانی بیاورید و همه شاد باشند و گناهی هم انجام ندهند. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر دو نفر عقد کنند می توانند بدون جشن عروسی سر خانه و زندگی شان بروند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله. از نظر شرعی واجب نیست ولی مستحب است و امرنیکویی هست . در سیره اولیاءاله هم هست در مراسم عروسی جشن می گرفتند و آن را جدی می گرفتند . مانند حضرت رسول که برای حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) جشن عروسی گرفتند و ولیمه هم دادند. طعامی که در عروسی داده میشود مستحب است . امام صادق (ع) فرمودند : به غذای عروسی رایحه بهشت خورده است . من توصیه ام این است که اصل این جشن را حذف نکنید . نمی دانم هدفشان از این سوال چیست ؟ ولی هر چه باشد این جشن را مختصر هم که شده بگیرید. البته اگر صد درصد هم حذف بشود ، ما حرفی نداریم . ممکن است پسر و دختری باشند که یا توانش را ندارند یا دلیل منطقی دارند ما دغدغه داریم که نکند الان روی احساسات تصمیم گرفته اید که خرجی نکنید و بعدا احساس کمبود بکنند . ازدواج های دیگران را می بینند و بعد آلبوم عکس ها رامی بینند و ناراحت می شوند . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فرزند نامشروع گرايش بسيار زياد به بدي دارد در حالي كه فرد در تولدش نقشي نداشته آيا با عدل الهي در تناقض نيست؟

پاسخ : 
آنچه مسلم است اين است كه عنصر وراثت در شخصيت انسان موثر است امااين تاثير به حدى نيست كه اختيار را از انسان سلب كند بلكه تنها مسيررسيدن به كمال معنوى را نزديك يا طولانى مى كند. به عبارت ديگر آهنگ و ميزان گرايش به سمت نيكيها و بديها را كمتر يا افزونتر مى سازد و درنتيجه كسى كه با وجود چنين عواملى راه درست را در پيش گيرد از پاداش افزونترى بهره مند خواهد شد زيرا با دشوارى و تلاش بيشترى اين راه راپيموده است. با توجه به آيه 27 سوره آل عمران كه مى فرمايد: «تخرج الحى من الميت و تخرج الميت من الحى خداوند زنده را از مرده و مرده رااز زنده خارج مى سازد». مى توان گفت كه وراثت آزادى را از انسان نمى گيرد زيرا چه بسا انسانهاى زنده دل كه از انسانهاى مرده دل پديد آيندو برعكس. نكته ديگر اين كه زنازاده فطرتا شر دوست است قابل اثبات نيست، بلكه فطرت مجموعه اى از بينش ها و كشش هاى متعالى است كه درهمه انسان ها وجود دارد و زمينه بيشتر براى گرايش به شرور اخلاقى به معناى تفاوت در فطريات نيست. افزون بر آن اينگونه گرايش ها باتربيت صحيح و خودسازى فرد قابل درمان است. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
عوامل ناتواني از برقراري ارتباط مطلوب با ديگران و محبت نداشتن به آنها چيست؟

پاسخ : 
برقرارى ارتباط با ديگران و محبت نمودن به آنها، يكى ازمهم ترين مسايل زندگى انسان است. در صورتى كه در آن ضعيف عمل شود، مشكلات متعددى در زندگى به وجود خواهد آمد. حال شناخت بيمارى و مشكل، يكى از مراحل اساسى برطرف نمودن آن است. ناتوانى از برقرارى ارتباط مطلوب با ديگران و محبت نداشتن به آنها، برخاسته از عوامل زير است: 
الف) سو ظن به ديگران، 
ب) خودبينى، 
ج) كمبود محبت در دوران زندگى مخصوصاً كودكى، 
د) خجالتى بودن، 
ه) زودرنجى، 
و) پرتوقع بودن، 
ز) عدم باورتوانايى هاى خود. 
البته اين بدان معنا نيست كه همه اين عوامل در يك نفر وجود دارد بلكه ممكن است يك يا چند عامل در يك شخص موجب بروز اين مشكل شده باشد. درباره بدبينى و سوظن به ديگران امور زير را رعايت كنيد: 
الف) همه انسان ها، بندگان خداوند كريم هستند واو مخلوقات خود را دوست دارد، 
ب) ممكن است درقضاوت راجع به ديگران دچار سطحى نگرى و ظاهربينى گرديم و اززواياى مثبت موجود در آنها غافل شويم، 
ج) خود ما داراى نواقص و معايب فراوانى هستيم كه اگر به محاسبه آن بپردازيم، خواهيم ديد كه از ديگران بهتر نيستيم يا ديگران از ما بدتر نمى باشند، 
د) خداوند به هر شخص كمالات و خوبى هايى كرامت كرده كه آنها بدان جهت قابل احترام اند، 
ه) در زندگى شخصى ديگران و امور غيرمربوط به شما، تجسس و كنكاش نكنيد، 
و) به خود تلقين كنيد ((همان طور كه من دوست ندارم ديگران به من بدبين باشند، من هم نبايد به ديگران سوء ظن داشته باشم))، 
ز) بدانيد فقط معصومين (ع) هستند كه عارى از هرگونه عيب مى باشند و انسان هاى ديگر همه داراى عيوب و نقايصى اند ولى ما وظيفه داريم مانند زنبورعسل باشيم كه تلاش مى كند گل ها را پيدا كند و بر روى آنها بنشيند و استفاده كند (نه مانند مگس كه به دنبال كثيفى ها و زخم ها و جراحات است)، 
ح) هرگاه احساس بدبينى و سوء ظن به ديگران به شما دست داد، حتماً به خدا پناه ببريد و استغفار كنيد. از خداوند بخواهيد اين حالت را از شمادور كند و محبت بندگانش را در دل شما افزون گرداند. براى اين كه توانايى هاى خود را باور كنيد، ظرفيت خود را به وسيله امور زير بيشتركنيد: 
الف) در انتقاد درونى از خود زياده روى نكنيد. 
ب) افكار منفى خود را كنترل كنيد. 
ج) همواره در مسايل موضع انفعالى نگيريد و همه تقصيرها را به گردن خود نيندازيد. 
د) مقدارى به جسارت ورزى و جرات آموزى اجتماعى بپردازيد. براى اين كار ورزش ها ورقابت هاى جمعى و دست زدن به كارهاى بزرگ مفيد است. براى فايق آمدن به مشكل خجالتى بودن توصيه مى شود: 
الف) ارتباط خودرا با خداوند محكم كنيد و با نماز و حتى بجاى آوردن نوافل و دعاپايگاه روحى خود را مستحكم تر سازيد. 
ب) در مجالس و محافل عمومى شركت كنيد و از اين بابت هيچ نگرانى به خود راه ندهيد. 
ج) شب ها به هنگام آرامش در بستر اين جملات را با خود زمزمه كنيد من قادر هستم بر زود رنجى خود غلبه نمايم و آن را در هم بشكنم. من اين دشمن را از سر راه خود بر خواهم داشت و آن را نابود خواهم كرد. خداوند به من كمك خواهد كرد. 
د) اگر گاهى به علت فعاليت هاى اجتماعى، دچار عدم موفقيت شديد و به اصطلاح كم آورديد، به هيچ وجه مايوس نشويد و بدانيد پيروزى هاى بزرگ درگرو كسب تجربه از اين گونه پيشامدها است. حتى افراد بسياراجتماعى و موفق در اين امور، گاهى دچار اين وضع مى گردند. 
ه) به افراد مورد علاقه خود، ابراز محبت كنيد مثلًا به او بگوييد ((تو را دوست دارم)) (مخصوصاً به همسر و فرزندانتان). 
اگر اين توصيه ها رابا الفاظ مختلف به كار بريد، چيزى نخواهد گذشت كه اين امر برايتان عادى مى گردد. ضمناً سعى كنيد وظايفتان را درباره شوهرتان خوب انجام دهيد. آنچه كه در اختيار زن است احترام و اهميت دادن به شوهر، مهيا كردن محيط خانه براى او، همراهى با او در امور مختلف، پرهيز از بحث و مجادله هاى بى نتيجه، توجه به خواسته هاى جنسى شوهر و آماده ساختن خود براى او، صداقت و امانت و فداكارى وگذشت، از جمله امورى است كه مراعات آن از جانب زن مى تواند درجلب محبت شوهر مؤثر باشد. (1) 
در پايان متذكرمى شويم اگر خود شما كارى كنيد كه ديگران شما را دوست داشته باشند، اندك اندك شما هم آنها را دوست خواهيد داشت مانند: ابراز تواضع، بخشندگى، خوش اخلاقى، مهربانى و ساير صفات نيك. (2) 
پى‌نوشت‌
(1) براى آگاهى بيشتر ر. ك: آيين همسردارى، ابراهيم امينى.
(2) براى آگاهى بيشتر در اين باب ر. ك: آيين دوست يابى، ديل كارنگى.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه كنم كه بتوانم براى امام حسين(علیه السلام) عزادارى و گريه كنم؟ راه آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين(ع) چيست؟

پاسخ : 
به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روان‌شناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آن‌گاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم. 
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مى‌گيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين (ع)، گريه سوگ و غم‌گسارى است لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم. 
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مى‌دهد و سوگوارى و عزادارى- گريه جلوه آن است- يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغ‌ديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين (ع) و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين (ع) را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم. 
اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
چون: 
گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد مارا غم نگار بود مايه سرور
پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنج‌آور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شى‌ء و يا شخص مهم پديدار مى‌شود. «داغ‌ديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شى‌ء يا موضوع (و شخص) گفته مى‌شود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشى‌ء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مى‌خواهيد در سينه‌تان غم امام حسين (ع) خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلًا دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين (ع) نيست، به شى‌ء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين (ع) متلاطم نمى‌شود و آرام و قرار او به هم نمى‌خورد. همان‌گونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمى‌كند، با نبودن ايشان هم بى‌قرار نمى‌شود. 
دلبسته امام حسين (ع)، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مى‌گردد. آن‌گاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بى‌چون و چرا ظاهر مى‌شود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتم‌زده گشتن و گريه سر دادن همان. 
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين (ع) شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شى‌ء، پى بردن به نقش آن در زندگى- به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى- جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شى‌ء افزون برآشنايى و راه‌هاى شناختى، خود موجب دلبستگى مى‌شود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدت‌ها با او زندگى كرده‌ايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مى‌شود. 
اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين (ع) هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه (ع)، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مى‌شود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناخت‌ها سخن مى‌گوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين (ع) و اهداف، مرام و مكتب و او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد بلكه بايد 
بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمى‌شويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدت‌ها زير يك سقف زندگى كرده‌ايم تا دلبستگى ايجاد گردد. 
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مى‌پذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كرده‌اند به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مى‌گردد. 
افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين (ع) زنده نكرده‌اند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على (ع) نمى‌توانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بى‌معنا و گاه مضحك مى‌نمايد 
منابع پاسخ: 
1. دادستان، پريرخ، روان‌شناسى مرضى، سمت 1372، ص 27 و 327. 
2. معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219. 
3. خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، نشر نقش هستى، 1374، ص 61 و 53. 
4. شعارى نژاد، على اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، اميركبير، 1364، ص 425. 
«بزرگداشت عاشورا» احساسات يا عقلانيت 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعارض آموزه‏هاى دينى با يافته‏هاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافته‏هاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباس‏هاى روشن، در نشاط و شادى و ارتقاى فعاليت‏هاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه در اين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى در تعارض است! به اين تعارض چگونه پاسخ مى‏دهيد؟

پاسخ : 
تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافته‌هاى علمى با آموزه‌هاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافته‌هاى علمى، پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مى‌شمارد؟ 
واقعيت آن است كه چنين تعارضى، بين يافته‌هاى علمى و روان‌شناسى با آموزه‌هاى دينى به چشم نمى‌خورد ممكن است بعضى بگويند: اين دو مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مى‌شود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگ‌ها مى‌باشد(1) در حالى كه اين نظريه، تنها گوشه‌اى از يافته‌هاى روان‌شناسى است. 
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش «تأثير رنگ‌ها» به اين معنا نيست كه رنگ‌ها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهت‌گيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى‌شوند مثلًا اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمى‌توان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست بلكه تأثير پذيرفته شده رنگ‌ها، يك تأثير جزئى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مى‌كند. 
گوشه‌اى ديگر يافته‌هاى روان‌شناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى‌كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيت‌هاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مى‌دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع(2) و نشان‌دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و ياموقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى‌دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مى‌زند. 
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى‌شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.(3) 
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه- حتى در غير پوشش- هميشه نامناسب نمى‌نمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارى‌ها و براى شخص مصيبت زده‌اى كه احساس غمگينى مى‌كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى‌كند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مى‌گردد.(4) 
شخص غم‌زده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مى‌كند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيت‌هاى نادر و استثنايى زندگى (در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هر گونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليت‌ها و كندى و منفى را در پى دارد(5). اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى‌بخشد. 
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مى‌باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مى‌كند ولى سنت‌هاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند 
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه‌هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در 
تمام حالات رنگ سياه را توصيه مى‌كند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخاب‌ها يا سه انتخاب اول؟ چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى‌نمايد؟ 
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينه‌هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى‌گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان‌گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى‌كند و مى‌فرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است».(6) 
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست».(7) بعد از رنگ سفيد، رنگ‌هاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگ‌هاى برگزيده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مى‌باشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مى‌شود و انسان را از خستگى و رنج روز- كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است- پناه مى‌دهد و آرام مى‌سازد.(8) 
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.(9) 
رنگ سياه در مكتب اهل بيت (ع)، فقط و فقط در مصايب و سوگوارى‌ها مورد استفاده قرار گرفته است يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن (ع) در سوگ اميرالمؤمنان على (ع) جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.(10) درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى‌شود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.(11) 
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى‌گيرد آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مى‌رساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد. 
پى‌نوشت‌
(1) ماكس لوچه، ترجمه منيره روانى پور، 1368.
(2) همان.
(3) اكبر زاده، 1374.
(4) رمضان‌زاده، 1371.
(5) اكبر زاده، 1374.
(6) بحارالانوار، ج 83، ص 248.
(7) همان، ج 78، ص 330 رى‌شهرى، ميزان‌الحكمه، ج 8، ص 472.
(8) نذير الحمدان، 2002.
(9) قصص (28)، آيه 73 اسراء (17)، آيه 17 فرقان (25)، آيه 47 يونس (10)، آيه 67.
(10) ابن‌ابى‌الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 22.
(11) طريقه دار، 1380.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از زن بودن، احساس حقارت مي‏كنم و آرزو مي‏كنم كه يك پسر بودم. لطفا راهنمايي‏ام كنيد؟

پاسخ : 
حقارت از زن بودن 
شما از زن بودن احساس حقارت نمى‌كنيد بلكه از اهانت‌ها و تبعيض‌هايى كه در حق زنان اعمال مى‌شود، احساس رنج مى‌كنيد اهانت‌ها و بى عدالتى‌هايى كه صرفاً بر مبناى جنسيت است. به يقين هر انسان فرهيخته اى با توجه به تفاوت‌هاى جسمى و روحى زنان و مردان، توقع ندارد آن دو رفتارى كاملًا مشابه يكديگر داشته باشند، اينكه خلاف عقلانيت است، ولى جنسيت نبايد مبناى رفتار اهانت آميز يا تبعيض آميز باشد. شكى نيست كه در طول تاريخ، تحميلات ناروايى بر دوش زنان بوده است و بعضى از آنها هم اكنون نيز باقى است. ريشة بسيارى از اين تحميلات را بايستى در بى‌دينى و بى‌تقوايى گروهى از مردم دانست كه محيط را براى زنان و بلكه براى همه نا امن مى‌كنند. اگر ديگر مشكلات اجتماعى را نيز بر اين مقوله بيفزاييم، وضعيتى را پيش مى‌آورد كه هم‌اكنون شاهد آن هستيم. آنچه دين از زنان و مردان خواسته، حفظ حريم‌ها است و اين جز براى سعادت آنان نيست چنان‌كه مى‌بينيم در دنياى غرب و در پشت پرده ظواهر فريبنده، نظامى پر دغدغه و مخاطره‌آميز بر روابط خانوادگى و تربيت فرزندان، حاكم است موضوعى كه جامعه‌شناسان و محققان مسائل اجتماعى را در غرب، به وحشت انداخته است. بر اين اساس، آنان آينده‌اى تاريك را براى جوامع غربى پيش‌بينى مى‌كنند جامعه‌اى كه در آن، آدميان به گونه‌اى مسخ شده و نامتعادل‌اند. آمار تجاوزات جنسى و رفتارهاى آزار دهنده (به رغم همه آزادى‌هاى جنسى)، به موضوعى مهم تبديل شده و انتظارات روزافزون براى رفتارهاى عجيب و غريب جنسى از زنان، آنان را به دلقك‌هاى مضحك تبديل كرده است. 
هدف اسلام از برخى حريم ها براى زنان نظير (ارائه الگوى حجاب)، حفظ طهارت و امنيت زنان است چنان‌كه فرموده است: «اى پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اين كار براى اينكه آنان به [عفّت و تقوا] شناخته شوند تا از تعرض و آزار هوسرانان در امان بمانند، بسيار بهتر است».(1) 
در اين بين، نبايستى برخى تحميلات محيط را به حساب اسلام گذاشت چرا كه افراد بى‌بند و بار نيز بسيار بيشتر در دام اين تحميلات قرار مى‌گيرند و آزار مى‌بينند. گذشته از اينكه بسيارى از اين مشكلات، به آداب و رسوم و برداشت‌ها برمى‌گردد نه به اسلام. البته بايد در اصلاح اين آداب و رسوم كوشيد ولى اگر اعتراض شما به جنسيت است، بايد بدانيم كه در اين زمينه، كسى از خود اختيارى ندارد. نظام آفرينش بر مبناى زوجيّت است ولازمه آن، وجود دو جنس و جاذبه‌هايى است كه بين آنها وجود دارد. حكمت‌هاى اين نظام را بايستى در تشكيل خانواده و زندگى مشترك و آثار خير آن ديد. 
از سوى ديگر، زنان محدوديت‌هاى بيشترى نسبت به مردان دارند ولى بايد توجه رد كه اصولًا «مطلوب و مورد رغبت بودن»، خصيصه‌اى است كه تنها در آنان نهفته شده و اين كمالى براى زنان است اين تمايل و رغبت، مبناى خانواده و زندگى مشترك است و البته كه هر چيزى كه مطلوب باشد، خطراتى نيز آن را تهديد مى‌كند. بنابراين، بايد گوهر را در صدف حفاظت كرد. علاوه بر اينكه بايستى برنامه‌ريزى‌هاى گسترده‌اى صورت گيرد تا دختران نيز به صورت مساوى از امكانات عمومى و طبيعى بهره برند بدون آنكه دچار عوارض ناخوشايندى شوند. براى نمونه گسترش امكانات ورزشى و رفاهى، پارك‌هاى اختصاصى و امكاناتى كه بتواند حق استفادة آنها از امكانات را به صورت مساوى تأمين كند. متأسفانه در حال حاضر، اولويت‌هاى ديگر اقتصادى مانند بى‌كارى و امنيت فرصت را از اجراى چنين برنامه‌هايى سلب كرده است. 
پى‌نوشت‌
(1) احزاب، آية 95




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مي‏توان اراده‏اي قوي براي پيمودن مراحل كمال، به دست آورد؟

پاسخ : 
راه‌كارهاى تقويت اراده 
پيش از بيان راه‌هاى تقويت اراده، بهتر است فرد با اراده و در مقابل آن، فرد بى‌ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم. فرد با اراده كسى است كه ابتدا دربارة كارش به خوبى تأمل مى‌كند، سپس تصميم به انجام دادن آن مى‌گيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را اجرا مى‌كند. بنابراين، پافشارى بر تصميمى غلط يا داشتن ميلى بلندپروازانه، ثبات قدم نيست. در مقابل، فردى كه داراى اراده ضعيف است، با كمترين مشكل از انجام دادن كار خود دلسرد مى‌شود و از انجام دادن آن باز مى‌ماند. 
براى تقويت اراده، پيمودن مراحل ذيل لازم است: 
1. بايد كارهاى خود را به دقت ارزيابى كنيد. در اين مرحله، بايد به مدت چهار روز و هر روز پنج دقيقه، اعمال و رفتار خود را بسنجيد و بررسى كنيد كه اعمال شما چقدر با اراده است. آيا پس از اراده، پى‌گيرى و ثبات داريد يا احساسات و محرك‌هاى بيرونى شما را متوقف مى‌كند؟ در ضمن، تعيين كنيد كه چند درصد از اعمال شما، از روى عادت و فاقد اراده است. در اين مرحله، پى خواهيد برد كه اراده شما، دست‌كم در بعضى موارد، نارسا است و ملاحظه خواهيد كرد كه اگر بعضى از اعمال شما با ارادة قوى انجام شود. بازده بيشترى خواهيد داشت و لذا به اهميت تقويت اراده پى خواهيد برد. 
2. در مرحلة دوم، بايد از تلقين استفاده كنيد تلقين‌هاى منفى را به تدريج از خود دور كنيد و مثلًا جمله «من هميشه كارهاى خود را ناتمام رها مى‌كنم» يا «هر چيز كوچكى اراده مرا متزلزل مى‌كند» را از خاطر خود بزداييد. در عوض، به خود تلقين كنيد كه: «كسب اراده قوى براى من آسان است و من براى به دست آوردن آن خواهم كوشيد». 
3. هر روز چند كار ارادى براى خود ترتيب دهيد. اين كارها بايد مستلزم جد و جهد واقعى باشد. همچنين اين كارها نبايد خارج از توانايى فعلى شما باشد براى مثال هر روز صبح برنامه‌اى را براى تمام روز تنظيم كنيد. اين برنامه بايد بدون افراط و زياده‌روى باشد. سپس به هر قيمتى آن را دنبال كنيد. هيچ چيز نبايد مانع كار شما شود. 
4. تعداد كارهاى ارادى و ميزان مشكل بودن آنها را به تدريج افزايش دهيد. 
5. هر شب، اعمال خود را محاسبه كنيد. رفتارهاى ارادى موفق و موارد ضعف را يادداشت كنيد. در موفقيت‌ها شكرگزار باشيد و در صورت ضعف، در صدد رفع آن برآييد. 
6. همة نيروهاى ما از خدا است، پس بايد در برابر موانع، از خداوند كمك جوييم. ارادة ما نيز بايد در جهت اراده خداوند باشد يعنى، چيزى را اراده كنيم كه مورد رضايت و اراده حق تعالى است. افرادى كه اراده آنها در جهت معصيت است، ثبات قدم ندارند و زود در برابر مشكلات در مى‌مانند، ولى اگر انسان به دنبال رضاى خداوند در جهت انجام وظيفه باشد، مسلما اراده او آهنين و خلل‌ناپذير خواهد شد. ازاين‌رو، همه ديديم كه امام خمينى (ره) با اراده محكم در برابر همه مشكلات ايستاد و انقلاب را به پيروزى رساند. اين اراده محكم، بر اثر طلب رضاى الهى و اداى وظيفه دينى پديد آمده بود. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
يك «مبلّغ» چه شرايطي را براي ابلاغ پيام بايد دارا باشد؟

پاسخ : 
اولين شرط براى يك نفر مبلغ شناسايى خود مكتب است، شناسايى ماهيت پيام است يعنى كسى كه مى خواهد پيامى را به جامعه برساند بايد خودش با ماهيت آن پيام آشنا باشد، بايد فهميده باشد كه هدف اين مكتب، اصول و پايه‌هاى اين مكتب و راه اين مكتب چيست و به كجا مى رسد، اخلاق و اقتصاد و سياست اين مكتب چيست، معارف اين مكتب، توحيد و معاد اين مكتب، احكام و مقررات اين مكتب چيست. آخر مگر كسى مى تواند پيامى را به مردم برساند بدون آنكه خودش آن پيام را شناخته و درك كرده باشد؟ اين مثل اين است كه بگوييم يك نفر مرجع تقليد باشد اما فقه نخوانده باشد. چطور مى‌شود كسى مرجع تقليد باشد و بخواهد بر اساس فقه فتوا بدهد و فقه نخوانده باشد؟ و يا مثل اين است كه يك نفر مى خواهد طبيب باشد اما پزشكى نخوانده باشد. از اينجا معلوم مى شود كه براى يك نفر مبلغ تا چه اندازه وسعت اطلاعات علمى و شناخت اسلام، آنهم به صورت يك مكتب لازم است. 
دومين شرط براى كسى كه حامل يك پيام است: اولا مهارت در به كار بردن وسايل تبليغ و ثانيا شناسايى آنهاست يعنى بايد بداند چه ابزارى را مورد استفاده قرار بدهد و چه ابزارى را مورد استفاده قرار ندهد و بلكه خودش از نظر ابزارهاى طبيعى، چه ابزارى را داشته باشد و چه ابزارى را نداشته باشد. داستان بعثت موسى بن عمران به رسالت را حتماً شنيده‌ايد. بعد از ده سال كه دوباره مى خواهد به مصر برگردد، با همسرش حركت مى‌كند. شبى تاريك و بارانى است. زن حامله اش را درد زايمان مى‌گيرد. هوا هم سرد است و بايد زنش را گرم كند ولى وسيله گرم كردن هم ندارد. ناگهان در نقطه اى از آن بيابان نورى را مى بيند (در وادى طور، وادى سينا). فكر مى كند آتش است. مى رود آنجا، معلوم مى شود كه آتش نيست جريان، جريان ديگرى است. در همان جا موسى بن عمران مبعوث مى شود ندا مى‌رسد كه از اين به بعد رسول ما هستى يعنى مبلغ خدا هستى، پيام ما را بايد به فرعون و فرعونيان برسانى. موسى مى فهمد كه يك مبلغ شرايطى دارد. پيغمبرى خودش را كافى نمى داند، تقاضاهايى دارد: «ربِّ اشرح لى صدرى» خدايا به من حوصله فراوان بده، شرح صدر بده آنچنان كه عصبانى نشوم، ناراحت نشوم، به تنگ نيايم، دريادلم كن كه كار تبليغ دريادلى مى‌خواهد، «و يسِّر لى امرى»(1) اين مآموريت سنگين را بر من آسان گردان (ببينيد كار تبليغ را ما چقدر كوچك مى شماريم و موسى بن عمران چقدر بزرگ مى شمارد). 
مؤيد اين مطلب مطلبى است راجع به پيغمبر اكرم. قرآن كريم به پيغمبر اكرم راجع به مآموريتش يعنى تبليغ اسلام و هدايت مردم مى‌فرمايد: «انّا سنلقى عليك قولًا ثقيلًا»(2) عن قريب يك بار سنگين به دوش تو خواهيم گذاشت. بارى است كه به دوش پيغمبر سنگينى مى كند، به دوش پيغمبران سنگينى مى‌كند چه مى‌گوييم ما؟ موسى (ع) در ادامه تقاضاهاى خود گفت: «و احلل عقدةً من لسانى» خدايا گره را از زبان من باز كن، به من بيانى رسا و گوارا بده، قدرت سخنورى و ناطقه بده، «يفقهوا قولى»(3) به من قدرت تفهيم بده كه آن حقيقتى را كه به من وحى مى كنى به مردم القاء كنم و مردم بفهمند، درك كنند رابطه اى بين من و مردم برقرار كن كه مردم مطلب را عينا آن طورى كه تو مى خواهى از من بگيرند نه اينكه من چيزى بگويم و آنها پيش خود چيز ديگرى خيال كنند و من نتوانم آنچه را كه دارم بيان كنم. قدرت و قوه بيان يك امر طبيعى است (البته مقدارى از آن اكتسابى است) ولى امور طبيعى بايد با تمرين و اكتساب تقويت بشوند، مثل كارهاى ورزشى كه شخص بايد يك استعدادى داشته باشد و اين استعداد در اثر تمرينهاى ورزشى تكميل مى شود. 
پى‌نوشت‌
(1) طه/ 25 و 26
(2) مزمل/ 5
(3) طه/ 27، 28
مجموعه آثار شهيد علامه مطهرى(رحمت الله علیه) ج 17 حماسه حسينى صص 417 415 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
انواع تربيت دينى را توضیح دهید؟

پاسخ : 
تربيت دينى در مقام اجرا، به دو شكل رسمى و غير رسمى در قالب نهادهاى آموزشى رسمى، خانه و جامعه انجام مى‌گيرد و هر كدام نقش اساسى در تدين فرد دارد. 
1. رسمى: از «تربيت دينى رسمى‌» اين است كه تربيت دينى با برنامه‌ريزى مدون و از پيش تنظيم شده به وسيله افراد خاصى در نهادهاى آموزشى انجام شود. محيط مدرسه جايى است كه شخصيت دينى و مذهبى فرد پس از خانواده در آن شكل مى‌گيرد. مدرسه ابتدايى بيش از ديگر نهادهاى آموزشى در تربيت دينى متربى مؤثر است; زيرا متربى در اين مرحله از زندگى، گيرنده است و هر چه به او القا شود، مى‌پذيرد. در محيط مدرسه، نه تنها معلم و مربى در تربيت دانش‌آموز مؤثرند، بلكه ساير كارمندان و مسؤولان و فضاى آموزشى نيز بر ابعاد تربيتى او تاثير مى‌گذارند. 
دو نهاد خانه و مدرسه مكمل يكديگرند، بر هم تاثير متقابل دارند و هر يك نقش خاصى در تربيت كودك ايفا مى‌كند; چرا كه رابطه كودك و افراد پيرامون او در ا ين دو محيط متفاوت است; يعنى: روابط در خانواده، فردى‌تر و عاطفى‌تر، ولى در محيط مدرسه، جمعى‌تر و منطقى‌تر است. براى دست‌يابى به تربيت مطلوب، به خصوص در زمينه مذهبى همكارى اين دو نهاد ضرورى است. مدرسه علاوه بر تكميل آموخته‌هاى دينى كودك از محيط خانواده، مى‌تواند آموزش‌هاى تازه‌اى در زمينه‌هاى دينى با شيوه‌هاى جديد به وى ارائه دهد (14) . 
اگر اين دو كانون تربيتى (خانه و مدرسه) در محور تربيت دينى از قبيل القاء ارزش‌ها، ارائه الگوهاى مناسب و دستورات لازم به كودكان، به صورت يكسان و هماهنگ عمل كنند، بدون ترديد، نتيجه مطلوبى به دست‌خواهد آمد. از اين‌رو، برقرارى روابط عميق ميان اين دو نهاد تربيتى ضرورى است و در ا ين زمينه، انجمن اوليا و مربيان نقش اساسى دارد. وظيفه مهم اين انجمن فراهم ساختن شرايط مناسب تربيتى و ايجاد هماهنگى لازم ميان خانه و مدرسه است كه در صورت انجام آن، زمينه شكوفايى استعدادهاى مذهبى كودكان فراهم مى‌گردد. 
2. غير رسمى: اين نوع از تربيت دينى در قالب دو نهاد خانه و جامعه بدون طرح و برنامه پيشين انجام مى‌گيرد. پس از خانه و مدرسه، جامعه‌اى كه كودك در آن زندگى مى‌كند به عنوان يك عامل مؤثر در تربيت دينى وى ايفاى نقش مى‌كند; زيرا كودك تمامى آداب و رسوم اجتماعى و بيش‌تر نگرش‌هاى دينى و مذهبى را از اجتماع فرا مى‌گيرد. اگرچه در زمينه تربيت دينى كودك در جامعه، طرح و برنامه‌ريزى قبلى پيش‌بينى نمى‌شود، ولى آنچه در جامعه مى‌گذرد، اعم از فرهنگ عمومى مردم، روابط اجتماعى، مسائل سياسى و برداشت‌هاى دينى، بدون شك، بر ابعاد جسمى و روحى متربى تاثير مى‌گذارد. به عنوان مثال، اگر فضاى حاكم بر اجتماع و محل زندگى فضاى دينى و معنوى باشد و هر روز برنامه‌هاى نماز جماعت و ديگر مراسم دينى و مذهبى در آن برقرار شود، كودكى كه در چنين جامعه‌اى پرورش مى‌يابد به احتمال بسيار قوى، متدين خواهد بود. به عكس، در جوامع آلوده به انواع انحرافات و بى‌بند و بارى‌هاى فكرى و عملى بعيد است افراد صالح و متعهد به ارزش‌هاى دينى و اسلامى پرورش يابند.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه می‌توان همیشه با روحیه فعال و شاد باشیم؟

پاسخ : 
روحیة بهتر داشتن در زندگی ناشی از درونی شاد و خاطری آرام است و به میزانی که از اندوه و حزن در امور دنیا فاصله بگیرد و اعتماد به نفس داشته باشد و اتکال به قدرت لایزال الهی بنماید روحیة برتری خواهد داشت، و اما این شادی و آرامش خاطر از چه راهی بدست می‌آید باید گفت:
شادی به تعبیر یکی از دانشمندان یک حس درونی است و به مفهوم آرامش، خشنودی، مسرت و آسودگی خاطر است. او همچنین می‌گوید: شادی از نگرش به جهان پیرامون ما و باورها و نظریات اساسی ما در خصوص زندگی پدید می‌آید. و گسترش شناخت ما از قادر متعال، مهربان و یاری‌رسان، در شادی درونی و عمیق ما نقش مهمی ایفا می‌کند، وقتی به جای ایمان به افراد و موقعیتهای بیرونی، به معنویت خود و ارتباطمان با قادر متعال ایمان داشته باشیم، تمامی عوامل لازم برای شاد بودن در درون ما مهیا خواهد بود،..." (1) بنابراین روحیه با نشاط و شاد را نباید از امور خارجی زودگذر طلب کرد، واقعیت این است که چنین آرامشی از اعتقاد و باور به پروردگاری که متصف به اسماء و صفات حسنی است و رضایت به آنچه او مقدر فرموده بدست می‌آید، چنانچه حضرت امام خمینی( در اربعین حدیث آورده‌اند: "روح و راحت را حق تعالی در یقین و رضا قرار داده و حزن و هم را در شک و سخط، و این بمقتضای قسط و عدل است." و در جای دیگر گفته‌اند: "معلوم است کسی که توجه قلبش به آخرت باشد به امور دنیا و کارهای صعب او (که علت اصلی حزن و اندوه ما همین امر است) در نظرش حقیر و سهل شود و این دنیا را عبورگاه خود و دار التربیة خود داند و به هیچیک از سختی و خوشی آن اعتنا نکند." و نیز می‌فرماید: "مؤمن خوف و حزنی ندارد جزء از مبدأ متعال و مرجع" 
بنابراین منشاء عدم نشاط در زندگی، عدم تقویت باورهای اعتقادی و یا تعلق بدنیا است که هر چه آن ایمان تقویت و این تعلق کم گردد، زمینه آرامش خاطر و بدست آوردن روحیة نشاط در آدمی رونق می‌یابد.
استاد شجاعی در کتاب مقالات ج 2 آورده‌اند: "حزن و اندوه برای دنیا و امور دنیوی از تعلق بدنیا و امور آن سرچشمه می‌گیرد، وقتی انسان بدنیا و وسائل آن تعلق قلبی داشت و به آنها اهتمام ورزید، هر اندازه تعلق وی شدید باشد، به همان اندازه هم و اندوه او در فقدانها و تغییرها و تبدیلها شدید‌تر خواهد بود و بعکس هر چه تعلق وی ضعیف و کم باشد، حزن و اندوه وی هم ضعیف و کم می‌باشد و اگر آزاد از تعلق باشد- حزن و اندوه به او راه نخواهد یافت." 
در کنار این اصل مهم باید سستی و کسالت را از خود دور کرد که آفتی بس بزرگ و یکی از موانع مهم روحیه نشاط است و اسلام از آدمی خواسته که همواره با مجاهدت و مراقبت خود را از سستی و کسالت حفظ کند که امام صادق( علیه السلام) فرمودند: "الکسل یضر بالدین و الدنیا."
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
برنامه ریزی چیست؟ چرا اهمیّت دارد؟

پاسخ : 
یکی از تفاوت‌های اساسی میان انسان و حیوان این است که حیوان فقط در زمان حال زندگی میکند و انسان در سه زمان: گذشته، حال و آینده. گذشته محمل تجارب است، حال منزلگاه تصمیم‌گیری است، و آینده سکوی رشد و ارتقاء. انسان با تجزیه و تحلیل رویدادهای گذشته، دست به برنامه ریزی زمان حال میزند و آینده را رقم میزند. 
متخصصان برنامه ریزی میگویند: نگرش انسان نسبت به آینده باید از زاویه سه افق صورت گیرد: افق باز؛ افق دور و افق روشن.
افق باز: افق باز ضامن مانورِ فکری آدمی نسبت به مصالح و مسائل پیرامونی و یکی از عوامل دوری آدمی از اندیشه‌های محدود و برنامه‌های جزئی نگری است. هر انسانی که از افق باز بهره‌مند است، در برابر معادلات زندگی، به صورت خطی نمیاندیشد؛ بلکه نگرش او حالت شبکه‌ای و گسترده دارد و راه‌حل‌های مختلف را فقط از زاویه یک راه نمیبیند و به اصطلاح پژوهش‌گران، به ورطه تک سبب بینی نمیافتد، لذا راه‌های مختلف را آزمایش میکند. افق باز روش مؤثری در نگرش است و در همه فعالیت‌های هدفمند به کار میآید. 
افق دور: یکی از خصلت‌های ممتاز انسان، خصلت دور اندیشی (Proridence) است. افق دور در نگاه و نگرش آدمی، ضامن شفاف شدن ابهامات آینده است و تصمیمات آتی را رقم میزند. افراد دور اندیش در مقایسه با دیگران، تصویری شفاف‌تر در مسائل، رفتارها، عکس العمل، رویدادها و اتّفاقات دارند. 
افق روشن: بهره مندی انسان از زاویه روشن و کم ابهام، با استفاده از دو افق قبلی میسّر است. افق روشن محصول دو افق دور و باز است. افقِ روشن، میوه انسان در اصل برنامه ریزی بهینه و کارآمد برای آینده در حال اتّفاق است. 
محصول این سه افق، بحث شناخت (Recognition) است. بنابراین سه افق، اساس برنامه ریزی عبارت است از: 
1. خودشناسی. 
2. جهت بخشی فعالیت‌ها. 
3. بهبود کیفیت زندگی در ظرف زمان. 
تا شناخت موجود نباشد، ضمانتی برای آینده وجود ندارد. 
میتوان آینده را به زمان حال منتقل نمود، یعنی میتوان زمینه ساختن پله‌های آینده را در زمان حال بررسی نمود و آن‌ها را شکل داد. تعداد بسیار اندکی از مردم وقت کافی در اختیار دارند. همه از کمبود وقت مینالند. طبق تخمین‌ها و برآوردهای انجام شده، حدود 30 الی 40 درصد توان انسان‌ها به کار گرفته میشود و محاسبات نشان میدهد که افراد 60% از زندگی کاری خود را هدر میدهند. بیشتر وقت‌ها، انرژیها، تواناییها و استعدادها به هدر میروند، چون شناخت کافی وجود ندارد، هدف‌ها روشن نیست و برنامه ریزیها و اولویت گذاریها دقیق نمیباشد. 
عمر ما محدود است. ما یک‌بار فرصت زندگی کردن داریم. امروزه طبق محاسبات انجام شده، یک انسان با امید به زندگی طولانی، حداکثر 200/000 ساعت از زمان را، به عنوان وقت قابل استفاده، در اختیار دارد. 
استفاده از سرمایه عمر: استفاده بهینه و بهتر از «زمانِ» محدود و ارزشمند، تنها از طریق برنامه ریزی و «مدیریت زمان» که هوشیارانه، مستمر و پایدار تدوین شده باشد، فراهم میشود. مدیریت زمان که در واقع، همان برنامه ریزی است، به معنای تسلط و کنترل بر فرصت‌ها و جهت دادن به فعالیت‌هاست. 
برنامه ریزی فرصت‌ها: برای طراحی برنامه مناسب جهت استفاده از فرصت‌ها، لازم است که هر فرد شبانه روز خود را به سه بخش تقسیم نماید: 
بخش اول: صبح تا ظهر 
بخش دوم: بعد از ظهر 
بخش سوم: شب‌ 
باید هر کدام از این بخش‌ها را دو قسمت کرد و هر قسمت را به فعالیت‌های دو ساعته تقسیم کرد. بهتر است فعالیت‌های علمی، اجرایی، شغلی و تفریحی خود را در قالب این زمان‌ها تعریف کنیم و هر قسمت را بین یک الی یک‌ونیم ساعت و حداکثر تمام شش قسمت را در 9 ساعت تقسیم نماییم. افراد شاغل یا در حال تحصیل ممکن است کل صبح یا بعد از ظهر یا صبح و بخشی از بعد از ظهر را به شغل و تحصیل خود اختصاص دهند. آن‌ها روی وقت باقیمانده میتوانند برنامه ریزی نمایند. 
با این تقسیم بندی، در هر هفته ما میتوانیم 42 قالب زمان را احیاء کنیم و فعالیت‌های خود را در قالب آن تعریف کنیم و اگر این قالب‌ها یک ساعتی باشند، باز هم در هر شبانه روز 18 ساعت از 24 ساعت آزاد خواهد ماند؛ یعنی با احتساب این‌که 2 ساعت صبح، 2 ساعت عصر و 2 ساعت شب را برای فعالیت‌های علمی، پژوهشی و... خارج کرده باشیم، باقیمانده هر روز 18 ساعت و در هفته 126 ساعت آزاد خواهد ماند. لذا میبینیم که در هفته، چقدر ما زمان را قربانی و فدا کرده‌ایم. و این یعنی ذبح زمان! یعنی نابودی فرصت‌ها؟ 
سرمایه عمر آسان به کف نیامده است، که آسان از دست رود. برنامه ریزی کمک میکند که به فعالیت‌های خویش، نظام یافته بنگریم و این نکته را مد نظر داشته باشیم که: «زمان در عصر ما، ساعت‌ها و روزها و هفته‌ها نیست؛ بلکه زمان، با دقیقه و ثانیه و لحظه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و فعالیت‌ها در قالب آن تعریف میشوند». 
یک جوانِ پشت کنکوریِ رشته ریاضی سؤال‌های متعددی از من پرسید. از او سؤال کردم: چند وقت دیگر به کنکور باقیمانده است؟ او پاسخ داد: 75 روز، یعنی 1700 ساعت که با ساعت‌های باقیمانده امروز تا شب که 11 ساعت است، میشود 1711 ساعت. 
ضمن تشویق، به نگرش او آفرین گفتم و اضافه کردم: انشاءا... از این به بعد، زمان را در قالب دقیقه و ثانیه ببین و بنگر چه فرصت‌هاییداری و چه فرصت‌هایی را هر روز ما از بین میبریم. 
باید در «امروز»، فرداها را دید و ماه‌های بعد را به تصویر کشید، حتّی سال آینده را در قالب زمان حال به تماشا نشست. بعد از شهادت آیت ا... دکتر بهشتی، که به وقت تقویم ایشان نگریستند، فهمیدند که او برنامه ریزی خود را تا 6 ماه آینده ترسیم کرده بود. 
از آن‌جا که قصدمان این است که سخن به درازا کشیده نشود، پیش در آمد این مقاله را در این‌جا به پایان میرسانیم و امیدواریم که در فرصت‌های دیگر، ادامه بحث را در خصوص: 
سارقین زمان؛ 
برنامه ریزی زخمی؛ 
برنامه ریزی بیولوژیک؛ 
تکثیر زمان تا 2 برابر 
و غیره ادامه دهیم. 
منابعی برای مطالعه بیش‌تر: 
1. مدیریت برتر زمان، راجیو ستی، ترجمه نازلی سید گرگانی. 
2. چگونه برنامه ریزی کنیم، کیت کنان، ترجمه قاسم کریمی. 
3. مدیریت زمان، لوتارجی بسی ورت، ترجمه منصور توکلینیا.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خداوند كه می‏داند بیش‏تر مردم در برابر شهوت و غضب و غریزه جنسی آسیب‏پذیر هستند چرا این غرایز را در وجود انسان قرار داده تا گناه كنند؟

پاسخ : 
نخست‌باید دانست زندگی در هر مجموعه نظام‌مندی تابعی از هدفمندی‌ها و ابزارهای لازم برای رسیدن به آن اهداف است . از این رو شرایط و امكانات و چگونگی زندگی در دوران جنینی با زندگی در دنیا متفاوت است . چنان كه زندگی دنیا با چگونگی زندگی در نظام آخرت متفاوت است . پس از بیان این واقعیت‌به خوبی قابل درك است كه زندگی در دنیا و برآوردن نیازهای مختلف جسمی و روحی انسان و چگونگی روابط با دوستان و مقابله با دشمنان و ... نیازمند نیروها و ابزارهایی ویژه است; از جمله نیروی شهوت، غضب، خیال و عقل و هر كدام در گردش سیكل زندگی شخص و روابط با دیگران نقش خاصی ایفا می‌كنند . اگر با نگاهی همه جانبه به زندگی انسان در دنیا نگریسته شود وجود همه نیروها و غرایز تعریف شده و نمایانگر هندسه مستحكم نظام هستی است . 
البته چه بسا از نیروی شهوت و غضب سوءاستفاده‌های فراوانی شود و فتنه‌ها و آشوب‌ها بر پا گردد; اما می‌توان گفت‌برای شكل‌گیری خوبان و آشكار شدن چهره زیبایی‌ها لازم است هزینه‌های آن نیز پرداخت‌شود; چنان كه برای استحصال چند مثقال طلای زرین لازم است چندین تن سنگ‌های معدن در سوز و گداز كوره برافروخته شوند و برای دستیابی به یك رگه الماس باید میلیون‌ها سال فسیل‌ها تحت فشارهای مختلف قرار گیرند . 
جامعه انسانی نیز از این قاعده كلی در نظام دنیا مستثنا نیست . از این رو برای به فعلیت رسیدن خوبان و پیدایش اولیای خدا باید همگان در آن همه فراز و نشیب دنیا قرار گیرند; چنان كه برای پیدایی تعدادی فرهیختگان دانش باید آن همه مدارس و مراكز آموزشی راه‌اندازی و هزینه‌های بسیار پرداخت‌شود . البته در مسیر پیدایش طلا و الماس و شناخته شدن برترین‌های علم و معرفت هر كدام به مقداری در مسیر قرار گرفته‌اند، بهره‌ای از وجود و لذتی از زیبایی‌ها برده‌اند و مقام و درجه‌ای از علم و معرفت كسب كرده‌اند . بنابراین، این گونه نیست كه همه چیز و همگان فدای تعداد محدودی شده باشد، بلكه هر كس در جایگاه خودش و به مقدار تلاش خودش نقشی ایفا می‌كند و در برابر آن از دستمزدهای مادی و لذت‌های روحی ومعنوی در دنیا و آخرت بهره‌مند می‌شود . این همان تجلی «حكمت‌» خداوند است كه هندسه كلان نظام دنیا را بر آن بنیان نهاده است . البته بر اساس عدالت‌خود هر كس را به اندازه استعداد و امكاناتش مورد سؤال قرارمی‌دهد . 
تا این جا با نگاهی كلان از آغاز تا فرجام درباره وضعیت زندگی در دنیا پاسخی كوتاه مطرح شد و از این راه اصل وجود غرایز در انسان كه دو چهره زشت و زیبا دارند، توجیه منطقی پیدا كرد . البته بسیاری از انسان‌ها گرفتار چهره زشت آن شده‌اند و در این باره نقطه ضعف دارند; اما این هزینه هایی است كه باید برای شكل‌گیری نظام زندگی دنیا و هدفمندی آن پرداخت‌شود . 
از سوی دیگر، با چشم انداز شخصی و اجتماعی به غریزه جنسی باید گفت، سركشی، فروكشی یا كنترل این غریزه، هر كدام وابسته به زمینه‌ها و عواملی است كه فاكتورهای مهم آن، اراده انسان و برنامه‌ریزی شخصی او (از قبیل خواب و خوراك و خیال . .). است و همچنین به برنامه‌ریزی‌های كلان فرهنگی، اجتماعی جامعه وابسته است . 
برای توضیح بیش‌تر در این باره به چند نكته اشاره می‌شود: 
1 . این كه «خداوند انسان را از ناحیه غریزه جنسی و دیگر غرایز آسیب‌پذیر آفریده‌» تعبیر دقیقی نیست . خداوند انسان را با دو دسته كنش و واكنش نیرومند (معنوی و مادی) آفریده است و این خود انسان است كه می‌تواند با تكیه بر اراده نیرومندی كه خداوند به او داده است، حكم هر یك از آن‌ها را بر دیگری غلبه دهد و به پیروی یا سرپیچی از هر كدام اقدام كند . بنابراین، آسیب‌پذیری انسان تابع خواست و اراده او است . آنچه مستقیما به كار خدا مربوط می‌شود، قرار دادن چنین غریزه نیرومندی است نه آسیب‌پذیری انسان . 
2 . شاید گفته شود سؤال اصلی همین بود كه چرا خداوند چنین نیرو و توانمندی دو سویه را در انسان قرار داده آیا نمی‌شد تنها توانایی بر خوبی‌ها را داشته باشیم؟ 
در پاسخ باید گفت معنای قدرت و توانمندی همین است كه انسان در دو جهت مخالف امكان فعالیت داشته باشد . در غیر این صورت، قدرت و توانمندی معنا ندارد . از این رو انتساب حدوث زیبایی به هر كس و اثبات قابلیت و لیاقت‌برای هر چیز آن گاه معنا دارد كه او توانایی بر انجام زشتی و قدرت رهایی از انجام مسؤولیت داشته باشد . 
3 . نكته مهم‌تر آن كه شكل‌گیری خوبان و بدان انجام نمی‌پذپرد مگر با وجود غرایزی چون شهوت و غضب كه دارای دو چهره خوبی و بدی‌اند و ظرفیت وجودی ما ساخته و پرداخه نمی‌شود مگر آن كه در كنار عقل و قلب، دارای نیروی شهوت و غضب نیز باشیم تا لیاقت راه‌یابی به بهشت را پیدا كنیم و یا با نگون‌بختی جهنم را برای خود بسازیم; زیرا بهشت و جهنم ما باید با گذر از این دنیا ساخته شود و شكل گیرد . 
از این رو به عنوان یك اصل كلیدی گفته می‌شود كه «دنیا محل حدوث و اثبات قابلیت‌ها است و آخرت جایگاه ظهور و ثبات قابلیت‌ها;» به عبارت دیگر، دنیا بستر «شدن‌» ها است و آخرت استقرار در «شده‌» ها . 
این گونه نیست كه «درجات بهشتی‌» یا «دركات جهنمی‌» ما از قبل ساخته شده باشد . باید آن را بسازیم و ساخته شدن آن به وجود نیروهای شهوت و غضب در كنار عقل و قلب وابسته است . 
4 . چهره زیبایی‌ها آن‌گاه آشكارتر می‌شود كه در كنار زشتی‌ها قرار گیرد و هنر مردان خدا آن گاه بیش‌تر جلوه‌گر می‌شود كه با سست عنصران و آلودگان به شهوت مقایسه شوند و در برابر حق ستیزان قرار گیرند . از این رو، با نگاهی كلان به زندگی انسان‌ها وجود شهوت و غضب در تجلی زیبایی‌ها و حتی به فعلیت رساندن خوبان نقش مؤثری دارد . 
5 . در پایان شاید گفته شود با وجود این كه اكثر انسان‌ها در برابر غرایز جنسی و خشم نقطه ضعف دارند، آیا سزاوار بود خداوند این غرایز را در انسان قرار دهد؟! 
در پاسخ باید یادآور شد، زمینه‌های فساد فراوان است و دغدغه آن بسیاری از جوانان را آزرده می‌كند; اما باید دانست كه خروش شهوت و برافروختگی غضب، در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروكشی است; بلكه حتی با یك بار ایستادگی در برابر شهوت می‌توان چون یوسف و ابن سیرین به مقامات دست‌یافت و از رسوایی‌ها دور ماند و خاطره خوش آن تجربه نورانی را در زندگی ماندگار ساخت . 
در این مسیر لطف خداوند و امدادهای غیبی او نیز همیشه همراه و راه گشا است; «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان ا لله لمع المحسنین; و كسانی كه در راه ما كوشیده‌اند به یقین راه‌های خود را بر آنان می‌نماییم و در حقیقت‌خدا با نیكوكاران است .»
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه كنم در هنگام عزاداري و ذكر مصيبت قلب من بشكند و اشك بريزم؟

پاسخ : 
اولاً، خود حالت تباكي و حزن و اندوه داشتن در هنگام ذكر مصيبت، امري ارزشمند است؛ چنان كه در روايات بدان تصريح شده است.خصائص الحسينيه، ص 142 و وسائل‌الشيعة، ج 4، ص 1121، ص 1124. 
ثانياً، منشأ گريه ارزشي، معرفت است؛ ازاين‌رو اگر احساس مي‌كنيم كه در هنگام ذكر مصيبت، حالت گريه نداشته و اشكي از چشمانمان جاري نمي‌شود، حتي قلبمان نيز متأثر و اندوهگين نمي‌گردد - البته به شرط آن كه مطمئن باشيم نداشتن اشك ريشه در عوارض جسماني ندارد - بايد زمينه‌هاي ايجاد و توسعه معرفت به اهل‌بيت(ع) را در خود تقويت كرده و موانع معرفت را از ميان برداريم. 
زمينه‌هاي ايجاد و توسعه معرفت به اهل‌البيت(ع) عبارت است از: 
1.مطالعه تاريخ زندگاني آنان، 
2.مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان، 
3.شناخت خدا؛ زيرا آنان تجلي‌گاه اوصاف الهي‌اند وبا شناخت خدا و اوصاف او، مي‌توان فضايل آنان را دريافت.نگا: آيين مهرورزي، بخش محبت به اهل‌بيت(ع). 
موانع معرفت؛ عمدتاً به عملكرد ما برگشته، موجب قساوت قلب مي‌شود«من علامات الشقاء جمود العين» [حضرت رسول(ص)]، ميزان‌الحكمه، ج 1، ص 455، روايت 1845 و قال علي(ع): «ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الالكثرة الذنوب». [همان، ص 455، روايت 18406]. و موجب مي‌گردد كه حتي احساسات و عواطف ما در سيطره عقل ما نباشد. اين موانع عبارتند از: 
1.زياد سخن گفتن درغير ذكر خدابحارالانوار، ج 71، ص 281.، 
2.گناه زيادهمان، ج 70، ص 55.، 
3.آرزوي زيادهمان، ج 78، ص 83.، 
4.گوش سپاري به امور لهوبحارالانوار، ج 75، ص 370.، 
5.جمع كردن مال‌مستدرك‌الوسائل، ج 2، ص 341.، 
6.ترك عبادات‌تنبيه الخواطر، ص 360.، 
7.همنشيني با افراد گمراه و ستمگربحارالانوار، ج 1، ص 203.، 
8.همنشيني با افراد فرومايه و پست‌همان، ج 77، ص 45.، 
9.خنده زيادهمان جا.. 
براي از بين رفتن قساوت قلب، در روايات اموري ذكر شده كه مهم‌ترين آنها عبارت است از: 
1.ياد مرگ‌همان، ج 14، ص 309.، 
2.پند و اندرزهمان، ج 77، ص 199.، 
3.تفكر در آيات الهي، قيامت و حال خويشتن‌همان، ج 78، ص 115.، 
4.همنشيني با انديشمندان‌همان، ص 308.، 
5.معاشرت با اهل فضل‌معجم الفاظ غررالحكم، ص 863.، 
6.گفت و گوي علمي‌بحارالانوار، ج 1، ص 203.، 
7.اطعام تهي‌دستان‌مشكاةالانوار، ص 107.، 
8.مهرباني و محبت به ايتام‌همانجا.، 
9.ذكر خدانهج‌البلاغه، خ 222.، 
10.ذكر فضايل و مناقب و مصائب اهل‌بيت(ع)همانجا.، 
11.قرائت قرآن‌همان، خ 176.، 
12.استغفاربحارالانوار، ج 93، ص 284.. 
مهم‌تر از تمامي اين امور، آن است كه از خداوند متعال عاجزانه بخواهيم: به ما چشم اشك‌بار عنايت كند و در اين ميان، اهل‌بيت(ع) را واسطه قرارداده و از خود آنان نيز استمداد جوييم. 
چون زتنهايي تو نوميدي شوي‌ زير سايه يار خورشيدي شوي‌ 
رو بجو يار خدايي را تو زود چون چنان كردي خدا يار تو بود 
مثنوي، دفتر 2، ابيات 22 و 23. 
www. eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ملاك هاي يك دختر براي ازدواج موفق چيست؟

پاسخ : 
در مورد مسئله ازدواج لازم است به نكات زير توجه داشته باشيد. 
1. به منظور دست يافتن به يك ازدواج موفق ابتدا بايد معيارهاي همسر مناسب خود را بشناسيد و به آنها آگاهي پيدا كنيد. از اين رو قبل از هر اقدامي بايد با توجه به سليقه شخصي و مقتضاي ايمان خود و بهره‌گيري از كتابهاي مربوطه اوصاف و ويژگي‌هاي يك همسر ايده‌ال را ليست كنيد. به منظور آشنائي با ويژگي‌هاي همسر مناسب لازم است حداقل از يكي از كتب زير استفاده كنيد. 
1. جوانان و انتخاب همسر، نوشته آقاي مظاهري 
2. انتخاب همسر، نوشته آقاي اميني 
3. خانواده متعادل، نوشته آقاي شرفي. 
2. در قدم بعدي، لازم است به ويژگي‌هاي استخراج شده ضريب و امتياز بدهيد چرا كه يكي از ويژگي‌ها ايمان است و ويژگي ديگر شغل مي‌باشد و بي ترديد اين دو ويژگي از اهميّت و امتياز يكسان برخوردار نيستند لذا در مرحله دوم به ويژگي‌هاي بدست آمده ضريب بدهيد. شما ليست را تهيه و امتيازات را درج كنيد و منتظر آمدن خواستگار باشيد. 
3. لازم به تذكّر است كه برخي از ويژگيها و اوصاف يك ويژگي كيفي است و كميّت‌پذير نيست مانند ايمان و صداقت و... در اين گونه موارد بايد به رفتار وي مراجعه نمود و بر اساس آن قضاوت كرد شخص با ايمان غيبت نمي‌كند، دروغ نمي‌گويد، نماز را در اول وقت مي‌خواند، حساب مالي دارد و... لذا از راه صحيح بايد به وجود اين اوصاف پي برد نه اينكه صرفا به گفته ديگران اعتماد شود. 
4. بعد از بدست آوردن اوصاف و ميزان برخورداري نامزدتان از اين اوصاف، به وي امتياز بدهيد در صورتي كه از مجموعه مثلاً 100 امتياز وي حداكثر امتياز را بدست آورد اقدام كنيد توجه داشته باشيد كه هرگز شخصي كه صد در صد مطابق خواسته و معيارهاي شما باشد يافت نخواهد شد البته بايد دقت كنيد كه برخي اوصاف را نمي‌توان ناديده گرفت و احراز آنها لازم است هر چند امتياز بالاي را داشته باشد مانند خوش اخلاقي و ايماني و صحت مزاج و عدم ابتلاء به بيماريهاي ارثي و ژنتيكي. 
5. در پايان به چند توصيه مهم اشاره مي‌كنيم: 
الف) حساسيّت وسواس گونه نداشته باشيد بلكه دقت لازم است. 
ب) در تمام مراحل زندگي بخصوص ازدواج كه از حساسيت لازم برخوردار است از توكّل به خداوند و استعانت از ائمه هدي(ع) غفلت نورزيد. لذا رعايت آداب شرعي مندرج در كتب روائي مانند كتاب مكارم الاخلاق ضروري است. 
ج) به هنگام تحيّر و ترديد از مشورت با افراد آگاه و خيرخواه و مورد اعتماد محروم نباشيد. 
د) بدون جهت و به انگيزه‌هاي واهي و يا ويژگي‌هاي دنيوي و يا احتمالات بي پايه جوان خواستگار خود را ردّ نكنيد. 
ه) نسبت به ازدواج نبايد حساسيت افراطي نشان داد و همان گونه كه گذشت بايد نسبت به معيارهاي اساسي پاي فشرد ولي بر معيارهاي غير اساسي نبايد پاي فشرد و اصرار نمود چه بسا آنها را بعدا بايد بدست خود محقق سازيد و يا بايد از آنها چشم پوشي كنيد چرا كه فردي كه صد در صد مطابق خواست شما باشد هرگز پيدا نخواهد شد و انسان‌ها بايد با يكديگر تفاوت داشته باشند تا بتوانند خود به كمالي ره يابند و فرزندان از هر يك از والدين متناسب با ويژگي‌هاي شخصيتي او بهرمند شود از غضب يكي بترسند و از مهرباني افراطي ديگر خشنود گردند حساسيت بيش از حد سخت آسيب مي‌رساند و چه بسا موجب خسته شدن شما و فراموش شدن ويژگي‌هاي حياتي و اساسي مي‌گردد. 
و) حتما از كتب معرفي شده بهره بگيريد و صفات و خصوصيات همسر ايده‌آل همانند ايمان، همتراز بودن در طبقه اجتماعي و سطح فرهنگي و عدم زمينه ابتلا به بيماري‌هاي ارثي و ژنتيكي را فراموش نكنيد تا ازدواج موجب سعادت شما و خوشبختي گردد نه... بنابراين از مطالعه صفات و تحقيق ميداني در مورد وجود اين صفات غفلت نورزيد. 
ز) ما معيارهايي را كه در احاديث براي همسر خوب ذكر شده، بيان مي‌كنيم. شما هم همين شرايط را مد نظر بگيريد و با توكل به خداوند اقدام نماييد. البته اين شرايط نسبت به افراد نسبي هستند و نبايد انتظار داشته باشيد شخص مورد نظر شما از بالاترين حد آن برخوردار باشد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با توجه به اينكه همه علما شيعه بر حلال بودن ازدواج موقت تاكيد دارند. 1. آيا زن پس از شنيدن و مسجل شدن ازدواج موقت شوهرش به صورت عرفي مي تواند تقاضاي طلاق كند. آيا اين كار شوهر خيانت محسوب مي شود؟ 2. آيا محل يا مركزي كه بتوان از طريق ازدواج موقت، احكام اسلامي را رعايت نمود وجود دارد ؟ 3. دليل اصلي مخالفت زنان با ازدواج دائم و موقت چيست؟

پاسخ : 
1. از نظر اسلام شوهر می تواند ازدواج موقت نماید و یا چند همسر اختیار کند و اسلام برای استفادۀ شوهر از این حق، اجازه دادن همسر را لحاظ نکرده است؛[1] لذا این عمل شوهر خیانت محسوب نشده و همچنین زن پس از مسجل شدن آن حق طلاق ندارد؛ زیرا از نظر اسلام حق طلاق به دست مرد است، البته زن می تواند به هر دلیلی تقاضای طلاق دهد اما تقاضای طلاق غیر از داشتن حق طلاق است.
2. در خصوص اینکه آیا مرکزی با این عنوان در زمینۀ ازدواج موقت فعالیت داشته باشد باید گفت ما از وجود چنین مرکزی بی اطلاع هستیم.
3. طبق نظر روانشناسان و محققان تفاوتي اساسي بين ساختار رواني و گرايش‌ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روانشناسان معتقداند كه زنان به طور طبيعي "تك شوهرگرا" هستند و از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفي و عملي يك مرد هستند. ولي مردان ذاتا تنوع گرا و "چند زن‌گرا" هستند.[2] بر این اساس شاید مهمترین دلیل مخالفت آنان با ازدواج مجدد همسرانشان ریشه در عواطف طبیعی زنانگی آنان داشته باشد که البته امکان تعدیل چنین عواطفی از سوی زنان نیز وجود دارد؛ زیرا همانگونه که می دانید فطرت با طبیعت فرق دارد. امور فطری کم و زیاد می شوند اما قابل ریشه کن شدن نیستند به خلاف خواست های طبیعی در انسان.
پی نوشتها:
[1] از این جهت فقها فرموده اند: زن نمی تواند همسر خود را از این حق منع کند. امام خمینی، استفتائات، ج 3،ص 100، سؤال 55.
[2] مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج ‌19، ص 302.
http://farsi.islamquest.net




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اختلاف سن زوجين برای ازدواج تا چه حد مورد قبول است ؟

پاسخ : 
ازدواج يكي از مهمترين حوادثي است در زندگي انسان رخ مي دهد و نقش تعيين كننده اي در رشد و تكامل و آينده او دارد لذا بايد با دقت كامل انجام گيرد چه اينكه ازدواج نه تنها در سرنوشت زوجين نقش تعيين كننده دارد در شكل گيري نهاد خانواده بعنوان بنيادي ترين نهاد اجتماعي نيز نقش مهمي دارد بنابراين در شكل گيري يك جامعه اي سالم يا ناسالم تأثير تعيين كننده دارد. عوامل مهمي در يك ازدواج موفق نقش دارد كه شما قطعاً با مطالعه كتابهايي كه در اين زمينه تدوين شده با آگاهي كامل از آن عوامل اقدام به ازدواج خواهيد نمود اين عوامل بعضاً از اهميت خيلي زياد برخوردارند كه به هيچوجه نبايد از آنها چشم پوشي كرد مانند مسائل اعتقادي، فرهنگي، خانوادگي، سلامت جسماني و رواني اما بعضي از شرائط از جمله شرايط سني از اهميت كمتري برخوردار است و بيشتر جنبه توافقي دارد به عبارت ديگر مسئله سن يا قيافه ظاهري بستگي به نوع سليقه افراد و توافق يكديگر دارد اما توجه به اين نكته ضروري است كه همين مسائل دست دوم نيز اگر در ازدواج لحاظ شود بهتر است بنابراين براي پاسخ دقيقتر به سئوال شما در مورد شرايط سني ازدواج كمي به تحليل فيزيولوژيكي و روان شناختي آن مي پردازيم. از نظر فيزيولوژيكي و تجربي اين مطلب به اثبات رسيده كه معمولاً بلوغ دختران بويژه بلوغ جنسي آنها زودتر از پسران رخ مي دهد و علائم جسماني آن هم اين مسئله را به خوبي تأييد مي كند البته به طور دقيق نمي توان گفت چند سال يا چند ماه زودتر اين مسئله اتفاق مي افتد از نظر روان شناختي نيز مسئله حائز اهميت است چه اينكه مسائل فيزيولوژيكي كه در بدن دختر رخ مي دهد و همچنين زايمانهاي او بعد از ازدواج در جاذبه هاي ظاهري تأثير مي گذارد به عبارت ديگر كمي زودتر از پسرها شكسته مي شوند و اين مسئله ممكن است در سالهاي اوليه ازدواج خيلي جلوه گر نباشد اما بتدريج علائم ظاهري آن در چهره و اندام زن نمايان مي شود و چه بسا اگر زن و شوهر از جنبه هاي ديگر نيز كمي ناسازگاري داشته باشند اين عامل ظاهري نيز بر عمق اختلافات بيفزايد و زمينه مسائل ناگواري را در زندگي مشترك آنها فراهم كند نكته مهم ديگري كه از نظر روان شناختي و همچنين از جهات ديگري مانند مديريت خانواده و مسائل تربيتي بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه در فرهنگ ما و بر اساس اعتقادات ديني ما زن و شوهر يك سلسله حقوقي نسبت به يكديگر دارند و متقابلاً هر كدام مسئوليتها را بايد در خانواده به عهده گيرند مثلاً نفقه زن اعم از تغذيه، پوشاك، مسكن و ... به عهده مرد است در مقابل تربيت فرزند و مسائل عاطفي و تربيتي در خانواده بيشتر به عهده زنهاست همچنين مديريت خانواده به عهده مرد است و زن بايد بعنوان يك مشاور امين اين مديريت را بپذيرد اينگونه مسائل مي طلبد كه مرد از نظر سني، فكري، علمي و تجربي آمادگي بيشتري بايد برخوردار باشد تا بتواند اين مسئوليت ها را انجام دهد و الا جايگاه زن و مرد در خانواده عوض مي شود و بدون ترديد در دراز مدت مشكلاتي را بدنبال خواهد داشت البته ممكن است يك موارد استثنايي پيدا شود كه عليرغم بزرگتر بودن زن مشكلي را ايجاد نكند اما ما نبايد استثناءات را ملاك قرار دهيم لذا توصيه ما به شما اينست كه حداقل 2 سال و حداكثر 6 سال تفاوت سني بين زن و شوهر اگر رعايت شود بهتر است يعني مرد بزرگتر از زن باشد. البته همانطور كه گفته شد موارد استثنايي نيز وجود دارد كه زن و مرد هم سن هستند يا زن بزرگتر از مرد است ولي مشكلي هم ايجاد نمي شود مثل اينكه مرد عليرغم اينكه سن كمتري دارد ولي از توانايي و مديريت بالايي برخوردار است و مي تواند مديريت خانواده و مسئوليت هاي ديگري كه دارد به عهده گيرد، انجام دهد يا بالعكس مرد فرد ضعيفي است و توانايي فكري يا جسماني او پايين است به گونه اي كه نيازمند يك زن توانمند و با تجربه تر است تا كاستيهاي او را در خانواده جبران كند در اينگونه موارد اشكالي ندارد كه زن و مرد هم سن باشند يا حتي سن زن بيشتر از مرد باشد اما در غير موارد استثنايي اينگونه ازدواجها توصيه نمي شود و بهتر است سن مرد كمي بيشتر از زن باشد. 
نكته ديگر اين كه احساسات و عواطفي كه در آدمي در سنين جواني نسبت به جنس مخالف به وجود مي آيد، به دليل اين كه ريشه غريزي دارد، سطحي و غير قابل اعتماد است و نمي توان به آنها دل بست چه بسا با گذشت زمان و با كوچكترين اتفاقي از بين برود و نيز هر چند به ظاهر بسيار سوزناك و قوي باشد، زيرا سن جواني سن غلبه احساسات بر تعقل و شناخت است ولي به مرور زمان كه افراد شناخت و تجربه بيشتري پيدا مي كنند، ممكن است از احساسات گذشته خود دست بردارند. به همين دليل در احاديث اسلامي آمده است: «الشباب شعبه من الجنون؛ حالات و احساسات جواني شعبه اي از جنون (احساس بدون تعقل) است». 
بنابراين هم شما و هم آن جوان كه 20 سال هم بيشتر ندارد نبايد به سادگي تسليم احساسات خود شويد و درباره زندگي و آينده تان تصميمي عجولانه بگيريد، بلكه بايد به اين مسأله خوب فكر كنيد و با توجه به مطالب فوق و نيز با توجه به اين كه در انتخاب همسر ملاك هايي چون ايمان و تقوا و نيز پايبندي به اخلاق اسلامي اهميت ويژه اي دارد و بايد قبل از انتخاب به وسيله تحقيق و بررسي دقيق از وجود اين ملاك ها در يكديگر مطمئن شويد، تصميم مناسبي بگيريد كه به صلاح دنيا و آخرت شما باشد، ضمنا در اين تصميم گيري حتما بايد اجازه و مشورت خانواده هايتان رعايت شود و هرگز خودسرانه به هم قول يا اميدي ندهيد، چنانچه شما به اين مطلب توجه داشته ايد به همين خاطر به نظر ما شما بهتر از آن پسر عمل كرده ايد، هر چند در اين كه به او دل بسته ايد، اشتباه كرده ايد زيرا دل بستن و عاشق شدن مانع از تصميم گيري و انتخاب درست مي شود. 
اما اين كه ادامه تحصيل شما بستگي به اين ازدواج دارد، اولا تا زمستان خيلي از اتفاقات ممكن است بيفتد و چه بسا مشكل شما به طريق ديگري حل شد و ثانيا گرچه اين مسأله به خودي خود مهم است ولي به اهميت ازدواج نيست و نمي توان به خاطر آن مسائل مهم تري چون ازدواج را ناديده گرفت. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا زيبايي ظاهري زن براي ازدواج مهم است؟و اگر هست تا چه ميزان؟

پاسخ : 
زيبايي يك امتياز است و در شيريني و سعادت زندگي زناشويي تأثير به‌سزايي دارد. به طوري كه لازم است يكديگر را از نظر اندام و چهره و شكل ظاهري همديگر را دوست داشته باشند. 
زيبايي يك معيار و اندازه معين و قانون استاندارد ندارد بلكه تا حدودي به سليقه افراد بستگي دارد. حتي ممكن است فردي در نظر كسي زيبا باشد و در نظر ديگري زشت. اگر انساني قيافه ظاهري و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگي را بر او تلخ نمايد. 
مي‌توان گفت زيبايي به اندازه‌اي بايد باشد كه همديگر را بپسندند و جذابيت كافي براي همديگر داشته باشند و متناسب با ويژگي‌هاي خود، ديگري را انتخاب كند. به عبارت ديگر از نظر ظاهري نيز بايد كفو همديگر باشند. 
به هر حال زيبايي يك صفت كمال است كه اگر با صفات و معيارهاي اساسي مثل تدين، اخلاق، عقل، شرافت خانوادگي همراه باشد ارزش خواهد داشت وگرنه، ملاك اصلي و اولي را نبايد زيبايي قرار داد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مدتی است که به یک دختری علاقه مند شده ام به طوری که دچار مشکلاتی شده ام. حدودا 2سال است که خانواده هایمان در جریان هستند .الان همه راضی هستند، اما چون من دانشجو هستم بعضی وقت ها از طرف خانواده خانم مخالفت های صورت می گیرد. ما نسبت فامیلی هم داریم و از نظر مالی در حد معمولی هستیم. من چند بار برای ازدواج جلو رفتم اما به خاطر مشکلات فعلی مالی خانوادۀ خانم، کاری از پیش نبردم. رابطه من با خانم خیلی زیاد شده و زندگیمان به گناه آلوده شده، خانواده هایمان ما را به بازی گرفته اند تکلیف ما چیست؟

پاسخ : 
از نظر اسلام زن و مرد دو موجودی هستند که مکمل یکدیگرند و خداوند مهربان آنها را برای همدیگر آفریده است. قرآن کریم می فرماید: از نشانه های (قدرت) اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید، تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد، .....» [1]
یکی از نیازهایی که زن و مرد به همدیگر دارند ، نیاز جنسی است. اما برآورده شدن این نیاز باید در چهارچوب قوانین و دستورات اسلام باشد تا به گوهر پاکی و عفت طرفین هیچ گونه خدشه ای وارد نشود.
اسلام برای بر آورده شدن نیازهای زن و مرد، چهارچوب ازدواج (دائم و موقت) را معین کرده است و هر گونه ارتباط جنسی اعم از صحبت های عاشقانه، لمس و نوازش و ... باید بعد از عقد ازدواج باشد. حتی دختر و پسری که با هم نامزد هستند و قرار است که در آیندۀ نزدیک با هم ازدواج کنند قبل از ازدواج نمی توانند از یکدیگر استفاده و لذت جنسی ببرند حتی اگر در حد گفت و شنودهای عاشقانه و دست دادن باشد.
به هر حال از نظر اسلام، برآورده شدن نیازهای جنسی زن و مرد، الزاماً باید در چارچوب شرع مقدس باشد.
اما در جایی که انسان بخواهد صرفا یک ارتباط معمولی با جنس مخالف داشته باشد، آیا مجاز است یا نه؟
همۀ مراجع می فرمایند: طرح مسائلی که باعث ایجاد فتنه و فراهم آوردن زمینه فساد است، اشکال دارد.[2]
از مجموع مطالب و مسائل مطروحۀ فوق نتیجه می گیریم که: هر گونه ارتباط بین دختر و پسر، قبل از ازدواج، اعم از ارتباط مستقیم و غیر مستقیم، اگر با قصد لذت (جنسی) باشد و یا خوف فتنه و ترس افتادن به گناه در آن وجود داشته باشد، جایز نبوده و اشکال دارد.[3]
و این امر با اعتقاد و ایمان به این مسأله که همۀ ما همیشه و در همه جا در محضر خداوند هستیم و اعمالمان به پیامبر و ائمه عرضه می شود[4] و روزی باید به همۀ آنها پاسخگو باشیم، بیشتر قابل کنترل خواهد بود.
اما راه کارهایی که برای مجاب کردن خانوادۀ دختر خانم پیشنهاد می شود:
همیشه راه کار باید با توجه به مشکلات و موانعی باشد که بر سر راه قرار می گیرد و الا بی اثر و یا کم اثر خواهد بود از این رو با توجه به مشکلاتی که مطرح نمودید که بر سر راه ازدواح شما قرار دارد مثل مشکلات مالی از طرف خانواده دختر خانم، باید گفت:
1- هیچ گونه توقع مالی و تهیه جهیزیه از خانوادۀ همسر آینده تان نداشته باشید و نظر خود را به آنها نیز انتقال دهید.
2- از راهنمائی ها و نظرات خیر خواهانۀ بزرگان و افراد مورد اعتماد هردو خانواده مخصوصا امام جمعه و جماعت و دیگر مربیان دلسوز جامعه در این امر استفاده کنید تا از اثرات سوء تأخیر ازدواج و خسارت ها و مفاسد جبران ناپذیری که احیانا ممکن است بر خانواده ها و حیثیت شان وارد آید، در امان مانید. گفتنی است که اسلام به ازدواج جوانان خصوصا ازدواج زود هنگام دختران تأکید نموده است.
پی نوشتها:
[1] روم، 22.
[2] امام، استفتاءات، ج 3، سوالات متفرقه، س 127؛ دفتر: همه.
[3] برگرفته از رساله ی دانشجویی، دفتر 16، صص191- 195
[4] توبه، 94 و 105.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختري هستم در آستانه ازدواج، چگونه مي‏توانم ازدواج موفقي داشته باشم؟

پاسخ : 
در مورد مسئله ازدواج توجه به نكات زير ضروري و بايسته است: 
1. به منظور دست يافتن به يك ازدواج موفق، ابتدا بايد معيارهاي همسر مناسب خود را بشناسيد و به آنها آگاهي يابيد. از اين رو قبل از هر اقدامي، بايد با توجه به سليقه شخصي و مقتضاي ايمان خود و بهره گيري از كتاب‌هاي مربوطه، اوصاف و ويژگي‌هاي يك همسر ايده‌آل را بنويسيد به منظور آشنايي با ويژگي‌هاي همسر مناسب، لازم است حداقل از يكي از كتب زير استفاده كنيد. 
الف. مظاهري، جوانان و انتخاب همسر؛ 
ب. اميني، انتخاب همسر؛ 
پ. شرفي، خانواده متعادل.. 
در قدم بعدي، لازم است به ويژگي‌هاي استخراج شده ضريب و امتياز بدهيد، چرا كه يكي از ويژگي ها ايمان است و ويژگي ديگر شغل مي‌باشد و بي‌ترديد اين دو ويژگي از اهميت و امتياز يكسان برخوردار نيستند. لذا در مرحله دوم به ويژگي‌هاي به دست آمده ضريب بدهيد. 
3. با اعلام آمادگي خواستگار، بايد وارد مرحله تحقيق شويد و از وجود ويژگي‌هاي مورد نظر در فرد خواستگار خود آگاه شويد كه آيا شرايط شما را واجد است يا نه؟ در اين مرحله بايد از همكاري برادران و پدر و ديگر افراد مورد اطمينان، برخوردار شويد و به تحقيق درباره فرد مورد نظر بپردازيد. دقت كنيد كه اطلاعات دقيق و صحيح به شما بدهند تا بتوانيد براساس آن اطلاعات دقيق، تصميم گيري كنيد. پس دقت در كسب اطلاعات نبايد مورد غفلت قرار گيرد. بهترين شكل آشنايي، شناخت خانواده خواستگار و اطلاع از ميزان پايبندي وي به آداب اخلاقي و احكام شريعت است. 
4. بعضي از ويژگي ها و اوصاف، يك ويژگي كيفي است و كميت پذير نيست (مانند ايمان و صداقت و...) در اين گونه موارد بايد به رفتار وي مراجعه نمود و بر اساس آن قضاوت كرد. شخص با ايمان غيبت نمي‌كند، دروغ نمي‌گويد، نماز را در اول وقت مي‌خواند، حساب مالي دارد و... لذا از راه صحيح بايد به وجود اين اوصاف پي برد؛ نه اينكه صرفاً به گفته ديگران اعتماد كرد. 
5. بعد از به دست آوردن اوصاف و ميزان برخورداري خواستگارتان از اين اوصاف، به وي امتياز بدهيد در صورتي كه از مجموعه مثلاً 100 امتياز، وي حداكثر امتياز را به دست آورد، اقدام كنيد. توجه داشته باشيد كه هرگز شخصي كه صد در صد مطابق خواسته و معيارهاي شما باشد يافت نخواهد شد. البته بعضي از اوصاف را نمي توان ناديده گرفت و احراز آنها لازم است؛ هر چند وي امتياز بالا را داشته باشد (مانند خوش اخلاقي و ايماني و صحت مزاج و عدم ابتلا به بيماري‌هاي ارثي و ژنتيكي). 

توصيه‌هاي ضروري‌ 
در پايان به چند توصيه مهم اشاره مي‌كنيم: 
الف. حساسيت وسواس گونه نداشته باشيد؛ بلكه دقت لازم است. 
ب. در تمام مراحل زندگي - به خصوص ازدواج كه از حساسيت لازم برخوردار است - از توكل به خداوند و استعانت از ائمه هدي(ع) غفلت نورزيد. لذا رعايت آداب شرعي نوشته شده در كتاب‌هاي روايي (مانند كتاب مكارم الاخلاق) ضروري است. 
ج. به هنگام تحير و ترديد، از مشورت با افراد آگاه و خيرخواه و مورد اعتماد محروم نباشيد. 
د. بدون جهت و به انگيزه‌هاي واهي و يا ويژگي‌هاي دنيوي و يا احتمالات بي پايه، خواستگار خود را رد نكنيد. 
ه. نسبت به ازدواج نبايد حساسيت افراطي نشان داد و همان گونه كه گذشت بايد نسبت به معيارهاي اساسي پاي فشرد، ولي بر معيارهاي غير اساسي نبايد اصرار كرد؛ چه بسا آنها را بعداً بايد خود محقق سازيد و يا بايد از آنها چشم پوشي كنيد؛ چرا كه فردي كه صد در صد مطابق خواست شما باشد، هرگز پيدا نخواهد شد و انسان ها بايد با يكديگر تفاوت داشته باشند تا بتوانند خود به كمالي ره يابند و فرزندان از هر يك از والدين - متناسب با ويژگي‌هاي شخصيتي او - بهرمند شوند. از غضب يكي بترسند و از مهرباني ديگر خشنود گردند. حساسيت بيش از حد سخت آسيب مي رساند و چه بسا موجب خسته شدن شما و فراموش شدن ويژگي‌هاي حياتي و اساسي مي‌گردد. 
و. حتماً از كتاب‌هاي معرفي شده بهره بگيريد و صفات و خصوصيات همسر ايده آل؛ همانند ايمان، هم تراز بودن در طبقه اجتماعي و سطح فرهنگي و عدم زمينه ابتلا به بيماري‌هاي ارثي و ژنتيكي را فراموش نكنيد تا ازدواج موجب سعادت شما و خوشبختي گردد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
برای کسانی که قبلاً با افرادی رابطه داشته اند و الان هنوز یاد و خاطره آنها در ذهنشان است و اکنون ازدواج کرده اند، راه کارهایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسین دهنوی:
اولا به پیامدهای منفی این فکر توجه داشته باشید. این فکر ، کم کم روی زندگی شما اثر می گذارد. محبت شما رانسبت به همسرتان کم می شود و به زندگی شما لطمه وارد می کند. گذشته از این فکرها و یادها، ممکن است انسان را وسوسه کند که برود و رابطه برقرارکند و این چیز خطرناکی است. زمینه ملاقاتها را با آن شخص از بین ببرید . یک موقع دیدار است، مثلا طرف را در تلویزیون می بینید، مثلا عاشق فوتبالیست یا مجری شده اید، زمینه همه این ها باید از بین برود. به فردی که گفتند عاشق یک فوتبالیستی شده ام ، توصیه کردم همه عکس های فوتبالیست ها را جمع کند و تا شش ماه فوتبال نبیند. حتی ایشان را هم ، در تلویزیون نبینند. اگر اثری از او دارید باید از بین ببرید. حتی اگر کتاب است آنرا به کتابخانه هدیه کنید. اگر خاطراتی دارید ، آنرا پاک کنید. شما باید فراموش کنید. معلوم نیست ما فرصتی داشته باشیم . حالا اگر شما در دفتر خاطراتتان یادداشتی دارید ، آنرا پاک کنید. احتمال بدهید هر لحظه ممکن است ، دفتر خاطراتتان دست همسرتان بیفتد. خیلی ما این جوری داشتیم که متاسفانه دختر خانم ، به دروغ و تخیلی ، خاطراتی را درباره دوست پسر خود نوشته اند ، بخاطر اینکه از دوستانشان کم نیاورند . بعد یادشان رفته و بعد یک روز همسرشان آنرا پیدا می کند و زندگیشان خراب می شود. هرچه دختر خانم بگوید این تخیلی است ، آقا باور نمی کند . رابطه عاطفی با همسرتان را بیشتر کنید . چالش داشته باشید . یعنی مقابله با فکر طرف . انسان قوی است ، می تواند جلوی فکرش را بگیرد . شما می توانید با شماره معکوس 100 چالش داشته باشید تا میخواهید بطرف آن فکر بروید ، از 99 معکوس بشمارید ، ذهنتان را درگیر می کنید ، فکر نمی آید . یا جمع اعداد دو رقمی و هنگام مطالعه تا فکر طرف به مغزتان می آید ، یکی از حروف کلمه های کتاب را بشمارید یا می توانید یک کش و یک پول را بهم وصل کنید و به مچ خود ببیندید. هروقت فکر این طرف ، به ذهن شما می آید، این کش را از روی مچ بکشید و یک شوکی به شما وارد می شود. با فکرشان چالش داشته باشید. به ائمه معصومین توسل داشته باشید. به خصوص حضرت معصومه (سلام الله عليها) که در این مورد مجرب است. از قرآن استمداد بجویید و قرآن بخوانید . سوره طه ، یس و چهارقل بخوانید و آیه الکرسی که چقدر تاکید شده ، ذکر لاالله الاالله و اعوذبالله من الشیطان الرجیم، از این ذکر ها استفاده کنید و بدانید این ذکرها ذهن را پاک می کند. ذهن ما ظرف است . اگر با افکار مثبت پرشد ، جایی برای افکار منفی باقی نمی ماند . نذر کنید. نذر صلوات چهارده هزار صلوات برای آقا امام زمان. این خیلی مجرب است. اگر این نسخه ای که به شما میدهم عمل کنید، پنج هفته دیگر، شما یادتان میرود و این تضمینی است. البته 80 درصد را فراموش می کنید و معظل باقی می ماند ولی درصدی که می ماند ، خیلی مهم نیست و دیر به دیر به یادشان می افتید .
ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یکی از مشکلاتی که جوانان دارند این است که ، مثلا می خواستند با شخصی ازدواج کنند، نشده و به او نرسیده اند، حالا با فرد دیگری ازدواج کرد ه اند. چگونه آنها را راهنمایی کنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسین دهنوی:
ازدواج کرده اند و وارد حریم خانواده شده اند ، پیمان بسته اند و همچنان به یاد کسی که به او عشق داشته اند هستند . اینجا کار سخت تر میشود . حتما روی همسرتان اثر میگذارد . خانمی که ارتباط داشته اند و خاطراتی داشته اند ، روی محبت شما نسبت به همسرتان اثر میگذارد و زندگی دچار لطمه میشود. خود این یاد ، بعضی مواقع باعث ارتباط شده ، با اینکه خانم ازدواج کرده و شوهر دارد و آقا هم همینطور ، ارتباط برقرار کرده . که باعث ورود به حریم خانواده طرف میشود که ، جزء پلشت ترین کارها است . نکته بعدی اینکه ، اگر با طرف قبلی مراوده هایی دارند یا دیدارهایی دارند یا گفتگوهایی دارند ، این ها را قطع کنند . اگر آثاری از طرف دارند ، آنها را از بین ببرند ،حتی یک کتاب قشنگ که هنوز در کتابخانه است این را هم حذف کنید.
ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا اگر کسی به واسطۀ عدم امکان ازدواج به گناه بیفتد، باید ازدواج کند، آیا در آینده مشکل در روابط زناشویی پیدا نمی کند؟ لازم است بگویم هر راه حلی که به ذهنم می رسیده انجام دادم تا به گناه نیافتم اما همۀ این راه حل ها بی فایده بوده است لطفا کمکم کنید.

پاسخ : 
پرسش شما را باید در چند بخش بررسی نمود:
1 – آیا عدم امکان ازدواج را می­توان بهانه­ای برای انجام گناهان دانست؟
2 – آیا اساسا، ازدواج برای جلوگیری از گناه مفید بوده و توصیه می­شود؟
3 – آیا می­توان، تنها برای نیفتادن به دام گناه، بدون دقت کافی و لازم، اقدام به ازدواج نموده و به عواقب آن نیندیشید؟
که به همین ترتیب، به تحلیل موارد فوق می­پردازیم:
1 - در زمینۀ قسمت اول پرسشتان، باید بیان نمود که این تنها اراده و ایمان انسان هاست که می­تواند در جلوگیری از افتادن انسان ها در دام گناهان مختلف، نقش اساسی را داشته باشد و عوامل دیگر؛ همانند ازدواج؛ تنها می­توانند کمکی برای او باشند، نه این که ضمانت کاملی جهت عدم تکرار گناه در اختیار او قرار دهند! انسانی که قبل از ازدواج نمی­تواند هیچ گونه کنترلی بر غرایز خود داشته باشد، معلوم نیست که ازدواج بتواند او را کاملا از افتادن به گناه بازدارد، بلکه تجربه نشان می دهد افرادی که در زمان تجردشان آدم های لاابالی و بی قید نسبت به این گونه مسائل بودند بعد از تأهل نیز معمولا به همان حالت سابقشان باقی ماندند.
در روایات ما نیز به این نکتۀ مهم اشاره شده با این تعبیر که: شخصی که ازدواج می­نماید، نصف دین خود را بیمه نموده، اما باید با ترس از خداوند، مراقب نصف دیگر آن باشد[1]. شخصی که خداوند را حاضر و ناظر اعمال خود نداند، حتی بعد از ازدواج هم، ممکن است با فراهم شدن زمینه­های گناه، نتواند از آن صرف نظر نماید. و علاوه بر آن، ازدواج، تنها در شرایطی، می­تواند مانع برخی انواع گناه شود، اما گناهان دیگری همانند غیبت و دروغ و تکبر و جرایم مالی را نمی­توان با ازدواج از بین برد. بر همین اساس، باید در مرحلۀ اول تلاش نمایید تا ایمان و اراده خود را تقویت نموده و با کمک آن؛ حتی اگر شرایط ازدواج هم فراهم نشود؛ به مبارزه با گناهان پرداخته و با اسوه قرار دادن انسان هایی همانند یوسف پیامبر(ع) که در سخت­ترین شرایط نیز در مقابل گناه مقاومت نمود، در مقابل شیطان سر تسلیم فرود نیاورید.
البته دستوراتی نیز وجود دارد که می­توان با کمک آنها به مبارزه با شهوت و گناه بپردازید که برخی از این توصیه­ها، در پرسش­های 379 و 1491 همین سایت موجود است که می­توانید به آنها مراجعه نمایید.
اما دلیل بی­فایده بودن اقداماتی که انجام دادید، در صورت درست بودن آن اقدامات، می تواند ضعف اراده­تان ­باشد، چون همان گونه که بیان شد، تمام این توصیه­ها، نقش مکمل و کمکی را داشته و در نهایت، همان اراده است که حرف آخر را خواهد زد.
نکتۀ جالب دیگری که در این زمینه وجود دارد، این است که خداوند به اشخاصی که توانایی ازدواج را ندارند، دستور فرموده که عفت پیشه نمایند[2] و اگر چنین کاری محال بود، مطمئنا خداوند چنین امری را صادر نمی­فرمود، زیرا از حکمت خداوند به دور است که با دانستن این که موضوعی، غیر ممکن است، از بندگان خود درخواست انجام آن را نماید. بر این اساس، مبارزه با خواهش های نفسانی؛ هرچند دشوار باشد؛ اما غیر ممکن نیست.
2 – با تمام آن چه گفته شد، ازدواج عامل مهمی برای جلوگیری از گناه و نیز رسیدن انسان به آرامش روحی می­باشد و چنین آرامش خاطر و دوستی و مهربانی دو طرفه، به عنوان یکی از نشانه­های خداوند بیان شده­ است[3] و به همین دلیل نیز از جانب اسلام مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. برخی فوائد ازدواج را می­توانید در پرسش 2619 همین سایت، مطالعه نمایید.
پیامبر اکرم(ص) می­فرمایند که خداوند هیچ اتفاقی را در جامعۀ اسلامی، بیش از ازدواج دوست ندارد[4]و به فرمودۀ امام صادق(ع)، دو رکعت نمازی که شخص متأهل بجا می­آورد همانند هفتاد رکعت نماز اشخاص مجرد، ثواب خواهد داشت[5]. بر این اساس، شکی نداشته باشید که اصل ازدواج، امری پسندیده و مورد رضایت پروردگار بوده و سپر مناسبی نیز در مقابل برخی گناهان می­باشد. 
3 – اما در مورد این که آیا برای جلوگیری از گناه، می­توانید عجولانه اقدام به ازدواج نموده و جوانب امر و مشکلات پیش رو را درنظر نگیرید، باید گفت که چنین توصیه­ای نمی­شود، چون باید به این نکتۀ مهم توجه فرمایید که ازدواج شما، موضوعی کاملا شخصی نیست که عواقب آن، تنها دامنگیر خودتان شود، بلکه در صورت عدم دقت کافی و لازم و انتخاب ننمودن مورد مناسب، نتایج آزار دهنده آن، علاوه بر خودتان، همسر شما و خانواده دو طرف و نیز فرزندانتان بلکه جامعه را تحت تأثیر قرار خواهد داد و همان گونه که ازدواج، مورد پسند و رضایت خداوند است، پروردگار به شدت از ویران شدن خانواده­ها و جدایی زن و شوهر از هم نیز، نفرت دارد[6]! پس نباید مرتکب رفتاری شویم که موجب تنفر پروردگارمان شود و این ممکن نیست مگر با دقت لازم در امر ازدواج!
به عنوان نمونه، پیامبر اکرم(ص) خطاب به یکی از اصحابش که به خواستگاری بانویی رفته بود، فرمودند: اگر (قبل از ازدواج)، چهره­اش را ببینی، احتمال بیشتری دارد که زندگیتان دارای دوام و ثبات باشد[7]! در روایات دیگر، اخلاق همسر و نجابت او و خانواده­اش و ... نیز مورد تأکید قرار گرفته است[8].
بر این اساس، دوام زندگیتان و مواجه نشدن با مشکلات خانوادگی، تا حد زیادی بستگی به رفتار و تدبیر شما و طرف مقابل داشته و دیگران نمی­توانند آیندۀ شما را پیش­بینی نمایند و این که آیا بعد از ازدواج، دیگر مرتکب گناه نخواهید شد، نیز امری است که در حیطۀ اختیار و ارادۀ خودتان بوده و بستگی به مقدار ایمانتان و پذیرش دستورات خداوند دارد، چون ما در مذهب خود، معتقد به عقیدۀ جبر نبوده تا انسان ها را در حال پیمودن مسیری از پیش تعیین شده تصور نماییم و به همین دلیل نیز، سخنتان مبتنی بر این که تمام تلاشتان برای دوری از گناه، بی­فایده بوده را نپذیرفتیم و مطمئنا اگر کوشش شما، جدی و واقعی بود، تا حد زیادی از گناه دور می­شدید، چون اشخاص بسیاری با وضعیت و موقعیتی همانند شما وجود داشتند که توانسته­اند با همت و تلاش خود و با یاری خداوند، مسیری را دنبال نمایند که کمتر آلوده به گناه شوند و شما نیز نباید به وسوسه­های شیطان گوش فرا دهید.
پاسخ نهایی ما این است که ترس از این که شاید در ازدواجتان موفق نبوده و وحشت از آن که در زندگی خود با مشکلاتی مواجه شوید، نباید مانع شما از اقدام به ازدواج باشد، چون هر انسانی که بخواهد دست به ازدواج و یا هر امر مهم دیگری بزند، این امکان برای او وجود خواهد داشت که مشکلاتی نیز پیش رو داشته باشد و اگر ترس و بیم از آنها در وجود او تأثیر گذاشته و ارادۀ او را متزلزل نماید، از هرگونه پیشرفتی در زندگی خود باز خواهد ماند. بر این اساس؛ با تحقیق کامل و با توکل به خداوند؛ در پی ازدواج بوده و از مشکلات آن نهراسید، بلکه تلاش نمایید با درایت و تدبیر خود و با انتخابی مناسب، فضایی صمیمی و دوستانه را در خانواده، پدید آورده و همان گونه که خود را خوشبخت می­خواهید، به خوشبختی طرف مقابل نیز بیندیشید و بدانید که هر شخصی که بی­دلیل، موجب آزار و اذیت دیگر افراد با ایمان شود، در حقیقت خداوند را آزرده است و پروردگار، خود عهده­دار انتقام از شخص ستمگر خواهد شد[9]!و به فرمودۀ امام حسن مجتبی(ع) از ویژگی­های یک انسان باتقوی، آن است که اگر همسرش، کاملا مورد پسند او باشد، به او احترام می­گذارد، اما اگر به هر دلیلی نیز، همسر او نتوانست رابطه­ای عاطفی با او برقرار نماید،(به دلیل ترس از خدا) هیچ گاه او را مورد ستم و آزار خود قرار نخواهد داد[10]. 
امیدواریم، با این رویکرد و با توکل به خداوند، نگران مشکلات بعد از ازدواج نبوده، بلکه به آرامشی برسید که در پناه آن، بتوانید با معبودتان نیز رابطۀ بهتری داشته و گناهان گذشتۀ خود را تکرار ننموده، و نیز با توبه و بازگشت به سوی خدای مهربانتان، خطاهای گذشته را جبران نمایید.
پی نوشتها:
[1] - کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 5، ص 328، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ه ش. 
[2] - نور، 33 (و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله).
[3] - روم، 21. (و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا ...). 
[4] - حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 20، ص 14، روایت 24901، موسسه آل البیت، قم، 1409 ه ق. 
[5] - همان، ج 20، ص 18، روایت 24913. 
[6] - همان، ج 20، ص 16، روایت 24907.
[7] - همان، ج 20، ص 90، روایت 25112.
[8] - همان، ج ، ص 27 و بعد از آن.
[9] - همان، ج 16، ص 356، روایت 21751. 
[10] - طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص 204، انتشارات شریف رضی، قم، 1412 ه ق.
http://farsi.islamquest.net




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا اساسي ترين معيار در انتخاب همسر عامل ايمان است؟

پاسخ : 
دوست عزيز ايمان نقش بسيار مهمي در زندگي و رابطه زناشويي ايفا مي كند ما در اينجا به برخي از اصول و آثار ايمان در زندگي زناشويي اشاره مي كنيم: 
1) اصل آرامش: صاحبان ايمان، از بهترين آرامش و آسايش رواني برخوردارند (عدل الهي، شهيد مطهري، ص 85). و به طور حتم آرامش رواني شريك زندگي در آسايش روحي - رواني شريك مؤثر است و ديگر اين كه چنين همسري با اين آرامشي كه در سايه ايمان كسب كرده، در تربيت فرزند نقش مهمي ايفا مي كند. 
2) اصل اميد: زندگي سراسر پر از نشيب و فراز است مملو از شادي ها و غم هاست كسي كه به سلاح ايمان مجهز است در شادي ها عنان از دست نمي دهد و در سختي ها و مصائب دچار بدبيني فلسفي(نسبت به خلق، خالق و هستي) نمي شود چرا كه افراد مادي و غير معنوي از حل مسائلي مثل بلاها و شرور و سختي ها عاجز اند ولي انسان با ايمان چون كه نظام را حكيمانه و عالمانه و مقتدرانه مي بينيد دچار بدبيني و در نتيجه يأس و افسردگي نمي شود بنابراين نهاد خانواده هميشه به نور ايمان گرم و پر فروغ خواهد ماند (بهداشت رواني افراد خانواده). 
3) اصل سنخيت: براي اين كه دو چيز يا شخص در كنار هم و با هم باشند بايد بين آنها سنخيت باشد زن و شوهري كه در اين اصل، ايمان، با هم مشتركند تا ابد در كنار هم هستند اما پيوندي كه براساس مال يا جمال و يا هر دو ايجاد شده با از بين رفتن آنها گسسته مي شود چه بسيار افرادي كه به خاطر پيري طرف مقابل (شريك زندگي) از او سرد شده اند و يا كار به طلاق و... كشيده شده است. قرآن شريف مي فرمايد: در قيامت ممكن است پيوند دو برادر از هم گسسته شود اما پيوندهايي كه براساس معنويت بنا شده اند در آخرت نيز پايدار مي مانند(تفسير سوره حجرات، محسن قرائتي، آيه 86). 
4) اصل مجالست: در روايت داريم كه مجالست ها در شخصيت و افكار و رفتار همنشين ها اثر مي گذارد «المجالسه مؤثره» بنابراين كسي كه اهل ايمان باشد مي تواند بر همنشين خود اثر مثبت بگذارد و او را گام به گام به مدارج عالي انساني و تعالي برساند (شوق انسان در خيرات و دينداري). 
5) اصل وفاداري: انسان با ايمان چون كه يك باز دارنده دروني (تقواي الهي) دارد در هر شرايطي امين همسر خود است وبه او خيانت نمي كند و كرامت و شرافت انساني او را به هيچ مال، مقام، زيبايي ديگري عوض نمي كند. 
6) اصل تربيت ايماني يا الگوي برتر: فرزنداني كه تحت تربيت پدر و مادر با ايمان قرار مي گيرند صالح و نيك كردار مي شوند و به هيچ وجه توهين، بي احترامي به والدين خود نمي كنند چرا كه آنها مربيان مؤمن خود را ديده (پدر و مدر) و از آنها الگو گرفته است. 
7) اصل بركت: در روايت داريم زن دين دار و با ايمان بركت زندگي است (وسائل الشيعه، ج 14، ص 30). 
8) اصل نعمت: در روايت داريم از رسول خدا(ص) كه هرگاه شخصي به خاطر مال و جمال و زيبايي تن به ازدواج بدهد به آن نمي رسد اما كسي كه به خاطر دين شخص با او ازدواج مي كند خداوند زيبايي و مال را نيز به او ارزاني مي دارد (وسائل الشيعه، ج 14، ص 30). 
9) نمونه هاي عيني: براي اين كه اثر ايمان را در زندگي زناشويي به طور محسوس ببينيد به زندگي افراد با ايمان دقت كنيد ببينيد كه چگونه درخت ايمان پر از ميوه هاي شيرين صداقت، امانت داري، وفاداري. احترام متقابل تحرك و پويايي، نشاط و شادابي و آرامش گشته است (به زندگي امام خميني و خانواده اش دقت كنيد). 
10) اصل قناعت: همسر با ايمان چون معيارهاي معنوي و اصول اخلاقي را مد نظر دارد سعي دارد به صفات اخلاقي خوب آراسته شود از جمله قناعت كه مورد سفارش دين است وقتي همسر انسان قانع باشد احتمال اين كه مرد خانه به دنبال مال حرام بيفتد كمتر است. 
11) اصل تفاهم و ايثار: در روايت هاي زيادي علائم و نشانه هايي براي مؤمنين شمرده اند (ميزان الحكمه، ج 1، بحث ايمان). 
كساني كه اين نشانه ها را داشته باشند قطعا زندگي مسالمت آميز و مبتني بر تفاهم و برابري خواهند داشت از جمله آنها: بردبار، صبور، وفادار به عهد، عدم فحاشي، خوش زباني و خوش رفتاري، خير، سخي و... 
براي آگاهي بيشتر ر.ك: 
1. علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، دفتر تبليغات اسلامي 
2. ابراهيم اميني، انتخاب همسر، سازمان تبليغات اسلامي 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا جواني كه مي خواهد ازدواج كند اولين چيزي كه در فرد مورد نظر جلب توجه مي كند زيبايي اوست و اصولا توجه زيادي به زيبايي و جمال فرد مورد نظر چه خطراتي دارد.

پاسخ : 
زيبايي يك امتياز است و در شيريني و سعادت زندگي زناشويي تأثير به‌سزايي دارد. به طوري كه لازم است يكديگر را از نظر اندام و چهره و شكل ظاهري همديگر را دوست داشته باشند. 
زيبايي يك معيار و اندازه معين و قانون استاندارد ندارد بلكه تا حدودي به سليقه افراد بستگي دارد. حتي ممكن است فردي در نظر كسي زيبا باشد و در نظر ديگري زشت. اگر انساني قيافه ظاهري و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگي را بر او تلخ نمايد. 
مي‌توان گفت زيبايي به اندازه‌اي بايد باشد كه همديگر را بپسندند و جذابيت كافي براي همديگر داشته باشند و متناسب با ويژگي‌هاي خود، ديگري را انتخاب كند. به عبارت ديگر از نظر ظاهري نيز بايد كفو همديگر باشند. 
به هر حال زيبايي يك صفت كمال است كه اگر با صفات و معيارهاي اساسي مثل تدين، اخلاق، عقل، شرافت خانوادگي همراه باشد ارزش خواهد داشت وگرنه، ملاك اصلي و اولي را نبايد زيبايي قرار داد. 
و اين كه فرموديد چرا جواني كه مي خواهد ازدواج كند اولين چيزي كه نظر او را جلب مي كند زيبايي است؟ 
اولا، اين طور نيست كه همه افراد اولين چيزي كه نظرشان را جلب مي كند زيبايي ظاهري باشد زيرا ممكن است چيزهاي ديگري براي آنها مهم باشد و به آنها بيشتر توجه كنند . 
ثانيا، بر فرض كه چنين باشد علتش اين است كه زيبايي ظاهري از اموري است كه قابل مشاهده است و افراد به راحتي مي توانند آن را ببينند در حالي كه صفات اخلاقي و شخصيتي را از طريق رفتار افراد مي توان شناخت و به طور مستقيم قابل مشاهده نيست. 
ثالثا، اين كه زيبايي دوستي امري فطري است و همه افراد زيبايي را دوست مي دارند و زيبايي مصاديقي دارد كه يكي از آنها همين زيبايي ظاهري است. 
رابعا، زيبايي ظاهري ارتباط مستقيم با لذت بردن و ارضاء غرايز جنسي دارد، بنابراين تمايل به همسر زيبا در جوانان امري طبيعي است و حتي كساني كه ساير شرايط از قبيل ايمان، اصالت و شرافت خانوادگي و... را در انتخاب همسر مد نظر قرار مي دهند دوست دارند كه همسرشان زيبا نيز باشد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفاً در مورد شب زفاف توضیح دهید.

پاسخ : 
شب زفاف اولین شب همبستری دو زوجی است که از راه صحیح شرعی با همدیگر پیمان زناشویی بسته اند. این شب از شب هاى بسيار مهم و مبارك در زندگی هر فردی است و به همين جهت در منابع اسلامى آداب فراوانى براى آن ذكر شده است. مباركى آن از اين جهت است كه در روايت آمده مؤمن با ازدواج و عروسى كردن نيمى از ايمانش تكميل مى شود. در اين شب دعا مستجاب است و فرشتگان براى عروس و داماد رحمت خدا را نازل مى كنند.
آداب روابط زناشويى زن و مرد دو قسم است:
الف. آداب شب زفاف كه عبارت است:
1. ابتدا عروس و داماد وضو بگيرد.
2. تكبير در شب زفاف برخلاف مراسم جاهليت.
3. خواندن دو ركعت نماز پس از گرفتن وضو، با حال خضوع و خشوع و دعاى ذيل كه بسيار در سرنوشت عروس و داماد مؤثر است: « ِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي إِلْفَهَا وَ وُدَّهَا وَ رِضَاهَا وَ رَضِّنِي بِهَا ثُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا بِأَحْسَنِ اجْتِمَاعٍ وَ أَسَرِّ ائْتِلَافٍ فَإِنَّكَ تُحِبُّ الْحَلَالَ وَ تَكْرَهُ الْحَرَام‌» خدايا الفت و مودت و رضايت زن را نسبت به من و رضايت مرا نسبت به او، بر من ارزانى دار و ميان ما را به بهترين وجه مجتمع نما و نيكوترين الفت را به ما عطا كن، همانا تو حلال را دوست مى‌دارى و حرام را زشت مى‌شمارى.
4. خواندن دعا و نيايش، كه بعد از خواندن نماز زفاف صورت مى‌گيرد.
5. دست داماد بر پيشانى عروس، پس از ورود عروس به اتاق زفاف، داماد دست خويش را در حالى كه رو به قبله مى‌ايستد، بر پيشانى عروس مى‌گذارد و براى خود و عروس و اولاد آينده‌اش از وى، دعا مى‌كند. « ْ اللَّهُمَّ بِأَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا وَ بِكَلِمَاتِكَ اسْتَحْلَلْتُ فَرْجَهَا فَإِنْ قَضَيْتَ لِي مِنْهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ مُبَارَكاً سَوِيّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ شِرْكاً وَ لَا نَصِيباً» خدايا اين زن را به امانت از تو گرفتم و با كلمات تو او را حلال كردم، اگر از اين زن فرزندى براى من مقرر فرمودى او را پربركت و پارسا قرار ده و براى شيطان در او بهره‌اى قرار مده.
ب. آداب عمومى زناشويى: «مستحبات»
1. گرفتن وضو
2. گفتن بسم اللّه
3. در هنگام جماع تعجيل نكند و زن را براى آن آماده كند تا او هم كاملًا لذت ببرد.
4. جماع در شب‌هاى دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه يا جمعه باشد.
5. جماع را وقتى انجام دهد كه زن ميل دارد.
بهتر است از همبستری با خصوصیات زیر پرهيز گردد:
1. در شب و روزى كه ماه و خورشيد گرفته است.
2. هنگام غروب خورشيد.
3. هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب.
4. شب اول ماه غير از ماه رمضان.
5. در شب آخر ماه.
6. بعد از احتلام در خواب.
7. در اتاقى كه بچه‌اى وجود داشته باشد.
8. نگاه كردن به فرج همسر.
9. به صورت عريان.
10. در زير آسمان.
11. رو به قبله و پشت به قبله.
12. هنگامى كه شكم پر است[1].
13. در جايى كه كودكى باشد كه به آنها نگاه كند يا سر و صداى آنها را بشنود، هر چند چيزى متوجه نشود.
14. در فرصت بين اذان و اقامه نماز كه مخصوص اعمال عبادى است.
15. در شب عيد قربان.
16. در شب عيد فطر.
در غير اين مواردى كه مكروه است در ساير مواقع نزديكى و مقاربت اشكالى ندارد[2].
برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به:
1. آيين همسردارى، ابراهيم امينى
2. ازدواج آسان، اشتهاردى
3. ازدواج دراسلام، مشكينى
4. ازدواج مكتب انسان سازى، دكتر پاك نژاد
5 . حليه المتقين، علامه مجلسى ص 75 - 70.
6. ازدواج و مسائل جنسى، گروهى از نويسندگان
7. بهشت خانواده، دكتر سيد جواد مصطفوى.
پی نوشتها:
[1] . سفينه البحار، ج 1، ص 181
[2] . نرم افزار پرسمان.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آسیب شناسی ازدواج و شیوه های نادرست ازدواج به چه شکلی است . این ارتباط را توضیح دهید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسین دهنوی:
یک سری ازدواجها نادرست است از جمله ازدواج مدرن . که با هم آشنا میشوند و شیوه غربی ها . اگر خوششان آمد همدیگر را نامزد میکنند که پیامدهای آنرا عرض کردم . گاهی خواستگاری ها غیر اصولی است . دانشجو در دانشکده از خانم خواستگاری می کند توی اتوبوس ، توی خیابان و محافل و سمینار . این اصلا قشنگ نیست . شأن یک دختر بالاتر از این ها است . آقای عزیز که می گویند خانم بامن ازدواج میکنید ؟ خوب این خانم چه بگوید . اگر بگوید بله . اصلا بله ایشان حجت نیست . آخر بر اساس چه بگوید بر اساس تیپ و قیافه شما و اگر یکسال هم شما را زیر نظر داشته اند ، ظاهر شما را زیر نظر داشته اند . و جواب بله بعد از خواستگاری جدی است . گفتگوی متعدد ، نمیتواند نه بگوید آخر چرا بگوید نه . من به دخترها میگویم وقتی به یک جوان خوب و سالم پیشنهاد ازدواج میدهد نه نگویید شاید ایشان شخصیت خوب و مناسبی داشته باشد و به درد شما میخورد . بله یک وقت طرف تابلو است از قیافه اش شرارت میبارد و همه اورا میشناسند که نظر سوء دارد و دخترمحکم بگوید نه . و چون بعداً در مخمصه می افتد به او رو ندهید ولی اگر ظاهر سالم باشد بگویید آقا هر کاری دارد.
خواستگاری غیر اصولی ، خواستگاری خانم از آقا است . زن اهل ناز است و مرد اهل نیاز . ازدواج هایی که دختر به پسر پیشنهاد میدهد عشق های یکطرفه است . که بنده خدا عاشق شده و آقا هم خبر ندارد و این بدتر از خواستگاری خانم از آقا است . یک واسطه قرار بدهید اگر طرف خوب است . ما با ازدواج های اینترنتی مخالفیم . ازدواج های پنهانی خطرناک است . ازدواج های وکالتی ، طرف را ندیده وصف دختر را شنیده .همه اینها مسئله پیدا می کنند.
ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آشنایی داریم به خاطر درس به خواستگارهایش جواب رد داده، الآن نیاز به شوهر دارد، در حالی که کسی به خواستگاریش نمی آید، تکلیفش چیست؟

پاسخ : 
قبل از پاسخ به سؤال باید توجه داشت مسئلۀ ازدواج نکردن دختران و رد نمودن خواستگاران توسط آنها به جهت ادامۀ تحصیل و نیامدن خواستگار پس از پایان یافتن تحصیلات متأسفانه یکی از معضلات کشور ما شده است و حداقل باید برای دیگران عبرتی باشد تا اشتباه دیگران را مرتکب نشوند. خلاصه این که اشتباه بزرگی است که دختران خواستگارهای مناسب را صرفا به جهت ادامۀ تحصیل رد می کنند؛ زیرا اولاً: تنها راه رسیدن به کمال و سعادت ادامه تحصیل نیست. ثانیاً: ازدواج اگر با ملاک های درست اسلامی صورت گیرد، نه تنها مانع از تحصیل نیست، بلکه می تواند به ادامه تحصیل کمک کند. 
اما درحال حاضر برای رفع مشکل باید به چند نکته توجه داشت:
1. پایین آوردن سطح توقعات، تا خواستگارهای آینده را بی جهت رد نکند و اشتباه گذشته تکرار نگردد.
2. خویشتن داری و رعایت تقوا و کمک خواستن از خداوند برای رفع مشکل. 
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا درباره عدم تحمل شنیدن جواب منفی از طرف مقابل در امر ازدواج و رفتارها ی ناشاسیت بعد از آن توضیح دهید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسین دهنوی:
آقا دربعضی موارد جواب منفی شنیده و معتاد شده و یا دچار افسردگی حاد شده ، تهدید به خودکشی ، تهدید طرف ، فراری دادن خواستگاران با تهمت و افتراء و انگیزه ازدواج از دست میرود .عزیزان همت کنید و بیایید فرهنگ سازی کنیم و به خودمان بقبولانیم که جواب منفی آخر زندگی نیست . یعنی خواستگاری بروید ، اگر جواب مثبت دادند ، بگویید الحمداله ، خدایا شکرت و اگر جواب منفی دادند بگویید ، اله اکبر خدا بزرگ است . یک جای دیگر می روییم .خانم محترم ، اگر جوانی که شما به او جواب منفی دادید و این رفتارهای ناشایست را انجام میدهد ، بنظر ما اصلا آمادگی ازدواج را ندارد یا ممکن است این از طرف خانم هم باشد . این خانم هم آمادگی ازدواج ندارد . مردی که جواب منفی می شنود و می آید گریه میکند . ایشان شرایط ازدواج را ندارند . یعنی قدرت مدیریت بحران را ندارند . ایشان برای جواب منفی شما اشک می ریزد و فردا اگر در زندگی مشکلی پیش بیاید ، قطعاً نمیتواند با بحران مواجه کند و مدیریت بحران کند و اصلاً ایشان آمادگی ازدواج را ندارند . حداقل الان ، آمادگی ازدواج ندارند و این فرهنگ غلطی است .
ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در ازدواج چه معایب مهمی هستند ، که باید به آنها توجه کرد؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسین دهنوی:
بحث اعتیاد خیلی مهم است که طرف معتاد نباشد و اگر تردید کردید ، الان آزمایشگاههای خوبی وجود دارد که میتوانند تشخیص دهند . عدم تعادل روحی روانی طرف است . مسئله سلطه جویی طرف است و اختلال هذیانی است . بدبینی و سوءظن دارد ، اختلال وسواس فکری وعملی دارد ، خساست در مورد آقایان ، وابستگی شدید به مادر که ممکن است هم درآقا باشد و هم در خانم ، ساده لوحی و ... معایب بیشتری هم من در کتاب ذکر کرده ام . اگر قراینی نشان داد که ایشان این معایب ، مثلا معتاد هستند دیگر نباید چشم پوشی کرد . چون حرف یک عمر زندگی است و گاهی واقعاً دختر خانم رسیدند به اینکه آقا پسر مشکل دارند ولی دل بسته شده و گاهی می گوید من درستش میکنم و من می توانم با عشق و مهربانی وادار به ترکش کنم . ولی بدانید کار سختی است و درصد کمی می توانند و بعضی می گویند اشکالی ندارد من با یک آقای معتاد ازدواج کرده و زندگی میکنم . ببینید اعتیاد ، اختلال شخصیتی در شخص ایجاد می کند. حس مسئولیت پذیری ندارد، قانون گریز است ، اهل خشونت است، در ارتباط جنسی مشکل جدی دارد و زندگی آدم به باد می رود و دود می شود .
ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي ازدواج چه آزمايش هايي بايد انجام داد؟ اگر فردي معتاد بوده و ترک کرده باشد پس از ازدواج در بچه دار شدن مشکلي پيش نمي آيد و در بچه علايم اعتياد ديده مي شود؟

پاسخ : 
سؤالي را كه داشته اي را نمي‌دانم از طرف يك مرد يا زن، چون پاسخ متفاوت است. اگر مردي معتاد باشد چه ترك كرده باشد و چه ترك نكرده باشد تقريباً هيچ تأثيري در بچه دار شدن نداشته و يا هيچ علائم يا عوارضي در نوزاد نخواهد داشت. ولي اگر خانمي معتاد باشد و ترك كرده باشد، باز هم نوزادي سالم را در رحم خود پرورش داده و هيچ مشكلي نخواهيد داشت ولي اگر ترك نكرده باشد، هم مي‌تواند عوارض قبل، بعد، و حتي در هنگام لقاح را به دنبال داشته باشد. اما آزمايشات خون جهت ازدواج، آزمايشاتي معمولي روتين و ساده هستند، از جمله: بررسي سلولي و شمارش سلولي خون(CBC)- گروه خوني- بررسي ادرار- تست بررسي مخدر و اعتياد- گاهي قند خون و در صورت لزوم در موارد اختصاصي و تحت خطر و ريسك بالا بررسي و در موارد مهمي مثل هپاتيت، ايدز و... و گاهي اگر اشخاص مشكوك به تالاسمي هستند بررسي هر دو طرف و دادن مشاوره به آنها و... مي‌باشد.
منبع: هفته نامه جوانان امروز- ش2085
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حكمت صيغه را بيان كنيد؟

پاسخ : 
بي ترديد اسلام كه يك مكتب انسان سازي است براي همة شؤونات فردي و اجتماعي آدمي طرح و برنامه دارد مي بايست به يكي از مهم ترين جنبه هاي روحي و رواني انسان يعني غريزة جنسي او توجه داشته باشد و او را به حال خود وانگذارد مضاف بر اينكه هم فرد و هم جامعه نيازمند آرامش و امنيت است و بدين جهت اسلام با هرگونه مسئله اي كه نظم و آرامش و امنيت فرد و خانواده و اجتماع را بر هم زند و به خطر بيندازد مخالف است. در جامعه افراد متعددي اعم از زن و مرد داريم كه به هر دلايلي يا نمي توانند ازدواج دائم كنند و يا مرداني هستند كه نيازشان و غريزة جنسي آنها با ازدواج دائم مرتفع نمي‎شود اينجا تكليف چيست؟ آيا مي بايست مردم را به اجبار محدود و وادار به رياضت و رهبانيت كرد؟ آيا بايد آزادي مطلق داد و كمونيسم جنسي يعني اينكه هر كس با هر فردي خواسته بدون هيچ محدوديتي به اجبار محدود و رابطة جنسي برقرار كرد رواج داد؟ آيا مي شود گفت اسلام هيچ برنامه و طرحي ندارد و مردم را به حال خود رها كرده است؟ مسلم است كه در اين زمينه اسلام بهترين گزينه را انتخاب كرده كه هم عقل و هم وجدان آن را تأييد مي كند بدين خاطر يكي از قوانين ارزشمند و درخشان از ديدگاه مذهب جعفري، مسئلة ازدواج موقت يا صيغه است. اما با توجه به اينكه ما به برخي ملاكات و اسرار احكام مي رسيم به نظر مي رسد بي ترديد حكمت و هدف اصلي تشريع و جواز ازدواج موقت در اسلام عبارت است از: ايجاد ارتباط و رابطة صحيح و مشروع با جنس مخالف، پاسخ مناسب و مجاز به ارضاء صحيح اميال جنسي و غريزة شهواني انسان، جلوگيري از تباهي و بي بندوباري و هرزه گري افراد جامع و اجتماع و حفظ نظام مقدس خانواده. دين مقدس اسلام براي اينكه بتواند اين هدف عالي خود را به نحو صحيح و كامل و مناسب دنبال كند تا از آن تخطي و سوء استفاده نشود و جلوي افراط و تفريط ها و عوارض و تبعات ناصحيح آن را بگيرد، يك سري شرايط و راهكارها و سازوكارهاي مناسبي را به همراه آن ارائه نموده است. 
ما در اينجا به طور خلاصه از يك حوزه و عرصة مهم يعني جنبة اخلاقي و تربيتي به اين مسئله مي پردازيم تا در ضمن آن حكمت صيغه بيشتر و بهتر تبيين شود. 
از جنبة تربيتي و اخلاقي ازدواج موقت داراي آداب خاصي است. 
اسلام به دور از هرگونه تعصبات شخصي و سليقه اي آئين و رسوم جاهلي به قضيه نگاه كرده و اين مسئله را براي مردان و زنان با حفظ شرايط آن جايز و پسنديده دانسته كه چه بسا در برخي اوقات و شرائط خاص آن را بعنوان بهترين گزينه و شيوه معرفي و تشويق كرده است مانند جايي كه غريزة جنسي فشار روحي زيادي آورده به گونه اي كه اگر مبادرت به اين طريق حلال نورزد به حرام و گناه بزرگتري خواهد افتاد. مسلم است در چنين مواقعي كه اسلام حتي به هيچ صورتي راضي به انجام گناهاني به ظاهر كوچك (همچون نگاه ها و چشم چراني هاي حرام) نيست چگونه راضي به مهالك و خطرهاي بزرگتري چون زنا و لواط و استمناء و... بشود. از اين رو اسلام عقلاني ترين طريق و شيوه را كه ازواج موقت است پيشنهاد مي كند البته در صورت فراهم شدن امكانات و نبودن موانع بزرگ كه باز در اينجا اسلام بي برنامه نبوده و راههاي مقطعي ديگري چون ورزش و روزه و ديگر رياضتهاي شرعي را پيشنهاد مي كند. 
خداوند متعال در قرآن كريم جواز ازدواج موقت را اينگونه بيان مي كند: «فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهن فريضة و لا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة...»[1] و زناني را كه متعه (ازدواج موقت) مي كنيد واجب است مهر آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين مهر،‌با يكديگر توافق كرده ايد. اين آيه طبق صريح روايات براي جواز متعه نازل شده است.[2] 
امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ كه بيش از ائمه ديگر (بعد از حرام كردن صيغه موقت توسط خليفة دوم) در احياء و زنده نگهداشتن اين سنت حسنه نقش داشت در مورد اهميت و فايدة متعه مي فرمايد: «اگر عمر بن الخطاب (خليفة دوم) متعه را حرام نمي كرد هيچ مؤمني زنا نمي كرد مگر اشقياء از آنها).[3] 
در حديثي ديگر در ترغيب و تشويق به اين امر حسنه ثواب آن را امام صادق ـ عليه السّلام ـ اينگونه بيان مي فرمايد: «هيچ مردي نيست كه متعه كند سپس غسل كند مگر اينكه خداوند متعال از هر قطرة آبي كه از بدن آن مي چكد هفتاد ملك را خلق مي كند كه تا روز قيامت او را استغفار كند و لعنت كند تا روز قيامت كساني را كه مانع از انجام آن شدند.»[4] 
حاصل آنكه حكمت و هدف اصلي از تشريع چنين حكمي (جواز متعه) در اسلام ارضاء و تسكين صحيح و مناسب به اميال جنسي و شهواني انسان هاست چرا كه در هر جامعه اي افرادي زندگي مي كنند كه نياز شديد به دفع شهوت جنسي و آرامش روحي و رواني دارند و اسلامي كه جامع و كامل است بايد براي اين قبيل افراد برنامه داشته باشد تا اينكه آنها به حال خود رها نشوند و جامعه به فساد و تباهي كشانده نشود. از باب نمونه ما به برخي افراد كه نياز به متعه دارند اشاره مي كنيم: 
1. كسي كه توانايي و استطاعت مالي و اقتصادي و ديگر شرائط ازدواج دائم را ندارد و مسائل جنسي خود را نمي تواند كنترل كند. 
2. برخي مرداني كه به علت داشتن غريزة جنسي زياد با يك زن دائم خود نمي توانند نياز خود را مرتفع كنند و به حرام مي افتند. 
3. كساني كه به هر دليلي در مسافرتهاي طولاني به سر مي برند و از همسر خود دور هستند. 
4. مرداني كه همسرشان در بيماري طولاني بسر مي برند و يا درگير مسائل حاملگي و زايمان و... هستند. 
5. مرد يا زني كه همسرش فوت كرده و يا طلاق گرفته و به هر دلايلي، ديگر نمي خواهد ازدواج دائم داشته باشد. 
6. دختراني كه به هر دليلي مثل پيدا نشدن خواستگار مناسب و... نتوانسته اند ازدواج دائم كنند و همچنين وقت ازدواجشان گذشته و در فشار روحي رواني جنسي هستند (البته با اذن پدر به فتواي اكثر مراجع) به خصوص اين معضل زماني بروز مي كند كه در يك جامعه تعداد دختراني كه وقت ازدواجشان رسيده بيشتر از پسراني باشد كه وقت ازدواجشان رسيده. 
7. مرداني كه از زن دائم خود صاحب بچه نشده اند و مي خواهند با متعه كردن صاحب فرزند شوند بهر حال وظيفة دين اسلام عقلاً و منطقاً چنين اقتضاء مي كند كه تكليف اين قبيل افراد را مشخص كند و بهترين و صحيح ترين شيوه ها و گزينه ها را براي آنها مشخص و معين كند. 
اما نكتة مهمي كه نبايد از آن غفلت كرد آن است كه همين اسلامي كه چنين مسئله اي را جايز شمرده همين اسلام با افراط گري و هرزه گري و شهوت پرستي مخالفت كرده و از ازدواج هاي موقت بي مورد نهي كرده به خصوص اگر با موانع و مشكلات و تبعاتي همراه باشد مانند جامعه كنوني ما در عصر حاضر، طبيعي است كه مي بايست با اين حكم اسلام با توجه به مقتضيات زمان به گونه اي متناسب با آن برخورد و تعامل كرد و با پذيرفتن حكم جواز و مشروع بودن آن از هرگونه افراط و تفريط در اين عرصه برحذر بود. به هر حال جاي هيچ ترديدي نيست كه هدف حتمي شارع از اين قانون در اسلام، اين نبوده است كه وسيلة عياشي و حرمسراسازي و شهوت راني براي مردم هواپرست و وسيلة بدبختي و رنج يك زن و سلب آرامش كانون گرم خانواده باشد؛[5] به همين جهت در برخي روايات ائمه ـ عليهم السلام ـ متعه را در مواردي كه نيازي به آن نيست نهي كرده از باب نمونه امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ به يكي ازياران خود علي بن يقطين مي فرمايد: «تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بي نياز كرده است.»[6] 
در آخر لازم است به برخي جنبه هاي فقهي و شرعي مسئله صيغة موقت اشاره گردد 
به لحاظ مسائل و احكام شرعي، شارع مقدس ازدواج موقت را با يك سري آداب و شرايط و قيود خاصي، محقق و مشروع دانسته؛[7] از جملة آنها عبارتند از:
1. به فتواي همة مراجع و فقهاء حتماً مي بايست صيغة عقد با علم به آن و رضايت هر دو طرف ايجاب (زن) و قبول (مرد) به طور صحيح به لفظ عربي خوانده شود (البته با اختلافي كه بين مراجع هست، اما اكثراً عربي خواندن را احتياط واجب مي دانند). 
2. در اين صيغه ذكر دو چيز شرط است يكي مدت صيغه و ديگري تعيين مهرية زن. 
3. زني كه مي خواهد صيغه شود شرائطي دارد از جمله: 1. مي بايست مسلمان يا اهل كتاب باشد (يهودي، مسيحي و زرتشتي) لذا كافر و مرتد و ناصبي و... خارج مي شوند. 2. زن اگر باكره است به فتواي اكثر مراجع اذن و رضايت پدر شرط است.3. زن نمي تواند در آن واحد صيغه چند مرد باشد برخلاف مرد. 4. در حال عدة وفات (بعد از مرگ شوهر چهار ماه و 10 روز) يا عدة طلاق (سه طهر و پاك شدن از حيض و يا...) يا عدة ازدواج موقت قبلي (2 طهر از حيض يا چهل و پنج روز)[8] البته زناني كه يائسه هستند اين شرط لازم نيست اما به هر حال هم زمان نمي توانند صيغه چند مرد باشند. 
معرفي منابع جهت مطالعة بيشتر: 
1. مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا. 
2. مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج 3، ذيل آية 24 سورة نساء، ص 335 ـ 346 دارالكتب الاسلاميه، سال 1371.


[1] . سورة نساء، آية 24. 
[2] . ر. ك: شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج 7، ص 250، دارالكتب الاسلاميه، 1365، استبصار ج 3، ص 141، دارالكتب الاسلاميه، كليني، محمد بن يعقوب الكافي، ج 5، ص 448، دارالكتب الاسلاميه، 1365. 
[3] . شيخ حر عاملي، وسائل‎الشيعه، ج 21، ص 11 مؤسسه آل البيت قم، 1409 ق، همچنين الكافي، ج 5، ص 448 دارالكتب الاسلاميه. 
[4] . وسائل‎الشيعه، ج 21، ص 16. 
[5] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج 19، حقوق زن در اسلام، ص 78، چاپ دوم، انتشارات صدرا، 1379 ش. 
[6] . معزي ملايري، اسماعيل، جامع الاحاديث الشيعه، ج 26، ص 67 ـ 64، ناشر: المؤلف، قم 1379 ش همچنين كافي ، ج 5،‌ص 452 و 453. 
[7] . ر. ك: امام خميني ، روح الله، توضيح المسائل و تحرير الوسيله، ج 2، ص 258 ـ 261 مؤسسة نشر اسلامي ، قم، 1363. 
[8] . ر. ك: امام خميني ، تحرير الوسيله، ج 2، ص 298 ـ 303، مؤسسة نشر اسلامي 1363. 
( اندیشه قم )
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه اشکالی دارد خانم از آقا خواستگاری کند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
زن اهل ناز است و مرد اهل نیاز. زن اهل کرشمه و مظهر حیا و عشق پذیری و مر اهل تمنا و خواستن و اعلام عشق است . این کار را نکنید . در دنیای حیوانات هم حیوان نر به طرف حیوان ماده می رود . در شأن یک خانم نیست که خود را ارائه کند و از آقا خواستگاری کند . حتی سلول های نر هستند که به سمت سلول های ماده می روند . آقای ویلیام جیمز فیلسوف آمریکایی می گوید : حیای زن ، عامل عزت اوست که به دنبال مرد نرود و خود را مبتذل نکند . اگر شما از آقا خواستگاری کردید و آقا رد کرد . می خواهید چه کار کنید ؟ احساس شکست و حقارت می کنید ولی اگر آقا به خواستگاری شما بیاید و قبول نکند شما فقط احساس شکست می کنید . موردی داشتم که خانم خواستگاری کرده و آقا اصلا در فکر ایشان نبوده و مایه تمسخر شده است و در فامیل لو می رود و باعث تمسخر در فامیل میشود . ممکن است با این کار زمینه سوء استفاده را هم فراهم کنید . تا خانم نگفته آقا به فکر سوء استفاده نیست . ولی وقتی خانم این مسئله را مطرح می کند ، آقا به دروغ می گوید : من هم به فکر شما بودم . و یا در زندگی آینده ، اگر تنش در زندگی ایجاد شود و آقا به شما بگوید : تو به سراغ من آمدی ، شما چه جوابی دارید که بدهید . ولی اگر خانم به آقا بگوید تو به خواستگاری من آمدی و تو به دنبال من آمدی ، آقا می گوید : من باید به دنبال شما می آمدم و اگرمن نمی آمدم ، یکی دیگر می آمد . این کار را نکنید و اگر موردی داردی که به آن علاقه دارید با واسطه اقدام کنید و خودتان مستقیم اقدام نکنید . با واسطه نه با پیک اقدام کنید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به نظر شما آیا ایرادی دارد که دختران ، خودشان بر اساس ملاکی هایی که دارند دست به انتخاب همسر بزنند و منتظر ننشینند تا آقایی به خواستگاریشان بیاید ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اصل بر این است که آقا به خواستگار خانم بیاید . اگر منظور خانم این است که آقایی به خواستگاری آمده و من ملاکهایی دارم و من الان میخواهم بر اساس ملاک ها انتخاب کنم ، این خوب است . ولی فکر کنم منظور ایشان این است که من به خواستگاری آقایی بروم ، چه لزومی دارد منتظر بمانم . شما باید توجه داشته باشید که زن اهل ناز است و مرد اهل نیاز. باید اجازه بدهید مرد به سراغ شما بیاید . این خیلی خطرناک است .الان متاسفانه زیاد شده است . تازگی هم مواردی در این زمینه گزارش شده . اصلا زن مظهر ناز و حیا و کرشمه است . و مرد جلوه عشق و تمنا است . این مرد است که باید به سراغ زن بیاید . حالا اگر زن به خواستگاری مرد برود اولاً که شما برخلاف اصل عمل میکنید . چون جایگاه زن این قدر مهم است و زن گوهر مهمی است که مرد باید به سراغش برود . زندگی بدون تنش نیست . حالا شما در دانشگاه به سراغ آقایی میروید و وارد زندگی هم میشوید . در تنش های زندگی آقا به شما می گوید : مگر من به سرغ شما آمدم ؟ شما آمدید . شما چه دارید که بگویید ؟ حالا اگر در حالت معمولی که آقا به خواستگاری خانم می آید ، خانم بگوید تو به سراغ من آمدی ، مگر من به سراغت آمدم ؟ آقا می گوید : خوب معلوم است که من باید به سراغت می آمدم و اگر من نمی آمدم ، یکی دیگر می آمد .این خلاف اصل نیست . کاری که شما میخواهید بکنید خلاف اصل است . شما سلول های را ببینید . سلول نر بسوی سلول ماده گرایش دارد . یک روز داشتم رادیو گوش می دادم . فردی همین سوال را کرد و متاسفانه طرف جواب داد : این بدبختی ماست . ما فرهنگ اشتباهی داریم . چه اشکالی دارد زن به سراغ مرد برود؟ خیلی حرصم گرفت . شما در دنیای حیوانات نگاه کنید . حیوان نر به سوی ماده می رود . من واقعاً صلاح نمیدانم . شما اهل ناز هستید و مرد اهل نیاز . شما بمانید تا به خواستگاری تان بیایند . حالا اگر خانمی ، متاسفانه بخاطر سختگیری ها و وسواسها و یا نه خدا صلاح ندیده و تا به حال خواستگاری نفرستاده ، آیا اینجا راهی هست که خودش را ارائه کند ؟ بله هیچ اشکالی ندارد. در مجالس خانم ها خودش را ارائه کند. ما این را پیشنهاد میکنیم . خانمی بیست و پنج سال دارد و خواستگاری نداشته و یا سخت گرفته و ملاک های غلطی داشته ، الان عیبی ندارد خودش را در محافل ارائه کند . در این محافل هست که با هم آشنا میشوند و خانمی واسطه میشود و معرف میشود .اما اینکه خودتان بروید و از آقایی خواستگاری کنید ، ما این را صلاح نمیدانیم . 
مرحوم علامه مجلسی در حیاةالقلوب میفرمایند : وقتی خداوند حوا و آدم را آفرید . حوا بطرف آدم براه افتاد . بلافاصله جبرئیل نازل شد و به آدم گفت : اگر مایل هستی ؟ تو برو . در آنجا هم به این صورت بود که حضرت آدم به سمت حوی رفت . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگاری دارم که نماز نمی خواند و قول داده که بعد از ازدواج بخواند.با توجه به اینکه نماز برای من مهم است ، آیا می توانم روی این قول حساب کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ازدواج یک رخداد مهم درزندگی است . ازدواج تقریبا یک راه بی بازگشت است . روی این قولها خیلی حساب باز نکنید . فرض کنید شما می خواهید با ایشان ازدواج کنید وفرزندانی داشته باشید . خوب ایشان نماز نمی خوانند . شما برایتان خیلی مهم است . اگر فردا آقا نماز نخوانند ، فرزندان شما بویژه آقا پسرها ، از پدر الگو می گیرند و پسران شما نماز نمی خوانند و دچارتعارض میشوند . احتیاط کنید . این آقا با همتای خودشان ازدواج کنند . یک موقع آقا قول داده خانه بخرد و یا ماشین بخرد ، شما به قول آقا اعتمادمی کنید ومی گویید انشاءالله میخرد و اگر هم نخرید خیلی لطمه نمی خوردید . ولی بحث نماز خیلی مهم است . مهمترین اصل همتایی ، همتایی اعتقادی است و مهمترین اصل مصداقی همتای اعتقادی ، نماز است. نماز ستون دین است . نماز اولین چیزی است که در قیامت از آن سوال می شود . اگر شما در این اصل با هم مشکل داشته باشید ، معلوم نیست زندگی شما به سرانجام برسد . متدین با متدین و غیرمتدین با غیرمتدین ازدواج کنند . حالا اگر اختلاف آنها درجه اش کم است ، اشکال ندارد . حالا خواستگار ی آمده و تمام شرایط را دارد وفقط نماز نمی خواند ودارد به خانم قول می دهد ، کسی که مقید به نماز نیست ، ممکن است در جاهای دیگر دین هم مقید نباشد. مثلا در بحث حج و خمس مقید نباشد . حالا خانمی با آقایی آشنا شده و عاشق شده و فهمیده نماز نمی خواند ، قول داده نماز بخواند والان هم شروع به نماز خواندن کرده است ، من به شما هشدارمی دهم که این نماز خواندن ، نماز خواندن عشق است . این عشق ها دفع می شود. عشق که برود ، لوازم آن هم از بین می رود . 90 درصد این طوری بوده است . اعتماد نکنید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درکشور ما پسر به خواستگاری دختر می رود . آیا دلیل شرعی و دینی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
نه مستند شرعی ندارد . در کتاب مرحوم شیخ صدوق مطلبی دیدم وقتی خداوند آدم و حوا را آفرید ، حوا راه افتاد که به سمت آدم برود . جبرییل نازل شد و به سراغ آدم رفت و گفت اگر دوستش داری شما به سمت او برو و جلوی حوا را در حقیقت گرفت و آدم را به سوی حوا فرستاد . همین را بنده دیدم . و اینکه عرض میکنم مستند شرعی ندارد در حد اطلاعات بنده است . من مدرکی ندیدم که دین حرفی داشته باشد . دین ساکت است . اگرمن با خواستگاری خانم از آقا مخالفت می کنم کردم بخاطرهمان ساختارحدودی خانم است . خانم اهل ناز است و آقا اهل نیاز . و خانم مظهرحیاء وآقا مظهر پذیرش عشق است و آقا در حقیقت مظهر عشق و جلوه تمنا و اعلام عشق است . نظام آفرینش خانم را گل ، آقا را بلبل و خانم را شمع و آقا را پروانه آفریده و اگر خانم به خواستگاری آقا برود برخلاف طبیعت زنانه شان است . شما موجودات عالم را ، غیر از انسان و حیوانات ، ببینید . حتی در گیاهان گرایش سلول نر به ماده است . در گیاهان نظام حاکم بردنیا حتی در حیوانات و گیاهان و جمادات هم به همین طریق است. واقعا نظر ما این است خانم به خواستگاری آقا نرود . این خلاف طبیعتشان است و یک سری پیامد منفی هم دارد . اگرآقا گفت نه من علاقه ندارم و ازدواج نمیکنم چی ؟ برای این خانم چه میماند ؟ زن شدت عواطف دارد و روح لطیفی دارد . خانم رفته از آقا خواستگاری کرده و میگوید شما از من خواستگاری میکنید وآقا میگوید نه خانم . اصلا به غیر از سرخوردگی و احساس شکست ، در مواردی داشتیم متاسفانه خانم رفته به آقا گفته و آقاخنده اش گرفته و متاسفانه آبرویش رفته و توی جمع و نزدیکان و خلاصه افشاء کرده و گفته خبر داری فلانی آمده از من خواستگاری کرده . ما واقعا موارد این جوری داشتیم . اصلا مواردی داشتیم که آقا سوء برداشت کرده و اصلا تو خط و فاز خانم نبوده و به این فکرنمیکرده ولی تا این خانم به خواستگاری آمد ، می بیند موقعیت مناسبی است . می گوید من هم دو سه سال دنبال شما هستم . رویم نمیشد . خانم من کشته مرده شما هستم . و میخواهم با شما ازدواج کنم. ولی متاسفانه برای سوءاستفاده است . ولی اگر به ازدواج منتهی بشود ، بعد از ازدواج اگر تنشی در زندگی پیش بیاید ، اگر مرد به شما گفت مگر من به دنبالت آمدم ؟ برای شما چی می ماند ؟ خیلی سخت است . اما اگر نه ، توی درگیری ها خانم میگوید من آمدم دنبال شما ، شما چرا آمدید دنبال من . آقا میگوید خوب من نمی آمدم ، یکی دیگر می آمد . می دانید آقا خیلی بهشان بر نمیخورد و آقا اهل نیاز است و خانم اهل ناز . این کار را نکیند و جمله آقای ویلیام جیمز فیلسوف امریکایی که میگوید : حیاء، برای زن عزت است تا در پی مرد نرود و خود را مبتذل نکند . اشاره به این نکته دارد . من نمی پسندم البته گفتم مستند شرعی ندارد . خانم ها ی محترم این ضررها آنقدر مهم است که این کار را نکنید یا نه اگر واقعا میرسند به این که ضررها مهم نیست و می توانند بپذیرند ، بسم اله . حتی جالب است در بعضی کشورهای دنیا الان هست . و این جوری نیست که یک چیز فطری آدم ها باشد . به هرحال فرهنگ ها دخیل است و هستند ، خانواده دختر که به خواستگاری آقا پسر میروند و دختر خودشان را ارائه میکنند ولی نادر است .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آقایی قول داده که به سربازی برود و بعد با هم ازدواج کنیم و حالا زیر قولش زده ، چه کار باید بکنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در ازدواج نباید قول داد زیرا شرایط عوض میشود شما این را به فال نیک بگیرد و با این مسئله چالش پیدا کنید و به رابطه قبلی فکر نکنید و نگران نباشید . ان شاء الله در آينده مورد مناسبتري به خواستگاري شما مي آيد.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بیست و دو ساله بودم که آقایی بیست و پنج ساله به من قول ازدواج داد و حالا بعد از سه سال می گوید : ما به درد همدیگر نمی خوریم . آیا بازی کردن با احساسات دختران درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
جوانان عزیز قول ندهید . این قول دادن مشکلاتی را پیش می آورد . جریحه دارکردن احساسات ، احساس شکست ، ازدواج گریزی و انتقام جویی و در خانم ها نفرت از مردان را بوجود می آورد . در ضمن از دست دادن فرصت ها هم هست . چرا ما تاکید می کنیم که قول ندهید ؟ زیرا شرایط آدمها عوض میشود و یا مانع ایجاد میشود . یک موقع آزمایش ازدواج جواب نمی دهد یا مشاوره ژنتیک جواب نمیدهد . در جواب این خانم باید بگویم که این کار درست نیست و به این آقا می گویم : اگرشما بخاطر یک هوس مثلا یک خانم زیباتر را دیده اید و یا مثلا پولدارتر شده اید و می خواهید زیر قولتان بزنید ، این کار را نکنید . از دل شکسته پرهیز کنید و دل کسی را نشکنید . حالا شاید در این چند سال ، ایشان به این رسیده اند که این دو بهم نمی خورند و آقا فهمیده که شما همتای هم نیستید ، در اینجا بنفع شما خانم است که با ایشان ازدواج نکنید . چون در آینده از هم جدا میشوید و مشکل بیشتر میشود . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شغل خواستگارم خوب نیست و قول داده که شغلش را عوض کند . آیا می توان اعتماد کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما باید بد را تعریف کنیم . گاهی شغل آزاد از دید بعضی ها بد است و پدر دختر مجبور می کند تا پسر شغلش را عوض کند . یا شغل فنی بد است یا نقاش بد است . آیا واقعا این شغل ها بد است ؟ ما باید این فرهنگ را اصلاح کنیم . این کار را نکنید . چون ایشان با کارش آشنا است و راه کارش را می داند . وقتی کارش را عوض می کند ، بنده خدا گیج میشود . ولی اگر واقعا شغل نامشروعی است و بد است ، الان عوض کند . چرا قول می دهد که عوض کند . قبل از عقد عوض کند . من تقاضا می کنم طرف را مجبور نکنید که شغلش را عوض کند . اگر شغلش شرافتمند است و پایین است ، این کار را نکنید . ملاک شما شغل فعلی طرف است . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با دختری بی نماز و غیر محجبه آشنا شده ام . بخاطر ازدواج با من محجبه و نماز خوان شده است . آیا می توانم اعتماد کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خوب این خیلی خوب است . شما سبب خیر شده اید که ایشان محجبه و نماز خوان شده اند . اگر یک نفر زنده بشود ، گویی تمام مردم دنیا زنده شده اند . امیدوارم استمرار پیدا کند . ولی معمولا استمرار پیدا نمی کند و نکته اش هم این است که ایشان بخاطر شما این کار را می کنند نه بخاطر خدا این حجاب و نماز و عشق ، حجاب و نماز عشق است . و من معتقدم این عشق ها ی قبل از محرمیت با محرمیت دفع میشود . به قول افلاطون وصال مدفن عشق است . و به قول چینی ها ، ازدواج گورستان عشق است شما ازدواج می کنید و ده ماه بعد عشق از بین می رود و حجاب و نماز هم از بین می رود . این احتیاط است . نمیخواهیم دل این آقا را بشکنیم . اگر ایشان تمام شرایط شما را دارند و فقط حجاب و نماز است خوب این حیف است . شما میتوانید این کار را بکنید رابطه تان را با ایشان قطع کنید و بگویید ما به درد همدیگر نمیخوریم . و متوجه نشوند که این یک طرح است . بگذارید یکسال بگذرد و دورادور ایشان را ببینید . و تحت نظر داشته باشید . اگر دیدی دست از حجاب و نماز برداشتند معلوم میشود این حجاب و نماز عشق بود ه است . ولی اگر دیدید استمرار پیدا کرد ، ایشان هدایت شده اند . و می توانید با ایشان ازدواج کنید . ولی روی این قول ها خیلی حساب نکنید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطف کنید در باره کسانی که با هم دوست میشوند و قو ل ازدواج میدهند ولی به ازدواجشان به سرانجام نمیرسند ، راه کارهایی را بفرمایید که طرفین مخصوصا خانم ها کمتر لطمه بخورند.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این بحث عشق ورزی خانم ها است . خانم ها عشق ورز هستند و بخاطر همین مسئله شدت عواطف دارند ، در قضیه ازدواج دوست دارند ازدواج کنند و زندگی خوبی داشته باشند ، بچه داشته باشند ، سایه مردی بالای سرشان باشد و دغدغه دارند نکند سنشان بالا برود و ازدواج نکنند . بخاطر همین با دل پاک ، میتوانم بگویم هشتاد درصد خانم ها با دل پاک با جنس مخالف رابطه برقرار می کنند . و به قصد ازدواج است . بخاطر شدت عواطف ارتباط برقرار می کنند ، و غافل هستند که آقایان عشق باز هستند نه عشق ورز . و شدت عواطف ندارند بلکه سردی عواطف دارند . در آقایان قضیه ازدواج خیلی برایشان مهم نیست . و این یک واقعیت است . آقایان وقتی می بینند خانمی بطرفشان می آید ، بخاطر غرایزشان ارتباط برقرار می کنند و قصدشان عشق ورزی نیست زیرا آنها عشق باز هستند . ولی متاسفانه با ابزار عشق ورزی جلو می آیند در حالیکه قصدشان عشق بازی است . مورد بسیار زیاد داشته ام که همان اول آقا به خانم گفته : من می خواهم با شما ازدواج کنم . چون میداند خانم یک گلوله عواطف است . و این برایش مهم است . اگر از اول می گفت من میخواهم ارتباط نا مشروع با شما داشته باشم مسلم است خانم فرار می کند . و وارد این مسائل نمیشود . بنابر این با قول ازدواج ، سوء استفاده می کند و خانم را ترک می کند . و برای خانم ها سرخوردگی ها و افسردگی ها را بوجود می آورد . خانم ها به این نکته خیلی دقت کنند . چون متاسفانه آقایان با این ابزار جلو می آیند . مورد داشته ام که آقا به خانم قول ازدواج داده و بعد معلوم شده که آقا ، زن و سه فرزند دارد . آقایی به خانم گفته بودند : تو تنها ستاره آسمان من هستی و بعد معلوم شده آقا شانزده ستاره دیگر هم در آسمانش داشته است . دختران دقت کنید . ممکن است بعضی ها قول ازدواج می دهند و قولشان واقعی است . ما می گوییم به خواستگاری بروند و اگر شرایط را ندارند قول ندهند . این ها بهانه است . اگر واقعا شرایط را ندارند ، من به خانم ها توصیه می کنم به آقا بگویند خداحافظ . و به آقایان توصیه می کنم به خانم بگوید من شما را دوست دارم ولی الان شرایط را ندارم شما به سوی زندگی خودت برو و من هم به سوی زندگی خودم . اگر شرایط مهیا شد ، آن گاه اقدام می کنم . ولی باز مشکل این جاست که خانم ها در این مواقع خواستگاران را رد می کنند . این کار اشتباه است و حتی آقا باید به خانم بگوید : تا وقتی شرایط من آماده بشود ، اگر خواستگار خوب داشتی جواب بده و اگر تا آن موقع ازدواج نکردی من به خواستگاری می آیم . و شما منتظر من نمان . 
بعضی ها می گویند : می خواهم به دختری قول بدهم که شش سال دیگر با او ازدواج کنم . آیا این درست است ؟ من این جور قول دادن ها را صلاح نمی دانم . شما از کجا می دانید که تا آن موقع زنده هستید که قول می دهید ؟ ما فرض می گیریم این ازدواج در شش سال دیگر صورت بگیرد ، شما فکر نمی کنید از حالا تا شش سال آیند ه ، شما نظام زندگی ایشان را بهم می ریزید . مثلا ایشان الان شانزده سال دارند ، دچار افت تحصیلی میشوند و هنگام مطالعه ، شما به یاد ایشان می آیید . این یک واقعیتی است و دچار هیجانات مختلف میشوند . و اگر به ازدواج ختم نشود ، که این مورد بسیار زیاد است چون شرایط عوض میشود و شرایط که عوض شد، ملاک ها عوض میشود . یا مواردی هست که دست خود انسان نیست مثلا پدر ومادر اجازه نمیدهند یا آزمایش جوابش خوب نیست . یا مشاوره ژنتیک جواب نمیدهد و ازدواج صورت نمی گیرد . و حالا که به ازدواج ختم نمیشود ، هم آقا لطمه میخورد و هم خانم که البته بویژه خانم لطمه میخورد از جمله سرخوردگی ها ، احساس شکست ، مرد گریزی ، من این تعبیر را زیاد در پیامک ها دارم که میگویند از هر چه مرد است متنفر شده ام . ازدواج گریزی ، دیگر ازدواج نمی کنند و یا احساس گناه می کنند . و در مواردی انتقام جویی می کنند و بعد از ازدواج طرف ، وارد حریم خانواده او می شوند . مهمتر از این ها ، فرصت هایی است که خانم از دست می دهد . پسر خوبم این کار را نکنید . این خانم ازدواج نمی کنند و روی قول شما حساب می کنند و خواستگاران را رد می کنند . بعد از قطع ارتباط خانم سنش بالا می رود و مشکلات بعدی پیش می آید . این قول ها غالبا عملی نمیشود . پس قول ندهید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر مردی خواستگاری کند و بگوید الان شرایطش را ندارد و فقط می خواهد از دختر قول بگیرد . شما در این شرایط چه میفرمایید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
مثلاً میترسند این خانم از دست بدهند . اینجا قول دادن کار معقولی نیست که قول به این خانم بدهد که من با شما ازدواج میکنم . آقای عزیز چه تضمینی است که شما زنده باشید . ما یک ساعت دیگرمان را هم نمیدانیم ، شما چطور برای سه سال بعد قول میدهید . واقعا هیچ تضمینی نیست . سه سا ل دیگر شرایط شما عوض میشود . مگر ما کم داریم که شرایطشان عوض شده ، خوب چه اتفاقی می افتد شرایط عوض میشود و انتظارات هم عوض میشود . نکته اش همین است من خیلی مورد داشته ام که آقایی کاردانی بود و به من قول داد و بعد کارشناس شد و زیر قولش زد . مدرک تحصیلی او بالا رفت آن موقع بعنوان کاردان مرا پذیرفته حالا که کارشناس شد ، من را قبول ندارد. آقا نمره اش پنج بود و بعد از سه سال، نمره اش بیست شد و میگوید من در حد او نیستم . این اتفاقات می افتد .نه ، اصلا شرایط هم عوض نشود ، مانع ایجاد میشود . الان ما کم ندارد . مامان آقا پسر دختر را نمی پسندد . آزمایش تالاسمی هر دو مینور است ، اجازه نمیدهند یا فامیل هستند ، رفتند مشاوره ژنتیک در صد ریسک بالا است و ازدواج را نهی میکنند . هنوز فرایند خواستگاری شکل نگرفته ، شما چطور قول میدهید . باید جلو بیایند تا با اطمینان بگویید با او ازدواج میکنم. قول ندهید . این قول ها خیلی هایش عملی نمیشود و شما هم آقایان عزیز و خانمهای محترم بویژه خیلی این قولها را باور نکنید ، بعداً عملی نمیشود و احساس شکست ، سرخوردگی ، افسردگی مردم گریزی ، نفرت از جنس مخالف در شما بوجود می آید و اگر مادر به زوز وادار به ازدواج کرده باشد ، سرد مزاجی بوجود می آید . پس من باید از این آقا بگذرم یا نه . به این چهار شرط و قول می توانید منتظر بمانید : یکی به این شرط اگر خواستگار مناسب تری از من داشتی جواب بده سر زندگیت برو این جوانمردی است ، د م شرایط من تا سه سال دیگر عوض نشود ،سوم مانعی ایجاد نشود ، چهارم من خواستگاری بیایم فرایند شروع بشود در پایان فرایند به این برسیم که به در د همدیگر میخوریم . خانم ها میگویند این آقا چه حقی دارد . اینها ممکن است از طرف خانم هم باشد که قول میدهد و بعد شرایط شما عوض میشود. 
من یک بار این حرف را گفتم . آقایان از من گله کردند و حق هم داشته اند که آقای دهنوی شما همه اش میگویید آقا قول داده و زیرش زده است ، بخدا من زندگیم نابود شده ، خانم به من قول داده و حالا زیرش زده است . دیشب کارت عروسی کسی را که دوستش داشتم بدستم رسید که به من قول داده بود ف این ها نظام زندگی را بهم میریزد.
بنظر من با این شرایط ، کار جوانمردانه این است که گفتیم و شما خانم عزیز با این شرایط است که میتوانید به قولتان عمل کنید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواهرم مدت شش ماه است که به خواستگارهایش جواب منفی میدهد و منتظر پسری است که خواهر مجردی دارد و می گوید تا خواهرش ازدواج نکند ، نمی تواند به خواستگاری او بیاید . آیا او کار درستی میکند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این کار غیر عقلانی است . ممکن است خواهر این آقا تا ده سال دیگر هم ازدواج نکند، اصلا معلوم نیست خواهر ایشان ازدواج بکنند و شما میخواهید ، تا ده سال دیگر ، برای این آقا صبر کنید ، بعد فرصت ها را از دست میدهید . بنظر من ، عقل سلیم ، این کار را اجازه نمیدهد . دختران خوب فرصت ها را به علل واهی ، از دست ندهید . فرض کنید سن ایشان بیست و دو سال است ، سه سال دیگر صبر کنند میشود بیست و پنج ، هر مقدار سنشان بالاتر برود فرصت ها را از دست میدهند . الان میگویند که خواستگار دارند و بخاطر اینکه ، آقا روزی خواهرش ازدواج کند و به خواستگاریش بیاید ، به خواستگارانش جواب نمی دهد . گذشته از این که ، فرصت ها را از دست میدهید ، حالا بفرض خواهر ایشان هم ازدواج کنند ، چه تضمینی وجود دارد که آقا به خواستگاری شما بیاید . آقا قول داده ، مگر کم داریم قول دادند و به قولشان عمل نکردند . نه آقا قسم خورده . مگر نداشتیم کسانی که قسم خورده اند و کفاره می دهند و قسم خود را می شکنند و این گناه ، بخشودنی است . این کار را نکنید . زیرا شرایط آدمها عوض میشود و دو سال دیگر که خواهر ایشان ازدواج کنند ، شرایط عوض میشود . اصلا شرایط عوض نمیشود ، موانع ایجاد میشود و الان مراجعانی دارم که آقا و خانم راضی هستند ، ولی مادر این آقا اجازه نمیدهد . چه کار کند ؟ از مادرش بگذرد ، نمیگذرد و نباید بگذرد . خانم عزیز ، مردی که از مادرش بگذرد ، به طریق اولی از شما هم می گذرد . نمیتوانید به او اعتماد کنید و قابل اعتماد نیست پس سرخوردگی ها و استرس بوجود می آید . از خیر این آقا بگذرید . اینکار، آب در هاونگ کوفتن است . این ریسک است . خواستگار دارید ، جواب بدهید و سر زندگی خودتان بروید.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جوانی بیست و یک ساله هستم و به خواستگار خانمی رفتم که پنج سال از من بزرگتر است . پدر و مادرم مخالف هستند . ولی خانم همه شرایط لازم را دارند . آیا ممکن است این اختلاف سنی مشکل ایجاد کند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
توصیه ما این است که دقیقا برعکس این باشد . اگر شما بزرگتر بودید .خیلی خوب بود و مطلوب است . حالا اگر همسن بودید ، باز مشکلی نبود و حتی اختلاف شش ماه الی یکسال بود و خانم بزرگتر بود اشکالی نداشت . ولی این اختلاف سنی پنج سال خیلی مشکل ایجاد می کند . من برای این مشکل هفت دلیل آوردم . خانم ها زودتر به بلوغ می رسند . خانم رشد عقلانی می کنند و شما آن رشد را نکرده اید . و شما مشکل بُعد فکری میشوید ما دوست داریم شما قُرب فکری داشته باشید . یکی از عوامل تنش درزندگی ، همین بُعد فکری است که فکر خانم و آقا ، بهم نمیخورد و بهم نزدیک نمی شوند . 
علت دیگر این است که هورمونهای جنسی در خانم ها زودتر فروکش می کند و در سن بالای چهل و چهل و پنج به سمت سرد مزاجی می روند . آقا این جور نیست و ایشان هنوز احتیاج دارند و مشکل پیش می آید و ممکن است به خطا بروند . و خانم می خواهد باردار بشود و این زایمانها بریا خانم پیری زودرس می آورد و خانم می شکند . و مهمتر از این ها ، ایشان جلوی اقتدار شما را می گیرد . جزء ویژگی های منحصر بفرد آقایان ، اثبات اقتدار است . منظورمان قلدری و زورگویی مرد نیست . اقتدار به این معنا که دوست دارد مرد خانه باشد . دوست دارد متکا باشد . دوست دارد خانم او را قبول داشته باشد و به او تکیه کند . الرجال قوامون علی النساء . دوست دارد حالت اقتدار داشته باشد . وقتی خانم بزرگتر است نمی گذارد آقا اقتدارش را اثبات کند . نقش مامان را پیدا می کنند نقش نوجوان را برایشان پیدا می کند .می گوید : دیر نکنی ، زود بیایی و معمولا این جور برخورد می کنند . و این برای مرد چیز جالبی نیست . گذشته از این ، عرف نمی پذیرد . خانم و آقا باید وقتی در خیابان راه می روند مردم بگویند خانم .و آقا هستند نه اینکه بگویند این پسر خانم است . واقعا چند سال که می گذرد مردم فکر می کنند پسر اول این خانم است . این قدر اختلاف ظاهر دارند . در ضمن خانواده هم نمی پذیرند . ایشان هم گفته اند : پدر و مادرم راضی نیستند ولی این را بگویم عرایض ما کلیت دارد ولی عمومیت ندارد . ما می گوییم : پسر من ، شما این مشکلات را ببین ممکن است آقایی بگوید : من با همه این ها کنار می آیم البته اگر عقلایی تصمیم بگیرند . و گرنه اگر عاشق شده اند و کر و کور شده اند که اصلا فکر نمی کنند . اگر عقلایی تصمیم بگیرید و ببینید میتوانید کنار بیایید ، ما حرفی نداریم . این مثل بحث دیانت نیست که بتوانیم از آن بگذریم . ما می گوییم اگر دو طرف دین دار نباشند ، نمیتوانند با هم زندگی کنند . و دچار مشکل میشوند . ما این ها را می گوییم که شما عاقلانه جلو بروید . 
البته ما موارد داشته ایم ، خانمی بیست و پنج ساله میخواهند با آقای پنجاه ساله ازدواج کنند و می گویند : من مشکلی ندارم و دوست دارم و این جور آدمها هم هستند و این استثنا هم دارد .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا پدر ها و مادرها بايد در انتخاب همسر فرزندانشان، سخت گيري كنند؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر واقعا این باشد اشتباه است و ما نمی پذیریم . یک وقت سخت گیری پدر و مادر حق است . می بینند جوانشان کر و کور شده است و دارد به راه اشتباه می رود . اینجا سخت گیری میکنند . اینجا خوب است . اینجا وظیفه دارند سخت گیری کنند و جلوی ازدواج را بگیرند . چون به نفعش است . الان جوان گرم است ، بعد که سرد شد ، می بیند طرف برایش مناسب نیست . پس اینجا باید سخت گرفت . ولی اگر سخت گیری بر اساس دلایل بیخود باشد ، بر اساس حب و بغض باشد ، ما داشته ایم که خانم هیچی کم نداشته ، ولی مادر آقا می گوید : چون من خودم نشانش نکردم . خوب حالا شما نشان نکردید . دایی یا فرد دیگری واسطه بوده . بله درست است مادر دوست دارد خودش اقدام کننده باشد . ولی شما نباید اینجا سخت بگیرید . این یک عشق خیابانی نبوده که این قدر سخت می گیرید . یا پدر می گوید : چون از نزدیکان مادرت است . این ها حب و بغض است . یا برعکسش مادر می گوید : این از نزدیکان پدرت است . این ها واقعاً سخت گیری های بیخود است . مثلا طرف همه شرایط را دارد ولی میگویند : خوب احوال پرسی نکرد . بله اگر طرف بی ادبی کرده یا بی حرمتی کرده ، بله این نگران کننده است . گاهی تعصب ها ، این که می گویند : همشهری ما نیست . این ها دلیل نمیشود . گاهی اختلاف فرهنگی است . این مهم است و بعداً به آن اشاره خواهیم کرد . من موردی داشتم که مادر میگفته : چهل کیلومتر راه با ما اختلاف دارند . خوب این چه مشکلی دارد ؟ گاهی میگویند : هم محل ما نیست . هم لهجه ما نیست . این ها سخت گیری های بی جهت است . و این است که جوانان درد دل دارند و به ما میگویند به والدین بگویید : سخت گیری نکنند . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
رضایت خانواده ها در ازدواج چقدر مهم است و آیا ممکن است نارضایتی والدین ، مشکلاتی را پیش بیاورد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خانواده مهم است . در کشور ما دو خانواده با هم ازدواج میکنند . مثل غرب نیست که دو جوان با هم ازدواج کنند . جوانان چاره ای ندارند جز اینکه خانواده ها را ، راضی کنند . وقتی دو خانواده راضی نیستند ، برای جوانها اضطراب و استرس می آورد و پیامد آن اضطراب است . بعد ، از تجارب خانواده در مورد ازدواج ، نمیتوانند استفاده کنند . وقتی خانواده راضی نباشند ، خودشان را کنار می کشند . و تجارب خودشان را ، در اختیار شما قرار نمیدهند . گذشته از این ، شما به حمایت مالی خانواده تان نیاز دارید . حالا آقا بگوید : من خودم شغل دارم و نیاز مالی ندارم . خوب درباره حمایت عاطفی چه می گویید ؟ شما باید از طرف خانواده و والدین حمایت بشوید . الان آقایی با خانمی ازدواج کرده اند ، خانواده پسر راضی نبودند . بفرض آقا پسر آنها را مجبور کند . ولی آیا عروس این خانواده ، نباید از مادر شوهر محبت ببیند ؟ یکی از موارد تنش در زندگی ها همین مورد است که مادر شوهر ، این عروس را نمی پذیرد . ممکن است ده سال گذشته و دو تا بچه هم دارند ولی مادر شوهر هنوز دلش با این عروس صاف نیست . متاسفانه آزار می بینند و اذیت می شوند . باید حمایت عاطفی داشته باشند . حالا دختر خانمی خانواده اش را اجبار کرده و با آقا پسر ازدواج کرده اند . خانواده حمایت اجتماعی از داماد نمیکنند . یعنی اینکه تحویلش بگیرند ، در جمع معرفی اش بکنند ، احترام بگذارند و این کارها را نمیکنند . حالا این خانواده کیست ؟ پدر و مادر . اگر شما خدای نخواسته ، دل پدر و مادر را بدست نیاورید و رنجشی در آنها ایجاد شود ، خداوند توفیقاتی الهی را از شما سلب میکند . خیلی ها توفیقات الهی از آنها سلب شده است . ما از رنجش آنها نگران میشویم و دغدغه داریم . کسانی هستند که درهای متعددی به رویشان بسته شده است . این قضیه را جدی بگیرند و رضایت خانواده مهم است .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا این درست است که فرزندان بدون توجه تجربیات پدر و مادر و فقط با متکی بودن به عشق و علاقه ، ازدواج کنند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما در همه امور زندگی، به غیر از والدین مشورت می کنیم . حضرت علی (عليه السلام) میفرمایند : هیچ پشتوانی مثل مشاوره نیست . و هیچ پشتوانی محکم تر از مشاوره و مشورت با دیگران نیست . حالا چرا ما در ازدواج ، با پدر و مادر مشورت نکنیم ؟ غریبه ، فقط جایگاه مشاور را دارد . از اطلاعات او استفاده می کنیم ولی دلسوز ما نیست . پدر و مادر دلسوز ما هستند و خوبی ما را میخواهند و با شما رابطه عاطفی دارند . آنها خوبی ما را میخواهند . اصل مشاوره در ازدواج مهم است . روایت داریم : نعم المُظاهرت المشاورة . مشاوره چه خوب پشتیبانی است . من شاور رجال ، شارک ها فی امورها . کسی که با اهل فن مشاوره میکند در عقل آنها شریک میشود . شما اصل مشاوره را جدی بگیرید و با پدر و مادر جدی تربگیرید . زیرا آنها یک رابطه عاطفی هم با شما دارند . دلسوزی پدر و مادر کجا و دلسوزی دایی و مشاور کجا ؟ این ها را جدی بگیرید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به نظر شما یک جوان باید همسر آینده اش را صرفاً بر اساس انتخاب پدر و مادر انتخاب کند و اگر این طور نیست ، به پدر و مادرها بگویید : این قدر سختگیری نکنند .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر منظورتان این است که بر اساس ملاکهای والدین ، همسر را انتخاب کنیم و ازدواج کنیم ، خیر. این اشتباه است . چون شما میخواهید ازدواج کنید و جوان هستید و ملاک برای ازدواج دارید و شما میخواهید با دختر خانم زندگی کنید نه پدر و مادرتان . ولی اگر منظور همین است که من قبل از طرح سوال توضیح دادم ، یعنی همان که مادر و خواهر معرفی میکنند ، توصیه میکنم مخالفت نکنید. یک مطلب ، این است که ازدید آنها انتخاب کنیم و کسی که از دید آنها مطلوب است ، انتخاب ما باشد . ما در اینجا میگوییم خیر . و یک مطلب اینکه ، آنها معرفی می کنند و شما حق انتخاب دارید که بپسندید یا نپسندید . تعصب در این مسئله اشتباه است . چه کسی دلسوزتر از مادر و پدر است؟ آنها رایزنی میکنند ، اصلا آداب و رسوم ما این است که آنها رایزنی کنند زیرا شما نمیتوایند به خانواده طرف زنگ بزنید که من میخواهم از دختر شما خواستگاری کنم زیرا این در شأن شما نیست و خانواده دختر هم قبول نمی کنند . پس شما بخاطر معرفی آنها مقاومت نکنید . ممکن است یک همکلاسی و یا یک همکار کسی را معرفی کند مگر شما تعصب به خرج میدهید ؟ پس چرا برای معرفی مادر ، تعصب به خرج می دهید . شما معرفی غریبه را می پذیرید ، خوب معرفی مادر را هم بپذیرید . ولی خودتان را ملزم به انتخاب نکنید. این آقا پسر می گویند : سخت میگیرند . اگر منظور تحمیل است که خیلی خطرناک است . ما در قضیه ازدواج ، یکی خود تحمیلی و یکی دیگرتحمیلی داریم . بعضی مواقع مادر تحمیل می کند ، مادر بزرگ ، تحمیل می کند. این خیلی خطرناک است .او میخواهد یک عمر زندگی کند . البته الان ، بخاطر تحصیلات و بالارفتن سطح فرهنگ مخصوصا در شهرهای بزرگ ، تحمیل های قدیم را کمتر داریم . الان یک مدل تحمیل مدرن داریم . به دختر خانم میگوییم این آقا را دوست داشتید ؟ می گوید : خیر . می گوییم : پس چرا قبول کردی ؟ میگوید : بخاطر اشک های مادرم ، آه پدرم ، قهر پدر . این خیلی خطرناک است . به مادر های عزیز میگویم : چرا اشک می ریزید ؟ حالا طرف پسر برادرتان است ومامان او را می پسندد و علایقی دارد و سلیقه شما او را می پسندد ، دختر شما نمی پسندد و به خاطر اشک های شما میگوید : بله . ولی اشک های شما بعداً جانسوز تر خواهد بود . تحمیل عاطفی نکنید . به جوانان هم میگویم : شما این تحمیل را قبول نکنید . الان مقداری اشک می ریزند و بعد خودشان را یک جوری وفق میدهند . ولی بعداً برای مادر جانسوزتر خواهد شد . حالا دخترشان اسمش روی کسی است و اگر در عقد باشد باز بهتر است ولی اگر ازدواج کرده باشد و فرزند هم داشته باشد و آن موقع بخواهد جدا شود ، اشک های مادر خیلی جان سوزترخواهد بود. 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا ممکن است این ملاکهای همسر گزینی در نسل های مختلف متفاوت باشند ؟ مثلا پدر بزرگ و مادر بزرگ بگونه ای فکر می کنند و پدر و مادر بگونه ای و فرزند به گونه دیگری . چه کار کنیم این ها بهم دیگر نزدیک شوند و کدام بر دیگری اولی است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
هرکسی ، جایگاه خودش را دارد . پدر و مادر وظیفه شان است که برای ازدواج فرزندان اقدام بکنند. ما در آیات شریفه قرآن داریم : و انکح ایاما منکم و الصالحین من عبادتکم و امائکم . شما ملزم هستید برای ازدواج بچه هایتان اقدام کنید . این دستور قرآن است . پدر و مادر اقدام می کنند ، معرفی میکنند ، زمینه سازی می کنند و پیشنهاد ازدواج بعهده والدین است . ممکن است جوان خجالت نشود . حتی ممکن است تا احساس نکند که پدر و مادر آمادگی ازدواج او را داشته باشند خجالت بکشد که مطرح کند . و انکح ایاما منکم به پسر و دختر مجرد گفته میشود و الصالحین من عبادکم و امائکم ، همان بنده و برده و کنیزه ها هستند که در آن زمان داشتند و قرآن میگوید که برای صالحان آنها هم به فکر ازدواج باشید . زمینه سازی کنند ، برای رفع مشکل مالی اقدام کنند و رایزنی کنند و معرفی کنند . جوان عزیز ، مواردی را مادر و خواهر می بینند و وظیفه این ها است. حالا اگر فرزند احساس کرد که مورد خوبی است ، می روند و می بینند و ما توصیه مان این است که جوانان به معرفی والدین بیشترتوجه کنند ، مخصوصا مادر و خواهر که برای اولین بار می روند و می بینند ، چون زن هستند و زن شناس . برای جوانانی که خودشان به خواستگاری می روند و به این آداب و رسوم اهمیت نمیدهند و بعداً دچارمشکل میشوند ، بحثی خواهیم داشت . یکی اینکه او زن شناس نیست و نمیتواند بشناسد ولی مادر میتواند بشناسد چون خودش زن است و او دقت دارد . مادر معرفی میکند ، ممکن است عمه ، دایی ، همکار و همکلاسی در دانشگاه هم معرفی کنند ، اشکالی ندارد . چقد رخوب است و ثواب هم دارد . روایت از حضرت علی (عليه السلام) داریم : افضل شفاعات ان تشفع بین اثنینی فی نکاح حتی یجمع الله بینهما ؛ بهترین واسطه ، واسطه گری بین دو نفر برای نکاح است تا اینکه خداوند بین آنها جمع کند . ولی الزامی نیست که فرزند شما فردی را که شما معرفی کرده اید ، بپذیرد .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در جلسه خواستگاري از کجا بفهمیم آقا خسیس است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
سوال کنید که چقدر اهل میهمانی دادن هستید ؟ و اهل مسافرت هستید یا نه و هدف از این سوالها این بود که بفهیم طرف خسیس است یا نه ؟ اگر بگوید من بنا ندارم خیلی خرج کنم ، در اینجا کمی ما را نگران میکند . حتما سوال کنید میخواهید سطح زندگی تان چطور باشد ؟ اگر بگوید زندگی متوسط می خواهم ، برایش شاخص تهیه کنید . مثلا بگویید : مثل زندگی مادر یا خواهرتان . این جور آدمها ماشین نمي خرند زیرا می ترسند بچه ها رویش خط بکشند البته این ها بهانه است و یا وسایل برقی نمی خرند از ترس اینکه مصرف برق بالا برود . حتما راجع به اسراف سوال کنید که تعریف شما از اسراف چیست ؟ این جور آدمها ، نیازهای اولیه خودشان و خانواده شان را تامین نمی کنند چون میگویند : اسراف است . شما این ها را سوال کنید و اگر تردید کردید، از دوستانشان تحقیق کنید . بپرسید ایشان چقدر دست به جیب هستند ؟ مزید برعلت هم این می تواند باشد که ، در شب خواستگاری نه گل آوردند نه شیرینی و مجموع اینها میتواند به شما کمک کند . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ما از كجا آمده ايم و به كجا خواهيم رفت؟

پاسخ : 
در روايات معصومان(علیهم السلام) آمده است كه خداوند رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده و به كجا خواهد رفت.
اينكه از كجا آمده ايم:
ما از نيستى به سبب قدرت كامل خداى جهان به وجود آمده ايم. كائنات مراحل زيادى را طى نمود تا زمين به وجود آمد و باز مراحل زيادى را پشت سر گذاشت تا خداوند، آدم((عليه السلام))، اوّلين انسان را، از خاك آفريد. سپس به صورت نطفه در صلب آدم((عليه السلام)) در آمديم و آنگاه انسان مراحل متعددى را در رحم پشت سر مى گذارد و پا به دنيا مى گذارد. و در نهايت پس از مرگ، در روز قيامت برانگيخته مى شود و در مقابل خداوند در مقام محاسبه قرار مى گيرد در اين باره در قرآن آمده است: «لقد خلقنا الانسان من سللة من طين * ثم جعلنه نطفه فى قرار ملكين * ثم خلقنا النطفة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاماً فكونا العظام لحماً * ثم انشأناه خلقاً الانسان اخرفتبارك الله احسن الخالقين * ثم انكم بعد ذلك لميتّون * ثم انكم يوم القيامة تبعثون(1); و ما انسان را از عصاره اى از گِل آفريديم * سپس او را نطفه اى در قرار گاهى مطمئن]رحم[ قرار داديم * سپس نطفه را به صورت خون بسته و خون بسته را به صورت مُضغه]چيزى شبيه به گوشت جويده شده [و مضغه را به صورت استخوان هايى درآورديم; و بر استخوان ها گوشت پوشانديم; سپس آن را آفرينش تازه اى داديم]و روح در آن دميده شد[; پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است * سپس شما بعد از آن مى ميريد * سپس در روز قيامت برانگيخته مى شويد».
بنابراين انسان از عدم پا به عرصه هستى و وجود نهاده در حالى كه در وجود خويش و در قوانينى كه بر او حاكم است محكوم است و حاكم و قاهر، خداست كه به او و همه موجودات كه در ذات خود اقتضاى هستى را ندارد هستى داد و با قوانينى، كه بر آنها حاكم كرد جهان خلقت را تدبير نمود. و به بيان قرآن: «انا لله و انا اليه راجعون».
پس از آنكه دريافتيم ما از خدا هستيم و در وجود و تدبير وجود و زندگى خود مقهور و تابع خدا هستيم بهتر در مى يابيم كه با وجود بعد معنوى در انسان، جهت زندگى بايد رضاى خداوند باشد و زندگى انسان محدود به اين دنيا نيست و انسان معادى دارد.
انااليه راجعون;همه ما به سوى او باز مى گرديم و معاد و مآل انسان، در روز قيامت امرى لازم و قطعى است.
بنابراين انسان بايد درباره ابتدا و مبدأ وجود خود تفكّر كند تا حاكم و رب خود را بشناسد و دريابد كه در دنيا چه نقشى دارد. و بايد در منتها و غايت زندگى خود تفكّر كند تا معاد و زندگى اخروى و لقاى خداوند را دريابد.
پی نوشت:
1 - سوره مؤمنون، آيات 16 - 12.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هدف بايد چگونه باشد كه بعد از رسيدن به آن احساس نكنيم كه از آن هدف بزرگتر يا بهتر وجود داشته است ؟

پاسخ : 
براي انتخاب هدف چند امر لازم است: 
1- شناخت: الف) شناخت كافي از آنچه كه در سؤال‌هاي اول تا پنجم شما مطرح كرده‌ايد. 
ب ) شناخت كافي از توانمندي‌ها و استعدادهاي مختلفي كه در وجود شما به وديعه قرار داده شده است و شايد تا به حال خودتان به آنها پي برده‌ايد و يا اساتيد، معلمان، خانواده و دوستانتان شما را نسبت به آنها آگاه كرده‌اند. 
ج ) شناخت كافي از امكانات و شرايط و موقعيتي كه در آن هستيد يعني آنچه كه خود مي‌توانيد فراهم كنيد يا خانواده‌تان در اختيارتان گذاشته يا جامعه و اطرافيان به طور كلي مهيا كرده است و بالفعل يا بالقوه مي‌توانيد از آنها برخوردار باشيد. 
2- تفكر و تعقل، درباره آنچه به عنوان هدف برگزيده‌ايد خوب تفكر كنيد و به ارزيابي آن بپردازيد. 
3- مشورت كردن با اهل نظر و خبره و كارشناسان و افراد باتجربه در زمينه مورد نظر. 
4- هدف نبايد آنچنان سنگين و بلندمرتبه و آرماني باشد كه قابل دسترسي نباشد و از حد توان خارج باشد و نيز آنچنان ساده و كوچك و آسان و پيش پا افتاده باشد كه فرد را تنبل و سست كند. 
5- متناسب با ارزش‌هاي ديني، اخلاقي و عرفي باشد. 
طبيعي است در انتخاب چنين هدفي نبايد از كمك و راهنمايي ديگران غفلت كرد هر چند تصميم نهايي را خود فرد مي‌گيرد نه آن كه ديگري براي شما هدف تعيين كند. 
6- متناسب با ذوق، سليقه و علاقه‌تان باشد. در اين مورد مي‌توان به گذشته خود مراجعه كنيد تا گرايش و علاقه‌تان را كشف كنيد و يا از نظر كارشناسي روانشناسان كمك بگيريد و اگر نياز باشد از برخي آزمون‌هاي روانشناختي استفاده نموده تا زمينه علايق شما را به دست آورند. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترين هدف براي هر كس چه مي تواند باشد و بهترين برنامه ريزي چگونه برنامه ريزي است چگونه هدف خوب انتخاب كنيم و برنامه ريزي منظم تا به آن هدف برسيم.

پاسخ : 
انتخاب هدف با بهترين هدف امري نيست كه ديگري بتواند به شما القا كند بلكه تابعي است از ديدگاه كلي هر فرد نسبت به جهان، شرايط و امكانات موجود، توانمندي ها وا ستعدهاي فردي سلايق و علايق شخصي و ديگر عوامل مؤثر در اين زمينه. 
شما براساس اين نكات مي توانيد هدف معين و مشخصي را براي خود ترسيم كنيد و اگر از ما به عنوان يك مشاور مي خواهيد به كمك شما بشتابيم لازم است در زمينه هاي ياد شده اطلاعاتي از خود برايمان ارائه كنيد تا به كمك و همفكري همديگر به يك نقطه مشتركي دست يابيم و بهترين هدفي كه هر جواني با توجه به ويژگي هاي شخصي وي مي تواند داشته باشد، بيان كنيم زيرا براساس اصل تفاوت هاي فردي كه مورد توافق همگان است و دانشمندان تعليم و تربيت، روانشناسان و ديگر متخصصان بر آن تأكيد مي ورزند، هر فردي مي تواند هدفي را انتخاب كند كه با اهداف ديگران متفاوت باشد و در عين حال براي خود او بهترين و مناسب ترين هدف باشد. 
در عين حال به نظر مي رسد هر جواني و هر انساني در پي كسب موفقيت است و مي خواهد پس از گذر زمان، احساس پشيماني نسبت به گذشته نكند و از تمام نيروها و توانمندي هاي بالقوه خود استفاده نمايد. بدين منظور بايد خدمتتان عرض كنيم كه موفقيت در هر كاري مرهون سه امر است: 1- شناحت هدف، 2- برنامه‌ريزي، 3- همت و تلاش. 
با توكل بر خداوند و اجراي سه ركن فوق يقينا به هدف خواهيد رسيد. 
هدف شما فعلا به صورت كلان و اساسي درس خواندن و رشد علمي و معنوي است لذا براي رسيدن به اين هدف بايد برنامه ريزي كرده و تلاش كنيد و تمام برنامه ها و فعاليت هاي خرد و كلان ديگر را در مسير اين هدف قرار دهيد از اين رو: 
اولا؛ عزم و همت خود را جزم كنيد. 
ثانيا؛ با تدبير و مطالعه و مشورت با افراد خبره نحوه درس خواندن خود را اصلاح كنيد. براي اوقات شبانه روز خود برنامه‌ريزي نماييد. ساعات اوليه صبح را نخوابيد و سعي كنيد در آن ساعات درس بخوانيد. براي خود هم بحث انتخاب كنيد و تمامي دروس را بدون استثنا با او بحث و گفت و گو كنيد. 
ثالثا؛ حتي الامكان در ميان افراد قوي و خوش استعداد كسي را پيدا كنيد كه با شما در درس‌هايي كه ضعيف هستيد همكاري كند و با برنامه‌ريزي حساب شده هر هفته يك يا چند جلسه به شما آموزش دهد و اگر مشكل شما در چند درس مختلف باشد مي‌توانيد در مورد هركدام يك نفر را برگزينيد كه موجب تضييع وقت زياد يك نفر نشود. حتي‌الامكان بايد بكوشيد دوستاني براي انجام آن پيدا كنيد. 
- در كلاس با تمركز و دقت به درس گوش دهيد. 
- قبل از شركت در كلاس درس مورد نظر را مطالعه كنيد. 
- يادداشت برداري را فراموش نكنيد. 
- يك جدول براي 24 ساعت روز خود طراحي و كار خود را در هر ساعت معين كرده و طبق همان عمل كنيد و در پايان روز عملكرد خود را با برنامه طراحي شده بسنجيد و هر روز به ميزان پايبندي خود به برنامه بيافزاييد. 
- در صورت خسته شدن از يك درس به درس ديگر مشغول شويد. 
- ورزش صبحگاهي و افزايش سطح انگيزه را به عنوان دو نياز اساسي و موتور عملكرد مطلوب هرگز فراموش نكنيد. 
- با برشمردن ثمرات تحصيل و جايگاه آن در جامعه و... انگيزه خود را تقويت كنيد. 
- سعي كنيد برنامه ريزي شما واقع بينانه باشد و آن قدر برنامه را سنگين طراحي نكنيد كه امكان اجراي آن دشوار باشد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من فرد كسل و خسته اي هستم و از وقتم نمي توانم به درستي استفاده كنم مرا راهنمايي كنيد؟

پاسخ : 
هر فردي در طول زندگي تحت تأثير عوامل مختلف دروني و بيروني به نوسانات مختلف روحي دچار مي‌شود. گاهي شاد و با نشاط است و گاه غمگين و كسل و افسرده خاطر مي‌شود. بنابراين، انسان از يك حالت رواني يكنواخت برخوردار نيست و با توجّه به فضاي رواني حاكم بر او و حوادثي كه اتّفاق مي‌افتد، حالات روحي مختلفي بر وي غلبه مي‌كند. امّا اگرحالت كسالت و غمگيني و بي‌نشاطي به گونه‌اي بر او چيره شود كه زندگي عادي‌اش را مختل كرده، به كاهش عملكرد، عدم تمركز فكر، بي‌خوابي، كم اشتهايي و سستي و كسالت در انجام امور بينجامد و چنين حالتي دست كم شش ماه به درازا كشد، بايد مسأله را جدي گرفت؛ زيرا احتمالاً چنين شخصي دچار افسردگي است و بايد با مراجعه به كارشناسان و مشاوران و روان‌شناسان باليني به درمان بپردازد. در عين حال، مي‌توان با به كارگيري راهكارهاي عملي زير در جهت آرامش فزون‌تر گام برداشت. اميد است رعايت اين دستور العمل‌ها در بازگشت به حال عادي و نشاط قبلي سودمند باشد و شما بتوانيد با آرامش روحي كافي به زندگي عادي ادامه دهيد: 
1 - سعي كنيد از قرار گرفتن در تنهايي اجتناب كنيد. 
2 - هر روز به طور مرتب نيم تا يك ساعت ورزش كنيد. 
3 - هرگاه احساس كسالت كرديد، دوش آب و لرم بگيريد. 
4 - سعي كنيد در فعاليت‌هاي دسته جمعي مثل اردوها، گردهمايي‌هاي علمي و شبيه آن و ورزش‌هاي دسته جمعي شركت فعال داشته باشيد. 
5 - سعي كنيد براي انجام كارها و فعاليت‌هاي شبانه روزي، برنامه‌اي تنظيم و طبق آن عمل كنيد. اوقات فراغت خود را با پياده روي، ورزش، به نظافت و مرتب كردن اتاق، مطالعه و نظاير آن پر كنيد و هيچ گاه بيكار نباشيد. 
6 - با قرآن انس بگيريد و به نمازهاي يوميه توجّه بيش‌تر داشته، آن‌ها را اول وقت بخوانيد؛ زيرا ياد خدا و ارتباط معنوي با او آرامش بخش دل‌ها است. 
7 - سعي كنيد با تكيه بر نقاط قوت زندگي و موفقيت‌هاي مختلف گذشته خود، توانايي‌ها و استعدادهاي خويش را به خاطر بسپاريد و از ورود هرگونه افكار منفي و مأيوس كننده به ذهنتان جلوگيري كنيد. 
8 - سعي كنيد هفته‌اي يك بار به اتّفاق دوستان با نشاط و مذهبي به كوهنوردي برويد و از مشاهده صحنه‌هاي زيباي طبيعت لذت ببريد. 
دوست عزيز، دستيابي به آرامش رواني - گوهري كه تمام انسان‌ها در پي آن هستند - و حفظ و نگهداري آن در صورتي تحقق خواهد يافت كه بتوان بدون هرگونه افراط و تفريط و با يك برنامه حساب شده و جامع به تمام نيازهاي جسماني و رواني خود پاسخ مثبت و صحيح داد و به تأمين و ارضاي آن پرداخت؛ زيرا انسان موجودي پيچيده و داراي ابعاد مختلف است. عدم توجّه به يك بعد از ابعاد وجودي، سبب از ميان رفتن تعادل و آرامش انسان مي‌شود. اين نكته‌اي است كه هم انسان شناسان و روان‌شناسان تجربي معاصر بر آن تأكيد مي‌ورزند و هم آموزه‌هاي ديني، با بياني ساده و روشن و متقن، ما را به آن رهنمون شده‌اند. 
آموزه‌هاي ديني ما را به رعايت دستور العمل‌هايي كه تأمين كننده تمام نيازهاي مختلف جسماني و رواني انسان است، فرا مي‌خواند. از آن‌جا كه اين دستورها از طرف خالق هستي صادر شده، بهتر مي‌تواند راه نيل به كمال و آرامش روحي را به انسان معرفي كند. با مطالعه آموزه‌هاي ديني در مي‌يابيم آنچه براي بهداشت و سلامت جسماني و رواني انسان سودمند است، از سوي پيشوايان معصوم با اهتمام و توجّه روبه رو شده است. شايد بر همين اساس، امام كاظم‌(ع) ما را به تنظيم اوقات و چگونگي تأمين نيازهاي انسان سفارش مي‌كند و مي‌فرمايد: اوقات خودتان را به چهار بخش تقسيم كنيد: 
- بخشي را به ارتباط با خداوند متعال و راز و نياز با او، 
- بخشي ديگر را به كار و تلاش و تحصيل علم و آنچه به معاش و زندگي مربوط است، اختصاص دهيد؛ 
- بخش سوم را به معاشرت با دوستان و افراد مورد اعتماد كه عيوب و زشتي‌هاي رفتاري و اخلاقي‌تان را به شما معرفي مي‌كنند و در باطن از روي اخلاص به شما علاقه‌مندند بپردازيد، 
- و بخشي را نيز براي لذت‌هاي حلال و استراحت و تفريح خالي نگه داريد؛ زيرا در پرتو همين ساعات و اوقات تفريح و استراحت مي‌توانيد به خوبي در سه بخش ديگر موفق باشيد و حق آن‌ها را بگزاريد. 
«قال الإمام موسي بن جعفر(ع): اجتهدوا في ان يكون زمانكم اربع ساعات ساعه لمناجاه الله ساعه لامرالمعاش ساعه لمعاشره الاخوان و الثقات الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم في الباطن و ساعه تخلون فيها للذاتكم في غير محرم و بهذه الساعه تقدرون علي الثلاث ساعات» (تحف العقول، ص 409، ادب الضيافه، جعفر البيباتي، ص 117، نشر جامعه مدرسين قم).
دوست گرامي، آرامش روحي در پرتو رسيدگي و توجّه كافي به ابعاد مختلف امكان‌پذير است. بنابراين، با تنظيم يك برنامه منظم شبانه روزي ارتباط معنوي‌تان با خداي متعال را حفظ كنيد - نمازهاي يوميه را سر وقت بخوانيد - به تحصيل علم و مطالعه دروس خود رسيدگي كافي داشته باشيد؛ از تفريحات سالم و ورزش‌هاي مختلف، مثل كوهنوردي و شنا، بهره گيريد . 
در امور مادي و معنوي شرط عمده براي نجات از سستي و تنبلي داشتن اراده وانگيزه قوي است. فردي كه در زندگي داراي هدف مشخصي است و آن هدف را با مطالعه و بررسي و انديشه برگزيده و اهميت و ارزش آن را دريافته، از هنگام بيدار شدن از خواب برنامه‌هاي روزانه خود را براي رسيدن و تحقق بخشيدن به آن تنظيم مي‌كند و هرگونه تنبلي و سستي را به معناي دورافتادن از آن هدف مي‌داند. چنانچه داشتن نظم و برنامه در زندگي مادي و امور معنوي از عناصر بسيار مهم در دور ساختن تنبلي و سستي است. فرد بي‌هدف برايش فرق نمي‌كند، چه ساعتي بخوابد و چه وقت از خواب بيدار شود، اصلاً نمي‌داند وقتش را صرف چه كاري كند و انسان بي‌نظم از عهده برنامه‌هاي از پيش‌تنظيم شده برنمي‌آيد و همواره دچار كمبود وقت و سردرگمي است. 
تقويت ايمان و باورهاي ديني و الهي در مبارزه با تنبلي بسيار مؤثر است. انسان مؤمن و خداباور همواره با نشاط و شاداب است و ياد خداوند هماره به او شادابي و شادي مي‌بخشد و اجازه حضور افسردگي و تنبلي را به فضاي درون او نمي‌دهد. انساني كه مي‌خواهد در مدت كوتاه عمر، زمينه قرب به خداوند و رسيدن به زندگي جاويد و سعادت ابدي را نصيب خود سازد، همين هدف والا و انگيزه قوي از او انساني متحرك و پويا و بانشاط مي‌سازد كه قدر لحظات وقت و عمر عزيز خود را مي‌داند و آن را به بطالت و بيهودگي و تنبلي نمي‌گذراند. 
پس بايد هدف زندگي را دوباره مرور كرد و اهميت آن را دريافت و در زندگي انگيزه خدايي و ايماني پيدا كرد تا در سايه پي بردن به اهميت و ارزش آن و درك اهميت عمر و وقت از لاك تنبلي و دلمردگي و افسردگي درآمد و از عمر عزيز كه بالاترين و ارزشمندترين سرمايه زندگي است بهترين استفاده را نمود. ارتباط با انسان‌هاي باايمان و با انگيزه و داراي هدف مشخص و والا، در اين زمينه بسيار سودمند است و نيز مطالعه سرگذشت بزرگان و افراد برجسته در اين مورد نقش مفيدي دارد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من هميشه از خود مي پرسم در جهان آخرت وقتي مثلا به بهشت رفتيم و همة مراحل ترقي را طي كرديم آخر چه مي‌شود؟ چون حيات دائمي است؟ يعني پس از رسيدن كامل انسان به كمال چه راهي پيش پاي او گذاشته مي شود و نهايت او چيست؟

پاسخ : 

حركت و تحول انسان در چهار بعد طول، عرض، عمق و زمان و بعد پنجم "روح الهي" صورت مي‌گيرد كه حركت در بعد پنجم در عالم برزخ، قيامت الي غير النهايه ادامه دارد: 
"و انا الي ربنا لمنقلبون" ( زخر ف / 14) 
" ما در حركت، دگرگوني و انقلاب مداوم روح و نفس، بسوي پروردگار خويش، غايت و هدف جهان هستي ، منزلگاههاي مرگ را پشت سر مي‌گذاريم و به جهان رستاخيز وارد شده و به سير در منازل آن ادامه خواهيم داد." 
اين حركت و تحول به سوي بالا به گونه اي است كه انسان در رسيدن به هر مرتبه، هر منزل و هر موقف كمال ديگري را مي طلبد و اين گونه نيست كه در مرتبه اي از كمال متوقف شود. براي همين در قرآن و منابع اسلامي انسان در حركت و صيرورت دائمي بسوي لقاي رب است. 
پس حركت به سوي لقاء به جايي ختم نمي شود و به هر منزل كه وارد مي‌شود در عين التذاذ و تنعّم، مجذوبتر و مشتاق تر شده تلاش او براي نعمتهاي بيشتر افزايش مي يابد و طالب قرب بيشتري مي گردد . 
با مقدماتي كه گفته شد مي توان چنين نتيجه گرفت، سير بسوي كمال نا محدود انتهايي ندارد و چنانچه انتهايي و حدّي براي آن در نظرگرفته شود وصول به كمال نا محدود نخواهد بود بنابراين بهشتيان در بهشت از نعمت‌هايي نو به نو برخوردار مي‌گردند و هيچ گاه به جايي نخواهند رسيد كه بگويند ديگر چيز تازه اي نيست و انتهايش همين بود و بس بلكه اين سير بسوي كمال نا محدود عيش و تنعم نا منتها و كمال نامنتها را پيش روي انسان قرار مي‌دهد و نفْسِ بودن در طريق حركت و سير بسوي او كه كمال مطلق است سعادت تام و تمام انسانها در مراتب مختلف آخرت خواهد بود.
برگرفته از معاد، استاد مطهري (ره) 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه آينده‏اي مناسب را براي خود ترسيم كنيم؟

پاسخ : 
تقريباً همه انسان‌ها طالب آينده روشن و توأم با خوشبختي‌اند و در همين جهت تلاش مي‌كنند؛ گرچه ممكن است مصداق خوشبختي و سعادت نزد افراد متفاوت باشد. 
همه انسان‌ها داراي نوعي شناخت و مجموعه‌اي از باورهايند؛ به عبارت ديگر، نوع نگرش افراد به زندگي، خواسته‌هاي جهان بيني و ايدئولوژي آن‌ها است؛ يعني هست و نيست‌ها و بايد و نبايدها. بنابراين، هر چه نگرش‌ها و بينش‌هاي انسان قوي‌تر باشد و از ساختار منطقي‌تر و سازمان يافته‌تر بهره برد، زندگي اش بارورتر و آينده‌اش بهتر است و هر چه ساختار فكري و اعتقادي از انسجام كم‌تر برخوردار باشد، رفتار انسان غير منطقي‌تر و نابهنجارتر خواهد بود و در نتيجه آينده‌اش از افق‌هاي روشن دورتر. 
با توجه به آن‌چه بيان شد، رعايت راهكارهاي زير نقش بسيار مؤثري در ترسيم آينده روشن خواهد داشت: 
1. واقع بيني 
انسان بايد، بر اساس واقعيت‌هاي موجود زندگي و امكانات و توانايي‌هايش، اهدافي براي خود در نظر بگيرد. يكي از مشكلات اساسي افراد، به ويژه جوانان، اين است كه ايده آل‌هاشان با واقعيت زندگي فاصله بسيار دارد. اين افراد معمولاً در ارزيابي‌هاي خود دچار نوعي افراط مي‌شوند و بيش‌تر بر اساس تخيلات زندگي مي‌كنند. در نتيجه اهدافشان با استعداد و توانمندي‌ها همخواني ندارد، به اهداف خود نمي‌رسند و با گذشت زمان دچار نااميدي و سرخوردگي و نهايتاً 
افسردگي مي‌شوند؛ به گونه‌اي كه حتي نمي‌توانند از حداقل امكانات خود نيز استفاده كنند. بنابراين، يكي از رمزهاي موفقيت واقع نگري و اجتناب از افراط و تفريط است. 
2. استفاده بهينه از وقت و امكانات 
با در نظر گرفتن واقعيت‌هاي زندگي، بايد با برنامه‌ريزي صحيحي امكان بيش‌ترين بهره‌وري از فرصت‌ها و امكانات را فراهم آورد. لازمه استفاده از فرصت‌ها و امكانات شناسايي آن‌ها است؛ يعني هر كس ابتدا بايد فرصت‌هاي مفيد و امكانات و توانمندي‌هاي خود را شناسايي كند ودر مرحله بعد، با تلاش و پشتكار از اين سرمايه‌ها بهره گيرد؛ مثلاً ورود به دانشگاه و قرار گرفتن در كسوت دانشجويي فرصتي بسيار مهم است؛ چنان كه دوره جواني خود از فرصت‌هاي بسيار ارزشمندي به شمار مي‌آيد. انسان واقع بين و فرصت شناس مي‌داند هميشه جوان نيست و هميشه فرصت بهره‌گيري از دانشگاه برايش فراهم نمي‌شود. در نتيجه براي دستيابي به آينده‌اي روشن از اين فرصت استفاده مي‌كند؛ به مهم‌ترين وظيفه دانشجو، يعني رشد علمي و معنوي، مي‌انديشد و از پرداختن به كارهاي جنبي و حاشيه‌اي مي‌پرهيزد. 
3. انتخاب دوستان خوب 
به تجربه ثابت شده است كه دوست، به ويژه در دوران نوجواني و جواني، در زندگي انسان نقش تعيين كننده دارد. بسياري، به رغم امكانات فراوان، به سبب دوستان نامناسب از توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي خود بهره نمي‌گيرند و در سراشيبي سقوط فرو مي‌افتند. 
پسر حضرت نوح(ع) نمونه‌اي از اين افراد است كه قرآن داستانش را بيان كرده است. بر اساس آيات قرآن كريم، دوزخيان مي‌گويند: «كاش فلاني را دوست انتخاب نكرده بوديم»{M؛ يعني جهنمي شدن خود را نتيجه دوستي با افراد نامناسب مي‌دانند. بنابراين، يكي از راه‌هاي دستيابي به موفقيت انتخاب دوستان مناسب يعني مؤمن و تلاشگر و وظيفه‌شناس است. 
4. تعيين هدف يا اهداف 
مشخص بودن هدف يا اهداف در موفقيت انسان نقش مؤثر دارد؛ زيرا تعيين هدف: 
الف) موجب افزايش انگيزه مي‌شود و انگيزه موتور محرك انسان در فعاليت‌ها است. اگر انسان انگيزه قوي داشته باشد، بيش‌تر تلاش مي‌كند و در نتيجه سريع‌تر به اهداف خود دست مي‌يابد. 
ب) معيار ارزيابي كارها را فراهم مي‌آورد و انسان مي‌تواند خود را ارزيابي كند. 
ج) در تعيين جايگاه انسان سودمند است؛ يعني انسان مي‌تواند دريابد چه مقدار از راهي را كه بايد طي كند، پيموده و چه مقدار باقي مانده است. 
5. نهراسيدن از شكست‌ها 
زندگي فراز و نشيب‌هاي بسيار دارد و بيش‌تر انسان‌ها شكست را در زندگي تجربه مي‌كنند. عده‌اي با شكست خوردن زانوي غم بغل مي‌گيرند؛ خود را در بن بست مي‌يابند و دچار نااميدي مي‌شوند؛ ولي گروهي از شكست‌ها نمي‌هراسند و آن را سكوي پرش خود قرار مي‌دهند. براي رسيدن به آينده روشن، بايد از شكست‌ها درس آموخت و با شناسايي عوامل ناكامي، آن‌ها را از مسير زندگي حذف كرد. 
بنابراين، براي دستيابي به آينده‌اي روشن بايد واقع بين، هدفمند، با برنامه و داراي دوستان خوب بود و هرگز از شكست‌ها نهراسيد. البته، در كنار همه اين امور، توكل به پروردگار و اهتمام به امور معنوي ضرورت دارد؛ زيرا همه خوبيها در دست خداوند است و ياد او انسان را از اميد و آرامش سرشار مي‌سازد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا انسان مي تواند هميشه آن گونه كه دوست دارد زندگي كند؟

پاسخ : 
در حديثي مي خوانيم كه پيامبر اكرم (ص ) كه فرمود: < اي بندگان خدا! شما مانند بيمار و پروردگارعالم مثل طبيب است . صلاح و خير بيمار در چيزي است كه طبيب مي داند و تدبير و چاره انديشي مي كند, نه درچيزي كه بيمار مي خواهد و به آن علاقه مند است . همان , بيدار و آگاه بود و تسليم امر الهي باشيد تا در زمرهء رستگان قرار بگيريد!>.(1) از اين حديث شريف و امثال آن مي فهميم به همهء آن چه انسان در زندگي علاقه دارد نمي رسد, بلكه به آن چه صلاح او است , خواهيد رسيد. بيمار در دوران بيماري خيلي چيزها دلش مي خواهد بخورد و استعمال نمايد, و تا دكتر تنها چيزهايي را به او اجازه مي دهد كه به صلاحش باشد و بيماريش را شدت بخشد. خداوند حكيم و عليم و طبيب واقعي هم اين طور است . آن هايي را كه دوست دارد, به خواست هايي مي رساند كه به صلاح و خيرآنان باشد. 
پی نوشت:
1- مجموعهء وّرام ,ج 2, ص 117 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا سؤالات اساسي در مورد هدف از زندگي به ذهن خطور مي كند؟

پاسخ : 
سؤالات بنيادين و اساسي انسان در ذهن همه آدميان خطور مي‌كند. اين مسأله امري كاملاً طبيعي و فطري است،زيرا خداوند انسان را موجودي جست‌وجوگر آفريده است و مهم‌ترين چيز براي انسان اين است كه چرا و چگونه، بهوجود آورده است (خودشناسي)؟ جهاني كه در آن زيست مي‌كند چگونه و براساس چه هدفي پديد آمده است.(هستي‌شناسي)؟ آفريننده او كيست: تصادف كر و كور يا خداي حكيم و قادر متعال (خداشناسي)؟ سرانجام وسرنوشت نهايي او چه خواهد شد (آخرت‌شناسي)؟ آيا خداوند او را به سوي حقيقت و رستگاري هدايت نموده، يابدون راهنما و هادي رهايش ساخته است (هدايت و راهنماشناسي). مجموعه اين سؤالات، آدمي را به تفكر و يافتن راه حل وامي‌دارد و اولين گام به سوي يافتن و پويش حق و حقيقت است.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هدف زندگي را چه كسي تعيين مي كند، خودش ، دين يا عقلاء؟

پاسخ : 
همه موارد گفته شده ممكن است صورت گيرد. ولي آنچه مهم است دسترسي به هدفي واقعي و معقول براي زندگي است در اين مسير گاه خود شخص و نيز عقلا و دين در يك راستا قرار مي‌گيرند و هر سه هدفي واحد را ترسيم مي‌كنند.گاه نيز هر يك به راهي مي‌روند. 
از ديدگاه وحي هدف معقول و حقيقي كه منطبق با واقعيات است را دين ترسيم مي‌كند. چرا كه وحي در نگرشي جامع به حيات و انسان براي او مسيري خاص معين مي‌كند و او را به راه حقيقت فرامي‌خواند. حال ممكن است عقلانيز مستقل از دين به همين نتيجه برسند. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مهمترين هدف زندگي چیست؟

پاسخ : 
در پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد به چند نكته توجه كرد: 
اول آنكه، معناي هدف بايد مشخص شود. «هدف براي هر امر و هر راه، نقطه‌اي است كه آن راه و امر، به آن ختم مي‌شود». 
دقت كافي در اين نكته، ما را از خطاهاي بسياري ايمني مي‌بخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كساني قرار گرفته است كه به معناي صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافته‌اند. از اين رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگي و يا از اجزاء حيات دنيوي بشر بوده و در مواردي ايده‌آل براي بخشي از زندگي به حساب مي‌آمده، هدف براي كل حيات تلقي نموده‌اند؛ و با توجه به چگونگي اين تلقي و انتخاب، دچار زيان در زندگي يا شكست‌هاي روحي شده‌اند. در اين باب، مي‌توان به كساني اشاره كرد كه بهره‌مندي از لذت‌ها و شهوت‌ها را هدف دانسته‌اند؛ در حالي كه اين تصور غلطي است؛ چرا كه آنچه جزء زندگي است نمي‌تواند هدف زندگي باشد. براي چنين افرادي پس از پايان زندگي، يعني حيات دنيوي، رسيدن به هدف، هيچ تصويري ندارد. يا كساني كه رسيدن به مدارج عالي علمي را هدف زندگي خود دانسته‌اند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست، ديد منفي و مأيوسانه‌اي نسبت به زندگي بيابند؛ در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگي دنيوي، نيل به هدف ديگر براي آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «زندگي» و «هدف از زندگي» از يكديگر متمايز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگي است، هدف زندگي تلقي نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگي، بايد مافوق حيات طبيعي قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعي محض و شئون آن نگيريم. 
براي آگاهي بيشتر: عبدالله نصري، تكاپوگر انديشه‌ها (زندگي، آثار و انديشه‌هاي استاد محمد تقي جعفري)، ص 220. 
دوم: بايد هدف را به درستي بشناسيم. روشن است كه متفكران و انديشمندان بسياري در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ، هدفهاي متفاوتي براي زندگي ترسيم و ارائه كرده‌اند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها درست و همه اين هدفها صحيح شناخته و به ديگران شناسانده شده باشد. ضديّت و يا تناقض بسياري از اين هدفها، نشانگر صحت اين مدعا است. 
بيان يك مثال قدري از اهميت اين نكته پرده بر مي‌دارد. 
فرض كنيد بيماري داريد كه نياز فوري به دارويي خاص دارد. از طرفي، شما مي‌دانيد كه اين دارو تنها در يك داروخانه عرضه مي‌شود؛ امّا شما اين داروخانه را نمي‌شناسيد. اكنون درمي‌يابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه از طرفي و يافتن آدرس آن از طرف ديگر؛ تا چه حد ضروري و جدي است. يعني، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه براي يافتن دارو مهم است، اين كه شما از كدام خيابان و به چه شكلي برويد تا به آن داروخانه برسيد، اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگي رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمه‌اي جانسوز و جبران‌ناپذير براي شما در پي خواهد آورد. 
در اولين قدم از جستجو، براي يافتن هدف زندگي و راه رسيدن به آن، پاي ما به زنگ خطري برخورد مي‌كند كه هر چند تكان‌دهنده است، براي هوشياري و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنين مي‌گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهي رفت و يك بار زندگي را تجربه خواهي كرد» اين اخطار و گوش زد مهم و جدّي، ما را بر آن مي‌دارد كه با دقتي متناسب با اهميت موضوع و موشكافي بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايي براي يافته خود دست و پا كنيم. 
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهيم شد كه شناخت هدف زندگي، كار آساني نيست تا در توان ما يا امثال ما كه خود براي اولين و آخرين بار از اين راه مي‌گذريم، بگنجد. گويي بايد دستي از آستين غيب برآيد و با انگشت اشاره‌اي، هدف و سمت و سوي آن را به ما بنمايد. 
خوشبختانه و با كمال شعف بايد بگوييم اين دست برآمده و در تعيين هدف و چگونگي رسيدن به آن، كاري كارستان كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد ما سعادتمند و نيك فرجام باشيم و برناتواني ما در اين باب، عليم است؛ حكيمانه و مشفقانه در حالي كه به همه جهان هستي احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مي‌داند؛ هدف زندگي و راه رسيدن به آن را به خوبي و پله پله به ما مي‌آموزد؛ و ما كه اين را كامل‌ترين و مطمئن‌ترين تعليم مي‌دانيم، با استفاده از آيات قرآني يعني سخن خداوند آن را براي شما باز مي‌گوييم. 
خداوند متعال در آيات گوناگون اين حقيقت را براي ما بازگفته است كه همه جهان هستي و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامي امور و پايان زندگي به سوي خداوند و از آنِ اوست: 
«وَ إِلَي اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوي اوست»، (لقمان / 22). 
«وَ إِلَي اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوي خدا بازگردانده مي‌شود»، (آل عمران / 109). 
بر اين اساس هدف، غايت، فرجام و آرماني كه اسلام براي بشر تصوير كرده است، فقط خداست و بس. آدمي با جدا شدن از اصل و حقيقت خويش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوي خداوند در حركت است و در واقع تمامي جهان به سوي آن هدف در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم رو به سوي آن هدف و غايت داريم. هدفي كه ماوراء زندگي و عالم مادي بلكه محيط بر عوالم بالاتر، برتر و ديگر است. بنابراين، هدف از زيستن آدمي در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خويش؛ و اين عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوي خداوند. 
به بيان ديگر، انسان تنزل يافته بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و كمالات از دست رفته، محدود شده و يا زير حجاب قرار گرفته خود را باز يابد و به حقيقت اصلي خود نائل شده، در موطن حقيقي يعني قرب حضرت حق فايز گردد. 
اما چگونگي رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را نيز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبيين اين چگونگي را بر دوش برترين انسان‌ها يعني انبياء قرار داده است و در واقع در پرتو پيروي از ايشان و عمل به هدايت‌ها، ارشادات و تعاليم آنان است كه آدمي مي‌تواند به اصل خود يعني حقيقت انسانيت و روح خدا كه هدف اصلي، اصيل و اساسي زندگي اوست، دست يازد. به بخشي از آيات خدا در اين باب توجه فرماييد: «...فَاتَّقُوا اللّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ...؛ پس اي خردمنداني كه ايمان آورده‌ايد! از خدا بترسيد. راستي كه خدا سوي شما تذكاري فرو فرستاده است: پيامبري كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مي‌كند، تا كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون برد»، (طلاق / 10 ـ 11). 
اين آيات با لحن خاصي اين حقيقت را مطرح مي‌كنند كه پيامبران آمده‌اند تا با دستگيري انسان، او را از تاريكي‌هايي كه به واسطه تنزلش از موطن اصلي خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوي نور كه همان حقيقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند. 
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَي اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً؛ اي پيامبر، ما تو را [به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم؛ و دعوت‌كننده به سوي خدا به فرمان او و چراغي تابناك»، (احزاب / 45 ـ 46). 
اين عبارات نيز بخوبي حكايتگر اين حقيقت است كه بعثت انبيا براي دعوت به سوي حضرت حق است و آنان همچون چراغي تابناك، روشنگر راه آدمي در رسيدن به مقصود و هدف زندگي‌اند. 
چون رسيد اندر سبا اين نور شرق غلغلي افتاد در بلقيس و خلق 
روح هاي مرده جمله پر زدند مردگان از گور تن سر بر زدند 
يكدگر را مژده مي‌دادند، هان نك ندايي مي‌رسد از آسمان 
زان ندا دينها همي گردند گبز شاخ و برگ دل همي گردند سبز 
از سليمان آن نفس چون نفخ صور مردگان را وا رهانيد از قبور 
(مثنوي / 4/839 ـ 843) 
ناگفته نماند كه قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسي و دو ره توشه مهم براي رسيدن به هدف حقيقي و اصلي انسان در زندگي تلقي كرده است. از ميان آيات بسيار، تنها به چند نمونه اشاره مي‌كنيم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ؛ براستي انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پست‌ترين [مراتب ]پستي بازگردانيديم، مگر كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند كه پاداشي بي‌منت خواهند داشت»، (تين / 4 ـ 6). 
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ...؛ واقعا انسان دستخوش زيان است، مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند»،(عصر / 2 ـ 3). 
بنابراين، بر اساس آيات قرآن چند امر روشن گشت: 
اول، هدف زندگي خارج از آن و در پايان راه آن قرار دارد، نه در متن آن. 
دوم، هدف زندگي رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلي خود يعني «حقيقت انسان» و «روح خدا» است. 
سوم، خداوند چگونگي و كيفيت رسيدن به اين هدف را توسط انبياء الهي براي ما روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت دروني است و در راه رسيدن به هدف زندگي ما را به كلياتي رهنمون مي‌كند انبيا و كتب آسماني را به منظور راهنمايي و معرفي جزئيات اين راه و مسير، فرستاده است. 
چهارم، ايمان و عمل صالح دو ركن اصلي و مهم براي نيل به هدف حقيقي زندگي تلقي شده است. 
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالي گفتيم، روشن مي‌شود هدف زندگي براي نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود كه دارد و يا كسب مي‌كند، مي‌تواند به هدف حقيقي زندگي دست‌ يابد. معني اين سخن اين است كه عارف بودن يا مذهبي بودن، لزوما از هنرمند بودن، يا جوان بودن يا تلاشگر بودن يا پزشك و كارگر و ... بودن جدا نيست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعي، مي‌توانند با شناخت صحيح هدف زندگي و چگونگي رسيدن به آن و به كار بستن اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق بخصوصي و در يك كلام «ايمان و عمل صالح» در سير به سوي خداوند و بازگشت به حقيقت انساني شركت جويند. 
با اين نگاه به هدف زندگي، تلاش در جهت ايمان وعمل صالح هر چند سخت باشد اما بسيار لذت بخش است. 
براي آشنايي بيشتر با مباحث پيش گفته، دو كتاب ذيل واقعا خواندني است: 
1.انسان از آغاز تا انجام، علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، ترجمه، تحقيق و تعليقه از صادق لاريجاني، الزهراء، تهران. 
2.مقالات، استاد محمد شجاعي، سروش، تهران، ج اول. 
از منابع زير نيز مي‌توانيد استفاده نماييد: 
1.فلسفه و هدف زندگي، محمد تقي جعفري. 
2.زندگي ايده‌آل و ايده‌آل زندگي، محمد تقي جعفري. 
3.انسان از ديدگاه اسلام، عبدالله نصري. 
4.فلسفه و هدف زندگي، زين العابدين قرباني. 
5.هدف زندگي، شهيد مرتضي مطهري. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نقش تمثیل و تشبیه در تعلیم و تربیت را بیان کنید.

پاسخ : 
یکی از شیوه های موثر و جذاب در تعلیم و تربیت استفاده از تمثیل و تشبیه و استعاره است. گاهی از اوقات یک مطلب عقلانی و غیر قابل هضم را با یک تشبیه و تمثیل بسیار ساده می‌توان قابل فهم کرد به گونه‌ای که مخاطب به راحتی پیام را دریافت کند. 
قرآن کریم بارها از این شیوه استفاده کرده است تا آنجا که در آیه 89 از سوره اسراء می فرماید: « و لقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل» (ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی به کار برده‌ایم.) 
و نیز همین ادعا را در آیات 54 سوره کهف، 58 روم، 27 سوره زمره مطرح کرده است. 
قرآن کریم در آیاتی نیز هدف از تمثیلات را یادآوری، اندیشه و تفکر و تعقل مردمان معرفی می‌کند. از این روست که نام‌های حیوانات گوناگونی در قرآن به کار رفته است. ( همانند (عنکبوت، سگ، الاغ، پشه و . . .) 
ائمه معصومین علیهم السلام نیز که سخنگویان حقیقی قرآن کریم هستند بارها از تمثیل و تشبیه در مسائل مختلف، اعتقادی، اجتماعی، تربیتی و . . . بهره گرفته اند. 
چون انسان‌ها با موجودات مادی و محسوس بیشتر آشنایی دارند، مطالب عمیق و عقلانی را می‌توان با استفاده از شیوه تمثیل معقول به محسوس، به او منتقل کرد تا بدینوسیله کم کم زمینه درک مسائل عقلانی و غیر محسوس نیز برای او فراهم گردد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي اينكه به روز مرگي و نهيليسم نرسيم توضيح دهيد.

پاسخ : 
پوچ‌گرايي نيز علل و عوامل مختلفي دارد كه اهم آنها عبارت است از: 
1. نداشتن فلسفه درست و اساسي در زندگي، 
2. فقدان ايده‌آل و آرمان عالي و معنوي، 
3. سوء تربيت، 
4. ناكامي و شكست در خواسته‌ها، 
5. تعارضات داخلي و ناتواني در حل آنها، 
6. بحران هويت. 
بهترين راه حل اين امور بينش و گرايش ژرف ديني است؛ زيرا همه اين امور در تعاليم و آموزه‌هاي ديني به عالي‌ترين شكل، حل شده است. براي آگاهي بيشتر ر.ك: 
1. هدف از آفرينش انسان دكتر عبداللّه‌ نصري 
2. ايده‌آل زندگي و زندگي ايده‌آل علامه محمد تقي جعفري 
3. تكاپوي انديشه‌ها علامه محمد تقي جعفري 
4. آفرينش و انسان محمد تقي جعفري 
توصيه مي‌شود براي غناي فكري خود كتاب‌هاي شهيد مطهري را مطالعه فرماييد. در عين حال رها گشتن از چنگال يكنواختي زندگي تنها در گرو رشد علمي و آگاهي نيست؛ بلكه ارتباط وثيق با خدا و انس دائم و رابطه عاشقانه با او لازم و ضروري است. از اين رو در كنار مطالعات خود به عبادات، تزكيه نفس، عمل به مستحبات و انجام خدمات اجتماعي بپردازيد.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خوشبختی چقدر قابل دسترس است؟

پاسخ : 
این تصویر ذهنی است که به شما شادی یا غم‌، موفقیت یا شکست‌، خوشبختی و یا درد و رنج حکم می‌دهد. تصویر ذهنی شما می‌تواند به شما کمک کند تا آنچه را برای رسیدن به شادی و رضایت لازم دارید انجام دهید، می‌تواند به شما کمک کند تا از زندگی خود لذت ببرید، 
می‌تواند اسباب اعتماد به نفس و اطمینان به کار و فعالیت هایی باشد که شما برای زمان فراغت خود انتخاب می‌کنید، بهترین و طلایی‌ترین لحظات زندگی را در ذهن مجسم کنید و با توجه به واقعیت‌ها، نه خیالات واهی‌، بلکه براساس تصویر مثبت که از واقعیات زندگی دارید، این تصویر خوشایند از خویش را تقویت کنید. 
این دو توصیه را حداقل برای چند روز به کار ببندید اگر بد بود، دیگر به آن عمل نکنید: 
1 - برای هر روز خود هدفی در نظر بگیرید. 
2 - هرگز و هرگز با زندگی قهر نکنید.. 
روان انسان همانند پنجره‌ای است که 
انسان از پشت آن زندگی و محیط اطرافش را تماشا می‌کند. 
مواظب خودمان و روحمان و اندیشه‌های قشنگمان باشیم‌. نگذاریم که هیچ باد مخالفی ابرهای سیاه را روبه‌روی پنجرة ذهنمان بیاورد. 
هر گاه تصویر ذهنی خوبی داشتیم ، احساس خوشبختی خواهیم کرد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه در اندوه ديگران شريك باشيم؟

پاسخ : 
مـمكن است اخيرا يكي از دوستان، اعـضـاي خـانـواده و يا يك همكار، عزيزي را از دست داده باشد. بـه مـحـض آنـكـه مراسم سوگواري به پايان ميرسد و سيل دسـته گــلــها و تسليت ها پايان مي پذيرند آن وقت است كه فرد سـوگوار به پشتيباني نياز خواهد داشت. سـوگـواري بـراي اغـلــب افـراد مــي تـواند تجربه اي وحشتناك و غريبانه اي بـاشـد.
همچنين براي اغلب مردم از آنـكه احـساسات غـم و اندوه خود را با ديگران در ميان بگذارند دشوار ميبـاشد. بـنابراين آنها نيازمند ياري مي باشند. و از آنـجـايي كه ديگر اعضاي خانواده دست بگريبان اندوه و سوگ شخـصـي خـودشــان ميباشند، اينجاست كه دوستان، همسايگان و هـمـكـاران آنها در روند بهبودي كارساز و مفيد واقع خواهند شد. آگاه باشيد كه در روند سوگواري اين علايم طبيعي هستند:
1- تـجربـه احـساسات و هيـجــانات شـديد براي بهـبود منـاسب فـرد طبـيـعي و الـزامـي ميباشد.
2- احساس گناه، شرمساري و خشم بخشي از روند بهبودي است.
3- هر فرد شيوه سوگواري مخصوص به خود دارد.
4- جدول زماني خاصي براي مدت زمان سوگواري وجود ندارد. 

چگونه ميتوان به افراد محزون ياري رساند
بهترين چيز آن است كه در كنارش باشيد. شما ممكن است دقيقـا نـدانـيد كه چه كاري انــجام دهيد و يا چه چيزي به زبان بياوريد. اما مهم نيست. فـقـط فـرد سـوگـوار را تـنـهـا نـگذاريد چـون بـيش از هميشه به حمايت و پشتيباني شما محتاج مي بـاشـد. نـيـازي نيست مشكلي را حل كنيد تنها به صحبتهايش گوش فرا دهيد.
افراد سوگوار معمولا از كارهايي كه انجام داده و يا ميتوانستند انجام دهـنـد ولـي انـجام نداده اند احساس گناه فراواني ميكنند شما براي كاستن از اين احسـاس گـناه اقدامات زير را صورت دهيد:
1- به آنها بگوييد كه نگرانشان مي باشيد.
2- تصديق و تصريح كنيد كه آنها منتهي سعي خود را به انجام رسانيده اند.
3- آنها را تشويق كنيد تا درباره احساساتشان با شما صحبت كنند.
4- به آنها اجازه دهيد تا احساس اندوه و خشم خود را با فرياد و شيون تخليه كنند.

بايدها و نبايدها هنگام برخورد با افراد محزون...
1- رفتار طبيعي داشته باشيد.
2- نگراني و تاسف خود را بي ريا و صادقانه ابراز داريد.
3- با بردباري و بدون قيد و شرط به آنها مهر بورزيد و محبت كنيد.
4- در صورت لزوم آنها را در آغوش بگيريد و يا دستتان را دور گردن آنها بياندازيد.
5- به آنها نشان دهيد كه به شنيدن صحبتهاي آنها تمايل داريد.
6- تاسف خود را از درگذشت فرد از دست رفته بيان داريد.
7- در مورد فرد درگذشته واضح و صريح صحبت كنيد.
8- هرگاه احساس گريستن داشتيد گريه كنيد.
9- فرد سوگوار را تنها نگذاريد.
10- در مورد مسايل شخصي فرد در گذشته كنجكاوي نكنيد.
11- در مورد چگونگي و كيفيت مرگ پرسش نكنيد. 
12- آنها را نصيت نكرده و يا راه حل فوري ارائه ندهيد مثلا نگوييد: "مي دونـم چه حالي داري"، "تو بايد..."، "گذشت زمان همه چيز را حل ميكنه." 
13- سعي نـكنيد آنـها را سـر حـال بـيـاوريـد و يا حواسشان را از وخامت اوضاع منـحـرف كنيد. مثلا نگوييد: "حداقل اون ديگه عذاب نمي كشه"، "اون الان در جــاي بهتريه"، "اين خواست خدا بوده." 
14- واقـعـه را كـوچـك نـشماريـد. مثـلا نـگوييــد: "آن قدر هم مهم نيست"، "حالت خوب ميشه"، "قبل از اونكه متوجه بشي اوضاع بحالت اولش در مياد."
15- به وي پيشنهاد استفاده از نوشيدنيهاي الكلي و داروهاي مسكن ندهيد چـون آنها تنـها راه حل موقتي براي آلام روحي پيش روي وي گـذاشـتـه، امـا در دراز مدت اوضاع را وخيمتر مي كنند. 
در صورتي كه فرد محزون كودك بود موارد زير را رعايت كنيد:
1- پيامهاي گيج كننده و غلط به آنها ندهيد. مثلا نگوييد: "پدر بزرگ الان خوابيده."
2- از آنها نخواهيد تا در مقابل ديگران گريه نكنند چون ممكن است آنها را ناراحت كند.
3- او را مجبور نكنيد تا در مقابل ديگران بر خلاف ميل خود گريه و زاري كند.
4- در حضور كودك نيز گريه كنيد با اين عمل به وي مي آموزيد تا ابراز احـساسـات قـابـل قبول ميباشد.
5- چون روح كودكان بسيار حساس تر مي باشد، بيـشتر مراقب آنها باشيد و كمكشان كنيد تا با وضعيت موجود كنار بيايد. 

نكات ديگر
سوگواري يك تجربه پريشان كننده و طاقت فرسا ميباشد. براي بسياري افراد درخواست كمك دشوار مي بـاشد. آنها ممكن است بخاطر آنكه زياد مورد توجه بوده و يا آنكه شايد سربار ديگران هستند احسـاس گـنـاه داشتـه بـاشنـد. مثـلا اگر به فرد سوگوار بگويـيـد: "اگر كاري از دست من بر مياد به من بگو"، فرد سوگوار از آنكه چيزي از شما بخواهد نزد شما نخواهد آمد بنابراين شما از جمله افرادي باشيد كه پيشقدم ميشود و ابتكار عمل را به دست ميگيريد:
1- به آنها تلفن بزنيد و از حالشان باخبر گرديد.
2- برايشان غذا تهيه كرده و به منزلشان ببريد.
3- با آنها به پياده روي برويد.
4- هرگاه احتياج به خريد داشتند برايشان انجام دهيد.
5- از كودكان آنها مراقبت كنيد.
6- يك فعاليت مفرح و سرگرم كننده با آنها انجام دهيد.
7- هرگاه آمادگي لازم را پيدا كرد او را به معاشرت بيشتر با ديگران ترغيب كنيد. 
بـروز افسـردگـي در افــراد سوگوار وجود دارد اما برخي علايم هشدار دهنده بوده و شما بايد مراقب آنها باشيد مانند:
1- بهداشت فردي نا مناسب.
2- افزايش و يا كاهش شديد وزن.
3- استفاده از مواد الكلي و يا مخدر.
4- درد در ناحيه قفسه سينه.
5- الگوي خواب بهم ريخته.
6- افكار خودكشي مداوم.
هرگاه اين علايم را مشاهده كرديد حتما فرد سوگوار را به يك روانپزشك معرفي كرده و شديدا مراقب سلامتي وي باشيد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اقتدار در تربیت چه نقشی دارد؟

پاسخ : 
در مسائل تربیتی نکات فراوانی نهفته است که باید از هر کدام به موقع و به اندازه استفاده نمود تا به موفقیت کامل دستیابی پیدا کرد. 
یکی از مسائل مهم در تربیت، حفظ اقتدار مربی است، مربی در عین محبت و صفا و یکرنگی و در کمال دلسوزی و ایثار و گذشت باید مسیر تربیت را طی کند و شخص تحت تربیت خود را در پیچ و خم مسائل تربیتی یاری دهد، ولی این بمعنی تساهل و تسامح دائم نیست. 
گرچه خود این دو اهرم نیز در جایگاه خود مؤثّر و کارآمدند، ولی مربی باید از اصل اساسی اقتدار نیز غافل نماند، مخصوصاً برای تربیت روحهای بازیگوش و سرکش، حفظ اقتدار و لازم است وگرنه مربی را آلت دست قرار میدهند و آنرا به این سو و آن سو میکشند و کار تربیتی را بی اثر میسازند. 
البته توجه دارید که اقتدار را نباید با خشونت اشتباه گرفت. 
بسیارند انسانهای مقتدری که بدون ذره ای خشونت، بار سنگین تربیت را به مقصد میرسانند و هستند افرادی که با کمال خشونتی که اعمال میکنند از اقتدار لازم برخوردار نمی باشند.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با توجه به اختلاف فتاوایی که در برخی از مسائل وجود دارد، نهادهایی چون صدا و سیما بر چه اساس عمل می‌کنند؟

پاسخ : 
ابتدا و قبل از هر موضوع دقت بفرمایید که اختلاف فتاوا بین مراجع عظام، آن قدر که نیست که به جو آن (به ویژه در این اواخر) دامن می‌زنند! به عنوان مثال اگر از اغلب کسانی که سؤال راجع به اختلاف فتاوای بین مراجع دارند و غالباً آن را مستمسکی برای ایجاد شبهات می‌نمایند، سؤال نمایید که دو نمونه اختلاف را بیان کنید؟ نمی‌توانند مثالی را بیان نمایند!
مسئله‌ی دوم حایز اهمیت این است که بدانیم، فتوای مراجع بر اساس اجتهاد است و نه تقلید از دیگر مراجع سلف یا حال. یعنی مرجع باید خودش بر اثر مطالعات و تحقیقات تخصصی بتواند مسئله‌ای را از منابع موثق قرآن و حدیث (سنت)، عقل و گاهی اجماع استنتاج و استخراج کند و بر اساس آن فتوا دهد. و بدیهی است که با توجه به غنا و وضوح قرآن و احادیث، مسائل مورد اختلاف در نتیجه‌گیری بسیار اندک است. حالا چه شود که مرجعی مسئله‌ای را «احتیاط» و دیگری آن را «لازم یا واجب» اعلام نماید. مضاف بر آن که حالا آن مسئله‌ی مورد اختلاف مبتلابه چند نفر از جامعه‌ی شیعی باشد؟ لذا این اختلاف در برخی از مسائل، هیچ نقش تعیین کننده‌ی متفاوتی ندارد.
اما در پاسخ به سؤال مربوطه دقت بفرمایید که در امور و مسائل مربوط به «اداره‌ی جامعه» وقتی رجوع به فتوا یا حکم موضوعیت پیدا می‌کند که «حکومت اسلامی» بر قرار شده باشد. در چنین حکومتی از میان فقها یک نفر به عنوان «ولی فقیه» انتخاب می‌شود که اداره‌ی امور جامعه را بر عهده می‌گیرد و در مسائل مربوطه نظر و حکم او لازم الاجراء برای همگان است.
بر اساس فقه اسلامی، فتاوای مراجع در امور شخصی برای مقلدینشان نافذ است و فتاوای ولی‌فقیه در مقام مرجعیت نیز (اگر مرجع هم باشد) فقط برای مقلدین خودش نافذ است، اما اگر مربوط به مسائل مربوط به اداره‌ی جامعه باشد و در مقام ولی‌فقیه حکمی یا دستوری صادر نماید، برای همگان و حتی سایر مراجع لازم الاتباع است. حتی اگر شخصاً آن ولی فقیه را قبول نداشته باشند. لذا همان‌گونه که مقام معظم ولی فقیه فرمودند، دولت و سایر نهادهای دولتی و حکومتی باید به نظرات و نصایح مراجع ارج نهند، ولی در مقام دستور و حکم حکومتی، فقط امر ولی‌فقیه واجب الاطاعت است.
نکته‌ی بعدی حایز اهمیت بعدی آن است که در یک حکومت اسلامی، چنین نیست که نهادها و دوایر اجرایی برای هر امری به دنبال فتوا یا حکم ولی‌فقیه باشند. بلکه طبق قانون منطبق با شرع، نهادها و مراکز قانون‌گذاری و صدور احکامی (به رأی مردم و تأیید ولی‌فقیه و یا تنفیذ مستقیم ولی‌فقیه) تعریف و ایجاد شده‌اند که حکم آنها نافذ است. مثل مجلس – دولت و قوه‌ی قضاییه و ... -. لذا دستورالعمل برای همه‌ی سیستم اجرایی کشور در این مجموعه‌ها تدوین و پس از مطابقت با قانون اساسی و فقه (شورای نگهبان) ابلاغ می‌گردد و این احکام به مثابه‌ی فتوا و دستورالعمل ولی‌فقیه می‌باشد. و البته اگر اختلاف نظری پیدا شد، راه‌کارهای دیگری چون «تشخیص مصحلت و ...» وجود دارد و اگر ضرورتی پیدا شد، ولی‌فقیه مستقیم دستوری را ابلاغ می‌نماید.
www.aviny.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه عاملي باعث مي شود كه انسان هدف خود را گم كند و احساس پوچي نمايد؟

پاسخ : 
احساس پوچي و فناپذيري، ناشي از نقصان در معرفت و شناخت نسبت به هستي و هدفداري آن است. مستقر شدن ايمان و شناخت هدفمندي هستي و حكيمانه بودن آفرينش تنها راه علاج اين نقيصه است. 
براي از بين رفتن اين حالت لازم است چند نكته را در نظر گيريد: 
الف) موفقيت در هر امري مرهون تلاش و جديت است. 
ب) علاوه بر فعاليت هاي فردي شرايط ديگري كه خارج از اختيار انسان است نيز تا حدودي در موفقيت انسان دخالت دارد. 
ج) انسان نبايد همواره انتظار داشته باشد كه در همه مسائل صددرصد موفق و پيروز از كار درآيد; بلكه وظيفه او آن است كه راه هاي منطقي رسيدن به هدف را با جديت بپيمايد، ولي در نظر داشته باشد كه در مواردي ممكن است به پيروزي دست يابد و گاه از آن محروم گردد. در عين حال اگر راه صحيح را در پيش گرفته باشد، شكست هايش هم موفقيت نسبي است; مثلا كسي كه مدت ها درس خوانده تا در كنكور شركت كند اگر مردود هم بشود بالاخره نتيجه زحماتش آن است كه سطح دانش خود را مقدار زيادي بالا برده و فضيلتي را كسب نموده‌است و در عين حال آمادگي بيشتري براي موفقيت زيادتري در امتحانات بعدي رادارد. در نتيجه با كوشش مضاعف مي‌تواند موفقيت افزون تري كسب كند. 
د) مطالعه در احوال فرزانگان تاريخ و انسان‌هايي كه با شنا در گرداب ناكامي ها خود را به ساحل پيروزي و موفقيت رسانده‌اند بسيار مفيد است. 
ه) بايد دانست كه چه بسا در برخي از ناكامي ها خيرات بسياري نهفته و انسان از آنها غافل است و برعكس ممكن است آنچه ظاهرا مطلوب است در باطن غير مفيد يا مضر باشد چنان كه در قرآن مجيد آمده است: ((عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شرلكم))(بقره، آيه 216)
و) توكل بر خداوند در ضمن تلاش و جديت مايه موفقيت و اميدواري است. 
ز) تقويت اراده از طريق ورزش و... نيز در رفع حالتي كه فرموده‌ايد مو ثرمي باشد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هدف از زندگي چيست؟ به نظر مي رسد پاسخهايي كه تاكنون به اين سؤال داده شده پاسخهايي با دليل نبوده و بر پايه حدس و گمان و نظر شخصي بوده است ؟

پاسخ : 
در پاسخ لازم است مقدماتي عنوان شود تا از رهگذر آنها زواياي مختلف بحث روشن گردد. 
الف. تأثير جهان‌بيني و انسان‌شناسي در معرفي هدف از زندگي 
بايد توجه داشت كه تفاوت جهان‌بيني‌ها و انسان‌شناسي‌ها تأثير مستقيم و غيرقابل انكاري بر ارائه اهدافي مختلف و متفاوت از زندگي دارد. در تفكر ماديگري كه جهان هستي را منحصر در عالم ماده مي‌داند سراي ديگر را منكر است يك هدف از زندگي ارائه مي‌شود و در تفكر الهي كه قائل به وجود افق‌هاي فراواني در ماوراء عالم ماده است هدف از زندگي به گونه‌اي متعالي‌تر ترسيم مي‌گردد همين تفاوت در جهان‌بيني‌ها و انسان‌شناسي‌هاست كه باعث شده اهداف متفاوت و متعارضي از زندگي بشر ارائه گردد از اين روست كه مي‌بينيم بسياري از نگرشها مبتني بر فلسفه‌هاي گوناگون در پاسخ به پرسش هدف از زندگي پاسخ كسب سعادت را مي‌دهند اما در پاسخ به پرسش سعادت چيست پاسخ‌هايي گوناگون داده‌اند اصحاب زهد و ورع و مرتاضان سعادت را در تزكيه نفس از راه خوار داشتن تن مي‌شمارند تا «جان» كه به نظر آنها جوهري علوي و معارق و جداي از تن است تصيفه شود و اوج گيرد و به جان جهان يعني روح كل پيوند‌د و اتصال به مبدء يا نيروانا سعادت به شمار مي‌آيد بر خلاف آنها طرفداران كيش لذت و آنهايي كه به مكتب «هدونيسم» يا لذت‌پرستي متعلق‌اند پروش تن و لذات جهاني، مستي و بي‌خبري نظر كردن در روي زيبا و... را سفارش مي‌كنند اين گروه از آن جهت كه به جهان بعد از اين باور ندارند زندگي را لحظه‌اي مي‌بينند كه بين دو عدم قرار گرفته و لذا بر اين باورند كه بايد دم از غنيمت شمرده و از فرصت عمر طرفي بست. 
گروه ديگر سعادت را امر مطلق ذهن و درون ذاتي مي‌شمارند و آن را در آرامش روحي مي‌جويند كه در سايه كسب فضيلت و نيكوكاري و غيره بدست مي‌آيد سعادت به نظر اين عده يك امر واقعي نيست و جهان خالي از سعادت حقيقي است لذا برآنند كه از طريق تعادل و موازنه روح و انبساط روح و آرامش مي‌توان به سعادت رسيد. 
و گروه ديگري نيز هستند كه با لذات همه چيز را انكار مي‌كنند و در اين امر روشي نيهليستي دارند آنان وعده مذاهب را سخن لغو مي‌شمارند، رياضت و نيروانا را محمل مي‌دانند و از لذت‌هاي اين جهان آرامش نمي‌يابند زندگي انساني به نظر آنها «خبط اشتياه طبيعت است ماده صاحب شعور فقط براي آن پديد آمده كه غربت و بيگانگي خود را در جهاني كه دگرگون مي‌گردد احساس كند رنج ببرد لذا خودكشي در اين كيش عمل به جايي است و پوچي و بيهودگي زندگي مسلم است.[1] 
پس روشن شد كه جهان‌بيني‌هاي مختلف باعث برداشت‌هاي متفاوت از هدف زندگي مي‌شود با توجه به پردامنه بودن اين مباحث از بيان و نقد افكار مختلف صرف نظر كرده و هدف زندگي را از ديدگاه مكتب اسلام مورد بررسي و تحليل قرار مي‌دهيم. 
ب. هدف از زندگي از ديدگاه اسلام 
براي دست‌يابي به هدف ارائه شده از زندگي توسط اسلام بايد به نكاتي توجه داشته باشيم. 
1. با توجه به اينكه اسلام زندگي بشر را تنها در محدوده اين عالم مادي نمي‌بيند لذا از ديدگاه اسلام زندگي روزمره بشري نمي‌تواند امري آرماني و ايده‌آل نهايي تلقي شود. از اين رو جنبه‌هاي آن نيز به عنوان اهداف اصلي از زندگي بشر قلمداد نخواهد شد از اين روست كه خداوند متعال مي‌فرمايند: «انما الحيوه الدنيا لهو و لعب»[2] همانا زندگي دنيا لهو و بازيگري است.
2. مقاصدي را كه يك انسان در فرايند زندگي دنبال مي‌كند همه يكسان و هم عرض نيستند و در يك رتبه قرار ندارند برخي از اين اهداف مقدماتي بوده و زمينه‌ساز نيل به هدف‌هاي بالاترند و برخي ديگر هدف نهايي به شمار مي‌روند و برخي هدفهاي ميانه و حد وسطهاي ميان هدفهاي مقدماتي و نهايي به شمار مي‌روند و به عبارت ديگر اين سه دسته هدف در طول هم قرار دارند.[3] 
3. هدف از زندگي عبارت است از وصول به كمال نهايي انسان يعني نقطه‌اي از كمال كه فراتر از آن براي انسان متصور نيست و آخرين پله نردبان ترقي انسان است كه همه تلاش‌ها و اوج گرفتن‌ها براي وصول به آن است قرآن مجيد از اين نقطه اوج با واژگان فوز (كاميابي) فلاح رستگاري و سعادت (خوشبختي) ياد كرده و مي‌فرمايد: 
«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً»[4] هركس از خداوند و رسولش فرمانبري كند حقيقتاً به كاميابي بزرگي دست يافته است، «أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[5] مؤمنان واقعي برخوردار از هدايتي از سوي خداوندگارشان هستند و آنان رستگارانند، «وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّه خالِدِينَ فِيها»[6] اما كساني كه خوشبخت شدند در بهشت جاودانه خواهند بود. 
وصول به قرب الهي هدف از زندگي است. 
اكنون جان سخن در اين است كه مصداق و مورد اين هدف و كمال نهايي چيست؟ قرآن كريم مصداق اين كمال نهايي را قرب به خدا مي‌داند كه همه كمالات جسمي و روحي مقدمه رسيدن به آن است و بالاترين، ناب‌ترين، گسترده‌ترين و پايدارترين لذت، از وصول به مقام قرب حاصل مي‌شود و نقطه اوج قرب به خدا، مقامي است كه انسان به ذات اقدس الهي رهنمون مي‌شود و در جوار رحمت الهي استقرار مي‌يابد از قرب الهي گاه به «عندالله بودن» تعبير مي‌شود «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[7] به راستي كه پرهيزكاران در باغ‌ها و جويبار در جايگاهي راستين نزد پادشاهي مقتدرند. 
قرب الهي چيست؟ 
انسان دو بعد و دو جنبه فطري و عملي است كه استكمال اين دو هدف زندگي وي را تشكيل مي‌دهد مراد از جنبه نظري بعد شناختي و معرفتي انسان است، هر معرفت جديدي به نسبت نوع و اهميت آن، رشد و كمال جديدي را در نفس آدمي ايجاد مي‌كند ميزان اين تكامل معرفتي رابطه مستقيم با رتبه وجودي معلوم و موضوع آگاهي دارد انساني كه محدوده شناخت‌ها و معرفت‌هاي او در حد محسوسات و صورتهاي خيالي باقي نمي‌ماند به لحاظ استكمال علمي در حد تجرد مثالي متوقف مي‌شود و انساني كه به درك امور عقلاني موفق گردد به تجرد عقلاني مي‌رسد به همين ترتيب آن دسته از انسانهايي كه به درك حضوري و شهودي اسماء و صفات حق تعالي نائل مي‌شوند مراتب و درجات استكمال نظري بالاتري را بدست مي‌آورند. 
مراد از جنبه عملي روح و استكمال عملي انسان آن است كه نفس آدمي در سايه رفتارهاي خاص تحولات و فعليت‌هاي نويني مي‌يابد. مقصود از عمل اختصاصاً رفتارهاي خارجي و فيزيكي نيست بلكه اعمال باطني و دروني آدمي را نيز شامل مي‌شود، اموري نظير نيت، اخلاص، خشوع و خضوع باطني و... 
در آيات قران از غايت بعد نظري انسان كه علم به توحيد الهي و علم به اسماء حسناي پروردگار است به لقاء الله ياد شده است «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ»[8] اي انسان حقا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد. 
اين شناخت و معرفت به هيچ رو معرفت حصولي و مفهومي نيست زيرا معرفت حصولي نسبت به خداوند، معرفتي ناقص و محدود است و نمي‌توان آن را كمال نهايي جنبه نظري انسان قلمداد كرد. 
هدف‌ نهايي بعد عملي انسان رسيدن به مقام عبوديت است «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون»[9] و جن و انس را نيافريدم جز براي آنكه مرا پرستند. 
معبوديت پروردگار از مراحل اوليه كه همان خشوع و خضوع ظاهري (پوسته‌عبادي) است شروع مي‌شود و به مراتب نهايي كه اوج اخلاص است منتهي مي‌شود ثمره رسيدن به اوج اخلاص رسيدن به مقام «ولايت كليه الهي» است كه در اين مقام همه امور انسان از نيان و افكار گرفته تا افعال خارجي الهي مي‌شود و در هيچ كدام انانيت و نفس پرستي راهي ندارد و انسان خداگونه و متخلق به اخلاق الهي مي‌گردد. 
جامع ميان كمال نظري و عملي انسان در فرهنگ قرآني «قرب الهي» ناميده مي‌شود.[10] 
نتيجه: از نظر اسلام هدف از زندگي بشري وصول به مقام «قرب الهي»‌ است كه جامع ميان كمال نظري و عملي انسان است. پاسخ مذكور همانگونه كه ملاحظه شد با توجه به آيات قرآن و احاديث ائمه بيان شده و مستند به حدس و گمان و نظر شخص نيست اما پاسخ‌هاي ديگر كه در مغرب زمين و يا در ميان غيرمسلمانان ارائه شده هر يك مبتني بر يكسري جهان‌بيني‌هاست كه در جاي خود مورد نقد قرار گرفته است. 
پی نوشتها:
[1] . جعفري، علامه محمدتقي، مجموعه مقالات، ص71، انتشارات حافظ، تهران، 1366، چاپ اول. 
[2] . سوره محمد، آيه 36. 
[3] . رجبي، محمود، انسان‌شناسي، ص143، انتشارت مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ پنجم، 1379. 
[4] . سوره احزاب، آيه 71. 
[5] . سوره بقره،‌آيه 5. 
[6] . سوره هود، آيه 108. 
[7] . سوره قمر، آيه 54و55. 
[8] . سوره انشقاق، آيه 6. 
[9] . سوره ذاريات، آيه 56. 
[10] . واعظي، احمد، انسان از ديدگاه قرآن، ص155، انتشارات سمت، ‌تهران، 1377، چاپ اول.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مادر شوهر يا مادر زن موفقی باشيم ؟

پاسخ : 
اولين مهمان رسمی 


يادمان باشد اولين های زندگی جاودانه است و بيشترين تاثير را برای طول عمر به جا می گذارد . مثل اولين روز مدرسه، اولين جشن تولد، يا اولين آشنايی. اين هم اولين مهمانی رسمی است که به افتخارشما برگزارشده است. احساس قلبی شما کاملا آشناست می دانم که قبل از ورود به مهمانی به چه چيزهايی فکر می کنيد . ومطمئن هستم هدف شما از ورود به منزل فرزندتان توقع نامعقولی بدنبال ندارد . لذا سعی می کنيد :

غرورمادری 


حتما پيش از آنکه در جستجوی کشف نقطه ضفعها باشيد ، به دنبال برجسته کردن نقاط قوت هستيد . شما مايليد که فرزندتان بداند که به او افتخار می کنيد . دوست داريد به داماتان بفهمانيد که چه دختر کدبانويی را تحويل او و خانواده اش داده ايد يا به رخ عروستان بکشيد که فرزندتان توان برپايی يک زندگی موفق را داشته است . اين احساس کمی شما را مغرور نشان مي دهد ولي واقعيت جز اين است و شما مغرور نيستيدبلکه از پله افتخار بالا رفته ايد . در اين بالا رفتن از سكوي ترقي ، سعي كنيد دست فرزندتان را هم بگيريد . فراموش نكنيد شما به عنوان مادر پيش از آنكه به خود بباليد به توانايي فرزندتان مي باليد . پس سعي كنيد اين موضوع را درگفتار خود هم منتقل كنيد اگر احساس فرزندتان را بخواهيد ، او دوست دارد از همسرش تعريف كنيد چرا كه به دنبال تاييد شماست . همين تاييد شما براي آنها بيش از هر هديه اي ارزش دارد . آنان مجموعه وسايل زندگي را درخانه اي كوچك يا بزرگ جاي داده اند تا به شما نشان دهند كه از پس مقدمات يك زندگي موفق برآمده اند .
زنگ را نفشاريد ! قبلا اين نكات را با دقت مرور كنيد : 
مهماني رسمي است و اين رسميت به خاطر وجود شماست پس سعي كنيد به افتخار جايگاهي كه براي شما قائل شده اند مروري بر رفتارتان داشته باشيد .
به سليقه خودتان و دست پخت عروستان احترام بگذاريد از حسن رفتار و زحمت دامادتان تقدير كنيد ، به خاطر زحمتي كه متحمل شدند بارها و بارها تشكر كنيد ، مطمئن باشيد بعدها سرمايه خوبي را درو مي كنيد . 
اگر وضع منزل و سليقه و رفتار فرزندانتان شما را غافلگير كرده و احساس مي كنيد آنها در شروع كار موفق هستند فقط از فرزندتان تقدير نكنيد ، بلكه همسرش را مثال بزنيد ، سعي كنيد ازكلمات مناسب و جملات مفهوم و روشن استفاده كنيد . جملاتي كه دو پهلو است يا تعبيرو تفسير به دنبال دارد به زبان نياوريد ، به جاي اينكه به عروستان بگوييد دخترم هم مثل شما دست پخت خوبي دارد يا غذاي او هم دست كمي از غذاي شما ندارد بگوييد جدا غذاي عروس مثل غذاي دختر دلچسب است شايد هم بهتر . 
بعد بهترين غذاها را خواهيد خورد يا غذايي را مي خوريد كه تا به حال تجربه نكرده ايد بگوييد :خوش به حال دخترم كه علاوه بر دست پخت خود از تجربه مادر شما هم بهره مند مي شود . 
از احساس فرزندانتان كسب اطلاع كنيد . يادتان باشد خانه آنها حريم مخصوص خودشان است لذا حق دارند براي آن قوانين تعيين كنند و از شما بخواهند رعايت كنيد لذا حتي از سر دلسوزي سعي نكنيد قوانين آنها را تغيير دهيد بلكه به آن احترام بگذاريد . اگر نظر شما اين است آينه آنها در ستون روبه رويي نصب شود سعي كنيد آن را در اولين روز زندگي طرح نكنيد . 
نكته بين ونكته سنج شويد، اما فقط به خاطر خودتان، زيرا دقت در گفتار و رفتار عروس يا دامادتان به شما كمك مي كند رفتار مناسب را بروز دهيد . به طور مثال اگر عروس شما حساسيت خاصي به خرج مي دهد تا خود چاي بريزد . شما هم منتظر بمانيد تا خود او اقدام كند اگر دلش نمي خواهد ظرفهاي شام او را بشوييد و فقط مايل است آن راخشك كنيد سعي كنيد آن را رعايت كنيد هر وفت خواست به او كمك كنيد . بي خود به قفسه هاي آنها سرك نكشيد و از طرز چيدن ظروف ايراد نگيريد . تصور نكنيد چون فرزندتان خيلي راحت با شما صحبت مي كند يا به كمد شما سرك مي كشد شما هم مي توانيد . چرا كه رابطه شما دو طرفه است ؛ رابطه مادر وفرزندي ، در مورد زندگي فرزندتان شخص سومي هم مطرح است لذا معادله به هم مي خورد . براي تساوي معادله نياز به حسابگري داريد . 
به جز خود به اطرافيان منتسب به خود هم تذكر دهيد . ممكن است دخترتان يا پسرتان هم به عنوان اعضاي خانواده به خانه عروس يا داماد جديد دعوت شده باشند . همينطور ممكن است آنها تجربه شما را نداشته باشند . سعي كنيد بعضي نكات و حساسيت هاي شروع زندگي را به آنها هم يادآور شويد تا سوء تفاهمي رخ ندهد . به همسرتان تذكر دهيد هنگام ورود به منزل دامادش در اولين دقايق در بالاترين نقطه اتاق و لو نشود و يا به سرعت پاهايش را دراز نكند . سعي نكند نسبت به طريقه نصب لوستر يا جاي چراغ خواب تذكر دهد و يا براي جير جيردر پيچ گوشتي به دست گيرد . چرا كه اين كارهاي مردانه به عهده دامادتان است و ممكن است از اين حركات دلخور شود . 
اگر گلدان پذيرايي احتياج به هرس دارد لزومي ندارد اقدام كننده پسرتان باشد . اجازه دهيد داماتان خودش به فكر بيفتد . به دخترتان هم تذكرهاي مخصوص سليقه خانمها مفيد است . اوهم بايد سعي كند نسبت به عروس خانم محتاط برخورد كند واز رنگ پرده يا طريقه چيدن سفره ايراد نگيرد و سعي كند نسبت به رعايتهاي شما آگاه شود تا او وهم شما در برقراري ارتباط موفق باشيد . 
گرانبهاترين و بزرگترين هديه اي كه به تازه عروس يا دامادتان مي دهيد همان آخرين جملات پايان مهماني است . باور داشته باشيد تقديم يك قطعه طلا يا فرش و ظرفهاي بلورين موثرتر از بخشيدن كلمات ارزشمند در قالب تقدير و تشكر و جمله هاي محبت آميز نيست . 
كم هزينه ترين هديه و به ياد ماندي ترين كادوي شروع زندگي ، جملات پاياني هنگام خداحافظي است . خوشبختانه مراسم خداحافظي مهماني هاي ايراني سرشار ازكلمات زيبا و تعارفات طولاني است پس از اين كلمات دريغ نكنيد . حتي اگر اعتقاد شما غير از آن است . به ياد داشته باشيد بعد از رفتن شما آنها با نگاهي به اطراف و وسايل پذيرايي ، تك تك حالات و جملات شما را مرور مي كنند چرا كه به دنبال ارزيابي دقيق خود و تعيين جايگاه خويش نزد شما هستند لذا سعي كنيد جاي جاي خانه آنها را مهر محبت بزنيد و گل عشق بكاريد .
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با فردي كه پوچ گراست و معتقد است كه «اگر خدايي بود، اين همه ظلم و ستم در حق مظلومان صورت نمي گرفت» چه برخوردي داشته باشم؟

پاسخ : 
در ابتدا بايد علل و عوامل اين انديشه هاى پوچ گرايانه شناخته شود، سپس به درمان آن پرداخت: پوچ گرايى علل مختلفى دارد كه اهم آنها عبارت است از: 
1. نداشتن فلسفه درست و اساسى در زندگى و عدم آگاهى از بعضى حقايق جهان هستى 
2. ناكامى وشكست در رسيدن به بعضى از آمال و آرزوها و خواسته هاى فردى، اجتماعى و خانوادگى 
3. تعارضات فكرى داخلى و ناتوانى در حل بعضى از مسايل عقيدتى و فكرى. بنابراين شما به ريشه يابى پوچ گرايى و اعتقادات باطل وى بپردازيد و متناسب با آن به حل آن اقدام كنيد. 
در صورتى كه مشكل ايشان ناشى از ضعف اعتقادى و بينش و شناخت كافى از مجموعه جهان هستى باشد، مى توانيد از راه كارهاى زير استفاده كنيد: 
1. با كمك گرفتن از اساتيدمعارف، سير مطالعاتى مناسبى به او معرفى كنيد تا به جهان بينى خود عمق وتوسعه بخشد 
2. در زمينه مسايل و شبهات و مشكلاتى كه مطرح مى كند به گفت و گو بنشيند و در مواردى كه نمى توانيد او را قانع كنيد، از اساتيد مربوطه كمك بگيريد 
3. به وى توصيه كنيد سؤال هاى فكرى و عقيدتى خود را با افراد خبره و كارشناس در ميان بگذارد و در صدد حل آنها برآيد و با ايجادرابطه عاطفى و صميمانه با وى، او را در اين راه تشويق كنيد (نشانى و نحوه ارتباط با واحد مشاوره و پاسخ در اختيار ايشان قرار دهيد) 
4. براى غناى فكرى، نامبرده را به خواندن كتاب هاى شهيد مطهرى تشويق كنيد. اما درصورتى كه پوچ گرايى وى ناشى از مشكلات خانوادگى، روانى و عدم موفقيت در زندگى و تحصيل و مشكلات مالى است ضمن گفت و گو با وى ونشان دادن توانايى ها، استعدادها و موفقيت هاى قبلى و فعلى او، روح اميد وتلاش را در وى زنده كنيد و با ذكر نعمت هاى الهى و علاقه خداوند نسبت به همه انسان ها و موجودات، نگرش او را به جهان هستى به يك نگاه مثبت تبديل نماييد. وى را تشويق كنيد، مشكلات روحى و روانى احتمالى خود را بامشاوران دانشگاه در ميان گذاشته، به حل آن بپردازد. 
گفتنى است شرط تأثيرگذارى شما اين است كه ضمن داشتن روابط عاطفى و صميمانه، با وى نكات زير را رعايت كنيد: 
1. در بحث ها و گفت و گو علمى با وى زياد جر وبحث و مجادله نكنيد. 
2. او را در يك موضوع محكوم معرفى نكنيد بلكه بابيان مطالب و نكات لازم بگوييد شايد چنين باشد))، ((احتمال دارد اين سخن درست نباشد)) و 
3. در مواردى كه به توافق نرسيديد، نتيجه را به قضاوت يك فرد مورد اعتماد واگذار كنيد. 
4. او را به سبب داشتن چنين افكارى طردنكنيد بلكه ضمن پذيرش وى، تلاش كنيد او را به حقايق دينى راهنمايى كنيد. 
5. او را دوست داشته باشيد و با دلسوزى كامل در صدد حل مشكلات فكرى او برآييد. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مواقع ناامیدی از دنیا و... چه باید کرد؟

پاسخ : 
جهان طبیعت به حکم حکیمانه الهی بر اساس محکمی استوار است. بشر که یکی از افراد مجموعه هستی است، طبیعتاً دارای حبّ ذات و تمایلات غریزی است و یکی از آنان این است که آرزو دارد تمام پدیده‌ها و رویدادهای جهان به نفع او رقم بخورد و همه آرزوهایش جامه عمل بپوشند و در زندگی با ناکامی و شکست مواجه نشود و هرگز دچار رنج و ناملایمات نگردد، ولی این آروز ناشدنی است، زیرا خداوند حکیم نظام عالم را بر اساس یک سلسله قوانین و مقررات، پایه گذاری کرده و هر قانونی به هدایت باری تعالی مسیر تکوینی خود را می پیماید. امام امیرالمؤمنین(ع) فرمود:خداوند امور عالم را بر حسب مصلحت و طبق مقتضیات به جریان می اندازد، نه بر وفق خواسته و رضای بشر.(1)

هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنان که در آیینه تصوّر ما است‌
کسی زچون و چرا دم نمیتواند زد
که نقشبند حوادث ورای چون و چرا است‌

عقل و منطق ایجاب می کند که آدمی از قوانین خلقت پیروی نماید و تسلیم مقررات باشد و ارزوهای ناشدنی در سر نپروراند و انتظار نداشته باشد جهان بر وفق مراد او بچرخد.با توجه به این که هیچ کس از بلایا و آفات جهان ایمنی ندارد، هر انسانی باید روح و اراده خود را تقویت کند و نیرومندانه در مقابل مصائب مقاومت کند.
دیل کارنگی در کتاب آیین زندگی می گوید: با گذشت سال‌ها دریافتم که یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اشخاص بالغ، نگرانی و تشویش است. اکثریت افراد از مشکلات خود می نالند.(2)
البته نگرانیها بر دو گونه است: یکی نگرانیهای معقول و دیگری نامعقول. نگرانیهای عاقلانه در زندگی بشر یک امر طبیعی است و منشأ آن احساس خطر است. افراد عاقل در بد آمدها و حوادث می توانند بی اعتنا باشند، ولی نگرانیهای موهوم و غیر معقول نا امیدیهای فراوان در بسیاری از افراد به وجود می آورد که همواره آنان را به رنج و عذاب مبتلا می سازد. اما آنان که دارای قوّت روح و اراده قوی هستند، خود را نمیبازند و مغلوب و مقهور حادثه نمیشوند.

درمان نا امیدیها:

1- اعتماد به نفس و وارد شدن در صحنه‌هایی که از آن‌ها خوف و نگرانی داریم. علی(ع) فرمود: "اذا خفت صعوبة امر فاصعب له یذلّ لک؛(3) هر گاه سختی چیزی باعث هراس و بیم تو شد، در مقال آن مقاومت کن و آن را به زانو در آورد تا مشکل بر تو آسان می شود".
2- قناعت و نگاه به پایین‌تر از خود در امور دنیایی. امام صادق(ع) فرمود: "همواره به پایین‌تر از خود نگاه کن تا قدر نعمت‌های الهی را بدانی و شکر گزار او باشی".(4)
پیامبر(ص) فرمود: "کسی که درباره دین خود به بالاتر از خویش بنگرد و به وی اقتدا کند و درباره دنیای خویش به پایین‌تر از خود نظر کند و خدای را سپاس گوید، او را در صف شکر گزاران و بردباران ثبت می نماید".(5)
3- گشاده رویی و دوری از گرفتگی دل، گشاده رویی و مسرّت خاطر مایه محبوبیّت اجتماعی و باعث رفع کدورت‌های درونی می شود و انسان را از حالت غم و افسردگی و نا امیدی بیرون می آورد. رسول اکرم(ص) فرمود: "پیوسته بشّاش و خوشرو باش که خداوند دوستدار گشاده رویان است و آدم‌های گرفته و عبوس مورد بغض و بی مهری او هستند".
روزی بین یحیی بن زکریا(ع) و حضرت عیسی(ع) ملاقاتی دست داد. عیسی(ع) به روی یحیی(ع) تبسّم کرد. یحیی گفت: از چه تو را غافل می بینم، گویی از قهر الهی غافلی! عیسی گفت: از چه تو را عبوس می بینم، گویی از رحمت خدا ناامیدی! هر دو گفتند: از این جا نمیرویم تا وحی نازل گردد که پروردگار کدام یک از این دو روش را بیشتر دوست می دارد. خداوند به آن دو وحی کرد که هر یک از شما خلق نیکوتر دارد، نزد من محبوب‌تر است.(6) 
4- دعا و مناجات با خدا باعث رفع نگرانیها و زدودن ناامیدیها می شود. 
5- قرائت قرآن در زدودن ناامیدی بسیار نافع است.
6- رفتن به سبزه وارها و کوه و دریا و تفریحات سالم.
7- دیدار مؤمنان و علمای با تقوا و زاهد و نگاه به ساده زیستی افراد مستضعف و ناتوان.

پی نوشت‌ها:
1. محمد تقی فلسفی، اخلاق، ج 2، ص 234، به نقل از فهرست غرر، ص 137.
2. محمد تقلی فلسفی، اخلاق، ج 2، ص 235.
3. همان، ص 249، به نقل از غررالحکم، ص 319.
4. همان، ص 250، به نقل از مستدرک، ج 2، ص 64.
5. همان، ص 250، به نقل از تاریخ یعقوبی، ص 59.
6. همان، ص 256، به نقل از حیوة الحیوان، ج 2، ص 165
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا ممکن است کسی که توبه میکند جایگاهش نزدخدا ، مثل همان موقعی است که گناه نمی کرده است و خداوند او را مثل گذشته دوست داشته باشد؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله . این ارتباطی به بحث زناشویی ندارد ولی پیامک های زیادی داریم و این نشان میدهد که جوانان ما دوست دارند پاک باشند و اگر خطایی کردند به سوی خدا برگردند . بله همین جور است . یعنی دقیقا بدانید ، کسی که توبه کرده می تواند ، عین همان زمانی بشود که گناه نکرده و خدا او را دوست داشته است . آیه شریفه قرآن : ان اله یحب التوابین . خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و این ادات تاکید است" ان " یعنی حتماً . معمولا مخاطبان ما جوانان هستند و جای خوشبحتی و خوشحالی است . جوانان بدانید خداوند هر کس را که توبه کند دوست دارد اما از جوان بیشتر . رسول گرامی فرمودند : التوبه حسنه ولکن فی الشباب احسن . توبه نیکو است ولی در جوان نیکوتر است . باز فرمودنده اند : هیچ چیزی نزد خدا محبوب تر از جوان توبه کننده نیست . جوانان عزیز قدر خودتان را بدانید . یک روایت عجیب داریم . یک نفر در بیابان تاریک اسبی دارد و روی اسب ، توشه ای دارد و در بیابان سفر می کند ، در شب تاریک اسب فرار میکند و تمام توشه روی اسب است . این شخص تک و تنها در وسط بیابان ساعتها می گردد و این اسب را پیدا نمیکند و نا امید است و مرگ خودش را در جلوی چشمانش می بیند ، یک دفعه اسب جلویش ظاهر میشود با توشه ای که رویش است . چقدر خوشحال میشود . تصور بفرمایید ، خیلی خوشحال میشود امام باقر(ع) فرمودند : وقتی یک جوانی توبه می کند و به سو خدا بر میگردد و خدا از کسی که مرکبش را پیدا کرده بیشترخوشحال میشود . عزیزان قدر خودتان را بدانید ، برگردید و خدا دوستتان دارد و مطمئن باشید همان میشوید که قبل از گناهانتان بودید . من تاکید میکنم زیرا مواردی داریم که می گوید من می دانم که خدا دیگر دوستم ندارد . خوب حالا که خدا دوستم ندارد چرا کار خوب بکنم . مطمئن باشید خدا دوستتان دارد .
مقدمه : رفتارها و عواملی هست که تنش و اختلاف ایجاد می کند . از جمله ، یادآوری خاطرات گذشته، در طی خواستگاری یک موقع حرفی زده شده ، اگر زنده بشود آفت و آسیب است ، ذکر خواستگاران خانم به آقا و کاندیداهای آقا به خانم ، توقعات فراتر از دوران عقد ، ما نباید در این دوره توقعاتمان زیاد باشد . گاهی زوج جوان توقعاتی زیادی ازهم دارند این باعث تنش میشود، جدال و بگو و مگو ، شوخی بیجا و همراه با بی حرمتی ، سوءتفاهم ها ، قهرها بویژه اگر مکرر باشد ، بی اعتنایی به غرایز همدیگر، بی اعتنایی خانم به غریزه آقا و گاهی بی احترامی و بی توجهی به خانواده هایشان که این ده مورد اگر به آن توجه نشود ، تنش ایجاد میکند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
عوامل ناتواني از برقراري ارتباط مطلوب با ديگران و محبت نداشتن به آنها چيست؟

پاسخ : 
برقرارى ارتباط با ديگران و محبت نمودن به آنها، يكى ازمهم ترين مسايل زندگى انسان است. در صورتى كه در آن ضعيف عمل شود، مشكلات متعددى در زندگى به وجود خواهد آمد. حال شناخت بيمارى و مشكل، يكى از مراحل اساسى برطرف نمودن آن است. ناتوانى از برقرارى ارتباط مطلوب با ديگران و محبت نداشتن به آنها، برخاسته از عوامل زير است: 
الف) سو ظن به ديگران، 
ب) خودبينى، 
ج) كمبود محبت در دوران زندگى مخصوصاً كودكى، 
د) خجالتى بودن، 
ه) زودرنجى، 
و) پرتوقع بودن، 
ز) عدم باورتوانايى هاى خود. 
البته اين بدان معنا نيست كه همه اين عوامل در يك نفر وجود دارد بلكه ممكن است يك يا چند عامل در يك شخص موجب بروز اين مشكل شده باشد. درباره بدبينى و سوظن به ديگران امور زير را رعايت كنيد: 
الف) همه انسان ها، بندگان خداوند كريم هستند واو مخلوقات خود را دوست دارد، 
ب) ممكن است درقضاوت راجع به ديگران دچار سطحى نگرى و ظاهربينى گرديم و اززواياى مثبت موجود در آنها غافل شويم، 
ج) خود ما داراى نواقص و معايب فراوانى هستيم كه اگر به محاسبه آن بپردازيم، خواهيم ديد كه از ديگران بهتر نيستيم يا ديگران از ما بدتر نمى باشند، 
د) خداوند به هر شخص كمالات و خوبى هايى كرامت كرده كه آنها بدان جهت قابل احترام اند، 
ه) در زندگى شخصى ديگران و امور غيرمربوط به شما، تجسس و كنكاش نكنيد، 
و) به خود تلقين كنيد ((همان طور كه من دوست ندارم ديگران به من بدبين باشند، من هم نبايد به ديگران سوء ظن داشته باشم))، 
ز) بدانيد فقط معصومين (ع) هستند كه عارى از هرگونه عيب مى باشند و انسان هاى ديگر همه داراى عيوب و نقايصى اند ولى ما وظيفه داريم مانند زنبورعسل باشيم كه تلاش مى كند گل ها را پيدا كند و بر روى آنها بنشيند و استفاده كند (نه مانند مگس كه به دنبال كثيفى ها و زخم ها و جراحات است)، 
ح) هرگاه احساس بدبينى و سوء ظن به ديگران به شما دست داد، حتماً به خدا پناه ببريد و استغفار كنيد. از خداوند بخواهيد اين حالت را از شمادور كند و محبت بندگانش را در دل شما افزون گرداند. براى اين كه توانايى هاى خود را باور كنيد، ظرفيت خود را به وسيله امور زير بيشتركنيد: 
الف) در انتقاد درونى از خود زياده روى نكنيد. 
ب) افكار منفى خود را كنترل كنيد. 
ج) همواره در مسايل موضع انفعالى نگيريد و همه تقصيرها را به گردن خود نيندازيد. 
د) مقدارى به جسارت ورزى و جرات آموزى اجتماعى بپردازيد. براى اين كار ورزش ها ورقابت هاى جمعى و دست زدن به كارهاى بزرگ مفيد است. براى فايق آمدن به مشكل خجالتى بودن توصيه مى شود: 
الف) ارتباط خودرا با خداوند محكم كنيد و با نماز و حتى بجاى آوردن نوافل و دعاپايگاه روحى خود را مستحكم تر سازيد. 
ب) در مجالس و محافل عمومى شركت كنيد و از اين بابت هيچ نگرانى به خود راه ندهيد. 
ج) شب ها به هنگام آرامش در بستر اين جملات را با خود زمزمه كنيد من قادر هستم بر زود رنجى خود غلبه نمايم و آن را در هم بشكنم. من اين دشمن را از سر راه خود بر خواهم داشت و آن را نابود خواهم كرد. خداوند به من كمك خواهد كرد. 
د) اگر گاهى به علت فعاليت هاى اجتماعى، دچار عدم موفقيت شديد و به اصطلاح كم آورديد، به هيچ وجه مايوس نشويد و بدانيد پيروزى هاى بزرگ درگرو كسب تجربه از اين گونه پيشامدها است. حتى افراد بسياراجتماعى و موفق در اين امور، گاهى دچار اين وضع مى گردند. 
ه) به افراد مورد علاقه خود، ابراز محبت كنيد مثلًا به او بگوييد ((تو را دوست دارم)) (مخصوصاً به همسر و فرزندانتان). 
اگر اين توصيه ها رابا الفاظ مختلف به كار بريد، چيزى نخواهد گذشت كه اين امر برايتان عادى مى گردد. ضمناً سعى كنيد وظايفتان را درباره شوهرتان خوب انجام دهيد. آنچه كه در اختيار زن است احترام و اهميت دادن به شوهر، مهيا كردن محيط خانه براى او، همراهى با او در امور مختلف، پرهيز از بحث و مجادله هاى بى نتيجه، توجه به خواسته هاى جنسى شوهر و آماده ساختن خود براى او، صداقت و امانت و فداكارى وگذشت، از جمله امورى است كه مراعات آن از جانب زن مى تواند درجلب محبت شوهر مؤثر باشد. (1) 
در پايان متذكرمى شويم اگر خود شما كارى كنيد كه ديگران شما را دوست داشته باشند، اندك اندك شما هم آنها را دوست خواهيد داشت مانند: ابراز تواضع، بخشندگى، خوش اخلاقى، مهربانى و ساير صفات نيك. (2) 
پى‌نوشت‌
(1) براى آگاهى بيشتر ر. ك: آيين همسردارى، ابراهيم امينى.
(2) براى آگاهى بيشتر در اين باب ر. ك: آيين دوست يابى، ديل كارنگى.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فرزند نامشروع گرايش بسيار زياد به بدي دارد در حالي كه فرد در تولدش نقشي نداشته آيا با عدل الهي در تناقض نيست؟

پاسخ : 
آنچه مسلم است اين است كه عنصر وراثت در شخصيت انسان موثر است امااين تاثير به حدى نيست كه اختيار را از انسان سلب كند بلكه تنها مسيررسيدن به كمال معنوى را نزديك يا طولانى مى كند. به عبارت ديگر آهنگ و ميزان گرايش به سمت نيكيها و بديها را كمتر يا افزونتر مى سازد و درنتيجه كسى كه با وجود چنين عواملى راه درست را در پيش گيرد از پاداش افزونترى بهره مند خواهد شد زيرا با دشوارى و تلاش بيشترى اين راه راپيموده است. با توجه به آيه 27 سوره آل عمران كه مى فرمايد: «تخرج الحى من الميت و تخرج الميت من الحى خداوند زنده را از مرده و مرده رااز زنده خارج مى سازد». مى توان گفت كه وراثت آزادى را از انسان نمى گيرد زيرا چه بسا انسانهاى زنده دل كه از انسانهاى مرده دل پديد آيندو برعكس. نكته ديگر اين كه زنازاده فطرتا شر دوست است قابل اثبات نيست، بلكه فطرت مجموعه اى از بينش ها و كشش هاى متعالى است كه درهمه انسان ها وجود دارد و زمينه بيشتر براى گرايش به شرور اخلاقى به معناى تفاوت در فطريات نيست. افزون بر آن اينگونه گرايش ها باتربيت صحيح و خودسازى فرد قابل درمان است. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه كنم كه بتوانم براى امام حسين(علیه السلام) عزادارى و گريه كنم؟ راه آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين(ع) چيست؟

پاسخ : 
به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روان‌شناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آن‌گاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم. 
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مى‌گيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين (ع)، گريه سوگ و غم‌گسارى است لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم. 
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مى‌دهد و سوگوارى و عزادارى- گريه جلوه آن است- يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغ‌ديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين (ع) و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين (ع) را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم. 
اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
چون: 
گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد مارا غم نگار بود مايه سرور
پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنج‌آور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شى‌ء و يا شخص مهم پديدار مى‌شود. «داغ‌ديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شى‌ء يا موضوع (و شخص) گفته مى‌شود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشى‌ء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مى‌خواهيد در سينه‌تان غم امام حسين (ع) خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلًا دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين (ع) نيست، به شى‌ء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين (ع) متلاطم نمى‌شود و آرام و قرار او به هم نمى‌خورد. همان‌گونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمى‌كند، با نبودن ايشان هم بى‌قرار نمى‌شود. 
دلبسته امام حسين (ع)، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مى‌گردد. آن‌گاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بى‌چون و چرا ظاهر مى‌شود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتم‌زده گشتن و گريه سر دادن همان. 
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين (ع) شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شى‌ء، پى بردن به نقش آن در زندگى- به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى- جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شى‌ء افزون برآشنايى و راه‌هاى شناختى، خود موجب دلبستگى مى‌شود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدت‌ها با او زندگى كرده‌ايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مى‌شود. 
اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين (ع) هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه (ع)، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مى‌شود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناخت‌ها سخن مى‌گوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين (ع) و اهداف، مرام و مكتب و او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد بلكه بايد 
بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمى‌شويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدت‌ها زير يك سقف زندگى كرده‌ايم تا دلبستگى ايجاد گردد. 
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مى‌پذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كرده‌اند به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مى‌گردد. 
افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين (ع) زنده نكرده‌اند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على (ع) نمى‌توانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بى‌معنا و گاه مضحك مى‌نمايد 
منابع پاسخ: 
1. دادستان، پريرخ، روان‌شناسى مرضى، سمت 1372، ص 27 و 327. 
2. معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219. 
3. خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، نشر نقش هستى، 1374، ص 61 و 53. 
4. شعارى نژاد، على اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، اميركبير، 1364، ص 425. 
«بزرگداشت عاشورا» احساسات يا عقلانيت 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعارض آموزه‏هاى دينى با يافته‏هاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافته‏هاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباس‏هاى روشن، در نشاط و شادى و ارتقاى فعاليت‏هاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه در اين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى در تعارض است! به اين تعارض چگونه پاسخ مى‏دهيد؟

پاسخ : 
تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافته‌هاى علمى با آموزه‌هاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافته‌هاى علمى، پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مى‌شمارد؟ 
واقعيت آن است كه چنين تعارضى، بين يافته‌هاى علمى و روان‌شناسى با آموزه‌هاى دينى به چشم نمى‌خورد ممكن است بعضى بگويند: اين دو مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مى‌شود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگ‌ها مى‌باشد(1) در حالى كه اين نظريه، تنها گوشه‌اى از يافته‌هاى روان‌شناسى است. 
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش «تأثير رنگ‌ها» به اين معنا نيست كه رنگ‌ها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهت‌گيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى‌شوند مثلًا اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمى‌توان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست بلكه تأثير پذيرفته شده رنگ‌ها، يك تأثير جزئى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مى‌كند. 
گوشه‌اى ديگر يافته‌هاى روان‌شناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى‌كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيت‌هاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مى‌دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع(2) و نشان‌دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و ياموقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى‌دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مى‌زند. 
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى‌شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.(3) 
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه- حتى در غير پوشش- هميشه نامناسب نمى‌نمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارى‌ها و براى شخص مصيبت زده‌اى كه احساس غمگينى مى‌كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى‌كند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مى‌گردد.(4) 
شخص غم‌زده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مى‌كند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيت‌هاى نادر و استثنايى زندگى (در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هر گونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليت‌ها و كندى و منفى را در پى دارد(5). اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى‌بخشد. 
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مى‌باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مى‌كند ولى سنت‌هاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند 
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه‌هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در 
تمام حالات رنگ سياه را توصيه مى‌كند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخاب‌ها يا سه انتخاب اول؟ چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى‌نمايد؟ 
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينه‌هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى‌گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان‌گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى‌كند و مى‌فرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است».(6) 
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست».(7) بعد از رنگ سفيد، رنگ‌هاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگ‌هاى برگزيده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مى‌باشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مى‌شود و انسان را از خستگى و رنج روز- كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است- پناه مى‌دهد و آرام مى‌سازد.(8) 
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.(9) 
رنگ سياه در مكتب اهل بيت (ع)، فقط و فقط در مصايب و سوگوارى‌ها مورد استفاده قرار گرفته است يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن (ع) در سوگ اميرالمؤمنان على (ع) جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.(10) درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى‌شود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.(11) 
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى‌گيرد آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مى‌رساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد. 
پى‌نوشت‌
(1) ماكس لوچه، ترجمه منيره روانى پور، 1368.
(2) همان.
(3) اكبر زاده، 1374.
(4) رمضان‌زاده، 1371.
(5) اكبر زاده، 1374.
(6) بحارالانوار، ج 83، ص 248.
(7) همان، ج 78، ص 330 رى‌شهرى، ميزان‌الحكمه، ج 8، ص 472.
(8) نذير الحمدان، 2002.
(9) قصص (28)، آيه 73 اسراء (17)، آيه 17 فرقان (25)، آيه 47 يونس (10)، آيه 67.
(10) ابن‌ابى‌الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 22.
(11) طريقه دار، 1380.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا به همراه داشتن (و ان یکاد...) برای جلوگیری از چشم بد موثر است؟

پاسخ : 
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چشم زخم واقعیت دارد و مرد را در قبر و شتر را در دیگ قرار میدهد»، (بحارالانوار، ج 63، ص 26).
کنایه از این که شتر در اثر چشم‌زخم مریض میشود و صاحبش از ترس تلف شدنش او را ذبح میکند.از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)روایت شده که آن حضرت روزی از قبرستان بقیع می گذشتند. در آن‌جا فرمودند: «به خدا قسم بیشتر اهل این قبرستان به سبب چشم‌زخم در این جا آرمیده‌اند»، (تفسیر منهج‌الصادقین، ج 9، ص 391).

درمان این مشکل:
الف) یاد کردن خداوند؛ از امام صادق(ع) روایت شده است: «هر کس از سیرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شود، خدا را یاد کند؛ زیرا وقتی خداوند را به یاد آورد ضرری به برادر مؤمنش نمیرسد»، (بحارالانوار، ج 60 ، ص 25).
ب ) گفتن «تبارک اللّه‌ احسن الخالقین؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که چیزی از برادرش او را متعجب ساخت این جمله را بگوید، زیرا چشم‌زخم حق است»، (همان، ص 26).
ج ) گفتن «امنتُ باللّه‌ و صلی اللّه‌ علی محمد و آله»؛ پس از آن اثر چشم‌زخمی خنثی میگردد.
د ) قرائت سوره «ناس» و «فلق» هنگام ترس از چشم‌خوردن، (همان، ج 92).
ه ) نوشتن سوره‌های «حمد»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و «آیة‌الکرسی» در ورقه‌ای و به همراه داشتن آن، (همان، ص 25).
و ) قرائت سه مرتبه ذکر «ماشاءاللّه‌ لاحول ولا قوة الا باللّه‌ العلی العظیم» به هنگام ترس از چشم خوردن یا چشم زدن، (همان، ص 26).
اما نکته ای که قابل ذکر می باشد این است که واقعیت داشتن چشم زخم منافاتی با اراده و خواست و قدرت خداوند ندارد بلکه این مسأله نوعی قدرت ماوراء الطبیعه است که خداوند آن را قرار داده مانند بسیاری از کارهای دیگر که به واسطه تربیت و قدرت روح آدمی قابل تحقق است.در رابطه با آیه و ان یکاد الذین ... باید توجه داشت که خواندن آن در روایات سفارش شده است.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از زن بودن، احساس حقارت مي‏كنم و آرزو مي‏كنم كه يك پسر بودم. لطفا راهنمايي‏ام كنيد؟

پاسخ : 
حقارت از زن بودن 
شما از زن بودن احساس حقارت نمى‌كنيد بلكه از اهانت‌ها و تبعيض‌هايى كه در حق زنان اعمال مى‌شود، احساس رنج مى‌كنيد اهانت‌ها و بى عدالتى‌هايى كه صرفاً بر مبناى جنسيت است. به يقين هر انسان فرهيخته اى با توجه به تفاوت‌هاى جسمى و روحى زنان و مردان، توقع ندارد آن دو رفتارى كاملًا مشابه يكديگر داشته باشند، اينكه خلاف عقلانيت است، ولى جنسيت نبايد مبناى رفتار اهانت آميز يا تبعيض آميز باشد. شكى نيست كه در طول تاريخ، تحميلات ناروايى بر دوش زنان بوده است و بعضى از آنها هم اكنون نيز باقى است. ريشة بسيارى از اين تحميلات را بايستى در بى‌دينى و بى‌تقوايى گروهى از مردم دانست كه محيط را براى زنان و بلكه براى همه نا امن مى‌كنند. اگر ديگر مشكلات اجتماعى را نيز بر اين مقوله بيفزاييم، وضعيتى را پيش مى‌آورد كه هم‌اكنون شاهد آن هستيم. آنچه دين از زنان و مردان خواسته، حفظ حريم‌ها است و اين جز براى سعادت آنان نيست چنان‌كه مى‌بينيم در دنياى غرب و در پشت پرده ظواهر فريبنده، نظامى پر دغدغه و مخاطره‌آميز بر روابط خانوادگى و تربيت فرزندان، حاكم است موضوعى كه جامعه‌شناسان و محققان مسائل اجتماعى را در غرب، به وحشت انداخته است. بر اين اساس، آنان آينده‌اى تاريك را براى جوامع غربى پيش‌بينى مى‌كنند جامعه‌اى كه در آن، آدميان به گونه‌اى مسخ شده و نامتعادل‌اند. آمار تجاوزات جنسى و رفتارهاى آزار دهنده (به رغم همه آزادى‌هاى جنسى)، به موضوعى مهم تبديل شده و انتظارات روزافزون براى رفتارهاى عجيب و غريب جنسى از زنان، آنان را به دلقك‌هاى مضحك تبديل كرده است. 
هدف اسلام از برخى حريم ها براى زنان نظير (ارائه الگوى حجاب)، حفظ طهارت و امنيت زنان است چنان‌كه فرموده است: «اى پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اين كار براى اينكه آنان به [عفّت و تقوا] شناخته شوند تا از تعرض و آزار هوسرانان در امان بمانند، بسيار بهتر است».(1) 
در اين بين، نبايستى برخى تحميلات محيط را به حساب اسلام گذاشت چرا كه افراد بى‌بند و بار نيز بسيار بيشتر در دام اين تحميلات قرار مى‌گيرند و آزار مى‌بينند. گذشته از اينكه بسيارى از اين مشكلات، به آداب و رسوم و برداشت‌ها برمى‌گردد نه به اسلام. البته بايد در اصلاح اين آداب و رسوم كوشيد ولى اگر اعتراض شما به جنسيت است، بايد بدانيم كه در اين زمينه، كسى از خود اختيارى ندارد. نظام آفرينش بر مبناى زوجيّت است ولازمه آن، وجود دو جنس و جاذبه‌هايى است كه بين آنها وجود دارد. حكمت‌هاى اين نظام را بايستى در تشكيل خانواده و زندگى مشترك و آثار خير آن ديد. 
از سوى ديگر، زنان محدوديت‌هاى بيشترى نسبت به مردان دارند ولى بايد توجه رد كه اصولًا «مطلوب و مورد رغبت بودن»، خصيصه‌اى است كه تنها در آنان نهفته شده و اين كمالى براى زنان است اين تمايل و رغبت، مبناى خانواده و زندگى مشترك است و البته كه هر چيزى كه مطلوب باشد، خطراتى نيز آن را تهديد مى‌كند. بنابراين، بايد گوهر را در صدف حفاظت كرد. علاوه بر اينكه بايستى برنامه‌ريزى‌هاى گسترده‌اى صورت گيرد تا دختران نيز به صورت مساوى از امكانات عمومى و طبيعى بهره برند بدون آنكه دچار عوارض ناخوشايندى شوند. براى نمونه گسترش امكانات ورزشى و رفاهى، پارك‌هاى اختصاصى و امكاناتى كه بتواند حق استفادة آنها از امكانات را به صورت مساوى تأمين كند. متأسفانه در حال حاضر، اولويت‌هاى ديگر اقتصادى مانند بى‌كارى و امنيت فرصت را از اجراى چنين برنامه‌هايى سلب كرده است. 
پى‌نوشت‌
(1) احزاب، آية 95




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مي‏توان اراده‏اي قوي براي پيمودن مراحل كمال، به دست آورد؟

پاسخ : 
راه‌كارهاى تقويت اراده 
پيش از بيان راه‌هاى تقويت اراده، بهتر است فرد با اراده و در مقابل آن، فرد بى‌ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم. فرد با اراده كسى است كه ابتدا دربارة كارش به خوبى تأمل مى‌كند، سپس تصميم به انجام دادن آن مى‌گيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را اجرا مى‌كند. بنابراين، پافشارى بر تصميمى غلط يا داشتن ميلى بلندپروازانه، ثبات قدم نيست. در مقابل، فردى كه داراى اراده ضعيف است، با كمترين مشكل از انجام دادن كار خود دلسرد مى‌شود و از انجام دادن آن باز مى‌ماند. 
براى تقويت اراده، پيمودن مراحل ذيل لازم است: 
1. بايد كارهاى خود را به دقت ارزيابى كنيد. در اين مرحله، بايد به مدت چهار روز و هر روز پنج دقيقه، اعمال و رفتار خود را بسنجيد و بررسى كنيد كه اعمال شما چقدر با اراده است. آيا پس از اراده، پى‌گيرى و ثبات داريد يا احساسات و محرك‌هاى بيرونى شما را متوقف مى‌كند؟ در ضمن، تعيين كنيد كه چند درصد از اعمال شما، از روى عادت و فاقد اراده است. در اين مرحله، پى خواهيد برد كه اراده شما، دست‌كم در بعضى موارد، نارسا است و ملاحظه خواهيد كرد كه اگر بعضى از اعمال شما با ارادة قوى انجام شود. بازده بيشترى خواهيد داشت و لذا به اهميت تقويت اراده پى خواهيد برد. 
2. در مرحلة دوم، بايد از تلقين استفاده كنيد تلقين‌هاى منفى را به تدريج از خود دور كنيد و مثلًا جمله «من هميشه كارهاى خود را ناتمام رها مى‌كنم» يا «هر چيز كوچكى اراده مرا متزلزل مى‌كند» را از خاطر خود بزداييد. در عوض، به خود تلقين كنيد كه: «كسب اراده قوى براى من آسان است و من براى به دست آوردن آن خواهم كوشيد». 
3. هر روز چند كار ارادى براى خود ترتيب دهيد. اين كارها بايد مستلزم جد و جهد واقعى باشد. همچنين اين كارها نبايد خارج از توانايى فعلى شما باشد براى مثال هر روز صبح برنامه‌اى را براى تمام روز تنظيم كنيد. اين برنامه بايد بدون افراط و زياده‌روى باشد. سپس به هر قيمتى آن را دنبال كنيد. هيچ چيز نبايد مانع كار شما شود. 
4. تعداد كارهاى ارادى و ميزان مشكل بودن آنها را به تدريج افزايش دهيد. 
5. هر شب، اعمال خود را محاسبه كنيد. رفتارهاى ارادى موفق و موارد ضعف را يادداشت كنيد. در موفقيت‌ها شكرگزار باشيد و در صورت ضعف، در صدد رفع آن برآييد. 
6. همة نيروهاى ما از خدا است، پس بايد در برابر موانع، از خداوند كمك جوييم. ارادة ما نيز بايد در جهت اراده خداوند باشد يعنى، چيزى را اراده كنيم كه مورد رضايت و اراده حق تعالى است. افرادى كه اراده آنها در جهت معصيت است، ثبات قدم ندارند و زود در برابر مشكلات در مى‌مانند، ولى اگر انسان به دنبال رضاى خداوند در جهت انجام وظيفه باشد، مسلما اراده او آهنين و خلل‌ناپذير خواهد شد. ازاين‌رو، همه ديديم كه امام خمينى (ره) با اراده محكم در برابر همه مشكلات ايستاد و انقلاب را به پيروزى رساند. اين اراده محكم، بر اثر طلب رضاى الهى و اداى وظيفه دينى پديد آمده بود. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
انواع تربيت دينى را توضیح دهید؟

پاسخ : 
تربيت دينى در مقام اجرا، به دو شكل رسمى و غير رسمى در قالب نهادهاى آموزشى رسمى، خانه و جامعه انجام مى‌گيرد و هر كدام نقش اساسى در تدين فرد دارد. 
1. رسمى: از «تربيت دينى رسمى‌» اين است كه تربيت دينى با برنامه‌ريزى مدون و از پيش تنظيم شده به وسيله افراد خاصى در نهادهاى آموزشى انجام شود. محيط مدرسه جايى است كه شخصيت دينى و مذهبى فرد پس از خانواده در آن شكل مى‌گيرد. مدرسه ابتدايى بيش از ديگر نهادهاى آموزشى در تربيت دينى متربى مؤثر است; زيرا متربى در اين مرحله از زندگى، گيرنده است و هر چه به او القا شود، مى‌پذيرد. در محيط مدرسه، نه تنها معلم و مربى در تربيت دانش‌آموز مؤثرند، بلكه ساير كارمندان و مسؤولان و فضاى آموزشى نيز بر ابعاد تربيتى او تاثير مى‌گذارند. 
دو نهاد خانه و مدرسه مكمل يكديگرند، بر هم تاثير متقابل دارند و هر يك نقش خاصى در تربيت كودك ايفا مى‌كند; چرا كه رابطه كودك و افراد پيرامون او در ا ين دو محيط متفاوت است; يعنى: روابط در خانواده، فردى‌تر و عاطفى‌تر، ولى در محيط مدرسه، جمعى‌تر و منطقى‌تر است. براى دست‌يابى به تربيت مطلوب، به خصوص در زمينه مذهبى همكارى اين دو نهاد ضرورى است. مدرسه علاوه بر تكميل آموخته‌هاى دينى كودك از محيط خانواده، مى‌تواند آموزش‌هاى تازه‌اى در زمينه‌هاى دينى با شيوه‌هاى جديد به وى ارائه دهد (14) . 
اگر اين دو كانون تربيتى (خانه و مدرسه) در محور تربيت دينى از قبيل القاء ارزش‌ها، ارائه الگوهاى مناسب و دستورات لازم به كودكان، به صورت يكسان و هماهنگ عمل كنند، بدون ترديد، نتيجه مطلوبى به دست‌خواهد آمد. از اين‌رو، برقرارى روابط عميق ميان اين دو نهاد تربيتى ضرورى است و در ا ين زمينه، انجمن اوليا و مربيان نقش اساسى دارد. وظيفه مهم اين انجمن فراهم ساختن شرايط مناسب تربيتى و ايجاد هماهنگى لازم ميان خانه و مدرسه است كه در صورت انجام آن، زمينه شكوفايى استعدادهاى مذهبى كودكان فراهم مى‌گردد. 
2. غير رسمى: اين نوع از تربيت دينى در قالب دو نهاد خانه و جامعه بدون طرح و برنامه پيشين انجام مى‌گيرد. پس از خانه و مدرسه، جامعه‌اى كه كودك در آن زندگى مى‌كند به عنوان يك عامل مؤثر در تربيت دينى وى ايفاى نقش مى‌كند; زيرا كودك تمامى آداب و رسوم اجتماعى و بيش‌تر نگرش‌هاى دينى و مذهبى را از اجتماع فرا مى‌گيرد. اگرچه در زمينه تربيت دينى كودك در جامعه، طرح و برنامه‌ريزى قبلى پيش‌بينى نمى‌شود، ولى آنچه در جامعه مى‌گذرد، اعم از فرهنگ عمومى مردم، روابط اجتماعى، مسائل سياسى و برداشت‌هاى دينى، بدون شك، بر ابعاد جسمى و روحى متربى تاثير مى‌گذارد. به عنوان مثال، اگر فضاى حاكم بر اجتماع و محل زندگى فضاى دينى و معنوى باشد و هر روز برنامه‌هاى نماز جماعت و ديگر مراسم دينى و مذهبى در آن برقرار شود، كودكى كه در چنين جامعه‌اى پرورش مى‌يابد به احتمال بسيار قوى، متدين خواهد بود. به عكس، در جوامع آلوده به انواع انحرافات و بى‌بند و بارى‌هاى فكرى و عملى بعيد است افراد صالح و متعهد به ارزش‌هاى دينى و اسلامى پرورش يابند.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا تنبيه يك روش تربيتى است؟

پاسخ : 
بيشتر دانشمندان و علماى اسلامى تنبيه رااز نظر اسلام جايز دانسته و براى آن شرايط و حدودى راتعيين مى‌كنند. در مورد تنبيه در اسلام بحثهاى مختصرى‌از سوى برخى از دانشگاهيان صورت گرفته است كه‌معمولا به ذكر نظرات و فتواى برخى از فقها اكتفا نموده وتفحص كمترى در روايت‌شده است. از سوى ديگرفقهاى اسلامى نيز معمولا به بيان حكم فقهى مساله اكتفاكرده و به جنبه‌هاى تربيتى و اخلاقى مساله و كم و كيف‌تنبيه در روايات كمتر وارد شده‌اند. از آنجايى كه روشن‌شدن اين بحث، بويژه از نظر اسلام، در محافل تربيتى ازاهميت‌خاصى برخوردار است‌برآنيم تا در رواياتى كه دراين زمينه وارد شده است جستجوى بيشترى نموده و به‌سؤالات بالا از منظر اسلام پاسخ گوئيم. در پايان نيزاشاره‌اى به نظر برخى از روانشناسان و مربيان تربيتى‌خواهيم داشت تا نشان دهيم كه نظر روانشناسان و مربيان‌تربيتى چه مقدار با نظر اسلام هماهنگ است. 
تنبيه در لغت‌به معناى آگاهانيدن، بيدار كردن، واقف‌گردانيدن به چيزى و آگاه و هوشيار كردن آمده است. (1) ودر اصطلاح به عملى گفته مى‌شود كه لازمه آن آگاه وهوشيار كردن باشد و دست كم به سه معنا بكار رفته است: 
1. حذف پاسخ مثبت از ارگانيسم و يا اضافه كردن‌پاسخ منفى به آن. از نظر اسكينر تنبيه به اين معنا بكار رفته‌است. وى مى‌گويد: «تنبيه زمانى رخ مى‌دهد كه پاسخ‌مثبتى را از موقعيت‌حذف و يا چيزى منفى به آن‌بيافزاييم. به زبان متداول مى‌توان گفت تنبيه دور ساختن‌چيزى از ارگانيسم است كه خواستار آن است‌يا دادن‌چيزى است‌به او كه طالب آن نيست. » (2) 
جان ايانز و همكاران نيز مى‌گويند: «تنبيه عبارت است‌از ارائه محرك ناخوشايند يا حذف تقويت مثبت‌بلافاصله‌بعد از انجام يك رفتار.» (3) 
تنبيه به اين معنا را تنبيه به معناى عام مى‌گوييم. 
2. ارائه پاسخ منفى به ارگانيسم. دكتر سيف مى‌گويد:«تنبيه عبارتست از ارائه يك محرك آزارنده يا تنبيه كننده(تقويت كننده منفى) بدنبال يك رفتار نا مطلوب براى‌كاهش دادن احتمال آن رفتار. براى مثال اگر بعد از انجام‌رفتارى نامطلوب از سوى كودك مثلا گفتن يك حرف‌زشت‌با ارائه يك محرك آزارنده مثل سيلى زدن به اوخواسته باشيم كه احتمال بروز رفتار نامطلوب را در اوكاهش دهيم او را تنبيه كرده‌ايم.» (4) تنبيه به اين معنا را تنبيه‌به معناى خاص مى‌گوييم. 
3. تنبيه بدنى يا كتك زدن. گاهى مراد از تنبيه، به‌همين معناست كه ما آن را تنبيه به معناى اخص مى‌گوييم. 
روشن است كه بر طبق معناى اول - معناى عام -تنبيه، طيف وسيعى را در بر مى‌گيرد كه عبارتست ازتغافل، بى اعتنايى، تهديد، تحقير، سرزنش، تمسخر،محروم سازى، جريمه، جبران، تغيير چهره، روى‌برگرداندن و تنبيه بدنى. اما بر طبق معناى دوم - معناى‌خاص - تنبيه ديگر شامل تغافل، بى اعتنايى محروم‌سازى و به عبارت ديگر حذف تقويت مثبت نمى‌شود. 
آنچه از ميان اين معانى سه گانه تنبيه مورد ترديد وبحث واقع شده است قسم سوم يا تنبيه به معناى اخص‌است، گرچه برخى از مصاديق تنبيه به‌معناى دوم - خاص -نظير تهديد، تحقير، سرزنش و تمسخر نيز كما بيش موردرد و انكار واقع شده است. بنابراين، ما بيشترين كوشش‌خود را بر اين مصروف مى‌داريم كه ببينيم روايات‌معصومين «عليهم السلام‌» درباره تنبيه بدنى كودك چه‌مى‌گويند. انحصار بحث‌به تنبيه كودك نيز به دليل اهميت‌تربيتى آن در اين دوران مى‌باشد. 
تنبيه كودك در روايات 
قبل از ورود به بحث روايات تذكر اين نكته اهميت داردكه قطع نظر از روايات، تنبيه كودك جايز نيست چون‌خداى تعالى انسان را آزاد آفريده است و كسى را برديگرى تسلط نيست مگر آنكه او اجازه كند بعلاوه تنبيه وزدن ديگرى ايذاء، اذيت و ظلم به اوست و اين اعمال درشرع نهى شده است‌بطورى كه برخى روايات آن راحرب با خدا و كفر مى‌دانند. ابن ابى عمير از معاويه نقل‌مى‌كند كه از امام صادق(علیه السلام) درباره قول خداى سبحان «ومن يرد فيه بالحاد» سؤال كردم امام فرمود: 
«هر ظلمى الحاد است و زدن خادمى كه گناه نكرده‌است از اين الحاد است.» (5) 
بنابراين اگر نتوانيم از روايات باب تنبيه جواز آن رااستفاده كنيم اصل عدم جواز بجاى خود باقى است.همينطور در مواردى كه شك در جواز داريم بايد به اصل‌عدم جواز تمسك كرد. در مورد تنبيه كودك، روايات‌متعددى از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومين(علیه السلام) وارد شده‌است كه از مجموع آنها مى‌توان استفاده كرد كه اصل تنبيه‌كودك به منظور تربيت و تاديب او جايز است. از اين‌روست كه تقريبا تمام فقهاء به جواز تنبيه كودك فتواداده‌اند. اما در كم و كيف آن و اينكه چه كسى چنين‌اجازه‌اى را دارد اختلاف كرده‌اند. در اينجا نظر برخى ازفقهاء را به اختصار ذكر مى‌كنيم: 
آيت‌الله العظمى اراكى (ره): 
سؤال: هرگاه، پدر، فرزند خود را به قصد تاديب موردضرب قرار دهد آيا ديه دارد يا نه؟ 
جواب: هرگاه تاديب طفل متوقف باشد بر ضرب‌جائز است ولى بايد سرخ و كبود نشود... (6) 
آيت‌الله العظمى بروجردى: اگر بچه يكى از گناهان‌كبيره را انجام دهد، ولى يا معلم او مى‌تواند به قدرى كه‌ادب شود و ديه واجب نشود او را بزند. (7) 
آيت‌الله العظمى گلپايگانى: اگر بچه يكى از گناهان كبيره‌را انجام دهد ولى يا ديگرى با اذن ولى او مى‌تواند به‌قدرى كه ادب شود و ديه وارد نشود او را بزند. (8) 
آيت‌الله العظمى امام خمينى (ره): گفته شده است كه درادب كودك زدن بيش از ده شلاق كراهت دارد. ولى‌ظاهر اين است كه ادب كودك بايد با توجه به نظر ادب‌كننده و ولى كودك باشد گاهى مصلحت كودك اقتضامى‌كند كه كمتر از ده شلاق به او زد و گاهى اقتضاى بيشتراز ده شلاق مى‌كند ولى در هر حال نبايد از تعزير فرد بالغ‌بيشتر شود بلكه احتياط اين است كه از تعزير فرد بالغ هم‌كمتر باشد و احوط از آن اين است كه به پنج و شش‌شلاق اكتفا شود. (9) 
در زمينه تنبيه سه دسته روايت از ائمه معصومين(ع)وارد شده است: 
دسته اول رواياتى است كه اجازه تنبيه كودك را به‌حاكم مى‌دهد تا در برابر گناهانى كه كودك انجام مى‌دهدمانند سرقت، زنا، لواط و... او را تنبيه و يا تعزير كند. به‌دليل اينكه اين دسته از روايات در مورد حقوق كيفرى‌است و تحقق آن به دست قاضى است و با بحث ما كه‌تنبيه كودك در ارتباط با معلم و والدين است‌بيگانه است،از بحث درباره آنها صرف نظر مى‌كنيم. 
دسته دوم رواياتى است كه تنبيه كودك را در جهت‌تربيت و تاديب او براى پدر و معلم جايز مى‌شمارند. 
دسته سوم رواياتى است كه تنبيه كودك را بر ترك‌نماز جايز مى‌شمارند. 
روايات دسته دوم و سوم به بحث ما مربوط مى‌باشند،بنابراين به بررسى برخى از آنها در اين جا مى‌پردازيم. 
1. اسحاق بن عمار مى‌گويد به امام صادق(علیه السلام) گفتم‌گاهى‌من غلام خود را به خاطر خلافى كه مرتكب مى‌شودمى‌زنم، امام پرسيد چقدر او را مى‌زنى؟ گفتم چه بسا صدتا او را مى‌زنم امام فرمود: صدتا! صد تا! و اين را دو بارتكرار كرد سپس فرمود: حد زنا را مى‌زنى؟ از خدا بترس‌به او گفتم جانم بقربانت پس چقدر جايز است‌بزنم؟ امام‌فرمود يكى، گفتم به خدا قسم اگر او بداند كه بيش از يكى‌او را نمى‌زنم همه چيز را از بين مى‌برد. امام فرمود: پس‌دو تا بزن، گفتم اگر چنين باشد هلاك خواهم شد، اسحاق‌مى‌گويد باز هم با امام چانه زدم تا او به پنج تا راضى شد.سپس ناراحت‌شد و فرمود: اى اسحاق اگر حد جرم رامى‌دانى آن را اقامه كن و از حدود خدا تجاوز نكن. (10) 
2. حماد بن عثمان مى‌گويد از امام صادق(علیه السلام) در موردادب كودك و عبد پرسيدم امام فرمود: پيج‌يا شش ضرب‌و تا مى‌توانى مدارا كن. (11) 
3. امام صادق (علیه السلام) مى‌گويد: كودكان مكتبى نوشته‌هاى‌خود را نزد اميرالمؤمنين آوردند تا بهترين آنها را انتخاب‌كند امام فرمود اين كار قضاوت است و جور در آن مثل‌جور در قضاوت است. به معلمتان بگوييد اگر بيشتر از سه‌ضربه براى تاديب به شما بزند قصاص خواهد شد. (12) 
4. از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نيز نقل شده است كه ادب‌كودك سه ضربه است و افزون بر آن روز قيامت قصاص‌مى‌شود. (13) 
5. زراره مى‌گويد از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم در موردزدن مملوك چه مى‌گوييد؟ امام فرمود هر كارى كه‌خودش انجام داد چيزى بر او نيست اما اگر تو را عصيان‌كرد زدن او اشكالى ندارد. گفتم چند تا؟ امام فرمود: سه تايا چهارتا و يا پنج تا. (14) 
در اين جا تذكر اين نكته لازم است كه در روايات‌حكم عبد و كودك دست كم از حيث تنبيه و تاديب يكى‌است در روايت دوم نيز از امام راجع به ادب كودك و عبدسؤال شد امام تفاوتى قائل نشدند و براى هر دو يك‌پاسخ فرمودند. 
6. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نماز را در هفت‌سالگى به كودك ياد دهيد و در ده سالگى او را بر ترك‌نماز تنبيه كنيد. (15) 
پی نوشتها:
1. لغت نامه دهخدا، ذيل ماده تنبيه 
2. هرگنهان، بى.آر; مقدمه‌اى بر نظريه‌هاى يادگيرى; ترجمه على‌اكبر سيف; ص 138. 
3. Lyons, john4 Treating Problem children; Andrew*Muekley And michael Swainston; P.122. 
4. سيف، على‌اكبر; روانشناسى‌پرورشى; چاپ‌پنجم(1370); ص‌246. 
5. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، چاپ پنجم (1363) ج 4،ص 227، روايت 2. 
6. عطائى، على; آراءالفقها و المراجع فى حكم تاديب الصبيان‌و ضربهم، ص 37. 
7. همانجا. 
8. همانجا. 
9. همان، ص 29 
10. وسائل الشيعة، ج 18، ص 339، روايت‌1. 
11. همان، ص 581، روايت 1. 
12. همان، ص 582، روايت 3. 
13. عبدالغنى، عارف; نظم التعليم عند المسلمين; چاپ اول(1414); ص 116 به نقل از آداب المعلمين، ص 91. 
14. وسائل الشيعة; ج 18; ص 582، روايت‌3. 
15. كنزالعمال; ج‌16، ص 440، رويات 45327. 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه كنم در هنگام عزاداري و ذكر مصيبت قلب من بشكند و اشك بريزم؟

پاسخ : 
اولاً، خود حالت تباكي و حزن و اندوه داشتن در هنگام ذكر مصيبت، امري ارزشمند است؛ چنان كه در روايات بدان تصريح شده است.خصائص الحسينيه، ص 142 و وسائل‌الشيعة، ج 4، ص 1121، ص 1124. 
ثانياً، منشأ گريه ارزشي، معرفت است؛ ازاين‌رو اگر احساس مي‌كنيم كه در هنگام ذكر مصيبت، حالت گريه نداشته و اشكي از چشمانمان جاري نمي‌شود، حتي قلبمان نيز متأثر و اندوهگين نمي‌گردد - البته به شرط آن كه مطمئن باشيم نداشتن اشك ريشه در عوارض جسماني ندارد - بايد زمينه‌هاي ايجاد و توسعه معرفت به اهل‌بيت(ع) را در خود تقويت كرده و موانع معرفت را از ميان برداريم. 
زمينه‌هاي ايجاد و توسعه معرفت به اهل‌البيت(ع) عبارت است از: 
1.مطالعه تاريخ زندگاني آنان، 
2.مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان، 
3.شناخت خدا؛ زيرا آنان تجلي‌گاه اوصاف الهي‌اند وبا شناخت خدا و اوصاف او، مي‌توان فضايل آنان را دريافت.نگا: آيين مهرورزي، بخش محبت به اهل‌بيت(ع). 
موانع معرفت؛ عمدتاً به عملكرد ما برگشته، موجب قساوت قلب مي‌شود«من علامات الشقاء جمود العين» [حضرت رسول(ص)]، ميزان‌الحكمه، ج 1، ص 455، روايت 1845 و قال علي(ع): «ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الالكثرة الذنوب». [همان، ص 455، روايت 18406]. و موجب مي‌گردد كه حتي احساسات و عواطف ما در سيطره عقل ما نباشد. اين موانع عبارتند از: 
1.زياد سخن گفتن درغير ذكر خدابحارالانوار، ج 71، ص 281.، 
2.گناه زيادهمان، ج 70، ص 55.، 
3.آرزوي زيادهمان، ج 78، ص 83.، 
4.گوش سپاري به امور لهوبحارالانوار، ج 75، ص 370.، 
5.جمع كردن مال‌مستدرك‌الوسائل، ج 2، ص 341.، 
6.ترك عبادات‌تنبيه الخواطر، ص 360.، 
7.همنشيني با افراد گمراه و ستمگربحارالانوار، ج 1، ص 203.، 
8.همنشيني با افراد فرومايه و پست‌همان، ج 77، ص 45.، 
9.خنده زيادهمان جا.. 
براي از بين رفتن قساوت قلب، در روايات اموري ذكر شده كه مهم‌ترين آنها عبارت است از: 
1.ياد مرگ‌همان، ج 14، ص 309.، 
2.پند و اندرزهمان، ج 77، ص 199.، 
3.تفكر در آيات الهي، قيامت و حال خويشتن‌همان، ج 78، ص 115.، 
4.همنشيني با انديشمندان‌همان، ص 308.، 
5.معاشرت با اهل فضل‌معجم الفاظ غررالحكم، ص 863.، 
6.گفت و گوي علمي‌بحارالانوار، ج 1، ص 203.، 
7.اطعام تهي‌دستان‌مشكاةالانوار، ص 107.، 
8.مهرباني و محبت به ايتام‌همانجا.، 
9.ذكر خدانهج‌البلاغه، خ 222.، 
10.ذكر فضايل و مناقب و مصائب اهل‌بيت(ع)همانجا.، 
11.قرائت قرآن‌همان، خ 176.، 
12.استغفاربحارالانوار، ج 93، ص 284.. 
مهم‌تر از تمامي اين امور، آن است كه از خداوند متعال عاجزانه بخواهيم: به ما چشم اشك‌بار عنايت كند و در اين ميان، اهل‌بيت(ع) را واسطه قرارداده و از خود آنان نيز استمداد جوييم. 
چون زتنهايي تو نوميدي شوي‌ زير سايه يار خورشيدي شوي‌ 
رو بجو يار خدايي را تو زود چون چنان كردي خدا يار تو بود 
مثنوي، دفتر 2، ابيات 22 و 23. 
www. eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا نیاز خانمها به گفتگو ، می تواند توجیح کننده صحبتهای طولانی و مکرر تلفنی شان با دیگران باشد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
درست است که این در خانمها یک نیاز است و باید بر آورده شود ولی اگر تماس های طولانی تلفنی ، اختلال در نظام زندگی ایجاد بکند ، هرگز درست نیست و تجویز نمی شود . آقایان از این مسئله شکوه و گله دارند . آقا با منزل تماس می گیرند و پشت خط می ماند و کارشان انجام نمیشود. این باعث رنجش آقا میشود . الان همه تلفن همراه دارند و یا دو خط تلفن دارند . امکانات مخابراتی هم هست. اینها درست است ولی شما خانم محترم ، فکر نمی کنید با این تماسهای طولانی حقی از همسر و فرزندان خود ضایع می کنید. چون اگر وقت زیادی صرف این کار بشود ، خانم به کارهای خانه نمیرسد. حالا خانم ممکن است بگوید : من برنامه ریزی می کنم و به همه کارهایم می رسم و خیلی سریع کارهایم را انجام می دهم. خوب این درست است ولی شما به خانواده هزینه ای تحمیل می کنید. ممکن است وضعشان خوب است. خوب بالاخره اسراف است. اسراف گناه است. نفس پرگویی نهی شده است . روایت داریم: اگر کلام نقره است، سکوت طلا است.حضرت علی(عليه السلام) می فرمایند: از پرگویی بپرهیز چون باعث لغزش میشود و تو را خسته می کند . حرف زدن از شما خیلی انرژی می گیرد . حضرت علی (عليه السلام) می فرمایند: زیادی حرف زدن باعث سرافکندگی میشود . وقتی عقل کامل می شود، حرف کم می شود . عاقل کسی است که به زبانش بند می زند . خانم ها دقت کنند . بابا افضل کاشانی می گوید: تو را دو گوش داده اند ویک زبان ، تو دو بشنوی و یک بگویی. در ضمن اینجا بحث افراط و تفریط هم مطرح است که بهترین کارها، حد وسط است .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعریف تربيت دينى را بیان نمایید.

پاسخ : 
شناخت مفهوم «تربيت دينى‌» منوط به شناخت معناى دو كلمه «تربيت‌» و «دين‌» است. از اين‌رو، لازم است‌به معانى اين دو واژه اشاره شود: 
واژه «تربيت‌» در لغت، به معناى پرورانيدن يا پرورش دادن - يعنى: به فعليت رساندن نيروهاى بالقوه (5) - آمده. اما در اصطلاح، تعاريف متعددى از آن ارائه شده است. اين تعاريف در عين تعدد، همگى در اين جهت توافق دارند كه تربيت فرايندى است كه نتيجه‌اش تغيير رفتار فرد (اعم از ظاهرى و باطنى) و كسب هنجارهاى مورد قبول مى‌باشد. 
با توجه به اين مطلب، اولا، حصول چنين چيزى نمى‌تواند دفعى باشد. ثانيا، متربى نيز بايد استعدادهاى لازم را براى تربيت‌پذيرى دارا باشد. اما علاوه بر اين، پرورش واقعى در صورتى محقق مى‌شود كه جريان تربيت‌بر اساس فطرت و سرشت متربى انجام گيرد. 
واژه «دين‌» نيز در لغت، به معناى كيش، آيين، طريقت، و شريعت (6) و در اصطلاح، عبارت است از: مجموعه اصول و قواعد بنيادى و احكام و دستوراتى كه از سوى خدا به انسان داده شده است. به عبارت ديگر، دين شامل گزاره‌هاى توصيفى و تجويزى است و سه عنصر اساسى دارد: 
الف. شناخت: عنصر مؤثر در دين‌دارى و تدين، علم به اصول و قواعد ضرورى دين است. يعنى متدين بايد گزاره‌هاى دينى را از طريق استدلال و برهان عقلى دريافت نمايد; مانند توصيف اين‌كه «الله آفريننده جهان است‌» يا «خدا يكى است‌» از گزاره‌هاى توصيفى مربوط به مسائل اعتقادى است كه يك موحد بايد بداند. آنچه در اين زمينه قابل توجه است اين كه درباب شناخت گزاره‌هاى دينى، نبايد به ظن و گمان قناعت كرد; زيرا خداوند مى‌فرمايد: «لا تقف ما ليس لك به علم (اسراء: 32); از چيزى كه به آن علم ندارى پيروى نكن‌». بلكه به علم و يقين بايد رسيد. 
ب. ايمان: عنصر دوم در دين التزام قلبى انسان به باورها و اصول مسلم دينى است. به كسى كه اعتقاد قلبى نسبت‌به خدا نداشته باشد، متدين گفته نمى‌شود. ريشه تمام ارزش‌هاى اخلاقى ايمان به گزاره‌هاى دينى بوده و اين ايمان مبتنى بر معرفت و شناخت است، به گونه‌اى كه هر چه معرفت كامل‌تر باشد، آن ايمان نيز بارورتر خواهد بود. البته علم و ناخت‌شرط كافى براى ايمان نيست، بلكه شرط لازم آن است و عنصر اراده و گرايش باطنى به التزام قلبى نسبت‌به باورهاى دينى جزء اخير ايمان را تشكيل مى‌دهد. 
با توجه به اين مطلب، ايمان يك عمل قلبى كاملا اختيارى است كه فرد پس از شناخت لازم و به دور از فشارهاى بيرونى يا اصول اسلامى را پذيرا مى‌شود و يا آن را انكار مى‌كند. چه بسا افرادى هستند كه در عين شناخت گزاره‌هاى دينى، در اثر لجاجت و عناد، ايمان نمى‌آورند. در مورد انتخابى بودن ايمان، شواهد فراوانى از آيات قران وجود دارد; از جمله اين‌كه خداوند مى‌فرمايد: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» (انسان: 4); ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر و پذيرا باشد يا كفران كننده و ناپذيرا. در جاى ديگرى مى‌فرمايد: «لا اكراه فى الدين‌» (بقره: 256); در قبول دين اكراهى نيست. 
ج. عمل:عنصر سوم دين عمل به گزاره‌هاى تجويزى و احكام دينى است; يعنى: آنچه را فرد از باورهاى دينى مى‌داند و به آن ايمان دارد، در مرحله عمل نيز آشكار سازد. عملى از نظر اسلام ارزشمند است كه ناشى از ايمان راسخ به اصول دين و ارزش‌هاى مذهبى باشد. در موارد متعددى از قرآن كريم، ايمان پيش از عمل صالح ذكر شده است; مانند «آمنوا و عملوا الصالحات‌» (يونس: 10) و اين مى‌رساند كه هيچ عملى بدون ايمان نيكو و پذيرفته نيست. 
در اين مورد، شواهد فراوانى از قرآن وجود دارد كه عمل صالح را مشروط به ايمان مى‌كند; نظير «من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة‌» (نحل: 129); هر كس از مرد و زن كار نيكى انجام دهد، به شرط اين‌كه ايمان داشته باشد، ما او را زندگى پاك و پاكيزه‌اى مى‌بخشيم. 
از آنچه درباره دين و تربيت گفته شد، روشن گرديد كه مفهوم «تربيت دينى‌» در ارتباط با سه محور شناخت، ايمان و عمل قابل تحقق است. اين سه عنصر در تربيت دينى هر كس، نقش اساسى دارد و مربى بر همين اساس بايد عمل تربيت دينى را اجرا كند. بنابراين، مى‌توان گفت: «تربيت دينى‌» فرايندى است كه از طريق اعطاى بينش، التزام قلبى و عملى به فرد هماهنگ با فطرت و به دور از جبر و فشار، به منظور نيل به سعادت دنيوى و اخروى انجام مى‌گيرد
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر شخصي در مقداري از سال نماز و روزه را بجا آورد، آيا آن مقدار، مورد قبول واقع مي شود يا نه؟

پاسخ : 
اين نكته قابل دقّت است كه مؤمن تمام دستورات الهي را بايد با طيب خاطر بجا آورد امّا اگر عواملي - كه ناشي از القائات شيطاني است - باعث ترك بعضي يا مقدار زيادي از اعمال نظير ترك نماز در مدّت مديدي گرديد، نبايد موجب شود كه باز هم ايشان عبادات الهي را ترك نمايد. البته با توبه و ابراز پشيماني و قضاي اعمال گذشته خداوند غفور است و رحيم.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه به آرامش روحی برسيم؟

پاسخ : 
آرامش دل و روح در گرو این است که آدمی ایمان قلبی خود را تقویت کرده باشد، آن باور، روح و دل آدم را آرام می‌کند. "الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله، الا بذکر اللاه تطمئن القلوب"
البته می توان برای گشودن مفهوم (الا بذکر الله تطمئن القلوب) نخست به منشاء ناآرامی ها توجه نمود. منشاء ناآرامی در وجود انسان اظطراب از آیندة مجهول، نرسیدن پاسخ به نیازهای واقعی روح ماند علم، قدرت، زندگی بی نقص و در اختیار داشتن آنچه آرزو دارد.
بخش دیگر ناآرامی ها ترس از مخاطرات، فقر، ناامنی، مطرود شدن و غیره، بخشی هم مربوط به نفس لوامه(وجوان) که بخاطر لغزشها و گناهان، انسان را در بیم و هراس از عاقبت آن قرار می دهد و سرزنش می کند. چارة واقعی همة این ناآرامی ها شناخت صحیح از دنیا و آخرت و مبدأ هستی بخش عالم است تحصیل عقائد صحیح و سپس تلاش در جهت تهذیب و اصلاح رذائل اخلاقی و دیگر ادای حقوق خدا و مردم در حقیقت این اصلاحات ذکر و یاد خداست که برخی قلبی و برخی نیز علمی است در غیر این صورت انسان مبتلا به همة زشتی ها، که تصمیم و تلاشی هم برای اصلاح خود ندارد آرامشی برای او نخواهد بود"
و اگر دل و نفس انسان از آن جهت که دارای تمایلات حیوانی است چموشی نماید راه رام کردن او را استاد مصباح یزدی در کتاب پند جاوید (ج1) یاد مرگ را به دل خود القاء کند، دل او آرام می گیرد.آدمی هر چه بیشتر بتواند دل را متوجه مرگ کند، این اسب چموش بیشتر رام می گردد. یعنی انسان به خود بفهماند که بالاخره مردن وجود دارد و هر چند الآن قوی و فعال است ولی این قوت روزی تمام خواهد شد و به پایان می رسد. (امروز در سختی و رنج بسر می برد، بهر حال دنیا موقتی است و به زودی از اینجا می رود) به هر میزان که مرگ را برای خود مجسم نماید و بیشتر به او توجه پیدا کند نفس بهتر زودتر رام می شود لذا امیرالمؤمنین می فرمایند "ذلله بذکر الموت" نفس را با یاد مرگ رام کن.
بنابراین آرامش روحی برای آدمی در پناه تقویت باور و اعتقاد قلبی بخداوند متعال ایجاد خواهد شد و اگر بخواهیم تمایلات حیوانی را در او از بین برده و یا کنترل کنیم از طریق یاد مرگ ممکن خواهد شد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مقصود از دنیای مذموم چیست؟

پاسخ : 
در تبیین معنای «دنیا» باید گفت دنیای مذموم، «خود» انسان است . انسان «بد» خود دنیا است . آسمان، زمین، درخت، كوه، صحرا و دریا هیچ كدام دنیا نیست . این‌ها از «آیات الاهی‌» اند و خدای سبحان از همه آن‌ها با تجلیل یاد كرده است (1) . در قرآن مجید و روایات اهل‌بیت (علیهم السلام) هرگز از آسمان و اختران به بدی یاد نشده، و از زمین، كوه‌ها، معادن دل زمین، دریا و موجودات دریایی بدگویی نشده است، این‌ها دنیا نیستند . «دنیا» كه ضمیر و قلب، متوجه او است، مجموعه‌ای از «عناوین اعتباری‌» است كه انسان تبهكار را به خود سرگرم و مشغول كرده است . مجموعه خود خواهی‌ها است كه دنیا را شكل داده است; و گرنه شما به آسمان یا زمین بروید، دنیا را پیدا نمی‌كنید; زیرا همه این‌ها «آیات الاهی‌» اند; موجوداتی كه تسبیح‌گوی حق‌اند و مستقمیا برای عبادت خدای سبحان و به طور غیر مستقیم برای نفع ما خلق شده‌اند . 
«دنیا» یعنی مجموعه عناوین اعتباری كه انسان در نهان و نهاد خود بافته و می‌سازد; همین من و مایی كه برخی به آن مبتلایند: نظر من این است، دلم می‌خواهد فلان كار را بكنم، دلم می‌خواهد این طور بپوشم و ... . البته می‌توان از شر این‌ها نجات پیدا كرد، این كار شدنی و این راه رفتنی است و همه ما باید بكوشیم با «مراقبت مستمر» آن را طی كنیم . 

پی‌نوشت: 
1 . فصلت (41): 11 . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راهكارهاي به دست آوردن اعتماد به نفس چیست؟

پاسخ : 
برای تقویت اعتماد به نفس راه‌کارهای عملی زیر پیشنهاد می شود:
1- خود را هر چه بیشتر بشناسید: آگاهی و شناخت از استعدادها، توانمندیهای فکری و عملی خویش و ارزش‌های اخلاقی و انسانی موجود در خود میتواند در کسب اعتماد به نفس مفید واقع گردد. چون گاهی اوقاتفردی به تواناییها واستعدادهای زیادی که در او نهفته است، توجه و آگاهی نداردو خود را ناتوان و ضعیف تلقی میکند. نشانه توانمندیها را میتواند در موفقیت‌های تحصیلی وعلمی و یا عملی بیابد و جستجو کند.
2- ریسک کنید: سعی کنید روی تجربیات جدید با دید یادگیری، بیشتر فعالیت کنید و از شکست نهراسید و بدین‌وسیله امکانات جدیدی برای شما فراهم میشود.
3- شکست‌های گذشته را فراموش کنید: اگر تصور نامطلوبی از گذشته خود دارید و یا در انجام کاری شکست خورده‌اید، آن را به دست فراموشی بسپارید زیرا این تصور و به یادآوری شکست اجازه نمیدهد بهحقیقت کنونی خود واقف شوید.
4- خود را تشویق کنید: موفقیت‌های خود را به یادآورده و خود را با هدیه و پاداش خوشحال کنید. زیرا شما مؤثرترین و مهمترین فردی هستید که میتوانید خود را خوشحال کنید.
5- خود را با دیگران مقایسه نکنید: هیچ‌گاه خود یا موفقیت‌ها و شکست‌های خود را با دیگران مقایسه نکنید چون هر فردی دارای شرایط و موقعیت‌های خاص و امکانات و توانمندیها و نقاط ضعف و قوت ویژه‌ایمیباشد، بلکه همواره با خودتان رقابت کنید.
6- به خود تلقین کنید: برای رسیدن به اهداف خود چه در از بین بردن یک صفت منفی و عادت بد در خود و چه در ایجاد یک صفت نیکو و انجام کاری که مورد نظر شماست، به خود تلقین کنید که من قادر به انجام آن کار یا مبارزه باآن عادت بد هستم. مثلاً روی برگ کاغذی چندین بار این عبارت را بنویسید و یا به زبان جاری کنید که «من به خوبی قادر هستم این عادت بد را از خود دور کنم» و یا «من به خوبی قادر هستم این کار را انجام دهم»
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا در ماه مبارك رمضان گفته ميشود كه دعاها و اعمالي كه انجام ميشود، بهتر به درگاه خداوند مورد قبول است؟

پاسخ : 
ماه رمضان ويژگيهايي دارد كه ماههاي ديگر ندارد: 
1. ماه نزول قرآن است. شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنـَتٍ مِّنَ الهُديَ والفُرقانِ... (بقره، 185) ماه رمضان ]همان ماه[ است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، ]كتابي[ كه مردم را راهبر و ]متضمن[ دلايل آشكار هدايت و ]ميزان[ تشخيص حق از باطل است.... 
2. ماه وجوب روزه است، فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ... (بقره، 185)... پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد... . 
3. ماه كسب تقوا است. يـَاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَيالَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُمتَتَّقونَ (بقره، 183) اي كاسني كه ايمان آوردهايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كساني كه پيش از شما ]بودند[ مقرر شده بود، باشد كه پرهيزكاري كنيد. 
4. ماه بركت، مغفرت و رحمت است. پيامبر اسلامميفرمايد: اي مردم، ماه خدا با بركت، آمرزش و رحمت به سوي شما روي آورد.(ر. ك: امالي، شيخ صدوق، ص 93، انتشارات كتابخانة اسلاميه.) 
5. درهاي بهشت در اين ماه، باز و درهاي جهنم بسته است.(ر. ك: وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 10، ص 313، مؤسسة آل البيت.) ويژگيهاي ماه رمضان، باعث ميشود تا اميد انسان به قبولي دعاها و اعمال نيكي كه انجام ميدهد، پيش از ماههاي ديگر باشد چون همة اين ويژگيها در غير ماه رمضان نيست.(ر. ك: تفسير نمونه، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران، ج 1، ص 634 ـ 636، دارالكتب الاسلامية.) 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ماه مبارك رمضان با قرآن چه رابطه اي دارد؟

پاسخ : 
ماه رمضان، ماه عبادت و خودسازي، ماه ترك معصيت و انجام اطاعت است. براي تحقّق اين مهم، هم تعليم لازم است و هم تربيت «قرآن» انسان را تعليم ميدهد و «روزه» انسان را تربيت مي‎كند. تنها با اين دو است كه رسيدن به كمال ممكن مي‎گردد. در حقيقت «قرآن» بدون فريضة روزه آموزش ناتمام و بدون پرورش است و رمضان و روز بدون «قرآن» تربيت فاقد دانش و آگاهي است. بنابراين، يك مسلمان بايد با روزه گرفتن، رمضان را احيا و خود را تربيت كند و نيز با نزديكي به قرآن و مأنوس شدن با آن، هدايت شود، چرا كه قرآن هم هدايت است، هم بيّنات و هم فرقان «هدي‎َ لِلنّاس و بيّنات مِنُ الهٌدي وُ الٌفرقانِ...» چنين قرآني در ماه رمضان فرود آمد و روزه نيز در اين ماه واجب گشت. به همين جهت، بايد به اين دو هديه الهي توجّه خاص شود.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ماه مبارك رمضان با قرآن چه رابطه اي دارد؟

پاسخ : 
ماه رمضان، ماه عبادت و خودسازي، ماه ترك معصيت و انجام اطاعت است. براي تحقّق اين مهم، هم تعليم لازم است و هم تربيت «قرآن» انسان را تعليم ميدهد و «روزه» انسان را تربيت مي‎كند. تنها با اين دو است كه رسيدن به كمال ممكن مي‎گردد. در حقيقت «قرآن» بدون فريضة روزه آموزش ناتمام و بدون پرورش است و رمضان و روز بدون «قرآن» تربيت فاقد دانش و آگاهي است. بنابراين، يك مسلمان بايد با روزه گرفتن، رمضان را احيا و خود را تربيت كند و نيز با نزديكي به قرآن و مأنوس شدن با آن، هدايت شود، چرا كه قرآن هم هدايت است، هم بيّنات و هم فرقان «هدي‎َ لِلنّاس و بيّنات مِنُ الهٌدي وُ الٌفرقانِ...» چنين قرآني در ماه رمضان فرود آمد و روزه نيز در اين ماه واجب گشت. به همين جهت، بايد به اين دو هديه الهي توجّه خاص شود.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا براي رسيدن به يك هدف مقدس الهي مي توان از هر وسيله اي استفاده كرد؟

پاسخ : 
اولين شرط رساندن يك پيام الهى اين است كه از هرگونه وسيله‌اى نمى‌توان استفاده كرد يعنى براى اينكه پيام الهى رسانده بشود و براى اينكه هدف مقدس است، نبايد انسان اين جور خيال كند كه از هر وسيله كه شد براى رسيدن به اين هدف بايد استفاده كنيم، مى‌خواهد اين وسيله مشروع باشد و يا نامشروع. مى‌گويند: «الغايات تبرر المبادى» يعنى نتيجه‌ها مقدمات را تجويز مى‌كنند همين‌قدر كه هدف هدف درستى بود، ديگر به مقدمه نگاه نكن. چنين اصلى مطرود است. ما اگر بخواهيم براى يك هدف مقدس قدم برداريم، از يك وسيلة مقدس و حداقل از يك وسيلة مشروع مى‌توانيم استفاده كنيم. اگر وسيله نامشروع بود، نبايد به طرف آن برويم. در اينجا ما مى‌بينيم كه گاهى براى هدفهايى كه خود هدف فى حد ذاته مشروع است، از وسايل نامشروع استفاده مى‌شود و خود اين مى‌رساند كسانى كه وانمود مى‌كنند ما چنان هدفى داريم و اينها وسيله است، خود همان وسيله براى آنها هدف است. 
مجموعه آثار شهيد علامه مطهرى(رحمت الله علیه) ج 17 حماسه حسينى 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا كساني كه در ماه رمضان فوت ميكنند و يا تصادف ميكنند، نزد خداوند متعال داراي درجه و مقام هستند؟

پاسخ : 
ماه رمضان، ماه بركت و رحمت است، ماه ضيافت و ميهماني خداست، ثواب اعمالِ خوب مضاعف است، ماه غفران و آمرزش است. حتّي نفس كشيدن و خوابيدن نيز ثواب دارد. بنابراين، ماه رمضان ماه ويژهاي است. اين همه ثواب و ارزش براي كساني است كه ايمان به خدا داشته باشند و سعي كنند اعمالشان صالح باشد. حال اگر چنين كسي در ماه رمضان به لقاي الهي بشتابد، به سور رحمت الهي رفته است، مخصوصاً اگر با زبان روزه و در حال عبادت فوت كند يا بر اثر تصادف بميرد. بنابراين ميتوان گفت همن طور كه ماه رمضان براي زندگان داراي ارزش ويژهاي است، براي مردگان نيز ويژگي دارد و حتي مردگان نيز داراي درجه و مقام هستند.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعدادي از دعاهاي ماه مبارك رمضان را بنويسيد.

پاسخ : 
دعاهاي ماه مبارك رمضان همانند خود ماه،با بركت و زياد است. اين دعاها را مرحوم حاج شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان به دودسته تقسيم كرده است. دسته اي را تحت عنوان اعمال مشتركه در چهار قسم ذكر كرده است كه عبارتند از:
1ـ دعاهايي كه در هر شب و روز خوانده مي شود مثل دعاي يا عليّ يا عظيم.
2ـ اعمال مشتركه اي كه در شب هاي ماه مبارك خوانده مي شود مثل دعاي هنگام افطار و دعاي افتتاح.
3ـ اعمال مشتركه براي سحرهاي ماه مبارك كه از بعد نصف شب تا هنگام اذان صبح وقت خواندن آن است مثل دعاي ابوحمزة ثمالي.
4ـ دعاهايي كه در روزهاي ماه مبارك خوانده مي شود.
دسته اي ديگر را تحت عنوان اعمال مخصوصه ذكر كرده است مثل دعاي شب و روز اوّل ماه، دعاي شب هفدهم، شبهاي قدر، شب بيست و هفتم، شب هاي دهة آخر ، دعاي شب آخر ماه و دعاهايي كه مخصوص هر روز است. براي استفاده و فيض بردن از دعاها كه حضرت امام خميني(ره) آن را قرآن صاعد ناميده است، به مفاتيح الجنان رجوع شود.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتي كه مثلاً خدامي گويددرماه رمضان دعاي روزه دار مستجاب است ودعاي من مستجاب نمي شود(مخصوصاًدرشب قدر) احساس يأس مي كنم وطوري ميشودكه فكر مي كنم همه اين كارهاي من الكي بوده درضمن اگر بگوييدگناهان مانع استجابت مي شوددرهيچ كدام ازاين اعمال خدانگفته دعاي گناهكار مستجاب نمي شود.

پاسخ : 
شمامطمئن باشید كه خداوند متعال دعاي همه را اجابت مي كندامابه شرطي كه شما هم به اين اعتقادداشته باشيد يعني اگربخواهيد خداراامتحان كنيد وشك داشته باشيد، فرق مي كند.
ازطرف ديگه اگه بچه اي به پدرش بگويدمن يك ماشين لازم دارم وپدرش آن رابراي اوبخردآياخوب است كه آن رابه اوبدهدياصبركندتابزرگ شودوگواهينامه بگيردوبعدآن رابه اوبدهدخداخيروصلاح مارابهترازمامي داندواگرببيندخواسته مابرايمان ضرر دارد، آن رابراي ما نگاه مي داردتازماني كه به خيروصلاح ماباشدوآن گاه آن رابه ما مي دهدپس نااميدنشو ید و بازهم دعاكنید ولي ازخدابخواهید كه اگرصلاح مي داندخواسته شما رابدهد و اگربرايتان ضرردارد، آن راندهد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا خدا حوادثی مثل زلزله را به وجود می‏آورد كه انسان‏ها از بین بروند; آیا می‏توان علت زلزبه را غضب یا خشم طبیعت دانست؟

پاسخ : 
در پاسخ به این پرسش باید توجه داشت كه بلاها و دشواری‌ها، علل و رازهای متعددی دارند . از این رو توجه به نكات ذیل شایسته است: 
1 . زلزله را نمی‌توان شر دانست . شر دو معنی دارد: چیزی كه ملایم و هماهنگ باطبایع نیست; مانند حیوانات موذی و دیگری چیزهایی كه موجب فساد می‌شوند و در آن مصلحتی وجود ندارد . آن چه از خدا نفی می‌شود، قسم دوم است; بنابراین ما در عالم «بد مطلق‌» نداریم و هر چه كه لباس وجود و هستی پوشیده، به نحوی خیر دارد; گرچه بر ما پوشیده باشد . 

پس بد مطلق نباشد در جهان 
بد به نسبت‌باشد این را هم بدان 
زهر مار آن مار را باشد حیات 
نسبتش با آدمی باشد ممات (1)
از دیدگاه یك خداپرست، خیر محض و آن چه كه خیرش بیشتر است، امكان وجود دارد، اما آن چه كه شر محض است‌یا شرش بیشتر از خیرش باشد، امكان وجودش از سوی خداوند نیست . 
2 . این مصیبت‌ها و بلاها را می‌توان از منظر امتحان و آزمایش الهی نگریست و صبر در برابر این مصیبت‌ها ارزشمند است . خداوند می‌فرماید: 
«و قطعا شما را به چیزی از (قبیل) ترس و گرسنگی و كاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم و مژده ده شكیبایان را» . 1 
در آیه‌ای نیز بر امتحانی بودن شر و خیر گواهی می‌دهد; 
«و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود» . (2) 
علامه مطهری در توضیح این آیه معتقد است كه «ای بسا یك چیزی خودش خیر است; نعمت است; ما كه به شما می‌دهیم، جنبه امتحانی دارد; ولی وقتی كه به شما دادیم، همین خیر بسا هست كه سبب فساد شما بشود; باز شر هم جنبه امتحانی دارد; ای بسا همین شر منشاء اصلاح شما بشود» . (3) 
2 . مصیبت‌ها تربیت كننده فرد، بیدار كننده جامعه، هوشیار كننده انسان‌های خفته و تحریك كننده عزم‌ها و اراده‌هاست . بلا و مصیبت این گونه نیست كه اثرش بریدن و خمودی باشد; بلكه وجود سختی‌ها برای آن است كه استعداهای باطنی انسان بروز كند . بلاها هم فرد را تربیت می‌كند و هم به بیدار سازی جامعه می‌انجامد . درنگ در بی‌تابی‌ها، سوگ‌ها و ایثارهای زیبای ایرانیان، پس از واقعه بم گواه این مدعاست . در دل گرفتاری ها و مصیبت‌ها، سعادت و نیك‌بخی‌ها نهفته است . در دنیا كسی پیروز است كه قدرت شناوری داشته باشد . شناوری در امواج بلاها و سختی‌ها، و شناوری در میدان عمل و در عرصه مصیبت‌ها به دست می‌آید . (4) 

همه عمر تلخی كشیده است‌سعدی 
كه نامش برآمد به شیرین زبانی
3 . بلا و مصیبت، صفت رضا به قضای الهی و خشنودی را به آن چه خدا پیش می‌آورد، ایجاد می‌كند و برای مردان خدا، صبر در برابر مصیبت‌ها همچون شهد شیرین است . (5) 

چون صفا بیند، بلا شیرین شود 
خوش شود دارو چو صحت‌بین شود 
برد بیند خویش را در عین مات 
پس بگوید اقتلونی یا ثقات
4 . مشكلاتی كه بر مردان الهی وارد می‌شود نه از نوع عذاب، بلكه برای ترفیع مقام یا آزمایش است . جمله معروف «البلاء للولاء» ، مبین این اصل است . 

اگر با دیگرانش بود میلی 
چرا جام مرا بشكست لیلی
بلا برای اولیای خدا از نعمت‌ها و هدایای بزرگ الهی است . امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: 
«خداوند بنده‌ای را كه دوست می‌دارد، او را در گرداب بلا فرو می‌برد; فرو بردنی‌» . (6) 

هر آدمی كه كشته شمشیر عشق شد 
گو غم مخور كه ملك ابد خون بهای اوست
از دست دوست هر چه ستانی شكر بود 
سعدی رضای خود مطلب چون رضا اوست
> 5 . برخی از مصیبت‌هایی كه در مورد انسان‌های پاك، اما خطاكار پیش می‌آید، برای پاك‌سازی‌آنهاست; (7) مولوی می‌گوید: 

كه بلای دوست تطهیر شماست
علم او بالای تدبیر شماست
مصیبت‌های وارده، ضمن فراهم آوری آمرزش گناه، زمینه تقرب بیشتر به خدا را فراهم می‌آورد . به فرموده امام كاظم (علیه السلام) «ناخوشی و سختی نعمتی است كه خداوند برای پاك‌سازی به انسان عنایت می‌كند» . (8) 
6 . در پایان این نكته نیز لازم به ذكر است كه برخی دیگر از مصیبت هایی كه به بشر می‌رسد، زاییده انتخاب انسان است . خداوند هم بر این نكته تاكید دارد كه «هر گونه مصیبتی كه به شما برسد، به سبب دستاورد خود شماست‌» . (9) 
عدم رعایت اصول مهندسی در ساخت‌بناها و تلفات سنگین ناشی از این امر را از نظر نباید دور داشت . به راستی چرا زلزله‌های بالای 7 ریشتر در ژاپن تلفات بسیار اندكی داشته است؟ 

پی‌نوشت: 
1 . جلال الدین بلخی . 
2 . بقره (2): 155 . 
3 . انبیاء (21): 35 . 
4 . شهید مطهری، مجموعه آثار، ج 4، ص 328 . 
5 . همان، ص 311 . 
6 . مجموعه آثار (عدل الهی)، ج 1، ص 176 . 
7 . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 15، ص 55 . 
8 . محمد محمدی‌ری‌شهری، عدل در جهان بینی توحیدی، ص 141 . 
9 . بحارالانوار، ج 78، ص 165 . 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا شخص برای اینکه توبه کند باید مراحل خاصی را طی کند یا عبارات خاصی را بگوید ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر . توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم . هرکس بیانی دارد ، یکی میگوید خدایا ببخش . یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفراله را بکار می برد . انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که ، دیگر تکرار نکند . البته حق ناس را ادا میکند و حق اله را هم ادا میکند ، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه واقعی میشود . و توبه نصوح میشود که به تعبیر قرآن : یا ایهاالذین امنوا توبوا الی الله . ای کسانی که ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید . توبه نصوح همین است که من عرض کردم . برای توبه نیامدند ، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه ، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند . یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه ، از اولیاء اله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست . چون که توبه تاخیر نیفتد . زیرا عمر ما که معلوم نیست . لذا هر لحظه ای ، هر زمانی و هر موقعیتی می توانید توبه کنید . مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد . حالا می خواهد توی ماشین باشد ، در کلاس و یا خانه باشد ، فرقی نمی کند . یک لحظه است . برای اینکه به تاخیر نیفتد ، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست وپا گیر بشود . البته لحظه ای که توبه میکند و پشیمان میشود ، اشک و آه و تضرع هم داشته باشد این خیلی بهتر است و هر چه این آه و ناله ، سوزناک تر و داغ تر باشد ، انقلاب درونی تر است . انسان بهتر به پذیرش توبه نائل میشود و احساس نشاط و شادابی به او دست میدهد . یک آسایش خاطر که خدا من را بخشیده . امیدوار به زندگی و اطاعت الهی میشود. کار پیچیده ای نیست . فقط یک نکته ، بعضی ها وقتی مشکلی پیش می آید و با خدا کار دارند ، توبه میکنند و اشک هم می ریزند ولی کنج دلشان ، پشیمان واقعی نیستند و تصمیم جدی برای ترک ندارند . فعلاً خرشان از پل بگذرد ، مشکلشان حل بشود ، دوباره تکرارش میکنند . این توبه واقعی نیست و نصوح نیست . و در آموزه های دینی ما ، این را مسخره کردن خدا میدانند . رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) میفرمایند : التاب من الذنبه کما لاذنب له . کسی که از گناه توبه کند، گویی گناهی نکرده است . مثل کسی که از مادر به دنیا آمده است و در ادامه می فرمایند : والمقیم من الذنبه و هو مستغفر منه کالمستهزء. اما آنانکه می خواهند گناه را انجام بدهند و استغفار میکنند ، مثل کسی است که دارد خدا را مسخره می کند . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا ممکن است کسی که توبه میکند جایگاهش نزدخدا ، مثل همان موقعی است که گناه نمی کرده است و خداوند او را مثل گذشته دوست داشته باشد؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله . این ارتباطی به بحث زناشویی ندارد ولی پیامک های زیادی داریم و این نشان میدهد که جوانان ما دوست دارند پاک باشند و اگر خطایی کردند به سوی خدا برگردند . بله همین جور است . یعنی دقیقا بدانید ، کسی که توبه کرده می تواند ، عین همان زمانی بشود که گناه نکرده و خدا او را دوست داشته است . آیه شریفه قرآن : ان اله یحب التوابین . خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و این ادات تاکید است" ان " یعنی حتماً . معمولا مخاطبان ما جوانان هستند و جای خوشبحتی و خوشحالی است . جوانان بدانید خداوند هر کس را که توبه کند دوست دارد اما از جوان بیشتر . رسول گرامی فرمودند : التوبه حسنه ولکن فی الشباب احسن . توبه نیکو است ولی در جوان نیکوتر است . باز فرمودنده اند : هیچ چیزی نزد خدا محبوب تر از جوان توبه کننده نیست . جوانان عزیز قدر خودتان را بدانید . یک روایت عجیب داریم . یک نفر در بیابان تاریک اسبی دارد و روی اسب ، توشه ای دارد و در بیابان سفر می کند ، در شب تاریک اسب فرار میکند و تمام توشه روی اسب است . این شخص تک و تنها در وسط بیابان ساعتها می گردد و این اسب را پیدا نمیکند و نا امید است و مرگ خودش را در جلوی چشمانش می بیند ، یک دفعه اسب جلویش ظاهر میشود با توشه ای که رویش است . چقدر خوشحال میشود . تصور بفرمایید ، خیلی خوشحال میشود امام باقر(ع) فرمودند : وقتی یک جوانی توبه می کند و به سو خدا بر میگردد و خدا از کسی که مرکبش را پیدا کرده بیشترخوشحال میشود . عزیزان قدر خودتان را بدانید ، برگردید و خدا دوستتان دارد و مطمئن باشید همان میشوید که قبل از گناهانتان بودید . من تاکید میکنم زیرا مواردی داریم که می گوید من می دانم که خدا دیگر دوستم ندارد . خوب حالا که خدا دوستم ندارد چرا کار خوب بکنم . مطمئن باشید خدا دوستتان دارد .
مقدمه : رفتارها و عواملی هست که تنش و اختلاف ایجاد می کند . از جمله ، یادآوری خاطرات گذشته، در طی خواستگاری یک موقع حرفی زده شده ، اگر زنده بشود آفت و آسیب است ، ذکر خواستگاران خانم به آقا و کاندیداهای آقا به خانم ، توقعات فراتر از دوران عقد ، ما نباید در این دوره توقعاتمان زیاد باشد . گاهی زوج جوان توقعاتی زیادی ازهم دارند این باعث تنش میشود، جدال و بگو و مگو ، شوخی بیجا و همراه با بی حرمتی ، سوءتفاهم ها ، قهرها بویژه اگر مکرر باشد ، بی اعتنایی به غرایز همدیگر، بی اعتنایی خانم به غریزه آقا و گاهی بی احترامی و بی توجهی به خانواده هایشان که این ده مورد اگر به آن توجه نشود ، تنش ایجاد میکند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مواقع ناامیدی از دنیا و... چه باید کرد؟

پاسخ : 
جهان طبیعت به حکم حکیمانه الهی بر اساس محکمی استوار است. بشر که یکی از افراد مجموعه هستی است، طبیعتاً دارای حبّ ذات و تمایلات غریزی است و یکی از آنان این است که آرزو دارد تمام پدیده‌ها و رویدادهای جهان به نفع او رقم بخورد و همه آرزوهایش جامه عمل بپوشند و در زندگی با ناکامی و شکست مواجه نشود و هرگز دچار رنج و ناملایمات نگردد، ولی این آروز ناشدنی است، زیرا خداوند حکیم نظام عالم را بر اساس یک سلسله قوانین و مقررات، پایه گذاری کرده و هر قانونی به هدایت باری تعالی مسیر تکوینی خود را می پیماید. امام امیرالمؤمنین(ع) فرمود:خداوند امور عالم را بر حسب مصلحت و طبق مقتضیات به جریان می اندازد، نه بر وفق خواسته و رضای بشر.(1)

هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنان که در آیینه تصوّر ما است‌
کسی زچون و چرا دم نمیتواند زد
که نقشبند حوادث ورای چون و چرا است‌

عقل و منطق ایجاب می کند که آدمی از قوانین خلقت پیروی نماید و تسلیم مقررات باشد و ارزوهای ناشدنی در سر نپروراند و انتظار نداشته باشد جهان بر وفق مراد او بچرخد.با توجه به این که هیچ کس از بلایا و آفات جهان ایمنی ندارد، هر انسانی باید روح و اراده خود را تقویت کند و نیرومندانه در مقابل مصائب مقاومت کند.
دیل کارنگی در کتاب آیین زندگی می گوید: با گذشت سال‌ها دریافتم که یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اشخاص بالغ، نگرانی و تشویش است. اکثریت افراد از مشکلات خود می نالند.(2)
البته نگرانیها بر دو گونه است: یکی نگرانیهای معقول و دیگری نامعقول. نگرانیهای عاقلانه در زندگی بشر یک امر طبیعی است و منشأ آن احساس خطر است. افراد عاقل در بد آمدها و حوادث می توانند بی اعتنا باشند، ولی نگرانیهای موهوم و غیر معقول نا امیدیهای فراوان در بسیاری از افراد به وجود می آورد که همواره آنان را به رنج و عذاب مبتلا می سازد. اما آنان که دارای قوّت روح و اراده قوی هستند، خود را نمیبازند و مغلوب و مقهور حادثه نمیشوند.

درمان نا امیدیها:

1- اعتماد به نفس و وارد شدن در صحنه‌هایی که از آن‌ها خوف و نگرانی داریم. علی(ع) فرمود: "اذا خفت صعوبة امر فاصعب له یذلّ لک؛(3) هر گاه سختی چیزی باعث هراس و بیم تو شد، در مقال آن مقاومت کن و آن را به زانو در آورد تا مشکل بر تو آسان می شود".
2- قناعت و نگاه به پایین‌تر از خود در امور دنیایی. امام صادق(ع) فرمود: "همواره به پایین‌تر از خود نگاه کن تا قدر نعمت‌های الهی را بدانی و شکر گزار او باشی".(4)
پیامبر(ص) فرمود: "کسی که درباره دین خود به بالاتر از خویش بنگرد و به وی اقتدا کند و درباره دنیای خویش به پایین‌تر از خود نظر کند و خدای را سپاس گوید، او را در صف شکر گزاران و بردباران ثبت می نماید".(5)
3- گشاده رویی و دوری از گرفتگی دل، گشاده رویی و مسرّت خاطر مایه محبوبیّت اجتماعی و باعث رفع کدورت‌های درونی می شود و انسان را از حالت غم و افسردگی و نا امیدی بیرون می آورد. رسول اکرم(ص) فرمود: "پیوسته بشّاش و خوشرو باش که خداوند دوستدار گشاده رویان است و آدم‌های گرفته و عبوس مورد بغض و بی مهری او هستند".
روزی بین یحیی بن زکریا(ع) و حضرت عیسی(ع) ملاقاتی دست داد. عیسی(ع) به روی یحیی(ع) تبسّم کرد. یحیی گفت: از چه تو را غافل می بینم، گویی از قهر الهی غافلی! عیسی گفت: از چه تو را عبوس می بینم، گویی از رحمت خدا ناامیدی! هر دو گفتند: از این جا نمیرویم تا وحی نازل گردد که پروردگار کدام یک از این دو روش را بیشتر دوست می دارد. خداوند به آن دو وحی کرد که هر یک از شما خلق نیکوتر دارد، نزد من محبوب‌تر است.(6) 
4- دعا و مناجات با خدا باعث رفع نگرانیها و زدودن ناامیدیها می شود. 
5- قرائت قرآن در زدودن ناامیدی بسیار نافع است.
6- رفتن به سبزه وارها و کوه و دریا و تفریحات سالم.
7- دیدار مؤمنان و علمای با تقوا و زاهد و نگاه به ساده زیستی افراد مستضعف و ناتوان.

پی نوشت‌ها:
1. محمد تقی فلسفی، اخلاق، ج 2، ص 234، به نقل از فهرست غرر، ص 137.
2. محمد تقلی فلسفی، اخلاق، ج 2، ص 235.
3. همان، ص 249، به نقل از غررالحکم، ص 319.
4. همان، ص 250، به نقل از مستدرک، ج 2، ص 64.
5. همان، ص 250، به نقل از تاریخ یعقوبی، ص 59.
6. همان، ص 256، به نقل از حیوة الحیوان، ج 2، ص 165
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با فردي كه پوچ گراست و معتقد است كه «اگر خدايي بود، اين همه ظلم و ستم در حق مظلومان صورت نمي گرفت» چه برخوردي داشته باشم؟

پاسخ : 
در ابتدا بايد علل و عوامل اين انديشه هاى پوچ گرايانه شناخته شود، سپس به درمان آن پرداخت: پوچ گرايى علل مختلفى دارد كه اهم آنها عبارت است از: 
1. نداشتن فلسفه درست و اساسى در زندگى و عدم آگاهى از بعضى حقايق جهان هستى 
2. ناكامى وشكست در رسيدن به بعضى از آمال و آرزوها و خواسته هاى فردى، اجتماعى و خانوادگى 
3. تعارضات فكرى داخلى و ناتوانى در حل بعضى از مسايل عقيدتى و فكرى. بنابراين شما به ريشه يابى پوچ گرايى و اعتقادات باطل وى بپردازيد و متناسب با آن به حل آن اقدام كنيد. 
در صورتى كه مشكل ايشان ناشى از ضعف اعتقادى و بينش و شناخت كافى از مجموعه جهان هستى باشد، مى توانيد از راه كارهاى زير استفاده كنيد: 
1. با كمك گرفتن از اساتيدمعارف، سير مطالعاتى مناسبى به او معرفى كنيد تا به جهان بينى خود عمق وتوسعه بخشد 
2. در زمينه مسايل و شبهات و مشكلاتى كه مطرح مى كند به گفت و گو بنشيند و در مواردى كه نمى توانيد او را قانع كنيد، از اساتيد مربوطه كمك بگيريد 
3. به وى توصيه كنيد سؤال هاى فكرى و عقيدتى خود را با افراد خبره و كارشناس در ميان بگذارد و در صدد حل آنها برآيد و با ايجادرابطه عاطفى و صميمانه با وى، او را در اين راه تشويق كنيد (نشانى و نحوه ارتباط با واحد مشاوره و پاسخ در اختيار ايشان قرار دهيد) 
4. براى غناى فكرى، نامبرده را به خواندن كتاب هاى شهيد مطهرى تشويق كنيد. اما درصورتى كه پوچ گرايى وى ناشى از مشكلات خانوادگى، روانى و عدم موفقيت در زندگى و تحصيل و مشكلات مالى است ضمن گفت و گو با وى ونشان دادن توانايى ها، استعدادها و موفقيت هاى قبلى و فعلى او، روح اميد وتلاش را در وى زنده كنيد و با ذكر نعمت هاى الهى و علاقه خداوند نسبت به همه انسان ها و موجودات، نگرش او را به جهان هستى به يك نگاه مثبت تبديل نماييد. وى را تشويق كنيد، مشكلات روحى و روانى احتمالى خود را بامشاوران دانشگاه در ميان گذاشته، به حل آن بپردازد. 
گفتنى است شرط تأثيرگذارى شما اين است كه ضمن داشتن روابط عاطفى و صميمانه، با وى نكات زير را رعايت كنيد: 
1. در بحث ها و گفت و گو علمى با وى زياد جر وبحث و مجادله نكنيد. 
2. او را در يك موضوع محكوم معرفى نكنيد بلكه بابيان مطالب و نكات لازم بگوييد شايد چنين باشد))، ((احتمال دارد اين سخن درست نباشد)) و 
3. در مواردى كه به توافق نرسيديد، نتيجه را به قضاوت يك فرد مورد اعتماد واگذار كنيد. 
4. او را به سبب داشتن چنين افكارى طردنكنيد بلكه ضمن پذيرش وى، تلاش كنيد او را به حقايق دينى راهنمايى كنيد. 
5. او را دوست داشته باشيد و با دلسوزى كامل در صدد حل مشكلات فكرى او برآييد. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فرزند نامشروع گرايش بسيار زياد به بدي دارد در حالي كه فرد در تولدش نقشي نداشته آيا با عدل الهي در تناقض نيست؟

پاسخ : 
آنچه مسلم است اين است كه عنصر وراثت در شخصيت انسان موثر است امااين تاثير به حدى نيست كه اختيار را از انسان سلب كند بلكه تنها مسيررسيدن به كمال معنوى را نزديك يا طولانى مى كند. به عبارت ديگر آهنگ و ميزان گرايش به سمت نيكيها و بديها را كمتر يا افزونتر مى سازد و درنتيجه كسى كه با وجود چنين عواملى راه درست را در پيش گيرد از پاداش افزونترى بهره مند خواهد شد زيرا با دشوارى و تلاش بيشترى اين راه راپيموده است. با توجه به آيه 27 سوره آل عمران كه مى فرمايد: «تخرج الحى من الميت و تخرج الميت من الحى خداوند زنده را از مرده و مرده رااز زنده خارج مى سازد». مى توان گفت كه وراثت آزادى را از انسان نمى گيرد زيرا چه بسا انسانهاى زنده دل كه از انسانهاى مرده دل پديد آيندو برعكس. نكته ديگر اين كه زنازاده فطرتا شر دوست است قابل اثبات نيست، بلكه فطرت مجموعه اى از بينش ها و كشش هاى متعالى است كه درهمه انسان ها وجود دارد و زمينه بيشتر براى گرايش به شرور اخلاقى به معناى تفاوت در فطريات نيست. افزون بر آن اينگونه گرايش ها باتربيت صحيح و خودسازى فرد قابل درمان است. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
عوامل ناتواني از برقراري ارتباط مطلوب با ديگران و محبت نداشتن به آنها چيست؟

پاسخ : 
برقرارى ارتباط با ديگران و محبت نمودن به آنها، يكى ازمهم ترين مسايل زندگى انسان است. در صورتى كه در آن ضعيف عمل شود، مشكلات متعددى در زندگى به وجود خواهد آمد. حال شناخت بيمارى و مشكل، يكى از مراحل اساسى برطرف نمودن آن است. ناتوانى از برقرارى ارتباط مطلوب با ديگران و محبت نداشتن به آنها، برخاسته از عوامل زير است: 
الف) سو ظن به ديگران، 
ب) خودبينى، 
ج) كمبود محبت در دوران زندگى مخصوصاً كودكى، 
د) خجالتى بودن، 
ه) زودرنجى، 
و) پرتوقع بودن، 
ز) عدم باورتوانايى هاى خود. 
البته اين بدان معنا نيست كه همه اين عوامل در يك نفر وجود دارد بلكه ممكن است يك يا چند عامل در يك شخص موجب بروز اين مشكل شده باشد. درباره بدبينى و سوظن به ديگران امور زير را رعايت كنيد: 
الف) همه انسان ها، بندگان خداوند كريم هستند واو مخلوقات خود را دوست دارد، 
ب) ممكن است درقضاوت راجع به ديگران دچار سطحى نگرى و ظاهربينى گرديم و اززواياى مثبت موجود در آنها غافل شويم، 
ج) خود ما داراى نواقص و معايب فراوانى هستيم كه اگر به محاسبه آن بپردازيم، خواهيم ديد كه از ديگران بهتر نيستيم يا ديگران از ما بدتر نمى باشند، 
د) خداوند به هر شخص كمالات و خوبى هايى كرامت كرده كه آنها بدان جهت قابل احترام اند، 
ه) در زندگى شخصى ديگران و امور غيرمربوط به شما، تجسس و كنكاش نكنيد، 
و) به خود تلقين كنيد ((همان طور كه من دوست ندارم ديگران به من بدبين باشند، من هم نبايد به ديگران سوء ظن داشته باشم))، 
ز) بدانيد فقط معصومين (ع) هستند كه عارى از هرگونه عيب مى باشند و انسان هاى ديگر همه داراى عيوب و نقايصى اند ولى ما وظيفه داريم مانند زنبورعسل باشيم كه تلاش مى كند گل ها را پيدا كند و بر روى آنها بنشيند و استفاده كند (نه مانند مگس كه به دنبال كثيفى ها و زخم ها و جراحات است)، 
ح) هرگاه احساس بدبينى و سوء ظن به ديگران به شما دست داد، حتماً به خدا پناه ببريد و استغفار كنيد. از خداوند بخواهيد اين حالت را از شمادور كند و محبت بندگانش را در دل شما افزون گرداند. براى اين كه توانايى هاى خود را باور كنيد، ظرفيت خود را به وسيله امور زير بيشتركنيد: 
الف) در انتقاد درونى از خود زياده روى نكنيد. 
ب) افكار منفى خود را كنترل كنيد. 
ج) همواره در مسايل موضع انفعالى نگيريد و همه تقصيرها را به گردن خود نيندازيد. 
د) مقدارى به جسارت ورزى و جرات آموزى اجتماعى بپردازيد. براى اين كار ورزش ها ورقابت هاى جمعى و دست زدن به كارهاى بزرگ مفيد است. براى فايق آمدن به مشكل خجالتى بودن توصيه مى شود: 
الف) ارتباط خودرا با خداوند محكم كنيد و با نماز و حتى بجاى آوردن نوافل و دعاپايگاه روحى خود را مستحكم تر سازيد. 
ب) در مجالس و محافل عمومى شركت كنيد و از اين بابت هيچ نگرانى به خود راه ندهيد. 
ج) شب ها به هنگام آرامش در بستر اين جملات را با خود زمزمه كنيد من قادر هستم بر زود رنجى خود غلبه نمايم و آن را در هم بشكنم. من اين دشمن را از سر راه خود بر خواهم داشت و آن را نابود خواهم كرد. خداوند به من كمك خواهد كرد. 
د) اگر گاهى به علت فعاليت هاى اجتماعى، دچار عدم موفقيت شديد و به اصطلاح كم آورديد، به هيچ وجه مايوس نشويد و بدانيد پيروزى هاى بزرگ درگرو كسب تجربه از اين گونه پيشامدها است. حتى افراد بسياراجتماعى و موفق در اين امور، گاهى دچار اين وضع مى گردند. 
ه) به افراد مورد علاقه خود، ابراز محبت كنيد مثلًا به او بگوييد ((تو را دوست دارم)) (مخصوصاً به همسر و فرزندانتان). 
اگر اين توصيه ها رابا الفاظ مختلف به كار بريد، چيزى نخواهد گذشت كه اين امر برايتان عادى مى گردد. ضمناً سعى كنيد وظايفتان را درباره شوهرتان خوب انجام دهيد. آنچه كه در اختيار زن است احترام و اهميت دادن به شوهر، مهيا كردن محيط خانه براى او، همراهى با او در امور مختلف، پرهيز از بحث و مجادله هاى بى نتيجه، توجه به خواسته هاى جنسى شوهر و آماده ساختن خود براى او، صداقت و امانت و فداكارى وگذشت، از جمله امورى است كه مراعات آن از جانب زن مى تواند درجلب محبت شوهر مؤثر باشد. (1) 
در پايان متذكرمى شويم اگر خود شما كارى كنيد كه ديگران شما را دوست داشته باشند، اندك اندك شما هم آنها را دوست خواهيد داشت مانند: ابراز تواضع، بخشندگى، خوش اخلاقى، مهربانى و ساير صفات نيك. (2) 
پى‌نوشت‌
(1) براى آگاهى بيشتر ر. ك: آيين همسردارى، ابراهيم امينى.
(2) براى آگاهى بيشتر در اين باب ر. ك: آيين دوست يابى، ديل كارنگى.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه كنم كه بتوانم براى امام حسين(علیه السلام) عزادارى و گريه كنم؟ راه آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين(ع) چيست؟

پاسخ : 
به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روان‌شناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آن‌گاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم. 
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مى‌گيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين (ع)، گريه سوگ و غم‌گسارى است لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم. 
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مى‌دهد و سوگوارى و عزادارى- گريه جلوه آن است- يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغ‌ديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين (ع) و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين (ع) را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم. 
اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
چون: 
گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد مارا غم نگار بود مايه سرور
پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنج‌آور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شى‌ء و يا شخص مهم پديدار مى‌شود. «داغ‌ديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شى‌ء يا موضوع (و شخص) گفته مى‌شود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشى‌ء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مى‌خواهيد در سينه‌تان غم امام حسين (ع) خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلًا دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين (ع) نيست، به شى‌ء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين (ع) متلاطم نمى‌شود و آرام و قرار او به هم نمى‌خورد. همان‌گونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمى‌كند، با نبودن ايشان هم بى‌قرار نمى‌شود. 
دلبسته امام حسين (ع)، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مى‌گردد. آن‌گاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بى‌چون و چرا ظاهر مى‌شود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتم‌زده گشتن و گريه سر دادن همان. 
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين (ع) شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شى‌ء، پى بردن به نقش آن در زندگى- به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى- جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شى‌ء افزون برآشنايى و راه‌هاى شناختى، خود موجب دلبستگى مى‌شود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدت‌ها با او زندگى كرده‌ايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مى‌شود. 
اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين (ع) هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه (ع)، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مى‌شود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناخت‌ها سخن مى‌گوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين (ع) و اهداف، مرام و مكتب و او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد بلكه بايد 
بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمى‌شويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدت‌ها زير يك سقف زندگى كرده‌ايم تا دلبستگى ايجاد گردد. 
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مى‌پذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كرده‌اند به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مى‌گردد. 
افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين (ع) زنده نكرده‌اند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على (ع) نمى‌توانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بى‌معنا و گاه مضحك مى‌نمايد 
منابع پاسخ: 
1. دادستان، پريرخ، روان‌شناسى مرضى، سمت 1372، ص 27 و 327. 
2. معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219. 
3. خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، نشر نقش هستى، 1374، ص 61 و 53. 
4. شعارى نژاد، على اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، اميركبير، 1364، ص 425. 
«بزرگداشت عاشورا» احساسات يا عقلانيت 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعارض آموزه‏هاى دينى با يافته‏هاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافته‏هاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباس‏هاى روشن، در نشاط و شادى و ارتقاى فعاليت‏هاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه در اين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى در تعارض است! به اين تعارض چگونه پاسخ مى‏دهيد؟

پاسخ : 
تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافته‌هاى علمى با آموزه‌هاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافته‌هاى علمى، پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مى‌شمارد؟ 
واقعيت آن است كه چنين تعارضى، بين يافته‌هاى علمى و روان‌شناسى با آموزه‌هاى دينى به چشم نمى‌خورد ممكن است بعضى بگويند: اين دو مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مى‌شود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگ‌ها مى‌باشد(1) در حالى كه اين نظريه، تنها گوشه‌اى از يافته‌هاى روان‌شناسى است. 
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش «تأثير رنگ‌ها» به اين معنا نيست كه رنگ‌ها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهت‌گيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى‌شوند مثلًا اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمى‌توان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست بلكه تأثير پذيرفته شده رنگ‌ها، يك تأثير جزئى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مى‌كند. 
گوشه‌اى ديگر يافته‌هاى روان‌شناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى‌كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيت‌هاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مى‌دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع(2) و نشان‌دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و ياموقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى‌دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مى‌زند. 
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى‌شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.(3) 
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه- حتى در غير پوشش- هميشه نامناسب نمى‌نمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارى‌ها و براى شخص مصيبت زده‌اى كه احساس غمگينى مى‌كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى‌كند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مى‌گردد.(4) 
شخص غم‌زده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مى‌كند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيت‌هاى نادر و استثنايى زندگى (در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هر گونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليت‌ها و كندى و منفى را در پى دارد(5). اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى‌بخشد. 
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مى‌باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مى‌كند ولى سنت‌هاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند 
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه‌هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در 
تمام حالات رنگ سياه را توصيه مى‌كند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخاب‌ها يا سه انتخاب اول؟ چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى‌نمايد؟ 
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينه‌هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى‌گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان‌گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى‌كند و مى‌فرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است».(6) 
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست».(7) بعد از رنگ سفيد، رنگ‌هاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگ‌هاى برگزيده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مى‌باشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مى‌شود و انسان را از خستگى و رنج روز- كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است- پناه مى‌دهد و آرام مى‌سازد.(8) 
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.(9) 
رنگ سياه در مكتب اهل بيت (ع)، فقط و فقط در مصايب و سوگوارى‌ها مورد استفاده قرار گرفته است يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن (ع) در سوگ اميرالمؤمنان على (ع) جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.(10) درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى‌شود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.(11) 
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى‌گيرد آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مى‌رساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد. 
پى‌نوشت‌
(1) ماكس لوچه، ترجمه منيره روانى پور، 1368.
(2) همان.
(3) اكبر زاده، 1374.
(4) رمضان‌زاده، 1371.
(5) اكبر زاده، 1374.
(6) بحارالانوار، ج 83، ص 248.
(7) همان، ج 78، ص 330 رى‌شهرى، ميزان‌الحكمه، ج 8، ص 472.
(8) نذير الحمدان، 2002.
(9) قصص (28)، آيه 73 اسراء (17)، آيه 17 فرقان (25)، آيه 47 يونس (10)، آيه 67.
(10) ابن‌ابى‌الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 22.
(11) طريقه دار، 1380.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از زن بودن، احساس حقارت مي‏كنم و آرزو مي‏كنم كه يك پسر بودم. لطفا راهنمايي‏ام كنيد؟

پاسخ : 
حقارت از زن بودن 
شما از زن بودن احساس حقارت نمى‌كنيد بلكه از اهانت‌ها و تبعيض‌هايى كه در حق زنان اعمال مى‌شود، احساس رنج مى‌كنيد اهانت‌ها و بى عدالتى‌هايى كه صرفاً بر مبناى جنسيت است. به يقين هر انسان فرهيخته اى با توجه به تفاوت‌هاى جسمى و روحى زنان و مردان، توقع ندارد آن دو رفتارى كاملًا مشابه يكديگر داشته باشند، اينكه خلاف عقلانيت است، ولى جنسيت نبايد مبناى رفتار اهانت آميز يا تبعيض آميز باشد. شكى نيست كه در طول تاريخ، تحميلات ناروايى بر دوش زنان بوده است و بعضى از آنها هم اكنون نيز باقى است. ريشة بسيارى از اين تحميلات را بايستى در بى‌دينى و بى‌تقوايى گروهى از مردم دانست كه محيط را براى زنان و بلكه براى همه نا امن مى‌كنند. اگر ديگر مشكلات اجتماعى را نيز بر اين مقوله بيفزاييم، وضعيتى را پيش مى‌آورد كه هم‌اكنون شاهد آن هستيم. آنچه دين از زنان و مردان خواسته، حفظ حريم‌ها است و اين جز براى سعادت آنان نيست چنان‌كه مى‌بينيم در دنياى غرب و در پشت پرده ظواهر فريبنده، نظامى پر دغدغه و مخاطره‌آميز بر روابط خانوادگى و تربيت فرزندان، حاكم است موضوعى كه جامعه‌شناسان و محققان مسائل اجتماعى را در غرب، به وحشت انداخته است. بر اين اساس، آنان آينده‌اى تاريك را براى جوامع غربى پيش‌بينى مى‌كنند جامعه‌اى كه در آن، آدميان به گونه‌اى مسخ شده و نامتعادل‌اند. آمار تجاوزات جنسى و رفتارهاى آزار دهنده (به رغم همه آزادى‌هاى جنسى)، به موضوعى مهم تبديل شده و انتظارات روزافزون براى رفتارهاى عجيب و غريب جنسى از زنان، آنان را به دلقك‌هاى مضحك تبديل كرده است. 
هدف اسلام از برخى حريم ها براى زنان نظير (ارائه الگوى حجاب)، حفظ طهارت و امنيت زنان است چنان‌كه فرموده است: «اى پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اين كار براى اينكه آنان به [عفّت و تقوا] شناخته شوند تا از تعرض و آزار هوسرانان در امان بمانند، بسيار بهتر است».(1) 
در اين بين، نبايستى برخى تحميلات محيط را به حساب اسلام گذاشت چرا كه افراد بى‌بند و بار نيز بسيار بيشتر در دام اين تحميلات قرار مى‌گيرند و آزار مى‌بينند. گذشته از اينكه بسيارى از اين مشكلات، به آداب و رسوم و برداشت‌ها برمى‌گردد نه به اسلام. البته بايد در اصلاح اين آداب و رسوم كوشيد ولى اگر اعتراض شما به جنسيت است، بايد بدانيم كه در اين زمينه، كسى از خود اختيارى ندارد. نظام آفرينش بر مبناى زوجيّت است ولازمه آن، وجود دو جنس و جاذبه‌هايى است كه بين آنها وجود دارد. حكمت‌هاى اين نظام را بايستى در تشكيل خانواده و زندگى مشترك و آثار خير آن ديد. 
از سوى ديگر، زنان محدوديت‌هاى بيشترى نسبت به مردان دارند ولى بايد توجه رد كه اصولًا «مطلوب و مورد رغبت بودن»، خصيصه‌اى است كه تنها در آنان نهفته شده و اين كمالى براى زنان است اين تمايل و رغبت، مبناى خانواده و زندگى مشترك است و البته كه هر چيزى كه مطلوب باشد، خطراتى نيز آن را تهديد مى‌كند. بنابراين، بايد گوهر را در صدف حفاظت كرد. علاوه بر اينكه بايستى برنامه‌ريزى‌هاى گسترده‌اى صورت گيرد تا دختران نيز به صورت مساوى از امكانات عمومى و طبيعى بهره برند بدون آنكه دچار عوارض ناخوشايندى شوند. براى نمونه گسترش امكانات ورزشى و رفاهى، پارك‌هاى اختصاصى و امكاناتى كه بتواند حق استفادة آنها از امكانات را به صورت مساوى تأمين كند. متأسفانه در حال حاضر، اولويت‌هاى ديگر اقتصادى مانند بى‌كارى و امنيت فرصت را از اجراى چنين برنامه‌هايى سلب كرده است. 
پى‌نوشت‌
(1) احزاب، آية 95




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مي‏توان اراده‏اي قوي براي پيمودن مراحل كمال، به دست آورد؟

پاسخ : 
راه‌كارهاى تقويت اراده 
پيش از بيان راه‌هاى تقويت اراده، بهتر است فرد با اراده و در مقابل آن، فرد بى‌ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم. فرد با اراده كسى است كه ابتدا دربارة كارش به خوبى تأمل مى‌كند، سپس تصميم به انجام دادن آن مى‌گيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را اجرا مى‌كند. بنابراين، پافشارى بر تصميمى غلط يا داشتن ميلى بلندپروازانه، ثبات قدم نيست. در مقابل، فردى كه داراى اراده ضعيف است، با كمترين مشكل از انجام دادن كار خود دلسرد مى‌شود و از انجام دادن آن باز مى‌ماند. 
براى تقويت اراده، پيمودن مراحل ذيل لازم است: 
1. بايد كارهاى خود را به دقت ارزيابى كنيد. در اين مرحله، بايد به مدت چهار روز و هر روز پنج دقيقه، اعمال و رفتار خود را بسنجيد و بررسى كنيد كه اعمال شما چقدر با اراده است. آيا پس از اراده، پى‌گيرى و ثبات داريد يا احساسات و محرك‌هاى بيرونى شما را متوقف مى‌كند؟ در ضمن، تعيين كنيد كه چند درصد از اعمال شما، از روى عادت و فاقد اراده است. در اين مرحله، پى خواهيد برد كه اراده شما، دست‌كم در بعضى موارد، نارسا است و ملاحظه خواهيد كرد كه اگر بعضى از اعمال شما با ارادة قوى انجام شود. بازده بيشترى خواهيد داشت و لذا به اهميت تقويت اراده پى خواهيد برد. 
2. در مرحلة دوم، بايد از تلقين استفاده كنيد تلقين‌هاى منفى را به تدريج از خود دور كنيد و مثلًا جمله «من هميشه كارهاى خود را ناتمام رها مى‌كنم» يا «هر چيز كوچكى اراده مرا متزلزل مى‌كند» را از خاطر خود بزداييد. در عوض، به خود تلقين كنيد كه: «كسب اراده قوى براى من آسان است و من براى به دست آوردن آن خواهم كوشيد». 
3. هر روز چند كار ارادى براى خود ترتيب دهيد. اين كارها بايد مستلزم جد و جهد واقعى باشد. همچنين اين كارها نبايد خارج از توانايى فعلى شما باشد براى مثال هر روز صبح برنامه‌اى را براى تمام روز تنظيم كنيد. اين برنامه بايد بدون افراط و زياده‌روى باشد. سپس به هر قيمتى آن را دنبال كنيد. هيچ چيز نبايد مانع كار شما شود. 
4. تعداد كارهاى ارادى و ميزان مشكل بودن آنها را به تدريج افزايش دهيد. 
5. هر شب، اعمال خود را محاسبه كنيد. رفتارهاى ارادى موفق و موارد ضعف را يادداشت كنيد. در موفقيت‌ها شكرگزار باشيد و در صورت ضعف، در صدد رفع آن برآييد. 
6. همة نيروهاى ما از خدا است، پس بايد در برابر موانع، از خداوند كمك جوييم. ارادة ما نيز بايد در جهت اراده خداوند باشد يعنى، چيزى را اراده كنيم كه مورد رضايت و اراده حق تعالى است. افرادى كه اراده آنها در جهت معصيت است، ثبات قدم ندارند و زود در برابر مشكلات در مى‌مانند، ولى اگر انسان به دنبال رضاى خداوند در جهت انجام وظيفه باشد، مسلما اراده او آهنين و خلل‌ناپذير خواهد شد. ازاين‌رو، همه ديديم كه امام خمينى (ره) با اراده محكم در برابر همه مشكلات ايستاد و انقلاب را به پيروزى رساند. اين اراده محكم، بر اثر طلب رضاى الهى و اداى وظيفه دينى پديد آمده بود. 
پرسمان 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا به همراه داشتن (و ان یکاد...) برای جلوگیری از چشم بد موثر است؟

پاسخ : 
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چشم زخم واقعیت دارد و مرد را در قبر و شتر را در دیگ قرار میدهد»، (بحارالانوار، ج 63، ص 26).
کنایه از این که شتر در اثر چشم‌زخم مریض میشود و صاحبش از ترس تلف شدنش او را ذبح میکند.از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)روایت شده که آن حضرت روزی از قبرستان بقیع می گذشتند. در آن‌جا فرمودند: «به خدا قسم بیشتر اهل این قبرستان به سبب چشم‌زخم در این جا آرمیده‌اند»، (تفسیر منهج‌الصادقین، ج 9، ص 391).

درمان این مشکل:
الف) یاد کردن خداوند؛ از امام صادق(ع) روایت شده است: «هر کس از سیرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شود، خدا را یاد کند؛ زیرا وقتی خداوند را به یاد آورد ضرری به برادر مؤمنش نمیرسد»، (بحارالانوار، ج 60 ، ص 25).
ب ) گفتن «تبارک اللّه‌ احسن الخالقین؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که چیزی از برادرش او را متعجب ساخت این جمله را بگوید، زیرا چشم‌زخم حق است»، (همان، ص 26).
ج ) گفتن «امنتُ باللّه‌ و صلی اللّه‌ علی محمد و آله»؛ پس از آن اثر چشم‌زخمی خنثی میگردد.
د ) قرائت سوره «ناس» و «فلق» هنگام ترس از چشم‌خوردن، (همان، ج 92).
ه ) نوشتن سوره‌های «حمد»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و «آیة‌الکرسی» در ورقه‌ای و به همراه داشتن آن، (همان، ص 25).
و ) قرائت سه مرتبه ذکر «ماشاءاللّه‌ لاحول ولا قوة الا باللّه‌ العلی العظیم» به هنگام ترس از چشم خوردن یا چشم زدن، (همان، ص 26).
اما نکته ای که قابل ذکر می باشد این است که واقعیت داشتن چشم زخم منافاتی با اراده و خواست و قدرت خداوند ندارد بلکه این مسأله نوعی قدرت ماوراء الطبیعه است که خداوند آن را قرار داده مانند بسیاری از کارهای دیگر که به واسطه تربیت و قدرت روح آدمی قابل تحقق است.در رابطه با آیه و ان یکاد الذین ... باید توجه داشت که خواندن آن در روایات سفارش شده است.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من شنیده ام با دختران چشم آبی ازدواج نکنید . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در بین مردم این شایع است ولی ما در کتب معتبر شیعه مثل وسایل شیعه و کافی خلاف این را داریم. امام صادق (عليه السلام) از قول پیامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: با خانم های چشم آبی ازدواج کنید زیرا در اینها برکت است. به این حرفها گوش ندهید. ما روایت داریم که آقا فرمودند: با خانم شهیره ازدواج نکنید. یعنی با زن بد دهن چشم آبی ازدواج نکنید. این با روایت قبلی فرق می کند و در مورد بددهنی است. به روایت توجهی نکنید. به همان روایتی توجه کنید که در آن برکت و یوم هست. شاید این دغدغه خانم های چشم آبی هم بوده باشد.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من شنیده ام با دختران چشم آبی ازدواج نکنید . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در بین مردم این شایع است ولی ما در کتب معتبر شیعه مثل وسایل شیعه و کافی خلاف این را داریم. امام صادق (عليه السلام) از قول پیامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: با خانم های چشم آبی ازدواج کنید زیرا در اینها برکت است. به این حرفها گوش ندهید. ما روایت داریم که آقا فرمودند: با خانم شهیره ازدواج نکنید. یعنی با زن بد دهن چشم آبی ازدواج نکنید. این با روایت قبلی فرق می کند و در مورد بددهنی است. به روایت توجهی نکنید. به همان روایتی توجه کنید که در آن برکت و یوم هست. شاید این دغدغه خانم های چشم آبی هم بوده باشد.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من بیست و چهار سال دارم . پدر من سیّد هاشمی است و فقط خواستگاران سیّد را قبول می کند . آیا این اصرار درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
البته این توقع بی جایی نیست که خودشان سید هستند و دوست دارند دامادشان هم سیّد باشد . انتظار بی جای نیست . فرزند آنان طباطبایی میشود و خیلی خوب است . ولی پدر عزیز ، شما نگران نیستید که سن این دختر بیشتر بشود و فرصت ها از دست برود ؟ شما که غیر سادات را رد می کنید و می دانید تعداد غیر سادات نسبت به سادات بیشتر است . شما به همان میزان ، فرصت ها را از دخترتان می گیرید . و من این را صلاح نمیدانم . پدر تجدید نظر بکنند . دغدغه ما این است که آدمهایی که زیاد روی یک مسئله پافشاری می کنند ، مسائل دیگر را خیلی توجه نمی کنند . مثلا اگر سادات هستند و منتسب به اهل بیت هستند تحقیق را کم رنگ نکنند . این اشتباه است . مورد داشتیم پدر روحانی بود و مادرمحجبه بوده ولی پسر خوب نبوده است . تحقیق ، مطالعه و مشاوره کنید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مادرم به خواستگاری رفته و خانمی را برای من پسندیده است . من ایشان را نپسندیده ام و حالا توی رو دربایستی مانده ام چه کارکنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
مادر رفته و به جای پسر پسندیده . مادران عزیز این کار را نکنید . شما حق دارید نپسندید ولی نمیتوانید بجای پسرتان بپسندید . ما در فقه مان داریم که اگر در ازدواج دخترو پسر ناراضی باشند ، عقد باطل است . عقد بدون رضایت قلبی و با اجبار باطل است ولی خیلی ها به این مطلب توجه نمی کنند . شرط صحت عقد نکاح رضایت زن و مرد است مگر اینکه بعدا راضی بشوند . ما به این پسر می گوییم با مهربانی و محبت مادر را راضی کنند و حتی با واسطه این کار را انجام دهند و اگر باز راضی نشدند ، شما زیر بار ازدواج تحمیلی نروید . آخر ازدواج تحمیل ، متارکه است . آقا پسر می گوید : اگر من قبول نکنم مادرم دلش می شکند . اگر الان دل مادر بشکند پنج نمره می شکند ولی اگر شما بروید و متارکه کنید ، دل مادر ده نمره می شکند . و اگر فرزندی هم داشته باشید و بعد جدا شوید ، دل مادر بیست نمره می شکند . پس بیایید دفع افسد به فاسد کنیم . اگر الان دلشان بشکند بهتر است.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا برای ازدواج ، قبل از هرکاری می توان استخاره کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خیر این کار درست نیست . شما هنوز درباره طرف نه فکر کرده اید و نه مطالعه و نه تحقیق کرده اید ، چطور می خواهید استخار کنید. این استخار بی مورد و بی جایی است. استخاره برای جایی است که انسان همه راه ها را رفته و بعد از تحقیق و گفتگو با طرف و بعداز چند جلسه به سردرگمی رسیده و بر سر دوراهی است. یعنی پنجاه ، پنجاه است.استخاره یعنی از خدا طلب خیر کنید .ائمه اطهار(عليهم السلام) روی این مسئله تاکید داشتند . تفعل به قرآن بد است ولی استخاره خوب است یعنی شما دعا کنید و خدا خودش راه را به شما نشان می دهد . و اگر به جایی نرسیدید با قرآن استخاره کنید . اگر شما بدون دیدن خواستگار ، اول استخاره کنیدو بد بیاید ، خواستگار را رد می کنید و حالا اگر خوب بیاید می گویید : الحمدلله و بدون تحقیق آن را قبول می کنید و می گویید : این ازدواج خوب است . بعد مشکلاتی پیش می آید و بعد سوال می کنند که ما استخاره کردیم خوب آمد استخاره به جا نبوده است حالا جایی خانم و آقا گفتگو کرده اند و به جایی رسیده اند و می گویند استخاره کنیم . استخاره می کنند و بد می آید و دختر و پسر بهم دل داده اند و نمی توانند از هم جدا بشوند و بعد دست به دامن ما می شوند که حالا چه کار کنیم؟ خوب چرا استخاره کردید ؟ استخاره برای سردرگمی است. استخاره از ادله شرعی نیست و عمل به آن الزامی نیست یعنی واجب نیست به آن عمل کنیم . یعنی اگر به استخاره عمل نکردیم ، گناهی مرتکب نشده ایم. حالا اگر بد آمد و نخواستید به آن عمل کنید ، شما صدقه بدهید و دعا کنید و بعضی علما هم چهل روز دعا را پیشنهاد می کنند . من برای ازدواج خودم و فرزندانم این کار را نکردم چون خدا به ما عقل داده و اگر در بن بست بودیم استخاره می کنیم. 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه : ما تلذذ الناس فى الدنيا والاخره بلذه اكبر لهم من لذه النساء . ( اصـول كـافـى و تفسير عياشى ) يعنى هيچ لذتى در دنيا و آخرت از لذت كه انسان از زن مى برد بالاتر نيست . در اين صورت آيالذات معنوى باز همان ارج و ارزش را دارند ؟

پاسخ : 
ايـنـكه امام صادق عليه السلام لذت نكاح را بالاترين لذت ها دانسته اند مرادشان مطلق نبوده است بلكه نسبت به ساير لذتهاى دنيايى و جسمانى فرموده اند كه بالاترين لذت , لذت نكاح است . بـه بـيـان ديـگر ايشان ناظر به لذات نبوده اند يعنى لذات روحانى در مراتب گوناگون آن و حتى لذات حاصله از علم . به علاوه روايات ديگرى وجود دارد كه لذت مناجات و حضور و قرب به خدا را بالاترين لذت معرفى كرده است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 3 ص 124
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
استخاره در ازدواج چه جایگاهی دارد و زمان آن چه وقت است و آیا استخاره واجب است ؟

پاسخ : 

پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
استخاره طلب خیر ، ازخدای تبارک و تعالی است. این برای زمانی است که انسان در مسئله ای مردد است و تردید دارد. اول استشاره است و بعد استخاره است. من مراجعان تلفنی و حضوری زیادی دارم که میخواهند، تردید را با استخاره حل کنند. مثلا خواستگار زنگ زده که میخواهند خدمت برسند . میگویند: ما باید استخاره کنیم. مادر عزیز، شما هیچ چیزی در مورد آنها نمی دانید. استخاره برای زمان تردید است. شما اول در باره کفویت سوال کنید . بعد بگذارید بیایند و تحقیق کنید و فکر کنید و اگر به سر دو راهی رسیدید ، استخاره کنید. خوب شما با این استخاره اولیه، باعث میشوید دخترخانم شما ، کلی فرصت ها را از دست بدهد. حالا استخاره میکنند. خوب می آید و خیالشان راحت می شوند و چشم بسته قبول میکنند. در اینجا هم قصور می کنند. استخاره لازم نیست . اگرهم خواستید ، وقتی برای سر دو راهی ماندید ، استخاره کنید . حالا استخاره میکنند بد می آید . میگویند خوب پس بد است و این برای آرامش خود آدم است. استخاره باید در جایگاه خودش باشد و گرنه استخاره باطل است . استخاره می کنند که دلشان آرام بگیرند و خوب بیاید و یکدفعه بد می آید. من کلی مورد دارم که می گویند: مورد خوب بوده و به توافق رسیده ایم. حالا استخاره کرده ایم و بد آمده. چه کارکنیم؟ و نمی توانند از خیر آقا پسر هم بگذرند. خوب نباید استخاره می کردید. و اینجا استخاره جایگاهی نداشته است. البته عمل به استخاره واجب نیست. چون استخاره از ادله شرعی نیست ولی بهتر است عمل کنیم و اگر خواستیم به استخاره عمل نکنیم ، صدقه بدهیم و استغفار کنیم. به خدا توکل کنیم تا اگر ضرری باشد از بین برود و با اشک و آه و ناله و راز و نیاز ارتباط برقرار کنید و چهله بگیرید و بعد به استخاره عمل نکنید.
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
گاهی در فرایند خواستگاری و بله برون خانواده پسر به مراسم و آداب و رسوم خانواده دختر بی توجهی می کنند و این باعث اختلاف در دوران عقد میشود و سوال من این است که این مسئله ، چقدر باید برای دختر و خانواده اش اهمیت داشته باشد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
زنده کردن خاطرات تلخ گذشته ، گاهی آداب و رسوم خانواده دختر یا پسر ، آداب و رسوم عقلانی نیست و شرع هم نمی پسندد و گاهی یک آدابی هم هست که حالت صعودی دارد و مثال قارچ رویش دارد و این اصلا خارج از شرع است . دین نمی پسندد . اسراف است . گناه است . غیرعقلانی است . اگر این آداب و رسوم این جوری بوده اند می شود به این خانواده پسر حق داد. گمان نمی کنم هیچ آدم فهیمی اجازه بدهد به این آدابها ، توجه شود و باید این آدابها روز به روز در جامعه کمتر شود . حالا یک رسوم متعارفی است که همه یک آداب دارند و اگر چنین چیزی بوده و خانواده پسر بی توجهی کرده اند ، اشتباه کرده اند . ای کاش این کار را نمی کردند . آداب و رسوم هرکس برایشان محترم است . همین آقا پسر که به آداب و رسوم دختر بی توجهی می کنند ، وقتی بحث آداب و رسوم خودشان می رسد به شدت رویش تعصب دارد و یک ذره هم کوتاه نمی آید . شما که دوست دارید خانواده دختر به آداب شما توجه کنند ، شما هم رعایت کنید . حالا اگر یک چنین چیزی بوده و عقد شده اند ، من عرضم به این دختر خانم و خانواده اش این است که واقعا اهمیت ندهند . این خاطرات تلخ گذشته است که ما نباید اجازه بدهیم ذهنمان و دلمان را چرکین کند و روی برخورد خانم با آقا اثر گزار است و باعث بی اعتنایی به خانواده همسر میشود و این خود یک آفت است . آقای ویلیام جیمز گفته : زنده کردن خاطرات تلخ گذشته به روح و روان جسم ما لطمه می زند . چالش داشته باشید . مقابله کنید . اینجا شیطان وارد میشود و شما را وسوسه میکند . با راه کارهای خودش مقابله کنید . اینجا رد پای جدی شیطان دیده میشود . در آیات قرآن داریم : انما یریدالشیطان ان یوغ بینکم الاعداوة و البغضاء . این است و جز این نیست بدون تردید شیطان اراده میکند که بین شما کینه ودشمنی ایجاد کند . مقابله کنید و گذشت نمایید . به همین جهت می گویم اگر می خواهید با فرهنگی دیگر ازدواج کنید دو کار بکنبد . اول آداب آنها رابشناسید دوم ببینید قدرت انطباق دارید یا خیر . بی اعتنایی به آداب دیگران کار خوبی نیست . ولی این فرع است و دیگر گذشته و کاری هم که گذشته ، گذشته . روایت داریم آن چیزی که گذشته گذشته است و آن که نیامده برخیز فرصت بین دو عدم را فرصت بشمار. بهم دیگر محبت کنید تا زندگی پر از صفا و صمیمیت داشته باشید .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شنیده ام کسانی که متولد خرداد ماه هستند ازدواج مجدد می کنند . شوهر من هم متولد خرداد است . آیا این درست است یا خرافات است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این خرافات است و حرف قشنگی نیست. با این افکار خرافی مقابله کنید . رفتارهای ما ، پیامد اندیشه ی ماست . وقتی شما این جوری فکر می کنید و چنین دغدغه ای دارید ، ممکن است کم کم اهل تجسس بشوید و این روی رفتار شما اثر می گذارد . شکاک می شوید و زندگی شما تباه می شود. این فکر را بیرون بریزید. من خودم متولد خرداد هستم و به نمایندگی همه ی خردادی ها می گویم : من یک همسر دائم دارم و البته همسر موقت هم ندارم . چون انگیزه ای نیست. چون همسرم را دوست دارم و به ایشان علاقه ای دارم و بن بستی وجود ندارد . آن بن بست هایی که ما گفتیم اگر از آن خارج نشوند ، مشکلات زیاد و مفسده های زیادی به دنبال خواهد داشت . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
قبلا خواستگاری داشته ام که مادرشان یک آدم معنوی را خواب دیده اند و ایشان گفته اند : این ازدواج به صلاح شما نیست . آیا این خواب درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خواب حجیت شرعی ندارد . رویاهای صادقه برای امامان حجت شرعی دارند ولی برای عموم مردم حجیت شرعی ندارند .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اینکه دختری شوهر آینده اش را در خواب ببیند و خواستگاران را رد کند و منتظر او بماند درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
مقوله خواب مقوله پیچیده ای است . ما نمی توانیم خیلی محکم این را نهی کنیم . زیرا ما رویاهای صادقه هم داریم . یعنی خوایهایی که به واقعیت می رسد . مثل خواب حضرت ابراهیم که خواب دید بیاد اسماعیل را ذبح کند و این یک رویای صادقه است و خواب حضرت یوسف و خواب فرمانروای مصر . این خواب ها اختصاص به اولیاءالله ندارد . ما غالبا خواب هایمان صادقانه نیست . ما معمولا خواب هایمان به وضعیت جسمی و روحی بر میگردد. گاهی تشنگی و گرسنگی و یا سیری زیادی و افکار ما است به اینها توجه نکنید . حالا خانم می گوید من مطمئن هستم که رویای من صادقه است . اگر شما این آقا را می شناسید ، ببینید که این آقا شرایط شما را دارد و همتای شما است یا نه و اگر طرف را نشناسید که کار خیلی سخت تر میشود . اگر همتای شما نیستند ، عقل حکم می کند که صبر نکنید . خانمی را داشتم که می گفت : چهارسال است که منتظر هستم تا این آقا به خواستگاری بیاید و همه خواستگارانم را رد کرده ام . این خیلی غیر عقلانی است . اگر شما خواستگار خوب دارید ، جواب بدهید و منتظر او نمانید . در ضمن زندگی مان دچار اختلال می شود . زندگی تان را بر اساس خواب بنا نکنید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من عقد کرده ام . رمالی به من گفته ستاره بخت شما بهم نمیخورد و آخر شما از هم جدا میشوید . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
مطلقا این خرافات است و خلاف عقل و دین است . ما مسلمانیم و دین ما می گوید : عقلت ، پیغمبر درون تو است . نباید دنبال خرافات برویم . حالا ایشان ازدواج کرده و پیش رمال رفته ، این فکر خطرناک است . فکر ما روی رفتار ما اثر میگذارد . اگر شما به حرف آقای رمال معتقد بشوید ، کم کم روی رفتار شما اثر میگذارد و روی همسرتان و ناخودآگاه ، به سمت جدایی کشیده میشوید و پیش بینی رمال به واقعیت می پیوندد . فیلسوف امریکایی میگوید : فکر می تواند احساس را تغییر دهد . شما اگر این فکر را داشته باشید ، احساستان نسبت به آقا عوض میشود . متاسفانه این فال بینی و رمالی ، روز به روز در کشورما بیشتر میشود . البته در غرب هم غوغا کرده . در غرب یک آماری خواندم که درآمد رمالان و فالگیران ، پنج میلیارد یورو در سال است . چقدرفراگیر است . بیایید این فکرها را دور بریزیم . حیف است این فکر ها اثر گزار شود . از حضرت علی (عليه السلام) روایت داریم: وقتی اندیشه ضعیف شود ، انسان به سمت بخت میرود . یکسری مشکلات در زندگی برای فرد ایجاد شده و یک جو ر فرافکنی می کند و میخواهد گردن بخت و طالع بیندازد . این بی تدبیری شما ، زندگی شما را قفل کرده ، نه اینکه مادر شوهر ، شما را سحر و جادو کرده است . اینها فرافکنی است . ما خودمان مشکل داریم و گردن بخت و سحر می اندازیم .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دعاهای بخت گشایی موثر است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ممکن است 5 درصد علت نداشتن خواستگار بسته شدن بخت است و باعث تعجب است که بعضی ها پیش بنده خدا می روند که مشکل را حل کنند . علاوه بر اینکه باید هزینه ای را صرف کنید ، جواب درستی هم نمی گیرید . ما برای بخت گشایس دعاهایی داریم . ما می گوییم سراغ خود خدا بروید . ما در کتاب دعا راه کار داریم . کتاب مفاتیح الجنان از مرحوم آقا شیخ عباس قمی داریم که این کتاب حاشیه دارد صفحه 553 مراجعه کندی . عنوانی دارد بنام به جهت باز شدن بسته شده . در آنجا دعاهایی هست که باید بنویسد و همراه خود داشته باشید . می توانید در کیف های کوچک و به گردنتان بیندازید و برای دستشویی رفتن هم منع ندارد. دو آیه اول سوره فتح ، کل سوره نصر ، آیه 21 سوره مبارکه روم ، آیه 23 سوره بقره ، آیه 11و 12 سوره قمر ، آیه 25 تا 28 سوره طه و آیه 91 سوره کهف ، این ها را بنویسید و آنجا نوشته شده : هللت ُ یعنی گشودم فلان بن فلان بنت فلان اگر شما احتمال می دهید چه کسی بخت شما را بسته اسم او را بنویسد و بعداسم پدرش را بنویسد و در آخر اسم خودتان را بنویسید . اگر به صلاح شما باشد بخت شما باز میشود . کلا برای گشایش مثلا گشایش کار هم راه کار داریم. مثلا سوره فلق و ناس و آیه الکرسی را دخترخانم ها باید زیاد بخوانند . آیات 54 تا 56 سوره اعراف و آیات 75 تا 82 سوره یونس که این سوره را هم می گویند : بنویسد و همچنین در قنوت ربنا را بخوانید و حسنه را به نیت داشتن همسر خوب بخوانید . و دیگر اینکه زیاد صدقه بدهید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد بسته شدن بخت کتابی را معرفی کنید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
نیامدن خواستگار معنایش بسته شدن بخت نیست . حالا اگر به اين نتيجه رسیدید که بختتان بسته شده است . چرا به سراغ انسان ها می رویید ؟ به سراغ خدایی برویید که انسانها را خلق کرده است و دعا کنید . دین ما راه کارهایی دارد . مرحوم عباس قمی کتابی بنام مفاتیح الجنان دارند که متدینین آن را دارند. در تمام مساجد هم پیدا میشود . همان کلید بهشت است . یک متن و یک حاشیه دارد . در حاشیه هم مطالبی هست . این حاشیه کتاب بنام باقیات و صالحات است و هر دو فهرست دارد . در فهرست عنوان به جهت باز شدن بسته شده را پیدا کنید . بر اساس روایات دستورالعملی در آنجا است و اگر بسته شدن بختی بوده ، مطمئن باشید مشکل حل میشود . و بخت شما باز میشود . اگر باز نشد دیگر بحث بخت نیست . و مسائل دیگری است .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد بسته شدن بخت صحبت کنید و آیا درست است که بخت کسی را می بندند و اگر این طور است ، چطور میتوان آنرا باز کرد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این موضوع بیشتر در مورد خانم های است که مقداری از سن ازدواجشان گذشته است و تلقی شان این است که بختشان بسته شده است . ما به خانم های عزیز عرض می کنیم که اگر خانمی خواستگار نداشتند بخت او را بسته اند . شاید عللی هست که ایشان خواستگار ندارند . ممکن است که خودشان یا خانواده شان قصوری داشته اند . مراقب مشی و رفتار خودشان نبودندو بعد نکاتی را در روابط اجتماعی رعایت نکرده اند . گاهی می بینید خانواده متدین و مذهبی در محله نامناسبی زندگی می کنند و این خانواده در این محله هم کفو ندارند و هم کفو آنها در محله دیگر است و آنها به این محله نمی آیند . چون محله خوب و مناسبی نیست . در مواردی این دختر خانم خودشان را عرضه نکرده اند به این معنا که خودشان را حبس کرده اند . هیچ کدام از موارد بالا نبوده ، خانم خودش را مبحوس کرده است . خودشان را در محافل مربوطه نشان نمی دهند که اتفاقا بیشتر عامل ازدواج ها در این محافل است . شما خانم محترمی هستید و ویژگیهای خوبی هم دارید . خوب دیگران که علم غیب ندارند . شاید جوانانی در آشنایان داشته باشند ولی هم کفو هم نباشند . و غریبه ها هم که علم غیب ندارند . یکی از زمینه جدی ازدواج ا همین محافل خانم هاست . مادر بزرگواری هستند جوان دم بخت دارند می خواهد ازدواج کند .معمولا در این مواقع مادرها جست و جو می کنند و دقت میکنند . و خانم محترمی را در این محافل می بینند و سراغ می گیرند و سوال می کنند که مجرد هستند یا نه ؟ و وقتی می بینند شرایط اولیه را دارند اقدام می کنند . حالا ممکن است هیچ کدام از موارد بالا را که ، گفتیم نباشد و برای خانم تابحال خواستگاری نیامده است . ممکن است از علل ناشناخته باشد . ما که همه علت ها را نمی دانیم .علم ما محدود است یک عللی در جهان است که برای ما ناشناخته است . پس ما نمی دانیم چیست . اصلا خدا صلاح نمیداند . به صلاح و مصلحت ما نیست . در پیامک ها خانمی گفته اند : همه شرایط اعم از زیبایی و تدین و خانواده و شرایط مالی خوب را دارند ولی تابحال اصلا خواستگاری نداشته اند .شاید به صلاح و مصلحت شما نباشد . دید ما محدود است . ما فقط جلوی پایمان را می بینیم . ما این طرف دیوار هستیم ، آن طرف دیوار را نمی بینیم . خدای مهربان آن بالا است و دو طرف دیوار را می بیند . او می بیند در این مسیر مانعی است و الان به صلاح نیست . شاید دو سال دیگر صلاح باشد . و مانع برداشته شود . 
آیه قرآن داریم : عسی ان تکرهوا شئ و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شراً . چیزی که شما زشت می پندارید برای شما خوب است و چه بسا چیزی را که شما خوب می پندارید و برای شما بد است . 
شما دوست دارید ازدواج کنید ولی خواستگاری ندارید . این خواستگار به نفع شما نیست . و تو نمی دانی . از کجا معلوم که اگر شما الان ازدواج بکنید نطفه ای از شما منعقد بشود که جهان را به آتش بکشد . آیا شما این را دوست دارید . این را فقط خدا می داند و شما نمی دانید . مواردی داشتیم که خانم می گفتند : ای کاش ازدواج نمیکردم و نطفه ای منعقد نمی شد . حالا شاید یکی می گوید من فکر می کنم بختم بسته شده است . ما فرض را بر این می گذاریم که بخت شما بسته شده است . چه لزومی دارد شما برای باز کردن بخت پیش مخلوق خدا برویید . که باید پولهای هنگفتی را صرف کنید . خانمی گفته بودند من بیش از یک میلیون تومان خرج کرده ام ولی هنوز نتیجه نگرفته ام . خدا کند در این جور ارتباطات فقط ضرر مالی باشد . مکرر داشته ایم که سوء استفاده هایی از این خانم شده است . به همین عنوان بخت باز کردن . عزیزان دقت کنید . چرا سراغ خدای بزرگ نمی روید ؟ آن خدایی که قادر مطلق است . من می گویم : اگر بنده خدا می تواند بخت شما را باز کند خدایی که بنده را خلق کرده نمی تواند . سراغ خدا بروید . به درگاه خدا تضرع کنید . و حتما بگوببد اگر به صلاحم است و تو صلاح میدانی این کار بشود . در دعا داریم که بگویید : خدایا این کار ار بن اگر به صلاح من است . شیخ عباس قمی (ره) در کتاب باقیات الصالحات در حواشی کتاب این عنوان را پیدا کنید به جهت باز شدن بسته و موضوع کلی است و به آن عمل کنید و اگر صلاح باشد بخت شما باز می شود . و بدانید اگر خدا شما را از یک نعمت الهی محروم خواهید شد حتما پاداشی را به شما خواهد داد .
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مسئوليت هاي ناشي از عقد اخوت چيست؟ در خطبه آن سخن از دعا، زيارت و شفاعت آمده است، منظور چيست؟ اگر كسي غيبت او را كرد چه كنيم؟

پاسخ : 
همان گونه كه در متن صيغه عقد برادرى آمده است اقتضاى اين برادرى شريك ساختن طرف ديگر در دعا، زيارت و شفاعت است. يعنى اگر دعا نمود به برادر خويش نيز دعا كند و اگر به زيارت اولياى خدا مانند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نايل شد از جانب او نيز زيارت كند همچنين در قيامت اگر حق شفاعتى نصيب او گرديد از وى شفاعت نمايد. درمورد غيبت نيز از غيبت او دورى كند و كسى را نيز كه غيبت برادرش را مى كند از اين كار نهى نمايد واگر اثر نكرد لااقل در مجلس غيبت ننشينيد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا تربيت مجرم، جاي مجازات او را مي‏گيرد؟

پاسخ : 
اين كه برخى مى‌گويند بجاى مجازات بايد مجرم را تربيت كرد و بجاى زندان بايد دارالتأديب ايجاد كرد، يك مغالطه است تربيت و ايجاد دارالتأديب، بى شبهه لازم و ضرورى است و مسلماً تربيت صحيح از ميزان جرائم مى‌كاهد همچنانكه نابسامانى اجتماعى يكى از علل وقوع جرائم است و برقرارى نظامات اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى صحيح نيز به نوبة خود از جرائم مى‌كاهد ولى هيچيك از اينها جاى ديگرى را نمى‌گيرد نه تربيت و نه نظامات عادلانه جانشين كيفر و مجازات مى‌گردد، و نه كيفر و مجازات جانشين تربيت صحيح و نظام اجتماعى سالم مى‌شود. 
هر اندازه تربيت، درست و نظام اجتماعى، عادلانه و سالم باشد، باز افرادى طاغى و سركش پيدا مى‌شوند كه تنها راه جلوگيرى از آنها مجازاتها و كيفرهاست كه احياناً سخت و شديد باشد. 
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 1 ج عدل الهى، شهيد مطهرى 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه می‌توان بر روابط اجتماعی خود حاکم بود؟

پاسخ : 
شکی نیست که زندگی اجتماعی یک ضرورت حتمی و قطعی است و آدمی را گریزی از آن نیست، همین نیرویی که انسان را به زندگی جمعی فرا می‌خواند و همان اهداف و انگیزه‌هایی که پذیرش این زندگی را برای وی تسهیل می‌نماید، آدمی را به برنامه‌ریزی و شکل دادن به روابط بین اعضای جامعه دعوت می‌کند تا نیل به آن اهداف ممکن گردد و گرنه زندگی جمعه بدون قانون و روابط اجتماعی قانونمند هرگز مطلوب نیست.و از طرفی انسان با سایر موجودات تفاوتی اساسی در این جهت دارد و آن عبارتست از این که نافع بودن یا مضر بودن انسان برای انسانهای دیگر وابسته به میل و اراده اوست، و اسلام در دستورات اجتماعی خود این هدف را لحاظ نموده است که انسانها برای یکدیگر مفید باشند، استاد مصباح یزدی با اشاره با نکات فوق در تنظیم روابط اجتماعی و در دست گرفتن آن روابط می‌گویند.
اگر همه انسانها بخواهند شرایط مساعدی را برای پیشرفت داشته باشند باید روابط سالمی را پی ریزی نمایند، زمانی افراد جامعه می‌توانند روابط سالم داشته باشند که اساس زندگی بر محبت، صفا و صمیمیت استوار باشد. اگر زندگی بر کینه توزی، دشمنی، خودخواهی و مکر و حیله بنا شود، هرگز روز خوش به خود نخواهد دید و برترین سخن حکمت آمیز در این زمینه این کلام معصوم است که می‌فرمایند:
"ان تحب للناس ما تحب لنفسک" برای دیگران چیزی را بخواه که برای خود می‌پسندی. یعنی دیگران را مثل خودت در نظر بگیر و خودت را جای دیگران بگذار. پس اگر می‌خواهیم معیاری محکم و فرا گیر و صحیح در معشرت ایده‌آل داشته باشیم و بدانیم چگونه باید با دیگران رفتار کنیم باید خودمان را جای آنها قرار دهیم و آنگاه طریق رفتار و سلوک خود را بدست آوریم و صحت و نادرستی رفتار خود را محک بزنیم" 
بنابراین آنچه در روابط اجتماعی بعد از شناخت آداب معاشرت و عمل به آنها و احترام به انسانهای دیگر مهم است این است که آنها را همچون خود ببینی و در رفتار و کردار و اندیشه نسبت به آنها خود را جای آنها قرار دهی. و بر این ملاک رفتار اجتماعی خویش را پایه‌گذاری کنی. آنچه گفته شد تصویری از یک ارتباط سالم و متعادل بود و لیکن همواره این خطر از ناحیة نفس خود و دیگران وجود دارد که چنین تصویر زیبایی از حسن معاشرت را بر هم زند و عنان هدایت امور را از دست انسان خارج سازد و اوضاعی پیش آورد که خلاف خواستة قلبی ماست و همانطور که احساس نیاز نموده‌اید سیاستی لازم است تا این عدالت اجتماعی و رابطة متعادل انسانها را حفظ و نگهداری کند.
در این رابطه مولای متقیان علی ( می‌فرمایند:
"سیاسه العدل ثلاث، لین فی حزم و استقصاء فی عدل و افضال فی قصد" 
سیاست اجرای روابط عادلانه و متعادل بر سه پایه استوار است. 
1. نرمش همراه با دور اندیشی.
2. پیگیری کامل در اجرای عدالت.
3. میانه روی در بخشش و عطا.
جوهرة کلام علی( مجهز بودن به ظاهری نرم و باطنی دور اندیش و مصمم و پیگیر می‌باشد بگونه‌ای که گذشتها به تعطیلی قوانین و اصول پیشروی بسوی اهداف نیانجامد.
امید است چنین ظاهر و باطنی حکمت آمیز و بسیار مناسب در برخورد با دیگران با تمرین و تکرار و افت و خیزهای طبیعی آن بزودی زود برای همگان حاصل آید.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا عوامل اجتماعي در تحولات فرهنگي نقش دارند؟

پاسخ : 

تعامل فرهنگ با نهادهاى اجتماعى 
نهاد فرهنگ با ساير نهادهاى اجتماعى، تعاملى همه‌جانبه دارد. پارسونز جامعه شناس آمريكايى، مدل ساختارى خود را در تحليل عوامل مؤثر بر فرهنگ، ارائه كرده است. بر اساس نظريه وى در جامعه همواره چهار موضوع عمده وجود دارد كه تأثير آنها بر يكديگر، حركت جامعه را شكل مى‌دهد. وى اين چهار موضوع را در مدلى به صورت زير ارائه كرده است: 
اهداف مطلوب جامعه: 
1. قدرت انطباق با محيط 
2. حفظ اهداف موجود 
3. حفظ يكپارچگى 
4. حفظ و بقاى الگو 
بر اساس اين مدل، براى حركت درست و همه جانبه جامعه به سوى اهداف خود، همواره چهار موضوع مورد توجه جدى قرار مى‌گيرد. 
انطباق با محيط و سازگارى جامعه با شرايط فيزيكى، بر عهده «نهاد اقتصاد» است. حفظ اهداف كلان جامعه و وظيفه انطباق حركت جامعه با اهداف، بر عهده «نهاد سياست» است. يكپارچگى جامعه، به ساختار امنيتى و مشروعيت نظام باز مى‌گردد و «نهاد امنيت»، ملزم به حفظ آن است. «نهاد فرهنگ» نيز حفظ الگوهاى كيفى را بر عهده دارد. بنابراين چهار نهاد اقتصاد، سياست، امنيت و فرهنگ در تعامل با يكديگر، موجب حركت جامعه به سوى اهداف متعالى آن هستند. 
در جوامع مذهبى مانند ايران، هر چهار نهاد بايد بر اساس معارف دينى شكل گيرند از اين رو دين در متن اجتماع حضور و نقش ويژه‌اى دارد. از سوى ديگر در جهت‌گيرى كلى نظام فرهنگى، سه عامل اقتصاد، سياست و امنيت تأثير گذار بوده و ضعف هر يك، موجب انحراف فرهنگى خواهد شد..(1) 
پى‌نوشت‌
(1) ر. ك: دكتر على عسگرى، درآمدى بر كارنامه فرهنگى انقلاب اسلامى، تهران: مؤسسة فرهنگى دانش و انديشة معاصر.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جوانی24ساله هستم که از انتخاب خودم پشيمون ميشم يعني اگه يکي از انتخاب من تعريف کنه از انتخابم راضي ام اما اگه يه نفر انتقاد کنه فورا پشيمون ميشم و ديگه برام ارزش نداره. چه کار کنم؟

پاسخ : 
دوست عزیز شما بايد در طي زمان ارزشمند بودن خود را درونت نهادينه کني. بايد دقت کني کليه جملات دروني ذهنت رو بشناسي . همان هايي که مدام در ذهن تکرار ميشه و گاه حتي به حضورشون اگاهي نداريم . در افراد با اعتماد به نفس پايين اين نوع جملات سراسر تحقير اميز و سرزنش کننده است و مدام تلقيناتي از قبيل تو نمي توني . عرضه نداري . اصلا ارزشي نداري و ... تکرار ميشه .
با شناخت اين خود گويي ها پروژه بعدي که تغيير آنهاست شروع ميشه . بايد جملاتي مثبت، محترمانه ، تشويق کننده و توان دهنده را به خود القا کني . هر زمان که به خودت فکر کردي اين عبارات را تاکيد کني و درونت و در اعماق ذهنت نوعي شادي و اميد و تغيير را به ارمغان بگذاري. در طي زمان اين خود گويي ها احساس شما رو عوض مي کنه وقتي براي خود ارزش قايل باشي منتظر تاييد ديگران نخواهي بود البته انتقاد پذيري موضوعي جداي انتظار براي تاييدات ديگران است .فرديت خود را براي خود به اثبات برسان و کاري کن که احساس کني خيلي مهم و با ارزش هستي.
www.shamimm.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جوانی24ساله هستم که از انتخاب خودم پشيمون ميشم يعني اگه يکي از انتخاب من تعريف کنه از انتخابم راضي ام اما اگه يه نفر انتقاد کنه فورا پشيمون ميشم و ديگه برام ارزش نداره. چه کار کنم؟

پاسخ : 
دوست عزیز شما بايد در طي زمان ارزشمند بودن خود را درونت نهادينه کني. بايد دقت کني کليه جملات دروني ذهنت رو بشناسي . همان هايي که مدام در ذهن تکرار ميشه و گاه حتي به حضورشون اگاهي نداريم . در افراد با اعتماد به نفس پايين اين نوع جملات سراسر تحقير اميز و سرزنش کننده است و مدام تلقيناتي از قبيل تو نمي توني . عرضه نداري . اصلا ارزشي نداري و ... تکرار ميشه .
با شناخت اين خود گويي ها پروژه بعدي که تغيير آنهاست شروع ميشه . بايد جملاتي مثبت، محترمانه ، تشويق کننده و توان دهنده را به خود القا کني . هر زمان که به خودت فکر کردي اين عبارات را تاکيد کني و درونت و در اعماق ذهنت نوعي شادي و اميد و تغيير را به ارمغان بگذاري. در طي زمان اين خود گويي ها احساس شما رو عوض مي کنه وقتي براي خود ارزش قايل باشي منتظر تاييد ديگران نخواهي بود البته انتقاد پذيري موضوعي جداي انتظار براي تاييدات ديگران است .فرديت خود را براي خود به اثبات برسان و کاري کن که احساس کني خيلي مهم و با ارزش هستي.
www.shamimm.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راهی وجود دارد که بتوانم برای نماز شب بیدار شوم؟

پاسخ : 
هر انسان سالمی برای بقاء سلامتی خود در شبانه روز به مقدار معینی خواب نیاز دارد که با نظم و برنامه ریزی در زندگی خود می تواند طوری برنامه ریزی کند که هم به خواب و استراحت او ضرری نرسد و هم اینکه بتواند ساعتی قبل از نماز صبح بیدار باشد و از فیض نماز شب بهره مند گردد. بنا براین بهترین راه برای موفق شدن در بیدار شدن برای نماز شب این است که انسان: 
1. شام خود را زودتر میل کند. 
2. شام خود را از غذاهای سبک و زود هضم قرار دهد. 
3. اول شب بخوابد تا زودتر بیدار شود. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه باید صدقه داد (خارج از زکات و خمس)؟ به چه کسی باید صدقه داد؟ با چه چیزی؟ حداقل این صدقه چه میزان است؟

پاسخ : 
مقدمه
در شرع مقدس اسلام در مورد ارزش و اهمیت صدقه سفارشات زیادی شده است. آیات قرآن و روایات کیفیت و اهمیت صدقه را بیان کرده است.
در اسلام دو نوع صدقه مطرح است؛ یکی صدقۀ واجب که همان زکات است و درآیات قرآن و روایات مقدار مصرف آن و مستحقین آن بیان شده است.[1] در این جا به جهت اختصار فقط به مورد سوال که صدقۀ مستحبی است می پردازیم.
الف.اهمیت صدقه
اخبار و روایات وارده در فضيلت صدقه بسيار است و فواید زیادی برای آن بیان شده است؛ مانند این که صدقه سبب زیادی رزق و روزی، شفای بیماری ها، دوری آتش جهنم، دفع هفتاد بلا و مصیبت در دنیا، طولا نی شدن عمر و ... می شود.[2]
ب. کیفیت و چگونگی صدقه دادن
خدای متعال صدقه دادن را مدح كرده، ولی دو روش صدقه دادن را نمى‌پسندد، يكى صدقه ريايى كه از همان اول باطل انجام مى‌شود، و دیگری صدقه ای كه بعد از انجام آن، به وسيله منت و اذيت ثواب و ارزش آن از بین می رود. بطلان اين دو قسم صدقه از این رو است كه براى رضاى خدا انجام نشده، و يا اگر هم برای رضای خدا بوده، شخص نتوانسته نيت خود را خالص نگه دارد، و با منت و اذیت آن را باطل کرده است.[3]
نکتۀ دیگر در کیفیت صدقه دادن، مخفی بودن آن است.
خداوند در قرآن دو قسم صدقه دادن را مطرح می کند ، يكى صدقه آشكار و ديگرى پنهان، و هر دو را ستوده است؛ براى اين كه هر كدام از آن دو آثار و نتایجی دارند، اما صدقۀ آشكارا كه خود تشويق و دعوت عملى مردم به كار نيك، و نيز مايۀ دلگرمى فقرا و مساكين است؛ چرا كه مى‌بينند در جامعه مردمى مهرورز هستند كه به حال آنان ترحم مى‌كنند، و اموالی را در جامعه براى آنان و رفع حوایجشان قرار مى‌دهند، تا براى روز قيامتشان كه روز گرفتارى است ذخيره‌اى باشد. این کار باعث مى‌شود كه روحيۀ ياس و نااميدى از فقرا زدوده شود، و در كار خود داراى نشاط گردند، و احساس کنند اگر سرمايه‌دار كسب و تجارتى مى‌كند، تنها براى منافع شخصی نيست، و اين خود آثار نيك بسيارى دارد.
اما آثار صدقه پنهانى اين است كه انسان از ريا دورتر است، آبروى فقير محفوظ مى‌ماند، و فقیر احساس ذلت و خفت نمى‌كند؛ پس مى‌توان گفت: صدقه علنى نتيجه‌هاى بيشترى دارد، و صدقه پنهانى خالص‌تر و پاك‌تر انجام مى‌شود. از آن جا که بناى دين بر اخلاص است، بنابراين عمل هر قدر خالص تر باشد فضیلت بیشتری دارد، و به همين جهت خداى سبحان صدقه مخفی را بر صدقه علنى ترجيح داده و مى‌فرمايد: "اگر مخفیانه صدقه دهید برایتان بهتر است".[4]
از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمودند: "هر چيزى را كه خدا بر تو واجب ساخته، علنى آوردنش بهتر از آن است كه مخفی و پنهانى بياورى، و آنچه را كه مستحبّ كرده، انجام پنهانیش بهتر از انجام علنى آن است".[5]
البته در صدقه دادن شخص باید اعتدال را رعایت کند؛ یعنی نه به گونه ای باشد که در صدقه دادن بخیل باشد و نه آن گونه صدقه دهد که برای خود مشکل ایجاد کند.[6]
ج. متعلق صدقه
در مورد این که از چه چیزهایی باید صدقه داد، آیات قرآن و روایات فرموده اند: از طیبات صدقه بدهید؛ یعنی اموال پاک و حلالی که شخص از راه حلال آنها را به دست می آورد، علاوه سعی شود از اموال پست و ناقابل در صدقه استفاده نشود؛ زيرا صدقه دادن براى به دست آوردن رضایت خدا انجام مى‌گيرد که يك طرف آن بينوايان و فقيران، و طرف ديگرش خدا است و اگر مؤمنان این مسائل را رعایت ننمايند، هم توهين به خداوند است و هم تحقيرى نسبت به نيازمندان و بينوايان‌.[7]
د. به چه کسی صدقه بدهیم؟
"عمرو بن جموح" پير مرد بزرگ و ثروت مندی بود. به پيامبر (ص) عرض كرد: از چه چيز صدقه بدهم و به چه كسانى؟ آیه نازل شد که ای پیغمبر بگو: "هر خير و نيكى (و هر گونه سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق مى‌كنيد، براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان، اگر فقیر باشند و مستمندان و واماندگان در راه بايد باشد".[8]
مسلما ذكر اين موارد به عنوان بيان مصداق هاى روشن است، و گر نه منحصر به آنها نبوده، بلکه در حقيقت هم اشيايى كه از آن می توان انفاق کرد و هم كسانى كه به آنها می شود انفاق کرد، دايرۀ وسيعى دارد.
بنابراین، در عين گسترده بودن مورد انفاق، اولويت ها نيز بيان شده است. مسلما پدر و مادر و سپس نزديكان نيازمند در اين مسئله اولويت دارند و بعد از آنها يتيمان و سپس نيازمندان و حتى كسانى را كه ذاتا فقير نيستند،- ولى بر اثر حادثه‌اى؛ مثل تمام شدن مخارج در سفر نيازمند شده‌اند - شامل مى‌شود.[9] بنابراین، مقدار حداقل صدقه به توان شخص بستگی دارد، حتی در برخی روایات یک جرعه آب هم به عنوان صدقه بیان شده است.[10]
نتیجه:
طبق آیات و روایات صدقه دادن یک امر بسیار با ارزشی است، ولی شخص صدقه دهنده باید این کار را برای رضای خدا انجام دهد و مواظب باشد که با منت گذاشتن و اذیت فقیر ارزش آن را از بین نبرد. مقدار آن هم هر مقداری که در توان شخص باشد کافی است. در پرداخت آنهم باید نزدیکان خود را در اولویت قرار دهد.
پی نوشتها:
[1] التوبه،60.
[2] شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 6، ص 257، موسسة آل البیت، قم، 1409ق.
[3] طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه، موسوی همدانی، ج 2، ص 601، جامعه مدرسین، قم، 1374.
[4] همان، ج 2، ص 610.
[5] کلینی، فروع کافی، ج 1، ص 7، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365.
[6] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 130، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1374.
[7] داور پناه، ابوالفضل، انوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 500،انتشارات صدر، تهران، 1375.
[8] بقره، 215.
[9] تفسیر نمونه، ج 2، ص 104.
[10] طیب، سید عبد الحسین، تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 230،انتشارات اسلام، تهران، 1378.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا می‌توانیم از خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) و رهبر، علت کاری را بپرسیم؟

پاسخ : 
اسلام دینی است که پایه‌های آن بر علم و آگاهی و تفکر استوار است و خداوند متعالدر قرآن مجید می‌فرماید:
"فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.
"اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید )تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است(!.[1]
بنابراین اسلام و قرآن ما را به پرسیدن و آگاهی پیدا کردنتشویق، و مرجع پاسخگویی به سؤالات را نیز به ما معرفی می‌کند زیرا مستقیما نمی‌توان خدا را مخاطب قرار داد و از او پرسید و هیچ کس هم نمی‌تواند به سؤالات و ابهامات انسان درست پاسخ بگوید. و تنها (اهل الذکر) یعنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وائمه(علیهم السلام) و همچنین علماء و دانشمندانی که آگاهیکامل به گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) دارند و با استفاده از این منبع عظیم بهپاسخگویی می‌پردازند، این شایستگی را دارند که به نیاز دینی ما پاسخ بگویند.
شما اگر در سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) ملاحظه‌ای بفرمایید، در می‌یابید که در موارد بسیار زیادی، افراد هر آنچه را که برایشان مبهم و مجهول بوده،(از دستورات و افعال الهی گرفته تا گفتار و کردار خودآنان) را سؤال نموده و جواب گرفته‌اند و این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام راحتما شنیده‌اید که آن حضرت بارها به مردم فرمودند:«سلونی قَبْلَ أَنْتَفْقِدُونی‌»یعنی قبل از اینکه من از بین شما بروم از من سؤالکنید.[2]
وقتی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) می‌توان هر سؤالی را پرسید و آنان جواب می‌دهند، مسلما از رهبر و ولی فقیه نیز می‌توان سؤال کرد و ایشان نیز به پیروی از ائمه معصومین(علیهم السلام) جواب می‌دهند و حتی برای چنین کاری در قانون پیش بینی‌هایی شده است از جمله نظارت و سؤال خبرگان به نیابت از مردم در کارهای رهبری.
پی نوشتها:
[1]سوره نحل، آیه43 ، سوره انبیاء، آیه 7
[2]. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 189، صفحه 280


 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتی می خواهیم با یک فرد مهمی همکاری بکنیم چه ذکر یا آیه ای از قرآن را بخوانیم؟ کسی که برای کسب ثروت مشکل دارد، چه ذکر یا دعایی بخواند تا بتواند هرچه سریع تر به ثروت دست یابد؟

پاسخ : 
ابتدا باید در نظر داشت که خداوند، زندگانی دنیایی ما را به شیوه ای طراحی نموده است که در بیشتر موارد، کارها بر اساس روال طبیعی و عرفی آن پیش رفته و هر هدفی، با کمک اسباب و وسایل عادی آن، به دست می آید،[1] هرچند بر ارتباط دائم با خداوند و درخواست کمک از او تأکید فراوانی شده است، اما این بدان معنا نیست که ما بدون طی نمودن روند طبیعی کارها و تنها با استفاده از ذکر و دعا بخواهیم به هدف دلخواه خود دست یابیم. بر این اساس، برای هر کار مهمی؛ از جمله همکاری با افراد و رسیدن به سرمایه و ثروت، ابتدا باید جوانب آن کار و نوع همکاری را دقیقا بررسی نموده، و از انطباق آنها با موازین دینی و اسلامی مطمئن شویم؛ زیرا در غیر این صورت و اگر تلاش در راه کسب ثروت، از طریق نامشروع بوده و یا آن که اشخاصی که قصد همکاری با آنان را داریم، از فعالیت های ما جهت مقاصد و اهداف نامشروع خود استفاده نمایند، از پایه و اساس نباید به دنبال چنین همکاری ها و چنین ثروت هایی باشیم. اما اگر نگرانی ما از جهت منطبق بودن با شرع برطرف شد، در مرحلۀ بعد باید در مورد مزایا و معایب دنیوی آن نیز اندیشیده و با درخواست خیر و برکت از خداوند و نیز مشورت با افراد خبره و صاحب نظر و استفاده از تجربیات آنان، به نتیجۀ مشخصی برسیم؛ زیرا به دلیل فرمودۀ پیامبر اکرم (ص) خطاب به امیر المؤمنین (ع)، هر که از خداوند طلب خیر نماید، دچار حیرت و تردید نشده و هرکه از مشورت دیگران بهره گیرد، پشیمان نخواهد شد.[2]
بنابر این، انسان های با ایمان، در انجام هر فعالیتی که پیش رو دارند، باید به چهار اصل اساسی و عمده توجه نمایند:
1. توکل بر پروردگار و درخواست خیر از او
2. دقت در انطباق آن فعالیت با موازین دینی
3. بهره برداری از مشورت با دیگران
4. رسیدن به یک نتیجۀ مشخص، با استفاده از قدرت تفکر و عقلی که خداوند در انسان ها به امانت گذاشته است.
بنابراین، نمی توان انتظار داشت که بدون پشت سر گذاشتن مراحل فوق، تنها با کمک آیه ای از قرآن کریم و یا ذکر و دعایی مخصوص، به اهداف مورد نظر دست یابیم. البته اگر شخصی، تمام آنچه گفته شد را مراعات نموده و تصمیم به انجام کار و یا رسیدن به ثروت مشروعی را گرفت، باید توجه داشته باشد که ارتباط او با خدا و درخواست کمک از او را هیچ گاه قطع ننماید و لزومی ندارد که این ارتباط، با ذکر و یا دعای خاصی باشد! آنچه در روایات ما نیز در مورد دعاهای مختلف بیان شده، تنها ارائۀ مصداق بهتر و کامل تری از نحوۀ ارتباط با خداوند است، و نمی توان اطمینان داد که شما با تکیه بر آنها، با تلاوت ذکر و دعایی و بدون تلاش و فعالیت، در انتظار معجزه ای باشید،[3] بلکه باید به این نکتۀ مهم توجه داشته باشید که رسیدن به ثروت مشروع، هم تلاش را می طلبد و هم لطف الاهی را.[4]
بنابراین، شما برای مرتبط نگه داشتن خود با مبدأ هستی، می توانید در ساده ترین راه، هر کار مهمی را با نام خدا آغاز نمایید؛ زیرا پیامبر اکرم (ص) به نقل از خداوند بیان می فرمایند که هر کار مهمی که با نام خدا آغاز نشود، به نتیجۀ دلخواه نخواهد رسید.[5] خود را در هیچ فعالیتی، مستقل نپندارید، بلکه آن را به خداوند منتسب نمایید،[6] و قبل از شروع هر کار مهم، دو رکعت نماز؛ همانند نماز صبح به جا آورید، چون رسول خدا فرموده: هنگامی که تصمیم به انجام هر کار مهمی داشتی، دو رکعت نماز خوانده و بر محمد و آل او درود فرست و سخن خود را با پروردگارت در میان گذار.[7] و اگر می خواهید بیشتر به راز و نیاز با خدا بپردازید، می توانید از دعاهای موجود در کتاب های ادعیۀ معتبر نیز استفاده نمایید[8] و مطمئن باشید که دعایتان بی تأثیر نخواهد بود، اگر چه آن خواستۀ شما نیز برآورده نشود.[9] در ضمن، اگر با همۀ تلاش ها، باز هم از لحاظ مالی در مضیقه به سر بردید، آن را نشان بی توجهی خداوند به خواسته هایتان ندانید، بلکه شاید دلیلش آن باشد که خداوند، خیر و صلاح افراد با ایمان را بهتر تشخیص داده و گاهی همانند سلیمان (ع)، قدرت اقتصادی عظیمی در اختیارشان قرار می دهد و گاهی آنان را همانند ایوب (ع)، دچار تنگناها و مشکلات می نماید و اگر با نگاهی الاهی بنگریم، در هر دوی آنها خیر و برکت نهفته است.[10]
پی نوشتها:
[1] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 183، ح 7، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
[2] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 8، ص 78، ح 10125، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 ق.
[3] هرچند که گاهی خداوند؛ برای نشان دادن قدرت خود از راه های غیر عادی افراد نیازمندی را به ثروت فراوان رسانده و یا ثروت مندان بزرگی را بر خاک مذلت می نشاند!
[4] در این زمینه، مطالعه پاسخ های 3541 (سایت: 3779) و 3783 (سایت: 4007) نیز توصیه می شود.
[5] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 7، ص 170، ح 9032.
[6] کهف، 24 – 23، "و لا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله...". 
[7] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 3، ص 479، ح 10. 
[8] در پاسخ 871 (سایت: 1087) به برخی از این ادعیه اشاره شده است.
[9] پاسخ 197 (سایت: 983) اطلاعات مفیدی را در ارتباط با استجابت دعا در اختیارتان قرار خواهد داد.
[10] در صورت تمایل، می توانید پاسخ 2619 (سایت: 3040) را نیز مطالعه فرمایید.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درباره خداوند توهم دارم، چه اقدامي انجام بدهم؟

پاسخ : 
انسان به لحاظ نفس خود به خداي بزرگ ايمان مي آورد و ترديد نفساني انسان از وسوسه هاي ناشي از افکار فاسد و باطل است. بنابراين ضروري است انسان مباني فکر خود را به مطالعه و تحقيق و مباحثه تقويت کند و شناخت خود را نسبت به ذات خداوند و صفات و افعال او کامل کند. هرگونه تغيير و تحول در نفس انسان، بعد از شناخت و دانستن مفاهيم و معارف است. پس بهتر خدا را بشناسيد تا راحت تر به او ايمان بياوريد. 
منبع:ماهنامه خانواده سبز، شماره 224
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا انسان می تواند امید وار باشد که از عذاب قبر و قیامت در امان باشد؟

پاسخ : 
علمای علم اخلاق و عرفان مانند حضرت امام (ره) در مورد خوف و رجا با استفاده از آموزه های دینی این دو ویژگی را در انسان همواره مکمل همدیگر می دانند و می فرمایند که امید مستحسن آن است که انسان تمام اسبابی که در تصرف او است در طریق نیل به سعادت خود صرف کند و پس از آن امید وار باشد که خداوند متعال با عنایات خود اسبابی که در تحت اختیار او نیست را برای او فراهم کند و موانع را رفع کند تا به سعادت اخروی نائل گردد؛ یعنی اگر کسی زمین دل را از خارهای اخلاق فاسد و سنگ و شوره های معاصی پاک نمود و بذر اعمال و اطاعت و بندگی را در آن کاشت و به آب صافی ایمان خالص آبیاری کرد، پس از آن به امید فضل و رحمت خدا دل ببندد که عاقبت او به خیر و سعادت ختم گردد، امید و رجای چنین شخصی مستحسن است.(1) کما این که قرآن بر این مطلب دلالت می کند: « كسانى كه ايمان آورده‌اند و آنان كه مهاجرت كرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند، به رحمت خدا اميد مى‌دارند و خدا آمرزنده و مهربان است‌».(2)
خداوند متعال در این آیه امید به رحمت خودش را پس از ایمان و جهاد و تلاش کردن در راه خداوند متعال قرار داده است و این ترتیب، یعنی انسان مؤمن باید در انجام فرائض و ترک محرمات تلاش و کوشش خود را به کار ببرد سپس امید به رحمت پروردگار را نیز داشته باشد.
خوف مستحسن آن است که انسان بداند در مقابل خداوند متعال فقیر محض است و چیزی از خود ندارد و همۀ ممکنات محتاج و فقیر کسی هستند که او فیاض علی الا طلاق است. لذا انسان هر چه می خواهد باید از کسی بخواهد که او قدرت مطلق است و عاقبت همه به دست او ختم می شود و او سر چشمه همه خوبی ها است. (3)
چنان که قرآن گواه این مطلب است: « ... بگو همه از جانب خداوند است...». (4)
خوف و رجا باید در حد مساوی در بنده مؤمن وجود داشته باشد؛ یعنی انسان باید به اندازه ای از خدا و عذاب قبر و قیامت هراس داشته باشد که این ترس موجب ناامیدی او از رحمت پروردگار نشود. همچنین به اندازه ای به رحمت خدا امیدوار باشد که این امید باعث گستاخی او نشود، روایات معصومین (ع) نیز مؤید این مطلب اند:
1. امام صادق (ع) فرمودند: «از خداى عزوجل چنان بترس كه اگر نيكى جن و انس را بياورى ترا عذاب كند، و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر گناه جن و انس را بياورى به تو ترحم كند».(5)
2. امام على (ع) می فرماید: «بهترين اعمال، اعتدال بيم و اميد است؛ يعنى ميان خوف خود از عقوبت خدا و اميد خود به رحمت خدا حالت اعتدال پديد آورى، از خدا به اندازه بترسى، و به رحمت و عفو او به اندازه اميد بندى؛ نه بيش از حد بترسى كه يأس از رحمت آورد، و نه بيش از اندازه اميدوار گردى كه غرور و غفلت زايد»(6)
3. امام صادق (ع) فرمودند: «خوف (از عقوبت خدا) مراقب و نگهبان دل است (تا به غفلت و گناه نيفتد)، و رجا و اميد (به رحمت خدا) واسطه و شفيع آدمى است، (تا مأيوس نگردد و از خدا نگریزد). هر كس خدا را بشناسد، هم از او ترس دارد هم به او اميد. و اين دو (خوف و رجا) دو بال ايمان است، كه بنده واقع گرا با آنها به سوى رضوان خدايى پر مى‌گشايد؛ و دو چشم خرد او با آنها وعد و وعيد خدايى را مى‌نگرد. ترس نشان نمايان دادگرى خدا و بازدارنده از كيفر او است. و اميد فرياد بلند فضل و رحمت خدا است. رجا (اميد به رحمت بى‌پايان الاهى) دل را زنده مى‌كند. و خوف (ترس از عقوبت خدايى) نفس (و اميال نفس) را مى‌ميراند».(7)
از مجموع مطالب فوق این گونه استفاده می شود که امید به رهایی از عذاب قیامت در پرتو انجام واجبات و ترک محرمات یکی از دو بال ایمان برای پرواز به سوی کمال مطلق است و این ویژگی (امید به رحمت خدا) در کنار خوف از عذاب الاهی بایستی به یک اندازه در انسان وجود داشته باشد؛ یعنی انسان باید به اندازه ای به رحمت الاهی امیدوار باشد که آن امید او را به معصیت پروردگار منتهی نکند و نور ترس نیز در وجود انسان به اندازه ای باشد که موجب ناامیدی او از رحمت حق تعالی نگردد.
1. امام خمینی، چهل حدیث، ص 229، چاپ شانزدهم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1376 ش.
2. بقره، 218.
3. امام خمینی، چهل حدیث، ص222.
4. نساء، 78.
5. کلینی، اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج 3، ص 109، چاپ اول، کتابفروشی علمیه اسلامیه، تهران.
6. غررالحکم، ترجمه انصاری قمی، ج ‌1، ص 395، چاپ هشتم، تهران.
7. مصباح الشریعة، ترجمه مصطفوی، ص 398، چاپ اول، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، تهران،1360 ش.
http://farsi.islamquest.net




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علت این که نان (دسترنج) بعضی از مردان شهوت انسان را زیاد می کند چیست، به عبارت دیگر، انسان بعد از خوردن از آن لقمه، تمایلات جنسی اش زیاد می شود. آیا در روایات ما دلیلی بر این موضوع است؟ آیا مشکل سر خمس یا زکات است؟

پاسخ : 
در پاسخ، ابتدا باید مقدماتی مطرح شده و سپس، جمع بندی نهایی ارائه شود:
1. ابتدا باید بدانید که تمایلات جنسی از امور طبیعی بشر بوده و زیاد شدن آن، به خودی خود موضوع ناپسند و غیر مشروعی نیست، تا در مورد آن نگران باشید. آنچه مهم است، آن است که این تمایلات در چه جهتی سوق داده شوند. تعالیم دینی، عزب (مجرد) ماندن و تشکیل ندادن خانواده را نپسندیده[1] و حتی توصیه هایی جهت افزایش تمایلات جنسی به افراد متأهل، ارائه می نماید،![2] اما از طرفی، تأکید فراوانی بر پاک دامنی و نگه داشتن حریم ها و حرمت ها شده که چنین توصیه هایی را هم در قرآن کریم،[3] و هم در روایات منقول از پیشوایان دینی، به وفور مشاهده می نماییم که برای آنانی که مرزها را شکسته و در امور جنسی بی مبالات اند، مجازات های سنگینی در نظر گرفته شده است.[4]
2. سیر نگه داشتن دائمی شکم؛ چه از راه حلال و چه از راه حرام، موجب افزایش تمایلات جنسی خواهد شد. به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) خطاب به جوانان می فرماید: هر کدامتان که توانایی مالی برای ازدواج دارید، هرچه زودتر به این کار اقدام ورزید و گروهی از شما که امکان ازدواج برایشان فراهم نیست، بسیار روزه بگیرند که روزه، تمایلات جنسی انسان را کاهش خواهد داد.[5] براین اساس، همچنان که واضح است، تمایلات جنسی، با خوردن غذاهای مقوی، افزایش و با روزه و کم نمودن غذا، کاهش خواهد یافت و تفاوتی نمی نماید که این غذا از حلال باشد و یا از حرام، بلکه میان خوردن غذا و تمایل جنسی، ارتباطی مستقیم وجود دارد.
3 . پیامبر اکرم (ص) بیان می فرمایند: "اگر شخص با ایمانی، مرا به مهمانی ساده ای دعوت نماید، آن را پذیرفته و پذیرش دعوت او را جزئی از آیین خود خواهم دانست، اما اگر منافق یا مشرکی، غذای مفصل تری تدارک ببیند و مرا به آن دعوت نماید، نخواهم پذیرفت ..." .[6]
بیان چنین سخنی، نشانگر آن است که غذا و لقمه ای که نزد افراد مختلف خورده شود، می تواند بر رفتار و کردار انسان ها تأثیر متفاوتی بگذارد. اگر لقمۀ حرام بر منش انسان بی تأثیر بود، امام صادق (ع) نمی فرمود که دوری جستن از یک لقمۀ حرام از دو هزار رکعت نماز مستحبی نزد خدا دوست داشتنی تر است،[7] و یا این که درآمد حرام، آثار منفی خود را بر فرزندان انسان برجای خواهد نهاد.[8]
در نهایت می توان به این جمع بندی رسید که هرچند انواع غذاها؛ اعم از حلال و حرام، تقویت کننده قوای جنسی بوده، اما این به خودی خود ایراد و اشکالی ندارد، البته اگر این لقمه ها از مال حرام تهیه شود، چه خود فرد، آن درآمد حرام را به دست آورده باشد و یا نزد شخص دیگری آن را خورده باشد، ممکن است این تقویت تمایلات جنسی، موجب انحراف اخلاقی و اعتقادی او شود، اما اگر به لقمۀ حلالی بسنده نماید، افزایش این تمایلات، نمی تواند او را از محدودۀ تعیین شده توسط دین اسلام، خارج نماید. شاهد این گفتار، روایتی از امام صادق (ع) است که به نقل از کتاب آسمانی تورات بیان می دارد: "هر که به مقدار کمی از مال حلال بسنده نماید، زندگی او آسان و درآمدش پاکیزه خواهد ماند و از کارهای ناپسند و نامشروع، در امان خواهد ماند".[9]
پی نوشتها:
[1] ر. ک: حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 20، ص 106، روایات مندرج در باب 48، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 ه ق. 
[2] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 2، ص 82، ح 1552؛ ج 25، ص 18، ح 31022 و ص 177، ح 31578 و ... 
[3] مؤمنون، 7- 5؛ معارج 31- 29، "و الذین هم لفروجهم حافظون إلا علی أزواجهم ...". 
[4] ر.ک: حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 28، روایات مختلف مندرج در ابواب مختلف کتاب حدود.
[5] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 100، ص 220، ح 20، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه ق. 
[6] وسائل الشیعة، ج 24، ص 268، ح 30512. 
[7] بحار الانوار، ج 90، ص 373. 
[8] وسائل الشیعة، ج 17، ص 81، ح 22043.
[9] همان، ج 21، ص 531، ح 27777. 
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر قرار بود با دعا کردن مشکلات حل شود پس نقش خود ما در زندگی چیست؟ آیا بهتر نیست انسان به جای دعا کردن با پشتکار کاری که فکر می کند درست است کار را انجام دهد؟

پاسخ : 
دین اسلام، دین جمع بین ظاهر و باطن است، جمع بین اموری مادی و معنوی. همان حال که خالق باد و ابر خداوند است و ریزش باران با توجه به قوانینی است که او در طبیعت قرار داده است، ولی در عین حال علت ریزش باران را ایمان و تقوای مردم بیان می کند.[1]
خداوند متعال، تمام امور این جهان را براساس نظم و حکمت خاصی تدبیر کرده و برای هر پدیده و واقعه­ای، علت­ها و اسبابی قرارداده است که رسیدن به هر هدف، جز از طریق علل و اسباب آن ممکن نیست.
اوّل باید حرکت­ کرد و از خداوند خواست که این حرکت، در مسیر صحیح باشد و به حقیقت و مطلوب واقعی برسد. دعا و استعانت از خداوند در همۀ کارها به این معنا است. دعا وقتی مستجاب می­شود که برای رسیدن به هدف از راه فراهم آوردن اسباب و علل آن، تلاش کنیم و از خداوند متعال در جهت کمک و یاری هر چه بیشتر و به نتیجه رسیدن تلاش­ها و کوشش­ها مدد بگیریم.
انسانی که برای موضوعی دعا می کند تمام تصمیم و ارادۀ خود را در جهت تحقق آن به کار می اندازد اما از جایی که تحقق امور، فقط مربوط به اراده و تصمیم ما نمی شود، و مسائل فراوان دیگری در این باره باید دست به دست هم بدهند، از خداوند که مسبّب الاسباب است می خواهیم که دیگر امور را که در اختیار ما نیست؛ در راه تحقق این خواسته، برای ما فراهم کند. اتفاقا در روایات ما بین عمل و ارادۀ انسان با دعا کردن به خوبی جمع شده است. از طرفی به ما دستور داده شده است که برای تحقق خواسته هایمان دعا کنیم و از طرفی باید برای تحقق آن تلاش کنیم.
امام صادق (ع) مى‌فرمايند: "خداوند كارى را بدون استفاده از اسباب انجام نمی دهد."[2] در برخی دیگر از روایات کسانی را معرفی کرده است که دعایشان مستجاب نمی شود، از جمله، افرادی که به تلاش و عزم خود توجه نمی کنند و همه چیز را از خداوند می خواهند. شخصی که در راه کسب و کار، تلاشی نمی کند و از خداوند رزق و روزی می خواهد دعایش مستجاب نمی شود.[3]
بنابراین؛ دعا کردن نقش بسیار مهمی در حل مشکلات ما دارد ولی این هرگز به معنای نفی تلاش و ارادۀ انسان در راه تحقق خواسته هایش نمی باشد.
پی نوشتها:
[1] اعراف، 96
[2] كافى، ج 1، ص 183. با استفاده از سؤال 2900 (سایت: 3109). البته این امتناع غالبی است یعنی در اغلب موارد چنین است ولی برای این که انسان ها برای تحقق خواسته هایشان فقط به امور مادی دل نبندند و نقش خداوند را به مرور زمان نادیده نگیرند، خداوند اموری را بدون گذراندن سیر طبیعی آن مانند خلقت حضرت عیسی ( بدون پدر)، انجام می دهد.
[3] کافی ، ج5، ص 77
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا تفاوتی بین خواندن دعا و شنیدن دعا وجود دارد؟ به عنوان مثال اگر این جانب یک دعایی را بر فرض دعای عهد به مدت چهل روز بخوانم، حال اگر به جای خواندن این دعا در طول این مدت آن را بشنوم (مثلاً از طریق یک دستگاه پخش همانند صوت) آیا همان تأثیری را (به لحاظ ثواب معنوی) دارد که آن را خوانده ام؟ اگر شخصی که در حال خواندن دعای کمیل می باشد و این جانب به خواندن وی گوش فرا دهم و خود آن دعا را نخوانم در آن صورت آیا همان اثر روحانی و معنوی و اجر و پاداشی را به دست می آورم که شخص خواننده دعا (و یا آن که خودم آن را خوانده باشم) کسب خواهد کرد؟

پاسخ : 
واژه‌«دعا» به معناى خواندن و حاجت خواستن و استمداد است و گاهى مطلق خواندن از آن منظور است. دعا در اصطلاح، «خواستن حاجت از خداى متعال» است.
دعا از بهترین عبادت ها است؛ زیرا عبادت به معنای نهایت فروتنی و اظهار بندگی است که همین معنا نیز در دعا تحقق دارد. در قرآن و احادیث هم دعا به عنوان عبادت به شمار رفته است؛ قرآن کریم می فرماید: "پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا اجابت کنم، کسانی که از عبادت من تکبر می کنند به زودی با ذلت داخل دوزخ خواهند شد".[1] در این آیه شریفه، ترک دعا به عنوان استکبار و خودخواهی محسوب شده است.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: "دعا کنید؛ زیرا چیزی نمی یابید که به مقدار دعا شما را به خدا نزدیک گرداند. در امور جزئی نیز به خدا پناه ببرید؛ زیرا امور کوچک نیز به دست همان کسی است که کارهای بزرگ در اختیار او است".[2]
بنابراین، دعا عبادت است که اگر با قصد قربت انجام گیرد موجب تقرب به خدا و پاداش اخروی می شود و به دلایل زیر شایسته است که هر انسانی خودش دعا را بخواند تا ثواب بهتری از دعای مورد نظر ببرد و نباید در حالت عادی، به شنیدن دعا بسنده نمود:
1. مشتقاتی که از ریشۀ "دَعَوَ" گرفته می شوند، معمولا به مواردی منصرف اند که تکلمی نیز وجود داشته باشد، هر چند در قرآن، در ارتباط با برخی ارتباطات بدون تکلم نیز از این ریشه، استفاده شده است.[3]
2. اگر ثواب و اثری در روایات برای دعایی در نظر گرفته شده، برای خواندن از طرف دعا کننده است؛ زیرا خدای متعال دوست دارد صدا و درخواست بنده خود را بشنود، چنانچه پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: "از فضل خداوند درخواست کنید که او درخواست بنده را دوست دارد".[4]
امام صادق (ع) نیز در این زمینه می فرمایند: "که خداوند آنچه در قلب بنده اش وجود دارد را می داند، اما دوست دارد که نیازهای بندگان به پیشگاه او عرضه شود".[5]
3. اگر این طور بود که هرکسی بدون این که دعایی را بخواند و با خدای خود به زبان خود راز و نیاز کند، فقط دعایی را که دیگری می خواند بشنود، پس چرا این همه ثواب و فضیلت در باره دعا و مناجات با خدا قرار داده شده است و یا در قرآن کریم دعا به عنوان عبادت شمرده شده است؟! آیا شنیدن فقط راحت طلبی نیست؟!
4. بنده ای که به دعا موفق می شود، صرف نظر از اجابت، به هدف دعا، که همانا سخن گفتن با پروردگار است، دست یافته و اوج مقام بندگی را درک کرده است و کسی هم که بندگی خدا را کند، خدای متعال به او توجه می کند؛ چنانچه خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: "بگو: اگر دعایتان نبود پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نداشت".[6] در این آیه شریفه، دعا ملاک ارزش انسان و میزان توجه پروردگار قرار داده شده است. پس هر بنده ای باید خود لب به سخن با آفریدگار خود بگشاید و آنچه را که در دل دارد با سخنان خود اظهار کند.
5. یکی از کیفیات دعا خواندن، گریه و زاری به درگاه خدا است، که از بلندی روح و کمال انسان حکایت می کند. به همین دلیل خداوند متعال زاری و تضرع بندگان خویش را دوست دارد. البته حالات افراد هم می تواند فرق کند؛ یعنی ممکن است کسی با شنیدن دعا گریه و زاری نماید، ولی آنچه که شارع مقدس می خواهد و این همه شرایط و احکام و ثواب برای دعا قرار داده شده است، آیا عقلاً از شارع حکیم برمی آید که فقط برای شنونده باشد؟
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: "هنگامی که خداوند تعالی بنده ای را دوست داشته باشد، او را گرفتار می کند تا صدای زاری وی را بشنود".[7] در این روایت، هم آنچه که در دعا مهم است گریه و زاری و مناجات خود شخص است که اثر دارد.
بنابراین، در حالت عادی سزاوار است که افراد، خواسته های خود را بر زبان آورند و به شنیدن آن بسنده ننمایند. البته نکات دیگری هم در این زمینه وجود دارد، از جمله این که:
1. دعای جمعی در روایات سفارش شده است و سریع تر از دعای فردی به اجابت می رسد؛ ولی در دعای دسته جمعی هم باید دعا را همه بخوانند و اگر کسی سواد خواندن دعا را ندارد او حسابش جدا است و مراتبی از ثواب دعا را می برد؛ زیرا همین که به هر زبانی با خدا مناجات می کند و یا می شنود، دارای ثواب است.
2. خشوع در برابر خداوند و نرمی دل، خود امر پسندیده ای است که حتی بدون خواندن و یا شنیدن دعا نیز دارای ثواب و پاداش است. بنابراین، اگر با شنیدن دعایی به این حالت دست یافتید، به ثواب بزرگی دست خواهید یافت، حتی اگر ثواب وعده داده شده در آن دعا نباشد.
3. استثنائاتی نیز در این زمینه وجود دارد؛ مانند افرادی که اساسا قادر به تکلم نبوده و یا در موقعیتی قرار دارند چون رانندگی و ... تنها قدرت شنیدن دعا را دارند.
در چنین موقعیت هایی نباید شنیدن دعا را به بهانۀ نداشتن ثواب ترک نمود و باید مطمئن بود که خداوند، پاداش مناسبی برای او در نظر خواهد گرفت.
نتیجه: این که اگر شخصی بخواهد به ثواب خاصی از یک دعا برسد، و عذری هم نداشته باشد باید لب به سخن بگشاید و خود با خدای متعال راز و نیاز کند تا به ثواب کامل آن برسد، اما هر نوع ارتباط معنوی با خداوند، از جمله شنیدن دعا دارای ارزش جداگانه ای است که در مراحل بعد می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
پی نوشتها:
[1] . غافر، 60.
[2] . کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج 2، ص 467، ح 6، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه ش.
[3] . فاطر، 6، "إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعير".
[4] .سیوطی، جلال الدین، الدرّ المنثور، ج 2، ص 149، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ه ق.
[5] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 90، ص 296، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه ق.
[6] . فرقان، 77.
[7] . کافی، ج 2، ص 484.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من بسيار دلم مي‌خواهد موقعي که خوشحالم مانند بعضي‌ها با هيجان آن را ابراز کنم و مخفي‌اش نکنم اما هرگز موفق نمي‌شوم. چه کنم؟

پاسخ : 
همين که شما خوشحال مي‌شويد، بايد به خودتان اميدوار باشيد چون آدم‌هايي که مي‌گويند هيچ چيز ما را خوشحال نمي‌کند يا مي‌گويند از هيچ‌چيز متعجب و هيجان‌زده نمي‌شويم، از سلامت کامل رواني فاصله دارند. اما اينکه قدرت و توان نشان دادن خوشحالي واقعي را نداريد، اگر خيلي برايتان مهم است، مي‌توانيد در کلاس‌هايي که اين روزها رايج شده و به آموزش مهارت‌هاي گوناگون زندگي مي‌پردازند، سري بزنيد. به هر حال، خيلي‌ها اين‌گونه‌اند که حس خوشحالي ناگهاني را از خود مي‌گيرند و من به همه‌ آنها توصيه مي‌کنم براي لذت بردن از زندگي با يک مشاور روان تماس بگيرند. چون مخفي کردن احساسات نشانه سلامت فکري نيست. شما بايد بتوانيد حس خود را نشان بدهيد و طيف احساسي شما از شادي، غم، خشم و هرچه باشد، بايد به طريقي آبرومندانه ابراز شود. راه ابراز هر حس را بايد پيدا کنيد. نه فقط شادي بلکه خشم را هم بايد ابراز کرد؛ البته نه با پرتاب شيء و داد و فرياد بلکه بايد به راحتي بتوانيد بگوييد: «اين حرفت منو عصباني و خشمگين کرد».
www.salamat.com 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من خرافاتي نيستم اما خيلي به حمايت‌هاي غيبي اميدوارم؛ آن قدر که گاهي همسرم به من مي‌گويد تو از زندگي واقعي فاصله گرفته‌اي. آيا اين حالت من غيرعادي است؟

پاسخ : 
افرادي از نظر سلامت رواني و تعريف آن سالم تلقي مي‌شوند که فاکتورهاي بي‌شماري را داشته باشند که در اين مبحث نمي‌گنجد. يکي از آن فاکتورها داشتن رابطه و تماس با واقعيات زندگي و دنيا به اندازه مناسب است؛ و همچنين اعتقاد به چيزهايي مانند خوش‌بيني، اميد، ايمان و حمايت‌هايي که از غيب قرار است برسد. بنابراين در رويارويي با مشکلات زندگي، اگر اين فاکتور مهم را داشته باشيد، سلامت رواني‌تان را تضمين کرده‌ايد چرا که برخي از واقعيت‌هاي زندگي به حدي تلخ هستند که افراد نمي‌توانند آن را بپذيرند؛ مانند مرگ عزيزان. وقتي خداي نکرده کسي فرزندش را از دست مي‌دهد، واقعيتي بسيار تلخ رخ داده است و اين امر او را به سرحد ديوانگي‌ مي‌کشاند. اما اين واقعي بودن در عين صحت امر به درد او نمي‌خورد. بلکه بايد دوباره خودش را بسازد تا با همسر و ديگر فرزندانش ادامه دهد. ايمان و خوش‌بيني کمک مي‌کند که آدم از کنار اين مشکل بزرگ، با اطمينان قلبي بگذرد.
www.salamat.com 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر خداوند متعال نمی خواست که مردان "پوست ختنه گاه" داشته باشند، پس چرا آن را خلق کرد؟ (که در اثر ختنه کردن می بایست پوست دور آلت برداشته شود.)

پاسخ : 
ختنه به جهت فواید و آثار مثبت آن در برخی ادیان مثل اسلام واجب شده است بعضی از از آثار و فواید ختنه مردان عبارتند از: پیشگیری از ابتلای نوزادان و شیرخواران به عفونت‌های دستگاه ادراری ،جلو گیری از ابتلا به سرطان، پیشگیری از ایدز و...است. در باره علت آفرینش این عضو باید گفت: وجود این عضو در قبل از تولد نوزاد باعث خواهد شد که آن قسمت از جنین حفظ گردد اگرچه پس از تولد عضو زایدی محسوب می گردد مانند بند ناف بچه که پس از تولد بریده می شود. همچنین فواید دیگری که با پیشرفت علم روشن خواهد شد.
منبع: http://farsi.islamquest.net




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تیپ درون گرا چه شخصیتی دارد و درون گرایی می تواند ارثی باشد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این نوع شخصیت ها ، جمع گریز و منزوی هستند و از تنهایی خودشان لذت می برند . در جمع خیلی حاضر نمی شوند . ارتباط چشمی راحت برقرار نمی کنند . به سختی حرف می زنند . در جمع در مقابل عمل دیگران ، عکس العمل آنچنانی ندارند . مثلا در مجلسی لطیفه ای گفته میشود و همه می خندند ولی ایشان به زور لبخندی می زنند . احساس می کنند زیر نظر دیگران هستند و یک ترسی هم درآنها وجود دارد . خیلی هم اهل میهمانی دادن و میهمانی رفتن و مسافرت نیستند . بله یک عامل می تواند وراثت بشاد ولی بیشتر نقش همان الگو ها هستند که پدر و مادر چطوری بوده اند . آیا زمینه بروز برای فرزندشان ایجاد کرده اند .آیا اجازه داده اند در جمع شرکت کنند . بیشتر کسانی هم که افسردگی دارند ، تیپ شخصیت درون گرا را پیدا می کنند ولی یک جاهایی هم که تضاد فرهنگی وجود دارد ، طرف به سوی درون گرایی می رود . ممکن است در ظاهر مسئله مهمی در ازدواج نباشد ولی دقت کنید . 
www.ch3.irbtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معروف است كه بشر مختار و آزاد آفريده شده , و سرنوشت او در دست خود اوست . واو , خود سرنوشت ساز , و طراح نحوه زندگى آينده خود مى باشد . از طرف ديگر قانون وراثت كه از اصول علمى مسلم جهان ما است , به ما مى گويد كه فرزندان نه تـنها وارث مال و صفات ظاهرى پدران و مادران هستند , بلكه صفات درونى و روحيات خوب و بد آنان را نيز به ارث مى برند , و صفات و روحيات موروثى درسرنوشت آنان كاملا موثر است . چگونه مى توان انسان را در تعيين سرنوشت خود آزاد دانست ؟

پاسخ : 
پـس از پـيـدايش مساله وراثت , جبريها تصور كردند كه به دليل محكمترى دست يافته و حربه برنده ترى پيدا كرده اند , زيرا بنابر قانون وراثت , روحيات وصفات ظاهرى و درونى پدر و مادر , فـهرست وار به فرزند منتقل مى شوند , و كودك عصاره اى از صفات و روحيات والدين خود خواهد بود . ولى از نظر دانشمندان بيولوژيست كه خود كاشف پديده وراثت و طراح اين مساله هستند , قدرت وراثت آن چنان نيست كه بگوئيم وراثت در تعيين سرنوشت انسان نقش اصلى را دارد , بايد بدانيم كه صفات ظاهرى قابل تغيير نيستند , ولى روحيات موروثى دگرگونى و تغيير را مى پذيرند . گـذشـتـه بـر ايـن كه هنوز حد و حدود وراثت كاملا مشخص نيست , و همگى با حس وعيان مـى بـيـنيم كه گاهى از پدران تند خو و رذل , فرزندان خوش خوى و بزرگ منش پديدمى آيند و همچنين از پدران با استعداد و قدرتمند , فرزندان ناتوان و ضعيف متولدمى گردند . علاوه بر اين بايد توجه داشته باشيم كه مساله وراثت آنچنان نيست كه آثار تربيت را خنثى كند . بـه هـمـيـن دليل , هرگز ديده و شنيده نشده است كه كسى فرزند خود راتربيت نكند , به بهانه ايـنـكـه فـرزند وى , خواه ناخواه , وارث اخلاق و روحيات اواست و ديگر نمى توان در مقابل قانون وراثت كارى انجام داد . عامل وراثت هر چه باشد , در برابر حريت و آزادى انسان , در برابر عوامل تربيتى و كيفرها و پاداشها انعطاف پذير است . ايـن پـديـده تـنـها يك ضلع از شخصيت انسان راتشكيل مى دهد و ضلعهاى ديگر آن را فرهنگ و محيط مى سازند . وبالاتر از همه , آزادى و حريت , ذاتى انسان است . براى اينكه خوانندگان از اندازه تاثير وراثت آگاه گردند , و روشن شود كه پديده وراثت در برابر عوامل ديگر تربيت تاب مقاومت ندارد ; قدرى در اين باره به بحث مى پردازيم . وراثـت مـحـيطبدون ترديد يكى از عواملى كه در سازندگى شخصيت انسان دخالت دارد , عامل وراثت است . هـمچنانكه رنگ پوست , رنگ چشم , رنگ مو , بلندى و كوتاهى قد و ديگر مشخصات جسمى غالبا مـوروثـى هـسـتـنـد و از طـريق ژنها از پدر و مادر و اجداد به انسان مى رسند , برخى از صفات و مشخصات اخلاقى نيز زمينه ارثى دارند . اما وراثت تنها يكى از عوامل سازنده شخصيت است . و در كنار آن عوامل ديگر نيزوجود دارند كه هر كدام به نوبه خويش در وضع انسان اثر مى گذارند . و مهمترين آنها عبارتند از :تربيت , وضع خانوادگى , اجتماعى , اقتصادى , فرهنگى , تغذيه , آب و هـوا و 000شـايـد بتوان مجموع اين دسته عوامل را در يك كلمه خلاصه كرد و آن را عامل محيط نام گذاشت . بـديـن مـعـنـى كه صفات و مشخصات موروثى انسان بر دو نوعند :1 - صفات و مشخصاتى كه به صـورت قـطـعـى و تـغيير ناپذير , به انسان منتقل مى شوند ,و عامل محيط و دستگاههاى تربيتى نـمـى تـوانـنـد آنـان را بـه آسـانى تغيير دهند , مانندرنگ پوست , كوتاهى و بلندى قد و برخى از بيماريهاى ارثى چون جنون و عقب ماندگى ذهنى . 2 - صفات و مشخصاتى كه به صورت يك استعداد خاص و يك زمينه مساعد در وجود انسان جلوه مى كند , مثلا در بيماريهاى جسمى , بيمارى سل چنين است . كودكى كه از پدر ومادر مسلول متولد مى شود , آمادگى براى ابتلاء به اين بيمارى را دارد . ولـى چـنـانكه پس از تولد , او را از آن پدر و مادر جدا كنند و به محيط سالمى منتقل نمايند , بچه سلامت خود را باز مى يابد . در مورد بسيارى از اخلاقيات و روحيات ارثى نيز , چنين وضعى حكمفرما است . كودكى كه متولد مى شود , همراه با يك سلسله استعدادهاى ارثى متولد مى گردد . اگراين كودك با محيط آماده اى مواجه گرديد , شكوفا مى شود و رشد مى كند . و اگـر بـاعـوامـل نـامساعدى روبرو شد , هيچگونه اثرى از خود نشان نمى دهد و سرانجام ممكن است محو و نابود گردد . همان گونه كه وضع آب و هوا و تغذيه ممكن است تغييراتى دررنگ پوست و وضع جسمانى انسان پـديـد آورد , اخـلاق و عادات حاكم بر محيط , لياقت وشايستگى مربى نيز , استعدادهاى مختلف روحى و نفسانى انسان را دگرگون يا شكوفامى نمايد . مـتـاسـفانه برخى از افراد منفى باف و پيروان مكتبهاى نوميد كننده را مى بينيم كه از نقش عامل محيط در زندگى انسان غافل مانده يا خود را به غفلت زده اند . بـرخـى از شـاعران و نويسندگان هم كه تحت تاثير اين طرز تفكر قرار گرفته اند , محتواى فكرى خويش را در قالب نثرهاى شيوا و اشعار جالب و فريبنده اى ريخته و به خوردمردم مى دهند . يـكـى از شاعران پارسى زبان در اين زمينه اشعارى دارد كه مطلع آن اين است :درختى كه زشت اسـت وى را سـرشـت اگـر بـرنشانى به باغ بهشت و سپس در اين زمينه داد سخن داده و در آخر چنين نتيجه گرفته است كه باز هم اين درخت , ميوه زشت بار خواهد آورد . بـه نظر ما اين گونه اشعار , همچون ماده سمى است كه لعاب شيرينى بر روى آن كشيده باشند , زيـرا تـزريق افكار ياس آور , توان كار و فعاليت را از جامعه گرفته و به بهانه اين كه سرشتها تغيير ناپذيرند ,احساس مسوليت را در وجود افراد مسول مى كشند و از بين مى برند . درسـت اسـت كـه پـيـوسته محصول گندم , گندم و محصول جو , جو است و اگر نهال سيبى رابكارند حتما درخت سيبى از آن به وجود خواهد آمد , اما نبايد فراموش كرد كه اين گندم يا جو يا سيب به دست آمده هميشه يكسان نيست و مى توان با مواظبتهاى لازم درانتخاب زمين مناسب و كود دادن , آبيارى به موقع و كافى , وجين كردن بجا و 000محصول بهتر و بيشترى توليد كرد . اگـر در اثر تربيت نمى توان پاره اى از صفات ارثى انسان را دگرگون كرد , اما ايجاددگرگونى در طرز تفكر , سليقه , اخلاق و عادات افراد , به وسيله محيط تربيت امرى ممكن و عملى است . در ايـنـجـا مـناسب است به چند فراز از كتاب انسان موجودناشناخته نوشته الكسيس كارل زيست شناس معروف اشاره كنيم . در آنـجـا چـنـيـن مى خوانيم : چنانچه مى دانيم , نقص عقل و ديوانگى و هموفيلى و گنگى , از مـعـايـب و نـقـايـص ارثى است و برخى از بيماريها نيز مانند سل و سرطان و فشار خون و غيره به شكل زمينه از پدر و مادر به كودكان نقل مى شوند . و از آن پس شرائط محيط و چگونگى زندگى , ممكن است پيدايش آنها را ممانعت يا تسهيل كند . در جـاى ديـگـر از آن كتاب مى خوانيم : عوامل روانى و محيط , اثرات عميقى در بناى شخصيت افـراد دارنـد , چـه اينها شالوده فكرى و معنوى ما را مى ريزند و با تغييراتى كه در گردش خون و ترشح غدد داخلى مى دهند اعمال ساختمان تمام اعضاى بدن را عوض مى كنند . زمـيـنـه ارثـى هـر چه باشد , فرد تحت تاثير تربيت , در راهى مى افتد كه ياوى را به قلل كوههاى مرتفع يا به دامنه تپه ها , يا به ميان گل و لاى منجلابهامى كشاند . طـبق اين بيان , تربيت و محيط زندگى حتى در ترشح غدد و هورمونها و چگونگى گردش خون انسان اثر مى گذارد . باز او مى گويد : رشد و پرورش بدن بر حسب عوامل خارجى به راههاى مختلف متوجه مى شود , و خصايص ذاتى خود را به كار مى اندازد , يا عاطل مى گذارد . بديهى است كه زمينه هاى ارثى عميقا تحت تاثير تربيت و پرورش قرار مى گيرند . پـيـامـبران نيامده اند كه رنگ پوست و رنگ چشم افراد را عوض كنند و بيماريهائى مانند جنون و گـنـگـى مـادرزاد را مـداوا نمايند , بلكه آمده اند تا بر پايه ايمان به خدا , به تعليم و تربيت جامعه بپردازند , به آنان بينش مذهبى دهند , استعدادهاى آنان را زنده نمايند , عقول افراد را بيدار سازند و غرايز گوناگون مردم راتعديل و كنترل نمايند . تـاريـخ نـيز نشان مى دهد كه پيامبران , بنيانگذاران مقدس و پايه گذاران واقعى تمدنهاى بشرى بوده اند و جوامع انسانى را در راه تكامل به جنبشهاى عظيمى وادارنموده اند , و ظهور اسلام خود يكى از نمونه هاى زنده اعمال قهرمانانه پيامبران است كه صفحات تاريخ را زينت بخشيده است . آيـا مـى توان نقش اسلام را در سازندگى تمدن جهانى به ويژه ملت عرب ناديده گرفت ؟
البته ما ايـن نـكـتـه را انـكار نمى كنيم كه ملتهائى كه از تعاليم انبياء فاصله گرفته اند و دچار محيطهاى ناسالم و رهبران نالايق شده اند , به تدريج دچار انحراف گشته اند و تعاليم پيامبران را تا حدودى به دست فراموشى سپرده يا دگرگون نموده اند . ولـى ايـن انـحـرافها غالبا معلول وضع محيط و شرائط تربيت آنان بوده , نه چگونگى ژنها و عوامل وراثت . اين بود بحث مختصرى پيرامون تاثير وراثت در تكوين شخصيت انسانى . 
منبع : پرسشها و پاسخها ، آیت الله جعفر سبحانى
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
يک مربي پرورشي هستم و در مدرسه پسرانه راهنمايي کار مي‌کنم. هدفم اين است که آمار جوانان معتاد به حداقل برسد. عوارض اعتياد را بارها در مدارس و مجامع گفته‌اند و گفته‌ايم اما روند اعتياد تغييري نکرده پس چه راه پيشگيري را به ما پيشنهاد مي‌‌کنيد؟

پاسخ : 
درست است که پيشگيري همواره برتر از درمان بوده است اما درباره اعتياد مساله پيچيده است. تصور عاميانه‌اي بود که فکر مي‌کردند اگر مردم از عوارض اعتياد آگاه شوند، به سوي آن نخواهند رفت. با توجه به انواع ترفندها در صدا و سيما و ميان محققان، امروزه بر اين عقيده‌ايم که اگر مي‌خواهيم درباره پيشگيري از اعتياد کاري کنيم بايد راه‌هايي را امتحان کنيم که به‌طور مستقيم مساله اعتياد را هدف قرار نمي‌دهد. يعني راجع به مواد مخدر و عوارض آن خيلي تاکيد نکنيم و در عوض، تاکيد روي هرچه تواناتر ساختن جوانان در مواجهه با مشکلات باشد. يعني بياموزيم اگر به دليل فلان مشکل خانوادگي، عشقي، اجتماعي و يا مالي اعصاب‌مان به هم ريخته، با چه مهارت‌هايي مساله موجود را مي‌توان حل کرد. توصيه مي‌کنم با دانش‌آموزان مدرسه‌تان راجع به مهارت‌هاي زندگي صحبت و تمرين کنيد. به نظر مي‌رسد زيرساخت اعتياد روي مشکلاتي چون افسردگي پنهان، اضطراب پنهان و نداشتن توانايي حل مساله باشد. جوان ما بايد بداند چگونه مسايل کوچک و بزرگ خود را حل کند. خانواده و اولياي مدرسه نقش مهمي در آموزش اين مهارت‌ها دارند.
www.salamat.com 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علت ترس از مرگ چيست؟

پاسخ : 

بسيارى از انديشمندان- چه مسلمان و چه غير مسلمان- كوشيده‌اند تا پاسخى معقول و موجّه، به اين پرسش اساسى بدهند كه فرصت طرح و بررسى آن در اينجا نيست. ما تنها به نظر ابن‌سينا در اين خصوص اشاره كرده، به تحليل آيات و روايات در پاسخ به اين سؤال مى‌پردازيم. 
در ديدگاه ابن سينا موجبات ترس از مرگ يكى از امور زير است: 
1. با مرگ، حقيقت و زندگى [ظاهرى دنيايى‌] آدمى برچيده مى‌شود، 
2. اينكه نمى‌دانيم چه وقت مى‌ميريم 
3. مرگ پديده‌اى ناشناخته‌است و از آن تجربه‌اى نداريم و برايمان امرى مبهم است 
4. تجربه مرگ انفرادى و فردى است نه جمعى 
5. مرگ موجب جدايى انسان از متعلقات و دوستان و خويشاوندان مى‌شود 
6. با رسيدن مرگ، همه آرزوها و آمال بشرى بر باد مى‌رود.(1) 
ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى، به اعتبار تفاوت انسان‌ها، علت‌هاى گوناگونى دارد. در يك منظر كلى، مى‌توان انسان‌ها را از اين جهت- به تعبير حضرت امام (ره) به سه گروه، ناقصان، متوسطان و كاملان تقسيم كرد. اما دليل وحشت از مرگ در انسان‌هاى ناقص، اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود، حب به بقا و ميل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نيستى متنفر است. 
از اين رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مى‌شود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خود عالم نيستى است، تنفر دارد. بنابراين چنين افرادى به دليل اينكه ايمان به عالم آخرت ندارند و قلوب‌شان به حيات ازلى وبقاى سرمدى، اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقه‌مند و به حسب آن فطرت، از مرگ هراسان و گريزان‌اند. خداوند متعال، عقيده اين گروه از انسان‌ها را چنين بيان مى‌كند: 
(إِنْ هِىَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ)(2) 
«جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‌ميريم و زندگى مى‌كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيد شد». 
از اين رو كافران كه ايمان به حيات و عالم آخرت ندارند از مرگ وحشت دارند.(3) 
عامل ترس از مرگ در انسان‌هاى متوسط چيز ديگرى است. متوسّطان- كه ايمان‌شان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست- به دليل غفلت از آخرت و عالم برتر و بالاتر و توجّه به امور دنيايى و تلاش در آبادانى آنها، از مرگ مى‌ترسند. 
امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «[روزى‌] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ [ابوذر در پاسخ‌] فرمود: به دليل آنكه شما دنيا را آباد كرده‌ايد و آخرت را خراب. پس كراهت [و ترس‌] داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد».(4) 
ريشه اين غفلت، يا متابعت از خواسته‌هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است و يا آرزوهاى دراز. 
امام على (ع) مى‌فرمايد: «آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند، پيش از آنكه مرگش سر رسد؟ بدانيد كه شما در روزهايى به سر مى‌بريد كه فرصت ساختن برگ است، و از پس اين، روزهاى مرگ است شما را فرموده‌اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مى‌ترسم: دنبال هواى نفس رفتن، و آرزوى دراز در سر پختن».(5) 
به فرموده خداوند متعال، اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مى‌شناسند و حال آنكه از آخرت غافل‌اند. (يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون)(6) 
استن اين عالم اى جان غفلت است هوشيارى اين جهان را آفت است‌
هوشيارى زان جهان است و چو آن غالب آيد پست گردد اين جهان‌
(7) 
اين متوسطان و غافلان، به حدى از مرگ غافل‌اند: كه به تعبير حضرت على (ع): 
«گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشته‌اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‌اند و گويى آنچه از مردگان مى‌بينيم، مسافرانند كه به زودى نزد ما باز مى‌آيند، و آنان را در گورهاشان جاى مى‌دهيم و ميراثشان را مى‌خوريم، پندارى ما پس از آنان جاودان به سر مى‌بريم».(8) 
اما گروه سوم (انسان‌هاى كامل و مؤمنان مطمئن)، از مرگ كراهت ندارند ولى از آن وحشت و خوف دارند. ترس آنان يك ترس مثبت و ارزشى است چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال است نه مثل وحشت وابستگان به دنياى مادى و دل‌دادگان به تعلقات آن. 
حضرت حق در قلب اولياى الهى، تجلى كرده، موجب هيبت مشوب به شوق مى‌شود و در حقيقت هيبت و بزرگى خوف، از تجلّى عظمت و ادراك آن است. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق- كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مى‌شود- 
مى‌تپد و وحشتناك و ترسناك مى‌گردد ولى اين خوف غير از ترس‌هاى معمولى است.(9) ترس انسان‌هاى آن سويى از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است.(10) اينان مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى مى‌دانند(11) و مى‌ترسند كه از اين آزمون، سربلند بيرون نيايند. 
هيچ مرده نيست پر حسرت زمرگ حسرتش آن است كش كم بود برگ‌
ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد در ميان دولت و عيش و گشاد
زين مقام ماتم و ننگين مناخ نقل افتادش به صحراى فراخ‌
مقعد صدق و جليسش حق شده رسته زين آب و گل آتشكده‌
ور نكردى زندگانيى منير يك دو دم ماندست مردانه بمير
(12) 
با اين توضيحات اجمالى و مختصر، مشخص شد كه اولا هر ترس و وحشت از مرگى، بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر وانديشه به دنياى مادى باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است. اما اگر وحشت از مرگ، بر اساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانياً با تفاوت انسان‌ها و نوع نگرش‌ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود. 
پى‌نوشت‌
(1) ابن سينا، ابو على، رسائل، رسالةالشفاء من خوف الموت، صص 346- 340.
(2) مؤمنون (23)، آيه 37.
(3) بقره (2)، آيه 19.
(4) بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42.
(5) نهج‌البلاغه، خطبه 28، ص 29.
(6) روم (30)، آيه 7.
(7) مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 2066 و 2067.
(8) نهج‌البلاغه، كلمات قصار 122، ص 382.
(9) براى اطلاع تفصيلى از اين موضوع ر. ك: خمينى، روح اللَّه، چهل حديث، صص 303- 307.
(10) نهج‌البلاغه، كلمات قصار 77، ص 372.
(11) اشاره به آيه» همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد «ملك (67)، آيه 2.
(12) مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 176- 177.




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درمان اعتياد و روش‌هاي درماني چه ميزان مؤثر هستند؟

پاسخ : 
علاوه بر متوقف كردن مصرف مواد، مصرف اصلي روش‌هاي درمان اعتياد، باز گرداندن فرد به عملكرد مفيد و سازنده در خانواده، محل كار و جامعه است. اندازه‌گيري ميزان تأثير، نوعاً، شامل اندازه‌گيري سطوحي از رفتارهاي بزهكارانه، عملكرد در خانواده، امكان اشتغال و شرايط دارويي و پزشكي است. روي هم رفته درمان اعتياد همانقدر مي‌تواند مؤثر باشد كه درمان ساير بيماري‌هاي مزمن مثل ديابت فشار خون و‌آسم. با توجه به تعدادي از تحقيقات و مطالعات انجام شده، درمان اعتياد، 40 تا 60 درصد مصرف مواد را و همچنين به طور عمده و به ميزان بالايي رفتارها و فعاليت‌هاي بزهكارانه را در طول دوره درمان و پس از آن كاهش مي‌دهد. به عنوان مثال، در يكي از مطلاعات اجتماع درماني، براي درمان اعتياد كه توسط اين گروه انجام شد اثبات كرد كه دستگيري‌هاي انجام شده براي فعاليت‌هاي خشونتبار و غير خشونتبار بيش از 40 درصد كاهش يافته است. تحقيقات نشان مي‌دهند كه روش‌هاي درمان اعتياد، خطر سرايت بيماري HIV را كاهش داده و همچنين اقدامات آن در جهت جلوگيري از HIV بسيار كم هزينه‌تر از درمان بيماري‌هاي مرتبط با HIV مي‌باشد. روش‌هاي درماني همچنين احتمال اشتغال را براي اين افراد پس از درمان بيش از 40 درصد، بهبود مي‌بخشد. گرچه اين نرخ‌هاي مربوط به ميزان تأثير درمان اعتياد به طور كلي مطرح است و جنبه عمومي دارد، نتايج درمان فرد به گستردگي و طبيعت مشكلات كنوني فرد بيمار، تناسب مؤلفه‌هاي تشكيل دهنده روش درماني فرد با اين مشكلات و خدمات مرتبط با اين مشكلات كه براي مقابله و هدف قرار دادن آن ها در نظر گرفته شده و همچنين به ميزان تأثير فعاليت‌هايي كه باعث جذب فرد در ادامه فرآيند درمان مي‌شوند، بستگي دارد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا يك فرد معتاد به مواد خود به تنهايي قادر به ترك نيست؟

پاسخ : 
تقريباً همه افراد در ابتداي امر بر اين باورند كه خود به تنهايي قادر به توقف مصرف مواد هستند و بيشتر آن‌ها نيز پيش از مراجعه، سعي خود را در اين راه مي‌كنند. با این حال بيشتر اين كوشش‌ها در دستيابي به ترك درازمدت با شكست روبه‌رو مي‌شود. تحقيقات نشان داده‌اند كه استفاده درازمدت مواد منجر به تغييرات عمده‌اي در عملكرد مغز مي‌شود كه براي مدت طولاني حتي پس از ترك، همچنان بر جاي مي‌مانند. اين تغييرات كه ناشي تأثير مواد است، پي‌آمدهاي رفتاري بسياري، مانند وسواس فكري براي استفاده از مواد را به دنبال دارد، به رغم اينكه پي‌آمدها و نتايج مضري كه در تعريف مشخصات و ويژگي‌هاي زيان‌بار مواد مخدر و اعتياد آمده است، اين وسواس فكري همچنان وجود دارد. 
درك اين مسئله كه اعتياد از چنين مؤلفه‌هاي زيست‌شناختي مهمي تشكيل شده، احتمالاً در توضيح اينكه چرا فرد در دستيابي به ترك درازمدت و نگاهداشتن آن بدون استفاده از روش‌هاي درماني، دچار مشكل مي‌شود، مي‌تواند مفيد باشد. 
فشارهاي رواني ناشي از كار، مشكلات خانوادگي، اشارات غيرمستقيم موجود در جامعه (مثل ملاقات افرادي كه در دوران اعتياد فرد حضور داشتند) يا در محيط (مثل خيابان‌ها، اشياء و موضوعات گوناگوني كه با دوران اعتياد فرد به نوعي مرتبط هستند يا حتي استنشاق رايحه‌هاي مرتبط با مصرف مواد) مي‌توانند با عوامل زيستي همراه شده و مانع از نگاهداري ترك دائم و باعث لغزش فرد به مصرف مجدد مواد شوند. مطالعات تحقيقاتي نشان مي‌دهند كه حتي افراد شديداً آلوده به مواد مخدر نيز مي‌توانند به طور فعالانه در روش‌هاي درماني شركت جويند و نيز اينكه مشاركت فعالانه براي دستيابي به نتايج نهايي رضايت‌بخش بسيار ضروري است.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ياد مرگ چه فوايدى دارد؟

پاسخ : 

اميرالمؤمنين (ع)، فوايد ياد مرگ را امور ذيل شمرده‌اند: 
1. ياد مرگ سبب بازداشتن انسان از بيهودگى و بازى‌هاى دنيوى مى‌شود: «به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از هزل و بيهودگى منع مى‌كند».(1) 
2. انديشه مرگ مانع انجام دادن كارهاى زشت و ناروا است: «هان [مرگ‌] بر هم زننده لذت‌ها، تيره كننده شهوت‌ها، و برنده آرزوها را به ياد آريد، آن‌گاه كه به كارهاى زشت شتاب مى‌آريد».(2) 
3. ياد مرگ موجب انجام دادن اعمال و كردار نيك مى‌شود: «آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت»(3) 
4. تذكر مرگ سبب بى‌رغبتى و كم‌خشنودى در دنيا مى‌شود: «آن كه مرگ را بسيار ياد كند، از دنيا به اندك خشنود شود».(4) 
5. انديشه مرگ و تفكر در مردگان پيشين باعث عبرت‌آموزى است: «پنداشتند كه جاى مردگان تهى است حال آن كه سخت مايه عبرت‌اند [مردگان‌شان‌] مايه پند باشند، بهتر است تا وسيله فخر و بزرگوارى».(5) 
پى‌نوشت‌
(1) نهج البلاغه، خطبه 84، ص 66.
(2) همان، خطبه 99، ص 92.
(3) همان، كلمات قصار 31، ص 364.
(4) همان، كلمات قصار 349، ص 423.
(5) همان، خطبه 221، ص 252.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درمان اعتياد چيست؟

پاسخ : 
مواد اعتيادآور بسياري وجود دارند و روش‌هاي درماني براي هر ماده خاص ممكن است متفاوت باشد و همينطور روش درمان نيز بسته به خصوصيات و ويژگي‌هاي خاص فرد بيمار متفاوت است. مشكلاتي كه به نحوي با اعتياد فرد مرتبط هستند به طور قابل ملاحظه‌اي متفاوت و متنوع است. افرادي كه براي ترك اعتياد به مواد مراجعه مي‌كنند داراي اشكال متنوع زندگي و روش‌هاي متفاوتي در زندگي خود هستند. بسياري از آن‌ها از مشكلاتي مانند عدم سلامت رواني، مشكلات ـ شغلي، سلامت جسماني و يا مشكلات اجتماعي، رنج مي‌برند كه همين امر، درمان ـ اختلال اعتياد را در آن‌ها بسيار دشوارتر مي‌سازد. 
حتي اگر مشكلاتي كه به نحوي با اعتياد فرد مرتبط هستند از اهميت كمي برخوردار باشند ولي شدت اعتياد را به خودي خود در ميان مردم و در گستره وسيعي تغيير مي‌دهد. 
رويكردها و ديدگاه‌هاي علمي متنوع و متفاوتي نسبت به درمان اعتياد وجود دارد. روش‌هاي درمان اعتياد مي‌تواند شامل روش‌هايي از جمله رفتار درماني (مانند مشاوره، شناخت درماني، يا روان درماني)، دارو درماني و يا تركيبي از هر دو روش رفتار درماني و دارو درماني باشد. روش‌هاي مبتني بر رفتار درماني راه‌كارهاي استراتژيكي براي مقابله و مقاومت در برابر ميل مصرف مواد به افراد توصيه مي‌كند، روش‌هايي براي اجتناب از مصرف دوباره مواد و نيز جلوگيري از لغزش‌هاي گاهگاه به آن‌ها مي‌آموزد و همچنين روش‌هايي براي مواجهه در صورت بروز چنين لغزش‌هايي را به آن‌ها پيشنهاد مي‌كند. هنگامي كه مصرف مواد فرد را در معرض رفتارهاي پرخطر و ابتلا به ايدز يا ساير بيماري‌هاي مسري قرار مي‌دهد، رفتار درماني مي‌تواند به كاهش خطر انتقال بيماري كمك كند. 
برنامه‌ريزي متناسب با وضعيت فرد و ارجاع او به ساير خدمات دارويي و پزشكي، روانشناختي و اجتماعي، مؤلفه‌هاي بسيار مهمي در تشكيل روش‌هاي درمان اعتياد هستند. 
بهترين برنامه‌‌هاي درماني، تركيب روش هاي درماني اعتياد و تدارك خدمات مطابق با نيازهاي فردي شخص بيمار است. اين برنامه‌هاي تركيبي درمان اعتياد با در نظر گرفتن مسائلي همچون، سن، نژاد، فرهنگ، جنسيت فرد، جهت‌گيري جنسي، بارداري، بچه‌دار بودن، خانه‌دار بودن و اشتغال در ساير مشاغل، و همچنين مسائلي مانند سوءاستفاده جسمي و جنسي، طرح‌ريزي مي‌شوند. داروهاي درمان اعتياد مانند متادون، LAAM و نالتركسان نيز براي افراد وابسته به مواد مخدر مرفين‌دار (افيوني) در دسترس است، محصولات جايگزين نيكوتين مثل آدامس‌ها، جويدن‌هاي نعناعي و طعم‌دار يا اسپري‌هاي استنشاقي و نيز بوپروپيون (Buprenorphine) براي افراد وابسته به نيكوتين موجود است. 
چنانچه فرد همزمان با اعتياد دچار اختلالات رواني ديگري مثل افسردگي، اختلالات اضطرابي اختلالات دوقطبي و يا روان‌پريشي نيز باشد، داروهايي ضدافسردگي، تثبيت كننده خلق و خو، يا آرام‌بخش‌ها نيز براي درمان موفقيت‌آميز اعتياد بسيار مهم و حياتي هستند. 
روش‌هاي درمان اعتياد مي‌تواند به صورت مجموعه‌هاي متنوع، در اشكال بسيار گوناگون، و با دوره‌هاي زماني بسيار متفاوت، به افراد بيمار ارائه شود. 
به اين دليل كه اعتياد، نوعاً يك بيماري مزمن به شمار مي‌رود كه از مشخصه‌هاي بارز ـ آن لغزش‌هاي گهگاه فرد به سوي مصرف مواد در دوران ترك مي‌باشد، لذا يك روش درماني كوتاه مدت يا فقط يك مرتبه استفاده از روش‌هاي درماني، اغلب كافي نيست. براي بسياري از افراد، درمان اعتياد، يك فرآيند درازمدت است كه اقدامات چندگانه و چند لايه و نيز كوشش‌هاي فراواني را در عدم بازگشت به مصرف مواد در بر مي‌گيرد. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دلیل فضيلت ماه مبارك رمضان و شب قدر بر سایر ایام چیست؟

پاسخ : 
هيچ بخشى از زمان ذاتاً با بخش ديگر تفاوت ندارد. ولى برخى ساعتها و روزها و ماهها شرافت عرضى يافته اند. مثلا روز هفدهم ماه ربيع الاوّل به دليل ولادت حضرت رسول اكرم((صلى الله عليه وآله)) از ميمنت و شكوهى ويژه برخوردار شده است. همچنين است ديگر روزهاى ميمون و مبارك. از حضرت على((عليه السلام)) روايت است: «كه در آن، خداوند را نافرمانى نكنند، عيد است.» 
در ماه مبارك رمضان مؤمنان از مظاهر شهوت و حيوانيّت دورى مى گزينند و به عالم روحانيّت و معنويّت نزديكتر مى شوند. رمضان، ماهى است كه مؤمنان ميهمان خداوندند و روزه يكى از عوامل بسيار مهم خودسازى است. شب قدر، شبى است كه از همه شبها پربركت تر و باارزشتر است. قرآن بر پيامبر گرامى اسلام((صلى الله عليه وآله وسلم)) در شب قدر نازل شده و عبادت و عمل صالح در اين شب بهتر از عبادت و عمل صالح در هزار ماه است(2). در اين شب، فرشتگان گروه گروه به اذن پروردگار نازل مى شوند و خدمت حضرت مهدى، امام زمان((عليه السلام)) مشرّف مى شوند و آنچه براى هر كس مقرّر شده است بر آن امام((عليه السلام))عرضه مى كنند. 
پی نوشتها: 
1. ميزان الحكمة، ج 5، حديث 14603. 
2. همان، ج 6، حديث 16380. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ما از كجا آمده ايم و به كجا خواهيم رفت؟

پاسخ : 
در روايات معصومان(علیهم السلام) آمده است كه خداوند رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده و به كجا خواهد رفت.
اينكه از كجا آمده ايم:
ما از نيستى به سبب قدرت كامل خداى جهان به وجود آمده ايم. كائنات مراحل زيادى را طى نمود تا زمين به وجود آمد و باز مراحل زيادى را پشت سر گذاشت تا خداوند، آدم((عليه السلام))، اوّلين انسان را، از خاك آفريد. سپس به صورت نطفه در صلب آدم((عليه السلام)) در آمديم و آنگاه انسان مراحل متعددى را در رحم پشت سر مى گذارد و پا به دنيا مى گذارد. و در نهايت پس از مرگ، در روز قيامت برانگيخته مى شود و در مقابل خداوند در مقام محاسبه قرار مى گيرد در اين باره در قرآن آمده است: «لقد خلقنا الانسان من سللة من طين * ثم جعلنه نطفه فى قرار ملكين * ثم خلقنا النطفة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاماً فكونا العظام لحماً * ثم انشأناه خلقاً الانسان اخرفتبارك الله احسن الخالقين * ثم انكم بعد ذلك لميتّون * ثم انكم يوم القيامة تبعثون(1); و ما انسان را از عصاره اى از گِل آفريديم * سپس او را نطفه اى در قرار گاهى مطمئن]رحم[ قرار داديم * سپس نطفه را به صورت خون بسته و خون بسته را به صورت مُضغه]چيزى شبيه به گوشت جويده شده [و مضغه را به صورت استخوان هايى درآورديم; و بر استخوان ها گوشت پوشانديم; سپس آن را آفرينش تازه اى داديم]و روح در آن دميده شد[; پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است * سپس شما بعد از آن مى ميريد * سپس در روز قيامت برانگيخته مى شويد».
بنابراين انسان از عدم پا به عرصه هستى و وجود نهاده در حالى كه در وجود خويش و در قوانينى كه بر او حاكم است محكوم است و حاكم و قاهر، خداست كه به او و همه موجودات كه در ذات خود اقتضاى هستى را ندارد هستى داد و با قوانينى، كه بر آنها حاكم كرد جهان خلقت را تدبير نمود. و به بيان قرآن: «انا لله و انا اليه راجعون».
پس از آنكه دريافتيم ما از خدا هستيم و در وجود و تدبير وجود و زندگى خود مقهور و تابع خدا هستيم بهتر در مى يابيم كه با وجود بعد معنوى در انسان، جهت زندگى بايد رضاى خداوند باشد و زندگى انسان محدود به اين دنيا نيست و انسان معادى دارد.
انااليه راجعون;همه ما به سوى او باز مى گرديم و معاد و مآل انسان، در روز قيامت امرى لازم و قطعى است.
بنابراين انسان بايد درباره ابتدا و مبدأ وجود خود تفكّر كند تا حاكم و رب خود را بشناسد و دريابد كه در دنيا چه نقشى دارد. و بايد در منتها و غايت زندگى خود تفكّر كند تا معاد و زندگى اخروى و لقاى خداوند را دريابد.
پی نوشت:
1 - سوره مؤمنون، آيات 16 - 12.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترين هدف براي هر كس چه مي تواند باشد و بهترين برنامه ريزي چگونه برنامه ريزي است چگونه هدف خوب انتخاب كنيم و برنامه ريزي منظم تا به آن هدف برسيم.

پاسخ : 
انتخاب هدف با بهترين هدف امري نيست كه ديگري بتواند به شما القا كند بلكه تابعي است از ديدگاه كلي هر فرد نسبت به جهان، شرايط و امكانات موجود، توانمندي ها وا ستعدهاي فردي سلايق و علايق شخصي و ديگر عوامل مؤثر در اين زمينه. 
شما براساس اين نكات مي توانيد هدف معين و مشخصي را براي خود ترسيم كنيد و اگر از ما به عنوان يك مشاور مي خواهيد به كمك شما بشتابيم لازم است در زمينه هاي ياد شده اطلاعاتي از خود برايمان ارائه كنيد تا به كمك و همفكري همديگر به يك نقطه مشتركي دست يابيم و بهترين هدفي كه هر جواني با توجه به ويژگي هاي شخصي وي مي تواند داشته باشد، بيان كنيم زيرا براساس اصل تفاوت هاي فردي كه مورد توافق همگان است و دانشمندان تعليم و تربيت، روانشناسان و ديگر متخصصان بر آن تأكيد مي ورزند، هر فردي مي تواند هدفي را انتخاب كند كه با اهداف ديگران متفاوت باشد و در عين حال براي خود او بهترين و مناسب ترين هدف باشد. 
در عين حال به نظر مي رسد هر جواني و هر انساني در پي كسب موفقيت است و مي خواهد پس از گذر زمان، احساس پشيماني نسبت به گذشته نكند و از تمام نيروها و توانمندي هاي بالقوه خود استفاده نمايد. بدين منظور بايد خدمتتان عرض كنيم كه موفقيت در هر كاري مرهون سه امر است: 1- شناحت هدف، 2- برنامه‌ريزي، 3- همت و تلاش. 
با توكل بر خداوند و اجراي سه ركن فوق يقينا به هدف خواهيد رسيد. 
هدف شما فعلا به صورت كلان و اساسي درس خواندن و رشد علمي و معنوي است لذا براي رسيدن به اين هدف بايد برنامه ريزي كرده و تلاش كنيد و تمام برنامه ها و فعاليت هاي خرد و كلان ديگر را در مسير اين هدف قرار دهيد از اين رو: 
اولا؛ عزم و همت خود را جزم كنيد. 
ثانيا؛ با تدبير و مطالعه و مشورت با افراد خبره نحوه درس خواندن خود را اصلاح كنيد. براي اوقات شبانه روز خود برنامه‌ريزي نماييد. ساعات اوليه صبح را نخوابيد و سعي كنيد در آن ساعات درس بخوانيد. براي خود هم بحث انتخاب كنيد و تمامي دروس را بدون استثنا با او بحث و گفت و گو كنيد. 
ثالثا؛ حتي الامكان در ميان افراد قوي و خوش استعداد كسي را پيدا كنيد كه با شما در درس‌هايي كه ضعيف هستيد همكاري كند و با برنامه‌ريزي حساب شده هر هفته يك يا چند جلسه به شما آموزش دهد و اگر مشكل شما در چند درس مختلف باشد مي‌توانيد در مورد هركدام يك نفر را برگزينيد كه موجب تضييع وقت زياد يك نفر نشود. حتي‌الامكان بايد بكوشيد دوستاني براي انجام آن پيدا كنيد. 
- در كلاس با تمركز و دقت به درس گوش دهيد. 
- قبل از شركت در كلاس درس مورد نظر را مطالعه كنيد. 
- يادداشت برداري را فراموش نكنيد. 
- يك جدول براي 24 ساعت روز خود طراحي و كار خود را در هر ساعت معين كرده و طبق همان عمل كنيد و در پايان روز عملكرد خود را با برنامه طراحي شده بسنجيد و هر روز به ميزان پايبندي خود به برنامه بيافزاييد. 
- در صورت خسته شدن از يك درس به درس ديگر مشغول شويد. 
- ورزش صبحگاهي و افزايش سطح انگيزه را به عنوان دو نياز اساسي و موتور عملكرد مطلوب هرگز فراموش نكنيد. 
- با برشمردن ثمرات تحصيل و جايگاه آن در جامعه و... انگيزه خود را تقويت كنيد. 
- سعي كنيد برنامه ريزي شما واقع بينانه باشد و آن قدر برنامه را سنگين طراحي نكنيد كه امكان اجراي آن دشوار باشد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من فرد كسل و خسته اي هستم و از وقتم نمي توانم به درستي استفاده كنم مرا راهنمايي كنيد؟

پاسخ : 
هر فردي در طول زندگي تحت تأثير عوامل مختلف دروني و بيروني به نوسانات مختلف روحي دچار مي‌شود. گاهي شاد و با نشاط است و گاه غمگين و كسل و افسرده خاطر مي‌شود. بنابراين، انسان از يك حالت رواني يكنواخت برخوردار نيست و با توجّه به فضاي رواني حاكم بر او و حوادثي كه اتّفاق مي‌افتد، حالات روحي مختلفي بر وي غلبه مي‌كند. امّا اگرحالت كسالت و غمگيني و بي‌نشاطي به گونه‌اي بر او چيره شود كه زندگي عادي‌اش را مختل كرده، به كاهش عملكرد، عدم تمركز فكر، بي‌خوابي، كم اشتهايي و سستي و كسالت در انجام امور بينجامد و چنين حالتي دست كم شش ماه به درازا كشد، بايد مسأله را جدي گرفت؛ زيرا احتمالاً چنين شخصي دچار افسردگي است و بايد با مراجعه به كارشناسان و مشاوران و روان‌شناسان باليني به درمان بپردازد. در عين حال، مي‌توان با به كارگيري راهكارهاي عملي زير در جهت آرامش فزون‌تر گام برداشت. اميد است رعايت اين دستور العمل‌ها در بازگشت به حال عادي و نشاط قبلي سودمند باشد و شما بتوانيد با آرامش روحي كافي به زندگي عادي ادامه دهيد: 
1 - سعي كنيد از قرار گرفتن در تنهايي اجتناب كنيد. 
2 - هر روز به طور مرتب نيم تا يك ساعت ورزش كنيد. 
3 - هرگاه احساس كسالت كرديد، دوش آب و لرم بگيريد. 
4 - سعي كنيد در فعاليت‌هاي دسته جمعي مثل اردوها، گردهمايي‌هاي علمي و شبيه آن و ورزش‌هاي دسته جمعي شركت فعال داشته باشيد. 
5 - سعي كنيد براي انجام كارها و فعاليت‌هاي شبانه روزي، برنامه‌اي تنظيم و طبق آن عمل كنيد. اوقات فراغت خود را با پياده روي، ورزش، به نظافت و مرتب كردن اتاق، مطالعه و نظاير آن پر كنيد و هيچ گاه بيكار نباشيد. 
6 - با قرآن انس بگيريد و به نمازهاي يوميه توجّه بيش‌تر داشته، آن‌ها را اول وقت بخوانيد؛ زيرا ياد خدا و ارتباط معنوي با او آرامش بخش دل‌ها است. 
7 - سعي كنيد با تكيه بر نقاط قوت زندگي و موفقيت‌هاي مختلف گذشته خود، توانايي‌ها و استعدادهاي خويش را به خاطر بسپاريد و از ورود هرگونه افكار منفي و مأيوس كننده به ذهنتان جلوگيري كنيد. 
8 - سعي كنيد هفته‌اي يك بار به اتّفاق دوستان با نشاط و مذهبي به كوهنوردي برويد و از مشاهده صحنه‌هاي زيباي طبيعت لذت ببريد. 
دوست عزيز، دستيابي به آرامش رواني - گوهري كه تمام انسان‌ها در پي آن هستند - و حفظ و نگهداري آن در صورتي تحقق خواهد يافت كه بتوان بدون هرگونه افراط و تفريط و با يك برنامه حساب شده و جامع به تمام نيازهاي جسماني و رواني خود پاسخ مثبت و صحيح داد و به تأمين و ارضاي آن پرداخت؛ زيرا انسان موجودي پيچيده و داراي ابعاد مختلف است. عدم توجّه به يك بعد از ابعاد وجودي، سبب از ميان رفتن تعادل و آرامش انسان مي‌شود. اين نكته‌اي است كه هم انسان شناسان و روان‌شناسان تجربي معاصر بر آن تأكيد مي‌ورزند و هم آموزه‌هاي ديني، با بياني ساده و روشن و متقن، ما را به آن رهنمون شده‌اند. 
آموزه‌هاي ديني ما را به رعايت دستور العمل‌هايي كه تأمين كننده تمام نيازهاي مختلف جسماني و رواني انسان است، فرا مي‌خواند. از آن‌جا كه اين دستورها از طرف خالق هستي صادر شده، بهتر مي‌تواند راه نيل به كمال و آرامش روحي را به انسان معرفي كند. با مطالعه آموزه‌هاي ديني در مي‌يابيم آنچه براي بهداشت و سلامت جسماني و رواني انسان سودمند است، از سوي پيشوايان معصوم با اهتمام و توجّه روبه رو شده است. شايد بر همين اساس، امام كاظم‌(ع) ما را به تنظيم اوقات و چگونگي تأمين نيازهاي انسان سفارش مي‌كند و مي‌فرمايد: اوقات خودتان را به چهار بخش تقسيم كنيد: 
- بخشي را به ارتباط با خداوند متعال و راز و نياز با او، 
- بخشي ديگر را به كار و تلاش و تحصيل علم و آنچه به معاش و زندگي مربوط است، اختصاص دهيد؛ 
- بخش سوم را به معاشرت با دوستان و افراد مورد اعتماد كه عيوب و زشتي‌هاي رفتاري و اخلاقي‌تان را به شما معرفي مي‌كنند و در باطن از روي اخلاص به شما علاقه‌مندند بپردازيد، 
- و بخشي را نيز براي لذت‌هاي حلال و استراحت و تفريح خالي نگه داريد؛ زيرا در پرتو همين ساعات و اوقات تفريح و استراحت مي‌توانيد به خوبي در سه بخش ديگر موفق باشيد و حق آن‌ها را بگزاريد. 
«قال الإمام موسي بن جعفر(ع): اجتهدوا في ان يكون زمانكم اربع ساعات ساعه لمناجاه الله ساعه لامرالمعاش ساعه لمعاشره الاخوان و الثقات الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم في الباطن و ساعه تخلون فيها للذاتكم في غير محرم و بهذه الساعه تقدرون علي الثلاث ساعات» (تحف العقول، ص 409، ادب الضيافه، جعفر البيباتي، ص 117، نشر جامعه مدرسين قم).
دوست گرامي، آرامش روحي در پرتو رسيدگي و توجّه كافي به ابعاد مختلف امكان‌پذير است. بنابراين، با تنظيم يك برنامه منظم شبانه روزي ارتباط معنوي‌تان با خداي متعال را حفظ كنيد - نمازهاي يوميه را سر وقت بخوانيد - به تحصيل علم و مطالعه دروس خود رسيدگي كافي داشته باشيد؛ از تفريحات سالم و ورزش‌هاي مختلف، مثل كوهنوردي و شنا، بهره گيريد . 
در امور مادي و معنوي شرط عمده براي نجات از سستي و تنبلي داشتن اراده وانگيزه قوي است. فردي كه در زندگي داراي هدف مشخصي است و آن هدف را با مطالعه و بررسي و انديشه برگزيده و اهميت و ارزش آن را دريافته، از هنگام بيدار شدن از خواب برنامه‌هاي روزانه خود را براي رسيدن و تحقق بخشيدن به آن تنظيم مي‌كند و هرگونه تنبلي و سستي را به معناي دورافتادن از آن هدف مي‌داند. چنانچه داشتن نظم و برنامه در زندگي مادي و امور معنوي از عناصر بسيار مهم در دور ساختن تنبلي و سستي است. فرد بي‌هدف برايش فرق نمي‌كند، چه ساعتي بخوابد و چه وقت از خواب بيدار شود، اصلاً نمي‌داند وقتش را صرف چه كاري كند و انسان بي‌نظم از عهده برنامه‌هاي از پيش‌تنظيم شده برنمي‌آيد و همواره دچار كمبود وقت و سردرگمي است. 
تقويت ايمان و باورهاي ديني و الهي در مبارزه با تنبلي بسيار مؤثر است. انسان مؤمن و خداباور همواره با نشاط و شاداب است و ياد خداوند هماره به او شادابي و شادي مي‌بخشد و اجازه حضور افسردگي و تنبلي را به فضاي درون او نمي‌دهد. انساني كه مي‌خواهد در مدت كوتاه عمر، زمينه قرب به خداوند و رسيدن به زندگي جاويد و سعادت ابدي را نصيب خود سازد، همين هدف والا و انگيزه قوي از او انساني متحرك و پويا و بانشاط مي‌سازد كه قدر لحظات وقت و عمر عزيز خود را مي‌داند و آن را به بطالت و بيهودگي و تنبلي نمي‌گذراند. 
پس بايد هدف زندگي را دوباره مرور كرد و اهميت آن را دريافت و در زندگي انگيزه خدايي و ايماني پيدا كرد تا در سايه پي بردن به اهميت و ارزش آن و درك اهميت عمر و وقت از لاك تنبلي و دلمردگي و افسردگي درآمد و از عمر عزيز كه بالاترين و ارزشمندترين سرمايه زندگي است بهترين استفاده را نمود. ارتباط با انسان‌هاي باايمان و با انگيزه و داراي هدف مشخص و والا، در اين زمينه بسيار سودمند است و نيز مطالعه سرگذشت بزرگان و افراد برجسته در اين مورد نقش مفيدي دارد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من هميشه از خود مي پرسم در جهان آخرت وقتي مثلا به بهشت رفتيم و همة مراحل ترقي را طي كرديم آخر چه مي‌شود؟ چون حيات دائمي است؟ يعني پس از رسيدن كامل انسان به كمال چه راهي پيش پاي او گذاشته مي شود و نهايت او چيست؟

پاسخ : 

حركت و تحول انسان در چهار بعد طول، عرض، عمق و زمان و بعد پنجم "روح الهي" صورت مي‌گيرد كه حركت در بعد پنجم در عالم برزخ، قيامت الي غير النهايه ادامه دارد: 
"و انا الي ربنا لمنقلبون" ( زخر ف / 14) 
" ما در حركت، دگرگوني و انقلاب مداوم روح و نفس، بسوي پروردگار خويش، غايت و هدف جهان هستي ، منزلگاههاي مرگ را پشت سر مي‌گذاريم و به جهان رستاخيز وارد شده و به سير در منازل آن ادامه خواهيم داد." 
اين حركت و تحول به سوي بالا به گونه اي است كه انسان در رسيدن به هر مرتبه، هر منزل و هر موقف كمال ديگري را مي طلبد و اين گونه نيست كه در مرتبه اي از كمال متوقف شود. براي همين در قرآن و منابع اسلامي انسان در حركت و صيرورت دائمي بسوي لقاي رب است. 
پس حركت به سوي لقاء به جايي ختم نمي شود و به هر منزل كه وارد مي‌شود در عين التذاذ و تنعّم، مجذوبتر و مشتاق تر شده تلاش او براي نعمتهاي بيشتر افزايش مي يابد و طالب قرب بيشتري مي گردد . 
با مقدماتي كه گفته شد مي توان چنين نتيجه گرفت، سير بسوي كمال نا محدود انتهايي ندارد و چنانچه انتهايي و حدّي براي آن در نظرگرفته شود وصول به كمال نا محدود نخواهد بود بنابراين بهشتيان در بهشت از نعمت‌هايي نو به نو برخوردار مي‌گردند و هيچ گاه به جايي نخواهند رسيد كه بگويند ديگر چيز تازه اي نيست و انتهايش همين بود و بس بلكه اين سير بسوي كمال نا محدود عيش و تنعم نا منتها و كمال نامنتها را پيش روي انسان قرار مي‌دهد و نفْسِ بودن در طريق حركت و سير بسوي او كه كمال مطلق است سعادت تام و تمام انسانها در مراتب مختلف آخرت خواهد بود.
برگرفته از معاد، استاد مطهري (ره) 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه آينده‏اي مناسب را براي خود ترسيم كنيم؟

پاسخ : 
تقريباً همه انسان‌ها طالب آينده روشن و توأم با خوشبختي‌اند و در همين جهت تلاش مي‌كنند؛ گرچه ممكن است مصداق خوشبختي و سعادت نزد افراد متفاوت باشد. 
همه انسان‌ها داراي نوعي شناخت و مجموعه‌اي از باورهايند؛ به عبارت ديگر، نوع نگرش افراد به زندگي، خواسته‌هاي جهان بيني و ايدئولوژي آن‌ها است؛ يعني هست و نيست‌ها و بايد و نبايدها. بنابراين، هر چه نگرش‌ها و بينش‌هاي انسان قوي‌تر باشد و از ساختار منطقي‌تر و سازمان يافته‌تر بهره برد، زندگي اش بارورتر و آينده‌اش بهتر است و هر چه ساختار فكري و اعتقادي از انسجام كم‌تر برخوردار باشد، رفتار انسان غير منطقي‌تر و نابهنجارتر خواهد بود و در نتيجه آينده‌اش از افق‌هاي روشن دورتر. 
با توجه به آن‌چه بيان شد، رعايت راهكارهاي زير نقش بسيار مؤثري در ترسيم آينده روشن خواهد داشت: 
1. واقع بيني 
انسان بايد، بر اساس واقعيت‌هاي موجود زندگي و امكانات و توانايي‌هايش، اهدافي براي خود در نظر بگيرد. يكي از مشكلات اساسي افراد، به ويژه جوانان، اين است كه ايده آل‌هاشان با واقعيت زندگي فاصله بسيار دارد. اين افراد معمولاً در ارزيابي‌هاي خود دچار نوعي افراط مي‌شوند و بيش‌تر بر اساس تخيلات زندگي مي‌كنند. در نتيجه اهدافشان با استعداد و توانمندي‌ها همخواني ندارد، به اهداف خود نمي‌رسند و با گذشت زمان دچار نااميدي و سرخوردگي و نهايتاً 
افسردگي مي‌شوند؛ به گونه‌اي كه حتي نمي‌توانند از حداقل امكانات خود نيز استفاده كنند. بنابراين، يكي از رمزهاي موفقيت واقع نگري و اجتناب از افراط و تفريط است. 
2. استفاده بهينه از وقت و امكانات 
با در نظر گرفتن واقعيت‌هاي زندگي، بايد با برنامه‌ريزي صحيحي امكان بيش‌ترين بهره‌وري از فرصت‌ها و امكانات را فراهم آورد. لازمه استفاده از فرصت‌ها و امكانات شناسايي آن‌ها است؛ يعني هر كس ابتدا بايد فرصت‌هاي مفيد و امكانات و توانمندي‌هاي خود را شناسايي كند ودر مرحله بعد، با تلاش و پشتكار از اين سرمايه‌ها بهره گيرد؛ مثلاً ورود به دانشگاه و قرار گرفتن در كسوت دانشجويي فرصتي بسيار مهم است؛ چنان كه دوره جواني خود از فرصت‌هاي بسيار ارزشمندي به شمار مي‌آيد. انسان واقع بين و فرصت شناس مي‌داند هميشه جوان نيست و هميشه فرصت بهره‌گيري از دانشگاه برايش فراهم نمي‌شود. در نتيجه براي دستيابي به آينده‌اي روشن از اين فرصت استفاده مي‌كند؛ به مهم‌ترين وظيفه دانشجو، يعني رشد علمي و معنوي، مي‌انديشد و از پرداختن به كارهاي جنبي و حاشيه‌اي مي‌پرهيزد. 
3. انتخاب دوستان خوب 
به تجربه ثابت شده است كه دوست، به ويژه در دوران نوجواني و جواني، در زندگي انسان نقش تعيين كننده دارد. بسياري، به رغم امكانات فراوان، به سبب دوستان نامناسب از توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي خود بهره نمي‌گيرند و در سراشيبي سقوط فرو مي‌افتند. 
پسر حضرت نوح(ع) نمونه‌اي از اين افراد است كه قرآن داستانش را بيان كرده است. بر اساس آيات قرآن كريم، دوزخيان مي‌گويند: «كاش فلاني را دوست انتخاب نكرده بوديم»{M؛ يعني جهنمي شدن خود را نتيجه دوستي با افراد نامناسب مي‌دانند. بنابراين، يكي از راه‌هاي دستيابي به موفقيت انتخاب دوستان مناسب يعني مؤمن و تلاشگر و وظيفه‌شناس است. 
4. تعيين هدف يا اهداف 
مشخص بودن هدف يا اهداف در موفقيت انسان نقش مؤثر دارد؛ زيرا تعيين هدف: 
الف) موجب افزايش انگيزه مي‌شود و انگيزه موتور محرك انسان در فعاليت‌ها است. اگر انسان انگيزه قوي داشته باشد، بيش‌تر تلاش مي‌كند و در نتيجه سريع‌تر به اهداف خود دست مي‌يابد. 
ب) معيار ارزيابي كارها را فراهم مي‌آورد و انسان مي‌تواند خود را ارزيابي كند. 
ج) در تعيين جايگاه انسان سودمند است؛ يعني انسان مي‌تواند دريابد چه مقدار از راهي را كه بايد طي كند، پيموده و چه مقدار باقي مانده است. 
5. نهراسيدن از شكست‌ها 
زندگي فراز و نشيب‌هاي بسيار دارد و بيش‌تر انسان‌ها شكست را در زندگي تجربه مي‌كنند. عده‌اي با شكست خوردن زانوي غم بغل مي‌گيرند؛ خود را در بن بست مي‌يابند و دچار نااميدي مي‌شوند؛ ولي گروهي از شكست‌ها نمي‌هراسند و آن را سكوي پرش خود قرار مي‌دهند. براي رسيدن به آينده روشن، بايد از شكست‌ها درس آموخت و با شناسايي عوامل ناكامي، آن‌ها را از مسير زندگي حذف كرد. 
بنابراين، براي دستيابي به آينده‌اي روشن بايد واقع بين، هدفمند، با برنامه و داراي دوستان خوب بود و هرگز از شكست‌ها نهراسيد. البته، در كنار همه اين امور، توكل به پروردگار و اهتمام به امور معنوي ضرورت دارد؛ زيرا همه خوبيها در دست خداوند است و ياد او انسان را از اميد و آرامش سرشار مي‌سازد. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من از كار كردن ترس ندارم و به مشكلات هم اهميت چنداني نمي دهم اما از شما خواهش مي كنم دلايل محكمي براي كسي كه نمي خواهد بدون هدف زندگي كند شرح دهيد.( كسي كه چرايي زندگي كردن را بيابد با هر چگونگي اش خواهد ساخت)

پاسخ : 
انسان موجودي است كه هيچ كاري را بدون هدف انجام نمي دهد، چه برسد به اين كه در كل زندگي اش هدفي نداشته باشد. البته بزرگي و كوچكي هدف، بستگي به مقدار عقل و درك و شعور افراد دارد. بعضي فقط مي خواهند زنده باشند و به همين مقدار قانع اند، هر چند از نعمت هاي مادي هم به حد كافي برخوردار نباشند و بعضي هدفشان رسيدن به اوج لذت هاي مادي است و بس و هدف ديگري ندارند. عده اي هم براي اهداف مقدس و بالاتر از لذت هاي مادي زندگي مي كنند كه اينها خود دو دسته اند: گروهي به خاطر اهداف انساني مثل خدمت به مردم و ميهن و امثال آن زندگي مي كنند و عده اي هم هدفشان در زندگي فقط خدا و رسيدن به رضايت اوست و براي اين كه به اين هدف برسند سعي مي كنند دستورات شرع را مو به مو اجرا كنند؛ هم عبادت مي كنند، هم از كارهاي خلاف دوري مي كنند و هم به مردم خدمت مي نمايند. 
اما اين كه ما كدام هدف را براي خود انتخاب كنيم، بستگي به سطح فهم و درك ما دارد كه چه مقدار اين اهداف را بشناسيم و چقدر براي آنها اهميت قائل باشيم. مسلما بهترين هدف آن است كه اولا راحتي و لذت براي آدمي فراهم كند و ثانيا اين راحتي و لذت زياد و با دوام باشد. 
اما از آنجايي كه دنيا و زندگي مادي نه داراي لذت زيادي است و نه از دوام زيادي برخوردار است، آخرين گزينه، بهترين گزينه است، زيرا رسيدن به خدا يعني رسيدن به كمال و كامل شدن و در نتيجه به دست آوردن نعمتي كه دائم و بي زوال و در سطح بسيار عالي است. اگر كسي با اين هدف زندگي كند، يعني بداند كه براي ريزترين كارهاي او حسابي باز است و قابل ارزش گذاري است به حدي كه به تعبير سوره زلزال اگر ذره اي كار خير كند، پاداش گيرد. زندگي او معنا پيدا مي كند و ديگر حاضر نيست به هيچ عنوان از اين هدف دست بر دارد، هر چند با سخت ترين مشكلات روبرو شود. آيا نديده ايد انسان ها براي به دست آوردن سود مادي بيشتر، دست به كارهايي مي زنند كه حتي گاهي جانشان را از دست مي دهند. در حالي كه ماديات هرگز ارزش جانفشاني ندارد. اما دين به انسان اهدافي مي دهد كه حاضر است به راحتي براي آن سرمايه گذاري كند و حتي جانش را هم بدهد. زيرا معتقد است كه با دادن جان، جانان به دستش مي رسد. 
براي كسب اطلاع بيشتر مطالعه كتاب هاي زير را به شما پيشنهاد مي كنيم: 
- هدف زندگي، شهيد مطهري 
- فلسفه و هدف زندگي، زين العابدين قرباني 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا انسان مي تواند هميشه آن گونه كه دوست دارد زندگي كند؟

پاسخ : 
در حديثي مي خوانيم كه پيامبر اكرم (ص ) كه فرمود: < اي بندگان خدا! شما مانند بيمار و پروردگارعالم مثل طبيب است . صلاح و خير بيمار در چيزي است كه طبيب مي داند و تدبير و چاره انديشي مي كند, نه درچيزي كه بيمار مي خواهد و به آن علاقه مند است . همان , بيدار و آگاه بود و تسليم امر الهي باشيد تا در زمرهء رستگان قرار بگيريد!>.(1) از اين حديث شريف و امثال آن مي فهميم به همهء آن چه انسان در زندگي علاقه دارد نمي رسد, بلكه به آن چه صلاح او است , خواهيد رسيد. بيمار در دوران بيماري خيلي چيزها دلش مي خواهد بخورد و استعمال نمايد, و تا دكتر تنها چيزهايي را به او اجازه مي دهد كه به صلاحش باشد و بيماريش را شدت بخشد. خداوند حكيم و عليم و طبيب واقعي هم اين طور است . آن هايي را كه دوست دارد, به خواست هايي مي رساند كه به صلاح و خيرآنان باشد. 
پی نوشت:
1- مجموعهء وّرام ,ج 2, ص 117 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا سؤالات اساسي در مورد هدف از زندگي به ذهن خطور مي كند؟

پاسخ : 
سؤالات بنيادين و اساسي انسان در ذهن همه آدميان خطور مي‌كند. اين مسأله امري كاملاً طبيعي و فطري است،زيرا خداوند انسان را موجودي جست‌وجوگر آفريده است و مهم‌ترين چيز براي انسان اين است كه چرا و چگونه، بهوجود آورده است (خودشناسي)؟ جهاني كه در آن زيست مي‌كند چگونه و براساس چه هدفي پديد آمده است.(هستي‌شناسي)؟ آفريننده او كيست: تصادف كر و كور يا خداي حكيم و قادر متعال (خداشناسي)؟ سرانجام وسرنوشت نهايي او چه خواهد شد (آخرت‌شناسي)؟ آيا خداوند او را به سوي حقيقت و رستگاري هدايت نموده، يابدون راهنما و هادي رهايش ساخته است (هدايت و راهنماشناسي). مجموعه اين سؤالات، آدمي را به تفكر و يافتن راه حل وامي‌دارد و اولين گام به سوي يافتن و پويش حق و حقيقت است.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هدف زندگي را چه كسي تعيين مي كند، خودش ، دين يا عقلاء؟

پاسخ : 
همه موارد گفته شده ممكن است صورت گيرد. ولي آنچه مهم است دسترسي به هدفي واقعي و معقول براي زندگي است در اين مسير گاه خود شخص و نيز عقلا و دين در يك راستا قرار مي‌گيرند و هر سه هدفي واحد را ترسيم مي‌كنند.گاه نيز هر يك به راهي مي‌روند. 
از ديدگاه وحي هدف معقول و حقيقي كه منطبق با واقعيات است را دين ترسيم مي‌كند. چرا كه وحي در نگرشي جامع به حيات و انسان براي او مسيري خاص معين مي‌كند و او را به راه حقيقت فرامي‌خواند. حال ممكن است عقلانيز مستقل از دين به همين نتيجه برسند. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مهمترين هدف زندگي چیست؟

پاسخ : 
در پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد به چند نكته توجه كرد: 
اول آنكه، معناي هدف بايد مشخص شود. «هدف براي هر امر و هر راه، نقطه‌اي است كه آن راه و امر، به آن ختم مي‌شود». 
دقت كافي در اين نكته، ما را از خطاهاي بسياري ايمني مي‌بخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كساني قرار گرفته است كه به معناي صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافته‌اند. از اين رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگي و يا از اجزاء حيات دنيوي بشر بوده و در مواردي ايده‌آل براي بخشي از زندگي به حساب مي‌آمده، هدف براي كل حيات تلقي نموده‌اند؛ و با توجه به چگونگي اين تلقي و انتخاب، دچار زيان در زندگي يا شكست‌هاي روحي شده‌اند. در اين باب، مي‌توان به كساني اشاره كرد كه بهره‌مندي از لذت‌ها و شهوت‌ها را هدف دانسته‌اند؛ در حالي كه اين تصور غلطي است؛ چرا كه آنچه جزء زندگي است نمي‌تواند هدف زندگي باشد. براي چنين افرادي پس از پايان زندگي، يعني حيات دنيوي، رسيدن به هدف، هيچ تصويري ندارد. يا كساني كه رسيدن به مدارج عالي علمي را هدف زندگي خود دانسته‌اند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست، ديد منفي و مأيوسانه‌اي نسبت به زندگي بيابند؛ در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگي دنيوي، نيل به هدف ديگر براي آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «زندگي» و «هدف از زندگي» از يكديگر متمايز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگي است، هدف زندگي تلقي نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگي، بايد مافوق حيات طبيعي قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعي محض و شئون آن نگيريم. 
براي آگاهي بيشتر: عبدالله نصري، تكاپوگر انديشه‌ها (زندگي، آثار و انديشه‌هاي استاد محمد تقي جعفري)، ص 220. 
دوم: بايد هدف را به درستي بشناسيم. روشن است كه متفكران و انديشمندان بسياري در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ، هدفهاي متفاوتي براي زندگي ترسيم و ارائه كرده‌اند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها درست و همه اين هدفها صحيح شناخته و به ديگران شناسانده شده باشد. ضديّت و يا تناقض بسياري از اين هدفها، نشانگر صحت اين مدعا است. 
بيان يك مثال قدري از اهميت اين نكته پرده بر مي‌دارد. 
فرض كنيد بيماري داريد كه نياز فوري به دارويي خاص دارد. از طرفي، شما مي‌دانيد كه اين دارو تنها در يك داروخانه عرضه مي‌شود؛ امّا شما اين داروخانه را نمي‌شناسيد. اكنون درمي‌يابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه از طرفي و يافتن آدرس آن از طرف ديگر؛ تا چه حد ضروري و جدي است. يعني، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه براي يافتن دارو مهم است، اين كه شما از كدام خيابان و به چه شكلي برويد تا به آن داروخانه برسيد، اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگي رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمه‌اي جانسوز و جبران‌ناپذير براي شما در پي خواهد آورد. 
در اولين قدم از جستجو، براي يافتن هدف زندگي و راه رسيدن به آن، پاي ما به زنگ خطري برخورد مي‌كند كه هر چند تكان‌دهنده است، براي هوشياري و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنين مي‌گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهي رفت و يك بار زندگي را تجربه خواهي كرد» اين اخطار و گوش زد مهم و جدّي، ما را بر آن مي‌دارد كه با دقتي متناسب با اهميت موضوع و موشكافي بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايي براي يافته خود دست و پا كنيم. 
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهيم شد كه شناخت هدف زندگي، كار آساني نيست تا در توان ما يا امثال ما كه خود براي اولين و آخرين بار از اين راه مي‌گذريم، بگنجد. گويي بايد دستي از آستين غيب برآيد و با انگشت اشاره‌اي، هدف و سمت و سوي آن را به ما بنمايد. 
خوشبختانه و با كمال شعف بايد بگوييم اين دست برآمده و در تعيين هدف و چگونگي رسيدن به آن، كاري كارستان كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد ما سعادتمند و نيك فرجام باشيم و برناتواني ما در اين باب، عليم است؛ حكيمانه و مشفقانه در حالي كه به همه جهان هستي احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مي‌داند؛ هدف زندگي و راه رسيدن به آن را به خوبي و پله پله به ما مي‌آموزد؛ و ما كه اين را كامل‌ترين و مطمئن‌ترين تعليم مي‌دانيم، با استفاده از آيات قرآني يعني سخن خداوند آن را براي شما باز مي‌گوييم. 
خداوند متعال در آيات گوناگون اين حقيقت را براي ما بازگفته است كه همه جهان هستي و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامي امور و پايان زندگي به سوي خداوند و از آنِ اوست: 
«وَ إِلَي اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوي اوست»، (لقمان / 22). 
«وَ إِلَي اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوي خدا بازگردانده مي‌شود»، (آل عمران / 109). 
بر اين اساس هدف، غايت، فرجام و آرماني كه اسلام براي بشر تصوير كرده است، فقط خداست و بس. آدمي با جدا شدن از اصل و حقيقت خويش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوي خداوند در حركت است و در واقع تمامي جهان به سوي آن هدف در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم رو به سوي آن هدف و غايت داريم. هدفي كه ماوراء زندگي و عالم مادي بلكه محيط بر عوالم بالاتر، برتر و ديگر است. بنابراين، هدف از زيستن آدمي در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خويش؛ و اين عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوي خداوند. 
به بيان ديگر، انسان تنزل يافته بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و كمالات از دست رفته، محدود شده و يا زير حجاب قرار گرفته خود را باز يابد و به حقيقت اصلي خود نائل شده، در موطن حقيقي يعني قرب حضرت حق فايز گردد. 
اما چگونگي رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را نيز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبيين اين چگونگي را بر دوش برترين انسان‌ها يعني انبياء قرار داده است و در واقع در پرتو پيروي از ايشان و عمل به هدايت‌ها، ارشادات و تعاليم آنان است كه آدمي مي‌تواند به اصل خود يعني حقيقت انسانيت و روح خدا كه هدف اصلي، اصيل و اساسي زندگي اوست، دست يازد. به بخشي از آيات خدا در اين باب توجه فرماييد: «...فَاتَّقُوا اللّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ...؛ پس اي خردمنداني كه ايمان آورده‌ايد! از خدا بترسيد. راستي كه خدا سوي شما تذكاري فرو فرستاده است: پيامبري كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مي‌كند، تا كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون برد»، (طلاق / 10 ـ 11). 
اين آيات با لحن خاصي اين حقيقت را مطرح مي‌كنند كه پيامبران آمده‌اند تا با دستگيري انسان، او را از تاريكي‌هايي كه به واسطه تنزلش از موطن اصلي خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوي نور كه همان حقيقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند. 
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَي اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً؛ اي پيامبر، ما تو را [به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم؛ و دعوت‌كننده به سوي خدا به فرمان او و چراغي تابناك»، (احزاب / 45 ـ 46). 
اين عبارات نيز بخوبي حكايتگر اين حقيقت است كه بعثت انبيا براي دعوت به سوي حضرت حق است و آنان همچون چراغي تابناك، روشنگر راه آدمي در رسيدن به مقصود و هدف زندگي‌اند. 
چون رسيد اندر سبا اين نور شرق غلغلي افتاد در بلقيس و خلق 
روح هاي مرده جمله پر زدند مردگان از گور تن سر بر زدند 
يكدگر را مژده مي‌دادند، هان نك ندايي مي‌رسد از آسمان 
زان ندا دينها همي گردند گبز شاخ و برگ دل همي گردند سبز 
از سليمان آن نفس چون نفخ صور مردگان را وا رهانيد از قبور 
(مثنوي / 4/839 ـ 843) 
ناگفته نماند كه قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسي و دو ره توشه مهم براي رسيدن به هدف حقيقي و اصلي انسان در زندگي تلقي كرده است. از ميان آيات بسيار، تنها به چند نمونه اشاره مي‌كنيم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ؛ براستي انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پست‌ترين [مراتب ]پستي بازگردانيديم، مگر كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند كه پاداشي بي‌منت خواهند داشت»، (تين / 4 ـ 6). 
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ...؛ واقعا انسان دستخوش زيان است، مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند»،(عصر / 2 ـ 3). 
بنابراين، بر اساس آيات قرآن چند امر روشن گشت: 
اول، هدف زندگي خارج از آن و در پايان راه آن قرار دارد، نه در متن آن. 
دوم، هدف زندگي رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلي خود يعني «حقيقت انسان» و «روح خدا» است. 
سوم، خداوند چگونگي و كيفيت رسيدن به اين هدف را توسط انبياء الهي براي ما روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت دروني است و در راه رسيدن به هدف زندگي ما را به كلياتي رهنمون مي‌كند انبيا و كتب آسماني را به منظور راهنمايي و معرفي جزئيات اين راه و مسير، فرستاده است. 
چهارم، ايمان و عمل صالح دو ركن اصلي و مهم براي نيل به هدف حقيقي زندگي تلقي شده است. 
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالي گفتيم، روشن مي‌شود هدف زندگي براي نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود كه دارد و يا كسب مي‌كند، مي‌تواند به هدف حقيقي زندگي دست‌ يابد. معني اين سخن اين است كه عارف بودن يا مذهبي بودن، لزوما از هنرمند بودن، يا جوان بودن يا تلاشگر بودن يا پزشك و كارگر و ... بودن جدا نيست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعي، مي‌توانند با شناخت صحيح هدف زندگي و چگونگي رسيدن به آن و به كار بستن اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق بخصوصي و در يك كلام «ايمان و عمل صالح» در سير به سوي خداوند و بازگشت به حقيقت انساني شركت جويند. 
با اين نگاه به هدف زندگي، تلاش در جهت ايمان وعمل صالح هر چند سخت باشد اما بسيار لذت بخش است. 
براي آشنايي بيشتر با مباحث پيش گفته، دو كتاب ذيل واقعا خواندني است: 
1.انسان از آغاز تا انجام، علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، ترجمه، تحقيق و تعليقه از صادق لاريجاني، الزهراء، تهران. 
2.مقالات، استاد محمد شجاعي، سروش، تهران، ج اول. 
از منابع زير نيز مي‌توانيد استفاده نماييد: 
1.فلسفه و هدف زندگي، محمد تقي جعفري. 
2.زندگي ايده‌آل و ايده‌آل زندگي، محمد تقي جعفري. 
3.انسان از ديدگاه اسلام، عبدالله نصري. 
4.فلسفه و هدف زندگي، زين العابدين قرباني. 
5.هدف زندگي، شهيد مرتضي مطهري. 
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي اينكه به روز مرگي و نهيليسم نرسيم توضيح دهيد.

پاسخ : 
پوچ‌گرايي نيز علل و عوامل مختلفي دارد كه اهم آنها عبارت است از: 
1. نداشتن فلسفه درست و اساسي در زندگي، 
2. فقدان ايده‌آل و آرمان عالي و معنوي، 
3. سوء تربيت، 
4. ناكامي و شكست در خواسته‌ها، 
5. تعارضات داخلي و ناتواني در حل آنها، 
6. بحران هويت. 
بهترين راه حل اين امور بينش و گرايش ژرف ديني است؛ زيرا همه اين امور در تعاليم و آموزه‌هاي ديني به عالي‌ترين شكل، حل شده است. براي آگاهي بيشتر ر.ك: 
1. هدف از آفرينش انسان دكتر عبداللّه‌ نصري 
2. ايده‌آل زندگي و زندگي ايده‌آل علامه محمد تقي جعفري 
3. تكاپوي انديشه‌ها علامه محمد تقي جعفري 
4. آفرينش و انسان محمد تقي جعفري 
توصيه مي‌شود براي غناي فكري خود كتاب‌هاي شهيد مطهري را مطالعه فرماييد. در عين حال رها گشتن از چنگال يكنواختي زندگي تنها در گرو رشد علمي و آگاهي نيست؛ بلكه ارتباط وثيق با خدا و انس دائم و رابطه عاشقانه با او لازم و ضروري است. از اين رو در كنار مطالعات خود به عبادات، تزكيه نفس، عمل به مستحبات و انجام خدمات اجتماعي بپردازيد.
منبع: www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نقش تمثیل و تشبیه در تعلیم و تربیت را بیان کنید.

پاسخ : 
یکی از شیوه های موثر و جذاب در تعلیم و تربیت استفاده از تمثیل و تشبیه و استعاره است. گاهی از اوقات یک مطلب عقلانی و غیر قابل هضم را با یک تشبیه و تمثیل بسیار ساده می‌توان قابل فهم کرد به گونه‌ای که مخاطب به راحتی پیام را دریافت کند. 
قرآن کریم بارها از این شیوه استفاده کرده است تا آنجا که در آیه 89 از سوره اسراء می فرماید: « و لقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل» (ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی به کار برده‌ایم.) 
و نیز همین ادعا را در آیات 54 سوره کهف، 58 روم، 27 سوره زمره مطرح کرده است. 
قرآن کریم در آیاتی نیز هدف از تمثیلات را یادآوری، اندیشه و تفکر و تعقل مردمان معرفی می‌کند. از این روست که نام‌های حیوانات گوناگونی در قرآن به کار رفته است. ( همانند (عنکبوت، سگ، الاغ، پشه و . . .) 
ائمه معصومین علیهم السلام نیز که سخنگویان حقیقی قرآن کریم هستند بارها از تمثیل و تشبیه در مسائل مختلف، اعتقادی، اجتماعی، تربیتی و . . . بهره گرفته اند. 
چون انسان‌ها با موجودات مادی و محسوس بیشتر آشنایی دارند، مطالب عمیق و عقلانی را می‌توان با استفاده از شیوه تمثیل معقول به محسوس، به او منتقل کرد تا بدینوسیله کم کم زمینه درک مسائل عقلانی و غیر محسوس نیز برای او فراهم گردد.
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راجع به غیرت توضیح کلی بدهید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسین دهنوی:
غیرت در حقیقت یک نفرت طبیعی است که خدا در انسان قرار داده که دوست ندارد در آن چیزی که محبوبش است ، مشارکت داشته باشد . نفرت طبیعی است که انسان را به این سمت و سومی برد که از مشارکت دیگران در چیزی که محبوبش است جلوگیری کند . کاملا طبیعی است . انواعی هم دارد . غیرت در سرزمین ، غیرت در دین ، غیرت در فرزندان، غیرت در اموال و غیرت در ناموس که صحبت ما این است . خداوند ویژگی غیرت را در مرد قرارداده است . این ها حکمت دارد . او می خواهد از خانواده اش مراقبت کند . بخاطر همین ویژگی است که مرد دوست دارد که خانم از خودش مراقبت کند . تا وقتی مسافرت است و همسرش تنها است از خودش محافظت کند یعنی از ناموس مرد حفاظت کند . در روایات ما ، وقتی می خواهند ویژگی زن مسلمان را بگویند ، می گویند : یکی از ویژگیها این است که وقتی شوهرش نیست ، هم نفس خودش را و هم مال شوهرش را حفظ کند . این جزء ویژگی الهی است . یعنی در خدا هم وجود دارد . در خدا صفت غیرت و غیور بودن وجود دارد . امام صادق (عليه السلام) می فرماید : خدا غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد . خدا بخاطر ویژگی غیرتش است که گناه را چه پنهان و چه آشکار حرام کرده است . کسانی که غیور هستند ، اهل گناه نیستند . کسی که غیرت دارد هم مواظب همسرش است که به خطا و گناه نرود و هم خودش دنبال خطا نمی رود . ما داریم کسانی که خودشان هرگناهی می کنند و برای خودش محدودیت معنا ندارد ولی به خانم که می رسد غیرت نشان می دهد . اگر غیرت بجا باشد خوب است ولی بعضی موارد غیرت بیجا است . اگر شما غیور هستی و غیرتمند هستی ، خودت هم نباید گناه بکنی . روایت داریم : آدم غیرتمند عمل خلاف عفت انجام نمی دهد . و سرچشمه ی آن ایمان است و بخاطر همین گناه انجام نمیدهد . اولیاء الله غیرتمند بوده اند و چون ایمان بالایی داشتند و گناه نمی کردند . حضرت ابراهیم خیلی غیرتمند بوده است . ایشان سفر زیاد داشته اند و ساره هم همراهشان بوده است و ساره زن بسیار زیبایی بوده است . حضرت ابراهیم دائم مراقب بوده است که نگاه بیگانه به ساره نیفتد و بعد مشکلی ایجاد نشود . ایشان خیلی غیرتمند بوده است بخاطر ایمان بالایی که داشته اند . رسول اکرم می فرماید : پدر من ابراهیم غیور بود و غیرت من از ابراهیم بیشتر است .
ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
سریع الاستجابة ترین دعا جهت رسیدن به حاجت کدام است؟

پاسخ : 
دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.
استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:
1. دعای توسل:
محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة...» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت... «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا[1].
2. دعای فرج:
کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:
«یا عماد من لا عماد له...» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد... «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی[2]. و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.
3. دعای اسم اعظم:
سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او « الله» و اختتام او «هو» است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار بدهد، هرآینه هر امر مهم جزئی و کلی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره ی مبارکه ی بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آنها صورت نمی گیرد:
1. «الله لا إله إلا هو الحی القیوم ... » تا آخر آیة الکرسی،
2. «الله لا اله الا هو ...نزل علیک الکتاب ...»
3. «الله لا إله ان هو لیجمعنکم ...»
4. «الله لا إله ان هو له الاسماء ...»
5. «الله لا إله الا هو و علی إلله...» [3]
4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد (ع):
امام سجاد (ع) به مقاتل بن سلیمان، دعایی را تعلیم داده، که مقاتل گوید هر کس این دعا را صد بار بخواند ، دعایش مستجاب خواهد شد. ابتدا و انتهای این دعا چنین است: «الهی کیف ادعوک و انا...:» خدایا چطور بخوانم تو را و حال من منم... «تفرج عنی فرجا عاجلا غیر اجل نفسک و رحمتک یا ارحم الراحمین» گشایش فوری بدون مدت دار، به من عطا کن به فضل و رحمت خودت، ای مهربان ترین مهربانان. [4]
5. دعای سریع الاجابة:
کفعمی در بلدالامین دعایی از امام موسی کاظم (ع) نقل کرده و فرموده: عظیم الشأن و سریع الاجابة است که جملات صدر و ذیل آن چنین است:
«اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و هو التوحید»: خدایا من تو را اطاعت کردم در آنچه بیشتر دوست داری و آن یگانه دانستن تواست.
«و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسبه، انک ترزق من تشاء بغیر حساب»، روزی ام ده، از آن جا که گمان می برم و از آن جا که گمان نمی برم؛ زیرا تو روزی دهی هر که را بخواهی بی حساب؛ پس از اتمام دعا حاجت خود را بطلب.[5]
6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟.[6]
7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟.[7]
همه ی این دعاها را مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان، فصل پنجم آورده است.
البته لازم به تذکر است که برای حاجت های خاص، دعاهای خاصی وارد شده است که برای کسب اطلاع از آنها می توانید به کتاب مفاتیح الجنان مراجعه کنید.
پی نوشتها:
[1] مفاتیح الجنان، دعای توسل، ص 225.
[2] همان؛ دعای فرج.
[3] همان، آیات اسم اعظم، ص 224.
[4] همان، دعای مقاتل بن سلیمان، ص 236.
[5] مفاتیح الجنان، دعای سریع الاجابة، ص 237 و 754.
[6] اصول کافی، کتاب الدعاء، باب: هر کس ده بار یا الله بگوید.
[7] همان، باب هر کس یا الله یا رب بگوید تا نفس بند آید.

http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
انواع بلاها كدامند؟

پاسخ : 
مجموعه آموزه ها و معارف انواع بلاها را با دو نگاه مطرح مى كند: 
الف ـ بيان مصداقهاى مختلف, همانند گرسنگى, ترس, خشكسالى, ضرر مالى, بيمارى, مصايب خانوادگى يا داغ عزيزان, دشوارى مالى و فقر, مرگ, زلزله و توفان و بلاى خانمانسوز الهى شب هنگام. 
ب ـ ترسيم اصول و چارچوب كلى بلاها و امتحانات خداوند همچون: ((خير و شر)); ((قبض)) و ((بسط)). بخش نخست را در آيات نورانى قرآن اين گونه مى يابيم كه: 
((و لنبلونكم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين));(1) 
همانا به يقين شما را به چيزى[ از قبيل] ترس و گرسنگى و كاهش در اموال و جانها و محصولات مى آزماييم و به شكيبايان مژده ده. 
همان گونه كه در آيه اى ديگر ((خشكسالى)) و ((كمبود محصولات)) را عذاب الهى براى فرعونيان معرفى مى كند(2) و ((گرسنگى و ترس)) را بلاى قريش پيش از اسلام مى داند.(3) در فرازى ديگر از ((زلزله)) سخن به ميان آورده و بلايى ويرانگر براى طغيانگران گمراه در قوم موسى بازگو مى كند.(4) ((آفت محصولات)) يا ((آتش غيبى)) نوعى ديگر از بلاهاى خانمانسوز است كه براى سركشان ناسپاس پديد آمده است.(5) ((غرق شدن در آب)) و ((مرگ در توفان)), مصيبتى است كه قرآن از آن به ((بلاى عظيم))(6) ياد كرده كه گريبان طاغيان بى خرد را گرفته, آنان را نابود مى سازد. گاه از برخى بلاهاى بى خبر نيز خبر داده شده است كه ((به هنگام آرامش شب و در حال آرميدن)) فرو مى بارد و اجازه هيچ حركتى را به انسان نمى دهد(7) و در برخى آيات سخن از بلايى شده است كه ((جسم را فرسوده و ناتوان)) مى سازد و ((رنجها و سختيهاى بسيارى))(8) به همراه مى آورد. ((مرگ)) نيز بلايى از انواع بلاها دانسته شده تا زنگ بيدارباشى براى غافلان و جاهلان باشد.(9) 
آنچه در آينه سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ در اين باره مى يابيم, همچون آيات قرآن به بلاهايى چون: 
((بيمارى جسمى)), ((مصايب خانوادگى يا داغ عزيزان)), ((فقر و دشواريهاى مالى)),(10) ((اندوهگينى دل)),(11) ((بازداشتن از خواسته ها و خوشيها)),(12) ((ناكامى در لذتها و خوراكيها)),(13) ((قرار گرفتن در تيررس دشمنان خداوند))(14) و ((تلخى در ايام زندگى, به رنج افتادن و سختى در دنيا))(15) اشاره شده است. 
در برخى از روايات ((بدترين بلاها)) براى بلاديدگان خداجوى; مومن حسود, منافق تنگ نظر و بى اثركننده اعمال, شيطان گمراهگر و كافر رياساز اعمال(16) بيان شده است و در بعضى ديگر بلاى, فاقه يعنى بالاترين بلا دانسته شده كه ((درد و بيمارى جسمى)) بوده و سخت تر از آن ((مرض قلب))(17) باشد. چنانكه ((فقر نفس))(18) بزرگترين بلايا دانسته شده است و ((نادارى طولانى مدت)), ((محروميتهاى آشكار و عيان)) و ((دشمن مسلط بر انسان)) از مصايبى بيان شده كه افراد در اثر سختى آنها, از خداوند تمناى مرگ مى كنند!(19) 
در بخش دوم, كه ترسيم اصول كلى بلاهاست, خداوند حكيم تمامى سختيها و تلخيهاى زندگى و يا شاديها و تفريحات آن را زير مجموعه ((فتنه)) به معناى امتحان دانسته و فرموده: 
((نبلوكم بالشر و الخير فتنه));(20) 
شما را از راه آزمايش به بد و نيك مى آزماييم. 
چنان كه امام على(ع) در شبى كه درد و بيمارى, ساعات سختى براى او ايجاد كرده بود, در پاسخ به پرسش اصحاب و عيادت كنندگان كه پرسيدند: اى على! 
چگونه صبح كردى؟ فرمود: اصبحت بشر; (با شر و بدى صبح كردم) اصحاب شگفت زده گفتند: سبحان الله! اين كلام از كسى مانند شماست؟! حضرت فرمود: خداوند متعال مى فرمايد: شما را با بديها و خوبيها آزمايش مى كنيم; پس خير, سلامتى و بى نيازى است و شر, مريضى و نادارى است كه براى ابتلا و امتحان فراهم مى شوند.(21) در سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ مفهوم كلام الهى با واژه هايى همسان بيان شده است كه: 
هيچ قبض (تنگدستى) و بسطى (گشاده دستى) وجود ندارد مگر آنكه براى خداوند در آن ((منت و امتحان)); ((مشيت و قضاى الهى)) و ((امر الهى و نهى خداوندى)) وجود دارد.(22) 
پی نوشتها:
1.بقره, آيات 100 تا 155. 
2.اعراف, آيه 130, (و لقد اخذنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهم يذكرون) 
3.قريش, آيه 4 (الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف) 
4.اعراف, آيه 155 (و اختار موسى قومه سبعين رجلا لميقاتنا فلما اخذتهم الرجفه قال رب ...) 
5.قلم, آيات 17 تا 20 (انا بلوناهم كما بلونا اصحاب الجنه اذ إقسموا مصبحين ...) 
6.انبيا, آيه 76 (و نوحا اذ نادى من قبل فاستجبنا له فنجيناه و اهله من الكرب العظيم) 
7.اعراف, آيه 97 (افامن اهل القرى ان يإتيهم بإسنا ضحا و هم يلعبون) 
8.انبيا, آيات 83 و 84 (و ايوب اذ نادى ربه انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين); ص/ 41 (و اذكر عبدنا ايوب اذ نادى ربه ...) 
9.مأده, آيه 106 (يا ايها الذين آمنوا شهده بينكم اذا حضر احدكم الموت .
..) 10.بحارالانوار, ج67, ص;236 جامع الاخبار, باب 10, روايت 16, ص311.
11.همان, ج72, ص48. 
12.همان, ص;46 روضه الواعظين, ص454. 
13.همان, ص45 و ;46 التمحيص, ص42. 
14.اصول كافى, ج2, ص250, روايت ;5 بحارالانوار, ج68, ص221. 
15.اعلام الدين, ص;146 بحارالانوار, ج81, ص194. 
16.بحارالانوار, ج68, ص216. 
17.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج19, ص337. 
18.غررالحكم و دررالكلم. 
19.بحارالانوار, ج78, ص232. 
20.انبيا, آيه 35. 
21.بحارالانوار, ج81, ص209. 
22.التوحيد, ص354, (مجموعه اى از سه روايت). 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه در زندگي موفق باشيم‌؟

پاسخ : 
موفقيت يعني رسيدن به هدف يا حداقل حركت در مسير آن‌، و در هر فرهنگ و جامعه‌اي يك معنا و مفهوم مي‌يابد در جامعه اسلامي‌، موفقيت يعني رسيدن به هدف اسلامي و ديني و قرب الهي‌. 
تبعيت از راهنمايان الهي و عمل به توصيه‌هاي آنان انسان را در مسير موفقيت قرار مي‌دهد و به ميزان عمل به آن هدف نزديكتر مي‌شود. توجّه به نكات زير براي موفقيت يك جوان اهميت دارد. 
الف‌: موفقيت در گرو عمل و تلاش است نه شانس و اقبال‌. قرآن مي‌فرمايد: براي انسان بهره‌اي جز آنچه سعي و تلاش مي‌كند نيست‌. (نجم‌، 39) 
ب‌: استفاده از فرصت جواني و مغتنم شمردن آن‌. سلامتي‌، جواني‌، فراغت‌، حافظه‌،... نعمت‌هائي است كه اگر غفلت نمائيم از دست خواهد رفت و هميشه پشيمان خواهيم بود و بر آن افسوس خواهيم خورد و رمز موفقيت استفاده از فرصت‌ها است‌. "قَالُوا يَـَحَسْرَتَنَا عَلَي‌َ مَا فَرَّطْنَا فِيهَا" (انعام‌، 31) پشيماني ناشي از تباه كردن فرصت‌ها در دنياست‌. 
ج‌: اعتدال در خواب‌، خوراك‌، مطالعه‌، ورزش و خلاصه نظم و برنامه در زندگي‌، كه گرفتار افراط و تفريط نشويم‌. لقمان به فرزندش اعتدال را توصيه مي‌كند حتي در گفتار و سخن مي‌فرمايد ميانه‌رو باش‌. (لقمان‌، 19) 
د: صبر و تحمل مشكلات و از كوره در نرفتن يكي ديگر از رموز موفقيت است‌. لقمان به پسرش مي‌فرمايد: در برابر مصائبي كه به تو مي‌رسد پايدار و صبور باش‌. 
و خلاصه توسل به اولياي الهي و استعداد از خداوند و توكل بر او انسان را در رسيدن به اهداف بلند مددكار خوبي است‌. 
با نگاهي سريع به جامعه و تاريخ در مي‌يابيم كه انسان‌ها در سه گروه قابل تقسيم و بررسي‌اند: 
1. سعادتمند و موفق‌; 
2. متوسط و معمولي‌; 
3. بدبخت و شكست خورده‌; 
با نگاهي از ويژگي‌هاي فكري‌، اخلاقي و رفتاري اين سه گروه مي‌توان راز سعادت‌، نيك‌بختي و موفقيت را به دست آورد: 
گروه اول‌گروه دوم‌گروه سوم‌ 
1. ايمان به خدا(آل‌عمران‌،140)1. ايمان ضعيف و متوسط1. غفلت از نظام آفرينش‌ 
2. انس با قرآن‌، نماز و...(بقره‌،153)2. ارتباط نامنظم با قرآن‌2. سرگرمي‌هاي مبتذل‌ 
3. ايمان به اولياي الهي‌3. ايمان مبهم و توأم با غفلت‌3. غفلت از برنامه هدايتي خدا براي انسان‌ها 
4. توكل بر خدا(هود،88)4. اعتماد بر خدا و ديگران‌4. تكيه بر امكانات پدر، مادر و رفيق‌ 
5. توسل به خدا و اوليأالله(طه‌،104)5. توسل به هر دو(خدا و غير خدا)5. استمداد از افرادي همانند خويش 
6. اميداوري‌6. اميد و يأس‌6. يأس و سرخوردگي‌ 
7. كار و تلاش (نجم‌،39)7. تلاش و هرزگي‌7. تكيه بر شانس و انتظار از ديگران‌ 
8.پشتكارواستقامت‌8.مقاومت‌اندك‌8.بي‌كاري‌وهرزگي‌،اضطراب‌وتذبذب‌فكري‌ورفتاري‌ 
9. همت بلند9. هدف و همت متوسط9.لذت‌طلبي‌،راحت‌طلبي‌،خواب‌زدگي‌،پرخوري‌ 
10. نظم و انضباط(آل‌عمران‌،153)10. گاهي منظم و گاهي بي‌نظمي‌10. هدر دادن اوقات و بي برنامگي‌ 
11. خوش‌بيني جامعه‌11. آميخته‌اي از اعتماد و دلهره‌11. بدبيني به همه و ترس از مردم‌ 
12. دوستي با مردم‌12. دوستي و بي تفاوتي‌12. كينه و نفرت از مردم‌ 
13. مشورت‌13. گاه مشاوره و زماني خودمحوري‌13. استبداد فكري‌ 
14. استغفار و پندگيري‌14. گاه پندگيري و گاه لجاجت‌14.اصرار بر كژروي و توجيه و تحليل نادرست حوادث‌تلخ‌ 
در ذيل به برخي از روايات اهل‌بيت‌: نيز كه راه موفقيت و سعادت را نشان مي‌دهند اشاره مي‌كنيم‌: 
علي‌7: حزم‌، دورانديشي‌، آينده‌نگري‌، عزم و اراده زمينه ساز پيروزي‌هاي انسان است‌.(بحارالانوار، علامه مجلسي‌، ج 72، ص 71، مؤسسة الوفأ، قم‌.) 
حضرت باقر7: كسالت و تنبلي به دين و دنياي انسان ضربه مي‌زند.(همان‌، ج 75، ص 180.) 
حضرت علي‌7: تنبلي ناتواني پديد مي‌آورد و فقر از ازدواج كسالت و ناتواني متولد مي‌شود.(همان‌، ج 75، ص 59.) 
علاوه بر موارد گفته شده نكات زير را هميشه به ياد داشته باشيم‌: 
1. سعادت انسان به تفكر و تلاش بستگي داردو نبايد گناه عدم موفقيت را به گردن شانس و اتفاقات روزگار بيفكنيم‌; 
2. فرصت هميشه در اختيار نيست‌. بايد از سلامتي‌، جواني‌، فراغت‌، حافظه و... به بهترين وجه بهره گرفت‌;(انعام‌،31) 
3. خداوند انسان را بدون راهنما در جهان رها نكرده است‌. براي گام زدن در مسير سعادت بايد راهنمايان الهي را بشناسيم و در انديشه و عمل از آنان استفاده كنيم‌. 
اين راهنمايان عبارتند از: 
الف‌) عقل و قدرت تفكر; (بقره‌،219 و 220) 
ب‌) قرآن مجيد; (آل‌عمران‌، 138) 
ج‌) احاديث معصومين‌:; 
د) عالمان رباني و باتقوا; 
'û)تجارب عيني و محسوس زندگي‌;(نحل‌،78) 
و) تجارب تاريخي و عبرت از حوادث گذشته‌;(آل‌عمران‌،137) 
ز) مشورت با افراد عاقل و دلسوز;(آل‌عمران‌،159) 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا گاهی اوقات هر چه خدا رو صدا می زنیم حس می کنیم صدای ما را نمی شنود مثلا گروهی می گویند ما فلان دعا را خواندیم و حاجت گرفتیم ولی هر کدام را امتحان کردم جواب نداد. حتی دعاهایی در مورد مسایل غیر دنیایی، حتی در رابطه با خود خدا اما دریغ از یک اشاره و یک جواب. من بدم ولی خدای من که از این حرفها بزرگتره. اینارو می دونم ولی علت جواب نگرفتنم را نمیدونم؟ حس می کنم اصلاً صدایم بهش نمیرسه کمکم کنید تا شاید روحیه بگیرم گاهی اوقات از خودم متنفر می شوم.

پاسخ : 
نکته اصلی پاسخ شما با دقت در این آیه قرآن روشن می شود : «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .....»[1]
در آیه علاوه بر این که دعا از جنبۀ مقدمی و برای رسیدن به مقصود و حاجت، مورد توجه قرار گرفته است (ادعونی استجب لکم)، از جنبۀ ذی المقدمی نیز لحاظ شده است (ان الذین یستکبرون عن عبادتی ...).
یعنی؛ دعا هم طلب است و هم مطلوب (چه مستجاب شود و چه نشود، مطلوب است)، هم وسیله است و هم غایت ، هم مقدمه است و هم نتیجه و هدف. و سرّ اصرار و تاکید روایات هم در همین نکته نهفته است[2].
بعبارت دیگر؛ فلسفه و هدف اولی دعا کردن، خود دعا کردن و زنده نگه داشتن حالت دعا است و اگر کسی توفیق دعا کردن پیدا کرد باید مطمئن باشد که مورد عنایت خدا قرار گرفته و در حقیقت خواستۀ اصلی او که مناجات، سخن گفتن و ارتباط با خدا بوده به دست آمده است اما دریافت خواستۀ مورد نظر، هدفِ در مرتبۀ دوم است که برای به اجابت رسیدن آن باید شرایطی را در نظر داشت و رعایت کرد؛ از جمله اینکه:
1. انسان از خدا چیزی را بخواهد که، حرام نباشد، یا به ضرر دیگران نباشد و یا ...
2. هم چنین دعایی که در روایات و آیات، سفارش فراوان به آن شده، دعا و درخواست در بارۀ حاجات و حوایج معنوی است. مانند درخواست توفیق برای اطاعت اوامر الاهی و ترک محرمات، و دعا برای جامعۀ اسلامی و مؤمنان و ... .
3. اگر چه آموزه های دینی به ما می گوید در امور کوچک و بزرگ دعا کنیم و در دعا اصرار و پی گیری داشته باشیم، ولی برای تشخیص صلاح و مصلحت در دعا باید، به این نکته توجه کرد که دعا نیز امری قانون مند است، لذا نباید با قوانین تشریعی و تکوینی پروردگار در تعارض باشد.
4. در حصول نتیجه هم نباید شتاب کرد، و باید استجابت را از جهت زمان به خدا واگذار نمود، تا آنچه مصلحت است عمل نماید.
5. از طرفی نیز اموری نظیر «ذکر صلوات در ابتدا و انتهای هر دعا، مراقبت از قلب در برابر وسوسه های شیطان، قطع اميد از غير خدا و تنها تکیه نمودن بر او» به استجابت دعا کمک می کنند.
انسانی که در همۀ امور ذاتاً فقیر و محتاج به وجود بی نیاز خدا است بدون تردید، دعا کردن در همه شرایط، در صورت اجابت و یا عدم اجابت آن به نفع انسان است؛ زیرا اگر دعا به زبان استعداد باشد، دست رد به سينۀ سائل نمى‌خورد و دعايش پذيرفته خواهد شد. از آن جهت که فيض خداوند كامل و فوق كمال است و اگر پذيرنده، استعداد پذيرش فيض را داشته باشد، فيض الهى از خزينه‌هايى كه پايان ندارد و كمبودى در آنها ايجاد نمى‌شود، بر او افاضه خواهد شد.
چگونه می توان از درگاه چنین خدایی ناامید و مأیوس شد؟ خداوندی که نگاه لطف و رحمتش عالم گیر است، دعا و مناجات و توبه و بازگشت، را عمومیت بخشیده و همۀ انسان ها را به درگاه خویش فراخوانده است. چنانچه مى‌فرمايد: «اى بندگان من كه بر خود ستم و اسراف كرده‌ايد از رحمت خدا نا اميد نشويد».[3]
بعلاوه، صفت يأس و ناامیدی از رحمت خدا، از جمله بزرگترین گناه و کفران الهی محسوب شده و موجبات محرومیت و هلاکت ابدی انسان را فراهم می سازد. و باز مى‌فرمايد: «كيست كه نااميد از رحمت خدا شود، مگر گمراهان و اهل ضلالت».[4]
بلكه از بعضى آيات معلوم مى‌شود كه: «مأيوس نمى‌شوند از رحمت خدا مگر كفار.»[5] پس هیچگاه نباید از توسل و دعا به درگاه الهی ناامید و مأیوس شد.
پی نوشتها:
[1] مؤمن، 60؛ "وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني‌ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‌ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين" پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‌ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‌شوند!».‌ 
[2] برای آگاهی بیشتر، نک: مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص226-237. 
[3] «يا عِبادىَ الَّذينَ اسْرَفُوا عَلى انْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»، زمر: 53.
[4] «وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ الا الضَّالُّونَ»، حجر: 56.
[5] «لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»، یوسف: 87.
http://farsi.islamquest.net


 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر شخصی قرآن بخواند اما تعالیم و دستورات آن را نادیده بگیرد دچار چه عذابی خواهد شد؟

پاسخ : 
برای روشن شدن پاسخ باید به چند نکته توجه داشت:
1. اهمیت قرآن
قرآن، آخرین و کاملترین نسخۀ هدایت بشری است، قرآن خالصترین ناصح و صادق ترین خیرخواه و راهنما است، قرآن به حکم «هذا بصائر للناس»[1] پاسخی جامع و کامل، به خواسته های انسان سرگشته و جویای معرفت است. قرآن کتاب انسان شناسی و انسان سازی است. چنانکه خداوند می فرماید: «ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیلۀ تذکر و (بیداری) شما در آن است.»[2]
امیر مومنان علی (ع) نیز در توصیف قرآن می فرماید: «با قرآن می توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیلۀ آن بشنوید.»[3] و در بیانی دیگر می فرماید: «همانا خداوند قرآن را کتابی هدایتگر فرستاد، نیکی و بدی و خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود، پس راه نیکی در پیش گیرید تا هدایت شوید و از شر و بدی بپرهیزید تا در راه راست قرار گیرید.»[4]
2. دلایل لزوم عمل به قرآن
بدون شک سرمایۀ نجات و خمیرمایۀ سعادت و کلید درهای بهشت آن چنانکه قرآن فرموده است ایمان و عمل صالح است.[5] یعنی؛ انسانی که سرتاسر وجودش را فقر و نیاز فراگرفته[6] برای بهره مندی از هدایت الهی و دستیابی به سعادت ابدی باید به دو اسلحۀ ایمان و عمل صالح مسلح شود[7]، و این البته تنها با خواندن قرآن میسر می شود؟ اما هدف از تأکید و تشویق قرائت قرآن، عمل به آن است.
بعبارت دیگر؛ با توجه به اهمیت قرآن، روشن است که هدف از خواندن قرآن، بهره گیری از دستورات شفابخش آن است.
از این رو لازم است نکاتی را در بارۀ ایمان و عمل صالح و رابطۀ آن دو ذکر نماییم:
الف. ايـمـان در لغـت بـه مـعـنـى (گـرويـدن)[8] و (تـسـليـم تـواءم بـا اطـمـيـنـان خاطر)[9] است.
ب. ايمان مربوط به دل و اعتقاد است. چنانكه عده اى از اعراب باديه نشين، خدمت پيغمبر اكرم (ص) آمده، گفتند: يا رسول الله! ايمان آورديم، آيه نازل شد: «بـاديـه نـشـيـنان (به رسول خدا) گفتند ايمان آورديم. (اى پيامبر! به آنان) بگو: شما ايمان نـيـاورده ايـد و ليـكـن بـگـويـيـد اسـلام آورديـم و ايـمـان هـنـوز در دل شما وارد نشده است.» [10]
از ايـن آيـه مـى فهميم كه ايمان در اصطلاح قرآن، واقعيت و حقيقتى مربوط به قلب انسان است نـه مـربـوط بـه بـدن انـسـان، نه مربوط به پيشانى انسان كه آثار سجده داشته باشد يا نـداشـتـه بـاشد و نه مربوط به زبان انسان كه ذكر خدا بگويد يا نگويد، بلكه به ريشه اين امور كه يك حالت قلبى، فكرى و اعتقادى است، مربوط مى شود.[11]
در قاموس قرآن، افـراد پرهيزكار كسانى هستند كه در پرتو ايمان به غيب، به اخلاق و آداب الهى خوگرفته انـد و ايـمـان (به مبدأ و معاد) به گونه اى ایشـان را دگـرگـون ساخته که در مسیر کسب تقوا و اعمال صالح و رشد و تعالی فـضـايـل انـسـانـى و قرب الهى سر از پای نمی شناسند و یک آن از اطاعت و فرمانبرداری فرمانهاى الهى و بزرگان دين غفلت نمی ورزند.
ج. از نظر اسلام ایمان دارای مراتبی است که از ضعیف ترین درجات یعنی ایمان به زبان شروع می شود تا به نقطۀ اوج خود یعنی یقین به باورهای دینی می رسد.
امام جعفر صادق (ع) می فرماید:" با زیاد شدن میزان ایمان، درجات مؤمنین نزد خداوند برتری می یابد..."[12] و هر گاه انسان در اعتقادات خود به درجۀ یقین کامل رسید دیگر بین قول و عمل او تضادی نخواهد بود. قرآن مجید همواره متوجه این مشکل (تضاد بین اعتقادات و اعمال) بوده است و آنرا یک امر ناپسند دانسته و از آن بشدت نهی کرده است و می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید![13]
على عليه السلام در باره حقیقت ایمان مى فرمايد: «ايمان شناختى است با قلب، اقرارى است با زبان و عملى است با اندام.» [14]، همچنين مى فرمايد: «ريشه ايمان، خوب تسليم شدن در برابر فرمان خداست.» [15]
د. بدون شک بين ايمان و عمل صالح رابطه‌اى متقابل وجود دارد. هر چه ايمان قوى‌تر باشد، كيفيت و كميت اعمال صالح و اجتناب از عصيان و طغيان نيز بيشتر است و هر چه به اعمال صالح و اجتناب از كبائر عنايت بيشترى شود، ايمان نيز در قلب، رسوخ بيشترى مى‌يابد تا آنجا كه انسان به سعادت نهايى‌اش مى‌رسد و در فراز قله‌ى انسانيت سرافرازانه جلوه‌گر مى‌شود؛ و برعكس گناهان و اصرار بر آنها سبب محو تدريجى ايمان از قلب مى‌گردد و صدور گناه نشانه‌ى ضعف ايمان است
رابطۀ ایمان و عمل صالح رابطۀ درخت و میوه است، میوۀ سالم محصول درخت سالم است و درخت سالم همیشه میوۀ سالم به بار می آورد. یک درخت سالم هیچگاه خالی از میوه نخواهد بود، یعنی تفکیک ایمان از عمل صالح موجب زوال تأثیر آنها می گردد. به عبارتی دیگر؛ كسى كه تنها يكى از اين دو را دارد، يعنى ادعاى ايمان دارد و عمل نمى‌كند، يا صالح است ولى ايمان ندارد، بسان مرغى است كه يك بال داشته و هرگز قادر به پريدن و اوج گيرى و صعود بر قله سعادت و كمال نخواهد بود، مگر اين كه تغيير روش دهد و ايمان خود را با عمل صالح و عمل صالح خود را با اظهار اسلام و پذيرش معارف عاليه‌ى آن توأم نمايد تا از اين راه، مقرب درگاه الهى شود و به بهشت درآيد.
در نتیجه ايمان واقعى، ملازم با عمل به دستورات شرع است، اظهار ايمان و اسلام بدون عمل به دستورات خدا و رسول (ص) و اولواالامر (ع) - اگرچه سبب اجراى احكام ظاهرى اسلام بر او است - اما مفيد هدايت و سعادت واقعى او نخواهد بود، از اين رو قرآن كريم دستيابى به حيات طيبه را منوط به ايمان و عمل صالح توأمان مى‌داند.[16]
پس اگر چه خواندن قرآن بعنوان بزرگترین ذکر، فضیلت بسیاری داشته و در جای جای قرآن و در کلام معصومین (ع) به زیاد خواندن قرآن[17] و تأمل و تفکر در آیات آن توصیه شده است، اما پر واضح است؛ کسی که تنها به خواندن قرآن اکتفا نماید و به دستورات و تعالیم نورانی آن بی اعتنا بوده و عمل نکند نه تنها او را نفعی نخواهد بخشید بلکه از انوار قرآن، هدایت و کمالی دریافت نمی کند و بواسطۀ فقدان توشۀ عمل و ضعف ایمان، دنیا و آخرت خود را نابود و تباه می سازد و در حالتی خداوند را ملاقات می کند که قرآن از او شکایت می کند.
و در مثل، همانند بیماری است، که نسخۀ طبیب را در کنار بستر خویش گذارده و تنها هر از چند گاهی به آن می نگرد، این شخص نه تنها درمان نخواهد شد، بلکه با دستان خویش اسباب هلاکت خود را فراهم نموده است.
زیرا ورود به بهشت تابع عنوان یا ادعای مسلمانی نیست، بلکه ورود به بهشت بر ملاک "ایمان" و "عمل صالح"[18] استوار است. بنابراین، هر کس این دو توشه را از دنیا برگرفت، در سرای آخرت راهی را به سوی بهشت بر روی خود گشوده و الا راهی جهنم می گردد، مگر آن که جزو مستضعفان باشد و رحمت واسعۀ الاهی او را فراگیرد و یا شفاعتی از شفیعی شامل حالش گشته و از عذابش برهاند.
پی نوشتها:
[1] جاثیه، 20.
[2] انبیاء، 10 .
[3] «کتاب الله تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به»، نهج البلاغه، خطبه 133.
[4] نهج البلاغه، خ 158.
[5] بقره، 82.
[6] «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله. . .»، فاطر، 15.
[7] والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ...، عصر، 2-3 .
[8] فرهنگ عميد، اميركبير.
[9] قاموس قرآن ، ج 1، ص 124 .
[10] (قـالَتِ الاَْعـْرابُ امـَنـّا قـُلْ لَمْ تـُؤْمـِنـُوا وَلكـِنْ قـُولُوا اَسـْلَمـْنـا وَلَمـّا يـَدْخـُلِ الاْ يـمـانُ فـى قُلُوبِكُمْ)، حجرات ، 14.
[11] گفتارهاى معنوى ، مرتضى مطهرى ، ص 200، صدرا، با اندك تغيير.
[12]بحارالأنوار، ج 66 ، ص 171 : "عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ بِالزِّيَادَةِ فِي الْإِيمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ وَ إِنَّ لِلْإِيمَانِ دَرَجَاتٍ وَ مَنَازِلَ يَتَفَاضَلُ بِهَا الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ قُلْتُ صِفْ لِي ذَلِكَ رَحِمَكَ اللَّهُ حَتَّى أَفْهَمَهُ قَالَ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ الْآيَةَ وَ قَالَ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‌ بَعْضٍ وَ قَالَ انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ قَالَ هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ فَهَذَا ذِكْرُ دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ وَ مَنَازِلِهِ عِنْدَ اللَّهِ". 
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا نَقُولُ درجة [الدَّرَجَةُ] وَاحِدَةٌ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ دَرَجَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِنَّمَا تَفَاضَلَ الْقَوْمُ بِالْأَعْمَالِ"
[13]-صف، 2 و 3 – ترجمه مکارم شیرازی.
[14] (اءَلاْيمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِاْلاَْرْكانِ، نهج البلاغه ، فيض ، حكمت 218، ص 1186.
[15] (اَصْلُ الاْ يمانِ، حُسْنُ التَّسْليمِ لاَِمْرِاللّهِ)، شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 416، دانشگاه تهران .
[16] نحل، 97 - بقره، 103 - نساء، 122 و 57.
[17] فاقروا ما تیسر من القرآن، مزمل، 20.
[18] بروج، 85.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علت ناكاميها در اهداف چيست؟

پاسخ : 
عدم موفقيت برخى در كارها و آنچه طلب مى كنند، نه بدان است كه بگوئيم از ابتداء تقديرشان چنين بوده و نبايد به خواسته هاى مشروع خود برسند. بلكه بدان جهت است كه احياناً بدون برنامه صحيح و تدبير درست اقدام به انجام مى كنند. اينها بايد به جستجوى علت عدم موفقيت باشند. اگر علت خارج بودن عمل از عهده شخص است. طبيعى است كه مواجه با شكست خواهد شد. ضعف فكرى، بدنى و سلامت جسمانى باعث فائق نيامدن بر مشكلات است. انتظار فرد اگر بيش از توانايى او در ابعاد مختلف باشد و هرگز به سعادت نمى رسد. گاهى شخص قدرت فكرى بدنى دارد. لكن مانع خارجى وجود دارد مثل اين كه پدر و مادر دختر موافق با ازدواجش با فلان جوان نيستند. و يا فقر مالى سبب رسيدن به آرزوها و خواسته ها هست. و يا اين كه كه پيگير و جدّى در رسيدن به خواسته اش نيست. 
بنابراين شخصى كه از رسيدن به خواسته اش محروم شده، پس از علت يابى بايد ارزيابى بكند. اگر قادر است. علت و مانع را از ميان بردارد، هر چند با زحمت و تلاش و زمان طولانى باشد بايد اقدام كند. و اگر به هيچ وجه قادر نيست، خواسته و هدف ديگرى را جانشين آن كند. و يا اگر در يك هنر موفق نمى شود هنر ديگرى را جانشين آن كند. و در هنگام رفع موانع آرامش روحى و اطمينان به نفس را حفظ كند. 
و صبر را كه رأس ايمان است، ابزار كارش قرار دهد. 
ابوبصير مى گويد: شنيدم امام صادق((عليه السلام)) فرمود : آزاد مرد در همه احوال آزاد مرد است، اگر گرفتارى برايش پيش آيد، صبر كند و اگر مصيبتها بر سرش ريزد، او را شكسته نكند، اگر چه اسير شود و مغلوب گردد و سختى جايگزين آسايشش شود. چنانكه يوسف صديق امين ((صلى الله عليه وآله)) را بردگى و مغلوبيت و اسارت زيان نبخشيد، و تاريكى و ترس چاه و آنچه بر سرش آمد زيانش نزد تا خدا بر او منت گذارد و ستمگر سركش را بنده او كرد، بعد از آن كه مالك او بود، خدا او را به رسالت فرستاد و به سبب او به امتى رحم كرد. صبر اين چنين است و خير در پى دارد، پس شكيبا باشيد و دل به شكيبائى دهيد تا پاداش ببينيد. 
نكته لازم و آخر آنكه اساساً اين جهان بينى درست نيست كه ما براى كاميابى آمده ايم . قرآن مى فرمايد آيا انسان به هر تمنا و خواهش بايد دست يابد؟ (سوره نجم آيه 23) خير ! خداوند نا محدود و انسان محدود و نقد طلب است . خداوند قصد تربيت و رشد آدمى را دارد. بنابراين محروميت چند فايده دارد. گاه به اشتباهات آگاهى مى دهد، گاهى از بت ها و وابستگى ها جدا مى كند و گاهى در آينده مصلحت هاى برتر را نشان مى دهد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
رمز موفقيّت چيست؟

پاسخ : 
دو چيز كليد موفّقيّت انسان در زندگى است: 
1. قاطعيّت در تصميم گيرى؛ 
2. برنامه ريزى. 
اين دو امر، در تمام لحظات زندگى هر كسى، به ويژه براى كسى كه مشغول تحصيل است و تحصيل نقش مهمى در ترقّى و پيشرفت او دارد سازنده و مفيد است. 
قاطعيّت مى تواند جلو تضعيف اراده انسان را بگيرد. وقتى انسان نمى تواند درست تصميم بگيرد، اتّفاقات مختلفى كه در زندگى پيش مى آيد انسان را سرگرم مى سازد; ولى اگر انسان مصمم باشد مى تواند به موقع براى هر كارى تصميم بگيرد و آن را انجام دهد. 
و از جمله عواملى كه زمينه را براى ضعف اراده فراهم مى كند، نداشتن برنامه درست است. وقتى ساعات كارهاى انسان منظم باشد، هميشه انسان مى داند چه كارى بايد بكند و تصميم گيرى هم براى او راحت تر و آسان تر خواهد بود; مثلا كس كه دوستانى دارد براى ملاقات با آنان بايد ساعتى مشخص كند، نه اينكه هر ساعتى كه هوس كرد با آنان رفت و آمد كند. پراكندگىِ كار، معاشرت ها و ديگر امور زندگى انسان را نابسامان مى كند و او را در رسيدن به اهدافى كه دارد ناتوان مى سازد.
در هر حال بايد از خداوند هم مدد خواست و براى عبادت و دعا و نيايش و توسّل هم زمان مناسبى تعيين كند، چرا كه از جمله محاسن اين امور يكى هم كمك به انسان در پيشرفت و تكامل است. 
شايد بتوانيم موارد فوق را در چند كلمه خلاصه كنيم: فهم(شناخت)، عزم، نظم، برنامه ريزى و پى گيرى. 
امام على(عليه السلام) فرموده اند: هر كسى چيزى را طالب بود به همه يا قسمتى از آن دست يافت. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فوايد ادب در كودكي و نوجواني را بیان کنید.

پاسخ : 
فوايد ادب در دوران كودكي و نوجواني آن چنان روشن و آشكار است كه چندان نيازي به بحث و بررسي طولاني ندارد، زيرا قسمت عمده پيروزي ها و موفقيت ها و احيانا شكست ها و نابساماني هاي دوره ي بزرگسالي، ريشه در كمال تربيت يا سوء تربيت در دوره ي كودكي و نوجواني دارد و گذشتگان خوب گفته اند كه علم و ادب آموزي و تربيت در خردسالي، همچون نقش و نگار بسيار زيبايي كه بر قالب سنگي حكاكي و طراحي شود زوال ناپذير است. سعدي گويد: 
هر كه در خرديش ادب نكنند 
در بزرگي فلاح از او برخاست 
چوب تر را چنان كه خواهي پيچ 
نشود خشك جز به آتش راست 
از ديگر سخنان لقمان به فرزندش آن است كه فرمود : 
فاتخذه (الأدب) عاده ، فانك تخلف في سلفك، و تنفع به من خلفك، و يرتجيك فيه راغب، و يخشي صولتك راهب؛‌(1) 
فرزندم! تربيت را خلق عادت هميشگي خود قرار داده، ‌زيرا تو جانشين گذشتگان و الگوي آيندگان هستي كه از ادب تو بهره مند خواهند شد، راغبان چشم اميد به ادب تو دارند و خائفان از صولت و حشمت هراسانند. 
سفيان ثوري گويد: ‌به محضر امام صادق عليه السلام راه يافتم و عرض كردم: مرا اندرز و سفارشي بفرماي كه بعد از شما هميشه آن را به ياد داشته باشم. حضرت به من فرمود: 
اي سفيان! آيا به راستي آن را به ياد خواهي داشت؟ گفتم :‌آري اي فرزند دختر رسول خدا! 
امام فرمود: اي سفيان! دروغ را مردانگي و حسود را آسايش نيست، براي پادشاهان و متكبران دوستي و رفاقت با كسي ميسور نيست، و تندخويان سروري و پيشوايي نيابند. آن گاه سكوت اختيار كرد. گفتم: اي فرزند دختر رسول خدا! بيش از اين برايم بفرما . 
فرمود: اي سفيان! به خدا اعتماد كن تا عارف شوي. به آنچه برايت مقرر داشته راضي باش تا توانگر شوي. با ديگران به گونه اي كه با تو همنشيني مي کنند تا بر ايمانت فزون گردد. با بدكار همنشين مباش تا از بدكاري اش به تو نياموزد. در كار خود با افراد خدا ترس مشورت كن، آن گاه بار ديگر امام سكوت كرد . گفتم: اي فرزند دختر رسول خدا! بيش از اين برايم بفرما. 
فرمود : اي سفيان! هر كه بخواهد بدون وابستگي به پادشاه، عزت و عظمت يابد و به تنهايي و بي يار و ياور همچون جمعيتي عظيم گردد و بدون مال و ثروت حشمت و صولت پيدا كند، بايد از ذلت گناهان و عصيانگري بر خداوند به عزت بندگي او باز گردد. سپس حضرت سكوت كرد و گفتم: اي فرزند دختر رسول خدا! باز هم برايم بگو. 
فرمود: اي سفيان ! پدرم سه چيز را به من تعليم داد و از سه چيز نهيم كرد: اما آن سه كه مرا بدان تعليم نمود، فرمود: پسر جان! هر كه با يار بد همنشين شود، سلامت و ايمن نماند. هر كه كلامي كه بر زبان جاري مي كند مهار نكند پشيمان گردد، ‌و هر كه در آستانه ي جاهاي بد قرار گيرد متهم گردد. 
گفتم: اي فرزند دختر رسول خدا ! آن سه را كه تو را از آنها نهي فرمود كدامند؟ 
فرمود: مرا از همنشيني با سه تن نهي كرد: با حسود بر نعمت خدا داده و سركوفت زننده بر مصيبت رخ داده و فرد سخن چين.(2) 

پی نوشت: 


1- بحارالأنوار،‌ج 13، ص 411 . 
2- و قال سفيان الثوري: دخلت علي الصادق عليه السلام، فقلت: أوصني بوصيه أحفظها من بعدك. قال: و تحفظ يا سفيان؟ قلت: أجل يابن بنت رسول الله. قال عليه السلام:‌يا سفيان لا مروه لكذوب، و لاراحه لحسود و لااءخاء لملوك. و لا خله لمختال، و لا سؤدد لسييء الخلق ثم أمسك، فقلت: يا بن بنت رسول الله، زدني. فقال عليه السلام يا سفيان؛ ثق بالله تكن عارفا، و ارض بما قسمه لك تكن غنيا، صاحب بمثل ما يصاحبونك به تزدد ايمانا، و لا تصاحب الفاجر فيعلمك من فجوره، و شاور في أمرك الذين يخشون الله عزوجل ثم أمسك فقلت: يابن بنت رسول الله، زدني فقال: يا سفيان، من أراد عزا بلا سلطان، و كثره بلا اخوان، و هيبه بلا مال، ‌فلينتقل من ذل معاصي الله الي عز طاعته. ثم أمسك، فقلت يابن بنت رسول الله، زدني؟ فقال عليه السلام يا سفيان؛ أدبني أبي بثلاث و نهاني عن ثلاث: فأما اللواتي أدبني بهن فانه قال لي يا بني من يصحب صاحب السوء لا يسلم، و من لا يقيد ألفاظه يندم، ‌و من يدخل مداخل السوء يتهم. قلت: يابن بنت رسول الله؛ فما الثلاث اللواتي نهاك عنهن؟ قال عليه السلام: نهاني أن أصاحب حاسد نعمه، و شامتا بمصيبه أو حامل نميمه.» ‌تحف العقول ، ص 396 .
منبع: كتاب حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت عليهم السلام
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مي توان يك فرد موفق در جامعه بود ؟

پاسخ : 
اگر بصورت كلي بخواهيم به اين سؤال بپردازيم شايد بتوان گفت : انساني كه استعداد و توان خويش را و نيازهاي خود را در يابد و بشناسد و به علاقه خود هم آگاهي داشته و بر اساس علاقه و استعداد با اعتماد به نفس و آرامشي كه در گرو ايمان و باورهاي قلبي آن را بدست مي آورد، و با جديت و تلاش در جهت اهداف خود گام بردارد و استقامت و پشتكار داشته باشد، موفق خواهد بود. بنابراين در ديد كلي عوامل موفقيت هم به جهت تعدد و هم به جهت تنوع بسيار است ضمن تشكر از ارتباط شما با مؤسسه و اميد استمرار اين ارتباط به شما پيشنهاد مي شود كتب تراجم كه شرح حال مردان موفق كه بيانگر رمز پيروزي ها و شكست هاي خودرا به عنوان بهترين تحفه هاي هدايت به آيندگان تقديم داشته اند و نيز كلمات قصار و حكمت آميزي مولاي متقيان و سائر معصومين ( را در برنامه مطالعاتي خود قرار دهيد و توجه داشته باشيد كه سرّ اصلي همه موفقيتها نيّت پاك و صادق است كه به همراه تلاش و جديت ابواب رحمت و توفيقات الهي را مي گشايد و چشم انسان را به آنچه بايد بكند بينا قرار مي‌ دهد و عوامل توفيق و راه و طريق آن را براي انسان آشكار مي سازد و نشانه داشتن چنين صداقت و جديتي عمل نمودن به دانسته هاي يقيني خود است ( من عمل ما علم يعلمه الله علم ما لم يعلم ) كه پيامبر فرمودند: اگر به آنچه مي دانيد عمل كنيد خداوند به شما مي آموزد آنچه را نمي دانيد و نيز معلوم مي گردد علت محروميت ها و عدم توفيقها به جهت زير پا نهادن دانسته هاي خود است . اميد است از رهروان موفق و واصلان به سعادت باشيد . انشاء الله
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در ايجاد ارتباط اوليه با افراد با مشکل روبرو هستم و اصولا نمي دانم چگونه ارتباط برقرار کنم، ارتباطم با اکثر اشخاص در حد سلام و عليک است و بعضي ها مي گويند چرا ارتباطت با ديگران عميق تر نيست؟

پاسخ : 
براي داشتن يک ارتباط خوب پيش از هر چيز به يک نفوذ و قدرت تاثير گذاري نياز داريم . افرادي که حتي در سلام و عليک و ارتباط اوليه انرژي کافي را هزينه نمي کنند و براي آن لحن مناسب انتخاب نمي کنند چنين طرز تلقي را به مخاطب خود مي دهند که من خيلي اهميت ندارم تو اگر نخواستي مي تواني حتي پاسخ سوال من را هم ندهي.
اگر دقت کنيد هر چه سلام خود را با صداي رساتر و واضح تر داشته باشيم پاسخ رساتر و مشخص تري را دريافت مي کنيم. بنابراين براي قدم اول بايد براي خويشتن احترام و اهميت کافي قايل باشيد تا با اعتماد به نفس بيشتري رفتار کنيد.
1 - خودتان را محدود نکنيد: از آنجا که عکس العمل هاي مردم در مقابل هر يک از رفتارهاي شما متفاوت است، بهتر است همانطور که صلاح مي دانيد عمل کنيد و از عکس العمل منفي آنها ناراحت نشويد. براي شروع ارتباط اگر از طرف مقابلتان روي خوش نديديد و احساس کرديد که تمايلي به صحبت و ارتباط با شما ندارد بهتر است بدون آنکه ناراحت شويد يا واکنش غير منطقي و بي ادبانه اي نشان دهيد از خيرش بگذريد و به حرف ها و يا حرکات آزار دهنده اش اعتنا نکنيد.
2- راجع به عقيده ي آنها سوال کنيد: قبل از هر رابطه اي کافي است موضوع مشترکي براي صحبت پيدا کنيد و عقيده ي طرف مقابل را در مورد آن بپرسيد تا بابي براي ادامه ي صحبت شود و خود به خود سخن به سمت يک رابطه ي خوب برود، مثلاً مي توانيد اظهار نظري در مورد هوا، روز و يا موقعيت هاي ديگر کنيد.
3- از خودتان بگوييد: براي برقراري ارتباط کافي است که در ابتدا خودتان را معرفي کنيد و مختصري در مورد شغل، سن و سال، وضعيت تاهل و محل زندگي تان بگوييد.
4- سر و وضع مرتبي داشته باشيد: به خاطر داشته باشيد که مردم هميشه به طرف افرادي جلب مي شوند که ظاهري آراسته و تميز دارند.
5- زياده روي نکنيد: اگر شخص مقابلتان از جنس مخالفتان است بهتر است بار اول در صحبت زياده روي نکنيد، چرا که ممکن است او و ديگران از رفتار و حرکات شما سوء تعبير کنند.
6- اظهار خوشحالي کنيد: به طرف مقابل بگوييد که آشنا شدن با يک فرد جديد چقدر برايتان ارزشمند است و اينکه از آشنايي با او چقدر خوشحال هستيد؛ بعد وي را براي صرف چاي يا عصرانه به خانه تان دعوت کنيد تا طبق رسوم تعارفي کرده باشيد.
7- برقراري ارتباط چشمي گاهي براي شروع ارتباط ضروري است: اين رفتار در هنگام گفتگو مي‌تواند نشانه توجه، علاقه و درگيري باشد. در حين گفتگو اگر مستقيما به چشمان كسي كه با او حرف مي‌زنيد نگاه كنيد، مي‌توانيد صميمي بودن خود را به او انتقال دهيد اما اگر هنگام گفتگو با اشخاص به جاي ديگر خيره شويد نامطمئن بودن خود را القاء كرده‌ايد و اگر بيش از اندازه به چشمان او نگاه كنيد احتمالا احساس بدي پيدا مي‌كند و به اين نتيجه مي‌رسد كه او را زير حمله قرار داده‌ايد. نگاه كردن بي‌وقفه به چشمان مخاطب نه درست است و نه ضرورت دارد. وقتي با ديگران حرف مي‌زنيد به حالتهاي نگاه‌هاي خود دقت كنيد و بكوشيد كه به تدريج از نگاه‌هاي خود استفاده بهتري كنيد.نگاه كردن آرام و پيوسته، و گاه برگرفتن اين نگاه به گفتگو حالت مشخص‌تر و دوستانه‌تري مي‌دهد.
هنگام صحبت با ديگران دقت كنيد تا بدانيد كه وقتي تنه شما كمي به سمت مخاطب شما نزديك مي‌شود بر صميميت گفتگوي شما تا چه حد اضافه مي‌شود.
8- از طرفتان تعريف کنيد. اما دقت کنيد که دروغ نگوييد. مثلاً اگر مي بينيد که موهاي طرفتان به طرز مسخره اي زشت است، از موهايش تعريف نکنيد اما اگر مثلاً از کفش هايش يا هر چيز ديگري خوشتان آمده با لبخند عنوان کنيد. يک تمجيد بي ريا و خالصانه راه بسيار خوبي براي نزديک شدن به طرف مقابل است. اما دقت کنيد اين تمجيد درمورد مسئله اي خيلي شخصي نباشد که او را بترساند يا باعث شود که احساس ناراحتي کند.
حرف طرف مقابل را دنبال کنيد. موافقت کنيد، مخالفت کنيد، و نظرتان را ابراز کنيد. تلاش کنيد که با بي توجهي از آن نگذريد.
عبارات و جملات جالب و خنده دار مي تواند حال و هواي مکالمه را عوض کند و موضوعات جديدي را براي صحبت کردن پيش رويتان قرار دهد.
هشدارها
طرف مقابل را با سوال بمباران نکنيد.
با لحني صحبت کنيد که طرف مقابل تصور نکند که مجبوريد که حرفي بزنيد. با آرامش و وقف هاي مناسب حرف بزنيد.
سوال هاي خصوصي نپرسيد.
ارتباط چشمي برقرار کنيد.
درمورد ظاهر طرف مقابل يا کس ديگري اظهار نظر منفي نکنيد چون ممکن است طرفتان با کسي که از او انتقاد مي کنيد، آشنا باشند.
هيچ وقت قسم نخوريد، بي احترامي نکنيد، توهين نکنيد، بحث هاي جنسي و مذهبي يا مليتي را به ميان نکشيد.
در برخورد با افراد هيچوقت مغرورانه رفتار نکنيد که انگار همه چيز دان هستيد.
بچگانه و خام رفتار نکنيد، حرف نزنيد و لباس نپوشيد.
صحبت دو نفر ديگر را قطع نکنيد. اجازه بدهيد مکالمه آنها تمام شود و بعد حرفتان را بزنيد.
هميشه الفاظ "خواهش مي کنم"، "متشکرم" "لطف مي کنيد" و امثال اين را در صحبت هايتان بگنجانيد. مودب بودن نشانه هوش و کمال شماست.
به اطرافيانتان احترام بگذاريد.
در نظر داشته باشيد که ارتباط موثر با هر شخص بايد مطابق با لايه شخصيتي غالب او باشد به اين معنا که ارتباط با کودک لحني کودکان و شاد را مي طلبد و صحبت بالغانه نمي تواند او را جذب نمايد. شخصيت افراد از سه بخش کودک، والد، بالغ تشکيل شده و آگاهي از آنها مي تواند بر تاثير گذاري يک رابطه موثر باشد. کودک سرشار از احساسات است. والد، حمايت کننده و يا سرزنش گر و يا پند دهنده و ... است و بالغ به همه چيز منطقي و مستند و استدلالي نگاه مي کند. 
www.shamimm.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من بايد چه کار کنم تا خجالتي وکمرونباشم؟

پاسخ : 
خجالتي بودن و نداشتن اعتماد به نفس مشکل خيلي از آدم هاست با اين حال به هيچ وجه مساله نگران کننده اي نيست. با شناخت مشکل مي توان به راه حل رسيد. اما اين نکته را هم بايد بدانيد که راهکارهايي که ارائه مي شوند به شرطي به نتيجه مطلوب مي رسند که به طور جدي و پيگير دنبال شوند. اعتماد به نفس يعني احساس ارزشمندي کردن، اين احساس از افکار، عواطف و تجربيات ما در طول زندگي شکل مي گيرد و نقش اساسي در تمام جنبه هاي زندگي دارد. در واقع خجالتي بودن مي تواند ناشي از کمبود اعتماد به نفس باشد يعني اينکه شما خود را آدم با ارزشي ندانيد و هميشه به نفع ديگران کنار برويد چون آنها را ارزشمند تر از خود مي دانيد. براي رفع مشکل بايد به صورت مرحله به مرحله پيش برويد و انتظار نداشته باشيد خيلي فوري به نتيجه برسيد. براي شروع بهتر است اين کار را انجام دهيد.
1. نسبت به افکاري که در مورد خود داريد حساس شويد و سعي کنيد راجع به خود حرف هاي مثبت بزنيد، مثلاً نگوييد (من خجالتي هستم)، بگوييد: (من بعضي وقت ها در بعضي موارد خجالت مي کشم)، در اين صورت به اين احساس مي رسيد که خجالتي بودن يک احساس طبيعي است که ممکن است بعضي وقت ها براي همه پيش بيايد.
2. به احساسات خود توجه کنيد و توانايي هايتان را بشناسيد و ببينيد در چه زمينه هايي تواناتريد و سعي کنيد در همان زمينه ها کاري انجام دهيد. لازم نيست به چيزهاي خيلي بزرگ فکر کنيد. مي توانيد در هر زمينه اي که علاقمند هستيد به انجام کاري مشغول شويد، مثلاً خياطي، نقاشي، گلدوزي، کارهاي هنري، نوشتن و ...
يادتان باشد هر بار که کاري را تا پايان انجام داديد به خودتان پاداش بدهيد. لازم نيست حتماً هديه براي خود بخريد. با گفتن يک کلمه تشويق آميز حس احترام را در خودتان زنده کنيد.
کار ديگري که مي توانيد بکنيد اينست که چشمانتان را ببنديد و خود را در موقعيتي تصور کنيد که مي خواهيد در جمعي ابراز وجود کنيد. مثلاً مي خواهيد حرفي بزنيد. خودتان را در حالتي آرام و بدون اضطراب تصور کنيد که داريد در جمع صحبت مي کنيد و ديگران از صحبت شما لذت مي برند. با تکرار اين تمرينات به تدريج احساس ارزشمندي در شما تقويت مي شود و اعتماد به نفس شما بهبود مي يابد.
3.مي توانيد از صحبت کردن در ميان دوست وفاميل شروع کنيد تا کمي از اضطراب ونگراني شما کاسته شود سپس حرف زدن در ميان جمع را در پيش گيريد.
انسان هر وقت که بخواهد مطلب جديدي را ياد بگيرد مي تواند، هيچ وقت براي يادگيري دير نيست. منتها آن چيزي که شما قبل از هر چيز نياز داريد اعتماد به نفس است. انساني مي تواند يک ارتباط عالي و مؤثربا ديگران برقرار بکند اما قبل از هر چيز بايد از اعتماد به نفس عالي برخوردار باشد. انسان هايي که خودشان را عالي باور دارند مي توانند ارتباط زيبايي برقرار بکنند و يا سخن نافذي را بيان بکنند. يک ارتباط زيبا و مؤثر جسارت و شجاعتي مي خواهد که فقط انسان هاي خودباور مي توانند از آن بهره مند شوند. خودباوري يعني اينکه انسان توانمندي هاي خودش را بشناسد، بداند که چه شايستگي هايي دارد و از شايستگي هاي خودش مطلع باشد و اين را باور داشته باشد که ديگران به هرشکلي که ما خودمان را مي بينيم و تصور مي کنيم ما را مي بينند يعني ما اگر خودمان را آدم موفقي بدانيم در کار، درس و زندگي مان قطعاً ديگران هم يک چنين ديدي را نسبت به ما خواهند داشت. چرا؟ چون ما مقتدر و با صلابت رفتار مي کنيم که ديگران هم متوجه مي شوند که ما چه خصوصياتي داريم. برعکس اگر ما خود و توانمنديهايمان را باور نداشته باشيم، موفقيت هايمان را به حساب نياوريم و قبولشان نداشته باشيم آن وقت در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي نادرستي نشان مي دهيم ، اين که مثلاً وقتي در جمعي نشستيم، سرمان را زير مي اندازيم، حرف نمي زنيم، وارد بحث ديگران نمي شويم، اين را به ديگران مي رسانيم که من آدمي هستم که به خودم و نظرات و عقايدم، اعتقاد و اعتمادي ندارم. در نتيجه شما بايد در وهله ي اول اعتماد به نفس خودتان را تقويت کنيد. براي همين مي توانيد از چند راهکار استفاده کنيد. براي اينکه بتونيد مهارت هاي اجتماعي و ارتباطي خودتان را افزايش بدهيد آن مؤلفه اي که ما مي توانيم با استفاده از آن با ديگران ارتباط برقرار کنيم کلمات هستند، کلماتي را که در ارتباط با ديگران به کار مي بريم بايد روشن، صريح و واضح باشند يعني بتوانند به درستي درونيات ما را به ديگران منتقل بکنند. مطلبي را که مي خواهيم با ديگران مطرح بکنيم بايد مختصر و مفيد باشد که مخاطبين ما شوق شنيدنشان را از دست ندهند. 
تحقيقات نشان مي دهد که انسان تنها قادر است بين 5 تا 9 کلمه در آن واحد به ذهن بسپارد و پيام خودش را تا آنجايي که مي تواند کامل بيان کند. براي اينکه ما بتوانيم مهارت هاي اجتماعي و ارتباطي مان را افزايش بدهيم چند راه وجود دارد که گفتن: در بين مهارت هاي 4 گانه بيشترين کاربرد را دارد و براي برقراري ارتباط مهم تلقي مي شود. اگر ما به صحبت هايي که ديگران مي کنند خوب گوش بديم مي توانيم بفهميم که چگونه صحبت بکنيم و براي بهتر گفتن آماده بشويم. مطالعه کردن به ما اين فرصت را مي دهد که حرفي براي گفتن داشته باشيم. درباره ي آنچه که اطلاعات نداريم اظهار نظر و صحبت نکنيم. از به کار بردن کلماتي که معني شان را نمي دانيم خودداري کنيم. 

به جز آغاز ارتباط سعي کنيد اگر از شما پرسش نشد درباره ي خودتان حرف نزنيد. هنگام گفتگو به ديگران هم فرصت گفتن بدهيد. درباره ي انچه علاقمند هستيد و اطلاعات داريد صحبت کنيد. سعي کنيد از نظرات بزرگان هنگام حرف زدنتان نقل قول کنيد. در سخن گفتن از ديگران تقليد نکنيد. سرچشمه ي بسياري از مشکلات روزمره ما عدم توجه به صحبت هاي ديگران است. يعني ما چون درست گوش نمي کنيم در نتيجه درست هم نمي توانيم جواب بدهيم و درست هم نمي توانيم ارتباط برقرار بکنيم. در واقع شنيدن يعني بهره مندي از دانايي تمامي افرادي که ما با آنها زندگي مي کنيم. پس همواره سعي کنيد بشنويد که ديگران چه مي گويند. وقتي که خوب شنيديد و درک کرديد که طرف مقابل ما چه مي گويد آن وقت مي توانيم ارتباط بهتري هم با او برقرار بکنيم. اما مطالعه کردن يک نکته بسيار مهمي است که ما مي توانيم از آن در بهبود ارتباطات خودمان بهره ببريم. يکي از مواردي که نمي گذارد ما ارتباط مؤثري با ديگران برقرار بکنيم کمبود اطلاعات ماست. چرا که وقتي ما در جمعي نشستيم ديگران دارند صحبت مي کنند چون در مورد مطلبي که ديگران صحبت مي کنند اطلاعاتي نداريم در نتيجه مجبوريم که ساکت باشيم. پس مطالعه باعث افزايش اطلاعات ما مي شود. حال مطالعه در چه حيطه اي باشد؟ . امروزه در جامعه ما مجله هاي زيادي چاپ و منتشر مي شود که مطالب مختلفي در آن وجود دارد يعني در هر حيطه اي که شما بخواهيد، آشپزي، روانشناسي، مطالب علمي، اخبار روز و .... وجود دارند و در نتيجه مي توانند اطلاعات عمومي ما را فوق العاده افزايش بدهند. پس با مطالعه ي انها مي توانيم اطلاعات عمومي خودمان را افزايش بدهيم و بتوانيم در جمع صحبت کنيم قطعاً در يک جمع مطالب تخصصي در مورد يک رشته ي خاص مطرح نمي شود بلکه در مورد مطالب عمومي صحبت مي شود، اخبار روز، و ما هم به اين واسطه مي توانيم حرفي براي گفتن داشته باشيم. در اين زمينه حل جدول مي تواند به ما کمک بکند. اما نکته ي اساسي که در روابط اجتماعي با ديگران بايد در نظر داشته باشيم اين است که ما بخواهيم ارتباط برقرار بکنيم. هر کاري در ابتدا بسيار مشکل و سخت هست و ما بايد اين سختي را به جان بخريم. تا وقتي که وارد اين سختي نشده ايم و با اين مشکل مواجه نشده ايم همواره يک ترسي همراه ما هست. پس اين ترس خيلي طبيعي است. اگر بر اين ترس خودتان براي ايجاد ارتباط غلبه نکرديد نمي توانيد ارتباط مؤثري هم برقرار کنيد. پس ترستان را کنار بگذاريد و برويد ارتباط برقرار بکنيد. 
اگر شما يک مشاوره ي حضوري داشته باشيد و راهکارهاي اعتماد به نفس را خيلي خوب کار بکنيد مي تواند به شما کمک بکند. اگر هم نمي توانيد مشاوره حضوري داشته باشيد مي تونيد از طريق مطالعه کتب ، اطلاعات خيلي خوبي را در اين زمينه به دست بياوريد.
www.shamimm.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من واسه هركاري كه ميخوام انجام بدم اعتمادبه نفس لازم راندارم؟پشتكار لازم براي انجام كاري راندارم؟ لطفا من را راهنمایی کنید.

پاسخ : 
اعتماد به نفس به عنوان يکي از مؤلفه هاي اساسي موفقيت انسان است. اعتماد به نفس کليد سلامت روان هر شخصي است و افرادي که اعتماد به نفس بالا دارند از زندگي خود رضايت داشته و با تعيين هدف براي زندگي خويش با مشکلات کنار مي آيند. هم چنين از رابطه سالم و قوي با ديگران برخوردار هستند بطور کلي موفقيت انسان در تمامي عرصه هاي زندگي در گرو داشتن اعتماد به نفس قوي مي باشد. اعتماد به نفس يعني اعتماد و اطمينان به توانمندي هاي خودمان و هم چنين بکارگيري اين توانايي ها در عرصه هاي مختلف زندگي. براي کسب اعتماد به نفس نمي توان از يک زاويه نگاه کرد، عوامل متعدد در شرايط مشخصي دست به دست هم مي دهند تا انسان موفق به کسب اعتماد به نفس شود. بدين معنا شناخت عوامل مؤثر در کسب اعتماد به نفس ما را بر آن مي دارد تا در اين مسير حرکت کنيم قطعاً همه انسانهاي فهيم وآگاه مجدانه تلاش مي کنند تا هر روز نسبت به روز قبل در مسير رشد حرکت کنند و تلاش مي کنند که اعتماد به نفس قوي داشته باشند اما براي کسب اعتماد به نفس لازم است به موارد ذيل توجه داشته باشيد:
1. سلامت جسمي: تغذيه سالم، استراحت، نظافت، بهداشت، ورزش و تفريح، تنفس عميق و در نهايت سلامت جسمي باعث بوجود آمدن اعتماد به نفس مي شود.
2. سلامت روحي: ويژگي هاي مثبت خود را در نظر آوريد و يا حتي روي يک برگه کاغذ يادداشت نماييد و براي هر کار مثبتي که انجام مي دهيد خود را تشويق کنيد و بطور کلي ذهن مثبت داشته باشيد. مسئوليت پذير باشيد و خود را به ديگران وابسته نکنيد و سعي کنيد اضطراب و نگراني را از خود دور کنيد.
3. سلامت معنوي: ارتباط با خداوند، حفظ ارزشهاي معنوي، توجه به نعمت هايي که خداوند به شما داده است و توکل به خداوند.
4. سلامت اخلاقي: هميشه لبخند بر لب داشته باشيد، کسي را تحقير نکنيد، به ديگران عشق بورزيد، و کينه کسي را در دل نداشته باشيد، احساس شايستگي کنيد، به موقع به دوستان و آشنايان تبريک و تسليت بگوييد و با خانواده خود مهربان باشيد.
5. سلامت اجرايي: داراي هدف و برنامه در زندگي خود باشيد و اهداف زندگي روزانه خود را تقسيم بندي کنيد. براي انجام آن زمان مشخصي را قرار دهيد و با گام هاي کوچک و برنامه ريزي شده بسوي هدف حرکت کنيد. رسيدن به اهداف کوچک و کسب موفقيت در زندگي موجب احساس تسلط به زندگي و اعتماد به نفس شما مي شود.
6. کسب اعتماد به نفس مستلزم تمرين است مثلاً بايد تمرين کنيد که اگر با حرفي مخالف هستيد نظر خود را اعلام کنيد. مي توانيد از قبل در خودتان به تنهايي تمرين کنيد مثلاً فکر کنيد مي خواهيد در برابر دوست يا همسايه و هر فرد ديگري نظر خود را اعلام کنيد مي توانيد جلوي آينه برويد و تمرين کنيد و بعد در حضور ديگران نظر بدهيد، اجازه ندهيد ديگران حق شما را زائل کنند مثلاً در صف جلوي شما بايستند و غيره (البته همانگونه که ذکر شد اين کار به تمرين نياز دارد) پس قاطعانه نظر خود را بگوييد. در هنگام نشستن يا راه رفتن و يا حضور در مجالس حالت خوبي به خودتان بگيريد. به سر و وضع ظاهري خود اهميت بدهيد. هميشه در کيف خودتان پول داشته باشيد. سعي کنيد اطلاعات عمومي و تخصصي خود را بالا ببريد. در پي کسب هنر مورد علاقه خود باشيد. کتاب مطالعه کنيد. طبق برنامه رفتار کنيد مثلاً براي هر روز خود برنامه داشته باشيد و خود را ملزم به اجراي برنامه کنيد. ثبات در فکر و تصميم داشته باشيد. در زندگي خود نظم قاطعانه داشته باشيد و مطمئن باشيد با رعايت اين موارد و با تمرين و تکرار در جهت تقويت اعتماد به نفس خود گام مؤثري برداشته ايد.
قبل از هر چيز بايد گوشزد کنيم که خجالتي بودن و حجب و حياي شما در مقابل نامحرم و دختران صفتي ستودني است پس نبايد به خاطر اين خصوصيت خودتان را سرزنش کنيد. فرض کنيد در مقابل دختران خجالت نمي کشيديد آن وقت مي خواستيد چه کار کنيد؟ آيا عرف و شرع ما اينگونه روابط را مي پسندند؟ آيا نگاه شما به دختران، آينده اي خوش برايتان رقم مي زند؟ به دنبال يادگيري چيزي باشيد که برايتان مفيد باشد نه اينکه سرنوشتتان را خراب نماييد. شما بايد رفتارتان را اجتماعي کنيد و کم کم و با تمرين خجالتي بودن خود را رفع نمائيد. انسان هر وقت که بخواهد مطلب جديدي را ياد بگيرد مي تواند، هيچ وقت براي يادگيري دير نيست. همانطور که خودتان خوب مي دانيد آن چيزي که شما قبل از هر چيز نياز داريد اعتماد به نفس است. انسا ن مي تواند يک ارتباط عالي و مؤثر با ديگران برقرار بکند اما قبل از هر چيز بايد از اعتماد به نفس عالي برخوردار باشد. انسان هايي که خودشان را عالي باور دارند مي توانند ارتباط زيبايي برقرار بکنند و يا سخن نافذي را بيان بکنند. يک ارتباط زيبا و مؤثر جسارت و شجاعتي مي خواهد که فقط انسان هاي خود باور مي توانند از آن بهره مند شوند. خودباوري يعني اينکه انسان توانمندي هاي خودش را بشناسد، بداند که چه شايستگي هايي دارد و از شايستگي هاي خودش مطلع باشد و اين را باور داشته باشد که ديگران به هرشکلي که ما خودمان را مي بينيم و تصور مي کنيم ما را مي بينند يعني ما اگر خودمان را آدم موفقي بدانيم در کار، درس و زندگي مان قطعاً ديگران هم يک چنين ديدي را نسبت به ما خواهند داشت. چرا؟ چون ما مقتدر و با صلابت رفتار مي کنيم که ديگران هم متوجه مي شوند که ما چه خصوصياتي داريم. برعکس اگر ما خود و توانمندي هايمان را باور نداشته باشيم، موفقيت هايمان را به حساب نياوريم و قبولشان نداشته باشيم آن وقت در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي نادرستي نشان مي دهيم، اين که مثلاً وقتي در جمعي نشستيم، سرمان را زير مي اندازيم، حرف نمي زنيم، وارد بحث ديگران نمي شويم، اين را به ديگران مي رسانيم که من آدمي هستم که به خودم و نظرات و عقايدم، اعتقاد و اعتمادي ندارم. در نتيجه شما بايد در وهله ي اول اعتماد به نفس خودتان را تقويت کنيد. براي همين مي توانيد از چند راهکار استفاده کنيد. براي اينکه بتونيد مهارت هاي اجتماعي و ارتباطي خودتان را افزايش بدهيد آن مؤلفه اي که ما مي توانيم با استفاده از آن با ديگران ارتباط برقرار کنيم کلمات هستند، کلماتي را که در ارتباط با ديگران به کار مي بريم بايد روشن، صريح و واضح باشند يعني بتوانند به درستي درونيات ما را به ديگران منتقل بکنند. مطلبي را که مي خواهيم با ديگران مطرح بکنيم بايد مختصر و مفيد باشد که مخاطبين ما شوق شنيدنشان را از دست ندهند.
تحقيقات نشان مي دهد که انسان تنها قادر است بين 5 تا 9 کلمه در آن واحد به ذهن بسپارد و پيام خودش را تا آنجايي که مي تواند کامل بيان کند. در بين مهارت هاي 4 گانه گفتن بيشترين کاربرد را دارد و براي برقراري ارتباط مهم تلقي مي شود. اگر ما به صحبت هايي که ديگران مي کنند خوب گوش بديم مي توانيم بفهميم که چگونه صحبت بکنيم و براي بهتر گفتن آماده بشويم. مطالعه کردن به ما اين فرصت را مي دهد که حرفي براي گفتن داشته باشيم. درباره ي آنچه که اطلاعات نداريم اظهار نظر و صحبت نکنيم. از به کار بردن کلماتي که معني شان را نمي دانيم خودداري کنيم.
به جز آغاز ارتباط سعي کنيد اگر از شما پرسش نشد درباره ي خودتان حرف نزنيد. هنگام گفتگو به ديگران هم فرصت گفتن بدهيد. درباره ي آنچه علاقمند هستيد و اطلاعات داريد صحبت کنيد. سعي کنيد از نظرات بزرگان هنگام حرف زدنتان نقل قول کنيد. در سخن گفتن از ديگران تقليد نکنيد. سرچشمه ي بسياري از مشکلات روزمره ما عدم توجه به صحبت هاي ديگران است. يعني ما چون درست گوش نمي کنيم در نتيجه درست هم نمي توانيم جواب بدهيم و درست هم نمي توانيم ارتباط برقرار بکنيم. در واقع شنيدن يعني بهره مندي از دانايي تمامي افرادي که ما با آنها زندگي مي کنيم. پس همواره سعي کنيد بشنويد که ديگران چه مي گويند. وقتي که خوب شنيديد و درک کرديد که طرف مقابل ما چه مي گويد آن وقت مي توانيم ارتباط بهتري هم با او برقرار بکنيم. اما مطالعه کردن يک نکته بسيار مهمي است که ما مي توانيم از آن در بهبود ارتباطات خودمان بهره ببريم. يکي از مواردي که نمي گذارد ما ارتباط مؤثري با ديگران برقرار بکنيم کمبود اطلاعات ماست. چرا که وقتي ما در جمعي نشستيم ديگران دارند صحبت مي کنند چون در مورد مطلبي که ديگران صحبت مي کنند اطلاعاتي نداريم در نتيجه مجبوريم که ساکت باشيم. پس مطالعه باعث افزايش اطلاعات ما مي شود. حال مطالعه در چه حيطه اي باشد؟امروزه در جامعه ما مجله هاي زيادي چاپ و منتشر مي شود که مطالب مختلفي در آن وجود دارد يعني در هر حيطه اي که شما بخواهيد، روانشناسي، مطالب علمي، اخبار روز و .... وجود دارند و در نتيجه مي توانند اطلاعات عمومي ما را فوق العاده افزايش بدهند. پس با مطالعه ي آنها مي توانيم اطلاعات عمومي خودمان را افزايش بدهيم و بتوانيم در جمع صحبت کنيم قطعاً در يک جمع مطالب تخصصي در مورد يک رشته ي خاص مطرح نمي شود بلکه در مورد مطالب عمومي صحبت مي شود، اخبار روز، و ما هم به اين واسطه مي توانيم حرفي براي گفتن داشته باشيم. در اين زمينه حل جدول مي تواند به ما کمک بکند. اما نکته ي اساسي که در روابط اجتماعي با ديگران بايد در نظر داشته باشيم اين است که ما بخواهيم ارتباط برقرار بکنيم. هر کاري در ابتدا بسيار مشکل و سخت هست و ما بايد اين سختي را به جان بخريم. تا وقتي که وارد اين سختي نشده ايم و با اين مشکل مواجه نشده ايم همواره يک ترسي همراه ما هست. پس اين ترس خيلي طبيعي است. اگر بر اين ترس خودتان براي ايجاد ارتباط غلبه نکرديد نمي توانيد ارتباط مؤثري هم برقرار کنيد. پس ترستان را کنار بگذاريد و برويد ارتباط برقرار بکنيد.
www.shamimm.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که حضرت فرمود من که رسول خدا هستم نمی دانم وقتی قدم بر می دارم تا زمانی که روی زمین می گذارم آیا فرصت خواهم داشت یا مرگم فرا خواهد رسید. با این وصف آیا می توان به آینده امیدوار بود البته منظور این نیست که فعالیت نکنیم بلکه به شادی های که احتمال می دهیم در آینده نصیب ما خواهد شد شادمان و دلگرم باشیم.

پاسخ : 
یکی از نعمت های بزرگ خداوند بر انسان ها این است که آنها از زمان وقوع مرگ خود خبر ندارند؛ زیرا اکثر افراد این گونه اند که اگر خبر داشته باشند که در آیندۀ نزدیکی از دنیا خواهند رفت زندگی بر آنان بسیار تلخ خواهد شد و دیگر هیچ گونه سعی و تلاش و کوشش در زندگی خود نخواهند داشت و اگر بدانند که تا مدت زیادی زنده خواهند بود مرگ را فراموش کرده تا جایی که خود را را در این دنیا جاودانه و همیشگی دانسته و با ظلم و تعدی به دیگران سعی می کند حق دیگران را پایمال کرده و همۀ امکانات را برای خود جمع آوری نماید و در جهت خدمت و کمک به دیگران و اداء حقوق آنان هیچ قدمی بر نخواهد داشت و انجام کارهای خیر را به فرصت های بعد و بعدتر موکول خواهد کرد. اسلام برای برقراری تعادل در رفتار انسان ها تعالیم بسیار ظریف و دقیقی دارد. امام کاظم (ع) می فرماید: "برنامه کارهای دنیایی خود را طوری تنظیم کن که گویی در این جهان ابدی هستی و برنامه کارهای آخرتی خود را طوری تنظیم کن که گویی فردا از این جهان رحلت می کنی." [1] این حدیث شریف و احادیث دیگری که به همین معنی وارد شده است اشاره به یک مسأله اخلاقی و تربیتی دارد که از نظر اسلام نگاه انسان به زندگی، عمر، سلامتی، نعمت ها و... باید به نحوی باشد که فرصت خود را برای استفاده از آنها بسیار محدود و اندک بداند و در صدد باشد که از فرصت ها حداکثر استفاده را بنماید و در انجام کارهای خیر، ماندگار و جاودانی تعجیل کند. کارهای دنیایی را چون ارزش چندانی ندارد به این دلیل که فرصت را برای انجام آنها باقی است به تأخیر بیندازد و در عوض در انجام کارهایی که ارزش آخرتی و ماندگار دارند عجله کند و فرصت آنان را بسیار کوتاه بداند. همچنین اگر گناه یا خطایی از او سر زده فرصت توبه و جبران آن را بسیار کوتاه بداند و در اسرع وقت در صدد جبران بر آید. بنا بر این اگر انسان در تحت چنین تعالیمی خود را تربیت کرده باشد همواره کارهای خود را محاسبه می کند و اگر از فرصت های زندگی اش به خوبی استفاده کند همیشه به آینده خوش بین و امیدوار خواهد بود و اگر از فرصت های زندگی اش تا کنون به خوبی استفاده نکرده است بی جهت امیدوار و شادمان نباشد بلکه سعی کند در فرصت باقی مانده عقب ماندگی های خود را جبران نماید .بی شک این آموزه اخلاقی اسلام باعث رشد و تکامل انسان خواهد شد. آیا اگر معلمی وقت امنحان را معلوم نکرده باشد و به دانش آموزان خود بگوید: " هر لحظه ممکن است از درسهای شما امتحان بگیرم" و با این روش خود آنان را به سعی و تلاش وادار نماید به نحوی که هر لحظه آمادگی کامل برای امتحان داشته باشند، آنان را به آینده و دیدن نتیجه سعی و کوشش خود امیدوار نکرده است؟ آیا اگر برای مدت زیادی خیال آنان را از امتحان راحت کند باعث نخواهد شد که آنان وقت خود را بیهوده تلف کنند؟
پی نوشت:
[1]- من‌لايحضره‌الفقيه ج: 3 ص: 156وَ رُوِيَ عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ اعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَدا.
http://farsi.islamquest.net




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي اين كه انسان بتواند در خودش پشتكار به وجود آورد , چه كارهايي بايد انجام بدهد؟

پاسخ : 
پشتكار خصلتي است ارزنده كه آدمي مي‌تواند در هرحال به آن دست بيابد. استقامت شيوه مردان بزرگ جهاناست بي‌حالي و سستي ريشه همه عقب ماندگي‌هاست. باغباني كه مي‌خواهد باغي زيبا و پرمحصول داشته باشدسوز گرما و سرما را برخود هموار مي‌كند و شب و روز را نمي‌شناسد تا به مقصود خويش نايل گردد. شما براي زندگي وآينده خويش هدفي را ترسيم كنيد و براي رسيدن به آن برنامه ريزي كنيد و خود را موظف به اطاعت از برنامه نماييدقطعا به نتيجه خواهيد رسيد. البته به شرط كار و تلاش. مردان بزرگ علمي سياسي اجتماعي و هنري همه در سايه كارو تلاش خود به‌درجات بالاتر رسيده‌اند. شعار پاستور در تمام زندگي «كار» بود. او چنان در آزمايشگاه خود سرگرمكارمي‌شد كه غوغاي بيرون را نمي‌شنيد. حتي هنگامي كه مهاجمان آلماني پاريس را محاصره كردند و غريو توپخانه‌هافضاي شهر را پر كرده بود او متوجه اين غوغا نشد. ناپلئون در شبانه روز پنج ساعت مي‌خوابيد و بقيه را به كار مشغولمي‌شد. در افسانه‌هاي پيشينيان آمده است كه در نقاط گوناگون زمين گنج‌هايي است و روي هر گنج اژدهايي و تا بر آنپيروز نشويم گنج ميسر نمي‌شود. بسياري از مردم اين مطلب را افسانه و گروهي نيز به غلط آن را واقعي مي‌پندارند وليحقيقت آن است كه اين گنجينه‌ها همان ذخاير فكري و طبيعي مي‌باشد و آن اژدها همان موانع و مشكلات است كهبايد آنها را با قدرت كنار زد تا به گنج رسيد. اديسون گفته است: اختراعات من محصول تصادف نيست وقتي به نتيجهكاري معتقد شدم خود را بر آن كار متمركز مي‌كردم و تجربه روي تجربه‌مي‌اندوختم تا موفق شوم. نيوتن مي‌گويد: اگرمن به جايي رسيدم بر اثر كار و كوشش است. بلي بايد لب فرو بست و بازو گشود و كاركرد و دم نزد و يقين نمود كه كليدطلايي كاميابي كار و كوشش است. مرغ را پر مي‌برد تا آشيان پر مردم همت است اين را بدان ابوجعرانه از دانشمندانياست كه به استقامت و پشتكار معروف است. وي درس استقامت را از « جعرانه » كه نام حشره‌اي است فراگرفتهمي‌گويد: در مسجد جامع دمشق كنار ستون صافي نشسته بودم حشره‌اي قصد داشت از روي سنگ‌هاي صاف ستونبالا برود و به كنار چراغ پي‌سوز مسجد برسد. من از اول شب تا به صبح كنار آن ستون بودم. آن حشره هفتصد بار ازستون بالا رفت ولي باز به زمين افتاد از تصميم و اراده آهنين حشره تعجب كردم برخواستم وضو ساخته نماز خواندمپس از نماز مجددا نگاه به ستون كردم حشره را ديدم كه كنار چراغ نشسته و مقصود را در آغوش كشيده است. پافشاريو استقامت ميخ سزد ار عبرت بشر گردد بر سرش هرچه بيشتر كوبي پافشاريش بيشتر گردد و بالاخره عمل بهتوصيه‌هاي زير مي‌تواند به تقويت اراده منجر شود: 
1- روزه گرفتن در آغاز و وسط و پايان هر ماه 
2- انجام ورزش‌هاي مفيد و دشوار مانند كوهنوردي 
3- ايجاد نظم و مقررات در تمامي امور خود 
4- پرهيز از پرخوري و شكم پروري 
5- معاشرت و دوستي با مردان موفق جهان از طريق مطالعه كتب و آثار آنها 
6- تكرار و تمرين پشتكاربا اتمام كارهاي ناتمام 
7- تلقين پشتكار و همت و باور كردن توانايي‌هاي خود. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نمي توانم توانائيهايم را به صورت بالفعل در آورم راهنمايي شما چيست؟

پاسخ : 
موفقيت در زندگي زماني براي انسان ميسر مي‌شود كه براي رسيدن به اهدافش تلاش كند. گر چه تلاش به تنهايي كافي نيست و بايد برنامه‌ريزي دقيق و حساب‌شده را هم در نظر گرفت. از مطالعه‌ي زندگي انسان‌هاي موفق اين مطلب به خوبي روشن مي‌شود كه بدون علم و عمل امكان رسيدن به قله‌هاي سعادت و خوشبختي امكان‌پذير نيست. در واقع شكست و ناكامي را بايد در كمبود همين دو عامل يعني علم و تلاش جستجو كرد. يعني عدم موفقيت افراد يا به خاطر تلاش نكردن آن هاست، يا به خاطر ناآگاهي و بي‌راهه رفتن آن‌هاست. مشكلي كه شما در اين نامه مطرح كرده‌ايد ممكن است به خاطر همين مطلب باشد. ما در اين جا علل مختلفي كه مي‌تواند چنين مسئله‌اي را به وجود آورد بررسي مي‌كنيم و سعي مي‌كينم راه حل مناسب آن را ارائه دهيم. علل ناموفق بودن شما ممكن است يكي از موضوعات زير باشد: 
1ـ دورانديش نبودن: يكي از شروط موفقيت انسان اين است كه قبل از دچار مشكل شدن به فكر چاره بيفتد. مثلاً دانشجويي كه مي‌خواهد در امتحانات پايان ترم نمره بالايي كسب كند، بايد قبل از رسيدن زمان آن، آماده شود. اما اگر غفلت كند و كار را جدي نگيرد قطعاً نمي‌تواند موفق شود. در ساير كارها هم همين طور است. 
2ـ نداشتن اعتماد به نفس: كسي كه استعدادها و توانائي‌هاي خود را باور ندارد و هميشه خود را ناچيز و ناتوان مي‌پندارد، هرگز جرأت اقدام به كار پيدا نمي‌كند و از اين روي دچار شكست و نااميدي مي‌شود. زيرا هميشه مي‌ترسد از عهده كارهايش برنيابد. هر چند در ظاهر هم خود را توانا ببيند. اما اگر به جاي خودكم‌بيني و نااميدي، بر خدا توكل كند و اعتماد به نفس خود را تقويت نمايد، بي‌شك موفق مي‌شود. 
3ـ نداشتن انگيزه: گاهي انسان براي رسيدن به اين هدف انگيزه‌ي كافي ندارد و به همين جهت تلاش زيادي براي به دست آوردن آن نمي‌كند و در نتيجه ناكام مي‌ماند. تنها راه حل آن تقويت انگيزه است كه با توجه و تفكر در منافع و فوائد آن كار ميسر مي‌شود. به طور مثال دانش‌آموزي را در نظر بگيريد كه به دليل عدم آگاهي از فوايد تحصيل، انگيزه كافي براي درس خواندن ندارد. مسلم است كه او در فراگيري درس‌ها دچار مشكل مي‌شود. 
4ـ اميد كاذب: گاهي عامل ناموفق بودن انسان، خوش‌خيالي و اميد بي‌جهت داشتن است. بعضي افراد تصور مي‌كنند كارها خود به خود درست مي‌شود و نيازي به تلاش نيست. بلكه بايد منتظر بود كه معجزه‌اي شود و يك مرتبه همه چيز درست شود. حتي گاهي اين خوش‌خيالي را به معناي توكل مي‌گيرند. اين افراد نه تنها هيچ وقت موفق نمي‌شوند، بلكه در اثر اين طرز تفكر، به سرعت دچار نااميدي مي‌شوند و اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دهند و حتي نسبت به خدا هم بدبين مي‌شوند. در حالي كه هرگز معناي توكل اين نيست. قرآن به ما ياد مي‌دهد كه جز با تلاش به جايي نخواهيم رسيد (ليس للانسان الا ما سعي). همچنين امام علي(ع) مي‌فرمايند: از كساني نباشيد كه اميد به رحمت خدا دارند، ولي هيچ تلاشي نمي‌كنند(نهج‌البلاغه. 
). 
5ـ عدم آگاهي از راه درست: براي رسيدن به هدف بايد از راهي رفت كه به آن منتهي مي‌شود. بي‌راهه رفتن جز خستگي و ملالت چيز ديگري عايد انسان نمي‌كند. چه بسا علت شكست‌ها و ناكامي‌هاي ما در رفع مشكلات روزمره همين مطلب باشد. پس لازم است قبل از حركت، كاملاً بررسي كنيم كه از چه راهي به هدف برسيم. بنابر اين انسان بايد براي هر كاري برنامه‌ريزي دقيق داشته باشد و اگر هم نسبت به آن آگاهي ندارد، سعي كند با مطالعه و تفكر و نيز با مشورت با افراد ذي‌صلاح، راه درست را بيابد. 
6ـ نداشتن صبر و استقامت: رسيدن به بعضي از اهداف نه تنها نياز به كار و تلاش فراوان دارد، بلكه بايد ناملايمات و سختي‌هاي آن را تحمل كرد. به طور مثال يك كشاورز اگر بخواهد داراي باغ زيبا و پر از درختان پرثمر گردد چاره‌اي ندارد كه سال‌ها تلاش كند و از نهال‌هاي درختانش مواظبت نمايد. مسلماً كم‌حوصلگي و بي‌صبري، او را از رسيدن به هدف باز مي‌دارد. بنابر اين اگر انسان در كارها صبر و استقامت نداشته باشد، هنگام روبرو شدن با اولين مشكل و سختي، دچار سستي مي‌گردد و آن را رها مي‌كند. 
اين‌ها بعضي از مواردي است كه مي‌تواند براي كسب موفقيت ما ايجاد مانع كند. 
چه بسا علت ناموفق بودن شما در تصميماتتان بعضي از اين موارد باشد و اگر چنين است بايد بدانيد كه تا تصميم جدي در رفع آن نداشته باشيد مشكلاتتان را نمي‌توانيد حل كنيد. البته بايد توجه داشته باشيد كه قطعاً خداي مهربان چنين تواني را به شما داده است، زيرا در تمام اين سال‌ها كه به تحصيل مشغول بوده‌ايد و نيز الان كه در سنگر دانشگاه به درس اشتغال داريد، دليل بر توانايي و لياقت شما در پيشرفت است. پس معلوم مي‌شود نگراني شما در عدم توانايي، بي‌مورد است و بايد با اميد به فضل و رحمت خدا حركت كنيد و براي موفقيت خود تلاش كنيد. اميدواريم در همه كارهايتان پيروز و سربلند باشيد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علت ناكاميها در اهداف چيست؟

پاسخ : 
عدم موفقيت برخي در كارها و آنچه طلب مي‌كنند، نه بدان است كه بگوئيم از ابتداء تقديرشان چنين بوده و نبايد به خواسته‌هاي مشروع خود برسند. بلكه بدان جهت است كه احياناً بدون برنامه صحيح و تدبير درست اقدام به انجام مي‌كنند. اينها بايد به جستجوي علت عدم موفقيت باشند. اگر علت خارج بودن عمل از عهده شخص است. طبيعي است كه مواجه با شكست خواهد شد. ضعف فكري، بدني و سلامت جسماني باعث فائق نيامدن بر مشكلات است. انتظار فرد اگر بيش از توانايي او در ابعاد مختلف باشد و هرگز به سعادت نمي‌رسد. گاهي شخص قدرت فكري بدني دارد. لكن مانع خارجي وجود دارد مثل اين كه پدر و مادر دختر موافق با ازدواجش با فلان جوان نيستند. و يا فقر مالي سبب رسيدن به آرزوها و خواسته‌ها هست. و يا اين كه كه پيگير و جدّي در رسيدن به خواسته‌اش نيست. 
بنابراين شخصي كه از رسيدن به خواسته‌اش محروم شده، پس از علت‌يابي بايد ارزيابي بكند. اگر قادر است. علت و مانع را از ميان بردارد، هر چند با زحمت و تلاش و زمان طولاني باشد بايد اقدام كند. و اگر به هيچ وجه قادر نيست، خواسته و هدف ديگري را جانشين آن كند. و يا اگر در يك هنر موفق نمي‌شود هنر ديگري را جانشين آن كند. و در هنگام رفع موانع آرامش روحي و اطمينان به نفس را حفظ كند. 
و صبر را كه رأس ايمان است، ابزار كارش قرار دهد. 
ابوبصير مي‌گويد: شنيدم امام صادق«عليه السلام» فرمود : آزاد مرد در همه احوال آزاد مرد است، اگر گرفتاري برايش پيش آيد، صبر كند و اگر مصيبتها بر سرش ريزد، او را شكسته نكند، اگر چه اسير شود و مغلوب گردد و سختي جايگزين آسايشش شود. چنانكه يوسف صديق امين «صلي الله عليه وآله» را بردگي و مغلوبيت و اسارت زيان نبخشيد، و تاريكي و ترس چاه و آنچه بر سرش آمد زيانش نزد تا خدا بر او منت گذارد و ستمگر سركش را بنده او كرد، بعد از آن كه مالك او بود، خدا او را به رسالت فرستاد و به سبب او به امتي رحم كرد. صبر اين چنين است و خير در پي دارد، پس شكيبا باشيد و دل به شكيبائي دهيد تا پاداش ببينيد. 
نكته لازم و آخر آنكه اساساً اين جهان بيني درست نيست كه ما براي كاميابي آمده‌ايم . قرآن مي‌فرمايد آيا انسان به هر تمنا و خواهش بايد دست يابد؟ (سوره نجم آيه 23) خير ! خداوند نا محدود و انسان محدود و نقد طلب است . خداوند قصد تربيت و رشد آدمي را دارد. بنابراين محروميت چند فايده دارد. گاه به اشتباهات آگاهي مي‌دهد، گاهي از بت‌ها و وابستگي‌ها جدا مي‌كند و گاهي در آينده مصلحت‌هاي برتر را نشان مي‌دهد. 
www.eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آرامش در زندگی شعار یا حقیقت؟ آیا در زندگی می توان به آرامش رسید ؟ و آیا این تنها یک شعار نیست؟

پاسخ : 
آرامش یعنی طمأنینه، تسکین و آسودگی خاطر[1] که در مقابل آن تشویش، نگرانی و اضطراب است.
از نظر اسلام آرامش و طمأنینه امری واقعی، حقیقتی و دست یافتنی است. در متون دینی ما راه های به دست آوردن آرامش بیان شده است و همین امر بهترین دلیل بر امکان دست رسی به آن است. علاوه بر این مطالعه زندگی بزرگانی که به دستورات دین عمل کرده اند و به آرامش درونی رسیده اند، می تواند ما را به این واقعیت رهنمون سازد که کسب آرامش در زندگی یک شعار نیست و این چیزی است که ما خود می توانیم با به کار بستن دستورات دینی آن را در خود احساس و تجربه نماییم.
عوامل پیدایش و ایجاد آرامش:
قرآن و روایات عوامل متعددی را برای آرامش بیان نموده اند برخی از آنها عبارتند از:
1. ذکر و یاد خدا: در قرآن آمده است: همانا با یاد الاهی قلب ها آرام می شود.[2] منظور از یاد و ذکر خدا یعنی این که انسان همیشه توجه و یقین داشته باشد که هیچ موجودی در عالم نمی تواند مستقل و جدای از «الله» وجود داشته باشد تا چه رسد به این که بتواند منشأ اثر باشد: «تمام عزت از او است»،[3] و تمام قدرت و ملک و هستی از او است. عزت و ذلت بندگان نیز به دست او است. او بر همه چیز توانا است.[4]
چنین انسانی هیچ نگرانی و خوف و حزنی ندارد؛ چنان که قرآن می فرماید: "کسی که دنبال هدایت من باشد او دیگر خوف و نگرانی ندارد".[5] بله اگر انسان واقعا با تمام وجودش باور داشته باشد که هیچ دگرگونی و قدرتی در عالم نیست مگر این که وابسته به خداوند بزرگ است و آن گاه با زبان بگوید: «لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم»، دیگر دغدغه و اضطرابی ندارد. رسول مکرم اسلام (ص) فرمودند: ذکر «لاحول ولا قوة الا بالله» شفای از 99 درد است که کمترین آن دردها، غم و غصه است.[6]
2. توکل به خدا: توکل یعنی این که انسان وظیفه خود را در حد توانایی انجام داده و نتیجه کارها را به خداوند واگذار نماید. قرآن مجید می فرماید: "کسی که بر خدا توکل کند خداوند او را کفایت می کند".[7]
3. رضایت به خواست الاهی: اگر انسان باور داشته باشد که خداوند متعال همیشه خیر خواه بندگان خود است و به خواست الاهی گردن نهد هیچ دغدغه ای نخواهد داشت.
4. ارتباط و اطاعت از اولیای الاهی: خداوند به پیامبرش می فرماید: "هنگامی که از مردم خمس و زکات دریافت می کنی بر آنها درود بفرست؛ زیرا که صلوات تو بر آنها، مایۀ آرامش آنها است".[8]
5. ازدواج با همسر مومن و صالح: قرآن می فرماید: "یکی از نشانه ها و آیات الاهی این است که برای شما از جنس خودتان همسرهایی آفرید تا با او به سکونت و آرامش برسید".[9]
6. استراحت در شب: خداوند در قرآن می فرماید: "او همان کسی است که شب را برای شما قرار داد تا در آن آرام شوید".[10]
7. خوردن غذای سالم و طبیعی: در روایات وارد شده است که خوردن انگور سیاه،[11] غم و غصه را از بین می برد.
8. پاکیزگی و نظافت: در روایات زیادی آمده است که: شستن لباس،[12] و شستن سر[13] و... باعث از بین رفتن غم و غصه می شود. اینها بعضی از عوامل ایجاد آرامش است که در روایات و آیات مطرح شده است.
از طرف دیگر، اگر انسان از چیزهایی که مانع آرامش است و برای انسان پریشانی خاطر می آورد دوری کند، زمینه رسیدن به حالت طمأنینه و آرامش را فراهم ساخته است. بعضی از عوامل از بین رفتن آرامش که در روایات بدان ها اشاره شده است عبارت اند از:
1-دلبستگی به دنیا: پیامبر اکرم (ص) فرمود: "رغبت و علاقه به دنیا موجب غم و حزن انسان است و زهد و بی رغبتی به دنیا موجب راحتی قلب و بدن است".[14]
امام خمینی (ره) نیز با توجه به روایات به فرزندشان حاج سید احمد فرمودند: «... من آنچه ملاحظه کردم و مطالعه در حال قشرهای مختلف نمودم، به این نتیجه رسیده ام که قشرهای قدرتمند و ثروتمند، رنج های درونی و روانی و روحیشان از سایر اقشار بیشتر و آمال و آرزوهای زیادی که به آن نرسیده اند بسیار رنج آورتر و جگر خراش تر است... آنچه مایۀ نجات انسان ها و آرامش قلوب است، وارستگی و گسستگی از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دایمی خدای تعالی حاصل می شود».[15]
2- طمع و چشم داشت به مال مردم: پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "کسی که به مال دیگران طمع و چشم داشت، داشته باشد حزن و اندوهش طولانی خواهد شد".[16]
3- حسادت: امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: "غیر از حسود ظالمی را ندیدم که شبیه ترین کس به مظلوم باشد؛ زیرا دارای قلبی غصه دار و حزنی پیوسته است".[17]
4- شک و عدم رضایت: رسول خدا (ص) فرمودند: "همانا که خداوند با حکمت و فضلش، راحتی و شادی را در یقین و رضا قرار داده و غصه و ناراحتی را در شک و نارضایتی گذاشته است".[18]
پس دست یابی به آرامش تنها یک شعار نیست، بلکه حقیقتی دست یافتنی و دارای راه های عملی بسیاری است که در متون دینی به وضوح بیان شده است.
پی نوشتها:
[1] المصباح المنیر، قسمت حرف «ط» کلمه طمأن.
[2] رعد، 28. «الا بذکر الله تطمئن القلوب».
[3] نساء، 139. «ان العزة لله جمیعاً».
[4] آل عمران، 26؛ «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ».
[5] بقره،38؛ «فمن تبع هدای فلاخوف علیهم...»
[6] بحارالانوار، ج 74، ص 88.
[7] طلاق، 3؛ «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه».
[8] توبه، 103. .«ان صلوتک سکن لهم». 
[9] روم، 2.
[10] یونس، 67. «هو الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه».
[11] 6- سن، [المحاسن‌] عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ شَكَا نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَى اللَّهِ الْغَمَّ فَأَمَرَهُ بِأَكْلِ الْعِنَبِ. بحارالانوار، ج 73، ص 323.
[12] قال علی (ع): غسل الثیاب یذهب بالهم و الحزن – بحارالانوار، ج 76، ص 84 و الخصال.
[13] قال الصادق (ع): "من وجد هما فلایدری ما هو فلیغسل رأسه"، بحار الانوار، ج 76، ص 323.
[14] قال رسول الله (ص): "الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن، و الزهد فی الدنیا راحة القلب و البدن"، بحارالانوار، ج 73، ص 91.
[15] وعده دیدار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نامه 26/4/1363.
[16] قال رسول الله (ص): "من نظر الی ما فی ایدی الناس، طال حزنه و دام اسفه"، بحارالانوار، ج 77، ص 172.
[17] بحارالانوار، ج 73، ص 256.
[18] بحارالانوار، ج 77، ص 61 و تحف العقول.
http://farsi.islamquest.net
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درباره کفویت و همتایی خانم و آقا در امر ازدواج توضيح دهيد.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
همتایی خیلی مهم است . یعنی در اعتقادات همتای هم باشند . اگر در جهات دیگر همتایی نباشد ممکن است با سختی و مشقت ادامه دهند ، اما اگر اعتقادات و معتقدات مشترک نداشته باشند ، واقعاً زندگی سخت میشود . لذا همتایی مذهبی مهم است . هر دو مسلمان هستند . از دو مذهب متفاوت . این موضوع چهار اشکال دارد که در کتاب ذکر شده ، مراجعه بفرمایید . بعد همتایی خانوادگی است که خانواده ها باید همتا ی هم باشند . یادمان باشد در ایران خانواده ها هم ، با هم ازدواج میکنند برخلاف غرب . همتایی فرهنگی خیلی مهم است یا ممکن است دو نفر در یک شهر هستند ولی دو قومیت و دو نژاد متفاوت دارند . مانند شهر های جنوبی ما که اینها واقعا دو فرهنگ متفاوت دارند . در زندگیهای آن ها مشکلات زیادی بوجود می آید و زندگیشان سخت میشود . اگر در دو شهر متفاوت باشد ، باز هم سخت میشود . اگر دوتا کشور باشد ، طبیعی است که کار خیلی خیلی سختتر میشود . گاهی در یک شهر و یک محله و یک کوچه هستند و اختلاف فرهنگی که الان گفتیم ندارند ولی اختلاف فرهنگی ناشی از اعتقادات دینی دارند . مثلا آقا رعایت پوشش ندارند ، از نظر نگاه رعایت نمیکنند ، از نظر ارتباطات رعایت نمیکنند . با نامحرم هم دست میدهند و اهل مشروبات الکلی هستند . ببینید این دختر و پسر با هم، هم کفو و همتا هستند ولی از نظر خانوادگی ، فرهنگ ها ی متفاوت دارند . از نظر فرهنگ خانوادگی بهم نمیخورند . این ها بعداً دچا رمشکل جدی میشوند .
فرهنگ طبقاتی هم مهم است . از نظر اقتصادی نباید فاصله زیادی داشته باشند . خوب است که خانواده دخترخانم ، سطحشان پایین تر باشد . مثلا در خانواده پدرش ، دختر خانم نمره اش دوازد ه بوده و حالا در خانه شوهر از نظر امکانات ، نمره اش پانزده باشد و لذت بیشتری میبرد . همتایی تحصیلی مهم است. بهتراست آقا یک مقطع تحصیلی از خانم بالاتر باشد . دیگر همتایی ظاهری است . چهره ، رنگ پوست حتی رنگ پوست مثلا سفید و سیاه ، بعداً مشکل خواهند داشت . از نظر قامت و قد ، از نظر زیبایی خیلی فاصله نداشته باشند . از نظر قامت بهتر است دختر خانم یک مقداری کوتاهتر باشند . چشم نوازتر است. اما این ها شروط کمال ازدواج است. این ها شروط اصلی نیستند .
حالا ممکن است ، اینها هم قد هم باشند ، ممکن است خانم بلندتر باشد ، در این جور جاها اگر شما آدم حساسی نیستید اشکالی ندارد . اما اگر آدم حساسی هستید و آستانه شما پایین است مثلا روی تکه پرانیها و نگاههای دیگران حساس هستید ، اینجا ما صلاح نمیدانیم . سعی کنید در ظاهر هم همتای هم باشید .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پنج ماه است که عقد کرده ایم و حالا فهمیده ام که همسرم مشروبات الکلی مصرف می کند و سیگار هم میکشد و نماز هم نمی خواند و به مسائل دینی پایبندی ندارد . من دختری متدین و از خانواده مذهبی هستم . آیا درست است با او عروسی کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این جا مشکل اخلاقی نیست . این مورد مشکل اعتقادی مطرح است . شراب می خورد و دین ما اجازه نمی دهد و خیلی هم سخت دین ما ایستاده است . اگر شما خانمی بودید که خیلی به مسائل دینی معتقد نبودید ، می شد با ایشان کناربیایید زیرا همتای یکدیگر بودید ولی شما خانم متد ین هستید و ازیک خانواده مذهبی ، خیلی بعید است که بتوانید با ایشان کنار بیایید . زیرا مشروبات الکلی برای پدر ومادر نماز خوان شما باعث آبروریزی و برای خانواده شما خیلی بد است و نماز هم نمی خواند . برای بچه ها الگو می شود وبچه ها هم نماز نمی خوانند و مثلا نجس و پا کی هم برایشان مهم نیست . اهل غسل و حرام وحلال هم مهم نیست . نمیتوانید با ایشان کنار بیایید . در مورد قبلی ، خانم متدین و غیر متدین فرق نمیکند ولی در این مورد فرق میکند . در اینجا غیر متدین کنار می آید ولی برای شما خیلی سخت میشود . مگر اینکه شما بتوانید ایشان را اصلاح کنید . اگر کسی یک نفر را زنده کند ، گویی تمام افراد دنیا را زنده کرده است . ما داشته ایم ولی کم و سخت است . این همت و قدرت بالای این خانم را لازم دارد تا مشکلات اعتقادی و رفتاری آقا را اصلاح کند . نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که ، تا آنجایی که راه دارد و امکان دارد شما آن بیت را خراب نکنید ولی در آنجا که می بینید اگر در زندگی وارد شوید ، دچار بدتر میشوید . اینجا دفع افسد به فاسد کنید . یعنی طلاق بگیرید و جدا شوید .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضی از دختر خانم ها در ازدواج سخت گیری می کنند و به دلایل واهی خواستگاران را رد می کنند . آیا این رفتار ، علت خاصی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
دقت در ازدواج خیلی خوب است. در ازدواج دقت کنید . عجله نکنید و شتاب زده عمل نکنید . در انتخابتان حساسیت داشته باشید. امام صادق (ع) می فرمایند: در ازدواجت دقت کن و ببین چه کسی را در وجودت می نهی و چه کسی را شریک مال و آگاه به اسرار و امانت خود می کنی. دقت خوب است ولی اگر به آرمان گرایی تبدیل شود، بد است . آرمان گرایی یعنی قانون همه یا هیچ . یعنی من شوهری می خواهم که همه چیز داشته باشد و گر نه شوهر نمی خواهم . دنیا یا سیاه است یا سفید . خیر دنیا را باید خاکستری دید . اگر جلوی این رفتار را نگیریم به اختلال تبدیل میشود و بعد به اختلال هذیانی تبدیل می شود . خانم ها باید به خودشان بگویند : من می خواهم با کسی ازدواج کنم که سی درصد نقطه منفی دارد و هفتاد درصد نقطه مثبت دارد . چون اگر این کار را نکنند ، نمیتوانند انتخاب کنند . بگویند : ما همه گل هستیم ولی خار داریم . فقط معصومین ما گل بی خار بوده اند . این خانم ها فرصتها را از دست می دهند و چند ماه بعد خواستگار بعدی و همین جور سن بالا می رود و هنوز ازدواج نکرده اند و فرصتها را از دست می دهند . ما به خانم های سن بالا گفته ایم که از شروط کمال ، دست بردارید . بعضی ها مغرور میشوند . کمالاتی دارند و خانواده بالایی دارند و می گویند : هر وقت من اراده کنم ، می توانم شوهر پیدا کنم . ولی این طور نیست . البته شما همان ویژگی قبل را دارید ولی همتایان شما سر زندگی شان رفته اند و شما خواستگار ی که مورد پسند باشد نخواهید داشت . وجود ما آدمها چهار فصل را دارد . در بهار زندگی ازدواج کنید . اگر دیر ازدواج کنید ، مشکلاتی برای شما ایجاد می کند . نشاط شما کم شده است و اختلاف سنی با فرزندانتان بیشتر می شود . ممکن است مشکلاتی در بارداری خانم ها ایجاد شود و در سن بیست و هفت به بالا زایمانهای سخت دارند و در سن چهل و پنج سالگی قطع نطفه سازی دارند. کسانی که این فکر را دارند ، وقتی ازدواج می کنند ، شوکه می شوند. ولی اگر بگویند : سی درصد مشکل دارد. من الان نمی دانم ولی در زندگی می فهمم. بیایید از آرمان گرایی دست بردارید تا از فواید ازدواج استفاده کنید. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دختر خانم بیست و پنج ساله هستم و پدرم با سختگیری ، مانع از ازدواجم شده است . شما می گویید چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
معلوم نیست شما بتوانید کاری بکنید . اگر این کار را با محبت و مهربانی البته نه مستقیم بلکه با واسطه مادر و یا پدر بزرگ و مادر بزرگ که ذی نفوذ هستند و به پدر بفهمانند که سخت گیری بیجا اشتباه است البته اگر سخت گیر بی جا باشد ولی اگر سخت گیریی بجا باشد ، ما آن را توصیه می کنیم . مثلا خواستگاری آمده و همتای شما نیست و پدر شما می داند که اگر شما ازدواج کنید ، دچار مشکلات جدی می شوید . یا اینکه شما دلبسته کسی شده اید و کر و کور شده اید و پدر می دانداین ازدواج عاقبت خوشی ندارد . اگر این جور چیزی است ، واقعا بجاست . بارها گفته ام که ازدواج نکردن به مراتب از ازدواج غلط کردن بهتر است . ولی اگر سختگیری ها برای مسائل مادی است مثل مهریه، منزل و پول باشد این اشتباه است . پدران عزیز سخت نگیرید . اگر خواستگار خوبی از نظر اخلاق و دیانت داشتید ، سخت نگیرید . ببینید الگوهای ما مثل پیامبر در این مورد چه می فرمایند . پیامبر گرامی می فرماید : اگر برای دختر شما خواستگاری آمد که از نظر اخلاق و دین او را می پسندید ، دختر خود را به عقد او در بیاورید و اگر این کار را نکنید ، فتنه بزرگی در عالم ایجاد خواهد داد . ویل دورانت می گوید : اگر ازدواجها در سالهای طبیعی اتفاق بیفتد و عقب نیفتد ، انحرافات جنسی که امروز جامعه ما را لکه دار کرده است ، به نصف کاهش خواهد یافت . ولتر می گوید: هر قدر متاهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر میشود . این یک واقعیت است . شما سیره عملی رسول خدا را ببینید . حضرت علی (ع) مالی از دنیا نداشتند و تهیدست یه معنی واقعی بودند ولی چون با ایمان بودند ، حضرت به ایشان جواب دادند . دست از سختگیری بردارید . سن دختر بالا می رود و فرصتها کمتر میشود . و ما می ترسیم که شما مجبور بشوید به کسی که درجه پایین تری دارند ، جواب مثبت بدهید و ممکن است ازدواج نکردن برای دختر مفسده به دنبال داشته باشد . گاهی سخت گیری ها در کارهایی است که از طرف می خواهند . مثلا عروسی ها ی آنچنانی و اسراف های آنچنانی . این خیلی خطرناک است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
والدینم با ازدواج برادرم مخالف هستند زیرا این دختر فرزند طلاق است . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این مخالفت بخاطر دغدغه هایی هست که وجود دارد . دغدغه دارند که نکند این دختر بخاطر متارکه پدر و مادرش ، دچار مشکلات روحی شده باشد . پدر و مادر تا قبل از جدایی با هم دعوا می کردند و این دختر دچار آسیب های روحی شده باشد . این یک دغدغه است . اینکه دچار خلا های عاطفی شده باشد . دختر خانم یا با یکی از والدینش زندگی کرده یا با پدربزرگ و مادر بزرگ زندگی کرده است و دچار خلا عاطفی شده باشد . الان یک سایه از سر دختر کوتاه شده و کنترل نصف شده و او دچار آسیب های اجتماعی شده باشد . الان این خانواده که به خواستگاری دختر خانم رفته اند یا بالعکس دغدغه هایشان این است . عزیزان شما که با این تلقی جواب رد می دهید ، فکر می کنید دختر خانمی که با پدر و مادر زندگی می کند ، دچار آسیب روحی نیست ؟ ما داریم دختر ها و پسرهایی که پد رو مادر هایشان کنارهم بوده اند و جدا هم نشده اند ودائم با هم جنگ و دعوا داشته اند و بچه هایشان دچار آسیب روحی شده اند . این ها دائم در خانه جدال داشته اند . پس پدر و مادر دارند ولی دارای آسیب روحی هستند . آیا شما فکر می کنید کسانی که پدر و مادردارند ، دچار خلا عاطفی نیستند ؟ بله ما داریم فرزندانی که پدر و مادر دارند ولی چون آنها به فرزندانشان محبت نکرده اند ، فرزندانشان دچار خلا عاطفی هستند . ازطرف دیگر دچار آسیبهای اجتماعی هم شده اند زیرا پدر و مادر دچار غفلت شده اند و آنها را کنترل نکرده اند . عرض بنده این است که ما برعکس قضیه را هم داریم . دخترخانمی که فرزند متارکه بوده اند ، نه دچار خلا عاطفی هستند و نه دچا ر آسیب اجتماعی و روحی شده اند . چرا ؟ زیرا پدر و مادر هر دو فرهنگی و استاد دانشگاه بوده اند و آدم فرهیخته ای بوده اند . هر دو با هم درگیر بوده اند ولی جلوی بچه ها نبودند . زیرا می دانستند جلوی بچه ها نباید درگیر باشند . پس فرزندان او دچار آسیب روحی نیستند .ممکن است دچار خلأ عاطفی نباشند مثلا با پدر بزرگ و مادر بزرگ زندگی کرده اند که به آنها خیلی محبت کرده اند و بیشتر از پدر و مادر به آنها محبت کرده اند پس دچار خلا عاطفی نشده اند . و یا کنترل شده اند و دچارآسیب ها ی اجتماعی نشده اند . من عرضم این است که ملاک شما صرفا نباید این باشد که چون این آقا و خانم فرزند طلاق هستند ، ما نباید به سراغ آنها بروییم . چطور شما کسی را که پدر و مادر دارد ، صرف اینکه پدر و مادر دارد ، قبول نمی کنید ؟ تفحص می کنید و تحقیق و مطالعه می کنید . شما که نمی دانید شاید این دختر خانم از این دسته افرادی باشد که بنده عرض کردم و دچار هیچگونه آسیبی نشده اند . شما تا می فهمید او فرزند متارکه است ، پس نزنید . این حق نیست . او گناهی ندارد . شما وقتی فهمیدید ، تحقیق کنید . به دو جواب می رسید که جزئ کدام دسته است اگر جزء دسته اول است که بهم می زنید ولی اگر از نوع دسته دوم بود ، موردی ندارد ملاک ها ی ما باید از نوع ملاک های واقعی باشد . این اساس واقعا درست نیست .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بنده عضو رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستم كه بعد از تحصيل در دانشگاه امام حسين به خدمت مشغول خواهم شد و قصد دارم با يك دختر عربستاني الاصل كه در شهر قم مشغول به تحصيل هستند ازدواج كنم كه در اين مورد سئوال دارم آيا از لحاظ فرهنگي به مشكل نمي خوريم؟

پاسخ : 
ازدواج يكي از حوادث مهم زندگي هر انساني است و نقش فوق العاده اي در همه ابعاد زندگي انسان دارد. طبيعي است كه هر چه مشتركات بين زوجين از لحاظ اعتقادي، فرهنگي، خانوادگي، اقتصادي و... بيشتر باشد سازگاري و توافق و به دنبال آن رشد و تكامل بيشتر خواهد بود و بالعكس هر چه فاصله بيشتر باشد مشكل زندگي مشترك بيشتر خواهد بود بنابراين فرد مذكور اگر در ايران بزرگ شده است و با فرهنگ ايراني آشناست و اين فرهنگ را پذيرفته است. 
به نظر مي رسد مشكل جدي براي شما در زندگي مشتركتان به وجود نيايد اما در صورتي كه تعصب فرهنگي دارد و عليرغم اين كه در ايران زندگي مي كند حاضر نيست خودش را هماهنگ با آداب و رسوم و فرهنگ جامعه ما كند طبيعي است تفاهم لازم براي استمرار يك زندگي شيرين و پرثمر به حداقل مي رسد و چه بسا در آينده مشكلات جدي به وجود آيد و شما نتوانيد با تفاهم با يكديگر زندگي كنيد بنابراين بدون تحقيق از شرايط خانوادگي او (در صورتي كه خانواده اش در ايران زندگي مي كنند) و وضعيت روحي و فرهنگي او اقدام به چنين ازدواجي در واقع يك ريسك است. احتمال دارد بتوانيد با تفاهم با يكديگر زندگي كنيد و احتمال دارد كه اين تفاهم حاصل نشود به نظر مي آيد بدون تحقيق از وضعيت او و حتي چند جلسه گفتگوي حضوري با ايشان اقدام به چنين ازدواجي صحيح نباشد و ريسك در ازدواج با توجه به اهميت آن كار شايسته اي نيست ما معتقديم در ازدواج هايي كه حتي با خانواده هاي ايراني مي شود قبل از ازدواج بايد تحقيقات لازم انجام شود به ويژه اگر ازدواج با دختري باشد كه در استان و شهر ديگري بزرگ شده است كه از نظر فرهنگي تفاوت با فرهنگ حاكم بر خانواده پسر دارد بنابراين در مورد مذكور كه تفاوت فرهنگي بسيار عميق تر و بيشتر است بايد با احتياط بيشتري اقدام كرد و همه جوانب مسأله را به دقت مورد توجه و تحقيق قرار داد و سپس اقدام نمود. 
www. eporsesh.com
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقتی می خواستیم مراسم عقدکنان بگیریم یکی از اقوام نزدیک فوت کرده اند و ازدواج به تاخیر افتاده است. آیا اگر این کار را بکنیم اشکال دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
دین در این مورد ساکت است . یعنی چنین چیزی نداریم که اگر در فرایند خواستگاری عزیزی فوت کند، گرفتن مراسم گناه باشد . و واجب هم نیست که شما صبر کنید .حتی مستحب هم نیست . پس ما در دین حکمی نداریم . در عرف رایج هست . و اگر عزیزی بزرگی بوده اند و متدین بوده اند ، جا دارد که به این رسم عرف عمل کنیم و اسلام با آداب عرفی که مشکل شرعی ندارد ، مخالفت نمیکند . پس در این قضیه صبر کنند . ولی حالا تا چه حدی صبر کنند . فرایند خواستگاری انجام شده و این اتفاقات باعث شده این دو جوان پا در هوا بمانند . این اشکال دارد واین آسیب است. اینکه ما چقدر صبر بکنیم ، بستگی به عزیزی دارد که از دست رفته است . اگر درجه یک باشد یک زمانی را باید صبر کرد و اگر درجه دو یا سه باشد ، یک زمانی را باید صبر کرد . و این هم مهم است که فرایند خواستگاری در چه مرحله ای بوده که این عزیز از دست رفته است. 
حالا مثلا قرار است که به خواستگاری بیایند و پدر خانم فوت می کند ، خوب این معلوم است که بهم می خورد . چون بعضی ها اعتقاد دارندتا یکسال نگذرد اقدام به خواستگاری نمی کنند . حالا یک وقت فرایند طی شده و به بله برون هم رسیده و پدر هم راضی بوده و بعد ایشان فوت می کنند . اینجا کمتر می توان صبر کرد . بعضی ها اعتقاد دارند که ازدواج این قدر مهم است که هیچ چیزی نباید مانع آن بشود. نه ما این را قبول نداریم . بالاخره ما یک عرفی داریم . و یک آداب و رسومی داریم که خوب است عمل بشود . در این مواقع باید یک مدتی صبر کنند و بعد به محضر بروند و عقددائم بکنند و ثبت در دفتر بشود و مراسم را برای بعد بگذارند. می توان مراسم شادی گرفته نشود تا مشکل حل شود و به تاخیر هم نیفتد.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من به خواستگاری خانمی رفته ام . ما و خانواده هایمان با هم هیچ مشکلی نداریم ولی بعضی از اقوام خانم با دلایل واهی مخالف هستند . شما در این مواقع چه راه کارهایی پیشنهاد می کنید.

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
خانواده ها نباید مدیریت ازدواج را ، به دیگران بدهند . این مربوط به دختر خانم و پدر و مادرشان و آقا پسر و پدر و مادرشان است . حتی خواهر و برادر نباید دخالت کنند . 
حالا اگر در قومی فرد پیری ، نفوذ دارند و یا برادر بزگتر و یا خواهر بزگتر نقش خاصی دارند ، این افراد نباید به دلایل واهی مخالفت کنند . چرا مانع خیر میشوید ؟ حضرت علی (ع) فرمودند : بهترین واسطه گری ، واسطه گری بین دونفر در امر ازدواج است . امام موسی بن جعفر ( ع ) فرمودند : کسی که واسطه برای ازدواج میشود در سایه عرش الهی قرار می گیرد . رسول گرامی فرمودند : کسی که واسطه میشود به ازای هر قدم و هر کلام ، ثواب یکسال زیارت را به او می دهند وقتی واسطه در خیر شدن این قدر ثواب دارد ، مانع در خیر شدن به همان میزان گناه دارد . 
مانع خیر نشوید .زیرا دخترخانم فرصت ها را از دست می دهد . راه کار این است که شما واسطه ای قویتربفرستید و اگر نشد این را به حساب قسمت نشدن بگذارید . چون خیلی مواقع ، خواستگاری تا یک ماه هم طول کشیده و موقع بله برون عمه خانم حرفی زده و همه چیز خراب شده است . این را به حساب قسمت بگذارید . و به حساب این که خداوند صلاح نمی داند .
آیا میشود خواستگاری را ، صرف اینکه فامیل نیست ، رد کرد ؟ 
این سوال به خانواده ها برمی گردد که اصرار روی ازدواج فامیلی دارند . خیر صرف اینکه غریبه است نمیتوان او را رد کرد . البته خواستگار فامیل ، از جهاتی راحت تر است . با فرض اینکه مشاوره ژنتیک را جدی بگیرند . و آزمایش ژنتیک را هم انجام دهند . اگر در اینمورد مشکلی وجود نداشته باشد ، ازدواج فامیلی راحت تر است . زیرا بزرگ نمایی و دروغ در ازدواج ها فامیلی کمتر اتفاق می افتد . مثلا در بحث تحصیلات پسر عمو نمیتواند خود را به جای یک فرد دکتری جا بزند زیرا همه میدانند ایشان دانشجوی دوره کارشناسی بوده است . در مسئله متارکه والدین و امکانات مادی ، امکان لا پوشانی نیست . واقعا ازدواج فامیلی راحت تر است ولی معنایش این نیست که ما غریبه را رد کنیم . ازدواج با غریبه دقت بیشتری و زمان بیشتری می خواهد . شما باید صبر کنید زیرا باید اطلاعات بیشتری از طرف غریبه بگیرید . البته مشکلاتی هم که در رابطه با غریبه ها پیش می آید بخاطر قصور خودمان است .اگر تحقیق بیشتری می کردیم این مشکلات پیش نمی آمد . البته ما در فامیل هم داریم که دچار مشکل شده اند با اینکه همدیگر را می شناختند . و خیلی موارد هم به متارکه کشیده شده است . علت مشکلات غریبه و فامیل نیست . علت آن ، کم توجهی به مسائل ازدواج است . ما اینجا نباید بگوییم چون فامیل است تحقیق نمکنیم زیرا ما از حریم خصوصی عمویمان خبر نداریم . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به تاخیر انداختن ازدواج به دلایل واهی، چه پیامدهایی دارد ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
همان طور که ازدواج زودرس مشکل دارد ، ازدواج دیر رس هم مشکلاتی دارد . گاهی با ادله واهی و وسواس ها و آرمان گرایی ها، ازدواجشان را به تاخیر می اندارند مخصوصا خانم ها . که این خیلی مشکلات ایجاد می کند . همان طور که طبیعت چهار فصل دارد ، وجود ما آدمها هم چهار فصل دارد . یک فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان دارد . ما باید در بهار زندگی مان ازدواج کنیم و نگذاریم به تابستان کشیده شود . چون در فصل بهار زندگی مان ، شادابی و نشاط هست. و دیگر اینکه خانم ه فرصت ها را از دست می دهند . البته آقایان هم فرصت ها را از دست می دهند ولی خانم ها بیشتر و بعد افسردگی و مشکلات بعدی . و دیگر اینکه فاصله سنی شما و بچه هایتان بیشتر می شود . خیلی ها به این توجهی ندارند .هر قدر فاصله سنی کمتر باشد این بهتر است . و دیگر اینکه امکان بارداری های سخت وجود دارد البته در سن چهل به بالا . یک روایت از رسول گرامی اسلام در مورد خانم ها داریم : دوشیزگان بمنزله میوه روی درخت هستند ، اگر برسند و چیده نشوند ، نور خورشید آنها را فاسد می کند و باد آنها را این طرف و آن طرف می برد . آنهایی که در سن بالا هستند و ازدواج نکرده اند ، دچار سردر گمی و اضطراب و متاسفانه زمینه انحرافات اخلاقی و جنسی در آنها دیده میشود و بیشتر است . این یک واقعیتی است . آقای ویل دورانت می گوید: اگر ازدواج در فصل های طبیعی صورت گیرد ، بیساری از بیماری های روحی و روانی و مشکلات اخلاقی و انحرافی که زندگی معاصر را لکه دار کرده است، به نصف تقلیل خواهد یافت . پیامبراكرم(ص)فرمودند : کسی که ازدواج می کند، نصف دینش را حفظ می کند . ببینید سخنان اندیشمند غربی شبیه سخنان پیامبراكرم(ص) است . ازدواج ها را به تاخیر نیندازید و از بهار زندگی تان برای ازدواج استفاده کنید . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یکسال است که عقد کرده ام ، خانمم دختر خوبی است و عیبی هم ندارد ولی به این نتیجه رسیده ام که خودم ، از نظر فکری ، آمادگی ازدواج را نداشته ام ، در ادامه راه دچار تردید شده ام . چه کار کنم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
این فکرها مربوط به قبل از ازدواج است . انسان قبل ازازدواج ، باید بنشیند ، فکرکند که شرایط را داردیا نه . اگر شرایط نسبی را دارد ، اقدام به ازدواج می کند و اگر ندارد اقدام نمیکند . الان شما یکسال است که عقد کرده اید و می فر مایید که خانم هم عیبی ندارد و مشکلی هم با ندارید م، الان این فکر دیگر جایش نیست . تقاضا میکنم دیگر به این فکر نکنید . من احتمال می دهم استرس مسئولیت پذیری باشد. چون در بحث ازدواج ، جوانها وقتی ازدواج میکنند ، خانم ها یک جو راضطراب دارند و آقایان هم یک جور . در آقایان اضطراب مسئولیت پذیری است . الان یک مسئولیتی را پذیرفته اید و میگوید نکند از پس آن برنیایم و نکند مشکل اقتصادی پیش بیاید و نتوانم زندگی ام را اداره کنم . احتمال دارد این اضطراب ، شما را به این فکر کشانده که من آمادگی نداشتم . با این فکر مقابله کنید . حالاشما به این فکر رسیدید که به بلوغ فکری نرسیده اید . اینها را که می گوییم مطلق نیست . نسبی است . کدامیک از ما به بلوغ فکری رسیدیم و ازدواج کردیم ؟ منطور شرایط نسبی است . شما یک شرایط نسبی داشتید و تا حدی ، بلوغ فکری شما را کامل میکند . خیلی جوانها از این نکته غافل هستند . شما یکسال عقد کرده اید ، خود ازدواج به انسان بلوغ می دهد . خیلی از جوانها قبل از ازدواج پوشش و آرایش و شخصیتشان یک جور است ، بعد ازدواج میکنند ، می بینید شخصیتشان عوض میشود . آرایش مو و پوششان عوض میشود و جد ی تر میشوند و وقارشان بیشتر میشود . دوستانشان کم میشود ، زودتر به منزل می آیند .
ممکن است یکسری عوامل پنهان این فکر را بوجود آورده اند . پس از یکسال ، شاید یک مسئله اختلاف انگیز از طرف خانم بوجود آمده باشد ، شاید شما همت نکردید و گل عشق را آبیاری نکردید که نخشکد، شاید اینها بوده است . شما با یک مشاورآگاه صحبت کنید تا ایشان ، بتوانند عوامل پنهان را پیدا کنند و به شما کمک کنند و جنابعالی را از تردید دربیاورند . این طور بمانید ، روز به روز بدتر میشود . با مجموعه شرایط ادامه زندگی را صلاح می دانیم ، چون داستان جدی است . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دوسال است عقد کرده ام وهنوز مسائلی را در مورد شوهرم میبینم و میشنوم که اطلاع نداشتم . این باعث تردیدم در ازدواج با ایشان شده است . لطفا ً راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
من با عقد طولانی موافق نیستم . به جهت همین است که نقاط ضعف برجسته میشود ، کم کم تردید ایجاد میشود . ما قبلا عرض کردیم ، یکسال برای دوران عقد مناسب است مگرضرورتی باشد و واقعا نگذارید ازدوسال بیشتر باشد مگر اینکه دلیل خاص داشته باشید . شما می بینید ومیشنوید ، این را قبل ازعقد باید انجام میدادید ، گوشها را بازمیکردید و چشمهایتان را باز کنید . قبل از عقد باید دو تا چشم دیگر هم قرض کرد و با چهارچشم دید ولی حالا عقد کرده اید ، پس چشمهایتان را ببندید . اگردر مسائلی که شما می بینید و میشنوید ، موردی هست ، آنرا به حساب سی درصد نقاط منفی ایشان بگذارید. ما همه گل هستیم ولی گل بی خار نیستیم . همه سی درصد نقاط منفی داریم . اگر موردی وجزئی است وکلان نیست ، حمل بر صحت کنید . تغافل کنید . برای آن محمل درست کنید . یکی ازدستورهای دین است که تغافل کنید . خودت را به ندانستن بزن . از شریفترین اخلاق انسان کریم ، این است که تغافل کند. وجه خوب را برداشت کنید . مثلا همسرشما موبایل را برمیدارد و صحبت میکند ، صدای خانمی را میشنوید . شما میتوانید دو جوربرداشت کنید . یکی اینکه بگویید نکنند این خانم نامحرم است و شوهر من با او رابطه ناپسند دارد ، این یک برداشت است . حضرت علی (ع) فرمودند : وامر اخیک علی احسن . کار برادرت را به وجه احسن و نیکو قرار بده . یک وجه آن این است که بگویید مادرش بود یا خواهرش بود یا نه خواهرزاده اش بود . محمل بسازید . شاید همکارش بود که با او کار داشت . حالا یک چیزی از او شنیده اید ، بگویید برای قبل از ازدواجش بوده والان نیست . بله من شنیدم که او رفتاری داشته ، بله او برای قبل از ازدواجش بوده ، بگو توبه کرده است . اینها وجوه احسن است . اگر این کار را بکنید ، دلتان چرکین نمی شود . این برای آن است که کانون خانواده ازهم نپاشد . کینه و بد دلی ایجاد نشود . اینها برا ی قوام خانواده است . به قول سهراب سپهری چشمها را باید شست . حالا اگر نه ، ازامور کلان است ، شما ازاعتیاد ایشان میشنوید ، از رابطه نامشروع ایشان میشنوید، حالا اگرموردی را شنیدید که میتوان ازآن گذشت ، می گذرید ولی اگرآنقدر دارید میشنوید ، که درشما تردید جدی ایجادشده ، که نکند ایشان کاسب کار است و روشش ارتباطات نامشروع است یا خانم متدینی هستید که ازمجاری مختلف میشنوید که ایشان شراب خوار است ، نماز نمی خواند یا مثلا اعتیاد دارد اینها از امورکلان است . یکی از امورعقد بستگی همین است برای رفع این ابهامات است . دوره تجدید نظر است واگر واقعاً می بینید طرف شرایط شما را ندارد و در اینجا بی دقتی کنید و چشم پوشی کنید و بگویید انشاء اله درست میشود ، اینجا جایش نیست . الان دوران عقد است و شما دوشیزه هستید ، لطمه کمتری می خورید ، البته فرصت ها راازدست میدهید . البته ارزش دارد ، اگر وارد زندگی بشوید فرصت ، به مراتب بیشتر از دست میرود . فرزندی هم داشته باشد خیلی بدتر است . اینجا دفع افسد به فاسد میکنیم . بین بد و بدتر بد را انتخاب میکنیم که دچا ربدتر نشویم .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من و همسرم برای ورود به زندگی مشترک مشکلی نداریم ولی اختلافات دو خانواده، بر سر مسائل کم اهمیت، یکسال است که عروسی ما را به عقب انداخته است. چکا رکنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
ما واقعا به این جوانان یا خانواده آنها باید چیزی را عرض کنیم . من عاجزانه ازخانواده های عزیز تقاضا میکنم برسر مسائل کم اهمیت سخت نگیرید . ممکن است اگر شما ادامه بدهید اینها دچار تزلزل شوند و مشکل ایجاد شود . یک مقدار فداکاری و ایثار و گذشت، این خطاب به این زوج جوان، به شما که همدیگر را دوست دارید بروید در کنار خانواده هایتان و صحبت کنید با مهربانی و محبت متاسفانه بعضی از جوانان ما با داد و فریاد و تهدید میخواهند مشکل را حل کنند . جوانان ، این جواب نمیدهد با مهربانی و محبت مجابشان کنید کسانی را واسطه کنید که ذی نفوذ باشند پدر بزرگ و مادر بزرگ. همانطور که شما به حرف پدر و مادرتان گوش میدهید ، آنها هم به حرف پدرشان و مادرشان گوش میدهند .اگر جواب گرفتید که هیچ و اگر نگرفتید هردوجوان یک التیماتوم به خانواده هایتان بدهید و بگویید اگرشما ما را راه نیندازید خودمان یک خانه میگیرم و میرویم . البته جواب میدهد و اگر جواب نداد ، آقا که خانه ای بگیردف می آیند جهیزیه را هم میدهند و حمایت های مالی هم میکنند . امیدوارم به این جاها نکشد و پدرها و مادرها خودشان مسئله را حل کنند.
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
همسر من در دوران عقد ، خواب دیده که بهم نمیرسیم و این خواب او را دچار تردید کرده است. باید چه کنیم ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در بحث ازدواج درموردخواب زیادسوال داشتیم خانمی گفته بودند که من خواب دیده ام که کسی خواستگارم بوده و الان سه سال است که منتظر هستم شما ازدواج خودتان را نمیتوانید برخواب مبتنی کنید حتی اگر زویا صادقه هم باشد این نمیتواند مبنای ازدواج ما باشد این ها عقد هستند این خواب نمی تواند مبنای زندگی قرارگیرد که ارتباطشان را قطع کنندو باعث جدایی در زندگی بشود این خواب هایی که ما می بینیم معمولا عواملش مربوط به دوران بیرون و بیداری ما است مثلا تشنگی گرما سرما حتی نوع پوشش آدم میزان پوشش اینها هم موثر است حتی محل خواب موثر است بیماری که انسان تب داشته باشد این ها جدا در خواب ها دخیل هستند گاهی افکار ما باعث خواب هایی میشود در مورد شما فکر میکنم چنین چیز هست در دوران عقد هستند و در آستانه ورود به زندگی زناشویی هستند بروز مشکلات بحث محفلی که میخواهند بگیرند خانه ای که می خواهند بگیرند این ها واقعیتی است و مشکلاتی است که طبیعی است و ما رانگران نمیکند و لذت زندگی به همین چیزهایش است این مشکلات استرس در ایشان ایجاد کرده است القاعات دیگران ممکن است باعث چنین افکاری بشود و منشا آن افکارایشان است در حقیقت خواب های که تشویشهای روانی ما باعث آن خواب بشود در اصطلاح به آن اسفاس احلام و به آن توجه نمیکنیم شاید ایشان بگویند هیچ کدام از آنها و عوامل در آن دخیل نیست چون خوابها ی ما مربوط به عالم دیگر است و ظاهرش نمیتواند برای ما تعیین کننده باشد چرا چون تعبیرو تاویلی دارد که گاهی با ظاهر خواب جفت و جور نیست گاهی کاملا خلاف ظاهرش است ممکن است بگوید رویا ی صادقه است برای آدمهای معمولی حجت ندارد برای پیامبران حجت است مثل خوابی که ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل دیدند چرا در پیامبران حجت است زیرا در آنها نوعی وحی و الهام است و عمل به آن واجب میشود و حجت شرعی دارد
اگر همسر ایشان می شنوند یا عزیزان مجردکه خواب میبینند که فردی به خواستگاریشان آمده و الان طرف سه سال است نیامد ه و این خانم معطل شدهداند حتما نباید به این خوابها توجه بکنند و یک صدقه های توصیه میشود و به خدا توکل کند وارد زندگی بشود دغدغه ها از بین میرود مقوله خواب د رکشور ما خیلی جدی است و تعبیر کردن آن هم همینطور هر خوابی میبینند نگران هستند تعبیر میکنند و کسی که تعبیر میکند معلوم نیست تعبیر خواب بلد باشد و نظام زندگی بهم میخورد خواب شما در زندگی اختلال ایجاد میکند به خواب توجه نکنید.

www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه نوع عروسی مورد تایید اسلام است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
عروسی که در آن گناه نباشد . اسلام با جشن و سرور و شادمانی مخالفتی ندارد. پیامبر برای فاطمه جشن گرفتند و به زنان فرمودند : پایکوبی کنید و تکبیر بگویید. مهم این است که کاری نکنید که مورد رضایت خدا نباشد. ما روایت داریم: در عروسی مومن فرشته ها نازل می شوند و با خودشان برکت می آورند. ما بعضی مواقع مانع نزول برکت می شویم و جلوی رحمت خدا را می گیریم. ازدواج امر مقدس است با گناه شروع نکنید . گاهی فکر می کنند که گناه فقط رقصیدن و می گساری است. البته این ها گناه است ولی اسراف هم گناه است . زیاده روی هم گناه است. متدینی که مورد اول را رعایت می کنند اسراف و زیاده روی را رعایت نمی کنند. گاهی نیمه شب با صدای بوق مردم را آزار می دهید . اینجا از نفرین بترسید که نکند حق کسی ضایع شود . شما می توانید یک مداح خوش صدا بیاورید، هنرمندانی بیاورید و همه شاد باشند و گناهی هم انجام ندهند. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر دو نفر عقد کنند می توانند بدون جشن عروسی سر خانه و زندگی شان بروند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
بله. از نظر شرعی واجب نیست ولی مستحب است و امرنیکویی هست . در سیره اولیاءاله هم هست در مراسم عروسی جشن می گرفتند و آن را جدی می گرفتند . مانند حضرت رسول که برای حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) جشن عروسی گرفتند و ولیمه هم دادند. طعامی که در عروسی داده میشود مستحب است . امام صادق (ع) فرمودند : به غذای عروسی رایحه بهشت خورده است . من توصیه ام این است که اصل این جشن را حذف نکنید . نمی دانم هدفشان از این سوال چیست ؟ ولی هر چه باشد این جشن را مختصر هم که شده بگیرید. البته اگر صد درصد هم حذف بشود ، ما حرفی نداریم . ممکن است پسر و دختری باشند که یا توانش را ندارند یا دلیل منطقی دارند ما دغدغه داریم که نکند الان روی احساسات تصمیم گرفته اید که خرجی نکنید و بعدا احساس کمبود بکنند . ازدواج های دیگران را می بینند و بعد آلبوم عکس ها رامی بینند و ناراحت می شوند . 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر خانواده دختر مسّر باشند برای جشن عروسی خانواده پسر بايد چه کار کنند ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
اگر چنین چیزی است نباید این منبع اختلاف بشود . اگر آنها چنین چیزی را دوست دارند ، نباید اصرار کنند . خوب آرزو دارند ولی انسانیت خوب است در حد توان از آنها انتظار داشت باشید و اصل ولیمه و جشن مهم است ، کیفیت مهم است نه کمیت .کاملا بستگی به توان مالی دارد گاهی واقعا توان مالی دارند و نمیخواهند این مراسم را بگیرند که بحث شانه خالی کردن است و درست نیست ولی اگر توان مالی آنها کم است در حد توان انتظار داشته باشند .
ما متاسفانه کم نداریم که این مسائل مشکلی ایجاد میکند ، عقده درست می کند و بعد این ها زندگیشان خراب میشود . این حیف است هردو خانواه محترم به دید انسانی و دینی مشکل را حل کنند.
من در بحث ورود به دوران عقد مقدمه ای عرض کردم تاکید روی آسیب های دوران عقد که عزیزان در آن دوران مراقب باشند و دوباره تاکید می کنم با زاویه ای دیگر و نگاهی دیگر . ما یکسری آسیب ها و آفت ها یی برای زندگی زناشویی داریم ، یکی همان ذهنیت های نادرست است . عزیزان ذهنیت هایتان را درست کنید بحث مادر شوهر و ...باز تاکید می کنم عزیزان دید بد شما نسبت به مادرشوهر و مادرزن کم کم این اندیشه نادرست ، ما را به سوی برخورد نادرستی می برد . این یک آسیب است. دیگری آسیب های تلخ گذشته است. وقتی عزیزان وارد دوران عقد میشوند مراقب باشند چون شما در فرایند خواستگاری یکسری خاطرات تلخ داشته اید ، حالا بحث مهریه ، خرید ، آداب و سختی هایی بوده و عمل نکردن به آداب ها یکسری خاطرات تلخ بوجود آورده ، به شما می گویم مراقب باشید این خاطرات برنگردد و نگذارید یاد آوری بشود و خاطرات تلخ دوران عقد ، مثل جشن عروسی که زمینه خاطرات تلخ را دارد یا در فرایند دوران عقد محدودیت هایی که پدر زن ایجاد می کرده ونمی گذاشته خانم را خوب ببیند و در کنارشان باشید و مسافرت بروید و سخت میگرفتند یا دختر خانم مثلا مادر شوهر رفتاربدی می کنند . خانمی می گفتند مادر شوهرم جهیزیه مرا دیده و گفته تا کامل نکنی من اجازه عروسی نمیدهم . و این خاطره تلخ برای خانم است شما خیلی باید مواظب باشید یادآوری نکنید یکی از آسیب ها و آفت های جدی زندگی بازگشت و یاد آوری این خاطرات تلخ است . این جایگاهی است که شیطان در آنجا زیاد کار میکند و بدون تردید محل ورود شیطان است که می خواهد عداوت ایجاد کند . هروقت می خواهد این خاطرات وارد ذهنتان بشود چون کار شیطان است بگویید استغفراله ربی و اتوب الیه و لا اله الااله .و آسیب دیگر ، مقایسه است که در دوران عقد گفتیم ولی در اینجا عوض میشود . در دوران عقد خود همسر را مقاسیه می کنند . حالا محرم شده اند ، آقا خانمش را با دیگران و خانم شوهرش را با دیگران مقایسه می کند ، خیلی خطرناک است و تردید ایجاد میکند ولی حالا تمام شده ، وارد زندگی شده اند و یک جورهایی همدیگر را پذیرفته اند و با هم کنار آمده اند خانم و آقا گفته اند مطلوب ما همین است پس خیلی نمی آیند همسرشان را با دیگران مقایسه کنند . حالا زندگیشان را ، خانه شان را و مکاناتشان را مقایسه میکنند.
رفت و آمد شروع میشود ، می بینند کم دارند . آنها ماشین دارند این ها ندارند . حسرت می خورند و اینها عقده میشود و درگیری ایجاد میکند . خیلی دقت کنید از نظر معنوی به بالای دست و از نظر مادی به پایین دست نگاه کنید . همیشه یادتان باشد که شما هر جور باشید عده ای هستند که از شما پایین تر هستند و امکان مادی شان کمتر از شما است و قرار نیست شما هم این جوری بمانید . شما هم تلاش میکنید و زندگی تان را میسازید آرام آرام ،قدم قدم ، شما آنها را که می بینید ، ده سال است زندگی میکنند و زندگیشان آن جوری است . در اول زندگی این امکانات را نداشتند . اصلا کسی هم هست که همزمان با شما ازدواج کرده و امکاناتش خیلی عالی است شما نکات مثبت زندگیتان را ببینید ، عشق و صفا و معنویت را . این خیلی مهم است از همین اول زندگی اگر سوء تفاهمی پیش آمد آن را رفع کنید و از بین ببرید . خیلی وقت ها سوء تفاهم بین خانم و آقا هست . اصلا سوء تفاهم نیست ، یک طرفی اشتباه کرده و به دل شما مانده است این را مطرح کنید و گفتگو کنید . اشکالی ندارد نترسید ، گاهی از اشک و ناله خانمشان می ترسند و می گویند ولش کن الان گریه می کند . بعداً عرض می کنیم گریه خوب است و به نفع خانم است . مطرح کنید سوءتفاهم ها را از بین ببرید . اگر این نقطه ئ سیاه را در دل حل نکنید نقاط سیاه در دل زیاد میشود . موردی که فراوانی دارد این است که ، این عزیزان به خاطر این مشکلات به آستانه جدایی کشیده میشوند ولی وقتی بررسی می کنیم می رسیم به یک نکته پیش پا افتاده . این ها گفت و گو نکردند .این جا محل ورود شیطان است شیطان می آید و به موضوع پر وبال میدهد در چین و هند و ژاپن یک گیاه است بنام بامبو همان خیزران خودمان است . که الان در ایران هم زیاد شده این را وقتی می کارند تا پنج سال یک جوانه است . ولی در زمین ریشه عجیبی می دواند بعد یکدفعه سی متر رشد میکند حتی در مناطق گرمسیر تا چهل متر هم رشد میکند . خیلی عجیب است ، مشکلات زندگی ما هم همین جور است ظاهرش بروز ندارد ریشه می دواند و می رود و پس از چند سال یکدفعه انفجار روی می دهد از اول اگر جلوی مشکلات را بگیریم بهتر است .
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مخارج جشن عقد بعهده خانواده من بوده است و حالا که مخارج عروسی بعهده خانواده شوهرم است ، می گویند اسراف است . آیا این کار درستی است ؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي:
در کشور ما با توجه به تنوع فرهنگی این داستان جشن ها مدل های مختلفی دارد . یک مدلی که خیلی جدی است و خیلی ها به آن عمل می کنند این است که مراسم عقد را خانم یعنی پذیرایی و شام و ولیمه ای که می دهند بعضی ها هم شیرینی و میوه با داماد است که این هم ظرافتی دارد چون داماد باید شیرینی بدهد و مراسم عروسی را آقای داماد می گیرد . این یک مدل است و نمی خواهم بگویم همه این جوری است ولی این مدل شایعی هست . این مورد سوال همین مدل است .عقد را دختر انجام داده و عروسی را داماد باید بگیرد که میگوید اسراف است . این رایحه خوشی ندارد . شاید رایحه بدی داشته باشد . شاید چنین برداشت شود که می خواهند شانه خالی کنند و فرار کنند اگر شما واقعا بنا دارید یک محفل و مراسم بگیرید که خیلی هم خوب است . ای کاش مردم به این سمت و سو بروند . ما در بحث ازدواج گفته بودیم ، در بله برون که بحث مهریه جدی میشود و مکتوب میشود و قرارهای عقد و عروسی و مدت زمان عقد و کیفیت چگونگی آن تعیین میشود که بعدا مشکلی پیش نیاید ،قبل از عقد همه این ها کاملا مشخص بشود و هیچ اشکالی ندارد درباره این ها گفتگو بشود . خوب اگر شما می خواهید این مدل را فرهنگ سازی کنید و ما هم از مردم عزیز این را تقاضا می کنیم که بسوی یک محفلی بروید آنجا مشخص کنید ، ما با هم یک محفل می گیریم و توافق می کنیم و هزینه آن را نصف می کنیم و مشارکت در هزینه می کنیم و در این مدل دینی که جشن عروسی علی (ع)و فاطمه (س) هم همین مدل بوده است . حضرت رسول (ص)خطاب به علی (ع) فرمودند : علی جان شما به احترام همسرت غذای خوبی بپز . گوشت و نان با ما و خرما و روغن با شما . بعد با آن ، ولیمه پختند و چقدر هم برکت داشت. و این مطلوب است که از قبل مشخص کنند نه اینکه مراسم عقد را خانواده دختر هزینه کنند و بعد که به مراسم عروسی برسند بگویند اسراف است و نیازی نیست. حالا سوال اصلی این است که این ها چکار کنند ؟ اگر خانواده دخترخانم به این نتیجه رسیدند که مراسم عقد کافی بوده یا یک سفر زیارتی عروسی کنید . و خرجی را که قرار بوده آقا پسرهزینه کند خرج خود عروس و داما کنید.حالا این راه کار دارد . مثلا بنا بوده فلان قدر خرج کنند پول را به حسابشان بریزند و این گره را باز کنند و سرمایه ای است یا بنا دارند خانه ای کوچک را رهن و اجاره کنند خانه بزگتر که آسایش بیشتری دارد اجاره کنند و حتما شما نیاید آنها را وادار به این کار بکنید چون یک مراسم گرفته اید. 
www. ch3.iribtv.ir
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
زوج‏هاى جوان قبل از مراسم عقد و عروسى بايد درباره چه گفت و گو كنند؟ چه پرسش هايى را مناسب‏تر مى‏بينيد؟

پاسخ : 
موضوعات قابل طرح در گفت و گوى قبل از مراسم عقد مختلف است زيرا افراد عقيده‌ها، آرمان‌ها، هدف‌ها و خواسته‌هاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج براى آگاهى يافتن از ويژگى‌هاى جسمانى، روانى، اخلاقى يكديگر مطرح كنند و درباره آن‌ها به گفت و گو بنشينند. ناگفته پيداست، اين گونه جلسات حتماً بايد تحت اشراف خانواده‌هاى دو طرف صورت گيرد زيرا مذاكره مستقيم و بدون اطلاع خانواده دختر و پسر مطلوب عرف و در اكثر موارد مورد پسند شرع و عقل نيست و به جاى اين كه زوج جوان را به حقيقت برساند، مايه انحراف و مشكلات ديگر مى‌شود. در اين جلسات مى‌توان درباره مسائل زير گفت و گو كرد: 
1. خط مشى كلى زندگى آينده 
مراد تبيين مبناى زندگى آينده است براى مثال جوان متدين مى‌خواهد زندگى اش بر اساس قوانين اسلام بنا شود. در اين جا بايد از ميزان پاى بندى افراد به ارزش‌هاى دينى و اخلاقى سؤال شود. 
2. اهداف زندگى 
يعنى هدف هايى كه هر كدام قصد دارند در زندگى آينده شان دنبال كنند هدف‌ها و آرمان‌هاى علمى و تحصيلى، اجتماعى، شغلى و براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصيل علاقه‌مند است و مشكلات تحصيل را تحمل مى‌كند. شغل مناسب و مورد علاقه‌اش چيست؟ جايگاه اجتماعى را داراى چه اهميتى مى‌داند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مى‌انديشد و حداقل و حداكثر چقدر است؟ 
3. چگونگى رابطه با خانواده و بستگان 
براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خويشان و نيز دوستان اهميت مى‌دهيد و بر آن اصرار مى‌ورزيد؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پايبنديد؟ 
4. خواست‌ها و انتظارهاى دو طرف از يكديگر 
5. شيوه تربيت فرزندان 
مسؤوليت تربيت با چه كسى است و چگونه بايد آن را آموخت؟ 
6. نقص‌هاى جسمانى و بيمارى‌هاى مزمن احتمالى يكديگر 
در اين جلسات بايد به نكات زير توجه شود تا به شكل مناسب انجام گيرد و دو طرف به هدف خود دست يابند. 
1. گفت و گو بايد خونسردانه و با آمادگى قبلى و در فضايى آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران صورت گيرد. 
2. گفت و گو پس از انجام خواستگارى رسمى از طرف خانوادها و تحقيق و آگاهى از بعضى شرايط كه در مرحله تفحص به دست مى‌آيد، انجام گيرد نه در ابتداى آشنايى به عبارت ديگر، در واپسين مراحل تحقيق و قبل از مراسم عقد بايد گفت و گو تحقق يابد. 
3. براى موفقيت بيش‌تر، دو طرف بايد در ابتداى جلسه از يكديگر بخواهند صادقانه به پرسش‌ها و مسائل مطرح شده پاسخ دهند تا از صفات اخلاقى و خصوصيات يكديگر آگاهى يابند. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تا چه حد مى‏توانم فرزند 4 ساله‏ام را تحت آموزش‏هاى رسمى قرار دهم؟

پاسخ : 
ج: سنين زير 7 سال، سنين آموزش‌هاى رسمى و كلاسيك نيست. آموزش‌هاى زير 7 سال بايد غير رسمى (در قالب بازى، شعر، سرود، قصه، بازى با كلمات) و قطره‌اى باشد. 
امام على عليه‌السلام مى‌فرمايد: 
ولدك ريحانتك سبعا. **زيرنويس=ابن ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 343. 
فرزند تو تا 7 سال دسته گل است [مساوى لطيف است و نبايد تحت فشار قرار گيرد]. 
7 سال اول زندگى فرزند، دوران بازى و شادابى او است؛ به همين جهت، رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور مى‌دهد كه فرزندت را تا 7 سال رها كن بازى كند (دع ابنك يلعب سبع سنين)، **زيرنويس=حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 21، ص 473.@ و امام صادق عليه‌السلام نيز بر اين امر تأكيد مى فرمايد (الغلام يلعب سبع سنين)؛ **زيرنويس=كلينى، كافى، ج 6، ص 47.@ پس بايد فرزندان خود را تا 7 سالگى از آموزش‌هاى رسمى و كلاسيك رها سازيم تا به شادابى آنان لطمه‌اى نخورد. 
امام صادق عليه‌السلام مى‌فرمايد: 
امهل صبيك حتى يأتى له ست سنين. **زيرنويس=همان، ص 46. 
فرزندت را رها كن تا 6 سالگى‌اش پايان پذيرد. 
آموزش‌هاى غير رسمى و قطره‌اى، براى زير 7 سال مطلوب است و مانع شادابى فرزند نمى‌شود. دليل دستور امام باقر و صادق عليهماالسلام بر تدريجى بودن آموزش در 7 سال اول زندگى كودك، همين امر مهم است كه فرمودند: 
در 3 سالگى لا اله الا الله، در 4 سالگى صلى الله على محمد و آله، در 5 سالگى آموزش قبله و سجده و در 7 سالگى نماز را به او بياموزيد. **زيرنويس=شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 281. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از چه زمانى مى‏توان آموزش‏هاى مستقيم به فرزند را آغاز كرد؟

پاسخ : 
ج: با آغاز تكلم و شناخت واژگان (در 18 ماهگى 30 تا 50 كلمه و در 3 سالگى حدود هزار كلمه)، والدين مى‌توانند آموزش‌هاى مستقيم را آغاز كنند. آموزش آداب (سلام كردن، مؤدبانه سخن گفتن، احترام گذاشتن، خداحافظى كردن، درست نشستن، درست غذا خوردن، رعايت نظافت كه شامل شستن دست‌ها پيش و پس از غذا، مسواك كردن، شستن دست‌ها پيش از خواب مى‌شود)، نخستين آموزش‌هاى اين سنين است. 
امام على عليه‌السلام فرمود: 

حرض بنيك على الاداب فى الصغر
كى ما تقر بهم عيناك فى الكبر **زيرنويس=ديوان منسوب به امام على عليه‌السلام، ص 242. 

پسرانت را در كودكى به [آموختن] آداب تشويق كن تا در بزرگسالى‌شان چشمان تو به آنان روشن شود. 
با توجه به ايجاد حس مذهبى در كودكان، حدود 3 - 2 سالگى، همين سن، بهترين زمان براى آموزش ارزش‌هاى دينى است. 
امام باقر عليه‌السلام توصيه مى‌فرمايد كه در 3 سالگى، لا اله الا الله را به فرزندان خود بياموزيد. **زيرنويس=شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 281. 
آموزش دوست داشتن خدا، محبت پيامبر گرامى و اهل‌بيت عليهم‌السلام و صلوات بر آنان، آغاز كار با نام خدا، شكر خداوند و سپاسگزارى از نعمت‌هاى او، آموزش‌هاى مناسب اين سن هستند. 
دليل تأكيد بر اين گونه آموزش‌ها در اين سن، ذهن و دل پاك كودك و فطرت خداجويى او است. 
امام على عليه‌السلام خطاب به فرزندش امام حسن عليه‌السلام نوشت: 
فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك... و اجمعت عليه من ادبك... و انت مقبل العمر... ذونية سليمة و نفس صافية.... **زيرنويس=نهج‌البلاغه، نامه 31. 
[فرزندم!] من پيش از آن كه دلت سخت و ذهنت مشغول شود، به ادب آموزى‌ات پرداختم.... من بر تربيت تو همت گماشتم؛ در حالى كه كودك بودى و نيتى سالم و نفسى پاك داشتى. 
براساس فرمايش رسول گرامى، آنچه كودك در اين سنين مى‌آموزد، مانند نقش كندن بر سنگ است كه به سختى از بين مى‌رود (مثل الذى يتعلم فى صغره كالنقش فى الحجر). **زيرنويس=متقى هندى، كنز العمال، ج 10، ص 249. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از چه زمانى مى‏توان آموزش‏هاى مستقيم به فرزند را آغاز كرد؟

پاسخ : 
ج: با آغاز تكلم و شناخت واژگان (در 18 ماهگى 30 تا 50 كلمه و در 3 سالگى حدود هزار كلمه)، والدين مى‌توانند آموزش‌هاى مستقيم را آغاز كنند. آموزش آداب (سلام كردن، مؤدبانه سخن گفتن، احترام گذاشتن، خداحافظى كردن، درست نشستن، درست غذا خوردن، رعايت نظافت كه شامل شستن دست‌ها پيش و پس از غذا، مسواك كردن، شستن دست‌ها پيش از خواب مى‌شود)، نخستين آموزش‌هاى اين سنين است. 
امام على عليه‌السلام فرمود: 

حرض بنيك على الاداب فى الصغر
كى ما تقر بهم عيناك فى الكبر **زيرنويس=ديوان منسوب به امام على عليه‌السلام، ص 242. 

پسرانت را در كودكى به [آموختن] آداب تشويق كن تا در بزرگسالى‌شان چشمان تو به آنان روشن شود. 
با توجه به ايجاد حس مذهبى در كودكان، حدود 3 - 2 سالگى، همين سن، بهترين زمان براى آموزش ارزش‌هاى دينى است. 
امام باقر عليه‌السلام توصيه مى‌فرمايد كه در 3 سالگى، لا اله الا الله را به فرزندان خود بياموزيد. **زيرنويس=شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 281. 
آموزش دوست داشتن خدا، محبت پيامبر گرامى و اهل‌بيت عليهم‌السلام و صلوات بر آنان، آغاز كار با نام خدا، شكر خداوند و سپاسگزارى از نعمت‌هاى او، آموزش‌هاى مناسب اين سن هستند. 
دليل تأكيد بر اين گونه آموزش‌ها در اين سن، ذهن و دل پاك كودك و فطرت خداجويى او است. 
امام على عليه‌السلام خطاب به فرزندش امام حسن عليه‌السلام نوشت: 
فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك... و اجمعت عليه من ادبك... و انت مقبل العمر... ذونية سليمة و نفس صافية.... **زيرنويس=نهج‌البلاغه، نامه 31. 
[فرزندم!] من پيش از آن كه دلت سخت و ذهنت مشغول شود، به ادب آموزى‌ات پرداختم.... من بر تربيت تو همت گماشتم؛ در حالى كه كودك بودى و نيتى سالم و نفسى پاك داشتى. 
براساس فرمايش رسول گرامى، آنچه كودك در اين سنين مى‌آموزد، مانند نقش كندن بر سنگ است كه به سختى از بين مى‌رود (مثل الذى يتعلم فى صغره كالنقش فى الحجر). **زيرنويس=متقى هندى، كنز العمال، ج 10، ص 249. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پس از تولد فرزند، از چه زمانى مى‏توانيم آموزش او را آغاز كنيم؟

پاسخ : 
ج: آموزش فرزند، بى‌درنگ پس از تولد آغاز مى‌شود؛ زيرا نوزاد، برخلاف تصور پيشينيان، هوشيار و تأثيرپذير است و زمينه يادگيرى در او وجود دارد؛ به همين جهت، 12 ساعت پس از تولد، به صداى انسان واكنش نشان مى‌دهد. او در پايان هفته اول، نشانه‌هايى از مادر را به خاطر مى‌سپارد و از حدود هفته سوم، به چهره وى در حالى كه از نزديك مشغول شير دادن و حرف زدن با كودك است، چشم مى‌دوزد. او حدود 6 هفتگى، در واكنش به صداى گفت و گوى والدين، نجوا (غان و غون) مى‌كند و لبخند مى‌زند. در 3 ماهگى، سرش را به طور ارادى، براى خيره شدن دقيق به اطراف، به اين سو و آن سو مى‌چرخاند و به تدريج اگر چيزى برايش خوشايند نباشد، چشم‌هايش را مى‌بندد يا سرش را بر مى‌گرداند و با آغاز غذاهاى كمكى، طعم غذاها را تشخيص مى‌دهد؛ خوردنى‌هاى خوش طعم را مى‌خورد و در برابر خوراكى‌هاى با طعم نامناسب و داروها مقاومت مى‌كند. 
آموزش از لحظه تولد آغاز مى‌شود؛ البته به صورت غير مستقيم و القا بر ضمير ناخودآگاه كودك (ر. ك: ص 14). 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در دوران جنينى هم مى‏توان به فرزند آموزش داد؟

پاسخ : 
ج: آموزش به فرزند را مى‌توان از دوران جنينى (به ويژه پس از 4 ماهگى) آغاز كرد؛ زيرا در اين دوران، صداها را مى‌شنود و در مقابل آن‌ها واكنش نشان مى‌دهد؛ پس خوب است مادر باردار، با جنين خود سخن بگويد و برايش شعرهاى زيبا و با محتواى خوب و به ويژه قرآن بخواند؛ همان گونه كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام با جنين در رحم خود سخن مى‌گفت. 
اين رفتار مادر، افزون بر شنيدن جنين، بر ضمير ناخودآگاه او نيز اثر مى‌گذارد و پس از سال‌ها، با اين سخنان و شعرها و آيات شريف قرآن، احساس انس و آشنايى خواهد كرد. 
 




ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 7:40 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]