خبر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ خبر خوش آمد میگویم ... من غلامی ز غلامان توام یا زهرا / مستمندی به سر خان توام یا زهرا / از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم / خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا


پرسش : 
5 نكته در موضوع مطالعه رابيان كنيد.

پاسخ : 
1. امام علي(ع) جستن دانشي را نيكو مي‌ شمارند كه موجب اصلاح وجود آدمي گردد. «دانشي كه تو را اصلاح نكند گمراهي است.»
2. دكتر آدريل جانسون مي‌ گويد: ما وقت نداريم و نمي‌ توانيم هر چه را كه منتشر مي‌ شود بخوانيم. بايد انتخاب كنيم؛ ولي اگر در اين انتخاب خود را به دست تصادف بسپاريم، ممكن است به راه‌هاي پيموده شده برسيم و اگر در انتخاب خود بينا نباشيم، ممكن است در راهي بيفتيم كه ديگران فرسنگ‌ ها از آن را پيموده ‌اند. بنابراين، بهتر است قبل از انتخاب موضوع مطالعه خود به چكيده مقالات و خلاصه آثار مهم در زمينه علمي كه به آن علاقه‌منديم سري بزنيم تا جايگاه خود را در موضوع مطلوب خود دريابيم.
3. همچنين او عقيده دارد، هنگام انتخاب يك كتاب ابتدا از خود بپرسيم خصوصيات فكري ما و طبع كنجكاو و حساس ما كه منبع بسياري از شعف‌ها و حزن‌هاي ما است طالب چيست؟ شعر؟ روان‌شناسي؟ حكمت؟ هنر؟ بدين ترتيب، زمينه‌اي براي كار در موضوعي كه بدان علاقه داريم فراهم مي ‌آوريم و حدودي براي خود ترسيم مي‌ كنيم؛ چه همان طور كه گفتيم دانستن همه چيز غير ممكن است.
4. آندره مورو عقيده دارد، بعد از كتب آسماني شريف‌ترين و مفيدترين كتاب‌ها بيوگرافي‌ها هستند. به قول رنه دكارت مطالعه يگانه راه آشنايي با بزرگان روزگار است كه قرن‌ها پيش از اين در دنيا به سر برده ‌اند و اكنون زير خاك منزل دارند.
5. ارل.اف - رسكامون مي‌ گويد: چنان كه در انتخاب دوست براي خود دقت مي‌ كنيد، در انتخاب نويسنده نيز براي خواندن خود دقت كنيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
تحصیل , 5 نكته مطالعه , مطالعه با کیفیت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
12 نكته در مورد مطالعه بیان کنید؟

پاسخ : 
1. كيفيت مطالعه را بالا ببريد. به روخواني سطحي در حالت پراكندگي فكر قناعت نكنيد. با مفهوم ومعناي مطلب ارتباط برقرار سازيد تا آنچه را كه مورد نياز است به خوبي درك كنيد.
2. حجم مطالعه حواس شما را پرت نكند. مطالعه بيش‌تر و سريع‌تر تنها بهانه‌ هايي براي بيش‌تر دانستن است. پس ابتدا آنچه را مي‌ خواهيد بدانيد و بفهميد برداشت كنيد و آن گاه با كلمات «سرعت» و «بيش‌تر» وسوسه شويد.
3.قبل از آن كه از موضوع اصلي كتاب منحرف شويد و به مطلب ديگري بپردازيد، قسمت‌هايي را كه دوست داريد به خاطر بسپاريد، مشخص كنيد.
4. حتماً براي مطالعه خود برنامه ‌ريزي داشته باشيد. اين كه قصد يادداشت برداري داريد يا خير، در مورد چه موضوعي بايد تمركز كنيد، چه سؤالاتي در ذهن داريد كه در اين كتاب جواب آن‌ها را مي‌ جوييد و... همه بايد از قبل برنامه‌ ريزي شده باشد.
5. بايد كتابي كه مطالعه مي‌ كنيد مختص به خود شما باشد تا به راحتي در آن علامت‌گذاري و نكته نويسي كنيد. استفاده از مداد يا ماژيك رنگي به شما امكان مي‌ دهد تا در مراجعه مجدد به كتاب بهره بيش‌تر ببريد. هر چند نبايد اين خطوط رنگي استفاده شما از ساير خطوط كتاب را كاهش دهد.
6. هنگام مطالعه همواره يك قلم در دست داشته باشيد؛ زيرا مطالعه آنگاه كارآيي مطلوب مي‌ يابد كه همراه با مطالعه سؤالات ذهن خود را با آموزه‌ هاي كتاب تطبيق دهيد و در حاشيه آن يادداشت كنيد.
7. ميان مطالعه و ساير كارهاي خود تعادلي به وجودآوريد كه هم از خواندن خسته و دلزده نشويد و هم تجربه و عمل را به بهره‌ وري مطالعه خود بيفزاييد.
8. مطالعه پراكنده باموضوعات متنافر و متناقض موجب كاهش بهره‌ وري شما مي ‌شود. حتي الامكان در نوع كتابي كه براي مطالعه انتخابي مي‌ كنيد مطالعات قبلي خود را در نظر آوريد تا نظم فكري شما به هم نخورد.
9. اگر بتوانيد از هر كتابي كه مي‌ خوانيد نكات مهم و كليدي آن را خلاصه‌ برداري كنيد، بر كارآيي مطالعه شما مي ‌افزايد. اين راهكار آنگاه ارزشمندتر مي‌ شود كه خواننده به زبان و عبارات خودش مطالب را يادداشت كند.
10. به ياد داشته باشيد علاقه و انگيزه در مورد مطلبي كه براي مطالعه انتخاب كرده‌ايد به بهره ‌وري شما از آنچه مي‌ خوانيد بسيار مي‌افزايد.
11. گاه مقرر ساختن يك پاداشِ مشروط براي مطالعه حجم خاصي از كتاب به هيجان و لذت مطالعه مي‌ افزايد و نوعي اثر تشويقي بر فرد مي‌ گذارد. اين پاداش‌ها مي ‌تواند ديدن يك برنامه تلويزيوني، رفتن به مكاني خاص، انجام يك فعاليت مورد علاقه يا حتي خوردن يك خوراكي محبوب باشد؛ مشروط بر آن كه ميزان تعيين شده مطالعه شده باشد!
12. رنگ كاغذ، رنگ قلم، نحوه نشستن، فاصله چشم با كتاب، نور محيط و ساير شرايط مكاني نيز - همان گونه كه مي‌ دانيد - در كارآيي مطالعه شما كاملاً مؤثر است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
تحصیل , 12 نكته مطالعه , مطالعه با کیفیت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
12 نكته در مورد مطالعه بیان کنید؟

پاسخ : 
1. كيفيت مطالعه را بالا ببريد. به روخواني سطحي در حالت پراكندگي فكر قناعت نكنيد. با مفهوم ومعناي مطلب ارتباط برقرار سازيد تا آنچه را كه مورد نياز است به خوبي درك كنيد.
2. حجم مطالعه حواس شما را پرت نكند. مطالعه بيش‌تر و سريع‌تر تنها بهانه‌ هايي براي بيش‌تر دانستن است. پس ابتدا آنچه را مي‌ خواهيد بدانيد و بفهميد برداشت كنيد و آن گاه با كلمات «سرعت» و «بيش‌تر» وسوسه شويد.
3.قبل از آن كه از موضوع اصلي كتاب منحرف شويد و به مطلب ديگري بپردازيد، قسمت‌هايي را كه دوست داريد به خاطر بسپاريد، مشخص كنيد.
4. حتماً براي مطالعه خود برنامه ‌ريزي داشته باشيد. اين كه قصد يادداشت برداري داريد يا خير، در مورد چه موضوعي بايد تمركز كنيد، چه سؤالاتي در ذهن داريد كه در اين كتاب جواب آن‌ها را مي‌ جوييد و... همه بايد از قبل برنامه‌ ريزي شده باشد.
5. بايد كتابي كه مطالعه مي‌ كنيد مختص به خود شما باشد تا به راحتي در آن علامت‌گذاري و نكته نويسي كنيد. استفاده از مداد يا ماژيك رنگي به شما امكان مي‌ دهد تا در مراجعه مجدد به كتاب بهره بيش‌تر ببريد. هر چند نبايد اين خطوط رنگي استفاده شما از ساير خطوط كتاب را كاهش دهد.
6. هنگام مطالعه همواره يك قلم در دست داشته باشيد؛ زيرا مطالعه آنگاه كارآيي مطلوب مي‌ يابد كه همراه با مطالعه سؤالات ذهن خود را با آموزه‌ هاي كتاب تطبيق دهيد و در حاشيه آن يادداشت كنيد.
7. ميان مطالعه و ساير كارهاي خود تعادلي به وجودآوريد كه هم از خواندن خسته و دلزده نشويد و هم تجربه و عمل را به بهره‌ وري مطالعه خود بيفزاييد.
8. مطالعه پراكنده باموضوعات متنافر و متناقض موجب كاهش بهره‌ وري شما مي ‌شود. حتي الامكان در نوع كتابي كه براي مطالعه انتخابي مي‌ كنيد مطالعات قبلي خود را در نظر آوريد تا نظم فكري شما به هم نخورد.
9. اگر بتوانيد از هر كتابي كه مي‌ خوانيد نكات مهم و كليدي آن را خلاصه‌ برداري كنيد، بر كارآيي مطالعه شما مي ‌افزايد. اين راهكار آنگاه ارزشمندتر مي‌ شود كه خواننده به زبان و عبارات خودش مطالب را يادداشت كند.
10. به ياد داشته باشيد علاقه و انگيزه در مورد مطلبي كه براي مطالعه انتخاب كرده‌ايد به بهره ‌وري شما از آنچه مي‌ خوانيد بسيار مي‌افزايد.
11. گاه مقرر ساختن يك پاداشِ مشروط براي مطالعه حجم خاصي از كتاب به هيجان و لذت مطالعه مي‌ افزايد و نوعي اثر تشويقي بر فرد مي‌ گذارد. اين پاداش‌ها مي ‌تواند ديدن يك برنامه تلويزيوني، رفتن به مكاني خاص، انجام يك فعاليت مورد علاقه يا حتي خوردن يك خوراكي محبوب باشد؛ مشروط بر آن كه ميزان تعيين شده مطالعه شده باشد!
12. رنگ كاغذ، رنگ قلم، نحوه نشستن، فاصله چشم با كتاب، نور محيط و ساير شرايط مكاني نيز - همان گونه كه مي‌ دانيد - در كارآيي مطالعه شما كاملاً مؤثر است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
تحصیل , 12 نكته مطالعه , مطالعه با کیفیت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
5 نكته در محافظت از كتاب چيست؟

پاسخ : 
در كتاب «هنر كتاب خواندن» به چند نكته جالب توجه اشاره شده است:
1. كتابي كه جلد شده باشد، از كتاب بدون جلد بهتر و سالم‌تر باقي مي‌ماند. اين احتياط را فوري و به محض خريد كتاب انجام دهيد.
2. كتاب‌هاي خودرا در قفسه‌ هاي شيشه‌ دار نگه‌داري كنيد تا گرد و غبار هوا كم‌تر به كتاب‌ها آسيب برسانند.
3. اگر چاره‌اي جز استفاده از يك كتابخانه روباز نداريد، حداقل گاه كتاب‌ها را از گرد و غبار پاك كنيد و براي كاهش آسيب رساني حشره بيد كتاب‌ها را ورق بزنيد و هوا دهيد.
4. استفاده از هواكش و تهويه مناسب در محل كتابخانه به عمر مفيد كتاب‌هاي شما مي‌ افزايد.
5. هنريش هين مي‌ گويد: هر كجا كتاب را بسوزانند، روزي انسان‌ها را خواهند سوزاند.
در اين دنياي شتاب زده كه با «بحران قرائت» روبه‌رو شده است، دردي از اين عمومي‌تر نمي‌توان يافت كه مردم كم مي‌خوانند، سريع و شتاب زده مي‌ خوانند، بد مي‌ خوانند و... . اين عبارت را دكتر جانسون در كتاب خويش به كار برده و بسيار ابراز نگراني كرده است. واقعاً سرنوشت كتاب و كتابخواني به كجا خواهد كشيد؟ او مي‌گويد: «مردم گويي امروز از كتاب مي‌ ترسند. اين بيماري متأسفانه عمومي و همه گير شده و شايد بهتر باشد آن را بيماري ترس از كوشش نام نهاد.»
اين آرزويي كهن و ديرينه بوده است كه روزي بشر با تفكر و مطالعه انس گيرد و ساعات عمر خويش را با مطالعه پربركت سازد؛ شايد حتي پيش‌تر از آن كه سقراط بگويد: «جامعه وقتي به سعادت و فرزانگي مي‌رسد كه مطالعه كار روزانه‌اش باشد».
ما نيز اين گلگشت را با همان آرزو به پايان مي‌بريم و به عنوان حسن ختام سخن دو تن از بزرگ‌ترين نويسندگان جهان و جمله‌اي زيبا از مولاي متقيان علي(ع) را زينت بخش نوشتار مي‌سازيم.
امام علي(ع): هر كس اهل مطالعه باشد در سايه مطالعه كتب، به آرامشي بسيار والا دست مي ‌يابد كه هرگز از او سلب نمي‌ شود.
ويكتور هوگو: خوشبخت كسي است كه به يكي از دو چيز دسترسي دارد: يا كتاب‌هاي خوب و يا دوستاني كه اهل مطالعه كتاب باشند.
تولستوي: در دنيا لذتي نيست كه با لذت مطالعه برابر باشد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
تحصیل , محافظت , كتاب
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چند تكنيك برای مطالعه سريع بیان کنید؟

پاسخ : 
1. اگر قصد داريد سرعت مطالعه را افزايش دهيد، حتماً ابتدا به فهرست مندرجات كتاب نظري دقيق بيندازيد تا كليت كتاب را به دست آوريد.
2. تند خواني هميشه مناسب نيست. در مطالبي كه به تعمق و تأمل نياز دارد اصلاً نبايد به كار گرفته شود.
3. مغز ما هميشه تندتر از بيان ما كلمات را دريافت مي‌ كند. براي افزايش سرعت سعي كنيد عادت بلند خواني كتاب راترك كنيد.
4. تمرين كنيد، به جاي درك لغت به لغت يك جمله، به درك گروهي لغات عادت كنيد.
5.يكي از عوامل كندخواني برگشت است؛ يعني آن كه فرد مرتب نگاه خود را به خطوط پيشين بر گرداند. اين كار تمركز فرد را از ميان مي ‌برد و وقت زيادي را تلف مي‌ كند. هنگام مطالعه چشم بايد به طور مستقيم و به موازات صفحه حركت كند و از پريدن به سطور بالا و پايين دوري جوييد.
6. كساني كه با انگشت خط مورد مطالعه را دنبال مي ‌كنند، بايد اين عادت را ترك گويند؛ زيرا در تند خواني فقط چشم كار مي‌كند نه دست و نه زبان.
7. تكان دادن سر هنگام مطالعه نيزاز سرعت مطالعه مي كاهد. پس بهتر است بگوييم: در تند خواني فقط چشم كار مي‌كند نه دست، نه زبان و نه سر. براي ديدن همه صفحه كتاب اصلاً به حركت سر نيازي نيست. صفحه، خود در دامنه بينايي قرار دارد.
8.«خالي خواني» يكي ديگر از مشكلات است كه عبارتست از سرگرداني چشم در حاشيه سفيد كتاب يا لابه‌ لاي خطوط و يا هر قسمت غير مفيد صفحه. اين حالت را ديدن غير مفيد نيز مي‌ گويند و موجب كاهش سرعت مطالعه مي ‌شود.
9. حتي نوع ورق زدن نيز به صرفه‌ جويي در وقت كمك مي‌ كند. ورق زدن درست آن است كه با دست چپ واز گوشه بالايي صفحه صورت گيرد و چند لحظه قبل از پايان صفحه براي تورق آماده باشد. كساني كه با دست راست و از گوشه پاييني صفحه ورق مي‌ زنند، از سرعت و تمركز خود مي‌ كاهند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
تحصیل , مطالعه سريع
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چند نكته در مورد تقويت حافظه بیان کنید؟

پاسخ : 
راه كارهاي تقويت حافظه زياد است و در زير به برخي به طور اختصار اشاره مي شود:
1. يكي از راه هاي تقويت حافظه , تحقيق و تأليف و مطالعه است . آزمايش بر روي استادان هشتاد ساله دانشگاه نشان داده است آن دسته از استادان كه كار تحقيق و تأليف و مطالعه را كنار نگذاشته اند, از حافظه ءبهتري نسبت به آن دسته از همكاران كه سال هاي بازنشستگي را زودتر آغاز كرده اند, برخوردارند.
2 .يكي ديگر از راه هاي تقويت حافظه استفاده كردن از روش پرسش است . بر اساس اين روش هنگامي كه شخص به فراگيري يك مطلب جديد اقدام مي كند, درنخستين گام بايد نظري اجمالي به كل مطلب مورد نظر بيندازد; آن گاه از خود پرسش كند در خصوص اين مطلب چه اندازه آگاهي دارد و سعي كند آن چه را در اين باره مي داند, به ياد بياورد. در گام سوم , مطالب را به دقت بخواند و آن چه را كه خوانده , براي خود باز گو كند و در پايان خود را آزمايش كند كه ميزان فراگيري اش ازمطلب مورد نظر چقدر بوده است .
3. سومين راه اين است كه علاوه بر استفاده از حافظهء كلامي , از حافظهء تصويري استفاده كنيد; يعني تاجايي كه ممكن است مطالب را با تصوير آن در ذهن و خاطره اش جاي بدهد.
4 .چهارمين راه اين است كه هنگام مطالعه اضطراب و استرس و تنش عصبي نداشته باشد و ذهن خود رافرسوده و خسته نكند و مطالب كتاب رابه صورت گام به گام در خاطره اش جاي بدهد و همهء مطالب را يك جاوارد ذهن نكند و آن را نبلعد.
منبع:روزنامه رسالت , شماره , 2941 سال يازدهم , شنبه 19اسفند 1374 ص 6

کلمات کلیدی : 
تحصیل , تقويت حافظه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي جلوگيري از ايجاد اضطراب در جلسه ي امتحان چه اقدماتي لازم است؟

پاسخ : 
1. سعي كنيدده دقيقه قبل ازامتحان وارد جلسه شويد.
2. با وضو و توكل به خداوند و با آرامش تمام در جلسه‌ي امتحان حاضر شويد.
3. كليه وسايل و ابزارهايي را كه در امتحان مورد نياز است همراه خود به جلسه ببريد.
4. براي پاسخ دادن به سؤال تمركز كنيد، نه به نمره خودتان و يا عملكرد ديگران.
5. سؤالها را از آسان به مشكل پاسخ دهيد.
6. از فكر كردن به صورت غير منطقي همه يا هيچ بپرهيزيد يعني اگر احساس كرديد كه بيست نمي شوديد همه چيز را رها نكنيد.
7. قبل ازشروع امتحان ازفكر كردن به امتحان و نتيجه آن پرهيز كنيد كه اين موضوع خود اضطراب آور است.
8. اگر پاسخ سوالي را نمي دانيد هرگز روي سوال توقف نكنيد. زيرا اين امر موجب اتلاف وقت و نگراني شما مي شود
9. به زمان بندي سؤالات دقت كنيد، تا با مشكل كمبود وقت مواجه نشويد.
10. اگر زودتر از زمان تعيين شده سؤالات را پاسخ داديد، عجله نكنيد و مجدداً‌ مروري داشته باشيد.
11. اين مسئله را كه همه در اطراف شما به سرعت مشغول نوشتن هستند ناديده بگيريد.
12. اگر در جلسه امتحان دچار آشفتگي و اضطراب شديد از تكنيك‌هاي وقفه آزمون استفاده كنيد؛ براي چند دقيقه امتحان را رها كنيد و كارهاي زير را انجام دهيد:
- اگر ابتداي جلسه بود، اضطراب خود را پنهان نكنيد وب ه دوستتان ابراز كنيد، مثلا بگوييد از ترس قلبم دارد پاره مي شود. با اينكار اثر اضطراب كم مي شود خصوصا اگر آن شخص خودش آرام باشد و به شما آرامش دهد - تحرك جسماني و كشش عضلاني: پا را كف زمين گذاشته و ستون فقرات خود را كاملا عمودي و صاف نگه داريد.
- كليه ماهيچه هاي بدن را سفت و شل كنيد و چند نفس عميق بكشيد اين كار سبب مي شود كه اكسيژن بيشتري به مغز شما برسد. - يك ماده قندي مانند خرما يا شكلات در دهان بگذاريد.
- نفس عميق بكشيد، چند ثانيه نگه داريد و بعد به طور كامل آرام بيرون دهيد و تا ۳ بار تكرار كنيد.
13. با خط خوانا بنويسيد، شكل ‌ها را با دقت رسم كنيد كه تصحيح‌ كننده ورقه شما از خواندن آن لذت ببرد و قطعا در تصحيح برگه شما موثر است.
14. قبل از تحويل ورقه‌ي امتحاني، ورقه‌ي خود را يكبار به دقت مرور كنيد و اگر نكاتي را در ‌حين نوشتن فراموش كرده ايد، كامل كنيد و سؤالاتي را كه به آنها پاسخ مبهم و نامشخص‌ داده ايد، بيشتر توضيح دهيد.‌ ممكن است يك سؤال را از روي غفلت اصلا پاسخ نداده باشيد كه در حين مرور مجدد متوجه آن مي‌شويد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
تحصیل , جلوگيري از اضطراب , جلسه ی امتحان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آرامش ندارم، برای رسيدن به آرامش بايد چه كار كرد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
مدتى است آرامش خاطر ندارم. به هر درى مى‌ زنم آرام نمى‌ شوم. به شعر، موسيقى ملايم، استاد دانشگاه، دوست، نوشتن و هزار و يك وسيله ديگر متوسل شده ‌ام، اما همه اين‌ها يا اصلاً اثر ندارد يا اثر موقت دارد. راستش را بگويم - ما كه عارف و سالک طريقت نيستيم - نمى‌ دانم چگونه انسان با ياد و كلام خدا آرامش مى ‌يابد؛ يعنى عملاً نمى ‌دانم چه كنم؟

پاسخ:
براي رسيدن به حالت آرامش و قرار رواني، توجه به نكات زير ضرورت دارد:
1- ناآرامي عوامل و زمينه‌ هايي دارد كه بايد شناسايي و زدوده شود؛ مثلاً گذراندن وقت به بيهودگي و انجام كارهاي بي‌ هدف و بيهوده خود علّت تشويش و بي‌قراري است. در مقابل خلوت‌گزيني، غور در باطِن و حضور در مجالس وعظ و پند و كسب معارف خود به خود آرامش ظاهري و باطني به ارمغان مي‌ آورد.
2- برنامه ‌ريزي در امور زندگي و اختصاص اوقاتي براي تفريحات سالم و تهي از گناه، مثل راهپيمايي در فضاي روح‌بخش و شنا، در آرامش انسان تأثير شگرف دارد.
3- مشاوره‌ هاي علمي و تخصصي و نيز تغذيه مناسب در تقويت اعصاب و روان مؤثر است. گرسنگي شديد و مفرط و حتي پرخوري و زياده‌ روي در خورد و خوراك موجب ناراحتي‌ هاي روحي و رواني مي‌گردد.
4- گناه و معصيت و نافرماني خداوند متعال از عوامل اصلي ناراحتي‌ هاي رواني است. گناه يعني خارج شدن از مسير خداوند. گناه به معناي برآشفتن و تيره ساختن درون و باطن است. روح آدمي با رسيدن به ساحل پاكي و اجتناب از گناهان، به قرار و آرامش مي‌ رسد؛ چون روح با طهارت سنخيت دارد و با گناه ناسازگار است. از اين رو، گناه قرار را از انسان مي‌ گيرد. هر گناه قبح فعلي و قبح فاعلي در بردارد. قبح و زشتي فعلي به مفاسد موجود در خود عمل مربوط است و قبح فاعلي به شرايط ذهني و روحي گنهكار مربوط مي‌ شود. شرايط ذهني گنهكار عبارت است از داشتن روح تمرّد، طغيان، قانون‌ شكني و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. چنين روحي جز با ترك گناه به آرامش دست نخواهد يافت.
5- انجام واجبات و انس با خدا مخصوصاً نماز اول وقت و با جماعت‌
در واقع آرامش قلبي ثمره ياد خدا است: «فاذكروني أذكركم»؛ (1) خداوند به ما دستور داده پيوسته وي را ياد كنيم و او را حاضر و ناظر بر احول خود بدانيم.
جريان حضرت يونس را كه مضمون نماز غفيله‌ (مفاتيح الجنان) با ايشان ارتباط دارد، بررسي كنيد. وقتي گرفتاري‌هاي حضرت به بالاترين حد مي‌ رسد، انس و ياد خدا او را از گرفتاري‌ها مي‌ رهاند: «لااله الا انت سبحانك انّي كنت من الظالمين، فستجبنا له و نجّيناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين» (2).
امام صادق(ع) مي‌ فرمايد: تعجب مي ‌كنم از كسي كه غمگين و نگران است و به فرمايش الاهي پناه نمي ‌برد؛ «لا اله الا الله انت...». چون خداوند به دنبال آن مي‌فرمايد: «فنجّيناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين»(3). خداوند به واسطه ذكر خودش حضرت يونس را از گرفتاري‌ها نجات داد و هر مؤمني را كه به اين ريسمان الاهي چنگ زند، نجات خواهد داد.
6- شركت در مجالس عمومي دعا مثل دعاي كميل، ندبه... .
برخي بزرگان مي‌ فرمايند: هيچ مشكلي نداشتم مگر اين كه با دعاي توسّل حلّ شد. (4)
7- رفتن به زيارت اهل قبور و شهدا و ياد قبر و قيامت و برزخ و معاد و توجه به آرامگاه اصلي و ابدي، در رهايي از تألمات و ناراحتي‌ هاي دنيوي مؤثر است. اصولاً توجه صِرف به دنيا و قطع توجه از آخرت و منزلگاه قبر و برزخ، اعراض و روگرداني از ياد خدا را در پي دارد و هر كه از ياد خدا اعراض كند، روزگارش تباه خواهد شد.
8- انجام اعمال مستحبّي كه شخص از آن لذت مي‌ برد، اگر با استمرار و مراقبه انجام شود، در طول مدت زمان متناسب، شخص را به قرار و آرامش مي ‌رساند.
در مجموع، مي‌ توان گفت ناآرامي ريشه‌ هايي دارد كه بايد خشكانيده شود؛ آنگاه زمينه مناسب براي رسيدن به آرامش از راه‌ هاي عقلاني و شرعي فراهم مي ‌آيد و انسان با توكل و اعتماد به منبع اصلي آرامش (خداوند) به مقصود دست مي‌ يابد؛ «الذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكرالله، الا بذكرِالله تطمئنّ القلوب»؛(5).
در پايان توجه به اين نكته ضروري است كه آرامش روحي مراتبي دارد و دستيابي به آن به تدريج حاصل مي‌ شود؛ درست مانند ساير ملكات روحي كه با تمرين و گذشت زمان حاصل مي‌ شود. رسيدن به آرامش نيز نيازمند طي اين مراحل است. اين مراحل بعضي جنبه سلبي دارد مانند ارتكاب محرمات كه دل را آلوده و در نتيجه ناآرام مي‌ كند. كسي كه مي‌ خواهد به آرامش واقعي دست يابد راهي ندارد جز اين كه در گام اول مطيع نواهي خداوند متعال شود و از آنچه حضرت حق نهي كرده اجتناب كند؛ و بعضي جنبه ايجابي دارد؛ يعني بعد از اين كه دل از گرد غبار گناه پاك گرديد، مستعد پذيرش حقايق و ملكات پسنديده نفساني مي ‌شود و اين كار صرفاً از طريق انجام تكاليف الاهي و واجبات و مستحبات امكان‌پذير است. بنابراين، آرامش دل محصول عبوديت محض حق تعالي است و راهكار عملي آن نيز اجتناب از گناهان و انجام واجبات و مستحبات است و در هر زماني به تناسب استعداد و توانمندي‌ هايي كه انسان دارد، متوجه او مي ‌شود.

پي نوشتها:
(1).بقره/151
(2).انبياء/18.
(3). امالي شيخ صدوق، مجلس دوم
(4).مفاتيح الجنان، مقدمه دعاي توسل.
(5). رعد /28
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , آرامش , ناآرامی , مشاوره , اعمال مستحبی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه من دانشجو، خودم باشم؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
چگونه من دانشجو خودم باشم؟ واقعاً اين مسأله برايم معضل بزرگى شده است. لطفاً كتابى، نوشته ‌اى و... كه بتواند مرا راهنمايى كند، معرفى فرماييد. از وقتى وارد دانشگاه شدم، محيط مرا از خودم گرفته است و الان به جايى رسيده ‌ام كه ديگر خسته شده‌ ام، خواهشمندم راهنمايى ‌ام كنيد؟

پاسخ:
خودشناسي ارزشمندترين شناخت‌ها است و به خداشناسي مي‌ انجامد. در روايتي از اميرمؤمنان(ع) آمده است: «معرفة النفس انفع المعارف» در اين زمينه به دو نوع مطالعه نياز است: الف) مطالعه علمي: درباره خودشناسي نوعي و به تعبير ديگر «انسان‌شناسي» است. بهترين سخن در اين باره در قرآن مجيد و احاديث پيشوايان مكتب يافت مي‌ شود. ب) مطالعه عيني: يعني تفكر و تأمل در وجود خويشتن، شناخت معايب و محاسبه نفس خويش. يقيناً هر چه آدمي بيش‌تر در خود فرو رود و به اخلاق و كردار خود بينديشد، بيش‌تر خود را خواهد شناخت. انسان بايد چون طبيبي حاذق بيماري‌ هاي نفس خويش را دريابد و با مهارت و جدّيت به درمان آن بپردازد. اين گونه خودشناسي اساسي ‌ترين ركن خودسازي و عروج به مقامات بلند معنوي است؛ زيرا كسي كه فاقد آن باشد، عمري در غفلت و بي خبري به سر مي‌برد و چه بسا با صفات زشت به سراي آخرت مي‌شتابد. در اين گستره كتاب‌هاي اخلاقي مي ‌تواند راهنماي انسان باشد. در مورد محيط و اطرفيان: مسلماً حفظ ايمان و ارزش‌ هاي آن در محيط نامساعد بسي دشوار است؛ ولي ارزش افزون‌تر دارد. خداوند در آيه 11 سوره «تحريم» آسيه، همسر فرعون، را مثال و نمونه مي‌آورد. او از شوهرش بيزاري جست و عرضه داشت: خدايا، من از قصر فرعون و زيورهاي دنيوي گذشتم. تو خانه‌اي در بهشت برايم بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش. حفظ ارزش‌ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست؛ هنر آن است كه در تند باد ضد ارزش‌ها، ارزش‌ها مطرح شود. بنابراين، سعي كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستي راه، ايمان خود را حفظ و تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و كتاب‌هاي سودمند ديگر و نيز شركت در محافل ديني غفلت نكنيد. در مسير تحول و رشد انسان، دوره جواني از اهميت ويژه برخوردار است. در اين دوره، دو موضوع رشد هويت و رشد استقلال كه در پرتو رشد فكري و شناختي شكل مي‌ گيرد، اهميت بيش‌تر دارد. جوان مي‌ خواهد درباره فعاليت‌ها و نيز آينده خود مستقلاً تصميم بگيرد. رشد حسّ استقلال در جواني حاكي از رشد اصيل‌ ترين ابعاد انساني يعني نيروي اختيار است و با شكل‌گيري و رشد آن در اين دوره، فصلي جديد در شخصيت جوان آغاز مي‌ شود. او در پي آن است به سوي خود پيروي و ادراك كنترل رفتار خويش حركت كند و به تدريج توان كنترل خود را به دست آورد. بنابراين، جوان بايد با استفاده از شناخت صحيح خود و اهدافش و با تكيه بر اختيار و رشد استقلال كه خداوند به او عطا فرموده، راه خويش را بشناسد و انتخاب كند. بدين وسيله مي‌ تواند پيروزمندانه بحران هويت را پشت سر نهد؛ زيرا موضوع مهم در رشد جوان «هويت» است. پرسش هايي چون: من كيستم، كجا مي ‌روم، چه هدفي را بايد دنبال كنم، چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنم، در سال‌هاي جواني به پاسخ نيازمندند. اين پرسش‌ها همگي در زمينه رشد هويّت مطرح است. براي اين كه جوان هويت خود را بيابد و بحران هويت را به خوبي پشت سر گذارد، بايد نخست آن را تجربه كند و دركي صحيح به دست آورد؛ يعني اين مسأله برايش مطرح شود و تعهدي كه بتواند با آن به موفقيت برسد، در خود به وجود آورد. در واقع جوان پس از رو به روشدن با اين بحران شناختي، به سوي يافتن حقايق جهان هستي مي‌ رود و رفتار و كرداري مناسب با آن مي‌ جويد. به طور كلي مي‌ توان اين مرحله را زمان جست و جو براي جهان بيني صحيح به منظور راه يافتن به اهداف زندگي دانست. بنابراين، براي بيرون آمدن از اين سردرگمي و يافتن «من» گمشده خويش و رهايي از احساس كسالت و خستگي توجه به نكات زير سودمند مي ‌نمايد: الف) بيش‌تر مطالعه كنيد مطالعات خويش درباره حقايق جهان هستي و انسان را گسترش و تعميق بخشيد و از طريق خودشناسي كه ارزشمندترين شناخت‌ها است، به شناخت حقايق جهان و خالق هستي راه يابيد. مي ‌توانيد از كتب زير كمك بگيريد: 1. انسان و ايمان (شهيد مطهري) 2. انسان در قرآن (شهيد مطهري) 3. انسان‌شناسي (محمود رجبي) 4. خودشناسي براي خود سازي (محمد تقي مصباح) ب) خود را هر چه بيش‌تر بشناسيد. با تفكر و تأمل و احياناً مشورت با ديگران، استعدادها و توانمندي‌هاي فكري و عملي خويش را شناسايي كنيد تا بتوانيد، «من واقعي» خويش را بهتر و بيش‌تر بشناسيد و به تصويري واقعي از آنچه كه واقعاً هستيد، دست يابيد. در اين صورت، خواهيد توانست: 1. براي رسيدن به آرمان‌ها و اهداف خويش و نيز كسب موفقيت‌ هاي بيش‌تر در زندگي تحصيلي و شغلي به بهترين شكل از توانايي‌ هاتان بهره گيريد. 2. جايگاه اجتماعي خود را بيابيد و در ايفاي نقش اجتماعي خويش موفقيت به دست آوريد. ج) با افراد فكور، موفق، با تجربه و عاقل مشورت كنيد. گاه انسان در مسير مطالعه و تفكر تحت تأثير عوامل و شرايط مختلف فرهنگي، اجتماعي، رواني و سياسي قرار مي ‌گيرد و نمي‌ تواند به نقطه نظر محكم و ثابتي دست يابد. در اين موقعيت، مشورت با افراد موفق و ره يافته كه تجارب فراوان اندوخته ‌اند، بسيار مؤثر است. امير مؤمنان علي(ع) مي‌ فرمايد: «لامظاهرة كالمشاورة؛ هيچ پشتيباني چون مشاوره نيست.»
در پايان، ضمن آرزوي موفقيت، شما را به مطالعه دو كتاب زير دعوت مي‌ كنم:
1. جوان و نيروي چهارم زندگي (دكتر محمدرضا شرفي)
2. جوان و بحران هويت (دكتر محمدرضا شرفي)
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , دانشجو , خود بودن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي رسيدن به اعتماد به نفس و از بين بردن احساس حقارت بايد چيكار كنم؟

پاسخ : 
مشكل مهم من احساس حقارت بيش از اندازه و نداشتن اعتماد به نفس است. چگونه مى ‌توانم از اين حالت نجات يابم. شايد بهتر باشد از زندگى روزانه ‌ام مثال‌ هايى بزنم و مواردى را كه فكر مى‌ كنم در اين احساس ريشه دارد، برشمارم:
1. در كلاس هيچ وقت اجازه سؤال كردن به خود نمى‌ دهم؛ چون فكر مى‌ كنم سؤالم خيلى احمقانه و پيش پا افتاده و از نظر استاد و دانشجويان، بسيار ساده و بى اهمّيّت است. 
2. هيچ وقت دوست ندارم به ميهمانى بروم؛ زيرا حس مى ‌كنم ديگران طور ديگرى به من نگاه مى ‌كنند و مرا بى كفايت مى‌ دانند. 
3. هرگاه در رسيدن به يكى از خواسته ‌ها و اهدافم - هر چند بسيار جزيى و كم اهمّيّت باشد - شكست بخورم، خويشتن را خوار مى ‌شمارم و به شدت سرزنش مى‌ كنم.
همان طور كه آگاهي از خويشتن مي ‌تواند انسان را از هرگونه خيالبافي و افكار منفي درباره خود رهايي دهد و سمت كمال واقعي و اصلاح كاستي‌ها رهنمون گردد، عدم اعتماد به نفس مي‌ تواند مانع شكوفايي قابليت‌ها و خلاقيّت‌ها و ايفاي مسئوليت‌ها شود.
اعتماد به نفس انسان را مستقل و دور از هرگونه وابستگي بار مي‌ آورد و براي انجام دادن مسؤوليت‌هاي فردي و اجتماعي، با توجّه به تواناهاي، خويش به ميدان عمل مي‌ كشاند. اعتماد به نفس سبب مي‌ شود فرد مسؤوليت‌هاي خويش را با اطمينان كامل انجام دهد و با افزايش قابليت‌ها و توانايي هايش از هرگونه توقف و سكون بپرهيزد. در واقع اعتماد به نفس به معناي باور كردن قابليت انساني خويش، روبه‌رو شدن فعال با رويدادهاي زندگي و انجام دادن درست وظايف است. بنابراين، اعتماد به نفس از درون فرد سرچشمه مي‌ گيرد نه از بيرون. افرادي كه از اعتماد به نفس كافي برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسؤوليت پذير و پيشرفت گرايند؛ ناكامي‌ هاي زندگي را مي‌ پذيرند؛ بر ايجاد رابطه با ديگران توانايند و از هرگونه گوشه ‌گيري دوري مي‌ جويند.
از طرف ديگر، آنان كه ضعف اعتماد به نفس دارند از مشكلات زير رنج مي ‌برند:
1. احساس خود كم بيني‌
در اكثر اعمال و نگرش‌ هاشان احساس عدم اطمينان و درماندگي مي‌ كنند؛ خود را در مواجهه با مشكلات ناتوان مي‌ بينند و جملاتي چون نمي‌توانم اين كار را انجام دهم، هرگز قادر به يادگيري در سطوح عالي نيستم، توان نيل به مراتب عالي ندارم، هميشه ذهن اين افراد را به خود مشغول مي‌ كند.
2. بروز احساسات و عواطف منفي‌
رفتارشان حاكي از نوعي خشونت، بي‌قيدي و بدخلقي است. به سبب عدم پذيرش محوري به نام «خود» همواره در انعكاس علايق خويش با ترديد و تغيير رو به رويند و توان ابراز رفتار عاطفي مناسب ندارند.
3. گريز از موقعيت‌هاي نگران‌زا
در برابر فشارهاي رواني، به ويژه ترس و خستگي و آنچه موجب آشفتگي‌اش شود، بسيار كم تحمّل‌اند؛ حتّي موردي مانند امتحان ممكن است برايشان بحران‌ هايي اضطراب زا فراهم آورد و به عدم موفقيتشان انجامد.
4. نوميدي‌
يأس از دستيابي به اهداف، رايج‌ترين ويژگي اين افراد است.
5. كمرويي‌
يكي از شايع‌ترين صفات اين افراد كمرويي است و معمولاً در برقراري ارتباطات اجتماعي در صحنه‌ هاي مختلف با مشكل جدي روبه‌رو هستند.
اكنون در پرتو شناخت مختصري كه درباره اعتماد به نفس و ويژگي‌ هاي افراد معتمد به نفس به دست آمد، اشاره به بعضي از راهكارهاي عملي جهت تقويت اين پديده سودمند مي‌ نمايد. اميد است رعايت اين موارد به كاهش مشكلتان بينجامد؛ زيرا همان طور كه خودتان نيز نگاشته ‌ايد، مشكل شما در عدم اعتماد به نفس يا ضعف آن ريشه دارد. بي ترديد با تقويت اعتماد به نفس و به دست آوردن دركي درست از خود و توانايي‌ هاتان بر مشكلات چيره مي‌ شويد و به تدريج احساس عدم كفايت تان به احساس سربلندي تبديل مي‌ شود.
1. استعدادهاي خود را هر چه بيش‌تر بشناسيد.
شناخت استعدادها و قابليت‌هاي خويش مي ‌تواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع شود و انسان را از دام نوميدي رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توانمندي‌هاي مختلف علمي، ورزشي، هنري، كلامي و... خويش را يادداشت كنيد و هر روز آن را براي خود بخوانيد.
2. بر توانايي‌ ها و موفقيت‌ هاي گذشته‌ تكيه كنيد.
بايد بر توانايي‌ هاي خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيت‌ هاي گذشته، آن‌ها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد.
3. گذشته ناموفق و شكست‌ها را فراموش كنيد.
اگر تصوري نامطلوب از گذشته داريد، به دست فراموشي سپاريد. تصور نامطلوب اجازه نمي‌ دهد به تغييرات خويش پي بريد و حقيقت كنوني‌تان را دريابيد.
4. خود را مثبت ارزيابي كنيد.
درباره خويش مهربان باشيد و شخصيت تان را با ديد مثبت ارزيابي كنيد. در شايستگي خويش ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب تفسير كرده، در انجام كارها توانا بدانيد.
5. ريسك كنيد.
روي تجربيات جديد، با ديد يادگيري بيش‌تر فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد. چنانچه اين گونه عمل كنيد، امكانات جديدي براي شما فراهم مي ‌آيد و حس خويشتن پذيريتان تقويت مي‌ شود.
6. از خواهش‌ هايتان بكاهيد.
عزّت و سربلندي انسان در گرو عدم درخواست‌ هاي مكرّر از ديگران است. تا مي‌ توانيد به خود متكي باشيد و به آنچه هستيد و داريد، اكتفا كنيد تا اعتماد به نفس بيش‌تر به دست آوريد.
7. خود را با ديگران مقايسه نكنيد.
هرگز خود يا موفقيت‌ هايتان را با ديگران مقايسه نكنيد. همواره به رقابت با خويش بپردازيد؛ زيرا هر كس از شرايط و امكانات خاص خود برخوردار است.
8. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد.
مهم‌ترين روش كسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند ونيايش با او است. وقتي بتوانيد حضور در محضر خالق هستي و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد و بزرگي‌ اش را دريابيد و به او بپيونديد، به بزرگي شخصيت خويش واقف خواهيد شد. بنابراين، در نمازها حضور قلب بيش‌تر پيدا كنيد و خود را با ذات اقدس الهي مرتبط بدانيد.
9. از هدف هاي كوچك و متوسط شروع كنيد.
يكي از علل شكست هاي مكرر افراد كه منجر به احساس خودكم بيني و از دست دادن اعتماد به نفس مي شود، در نظر گرفتن هدف هاي بزرگ و دست نيافتني است. چنانچه در مثال گفته اند: سنگ بزرگ نشانه نزدن است. براي اين كه به خودباوري و اعتماد به نفس برسيم، لازم است ابتدا از هدف كوچكتر شروع كنيم تا با دست يافتن به هدف و چشيدن طعم موفقيت، اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي در ما تقويت شود.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , اعتماد به نفس , احساس حقارت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه می‌توان به خود شناسی رسید و استعداد خود را کشف و ذهن را طبقه بندی كرد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
بعضى مواقع مى‌‌گويند بنويسيد؛ اما وقتى نمى‌‌دانيم چه بنويسيم، چه كنيم؟ من از خودم مى‌‌نويسم؛ خودى كه واقعا نمى‌‌دانم چه استعدادى دارم. وقتى به بچه‌‌ها نگاه مى‌‌كنم، مى‌‌بينم چه كاره‌‌اند و چقدر توانايى دارند؛ اما نوبت خودم كه مى‌‌رسد اصلا نمى‌‌دانم كه هستم. وقتى براى ديگران كار انجام مى‌دهم، بر خودم مسلطم؛ اما براى خودم نمى‌‌توانم اين تسلط را اجرا كنم يا به وجود آورم؛ مثلا همين امروز تا اوايل روز حالم خوب بود؛ ولى همين كه قدرى گذشت - اصلا نمى‌‌دانم چه شد - بى انگيزه و بى رغبت شدم. من كه هم ورزش مى‌‌كنم و هم تفريح مناسب (هر چند كم) دارم، چرا بايد زود خسته شوم؟! به راستى اگر من با همان توان كه اول كارهايم در خودم مى‌بينم به ادامه كار پردازم، چه سنگ‌‌هاى بزرگى را از مسيرم برمى‌‌دارم. شايد مى‌‌توانستم يكى از بهترين‌‌ها باشم.... بعضى مواقع شكست‌‌ها به انسان مى‌فهمانند ديگر به اين روش غلط ادامه ندهد؛ اما بدا به آن زمانى كه شكست‌‌هايت را فراموش كنى و ندانى چه كرده‌‌اى. واقعا اوج بد بختى است، اگر بخواهى دوبار تجربه كنى، چه برسد به اين كه اين تجربه چند بار تكرار شود. مشكل ديگرى نيز در اين زمينه دارم و آن اين كه نمى‌‌دانم چگونه بايد آدمى ذهنش را طبقه بندى كند و چگونه بين آن‌ها و بيرون ارتباط برقرار سازد. اصلا آيا مى‌‌توان چنين كارى را انجام داد؟ من خودم مطمئن هستم مى‌‌شود؛ چون در غير اين صورت... به آدم موجود متفكر و با عقل نمى‌گويند.

پاسخ:
پاسخ را با اين بيت آغاز مي ‌كنم:
هرگز حديث حاضر غايب شنيده‌اي 
من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است‌ 
به نظر مي‌ رسد، براي حل مشكل مطرح شده توجه به نكات و راهكارهاي زير مفيد باشد:
الف) داشتن ايمان به هدف و كاري كه انجام مي‌ دهيد. هيچ كاري را با ترديد آغاز نكنيد. اگر با ايمان كامل به هدف به كاري روي آوريد، مطمئناً در بين راه سست نخواهيد شد. بنابراين، روشن نبودن اهميت و ارزش كار وهدفي كه در نظر داريد، از موانع استمرار عمل است. پس قبل از انجام هر كاري، اهميت و ارزش آن را شناسايي و براي خود بيان كنيد و هنگام انجام كار نيز نگاهتان به هدف نهايي و نتايج و آثار مثبت آن باشد.
ب) برجسته كردن شكست‌ها يا عدم موفقيت‌ها در ذهن، بسياري اوقات مايه يأس و نوميدي مي ‌شود. آنچه بايد از تجربه‌ هاي تلخ و عدم موفقيت‌ها يادداشت شود، نكات آموزنده آن است تا چراغي فراروي فعاليت‌هاي آينده باشد.
ج) بيش از آن كه به شكست‌ها بينديشيد، به موفقيت‌هاي‌و توانمندي‌هاي خود بينديشيد. خود را در انجام مسؤوليت‌ها و كارها، مثبت و موفق ارزيابي كنيد و به خود تلقين كنيد كه من از عهده ‌انجام آن كار كاملاً بر مي‌آيم. به خود قول دهيد تارسيدن به هدف تلاش مي‌كنم و هرگز خسته نمي‌ شوم.
د) تجربه نشان داده است، براي حل مشكل ضعف اراده نمي‌ توان تنها به رهنمودهاي كتبي و غيابي بسنده كرد. اين مسأله، مانند بسياري از مشكلات روان‌شناختي، به ارتباط مستمر با مشاور نيازمند است؛ ولي اجراي توصيه‌ هاي زير در تقويت اراده سودمند مي ‌نمايد:
1. علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد. توجّه كنيد ضعف اراده غالباً در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم شناخت خويش، با ارزش تلقي نكردن خود، عدم امنيت رواني، عدم تدبير عقلاني در تشخيص امور و تميز اهم و مهم، شكست‌هاي گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محروميت و سرزنش و رنج‌هاي مستمر ريشه دارد. زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گذاري و برنامه ريزي امكان‌پذير است.
2. بايد باور كنيد چون ديگر انسان‌ها از توانمندي‌هاي بسيار برخورداريد و از ديگران كم‌تر نيستيد. فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيش‌تر است و نبايد خود را دست كم بگيرد. تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوت‌ها، جبران ضعف‌ها و احساس توانمندي شكل مي‌ گيرد.
3. پس از مشورت با افراد ذي صلاح، با توجّه به امكانات و توانمندي‌هاي واقعي خود، براي زندگي تان برنامه ريزي كنيد و بكوشيد هرگز بي جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد. اوقات استراحت و تفريح و عبادت و همه فعّاليّت‌ها را در اين برنامه بگنجانيد تا زماني خالي نماند و توجّه به فرصت بيكاري شما را سمت تأخير انداختن كارها سوق ندهد.
4. بكوشيد براي هر رفتاري انگيزه‌اي قوي داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميم ‌گيري‌ها و رفتارهاي خاصّ خويش به طور كامل آگاه شويد.
5. محيط زندگي و موقعيت كاري خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعّاليّت را نابود سازيد؛ براي مثال در موقعيتي كه به سرزنش و متهم شدن به ناتواني و ناپختگي مي‌ انجامد، قرار نگيريد. براي تصميم ‌گيري‌ها و اقدامات خويش امنيت رواني فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامي در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگي فكري و فعّاليّت به جا را از طريق تصميم آشكار سازيد.
6. هر كاري را آسان تلقي كنيد؛ زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختي‌ ها آسان مي‌ گردد. به استقبال كارهاي به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مي ‌توانيد در اين امور درست تصميم بگيريد و افتخار موفقيت در انجام آن‌ها را به دست آوريد.
7. رضايت خداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد واز تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاي نفساني بپرهيزيد. اين تسليم شدن‌ها اراده را ضعيف و متزلزل مي ‌سازد. تقوا و رعايت حرمت دستورهاي پروردگار براي آرامش رواني و تقويت نفس و اراده بسيار سودمنداست.
8. مدتي برنامه ريزي و تصميمات خود را با فردي ذي صلاح در ميان بگذاريد و از وي بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلي پديد نيايد و اجراي تصميماتتان را به تأخير نيندازيد.
9. از خواب زياد، پرخوري و ديگر اسباب تنبلي و سستي اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاي شما تصميم بگيرند.
10. با كساني كه روحيه و اراده قوي دارند، دوست شويد.
11. بكوشيد تصميم‌ هاتان را با فردي با تجربه در ميان نهيد از قوت و درستي شان اطمينان يابيد. پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد.
تصميم بايد بر تدبير وانديشه و آگاهي ‌هاي لازم استوار باشد و به عمل بينجامد. تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروي از افكار پوچ و سستي در عمل دست آوردي ندارد و فرد را با زيان‌هاي مادي و معنوي روبه رو مي ‌سازد. از اين رو، امور يادشده گناه به شمار مي‌ آيد. ترديد در تصميم‌گيري وتأخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوي و مادي فراوان مي‌ شود و زيان‌هاي بسيار به ارمغان مي‌ آورد.
12. تصميمات به جا و پر ارزش گذشته خود را به ياد آوريد و توجّه كنيد كه چون گذشته براي انجام دادن كارهاي مهم آمادگي داريد.
13. در تصميم ‌ها و فعّاليّت‌هاي اسوه ‌ها دقّت كنيد و در همسان سازي و الگو پذيري جدي باشيد تاجرأت انجام كار يابيد و توان تصميم‌ گيري و اجرا در شما تقويت شود.
14. ورزش مستمر و منظم را كه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد.
15. با تصميم‌ هاي آسان در كارهاي ساده، به تدريج خود باوري و توانمندي را در خويش پديد آوريد و راه را براي تصميم‌ گيري در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد.
16.در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيد و از اشتغالات ذهني متعدد بپرهيزيد تا تصميم‌ گيري آسان‌تر صورت پذيرد.
17.پس از تدبير و مشورت ازعواقب تصميم‌ هاي خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد. پيامدهاي تصميم هاتان را كه ‌از قلمرو انديشه تان بيرون است و با سامان دادن احتمال‌هاي ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مي ‌گردد، به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مي‌ آورد، خشنود باشيد. خداوند شما را سمت صلاح و مطلوب واقعي‌تان رهنمون مي ‌شود.
اما درباره چگونگي طبقه‌ بندي ذهن، بايد توجه داشت،اين امر نيازمند توانايي و استعداد خاصي است كه با تقويت برخي توانمندي‌هاي انسان به دست مي‌ آيد. اموري كه در اين امر مؤثر مي ‌نمايد، عبارت است از:
1. مطالعه مباحث فلسفي، رياضيات و هندسه كه در تفكر انتزاعي ريشه دارد و سبب رشد و تعميق آن مي‌ شود.
2. انديشيدن درباره مسائل مختلفي كه در كلاس درس مي‌ آموزيد يا در محاورات و گفت و گوها مي‌ شنويد. تأكيد مي ‌شود با تفكر و انديشيدن درباره آن‌ها به تجزيه و تحليل بپردازيد.
3. گسترش ارتباط با افراد فكور و نكته سنج كه تفكر منطقي دارند.
4. كم‌تر سخن گفتن و اجتناب از پرگويي.
اميرالمؤمنين(ع) كه خود امير بيان و سخن است، در ستايش كم گويي و لزوم اجتناب از پرگويي مي‌ فرمايد: اگر دوستدار سلامت جان و پوشيده ماندن عيب‌هايت هستي، كم‌تر سخن بگوي و بيش‌تر خاموش باش تا انديشه‌ایت فزوني گيرد و دلت نوراني شود. (ميزان الحكمه، حديث 17884.)
بنابراين، مي‌توان با اجتناب از زياده‌ گويي و رعايت سكوت، زمينه درست انديشيدن و تفكر منطقي را بيش‌تر فراهم كرد.

منبع: سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , خود شناسي , استعداد يابي , بي انگيزگي , شكست , طبقه بندي كردن ذهن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
روابط دختر و پسر، نظر اسلام، وظيفه ما؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
مدت‌ها است اين مسأله فكرم را مشغول كرده است كه با جامعه‌ اى كه هر روز را در آن به شب مى‌ رسانم، چه كنم. اتفاقاتى كه در دانشگاه مى ‌افتد و روابط پسرها و دخترها كه بسيارى از اوقات زشت و ناپسند است، ناشى از بى‌ فرهنگى است يا بى‌ ايمانى؟ نمى‌ دانم ناشى از چيست؛ ولى در جامعه ما كه اسلامى است، واقعاً غير قابل تحمل است و عرف جامعه سنتى ما چنين حركات و روابطى را نمى‌ پسندد. خودشان استدلال مى‌ كنند در اسلام گفته شده است دو نفر كه يكديگر را دوست داشته باشند به هم محرمند. با اين استدلال بدون هيچ گونه عقد رسمى يا صيغه با هم قدم مى ‌زنند و يا حتى گاهى اوقات، به قول خودشان براى شناخت بيش‌تر، بدون اطلاع خانواده ‌ها در خلوت با هم صحبت مى‌ كنند. آيا در احكام دينى چنين چيزى وجود دارد؟ به نظر شما، وظيفه ما در اين موقعيت چيست و چه بايد بكنيم؟گاهى اوقات فكر مى‌ كنم كاش در دانشگاه ‌ها دخترها و پسرها را جدا مى‌ كردند؛ ولى باز با خودم مى ‌گويم آن وقت اين اتفاقات در پنهان مى‌ افتاد و شايد بدتر از اين مى‌ شد. واقعاً علت چيست و چه بايد كرد؟دوست دارم به اين گونه افراد گفته شود فكر نكنند شجاعت به خرج مى‌ دهند و در جلوى چشم‌ هاى نامحرمان و پسرهاى ديگر با يكديگر قدم مى ‌زنند يا دست مى‌ دهند و يا شانه به شانه راه مى‌ روند؟

پاسخ:
توجه شما دانشجوي گرامي به مسائل فرهنگي و اجتماعي جامعه، به خصوص لزوم رعايت ارزش‌ها و هنجارهاي ديني و اخلاقي در محيط دانشگاه و احساس مسؤوليت‌تان در برابر برخي نابهنجاري‌ها، قابل تقدير و تحسين است. در اين نامه سه پرسش اصلي به چشم مي‌ خورد:
1. آيا صرف دوست داشتن دختر و پسر آن‌ها را محرم مي ‌كند؟
2. روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه ‌ها ناشي از چيست و چرا گسترش يافته است؟
3. وظيفه و مسؤوليت ما در اين موقعيت چيست و چه بايد كرد؟
در پاسخ سؤال اول بايد ياد آور شد آنچه سبب ايجاد پيوند زناشويي مي ‌شود، خواندن صيغه عقد از سوي زن و مرد يا وكلاي آن‌ها و با اجازه اولياي آن‌ها و حفظ شرايط آن است؛ در غير اين صورت، سببي براي ايجاد زوجيت و محرميت زناشويي وجود ندارد. صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزي براي محرم شدن آن‌ها نيست. معمولاً دوستي‌ هاي قبل از ازدواج براي كاميابي‌ هاي جنسي و در اثر غلبه شهوات صورت مي‌ گيرد؛ نخستين چيزي كه در اين گونه روابط از دست مي‌ رود گوهر ارزشمند عفاف و پاكي است و بايد از چنين روابطي كه بدون هيچ‌گونه عقد رسمي يا صيغه و بدون اطلاع خانواده‌ ها به بهانه شناخت بيش‌تر صورت مي‌ گيرد، جداً پرهيز كرد. بنابراين، پاسخ سؤال اول منفي است.
در پاسخ به سؤال دوم به عواملي چند مي ‌توان اشاره كرد:
1. عدم ارضاي صحيح غريزه جنسي
بي‌ ترديد ايام جواني، ايام بيداري غريزه جنسي و گرايش به جنس مخالف است. در اين ايام شوق جنسي و احساسات بر روان آدمي سايه مي ‌افكند؛ ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثير قرار مي‌ دهد و سبب تحريك پذيري وي در برخورد با جنس مخالف مي‌ شود. طبيعي است اين نياز دروني بايد به طور صحيح و مطلوب ارضا و تأمين شود. راه قابل قبول آن نيز ازدواج است؛ ولي متأسفانه به دلايل مختلف فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي - نظير بالا رفتن سطح انتظارت و توقعات خانواده‌ ها و توجه به برخي تشريفات غير لازم، معضل اشتغال و آينده شغلي جوانان، ادامه تحصيل آن‌ها و عدم وجود امكانات و شرايط مالي مناسب برخي خانواده‌ ها - سن ازدواج دختران و پسران افزايش يافته و در نتيجه ارضا و تأمين عاقلانه و صحيح اين غريزه سركش، به خصوص در دوران جواني، به انحراف كشيده شده است. بنابراين، اين گونه رفتارهاي نابهنجار در جامعه ديني و سنتي ما روبه فزوني است و اگر نگوييم به يك بحران اجتماعي تبديل شده دست كم مي ‌توان آن را يك معضل اجتماعي ناميد. متأسفانه نظام اجتماعي ما تا كنون نتوانسته با فراهم كردن زمينه ازدواج جوانان از گسترش اين رفتارهاي نادرست پيشگيري كند.
2. احساس نياز به محبت
در اين سنين جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با يكديگرند. اريكسون، يكي از روان‌شناسان غرب، مي‌ گويد: جوان در اين مرحله مي‌ خواهد روابط دوستانه نزديكي با ديگران پيدا كند؛ ارزشمندترين و مهم‌ترين هستي و دارايي‌ اش را به فردي ديگر هديه دهد؛ در پي يافتن هويتي جديد است و گمان مي‌ كند خانواده و والدينش نمي‌ توانند از وي حمايت كنند. بنابراين، اگر اين نياز در محيط خانوادگي به خوبي تأمين نشود يا لطمه بيند و مخدوش شود، نياز به محبت و ابراز محبت و برقراري ارتباط دوستانه‌ اش دچار اختلاف خواهد شد؛ به عبارت ديگر، دختر و پسري كه عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگي احساس غربت و تنهايي كنند، در فضاي باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مي‌ شوند؛ به راحتي در دام افراد شياد مي ‌افتند يا حداقل ميل متقابل آن‌ها و جنس مخالف سبب مي‌ شود آن‌ها به بهانه‌ هاي مختلف از قبيل آشنايي براي ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمي و درسي آگاهانه يا ناخودآگاه در جهت تأمين و ارضاي اين نيازشان گام بردارند؛ البته با روشي غلط و غير قابل قبول كه مشاهده‌اش شما را مي‌ رنجاند.
3. الگو گرفتن از منابع غير خودي‌
متأسفانه بخش قابل توجهي از جوانان ما ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي خود را از محيط هاي غير خودي و غير اصيل جوامع ديگر مي‌ گيرند. بي‌ ترديد گسترش ارتباطات اجتماعي و توسعه آن و نيز گسترش و توسعه تكنولوژي و وسائل ارتباط جمعي و «پديده جهاني شدن در همه عرصه‌ هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و...» در اين خودباختگي و روي آوردن به فرهنگ بيگانه نقش اساسي دارد. اين امور سبب مي‌ شود جوانان فرهنگ‌ها و ارزش‌ هاي ديگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان اين كه اين گونه روابط عامل رشد و نشانه كمال و جرأت و وسيله ابراز شخصيت است، به آن روي آورند. در اين ميان، مسأله رقابت جوانان و به رخ كشيدن خود براي همسالان نقشي عمده ايفا مي‌كند. برخي براي اين كه در جمع دوستان مورد تحسين قرار گيرند و يا دست كم بي‌ عرضه و بي‌ جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر يا دوست دختر مي‌ گردند و با آن كه به خوبي از عواقب سوء اين كارها آگاهند، از آن دست نمي‌ كشند.
اما در پاسخ به سؤال سوم شما و اين كه در وضعيت حاضر، در برابر چنين معضل اجتماعي چه بايد كرد؟ به نظر مي ‌رسد بايد متناسب با علل به وجود آورنده و عوامل گسترش دهنده اين مشكل اقداماتي درخور انجام داد. بخشي از اقدامات سودمند در اين مسأله عبارت است از:
الف) ارضاي صحيح و مشروع اين غريزه معقول‌ترين راه براي نجات يافتن از اين گونه رفتارهاي نابهنجار يا كج‌روانه است.
ويل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمين، درباره ازدواج مي ‌نويسد: اگر راهي پيدا شود كه ازدواج در سال‌هاي طبيعي انجام گيرد، بيماري‌هاي رواني و انحرافات جنسي كه زندگي را لكه دار كرده است تا نصف تقليل خواهد يافت. شايد به همين جهت است كه در آموزه‌ هاي ديني‌مان تسريع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأكيد قرار گرفته است. اين دستورها و تشويق‌ ها گوياي آن است كه مي توان با ازدواج از بسياري انحرافات اخلاقي و جنسي و روابط ناسالم و غير مشروع دو جنس پيشگيري كرد.
البته اين موضوع به تلاش همگاني خانواده‌ ها و مسؤولان و اصلاح نگرش ‌ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم كردن تسهيلات و امكانات ازدواج بستگي دارد و همه افراد، خانواده‌ ها و حكومت وظيفه دارند در مسير تحقق مقدمات ازدواج جوانان بكوشند.
ب) تحكيم روابط خانوادگي و ايجاد فضاي عاطفي مثبت بين والدين و فرزندان و افزايش رابطه صميمانه و نزديك بين اعضاي خانواده عامل پيشگيرانه ديگري است كه مي ‌تواند در ايجاد احساس امنيت و آرامش و تأمين نياز عاطفي نقش مؤثري داشته باشد. زيرا وقتي جوانان در خانه با محبت و توجه كافي روبه‌رو نشوند، اين محبت و رابطه عاطفي را در بيرون خانه جست و جو مي‌ كنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگيري احساسات غريزي، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مي‌ دهند. بنابراين، نياز به محبت در دوره جواني را بايد با گسترش روابط عاطفي خانوادگي و نيز گسترش رابطه صميمانه و دوستانه بين همسالان هم جنس تأمين كرد و با يافتن دوستان مناسب و ايجاد ارتباطات گرم و عاطفي و انجام برخي فعاليت‌هاي دسته جمعي به اين نياز دروني پاسخ مثبت داد.
ج) خود كنترلي‌
خود كنترلي مي‌تواند جوانان جوياي رشد و كمال و عفت و پاكي همچون شما را در اين فضاي آلوده حفظ كند. با كنترل چشم، گوش و ديگر حواس و نيز كنترل افكاري كه در اين زمينه شكل مي‌ گيرد، مي‌توان از تأثير گذاري روابط ناسالم ديگران تا حدود زيادي جلوگيري كرد. مطمئناً هر چه بيش‌تر ذهن و حواس خود را در اين زمينه مشغول سازيم، بيش‌تر تأثيرپذير خواهيم بود. پس بهتراست اوقات فراغت خود را با برنامه‌ ريزي صحيح پركنيد و با پرهيز از بيكاري و تنهايي و توجه به اين صحنه ‌ها، به وظيفه اصلي و مهم دوران دانشجويي كه همان تحصيل علم است، بپردازيد.
در پايان بايد يادآور شد، برخي از عزيزان و جوانان از اشتباه بودن يا عدم مشروعيت بعضي ارتباطهاي خود آگاهي ندارند. برخورد روشنگرانه و با عاطفه ما مي‌ تواند به اصلاح و تغيير رفتار آن‌ها انجامد. قطعاً حسن سلوك و رفتار شما در بيان اين موضوع به آن‌ها نقشي تعيين كننده دارد.
كتاب، «جوانان و روابط»، نوشته ابوالقاسم مقيمي حاجي از انتشارات مركز مطالعات و پژوهش‌ هاي فرهنگي حوزه علميه قم مي‌ تواند را هنماي خوبي در اين زمينه باشد. كتاب ديگري كه در اين زمينه سودمند مي‌ نمايد، «تحليل تربيتي بر روابط دختر و پسر در ايران»، نوشته علي اصغر احمدي است كه به وسيله سازمان انجمن اوليا و مربيان منتشر شده است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , روابط دختر و پسر , اسلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه آينده‏اى مناسب را براى خود ترسيم كنيم؟

پاسخ : 
تقريباً همه انسان‌ها طالب آينده روشن و توأم با خوشبختي‌ اند و در همين جهت تلاش مي ‌كنند؛ گرچه ممكن است مصداق خوشبختي و سعادت نزد افراد متفاوت باشد.همه انسان‌ها داراي نوعي شناخت و مجموعه ‌اي از باورهايند؛ به عبارت ديگر، نوع نگرش افراد به زندگي، خواسته‌ هاي جهان بيني و ايدئولوژي آن‌ها است؛ يعني هست و نيست‌ها و بايد و نبايدها. بنابراين، هر چه نگرش‌ها و بينش‌ هاي انسان قوي‌تر باشد و از ساختار منطقي‌تر و سازمان يافته‌تر بهره برد، زندگي اش بارورتر و آينده‌اش بهتر است و هر چه ساختار فكري و اعتقادي از انسجام كم‌تر برخوردار باشد، رفتار انسان غير منطقي‌تر و نابهنجارتر خواهد بود و در نتيجه آينده‌اش از افق‌هاي روشن دورتر.
با توجه به آن‌چه بيان شد، رعايت راهكارهاي زير نقش بسيار مؤثري در ترسيم آينده روشن خواهد داشت:
1- واقع بيني
انسان بايد، بر اساس واقعيت‌ هاي موجود زندگي و امكانات و توانايي‌ هايش، اهدافي براي خود در نظر بگيرد. يكي از مشكلات اساسي افراد، به ويژه جوانان، اين است كه ايده آل‌هاشان با واقعيت زندگي فاصله بسيار دارد. اين افراد معمولاً در ارزيابي‌ هاي خود دچار نوعي افراط مي‌شوند و بيش‌تر بر اساس تخيلات زندگي مي‌ كنند. در نتيجه اهدافشان با استعداد و توانمندي‌ها همخواني ندارد، به اهداف خود نمي‌ رسند و با گذشت زمان دچار نااميدي و سرخوردگي و نهايتاً افسردگي مي‌ شوند؛ به گونه‌ اي كه حتي نمي ‌توانند از حداقل امكانات خود نيز استفاده كنند. بنابراين، يكي از رمزهاي موفقيت واقع نگري و اجتناب از افراط و تفريط است.
2-استفاده بهينه از وقت و امكانات
با در نظر گرفتن واقعيت‌ هاي زندگي، بايد با برنامه‌ ريزي صحيحي امكان بيش‌ترين بهره ‌وري از فرصت‌ها و امكانات را فراهم آورد. لازمه استفاده از فرصت‌ها و امكانات شناسايي آن‌ها است؛ يعني هر كس ابتدا بايد فرصت‌ هاي مفيد و امكانات و توانمندي‌ هاي خود را شناسايي كند و در مرحله بعد، با تلاش و پشتكار از اين سرمايه‌ ها بهره گيرد؛ مثلاً ورود به دانشگاه و قرار گرفتن در كسوت دانشجويي فرصتي بسيار مهم است؛ چنان كه دوره جواني خود از فرصت‌ هاي بسيار ارزشمندي به شمار مي‌ آيد. انسان واقع بين و فرصت شناس مي‌داند هميشه جوان نيست و هميشه فرصت بهره ‌گيري از دانشگاه برايش فراهم نمي‌ شود. در نتيجه براي دستيابي به آينده‌اي روشن از اين فرصت استفاده مي‌كند؛ به مهم‌ترين وظيفه دانشجو، يعني رشد علمي و معنوي، مي‌ انديشد و از پرداختن به كارهاي جنبي و حاشيه‌ اي مي ‌پرهيزد.
3-انتخاب دوستان خوب
به تجربه ثابت شده است كه دوست، به ويژه در دوران نوجواني و جواني، در زندگي انسان نقش تعيين كننده دارد. بسياري، به رغم امكانات فراوان، به سبب دوستان نامناسب از توانمندي‌ ها و ظرفيت‌ هاي خود بهره نمي‌ گيرند و در سراشيبي سقوط فرو مي‌ افتند.
پسر حضرت نوح (ع) نمونه‌ اي از اين افراد است كه قرآن داستانش را بيان كرده است. بر اساس آيات قرآن كريم، دوزخيان مي‌ گويند:«كاش فلاني را دوست انتخاب نكرده بوديم»؛ يعني جهنمي شدن خود را نتيجه دوستي با افراد نامناسب مي ‌دانند. بنابراين، يكي از راه‌ هاي دستيابي به موفقيت انتخاب دوستان مناسب يعني مؤمن و تلاشگر و وظيفه ‌شناس است.
4- تعيين هدف يا اهداف
مشخص بودن هدف يا اهداف در موفقيت انسان نقش مؤثري دارد؛ زيرا تعيين هدف:
الف) موجب افزايش انگيزه مي‌ شود و انگيزه موتور محرك انسان در فعاليت‌ها است. اگر انسان انگيزه قوي داشته باشد، بيش‌تر تلاش مي ‌كند و در نتيجه سريع‌تر به اهداف خود دست مي‌ يابد.
ب) معيار ارزيابي كارها را فراهم مي‌آورد و انسان مي‌ تواند خود را ارزيابي كند.
ج) در تعيين جايگاه انسان سودمند است؛ يعني انسان مي‌ تواند دريابد چه مقدار از راهي را كه بايد طي كند، پيموده و چه مقدار باقي مانده است.
5- نهراسيدن از شكست‌ ها
زندگي فراز و نشيب‌ هاي بسيار دارد و بيش‌تر انسان‌ها شكست را در زندگي تجربه مي‌ كنند. عده‌اي با شكست خوردن زانوي غم بغل مي‌ گيرند؛ خود را در بن بست مي‌ يابند و دچار نااميدي مي‌ شوند؛ ولي گروهي از شكست‌ ها نمي‌ هراسند و آن را سكوي پرش خود قرار مي‌ دهند. براي رسيدن به آينده روشن، بايد از شكست‌ ها درس آموخت و با شناسايي عوامل ناكامي، آن‌ها را از مسير زندگي حذف كرد.
بنابراين، براي دستيابي به آينده‌اي روشن بايد واقع بين، هدفمند، با برنامه و داراي دوستان خوب بود و هرگز از شكست‌ ها نهراسيد. البته، در كنار همه اين امور، توكل به پروردگار و اهتمام به امور معنوي ضرورت دارد؛ زيرا همه خوبي ها در دست خداوند است و ياد او انسان را از اميد و آرامش سرشار مي‌ سازد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , آينده‏اى مناسب , ترسيم آينده
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در چه صورت انسان مى تواند در روحيات و اخلاقيات و معرفت شخص ديگر تأثير بگذارد؟

پاسخ : 
مسأله تأثيرپذيري يا تأثيرگذاري به توان‌ها و قابليت‌ هاي انسان در ابعاد مختلف بستگي دارد. مهم‌ترين اموري كه در تاثيرگذاري دخالت دارد ويژگي‌ هاي روحي از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و توان علمي بالا است.
تاثير پذيري مثبت تا حدودي به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيري و حقيقت‌ طلبي شخص ارتباط دارد؛ چنان كه تاثيرپذيري منفي از ضعف آگاهي و اراده برمي‌خيزد. بنابراين، هر اندازه در تقويت اراده و گسترش صفات حسنه و خلق
و خوي پسنديده و افزون‌ سازي آگاهي‌ هاي خود، به ويژه در زمينه مسائل ديني و فرهنگي و اجتماعي، تلاش كنيد به تدريج توان تاثيرگذاري بيش‌تري خواهيد يافت.
تأثيرگذاري مهارتي است كه به تدريج حاصل مي ‌شود و در تحقق آن بايد تأثيرگذار و تأثيرپذير ضمن برخورداري از آمادگي لازم و شرائط كافي در فضاي رواني مناسب قرار گيرند. رعايت اصول و نكات زير در افزايش ميزان تأثيرگذاري شما سودمند مي ‌نمايد:
1. كار خود را با تحسين و قدرداني صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد.
2. با اندكي تفحص و جست و جو، برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وي به خاطر وجود آن امر مثبت آغاز كنيد.
3. چنانچه اشتباه و لغزشي در طرف مقابل مشاهده كرديد، وي را مورد انتقاد و سرزنش مستقيم قرار ندهيد.
4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد.
5. بكوشيد شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براي شما حرف بزنند.
6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و محبت باطني خود را به آن‌ها اعلام كنيد.
7. به ديگران اعتبار بدهيد و كاري كنيد احساس كنند مهم هستند.
8. در خصوص كار مورد نظرتان ميل شديد در طرف مقابل ايجاد كنيد؛ به عبارت ديگر، فضاي رواني لازم را براي انجام آن عمل فراهم آوريد.
9. با ديگران چنان رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار كنند.
10. نظرها و ديدگاه‌ هاي خويش را بر ديگران تحميل نكنيد؛ زيرا مردم سخن تحميل كنندگان عقيده را نمي‌ پذيرند؛ با كسي كه چون سرپرست با آن‌ها رفتار كند، دوستي نمي ‌ورزند و به او اعتماد نمي‌ كنند.
براي آگاهي بيش‌تر ر.ك:
1. آيين دوست يابي، ديل كارنگي‌
2. دوستي و دوستان، سيد هادي مدرسي‌
3. دوستي در قرآن، محمدي ري شهري‌
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , تأثير در روحيات , تأثير در اخلاقيات , تأثير در معرفت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي انجام بهتر امور ديني چه كارهايي بايد انجام دهم؟

پاسخ : 
براي انجام دادن امور ديني، توجه به راه‌كارهاي زير بايسته است:
1. اعتقاد به اينكه تنها راه سعادتمند شدن، عمل به احكام ديني و تقويت ايمان است.
2. با ايجاد ارتباط با دوستان مؤمن و جداشدن از دوستان ناباب زمينة عمل به احكام الهي را در خود تقويت كنيد.
3. براي انجام دادن امور عبادي و ديني، بيشتر به مراكز مذهبي ‌ـ مثل مسجدها و حسينيه‌ ها ـ برويد.
4. در عبادات، افراط و زياده‌ روي نكنيد و ابتدا به انجام دادن واجبات و ترك محرمات اكتفا كنيد.
5. كارهاي واجب را انجام دهيد و از كارهاي حرام بپرهيزيد و مراقبة شديدي نسبت به آنها داشته باشيد.
6. هنگام نماز، مشغول هر كاري كه هستيد، دست از كار برداريد و نماز را در اول وقت انجام دهيد.
7. با خودتان شرط كنيد: «اگر واجبي را ترك كردم يا به موقع انجام ندادم، مقداري پول بايد به عنوان جريمه صدقه بدهم، يا يك روز روزه بگيرم».
8. هر گاه موفق شديد وظيفة ديني خود را انجام دهيد، سر به سجده شكر بگزاريد و از خداوند تشكر كنيد كه توفيق عمل به تكليف را به شما عطا كرده است و از او بخواهيد كه هميشه توفيق عمل به وظيفه را به شما عطا كند.
9. به خودتان تلقين كنيد كه مي‌توانم در انجام وظايف ديني‌ام، موفق شوم.
10. اگر گه گاهي موفق نشديد، مأيوس نشويد. دوباره اقدام كنيد."
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , امور ديني
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ترديد مثل خوره روح مرا مى ‏آزارد؛ باورهاى دينى ‏ام را سست مى‏ يابم. لطفاً مرا راهنمايى كنيد.

پاسخ : 
با اين كه از لحاظ دينى انسان معتقدى هستم، بعضى اوقات ترديد مثل خوره روح مرا مى‌آزارد؛ به طور ناخودآگاه درباره همه چيز دچار شك مى ‌شوم و باورهاى دينى ‌ام را كه سخت به آن‌ها ايمان دارم، سست و بى‌ پايه مى‌ يابم. نمى ‌دانم شايد آن طور كه فكر مى‌ كنم اعتقاد محكمى ندارم. لطفاً مرا راهنمايى كنيد.
جوانان معمولاً در اين سنين درباره مسائل مختلف از جمله اعتقادات و باورهاي ديني خود دچار ترديد مي ‌شوند و در صدد پيدا كردن دلايل منطقي و پشتوانه قابل قبولي براي آن‌ها هستند. آنان مي‌ خواهند نظام فكري و اعتقادي خود را تجديد بنا كنند و به آن استحكام فزون‌تر بخشند .از آن جا كه گاه گمان مي‌ كنند باورهاي ديني‌ شان بر تقليد مبتني است، تصميم به اصلاح آن مي‌ گيرند و مي‌ كوشند با تحقيق و موشكافي درباره آن‌ها به ثبات فكري دست يابند؛ چنين ترديدهايي كه فرد را به تحقيق وا مي‌دارد به مرحله يقين و علم مي‌ رساند، خوب و پسنديده است؛ ولي به شرط آن كه همزمان با پديد آمدن آن، شخص به دنبال پاسخ باشد و در ترديد باقي نماند. شك توقفگاه خوبي نيست؛ اما اگر آغاز حركت باشد، نيكو و شايسته است. اگر ترديدهاي شما از اين قبيل است، نگران نباشيد. بكوشيد با مطالعه و پرسيدن از استادان و كارشناسان، جنبه اعتقادي و فكري خودرا تقويت كنيد و با عمل به دستورهاي ديني(مثل نماز و عبادات ديگر) و پايبندي بيش‌تر به آن‌ها، ايمان خود را مستحكم سازيد. اگر ترديدهاي شما وسواس گونه است؛ يعني بدون اختيار و به طور مكرر مطالبي به ذهنتان خطور مي كند - و قادر به قطع آن نيستيد - و شما را از فكر كردن درباره چيزهاي ديگر باز مي‌ دارد، اختلالي است كه بايد درمان شود. اين اختلال اصطلاحاً «وسواس فكري» نام دارد. در ذهن مبتلا يان به اين اختلال افكاري بيهوده، شرم آور يا وحشتناك به وجود مي‌ آيد و در چرخ ه‌اي بي‌ پايان پيوسته تكرار مي ‌شود. اگر ترديدهاي شما درباره باورهاي ديني از نوع وسواس فكري است، نيازمند پي‌گيري و تلاش بيش‌تري است و توصيه مي‌ شود با مشاوره‌اي حضوري با يكي از كارشناسان در اين زمينه(روان‌شناسان باليني) به حل آن بپردازيد. در عين حال در اين نوشتار كوتاه نكاتي چند را به عرضتان مي‌رسانيم، اميد است مفيد و مؤثر واقع شود. در ابتدا لازم است به آثار و پيامدهاي سوء اين نوع افكار و تفكرات وسواس‌ گونه توجه فرماييد و سپس با انجام راه كارهاي ارائه شده در جهت رهايي از آن گام برداريد. بخشي از پيامدهاي سوء وسواس فكري عبارت است از: 1. اتلاف عمر 2. حواس پرتي و ناتواني در تمركز حواس‌ 3. بازماندن از كارهاي اصلي مانند تحصيل علم و مطالعه 4. سست شدن باورهاي ديني با توجه به زيان‌ هاي ياد شده با رعايت دستورالعمل‌ هاي زير قاطعانه به حل مشكل بپردازيد: 1. تلقين: به خود تلقين كنيد من به اصول فكري‌ام كاملاً ايمان دارم و مي‌ توانم ترديدهايم را رها كنم. 2. تغيير حالت: هرگاه ترديد به سراغ شما آمد، مشت خود را محكم به زمين بكوبيد و با گفتن ذكري مثل «لاحول و لا قوة الا بالله» تغيير حالت داده، از آن افكار رهايي يابيد و بي‌درنگ به كاري مشغول شويد يا به موضوعي ديگر بينديشيد. 3. به مچ دستتان كش نازكي ببنديد؛ هرگاه افكار ترديدآميز به ذهنتان آمد و شما را رنج داد، كش را بكشيد و رها كنيد. با احساس دردي شديد كه به شما دست مي‌ دهد، از آن افكار خارج خواهيد شد. 4. زمان خاصي، مثلاً ساعت4:30 تا 4:45 بعداز ظهر، را به چنين افكاري، اختصاص دهيد و هر گاه در طول روز ترديد به سراغ شما آمد، به خودتان بگوييد زمان چنين افكاري فلان ساعت است. در آن زمان مشخص به ترديدها فكر كنيد و در طول زمان به تدريج(مثلاً روزي يك دقيقه) از زمان اختصاص داده شده بكاهيد تا به صفر برسد. با انجام راهكارهاي ارائه شده(در يك ماه) نتيجه و ارزيابي خودتان براي ما بنويسيد تا در صورت لزوم نكات ديگري برايتان ارسال گردد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , ترديد , باورهاى دينى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مي ‏توان اراده ‏اي قوي براي پيمودن مراحل كمال، به دست آورد؟

پاسخ : 
راه‌كارهاي تقويت اراده
پيش از بيان راه‌ هاي تقويت اراده، بهتر است فرد با اراده و در مقابل آن، فرد بي ‌ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم. فرد با اراده كسي است كه ابتدا درباره كارش به خوبي تأمل مي‌ كند، سپس تصميم به انجام دادن آن مي‌ گيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را اجرا مي‌ كند. بنابراين، پافشاري بر تصميمي غلط يا داشتن ميلي بلندپروازانه، ثبات قدم نيست. در مقابل، فردي كه داراي اراده ضعيف است، با كمترين مشكل از انجام دادن كارِ خود دلسرد مي‌ شود و از انجام دادن آن باز مي‌ماند.
براي تقويت اراده، پيمودن مراحل ذيل لازم است:
1. بايد كارهاي خود را به دقت ارزيابي كنيد. در اين مرحله، بايد به مدت چهار روز و هر روز پنج دقيقه، اعمال و رفتار خود را بسنجيد و بررسي كنيد كه اعمال شما چقدر با اراده است. آيا پس از اراده، پي‌گيري و ثبات داريد يا احساسات و محرك‌هاي بيروني شما را متوقف مي‌ كند؟ در ضمن، تعيين كنيد كه چند درصد از اعمال شما، از روي عادت و فاقد اراده است. در اين مرحله، پي خواهيد برد كه اراده شما، دست‌كم در بعضي موارد، نارسا است و ملاحظه خواهيد كرد كه اگر بعضي از اعمال شما با ارادة قوي انجام شود. بازده بيشتري خواهيد داشت و لذا به اهميت تقويت اراده پي خواهيد برد.
2. در مرحلة دوم، بايد از تلقين استفاده كنيد؛ تلقين‌ هاي منفي را به تدريج از خود دور كنيد و مثلاً جمله «من هميشه كارهاي خود را ناتمام رها مي‌ كنم» يا «هر چيز كوچكي اراده مرا متزلزل مي ‌كند» را از خاطر خود بزداييد. در عوض، به خود تلقين كنيد كه: «كسب اراده قوي براي من آسان است و من براي به دست آوردن آن خواهم كوشيد».
3. هر روز چند كار ارادي براي خود ترتيب دهيد. اين كارها بايد مستلزم جد و جهد واقعي باشد. همچنين اين كارها نبايد خارج از توانايي فعلي شما باشد؛ براي مثال هر روز صبح برنامه‌ اي را براي تمام روز تنظيم كنيد. اين برنامه بايد بدون افراط و زياده ‌روي باشد. سپس به هر قيمتي آن را دنبال كنيد. هيچ چيز نبايد مانع كار شما شود.
4. تعداد كارهاي ارادي و ميزان مشكل بودن آنها را به تدريج افزايش دهيد.
5. هر شب، اعمال خود را محاسبه كنيد. رفتار‌هاي ارادي موفق و موارد ضعف را يادداشت كنيد. در موفقيت‌ها شكر‌گزار باشيد و در صورت ضعف، در صدد رفع آن‌ برآييد.
6. همه نيروهاي ما از خدا است، پس بايد در برابر موانع، از خداوند كمك جوييم. ارادة ما نيز بايد در جهت اراده خداوند باشد؛ يعني، چيزي را اراده كنيم كه مورد رضايت و اراده حق تعالي است. افرادي كه اراده آنها در جهت معصيت است، ثبات قدم ندارند و زود در برابر مشكلات در مي ‌مانند، ولي اگر انسان به دنبال رضاي خداوند در جهت انجام وظيفه باشد، مسلما اراده او آهنين و خلل‌ناپذير خواهد شد. ازاين‌رو، همه ديديم كه امام خميني(ره) با اراده محكم در برابر همه مشكلات ايستاد و انقلاب را به پيروزي رساند. اين اراده محكم، بر اثر طلب رضاي الهي و اداي وظيفه ديني پديد آمده بود."
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , اراده ‏ای قوی , مراحل كمال
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مادرم مرا در انجام كارهاي خانه قبول ندارد، چگونه اطمينان او را جلب كنم؟

پاسخ : 
1. سعي كنيد قبل از انجام كارهايي كه به شما محول مي‌شود يا خودتان مي‌خواهيد انجام دهيد با وي مشورت كنيد و حتي‌المقدور سليقه‌ي وي را در انجام كارها اعمال و پياده كنيد.
2. بيش از گذشته به نقطه نظرات وي احترام بگذاريد و از آن تعريف و تمجيد كنيد.
3. بيش از گذشته به وي محبت كنيد و در امر كارهاي منزل به وي كمك كنيد.
4. بر سليقه و ذوق خود در انجام كارهاي خانه اصرار نورزيد.
5. در حضور ديگران از مادرتان تعريف و تمجيد كنيد و هنگام رفتني يا بازگشت از سفر دست او را ببوسيد.
با رعايت نكات فوق مطمئناً رابطه‌ي عاطفي مادرتان با شما بهتر خواهد شد و متقابلاً او نيز به نقطه نظرات و سليقه‌ي شما نيز احترام خواهد
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , جلب اطمينان مادر , كارهای خانه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مشكل خجالت وكم رویي رابرطرف كنيم؟

پاسخ : 
در هر جامعه‌اي درصد قابل توجهي از كودكان، نوجوانان و بزرگسالان، بدون آنكه تمايل داشته باشند، ناخواسته خودشان‌را در حصاري از كم رويي محبوس و زنداني مي‌كنند و در نتيجه نمي‌توانند با ديگران رابطه صميمي برقرار نمايند يا اگر هم با برخي افراد رابطه برقرار كنند رابطه‌شان بسيار محدود بوده و نمي‌توانند خودماني شوند.
پس اصل وجود داشتن اين حالت در شما جاي تعجب و نگراني نيست، آنچه مهم است و بايد روي آن سرمايه‌گذاري نماييد بررسي علل و راه‌كارهاي درمان آن است.
علل كمرويي و خجالتي بودن؛ كمرويي و خجالتي بودن يك پديدة پيچيدة رواني ـ اجتماعي است. كمرويي يك صفت يا از جمله ويژگي‌ها و صفات رفتاري است كه صرفاً ارثي نيست بيشتر متأثر از روابط نادرست بين فردي و سازش نايافتگي‌هاي اجتماعي در مراحل اولية رشد، در خانه و مدرسه پديدار مي‌گردد.[1] محيط خانواده و تجارب اولية‌ كودك به خصوص در سنين دبستاني و سال‌هاي آغازين مدرسه، اصلي‌ترين نقش را در شكل‌گيري شخصيت كودك دارد،[2]در اين دوران الگوهاي رفتاري بزرگسالان به ويژه والدين، ميزان ارتباط عاطفي آنان با فرزندان، بيشترين تأثير را در رشد مطلوب اجتماعي و يا پديدآيي اظطراب و كمرويي مي‌تواند داشته باشد.
روش‌هاي درمان كمرويي و خجالتي بودن
مؤثرترين روش‌هاي درمان كمرويي و خجالتي بودن عبارتند از:
1. تقويت خودپنداري مثبت و خودباوري؛ يعني سعي كنيد نگرش و ديد مثبت نسبت به خود داشته باشيد. جنبه‌هاي مثبت خود را بيشتر در نظر بگيريد. اگر فكر مي‌كنيد كه در روابط اجتماعي و صميمي شدن با ديگران ناتوان هستيد، مطمئناً در قبال آن نقاط قوّتي نيز داريد، فهرستي از نقاط قوت خود تهيه نماييد و هميشه به دفعات به آنها توجه كرده و آرام‌آرام سعي در تقويت آن داشته باشيد.
2. واژه‌ها و جملات منفي ؛ نظير «من فرد ناتواني هستم»، «نمي‌توانم با ديگران رابطه صميمي برقرار كنم» و... را هرگز بر زبان نياوريد. بعد از اين سعي كنيد اين جملات را تكرار كنيد. «من مي‌توانم فرد موّفقي باشم»، «من مي‌توانم دوستان خوبي داشته باشم و رابطة صميمانه با آنها برقرار كنم. اين جملات را دايم تكرار كنيد، حتي در مواقعي كه در جمع دوستان هستيد. اين جملات در ذهن خود مرور كنيد.
3. هميشه و به خصوص در مواقعي كه در جمع دوستان هستيد؛ تبسمي بر لب داشته باشيد! لبخند زدن و متبسم بودن باعث آرامش دروني و بهبود روابط اجتماعي شما مي‌شود.
4. سعي كنيد در برقراري ارتباط با ديگران ابتكار عمل را به دست بگيريد. هنگامي كه در جمع دوستان هستيد، سؤالي بپرسيد، نظر خود را راجع به موضوعي ابراز نماييد، احوال آنها را جويا شويد و...
5. كوشش كنيد كه بيش از حدّ گرفتار آداب و رسوم و تعارف و تكلّف نباشيد و اين البته به تمرين‌هاي اوليه نيازمند است. قدم ابتدائي را برداريد. آداب و رسومي كه به روشني بي‌محتوي بوده و دست و پاگير هستند را كنار بگذاريد و آرام‌آرام به سراغ بقيه اين نوع آداب برويد. بسيار راحت و ساده و بي‌تكليف با ديگران ارتباط برقرار كنيد. از كلمات و جملات ويژه كه از گفتن آنها احساس خجالت مي‌كنيد، جداً پرهيز كنيد.
6. اگر در برخوردهاي مستقيم و رو در رو با ديگران احساس خجالت مي‌كنيد و نمي‌توانيد نظرات خود را به خوبي بيان كنيد، با دوستان‌تان تلفني صحبت كنيد.
7. سعي كنيد هميشه ظاهر ساده و آراسته داشته، در سلام كردن به ديگران پيشقدم باشيد. با افراد غريبه در مغازه، اتوبوس، كتابخانه، پارك و... صحبت كنيد. و شما خود در برقراري ارتباط و شروع صحبت با ديگران، با رعايت ادب و كلمات و رفتار مطلوب اجتماعي پيشگام باشيد.
8. با اشخاص مختلف، اعم از كوچك و بزرگسال وقت ملاقات بگذاريد، سعي كنيد براي هر ملاقات چيزي براي گفتن يا نشان داشته باشيد. مثلاً مي‌توانيد براي اين كار كتاب و مجله‌اي جديدي را بخوانيد و اطلاعات خودتان را بيشتر كنيد. در امور سياسي و اقتصادي جامعه، معلومات بيشتري كسب كنيد، خاطرات و تجارب جالب خود را مرور كنيد و براي بازگويي آنها در جمع دوستان‌تان آمادگي داشته باشيد. در اين صورت هم دوستان تازه‌اي پيدا مي‌كنيد و هم احساس خجالت و كمرويي شما از بين مي‌رود.
9. هميشه با مقدمه‌اي كوتاه و جالب صحبت خويش را آغاز كنيد، و ارتباط چشمي‌تان را حين سخن گفتن به‌طور كاملاً واقعي با دوستان خود، حفظ كنيد.
10. به هنگام گوش دادن به سخنان طرف مقابل، سعي كنيد همواره شنوندة فعالي باشيد و با دقت كامل به صحبت‌هاي وي گوش دهيد. به هنگام لزوم سؤالاتي مطرح كنيد، و دربارة ديدگاه‌هاي گوينده اظهار نظر كنيد و توضيح بيشتري بخواهيد.[3]
بكارگيري روش‌هاي ياد شده قطعاً در تقويت اعتماد به نفس و ايجاد روابط سالم و صميمي با ديگران مؤثر است، سعي كنيد اين اصول را رعايت نماييد.

پی نوشتها:
[1] . براي مطالعه بيشتر ر.ك: غلامعلي افروز، روان‌شناسي كمرويي و روش‌هاي درمان، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1374، ص 26.
[2] . براي مطالعه بيشتر ر.ك: غلامعلي افروز، روان‌شناسي كمرويي و روش‌هاي درمان، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1374، ص 26.
[3] . براي مطالعه بيشتر در مورد روش‌هاي درمان كمرويي و خجالتي بودن مراجعه كنيد به: پُل زاكو، غلبه بر كمرويي، ترجمه بني احمد، انتشارات ققنوس، چاپ سوم، 1380.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , خجالت , كم رویي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راه برخورد با مشكلات چيست؟

پاسخ : 
يکي ازبهترين راه هاي برخورد با مشكلات صبر و شكيبايي است و اين صبر از طرق مختلف ايجاد مي شود:
1- تقويت پايه هاي ايمان:هر قدر ايمان انسان بيشتر باشد صبر و تحمل او نيز فزون تر خواهد بود. امام علي(ع) در وصف مؤمنان مي فرمايد: "روح مؤمن از سنگ خارا شكست ناپذيرتر است".[1]
2- مواجه با مشكلات: دست يابي به صبر مانند كسب هر فضيلت اخلاقي ديگربا ممارست و رو برو شدن با حوادث گوناگون حاصل مي شود. امام علي(ع) مي فرمايد: "كسي كه پي در پي حوادث ناخوشايندي برايش حادث شود، فضيلت صبر را براي او فراهم مي كند".[2]
3- آشنايي با تحولات و تغييرات روزگار: اگر كسي دنيا را آن طور كه هست بشناسد و از ياد نبرد كه هيچ چيز جهان ثابت و پايدار نيست همواره خود را براي حوادث مهيا خواهد كرد. امام علي(ع) مي فرمايد: "كسي كه دنيا را بشناسد بلاها او را محزون نمي كند".[3]
4- مطالعة حالات بزرگان: اگر حالات انبيا و اولياي الهي كه بر اثر صبر و شكيبايي به مقامات عالي روحاني نايل گشتند مطالعه شود و عمل آن ها در مراحل مختلف زندگي الگو و اسوه قرار گيرد قطعاً در صبر و مقاومت افراد مؤثر خواهد بود.

پی نوشتها:
[1]- نهج البلاغه فيض الاسلام، كلمات قصار 325.
[2] -غررالحكم،‌ ج 5، ص 454.
[3] -ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 270.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , مشكلات , برخورد با مشكلات
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آثار بدخوابی کدامند؟

پاسخ : 
الف: آثار جسمي؛
1. کاهش مقاومت بدن در برابر انواع ويروس ها، ميکروب ها و بيماري ها.
2. کاهش نيروي جسمي، خستگي جسمي، و ايجاد اختلال در گوارش و هضم غذا.
3. اختلال در عملکرد حواس .
ب: آثار رواني و عاطفي.
1. ايجاد اضطراب، پرخاشگري، غمگيني، افسردگي.
2. منفي نگري و احساس نارضايتي از زندگي.
3. تضعيف اعتماد به نفس، مشکل پيداکردن در روابط اجتماعي و پيشرفت و کارآمدي شخصي و صميميت.
ج: آثار فکري و ذهني:
اختلال تفکر، تضعيف قدرت ادراک، ضعف تمرکز، ضعف حافظه و يادگيري.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , آثار بدخوابی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ويژگي ها و مراحل يک برنامه ريزي خوب چيست؟

پاسخ : 
يک برنامه ريزي خوب داراي ويژگي هايي است که به برخي از آن ها در زير اشاره مي شود:
1ـ جهت گيري به سوي اهداف تعريف شده و تأمين اهداف رفتاري.
2ـ فراگيري زمانمند همه ي وظايف و فعاليت ها و نيازهاي لازم بر اساس اولو يت ها.
3ـ هماهنگي و تناسب با توانايي ها و خواسته ها.
4ـ رعايت بيشترين بهره وري و پوشش کامل زمان.
5ـ تنوّع و توجّه به نشاط و شادابي و تأمين بهداشت جسم و روح.
مراحل برنامه ريزي:
براي تنظيم يک برنامه بايد مراحل زير در نظر گرفته شود:
1ـ تعيين أهداف اصلي و فرعي
2ـ فهرست کردن خواسته ها و نيازهاي لازم
3ـ فهرست کردن وظايف و کارها و فعاليت هاي لازم براي وصول به اهداف
4ـ تعيين اولو يت ها و ارزش گذاري فهرست هاي بالا (با امتياز دادن به آن ها از يک تا پنج)
5ـ زمان سنجي براي هر يک از نيازها و فعاليت ها
6ـ چينش مهم ترين وظايف و کارها و نيازها در ساعات شبانه روز، و اوقات هفته و ماه و سال
7ـ اجراي آزمايشي برنامه و تصحيح و تکميل آن پس از اجراي يک ماهه
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , برنامه ريزی خوب , مراحل يک برنامه ريزی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
توبه چگونه است و از كجا بفهميم كه توبه پذيرفته شده و اگر توبه را شكستيم چه کنيم؟

پاسخ : 
1 ـ معناي لغوي و اصطلاحي توبه. 2 ـ شرايط قبولي توبه. 3 ـ آثار شكستن توبه.
معناي لغوي توبه يعني رجوع و بازگشت و دراصطلاح يعني دوري و ترك گناه از آن جهت كه زشت است و پشيماني از آنچه مرتكب شده است و تصميم راسخ بر اجتناب از سركشي و جبران گذشته.[1] و امّا شرايط قبولي توبه چند چيز است الف ـ پشيماني از آنچه كرده است و احساس خسران نسبت به گذشته خود: يعني اينكه در انسان يك انقلاب دروني نسبت به گذشته ايجاد شود و يك قيام و توجه در انسان بوجود آيد و يك جرقّه‌اي در دل او بزند و متوجه باشد كه از كجا آمده و براي چه آمده و كجا خواهد رفت. ب ـ تصميم جدي و اساسي بر ترك گناه و عدم بازگشت به آن: وقتي انسان از گذشتة خود پشيمان شد بايد اراده و عزم قوي بر ترك گناه داشته باشد و بين خود و خداي خود پيمان ببندد كه ديگر سراغ گناه و معصيت و ظلم و حق‌كشي نرود و تصميم بگيرد گذشته را جبران كند و دلش را از پليدي و پستي پاك كند و صفا و نورانيّت از آن ايجاد كند و وظيفة بندگي را به نحو احسن انجام دهد. ج ـ حقوق مردم را اگر ضايع كرده جبران كند و حق مردم را بپردازد و يا حلاليت بطلبد، يا اگر ظلم و ستمي به آنها نموده است بايد آن را جبران كند و اگر بدهكار است بدهي خود را بپردازد و اگر غيبت كرده و يا تهمتي زده است حلاليت بطلبد. خلاصه اينكه استغفار عملي داشته باشد و فقط زباني نباشد. قرآن كريم مي‌فرمايد: « الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم» (مگر كساني كه بعد از گناه توبه كنند و خودشان را اصلاح كنند و گذشته را جبران كنند بدرستي كه خداوند غفور و رحيم است.) [2]
د ـ اداء حقوق الهي: اگر بر گردن انسان حق الهي است بايد انجام دهد و آنرا جبران كند اگر نماز يا روزه يا حجّ بجا نياورده است قضاء كند و بجا بياورد و جبران مافات كند و اگر انسان به زبان، توبه كند و حقوق الهي را اداء نكند و گذشته را جبران نكند فايده‌اي ندارد، پس بايد عمل صالح انجام دهد تا گذشتة او آمرزيده شود. قرآن كريم مي‌فرمايد: « ان الحسنات يذهبن السيئات و ذلك ذكري للذاكرين »[3] ( بدرستي كه خو بيها و اعمال صالح، بديها را از بين مي‌برد. و اين تذكّري براي تذكر يا‌بندگان است.)[4]
هـ ـ از گناهان گذشته كه قابل جبران عملي نيست استغفار كند: درمورد گناهاني که قابل جبران عملي نيست بايد استغفار كرده و طلب عفو و بخشش نمايد مانند چشم چراني، دروغ، زنا، و كارهاي خلاف ديگر كه جبران عملي ندارد و بايد از صميم قلب پشيمان شده و طلب عفو نمايد.[5]
خلاصه اينكه اگر اين پنج شرط را رعايت كند توبه‌اش پذيرفته مي‌شود و خداوند وعده داده است تا گناه و عذر پشيمان شو ندگان و نادمان را بپذيرد و خداوند بسيار مهربان و با گذشت است.
و امّا قسمت آخر سؤال، و آن اينكه انسان وقتي توبه كرد بايد سعي كند توبه‌اش را نشكند و مواظب باشد ولي اگر خداي ناكرده دوباره گناه كرد باز توبه كند و استغفار كند و اميدوار به رحمت خداوند باشد باشد و از درگاه الهي مأيوس نشود البته نبايد طوري باشد كه گناه را سبك بشمارد و هر كاري را انجام دهد و بگويد توبه مي‌كنم زيرا احتمال دارد موفق به توبه نشود و مرگ انسان فرا برسد و اجل ،كسي را خبر نمي‌كند و ديگر اينكه در مواقع خاصي توبه پذيرفته نمي‌شود پس بايد مواظب باشيم معصيت نكنيم و شيطان ما را گمراه نكند و اگر خداي ناكرده فريب شيطان را خورديم بلافاصله توبه كنيم و گذشته را جبران نماييم.

پی نوشتها:
[1]. تفسير موضوعي قرآن عبدالله جوادي آملي،
[2]. آل عمران، 83 .
[3]. هود، 116 .
[4]. بردرگاه دوست.محمد تقي مصباح يزدي،
[5]. توبه، ترجمه حسين بيرشك.مؤسسه البلاغ، 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , توبه , پذيرفتن توبه , شكستن توبه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راه‌هاي عملي تقويت خوش‌بيني و ترك بدبيني چيست؟

پاسخ : 
الف. توجه به رواياتي كه بدگماني را مذمت كرده و خوش گماني را تشويق كرده است و تمركز فكري و عملي پيدا كردن روي ريشه‌هاي خوش بيني (خوف و خشيت از خدا، عبوديت خالص، احسان و تكريم مردم، تحمل و...).
ب. توجه به فوائد خوش بيني[1] كه در روايات به آن اشاره شده و علم پزشكي و روان شناسان روز هم مؤيد آن است، برخي از فوايد خوش‌بيني عبارتند از:
1. سلامت و نشاط بدني و روحي (افراد خوش‌بين به خلق، خدا و هستي از طول عمر بيشتري برخوردارند).
2. جلب لطف خدا
3. جلب محبت و دوستي (خوش‌بيني مردم)
4. كاهش غم و اندوه (افراد خوش بين در هر سختي و بحراني، يك موقعيت مطلوب مي‌بينند و آن را اقبال براي خود مي‌دانند).
ج. توجه به گناهاني كه در بستر بدبيني مي‌رويد مثل حسد، غيبت، كينه، و گناهان ديگر.[2]
د. از جملات مثبت تأكيدي زيادي استفاده كنيد، من خوش‌بين هستم، مردم دوست داشتني‌اند. زندگاني زيباست، گاز بايد زد با پوست.

پی نوشتها:
[1] . پرورش روح، ج اول، سيد محمد شفيعي، مركز انتشارات دفتر تبليغات، 1370، ص 159، خلاصه.
[2] . قلب سليم، ص 568.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , راه‌های تقويت خوش‌بيني , راه‌هايی ترك بدبيني
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تفاوت عشق و هوس و عادت چيست؟

پاسخ : 
عشق معطوف به غير از خود است. در حاليکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. در عشق، تمرکز به حالتها و لذتهاي خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود.
هوس پاسخ به يک نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اکسيژن، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يک چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفايي فرد است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , عشق , هوس , عادت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راهكارهاي غلبه بر احساسات و تعارفي بودن چيست؟

پاسخ : 
1- احترام به خود و پرهيز از سرزنش به خاطر مشکل به وجود آمده؛
2- ديدن نقاط مثبت و توانايي هاي ديگر خود در زندگي؛
3- تصوير سازي ذهني از يک موقعيتي بيروني که دچار استرس مي شويد و تمرين جملاتي ببخشيد من نمي تونم ، ميشه کمکم کنيد؟ من الان وقتم پره ، ببخشيد من الان وقت ندارم و... شما مي توانيد با توجه به ايفاي نقش طرف مقابل با خود تمرين کنيد مثلاً ابتدا خودتان را به جاي فردي قرار بدهيد که با او تعارف و رودرواسي داريد و هرچه مي خواهيد بگوييد و بعد با جرأت جواب بدهيد. اينکار باعث مي شود که انرژي و انگيزه شما براي مقابله با واقعيت ها بيشتر شود؛
4- هنگامي که مي خواهيد حرف هاي جرأت مندانه را تجربه کنيد با افکار منفي تان(ترک کردن دوست تان، ضايع شدن، ناراحت شدن طرف مقابل...) را با افکار مثبت جابجا کنيد و با شل کردن عضلات و کشيدن نفس عميق صحبتتان را شروع کنيد؛
5- هيچ گاه پيش بيني منفي نسبت به آينده روابط اجتماعي نکنيد؛
6- شما با صراحت کلامي به طرف مقابلتان کمک مي کنيد و ايشان را به درد سرنمي اندازيد؛
7- با صراحت کلام و رک گويي افراد روابطشان را بهتر و واقعي تنظيم مي کنند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , غلبه بر احساسات , تعارفي بودن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه عصبانيت خود را كنترل كنيم؟

پاسخ : 
1. پرهيز از خود سرزنشي: شما بايد اين موضوع و مسأله را مانند يک بيماري جسماني تلقي کنيد شخصت انساني خود را تحقيقر نکنيد زيرا اين کار باعث کاهش اعتماد به نفس و عملکرد منفي در موقعيت هاي بعدي خواهد شد.
2. نوشتن ليستي از نقاط مثبت خوبي هاي و توانايي ها از نگاه خود يا از نگاه ديگران و مرور روزانه.
3. ناديده نگرفتن و بي ارزش نکردن نقاط مثبت خود.
4. تهيه ليستي از ضررها و آسيب هايي که به خاطر زودرنجي در خود يا ديگران ايجاد کرده ايد به طور مثال در بعضي از موقعيت ها حق با شما بوده ولي به دليل زود رنجي حق را به طرف مقابلي که آرام بوده داده شده و سعي کنيد همراه با تاريخ و جزييات باشد.
5. تهيه ليستي از مزايا و امتيازات مديريت خشم و کنترل آن مثال: اگر بتوانم خودم را کنترل کنم عذاب وجدان و احساس گناه بعد از تخليه هيجاني به سراغم نمي آيد.
6. تغيير موقعيت فيزيکي و مکاني در ثانيه هاي اوليه: معمولا ما مي توانيم در پله اول پرخاشگري، با خود آرامي و کنترل خويشتن و تغيير موقعيت مکاني آرامش خود را دوباره باز يابي کنيم اما هر چه اين کار را به تأخير بياندازيم تسلط پرخاشگري و زود رنجي بر ما بيشتر مي شود.
7. پاداش دهي هنگام ايجاد يک موقعيت موفقيت آميز انگيزه را براي رفتارهاي مشابه بيشتر مي کند بنابراين ناديده نگيريد.
8. ورزش و تحرکات بدني و تمرين تنفس عميق ( حبس 8 ثانيه اي نفس و رها سازي آن در 8 ثانيه با کنترل خود) باعث کاهش تنش ها و اضطراب خواهد شد که مي توان گفت که اضطراب ريشه زود رنجي است.
9- پرهيز از خود سرزنشي هنگام تخليه هيجانات منفي: شما با پرهيز از زير سوال بردن شخصيت خودتان به خاطر ان رفتار جزيي با خود بگوييد من نقاط مثبت زيادي دارم و سعي مي کنم در موقعيت هاي بعدي بهتر عمل کنم.
10. سعي کنيد از قانون همه يا هيچ که نابود کننده انسانيت است پيروي نکنيد اين قانون مي گويد يا تمام رفتار ها و گفتار هاي طرف مقابل بايد به نفع و طبق ميل من باشد و يا اينکه من بايد اعتراض کنم.
11. سعي کنيد همانطور که ديگران علي رغم نقاط منفي مان با ما تعامل دارند ماهم با جستجو نقاط مشترک و پر رنگ کردن آن ها با طرف مقابل ارتباط مسالمت آميزي داشته باشيم .
12. به هيچ عنوان احساسات منفي خود را درون ريزي يا برون ريزي پرخاشگرانه نکنيد زيرا در روش اول دچار اضطراب و افسردگي شده و در روش دوم نگرش طرف مقابل را نسبت به خود خراب کرده ايد روش سوم پيشنهادي اين است که در فضاي مناسب با لحن مناسب و محترمانه احساس ناراحتي خود را مثلا اين طور مطرح کنيد من از فلان کار يا رفتار شما احساس خوبي ندارم دوست دارم دلايل شما را بشنوم و يا اينکه شما اگر به جاي من بودي چه کار مي کردي؟ و يا با صحبت هاي طنز جواب طرف مقابل را بدهيد.
13. روحيه و روان شما داراي ارزش بالاي است به همين خاطر به خاطر رفتار بد ديگران خود را با ايجادعصبانيت و تنفر تنبيه نکنيد.
14. لذتي که در عفو است در انتقام نيست: شما به دليل آگاهي بالا و معرفت بالايتان به هيچ وجه بد را با بد جواب ندهيد و زيرا اگر اين کار انجام شود فرقي با طرف مقابل نداريد بنابراين از آنجا که گذشت و فدارکاري و بخشش نشانه بزرگي و روش انبياء در مقابل دشمنان است شما اين کار را براي آرامش و لذت خودتان سرمشق زندگي قرار دهيد موفق باشيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , عصبانيت , كنترل عصبانيت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا اسلام ما را در رابطه با جنس مخالف محدود کرده است؟

پاسخ : 
در يک پاسخ اصولي و کلي به اين سوال بايد عرض کرد که : انسان علم و دانش کافي براي دستيابي به سعادت خود ندارد. چون حداقل از عوالم ديگر و جزئيات آن بي خبر است در حالي که احتمال وجود اين عوالم کم نيستند و حتي برهان هاي عقلي نيز بر وجود آن ها دلالت مي کنند.
با توجه به اين چگونه مي توان تصميماتي صحيح و سازنده براي سعادت انسان گرفت؟ آيا نبايد نقص دانش را برطرف نمود؟ راهي که براي جبران اين کمبود وجود دارد، استفاده از وحي الهي و دين است.
پس دقت کنيد که ورود ما به دين داري، با اعتراف به نقص دانش (که با غلط بودن دانش فرق مي کند) است. از اين رو بايد درک کنيم که ممکن است دليل اصلي بسياري از احکام را ندانيم. چون اگر دليل هر حکمي را مي دانستيم که از ابتدا نيازي به دين نداشتيم!
با لحاظ اين نکته، دين ما مطابق با عقل است و ممکن است بعضي از حکمت هاي احکام را دريابيم. هر چند اين حکمت ها، تمام ابعاد يک حکم را روشن نمي کنند و هميشه بايد تعبد را نيز در نظر داشته باشيم. که اصل دين تسليم بودن در مقابل خداست. و بيان حکمت ها، براي کمک به افرادي است که ايمانشان ضعيف است و با بيان اين حکمت ها، بيشتر متوجه مي شوند که راهي عاقلانه جز دين داري وجود ندارد.
اما حکمتي که در اين سري از احکام مي يابيم، اين است که اسلام هر گونه رابطه با جنس مخالف را در کانون خانواده مجاز دانسته، تا به اين سبب، کانون خانواده مستحکم شود. و اين استحکام نيز ثمرات بسياري در ساير مسائل دارد.
امروزه از نظر کارشناسان واضح است که حتي کارمندي که همکارش، از جنس مخالف است و با او شوخي مي کند، نياز خود به رابطه با جنس مخالف را تامين کرده و در نتيجه در خانه و نسبت به همسر خود، توجه لازم را ندارد. و ممکن است کانون خانواده او دچار مشکل شود.
وضعيت در پيش روي جامعه غرب، نشان مي دهد که ضابطه‌مند نبودن روابط دو جنس، چه اثرات سوء و جبران ناپذيري به جاي مي گذارد. و طبيعتا دست دادن با جنس مخالف و روابطي از اين دست، مي تواند به روابطي عميق تر تبديل شود و در نتيجه جاي پايبندي به کانون خانواده، تنوع طلبي بنشيند و جامعه با طلاق هاي بسيار، عدم پايبندي زوجين به يکديگر، آسيب هاي تربيتي به فرزندان و ... مواجه شود. و فرو ريختن خانواده يعني هسته اصلي اجتماع، غير قابل جبران است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , اسلام , محدودیت رابطه , جنس مخالف
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راههاي كنترل شهوت و احساسات جنسي چيست؟

پاسخ : 
همانطور که مي دانيد، راهکار اصلي و اساسي اسلام براي پاسخ به نياز و غريزه جنسي ازدواج است چه موقت و چه دايم آن، در غير اينصورت راه هاي مذهب براي کنترل شهوت و احساسات جنسي عبارتند از:
1- سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب‌هاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباس‌هاى تنگ و چسبان اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت‌ آفرين دورى كنيد.
6- از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‌ مرغ و غذاهاى چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دست‌ورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچ‌گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچ‌گاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كم ‌حجم ‌ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد.
15- هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدى گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشده ‌ايد بيشتر در فكر زيان‌هاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فوراً توبه كنيد و سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و... پر كنيد.
20- ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد برزبان جارى سازيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , كنترل شهوت , احساسات جنسي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در انتخاب و رابطه با دوست توجه به چه نکاتي لازم است؟

پاسخ : 
1- از نظر سني زياد اختلاف نداشته باشيد.
2- دلايل و اهداف دوستي را بنويسيد.
3- سعي کنيد دوستان متنوع داشته و به هيچ وجه روي يک دوست سرمايه گذاري رواني و عاطفي کامل نکنيد.
4- انتظارات و موضوعاتي که از همديگر داريد را به صورت منطقي مطرح کنيد.
5- تعادل را حفظ کنيد و سعي نکنيد زندگي خودتان را به ديگري پيوند بزنيد.
6- سعي کنيد در گفت و گو ها شفاف حرف بزنيد .
7- تمام آنچه که در درون داريد و يا در گذشته انجام داده ايد را در اختيار ايشان نگذاريد.
8- در دوستي از خودخواهي پرهيز کنيد و رضايت طرف مقابل را در تصميم هاي مشترک در نظر بگيريد.
9- سعي کنيد در ابراز احساسات خودکنترلي و خويشتن داري را رعايت کرده و از يک طرفه بودن دوستي جلوگيري کنيد .
10 - احترام متقابل را حفظ کنيد و در صورت سرد برخورد کردن طرف مقابل از گدايي کردن عاطفي بپرهيزيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
دوست و دوست یابی , نکات انتخاب دوست , رابطه با دوست
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
عوارض و مشکلات استمناء(خودارضائي) را بيان کنيد؟

پاسخ : 
انحراف جنسى خودارضايى آثار سوء فراوانى دارد كه نجات پيدا كردن از آنها به سادگى ممكن نيست. در اين مقام، به برخى از آثار سوء و ناپسند اين عمل اشاره مى شود:
الف. ضررها و آسيب هاى جسمانى
1. ضعف و تحليل قواى جسماني
2. ضعف بينايى
3. آسيب پذيرى در برابر بيمارى ها
4. آسيب دستگاه تناسلى و ناتوانى جنسى
خودارضايى آثار تخريبى زيادى در دستگاه تناسلى به جاى مى گذارد كه بعضى از آنها عبارتند از:
الف. ابتلا به بيمارى «سرعت انزال»: در اين بيمارى، نوجوان با كوچك ترين تحريك جنسى، احتلام پيدا مى كند; يعنى منى از او خارج مى شود. اين افراد پس از ازدواج هم با مشكلاتى مواجه مى شوند.
ب. ناتوانى جنسى و ايجاد اختلال در دستگاه توليد مثل بدن و هورمون هاى جنسى؛
ج. بيمارى هاى مقاربتى و احتمال عقيم شدن (بچه دار نشدن)؛
د. ارضاى جنسى ناقص و از دست دادن لذت جنسى پس از ازدواج.
ب. ضررها و آسيب هاى روحى ـ روانى:
1. ضعف حافظه و حواس پرتى
2. اضطراب و افسردگى
3. پرخاشگرى و بداخلاقى
4. انحراف اخلاقى
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , مشکلات استمناء , عوارض استمناء
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به طور كلى خواب و رويا بر چند قسم است؟

پاسخ : 
1- خواب هاى مربوط به گذشته زندگى و اميال و آرزوها كه بخش مهمى از خواب هاى انسان را تشكيل مى دهد.
2- خواب هاى پريشان و نامفهوم كه معلول فعاليت توهم و خيال است اگر چه ممكن است انگيزه هاى روانى داشته باشد.
3- خواب هايى كه مربوط به آينده است و از آن گواهى مى دهد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , خواب , رويا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر اعتقاد به «معاد» انسان را از انحراف و گناه باز مى دارد; پس چرا در جوامع مذهبى اين همه انحراف ديده مى شود؟

پاسخ : 
بى ترديد اعتقاد به معاد، انسان را از گناه باز مى دارد. خداوند فراموشى معاد و روز حساب را از عوامل گمراهى مى داند. (...اِنَّ الَّذينَ يَضِلّونَ عَن سَبيلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسوا يَومَ الحِساب)[ص، آيه 26.];... در حقيقت كسانى كه از راه خدا گمراه مى شوند چون روز حساب را از ياد برده اند عذاب سختى دارند.جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله يقين نرسيده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چيزى يقين پيدا كرد و باور نمود، ديگر آن را فراموش نمى كند و يقين به معاد است كه از انحرافات جلوگيرى مى كند.داشتن عنوان مذهبى به تنهايى دليل نمى شود كه در جامعه انحرافى نباشد. در جامعه اى كه اكثر مردم معاد را باور كنند، انحرافات كاهش مى يابد. نمونه آن ماه رمضان در جوامع اسلامى است، چون در اين ماه مردم بيش از ماه هاى ديگر به ياد معاد هستند، ميزان بزه كارهاى اجتماعى كاهش مى يابد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , اعتقاد به معاد , انحراف و گناه , جوامع مذهبى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا فقط آقايان حق عاشق شدن دارند يا خير؟

پاسخ : 
در زمان خواستگاري ، بايد دروازه قلب باز شود و فرقي نمي کند خانم يا آقا همديگر را مي بينند و عاشق مي شوند . در اينجا من يک هشدار بدهم وقتي شما به خواستگاري مي روييد يا به خواستگاري شما مي آيند ، اگر همديگر را قبلا نديده باشيد ، سه حالت پيش مي آيد . يکي اينکه در همان نگاه اول عاشق همديگر ميشوند . يکي ممکن است همديگر را مي بينند يک حالت نفرت در آنها ايجاد شود . حالت ديگر اينکه نه طرف برايتان جاذبه دارد و نه دافعه و يک حالت بي تفاوتي . هشدار من اين است که اگر در همان اول عاشق شديد ، دست از اصولتان بر ندارد . اين عشق با آن عشق کور و بدون نظارت خانواده ، خيلي فرق مي کند . ما دغدغه مان اين است که نکند دست از خواسته هايشان بر دارند وگرنه عاشق شدن در اينجا اشکالي ندارد . خانمي مي فرمودند : قبل از اينکه خواستگار بيايد من چهل سوال نوشته بودم که بپرسم . وقتي او را ديدم چنان شيفته اش شدم که اصلا سوالي نکردم .اين خيلي خطرناک است . و اگر حالت دوم است يعني طرف را که ديدي حالت نفرت داشتيد حتي همه شرايط مطلوب را هم دارا باشد ، تقاضا مي کنم با ايشان ازدواج نکنيد . بعضي بزرگان مي گويند که ببين چه دختر خوبي است تو ازدواج کن خدا عشق را ايجاد مي کند . اين حرف غلطي است . چون شما از طرف بدتان آمده است ، اگر تمام شرايط شما را هم داشته باشد، عشق ايجاد نخواهد شد . پس اين کا را نکنيد . اين کار خطرناک است و يکي از عوامل ازدواج هاي خودتحميلي است و اگر حالت سوم بود و طرف همه شرايط نسبي شما را دارد ولي شما نسبت به طرف بي تفاوت هستيد . در اينجا شما بگوييد بله . در اينجا خدا عشق را ايجاد مي کند . اگر بزرگتر ها منظورشان اين است که در اينجا عشق بوجود مي آيد ، ما هم اين را قبول داريم . در اينجا نود و پنج درصد خداوند عشق را ايجاد کرده است .من از پدرها و مادر ها تقاضا مي کنم فرزندان را تحت فشار قرار ندهند ولي تجربياتشان را در اختيار آنها قرار دهند .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , آقايان , عاشق شدن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نمي‌توانم نماز بخوانم چه كنم تا بتوانم نماز خوان شوم؟

پاسخ : 
با اين كه فعلاً نماز نمي‌خوانيد، ولي در فكر نماز خوان شدن هستيد نشان مي‌دهد كه روح‌تان سالم است‌و از كمبود نماز كه غذاي روح است در رنج و عذاب هستيد. اميدواريم همين فكر شما را از تارك الصلاهْْ (‌ترك‌كننده نماز) بودن به يك بنده نماز خوان و بنده شايسته خدا مبدل نمايد.
‌شما هيچ فكر كرده‌ايد چرا عذا مي‌خوريد؟ چرا ميوه‌جات و شيريني و ساير خوردني‌ها را مي‌خوريد؟ چرا‌آب مي‌آشاميد؟ چرا لباس مي‌پوشيد؟ چرا به مدرسه مي‌رويد و در راه درس خواندن زحمت مي‌كشيد، بي خوابي‌مي‌كشيد؟ ناگزير خواهيد گفت: اين‌ها كه فكر كردن لازم ندارد خوب معلوم است اگر غذا نخورم و آب نياشامم‌نمي‌توانم زنده بمانم و چنان چه لباس نپوشيم بس با چه وسيله‌اي خودم را از سرما و گرما حفظ نمايم و آبروي‌خودم را در مقابل چشم ديگران محفوظ بدارم. و اگر درس نخوانم بي سواد مي‌مانم و در جامعه با مشكلات زياد‌مواجه مي‌شوم. و بالاخره از همه اين‌ها كه گفتيد استفاده مي‌كنم، چون كه تمام آنها به نفع من است و زندگي و‌خوشي آن به بهره‌گيري از اين نعمت‌هاي خدادادي بستگي كامل دارد و بدون استفاده از اين مواهب الهي ادامه‌زندگي امكان ندارد.
‌و اگر از شما سؤال شود چرا دستتان را روي اجاق گاز نمي‌سوزانيد؟ چرا با چاقو انگشت‌تان را قطع نمي‌كنيد؟‌چرا سرتان را محكم به ديوار نمي‌كوبيد؟ چرا ضربه محكم به چشم‌تان نمي‌زنيد؟ چرا خود را از بلندي به پايين‌پرت نمي‌كنيد؟ چرا غذاهاي فاسد را نمي‌خوريد؟ و... فوراً پاسخ مي‌دهيد: عجب سوال‌هاي مي‌كنيد! چيزي كه‌عيان است چه حاجت به بيان است؟ بسيار روشن است از همه مواردي كه پرسش نموديد همه انسان‌هاي عاقل‌اجتناب مي‌كنند، مگر ديوانه شدم تا سرم را به ديوار بكوبم، آدم ديوانه از اين كارها مي‌كند، اما آدم عاقل كه دست به‌اين كار نمي‌زند، زيرا همه اين كارها ضرر به انسان دارد و انسان فهميده به ضرر خود اقدام نمي‌كند.
‌وقتي شما اين جواب‌ها را به ما داديد كه جواب درستي هم هست، ما هم به شما عرض مي‌كنيم: همان گونه اگر‌بخواهيد زنده بمانيد و از زندگي خود سود ببريد هم بايد از خوردني‌ها و آشاميدني‌ها استفاده كنيد و هم از‌چيزهايي كه ضرر به جسم دارد و زندگي را با خطر جدي مواجه مي‌كند بايد اجتناب كنيد، همين‌طور هم اگر‌بخواهيد پس از مرگ، زندگي خوب و خوش داشته باشيد و خود را از مار و عقرب نجات بدهيد بايد كارهايي كه‌خداوند مهربان واجب كرده به حا بياوريد و كارهايي را كه خداوند حرام نموده ترك كنيد. واجبات مانند نماز،‌روزه، و... شبيه غذا و آب براي روح است و محرمات مانند دروغ، غيبت و... مثل سم براي روح است.
‌عبادت هم‌چنين كارهاي خلاف ما ضرري براي خداوند ندارد هر عبادتي را انجام بدهيم به نفع خود ما است و‌هر گناهي را مرتكب شويم به ضرر خود ما است نماز در بين تمام عبادت‌ها به عنوان ستون دين و نقش كليدي و‌اساسي را دارد. انسان ممكن است گرسنگي و تشنگي و سرما و گرما را مدتي تحمل كند، ولي نمي‌تواند بيش از‌چند دقيقه از تنفس هوا خودداري كند، لذا هواي سالم از حياتي‌ترين ضروريات زندگي انسان است. نماز هم‌براي انسان چنين نقشي را دارد و خدايي كه از همه نيازهاي انسان آگاه است در هيچ شرايطي راضي نيست تا نماز‌ترك شود و دستور مي‌دهد حتي در حال بيماري هم بايد نماز خوانده شود.([1]) نماز از چنان اهميتي برخوردار‌است كه محور همه اعمال قرار گرفته است، يعني اگر نماز قبول شود عبادت‌هاي ديگر هم قبول مي‌شود، و اگر‌پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمي‌شود.([2]) خوب فكر كنيد كه نماز ميزان سنجش ساير عمل‌ها است حالا‌اگر كسي نماز نخواند چه بهره‌اي از سعادت دارد؟ چه ذخيره‌اي براي خود تهيه ديده است؟ اهميت قضيه آن‌وقت روشن مي‌شود كه انسان درست فكر كند در اين كه اگر جزاي ترك كننده نماز فقط اين بود كه چيزي به آدم‌ نمي‌دادند و به بهشت نمي‌بردند باز خوب بود، ولي اين طور نيست، نه تنها تارك نماز را به بهشت راه نمي‌دهند،‌بلكه جايگاهش را در جهنم قرار مي دهند، قرآن مي‌فرمايد: از جهنميان سؤال مي‌شود: چه چيز شما را به جهنم‌ وارد ساخت؟ جواب مي‌دهند: ما از نماز گزاران نبوديم.([3]) بدني خاطر است كه رسول خدا(ص) فرمود: نماز‌ستون دين است و نماز كليد بهشت است.([4]) پس اي عزيز براي خوش بختي و سعادت خود حتماً نماز بخوان و‌هرگز آن را ترك نكن. نماز ارتباط با خداي مهربان است و ترك آن قطع ارتباط با خدا است، آيا نمي‌خواهي با‌خداي مهربان كه اين هم نعمت‌هاي فراوان براي تو و ديگران داده است ارتباط برقرا كني و براي خودت سعادت‌كسب كني.

پی نوشتها:
[1]. امام خميني، توضيح المسائل، مسئله 917.
[2]. همان، بعد از مسئله 727.
[3]. مدّ‌ثر (74) آيه 42-43.
[4]. محسن قرائتي، پرتوي از اسرار نماز، ص 80-81.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , نماز , نماز خواندن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه اراده ضعيفم را تقويت نمايم؟

پاسخ : 
تقويت‌ اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ امري‌ است‌ ممكن‌؛ ولي‌ نيازمند جديت‌ و تلاش‌ است‌. بسياري‌ از افراد علاقه‌مند به‌تقويت‌ اراده‌ خويش‌ مي‌باشند. اگر جداً خواستار تقويت‌ ارادة‌ خويش‌ هستيد در عمل‌ به‌ امور زير جديت‌ به‌ خرج‌ داده‌ واندكي‌ در به‌ كار بستن‌ آنها درنگ‌ نورزيد:
1- همه‌ روزه‌ صبح‌ حداقل‌ بيست‌ دقيقه‌ ورزش‌ كنيد.
2- از بي‌كاري‌، سرگرمي‌هاي‌ سستي‌آور، پرخوابي‌ و پرخوري‌ جداً بپرهيزيد.
3- هفته‌اي‌ يك‌ يا دو روز ترجيحاً دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها روزه‌ بگيريد.
4- نماز شب‌ را به‌ پا داريد حتي‌ اگر در وقت‌ آن‌ بيدار نشديد قضاي‌ آن‌ را به‌ جا آوريد.
5- سحرگاهان‌ يا صبح‌گاهان‌ هرگاه‌ كه‌ بيدار شديد بي‌درنگ‌ برخيزيد و از رختخواب‌ بيرون‌ رويد و چنانچه‌ خواب‌آلودگي‌ مزاحتمتان‌گردد از اتاق‌ بيرون‌ رفته‌ و قدري‌ نرمش‌ كنيد تا خواب‌آلودگي‌ از بين‌ برود.
6- در هر كاري‌ كه‌ از نظر عقل‌ و شرع‌ انجامش‌ را نيكو يافتيد جديت‌ كنيد و هرگز نگذاريد سستي‌ و وسوسه‌هاي‌ شيطاني‌ مزاحم‌ شود.
7- هرگاه‌ سستي‌ و ضعف‌ به‌ شما روي‌ آورد در برابر آن‌ حالتي‌ تهاجمي‌ به‌ خود گيريد و به‌ سرعت‌ در جهت‌ مخالف‌ آن‌ عمل‌ كنيد.
8- همواره‌ از كارهاي‌ سخت‌ و دشوار استقبال‌ نماييد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , اراده ضعيف , تقويت اراده
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پيوند دوستى چه کسانى جاودانه نيست؟

پاسخ : 
با اندکى تأمل در آيه 67 سوره «زخرف» پاسخ اين سؤال روشن مى شود.خداى متعال در اين آيه از حالت دوستانى که در مسير گناه و فساد، و يا زرق و برق دنيا، دست مودت به هم مى دهند، پرده برداشته مى گويد: «همه دوستان در آن روز دشمن يکديگرند مگر پرهيزگاران»! (ألْأَخِلاّءُ يَوْمَئِذ بَعْضُهُمْ لِبَعْض عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ).
تبديل شدن اين گونه دوستى ها به عداوت در آن روز، طبيعى است; چرا که هر کدام از آنها ديگرى را عامل بدبختى و بيچارگى خود مى شمرد: تو بودى که اين راه را به من نشان دادى و مرا به سوى آن دعوت کردى! تو بودى که دنيا را در نظر من زينت دادى و مرا به آن تشويق نمودى! آرى تو بودى که مرا غرق غفلت و غرور ساختى و از سرنوشتم بى خبر کردى! هر يک از آنها به ديگرى اين گونه مطالب را مى گويد.
تنها پرهيزگارانند که پيوند دوستى آنها جاودانى است، چرا که بر محور ارزش هاى جاودانى دور مى زند، و نتايج پربارش، در قيامت آشکارتر مى شود و آن را استحکام بيشترى مى بخشد.
طبيعى است که دوستان در امور زندگى کمک يکديگرند، اگر دوستى بر اساس شر و فساد باشد شريک در جرم يکديگرند، و اگر بر اساس خير و صلاح باشد شريک در پاداش يکديگر مى باشند، بنابراين جاى تعجب نيست که دوستى از قسم اول در آنجا تبديل به دشمنى گردد، و از قسم دوم به دوستى محکم تر.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: أَلا کُلُّ خِلَّة کانَتْ فِى الدُّنْيا فِي غَيْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاِنَّها تَصِيْرُ عَداوَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ: «بدانيد هر دوستى که در دنيا براى خاطر خدا نباشد در قيامت تبديل به عداوت و دشمنى مى شود».(1)

پی نوشت:
1- تفسير نمونه، جلد 21، صفحه 122.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , پيوند دوستى , جاودانگی پيوند دوستى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هم نشينى با دوستان چه تأثيرى بر شخصيت انسان دارد؟

پاسخ : 
بدون شک عامل سازنده شخصيت انسان ـ بعد از اراده، خواست و تصميم او ـ امور مختلفى است که از اهم آنها همنشين، دوست و معاشر است; چرا که انسان خواه و ناخواه، تأثيرپذير است، و بخش مهمى، از افکار و صفات اخلاقى خود را از طريق دوستانش مى گيرد، اين حقيقت، هم از نظر علمى و هم از طريق تجربه و مشاهدات حسى به ثبوت رسيده است.
اين تأثيرپذيرى، از نظر منطق اسلام تا آن حدّ است که در روايات اسلامى از پيامبر خدا حضرت سليمان(عليه السلام)چنين نقل شده: لاتَحْکُمُوا عَلَى رَجُل بِشَيْء حَتَّى تَنْظُرُوا إِلَى مَنْ يُصَاحِبُ، فَإِنَّمَا يُعْرَفُ الرَّجُلُ بِأَشْکَالِهِ وَ أَقْرَانِهِ وَ يُنْسَبُ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ أَخْدَانِهِ:
«درباره کسى قضاوت نکنيد، تا به دوستانش نظر بيفکنيد; چرا که انسان به وسيله دوستان، ياران و رفقايش شناخته مى شود».
امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام) در گفتار گوياى خود، مى فرمايد: فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْکُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ، فَانْظُرُوا إِلَى خُلَطائِهِ، فَإِنْ کَانُوا أَهْلَ دِينِ اللَّهِ فَهُوَ عَلى دِينِ اللَّهِ، وَ إِنْ کانُوا عَلى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ فَلا حَظَّ لَهُ مِنْ دِينِ اللَّهِ:
«هر گاه وضع کسى بر شما مشتبه شد، و دين او را نشناختيد، به دوستانش نظر کنيد، اگر اهل دين و آئين خدا باشند، او نيز پيرو آئين خدا است، و اگر بر آئين خدا نباشند، او نيز بهره اى از آئين حق ندارد».
به راستى، گاه، نقش دوست در خوشبختى و بدبختى يک انسان، از هر عاملى مهمتر است، گاه او را تا سر حدّ فنا و نيستى پيش مى برد، و گاه او را به اوج افتخار مى رساند.
آيات 27ـ29 سوره «فرقان»، به خوبى نشان مى دهد انسان چگونه ممکن است تا مرز سعادت پيش برود، اما يک وسوسه شيطانى از ناحيه يک دوست بد، او را به قهقرا بازگرداند، و سرنوشتى مرگبار براى او فراهم سازد که از حسرت آن، روز قيامت هر دو دست را به دندان بگزد، و فرياد «يا وَيْلَتى» از او بلند شود.
در حديثى از نهمين پيشواى بزرگ اسلام امام محمّد تقى الجواد(عليه السلام)مى خوانيم: إِيَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الشَّرِيرِ فَإِنَّهُ کَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أَثَرُهُ:
«از همنشينى بدان بپرهيز که همچون شمشير برهنه اند، ظاهرش زيبا و اثرش بسيار زشت است»!.
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: أَرْبَعٌ يُمِتْنَ الْقَلْبَ: الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ... وَ مُجالَسَةُ الْمَوْتَى، فَقِيلَ لَهُ يا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْمَوْتى؟ قالَ: کُلُّ غَنِيّ مُتْرِف:
«چهار چيز است که قلب انسان را مى ميراند: تکرار گناه ـ تا آنجا که فرمود: ـ و همنشينى با مردگان، کسى پرسيد: اى رسول خدا مردگان کيانند؟!
فرمود: ثروتمندانى که مست ثروت اند».(1)

پی نوشت:
1- تفسير نمونه، جلد 15، صفحه 88.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , هم نشينى با دوستان , شخصيت انسان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
منشاء بيشتر تمايلات داخلى چيست؟

پاسخ : 
تمايلات و غرائزى كه در درون ما مى باشند فطرى هستند و منشاء خارجى ندارند و اين تمايلات به خاطر برگزارى نظام زندگى به نحو صحيح است. البته آنچه در بيرون است موجب تحرّك اين تمايلات مى شود و به همين خاطر دستور به تعقّل و مواظبت بر چشم و گوش داريم كه در ما افراط در اشباع نياز را زنده نكند. «إِنّ السمع و الصبر و الفؤاد كلُ اولئك كان عنه مسئولا; گوش و چشم و فؤاد(ادراكات عالى باطنى) همه مورد پرسش واقع مى شوند و مسئولند.(1)»
شيطان و هواى نفس از درون ابراز تمايل مى كنند و جلوه هاى دنيا و تعريف هاى خلق از بيرون به آن نيازها دامن مى زنند

پی نوشت:
1 - سوره اسراء، آيه 36.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , تمايلات داخلى , منشاء تمايلات داخلى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علل دين گريزي جوانان چيست؟

پاسخ : 
حضرت آية الله العظمي مكارم شيرازي در اين خصوص فرموده اند :" به عقيده ما فاصله گرفتن بسياري ازجوانان ازمجامع ديني عوامل متعددي دارد كه ازهمه مهمتر دو عامل است . اول : تبليغات مسمومي است كه عمال بيگانه ازمدتها پيش درميان جوانان ماكرده اند وآنها رانسبت به جوامع ديني وروحانيت بدبين ساخته اند ، وحقايق راطوري ديگر درنظر آنها جلوه داده اند .
دوم : عدم انضباط دربعضي جلسات ديني ، وعدم رعايت اصول صحيح سخنراني وتبليغات ديني دربعضي ازاين مجامع ، به طوري كه بتواند افكار تشنه جوانان تحصيل كرده راباتعليمات عالي وارزنده اسلام سيراب نمايند. "(1)
عوامل مهم ديگري هم هست كه مي توان نام برد مانند : بعضي اختلافات ميان دولتمردان وايجاد خطوط وجناح بنديها كه اتحاد مردم را خدشه دار مي كند . عامل ديگر دنيا گرايي بعضي مسئولين ومنتسبين به دين مي باشد . هنر بزرگ امام راحل اين بود كه راه روحانيت درباري وجاه طلب ودنيا گرا را ازاهل زهد وتقوي جدا نمود. همانطور كه مخلصين وخدمتگزاران ازقشر روحانيت ومسئولين درانقلاب ، روشني چشم ملت ومحل اعتماد آنها هستند.دنيا گرايي ورفاه طلبي برخي نيز صدمات جبران ناپذيري به اعتماد وحمايت مردم وارد مي آورد . حضرت امام فرمودند : "مبادا خداي نخواسته يك وقت ازاين زي طلبگي خارج بشوند وخروج آنها موجب تزلزل عقيدتي درمورد مردم بشود"ودرباره دولتمردان فرمودند :"بدبختي وخوشبختي ملتها بسته به اموري است كه يكي ازمهمات آن صلاحيت داشتن هيأت حاكمه است ."
البته عامل ديگري نيز هست كه خود جوانان نيز بعضي راه تهذيب وخودسازي را طي نمي كنند وتا زماني كه دستورات ديني را رعايت نكنند به شيرينيها ، حلاوتها وثمرات ديني آن نمي رسند وتنها با ظواهر دين نيز راه به جايي نخواهند برد.
درحقيقت عامل دين گريزي انتخاب راه خوشگذراني وعيش وعشرت است كه برخي را ازدرك دين محروم ساخته است.

پی نوشت:
1)پرسش ها و پاسخ هاي مذهبي ، ج 4.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , جوانان , علل دين گريزي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دين فردي که در کودکي و بدون تحقيق آن را پذيرفته است چقدر ارزش دارد؟

پاسخ : 
به باور اسلام، کودک تا قبل از سن بلوغ وظيفه اي ندارد گر چه بر اطرافيان او لازم است وي را با مقدمات معارف الهي آشنا کنند، اما زماني که به سن بلوغ مي رسد وظيفه دارد بر حسب درک و فهم خود و بدون تقليد، اصول اعتقادات را به طور مستدل براي خود اثبات کند و به آنها باور داشته باشد. البته آنچه از پسر 15 ساله انتظار مي رود، طبعا استدلالات عميق فلسفي نيست بلکه تنها وظيفه دارد در حد فهم خود بتواند از اعتقادات اصلي دين دفاع کند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , پذيرفتن دين , کودکي , تحقيق دین
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پسر چه وظيفه اي نسبت به مادرش دارد؟ آيا حديثي در اين باره وجود دارد؟

پاسخ : 
هم مادر برگردن پسر حق دارد و هم زن برگردن شوهر و همان طوري که فرزند وظيفه دارد مادرش را احترام کند، همين طور حق ندارد به زنش ظلم کند و در مواردي که بين زن و مادر شوهر اختلاف حادي پيدا شد، فرزند بايد تا جايي که امکان دارد بين آن دو سازش برقرار کند و اگر سازش ممکن نشد، طوري رفتار کند که حق هر دو را مراعات کرده باشد يعني بگونه اي رفتار کند که نه بي احترامي به مادر شود و نه حقي از زن پايمال گردد و در مواردي که حق با مادر است و فرزند هم به همين نتيجه رسيد، بايد تلاش کند که زنش را متقاعد کند و حق ندارد بخاطر زنش با مادرش دعوا کند و البته اين نه بدين معناست که اگر مادر خواسته نامعقولي داشته باشد، فرزند بايد آنرا انجام دهد، اما بهرحال مي شود با مادر بگونه اي معقولانه رفتار کرد.
قرآن و روايات اهميت بسياري براي والدين قائل شده اند و تاکيد دارند، نبايد کاري را انجام داد که موجب رنجش خاطر آنان بشود. از سوي ديگر سفارش بسياري نيز به روابط حسنه بين زن و شوهر مطرح شده است. بنابراين مسلمان با تدبير حکيمانه سعي مي کند که هم حقوق همسر حفظ شود و نسبت به خواسته هاي معقول پاسخ دريافت کند و هم احترام لازم را براي مادر داشته باشد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , پسر , وظيفه پسر به مادر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وظيفه فرزندان در مقابل پدر و مادر چيست؟

پاسخ : 
احترام به پدر و مادر و تواضع در مقابل آنها و قدردانى از زحمات آنان. حال اگر هر كدام از اين‌ها وظيفه خود را انجام نداد، سبب نمى‌ شود كه ديگرى هم انجام وظيفه نكند. بنابراين اگر فرضاً پدر شما وظيفه‌ اش را نسبت به شما انجام نمى‌ دهد و آن‌طور كه نوشته ‌ايد نسبت به شما قصورى از او سر زده است، اين دليل نمى‌ شود كه شما نسبت به او بى‌ احترامى كنيد و در انجام وظايف خود كوتاهى نماييد. بنابراين بهتر است به وسيله شخص ديگرى كه هم سن و سال ايشان هست يا روحانى محل و...، ايشان را نسبت به وظايفش آگاه سازيد و در هر صورت با زبان نرم و برخورد محترمانه نظر ايشان را به خودتان جلب نماييد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , وظيفه فرزندان , پدر و مادر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وظايف و مسوليت هاي فرزندان (برگرفته از سوره ي اسراء آيه 23 و 24)ازديدگاه قرآن چيست؟

پاسخ : 
وظايف و مسوليت هاي فرزندان (برگرفته از سوره ي اسراء آيه 23 و 24) از ديدگاه قرآن چيست؟
1. اطاعت و فرمانبرداري از پدر و مادر.
2. نيكي و احسان و خدمت به پدر و مادر.
3. اف و سخن رنجش آور به پدر و مادر نگفتن .
4. بر سر والدين داد و فرياد نكردن (بلكه با آنها با سخن نيكو صحبت نمايد).
5. بال تواضع و فروتني را براي والدين , فرود آوردن .
6. حتي المقدور نيازهاي والدين را برآوردن .
7. احترام والدين را نگه داشتن كه در زير به مواردي از آن اشاره مي شود:
الف) جلو والدين , پاهايش را دراز نكند.
ب ) در مناسبت هاي مختلف مثل روز مادر يا روز پدر, هديه به آنها بدهد.
ج . از شوخي هاي نابجا و زدن حرف هاي زشت پيش آنها پرهيز و اجتناب كند.
د. در حق آنها و براي سلامتي آنها دعا كند.
ه ) در كارهاي خانه به آنها كمك كند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , وظايف فرزندان , مسوليت هاي فرزندان , قرآن کریم
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترين دوست در ايام جواني چه كسی است؟

پاسخ : 
در روايات اسلامي معيارهايي براي دوست خوب ذكر شده است. امام علي(ع) مي فرمايد: "دوست واقعي كسي است كه برادر خود را در سه حالت: گرفتاري، هنگامي كه غائب است و پس از مرگ ياري رساند".
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست
در پريشان حالي و درماندگي
در جاي ديگر حضرت مي فرمايد:‌ "هر كس تو را به خانة آخرت فرا خواند و تو را در راه عمل كردن براي آخرت ياري رساند، دوست مهربان است".
در حديثي جامع امام حسن(ع) خصوصيات دوست خوب را اين چنين بيان داشته اند:‌ "با كسي همنشين باش كه چون مصاحب او گشتي مصاحبت او تو را بيارايد و هرگاه خدمت او را كردي تو را حفظ كند و اگر از او كمكي خواستي تو را كمك كند و اگرسخني گفتي گفتارت را تصديق كند و اگر به دشمن حمله كردي قدرتت را تقويت كند و اگر دست بخشش دراز كردي تو را ياري و مدد كند و اگر در كار تو شكستي پديد آيد آن را جبران كند و اگر از تو كار نيكي ديد آن را به حساب آورد و اگر از او چيزي بخواهي به تو بدهد و اگر ساكت بماني خود او پيشگام شود و اگر حوادث ناگواري بر او وارد شود تو را ناراحت كند. كسي كه از ناحية او به تو گزندي نرسد و راه هاي مختلف از ناحية او بر ارائه تو ارائه نشود و در برابر مشكلات زندگي دست از ياري تو برندارد و اگر در تقسيم چيزي با هم نزاع كرديد تو را بر خود مقدم بدارد".
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
دوست و دوست یابی , بهترين دوست , ايام جواني
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي جذب دوست و پايداری دوستی چه بايد كرد؟

پاسخ : 
در اين زمينه مي توانيد به راه‌كارهاي زير توجه و عمل كنيد:
1- سعي كنيد در جمع دوستان همواره شركت كنيد، خصوصا جمعي كه شاداب و با نشاط هستند.
2- وقتي در جمع دوستان شركت كرديد علاوه بر شادابي كه از آن جمع مي‌تواني بگيري، سعي كن مهارت‌ هاي اجتماعي را نيز از آنها يادبگير، ياد گرفتن هيچ‌گاه عيب نيست، به نحوه ارتباط آنها با همديگر توجه كن و اين مهارت‌ها را يادبگير و سپس در رفتار خودت تمرين كن.
3- سعي كنيد در سلام كردن پيش‌قدم باشيد، يعني همين كه دوستي را از دور مشاهده كرديد قبل از اين كه او سلام كند شما اقدام به سلام كنيد.
4- به سلام تنها اكتفا نكنيد، بلكه جلو برويد و به او دست بدهيد و كمي با او خوش و بش كنيد و تا او دست شما رارها نكرده دست خود را از او نگيريد. هنگامي كه دست مي‌ دهيد با دوستانتان ارتباط كلامي و ارتباط چشمي نيز برقراركنيد، اين طور نباشد كه دست بدهيد ولي به آسمان نگاه كنيد.
5- از انزوا و تنهايي مگر در مواقع ضروري اجتناب كنيد.
6- هر روز نيم ساعتي ورزش كنيد.
7- هرگاه احساس كسالت مي‌ كنيد يك دوش بگيريد و بعد يك نوشيدني مصرف كنيد.
8- سعي كنيد براي استمرار دوستي با ديگران، هديه ‌اي ولو كوچك به آنها اهداء كنيد.
9- هنگامي كه دوستانتان دچار مشكلي شده‌اند حتما به كمك آنها بشتابيد، اگر بيمارند عيادت كنيد و اگر مشكل ديگري دارند به آنها كمك كنيد.
10- سعي كنيد تعدادي جك و داستان يا لطيفه ‌هاي نغز و شيرين در دفترچه‌ اي يادداشت كنيد كه هميشه چندمورد آن را خوب بلد باشيد و در جلسات دوستانه آنها را متناسب با جلسه تعريف كنيد و خلاصه سعي كنيد در آنجلسات دوستانه ايفاي نقش كنيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
دوست و دوست یابی , جذب دوست , پايداری دوستی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خوش‌بيني به آينده چه آثاري دارد؟

پاسخ : 
خوش‌بيني نسبت به آينده اگر به صورت معقول و معتدل باشد، مي‌تواند آثار مفيدي را به دنبال داشته باشد "خوش‌بيني‌" به معناي با ديدگاه خوب به كاري نگريستن است و اين در همه جا پسنديده نيست‌.
خوش‌بيني در برابر فرمان‌ها و وعده‌هاي خداوند متعال و تكاليفي كه بر عهده انسان گذاشته بسيار خوب و پسنديده است و مي‌تواند آثار مفيد و خوبي را به دنبال داشته باشد; ولي خوش‌بيني در برابر اقدامات اشخاص و حاكمان ظالم مذموم و ناپسند است‌; حضرت امام هادي‌(ع)مي‌فرمايد: "اگر روزگار به گونه‌اي بود كه عدل و داد بر جور و ستم غالب بود در چنين زماني اگر كسي به كسي بدبين حرام است‌، ولي اگر زماني به گونه‌اي بود كه ظلم و ستم در آن بر عدل و داد غلب داشت‌، به كسي نمي‌توان خوش‌بين بود، مگر آن كه خوبي و نيكي در او نمايان باشد".(ر.ك‌: بحارالانوار، علامه مجلسي‌، ج 75، ص 197، داراحيأ التراث العربي‌، بيروت‌.)
همچنين خوش‌بيني به عقل و خرد خويش و اين كه هر طوري خوش انديشه مي‌كند، صحيح و بدون عيب و راه درست همان است نيز ناپسند است‌. حضرت علي‌ مي‌فرمايد: "هرگز به عقل و خرد خويش خوش‌بين مباش‌; زيرا انسان همواره به علت خوش‌بيني به خود به خطا مي‌افتد".
بنابراين‌، خوش‌بيني نسبت به آينده‌، اگر معقول و اصولي و به خصوص نسبت به خداوند متعال و دستورها و وعده‌هاي او باشد، خوب و پسنديده است‌; ولي اگر خوش‌بيني جنبه غيرعقلاني و غيراصولي پيدا كند، بي‌جا و ناپسند است و آثار زيانبار به دنبال دارد.
منبع:معارف و معاريف‌، سيد مصطفي حسيني دشتي‌، ج 5، ص 283ـ284، چاپ صدر قم‌; اخلاق در قرآن‌، آية الله مصباح يزدي‌، ج 2، ص 344، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني‌;.)
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , خوش‌بيني به آينده
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پوچ گرايي يعني چه و راه درمان آن چيست؟

پاسخ : 
پوچ‌ گرايي علل و عوامل مختلفي دارد كه اهم آنها عبارت است از:
1- نداشتن فلسفه درست و اساسي در زندگي،
2- فقدان ايده ‌آل و آرمان عالي و معنوي،
3- سوء تربيت،
4- ناكامي و شكست در خواسته‌ ها،
5- تعارضات داخلي و ناتواني در حل آنها،
6- بحران هويت.
بهترين راه حل اين امور بينش و گرايش ژرف ديني است؛ زيرا همه اين امور در تعاليم و آموزه‌ هاي ديني به عالي‌ترين شكل، حل شده است. براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1- هدف از آفرينش انسان دكتر عبداللّه‌ نصري
2- ايده‌آل زندگي و زندگي ايده‌آل علامه محمد تقي جعفري
3- تكاپوي انديشه ‌ها علامه محمد تقي جعفري
4- آفرينش و انسان محمد تقي جعفري
توصيه مي‌شود براي غناي فكري خود كتاب‌هاي شهيد مطهري را مطالعه فرماييد. در عين حال رها گشتن از چنگال يكنواختي زندگي تنها در گرو رشد علمي و آگاهي نيست؛ بلكه ارتباط وثيق با خدا و انس دائم و رابطه عاشقانه با او لازم و ضروري است. از اين رو در كنار مطالعات خود به عبادات، تزكيه نفس، عمل به مستحبات و انجام خدمات اجتماعي بپردازيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , پوچ گرايي , راه درمان پوچ گرايي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي درمان ياس و نااميدي از درگاه خداوند چكار بايد كرد؟

پاسخ : 
انسان همواره بايد از گذشته ‌هاي سوء ،نگران و نسبت به آينده خود نيز بيمناك باشد در عين حال اين خوف و اندوه هرگز نبايد به گونه‌اي باشد كه انسان را مايوس و نااميد سازد. چه اين خود گناهي كبيره و دامي ابليسي است. خداوندمنان رحمتي بي پايان دارد و از همه بندگان گنهكار خود دعوت نموده است كه به او التجا نموده و به سوي رحمت بيكرانش دست نياز بگشايند و وعده داده است كه اگر توبه نموده و دست از زشتي‌ها بشويند همه گناهان را خواهدبخشيد و آنان را مشمول لطف و كرم بي منتهاي خود خواهد كرد. از امام باقر(ع) روايت است: ليس من عبد مومن الاو في قلبه نوران نور خيفه و نور رجا لو وزن هذا لم يزد علي هذا ولو وزن هذا لم يزد علي هذا ؛ هيچ بنده مومني نيست جزآنكه در ضميرش دو نور تابان است: «نور خوف» نسبت به كرده‌ هاي پيشين و فرجام پسين و «نور اميد» به فضل و رحمت پروردگار. كه اگر هريك با ديگري سنجيده شود هيچ يك فزوني نخواهد يافت{M، (وسائل، ج 2، ص 488). بنابراين بايد با حفظ حالت التجا و تضرع دائمي در برابر خداوند اميد و رجا به عنايات واسعه خداي رحمان و بنده نواز را نيز در دل بالا بريد و رجا را همسان دردل جاي دهيد. زيرا غلبه خوف موجب يأس و غلبه رجا موجب جرئت بر گناه است ولي تساوي آن دو بهترين عامل بازدارنده از گناه و تشويق كننده به توبه و انجام عمل صالح مي‌ باشد.
نكته ديگر اين كه اساسا يأس از رحمت خدا ناشي از نقصان معرفت و يقين است. با تقويت اين دو انسان هرگزگرفتار يأس و نوميدي نخواهد شد.
حقيقت توبه و استغفار، پشيماني از گناه گذاشته و عزم و تصميم بر عدم ارتكاب آن در آينده است و اگر اين حالت براي كسي پيش آمد، اين نشانه توبه واقعي است و پذيرفته شدن توبه واقعي حتمي مي ‌باشد. پس ما بايد سعي كنيم توبه‌مان استغفار حقيقي باشد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , درمان ياس و نااميدی , درگاه خداوند
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مهم ترين موضوع دوران جوانى و تكليف اين دوران چيست؟

پاسخ : 
پاسخ را يا يك رهنمود ارزشمند شروع مى كنيم اما صادق((عليه السلام))فرموده اند در پنده هاى لقمان به فرزندش چنين آمده است كه فردا (آينده ابدى) آنگاه كه در پيشگاه خدا حاضر شدى از سه چيز از تو پرسش مى شود.
1. از جوانى كه در چه راه تمام و مصرف نمودى
2. از عمرت كه در چه كار فانى نمودى
3. از ثروت كه چگونه بدست آوردى و در چه راه صرف كردى؟
بنابراين توضيحى مختصر مى دهيم كه جوان مى تواند از انديشه آماده خويش و تجربه ها و هدايت ها بهره گيرد
در اين سنين هيجانات، بحران خواسته، و گرايشات و دعوتهاى گوناگون هست.
اگر شتاب زده جواب دهيد زيان خواهيد كرد. بايد به اين پرسش پاسخ داد . من سرانجام خود را مصرف چيزى خواهم كرد و اين سرمايه شور و نشاط را خرج خواهم كرد. كجا بهترين مصرف است؟
اگر يك عمر براى شيطان و هواهاى دل خود و ديگران دويدم به من چه خواهند داد؟ مطالعه سوره عصر و تفسير آن به اين مقصد كمك مى كند. بنابراين شناخت ارزش خويش و مصرف برتر و يافتن الگوهاى سازنده مهم ترين وظيفه جوان است. در ضمن كتابهاى جوان و احساسات مرحوم فلسفى و با جوانان وطنم نوشته سيدمهدى شجاعى را بخوانيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , دوران جوانى , تكليف اين دوران
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با روحيه درون گرا و خلوت طلبي خود چه كنم؟

پاسخ : 
انسان داراي جنبه ‌ها و خصوصيات شخصيتي گوناگوني است كه يكي از آن‌ها درون گرا بودن وي مي‌ باشد. اصل وجود اين خصوصيت ممكن است ذاتي باشد؛ اما نقش محيط خانوادگي و اجتماعي و يادگيري را در رشد و تكامل آن نمي‌ توان ناديده گرفت. درون گرايي گاهي اوقات موجب مشكلاتي براي انسان‌ها مي‌ شود براي رهايي از مشكلات آن، بكارگيري توصيه‌ هاي زير مي ‌تواند تأثير مثبتي در تقويت برون گرايي انسان داشته باشد:
1- سعي كنيد در برخورد با افراد آشنا، بي تفاوت از كنار آنها رد نشويد. حتما چند لحظه ‌اي توقف كنيد و با سلام و احوال پرسي از وضعيت آنان مطلع شويد.
2- اگر دوستان يا خويشاوندان مريض شدند، حتما به عيادت آن‌ها برويد و هديه ‌اي نيز براي آنان ببريد.
3- صله رحم را رعايت كنيد، يعني به خانه اقوام و خويشان برويد و از وضعيت آنها جويا شويد.
4- اگر فردي را ديديد كه گرفتار است به او كمك كنيد و يا حداقل ابراز همدردي كنيد.
5- سعي كنيد اين حالت را در خودتان تقويت كنيد كه نسبت به انسان‌هاي ديگر بي‌ تفاوت نباشيد. در غم و شادي ديگران خود را سهيم بدانيد.
بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
6- تا جايي كه براي شما مقدور است در كارهاي گروهي و يا بازي هاي گروهي و جمعي شركت نماييد.
گفتني است كه لازمه ازدواج اجتماعي بودن انسان‌ها نيست بايد توجه داشته باشيد كه با ازدواج و رابطه عاطفي نزديكي كه با همسر آينده تان برقرار خواهيد كرد، روحيه درون گرايي شما كم كم و به تدريج كاهش خواهد يافت.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , روحيه درون گرا , خلوت طلبي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آسيب هاي اخلاقي و اجتماعي استفاده از تلفن همراه در كودكان چيست؟

پاسخ : 
اتلاف وقت و سرگرمي بيش از حد افراد براي ارسال پيام كوتاه، بازي‌هاي گوشي تلفن يا ارسال تصاوير از طريق بلوتوث از جمله زمينه هاي آسيب زا در استفاده از گوشي هاي همراه هستند كه مي تواند به صورت مانعي جدي بر سر راه موفقيت تحصيلي افراد درآيد. اين موضوع براي گروه سني نوجوان (12-20سال) بسيار حساس‌تر است زيرا در شرايط تحصيل، رشد و تكامل شخصيتي هستند و آسيب‌پذيري آنها نسبت به ناهنجاري‌هاي موجود در جامعه بيشتر از ساير قشرهاست.
تلفن همراه، مي تواند تبديل به بهانه‌اي براي حواس‌پرتي در سر كلاس و عدم تمركز طلاب گردد كه در نهايت موجب ياد نگرفتن دروس و افت تحصيلي و نيز مشكل تعامل با استاد ‌شود.
مطالب غيراخلاقي (پيام ها، تصاوير و ...) كه عمدتا از طريق گوشي هاي همراه انتشار مي يابند، بستر و زمينه اي مخاطره آميز براي شكل گيري نگرش هاي ديني و تربيت صحيح اخلاقي افراد به شمار مي آيد؛ موضوعي كه بيشترين نگراني را در ميان خانواده ها و نهادهاي مسئول تربيتي در جامعه به وجود آورده و انتظار مي رود حوزه هاي علميه بتوانند با ارائه رهنمودها و راه كارهاي مناسب، نياز اين عرصه را به صورتي شايسته پاسخگو باشند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , آسيب هاي اخلاقي و اجتماعي , تلفن همراه , كودكان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از چه سني بايد مراقب اختلاط دختر و پسر باشيم؟

پاسخ : 
اختلاط دختر و پسر تا سن دبستان، پيامد اخلاقي و جنسي ندارد. فقط ممکن است به جهت حس کنجکاوي بخواهند بدن يک ديگر را ببينند يا لمس کنند که در صورت مواجهه با اين پديده، بايد با برخورد سنجيده، آن ها را راهنمايي کرد.
از سن دبستان به بعد و به ويژه در دوران نوجواني(12 تا 18)، مراقب اختلاط دختر و پسر باشيد و براي پيشگيري از انحرافات اخلاقي و جنسي آنان، زمينه هاي اين اختلاط را از بين ببريد؛ زيرا دختر و پسر از اين سن به بعد، نقش جنسي خود را به خوبي در مي يابند.
1. بهترين روش، روش الگويي است. خودتان با نامحرم اختلاط نداشته باشيد.
2. در موقعيت هاي مناسب، با نرمي و عطوفت، فرزند خود را از آموزه هاي ديني در اين زمينه آگاه کنيد.
3. در شب نشيني ها و مهماني ها از فرزندان خود غافل نشويد. گاهي بر اثر غفلت والدين، متأسفانه کودکان و نوجوانان، در اتاقي جداگانه و به صورت مختلط مي خوابند که زمينه هاي انحراف آنان را فراهم مي آورد.
4. در صورت ضرورت اختلاط، با کنترل نامحسوس، مراقب خلوت آنان باشيد. اين کنترل بايد کاملاً غيرمستقيم باشد تا حساسيتي ايجاد نشود. توجه داشته باشيد که فرزندان شما، به ويژه نوجوانان، به مراقبت هاي شما بسيار حساسند و در صورت آشکار شدن اين مراقبت، ممکن است به موضع لج کشيده شوند. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , اختلاط دختر و پسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تسكين شهوت چگونه است؟

پاسخ : 
پسران جوانى كه غريزه جنسى آنها تحريك شده، ولى هنوز امكانات ازدواج برايشان مهيا نيست، بايد با روزه گرفتن و كمتر غذا خوردن خصوصا غذاهاى شهوت انگيز، هيجان شهوت را در خود آرام كنند. و نيز با سرگرم كردن خويش به ورزش و مطالعه و حضور در مجالس سوگوارى از شدت اين غريزه بكاهند. خوردن ليمو، قهوه، شير خشت، ادويه، گوشت حيوان ماده، خردل، كافور، گل ماده رازك، گل نيلوفر آبى، در اين مورد تجويز شده است. 
دكتر جزايرى گويد: راهبان و پارسايان در فصل بهار پنج انگشت (فلفل بيابانى) را زير بدن خود فرش مى كنند تا شهوت بر آنها غلبه نكند. 
پيداست كه اين جوانان عزيز، بايد از ديدن عكسها و فيلمهاى سكسى و هيجان انگيز و صحنه هاى شهوت خيز دورى كنند. حتى شنيدن صداهاى دختران جوان، براى اين افراد شهوت انگيز است. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , تسكين شهوت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
سلام ببخشيدمن حدود هشت سالي هستش كه گرفتار مرض استمناشدم و بلافاصله پس از عمل آنقدر پشيمان مي شوم كه تادو روز افسرده مي شوم تو رو به خدا قسم كمكم كنيد؟

پاسخ : 
1:راه مبارزه با استمناء و پيشگيرى از خودارضايى و همچنين درمان آن، پرهيز از عوامل تحريك است.
2:اجتناب از دوستان ناباب
3:اشتغال
جوانان بايد براى تمام ساعات شبانه روز خود برنامه داشته باشند، به گونه اى كه تمام اوقات آنها پر باشد و بيكار نمانند. چرا كه بيكارى منشأ بسيارى از مفاسد اخلاقى از جمله خودارضايى است. مخصوصاً اگر بيكارى همراه با تنهايى باشد، كه اثر تخريبى آن بيشتر خواهد بود. و لذا به همه مبتلايان به خودارضايى توصيه مى كنيم كه تنها و بيكار نمانند و تمام اوقات خود را پر كنند. مخصوصاً از ورزش غافل نشوند كه تأثير مهمّى در جلوگيرى و همچنين ترك استمناء دارد. چون هيجانات جنسى را مى كاهد و سرگرمى سالمى نيز محسوب مى شود.
4:مطالعه ى مداوم آثار سوء استمناء
5:تقويت پايه هاى ايمان
هرچه ايمان انسان محكم تر گردد آلودگى وى به گناه و معصيت كمتر مى شود، تا آنجا كه اگر ايمان قوى و مستحكمى پيدا كند، در قلب جمعيّت گناهكار زندگى مى كند امّا آلوده نمى شود.
راه تقويت پايه هاى ايمان، مطالعه ى كتاب هاى دينى، تفكّر و انديشه در اسرار جهان هستى، شركت در مجالس دينى و مانند آن است. نتيجه اين كه: با تقويت پايه هاى ايمان، اشتغال، اجتناب از دوستان ناباب، پرهيز از عوامل تحريك، مطالعه ى مداوم آثار سوء خودارضايى و ازدواج هم مى توان از آلودگى هاى جنسى مخصوصاً استمناء پيشگيرى كرد و هم مى توان آن را درمان نمود. 
به اميد رهايى همه ى مبتلايان به خودارضايى و زندگى پاك و عارى از گناه.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , مرض استمنا , افسردگی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي كنترل شهوت چه مسائلي را بايد رعايت كنيم؟

پاسخ : 
1. مراقبه داشته باشيد و چشم و گوش خود را كنترل كنيد هم در كوچه و خيابان و هم نسبت به فيلم عكس اينترنت و... .
2. پرخوري نكنيد و غذاهاي چرب وسنگين و گرم و انرژي زاكمتر مصرف كنيد و در صورت بالابودن شهوت از غذاهاي سرد مثل كاهو، تخم كاهو، عرق شويد، عرق كاسني ، كافورو....در حد محدود استفاده كنيد.
3. از ارتباط با دوستان ناباب و نامحرم حتي ارتباط تلفني پرهيز كنيد.
4. از افكار و خطوراتي كه تحريك كننده هستند بپرهيزيد و براي موفقيت در اين جهت سعي كنيد برنامه ي جامع و كاملي داشته باشيد و از بيكاري بپرهيزيد.
5. از عطر و ادكلن هايي كه تحريك كننده هستند استفاده نكنيد.
6. روزي 20 دقيقه ورزش داشته باشيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , كنترل شهوت , مسائل كنترل شهوت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درباره انتخاب همسر و ازدواج، چه كتاب‌هايی را معرفی می‌كنيد؟

پاسخ : 
مطالعه كتاب‌‌های مفيد و با محتوا در راستای انتخاب همسر برای شما مفيد و ضروری است. از جمله این کتاب‌ها، می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- جوانان و انتخاب همسر، علی اكبر مظاهری
2- روان‌شناسی ازدواج، عبدالمجيد رشيدپور 
3 - نقش مادر در تربيت، علی قائمی
4- بلوغ و ازدواج، برنامک فادن، ترجمه: مهرداد مهرين
5- اين گونه ازدواج كنيم، سيد ابراهيم علو
6-ازدواج در اسلام، سيد مصطفی كاشفی
7- آشنايي با تعليم و تربيت اسلامي، مجيد رشيدپور
8- مراحل ازدواج در اسلام، مجيد رشيدپور
9- آنچه بايد يک جوان بداند، پرويز سپهری

منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , انتخاب همسر , معرفی كتاب , انتخاب همسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
روش هاي ترك خود ارضائي چیست؟

پاسخ : 
1. سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب‌هاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد.
2. هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد.
3. از پوشيدن لباس‌هاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اين‌چنينى) اجتناب ورزيد.
4. هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد.
5. از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت‌ آفرين و تمامي عوامل ايجاد شهوت كه در بخش كنترل شهوت بيان شده بپرهيزيد.
6.از نگاه كردن و دست‌ورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد و هرگز به رو نخوابيد.
7. هر روز اين جمله را تكرار كنيد كه « من از اين كار متنفرم و من مي توانم اين عمل را ترك كنم ».
8.هيچ‌گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
9. براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
10. هيچ‌گاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
11. روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كم‌ حجم‌ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد.
12. هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد.
13. با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد.
14. هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
15. به بدى گناه و عواقب آن بي انديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشده‌ ايد بيشتر در فكر زيان‌ هاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد.
16.هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
17. به محض لغزش فوراً توبه كنيد و سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود.
18. قرآن زياد بخوانيد و در معانى آيات آن تفكر كنيد.
19. در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
20. از كتبى كه جنبه موعظه و بيدارگرى قلبى دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين‌گونه كتب بپردازيد. براى مثال مجموعه كتاب‌ هاى شهيد دستغيب توصيه مى‌ شود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و.
21. اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و. پر كنيد.
22.براي خود تنبيه قرار دهيد كه اگر اين كار را انجام داديد، مثلا مبلغي صدقه بدهيد يا يك روزه بگيريد يا... .
23. ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد بر زبان جارى سازيد دست راست خود را روي قلبتان بگذاريد و سوره ي ناس و فلق را بخوانيد.
24.عبادت‌ هاى خود مانند نماز و روزه و. را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كامل‌تر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آداب‌ الصلوة امام خمينى بهره بگيريد.
25.هر روز دقايقي به عواقب دنيوي و اخروي اين گناه فكر كنيد(عواقب دنيوي مثل عدم تمركز حواس، پرخاشگرى، اضطراب ، منزوي شدن و شرم وحياي افراطي، افسردگي، ضعف اراده، ضعف مراكز عصبي،عصبانيت زود و سريع، تار شدن چشمان، كاهش دقت، لرزش دست‌ها و... و عواقب اخروي مثل عذاب و فشارقبر و عذاب شديد الهي در قيامت. پيامبرص كسي كه استمناء مي كند را ملعون مي خواند)
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , خود ارضائی , روش های ترك خود ارضائی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هدف از ازدواج چيست؟

پاسخ : 
از نظر اسلام اهداف اساسي ازدواج عبارتند از:
1 - رسيدن به آرامش:
در نظام الهي و فرهنگ قرآني، هدف اصلي از ازدواج رسيدن به آرامش روان و آسايش خاطر، پيمودن طريق رشد، دستيابي به كمال انساني و نزديكي به ذات حق است.
ترديدي نيست كه از تنهايي به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانواد ه مستقل تشكيل دادن، ارضاي كشش‌هاي نفساني و غرايز طبيعي و فرزند آوري از نتايج قهري ازدواج، نيز از مهم‌ترين عوامل مؤ ثر در آرامش روان، آسايش فكر و جان و احساس رضامندي دروني است.(1).قرآن كريم در معرفي فلسفه ازدواج مي فرمايد: "و يكي (ديگر) از نشانه هاي خدا اين است كه از جنس خو د تان همسراني براي شما آفريد تا در كنار آن‌ها آرامش پيدا كنيد"(2) خداوند در اين آيه و آيه 189 اعراف، ضمن آن كه حقيقت زن و مرد را يك گوهر دانسته و هيچ امتيازي از لحاظ مبدأ آفرينش بين آن‌ها قايل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفي كرده است.
2 - بقاي نسل:
يكي از اهداف جانبي ازدواج، فرزند آوري و بقاي نسل است. امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت هاي انسان مي داند(3). امام صادق(ع).يكي از معيارهاي مهم در انتخاب همسر را توان زاييدن فرزند بسيار معرفي مي‌كند(4).
3 - پاسخ به نداي فطرت:
ازدواج پاسخي است خدا پسندانه به نداي فطرت زيرا خداوند وجود انسان غريزه جنسي را قرار داده است.
4 - حفظ عفت:
از ا هداف مهم ازدواج،حفظ پاكدامني زنان و مردان و جلوگيري از لغزش‌هاي گوناگون است، زيرا ازدواج تنها راه ارضاي طبيعي تمايل جنسي است،از اين رو پيامبر(ص) فرمود: "هر كس ازدواج كند، نيمي از دينش را حفظ كرده، پس بايد در نيم ديگر از خدا بترسد"(5)

پی نوشتها:
1 - غلامعلي افروز،همسران برتر ص 24.
2 - روم (30) آيه 21.
3 - وسائل الشيعه، ج 15 . ص 96.
4 - همان، ج 14 ، ص 33.
5 - سفينه البحار، ج 1، ص 561.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , هدف از ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جواني هستم كه ميل به زن گرفتن ندارم‌؟ آيا اگر ازدواج نكنم مرتكب گناه مي‌شوم‌؟

پاسخ : 
در قرآن كريم‌، دربارة ازدواج‌، آيات متعددي وارد شده است‌; آية 32 سورة نور كه مي‌فرمايد:"وَ أَنكِحُواْ الاْ ئَيَـَمَي‌َ مِنكُم‌ْ وَ الصَّـَـلِحِين‌َ مِن‌ْ عِبَادِكُم‌ْ وَ إِمَآئِكُم‌ْ إِن يَكُونُواْ فُقَرَآءَ يُغْنِهِم‌ُ اللَّه‌ُ مِن فَضْلِه‌ِ وَ اللَّه‌ُ وَ َسِع‌ٌ عَلِيم‌ٌ".و نيز در آيات 3، 4، 22، 23، 24 سوره نسأ و... دربارة ازدواج سخن گفته شده است‌.ازدواج از نظر اسلام‌، تنها ارضا نمودن شهوت جنسي نيست‌; بلكه يك حكم فطري و هماهنگ با قانون آفرينش است و وسيله‌اي براي تربيت فرزندان صالح و حفظ نسل بشر است و همان‌گونه كه در آية شريفة "وَ مِن‌ْ ءَايَـَتِه‌ِ أَن‌ْ خَلَق‌َ لَكُم مِّن‌ْ أَنفُسِكُم‌ْ أَزْوَ َجًا..." (روم‌، 21) بيان فرموده است‌، هدف از آن‌، رسيدن به سكون و آرامش جسمي‌، روحي‌، فردي‌، اجتماعي و مودت و رحمتي است كه خداوند متعال در بين زن و شوهر و خانواده قرار داده است‌.انسان با ازدواج‌،از عدم تعادل روحي خارج مي‌شود و از زندگي فردي‌، به مرحله زندگي جمعي گام گذارده‌، شخصيت تازه‌اي مي‌يابد و احساس مسؤوليت بيشتري مي‌كند و... .در روايتي از پيامبراكرم‌مي‌خوانيم‌: "شرار كم عزّابكم‌; بدترين شما مجردانند".(ميزان‌الحكمة‌، محمدي‌ ري‌ شهري‌، ج 2، ص 1180، ح 7823، دارالحديث / تفسير نمونه‌، آيت‌الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 14، ص 463 ـ 465، ج 16، ص 391 ـ 393، دارالكتب الاسلامية / نظام حقوق زن در اسلام‌، شهيد مطهري‌;، ص 21 ـ 52، دفتر نشر فرهنگ اسلامي‌.).
ازدواج نكردن در اسلام‌، اگر چه گناه نيست‌، ولي مذموم و ناپسند است‌. در روايتي از پيامبر اسلام‌نقل شده كه فرمود: "مَن‌ْ تزوّج فقد أَحرَزَ نصف‌َ دينه‌ِ فليتق الله في النصف الباقي‌; هر كه همسر اختيار كند، نيمي از دينش را محفوظ نگه داشته است‌; پس بايد در نيم ديگر از خدا بترسد".(سفينة البحار، محدث قمي‌;، ج 1، ص 561، چاپ خطي‌.).البته اگر در ترك ازدواج مفسده و يا خوف به گناه افتادن باشد، اگر بتواند بايد ازدواج كند; همچنين اگر ترك ازدواج به جهت رهبانيت باشد، ممنوع و معصيت است‌; چرا كه رهبانيت در دين اسلام وجود ندارد.(ر.ك‌: ميزان الحكمه‌، محمد ري‌شهري‌، ج 2، ح 7473.)
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , نداشتن میل ازدواج , ازدواج نكردن , گناه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مسئله قسمت در ازدواج چه اندازه صحت دارد؟

پاسخ : 
آن چه بين مردم معروف است، قسمت به معناي عدم تأثير فرد در سرنوشت خود و تعيين همسر از قبل مي ‌باشد و سلب اختيار از انسان، كه از نظر اسلام مردود است، چون خداوند به آدمي، اختيار و اراده داده است و در همه امور از جمله ازدواج، حق انتخاب و گزينش محفوظ مي ‌باشد. شاهد روايات زيادي است كه همگان را به دقت در انتخاب همسر فراخوانده و ضوابطي را در اين امر منظور داشته‌ اند. امام صادق(ع) مي ‌فرمايد: "زن همچون گردنبدي است كه شخص آن را بر گردن خود آويزان مي‌ كند، پس بنگر چه چيزي را بر گردن آويخته‌ اي!". (1)
از رسول اكرم(ص) نقل شده: "فردي مناسب براي ازدواج را در نظر بگيريد و انتخاب كنيد، زيرا زنانتان فرزنداني شبيه خواهران و برادران خود متولد مي‌ كنند".(2) اگر انسان در انتخاب همسر نقشي نداشته باشد، اين روايات معني ندارد.
ازدواج مانند امور ديگر، در قلمرو علم الهي است، يعني خداوند مي ‌داند فلان شخص با چه كسي ازدواج خواهد كرد، ولي علم پرودگار اختيار را از او نمي‌ گيرد، زيرا علم الهي به عمل اختياري انسان تعلق گرفته است.

پي نوشت:
1 - ميزان ‌الحكمة، ج 2، ص 1182.
2 - همان، ص 1183
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , قسمت در ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معيارهای نژادی , زبانی و منطقه ای , چه نقشی در ازدواج دارند؟

پاسخ : 
آنچه در انتخاب همسر از نظر دين مقدس اسلام بيشتر مورد توجه است , مساله دين و اخلاق و اصالت خانوادگي است و زبان و نژاد نقش اساسي را ندارد. از اين رو اگر زني داراي دين , ايمان , اخلاق و اصالت خانوادگي بود - اما زبان او با زبان مرد تفاوت داشت و يا نژادش متفاوت بود - ازدواج با او اشكال ندارد. چنان كه در صدر اسلام ((جويبر)) - كه مردي سياه چهره و از نژاد غيرعرب بود - چون از ايمان و اخلاق عالي اسلامي برخوردار بود, به دستور پيامبر اسلام با دلفا - كه دختري از نژاد عرب و از زيبايي فوق العاده اي برخوردار بود - ازدواج كرد. البته اگر هر فردي علاوه بر ويژگي هاي ياد شده سعي كند با هم زبان و هم وطن خود ازدواج كندچه بسا از جهاتي مناسب تر باشد, زيرا تفاوت هاي نژادي و قومي با خود يكسري تفاوت هاي فرهنگي نيز به همراه دارد ولي در صورتي كه اين تفاوت ها تحت الشعاع فرهنگ اصيل ديني باشد و زمينه تفاهم را از بين نبرد اشكالي در ازدواج نيست . نكته ديگري كه در ازدواج با غير هم نژاد وجود دارد, مسائل ژنتيكي و ساختارهاي بيولوژيكي و زيستي افراد است كه در اين باره نمي توان نظر كلي داد و به طور موردي بايد با متخصصان مشورت كرد. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , معيارهای نژادی , زبانی و منطقه ای
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در ازدواج ظاهر و زيبايي ملاک مهمي است يا خير؟

پاسخ : 
بعضي از زن و و مردها با چهره ي هم ازدواج مي کنند.بعضي ها با ظاهر و امکانات هم ازدواج مي کنند.مثلا طرف ورزشکار است و زن مي گويد که اين مي تواند همسر خوبي براي من باشد.وقتي اين ورزشکار از تيم خودش بيرون آمد،ديگر مورد محبت خانم نيست زيرا معيار ازدواج آن خانم اين بوده است.هيچ وقت نيامده اند با کرامات انساني همسرشان ازدواج کنند.هيچ وقت با وجود همسرشان ازدواج نکرده اند. پس وقتي همسري دچار بيماري بشود ممکن است نسبت به او بي علاقه بشود.چيزي که مهم است بحث عشق ورزي است.ما براي انواع کلاس ها وقت مي گذاريم و هزينه مي دهيم که يک رشته اي را آموزش ببينيم . مشکل افراد جامعه ي ما اين است که براي آشنايي باعشق ورزيدن هيچ وقت سرمايه گذاري نمي کنند.براي کلاس چگونه ازدواج کردن هيچ وقت سرمايه گذاري نمي کنند.براي چگونه همسر انتخاب کردن سرمايه گذاري نمي کنيم.ازدواج فقط اين نيست که من خوب هستم ، طرف مقابل هم خوب است و خانواده ها هم خوب هستند پس ما مي توانيم با هم ازدواج کنيم . چقدر از هم شناخت داريد؟چقدر از توانمندي هاي هم شناخت داريد؟طرف چقدر تابع خانواده اش است؟چقدر مستقل مي تواند تصميم بگيرد؟ افراد بايد قبل از ازدواج روي اين ها کار بکنند.اين مسائل عمق ازدواج را بيشتر مي کند و ما بايد روي اين ها بيشتر کار کنيم. ما وقتي در زندگي مشکلي پيش مي آيد چون به آن دير مي رسيم و اين فرهنگ را هم ايجاد نکرده ايم که اي خانم و آقا اگر مشکلي پيدا کرديد زودتر به درمانگر مراجعه کنيد ، اين مسائل مي ماند و در خانواده ها عمق و ريشه پيدا مي کند و آن موقع حل مشکلات سخت مي شود.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ملاک ازدواج , ظاهر و زيبايي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا رابطه دوستي گزينه مناسبي براي انتخاب همسر نيست؟

پاسخ : 
در روابط دوستي چون طرفين تحت گرايشات و کششهاي جنس مخالف قرار مي گيرند بنابراين چشم خود را بر روي بسياري از واقعيات بسته و شناخت کاملي از هم پيدا نمي کنند. در ضمن در روابط دوستي، طرفين ابتدا يکديگر را براي ازدواج انتخاب مي کنند و بعد سعي مي کنند که به شناختي کامل از يکديگر برسند لذا اين شناخت کامل نخواهد بود چون دختر و پسر تصميمشان براي ازدواج قطع شده و در صورتي هم که به يک سري اشکالات و نقاط ضعف از يکدگر برسند، دلبستگي ايجاد شده مانع از يک تصميم منطقي مي گردد.يکي ديگر از دلايل اين مساله مخالفت و عدم رضايت خانواده هاست.همانطور که مي دانيد خانواده هاي ايراني دوست دارند در انتخاب همسر براي فرزندانشان نقش مستقيم داشته باشند و وقتي مي بينند که انتخاب صورت گرفته و در نهايت اين مساله به آنها اطلاع داده مي شود، واکنش منفي نشان داده و با ازدواج فرزندان خود مخالفت مي کنند.حتي اگر علي رغم اصرارها ازدواجي هم صورت گيرد، به نظر مي رسد که خانواده ها هميشه به دنبال بهانه اي براي بيان مخالفت خود با اين ازدواج هستند و به اين طريق زندگي به کام طرفين تلخ مي شود.در هر صورت توصيه مي شود که اگر جوانان در محيط اجتماعي ، تحصيلي و يا کاري خود با موردي مناسب برخورد کردند،از برقراري رابطه دوستي خودداري کرده و سعي کنند ابتدا خانواده را در حريان بگذارند تا هم رضايت خانواده ها جلب شود و هم دختر و پسر شناخت کاملي از يکديگر کسب کنند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , رابطه دوستي , انتخاب همسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هفت معيار براي ازدواج موفق چيست؟

پاسخ : 
رشد عاطفي و فکري، تشابه علايق و طرز تفکر، تشابه مذهبي، تشابه تحصيلاتي و طبقاتي، تشابه طرز فکر به مسايل جنسي، تشابه علاقه به زندگي و تشابه فرهنگ و آداب و رسوم.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , هفت معيار , ازدواج موفق
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در ازدواج اگر سن دختر بيشتر از پسر باشد،چه مشكلاتي پيش مي آيد؟

پاسخ : 
مطلوب، بالاتر بودن سن پسر است و اگر برعكس، شود، به عللى مشكلاتى را پديد خواهد آورد:
1. بلوغ جنسى زودتر دختر: با توجه به بلوغ جنسى زودتر دختر بهتر است زودتر از پسر به نياز او پاسخ داده شود و راه اين پاسخگويى، ازدواج زودتر خواهد بود كه لازمه ‌اش ازدواج در سنين پايين‌تر و كمتر از پسر است.
2. بلوغ فكرى زودتر دختر: با توجه به اين كه دختر زودتر از پسر به بلوغ فكرى مى‌ رسد، بالاتر بودن سن او در ازدواج، سبب بعد فكرى آن دو مى‌ شود؛ در حالى كه زن و مرد بايد قرب فكرى داشته باشند.
3. كاهش شادابى با زايمان: زايمان در سنين بالا از نشاط و شادابى زن مى‌ كاهد و اگر سن مرد كمتر باشد، ممكن است كم‌ نشاطى زن، او را دچار مشكل كرده، به سوى ديگران بكشاند.
4. كاهش هورمون‌ هاى جنسى زن: هورمون‌ هاى جنسى زنان از حدود پنجاه سالگى به بعد كاهش مى‌ يابد؛ حال آنكه در مردان اين گونه نيست و اگر سن زن در ازدواج بالا باشد نمى ‌تواند نيازهاى جنسى همسر خود را تأمين كند و ممكن است مرد به خطا رود.
5. پيشگيرى از اثبات اقتدار مرد: اگر سن زن بالاتر باشد، ممكن است نقش مادر را براى شوهر خود ايفا كند و با اين كار جلو اقتدار او را بگيرد كه اين مسأله براى مرد خوشايند نيست.
6. عدم پذيرش خانواده‌ ى پسر: به طور معمول، خانواده ‌ى پسر به ويژه مادر او به چنين ازدواجى راضى نمى‌ شود و اگر به رغم ميل باطنى‌ اش به چنين ازدواجى رضايت دهد، از عروسش حمايت نخواهد كرد كه براى دختر بسيار رنج ‌آور است.
7. عدم پذيرش عرف: عرف جامعه، ازدواج دختر و پسر با اين شرايط را نمى‌ پذيرد. مطلوب اين است كه وقتى زن و مرد در جامعه حضور مى‌ يابند و كنار هم راه مى‌ روند، ديگران آنان را زن و شوهر بدانند و نه...
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , سن دختر بيشتر , مشكلات
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در اسلام اصل بر تک همسري است؟

پاسخ : 
بله. اصل بر تک همسري است. چند همسري فرع بر دين است . آيه اي که مربوط به ازدواج است اشاره اي به اين موضوع ندارد . آيه 21 سوره روم که مربوط به ازدواج است. قرآن مي گويد: از آيات خداوند اين است که از جنس خودتان زوج هايي آفريد تا در کنار هم آرامش بگيريد . اينها مربوط به زوج است . يعني يک خانم و يک آقا. پس اين فرع است . نکته ي مهم اين است که اسلام ازدواج مجدد را ابداع نکرده است . امضاء کرده و محدود کرده است . در قبل از اسلام چند همسري رايج بوده است و کاملا رايج بوده است . علاوه بر عربستان در جاهاي ديگر رايج بوده است . غير از اعراب ، حرمسرا هم داشته اند . جوري بوده که بعضي از صحابه که مشرک بودند و ده همسر داشتند .
حتي در زمان امام صادق (عليه السلام) مرد زرتشتي مسلمان شد و هفت زن داشت و مردم گفتند : تکليف او چيست ؟ امام فرمودند : بايد سه تا از همسران خودش را رها کند زيرا اسلام تا چهار همسر را فرموده اند . اسلام بخاطر حکمت هايي که دارد و منافعي دارد و مفسده هايي که دارد خدا آنرا امضا کرد و آنرا محدود کرد . يعني در واقع تک همسري ،زيرا خدا با اين شرطي که گذاشته مشخص ميشود که مهم است . در هيچ جا شما پيدا نمي کنيد که خدا مردم را به چند همسري تشويق کرده باشد . ميشود که به اين واقعيت رسيد که تک همسري اصل است و چند همسري در اسلام فرع است . چند تا از نمونه بن بست ها را من عرض بکنم . خانم و آقايي ازدواج کرده اند و ده سال هم با عشق و صفا زندگي کرده اند . اين ها بچه دار نمي شوند و همه ي راهها را رفته اند و به نتيجه نرسيده اند . و آقا اصرار دارد که از همسر خودش فرزند داشته باشد . اين امکان هم نيست . خوب اين خانم را طلاق مي دهد . خوب چرا با يد اين کار را بکند ؟ خدا در اينجا ازدواج مجدد را گذاشته است . در حقيقت اينجا ازدواج مجدد براي پيشگيري از تخريب بنيان خانواده است . اين خيلي مهم است . حالا اگر آقا مسيحي باشد بايد حتما خانمش را طلاق بدهد . زيرا آنها ازدواج مجدد ندارند . مواردي داشته ام که خانم خودش به اين رسيده که بالاخره حق همسرش است که بچه دار بشود . مي خواهد خودش هم زندگي بکند . بنابر اين خودش پيشنهاد مي دهد . فرض کنيد در کشوري جنگي در مي گيرد و بسياري از مردان کشته مي شوند . زنها بي شوهر مي مانند . اين ها اگر شوهر نداشته باشند که مفسد هاي بسياري ايجاد ميشود . بعد از جنگ جهاني دوم در کشورهاي جنگ زده ي مثل آلمان مردان زيادي کشته شدند و زنهاي آنها بي شوهر ماندند . اين خانم ها در جلوي مجلس آلمان اعتراض کردند و گفتند : قانون چند همسري را بگذاريد زيرا مجردها با ما ازدواج نمي کنند ولي کليسا مخالفت کرد . تعدادي از متفکران آلمان تلاش کردند که بتوانند قانون منع چند همسري را تغيير بدهند ولي کليسا اجازه نداد . اين کار باعث شد که در کشورهايي که جنگ زده بودند فسادهاي زيادي بوجود بيايد و هم اکنون فسادي که در غرب در کشورهاي جنگ زده بعد از جنگ جهاني دوم هست با قبل از جنگ قابل مقايسه نيست . اسلام مي گويد : در چنين موقعيتي آقاياني که همسر دارند و منع داررند مثل مورد قبلي . اين آقا با چنين خانمي ازدواج کند . هم آقا بچه دار ميشود و هم آن خانم سرپرست دار ميشود و خانمي که مي خواست از همسرش جدا بشود مي ماند . خانمي خيلي علاقه به علم دارد و ميخواهد به آخر علم برسد و مي بيند نميتواند حقوق همسرش را رعايت کند . خودش پيشنهاد مي کند که شوهرش ازدواج کند . تا اين خانم به مدارجات بالا برسد . اين ها هست و من چنين خانم هايي را مي شناسم . حالا اگر اين حکم نبود ، اين خانم به خواسته اش نمي رسيد . الان خانم به علاقه اش رسيده و درس مي خواند. آقا هم نيازهايش برآورده شده است و ممکن است آقا با خانم بيوه اي ازدواج کند و خانم بيوه سرپرست دار شده است . اين حکمت ها زياد است .
حضرت امام خميني يک همسر داشته اند . حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) تا خديجه زنده بودند ازدواج مجدد نکردند و حضرت علي (عليه السلام) تا قبل از فوت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) هم ازدواج مجدد نکردند . در ضمن در زمان رسول خدا اين يک امر متعارفي بوده است و اگر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) همزمان ازدواج مجدد هم داشتند منعي نبود و مردم چيزي نمي گفتند . اما حضرت اين کار را نکردند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , اسلام , تک همسری
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خواستگاري دارم که هرچه مي گويم بي چون و چرا مي پذيرد.آيا اين نگران کننده نيست؟

پاسخ : 
شايد عاشق و شيفته شده اند.عشق ايشان را کر و کور کرده است و تمام هم و غم ايشان اين است که به شما برسد.اين را خيلي دقت کنيد.اگر خانم هرچه را آقا گفت بي چون و چرا پذيرفت،امکان دارد يکي از عوامل خود تحميلي باشد.مثلا درخانه تحت فشار است و سنش بالا رفته و فقط مي خواهد ازدواج کند.ازدواج نکردن به مراتب از ازدواج تحميلي بهتر است.اين جور ازدواج ها خيلي خطرناک است.من باور نمي کنم دو نفري که دو تا تربيت و دوتا پدر و مادر و دو تا ژن متفاوت داشته باشند ، اين ها مثل هم باشند.مثلا طرف مي گويد:من با شما تفاهم صددرصد دارم.مگر چنين چيزي ميشود.دو برارد در خانه با يک تربيت و يک ژن،با هم اختلاف سليقه دارند . دليل اين را پيدا کنيد . وجود تفاوت لازم است . دختر خانمي مي گفت من در حسرت اين هستم که پدر و مادرم با هم بلند صحبت کنند . اگر علي الظاهر هم باشد ، مطلوب نيست. البته اين را هم بگويم که بعضي ها در همان جلسه اول گفتگومي کنند و د رجلسه دوم سوالي ندارند و در واقع مي بينند به هفتاد درصد رسيده اند و همچنين مي بينند قدرت انطباق دارند و مي توانند با بقيه موارد جزئي کنار بيايند . اين هم اشکالي ندارد . شما ملزم نيستيد تمام سوالات را از طرف بپرسيد . ما اين فرايند را کامل مي گوييم ، تا جوابي باشد براي کساني که مي گويند : در خواستگاري نمي توان به شناخت رسيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , خواستگاری , پذيرفتن بي چون و چرا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر بين دو دختر ، يکي کمي زيبا و دين دار و ديگري زيبا و کمي دين دار مردد باشيم . کدام را انتخاب کنيم؟

پاسخ : 
قطعا گزينه اول بهتر است يعني کمي زيبا ودين دار . زيبايي مقطعي است و چيزي که در زندگي خانم ها مي ماند ، دين و ارزش اخلاقي و نقش مادريشان است .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دختر , کمي زيبا و دين دار , زيبا و کمي دين دار
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در جلسه خواستگاري، دختر تا چه حد بايد از جزئيات زندگي خود به آقا بگويد؟

پاسخ : 
لازم نيست خانم و آقا وارد حريم خصوصي يکديگر بشوند . در مورد گذشته و سابقه و جزئيات نبايد وارد شوند . مسائل کلي زندگي زناشويي در آينده را مطرح مي کنيم . يکسري مسائلي هست که بايد گفته بشود . يک بيماري حاد جسمي و روحي که طرفين دارند ، يک اختلال روحي رواني و عصبي و افسردگي حاد و پرخاشگري عصبي وسواس شديد ، اعتياد آقا ، ازدواج قبلي . ولي بيماري که ده سال پيش بوده و حل شده ، احتياجي نيست که گفته شود . حتي لازم نيست سوال شود که آيا شما بيماري حاد داشته ايد يا خير . حالا يک افسردگي بوده و درمان شده و اثري از آن هم نيست . نبايد گفت . ما وارد مسائلي که بوده و تمام شده نمي شويم . مثلا گناهي کرده و توبه کرده ، احتياج نيست که اين را بگويد مگر اينکه تبعي داشته باشد . در مورد بيماري حاد ، آخر جلسه اول بگوييد . چون در آخر جلسه به يک جايي ميرسيد که طرف به دردتان مي خورد يا خير . ديگر اينکه آقايان در مورد کليت مهريه صحبت کنند . آيا شما اعتقاد به مهريه کم يا زيا د يا متعادل داريد ؟ وارد رقم نشويد . رقم براي جلسه بله بران است . شما در جلسه اول جواب مستقيم يا غير مستقيم ، چه منفي و چه مثبت ، نمي دهيد . بايد سوالات جمع بندي بشود و گفتگو و تحقيق بشود و بعد به جواب برسيد .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , جلسه خواستگاری , دختر , جزئيات زندگی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا اساسي ترين معيار در انتخاب همسر عامل ايمان است؟

پاسخ : 
ايمان نقش بسيار مهمي در زندگي و رابطه زناشويي ايفا مي كند ما در اينجا به برخي از اصول و آثار ايمان در زندگي زناشويي اشاره مي كنيم:
1) اصل آرامش: صاحبان ايمان، از بهترين آرامش و آسايش رواني برخوردارند (عدل الهي، شهيد مطهري، ص 85). و به طور حتم آرامش رواني شريك زندگي در آسايش روحي - رواني شريك مؤثر است و ديگر اين كه چنين همسري با اين آرامشي كه در سايه ايمان كسب كرده، در تربيت فرزند نقش مهمي ايفا مي كند.
2) اصل اميد: زندگي سراسر پر از نشيب و فراز است مملو از شادي ها و غم هاست كسي كه به سلاح ايمان مجهز است در شادي ها عنان از دست نمي دهد و در سختي ها و مصائب دچار بدبيني فلسفي(نسبت به خلق، خالق و هستي) نمي شود چرا كه افراد مادي و غير معنوي از حل مسائلي مثل بلاها و شرور و سختي ها عاجز اند ولي انسان با ايمان چون كه نظام را حكيمانه و عالمانه و مقتدرانه مي بينيد دچار بدبيني و در نتيجه يأس و افسردگي نمي شود بنابراين نهاد خانواده هميشه به نور ايمان گرم و پر فروغ خواهد ماند (بهداشت رواني افراد خانواده).
3) اصل سنخيت: براي اين كه دو چيز يا شخص در كنار هم و با هم باشند بايد بين آنها سنخيت باشد زن و شوهري كه در اين اصل، ايمان، با هم مشتركند تا ابد در كنار هم هستند اما پيوندي كه براساس مال يا جمال و يا هر دو ايجاد شده با از بين رفتن آنها گسسته مي شود چه بسيار افرادي كه به خاطر پيري طرف مقابل (شريك زندگي) از او سرد شده اند و يا كار به طلاق و... كشيده شده است. قرآن شريف مي فرمايد: در قيامت ممكن است پيوند دو برادر از هم گسسته شود اما پيوندهايي كه براساس معنويت بنا شده اند در آخرت نيز پايدار مي مانند(تفسير سوره حجرات، محسن قرائتي، آيه 86).
4) اصل مجالست: در روايت داريم كه مجالست ها در شخصيت و افكار و رفتار همنشين ها اثر مي گذارد «المجالسه مؤثره» بنابراين كسي كه اهل ايمان باشد مي تواند بر همنشين خود اثر مثبت بگذارد و او را گام به گام به مدارج عالي انساني و تعالي برساند (شوق انسان در خيرات و دينداري).
5) اصل وفاداري: انسان با ايمان چون كه يك باز دارنده دروني (تقواي الهي) دارد در هر شرايطي امين همسر خود است وبه او خيانت نمي كند و كرامت و شرافت انساني او را به هيچ مال، مقام، زيبايي ديگري عوض نمي كند.
6) اصل تربيت ايماني يا الگوي برتر: فرزنداني كه تحت تربيت پدر و مادر با ايمان قرار مي گيرند صالح و نيك كردار مي شوند و به هيچ وجه توهين، بي احترامي به والدين خود نمي كنند چرا كه آنها مربيان مؤمن خود را ديده (پدر و مدر) و از آنها الگو گرفته است.
7) اصل بركت: در روايت داريم زن دين دار و با ايمان بركت زندگي است (وسائل الشيعه، ج 14، ص 30).
8) اصل نعمت: در روايت داريم از رسول خدا(ص) كه هرگاه شخصي به خاطر مال و جمال و زيبايي تن به ازدواج بدهد به آن نمي رسد اما كسي كه به خاطر دين شخص با او ازدواج مي كند خداوند زيبايي و مال را نيز به او ارزاني مي دارد (وسائل الشيعه، ج 14، ص 30).
9) نمونه هاي عيني: براي اين كه اثر ايمان را در زندگي زناشويي به طور محسوس ببينيد به زندگي افراد با ايمان دقت كنيد ببينيد كه چگونه درخت ايمان پر از ميوه هاي شيرين صداقت، امانت داري، وفاداري. احترام متقابل تحرك و پويايي، نشاط و شادابي و آرامش گشته است (به زندگي امام خميني و خانواده اش دقت كنيد).
10) اصل قناعت: همسر با ايمان چون معيارهاي معنوي و اصول اخلاقي را مد نظر دارد سعي دارد به صفات اخلاقي خوب آراسته شود از جمله قناعت كه مورد سفارش دين است وقتي همسر انسان قانع باشد احتمال اين كه مرد خانه به دنبال مال حرام بيفتد كمتر است.
11) اصل تفاهم و ايثار: در روايت هاي زيادي علائم و نشانه هايي براي مؤمنين شمرده اند (ميزان الحكمه، ج 1، بحث ايمان).
كساني كه اين نشانه ها را داشته باشند قطعا زندگي مسالمت آميز و مبتني بر تفاهم و برابري خواهند داشت از جمله آنها: بردبار، صبور، وفادار به عهد، عدم فحاشي، خوش زباني و خوش رفتاري، خير، سخي و...
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1. علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، دفتر تبليغات اسلامي
2. ابراهيم اميني، انتخاب همسر، سازمان تبليغات اسلامي
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , معيار در انتخاب همسر , ايمان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترين موقع براي ازدواج چه سني است؟بهترين تفاوت سني چقدر است؟

پاسخ : 
در اين زمينه سن خاصي تعريف نشده است اما بهترين زمان هنگامي است که خود فرد احساس کند که به بلوغ عاطفي ، شناختي و جنسي رسيده باشد. مساله مهم ديگر آنست که فرد حتما به استقلال مادي مناسب براي اداره يک زندگي دست يافته باشد.
بهترين تفاوت سني 5 تا 7 سال است.(يعني مرد 5 تا 7 سال بزرگتر باشد)
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ازدواج درچه سنی , تفاوت سنی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حداقل شرايط لازم براي يک مرد براي ازدواج چيست؟

پاسخ : 
شرائط و ويژگي هايي براي مرد و زن الزامي است که با داشتن آن شرايط مي توانند براي ازدواج اقدام کنند. بعضي از اين شرايط عبارتند از:

1. رشد جسماني: يعني زن و مرد آمادگي هاي فيزيولوژيکي براي ازدواج را داشته باشند.

2. رشد اخلاقي: زن و مرد اصول اخلاقي، از قبيل احترام به يکديگر، ملايمت در سخن گفتن، گذشت و عفو و اغماض را حتي الامکان رعايت کنند.

3. رشد اجتماعي: زن و مرد بايد قادر به ايجاد رابطه اجتماعي بوده و به ديگران احترام بگذارند و نقش و وظايف و مسئوليت هاي خود را در برابر مناسبات اجتماعي به نحو مطلوب انجام دهند.

4. رشد عقلي: به توانايي و قابليت انديشيدن و قدرت تميز صحيح از غلط اشاره دارد.

5. رشد عاطفي: به توانايي در مورد احساسات منفي و مثبت و بروز نفرت، خشم، عشق و شادي در محدوده مورد قبول اشاره دارد. زن و مرد بايد توانايي داد و ستد عاطفي و تبادل مهر و محبت را داشته باشند.
در ارتباط با آقايان از جمله شرايط ديگر با توجه به شرايط فعلي اجتماعي و اقتصادي مي توان به وجود شغل مناسب، گذراندن خدمت سربازي، قدرت اداره زندگي از نظر اقتصادي، توانايي فراهم کردن مسکن اشاره داشت.
منبع: سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , شرايط ازدواج يک مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ازدواج خود تحميلي چيست؟

پاسخ : 
گاهي ديگران ازدواج را برما تحميل مي کنند و گاهي خودمان بر خودمان تحميل مي کنيم.که اين مورد هم خيلي خطرناک است.ازدواج هاي خود تحميلي ، بيشتر از طرف خانم ها است و آن بخاطر روح لطيفشان و حساسيت آنها است.مثلا فشارهاي خانواده،خانم در خانواده اي است که پدر خشونت دارند،مادر پرتوقع هستند و اختلاف خانوادگي بين والدين هست و يا برادري هست که ايشان را تحت فشار قرار ميدهد ، ايشان براي فرار از اين خانواده، ازدواج مي کند. اين ازدواج غلط است.زيرا فشارهاي خانه پدر، مقطعي است.اگر شما ازدواج غلط بکنيد، فشارهاي زندگي مشترک شما ، دائمي است.ازدواج يک راه تقريبا بي بازگشت است.گاهي خانم ازدواج مي کند تا حامي پيدا کند زيرا در خانه کسي را ندارد که حامي او باشد و نگران فرصتها است.سنش بالا رفته، فرصت ها کمتر شده،طرف شرايط او را ندارد و خانم با خودش مي گويد: نکند ديگر فرصت پيش نيايد و ازدواج غلط مي کند.ازدواج نکردن به مراتب، بهتر از ازدواج غلط است.چون آن يک مشکل است و اين ده مشکل است.گاهي خانم چند خواهر بعداز خودش دارد و خواهر بزرگتر است و مي بيند مانع ازدواج خواهرانش است، به خواستگاري که شرايط را ندارد، جواب مي دهد. اين يک ازدواج غلط است. خواهرمي تواند به خواهران بعد از خودش بگويد: من نمي خواهم ازدواج کنم، شما ازدواج کنيد. گاهي خانم ها مي ترسند که از غافله عقب بمانند و به خواستگاري که شرايط را ندارد جواب مي دهند .البته اگر خواستگار شروط کمال را ندارد ، اشکالي ندارد . گاهي لجبازي است . گاهي از ترس نفرين، ازدواج مي کنند. مثلا خواستگاري مي روند و جواب رد مي شنوند و مي گويند: من نفرين مي کنم . البته انسان ها حقي دارند و ازدواج هم يک حق قانوني و شرعي انسان است و دراينجا نفرين جايگاهي ندارد. گاهي از ترس تهديد ، ازدواج مي کند . خيلي از اين تهديدها عملي نمي شود . گاهي آقا با خانم ازدواج ميکند که از طريق پدر آن خانم به موقعيت اجتماعي و يا به پول برسد. اين غلط است و از همه مهمتر ، مسئله کم کردن روي طرف است. الان آقا به خواستگاري مي رود و به خانم جواب منفي ميدهد و خانم با اولين خواستگاري که مي آيد ازدواج مي کند تا به آقا بفهماند که من بي خواستگار نبودم و من را از دست دادي . اين خيلي بد است . مواظب عوامل خودتحميلي باشيد. کساني که پرونده عاطفي دارند، اول اين پرونده راببندند و بعد ازدواج کنند يعني براي فراموش کردن عشق قبلي ، ازدواج نکنند و براي فراموش کردن عشق قبلي، حداقل شش ماه زمان لازم است . ازدواج غلط يعني دست از شروط کمال بردارند. اگر از شرايط کمال دست بردارند، اشکالي پيش نمي آيد. مثلا ازدواج با يک فرد معتاد ، دست برداشتن از شرايط اصلي، غلط است ولي ازدواج با فردي که از خانم کوچکتر است خيلي مشکل پيش نمي آورد چون اين جز شروط کمال است. بعضي ها مي گويند: ازدواج نکردن مصيبت است. اگر اين مصيبت باشد، ازدواج غلط ده برابر مصيبت است . کساني هستند که از خانه فرارکرده اند، درحسرت يک دقيقه خانه پدري هستند.
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ازدواج خود تحميلي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حداقل شرايط لازم براي يک مرد براي ازدواج چيست؟

پاسخ : 
شرائط و ويژگي هايي براي مرد و زن الزامي است که با داشتن آن شرايط مي توانند براي ازدواج اقدام کنند. بعضي از اين شرايط عبارتند از:

1. رشد جسماني: يعني زن و مرد آمادگي هاي فيزيولوژيکي براي ازدواج را داشته باشند.

2. رشد اخلاقي: زن و مرد اصول اخلاقي، از قبيل احترام به يکديگر، ملايمت در سخن گفتن، گذشت و عفو و اغماض را حتي الامکان رعايت کنند.

3. رشد اجتماعي: زن و مرد بايد قادر به ايجاد رابطه اجتماعي بوده و به ديگران احترام بگذارند و نقش و وظايف و مسئوليت هاي خود را در برابر مناسبات اجتماعي به نحو مطلوب انجام دهند.

4. رشد عقلي: به توانايي و قابليت انديشيدن و قدرت تميز صحيح از غلط اشاره دارد.

5. رشد عاطفي: به توانايي در مورد احساسات منفي و مثبت و بروز نفرت، خشم، عشق و شادي در محدوده مورد قبول اشاره دارد. زن و مرد بايد توانايي داد و ستد عاطفي و تبادل مهر و محبت را داشته باشند.
در ارتباط با آقايان از جمله شرايط ديگر با توجه به شرايط فعلي اجتماعي و اقتصادي مي توان به وجود شغل مناسب، گذراندن خدمت سربازي، قدرت اداره زندگي از نظر اقتصادي، توانايي فراهم کردن مسکن اشاره داشت.
منبع: سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , شرايط ازدواج يک مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي امر ازدواج بهتر است از چه کساني تحقيق کنيم؟

پاسخ : 
ما مجاري مختلف داريم.يکي همکاران طرف يا همکاران پدر طرف اگر شاغل هستند.حالا فرق نمي کند اداري باشد يا بازاري.اگر طرف،محصل يا دانشجو است از همکلاسي ها و متوليان مدرسه يا دانشگاه مثل معاون يا رئيس.يکي ديگر دوستان طرف است.منش و رفتار و تفکر و اعتقاد و شخصيت آدمها بستگي به دوستانشان دارد.دوستان خانوادگي و آشنايان هم خيلي مهم است.بعد اقوام و فاميل طرف.بعد همسايگان و بعد افرادي که يه اين خانواده پيوسته اند مثل عروس خانم ها و آقا دامادها.اين ها خيلي اطلاعات به شما مي دهند.ممکن است محافظه کاري کنند ولي شما از لحن کلام متوجه ميشويد مثلا مي گوييد اين ها خانواده خوبي هستند.مي گويند:اي الحمدلله ما که داريم مي سازيم.بالاخره همه مشکل دارند.از بالا شروع کنيد تا در نزديکان آنها نپيچد چون ممکن است در همان اول تحقيق متوجه بشوييد به درد شما نمي خورند چرا ديگر سراغ همسايگان بروييد.در مورد کساني که تجربه ازدواج قبلي داشته اند، بايد بگويم حتما از همسر قبلي تحقيق کنيد به تلفن هم اکتفا نکنيد حتما با ايشان رودر رو بشويد و چهر ه او را حتما ببينيد.ببينيد داستان چه بوده است ممکن است اطلاعاتي بدست بياوريد که بفهميد صلاح نيست که با او ازدواج کنيد.ما در واقع هشت مجرا داريم.
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , تحقيق , تحقيق از چه کساني
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر زن و مردي هردو درون گرا باشند، آيا مي توانند ازدواج كنند و خوشبخت بشوند؟

پاسخ : 
اگر يکي درون گرا و يکي برون گرا باشند، ما صلاح نمي دانيم.نود و دو درصد کساني که با هم ازدواج مي کنند،جذب مشابه خودشان مي شوند. هشت در صد به سمت قطب متضاد خود مي روند طرف بدبين است، دوست دارد به طرف آدم خوش بين برود.چون خودش از بدبيني اش رنج مي برد.غمگين است، بسمت آدمي ميرود که شاد باشد.فرد بي نظم است جذب آدم با نظم م شود تا نقص خودش را بپوشاند.ما براي ازدواج دو قطب متضاد را توصيه نمي کنيم .اين ها در زندگي مشکل پيدا مي کنند.ممکن است چند صباحي برايش لذت بخش باشد ولي دوام پيدا نمي کند. در مورد دو درون گرا،در اينجا مي توانيم کفويت را نقض کنيم.ما مي گوييم يک درون گراي صرف و يک برون گراي صرف،در زندگي مشکل خواهند داشت. دو تا برون گرا ممکن است خوب باشد و هر دو باهم خوش هستند ولي دو تا درون گراي صرف، نمي توانند با هم زندگي خوبي داشته باشند. اين در مورد دو نفر عصباني هم صدق مي کند. ما درون گرا و برون گرايي را صلاح مي دانيم که فاصله آنها کم باشد. مثلا درجه درون گرا پنج باشد و درجه برون گرا نود و پنج باشد. ما اين ازدواج را صلاح نمي دانيم. ولي مثلا درجه درون گرا بيست باشد و درجه برون گرا ، سي باشد، اين را قبول مي کنيم. چون فاصله آنها کم است. اگر اين طور باشد، خوشبخت خواهند شد.
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , زن , مرد , درون گرا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در امر ازدواج اصرار و پافشاري ايراد دارد؟

پاسخ : 
خير. اگر يک بار خواستگاري رفته اند و جواب قطعي نگرفته اند و يا اصلا زن اهل ناز است و مرد اهل نياز . و ناز کردن آنها ايرادي ندارد . و اينکه شما دوباره تشريف ببريد ، عيب نيست چون شما اهل نياز هستيد . کسر شآن شما نيست . در ضمن ممکن است شرايط عوض مي شود و ممکن است بار دوم به شما جواب مثبت بدهند . ولي اگر جواب قطعي گرفته ايد ، بنظر من صلاح نيست چون اصرارهاي زياد ، باعث ميشود خانواده دختر در رودربايستي قرار مي گيرد . و ممکن است آبرويشان در خطر قرار گيرد و يا ترحم کنند . در ضمن اين خلاف اقتدار و عزت مرد است حتي اگر اين ازدواج سر بگيرد و جالب اين است که زن هم بطور غريزي ، مرد مقتدر را دوست دارد . مي گويند : اگر به خواستگاري رفتيد ، اگر به شما جواب دادند ، بگوييد : الحمدلله و اگر جواب ندادند ، بگويد: الله اکبر . خدا بزرگ است و جاي ديگر . شما قدرت انتخاب داريد . اگر در حد توان تلاش کرديد و به جايي نرسيديد ، اين را به حساب همان قسمت به معني درست ، بگذاريد . چون به صلاح شما نيست .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , اصرار و پافشاری در ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا لازم است موضوع بيماري حاد يا ازدواج قبلي را به خانواده پسر بگوييم؟

پاسخ : 
چون اين مسئله خيلي مهم است. بايد به خانواده پسر بگوييد. مسئله جزئي را به پسر مي گوييم و اگر خود پسر صلاح دانست به خانواده اش مي گويد ولي بيماري حاد و ازدواج قبلي را خانواده بايد بداند. بعضي ها اشتباه مي کنند و اين مسئله مهم را به پسر مي گويند و از او تعهد مي گيرند که به خانواده اش نگويد. اين کار اشتباه است چون قضيه بعدا لو مي رود. در ضمن خانواده مي خواهد جمعي به نتيجه برسد .اگر اين نکته را بداند، باتوجه به اين نکته جمع بندي مي کنند و نظر مي دهند بعضي آقا پسرها به جهت عاطفي ، مطلب را به خانواده نمي گويند. مثلا از خانم خوشش آمده يا طرف به دلش نشسته و ممکن است با گفتن آن به خانواده، خواستگاري بهم بخورد. متاسفانه لاپوشاني مي کنند و بعد مشکل پيش مي آيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , بيماري حاد , ازدواج قبلي , خانواده
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا صحبت هايي که در خواستگاري مي شود، ضمانت اجرا دارد؟

پاسخ : 
ما با گفتگو نمي خواهيم به مطلوب صددرصد برسيم . ما نظرمان مطلوب نسبي است . اگر شما ديديد جواب هاي طرف ، هفتاد درصد برايتان قابل قبول است ، اين مورد براي شما مناسب است . خود حرف زدن ، به انسان نکته هاي زيادي مي دهد . مثلا درون آدم را بيرون مي ريزد . خيلي از مکنونات قلبي با زبان بيرون ريخته مي شود . حضرت علي (ع) مي فرمايند : چيزهايي که انسان ها در دل دارند ، از لغزش زبان و حالت چهره شان آشکار مي شود . هر قدر که طرف شما هنرمند باشد و بخواهد نقش ايفا کند ، بالاخره يک جاهايي لو مي دهد . نکته بعدي اين است که با حرفهايي که طرف مي زند ، شما متوجه رشد شخصيتي و رشد عقلاني او مي شويد . واژگان و تعبيرات و اصطلاحاتي و لغاتي را که بکار مي برد ، خيلي مهم است . شخصيت ديگران را با حرف هايشان مي فهميم که شخص متشخصي است يا خير . درجه تشخص هم معلوم مي شود . همين صحبتي که شما مي کنيد و مي گوييد من آدم آرامي هستم ، خود اين حرف تعهد مي آورد . پس سعي مي کند آدم آرامي باشد . ما طلبه هاي مردم را توصيه به کارهاي خوب مي کنيم و اگر يک وقت خودمان به آن کارها عمل نکنيم ، برايمان تعهد ايجاد مي کند . مثلا الان شما در جلسه خواستگاري سوال نمي کنيد بعد وارد زندگي مي شويد و طرف مشکلي دارد . شما گله مي کنيد و طرف مي گويد : شما مي پرسيديد تا من جواب بدهم و مي گفتم که اين اخلاق را دارم . اگر ما صحبت کنيم و نقاط منفي طرف را بفهميم ، در آينده راحت تر با آن کنار مي آييم . اين خيلي مهم است . ما در گفتگو سبک و سنگين مي کنيم و وارد زندگس مي شويم و در زندگي احساس خسران نمي کنم چون دانسته وارد زندگي شده ام .حالا شما نقاط منفي را مي گوييد و بعد تعهد مي دهيد و طرف قبول مي کند . آقا کاهل نماز است . اين را مي گويد و خانم قبول مي کند و از او تعهد مي گيرد و آقا خودش هم اين را قبول دارد و سعي مي کند اين مشکل را از بين ببرد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , استخاره در ازدواج , زمان استخاره
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در جلسه اول خواستگاري ، بهتر است چه سوالاتي مطرح شود؟

پاسخ : 
بنظر من ما نبايد با سوالهاي زياد ، فرايند خواستگاري را خسته کننده کنيم . افراط و تفريط اشتباه است . در جلسه اول هشت سوال مشترک آقا مطرح مي کند و شش سوال اختصاصي هم خانم مطرح مي کند . اول معرفي کنند و بعد در مورد شغل پدر و بعد در مورد والدين سوال کنند که مادر اصلي شما است يا خير . اشکالي ندارد . بعد راجع به اعتقادات صحبت کنيد . شايد بگويند اين براي افراد متدين است . خير . افراد غير متدين هم بايد سوال کنند زيرا شايد عمل به اعتقادات طرف پنج باشد . و اين خانم پنجاه باشد . اگر سوال نکنند بعدا برايشان مشکل پيش مي آيد زيرا اختلاف زياد است . در مورد خط مشي زندگي صحبت کنيد . آيا مي خواهيد بر اساس دستورات دين عمل کنيد يا فرهنگ غرب ؟ اين سوال هم براي متدين و هم براي غير متدين بايد سوال شود . سوال بعدي ميزان پايبندي به ارزش هاي فرهنگي است.مثل پوشش که اين سوال مشترک است . شما در چه محافلي شرکت مي کنيد ؟ به پارتي و عروسي هاي آنچناني مي رويد يا خير ؟ آيا در محافل مذهبي شرکت مي کنيد؟ آيا ماهواره نگاه مي کنند يا خير ؟ شما با مطرح کردن اين سوالات مي خواهيد بدانيد آيا به هفتاد درصد مي رسيد يا خير ؟ در مورد استقلال فکري سوال کنيد.خيلي مهم است . در زندگي مشترک چقدر به نظر ديگران از جمله پدر و مادر و دوستانتان ، اهميت مي دهيد ؟ ممکن است بگويد من بدون اجازه مادرم آب نمي خورم يا در حد نياز و يا در حد مشاوره از ديگران استفاده مي کنم . شما مي توايند از اين طريق بفهميد که طرف دهان بين است يا خير . در ضمن در جلسه اول جاي هيچ تنشي نيست . شما فقط مي نويسيد و بعد تجزيه و تحليل مي کنيد . در جلسه دوم مي توانيد در مورد سوالشان از ايشان توضيح بخواهيد . ديگري اينکه در مورد هدف اصلي زندگي صحبت کنيد . يکي علاقه به کتاب دارد و يکي از کتاب خواندن بدش مي آيد . سوال مهم ديگر اين است که نظر همديگر را در مورد شاغل بودن و رابطه با ديگران در حد عرف و شرع ، سوال کنند . خانمي هست که بشدت از اينکه آقا در محيطي کار ميکند که چهار تا خانم در آنجا هست ، ناراحت است . اين مشکل را اول حل کنيد . در مورد ارتباطات فاميل و دوستان سوال کنيد . مي توانيد درون گرايي و برون گرايي طرف را مي فهميد.آيا تمام زندگي خود را براي مهمان بازي مي گذارد يا اصلا از مهماني خوشش نمي آيد؟
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , جلسه اول خواستگاري , سوالات جلسه اول
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در جلسه خواستگاري ، دختر بايد صحبت را آغاز کنند يا پسر؟

پاسخ : 
پسر بايد آغاز کند . او صحبت را شروع مي کند و شما گوش مي کنيد و اگر جايي حرفي داشتيد ، صحبت کنيد . و اگر تمام حرفهاي آقا را هم قبول داشتيد ، باز يک چون و چرايي بکنيد . دربست حرفهاي آقا را قبول نکنيد . چون اگر آقا در رسيدن به شما تلاش کند ، براي او جذاب تر خواهيد بود . آقايان ، دختراني را که در خيابان ، خود را راحت در اختيارشان مي گذارند ، براي ازدواج انتخاب نمي کنند . يکسري سوالات بين خانم و آقا مشترک است . اجازه بدهيد آقا ، اول اين سوالها را مطرح کند .خانم به سوالها جواب مختصر مي دهند و همان مورد را از آقا سوال مي کنند . بعد به سوالات اختصاصي خانم مي رسيم که مخصوص خانم است . خانم از آقا مي پرسد .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , جلسه خواستگاري , آغاز صحبت در خواستگاری
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
استخاره در ازدواج چه جايگاهي دارد و زمان آن چه وقت است و آيا استخاره واجب است؟

پاسخ : 
استخاره طلب خير ، ازخداي تبارک و تعالي است. اين براي زماني است که انسان در مسئله اي مردد است و ترديد دارد. اول استشاره است و بعد استخاره است. من مراجعان تلفني و حضوري زيادي دارم که مي خواهند، ترديد را با استخاره حل کنند. مثلا خواستگار زنگ زده که مي خواهند خدمت برسند . مي گويند: ما بايد استخاره کنيم. مادر عزيز، شما هيچ چيزي در مورد آنها نمي دانيد. استخاره براي زمان ترديد است. شما اول درباره کفويت سوال کنيد . بعد بگذاريد بيايند و تحقيق کنيد و فکر کنيد و اگر به سر دو راهي رسيديد ، استخاره کنيد. خوب شما با اين استخاره اوليه، باعث مي شويد دخترخانم شما ، کلي فرصت ها را از دست بدهد. حالا استخاره مي کنند. خوب مي آيد و خيالشان راحت مي شوند و چشم بسته قبول مي کنند. در اينجا هم قصور مي کنند. استخاره لازم نيست . اگرهم خواستيد ، وقتي براي سر دو راهي مانديد ، استخاره کنيد . حالا استخاره مي کنند بد مي آيد . مي گويند خوب پس بد است و اين براي آرامش خود آدم است. استخاره بايد در جايگاه خودش باشد و گرنه استخاره باطل است . استخاره مي کنند که دلشان آرام بگيرند و خوب بيايد و يکدفعه بد مي آيد. من کلي مورد دارم که مي گويند: مورد خوب بوده و به توافق رسيده ايم. حالا استخاره کرده ايم و بد آمده. چه کارکنيم؟ و نمي توانند از خير آقا پسر هم بگذرند. خوب نبايد استخاره مي کرديد. و اينجا استخاره جايگاهي نداشته است. البته عمل به استخاره واجب نيست. چون استخاره از ادله شرعي نيست ولي بهتر است عمل کنيم و اگر خواستيم به استخاره عمل نکنيم ، صدقه بدهيم و استغفار کنيم. به خدا توکل کنيم تا اگر ضرري باشد از بين برود و با اشک و آه و ناله و راز و نياز ارتباط برقرار کنيد و چهله بگيريد و بعد به استخاره عمل نکنيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , استخاره در ازدواج , زمان استخاره
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از کجا بفهميم که خواستگار سلطه جو نيست؟

پاسخ : 
در گفتگو متوجه مي شويد . مثلا با تحکمّ صحبت مي کند و مي گويد : شما بايد اين کار را بکنيد . و استبداد راي دارد و مي گويد : هرچه را من مي گويم بايد بشود و غير اين نمي شود . اينها يعني راي من نه ديگري . يا لجاجت هايي که در مسائل مي کند . اگر در گفتگو به اين نتيجه رسيديد ، با دوستان و همکاران گفتگو کنيد و قضيه را پي گيري کنيد .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , خواستگار , سلطه جو
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد مسائل خاص ازدواج فاميلي توضيح دهيد.؟

پاسخ : 
ازدواج فاميلي از جهاتي خوب است. از اين جهات که شناخت بيشتر است وعميق تر است و احتمال فريبکاريها خيلي کم است. مثلا خيلي بعيد است که پسر عموي که تا سوم راهنمايي خوانده ، خود را کارشناس ارشد جا بزند. چون همه ميدانند . بعضي ها بخاطر آموزه هاي ديني، به ازدواج فاميلي تاکيد دارند . ما چنين چيزي نداريم. در آموزه هاي ديني و اينکه معروف است بين مردم که مي گويند عقد پسر عمو و دختر عمو درآسمانها بسته اند، ما گشتيم و پيدا نکرديم . نه اينکه نيست ولي همه جا را گشتيم ولي پيدا نکرديم . چنين چيزي را در هيچ کتابي پيدا نکرديم . ولي روايت از رسول خدا(ص) داريم : که با غريبه ها وصلت کنيد و با قوم و خويش ازدواج نکنيد . با غريبه ها ازدواج کنيد تا بچه هايتان لاغر نشوند . با نزديکان ازدواج نکنيد چون ممکن است بچه هايتان لاغر شوند .که اين دو روايت از پيامبر است و اين ها ممکن است اشاره به بيماري هايي ژنتيکي باشد که آن زمان نمي دانستند . زيرا بحث مشاوره ژنتيکي و آزمايش ژنتيکي نبوده و اين طور فرمودند . حالا اگر دختران و پسران عزيز ما ، مي خواهند ازدواج فاميلي داشته باشند ، بخاطر آن منفعتي که اول گفتيم . لطفاً مشاوره ژنتيکي و در صورت لزوم آزمايش ژنتيک را جدي بگيرند و از اين روايت پيامبراكرم(ص) خورده نگيرند که چرا پيامبر اكرم(ص)خودشان دخترشان را به فاميل داده اند . چون ازدواج آنها چيز جدايي است . خدايي که آنها را آفريده ، خودش هم خطرات احتمالي را از آنها دور کرده است که فرزندان سالم و صالحي داشته باشند .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ازدواج فاميلي , مسائل خاص
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه اشکالي دارد خانم از آقا خواستگاري کند؟

پاسخ : 
زن اهل ناز است و مرد اهل نياز. زن اهل کرشمه و مظهر حيا و عشق پذيري و مرداهل تمنا و خواستن و اعلام عشق است . اين کار را نکنيد . در دنياي حيوانات هم حيوان نر به طرف حيوان ماده مي رود . در شأن يک خانم نيست که خود را ارائه کند و از آقا خواستگاري کند . حتي سلول هاي نر هستند که به سمت سلول هاي ماده مي روند . 
آقاي ويليام جيمز فيلسوف آمريکايي مي گويد : حياي زن ، عامل عزت اوست که به دنبال مرد نرود و خود را مبتذل نکند . اگر شما از آقا خواستگاري کرديد و آقا رد کرد . مي خواهيد چه کار کنيد ؟ احساس شکست و حقارت مي کنيد ولي اگر آقا به خواستگاري شما بيايد و قبول نکند شما فقط احساس شکست مي کنيد . موردي داشتم که خانم خواستگاري کرده و آقا اصلا در فکر ايشان نبوده و مايه تمسخر شده است و در فاميل لو مي رود و باعث تمسخر در فاميل مي شود . ممکن است با اين کار زمينه سوء استفاده را هم فراهم کنيد . تا خانم نگفته آقا به فکر سوء استفاده نيست . ولي وقتي خانم اين مسئله را مطرح مي کند ، آقا به دروغ مي گويد : من هم به فکر شما بودم . و يا در زندگي آينده ، اگر تنش در زندگي ايجاد شود و آقا به شما بگويد : تو به سراغ من آمدي ، شما چه جوابي داريد که بدهيد . ولي اگر خانم به آقا بگويد تو به خواستگاري من آمدي و تو به دنبال من آمدي ، آقا مي گويد : من بايد به دنبال شما مي آمدم و اگرمن نمي آمدم ، يکي ديگر مي آمد . اين کار را نکنيد و اگر موردي داردي که به آن علاقه داريد با واسطه اقدام کنيد و خودتان مستقيم اقدام نکنيد . با واسطه نه با پيک اقدام کنيد .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , خواستگاری زن از مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مي خواهم با دختري ازدواج کنم که از لحاظ قد و قامت خيلي از من کوتاه تر است اين اشکال دارد؟

پاسخ : 
اينکه خانم از آقا کوتاهتر باشد خوب است و چشم نوازتر است ولي اين ها خيلي مهم نيست. اين ها چيزهاي سليقه اي است. مطلوب اين است که خانم قدري از آقا کوتاه تر باشد. حالا اگر کسي به خواستگاري رفت و همه شرايط مهيا بود ، ديگر هم سطح بودن و کوتاه و بلندي خيلي مهم نيست و اينها کاملا سليقه اي است. عرضم اين است که فاصله خيلي زياد نباشد. اينکه آقا خيلي قد بلند و خانم خيلي قد کوتاه هم خوب نيست اينجا کفويت هم بايد باشد . اينکه مي گوييم مهم نيست فاصله هاي کم را مي گوييم که خيلي به چشم نمي آيد . اگر فاصله زياد باشد باهم جفت و جور نيستند . و اگر خانم خيلي قد بلند باشد و آقا خيلي قد کوتاه ، بيشتر باهم جفت و جور نيستند . اين طور به شما بگويم که وقتي مردم شما را با هم مي بينند ، مورد توجه قرار نگيريد و مورد پچ پچ قرار نگيريد . اين پچ پچ ها و نگاه هاي معني دار ممکن است شما را ناراحت کند . حالا ممکن است کسي بگويد من حساس نيستم . و هيچ حساسيتي ندارم . من مورد داشته ام که فاصله زياد بوده ولي حساس نبوده اند . در روانشناسي داريم افرادي که آستانه حساسيتشان بالا است . و به اين جور چيزها حساسيت ندارند . خوب اگر شما اين طور هستيد و از تکه پراني ها و پچ پچ ها و نگاه هاي ديگران ناراحت نمي شويد، اشکالي ندارد و اين فاصله براي شما مهم نيست. اين کاملا سليقه اي است. ولي نکته اي که مهم است اين است که دختر ها و پسرهاي عزيز ممکن است الان شما عاشق و معشوق شده ايد و بهم دل داده ايد و اين تب عشق است که نميگذارد شما به اين نکته فکر کنيد. و مي گوييد اشکالي ندارد . من کساني را عرض مي کنم که عقلايي تصميم گرفته اند و گفته اند اشکالي ندارد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , کوتاهی قد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اصالت خانوادگي يعني چه و نقش آن در ازدواج چيست؟ منظور چيست؟

پاسخ : 
اصالت خانوادگي يعني خانواده اي که سلامت نفس دارد ، خانواده صالح با ارزشهاي اخلاقي ، و خانواده خوبي باشند . اگربخواهيم دامنه آن را گسترش دهيم . اول پدر و مادر هستند و بعد خواهر و برادر و بعد پدر بزرگ و مادر بزرگ ، عمو ، عمه ، خاله و دايي و ...هر قدر گستره اين اصالت بيشتر باشد ، خانواده ارزشمندتري هستند . خانواده با اصالتي باشند يعني پدر و مادر و خواهر و برادر خوبي داشته باشند . حالا چرا بايد اين طور باشد ؟ روايت عجيبي داريم . چرا اين قدر تاکيد شده ؟ بخاطر ژن و وراثت است . چون براي ما ثابت شده است که ما بسياري از ويژگي شخصيتي مان را از وراثت مي گيريم . از پد ر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ و عمو و دايي و عمه و خاله مي گيريم و بعد بچه هاي ما هم ، از اين ها ژن مي گيرند . علت اصرار بخاطر همين است . اگر طرفي را که مي خواهيم با او ازدواج کنيم ، پدر و مادر خوبي داشته باشد ، ويژگي شخصيتي خوبي داشته باشد ، او از پدر و مادرش اين ويژگي شخصيت را مي گيرد و به بچه ها منتقل ميکند .
روايت داريم : تزوجوا في الهجز الصالح فان عرق دساز . در خانه خوب ازدواج کنيد . عرق يعني همان ژن ، اثر گذار است . رسول اکرم (ص) : مي خواهيد براي نطفه تان انتخاب کنيد ، دقت کنيد انتخاب درست داشته باشيد . چون خانم ها براي شما ، بچه اي شبيه برادرشان مي آورد . ما توصيه مي کنيم هر کس در حد اصالت خانوادگي خودش انتخاب کند . ما مي گوييم در خور خانواده خودتان باشد . مثلا اگر ميزان اصالت خانوادگي شما بيست است ، حق شماست که جايي خواستگاري برويد که اصالت خانوادگي آنها هم ، بيست باشند . پس خانواده ها خوب است از نظر اصالت هم کفو هم باشند . حالا بحث ديگري هم است . دختر خانم يا آقا پسري خوب هستند . ولي خانواده خوب ندارد و خانواده اصيلي ندارد و ارزش هاي اخلاقي در خانواده اش نيست . ما اين را منع نمي کنيم . البته دختر خانم از آنها ، ويژگي شخصيتي را گرفته ولي ممکن است روي خودش کار کرده است . باز اين جهت هم خوب است هم کفو هم باشند . خداوند براي هر کس هم کفوي آفريده و الان دارد نفس مي کشد .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , اصالت خانوادگي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خجالت مي کشم با خواستگارانم گفتگو کنم.آيا راه ديگري براي تبادل فکر وجود دارد؟

پاسخ : 
اين کمرويي نقص و اختلال است.اين حياي حمق است و به تعبير روانشناسان اين يک اختلال ارتباطي است.اين مشکل را حل کنيد.شايد اين يک عامل پس زدن آقا باشد.چون اين نقص است راه ديگر اين است که شما سوالاتتان را به صورت مکتوب بنويسيد و به طرف بدهيد تا ايشان سوالات را جواب بدهند.يا اينکه آقا صدايشان را ضبط کنند تا خانم صداي آقا را هم بشنود.بنده خيلي موافق نيستم که کس ديگري به جاي شما سوالات را بپرسند.که اين خيلي جالب نيست.دو راه اول بهتر است.شما هم مي توانيد جواب سوالات را ضبط کنيد و به آقا بدهيد تا گوش کند .
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , گفتگو با خواستگار , راه تبادل فکر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شغل خواستگارم خوب نيست و قول داده که شغلش را عوض کند. آيا مي توان اعتماد کرد؟

پاسخ : 
ما بايد بد را تعريف کنيم.گاهي شغل آزاد از ديد بعضي ها بد است و پدر دختر مجبور مي کند تا پسر شغلش را عوض کند.يا شغل فني بد است يا نقاش بد است.آيا واقعا اين شغل ها بد است؟ ما بايد اين فرهنگ را اصلاح کنيم.اين کار را نکنيد.چون ايشان با کارش آشنا است و راه کارش را مي داند.وقتي کارش را عوض مي کند ، بنده خدا گيج ميشود.ولي اگر واقعا شغل نامشروعي است و بد است،الان عوض کند.چرا قول مي دهد که عوض کند.قبل از عقد عوض کند.من تقاضا مي کنم طرف را مجبور نکنيد که شغلش را عوض کند.اگر شغلش شرافتمند است و پايين است ،اين کار را نکنيد.ملاک شما شغل فعلي طرف است.
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , شغل خواستگار , عوض کردن شغل
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا ازدواج دو نفر از دو شهر مختلف مشکل ايجاد مي کند؟

پاسخ : 
اگر منظورشان از دو شهر دو فرهنگ متفاوت و فاحش باشد که تشابه فرهنگي بهتر است ولي اگر مي خواهند با دو فرهنگ متفاوت ازدواج کنند، اول بايد دو تا کار انجام دهند . يکي اين که فرهنگ را بشناسند که موقع خواستگاري شوکه نشوند و ديگري اينکه قدرت انطباق داشته باشند . اگر کسي اين قدرت انطباق را ندارد ما توصيه مي کنيم اين کار را نکنند . ولي اگر منظور اين است که دو شهري هستند که دو فرهنگ متفاوت ندارند و يا خيلي فرهنگ هايشان با هم فرق ندارد.اين کاملا سليقه اي است . ما در اينجا نميتوانيم حکمي بدهيم . آدمها با هم فرق دارند . ما آدمهايي را داريم که مي خواهند با فرهنگ متفاوتي ازدواج کنند تا اين بهانه اي بشود که با شهر و استان ديگري آشنا بشوند . تا سالي چند بار به مسافرت بروند . ما اينجا حرفي نداريم. ولي کساني هستند که برعکس همين مسافرت رفتن را سخت مي دانند و هزينه آن هم برايشان مهم است . يا ممکن است وقت برايش مهم است .اين ها سليقه اي است . دو نکته مهم عرض مي کنم . دختراني که مي خواهند با شهر ديگري ازدواج کنند ببينند چه روحيه اي دارند و چقدر ماماني هستند ؟ چقدر با مادر ارتباط عاطفي دارند ؟ چقدرمي توانند دوري مادر را تحمل کنند . الان احساس بر شما غالب ميشود و ممکن است بگوييد: مشکلي ندارد . ولي ببينيد چه روحيه اي داريد و فردا دلتنگي نکنيد . اين براي خانم ها است و اگر روحيه تان اين جوري نيست ، من شهر هاي دور را صلاح نمي بينم و به آقايان هم عرض مي کنم ، الان که شما شرط را قبول مي کنيد که در شهري که زن گرفته ايد بمانيد ، نکند فردا پشيمان بشوييد . بعد بخاطر پدر و مادر پيرتان زير قولتان بزنيد و در آن شهر نمانيد. حتي موردهايي داشته ايم که شرط ضمن عقد هم بوده است ولي نتوانستند به قولشان عمل کنند سعي کنيد در اين مورد هم ، هم کفو و همتاي خود را انتخاب کنيد .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دو شهر مختلف
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد تحصيلات خانم و آقا در ازدواج توضيح دهيد. آيا لازم هست که هم سطح باشند؟

پاسخ : 
در قضيه تحصيلات بهتر است آقا مقطعش بالاتر باشد . البته فاصله هم زياد نباشد گاهي مي بينيد آقا دکتري دارند و خانم سوم راهنمايي است . درست است آقا بالاتر است ولي فاصله جالبي نيست . ما توصيه مي کنيم که اگر خانم ليسانس است آقا فوق ليسانس باشد و آقا يک مقطع بالاتر باشد. مواردي پيش مي آيد که هم سطح هستند آيا مشکلي دارد ؟ به يک شرط عرض مي کنيم مشکل ندارد که عزيزان صحنه زندگيتان را به صحنه کشتي تبديل نکنيد يعني دو کشتي گيري ، نشويد که هردو مقاومت مي کنند که آن يکي را به زمين بزنند و هيچ کدام راضي نشوند . اگر به صحنه کشتي تبديل نشود مشکلي ندارد. آن چيزي که ما را نگران مي کند برعکس اين است . يعني مقطع خانم بالاتر از آقا است . اين موضوع با اقتدار مرد منافات دارد . مرد دوست دارد مقتدر باشد نه قلدر . و همسرش به او اتکا کند . وقتي همسر بالاتر باشد معمولا جلوي اين اقتدار را مي گيرند . يکي ديگر از ويژگي هاي مرد که با اين مسئله منافات دارد غرور مرد است . حالا خانمي باشد که بگويد : من اصلا تواضع دارم و غرور ندارم و مدرک تحصيلي را چماق نمي کنم و بر سر آقا بکوبم و اصلا انگار نه انگار که مدرکم بالاتر است . آيا باز هم مشکل پيش مي آيد ؟ شما تواضع داريد و لي او غرور دارد . گاهي در زندگي تنش هايي پيش مي آيد که طبيعي است و اگر شما تذکرهايي به او بدهيد ، اين را به حساب مدرک بالاي شما مي گذارد و اينکه شما معلم اخلاق شده ايد . در يک مورد ما ميتوانيم صرف نظر کنيم که خانم مدرک بالاتري دارد ولي آقا ويژگي بارزي دارد مثلا نويسنده خوبي هستند آنجا چاله ها را پر مي کند . يا اينکه آقا اهل مطالعه هستند و با تجربه به جايي رسيده اند و اطلاعات عمومي شان خيلي بالا است. يا آقا در ورزش به يک مقامي رسيده اند. اگر چنين ويژگي بارزي باشد، ما دغدغه کمتري داريم . باز هم مي گويم مطلوب اين است که آقا يک مقطع از خانم بالاتر باشد . دراينجا هم بحث همتايي مهم است
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , تحصيلات , زن , مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در ازدواج،خانواده و پدر و مادر دو طرف، بايد هم کفو باشند؟

پاسخ : 
بله مي گوييم خانواده که عام تر هم بشود . يعني خواهر و برادر هم شامل آن مي شود . عزيزان، خانواده ها هم ، بايد هم کفو باشند . زيرا در ايران دو نفر نيستند که با هم ازدواج مي کنند بلکه خانواده ها هستند که با هم ازدواج ميکنند . در غرب است که دو تا جوان با هم ازدواج مي کنند . در غرب يک فرهنگ ويژه اي دارند که واقعا ديدني است . فرزندان تا 18 سالگي تحت کنترل پدر و مادر هستند و بعد آزاد مي شوند و ازدواج مي کنند و کاري هم به خانواده ندارند . در غرب ، به چشم خودم ديده ام که پدر و مادر خبر ندارند که فرزندشان ازدواج کرده است . و در آنجا چيز عجيبي هم نيست . در آنجا ، طرف ده سال است که ازدواج کرده اند و پدر خانمش را نمي شناسد . بعد از چندين سال به فکر مي افتد که پدر خانم را ببيند . او را به رستوران دعوت مي کند و او را مي بيند و هر کس پول خودش را حساب مي کند و مي روند . اين واقعيتي است و مال غرب است. براي ما نيست . در آنجا خانواده بنيان ندارد . و جايگاه ندارد و اين مسئله آنها را واقعا دچار مشکل کرده است . اين چيز خوبي نبوده و آنها هم به بن بست رسيده اند . و فهميده اند اشتباه کرده اند و بنيان خانواده بايد قوي باشد . در ايران خانواده واقعا جايگاه دارد . حالا دختر و پسري که عاشق شده اند و کر و کور شده اند و ازدواج ميکنند و مي دانند که از نظر خانوادگي هم کفو نيستند . ولي ازدواج مي کند . بدانيد آنها پدر شوهر و مادر شوهر شما هستند و بعداً جايگاه پدر بزرگ و مادر بزرگ بچه شما را دارند و بايد به اين ها توجه شود .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , خانواده دو طرف , هم کفو
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر كسي ديانت داشته باشد آيا لازم است شرايط ديگر را هم براي ازدواج داشته باشد؟

پاسخ : 
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند: من خطب اليکم فرضيتم دينه و امانته کائنا من کان فزوجوا. اگر کسي دختر شما را خواستگاري کرد ، اگر از دين و امانتش راضي بوديد، هرطوري هست دخترتان را به ازدواج او درآوريد. نه منظورحضرت اين نيست که شما به ويژگي هاي ديگرش کار نداشته باشيد. الا اينکه او يک متدين به معني واقعي، دين دار به معني واقعي باشد . ولي خوب يکسري ويژگي هايي هم هست، مثل سن و تحصيلات هم مهم است . من نظرم اين است که ويژگي هاي ديگر را مد نظر قرار دهيد. معنايش اين نيست که صرفا دين داشت، کافي است. منافاتي ندارد. فرد دين دار است ما از تحصيلات و سربازي و شرايط ديگرش هم مي پرسيم . اين ها با فرمايش حضرت منافاتي ندارد. در اينجا باز مسئله همتايي و کفويت مهم است .
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ديانت , شرط ضمن ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با دختري بي نماز و غير محجبه آشنا شده ام . بخاطر ازدواج با من محجبه و نماز خوان شده است . آيا مي توانم اعتماد کنم؟

پاسخ : 
خوب اين خيلي خوب است . شما سبب خير شده ايد که ايشان محجبه و نماز خوان شده اند . اگر يک نفر زنده بشود ، گويي تمام مردم دنيا زنده شده اند . اميدوارم استمرار پيدا کند . ولي معمولا استمرار پيدا نمي کند و نکته اش هم اين است که ايشان بخاطر شما اين کار را مي کنند نه بخاطر خدا اين حجاب و نماز و عشق است . و من معتقدم اين عشق ها ي قبل از محرميت با محرميت دفع مي شود . به قول افلاطون وصال مدفن عشق است . و به قول چيني ها ، ازدواج گورستان عشق است شما ازدواج مي کنيد و ده ماه بعد عشق از بين مي رود و حجاب و نماز هم از بين مي رود . اين احتياط است . نمي خواهيم دل اين آقا را بشکنيم . اگر ايشان تمام شرايط شما را دارند و فقط حجاب و نماز است خوب اين حيف است . شما مي توانيد اين کار را بکنيد رابطه تان را با ايشان قطع کنيد و بگوييد ما به درد همديگر نمي خوريم . و متوجه نشوند که اين يک طرح است . بگذاريد يکسال بگذرد و دورادور ايشان را ببينيد . و تحت نظر داشته باشيد . اگر ديدي دست از حجاب و نماز برداشتند معلوم مي شود اين حجاب و نماز عشق بود ه است . ولي اگر ديديد استمرار پيدا کرد ، ايشان هدايت شده اند . و مي توانيد با ايشان ازدواج کنيد . ولي روي اين قول ها خيلي حساب نکنيد.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دختری بی نماز , ازدواج و نماز خواندن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به تاخير انداختن ازدواج به دلايل واهی،چه پيامدهايی دارد؟

پاسخ : 
همانطور که ازدواج زودرس مشکل دارد ، ازدواج دير رس هم مشکلاتي دارد.گاهي با ادله واهي و وسواس ها و آرمان گرايي ها، ازدواجشان را به تاخير مي اندارند مخصوصا خانم ها.که اين خيلي مشکلات ايجاد مي کند.همان طور که طبيعت چهار فصل دارد،وجود ما آدمها هم چهار فصل دارد.يک فصل بهار و تابستان و پاييز و زمستان دارد.ما بايد در بهار زندگي مان ازدواج کنيم و نگذاريم به تابستان کشيده شود .چون در فصل بهار زندگي مان ، شادابي و نشاط هست. و ديگر اينکه خانم ها فرصت ها را از دست مي دهند.البته آقايان هم فرصت ها را از دست مي دهند ولي خانم ها بيشتر و بعد افسردگي و مشکلات بعدي.و ديگر اينکه فاصله سني شما و بچه هايتان بيشتر مي شود.خيلي ها به اين توجهي ندارند .هر قدر فاصله سني کمتر باشد اين بهتر است.و ديگر اينکه امکان بارداري هاي سخت وجود دارد البته در سن چهل به بالا.يک روايت از رسول گرامي اسلام در مورد خانم ها داريم : دوشيزگان بمنزله ميوه روي درخت هستند ، اگر برسند و چيده نشوند ، نور خورشيد آنها را فاسد مي کند و باد آنها را اين طرف و آن طرف مي برد . آنهايي که در سن بالا هستند و ازدواج نکرده اند ، دچار سردر گمي و اضطراب و متاسفانه زمينه انحرافات اخلاقي و جنسي در آنها ديده مي شود و بيشتر است . اين يک واقعيتي است . آقاي ويل دورانت مي گويد: اگر ازدواج در فصل هاي طبيعي صورت گيرد ، بيساري از بيماري هاي روحي و رواني و مشکلات اخلاقي و انحرافي که زندگي معاصر را لکه دار کرده است، به نصف تقليل خواهد يافت. پيامبراكرم(ص)فرمودند : کسي که ازدواج مي کند، نصف دينش را حفظ مي کند . ببينيد سخنان انديشمند غربي شبيه سخنان پيامبراكرم(ص) است. ازدواج ها را به تاخير نيندازيد و از بهار زندگي تان براي ازدواج استفاده کنيد.
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , به تاخير انداختن ازدواج , دلايل واهی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه نوع مراسم عروسي مورد تاييد اسلام است؟

پاسخ : 
عروسي که در آن گناه نباشد.اسلام با جشن و سرور و شادماني مخالفتي ندارد. پيامبر براي فاطمه جشن گرفتند و به زنان فرمودند: پايکوبي کنيد و تکبير بگوييد.مهم اين است که کاري نکنيد که مورد رضايت خدا نباشد.ما روايت داريم: در عروسي مومن فرشته ها نازل مي شوند و با خودشان برکت مي آورند. ما بعضي مواقع مانع نزول برکت مي شويم و جلوي رحمت خدا را مي گيريم.ازدواج امر مقدس است با گناه شروع نکنيد.گاهي فکر مي کنند که گناه فقط رقصيدن و مي گساري است.البته اين ها گناه است ولي اسراف هم گناه است.زياده روي هم گناه است. متديني که مورد اول را رعايت مي کنند اسراف و زياده روي را رعايت نمي کنند. گاهي نيمه شب با صداي بوق مردم را آزار مي دهيد . اينجا از نفرين بترسيد که نکند حق کسي ضايع شود . شما مي توانيد يک مداح خوش صدا بياوريد، هنرمنداني بياوريد و همه شاد باشند و گناهي هم انجام ندهند.
منبع: پاسخ از حجة الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , مراسم عروسي , تاييد اسلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر دو نفر عقد كنند مي توانند بدون جشن عروسي سر خانه و زندگي شان بروند؟

پاسخ : 
بله.از نظر شرعي واجب نيست ولي مستحب است و امرنيکويي هست.در سيره اولياءاله هم هست در مراسم عروسي جشن مي گرفتند و آن را جدي مي گرفتند . مانند حضرت رسول که براي حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع) جشن عروسي گرفتند و وليمه هم دادند. طعامي که در عروسي داده مي شود مستحب است.امام صادق (ع) فرمودند: به غذاي عروسي رايحه بهشت خورده است.من توصيه ام اين است که اصل اين جشن را حذف نکنيد. نمي دانم هدفشان از اين سوال چيست؟ ولي هر چه باشد اين جشن را مختصر هم که شده بگيريد. البته اگر صد درصد هم حذف بشود ، ما حرفي نداريم . ممکن است پسر و دختري باشند که يا توانش را ندارند يا دليل منطقي دارند ما دغدغه داريم که نکند الان روي احساسات تصميم گرفته ايد که خرجي نکنيد و بعدا احساس کمبود بکنند . ازدواج هاي ديگران را مي بينند و بعد آلبوم عکس ها رامي بينند و ناراحت مي شوند .
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي

کلمات کلیدی : 
ازدواج , عقد , جشن عروسي
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
قسمت در ازدواج به چه معنا است و شما چقدر به قسمت در ازدواج اعتقاد داريد؟

پاسخ : 
قسمت اگر به اين معنا باشد که درازدواج ،ما آدمها هيچ اختياري از خودمان نداريم ، بعد بنشينيم توي خانه،آقا اصلا خواستگاري نرود و بگويد: ما درخانه مي نشينيم تا خدا خانمي قسمت ما بکند يا خانم هيچ حرکتي براي ازدواج نکند ، مثلا خواستگاران را رد کند يا در هيچ محافلي شرکت نکند ، بعد بگويد: تا قسمت ما چي باشد ،غلط است.ما متاسفانه بعضي ها را داريم که مي گويند: قسمت همين است.چرا؟ زيرا انسان اختيار ندارد و آزاد آزاد آفريده نشده است.البته آزادي ما مطلق نيست.آزادي ما منتسب به مشيت الهي است.ما اختيار داريم.معمولا حق انتخاب در طول اراده خداوند است نه در عرض آن.مثلا اگر مي خواهيد لامپ اتاق شما روشن شود ، لوازمي لازم است. نيروگاه برق بايد باشد که برق توليد بکند ، بعد سيم کشي شده باشد ، بعد جريان برق باشد و اگر کليد را نزنيم برق روشن نمي شود.شما حرکت کنيد، اقدام کنيد. آقا خواستگاري برود ،خانم خواستگار قبول کند ،شما مي رويد در لحظات آخر ازدواج بهم مي خورد.احتمالا مصلحتي در کار بوده که ما توجه ي به آن نداشته ايم و خبر نداريم . خداوند اراده خودش را براراده ما حاکم کرده است.آدم گاهي باورش نمي شود که بهم بخورد.ولي گاهي عمه خانم حرفي مي زند که ازدواج بهم مي خورد.مي گويند قسمت نبود . ولي اگر شخص کاري بکند که بهم بخورد،مثلا مهريه را بنويسند و بعد آقا بگويد نه . من نمي توانم اين مهريه را بدهم و مهريه بايد نصف شود.اينها نيست اگر چيزي در حيطه اختيار آنها نبوده است،آنرا در حيطه قسمت بگذاريم.
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , قسمت در ازدواج , اعتقاد به قسمت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا عشق های قبل از خواستگاری، قابل اعتماد است؟

پاسخ : 
ما معمولا باعشق هاي قبل از محرميت موافق نيستيم.نکته اش هم اين است که خانم و آقايي که عاشق هم مي شوند ، انتخابشان بر اساس نگاه بوده است.قطعا اين جوري بوده.الان آقا و خانمي عاشق هم ديگر شده اند ، محرم نبوده اند و خواستگاري هم نبوده و با نظارت والدين هم نبوده است . معني آن اين است که آقا ، خانم را در دانشگاه يا اتوبوس ديده اند و بر اساس نگاه عاشق شده اند ، بر اساس نگاه پذيرفته اند و دل داده اند و عاشق شده اند . اين خيلي خطرناک است . به عزيزان مي گويم: از اينکه با عشق قبل از محرميت ، وارد ازدواج بشويد،بپرهيزيد. نکته اش هم اين است که وقتي شما دل داديد و عاشق شديد.کرو کور مي شويد. بر اساس روايات،شما کر و کور مي شويد.عشق به معناي يک گلوله عاطفه شدن است.کسي که عاشق مي شود يک گلوله عاطفه است.از دري که احساس مي آيد عقل مي رود رسول اکرم (ص) مي فرمايند:حبک لشيء يعمي و يسع.عشق يک چيزي تو را کر و کور مي کند.خوب چه اتفاقي مي افتد ؟ آقا يا خانم بر اساس نگاه پذيرفته اند، دل داده اند و عاشق شده است.حالا دست از اصولشان بر مي دارند.دست از کفويت بر مي دارند همين بحثي که ما رويش اين قدر تاکيد مي کنيم.
مورد داشته ام که آقا پسر نوزده ساله ،عاشق دختر بيست و پنج ساله شده است.حالا از طريق چت بوده يا ... ،مي داند از نظر کفويت بهم نمي خورند ولي دست از اين اصل مهم بر مي دارد.بدي هاي طرف رانمي بيند و کر و کور مي شود و حتي بدي هاي طرف را هم خوبي مي بيند.دختر خانمي مي گفتند:که پسر لودگي مي کرد و من مي گفتم:چقدر بذله گو است و پسر به من تشر مي رفت و من مي گفتم:ماشاءالله چقدر مرد است.اين ها نکته منفي بوده و ايشان مثبت مي ديدند.اين کار را نکنيد.الان شما عاشق هستيد و به سوي ازدواج مي روييد.دست از اصولتان بر مي داريد و حالا اين جالب است اين کر و کوري شما ، تا وقتي است که محرم نشده ايد.ولي زماني که محرم بشوييد، اين عشق دفع مي شود.
افلاطون مي گويد: وصال مدفن عشق است.چيني ها ضرب المثلي دارند که مي گويند:ازدواج گورستان عشق است. يعني اين عشق تا وقتي است که اين دو تا بهم محرم نشده اند،همين که بهم محرم شدند،عشق دفع ميشود و احساس از بين مي رود و وقتي احساس رفت،عقل مي آيد و حالا تازه ، ديدش عقلايي مي شود و مي فهمد طرف به دردش نمي خورد.
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , عشق , قبل از خواستگاری
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا رابطه دوستانه قبل از ازدواج نمي تواند منجر به شناخت شود؟

پاسخ : 
وقتي فرايند خواستگاري صورت مي گيرد،دو تا چشم نيست که نگاه مي کند.در بيرون فقط دو چشم يعني خانم و آقا هستند که همديگر را ارزيابي مي کنند ولي در فرايند خواستگاري،پدر که عاشق نيست، نمي خواهد با اين پسر ازدواج کند، پس او با عقل نگاه مي کند. درفرايند خواستگاري دقت مي کنند تعامل با ديگران را مي بينند ، آداب و رسوم را مي بينند و مو را از ماست مي کشند . اينها واقعاً اثر گزاراست . در بيرون پيامها عاطفي است . در خواستگاري پيام ها شناختي است . اصلا در فرايند خواستگاري سوال هايي طرح مي شود که خانم نوشته اند.خانمي گفته اند من کتاب گلبرگ شما را در فرايند خواستگاري برده ام و يکي هم به مادر آقا داده ايم که بر اساس کتاب گلبرگ ، خواستگاري را جلو ببريم . آفرين بر شما راهش همين است . شما يک مسيري را شروع مي کنيد . قدم به قدم . اصلا سوال طرح مي شود ، اين سوالات پرسيده مي شود و تجزيه و تحليل مي شود . بعد جواب هايي ار طرف مي گيرد تبادل فکر مي شود ولي بيرون ، شما امکان گفتگو با اعضاي خانواده را نداريد ولي در فرايند خواستگاري داريد . مثلا مي خواهيد بگويد برادرعروس خانم ، من با خواهر شما ارتباط برقرار کرده ام و حالا مي خواهم از شما اطلاعاتي بگيرم و در انجا تحقيق وجود ندارد . ولي در فرايند خواستگاري امکان تحقيق از طرف بزرگتر ها امکان دارد . در اين ارتباطات همه چيز هست جز شناخت . يک وقتي هم ، آقا يک سوالي هم درباره زندگي آينده مي کند ولي دو دقيقه و بعداً يادش مي رود . بعد مي گويد چرا ديشب دير زنگ زدي ؟ قلبم داشت تاپ تاپ مي کرد.همان موضوع را در فضاي احساس ادامه مي دهند و مي گويند ما يک روح ، در دو بدن هستيم و وقتي هم که ، به مراسم خواستگاري مي رسند ، آنرا سمبل ميکنند. چون اين را جدي نمي گيرند . جوانان ، بايد فرايند خواستگاري را به روز کنيم . اگر ما اين را درست کنيم نيازي نداريم . بعضي ها مي گويند چون خواستگاري نمي شود ما هم به دنبال اين ارتباط مي روييم. انسان نبايد به خاطر يک خطا ، به دامن خطاي ديگر بيفتد . ما بايد مشکل را بطور منطقي حل کنيم و به نطرم مي رسد با به روز کردن فرايند خواستگاري اين امکان پذير است .
منبع: پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , رابطه دوستانه , قبل از ازدواج , شناخت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آقا دوازده سال از خانم بزرگتر است آيا اين ازدواج ، مشكل دارد؟

پاسخ : 
مطلوب بين سه تا هفت سال است . اما ما اين را رد نمي کنيم . اين بستگي دارد خانم چه سني دارد ؟ اگر خانم 18 سال دارند و آقا 30 سال دارند ، اين خيلي مشکل ايجاد مي کند زيرا اين ها در دو دنياي متفاوت هستند . دختر خانم در دوران نوجواني هستند . بعضي ها تا پايان 21 سالگي را دوره نوجواني مي دانند . آقا در دنياي بزرگسالي است . ما اين را تجويز نمي کنيم و مشکلات زيادي خواهد داشت . حالا خانم 25 ساله است و آقا 37 ساله ، ما در اينجا دغدغه نداريم . چون هر دو در دوره بزرگسالي هستند و بهم خيلي نزديک هستند . و با هم قُرب فکري دارند . حالا اگر دختر 15 سال داشته باشند و آقا ده سال هم بزرگتر باشد ، مشکلات زياد ي با هم خواهند داشت
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , آقا دوازده سال بزرگتر , ازدواج مطلوب
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا سن مرد بايد از زن درازدواج بيشتر باشد ؟

پاسخ : 
ما با تجربه اي كه بدست آورده ايم و آراي انديشمندان در اين امر، به اين نتيجه رسيده ايم كه اختلاف سن بايد بين سه تا هفت سال باشد . البته اين مطلق نيست . بشرطي كه شرايط ديگر را داشته باشند. البته مطلوب اين است . اگر هم سن هم باشند يا يكسال با هم اختلاف داشته باشند بد نيست . هرچه اين طرف تر بيايند ، مطلوبيت كمتر مي شود . ما نمي گوييم نامطلوب است . اين وحي منزل نيست . بطور كلي خوب است آقا بين سه تا هفت سال بزرگتر از خانم باشد . چرا ؟ آقا مي خواهد خانه و زندگي را مديريت كند و احتياج به يك پختگي دارد و خانم چون زود تر به بلوغ جنسي مي رسد ، بايد زودتر ازدواج كنند . اگر برعكس شد . اين دقت بيشتري مي خواهد . مثلا خانم هفت سال از آقا بزرگتر هستند ، ما به اين دلايل زير اين مسئله را رد مي كنيم ولي اگر كسي بتواند با اين مسائل كنار بيايد ، ما حرفي نمي زنيم و رد نمي كنيم . اين مثل اصول اصلي دين نيست . خانم ها زودتر به بلوغ فكري و عقلي مي رسند ، اين يك چيز ثابت شده اي است . چند ماه بزرگتر ، مشكل ايجاد نمي كند . سه چهار سال به بعد اين مشكلات را دارند وقتي سن خانم از آقا بالاتر باشند ، بُعد فكري پيدا مي كنند . ما دوست داريم قُرب فكري داشته باشند . هورمون هاي جنسي در خانم زودتر فروكش مي كند و احساس نياز نميكند ولي هورمون هاي آقا ، فروكش نمي كند و ممكن است با اين رنگارنگي جامعه مشكل پيدا كنند . خانم ها در زايمان شكسته مي شوند و آقايان جوانتر مي ماند . خانمي مي گفتند : با همسرم به فروشگاه براي خريد رفتيم . آقاي فروشنده پيله كرده بود كه خانم ، پسر شما دارند اشتباه مي كنند كه اين بلوز را انتخاب مي كنند و خانم مي گفت : من داشتم آتش مي گرفتم .خوب چرا اين كار را مي كنيد؟ سن خانم كه بالاتر باشد جلوي اقتدار مرد را مي گيرد . يكي از خصوصيات آقايان ، اثبات اقتدار است . مي خواهدمرد باشد . مي خواهد خانمش به او تكيه كند . البته اين با قُلدري فرق مي كند . خانم در اينجا جلوي اقتدار را مي گيرد و عرف هم ، سن بالاتر خانم از آقا را نمي پذيرد و مادر آقا پسر هم نمي پسندد. ولي ما رد نمي كنيم . شما با علم و آگاهي جلو برويد كه اگر مشكلي پيش آمد گيج نشويد و بتوانيد مشكل را حل كنيد .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , سن مرد بيشتر , زن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مجردی چه اشكالی دارد كه حتما بايد ازدواج كنيم؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي. اقتضاي طبيعت انسان اين جور است که تنها نباشد . ومجرد نباشد . خداوند همه موجودات را زوج آفريده است . 
قرآن مي فرمايد : سبحان الذي خلق ازواجا کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و ممالا يعلمون. حتي گياهان و حيوانات و انسان را زوج آفريده و حتي چيزهايي را که نمي دانيد و بعداً آشکار مي شود . خداوند انسان را زوج آفريده و اقتضاي طبيعت انساني است . 
حالا ما در ازدواج دو نظريه داريم : نظريه نيازهاي مکمل و نظريه تشابه . اين است که انسان ها در ازدواج دنبال مکمل خودشان مي گردند . البته نمي خواهيم نظريه افلاطون را بگوييم که زن و مرد يکي بودند و از هم جدا شدند و به دنبال نيمه گمشده خودش مي گردد .اين يک واقعيتي است . ما با ازدواج به کمال مي رسيم . 
خانمي نزد امام رضا (ع) آمدند و گفتند : من ازدواج نمي کنم تا به کمال برسم و امام گفتند : با ازدواج به کمال نمي رسيد و اگر با مجردي مي شد به کمال رسيد ، حضرت فاطمه (س) ا زدواج نمي کردند . پس اين اقتضاي انسان است . 
آقاي اريک فرو روانشناس آلماني مي گويد : انسان از لحظه اي که بدنيا مي آيد تا به لحظه مرگ ، هر کاري مي کند ، براي رفع اين تنهايي است . شما وقتي مجرد مي مانيد گذشته از اين که ضررهايي دارد . خانواده تشکيل نمي شود ، به جامعه لطمه مي زنيد و آسيب هاي فردي و اجتماعي در جامعه زياد مي شود ، جايگاه خانواده از بين ميرود . مثل غرب که من خودم آنجا با چشم خودم ديده ام که خانواده جايگاهي ندارد و اين مشکل غرب است . ممکن است کسي که ازدواج مي کند به سمت گناه برود و حضرت رسول (ص) فرموده اند : کسي که ازدواج مي کند ، فقد احرز شطر دينه نصف دينش را حفظ مي کند . چون نصفي از مشکلات اجتماعي بخاطر غريزه جنسي است و نصف ديگر شهوت پرستي و پول پرستي وقدرت طلبي است . انسان با تأهل ، ايمان خودش را ارتقا مي دهد و در معرض فساد و آلودگي قرار نمي گيرد .ازدواج اين قدر فوايد دارد که ما مي گوييم خودتان را از اين فوايد محروم نکنيد و ازدواج کنيد .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , اشكالات مجردی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
غير از آمادگی فكری، عاطفی و اجتماعی، آيا به آمادگی های ديگری هم برای ازدواج نياز داريم؟

پاسخ : 
به عقيده من، براي ازدواج، فرد بايد به درکي هم از معرفت ديني رسيده باشد و احساس مسووليت ديني پيدا کرده باشد. بايد توان دست يافتن به مهار دروني را پيدا کرده و اهميت تکليف ديني را دريافته باشد. ازدواج در فرهنگ ديني مستحب است و البته مستحبي است که روي آن تاکيد شده و اگر فرد ببيند که دارد به حرام مي‌افتد واجب است ازدواج کند. اگر دچار خودارضايي شده يا به نگاه حرام افتاده يا دچار روابط نامشروع شده، اينها همه نشانه‌ اين است که فرد بايد ازدواج کند و ازدواج برايش ضروري است. نگرش فردي که اين مسايل را بداند، با فردي که نسبت به اين مسايل بي‌توجه باشد، بسيار تفاوت دارد؛ چرا که او به درک ضرورت ازدواج رسيده، همان طورکه پيامبر(ص) فرموده‌اند که ازدواج نيمي‌از دين است و ميداند که در فرهنگ ديني به آن توصيه شده است. اما موضوع ديگري که فرد از بعد ديني بايد بداند بحث حقوق همسران در رابطه زناشويي است. فرد در زمان ازدواج بايد به توان درک حقوق همسرش رسيده باشد. مثلاً بايد بداند که اين زن حق نفقه دارد. نمي ‌تواند با او زندگي کند و به او خرجي ندهد. مثلاً مردي که همسرش را کتک مي‌زند، نشان ميدهد که اصلاً مسايل حقوقي اسلام را نميداند. اگر حقوق طرف مقابل را بداند، حوزه اختيار عمل خود و همسرش را بداند، امکان ندارد چنين اعمالي را انجام دهد.
منبع:پاسخ دکتر محسن ايماني، روانشناس .

کلمات کلیدی : 
ازدواج , آمادگی فكری , آمادگی عاطفی , آمادگی اجتماعی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
به نظر شما، كسانى كه به هر دليلى امكان ازدواج ندارند، چه شيوه‏اى را در زندگى پيش گيرند؟

پاسخ : 
اگر امكان ازدواج را نداريد، براى پذيرش راحت‌ تر آن براى خود برنامه ‌ريزى كنيد. برنامه‌ اى متنوع و جذاب از كارهاى عملى، ورزشى و هنرى، پذيرش اين موقعيت را براى شما آسان‌تر مى‌ سازد. از بيكارى بپرهيزيد و براى نشاط و شادابى افزون‌تر، ارتباطات اجتماعى خود را با نزديكان و دوستان سالم بيشتر كنيد. در صورت امكان، مسافرت و برنامه ‌هاى تفريحى سالم با دوستان در شادابى شما بسيار مؤثر است.
كسانى كه به هر دليلى ازدواج نكرده‌ اند، متأسفانه از سوى برخى مردم ناآگاه در معرض نيش و كنايه ‌اند. انزواجويى شما و گريز از جمع، اين نيش و كنايه‌ ها را افزايش مى‌ دهد.
سعى كنيد با حضور در محافل و مجالس مناسب و رسيدگى بيشتر به ظاهر خود و شادابى در چهره، اين افراد را خلع صلاح كنيد.
يادتان باشد كه ازدواج با همه اهميت آن، همه زندگى نيست. افرادى از گروه‌ هاى مختلف مردم، حتى پيامبران همچون حضرت عيسى ابن مريم (عليهم‌السلام) و برخى عالمان دينى و بعضى از فرزندان امامان معصوم (عليهم‌السلام) به هر دليلى تا آخر عمر ازدواج نكرده‌ اند؛ اما زندگى را تمام شده نپنداشته اند.
در بين عالمان، مرحوم ميرزا حسن جلوه، فيلسوف معروف و ابوالعلا معرى، لغوى مشهور و در بين امامزادگان، (عليهاالسلام )دختران امام موسى بن جعفر
(عليه‌السلام) از جمله حضرت معصومه (عليهاالسلام) ازدواج نكردند و علت آن، خفقان شديد هارونى بود كه كسى جرأت نداشت به خانه حضرت رفت و آمد كند تا چه رسد به اين‌كه دامادش شود. هارون مى ‌خواست نسل حضرت كم شود؛ به همين دليل مانع ازدواج دختران آن بزرگوار مى‌ شد. و خواهرانش تا آخر عمر ازدواج نكردند.
ازدواج، بهترين راه براى رفع غرايز جنسى است؛ اما شما كه امكان آن را نداريد مى‌توانيد با راهكارهايى بر فشار غرايز خود غلبه كنيد. برخى كنترل غرايز را بدون ازدواج محال مى ‌دانند كه اين‌گونه نيست.
براى كاهش فشار غرايز جنسى، به نكات ذيل توجه كنيد:
1. از خداوند كمك بگيريد و بردبارى كنيد (استعينوا بالله واصبروااعراف )7(، 128. و بدانيد كه خداوند بردباران را پاداش بى‌ شمار مى‌ دهد )انما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب زمر (39)،10. ؛
2. با عبادت و حضور در محافل مذهبى و تلاوت قرآن، توان مقابله با شيطان را در خود فزونى دهيد؛
3. در صورت امكان، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه راروزه بگيريد؛
4. از هر كارى كه زمينه ‌هاى تحريك جنسى شما را فراهم مى آورد بپرهيزيد. رفتن به مكان‌هاى تحريك‌ كننده، ديدن تصاوير و فيلم‌ هاى نامناسب، گفتن و شنيدن شوخى‌ هاى جنسى، پوشيدن لباس‌هاى تنگ و چسبنده به بدن، لباس‌هاى زير از جنس مواد صنعتى (غيرنخى)، پرخورى، خوردن خوراكى‌ هاى با طبع گرم، سرخ‌ كردنى ‌ها، غذاهاى پرچرب، پياز خام و سير، نوشيدن افراطى آب به ويژه در شب، پربودن مثانه قبل از خواب، دمر خوابيدن و... نمونه‌ هايى از تحريك كننده‌ هاى جنسى هستند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , نداشتن امكان ازدواج , شيوه ی زندگى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نظرتان درباره ازدواج اينترنتی چيست؟

پاسخ : 
پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.در اين زمينه سوال زياد داشته ايم . ما عرض مي کنيم شما خانم محترم که با چت با آقايي آشنا مي شويد ، ملاک شما گفته هاي آقا است . شما بر اساس گفته ها و نوشته اي طرف به او دل مي بنديد . علاقمند مي شوييد . متاسفانه اين عواطف مخصوصا در خانم ها ، باعث مي شود که به عقلانيت حرفها فکر نکنند . بعضي مواقع اينقد ر احساساتي با قضيه برخورد مي کنند که تناقض ها را متوجه نميشوند حتي با اينکه دانشجو و فرهيخته هم هستند . اين قدر دل مي دهند که ديگر فکر نمي کنند . ما داشتيم که دختر به مادر گفته مامان اين پسر خيلي نجيب و خوب است و من مي خواهم با او ازدواج کنم و مادر مي گويد مدرک تحصيلي او چيست ؟ او مي گويد : مهندس کشاورزي و مادر مي گويد : در کجا کار مي کند و او مي گويد : در شرکت ناسا . مادر مي گويد مهندس کشاورزي و ناسا و تعجب مي کند و دختر تا آن موقع متوجه نشده است و مادربه طنز مي گويد : حتما در مورد کشت برنج در کره مريخ تحقيق مي کند . ببينيد حتي متوجه تناقض به اين بزرگي نشد ه است .
با اين تناقض گويي ها در چت ها و مسائل غير واقعي که به چشم نمي آيد ، يک عشق مجازي شروع مي شود . چون دنياي مجازي است . بعد اين عشق مجازي وارد دنياي واقعي مي شود . به تعبير آقاي احمد شوقي : اول نگاهي و بعد تبسمي و بعد سلامي و بعد کلامي وبعد تماس تلفني و بعد وعده قرار و بعد ازدواج . ما حرفمان اين است که شما در همين مقطع که مجازي است ، دل مي دهيد . عاشق مي شوييد و بعد که طرف را مي بينيد و مي رسيد به اينکه همتاي شما نيست و به درد شما نمي خورد ولي چون دل داده ايد و عاشق شده ايد ، کر و کور شده ايد ، او را مي پذيريد . با تمام بدبختي ها و مشکلاتي که دارد ، مي پذيريد. بعضي مواقع هم به او شوکي وارد ميشود و مي بيند به درد او نميخورد ولي از روي ترحم قبول مي کند . گاهي به جهت اينکه مي ترسد نفرينش کند . يا آقايي مي گويد : اگر با من ازدواج نکني خودم را حلق آويز مي کنم .
حالا اصلا مي گويد من کرو کور نشده ام و دل هم نداده ام و مي بينم طرف به درد من ميخورد ، ما در اينجا حرفي نداريم و اينترنت در اينجا نقش يک واسطه را دارد . مثل عمو يا دايي که ممکن است نقش يک واسط ازدواج را داشته باشد . در واقع يک معرف است . البته ممکن است بعضي والدين زير بار اين ازدواج نروند و قبول نکنند . و مشکل ديگر اين است که جواناني که غيرتي هستند بعد از ازدواج ممکن است اين سوال برايشان پيش بيايد که نکند با کس ديگري هم چت مي کرده . با من دوست شده و قرار گذاشت ، نکند با ديگران هم اين کار را کرده باشد . اين مشکل هم هست . اگر شما بتوانيد با اين دو مشکل کنار بياييد ، انتخاب براساس اينترنت با اين شرايط مشکل ندارد .اين هم مثل ارتباطات قبل از ازدواج مشکلات دارد ولي خطرناک است .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ازدواج اينترنتی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جايگاه عشق در ازدواج كجاست و آيا بايد اول عاشق بشوييم و بعد ازدواج كنيم؟

پاسخ : 
عشق بصورت فطري است و خداوند آن را در ما قرار داده است . آيه شريفه مي فرمايد: يکي از نشانه هاي خدا براي شما اين است که از جنس خودتان همسراني برايتان آفريده است و بين شما همسران مودت يعني عشق و رحمت قرار داد . من فکر مي کنم ما از اين آيه مي توانيم برداشت کنيم که عشق بعد از ازدواج بوجود مي آيد . مي توان با اطمينان گفت : پيامبر اکرم و امامان ما ، هيچ کدام قبل از ازدواج ، عاشق همسرانشان نبودند . ولي بعد از ازدواج عشق ورزي و محبت مي کردند . نمونه بارز آن پيامبر است که چقدر حضرت خديجه را دوست داشتند و چقدر مهرورزي مي کردند و آنقدر خديجه را دوست داشتند که نام فرزندشان را ، هم نام مادر خديجه يعني فاطمه گذاشتند . حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع) هم مثل دو کبوتر عاشق بودند و عشق ورزي مي کردند . مي توان گفت : جايگاه عشق بعد از محرميت است . البته يک نکته را هم عرض کنم . الان آقا به خواستگار خانم مي روند و دراولين برخورد به دل همديگر مي نشينند و محبتي هم ايجاد مي شود . ميتوان اين را هم يک درجه پايين عشق ناميد . اين اشکال ندارد . ما نمي خواهيم سخت بگيريم . ولي جوانان حتما دقت کنند که تا اين فرايند به جاي خاصي نرسيده ، مواظب اين درجه عشق باشند . چون ممکن است دست از اصولشان بردارند . و ديگر اينکه اگر اين خواستگاري به سرانجام نرسد ، احساس سرخوردگي و شکست عاطفي مي کنند . نکته ديگر اينکه جايگاه عشق بعد از ازدواج است . حالا اگر اين فرد منظورش عشق هاي قبل از محرميت و در اتوبوس و دانشگاه و خيابان است ، من با اين عشق ها مخالف هستم . نکته اش هم اين است که اين ها عاشق ظاهر هم ديگر مي شوند چون از اصول هم خبر ندارند . کر و کور مي شوند . روس ها ضرب المثلي دارند که مي گويد : عشق و نابينايي خواهران دوقلو هستند . وقتي کر و کور مي شوند ، دست از اصول خود برمي دارند .آلماني م يگويند : آدم عاشق گل رز را بدون خار مي بيند . ضرب المثل ديگري دارند که مي گويد : ما عاشق زيبا نمي شويم اول زيبايي را در معشوق مي بينيم . لذا بلغارها مي گويند : معشوقه زشت وجود ندارد . او از نظر عاشق زيباست . به مجنون گفتند که اين ليلي خيلي زشت است . او گفت : شما بياييد ليلي را از چشم من ببينيد . ليلي ملکه زيبايي است . عزيزان مراقب باشند در زندگي مراقب عشق هاي اين چنيني نشوند . مشکل ايجادمي کند . بدبختي اين است که اين عشق تا وصال ادامه پيدا مي کند و بعد از وصال از بين مي رود . اگر اين عشق ادامه پيدا مي کرد ، مي گفتيم : بخاطر اين عشق ، همه بدبختي ها و مشکلات را تحمل مي کنيم . ولي اين عشق دفع مي شود . چيني ها مي گويند : وصال مدفن عشق است . عشق که دفع شد ، احساس مي رود و عقل مي آيد ، چشمها و گوشها باز مي شود و مي بينند به درد همديگر نمي خورند و در دو دنياي متفاوت هستند . و مشکلات بعدي ايجاد مي شود . نيازي نيست که شما عاشق بشويد . بر اساس اصول ازدواج کنيد و بعد عاشق بشويد . در 95 درصد ازدواج ها عشق ايجاد مي شود . ما مي گوييم در قلبتان را به روي هرکسي باز نکنيد. در خواستگاري ، در قلبتان را باز کنيد .
منبع:پاسخ از حجت الاسلام حسين دهنوي.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , جايگاه عشق , اول عاشقی بعد ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در دوران عقد، اجازه دختر براى بيرون رفتن، دست پدر اوست يا شوهرش؟

پاسخ : 
فتاواى مراجع تقليد در اين كه دختر در دوران عقد بايد از همسرش اجازه بگيرد، متعارف است. برخى اين اجازه را لازم مى ‌دانند و برخى لازم نمى ‌دانند. فتوايى هم وجود دارد كه اگر در شهرى كه زندگى مى‌ كنند، متعارف اين است كه دختر در دوران عقد از شوهرش اجازه نمى ‌گيرد، براى بيرون رفتن، اجازه او لازم نيست.گذشته از مسائل فقهى، در عرف جامعه ما تا زمانى كه دختر در منزل پدر خويش است، تحت ولايت او قرار دارد؛ همان گونه كه نفقه دختر بر عهده پدر است.
توصيه ما اين است كه آقايان بر اعمال ولايت خود اصرار نكنند و پدران هم بر دامادشان سخت نگيرند. سخت‌گيرى‌ هاى بيش از حد و ايجاد محدوديت‌ هاى زياد براى داماد در اين دوران، ممكن است باعث ايجاد رنجش و انتقام‌ جويى‌ ها و بهانه‌ گيرى‌ هاى بعدى شود.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دوران عقد , بيرون رفتن , اجازه ی پدر يا شوهر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا دوران عقد فوايدى دارد كه بر وجود آن تأكيد مى‏ شود؟

پاسخ : 
بله، دوران عقد فوايدى دارد و اگر حذف شود، يعنى عقد و عروسى همزمان صورت پذيرد يا زمان دوره عقد بسيار محدود باشد زوج جوان از فوايد آن محروم مى‌شوند؛ بنابراين بايد مدت زمان متعادل داشته باشد تا افزون بر استفاده از آن فوايد، جلو مشكلات احتمالى نيز گرفته شود.
فوايد دوران عقد عبارتند از:
1. شناخت بهتر و عميق‌تر و ورود به زندگى با تفاهم بيشتر؛
2. فرصت تجديد نظر در صورت عدم تفاهم جدى و جدايى؛
3. قطع تدريجى ارتباط عاطفى دختر و پسر با خانواده؛
4. كارورزى ازدواج كسب مهارتهاى زندگى مشترك براى دختر، و كاهش ارتباط با دوستان مجردى، زودتر آمدن به منزل و تعديل در خرج‌ها براى پسر ؛
5. آمادگى تدريجى براى پذيرش بار مسئوليت با مطالعه كتاب‌هاى مناسب روابط زناشويى و شركت در جلسات آموزش خانواده؛
6.آمادگى والدين دختر براى تهيه جهيزيه و پسر براى فراهم آوردن مقدمات ازدواج.
همان‌گونه كه پيش‌تر ذكر شد، مدت دوره عقد بايد متعادل باشد؛ بنابراين از طولانى كردن آن نيز بپرهيزيد، مگر اين كه دليل خاصى ادامه تحصيل، اتمام خدمت نظام وظيفه، عدم امكانات اوليه، ترديد در تفاهم و... داشته باشيد. در صورت طولانى‌شدن دوره عقد، مشكلاتى پديد مى‌ آيد كه عبارتند از:
1. فشار اقتصادى بر خانواده دختر به جهت پذيرايى از داماد؛
2. محدوديت مكانى احتمالى دختر در منزل پدر و سختى ارتباط؛
3. وجود خواهر يا برادران دختر در منزل پدرى و محدوديت در ارتباطات عاطفى بين زوج جوان؛
4. برجسته شدن احتمالى نقاط ضعف و ايجاد ترديدهاى بيجا در دختر و پسر.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , فوايد دوران عقد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا مهريه ‏هاى سنگين مى ‏تواند ضامن بقا و دوام زندگى باشد؟

پاسخ : 
خير. بدون ترديد، مهريه‌ هاى سنگين نمى ‌تواند تضمينى براى ازدواج پايدار و زندگى آرام و سعادتمند باشد؛ زيرا اگر چنين مى ‌بود، جمله «مهرم حلال و جونم آزاد» را نمى‌ شنيديم.
مرد اگر در زندگى زناشويى به بن‌ بست برسد، آن‌قدر همسرش را مى‌ آزارد تا او را وادارد از مهرش بگذرد و خود را رها سازد كه البته اين رفتار بر اساس روايات دينى، بسيار ناشايست و ناجوانمردانه است.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: خداوند از مردى كه همسرش را مى‌ آزارد تا از مهر خود بگذرد، همان‌قدر خشمگين مى‌ شود كه از گريه يتيم به خشم مى ‌آيد. حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 15، ص 380
مهريه به معناى صداق و نشانه راستى و درستى است؛ به همين دليل قرآن كريم از واژه «صدقه» استفاده كرده است و اتوا النساء صدقاتهن نحلة(نسا4)
وقتى مرد، چيزى را با اين عنوان به زن مى‌ دهد، يعنى علاقه من به تو راستين است و دروغين نيست و اگر مرد مجبور شود بيشتر از توان خود بپردازد، به طور قطع ديگر نمى‌ تواند نشانه صداقت او باشد؛ بنابراين به دختر و خانواده او توصيه مى‌ كنيم به علل واهى و غيرمنطقى (چشم و هم‌چشمى، فخرفروشى، مقايسه، رقابت، فزون‌طلبى و...)مهريه‌ هاى سنگين را بر همسر آينده دخترشان تحميل نكنند و متوجه پيامدهاى منفى آن باشند.مهريه بالا به طور قطع نشانه شخصيت والاى دختر نيست.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , مهريه ‏هاى سنگين , ضامن بقا زندگى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پس از آزمايش متوجه شده ‏ايم كه هر دو تالاسمى مينور داريم. آيا مى‏ توانيم با هم ازدواج كنيم؟

پاسخ : 
يكى از آزمايش‌ هاى قبل از ازدواج، آزمايش تالاسمى (نوعى كم‌خونى ارثى) است كه با توجه به شيوع آن، بيشتر مورد توجه قرار مى گيرد.
اگر پس از آزمايش مشخص شود كه يكى از دو نفر سالم و ديگرى تالاسمى مينور (خفيف) دارد، احتمال دارد كه نيمى از فرزندان آنان مينور، و نيمى ديگر سالم باشند.كسانى كه تالاسمى مينور دارند، زندگى عادى خواهند داشت و مانند افراد سالم به فعاليت‌ هاى معمول خود مى‌ پردازند.
در صورتى كه پس از آزمايش مشخص شود هر دو نفر تالاسمى مينور دارند، احتمال دارد كه در هر بار حاملگى، 25 درصد از فرزندان دچار تالاسمى ماژور )شديد شوند كه خطرناك است و در معرض مرگ زودرس در سنين جوانى قرار مى‌ گيرند؛ بنابراين به شما توصيه مى‌ كنيم از ازدواج با هم منصرف شويد. هر يك از شما مى‌ تواند با فردى سالم ازدواج كند و هيچ مشكلى براى فرزندان پيش نيايد. اگر به هر دليلى اصرار به ازدواج داشته باشيد، متخصصان شما را از ازدواج منع نمى‌ كنند؛ بلكه توصيه خواهند كرد كه با استفاده از راه‌ هاى پيشگيرى مطمئن، بچه‌ دار نشويد يا فرزند خوانده بگيريد و اگر مايل باشيد بچه‌ دار شويد، بايد مسير بسيار دقيقى را آغاز كنيد و تا باردارى خانم تحت نظر باشيد.
اين فرايند با آزمايش PND كه هزينه بالايى هم دارد، آغاز مى‌ شود و تا زمانى ادامه مى‌ يابد كه مشخص شود جنين، تالاسمى مينور خفيف دارد كه در اين صورت بدون مشكل به دنيا خواهد آمد و زندگى عادى خواهد داشت؛ اما اگر مشخص شد كه تالاسمى ماژور شديد دارد، با اخذ مجوز سقط از مراجع ذى‌ صلاح پزشكى قانونى، جنين سقط مى‌ شود كه البته اخذ مجوز حتما بايد حداكثر هفته شانزدهم باردارى ابتداى ماه چهارم باشد؛ وگرنه پزشكى قانونى مجوز نخواهد داد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , آزمايش , تالاسمى مينور
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
جايگاه و اهميت گفت‏گو در دوره نامزدى چيست و توجه به آن تا چه حد مى‏ تواند در ازدواج موفق مؤثر باشد؟

پاسخ : 
مهم‌ترين قسمت در فرايند خواستگارى(دوره نامزدى)گفت‌گوى دختر و پسر است كه متأسفانه به گونه‌ اى بايسته و شايسته به آن توجه نمى‌ شود. گاهى خود دختر و پسر از آن غفلت مى‌ كنند و در مواردى خانواده‌ ها به ويژه خانواده دختر با آن به مخالفت برمى ‌خيزند.
در برخى از مناطق كشور اصلا اجازه گفت‌گو به دختر و پسر نمى‌ دهند. در مناطقى ديگر، حداكثر زمان گفت‌گو 15 تا 20 دقيقه و آن هم فقط يك بار است. در خانواده‌ هايى اجازه مى‌ دهند؛ ولى حتما بايد در حضور بزرگ‌ترها باشد يا نگهبانى را براى آنان قرار مى‌ دهند كه جالب نيست بهتر است گفت‌گوى دختر و پسر در حضور ديگران نباشد تا آرامش كافى داشته باشند. صحبت اول در محل مطالعه و گذراندن زندگى دختر، گفت‌گوى دوم در اتاق پسر، هر دو را با ديدن تابلو نوشته‌ ها، پوسترها و كتاب‌ هاى مورد مطالعه، تاحدودى با علايق، سلايق و افكار هم آشنا مى‌ سازد. و دختر و پسر تحت فشار نظارت ديگران نمى‌ توانند درست گفت‌گو كنند. گاهى اجازه مى‌ دهند؛ اما با تذكرهاى پياپى مبنى بر تمام كردن آن دختر و پسر را دچار اضطراب مى‌ كنند.
دليل مخالفت برخى خانواده‌ ها شايد اين باشد كه دين مقدس اسلام، اين‌ گونه ارتباطات را نمى ‌پسندد؛ در حالى كه اسلام با گفت‌گوى دختر و پسر نامحرم ،مردها مى توانند با نامحرم با شرايط ذيل صحبت كنند: 1. به قصد لذت و ريبه نباشد؛ 2. با اين صحبت كردن به گناه آلوده نشوند (سيد مسعود معصومى، احكام روابط زن و مرد، ص 137). خانم‌ ها مى ‌توانند با نامحرم صحبت كنند مشروط به آن كه: 1. به قصد لذت و ريبه نباشد؛ 2. صداى خود را ترقيق و تلطيف نكنند (مساوى است با كش‌دار و با كرشمه سخن نگويند)؛ 3. خوف افتنان (مساوى است با فتنه و آشوب) نباشد (همان،ص 141 و 142). و نگاه كردن آنان به يك‌ديگر اگر خانم مسلمان كاملا حجاب خود را رعايت كرده باشد، نگاه كردن به (وجه و كفين )مساوى است با صورت و دست‌هاى او براى مرد با شرايط ذيل اشكال ندارد: 1. وجه و كفين، زينت نشده باشد؛ 2. نگاه به قصد لذت و ريبه نباشد (همان، ص 36). و خلوت آنان با رعايت ضوابط شرعى مخالفتى ندارد؛ ( اگر زن و مرد نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى آن‌جا نباشدو ديگرى هم نتواند وارد شود. چنانچه بترسند كه به حرام بيفتد، بايد از آن‌جا روند و ماندن آن‌ها در آن مكان حرام است )همان، ص 160. به ويژه اگر اين ارتباطات به قصد ازدواج باشد.
در مواردى تعصب‌ ها و غيرت‌ هاى بيجا مانع است كه اگر به پيامدهاى منفى حذف گفت‌گو در خواستگارى و در نتيجه ناكامى در ازدواج دو جوان توجه شود، از اين تعصب‌ هاى بيجا دست برخواهند داشت.
گفت‌گو را جدى بگيريد. خجالت نكشيد و رودربايستى نداشته باشيد. تمام سؤالاتى را كه در زندگى آينده شما تأثيرگذار است ار طرفتان بپرسيد؛ همان‌گونه كه اگر در جلسه خواستگارى، پدر خانواده حضور نداشته باشد، حتما علت عدم حضور او را سؤال مى‌ كنيد و همان طور كه از دانشكده محل تحصيل طرف و از وضعيت اشتغال او مى‌ پرسيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دوره نامزدى , اهميت گفت‏گو , ازدواج موفق
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا مى ‏توانم با فردى معتاد كه قول داده است پس از ازدواج ترك كند، ازدواج كنم؟

پاسخ : 
با توجه به كم بودن احتمال ترك در معتادان، خطرپذيرى نكنيد. برخى خانم‌ ها به دليل غلبه عشق و تصميم غيرعقلانى، و برخى از روى دلسوزى و به قصد كمك، خطر را مى ‌پذيرند و يا معتادى كه ترك نكرده، به اميد اصلاح و ترك، ازدواج مى‌ كنند كه تصميم درستى نيست.
اين نهى بدان جهت است كه افزون بر لطمه‌ هاى مادى و اقتصادى، اغلب معتادان، اختلال در شخصيت (عدم پايبندى به مقررات اجتماعى، عدم حس مسئوليت، دروغگويى، افسردگى)، كاهش ميل جنسى و... دارند و به طور قطع، مشكلاتى جدى را در زندگى زناشويى ايجاد خواهد كرد؛ بنابراين به او فرصت دهيد تا ترك كند و پس از ترك در صورتى كه با استفاده از راه‌ هاى علمى تشخيص ترك، مطمئن شديد كه پاك شده است (ر.ك: ص 185 و 186)، ازدواج اشكالى ندارد؛ اما توجه داشته باشيد كه ادعاى ترك زير 6 ماه اعتبارى ندارد؛ زيرا حدود دو سوم معتادان ترك كرده، زير 6 ماه دوباره به اعتياد روى مى‌ آورند. در صورتى مى ‌توان اطمينان يافت كه دست كم يك سال از ترك گذشته باشد كه آن هم زمان ترك موقت است و پس از اين زمان وارد ترك دائم مى ‌شود؛ زيرا براى بازسازى اندورفين (Endorphin) موجود در مغز، همين مقدار زمان لازم است.
طبيعى است كه هر قدر از يك سال بگذرد، ضريب اطمينان بيشتر خواهد شد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , معتاد , ترك پس از ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا ازدواج با كسي كه از طريق چت با او آشنا شده ايم اشكال دارد؟

پاسخ : 
از نظر فقهي و شرعي ازدواج با چنين فردي بلامانع است. ولي از آنجا كه ازدواج نقطه عطف زندگي است و خوشبختي و بدبختي انسان تا حدود زيادي بستگي به موفقيت و يا شكست در اين امر مهم و حياتي است بهتر آن است در انتخاب همسر و شريك زندگي دقت زيادي كرد و تا زماني كه از شايستگي و لياقت وي اطمينان پيدا نكرده ايم، اقدام صورت نگيرد. بنابراين اگر آشنايي تان در حد و سطح همان چت است به نظر نمي رسد براي چنين تصميم سرنوشت سازي ، كافي باشد بلكه تحقيق هاي بيشتري در اين زمينه لازم و ضروري است و با مراجعه مستقيم و حضوري به خانواده وي و اطلاع از سطح فرهنگي اجتماعي، ديني اخلاقي وي و خانواده اش اطمينان بيشتري حاصل نماييد و نيز با شناسايي دوستان نزديك و نيز كسب اطلاع از همكاران و محل كار وي، ميزان آشنائي تان را بيشتر كنيد. و به طور كلي با چشمي باز و آگاهي كامل از وضعيت وي و خانواده محترمشان اقدام به چنين عمل مهم و سرنوشت سازي كنيد تا در آينده دچار پشيماني نشويد و نگوييد اي كاش تحقيق بيشتري مي كردم و از تناسب وي با خود اطلاع پيدا مي كردم. بنابراين توصيه مي شود براي انتخاب همسر و شريك زندگي براي يك عمر، ابتدا ملاكها و معيارهاي همسر لايق و شايسته را مطالعه كنيد و از والدين محترم تان نيز كمك بگيريد و نظرات مشورتي آنها را نيز بشنويد و درباره فرد مورد نظر تحقيق كافي (چه توسط خود و چه توسط خانواده محترمتان) بعمل آوريد و به صرف برخي گفته ها و شنيده ها يا نوشته هايي كه از طريق چت بدست آورده ايد اكتفا نكنيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , آشنایی با چت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وظايف زن در خانواده و درجامعه را توضيح دهيد؟

پاسخ : 
اگر زن بتواند در خانواده مادر خوبي باشد ، يکي از بهترين فضيلتهاست. تربيت فرزند و رعايت اصول خانوادگي کار کوچکي نيست. اينکه امام راحل مي فرمود : « از دامن زن مرد به معراج مي رود» اهميت مساله خانواده را نشان مي دهد. مهم ترين کار زن پروراندن نسل صحيح و سالم است و اين از مهم ترين برکات الهي است . درجامعه هم ، آن مقدار که زن فراغت دارد اگر بتواند کاري که زن هاي جامعه نياز دارند انجام دهد ، خوب است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , وظايف زن , خانواده , جامعه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نقش رمال وفال گيری در ازدواج چيست؟

پاسخ : 
امنيت روحي و رواني فقط با چاقو کشي و عربده کشي و ايجاد مشکلات اقتصادي ايجاد نميشود .اين هم يک راهش است .
اما فالگير امنيت روحي و رواني افراد را مي گيرد و چقدر هم اين قضيه رمالي ، نه تنها در کشور ما بلکه در تمام دنيا سايه افکنده ،
در ايتاليا کشورهايي که ادعاي عقل گرايي و روشن فکري ومدرنيته دارند طوري درگير خرافات و رمالي هستند که سالانه پنج ميليارد يورو درآمد فالگيران و رمالهاي آنان است .در کشورهاي عربي پانصد هزار نفر با عنوان فالگير و رمال مشغول بکار هستند .اين خيلي است و زنان عرب سالانه پنج ميليارد دلار صرف اين مقوله مي کنند .
اين ها واقعي نيستند و خرافات است و بايد با آن مقابله کرد .
از ديدگاه روان شناسي ، افرادي که دنبال اين افراد مي روند ضعف اعتماد به نفس دارند . به خانم هايي که دنبال اين افراد مي روند جسارت نمي کنم ولي ثابت شده کساني که دنبال اين مقوله ها مي روند خودشان را قبول ندارند
و يک روايت از علي(ع) داريم : اذا قضت نفس الانسان انقطع الي رأي . وقتي نفس انسان خودش را باور ميکند و قوي بشود به انديشه و تعقل تکيه ميکند . اذا ضعفت نفس الانسان انقطع الي البخت .
وقتي نفس انسان ضعيف شود به بخت تکيه ميکند . حيف است دين ما ، دين عقل و تعقل است . با اين چيزها مخالف است .
آقاي مطهري مي فرمايد : شما متون ديني را ببينيد که عقل و تعقل چه جايگاهي در دين ما دارد ، که در هيچ ديني ندارد و حتي در مسيحيت عقل حق ندارد وارد قلمروي ايمان بشود ولي در دين ما اجازه داده اند که عقل وارد قلمروي ايمان بشود .
بايد فرهنگ سازي کرده و دنبال اين جور افراد نرويم و باعث اختلالات رواني نشوييم . فال چيني ، فال قهوه و حتي فال حافظ درست نيست .
بله بزرگان تفعل مي زنند از باب اينکه شعري بخوانند ، لذتي ببرند ، اشکالي ندارد ولي اينکه فال حافظ مسير زندگي ما را عوض کند و ما از فال حافظ استفاده کنيم و از همسرمان جدا شويم ، خير . هيچ عقل سليمي اين اجازه را نمي دهد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , رمال , فال گيری
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درکشور ما پسر به خواستگاری دختر می رود . آيا دليل شرعی و دينی دارد؟

پاسخ : 
نه مستند شرعي ندارد .
در کتاب مرحوم شيخ صدوق مطلبي ديدم وقتي خداوند آدم و حوا را آفريد ، حوا راه افتاد که به سمت آدم برود .
جبرييل نازل شد و به سراغ آدم رفت و گفت اگر دوستش داري شما به سمت او برو و جلوي حوا را در حقيقت گرفت و آدم را به سوي حوا فرستاد .
همين را بنده ديدم . و اينکه عرض مي کنم مستند شرعي ندارد در حد اطلاعات بنده است . من مدرکي نديدم که دين حرفي داشته باشد . دين ساکت است .
اگرمن با خواستگاري خانم از آقا مخالفت مي کنم بخاطرهمان ساختارحدودي خانم است . خانم اهل ناز است و آقا اهل نياز .
و خانم مظهرحياء وآقا مظهر پذيرش عشق است و آقا در حقيقت مظهر عشق و جلوه تمنا و اعلام عشق است .
نظام آفرينش خانم را گل ، آقا را بلبل و خانم را شمع و آقا را پروانه آفريده و اگر خانم به خواستگاري آقا برود برخلاف طبيعت زنانه شان است .
شما موجودات عالم را ، غير از انسان و حيوانات ، ببينيد . حتي در گياهان گرايش سلول نر به ماده است .
در گياهان نظام حاکم بردنيا حتي در حيوانات و گياهان و جمادات هم به همين طريق است. واقعا نظر ما اين است خانم به خواستگاري آقا نرود .
اين خلاف طبيعتشان است و يک سري پيامد منفي هم دارد . اگرآقا گفت نه من علاقه ندارم و ازدواج نمي کنم چي ؟ براي اين خانم چه مي ماند ؟
زن شدت عواطف دارد و روح لطيفي دارد . خانم رفته از آقا خواستگاري کرده و مي گويد شما از من خواستگاري مي کنيد وآقا مي گويد نه خانم .
اصلا به غير از سرخوردگي و احساس شکست ، در مواردي داشتيم متاسفانه خانم رفته به آقا گفته و آقاخنده اش گرفته و متاسفانه آبرويش رفته و توي جمع و نزديکان و خلاصه افشاء کرده و گفته خبر داري فلاني آمده از من خواستگاري کرده .ما واقعا موارد اين جوري داشتيم . اصلا مواردي داشتيم که آقا سوء برداشت کرده و اصلا تو خط و فاز خانم نبوده و به اين فکر نمي کرده ولي تا اين خانم به خواستگاري آمد ، مي بيند موقعيت مناسبي است .
مي گويد من هم دو سه سال دنبال شما هستم . رويم نمي شد . خانم من کشته مرده شما هستم . و مي خواهم با شما ازدواج کنم. ولي متاسفانه براي سوءاستفاده است .
ولي اگر به ازدواج منتهي بشود ، بعد از ازدواج اگر تنشي در زندگي پيش بيايد ، اگر مرد به شما گفت مگر من به دنبالت آمدم ؟ براي شما چي مي ماند ؟ خيلي سخت است .
اما اگر نه ، توي درگيري ها خانم مي گويد من آمدم دنبال شما ، شما چرا آمديد دنبال من .
آقا مي گويد خوب من نمي آمدم ، يکي ديگر مي آمد .مي دانيد آقا خيلي بهشان بر نمي خورد و آقا اهل نياز است و خانم اهل ناز . اين کار را نکنید
جمله آقاي ويليام جيمز فيلسوف امريکايي که مي گويد :حياء، براي زن عزت است تا در پي مرد نرود و خود را مبتذل نکند . اشاره به اين نکته دارد .
من نمي پسندم البته گفتم مستند شرعي ندارد .خانم ها ي محترم اين ضررها آنقدر مهم است که اين کار را نکنيد يا نه اگر واقعا مي رسند به اين که ضررها مهم نيست و مي توانند بپذيرند ، بسم الله .
حتي جالب است در بعضي کشورهاي دنيا الان هست . و اين جوري نيست که يک چيز فطري آدم ها باشد .
به هرحال فرهنگ ها دخيل است و هستند ، خانواده دختر که به خواستگاري آقا پسر مي روند و دختر خودشان را ارائه مي کنند ولي نادر است.
حجة الاسلام دهنوی
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , پسر , خواستگاری , دليل شرعی و دينی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پاداش زنی كه بر بداخلاقی شوهرش صبر كند چيست؟

پاسخ : 
من صبرت على سوء خلق زوجها اعطاها مثل ثواب آسيه بنت مزاحم.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : هر زنى كه بر بداخلاقى شوهرش صبر كند مانند پاداش آسيه به او عطا مى كند (آسيه همسر فرعون بود كه ايمان آورد و زير شكنجهاى هولناك شوهرش جان داد.)
چو از گلبنى ديده باشى خوشى
روا باشد از بار خارش كشى
درختى كه پيوسته بارش خورى
تحمل كن آنگه كه خارش خورى
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , صبر , پاداش زن , بداخلاقی شوهر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
برای تسهيل ازدواج دانشجويی چه راهی را پيشنهاد می كنيد؟

پاسخ : 
اگر اهل واقع‌ نگري به مسائل زندگي باشيد متوجه مي‌ شويد، ازدواج دانشجويي ويژگي ندارد. زيرا در هر زمان گرفتاري هاي خاص خود را دارد. بگذريم از اينكه دانشجو يك امتياز هم دارد و آن نگاه مثبت خانواده‌ ها به اوست. زيرا دانشجويي را نوعي خروج از بلاتكليفي جوان مي‌دانند. ولي آنچه ما را در زحمت انداخته تشريفات عدم توكل و ترسهاي بيجا و پُزهاي بي‌ثمر است.
از آنجا كه با فضاي دانشجويي آشنا هستيم، صميمانه عرض مي‌ كنيم كه دانشجو نبايد به خاطر تغيير محيط از هويت ديني و مكتبي خود جدا شود. زيرا علت بسياري از محروميت‌ ها كنارگذاري معيارهاست. دانشجو به خاطر تحت تأثير قرار گرفتن از محيط، ملاك‌ها را فراموش مي كند. آنچه جريان دارد توجه به زيبايي، برخورداري مالي، مرتبه تحصيلي و... مي ‌باشد. در حالي كه هر كس به خاطر ترس از روزي ازدواج نكند دچار سوء ظن به خداست.
پس يكي از بهترين رهنمودها اين است كه :
1) به حكم وظيفه به ازدواج اقدام كنيد نه فقط دستور غريزه.
2) از بين دوستان صميمي در دانشگاه، به كسي كه رفتار متين و هماهنگ با دين دارد موضوع را در ميان بگذاريد كه از بستگان خودش (مثل خواهر) يا ديگران معرفي كند.
اين موضوع يك خاصيت دارد كه اين واسطه مي‌ تواند شرايط شما را درك كند و حامي شما باشد در اين مرتبه اصلاً حياء نكنيد، چون گناه حياء دارد نه اطاعت .
3) اگر مورد ديگري را خودتان انتخاب كرديد با دفتر نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه در ميان بگذاريد. زيرا نبايد خواستگاري ها به صورت مشخص شايع گردد.
4) بسياري از بستگان خود دانشجويان وقتي مي‌ بينيد فلاني در دانشگاه قبول شده و فردي مثبت است. حاضرند با شرائط ساده و به صورت عقلاي، دخترشان را به همسري دانشجو درآورند اما پُزهاي بي‌ثمر همين جا آشكار مي ‌شود و غرور محروميت مي‌ آورد. چرا كه دانشجو در اين وقت مي‌ گويد من حالا فلان و بهمان شده‌ ام و ديگر دختر خانه‌دار ياد دپيلم نمي ‌گيرم. در حالي كه اينها همه نا آگاهي از اصول همسرداري است همسر خوب در تحصيل دانشگاهي نهفته نيست..
5) از تجربه بعضي از دانشجويان متعهد و مؤمن كه اكنون ازدواج كرده‌ اند و در بين خودتان هستند استفاده كنيد.
6) اين قاعده را هم به ذهن بسياريد كه ازدواج ارتباط جديد است و ارتباط جديد امكانات جديد مي ‌آفريند. اين همارن ياري خداست .
7) با كم گرفتن واحدهاي درسي مي ‌توانيد بعد از ظهرها كاري انجام دهيد و به معيشت زندگي هم كمك كنيد.
8) درباره ازدواج موقت، بايد بدانيد كه هر حكمي زمينه‌ هايي مي ‌خواهد كه در آن ظرف، احكام اجرا مي‌ شود. و اين نوع ازدواج هم ثبت مي ‌شود و مسئوليت‌ هايي دارد.
9) چون ازدواج به حكم وظيفه تجلّي تقوي مي ‌باشد، مانع‌ ها برداشته مي‌ شود و مشكلات آسان مي ‌شود. در سوره طلاق مي‌ خوانيم و مَنْ يتق الله يجعل له فخرجاً هر كس تقوي‌ داشته باشد خدا راهي براي خروج از مشكلاتش مي‌ گشايد.
10) اين توقع كه در اولين مراحل و موارد موفق شويد را، كنار بگذاريد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , تسهيل , ازدواج دانشجويی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
راه بدست آوردن دوست و روش دوستی های پايدار چيست؟

پاسخ : 
براي دوست‌ يابی و جلب نظر ديگران، راهنمايی‌ هايی چند ارائه می گردد :
1- با ديگران آن گونه برخورد كنيد كه دوست داريد با شما برخورد شود.
2 ـ گشاده رو باشيد و در سلام كردن بر ديگران پيشي گيريد.
3 ـ ادب و نزاكت را در برخوردها حفظ كنيد.
4 ـ با حسن نظر به محيط و اطراف خود بنگريد.
ضمنا، كتاب «آئين دوست يابي» از ديل كارنگي را مطالعه كنيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
مسائل نوجوانان و جوانان , دوست‏ يابی , دوستی های پايدار
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
سستى اراده چگونه بر طرف مى شود؟

پاسخ : 
اين پرسش مى تواند از دو ديدگاه پاسخ بگيرد. اگر منظور روش هاى روانشناسانه باشد بايد به كتابهايى در باره تقويت اراده رجوع كرد.
اما در بينش دينى چنين مسيرى فهرست شده است.
على ((عليه السلام)) مى فرمايد: ضادوا التوانى بالعزم;(1) سستى را با عزم مداوا كنيد.
زمينه عزم و قدرت اراده چيست؟
آن گرامى مى فرمايد: اصل العزم الحزم;(2) ريشه اراده در دورانديشى است. انسانى كه سست اراده است درباره سود و زيان خويش هنوز به احساس نزديكى نرسيده والا چرا براى گرسنگى و تشنگى خود اقدام مى كند و اراده را به كار مى اندازد. بايد نسبت به سرنوشت خويش و آن موضوع كه اراده را به كار مى اندازد. انديشيد و عواقب آن را سنجيد. انسان زمانى حركت مى كند كه بين آنچه كه هست و آنچه مى تواند باشد، فاصله را احساس كند.
نااميدي هاى كاذب و خيالى از نرسيدن اراده را سست مى كند بايد كارهاى كوچكى را تجربه كرد و شيرينى موفقيت را چشيد آنگاه كارهاى بزرگ را انتخاب كرد.
نيايش بسيار مؤثر است در دعاى امام سجاد((عليه السلام)) آمده است: و اعنى بعزم الاراده; خدايا مرا به تصميمى كه محرك اراده باشد يارى كن.

پی نوشتها:
1- و 2 ـ ميزان الحكمه، ج 5، ص 1969.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , سستى اراده
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خط فکر سياسی تا چه اندازه در زندگی مهم است؟

پاسخ : 
مشابه در خط فکري سياسي مهم است. خط فکري سياسي يعني طرز فکر ما راجع به هيئت حاکمه و نظام سياسي کشور . هر خانم و آقايي براي ازدواج، بايد ازخط فکري سياسي هم آگاه باشند. اگر طرفين، از دو جريان فکري سياسي متضاد باشند و بشدت هم روي بينش خود تعصب داشته باشند و انعطاف نداشته باشند، بدون ترديد آنها دچار مشکلات خواهند شد . درصورتي اين اختلاف قابل تحمل است که اولا اين دو خط فکري سياسي دو قطب متضاد نباشند و ثانيا تعصب آنچناني هم نداشته باشند و قدرت انعطاف هم داشته باشند و بتوانند يک جورهايي همديگر را تحمل کنند . اگر اين طور باشد ، اشکالي ندارد مخصوصا اگر در اصولي هم مشترک باشند . من خودم افرادي را مي شناسم که اين اختلاف سياسي نظام زندگي آنها را بهم ريخته است . در يک جاهايي اين مشکل موضوعيت ندارد . اين موضوع در يک تيپ هاي خاص و تحصيل کرده و در شهرهاي بزرگ و کلان شهرها ، بيشترموضوعيت دارد . من در جريانات انتخابات اين مشکلات را فراوان ديدم و مراجعين من بخصوص خانمها از اين مشکل گله دارند و مي گويند : محبت ما به همسرمان کم شده و حتي محبت بين خانواده ها کم شده و بين فرزندان و پدر و مادر هم همينطور . متاسفانه بين خانواده و نزديکان کدورت هايي ايجاد شده ، که اي کاش نمي شد . اي کاش خانواده هاي ما اجازه ندهند که مسائل سياسي خانواده را تحت شعاع قرار دهند. يعني حاکم بر زندگي شما نشود. خانواده ها مطلق نگر نباشند و تعصب نداشته باشند . بياييد به دين عمل کنيد. در همه امور معتدل باشيم و اعتدال را رعايت کنيد . افراط و تفريط نکنيد. حد وسط باشيد . در اين اواخر خانم ها تماس گرفته اند که ما سال قبل به مسافرت ، پيش نزديکان مي رفتيم و آقا مي گويد : من امسال نمي آيم . من به عزيزان توصيه مي کنم اين کار را نکنيد زيرا قطع رابطه شما همان قطع رحم است و اين خيلي خطرناک است . برکات زندگي از بين مي رود و مشکلات خاص خود را هم دارد . شما در اين ديدارها ، گره از کار هم باز مي کرديد. عده اي بودند که مي خواستند ازدواج کنند و به خاطر اين داستان بهم خورده است. داشته ام که کساني عقد بسته بودند ولي چون پدرهايشان اختلاف سياسي داشتند، ازدواج بهم خورده است. اگر به حرف بنده گوش کرديد و به ديدار خانواده رفتيد، خواهش مي کنم بحث سياسي نکنيد. 90 درصد اين بحثها مراع است يعني جدل بي حاصل. حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند : مراع باعث قطع پيوندها مي شود. سعي کنيد اين مباحث را مطرح نکنيد. ما مباحث مشترک زياد داريم که درباره آنها صحبت کنيم.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , خط فکر سياسی , زندگی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه مي توانيم جلوي مشکلات دوران عقد را بگيريم؟

پاسخ : 
البته ما آسيب هايي در اين دوران داريم. اول کاري که مي توانيد بکنيد که مشکلي در دوران عقد پيش نيايد، اين است که ذهنيت ها را پاک کنيد . ذهنيت بد خود را نسبت به مادرشوهر و خواهرشوهر و مادرزن پاک کنيد . اين در کشور ما يک بحث فرهنگي شده است . عزيزان ما اين قدر سوژه براي لبخند داريم که احتياج به اين سوژه ها نيست. بله شما لبخندي هم مي زنيد ولي نمي دانيد با اين کار آنرا تثبيت مي کنيد . اگر درخانواده طرف ، ديديد حساست هايي نسبت به شما دارند، شما به آنها حق بدهيد و کاري نکنيد که فکر کنند شما فرزند او را گرفته ايد. پس ذهنيت ها را اصلاح کنيم. نکته دوم اين است که از يادآوري گذشته پرهيز کنيد . حالا فرايندي خواستگاري انجام شده و روي مهريه چانه زده شده ، اي کاش اين اتفاق نمي افتاد ، ولي حالا افتاده شما فراموش کنيد . در جاهايي که شيطان مي خواهد وارد شود همين جا است که مي گويد يادت هست چه بلاهايي سرت آوردند ، اين وسوسه ها را با گفتن لااله الا الله از خود دور کنيد . به گذشته فکر نکنيد . خانم ها و آقايان از خواستگاران گذشته و کانديداهاي گذشته خود صحبت نکنيد . اين ها بدبيني ايجاد مي کند . دل ها را چرکين مي کند . گاهي با افتخار ، تعداد دوست دختر هاي خود را به خانمشان مي گويند . شما با اين کار زندگي تان را نابود مي کنيد . سوم اينکه سعي کنيد وسوسه نشويد . مثلا يک نقص کوچکي در خانم مي بينيد. مثلا خراش کوچکي در بدن است. در اصل انتخاب شک مي کند . در اينجا هم وسوسه مي شويد . شما نبايد آرمان گرا باشيد . شما با کسي ازدواج مي کنيد که هفتاد درصد نقطه مثبت دارد . با اين وسوسه اين طو رمقابله کنيد که بگوييد من باهر کس ازدواج مي کردم سي درصد نقطه منفي داشت . جلوي وسوسه هاي ديگران را بگيريد . مثلا مي گويند : از الان به شوهرت رو نده يا گربه را دم حجله بکش . اين ها نسخه هاي شيطاني است . نسخه هاي الهي نيست . پرهيز از مقايسه خيلي مهم است . شما که شوهرتان را با شوهر دوستتان مقايسه مي کنيد ، فقط نقاط مثبت او را مي بينيد و نقاط منفي او را خانمش مي داند و شما نمي دانيد . پس مقايسه نکنيد . توقعات بي جا نداشته باشيد . مثلا آقا ديگر به مادرش توجه نکند و آقا هم انتظار دارد خانم دربست مال ايشان باشد و بدون اجازه آب نخورد. اين ها توقعات بي جا است. قهر هم آفت بزرگي است. راه ساختن قهر کردن نيست. قهر نکنيد. به اين آسيب هاي دوران عقد توجه کنيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , مشکلات دوران عقد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در ازدواج ظاهر و زيبايی ملاک مهمی است يا خير؟

پاسخ : 
بعضي از زن و و مردها با چهره ي هم ازدواج مي کنند . بعضي ها با ظاهر و امکانات هم ازدواج مي کنند . مثلا طرف ورزشکار است و زن مي گويد که اين مي تواند همسر خوبي براي من باشد . وقتي اين ورزشکار از تيم خودش بيرون آمد ، ديگر مورد محبت خانم نيست زيرا معيار ازدواج آن خانم اين بوده است . هيچ وقت نيامده اند با کرامات انساني همسرشان ازدواج کنند . هيچ وقت با وجود همسرشان ازدواج نکرده اند . پس وقتي همسري دچار بيماري بشود ممکن است نسبت به او بي علاقه بشود . چيزي که مهم است بحث عشق ورزي است. ما براي انواع کلاس ها وقت مي گذاريم و هزينه مي دهيم که يک رشته اي را آموزش ببينيم . مشکل افراد جامعه ي ما اين است که براي آشنايي باعشق ورزيدن هيچ وقت سرمايه گذاري نمي کنند . براي کلاس چگونه ازدواج کردن هيچ وقت سرمايه گذاري نمي کنند . براي چگونه همسر انتخاب کردن سرمايه گذاري نمي کنيم . ازدواج فقط اين نيست که من خوب هستم ، طرف مقابل هم خوب است و خانواده ها هم خوب هستند پس ما مي توانيم با هم ازدواج کنيم . چقدر از هم شناخت داريد ؟ چقدر از توانمنديهاي هم شناخت داريد ؟ طرف چقدر تابع خانواده اش است ؟ چقدر مستقل مي تواند تصميم بگيرد ؟ افراد بايد قبل از ازدواج روي اين ها کار بکنند . اين مسائل عمق ازدواج را بيشتر مي کند و ما بايد روي اين ها بيشتر کار کنيم. ما وقتي در زندگي مشکلي پيش مي آيد چون به آن دير مي رسيم و اين فرهنگ را هم ايجاد نکرده ايم که اي خانم و آقا اگر مشکلي پيدا کرديد زودتر به درمانگر مراجعه کنيد ، اين مسائل مي ماند و در خانواده ها عمق و ريشه پيدا مي کند و آن موقع حل مشکلات سخت مي شود .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ملاک ظاهر و زيبايی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه چيزهايى از معيارهاى اساسى ازدواج بشمار مى آيد؟

پاسخ : 
در امر ازدواج كه پيامبر اسلام((صلى الله عليه وآله)) آن را سنّت خويش ناميد، چند مطلب بايد ملاحظه شود.
1. تحقيق درباره اخلاق همسر آينده.
2. علاقه دو طرف نسبت به يكديگر، اما علاقه اى عقلانى و انسانى نه صرفاً شهوانى.
3. سهل گرفتن مسأله ازدواج و پرهيز از اسراف ها و شرايط پيچيده برخى از خانواده ها و حركت متعادل با توجّه لازم به شرايط مادى موجود.
4. قانع بودن زوج و زوجه به درآمد فعلى و تفاهم در امور و شؤون زندگى، بخصوص در مسأله اقتصاد خانواده.
5. توانايى از برخورد صحيح دو همسر و اعمال صفات عفو، بخشش، گذشت، مدارا و...
6. توجّه به داشتن نسل و فرزندانى پاك و متدين.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , معيارهاى اساسى ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بروز چه بيماری هايی در اثر ازدواج فاميلی ممكن است افزايش يابد؟

پاسخ : 
ديابت، انواع سرطانها، فشار خون، ميگرن، تالاسمي، زخم معده، کند ذهني، ميکروسفالي، بيماري داسي شدن سلولهاي خوني، فنيل کتونوري، بيماري رواني، انواع اختلالات متابوليسم، ناشنوايي، نقايص مادرزادي.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , بيماری , ازدواج فاميلی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براي خروج از بد دلی و شك ميان زن و شوهر چه كاری بايد انجام داد؟

پاسخ : 
بد دلي و شك علّت هاي متفاوتي دارد, كه به دو منشأ مهم آن اشاره مي شود. بد دلي و شك به شكل بيماري مزمن در مي آيد, بدون آن كه از واقعيت خارجي ناشي شود و در درون بعضي افراد رخنه مي كند و آن ها را بيمار مي سازد.
اين بدترين نوع بدگماني و بد دلي است , زيرا بدون آن كه علت خارجي و منشأ بيروني داشته باشد, فقط يك مرض دروني خواهد شد و فرد آزار خواهد ديد و اطرافيانش را آزار خواهد داد. خيالات و توهّمات و به هم ربط دادن موضوعات نامربوط, از عوامل ايجاد يا تشديد كننده چنين بددلي است .
بد دلي در نوع دوم , منشأ خارجي دارد و به عملكرد فرد مقابل ارتباط مستقيم دارد و بيش تر در بين زن و شوهر ايجاد مي شود. رفتار و حركات مشكوك كه قابل توجيه نباشد و دور از صداقت و پنهان كاري در عمل و يا گفتار و رو شدن موضوعي خلاف كه حساسيت برانگيز باشد و رفتار تصنّعي و خالي از صداقت و يا قربان صدقه رفتن مصنوعي ، از عوامل مهم و تشديد كننده شك و بدگماني به شمار مي آيد.
زن براي آن كه رفتارش موجب بدگماني و بددلي نزد شوهرش نشود, مي بايست در عمل صادقانه برخورد كند واز موارد و مسائلي كه شوهر به آن حساسيت دارد, فاصله بگيرد, مگر آن كه شوهر درخواست هاي غير منطقي داشته باشد. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , بد دلی و شك , زن و شوهر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درباره ی بدبينی در زندگی زناشويی توضيح دهيد.

پاسخ : 
اگر بخواهيم بدگماني و سوء ظن را تعريف بکنيم اين است که تصور بد از کسي است که به او يقين نداريم . يک وقت تصور نداريم که هيچي. يک وقت تصور داريم که بد نيست ولي يک وقت نسبت به کسي تصور بد داريم و به او يقين نداريم. اين از مهمترين و خطرناک ترين آفات زندگي زناشويي است . يک وقت خانم نسبت به آقا يا آقا نسبت به خانم، گمان بد مي برد و بعد از همسرش سوال مي کند و او استدلال مي آورد، جواب مي دهد و تمام مي شود. اگر بد بيني ها در اين حد باشد و گاهي باشد، ما را نگران نمي کند . اگر بدبيني ها استمرار دارد و دائم است. طرف سوال مي کند و استدلال مي آورد و آقا يا خانم نمي پذيرد. اگر چنين چيزي شد، يک رذيله اخلاقي مي شود . و يک اختلال رواني ايجاد مي کند . اگر اختلال در کل زندگي و در همه جا باشد، به آن اختلال پارانوئيدي مي گويند و اگر فقط با همسر باشد، اختلال هذياني مي گويند. يا به تعبيري اختلال هذياني زناشويي مي گويند که خيلي خطرناک است . آثار منفي فردي و اجتماعي دارد . انسان را دچار اضطراب مي کند ، استرس خود خوري و نگراني نشاط و اميد را از انسان مي گيرد. بر اساس پژوهش ها ثابت شده است که آدمهاي بدبين احتمال مرگشان نوزده درصد بيشتر از آدمهاي خوش بين است. حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايند: بدگماني انسان را نابود مي کند و خوش گماني انسان را نجات مي دهد. کساني که در اين وادي افتاده اند ، بايد مراقب باشند . انسانهاي بدبين به بدبيني نسبت به خانم و فرزندشان بسنده نمي کنند و اين بدبيني کم کم به جامعه هم سرايت مي کند . ما روايت داريم : بدگماني خطايي هست که گسترش پيدا مي کند. اول در خانه است و کم کم به جامعه سرايت مي کند. و گاهي به سوء ظن به اوليائ خدا و خود خدا منجر مي شود. اول به خانم بدبين مي شود ، بعد به جامعه و کم کم به اولياء خدا و نهايتا به خدا بدبين مي شود و ايمان انسان از بين مي رود. حضرت علي(عليه السلام) فرمودند: با سوء ظن، ايمان معني ندارد . علت اينکه اسلام اين قدر نهي از بدبيني کرده است بخاطر همين است . ببينيد ما چقدر آموزه ديني داريم . آيه 12 سوره ي حجرات مي فرمايد: اي کساني که ايمان آورده ايد از بسياري از گمان ها بپرهيزيد. چون بعضي از اين گمان ها گناه است. حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايد : سوء ظن بين خودتان را کنار بيندازيد. چون خدا از آن نهي کرده است. علتش اين است که آفت دين است. اين آفت را جدي بگيريدو اين رذيله اخلاقي را فرهنگ سازي کنيم واز بين ببريد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , بدبينی , زندگی زناشويی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ميزان رفت و آمد در دوران عقد بايد چگونه باشد؟

پاسخ : 
ميزان رفت و آمد ، تابع فرهنگ و آداب و رسوم هر شهري است اين را هم نمي توانيم زماني را تعيين کنيم . خوب است آقا پسر اين سوال را از دختر خانم بپرسند تا فضاي فکري او و همچنين فضاي خانه ايشان را بفهمند . در ضمن فقط به حرفهاي دختر خانم اکتفا نکننند و باز خورد خانواده را هم بعد از مدتي ببينند . نکته اش هم اين است که خانم هستند و عاطفي هستند و دوست دارند و به شوهرشان محبت دارند و دوست دارند هميشه پيش شان باشد . به محدوديت هاي خانواده دختر خانم را هم توجه کنيد. آنها مي خواهند دامادشان را تحويل بگيرند و يا گاهي فضاي خانه محدود است و يا نوجوان در خانه دارند. حتما براي رفت و آمد برنامه داشته باشيد. بي خبر به آنجا نرويد. شما دوست داريد همسرتان را در پوشش مناسب ببينيد. اين ها را دقت بفرماييد. در رفت و آمد تعادل داشته باشيد . اگر برنامه تلفني تان اين است که هفته اي يکبار زنگ مي زنيد ، يکدفعه سه هفته ديگر زنگ نزنيد. و با دختر خانم تماس نداشته باشيد . اين کار در دختر دغدغه ايجاد مي کند. وقتي به خانه همسرتان مي رويد ، مدتي را با خانواده اش باشيد . اگر مي خواهيد تفريح يا مسافرت برويد رضايت خانواده را کسب کنيد و عرف خانواده را در نظر بگيريد. در جلوي ديگران به همسرتان محبت کنيد و احترام بگذاريد ولي عشق ورزي بايد در خلوت شما باشد. حتما براي خانم هايتان هديه بخريد. البته آقايان هم هديه دوست دارند ولي خانمها بيشتر دوست دارند. روايات زيادي در مورد هديه دادن داريم. به توصيه ام به آقايان اين است که به عرف عمل کنيد. به پدرهاي عزيزهم مي گوييم: سخت گيري نکنيد و به آنها اعتماد کنيد تا خاطرات خوشي براي آنها باقي بماند .
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دوران عقد , ميزان رفت و آمد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
سلام كردن چه نقشی درشادابی زندگی دارد؟

پاسخ : 
سلام كردن مسلمانى به يكديگر، ايجاد انس و الفت مي كند، كينه ها و كدورتها را مى زدايد، اخم پيشانى ها را باز مى كند، بنابراين، زن و شوهرى كه نياز به انس و الفت و صفا و صميميت بيشترى دارند، اين دستور را بايد بيشتر رعايت كنند. شوهر كه از در منزل وارد مى شود، بايد به همسرش ‍ سلام كند و هر گاه كه از خواب بر مى خيزند، زن به شوهرش سلام كند و بهتر آنكه در سلام كردن، هر يك بر ديگرى سبقت گيرد. 
سلام بايد با صداى بلند و واضح باشد، نه آهسته و نهان. زن و شوهر نبايد اين موضوع را كه اسلام به آن اهميت زياد داده است، كوچك شمرند و كم اهميت گيرند و بگويند: سلام كردن براى بيگانگان است، نه زن و شوهر كه با هم يگانه و نزديكند. 
واعظى مى گفت: دوستى داشتم ثروتمند و مرفه. روزى به من گفت: نمى دانم چه سرى در كار است، كه زندگى من و همسر و فرزندانم با وجود آماده بودن همه گونه وسائل زندگى، روح و نشاط ندارد، در صورتى كه زندگى شما و امثال شما كه يك دهم در آمد و توسعه و رفاه ما را نداريد، پر از شور و عشق و شادى و نشاط است شما از ما بيشتر مى خنديد و گونه هاى شما سرختر است و فرزندان شما با نشاطتر و زنده دل ترند. 
به او گفتم شما با همسرت سلام و خداحافظى مى كنى؟ گفت نه، گفتم حال چند وقتى اين موضوع مهم اسلامى را آزمايش كن. در آنجا سرى تكان داد، به علامت اينكه مثلا من از مرض سل و سرطان مى گويم و او قرص آسپرين تجويز مي كند، ولى چندى بعد تشكر كنان نزد من آمد و گفت: به راستى نصيحت تو معجزه كرد. يك سلام كردن كوچك و ناقابل، در خانواده ما روح و نشاط آورد، وقتى سلام نمى كردم، من در گوشه يى مى نشستم و همسرم دنبال كارهاى خانه مى رفت، ولى از وقتى سلام مى كنم، همسرم مجبور است جوابى بدهد. همين سلام و جواب آسان و بى مايه، اخم و گرفته رويى ما را به نشاط و گشاده رويى تبديل كرد و دهان بسته ما را باز كرد. بعد از سلام و جواب، قهرا سخنى از اين در و آن در گفته شد، غصه ها و ناراحتيهاى بازار و خانه فراموش گشت، خلاصه زندگى افسرده و مرده ما را با يك دستور كوچك رونق و حيات تازه اى بخشيدى و عشق و شور و شعف به خانه ما آوردى. 
اين را هم بدانيد كه سلام كردن مستحب و جواب آن واجب است، پس اگر همسرى سلام كند و همسر وى جوابش ندهد، علاوه بر عواقب وخيم زندگى خانوادگى يعنى اختلاف و كينه و نزاع و جدايى، خداوند عادل در روز قيامت، كسى را كه جواب سلام نداده است، عذاب مى كند.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , سلام كردن , شادابی زندگی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا بايد در امور زندگي با زن مشورت كرد؟

پاسخ : 
روشن است كه انسان عاقل مى خواهد با عنصر متخصص مشورت كند: با مهندس در امر ساختمان، با قابله در امر زايمان و با آشپز در امر غذا پختن، بعلاوه انسان درباره اين امور مايل است كسى را پيدا كند، كه در فن خود متخصص تر تجربه ديده تر و عاقلتر باشد، از اين رو كلمه ((ريش سفيد و گيس سفيد)) را براى اين اشخاص بكار مى برند، يا كلمات ((سرد و گرم چشيده، پستى و بلندى ديده و پيراهن بيشترى پاره كرده)) و امثال آن را. 
دين مقدس اسلام، درباره مشورت با زن عينا همين مطلب عقلى را بيان مى كند. خداوند متعال زن را براى امور خانه دارى و تربيت فرزند آفريده است، تربيت فرزندانى كه همان، عالمان و شاعران و عارفان و مجتهدان و سلحشوران و نوابغ زمان مى شوند و همه اينها قسمتى از آغاز عمر خود را كه آماده شكل گيرى براى تخصص هاى بعدى مى شوند، در دامن مادران مى گذرانند، ولى از خود بانو نبايد انتظار داشت كه همه تخصص ها را داشته باشد تا به فرزند خود بياموزد. فرزند قسمت عمده تخصص ها را بعد از بلوغ و از مردان عالم و عارف و سلحشور و هنرمند مى آموزد. 
خداوند مرد را براى امور خارج خانه، امور سخت و طاقت فرسا، مانند حرفه و صنعت، جنگ و صلح، كشتى و زورآزمايى، كسب و پيشه، و خلاصه براى مبارزه در برابر مشكلات زندگى آفريده است و از زمانى كه انسان، روى كره خاكى قدم نهاده است، روش زندگى او اين گونه بوده است، البته موارد استثنائى هم وجود داشته كه اسلام روشن بين حتى موارد استثنا را هم در نظر گرفته است. 
اسلام مى گويد: در امورى كه مربوط به زنان نيست، با آنها مشورت نكنيد، و در امورى كه مختص به آنهاست، با ايشان مشورت كنيد، مانند امور مربوط به دخترانشان، و نيز در امور مربوط به مردان هم با زنان مشورت نكنيد، مگر با زنى كه در امر مورد نظر عقل و تجربه كافى داشته باشد. 
اى عاقلان و انديشمندان واى عارفان و خردمندان جهان آيا در اين جهان مكتبى و آئينى، انديشمندانه تر، منصفانه تر، واقع بينانه تر از اسلام يافته ايد؟ 
دليل 
ائتمروا النساء فى بناتهن. 
با زنانتان در امور مربوط به دخترانشان مشورت كنيد. 
اياك و مشاوره النساء، فان راءيهن الى اءفن و عزمهن الى وهن. 
از مشورت با زنان بپرهيز كه نظريه آنها ناقص است و تصميمشان بسستى مى گرايد. 
(على (عليه السلام) در خطبه 78 نهج البلاغه مقدار نقص عقل زن را نسبت به مرد معين نموده و با استشهاد به آيه قرآن كه شهادت دو زن را مطابق يك مرد بيان كرده است، عقل يك زن را نصف عقل يك مرد مى داند، آن هم در امور مربوط به شهادت و مانند آن كه مردان در آن امور تجربه بيشترى دارند. چنانكه در درس چهل و ششم بيان مى كنيم.) - اياك و مشاوره النساء الا من جربت بكمال عقل. 
از مشورت با زنان بپرهيز مگر با زنى كه كمال عقل او آزمايش شده باشد.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , امور زندگي , مشورت با زن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علت سردي در روابط بعضي از عروس خانم ها و مادر شوهرها چيست؟

پاسخ : 
دخالت مستمر بعضي از مادرشوهرها در برنامه هاي زندگي زوج هاي جوان، احضار پي در پي پسر (آقا داماد)و ارائه ي توصيه هاي ويژه و نسخه هاي خاص، در اختيار گرفتن بخش قابل توجهي از اوقات او و قرار دادن وي در موقعيت دوگانگي احساس و تعارض رواني و بعضاً بدخلقي ها، سردي ها و ستيزهاي ناشي از آن، زمينه ي بدبيني و پيش فرض هاي نادرستي را در اذهان عروس خانم ها ايجاد مي کند. 
واقع امر اين است که اغلب اين پيش فرض ها و بدبيني ها و گاه، واکنش هاي منفي در رفتارهاي ناخوشايند درخانواده ي عروس و داماد به طور اعم و بين عروس خانم ها و مادرشوهرها به طور خاص زماني پديدار مي گردد که طرفين به دور از آينده نگري و عاري از بصيرت لازم، خواسته و ناخواسته گرفتار افکار خود مدارانه و غرق در خودبيني ها، خودخواهي ها، وابستگي هاي نامعقول عاطفي و کشش هاي فزاينده ي رواني مي شوند به رضامندي هاي شخصي و تأمين خواسته هاي خود انديشيده، طرف مقابل را در موقعيت تضاد خواستها، دوگانگي و تعارض ها قرار مي دهند.
بنابراين، ريشه ي نگرش هاي منفي نسبت به نزديکان و خويشان نسبي و سببي و تبلورهاي ناخوشانيد، در خود پرستي ها، خودخواهي ها، ضعف شخصيت، تعصبات غيرمعقول و محدوديت هاي فکري، بدآموزي ها و بي بهره بودن از شيوه هاي مطلوب تربيتي و روش هاي متعالي و برقراري و تداوم ارتباط مؤثر، مفيد، متقابل، پويا و رضايت بخش با ديگران و نزديکان است.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , روابط عروس خانم و مادر شوهر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وظايف مادر شوهرهاي صالح و مهربان نسبت به عروس خانم ها چيست؟

پاسخ : 
1-مادرشوهر موفق و توانا همواره با پندار و رفتار عاقلانه و مخلصانه و فداکارانه ي خويش زمينه ي دوستي، مودّت و محبت ميان پسر خود و عروس خانم را بيشتر مي کند و با محبتي که به عروسش ابراز مي نمايد کانون وجود او را سرشار از آرامش مي سازد تا توان آرامشگري او نيز افزون تر گردد.
2-عروس خانم براي مادرشوهر مهربان و فهيم همچون دختري عزيز و دوست داشتني است.مادرشوهرهاي وارسته و دورانديش، همسر پسرشان را فرزندي دلبند مي پندارند و آرامش و راحتي او را آرزوي قلبي خود مي دانند وخداي ناکرده او را به عنوان رقيب کشمکش هاي عاطفي و خواسته هاي رواني خود نمي بينند. 
3-مادرشوهرهاي دورانديش و با بصيرت نيک مي دانند که آرامش واقعي خانواده ها و زوج هاي جوان و راحتي خيال و سلامت پسرشان در گرو نشاط درون، نگرش مثبت و انگيزه ي غني حياتي عروسشان استوار است.از اين رو حمايت هاي فکري و عاطفي عروس خانم و احترام عملي به استقلال فکري و سليقه هاي شخصي ايشان، برنامه ي اصلي مادرشوهرها در تنظيم روابط و تعامل با عروس عزيزشان خواهد بود. 
4-مادرشوهرهاي کريم و با صلابت به درستي مي دانند که محبت به معناي گذشت، ايثار، صبوري و احسان، جان مايه ي حيات پربرکت، آرامش روان و نشاط و سرزندگي است. 
5-مادرشوهرهاي صالح، متعهد و آينده نگر به نيکي واقفند و باور دارند که شايسته آن است که به جاي زبان انتقاد، کلام گله آميز، رفتار دخالتگرانه و تحقيرآميز، از کلام تأييد و تشويق، سخن محبت آميز، رفتار حمايتي و هدايتي همراه با تکريم شخصيت زوج هاي جوان بهره گرفت. 
6-مادرشوهرهاي بلند انديش به خوبي مي دانند که بخشي از شخصيت عروس خانم جوانشان، در زندگي مشترک با پسرشانتکوين مي يابد.لذا سعي مي کند مستعدترين بستر را براي تکوين مطلوب شخصيت فردي و اجتماعي عروس و داماد فراهم آورند. 
7-مادرشوهرهاي بصير و متعهّد همواره فرزندشان را به حمايت همه جانبه از همسر تشويق نموده و از ايشان مي خواهند که همسرشان را همراز خود دانسته و او را شريک واقعي زندگي دنيوي و همسفر اخروي بدانند. 
8-مادرشوهرهاي مهربان و صبور، عروس خانم را صميمي ترين يار، با محبت ترين دوست و با وفاترين فرزند براي خود مي دانند و سعي مي کنند براي هميشه مادري مهربان، دلسوز و پرعطوفت براي عروس خانم هاي فهيم و قدرشناس خود باشند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , وظايف مادر شوهر , عروس خانم
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وظايف عروس خانم هاي فهيم و قدرشناس نسبت به مادر شوهرها چيست؟

پاسخ : 
1-عروس خانم هاي جوان و فهيم به نيکي آگاهند که اغلب مادرشوهرها بر خلاف بسياري از نگرش ها و باورهاي نادرست و ذهنيت هاي غلط، از شخصيتي والا و برجسته برخوردار هستند و وجودشان همواره منبع خير و برکت و مهرباني است.
2-عروس خانم هاي خردمند بايد در انديشه ي زدودن نگرش هاي منفي، باورهاي نادرست و ذهنيت هاي ناروا نسبت به مقام و منزلت «مادرشوهري» در جامعه اسلامي ايران که اساس آن بر احياي متعالي ترين ارزش هاي انساني استوار است، باشند. 
3-عروس خانم هاي با فضيلت که شخصيت ايشان آميزه اي ازجمال و کمال، متانت و محبت، عفت و پاکدامني، استواري و صلابت است، همواره سعي مي کنند با تکريم شخصيت بزرگترها همچون مادرشوهر و پدرشوهر ارجمند، و با بهره گيري از زيبايي هاي اخلاقي و کاشتن بذر مهر و محبت، بوستان خانواده را با طراوت، شاداب و با معنويت نگه دارند. 
4-عروس خانم هاي آگاه و موفق خوب مي داند که هر قدر نسبت به مادر همسر خود مهربان و صبور باشند، شخصيت او را مورد تأييد و تکريم واقعي قرار دهند و از سويداي دل، او را دوست بدارند، در واقع جاودانه ترين دوستي ها و محبت ها را در دل همسر خويش بارور مي کنند. 
5-احترام به پدر و مادر و برادر و خواهر و خويشان همسر و تکريم شخصيت ايشان توسط عروس خانم از اصول مهم زندگي مشترک و نشانه ي حسن تدبير و کمال عروس خانواده است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , وظايف عروس , مادر شوهر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه عواملى سبب مى‏ شود كه انسان ازدواج را بر خود تحميل كند؟

پاسخ : 
گاهى خود شخص، ازدواج بدون شرايط را بر خود تحميل مى‌كند كه از آنها به عوامل خود تحميلى تعبير مى ‌كنيم. اين عوامل عبارتند از:
1. فشارهاى خانواده: گاهى خشونت پدر، پرتوقعى مادر، دعواهاى والدين، فشارهاى برادر و خواهر، تنگناهاى مالى در خانواده و... شخص را به ازدواج بدون شرايط وا مى‌دارد؛ اما توجه ندارد كه شرايط فعلى در خانه گذرا، و شرايط بعدى در زندگى زناشويى هميشگى خواهد بود.
2. يافتن حامى: خانمى كه احساس مى‌ كند در منزل پدر حمايت نمى‌ شود،براى يافتن حامى، به ازدواج نامناسب تن مى‌ دهد.
3. از دست دادن فرصتها: گاهى با كمى بالاتر رفتن سن، نگران از دست دادن فرصت‌ ها مى ‌شود و به كسى كه شرايط مناسب را ندارد، پاسخ مثبت مى ‌دهد.
4. باز كردن راه ديگران: خواهر بزرگ‌تر چون خود را مانع ازدواج خواهر كوچك‌تر مى‌ بيند، بدون توجه به شرايط طرف مقابل با او ازدواج مى‌ كند تا موانع ازدواج خواهرش را از پيش پايش بردارد .
5. عقب ماندن از قافله: دختر يا پسرى كه دوستانش ازدواج كرده ‌اند و احتمالا فرزندانى هم دارند، وسوسه مى‌ شود كه با نبود شرايط ازدواج كند تا از قافله عقب نماند؛ به ويژه اگر در معرض سؤال‌ها و گوشه كنايه ديگران نيز باشد.
6. لجبازى: گاهى صرفا براى لجبازى با كسانى كه او را از ازدواج با شخصى منع كرده ‌اند، به رغم نداشتن شرايط، با او ازدواج مى‌ كند.
7. ترس از نفرين طرف مقابل: در مواردى خواستگار، يا دختر، از ترس نفرين طرف مقابل يا دلشكستگى‌ اش و به سبب احساس ترحم و دلسوزى با او ازدواج مى‌ كند؛ در حالى‌كه مى داند همتايى لازم را با هم ندارند و دلشكستگى او در صورت جدايى پس از ازدواج، بيشتر خواهد بود.
8. ترس از تهديد طرف مقابل: گاهى از ترس تهديد طرف مقابل كه ممكن است در ازدواج او موانعى ايجاد كند، مى‌ پذيرد؛ اما توجه ندارد كه پيامدهاى منفى اين تهديد پس از ازدواج، به مراتب افزون‌تر است.
9. رسيدن به دارايى و موقعيت اجتماعى: برخى با كسى ازدواج مى‌ كنند كه شرايط مطلوب را ندارد بدان اميد كه بتوانند از دارايى يا موقعيت اجتماعى وسياسى خانواده او در زندگى بهره‌مند شوند.
10. روكم كنى: برخى از خانم‌ ها يا آقايان بى‌ درنگ پس از شنيدن پاسخ منفى، به ازدواج بدون شرايط اقدام مى‌ كنند تا به اصطلاح، روى طرف را كم كنند و به وى بفهمانند كه خواهان داشته ‌اند و او فرصت مناسبى را از دست داده است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , انسان , تحميل ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترين و مناسب ترين سن براى ازدواج چه زمانى است؟

پاسخ : 
براى ازدواج دختر و پسر، سن مشخصى را نمى ‌توان ذكر كرد؛ زيرا شرايط و موقعيت افراد متفاوت است؛ براى مثال، سن ازدواج در مناطق گرمسير، به سبب بلوغ جنسى زودتر دختران و پسران، و در مناطق روستايى به جهت ساده‌تر بودن زندگى و نبودن پيچيدگى‌ هاى شهرنشينى و نيز حمايت بيشتر خانواده‌ ها، پايين‌تر است.
آنچه زمينه را براى ازدواج دختر و پسر آماده مى‌ كند، امكانات اوليه مادى، بلوغ شرعى، بلوغ جنسى، بلوغ فكرى، رشد جسمى و روحى، رشد اجتماعى و شخصيتى، استقلال فكرى، ثبات عاطفى و قدرت مديريت بحران (مواجهه با مشكلاتى كه در فرايند ازدواج ممكن است ايجاد شود و مقابله با بحران‌ هاى زندگى) است كه اگر اين شرايط به طور نسبى (و نه مطلق) فراهم شد، شخص مى‌ تواند ازدواج كند.
گاهى با وجود شرايط پيش گفته، موانعى از جمله تحصيلات عالى براى آقايان يا اتمام خدمت نظام وظيفه در ازدواج وجود دارد كه مى‌ توان با طولانى ‌تر كردن دوران عقد ، اين مشكل را از بين برد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , بهترين سن ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا ازدواج در سنين پايين ممكن است مشكلاتى در پى داشته باشد؟

پاسخ : 
ازدواج در سنين پايين به جهت كم‌ تجربگى، ممكن است باعث ضعف تدبير و مانع از مديريت بحران شود.
با توجه به اين كه شخص در سنين پايين، ثبات عاطفى ندارد، ممكن است در انتخاب خود عاقلانه تصميم نگيرد و بعد پشيمان شود.
به طور معمول وابستگى افراد در سنين پايين به والدين بيشتر است و در صورت ازدواج، ممكن است زمينه‌ هاى دخالت‌ هاى آنان بيشتر فراهم شود و مشكلاتى را پديد آورد.
در صورتى كه سن دختر پايين باشد (زير 18)و با ازدواج باردار شود، احتمال مشكلاتى از قبيل فشار خون بالاى دوران باردارى، كم‌ خونى وعوارض زايمان، نوزاد زودرس با وزن كم، نوزاد مرده، و نوزاد با هوش بهر پايين، افزون‌تر مى‌ شود.ازدواج زودرس، مانند چيدن ميوه كال و نارسى است كه وقت چيدن آن نبوده.

کلمات کلیدی : 
ازدواج , ازدواج در سنين پايين
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
پدرم اجازه ازدواج با همسر دلخواهم را نمى‏ دهد. آيا مى ‏توانيم به صورت پنهانى ازدواج و فرار كنيم؟

پاسخ : 
از اين كار بپرهيزيد كه بدون ترديد، لطمه‌ هاى غيرقابل جبران و پشيمانى و حسرت هميشگى را در پى خواهد داشت.
شما به حمايت اقتصادى خانواده‌ى خود نياز داريد و با اين ازدواج، خود را از حمايت آنان محروم مى‌ كنيد. توجه داشته باشيد كه فشار اقتصادى زوج جوان، عامل مهمى در رويكرد به خلاف است و گروه‌ هاى بزهكار اجتماعى به طور معمول در پى چنين زوج‌ هايى هستند.
اگر به هر دليلى به حمايت اقتصادى خانواده نياز نداريد، خودتان را از حمايت عاطفى و اجتماعى آنان محروم نسازيد.
مطمئن باشيد كه اگر به چنين رفتار غير عقلانى دست بزنيد، پس از مدتى كوتاه كه احساسات و عشق فروكش مى‌ كند، احساس خلا شديد خواهيد كرد و رنج غربت و دورى از خانواده و ديار، شما را از پاى در خواهد آورد و روى بازگشت هم نخواهيد داشت.
اگر با سختى و بدبختى دوام بياوريد و پس از مدتى خداوند فرزند يا فرزندانى به شما بدهد، آنان به پدر و مادر بزرگ، عمو، عمه، خاله و دايى نياز دارند و خلاهاى ناشى از كمبود ارتباطات فاميلى به آنان لطمه خواهد زد. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , اجازه ی پدر , ازدواج پنهانى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا درست است كه والدين به علت مجرد بودن خواهر بزرگ‏تر، مانع ازدواج خواهر كوچك‏تر مى‏ شوند؟

پاسخ : 
خير، درست نيست و اين رفتار والدين، مستند شرعى و عقلى ندارد؛ زيرا آدم‌ ها با هم تفاوت دارند؛ نيازهايشانم با هم فرق مى‌ كند و شرايط و موانع ازدواج براى آن‌ها متفاوت است؛ اما متأسفانه اين فكر هنوز هم بين برخى از مردم وجود دارد كه اگر با وجود دختر بزرگ‌تر، به خواستگار دختر كوچك‌تر پاسخ مثبت دهند، به دختر بزرگ‌تر مجرد لطمه خواهد خورد و شايد ديگران چنين برداشت كنند كه حتما عيب و نقصى داشته كه ازدواج نكرده است!بنابراين به والدين و خواهران كوچك‌تر توصيه مى‌ شود كه تا حد امكان براى ازدواج خواهر بزرگ‌تر صبر كنند؛ اما اگر زمينه ازدواج او فراهم نشد و سن خواهر كوچك‌تر هم رو به افزونى گذاشت، صبر ديگر جايز نيست؛ زيرا ممكن است همان مشكل براى خواهر كوچك‌تر هم ايجاد شود كه متأسفانه در مواردى به همين دليل و در پى پايبندى به همين انديشه نادرست، چنين شده است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , خواهر بزرگ‏تر , ازدواج خواهر كوچك‏تر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
همتايى اعتقادى در ازدواج چقدر اهميت دارد؟

پاسخ : 
اصل همتايى در ازدواج كه در متون روايى ما از آن به «كفويت» تعبير شده، بسيار مهم است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود:(انكحوا الاكفاء).
با همتايان خود ازدواج كنيد.در بين همه ملاك‌هاى همتايى، همتايى اعتقادى مهم‌ترين ملاك براى ازدواج به شمار مى‌رود و يكى از عوامل مهم طلاق،عدم همتايى در همين مسأله است.
اگر دختر و پسر در اعتقادات به هم نزديك و همتا باشند، ممكن است بتوانند با عدم همتايى در مسائل ديگر (البته به سختى) كنار بيايند، اما اگر در بقيه جهات تشابه داشته و در اعتقادات مخالف هم باشند، احتمال تداومزندگى بسيار كم است؛ بدين جهت، نخستين محور در گفت‌گوى جلسه اول پس از معرفى، همين مسأله مطرح مى‌شود و اين سؤال چه از سوى متدين و چه از طرف غير متدين بايد مطرح شود؛ زيرا ممكن است فردى با سطح پايين اعتقادى، با كسى كه در سطح بالايى از اين لحاظ قرار دارد ازدواج كند و در زندگى مشترك دچار مشكلات جدى شوند.
رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم‌السلام) در تأكيد بر ديندارى طرف براى ازدواج رسيده، براى متدينان است كه با غير متدين ازدواج نكنند.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:(من خطب اليكم فرضيتم دينه و امانته كائنا من كان فزوجوه) .
كسى كه (دختر مؤمنتان را) از شما خواستگارى كرد و از ديندارى و امانتدارى او راضى بوديد، هرطور بود دخترتان را به ازدواجش درآوريد.
اين روايت بر اهميت ديندارى تأكيد دارد و مقصود از اين كه «هر طور بود، دخترتان را به ازدواجش درآوريد»، بى‌ توجهى به ملاك‌ هاى ديگر نيست.
اگر خودتان ديندار هستيد، با ديندار ازدواج كنيد؛ چرا كه پرهيزكار و خداترس است و به فرموده امام حسن (عليه‌السلام) اگر همسرش را دوست داشته باشد، او را گرامى مى‌ دارد و اگر از او به خشم آيد، ستم روا نمى‌ دارد.. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , اهميت همتاى اعتقادى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا در ازدواج همتايى خانواده‏ ها نيز لازم است؟

پاسخ : 
بله، لازم است. در ايران برخلاف غرب، افزون بر زوج جوان، خانواده‌ ها نيز با هم ازدواج مى‌ كنند. براساس مشاهدات نگارنده در غرب (امريكا و اروپا)، خانواده‌ هاى دو طرف تأثير چندانى در ازدواج فرزندان خود ندارند و اين مطلب به ساختار اجتماعى آنان و جايگاه و اهميت خانواده باز مى‌ گردد؛ بر خلاف ايران كه به لحاظ ساختار سنتى آن، ارتباطات فاميلى جدى است و نمى ‌توان آن را ناديده گرفت.
در ايران، پدر و مادر همسر آينده، «پدر و مادربزرگ» فرزند؛ برادر خانم،«دايى»؛ خواهر خانم «خاله»؛ برادر آقا، «عمو»، و خواهر آقا، «عمه» آنان خواهند شد و به شدت بر فرزندان تأثير خواهند داشت و شما چاره‌اى از ارتباط با آنان نخواهيد داشت؛ چون هم فرزندانتان به ايشان نياز دارند و هم اسلام عزيز به صله رحم (ديدار نزديكان) تأكيد جدى دارد؛ پس در ازدواج خود، حتما به همتايى دو خانواده از جهت اعتقادى، فرهنگى، اقتصادى توجه داشته باشيد.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , همتايى خانواده‏ ها
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آيا لازم است دختر و پسر و خانواده ‏هاى آنان از نظر اقتصادى و تمكن مالى همتاى هم باشند؟

پاسخ : 
تفاوت تمكن مالى اگر زياد نباشد، اشكالى ندارد؛ اما اگر فاصله زياد باشد؛ به گونه ‌اى كه از دو طبقه ثروتمند و كم بضاعت باشند، مشكلاتى را فراهم خواهد آورد.
اگر پسر و خانواده ‌اش ثروتمند باشند، دختر با ديدن نزديكان او احساس حقارت خواهد كرد و اگر دختر و خانواده‌اش تمكن بالاى مالى داشته باشند، وقتى خانواده دختر يا نزديكان او به منزل پسر مى‌ آيند، خجالت مى‌ كشد. اين در صورتى است كه تحقير و سرزنشى در كار نباشد كه اگر چنين شود، رنج‌ها افزون‌تر خواهد شد.
در صورتى كه وضع مالى خانواده دختر بسيار خوب باشد و در ناز و نعمت بزرگ شده باشد، مرد نمى ‌تواند به خواسته ‌هاى او آن‌گونه كه در منزل پدر بوده پاسخ دهد و چون وضعيت زندگى‌ اش را به مراتب پايين‌تر از دوستان پولدارش مى بيند، رنج مى ‌برد و زندگى را به كام خود و همسرش تلخ مى‌ كند و ممكن است اين وضعيت، مرد را براى تأمين نيازهاى زن به خطا ببرد؛ بنابراين، بهتر است فاصله طبقاتى خانواده دختر و پسر زياد نباشد و مطلوب اين است كه وضعيت مالى پسر بهتر باشد تا زندگى به كام دختر شيرين‌تر آيد. دليل اين شيرينى آن است كه وضعيتش مطلوب‌تر از زمانى مى‌ شود كه در منزل پدر مى ‌زيسته است.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , دختر و پسر , تفاوت تمكن مالى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تحقيق تا چه اندازه در ازدواج اهميت دارد و چرا برخى از خانواده‏ ها به آن كم ‏توجهى مى‏ كنند؟

پاسخ : 
تحقيق از مهم‌ترين راه‌هاى شناخت در ازدواج است كه هر دو خانواده دختر و پسر بايد آن را جدى بگيرند؛ البته خانواده دختر، پس از پاسخ مثبت خانواده پسر، تحقيقات اصلى خود را آغاز مى‌ كنند.برخى به عللى، وقت زيادى را براى اين كار صرف نمى ‌كنند و آن را مهم نمى‌انگارند:
1. به تأييد معرف بسنده مى‌ كنند. تأييد معرف (البته اگر فردى آگاه باشد و موقعيت دو طرف و همتايى آنان را در نظر گرفته باشد)، هرگز كافى نيست و حتما بايد درباره شخص مورد نظر تحقيق كرد؛
2. به شناخت فاميلى اكتفا مى‌ كنند. فاميل بودن دليل موجهى بر بى‌ توجهى به تحقيق نمى‌ شود؛ زيرا اولا ارتباطات فاميلى در زمان حاضر
كم‌تر شده و ثانيا شما از محل كار يا تحصيل فاميلتان چندان اطلاعى نداريد. شما همديگر را به طور معمول در ارتباطات فاميلى و مهمانى‌ ها ديده و شناخته‌ ايد؛
3. به سبب دورى راه و مشكلات آن، درباره خواستگار غريبه تحقيق نمى ‌كنند؛
4. معتقدند: با توجه به ساختار فعلى جامعه و خانواده‌ هاى بسته كه برخلاف گذشته با هم ارتباط اجتماعى ندارند، تحقيق امكان ندارد.
اولا اين وضعيت بيشتر در كلان شهرها آن هم در برخى مناطق آن‌ها وجود دارد و در همه كشور نيست و ثانيا ابزار تحقيق فقط همسايه ‌ها نيستند كه با هم ارتباط چندان و در نتيجه شناخت ندارند؛ بلكه مى‌ توانيم از افراد گوناگون تحقيق كنيم .
5. بر اين باورند كه پاسخ‌ ها در تحقيقات، واقع‌ نمايى ندارد و مردم به علت علاقه درونى كه به سبب كاهش ازدواج به آن دارند، اطلاعات غيردقيقى را صرفا به اميد وصلت مى‌ دهند يا حب و بغض‌ هايى در پاسخ‌ ها دخالت دارد.
اين هم عموميت ندارد و اگر تحقيقات ما از مجارى گوناگون انجام شود مى‌ توانيم به نتيجه‌ هايى اطمينان‌ بخش برسيم.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , تحقيق , اهميت ازدواج , خانواده‏ ها
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مناسب‏ترين زمان براى آزمايش ازدواج چه وقتى است؟

پاسخ : 
برخى مايلند پيش از خواستگارى رسمى براى آزمايش بروند و در صورت جواب منفى آزمايش، به طور رسمى خواستگارى كنند. براى اين كار گذشته از اين كه نام ه‌اى از دفتر ازدواج لازم است، خانواده دختر نيز به آن راضى نمى‌ شوند و منطقى هم نيست.
برخى انجام آزمايش را در مراحل پايانى فرايند خواستگارى قرار مى ‌دهند كه اين كار هم درست نيست؛ زيرا ممكن است نتيجه آزمايش مثبت باشد و گذشته از وقت و هزينه‌ اى كه هر دو خانواده در فرايند خواستگارى صرف كرده‌اند (هداياى خانواده پسر و پذيرايى خانواده دختر)، علاقه‌ اى هم بين دختر و پسر ايجاد شده باشد كه نتوانند از هم بگذرند و در ازدواج‌ هاى فاميلى به رغم نهى مشاوران ژنتيك به ازدواج تن دهند كه خطرناك است و در صورت منتفى شدن ازدواج، احساس شكست و افسردگى كنند. افزون بر اين به طور معمول تا مراحل آخر خواستگارى كه مدتى مى‌ گذرد، ديگران هم مطلع مى ‌شوند و به هم خوردن ازدواج ممكن است آبروى دو خانواده به ويژه دختر را در معرض خطر قرار دهد؛ بنابراين، بهترين و مناسب‌ ترين زمان براى آزمايش، پس از گفت‌گوى جلسه اول، البته در صورت رسيدن به توافق كلى است.
اگر به هر دليلى پس از جلسه اول به توافق كلى نرسيديد و خواستيد فرايند خواستگارى را ادامه دهيد، آزمايش را در نخستين فرصت انجام دهيد تا مشكلات پيش‌گفته ايجاد نشود. 
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , آزمايش ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مقصود از شروط ضمن عقد چيست و چه چيزهايى را مى ‏توان در ضمن عقد، شرط كرد؟

پاسخ : 
شروط ضمن عقد، شروطى است كه حين جارى شدن عقد، در عقدنامه گنجانده مى‌شود و اگر عروس و داماد امضا كنند، الزام‌ آور است.
طبق ماده 1119 قانون مدنى ايران، دو طرف عقد ازدواج مى‌توانند هر شرطى را براى ازدواج قرار دهند؛ به شرط آن كه مخالف مقتضاى عقد نباشد؛ به طور مثال زن مى‌تواند بگويد: با اين شرط ازدواج مى‌ كنم كه با من رابطه زناشويى برقرار نكنى؛ زيرا اين رابطه مقتضاى عقد است.
افزون بر اين شرط كه در قانون مدنى آمده، توجه داشته باشيد كه خلاف شرع نباشد؛ مثل اين كه زن بگويد: با تو ازدواج مى‌كنم به اين شرط كه نماز نخوانى يا مرد بگويد: به اين شرط با تو ازدواج مى‌ كنم كه حجاب نداشته باشى، و امكان عملى شدن شرط ها نيز وجود داشته باشد؛ مثل اين كه نگويد: با اين شرط با تو ازدواج مى ‌كنم كه قد خود را بلند يا كوتاه كنى يا در يك روز، يك كتاب تخصصى هزار صفحه ‌اى را بنويسى و...
مواردى كه مى‌ شود شروط ضمن عقد قرار داد، انتخاب شهر محل سكونت، محل سكونت مستقل، اشتغال، تحصيل و چيزهايى از اين قبيل است.
توجه داشته باشيد كه اگر شرطى را پذيرفتيد، حتما به آن عمل كنيد؛ زيرا رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بر وفا كردن به عهد تأكيد فرموده است:
(المؤمنون عند شروطهم.)مؤمنان به شرط هايشان عمل مى‌ كنند.
اين نكته را هم در نظر بگيريد كه ممكن است اين شروط عملى نشود؛ پس اگر شرطى برايتان بسيار مهم است به گونه‌ اى كه بدون آن نمى‌ توانيد به زندگى مشترك ادامه دهيد، آن را نپذيريد.برخى به اميد عملى شدن شرطى چون ادامه تحصيل يا اشتغال يا بدان اميد كه بعد بتوانند همسرشان را راضى كنند، به ازدواج تن مى‌ دهند و بعد كه شرط عملى نمى‌ شود، دچار افسردگى‌ هاى حاد مى‌ شوند و زندگى برايشان لذتى نخواهد داشت.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ازدواج , شروط ضمن عقد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا رابطه دوستي،براي انتخاب همسر مناسب نيست؟

پاسخ : 
در روابط دوستي چون طرفين تحت گرايشات و كشش هاي جنس مخالف قرار مي گيرند بنابراين چشم خود را بر روي بسياري از واقعيات بسته و شناخت كاملي از هم پيدا نمي كنند. در ضمن در روابط دوستي، طرفين ابتدا يكديگر را براي ازدواج انتخاب مي كنند و بعد سعي مي كنند كه به شناختي كامل از يكديگر برسند لذا اين شناخت كامل نخواهد بود چون دختر و پسر تصميمشان براي ازدواج قطعي شده و در صورتي هم كه به يك سري اشكالات و نقاط ضعف از يكديگر برسند، دلبستگي ايجاد شده مانع از يك تصميم منطقي مي گردد.
يكي ديگر از دلايل اين مساله مخالفت و عدم رضايت خانواده هاست.
همانطور كه مي دانيد خانواده هاي ايراني دوست دارند در انتخاب همسر براي فرزندانشان نقش مستقيم داشته باشند و وقتي مي بينند كه انتخاب صورت گرفته و در نهايت اين مساله به آنها اطلاع داده مي شود، واكنش منفي نشان داده و با ازدواج فرزندان خود مخالفت مي كنند. حتي اگر علي رغم اصرارها ازدواجي هم صورت گيرد، به نظر مي رسد كه خانواده ها هميشه به دنبال بهانه اي براي بيان مخالفت خود با اين ازدواج هستند و به اين طريق زندگي به كام طرفين تلخ مي شود.
در هر صورت توصيه مي شود كه اگر جوانان در محيط اجتماعي ، تحصيلي و يا كاري خود با موردي مناسب براي ازدواج برخورد كردند ، از برقراري رابطه دوستي خودداري كرده و سعي كنند ابتدا خانواده را در جريان بگذارند تا هم رضايت خانواده ها جلب شود و هم دختر و پسر شناخت كاملي از يكديگر كسب كنند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ارتباط دختر و پسر , ازدواج , انتخاب همسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
محبت و عشق ورزیدن از نظر اسلام چگونه است و آیا عشق مجازى مى‌تواند پلى براى رسیدن به حقیقت باشد؟

پاسخ : 
کمال مطلوب در فرهنگ اسلامى، انحصار محبتها به خداى متعال است؛ همان‌گونه که امید و ترس باید منحصر در خداى متعال باشد، محبت هم باید منحصراً به او تعلق بگیرد، ولى انسانهایى که چنین وضعیتى داشته باشند، بسیار کمیابند، فقط اولیاى کامل خدا به این مرحله مى‌رسند. به هر حال، اسلام انسان را به این سمت سوق مى‌دهد، اما فعالیت و طى این مسیر به همت افراد بستگى دارد. او باید به سویى حرکت کند که دلش را از هر محبتى جز محبت خدا پاک کند.
آدمى در دوران طفولیت، جز به لذّات کودکانه نمى‌اندیشد. از دوران بلوغ تا پیرى بیشترین اهمیت را به لذت جنسى مى‌دهد و دوران پیرى هم به فکر جاه و مقام است. همه انسانها، غیر از معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) و اولیاى کامل خدا، کم و بیش به این آلودگیها مبتلایند و این شیوه زندگى، ارزشمند، مرضىّ و مطلوب خدا نیست.
آدمى در مقام تربیت، باید از قدمهاى اولیه شروع کند و به تدریج مراحل بالا را کسب کند. براى اینکه بچه‌اى را به نماز خواندن وادار کنید، در ابتدا باید از تشویق و جایزه و ... شروع کنید، درست است نمازى که براى تشویق و جایزه خوانده شود، نماز حقیقى نیست بلکه نوعى شرک است اما براى شروع کار، خوب است و براى تربیت بچه راهى غیر از این نیست، اما همین بچه وقتى که به سن نوجوانى رسید باید شیوه تربیتى او را عوض کرد؛ مثلاً پدر و مادر او را هدایت کنند که چگونه براى خود دوست پیدا کند، دوستى که از طریق او به مساجد یا مراکز مذهبى راه پیدا کند. پیدا کردن دوست خوب براى فرزند در دوران نوجوانى یکى از راه هاى بسیار مؤثر تربیتى است، زیرا در این دوره نقش تربیتى پدر و مادر کم مى‌شود و نوجوان ارزشهاى گروه هم سن را بر ارزشهاى والدین ترجیح مى‌دهد. شاید هیچ عامل تربیتى به اندازه دوست خوب، مؤثر نباشد و همین دوستان دوران نوجوانى مى‌توانند بهترین یا بدترین الگو براى دوران جوانى باشند. اگر در این مرحله، جوان به شخصى علاقه شدید پیدا کند، او را به عنوان نمونه رفتارى خویش انتخاب مى‌کند و به همین صورت، از محبت نیز مى‌توان به عنوان عامل تربیتى استفاده کرد و بدین وسیله مى‌توان کسانى را که در مراحل پایین کمال قرار دارند، به مراحل بالاى کمال هدایت کرد؛ مثلاً از محبتى که جوان یا نوجوان به دوستش پیدا کرده یا اینکه دوست عزیزى را از دست داده، مى‌توان با شیوه‌اى ظریف، او را به محبت خدا هدایت کرد و به او فهماند که تنها دوست وفادار و همیشگى خداى متعال است، پس تنها به او دل ببند! محبت خود را منحصر به خدا کن! تا زمانى که چنین زمینه‌اى در او فراهم نشود، این واقعیت را نمى‌توان به او القا کرد، اما وقتى که دوستى را از دست داد و به فراقى مبتلا شد، تلقین این حقیقت به او آسان‌تر است یا مثلاً وقتى که از دوستش احسانى مى‌بیند یا هدیه‌اى دریافت مى‌کند باید به او گفت: این هدیه در مقابل آن همه نعمتى که خدا به تو داده بسیار ناچیز است، حال آیا محبت خدا اولى است که تمام هستى‌ات از اوست یا محبت فلان دوست؟ از محبتهاى کوچک‌تر مى‌توان او را به محبت بالاتر متوجه کرد. پس عشق و محبت مجازى را مى‌توان پلى براى رسیدن به محبت واقعى قرار داد، اما این شیوه آفاتى هم دارد که ممکن است در اثر سوء تربیت، متربّى همان را عشق حقیقى بپندارد و این وظیفه مربّى است که از این کار جلوگیرى کند.
منبع:پیش نیازهای مدیریت اسلامی ، آیت الله محمدتقی مصباح ، قم : موسسه آموزشی امام خمینی 1367

کلمات کلیدی : 
محبت / عشق / اسلام / عشق مجازى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا رابطه دوستي،براي انتخاب همسر مناسب نيست؟

پاسخ : 
در روابط دوستي چون طرفين تحت گرايشات و كشش هاي جنس مخالف قرار مي گيرند بنابراين چشم خود را بر روي بسياري از واقعيات بسته و شناخت كاملي از هم پيدا نمي كنند. در ضمن در روابط دوستي، طرفين ابتدا يكديگر را براي ازدواج انتخاب مي كنند و بعد سعي مي كنند كه به شناختي كامل از يكديگر برسند لذا اين شناخت كامل نخواهد بود چون دختر و پسر تصميمشان براي ازدواج قطعي شده و در صورتي هم كه به يك سري اشكالات و نقاط ضعف از يكديگر برسند، دلبستگي ايجاد شده مانع از يك تصميم منطقي مي گردد.
يكي ديگر از دلايل اين مساله مخالفت و عدم رضايت خانواده هاست.
همانطور كه مي دانيد خانواده هاي ايراني دوست دارند در انتخاب همسر براي فرزندانشان نقش مستقيم داشته باشند و وقتي مي بينند كه انتخاب صورت گرفته و در نهايت اين مساله به آنها اطلاع داده مي شود، واكنش منفي نشان داده و با ازدواج فرزندان خود مخالفت مي كنند. حتي اگر علي رغم اصرارها ازدواجي هم صورت گيرد، به نظر مي رسد كه خانواده ها هميشه به دنبال بهانه اي براي بيان مخالفت خود با اين ازدواج هستند و به اين طريق زندگي به كام طرفين تلخ مي شود.
در هر صورت توصيه مي شود كه اگر جوانان در محيط اجتماعي ، تحصيلي و يا كاري خود با موردي مناسب براي ازدواج برخورد كردند ، از برقراري رابطه دوستي خودداري كرده و سعي كنند ابتدا خانواده را در جريان بگذارند تا هم رضايت خانواده ها جلب شود و هم دختر و پسر شناخت كاملي از يكديگر كسب كنند.
منبع:سایت انوار طاها

کلمات کلیدی : 
ارتباط دختر و پسر , ازدواج , انتخاب همسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مراقبه و محاسبه در تربیت اسلامى چه نقشى دارند؟

پاسخ : 
مسئله اى است که در تعلیم و تربیت هاى دینى و مذهبى وجود دارد و در تعلیم و تربیت هاى غیرمذهبى وجود ندارد و نمى تواند هم وجود داشته باشد، مطلبى را که علماى اخلاق مى گویند و عرفا فوق العاده روى آن تکیه دارند و در متون اسلامى توجه زیادى بدان شده است، «مراقبه و محاسبه» است. در آموزش و پرورش هاى غیر مذهبى این گونه مفاهیم پیدا نمى شود، مراقبه و محاسبه اصلاً مفهوم ندارد و طرح نمى شود، ولى در تعلیم و تربیت دینى، چون اساس، مسئله خدا و پرستش حق است؛ قطعا این مسائل مطرح است.
در قرآن کریم آیه اى داریم: اى اهل ایمان! تقواى الهى داشته باشید. «وَلتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغدٍ».1 (منظورم در مراقبه و محاسبه، این کلمه است) و همانا قطعا و شدیدا [باید] هرکس دقت کند در آنچه که براى فردا پیش مى فرستد؛ یعنى تمام اعمال انسان در منطق قرآن، پیش فرست است. در این زمینه یک آیه و دو آیه هم نیست: «وَ ماتُقَدِّموا لِاَنفُسِکُم مِن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّه».2 سعدى هم این شعر را از همین جا گرفته:
برگ عیشى به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
بار دیگر کلمه وَاتَّقوُا اللّه تکرار مى شود و آن گاه مى فرماید: «اِنَّ اللّه خَبیر بِما تَعمَلونَ». اول مى گوید شما خودتان دقت کنید(، بعد مى گوید: خدا به آن چه عمل مى کنید، آگاه است). گویى مى خواهد بگوید: اگر شما دقت نکنید، یک چشم بسیار دقیقى هست که مى بیند. یک وقت انسان یک چیزى را قبل از خودش مى فرستد. بعد مى گوید: خوب حالا هرچه شد، شد، کى مى آید نگاه کند؟! مى گوید: نه، مسئله این نیست. خدا به تمام آن چه شما عمل مى کنید، آگاه و خبیر است. اینجاست که علماى اخلاق، با الهام از این آیه، مسئله اى را مطرح مى کنند که مى گویند «اُمُّ المسائل» اخلاق است. مادر همه مسائل اخلاق است و آن مراقبة است. مراقبة؛ یعنى با خود مانند شریکى معامله بکن که به او اطمینان ندارى و همیشه باید مواظبش باشى، مثل بازرسى که در اداره است؛ یعنى خودت را به منزله یک اداره تلقى کن و خودت را به منزله بازرس این اداره (تلقى نما) که تمام جزئیات را باید بازرسى و مراقبت کنى. مراقبه چیزى است که همیشه باید همراه انسان باشد؛ یعنى همیشه حال انسان باید حال مراقبه باشد.
گفتیم یک دستور دیگرى هست که نام آن را محاسبه مى گذارند. این هم در متن اسلام آمده است. در نهج البلاغه است که مى فرماید: «حاسبوا اَنفُسَکُم قَبلَ اَن تُحاسَبوا وَ زِنوها قَبل اَن توزَنوا؛ پیش از آنکه از شما حساب بکشند ـ که در قیامت خواهند کشید ـ خودتان همین جا از خودتان حساب بکشید و خودتان را اینجا وزن کنید و بکشید پیش از اینکه آن جا شما را بکشند.
آن جا شما را به ترازو خواهند گذاشت و خواهند کشید. اینجا خودتان، خودتان را بکشید، ببینید سنگین اید یا سبک. اگر سبک هستید؛ یعنى هیچ چیز نیستید و اگر سنگین هستید؛ یعنى پر هستید. نگویید انسان ممکن است از گناه پر باشد. نه، مطابق قرآن، ترازویى که در قیامت هست، ترازویى است که فقط سبک و سنگینى خوب را مى سنجد. اگر خوب در آن هست، سنگین است و اگر نه، سبک است. کسى که میزان هایش سبک است: «اُمُّهُ هاویَة» (جایگاهش جهنم است). کسى که میزان هایش سنگین است: «فَهُوَ فى عیشَةٍ راضِیَةٍ»، (او در بهشت، زندگانى آسوده اى خواهد داشت). خودتان را اینجا وزن کنید، ببینید سبک اید یا سنگین. اینجا حضرت به طور کلّى دستور محاسبه مى دهد، ولى در روایات ما تفسیر بیشتر این مطلب این است که فرموده اند: «لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فى کُلِّ یَومٍ؛ هر کسى که شبانه روز یک بار به حساب خودش رسیدگى نکند از ما نیست».    
1 . حشر، 18 و 19.
2 . بقره، 110. (و هرگونه نیکى که براى خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهید یافت)
منبع: تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 370 ـ 375.

کلمات کلیدی : 
مراقبه / محاسبه / تربیت اسلامى / تربیت دینى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا اجازه ولىّ در ازدواج دختر، لازم است؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
دخترى که به سن بلوغ و رشد رسیده در امر ازدواج آزاد و مختار است و هیچ کس حتى پدر و مادر حق ندارند ازدواج با شخص معینى را بر او تحمیل کنند. صحت عقد مشروط به اذن و رضایت اوست، و بدون رضایت او عقد ازدواج استوار نخواهد شد، زیرا اوست که مى خواهد عمرى با شوهر زندگى کند، بنابراین او نیز باید انتخاب کند و تصمیم بگیرد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: در نکاح دختر اجازه و اذن او شرط است چه باکره باشد چه غیرباکره، بدون امر و دستور او نکاح واقع نمى شود.(1)
بى شک اجازه دختر براى صحت عقد ازدواج ضرورت دارد، ولى مسئله دیگرى مطرح است که آیا علاوه بر اذن دختر، اجازه ولىّ شرعى یعنى پدر و جد پدرى نیز براى صحت عقد ضرورت دارد یا نه. در این جا احادیث و فقه اسلامى بین دخترى که هنوز شوهر نکرده و باکره است و بین دختر شوهر کرده و بیوه فرق گذاشته اند. زن بیوه در ازدواج مجدد کاملاً آزاد است و نیازى به کسب اجازه از پدر یا جد پدرى ندارد. هر مردى را که پسندید و دوست داشت مى تواند با او ازدواج کند؛ گر چه دیگران مخالف باشند.
مردى مى گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم آیا زن بیوه مى تواند (بدون اذن پدر) ازدواج کند؟ فرمود: «او مالک نفس خود مى باشد، اگر قبلاً شوهر داشته مى تواند با مرد دل خواه خود، در صورتى که کفو او باشد ازدواج کند.(2)»
و نیز فرمود: «زنى که قبلاً شوهر داشته و باکره نیست مى تواند بدون اجازه پدر ازدواج کند، در صورتى که ازدواجش خوب و بدون اشکال باشد.(3)»
اما در مورد عقد دوشیزه باکره، بعد از انتخاب و رضایت خودش، باید از پدر یا جد پدرى او نیز کسب اجازه کرد و با صلاحدید و مشورت آنها اقدام نمود.
در این مورد نیز اجازه دختر شرط اساسى بلکه رکن عقد است، ولى شارع مقدس اسلام براى رعایت احتیاط و مصلحت به دوشیزگان توصیه مى کند که هنگام انتخاب همسر با پدر یا جد پدریشان مشورت نمایند و اجازه آنها را کسب کنند.اسلام در این مورد نیز از دختر سلب استقلال و آزادى نمى کند بلکه براى رعایت حال او و جلوگیرى از خطاو اشتباه، توصیه مى کند که از تجربیات پدر و جدش استفاده کند و رضایت آنها راجلب نمایند.
علت قضیه این است که دوشیزه باکره که هنوز شوهر نرفته در این مورد خام و بى تجربه و ساده اندیش است. با مردى زندگى نکرده و خوب و بد آنها را به درستى تشخیص نمى دهد، از یک نوع شرم و خوش بینى و زودباورى که لازمه دوشیزه بودن است برخوردار مى باشد، از حیله و نیرنگ بعضى جوانان شیاد بى اطلاع است.
او تشنه عشق وعلاقه و محبت است و نمى داند که همه جوانان در اظهار علاقه صادق نیستند، وقتى جوانى نسبت به او اظهار عشق و محبت کرد، در اثر ساده اندیشى او را صادق مى پندارد و جواب مثبت مى دهد، در صورتى که ممکن است فریب کار و حقه باز و شیاد باشد. دوشیزگان با معیارهاى اصیل ازدواج خوب آشنا نیستند و در این باره نیاز به مشورت و کمک دارند، و چه مشاورى دل سوزتر از پدر یا جد پدرى سراغ دارید. بدین سبب اسلام به دوشیزگان توصیه مى کند که در مورد ازدواج، با پدر یا جد پدرى خود مشورت کنند و رضایت او را جلب نمایند و بدین وسیله خود را از خطرات و عواقب سوء ازدواج هاى ناسنجیده و حساب نشده مصون بدارند. اما لازمه سخن این نیست که دختر مسلوب الاراده باشد و هر ازدواجى را که به او تحمیل کردند بپذیرد، بلکه او هم عاقل و رشید است هر که را خواست مى پذیرد و اگر تمایل نداشت رد مى کند. بنابراین اجازه پدر یا جد پدرى شرط صحت ازدواج است نه تمام علت.
در همین مورد هم در فقه اسلام دو مورد استثنایى وجود دارد: مورد اول این که دختر نیاز به شوهر دارد و شوهر مناسبى برایش پیدا شده ولى دست رسى به پدر یا جد پدرى نیست تا کسب اجازه کند، در این صورت خودِ دختر مى تواند ازدواج کند و نیازى به کسب اجازه پدر و جد ندارد. مورد دوم این که دختر نیاز به شوهر دارد، شوهر مناسبى هم برایش پیدا شده ولى پدر اشکال تراشى و بهانه جویى مى کند و حاضر نیست دخترش را شوهر بدهد، در چنین موردى هم ضرورت کسب اجازه پدر ساقط مى گردد.
گفتنى است: در صورتى هم که ولایت باشد فقط براى پدر و جد پدرى است و به جز این دو نفر حق ولایت ندارد. نه مادر، نه برادر، نه عمو، نه دایى، نه جد مادرى، صحت عقد دختر مشروط به کسب اجازه هیچ یک از اینها نیست. ولى من به همه دختران، چه بیوه و چه باکره، توصیه مى کنم که هنگام انتخاب همسر سعى کنند رضایت پدر و مادر و حتى برادر بزرگ خود را کسب کنند، این موضوع به نفع آنها خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
1 . وسائل الشیعه ، ج 14، ص 203: «تستأمر البکر و غیرها و لا تنکح الاّ بامرها».
2 . همان ، ص 201: عبدالخالق قال: «سألت اباعبداللّه علیه السلام عن المراة الثیّب تخطب الى نفسها؟ قال: هى املک بنفسها تولّى من شاءت اذا کان کفواً بعد ان تکون قد نکحت زوجاً قبل ذلک». 
3 . همان ، ص 204: «لابأس ان تزوّج المرأة نفسها اذا کان ثیّباً بغیر اذن ابیها اذا کان لابأس بما صنعت».
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
ازدواج / اجازه ولىّ در ازدواج / ولایت پدر بر دختر / ولایت جدّ پدری بر دختر / ازدواج دختر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا در ازدواج پسر، اجازه والدین شرط است؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
در ازدواج پسر اجازه والدین شرط نیست. پسرى که بالغ و رشید باشد مى تواند با دختر مورد پسندش ازدواج کند و شرعاً و قانوناً نیازى به جلب رضایت پدر و مادر ندارد. حتى در صورت مخالفت آنان باز هم حق دارد با هرکس خواست ازدواج نماید. پسر در انتخاب همسر آزاد است و پدر و مادر حق ندارند، او را الزام کنند تا با دختر خاصى ازدواج کند.
مردى به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: «من قصد دارم با زنى ازدواج کنم اما پدر و مادرم میل دارند با زنى دیگر ازدواج نمایم؟ حضرت فرمود: با همان زنى که دوست دارى ازدواج کن و زنى را که پدر و مادرت به آن تمایل دارند رها ساز.»
پسر است که باید عمرى را با همسرش زندگى کند نه پدر و مادر. بنابراین باید مورد پسند او باشد نه پدر و مادر. پسر باید سعى کند طبق معیارهاى گذشته همسر دل خواهش را پیدا کند و بپسندد و با او ازدواج نماید و کارى با خواستن و نخواستن دیگران نداشته باشد. اگر پدر و مادر پیشنهاد کردند با دخترى ازدواج کند که او را نمى پسندد بدون شرم و حیا بگوید: شما براى من مى خواهید زن بگیرید نه براى خودتان، من هستم که باید با او زندگى کنم نه شما، من این دختر را دوست ندارم و حاضر نیستم با او ازدواج کنم. ممکن است پدر و مادر ناراحت شوند ولى ناراحت شدن آنها بهتر است از این که با او ازدواج کنید و خودتان را با صدها مشکل مواجه سازید و ناچار شوید عمرى را با ناراحتى زندگى کنید. بعضى پدران و مادران واقعاً جاهل و خودخواهند و به بهانه هاى بى جا از ازدواج مشروع فرزندانشان مانع مى شوند.
به نامه هاى زیر توجه فرمایید:
آقاى... در نامه اش مى نویسد:
مادرم اصرار دارد که همسر تو باید از خانواده اى اصیل باشد و اصالت در نظر او فقط مال و مقام است. یک روز در مینى بوس با دیدن دخترى زندگى من دگرگون شد. جریان آن را با مادرم در میان گذاشتم. گفت: تو براى ازدواج آمادگى ندارى، زیرا کار مناسبى ندارى.
بعداً از اقوام و خویشان و پدر و مادرش سؤال کرد. چون این امر براى مادرم مهم است که خویشان آنها چه کاره باشند. شهرى باشند یا دهاتى، چند تا فرش در خانه دارند و فرش ها بافت کجاست. به هر حال موافقت نکرد. ولى من خودم با خانواده دختر تفاهم و گفت وگو کردیم و به نتیجه رسیدیم که مادرم به خواستگارى برود. با اصرار زیاد مادرم را راضى کردم که به خواستگارى برود. روز خواستگارى فرا رسید. من به اتفاق پدر و مادر و خاله و مادربزرگم به منزل ایشان رفتیم و اى کاش زنده نمى ماندم که چنین روزى را ببینم. مادر در همان وهله اول از دیدن آنها یکه خورد و نتوانست اعصابش را کنترل کند و همه چیز با همان برخورد اول معلوم شد. خانواده ام عقیده دارند که اینها به ما نمى خورند چون دهاتى هستند و خانه شان توى کوچه است. و هیچ کدام از فامیلشان شغل مهم دولتى ندارد. تو با این انتخاب آبروى ما را برده اى، یا ما و یا او. مادر و پدرم فکر نمى کنند آخر مگر ما که هستیم که باید این قدر ایراد بگیریم. نمى دانم با این وضع چه کنم؟ از طرفى نمى توانم از آن دختر و خانواده چیز فهمش دل بکنم، زیرا جدا شدن از آن دختر به معناى تمام شدن زندگى من است. من و دختر به خوبى فهمیده ایم که بدون هم نمى توانیم خوشبخت بشویم و از طرف دیگر نمى خواهم پدر و مادرم رنجیده خاطر شوند، زیرا برایم زحمت کشیده اند. واقعاً شکست خورده ام، نمى دانم چه کنم؟ ولى این را بگویم که بى کار ننشسته ام و با تمام قواکوشش مى کنم بلکه آنها را راضى کنم، چون دوست دارم با رضایت پدر ومادرم عروسى کنم. شما را به خدا این را به خانواده ها بگویید که چرا با این کارهایشان جوانان را به بدبختى و انحراف مى کشند؟ ارادتمند شما ... .
آقاى... نیز در نامه اش مى نویسد:
آیا پسران و دختران بلوچ حق انتخاب همسر ندارند؟ آیا باید پدر و مادر یا برادر بزرگ تر برایشان تعیین تکلیف نمایند و بگویند باید با فلانى ازدواج کنى؟ به این پدر و مادرها بگویید این قدر در سرنوشت فرزندان خود دخالت نکنید و به همین جهت طلاق در میان بلوچ ها زیاد شده است.
در خاتمه به جوانان توصیه مى کنم که در مورد انتخاب همسر سعى کنند حتى المقدور رضایت و توافق پدر و مادر را جلب نمایند، و این امر به صلاح آنها و مطابق احتیاط است،زیرا جوانان خام و کم تجربه اند و راه ازدواج را طى نکرده و با مشکلات آن آشنا نیستند. اگر بدون مشورت و صلاحدید پدر و مادر وارد عمل شوند بیم آن مى رود که کلاه سرشان برود و در دام همسرى نامناسب گرفتار شوند. اما اگر با مشورت پدر و مادر که از تجربیات کافى برخوردارند وارد عمل شوند احتمال خطر کمتر خواهد بود. چون جوان به پدر و مادر نیاز دارد، اگر بتواند در انتخاب همسر با آنها تفاهم کند در آینده هم از کمک هاى بى دریغ شان استفاده خواهد کرد. خصوصاً این که پدر و مادر بر فرزند حق دارند و جلب رضایت آنها موجب خشنودى خدا خواهد شد. 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
ازدواج / پسر / والدین / ازدواج پسر / اجازه والدین در ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا نامزدی در زمان کودکى، رسم خوبى است یا نه؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
در بین بعضى مردم مرسوم است که دختر و پسر را سال ها قبل از موقع ازدواج، بلکه گاهى در زمان کودکى و حتى شیرخوارگى نامزد مى کنند. در مراسم نامزدى صیغه عقد خوانده نمى شود. بلکه غالباً با تبادل حلقه نامزدى و مقدارى لباس و شیرینى مراسم انجام مى گیرد. در این مراسم پدر و مادر دختر و پسر قول و قرار مى گذارند که در موقع مناسب دختر و پسر را به عقد یک دیگر در آورند. مراسم نامزدى را بدین منظور انجام مى دهند که دختر و پسر را از ازدواج با دیگرى محفوظ بدارند و مطمئن باشند که با دیگرى ازدواج نخواهند کرد. در این جا این سخن مطرح مى شود که آیا این کار رسم خوبى است یا نه؟
به نظر من اگر نامزدى در سنین ازدواج باشد، و دختر و پسر از رشد کافى برخوردار باشند و بتوانند مصالح خود را تشخیص دهند، عیبى ندارد. مشروط بر این که با دختر و پسر مشورت و نظرخواهى و رضایت آنها جلب شده باشد. اما اگر دختر و پسر در سنین کودکى یا در آغاز نوجوانى نامزد شوندو بعد از گذشت چندین سال بخواهند عقد بخوانند، من چنین نامزدى را صلاح نمى دانم، زیرا دختر و پسر در سنین پایین رشد کافى ندارندو نمى توانند مصالح خود را تشخیص دهند، ممکن است بعد از بزرگ شدن و در موقع ازدواج همدیگر را نپسندند، ولى چون مدت ها در حال نامزدى بوده اند جرئت بر هم زدن مراسم نامزدى را نداشته باشند به علاوه غالباً با مخالفت شدید پدر و مادر و سایر اقوام مواجه خواهند شد. در نتیجه ناچارند عمرى را در رنج و ناراحتى و تلخ کامى بسر برند و غالباً به طلاق منجر مى شود، مسئول همه این بدبختى ها پدر و مادرى هستند که پسر و دخترشان را در حال کودکى و عدم رشد و بلوغ عقلانى نامزد کرده اند.
به نامه هاى زیر توجه نمایید:
دوشیزه... در نامه اش مى نویسد:
پنج سال پیش که دختر کوچکى بودم مرا نامزد پسرخاله ام کردند ولى من اصلاً نمى دانستم نامزد شده ام. تا این که در چهارده سالگى فهمیدم که نامزد هستم. ولى من این پسر را اصلاً دوست ندارم وقتى جلو چشمم ظاهر مى شود مانند دیو است. هر چه به پدر و مادرم مى گویم به حرفم توجه نمى کنند. مادرم مى گوید پسرخاله ات چه عیبى دارد؟ آن از مال و ثروتش، آن هم از خانواده اش. ولى به خدا آنها اخلاق خوبى ندارند. پسرخاله ام همیشه با پدر و مادرش دعوا مى کند. من از او نفرت دارم. من همیشه در درس هایم موفق بوده ام، اما از وقتى این مسئله پیش آمد دیگر نمى توانم خوب درس بخوانم، همیشه ناراحت و غمگین هستم. مادرم مرتب مرا سرزنش مى کند و مى گوید: قربان فلان دختر شوى مى بینى براى نامزدش چه مى کند؟ من هم با عصبانیت مى گویم بله ولى او خودش نامزدش را انتخاب کرده، ولى نامزد مرا تو انتخاب کرده اى. به پدرم نامه نوشتم که اگر این پیوند لعنتى را بر هم نزنید خودم را مى کشم ولى پدرم باز هم جواب منفى داد. چند بار خواستم خودکشى کنم ولى از خدا ترسیدم، از آبروى پدر و مادرم ترسیدم. ولى اگر این پیوند را بر هم نزنند بالأخره چاره اى جز خودکشى ندارم، زیرا من رنج و سختى آن جهان را از رنج و سختى این جهان بیشتر دوست دارم. شما را به خدا به این پدر و مادرها بگویید: با فرزندانشان این جور رفتار نکنند.
خانم... در نامه اش نوشته است:
سال ها پیش به ازدواج مردى درآمدم که از کودکى نامزدش شده بودم. بدین جهت این ازدواج را پذیرفتم که ده سال انتظار مرا کشیده بود. با این که تناسبى نداشتیم نتوانستم جواب رد بدهم. از اول از او تنفر داشتم ولى امیدوار بودم که بعد از ازدواج، عشق و علاقه اى در ما پیدا شود ولى متأسفانه بعد از این همه مدت هنوز از او متنفرم، ولى تا کنون حال و احوال خودم را به هیچ کس نگفته ام و همه خیال مى کنند ما زندگى شیرین و خوشى داریم، و در همه حال بازیگر خوبى بوده ام. تصمیم دارم تا آخر به همین صورت به زندگى ادامه دهم. ولى غرضم از نوشتن نامه این بود که به پدر و مادرها بگویید هیچ وقت ندانسته و با زور براى فرزندانتان همسر انتخاب نکنید. شما نمى دانید من در طول این سال ها چه کشیده ام. تاکنون درد دلم را به احدى نگفته ام. اکنون براى شما مى گویم تا کمى سبک شوم. 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
نامزدی / ازدواج / نامزدی در کودکی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ویژگی‌های خواستگاری مطلوب چیست؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
خواستگارى را مرد یا خویشان و دوستان نزدیکش انجام مى دهند، و اگر توسط خویشان انجام بگیرد بهتر است، زیرا احترامى است به آنها و موجب صفا و الفت بین دو خانواده خواهد بود، به علاوه سنگین تر و آبرومندتر مى باشد. خواستگارى جنس مذکر از جنس مؤنث طبق ناموس آفرینش مى باشد و عکس آن مستهجن به شمار مى رود. مرد همیشه خواهان است و زن خواسته. از مرد طلب و عشق مطلوب است و از زن حیا و ناز و کرشمه. در مراسم خواستگارى چنین مرسوم است که از جانب مرد چیزى از قبیل انگشتر یا حلقه یا زیورآلات یا لباس به زن تقدیم مى شود، و این رسم خوبى است، زیرا در روح زن تأثیر نیکو مى گذارد و این عمل را دلیل صدق و علاقه مرد مى شمارد و بدین وسیله احساس شخصیت مى کند و محبت و علاقه اش زیاده مى گردد. در این مراسم مقدارى هم شیرینى از طرف مرد به خانه عروس برده مى شود که آن هم در ایجاد محبت تأثیر دارد. بعد از این مراسم، متقابلاً از خانواده عروس چیزى از قبیل ساعت یا حلقه یا لباس، و مقدارى هم شیرینى به خانه داماد برده و تقدیم او مى شود.
بعد از این مراسم، زن و مرد نامزد شده اند و به همدیگر وعده داده اند که در آینده اى نزدیک مراسم عقد و خطبه خوانى را انجام دهند و زن و شوهر باشند.
در دوران نامزدى و قبل از خطبه خوانى، پسر و دختر محرم نیستند و شرعاً حق تمتع و لذت جویى از یک دیگر را ندارند، در این مورد باید منتظر خطبه خوانى باشند. ولى باید توجه داشته باشند که دوران نامزدى دوران حساسى است که ممکن است در اثر بى توجهى کدورت حاصل شود و علاقه ها به دل سردى تبدیل گردد. رفت و آمد خانوادگى باید برقرار باشد. خوب است پسر گاه گاه هدیه اى براى دختر بفرستد و اگر به سفر رفت به وسیله نامه یا تلفن از نامزدش احوال پرسى کند و از سفر سوغاتى برایش بیاورد.در مقابل دختر و خانواده اش متقابلاً مقابله به مثل کنند و بدین وسیله مراتب وفادارى و علاقه خویش را اظهار نمایند.
مراسم نامزدى استحکام کافى ندارد و ممکن است در اثر حوادثى کوچک در معرض انحلال قرار گیرد. بنابراین خانواده پسر و دختر و خود آنها باید مراقب رفتار و گفتارشان باشند، مبادا وسیله دل سردى و انحلال فراهم گردد.
در دوران نامزدى گرچه پسر و دختر هنوز شرعاً و رسماً زن وشوهر نشده اند ولى وعده ازدواج داده اند، باید به وعده خویش وفادار باشند. پسر باید توجه به هر دختر دیگرى را از مغز خود بیرون سازد و جز به نامزدش نیندیشد. دختر نیز باید از همه پسران چشم بپوشد و فقط در انتظار وصلت با نامزدش باشد.
بر عهد و پیمانى که در هنگام نامزدى بسته اید استوار و وفادار باشید و با بهانه هاى کوچک و جزیى این پیمان مقدس را بر هم نزنید. اگر خواستگار دیگرى به سراغ شما آمد جواب رد به او بدهید. شما انسانید و انسان باید به وعده هایش وفادار باشد.
فقط در صورتى که عذر موجهى داشته باشید مى توانید نامزدى را بر هم بزنید، و آن در صورتى است که پسر یا دختر احساس کند که نامزدش فاقد یک یا چند معیار ضرورى و مهم ازدواج است؛ مثلاً در این دوران برایش کشف شود که نامزدش تقیّد به دین و احکام شرع ندارد، بداخلاق، یا مشروب خوار، یا قمارباز، یا تارک الصلاة، یا معتاد، یا سارق و جنایت کار است. معلوم است که چنین ازدواجى قرین سعادت و خوش بختى نخواهد بود پس چه بهتر که در همان آغاز به هم بخورد. در چنین فرضى به صرفه آنهاست که نامزدى را بر هم بزنند، چون جلو ضرر را هر جا بگیرى نفع است.
ولى در همین صورت هم باید قضیه را به طور مسالمت آمیز و دوستانه و با رعایت کامل اخلاق و مقررات اسلامى حل و فصل نمود، و از هتک آبرو و بدگویى و کینه توزى و اذیت و آزار جداً خوددارى کرد.
ناگفته نماند که چون هنوز صیغه عقد خوانده نشده هدایایى که زن و مرد به دیگرى عطا کرده تعلق به خودش دارد و مى تواند آن را مطالبه کند و پس بگیرد، زیرا هدیه معلق به ازدواج بود و چون ازدواجى واقع نشده قابل استرداد مى باشد. البته این حکم مخصوص است به هدایایى که معمولاً باقى مى ماند، مانند انگشتر و حلقه و لباس و زیورآلات و ساعت و امثال اینها، این قبیل چیزها را مى توانند مطالبه کنند و بر دیگرى واجب است تحویل دهد. اما چیزهایى که ماندنى نیستند و براى مصرف برده مى شوند، مانند شیرینى و میوه، اینها قابل استرداد نیستند و نباید مورد مطالبه قرار گیرند. به هر حال در این موارد گذشت لازم است نباید سخت گیرى کرد، تحمل ضررهاى کوچک بهتر است از تحمل دشوارى هاى ناگوار آینده. 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
خواستگاری / ازدواج / نامزدى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نقش استخاره در انتخاب همسر چیست؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
بسیارى از خانواده ها براى ازدواج پسر و دختر استخاره مى کنند. اگر خواستگارى براى دخترشان آمد یا براى پسرشان به خواستگارى رفتند استخاره مى نمایند. ازاین رو، مناسب است اندکى هم درباره استخاره بحث کنیم.
قبلاً باید این مطلب را یادآور شوم که جاى استخاره بعد از مرحله تحقیق و بعد از مشاوره است. دختر و پسر و خانواده آنها براى شناخت همسر باید به تحقیق و کنجکاوى بپردازند و اگر باز هم تردید دارند با یک یا چند نفر افراد مطلع و مورد اعتماد مشورت نمایند. اگر به نتیجه رسیدند اقدام نمایند. استخاره جایى است که از راه تحقیق و مشورت به جایى نرسند و کاملاً متحیرند، در چنین موردى مى توانند به استخاره متوسل شوند.
در احادیث به دو نوع استخاره اشاره شده است: نوع اول این که انسان در هنگام تصمیم گیرى درباره کارهاى مهم دو رکعت نماز بخواند، بعد از نماز دست به دعا بردارد و از خداوند متعال بخواهد که آن چه خیر و مصلحت اوست پیش بیاورد و وسیله اش را فراهم سازد. این نوع استخاره در واقع نوعى دعاست و در همه حال حتى بعد از تحقیق و مشورت هم مطلوب مى باشد. مخصوصاً در امر ازدواج که امرى مهم و سرنوشت ساز است در هر حال خوب است انسان از خداوند متعال طلب خیر کند.
در احادیث چنین آمده که امیرالمؤمنین علیه السلام براى استخاره دو رکعت نماز مى خواند و در تعقیب نماز صد مرتبه مى گفت: أَسْتَخیرُ اللّه . بعد از آن این دعا را مى خواند: «أَللّهمَّ اِنّى قَدْ هَمَمْتُ بأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَهُ فَأِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ خیرٌ لى فى دینى و دُنْیاىَ و آخِرَتى فَیَسِّرْه لى وَ اِنْ کُنْتَ تعلم أنّهُ شَرٌّ لى فى دینى و دُنْیاىَ و آخِرَتى فَاصْرِفْهُ عَنّى، کَرِهَتْ نَفْسى ذلِکَ اَمْ أَحَبَّتْ، فَاِنَّکَ تَعْلَمُ و لا أَعْلَمُ و َ انْتَ عَلاّمُ الْغُیوُب». بعد از آن تصمیم مى گرفت و وارد عمل مى شد.(1)
خدایا مى خواهم فلان کار را انجام دهم که تو مى دانى، اگر صلاح دین و دنیا و آخرت مرا در این کار مى دانى وسیله اش را برایم فراهم ساز و اگر مى دانى که براى دین و دنیا و آخرت من بد است مرا از آن باز بدار، چه کراهت داشته باشم چه علاقه، زیرا تو مصالح واقعى را مى دانى ولى من نمى دانم و تو علام الغیوب هستى.
نوع دوم استخاره اى است که تعیین تکلیف مى کند. در این جا به دو نوع آن اشاره مى شود:
نوع اول ـ استخاره ذات الرقاع: حضرت صادق علیه السلام فرمود: وقتى خواستى کارى انجام دهى شش قطعه کاغذ تهیه کن، در سه عدد آنها بنویس: بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرّحیم خِیَرَةٌ مِنَ اللّه الْعَزیزِ الْحَکیم لفلان بن فلانة. «و به جاى فلان بن فلانه نام استخاره کننده و مادرش را بنویس» و بعد از آن بنویس: افعل. و در سه عدد دیگر بنویس: بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرّحیم خِیَرَةٌ مِنَ اللّه الْعَزیزِ الْحَکیم لفلان بن فلانة.«و به جاى فلان بن فلانه نام استخاره کننده و نام مادرش را بنویس» و روى همان کاغذها بنویس: لاتفعل. آن گاه این شش قطعه کاغذ را زیر سجاده ات بگذار. بعد از آن دو رکعت نماز بخوان. بعد از فراغ به سجده برو و در حال سجده صد مرتبه بگو: أَسْتَخیرُ اللّه بِرَحْمَتِهِ خِیرة فى عافِیَةٍ ـ بعد از آن بنشین و بگو: اَللّهُمّ خِرلى فى جَمیعِ أُمورى فى یُسْرٍ مِنْکَ و عافِیَةٍ ـ آن گاه کاغذها را بر هم بزن و یکى یکى بیرون بیاور پس اگر سه کاغذ پشت سر هم «إِفْعَلْ» آمد آن کار را انجام بده که خوب است. و اگر سه کاغذ پشت سر هم «لا تَفْعَلْ» آمد، آن کار را ترک کن. و اگر یکى از کاغذها افعل بود و کاغذ دیگر لاتفعل، تا پنج کاغذ بیرون بیاور اگر إفعل بیشتر بود آن را انجام بده و اگر لاتفعل بیشتر بود آن را ترک کن. دیگر احتیاجى به کاغذ ششم ندارى.(2)
نوع دوم ـ استخاره با قرآن: راوى مى گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم گاهى قصد دارم کارى انجام دهم و از خدا هم طلب خیر نموده ام ولى چیزى به نظرم نمى رسد، در این صورت آیا آن کار را انجام دهم یا ترک نمایم؟ فرمود: شیطان در حال نماز از همه حالات به انسان دورتر مى باشد، هنگامى که در حال نماز هستى هرچه به ذهنت آمد انجام بده. قرآن را بگشاى و در اولین آیه اى که چشمت به آن رسید توجه کن و آن چه را به قلبت الهام شد انجام بده.(1)
به هرحال استخاره ـ چنان که از نامش پیداست ـ یک نوع دعا و طلب خیر است. انسان در حال تحیّر و بلاتکلیفى دست به دعا برمى دارد و از قادر متعال مسئلت مى کند که آن چه را که به صلاح دین و دنیا و آخرت اوست پیش بیاورد و وسیله اش را فراهم سازد. آن گاه با توکل به خدا و امید استجابت دعا خودش را از بلاتکلیفى نجات مى دهد و وارد عمل مى شود. در چنین حالى باید مطمئن باشد که آن چه به صلاح واقعى دنیا و آخرت اوست پیش خواهد آمد.
در خاتمه باز هم یادآور مى شوم که تحقیق و مشورت طبعاً بر استخاره تقدم دارد، اگر نتیجه تحقیقات شما خوب بود وارد عمل شوید و لازم نیست استخاره کنید. بعضى مردم عادت دارند در هر کارى به استخاره توسل جویند، در صورتى که گاهى استخاره هاى بى مورد باعث سرگردانى و مانع عمل مى شود.

پی‌نوشت‌ها:
1. مکارم الاخلاق ، ص 369. 
2. همان ، ص 371. 
3. همان ، ص 374.
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
استخاره / انتخاب همسر / ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مشورت چه تأثیری در انتخاب همسر دارد؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
مشورت در اسلام از ارزش والایى برخوردار است و در قرآن و احادیث بدان سفارش شده است. خداوند متعال در قرآن به پیامبرش مى فرماید: «وَشاوِرْهُمْ فِى الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلى اللّهِ»؛ اى پیامبر در کارها با مؤمنین مشورت کن و هنگامى که تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن.
و درباره مؤمنین مى فرماید: «وَأَمْرُهُمْ شُورى بَیْنَهُمْ» مؤمنین کارهایشان را با مشورت انجام مى دهند.
در احادیث نیز درباره مشورت سفارش شده است. از باب نمونه:
به رسول خدا صلى الله علیه و آله گفته شد: احتیاط در چیست؟ فرمود: مشورت کردن با صاحب نظران و پیروى از آنها.(1)
در وصیت هاى پیامبر به حضرت على چنین آمده است: «هیچ پشتیبانى استوارتر از مشورت و هیچ عقلى مانند عاقبت اندیشى نیست.»(2)
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «مشورت با شخص عاقل و خیرخواه موجب برکت و هدایت خواهد شد و توفیقى است از جانب خداوند متعال. پس هنگامى که شخصى عاقل و خیرخواه در مورد مشورت تو را راهنمایى کرد مواظب باش بر خلاف نظرش عمل نکنى که اسباب هلاکت خواهد شد.»(3)
با مشورت کردن با افراد عاقل و آزموده مى توان از نتایج گران بهاى تجربیات آنها استفاده نمود. کسانى که در کارهاى مهم با دیگران مشورت مى کنند کمتر دچار لغزش و ندامت مى شوند. ولى با هرکسى هم نمى توان مشورت کرد. با افرادى باید مشورت کرد که اولاً: عاقل و چیزفهم باشند، زیرا افراد جاهل و ناآزموده نمى توانند مصالح واقعى را درک کنند تا در اختیار مشورت کننده قرار دهند. ثانیاً: دین دار باشد، زیرا به افراد بى دین نمى توان اعتماد کرد. به علاوه مصالح را از دیدگاه دین نمى سنجند و ممکن است مشورت کننده را به پرتگاه ضد دین و ضد اخلاق هدایت نمایند. ثالثاً: دوست و خیرخواه انسان باشد، زیرا اگر دوستى و خیرخواهى او به اثبات نرسد نمى توان به نظرهاى او اعتماد کرد، و ممکن است مشورت کننده را گمراه سازد و اسرارش را منتشر سازد.
حضرت صادق علیه السلام مى فرماید: «در مورد مشورت چهار شرط را باید رعایت کرد وگرنه ضرر آن از منفعتش زیادتر خواهد بود: طرف مشورت عاقل، آزاده، دین دار و دوست و برادر باشد و این که تمام اطلاعات خودت را در اختیارش بگذارى به طورى که اطلاعات او به مقدار اطلاعات تو باشد و راز تو را مخفى بدارد.
زیرا اگر عاقل بود از مشورت با او مى توانى استفاده کنى و اگر آزاده و دین دار بود در خیراندیشى براى تو جدیت خواهد کرد و اگر دوست و برادر بود اسرار تو را پنهان خواهد کرد. و اگر تمام اطلاعات خودت را در اختیارش قرار دادى بهتر مى تواند مورد مشاوره قرار گیرد و مصالح تو را بازگو کند.»(4)
بنابراین انسان باید در کارهاى مهم، با افراد دانا و باتجربه و دین دار و امین و خیرخواه مشورت نماید، بالاخص در امر ازدواج که بسیار مهم و سرنوشت ساز است. بهترین افرادى که مى توانند مورد مشاوره جوانان براى ازدواج قرار گیرند پدر و مادر مى باشند، مشروط بر این که دانا و اهل اطلاع باشند. پدر و مادر خیرخواه ترین و امین ترین افراد نسبت به فرزندانشان هستند. این درست نیست که پسر و دختر در امر ازدواج با پدر و مادر خود مشورت نکنند. پدر و مادر در این امر حساس و حیاتى مى توانند براى فرزندانشان راهنما و مشاور خوبى باشند زیرا هم اطلاعات و تجربه دارند هم امین و خیرخواهند. ولى مشروط بر این که نقش مشاور و راهنما را ایفا کنند و
تصمیم گیرى را بر عهده خود دختر یا پسر قرار دهند، نه این که تصمیم گیرنده باشند و ازدواج را بر آنها تحمیل نمایند.
بعد از پدر و مادر، جد و جده و برادر و خواهر و عمو و دایى و عمه و خاله نیز در صورتى که واجد شرایط باشند مى توانند مورد مشورت قرار گیرند. مشروط بر این که نقش مشاور و راهنما را ایفا کنند نه تصمیم گیرنده. بعد از اینها از کلیه افراد مطلع و دین دار و امین به ویژه از دوستان و آشنایان مورد اعتماد مى توان استفاده نمود.
در این جا لازم است به مشاوران نیز توصیه کنیم کسى که با شما مشورت مى کند به شما اعتماد کرده و شما را امین دانسته است، وظیفه دینى و وجدانى و انسانى شما ایجاب مى کند که در موضوع مورد مشورت، خوب دقت کنید و با کمال صداقت و امانت دارى آن چه را به نظرتان مى رسد، بدون کوچک ترین خلاف گویى و کتمان، در اختیار او قرار دهید، که اگر در مشورت خیانت نمایید مورد بازخواست خدا قرار خواهید گرفت. مشاور وظیفه دارد حق را بگوید؛ گرچه به ضرر خودش یا خویشانش یا دوستانش تمام شود.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هرکس که با مسلمین در مشورت خیانت کند من از او بیزارم».(5)

پی‌نوشت‌ها:
1. مکارم الاخلاق ، ص 261: قیل لرسول اللّه صلى الله علیه و آله ، ما الحزم؟ «قال مشاورة ذوى الرأى و اتباعهم».
2. همان ، ص 368: و مما اوصى النبى به علیاً قال: «لا مظاهرة اوثق من المشاورة و لا عقل کالتدبیر». 
3. همان ، ص 367: «مشاورة العاقل النّاصح یمن و رشد و توفیق من اللّه فاذا اشار علیک الناصح العاقل فایّاک و الخلاف فانّ فى ذلک العطب». 
4. همان ، «انّ المشورة لا تکون الاّ بحدودها الاربعة، فمن عرفها بحدودها و الاّ کانت مضرتها على المستشیر اکثر من منفعتها: فاولها ان یکون الذى تشاوره عاقلاً و الثانى ان یکون حرّاً متدیناً و الثالث ان یکون صدیقاً مواخیاً و الرابع ان تطلعه على سرّک فیکون علمه کعلمک ثمّ یسرّ ذلک و یکتمه. فانّه اذا کان عاقلاً انتفعت بمشورته و اذا کان حرّاً متدیناً اجهد نفسه فى النصیحة و اذا کان صدیقاً مواخیاً کتم سرّک اذا اطلعته علیه فاذا اطلعته على سرّک فکان علمه کعلمک تمّت المشورة و کملت النصیحة». 
5. بحار الانوار ، ج 75، ص 99: «من غشّ المسلمین فى مشورة فقد برئت منه».
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
مشورت / انتخاب همسر / ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خانواده تا چه حد در انتخاب همسر نقش دارند؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
خانواده یعنى پدر، مادر، برادران و خواهران، خویشان درجه دوم مانند عمو، دایى، عمه و خاله مى توانند در مورد انتخاب همسر به دختر و پسرى که قصد ازدواج دارند کمک کنند. اینها چون سرد و گرم روزگار را چشیده اند و تجربه هاى بیشترى دارند مى توانند درباره جوانى که به خواستگارى دخترشان آمده، یا درباره دخترى که قصد دارند براى پسرشان خواستگارى کنند، خوب تحقیق نمایند و تمام نقاط مثبت و منفى او را طبق معیارهاى اسلامى به دست آورند و همه را بدون کم و زیاد و بدون گزاف گویى و پرده پوشى، در اختیار آن جوان قرار دهند و تصمیم گیرى را برعهده خودش بگذارند و اگر خودش نمى تواند تصمیم بگیرد و از آنها نظرخواهى کرد، منصفانه و بدون اعمال غرض، مصلحت او را بیان کنند، اما باز هم تصمیم گیرى را بر عهده خودش بگذارند. به شما خانواده ها توصیه مى شود به این نکته توجه داشته باشید که پسر و دختر مى خواهند عمرى را با هم زندگى کنند نه شما، آنها هستند که باید همدیگر را بشناسند، بنابراین شما نتیجه تحقیقات را در اختیارشان بگذارید و نظر خودتان را بیان کنید. ولى تصمیم گیرى را بر عهده خود آنها بگذارید. این رسم انصاف و عدالت نیست که پدر و مادر بدون نظرخواهى از دختر و پسر درباره ازدواج شان تصمیم بگیرند و آنها را در برابر عمل انجام شده قرار دهند و زندگى آینده آنها را قرین ناراحتى و تلخ کامى و آه و ناله قرار دهند. به نظر من این گناهى است بس بزرگ که در قیامت هم بى مؤاخذه نخواهد بود.
به نامه زیر توجه کنید:
دوشیزه ... در نامه اش مى نویسد:
دخترى هستم دانشجو و در سنى قرار گرفته ام که موقعیت هاى زیادى جهت ازدواج برایم پیش آمده، ولى پدر و مادرم هرکدام به نحوى مانع ازدواج من شده اند. البته نه این که فکر کنید که خواستگار ایرادى داشته است بلکه آنها دلایلى را مطرح مى کنند که به نظرم هرگز موفق به ازدواج نخواهم شد. در صورتى که این افراد مؤمن و از نظر موقعیت اجتماعى هم خوب بوده اند. و اصلاً وقتى کسى به خواستگارى مى آید حتى بدون سؤال کردن به آنها جواب منفى مى دهند. و این برایشان به صورت عادت درآمده است؛ حتى نظر مرا هم نمى خواهند. من توقع دارم حداقل از من هم نظرخواهى کنند و اجازه دهند که من هم در سرنوشت آینده ام تصمیم بگیرم. باید بگویم که قلباً از آنها بسیار دل گیر هستم چون به روشنى مى بینم که چگونه آینده مرا نامعلوم کرده اند، و گاهى اوقات در دلم احساس مى کنم که از آنها خوشم نمى آید. چون فکر مى کنم کسانى دارند آینده تعیین مى کنند که در آینده نقشى در زندگى من ندارند. خواهر شما...
به نامه دیگر نیز توجه کنید:
آقاى... در نامه اش مى نویسد:
حدود پنج سال قبل تصمیم گرفتم ازدواج کنم. مادرم و خواهرم و زنى دیگر را براى دیدن دخترى به خانه آنها فرستادم. وقتى برگشتند گفتند نسبتاً خوب است. در این بین مادرم به نقص کوچکى اشاره کرد لیکن جورى بیان کرد که به نظر مهم نیامد. لذا بنده گفتم مهم نیست و اشکالى ندارد. ازدواج انجام گرفت ولى از همان شب اول تا به امروز که در حدود پنج سال از این جریان مى گذرد پیوسته یک ناراحتى دامن گیر من شده است. مادرم گرچه به اصل نقص اشاره کرد ولى متأسفانه خوب توضیح نداد. لذا آن صفا و صمیمیتى که باید در بین خانواده باشد در بین ما وجود ندارد. با این که داراى دو بچه هستیم ولى متأسفانه به همسرم محبت و علاقه اى ندارم. در عین حال سعى مى کنم اخلاق اسلامى را رعایت کنم و تا حال هم کوتاهى نکرده ام. گاهى فکر مى کنم بهتر است از هم جدا شویم ولى پیش خودم احساس شرمندگى مى کنم ... . 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
انتخاب همسر / خانواده / ازدواج
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ازدواج هاى ممنوع در اسلام کدامند؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته):
در شرع مقدس اسلام ازدواج با بعضى زن ها ممنوع و حرام است و به چند دسته تقسیم مى شوند:

اول: محارم:
محارم کسانى هستند که با انسان خویشاوندى نزدیک دارند و محرم یک دیگرند. آنها را به سه دسته مى توان تقسیم کرد:
1ـ محارم نسبى: 
مانند مادر، پدر، جد، جده، دختر و فرزندان و نوادگان آنها تا هرچه پایین تر روند. برادر و فرزندان و نوادگان آنها هرچه پایین تر روند. عمو و عمه و خاله و دایى (البته فرزندان آنها مى توانند با هم ازدواج کنند). عمو، عمه، خاله و دایىِ پدر و مادر.
2ـ محارم رضاعى: 
بعضى از زن ها از راه شیرخوارگى با بعضى از مردها محرم مى شوند. شیر دادن در صورتى موجب محرمیت است که با شرایط ویژه اى که در رساله هاى عملیه به ثبت رسیده انجام بگیرد. از جمله این که:
1ـ کودک حداقل یک شبانه روز به طور کامل یا پانزده مرتبه به طور متوالى و کامل از زنى شیر بنوشد و در این فاصله غذاى دیگر و شیر دیگرى ننوشیده باشد.
2ـ از طریق پستان شیر بنوشد نه با شیشه.
3ـ شیر از طریق ازدواج به وجود آمده باشد.
4ـ شیر از راه شرعى به وجود آمده باشد نه زنا.
هرگاه زنى بچه اى را با شرایط مذکور شیر داد، آن بچه به این افراد محرم مى شود:
اول، خود زن که مادر رضاعى نامیده مى شود. دوم، شوهر زن که شیر مال اوست و او را پدر رضاعى مى گویند. سوم، پدر و مادر آن زن هرچه بالا روند. چهارم، همه فرزندان آن زن. پنجم بچه هاى اولاد آن زن هرچه پایین روند. ششم، خواهر و برادر آن زن. هفتم، عمو و عمه آن زن. هشتم، دایى و خاله آن زن. نهم، اولاد شوهر زن که شیر مال اوست، هرچه پایین بروند. دهم، پدر و مادر شوهر هرچه بالا روند. یازدهم، خواهر و برادر شوهر که شیر مال اوست. دوازدهم، عمو، عمه، دایى و خاله شوهر که شیر مال اوست هرچه بالا روند.
3ـ محارم سببى: 
محارم سببى کسانى هستند که به وسیله ازدواج بر انسان حرام مى شوند مانند مادر زن و پدر شوهر، دختر زن (نادخترى)، پسر شوهر (ناپسرى)، زن پدر (نامادرى)، شوهر مادر (ناپدرى)، زن پسر (عروس)، شوهر دختر (داماد)، خواهر همسر مادام که همسرش در حباله نکاح اوست.
افراد مذکور محارم سببى محسوب مى شوند و ازدواج با آنها شرعاً جایز نیست، و نگاه کردن به آنها نیز جایز است جز خواهر همسر که ازدواج با او حرام است و نگاه کردن به او جایز نیست. 

دوم: ازدواج با کفار:
براى زن و مرد مسلمان جایز نیست که با کفار ازدواج کنند نه به صورت عقد دائم و نه به صورت عقد موقت.
هم چنین مرد مسلمان با زن اهل کتاب مانند یهود و نصارى نمى تواند ازدواج دائم برقرار سازد، ولى مى تواند عقد موقت برقرار سازد. اما زن مسلمان حتى به صورت عقد موقت هم نمى تواند با اهل کتاب ازدواج نماید. 

سوم: عمل ناشایست زنا و لواط:
کسى که با خاله یا عمه خود زنا کند نمى تواند با دختر او ازدواج نماید. هم چنین کسى که با مردى یا پسرى لواط کند نمى تواند با مادر یا خواهر یا دختر او ازدواج کند. و اگر ازدواج کرده عقدشان باطل است و باید از هم جدا شوند گرچه بچه دار هم شده باشند. 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
ازدواج‌هاى ممنوع / ازدواج حرام / ازدواج / محارم / ازدواج با محارم / ازدواج با کفار
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بهترین سن برای ازدواج از منظر دین، چه سنی است؟

پاسخ : 
طبیعت و آفرینش ویژه انسان، سن ازدواج را تعیین کرده و آن، هنگامِ بلوغ است. چون پسر در شانزده سالگى و دختر در ده سالگى به بلوغ مى رسند، شرعاً مى توانند ازدواج کنند. ولى بهتر است ازدواج را تا 17 یا 18 سالگى در پسر و 14 یا 15 سالگى در دختر به تأخیر بیندازند، زیرا پسر و دختر در اوایل بلوغ رشد و تعقل کافى ندارند، و براى انجام مسئولیت هاى خانوادگى آماده نیستند و ازدواج در این سنین ممکن است مشکلاتى را به همراه داشته باشد. به علاوه، در دو یا سه سال اول بلوغ، غریزه جنسى کاملاً بیدار نشده و چندان فشارى به نوجوان وارد نمى سازد و تحمل آن، چندان برایش دشوار نخواهد بود. بنابراین مى توان گفت: مناسب ترین سنین ازدواج در پسران 17 یا 18 سالگى و براى دختران 14 یا 15 سالگى است.تأخیر ازدواج از سنین مذکور صلاح نیست و ممکن است عوارض سوء جسمانى یا روانى یا اجتماعى را به همراه داشته باشد، در این سنین، غریزه جنسى کاملاً بیدار شده، با تمام قدرت تحریک مى شود و جوان را تحت فشار قرار مى دهد. و جز ارضاى مشروع چاره اى نیست.نیاز جنسى مانند نیاز به آب و غذاست. مگر به یک انسان گرسنه یا تشنه مى توان گفت: از خوردن آب و غذا خوددارى کن؟ مگر کار دیگرى، حتى ورزش و تفریح و بازى مى تواند انسان گرسنه و تشنه را از فکر غذا و آب منصرف سازد؟ نیاز جنسى هم مانند گرسنگى و تشنگى، بلکه به مراتب شدیدتر و نیرومندتر مى باشد. اگر از طریق مشروع ارضا نشد ممکن است جوان را به انحراف و گناه بکشد و مهار کردن آن بسیار دشوار است. از عواقب سوء دنیوى و اخروى انحرافات جنسى نباید غفلت کرد. بر فرض این که جوان توانست با نیروى ایمان و عفت و حیا غریزه جنسى را مهار کند و دامن خود را به گناه آلوده نسازد، اما با عواقب سوء روانى و جسمانى آن باید چه کرد؟ بنابراین، در سنین معین جز ازدواج چاره اى نیست، و باید هر چه زودتر ازدواج کرد.
تذکر این نکته را لازم مى دانم که آن چه درباره سن ازدواج گفته شد حکم کلى و نسبى است. واقع مطلب این است که زمان بلوغ و بیدار شدن کامل نیروى جنسى در افراد یک سان نیست، بلکه افراد در این جهت متفاوت اند. این تفاوت ها مى تواند معلول ویژگى هاى جسمى یا آب و هواى منطقه زندگى، یا کیفیت شرکت بانوان در اجتماع، یا رفتار پدر و مادر و مقدار تحفظ آنها در امور جنسى باشد. بنابراین مناسب ترین زمان براى ازدواج هنگامى است که غریزه جنسى در پسر و دختر بیدار مى شود و آنان را تحت فشار قرار مى دهد. پسر و دختر در چنین زمانى باید خجالت را کنار بگذارند و خواسته و فشار روانى خود را با پدر و مادر در میان بگذارند و تقاضاى ازدواج کنند. پدر و مادر نیز وظیفه دارند به یارى فرزندشان بشتابند و به وسیله ازدواج، جوانان خود را از عوارض سوء انحرافات جنسى مصون سازند.
امام رضا علیه السلام فرمود: «جبرئیل بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل شد و گفت: پروردگارت سلام مى رساند و مى گوید: دختران باکره همانند میوه درختان هستند، وقتى میوه رسید جز چیدن آن چاره اى نیست، اگر به موقع چیده نشد به وسیله آفتاب و باد فاسد مى گردد. دختران نیز وقتى به سنین ازدواج رسیدند باید ازدواج کنند وگرنه ممکن است به فساد کشیده شوند. رسول خدا صلى الله علیه و آله مردم را به مسجد دعوت کرد و بر فراز منبر دستور خدا را به آنان ابلاغ نمود.(1)»

پی نوشت:
1 . میزان الحکمه ، ج 2، ص 1181: «نزل جبرئیل على النبى صلى الله علیه و آله فقال: یا محمد انّ ربّک یُقرئک السلام و یقول: انّ الابکار مِن النساء بمنزلة الثمر على الشجر فَإذا أینَعَ الثمرُ فلادواءله الاّ اجتناءهُ و الاّ أفسَدتْهُ الشمس و غیرته الریحُ و انّ الابکار اذا ادرکنَ ما تُدرک النساء فلا دواءَ لَهن الاّ البُعُولُ و الاّ لَم یؤمنْ علیهن الفتنةُ فصعد رسول اللّه صلى الله علیه و آله المنبر فجمع الناس ثم أعلَمَهم ما أمر اللّهُ عزّوجلَّ به». 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
ازدواج / سن ازدواج / بلوغ
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مهم ترین هدف ازدواج چیست؟

پاسخ : 
ازدواج، در زندگى جوان، سرآغاز استقلال و زندگى و هدف بزرگ آن است. همین انگیزه جوان و نوجوان را به تلاش و جدیت وا مى دارد، درس مى خواند تا مدرک بگیرد و شغل و درآمدى تهیه کند، منزل و فرش و لوازم زندگى فراهم سازد و در نهایت عروسى کند. کار و هنر مى آموزد تا شغل و درآمد پیدا کند، آن گاه ازدواج نماید. ولى خود ازدواج نیز بى هدف نخواهد بود. در بین حوادث دوران زندگى، ازدواج از ارزش و اهمیت ویژه اى برخوردار است و براى انسان سرنوشت ساز خواهد بود. باید هدف ازدواج را شناخت و حساب شده و دقیق وارد عمل شد.
ازدواج فواید و منافع متعددى دارد که هریک از آنها مى تواند محرک و انگیزه باشد. مانند: لذت جویى و ارضاى غریزه شهوت جنسى، سر و سامان دادن به زندگى و کسب استقلال، تولید فرزند و ابقاى نسل، تهیه مونس و یار و مددکار و محرم راز و دل سوز مهربان و شریک در زندگى. هریک از این امور مى تواند انگیزه ازدواج باشد. از آثار و نتایج دیگر نیز نباید غفلت کرد، اما عامل غریزه شهوت بزرگ ترین نقش را ایفا مى کند و منافع را تحت الشعاع قرار مى دهد، اسلام نیز همه این نتایج و منافع را تأیید مى کند حتى لذت جویى و ارضاى غریزه شهوت. اسلام دین فطرى است و احکام و قوانینش از فطرت و آفرینش ویژه انسان مایه مى گیرد، آفرینش ویژه انسان چنان است که طبعاً به ازدواج و ارضاى غریزه جنسى نیاز دارد. اسلام نه تنها این خواسته طبیعى را نهى نکرده، بلکه آن را از طریق مشروع تأکید و تشویق هم نموده حتى آن را عبادت مى داند.
ولى از آن جا که اسلام انسان را موجودى برگزیده و عالى مى شناسد که براى تمتعات حیوانى آفریده نشده بلکه براى هدفى عالى تر یعنى تهذیب و تزکیه و پرورش و تکمیل نفس و نیل به مقام شامخ قرب الهى، آفریده شده است، از او مى خواهد که به دنیا دلبسته نباشد و در تمام حرکات و افعال و افکار حتى خوردن و آشامیدن و خوابیدن و ازدواج کردن، از تعقیب این هدف عالى غفلت ننماید، دنیا را به عنوان مزرعه آخرت بشناسد و از همه اعمال براى حیات اخروى توشه بگیرد.
بنابراین، هدفِ انسان دین دار و با ایمان، در ازدواج، از اهداف حیوانى برتر و بالاتر خواهد بود و به صورت امرى مقدس که در حصول تقوا و تقرب الى اللّه کمک خواهد کرد، جلوه گر خواهد شد. آدم مؤمن بدین منظور ازدواج مى کند که به سنت پیامبر اکرم عمل نماید و با یک وسیله مشروع نیاز غریزه جنسى را تأمین کند و خویشتن را از گناه و انحراف مصون بدارد و با تولید و پرورش فرزندانى صالح و نیکوکار، زمین را از گویندگان کلمه توحید و انسان هاى برجسته سنگین سازد و باقیات الصالحاتى برجاى بگذارد. ازدواج مى کند تا در کانون گرم خانواده آرامش و سکونت یابد و با دلى فارغ، به انجام وظیفه مشغول باشد، و در پیمودن صراط مستقیم تکامل و سیر و سلوک الى اللّه از همسر موافق و با ایمانش مدد بگیرد، زیرا تهذیب و تزکیه و پرورش نفس و انجام وظایف شرعى کارى است بس دشوار که نیاز به مددکار دارد و بهترین فردى که مى تواند در این راه کمک کند همسر دین دار و موافق است؛ همسرى که او را به کارهاى نیک و انجام فرایض و مستحبات تحریص و ترغیب کند و از انحراف و گناه مصون بدارد. همسر از اهمیت ویژه اى برخوردار است، اگر خوب و پرهیزکار باشد همسرش را به خوبى و سعادت هدایت مى کند و اگر بد باشد او را به وادى انحراف و دوزخ خواهد کشید. اگر شک دارید به مثال زیر توجه فرمایید:
یک همسر پرتوقع و بلند پرواز و نادان و خودخواه و تجمل پرست و مسرف و ولخرج، شوهرش را به ظلم و ستم و تعدى و بى انصافى و گران فروشى و تقلب و غصب و سرقت و رشوه گیرى و معاملات غیر مشروع وادار مى کند، و با وجود چنین همسرى رعایت تقوا و پرهیزکارى بسیار دشوار خواهد بود. برعکس مردى که از وجود همسرى با ایمان، عاقل، قانع، خیرخواه و پرهیزکار برخوردار باشد به راحتى مى تواند به وظیفه اش عمل کند و از ظلم و تعدى و بى انصافى و تقلب و گران فروشى و غصب و رشوه گیرى اجتناب نماید، و در حد توان در امور خیریه شرکت نماید و به محرومین و مستضعفین کمک کند، زیرا همسرش نیز چیزى را جز این نمى خواهد، و با رفتارش کاملاً توافق دارد.
مثالى دیگر: یک انسان جهادگر را در نظر بگیرید که مى خواهد به وظیفه اش عمل کند و در میدان نبرد حق علیه باطل بجنگد، اگر همسرى دانا و با ایمان داشته باشد مى تواند در میدان نبرد شرکت جوید و با آرامش خاطر با دشمن بجنگد، زیرا همسرش به او گفته: به وظیفه ات عمل کن، در غیاب تو از خانه و اموال و فرزندانت نگهدارى مى کنم و براى سلامت و پیروزى تو دعا مى نمایم. اگر سالم برگشتى مقدمت را گرامى مى دارم و اگر مجروح یا معلول شدى با آغوش باز از تو پرستارى مى کنم و اگر به فیض شهادت نائل گشتى بر این مصیبت صبر مى کنم و از فرزندانت به خوبى مراقبت و پرستارى مى نمایم. شما خود مى توانید میزان دل گرمى و پیروزى چنین رزمنده اى را تصور کنید. برعکس اگر همسرى نادان و تنگ نظر و خودخواه و ضعیف الایمان داشته باشد، یا از انجام وظیفه و نیل به فیض جهاد باز مى ماند یا این که با دلسردى و یأس و ترس و اضطراب روانه میدان مى گردد.
آرى، همسر خوب و دیندار و خوش اخلاق یکى از بهترین نعمت هاى الهى است که در طریق تهذیب و تزکیه و پرورش نفس و سیر و صعود الى اللّه مددکار انسان خواهد بود. همین امر مهم باید مهم ترین انگیزه و هدف ازدواج باشد. به همین جهت امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ پیامبر گرامى اسلام که در بامدادِ شب زفاف از احوال حضرت زهرا علیهاالسلام جویا شد و فرمود: «اى على، همسرت را چگونه یافتى؟» گفت: «زهرا بهترین کمک براى اطاعت از خداست.»
امیرالمؤمنین در این جمله کوتاه ارزش یک زن را بیان داشت و هدف ازدواج را نیز روشن ساخت. از مال و جمال و خانه دارى و شوهردارى و اداره منزل صحبت نکرد بلکه فرمودند: (حضرت) زهرا سلام الله علیها بهترین کمک براى انجام وظیفه و اطاعت از خداست.
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
هدف ازدواج / اسلام / خانواده / همسر / اطاعت از خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فواید ازدواج چیست؟

پاسخ : 
ازدواج و تأسیس کانون زندگى مشترک خانوادگى یکى از بهترین و مهم ترین رسوم اجتماعى انسان هاست که از فطرت و آفرینش ویژه آنها مایه مى گیرد. سنتى است بسیار مقدس و مفید که مورد قبول انسان ها در طول تاریخ بوده است. ازدواج از ضروریات زندگى انسان ها به شمار مى رود و ترک آن، امرى غیر متعارف و خروج از سنت اجتماعى محسوب مى شود. ازدواج اگر با اندیشه و طبق معیارهاى صحیح انجام بگیرد فواید و منافع مهمى دربر دارد که به پاره اى از آنها اشاره مى شود:
1. کسب استقلال
دختر و پسر، قبل از ازدواج، جزء خانواده پدر و مادر و تابع آنان محسوب مى شوند، طبعاً خواهان استقلالند، ولى از این حق مشروع محرومند. غالباً محصول کسب و کارشان صرف خانواده مى شود که خود نیز از آن ارتزاق مى کنند. در تصمیم گیرى ها استقلال ندارند و ناچارند ازقوانین و ضوابطى که
به وسیله پدر و مادر بر خانواده حاکمیت دارد، پیروى نمایند. اما با ازدواج، زندگى دختر و پسر دگرگون مى شود و شکل جدیدى به خود مى گیرد و استقلال مى یابد. در این زندگى جدید،دختر و پسر زن و شوهر مى شوند و یک واحد کوچک اجتماعى را تشکیل مى دهند. مسئولیت مى پذیرند و به استقلال مى رسند. زندگى آنها هدفدار مى شود و محصول کسب و کار و جدیتشان به واحد خانواده نوبنیاد تعلق دارد. مسئولیت اداره خانواده جدید را به عهده مى گیرند و خود تصمیم گیرنده مى شوند و بدین وسیله زندگى جدیدى را آغاز مى کنند.

2. انس و آرامش
یکى از ویژگى ها و نیازهاى طبیعى انسان، انس و مودّت و الفت است. تنها زندگى کردن بسیار دشوار و دردناک است. انسان، به انسان دیگرى نیاز دارد که امین و درست کار و غم خوار و مهربان و راز نگه دار باشد تا با او انس بگیرد و درد دل کند و رازهایش را در میان بگذارد و از تسلیت ها و دلجویى ها و غم خوارى هایش بهره مند گردد و بدین وسیله آسودگى و آرامش خاطر پیدا کند. به دوست مخلص و مطمئنى نیاز دارد تا مودت هاى خالصانه اش را نثار وى کند، و او هم از ایثارِ محبت نسبت به او دریغ نورزد.
بهترین فردى که مى تواند این نیاز طبیعى را تأمین کند همسر است، چه زن باشد و چه شوهر. همه محبت ها و دوستى ها موقت و محدود مى باشند جز دوستى و محبت بین زن و شوهر که دائم و غیر محدود است، چون یک واحد را تشکیل مى دهند و هدف مشترک دارند و بیش از هر فرد دیگرى به یک دیگر نیازمندند. آرامش و آسودگى که در اثر ازدواج حاصل مى شود آن قدر مهم است که خداوند متعال آن را یکى از آیات بزرگ خویش معرفى نموده و مى فرماید:
«یکى از آیات الهى این است که براى شما از جنس خودتان جفتى را بیافرید تا با او انس بگیرید و آرامش بیابید و در بین شما دوستى و مهربانى قرار داد و در این امر براى افرادى که اهل تفکر باشند آیات و نشانه هایى وجود دارد.»(1)
در این آیه، آسودگى و آرامش نفس بزرگ ترین نتیجه ازدواج معرفى شده است و واقعاً هم چنین است. درست است که در ازدواج منافع دیگرى از جمله ارضاى غریزه جنسى وجود دارد، ولى بزرگ ترین و ارزنده ترین فایده، همان آرامش خاطر و آسودگى و دل گرمى است که براى زن و مرد در اثر ازدواج حاصل مى شود. به همین جهت مى توان گفت بهترین نعمتى که نصیب انسان مى شود همسر شایسته است.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: «بنده خدا به فایده اى دست نمى یابد که بهتر از همسر شایسته باشد؛ همسرى که وقتى او را مى بیند شادمانش گرداند و در غیابش از نفس خود و مال او نگه دارى کند.(2)»
در اثر ازدواج، غریزه جنسى که یکى از غرایز نیرومند انسانى است در مسیر طبیعى خود قرار مى گیرد و انسان از انحراف و گناه مصون مى ماند. این غریزه اگر درست هدایت شد و در مسیر واقعى و طبیعى قرار گرفت نه تنها زیان بخش نیست، بلکه فواید فراوانى هم دارد. ولى اگر وسیله مشروع برایش فراهم نشد ممکن است انسان را از مسیر طبیعى خارج سازد و به گناه و انحراف آلوده سازد، و تنها وسیله طبیعى و مشروع ارضاى این غریزه،ازدواج و تشکیل خانواده است. در صورتى که انسان ازدواج کرده باشد و وسیله مشروع ارضاى غریزه جنسى را در اختیار داشته باشد، بعد از آن با نیروى ایمان مى تواند عفت خویش را نگه دارد و دامنش را از زنا، لواط، استمناء و نگاه کردن به نامحرم محفوظ بدارد. اما براى کسى که ازدواج نکرده، تسلط بر نفس و کنترل غریزه جنسى بسیار دشوار است. بنابراین، ازدواج را مى توان عاملِ مهم حفظ دین معرفى کرد،در احادیث به این مطلب اشاره شده است.
براى نمونه، از رسول خدا صلى الله علیه و آله این سه حدیث را مى آوریم: «هر کس ازدواج کرد نصف دینش را حفظ کرده است.(3)»
ـ «هرکس که مى خواهد پاک و پاکیزه خدا را ملاقات نماید باید ازدواج کند.(4)»

3. حفظ عفت و مصونیت از گناه
ـ «اى گروه جوانان هر یک از شما که مى تواند ازدواج کند، در این باره اقدام نماید، زیرا به وسیله ازدواج مى توان چشم و دامن را از گناه بازداشت و هرکس که توانایى ازدواج را ندارد روزه بگیرد، زیرا روزه از شهوت مى کاهد.(5)»
ـ «هرکس که در آغاز جوانى ازدواج کند شیطانى که مأمور اوست فریاد مى زند: واویلا! دو ثلث دینش را از دست بردِ من حفظ کرد و در ثلث دیگر نیز تقوا را رعایت کند.(6)»

4. آرامش و تعادل اعصاب
ارضاى صحیح و به موقع غریزه جنسى و ترشح معتدل بیضه ها براى سلامت جسم و جان آدمى ضرورت دارد، و ترک آن باعث پاره اى از بیمارى هاى روانى و گاهى جسمانى مى شود. اگر غریزه جنسى به موقع و از طریق طبیعى و صحیح ارضا نشد ممکن است، امراضى از قبیل، ضعف اعصاب، اضطراب، افسردگى، یأس، دلمردگى، دلهره، پژمردگى، تشنج، تندخویى، بدبینى، گوشه گیرى و گاهى زخم معده و سوء هاضمه و سردرد، را به همراه داشته باشد. راه طبیعى و مشروع ارضاى غریزه جنسى ازدواج است و راه هاى دیگر غیرطبیعى هستند و انحراف و گناه محسوب مى شوند و آثار شوم و خطرناکى را به دنبال خواهند داشت. بنابراین هرکس که به سلامت جسم و جان خویش علاقه دارد باید در اولین فرصت ازدواج کند.

5. تولید و تکثیر نسل
یکى از ثمرات بزرگ ازدواج، وجود فرزند و تولید و ابقاى نسل آدمى است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بى اهمیت شمرد، زیرا هدف آفرینش جهان، وجود انسان و پرورش و تکامل اوست. تولید و پرورش انسان هاى خداپرست و موحّد و نیکوکار و صالح، مطلوب خداى جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام وجود فرزند صالح، براى پدر و مادر عملِ صالح محسوب مى شود که در سعادت دنیا و آخرت آنها مؤثر خواهد بود. وجود فرزند، پدر و مادر را دل گرم و هدف دار مى کند و به زندگى صفا و حرکت و رونق مى دهد. وجود فرزند یکى از ثمرات ازدواج است، از همین رو، تولید و تکثیر نسل در احادیث یکى از اهداف ازدواج یاد شده است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «تزویج کنید تا صاحب فرزند شوید و بر تعداد شما افزوده شود، زیرا من در قیامت با امت هاى دیگر به کثرت شما مباهات مى کنم؛ حتى به وسیله فرزندى که ساقط شده است.(7)»
باز ایشان فرمود: «چه مانع دارد که مؤمن براى خود همسرى برگزیند، شاید خدا فرزندى به او عطا کند که با گفتن کلمه لا اله الا اللّه زمین را سنگین نماید.(8)»

6. تعاون در اطاعت و نیل به ثواب
ازدواج از دیدگاه اسلام امرى است مقدس و ارزش مند و در صورتى که با قصد قربت انجام بگیرد عبادت محسوب مى شود و پاداش اخروى دارد. به علاوه، انسانِ مؤمن، در صورتى که همسر مؤمن و موافقى داشته باشد، مى تواند در طریق انجام وظیفه، از تشوق ها و ترغیب ها و رهنمودها و کمک هاى همسرش بهره مند گردد و در راه عبادت و انجام عمل صالح و سیر و سلوک الى اللّه از تعاون و همکارى هاى او استمداد جوید. بنابراین، همسر مؤمن و شایسته یکى از نعمت هاى بزرگ الهى است که براى دنیا و آخرت انسان سودمند خواهد بود.
ابوذر غفارى به رسول خدا عرض کرد: آیا ممکن است که ما از نزدیکى با همسرانمان لذت ببریم و در عین حال پاداش اخروى هم داشته باشیم؟! حضرت فرمود: «اگر همین عمل را غیرمشروع انجام مى دادى آیا گناه کار نبودى؟ عرض کرد: آرى، حضرت فرمود: پس اگر از طریق مشروع باشد اجر و پاداش خواهى داشت.(9)»
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «یکى از عوامل سعادت انسان همسر شایسته است.(10)»

7. سلامت و امنیت اجتماعى
ازدواج و تأسیس کانون خانواده براى سلامت و امنیت و سعادت اجتماع نیز سودمند و ضرورى است. اگر بنیاد خانواده ها مستحکم باشد و جوان ها به موقع ازدواج کنند و به کانون گرم خانواده دلبسته باشند به طور محسوس از فساد، ولگردى، بى بندوبارى، طغیان، قتل و سرقت، جنایت و ناامنى، و تجاوز و انحراف و اعتیاد و خودکشى کاسته خواهد شد، زیرا چنان که آمار نشان مى دهد اکثر این امور از افرادى سر مى زند که از وجود کانون گرم خانوادگى محرومند.

8 . لذت جویى هاى جنسى
مهم ترین فایده ازدواج لذت جویى هاى مشروع جنسى است. انواع لذت هایى که با چشم یا لمس و تماس بدنى، یا آمیزش جنسى و حتى به وسیله قوه سامعه تحصیل مى شود، لذت هاى جنسى هستند که از همه لذایذ جسمانى برتر و بالاترند. کام یابى هاى جنسى زیباترین و شیرین ترین لذایذ است؛ به ویژه در زمان جوانى و طغیان شهوت و همراه با عشق باطنى. ارضاى نیروى جنسى یک نیاز طبیعى و انگیزه اصلى ازدواج است. لذت جویى هاى جنسى را نمى توان و نباید ناچیز شمرد، زیرا در استحکام بنیاد زناشویى نقش مهمى را ایفا مى کند. اسلام عمل جنسى را نه تنها منفور نمى داند بلکه سنت و عبادت مى شمارد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «روشنى چشم من در نماز و لذتم در زنان است.(11)»

پی‌نوشت‌ها:
1 . روم (30) آیه 21: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِى ذ لِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ».
2. وسائل الشیعه ، ج 14، ص 22: «ما افاد عبد فائدة خیراً من زوجة صالحة اذا رآها سرّته و اذا غاب عنها حفظته فى نفسها و مالها». 
3. همان ، ص 5: «من تزوّج احرز نصف دینه».
4. همان ، ص 6: «من احبّ ان یلقى اللّه طاهراً مطهّراً فلیلقه بزوجة». 
5 . مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 531: «یا معشر الشباب من استطاع منکم الباه فلیتزوج فانّه اغضّ للبصر و احسن للفرج و من لم یستطع فلیصم فانّ الصوم له وجاء». 
6 . همان ، ص 530: «ما من شابّ تزوّج فى حداثة سنّه الاّ عجّ شیطانه، یقول یا ویلاه! عصم هذا منّى ثلثى دینه فلیتّقِ اللّه فى الثلث الباقى». 
7 . بحارالانوار ، ج103، ص220: «تناکحوا تکثروا فانّى اباهى بکم الامم یوم القیامة ولو بالقسط».
8 . وسائل الشیعه ، ج 14، ص 3: «ما یمنع المؤمن ان یتّخذ اهلاً لعلّ اللّه یرزقه نسمة تثقل الارض بلااله الاّ اللّه». 
9 . مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 531: «أنلذّ یا رسول اللّه! و نوجر؟ قال: أرأیت لو وضعته فى حرام أکنت تأثم؟ قال: نعم. قال: فکذلک توجر فى وضعک فى الحلال».
10 . وسائل الشیعه ، ج 14، ص 23: «من سعادة المرء الزوجة الصالحة».
11 . همان ، ص 23: «جعل قرة عینى فى الصلاة و لذتى فى النساء». 
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
فواید ازدواج / استقلال / آرامش / مصونیت از گناه / عفت / تکثیر نسل / امنیت اجتماعى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه کسانی در قبال ازدواج جوانان مسوولند؟

پاسخ : 
ازدواج، فقط نیازِ شخصى نیست که تنها مربوط به زن و مرد باشد، بلکه امرى اجتماعى هم هست که مسئولان جامعه در برابر آن مسئولند، زیرا جامعه بزرگ از واحدهاى کوچک خانواده تشکیل مى شود و صلاح و فساد و ترقى و انحطاط جوامع از صلاح و فساد و ترقى و انحطاط خانواده ها نشئت مى گیرد. اصلاح جامعه را باید از طریق اصلاح خانواده ها شروع کرد.
چنان که قبلاً گفته شد، بسیارى از مفاسد اخلاقى و مشکلات اجتماعى که در جامعه مشاهده مى شوند معلول تأخیرِ ازدواج جوانان است و بهترین، بلکه تنها راه حل این مشکل، به موقع ازدواج کردن آنهاست.اگر مشکل مذکور حل شد بسیارى از مشکلات اجتماعى نیز رفع خواهد شد. مسئولیت این مهم بر عهده همه مسئولان و دست اندرکاران امور اجتماعى است. قرآن کریم فرموده: «کسانى را که همسر ندارند و غلامان و کنیزان که شایسته اند همسر دهید. اگر فقیر باشند خدا به فضل خود آنان را بى نیاز مى کند که خدا گشایش دهنده و داناست.(1)» همه باید در حل این مشکل و بر طرف ساختن موانع سعى وتلاش کنند و امکانات لازم را در اختیار جوانان قرار دهند. در این میان سه دسته مى توانند نقش اساسى ایفا کنند:

اول: پدر و مادر: 
مسئولیت این امر در مرحله اول و به طور طبیعى بر عهده پدر و مادر نهاده شده است. والدین چون در تکوین فرزند علیت و دخالت دارند، پرورش و تعلیم و تربیت و در نهایت، زمینه سازى براى ازدواج و استقلال او را نیز باید بپذیرند. کودک وجودى است ضعیف و وابسته که به تدریج قوى شده و به استقلال نزدیک تر مى شود. وقتى به سن بلوغ و ازدواج رسید باز هم احتیاج به پدر و مادر دارد، زیرا نه به قدر کافى تجربه دارد تا مستقیماً در انتخاب همسر و تشکیل خانواده اقدام نماید، نه از لحاظ امکانات اقتصادى به حد خودکفایى رسیده تا بتواند هزینه مراسم ازدواج و اداره زندگى را بدون کمک دیگران تحمل نماید، بهترین کسانى که در این موقعیت حساس و سرنوشت ساز مى توانند به تشکیل خانواده و استقلال جوانان کمک کنند پدر و مادر هستند. اگر والدین دختر و پسر با هم تفاهم و تعاون داشته باشند مى توانند وسیله ازدواج آنها را به موقع و بدون تأخیر فراهم آورند و با عقل و تدبیر و تفاهم مشکلات را برطرف سازند و به مقدار توانشان در اداره زندگى جدید کمک نمایند. به همین جهت، تزویج در اسلام یکى از حقوق اولاد به شمار رفته است.
پیامبر گرامى اسلام فرمود: «فرزند سه حق بر پدر خود دارد: 1ـ نام نیکو برایش انتخاب کند. 2ـ خواندن و نوشتن را به او یاد دهد. 3ـ وقتى به حد بلوغ رسید برایش تدارک ازدواج ببیند.(2)»

دوم: حکومت اسلامى: 
بعد از والدین، مسئولیت این امر مهم بر عهده حکومت اسلامى نهاده شده است. در مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى چنین آمده است: «خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلى رشد و تعالى انسان است و توافق عقیدتى و آرمانى در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلى حرکت تکاملى و رشد یابنده انسان است اصل اساسى بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظایف حکومت اسلامى است.»
و در اصل یک صد و دهم چنین آمده است: «از آن جا که خانواده واحد بنیادین جامعه اسلامى است همه قوانین و مقررات و برنامه ریزى هاى مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده و پاسدارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى بر پایه حقوق و اخلاق اسلامى باشد.»
حاکم شرع اسلام، قیّم و سرپرست و ولىِّ مؤمنین است و اداره کلیه امور اجتماعى مسلمین، در تمام ابعاد بر عهده او گذاشته شده است.
امور سیاسى و اجتماعى و نظامى و فرهنگى و اقتصادى جامعه اسلامى را باید بر عهده بگیرد و در محدوده قوانین شرع اداره کند. یکى از موضوعات بسیار مهمى که حاکم شرعى اسلام باید به آن کاملاً عنایت داشته باشد ازدواج و تشکیل خانواده است، زیرا با ازدواجِ به موقع و تحکیم بنیان زناشویى مى توان جلوى بسیارى از مفاسد اخلاقى و انحرافات را گرفت. این امراز وظایف حکومت اسلامى است. حاکم شرع موظف است با برنامه ریزى وسیع و فراهم ساختن همه امکانات لازم، جوانان را تشویق کند تا در اسرع وقت ازدواج نمایند و به کانون گرم خانواده دل بسته شوند و از ولگردى و فحشا و انحرافات مصون بمانند. دولت اسلامى که خواستار تهذیب نفوس و تقواى عمومى است باید تسریع در ازدواج را به عنوان یک اصل اساسى بپذیرد و در تصویب و اجراى قوانین همواره به آن توجه داشته باشد و براى اجراى این اصل مهم، از تمام امکانات موجود استفاده نماید، هر چه در این راه سرمایه گذارى کند زیان نخواهد دید، زیرا براى مبارزه با فساد و نجات نسل جوان راهى بهتر از این وجود ندارد.

سوم: اصلاح طلبان و اهل خیر: 
تأخیر در ازدواج، مشکل بزرگ اجتماعى است که حل آن چندان ساده نیست. در حل این مشکل خود جوانان و والدین شان و حکومت اسلامى باید تعاون و کمک کنند، علاوه بر اینها، اندیشوران و اصلاح طلبان و ثروت مندان و اهل خیر نیز باید پیش قدم شوند و با تأسیس مؤسسه هاى خیریه از قبیل مشاوره و راهنماى ازدواج، صندوق هاى قرض الحسنه براى ازدواج، تهیه مسکن براى ازدواج، اعطاى وام به دانش آموزان و دانش جویان براى ازدواج، کمک هاى بلا عوض براى ازدواج، تهیه امکانات براى ازدواج، تأسیس مؤسسه هاى کمک به حل اختلافات خانوادگى، و امثال اینها، مشکلات و موانع ازدواج ها را بر طرف سازند و جوانان را به تسریع در ازدواج تحریص و ترغیب نمایند.
تأسیس این قبیل مؤسسه هاى خیریه و عام المنفعه از ضروریات جامعه به شمار مى رود و براى مبارزه با فساد و ایجاد محیط صالح کاملاً ضرورى است بلکه از بزرگ ترین عبادت هاست، اسلام در این باره عنایت مخصوصى مبذول داشته است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هر کس که یک مجرّد را متأهل کند در قیامت مورد نظر خدا قرار خواهد گرفت.»(3)
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «بهترین شفاعت ها این است که بین زن و مردى در امر نکاح شفاعت کنى تا این که به وصال یک دیگر برسند.(4)»
حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: «سه نفرند که در قیامت، که سایه اى وجود ندارد، از سایه عرش خدا استفاده خواهند کرد: «1. کسى که براى برادر مسلمانش وسیله ازدواج فراهم سازد، 2. کسى که به برادر مسلمانش خدمت کند، 3. کسى که سرّ برادر مسلمانش را فاش نسازد.(5)»
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «براى کسانى که ازدواج نکرده اند ترتیب ازدواج دهید تا خداوند متعال اخلاقشان را نیکو گرداند و در ارزاقشان توسعه دهد و به مردانگى و بزرگ منشى آنان بیفزاید.(6)»
خداوند حکیم در قرآن مى فرماید: «وسیله ازدواج مردان و زنان مجرد و بندگان و کنیزانى را که صلاحیت ازدواج دارند، فراهم سازید، اگر هم فقیر هستند خدا از فضل خود آنها را بى نیاز مى گرداند، خدا توسعه دهنده و آگاه است.(7)»

پی نوشتها:
1 . نور(24) آیه 32. 
2 . مکارم الاخلاق ، ص 253: «من حق الولد على والده ثلاثة: یحسن اسمه و یعلّمه الکتاب، و یزوّجه اذا بلغ».
3 . وسائل الشیعه ، ج 14، ص 26: «من زوّج عزّباً کان ممن ینظر اللّه الیه یوم القیامة». 
4 . همان ، ص 27: «افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فى نکاح حتى یجمع اللّه بینهما». 
5 . همان ، ج 14، ص 27: «ثلاثة یستظلّون بظلّ عرش اللّه یوم القیامة یوم لاظلّ الاّ ظلّه: رجل زوّج اخاه المسلم، او اخدمه، او کتم له سرّاً». 
6 . بحار الانوار ، ج 103، ص 222: «زوّجوا ایاماکم فان اللّه یحسن لهم فى اخلاقهم و یوسع لهم فى ارزاقهم و یزیدهم فى مرواتهم». 
7 . نور(24) آیه 32: «وَأَنْکِحُوا الأَیامى مِنْکُمْ وَالصّالِحِـینَ مِنْ عِـبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَـکُونُوا فُقَراءَ یُـغْنِـهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ واسِـعٌ عَلِـیمٌ».
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
ازدواج / پدر و مادر / حکومت اسلامى / اهل خیر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
درباره اهمیت ازدواج در روایات اسلامی چه اشاراتی شده است؟

پاسخ : 
ازدواج سنتِ دیرینه اجتماعى است که از آغاز زندگى بشر بوده و هست. پیمانى است مقدّس که در بین تمام اقوام و مللِ مذهبى و غیر مذهبى وجود داشته و دارد. در این پیمان مقدّس، زن و مرد، زندگى مشترکى را تأسیس مى کنند و پیمان مى بندند که یار و غم خوار هم باشند.
ازدواج براى انسان ها نیازى طبیعى است که از آفرینش ویژه آنها سرچشمه مى گیرد؛ چنان که انسان به آب و غذا نیاز دارد، در سنین مخصوصى به ازدواج هم نیاز پیدا مى کند. هر یک از دختر و پسر در سنین بلوغ احساس مى کنند که جنس مخالف را دوست دارند و خواستار وصال یک دیگرند.
ازدواج خواسته اى طبیعى است که همه جوامع بشرى و ادیان آسمانى بر آن صحه نهاده اند. مخصوصادین اسلام پیروان خود را به ازدواج دعوت نموده و از عزوبت بر حذر مى دارد. ازدواج از دیدگاه اسلام امرى مستحب و در بعضى موارد واجب مى باشد و اگر با قصد قربت انجام بگیرد عبادت نیز محسوب مى شود. پیامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام ،درباره ازدواج تأکید و سفارش فراوان کرده اند. از باب نمونه:
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: « هیچ بنایى در اسلام بنیان گذارى نشده که نزد خدا محبوب تر از ازدواج باشد.(1)»
امیرالموءمنین علیه السلام فرمود: تزویج کنید زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «هرکس که دوست دارد از سنت من پیروى کند به درستى که سنت من تزویج است.(2)»
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «دو رکعت نمازى که انسان متأهل مى خواند ثوابش بیشتر از هفتاد رکعتى است که انسان مجرد مى خواند.(3)»
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «دو رکعت نمازى که متأهل مى خواند افضل است از این که مرد غیر متأهل شب ها نماز و روزها روزه بگیرد.(4)»
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «بدترین مردگان شما مجردها هستند.(5)»
رسول اکرم فرمود: «بیشتر اهل جهنم افراد غیر متأهل هستند.(6)»
علاقه به زن وتشکیل خانواده به نظر اسلام از علائم ایمان به شمار رفته است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «از اخلاق پیامبران محبّت به زن هاست.(7)»
همان بزرگوار فرمود: «گمان نکنم کسى به ایمانش افزوده شود، جز این که محبّتش به زن ها زیاده خواهد شد.»(8)
باز ایشان فرمود: «بیشتر خوبى ها در زنان است.(9)»
ممکن است بعضى از این قبیل احادیث تعجب کنند و پیش خود بگویند: پیامبران و ائمه معصومین برتر از آنند که زن را دوست بدارند وبه آن اظهار علاقه نمایند. ولى باید به این نکته توجه داشته باشند که پیامبران و ائمه معصومین مانند سایر انسان ها بشرند و از لذایذ جسمانى مانند خوردن و آشامیدن و نکاح لذّت مى برند و تارک آنها نیستند، لیکن فریفته شان نمى شوند و آن را هدف زندگى نمى دانند بلکه هدف عالى ترى را تعقیب مى نمایند. آن بندگان خاص الهى حتى خوردن و آشامیدن و نکاح را نیز در طریق عبودیت و براى اطاعت از فرمان هاى الهى قرار مى دهند. پیامبران بشرند و مانند سایر انسان ها زندگى مى کنند و از لذایذ و نعمت هاى خدا بهره مى گیرند ولى از طریق وحى با خدا ارتباط دارند و به لحاظ معصوم بودن از ارتکاب خطا و گناه به دور هستند و همین است امتیاز آنها بر سایرین.

پی نوشتها:
1 . وسائل الشیعه ، ج 14، ص 3: «ما بنى بناء فى الاسلام احبّ الى اللّه من التزویج».
2 . همان ، ص 6: «تزوّجوا فانّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله قال: من احبّ ان یتّبع سنّتى فانّ من سنّتى التزویج».
3 . همان ، ص 6: «رکعتان یصلّیهما المتزوّج افضل من سبعین رکعة یصلّیها عزّب».
4 . همان ، ص 7: «رکعتان یصلّیهما متزوّج افضل من رجل عزّب یقوم لیله و یصوم نهاره».
5 . همان ، ص 7: «رذال موتاکم العزّاب».
6 . همان ، ص 8: «اکثر اهل النار العزّاب».
7 . همان ، ص 9: «من اخلاق الانبیاء حبّ النساء».
8 . همان : «ما اظن رجلاً یزداد فى الایمان الاّ ازداد حباً للنساء ».
9 . همان ،ص 11: «اکثر الخیر فى النساء».
منبع: makarem.ir

کلمات کلیدی : 
ازدواج / روایات اسلامی / سنت / ایمان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در بعضى از سخنرانى ها و نوشته ها، آن چنان درباره مدگرایى جوانان مى گویند که انگار چنین کارى «خلاف» است! در حالى که بسیارى از ما به دلیل چند روز جوانى این طور مى گردیم اما تصمیم دارم پس از ادامه تحصیل به تیپ عادى برگردم. آیا بهتر نیست حالا این قدر به ما گیر ندهند؟

پاسخ : 
در پاسخ به این سؤال باید گفت: پیروى از مدهاى بیگانه و مدگرایى، از ابعاد مختلف روان شناختى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و... آسیب ها و پیامدهاى منفى به دنبال دارد که به تشریح آنها خواهیم پرداخت.
الف. انحراف اعتقادى
برخى از گروه هاى منحرف اعتقادى با استفاده ابزارى از پوشش، آرایش و موسیقى، تفکرات انحرافى خود را منتشر و تبلیغ مى نمایند و اگر افراد جامعه به ویژه جوانان و نوجوانان نسبت به این موضوع آگاهى لازم را نداشته باشند، به راحتى با پیروى از نوع پوشش و آرایش این گروه ها، جذب آنها شده و به مرور زمان از تفکرات و باورهاى آنها نیز پیروى خواهند کرد و نتیجه همان مى شود که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «هر که به گروهى تشبه جوید، از آنهاست»1.
یکى از بهترین مصادیق امروزى این نوع آسیب، گروه هاى شیطان پرستى است. بنا به اعتقاد این فرقه، شیطان به عنوان قدرت غالب در جهان مى باشد و اگر کسى بخواهد در جهان خوب زندگى کند، باید با شیطان باشد! آنان حتى معتقدند راه خدا از طریق ارتباط با شیطان مى گذرد!!
ب. آسیب هاى اخلاقى
برخى از آسیب هاى اخلاقى که افراد به واسطه مدگرایى، دچار آن مى شوند عبارت است از:
1. در معرض اتهام دیگران قرار گرفتن
یکى از آموزه هاى اخلاقى پیشوایان معصوم علیهماالسلام آن است که انسان خود را در معرض اتهام قرار ندهد. اگر عملکرد افراد در انتخاب نوع لباس، آرایش و مد، برخاسته از باورها، نیازها و شرایط فرهنگى و بومى نباشد، از منظر دیگران به منزله سستى فرد در حفظ اعتقاد و منش اخلاقى تلقى مى گردد. به عبارت دیگر چنین شخصى، به طور دائم خود را در معرض نوعى اتهام قرار داده است.
2. گرفتار شدن به رذایل اخلاقى
پیروى از مدها و مدل هاى مخرّب فرهنگى که با خارج شدن فرایند نوخواهى و زیبایى دوستى از حالت طبیعى و معقول به سوى افراط و تفریط مى باشد، انسان را به رذایل اخلاقى دچار نموده، موجب انحطاط اخلاقى و معنوى افراد مى گردد.
بدیهى است که انحراف در این فرایند به دلیل نداشتن نقطه اتکاى معنوى، موجب آلوده شدن افراد به رذایلى همچون فخرفروشى، زیاده خواهى، خودنمایى، اسراف، تجمل گرایى، حرص، طمع، خودپرستى و... خواهد شد.
3. اتلاف وقت
یکى از مهم ترین آسیب هاى مدگرایى که متأسفانه از سوى جوانان و نوجوانان کمتر مورد توجه قرار مى گیرد؛ از دست دادن سرمایه عمرى است که در مسیر مدگرایى از دست مى رود. سوگمندانه باید گفت که براى انتخاب مد، تهیه لباس و حضور در فروشگاه ها و آرایشگاه ها و وب گردى ها چه زمان زیاد و برگشت ناپذیرى از این افراد هزینه و هدر مى شود.
ج. انحرافات جنسى
به طور طبیعى آرایش دختران و پسران و جلوه گرى در جامعه، جاذبه جنسى ایجاد مى کند و از آنجا که رقابت در مدگرایى امرى طبیعى است. نتیجه اى که به دنبال دارد، افزایش گرایش جنس مخالف به یکدیگر و با کمال تأسف گرایش گروه هاى هم جنس به همدیگر است.
مى دانیم که ویژگى غالب پوشاکى که با نام مد و مدگرایى به جوانان ارائه مى شود تنگ، چسبان و یا کوتاه بودن آنها مى باشد. پوشاک هاى تنگ و چسبان در آستانه بلوغ و نوجوانى (و سنین بعد) در هر دو گروه پسر و دختر از نظر تحریک امیال غریزى و تقویت و افزایش هوس شهوانى دو نقش متفاوت درونى و بیرونى دارد. از نظر درونى، پوشاک تنگ (مخصوصاً در نواحى کمر و شکم) یک اثر تحریک موضعى از خود برجاى مى گذارد که به تحریک اعضاى تناسلى منجر گشته، تمایلات شهوانى را در نوجوان بیدار و تقویت مى نماید.
سالیان درازى است که تحقیقات و مطالعات روانشناسى در شناخت و تشخیص علل بروز و ابتلاى نوجوانان و جوانان به عارضه غیرطبیعى استمناء همه علل و عوامل مؤر در ایجاد چنین میل و اثرات محرک عمومى و موضعى غریزه جنسى را کاویده و در میان منشأ پیدایش این ابتلاء نقش و اثرات «تنگى پوشاک» را جستجو کرده است.2
از نظر بیرونى نیز پوشاک هاى تنگ، چسبان و یا کوتاه در سنین بلوغ و نوجوانى مى تواند نظرها را به سوى خود جلب کرده، زمینه تحریک شهوت و انحرافات جنسى را در بیننده فراهم نماید.
د. پیامدهاى روحى و روانى
1. احساس شکست و ناکامى
رشد سریع مدهاى غربى و رواج آن در بازار، خود عاملى براى شکست روحى افرادى است که به دنبال مدهاى تازه اند3؛ زیرا از یک سو امکانات و فراغت مردم براى دست یابى به آخرین مدها محدود است و از سوى دیگر کاروان مدگرایى با شتابى وقفه ناپذیر در حرکت است و وقتى مدگرایان در بن بست این سرعت و آن محدودیت مى مانند، احساس ناکامیابى و ناتوانى مى کنند.
2. فردگرایى و جمع گریزى
با مدپرستى و نوگرایى افراطى، انسان خود را تافته اى جدابافته از جامعه دانسته و برترى را در داشتن ظاهرى جدید مى داند و کسانى را شایسته دوستى و احترام مى داند که از نظر ظاهرى هم شأن او باشد. به همین دلیل بسیارى از روابط اجتماعى و معاشرت ها را که در اسلام به آن توصیه شده است، کنار مى گذارد و دایره ارتباطات اجتماعى اش تنگ تر و محدودتر مى شود.
3. تضییع انرژى عاطفى، روانى و ذهنى
بى تردید هر فرد افزون بر داشتن محدودیت زمانى و اقتصادى داراى محدودیت عاطفى، ذهنى، روانى و... نیز است. این محدودیت ها ایجاب مى کند که ما با مدیریت صحیح، آن را در اولویت هاى مهم تر زندگى، مانند تحصیل، روابط زناشویى و خانوادگى و شغلى و... صرف نماییم. به کارگیرى افراطى این سرمایه ها در یک بُعد خاص، باعث نارسایى عاطفى، ذهنى، روانى و... در ابعاد مهم زندگى مى گردد که این خود باعث افت تحصیلى، کاهش مهرورزى، ناسازگارى در روابط بین فردى و کاهش خلاقیت مى شود که به نوبه خود موجب پایین آمدن احساس حرمت نفس و ارزشمندى و عدم موفقیت فرد در حیطه هاى مختلف زندگى مى گردد. به تعبیر دقیق علمى، بین موفقیت (در ابعاد مختلف زندگى) و احساس ارزشمندى، رابطه معنادارى وجود دارد.4
4. اضطراب و استرس
افرادى که به شدت دنبال مدگرایى هستند به توجه دیگران اهمیت زیادى مى دهند. این افراد در زندگى خویش براى این که در نظر دیگران ارزشمند جلوه کنند، حاضرند به هر قید و شرطى که از طرف جامعه به آنها تحمیل مى شود تن در دهند. آنها براى جلب توجه دیگران، تجربه خویش را نادیده مى گیرند و ارزش ها و عقاید دیگران را مى پذیرند و در واقع با این عمل به شروط آنها تن داده، به همین دلیل دچار اضطراب دایمى مى شوند.
5. بحران هویت
به مجموع باورها، ارزش ها و رفتارها، هویت گفته مى شود. بحران هویت وقتى رخ مى دهد که فرد نتواند به باورهایى جدا از باورهاى دیگران برسد و براى خود نقش ثابتى پیدا کند.
اگر انسان ـ به خصوص در دوره نوجوانى و جوانى ـ هر روز خود را به شکلى تازه درآورد و سبک زندگى اش را به روش جدید و متأثر از مدگرایى تغییر دهد، هیچ گاه هویت ثابت خویش را نخواهد یافت؛ زیرا یکى از نشانه هاى هویت و شخصیت سالم، ثبات است.
6. از دست دادن اراده و اختیار خود
هر چند ممکن است افراد مدگرا در ظاهر با اختیار خود مدى را انتخاب نمایند؛ اما در واقع، اختیارى در انتخاب نوع پوشش و مد ندارند و کاملاً مطیع مد و مدسازانند و هر چیزى که تبدیل به مد شد - زشت یا زیبا - آنان را در بند خود مى سازد. بهترین دلیل بر این سخن آن است که اگر لباس و یا مدل مویى تغییر کرد و مد جدیدى وارد بازار شد، این افراد حاضر نیستند از مدهاى گذشته استفاده نمایند، هرچند مدهاى قبلى انتخاب خودشان باشد.5
7. اختلال در حس زیباشناختى
از آفت هاى مدگرایى آن است که مدگرایان همان چیزى را که طراحان مد القاء و ترویج مى نمایند به عنوان مد مى شناسند، از این رو به مرور زمان ملاک تشخیص زیبایى واقعى از مدگرایان گرفته مى شود. این است که برخى لباس هاى مُد روز اگر این عنوان را با خود یدک نمى کشیدند، چیز دندان گیر و جالب توجهى به نظر نمى رسیدند.
پی نوشت:
1. نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله)، ص 737، ح 282.
2. آیین بهزیستى در اسلام، ج4، ص 256.
3. همان.
4. همان.
5. ر.ک: واقعیت مد و مدگرایى، سرور اسفندیار، ماهنامه پیام زن، شماره 196، ص 22.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / پیامدهاى منفى مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا انگیزه هاى اجتماعى مى تواند در گرایش جوان به مد و مدگرایى مؤثر باشد؛ راه درمان آن چگونه است؟

پاسخ : 
برخى از جامعه شناسان ریشه مد، مدسازى و مدگرایى را در نابرابرى هاى اجتماعى مى دانند. اسپنسر معتقد است: مد برعکس تشریفات موجب رقابت بین اشخاص طبقات بالاتر مى شود و در واقع نوعى تقلید ناشى از رقابت است، نه تقلید ناشى از پسند و ستایش.
در جامعه اى که جایگاه افراد بر اساس میزان ثروت آنها ارزیابى مى شود، هر فرد تا زمانى که در مقایسه با دیگران احساس کمبود کند، پیوسته از وضعیت موجود در ناخشنودى شدید به سر خواهد برد. در چنین شرایطى هر طبقه اى تا آنجا که مى تواند، سبک زندگى طبقه بالاتر را الگو قرار مى دهد. و با همه توان مى کوشد تا مطابق این سرمشق زندگى کند و بدین وسیله به ترقى اجتماعى خود تظاهر نماید.
همچنین فشارهاى اجتماعى مى تواند یکى از عوامل مؤثر در گرایش به مد تلقى گردد. به عنوان نمونه در جوامع سرمایه دارى که در آن بازار رقابت جنسى شدید است، زنان ناگزیرند با همجنس خود رقابت کنند. بر مبناى این رویکرد زنان از روى هوى و هوس به لوازم آرایش روى نمى آورند، بلکه به علت فشار اجتماعى است که از لوازم آرایشى استفاده مى کنند.1
از این نکته نیز نباید غافل شد که گاه رفتارهاى اجتماعى یک فرد یا گروه مدگرا مى تواند مقابله ستیزه جویانه با فضاى سیاسى و اجتماعى حاکم بر جامعه باشد. از همین روست که مى بینیم اولین مدهایى که در جهان شکل گرفت (بیتل ها Beetele، هیپى ها Hippieو پانک ها Punk) با همین انگیزه به وجود آمد.
براى راهنمایى آن دسته از افرادى که با انگیزه هاى اجتماعى به سوى مد گرایش پیدا کرده اند، به نکات ذیل مى توان تکیه کرد تا به تغییر رویه آنان کمک نمود:
1. ارزش هاى واقعى زندگى به آنها معرفى گردد. این دسته از افراد باید بدانند که پول و ثروت به عنوان یکى از امتیازات اجتماعى مطرح مى شود؛ اما ارزش واقعى انسان با پول و ثروت ارزیابى نمى شود؛ بلکه تقوا، سخاوت، فروتنى، قناعت، دستگیرى از نیازمندان و... معیارهاى حقیقى ارزش انسانى است. خداوند متعال نیز افراد را بر همین اساس ارزیابى کرده و فرموده است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ »2؛ «گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
2. باید دیدگاه این افراد را نسبت به فلسفه درست زندگى تغییر داد، زیرا کسانى که نسبت به فلسفه زندگى بینش درستى ندارند به راحتى تحت تأثیر فشارهاى اجتماعى قرار گرفته، به آسانى به هر سویى سوق داده مى شوند.
3. باید به کسانى که تلاش مى نمایند ظاهر زندگى خود را شبیه طبقات مرفه اجتماعى جلوه دهند، یادآورى شود که با این ظاهرسازى ها نمى توانند واقعیت زندگى خود را تغییر دهند. امام رضا علیه السلام به یکى از یاران خود فرمود: «اگر در دست راست تو یک مروارید باشد و مردم بگویند یک بعره3 در دست گرفته اى، و اگر یک بعره در دست داشته باشى و مردم بگویند یک دُرّ در دست توست، آیا از این سخنان چیزى به تو سود مى رساند»4.
بنابراین اگر کسى به جاى کوشش در ارتقاى وضعیت زندگى تنها به فکر این باشد که خود را از نظر ظاهر شبیه طبقات مرفه جامعه نماید، در حقیقت واقعیت زندگى خود را تغییر نداده و هیچ سودى عاید او نگردیده است.
4. از دیگر اقداماتى که مى توان براى راهنمایى و ارشاد کسانى که تلاش مى نمایند تا به هر نحو ممکن خود را از لحاظ ظاهرى شبیه طبقات مرفه جامعه نمایند، تذکر این موضوع است که، هر انسانى باید توقع از خویش را متناسب با واقعیات و توانایى هاى خود تنظیم نموده و بى جهت مشغول آرمان هاى دست نیافتنى نباشد و در غیر این صورت، پیامدها و تبعات منفى از جمله بالا رفتن هزینه هاى زندگى، تحمل بیش از توان فشار اقتصادى، از دست دادن فرصت ها، از دست دادن روحیه قناعت، اسراف گرایى و... دامن گیر وى مى شود.
5. در مواجهه با افرادى که مدل مو و لباس را به عنوان شیوه اى براى اظهار نارضایتى سیاسى خود انتخاب مى نمایند، تبیین تاریخى بى نتیجه بودن این گونه روش ها، در به ثمر نشاندن اعتراضات اجتماعى و گاه سیاسى مفید و نتیجه بخش خواهد بود؛ زیرا تجربه تاریخى گروه هاى مختلفى همچون بیتل ها و پانک ها و... نشان داده که این روش ها در به ثمر رسیدن اهداف آنان بلافایده بوده و بهترین راه براى تحقق مطالبات همان پیگیرى هاى قانونى مى باشد.
پی نوشت:
1. هویت انسانى زن در چالش آرایش و مد، مریم رفعت جاه، فصلنامه «کتاب زنان»، شماره 38، زمستان 1386، ص 135.
2. حجرات 49، آیه 13.
3. در لغت نامه فرهنگ ابجدى «بعره» این گونه معنا شده: پشکل جانوران سَپَل دار و سم دار.
4. بحارالأنوار، ج2، ص 66.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / انگیزه اجتماعى مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دیدگاه اسلام درباره طلاق چیست؟

پاسخ : 
اسلام با طلاق سخت مخالف است. اسلام مى خواهد تا حد امکان، طلاق صورت نگیرد. اسلام، طلاق را به عنوان یک چاره جویى به مواردى که چاره منحصر به جدایى است، تجویز کرده است. اسلام، مردانى را که مرتب زن مى گیرند و طلاق مى دهند و به اصطلاح «مطلاق» مى باشند، دشمن خدا مى داند.
در کافى مى نویسد: «رسول خدا به مردى رسید و از او پرسید: با زنت چه کردى؟ گفت: او را طلاق دادم. فرمود: آیا کار بدى از او دیدى؟ گفت: نه، کار بدى هم از او ندیدم. قضیه گذشت و آن مرد بار دیگر ازدواج کرد. پیامبر از او پرسید: زن دیگر گرفتى؟ گفت: بلى. پس از چندى که باز به او رسید، پرسید: با این زن چه کردى؟ گفت: طلاقش دادم. فرمود: کار بدى از او دیدى؟ گفت: نه، کار بدى هم از او ندیدم. این قضیه نیز گذشت و آن مرد نوبت سوم ازدواج کرد. پیامبر اکرم از او پرسید: باز زن گرفتى؟ گفت: بلى، رسول الله! مدتى گذشت و پیامبراکرم صلى الله علیه و آله به او رسید و پرسید: با این زن چه کردى؟ گفت: این را هم طلاق دادم. فرمود: بدى از او دیدى؟ گفت: نه، بدى از او ندیدم. رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند دشمن مى دارد و لعنت مى کند مردى را که دلش مى خواهد مرتب زن عوض کند و زنى را که دلش مى خواهد، مرتب شوهر عوض کند.
به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خبر دادند که ابوایوب انصارى تصمیم گرفته زن خود ام ایوب را طلاق دهد. پیامبر که ام ایوب را مى شناخت و مى دانست طلاق ابوایوب براساس یک دلیل صحیحى نیست، فرمودند: «اِنَّ طَلاقَ اُمُّ اَیُّوبَ لَحوُبِ»؛ یعنى طلاق ام ایوب، گناه بزرگ است. [همچنین] پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: جبرئیل آن قدر به من درباره زن سفارش و توصیه کرد که گمان کردم طلاق زن جز در وقتى که مرتکب فحشاى قطعى شده باشد، سزاوار نیست. امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: «چیزى در نزد خدا محبوب تر از خانه اى که در آن پیوند ازدواجى صورت گیرد، وجود ندارد و چیزى در نزد خدا مبغوض تر از خانه اى که در آن خانه، پیوندى با طلاق بگسلد، وجود ندارد.» امام صادق علیه السلام آن گاه فرمود: «اینکه در قرآن نام طلاق مکرر آمده و جزئیات کار طلاق مورد عنایت و توجه قرآن واقع شده، از آن است که خداوند، جدایى را دشمن مى دارد».
طبرسى در مکارم الاخلاق از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده است که فرمودند: «ازدواج کنید، ولى طلاق ندهید؛ زیرا عرش الهى از طلاق به لرزه در مى آید.» امام صادق علیه السلام فرمودند: «هیچ چیز حلالى مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهى نیست. خداوند مردم بسیار طلاق دهنده را دشمن مى دارد».
اهل [سنّت] نیز نظیر اینها را روایت کرده اند. در سنن ابوداود از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى کند: «ما اَحَلَّ اللّه شَیئا اَبغضَ اللّهِ مِنَ الطَّلاقِ»؛ یعنى خداوند چیزى را حلال نکرده که در عین حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق. مولوى در داستان معروف موسى و شبان، به همین حدیث نبوى اشاره مى کند، آنجا که مى گوید:
تا توانى پا منه اندر فراق
اَبغَضُ الاَشیاءِ عِندى اَلطَّلاق
آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده مى شود این است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشته اند و از سوى آنها بسیار به ندرت صورت گرفته است و هر وقت صورت گرفته، دلیل معقول و منطقى داشته است.
مثلاً امام باقر علیه السلام زنى اختیار مى کند و آن زن خیلى مورد علاقه ایشان واقع مى شود. در جریانى امام متوجه مى شود که این زن «ناصبیه» است؛ یعنى با على ابن ابى طالب علیه السلام دشمنى مى ورزد و بغض آن حضرت را در دل مى پروراند. امام او را طلاق داد. از امام پرسیدند تو که او را دوست داشتى، چرا طلاقش دادى؟ فرمود: نخواستم قطعه آتشى از آتش هاى جهنم در کنارم باشد.    
منبع : نظام حقوق زن در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 303 ـ 305.

کلمات کلیدی : 
اسلام / طلاق / پیشوایان دین / ازدواج
ادامه نظرات
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضى از دوستانم هر از گاهى تیپ عجیب و غریبى پیدا مى کنند، آیا این گرایش افراطى به مد ارتباطى با حالات روحى و روانى آنان مى تواند داشته باشد؟ من چطور مى توانم آنها را راهنمایى کنم؟

پاسخ : 
یکى از علل مهم گرایش به مد، انگیزه هاى روانشناختى است که با شناخت آن مى توانید براى راهنمایى دوستانتان از راهکارهاى ارایه شده بهره بگیرید.
الف. شناخت انگیزه ها
غالبا جوانان با انگیزه هاى روانشناختى ذیل به مد گرایش پیدا مى کنند:
1. تنوع طلبى و نوگرایى
تمایل به امروزى شدن و نوگرایى در روحیه و رویه جوانان وجود دارد. این تمایل ممکن است شدید یا ضعیف باشد و نشانگر نیاز جوان به شکستن قالب هاى موجود، فاصله گرفتن از هنجارهاى پیشین و رسیدن به هویتى متمایز و هم چنین گرایش به فاصله گرفتن از والدین است. این نیاز، زمانى که نمود بیرونى به خود مى گیرد و در رفتار جوان منعکس مى شود، به صورت مدگرایى ظاهر مى گردد.1
2. همانندسازى
همانندسازى به فرایندى اطلاق مى شود که براساس آن؛ افراد، نگرش ها و الگوهاى رفتارى شخص دیگرى را براى خود سرمشق قرار مى دهند و با تقلید از نگره ها و ویژگى رفتارى وى احساس مى کنند که بخشى از قدرت و کفایت او را نیز به دست آورده است. در دوران جوانى که فرد از والدینش فاصله مى گیرد، الگوهایى که خود را با آنها شبیه کرده است از دست مى دهد و در درون او خلأیى به وجود مى آید. چنین خلأیى مى باید از طریق یافتن الگوهاى دیگر، یعنى از طریق همانندسازى هاى جدید پر شود. این شخصیت ها ممکن است چهره هاى محبوب و معروف یا گروه خاصى (مانند رپ ها) باشند و جوان خود را از نظر ظاهرى شبیه آنها ساخته، در شیوه لباس پوشیدن و طرز رفتار با آنان همانندسازى مى کند2.
3. رقابت و چشم و هم چشمى با دیگران
انگیزه رقابت و چشم و هم چشمى با دیگران، ممکن است در همه افراد وجود داشته باشد و به گونه هاى مختلف بروز مى کند. اگر جهت گیرى رقابت در زمینه هاى مثبت باشد، باعث پیشرفت و رشد و تکامل معنوى فرد مى شود؛ اما اگر جهت گیرى آن به سوى امور مادّى و مُدپرستى سوق پیدا کند و فرد، سعى کند از لحاظ ظاهرى (و مثلاً در سبک و شیوه لباس پوشیدن) از دیگران عقب نماند، سرانجامِ خوبى نخواهد داشت.3
4. انگیزه همسان سازى
علاوه بر اینکه تمایل شدید به همسان سازى با گروه هاى همسال و الگوپذیرى از دوستان در مدگرایى جوانان نقش اساسى دارد؛ ترس و نگرانى از سرزنش ها از سوى دوستان در گرایش جوانان و نوجوانان به انتخاب نوع پوشش و آرایش آنها نقش بسزایى ایفا مى نماید. لذا از آنجا که عدم هم رنگ شدن با دیگران ممکن است به تحقیر و تمسخر، پوزخند زدن و متلک گفتن اطرافیان منجر شود، همین امر انگیزه اى مى شود تا جوانان و نوجوانان خود را شبیه اطرافیان نموده، از مدهاى رایج پیروى کنند.4
5. تشخُّص طلبى
«مد» صورتى از تقلید و بنابراین صورتى از تشخیص اجتماعى است. برخى بر اساس همسان سازى تمایل دارند از دیگران تقلید کنند و در واقع به متحدالشکل شدن و وفق دادن خود با دیگران اهمیت فراوانى مى دهند. اما در مقابل برخى نیز دوست دارند از بقیه افراد متمایز باشند و به عبارتى مایلند با دیگران تطابق نداشته، مجزا از سایرین به حساب بیایند. لذا برخى بر اساس همین انگیزه به مدهاى خاص رو مى آورند.
مد تنها یک حرکت نیست؛ بلکه عبارت از دو حرکت میان طبقات بالا و طبقات پایین جامعه است. به عبارت دیگر طبقات پایین دست سعى دارد که هر چه بیش تر شبیه افراد طبقات بالاست باشد، در سوى دیگر نیز افراد طبقه بالا وقتى بین خود و طبقات پایین تفاوتى نمى بینند، سعى مى کنند وضع گذشته را رها سازند و با خرید اشیاء گران قیمت و لباس هاى گران بها مانع از رسیدن طبقات پایین به سطح خود شوند. این است که از مد براى تشخص طلبى و برتر نشان دادن خود استفاده مى کنند.
6. خودنمایى
طبق گفته آبراهام مازلو «ارزش و منزلت» یکى از نیازهاى مهم انسان مى باشد. جوانان نیز بر حسب مقتضیات سنى و جنسى مى خواهند از ارزش و احترام نزد دیگران برخوردار باشند و براى رسیدن به این هدف از روش ها و شیوهاى مختلف استفاده مى کنند: یکى از طریق درس خواندن، دیگرى از طریق زیبایى، عدّه اى با ورزش و هنر و عدّه اى نیز بامدگرایى اظهار وجود مى نمایند. بنابراین «مد» از لحاظ روانى با نوعى خودنمایى و نیاز به جلب توجه دیگران بستگى دارد.
برخى افراد نیروى متراکم آزاد نشده اى در درونشان احساس مى کنند که از آن براى نفوذ در دل ها و بروز قدرت و استعداد خود استفاده مى نمایند. آنان با تعویض و تغییر هر روزه لباس و آرایش خود و خریدن لباس هاى گران قیمت و مُدِ روز، در صدد جلب توجه دیگران برآمده، نگاه ها را به خود معطوف مى دارند.5
7. استقلال طلبى
دوره جوانى دوره گذار بلوغ و شکل گیرى حس استقلال طلبى فرد است. از همین رو جوان سعى دارد با روش هاى مختلف، استقلال و هویت خود را به دیگران نشان دهد. به عنوان نمونه دختران در سن جوانى و گاهى در نوجوانى دست به آزمون «آرایش» مى زنند تا از گروه سنى خود پیش تر باشند.
8. عقده حقارت
یکى از مشکلات روحى ـ روانى در حیات آدمى، عقده هایى است که بر اثر تحقیر یا ارضا نشدن برخى امیال و خواسته ها، انباشته مى شود و با ایجاد یک زمینه (مد غربى و زینت کردن و...) خود را نمایان مى کند؛ عقده هایى که فرد را نسبت به خود بى اعتماد، و اراده را از او سلب مى سازد و فرد براى جبران آن به رفتار نابهنجار مدگرایى گرایش مى یابد.6
ب. راه هایى براى راهنمایى
اما براى راهنمایى افراد مبتلا به مدگرایى افراطى و انحرافى قبل از هر چیز باید ریشه این گرایش را شناخت؛ یعنى این که بروز این رفتار در حس استقلال طلبى ریشه دارد یا در عقده حقارت و... ثانیا، نباید با موضع گیرى هاى تند و تخریبى، آنها را به لجاجت و مقابله وا داشت؛ به گونه اى که به بهاى تحمل آسیب ها بر روش اشتباه خود پافشارى نمایند.
در این حالت ابتدا باید از چنین افرادى دلجویى کرد و به آنها تفهیم نمود که هیچ گاه مراعات ضوابط صحیح دینى و اجتماعى در نحوه پوشش و آرایش مناسب، به معناى محرومیت و محدودیت و سلب آزادى و انتخاب نیست. بدیهى است در مسیر راهنمایى و ارشاد افراد مدگرا، نکات ذیل در خور توجه و سزاوار پیگیرى است:
1. اعتماد دوست و فرد مدگرا را به سمت خود جلب کنید تا او با شما به عنوان دلسوز و امین مواجه شود.
2. از او بخواهید در مسیر خودشناسى گام نهاده، ارزش وجودى خویش را به خوبى ارزیابى و سنجش نماید.
3. آنها را در انتخاب دوست خوب راهنمایى نمایید و با هشدار نسبت به پیامدهاى دوستان ناباب این نکته را یادآورى کنید که معمولاً این دوره زودگذر است؛ ولى اگر فرد در همین ایام کوتاه با دوستان ناباب معاشرت داشته باشد، ممکن است انحراف تازه اى را براى فرد پدید آورد.
4. خاطرنشان نمایید که زیبایى ظاهرى یک امتیاز محسوب مى شود؛ اما علت موفقیت، سعادت و خوشبختى انسان نیست. افراد فراوانى هستند که وضعیت ظاهرى چندان مناسبى ندارند، ولى هیچ گاه احساس بى ارزشى نمى کنند، بلکه احساس خوشبختى و موفقیت دارند و با آرامش زندگى مى کنند.
5. از کسانى که به دلیل عقده هاى حقارت و خود کم بینى به مدگرایى گرایش پیدا کرده اند، بخواهید تا توانایى ها و استعدادهاى خود را شناسایى کرده، آنها را بر روى کاغذى یادداشت کند.
6. به چنین افرادى ارزش هاى واقعى را معرفى نموده و از آنها بخواهید این ارزش ها را ملاک رفتار خود قرار دهند. در این صورت به طور طبیعى کسانى که به دلیل رقابت و همسان سازى به مدگرایى رو آورده اند، دیگر واکنش ها و بازخوردهاى اطرافیان را ملاک رفتارهاى خود قرار نمى دهند.
7. کسانى که بر اساس انگیزه هاى روانشناختى به مدگرایى گرایش پیدا کرده اند باید بدانند، تنها راه نشان دادن برترى خود و جلب توجه دیگران پوشش و آرایش عجیب و غریب نیست؛ بلکه بسیارى از کمالات دیگر در عرصه هاى علم، هنر و ورزش وجود دارد که افراد مى توانند برترى خود را از آن طریق اثبات نمایند.
8. آسیب هاى فردى، اجتماعى، سیاسى و حتى اقتصادى رفتارهاى مدگرایانه را به این گروه یادآور شوید.
پی نوشت:
1. جوانان و مدگرایى، محمدصادق شجاعى، حدیث زندگى: مهر و آبان 1382، شماره 13.
2. مد؛ نوآورى یا هنجارشکنى؟!، على ترکاشوند، روزنامه رسالت، شماره 6538، ص 20.
3. همان.
4. همان.
5. ر.ک: اخلاق و رفتارهاى جنسى، یوسف غلامى، قم، دفتر نشر معارف، بهار 1386، سوم، صص 214 - 186.
6. ر.ک: مدگرایى، سیدمحمدتقى قاضوى، صباح، بهار و تابستان 1384، شماره 15 و 16.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / انگیزه روانشناختى مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با توجه به اینکه ما نمى توانیم جدا از فضاى دانشگاه و دوستانمان زندگى کنیم و انواع مدها پیش روى ماست، چطور ممکن است که با آنها هم رنگ نشویم؟

پاسخ : 
محیط زندگى جوان به 4 حوزه عمده قابل تقسیم بندى است که هر یک به تناسب جایگاه و اهمیت خود مى تواند در بحران مدگرایى وى تأثیرگذار باشد این 4 حوزه و محیط عبارتند از:
الف. محیط دوستى و معاشرت
محیط دوستان و معاشران نقشى جدّى در رفتار جوانان مى گذارد. این نقش ممکن است مثبت یا منفى باشد.
هر فرد به اندازه میزان دوستى و رفاقت خویش مى تواند در امور مادى و معنوى فرد دیگر و بر عقاید، اخلاق، رفتار و گفتار او تأثیر بگذارد. رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «آدمى بر دین رفیق و قرین خویش است».1
در روایت دیگرى امام على علیه السلام فرمود: «بدانید که همنشینى هواپرستان، فراموش خانه ایمان و جاى شیطان است».2
بنابراین اگر جوان گرفتار مدگرایى افراطى و انحرافى شده باشد و این رفتار مورد تشویق و تأیید و اعتماد دوستانش قرار گیرد، روند انحرافى ادامه پیدا خواهد نمود؛ اما اگر با عکس العمل منفى آنها مواجه گردد زمینه مساعدترى براى اصلاح به وجود خواهد آمد.
ب. محیط تحصیل
فضاى دانشگاه و خوابگاه با عناصر گوناگونى مانند استاد و همکلاسى ها و هم اتاقى ها مى تواند براى دانشجویان، تأثیرگذار باشد.
به عنوان نمونه نقش استاد در سازندگى یا ویرانى اخلاقى جوانان بسیار مهم است. استاد به سبب نفوذ معنوى خود، با تمام رفتارش، الگوها و سرمشق هایى در اختیار شاگردان قرار مى دهد و آنان از تمام حرکات و سکنات و اشارات او و حتى واژه هایى که از آنها استفاده مى کند، به شدّت تأثیر پذیرفته و از این رو پوشش استادان مى تواند در حفظ روحیه اعتدال دانشجویان در مدگرایى تأثیرگذار باشد.
ج. محیط اجتماع
محیط اجتماعى نیز افراد را تحت تأثیر قرار مى دهد. به تعبیر شهید مطهرى «هر انسانى پاک و پاکیزه به دنیا مى آید، یعنى مجهز به یک تقواى ذاتى است، ولى ممکن است که به تدریج در اثر آلودگى هاى محیط از مسیر فطرت خارج شده تا آنجا که به کلى مسخ گردد».3 لذا در صورتى که جوان و یا نوجوانى در محیطى زندگى نماید که هسته اعمال اجتماعى و ارزش هاى فرهنگى آن، بیش تر با شاخص هاى مصرف گرایى و مدگرایى هماهنگ است گرایش جوانان و نوجوانان نیز خواسته یا ناخواسته به این سمت سوق پیدا نموده، انحرافات مدگرایى وى تشدید مى گردد.
د. محیط خانواده
خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعى در گرایش جوانان به مدگرایى افراطى یا پرهیز از مدگرایى انحرافى نقش برجسته اى دارد. این نقش هم نقش نظرى است و هم نقش عینى و عملى؛ یعنى والدین هم در پوشش و آرایش خود دقت لازم داشته و در صورت نقص و یا انحراف، به بازبینى بپردازند تا به عنوان الگوى قابل قبول فرزندانشان مطرح شوند.
از سویى نوع نگرش والدین در شکل گیرى تصور مغالطه آمیز جوانان نسبت به مد مؤثر است؛ به عنوان نمونه برخى از جوانان و نوجوانان در اندیشه تشخص طلبى مى باشند و تعریف تشخص طلبى را در برخى رفتارهاى هنجار شکنانه جست و جو مى کنند. در واقع باید این تصور غلط را از ذهن جوان و نوجوان پاک کرد که راه رسیدن به شخصیت مستقل و متمایز رفتارهاى هنجارشکنانه و پوشیدن لباس هاى جلف نمى باشد؛ بلکه راه صحیح براى رسیدن به این هدف آراسته شدن افراد به کمالات انسانى است.
خانواده مى تواند با راهکارهایى که ارائه مى شود، از مواجهه مرگبار و هویت ستیز جوانان با مد و مدگرایى جلوگیرى نماید.
1. پر کردن اوقات فراغت فرزندان؛
2. کمک به فرزندان در یافتن دوستان خوب؛
3. نظارت و راهنماى مستمر در نحوه پوشش و آرایش فرزندان؛
4. ارائه الگوهاى مناسب؛
5. پرهیز دادن از محیط هاى ناسالمى که جوانان را به سوى مدگرایى غلط سوق مى دهد؛
6. آموزش اصول و معیارهاى آراستگى اسلامى4؛
7. تعمیق باورها و ارزش هاى دینى، اخلاقى و پایبندى به اجراى حدود و احکام الهى؛
8. بالا بردن عزت نفس، خویشتن دارى و اعتماد به نفس فرزندان؛
9. تقویت کنترل درونى و پرورش پاک دامنى با توسعه آموزش هاى دینى؛
10. اطلاع رسانى به موقع و همه جانبه نسبت به آثار و پیامدهاى منفى مدگرایى5؛
11. ایجاد مقررات، جهت تضمین سلامت و سعادت فرزندان؛
12. آموزش کنار آمدن با فشار همسالان جهت مقابله فرزندان با تشویق آنها جهت گرایش به مدگرایى.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج71، ص 201.
2. نهج البلاغة، ص 117.
3. آشنایى با قرآن، مرتضى مطهرى، تهران، صدرا، 1370ش.، پنجم، ج 1و2، ص 131.
4. در بخش دوم کتاب به تفصیل به این موضوع پرداخته شده است.
5. پیامدهاى مدگرایى از مباحث مهمى است که در این کتاب بدان پرداخته شده.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / محیط و مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مدگرا بودن چه عیبى دارد؟ مگر نه آن است که انسان ذاتا تنوع طلب است و سرانجام باید مد جدیدى بیاید وگرنه براى همیشه همه تقریباً مثل هم باقى مى مانند! این سؤال براى من مطرح است که آیا مى توان از مد خوب و بد سخن گفت و یکى را انتخاب کرد؟

پاسخ : 
انسان به طور فطرى، زیبایى را دوست دارد و از مشاهده زیبایى لذت مى برد. تغییر لباس، لوازم زینتى و آرایش افراد نیز در همین راستا قرار دارد. به همین دلیل است که خودآرایى و زینت دادن از سنت هاى ثابت و دایمى است و به موازات ترقى و تنزل فرهنگ و مدنیت، ترقى و تنزل مى نماید، به طورى که از کهن ترین روزگاران نیز در هر ملت و اجتماعى، «مد» به نوعى مرسوم بوده است.
بنابراین مدگرایى نه به طور مطلق قابل رد است و نه پذیرش کامل و بى چون و چرایى آن عاقلانه به شمار مى آید؛ بلکه میانه روى در مدگرایى و مراقبت بر هماهنگى آن با فرهنگ و مذهب و ملیت خویش، مناسبت ترین راه مواجهه با مد و مدگرایى است.
گستره مد به اندازه گستره زندگى انسان است و تمامى شئون آن را در بر مى گیرد. با وجود آن که مد و مدگرایى همه قلمرو زندگى اجتماعى را در بر مى گیرد، پوشاک و سبک و شیوه آرایش، شاخص ترین قلمرو مدگرایى محسوب مى شوند.
از آن جا که مدگرایى به همراه خود شیوه هاى رفتارى، هنجارى، ارزش هاى خاصى را بین جوانان و بلکه همه جامعه به دنبال دارد، از این رو لازم است جوانان با توجه به آسیب هاى پیش رو، با هوشیارى نسبت به این موضوع برخورد نموده، براساس ضوابط شناخته شده، مد مورد نظر خود را انتخاب نمایند. در اینجا به پاره اى از این ضوابط اشاره مى نماییم:
1. عدم خودباختگى
در هر جامعه اى، نوع لباس افراد، علاوه بر آن که تابع شرایط اقتصادى، اجتماعى و اقلیمى آن جامعه است، تابع جهان بینى، ارزش ها و باورهاى حاکم بر فرهنگ آن جامعه نیز مى باشد. لذا همراهى و تقلید کورکورانه یک کشور با فرهنگ بیگانه، به معناى از دست دادن استقلال فکرى، فرهنگى، اقتصادى و سیاسى است به بیان امیرالمؤمنین علیه السلام: «این امّت تا هنگامى که لباس عجم (کفّار و بیگانگان) را نپوشند و غذاى آنان را نخورند، در خیر و سعادت اند. هرگاه چنین کنند خداوند آنان را سرافکنده خواهد کرد».1
متأسفانه امروزه بسیارى از رفتارها و هنجارهایى که به عنوان مُد در جامعه ما مطرح است، برگرفته از الگوهاى بیگانه و غیرخودى است و تقلید کورکورانه از فرهنگ غربى را القا مى کند.
مقام معظم رهبرى نیز با توجه به همین امر نسبت به تقلید کورکورانه از مدهاى غربى هشدار داده و فرموده اند: «... تقلید فرهنگى خطر خیلى بزرگى است؛ اما این حرف اشتباه نشود با اینکه بنده با مُد و تنوع و تحول در روش هاى زندگى مخالفم؛ نه خیر. مُدگرایى و نوگرایى اگر افراطى نباشد، اگر روى چشم و هم چشمى رقابت هاى کودکانه نباشد، عیبى ندارد. لباس و رفتار و آرایش تغییر پیدا مى کند، مانعى هم ندارد؛ اما مواظب باشید قبله نماى این مُدگرایى، به سمت اروپا نباشد؛ این بد است! اگر مدیست هاى اروپا و امریکا در مجلاتى که مُدها را مطرح مى کنند، فلان طور لباس را براى مردان یا زنانِ خودشان ترسیم کردند، آیا ما باید اینجا در همدان یا تهران یا در مشهد آن را تقلید کنیم!؟ این بد است».2
2. عدم معارضه با دین
اگر مد، متناسب با هویت ملى و تاریخى و هماهنگ با حفظ اصول و معیارهاى ارزشى و اخلاقى جامعه باشد، مورد قبول شرع خواهد بود. اما مدگرایى گاهى در تعارض مستقیم با دستورات دین و به تجمّل گرایى، اشرافى گرى، اسراف، تکبّر، فساد، خودنمایى افراطى، شهوت رانى و فخرفروشى و گناه مبدل مى شود.
برخى از مدها در ظاهر هیچ گونه تعارضى با دستورات دین ندارند؛ اما محتوا و پیامى که آن مد به همراه دارد کاملاً در تعارض با دستورات دین مى باشد؛ مانند برخى از نمادهاى گروه هاى شیطان پرستى.
3. حفظ سلامتى
بسیارى از مدهاى امروزى مانند لباس هاى تنگ و چسبان، آرایش غلیظ، تاتو، پیرسینگ، کاهش وزن افراطى (جهت حفظ تناسب اندام براى مدل هاى مانکنى) و جراحى هاى زیبایى (مانند جراحى بینى)، مشکلات فراوان جسمانى را براى افراد مدگرا به دنبال آورده است. متأسفانه از امورى که بسیارى از جوانان و نوجوانانى مدگرا نسبت به آن کم توجهى مى نمایند، از دست دادن سلامتى است.
4. حفظ استقلال شخصیت
مدگرایى بدون تفکر و منطق و احساسى و لجام گسیخته که از بین برنده هویت است، امرى خطا و خطرناک است. پیروى از الگوها و مدهاى غربى و پوشیدن لباس هایى با برندهاى خارجى و یا تقلید از مدل موى سر فلان فوتبالیست و یا هنرپیشه و خواننده نمى تواند به انسان شخصیت ببخشد و این گونه مدگرایى ها، انسان را از رشد علمى و معنوى بازمى دارد و استقلال شخصیت او را خدشه دار مى سازد.
5. حفظ اصالت بومى
اگر مد تقلیدى از گزاره هاى مربوط به مبانى فکرى یک جامعه دیگر باشد، جعلى است و نوعى حرکت تقلیدى شمرده مى شود. مثل تقلید از نوع پوشش جنبش هاى اعتراضى کشورهاى دیگر که در آنجا یک مسأله اصیل براى آن جامعه است؛ ولى وقتى وارد جامعه غریبه اى مثل جامعه ما مى شود، طبیعى است که جعلى جلوه نماید. از این منظر وقتى ما نگاه مى کنیم، مى بینیم که کارکردها و ارزیابى ها و چارچوب ها تفاوت دارد.3
مدى که از سوى افراد مورد استفاده قرار مى گیرد، باید ریشه در باورهاى دینى، فرهنگى و ملى داشته باشد تا سبب تقویت فضایل و منشأ پیامدهاى مثبتى گردد.4 در غیر این صورت همچون حبابى بر سطح آب، مدت کوتاهى مى درخشد؛ اما پس از آن مد و شخصیت کاذب مدگرا در جامعه گم و محو مى شود.5
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج63، ص 323.
2. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه هاى استان همدان، 17/4/1383.
3. مدگرایى در واقع نوعى نوگرایى است، گفت و گویى با دکتر حسن عباسى، پرسمان، شماره 10، تیر 1382.
4. مُدگرایى، جواد همتى، صباح، شماره 17 و 18، پاییز و زمستان 1384.
5. احسان لطیفى، سامانه تحقیقات فرهنگى راهبردى فاحص، http://fahes.ir.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / معیار مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از چه زمانى موضوع مدگرایى در ایران مطرح شد؟ آیا ما ایرانى ها در همه تاریخ به داشتن مد غربى افتخار مى کردیم؟

پاسخ : 
مدگرایى در ایران، مقاطع تاریخى پر فراز و فرودى را سپرى نموده است که در نگاهى گذرا مى توان آن را به شش دوره متفاوت تقسیم بندى نمود.
1. ثبات فرهنگ ایرانى، اسلامى و انتقال مد توسط ایرانیان
ایران به لحاظ واقع شدن بر سر راه ابریشم و منطقه خاورمیانه همواره گذرگاه تردد اقوام مختلف بوده، ولى غناى فرهنگ اسلامى ـ ایرانى این سرزمین در ادوار مختلف مانع تقلیدپذیرى از بیگانگان بوده و حتى بر کسانى که با این فرهنگ آشنا مى شدند، تأثیر مى گذاشت؛ این خودباورى و تأثیرگذارى به نحوى بود که در دوره صفویه، هم شاه و هم مردم نسبت به طرز لباس پوشیدن اروپایى ها، نگاه مسخره آمیز داشتند. 
پولاک مستشرق نوشته است که «کلاه گرد اروپایى از آن نظر به دیده ایرانیان مسخره جلوه مى کند که به دیگى که در آن چلو مى پزند، شباهت دارد».1
در این دوره نه تنها به لباس غربیان توجهى نمى شد؛ بلکه کسانى همچون تاورنیه2 و شاردن3 و رابرت شرلى4و پادشاه سیام (تایلند) و... لباس ایرانى به تن مى کردند.
2. سرآغاز مدگرایى غربى در ایران
تاریخ ورود اولین مد غربى به ایران به دوران فتحعلى شاه قاجار برمى گردد. پس از انعقاد قرارداد فین کن اشتاین بین ایران و فرانسه در سال 1807م ناپلئون، «ژنرال گاردان» و کارشناسان نظامى فرانسه را به ایران فرستاد تا به تجدید سازمان ارتش ایران بپردازند. فرانسوى ها موفق شدند در مدت کوتاهى چهارهزار سرباز پیاده نظام با لباس متحدالشکل و به طرز اروپایى تربیت کنند.5 در این زمان، علاوه بر نظامیان، افرادى از طبقات دیگر نیز از نظامیان ایرانى و اروپایى در پوشیدن لباس تقلید کردند و بدین ترتیب اولین مد غربى به نام «رخت نظامى» از سوى ایرانیان مورد تقلید قرار گرفت.
معاشرت شاهزادگان و اعیان با سفراى خارجى و هم چنین تحصیل ایرانیان در فرنگ در انتقال و روایج مد غربى مؤثر بود6؛ پس از انعقاد موافقت نامه دوجانبه بین عباس میرزا و «سرهارد فورد جونز»، گروه هاى متعددى از جوانان اعیان براى کسب علم، روانه انگلستان شدند که این اقدام خواه ناخواه گامى براى انتقال و سرایت آداب و رسوم اروپایى به جامعه ایرانى بود، چنانکه این افراد پس از بازگشت از اروپا و طبق عنوان روشنفکر، آداب و رسوم و فرهنگ غربى و حتى تفکر اروپایى را در ایران تبلیغ مى کردند.7
3. نهادینه شدن مدگرایى غربى در ایران
دوران پادشاهى ناصرالدین شاه قاجار را مى توان عصر پذیرش فرهنگ اروپایى و نهادینه شدن مدگرایى در ایران نامید. ناصرالدین شاه قاجار اولین پادشاه ایران بود که رسماً از اروپا دیدن کرد8 که سوغات مسافرت هاى او، فروش ثروت هاى ملى به ارزش ناچیز، تأثیرپذیرى از فرهنگ غرب و ترویج آن در ایران بود. یکى از آثار آشکار سفر ناصرالدین شاه به اروپا دستور او به تغییر و تحول در لباس زنان دربار بود و به دنبال آن لباس هاى درباریان نیز کم و بیش طبق مدهاى اروپایى گردید.9 و به تدریج به سطح جامعه سرایت کرد.
با تأسیس مدارس جدید به سبک اروپایى و ورود دختران و پسران ایرانى به این مدارس که بیش تر از طبقه فرادست و از اعیان زادگان، درباریان و خان زادگان بودند، پوشاک آنها نیز متحول شد. در واقع مدارس جدید اولین پایگاه نشر فرهنگ نوین پوشاکى (به مدل اروپایى) بود و اولین دختر مسلمان ایرانى که در زمان ناصرالدین شاه، چادر را از سر خود برداشت، دخترى بود که در مدرسه آمریکایى تربیت یافته بود.10
مطبوعات تازه تأسیس نیز در تشویق و ترویج مدگرایى غربى مؤثر بودند؛ زیرا غالب مؤسان و بنیانگذاران و نویسندگان این نشریات، کسانى بودند که به مدرنیزه کردن ایران و نوسازى و بازسازى فرهنگى جامعه گرایش نشان مى دادند و در روزنامه ها و نشریات خود به نحوى لباس سنتى را به مسخره گرفته، مردم را این گونه به استفاده از لباس هاى مدل اروپایى ترغیب و تشویق مى کردند.11
از سویى دیگر نیز برخى از تجار با واردات برخى لباس ها، مدهایى را رواج مى دادند. با افزایش جمعیت اروپایى ها در ایران و رسوخ فرهنگ اروپا بین مردم پایتخت و شهرهاى بزرگ دیگر و میان طبقه فرادست و بالا، برخى از خیاط ها، انواع لباس را بر طبق مدل اروپایى مى دوختند و این گونه مدگرایى غربى در بین تمامى طبقات جامعه ایران رسوخ پیدا کرد و نهادینه گردید.
4. اوج گیرى مدگرایى غربى در دوران سلطنت پهلوى
در نخستین سال هاى حکومت رضاخان، اولین حرکت منسجم براى تغییر در لباس ایرانیان، از سوى مجلس شوراى ملى آغاز شد. پارلمان در 29بهمن 1301ش. تصویب کرد که همه کارکنان شهرى، اعضاى کابینه و نمایندگان مجلس، در طول ساعات کارى، باید لباسى شامل کت و شلوار آبى رنگ و کلاهى لبه دار موسوم به کلاه پهلوى را بر سر کنند.12
در سال 1307ش قانون لباس یکسان شامل کت و شلوار اروپایى و کلاه لبه دار موسوم به کلاه پهلوى براى همه طبقات مردم به تصویب رسید و به اجرا درآمد.
در سال 1309ش زمانى که دیکتاتورى رضاخان تثبیت شده بود، دولت ورود کلاه هاى زنانه را آزاد اعلام کرد13 که این اقدام توانست نقش مؤرى در ترویج مدهاى غربى ایفا نماید.
رضاشاه در سال 1313ش پس از مسافرت به ترکیه و ملاقات با آتاترک و مشاهده مظاهر غرب بر این باور شد که حجاب سبب عقب افتادگى ایران زمین است! از همین رو با فراهم نمودن مقدماتى در نهایت در دى ماه سال 1314ش پوششى غربى و فاقد پوشش موى سر براى زنان را اجبارى نمود14 که با این اقدام یکى از بزرگ ترین موانع حضور مدهاى غربى در ایران از میان برداشته شد.15
انحراف در الگوبردارى از مظاهر پیشرفت که با سلطنت رضا شاه اوج گرفته بود، در دوران محمدرضا پهلوى سرعت بیش ترى گرفت. لذا در دوره رضاخان که شروع تسرى تجدد و مدگرایى به مردم عادى بود، با ایجاد مغازه هاى خیابان جمهورى و شکل گیرى طبقه متوسط ایرانى در سال هاى بعد بحث مد داغ تر شده و «هیپى گرى» به عنوان اولین مد توسط جوانان ایرانى از غرب اقتباس شد.16
5. مدگرایى پس از انقلاب اسلامى
با پیروزى انقلاب اسلامى و تحولات بنیادین فرهنگى در طبقات مختلف جامعه، بسیارى از مدهاى غربى به فراموشى سپرده شد و جاى خود را به مدهاى بومى برخاسته از ارزش هاى والاى انسانى داد؛ این امر به ویژه در دوران جنگ تحمیلى نمود بیش ترى پیدا کرد. در این دوره پوشش بسیجى هاى زمان جنگ و بعد از جنگ در قالب افراد حزب اللهى از نوع آرایش موها، نوع محاسن و هم چنین نوع لباسى که مى پوشیدند، در قالب یک مد در جامعه رایج گردید.17
پس از اتمام جنگ تحمیلى و آغاز جنگ نرم، کشورهاى غربى به ویژه آمریکا، تهاجم جدیدى را نسبت به جوانان این مرز و بوم آغاز نمودند. در این تهاجم گسترده که از سوى مقام معظم رهبرى(دام ظله) تهاجم فرهنگى و شبیخون فرهنگى نام گذارى شد، روند جدیدى در ترویج مدگرایى غربى در کشور پدیدار شد.
در این مقطع زمانى به دلیل رواج تکنولوژى ارتباطات و راه یافتن رایانه، اینترنت و امواج ماهواره اى به منازل، مجدداً آهنگ پیروى از مدهاى غربى به ویژه در میان جوانان دختر و پسر روندى صعودى یافته و تا امروز نیز این روند با شتابى روز افزون سیر صعودى خود را طى مى نماید.
پی نوشت:
1. اروپایى ها و لباس ایرانیان، ص 117، به نقل از کتاب: ایران و ایرانیان و مردم آن، پولاک، 104.
2. ژان باتیست تاوِرْنیه 1100-1014ق/1689-1605م، جهانگرد و بازرگان معروف فرانسوى است که در عصر صفوى بارها به ایران و مشرق زمین سفر کرد. سفرنامه او در شرح وقایع دوره صفویه و وقایع دربار صفوى داراى اهمیت بسیار است.
3. ژان شاردن 16 نوامبر 5 - 1643 ژانویه 1713 جواهرفروش و سیاح فرانسوى بود که کتاب 10 جلدى «سفرهاى سِر ژان شاردن» به عنوان یکى از بهترینِ کارهاى پژوهشگران غربى درباره ایران و شرق نزدیک برشمرده مى شود.
4. رابرت شرلى 13-1581 ژولاى 1628 یک جهانگرد و ماجراجوى انگلیسى بود که مأموریت داشت ارتش صفویان را تعلیم دهد.
5. همان، صص 76 - 74، به نقل از کتاب: تاریخ روابط خارجى ایران، مهدوى، ص 212.
6. همان، ص 78، به نقل از: کنت دوسرس ایران در 1839 -40، ص 146.
7. همان، صص 88 - 78.
8. ناصرالدین شاه سه مسافرت به اروپا کرد که به ترتیب در سال هاى 1873، 1878 و 1889م بود. اروپایى ها و لباس ایرانیان، ص 109.
9. اروپایى ها و لباس ایرانیان، ص 109.
10. همان، ص 120.
11. همان، ص 121.
12. لباس ملى، تلاش براى تحمیل سنت یا احیاى تمدن ایرانى، علیرضا قاسمى، پرسمان، شماره 30،اسفند 1383.
13. همان، ج 1، ص 256.
14. همان، ج 1، صص 270 - 260.
15. ناگفته نماند رضا شاه با اجبارى نمودن رفع حجاب بهترین خدمت را به اقتصاد اروپاییها نمود؛ زیرا هنگامى که اروپایى ها به ایران آمدند، اکثرا لباس زنان ایرانى را پسندیدند؛ از مهم ترین دلایل آن این بود که نوع خاص پوشش بیرونى زنان باعث مى شد نتوانند لباس هاى آماده بخش مهمى از جمعیت ایران را نیز صادر کنند، حال آن که چادر زنان و لباس هاى سنتى آنان مانع و سد بزرگى جهت منابع کارخانه هاى تولیدى لباس آماده بود. اروپایى ها و لباس ایرانیان، ص 148 و رضا شاه با این اقدام خود این سد بزرگ را درهم شکست و زمینه مساعد را براى کسب درآمد کلان از سوى اروپایى ها فراهم نمود.
16. روزنامه همشهرى، شماره 3457، پنجشنبه 15 مرداد 1383.
17. ر.ک: مدگرایى در واقع نوعى نوگرایى است، در گفت و گویى با دکتر حسن عباسى، پرسمان شماره 10، تیر 1382.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / مدگرایى در ایران
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مى خواستم در مورد تعریف مد و مدگرایى و نحوه شکل گیرى و شاید تاریخچه آن بیش تر بدانم؟

پاسخ : 
واژه «مد» واژه اى فرانسوى است و به معناى طرز، اسلوب، عادت، شیوه، سلیقه، روش، رسم، و باب روز آمده است.1
Modeاز ریشه لاتین Modusگرفته شده است. این واژه پس از جنگ جهانى اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب، وارد زبان فارسى شد.2 در زبان انگلیسى اصطلاح fashionبراى مد به کار مى رود.
مد یک پدیده اجتماعى و الگوى فرهنگى رایجى است که به دلایل مختلف در یک زمان معین توسط بخشى از جامعه پذیرفته مى شود و داراى دوره اى نسبتاً کوتاه است و سپس فراموش مى شود؛ و مدگرایى آن است که فرد، سبک لباس پوشیدن و طرز زندگى و رفتار خود را طبق برخى الگوها تنظیم و به محض آن که الگوى جدیدى در جامعه رواج یافت، از آن پیروى کند.3
درباره نحوه شکل گیرى مد و شکل امروزى این پدیده، به دو نکته اشاره مى شود:
الف. شکل گیرى پدیده مد
در جامعه ابتدایى که هنوز طبقه هاى اجتماعى شکل نگرفته بود و رقابت اقتصادى وجود نداشت، زنان و مردان، بدن شان را رنگ آمیزى و زینت مى کردند اما نه براى زیبایى. در آن زمان لازم بود همه افرادى که به دلیل قرابت، متعلق به گروه مشخصى بودند، خود را به شکل خاصى «نشانه گذارى» کنند.
با گذشت زمان و شکل گیرى جامعه طبقاتى، این نشانه ها دگرگون گردید و به مد ـ که نابرابرى اجتماعى را نشان مى داد ـ تبدیل شد؛ به گونه اى که در آن دوران، مد نشانه تمایز طبقاتى زنان و مردان طبقه حاکم بود و آنان را از طبقات دیگر باز مى شناساند.
این نوع مدگرایى در دربار فرانسه و پیش از انقلاب کبیر فرانسه به اوج خود رسید به گونه اى که شاهان، شاهزادگان و اشراف زمین دار و مردان و زنان آنها طبق مد روز به بهترین شکل لباس مى پوشیدند، صورت هایشان را پودر مى زدند و موهایشان را رنگ مى کردند، از والان هاى توردار، زینت آلات، طلا و نظایر آن استفاده مى کردند.4
شکل دیگرى از مدگرایى نیز در دهه 1920م به چشم مى خورد که هنرمندان از طریق پوشش، رنگ ها و زیورآلات و یراق هایى با رنگ هاى فلاشى، هم شکل نبودن خود را ابراز مى داشتند. هم چنین عصبانیت جوانان اروپایى از بزرگ ترها و از قیود و نظم هاى اجتماعى در این دوران به تشکیل گروه هایى منجر شد که لباس هاى تیره مى پوشیدند و روى بلوزهاى سیاه، جملاتى خشم آلود مى نوشتند و شلوارهاى افتاده و گشاد به تن مى کردند. نمونه هایى از این دست در سایر کشورها هم دیده شده است.5
ب. آغاز مدگرایى به شکل امروزى
مدگرایى به شکل کنونى، از قدمت چندانى برخوردار نیست و سرآغاز آن به 1960 میلادى برمى گردد.
یکى از مهم ترین تحولات دهه 60، شکل گیرى جنبش هاى ضدجنگ در ایالات متحده آمریکا بود.در همین سال ها بود که دو گروه معروف هیپى ها (Hippie) و بیتل ها (Beetele)ظهور کردند و با روى کار آمدن پانک ها (Punk)در دهه 70 میلادى یک مثلث اعتراضى ساخته شد. اعضاى این گروه ها براى اعتراض به اوضاع اجتماعى آمریکا با پرداختن به نوع لباس خاص، آرایش موى عجیب و رفتارهاى اجتماعى هنجارشکنانه، تلاش کردند تا اعتراضات اجتماعى خود را بیان کنند. این گروه ها نخستین گروه هایى بودند که شکل ظاهرى و ایده هایشان در دنیا به عنوان مد، مورد تقلید قرار گرفت.6
در ابتداى دهه 1980 عدّه اى از متفکران و اندیشمندان سیاه پوست آمریکایى، گروهى را تشکیل دادند که یکى از اهداف آن ایجاد صلح و آرامش در آمریکا و فرو نشاندن آتش دشمنى بین سیاه و سفید بود؛ به همین دلیل این گروه خود را جمهور صلح امریکایى (Republic American Peace)یا به اختصار RAPنامید. آنان با شعار آزادى و صلح، به ترویج موسیقى تند جاز اقدام نمودند که به همین نام نیز مشهور شد. این گروه در تداوم حیات و فعالیت خود و به مرور زمان از ماهیت اصلى تفکر خود در زمان شکل گیرى فاصله گرفت و به سرنوشت گروه پانک دچار شد. در این راستا مى توان از گروه هاى دیگرى مانند متالیکا (Metalica)هوى متال (Heavymetal)راک (Rock)و مارداک (Mardock)نیز نام برد.7
نکته جالب توجه اینکه این گونه رفتارها و موج هاى اجتماعى به آسانى به جوامع دیگر سرایت مى کند و بدون توجه به هدف و فلسفه پیدایش آنها، از سوى جوانان مورد تقلید قرار مى گیرد.
در شکل گیرى روند مدهاى امروزى علاوه بر جریان هاى اجتماعى، دو جریان دیگر نیز تأثیرگذار بوده اند:
1. مدهایى که از سوى گروه هاى منحرف اعتقادى و اخلاقى - همچون شیطان پرست ها - شکل گرفته و با پشتیبانى سرمایه گذاران و سودجویان گسترش مى یابد.
2. مدهایى که براساس الگوگیرى از افراد خاص شکل گرفته و در یک مقطع زمانى مورد تقلید قرار مى گیرد؛ مانند موج هاى ایجاد شده توسط برخى فیلم هاى سینمایى و یا برخى بازیکنان فوتبال و...
پی نوشت:
1. ر.ک: لغت نامه دهخدا، على اکبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1352، ص41.
2. آیین بهزیستى در اسلام، احمد صبور اردوبادى، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1367 ش، اول، ج4، صص15 - 16.
3. ر.ک: نگاهى به پدیده مدگرایى، حسین بافکار، طوبى، شماره 21، شهریور 1386.
4. برگرفته از: آرایش، مد و بهره کشى از زنان، جوزف هنسن، ایولین رید، مارى آلیس واترز، مترجم: افشنگ مقصودى، تهران، نشر گل آذین، 1381ش، اول، صص 103 - 102.
5. ر.ک: مد و لباس، این بار در مجلس، یدالله آزرمى، مجله سروش، شماره 1233، سال 1383.
6. ر.ک: بررسى پدیده مد و مدگرایى در جامعه، عمار عطاپور، امید انقلاب، شماره 362، دى 1384.
7. هویت انسانى زن در چالش آرایش و مد، مریم رفعت جاه، فصلنامه «کتاب زنان»، شماره 38، ص 135.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / ماهیت مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مى خواستم در مورد تعریف مد و مدگرایى و نحوه شکل گیرى و شاید تاریخچه آن بیش تر بدانم؟

پاسخ : 
واژه «مد» واژه اى فرانسوى است و به معناى طرز، اسلوب، عادت، شیوه، سلیقه، روش، رسم، و باب روز آمده است.1
Modeاز ریشه لاتین Modusگرفته شده است. این واژه پس از جنگ جهانى اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب، وارد زبان فارسى شد.2 در زبان انگلیسى اصطلاح fashionبراى مد به کار مى رود.
مد یک پدیده اجتماعى و الگوى فرهنگى رایجى است که به دلایل مختلف در یک زمان معین توسط بخشى از جامعه پذیرفته مى شود و داراى دوره اى نسبتاً کوتاه است و سپس فراموش مى شود؛ و مدگرایى آن است که فرد، سبک لباس پوشیدن و طرز زندگى و رفتار خود را طبق برخى الگوها تنظیم و به محض آن که الگوى جدیدى در جامعه رواج یافت، از آن پیروى کند.3
درباره نحوه شکل گیرى مد و شکل امروزى این پدیده، به دو نکته اشاره مى شود:
الف. شکل گیرى پدیده مد
در جامعه ابتدایى که هنوز طبقه هاى اجتماعى شکل نگرفته بود و رقابت اقتصادى وجود نداشت، زنان و مردان، بدن شان را رنگ آمیزى و زینت مى کردند اما نه براى زیبایى. در آن زمان لازم بود همه افرادى که به دلیل قرابت، متعلق به گروه مشخصى بودند، خود را به شکل خاصى «نشانه گذارى» کنند.
با گذشت زمان و شکل گیرى جامعه طبقاتى، این نشانه ها دگرگون گردید و به مد ـ که نابرابرى اجتماعى را نشان مى داد ـ تبدیل شد؛ به گونه اى که در آن دوران، مد نشانه تمایز طبقاتى زنان و مردان طبقه حاکم بود و آنان را از طبقات دیگر باز مى شناساند.
این نوع مدگرایى در دربار فرانسه و پیش از انقلاب کبیر فرانسه به اوج خود رسید به گونه اى که شاهان، شاهزادگان و اشراف زمین دار و مردان و زنان آنها طبق مد روز به بهترین شکل لباس مى پوشیدند، صورت هایشان را پودر مى زدند و موهایشان را رنگ مى کردند، از والان هاى توردار، زینت آلات، طلا و نظایر آن استفاده مى کردند.4
شکل دیگرى از مدگرایى نیز در دهه 1920م به چشم مى خورد که هنرمندان از طریق پوشش، رنگ ها و زیورآلات و یراق هایى با رنگ هاى فلاشى، هم شکل نبودن خود را ابراز مى داشتند. هم چنین عصبانیت جوانان اروپایى از بزرگ ترها و از قیود و نظم هاى اجتماعى در این دوران به تشکیل گروه هایى منجر شد که لباس هاى تیره مى پوشیدند و روى بلوزهاى سیاه، جملاتى خشم آلود مى نوشتند و شلوارهاى افتاده و گشاد به تن مى کردند. نمونه هایى از این دست در سایر کشورها هم دیده شده است.5
ب. آغاز مدگرایى به شکل امروزى
مدگرایى به شکل کنونى، از قدمت چندانى برخوردار نیست و سرآغاز آن به 1960 میلادى برمى گردد.
یکى از مهم ترین تحولات دهه 60، شکل گیرى جنبش هاى ضدجنگ در ایالات متحده آمریکا بود.در همین سال ها بود که دو گروه معروف هیپى ها (Hippie) و بیتل ها (Beetele)ظهور کردند و با روى کار آمدن پانک ها (Punk)در دهه 70 میلادى یک مثلث اعتراضى ساخته شد. اعضاى این گروه ها براى اعتراض به اوضاع اجتماعى آمریکا با پرداختن به نوع لباس خاص، آرایش موى عجیب و رفتارهاى اجتماعى هنجارشکنانه، تلاش کردند تا اعتراضات اجتماعى خود را بیان کنند. این گروه ها نخستین گروه هایى بودند که شکل ظاهرى و ایده هایشان در دنیا به عنوان مد، مورد تقلید قرار گرفت.6
در ابتداى دهه 1980 عدّه اى از متفکران و اندیشمندان سیاه پوست آمریکایى، گروهى را تشکیل دادند که یکى از اهداف آن ایجاد صلح و آرامش در آمریکا و فرو نشاندن آتش دشمنى بین سیاه و سفید بود؛ به همین دلیل این گروه خود را جمهور صلح امریکایى (Republic American Peace)یا به اختصار RAPنامید. آنان با شعار آزادى و صلح، به ترویج موسیقى تند جاز اقدام نمودند که به همین نام نیز مشهور شد. این گروه در تداوم حیات و فعالیت خود و به مرور زمان از ماهیت اصلى تفکر خود در زمان شکل گیرى فاصله گرفت و به سرنوشت گروه پانک دچار شد. در این راستا مى توان از گروه هاى دیگرى مانند متالیکا (Metalica)هوى متال (Heavymetal)راک (Rock)و مارداک (Mardock)نیز نام برد.7
نکته جالب توجه اینکه این گونه رفتارها و موج هاى اجتماعى به آسانى به جوامع دیگر سرایت مى کند و بدون توجه به هدف و فلسفه پیدایش آنها، از سوى جوانان مورد تقلید قرار مى گیرد.
در شکل گیرى روند مدهاى امروزى علاوه بر جریان هاى اجتماعى، دو جریان دیگر نیز تأثیرگذار بوده اند:
1. مدهایى که از سوى گروه هاى منحرف اعتقادى و اخلاقى - همچون شیطان پرست ها - شکل گرفته و با پشتیبانى سرمایه گذاران و سودجویان گسترش مى یابد.
2. مدهایى که براساس الگوگیرى از افراد خاص شکل گرفته و در یک مقطع زمانى مورد تقلید قرار مى گیرد؛ مانند موج هاى ایجاد شده توسط برخى فیلم هاى سینمایى و یا برخى بازیکنان فوتبال و...
پی نوشت:
1. ر.ک: لغت نامه دهخدا، على اکبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1352، ص41.
2. آیین بهزیستى در اسلام، احمد صبور اردوبادى، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1367 ش، اول، ج4، صص15 - 16.
3. ر.ک: نگاهى به پدیده مدگرایى، حسین بافکار، طوبى، شماره 21، شهریور 1386.
4. برگرفته از: آرایش، مد و بهره کشى از زنان، جوزف هنسن، ایولین رید، مارى آلیس واترز، مترجم: افشنگ مقصودى، تهران، نشر گل آذین، 1381ش، اول، صص 103 - 102.
5. ر.ک: مد و لباس، این بار در مجلس، یدالله آزرمى، مجله سروش، شماره 1233، سال 1383.
6. ر.ک: بررسى پدیده مد و مدگرایى در جامعه، عمار عطاپور، امید انقلاب، شماره 362، دى 1384.
7. هویت انسانى زن در چالش آرایش و مد، مریم رفعت جاه، فصلنامه «کتاب زنان»، شماره 38، ص 135.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / ماهیت مدگرایى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با توجه به این که پیامبر براى استعمال عطر اهمیت زیادى قائل بودند، پس چرا از نظر شرعى، استفاده از بوى خوش براى زنان به هنگام بیرون رفتن از خانه ممنوع شده است؟ سؤال من این است که اگر بوى خوش استعمال نکنیم، بوى بد عرق هم براى خود و هم براى دیگران آزاردهنده است، راه حل چیست؟

پاسخ : 
آنچه که از فواید و فضایل استعمال عطر در روایات ذکر گردیده منحصر در مردان نیست؛ بلکه معطر بودن، هم براى زنان و هم براى مردان مطلوب و پسندیده است؛ به ویژه در آداب همسردارى و خانواده، استعمال بوى خوش از سوى زنان مورد تأکید فراوان دین اسلام قرار گرفته است.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «بر زن لازم است خود را به بهترین عطرش خوشبو کند، بهترین لباس هایش را بپوشد، به بهترین وجه زینت کند و با چنین وضعى صبح و شب با شوهرش ملاقات نماید»1.
این کار علاوه بر اینکه ارضاى غرایز جنسى را در مسیر صحیح خود و در کانون خانواده قرار مى دهد موجب تحکیم روابط خانوادگى مى گردد؛ اما گاهى برخى عوامل، غرایز جنسى را خارج از چارچوب خانواده تحریک و تشدید مى کنند. یکى از آن عوامل، استعمال عطر توسط بانوان در بیرون منزل و در برخورد با نامحرم است.2 از همین رو در برخى احادیث از استعمال عطر از سوى زنان براى نامحرمان شدیدا نهى شده است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «هر زنى که خود را معطّر کند و از خانه بیرون رود، تا زمانى که به خانه اش باز گردد، مورد لعنت و نفرین قرار مى گیرد».3
بنابراین آنچه که از سوى اسلام حرام اعلام گردیده و مراجع تقلید نیز بر آن تأکید نموده اند، این است که استعمال عطر و ادکلن باعث خوشایندى و جلب توجه و استشمام نامحرم گردد.4
از سوى دیگر استحمام یک روز در میان عمل مستحب شمرده شده5 و با آن ضمن حفظ نشاط و شادابى و تقویت بدن، بوى عرق کاهش مى یابد و براى از بین بردن آن نیاز به عطر و ادکلن تند نیست.
پی نوشت:
1. الکافى، ج 5، ص 508.
2. براساس دستورات اسلامى این موضوع اختصاص به بیرون از خانه ندارد و حتى اگر زنى در خانه اش خود را براى نامحرمى معطر نماید فعل حرام انجام داده است.
3. وسائل الشیعه، ج 20، ص 161.
4. ر.ک: پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر 18، احکام نگاه و پوشش، سید مجتبى حسینى، قم، دفتر نشر معارف، هفتم، 1386ش، ص 111 و هم چنین استفتاءاتى که در این زمینه از سوى مراجع صورت پذیرفته است.
5. وسائل الشیعه، ج 2، ص 31.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / عطر زنان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا انگشتر طلا براى مردان حرام است؟

پاسخ : 
استفاده از طلا براى مردان به طور مطلق چه در نماز و چه در غیرنماز، چه به صورت انگشتر و چه غیر انگشتر حرام است و استفاده از آن در نماز موجب بطلان است. اما اینکه چرا اسلام استفاده از طلا براى مردان را حرام گردانیده، حکمت هاى متعددى دارد که ضمن تأکید بر جنبه تعبد نسبت به احکام، به برخى از آن حکمت ها اشاره مى نماییم:
1. وجود ویژگى هاى جسمى و روانى مردان
ویژگى هاى جسمى و روانى مرد، تفاوت هایى با زن دارد و اسلام با توجه به این تفاوت هاى طبیعى، احکام و مقررات ویژه اى را براى هر یک وضع کرده است و از مرد انتظار دارد که از تجملاتى مانند تزیین به طلا پرهیز کند. در مقابل براى زنان که طبیعتى احساسى تر و عاطفى تر دارند، اجازه داده از برخى زینت ها که با روحیه ایشان سازگارتر است و به زندگى مرد نیز لطافت و شیرینى بیش ترى مى بخشد، استفاده کنند. لذا امام صادق علیه السلاممى فرماید: «خداوند چون طلا را در دنیا زینت زنان قرار داده است، پوشیدن آن براى مردان و نماز خواندن با آن حرام شده است».1
2. بروز مشکلات خونى
تحقیقات جدید نشان مى دهد گلبول هاى سفید در خون مرد بیش تر از زن است. از طرف دیگر طلا در افزایش این گلبول ها مؤثر است. از این رو وجود آن براى زن که معمولاً به دلیل عادت هاى ماهانه دچار کم خونى مى شوند، مفید است ولى براى مردان چندان مناسب نیست و ممکن است موجب برهم زدن تعادل گلبول هاى سرخ و سفید گردد.2
پی نوشت:
1. همان، ج 4، ص 414.
2. ر.ک: تجلى حکمت در فلسفه پزشکى احکام، محمد عزیز حسامى، ص 29.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / انگشتر طلا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا انگشتر به دست چپ کردن اشکال دارد؟ و اصولاً به دست کردن چه انگشترهایى استحباب داد و کدام انگشت ها براى این کار بهتر است؟

پاسخ : 
انگشترى از زینت هایى است که به آراستگى و زیبایى دست مى افزاید و از زبان معصومین علیهماالسلام هم بر این کار توصیه هاى فراوانى شده است.
امام صادق علیه السلام فرموده است: «دوست مى دارم که مؤمن نگین انگشترش از پنج چیز باشد: یاقوت که از همه فاخرتر است. عقیق که از هر نگین دیگر براى خدا و ما خالصانه تر است. فیروزه... و حدید صینى (آهن چینى) و سنگ ها و درهاى سپید ناحیه نجف».1
در احادیث براى هر یک از این انگشترها فوائد و آثار متعددى ذکر گردیده که در اینجا تنها به گوشه هایى از آن اشاره مى شود:
حضرت على علیه السلام در فضیلت به دست کردن انگشتر عقیق مى فرماید: «صَلاَةُ رَکْعَتَینِ بِفَصِّ عَقِیقٍ تَعْدِلُ أَلْفَ رَکْعَةٍ بِغَیرِهِ»2؛ «کسى که انگشتر عقیق در دست کند و دو رکعت نماز با آن بخواند، ثواب آن دو رکعت، برابر با هزار رکعت نمازى است که بدون انگشتر عقیق بخواند».
در روایتى از قول حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و به نقل از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمده است: «کسى که انگشتر عقیق به دست کند، همیشه خیر مى بیند»3.
امام صادق علیه السلام در خاصیت انگشتر یاقوت فرموده اند: «تَخَتَّمُوا بِالْیوَاقِیتِ فَإِنَّهُ ینْفِى الْفَقْرَ»4؛ «انگشتر یاقوت در دست کنید؛ زیرا که تنگدستى را از بین مى برد».
امام صادق علیه السلام پیرامون فضیلت انگشتر فیروزه نیز مى فرماید: «فیروزه مایه مسرت خاطر زنان و مردان مؤمن مى شود و نور چشم را تقویت مى کند و سینه را گشاده مى سازد و بر نیروى دل مى افزاید».5
ایشان در پاسخ به سؤالى در خصوص فضیلت دُرّ نجف چنین بیان داشته اند: «هر کس به آن بنگرد، خداوند به هر نظر، اجر پیامبران و صالحان را مى نویسد و اگر لطف و رحمت خداوند بر شیعیان ما نبود، هر نگین از آن چنان گران مى شد که به هیچ قیمت پیدا نشود؛ ولى خداوند آن را براى ایشان فراوان و ارزان قرار داده است که توانگر و مستمند ایشان بتوانند از آن نگین انگشتر بسازند».6
بنابر احادیث منقول، انگشتر باید در دو انگشت آخر یعنى انگشت کوچک و انگشت پهلوى آن قرار داده شود و براى انگشترى کردن در انگشت کوچک بسیار سفارش شده است و از انگشترى کردن در انگشت وسط و سبابه نهى کرده اند.7
امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «امت من از اینکه انگشتر را به انگشت وسط و سبابه کنند، نهى شده اند».8
اما انگشتر به دست راست کردن ریشه در سیره معصومان علیهماالسلام دارد و یکى از نشانه هاى ایمان شمرده شده است9. آن بزرگواران، همیشه انگشتر در دست راستشان نموده و علاوه بر اینکه خود به این موضوع اهمیت مى دادند، شیعیان را نیز به این عمل سفارش کرده و آن را از علائم پیروان امیرمومنان علیه السلام بر مى شمردند.
امام رضا علیه السلام در حدیثى به این موضوع اشاره نموده و فرموده اند: «پیامبرخدا صلى الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر امامان معصوم علیهماالسلام همواره انگشتر را بر دست راست مى نمودند»10.
از همین رو، انگشتر به دست راست نمودن به عنوان یک عمل مستحب از فضیلت بسیار برخوردار است.
از مجموع روایات که تا حدّ ممکن باید از خالى گذاردن دست راست از انگشترى و استعمال آن در دست چپ پرهیز کرد؛ زیرا انگشتر در دست راست کردن نشانه شیعه بودن است و ائمه اطهار علیهماالسلام نیز بر انجام این عمل و زنده نگه داشتن این سنت بسیار تأکید داشته اند. البته اگر کسى خواست مى تواند علاوه بر استفاده انگشتر در دست راست آن را در دست چپ نیز استعمال نماید.
پی نوشت:
1. جامع الأخبار، ص 135؛ علاوه بر این پنج انگشتر، برخى دیگر از انگشترها همچون زمرد و جزع یمانى نیز از سوى اسلام توصیه گردیده است.
براى مطالعه بیش تر ر.ک: سنگ و خواص اعجاب انگیز، سیدمحمد صدرا موحد ابطحى، نشر عطر عترت.
2. أعلام الدین، ص 393.
3. الأمالى، طوسى، ص 311.
4. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 176.
5. جامع الأخبار، ص 135.
6. جامع الأخبار، ص 135، الفصل الثالث و التسعون فى التختم بالعقیق. خاطرنشان مى شود علاوه بر خواص و فضیلت هایى که براى هر یک از این انگشترها ذکر شده از سوى معصومین علیهماالسلامحک نمودن اذکار خاصى نیز براى انگشترها ذکر گردیده که این امر موجب مى شود تا هر یک از انگشترها داراى خواص و ویژگى هاى دیگرى نیز گردند.
براى مطالعه بیش تر ر.ک: سنگ و خواص اعجاب انگیز، سیدمحمد صدرا موحد ابطحى، نشر عطر عترت.
7. از لحاظ فقهى این نهى حکایت از کراهت آن دارد و در آن فرقى بین زن و مرد نیست.
8. مکارم الأخلاق، ص93، فى کیفیة التختم.
9. مستدرک الوسائل، ج3، ص288.
10. وسائل الشیعة، ج 5، ص 83.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / انگشتر داشتن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ناخن بلند، زیبایى خاصى به دست مى دهد پس چرا برخى افراد مذهبى به این کار نگاه بدبینانه اى دارند؟

پاسخ : 
کوتاه کردن ناخن براى مردان به عنوان یک امر مستحب تلقى مى شود.
امام صادق علیه السلام در توصیه اى به یکى از یاران خود فرمود: «در هر جمعه... ناخن هایت را بگیر»1.
در روایت دیگرى از آن حضرت آمده است: «یکى از سنت هاى اسلامى گرفتن ناخن ها مى باشد»2.
اما از آنجا که بلندى ناخن در زنان، خود یکى از عوامل افزایش زیبایى است، دین مبین اسلام این موضوع را نادیده نگرفته، به زنان به عنوان یک عمل مستحب توصیه نموده که براى حفظ زیبایى ناخن هایشان را بلند نگه دارند.
در این باره از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که: به مردان فرمود: «ناخن خود را کوتاه کنید» و به زنان فرمود: «ناخن هاى خود را بلند نگه دارید که براى شما زیباتر است»3.
ناگفته نماند که لازمه بلند نگاه داشتن ناخن از سوى زنان نیز منوط به رعایت مسائلى همچون موارد ذیل مى باشد:
1. نظافت ناخن ها و بهداشت فردى مؤکدا مراعات شود.
2. چنانچه بلند نگاه داشتن ناخن از سوى زنان زینت محسوب شود، باید آن را از نامحرم بپوشاند.
3. اگر ناخن بیش از حد معمول بلند شد و زیر آن چرک یا مانعى پدید آمد، براى وضو و غسل باید برطرف شود تا آب را به زیر آن برساند.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج73، ص 122.
2. الکافى، ج 6، ص 490.
3. الکافى، ج 6، ص 491.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / ناخن بلند
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر پوشیدن لباس مشکى در دین اسلام مکروه است، چرا زنان چادر مشکى به سر مى کنند و یا مردم در ایام عزادارى پیراهن مشکى مى پوشند؟

پاسخ : 
در ابتدا باید گفت رنگ برگزیده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفید است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: «هیچ لباسى بهتر از لباس سفید نیست، پس لباس سفید بپوشید»1.
در مقابل رنگ سفید، رنگ سیاه قرار دارد که، نگاه آغازین اسلام به این رنگ، یک نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و عرصه روزمره زندگى، به عنوان یک رنگ مطلوب برنمى گزیند.
البته پوشش لباس مشکى در دو مورد کراهت نداشته، بلکه بدان توصیه شده و امرى پسندیده است: یکى در پوشش زنان و دیگر در عزاى سالار شهیدان علیه السلام.
1. پوشش مشکى زنان
هدف از حکم حجاب حفظ پاکى و طهارت قلب انسان از هرگونه هیجانات و توجهات شهوت آلود است چنان که در آیات حجاب آمده است:
«ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ »2؛ «این براى آنان پاکیزه تر است».
«ذلِکَ أَدْنى أَنْ یعْرَفْنَ فَلا یؤذَینَ »3؛ «این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است».
«أَنْ یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَهُنَّ »4؛ «اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است».
«ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِن »5؛ «این کار براى پاکى دل هاى شما (مردان) و زن ها بهتر است».
لذا اگر دستوراتى در مورد نوع پوشش یا سخن گفتن و راه رفتن زنان آمده است، همه تأمین کننده سلامتى قلبى و طهارت باطنى زنان و مردان و در نهایت سلامت و سعادت جامعه است.
با توجه به حکمت و فلسفه این حکم الهى که در آیات یاد شده آمده است، آنچه منطقى و معقول به نظر مى رسد، آن است که رنگ پوشش حجاب به گونه اى باید باشد تا اثرات تحریک کنندگى و شهوت برانگیزى نداشته باشد.6
از همین رو مى بینیم پس از نزول آیه حجاب، زنان انصار نیز رنگ مشکى را براى پوشش خود انتخاب نمودند و این اقدام زنان نه تنها از سوى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رد نشد؛ بلکه مورد تأیید ضمنى ایشان نیز قرار گرفت.
وقتى آیه جلباب نازل شد7 زنان انصار از خانه هایشان خارج شدند، در حالى که پوشش هاى مشکى بر تن داشتند.8
بعضى از تفاسیر مهم، مانند تفسیر الدرالمنثور سیوطى، روح المعانى و تفسیر المیزان9 نیز در ذیل آیه جلباب جریان تاریخى پیش گفته را نقل کرده اند که سکوت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مقابل رنگ مشکى پوشش زنان انصار، دلیل بر تقریر و تأیید آن است.
علاوه بر آنچه گفته شد شواهد لغوى فراوانى نیز براى اثبات این مدعا وجود دارد که اساساً در ریشه لغوى جلباب رنگ مشکى اخذ شده است.
هم چنین در برخى از کتاب هایى که درباره انواع لباس هاى اسلامى نوشته شده، جلباب به پوشش گسترده و گشاد مشکى مانند چادر که زن روى لباس هاى دیگر مى پوشد، معنا شده است.10
در نتیجه مى توان از مجموع شواهد لغوى، تفسیرى و تاریخى مذکور، به روشنى استفاده نمود که رنگ جلباب و چادر زنان هنگام نزول آیه شریفه، مشکى بوده است؛ و رنگ مشکى چادر منشأ و ریشه ى قرآنى دارد.
در کنار شواهد قرآنى و تاریخى؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله سه چیز را از کراهت لباس هاى مشکى استثناء نموده اند که شامل عمامه و چکمه و عبا مى گردید11. چادر مشکى نیز همچون عباى مشکى از موارد استثناء شده از کراهت لباس مى باشد.
بر همین اساس در احکام شرعى نیز چادر مشکى از لباس هاى مشکى استثناء شده است. از همین رو صاحب جواهر روایات مربوط به کراهت سیاه پوشى را شامل زنان ندانسته و مى فرماید: «طبق تصریح کتاب هاى متعددى از علماى امامیه، کراهت پوشش سیاه مختص مردان است؛ زیرا شارع مقدس پوشش غلیظ تر و بیش ترى براى زنان هنگام مواجهه با نامحرم قرار داده است، و رنگ مشکى در مقایسه با رنگ هاى دیگر به نحو بهترى پوشش غلیظ تر و بیش تر را تأمین مى کند»12.
هم اکنون تمامى مراجع تقلید نیز بر عدم کراهت چادر مشکى در اسلام تصریح نموده، در پاسخ به این سؤال چنین بیان داشته اند:
آیات عظام امام، بهجت، تبریزى، صافى، فاضل، نورى و وحید: پوشیدن لباس سیاه مکروه است؛ ولى عبا از آن استثناء شده و چادر مشکى نیز داخل عنوان عبا است و مکروه نیست.
آیات عظام سیستانى و مکارم: به طور کلى پوشیدن لباس سیاه مکروه نیست؛ افزون بر آن که چادر مشکى داخل عنوان عبا است و عبا استثناء شده است.13
گذشته از آنچه که تاکنون گفته شد، امروزه در روان شناسى رنگ ها، این که رنگ مشکى رنگى صامت و غیرفعال است و باعث تحریک و جلب توجه نمى شود یک واقعیت مسلم است14.
بنابراین چادر سیاه که امروزه مورد استفاده بانوان مسلمان واقع شده است، در عمل تناقضى با احکام شرع (از نظر کراهت) و اثرات روانى رنگ سیاه (از لحاظ علمى) ندارد.15
2. پوشش مشکى در عزادارى ها
از برخى روایات استفاده مى شود که ائمه علیهماالسلام خود نیز در عزادارى ها لباس مشکى مى پوشیده اند.
بنابر نقل ابن ابى الحدید، امام حسن علیه السلام در سوگ امیرالمؤمنان على علیه السلام جامه سیاه بر تن کرد و با همین جامه به میان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.16 در باب پوشیدن لباس سیاه در عزاى ابا عبداللّه الحسین علیه السلام نیز روایت شده است: «وقتى امام حسین علیه السلام شهید شد، زنان بنى هاشم لباس سیاه پوشیدند و امام زین العابدین علیه السلام براى آن ها طعام تهیه مى کردند»17 و شاید از آن تاریخ به بعد این کار به صورت یک سنت و رسم بین شیعه در ایام عزاى ائمه شهرت یافت.
از همین روست که شیعیان و ارادتمندان به اهل بیت علیهماالسلام در دهه اول محرم، آخر صفر، ایام شهادت امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام و نظایر آن، جامه مشکى مى پوشند و در و دیوار و کوى و برزن را سیاه پوش مى کنند.
پی نوشت:
1. مکارم الأخلاق، ص104، فى لبس الثیاب البیض.
2. نور 24، آیه 30.
3. احزاب 33، آیه 59.
4. نور 24، آیه 60.
5. احزاب 33؛ آیه 53.
6. داور، ناجیه، بشارت، قم، 1383، ص 32-37، دفتر تبلیغات.
7. «یا أَیهَا النَّبِى قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤمِنینَ یدْنینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ »؛ «اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب هاى پوشش هاى بلند خود را بر خویش فروافکنند» (احزاب (33)، آیه 59).
8. سنن، ابى داود، ج 2، ص 182؛ عون المعبود، شرح سنن ابى داود، ج 11، ص 159.
9. ترجمه المیزان، ج16، ص: 517.
10. الجلباب: کساء اسود تلبسه المرأة فوق ثیابها، الخطیب العدنانى، الملابس و الزینة فى الاسلام، فى اسماء و انواع الملابس القدیمه و الحدیثه، ص 190.
11. الخصال، ج1، ص 148.
12. جواهر، ج8، ص 235.
13. پرسش و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر 18، احکام نگاه و پوشش، سیدمجتبى حسینى، قم: نشر معارف.
14. ر.ک: روانشناسى رنگ ها، دکتر ماکس لوتر، ترجمه ویدا ابى زاده، ص 97.
15. آیین بهزیستى در اسلام،، احمد صبور اردوبادى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1367ش، اول، ج3، ص31.
16. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج16، ص22.
17. وسائل الشیعه، ج 2، ص 890.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / پوشش مشکى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا پوشش فقط براى خانم ها واجب شده است؟ آیا این مسئله و حکم در قرآن آمده است؟ در واقع چرا خانم ها باید چادر بپوشند و مردها آزاد باشند؟

پاسخ : 
در پوشش دختران و زنان، ظرافت و دقتى نهفته است که با شخصیت و تکریم جایگاه آنان پیوند خورده است. پوشش زن سبب مى شود که زن در هنگام حضور در جامعه و روبرو شدن با مردان بیگانه، تنها به مسئولیت هاى اجتماعى خود رسیدگى کند و از رهزنى هاى شیطانى به دور باشد که در این صورت هم به بهداشت روانى جامعه کمک مى کند و هم نظام خانه و خانواده پایدار مى ماند؛ زیرا اسلام مى خواهد لذت هاى جنسى و حتى دیدارى و شنیدارى در محیط خانوادگى و زیر چتر ازدواج قانونى قرار بگیرد و حضور در اجتماع براى درس و کار و فعالیت بوده، هر کدام از این دو محیط کارکرد ویژه خود را داشته باشد. از این رو مى توان حجاب زنان را نوعى آراستگى جهت حفظ حریم و مسئولیت پذیرى برشمرد که رعایت آن بر ایشان ضرورى و شایسته است.
پیامبر اسلام بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دورى از خودنمایى و تبرج اصرار مى ورزید1. قرآن نیز زنان را به حفظ حریم و رعایت پوشش و حجاب مؤکداً توصیه کرده است که استشهاد به دو آیه آشکارا این تأکید را نشان مى دهد:
آیه نخست: «اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو پوشش هاى بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».2
آیه دوم: «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز براى شوهران و سایر محارم آشکار نکنند؛ مگر آنچه پیدا است و روسرى هاى (خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش ها پوشیده باشد و پاهایشان را به زمین نکوبند تا [مبادا] آنچه از زینت پنهان مى کنند معلوم شود».3
درباره این دو آیه، به چند نکته توجه کنید:
الف. جلباب، پوششى است گشاد و پارچه اى (مانند چادر) که با روسرى کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و روسرى هاى بزرگ، سر و همه بدن را مى پوشانیده است4 و خداوند در آیه نخست با بیان جلباب، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.
ب. خُمُر، جمع خمار و به معناى روسرى و سرپوش است5 و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که با خمار، سینه و گریبان (جیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسى درباره این آیه مى نویسد: زنان مدینه، اطراف روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند و سینه، گردن و گوش هاى آنان آشکار مى شد و براساس این آیه موظف شدند اطراف روسرى خود را به گریبان ها بیندازند تا این مواضع نیز پوشیده باشد. ابن عباس نیز در باره تفسیر این آیه مى گوید: یعنى زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوى خود را بپوشاند.6
ج. قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین مى فرماید که «ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤذَیْنَ »7؛ «بدین وسیله شناخته مى شوند (که داراى اصالت خانوادگى اند) پس با آزار و تعقیب (هوس رانان) رو به رو نمى شوند».
د. پیامبر به اسماء فرمود: «اسماء! وقتى زن بالغ شد، شایسته نیست که [در برابر نامحرم] جز صورت و دست هایش دیده شوند».8
در پایان این نکته قابل یادآورى است که: «پوشش اسلامى به معناى زندانى کردن و قرار دادن خانم ها پشت پرده و در نتیجه عدم مشارکت در فعالیت هاى اجتماعى نیست؛ بلکه پوشش بدان معناست که به عنوان دختران و زنان مؤمن در معاشرت با مردان بدن خود را بپوشانند و به خودنمایى نپردازند و مشارکتشان در فعالیت ها، براساس اصول انسانى و اسلامى استوار باشد».9
پی نوشت:
1. تبرج همان خودنمایى زنان در برابر مردان، براى جذب و فتنه انگیزى است.
2. احزاب 33، آیه 59.
3. نور 24، آیه 31.
4. التبیان، شیخ طوسى، ج8، ص 361.
5. المفردات، راغب اصفهانى، ص 159.
6. مجمع البیان، ج 8 - 7، ص 217.
7. احزاب 33، آیه 59.
8. سنن، ابى داود، ج4، ص 62.
9. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج17، ص 401.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / پوشش بانوان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا زنان بیرون از خانه نباید آرایش کنند؟ دلایل آن از نظر منطقى چیست؟ آیه مربوط به آرایش بانوان در کدام سوره از قرآن کریم مى باشد و در چه منابعى حدود آن مشخص شده است؟

پاسخ : 
هرچند آرایش و زیبایى از نظر اسلام مطلوب و پسندیده است و منعى بر آن وجود ندارد؛ بلکه توصیه به آرایش و آراستن شده و حتى نسبت به آرایش زنان براى همسران از سوى اسلام تأکید فراوانى صورت پذیرفته است، با این همه آرایش هاى زننده و ناهنجار در برابر نامحرمان از نگاه دین مورد نکوهش قرار گرفته است.
خداوند متعال به زنان مؤمن دستور مى دهد: «زینت و آرایش خود را آشکار نکنند جز آن مقدارى که آشکار است (صورت و دست ها تا مچ) مگر براى شوهران و دیگر محارم». و در ادامه به زنان مؤمن سفارش مى کند: «هنگام راه رفتن پاهایشان را به زمین نکوبند تا زینت مخفى آنان [که همان خلخال پا است] آشکار نشود و یا صداى آن شنیده نشود و موجب جلب توجه نامحرمان نگردد».1
آسیب ها و پیامدهاى منفى و گاهى غیرقابل جبران به واسطه حضور تحریک کننده زنان در بین نامحرمان دامنگیر فرد، خانواده و جامعه مى گردد و در اینجا به گوشه اى از این آسیب ها اشاره مى نماییم:
1. پیامدهاى فردى
به طور طبیعى آرایش چهره به نوعى توجه و نگاه نامحرمان را به خود جلب مى کند، بدیهى است که این کار زمینه برخى از تحریکات را براى طمع ورزى ایجاد مى نماید، در حالى که حفظ شخصیت زن و کرامت انسانى او مى طلبد که با وقار لازم از منزل بیرون شود و از هر چیزى که توجه و رغبت دیگران را به او جلب مى کند پرهیز نماید.2 بنابراین خود زنان آرایش کرده اولین کسانى هستند که در معرض آسیب قرار مى گیرند.
از سویى شخصیت زن به خاطر حضور آرایش کرده او در جامعه، او را تا حد یک عروسک، یا یک کالاى بى ارزش به سقوط مى کشاند و ارزش هاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها به عنوان وسیله اى براى کامیابى هاى جسمى مورد توجه قرار مى گیرد.3
2. پیامدهاى خانوادگى
بنیان خانواده، مقدس ترین پیوند اجتماعى است. براى ثبات این بنیان، عفت و حجاب مهم ترین عامل به شمار مى آید. اگر زنان آرایش ها و خودنمایى ها را به بیرون منزل بکشانند، و مورد نگاه هاى هوس آلود نامحرمان قرار بگیرند، ناخواسته عامل پیامدهاى منفى خواهند شد که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف. سستى نظام خانواده و تأخیر در ازدواج
حضور دختران آرایش کرده در جامعه موجب تنوع طلبى پسران در انتخاب همسرشان مى شود و در آرزوى رسیدن به دخترى که همه زیبایى ها را داشته باشد، ازدواج را به تأخیر مى اندازند.
برخى دختران تصور مى نمایند اگر آرایش کرده در جامعه رفت و آمد کنند، زمینه ازدواج آنها بیش تر فراهم مى گردد؛ اما واقعیت آمارها خلاف آن را اثبات نموده است؛ زیرا بیش از این که مورد «توجه» باشند «طعمه هجوم نگاه هاى سمّى» هستند و شرایط ازدواج آنان سخت تر مى شود.
ب. کاهش جذابیت همسران و افزایش طلاق
اگر مردان به راحتى و به آسانى در تمام صحنه هاى اجتماعى به زنان آرایش کرده و متنوع دسترسى داشته باشند، ضمانتى براى پایدارى محبت و دلبستگى آنان به همسرانشان نخواهد بود؛ زیرا تحریک هوى و هوس آنان را از زن خود دلسرد مى کند و در کانون گرم خانواده اختلاف و اختلال پیش خواهد آمد.
این است که وقتى زن بزک کرده و بدحجاب در جامعه ظاهر مى شود، چشم ها، به سوى او نشانه مى روند و چه بسا فریفته و فریب خورده شده و سرانجام به جدایى از همسر منجر شود.
3. پیامدهاى اجتماعى
الف. سقوط ایمانى و اخلاقى جامعه
حضور آرایش کرده زنان در جامعه علاوه بر اینکه نشانه پاى بند نبودن و بى مبالاتى فرد به احکام و اعتقادات اسلامى است؛ نگاه هاى آلوده مردان هوس باز را به خود جلب مى کند و آتش شهوت را در دل آنان شعله ور مى سازد و هنگامى که این وضعیت در جامعه شیوع پیدا کند همه حدّ و مرزها به تدریج شکسته مى شود و حریم عفاف خدشه دار مى گردد و گناه و آلودگى همه جامعه را فرامى گیرد و سرانجام با از بین رفتن سرمایه هاى معنوى، پایه هاى ایمانى مردم سست گردیده، جامعه در سقوط اخلاقى و فساد قرار مى گیرد.4
ب. افزایش التهاب و آرامش اجتماعى
اگر زنان به صورت تحریک آمیز در اجتماع ظاهر شوند، التهاب و هیجان روحى بینندگان هر لحظه با دیدن صحنه اى تازه افزایش مى یابد و از آن جا که ارضاى غریزه جنسى در تمامى موارد دلخواه، ممکن نیست، باعث برهم خوردن تعادل روحى بینندگان مى گردد.
ج. کم رنگ شدن حضور مثبت زنان در جامعه
زنى که تن و اندام خود را در معرض دید همگان مى گذارد، در حقیقت ویژگى هاى «جنسیتى» خود را ابزارى براى ارتباط ناسالم جنسى قرار مى دهد و اصطلاحاً کوچه و بازارى مى شود. به عبارت دیگر او مى خواهد با تکیه بر فریبندگى جنسى خویش، جاى خود را در جامعه باز کند، نه با تکیه بر انسانیت خود و بدین ترتیب اعلام مى کند که آن چه براى او مهم است، جاذبه هاى زن بودن اوست، نه انسان بودن و نه اندیشه و نه لیاقت و کارآیى او و حال آن که اسلام با ممنوع نمودن آرایش زنان در جامعه خواهان آن است که زنان و مردان مسلمان با جنبه هاى انسانى خود در اجتماع حاضر گردند.
د. گسترش فساد اجتماعى
در جامعه اى که حجاب، متانت، عفت و حیا ارزش تلقى مى شود، زن پایه هاى این ارزش را از رفتار و کردار خود، به بینش و باور خویش سرایت مى دهد و از طرفى نه تنها زنان دیگر بلکه مردان را نیز متوجه ارزش هاى جامعه مى سازد و جامعه را به سلامت و ارزش هاى واقعى سوق مى دهد. اما اگر زن، روش ها و منش هاى خود را تغییر دهد و به خودنمایى و آرایش هاى ظاهرى بپردازد، ارزش هایى چون حجاب و حیا و وقار را خدشه دار مى کند و خود و اجتماع را به تباهى و فساد و در نهایت به ضدارزش ها مى کشاند.5
پی نوشت:
1. نور 24، آیه 31.
2. براى آگاهى بیش تر ر.ک: نظام حقوقى زن در اسلام، مرتضى مطهرى.
3. برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص: 292.
4. ر.ک: آثار و پیامدهاى فرهنگى اجتماعى گسترش بدحجابى، محمدحسین درافشان، پیام زن، شماره 184 و 185.
5. همان.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / آرایش بانوان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا تراشیدن ریش توسط مراجع حرام شده است؟ با آن که بسیارى به این توصیه عمل نمى کنند؟

پاسخ : 
در ابتدا باید داسنت؛ احکام الهى بر اساس حکمت و مصلحت انسان از سوى خداوند متعال تنظیم گردیده، نه بر اساس مقبولیت و عدم مقبولیت برخى مردم و اگر مراجع تقلید نیز حکمى از احکام الهى را بیان نمایند، این حکم براساس وظیفه آنها مبنى بر استنباط احکام الهى از آیات و روایات است، لذا عدم رعایت احکام تراشیدن ریش از سوى برخى مردم مجوزى براى تغییر احکام الهى نمى شود.
اما در پاسخ این سؤال اشاره به چند موضوع شایان توجه است؛
فلسفه تحریم ریش تراشى
عمده ترین علت حرمت ریش تراشى از سوى مراجع، روایات و سیره قطعى معصومان علیهماالسلام است؛ زیرا روایات فراوانى در مورد فضیلت حفظ محاسن و نهى از تراشیدن آن وارد شده، در بین مراجع نیز کسى حکم به جواز تراشیدن تمام محاسن نداده و اغلب یا فتوا به حرمت داده اند یا بنابر احتیاط واجب تراشیدن آن را جایز نمى دانند و برخى نیز تنها تراشیدن ریش در صورتى که از اطراف آن باشد یعنى یک چهارم صورت تراشیده نشود، و صدق ریش کند، جایز دانسته اند.1
در اینجا به برخى از ادله حرمت ریش تراشى اشاره مى شود:
الف. سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیا
سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهماالسلام و حتّى پیامبران پیشین و انسان هاى بزرگ و وارسته در ادیان گذشته همواره بر داشتن ریش و حفظ محاسن بوده است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله در هنگام رویارویى با کسانى که ریش خود را تراشیده و سبیل خود را بلند گذاشته بودند فرمود: «اما پروردگار من دستور به گذاشتن ریش و کوتاه کردن سبیل داده است»2.
ب. حفظ هویت اسلامى
اسلام براى حفظ هویت فرهنگى، به مسلمانان دستور داد ضمن عمل به احکام اسلام، ظاهر خود را شبیه بیگانگان نکنند. بر همین اساس رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: «سبیل هایتان را کوتاه نمایید و محاسن (ریش ها) را بلند نگه دارید و خود را شبیه یهودیان مگردانید»3.
و در جاى دیگر نیز فرمود: «شارب خود را بچینید و ریش خود را بگذارید و شبیه مجوس نشوید»4.
گفتنى است؛ گاهى تراشیدن ریش همانند بستن کراوات و پاپیون حکایت از آرم ها و آرمان هاى فرهنگى غیرمسلمانان دارد و مشابهت با آنان به نوعى از خودباختگى و پذیرفتن فرهنگ بیگانه است و از سوى دیگر بلند گذاشتن بیش از حد ریش نیز به نوعى مشابهت با خاخام هاى یهودى است. بر این اساس بلند گذاشتن بیش از حد ریش نیز همانند تراشیدن ریش از نگاه اسلام مورد نکوهش است.5
بدیهى است اسلام تعامل علمى و اقتصادى با دیگران را مى پذیرد امّا سلطه اقتصادى و تهاجم فرهنگى و فرهنگى را نمى پذیرد.
ج. نزول عذاب
رسول گرامى صلى الله علیه و آله فرمود: «ده عمل زشت و گناه، باعث نابودى قوم لوط شد... تا اینکه فرمود: و تراشیدن ریش و بلند کردن سبیل دو عمل و گناهى بود که سبب از بین رفتن قوم لوط شد».6
فواید حفظ محاسن
الف. وقار و نشانه مردانگى
روییدن مو در صورت مردان یکى از صفات مردانگى آنان به حساب مى آید و داشتن ریش مرتب را مى توان از جمله جلوه هاى وقار و ابهت مردان شمرد. به تعبیر امام صادق علیه السلام: «... مو بر صورت مردان علامت مردانگى و موجب عزت ایشان است».7
بر اساس آنچه که از معصومین علیهماالسلام نقل گردیده، خداوند متعال محاسن را وسیله اى براى زینت مردان قرار داده است.
امام رضا علیه السلام نیز مى فرماید: «خدا ریش را زیور مردان نمود و آن را دلیل تمایز مردان از زنان ساخت»8.
ب. سلامتى بدن
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: «شانه زدن به سر و [محاسن ]صورت درد را از بدن بیرون مى کشد»9.
امام صادق علیه السلام در این باره فرموده اند: «شانه زدن ریش گونه هاى صورت و دندان ها را سخت کند»10.
در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است: «رسول خدا همواره ریش خود را شانه مى زد و مى فرمود: هوش را مى افزاید و بلغم را مى برد»11.
ج. آراستگى
پیغمبر صلى الله علیه و آله چشمش به مردى افتاد که ریش بلند و ژولیده داشت و فرمود: «چه ضرر داشت اگر این مرد ریش خود را اصلاح مى کرد؟». آن مرد شنید و ریش خود را به طور مرتب و معمولى اصلاح کرد و به نزد حضرت آمد، پیغمبر صلى الله علیه و آله چون او را دید، فرمود این طور اصلاح کنید.12
در اسلام نسبت به نظافت محاسن و ریش نیز توصیه شده است امیرالمؤمنین على علیه السلام از قول پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: «ریش را پاکیزه نگه دارید و شانه بزنید»13.
درباره آراستگى و مرتب نگه داشتن محاسن نیز توصیه هایى در روایات آمده است: سدیر مى گوید: حضرت باقر علیه السلام را دیدم که موى اطراف صورت را کوتاه مى کرد، و موى چانه را پر پشت مى گذاشت»14.
در روایتى حضرت على علیه السلام در خصوص نحوه آراستگى موى سر و صورت توصیه فرموده اند تا موهاى گیج گاه و اطراف محاسن و هم چنین در صورت بلند بودن محاسن طرف جلوى آن کوتاه و مرتب گردد.15
در پایان ذکر این نکته شایسته یادآورى است که در موضوع تراشیدن ریش نباید گرفتار افراط و تفریط شد و کسانى که این مسئله را رعایت نکنند، آنان را از جرگه مسلمانى به دور شمرد! ممکن است بسیارى به دلیل عدم اطلاع از احکام شرعى مرتکب این گناه شوند و در صورت اطلاع رسانى صحیح و بیان روایات معصومین علیهماالسلام از آن خوددارى کنند، لذا لازم است با حوصله در جامعه فرهنگ سازى شود.
پی نوشت:
1. ر.ک: فصل سوم همین کتاب.
2. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 407.
3. من لایحضره الفقیه، ج1، ص 130.
4. وسائل الشیعة، ج 2، ص 116.
5. الکافى، ج 1، ص 486.
6. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «عَشْرُ خِصَالٍ عَمِلَهَا قَوْمُ لُوطٍ بِهَا أُهْلِکُوا وَ تَزِیدُهَا أُمَّتِى بِخَلَّةٍ إِتْیانُ الرِّجَالِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَصُّ اللِّحْیةِ وَ طُولُ الشَّارِبِ»، مستدرک الوسائل، ج 1، ص407.
7. توحید المفضل، ص 49.
8. همان، ج 58، ص 316.
9. همان، الفصل الثالث فى تسریح الرأس و اللحیة، ص72.
10. همان.
11. همان، ج73، ص 116.
12. مکارم الأخلاق، ص 67.
13. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 404.
14. مکارم الأخلاق، ص 68.
15. «خُذُوا مِنْ شَعْرِ الصُّدْغَینِ وَ مِنْ عَارِضِ اللِّحْیةِ وَ مَا جَاوَزَ الْعَنْفَقَةَ مِنْ مُقَدَّمِهَا»، مستدرک الوسائل، ج1، ص404.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / آرایش و پیرایش ریش
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضى از اهل سنت موى سبیل خود را خیلى کوتاه مى کنند، آیا این سنت پیامبر صلى الله علیه و آله است؟

پاسخ : 
سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و معصومین علیهماالسلام درباره موهاى پشت لب این بوده که از بلند شدن آن جلوگیرى نموده و آن را کوتاه مى نمودند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «مجوس ریش خود را مى تراشند و سبیل را بلند مى گذارند، و ما سبیل خود را مى زنیم و ریش خود را بلند مى گذاریم»1.
در حدیث دیگرى چنین آمده: «گرفتن از موى پشت لب به طورى که لب آشکار شود از سنت است»2.
در سیره امام صادق علیه السلام از برخى یارانشان چنین نقل گردیده است: «دیدم حضرت صادق شارب هاى خود را گرفته به طورى که نزدیک بود به پوست برسد»3.
گفتنى است به طور معمول دستورات و توصیه هاى اسلامى حداقل به دو منظور است:
1. رعایت بهداشت فردى که با کوتاه کردن موى پشت لب و سبیل در هنگام خوردن و آشامیدن از آلودگى غذاها و نوشیدنى ها جلوگیرى مى شود.
2. حفظ هویت فرهنگى و اجتماعى؛ به طورى که فرد مسلمان دنباله رو سلیقه ها و آشفتگى هاى گوناگون از سوى دیگران نباشد. به ویژه کسانى که بلند گذاشتن سبیل را براى خود آرم و آرمان قرار مى دهند و هویت فرقه اى خودشان را در بلند گذاشتن سبیل به نمایش مى گذارند.
بنابراین آنچه مهم است کوتاه کردن سبیل به مقدارى است که امکان رعایت بهداشت انجام گیرد و از نظر ظاهر به گروه یا فرقه خاصى مشابهت پیدا نشود. چنان که رهبران و بزرگان دینى با ملاحظه این دو اصل اضافات موى پشت لب و سبیل را کوتاه مى کنند اگرچه آن را نیز نمى تراشند.
پی نوشت:
1. سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه، ج1، ص92.
2. وسائل الشیعة، ج 2، ص 114.
3. وسائل الشیعة، ج 2، ص 115.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / آرایش صورت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شنیده ایم که موهاى سر پیامبر صلى الله علیه و آله بلند بوده است و یا ایشان براى موى سر خود فرق باز مى کردند؛ آیا این موضوع صحت دارد؟ در صورتى که جواب مثبت است پس چرا بعضى ها به جوانى که موى سرش بلند باشد و فرق سر بگذارد، نگاه حقارت آمیز مى کنند؟

پاسخ : 
برخلاف آنچه که شهرت یافته است، در منابع شیعى روایتى مبنى بر اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله موهاى خود را بلند مى نمود به گونه اى که موهایشان از بلندى بر روى شانه هاى آن حضرت بیفتد و یا اینکه به دلیل بلندى موها فرق بازمى کرد، وجود ندارد، بلکه گاه توصیه هایى برخلاف آن مطرح است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله براى موى سر خود فرق مى گذاشتند؟ حضرت فرمودند: «خیر! زیرا که موى سر آن حضرت وقتى که بلند مى شد [ حداکثر] تا نرمه گوش آن حضرت مى رسید».1
در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام پیرامون بلند کردن مو پرسیده شد ایشان در پاسخ فرمودند: «یاران رسول خدا همواره موى سر خود را کوتاه مى کردند»2.
با توجه به روایات فوق، بلند کردن موى سر براى مردان به مقدارى که بر روى شانه ها بیفتد و یا اینکه انسان مجبور به فرق بازکردن شود، توصیه نشده است و اگر هم در برخى نقل هاى تاریخى ذکر شده که موى سر پیامبر صلى الله علیه و آله یا ائمه علیهماالسلام بلند بوده، به این معنا نیست که چنان موهاى خود را بلند مى نمودند که بر روى شانه هایشان بیفتد و مجبور به بازکردن فرق سر باشد. البته بلند شدن موى پیامبر در شرایط خاص و استثنایى اتفاق افتاده است مانند موقعیت صلح حدیبیه که مدتى پیامبر صلى الله علیه و آله و یاران ایشان منتظر ورود به مکه شدند که در مراسم حج موى خود را بتراشند؛ اما مشرکان مخالفت کردند و مانع ورود حضرت و دیگر مسلمانان شدند. در آن مدت موى سر حضرت بلند ماند.3
بنابراین موى بلند از سنت پیامبر صلى الله علیه و آله نبوده است؛ بلکه به طور استثنایى رخ داده است. در هر صورت فرق گذاشتن براى موى بلند، نوعى سلیقه شخصى است و اگر کسى موى سر خود را بلند گذاشت باید به خوبى آن را مرتب کند4 اما نمى توان آن را به روش پیامبر صلى الله علیه و آله مستند ساخت.
درباره آرایش موى سر چند نکته شایسته یادآورى است:
الف. بهترین وضعیت براى موى سر مردان کوتاه بودن آن است
امام صادق علیه السلام فرمود: «موى سرت را کوتاه کن؛ زیرا (با کوتاه کردن مو) آلودگى هاى آن را کم، و گردنت را استوار و نور چشمت را افزون مى کند»5.
امام کاظم علیه السلام نیز در زیان هاى بلند بودن موى سر فرموده اند: «چون موى سر دراز شود چشم ضعیف گردد و دیدش برود، و کوتاه کردن موى سر چشم را روشن کند و دیدش را بیفزاید»6.
ب. بلند بودن مو نباید از حد متعارف خارج گردد
براساس روایات نقل شده از سیره عملى و گفتارى پیامبر صلى الله علیه و آلهو دیگر معصومین علیهماالسلام به دست مى آید که نهایت بلندى موى آن بزگواران به مقدارى بوده که از نرمه گوش فراتر نمى رفته لذا اگر کسى موهاى خود را بلند نماید و قصد دارد طبق سیره معصومین علیهماالسلام عمل کند باید بلندى موى او از حد متعارف خارج نگردد به گونه اى که موهاى وى بر روى شانه بیفتد تا مجبور شود پشت مو را ببندد.
از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل گردیده که ایشان فرموده است: «رسول خدا صلى الله علیه و آله به ما مى فرمود موهاى پشت سرتان را کوتاه کنید»7.
ج. در صورت بلند نمودن موى سر باید نظافت و آراستگى را مراعات نمود
اگر کسى به هر دلیلى موهاى خود را بلند نمود بر اساس همین آموزه ها باید نسبت به نظافت و آراستگى آن کوشا باشد. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آلهفرمود: «هر کس موى سرش را بلند مى گذارد، خوب نگهدارى یا کوتاهش کند»8.
پی نوشت:
1. لوامع صاحبقرانى، ج2، ص 92.
2. همان، ج73، ص 112.
3. ر.ک: الکافى، ج 6، ص 486، ح 5.
4. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 402.
5. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 23.
6. بحارالأنوار، ج73، ص 85.
7. «عَنْ عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آلهاحْلِقُوا شَعْرَ الْقَفَا»، مستدرک الوسائل، ج1، ص401.
8. مکارم الأخلاق، ص 70.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / آرایش مو
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا مى توان هر دختر و پسرى را که به ظاهر خود مى رسد متهم کرد؟ چرا بعضى ها در دانشگاه و یا در بیرون دانشگاه در این مسئله حساس و سخت گیرند؟

پاسخ : 
آراسته بودن همیشه پسندیده است. البته باید دقت داشت که نوع لباس و آرایش به حیا و عفت عمومى آسیب نزند؛ زیرا «بدون عفت و حیا، هیچ کار زیبایى انجام نمى شود و هیچ کار زشتى ترک نمى گردد»1.
رعایت حیا و عفت یک اصل دائمى در آراستگى مرد و زن است و اسلام درباره پوشش و آرایش در برابر نامحرمان و به هنگام حضور در اجتماع خواستار رعایت حریم ها و مرزبندى ها مى باشد.
در قرآن آمده است؛ «اى فرزندان آدم ! براى شما لباسى فرو فرستادیم (و زمینه تهیه آن را فراهم کردیم)، که بدن شما را مى پوشاند و جامه زینت است»2.
بدیهى است کسانى که مرز حیا و عفت را رعایت نکنند و نگاه هاى دیگران را به خود جلب نمایند به طور طبیعى آتش شهوت در دیگران تحریک شده و زمینه مفاسد اخلاقى را در جامعه افزایش مى دهد.
در منابع اسلامى نیز از لباس نازک که نقش مؤرى در تحریک امیال جنسى دارد، منع شده است.
امام على علیه السلام فرمود: «لباس نازک بدن نما نپوشید؛ زیرا نشانه سستى در دین است».
در روایت دیگرى از عایشه نقل گردیده: خواهرش اسماء در حالى که لباس نازکى بر تن داشت، نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد، حضرت روى از وى برتافت و فرمود: «اى اسماء، زن هنگامى که به بلوغ مى رسد، صحیح نیست که غیر از این قسمت و این قسمت از بدنش پیدا باشد» و به صورت و کفین خویش اشاره کرد3.
هم چنین امام صادق علیه السلام در این باره فرموده اند: «زیبنده زن مسلمان نیست که روسرى یا پیراهنى بپوشد که بدن از زیر آن دیده شود»4.
گفتنى است، در میان زنان و دختران دو ویژگى بیش از مردان و پسران نمایان است: یکى خودآرایى و تمایل به آرایش و دیگرى روحیه خجالت و حیا که این دو ویژگى در دختران و زنان بسیار پسندیده و با اهمیت است و لازم است جایگاه ابراز آن مدیریت شود. در فرهنگ ادیان الهى و به ویژه در اسلام بسیار تأکید شده است که خودآرایى و آرایش زن در چارچوب خانواده نمایان شود که زمینه لذت و مهر و محبت را هرچه بیش تر به طور سالم فراهم کند و خجالت و حیا در بیرون خانواده هرچه بیش تر رعایت گردد تا زمینه احتیاط و دورى از سوء استفاده ناهنجاران بیش تر فراهم شود. از این رو پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نهى فرمود که زن براى غیرشوهرش زینت کند و اگر چنین کند حقّ خدا است که او را به آتش بسوزاند.5
در روایت دیگرى نیز امام باقر علیه السلام در خصوص لباس هاى کوتاه چنین بیان داشته اند: «براى زن مسلمان شایسته نیست که روسرى و پیراهنى بر تن کند که او را نپوشاند و بدن نما باشد»6.
از دیگر لباس هایى که با عفت و حیا منافات دارد و از سوى اسلام ممنوع شده است، لباس هاى تنگ و چسبان است که برجستگى هاى اندام بدن را نمایان ساخته، تحریک جنسى را به دنبال دارد.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج3، ص 81.
2. اعراف 7، آیه 26.
3. پیام پیامبر صلى الله علیه و آله، بهاءالدین خرمشاهى و مسعود انصارى، تهران، منفرد، اول، 1376ش، ص 422.
4. مکارم الأخلاق، ص 93.
5. مکارم الأخلاق، ص 424.
6. همان، ص 94.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / حیا و آراستگى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا ما در انتخاب نوع و شیوه پوشش و آرایش آزاد هستیم؟ تا چه مقدار مى توانیم به سلیقه خودمان نوع پوشش و آرایش را انتخاب کنیم؟

پاسخ : 
دین اسلام براى نیازهاى ثابت بشر، قوانین ثابت و براى احتیاجات متغیر وى وضع متغیرى در نظر گرفته است. در زمینه پوشش و آرایش نیز در تعالیم اسلامى، از یک سو متغیرهایى براى برخوردارى مسلمانان از منافع و جنبه هاى مختلف پوشش و آرایش معرفى گردیده و از سویى براى مصونیت مسلمانان نسبت به از دست دادن هویت ملى و دینى و هم چنین در امان ماندن از پیامدهاى منفى افراط و تفریط در خودآرایى، اصول ثابتى براى تمامى افراد مشخص کرده است1.
دین اسلام با در نظر گرفتن متغیرهایى همچون: مقتضیات زمانى، موقعیت خاص فردى، وضعیت معیشتى و جایگاه اجتماعى افراد و هم چنین در نظر گرفتن سلایق شخصى، مقتضیات سنى افراد، مسلمانان را در انتخاب پوشش و آرایش دلخواه آزاد گذاشته است.
براى روشن شدن این مسئله ابتدا به متغییرهایى که اسلام معرفى نموده، اشاره مى شود:
1. مقتضیات زمانى
به طور طبیعى در گذر زمان عوامل متعددى همچون بهبود شرایط اقتصادى ـ فرهنگى جامعه، ورود طرح هاى نو و یا ورود فن آورى هاى جدید در عرصه بافت پارچه و ساخت لوازم آرایشى دست به دست هم داده و در نوع پوشش و آرایش افراد تأثیر مستقیم مى گذارند؛ به گونه اى که هر دورانى پوشش و آرایش خاص خود را اقتضا مى نماید.
پیشوایان معصوم علیهماالسلام به عنوان الگوهاى رفتارى ما مسلمانان در عمل خود نیز نوع پوشش و آراستگى خویش را متناسب با مقتضیات زمان تنظیم مى نمودند، که در اینجا به نمونه اى از این موارد اشاره مى نماییم:
نمونه اول
امیرالمؤمنین على علیه السلام با اینکه موهاى شان سپید شده بود رنگ نمى بست. شخصى به آن حضرت گفت: مگر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور نداد که: «موى سپید را با رنگ بپوشانید؟» آن حضرت فرمود: چرا. آن شخص گفت: پس چرا شما رنگ نمى بندى؟ حضرت فرمود: در آن وقت که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله این دستور را داد مسلمانان از لحاظ عدد اندک بودند، در میان آنها عدّه اى پیرمرد وجود داشت که در جنگ ها شرکت مى کردند، دشمن که به صف سربازان مسلمان نظر مى افکند و آن پیرمردان سپید مو را مى دید اطمینان روحى پیدا مى کرد که با عدّه اى پیرمرد طرف است و روحیه اش قوى مى شد؛ پیغمبر اکرم دستور داد که رنگ ببندند تا دشمن به پیرى آنها پى نبرد. آنگاه على علیه السلام فرمود: این دستور را پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در وقتى صادر کرد که عدد مسلمانان کم بود و لازم بود از این گونه وسائل نیز استفاده شود. اما امروز که اسلام سراسر جهان را فراگرفته است نیازى به این کار نیست. هر کسى آزاد است که رنگ ببندد یا رنگ نبندد.
نمونه دوم
فردى به نام سفیان ثورى در انتقاد به نوع پوشش امام صادق علیه السلام: به ایشان عرضه داشت: شما روایت مى کنید که على علیه السلام لباس خشن مى پوشید، و حال آن که خودتان لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على علیه السلام در زمان تنگدستى مردم زندگى مى کرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیکان زمانه به آن شایسته ترند.2
در روایت دیگرى آن حضرت با تأکید بر نقش مقتضیات زمانه بر نوع پوشش فرموده اند: شیعیان ضعیف الایمان دوست دارند که من بر پلاس بنشینم، و لباس خشن بپوشم، ولى زمانه اقتضا ندارد.3
با توجه به آنچه گفته شد معلوم مى شود یکى از متغییرهاى مهمى که اسلام در نوع پوشش و آرایش مسلمانان در نظر گرفته، مقتضیات زمان است و نوع پوشش و آرایش افراد براساس زمان قابل تغییر مى باشد. چنان که امام صادق علیه السلام فرموده اند: «خَیرُ لِباسِ کُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ اَهلِهِ»4؛ «بهترین لباس هر زمان، لباس اهل آن زمان است».
2. موقعیت فردى و خانوادگى
از دیگر متغیرهایى که اسلام براى مسلمانان در پوشش و آرایش لحاظ نموده، موقعیت هاى خاصى است که افراد در آن قرار مى گیرند که در اینجا به سه نمونه اشاره مى نماییم:
یکم: موقعیت هاى زناشویى؛ آیات، روایات و سیره عملى معصومین علیهماالسلام گویاى آن است که اسلام محدودیتى نسبت به نوع آرایش و پوشش زن و شوهر به هنگام قرار گرفتن در کنار یکدیگر قائل نشده است؛ بلکه به آنها توصیه نموده به هنگام حضور در کنار یکدیگر از بهترین لباس و لوازم زینتى و آرایشى خود استفاده نمایند همان گونه که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «بر زن لازم است خود را خوشبو کند، بهترین لباس هایش را بپوشد، به بهترین وجه زینت کند و با چنین وضعى صبح و شب با شوهرش ملاقات نماید»5.
از سوى دیگر دین اسلام از زنان مؤمن خواسته تا در موقعیت هاى اجتماعى و یا حضور در میان نامحرمان از به نمایش گذاشتن خود و زینت هایشان به شدت پرهیز نمایند. قرآن مى فرماید: «و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [ از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [ فرو] اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان و... آشکار نسازند... و پاهاى خود را [ به گونه اى بر زمین ]نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى دارند، معلوم گردد. اى مؤمنان همگى [ از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید»6.
دوم. موقعیت هاى شغلى و کارى؛ اقتضاى کار و تلاش آن است که لباس مخصوص خود را داشته باشد از همین رو هنگامى که از امام کاظم علیه السلام سؤال شد: اگر انسان ده دست جامه داشته باشد اسراف است؟ فرمود: نه، بلکه براى حفظ جامه ها بهتر است و اسراف آن است که لباس بیرون را وقت کار بپوشى.7
سوم. حضور در جمع دوستان و دیدارهاى خانوادگى؛ یکى از موقعیت هاى خاصى که هر انسان در زندگى خود بارها تجربه نموده و متناسب با آن، نوع پوشش و آرایش خود را تغییر مى دهد، حضور در جمع دوستان و آشنایان مى باشد که در قالب دیدارهاى خانوادگى و مهمانى ها و مجالس مختلف صورت مى پذیرد. اسلام این موضوع را نیز لحاظ نموده و بر استفاده از نوع پوشش و آرایش مناسب با این موقعیت تأکید کرده است.
پیامبرخدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: «خداوند دوست دارد وقتى بنده اى به سوى دوستان مى رود، آماده و آراسته شود»8.
و یا در روایت دیگرى مى خوانیم: «باید هر یک از شما، براى [ خودى ها] برادر مسلمان خود، خویش را بیاراید؛ چنانکه از براى بیگانه [ و کسانى که فامیل نیستند] زینت مى کند و دوست دارد که او را به نیکوترین شکل ببیند»9.
3. وضعیت اقتصادى و جایگاه اجتماعى
از دیگر متغیرهاى تأثیرگذار در نوع پوشش و آرایش افراد که دین اسلام آن را لحاظ نموده، شرایط معیشتى خود افراد و هم چنین جایگاه و شأن آنها در جامعه است. به گونه اى که داشتن لباس هاى متعدد و مناسب که در شأن و جایگاه اجتماعى افراد باشد، مجاز دانسته شده است.
شخصى از امام صادق علیه السلام درباره فرد ثروتمندى پرسید که لباس متعدد و مرغوب و چندین پیراهن تهیه مى کند؛ آیا با پوشیدن آنها، اسراف گر است؟ حضرت فرمود: «خیر، چون خداوند مى فرماید: «لِینْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیهِ رِزْقُهُ فَلْینْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ »10؛ «آنان که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق (خرج) کنند و آنها که تنگ دست اند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق (خرج) نمایند»11.12
این بیان شریف امام صادق علیه السلام گویاى آن است که در مکتب اسلام مسلمانان مى توانند متناسب با وضعیت معیشتى خود لباس مناسب تهیه و استفاده نماید.
4. سلایق شخصى
سلایق شخصى نیز از دیگر متغیرهایى است که اسلام براى آن احترام قائل شده و پارچه، مدل و حتى جنس و رنگ خاصى براى لباس واجب ننموده و مسلمانان را نسبت به نوع خاصى از آرایش الزام نکرده تا تمام مسلمانان در انتخاب این موارد آزاد باشند.
البته اسلام در راستاى حفظ بهتر سلامتى روحى و جسمى مسلمانان در این زمینه توصیه هایى در قالب مستحب و مکروه ذکر نموده است؛ مثلاً بر لباس هاى روشن به ویژه لباس سفید تأکید کرده و لباس سیاه را به دلیل تأثیر منفى که بر نشاط روحى و سلامتى افراد دارد مکروه اعلام نموده است. مگر در مورد عبا [ و چادر] و عمامه و کفش که کراهت ندارد.
5. شرایط سنى
بدون تردید، میل به خودآرایى و زیبایى که میل ذاتى آدمى است، در سنین مختلف تغییر مى نماید، به گونه اى که ارضاى این میل در دوران نوجوانى و جوانى به اوج خود رسیده و به شکفتن احساسات کمک کرده و به سوى تعالى روحى و پیشرفت هاى عاطفى سوق مى دهد.
پیشوایان اسلام نیز در سیره عملیشان به تمایل جوانان به خودآرایى و تجمّل دوستى توجه مى نمودند. به همین جهت، على علیه السلام، به هنگام خرید لباس، جامه بهتر را به قنبر (غلام جوان خود) داد تا او را با پوشاندن آن لباس، شادمان و مسرور کند، و خطاب به وى فرمود: تو جوانى و مانند سایر جوانان به آراستگى و زیبایى رغبت بسیار دارى.13
پی نوشت:
1. ر.ک: اسلام و مقتضیات زمان، شهید مطهرى.
2. مکارم الأخلاق، ص 97.
3. همان، ص 98.
4. الکافى، ج1، ص 411.
5. همان، ج 5، ص 508.
6. نور 24، آیه 31.
7. همان، ص 98.
8. همان، ص 97.
9. تحف العقول عن آل الرسول، ص102.
10. طلاق 65، آیه 7.
11. الکافى، ج6، ص 443.
12. مکارم الأخلاق، ص 114.
13. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 256.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / تغییر یا یکنواختگى آراستگى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا شیک پوشى و خودآرایى اشکال دارد؟ چرا برخى با آن مخالفت مى کنند؟ آیا این نظر شخصى آنان است و یا قانون اسلام است؟

پاسخ : 
نخست باید دانست؛ گرایش به «آراستگى» از ویژگى هاى ممتاز انسان به ویژه در دوران جوانى است و اهمیت ندادن به آن پیامدهاى نگران کننده اى دارد؛ زیرا تجربه نشان داده است آن دسته از جوانانى که به زیبایى و آراستگى خود اهمیت نمى دهند، گرفتار احساس حقارت و افسردگى مى شوند.
خداوند متعال با نزول این آیه، به عنوان یک قانون همگاهى و همگانى، مى فرماید: «یا بَنى آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ »1؛ «اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشید».
هم چنین در آیه بعد، با لحن تندترى در پاسخ آنان که گمان مى برند تحریم زینت ها و پرهیز از غذاها و روزى هاى پاک و حلال، نشانه زهد و پارسایى و مایه قرب به پروردگار است و مى گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ »2؛ «[ اى پیامبر!] بگو چه کسى زینت هاى الهى را که براى بندگانش آفریده و هم چنین مواهب و روزى هاى پاک و پاکیزه را تحریم کرده است؟»
سپس براى تأکید اضافه مى کند: «قُلْ هِى لِلَّذینَ آمَنُوا فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ »3؛ «به آنها بگو که این نعمت ها و موهبت ها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده اند و روز قیامت نیز خاصّ آن مى باشد».
بنابراین اسلام نه تنها با جمال و زیبایى مخالفتى ندارد؛ بلکه همگان را به آراستگى تشویق مى نماید؛ اسلام یادگار پیامبرى است که نظافت و آراستگى، بوى خوش و لبخند را از نشانه هاى ایمان مى داند.
روایات اسلامى از توصیه و تشویق مسلمانان به پوشش مناسب و آراستگى سرشار است.
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: «خداوند متعال زیباست و زیبایى را دوست دارد و خواستار آن است که اثر نعمت خود را در بنده اش ببیند»4.
امام على علیه السلام نیز مى فرماید: «خودآرایى از ویژگى هاى خاص انسان مؤمن است»5.
البته آراستگى بیرونى را باید با زیبایى درونى پیوند داد؛ یعنى هم درون را باید آراست و هم به زیبایى ظاهر پرداخت؛ چون ظاهر، آینه درون است.
امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است: «خداوند زیبایى و خودآرایى را دوست دارد و بینوایى و قیافه فقرآلود را ناخوش مى شمرد. هرگاه خداوند به بنده اى نعمتى دهد، دوست دارد اثر آن را در او ببیند»6. در این هنگام یکى از یاران حضرت سؤال نمود: چگونه؟ و حضرت این موارد را یادآور شد:
1. لباس تمیز پوشیدن؛
2. خوشبو نمودن خود و استعمال عطر؛
3. نیکو و زیبا ساختن خانه و کاشانه؛
4. جارو نمودن جلوى در خانه؛
5. چراغ روشن نمودن پیش از غروب (که موجب رفع فقر و زیادى روزى مى شود).
سه نشانه مهم آراستگى
الف. پوشیدن لباس مرتب و تمیز
خوش لباسى یک میل درونى است و جوانان در آراستگى، بیش تر به نوع لباس خود اهمیت مى دهند که پسندیده و جالب توجه باشد. با این همه آراستگى لباس از پوشیدن نوع لباس مهم تر است.
خداوند به پیامبر مى فرماید: «وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ »7؛ «و لباس خویشتن را پاک کن». زیرا جامه پاکیزه غم و اندوه را مى زداید.8
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: «لباس خوب بپوشید و خانه هایتان را آباد کنید تا در میان مردم مانند خال رخساره باشید»9.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لباس زیبا بپوش؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، اما باید حلال باشد»10.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به پوشیدن لباس سفید رنگ توصیه مى فرمود؛ چون سبب آرامش و پاکیزگى است. رنگ هاى زرد و سبز نیز از رنگ هاى برگزیده است.11
ب. رسیدگى به آرایش سر و صورت
پیراستن و آراستن موهاى سر و صورت و تمیز نگاه داشتن و مرتب کردن آن بر آراستگى آدمى مى افزاید. پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرمود: «موى خوب از پوشش هاى الهى است که خداوند بر انسان ارزانى داشته است پس آن را عزیز بدارید».12
شانه کردن مو، آسان ترین روش آراستگى است. به فرموده پیامبرخدا صلى الله علیه و آله، «هر که موى سر را بگذارد مى باید آن را به شانه کردن، تربیت نیکو کند، در غیر این صورت آن را بتراشد»13.
براى اصلاح صورت، ضمن مرتب کردن و کوتاه کردن ریش و شارب (سبیل) باید از رها کردن آن براى بلند شدن بى قواره پرهیز نمود.
هم چنین شایسته است به هنگام هر نماز و براى آراسته بودن، سر و صورت با شانه مرتب شود.14
ج. بوى خوش و عطر
بوى خوش از اخلاق پیغمبران است.15 رسول خدا صلى الله علیه و آله معتقد بود که در بوى خوش اسراف نیست. ایشان هزینه اى را که در بوى خوش صرف مى نمودند، بیش تر از هزینه اى بود که در غذاى خود مصرف مى کردند.
سیسرون، سخنور رومى، گفته است: «چهره، تصویر روح است»؛ یعنى احساسات و هیجانات انسان، غالباً در چهره وى منعکس مى شود. خشم، ترس، شادى، غم، تعجّب، تنفّر و رضایت به سادگى در چهره نمایان مى گردد و به راحتى قابل تشخیص است. بنابراین احساسات ما نسبت به دیگران، به صورتى غیراختیارى خود را نشان مى دهد و قابل پنهان کردن هم نیست. نوع آرایش سر و صورت، عینک داشتن یا نداشتن و زیبایى ظاهرى، مى تواند برداشت هاى اوّلیه را در مخاطب ما ایجاد کند.16
پی نوشت:
1. اعراف 7، آیه 31.
2. اعراف 7، آیه 32.
3. همان.
4. الخصال، ج2، ص613.
5. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 435.
6. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص 195.
7. مدثر 74، آیه 4.
8. الکافى، ج6، ص 444.
9. نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله)، ص 444.
10. بحارالأنوار، ج62، ص 125.
11. الکافى، ج 3، ص 342.
12. دعائم الاسلام، ج 1، ص 125.
13. الکافى، ج6، ص 485.
14. وسایل الشیعه، ج8، ص 169.
15. الکافى، ج6، ص 511.
16. حدیث زندگى، شماره 1، ص 7 آذربایجانى، بررسى نقش آراستگى در روابط میانْ فردى.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / آراستگى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آراستگى در سیره معصومان علیهماالسلام چه جایگاهى داشت ؛ آیا آنان هم به عنوان مثال به سر و روى خود مى رسیدند؟!

پاسخ : 
پیشوایان ما ساده زیستى را با آراستگى جمع کرده بودند که به نمونه هایى از آن اشاره مى شود:
الف. تن پوش پیامبر صلى الله علیه و آله با لباس هاى متعارف مردم عصر خویش تفاوتى نداشت و هر نوع لباسى را که در دسترس وى قرار مى گرفت مى پوشید1. او به راحتى لباس خود را انتخاب مى کرد و سخت گیر و سخت پسند نبودند البته این ساده زیستى او به معناى بى انضباتى نبود؛ بلکه پیامبر صلى الله علیه و آله در پوشیدن لباس بسیار منظم بود. هنگامى که هیأتى بر او وارد مى شد، زیباترین لباسش را مى پوشید2.
ایشان بیش تر لباس پنبه یا کتان مى پوشید و بیش ترین لباس هایش به رنگ سفید بود و لباس مخصوصى براى نماز جمعه داشت3.
پیامبر صلى الله علیه و آله به نظافت و بوى خوش، علاقه داشت4؛ ایشان توجه بسیارى به استفاده از بوى خوش داشت و به آینه یا آب مى نگریست و موهایش را شانه مى زد و خود را براى یاران مى آراست.5 همواره لباسش پاکیزه بود و مى فرمود: از عوامل ارجمندى مؤمن نزد خداى والا، پاکیزگى لباس اوست6.
ب. حضرت رضا علیه السلام نیز ساده زیستى را با آراستگى جمع کرده بود و پاکیزگى را از اخلاق پیامبران مى شمرد.7 او درباره لباس زیبا مى فرمود: «حسن علیه السلام لباس هاى زیبا مى پوشید، و جعفر ابن محمد علیهم السلام لباس هاى تازه مى خرید و در آب فرو مى برد و سپس در بر مى کرد، و به من مى گفت تو هم [این چنین لباس] بپوش و خود را نو کن؛ زیرا على بن الحسین علیهم السلام جبّه هاى خز را پانصد درهم مى خرید و زمستان مى پوشید و بعد آن را مى فروخت و به فقراء انفاق مى نمود و مى فرمود:8«مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ »9؛ «بگو: چه کسى زینت هاى الهى را که براى بندگان خود آفرید و روزى هاى پاکیزه را حرام کرده است؟!».10
یاسر، خادم امام رضا علیه السلام مى گوید: حضرت به من فرمود: «براى خود یک جبّه خز بخرید و اگر خواستید پارچه هاى نقش دار تهیه کنید. عرض کردم هر پارچه نقش دارى را بخرم؟ فرمود مگر پارچه نقش دار چیست؟ گفتم: پارچه هاى نقش دارى که در آن پنبه نباشد مى گویند حرام است، فرمود: تو از آن پارچه هایى که در آن پنبه هست بپوش»11.
امام رضا علیه السلام محاسن خود را با خضاب سیاه مى کرد12 و موهاى سر و صورت خود شانه مى زد13. امام مقید به استفاده از عطر بود؛ روایت شده است که امام از عود هندى و چینى بخور مى کرد، و مشک و گلاب استعمال مى نمود14. حضرت رضا علیه السلام عطر زدن را از اخلاق پیامبران مى شمرد15 و در روایتى، به سیره جدشان اشاره مى نمایند و مى فرمایند: «حضرت زین العابدین مشکدانى داشت از قلع که در آن مشک نهاده بود و وقت لباس پوشیدن و بیرون رفتن از آن مشک به خود مى مالید»16.
امام همگان را به عطر زدن سفارش مى کرد: «بر هیچ کس روا نیست که از به کار بردن عطر در هر روز خوددارى کند، و اگر قدرت نداشت یک روز در میان خود را خوشبو کند، و اگر باز هم نتوانست در روز جمعه حتماً بوى خوش استعمال نماید».17
پی نوشت:
1. سنن النبى، طباطبایى، ص69.
2. کنزالعمال، متقى هندى، ج7، ص 122.
3. سنن النبى، ص 173.
4. مکارم الاخلاق، ابونصر طبرسى، ج1، ص 82 - 80.
5. مکارم الاخلاق، ج1، ص 85.
6. مجمع الزوائد، هیثمى، ج5، ص 132؛ ر.ک: پیامبر صلى الله علیه و آله و جوان امروز، محمدباقر پورامینى.
7. تحف العقول، ص 451.
8. الکافى، ج6، ص 451.
9. اعراف 7، آیه 32.
10. مسند الامام الرضا علیه السلام، عطاردى، ج2، ص 360.
11. الکافى، ج6، ص 452.
12. بحارالانوار، ج73، ص 100.
13. بحارالانوار، ج 73، ص 115.
14. عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص 179.
15. الکافى، ج6، ص 512.
16. مکارم الاخلاق، ص42.
17. خصال، ج2، ص 392.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
آراستگی / مد گرایی / آراستگى در سیره پیشوایان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من یک بیمارى ژنتیکى از پدرم به ارث برده ام. این بیمارى نوعى ضعف عضلانى است که البته می تواند در افراد مبتلا متغییر باشد. چنانچه در ازدواج بخواهم این موضوع را از طرف مقابل پنهان کنم این کار را درست نمی دانم. از طرف دیگر با گفتن موضوع یک بیمارى ژنتیکى دیگر کسى حاضر به ازدواج نمی شود. با این که خیلى ناامید هستم از ازدواج کردن ولى امسال براى این که تکلیفم را انجام داده باشم به خواستگارى فردى از شهر خودمان رفتم. از آنجا که خانواده ام نیز از موضوع اطلاع ندارند باید ظاهر را حفظ می کردم. خانواده دختر خانم خیلى راضى بودند بالاخره دامادى خوش قیافه و دکتر نصیبشان می شد. دختر خانم نیز خانمی با حجاب مؤمن و تحصیل کرده بود. پس از این که توافقات اولیه صورت گرفت و مشکلى براى ازدواج وجود نداشت من تصمیم گرفتم موضوع را با پدر دختر خانم در میان بگذارم و این کار را کردم. نظر خانواده ایشان به کلى تغییر کرد و جواب منفى به من دادند. از شما تقاضا دارم با نظرات ارزشمند خود مرا راهنمایى فرمایید.

پاسخ : 
ابتلا به بیمارى ژنتیکى و ارثى، نباید مانع از ازدواج شود. بسیارى از افراد با وجود ابتلا به برخى بیمارى هاى ارثى که گاه خطرناک هستند، ازدواج می کنند و مشکل جدى هم در ازدواج پیدا نمی کنند. بنابراین بعد از آگاهى توسط پزشک متخصص از روند این بیمارى، اگر این بیمارى در شما خفیف است و مشکلى در زندگى شما به وجود نمی آورد و می توانید ازدواج کنید بدون این که این مطلب را با خانواده دختر در میان بگذارید. به هر حال، وقتى شما از ابتلاى خود به یک بیمارى ژنیتکى در همان ابتداى ازدواج سخن به میان بیاورید، طبیعى است که خانواده دختر از این وصلت پشیمان شوند. بنابراین، پیشنهاد ما این است که بدون این که از ابتلایتان به این بیمارى سخنى به میان بیاورید، به خواستگارى بروید و ازدواج کنید. بله اگر بیمارىتان از نوع شدید باشد و تأثیرات آن در حال حاضر نمایان است و یا با مشکلات عضلانى و جسمانى شدیدى رو به رو می شدید به ویژه اگر بیمارى به گونه اى باشد که مانع روابط زناشویى باشد، گفتن و بیان آن به خانواده دختر و یا خود دختر ضرورت پیدا می کند.
امیدواریم در آینده نزدیک با پیشرفت علمی و کشف داروهاى جدید یا با دعاى خیر دیگران و توسلات خود به طور کلى درمان شود.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / بیمارى ژنتیکى خواستگار
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا چت کردن از طریق اینترنت، اشکال و گناه دارد؟ اگر موقعیت ازدواج خوبى از این طریق باشد حال که این وسیله با پیشرفت علم وجود دارد، آیا اشکال دارد؟ آیا نشان دادن عکس خود با «وب» اشکال دارد یا نه؟ البته من هیچ وقت توکل به خدا را با هیچ چیز عوض نمی کنم.

پاسخ : 
یکى از راههایى که امروزه براى ارتباط دختر و پسر با انگیزه هاى مختلف از جمله به هدف ازدواج شایع شده، چت است. در این زمینه گفتنى است، اصل چت در صورتى که منتهى به گناه نشود اشکال ندارد، ولى با توجه به حساسیت مسئله همسرگزینى و شرایط فراوانى که احراز آنها لازم است، از این طریق مشکل به نظر می رسد، مگر این که در مراحل بعدى در مورد او تحقیقات رسمی صورت گیرد و مطمئن شوید که همسر مورد نظر خود را یافته اید. از آنجا که ازدواج نقطه عطف زندگى است و خوشبختى و بدبختى انسان تا حدود زیادى بستگى به موفقیت و یا شکست در این امر مهم و حیاتى است بهتر آن است در انتخاب همسر و شریک زندگى بیشتر دقت کرد و تا زمانى که از شایستگى و لیاقت وى اطمینان پیدا نکرده ایم، اقدام صورت نگیرد.
بنابراین اگر آشنایى تان در سطح همان چت است به نظر نمی رسد براى چنین تصمیم سرنوشت سازى، کافى باشد چون خطا و انحراف و غیرواقعى بودن اطلاعات در این روش بسیار بالاست. افزون بر این، اطلاعات به دست آمده اگر صحیح هم باشد کافى نیست و تمام نیازهاى اطلاعاتى را جواب نمی دهد و تحقیق بیشترى در این زمینه لازم و ضرورى است و با مراجعه مستقیم و حضورى به خانواده وى و اطلاع از سطح فرهنگى اجتماعى، دینى و اخلاقى او و خانواده اش لازم است اطمینان بیشترى حاصل نمایید و نیز با شناسایى دوستان نزدیک و نیز کسب اطلاع از همکلاسى ها و یا همکاران و محل زندگى او میزان آشنایى تان را بیشتر کنید. به طور کلى با چشمی باز و آگاهى کامل از وضعیت وى و خانواده شان اقدام به چنین عمل مهم و سرنوشت سازى کنید تا در آینده دچار پشیمانى نشوید و نگویید: «اى کاش تحقیق بیشترى می کردم». بنابراین توصیه می شود براى انتخاب همسر و شریک زندگى براى یک عمر، ابتدا ملاکها و معیارهاى همسر لایق و شایسته را مطالعه کنید و از والدین محترمتان نیز کمک بگیرید و نظرات مشورتى آنها را نیز بشنوید.
در عین حال، شما خوب می دانید خاستگاه این شیوه خواستگارى از فرهنگ غرب است که از بین رفتن پایه بنیادین خانواده، پاى بند نبودن به ارزشهاى دینى در همه عرصه هاى زندگى مهمترین مشخصه آن است. طبق اظهار نظر برخى جامعه شناسان، درغرب ازدواج به معنى زن و شوهر شدن از راه شرعى و یا قانونى با هدف زندگى طولانى با یکدیگر در حال نسخ شدن است و شکل جدیدى از کنار هم زندگى کردن زن و مرد رواج یافته که هیچ سنخیتى با فرهنگ حاکم بر کشورهاى اسلامی ندارد. در این نوع ازدواج زن و مرد به عنوان زن و شوهر مورد خطاب قرار نمی گیرند بلکه با عنوان شریک نزدیک1 یاد می شود. حاکمیت چنین فرهنگى سبب می شود آسیبهایی را براى ازدواج اینترنتى به دنبال بیاورد به عنوان نمونه می توان به ارائه اطلاعات غلط توسط یکى از طرفین به دیگرى هنگام آشنایى و خواستگارى اشاره کرد. بنابراین چگونه می توانید به اطلاعات طرف مقابلتان اعتماد کنید؟! از آنجا که معمولاً وقتى از طریق چت ارتباط برقرار شد به تدریج بیشتر شده و زمینه علاقه به یکدیگر فراهم می شود و چه بسا به وابستگى بیانجامد و در صورتى که بخواهید اطلاعات داده شده را در جلسه حضورى مورد بررسى قرار دهید و تصمیمگیرى کنید، چه بسا تصمیم گیریتان تحت تأثیر همان عشق و علاقه قبلى باشد و نتوانید واقعیت را آنگونه که هست مشاهده کرده و تصمیم عاقلانه و واقعبینانه بگیرید.
خلاصه این که انتخاب همسر از طریق چت، راه مطمئن معقولى نمی تواند باشد. بهترین راه این است که موضوع را با خانواده ها مطرح کنید و از تجربه ایشان استفاده کنید. وجود علاقه میان شما نباید مانع تحقیق در مورد شخصیت و خانواده ایشان و در نظر گرفتن حقایق شود. عشق پاک در رتبه پس از عقل قرار دارد، نه قبل از آن و نباید دل انسان قبل از عقلش به کسى تعلق پیدا کند. اگر دل سبقت بگیرد کار محاسبات عقلى دشوار می شود. راه صحیح آن است که عقل آزادانه فعالیت محاسباتى و مصلحت سنجى خویش را انجام دهد و در صورتى که پاسخ مثبت داد، آنگاه دل فعالیت احساسى خودش را داشته باشد و علاقه و محبت امکان بروز و ظهور بیابد. همچنین دیر شدن ازدواج نباید باعث شود انسان به هر کسى بدون توجه به وجود حداقل معیارها در او، پاسخ مثبت دهد. این کار، می تواند مشکلات زیادى را در زندگى آینده انسان ایجاد کند.
پی نوشت:
1 1. Partner.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / خواستگارى اینترنتى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شیوه هاى همسریابى سنتى از شیوه هاى امروزى نیست. چون یک دختر با آبرو به راحتى نمی تواند به هر پسرى به عنوان خواستگار اعتماد کند و همین بى اعتمادى باعث بروز مشکلات می شود. به پسرها بگویید پیوند ازدواج و عشق خیلى مقدستر از آن است که بخواهند از نامش سوء استفاده کنند. خواهشمندم راه حل علمی ارائه دهید.

پاسخ : 
حوادث و اتفاقات اجتماعى و گسترش نابهنجارى و گسترش شهرها و عوامل دیگر زمینه هاى بى اعتمادى افراد به یکدیگر را بیشتر و بیشتر کرده است و نمی توان بر افراد اعتماد کرد. گسترش ارتباطات بین دخترها و پسرها و تنوعطلبى و زیاده خواهى آنها نیز باعث شده از عناوین مقدس نیز سوء استفاده شود و تحت پوششهاى مختلف و فریبنده، افراد کم اطلاع، ساده و بسیط را گول زده و مورد سوء استفاده قرار دهند. به همین جهت است که هم باید افراد سودجو را کنترل کرد و هم به کسانى که زودباورند، روش برخورد را آموزش داد و هم به خانواده ها آموزش کافى ارائه کرد.
از طرف دیگر براى رهایى از این گونه نابسامانى ها، ناملایمات و مشکلات و به دام نیافتادن، از ارزشهاى قابل اعتماد براى همسرگزینى استفاده کرد، هر چند آن شیوه، شیوه امروزى نباشد؛ به خاطر این که روش امروزى نیست نمی توان زندگى خود را تباه کرد. اگر افراد سودجو، فضاى اعتماد را بین افراد از بین برده است نمی توان گفت به روش جدیدى روى بیاوریم هر چند به هدف دست نیابیم.
چه خوب است به جاى فکرکردن و داشتن دغدغه روش امروزى یا قدیمی ، به فکر آن باشیم که هدف من با چه روش صحیحى تأمین می شود. اگر هدف، تشکیل خانواده با ثبات، سالم و آرام و سعادتمندانه است، پس باید از روش قابل اعتماد بهره جست هر چند امروزى نباشد. صرف این که روش قدیمی و سنتى است نمی توان به غلط و ناصحیح بودن آن حکم کرد. خیلى از کارهایى که ما انجام می دهیم از قدیم تاکنون وجود داشته است و همه از آن استفاده می کنند ولى کسى نمی گوید چون این روشى قدیمی است باید کنار گذاشت.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / تأخیر ازدواج دانشجویى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ما توى 4سال دانشگاه به کسى نگاه هم نمی کردیم و تو دلمون می گفتیم خدا بهتر و درست ترشو از راه خانوادگى قسمتمون می کنه. حالا می بینیم همون دوست بازى هاى دانشگاهى خیلى هم بهتر بود. چون همه دوستا با دخترا ازدواج کردن همونایى که یه روزى ما اونا رو به چشم کافر و بى دین می دیدیم، زندگى آروم و واقعى دارن حالا ما باید بشینیم دست به دامان و به چشم همه که یک آدم بى سواد با کلى منت و ناز و ادا حاضر بشه بیاد خواستگارى اونم بعد از کلى چیدن مقررات مادر و پدرشون. واقعا فرصت ازدواج رو به بهاى عمل کردن به حرف شما باخداها از دست دادیم تا حالا منت کش یه مشت مرد بى سواد و از خدا بى خبر شیم که بعد از دوست بازى هاشون به فکر ازدواج افتادن. نمی دونم شما با این حرفا اصلاً فکر کردید واقعا جامعه عوض شده و اگر به جوونا اعتماد کنید اونا واقعا می تونن بهترین تصمیم و عاقلانه ترین اونو بگیرن؟ نمی دونم جواب بى شوهرى ما رو شما می تونین پس بدید یا باید تا آخر عمر به خاطر حرف شما بى شوهر بمونیم. نصیحت من فقط به جوونا اینه که حرفاى بى پایه و اساس شما رو گوش ندن چون واقعا یه روز می رسه که پشیمون می شن.

پاسخ : 
سعى ما بر این است که سخنى و حرفى بزنیم که بى پایه و اساس نباشد بلکه مبتنى بر اصول اخلاقى و ارزشى بوده و معقول و منطقى باشد. هر چند ممکن است برخى از آنها با ذائقه احساسى و عاطفى برخى جور در نیامده یا به خاطر برخى مشکلات به وجود آمده آن را نپسندید. بنابراین در پاسخ به سخنان و نقطه نظرات شما بر نکات زیر تأکید می شود:
1. بسیارى از جوانان در دوره دانشجویى با رعایت زندگى پاک و سالم ازدواج کرده اند و از زندگى مشترک خود هم راضى هستند. حال اگر دختر و یا پسرى نتوانست در این دوران دانشجویى ازدواج کند و مشکلات و ضعفهاى مختلف شخصى، جسمی ، خانوادگى، رفتارى و شخصیتى و... مانع از ازدواج و یا انتخاب شدن او شده، نباید تقصیر را بر عهده مشاوران و یا توصیه هاى دینى بگذارد که آنها فقط براساس صداقت و تجربه توصیه کرده اند. انتخاب شدن بستگى به ویژگى هاى شخصى و شخصیتى افراد دارد.
2. راه صحیح و منطقى که به یک زندگى پایدار و سعادتمند منجر می شود راهى است که هم عقل و هم شرع و عم عرف سالم جامعه آن را می پسندد و به آن رهنمون کرده است. راههاى دیگر معلوم نیست چقدر فرد را در رساندن به هدف واقعى که همان زندگى مشترک آرام و با ثبات است یارى می دهد. سخن ما آن است که با مطالعه و بررسى جوانب کار و شناخت درست از طرف مقابل، اقدام کنید نه بر اساس احساسات زودگذر. هر چند در ظاهر ممکن است شما افرادى را مشاهده می کنید که از روشهاى غیرصحیح اقدام نموده اند، زندگى به ظاهر خوب و با نشاطى دارند ولى معلوم نیست چقدر این زندگى خوش و خرم به طول می انجامد.
به قول معروف: «شاهنامه آخرش خوش است». یا گفته اند: «جوجه ها را آخر پاییز می شمارند».
پس ظاهربین نباشید و اگر سرى به آمار طلاق بزنید خواهید دید بخش زیادى از این طلاقها مربوط به همین روشهاى ناصحیح و نامعقول انتخاب همسر است و یا اگر هم به طلاق نیانجامیده، طلاق عاطفى و جدایى زن و شوهرها در خانواده هایى که به ظاهر سر پا هست و با یکدیگر زندگى می کنند ولى لذت آرامش زندگى را ندارند. این تجربه را در مراکز مشاوره سراسر کشور یا در مراکز قضایى که به مشکلات خانواده ها می پردازند، قابل مشاهده است.
3. بر فرض که برخى افراد با آن روش غلط به یک انتخاب صحیح رسیده اند و زندگى خوب و سالمی هم دارند، نمی تواند مجوز آن شود که ارزشهاى اخلاقى و دینى را زیرپاى بگذاریم و بگوییم با هر وسیله و با هر روشى که می توانم خود را به آرزو و هدفم برسانم و به عبارتى دیگر براى رسیدن به هدف هر چند مقدس و منطقى، نمی توان از هر وسیله و ابزارى هر چند غیرمنطقى و غیرمعقول یا غیرمشروع استفاده کرد.
در دستورالعملهاى دینى ما آمده است و ما معتقدیم هدف وسیله را توجیه نمی کند. مثلاً نمی توان براى کمک کردن به فقرا، از طریق دزدى و سرقت، پول و امکاناتى تهیه کرد و به فقیران داد. هر چند کمک کردن به فقرا کار مقدس و ارزشمندى است بلکه باید وسیله و روش درست و منطقى و مطابق ارزشهاى دینى و اخلاقى انتخاب شود. در مسئله ازدواج نیز نمی توان با ارتکاب هر نوع خلاف و حرامی براى زندگى مشترک آینده زمینه ازدواج را فراهم نمود و همسریابى کرد. زیرا بسیارى از این ارتباطها و به قول شما دوست بازى ها و... خلاف ارزشهاى دینى و اخلاقى است این ما هستیم که باید خود را با آن ملاکها و معیارها منطبق کرده و به آن دستورالعملها پای بند بوده و عمل کنیم وگرنه سنگ روى سنگ نمی ماند.
خلاصه این که خط قرمزها یعنى حدود قوانین و مقررات که دین و اخلاق معین کرده باید رعایت شود و به آن احترام بگذاریم، هر چند به خاطر رعایت آن قوانین و مقررات نتوانیم به برخى اهداف خود دسترسى پیدا کنیم اما در عوض حکم خدا را انجام داده ایم، حریم دستورات الهى را رعات کرده ایم و به هستى بخش خود و جهان، پاسخ مثبت داده ایم.
4. اما این که اگر در دوران دانشجویى مرتکب برخى رفتارهاى سخیف و غیرمعقول و غیرمشروع نبوده اید خدا را شکر کنید، همین که سرتان به درس و تحصیل و مشغول بوده و از انجام برخى دوست بازى ها و... دورى می کردید، یک ارزش بوده و باید خدا را شاکر باشید که مرتکب آن لغزشها نبودید ولى اگر نتوانسته اید تا کنون ازدواج کنید باید به عرضتان برسانم:
الف. اولاً دیر نشده است چرا که سن ازدواج بالا رفته است و دختران زیادى تا سن 28سالگى ازدواج نکرده اند.
ب. مطمئن باشید همه آنهایى که زود ازدواج کرده اند معلوم نیست زندگى موفقى داشته باشند.
ج. چه بسا اگر ازدواج می کردید به مصلحت شما نبود قرآن می فرماید:
«عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ»1؛ «چه بسا چیزى را دوست نداشته باشید ولى برایتان خوب است و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید ولى برایتان شر و بد است».
اگر بر همان باور دوران دانشجویى که حکایت از پاى بندى شما به ارزشهاى دینى و اخلاقى می باشد باقى باشید خداوند هم به پاس احترام گذاشتن شما به قوانین و مقررات او، فردىشایسته و لایق و متناسب با شما را روانه منزل شما می کند و پایه هاى زندگى مشترک آرام و با ثباتى را می توانید پایه ریزى کنید. مطمئن باشید یادخدا و پاى بندى به دستورات الهى، آرامش بخش است این فرمایش خداوند در قرآن است و اگر کسى تقوا پیشه کند و از حدود الهى تجاوز نکند خداوند از راههاى خاص و ویژه خود به او کمک می کند و راههاى خروج از تنگناها را به او نشان می دهد و فرا روى او قرار می دهد.
«مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»2.
در پایان یادآورى می شود همه از دختران با ایمان، درس خوان و با محبت و فعال خوششان می آید و این ویژگى موجب سرعت در ازدواج می شود و در مقابل لجاجت، خودخورى، گوشه گیرى، بداخلاقى و تنبلى و ناامیدى موانعى هستند که باید از خود دور کرد.
پی نوشت:
1. بقره 2، آیه 216.
2. طلاق 65، آیه 20.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / تأخیر ازدواج دانشجویى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یک دختر براى ازدواج چگونه می تواند شوهر آینده خودشو پیدا کند؟ راستى یه دختر چقدر باید منتظر بماند تا انتخاب شود؟ تا کى؟ دخترى که سنش بالا رفته چه طورى همسر پیدا کند؟

پاسخ : 
ابتدا لازم است مطلبى را درباره روشهاى همسریابى به عرضتان برسانیم و سپس راهکارهایى را درخصوص وضعیت شما بیان کنیم. به طول کلى راههاى همسریابى عبارتند از:
1. وساطت افراد خانواده
بستگان و به خصوص والدین، متدوالترین روش در فرهنگ ملى و دینى همین روش شناسایى به واسطه افراد خانواده و یا فامیل و بستگان است. افراد خانواده اغلب به دلیل شناختى که از فرد و روحیات و خواسته هاى وى دارند و همینطور شناختى که از افراد مورد نظر دارند و یا می توانند با تحقیقهاى همه جانبه شناخت کافى پیدا کنند بهتر می توانند به تطابق داشتن و میزان همگرایى و اشتراکات آنها آگاهى پیدا کنند. این روش ساده ترین روش عملى براى کسب اطلاعات اولیه و ارتباطات بعدى و مورد نیاز است و از نظر حاصل کار نیز ثمربخش ترین شیوه به شمار می رود و اطمینان بیشتر به صداقت و دلسوزى آنها وجود دارد. همچنین تحت تأثیر احساسات و عواطف غریزى که در ارتباط هاى مستقیم به وجود می آید، نیست.
2. وساطت مراکز مشاوره
مراجعه به برخى مراکز مشاوره ازدواج که به منظور شناساندن دو فرد براى ازدواج تأسیس شده است، فرد مطلوب و مطابق با خواسته ها و توقعات خود را تا حدودى می توان یافت. چنین مراکز مشاوره محدود هستند و کمتر با فرهنگ ملى و بومی ما تناسب دارد و افراد کمترى براى شناسایى فرد مورد نظرشان به این مراکز مراجعه می کنند. اگر این مراکز مشاوره ازدواج مورد اعتماد باشند در محیط هاى دانشگاه یا غیر آن می توانند مؤثر باشند و از طرف دیگر چون امکان همسریابى از راه اول یعنى وساطت خانواده به هر دلیلى امکانپذیر نیست این راه می تواند اطلاعاتى که مورد نیاز را در اختیار بگذارند.
تأکید می شود این مراکز مشاوره باید داراى کارشناسان دلسوز، با تجربه و مورد اعتماد و با سابقه روشن و مطمئن باشند.
3. ارتباط مستقیم
راه دیگرى که متأسفانه در حال حاضر و به خصوص در محیط هاى اجتماعى مختلط مثل دانشگاهها از آن استفاده می شود روش ارتباط مستقیم و بدون واسطه است. در این روش جوانان آماده ازدواج به طور شخصى و مستقیم اقدام به خواستگارى یا جلب خواستگار می کنند. به نظر ما این روش تناسبى با فرهنگ دینى و اخلاقى ما ندارد و معمولاً موجب بروز و ظهور روابط نامشروع و فسادآور می شود زیرا این روش به دلباختگى در یک نگاه منتهى می شود و تصمیم گیرنده بدون توجه به معیارها و ارزشهاى تعیین شده در شرایط همسر ایده آل و متناسب، و بدون توجه به هدف مورد نظر خود و صرفا به خاطر جلب توجه به ظواهرى همچون زیبایى، ثروت، تحصیلات، پست و مقام و... شیفته طرف مقابل شده و تصمیمگیرى اش در یک فضاى فکرى و روانى احساسى و عاطفى انجام می گیرد. هرچند لازم است دو طرف به مسایل ظاهرى مثل آنچه گفته شد توجه کنند ولى محور قرار دادن و اصالت دادن به آنها صحیح نیست بلکه باید ضمن توجه به آنها، به موازین اساسى و پای بندى به اصول اخلاقى و دینى اصالت بخشید و آنها را محور تصمیمگیرى قرار داد.
تصمیمگیرى ها بر اساس ارتباطهاى مستقیم و بدون واسطه، معمولاً بر اساس خواسته هاى نفسانى و احساسات زودگذر انجام می گیرد که عواقب ناگوار و نامطلوب دارد. بنابراین توصیه اکید ما این است که براى شناسایى فرد مورد نظر و همسریابى هرگز از این روش استفاده نشود و به ایجاد ارتباط مستقیم چه حضورى و چه تلفنى و چه مکاتبه اى بدون نظارت خانواده هاى دو طرف اقدام نشود.
4. ارتباط با چت
یکى از راههایى که امروزه براى شناسایى و ارتباط دختر و پسر به کار گرفته می شود، چت است، در این زمینه گفتنى است، اصل چت در صورتى که منتهى به مفسدهاى نشود اشکال ندارد، ولى با توجه به حساسیت مسئله همسر گزینى و شرایط فراوانى که احراز آنها لازم است، به دست آوردن همسر مناسب، از این طریق مشکل به نظر می رسد، مگر این که در مراحل بعدى در مورد او تحقیقات رسمی صورت گیرد و فرد از این بابت مطمئن شود که همسر مورد نظر خود را یافته است. اما تجربه ثابت کرده این روش بسیار آسیب زا و ناپایدار و غیرمطمئن است و گاهى رهایى از آن نیز با تهدید و رسوایى همراه است!!
5. خواستگارى زن از مرد
خواستگارى زن از مرد تا حد زیادى عرفى نیست، ولى اشکالى هم ندارد که در برخى موارد که شرایط دختر به گونه اى است که به هر دلیل خواستگار ندارد، این امر از طرف دختر صورت بگیرد. منتهى براى آسیب زدایى لازم است با درایت و کیاست عمل شود و از راهکارى که ارائه می شود استفاده گردد. در صورتى که به فردى علاقه دارید و یا او را براى همسرى خویش مناسب می دانید، با مشورت دیگران، فردى را واسطه کنید تا مطلب را به طور محرمانه پیگیرى نماید. لازم است شخص واسطه انسانى متعهد و رازدار باشد تا به خوبى بتواند به وظیفه اش عمل کند و به طور غیرمستقیم مرد مورد نظر را به خواستگارى از دختر تشویق و معرفى کند. تنها در صورتى که زمینه مناسبى مشاهده کند و یا ضرورت اقتضا کند می تواند علاقه شما را به اطلاع ایشان برساند و به نحوى عمل کند که مشکلى ایجاد نشود.
لازم به ذکر است قبل از هر اقدام خانواده ها به خصوص خانواده ى دختر خانم از این موضوع اطلاع کافى داشته باشند و موافقت ضمنى آنها جهت معرفى دخترها و پسرها به همدیگر جلب شده باشد که در آن صورت سرزنش خانواده ها را به دنبال نخواهد داشت.
با توجه به مطالب فوق شما نیز می توانید از برخى تدابیر پیشنهادى براى حل مشکل خود کمک بگیرید؛ آنچه مهم است: با حفظ حیاء و عفت لازم از وساطت یک فرد دیگر به خصوص از خانمهاى متاهل و متعهد از بستگان و آشنایان قابل اعتماد خود کمک بگیرید.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / روشهاى همسریابى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من یک خواستگار دارم که سن آن 25سال است و خودم 20ساله هستم. پدر و مادرم این پسر را قبول دارند و همه از اون تعریف می کنند ولى مادر اون زن خوبى نیست، همه میگن که اون زن فاسدى هست. من پسره را خیلى دوست دارم ولى حضرت محمد صلى الله علیه وآله یک حدیث گفتند که دقیق آن را نمی دانم: از میوه خوب در خانواده بد پرهیز کنید. مادرم میگه اگر با اون ازدواج کردى مردم پشت سرمان حرف می زنند ولى من میگم با مردم کارى ندارم، آخه مادرش چه ربطى به خودش داره؟ ولى با این وجود باز هم از پسره تعریف می کنند. بابام که خیلى قبولش داره، خواهر بزرگم میگه تو تحصیل کرده هستى، نباید با اون ازدواج کنى؛ آیا تحصیلات ملاک ازدواج هست؟ پسره خونه داره، ماشین داره، یک تعمیرگاه داره، سرویس مدرسه داره. مشکل ما فقط مادرشه. نمی دانم چى جواب بدم ولى من خیلى دوسش دارم، اونم همینطور.

پاسخ : 
همانطور که می دانید؛ ازدواج مهمترین و سرنوشت سازترین مسئله زندگى هر انسان است. طبیعى است که اگر این امر مهم با در نظر گرفتن همه جوانب آن و بر اساس تحقیق، آگاهى و شناخت لازم و با رعایت کردن نکات مهمی که در انتخاب همسر باید مدّ نظر قرار گیرد، انجام شود باعث خوشبختى و سعادت انسان در زندگى می گردد و اگر با این مسئله مهم سطحى و از روى احساسات، انجام گیرد پى آمدهاى ناگوارى به بار خواهد آورد.
در ازدواج نباید قبل از انتخاب، عاشق و دلباخته کسى شد. اما بعد از تحقیقات لازم اگر به این نتیجه رسیدید که فلان مورد مناسب است آن گاه باید علاقه ها را تقویت کرد ولى اگر سایر شرایط ندارد و اعضاء خانواده نیز موافق نیستند، طبیعى است که در این صورت باید آن علاقه هاى خام اولیه را نیز از صفحه دل زدود زیرا دلیلى ندارد به فردى که همسر آینده ما نیست عشق بورزیم و علاقه او را در دل خود جاى دهیم.
ازدواج فقط پیوند دو فرد نیست بلکه پیوند دو خانواده است، بنابراین وقتى 2 نفر می خواهند با یکدیگر ازدواج کنند باید از جهات گوناگونى همتاى یکدیگر باشند تا تعادل بین آن دو و خانواده آنها برقرار شود در غیر این صورت مشکلات فراوانى را در پى خواهد داشت. پسر و دختر خوب است؛ از نظر فکرى، اعتقادى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، تحصیلى، سنّى، قیافه ظاهرى و خانوادگى به یکدیگر نزدیک باشند و ناهمگونى در موارد فوق می تواند براى زندگى آینده مسئله ساز باشد. ما نیز سعى خواهیم کرد با توجه به محورهایى که خود بدان اشاره کردید اطلاعات و راهکارهاى لازم را براى درک صحیح موقعیت به شما ارائه نماییم، ولى به این نکته مهم توجه داشته باشید که به هر حال این شما هستید که باید با سنجش صحیح موقعیت فردى، خانوادگى و... تصمیم خود را بگیرید.
برخى از معیارها که باید در انتخاب همسر شایسته مدّ نظر قرار گیرند مثل ایمان، اخلاق نیک و اصالت خانوادگى رکن و اساساند و براى یک زندگى سعادتمندانه حتما لازم اند.
معیارهایى که شرط کمال بوده و براى بهتر و کاملتر شدن زندگى اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگى دارد تا جایى که می توان از آن صرف نظر کرد.
منظور از شرافت و اصالت خانوادگى همان نجابت و پاکى خانواده است؛ زیرا ازدواج دختر و پسر تنها پیوند و ترکیب دو فرد نیست بلکه پیوند دو خانواده است و نمی توان گفت من می خواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کارى به پدر و مادر یا خانواده و فامیلش ندارم. زیرا همانطور که خودتان نیز در سؤال به آن اشاره داشتید این فرد میوه و شاخه اى است از درخت خانواده و از ریشه هاى همان درخت خانواده تغذیه کرده است و صفات اخلاقى، روحى عقل و جسمی آن خانواده را از راه وراثت و محیط و عادات به این فرد منتقل کرده است. علاوه بر این که نقش والدین و خانواده ها در زندگى مشترک پسر و دختر بسیار عمیق است.
همانطور که شما نیز در سؤل به آن اشاره کرده اید پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله درباره انتخاب همسر فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن و قیل و ما خضراء الدمن. قال صلى الله علیه وآله المرأة الحسناء فى منبت سوء»1؛ «از بوته سبز روییده شده در مزبله ها بپرهیزید. پرسیده شد منظورتان از بوته سبز روییده شده در مزبله چیست؟ فرمودند: منظور زن زیبارویى که در سرزمین بد رشد کرده باشد».
بنابراین فرزند خانواده اى که داراى ویژگى هاى ظاهرى خوبى است ولى چون در یک خانواده بدنام و زشت سیرت رشد کرده چندان مناسب ازدواج نیست.
منظور از «اصالت خانوادگى» نیز حلال زادگى، نجابت، پارسایى و تقوا و صلاحیت اخلاقى خانواده است. توصیه هاى اسلام در این زمینه آن است که، تا حدّ امکان خانواده همسر پاک و عفیف باشند، زیرا اخلاق و رفتار و پاکى خانواده، حتى از لحاظ هوشمندى و کودنى و زمینه هاى اعتقادى، در زندگى جدید و نسل آینده اثر می گذارد.
بنا بر آنچه گفته شد، اگر نامناسب بودن مادر پسر و یا دختر در حد بدنامی و فساد و یا ناهنجارى هاى غیرقابل جبران باشد ازدواج با چنین خانوادهاى مشکلات به دنبال خواهد داشت. اما اگر در حد اختلاف سلیقه و بداخلاقى هاى قابل جبران باشد، ازدواج با چنین خانوادهاى با ملاحظه امتیازات دیگر قابل تحمل خواهد بود.
پی نوشت:
1. فروع کافى، ج 5، ص 332.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / بدى مادر پسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براى مسئله ازدواج چقدر باید به خواسته دل (پسندیدن و نپسندیدن) بها داد و چقدر باید به عقل و توجیهات و دلایل آن براى رد کردن یا پذیرفتن خواستگار باید توجه کرد؟ به کدام یک باید بیشتر توجه کرد تا درست تصمیم بگیریم؟ من این نکته را می دانم که هیچکس از آینده خبر ندارد و همچنین هیچکس کامل نیست حتى من خودم هم کاستى هایى دارم که نمی دانم، می تواند آن شخص با من کنار بیاید یا نه. البته از نظر خود آدمی رفتارهاى منطقى است ولى بقیه شاید نمی پذیرند و می شود کاستى. با این موضوع چه طور برخورد کنم؟

پاسخ : 
نیازهاى عاطفى و غرایز در ایام جوانى، آدمی را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزیدن» سوق می دهد که البته این یک امر طبیعى و غریزى است و کمتر می توان راهى براى گریز از آن پیدا کرد. آنچه در این مقوله اهمیت دارد، کنترل عقلایى احساسات و پرهیز از مخاطراتى است که ممکن است فرد را به گرفتارى هاى مختلف روحى و جسمی دچار سازد.
گفتنى است در ازدواج نباید قبل از انتخاب، عاشق و دلباخته کسى شد (نه پسر نسبت به دختر و نه دختر نسبت به پسر). البته علاقه در حدّى که انگیزهاى شود براى انتخاب اشکالى ندارد بلکه لازم است، اما اگر این علاقه تبدیل به عشق شد مشکلات زیادى از جمله فقدان شناخت درست و واقع بینانه از طرف مقابل را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا روح حاکم بر این گونه احساسات و علاقه مندى ها، عشق ورزى کور است نه خردورزى. پاى خرد و عقل در میدان عاشقى لنگ است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله می فرمایند: «حبّک للشّىء یعمی و یصمّ»1؛ «دوست داشتن چیزى انسان را کور و کر می کند». در حالى که این عواطف، زودگذر است و با اندک حادثه اى از بین می رود. به همین جهت مولوى می گوید:
عشقهایى کز پى رنگى بود 
عشق نبود عاقبت ننگى بود
راههاى شناخت قابل اعتماد
1. شناخت از راه صحیح و به دور از انگیزه هاى احساسى باشد.
2. منابعى که جهت کسب آگاهى به آنها مراجعه می شود باید صداقت آنها تأیید شده باشد. حداقل این است که آنها ذى نفع نباشند.
3. باید از امورى کسب آگاهى نمود که در آینده براى زندگى شما ضرورى است و جهل و ناآگاهى از آنها موجب سردرگمی و یا شکست زندگى می شود.
4. باید تدبیرى اندیشید که اطلاعات به دست آمده را محک زند و آنها را از افکار رؤیا گونه، دروغ پردازى ها دور ساخت. لذا باید از افراد صاحب تجربه و قابل وثوق کمک گرفت.
بى تردید اگر دختر و پسر قبل از آگاهى از اصالت خانوادگى، میزان اعتقاد فردى و خانوادگى و شناخت ویژگى هاى جسمی و سابقه هاى بیمارى احتمالى، به سراغ محیطى که محبت و احساس در آن موج می زند، به گفت و گو بپردازند، به احتمال زیاد به ازدواج نسنجیده منتهى می شوند؛ چرا که ریسمان عشق را نمی توان بعد از این ارتباط و گفت وگو به آسانى گسست. بنابراین باید ویژگى هاى گفت وگوى شناختى را به خوبى بازشناخته و براساس آن اقدام شود. گفت وگوى شناختى، صحبتى است که به منظور شناخت دختر و پسر از یکدیگر صورت می گیرد، تا بر اساس شناخت و آگاهى به دست آمده، درباره زندگى مشترک، تصمیم گرفته شود. این صحبتها با رعایت شرایط زیر می تواند به هدف خود دست یابد، وگرنه در صورت تخلّف، نه تنها هدف خود را تأمین نمی کند؛ بلکه رهزن دختر و پسر نیز خواهد شد.
نکات مهم و راهگشا
1. نیاز به دوست داشته شدن از جانب دیگران از نیازهاى اساسى انسان است اما بدانیم این نیاز باید از راه صحیح آن ارضاء شود.
2. در مسیر ازدواج جز بر عقل تکیه نمودن خطا است. ابتدا باید تعقل نمود و فارغ از دوستى و محبت، بامشورت و تحقیق فرد مورد نظر را برگزید و آنگاه خالصانه ترین عشق و نابترین دوستى ها را بدون منت به دوست برگزیده (همسر خود) تقدیم نمود.
باید زندگى مشترک را پس از ازدواج با عشق عاقلانه آغاز کرد؛ یعنى باید در ابتدا با عقل خود سنجید که مهر چه کسى را به خانه دل خود راه می دهیم؛ زیرا دل، خانه پاکى است که هر کسى را نباید به درون آن راه داد و در ادامه باید سعى کرد از عشق به عنوان مکمل، در ازدواج بهره گرفت نه این که تنها دلیل ازدواج ابراز عشق بى مقدمه و بى شناختى باشد که ممکن است هر لحظه رنگ ببازد.
3. فراموش نکنیم اگر پسندیدن بر پایه عقل باشد استوارتر و عمیقتر خواهد بود و اگر بر پایه احساسات باشد تبدیل به نفرت و کدورت خواهد شد.
4. دلبستگى قبل از فراهم شدن مقدمات ازدواج منجر به گرفتارى خواهد شد.
5. در جلسه گفتگو می توانید خصوصیات اخلاقى خود را بیان کنید تا خواستگار، با آگاهى بیشتر اقدام کند.
پی نوشت:
1. مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 135.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / دلپسندى در خواستگارى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من دانشجوى 20ساله ام و به دخترى علاقه مندم که بهش گفتم ولى نمی دونم واقعا دوستش دارم یا از سر بچگیه؟ چه طورى بفهمم و چى کار کنم؟

پاسخ : 
تمایل به جنس مخالف امرى طبیعى است و نشان دهنده یک نیاز جسمی و روحى است که تنها راه حل مناسب و عقلانى آن، ازدواج است. هر چند گفتن و اظهار آن تمایل و علاقه درونى به فردى خاص تابع آداب و مقرراتى عقلایى و متعارف باید صورت بگیرد و نمی توان به محض شروع علاقه و تمایل باطنى، آن را علنى کرده و به اطلاع طرف مقابل رساند. در واقع مشکل شما مانند این است که کسى تشنه باشد و با دیدن آب بیشتر احساس تشنگى کند و وقتى دوباره آب از جلوى چشمش کنار رفت موقتا تشنگى اش را فراموش کند و دوباره وقتى چشمش به آب دیگر افتاد، هوس نوشیدن آن را پیدا کند. نیاز به ازدواج نیز کم و بیش این گونه است. البته نمی توان به احساس خود در سن بیست سالگى به طور کامل اطمینان کرد. جوان در این سن دچار خیالات بسیار قوى اى نسبت به جنس مخالف است و به تجربه ثابت شده است عشقهایى که در این سن ایجاد می شوند واقعى و پایدار نیستند و بیشتر ناشى از غلیان احساس هستند. باید سعى کنید از دلبستگى به فردى خاص در این سن پرهیز کنید و به خودتان فرصت بدهید تا قدرى عاقلانه تر با مسایل مهم زندگى مانند ازدواج برخورد نمایید. ازدواج یکى از مهمترین فرصتهاى زندگى انسان است و نقش مهمی در سرنوشت، سعادت و خوشبختى و همچنین ناکامی و شقاوت انسان دارد لذا باید با دقت کافى همه جوانب مسئله مد نظر قرار گیرد و غفلت از هر یک از ابعاد این مسئله می تواند پیامدهاى ناگوار و جبران ناپذیرى را به دنبال داشته باشد؛ پس عاقلانه ترین راه این است که شما ویژگى ها و معیارهایى که از همسر آینده خود در نظر دارید را بر روى کاغذ بیاورید و هرگاه به مورد خاصى مانند این خانم برمی خورید شرایط آن مورد را با معیارهاى مد نظر خود مقایسه کنید.
معیارهایى مانند پاى بندى به دین و حجاب، سازگارى در زندگى، اخلاق و تفاهم و خانواده قابل قبول از جهت فرهنگى و اقتصادى، در مجموع اگر معدل ویژگى هاى او در حد متوسط و بالاتر از آن بود این فرد می تواند مورد مناسبى براى ازدواج با شما باشد. هرچند همه آنچه بیان شد به معناى آن نیست که در این سن ازدواج نکنید یا این که زود ازدواج کردن را نفى کنیم بلکه منظور آن است که انتخاب به همراه دقت و از روى پختگى باشد. زمان و شرایط آن باید فراهم باشد و این شرایط براى افراد متفاوت است. یکى در همین سن و سال از شرایط مناسب برخوردار است و براى دیگرى ممکن است زود هنگام یا دیر هنگام باشد.
در پایان و پس از بررسى هاى لازم اگر مطمئن شدید که فرد مورد نظر داراى امتیازات لازم و ویژگى هاى مناسب براى ازدواج می باشد طى مراسمی رسمی و از طریق خانواده محترمتان از وى خواستگارى کنید و هرگز به خود اجازه ندهید از آن علاقه باطنى نسبت به وى پرده برداشته و به طور مستقیم به وى اظهار علاقه نمایید.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / علاقه قبل خواستگارى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من دوست ندارم مثل خواهرهاى دیگرم موقعیتهایم را از دست بدهم، تا الان موقعیت خوبى داشتم ولى از نظر فکرى به من نمی خورده، مهندس مکانیک، کامپیوتر، حسابدارى و... ولى من دوست ندارم من را به خاطر قیافه ام بخوان یا به خاطر چیزهاى دیگه، از طرف دیگر می ترسم! می ترسم از این که کسى که هم فکر من باشه پیدا نشه!

پاسخ : 
در ابتدا باید دانست، حساسیت زیاد و بیش از اندازه، خرده گرفتن، وسواس به خرج دادن و مو را از ماست بیرون کشیدن و عدم انعطاف در برخى موارد غیرمهم و... نشانه سماجت بىجا و فرصت از دست دادن در یک کلام نشان از جهل و نادانى است.
دغدغه شما براى آینده زندگى و انتخاب همسر به جا و شایسته است؛ اما نباید آنچنان حساسیت زیاد و وسواسگونه داشته باشید که فرد متناسب با خود را رد کنید و از طرف دیگر نباید جواب مثبت به هر فردى بدهید. بنابراین درباره ملاکها و معیارهاى همسر شایسته مطالعه کرده و با تحقیق کافى درباره فرد مورد نظر تصمیم گیرى نمایید.
اگر خواستگارى داراى ایمان متناسب با خود یعنى پاى بندى او به اندازه پاى بندى خودتان به ظواهر شرع است و یا نزدیک به آن است و از نظر اخلاقى نیز از شایستگى کافى برخوردار بوده و از خانواده با اصالتى است و تناسب و همسانى کافى با ویژگى هاى خانوادگى، فردى و... شما دارد، جواب مثبت دهید و نگویید همسر من باید از درجه ایمان بسیار بالا، اخلاق عالى و از خانواده چنین و چنان و... باشد؛ بلکه در انتخاب به خودتان، خانواده محترم خودتان و نحوه زندگى و معاشرت خودتان نگاه کنید. همانطور که خودتان از لحاظ دینى، اخلاقى، خانوادگى داراى نقاط ضعف و قوت است خواستگارتان نیز همینطور است. پس مطلقنگرى در انتخاب همسر کار شایستهاى نیست، ضمن این که بى دقتى در آن نیز همینطور است.
لازم به ذکر است هر خواستگارى کسى را انتخاب می کند که در مجموع و با در نظر گرفتن ویژگى هاى ظاهرى و باطنى اخلاقى، خانوادگى قابل پسند باشد و تنها یک صفت و ویژگى را ملاک ازدواج و انتخاب خود قرار نمی دهد. ممکن است از یک ویژگى ظاهرى آغاز کند مثلاً در ابتدا به ظاهر دختر نگاه کند و پا پیش بگذارد ولى تصمیم گیرى او فقط به همین ویژگى ختم نمی شود بلکه به بررسى دیگر امتیازات وى می پردازد و در مجموع به یک تصمیم می رسد. دخترها هم همینطور هستند و در بسیارى موارد پاسخ منفى می دهند آن هم به خاطر دلایل مختلف و یا سرجمع تصمیم گیرى می کنند. پس اگر خواستگارى یا خانواده او حرفى زد که به خاطر قیافه این دختر، اقدام می کند و کار را آغاز می کند، در واقع آغاز کار و فراهم کردن مقدمات تصمیم گیرى آنان است و نباید این سخن را مبناى شناخت طرف مقابل قرار داد.
خلاصه نگران چنین سخنانى و ارزیابى هاى اولیه خواستگار نباشید و شما هم به شکل متعادل و به دور از هر گونه افراط و تفریط و در نظر گرفتن موقعیت فردى، خانوادگى، ظاهرى و... خودتان تصمیم بگیرید و جواب مثبت یا رد بدهید.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / خواستگار هم فکر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بیش از 4ساله قصد ازدواج دارم. مادرم مرا بیش از 60 جا برده ولى نشده نه این که اونا نخوان! دو دفعه خودم زدم به بى خیالى 2 تا را که من خواستم خانواده موافق نبود. یکى هم پدرش نه گفت. خلاصه الان به قول جوانها قات زدم. شبها دیر خوابم میبره. فشار تنهایى زیاد شده. فشار جسمی خصوصا با وضعیت خراب جامعه زیاد شده. زود رنج شدم. الان 5 ماه است که به موقع سر کار نمی روم. ارتباطم با دوستانم خیلى کم شده. نمی دونم خواست و آزمایش الهى است؟ اشکال از منه؟ دعا نکردم!؟ دیگه از هر چى خواستگارى رفتنه، حالم به هم می خوره!

پاسخ : 
همانطور که می دانید ازدواج یکى از مهمترین حوادث و رویدادهاى زندگى است و نقش مهمی در سرنوشت و سعادت و خوشبختى انسان دارد، مضافا بر این که اگر به نحو صحیح انجام پذیرد بسیارى از نیازهاى انسان را اعم از نیازهاى عاطفى و جنسى را تأمین و باعث آرامش روحى انسان می شود بنابراین در عین حال که نباید در انتخاب همسر خیلى وسواسگونه عمل کرد اما دقت، شناخت و اتخاذ تصمیم حساب شده و بالاخره انتخاب صحیح از شرایط ضرورى یک ازدواج موفق است.
درست است که انتخاب همسر مسئله اى مهم و حساس است ولى در عین حال نباید زیاد وسواس به خرج داد. هیچکس 100 درصد طبق معیارهاى ایده آل آفریده نشده و پرورش نیافته است. همان گونه که هیچگاه پسران بى عیب و نقص نیستند دختران نیز داراى همه امتیازات نیستند. بنابراین ضمن حفظ معیارهاى لازم باید چند نکته را در نظر بگیرید:
1. دختران و پسران نباید انتظار داشته باشند که طرف مقابل بالاترین سطح ایمانى را داشته باشد، بلکه همین که پسر و دختر نسبت به وظایف دینى خود کوشا باشند و اصرار بر گناه نداشته باشند قابل قبول می توانند باشند. بنابراین در صورتى که 60 یا 70 درصد از معیارهاى خود را در کسى یافتید می توانید به همان اکتفا کنید و بیش از آن را با برنامه اى حساب شده و با اخلاق رفتار و ارشاداتى نیکو و صمیمانه بسازید. ضمن آن که سطح توقع خود را نباید خیلى بالا ببرید و از طرفى باید بکوشید که خود نیز زوجى نیکو، با وفا، خوش اخلاق و شایسته براى همسرتان باشید و براى رشد بیشتر خودتان و همسر آیندهتان از خداوند استعانت جویید.
2. با نگاهى به ازدواجهاى موفق دیگران و کشف رمز موفقیت آنها می توانید به تدریج ترس و وسواستان از خود دور کنید و با الگوگیرى و اقدامات عملى زندگى موفقیت آمیزى را براى آینده خودتان رقم بزنید.
3. در راه خواستگارى و انتخاب همسر شایسته و مناسب خستگى و زودرنجى معنا ندارد. بنابراین مقاومت و تحملتان باید بیش از آن باشد. بنابراین سعى کنید با این واقعیت حساس در نقطه عطف زندگى تان کنار آمده و با حوصله و پیگیرى به موفقیت فکر کنید.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / خستگى خواستگارى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
می خواستم سؤالى در مورد قضا و قدر از شما بپرسم. اگر ازدواج به اصرار خانواده ام باشد و من مجبور باشم آن را قبول کنم، آیا درسته که شاید خداوند هم این جور مصلحت دانسته؟ آیا این حرفایى که علاقه بعد ازدواج به وجود میاد درسته؟!

پاسخ : 
انتخاب همسر حق شماست. نباید به شخصى که هیچ علاقه اى به او ندارید به اجبار دیگران جواب مثبت دهید. این که می گویند علاقه بعد از ازدواج ایجاد می شود همیشه صحیح نیست. این جمله زمانى صحیح است که اقدام بر ازدواج براساس ملاکها و معیارهاى اصلى ازدواج شکل گرفته باشد؛ یعنى، اگر طرفین براساس ملاکهاى مذهب و دیندارى، تناسبهاى فرهنگى، اقتصادى، تحصیلى و سنى، و... تصمیم به ازدواج گرفته باشند اگرچه در مراحل اولیه چه بسا نگرانى و ابهامی باشد اما در ادامه زندگى رضایت بخشى خواهند داشت. اما اگر ازدواج بر اساس تحمیل و اجبار دیگران باشد و ملاکهاى یاد شده در طرف مقابل وجود نداشته باشد نه تنها علاقه اى بعد از ازدواج شکل نمی گیرد بلکه دچار آسیبهاى ازدواج تحمیلى خواهند شد.
امروزه یکى از معضلات اجتماعى، ازدواجهاى اجبارى و ناخواسته است که حق مشروع و گزینش همسر را از دختران سلب می نماید. این آسیب کم و بیش در مناطق گوناگون جهان وجود دارد. این پدیده شوم منحصر به کشورهاى جهان سوم نیست و در کشورهاى پیشرفته و صنعتى هم گزارش شده است. مقصود از «ازدواج اجبارى» پیوند زناشویى رسمی است که در آن رضایت و اراده زوجین یا یکى از آنان نادیده انگاشته شود و براى برقرارى این پیوند، از انواع فشارهاى روانى اطرافیان استفاده گردد. ازدواجى که باید بر پایه عشق، اخلاق، محبت و درک متقابل شکل گیرد تا بتواند جوانه هاى خوش بختى را به همراه آورد، اکراه و اجبار در همسرگزینى این پیوند مقدّس را به صورت یک کابوس وحشتناک در می آورد و زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى را با آسیبهاى جدّى مواجه می سازد. آسیب و عوارض منفى این گونه ازدواجها بر سلامت جسمی و روحى پسر و دختر تأثیر منفى بر جاى می گذارد.
از دست دادن امید به زندگى، فقدان تصویرى موفقیت آمیز براى زندگى خود و فرزندان یکى دیگر از اختلالات عاطفى و روانى ازدواجهاى تحمیلى به شمار می رود. مجموعه این فشارهاى روانى ایجاد هرگونه ابتکار، طراوت و نشاط را در محیط خانه از بین می برد و افسردگى، پرخاشگرى و دل سردى از زندگى را به همراه می آورد. آسیب دیگر مربوط به روابط خانوادگى است که در نتیجه آن می توان به سست شدن بنیان خانواده، طلاق، فرار از خانه، سوء ظن، فقدان تفاهم بین زوجین، و... اشاره نمود.
از طرف دیگر باید توجه داشته باشید که بحثهاى قضا و قدر را نباید با تفکرات مردم عوام آلوده کنیم و چنین گمان کنیم که ما از خود هیچ اختیارى نداریم و حق تصمیم گیرى نداریم. در دین اسلام تأکید زیادى به تفکر، تعقل و تدبیر شده است. مصلحت آن است که با توجه به اختیارى که خداوند در وجود شما قرار داده و براساس تفکر و مشورت با صاحبان تجربه، طرف مقابل را گزینش کنید و قضا و قدر هم در همین راستاست. نه آن که بدون تکیه بر اختیار و توانایى انتخابگرى منتظر باشید هر چه پیش آید بر شما تحمیل شود.
بنابراین اگر تحقیق کافى انجام شد و طى جلسات خواستگارى و گفتگوهاى متعارف بین دختر و پسر معلوم شد فرد مورد نظر داراى شایستگى هاى ایمانى و اخلاقى و نیز تناسبهاى مختلف لازم در ازدواج، می باشد می توان به وى پاسخ مثبت داد و علاقه و محبتى که در زندگى مشترک لازم است پس از ازدواح حاصل می شود ولى اگر در تحقیق و گفتگوهاى جلسات خواستگارى هیچ نقطه مثبتى یافت نشد یا تناسب و توافقى که شرط مهم موفقیت در ازدواج است مشاهده نشد نمی توان گفت پس از ازدواج علاقه ایجاد می شود و باید به این تقاضا پاسخ منفى داد و این از لوازم اختیار و آزادى در انتخاب است.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / خواستگارى اجبارى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من یه دانشجو هستم مدتیه قصد ازدواج دارم کیس مورد نظر خودم را پیدا کرده ام می خواستم بدانم قبل از این که خانواده بفهمند اول نظر خود فرد مورد نظرم را در این مورد بدونم حتى این پیشنهاد را با یک تماس تلفنى داده ام و او هنوز جواب واضحى نداده می خواستم بدانم می توانم این کار را ادامه دهم تا بعد از قبولى فرد خانواده را در جریان بگذارم؟

پاسخ : 
همانطور که می دانید روش خواستگارى و آشنایى اولیه از اساسى ترین و حساسترین مراحل ازدواج است. در اهمیت این موضوع باید گفت که: اگر جوانان عزیز در چگونگى خواستگارى دقت لازم را نداشته باشند، چه بسا به دلیل عدم رعایت یک مسئله بسیار کوچک موفق به انتخاب مناسب خود نشوند و با وجود این که فرد مورد نظر خود را یافته اند و تمام شرایط یک همسر ایده آل را در او دیده اند اما به دلیل روشهاى نادرست، ممکن است او را از دست بدهند و یا فردى ناشایست در نظر دختر یا پسر جوان ایده آل به نظر آید و به دنبال آن مشکلات متعددى براى آنها و خانوادهشان به وجود آید.
همچنین در ارتباط گیرى دختر و پسر بیرون از خواستگارى رسمی ممکن است؛ طرف مقابل اینطور برداشت کند که احترام لازم را برایش قایل نشده اند لذا این مراسم در کشور ما مراسم بسیار مهمی است و دختر و خانواده او توقع دارند داماد و خانواده وى به خواستگارى او بیایند.
در مراسم خواستگارى خانواده طرفین از ابتدا، در جریان قرار گرفته و اعلام نظر می کنند و اگر موافقت نمایند، دختر و پسر با برخوردارى از پشتوانهاى قوى، سایر مراسم ازدواج را دنبال می کنند و اگر عدم موافقت هر دو خانواده و یا یکى از آنها به صورت صریح و قاطع اعلام شود، به دلیل این که هنوز دلبستگى عمیقى پدید نیامده است، دختر و پسر راحت تر این آشنایى را به فراموشى می سپارند، اما دختر و پسرى که قبل از مراسم رسمی خواستگارى مدتى طولانى با یکدیگر بوده و سالها در بیم و امید به سر می برند و ملاقاتهایى همراه با اضطراب و نگرانى داشته باشند و با هزاران امید مراسم خواستگارى ظاهرى را به صورتى نیم بند برگزار نمایند اگر با عدم موافقت خانواده ها رو به رو شوند، با داشتن دلبستگى هاى فراوان تا مدتها با یاد هم زندگى می کنند و گاهى به هنجارشکنى و مخالفت با پدر و مادر و یا تصمیمهاى فردى و خطرناک اقدام می کنند. به خاطر داشته باشیم که ازدواج تنها پیوند 2 نفر جوان نیست بلکه وصلت دو خانواده با هم نیز هست، پس بدون حضور خانواده ها نمی توان انتظار ازدواج موفقى در آینده داشت لذا دختران فهمیده و با فرهنگ هنگام خواستگارى مستقیم و بدون اطلاع و نظارت خانواده خوددارى می کنند.
تجربه نیز نشان داده است اقدام مستقیم جهت اطلاع از نظر و تمایل طرف مقابل به ازدواج، باعث نوعى دلبستگى اولیه شده و به تدریج و به بهانه هاى مختلف، آن دلبستگى عمیقتر و گسترده تر شده و چه بسا امکان رهایى از آن هزینه هاى فراوان عاطفى و اجتماعى را به دنبال داشته باشد، در نتیجه از یک انتخاب واقع بینانه و درست فاصله گرفته و پشیمانى هاى بعدى را به دنبال خواهد داشت. بنابراین تأکید می شود حتى پیشنهاد تماس تلفنى را هم بپذیرید و از طریق خانواده و یا واسطهاى قابل اعتماد خواستگارى پیگیرى شود.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / خواستگارى مستقیم
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا در ایران اول مادر آقا پسر می آید منزل دختر خانم و تازه اگر دختر پسندیده شود و سپس خانوادهاشان می آیند که دیگر انتخاب دختر در وهله اول بى معنى است در صورتى که عرف و عقل انتخاب هر دو را لازم می داند پس چرا همیشه آقا پسرها باید دختر خانمها را بپسندند پس انتخاب دختر خانمها چه می شود؟

پاسخ : 
در حوزه انتخاب بدون هیچ شک و تردید همانطور که پسرها حق انتخاب دارند، خانمها یا دختران نیز حق انتخاب دارند و معمولاً در بیشتر موارد وقتى کسى به خواستگارى دختران می آید می توانند در مورد آن فرد تحقیق دقیق انجام دهند و پس از تحقیقات لازم انتخاب کنند یعنى جواب آرى یا نه بگویند لذا حق انتخاب شرعا و قانونا حق طبیعى خانم در مورد همسر آیندهشان می باشد.
لازم به ذکر است در حال حاضر هم در بیشتر مناطق ایران، تقریبا همینطور عمل می شود مگر در موارد بسیار نادرى که ممکن است خانواده از روى تعصبات، فردى را به دختر تحمیل کند، بلکه به بیان واقعبینانه تر خواستگارى گرچه مقدمه یک انتخاب است ولى بیشتر شبیه به پیشنهاد است؛ یعنى، آنچه در فرآیند خواستگارى رخ می دهد این است که از طرف خانواده پسر یا از طرف خود پسر به خواستگارى دختر می روند یعنى در واقع پیشنهاد ازدواج با دختر را مطرح می کنند و دختر حق دارد انتخاب کند و جواب مثبت دهد همانطور که حق دارد رد کند و جواب منفى بدهد. بنابراین هر دو انتخابگرند اما به شکلهاى مختلف، هر دو مسؤولیت پذیرند اما در قالبهاى گوناگون و هر دو وظایف خاصى را انجام می دهند ولى با چارچوبهاى متفاوت. پس باید دید که چگونه این انتخابگرى، قبول مسؤولیت و انجام وظایف شکل گیرد که نه تنها تأثیر منفى نداشته باشد بلکه آثار نسبت خود را در زندگى مشترک و آینده داشته باشد.
خواستگارى مرد از زن با توجه به ویژگى هاى زن و مرد در نوع انسان بهتر و شایسته تر است. هر چند ممکن است پیامدهاى منفى اى براى پاسخ رد یک زن به مرد در برخى مردان یافت ولى این پیامدهاى منفى در نوع مردان به وجود نمی آید و آثار سوء کمترى دارد. در یک مقایسه بین تأثیرات منفى در زنان و مردان شاید بتوان گفت شکنندگى شنیدن پاسخ رد در زنان بیشتر است. بنابراین نمی گوییم در هیچ موردى از مردان با گرفتن پاسخ رد از طرف زنان دچار مشکل و شکنندگى نمی شوند بلکه می گوییم آثار سوء پیامدهاى منفى در مقایسه با زنان کمتر است و یا آن قدر کم است که می توان از آن صرف نظر کرد. پس خواستگارى از طرف مردان باید انجام گیرد تا پیامدهاى منفى کمترى داشته باشد. چنان که در نظام زیباى طبیعت نیز به طور معمول نرها دنبال ماده ها می روند و چه بسا تعداد بسیارى از زنبورها دنبال یک ملکه بروند تا یکى از آنها موفق به وصال با ملکه شود!
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / دلیل خواستگارى پسر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در جامعه ما خواستگارى از طرف پسر است این مورد ریشه در کجا دارد؟ آیا اسلام نظرش این است؟ خواستگارى از طرف دختر چه پیامدهایى دارد؟ اگر پیامدى دارد چرا دختران هندى از پسرها خواستگارى می کنند و براى آنها عوارض و تبعاتى ندارد؟!

پاسخ : 
در ابتدا مطلبى را از استاد مطهرى نقل می کنیم؛ ایشان می گویند: «این که از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان می رفته اند و از آنها تقاضاى همسرى می کرده اند، از بزرگترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. «طبیعت» مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمّل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند اما براى زن که می خواهد محبوب و معشوق و مورد توجه و علاقه باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگرى رود»1. بنابراین خواستگارى همیشه از ناحیه جنس مذکر انجام می شود.
دین مقدس اسلام که آیین فطرت است، بر این رویه فطرى و طبیعى صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنّت در امر ازدواج، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیماً به آنان دستور ازدواج و همسر گزینى داده شده و فرموده است:
«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ»2؛ «با زنان طیب و پاکیزه ازدواج کنید».
این آیه به معناى نهى از خواستگارى زن از مرد نیست، از این رو در صدر اسلام تقاضاى زن از مرد نیز اتفاق افتاده است.
امام باقر علیه السلام نقل می کند: «زنى نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسى در آور. حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسى حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردى از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم، حضرت فرمود: چه دارى که به او بدهى؟ گفت: چیزى ندارم. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: نمی شود. زن خواسته خود را تکرار کرد. دیگربار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیامبر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزى می دانى؟ گفت: بلى. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو در آوردم، در عوض قرآنى که به او آموزش می دهى، مهریه او خواهد بود»3.
همان گونه که ملاحظه شد، خواستن ازدواج از سوى زن در اسلام ممنوع نیست ولى حرکت برخلاف عرف و سیره مسلمانان و قواعد مورد قبول جامعه و مقتضاى فطرت و طبیعت است و چه بسا همین عمل موجب روىگردانى برخى پسرها از این گونه دخترها شود. اما با این وجود اگر مقاومت روحى دختر بالا و سطح شناخت پسر مناسب باشد با تدابیر خاصى دختران می توانند اقدام به خواستگارى غیرمستقیم نمایند.
بنا بر آنچه گفته شد درباره شروع خواستگارى از سوى پسر یا دختر، اسلام منع خاصى ندارد.
اما این که خواستگارى ازطرف دختر چه پیامدهایى دارد. باید عرض کنیم که این مسئله بیشتر تابع آداب و رسوم است. از این رو در بعضى از کشورها مانند هندوستان در بعضى از مناطق آن مرسوم است که خانواده دختر به خانواده پسر پیشنهاد ازدواج می کند یعنى خواستگارى بیشتر از ناحیه خانواده دختر انجام می گیرد یا حداقل از طرف خانواده دختر پیشنهاد می شود که ما آمادگى داریم که دخترمان را به ازدواج پسر شما درآوریم. ولى تحقیقات نشان می دهد که اگر خواستگارى از طرف پسر باشد بهتر است و عکس این قضیه حتّى در جوامعى که عرف است که از طرف خانواده دختر اول پیشنهاد ازدواج داده شود اثرات نامطلوبى براى دختران دارد.
براساس گفته یکى از جامعهشناسان چندسال پیش مشخص شد که آمار خودکشى در میان دختران جوان هندى از سایر کشورها بیشتر است. گروهى از جامعه شناسان و روانشناسان از سوى سازمان یونسکو براى ریشه یابى این موضوع به کشور هندوستان رفتند بعد از تحقیق مشخص شد که چون در جامعه هندوستان این دختران هستند که به خواستگارى آقایان می روند. بعد از شنیدن چند جواب رد از سوى آنها به افسردگى و شکست عاطفى مبتلا می شوند بنابراین آنها که روحیه لطیفتر و حساسترى دارند دست به خودکشى می زنند. در کشورهایى مانند کشور ما که خواستگارى مستقیم زن از مرد مورد علاقه مطلوب نیست عوارض بیشترى دارد که در نهایت از نظر روانى و شخصیتى و حیثیت اجتماعى و خانوادگى به ضرر زن تمام می شود.
پی نوشت:
1. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 15.
2. نساء 4، آیه 3.
3. وسائل الشیعه، ج 14، ص 195.
منبع: پرسمان

کلمات کلیدی : 
ازدواج / خواستگاری / خواستگارى در اسلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وقت دقیق نماز شب را مى خواهم بدانم؟ نماز شب چند رکعت است؟ چه باید بخوانم؟ توضیح کامل بدهید.

پاسخ : 
وقت نماز شب از نصف شب تا هنگام فجر دوّم یعنى وقت نماز صبح ادامه دارد و در این فاصله هر وقت بخوانند اشکال ندارد گر چه گفته اند هر چه به نماز صبح یعنى فجر نزدیک باشد بهتر است و براى جوان ها و کسانى که مى ترسند خواب بمانند مى توانند آخر شب قبل از خواب نماز شب را بخوانند، ولى اگر آن هم ممکن نشد مى توانند در بین روز هر وقت توانستند قضاى آن را بخوانند.
خوب است هنگامى که نیمه شب براى نماز بیدار شد به آسمان نگاه کند و این آیات را بخواند:
«اِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاْرضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لاَّیاتٍ لاِولِى الاْلْبابِ. الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فى خَلِقِ السَّمواتِ وَالاْرْضِ رَبَنّا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ. رَبَّنا اِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتُهُ وَما لِلظّالِمینَ مِنْ اَنْصارٍ. رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادى لِلاْیمانِ اَنْ امِنُوْا بِرَبِّکُمْ فَامَنّا رَبَنّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَکَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ. رَبَّنا وَاتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ وَلاتُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ اِنَّکَ لاتُخْلِفُ الْمیعادَ»1.
نماز شب مجموعا یازده رکعت است که ده رکعت آن به صورت پنج نماز دو رکعتى (مانند نماز صبح) خوانده مى شود. هشت رکعت اوّل را به نیّت نافله شب مى خوانند و دو رکعت بعد را به نیّت نماز (شفع) و یک رکعت آن را به نیّت نماز (وتر).
مستحبّات نماز شب 
در نماز شب خواندن سوره هاى متعدّد و همچنین ادعیه و اذکار متعدّدى توصیه گردیده2.
پی نوشت:
1. آل عمران 3، آیات 194 - 190.
2. ر.ک: مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، بخش باقیات الصالحات، کیفیت نماز شب.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / کیفیت نماز شب
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دلیل این که نماز جمعه دو قنوت دارد چیست؟

پاسخ : 
نخست باید دانست در عبادات دو ویژگى مهم «تعبّد» و «تنوّع» بسیار درخشنده است و عبادت الهى را براى بندگان لذت بخش و سازنده مى گرداند. لذا تفاوت رکعات نماز در شبانه روز و تفاوت نمازهاى عیدین و نماز جمعه و داشتن دو قنوت قبل و بعد از رکوع، در همین راستا قابل تفسیر و پذیرش است.
در خصوص خواندن دو قنوت قبل و بعد از رکوع نماز جمعه نیز روایات متعدّدى وجود دارد، از جمله روایت امام صادق علیه السلام که فرموده اند: «کُلُّ الْقُنُوتِ قَبْلَ الرُّکُوعِ إِلاَّ الْجُمُعَةَ فَإِنَّ الرَّکْعَةَ الْأُولَى الْقُنُوتُ فِیهَا قَبْلَ الرُّکُوعِ وَ الْأَخِیرَةَ بَعْدَ الرُّکُوعِ»1؛ «قنوت ها - در تمام نمازها - قبل از رکوع مى باشد مگر قنوت نماز جمعه که رکعت اوّل آن، قنوت قبل از رکوع مى باشد و رکعت دیگر قنوت بعد از رکوع مى باشد».
به هر صورت علاوه بر تعبّدى بودن این دو قنوت، یکى از نکاتى که در این دستور دینى مشاهده مى شود ایجاد تنوّع در احکام مى باشد و همین تنوّع علاوه بر این که مانع خستگى ناشى از تکرار و همسانى مى شود دو مزیّت دیگر نیز به همراه دارد:
الف. نشاط بیشتر به آن جهت که از بعد روان شناختى، انسان ها در انجام کارهاى جدید با یک انگیزه و هیجان بیشترى اقدام به عمل مى کنند.
ب. به یادماندن و برجسته شدن و ممتاز شدن این عبادت از عبادت هاى مشابه. ببینید فرم نماز جمعه به گونه اى است که در ذهن نقش مى بندد و لذا حتى اگر نحوه برگزارى آن را فراموش کند اما مى داند این یک نماز معمولى نیست. نماز جمعه نیز به دلایل مختلف از جمله حکمت فوق الذکر متفاوت از نمازهاى معمولى و داراى دو قنوت است.
پی نوشت:
1. الإستبصار، ج1، ص 418.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قنوت نماز جمعه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد فلسفه نماز جمعه توضیح بدهید؟ تأثیرش چیست؟

پاسخ : 
نماز جمعه، قبل از هر چیز یک عبادت بزرگ دسته جمعى است، و آثار فراوان عبادات را که تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگى هاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مى باشد، در بر دارد، به خصوص این که نماز جمعه دو خطبه دارد که مشتمل بر انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوا و پرهیزگارى است. و از نظر اجتماعى و سیاسى، یک کنگره عظیم هفتگى است که بعد از کنگره سالانه حجّ، بزرگ ترین کنگره اسلامى مى باشد.
در حقیقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهمیت مى دهد:
1. اجتماعات روزانه که در نماز جماعت حاصل مى شود.
2. اجتماع هفتگى که در مراسم نماز جمعه است.
3. اجتماع حجّ که در کنار خانه خدا هر سال یک بار انجام مى گیرد.
نقش نماز جمعه در این میان بسیار مهم است به خصوص این که یکى از برنامه هاى خطیب در خطبه نماز جمعه، ذکر مسائل مهم سیاسى و اجتماعى و اقتصادى است و به این ترتیب این اجتماع عظیم و پرشکوه مى تواند منشأ برکات زیر شود:
- آگاهى بخشیدن به مردم در زمینه معارف اسلامى و رویدادهاى مهم اجتماعى و سیاسى و دعوت مردم به بسیج شدن براى جهاد و دفاع و حلّ مشکلات اجتماعى و یارى رسانى به دیگران به خوبى در نماز جمعه انجام مى گیرد1. بدین ترتیب نماز جمعه موجب رشد فکرى و سیاسى و نشاط معنوى مسلمانان خواهد شد.
- ایجاد همبستگى و انسجام هر چه بیشتر در میان صفوف مسلمین به گونه اى که دشمنان را به وحشت مى افکند و پشت آنها را مى لرزاند. در واقع نماز جمعه جلوه وحدت و قدرت مسلمانان است که روحیه اخوّت و برادرى را تقویت نموده و موجب یکپارچگى مسلمانان و خنثى شدن توطئه هاى تفرقه افکنانه و شایعه هاى دشمنان اسلام است.
- میعادگاه نمازگزاران مؤمن، جهت دیدار و زیارت یکدیگر و ایجاد تقویت روحیه جمعى و اجتماعى به گونه اى که انزوا و فردگرایى از بین مى رود.
حضرت على علیه السلام فرمود: «رفتن به نماز جمعه موجب زیارت و زیبایى است، سؤال شد: اى امیرمؤمنان! زیبایى چگونه به وجود مى آید؟ على علیه السلام پاسخ داد: نماز جمعه نورانیّت به وجود مى آورد، و به زیارت و دیدار اهل ایمان هم نائل مى شوید»2.
در روایات معصومین علیهم السلام ثواب هاى بى شمارى براى نمازگزاران نماز جمعه ذکر گردیده که به تعدادى از آنها اشاره مى نماییم:
استجابت دعا؛ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «السَّاعَةُ الَّتِى یسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یوْمَ الْجُمُعَةِ مَا بَینَ فَرَاغِ الاْءِمَامِ مِنَ الْخُطْبَةِ إِلَى أَنْ یسْتَوِى النَّاسُ فِى الصُّفُوفِ»3؛ «ساعتى که دعا در آن مستجاب است روز جمعه و فاصله میان پایان خطبه، تا به صف ایستادن مردم مى باشد».
ضمانت بهشت؛ از على علیه السلام نقل شده که فرمود: «ضَمِنْتُ لِسِتَّةٍ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ مِنْهُمْ رَجُلٌ خَرَجَ إِلَى الْجُمُعَةِ فَمَاتَ فَلَهُ الْجَنَّةُ»4؛ «براى شش نفر بهشت را ضامن هستم که خداوند به آنها عطا کند: از آنها مردى است که در راه رفتن به نماز جمعه بمیرد».
ثواب حج؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «إِنَّ لَکُمْ فِى کُلِّ جُمُعَةٍ حَجَّةً وَ عُمْرَةً فَالْحَجَّةُ الْهِجْرَةُ إِلَى الْجُمُعَةِ وَ الْعُمْرَةُ انْتِظَارُ الْعَصْرِ بَعْدَ الْجُمُعَةِ»5؛ «هر روز جمعه براى شما ثواب یک حج و یک عمره است، حج شما شتاب و مبادرت به نماز جمعه و عمره است، حج شما شتاب و مبادرت به نماز جمعه و عمره شما انتظار اقامه نماز عصر پس از نماز جمعه است».
حرام شدن آتش جهنم بر انسان؛ در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده: «مَا مِنْ قَدَمٍ سَعَتْ إِلَى الْجُمُعَةِ إِلاَّ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهَا عَلَى النَّار»6؛ «هر گامى که به سوى نماز جمعه برداشته شود، خداوند آتش دوزخ را بر صاحب آن گام حرام مى کند».
پی نوشت:
1. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، 1387ش، هجدهم، ص 235.
2. نوادر راوندى، ترجمه صادقى اردستانى، ص 223.
3. تهذیب الأحکام، ج3، ص 235.
4. وسائل الشیعة، ج7، ص 308.
5. بحارالأنوار، ج86، ص 214.
6. الأمالى، صدوق، ص 366.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز جمعه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مصافحه و دست دادن بعد از نماز از کجا ریشه گرفته است؟

پاسخ : 
مصافحه با برادران مؤمن، در هر زمان و مکان امرى مستحبّ است؛ چه بعد از نماز و چه مواقع دیگر.
در روایات، فصلى درباره مصافحه وجود دارد و آمده است: «وقتى دو مؤمن با هم مصافحه مى کنند، هم چنان که در فصل خزان برگ از درختان مى ریزد، گناهان آنها مى ریزد»1.
در داستان معراج هم آمده است که: «رسول خدا صلى الله علیه و آله در محلى نماز خواندند و پیامبران و ملائکه به آن حضرت اقتدا نمودند. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در طرف راست حضرت بود و بعد از نماز با رسول خدا صلى الله علیه و آلهمصافحه کرد»2.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج46، ص 302.
2. بحارالانوار، ج 18، ص 318، ح 32.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / مصافحه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نماز جمعه چگونه به وجود آمده؟ نماز جمعه را پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در چه زمانى و کجا اقامه نمودند؟

پاسخ : 
روایتى از «ابن عباس» نقل شده و در آن اشاره دارد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قبل از مهاجرتشان به مدینه به اقامه نماز جمعه مأمور شدند، ولى به سبب شرایط سختى که از طرف کفار به ایشان تحمیل مى شد، نمى توانستند مردم را براى نماز سیاسى عبادى جمعه حاضر نمایند، لذا دستور فرمودند این نماز در مدینه اقامه شود؛ از همین رو به یکى از اصحاب خود در مدینه به نام مَصعب بن عمیر نامه نوشتند که نماز جمعه را در آن جا بجاى آورد1.
اما اوّلین نماز جمعه اى که خود رسول خدا صلى الله علیه و آله با اصحابش تشکیل دادند، هنگامى بود که به مدینه هجرت کردند، آن حضرت پس از اقامت چهار روزه در «قبا» و بنا نهادن مسجد قبا، روز جمعه به سوى مدینه حرکت کرده2 و به هنگام نماز جمعه به محله «بنى سالم» رسید، و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشتند، و این اوّلین نماز جمعه اى بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله در اسلام بجا آورد، خطبه اى هم در این نماز جمعه خواند که اوّلین خطبه حضرت در مدینه بود3.
پی نوشت:
1. سیوطى جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیه اللّه مرعشى نجفى، 1404ق، ج6، ص218.
2. فاصله میان قبا و مدینه بسیار کم است و امروز قبا یکى از محله هاى داخل مدینه است.
3. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش، اوّل، ج24، ص 130.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز جمعه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا اقتدا به اهل تسنّن در نماز کار درستى مى باشد و حال آن که این امر با شرایطى که براى امام جماعت گفته شده منافات دارد؟

پاسخ : 
شرکت در نماز جماعت اهل تسنّن در مکّه و مدینه چند دلیل منطقى و شرعى را به همراه دارد که براساس آن اکثر فقها به جواز شرکت در نمازهاى جماعت اهل تسنّن فتوا داده اند و شرط عدالت در این مورد ساقط شده است.
شرکت نکردن شیعیان در نمازهاى جماعت و یا خارج شدن آنان در هنگام نماز از مساجد، موجب وهن تشیّع بوده و این امر به هیچ وجه جایز نمى باشد.
در شرایط فعلى که دشمنان اسلام و مسلمین درصددند با تکیه بر عقاید مذهبى، میان فرقه هاى مختلف جهان اسلام تفرقه ایجاد نمایند شرکت نکردن در نمازهاى جماعت بهانه لازم را در اختیار بدخواهان و دشمنان اسلام خواهد داد که به مصلحت مسلمانان و شیعیان نخواهد بود. علاوه بر این که در سیره معصومین علیهم السلام موردى که ایشان از جماعات مسلمین فاصله گرفته باشند وجود ندارد.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / اقتدا به اهل سنّت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا در نماز جماعت مأموم حمد و سوره را قرائت نمى کند؟

پاسخ : 
درباره چرایى این موضوع مى توان به چند نکته اشاره کرد:
1. یکى از اسرار نماز جماعت تبعیت از امام است که نوعى تمرین ولایت مدارى و اتحاد بر تبعیت از امام عادل است.
2. نماز جماعت که به صورت گروهى برگزار مى شود، یک نفر امام و دیگران تابع و پیرو او هستند. در قرآن مى خوانیم:
«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»1؛ «و چون قرآن خوانده مى شود، گوش بدان فرا دهید و خاموش مانید، امید که بر شما رحمت آید».
واژه «أنصتوا» از ماده «انصات»، به معناى سکوت توأم با گوش دادن است. در برخى روایات نیز آمده است: هنگامى که در نماز جماعت هستید و امام جماعت مشغول قرائت قرآن (خواندن حمد و سوره) مى باشد، بر شما لازم است که به او گوش داده و سکوت اختیار کنید.2
البته این حکمت بیشتر با نمازهایى که بلند خوانده مى شوند، مانند نماز صبح و مغرب و عشا، سازگار است؛ از این رو فقها فتوا داده اند که در همین نمازها چنان چه مأموم صداى امام جماعت را نشنود، مى تواند خود به قرائت بپردازد.3
امّا در مورد نمازهایى که آهسته خوانده مى شوند، مانند ظهر و عصر در روایات آمده است که قرائت حمد و سوره همه مأمومین تنها به امام اختصاص یافته و بر عهده او است.4
3. اگر بنا بود حمد و سوره را مأمومین بخوانند، سر و صداى آنان در بین نمازها موجب اختلال در نظم جماعت و از بین رفتن تمرکز و حضور قلب افراد در نماز مى گشت.
پی نوشت:
1. أعراف 7، آیه 204.
2. ر.ک: سیّدهاشم بحرانى، تفسیر البرهان، ج2، ص57 ؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج2، ص20.
3. ر.ک: سیّدمحمدحسن بنى هاشمى خمینى، توضیح المسائل مراجع، ج1، ص822، مسئله 1462.
4. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوم، ص 290.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نخواندن حمد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا زن مى تواند امام جماعت شود؟ در روایتى دیدم که نماز خواندن زن در خانه، فضیلتش بیشتر از حضور وى در نماز جماعت است علّت آن چیست؟

پاسخ : 
نماز / پرسمان نماز / زنان و جماعت
بنا به قول مشهور فقها، زن در تمام نمازها از جمله در نمازهاى روزانه، مى تواند براى زنان امامت نماید، ولى براى مردان نمى تواند امامت کند.
در خصوص حضور زنان در نماز جماعت روایات متعدّدى وجود دارد از جمله روایت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله که فرموده اند: «صَلاَةُ الْمَرْأَةِ وَحْدَهَا فِى بَیتِهَا کَفَضْلِ صَلاَتِهَا فِى الْجَمْعِ خَمْساً وَ عِشْرِینَ دَرَجَة»1؛ «فضیلت نماز زن به تنهایى و در خانه اش، بیست و پنج برابر نماز جماعت اوست».
البته روایات متعدّد دیگرى نیز وجود دارد که به طور عام نماز جماعت را افضل از نماز فرادا مى داند.2
برخى فقها بین این روایات جمع نموده اند. به نظر این فقها از آنجا که ممکن است حضور زن در جماعت، با برخى از وظایف همسرى و مادرى که با فضیلت ترین وظایف است و ثواب جهاد در راه خدا را دارد3 معارض باشد یا این که حضور در جامعه زمینه تعرّض به او یا مفاسد دیگر اجتماعى را ایجاد نماید لذا خداوند متعال همان ثواب حضور در مسجد و جماعت را به نماز فراداى زن در خانه اش مترتّب نموده است. از این رو فقها نتیجه گرفته اند که اگر حضور زن در جماعت مستلزم چنین مفاسدى نباشد و با وظایف و تکالیف متعالى او معارضه اى نداشته باشد نماز جماعتش و حضور در مسجد براى او نیز همان ثوابى را که براى مردان دارد خواهد داشت.
به دو نمونه استفتا از حضرت امام خمینى (ره) در این زمینه اشاره مى کنیم:
- زنان نیز در صورت شرکت در نماز جماعت از ثواب آن بهره مند خواهند شد4.
- اگر زنان بتوانند کاملاً خود را از نامحرم حفظ کنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند5.
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج 5، ص 237.
2. ر.ک: الخصال، ج2، ص 521.
3. بحارالأنوار، ج74، ص 166.
4. رساله امام ره، م1399 و 1405.
5. اجوبه الاستفتاءآت، ج 1، ص 176 و 177 و رساله امام ره، م 894.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / زنان و جماعت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در خوابگاهى که هستیم، براى درک فضیلت نماز جماعت هر بار یکى از بچه هاى خوابگاه جلو مى ایستد و به او اقتدا مى کنیم آیا این کار درست است؟

پاسخ : 
تلاش براى برپایى نماز جماعت بسیار شایسته و پسندیده است که البته کسى که قرار است به عنوان امام جماعت به او اقتدا نماییم باید داراى ویژگى هایى باشد که مهم ترین آن، درستى و صحّت قرائت حمد و سوره و اذکار نماز است و رعایت عدالت به این معنا که مرتکب گناه کبیره نشده باشد و اصرار بر گناه صغیره نداشته باشد و علاوه بر این دو شرط اساسى، به هر مقدار از ویژگى هاى اخلاقى و فضایل بهره مند باشد اولویت دارد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «إِمَامُ الْقَوْمِ وَافِدُهُمْ فَقَدِّمُوا أَفْضَلَکُم»1؛ «امام جماعت هر جمعى نماینده آن در پیشگاه خداوند مى باشد، پس براى امامت جماعت خود بهترین ها را برگزینید».
باید داراى مبانى اعتقادى صحیح باشد مثلاً ولایت اهل بیت علیهم السلام را قبول داشته باشد و از سوى دیگر اهل غلو نسبت به معصومین علیهم السلام نباشد، جبرگرا نباشد و...2.
فاسد و بى خرد نباشد.
از اباذر (ره) نقل شده است: «إِنَّ إِمَامَکَ شَفِیعُکَ إِلَى اللَّهِ فَلاَ تَجْعَلْ شَفِیعَکَ سَفِیهاً وَ لاَ فَاسِقاً»3؛ «همانا امام و پیش نماز تو، شفیع و واسطه تو به درگاه باعظمت الهى است، پس هرگز کسى را که فاسد و بى خرد است وسیله و شفیع خود به درگاه الهى قرار مده».
فاجر نباشد 
امام رضا علیه السلام فرموده اند: «لاَ صَلاَةَ خَلْفَ الْفَاجِر»4؛ «نماز خواندن پشت سر فاجر صحیح نیست».
آشناترین افراد به احکام دینى 5.
امامت وى مورد رضایت مأمومین باشد6.
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج8، ص 347.
2. ر.ک: وسائل الشیعة، ج8، ص309 باب دهم ابواب الصلاه الجماعه.
3. وسائل الشیعة، ج8، ص 314.
4. وسائل الشیعة، ج8، ص 315.
5. وسائل الشیعة، ج8، ص 346.
6. ر.ک: وسائل الشیعة، ج8، ص 348 باب بیست و هفتم.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / امام جماعت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر ممکن است ثواب نماز جماعت را برایم بنویسید؟

پاسخ : 
یکى از زیباترین روایاتى که ثواب نماز جماعت در آن تبیین شده است روایت نقل شده از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى باشد که فرمود: جبرئیل با هفتاد هزار ملک بعد از نماز ظهر نزد من آمد، و گفت: اى محمد! همانا خداوند سلام بر تو مى فرستد و دو هدیه براى شما فرستاده که براى هیچ پیامبرى تاکنون نفرستاده است، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آن دو هدیه چیست؟ جبرئیل فرمود:
(اول) سه رکعت نماز وتر (دو رکعت شفع - یک رکعت وتر).
(دوم) نمازهاى پنج گانه به صورت نماز جماعت.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى جبرئیل! نماز جماعت چه فایده اى براى امّت من دارد؟ جبرئیل فرمود: یا محمد!
- در نماز جماعت دو نفر اقتداء کند. خداوند براى هر یک نفر در هر یک رکعت یکصد و پنجاه (150) نماز مى نویسد.
- زمانى که در نماز جماعت سه نفر اقتدا کند. خداوند براى هر یک نفر در یک رکعت ششصد (600) نماز مى نویسد و هم چنان ثواب آن زیاد مى شود به طورى که وقتى تعداد افراد از ده نفر گذشت، در این صورت اگر آسمان صفحه و کاغذ و درختان قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده باشند، نمى توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.
اى محمد! درک تکبیر اوّل نماز با امام جماعت، فضیلت دارد بر ششصد هزار حج و عمره و هفتاد هزار بار بهتر است از دنیا و آن چه در دنیا هست، و یک رکعت نماز پشت سر امام به جماعت خواندن، بهتر است از صدهزار دینار صدقه به مساکین دادن، و یک سجده مؤمن با امام در نماز جماعت بهتر است از صد بنده آزاد کردن.1
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج85، ص 15.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / ثواب نماز جماعت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه و فواید نماز جماعت در چیست؟

پاسخ : 
خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است:
«وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِین)1؛ «با رکوع کنندگان رکوع کنید».
در این آیه شریفه برگزارى نماز به طور دسته جمعى تأکید شده است.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید هر که به طرف مسجد براى اقامه نماز جماعت حرکت کند، به هر قدمى هفتادهزار حسنه و ثواب براى او نوشته شود...».
برپایى نماز جماعت فلسفه و فواید بى شمارى دارد که در این قسمت به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. استجابت دعا؛ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «چون بنده خدا نماز را به جماعت گزارد و پس از آن حاجتى را از خدا بخواهد، خداى عزّ و جل از وى حیا مى کند که پیش از رو گرداندن او، حاجتش را برآورده نسازد»2.
2. رهایى از دوزخ و نفاق؛ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هرکس چهل روز در نماز جماعت شرکت کند و به طور مرتّب نماز گزارد، دو برائت نامه و دو سند رهایى بخش به او مى دهند: 1. نجات از آتش، 2. رهایى از نفاق»3.
3. در پناه خدا بودن؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس که نماز صبح و عشا را به جماعت بخواند، او در پناه خداى عزّ و جل است»4.
4. کفاره گناهان؛ امام باقر علیه السلام فرمود: «سه چیز کفاره و پوشاننده گناهان است: 1. وضو ساختن در هواى سرد، 2. راه رفتن در شب و روز به سوى نمازها، 3. محافظت بر نمازهاى جماعت»5.
5. آسانى حسابرسى؛ رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «...در روز قیامت خداوند، همه انسان ها را براى حساب گرد مى آورد. پس هر مؤمنى که در نماز جماعت شرکت کند، خداوند سختى ها و دشوارى هاى روز قیامت را برایش آسان مى سازد؛ آن گاه فرمان مى دهد که او را روانه بهشت سازند»6.
6. ترفیع مقام؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اى على! سه چیز موجب ترفیع مقام و درجه مؤمن است: 1. وضوى کامل در هواى سرد، 2. انتظار نماز بعد از نماز، 3. شرکت مداوم در نمازهاى جماعت»7.
7. تقویت روحیه اخوّت و برادرى؛ نماز جماعت، وحدت صفوف و نزدیکى دل ها و تقویت روحیه اخوّت و برادرى را به ارمغان مى آورد و نوعى با خبر شدن از حال یکدیگر بدون تشریفات است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمودند: «استووا تستوى قلوبکم و تماسوا تراحموا»8؛ «صف هاى نماز جماعت را هماهنگ و تنظیم نمایید تا دل هایتان متعادل شود، و با هم در تماس باشید تا مهربانى افزوده شود».
8. حسن شهرت در جامعه؛ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هر که نمازهاى پنج گانه را با جماعت بخواند، به او گمان هر خیر و نیکى را داشته باشید»9.
9. شکوه و عظمت اسلام؛ حضور جمعى مسلمانان در مساجد، ضمن آن که عظمت و بزرگى جماعت مسلمانان را مى رساند؛ بیانگر قدرت مسلمین و نمایش حضور در صحنه و پیوند امام و امّت مى باشد و تفرقه ها را مى زداید، بیم در دل دشمنان مى افکند، منافقان را مأیوس مى سازد، خار چشم بدخواهان است.
امام رضا علیه السلام درباره فلسفه نماز جماعت فرموده است: «نماز جماعت بدان جهت قرار داده شد که اخلاص، توحید، اسلام و عبادت خداوند آشکار و ظاهر باشد»10.
10. آثار اخلاقى و تربیتى؛ در نماز جماعت، افراد در یک صف قرار مى گیرند و امتیازات موهوم صنفى، نژادى، زبانى، مالى و... کنار مى رود و صفا و صمیمیت و نوع دوستى در دل ها زنده مى شود و مؤمنان، با دیدار یکدیگر در صف عبادت، احساس دل گرمى و قدرت و امید مى کنند. روحیه فردگرایى و انزوا و گوشه گیرى را از بین مى برد و نوعى مبارزه با غرور و خودخواهى را در بر دارد.
امام رضا علیه السلام در بیان یکى دیگر از فلسفه هاى نماز جماعت فرموده اند: «مع مافیه من المساعدة على البرّ و التقوى»11؛ «علاوه بر این که در نمازجماعت پیشى گرفتن بر نیکوکارى و پرهیزکارى نیز وجود دارد».
پی نوشت:
1. بقره 2، آیه 43.
2. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص 183.
3. ارشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص 184.
4. المحاسن، ج1، ص 52.
5. بحارالأنوار، ج85، ص 10.
6. بحارالأنوار، ج85، ص 6.
7. بحارالأنوار، ج85، ص 10.
8. سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه فارسى، ج 1، ص 267.
9. بحارالأنوار، ج67، ص 2.
10. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص109.
11. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص109.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز جماعت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا موارد استثنایى وجود دارد که انسان به واسطه آن بتواند نمازش را به تأخیر بیندازد؟

پاسخ : 
آن چه از روایات استفاده مى شود این است که نماز اوّل وقت اهمیت ویژه و خاصى دارد و باید آن را بر کارهاى معمولى و غیرضرورى مقدّم داشت. اما اگر کارى که با نماز اوّل وقت در تزاحم و تعارض است به جهتى اهمیت و خصوصیتى داشته باشد که باید آن را بر نماز مقدّم داشت، تأخیر اشکالى ندارد.
به عنوان نمونه انسان براى درک فضیلت نماز جماعت مى تواند نماز اوّل وقت خود را به تأخیر بیندازد تا نمازش را به جماعت بخواند و یا در ماه رمضان اگر انسان نتواند با توجّه و حضور قلب نماز اوّل وقت و پیش از افطار بخواند و یا مهمانى دارد که مایل به افطار در اوّل اذان است بهتر است اوّل افطار کند و سپس نماز بخواند.
البته در برخى موارد خواندن نماز اوّل وقت باطل بوده و یا به تأخیر انداختن نماز واجب مى شود که در اینجا توجّه شما را به دو نمونه جلب مى نماییم:
- در صورتى که شرایط صحّت نماز (همچون طهارت) در اوّل وقت آن فراهم نباشد، اما فراهم نمودن شرایط تا پایان وقت امکان پذیر باشد، در این صورت خواندن نماز باطل است. مثلاً لباس فردى نجس شده و تعویض و یا تطهیر آن در اوّل وقت نماز امکان پذیر نیست اما چنین فردى تا قبل از قضا شدن نماز مى تواند لباس خود را عوض و یا پاک نماید که در این صورت تا فراهم شدن شرایط صحّت نماز باید صبر نماید.
- اگر کار واجبى در اوّل وقت نماز پیشامد کند. مثلاً طلبکار طلبش را درخواست کند و یا جان کسى در معرض خطر باشد و باید در اوّل وقت نماز او را به دکتر رسانید و یا نماز خواندن در اوّل وقت موجب شود انسان دچار آسیب و ضرر سنگینى گردد در این صورت به تأخیر انداختن نماز، لازم مى باشد. با این وجود نباید فراموش کرد که به هر حال نماز اوّل وقت مستحبّ است اما نمى توان گفت در همه حالات بر همه کارها مقدّم است بلکه باید مورد را بررسى کرد و میان آن کارى که با نماز اوّل وقت تعارض دارد و ارزش و اهمیت نماز اوّل وقت نسبت سنجى کرد و سپس انتخاب نمود.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / استثناى نماز اوّل وقت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من قبل از ورود به دانشگاه هم نمازهایم را مى خواندم ولى از کجا بفهمم که این حرکت به سوى نماز از روى عادت نیست و از آن نوع خداپسندش است؟

پاسخ : 
نخست باید دانست؛ هر نوع عادتى زشت و ناپسند نمى باشد و حتى عادت کردن به بسیارى از امور مى تواند براى انسان مفید باشد مثل زمانى که انسان به ورزش کردن عادت کرده باشد که این عادت براى سلامتى وى بسیار مفید است.
امّا در خصوص عادت کردن نسبت به اعمال عبادى همچون نماز باید گفت که عادت کردن نسبت به عبادات دو گونه است. برخى عادت ها ریشه در آگاهى و آزادى انسان ندارد و صرفاً یک عادت کور است، چنین عادتى البته ارزش اخلاقى ندارد و انسان ساز نیست، اما عادت هایى که پشتوانه اختیارى دارد، یعنى ناشى از آگاهى و آزادى انسان است مانند عادت به نماز اوّل وقت و سایر اعمال و عباداتى که ناشى از آگاهى عمیق انسانى و دینى است، باعث پایین آمدن ارزش عمل نمى شود و با عادت از نوع اوّل فرق دارد.
در روایتى از امام صادق علیه السلام در همین زمینه نقل گردیده که: «لاَ تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ شَى ءٌ قَدِ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه»1؛ «به طول رکوع و سجود شخص ننگرید (فریفته نگردید) زیرا ممکن است به آن عادت کرده باشد و اگر ترک کند وحشتش گیرد؛ و لیکن به راستى گفتار و اداى امانتش بنگرید».
در این حدیث دو نشانه براى نماز از روى عادت مى توان یافت:
نشانه اوّل، کسى که اعمال عبادیش از روى عادت است اگر به هر دلیلى آن را با کیفیت گذشته بجاى نیاورد این امر موجب نگرانى او مى شود.
نشانه دوّم، نماز چنین فردى همراه با ارزش هاى دینى دیگر صداقت در گفتار و اداء امانت همراه نیست.
البته نماز داراى مراتب فراوان و درجات بسیارى است و هر درجه آن داراى ارزش است و حتى اگر این اهمیت دادن به نماز از روى عادت هم باشد باز ارزنده است زیرا آثار و برکات نماز و به خصوص نماز اوّل وقت به اندازه اى زیاد و فراوان است که حتى انجام آن از روى عادت نیز خداپسند و موجب خشنودى خداوند است، البته انسان باید بکوشد تا با بالا بردن آگاهى خود درباره فلسفه نماز اوّل وقت و عبادت و مانند آن، هر چه بیشتر اعمال خود را اختیارى و آگاهانه تر نماید.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج68، ص 8.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / عادت به نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
براى خواندن نماز صبح حوصله بلند شدن را ندارم آیا از نظر روایات راه حلى وجود دارد؟

پاسخ : 
برخى از عوامل سلب توفیق از نماز صبح شامل موارد ذیل مى باشد:
عدم برنامه ریزى
از مهم ترین عوامل مادى که مانع از توفیق درک نماز صبح مى گردد فقدان برنامه ریزى و نظم در زندگى مى باشد مانند فقدان برنامه اى منظم براى خواب و یا ایجاد مشغله هاى پراکنده و فراتر از توانایى هاى خود که نتیجه اى جز ایجاد خستگى مفرط ندارد. کسالت و تنبلى نیز اگر افزوده شود امر را تشدید مى کند.
پرخورى 
علتى دیگر براى خواب طولانى و سنگین، پرخورى در شب مى باشد. حضرت عیسى علیه السلام خطاب به بنى اسرائیل فرمود: «اى بنى اسرائیل ! خوردن خود را زیاد نکنید، زیرا هر کس بر خوردن خود بیفزاید، بر خوابیدن خود هم مى افزاید و هر کس که بر خواب خود بیفزاید، از نماز کم مى گذارد (و در نتیجه) در زمره غافلان نوشته مى شود»1. خوردن غذاهاى نامناسب در شب نیز گاه موجب ترک نماز صبح خواهد شد، برخى از غذاها به گونه اى مى باشند که اعصاب و بدن را سست مى نمایند. لذا اگر شب ها از ماست، دوغ، کشک و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چیره مى شود؛ و یا خوردن غذاهاى چرب و سنگین موجب سنگینى خواب مى گردد و این امور باعث مى شود انسان براى بیدار شدن از خواب دچار مشکل گردد.
گناه
اعمال و رفتارى که انسان در طى روز انجام مى دهد نقش بسیار مهمى در توفیق انسان نسبت به عبادات دارد یعنى هر چه در طى روز کارهاى شایسته از انسان سر بزند توفیقات انسان نیز براى اعمال خوب دیگر بیشتر فراهم مى شود و هر چه به گناه آلوده شود توفیق اعمال خوب از وى سلب مى گردد؛ لذا باید نسبت به این مسئله بسیار حساس بود تا به واسطه گناه، درک لذّت سحرخیزى را از دست نداد.
کم معرفتى
یکى از مهم ترین عوامل معنوى که موجب مى شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختى از خواب بیدار گردد، کم معرفتى نسبت به خداوند متعال و الطاف وى مى باشد.
پی نوشت:
1. ورام ابن ابى فراس، مجموعة ورام تنبیه الخواطر، مکتبه فقیه، قم، اول، ج1، ص47.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز صبح
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دلیل این که مردان در نماز نباید طلا داشته باشند چیست؟

پاسخ : 
استفاده از طلا براى مردان به طور مطلق چه در نماز و چه در غیر نماز حرام است و در صورت استفاده نمودن طلا در نماز موجب بطلان آن مى شود که در این حکم فلسفه حکمت هاى متعدّدى نهفته است از جمله این که:
ویژگى هاى جسمى و روانى مرد که تفاوت هایى با زن دارد و این تفاوت ها به طور طبیعى رسالت هاى گوناگونى را به عهده این دو جنس قرار مى دهد. اسلام با توجّه به تفاوت هاى طبیعى هر یک - که در جاى خود حکمت هاى ارزشمندى دارد - احکام و مقرّرات ویژه اى را وضع کرده است و از مرد انتظار دارد که عنصرى اجرایى و سخت کار باشد و از تجملات زیاد مانند تزیین به طلا پرهیز نماید. در مقابل براى زن که طبیعتى احساسى و عاطفى تر دارد برخى از زینت را که هم با روحیه او سازگارتر است و هم به زندگى با مرد شیرینى بیشترى مى بخشد اجازه داده است.
لذا امام صادق علیه السلام مى فرماید: «... و جعل الله الذهب فى الدنیا زینه النساء فحرم على الرجال لبسه والصلوه فیه»1؛ «خداوند چون طلا را در دنیا زینت زنان قرار داده است، پوشیدن آن براى مردان و نماز خواندن با آن حرام شده است».
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج4، ص 414.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / طلا در نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وسواسى شدید هستم به طورى که یک 2 رکعتى را 10 بار مى خوانم و یا کلمات نماز را چندین بار تکرار مى کنم، در این زمینه باید چه کار کرد؟

پاسخ : 
مهم ترین و مؤثرترین راه درمان وسواس، بى توجّهى به پیام هاى آن و بى اعتنایى به آن است. اگر مدّتى این روش عملى شود، به طور قطع از شدّت آن کاسته خواهد شد.
براى کسانى که از آلودگى و نجاست هراس دارند و این هراس منشأ اضطراب و وسواس در آنها شده است، آلوده سازى عمدى شخص توسط خود او یا دیگران، از راه هاى درمان و رفع حساسیت به این امر است. اگر این روش با تکرار تحمّل شود به طور قطع مؤثّر خواهد بود.
البته بیمارى وسواس چون داراى ریشه هاى هورمونى است و با فعالیت هورمونى بدن نیز در ارتباط است، پزشکان با تجویز داروهایى سعى مى نمایند فعالیت هورمونى بدن را متعادل سازند و از این طریق کمک مى کنند تا فرد بتواند راحت تر با این مشکل طرف شود و آن را از خویش براند.
در برخى روایات از وسواس به عنوان وسوسه اى از سوى شیطان یاد شده است. نزد امام صادق علیه السلام شخصى را به عقل و درایت نام بردند و گفتند او وسواس دارد، حضرت فرمود چگونه عاقل است که شیطان را اطاعت مى کند؟
از همین رو به خدا توکّل نموده و به خودتان تلقین کنید که «وسواس» یک نوع کار شیطانى است و باید هر چه زودتر دست از آن بردارم.
مردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و عرض کرد یا رسول اللّه به شما از بلاى وسوسه که در نماز بدان گرفتار گشته ام شکایت مى کنم تا آنجاست که بیشتر اوقات نمى فهمم چند رکعت خوانده ام، زیاد خوانده ام یا کم. حضرت فرمود: هر گاه خواستى وارد نماز شوى بگو: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»1؛ «از خداوند و از نام او یارى مى جویم، و به خداوند توکّل مى کنم و پناه مى برم به خدایى که شنوا و دانا است از شرّ شیطان (رانده شده درگاه الهى) پس (چون این کلمات را بگویى) شیطان را مى کشى و زجرش مى کنى و از خود میرانى».
در روایت دیگرى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى در امان ماندن از وسواس به حضرت على علیه السلام خواندن آیه 45 و 46 سوره اسرا را توصیه فرمودند:
«إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَینَکَ وَ بَینَ الَّذِینَ لا یؤمِنُونَ بِالْ آخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَ فِى آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُورا»2.
پی نوشت:
1. الکافى، ج3، ص 358؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 338؛ بحارالانوار، ج85، ص 238.
2. اسراء 17، آیه 46 و 45.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / وسواس در نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مسئله خرید نماز و روزه براى میّت چیست؟ آیا آن دنیا را هم پولدارها با خرید نماز و روزه به دست مى آورند؟

پاسخ : 
بدون شک فردى که در دنیا به وظایف الهى و عبادى خود توجّه داشته و نماز را بجا آورده و خود مسیر تکامل را طى نموده با کسى که پس از مرگش براى او نماز و روزه بجا آورده از نظر ارزش و درجه یکسان نمى باشند.
اصولاً هر عبادتى که در ظرف و وقت خود بجا آورده شود ارزشمندتر و ثواب بیشتر دارد اما عبادتى که خارج از وقت و ظرف خود انجام گیرد تأثیرگذارى آن کم رنگ تر است و حتى نماز داخل وقتى که در اوّل وقت خوانده شود با نماز آخر وقت در اجر و ثواب متفاوت است تا چه رسد به نماز خارج از وقت و نمازى که پس از مرگ براى کسى خوانده مى شود.
بنابراین، کسى که از روى بى مبالاتى، یک عمر نمازش را ترک کرده، در روز قیامت مؤخذه و عذاب مى شود و او نیز مانند بقیه مردم، در برابر اعمال خود مسئول مى باشد و حتماً بازخواست مى شود و بجا آوردن نماز قضا توسّط فرزند و یا خرید نماز، چه بسا در مجازات وى تخفیف داده شود.
در خصوص کسانى هم که بنا به عذرى همچون بیمارى و... ترک عبادت نموده اند، اگر چه با بجا آوردن نماز توسّط دیگران چه بسا بازخواست نشوند ولى چه بسا اجرى و درجه اى هم دریافت نکند.
علاوه بر این که بهشت نیز مانند جهنم داراى درجات و مراتب است و اگر این افراد وارد بهشت بشوند چه بسا هم درجه با کسانى نخواهند بود که وظیفه شان را درست و به موقع انجام داده اند.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / خرید نماز اموات
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مى گویند: نماز قضاى پدر، بر پسر بزرگ، واجب است؛ چرا باید گناه و تکلیف پدر را پسر بزرگ بر دوش بکشد؟ چرا فقط پدر، اما مادر مطرح نشده آیا این تبعیض نیست و تحقیر مقام زن و مادر نیست؟!

پاسخ : 
در ابتدا توجّه شما را به حکم شرعى در این باره جلب مى کنیم:
همه مراجع: نماز قضاى پدر تنها بر عهده پسر بزرگ خانواده (بعد از فوت پدر) است. امّا اگر کس دیگرى هم بجا آورد، اشکال ندارد و رفع تکلیف از پسر مى شود. پسر بزرگ نیز مى تواند کسى را براى خواندن نماز پدر اجیر کند. اگر پدر وصیت کند که از ثلث مالش براى قضاى نماز او اجیر بگیرند، پس از خواندن اجیر، قضاى نماز از عهده پسر بزرگ ساقط مى شود.1
این نکته نیز قابل ذکر است که برخى فقها مى گویند: وجوب قضاى نماز بر پسر بزرگ تر فقط در صورتى است که پدر به خاطر مرض و سفر، نتوانسته نماز و روزه اش را انجام دهد نه این که به خاطر نافرمانى و یا از روى بى مبالاتى آنها را ترک کرده باشد؛ بنابراین، پدر که از روى بى مبالاتى، نمازش را ترک کرده، در روز قیامت، مؤخذه و عذاب مى شود و او نیز مانند بقیّه مردم، در برابر اعمال خود، مسئول مى باشد.
البته همان طور که انجام خیرات و صدقه دادن به نیت والدین، در حق آنها مؤثر است، اداى نماز و روزه قضا نیز از باب فضل الهى، بى تأثیر در وضع آنها در برزخ و قیامت نیست؛ اما این که چرا خداوند این تکلیف را بر دوش پسر گذاشته، علّت ها و حکمت هاى گوناگونى مى تواند داشته باشد که به تعدادى از آنها اشاره مى کنیم:
1. یکى از علل وجوب قضاى روزه و نماز پدر بر پسر بزرگ تر این است که به طور معمول پسر بزرگ تر بیشترین بهره را از لطف و حضور پدر مى برد چرا که از نظر سنّى زمان بیشترى از نعمت وجودى پدر بهره مند بوده است و از نظر محوریت در کارها و امور نیز بیشتر از خواهر و برادران کوچک تر از خود مدّ نظر قرار مى گیرد. علاوه بر این که در مقابل این تکلیف، پسر بزرگ تر اموال اختصاصى پدر، مثل انگشتر، اسلحه، عصا را مالک مى شود که در فقه اسلامى از آنها به «حبوه» تعبیر شده است و این حکم، امروزه نیز جریان دارد؛ البته ثوابى که از ناحیه انجام آن نمازها و روزه ها به وى مى رسد، بسیار زیادتر از آن است که با ارزش آن ارث مازاد، مقایسه گردد.
2. به جهت فرهنگ سازى مدیریت پسر بزرگ تر نسبت به خانواده؛ وقتى خداوند مى خواهد مدیریت شخصى را جا بیندازد و فرهنگ سازى کند، تکلیف بیشترى نیز بر دوشش مى گذارد؛ تا مدیریت او، توجیه پذیر باشد. پررنگ کردن مدیریت پسر بزرگ بعد از فوت والدین، مسئله مهم و حائز اهمیتى است.
البته پسر بزرگ تر مى تواند از ثلث میراث، قبل از تقسیم آن، هزینه خواندن نماز و اداى روزه را جدا کند و شخص دیگرى را براى انجام آن، اجیر نماید و یا اگر فرزندان با یکدیگر همکارى کنند و هر کدام مقدارى از این وظیفه را انجام دهند تکلیف از پسر بزرگ تر ساقط مى شود.
و اما درباره نماز قضاى مادر، توجّه شما را به حکم شرعى در این باره جلب مى کنیم:
مقام معظم رهبرى: قضاى نماز و روزه هاى فوت شده مادر بر پسر ارشد واجب است.2
آیات عظام سیستانى و وحید: قضاى نماز و روزه هاى فوت شده مادر بر پسر ارشد خانواده واجب نیست.3
آیات عظام صافى و نورى همدانى: بنابر احتیاط واجب، قضاى نماز و روزه مادر را واجب مى دانند.4
آیت اللّه مکارم: اگر از روى نافرمانى نبوده و توانایى بر قضا داشته، بر پسر بزرگ تر واجب است آنها را بجا آورد؛ ولى اگر از روى نافرمانى بوده، واجب نیست.5
در پایان گفتنى است؛ در خصوص چگونگى احکام الهى خوب است با واقع بینى و بدون پیش فرض نگاه تحقیرآمیز به مرد یا زن، موضوع را مورد بررسى قرار دهیم. زیرا مرد و زن هر دو آفریده خداوندند و هر کدام نقش مهمى را در این نظام هستى و به دنبال آن زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى ایفا مى کنند. بنابراین دلیلى ندارد به جهت نظر برخى مراجع تقلید مبنى بر این که نماز قضاى مادر بر پسر بزرگ تر واجب نیست، نتیجه گیرى کنیم که از سوى خداوند به شخصیت زن توهین شده، بلکه این تفاوت میان پدر و مادر چه بسا براساس یک واقع بینى شکل گرفته است. به طورى که همان گونه که پسربزرگ تر برخى از اموال اختصاصى پدر به او مى رسد و دلایل متعدّد روان شناختى و اجتماعى دیگر جایگاه خاص را براى جایگزینى پسر بزرگ تر به جاى پدر ایجاد کرده است این وظیفه نیز الزامى شده است.
اما براى نماز قضاى مادر این ویژگى نیست بلکه وظیفه اخلاقى همه فرزندان است که این مسئولیت را بر عهده بگیرند.
پی نوشت:
1. توضیح المسائل مراجع، م 1394 و 1390 ؛ آیه اللّه نورى، توضیح المسائل، م 1393 - 1390؛ آیه اللّه وحید، توضیح المسائل، م 1402 - 1398؛ آیه اللّه خامنه اى، دفتر.
2. اجوبة الاستفتاءآت، س 542.
3. توضیح المسائل مراجع، م 1390، 1712؛ آیه اللّه وحید، توضیح المسائل، م 1398، 1720.
4. توضیح المسائل مراجع، م 1712.
5. توضیح المسائل مراجع، م 1712، زمستان 1390. 
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قضاى نماز پدر و مادر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یک فرد بى نماز را چگونه مى توانیم ارشاد و راهنمایى نماییم به گونه اى که از اسلام خسته نشوند و در نهایت نمازخوان گردد؟

پاسخ : 
راه فطرت
همه انسان ها داراى فطرت الهى مى باشند لذا مى توانید از این ویژگى بهره جسته و شخص مورد نظرتان را تشویق به نماز کنید و به عنوان نمونه این گونه مطرح نمایید که:
برخى از مسائل است که تنها به دست خدا بوده و هیچ بشرى نمى تواند در آن دخالت کند، مانند طول عمر و بسیارى از اوقات انسان دچار فراز و نشیب گوناگون مى شود که غیر از خدا پناهگاهى ندارد.
از او بپرسید در چنین مواقعى مى خواهد دست به دامن چه کسى بشود؟ اگر مى خواهد دست به دامن غیر خدا بشود که از آنها کارى بر نمى آید و اگر مى خواهد از خدا استمداد بجوید این کار را چگونه مى خواهد انجام دهد؟ آیا مى تواند از خدایى که به دستوراتش گوش نداده بخواهد که او به حرفش گوش کند و خواسته اش را برآورده سازد؟!
پس انسان باید یک راهى را جهت ارتباط با خدا براى خود باز گذارد تا بتواند در چنین مواقعى به درگاه الهى التماس کند و بهترین راه همان نماز مى باشد.
از ویژگى هاى فطرى هر انسانى این است که در مقابل نعمتى که دیگران به وى عطا مى کنند سپاسگزار بوده و تشکّر مى نماید. فطرت انسان خواهان تشکّر از ولى نعمت است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «جبلّت القلوب على حبِّ مَن احسن الیها»1؛ «قلب ها براساس دوستى و محبّت کسى که به انسان احسان کند، آفریده شده است» و از آنجا که خداوند خالق و هستى بخش ماست و از سویى همه نعمت ها و برکاتى که در زندگى ما وجود دارد از آن اوست، بنابراین لازم است به اقتضاى تکلیف فطرى خودمان از خداوند تشکّر کنیم. حال این تشکّر باید به چه شکل و کیفیتى باشد؟ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بهترین نوع تشکّر و تعظیم در برابر خداوند را از راه نماز به ما معرفى فرموده اند.
در روایتى از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرموده اند: «آن قدر پیامبر در نماز ایستاد تا قدم هایش ورم کرد چنان در روزه دارى تشنه مى شد آب دهانش خشک مى گردید، گفتند یا رسول اللّه مگر خداوند وعده مغفرت به تو نداده؟ مى فرمود آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟! خداى را سپاس بر نعمت و آزمایشش و او را ستایش از ابتدا تا انتهاى روزگار. به خدا سوگند اگر اعضایم قطع شود و چشمانم بر روى سینه ام بیفتد هنوز سپاس یک دهم از یک نعمت از نعمت هاى بى شمارش را نکرده ام ستایش تمام ستایشگران به پایه یک نعمت او نمى رسد»2.
راه عقل و استدلال 
یکى از مهم ترین ابزارهایى که خداوند متعال در اختیار بشریت قرار داده عقل و اندیشه مى باشد که به وسیله آن به مصالح و مفاسد خود پى برده و مى تواند مسیر صحیح را انتخاب نماید.
شما نیز مى توانید با طرح موضوعات و مسائل گوناگونى این ابزار مهم را به کار انداخته و افراد را به اندیشه وادارید تا به این وسیله به نماز رو بیاورند. یادآورى نمایید که اگر بر فرض خواندن نماز، واجب نباشد و یا کار درستى نباشد؛ آنهایى که نماز مى خوانند در برابر آنهایى که نماز نخوانده اند چیزى را از دست نداده اند (چون به غیر از مدت کوتاهى که در روز براى نماز گذاشته اند مانند بقیه مردم از این دنیا بهره برده اند)؛ اما اگر آنچه را که نمازخوان ها مى گویند درست باشد، کسانى که نماز خوانده اند نجات یافته و آنهایى که نماز نخوانده اند بى بهره مانده اند و چه بسا گرفتار عذاب شوند و هر انسان خردمند و عاقلى ترجیح مى دهد راهى را انتخاب کند که ضررى متوجّه او نشود.
امام صادق علیه السلام در یکى از این مناظرات به ابن ابى العوجاء فرمود: «اگر امر چنان باشد که تو مى گویى؛ و حال آن که چنان نیست که تو مى گویى ما نجات یافتیم و تو نجات یافتى؛ و اگر امر چنان باشد که ما مى گوییم و حال آن که آن چنان است که ما مى گوییم ما نجات یافتیم و تو هلاک شده اى»3.
هر از چند گاهى (همچون شب هاى جمعه) سرى به قبرستان و مزار گذشتگان بزنید و به وى گذر عمر و مرگ و بیهوده نبودن جهان هستى را یادآور شوید که این امر علاوه بر این که تأثیر بسزایى در کاهش روحیه تکبّر و غرور دارد انسان را به فکر و عبرت اندوزى فرو خواهد برد.
دیدگاه فرد در مورد خداوند، جهان هستى، انسان، معاد و... امورى است که داراى نتیجه مستقیم بر عملکرد فرد است، پس باید به تقویت و اصلاح این مبانى کوشید. اگر خلأ عمده اى که موجب ترک نماز شده، مشکل فکرى است و در فلسفه نماز دچار اشتباه شده و آن گاه نتیجه نادرستى گرفته است به پر کردن این خلأ فکرى بپردازید و راه اصلاح وى نیز تصحیح اندیشه ایشان است که البته کار آسانى هم نیست و نیازمند فرصتى طولانى و نیز استفاده از روش هاى اصولى و تدابیر خردمندانه است.
راه عاطفى
از او سؤال نمایید که دوست دارد چگونه فرزندى داشته باشد فرزندى که نسبت به مسائل دینى مقیّد باشد و یا فرزندى که در خصوص مسائل دینى بى توجّه باشد و اگر جواب وى این است که دوست دارد فرزندش مقیّد به مسائل دینى باشد به او بگویید: خودت این چنین باش تا بتوانى الگوى مناسب براى فرزندت باشى.
اگر دوستانى مذهبى و از خانواده هاى مذهبى دارد از طریق آنها مى توان توجّه او را بیشتر به نماز جلب کرد. به این صورت که اگر مسجدى در نزدیکى خانه شماست به دوستان او تلفن بزنید که بیایند در خانه و او را با خود به مسجد ببرند و او را با مسجد مرتبط بسازید یقینا اثر بسیار چشمگیرى بر او خواهد گذاشت.
سعى کنید افرادى که صحبت آنها بر روى آنان نافذ است، پیدا کنید و از آنان بخواهید که با مهارت و شگرد شایسته اى، با آنها درباره نماز صحبت کنند. این کار را مى توان از طریق جلسه میهمانى یا در طول مسافرت به انجام رساند.
تلاش کنید از نماز بزرگان و شخصیت ها و نخبه هاى علمى، فرهنگى و ورزشى در نزد ایشان صحبت کنید. مثلاً حضرت على علیه السلام با همه شخصیت و گرفتارى هایى که داشتند، چگونه و با چه اشتیاقى به اقامه نماز مى پرداختند. همچنین گرایش رجال بزرگ سیاسى، علمى همچون شهید رجایى، شهید بابایى و... به نماز را، به ایشان گوشزد کنید.
تمام انتظارات و دستورات خود را در قالب محبّت و دوستى بیان کنید.
به شخصیت او به خصوص در جمع دوستان احترام بگذارید.
از سخت گیرى و زیاده روى پرهیز نموده و نماز را سهل و آسان جلوه دهید و به او متذکّر شوید که میزان وقتى که انسان در طول 24 ساعت، براى نماز صرف مى نماید در مقایسه با وقتى که انسان براى خواب و خوراک و حتى دیدن فیلم و یا اینترنت مى گذارد چیزى نیست.
در صورت اقدام به اقامه نماز، ایشان را مورد تشویق قرار دهید.
صفات پسندیده و نقاط مثبتى که در ایشان هست را مد نظر قرار دهید و همواره ایشان را به خاطر آن ویژگى هاى مثبت مورد احترام و تکریم قرار دهید.
علاوه بر معرفى کتاب هر چیزى که احتمال مى دهید در تشویق او براى خواندن نماز مفید است فراهم کنید.
هرگز وى را سرزنش نکنید و از طریق نکوهش و سرزنش نخواسته باشید افکار و اندیشه هاى خود را به وى منتقل و یا تحمیل کنید.
زمینه هاى گناه همچون ماهواره و فیلم هاى مبتذل و موسیقى هاى حرام را از او دور کنید.
بهترین روشى که از سوى معصومین علیهم السلام براى جذب دیگران به راه خدا معرفى شده این است که خودمان با اشتیاق و علاقه به احکام دینى اسلام عمل کنیم و همیشه به دستورات دینى پایبند باشیم و در واقع با عمل خود دیگران را به دستور دینى دعوت کنیم به عبارت دیگر احکام دینى را با عمل خود تبلیغ کنیم.
قرآن در سوره بقره مى فرماید:
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُم»4؛ «آیا دیگران را به نیکى دعوت مى کنید در حالى که خودتان را فراموش کرده اید».
حضرت صادق علیه السلام فرمود: مردم را با غیر زبان خود (با اعمال و رفتار خود) به راه حق دعوت نمایید. باید مردم از شما ورع و کوشش و نماز و اعمال خیر ببینند؛ که این روش کاملاً جلب کننده است.5
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج74، ص 142.
2. بحارالأنوار، ج46، ص 57.
3. التوحید، صدوق، ص 298 ؛ الکافى، ج1، ص 75.
4. بقره 2، آیه 44.
5. بحارالأنوار، ج 67، ص 303.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / ارشاد بى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
گاهى مجلس عزادارى طول مى کشد و نماز اوّل وقت خوانده نمى شود و یا شب ها دیر مى شود و نماز صبح قضا مى شود. آیا این عزادارى قبول است؟!

پاسخ : 
عزادارى و گریه بر حضرات معصومین علیه السلام از اهمیت فراوانى برخوردار است و از مستحبّات مهم مى باشد و تأثیرات تربیتى فراوانى دارد، اما یکى از آثار تربیتى عزادارى صحیح پایبندى به نماز و نماز اوّل وقت است. چنان که هدف اصلى امام حسین احیا دین و زنده کردن دستورات الهى و روح بخشیدن به نماز بوده است، از همین رو خود امام حسین علیه السلام در ظهر عاشورا نماز خواند و حاضر نشد در صحنه جهاد و جلوى تیرباران دشمن نماز اوّل وقت را به تأخیر اندازد.
بنابراین پیرو حقیقى آن حضرت باید به امورى مانند نماز که مورد توجّه آن بزرگوار است عنایت خاص داشته باشد تا رضایت ایشان را جلب نماید.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / عزادارى و نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا مى توان با شخص بى نماز ازدواج کرد و جواب مثبت به خواستگارى وى داد؟

پاسخ : 
همان طور که مى دانید ازدواج از جمله مسائل مهم در زندگى انسان مى باشد که موفقیت در این امر باعث آرامش و موفقیت هاى بعدى انسان خواهد شد.
به طور خلاصه دو حالت در خصوص خواستگار بى نماز مى تواند وجود داشته باشد.
حالت اول؛ این خواستگار، ملاک هاى همسر مناسب از جمله ایمان قلبى و سلامت اعتقادى را دارا بوده و مشکل نماز نخواندن ایشان، یک مشکل عقیدتى نیست بلکه یک حالت گذرا است که معمولاً در مراحلى از زندگى انسان ها رخ مى دهد. به طور مثال؛ نداشتن انگیزه قوى براى خواندن نماز، آگاه نبودن از فلسفه و اسرار نماز، داشتن سؤال و ابهام نسبت به بعضى از مسائل اعتقادى که در صورت ازدواج با چنین فردى مى توان با انجام راه کارهایى، او را نسبت به انجام نماز تشویق کرده که البته این امر مهم، احتیاج به زمان، صبر و حوصله زیادى خواهد داشت. در این حالت هر چند مى توان نگاه مثبتى به این ازدواج داشت، اما کسى که مى خواهد به چنین خواستگارى پاسخ مثبت دهد باید تمامى سختى هاى مسیر را نیز در نظر گرفته و با کنار گذاشتن احساسات خود تصمیمى عاقلانه اتخاذ نماید تا در آینده گرفتار پشیمانى و حسرت نگردد.
حالت دوم؛ که مى توان در این زمینه تصوّر کرد این است که؛ مشکل نماز نخواندن ایشان ناشى از ضعف اعتقاد و ایمان وى مى باشد در این صورت مسئله عدم کفویت و نابرابرى در ایمان به وجود مى آید و ثمره آن چیزى جز کشمکش و آشفتگى در زندگى مشترک آینده تان نخواهد بود. زیرا کسى که پاى بند به دین (که اصلى ترین مسئله زندگى است) نباشد هیچ تضمینى وجود ندارد که پاى بند به رعایت حقوق همسر و زندگى مشترک باشد. انسان دین دار هرگز نمى تواند با همسر بى دین کنار بیاید و با هم زندگى سعادتمندانه اى داشته باشند.
فراموش نکنیم که شخصى که تصمیم ازدواج با دیگرى را دارد هدف از ازدواج او نمازخوان کردن ویا اصلاح اعتقادات طرف مقابلش نمى باشد بلکه مى خواهد با ازدواجش به آرامش، سکون و... دست پیدا کند. تجربه نشان داده آنهایى که همسر مناسب و تربیت یافته انتخاب نموده اند در ادامه زندگى با مشکلاتى مواجه مى شوند چه رسد به آن که بخواهد همسرش را براساس شاخصه هاى مورد نظرش توجیه کند؛ لذا بهتر است وضعیت فعلى طرف مقابل را در نظر گرفته و به این دل خوش نکرد که بعد از ازدواج نمازخوان خواهد شد.
در نتیجه کسى که مقیّد به احکام شرعى و پایبند به دین و مسائل دینى هست و دوست دارد در آینده با همسرى متدیّن زندگى کند باید از همان ابتدا همسرى انتخاب کند که حد نصاب از ایمان و التزام عملى به احکام شرعى را داشته باشد.
در پایان این نکته را نیز متذکّر مى شویم که در اسلام هم کفو بودن دختر و پسر شرط ازدواج مى باشد و از نظر معارف اسلام و روایات اهل بیت و نیز سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تنها چیزى که کفویت را احراز مى نماید ایمان است. ایمان یعنى اعتقاد باطنى به خداوند و التزام عملى به مقتضاى ایمان، یعنى به دین و آموزه اسلام. لذا پیامبر صلى الله علیه و آله مردى سیاه پوست و فقیر به نام «جویبر» را به «دلفار» دختر زیادبن لبید تزویج نمود و فرمود: «الْمُؤمِنُ کُفْوٌ لِلْمُؤمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ کُفْوٌ لِلْمُسْلِمَة»1؛ «مرد مؤمن همتاى زن مؤمن و مرد مسلمان همتاى زن مسلمان است».
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج22، ص 117.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / ازدواج با بى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا مى توان با شخص بى نماز ازدواج کرد و جواب مثبت به خواستگارى وى داد؟

پاسخ : 
همان طور که مى دانید ازدواج از جمله مسائل مهم در زندگى انسان مى باشد که موفقیت در این امر باعث آرامش و موفقیت هاى بعدى انسان خواهد شد.
به طور خلاصه دو حالت در خصوص خواستگار بى نماز مى تواند وجود داشته باشد.
حالت اول؛ این خواستگار، ملاک هاى همسر مناسب از جمله ایمان قلبى و سلامت اعتقادى را دارا بوده و مشکل نماز نخواندن ایشان، یک مشکل عقیدتى نیست بلکه یک حالت گذرا است که معمولاً در مراحلى از زندگى انسان ها رخ مى دهد. به طور مثال؛ نداشتن انگیزه قوى براى خواندن نماز، آگاه نبودن از فلسفه و اسرار نماز، داشتن سؤال و ابهام نسبت به بعضى از مسائل اعتقادى که در صورت ازدواج با چنین فردى مى توان با انجام راه کارهایى، او را نسبت به انجام نماز تشویق کرده که البته این امر مهم، احتیاج به زمان، صبر و حوصله زیادى خواهد داشت. در این حالت هر چند مى توان نگاه مثبتى به این ازدواج داشت، اما کسى که مى خواهد به چنین خواستگارى پاسخ مثبت دهد باید تمامى سختى هاى مسیر را نیز در نظر گرفته و با کنار گذاشتن احساسات خود تصمیمى عاقلانه اتخاذ نماید تا در آینده گرفتار پشیمانى و حسرت نگردد.
حالت دوم؛ که مى توان در این زمینه تصوّر کرد این است که؛ مشکل نماز نخواندن ایشان ناشى از ضعف اعتقاد و ایمان وى مى باشد در این صورت مسئله عدم کفویت و نابرابرى در ایمان به وجود مى آید و ثمره آن چیزى جز کشمکش و آشفتگى در زندگى مشترک آینده تان نخواهد بود. زیرا کسى که پاى بند به دین (که اصلى ترین مسئله زندگى است) نباشد هیچ تضمینى وجود ندارد که پاى بند به رعایت حقوق همسر و زندگى مشترک باشد. انسان دین دار هرگز نمى تواند با همسر بى دین کنار بیاید و با هم زندگى سعادتمندانه اى داشته باشند.
فراموش نکنیم که شخصى که تصمیم ازدواج با دیگرى را دارد هدف از ازدواج او نمازخوان کردن ویا اصلاح اعتقادات طرف مقابلش نمى باشد بلکه مى خواهد با ازدواجش به آرامش، سکون و... دست پیدا کند. تجربه نشان داده آنهایى که همسر مناسب و تربیت یافته انتخاب نموده اند در ادامه زندگى با مشکلاتى مواجه مى شوند چه رسد به آن که بخواهد همسرش را براساس شاخصه هاى مورد نظرش توجیه کند؛ لذا بهتر است وضعیت فعلى طرف مقابل را در نظر گرفته و به این دل خوش نکرد که بعد از ازدواج نمازخوان خواهد شد.
در نتیجه کسى که مقیّد به احکام شرعى و پایبند به دین و مسائل دینى هست و دوست دارد در آینده با همسرى متدیّن زندگى کند باید از همان ابتدا همسرى انتخاب کند که حد نصاب از ایمان و التزام عملى به احکام شرعى را داشته باشد.
در پایان این نکته را نیز متذکّر مى شویم که در اسلام هم کفو بودن دختر و پسر شرط ازدواج مى باشد و از نظر معارف اسلام و روایات اهل بیت و نیز سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تنها چیزى که کفویت را احراز مى نماید ایمان است. ایمان یعنى اعتقاد باطنى به خداوند و التزام عملى به مقتضاى ایمان، یعنى به دین و آموزه اسلام. لذا پیامبر صلى الله علیه و آله مردى سیاه پوست و فقیر به نام «جویبر» را به «دلفار» دختر زیادبن لبید تزویج نمود و فرمود: «الْمُؤمِنُ کُفْوٌ لِلْمُؤمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ کُفْوٌ لِلْمُسْلِمَة»1؛ «مرد مؤمن همتاى زن مؤمن و مرد مسلمان همتاى زن مسلمان است».
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج22، ص 117.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / ازدواج با بى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
گفته مى شود؛ قبولى اعمال انسان در گرو قبولى نماز است، حالا فرض بفرمایید فرد تارک الصلاتى کارهاى خیر زیادى انجام داده مزد این اعمال چه مى شود؟ آیا این مسئله با عدالت خداوند منافات ندارد؟

پاسخ : 
در ابتدا گفتنى است؛ هر رفتار خوبى بدون سودمندى نیست. البته بعضى پاداش ها در همین دنیا داده مى شود به طورى که گشایش ها و یا نعمت هایى در زندگى او سرازیر مى شود و یا بلاهایى از او دفع مى شود و در قیامت نیز حتى براى کافران عذاب جهنم داراى مراتب مختلف است و براى کافرانى که خدماتى داشته اند از تخفیف مجازات بهره مند خواهند شد.
جهت توضیح بیشتر نیز به چند نکته مى توان اشاره کرد:
1. افرادى که به خدا و آخرت ایمان ندارند، طبعاً هیچ عملى را به منظور بالا رفتن به سوى خدا انجام نمى دهند، و چون به این منظور انجام نمى دهند قهراً سیر و سلوکى از آنها به سوى خدا و عالم آخرت صورت نمى گیرد؛ پس طبعاً آنها به سوى خدا و ملکوت خدا بالا نمى روند و به بهشت نمى رسند؛ یعنى به مقصدى که به سوى آن نرفته اند، به حکم آن که نرفته اند، نمى رسند و این امر منافاتى با عدل الهى ندارد.1
2. غیرمسلمانانى که به خدا و آخرت ایمان دارند و عمل خیر به قصد تقرّب به خداوند انجام مى دهند، اگر چه از مزایاى اسلام بى بهره مى مانند؛ اما اعمال خیر آنها و انواع احسان ها و خدمت هاى آنها مورد پذیرش خداوند قرار مى گیرد به شرط اینکه مسلمان نشدن آنها به جهت بى اطلاعى باشد. اما اگر از جهت لجاجت و انکار و تعصب باشد از لطف و رحمت خداوند به دور خواهند ماند.
3. اعمال خیر افرادى که به خدا و قیامت ایمان ندارند و چه بسا براى خدا شریک قائلند موجب تخفیف و احیانا رفع عذاب آنها خواهد بود.
از امام موسى کاظم علیه السلام روایت شده است: «در میان بنى اسرائیل مرد مؤمنى بود که همسایه اى کافر داشت که با آن مؤمن خوشرفتارى مى کرد و در کارهاى خیر دنیوى با او همراه بود. هنگامى که آن کافر در گذشت، خداوند خانه اى از گل در دوزخ براى او بنا کرد که او را از حرارت آتش حفظ مى کرد و روزى اش از غیرجهنّم به او مى رسید، و به او گفته شد: این پاداش آن خوشرفتارى است که با فلان همسایه مؤمن خود داشتى و در کارهاى پسندیده دنیوى همراه او بودى...»2.
مرحوم مجلسى پس از نقل این روایت در کتاب شریف بحارالانوار مى گوید: این روایت و امثال آن دلیل است که عذاب برخى از کفّار به خاطر اعمال نیکشان برداشته مى شود. آیاتى که درباره کفار وارد شده که تخفیفى در عذابشان داده نمى شود در موردى است که چنین اعمال خیرى از آنها صادر نشده باشد.3
4. آیات و روایاتى که دلالت مى کند اعمال منکران نبوّت یا امامت و یا ترک کنندگان نماز مقبول نیست، ناظر به آن است که آن انکارها از روى عناد و لجاج و تعصب باشد؛ اما انکارهایى که صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصیر، مورد نظر آیات و روایات نیست. این گونه منکران از نظر قرآن کریم، مستضعف و «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» به شمار مى روند و همان گونه که خداوند متعال فرموده:
«مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یتُوبُ عَلَیهِمْ»4؛ «به فرمان خدا واگذار شده اند (و کارشان با خداست)؛ یا آنها را مجازات مى کند، و یا توبه آنان را مى پذیرد»5.
پی نوشت:
1. ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، آیه 3 سوره محمد، ج 18، ص339.
2. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص169.
3. بحارالأنوار، ج8، ص 297.
4. توبه 9، آیه 106.
5. مجموعه آثار استاد شهیدمطهرى، ج1، ص 341 با کمى حذف و اضافات جهت هماهنگ سازى با موضوع بحث کتاب.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / اعمال خوب بى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
یکى مى گفت: انسان نباید کورکورانه نماز بخواند بلکه ابتدا باید خدا را بشناسى (و او را حس کنى) بعدا هر زمان که این شناخت را پیدا کردى نماز بخوان! آیا این حرف قابل قبول است؟!

پاسخ : 
این که انسان نباید کورکورانه نماز بخواند و باید خدا را بشناسد و عبادت نماید، درست است؛ امّا این بدان معنا نیست که اوّل باید به اوج معرفت الهى رسید و بعد شروع به عبادت کرد. چون اساساً بدون عبادت شرعى محال است کسى خداشناس حقیقى شود. همین که انسان دانست خدایى هست و دینى فرستاده و دستوراتى داده، خود مرتبه اى از شناخت خداست. لذا به همین اندازه شناخت باید عمل نمود؛ و همزمان باید در راه شناخت عمیق تر خدا و دین او نیز بکوشد؛ و طبیعى است که هر چه شناخت بالا مى رود، باید عبادت را هم متناسب با آن، عمق بخشید. پس باید دانست و عبادت کرد؛ و باید عبادت نمود تا قابلیت براى یقین بیشترى حاصل گردد؛ و چون علم فزون تر شد، باید عبادت را عمق بخشید و به این ترتیب و به صورت پلّه پلّه در نردبان عبودیت و معرفت بالا رفت. لذا خداوند متعال فرمود:
«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یأْتِیکَ الْیقین»1؛ «و پروردگارت را عبادت کن تا یقین به تو روى آورد».
علاوه بر این که خداوند متعال فرمود:
«... اتَّقُوا اللَّهَ وَ یعَلِّمُکُمُ اللَّه»2؛ «تقواى الهى پیشه کنید! و خداوند به شما تعلیم مى دهد».
و نیز امام باقر علیه السلام فرمودند: «مَنْ عَمِلَ بِمَا یعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ یعْلَم»3؛ «هر که به آنچه مى داند عمل نماید، خداوند آنچه را که نمى داند به او تعلیم مى دهد».
پس علم و معرفت خداوند متعال و عمل و عبادت، همانند پلّه هاى نردبانند که یک در میان قرار گرفته اند. یا همانند دو بال پرنده اند که تنها با وجود هر دوى آنها مى توان پرواز نمود. یا همانند روح و بدن مى باشند که همواره باهمند. لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «الْعِلْمُ وَ الْعَمَلُ قَرِینَانِ کَاقْتِرَانِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ وَ لاَ ینْتَفَعُ بِأَحَدِهِمَا إِلاَّ مَعَ الاْخَر»4؛ «علم و عمل همراهند مانند همراهى روح و بدن، و یکى بدون دیگرى بى فایده است».
پی نوشت:
1. حجر 15، آیه 99.
2. بقره 2، آیه 282.
3. بحارالأنوار، ج75، ص189.
4. مجموعة ورام، ج1، ص82.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز و معرفت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تکلیف این همه غیرمسلمانانى که نماز نمى خوانند چه مى شود؟ حال آن که در بین آنها افرادى هستند که به بشریت خدمت کرده اند مثل مخترعین و دانشمندان و پزشکان؟

پاسخ : 
در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:
یک. انحصارگرایى سخت گیرانه
براساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگارى اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامى پاى بند به همه اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام سازگار مى باشد. از نظر عقلى این گمانه مغایر با اصل غلبه خیر بر شر است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاک ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.1
دو. تکثّرگرایى نجات
براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل نجات و رستگارى اند. به عبارت دیگر شرط نیک فرجامى فقط دین دارى است و بس، اما این که کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است که بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دین مورد بررسى واقع شد.2
سه. قرآن و نجات گرایى اعتدالى
قرآن در باب نجات نه سخت گیرى انحصارگرایانه را برمى تابد و نه کثرت گرایى حقّ و باطل یکسان انگار را. در نگاه قرآن کفر و انحراف از دین حقّ دوگونه است:
1. کفر عناد و لجاجت (جحود)؛ کسى که داراى چنین کفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق عقوبت است.
2. کفر جهالت و نادانى؛ چنین کفرى اگر ناشى از تقصیر و کوتاهى عمدى شخص نباشد، بلکه صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدّى که با آن آشناست باشد و با قلب سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات کند؛ خداوند او را معذّب نمى سازد؛ چرا که عذاب خدا تابع حجّت هایى است که بر بندگان تمام کرده و واکنش هاى منفى آگاهانه و حق ستیزانه آنها در برابر حجج الهى. قرآن ضمن آن که تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام مى داند، به نکات مهمى در کنار این مسئله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره مى کند از جمله: درباره قیامت مى فرماید:
«یوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ اِلاّ مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِیم»3؛ «روزى که مال و پسران سود نبخشد جز این که کسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید. قلب سلیم نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است».
و از طرف دیگر قرآن مى فرماید:
«وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»4؛ «ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجّت) کسى را عذاب کنیم».
و در جاهاى دیگر قرآن یادآور شده است که:
«اِنَّ اللَّهَ لا یُضَیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»5؛ «خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمى سازد».
از آنچه گذشت روشن مى شود که سعادت اخروى در گرو عوامل متعدّدى است از جمله:
- حسن فعلى یا گزینش راه درست،
- حسن فاعلى یعنى سلامت و پاکى درون و تسلیم امر حق بودن،
- برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واکنش هاى انسان در برابر آن.
انگاره فوق خردپذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفاً به جهت عدم دست یابى غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى گیرد.6
بنابراین کسانى که پس از آگاهى از حقّ و آشکار شدن چهره اسلام، بر شرایع گذشته به ویژه با تحریفاتى که در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذیرفته نیست و از زیانکاران خواهند بود:
«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»7؛ «و هر کس جز اسلام، دینى [دیگر ]جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و در آخرت از زیانکاران است».
مگر در مورد جاهلان قاصر که حکم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلى شان امید به لطف و عنایت الهى در مورد آنان وجود دارد.
پی نوشت:
1. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، صص 288 - 285، تهران: صدرا.
2. همان، صص 285 - 280.
3. شعرا 26، آیه 88 -89.
4. اسرا 17، آیه 15.
5. توبه 9، آیه 120.
6. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، صص 292 -289 و 326 - 295 ؛ ج 5، صص 61 - 56 ؛
ب. علاّمه طباطبایى، المیزان، ج 5، صص 61 - 56.
7. آل عمران 3، آیه 85.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / غیرمسلمانان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مگر خدا نفرموده است که حقّ النّاس را رعایت کنید من از حقّ اللّه مى گذرم حال اگر نماز نخوانیم خدا از حق خودش مى گذرد؟

پاسخ : 
اولاً: از قرآن کریم و سایر متون دینى استفاده مى شود که، بخشش گناهان و گذشت خداوند از حق خود، در جایى است که انسان گناهان و خطاهایى را از روى جهالت انجام دهد و توبه کرده و با عمل صالح، گذشته خود را جبران نماید در این صورت از حق خود مى گذرد، نه این که عمداً گناه کند و اصرار بر عمل خود داشته باشد به این خیال که خداوند او را مى بخشد. عفو و بخشش خداوند بدون دلیل نیست بلکه با حساب و کتاب است.
خداوند متعال در این باره فرموده است:
«ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ»1؛ «امّا پروردگارت نسبت به آنها که از روى جهالت، بدى کرده اند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمده اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است».
و یا در آیه دیگر مى فرماید:
«وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»2؛ «و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، مى آمرزم!».
بنابراین اگر کسى عمداً نماز نخواند براساس آنچه در روایات آمده موجب کفر او مى شود و دیگر زمینه اى براى بخشش و گذشت مى ماند.
ثانیاً: اگر قرار بود خداوند از حق خودش به این راحتى بگذرد به گونه اى که هر کس خواست به دستورات الهى عمل کند و هر کس دوست داشت آن را رها نماید؛ در این صورت چه لزومى داشت که اصلاً خداوند دستورى براى بندگانش صادر کند و یا دیگر لزومى نداشت تا خداوند متعال براى ابلاغ دستورات خودش به مردم صد و بیست و چهار هزار پیامبر را با آن همه مشقّت هایى که براى آنها وجود داشت مبعوث نماید.
ثالثاً: اگر قرار باشد خدا نسبت به حق خودش در خصوص نماز بى تفاوت باشد دلیلى ندارد این همه آیات و روایات مربوط به عذاب کسانى که نسبت به نماز سهل انگارند و یا نماز نمى خوانند بیان نماید.
البته در مقایسه میان حقّ اللّه و حقّ النّاس، توبه و جبران حقّ النّاس بسیار مشکل تر است و این گونه روایات سختى حقّ النّاس را بیان مى کند نه بى اهمیتى و بى تفاوتى نسبت به حقّ اللّه باشد.
پی نوشت:
1. نحل 16، آیه 119.
2. طه 20، آیه 82.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / حقّ النّاس
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا درست است که مى گویند کسى که نماز را ترک کند کافر است؟!

پاسخ : 
در این باره روایات متعدّدى نقل شده است که تارک نماز، کافر است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «مَنْ تَرَکَ صَلاَتَهُ مُتَعَمِّداً فقد کفر»1؛ «هرکس عمدا نمازش را ترک کند، کفر ورزیده است» و در روایت دیگرى که از امام صادق علیه السلام نقل شده ایشان بیان داشته اند: «إِنَّ تَارِکَ الصَّلاَةِ کَافِر»2؛ «همانا ترک کننده نماز واجب، کافر است».
البته باید دانست، کفر در فرهنگ قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به پنج معنا آمده است:
1. کسى که اعتقاد به خدا و رسول و معاد ندارد مانند مشرکان.
2. کسى که حق را مى پوشاند.
3. کفر نعمت (کفران نعمت).
4. کفر به معناى ترک دستور خداوند و مخالفت کردن با او.
5. کفر به معناى برائت و بیزارى جستن.
مرحوم مجلسى بزرگ (ره) مى فرماید: «کفر» در روایات نماز به معناى چهارم - یعنى ترک دستور خداوند و مخالفت با اوست - مى باشد.3
به عبارت دیگر دو نوع کفر مطرح است؛ یکى کفر اعتقادى و دیگرى کفر عملى. با این تفاوت که در شرک و کفر اعتقادى، کافر به طور کلّى از دایره دین الهى و مسلمانى خارج است و از نظر فقهى نجس مى باشد اما در کفر عملى، برخى رفتارهاى او مانند مشرکان است مثل ترک کننده نماز که رفتار او شبیه کافران است. اما اعتقاد به خدا دارد در نتیجه مشرک و نجس نیست.
به همین جهت، از لحاظ فقهى «کافر، کسى است که خدا را منکر شود یا براى خدا شریک قرار دهد یا پیغمبرى حضرت خاتم الأنبیاء محمدبن عبداللّه صلى الله علیه و آله را قبول نداشته باشد. هم چنین اگر در یکى از اینها شک داشته باشد و نیز کسى که ضرورى دین، یعنى چیزى را که مثل نماز و روزه، مسلمانان جزء دین اسلام مى دانند، منکر شود، کافر و نجس است، البته اگر چنان چه بداند آن چیز ضرورى دین است و انکار آن چیز به انکار خدا یا توحید یا نبوّت برگردد، نجس است و اگر نداند، احتیاطاً باید از او اجتناب کرد...»4.
کسى که نماز را ترک نموده چند قسم است:
1. ترک نماز به جهت انکار دین به طورى که معتقد به خدا نیست و با لجاجت مى گوید: اگر چه خدا گفته اما من انجام نمى دهم! در این صورت منکر ضرورى دین شده و کافر است و از لحاظ فقهى نیز محکوم به نجاست مى باشد و چنین فردى به عذاب ابدى دچار مى گردد.
2. ترک نماز به دلیل مسامحه کارى و کم اعتنایى به امور اخروى و اشتغال به سرگرمى هاى دنیوى. این قسم از ترک نماز موجب فسق است و گناه کبیره شمرده مى شود اما چنین فردى مسلمان مى باشد و از لحاظ فقهى نیز حکم به طهارت چنین فردى مى شود.
3. ترک نماز در برخى اوقات: فردى در اثر ضعف ایمان و کم اعتنایى به امر آخرت گاهى نماز مى خواند و گاهى ترک مى کند و یا در اثر اهمیت ندادن به اوقات نماز، گاهى آن را در وقتش ترک مى کند به خیال آن که در خارج وقت آن را قضا کند.
این قسم سوّم هر چند مانند دو قسم قبل نیست ولى چنین فردى از ضایع کنندگان نماز و سبک شمارندگان آن است و در روایات آمده است که چنین کسى مشمول شفاعت اهل بیت علیهم السلام قرار نمى گیرد و به شفاعت محمّد و آل محمد علیهم السلام نائل نمى گردد.
ترک نماز آثار و نتایج شوم فراوانى دارد؛ که به گوشه هایى از آن اشاره مى شود:
دور ماندن از امان 
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «من ترک الصلوة متعمدا من غیر علة فقد برء من ذمة الله و ذمة رسوله»5؛ «کسى که نماز را عمدا و بدون علّت ترک کند از امان خدا و رسولش دور خواهد بود».
تسلط شیطان 
امام صادق علیه السلام از پدرش از پدرانش از امیر مؤمنان علیه السلام نقل کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «شیطان همواره از پسر آدم وحشت دارد و فاصله مى گیرد تا زمانى که نمازهاى پنج گانه اش را در وقتش بجا مى آورد. پس هرگاه آنها را ضایع کرد بر او جرأت پیدا مى کند و او را بر گناهان بزرگ وادار مى سازد»6.
محرومیت از دین
شخصى که عبادت الهى را ترک نماید، در واقع دین خود را منهدم نموده است از همین رو پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «فَمَنْ تَرَکَ صَلاَتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِینَه»7؛ «کسى که عملاً نمازش را ترک کند، به تحقیق که دینش را منهدم کرده است» و لذا به فرموده امام صادق علیه السلام: «اَلاَ حَظَّ فِى الاْءِسْلاَمِ لِمَنْ تَرَکَ الصَّلاَة»8؛ «تارک نماز، حظّ و بهره اى از اسلام ندارد». چرا که فاصله بین کافر و مسلمان، نماز است.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده اند: «بَینَ الْعَبْدِ وَ بَینَ الْکُفْرِ تَرْکُ الصَّلاَةِ»9؛ «فاصله کفر و بندگى ترک نماز است». و در فراز دیگر از آن حضرت نقل شده است: «من ترک الصلوة متعمدا فقد کفر»10؛ «هر کس عمداً نمازش را ترک کند، کفر ورزیده است» زیرا در نماز به توحید در خالقیت و الوهیت اعتراف مى شود.
سزاوار لعن 
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «تارک الصلاة ملعون فى التوراة ملعون فى الانجیل ملعون فى الزبور ملعون فى القران ملعون فى لسان جبرئیل ملعون فى لسان میکائیل ملعون فى لسان اسرافیل ملعون فى لسان محمد»11؛ «ترک کننده نماز در تورات و انجیل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و به زبان جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و محمد صلى الله علیه و آله ملعون است».
زیان دنیا و آخرت
ترک نماز موجب مى شود که اعمال شایسته دیگرى که انجام مى دهد نیز نابود گردد: «مَنْ تَرَکَ صَلاَتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَیرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»12؛ «کسى که نمازش را بدون عذر ترک کند (نخواند) تا وقت آن بگذرد، عمل او نابود شده است».
بى نماز در دنیا زندگى پرمشقّتى دارد و در قیامت کور محشور مى شود: خداى متعال تصریح نموده هرکس از یاد الهى رویگردان شود زندگى سختى داشته و در قیامت کور محشور مى شود:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرى فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى»13؛ «و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور مى کنیم!»
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «مَنْ تَرَکَ صَلاَةً لاَ یرْجُو ثَوَابَهَا وَ لاَ یخَافُ عِقَابَهَا فَلاَ أُبَالِى أَیمُوتُ یهُودِیاً أَوْ نَصْرَانِیاً أَوْ مَجُوسِیا»14؛ «کسى که نماز را ترک کند، در حالى که امید به پاداش نماز نداشته و از عذاب آن نیز نمى ترسیده، پس باکى نیست که یهودى بمیرد، یا نصرانى، یا مجوسى».
افراد بى نماز با حقارت و ذلیلانه وارد جهنم مى شوند همان گونه که خداوند متعال فرموده است:
«إِنَّ الَّذینَ یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»15؛ «آنان که از عبادت کردن به خداوند تکبّر مى ورزند، هر چه زودتر ذلیلانه به جهنم فرو خواهند رفت».
در قرآن کریم آمده: در قیامت یکى از سؤال هایى که بهشتیان از جهنمیان مى پرسند در خصوص علّت جهنمى شدن آنها مى باشد که آنها جواب مى دهند ما به خاطر این جهنمى شدیم که نماز نمى خواندیم. خداوند متعال این مکالمه را چنین بیان داشته:
«فى جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمینَ. ما سَلَکَکُمْ فى سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»16؛ «آنها (مؤمنان) در باغ هاى بهشتند، و سؤال مى کنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم».
لذا عاقبت بى نماز گرفتار شدن به عذاب الهى است مگر این که توبه نموده و به جبران گذشته خود بپردازد. این سرنوشت شوم اختصاص به تارکین نماز ندارد بلکه دامن گیر آنان که به بى نمازها کمک کرده و آنان را از این مسیر انحراف باز نداشتند نیز خواهد شد17.
پی نوشت:
1. عوالى اللآلى، ج2، ص 224.
2. وسائل الشیعة، ج4، ص 42.
3. محمد وحیدى، دانستنى هاى لازم از نماز، قم: مؤسسه بوستان کتاب مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 1387ش، چهارم، ص 33.
4. توضیح المسائل مراجع، مطابق با فتاواى دوازده نفر از مراجع معظّم تقلید، ج1، ص84، مسئله 106 از رساله امام.
5. عیون أخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص 285.
6. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 230.
7. بحارالأنوار، ج79، ص 202.
8. بحارالأنوار، ج79، ص 232.
9. بحارالأنوار، ج79، ص 202.
10. عوالى اللآلى، ج2، ص 224.
11. الحکم الزاهرة، ترجمه انصارى، ص 294.
12. بحارالأنوار، ج79، ص 202.
13. طه 20، آیه 124.
14. بحارالأنوار، ج79، ص 202.
15. غافر 40، آیه 60.
16. مدثر 74، آیات 40 تا 43.
17. ر.ک: جامع الأخبار، ص 74.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / کفر بى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بنده یک دوست و هم اتاقى دارم که نماز نمى خواند، ولى او به مراتب از من در کسب نمره موفق تر است و بسیار خوش شانس و خوش اقبال بوده و همیشه با غرور مى گوید خدا با من است. حال سؤال من این است چگونه این فردى که نه مقیّد به نماز است، نه مقیّد به روزه و واجبات است پس چرا از من موفّق تر است؟

پاسخ : 
در این باره گفتنى است؛ موفّقیت تحصیلى و پیشرفت هاى مادى به طور معمول مرهون تلاش و استعداد انسان است. چه بسا این فرد از استعداد و دقّت بیشترى بهره مند باشد. بنابراین در هنگام مقایسه باید توجّه داشته باشیم که در شرایط مساوى با بهره هوشى مساوى و وقت گذارى یکسان به نتیجه گیرى اقدام کنیم.
بدیهى است که هرگاه دو نفر با بهره هوشى و دقّت و زمان یکسان، تلاشى را آغاز کنند به طور بدیهى فردى که از عوامل معنوى نیز بهره مند باشد از شرایط مناسب تر و آرامش بیشتر نیز برخوردار خواهد بود. متأسّفانه گاهى در هنگام مقایسه یک نفر با هوش بیشتر و با تلاشى بیشتر با یک نفر دیگر که مذهبى است اما هوش و تلاش کمترى دارد مقایسه مى شود، در حالى که اگر امکانات و شرایط مساوى باشد به طور حتم جوانان مؤمن، با انگیزه و پشتکار بیشتر خواهند بود و موفّقیت هاى آنها چشمگیر است چنان که اکنون در برخى پروژه هاى جهاد دانشگاهى یا صنایع مختلف، نمونه هاى فراوانى از جوانان مذهبى و تحصیل کرده و داراى رتبه هاى خوب علمى و تخصّصى دیده مى شود.
علاوه بر این که در زندگى باید به ادامه و پایان راه نیز اندیشید. کسانى که موقعیت دارند اگر آلوده به گناه شوند به طور معمول رفته رفته موفّقیت هاى آنها کم مى شود، اما کسانى که علاوه بر تحصیل و تلاش، زندگى پاک دارند روند رو به رشد را طى مى کنند. خداوند متعال مى فرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ»1؛ «گرامى ترین شما پرهیزگارترین شماست».
این یک قانون تخلّف ناپذیر است. همچنین خداوند بعد از یازده سوگند مى فرماید:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها»2؛ «همانا کسى که تزکیه (و تقوا) [پیشه ]کرد رستگار مى شود».
مفهوم آن این است که انسان بى تقوا که نماز نمى خواند و روزه نمى گیرد، رستگار نخواهد شد مگر این که از این مسیر اشتباه برگردد.
علاوه بر این که همیشه موفّقیت هاى دنیوى نشانه محبوب بودن نیست. خداوند در سوره «زخرف» به تمامى کسانى که ممکن است موفّقیت هاى مادى را به عنوان معیار دورى و نزدیکى افراد به خدا قرار دهند چنین پاسخ مى دهد: «اگر بهره مندى کفّار از مواهب مادى سبب نمى شد که مردم، گمراه شوند، ما براى کسانى که کافر مى شدند خانه هایى قرار مى دادیم با سقف هایى از نقره و نردبان هایى که از آن بالا روند! و براى خانه هاى آنها درها و تخت هایى (زیبا و نقره گون) قرار مى دادیم که بر آن تکیه کنند. ولى تمام اینها متاع زندگى دنیاست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است. هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطانى را به سراغ او مى فرستیم و همواره قرین او باشد. و آنها (شیاطین) این گروه را از راه خدا بازمى دارند، در حالى که گمان مى کنند هدایت یافتگان حقیقى آنها هستند».
پی نوشت:
1. حجرات 49، آیه 13.
2. شمس 91، آیه 9.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / خوش شانسى بى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
منظور از سبک شمردن نماز چیست؟

پاسخ : 
در روایت معروف امام صادق علیه السلام آمده است: «إِنَّهُ لاَ یَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ»1؛ «شفاعت ما شامل کسى که نماز را سبک بشمارد، نمى شود».
مقصود از سبک شمردن نماز، این است که انسان براى نماز ارزش و اهمیت لازم و شایسته را قائل نباشد و با وجود داشتن اختیار و قدرت برخواندن آن نسبت به این فریضه الهى سستى نماید.
سبک شمردن نماز داراى مراتب و درجاتى مى باشد که در آیات و روایات متعدّدى به مراتب و مصادیق سبک شمردن نماز پرداخته شده است؛ که در اینجا به تعدادى از آنها اشاره مى نماییم:
تأخیر نماز
یکى از بارزترین و شایع ترین مصادیق سبک شمردن نماز این است که انسان بدون هیچ عذرى نماز خود را به تأخیر بیندازد به گونه اى که یا در آخر وقت خوانده شود و یا به طور کلّى نماز قضا گردد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 4 و 5 سوره ماعون که خداوند متعال فرموده است: «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» فرموده اند: «مراد از بى اعتنایى به نماز در این آیه، تأخیر آن از اول وقت بدون عذر است»2.
با عجله خواندن نماز
نبى اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «أَسْرَقُ النَّاسِ فَالَّذِى یَسْرِقُ مِنْ صَلاَتِهِ تُلَفُّ کَمَا تُلَفُّ الثَّوْبُ الْخَلَقُ فَیُضْرَبُ بِهَا وَجْهُهُ»3؛ «دزدترین مردم کسى است که به خاطر سرعت و شتابزدگى از نماز خود کم کند، نماز چنین انسانى، همچون جامه مندرسى در هم پیچیده شده، به صورت او پرتاب مى گردد».
در حدیث دیگرى نقل گردیده مردى در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام نماز خود را با شتاب بجا مى آورد حضرت نگاهى به او کرده و فرمود: چند وقت است این گونه نمازخوانى؟ او گفت: مدّت هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مَثَل کلاغ مى باشد (که به جاى سجده منقار بر زمین مى کوبد) اگر این گونه بمیرى بر غیر ملّت و دین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مرده سپس فرمودند: «به درستى که دزدترین مردم کسى است که از نمازش بدزدد»4.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده: «لاَ إِیمَانَ لِمَنْ لاَ أَمَانَةَ لَهُ وَ لاَ دِینَ لِمَنْ لاَ عَهْدَ لَهُ وَ لاَ صَلاَةَ لِمَنْ لاَ یُتِمُّ رُکُوعَهَا وَ سُجُودَهَا»5؛ «کسى که رعایت امانت نکند ایمان ندارد، و کسى که در بند پیمان نباشد دین ندارد، و کسى که رکوع و سجده نمازش را کامل انجام ندهد (مثل این است که) نماز نخوانده است».
نبى اکرم صلى الله علیه و آله در روایتى مى فرماید: «مَنْ أَحْسَنَ صَلاَتَهُ حَتَّى تَرَاهَا النَّاسُ وَ أَسَاءَهَا حِینَ یَخْلُو فَتِلْکَ اسْتِهَانَةٌ»6؛ «آن کس که در مقابل مردم با دقّت نماز بخواند و در خلوت بدون دقّت نماز گزارد به نماز بى اعتنایى کرده است».
کسالت و بى حالى
خداوند متعال در وصف این دسته از نمازگزاران مى فرماید:
«إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا کُسالى...»7؛ «منافقان مى خواهند خدا را فریب دهند؛ در حالى که او آنها را فریب مى دهد؛ و هنگامى که به نماز برمى خیزند، با کسالت برمى خیزند...».
بى توجّهى
امام باقر علیه السلام در این باره مى فرماید: «علیک بالاقبال على صلاتک فانما یحسب لک منها ما اقبلت علیه منها بقلبک و لا تعبث فیها بیدیک و لا براسک و لا بلحیتک و لا تحدث نفسک و لا تتثاءب و لا تتمطا و لا تکفر...»8؛ «بر تو باد توجّه کامل به نمازت، پس همانا، آن مقدار که در نماز حضور قلب داشته باشى، حساب مى شود، در نماز با دست و سر و ریش خویش بازى مکن، و در نماز با خودت صحبت نکن و خمیازه نکش...».
یکى دیگر از مصادیق سبک شمردن نماز که در مراتب پایین سبک شمردن نماز به حساب آورده مى شود و در روایات نسبت به آن مذمّت شده این است که انسان قبل از وقت نماز، آماده نماز نباشد مثلاً وضوى خود را به تأخیر انداخته 9.
در روایات متعدّدى به سرنوشت نافرجام کسانى که نسبت به نماز اهمیت نمى دهند پرداخته شده است. از جمله روایتى که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده که ایشان از پدر بزرگوارشان پرسیدند: پدر جان! زنان و مردانى که نسبت به نماز بى اعتنا هستند و نماز را سبک مى شمارند، چه عواقبى را در پیش دارند؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى فاطمه جان! هر کس از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى سازد: شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانى که از قبر خارج شود:
الف) اما آن شش بلاهایى که در دنیا دامنگیرش مى شود:
- خداوند برکت را از عمرش مى برد.
- خداوند برکت را از رزقش مى برد.
- خداوند عزّ و جل سیماى صالحین را از چهره اش محو مى کند.
- هر عملى که انجام مى دهد پاداش داده نمى شود.
- دعایش به آسمان نمى رود.
- بهره اى از صالحین براى او نیست.
ب) اما آن سه بلاهایى که هنگام مرگ گرفتارش خواهد شد:
- ذلیل از دنیا مى رود.
- هنگام مرگ در حال گرسنگى خواهد بود.
- تشنه از دنیا خواهد رفت اگرچه آب همه نهرهاى دنیا را به او بدهند.
ج) اما آن سه بلایى که در قبر دامنگیرش مى شود:
- خداوند مأمورى از فرشتگان در قبر براى او مى گمارد تا او را زجر دهد.
- قبرش براى او تنگ خواهد شد.
- گرفتار ظلمت و تاریکى قبر خواهد شد.
د) اما آن سه بلایى که در روز قیامت گرفتار خواهد شد:
- خداوند ملکى را موکّل مى سازد او را با صورت بر روى زمین بکشد، در حالى که خلائق تماشا مى کنند.
- محاسبه اعمالش به سختى انجام مى شود.
- خدا به نظر لطف به او نمى نگرد و براى اوست عذاب همیشگى.10
علاوه بر این، روایات دیگرى نیز پیامدهاى منفى سبک شمردن نماز را برشمرده اند که تعدادى از آنها را ذکر مى نماییم:
محرومیت از شفاعت
امام صادق علیه السلام در لحظات پایانى عمر شریفشان فرمودند: «إِنَّهُ لاَ ینَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ»11؛ «به شفاعت ما نخواهد رسید کسى که نماز خود را سبک شمارد».
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لَیسَ مِنِّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاَتِهِ لاَ یرِدُ عَلَى الْحَوْضَ لاَ وَ اللَّهِ»12؛ «از من نیست کسى که نمازش را سبک بشمارد. قسم به خدا بر حوض کوثر بر من نخواهد رسید».
در روایت دیگرى امام رضا علیه السلام فرمود: «اِیاکَ أَنْ تَکْسَلَ عَنْهَا أَوْ تَتَوَانَى فِیهَا أَوْ تَتَهَاوَنَ بِحَقِّهَا أَوْ تُضَیعَ حَدَّهَا وَ حُدُودَهَا أَوْ تَنْقُرَهَا نَقْرَ الدِّیکِ أَوْ تَسْتَخِفَّ بِهَا أَوْ تَشْتَغِلَ عَنْهَا بِشَى ءٍ مِنْ عَرَضِ الدُّنْیا أَوْ تُصَلِّى بِغَیرِ وَقْتِهَا»13؛ «بپرهیزید از این که در نماز سستى و تنبلى کنید و یا حدودش را ضایع کنید یا از روى دستپاچگى رکوع و سجده نماز را آن چنان بجا آورید که گویى همچون خروس منقار مى زنید یا این که نماز را سبک بشمارید یا این که به جاى نماز به امور دنیوى مشغول شوید و یا در غیروقت نماز بخوانید».
محشور شدن با طاغوتیان
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لاَ تُضَیعُوا صَلاَتَکُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیعَ صَلاَتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ وَ کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ فَالْوَیلُ لِمَنْ لَمْ یحَافِظْ عَلَى صَلاَتِهِ وَ أَدَاءِ سُنَّةِ نَبِیه»14؛ «نماز خود را تباه مکنید، زیرا کسى که نمازش را تباه سازد با قارون و هامان محشور مى گردد و بر خدا ثابت است که او را با منافقان وارد دوزخ کند. واى بر کسى که بر نماز و اداى سنّت پیامبر خود مواظبت نکند».
گرفتار شدن به گناهان کبیره
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لاَ یزَالُ الشَّیطَانُ هَائِباً لاِبْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ مَا صَلَّى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ فَإِذَا ضَیعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَیهِ فَأَدْخَلَهُ فِى الْعَظَائِم»15؛ «پیوسته شیطان از پسر آدم تا هنگامى که نمازهاى پنج گانه را در وقت خود انجام دهد ترس و وحشت دارد، ولى آنگاه که نمازها را تباه ساخت بر او جرأت پیدا مى کند و او را در گناهان بزرگ وارد مى سازد».
پی نوشت:
1. الکافى، ج3، ص 270.
2. وسائل الشیعة، ج 4، ص 124.
3. ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعى، قم، دارالکتاب اسلامى، 1407ق، اوّل، ص 41.
4. بحارالأنوار، ج 81، ص 253.
5. بحارالأنوار، ج69، ص 198.
6. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 26.
7. نساء 4، آیه 142.
8. بحارالانوار، ج 84، ص 201.
9. بحارالأنوار، ج2، ص 154.
10. بحارالأنوار، ج 80، ص 21.
11. بحارالأنوار، ج47، ص 8.
12. بحارالأنوار، ج 80، ص 21.
13. همان، ص 20.
14. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص 31.
15. أمالى، صدوق، ص 484.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / سبک شمردن نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من یک دانشجوى مذهبى هستم که جدیدا دچار بى حالى در نماز شده ام و آن حالى که قبلاً داشتم را ندارم، احساس خستگى مى کنم، لطفا کمکم کنید که بفهمم چرا چنین اتّفاقى براى من افتاده؟

پاسخ : 
به طور کلى عوامل رکود معنویت از جمله بى حالى و از دست دادن نشاط در نماز به دو دسته تقسیم بندى مى شود: عوامل زودگذر و غیرپایدار.
گاهى اوقات کاهش معنویت در انسان معلول عواملى زودگذر مى باشد که با کمى توجّه و پس از برطرف شدن آن عوامل انسان به سرعت به مسیر اصلى خود بازگشته و چه بسا با اشتیاق بیشتر به مسائل معنوى مى پردازد که در اینجا به چند نمونه از این عوامل اشاره مى نماییم:
حوادث و اتّفاقات زندگى
برخى اوقات از دست دادن حالات معنوى نتیجه برخى اتّفاقات و حوادث زندگى مى باشد. از نگاه روان شناختى انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً یک حالت یکنواخت ندارد. همه انسان ها کم و بیش دوره هایى از غمگینى و افسردگى را تجربه مى کنند و این امر طبیعى است. و علّت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل از دست دادن عزیزى، شکست در بعضى از امور زندگى و یا برآورده نشدن خواسته و آرزویى، و یا دست نیافتن به محبوب و مطلوب خود (مثل پسران و دخترانى که در مسیر ازدواج با مشکل مواجه مى شوند). و یا حتّى انتظار عنایت و لطف و توجّه خاصى از طرف خدا داشته باشند اما حاصل نشده باشد و همچنین زندگى کردن در غربت و دورى از خانواده و صدها عامل دیگر که هر یک از آنها مى تواند در حالات معنوى انسان تأثیرگذار باشد و موجب کاهش حالات معنوى در انسان گردد.
عدم آمادگى روحى 
انسان براى انجام اعمال مستحبّى (مانند نماز شب و خواندن ادعیه، حضور در مراسم هاى معنوى) همواره از لحاظ روحى داراى آمادگى نمى باشد بلکه گاهى اوقات در حال نشاط و آمادگى معنوى و گاهى اوقات هم آمادگى و نشاط لازم را ندارد. لذا اگر فردى در حالت ادبار و بى میلى به انجام مستحبّات پرداخته و این امور را به خود تحمیل نماید به مرور زمان موجب دل زدگى از امور معنوى و در نهایت منجر به از دست دادن حالات معنوى مى گردد.
خستگى 
انتخاب واحدهاى درسى متعدّد و فعالیت هاى جنبى آن موجب خستگى جسمى مى شود و این خستگى جسمى به دنبال خود خستگى روحى و بى حالى نسبت به نماز و دیگر عبادات را نیز به دنبال خواهد داشت.
پرخورى 
حضرت على علیه السلام مى فرمایند: «إِیاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مَقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ مَکْسَلَةٌ عَنِ الصَّلاَةِ وَ مَفْسَدَةٌ لِلْجَسَدِ»1؛ «از پرخورى دورى کنید که موجب قساوت قلب و باعث کسالت از اقامه نماز و سبب تباهى بدن است».
یکى دیگر از عوامل زودگذر که علماى اخلاق در این خصوص ذکر نموده اند این است که، از دست دادن حالات معنوى تدبیرى الهى است که در راستاى مصالح بندگان ایجاد شده است. بدین معنا که برخى اوقات سلب توفیقات و از دست دادن حالات معنوى تدبیر از سوى خداوند جهت بالا بردن ظرفیت بندگان صالح الهى مى باشد چرا که اگر همیشه آن لذّت معنوى ادامه پیدا کند، ادامه زندگى روزمره اختلال پیدا مى کند و انسان ارتباط خودش را با اطرافیان قطع مى کند، لذا باید ظرفیت انسان براى تحمّل مقامات معنوى بالا رود به طورى که مانند اولیا و معصومان علیه السلام در حالى که آن مقامات معنوى را دارند در میان مردم نیز زندگى کنند. و یا به این دلیل است که بنده خود را از عجب محافظت کند، و یا این که توفیقى از بنده خوب خدا سلب مى شود تا با تأسّف شدید او براى از دست رفتن توفیق الهى (همچون تهجّد و نماز شب)، اجر بیشترى به او عنایت فرماید.
عوامل پایدار
گاهى اوقات نیز کاهش معنویت معلول عواملى است که در صورت عدم توجّه به آنها و با گذشت زمان برطرف نمى شود چرا که در وجود انسان ریشه دوانده و در صورت عدم ریشه یابى و برطرف نمودن آن مى تواند انسان را به سقوط بکشاند؛ در این صورت باید این عوامل را در وجود خود شناسایى نموده و آنها را ریشه کن نماید. گناهان جنسى و جنسیتى و تحقیر و آزار دیگران چنین پیامدهاى منفى را به دنبال دارند.
در پایان چند نکته توصیه مى شود:
اکتفا به حداقل واجبات
هنگامى که آمادگى و نشاط کافى جهت انجام اعمال عبادى را ندارید خیلى به خود فشار نیاورید. مثلاً خود را ملزم به حضور در مراسم هاى مذهبى طولانى نکنید تا این کار موجب نفرت، خستگى و بى حوصلگى نسبت به انجام اعمال عبادى نگردد.
حضرت على علیه السلام در این خصوص فرموده اند: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً - فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ - وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ»2؛ «یعنى براى دل ها گاهى اقبال و رو کردن است (داراى میل و اشتیاق است) و گاهى ادبار و پشت کردن، (در حالت بى میلى و بى حوصلگى)؛ هرگاه اقبال کرد به نوافل و مستحبّات بپردازید و هرگاه پشت کرد به واجبات اکتفا کنید».
میانه روى و اعتدال
در این باره توصیه هاى فراوانى از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است؛
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در توصیه هایى به امیرالمؤمنین على علیه السلام فرموده اند: «یا على! این دین استوار و محکم است پس روش و حرکت دینى تو باید با حوصله و مدارا باشد و عبادت خدا را در نظر خودت مبغوض و ناپسند نکن چون کسى که افراط و تندروى داشته باشد (مانند کسى است که) پشت و کمر مرکب را زخمى و رنجور کرده و در عین حال مسافتى را هم طى نکرده (کنایه از زحمت بیهوده کشیدن است)»3.
امام على علیه السلام نیز در وصیت هاى خود به فرزندش فرموده است: «اى فرزند عزیزم! اقتصاد و میانه روى داشته باش در امور زندگى و در عبادات. و بر تو باد که عمل خود را طورى ترتیب دهى که همیشه تا آخر عمر طاقت ادامه آن را داشته باشى»4.
باید براى خود برنامه اى منسجم تنظیم کرد، به گونه اى که بتوانید هم نشاط عبادى خود را حفظ کنید و هم فعالیت هاى دیگر زندگى اعم از تفریح، ورزش و کار و تحصیل خود را به خوبى ادامه دهید.
پی نوشت:
1. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 360.
2. نهج البلاغه، ص 530.
3. بحارالانوار، ترجمه جلد 67 و 68، ج2، ص 224.
4. بحارالانوار، ترجمه جلد 67 و 68، ج2، ص 225.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / بى نشاطى در نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
منظور از قبولى نماز چیست؟

پاسخ : 
به طور کلى در نماز و عبادات، چند نوع شرط مطرح شده است: «شرط صحّت»، «شرط قبولى» و «شرط کمال».
شرایط صحّت نماز، شرایطى مى باشند که در صورت فقدان یکى از آنها نماز باطل بوده و اصل تکلیف نماز از انسان ساقط نگردیده و در صورت عدم جبران، در قیامت حسابرسى مى شود.
صحیح بودن شکل نماز؛ به این است که به همان شکل و شیوه معیّن از سوى خدا و شریعت انجام گیرد؛ نه از روى سلیقه هاى شخصى.
رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: «لاَ قَوْلَ وَ لاَ عَمَلَ وَ لاَ نِیةَ إِلاَّ بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ»1؛ «ارزشى براى گفته ها و عمل ها و نیت ها نیست، مگر آن که طبق دستور و سنّت انجام گیرد».
حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست مى کند:
«أَرِنا مَناسِکَنا»2؛ «خدایا! نحوه صحیح عبادت را به ما نشان بده».
پس این که کجا باید شکسته بخوانیم و یا تمام، آهسته بخوانیم یا بلند، تعداد رکعات و امثال آن چگونه باشد و... مربوط به شکل ظاهرى نماز است که باید به همان صورتى که دستور داده اند، انجام دهیم. در غیر این صورت باطل و بى ارزش است؛ مثل دندانه هاى یک کلید که اگر اندکى ریز یا درشت باشند، دیگر قفل را باز نمى کنند.
شرایط قبولى نماز
در نماز صحیح اگرچه شکل ظاهرى آن صحیح و شرایط صحیح بودن را دارا مى باشد و انسان تکلیفش را انجام داده و از عذاب خدا رهایى پیدا کرده است، ولى ممکن است رشد معنوى و تعالى را به دنبال نداشته باشد.
مقصود از شرایط قبولى نماز، شرایطى است که رعایت آنها، علاوه بر درستى عمل، موجب قرب به خدا و کسب پاداش الهى مى شود. به طور مثال حضور قلب، رعایت خشوع و تواضع، دورى از حرام و آزار دیگران و... به قبولى نماز و رشد معنوى هر چه بیشتر نمازگزار کمک مى کند.3
همان گونه که گفته شد نماز، غیر از شرایط صحّت، شرایط «قبول» و «کمال» هم دارد.
در آیات و روایات، شرایطى براى قبولى اعمال و عبادات بیان شده که به چند نمونه اشاره مى شود:
پذیرش ولایت
در حدیث از امام باقر علیه السلام است: «کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ یجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیهُ غَیرُ مَقْبُول»4؛ «هر کسى که به خدا ایمان دارد و عبادت هاى طاقت فرسا هم انجام مى دهد ولى امام لایقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى فایده است».
در حدیث دیگر امام زین العابدین علیه السلام در پاسخ کسى که پرسید چه چیزى سبب قبولى نماز است؟ فرمودند: «وَلاَیتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا»5؛ «ولایت ما اهل بیت، و برائت از دشمنان ما». بنابراین شرط قبولى نماز، ولایت است، ولى همراهش باید تقوا هم باشد.
امام باقر علیه السلام مى فرماید: «وَ مَا تُنَالُ وَلاَیتُنَا إِلاَّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ»6؛ «در خط رهبرى ما نیستند، مگر آنان که اهل عمل و تقوا باشند».
رعایت تقوا
رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز در روایتى فرموده اند: «لَوْ صَلَّیتُمْ حَتَّى تَکُونُوا کَالْأَوْتَارِ وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَکُونُوا کَالْحَنَایا لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ مِنْکُمْ إِلاَّ بِوَرَعٍ»7؛ «اگر آن قدر نماز بخوانید تا همچون زه کمان شوید، و آن قدر روزه بگیرید تا همچون کمان خم شوید، خدا از شما قبول نمى کند، مگر این که انسان با ورع باشید».
حضور قلب
امام باقر علیه السلام: «عَلَیکَ بِالاْءِقْبَالِ عَلَى صَلاَتِکَ فَإِنَّمَا یحْسَبُ لَکَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَیه»8؛ «در نماز توجّه به خدا داشته باش، زیرا از نماز آن مقدار قبول مى شود که تو به آن توجّه دارى».
رعایت حقّ خدا و حقّ مردم
رسیدگى به نیازمندان و اداى حقوق محرومان به درجه اى از اهمیت است که گاهى قبولى عبادت بستگى به آن دارد. پرداختن زکات، یا داشتن درآمد مشروع، از این نمونه هاست.
امام رضا علیه السلام مى فرماید: «فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یزَکِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلاَتُه»9؛ «هر کس نماز بخواند ولى زکات (و مالیات اسلامى) نپردازد، نمازش قبول نمى شود».
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلاَةَ لِمَنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِى وَ یکُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ مِنْ أَجْلِى وَ یقْطَعُ نَهَارَهُ بِذِکْرِى وَ لاَ یتَعَاظَمُ عَلَى خَلْقِى وَ یطْعِمُ الْجَائِعَ وَ یکْسُو الْعَارِى وَ یرْحَمُ الْمُصَابَ وَ یؤوِى الْغَرِیب»10؛ «خداوند متعال فرمود: نماز کسى را مى پذیرم که در مقابل عظمت من خاضع باشد؛ از خواسته هاى نفسانى به خاطر من خود را دور کند؛ روزش را با یاد من به پایان برد؛ بر بندگانم بزرگى نفروشد؛ به گرسنه غذا دهد؛ برهنه را بپوشاند؛ به مصیبت دیده مهربانى کند؛ غریب را پناه دهد».
مال حلال 
حضرت على علیه السلام خطاب به کمیل فرمود: «یا کُمَیلُ انْظُرْ فِى مَا تُصَلِّى وَ عَلَى مَا تُصَلِّى إِنْ لَمْ یکُنْ مِنْ وَجْهِهِ وَ حِلِّهِ فَلاَ قَبُولَ»11؛ «اى کمیل! نگاه کن ببین که در چه چیز نماز مى گزارى و بر روى چه چیز به نماز ایستادى. اگر آن چیزى را که براى نمازت استفاده مى کنى، حلال و مباح نباشد، نمازت قبول نیست».
خوش رفتارى 
آئین مقدس و متعالى اسلام، میان عبادت و سیاست و اخلاق و اجتماع، پیوندى منسجم ایجاد کرده است. در امور خانوادگى هم رعایت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته که بى توجّهى به آن گاهى باعث قبول نشدن نماز مى گردد. و قطع پیوندهاى زمینى، به قطع پیوند آسمانى مى انجامد.
در این زمینه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرموده است: «من کان له امرئه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لاحسنهً من عملها... و على الرّجل مثل ذلک»12؛ «هر کس زن بدرفتار و اذیت کننده اى داشته باشد، خداوند نماز و کارهاى نیک آن زن را نمى پذیرد (مرد نیز همچنین است)».
امام صادق علیه السلام فرمود: «من نظر الى أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً»13؛ «نماز فرزندانى که با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى کنند قبول نمى شود. گر چه والدین، نسبت به آنان کوتاهى و ظلمى کرده باشند»14.
خداوند متعال درباره قبولى نماز، معیارى را در قرآن بیان فرموده است: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر»15؛ «و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتى ها و گناه بازمى دارد».
با توجّه به این مطلب، نشانه قبولى نماز، این است که انسان از گناه دورى کند؛ زیرا نماز باعث مى شود که انسان به یاد خداوند باشد و این، باعث خوفِ از نافرمانى مى شود.
امام صادق علیه السلام با تأکید بر این شاخص در روایتى فرموده است: «فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یعْلَمَ مَا أَدْرَکَ مِنْ نَفْعِ َتِهِ فَلْینْظُرْ فَإِنْ کَانَتْ َتُهُ حَجَزَتْهُ عَنِ الْفَوَاحِشِ وَ الْمُنْکَرِ فَإِنَّمَا أَدْرَکَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَز»16؛ «هر کس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتى بازمى دارد یا نه؟ پس به هر اندازه که نمازش او را از گناه باز بدارد به همان مقدار نمازش قبول واقع شده است».
پی نوشت:
1. الکافى، ج 1، ص 70.
2. بقره 2، آیه 128.
3. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، 1387ش، هجدهم، ص 50.
4. الکافى، ج 1، ص 183.
5. بحارالأنوار، ج 81، ص 244.
6. الکافى، ج2، ص74.
7. بحارالأنوار، ج81، ص 258.
8. الکافى، ج 3، ص299.
9. وسائل الشیعة، ج9، ص 25.
10. بحارالأنوار، ج 81، ص 242.
11. وسائل الشیعة، ج 5، ص 119.
12. وسائل الشیعة، ج 20، ص 163.
13. الکافى، ج 2، ص349.
14. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، 1387ش، هجدهم، ص 53.
15. عنکبوت 29، آیه 45.
16. وسائل الشیعة، ج 5، ص 476، 2- باب تأکد استحباب الخشوع فى الصلاة.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قبولى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از کجا بدانیم نمازى که مى خوانیم خالصانه است و از ریا به دور مى باشد؟

پاسخ : 
نمازى که مؤمن در برابر خدا انجام مى دهد، قبل از هر چیز اقرار به یگانگى او است؛ یعنى، او را پروردگار مطلق شناختن و هیچ یک از آفریده ها را با او شریک ندانستن است. بنابراین منظور از اخلاص در نماز این است که انسان صرفا به خاطر خدا اقدام به اقامه نماز نموده و در نماز، تنها او را در نظر داشته باشد و هیچ چیز را در این عمل عبادى شریک خداوند قرار ندهد.
انسان ها ممکن است با انگیزه هاى متفاوتى خداوند متعال را عبادت کنند که این انگیزه ها هر چند متفاوت است اما در نهایت به خاطر خداوند متعال مى باشد ممکن است فردى نماز بخواند اما نماز و عبادت او براى رسیدن به ثواب اخروى آن باشد و امکان دارد فرد دیگرى به خاطر ترس از عذاب الهى خداوند را عبادت کند و یا کس دیگرى خداوند را خالصانه و فقط با انگیزه شکر و سپاسگزارى از نعمت هایى که به او داده عبادت کند، همان گونه که حضرت على علیه السلام فرموده اند: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»1؛ «گروهى با هدف رسیدن به ثواب هاى اخروى خدا را عبادت مى کنند که این عبادت تجّار و بازرگانان است و گروهى دیگر از جهت ترس از عذاب الهى، خدا را عبادت مى نمایند که این عبادت بردگان است. و گروهى به انگیزه شکر و سپاسگزارى از نعمت هاى پروردگار عبادت خداوند مى نمایند که این عبادت احرار و آزادگان است».
اما نکته مهم این است که نماز و عبادت به خاطر ثواب الهى و یا ترس از عذاب خداوند به این معنا نیست که انسان دیگر خدا را قبول ندارد و یا اگر نمازهایش را با این انگیزه ها خواند دیگر نمازهایش به خاطر خدا نبوده است؛ چرا که، هم آن کسى که به خاطر ثواب نماز مى خواند و هم آن کسى که با انگیزه در امان ماندن از عذاب خداوند نماز مى خواند در مرحله اوّل به خداوند متعال و وعده هاى او مبنى بر پاداش و عذاب الهى ایمان دارد و پس از ایمان به خداوند و گفته هایش براساس آنچه او دستور داده نماز مى خواند و این همان نماز خواندن به خاطر خداوند مى باشد. البته با این تفاوت که هر گروهى از این گروه هاى سه گانه توانسته اند مرتبه از مراتب معرفت الهى را طى کنند و به میزانى که نسبت به خداوند متعال معرفت پیدا کرده اند به همان میزان انگیزه خود را براى اعمال عبادى همچون نماز تنظیم نمایند.
کسب اخلاص در نیت و عمل، از دشوارترین گردنه هاى راه ایمان است که دست یابى به آن راه کارهاى مختلفى دارد؛ از جمله:
تقویت توحید
کوتاه ترین راه عقلى براى رسیدن به اخلاص و ریشه کن کردن «ریا» تقویت توحید در دل مى باشد. منظور از توحید در این مقام، توحید افعالى است یعنى، انسان باور کند که فاعل و مؤثرى در عالم جز خداوند نیست «لا مؤثر فى الوجود الا اللَّه». اگر براى ما روشن شود که هیچ کس به غیر از خدا منشأ اثرى نیست و بفهمیم که رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلّت، عزّت، زندگى، مردن و... همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاکم بى شریک مى باشد، دیگر دل به دیگران نمى بندیم و خودنمایى در مقابل دیگران برایمان لذّتى نخواهد داشت. زیرا ریشه «ریا» یا طمع، در مال و منافع دیگر انسان ها است، و یا محبّت و دوست داشتن مدح و ستایش انسان ها، و یا خوش نداشتن و کراهت از مذمّت و ملامت مردم است. اگر انسان این سه مشکل را حل نماید، دیگر دلیلى براى خودنمایى در مقابل انسان ها وجود نخواهد داشت.
یقین به معاد
همه ما به خدا و روز قیامت به نوعى ایمان داریم ولى این اعتقاد به مرز یقین نرسیده است، چرا که به غیرخدا امید مى بندیم و متکّى بر این امید، آنان را در عمل خود شریک مى نماییم؛ اما اگر ایمان خود را به مرز یقین برسانیم دیگر اعمال خود را براى هیچ کس غیر از خداوند متعال انجام نخواهیم داد.
این واقعیت با تعابیر گوناگونى در سخنان ائمه دین مورد اشاره قرار گرفته است امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «سَبَبُ الاْءِخْلاَصِ الْیقِینُ»2؛ «اخلاص ره آورد یقین است».
و در سخن دیگر مى فرماید: «عَلَى قَدْرِ قُوَّةِ الدِّینِ یکُونُ خُلُوصُ النِّیة»3؛ «اخلاص آدمى به میزان استحکام دیندارى اوست».
کنترل آرزوهاى دراز
هم چنین براى خلوص داشتن در عبادت، باید دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نمود؛ حضرت على علیه السلام مى فرماید: «قَلِّلِ الاْمَالَ تَخْلُصْ لَکَ الْأَعْمَال»4؛ «کم کن آرزوهایت را تا عمل هایت خالص شود».
تمرین 
پس از تفکّر در فواید و آثار و برکات اخلاص و شناخت روش هایى که موجب مى شود تا عبادات از جمله نماز از روى خلوص نیت انجام گیرد، باید در مقام عمل نیز به تمرین پرداخت و با سعى و تلاش، از کارهایى که به اخلاص نیت صدمه مى زند، پرهیز نمود و کارهایى را که در خلوص نیت نقش دارند، انجام داد.5
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، ص 510 ؛ بحارالأنوار، ج67، ص212.
2. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 62.
3. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 93.
4. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 155.
5. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوّم، ص 203.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / اخلاص و ریا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
هر کار مى کنم نمى توانم در نماز تمرکز پیدا کنم و حواسم پرت مى شود آیا راه حلّى وجود دارد؟

پاسخ : 
در این باره بدیهى است، کیفیت مهم تر از کمیت است. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «رَکْعَتَانِ خَفِیفَتَانِ فِى تَفَکُّرٍ خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَةٍ»1؛ «دو رکعت نماز سبک، در صورتى که همراه با تفکّر و اندیشه باشد، بهتر از عبادت سراسر یک شب است».
نماز گفتگوى میان مخلوق با خالق هستى مى باشد لذا در نماز باید به فکر آن باشیم و بدانیم در نماز با خداوند خود چه مى گوییم؛ از همین رو در نماز باید در معانى آنچه مى گوییم تدبّر نموده و با توجّه و اندیشه خداوند متعال را به «الرحمن الرحیم»، «مالک یوم الدین» وصف نماییم و با تمام وجود بگوییم «ایاک نعبد و ایاک نستعین».
امام صادق علیه السلام در ارزش و جایگاه این امر فرموده اند: «مَنْ صَلَّى رَکْعَتَینِ یعْلَمُ مَا یقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیسَ بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ ذَنْبٌ»2؛ «کسى که آگاهانه و با توجّه به مفاهیم دو رکعت نماز بخواند، در حالى نمازش را به پایان مى برد که میان او و خدایش هیچ گناهى نمانده است».
امام خمینى (قدس سره) مهم ترین عامل عدم حضور در نماز را غفلت از عظمت پروردگار دانسته و گفته اند: «اگر انسان به مناجات با حق تعالى به اندازه گفتگو با یک مخلوق عادى اهمیت دهد، هرگز این قدر فراموشى و سهو و غفلت نمى کند؛ خداوندى که آدمى را به وسیله انبیا و اولیا و قرآن کریم، به مناجات با خود دعوت فرموده و درهاى مکالمه با خود را به روى او گشوده است، با این وصف ما به قدر صحبت با یک بنده ضعیف، ادب حضور او را نگاه نمى داریم»3.
بى شک هنگام صحبت کردن با فردى بزرگوار و داراى مقامات عالى، اگر انسان نسبت به او شناخت نداشته باشد، نه تنها از هم صحبتى با او لذّت نمى برد، بلکه ادب حضور و همکلامى با او را نیز رعایت نمى کند. از حضرت رسول ختمى مرتبت صلى الله علیه و آله روایت است که «عبادت کن خداى تعالى را چنان چه گویا او را مى بینى، و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند»4.
یکى از یاران امام صادق علیه السلام نقل مى کند به ایشان عرض کردم: امام سجاد علیه السلام را دیدم هنگامى که به نماز ایستاد، رنگ چهره اش دگرگون شد. امام صادق علیه السلام به من فرمود: «به خدا قسم، على بن الحسین علیه السلام کسى را که براى او نماز مى کرد، مى شناخت»5.
دلى که در بیشتر وقت ها از یاد خدا غافل است، نمى تواند در نماز به یاد خدا باشد، پس باید همواره دل را از هر چه جز خدا، خالى داشت و یاد خدا را تنها حاکمِ بر قلب و روان خود نماییم و از هر چه جز خواست او رو بگردانیم تا از نمازى ملکوتى و روحانى در فضایى پر از اخلاص و بندگى خداوند بهره مند شویم.
در این باره روایات بسیار وارد شده است، از آن جمله: امام صادق علیه السلام فرمود: «وقتى حضرت على علیه السلام براى اقامه نماز مى ایستاد، و قبل از تکبیر مى فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِى لِلَّذِى فَطَرَ السّموات و الأرض»6 رنگ صورت مبارکش دگرگون مى شد، به حدّى که در چهره اش نمایان مى گردید»7.
جهت حضور قلب به چند راهکار مهم اشاره مى شود:
توکّل به خدا
دغدغه ها و گرفتارى هاى زندگى اعم از مشکلات معیشتى، تحصیل، خانواده و... یکى از عوامل مهم حواسپرتى و عدم حضور قلب در نماز مى باشد. توکّل به خدا و یادآورى قدرت الهى مى تواند بسیارى از این نگرانى ها را دور کند.
در روایتى آمده که امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامى که بنده به نماز بایستد، و نمازش را سبک ادا کند، خداوند- تبارک و تعالى- (به فرشتگان) مى فرماید: آیا به بنده من نمى نگرید، گویا خیال مى کند که برآورده شدن حوایجش به دست غیر من است، آیا نمى داند که برآورده شدن خواسته هایش به دست من است؟».8
مکان مناسب
نمازگزار باید مکان خلوت و بى سر و صدا، بى منظره و ساده اى را انتخاب کند.
حضرت على علیه السلام اتاق ساده اى را مخصوص نماز خود قرار داده بودند. امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند: «کَانَ لِعَلِى علیه السلام بَیتٌ لَیسَ فِیهِ شَى ءٌ إِلاَّ فِرَاشٌ وَ سَیفٌ وَ مُصْحَفٌ وَ کَانَ یصَلِّى فِیهِ أَوْ قَالَ کَانَ یقِیلُ فِیه»9؛ «على علیه السلام در خانه خود اتاقى داشت که در آن، غیر از فرش و شمشیر و قرآن چیز دیگرى نبود و او در آن اتاق نماز مى خواند».
حضور در نماز جماعت
علاوه بر ویژگى هاى برجسته نماز جماعت که به آن توصیه هاى فراوان شده یکى از خصوصیات آن ایجاد حضور قلب براى نمازگزاران مى باشد چراکه در نماز جماعت امورى همچون مراقبت از تعداد رکعات نماز به دیگران محوّل شده و دل یکسره متوجّه معبود مى 10.
انجام مقدّمات نماز
توجّه به مقدّمات نماز مانند مسواک، تخلیه دستگاه گوارش، وضوى با معنویت، انجام مستحبّاتى چون اذان، اقامه و...از عوامل مهم در تمرکز نماز است. در کتاب هاى حدیث آمده است: شخصى از پیامبر صلى الله علیه و آله درخواست کرد که راهى به او بنمایاند تا حضور قلب بیشترى در نماز پیدا کند. حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراین وضوى شاداب و با آداب، خود در حضور قلب انسان در نماز مؤثر است.
رعایت مستحبّات نماز
مانند نگاه کردن به محل سجده در حال قیام، بین دو قدم در حال رکوع و دامن یا روى دو پا در حال تشهّد و سلام، بازى نکردن با اعضاى بدن و هر چیز دیگرى در نماز.
امام باقر علیه السلام در این خصوص مى فرماید: «در نماز با دست و سر و ریش خویش بازى مکن، و در نماز با خودت صحبت نکن و خمیازه نکش...».11
و بالاخره رعایت تمام آداب مستحبّى که به آنها در توضیح المسائل مراجع عظام اشاره شده است همگى مى تواند مانع از حواسپرتى انسان در نماز گردد.
کنترل خیال 
آدمى داراى نیرویى است که دائماً ذهن و خیالش را به کار مى گیرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات کلّى، به صورت منظّم و مرتّب فعالیت کند و از یک مقدمه، نتیجه اى بگیرد، در این صورت تفکّر و تعقّل حاصل شده است، ولى اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدّمه و نظمى در موضوعات جزئى، از چیزى به چیزى و از جایى به جایى پرواز کند و هیچ رابطه منطقى بین موضوعاتى که در ذهن آمده ایجاد نکند، تخیّل صورت گرفته است.
یکى از روش هاى کنترل قوه خیال در نماز «تصمیم بر مخالفت است»؛ یعنى تصمیم بگیرد که خیال خود را متمرکز در نماز و یا معانى نماز نماید و هر وقت کنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند.
حضرت امام خمینى(قدّس سره) مى فرماید: «طریقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است که انسان در وقت نماز خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند آن را استرجاع نماید (برگرداند) و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوّه خیال) باشد و از حال آن تفتیش نماید (جستجو کند) و نگذارد سر خود باشد و این در اوّل امر، کارى صعب (مشکل) به نظر مى آید، ولى پس از مدّتى عمل و دقّت و علاج، حتماً رام مى شود و ارتیاض پیدا مى کند (ورزیده مى شود)»12.
یکى از مواردى که مى تواند به حضور قلب بیشتر در نماز کمک کند و در روایت ها نیز به آن اشاره شده، در نظر داشتن این نکته است که احتمال دارد این نماز، آخرین نمازى باشد که مى خوانیم.
در روایتى نقل است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به یکى از یاران خود فرمود: «فَلْیصَلِّ صَلاَةَ مُوَدِّعٍ»13؛ «به هنگام نماز، به گونه اى نماز بخوان که گویا این آخرین نمازى است که مى خوانى و نماز خداحافظى توست».
همچنین سفارش شده که «دعاى توجّه» هنگام شروع نماز خوانده شود. از امام على علیه السلام روایت شده هر کس این دعا را قبل از شروع نماز بخواند با «محمّد و آل محمّد» خواهد بود: «اللهم إنى أتوجّه إلیک بمحمد و آل محمد، و أقدمهم بین یدى صلاتى، و أتقرب بهم إلیک، فاجعلنى بهم وجیهاً فى الدنیا والآخرة، ومن المقربین، مَنَنْتَ علیَّ بمعرفتهم، فاختم لى بطاعتهم ومعرفتهم وولایتهم فإنها السعادة، فاختم لى بها، فإنک على کل شئ قدیر»14؛ «خدایا من متوجّه مى شوم به سوى تو به محمد و آل محمد و آنها را مقدّم مى دارم در مقابل نمازم و تقرّب مى جویم به آنان به سوى تو پس قرار بده مرا به سبب ایشان صاحب جاه و مقام در دنیا و آخرت و از مقرّبانى که منّت گذاشته اى بر آنان به معرفت ایشان و عاقبت مرا ختم کن به اطاعت، معرفت و ولایت ایشان که این همان سعادت [در دنیا و آخرت] است تو بر هر چیز توانایى».
هم چنین سفارش شده که هنگام شروع نماز، براى داشتن حضور قلب، به یکى از معصومین علیهم السلام توسّل کنید و تمرین کنید که قبل از اداى کلمات نماز معناى آن را در ذهن بیاورید و از روى عادت تکرار نکنید.
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج 5، ص 478.
2. الکافى، ج 3، ص 266.
3. امام خمینى ره، سرالصلاة، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1378ش، ششم، ج2، ص24.
4. امام خمینى ره، آداب الصلاة، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1378ش، هفتم، ص 37.
5. بحارالأنوار، ج46، ص 66.
6. «روى و تمام وجود خویش را به سوى خداوندى نمودم که آسمان ها و زمین را پدید آورد».
7. فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 101.
8. الکافى، ج3، ص269 ؛ ادب حضور ترجمه: فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 284.
9. وسائل الشیعة، ج 5، ص 296.
10. امام خمینى ره، سرالصلاة، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1378ش، ششم، ج2، ص32.
11. الکافى، ج 3، ص299.
12. امام خمینى ره، آداب الصلاة، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (ره)، 1378ش، هفتم، ص 44.
13. بحارالأنوار، ج10، ص 107.
14. الکافى، ج 2، ص 544.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / راهکار حضور قلب در نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در قرآن آمده: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر»1 در حالى که برخى نماز مى خوانند و گناه و فحشا هم انجام مى دهند؟!

پاسخ : 
به عبارت دیگر نماز مانند یک دستور دهنده و پیشنهاد دهنده است که درباره خوبى ها دستور مى دهد و درباره زشتى ها هشدار مى دهد. هم چنان که خداوند متعال در آیات بسیارى دستور به عدل و احسان مى دهد:
«إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِى الْقُرْبى وَ ینْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»2؛ «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى دهد و از فحشا و منکر نهى مى کند».
با این حال چه بسا مردم نافرمانى کنند، از این گونه «نهى» به نهى تشریعى یاد شده است.
برخى دیگر از مفسّران با استناد به داستان جوانى از انصار که با رسول خدا صلى الله علیه و آله نماز مى خواند و مرتکب فحشا مى شد و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «بالاخره روزى نمازش او را از ارتکاب فواحش بازمى دارد و چیزى نگذشت که او توبه کرد»3. آیه شریفه را گویاى نهى تکوینى دانسته اند که به طور ویژه و درونى نمازگزار را از زشتى بازمى دارد.
زیرا نمازگزار ناچار است که بخاطر صحّت نماز و یا قبول شدن آن، یک سرى دستوراتِ دینى را مراعات کند (از جمله غصبى نبودن لباس و مکان نماز، طهارت بدن، عدم شرب خمر و...) که رعایت آنها خود زمینه اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است. آرى کسى که لباس سفید بپوشد، طبیعى است که روى زمینِ آلوده و کثیف نمى نشیند.4
علاّمه طباطبایى در تفسیر این آیه بیان داشته: (از آنجا که) نماز، ایمان به وحدانیت خداى متعال و رسالت پیامبران و جزاى روز قیامت را به نمازگزار القا مى کند، و به او مى گوید که خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست کن که تو را به سوى صراط مستقیم هدایت نموده، و از غضب و گمراهى دور بدارد.
همچنین، نماز روح و بدن آدمى را متوجّه عظمت کبریایى خدا مى نماید به طورى که، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبیح و تکبیر یاد مى کند و رو به سوى خانه پروردگارش مى ایستد.
اگر انسان مدّتى بر نماز خود پایدارى کند، و در انجام آن تا حدودى نیت پاک داشته باشد، به طور طبیعى روحیه پرهیز از فحشا و منکر در او پیدا شود.5
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یعْلَمَ أَ قُبِلَتْ صَلاَتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ فَلْینْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلاَتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ»6؛ «هر کس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتى بازداشته یا نه؟ پس به هر قدر که نمازش او را از گناه بازداشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است».
علامه طباطبایى (ره) فرموده اند: پیدایش صفت بازدارندگى از گناه اثر طبیعى نماز هست، و لیکن به نحو اقتضاء، نه به نحو علیت تامه، تا تخلف نپذیرد، و نمازگزار دیگر نتواند گناه کند، بلکه اثرش به مقدار اقتضاء است، یعنى اگر مانع و یا مزاحمى در بین نباشد اثر خود را مى بخشد، و نمازگزار را از فحشاء بازمى دارد، ولى اگر مانعى و یا مزاحمى جلوى اثر آن را گرفت، دیگر اثر نمى کند، و در نتیجه نمازگزار کارى که انتظارش از او نیست انجام مى دهد!! خلاصه یاد خدا و گناه، مانند دو کفه ترازو هستند، هر وقت کفه یاد خدا سنگین شد، نمازگزار گناه نمى کند، و هر جا کفه گناه سنگین شد، یاد خدا ضعیف مى شود، و نمازگزار از حقیقت نماز دور مى شود.7
پی نوشت:
1. عنکبوت 29، آیه 45.
2. نحل 16، آیه 90.
3. گنابادى سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فى مقامات العبادة، خانى رضا / حشمت اللّه ریاضى، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372ش، ج11، ص 264.
4. محسن قرائتى، تفسیر نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، 1387ش، سیزدهم، ص 28.
5. طباطبایى، سیّدمحمدحسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سیّدمحمدباقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، ج16، ص 198.
6. بحارالأنوار، ج79، ص 198.
7. طباطبایى، سیّدمحمدحسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سیّدمحمدباقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، ج16، ص 201.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / بازدارندگى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا مى گویند «شرابخوار تا چهل روز نماز ندارد»؟

پاسخ : 
حکم حرام بودن شراب در برخى آیات قرآن کریم و فرمایشات معصومین علیهم السلام وارد شده و در حرمت آن هیچ تردیدى نیست.1 از جمله آثار زشت شراب، تأثیر منفى آن بر سایر اعمال و عبادات است.
در حدیثى مى خوانیم: «لاَ تُقْبَلُ صَلاَةُ شَارِبِ الْخَمْرِ أَرْبَعِینَ یوْماً إِلاَّ أَنْ یتُوبَ»2؛ «شخصى که شراب بنوشد تا 40 شبانه روز نمازهایش قبول واقع نمى شود مگر از این گناه کبیره توبه کند». و منظور کسانى که مى گویند شراب خوار نماز ندارد نیز همین است. یعنى تا چهل روز نماز چنین فردى مورد قبول خداوند قرار نمى گیرد و به کار بردن چنین تعبیرى به این معنا نیست که نماز بر او واجب نبوده و یا این که نماز از گردن او ساقط مى شود و این حرف بهانه اى براى ترک نماز گردد، بلکه اگر کسى مرتکب خطاى شراب خوارى شد باید بعد از حالت مستى نمازش را بجا آورد چرا که نماز چنین فردى صحیح بوده و در هر صورت باید نماز خود را بخواند تا حداقل گرفتار عذاب ترک نماز نشود.
اما از درجات و نورانیت عبادات بى بهره مى شود زیرا؛ بین جسم و روح نمازگزار ارتباط تنگاتنگى هست چرا که نماز وسیله ارتقا روحى و معنوى، عامل تقرّب به ذات اقدس اله است. و از آنجا که اولین و مهمترین اثر تخریبى شراب متوجّه روح و جان آدمى است و نیز چون حقیقت انسان را روح او تشکیل مى دهد لذا تأثیر سوء شراب، بیشترین آسیب را به روح و روان انسان مى زند. از همین رو وقتى گفته مى شود نماز چنین فردى پذیرفته نیست، به این علّت است که روح او قابلیت درک و استعداد دریافت فیوضات روحانى و معنوى را از دست مى دهد. به طورى که از بعضى روایات به دست مى آید، شراب ریشه تمام گناهان و لغزش ها است.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «کسى که یک جرعه شراب بیاشامد، خدا و پیغمبران و مؤمنین او را لعنت مى کنند، اگر به مقدارى بخورد که مست شود، روح ایمان از او دور مى شود و به جایش روح کثیف شیطانى جایگزین مى گردد، پس نماز را ترک مى کند و ملائکه او را سرزنش مى کنند و خداى تعالى او را خطاب مى کند: «اى بنده من کافر شدى، بدا به حال تو». پس امام فرمود: «بدا به حالش، بدا به حالش، به خدا سوگند یک سرزنش الهى از هزار سال عذاب سخت تر است»3.
حسین بن خالد مى گوید محضر مبارک حضرت رضا علیه السلام عرض کردم براى ما از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت شده که فرموده اند: کسى که شراب بنوشد تا چهل روز نمازش مقبول نیست، آیا این روایت صحیح است؟ حضرت فرمودند: راویان این حدیث راست گفته و حدیث را صحیح نقل کرده اند. عرض کردم: چرا نمازش تا چهل روز مقبول نیست نه کمتر از آن و نه بیشتر حضرت فرمودند: براى این که حق تعالى مراحل خلقت انسان را براساس 40 روز مقدّر و معیّن فرموده نطفه انسان در رحم مادر 40 روز تبدیل به علقه مى شود و تا 40 روز به مضغه تبدیل مى شود و... بنابراین وقتى شخصى شراب مى خورد آن شراب نیز 40 روز در بدن او مى ماند و تا این زمان که بقایا و ذرّات شراب در درون او باقى است نماز او مقبول درگاه الهى واقع نمى شود.4
در پایان باید این مطلب را یادآورى نمود همان گونه که در روایات تصریح شده باب توبه و رحمت الهى به سوى گناهکاران باز است لذا اگر فردى از گناه شرب خمر توبه نماید نمازش مورد قبول درگاه الهى قرار خواهد گرفت و توبه وى نیز باید به گونه اى باشد که عزم جدّى بر ترک این گناه نماید به طورى که دیگر بازگشتى به گناه گذشته نکند و در آینده نیز هرگز آن گناه فاحش را مرتکب نشود.
پی نوشت:
1. مائده 5، آیه 90 و 91 ؛ بقره (2)، آیه 219.
2. مستدرک الوسائل، ج 17، ص 57.
3. الکافى، ج 6، ص399.
4. علل الشرائع، ج2، ص 345.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز شرابخوار
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فرق کسى که نماز مى خواند و گناه مى کند با کسى که گناه نمى کند و نماز هم نمى خواند چیست؟

پاسخ : 
قبل از هر چیز باید بگوییم تصوّر این که کسى بى نماز باشد و گناه نکند محال است، چرا که کمترین گناهى که چنین فردى در هر روز انجام مى دهد ترک نماز است و همان گونه که مى دانیم ترک نماز از گناهان کبیره مى باشد. با این حال مى توان بر اساس آنچه که از روایات به دست مى آید چند تفاوت میان کسى که نماز مى خواند و گناه کار است با دیگران مطرح نمود.
اول. امید به نجات و عاقبت بخیرى فرد نمازخوان نسبت به فرد بى نماز بسیار بیشتر است، همان گونه که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نسبت به جوان نمازخوانى که مرتکب گناه نیز مى شد فرمود: یک روز نمازش او را از گناه بازمى دارد و چیزى هم نگذشت که آن جوان توبه کرد.1
دوم. نماز موجب مى شود تا گناهان ریخته شده و از بین برود. از سلمان فارسى نقل شده است که مى گوید: «با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در سایه درختى بودیم، یک شاخه از آن را گرفته و تکان داد پس یک برگى از آن افتاد. فرمود: «نمى پرسید که چرا چنین کردم؟» عرض کردیم به ما خبر دهید اى رسول خدا! فرمود: «به تحقیق شخص مسلمان هرگاه به نماز قیام مى کند گناهانش مى ریزد همان طور که برگ هاى این درخت مى ریزد»2. لذا کسى که نماز مى خواند نسبت به کسى که نماز نمى خواند، بیشتر در معرض غفران و رحمت الهى قرار دارد.
اما این که وضعیت نماز افرادى که گناه مى کنند چه خواهد شد باید بگوییم که اگر گناه چنین فردى از موانع قبولى نماز باشد مانند رباخوارى، عاق والدین، بى اعتنایى به نماز و...3 در این صورت هرچند این شخص در قیامت به خاطر نماز مورد مواخذه قرار نمى گیرد ولى نماز وى مورد قبول درگاه الهى نبوده و براى وى کمال آور نخواهد بود. اما اگر گناهان وى غیر از مواردى است که مانع قبولى نماز مى شد و از سوى دیگر شرایط قبولى نماز را دارا بود، در این صورت نماز وى مورد قبول درگاه الهى قرار گرفته و گناهان وى نیز مانند دیگر اعمال انسان در ترازوى اعمال مورد محاسبه قرار مى گیرد.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج79، ص 198.
2. بحارالأنوار، ج79، ص 208.
3. ر.ک: فصل قبولى نماز.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز و گناه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دلیل جلوتر ایستادن مرد بر زن به هنگام نماز، برترى مرد بر زن را از دیدگاه اسلام اثبات نمى کند؟

پاسخ : 
در پاسخ این سؤال توجّه به نکات زیر بایسته است:
1. این مسئله به عنوان یک اصل واجب کلّى در اسلام مطرح نمى باشد چرا که اگر زن و مرد از یکدیگر فاصله داشته باشند، یا بین آنها حائلى مانند پرده یا دیوار باشد و یا در دو سطح مختلف (مثل طبقه اوّل و بالکن بعضى از مساجد) ایستاده باشند و زن جلوتر از مرد باشد، نمازشان صحیح است.
علاوه بر این که بحث تقدّم و تأخّر مرد و زن در جایى است که هر یک از زن و مرد همزمان به نماز بایستند اما اگر یکى از آنها جلوتر به نماز ایستاد وظیفه نفر بعدى است که باید فاصله لازم را رعایت نماید خواه زن باشد یا مرد1.
2. جلوتر ایستادن مرد نشانه برترى مردان نیست چرا که از دیدگاه اسلام، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقیقت انسانیت و مسائل ارزشى یکسانند و هیچ یک بر دیگرى جز به تقوا و عمل صالح بیشتر، برترى ندارد خداوند متعال مى فرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم»2؛ «گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
و یا در جاى دیگر مى فرماید:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ»3؛ «هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى دادند، خواهیم داد».
نکته پایانى آن که، آنچه نکوهیده است «تبعیض» است اما «تفاوت» زمینه تکامل و احساس نیاز هر چه بیشتر میان زن و مرد را فراهم مى کند. توجّه به تفاوت زن و مرد در احکام نماز، وضو، حجاب و... همگى در همین راستاست که هر کدام از زن و مرد به این واقعیت بیشتر توجّه داشته باشند و در چگونگى رفتارها و انتظارات در زندگى، وجود تفاوت را باور کنند. در این صورت است که هر کدام از زن و مرد، جایگاه و مسئولیت ویژه خودش را شایسته تر به انجام مى رساند.
از همین رو اسلام در نماز و سایر تعامل هاى مربوط به زندگى به گونه اى احکام و تکالیف زن و مرد را طراحى کرده است که هم با نیازهاى روحى و روانى آنها سازگار باشد و هم به تعالى اخلاقى و معنوى کمک کند. دلیل این که بلند خواندن نماز براى زنان حتى به هنگامى که نامحرم وجود ندارد واجب نشده، نیز توجّه به همین نکته است که روحیه متانت و حیا در بانوان بیش از پیش ایجاد شود تا در زمان حضور مردان، بهترین رفتار را رعایت نمایند.
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج3، ابواب مکان مصلى، باب 6و7 و توضیح المسائل آیه اللّه فاضل لنکرانى، ص160 مسئله 901.
2. حجرات 49، آیه 13.
3. نحل 16، آیه 97.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز زن و مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
گاهى به دلیل تأخیر هواپیما و دلایل مختلف امکان نماز خواندن نیست و یا اتوبوس ها براى نماز نگه نمى دارند! در چنین مواقعى وظیفه ما چیست؟

پاسخ : 
در این باره باید چند نکته را یادآورى نماییم؛
در خصوص نماز خواندن در هواپیما باید تا حد ممکن بر طبق دستور نماز باشد یعنى اگر ایستاده خواندن و یا رعایت جهت قبله و یا سجده بر چیزى که درست و صحیح است ممکن است باید رعایت کنید و اگر ایستاده نشد باید نشسته بخوانید و اگر رو به قبله امکان پذیر نبود به هر طرف کافى است. در مورد رکوع و سجده نیز اگر نتوانستید طبق معمول انجام دهید مى توانید با اشاره رکوع و سجده را انجام دهید. البته برخى هواپیماها، محل نماز دارد و در راهرو هواپیما نیز امکان نماز خواندن وجود دارد.
در اتوبوس نیز با اولویت بندى شرایط، لازم است نماز خوانده شود و براى وضو مى توان با حدود یک لیوان آب در همان حال نشسته وضو گرفت در هر صورت نماز از واجباتى است که در هیچ صورت و حالتى از انسان ساقط نمى شود و باید به هر شکل و در هر صورت آن را در وقت خود انجام داد.
گفتنى است؛ خوب است در برنامه ریزى سفر تا جایى که ممکن است دقّت شود و از سفرهاى غیرضرورى که احتمال از دست رفتن نماز است پرهیز نمود. حضرت على علیه السلام در این باره فرموده اند: «لاَ یخْرُجُ الرَّجُلُ فِى سَفَرٍ یخَافُ فِیهِ عَلَى دِینِهِ وَ صَلاَتِه»1؛ «نباید شخص به مسافرتى برود که بر دین و نماز خود بیمناک است».
مهم ترین عاملى که موجب بروز چنین مسائلى گردیده، سهل انگارى در وظیفه شرعى امر به معروف و نهى از منکر مى باشد که موجب گردیده برخى از افراد نسبت به نماز بى توجّهى نمایند همان گونه که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیسَلِّطَنَّ اللَّهُ شِرَارَکُمْ»2؛ «امر به معروف و نهى از منکر کنید، وگرنه خدا بدان شما را بر نیکانتان چیره مى کند...».
لذا اگر تمامى کسانى که مقیّد به نماز هستند با زبانى نرم و رعایت شرایط امر به معروف و نهى از منکر این مسئله را به مهمانداران و رانندگان اعلام کنند همکارى لازم را انجام مى دهند.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج10، ص 108.
2. بحارالأنوار، ج 90، ص 378.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز در هواپیما
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه حجاب خانم ها در نماز چیست؟ خدا که با همه محرم است؟!

پاسخ : 
یکم. نماز داراى آثار و فواید فراوان است. یکى از آنها، نهادینه کردن ارزش ها و تمرین پیوسته پاکى ها است. یاد خدا بزرگ ترین ارزش است و نمازهاى پنج گانه این ارزش را در قلوب همگان نهادینه مى کند.
حفظ حجاب و پوشش اسلامى نیز براى زنان یک ارزش گران بها و تعیین کننده است. خداوند متعال تمرین و یادآورى پیوسته آن را براى زنان در نماز واجب کرده است تا همواره بر حفظ آن پایدار باشند.
دوم. وجود پوششى یک پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجّه و حضور قلب انسان را بیشتر مى کند و از تفرقه خاطر مى کاهد و ارزش نماز را صد چندان مى کند.
سوم. داشتن پوشش کامل در پیشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. از این رو براى مرد نیز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحبّ است و همین ادب حضور در پیشگاه الهى، زمینه ساز حضور معنوى و بار یافتن به محضر حق مى شود.
چهارم. حکم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت هایى دارد و با آن قابل مقایسه نیست. به عنوان مثال به فتواى غالب مراجع تقلید، پوشاندن روى پا در برابر نامحرم واجب است؛ ولى در نماز بدون حضور نامحرم واجب نیست.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / حجاب در نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با توجّه به این که سفرهاى امروزه مانند گذشته سخت و پرخطر نیست چرا نمازها در سفر شکسته خوانده مى شود؟

پاسخ : 
خداوند مى فرماید:
«وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِى الْأَرْضِ فَلَیسَ عَلَیکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاة»1؛ «هنگامى که سفر مى کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید...».
در روایات نیز آمده است؛ نماز شکسته تخفیف خداوند بر مسافران است زیرا به طور معمول شرایط سفر با شرایط وطن متفاوت است و امکانات تغییر مى یابد و این از نشانه هاى شریعت کامل است که علاوه بر «تعبّد»، داراى «تنوّع» نیز مى باشد. از آنجا که مسافران معمولاً با فشردگى برنامه ها و عجله روبرو هستند و چه بسا مسائلى پیش بینى نشده براى آنان در طول سفر رخ دهد، لذا خداوند متعال تخفیف در عبادت را براى مسافران بیان فرموده است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «ان الله تعالى وضع عن المسافر الصوم و شطر الصلاة»2؛ «خداوند متعال [زحمت] روزه و مقدارى از نماز را از مسافر برداشته است».
امام صادق علیه السلام از پدران خود و آنان از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده اند که: «انّ الله اهدى الى و الى امتى هدیة لم یهدها الى احد من الامم کرامة من الله لنا، قالوا: و ماذاک یا رسول الله؟ قال: الافطار فى السفر و التقصیر فى الصلاة، فمن لم یفعل ذلک، فقد رد على الله عزّ و جل هدیته»3؛ «خداوند متعال هدیه اى به من و امّتم کرامت فرموده که به امّت هاى گذشته نداده است، عرض کردند: آن هدیه چیست؟ فرمود: اجازه افطار روزه و نصف شدن نماز [نمازهاى چهار رکعتى] در مسافرت؛ پس هر کسى چنین نکند هدیه خداوند را رد کرده است».
از مجموع آنچه گفته شد، استفاده مى شود که شکسته خواندن نماز در سفر وابسته بر ترس از دشمن نیست، زیرا ابتداى آیه آمده است «وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الاْرْضِ...» که مسافرت هاى عادى و معمولى را نیز شامل مى شود. به علاوه نماز خوف در دو آیه بعد به طور جداگانه و با احکام خاص خودش بیان شده است. لذا نماز خوف با نماز شکسته در سفر متفاوت است. روایات متعدّدى که اهل سنّت و شیعه در نماز شکسته نقل کرده اند نیز این عمومیت را تأیید مى کند. البته ممکن است تصریح به هنگام ترس به عنوان قید غالبى باشد و در علم اصول، این مطلب اثبات شده که چنین قیودى مفهوم ندارد و این گونه نیست که اگر این قید نباشد حکم هم نباشد و بعضى از مفسّران معتقدند که نماز شکسته، نخست به هنگام خوف و ترس تشریع شده، سپس این حکم توسعه پیدا کرده و یا به سبب تأکید باشد، یعنى نماز قصر براى مسافر همه جا لازم است، ولى به هنگام خوف تأکید بیشترى دارد.
در هر حال شکّى نیست که با توجّه به تفسیر آیه و روایات فراوان، شکسته بودن نماز مسافر اختصاص به هنگام ترس ندارد.
در تفسیر الدّر المنثور است که ابن شیبه، عبدبن حمید، احمد، مسلم، ابوداود، ترمذى، نسائى، ابن ماجه در ناسخ و ابن جبان از یعلى بن امیه روایت کرده اند که گفت از عمر بن الخطاب سؤال کردم خدا مى فرماید: «لیس علیکم... ان خفتم...»؛ «اگر از فتنه انگیزى کافران مى ترسید عیبى ندارد که قصر بخوانید». در حالى که مردم در امن به سر مى برند (باز هم قصر بخوانند) عمر به من گفت: من از همین مطلبى که تو تعجّب کرده اى تعجّب کردم و از رسول اللّه صلى الله علیه و آله سؤال کردم حضرت فرمود: صدقه اى است که خدا به شما داده، شما هم صدقه خدا را قبول کنید و از ابن عباس روایت کرده اند بین مکه و مدینه در حالى که ایمن بودیم... با پیغمبر صلى الله علیه و آله نماز را دو رکعتى خواندیم4.
امام باقر علیه السلام مى فرماید: شکسته خواندن نماز در سفر، واجب است؛ همان گونه که تمام خواندن آن در وطن واجب است5.6
پی نوشت:
1. نساء 4، آیه 101.
2. کنزالعمال، ج 8، ص 503.
3. وسائل الشیعة، ج 8، ص 520.
4. ر.ک: المیزان، ج5، ص63 ؛ تفسیر نمونه، ج4، ص94ـ 96 ؛ طبرى، احکام القرآن، ج12، ص487 ؛ حسینى جرجانى، آیات الاحکام، ج1، ص240ـ 247.
5. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج1، ص434.
6. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوّم، ص 306.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز شکسته
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا پیامبر صلى الله علیه و آله در نمازشان قنوت مى خواندند؟

پاسخ : 
قنوت از مستحبّات نماز واجب و مستحبّى است و روایات معتبرى از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که بر فضیلت قنوت در تمامى نمازها گواهى مى دهد.1
امام محمدباقر علیه السلام درباره کسى که قنوت را ترک گفته بود، فرمود: «مرا خوش نمى آید که کسى، از سنّت حضرت سیّدالمرسلین صلى الله علیه و آله رو بگرداند».2
ابن مسعود مى گوید: «ان النبى صلى الله علیه و آله قنت قبل الرکوع»؛ «پیامبر صلى الله علیه و آله قبل از رکوع، قنوت بجاى مى آورد»3.
براء بن عازب که از یاران رسول خداست مى گوید: «کان رسول الله صلى الله علیه و آله لا یصلى صلاة مکتوبه إلا قنت فیها»4؛ «پیامبر نماز واجبى نمى خواند مگر این که در آن قنوت بجا آورد».
درباره قنوت نماز در میان اهل سنّت اختلاف فتوا وجود دارد:
ابوحنیفه مى گوید: قنوت جز در نماز «وتر» در دیگر نمازها مکروه است 5 اما دو فرقه مالکى و شافعى، با استناد به روایات انجام قنوت توسّط پیامبر صلى الله علیه و آله، حکم به استحباب قنوت در نماز صبح و در هر پیش آمد ناگوار نموده اند.6
پی نوشت:
1. الکافى، ج 3، ص339، بَابُ الْقُنُوتِ.
2. مجلسى، لوامع صاحبقرانى، ج4، ص 96 ؛ الکافى، ج 3، ص 340.
3. سنن، بیهقى، ج 2، ص 207.
4. سنن، دارقطنى، ج2، ص37، حدیث 4 ؛ سنن، بیهقى، ج 2، ص198.
5. هدایه، مرغینانى، ج 1، ص 66 ؛ بدایه المجتهد، ج 1، ص132.
6. الفقه على المذاهب الاربعة، ج 1، عدّ سنن الصلاة مجتمعة.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قنوت نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا اهل سنّت بعد از سوره حمد «آمین» مى گویند؟

پاسخ : 
به عقیده شیعیان گفتن«آمین» در نماز بعد از سوره حمد بدعت وحرام است و طبق نظر اهل بیت علیهم السلام نه تنها گفتن آن در نماز مستحبّ نیست، بلکه موجب بطلان نماز مى گردد، زیرا دلیلى بر استحباب آن در نماز وجود ندارد. ولى مذاهب اهل سنّت، آن را از سنّت هاى نماز دانسته یا مستحبّ مى دانند.
با مراجعه به مصادر روایى اهل بیت علیهم السلام نیز پى مى بریم که آنان این امر را بدعتى در نماز دانسته و به جهت حفظ سنّت پیامبر از تحریف، شدیداً با اضافه کردن «آمین» در نماز مخالفت نموده و شیعیان را از گفتن آن در آخر قرائت حمد بازداشته اند: کلینى به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود: «هرگاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودى، هنگامى که امام از قرائت حمد فارغ شد بگو: الحمدللّه رب العالمین و آمین مگو»1.
وجود برخى روایات گویاى آن است که این بدعت متأثّر از نفوذ نظریات یهود و نصارا در برخى مذاهب اسلامى مى باشد مانند روایت معاویه بن وهب که از امام صادق علیه السلام نقل مى کند: «درباره آمین گفتن بعد از «والضالین» از آن حضرت سؤال شد، حضرت فرمودند که این عمل یهود و نصارا است شما باید از آن اجتناب کنید»2.
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج 6، ص 67، کتاب الصلاة، باب عدم جواز التأمین فى آخر الحمد.
2. همان.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / آمین گفتن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا شیعیان مانند اهل تسنن دست بسته نماز نمى خوانند؟ سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله چه بود؟

پاسخ : 
دلایل مختلفى وجود دارد مبنى بر این که دست بسته خواندن نماز - که در اصطلاح فقهى تکفیر و تکتف نامیده مى شود - شیوه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نبوده و بعد از ایشان به وجود آمده است.
در متون اهل سنّت آمده است: «ابو حمید ساعدى، صحابى بزرگ براى گروهى از صحابه که در میان آنان ابو هریره دوسى، سهل ساعدى ابو السید ساعدى، ابو قتاده، حارث بن ربعى و محمدبن مسلمه نیز حضور داشتند کیفیت انجام نماز را از رسول خدا صلى الله علیه و آله حکایت کرد و نیز از مستحبّات ریز و درشت آن نام برد ولى از چنین عملى، دست روى دست نهادن در نماز، سخن به میان نیاورده».1 اگر شیوه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین بود او یادآور مى شد و یا حاضران تذکّر مى دادند.
اگر این عمل، سنّت همیشگى پیامبر صلى الله علیه و آله مى بود، همه اهل سنّت دست بسته خواندن را واجب مى دانستند در حالى که هیچ کدام از چهار فرقه فقهى اهل سنّت این عمل را واجب نمى دانند حتى مالکى ها آن را مستحبّ هم نمى دانند.2
علماى اهل سنّت خود معترفند که تکتف جزء سیره پیامبر صلى الله علیه و آله نبوده است، چرا که مهم ترین دلیل بر دست بسته نماز خواندن روایت بخارى است که در آن تصریح مى کند به این که «الناس یؤرون» و نمى گوید که پیامبر امر کرد که دست راست را روى دست چپ بگذارید. بنا بر این، این روایت به هیچ عنوان حاکى از سنّت پیامبر نمى شود و بر فرض اگر دلالت آن درست بود و حاکى از سنّت بود باز هم به دلیل تعارض با روایات معتبر که دست بسته را جایز نمى داند، از حجیت و اعتبار خارج مى شد.
بخارى چنین روایت مى کند: «فروى عن عَبْد اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، عَنْ مَالِکٍ، عَنْ أَبِى حَازِمٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ کَانَ النَّاسُ یؤمَرُونَ أَنْ یضَعَ الرَّجُلُ الْیدَ الْیمْنَى عَلَى ذِرَاعِهِ الْیسْرَى فِى الصَّلاَةِ. قَالَ أَبُو حَازِمٍ لاَ أَعْلَمُهُ إِلاَّ ینْمِى ذَلِکَ إِلَى النَّبِى صلى الله علیه و آله قَالَ إِسْمَاعِیلُ ینْمَى ذَلِکَ. وَلَمْ یقُلْ ینْمِى»3؛ «...ابن حازم از سهل بن سعد نقل مى کند: که به مردم دستور داده مى شد در نماز دست راست را بر ساعد دست چپ بگذارند. ابو حازم مى گوید: مطلبى درباره این روایت نمى دانم جز این که به پیامبر نسبت داده شده است. اسماعیل مى گوید: این مطلب نسبت داده شده است و نمى گوید خود او نسبت داده است».
در روایات اهل بیت علیهم السلام این عمل را به مجوس نسبت داده اند از جمله در روایتى حضرت على علیه السلام فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روى دست دیگر، خود را به کفّار (یعنى مجوس) تشبیه مى کند.4
امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «وَ لاَ تُکَفِّرْ إِنَّمَا یصْنَعُ ذَلِکَ الْمَجُوسُ»؛ «در نماز تکتف نکن که این کار مجوس است»5. و آن حضرت به طور صریح دستور مى دهد در نماز دست ها را روى ران ها بگذارید و آنها را رها کنید و انگشتان دست را به هم بچسبانید.6
در برخى از نقل هاى تاریخى آمده است که این عمل در زمان خلیفه دوّم به نماز اضافه گردیده است: وقتى که اسیران ایرانى را نزد عمربن خطاب آوردند، عمربن خطاب آنها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین مى ایستیم. عمربن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکفیر، سنّت شد.7
شیعیان این عمل را سنّت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ندانسته و تکتف را حرام و باطل کننده نماز مى دانند 8 لذا طبق سیره پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام به هنگام نماز دست هاى خود را صاف و روى ران ها قرار مى دهند، چرا که عبادات از احکام توقیفى است و هیچ کسى جز پیامبر صلى الله علیه و آله نمى تواند حرکت و فعلى را بر آن بیفزاید.
پی نوشت:
1. سنن، بیهقى، ج 2؛ سنن، ابوداود، ج 1، باب افتتاح الصلاه، ح 70 و 736 ؛ سنن، ترمذى، ج 2، ص 98، باب صفت الصلاة.
2. الفقه على المذاهب الخمسه، مغنیه، ص109.
3. صحیح، بخارى، ج 1، ص 181، ح 740 ؛ کتاب الأذان، ب 87، باب وَضْعِ الُْیمْنَى عَلَى الْیُسْرَى.
4. وسائل الشیعة، ج 7، ابواب 15 قواطع نماز، ص 267.
5. وسائل الشیعة، ج 7، ابواب 15قواطع نماز، ص 266.
6. وسائل الشیعة، ج 5، باب 17 از ابواب قیام، ص 511.
7. مستند العروة، آیه اللّه شیخ مرتضى بروجردى، ج 4، ص 445 ؛ جواهرالکلام، ج 11، ص19.
8. جواهرالکلام، ج 11، ص 15، نجفى.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز دست بسته
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
این که شیعیان نماز عصر را بلافاصله بعد از نماز ظهر مى خوانند برخلاف سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و نوعى دروغ نیست؟! زیرا هنوز عصر نشده است؟!

پاسخ : 
در ابتدا گفتنى است؛ زمان برگزارى نماز ظهر و عصر از هنگام اذان ظهر تا قبل از غروب یا مغرب است. بنا براین اگر کسى به هر دلیلى مانند خواب و یا سفر و یا تأخیر تا هنگام عصر نماز نخوانده باشد ابتدا باید نماز ظهر بخواند و سپس نماز عصر و دروغى اتفاق نیفتاده است بلکه از نظر شرعى نمازها یک وقت فضیلت دارد که نماز ظهر بهتر است در هنگام ظهر و نماز عصر در هنگام عصر خوانده شود اما جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء در زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله انجام مى شده و در روایات شیعه و روایات اهل سنّت آمده است؛
عبداللّه بن سنان از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بدون این که عذرى در کار باشد، نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه خواندند»1.
اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت فرمود: «پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بدون این که عذرى در کار باشد، ظهر و عصر را در یک نوبت مى خواندند. عمر به آن حضرت گفت: آیا در نماز چیز تازه اى پیدا شده؟ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفت: نه چیز تازه اى درباره نماز نیامده ولى خواستم بر امّت خودم گشایشى بدهم»2.
عبدالملک قمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مى توانم بین دو نماز بدون این که عذرى داشته باشم جمع بکنم؟ امام علیه السلام در جواب گفت: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله این کار را انجام داد و خواست که امّت را در آسایش و سبکى قرار دهد»3.
عبداللّه بن عمر مى گوید: «پیامبر با این که در مدینه بود و مسافر نبود نماز را تمام و با هم خواند»4.
امام باقر علیه السلام فرمود: «پیامبر خدا ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه خواندند».5
فقهاى شیعه به پیروى از این احادیثى که از عمل پیامبر حکایت مى کند و از روایاتى که از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است و به پیروى از ظواهر آیات قرآنى، در تمام اعصار اسلامى، تفریق میان نمازها را مستحبّ دانسته و مى فرمایند: فاصله انداختن میان نمازها و اقامه هر نمازى در وقت فضیلت خود مستحبّ و افضل است و در عین حال مى توان این مستحبّ را ترک نمود و نمازها را جمع خواند و معناى مستحبّ همین است که انسان بسان سایر مستحبّات در فعل و ترک آن مختار باشد.
جابربن زید از ابن عباس نقل کرده است که: «پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هفت رکعت مغرب و عشاء را با هم خواند و هشت رکعت ظهر و عصر را با هم خواند و آن حضرت در مدینه بود».6 و نیز مى گوید: «پیامبر اسلام هفت رکعت را با هم خواند و هشت رکعت را هم با هم خواند».7
- ابن عباس مى گوید: «پیامبر اسلام در مدینه، بین ظهر و عصر و بین مغرب و عشاء جمع مى کرد، بدون این که عذرى در کار باشد»8.
- سعیدبن جبیر از ابن عباس نقل مى کند: «رسول خدا صلى الله علیه و آله ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند بدون این که خطر و یا سفرى در کار باشد»9.
حکمت این مسئله و جواز جمع بین نمازها به خاطر آسایش مسلمین و سخت نگرفتن به آنان بوده است.
در روایتى از اهل سنّت آمده است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جمع بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء کرد، به آن حضرت عرض شد که چرا چنین کردى؟ فرمود: این گونه عمل کردم تا حرجى بر امّتم نباشد.10 ابن عباس نیز در تبیین فلسفه و حکمت این حکم مى گوید: به خاطر گشایش و تخفیف بر امّت، پیامبر صلى الله علیه و آله این کار را کرد.11
این ها قسمتى از احادیثى است که محدّثان اهل تسنّن در کتاب هاى تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند و همگى حاکى از این است که جدا خواندن نمازها امرى مستحبّى است و اگر روزى دیدیم که مراعات این مستحب به اصل اداى فریضه لطمه مى زند، به دستور خود پیامبر مى توانیم ترک کنیم، یعنى هر دو را با هم بجا آوریم. امروز در بسیارى از مناطق، وضع زندگى طورى تنظیم شده که مراعات این استحباب، موجب مشقّت شده است و چه بسا سبب مى شود که گروهى از انجام اصل نماز سر باز زنند. در این موقع با الهام گرفتن از راهنماى خود، پیامبر مى توان براى مراعات «اهم»، مسئله تفریق را ترک نمود، و هم اکنون بسیارى از فقهاى اهل تسنّن همین نظر را دارند، ولى به ملاحظاتى از اظهار نظر خوددارى مى کنند.12 بنابراین، جمع کردن بین نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشا، هیچ گونه اشکالى ندارد زیرا ریشه در روایات و سیره پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله دارد و متّهم ساختن شیعه به این که خلاف سنّت پیامبر عمل مى کنند، کار دشمنان اسلام و مسلمین است.
آیاتى که با صراحت به اوقات نماز اشاره دارد در هیچ کدام به جزئیات به طور کامل و پنج وعده بودن تصریح نشده است. خداوند متعال مى فرماید:
«اَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلوکِ الشَّمسِ اِلى غَسَقِ الَّیلِ وقُرءانَ الفَجرِ اِنَّ قُرءانَ الفَجرِ کانَ مَشهودا»13؛ «نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب ]برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [نماز صبح ]را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!»14.
بنابراین نمازهاى یومیه داراى اوقات مخصوص و اوقات مشترک و اوقات فضیلت هستند. مثلاً نماز عصر داراى سه وقت است: وقت فضیلت نماز عصر و آن زمانى است که سایه شاخص (چوب یا میله اى صاف که در زمین مسطّح به صورت عمود نصب شود) به دو برابر خود برسد. وقت مشترک نماز ظهر و عصر از زمانى آغاز مى شود که به اندازه خواندن نماز ظهر از اذان گذشته باشد و پایان آن تا موقعى است که به اندازه خواندن نماز عصر به مغرب یا غروب آفتاب باقى مانده باشد. وقت مخصوص نماز عصر موقعى است که به اندازه خواندن نماز عصر تا مغرب یا غروب آفتاب باقى مانده باشد. در منابع روایى شیعه روایاتى نیز در خصوص استحباب این امر نقل شده15 و کلام حضرت امام على بن ابیطالب علیه السلام در نامه 52 نهج البلاغه نیز تبیین اوقات فضیلت نمازهاى یومیه و تأکید بر امرى مستحبّ و یکى از سنن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دارد و دلالتى بر وجوب و الزام و حتمیّت ندارد.
امام على علیه السلام پس از آن که محمدبن ابى بکر را براى فرماندارى مصر انتخاب کرد، دستورالعملى نسبت به نماز اوّل وقت به او نوشت: «صَلّ الصّلاةَ لِوقْتِها المُؤقّت لها، و لا تُعجِّل وقتها لِفَراغ، و لاتُؤِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ انّ کُلّ شى ءٍ مِنْ عملک تَبَعٌ لِصلاتِکَ»16؛ «نماز را در وقت اختصاصى خودش بخوان اوّل وقت، و چون بیکار شدى در انجام نماز شتاب نکن، یا چون به کارى مشغول هستى آن را تأخیر مینداز، و بدان که تمام اعمال تو، در گرو قبولى نماز تو مى باشد» و در نامه 52 خطاب به تمامى والیان، اوقات فضیلت نماز و خواندن نماز با مردم و اقامه آن را متذکّر مى گردد. فقهاى شیعه نیز با توجّه به روایات و ظواهر قرآن علاوه بر این که فتوا به جواز جمع بین دو نماز داده اند، قائل به استحباب خواندن نماز در وقت فضیلت آن هستند.
پی نوشت:
1. وسائل الشیعة، ج 4، ص 220.
2. همان، ص 221.
3. همان.
4. همان.
5. همان، ص 223.
6. صحیح، بخارى، ج 1، ص 201، باب تأخیرالظهر الى العصر، ح 518.
7. همان، ص 206، ح 537، باب وقت المغرب.
8. صحیح سنن نسائى، ج 1، ص 200، حدیث 601، باب الجمع بین الصلوتین فى الحضر.
9. صحیح، مسلم، ج 1، ص489، ح49، باب الجمع بین الصلوتین فى الحضر.
10. صحیح، مسلم، ج 2، ص 151.
11. همان، ص152.
12. ر.ک: مکارم شیرازى، پاسخ به پرسش هاى مذهبى، قم، امیرالمؤمنین، 1377، ص300.
13. اسراء 17، آیه 78.
14. ر.ک: جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور، بیروت داراحیاء التراث العربى، ج 5، ص 282ـ280.
15. این روایات در وسائل الشیعة، ج 4، ص 156 باب 10 جمع آورى شده.
16. نهج البلاغه، نامه 27 و 15.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / جمع بین دو نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا شیعیان در نماز از مُهر استفاده مى نمایند؟

پاسخ : 
بنا بر روایات بسیارى - که شیعه و سنّى نقل نموده اند - پیامبر صلى الله علیه و آله بر خاک سجده مى کردند و در تابستان که بر اثر هواى عربستان، خاک و ماسه هاى کف مسجدالنبى بسیار گرم و سوزان مى شد، بر حصیر سجده مى کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده اند: «جُعلت فى الارضُ مسجداً و طهوراً»1؛ «زمین براى من، سجده گاه و مایه پاکیزگى قرار داده شده است». از این روایت به خوبى استفاده مى شود؛ که پیامبر صلى الله علیه و آله خاک و زمین را به عنوان سجده گاه و جهت تیمّم استفاده مى کردند و در این باره تمامى شیعیان و اهل سنّت اتّفاق نظر دارند.
مُهر همان خاک است که به صورت فشرده در آمده و سجده بر خاک امرى معمول است که از زمان پیامبر صلى الله علیه و آله بوده و از آنجا که امروزه همه مساجد فرش دارد و سجده بر فرش تشریع نشده است، لذا شیعیان مهرى از خاک تهیه مى کنند که «زمین» بر آن صدق کند و پاک و تمیز باشد.
برخى روایات اهل تسنّن نیز بر استفاده برخى صحابه از چیزى شبیه مُهر امروزى براى سجده در نماز تصریح دارد، ابن سعد در طبقات الکبرى در احوال مسروق بن اجدع2 مى گوید: «کان مسروق اذا خرج یخرج بلبنه یسجد علیها فى السفینه»3؛ «وقتى مسروق بیرون مى رفت خشتى همراه خود مى برد و در کشتى بر آن سجده مى کرد».
زرّین مى گوید: «کتب الى على بن عبداللّه بن عباس رضى الله عنه ان ابعث الى بلوح من احجار المروه اسجد علیه»4؛ «على بن عبداللّه بن عباس به من نوشت که لوحى از سنگ هاى مروه برایم بیاور تا بر آن سجده کنم». از این ادله معلوم مى شود که سجده بر مُهر یا همان لوح، بدعت نیست.
مُهر نزد شیعه موضوعیت ندارد؛ بلکه ملاک همان سجده بر خاک است و مُهر وسیله اى است که سجده بر خاک را در هر جا و هر مکان سهل و آسان مى سازد. و سجده بر خاک مخصوص یعنى بر تربت سیّدالشهدا علیه السلام مورد عمل و تأکید امامان معصوم علیهم السلام چون حضرت صادق علیه السلام بوده است5.
عالمان برجسته و عارفان اهل سنّت نیز سجده بر خاک را تأکید کرده اند؛ هم چنان که امام محمد غزالى در کتاب «احیاء العلوم» بر این مسئله انگشت نهاده و آورده است: «أن عمربن عبد العزیز رضى الله عنه کان لا یسجد إلا على التراب»6؛ «عمربن عبدالعزیز این گونه بود که سجده نمى کرد مگر بر خاک».
بنابراین سجده بر مُهر شرک نیست چرا که شرک آن است که سجده براى غیر خدا باشد ولى شیعیان بر خاک سجده مى کنند، نه براى خاک! برخلاف حرکت بت پرستان که بت ها را مسجود قرار داده و در پیشگاه آنها کرنش و تواضع مى نمودند.
بنابراین، مخالفت برخى از اهل سنّت با این مسئله، از روى ناآگاهى و تعصّبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنّت نیز سجده بر خاک افضل است و اگر اشکالى هست بر رفتار برخى اهل سنّت وارد است که برخلاف سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله بر فرش سجده مى کنند.
اما در خصوص برترى تربت امام حسین علیه السلام، علاّمه امینى(ره) مى فرماید: «این امر بر دو اصل اساسى استوار است:
الف) آن که شیعه امامیه در صدد آن است که براى خود تربت و مُهرى پاک به همراه داشته باشد تا بر آن سجده نماید.
ب) برخى از مکان ها بر بعضى دیگر برترى دارد، لذا آثار و برکاتى بر آن مترتّب است؛ به همین دلیل کعبه و حرم، حکم خاصى به خود گرفته است. از جمله سرزمین هایى که داراى آثار و برکاتى خاص است.
استاد عباس محمود عقاد - نویسنده مصرى - در مورد سرزمین کربلا مى نویسد: «سرزمین کربلا حرمى است که مسلمانان براى عبرت و یادآورى به زیارت آن مى آیند و غیرمسلمین براى مشاهده و بازدید، ولى اگر بنا باشد که حق این سرزمین ادا شود باید آن را زیارت گاه هر انسانى قرار داد که براى نوع خود نصیبى از قداست و بهره اى از فضیلت قائل است، زیرا ما به یاد نداریم که قطعه اى از زمین به مانند کربلا این چنین داراى فضیلت و منقبت باشد و این نیست مگر به جهت آن که این سرزمین با اسم کربلا و منزلگاه حسین علیه السلام مقرون و عجین شده است».7
از همین رو گرچه سجده بر هر خاکى، بلکه هر سنگ و چوب پاکى جایز و صحیح است اما براساس همین امتیازى که تربت امام حسین علیه السلام دارد، امام صادق علیه السلام جز بر خاک کربلا سجده نمى کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى کرد.8 و مى فرمود: «سجده بر خاک حسین علیه السلام حجاب هاى هفت گانه را از میان بردارد»9.
بنابراین، سجده بر خاک و مُهر در نماز، عمل به سنّت و روش پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است.
پی نوشت:
1. صحیح، بخارى، ج 1، کتاب الصلاة، ص 91.
2. مسروق بن اجدع، فقیه مدینه و از شاگردان خلفاى راشدین بود.
3. ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار صادر، 1377ه.ق، ج 6، ص79.
4. اخبار مکه، ازرقى، ج3، ص 151، به نقل از: سجده بر تربت، سیّدرضا حسینى نسب، انتشارات سیّدالشهداء قم، 1369.
5. النورى، مستدرک الوسائل، مؤسه آل البیت، ج 4، ص 12، باب استحباب السجود على تربهالحسین علیه السلاماو لوح منها و اتخاذ السبحه منها).
6. ابو حامد غزالى، إحیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتاب العربى، ج2، ص 267.
7. ابوالشهدا، ص 145.
8. وسائل الشیعة، ج 5، ص 366.
9. همان.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / مُهر نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر نمازهاى مستحبّى براى حاجت گرفتن مى باشد، چرا من هر چه این نمازها را مى خوانم حاجتم را نمى گیرم؟!

پاسخ : 
در روایات اهل بیت علیهم السلام براى برخى از نمازهاى مستحبّى اثرات مخصوصى بیان شده است مانند نماز جعفر طیّار که براى برآورده شدن حاجت یا رفع مشکل خوانده مى شود یا نماز شکر که موجب ازدیاد نعمت مى گردد. در خصوص این گونه اعمال نباید فراموش کرد که هرچند خواندن آنها به هر مقدار براى انسان ثواب به دنبال دارد ولى بهره بردارى کامل از آثار و خواص آنها زمانى خواهد بود که کمترین تغییرى در آن ایجاد نگردد.
اما در خصوص این که با وجود خواندن این گونه نمازها همچنان حاجت افراد برآورده نمى شود در احادیث معصومین علیهم السلام دلایل مختلفى ذکر گردیده است از جمله:
آلودگى به گناهان
مردى به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که ما دعا مى کنیم و مستجاب نمى شود فرمود: «شما کسى را مى خوانید که از او نمى ترسید و نافرمانیش را مى کنید چطور دعاى شما را مستجاب کند»1.
در روایت دیگرى نقل شده: گذر موسى علیه السلام به مردى از اصحابش افتاد که در سجده بود هنگامى که بازگشت باز همان شخص را در سجده دید فرمود: «اگر حاجتت به دست من بود هر آینه برآورده کرده بودم خداوند به او چنین وحى فرمود که اگر آن قدر براى من سجده کند که گردنش خرد شود از او نمى پذیرم تا این که از آنچه که ناخوشایند من است روى گرداند و به آنچه مطلوب من است روى آورد»2.
رعایت مصلحت
چه بسا برآورده شدن حاجت در همان زمان به مصلحت فرد نباشد و برآورده شدن حاجت، زمینه صدمات شدیدتر دنیوى و یا زیان اخروى را به دنبال داشته باشد، لذا خداوند متعال براى مصلحت بنده اش دعاى او را مستجاب نمى کند اما در قیامت، بیشتر از آنچه که تصوّر مى نموده برایش جبران مى نماید؛ امام صادق علیه السلام در این خصوص مى فرماید: «مؤمن خداى تعالى را در حاجتى مى خواند خداى تعالى مى فرماید: اجابت او را به تأخیر بیاندازید تا آن که صدا و دعایش را بشنوم و وقتى که روز قیامت شد خداى تعالى مى فرماید: بنده ام مرا خواندى و اجابتت را به تأخیر انداختم و ثوابت چنین و چنان است و در فلان گرفتارى مرا خواندى من اجابت تو را به تأخیر انداختم و ثواب تو چنین و چنان است. در این هنگام مؤمن آرزو مى کند که اى کاش هیچ دعایى از او در دنیا به اجابت نمى رسید چون که ثواب نیکوى آن را مى بیند»3.
از مجموع آیات و روایات به دست مى آید هیچ دعایى از سوى خداوند بدون پاسخ نمى ماند. البته گاهى همان خواسته و حاجت مطرح شده اجابت مى شود و گاهى جایگزین آن که مصلحت ما باشد اجابت مى شود و گاهى بلا و ضد آن دفع مى شود و گاهى ثواب و آثار آن در قیامت به بندگان مى رسد.
امام سجاد علیه السلام در این باره فرموده اند: «المؤمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثلاثٍ ـ اِمّا اَنْ یُدَّخَوَلَهُ وَ اِمّا اَنْ یُعَجَّلَ لَهُ ـ وَ اِمّا اَنْ یُدْفَعَ عَنْهُ بَلاَءٌ یُریدُ اَنْ یُصیبَه»4؛ «مؤمن در دعاهاى خود یکى از سه استفاده را مى برد: یا برایش ذخیره مى شود و یا دعایش مستجاب مى گردد و یا بلایى از او دفع مى شود که باید دچار آن بلا مى شد».
پی نوشت:
1. ارشاد القلوب، ترجمه رضایى، ج5، ص 36-1.
2. گناهان کبیره، شهید دستغیب.
3. عدة الداعى و نجاح الساعى، ص 201 ؛ آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز، ص 165.
4. بحارالانوار، ج 75، ص 138.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نمازهاى حاجت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه حضرت على علیه السلام تیر در پایشان فرو رفت و در حین نماز آن را از پاى مبارکشان بیرون کشیدند، اما به دلیل حضور قلب در نماز متوجّه نشد ولى در جاى دیگر به هنگام نماز متوجّه فقیر شد و انگشتر خود را در رکوع به او داد؟

پاسخ : 
خداوند متعال مى فرماید:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ. وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»1؛ «سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند؛ همانان که نماز را بر پا مى دارند و در حال رکوع، زکات مى دهند. و کسانى که ولایت خدا و پیامبر و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند؛ زیرا) حزب خدا پیروز است».
صدقه دادن حضرت على علیه السلام در نماز از احادیث متواتر و مسلّمات شیعه و سنّى2 است.
گفتنى است معنى غرق شدن در توجّه به خدا این نیست که انسان بى اختیار شود و حواس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش توجّه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست بر مى گرداند3 و در صورتى که کار خداپسندانه باشد نسبت به آن متوجّه مى شود. لذا شنیدن صداى فقیر و کمک به او، توجّه به غیرخدا و اشتغال به امور مادّى نیست که با حضور قلب منافات داشته باشد، بلکه آن هم در واقع توجّه به خداست.4
بنابراین ایشان در همان حال که خدا را با نماز بندگى مى نمود، بندگى دیگرى را بر آن افزود. هم چنان که نورى را بر روى نورى بیافزاید. چه بسا فرق میان حضور قلب و حال وصال امام در حال نماز با مقامات فناى برخى عرفا و حالت خلسه برخى اهل معرفت در این باشد که امام به خوبى مى تواند در مقامات متعدّد حضور یابد اما آن گروه از عرفا هنگامى که در مقام فنا هستند به آسانى نمى توانند متوجّه اطراف خود باشند در حالى که اراده الهى امام معصوم حاکم بر مقامات و موقعیت هاست، لذا مى تواند با شوق به مناجات به مقامى دست یابد که درد کشیدن تیر از پا را احساس نکند.
چنان که درباره یاران امام حسین علیه السلام گفته شده است: «لایسمون الم الحدید»؛ «درد شمشیر و نیزه دشمن را حس نمى کردند». در همان هنگام اگر وظیفه اى و یا عبادتى به سراغ آنها مى آمد مى توانستند خود را در موقعیت جدید قرار دهند و به وظیفه الهى خود عمل کنند. چنان که امام على علیه السلام به فقیر کمک کرد و امام حسین علیه السلام و یارانش به نماز اوّل وقت توجّه داشتند.
پی نوشت:
1. مائده 5، آیات 56 و 55.
2. ر.ک: محب الدین طبرى، ذخائر العقبى، ص 2 ؛88 - قاضى شوکانى، فتح الغدیر، ص 3 ؛50 - جامع الاصول، ج9، ص 4 ؛478 - اسباب النزول، واحدى، ص 5 ؛148 - لباب النقول، سیوطى، ص6 ؛105 - تفسیر طبرى، ص 7 ؛165 - تفسیر فخر رازى، ج 3، ص 8 ؛431 - تفسیر درالمنثور، ج 2، ص9 ؛393- کنزالعمال، ج 6، ص 391.
3. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش، اوّل، ج4، ص 428.
4. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوّم، ص 102 به نقل از: ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج9، ص 212ـ211.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / تیر پاى امام على علیه السلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مى گویند حضرت على علیه السلام هر شب هزار رکعت نماز مى خواندند؟ چطور ممکن است؟

پاسخ : 
روایات متعدّدى در خصوص هزار رکعت نماز خواندن حضرت على علیه السلام نقل شده است 1. به عنوان نمونه امام باقر علیه السلام در روایتى فرموده اند: «وَ اللَّهِ إِنْ کَانَ عَلِى علیه السلام... وَ إِنْ کَانَ لَیصَلِّى فِى الْیوْمِ وَ اللَّیلَةِ أَلْفَ رَکْعَةٍ»2؛ «به خدا سوگند شیوه على علیه السلام این بود که در شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواند».
اما نکته اى که در این روایات وجود دارد و کمتر مورد توجّه قرار گرفته، این است که در تمامى این روایات با صراحت جملاتى همچون «فِى الْیوْمِ وَ اللَّیلَةِ» به معنى شبانه روز بیان شده است، لذا براساس برخى روایات، آن حضرت در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند نه در هر شب؛ بنابراین آنچه که مطرح مى شود مبنى بر این که حضرت على و برخى دیگر از معصومین علیهم السلام در هر شب هزار رکعت نماز مى خواندند یک اشتباه لفظى و غلط رایج مى باشد.
براساس آنچه که از برخى احادیث نیز فهمیده مى شود؛ چنین عبادتى همیشگى نبوده بلکه مربوط به اوقات خاصى از عمر ایشان بوده است، به گونه اى که ایشان در برخى از ایام این گونه خداوند را عبادت مى کردند.
امام باقر علیه السلام این مسئله را مربوط به اواخر عمر حضرت على علیه السلام بیان نموده و فرموده اند: «إِنَّ عَلِیاً علیه السلام کَانَ فِى آخِرِ عُمُرِهِ یصَلِّى فِى کُلِّ یوْمٍ وَ لَیلَةٍ أَلْفَ رَکْعَةٍ...»3؛ «همانا حضرت على علیه السلام در اواخر عمرشان در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند».
بر فرض این که آن حضرت و برخى دیگر از ائمه علیهم السلام در هر شب هزار رکعت نماز مى خواندند همان گونه که در روایتى نقل شده امام رضا علیه السلام به دعبل، شاعر معروف، پیراهنى از خز هدیه کرد و به او گفت: قدر این پیراهن را بدان که من هزار شب و در هر شبى هزار رکعت با آن نماز گزارده و هزار بار قرآن ختم نموده ام4. باز این مطلب از نظر امکان، مشکلى ندارد و علاّمه امینى(ره) در برابر انکار برخى، یک شب هزار رکعت نماز در مقابل آنان بجا آوردند5.
در پایان گفتنى است؛ مى توان نماز مستحبّى را بسیار ساده بجا آورد و بدون خواندن سوره و تنها با خواندن حمد و یک ذکر سبحان اللّه در رکوع و سجود آن را انجام داد و در پایان به یک سلام اکتفا نمود. در این صورت دو رکعت، حدود 1 دقیقه طول مى کشد و در مجموع حدود هشت ساعت وقت لازم است6.
پی نوشت:
1. ر.ک: بحارالأنوار، ج46، ص 61 ؛ أمالى، صدوق، ص 281، المجلس السابع و الأربعون ؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج1، ص 116.
2. أمالى، صدوق، ص 281، المجلس السابع و الأربعون ؛ بحارالأنوار، ج63، ص 320.
3. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، 29 جلد، مؤسه آل البیت علیهم السلام قم، 1409 ه.ق، ج 4، ص 97.
4. بحارالانوار، ج 83، ص 222.
5. مجتبى کلباسى، یکصد وده پرسش درباره نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، 1388، نهم، ص 77.
6. همان.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز امام على علیه السلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه این ثواب هاى عجیب براى نمازهاى مستحبّى در مفاتیح چیست؟

پاسخ : 
درباره ثواب هاى نمازهاى مستحبّى اشاره به چند نکته شایان توجّه است؛
1. فضل و رحمت الهى بى پایان است و آن چه از شخص کریم انتظار مى رود همانا لطف و رحمت بیش از حد معمول است. خداوند با گناهان براساس عدل برخورد مى کند. اما در برابر نیکى ها و عبادت ها براساس لطف و رحمت پاداش مى دهد. خداوند مى خواهد زمینه هاى امید و بازگشت را در پیش پاى مردم قرار دهد تا در صورت ارتکاب گناه و کوتاهى در عبادت، خود را در بن بست نبینند و راه اصلاح وجود داشته باشد. لذا این عبادات مستحبّى قرار داده شده تا راه جبرانى باشد براى آنهایى که مى خواهند در مسیر تکامل قدم بگذارند.
2. ثواب ها مشروط است به رعایت سایر شروط، مثلاً نمازى که در آن وعده بخشش از گناهان داده شده مشروط است به صحیح انجام دادن عمل و رعایت سایر شرایط توبه از جمله تصمیم به عدم بازگشت به گناه و جبران خطاهاى گذشته مثل اداى حق النّاس، لذا هرگز نباید تصوّر کرد که ذکر این ثواب ها چراغ سبزى است براى معاف شدن از تکالیف یا خداى ناکرده انجام معاصى. چراکه هیچ عملى مصونیت مادام العمر براى انسان به ارمغان نمى آورد بلکه باید به همه وظایف و تکالیف عمل کرد، واجبات را انجام داد، محرّمات را ترک نمود و امید به فضل الهى داشت که این ثواب ها به ما داده شود.
طبقه بندى ثواب ها متناسب با میزان تأثیرگذارى در هدایت انسان هاست. لذا اگر براى برخى عبادت ها و یا اعمال، ثواب فراوان ذکر شده به این منظور است. به طور مثال براى شرکت در مجلس امام حسین علیه السلام، ثواب بسیار ذکر شده است. زیرا بسیار دیده شده که برخى افراد با بهره مندى از یک مجلس امام حسین علیه السلام و یا برگزارى یک نماز خاص، نقطه عطفى در زندگى آنها صورت مى پذیرد و موجب هدایت همیشگى آنها مى شود.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / ثواب مستحبّات
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا باید نماز آیات بخوانیم؟ آیا بهتر نیست به کمک زلزله زدگان بشتابیم و یا پدیده خورشید گرفتگى را تماشا کنیم؟!

پاسخ : 
خواندن نماز آیات، براى توجّه دادن به منشأ اصلى آفرینش و دگرگونى طبیعت، از سوى خداى تواناست. در روایت آمده است؛ هنگام درگذشت ابراهیم، فرزند کوچک پیامبر، خورشید گرفت. مردم با خود مى گفتند که این کسوف و خورشید گرفتگى، به خاطر فقدان پسر رسول خدا صلى الله علیه و آله است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى تصحیح افکار و برداشت ها منبر رفت و پس از حمد و ثناى پروردگار، فرمود: «ایها النّاسُ! اِنَّ الشَمْسَ والْقَمَرَ آیتانِ مِنْ آیاتِ اللّهِ، یجْریانِ بأمْرهِ مُطیعانِ لَهُ لاینْکَسِف لِمَوْتِ اَحَدٍ وَ لا لِحَیاتِهِ، فَاذَا انْکَسَفتا اَوْ واحِدةٌ مِنْهُما فَصَلُّوا»1؛ «اى مردم! خورشید و ماه، دو نشانه از نشانه هاى الهى اند، به فرمان او جریان دارند و مطیع اویند، و به خاطر مرگ یا زندگى کسى، گرفته نمى شوند. پس اگر هر دو یا یکى از آن دو گرفت، نماز بگذارید».
امام رضا علیه السلام در بیان علّت نماز آیات به هنگام کسوف فرموده اند: کسوف آیتى است از آیات خدا که نمى دانیم به نشانه رحمت حقّ عزّ و جل ظاهر شده یا به منظور عذاب الهى پدید آمده، بارى نبى اکرم صلى الله علیه و آله دوست دارند که امّتشان هنگام ظهور کسوف در مقابل خالق و راحم فزع و جزع و تضرّع نموده تا شرّ آن از ایشان دفع گشته و بدین وسیله از امر مکروه مترتّب بر آن مصون بمانند، چنان چه قوم یونس وقتى در مقابل حقّ عزّ و جل تضرّع و جزع و فزع نمودند بارى تعالى عذاب را از آنها برگرداند.2
امام صادق علیه السلام از پدرش نقل مى کند که فرمود: زلزله ها و گرفتگى ماه و خورشید و بادهاى سخت و وحشت زا، از نشانه هاى قیامت است. هر گاه یکى از اینها را دیدید، به یاد برپایى قیامت بیفتید، به مسجدها پناه برید و نماز بخوانید.3
و اما درباره کمک به زلزله زدگان و تماشاى خورشید گرفتگى باید به امور ذیل توجّه نمود:
1. به طور معمول خورشید گرفتگى و ماه گرفتگى مدّتى طول مى کشد. لذا مى توان نماز آیات را خواند و از فرصت نگاه به حوادث و پدیده هاى طبیعى نیز با رعایت شرایط ایمنى بهره مند شد.
2. مهم ترین وظیفه و اقدام امدادگران و نهادهاى مسئول ایجاد احساس آرامش و امنیّت است، با توجّه به خدا و این که همه اینها نشانه هاى قدرت و عظمت اوست و باید به او استغاثه نمود همه اضطراب ها و دلهره ها برطرف شده، بهترین وضعیت روانى براى تصمیم گیرى امدادگران (هم از حیث روحى خودشان و هم از این که مردم دچار اضطراب و ناامنى نیستند از این جهت خیال آنها آسوده مى باشد) مهیّا خواهد شد.
3. تمامى زلزله ها، خرابى هاى سنگین و بنیان کن، به بار نمى آورند و برخى از آنها، جز خسارت هاى مالى غیرقابل توجّه، چیزى را در پى ندارند. از این رو خواندن نماز آیات، در این فرض، هرگز مخالف عقل و درایت به نظر نمى رسد.
البته به اتّفاق نظر علماء در تلاقى نماز آیات با واجبى مهم تر، نماز آیات به تأخیر مى افتد.
پی نوشت:
1. کافى، ج 3، ص 208.
2. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 851.
3. وسائل الشیعة، ج 7، ص 487.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز آیات
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
علّت این که براى اموات نماز خوانده مى شود چیست؟

پاسخ : 
امام رضا علیه السلام در روایتى در خصوص علّت اقامه نماز براى مردگان فرموده اند: «به این وسیله براى میّت شفاعت کرده و دعا مى کنند خداوند او را بیامرزد چه آن که در هیچ وقتى از اوقات انسان نیازمندتر به طلب آمرزش و دعا از آن ساعت نمى باشد»1.
خواندن نماز بر میّت بدون طهارت نیز جایز مى باشد، زیرا در این نماز رکوع و سجود نیست بلکه دعا و طلب رحمت است2. نماز میّت با دیگر نمازها به خاطر نداشتن سجده و رکوع تفاوت دارد، زیرا مقصود از این نماز تذلّل و خضوع و خشوع در برابر خداوند نمى باشد بلکه مراد شفاعت کردن از بنده اى است که از دنیا رفته و بدین وسیله از بازماندگان جدا گردیده است3.
پی نوشت:
1. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 845.
2. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص849.
3. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 847.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز میّت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا در اذان اهل سنّت «حى على خیرالعمل» وجود ندارد؟ اذان زمان پیامبر صلى الله علیه و آله چگونه بوده است؟

پاسخ : 
براساس آنچه که از روایات اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله وارده شده معلوم مى شود «حى على خیرالعمل» جزو اذان بوده و در عهد پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و تا عهد ابى بکر و قسمتى از عهد عمر در اذان گفته مى شد بعداً عمر دستور داد آن را از اذان و اقامه حذف کنند.
در روایتى از ابن عباس سؤال کردند: به چه علّت «حى على خیرالعمل»، از اذان حذف شده است؟ جواب داد: «عمر مى خواست مردم با تکیه کردن بر نماز جهاد را ترک نکنند و به این جهت آن را از اذان حذف کرد».1
در روایت دیگرى فردى به نام محمّدبن ابى عمیر همین سؤال را از حضرت رضا علیه السلام پرسید؛ حضرت فرمودند: علّت ظاهرش را جویا هستى یا از علّت باطنى آن سؤال مى کنى؟
محمّدبن ابى عمیر مى گوید: عرض کردم از هر دو مى پرسم.
حضرت فرمودند: اما علّت ظاهرش، آن است که مردم جهاد را به خاطر نماز ترک نکنند و اما علّت باطنى آن، خیرالعمل ولایت است لذا کسى که امر به ترک «حى على خیرالعمل» از اذان نمود قصدش این بود که بر ولایت تحریص و تحریکى نباشد.2
حذف این فراز از اذان در حالى صورت گرفت که مسلمانان در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله به هر دو فریضه «نماز» و «جهاد» اهمیت مى دادند و هیچ کدام مانع دیگرى نمى شد. علاوه بر این کسانى که این فراز از اذان را حذف نموده اند باید به این سؤال پاسخ دهند که مگر پیامبر صلى الله علیه و آله نمى دانستند خیرالعمل نماز است یا جهاد تا این فراز را در اذان ذکر ننمایند ولى بعدا دیگران پى به این مسئله برده و آن را از اذان حذف کردند؟
بنا بر آنچه گفته شد، در اذان اهل سنّت متأسّفانه بخشى از اذان حذف شده است و بخش دیگرى با عنوان «الصلوة خیر من النوم» اضافه شده است و اما درباره اذان رایج در میان شیعیان، در ادامه شهادت به نبوّت و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله، شهادت بر ولایت و امامت نیز به عنوان مستحبّ گفته مى شود و بنا بر اتّفاق همه مراجع بزرگوار تقلید شیعه، جزء اذان نیست علاوه بر این که شیعه دلایلى در دست دارد که نشان مى دهد، اقرار به ولایت على علیه السلام در اذان و اقامه، از زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در میان اصحاب موجود بوده و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز آن را تأیید نموده اند.
سلمان فارسى بعد از حجه الوداع، در اذان و اقامه بعد از گواهى به یکتایى خدا و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله به ولایت امیرمؤمنان على علیه السلام شهادت مى داد. یکى از اصحاب به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیده و عرض کرد: اى رسول خدا! امروز موضوعى را شنیدم که قبلاً نشنیده بودم. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: آن موضوع چیست؟ او عرض کرد: سلمان اذان مى گفت، شنیدم او بعد از گواهى به یکتایى خدا و رسالت پیامبرش، به ولایت على علیه السلام گواهى داد پیامبر فرمود: «سمعتم خیراً»؛ «چیز خوبى شنیده اید».
همچنین یکى از اصحاب نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمده و عرض کرد: اى رسول خدا! ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله به ولایت على شهادت مى دهد و مى گوید: «اشهد انّ علیّاً ولى اللّه». پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: «کذلک أو نسیتم قولى فى غدیر خم من کنت مولاه فعلى مولاه؟ فمن نکث فانّما ینکث على نفسه»؛ «همین گونه است. مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من مولاى او هستم پس على علیه السلام مولاى او است؟ هر کس پیمان را بشکند قطعا به خودش آسیب رسانده است».3
در برخى از روایات نیز آمده است که هر کس «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه » مى گوید: «على امیرالمؤمنین» نیز بگوید4. این روایت دلالت بر استحباب شهادت به ولایت پس از شهادت به توحید و رسالت در همه مواضع دارد چه در اذان باشد چه در غیر اذان.
در هر صورت عبارت «حى على خیرالعمل» که در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله جزء اذان بوده به دستور خلیفه دوّم حذف شده است بدون این که دلیل قرآنى یا روایى براى آن اقامه نماید.
متکلّم معروف اشعرى به نام علاء الدین قوشجى (متوفاى879) مى گوید: عمر بن خطاب نسبت به سه چیز هشدار داد و گفت: «ثلاث کن على عهد رسول اللّه صلى الله علیه و آله و أنا محرمهن و معاقب علیهن؛ متعه النساء، و متعه الحج و حى على خیرالعمل فى الاذان»5؛ «سه چیز در عهد رسول خدا رسمیت داشت و من از آنها باز مى دارم، و تحریم مى کنم و مؤخذه مى نمایم: متعه زنان، متعه حج، گفتن حى على خیرالعمل در اذان».
پی نوشت:
1. علل الشرائع، ج2، ص 367.
2. علل الشرائع، ج2، ص 368.
3. سیّدعلى حسینى میلانى، محاضرات فى الاعتقادات، قم، مرکز الابحاث العقائدیه، 1421ه، اوّل، ج2، ص659.
4. احمدبن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، مرتضى، 1403ق، اوّل، ج1، ص 158.
5. علاء الدین قوشجى، شرح تجرید، مقصد پنجم، بحث امامت، ص 386.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / اذان اهل سنّت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه اذان گفتن چیست؟ و چرا در آن تکرار هست؟

پاسخ : 
هر جمعیت و ملتى براى مراسم دسته جمعى و شعار ملى، از سرود یا وسیله اى ویژه استفاده مى کنند. ناقوس کلیسا در مسیحیت، سرود ملى، شلیک تیر و توپ از آن جمله است.
در اسلام نیز اذان تشریع شد تا اعلامى براى تجمع مردم و آمادگى آنان براى نماز باشد با این تفاوت که «اذان» داراى محتوایى بس عمیق است که حتى تکرار آن در نمازهاى فرادا، انسان را از غفلت بیدار کرده و او را به توحید و عقاید اساسى اسلام هشیار مى سازد.
امام رضا علیه السلام درباره فلسفه و حکمت اذان مى فرماید:
1. آن کس را که فراموش کار است، یاد آور باشد و آن کس را که غافل است هشیار سازد.
2. اعلام وقت نماز.
3. ترغیب و تشویق مردم به پرستش خالق یکتا.
4. اذان گو، اقرار به توحید دارد و ایمان را آشکار مى سازد و اسلام را اعلان مى کند1.
بنابراین اذان شعارى سکوت شکن، موزون، کوتاه، پرمحتوا و سازنده است که دربردارنده اساسى ترین پایه هاى اعتقادى و جهت گیرى عملى مسلمانان است.
اذان، اعلام موجودیت اسلام، معرفى عقاید و اعمال مسلمانان و فریاد علیه معبودهاى خیالى است.
اذان، نشانه باز بودن فضاى تبلیغات و اعلام مواضع فکرى مسلمانان به صورت روشن و صریح است و همیشه نشانه هشیارى و بیدارى از غفلت است.
اذان، آماده ساختن روح، دل و جان براى ورود به «نماز» و فریادى است که طنین ملکوتى آن در فضا، دل مؤمنان را به سوى خدا مى کشد و بر وحشت و خشم کافران مى افزاید. هم چنان که این وحشت را در جملات «گلادستون» سیاست مدار و صهیونیست انگلیسى مشاهده مى کنیم. وى در پارلمان مى گوید: «تا هنگامى که نام محمد صلى الله علیه و آله در مأذنه ها بلند است و کعبه پابرجا است و قرآن رهنما و پیشواى مسلمانان است امکان ندارد پایه هاى سیاست ما در سرزمین هاى اسلامى استوار و برقرار گردد»2.
اما درباره تکرار فرازهاى اذان، امام رضا علیه السلام چنین مى فرمایند: «در آغاز اذان؛ تکبیرهاى چهارگانه براى آگاهى شنوندگان و آمادگى آنها براى شنیدن فرازهاى بعدى است و دوبار تکرار فرازهاى بعدى براى تأکید و یادآورى دوباره است»3.
پی نوشت:
1. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 821.
2. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش، اوّل، ج 4، ص 438.
3. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 821.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / فلسفه اذان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولى خانم ها باید از قسمت تاى دست (جلو) این کار را انجام دهند؟

پاسخ : 
قبل از پاسخ به این سؤال باید دانست؛ تفاوت ریختن آب روى دست ها میان مردان و خانم ها، مستحبّ است و اگر هر دو از پشت آرنج و یا جلوى دست، آب بریزند وضو باطل نیست.
شارع مقدّس براى صیانت زن از نگاه مردان و حفظ عفت و حیاى آنها، دستوراتى واجب یا مستحبّى را در وضو و نماز داده است؛ آب ریختن به دست از داخل آرنج هنگام وضو و یا گذاشتن آرنج ها و شکم بر زمین و چسباندن اعضاى بدن به یکدیگر هنگام سجده و... همگى در این راستا است.
علاوه بر این که رعایت استحباب این مسئله در وضو موجب مى شود همیشه مردان و زنان میان خود تفاوتى قایل بشوند و در نتیجه حفظ حریم ها به عنوان یک رفتار هنجار در جامعه نهادینه شود؛ برخلاف آنچه جریان سازى فمینیسم به دنبال آن است که مرز حریم هاى میان زن و مرد را از بین ببرد و ناهنجارى هاى فراوانى حتى به طور ناخواسته در جامعه به وجود آید.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / تفاوت وضوى زن و مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مگر نه این که با ارزش ترین اعمال خدمت به مردم است! پس اگر کسى به دیگران خدمت بکند مثل کسانى که با اختراعات خود به مردم خدمت مى کنند دیگر چه نیازى به نماز دارد!؟

پاسخ : 
بدیهى است ریشه و عامل خدمات، ارزنده تر از یک خدمت است زیرا کسى که انگیزه خدمت را در درون خود بارور کند، خدمات فراوانى را از خود بروز خواهد داد و یکى از مهم ترین آثار نماز آن است که ریشه پاکى ها و انگیزه ساز خدمات است. علاوه بر این که نباید فراموش کرد که بالاتر از خدمت به مردم خدمت به خالق و پروردگار عالمیان در روى زمین مى باشد و نماز خدمت به خداوند متعال است که هیچ چیز جایگزین آن نمى شود.
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ خِدْمَتُهُ فِى الْأَرْضِ فَلَیسَ شَى ءٌ مِنْ خِدْمَتِهِ تَعْدِلُ الصَّلاَة»1؛ «پیروى و اطاعت از پروردگار خدمت کردن به او در زمین است و هیچ چیز در خدمت به پروردگار معادل نماز نیست».
دستورات دین مقدس اسلام هر کدام در جاى خود خوب و مناسب است و هر کدام اثر و نورانیت و کمال بخشى خاص خود را دارد. همان گونه که سیرى جاى تشنگى را نمى گیرد و سیرابى جایگزین گرسنگى نمى شود، در تعالیم اسلام نیز خدمت به خلق جاى نماز را نمى گیرد و نماز جایگزین خدمت به مردم نمى شود.
البته در مورد نمازهاى مستحبّى مى توان گفت که اگر با خدمت به مردم تعارض داشته باشد، در این صورت خدمت به خلق، تقدم دارد.
نکته مهم این است که معمولاً همین تعارض و تقابل میان نماز مستحبّى و خدمت به خلق موردى و مختص موارد خاصى است و این گونه نیست که من همیشه نماز مستحبّى و نافله را به خاطر خدمت به مردم ترک کنم چون این خود از دام شیطان براى محروم کردن بندگان مؤمن از فیض نماز مستحبّى است.
در پایان خوب است این نکته را نیز یادآور شویم که خدمت به خلق دامنه وسیعى دارد و اگر چه به طور قطع هرگونه خدمت به خلق خدا هر چند به ظاهر ناچیز باشد موجب پاداش و ثواب است، چنان که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده اند: «من رفع حجراً عن الطریق کتبت له حسنة»2؛ «هر کس سنگى را از راه مردم بردارد براى آن حسنه و ثوابى نوشته مى شود».
اما اگر این خدمت از راه تعلیم و هدایت دیگران باشد، ارزش فوق العاده اى دارد؛ پیامبر اکرم به امام على علیه السلام فرمود: «لَأَنْ یهْدِى اللَّهُ عَلَى یدَیکَ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ خَیرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ مِنْ مَشَارِقِهَا إِلَى مَغَارِبِهَا»3؛ «اگر خداوند به دست تو کسى را هدایت کند براى تو از همه چیز که خورشید بر آن طلوع و غروب کند بهتر است».
و یا در خصوص خدمت به مردم در مسیر علم آموزى، امام صادق علیه السلام فرموده اند: «مَنْ عَلَّمَ خَیراً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِه»4؛ «کسى که به دیگرى چیزى بیاموزد براى او مثل پاداش آن که به آن علم عمل مى کند پاداش هست».
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج 14، ص 185.
2. نهج الفصاحة، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله، ص769 شماره 3018.
3. بحارالأنوار، ج1، ص 216.
4. الکافى، ج1، ص 35.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / خدمت به جاى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولى خانم ها باید از قسمت تاى دست (جلو) این کار را انجام دهند؟

پاسخ : 
قبل از پاسخ به این سؤال باید دانست؛ تفاوت ریختن آب روى دست ها میان مردان و خانم ها، مستحبّ است و اگر هر دو از پشت آرنج و یا جلوى دست، آب بریزند وضو باطل نیست.
شارع مقدّس براى صیانت زن از نگاه مردان و حفظ عفت و حیاى آنها، دستوراتى واجب یا مستحبّى را در وضو و نماز داده است؛ آب ریختن به دست از داخل آرنج هنگام وضو و یا گذاشتن آرنج ها و شکم بر زمین و چسباندن اعضاى بدن به یکدیگر هنگام سجده و... همگى در این راستا است.
علاوه بر این که رعایت استحباب این مسئله در وضو موجب مى شود همیشه مردان و زنان میان خود تفاوتى قایل بشوند و در نتیجه حفظ حریم ها به عنوان یک رفتار هنجار در جامعه نهادینه شود؛ برخلاف آنچه جریان سازى فمینیسم به دنبال آن است که مرز حریم هاى میان زن و مرد را از بین ببرد و ناهنجارى هاى فراوانى حتى به طور ناخواسته در جامعه به وجود آید.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / تفاوت وضوى زن و مرد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
برخى مانند «اهل حق»، نماز نمى خوانند و مى گویند ما به جاى نماز «نذر و نیاز» داریم! آیا چنین چیزى مورد قبول است؟

پاسخ : 
«اهل حق» نام یکى از فرقه هایى است که على الّلهى هم نامیده مى شوند. پیروان این فرقه بیشتر در شهر کرمانشاه، شهرستان کرند غرب (منطقه دالاهو)، بخش گهواره، کوزران، سرپل ذهاب و اطراف قصر شیرین زندگى مى نمایند.
در خصوص علّت نماز نخواندن این فرقه باید بگوییم: متأسّفانه پیروان این فرقه دلیل محکمى براى نماز نخواندن خود ارائه ننموده اند به گونه اى که برخى از آنها در پاسخ به این سؤال که چرا نماز نمى خوانند این بیت را بیان مى کنند:
اگر نیاز نباشد نماز بى سود است
اگر نیاز دهى پس نماز بیهوده است
بین مردم عادى اهل حق نیز در رابطه با نخواندن نماز بهانه هایى مطرح است. به طور مثال مى گویند: چون به حقیقت رسیده ایم نیازى به نماز نداریم1.
در حالى که آیات قرآن کریم بر وجوب و اقامه نماز، به ویژه نمازهاى یومیه بسیار تأکید و سفارش شده و براى آن وقت هاى معینى قرار داده شده است، قرآن کریم مى فرماید:
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّیلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»2؛ «نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب ]برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [نماز صبح ]را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!»
لذا این گونه نیست که هر کسى به سلیقه خود زمانى را براى نماز قرار داده یا آن را ترک کند. علاوه بر این که اینان ادّعاى پیروى از امام على علیه السلام دارند در حالى که حضرت على علیه السلام تا آخرین لحظات عمر شریف خود هیچ گاه نماز را ترک نکردند.
آیا کسانى که ادّعا مى کنند چون به حقیقت رسیده اند نماز نمى خوانند بر این باورند که حضرت على علیه السلام تا آخر عمرشان به حقیقت نائل نشده بود که تا آخرین لحظه نماز مى خواندند؟!
اگر قرار بود «نیاز» بهترین جایگزین نماز باشد آیا خود آن حضرت این مسئله را نمى دانستند تا این همه نماز نخوانند و حال آن که در اواخر عمر شریفشان در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند3 و اگر قرار بود به بهانه این که حضرت على علیه السلام در نماز کشته شد کسى نماز نخواند اوّلین کسانى که باید نماز را ترک مى نمودند خاندان آن حضرت مى باشد و حال آن که به شهادت تاریخ و روایات فراوان، خاندان آن حضرت بیشترین اهمیت را به نماز مى دادند و دیگران را نیز به نماز توصیه مى نمودند به عنوان نمونه فرزندش امام حسین علیه السلام حتى در روز عاشورا نماز را ترک نکرد و کسى مانند امام زین العابدین علیه السلام از کثرت سجده و نماز به «سجاد» ـ بسیار سجده کننده ـ و «زین العابدین» ـ زینت عبادت کنندگان ـ ملقّب گردید.
پی نوشت:
1. آشنایى با فرقه اهل حق، گروه فرق و ادیان معاونت تبلیغ و آموزش هاى کاربردى حوزه علمیه قم، ص14.
2. اسراء 17، آیه 78.
3. امام باقر علیه السلام به این مسئله تصریح نموده و بیان داشته اند: «إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام کَانَ فِى آخِرِ عُمُرِهِ یُصَلِّى فِى کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ أَلْفَ رَکْعَةٍ...»؛ «همانا حضرت على علیه السلام در اواخر عمرشان در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند». شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، 29 جلدى، مؤسه آل البیت علیهم السلام قم،1409 ه.ق، ج4، ص97.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / اهل حق
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر نماز تشکّر از خداست، چرا حتما باید نماز بخوانیم و حال آن که مى توانیم به صورت زبانى از خدا تشکّر کنیم؟

پاسخ : 
در ابتدا گفتنى است؛ نماز تنها جنبه شکرگزارى ندارد، بلکه عبادت چند منظوره است. کارکردهایى همچون:
1. طهارت و پاکیزگى از طریق وضو، غسل، لباس پاک و مکان پاک؛
2. رعایت حلال و حرام از جهت مکان غیرغصبى، آب مباح و لباس مباح؛
3. توجّه به زمان و نظم در اوقات نماز؛
4. یادآورى اصول اعتقادى در سوره حمد و...؛
5. ارتباط روحى و عاطفى با الگوها و اولیاى الهى (انعمت علیهم - عباداللّه الصالحین - ...)؛
6. اعلام و شعار (اذان و اقامه)؛
7. وحدت و همدلى (نماز جماعت - نمازهاى جمعه و عید)؛
8. نشاط (ارتباط با آب در وضو و غسل)؛
9. همگرایى و نظم اجتماعى با برگزارى نماز جماعت؛
10. تحرک بدنى (قیام - رکوع و سجده)1.
حال آیا مى توان گفت که تنها تشکّر زبانى قابلیت جایگزینى نماز را دارد؟
علاوه بر آنچه گفته شد، تشکّر از خداوند وقتى به خوبى انجام خواهد شد که آنچه او خواسته است ما انجام دهیم.
براى سپاسگزارى از خدا به وسیله نماز نیز شکل خاصى وجود دارد که نمى توان آن را نادیده گرفت. خداوند متعال براى نماز آداب و خصوصیات ویژه اى قرار داده که باید رعایت شود تا عبادت و تشکّر از خدا محسوب شود مانند بیان ذکرهاى مخصوص با شرایط خاص و در زمان خاص و معین. بنابراین وقتى ما مأمور هستیم که نماز را به پا داریم و براى نماز اوقات خاصى تعیین شده و ارکان خاصى (نیّت، رکوع، سجود و...) قرار داده شده، نمى توانیم به سلیقه خود عمل کرده و ادّعاى تشکّر از خداوند متعال نیز داشته باشیم!
پی نوشت:
1. مجتبى کلباسى، یکصد و ده پرسش درباره نماز، ص 114.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / تشکّر از خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فرق نماز با یوگا چیست؟

پاسخ : 
یوگا نوعى ورزش همراه با تمرکز است و از آثار معنوى، فرهنگى و تربیتى و ارتباط با مبدأ هستى تهى است، در حالى که نماز جامع ترین و کامل ترین راه پرواز از جهان ماده و پیوستن به معبود و معشوق حقیقى و کمال و جمال مطلق است. هر یک از شرایط، اجزا، اقوال و افعال نماز داراى معانى و اسرارى عظیم و در بردارنده اصول تربیتى و پبام آور فرهنگى خاص هستند که هیچ یک از آنها در یوگا وجود ندارد.
به نظر مى رسد آنچه باعث این مقایسه نادرست شده چند چیز است:
الف. این که غالبا نمازهاى ما حقیقى و با حضور قلب و آداب باطنى نیست و چون به ژرفاى نماز راه نیافته و نماز در هویداى دل ما رسوخ نکرده است، با حرکات دیگرى که با نگرش سطحى مشابه مى نمایند یکسان انگاشته مى شود.
ب. بى توجهى به اسرار و روح نماز و تعالیم و پیامدهاى معنوى، تربیتى، روحانى، دنیوى و اخروى هر یک از اجزا و شرایط آن باعث پناه بردن به ورزش هایى چون یوگا مى شود. باید بدانیم که یوگا تنها یک ورزش براى تقویت بعدى از ابعاد درونى انسان است و براى عبادات و نیایش و شکرگزارى آفریدگار نیست1.
پی نوشت:
1. مجتبى کلباسى، یکصد وده پرسش درباره نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، 1388ش، نهم 
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز و یوگا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا بهتر نیست که به جاى نماز ظاهرى، قلب پاک داشته باشیم؟ خیلى ها نماز مى خوانند اما مشکل دارند؟

پاسخ : 
در این باره اشاره به چند نکته شایان توجّه است؛
1. بدیهى است در اسلام کیفیت، بیشتر از کمیت و باطن، بیشتر از ظاهر و ریشه بیشتر از ریش!! مورد توجّه و تأکید قرار گرفته است.
2. تأثیرگذارى متقابل ظاهر و باطن قابل انکار نیست چنان که آراستگى چهره و لباس در نشاط و شادابى روحیه مؤثر است و آلودگى لباس و بدن در تنفّر درونى انسان مؤثر است. هم چنین پریشان حالى عدم رسیدگى به آرامش را به دنبال دارد و نشاط و سرحالى توجّه به آراستگى و خودآرایى را در پى دارد.
3. مهم تر از دو نکته پیش گفته آن است که حفظ ظاهر در حفاظت باطن تأثیر بسزایى دارد. چنان که به طور طبیعى پوست میوه ها در سالم نگه داشتن خود میوه و جلوگیرى از نفوذ گرد و خاک... به میوه جلوگیرى مى کند. به طور مثال اگر پوست موز کنده شود نگهدارى آن مشکل است و اگر پوست نازک خرماى رطب برداشته شود به سرعت بخش اصلى خرما ترشیده و غیرقابل استفاده مى شود.
همین رابطه در ظاهر و باطن عبادات وجود دارد اگر چه ظاهر شریعت، همانند پوسته است و آنچه مهم است باطن و حقیقت و پاکى قلب است. اما اگر ظاهر رعایت نشود چه بسا باطن به سرعت دچار آسیب شود.
البته چه بسا هر «ریش دارى»، «ریشه» پاک نداشته باشد! و هر باحجابى عفّت و حیاى قابل قبول نداشته باشد و هر نمازخوانى پاکى قلب ممتاز نداشته باشد. اما کسى که داراى قلب پاک است اگر نماز را کنار بگذارد رفته رفته زنگار بر دل او مى نشیند و کسى که حجاب را رعایت نمى کند، رفته رفته آسیب پذیر مى شود. اتّفاقاً مهم ترین نقش نماز حفظ پاکى دل و جلوگیرى از کدورت قلب است. این که در همه نمازها از خدا مى خواهیم ما بر «صراط مستقیم» ثابت قدم باشیم به همین جهت است.
نکته پایانى این که چه کسانى از پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیه السلام دلشان پاک تر است؟! در حالى که این بزرگان بیش از دیگران به نماز همّت داشتند بنابراین کسانى که به طور واقعى خواهان قلب پاک و پاکى در زندگى هستند از بهترین کارها «نماز» است.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قلب پاک
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا بهتر نیست که به جاى نماز ظاهرى، قلب پاک داشته باشیم؟ خیلى ها نماز مى خوانند اما مشکل دارند؟

پاسخ : 
در این باره اشاره به چند نکته شایان توجّه است؛
1. بدیهى است در اسلام کیفیت، بیشتر از کمیت و باطن، بیشتر از ظاهر و ریشه بیشتر از ریش!! مورد توجّه و تأکید قرار گرفته است.
2. تأثیرگذارى متقابل ظاهر و باطن قابل انکار نیست چنان که آراستگى چهره و لباس در نشاط و شادابى روحیه مؤثر است و آلودگى لباس و بدن در تنفّر درونى انسان مؤثر است. هم چنین پریشان حالى عدم رسیدگى به آرامش را به دنبال دارد و نشاط و سرحالى توجّه به آراستگى و خودآرایى را در پى دارد.
3. مهم تر از دو نکته پیش گفته آن است که حفظ ظاهر در حفاظت باطن تأثیر بسزایى دارد. چنان که به طور طبیعى پوست میوه ها در سالم نگه داشتن خود میوه و جلوگیرى از نفوذ گرد و خاک... به میوه جلوگیرى مى کند. به طور مثال اگر پوست موز کنده شود نگهدارى آن مشکل است و اگر پوست نازک خرماى رطب برداشته شود به سرعت بخش اصلى خرما ترشیده و غیرقابل استفاده مى شود.
همین رابطه در ظاهر و باطن عبادات وجود دارد اگر چه ظاهر شریعت، همانند پوسته است و آنچه مهم است باطن و حقیقت و پاکى قلب است. اما اگر ظاهر رعایت نشود چه بسا باطن به سرعت دچار آسیب شود.
البته چه بسا هر «ریش دارى»، «ریشه» پاک نداشته باشد! و هر باحجابى عفّت و حیاى قابل قبول نداشته باشد و هر نمازخوانى پاکى قلب ممتاز نداشته باشد. اما کسى که داراى قلب پاک است اگر نماز را کنار بگذارد رفته رفته زنگار بر دل او مى نشیند و کسى که حجاب را رعایت نمى کند، رفته رفته آسیب پذیر مى شود. اتّفاقاً مهم ترین نقش نماز حفظ پاکى دل و جلوگیرى از کدورت قلب است. این که در همه نمازها از خدا مى خواهیم ما بر «صراط مستقیم» ثابت قدم باشیم به همین جهت است.
نکته پایانى این که چه کسانى از پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیه السلام دلشان پاک تر است؟! در حالى که این بزرگان بیش از دیگران به نماز همّت داشتند بنابراین کسانى که به طور واقعى خواهان قلب پاک و پاکى در زندگى هستند از بهترین کارها «نماز» است.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قلب پاک
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نماز چه تأثیرى در زندگى سیاسى - اجتماعى افراد مى گذارد؟

پاسخ : 
آثار سیاسى - اجتماعى نماز جماعت را در چندین شاخص مهم مى توان یافت؛
برقرارى وحدت اجتماعى
نماز باعث بروز همکارى اجتماعى بین نمازگزاران مى شود؛ اگر این همکارى بین مردم در شئونات مختلف زندگى اجتماعى باشد و این همکارى ها افزایش یابد، زمینه براى انجام کارهاى خیر که جنبه عمومى دارد و همچنین، تعهدات اجتماعى نمازگزاران نسبت به جامعه افزایش مى یابد. این گونه تعاملات اجتماعى که برخاسته از روحیه معنوى و خدامحورى است، تنها در بُعد مادى همچون کمک مالى به نیازمندان خلاصه نمى شود؛ بلکه در ابعاد مختلف عاطفى و معرفتى نیز مى باشد و هر چه این ابعاد گسترش بیشترى پیدا نمایند، میزان ناامیدى و انفعال اجتماعى در جامعه کمتر مى شود.1
جامعه پذیرى افراد
نماز به صورت مستقیم و غیرمستقیم در جریان جامعه پذیرى افراد تأثیر مى گذارد. تأثیر مستقیم نماز در جامعه پذیرى بدین صورت است که نمازگزاران با پذیرش و درونى ساختن ارزش هاى موجود در نماز، رفتارى مطابق با انتظارات جامعه اسلامى از خود بروز مى دهند. تأثیر غیرمستقیم نماز در جامعه پذیرى بستگى به میزان تأثیر نماز و دین در سایر نهادها و نظام هاى اجتماعى در جامعه دارد. با توجّه به تأثیر فراوان نماز و دین در نهادها و نظام هاى اجتماعى در جامعه اسلامى مى توان بیان نمود که نماز تأثیرى بنیادى در نهادها و نظام هاى اجتماعى جامعه داشته و به همین میزان، نماز تأثیر غیرمستقیم فراوانى بر جامعه پذیرى افراد دارد.2
تشخیص و اطاعت از رهبرى
براى امام جماعت شرایطى گفته شده که در صورت وجود آن شرایط مى توان به وى اقتدا کرد. مشکل امروز مسلمانان آن است که نماز مى خوانند ولى رهبرانشان افراد ترسو و وابسته و دست نشانده و بدون ملاک هاى الهى اند. با زبان از خداوند راه مستقیم مى خواهند، ولى در عمل بیراهه مى روند. امام جمعه و جماعت علاوه بر دارا بودن زهد و تقوا، باید شخصیت آگاه به مسایل روز و انسانى با بصیرت باشد در غیر این صورت نمى تواند جامعه اسلامى را به سمت کمال و پیشرفت رهنمون باشد.
امام باقر علیه السلام در این زمینه مى فرماید: «کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ یجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیهُ غَیرُ مَقْبُول»3؛ «هر کسى که به خدا ایمان دارد و عبادت هاى طاقت فرسا هم انجام مى دهد ولى امام لایقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى فایده است».
در صورتى که مسئولین و دست اندکاران جامعه از نمازگزاران واقعى باشند و در مساجد حضور پیدا کنند، این امر خود باعث ایجاد و افزایش تفاهم سیاسى و اعتماد متقابل مردم و مسئولان مى شود و از امکانات، محدودیت ها و قابلیت طرفین باخبر شده و زمینه پذیرش انتقادات سازنده بین مسئولین و مردم نیز فراهم مى گردد.4
کوتاه سخن این که از نظر «سیاسى» نماز و به خصوص نمازهاى جمعه و اعیاد نشانگر شکوه و اتحاد مسلمانان و همچنین زمینه ساز پویایى و رشد سیاسى جوامع اسلامى مى باشد و همین امور دست به دست هم مى دهد تا مسلمانان همواره براى مقابله با توطئه هاى دشمن آماده بوده و در نتیجه دشمنان اسلام را در پیاده نمودن نقشه هاى شومشان ناکام بگذارند.
پی نوشت:
1. علیرضا وحدت پناه، نماز و جامعه شناسى، ستاد اقامه نماز و احیاى زکات، بهار 84، دوم، ص 164.
2. همان، ص 53.
3. الکافى، ج 1، ص 183.
4. علیرضا وحدت پناه، نماز و جامعه شناسى، ص 162.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / آثار سیاسى و اجتماعى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه این که در پایان نماز سه بار «اللّه اکبر» مى گوییم و دست ها را به بالا مى آوریم چیست؟

پاسخ : 
آنچه مورد توصیه روایات و در نتیجه فتواى مراجع محترم تقلید است، این مى باشد: «مستحبّ است نمازگزار پس از اتمام نماز، سه مرتبه دست ها را بالا آورده و در همین حالات سه مرتبه «اللّه اکبر» هم بگوید؛ هم چنین به هنگام سلام بدون روى گرداندن از قبله به جانب راست توجّه کند و اگر در سمت چپ او نیز کسى هست به سمت چپ نیز اشاره و سلام را تکرار کند و اگر نماز جماعت است یک سلام نیز به سمت جلو به سمت امام ادا نماید»1.
در خصوص علّت استحباب این عمل نیز یکى از شاگردان حضرت صادق علیه السلام مى گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم به چه علّت نمازگزار پس از سلام نماز سه مرتبه تکبیر گفته و با هر تکبیر دست ها را بلند مى کند؟ ایشان پاسخ فرمودند: بدین علّت که وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله، مکه را فتح نمود، نماز جماعت ظهر را با اصحابش در کنار حجرالاسود اقامه کرد و آنگاه که سلام نماز را داد دست ها را بلند کرد و سه مرتبه تکبیر گفت و این دعا را خواند: «لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و غلب الاحزاب وحده فله الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو على کل شى ء قدیر»2؛ «پس رو به یارانش فرموده و خطاب کردند: این تکبیرات و دعا را هیچ وقت بعد از اداى نماز واجب، فراموش نکنید، چرا که ذکر تکبیرات بعد از سلام نماز و خواندن دعاى مذکور به منزله سپاس و تشکّر از خداوند بر پیروزى اسلام و مسلمانان بر کفر و الحاد است».
بنابراین، «اللّه اکبر» در واقع شعار برترى و اعتلاى مکتب توحید و پیروزى اسلام بر کفر است که در فتح مکّه تحقّق پیدا کرد و لذا است که نماز با «اللّه اکبر» شروع مى گردد و مستحبّ است که با «اللّه اکبر» ختم شود.
برخى براى این تکبیر آخر نماز اسرارى را نیز مطرح نموده اند:
1. هر تکبیر به یک نوع از توحید الهى اشاره دارد: توحید افعالى، توحید ذات خدا، توحید در اسماء و صفات و نمازگزار با هر تکبیر زبان به اعتراف مى گشاید.
2. بلند کردن دست ها و نزدیک ساختن به گوش، اشاره به دور افکندن تعلّق خاطر خود حتى نسبت به نماز است تا مبادا عجب و خودبینى در قلب او راه یابد.
3. اظهار ذلّت، عجز، قصور و تقصیر خویش در محضر مقدّس حضرت بارى تعالى است.3
پی نوشت:
1. مستدرک الوسائل، ج 5، ص 52 ؛ عروة الوثقى، ج 1، ص 540.
2. وسائل الشیعة، ج 6، ص 452.
3. ر.ک: آداب نماز، امام خمینى ره، 377.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / تکبیر بعد از نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
وجود سلام در نماز چه فلسفه اى دارد و چرا به جاى این که در اوّل نماز گفته شود در آخر نماز گفته مى شود؟

پاسخ : 
آخرین مرحله نماز، سلام و درود فرستادن بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، بندگان صالح و همه نمازگزاران است. «تکبیرة الاحرام» اجازه ورود به نماز و «سلام» اجازه خروج از آن است.
درباره حکمت و فلسفه «سلام» مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
یگانگى و همدلى مسلمانان 
نمازگزار وقتى در سلام نماز به همه مؤمنان و بندگان صالح و بر خودش سلام مى دهد، احساس مى کند که تنها نیست و یکى از آحاد امّت بزرگ اسلام است و با مردان خدا، در هر جاى زمین، احساس همبستگى مى کند.
واژه سلام دو معنا دارد؛
1. درود و تحیّت و آرزوى سلامتى کامل براى مؤمنان،
2. نام مقدّس خداوند.
بر این اساس، نمازگزار به اذن پروردگار، سلامتى و امان از عذاب را براى مؤمنان درخواست مى کند.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «معنى السلام فى دَبر کلّ صلاةٍ الامان»1؛ «معناى سلام در آخر هر نمازى، امان است»؛ اگر نماز را در حالى که قلبش خاضع است بجاى آورد، از بلاهاى آخرت در امان خواهد بود2.
جلب رحمت الهى 
امام على علیه السلام مى فرماید: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»؛ «از خدا ترحّم خواستن براى خود و همه بندگان است، که این خود سبب ایمن شدن از عذاب قیامت است»3.
یادآورى نام الهى
امام صادق علیه السلام فرموده است: «سلام، یکى از اسم هاى خدا است و اگر مى خواهى سلام نماز را به خوبى انجام داده و معنایش را ادا کنى، پس باید از خدا بترسى و دین، قلب و عقلت را سالم نگه دارى و آنها را به ظلمت گناه نیالایى».4
تلقین نیکى ها و شایستگى ها
یکى از درس ها و ثمرات نماز این است که هر نمازگزارى، در هر شبانه روز، پنج بار به خود تلقین مى کند که: از بندگان نیکوکار و شایسته خداوند است «السلام علینا و على عباد الله الصالحین». کسى که نماز مى خواند، اگر به معناى این جمله توجّه کند، وجدانش تحت تأثیر قرار مى گیرد و سعى مى کند با پیام آن تلقین، مخالفت نکند و اعمال خلاف مرتکب نشود و خود را هر چه بیشتر به نیکوکاران، نزدیک سازد.5
نمازگزار با سلام دادن، نشان مى دهد که دوست دار و خیرخواه همه خوبان و نیکوکاران است و همواره آرزوى سلامتى آنان را دارد. این مسئله باعث نزدیکى قلب ها به هم و مستحکم تر شدن دوستى ها و برادرى ها است.6
گفتنى است که سلام فقط براى شروع و آغاز دیدار نیست؛ بلکه در فرهنگ و لغت عرب، به معناى خداحافظى نیز مى باشد. آنان زمانى که از یکدیگر جدا مى شوند، مى گویند: «سلام علیکم».
درباره «سلام آخر» نماز گفته شده است: انسان در نماز، ارتباطى وثیق با خدا برقرار و با دیگران قطع رابطه مى کند. اما در پایان نماز - که بازگشت از معراج است - با خلق خدا ارتباط پیدا مى کند و در این مرحله به مؤمنان و صالحان سلام و درود مى فرستد.
پی نوشت:
1. مصباح الشریعة، ص 95.
2. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، 1387ش، هجدهم، ص 162.
3. وسائل الشیعة، ج 6، ص 392.
4. امام خمینىره، آداب الصلاة، ص399.
5. رموز نماز، ص 83.
6. مجتبى کلباسى، یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز، ستاد اقامه نماز، پاییز 80ش، چاپ نهم، ج 2، ص 27.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / سلام نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه و اسرار تشهّد در نماز چیست؟ آیا پیامبر صلى الله علیه و آله هم در تشهّد براى خودش صلوات مى فرستاد؟

پاسخ : 
در ابتدا گفتنى است؛ پیامبر صلى الله علیه و آله یک شخصیت حقیقى دارد به عنوان یک انسان و یک شخصیت حقوقى به عنوان پیامبر و فرستاده خدا و از این جهت احترام مقام رسالت و شخصیت حقوقى پیامبر صلى الله علیه و آله حتى براى خود پیامبر صلى الله علیه و آله نیز لازم است. از این رو پیامبر صلى الله علیه و آله موظّف بودند نماز را همان گونه که خداوند امر فرموده است، بجاى آورند. قرآن مجید نیز مى فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِى یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً»1؛ «خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستد؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم (فرمان او) باشید».
از آن جایى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله خود در رأس مؤمنان است؛ آیه شامل خود آن حضرت نیز مى شود که به مؤمنان دستور مى دهد به پیامبر صلوات بفرستند، بنابراین پیامبر صلى الله علیه و آله موظّف به فرستادن صلوات و درود بر خود بودند.
و اما درباره اسرار تشهّد گفتنى است؛ «تشهّد تجدید و تکرار شهادتین است که تجدید ایمان و اسلام است و اعتراف به مبعوث شدن بعد از مرگ»2 در تشهّد گواهى به یگانگى خدا و رسالت پیامبر در کنار هم آمده و پیوند نبوّت و رهبرى را با توحید و عبودیت مى رساند.
تشهّد شاید گویاى این باشد که این گواهى را هر کس باید با آگاهى و اعتقاد عمیق خود اظهار بدارد و بیعت خویش را با خدا و رسول، تجدید کند.
در شهادت به رسالت و عبودیت حضرت محمد صلى الله علیه و آله هم عظمت مقام آن حضرت نهفته، که خداوند، شهادت به رسالت او را در کنار توحید قرار داده است، هم پیوند نمازگزار را با خط رهبرى الهى و قدردانى از او مى رساند، و هم مقدّم بودن (عَبْدُهُ) بر (رسُولُه) مى رساند که رمز رسالت پیامبر، عبودیت اوست، و چون بنده خدا بوده به مقام پیامبرى برگزیده شده است.
فراز دیگر تشهّد، صلوات است. گرچه اهل سنّت، این جمله را در تشهّد نمى خوانند، ولى امام شافعى از رهبران اهل سنّت در شعرى چنین سروده است:
یا أهلَ بیت رسولِ اللَّهِ حبُّکمُ
فرضٌ من اللَّهِ فى القرآنِ أنزلهُ
کفاکمُ من عظیمِ القدرِ أنّکمُ
من لم یصلِّ علیکم لا صلاةَ لهُ
اى خاندان پیامبر! محبّت شما بر ما فرض است و خدا این را در قرآن نازل کرده است.
در عظمت قدر شما همین بس که هر کس بر شما صلوات نفرستد، نمازش، نماز نیست.3
در کیفیت صلوات بر پیامبر و آلش و نیز در اصل آن، حدیث هاى متعدّدى در کتب تفسیر و فقه و حدیث اهل سنّت نیز آمده است. حتّى در صحیح بخارى روایت است که از پیامبر صلى الله علیه و آله پرسیدند: ما چگونه صلوات بفرستیم فرمود: بگویید: «اللّهم صلّ على محمّد و عَلى آل محمدٍ»4.
در احادیث دیگرى نیز آل محمد در کنار نام پیامبر آمده است.5
و در احادیثى، نکوهش از کسانى شده که هنگام صلوات بر محمّد صلى الله علیه و آله اهل بیت آن حضرت را یاد نمى کنند، همچون حدیث پیامبر که فرمود: «مَنْ قالَ صلّى الله على محمّد، و لم یصَلِ على آلهِ لم یجِدْ ریحَ الجَنةِ»6؛ «کسى که بگوید: صلّى اللّه على محمّد و بر آل او صلوات نفرستد بوى بهشت را درک نخواهد کرد».
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: «مَنْ اَرادَ التَوسُّلَ اِلى وَ اَنْ تکُونَ لَهُ عِنْدى یدُ اُشَفِّعُ لَهُ بها یوْمَ القیامَةِ فَلْیصَلِّ عَلى اَهل بیتى وَ یدْخِلِ السُرورَ عَلیهمْ»7؛ «کسى که مى خواهد به من توسّل پیدا کند و این که براى او در نزد من دست شفاعت کننده اى برایش باشد پس باید بر اهل بیت من صلوات بفرستد و سرور و شادى را در آنها ایجاد کند».
به هر حال، یاد کردن از آل پیامبر صلى الله علیه و آله در صلوات، نشان قدرشناسى از دودمان پیامبر صلى الله علیه و آله و عمل به توصیه خود آن حضرت است.8
پی نوشت:
1. أحزاب 33، آیه 56.
2. بحارالأنوار، ج 81، ص 253.
3. الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج3، ص 245.
4. صحیح بخارى، ج 8، باب الصلاة على محمّد.
5. تفسیر فخر رازى، ج 25، ص 227 ؛ کنزالعّمال، ج 1، ص 495.
6. وسائل الشیعة، ج 7، ص 203.
7. وسائل الشیعة، ج 7، ص 203.
8. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، ص 186.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / تشهّد نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه قنوت چیست و چرا در هنگام قنوت دست ها را بالا ببریم؟

پاسخ : 
بهترین حالت به هنگام دعا این است که انسان دست ها را به طرف بالا گرفته و درخواست خود را مطرح مى کند.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «هیچ بنده اى دستش را به سوى خداوند عزیز جبار دراز نمى کند مگر این که خداوند حیا مى کند از این که آن را خالى برگرداند و در آن قرار مى دهد از فضل و رحمت خودش آن قدر که بخواهد، به همین جهت هر گاه کسى از شما دعا کرد دست خود را برنگرداند تا این که آن را به سر و صورتش بکشد».1
اما چرا به طرف بالا؟ مگر خداوند در همه جا حضور ندارد؟ حضرت على علیه السلام در پاسخ همین سؤال فرمودند: «وقتى از نماز فارغ شدید، دستانتان را به طرف آسمان بالا ببرید و دعا کنید. سؤال شد: مگر خداوند در همه مکان ها نیست؟ حضرت فرمود: درست است. سؤال کرد: پس چرا دستمان را به طرف آسمان بالا ببریم؟ حضرت فرمود: آیا قرآن نخوانده اید که فرموده است: «رزق شما و آنچه وعده داده شده اید، در آسمان است». پس از کجا باید رزق را طلب کرد؟ باید از موضع و جاى رزق و آنچه که خداوند وعده کرده، طلب نمود که آسمان است».2
پی نوشت:
1. وسائل الشیعه، ج 7، ص 51، چاپ آل البیت.
2. تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، ص 118.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / قنوت نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه آرام خواندن قرائت در نماز ظهر و عصر و بلند خواندن آن در نماز مغرب و عشا چیست؟

پاسخ : 
جهر و اخفات در نماز - چنان چه از بعضى از روایات استفاده مى شود - یکى از سنّت هاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است که خداوند خواسته با این سنّت امّت را نسبت به پاى بندى به سیره و سنّت پیامبرش آزمایش کند کما این که پیامبر خدا در خصوص نماز مى فرمودند: «صلوا کما رأیتمونى اصلى»1؛ «نماز بخوانید آن گونه که من مى خوانم».
در علل الشرائع و عیون اخبارالرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود: «علّت این که بعضى نمازها باید بلند و بعضى آهسته خوانده شود این است که نمازهایى که باید بلند خوانده شوند (صبح، مغرب، عشاء) در اوقاتى است که هوا نسبتاً تاریک و واجب است بلند خوانده شوند که اگر کسى از آنجا عبور مى کند، بداند که جماعتى در آنجا نماز مى خوانند تا اگر خواست به آنها ملحق شود؛ چون تاریکى مانع دیدن اوست و بلند خواندن باعث مى شود او صداى نمازگزاران را بشنود. ولى دو نمازى که آهسته خوانده مى شوند (ظهر و عصر) به دلیل این که روز است و عملشان کاملاً قابل رؤیت است، احتیاج به بلند خواندن ندارد»2.
در روایت است که از امام صادق علیه السلام سؤال شد که چرا باید نمازهاى جمعه، مغرب، عشاء و صبح را بلند خواند ولى نماز ظهر و عصر را آهسته؟ حضرت فرمود: «زیرا پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى به معراج رفتند اوّلین نمازى که خدا بر او واجب کرد، نماز جمعه بود؛ آنگاه خداوند به ملائکه امر کرد تا پشت سر پیامبر صلى الله علیه و آله بایستند و به پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد که نمازش را بلند بخواند تا فضل و برترى خود را به ملائکه نشان دهد. سپس نماز عصر را بر او واجب کرد، ولى کسى را به پیامبر صلى الله علیه و آله اضافه نکرد تا به وى اقتدا کند؛ از این رو دستور داد تا آهسته قرائت کند. سپس نماز مغرب را واجب کرد و ملائکه را به پیامبر صلى الله علیه و آله افزود. پس امر کرد تا بلند بخواند و همین طور در نماز عشاء. وقتى فجر نزدیک شد، پیامبر صلى الله علیه و آله از آسمان نزول کرد، آنگاه خداوند نماز صبح را بر او واجب کرد و امر کرد تا بلند بخواند تا فضل خود را به مردم نشان دهد، چنان که به ملائکه فضل خود را نشان داده بود»3.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج 82، ص279.
2. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 833 ؛ وسائل الشیعه، ج 6، ص 82، ح 7406.
3. وسائل الشیعه، ج 6، ص 83، ح 7407.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / آهسته و بلند خواندن نمازها
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا باید در نماز، حتماً سوره حمد خوانده شود؟

پاسخ : 
در خصوص علّت خواندن سوره حمد و عدم جایگزینى دیگر سوره هاى قرآن به چند دلیل عمده مى توان اشاره نمود؛
جامعیت این سوره
سوره حمد آیات الهى از زبان بندگان خداوند است و ارتباط خالق و مخلوق را به اوج مى رساند. امام رضا علیه السلام فرموده اند: «هیچ سوره اى از سوره هاى قرآن مثل سوره حمد مشتمل بر جوامع خیر و حکمت نیست و شرح آن چنین است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ» با این عبارت بنده آنچه حق تعالى بر او واجب کرده یعنى شکر توفیق یافتنش براى اعمال خیر را ادا مى کند.
«رَبِّ الْعالَمِینَ» این عبارت تمجید حق تعالى و تحمید او بوده و نیز با آن بنده اقرار مى کند که او فقط خداوند؛ خالق و مالک است نه دیگرى.
«الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» با این عبارت بنده عطوفت خالق را نسبت به خود طلب کرده و همچنین پروردگار و نعمت هایش بر جمیع مخلوقات را یادآور مى شود.
«مالِکِ یوْمِ الدِّینِ» اقرار به بعث و زنده شدن مردگان و حساب و مجازات بندگان بوده و نیز با این کلام بنده ملک آخرت را براى حق تعالى اثبات نموده همان طورى که ملک دنیا را برایش ایجاب مى نماید.
«إِیاکَ نَعْبُدُ» با این عبارت بنده رغبت و تقرّب خود به خدا را بیان کرده و نیز خبر مى دهد از اخلاص عمل فقط براى خالق نه دیگرى.
«إِیاکَ نَسْتَعِینُ» بنده با این عبارت از خدا تقاضا مى کند که توفیق و عبادتش را زیاد کرده و نعمت ها و نصرتش را خالق نسبت به او ادامه دهد.
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» بنده با این جمله از خدا تقاضاى ارشاد کرده و نیز بدین وسیله به ریسمان هدایتش چنگ زده و همچنین از خدا مى خواهد که معرفتش را به او و به عظمت و کبریائیش زیاد نماید.
«صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ» این جمله تأکید بنده نسبت به هدایت و رغبتش در ارشاد شدن را رسانده و نیز با این عبارت بنده متذکّر نعمت هاى حق تعالى بر اولیائش شده و همچنین رغبت و میلش به مثل چنین نعمت هایى را مى رساند.
«غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ» بنده با اداى این عبارت پناه به خدا برده و استعاذه مى جوید از این که در زمره معاندین و کافرین و کسانى باشد که پروردگار و امر و نهى او را خفیف و کوچک مى شمرند.
«وَ لاَ الضَّالِّینَ» با این کلمه بنده از خدا تقاضا مى کند او را معصوم و محفوظ بدارد از این که در گروه آنان که از طریق مستقیم حق تعالى گمراه بوده و بدون عرفان چنین مى پندارند که اعمال پسندیده و شایسته بجا مى آورند باشد.
و بدین ترتیب در این سوره جوامع خیر و حکمت نسبت به امر آخرت و دنیا جمع بوده به طورى که با هیچ چیز دیگرى برابرى نکرده و قابل قیاس نیست.1 به دلیل همین ویژگى است که نماز بدون سوره حمد ناقص است.
از امام باقر علیه السلام درباره حکم کسى که در نمازش «فاتحة الکتاب» قرائت نکرده بود، سؤال شد؛ حضرت فرمود: «لاَ صَلاَةَ لَهُ إِلاَّ أَنْ یقْرَأَ بِهَا»؛ «نمازش، نماز شمرده نمى شود، مگر این که در آن «فاتحة الکتاب» را قرائت کند.
فواید سوره حمد
روایات متعدّدى در خصوص آثار و فواید این سوره بیان گردیده که در اینجا تنها به دو مورد آن اشاره مى نماییم:
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به جابربن عبداللّه انصارى فرمود: «اى جابر! آیا برترین سوره اى که خدا در کتابش نازل فرموده به تو بیاموزم؟ جابر عرض کرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد! اى رسول خدا! آن را به من بیاموز. پس رسول اکرم صلى الله علیه و آله سوره «حمد» (امّ الکتاب) را به او تعلیم داد و فرمود: اى جابر! آیا آگاهت سازم از این سوره؟ عرض کرد: چرا، پدر و مادرم فداى تو باد! یا رسول اللّه! از آن مرا باخبر ساز. فرمود: آن شفاى هر دردى است جز مرگ»2.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ مُقَطَّعٌ فِى أُمِّ الْکِتَاب»3؛ «اسم اعظم خداوند، در فاتحة الکتاب مندرج است».
با توجّه به دلایل گفته شده معلوم مى شود سوره حمد، به سبب ویژگى هاى منحصر به فردى که دارد، بر دیگر سوره ها مقدّم است و بر آنها برترى دارد. از این رو در نماز، سوره حمد را مى خوانیم.
پی نوشت:
1. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 825.
2. بحارالأنوار، ج89، ص 237.
3. وسائل الشیعة، ج 6، ص 38.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / سوره حمد
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
فلسفه کارهایى مانند: نیت، قیام، رکوع و سجود در نماز چیست؟

پاسخ : 
فلسفه نیّت
عنصرى که به عمل انسان، بها مى دهد، نیت و انگیزه و هدف اوست. نیت رکن عبادت است. اگر عملى بدون نیّت انجام شود، یا نیّت غیرخدایى داشته باشد، باطل است. نیّت، اصل و اساس عمل است. مقدّس ترین کارها به خاطر نیت بد، فاسد مى شود و ساده ترین کارها، با نیت خوب، ارزشى بسیار پیدا مى کند.
نیّت خدایى، عامل جذب الطاف الهى است. هر که در راه خدا تلاش کند خداوند هم راه هاى خودش را به او مى نمایاند: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»1 و نیت شرط قبولى عمل است.
امام صادق علیه السلام از قول خداى متعال نقل مى کنند و مى فرمایند: «لَمْ أَقْبَلْهُ إِلاَّ مَا کَانَ خَالِصاً»2؛ «جز آنچه را خالص براى من مى باشد، نمى پذیرم»3.
فلسفه قیام
«حقیقت قیام عبارت از ایستادن در پیشگاه پروردگار براى اداء حق عبودیت و بندگى او... و بداند که در فرداى قیامت او را در پیشگاه ذات اقدس خود ایستادنى است که چگونگى آن را این ایستادن تعیین مى کند و لذا سزاوار است که انسان آن چه در توان دارد در تصحیح قیام نماز خود، به کار گیرد...4.
فلسفه رکوع
رکوع آن است که پس از پایان سوره، به نیت تعظیم و فروتنى در برابر فرمان و عظمت پروردگار، تا حدى خم شویم که دست ها به زانوها برسد، کمر صاف باشد، گردن کشیده باشد.
حضرت على علیه السلام در بیان فلسفه چنین حالتى در رکوع مى فرماید: «معناى کشیدن گردن در رکوع این است که در ایمان به خدا استوارم، اگر چه گردنم زده شود، و معناى سر برداشتن از رکوع و گفتن «سمع اللّه» این است که حمد و ثناى ما را مى شنود، آن خدایى که مرا از نیستى و عدم به وجود آورده است»5.
فلسفه سجده
سجده، نشان تذلّل و خاکسارى در برابر خداوند و عالى ترین درجه عبودیت است. انسان با سجده، خود را همرنگ با هستى مى کند:
«وَ لِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ»6.
سجده بهترین حالتى است که انسان به خدا نزدیک مى شود. سجده، رمز دوران هاى چهارگانه زندگى انسان است.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: سجده اول، یعنى این که از خاک هستم، سر برداشتن رمز زندگى دنیایى است. سجده دوم، رمز مردن و به خاک خفتن است، سر برداشتن از سجده دوّم، رمز محشور شدن است7 و این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام مضمون این آیه است که:
«مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْرى»8؛ «ما شما را از خاک آفریدیم و به خاک بر مى گردانیم و بار دیگر از خاک، بیرونتان مى آوریم».
پی نوشت:
1. عنکبوت 29، آیه 69.
2. بحارالأنوار، ج 67، ص 243.
3. قرائتى، محسن؛ پرتوى از اسرار نماز، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، هجدهم، 1387، ص 115 و 116.
4. حاج میرزا جواد ملکى تبریزى، اسرار الصلوه، انتشارات پیام آزادى، 1363، ص 323.
5. بحارالأنوار، ج 81، ص 253.
6. نحل 16، آیه 49.
7. بحارالانوار، ج 82، ص139.
8. طه 20، آیه 55.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / اسرار نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا حتما باید نماز را به زبان عربى خواند؟

پاسخ : 
خواندن نماز به زبان عربى، حکمت هاى فراوانى دارد که به برخى از آنها اشاره مى شود:
غناى زبان عربى
غناى زبان عربى از جهت واژگانى، ساختارى و معنایى - به ویژه در حوزه معارف دینى - به گونه اى است که با دیگر زبان ها قابل قیاس نیست. بررسى هاى انجام شده، نشان مى دهد که برخى از مفاهیم قرآنى، در زبان هاى دیگر معادل ندارد. رایج ترین آیه قرآن؛ یعنى «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به هیچ زبانى ترجمه دقیق نشده است و گویى هیچ مترجمى نمى تواند معادل هاى دقیق براى برخى از واژه هاى به کار رفته در آن بیابد. جالب است بدانید که برخى از مترجمین قرآن در مواردى به جاى معادل گذارى، خود واژه هاى قرآن را به کار مى برند و از این طریق، واژه هاى قرآن وارد بسیارى از زبان ها (چون فارسى، انگلیسى و...) شده است.
به عنوان مثال، مارمادوک پیکتال - یکى از مترجمان نامدار قرآن به زبان انگلیسى - هرگز کلمه God را به جاى «اللّه» به کار نبرده است؛ بلکه Allah را استعمال نموده و آن را از جهات متعددى برتر از God مى داند. و یا دو کلمه «رحمن و رحیم» این دو واژه یکى رحمت عامّه خداوند را مى رساند که شامل مؤمن و کافر است و آن «رحمن» است و یکى رحمت خاصه به مؤمنان را که واژه «رحیم» است.
در فارسى ما دو معادل براى بخشنده نداریم که یکى تعمیم را برساند و دیگر مخصوص بودن آن را براى عدّه اى خاصّ و اگر در ترجمه «رحیم» گفته مى شود مهربان به جهت تنگ بودن قافیه است والا مهربان معادل «رئوف» عربى است و معادل رحیم نیست. بنابراین معادل صریحى براى این دو واژه نداریم و بخشنده و مهربان دو واژه نزدیک به لفظ عربى آن هستند و نه مرادف دقیق.
بنابراین فارسى سازى نماز و یا هر زبان دیگرى نمى تواند دربردارنده تمامى معانى نماز باشد و این امر مساوى با از دست دادن آثار و فواید نماز خواهد شد.
مصونیت از تحریف
خواندن نماز به یک صورت معین، آن را از دستبرد، تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بى اساسى که بر اثر مداخله افراد غیرمتخصص، هنگام ترجمه آن به زبان هاى دیگر، رخ مى دهد، نگاه مى دارد و به این وسیله روح این عبادت اسلامى محفوظ تر مى ماند.
ایجاد روح اتحاد و همدلى در مسلمانان
شاید بتوان گفت به عربى خواندن نماز، بیانگر روح اتحاد در جوامع مسلمانان است. هر مسلمانى در هر جاى عالم باشد به سوى یک قبله و با یک طریق و یک زبان با معبود خوش به راز و نیاز مى پردازد و در هر دیار و کشورى که انسان مسلمان وارد شود ـ هر چند زبان ها متفاوت است ـ اما در هر مسجدى که قدم بگذارد شیوه نیایش با خداى سبحان یکى است و این خود بهترین نوع اتّحاد و همدلى را پدید مى آورد.1
خواندن نماز به زبان عربى، یکى از نشانه هاى جهانى بودن دین اسلام است؛ زیرا جمعیتى که در یک صف قرار مى گیرند و در یک جبهه فعالیت مى کنند، ناگزیرند، زبان واحدى داشته باشند که به وسیله آن تفاهم کنند؛ یعنى علاوه بر زبان مادرى و محلّى، یک زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند. نماز خواندن به یک زبان، از طرف تمام مسلمانان رمز وحدت و نشانه یگانگى مسلمانان است. و از آنجا که زبان عربى به اعتراف اهل فن، یکى از وسیع ترین و جامع ترین زبان هاى دنیاست، این حقیقت روشن تر مى شود که تمام فرق مسلمان مى توانند آن را به عنوان یک زبان بین المللى شناخته و از آن به عنوان تفاهم و همبستگى اسلامى استفاده نمایند.
زبان معارف دینى
زبان عربى نه تنها زبان یک قوم؛ بلکه زبان دین ما است و آشنایى با آن، ما را مستقیما با پیام خدا و سنّت قولى پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام آشنا مى سازد. عربى بودن نماز، موجب انس و ارتباط دائمى مسلمانان با زبان دین و کتاب آسمانى مى شود و زمینه آشنایى هرچه بهتر و مستقیم تر از معارف دینى را فراهم مى آورد.
اعجاز گونگى
لطافت و زیبایى و اعجازین بودن سوره هاى قرآن، در صورت ترجمه از دست خواهد رفت و زیباترین ترجمه هاى بشرى، هرگز جانشین لطافت و زیبایى کلام خداوند و آهنگ دلنشین و دل نواز آن نخواهد شد. «مارمادوک پیکتال» - در مقدمه ترجمه انگلیسى خود از قرآن - مى نویسد: «قرآن را نمى توان ترجمه کرد؛ زیرا نغمه و آواى بى نظیر و آهنگ دلنشین آن، انسان را دگرگون مى سازد و او را به خشوع و گریه و یا شور و شوق وا مى دارد».2
مصونیت فرهنگى
از منظر جامعه شناسى زبان، یکى از مهم ترین ابزارهاى انتقال و پویایى فرهنگى است. فرهنگ پذیرى (Acculturation)و جامعه پذیرى(Socialization) در حد بسیار بالایى وامدار زبان مى باشد. اگر استعمار جدید(Neo_colonialism) با تمام توان خود در بسط زبان خود مى کوشد، از آن روست که بهترین راه تحمیل فرهنگ خود و بیگانه سازى ملت ها با هویت خویش، در گرو تغییر زبان و ادبیات است. براى مسلمانان، پیوند دائمى و فزاینده با زبان عربى - که حاوى فرهنگ، ادبیات و معارف دینى است - یک ضرورت اجتناب ناپذیر است و بدون آن جامعه اسلامى، با شتاب بیشترى دستخوش استحاله فرهنگى خواهد شد. از این رو شارع مقدّس اسلام از طریق نمازهاى پنج گانه، پیوند با زبان دین را نهادینه و دائمى ساخته تا به این وسیله انتقال و پویایى فرهنگ اسلامى، در همه نسل ها و صیانت آن در برابر تهاجمات فرهنگى بیگانگان، در حد بالایى تضمین شود. وحدت زبان ضامن حفظ و مصونیت این عبادت بزرگ از تحریف و آمیختگى با خرافات است.
گذشته از همه این حکمت ها، خداوند که آفریدگار انسان ها است و انسان را براى تکامل و رسیدن به سعادت آفریده است، نماز را به همین شکل وسیله عروج و ارتقاى آدمى قرار داده است که این عروج و پرواز در فضاى معنویت و تعبّد و بندگى است، بندگى که مولاى عارفان على علیه السلام به آن افتخار مى کند: «کفى بى فخرا ان اکون لک عبدا»؛ «خدایا! افتخارم همین بس که بنده تو هستم». البته انسان مى تواند در قالب دعا و نیایش با هر زبان که خواسته باشد با پروردگار خویش راز و نیاز داشته پیوند و ارتباط برقرار نماید. اما نماز، کامل ترین شکل آن است.
در پایان این نکته را یادآورى مى نماییم که دانستن معناى آیات و اذکار نماز باعث بهره مندى بیشتر از نماز و توجّه به خدا مى شود لذا بر هر مسلمان شایسته است نسبت به یادگیرى معناى نماز اقدام نموده و از آنجا که این جملات هر روز چندین نوبت در نمازها تکرار مى شود فراگیرى آن ساده و آسان است.
پی نوشت:
1. مجتبى کلباسى، یکصدو ده پرسش و پاسخ درباره نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، 1388، نهم، ص 24.
2. 1The Meaning of The Glorious Quran Muslim World Legue-Rabita Pickthall.Muhammad M .3 .p 7791.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز به زبان عربى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا حتما باید نماز را به زبان عربى خواند؟

پاسخ : 
خواندن نماز به زبان عربى، حکمت هاى فراوانى دارد که به برخى از آنها اشاره مى شود:
غناى زبان عربى
غناى زبان عربى از جهت واژگانى، ساختارى و معنایى - به ویژه در حوزه معارف دینى - به گونه اى است که با دیگر زبان ها قابل قیاس نیست. بررسى هاى انجام شده، نشان مى دهد که برخى از مفاهیم قرآنى، در زبان هاى دیگر معادل ندارد. رایج ترین آیه قرآن؛ یعنى «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به هیچ زبانى ترجمه دقیق نشده است و گویى هیچ مترجمى نمى تواند معادل هاى دقیق براى برخى از واژه هاى به کار رفته در آن بیابد. جالب است بدانید که برخى از مترجمین قرآن در مواردى به جاى معادل گذارى، خود واژه هاى قرآن را به کار مى برند و از این طریق، واژه هاى قرآن وارد بسیارى از زبان ها (چون فارسى، انگلیسى و...) شده است.
به عنوان مثال، مارمادوک پیکتال - یکى از مترجمان نامدار قرآن به زبان انگلیسى - هرگز کلمه God را به جاى «اللّه» به کار نبرده است؛ بلکه Allah را استعمال نموده و آن را از جهات متعددى برتر از God مى داند. و یا دو کلمه «رحمن و رحیم» این دو واژه یکى رحمت عامّه خداوند را مى رساند که شامل مؤمن و کافر است و آن «رحمن» است و یکى رحمت خاصه به مؤمنان را که واژه «رحیم» است.
در فارسى ما دو معادل براى بخشنده نداریم که یکى تعمیم را برساند و دیگر مخصوص بودن آن را براى عدّه اى خاصّ و اگر در ترجمه «رحیم» گفته مى شود مهربان به جهت تنگ بودن قافیه است والا مهربان معادل «رئوف» عربى است و معادل رحیم نیست. بنابراین معادل صریحى براى این دو واژه نداریم و بخشنده و مهربان دو واژه نزدیک به لفظ عربى آن هستند و نه مرادف دقیق.
بنابراین فارسى سازى نماز و یا هر زبان دیگرى نمى تواند دربردارنده تمامى معانى نماز باشد و این امر مساوى با از دست دادن آثار و فواید نماز خواهد شد.
مصونیت از تحریف
خواندن نماز به یک صورت معین، آن را از دستبرد، تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بى اساسى که بر اثر مداخله افراد غیرمتخصص، هنگام ترجمه آن به زبان هاى دیگر، رخ مى دهد، نگاه مى دارد و به این وسیله روح این عبادت اسلامى محفوظ تر مى ماند.
ایجاد روح اتحاد و همدلى در مسلمانان
شاید بتوان گفت به عربى خواندن نماز، بیانگر روح اتحاد در جوامع مسلمانان است. هر مسلمانى در هر جاى عالم باشد به سوى یک قبله و با یک طریق و یک زبان با معبود خوش به راز و نیاز مى پردازد و در هر دیار و کشورى که انسان مسلمان وارد شود ـ هر چند زبان ها متفاوت است ـ اما در هر مسجدى که قدم بگذارد شیوه نیایش با خداى سبحان یکى است و این خود بهترین نوع اتّحاد و همدلى را پدید مى آورد.1
خواندن نماز به زبان عربى، یکى از نشانه هاى جهانى بودن دین اسلام است؛ زیرا جمعیتى که در یک صف قرار مى گیرند و در یک جبهه فعالیت مى کنند، ناگزیرند، زبان واحدى داشته باشند که به وسیله آن تفاهم کنند؛ یعنى علاوه بر زبان مادرى و محلّى، یک زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند. نماز خواندن به یک زبان، از طرف تمام مسلمانان رمز وحدت و نشانه یگانگى مسلمانان است. و از آنجا که زبان عربى به اعتراف اهل فن، یکى از وسیع ترین و جامع ترین زبان هاى دنیاست، این حقیقت روشن تر مى شود که تمام فرق مسلمان مى توانند آن را به عنوان یک زبان بین المللى شناخته و از آن به عنوان تفاهم و همبستگى اسلامى استفاده نمایند.
زبان معارف دینى
زبان عربى نه تنها زبان یک قوم؛ بلکه زبان دین ما است و آشنایى با آن، ما را مستقیما با پیام خدا و سنّت قولى پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام آشنا مى سازد. عربى بودن نماز، موجب انس و ارتباط دائمى مسلمانان با زبان دین و کتاب آسمانى مى شود و زمینه آشنایى هرچه بهتر و مستقیم تر از معارف دینى را فراهم مى آورد.
اعجاز گونگى
لطافت و زیبایى و اعجازین بودن سوره هاى قرآن، در صورت ترجمه از دست خواهد رفت و زیباترین ترجمه هاى بشرى، هرگز جانشین لطافت و زیبایى کلام خداوند و آهنگ دلنشین و دل نواز آن نخواهد شد. «مارمادوک پیکتال» - در مقدمه ترجمه انگلیسى خود از قرآن - مى نویسد: «قرآن را نمى توان ترجمه کرد؛ زیرا نغمه و آواى بى نظیر و آهنگ دلنشین آن، انسان را دگرگون مى سازد و او را به خشوع و گریه و یا شور و شوق وا مى دارد».2
مصونیت فرهنگى
از منظر جامعه شناسى زبان، یکى از مهم ترین ابزارهاى انتقال و پویایى فرهنگى است. فرهنگ پذیرى (Acculturation)و جامعه پذیرى(Socialization) در حد بسیار بالایى وامدار زبان مى باشد. اگر استعمار جدید(Neo_colonialism) با تمام توان خود در بسط زبان خود مى کوشد، از آن روست که بهترین راه تحمیل فرهنگ خود و بیگانه سازى ملت ها با هویت خویش، در گرو تغییر زبان و ادبیات است. براى مسلمانان، پیوند دائمى و فزاینده با زبان عربى - که حاوى فرهنگ، ادبیات و معارف دینى است - یک ضرورت اجتناب ناپذیر است و بدون آن جامعه اسلامى، با شتاب بیشترى دستخوش استحاله فرهنگى خواهد شد. از این رو شارع مقدّس اسلام از طریق نمازهاى پنج گانه، پیوند با زبان دین را نهادینه و دائمى ساخته تا به این وسیله انتقال و پویایى فرهنگ اسلامى، در همه نسل ها و صیانت آن در برابر تهاجمات فرهنگى بیگانگان، در حد بالایى تضمین شود. وحدت زبان ضامن حفظ و مصونیت این عبادت بزرگ از تحریف و آمیختگى با خرافات است.
گذشته از همه این حکمت ها، خداوند که آفریدگار انسان ها است و انسان را براى تکامل و رسیدن به سعادت آفریده است، نماز را به همین شکل وسیله عروج و ارتقاى آدمى قرار داده است که این عروج و پرواز در فضاى معنویت و تعبّد و بندگى است، بندگى که مولاى عارفان على علیه السلام به آن افتخار مى کند: «کفى بى فخرا ان اکون لک عبدا»؛ «خدایا! افتخارم همین بس که بنده تو هستم». البته انسان مى تواند در قالب دعا و نیایش با هر زبان که خواسته باشد با پروردگار خویش راز و نیاز داشته پیوند و ارتباط برقرار نماید. اما نماز، کامل ترین شکل آن است.
در پایان این نکته را یادآورى مى نماییم که دانستن معناى آیات و اذکار نماز باعث بهره مندى بیشتر از نماز و توجّه به خدا مى شود لذا بر هر مسلمان شایسته است نسبت به یادگیرى معناى نماز اقدام نموده و از آنجا که این جملات هر روز چندین نوبت در نمازها تکرار مى شود فراگیرى آن ساده و آسان است.
پی نوشت:
1. مجتبى کلباسى، یکصدو ده پرسش و پاسخ درباره نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، 1388، نهم، ص 24.
2. 1The Meaning of The Glorious Quran Muslim World Legue-Rabita Pickthall.Muhammad M .3 .p 7791.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز به زبان عربى
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر نماز ستون دین است چرا جزو اصول دین مطرح نشده و به عنوان فروع دین مطرح شده است؟ چرا شیوه نماز و تعداد رکعت هاى آن در قرآن نیامده است؟

پاسخ : 
در پاسخ به این سؤال گفتنى است: مجموعه دین شامل دو بخش است؛
یک - اعتقادات و معارف نظرى،
دو - تکالیف و دستورات عملى.
«اصول دین» مجموعه عقاید بنیادى و پایه اى دین است مانند اعتقاد به توحید، نبوت و... اما «نماز» گرچه داراى اهمیت فراوان است ولى از آنجا که رفتار دینى است؛ از اصول اعتقادى شمرده نشده و به عنوان «فروع دین» از آن یاد مى گردد1. البته از آن جهت که نماز با تمامى ارکان دین اعم از اصول اعتقادى، مبانى اخلاقى، آداب فردى و اجتماعى، نظام سیاسى و اقتصادى اسلام و... پیوند ناگسستنى برقرار نموده به گونه اى که تداوم آن موجب حفظ تمامى این بنیان ها خواهد بود؛ از این عمل عبادى به عنوان ستون دین یاد شده است.
به عنوان نمونه به واسطه اقامه نماز در هر روز چندین نوبت به یگانگى خداوند و رسالت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و همچنین ولایت حضرت على علیه السلام اقرار شده و این گروه از مبانى اعتقادى یادآورى مى شود و یا این که غصبى نبودن و مباح بودن مکان نماز، لباس نمازگزار، آبى که با آن وضو مى گیرد را جزو شرایط صحّت نماز قرار داده شده و این امر نیز نشان دهنده پیوند آداب اجتماعى اسلام مبتنى بر اقتصاد اسلامى با نماز مى باشد. با توجّه به همین رابطه است که در قرآن کریم نماز بلافاصله بعد از ایمان به مبدأ و معاد مطرح شده است:
«إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ»2.
و اما درباره این که چرا تعداد رکعات نماز در قرآن نیامده، باید دانست؛ روش قرآن بیشتر بیان کلیات و اصول عمومى است و تعیین موارد و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله مى باشد. رسول خدا صلى الله علیه و آله نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که قرآن مى فرماید:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ»3؛ «و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه براى مردم نازل شده است، براى آنها بیان کنى و آشکار سازى، شاید آنان بیندیشند».
خداوند متعال در قرآن همه جزئیات زکات را تعیین ننموده و یا با وجود این که دستور انجام حج در قرآن آمده اما مقدار هفت دور طواف در آن ذکر نگردیده بلکه این موارد را رسول خدا صلى الله علیه و آله براى مردم شرح داده اند.
پی نوشت:
1. مجتبى کلباسى، یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز، ستاد اقامه نماز، پاییز 1380ش، چاپ نهم، ج 2، ص54.
2. توبه 9، آیه 18.
3. نحل 16، آیه 44.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز و اصول دین
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر نماز ستون دین است چرا جزو اصول دین مطرح نشده و به عنوان فروع دین مطرح شده است؟ چرا شیوه نماز و تعداد رکعت هاى آن در قرآن نیامده است؟

پاسخ : 
در پاسخ به این سؤال گفتنى است: مجموعه دین شامل دو بخش است؛
یک - اعتقادات و معارف نظرى،
دو - تکالیف و دستورات عملى.
«اصول دین» مجموعه عقاید بنیادى و پایه اى دین است مانند اعتقاد به توحید، نبوت و... اما «نماز» گرچه داراى اهمیت فراوان است ولى از آنجا که رفتار دینى است؛ از اصول اعتقادى شمرده نشده و به عنوان «فروع دین» از آن یاد مى گردد1. البته از آن جهت که نماز با تمامى ارکان دین اعم از اصول اعتقادى، مبانى اخلاقى، آداب فردى و اجتماعى، نظام سیاسى و اقتصادى اسلام و... پیوند ناگسستنى برقرار نموده به گونه اى که تداوم آن موجب حفظ تمامى این بنیان ها خواهد بود؛ از این عمل عبادى به عنوان ستون دین یاد شده است.
به عنوان نمونه به واسطه اقامه نماز در هر روز چندین نوبت به یگانگى خداوند و رسالت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و همچنین ولایت حضرت على علیه السلام اقرار شده و این گروه از مبانى اعتقادى یادآورى مى شود و یا این که غصبى نبودن و مباح بودن مکان نماز، لباس نمازگزار، آبى که با آن وضو مى گیرد را جزو شرایط صحّت نماز قرار داده شده و این امر نیز نشان دهنده پیوند آداب اجتماعى اسلام مبتنى بر اقتصاد اسلامى با نماز مى باشد. با توجّه به همین رابطه است که در قرآن کریم نماز بلافاصله بعد از ایمان به مبدأ و معاد مطرح شده است:
«إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ»2.
و اما درباره این که چرا تعداد رکعات نماز در قرآن نیامده، باید دانست؛ روش قرآن بیشتر بیان کلیات و اصول عمومى است و تعیین موارد و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله مى باشد. رسول خدا صلى الله علیه و آله نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که قرآن مى فرماید:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ»3؛ «و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه براى مردم نازل شده است، براى آنها بیان کنى و آشکار سازى، شاید آنان بیندیشند».
خداوند متعال در قرآن همه جزئیات زکات را تعیین ننموده و یا با وجود این که دستور انجام حج در قرآن آمده اما مقدار هفت دور طواف در آن ذکر نگردیده بلکه این موارد را رسول خدا صلى الله علیه و آله براى مردم شرح داده اند.
پی نوشت:
1. مجتبى کلباسى، یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز، ستاد اقامه نماز، پاییز 1380ش، چاپ نهم، ج 2، ص54.
2. توبه 9، آیه 18.
3. نحل 16، آیه 44.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز و اصول دین
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بعثت و نزول قرآن نماز مى خواندند؟ اگر نماز مى خواندند نماز ایشان چگونه بوده و آیا پس از بعثت نماز تغییر یافته است؟

پاسخ : 
علاّمه طباطبایى در تفسیر سوره علق به تشریح این مسئله پرداخته و بیان داشته اند: سیاق این آیات دلالت دارد بر این که رسول خدا صلى الله علیه و آله قبل از بعثت نیز مناجات با خدا داشته و نماز مى خوانده. البته نمازهاى پنج گانه با شکل خاص خود و دو رکعتى بود که بعد واجب شد و بنا بر شواهدى نمازهاى قبل از معراج مشتمل بر مقدارى تلاوت قرآن و نیز مشتمل بر سجده بوده است. در بعضى از روایات هم آمده که رسول خدا صلى الله علیه و آله در اوایل بعثت با خدیجه و على علیهماالسلام نماز مى خواندند1.
امام رضا علیه السلام در خصوص تعداد رکعات نماز و روند تغییر آن فرموده اند: اصل نماز یک رکعت است چون اصل عدد، یک مى باشد لذا هر گاه نماز را از یک رکعت کمتر بیاورند عمل آورده شده نماز نیست. اما از آنجا که خداوند مى دانست آن یک رکعت را بندگان به طور کامل بجا نیاورده بلکه ناقص ادا مى نمایند لذا یک رکعت دیگر را با آن مقرون ساخت تا با رکعت دوّم نقص رکعت اوّل جبران شود و بدین ترتیب نماز دو رکعت واجب گردید...2
در حدیثى امام سجاد علیه السلام با اشاره به چگونگى و علّت تغییر نماز فرموده اند: «در مدینه و زمانى که دعوت عمومى به اسلام آشکار گردید و اسلام قوّت یافت و خداوند متعال جهاد را بر مسلمانان واجب فرمود، رسول خدا صلى الله علیه و آله هفت رکعت به نمازهاى شبانه روز افزود به این ترتیب: دو رکعت به نماز ظهر، و دو رکعت به نماز عصر، و یک رکعت به نماز مغرب، و دو رکعت به نماز عشاء، و نماز صبح را به همان صورت که در مکّه واجب گردیده بود باقى گذاشت و بر آن نیفزود».3
در پایان ذکر این مطلب ضرورى مى نماید که افزودن رکعت هاى نماز به دستور و اذن خداوند توسّط پیامبر صلى الله علیه و آله صورت گرفته است زیرا پیامبر مأمور الهى است و از طرف خود چیزى نمى گوید:
«وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوى؛ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحى»4؛ «و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید؛ آنچه مى گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست».
پی نوشت:
1. سیّدمحمدحسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه موسوى همدانى و سیّدمحمدباقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، ج20، ص 551.
2. علل الشرائع، ج1، ص 261.
3. من لایحضره الفقیه، ج1، ص 455.
4. نجم 53، آیه 3 و 4.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز پیامبر صلى الله علیه و آله
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دلیل تأکید بر نماز اوّل وقت چیست؟ آیا بهتر نیست هرگاه وقت داشتیم نماز بخوانیم؟

پاسخ : 
به طور طبیعى هر کارى زمانى ویژه دارد که در صورت تحقّق یافتن در آن زمان، داراى تأثیر بیشتر و مناسب تر خواهد بود. براى مثال ورزش یا خوردن غذا و مصرف دارو هر کدام زمان خاصى مى طلبد. اگر در شرایط و فرصت مناسب خودش باشد، بسیار آرامش بخش و مفید خواهد بود؛ ولى اگر در زمان و شرایط خاصّ تنظیم شده آن انجام نشود انسان با مشکل مواجه خواهد شد. لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «الْأُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقَاتِهَا»1؛ «کارها در گرو زمان و فرصت خاص خویشند».
اوقات نماز نیز فرصت هایى هستند که نوعاً مناسب ترین شرایط براى نماز است از همین رو نماز خواندن در آن اوقات نشاط آور، انرژى بخش و داراى تأثیرات ویژه است. مثلاً در مورد نماز ظهر از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «اِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ هَبَّتِ الرِّیاحُ وَ نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى خَلْقِه»2؛ «به هنگام ظهر درهاى آسمان گشوده مى شود و بادهاى (رحمت) وزیده مى شود و خداوند به مخلوقاتش نظر مى کند» که در مورد بقیه نمازها نیز به همین صورت است3.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند: «هیچ عمل و طاعتى نزد خداى با عزّت و جلال از نماز محبوب تر نیست، پس هیچ چیز از امور دنیا از بجا آوردن نماز در وقت هایش شما را مشغول نگرداند، زیرا خداوند با عزت و جلال جماعت و گروهى را مذمّت کرده و فرموده: «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»4؛ «کسانى که از نمازشان غفلت مى ورزند یعنى وقت هاى آن را سبک مى شمارند».
در جاى دیگر امام صادق علیه السلام تفاوت نماز اوّل وقت با آخر وقت را چنین بیان داشته اند: «فَضْلُ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَى الْأَخِیرِ کَفَضْلِ الاْخِرَةِ عَلَى الدُّنْیا»5؛ «فضیلت اوّل وقت بر آخر آن همانند فضیلتى است که آخرت بر دنیا دارد».
اهمیت این مسئله زمانى به اوج خود مى رسد که از سوى ائمه علیهم السلام خواندن نماز اوّل وقت به عنوان یکى از علائم شیعه مطرح مى گردد. امام صادق علیه السلام فرموده اند: «امْتَحِنُوا شِیعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ کَیفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیهَا»6؛ «شیعیان ما را در اوقات نماز آزمایش کنید که چگونه بر خواندن نماز خود در موعد مقرّر محافظت مى کنند».
برخى آیات قرآن نیز بر لزوم نماز اوّل وقت اشاره دارد. خداوند مى فرماید:
«وَهُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ یحافِظُونَ»7؛ «و بر نمازهاى خویش، مراقبت مى کنند!».
تفسیر معروف آیه، این است که مراد از محافظت بر نماز، محافظت بر وقت نماز است.8
«رِجَالٌ لاَّتُلْهِیهِم تَجَرَة وَلاَبَیعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَوةِ»9؛ «مردانى که نه تجارت و نه معامله آنها را از یاد خداوند و بر پا داشتن نماز غافل نمى کند».
در روایت آمده: آنها تاجرانى هستند که تجارت و بیع، آنان را از یاد خداوند غافل نمى سازد، هنگامى که وقت داخل مى شود حق آن را ادا مى کنند.10
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیا»11؛ «امّا پس از آنان، فرزندان ناشایسته اى روى کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروى نمودند؛ و به زودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند دید!»
خداوند متعال در این آیه از گروهى نام برده اند که به دلیل ضایع کردن نماز و پیروى شهوات گرفتار غى12 خواهند شد. از امام صادق علیه السلام روایت شده: مراد از ضایع کردن نماز در این آیه ترک نماز نیست، بلکه از این ضایع کردن نماز در این آیه تأخیر در نماز است.13
«فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ، الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»14؛ «پس واى بر نمازگزارانى که، در نماز خود سهل انگارى مى کنند».
یونس بن عمّار مى گوید: از حضرت صادق علیه السلام از معناى این آیه سؤال کردم که آیا مراد، وسوسه شیطان است که انسان را گرفتار سهو مى کند؟ حضرت فرمودند: «خیر، هر انسانى گرفتار سهو در نماز مى شود و لیکن مراد این است که نماز مى خواند، ولى آن را در اوّل وقتش نمى خواند»15.
نماز اوّل وقت موجب عادت دادن شخص به نظم و باعث نشاط و آمادگى و حضور قلب بیشتر در نماز مى باشد؛ علاوه بر این موارد در نصوص دینى نیز آثار دنیوى و اخروى فراوانى براى نماز اوّل وقت نقل شده که مى توان در این زمینه از امور زیر نام برد:
رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ رَبَّکُمْ یقُولُ هَذِهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ فَمَنْ صَلاَّهُنَّ لِوَقْتِهِنَّ وَ حَافَظَ عَلَیهِنَّ لَقِینِى یوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَهُ عِنْدِى عَهْدٌ أُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ یصَلِّهِنَّ لِوَقْتِهِنَّ وَ لَمْ یحَافِظْ عَلَیهِنَّ فَذَلِکَ إِلَى إِنْ شِئْتُ عَذَّبْتُهُ وَ إِنْ شِئْتُ غَفَرْتُ لَه»16؛ «خداى شما مى فرماید: این نمازهاى پنج گانه فریضه است، پس کسى این نمازها را در وقتش بجا آورد و محافظت بر او نماید، روز قیامت مرا ملاقات خواهد کرد. و بر عهده من است که او را وارد بهشت کنم، و کسى که در وقتش نمازها را بجا نیاورد و محافظت بر او نکند، در این صورت بر من است که اگر بخواهم او را عذاب مى کنم، و اگر بخواهم او را مى بخشایم».
امام حسن عسکرى علیه السلام فرموده اند: «موسى به عمران با خداوند سخن گفت و از پروردگار خویش پرسید: خدایا! پاداش کسى که نمازش را اوّل وقت مى خواند چیست؟ خداوند تبارک و تعالى فرمود: خواهش و خواسته او را برآورده مى کنم و بهشت را بر او مباح مى گردانم»17.
رسول اللّه صلى الله علیه و آله وعده داده: «إِذَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَاهَةً مِنَ السَّمَاءِ عُوفِى مِنْهَا حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ رُعَاةُ الشَّمْسِ أَى الْحَافِظُونَ لِأَوْقَاتِ الصَّلَوَاتِ وَ عُمَّارُ الْمَسَاجِدِ»18؛ «هنگامى که خداوند سبحان، از آسمان آفت نازل کرد حاملین قرآن، رعایت کنندگان خورشید، یعنى کسانى که اوقات نماز را مراعات کنند، و مساجد را آباد مى سازند از این آفت در امانند».
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «مَا مِنْ صَلاَةٍ یحْضُرُ وَقْتُهَا إِلاَّ نَادَى مَلَکٌ بَینَ یدَى النَّاسِ قُومُوا إِلَى نِیرَانِکُمُ الَّتِى أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَى ظُهُورِکُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلاَتِکُم»19؛ «وقت هر نماز فرا مى رسد، فرشته اى در میان مردم ندا سر مى دهد برخیزید، به وسیله نمازتان، آن آتش گناه را که خودتان فراهم کردید، خاموش کنید».
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَلَکُ الْمَوْتِ یدْفَعُ الشَّیطَانَ عَنِ الْمُحَافِظِ عَلَى الصَّلاَةِ وَ یلَقِّنُهُ شَهَادَةَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فِى تِلْکَ الْحَالَةِ الْعَظِیمَة»20؛ «هنگام مرگ ملک الموت شیطان را (در آن هنگام که مى خواهد ایمان انسان ها را بگیرد) از کسى که محافظت به (اوقات) نماز مى کند، دفع مى کند و شهادتین «اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمداً رسول اللّه» را در این حالت به او تلقین مى کند».
از همین رو، پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: «مَا مِنْ عَبْدٍ اهْتَمَّ بِمَوَاقِیتِ الصَّلاَةِ وَ مَوَاضِعِ الشَّمْسِ إِلاَّ ضَمِنْتُ لَهُ الرَّوْحَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ انْقِطَاعَ الْهُمُومِ وَ الْأَحْزَانِ وَ النَّجَاةَ مِنَ النَّار»21؛ «بنده اى (نمازگزار) که اهتمام و مواظبت به اوقات نماز نماید، و مواضع آفتاب را براى وقت نمازش دقّت کند، من ضمانت مى کنم براى او راحتى در دم مرگ را و دفع و رفع هموم و درد و اندوه و نجات از آتش جهنم را».
امام باقر علیه السلام فرموده است: «هرگاه نماز در اوّل وقت بالا برود، سفید و درخشان به سوى صاحبش باز مى گردد و به او خطاب مى کند: از من مواظبت نمودى خدا تو را حفظ کند...»22.
امام باقر علیه السلام فرموده اند: «أَیمَا مُؤمِنٍ حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَةِ فَصَلاَّهَا لِوَقْتِهَا فَلَیسَ هَذَا مِنَ الْغَافِلِین»23؛ «هر مؤمنى محافظت بر نمازش نماید، و او را در وقتش بجا آورد، از انسان هاى غافل شمرده نمى شود».
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج74، ص 166.
2. وسائل الشیعة، ج 7، ص 66.
3. مجتبى کلباسى، یکصد و ده پرسش درباره نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، 1388، نهم، ص89.
4. وسائل الشیعة، ج4، ص113.
5. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 36.
6. بحارالأنوار، ج65، ص149.
7. انعام 6، آیه 92.
8. طباطبایى، سیّدمحمدحسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سیّدمحمدباقر، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، ج7، ص389.
9. نور 24، آیه 37.
10. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1374ش، اول، ج14، ص486.
11. مریم 19، آیه 59.
12. امام کاظم علیه السلام در خصوص «غى» فرموده اند: «آن کوهى از مس گداخته که در وسط جهنم مى چرخد»، بحارالأنوار، ج23، ص 223.
13. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372ش، سوم، ج6، ص 802.
14. ماعون 107، آیه 4 و 5.
15. وسائل الشیعة، ج 4، ص 114.
16. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص29.
17. بحارالأنوار، ج 13، ص 327.
18. مستدرک الوسائل، ج 3، ص149.
19. أمالى، صدوق، ص 496.
20. من لایحضره الفقیه، ج1، ص 137.
21. بحارالأنوار، ج 80، ص9.
22. وسائل الشیعة، ج4، ص 108.
23. الکافى، ج3، ص 270.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / نماز اوّل وقت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خداوند چه احتیاج به نماز ما دارد که آن را واجب کرده است؟

پاسخ : 
باید بدانیم که خداوند متعال گذشته از این که احتیاجى به نماز بندگان ندارد، اطاعت و طغیان بندگان نیز، نفع و ضررى به او نمى رساند. قرآن مجید در این باره مى فرماید:
«إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِى حَمیدٌ»1؛ «اگر همه مردم روى زمین کافر بشوند نقصى بر خدا وارد نیست و کمبودى براى خدا ایجاد نمى شود».
و یا در آیه دیگر مى فرماید:
«وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلى عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئا»2؛ «هر کس به جاهلیت و گمراهى پسروى کند هرگز خدا را زیان نمى رساند».
اما این که خداوند متعال با وجود این که نیازى به نماز بندگان ندارد، آن را واجب نموده به این دلیل است که، پروردگار عالمیان مى داند چه چیزهایى براى بندگانش مفید بوده و مى تواند سعادت اخروى او را تأمین مى کند و چه چیزهایى زیان بار و نابودکننده مسیر کمال آنها مى باشد؛ خداوند مى داند که اگر انسان را به حال خود واگذارد، نه تنها به کمال و سعادت اخروى نمى رسد، بلکه خود را به ذلّت و پستى مى کشاند؛ لذا از روى محبّت و لطفى که به بندگان خود دارد آنها را به انجام عباداتى همچون نماز دستور داده است.
تصوّر کنید استادى، دانشجویى را به درس خواندن ملزم کند و حتى ممکن است به دلیل درس نخواندن نمره منفى دهد و یا مشروط کند و حال آن که نه به درس خواندن او نیازى دارند و نه ترک تحصیل دانشجو، ضررى به او مى رساند.
بنابراین، آنچه در وجوب نماز وجود دارد، در واقع چیزى نیست جز لطف و رحمتى از سوى پروردگار به بندگانش، تا به این وسیله هر چه بهتر و سریع تر به کمال و سعادت دنیوى و اخروى خود برسند.
و اما درباره وجوب نماز در اوقات خاصّع خداوند مى فرماید:
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّیلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»3؛ «نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکى شب (نیمه شب) برپا دار، و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را، چرا که قرآن فجر مورد مشاهده (فرشتگان شب و روز) است».
دلوک شمس به معنى زوال آفتاب از دائره نصف النهار است که وقت ظهر مى باشد.
از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه روایت شده است: «دلوک شمس به معنى زوال آن (از دائره نصف النهار) است، و غسق اللیل به معنى نیمه شب است، این چهار نماز است که پیامبر صلى الله علیه و آله آنها را براى مردم قرار داد و توقیت نمود، و قرآن الفجر اشاره به نماز صبح است»4.
پی نوشت:
1. ابراهیم 14، آیه 8.
2. آل عمران 3، آیه 144.
3. اسراء 17، آیه 78
4. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش، اول، ج12، ص 221.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / وجوب نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا نماز در زمان ادیان پیش از اسلام بوده است؟ و اگر وجود داشته شکل خواندن آن در ادیان مسیحى و یهودى و سایر ادیان آسمانى چگونه بوده است؟

پاسخ : 
با مطالعه پیرامون تاریخ ادیان و مذاهب و همچنین آیات و روایات نقل شده از معصومین علیهم السلام، این مطلب کاملاً روشن مى گردد که قدیمى ترین عبادت در تمامى ادیان نماز بوده است.
از هنگام اقامت حضرت آدم و حوا علیهماالسلام در زمین، خداوند نماز را بر حضرت آدم علیه السلام واجب کرد1.
کشتى نوح علیه السلام داراى پنجره ها و سوراخ هایى بود که از آن نور خورشید به داخل منعکس مى شد و از این طریق وقت نماز را تشخیص مى دادند2.
حضرت ابراهیم علیه السلام آن گاه که همسر و فرزند خود را در کنار کعبه نو بنیاد نهاد، دست به دعا برداشت و به خداى متعال چنین گفت: خدایا من، خاندان خود را در سرزمینى غیرحاصل خیز و کنار خانه ات ترک نمودم تا نماز را به پا دارند پس دل هاى مردم را در هواى (گرو) آنان قرار ده3.
وقتى حضرت موسى علیه السلام به کوه طور آمد و پیام رسالت را دریافت نمود خداوند به او فرمود: «من خداى یکتا هستم. پس مرا عبادت کن و نماز را به پا دار»4.
حضرت عیسى علیه السلام در گهواره به امر خداوند این گونه سخن گفت: «من بنده خدا هستم که کتاب آسمانى را بر من نازل کرد و مرا پیامبر قرار داد و هر جا که باشم مرا مایه برکت قرار داد و به نماز و زکات تا وقتى که جان در بدن دارم مرا توصیه نمود»5.
علاوه بر پیامبران اولواالعزم، در آیات و روایات متعدّدى از نماز پیامبرانى همچون؛ شیث، ادریس، یونس، صالح، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، لوط، شعیب، داوود، زکریا، ایوب علیهم السلام و... سخن به میان آمده که همگى گویا وجود نماز در تمامى ادیان و شریعت هاى پیش از اسلام مى باشد6.
اما در خصوص کیفیت و چگونگى اقامه نماز در ادیان مسیحى و یهودى و سایر ادیان آسمانى پیش از اسلام باید گفت: آنچه براساس تاریخ ادیان و آیات و روایات غیرقابل انکار مى باشد این است که نماز به عنوان عبادت در کلیه ادیان وجود داشته و دارد و متناسب با تکامل دین، روند تکاملى داشته است و این تکامل در دین مبین اسلام ـ همانند جنبه هاى دیگر آن معارف، مثل قوانین، و مقرّرات اجتماعى ـ متناسب با انسان رشد یافته عصر خاتمیت به اوج خود رسیده است7.
یهودیان روزى سه بار نماز مى خوانند. نماز صبح، نماز عصر و نماز مغرب. نماز در کنیسه بهتر است و در صورتى که حداقل ده نفر مرد حضور داشته باشند، نماز جماعت برقرار مى شود. در این حال یک نفر کاهن، لاوى یا مسن ترین فرد که عبرى را خوب مى داند، جلو مى ایستد و دعاها و متونى از تورات را مى خواند. معروف ترین عبارتى که مى خوانند شِمَعْ (بشنو) (Shema)نام دارد که عبارت است از: «اى اسرائیل بشنو؛ یهوه خداى ما یهوهِ واحد است. پس یهوه خداى خود را به تمامى جان و تمامى قوّت خود محبّت نما».8
شستن دست ها تا مچ (وضو) و بستن بازوبند و پیشانى بندى که در آن آیاتى از تورات نوشته شده (تفیلین) (Tefilin) براى مردان در نماز صبح واجب است. قبله یهود شهر اورشلیم است.
در مسیحیت نماز به شیوه خاصى که در اسلام وجود دارد مطرح نیست، بلکه آنها در برابر خدا دعا بجا مى آورند. مسیحیان کاتولیک پیش از ورود به کلیسا با آب مقدس خود را تطهیر مى کنند، به این صورت که دست خود را در آب فرو برده و به صلیب مى کشند.9
یکى از دعاهاى مرسوم براى برگزارى نماز، دعاى زیر است: «اى پدر ما که در آسمانى نام تو مقدّس باد، اراده تو چنان که در آسمان است در زمین نیز به انجام رسد. نان کفاف امروز ما را بده، گناهان امروز ما را ببخش چنان که ما نیز کسانى را که به ما بدى مى کنند ببخشیم. ما را در آزمایش نیاور، بلکه از شریر رهایى ده؛ زیرا ملکوت، قوت و جلال از آن توست. «آمین».10
البته برخى از حرکت هاى بدن مانند دست ها را رو به آسمان گرفتن و یا خم کردن زانو در نماز مسیحیان مرسوم است.
بنا بر آنچه گفته شد؛ نماز در ادیان آسمانى گذشته نیز سابقه داشته است اگر چه برگزارى آن به شکل هاى متفاوت بوده است.
پی نوشت:
1. مجلسى، بحارالانوار، ج11، ص196.
2. بحارالانوار، ج11، ص333.
3. ابراهیم 14، آیه 37
4. طه 20، آیه 14.
5. مریم 19، آیه 31 و 30.
6. براى اطلاع بیشتر رجوع کنید: سیماى نماز، حسین انصاریان، فصل: نماز در آئینه ى حیات انبیا و امّت ها.
7. مجتبى کلباسى، یکصد وده پرسش درباره نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، نهم، 1388ش، ص 114.
8. تثنیه 6: 5-4. البته آنان در قرائت آن، به جاى لفظ یهوه، از ادوناى استفاده مى کنند.
9 .Houghton Mifflin Books .A History :Prayer .(2005) Carol Zaleski,Philip Zaleski.
10. متى، 6:9.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / پیشینه نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نماز یعنى چه؟ خدا چه انتظارى از نماز ما دارد؟!

پاسخ : 
عده اى معتقدند واژه «نماز» در لغتِ فارسى از لفظ پهلوى نماک (namac) گرفته شده که آن هم از ریشه ایرانِ باستان واژه «نم» (nam)به معناى خم شدن و تعظیم کردن گرفته شده است.1 از جمله معانى نماز در کتاب هاى لغت فارسى عبارتند از: بندگى، اطاعت، سجود، پرستش، خدمتکارى و فرمان بردارى2 و در اصطلاح شرعى به مجموعه اذکار و حرکات خاصى گویند که به عنوان ستایش و توجّه بنده به خداوند انجام مى گیرد.
«خواندن نماز» معادل با کلمه «قرائت» در عربى است و از آن جهت که یک قسمت از نماز عبارت از: خواندن و تلفظ کردن حمد و سوره و اذکار است روى این جهت کسى که این اعمال را انجام دهد و این الفاظ را بر زبان جارى کند مى گویند نماز را خواند. اما در قرآن و روایات همه جا سخن از «اقامه» است که معادل فارسى آن «برپا داشتن» مى باشد.
قرآن کریم، درباره «اقامه نماز» بسیار تأکید کرده است؛ تا آن جا که 46 بار، نماز را با واژه «اقامه» در تعبیرهاى گوناگون، تکرار کرده است. شاید بتوان انتظار خداوند را همان «اقامه نماز» گفت؛ براى «اقامه نماز» چند معنا و تفسیر مطرح شده است:
گسترش نماز
بدون تردید از مصادیق «اقامه نماز» گسترش و مطرح کردن نماز در جامعه است. قرآن کریم مى فرماید:
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»3؛ «آنها کسانى هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا مى دارند و زکات را ادا مى کنند و امر به معروف و نهى از منکر مى نمایند».
منظور از «اقامه» این است که تنها خودتان نمازخوان نباشید؛ بلکه چنان کنید که آیین نماز در جامعه انسانى برپا شود و مردم با عشق و علاقه، به آن روى آورند.
نماز با شرایط
به گفته برخى بزرگان4 «در تمام مواردى که خداوند به نماز سفارش کرده است واژه «اقامه نماز» آمده است تا به این معنا توجّه داده شود که مقصود از نماز، گزاردن نماز واجد شرایط است نه تنها بجاى آوردن ظاهر نماز (بدون روح)».
به گفته بعضى مفسّران، تعبیر «اقامه نماز» به جاى «خواندن» یا «بر پا داشتن نماز»، بیان گر این نکته است که نماز تنها اذکار و حرکات نیست، بلکه باید آن را به طور کامل به پا دارید؛ آن گونه که آثار نماز در چهره و زندگى شما دیده شود؛ تنها لقلقه زبان و راست و خم شدن نباشد، بلکه روح نماز که همان تسلیم مطلق در برابر خدا در همه امور است در زندگى شما جلوه کند و توجّه قلبى به خدا، در نماز حاصل شود.5
تداوم نماز
برخى «اقامه» را به معناى تداوم در برپایى نماز مى دانند؛ یعنى کسى نماز را به درستى بر پا مى دارد که همیشه آن را ادامه دهد نه این که گه گاهى نماز بخواند:
«فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ. الَّذِینَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ»6؛ «پس واى بر نمازگزارانى که در نماز خود سهل انگارى مى کنند».
در سوره معارج پس از آن که خداوند برخى صفات ناشایست انسان ها را مورد تذکّر قرار مى دهد، اوصاف شایسته آنها را هم ذکر مى کند که از جمله آن:
«إِلاَّ الْمُصَلِّینَ. الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ»7؛ «مگر نمازگزارانى که بر نماز خود تداوم دارند».
ظاهر آیه دوام است؛ یعنى هم به وقت، نماز مى خوانند و هم همیشه نماز مى خوانند، این گونه نیست که نماز خواندن آنها مقطعى باشد و چنین نمازى است که اگر جزو برنامه زندگى شد و با شرایط آن بجاى آورده شد انسان را از فحشا و منکر باز مى دارد. و اصولاً برنامه هاى تربیتى جز با تداوم، کارآیى لازم را ندارند، لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَل»8؛ «محبوب ترین اعمال نزد خداوند کارى است که بنده بر آن مداومت داشته باشد هر چند کم باشد».
در یک جمع بندى و با مرورى به آیه هاى قرآن مى توان همه معانى گفته شده را در «اقامه نماز» منظور کرد و آن این که نماز کامل، پیوسته و با خشوع و اثرگذار در جامعه باشد.
شهید مطهرى در این زمینه مى گوید: «به پا داشتن نماز آن است که حق نماز ادا شود؛ یعنى نماز به صورت یک پیکر بى روح انجام نگردد، بلکه نمازى باشد که واقعاً بنده را متوجّه خالق و آفریننده خویش سازد...»9.
پی نوشت:
1. بن خلف تبریزى، برهان قاطع، تحقیق محمد معین، ج4، ص2167.
2. برهان قاطع، فرهنگ دهخدا، ج14، انتشارات دانشگاه تهران، ص22731.
3. حج 22، آیه 41.
4. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فى غریب القرآن، دمشق بیروت، دارالعلم الدارالشامیة، 1412ق، اول، ص 491.
5. ر.ک: آیه اللّه مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 1، ص209، دارالکتب الاسلامیة؛ محمد محمّدى اشتهاردى، نماز از دیدگاه قرآن و عترت.
6. ماعون 107، آیه 5 و 4.
7. معارج 70، آیه 23 و 23.
8. الکافى، ج2، ص 82.
9. آشنایى با قرآن، سوره هاى حمد و بقره، ص67 و 68.
منبع: www.porseman.org

کلمات کلیدی : 
نماز / پرسمان نماز / معناى نماز
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در یک نگاه کلى، کدام یک از زن و مرد در ساختن شخصیت دیگرى بیشترین تأثیر را دارد؟

پاسخ : 
زن در تاریخ یک نقش داشته است که کسى منکر این نقش نیست و آن، نقش غیرمستقیم او در ساختن تاریخ است. مى گویند زن مرد را مى سازد و مرد، تاریخ را؛ یعنى بیش از مقدارى که مرد در ساختن زن مى تواند تأثیر داشته باشد، زن در ساختن مرد تأثیر دارد.
این خودش مسئله اى است که آیا مرد، روح و شخصیت زن را مى سازد [اعم از اینکه زن به عنوان مادر باشد یا به عنوان همسر] یا زن است که فرزند و حتى شوهر را مى سازد؟ مخصوصا در مورد شوهر. آیا زن بیشتر شوهر را مى سازد یا شوهر بیشتر زن را؟ حتما تعجب خواهید کرد که عرض کنم، تحقیقات تاریخى و [بررسى هاى روانى] ثابت کرده که زن در ساختن شخصیت مرد، بیشتر مؤثر است تا مرد در ساختن شخصیت زن و بدین [دلیل]، تأثیر غیرمستقیم زن در ساختن تاریخ انکار[ناپذیر] است.
www.irc.ir

کلمات کلیدی : 
زن / مرد / شخصیت / مادر
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
عوامل طبیعی و تقدیر تا چه اندازه در ازدواج مرد و زن مؤثر است؟

پاسخ : 
خاک هر سرزمینى داراى خاصیتى است و هر خاکى آدمیانى با صفاتى خاص را رشد مى‌ دهد. خاکى مردمى را شجاع مى ‌نماید و خاکى اهل خود را بزدل و ترسو مى ‌نماید. به ‌طور نوعى چنین است که مردم یک منطقه به دلیل اشتراکى که در خاک، آب، هوا و زیست محیط تربیتى خود دارند شبیه هم مى‌ گردند. در این میان، مردان و زنانى که با هم ازدواج مى ‌نمایند سعى دارند بیش‌ترین شباهت را در صفات با هم داشته باشند و مصداق مَثَل «کبوتر با کبوتر، باز با باز مى‌ کند پرواز» مى ‌باشند. این که زن و مردى به یک‌دیگر منحصر مى‌ شوند به تقدیر، زمان و مکان و شرایط همگونى است که آنان در آن قرار مى ‌گیرند و هر کسى به سمت مانند خویش تمایل مى‌ یابد. بنابر این اگر مردى داراى مشکل جنسى باشد از زنى که پاک، طیب و طاهر است خوشایند ندارد و همسرى مانند خود را مى‌ طلبد. وى هرچند خودخواه باشد و در پى همسرى نیک باشد، به ‌طور نوعى زنى بد نصیب او مى ‌گردد و به حسب تجربه‌ اى که دارد نمى‌ تواند زن پاکى بگیرد و تجاذب و کششى همانند قطب‌ هاى دوگانه‌ ى آهن‌ربا دارند و کنترل آدمى نیز نمى‌ تواند مانع این عامل طبیعى شود و باطن همان است که هست و تنها ممکن است ظاهر آن تغییر یابد. آیه ی شریفه ی «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ، وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ، وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ، وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ، أُولَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ» حکایت از این واقعیّت عالم دارد. این آیه موضوع را زنان قرار مى‌ دهد و آنان را مقدم مى‌ دارد؛ چراکه زن‌ها بیش‌ترین تأثیر را در این زمینه دارند و آنان شرایط هم‌زیستى را فراهم مى‌ کنند تا مردها و قدرت اقدام آنان به خاطر خصوصیاتى که دارند بیش‌تر از مردان است. این امر نقش بسیار مهم زن در زندگى را مى ‌رساند. فرزندان به اخلاق مادر بیش‌تر شباهت دارند تا به پدر؛ چرا که زن هم‌چون زمین است که دانه‌ ى مرد را در خود رشد مى ‌دهد. 
منبع: پایگاه آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته).

کلمات کلیدی : 
تقدیر / ازدواج / شباهت همسران به هم / همگونی همسران
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
روش برخورد با همسر بی مهر و محبت چیست؟

پاسخ : 
آیه ی شریفه ی «وَلَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ، وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ، فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَةِ، وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورا رَحِیما» براى مردانى است که چند همسر دارند. البته این آیه با تنقیح و تحلیل مناط براى مردان تک همسر نیز رهنمون دارد. مردان تک‌ همسر نیز ممکن است همانند مردان چند همسر که نسبت به زن گذشته‌ ى خود بى‌ میل مى‌ شوند نسبت به تنها همسر خود به صورت کلى بى‌ میل شوند و او را مانند زنان سرگشته رها کنند. زن «کَالْمُعَلَّقَةِ» زنى است که مى‌ داند مردش وى را دوست ندارد. مردى که در رفتار و عمل و یا در گفتار به همسرش مى ‌فهماند تمایل چندانى به او ندارد، در واقع او را «کَالْمُعَلَّقَةِ»نموده است.
قرآن کریم این بى ‌میلى و دوست نداشتن را به «الْمُعَلَّقَةِ» تعبیر آورده است. این زن نه طلاق داده مى ‌شود و نه شوهرش او را دوست دارد و زندگى سرد و خاموشى دارد و علاقه و صمیمیت و ارتباط خوبى با شوهر خود ندارد و زن و شوهر بدون هیچ ‌گونه تمایل و وابستگى روحى و روانى نسبت به یک‌دیگر تنها زیر یک سقف زندگى مى‌ گذرانند؛ به ‌گونه ‌اى که اگر در کنار هم نباشند براى آنان مهم نیست و مشکلى پیش نمى‌ آید، بلکه دورى آنان در بسیارى از کارها براى آن دو راحت‌ تر است.
در این گونه موارد، اگر توصیه ‌هاى کارشناسى نتیجه ندهد، تنها طلاق است که نسخه‌ ى درمان و کارگشاست. توجه به این احکام، رفقى و نرم بودن دین اسلام و ملکوت و صفاى بسیار قرآن کریم را مى ‌رساند که دقیق‌ ترین مسایل خانوادگى را با راه‌ حل مدرن و علمى که دارد بیان کرده است.
قرآن کریم در این گونه موارد مى‌ فرماید: «وَإِنْ یَتَفَرَّقَا یُغْنِ اللَّهُ کُلّا مِنْ سَعَتِهِ وَکَانَ اللَّهُ وَاسِعا حَکِیما». طلاق آنان سبب مى ‌شود خداوند در زندگى آن دو وسعت و گشایش به وجود آورد و هر دو را بى ‌نیاز کند؛ چرا که زن شوهرى مناسب و مرد نیز زنى متناسب با خود مى‌ یابد که رابطه ‌ى مودتى خوبى با او داشته باشد و هر دو هم‌دیگر را دوست بدارند.
خداوند در ارایه این راه‌کار خود را حکیم معرفى مى ‌نماید و به این معناست که این پیشنهاد حکیمانه است و زن و شو هر نباید نگران اینده باشند؛ چرا که: «یُغْنِ اللَّهُ کُلّا مِنْ سَعَتِه»، بلکه از «حَکِیما» فهمیده مى‌ شود خداوند حکیم با این کار هر دو را بى ‌نیاز مى‌ کند و زندگى بعدى آن‌ها را محکم ‌تر مى ‌نماید.
منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته)

کلمات کلیدی : 
همسر / محبت / کَالْمُعَلَّقَةِ / طلاق
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
میان تلاوت قرآن و خواندن دعا کدام یک افضل است؟

پاسخ : 
پاسخ از حضرت آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته):
قرائت قرآن کریم بر هر مستحبی ترجیح دارد اگر همراه با تدبر باشد نه پرخوانی .
www.nekoonam.ir

کلمات کلیدی : 
تلاوت قرآن / خواندن دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
با وجود شاغل بودن زن و شوهر و وجود بچه،امکان التذاذ طرفین بسیار محدود است و خستگی زیاد و بچه مانع از ارضای جنسی و روحی است و از طرف جامعه نیز تحریکات شهوت برانگیز وجود دارد. در این باره چه راه حلی وجود دارد؟

پاسخ : 
راه حل درست و عملی آن این است که زن کار را به صورت نیمه و پاره وقت انجام دهد و نیمی از روز را در منزل باشد و خود را برای رابطه زناشویی برای شوهر آماده کند وچناچه شوهر خسته است او باشد که گرد خستگی را از شوهر با ناز و عشوه و غنج و دلال و ملاعبه بزداید تا هر دو برای عمل زناشویی آماده شوند که در هفته کمتر از دو مرتبه شایسته نیست.
منبع: پایگاه آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته).

کلمات کلیدی : 
روابط زن و شوهر / زن شاغل / ارضای جنسی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا مرگ را تبیین نمایید و بفرمایید مرگ مغزی و کما چگونه مرگی است؟

پاسخ : 
مرگ حقیقتی پیچیده دارد و امری متواطی نیست که به صورت ناگهانی رخ دهد. مرگ به صورت تشکیکی و به تدریج محقق می شود و رفته رفته چنان شدت می گیرد که سبب انقطاع نفس از بدن می شود. مرگ بر دو گونه اخترامی و طبیعی است. در مرگ طبیعی، نفس به اختیار خود است که از بدن دست می شوید و آن را ترک می گوید ولی مرگ اخترامی یک نوع اختلال در مزاج و جسم است و نفس به اضطرار جسم خود را از دست می دهد. مرگ مغزی از نمونه های مرگ اخترامی است. فرد در این حالت تنها دارای حیات نباتی است ولی حیات انسانی خود را از دست داده است. برخی از مرگ های مغزی که فرد تنها دارای حیات نباتی است مصداق مرگ و توفی دانسته می شود و فرد مرده است و فقیهی که در این زمنیه تخصص داشته باشد فتوا می دهد دستگاه را از او بردارند و هزینه های کلان را بی جهت به خانواده و جامعه تحمیل نکنند. کما و مرگ مغزی غیر از احتضار است و احتضار با هوشیاری و رویت مضاعف محتضر همراه است. پیوند میان نفس و جسم این گونه که مانند جفت باشد و از هم جدا شود نیست. 
منبع: پایگاه آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته).

کلمات کلیدی : 
مرگ / مرگ مغزی / کما
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه به پرسش های کودکان در باره خدا پاسخ بگوییم؟

پاسخ : 
در اسلام به تربیت دینی و اسلامی کودکان بسیار اهمیت داده شده است. بیش از هزار روایت در مورد تربیت کودک از رسول خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده است.[1] در برنامه تربیتی اسلام برای فرزندان دستورهایی آمده است که مراحل پیش و پس از تولد آنها را در بر می گیرد.

گرایش به خدا و یگانه پرستی در فطرت هر کودکی که چشم به جهان می گشاید نهفته است. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: «هر بچه ای بر فطرت اسلام متولد می شود مگر، این که والدینش او را یهودی یا نصرانی کنند».[2] پدر و مادر کودک باید با مطالعات مستمرخود همواره نیازهای فکری فرزندان خود را شناسایی کرده و از راه صحیح مجهولات و سوالات او را پاسخ گفته و از راه های صحیح در تربیت دینی او گام بردارند.

راه های تربیت دینی:
1. تربیت عملی: شخصیت والدین در تکوین شخصیت کودکان اثر به سزایی دارد. وقتی انسان در منزل و زندگی خود اصول و دستورات اسلامی را رعایت کند؛ مثلاً نماز را اول وقت بخواند، به روزه و سایر واجبات اهمیت داده و آنها را به جا آورد، همیشه به یاد خدا باشد، هنگام شروع غذا خوردن بسم الله بگوید و با الحمدللٌه تمام کند و از نعمت های بی شمار الاهی شکر گزاری کند و ... همه اینها به کودک درس خداشناسی می دهد. مغز کودک همچون دوربین عکاسی است که از هر چیزی که در برابر آن قرار می گیرد عکس برمی دارد. از این رو مستحب است وقتی طفل متولد می شود در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بخوانند تا ندای الله اکبر از همان تولد در او تأثیر بگذارد و او را با توحید آشنا سازد.

کودک بیش از آنچه از شنیدن یاد بگیرد از مشاهده رفتارهای ما می آموزد. بنابراین، میزان یادگیری کودک زمانی که مشاهده می کند ما در شرایط سختی جملاتی مثل توکل بر خدا و ... به کار می بریم بیش از زمانی خواهد بود که ما می کوشیم تکیه کردن بر خدا و توکل بر او را به طور شفاهی به او یاد دهیم.

2. آموزش قرآن: پیشوایان دینی ما سفارش کرده اند که به کودکان خود قرآن را یاد بدهید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «به فرزندان خود سوره یس را یاد دهید؛ زیرا این سوره ریحانه قرآن است».[3] به یقین این آموزش تنها منحصر به حفظ قرآن یا روخوانی آن نخواهد بود، بلکه شامل یاد دادن مفاهیم قرآن نیز خواهد بود. ما می توانیم بسیاری از اصول اسلامی را با این کار به کودک بیاموزیم.

3. بردن کودک به اجتماعات معنوی؛ مانند مساجد، مراسم دعا، هیئت های معتبر مذهبی و ... تا از نزدیک و با روی باز بتواند جواب بسیاری از سؤالات خود را از افراد مطلع و مورد اعتماد دریافت کند.

4. پاسخ های درست و ساده به پرسش های دینی کودک: کودکان بسیار کنج کاوند و در باره چیزهایی که می بینند و یا می شنوند بسیار می پرسند. پرسش های دینی کودک گام هایی است که او به سوی ایمان کامل بر می دارد و نباید این گونه پرسش های او، ما را مضطرب کند.

رفتار ما دربرابر پرسش های خداشناسی کودک:
الف. لازم است به این پرسش ها جوابی صحیح و در عین حال ساده و روشن داده شود. ما می توانیم با بیانی ساده و کمک گرفتن از نعمت های خداوند که در اختیار همه بندگانش قرار داده است، به بهترین وجه و ساده ترین شکل خدا و برخی از صفات او را با برهان نظم به کودک اثبات کنیم. این برهان ساده ترین و عمومی ترین برهان برای اثبات خدا است. و در قرآن کریم و روایات نیز بسیار به این برهان اهمیت داده شده است. این برهان از مفاهیم و قواعد پیچیده فلسفی خالی است، از این رو همه می توانند از این برهان استفاده کنند.

ب. کمک گرفتن از طبیعت: به خلقت آفریده های خدا اشاره کنیم و او را با عجایب آنها آشنا سازیم. قدرت خداوند را در آفرینش مخلوقاتش در آسمان و زمین و دریاها به فرزندان خود نشان دهیم.

در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که ما را به تدبر در طبیعت دعوت می کند؛ مثلاً در قرآن می خوانیم: «و خدا به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقف های رفیع منزل گیرید و سپس از میوه های شیرین تغذیه کنید و راه پروردگارتان را به اطاعت بپویید، آن گاه از درون آنها شربت شیرینی به رنگهای مختلف بیرون آید که در آن شفاء مردمان است».[4] همچنین ما را به دقت در خلقت شتر و آسمان و کوهها و زمین و...دعوت می کند و می فرماید: «آیا آنان به شتر نمى‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟ و به آسمان نگاه نمى‌کنند که چگونه برافراشته شده؟! و به کوه‌ها که چگونه در جاى خود نصب گردیده! و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است»؟![5] اگر عجایب و شگفتی های این مخلوقات خداوند را با زبانی ساده و کو دکانه بیان کنیم او را تا حد زیادی با خدا آشنا ساخته ایم.

ج. پاسخ بسیاری از سؤالات کودک را می توانیم از قرآن بیابیم برای مثال اگر کودک پرسید خدا کیست می توانیم این آیه را بر وی بخوانیم: «خدا کسی است که آسمان ها و زمین را آفرید و آبی از آسمان فرو فرستاد و به وسیله آن میوه هایی را برای روزی شما از زمین بیرون آورد».[6] به او بگوییم «او مهربان ترین مهربانان است».[7] و مهربانی خدا را برای او به صورت ملموس تبیین کنیم.

د. برای او بیان کنیم که ما بسیاری از چیزها را نمی بینیم، ولی وجود دارند؛ مثل هوا و عقل، ولی نمی توان وجود آنها را انکار کرد. خدای متعال هم قطعا وجود دارد، اما دیده نمی شود: «چشم ها نمی توانند او را ببینند».[8]

ه . بیان داستان های دینی مناسب: کودکان به قصه و داستان بسیار علاقه دارند به ساده سازی حکایات و داستان های قرآنی و دینی پیام های دینی را می توانیم غیر مستقیم و راحت منتقل کنیم. مثل داستان حضرت ابراهیم و بحث ها ی او با مشرکان و بت پرستان و استدلال های زیبای آن حضرت برای اثبات خدا و یگانگی او.

و. استفاده از تجارب خود کودکان: برای تعیین مفهوم دین و نیاز ما به آن می توانیم از تجارب کودکان استفاده کنیم. برای مثال با نشان دادن برنامه هفتگی پرسش هایی را مطرح کنیم تا به تدریج کودک را به مقصود خود نزدیک سازیم و بعد نتیجه گیری کنیم برنامه ای که از طرف خدا و به وسیله پیامبران برای ما آورده شده است، دین نام دارد.

برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمایید:
1. خداشناسی قرآنی کودکان، غلام رضا حیدری ابهری.
2. خانواده در اسلام، حسین مظاهری.
3. ده درس خدا شناسی برای جوانان، ناصر مکارم شیرازی.

پی نوشتها:
[1] - خانواده در اسلام، آیت الله العظمی حسین مظاهری، ص 121.
[2] - سفینة البحار، ج 2، ص 372.
[3] - مستدرک الوسائل، ج 4، ص 325.
[4] - نحل، 68 و 69 .
[5] غاشیه،20-17" فَلَا یَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلىَ السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ* وَ إِلىَ الجِْبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ* وَ إِلىَ الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ.
[6]- ابراهیم،32 .
[7] - یوسف،64.
[8] - انعام ،103.
منبع: islamquest.net

کلمات کلیدی : 
تربیت دینی / تربیت دینی / آموزش قرآن / خداشناسی کودک
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معصومین علیهم السلام و اولیای الهی چه تاثیری در رشد انسان دارند؟

پاسخ : 
حضرات چهارده معصوم علیهم ‌السلام و اولیاى محبوبى همانند کوره ‌اى مى‌ مانند که کسى از آتش سازنده ‌ى کوره ‌ى آنان در امان نیست حتى اگر کافرى باشد. براى نمونه، پیامبر اکرم صلى ‌الله علیه‌ و‌آله موجب شد ابولهب با آشکارسازى دشمنى‌ ها در طى چند سال، معادل چند هزار سال در شرایط عادى رشد نماید و از سرگردانى‌ هاى بسیارى رهایى یابد و مانند فردى اعدامى نباشد که براى مدتى طولانى هر روز به او بگویند به زودى اعدام خواهى شد، برخلاف آن که یک روز حکم اعدام او مى‌ آید و همان روز اجرا مى‌ گردد و دردى روانى را تحمل نمى‌ کند. 
منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته).

کلمات کلیدی : 
معصومین علیهم السلام / اولیای الهی / در رشد انسان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معصومین علیهم السلام و اولیای الهی چه تاثیری در رشد انسان دارند؟

پاسخ : 
حضرات چهارده معصوم علیهم ‌السلام و اولیاى محبوبى همانند کوره ‌اى مى‌ مانند که کسى از آتش سازنده ‌ى کوره ‌ى آنان در امان نیست حتى اگر کافرى باشد. براى نمونه، پیامبر اکرم صلى ‌الله علیه‌ و‌آله موجب شد ابولهب با آشکارسازى دشمنى‌ ها در طى چند سال، معادل چند هزار سال در شرایط عادى رشد نماید و از سرگردانى‌ هاى بسیارى رهایى یابد و مانند فردى اعدامى نباشد که براى مدتى طولانى هر روز به او بگویند به زودى اعدام خواهى شد، برخلاف آن که یک روز حکم اعدام او مى‌ آید و همان روز اجرا مى‌ گردد و دردى روانى را تحمل نمى‌ کند. 
منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته).

کلمات کلیدی : 
معصومین علیهم السلام / اولیای الهی / در رشد انسان
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا می شود به فارسی دعا کرد ؟ اگر به عربی دعا کنیم بهترمستجاب می شود ؟ آیا می شود نماز را به فارسی خواند ؟

پاسخ : 
هر کسی می تواند به زبان خودش دعا کند . ما دعا کردن با دعا خواندن را اشتباه گرفته ایم . دلیلی ندارد که ما چیزی را که نمی فهمیم بخوانیم . دعا خواندن کار ارزشمندی است ولی ما دعا نکرده ایم . اگر زبان عربی را می فهمیم یا حداقل معنای دعا را متوجه می شویم ، دعاها را به زبان عربی بخوانیم بخاطر احترام به پیامبر که این زبان ، زبان پیامبر و ائمه بوده است . نماز یک فرمت بخصوصی دارد که بخشی از آن قرائت است یعنی قرائت قرآن . ما در قسمت قرائت نماز حرف خدا را تکرار می کنیم . در قنوت که دعا می کنیم بعضی از مجتهدین فتوا داده اند که می شود به فارسی دعا کرد و یک صلوات هم فرستاد . مردم بدانند که ما هیچ نقشی در دین داری شما نداریم . در این ماه با خدا آشتی کنید .

کلمات کلیدی : 
دعا / دعا به فارسی / دعا به عربی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در همه ی ادیان مردم دعا می کنند و احتمالا دعایشان هم مستجاب می شود . پس چرا شما می گویید که ارتباط باید مثل ارتباط ما مسلمانان باشد ؟

پاسخ : 
اینکه عده ای دارند کاری را انجام می دهند حقانیت آن کار را ثابت نمی کنند . مواد مخدر مضر است ولی خیلی از افراد می گویند که ما این جوری لذت می بریم و خیلی ها هم مثل ما از این مواد لذت می برند . آیا این جواب قابل پذیرش است ؟ خدا از هر کس به تناسب وسع او تکلیف می خواهد . اگر کسی در گوشه ای زندگی می کند و حقی به او نرسیده است ولی براساس حقی که به او رسیده دارد عمل می کند ، خدا هم بر همان اساس با او رفتار می کند. این فرد نمی داند ولی به اندازه ای که می داند عمل می کند .
آیا الان با این همه امکانات اینترنتی بازهم ما جاهل داریم ؟ اینترنت نتوانسته ایمان بوجود بیاورد . امروزه هر چه اطلاعات بیشتری به ما داده می شود ایمان ما کمتر می کند. یعنی به ما اطلاعات می دهد که دین اشتباه بوده است . این اتفاق در چهار هزار سال پیش در کلیسا اتفاق افتاد . یعنی بشر یک نگاه قهرآلودی به مذهب داشت زیرا کلیسا در اروپا اختناق ایجاد کرده بود و باعث شد که در دروان رنسانس مردم دین را پس بزنند . علوم و هنرهایی هم در دل رنسانس اتفاق افتاد و بشر فکر کرد که هر چه بیشتر پیشرفت کند از مذهب دور می شود . تاره در قرن نوززدهم ، چالش های گریز از مذهب برای مردم روشن شد . از قرن نوزدهم به بعد نگاه روشنفکران و سیاستمداران و روانشناسان نسبت به مذهب تغییر کرد . آنها می خواهند بگویند که ما سریع قضاوت کردیم . زیرا مدرنیته آرامش و ایمان بشر را از بین برده است .
الان چهار سایت است که از اسلام می گوید ولی چهار هزار سایت هم هست که ضد اسلام می گوید . پس این انتظار که همه مردم مسلمان بشوند انتظار افراطی است . چون همه دسترسی به اینترنت دارند ، نمی شود که یک شب مسلمان بشوند . اینترنت به ما ایمان نمی دهد و شما هم که ایمان دارید از اینترنت آنرا نگرفته اید . این قدر کثرت اطلاعات زیاد است که تمرکز انسان را می گیرد . حتی کفار الان مثل کفار قبل نیستند . کسانی که به ایمان خودشان پایبند هستند برای گسترش اطلاعات می توانند از اینترنت استفاده بکنند . من بعنوان یک مصرف کننده ی اطلاعات ، اگر دریافت اطلاعات را مدیریت نکنم ، قطعا در این میدان شکست می خورم .

کلمات کلیدی : 
دعا / دعا در ادیان مختلف / استجابت دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
داریم که لقمه ی حلال در دعا موثر است . ما در اطراف خودمان عده ای را داریم که با اینکه لقمه ی حلال نخورده اند ولی دعاهایشان مستجاب می شود . برای این موضوع چه تحلیلی می توانیم داشته باشیم ؟

پاسخ : 
در مورد قضاوت شخص کار خیلی سخت است . اگر شما به یک برنامه ی پزشکی زنگ بزنید که من سردرد دارم با یک علامت پزشک نمی تواند جواب شما را بدهد و علائم دیگر را از شما سوال می کند تا به موضوع نزدیک بشود . بهتر است که در قضاوت ها عجله نکنیم .

کلمات کلیدی : 
دعا / لقمه ی حلال / مستجاب شدن دعا / لقمه ی غیر حلال
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
روایت داریم که دعا کردن هنگام بی نیازی بهتر است تا دعا کردن هنگام نیاز . مگر ما نباید برای نیازهای مان دعا کنیم ؟

پاسخ : 
اصل دعا بهانه برای ارتباط با خداست . پس اگر دعای شما مستجاب نمی شود ارتباط خودت را با خدا قطع نکن . دعا یعنی ارتباط نماز خودش یک ارتباط و دعاست . یک مصداق از دعا ، نماز است . امام صادق (ع) کسالتی داشتند و از درد آه کشیدند . فردی گفت که شما با این مقام معنوی تان آه می کشید . امام فرمود : آه یکی از اسامی خداست . پس دعا در یک قدمی ماست . ارتباط با خدا یکی از نیازهای دائمی ماست . اگر نیازی به ما رسید این ارتباط را برقرار می کنیم . روایت می فرماید که شما در شرایط عادی هم دعایت را بکن قبل از اینکه نیازی به تو برسد تا معلوم بشود که تو از بندگان مرتبط هستی . در موقع نیاز هم دعا بکن و بیشتر هم دعا بکن و اشکالی هم ندارد ولی ادب ارتباط با خدا حکم می کند که این ارتباط را در همه ی شرایط حفظ بکنی . من می توانم این ارتباط را در درون خودم برقرار کنم و اشکالی ندارد . هزاران سال پیش دانشمندان گفتند که زمین وسط است و خورشید گرد آن می چرخد ولی این درست نبود . حالا آن چیزی که ما می خواهیم درست است یا آن چیزی که خدا می گوید درست است ؟ خدا به نماز ما نیاز ندارد .

کلمات کلیدی : 
دعا کردن / دعا در بی نیازی / دعا در نیازمندی / بهترین دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
من چطور می توانم بصیرتی در روح خودم پرورش بدهم که اگر دعای من مستجاب نشد ، آنرا به حساب به نفع نبودن خودم بگذارم ؟

پاسخ : 
اگر درخواست ما برآورده نمی شود بخاطر کمبود خدا یا بی ارتباط بودن با خدا یا بی توجهی خدا به ما نیست ،حتما حکمتی در پشت آن نهفته است . اگر انسان این را در خودش تبیین کند حتما به آرامش می رسد . درهنگام دعا ما داریم بندگی می کنیم و بندگی اقتضا می کند که نتیجه را به خدا بسپاریم . گاهی دعاهای ما بی حکمت است .

کلمات کلیدی : 
دعا / مستجاب نشدن دعا / نفع نبودن دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
برای مستجاب شدن دعا ما نیاز به واسطه داریم ؟ آیا دعا با واسطه مستجاب می شود ؟

پاسخ : 
بجای اینکه ما پیش خدا برویم پیش امام رضا (ع) برویم ، این کارشرک است ولی ما به این عنوان پیش امام رضا (ع) نمی رویم . ما به این عنوان پیش ائمه می رویم که می گوییم اینها باب های ارتباط با خدا هستند . شما وقتی می خواهید وارد خانه ای بشوید با صاحب خانه کار دارید ولی زنگ می زنید با اینکه با زنگ کاری ندارید . ما با درخانه کاری نداریم ولی اگر از در گذر نکنیم به صاحب خانه نمی رسیم . حضور در سایه ی اهل بیت تغییر شخصیتی درانسان ایجاد می کند و این تاثیر باعث می شود که انسان از مدار خودش به مدار بالاتر می رسد و دعایش به استجابت نزدیکتر بشود . اگر ما از کسی چیزی بخواهیم شرک نیست . خدا به فردی چیزی داده و من آن را از او خواسته ام . خدا به اهل بیت و انسانهای خوب توانایی هایی داده که می تواند این امکانات را در اختیار دیگران قرار بدهند ، تا وقتی شما این رابطه را توحیدی می بینید شرک نیست و به استجابت هم نزدیکتر است اما اگر به دیده ی مستقل به آن نگاه بکنید این شرک است و ائمه ما را به این سمت سوق نداده اند . در ضمن بعضی از عوام ممکن است که در این زمینه کارهایی بکنند که فرمایش اهل بیت نیست . مثل گره زدن یا قفل زدن به ضریح .

کلمات کلیدی : 
دعا / مستجاب شدن دعا / واسطه مستجاب
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اینکه دعا بعد از تمجید خدا مستجاب است یعنی اینکه خدا نیاز به این تمجید دارد تا دعای ما را برآورده بکند ؟

پاسخ : 
خدا به هیچ چیزی نیاز ندارد . این سوال را می توانیم در مورد همه ی واجبات بکنیم . کسی که با مقدمه ای وارد فضای دعا می شود از قبل جوابش را گرفته است ، ما که دور از این وادی هستیم جواب دعا را نمی گیریم . کسی که با مقدمه جلو می رود و این ایمان را در خودش تقویت می کند و تعالی پیدا می کند ، این تعالی او را در سکویی قرار می دهد که دعایش مستجاب می شود. تمجید خدا مثل شعر سرودن در مورد کوه دماوند نیست . این یک ارتباط درونی است که من را بالا می برد و باعث رشد من می شود . بعد روی سکویی قرار می گیریم که این سکو ، سکوی پرواز ما می شود .

کلمات کلیدی : 
دعا / دعا بعد از تمجید خدا / دعای مستجاب شده
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دعا یا نفرین در مورد دیگران اثری دارد ؟

پاسخ : 
از نظر زمانی ماه مبارک رمضان و از نظر بعد مکانی مسجد الاحرام ، فضاهای خوبی برای دعا کردن هستند . خدا این کار را نمی کند که هر کسی در مورد دیگران حرفی زد اجرا کند. نظام عالم نظام حکیمانه ای است . اگر واقعا شما مورد آزار من شده باشی ، قطعا عکس العمل این آزار به شما می رسد . اما این جور نیست که من بعنوان یک انسان بد دهان و بد فکر علیه شما دعا کنم و شما بد بیاورید . چنین چیزی نیست و موثر در عالم فقط خداست .

کلمات کلیدی : 
دعا / نفرین / اثر دعا یا نفرین بر دیگران
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا در ادیان دیگر بحث دعا و استجابت دعا مثل دین ما است ؟

پاسخ : 
همه ی ادیان بحث دعا را دارند البته ممکن است که الان شکل آن تفاوتی با گذشته داشته باشد اما نمی شود پیامبری از جانب خدا بیاید و رابطه انسان با خدا را به مردم یاد ندهد . پس همه ادیان بحث دعا را دارند . سطح دعا نسبت به سطح پیشرفت بشریت متفاوت شده است و ممکن است که شکل دعا کمی تعدیل شده باشد و تغییراتی کرده باشد . همه ی انسانها در ناخودآگاه خودشان دعا کننده هستند . در دعای رجب داریم یا من ارجوه لکل خیر و امن سخطه و... ای کسی که صدای دعای کسی هم که ساکت است می شنوی و اجابت می کنی . پس همه ی انسانها در فطرت درون خودشان دست دعایی به سمت خدا دراز کرده اند .

کلمات کلیدی : 
دعا / استجابت دعا / ادیان دیگر / بحث دعا و استجابت دعا / دین اسلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا یکسری انسانها که متدین هم نیستند دعای شان برآورده می شود ؟

پاسخ : 
همه ی دنیا مخلوق خداست . طرف از خدا بریده است، خدا از طرف نبریده است . قرآن می فرماید : ای بندگاهان گنهکار من ناامید نباشید . قلبی که روی لهو لعب چیزی را می گوید اصلا دعا نکرده است .یک وقت همین انسان دلش می شکند و خدا همان موقع جوابش را می دهد و خدا دیگر با او کاری ندارد . پس این مقایسه درست نیست .

کلمات کلیدی : 
دعا / برآورده شدن دعا / متدین نبودن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر ما یک بنده ی معمولی در پیشگاه خدا باشیم یعنی نه مقرب باشیم که مستجاب الدعوة باشیم و نه این قدر بد باشیم که خدا نخواهد صدای ما را بشنود یعنی در حد یک نماز خواندن و روزه گرفتن باشیم ، تکلیف دعا کردن ما چه می شود ؟

پاسخ : 
خدا ، خدای همه است . حتی آنهایی که خدا را قبول ندارند ، خدا آنها را می خواهد زیرا آنها بنده اش هستند . همه بنده ی معمولی خداوند هستند . ما که نماز می خوانیم نباید بگوییم که کاری نکرده ایم زیرا نماز و روزه جزو حداکثرهاست . یعنی بالاترین عبادت نماز است و بالاترین رخساره ی نماز سجده است . گاهی ما نباید از باب تواضع یا خود کوچک بینی ارزش عبادت هایی که به آن پایبند هستیم پایین بیاوریم . همه باید دعا بکنند . اگر استجابت دعا سریع نبود شما نگران ارتباط دعا نباشید . شما در دعا کردن محدودیت ندارید . همچنین انسانها محدودیتی در دعا کردن ندارند که چه کسی دعا بکند و چه کسی دعا نکند . بحث این است که شما هر دعا و سوالی که می خواهی داشته باشید ولی نتیجه را بخدا بسپار که قطعا او نتیجه ی بهتری را برای تو فراهم می کند.

کلمات کلیدی : 
خداوند / بنده ی معمولی / استجابت دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
الا بذکرالله تطمئن القلوب . گاهی انسان ذکر خدا را می گوید ولی آرام نمی شود و ناامید می شود . این خطر پذیری تا کجاست ؟

پاسخ : 
ذکر فقط گفتن یک لفظ نیست .یک بخشی از ذکر لفظ است و بخشی از آن در قلب است . گاهی در انسان آنقدر این ارتباط قلبی قوی می شود که حجم مشکل برایش کوچک می شود حتی مشکل برایش حل نمی شود . وقتی شما در حیاط خانه تان یک موزائیک شکسته می بینید ، اگر به روی پشت بام بروید و حیاط را نگاه بکنید دیگر آن ترک را نمی بینید . اگر شما سوار هواپیما بشوید دیگر خانه تان را نمی بینید . گاهی خدا آنقدر شما را بالا می برد که شما مشکل را نمی بینید و شما وارد یک مدار بالاتر می شوید . ذکر ، ما را وارد مدار بالاتر می شود و مشکل ما از جنس مسائل کوچک نمی شود. ائمه که در ذکر و دعا این قدر بالا بودند، آیا مشکلات بشری نداشتند ؟ آنها گرسنگی ، اذیت و بیماری داشته اند ولی این مشکلات در پیش آنها کوچک بوده است .
همه گرفتاری دارند و خواهند داشت . اینها مشکلات فیزیکی است .انسان فقط فیزیک نیست . آنچه مخاطب اصلی دین است قلب ماست .اگر اینها به قلب ما سرایت نکند ، یک تعامل فیزیکی است . مشکل یا حل می شود و یا نمی شود ولی انسان در آرامش قلبی هست . کارکرد ذکر مثل کارکرد اسید نیست که ما در جایی بریزیم و اثر لک را از بین ببرد .ما کارهای فیزییک و شیمیایی را از ذکر نمی خواهیم . ما از ذکر تعالی انسان می خواهیم . کسی که ذکر می گوید آنقدر نفوذناپذیر می شود که مشکلات را از راه بیرونی حل می کند اما درون او در آرامش مطلق است .

کلمات کلیدی : 
الا بذکرالله تطمئن القلوب / ذکر خدا / ناامیدی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
می گویند که خدا دوست دارد که ما در دعای مان اصرار بورزیم . از طرفی ممکن است که این دعا به صلاح ما نباشد . چطور می توانیم این دو را با هم جمع کنیم ؟

پاسخ : 
این طور نیست که خدا بگوید تا هزار بار خواهش نکنی دعای تو را پاسخ نمی گویم . از نظر نگرش سیستمی ، یک وقت دل ، آنقدر می شکند که تا دعا می کند جواب می گیرد . یک موقع شما باید به بهانه ی این دعا ورز داده بشوید . چیزی که برای خدا مهم است این است که تو بعنوان انسان عالی پیدا بکنی . داشتن یک توپ پلاستیکی برای یک کودک خیلی مهم است ولی کسی که از بالا نگاه می کند تعالی کودک را می بیند که الان توپ را به او بدهد یا دو روز بعد به او بدهد . او بالاخره توپ را می دهد ولی نگاه ، نگاه تعالی این انسان است . پس اصرار در دعا داریم ولی این جور نیست که تا ما اصرار نکنیم خدا چیزی به ما نمی دهد . این دو فرایند جدا است که دارد در شما طی می شود. من معتقد نیستم که خدا دعایی را که به صلاح ما نباشد پاسخ نمی دهد ، ممکن است که پاسخ بدهد. در قرآن داریم که اگر شما این را بخواهید به ضرر شماست . در داستان بنی اسرائیل خدا می فرماید آنچه را که شما خواستید ما به شما دادیم و دیدید که به ضرر شما بود. پس این طور نیست که فیلتری بنام عدم مصلحت وجود دارد که هرچه به صلا ح شما نیست خدا آنرا ندهد ، بعضی مواقع آن چیز که به صلاح شما هم نیست می دهد . پس این در مورد تعالی انسان ، در رابطه با خداست .

کلمات کلیدی : 
خداوند / اصرار به دعا / به صلاح نبودن دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ما چطور می توانیم لبیک خدا را درک کنیم ؟

پاسخ : 
درهر دانشی یک ابزاری برای کشف واقعیت های آن دانش وجود دارد . اگر یک فیزیکدان را با لابراتوارش به حوزه ی روانشناسی ببرند اصلا نمی فهمد و اگر شما را هم به آنجا ببرند ، هیچی نمی فهمید. ابزار سنجش هر چیزی باید متناسب با خودش باشد . فیزیکدان ، شیمی دان و ... برای کار خودش کلمه ی لابراتوار را می گوید ولی ابزارهای آنها با هم فرق می کند . پس برای اینکه من بفهمم که خدا به من لبیک گفته یکی اینکه باید به قلبم مراجعه بکنم و دیگر اینکه ما باید خودمان را از طریق اطلاعات جنبی پر بکنیم . خدایی که گفته من دعا را مستحاب می کنم ، همان خدا گفته که من همه ی دعاها را لبیک می گویم . هرچقدر ایمان و اعتقاد ما قویتر باشد گوش دل ما بهتر می شنود . به میکل آنژ می گویند که تو چکار می کنی که این سنگ مجسمه می شود ؟ او گفت : با هر ضربه ای که من به سنگ می زنم ، من دارم جوابم را از سنگ می گیرم و او دارد من را راهنمایی می کند .این یک ارتباط است که بین هر فردی با خدا برقرار می شود . این ارتباط در بعضی افراد پشتیبان اعتقادی و معرفتی دارد و در دراز مدت این حس درونی را می فهمد و این بشارت هایی است که خداوند در درون دل انسان می گذارد و این فردی است . این حس ، حس درونی است . ما می گوییم که همیشه پاسخگویی وجود دارد ولی جنس پاسخگویی متفاوت است. یک عده ای به دلیل انسی که با دعا و ارتباط خدا با انسان ندارند ، فکر می کنند که دعا مثل دستگاهی است که در آن پول می اندازند و نوشابه از آن بیرون می آید . ما فکر می کنیم که چنین ارتباط مستقیمی است . رابطه ی انسان با خدا این نیست . در بعضی از روایت گفته شده که فضای عرش طالب شنیدن یک صداهایی نیست و تا فرد می آید ، خواسته ی او را می دهند تا برود زیرا می خواهند که او وارد این فضا نشود. در رابطه ی عشق و محبتی ، بهانه را فراهم می کنند که طرف بیشتر حرف بزند تا این دیالوگ اتفاق بیفتد . خود این دیالوگ موضوعیت دارد . عوامل مختلفی در استجابت دعا وجود دارد .دعا در طول بقیه ی مسائل است . اگر کسی نماز شب نمی خواند ولی یکسری موفقیت هایی دارد که فردی که نماز شب می خواند ندارد ، بخاطر یکسری عوامل دیگر است . پس اینها مبتنی بر قوانینی است که برعالم حاکم است .

کلمات کلیدی : 
خدا / درک لبیک خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضی مواقع فرد روی دعایش اصرار می کند ولی دعایش برآورده نمی شود و بعد ارتباط را با خدا قطع می کند . پس دراینجا بجای وصل ارتباط، فصل ارتباط داریم .راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
مولوی می گوید که فردی تا صبح دعا می کرد و صبح که خوابش برد ، خضر به خواب او آمد و گفت که چرا از این همه دعا پشیمان هستی ؟ فرد گفت که خدا جواب من را نمی دهد . خضر گفت که خدا به من گفت که الله تو، لبیک ماست و سوز و گداز بهانه ی ماست . ما باید این فرهنگ را پیدا کنیم که اگر خواسته ای ما اجابت نشد مفهومش این نیست که ارتباط قطع شده است و دلسرد بشویم . یک ارتباط فرهنگی لازم است که ما بفهمیم که دعا محمل ارتباط است که در این ارتباط ممکن است که خزلی حرفها زده بشود که اجابت نشود.

کلمات کلیدی : 
دعا / اصرار به دعا / برآورده نشدن دعا / قطع کردن ارتباط با خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ما از خدا چیزی را می خواهیم حتی اگر به ضرر ما باشد . چرا با اینکه ما این ضرر را قبول می کنیم ، خدا آن را به ما نمی دهد ؟

پاسخ : 
من می خواهم که کسی در خواسته ی من حد نگذارد . هیچ کس این حد را نگذاشته است . بحث ما سر این نیست که محدودیتی وجود دارد . هر کس با خدا ارتباط برقرار کند آغوش خدا برای او باز است اما بحث سر این است که من از خدا خواستم ، پس چرا نشد ؟ وقتی به حضرت یوسف به دام افتاد گفت : خدایا من زندان را ترجیح می دهم . خدا هم گفت : به زندان برو . یوسف می توانست که دعای بالاتری بکند که نه زندان نه آن کار زشت ، خدایا من را از اینجا نجات بده و به بوستانی ببر . یوسف این دعا را نکرد . اتفاقا گاهی خدا چیزهایی که به ضرر انسان هست را به او می دهد یعنی خدا فیلتری نگذاشته است که چیزهایی که برای تو بد است به تو نمی دهد . اتفاقا اگر شما خیلی پافشاری بکنید آن چیز را به شما می دهد . قرآن می فرماید که شما چیزهایی را می خواهید که اگر روشن بشود به ضررشماست . سوال فراتر از یک رابطه ی شخصی است . اگر قرار است که هر چه شما می خواهید انجام بشود ، باید تمام آزمایشگاه ها و مراکز تحقیقات و... را تعطیل کنید زیرا ممکن است که دانشمندان سالها زحمت کشیده اند که این سفینه را به آسمان بفرستند و من بگویم که خدایا این سفینه به آسمان نرود ، این خدای خوب است ؟ اصلا این خدا ، خدا نیست . این یک برده و عبد است . آیا ما حاضر هستیم که به این خدا تکیه کنیم که هر لحظه سرنخ آن دست کسی است ؟ اصلا این خدا نیست . پس آن خدایی که قرار است هر کس درهر گوشه ی دنیا چیزی بگوید و خدا چَشم بگوید ، اصلا خدا نیست . این خدا اصلا قابل دعا نیست . حاکمیت خدا به این است که همه ی دعاهای ما را لبیک بگوید و می گوید اما خواسته های ما را در سیستمی از حکمت اجرا کند . همین که شما فضیلت پیدا کردی که با خدا صحبت کنی ، خدا باید چیزی به شما بدهد . خدا خواسته ی شما را نمی دهد و جایگزین آن چیز بهتری به شما می دهد . سوال ما بهانه برای ارتباط برقرار کردن است . چیزی که مورد نیاز ماست ، ارتباط برقرار کردن است . گاهی دو تا دوست از هم گله می کنند تا بهانه ی حرف زدن بشود . خدا بهانه های مختلفی را جلوی پای من و شما می گذارد ، برای یکی بیماری ، کنکور، پول ، ازدواج و ... انواع مشکلات یا مدارج تعالی می گذارد تا از این طریق ارتباط برقرار بشود. پس اصل دعا این است که ارتباط برقرار بشود . خاصیت مادر فقط شیر دادن به بچه نیست زیرا بچه با شیر خشک هم زنده می ماند ولی هم فرزند و هم مادر به این احتیاج دارند که بچه به آغوش مادر برود . چیزی به اسم گرسنگی و شیر مادر بهانه می شود تا خلاها و نیازها تامین بشود . شیر بهانه است و اصل آغوش مادر است .سوال ما بهانه ی آغوش خداست . یک وقت سوال ممکن است که برطرف بشود یا نشود ولی ما از طریق دعا در آغوش خدا قرار گرفته ایم .

کلمات کلیدی : 
درخواست از خدا / ضرر داشتن درخواست / استجاب نکردن خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا بعضی مواقع وقتی دعا می کنیم پاسخی از طرف خدا دریافت نمی کنیم ؟

پاسخ : 
دعا یعنی خواندن ، ذهن ما بیشتر به دنبال واژه ی سوال است . اگر من فقط شما را به اسم صدا بزنم ، این دعا می شود . اگر من از شما درخواستی بکنم ، این سوال من می شود . اگر شما اصلا جواب من را ندهید ،شما جواب دعا یا خواندن من را نداده اید . اگر چیزی که من از شما درخواست کرده ام برآورده کردید یا نکردید بالاخره شما خواندن یا دعای من را اجابت کرده اید . همین که ما می گوییم : خدایا ، این دعا می شود . سوالی که از خدا می کنیم ممکن است که برآورده بشود یا نشود . اگر خدا به شما هیچ توجهی نمی کند یعنی دعای شما برآورده نشده است اما اگر شما گفتید : خدایا و لبیک را شنیدید و بعد سوال کردید ، این دیگر بحث اجابت نیست ، اینجا بحث اجرا است . یک موقع درخواست شما بلافاصله اجابت و اجرا می شود ، یک موقع درخواست شما جایگرین می شود و چیز بهتری داده می شود ، یک وقت اصلا به صلاح شما نیست ، یک وقت هم جایگزین زمانی می شود و یک موقع درخواست شما غلط است . پس اینکه خدا گفته هر دعوت کننده ای را اجابت می کنم یعنی تا ما می گوییم : خدا ، جواب لبیک می آید و می گوید : بله . حالا ممکن است که درخواست ما درخواست غلطی باشد . اگر بچه ای مادرش را صدا بزند و مادر جوابش را ندهد ، می گویند که مادر اجابت نکرد . یک وقت من خواسته ای دارم که کوچک است یا غلط است ولی من به آن آرامش می رسم . ممکن است که خدا آن آرامش را به شما بدهد ولی آن خواسته را ندهد زیرا به ضرر شماست . این یکی از عوارض اومانیسم است که به چه دلیل حق با من است و من می خواهم . الان سر ما را کلاه می گذارند و می گویند که حق با مشتری است یا آنچه شما خواسته اید . کدام دلیلی عاقلانه ای وجود دارد که آنچه من می خواهم درست است ؟ قرار نیست که من هر چه می خواهم بشود. آیا ما دوست داریم که در جهان بی حکمت زندگی بکنیم یا در جهان با حکمت ؟ اگر هر چیزی که ما بخواهیم خدا به ما بدهد آیا این خدا خوب است ؟ خیر .این حرف غلط است که این خدا خوب است . اگر ما پیش پزشک برویم و هر چه درخواست کردیم به ما داد ، آیا این پزشک خوب است ؟

کلمات کلیدی : 
دعا کردن / پاسخ از طرف خدا / پاسخ ندادن خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دعای چه افرادی در حق انسان مستجاب است ؟

پاسخ : 
دعای خوبان مستجاب است . هرچقدر درجه ی خوبی آنها بالاتر برود دعای آنها نیز مستجاب تر است . بنابراین دعای ولی خداوند مستجاب است . دعای پدر و مادردر حق فرزند و فرزند در حق پدر و مادر ، دعای کسی که به عیادت او رفته ایم در حق ما به اجابت می رسد . همینطور دعای کسی که به ما لطفی کرده است در حق ما مستجاب می شود . و دعای ما نیز در حق کسی که به ما لطف کرده، مستجاب می شود . البته باید مراقب باشیم که گاهی اوقات دعاها به صورت نفرین مستجاب می شود . دعای مظلوم در حق ظالم اگر به صورت خیر باشد، قطعاً مستجاب می شود . اما گاهی نفرین او نیز مستجاب می شود .

کلمات کلیدی : 
دعا / دعای چه افرادی مستجاب
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دعا از روی نیاز است و یا از روی ضعف و ناتوانی افراد؟

پاسخ : 
اگر اینگونه بود ما باید از امیرالمومنین که در اوج اقتدار و قوت بودند کمتر دعا می دیدیم . و از افراد ناتوان دعای بیشتری می دیدیم . اولاً همه ی انسان ها در پیشگاه الهی خوار و زبون هستند . یعنی همه ی ما در پیشگاه خداوند ضعیف هستیم . دیدن این ضعف و عدم سرکشی در برابر خداوند بسیار اهمیت دارد . گاهی یک نفر ذاتاً ذلیل و ضعیف است و دعاکردن او نیز از روی این صفات است . برای این فرد نیز دعا کردن بهتر از دعا نکردن است .

کلمات کلیدی : 
دعا / دعا از روی نیاز / ضعف و ناتوانی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
مراقبه چه مختصاتی دارد ؟

پاسخ : 
اگر ما مراقبت کنیم که گناه نکنیم ، قلب ، زبان و وجود ما برای دعا آماده می شود . امیرالمومنین (ع) در خطبه ی متقین یک بحثی را عنوان می کنند . کسی که می خواهد در روز حلیم ، علیم و متقی باشد . حلیم یعنی قدرت تحمل مردم را داشته باشد . علیم یعنی دانسته کاری را انجام دهد و علم داشته باشد . خیر او به مردم رسیده و در مقابل گناه ترمز داشته باشد . باید شب ها با خدا خلوت کرده و از خدا درخواست کند . ما باید یک خلوت داشته باشد . خلوت ما زمانی است که باید به خود پرداخته و فکر کنیم . از خداوند عذر خواهی کرده و رابطه ی خود را با خداوند قوی کنیم . این کارها را بکنیم تا بتوانیم در مقابل این همه مسئولیت در روز توانا باشیم . به نظر من رجب ، شعبان ،رمضان ، شوال ، ذی القعده وذی الحجه شب فصل های سال هستند و بقیه روزها هستند . یعنی اینها به طور نسبی خلوت بوده و بقیه جلوت هستند . در این شش ماه ما خود را گام به گام و پله به پله آماده می کنیم . اینها از رجب شروع شده و در رمضان به اوج می رسد . بعد از آن، در ذی الحجه ما عید قدیر و مباهله را داریم . انسان هم یک خلوت وجودی و یک جلوت دارد . در زیارت آل یاسین نیز ما در شب و روز به امام زمان (عج ) سلام می کنیم .

کلمات کلیدی : 
مراقبه / مختصات مراقبه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا کافی است که ما برای امام زمان (عج ) دعا کنیم و چیزی برای خودمان طلب نکنیم ؟

پاسخ : 
حضرت زهرا (س) یک عبارتی دارند به این مضمون که لذت عبادت الهی من را به حالی رسانده است که دیگر حاجتی از او نمی خواهم . بنابراین امکان دارد که فرد به حالی برسد که دیگر چیزی را از خدا طلب نکند . مثلاً وقتی نماز می خواند، حس کند که نیازمند این اتصال بوده و آن را دریافت کرده است . بنابراین دیگر نیاز به چیز دیگری ندارد . این خیلی خوب است . اما باید حاجات را از خداوند درخواست کرد . در روایت داریم که هرکسی نزد خداوند محبوب تر است ، زبان او به دعا گویاتر است و زیاد دعا می کند . اگر شما قرآن را مطالعه کنید، متوجه می شوید که چقدر زبان حضرت ابراهیم (ع) ، حضرت یوسف (ع) و حضرت محمد (ص) به دعا گویا بوده است .

کلمات کلیدی : 
دعا / دعا برای امام زمان / دعا نکردن برای خود
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خدا چه دعا و با چه محتوایی را بیشتر دوست دارد؟

پاسخ : 
خیلی خوب است که ما این دغدغه را داشته باشیم که خداوند به چه چیزی راضی است . یقیناً بین این دو حال که یکی حال امام حسین (ع) درروز عاشورا و دیگری حال امام سجاد (ع) در دعاهای صحیفه ی سجادیه است تفاوتی وجود ندارد . این دو امام هر دو معصوم هستند . یکی از آنها در روز عاشورا اعلام رضایت و تسیلم می کند و دیگری در صحیفه دعا می کند . رضایت و پسند آن چیزی که خداوند برای ما پیش می آورد، با دعا کردن و خواستن از خدا هیچ تضادی ندارد . اگر تضاد داشت پیامبر(ص) دعا نمی کردند . بنابراین وقتی که پیامبر(ص) که اوج مقام تسلیم و رضا هستند دعا می کنند . و مثلاً از خداوند نصرت و پیروزی در جنگ و خیلی مسائل دیگر زندگی را می خواهند . معلوم می شود که با مقام رضا هیچ منافاتی ندارد . البته ممکن است که دعای ما با ناشکری و بی صبری همراه باشد . می شود دعا کرد و از خدا گله و شکایت کرد . اما می توان در کمال رضایت و شکر چیزی را از خداوند طلب کرد. خداوند به ما گفته که از او چیزی را بخواهیم . اُدعونی اَستجِب لکم . بنابراین نباید نگران این باشیم که بهتر است سکوت کرده و چیزی را از خداوند طلب نکنیم . اما اینکه چه چیزی را بخواهیم مهم است . خیلی زیبا است که ما برای امام زمان (عج ) و حاجات ایشان دعا کنیم که ایشان نیز در حق ما دعا کند . مسلماً اگر ما به آن حالی دست پیدا کنیم که برای آن حضرت دعا کنیم ، ایشان نیز برای ما دعا خواهند کرد . ما می توانیم اینگونه دعا کنیم که خدایا دعاهای امام زمان (عج ) را در مورد ما مستجاب کن . با این روش نیز ما با خدا صحبت کرده و سکوت نکرده ایم . چون در هیچ زمانی عقل و مصلحت اندیشی از ما گرفته نمی شود .

کلمات کلیدی : 
خداوند / محتوایی دعا / دوست داشتن دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا این مغایر با رحمت الهی نیست که ما دعای بدی کنیم و به مصلحت ما نباشد اما خدا آن را استجابت کند ؟

پاسخ : 
ما باید ببینیم چکار کرده و در چه سنتی قرار گرفته ایم که اینگونه شده است . جایی وجود ندارد که خداوند حضور نداشته باشد . اینطور نیست که شمر و یزید به جایی بروند که از خدا دور باشند. ولی امام حسین (ع) به جایی برسد که خدا وجود دارد . بلکه همه ی انسان ها به سوی خدا بازگشت می کنند . خوب ها شامل رحمت الهی شده و بدها نیزغضب الهی را می چشند. گاهی دعاهای ما در کانال همان سنت ها مستجاب می شود اما ما متوجه نمی شویم . چون یک مقدار ظاهر بین هستیم . مثلاً من در بچگی از خداوند خواستم که خدایا دست من را گرفته و مرا کمک کن . حالا در جوانی خود دعا می کنم که خدایا این دانشگاه و این رشته قبول شوم اما مستجاب نمی شود . بعد از خداوند گله مند می شوم که چرا حرف های من را اهمیت نمی دهد . متوجه نمی شوم که این اتفاقاتی که رخ می دهد در واقع استجابت دعای الهی است که در نوجوانی خود کرده ایم . کمک خداوند این بوده که این رشته ای که ما فکر می کرده ایم خوب است ، قبول نشویم . یا به این دانشگاه خاص نرویم . در واقع دعای ما اینگونه مستجاب می شود اما متوجه نمی شویم . و فکر می کنیم که خداوند به ما نگاه نکرده و توجه ندارد .

کلمات کلیدی : 
رحمت الهی / دعا / مصلحت نبودن دعا / استجابت دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا خداوند قوانینی را وضع می کند که بخواهد خارج از آنها عمل کند ؟

پاسخ : 
همان خداوندی که والذین جاهدوا فینا لَنهدینَهُم سُبلَنا را گفته که اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم را گفته است . یعنی اینها هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند . سبل در دل صراط است. اینها روش هایی است که دین آنها را تأیید کرده و در دل آن قرار دارند . مثلاً یک نفر از طریق دعا خواندن و یک نفر از طریق نماز خواندن و یک نفر نیز از طریق نوشتن به خدا می رسد . همه ی اینها بندگی می کنند ولی سبل مختلفی است . و همه ی آنها درمسیر سایه ی اصلی است که اسلام است .
بحث ما بر سر این مسئله نیست که به چه دلیلی خداوند به شیطان پاسخ مثبت داده است . اینکه ما باید سنت های الهی را شناخته و زیر چتر آنها حرکت کنیم درست است . به ما گفته اند که مراقب دعاهای خود باشید . خداوند خیلی به ما نزدیک است . خداوند گفته است که هر کسی دعا کرد ، من به او جواب می دهم . ما در روایات داریم که کاری نکنید دعای شما مستجاب شود و مشمول نفرین خداوند شوید . آیا اینکه دعای شیطان مستجاب شد به نفع او بود . اینکه مهلت پیدا کرد همه ی بشر را گمراه کند به نفع او تمام شد . در واقع دعایی برای او مستجاب شد که نفرینی در حق او بود . و جهنم او را داغ تر و عمیق تر کرد .

کلمات کلیدی : 
خداوند / قوانین خداوند / عمل نکردن به قوانین
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا قانون است که باید قبل و بعد از دعا صلوات فرستاد ؟

پاسخ : 
این یک توصیه ای است که به ما کمک می کند تا دعای ما مستجاب شود. نه اینکه اگر فرد صلوات نفرستاد امکان ندارد دعای او مستجاب شود . می گویند : چون صلوات دعای مستجاب است . وقتی اول و آخر دعا آن را بکار ببرید ، دعای وسط را هم چون خداوند مستجاب می کند. چون فضل مطلق است و چیزی را از بندگان خود دریغ نمی کند. حتی اگر ما با قواعد و قوانین دعا پیش برویم ، باز هم نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که برآورده می شود. چون استجابت دعا دست ما نیست . اگر چه خداوند گفته است که اُدعونی اَستجِب لَکُم . گاهی ما فکر می کنیم که دعای ما برآورده نشده ، در حالی که مستجاب شده است . چون من چیزی را می خواهم که مقدمه ای دارد و آن مقدمه را خداوند مستجاب کرده است . شاید ما در آن لحظه متوجه استجابت دعای خود نشویم اما در حقیقت در بلند مدت زندگی به اجابت رسیده باشد . حتی همه ی ما هرچه دعا کرده ایم با صلوات قبل و بعد از آن نبوده و حتی با ستایش خداوند هم نبوده است . گاهی ما یک خواسته ای را زیر لب و یا در دل خود گفته ایم و همان موقع نیز به اجابت رسیده است . به ما می گویند که این مقدمات را انجام بدهید که دعای شما مستجاب شود . اما شرط لازم و کافی نیست . ما می توانیم هر طور که خواستیم به طور سلیقه ای دعا کنیم البته در صورتی که دین تراشی و بدعت نباشد . بزرگان دین به ما یاد داده اند که چگونه و چه زمانی دعا کنیم . یعنی زمان و مکان و کیفیت را برای ما مشخص کرده اند . مثلاً امام حسین (ع) در صحرای عرفه آنگونه دعا کرده اند . یعنی آن معصومان راه های دعا را به ما یاد داده اند و گفته اند که اگر اینگونه دعا نکردید زیاد به انتظار استجاب آن نباشید . اما نگفته اند که در غیر این صورت حتماً مستجاب نمی شود .

کلمات کلیدی : 
دعا / صلوات / قبل و بعد از دعا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا به تعداد انسان ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد؟ یا به تعداد انسان ها راه برای شناخت خدا وجود دارد ؟

پاسخ : 
اینکه می گوییم خدایا ما را به صراط مستقیم راهنمایی کن یک بحث است . اما سُبُل و راه رسیدن به خدا می تواند متعدد باشد . مثلاً یک نفر از راه هنر به خداوند می رسد و یا فرد دیگری از راه استدلال به خداوند می رسد اما هیچکدام با صراط مستقیم منافات ندارد. یعنی یک مسلمان می تواند هنرمند ، فیلسوف ، ریاضیدان و غیره باشد. این افراد از کانال ریاضی ،شیمی و غیره بندگی می کنند اما باز هم مسلمان هستند آن طور نیست که راه های رسیدن به خدا بسته باشد . مثلاً شما از طریق تشکیل خیریه ، کانالی ایجاد می کنید که به خدا نزدیک شوید. یک نفر دیگر از طریق تدریس این کار را می کند . اینها هم شناخت است وهم رسیدن است . یعنی رسیدن ها هم اگر از راه کانال حرام نباشد اشکالی ندارد . صراط مستقیم یعنی دین و فقط یک مسیر است . صراط مستقیم تنها یکی است اما سُبُل متفاوت است . یعنی این راه های فرعی در دل صراط مستقیم هستند .

کلمات کلیدی : 
تعداد انسان ها / راه رسیدن به خدا / راه شناخت خدا
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دعا کردن باید چه آدابی داشته باشد؟ آیا می توان سلیقه ای با خداوند صحبت کرد؟

پاسخ : 
پاسخ- اصل دعا این است که ما با حال اضطرار و از ته قلب چیزی را از خدا بخواهیم . ولی معیار ما بزرگان دین هستند . ما باید ببینیم قرآن چه دعاهایی را مطرح کرده و چه هنگامه ها و روش هایی را برای آن در نظر گرفته است و همینطور معصومین چگونه دعا می کردند . این افراد انسان های کاملی بوده و همیشه آن اضطرار وجودی را به درگاه الهی داشته اند . همینطور مستجاب الدعوه نیز بوده اند . اگر در حین راه رفتن هم از خدا چیزی را می خواستند برآورده می شد . با این حال آداب دعا را رعایت می کردند . بنابراین ما هم از آنها آموخته و آنها را الگوی خود قرار می دهیم . تقلید از آنها به وجود ما می آموزد که چگونه باشیم . البته این به آن معنا نیست که اگر ما به روش آنها دعا نکردیم ، پس توقع نداشته باشیم که دعای ما برآورده شود . چون استجابت دست ما نیست . استجابت در دست خداوند است و ما نمی توانیم تعیین کنیم که در این لحظه چه کسی لیاقت دارد که خداوند به او جواب بدهد . ما حق نداریم کسی را که با روش خاص خود دعا می کند مسخره کرده و بگوییم که امکان ندارد دعای تو مستجاب شود . البته نباید منظور بدعت گذاری در دین باشد . مثلاً اینکه یک نفر یک مدل جدیدی از نماز را ابداع کرده و بگوید که من این نماز را بعنوان یک فرد مسلمان می خوانم . در اینجا ما باید جلوی او بایستیم . نه تنها دعای این فرد مستجاب نمی شود بلکه مغضوب درگاه الهی هم است . چون دین تراشی کرده که آن هم جزو کارهای سنگین در پیشگاه خداوند است . اما اگر کسی نخواهد چیزی را به عنوان بدعت گذاری مطرح کند. بلکه بخاطر حال خاصی که دارد ،به روش خود دعا کند چه بسا دعای او مستجاب هم بشود . اما باید دانست که فقط استجابت دعا هدف نیست . بلکه دعا شاخه ای از شاخه های بندگی است . ما می خواهیم بندگی کنیم و دعا بهانه ی آن است . بنابراین ما باید آنگونه بندگی کنیم که بندگان خاص خدا این کار را کرده اند . همانطور که پیامبر (ص) می فرماید: نگاه کنید من چگونه نماز می خوانم ، شما هم همانطور نماز بخوانید . حتی ابلیس نیز که مطابق با خواسته ی خداوند بندگی نکرده ، به خدا می گوید که به من مهلت بده . خداوند هم قبول می کند . بنابراین ما نمی توانیم برای خداوند تکلیف مشخص کنیم . یعنی دعای ابلیس هم مستجاب شده و خداوند به او مهلت می دهد . البته اگر کسی ضوابط دعا را رعایت نکرد و دعای او مستجاب شد مهر تأیید بر این نیست که دیگران هم ضوابط دعا را رعایت نکنند . امام باقر (ع) در روایتی می فرمایند که اگر می خواهید دعای شما مستجاب شود اینگونه دعا کنید . که مواردی را نیز می شمارند . اما هرگز نگفته اند که اگر اینگونه دعا نکنید ، دعای شما مستجاب نمی شود . بنابراین ما برای خداوند تکلیف تعیین نمی کنیم بلکه این خداوند است که برای ما تکلیف مشخص می کند . در سوره ی ابراهیم داریم که حضرت ابراهیم (ع) ابتدا خدا را حمد و سپاس می کند و بعد از آن دعا می کند . یعنی ابتدا باید به پیشگاه الهی تملق کرد و سپس تقاضای خود را عنوان کنیم .

کلمات کلیدی : 
دعا کردن / آداب دعا کردن / صحبت سلیقه ای با خداوند
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چطور می شود فردی که ناامید است متقاعد کرد که اگر از خدا اطاعت کند تبعات ناامیدی او از بین می رود ؟

پاسخ : 
دوستی می گفت : من در کتابی خواندم که خدا هر کس را که می خواهد به مقامات عالیه برساند به او داغ اولاد می دهد . من کتاب را بستم و گفتم که خدایا من نمی خواهم به مقامات عالیه برسم و داغ فرزند هم نمی خواهم . داستان ما در زندگی داستان کودک و دبستان است. کودک از مدرسه بدش می آید . کودکی به عارفی گفته بود که من دعا کردم که معلم مان بمیرد . عارف گفته بود که اشتباه کردی ، چون پدرت تو را پیش معلم دیگری می برد . کودک گفته بود که دعا می کنم پدرم هم بمیرد . طفل از مهمترین پایگاه رشد خودش که دبستان است فراری است و بدش می آید .آیا پدر به حرف او گوش می دهد و او را به مدرسه نمی فرستد ؟ این کار خلاف حکمت است . پدر باید علی رغم میل طفل وسایل رشد و تکامل او را آماده بکند . ما از بلاها آزرده و خسته هستم ولی خدا می داند که خیر ما در این است و خدا علی رغم میل ما این بلاها را به ما می دهد تا ما تکامل پیدا کنیم . حالا راه کار آن چیست ؟ دین امید ساز است . پیامبر فرمود : بالاترین کارها انتظار گشایش است . همه این را به فرج امام زمان (عج) تعبیر می کنند . انتظار فرج امام زمان یکی از مصداق های آن است . این آموزش امید است . افضل اعمال این است که ما امیدوار باشیم . ما باید تا آخر دنیا امید داشته باشیم . یکی از معنای دیگر روایت آن است که در زندگی مان دچار ناامید نشویم. هر جا ما گیر افتادیم انتظار فرج داشته باشیم . اسلام دین امیدآفرین ، دین زندگی و دین نشاط است .
مسئله ی اجهاز است . امروزه در دنیا اجازه می دهند کسی که تا ده دقیقه ی دیگر حتما می میرد ، با اسلحه او را بکشند تا زجر نکشد . تنها دینی که اجازه ی این کار را نمی دهد دین اسلام است . اسلام اجهاز را جایز نمی داند . اسلام می گوید که ممکن است که در این ده دقیقه خدا جان جدید او به دهد . اگر پزشکان هم بگویند که فرد داراد می میرد شما نباید ناامید باشید . شفا دست خداست و ممکن است که این فرد تا ده دقیقه ی دیگر شفا پیدا کند .
مومن باید بشناسد که راههای نجات ، همه راههای رفته شده و شناخته شده نیست . یعنی ما راههای نجاتی داریم که شناخته شده نیست . وقتی ما این راهها را تجربه کردیم و شناختیم ، فصل امید به راههای ناشناخته آغاز می شود . امیرالمومنین می فرماید : چه بسا خیراتی به شما می رسد که شما اصلا به آن فکر نمی کردید . مثلا ما باید بدانیم برای درمان سرطان ، راههایی که شناخته شده همین راههایی نیست که به شما می گویند و راههای ناشناخته هم وجود دارد . برای ازدواج و ثروتمند شدن راههای ناشناخته وجود دارد . داریم کسی که تقوا پیشه کرده باشد خدا از راههایی که او فکرش را نمی کرده به او روزی می دهد. دیگر اینکه بدانیم اراده ی حاکم بر هستی اراده ی خدا است و این اراده می تواند بر تمام قوانین هستی پیروز بشود . وقتی ما چنین امید و باوری داشته باشیم دیگر جای ناامیدی نیست حتی در سخت ترین لحظات زندگی . 
قسمتی از سیب سرخ خیلی قرمز و دلرباست و قسمتی از آن زردگونه است . قسمتی که در آفتاب بوده قرمزتر است و قسمتی که در سایه بوده زردگونه است . یعنی آفتاب به سیب رنگ داده است و سایه نشینی آنرا بی رنگ کرده است . داریم که بهترین اعمال سخت ترین اعمال است .

کلمات کلیدی : 
ناامیدی / اطاعت از خدا / از بین رفتن ناامیدی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
الا بذکر الله تطمئن القلوب . ناامیدی چه تاثیری در زندگی دارد و راه حل برطرف کردن آن چیست ؟

پاسخ : 
یکی از چیزهایی که ناامیدی می آورد رخ دادهای ناگوار است. یعنی مصیبت ها ، فقرها ، بلاها و بیماریها . راه حل عملی اسلام این طور است که به انسان می آموزد که زندگی همراه با دردها ، فقرها و بیچارگی هاست . وقتی ما طبیعت چیزی را بشناسیم دیگر برای مان دور از انتظار نیست . در قرآن داریم که ما انسان را در رنج آفریدیم . ماهیت زندگی درد ، رنج و مرگ است . ما نباید انتظار و توقع خاصی از زندگی دنیا داشته باشیم . اگر انتظار ما از دنیا فقط لذت و سود باشد ، هر چیزی که خلاف لذت و سود باشد ما را به بحران می کشاند ولی وقتی انتظار ما از زندگی دردها و رنج ها و .. باشد چون خلاف انتظار ما نیست ، ناراحت نمی شویم . روایت داریم که مومن باید سطح ایمانش به جایی برسد که به هر بلایی به چشم نعمت نگاه بکند .
انسان همیشه در انتظار غم نیست بلکه انتظار غم را دارد. انسان طالب شادی است. امیر المومنین فرمودند: دین شادی آور است. زیرا به انسان بینشی می دهد که بلاها و سختی ها برای انسان غیرمنتظره نیست . و انسان انتظار برخورد با این مسائل را دارد و زندگی برایش ناگوار نیست . دین آرامش و نشاط می آورد . سختی ها است که انسان را استوار می کند و ظرفیت انسان را بالا می برد . غم و غصه با سختی ها فرق دارد . اسلام غم و غصه را می زداید . یکی از اثرات دین این است که باعث می شود ما به سختی ها نگاه مثبت بکنیم .
یکی از فلسفه های دین ، تبیین رخدادهای ناگوار است . همه ی رخدادها براساس تدبیر الهی است و تقدیر الهی بر اساس حکمت و رحمت است. اینها بر اساس فلسفه هایی است و یکی از فلسفه ها این است که این رخدادها برای تنبیه ماست تا ما را بیدار کند . همیشه چوپان ها به گوسفندانی که از گله جدا می شوند سنگ می زنند ولی این سنگ بلا ، سنگ رحمت است . بعضی انسانها با گفتار و منطق تربیت نمی شوند بلکه باید کیفر بشوند تا تربیت بشوند . یکی از فلسفه ی رخدادها رشد فردی و اجتماعی است . بوجود آمدن رشد اجتماعی در دو پدیده است یکی پدیده نظم و یکی پدیده ی رنج . اگر بشردر رنج سیلاب ها نمرده بود هیچ کس سد نمی ساخت . اگر کسی از رنج گرما نمرده بود وسایل گرما زا تولید نمی شد . در سختی ها خلاقیت ها بوجود می آید . تکنولوژی مولود نظم و رنج است.
یکی از زیباترین مباحثی که در اسلام هست باعث نشاط و امید می شود تحلیل و آنالیز بلاهاست . بلاهایی که ما می بینیم یکسری بلاهای خودساخته است که در روایت داریم که هیچ کسی به انسان جنایت نمی کند مگر دست او . مثلا اعتیاد یک بلای خود ساخته است . قرآن می فرماید : انسان تباهی را در دریا و خشکی به راه انداخت از آنچه که خود ساخته بود . جلسه ای با محمد طباطبایی پنج ساله که حافظ قرآن بود داشتیم . در این جلسه که در کشورخارجی بود هر چه مردم می گفتند او جوابش را با آیات قرآن می داد . فردی که سیگار لای انگشت او بود گفت که کجای قرآن در مورد سیگار نوشته است ؟ ایشان جواب داده بود که با دست خودتان خودتان را آلوده نکنید. اگر کسی زهر خورد می میرد و این آثار طبیعی آن است . یکسری بلاها ، بلاهای مصلحتی است . از نظر خدا باید یک تناسبی بین ظرف و مظروف باشد . یعنی اگر خدا به ما قدرت داد ما باید ظرفیت آن قدرت را داشته یاشیم یا اگر قدرت و ثروت به ما داد ، باید ما ظرفیت آنرا داشته باشیم . گاهی خدا به ما ثروت و قدرت می دهد و ما مست می شویم . برای اینکه خدا ما را از مستی بیرون بکشد بلاهایی به سر ما می آورد . مصلحت دیگر این است که اگر انسان در این دنیا در رفاه بماند به این دنیا دلبسته می شود و آخرت را فراموش می کند . فلسفه ی دیگر بلا ایجاد استواری در انسانها است . انسانی که ورزش نکرده باشد و سختی ندیده باشد ، انسان استوار و پایداری نیست . فرق گواهینامه ی پایه ی یک و پایه ی دو این است که در گواهینامه پایه ی دو امتحان گردنه نداریم . یکسری بلاها ، بلاهای عقوبتی است . یعنی ما کارهای نادرست انجام داده ایم و خدا به ما کیفر می دهد . بعضی از بلاها ، بلاهای تکاملی است که این بلاهای تکاملی در اولیاء خدا است. اگر امام حسین (ع) این همه بلا دید بخاطر این بود که مقام بیشتری بدست بیاورد . کتابی در مورد امام حسین (ع) و گرایش معنوی مسیحیان به ایشان نوشته شده است. رئیس هندوها وقتی در محرم پرچم سیاه را می بیند ، از ماشین پیاده می شود و پرچم را می بوسد . بلاهای تکاملی انسان را به اوج مقام می رساند .

کلمات کلیدی : 
الا بذکر الله تطمئن القلوب / زندگی / تاثیر ناامیدی / برطرف کردن ناامیدی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا اگر انسان خودش را دوست داشته باشد باعث نمی شود که امید داشته باشد ؟

پاسخ : 
خود دوستی مقدمه ی خداشناسی نیست بلکه خودشناسی مقدمه ی خداشناسی است . نقد از خویش بهترین سکوی تکامل و پرش است . ما باید پیوسته خودمان را نقد کنیم تا رشد کنیم . اگر ما دچار خودشیفتگی بشویم سقوط می کنیم .

کلمات کلیدی : 
انسان / خود دوستی / امید داشتن
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
نقش جامعه و مسئولین در ایجاد یاس و ناامیدی و تقویت دین داری چیست ؟

پاسخ : 
پیامبر می فرماید : مردم بر اساس دین و کیش رهبران شان عمل می کنند . در جایدیگر می فرمایند : مردم به راهبرانشان بیشتر شبیه هستند تا به پدران شان . اگر مسئولین آنچه را که می گویند عمل کنند ، در جامعه ایجاد امید می شود . وقتی کاندیداها آنچه را که می گویند عمل نمی کنند ، در جامعه ایجاد ناامیدی و یاس می شود . در قرآن داریم که چرا چیزی را می گویید که به آن عمل نمی کنید ؟ اگر مردم صدق گفتاری و رفتاری در مسئولین نبینند ، نسبت به آرمان های حکومت دچار یاس می شوند . پس دولت ها نقش عظیمی در ایجاد یاس و ناامیدی و ایجاد امید در توده های مردم دارند . اگر وعده هایی که حکومت ها می دهند صادق باشد سطح امید در جامعه بالا می رود .

کلمات کلیدی : 
جامعه و مسئولین / تقویت دین داری / یاس و ناامیدی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا حضرت یوسف در زندان به غیر خدا توسل جست ؟ یعنی به دوست زندانی اش گفت که سفارش من را به پادشاه بکن . راهنمایی بفرماییید .

پاسخ : 
پاسخ – در اینجا دو تا نظریه وجود دارد. یکی اینکه خود حضرت یوسف گفت که وساطت من را پیش پادشاه بکن و تفسیر دیگر این است که یکی از یاران حضرت یوسف این را گفتند نه خود حضرت یوسف . توسل به امور مادی حرام نیست ولی اگر حضرت یوسف این حرف را زده باشد ، این یک ترک اولی است که با موقعیت حضرت یوسف نمی سازد که در ا ین امور به وسایل مادی توسل بکند . بخاطر همین ترک اولی ، خدا زندانی یوسف را تمدید کرد . خوردن نوشابه حرام نیست ولی اگر یک روحانی در کنار خیابان نوشابه بخورد چون این کار با منزلت او سازگار نیست ، این مورد توبیخ است .
نظام جهان ، نظام علت و معلولی است واین یک اصل مسلم است . امیرالمومنین می فرمایند :نظام عالم ، نظام سبب است و این روایت از امام زمان (عج) هم نقل شده است . هر کاری را باید با سبب هایش انجام داد . گاهی توسل مادی وعادی است و گاهی توسل معنوی است . در داستان یوسف شاید توسل باید به خدا می بود نه به شخص دیگری .

کلمات کلیدی : 
حضرت یوسف / توسل به غیر خدا / سفارش به پادشاه
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شما چگونه جوانی را که به اسلام ایمان دارد اما از رحمت خداوند ناامید است راهنمایی می کنید؟ آیا با عقل می توان خدا را اثبات کرد؟

پاسخ : 
مشکل این جوان این است که به اسلام عمل نمی کند . آموزه های دینی است که انسان در اوج بحران هم نباید ناامید شود . اگر کسی ناامید شد مانند کسی است که مسلمان باشد و دروغ بگوید . این دروغ گفتن خارج شدن از حریم اسلام است . برخی جوانان وقتی در کنکور موفق نمی شوند ناامید می شوند . چون فکر می کنند که تنها دروازده ی زندگی کنکور است . یا وقتی که یک کار خاصی را می خواهند و به آن نرسند نا امید می شوند . این ناامیدی خارج شدن از حریم آموزه های اسلامی است . مشکل یک مقدار به مکانیزم دریافت معرفت های دینی ما باز می گردد . دین باور است . ما می دانیم یک خدایی است اما به آن باور نداریم . ما در حوزه ی معرفت دینی به یقین نرسیده ایم . اصول دین عقلانی است . باید خدا را با عقل خود باور کنیم. ما باید به ایمان حقیقی رسیده و آن را لمس کنیم . وقتی که لمس کردیم می توانم به آن اتکا کرده و امیدوار باشیم . ما در جامعه ظاهراً دین باور هستیم ولی باز هم در مشکلات بجای خدا یک نیم نگاهی به دوست و ... داریم . اسلام از ابتدا مطرح کرده که ایمان از نظر فلسفی جزو مقولات تشکیکی است . ایمان درجات مختلف دارد . وظیفه ی کسانی که ایمان ضعیف دارند این است که آن را تقویت کنند . تقویت ایمان با آموزه های مذهبی صورت می گیرد . یکی از آموزه های مذهبی امور تجربی است . همینکه قرآن قصه زیاد دارد برای این است که از موارد و مصداق های تجربی استفاده کنیم . تجربه بالا تر از علم است . برخی از افراد به یک جایی می رسند اما وقتی شکست خوردند نا امید می شوند . احساس می کنند که همه ی درها به روی آنها بسته شده است . اسلام با آموزه های تجربی سطح امید این افراد را بالا می برد . با درجات عالی ایمان، انسان هیچگاه نا امید نمی شود . ما باید ایمان خود را تقویت کنیم و یکی از راه های تقویت ایمان نمونه های تجربی است . فلسفه ی اینکه قرآن قصه می گوید نیز به همین خاطر است . ما اگر می خواهیم در مقابل رخدادها که طبیعت زندگی ما است انسان موفقی باشیم، باید مشکلات را تبدیل به فرصت بکنیم . دین آمده این روش ها را به ما آموزش بدهد . شناخت آن قوانین دارد . قوانین طبیعت هستی است و ما باید به سمت باز کردن چشم ها و گوش های خود باشیم تا بیاموزیم و زندگی خود را مدیریت کنیم . موحدان تاریخ پیوسته خدا را با عقل ثابت کرده اند . فیلسوفان موحد با راه های عقلانی مانند برهان خلف ، برهان نظم و با همان راه های عقلی خدا را اثبات می کردند . نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست ، عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد .

کلمات کلیدی : 
جوان / ایمان به اسلام / ناامید از رحمت خدا / اثبات خدا با عقل
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا وضعیت استرس و اضطراب در جامعه ی ما که متدین است قابل قبول است ؟

پاسخ : 
تا آن اندازه که به اسلام عمل می کنیم و باورهای یقینی داریم استرس های ما کمتر از جامعه ی دیگر است . اما تا آن اندازه که تحت تأثیر جامعه ی غرب هستیم استرس های ما بالا می رود . در واقع اگر ما در جامعه ی خود استرس داریم بخاطر فاصله گرفتن از باورهای دینی است . و راهکار آن بازگشت به دین است . یک فردی که در بستر خوابیده است به دو صورت ممکن است دچار اضطراب و بی خوابی شود . ابتدا ممکن است ترس ها و وحشت ها او را از درون آزار بدهد . یا اینکه ممکن است سروصداهای بیرون اجازه ندهد که او آرامش داشته باشد. اینها هردو مهم است و اسلام به هردوی اینها توجه کرده است . در اروپا این سرو صداهای بیرونی کنترل شده است . اما نتوانسته اند که دغدغه های درونی را از بین ببرند . اما اسلام به هردو توجه کرده است . ما در تاریخ علمای بزرگ داریم که چقدر به سکوت و آرامش بیرونی توجه کرده اند . در سیره ی بزرگان داریم که شب ها بجای کفش، نمد می پوشیدند برای اینکه وقتی برای وضو گرفتن می روند، خواب کسی آشفته نشود . اروپایی ها باید به این آرمان ها و عظمت ها سجده کنند . ما در سیره ی اسلام داریم که کسی که شب از مسافرت باز می گردد مکروه است که کوبه ی در را بزند که مبادا همسر و فرزندان او از خواب بیدار شوند . مگر اینکه قبلاً هماهنگ کرده باشد و آنها را بیدار نگاه داشته باشد . در زندگی امام خمینی (ره ) است که شب ها وقتی برای نماز شب بلند می شدند اولاً آرام حرکت کرده و چراغ روشن نمی کردند . در دستشویی هم که می خواستند وضو بگیرند کاری می کردند که ریزش آب کسی را بیدار نکند . اسلام هم به عوامل بیرونی وهم به عوامل درونی برای آرامش توجه کرده است .

کلمات کلیدی : 
استرس و اضطراب / جامعه ی ما / اسلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در برخی از کشورهای اروپایی آرامش برقرار است آیا با این توصیف هایی که شما گفتید تناقض ایجاد نمی شود ؟

پاسخ : 
یک سری آرامش های ظاهری در اروپا است که ناشی از قانونمندی است . مثلاً شاید در آلمان فرد در مدت شش ماه فقط یک بار بوق بشنود . اما در ایران برخی از افراد یک سی دی موسیقی در ماشین خود می گذارند و آنقدر صدای آن را بلند می کنند که گویی می خواهند به گوش همه برسانند . در اروپا اصلاً اینطور نیست . حتی در ایران وقتی انسان داخل اتوبوس می نشیند یک سی دی فیلم می گذارند و همه مجبور هستند نگاه کنند . هواپیمای جمهوری اسلامی ایران نیز برای هواپیماهایی که به کشورهای دیگر می رود فیلم می گذارند ولی برای هواپیما هایی که به اروپا می رود گوشی می دهند تا همه صدای آن را نشنوند . در سراسر اروپا کسی صدای رادیوی دیگری را نمی شنود . اما این یک آرامش ظاهری است . این آرامش با آرامش درونی تفاوت می کند . ما سخن از درون می گوییم. آرامش درونی با آلودگی صدا متفاوت است . در آن کشورها آلودگی صدا تا حدی کنترل می شود. چون قانونمند شده است . در آماری گفته شده که در تهران روزی هشت هزار بار بوق زده می شود اما در آن کشورها یک نفردر شش ماه هم یک بار بوق نمی شنود. این صدا نشنیدن قانون بسیار خوبی است و باید آن را ستایش کرد . ما نباید سروصدای خود را به دیگران تحمیل کرده و آرامش دیگران را مورد خدشه قرار دهیم. این مسائل ربطی به اسلام ندارد و اسلام نیز طرفدار همین قانون است . در صدر اسلام بوق نبود که پیامبر یا امامان بگویند که بوق نزنید . اما یک شیوه بود که آرامش مردم را برهم می زد . آن شیوه هم این بود که وقتی شاه یا بزرگی در راهی می رفتند خادمان او فریاد می زدند راه را باز کنید . امام صادق (ع) فرمودند: یکی از راه های تجاوز به آرامش مردم این است که کسی فریاد بزند راه را باز کنید . ولی بحث ما بر سر آرامش صوتی نیست . آیا آن فرد اروپایی و آمریکایی در آن خانه ی آرام آرامش درونی دارد یا خیر. یا اینکه اژدهای درونی پیوسته او را نیش می زند .

کلمات کلیدی : 
کشورهای اروپایی / برقراری آرامش / آرامش درونی / اسلام
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دین اسلام چه راهکاری برای از بین بردن اضطراب ها و استرس های افرادی که هنوز اسلام را قبول نکرده اند ارائه می کند؟

پاسخ : 
یکی از دغدغه های بزرگ بشر پیوسته ترس از دشمن بوده است . این ترس از دشمن را خدا و اسلام با این راهکار جبران کرده است . یکی از ترس های بین المللی و تاریخی بشر ، ترس از مرگ بوده است . چون مرگ را نیستی می پنداشته و تباهی و نابودی می انگاشته است . اسلام برای این موضوع راهکار داده است . اینکه انسان بینش خود را عوض کرده و بفهمد که مرگ یک انتقال ، پرواز ، تحول و آزادی است . در برخی از روایات است که انسان با مرگ آزادی و رهایی پیدا کرده و از بن بست ها نجات پیدا می کند . اسلام ترس از مرگ را به انس به مرگ تبدیل کرده است . امیرالمومنین (ع) می فرمایند: پسر ابی طالب قسم می خورد که انس او به مرگ از انس بچه به سینه ی مادر بیشتر است . ایشان در وصف پارسایان می فرمایند : اگر این نبود که خداوند برای هر کسی پایان زندگی قرار داده ، متقیان آنقدر به مرگ انس داشتند که لحظه ای در این دنیا نمی ماندند . افرادی که در دامن اسلام تربیت شده اند همینطور هستند . نه تنها از مرگ نمی ترسند بلکه با آن انس دارند . آیت الله شیخ عباس صفایی فرموده بود که اگر خودکشی حرام نبود و حتی مکروه هم بود من در عشق به لقاء خداوند خودکشی می کردم . اینگونه اسلام ترس ها را زدوده است . ترس از آینده یا ترس از اجرای کارهای بزرگ یکی از دغدغه های بشر در سرتاسر دنیا است . اینکه آیا ما می توانیم این پروژه بزرگ را انجام دهیم یا نمی توانیم ؟ آیا ما می توانیم آینده را تأمین کنیم یا نمی توانیم ؟ آیا اگر ازدواج کردیم می توانیم زن و فرزند خود را تغذیه کنیم یا نمی توانیم ؟ ترس از آینده را اسلام با راهکار خاصی زدوده است . انسان در کارها باید اعتماد داشته باشد تا بتواند آنها را انجام دهد . یک زمانی است که به خود اعتماد دارد . گاهی اعتماد به دیگران دارد و گاهی اعتماد به خدا دارد . در تاریخ بشر سه نوع اعتماد بیشتر مطرح نبوده است . اعتماد به خود که در روان شناسی خیلی راجع به آن تبلیغ می شود و شاید هزاران کتاب در این مورد وجود داشته باشد . اینکه انسان خود را باورکرده و هویت خود را بشناسد . و به این نتیجه برسد که خواستن توانستن است . من به یاد دارم که ژان پل سارت یک زمانی گفته بود : اگر معلولی بخواهد برنده ی یک مسابقه ی ورزشی بشود می تواند . دکتر بهشتی گفتند که این اغراق است . بعد از شهادت ایشان یک فیلمی دیدم که یک نفر که تنها یک پا داشت در مسابقه ی دوچرخه سواری شرکت کرد و برنده شد . گفتم ای کاش ایشان زنده بودند و این فیلم را می دیدند . اینکه سطح اعتماد به نفس که در روان شناسی جدید مطرح است و ژان پل سارت هم گفته است خواستن توانستن است چه جلوه هایی دارد . نوع دیگر اعتماد ، اعتماد به دیگران است . یعنی کسی فرایندی را در زندگی خود انتخاب می کند به امید دیگران . یک اعتماد هم داریم که اعتماد به خدا است . اعتماد به خدا همان توکل است که ما از آن صحبت می کنیم . ما با جهان بینی مذهبی و یا غیر مذهبی از نظر عقلی غیر از این سه راه چیز دیگری را نمی توانیم تصور کنیم . در روان شناسی سکولار و یا غیر سکولار امید به خویشتن ترویج ، امید به دیگران و امید به خداوند ترویج می شود . غیر از این سه فرض، امکان عقلی تصور دیگری وجود ندارد . چه ما دین داشته باشیم و چه دین نداشته باشیم . ما می توانیم از نظر تجربی و عقلی هم بررسی کنیم و به حوزه ی دین کاری نداشته باشیم . یک زمانی من یک کار بزرگ و آرمانی را به امید به خود شروع می کنم. من یک موجود ضعیفی هستم که افول پذیر و شکست پذیر هستم . عقل می گوید که اعتماد به چنین موجودی کارساز نیست . از نظر عقلی قدرت های بیرونی نیز شکست پذیر و افول پذیر هستند . یک فرض دیگری باقی می ماند که مربوط به دین مداران است . امید و اتکاء این افراد به قدرتی است که مطلق و شکست ناپذیر است . زوال پذیر نیست و اراده ی او بر تمام اراده ها حاکم است . برفرض که ما دین مدار باشیم کسی که به او تکیه کند خدا برای او کافی است . از سه فرضی که ما داشتیم دو فرض آن زوال پذیر است و خود اعتماد کننده به شکست آن اعتقاد دارد . فرض دیگر تکیه به کانونی است شکست پذیر و زوال پذیر نیست . همه ی عاقلان جهان فرض سوم را قبول دارند اینکه ما یک کانون قدرتی را تصور کنیم که زوال پذیر نیست . ما می بینیم که همه ی قدرت های بزرگ رو به افول رفته و شکست پذیرفته اند . حوزه ی استرس ها و دغدغه های بشر خیلی گسترده است که یکی از آنها ترس است . ترس قلمرو های مختلف دارد و اسلام برای هرکدام راهکاری قرار داده ، که این راهکارها عقلی هم است . عده ی زیادی از انسان ها این راه ها را رفته و این دغدغه ها را ندارند . امروز ثابت شده که بالاترین سطح آرامش عمومی در ایران حاکم است. یکی از دانشمندان سایکولوژی آمریکا می گوید : قرص هایی که مردم آمریکا می خورند، اگر ما به تمام مردم کره ی زمین بخورانیم چند روز خواب هستند . یعنی خواب رفتن یک فرایند طبیعی است که به انسان های آسوده حتی در مجالس عمومی دست می دهد . مردم ما حتی در مجالس عمومی گاهی خواب می روند . این مسئله نشان می دهد که فرد در اوج آرامش روانی است . خواب راحت پدیده ی آرامش است . خواب جلوه ی آسایش روحی انسان است . این فرآیند طبیعی از مردم آمریکا گرفته شده است . یعنی از یک سو در رخوت و آسودگی هستند که سبب شده به افسردگی ها پناه برده و درون گرا شوند . اصولاً انسان هایی درون گرا می شوند که از ماوراء خود دور هستند . انزوا یکی از جلوه های درون گرایی و رخوت است نه جلوه ی راحتی . در واقع انزوا یک گریز است که پدیده ی آشفتگی روحی است .

کلمات کلیدی : 
دین اسلام / قبول نکردن دین اسلام / اضطراب و استرس
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چکار کنیم که امید به خدا باعث جری شدن انسانها نشود ؟

پاسخ : 
یکی از عوامل بوجود آورنده ی یاس شکست است . یک وقت شکست فردی است و انسان به آرمانش نمی رسد و شکست می خورد . یک وقت شکست نسبت به آرمان های اجتماعی است . انسان وقتی از مکتبی شکست می خورد از آن ناامید می شود . مثل انسان کنونی که از مارکسیسم ناامید شده است یا مثل انسان امروزی که دارد از مدرنیته ناامید می شود. شکستها قلمروی گوناگونی دارد . در هیچ شکستی انسان نباید امیدش را به خدا از دست بدهد . این بطور مطلق است ولی انسان نباید به امید رحمت خدا ، گناه بکند.آموزه های مذهبی به ما یاد می دهند که انسان باید در خوف و رجا باشد . اگر انسان خوف تنها داشته باشد ناامید می شود و می ترسد و اگر انسان امید تنها داشته باشد گناهکار می شود و این باعث جری شدن انسان می شود . در قلمروی گناه ، ما باید بین خوف و رجا باشیم تا هم از امید خدا ناامید نشویم و هم جری نشویم . اگر انسان از بخشش خدا ناامید بشود دست به هر جنایتی می زند . ناامیدی در مورد گناه خیلی فاجعه است . یعنی اگر کسی بداند که خدا او را نمی بخشد ممکن است که دست به هر جنایتی بزند . در قلمروی های دیگر زندگی ، انسان باید حتی در اوج شکست در اوج امید است . ولی در قلمروی گناه ، امید مطلق باعث تجری ما می شود ، پس انسان باید بین خوف و رجا باشد .

کلمات کلیدی : 
خداوند / امید به خدا / جری شدن انسانها
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا راهکارهای اسلامی در مورد امید ملموس نیست ؟

پاسخ : 
ما یکسری نیازهای مادی داریم که تکنولوژی آنرا برآورده می کند و یکسری نیازهای روحی و معنوی داریم که باید دین آنرا برآورده بکند . اگر ما دین را حساب شده در زندگی مان مدیریت کنیم ، می توانیم همگام با تکنولوژی پیش برویم و آفت هایی که دنیای مدرن دارد ، ما نداشته باشیم . دین در اینجا ناکارآمد نیست بلکه ما به سمت آن نمی رویم . در افریقا ، فقیرترین مردم روی غنی ترین معادن زندگی می کنند . برای بکار گیری منابع سه چیز لازم است ، یکی شناخت منابع ، استخراج و استفاده از آن . ما از هر کدام بخشی را شناخته ایم و استخراج کرده ایم و بخشی را بکار گرفته ایم ولی مدیریت کامل را در زندگی مان انجام نداده ایم . ما یک جامعه ی التقاطی داریم . ما تکنولوژی غرب را گرفته ایم ولی یکسری باورهای مان ضعیف است و بعضی از آنها را از غرب و بعضی از آنها را از اسلام گرفته ایم . ما دین اسلام را نه کامل شناخته ایم و نه استخراج کرده ایم و نه کامل استفاده کرده ایم . اگر ما این فرایند را بکار بگیریم هیچ کدام از این مشکلات را نخواهیم داشت .

کلمات کلیدی : 
امید / راهکارهای اسلامی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
غربی ها می گویند که در جامعه ی ما شادی و نشاط است ولی ما می گوییم که در جامعه ی اسلامی باید شادی و امید باشد . انسان پیشرفت خودش را با مدرنتیه هماهنگ نکرده است و مشکل از مدرنیته نیست که آسایش را فراهم کرده است بلکه ضعف انسان است که همراه با تکنولوژی روح خودش را ارتقاء نداده است . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ : 
تکنولوژی یک ره آوردهایی داشته که مربوط به ذات تکنولوژی است مثل نابودی محیط زیست آلودگی ، صوتی و آب که الان پنجاه درصد آب های دنیا قابل شنا کردن نیستند . این تکنولوژی مدرن که مواد خام را می بلعد و یک مصرف کاذبی را فراتر از نیاز مردم بوجود می آورد و محیط زیست را از بشر گرفته است ، محیط را بشدت آلوده و نابسامان کرده است و این پدیده ذات تکنولوژی است . ولی یک سری چیزها پدیده ی ذات تکنولوژی نیست مثل ناآرامی ها و بحران های روانی که این پدیده ی نوع نگرش و رفتار انسانهاست . این رفتار برای کسانی است که تکنولوژی را بجای دین و فلسفه پذیرفته اند و علم و تکنولوژی را جایگزین دین ساخته اند . این مشکل این گونه افراد است . پس این پدیده ی ذات تکنولوژی نیست بلکه پدیده ی رفتار و نگرش کسانی است که با تکنولوژی درست برخورد نکرده اند یا با تکنولوژی بعنوان یک جایگزین مولفه ی دین و اخلاق برخورد کرده اند .
ما یک وقت می گوییم که واقعیت هایی در بین مسلمین است و ما باید بین اسلام و مسلمین فرق بگذاریم و تا این فرق گذاشته نشود حقایق نشان داده نمی شود . اسلام دین صلح ، تکامل ، اخلاق و عقلانیت است ولی ماعده ای از مسلمانان را می بینیم که نه تکامل دارند و نه عقلانیت . باید بین مکتب اسلام و واقعیت هایی که در جامعه ی اسلامی است فرق گذاشته بشود . بحران روانی انسانها چند چیز ریشه دارد . یکی عذاب وجدان است . عذاب وجدان یک بحران روانی بین المللی و تاریخی است، یکی از شاخصه های بحران روانی است . یکی از ریشه های بحران روانی رذایل اخلاقی است که گفتیم . یکی دیگر از ریشه های بحران روانی ترس است . ترس از دشمن و واقعیت های دیگر . یکی دیگر از ریشه های بحران روانی ناامیدی است . در دین اسلام ما یک امید مقدس داریم که بشدت موثر ، کارساز ، نیروبخش و سعادت آفرین است که این امید مقدس ، امید به خدای متعال است که به آن بسیار سفارش شده است . در دعای کمیل داریم که سرمایه ی زندگی ما امید به خداست . قرآن می فرماید : در سخت ترین شرایط از رحمت خدا ناامید نشوید . این امید زندگی ساز و نشاط آور است و این پشتوانه ی بزرگی برای رسیدن انسان به آرزوهایش است که امیرالمومنین از آن تعبیر به سرمایه کرده اند. ماشین و تکنولوژی دستمایه است ، سرمایه چیز دیگری است .یکی از سرمایه ها راس ماله الرجا یعنی امید به خدای متعال است . یک امید نامقدس هم داریم و آن امید به غیر از خدای متعال است، چه امید به خودمان باشد چه امید به دیگران باشد . این غیر مقدس است زیرا هر چیزی غیر از خدا در حال افول و در معرض سقوط است. پس اگر ما دل به چیزهایی ببندیم که در معرض افول هستند ( حضرت ابراهیم گفت که من غروب کنندگان را دوست ندارم ) با افول آنها امید ما هم با شکست مواجه می شود . در حدیث قدسی ، خدا چند قسم خورده و بعد فرموده است که هر کس به غیر از من دل ببندد من امید او را قطع می کنم . دستور اسلام است که به غیر از خدا دل نبندید . عارفی دید که کسی گریه می کند . از او علت گریه را پرسید . فرد گفت که محبوب من مرده است .عارف گفت : چه احمق ! که دل به محبوبی داده است که می میرد . پس ما آرمان های شخصی و اجتماعی و ملی داشته باشیم و در تمام این آرمان ها ، امیدمان به خدا باشد . اما الان جامعه ی ما این طور نیست . این دستور اسلام است . این امید مقدس آرمان ها را تقویت می کند و انسان با امید به قدرت لایزال الهی می تواند به آرمان هایش برسد . اسلام می گوید که ریشه ی امید به انسانها را ببندید زیرا انسانها بی وفا هستند و شما احساس شکست می کنید و افسرده می شوید و خودکشی می کنید . حضرت علی (ع) می فرماید : ناامیدی از بندگان خدا آزادگی و آزادی است . اگر ما امیدمان به خودمان و بندگان باشد ، چون افول پذیر هستیم دائم در معرض شکست و افسردگی و ناامید هستیم ولی اگر امیدمان به خدای شکست ناپذیر باشد هیچ وقت شکست نمی خوریم . عبدالله بن بزاز نیشابوری پیش یکی از حکام عباسی رفتم و دیدم که در ماه رمضان دارد روزه خواری می کند . او گفت که من در یک شب شصت سید بیگناه را کشته ام ، دیگر روزه برای من چه فایده ای دارد ؟ من این را شنیدم و پیش امام رضا (ع) رفتم و داستان را گفتم . امام رضا (ع) فرمود : گناه ناامیدی از خدا بیشتر از گناه کشتن شصت سید بی گناه است . ما در ژاپن خودکشی زیاد داریم و دولت خودشان اعلام کرده است که در سال ، سی و شش میلیارد دلار هزینه ی خودکشی می شود . در ایران در بم زلزله شد و ما حتی یک خودکشی بخاطر زلزله و از دست دادن عزیران نداشته ایم . ( طبق آمار میدانی ) این اثر اسلام در مردم است . این زلزله یک تراژدی بود .

کلمات کلیدی : 
شادی در جامعه ی غرب / شادی در جامعه ی اسلامی / ضعف انسان / تکنولوژی / ارتقاء دادن خود
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا مدرنیته باعث بوجود آوردن یاس و ناامیدی و اضطراب های اجتماعی شده است ؟

پاسخ : 
تکنولوژی برای انسان آسانی می آورد ولی آسایش نمی آورد . چون آسایش مربوط به روح است ولی آنچه تکنولوژی می آورد بقول استاد صفایی انقلاب در سیم و سیمان و سکه است . این انقلاب ، انقلاب درون انسان نیست . در زمان قدیم مخابرات سیم هایی به کلفتی یک خودکار داشت و یکی به مرکز مخابرات زنگ می زد و فردی را می خواست ، این سیم را از سوراخی خارج می کرد و به سوراخ دیگر متصل می کرد . انقلابی در سیم ایجاد شد یعنی سیم ها لاغر و لاغر تر شدند بطوری که یکی از دانشمندان توکیو گفته بود که ما افتخار می کنیم تمام سیم های توکیو در دست جا می گیرد یعنی این قدر سیم ها را نازک کرده بودند . بعد جهش بزرگتری ایجاد شد و سیم را برداشتند و یک انقلاب الکترونیکی شد و موبایل به صحنه آمد ، این انقلاب سیم بود . ساختمانهای دو طبقه هم تبدیل به ساختمان های چندین طبقه شد و این انقلابی در سیمان بود ولی انقلاب در انسان نبود. انبیاء آمده اند که انقلاب در انسان ایجاد کنند . آرامش از درون می جوشد ، آرامش ارتباط شدیدی با جهان بینی ، دین و باورهای ما دارد نه با بیرون ما . این ریشه ها در درون است و مدرنیته کاری به درون انسان ندارد. ما آرامش را باید در درون خودمان ایجاد بکنیم . قلمروی تکنولوژی آسانی است و قلمروی دین ایجاد آسایش و آرامش روح است . بشر پیوسته به تکنولوژی دلبسته بود برای اینکه به او آرامش بدهد ولی این اتفاق نیفتاد و تکنولوژی به انسان آسانی داد . ممکن است که کسی در ساختمان گلی زندگی می کند ولی آرامش دارد و یکی در ساختمان مدرن زندگی می کند ولی آرامش ندارد . ممکن است که اژدهای حسد او را نیش بزند و بفرساید . کینه مثل جهنمی در درون است ( به تعبیر حضرت امیر ) . ممکن است که این فرد که کینه دارد در بهترین ساختمانها زندگی می کند ولی آرامش ندارد زیرا او باید کینه را در خودش از بین ببرد . آقای جوادی آملی فرمودند : شاهان آمده اند که دشمنان را بردارند ولی انبیاء آمده اند که دشمنی را بردارند . آیه سی و چهار سوره ی فصلت می فرماید : انسان باید با دشمن خودش چنان برخورد کند که گویی او دوست صمیمی اش است . روی دسته ی شمشیر پیامبر بجای اینکه شعر حماسی نوشته شده باشد ، نوشته شده بود : خوبی بکنید به کسی که به شما بدی کرده است. یعنی این نظام برانداختن دشمنی است نه نظام برانداختن دشمن .

کلمات کلیدی : 
زندگی مدرنیته / یاس و ناامیدی / اضطراب های اجتماعی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
توسعه جهان و مدرنیته و قابلیت هایی که می تواند در زندگی ها سهولت ایجاد بکند ظاهرا ما را به سمت و سویی برده که مرارت های هم برای بشر آورده است . استرس ها و نا امیدهایی که در دنیای ما وجود دارد نشات گرفته از زندگی مدرنیته است . آیا این درست است ؟

پاسخ : 
شکی نیست که دنیای مدرن امروز با بحران محیط زیست ، با بحران خانواده ، با بحران معنویات و چالش عطیمی روبروست و هیچ کس نمی تواند این را انکار بکند . اوج گرفتن بیمارستان های روانی و اوج گرفتن بیماری های روانی را هیچ کس انکار نمی کند . یکی از دانشمندان سایکولوژی در مجله ی دیولت که یکی از مشهورترین مجله های غربی است نوشته شده است که در سال2138 همه ی مردم آمریکا حتی روانشناسان و روانکاوان دیوانه می شوند . و دلیل تئوری نیاورده است و دلایل تجربی آورده است . من به این نظریه نقد هم دارم و آن این است که وقتی حرکت عادی باشد و از هر پانصد نفر یکی نابسامانی شدید روانی داشته باشد تحمل آن آسان است ولی اگر به جایی برسیم که از هر هشتاد نفر یکی مشکل روانی داشته باشد ، ممکن است که این بحران بیشتر رشد بکند و زودتر از زمانی که این دانشمند گفته است به بحران روانی برسند . بحران های روانی ریشه های مختلفی دارد که نه علم و نه تکنولوژی نمی توانند اینها را درمان بکنند . یکی از ریشه های بحران های روانی رذایل اخلاقی است . مثل حسد که یک اژدهای درونی است که پیوسته انسان را نیش می زند که این نیش زدن را نه با تکنولوژی و نه با علم می توان درمان کرد . این درمان تهذیب اخلاقی می خواهد . روانشناس هم اگر بخواهد بدون حوزه ی اخلاق آنرا درمان بکند نمی تواند . بخل ، حسد ، کینه ورزی همه رذایل هستند و اسلام به آنها توجه کرده است . این صفات ، صفات خدادادی است و ریشه های اصیل و مقدسی دارد . حسد در بعضی از قلمروها نیکو و کارساز و تلاش آور است . مثلا می گویند که حسد در علم نیکوست . اگر انسان دید که رفیق او دکترا گرفت ، اگر او حسد بورزد و تلاش بکند ، این کارساز است ولی باید این حسد را تهذیب کرد و آنرا در قلمروهای نامحدود بکار نَبرد . بخل یک ریشه ی بسیار مقدسی دارد . مثل بخل نسبت به آبرو ستوده شده است . یعنی انسان بی جهت سر سوزنی از آبرویش را به هدر ندهد و اگر در این کار بخل بورزد ، خوب است . یکی بخل ورزیدن نسبت به عمر بسیار مقدس است که انسان خسیس باشد . امام صادق ( ع) این تعبیر را بکار بردند که من بر عمر خودم خسیس هستم . علامه ی طباطبایی که به مقامات عالی رسیدند و پرفسور هارنی کوربن سوالاتشان را از ایشان می پرسیدند ، در زمان طاغوت ، از علامه طباطبایی از طرف آمریکا درخواست کرده بودند که ایشان به امریکا بروند و درس فلسفه بدهند و ساعتی چهل هزار تومان هم به ایشان پرداخت بکنند که با این مبلغ می شد در آن زمان چهار خانه در قم خرید . ایشان گفتند که من به امریکا نمی روم ، آنها به اینجا بیایند . ایشان بی اندازه نسبت به عمرشان خسیس بودند . ایشان در هنگام راه رفتن نافله می خواندند و از وقتشان استفاده می کردند . بخل در آبرو بسیار عالی است . بخل در دین هم خیلی عالی است . انسان باید نسبت به دینش خسیس باشد و زود دینش را از دست ندهد . انسان وقتی حسود ، بخیل و کینه ورز شد ، آسایش از او گرفته می شود . حضرت امیرالمومنین فرمودند که افراد حسود آسایش خودشان را از دست می دهند .

کلمات کلیدی : 
توسعه جهان / زندگی مدرنیته / استرس ها و نا امیدی ها
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در مورد عوامل ارادی و غیر ارادی در خوشبختی توضیحاتی بفرمایید .

پاسخ : 
بحث این است که آیا ما می توانیم نگاه مان را عوض بکنیم ؟ بعضی می گویند: کسی در موقعیتی قرار گرفته است که حتی نمی تواند آن نگاه را هم تغییر بدهد .بحث های روی جبر این طوری است. باید سهم عوامل غیر ارادی روشن بشود.اگر شما خانواده ،جامعه ، مربی و رفیق خوبی نداشته باشید ، این عوامل دست به دست هم می دهند که شما اصلا نتوانید نگاه تان را تغییر بدهید .یعنی یک فضای جبری آماده می کنند و می گویند که بنا است یکی امام حسین (ع) و یکی شمر بشود یا بنا است که یکی شیطان بشود.
احساس خوشبختی با خوشبختی فرق می کند .ما می توانیم بگوییم که فردی احساس خوشبختی می کند ولی انسان بدبحتی است . خوشبختی یک واقعیت ترکیبی است . این طور نیست که من بدبخت باشم و بعد در موقعیتی قرار بگیرم و بگویم که من خوشبخت هستم . مثلا فردی دندان درد دارد بعد به او اسپری بی حسی می زنند و او می گوید که من احساس سلامت می کنم ، پس من سالم هستم . این اشتباه است . فلسفه ی غرب هم در این بحث ها ورود پیدا کرده اند. ما یک تحلیل و یک واقعیت داریم. قبل از نیوتن،وقتی سیب می خواست بیفتد به کجا می رفت به زمین یا به آسمان ؟ سیب به زمین می افتاد و این واقعیتی است . نیوتن چرایی این امر را کشف کرد نه اینکه قانونی را ایجاد کند.در بحث های فلسفی ما یک واقعیتی داریم که انسان اراده دارد یا انسان مجبور است . مولوی داستانی دارد : کسی که قائل به جبر بود وارد باغ فردی شد که قائل به اختیار بود. و سیب باغ او را خورد . صاحب باغ گفت: چکار می کنی ؟ فرد جبرگرا گفت : بنده ی خدا، از سیب خدا می خورد ، تو چکاره هستی ؟ یعنی او گفت که من در کارم مسئول نیستم و نخواست که مسئولیت خودش را بپذیرد . صاحب باغ چوبی برداشت و او را زد . جبرگرا گفت: چه کار می کنی؟ صاحب باغ گفت: میوه خدا، با چوب خدا، دارد به بنده ی خدا می زند اعتراض تو چیست ؟
ما باید واقعیت را بپذیریم و به هر کدام سهمی بدهیم .اگر ما زندگی انسان ها را مثل حیوانات یک زندگی مادی تعریف بکنیم ، انسان دیگر نمی تواند احساس رضایت بکند. ما نمی توانیم انسان را محدود بکنیم و باید تعریفی از انسان داشته باشیم . ما الان در زندگی های مان نتیجه گرا شده ایم یعنی وقتی فردی در کنکور شکست می خورد می گوید که من بدبخت شدم یا اگر ما در ورزش شکست بخوریم می گوییم : بدبخت شدیم .
ما به دو نفر یکی صدتومان و یکی هزار تومان سرمایه می دهیم .(این همان استعدادهایی است که دست ما نبوده است). فردی اول ده تومان سودآوری می کند و فرد دوم بیست تومان سود آوری می کند . ما می توانیم این موضوع را دوجور تحلیل بکنیم :یکی اینکه فقط خروجی را نگاه بکنیم و نسبت سنجی نکنیم. یعنی بگوییم فرد دوم موفق تراست . خیلی از شکست ها بخاطر نداشتن توفیق است. تحلیل دیگر این است که بگوییم فرد اول ده درصد سود آوری داشته است و فرد دوم کمتر ازده درصد سود آوری داشته است، بنابراین توفیق را به فرد اول می دهیم . خوشبختی احساس رضایتمندی شخصی نیست .مثلا کسی که خلاف می کند در خلافش احساس رضایتمندی می کند. آیا او خوشبخت است؟ از طرفی سختی ها نارضایتی ایجاد نمی کند. حضرت ابراهیم در محیط آتش قرار می گیرد که ولی در آنجا احساس رضایت می کند. کسی که از بیرون نگاه می کند می گوید او در مشکلات است زیرا دارد در آتش می سوزد. شداد بهشت را ساخت ولی در آنجا احساس رضایتمندی نداشت . پس احساس رضایتمندی با واقعیت رضایتمندی متفاوت است.
ما می گوییم :احساس رضایتمندی یعنی خوشبختی . به یک نفر احساس رضایتمندی دست می دهد و به فردی احساس رضایتمندی دست نمی دهد .چرایی این احساس خیلی مهم است . در اینجا تلاش موضوعیت ندارد زیرا فردی که پولدار است نیاز به تلاش ندارد . اگر کسی به هدف برسد احساس رضایت می کند ،نرسیدن به هدف احساس نارضایتی ایجاد می کند. مثلا شما فرصتی را برای رسیدن به هدف مشخص می کنید ولی به ترافیک برخورد می کنید و به هدف نمی رسید ، دراینجا شما احساس نارضایتی می کنید ، هدف شما این است که امسال در کنکور قبول بشوید بنابراین برنامه ریزی می کنید بعد به هدفتان نمی رسید و احساس نارضایتی به شما دست می دهد ، شما می خواهید به آرامش برسید و با فردی ازدواج می کنید ولی هدف شما محقق نمی شود بنابراین شما از زندگی تان احساس نارضایتی دارید و شما احساس می کنید که اگر با این فردی دوست بشوید شما را به هدفتان می رساند ولی این اتفاق نمی افتد . پس اگر کسی به هدفش نرسد احساس نارضایتی به او دست می دهد .در بستر تاریخی وقتی انسانها به هدف شان نمی رسیدند این را به گردن بخت ،فلک ،قضا و قدر می انداختند . پس ما باید تعریف خودمان را از هدف برای انسان روشن بکنیم . هدف ما از شرکت در جبهه جنگ چیست ؟ اگر تعریف شما از هدف(جبهه) کشتن است ، اگر شما به کشتن نرسیدید احساس نارضایت می کنید. اما اگر هدف کشتن نباشد بلکه هدف در فرهنگ دینی ما اعتلای حق باشد، شما تلاش می کنید و احساس رضایتمندی دارید. این تکلیف گرایی است نه نتیجه گرایی یعنی شما احساس می کنید که تلاش خودتان را کرده اید و شما دیگر نمی گویید که چه شد یا چه می شود. پس مسئولیت پذیری مهم است نه مسئولیت گریزی . در اینجا چه کردم زیر سایه چه شد واقع می شود. این چرایی است . حادثه برای این انسان رضایت ایجاد نمی کند بلکه مدیریت بر حوادث است که برای انسان احساس رضایت ایجاد می کند.پس حادثه باعث رضایت نیست بلکه مدیریت بر حادثه باعث رضایت است .هدف شما از زندگی چیست ؟ اگر هدف شما در زندگی پول باشد ، با دویدن برای بدست آوردن پول ، رضایت بدست نمی آورید. رضایت یعنی احساس کمال و انسان زمانی که به هدفش نزدیک می شود احساس کمال می کند. باید روی فرهنگ دینی کار بشود . پدر و مادر به فرزندش علاقه دارد ،ممکن است که چیزی به ذائقه ی او خوش نیاید ولی چون آن چیز به ذائقه ی فرزندش خوش می آید، والدین هم احساس رضایت می کنند . پس لزوما سختی و تلخی نارضایتی ایجاد نمی کند . در خیلی از سختی ها انسان احساس رضایت می کند . انسان در خیلی از راحتی ها احساس نارضایتی می کند . علت خیلی از این افسردگی ها و خودکشی ها و مشکلات روانی چیست ؟ یکی از نویسندگان نوشته است که اگر می خواهی خوش باشی باید در غفلت کامل باشی . از یک نگاه این نویسنده درست می گوید . بابا طاهر می گوید : یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی هجران پسندد ، من از میان درد و درمان و وصل و هجران پسندم آنچه را که جانان پسندد .فردی پیش امام آمد و گفت که من فقر را بیشتر از پولداری و بیماری را بیشتر از سلامت دوست دارم ( او فکر می کرد که فرد خیلی خوبی است) امام فرمود : ما اهل بیت این طور نیستم . فردی با پولداری احساس رضایت می کند ولی تو بخاطر معرفت دینی اشتباهی که بدست آورده ای فکر می کنی که فقر بهتر است . پس امام هم تحلیل می کند که حادثه ها مهم نیستند بلکه مدیریت ما بر حادثه ها مهم است که احساس رضایتمندی برای ما ایجاد می کند .

کلمات کلیدی : 
خوشبختی / عوامل ارادی / عوامل غیر ارادی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه عواملی در خوشبختی ما موثر هستند ؟

پاسخ : 
بعضی می گویند : خوشبختی یعنی سلامتی در حالیکه تعریف خوشبختی سلامتی نیست. خیلی از انسانها سالم هستند ولی احساس بدبختی می کنند .خیلی از انسانها سالم نیستند ولی احساس خوشبخت می کنند. سلامتی یکی ازعواملی است که می تواند باعث سعادت و شقاوت انسان بشود. نقش غیرارادی شما خانواده می باشد که باعث بدبختی یا خوشبختی شما می شود .خانواده ای وجود دارد که بستر خوشبختی برایش فراهم بوده است ولی بدبخت شده است .جوانانی هستنند که در خانواده ی با اخلاق و با علم و دانش و اهل نوع دوستی بوده اند اما احساس خوشبختی نمی کردند و بدبخت شده اند . یکی از نمونه های قرآنی، پسر نوح است. قرآن از طرفی می گوید که این طور نیست که عوامل غیر ارادی، انسان را در بن بستی بگذارد که امکان ندارد خوشبخت بشود .قرآن زن فرعون را مثال می زند که عوامل محیطی برای او فراهم نبوده است ولی خوشبخت شده است .ما معمولا سعی می کنیم که اشتباهات خودمان را بر گردن دیگران بیندازیم . در اشعار اشتباهات را بر گردن فلک و روزگار می اندازند .

کلمات کلیدی : 
خوشبختی / عوامل خوشبختی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
روان شناسی تا چه حد بخت و اقبال را قبول دارد ؟

پاسخ : 
الان بحث شانس و اقبال تا حدودی زیر سوال رفته است . در تحقیقی، کتابهایی را به گروهی دادند و گفتند که این کتاب را بخوانید و فرم نظر سنجی را پر کنید. در این کتابها آگهی گذاشته شده بود و در آن نوشته شده بود که شما برنده ی فلان مبلغ هستید ولی برای برنده شدن باید فعالیتی انجام بدهید. گروهی دنبال این آگهی را مورد توجه قرار دادند و پی آنرا گرفتند . بعد دیدند افرادی که آگهی را دنبال کردند افرادی هستند که به آنها خوش شانس می گویند. در اینجا بحث شانس نبود بلکه بحث دقت و امیدواری بود. افرادی که بدنبال این آگهی نرفته بودند، عده ای اصلا دقت نکرده بودند و عده ای دیگر، امیدی برای برنده شدن نداشتند . ویژگی های شخصی ماست که به انتخابهای بهتر ما کمک می کند و وقتی انسانها انتخابهای بهتری می کنند بقیه فکر می کنند که این انتخابهت تصادفی بوده است و نسبت شانس و اقبال را می دهند.
روی عده ای از انسانهایی که بطور تصادفی مبلغ هنگفتی پول را بدست آورده بودند، تحقیقاتی انجام شد. (مثل پولدار شدن از طریق مثل بلیط بخت آزمایی) و بیشتر آنها هم از افراد فقیر جامعه بودند . وقتی ارزیابی در مورد میزان احساس خوشبختی را در گروه افراد فقیر انجام دادند، دیدند که درصد خوشبختی آنها کمتر نبود و در بعضی مواقع بیشترهم بود . 
یکی از نکاتی که می تواند در زندگی ما احساس خوشبختی ایجاد بکند، هدف داشتن در زندگی است یعنی ما در زندگی هدف های معنادار داشته باشیم. گاهی شما درگیر فعالیتی هستید و تمام وقت تان را صرف می کنید و گذشت زمان را متوجه نمی شوید ولی بعد احساس خوبی دارید زیرا درگیر فعالیتی بودیم که برای آن تلاش می کردیم و این به ما حس خوبی می دهد . گاهی شما سر تکلیفی وقت زیادی می گذارید و در پایان یک احساس رضایتی دارید که خاص این فعالیت است که به آن فِلو می گویند یعنی غرق در فعالیت و سیال شدن در آن فعالیت . فعالیتی که منجر به هدفی می شود که آن هدف در زندگی برای من معنا دارد . این منجر می شود که من احساس خوشبختی بکنم .

کلمات کلیدی : 
روان شناسی / بخت و اقبال
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعریف معنویت چیست ؟

پاسخ : 
ما خیال می کنیم که بعضی از فاکتورهای مادی با خوشبختی در ارتباط هستند مثل پول .ولی تحقیقات این را نشان نداده است و چیزهایی که ما اصلا به آن فکر نمی کنیم با خوشبختی در ارتباط هستند. یکی از فاکتورهایی که با خوشبختی ارتباط دارد رعایت اصول اخلاقی مثل ادب ،انصاف ،احترام (خصوصیات معنوی ). کسانی که اینها را در زندگی رعایت می کنند نسبت به دیگران خوشبختی را بیشتر تجربه می کنند.
از نظر ما خوشبختی مادر شهید احمدی روشن قابل فهم است . ما این حس را می پذیریم و می دانیم که وجود دارد و واقعی است و به دلیل عقاید و اعتقاداتی که ما داریم از آن دفاع می کنیم . ولی کسی که آن طرف دنیا نشسته است و این جمله را بشنود: احساس بهره مندی به همراه بهره مندی واقعی ، بنظرش می آید که بهره مندی یعنی اینکه خانواده ام در کنارم باشند ، پس برایش این سوال مطرح می شود که چرا این خانم احساس خوشبختی می کند .
بنظر من ما می توانیم احساس بهره مندی را قبول کنیم ولی در مورد همراه با بهره مندی واقعی ، باید توضیحات بیشتری بدهیم . در واقع ما اندازه ی خط کش بهره وری را به خود فرد می دهیم . یعنی می گوییم با تعریف تو اگر احساس بهره مندی داری و با خط کش خودت می گویی من بهره مند شدم ، این قابل قبول است. وقتی ما می خواهیم تعریف جامعی را ارائه بدهیم ، این تعریف باید تعریفی باشد که نه بشود به آن چیزی را اضافه یا کم کرد . ما می گوییم این فرد احساس بهره مندی دارد ، پس احساس خوشبختی دارد. ( حالا اگر در جامعه ی از دست دادن فرزند بهره مندی واقعی است آنها هم می توانند احساس خوشبختی بکند.) اگر ما بهره مندی واقعی را از این جمله حذف کنیم لطمه ای به جمله وارد نمی شود.

کلمات کلیدی : 
معنویت / تعریف معنویت
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تعریف جامعی را از خوشبختی (امید شادی آرامش) بیان بفرمایید .

پاسخ : 
بعضی مواقع تعاریف در زمینه ای مختلف می تواند متفاوت باشد.مثلا تعریفی را که روانشناسی از کلمه ی خوشبختی دارد با تعاریف مذهبی خیلی سازگاری ندارد . از نظر روانشناسی خوشبختی یک احساس ذهنی است که مجموعه ای از حس های دیگر را با خودش دارد. احساس رضایتمندی، کارآمدی، موثر بودن و خوشحالی را با خودش در بر می گیرد.

کلمات کلیدی : 
خوشبختی / تعریف جامع خوشبختی
 




ادامه مطلب

[ شنبه 31 تیر 1396  ] [ 6:46 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]