دعوای 122 هزار فرشتگان و درباز کردن برای حضرت علی (ع) (داستان جالب )

عایشه میگوید روزی با رسول خدا در خانه نشسته بودیم دیدم  صدای دق الباب آمد
!رسول خدا به من اشاره کردند که در خانه را باز کنم  رفتم دیدم پدرم بر ما
وارد شد پیامبر اشاره کردند بنشین
دو مرتبه صدای دق الباب آمد !در را باز کردم یکی دیگر از صحابی وارد شد پیامبر
اشاره کردند بنشین
مرتبه سوم که صدای دق الباب آمد پیغمبر فرمود خودم در را بازمیکنم
در را باز کردند حضرت علی وارد شدند پیغمبر سر و روی علی را  بوسیدند و جای
خود را به او دادند از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم چرا ایندفعه به من
اجازه ندادید در را باز کنم
پیغمبر فرمود اولین باری که در زده شد جبرئیل نازل شد و فرمود بنشین
دومین دفعه هم جبرئیل از جانب خدا دستور آورد بنشین
سومین دفعه برادرم جبرئیل نازل شد و فرمود برخیز که صد و بیست و دو هزار ملک
پشت در دعوا میکنند که چه کسی در  را به روی علی باز کند یا رسول الله خودت
برو و آن ها راآرام کن و در را باز کن .   «جانم علی»
صحیح بخاری ج ۲ صفحه۶۲۱
صحیح مسلم جلد ۳ صفحه ۴۵۲
ابن حجر عسقلانی ج ۱ ص ۱۹۸
هرسه منبع از معتبر ترین کتب اهل سنت

🌴الّلهُمَّ
      🌹صَلّی
            🌷عَلْی
                 🌻مُحَمَّدٍ
                    🌺وَآلَ
                🌾مُحَمَّدٍ
            🍁 وَ
        🌸 َعَجِّل
💐 فَرجهم🌺🌹🌺🌹🌺🌹🌺🌹🌺🌺🌹
 
به شما تاکید میکنم تا جایی که متیوانید این مطلب انقدر را انتشار دهید خیلی هم خوب است و زیبا  پس یاعلی (ع)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 10 شهریور 1394  ] [ 10:14 AM ] [ محمد غفاری ]

صلوات بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد

امیرالمؤمنین(ع) در مورد اهمیت صلوات فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر(ص) برتر از آزاد کردن چند برده است
صلوات بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد


امیرالمؤمنین(ع) در مورد اهمیت صلوات فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر(ص) برتر از آزاد کردن چند برده است. دوست داشتن رسول خدا(ص) برتر از فدا کردن جانهاست یا فرمودند: برتر از شمشیر زدن در راه خداست.

امام علی(ع) در خطبه هفتاد و دوم نهج البلاغه طرز فرستادن درود بر پيامبر(ص) و آل او را به مردم ياد مى‏ دهند و می فرمایند: درود بر پيامبر(ص) بار خدايا! اى گستراننده گسترده ‏ها! و اى نگهدارنده آسمانها و اى كسى كه دلها را با فطرت مخصوص آفريدى، هم آنان كه سرانجام بدبخت‏ شدند و هم آنان كه سعادتمند گرديدند. گرامى‏ ترين درودها و افزون‏ ترين بركات خود را بر محمد (ص) بنده و فرستاده خود قرار ده، همان پيامبرى كه ختم گذشتگان و گشاينده بسته‏ ها و پيچيده‏ ها بود. دين حق را به حق آشكار كرد، از نادرستيها و باطلهایى كه سر و صدا براه انداخته بودند جلوگيرى نمود، و صولت گمراهي ها را در هم شكست، همان طور كه با تمام قدرت، سنگينى‏ بار رسالت را تحمل كرد و به فرمانت قيام نمود و به سرعت در راه رضا و خشنوديت گام‏ برداشت و حتى يك قدم هم عقب گرد نكرد.

اراده محكمش سست نگشت و در قبول و پذيرش وحى نيرومند بود، پيمان رسالت‏ را حافظ و نگهدار بود، آنچنان در اجراى فرمانت كوشش كرد كه شعله فروزان حق را آشكار و راه را براى جاهلان روشن ساخت و دلهایى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدايت گرديدند. پرچمهاى حق را برافراشت و احكام زنده اسلام را برپا نمود. او امين مورد اعتماد و گنجينه‏ دار مخزن علوم تو و شاهد و گواه در روز رستاخيز و برانگيخته تو براى بيان حقائق و فرستاده تو به سوى خلايق است. پروردگارا در سايه لطفت‏ برايش جاى با وسعتى بگشاى! و از فضل و كرمت چندين برابر پاداشش ده! خداوندا كاخ پر شكوه او را از هر بنائى برتر،و مقام او را در پيشگاه خود گرامى دار. نورش را كامل گردان و پاداش رسالتش را پذيرش شهادت(و شفاعت) و قبول‏ گفتار او قرار ده. او كه داراى منطق عادلانه و طريقى كه جداكننده حق از باطل بود. بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در جائى كه نعمتش جاويدان، زندگيش خوش و آرزوهايش مطلوب، خواسته‏ هاى آن برآمده، در كمال آرامش، در نهايت اطمينان و همراه‏ با مواهب و هداياى باارزش است، جمع گردان!

اين خطبه را عده زيادى نقل كرده ‏اند و در «صحيفه علويه‏» و در «تذكره‏» ابن جوزى مذكور است. «ابو على قالى‏» بغدادى آنرا در كتاب‏ «نوادر الامالى‏» آورده است. (مستدرك و مدارك نهج البلاغه، صفحه ۲۴۵)

«الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق‏: خاتم و پايان دهنده گذشتگان و گشاينده درب مشكلات او بود) مقصود امام(ع) از اين جمله اين است كه پيامبر اسلام خاتم پيامبران و اوست كه درب‏هاى دلها و فكرها را كه به وسيله قفلهاى ضلالت و گمراهى‏ بسته شده بود و راه هدايت را مسدود ساخته بود گشود و اين مطلب با عبارت ديگرى در خطبه ۱۹۱ آمده است در آنجا كه وضع‏ دوران جاهليت را تشريح مى‏ كند و مى‏ فرمايد: «و استغلقت عنى افئدتهم اقفال الرين‏» و قفلهاى‏ «رين‏» و گناه درب قلبها و فهم آنها را بسته بود و همان طور كه از معنى‏ «انغلق‏» نيز استفاده مي شود، گشودن اين درب‏ها و باز كردن آن قفلها با مشكلات سختى همراه بود و پيامبر با آيات و معجزات‏ خويش آنها را باز كرد.

اين جمله به طور صراحت‏ بر خاتميت پيامبر اسلام(ص) دلالت دارد و اين حقيقت ‏از ضروريات اسلام است و در قرآن و روايات فراوانى از آن سخن بميان‏ آمده و در نهج البلاغه نيز در موارد متعددى به آن اشاره شده است كه ما سه ‏قسمت آنرا يادآور مى‏ شويم:

۱-در خطبه‏ ۱۳۳ آمده است: «فقفى به الرسل و ختم به الوحى‏: او را بعد از پيامبران فرستاد و به وسيله وى به وحى خاتمه داد».

۲- و در كلام ۲۳۵ هنگام غسل و تجهيز پيامبر(ص)مى‏ فرمايد: «بابى انت و امى يا رسول الله! لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت‏غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء: پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا(ص) با مرگ تو چيزى قطع گرديد كه‏ با مرگ غير تو قطع نشد، (و آن اينكه) نبوت و اخبار از ناحيه خدا از آسمان با مرگ تو قطع گرديد.

۳- و در خطبه ۱۹۸ در مورد فضيلت اسلام مى‏ خوانيم: «ثم جعله لا انفصام لعروته و لا فك لحلقته و لا انهدام لاساسه و لا زوال‏لدعائمه و لا انقلاع لشجرته و لا انقطاع لمدته‏: سپس اسلام را طورى قرار داد كه دستگيره آن جدا شدنى نيست و حلقه‏ آن انفكاك نخواهد پذيرفت و اساس و ريشه آن منهدم نمى‏ گردد و اركان‏ و پايه‏ هاى آن زوال نمى‏ پذيرد. درخت آن از ريشه كنده نمى‏ شود و مدت آن‏ تمام شدنى نيست.»

همان طور كه ملاحظه مى‏ شود، گفتار امام با صراحت مسئله خاتميت پيامبر اسلام(ص) و ابدى و جاودانى بودن آئينش را بيان مى‏ كند تا جائى براى گفتگو و ايرادى در اين باره باقى نماند.

معنای صلوات

جزرى در نهایه گفته است: در لغت به معناى دعا است و عبادت مخصوصه را که شامل دعاست صلوات گفته اند و برخى گفته اند: صلوات در لغت به معناى تعظیم است و عبادت مخصوصه را هم صلوات گفته اند چون در آن تعظیم خداوند است تا آنکه گوید: و اما اینکه گوئیم «اللهم صلى على محمد» معنایش این است که خدایا او را بزرگوار کن در دنیا به وسیله بلند کردن نام او و آشکار کردن دعوت و نگهدارى شریعتش و در آخرت به قبول کردن شفاعت او درباره امتش و دو چندان کردن اجر و پاداشش. فیض در وافى گوید: معناى صلوات بر پیغمبرش(ص) اضافه انواع کرامات و لطائف نعمتهاست بر او و اما صلوات ما و فرشتگان بر او پس آن درخواست آن کرامت و اضافه آن بر اوست.

مجلسى نیز گوید: مشهور آن است که صلوات از خداى سبحان رحمت است و از فرشتگان استغفار و طلب آمرزش و از بندگان دعاست و در معناى «آل» گفته است: آل پیغمبر (ص) نزد شیعه امامیه عترت طاهره و خاندان معصوم او هستند، و اینکه شهید ثانى آنرا مخصوص به امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین(ع) کرده است وجهى و دلیلى ندارد و اما نزد عامه در این باره اختلاف بسیارى است پس برخى گفته اند: آل پیغمبر (ص) تمامى امت او هستند و برخى گفته اند: عشیره اویند و برخى گفته اند هر که از بنى هاشم و بنى عبدالمطلب که گرفتن زکاة بر آنها حرام است آل پیغمبرند، سپس وجوهى براى اینکه دعا بدون صلوات محجوبست ذکر فرموده است.


چند حدیث در مورد فضیلت صلوات

امیرالمومنین(ع) در مورد اهمیت صلوات فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) گناهان را از بین مى برد، بهتر از نابود کردن آب آتش را. سلام کردن بر پیامبر(ص) برتر از آزاد کردن چند برده است. دوست داشتن رسول خدا(ص) برتر از فدا کردن جانهاست یا فرمودند: برتر از شمشیر زدن در راه خداست. (ثواب الاعمال، ص ۳۳۱)

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: هنگامى که پیامبر(ص) را یاد کردند، زیاد بر او صلوات بفرستید. زیرا همانا کسى که یک بار بر پیامبر(ص) صلوات بفرستد، خداوند در هزار صف از فرشتگان هزار بار بر او صلوات مى فرستد و آفریده اى از آفریدگان خدا باقى نماند، مگر اینکه به خاطر صلوات خدا و صلوات فرشتگانش بر او صلوات مى فرستند و جز نادان مغرور که خدا و رسول از او بیزارند، کسى از این ثواب رو نمى گرداند.(ثواب الاعمال، ص۳۳۱)

همچنین امام جعفر صادق(ع) در حدیث دیگری فرمودند: کسى که در یک روز صد بار بگوید «رب صل على محمد و اهل بیته» خداوند صد حاجت او را بر مى آورد که سى تاى آن مربوط به دنیا و هفتاد تاى آن مربوط به آخرت است.(ثواب الاعمال، ص ۳۴۱)

از امام جعفر صادق(ع) پرسیدند چگونه بر محمد و آل او صلوات بفرستیم فرمود شما مى گوئید: صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه على محمد و آل محمد و السلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته. گفته شد ثواب کسى که به این طریق بگوید چه مى باشد، فرمود: بیرون شدن از گناهان است، به خدا قسم مثل روزى که او را مادر زائیده(ختوم و اذکار، ج ۱، ص ۴۸) و (بحار، ج ۹۴٫ ص ۵۵)

امام محمد باقر(ع) فرمودند: هنگامى که در روز جمعه نماز عصر را خواندى، بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد الاوصیاء المرضیین بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک و السلام علیهم و على ارواحهم و اجسادهم و رحمة الله و برکاته. همانا کسى که پس از نماز عصر این صلوات را بفرستد، خداوند صد هزار حسنه براى او نوشته، صد هزار گناه او را پاک کرده، به واسطه آن صد هزار حاجت او را برآورده نموده صد هزار درجه براى او مى نویسد.(ثواب الاعمال، ص ۸۳ و ۲۳۹)

امام محمد باقر(ع) نیز در این باره می فرمایند: کسى که در رکوع ، سجده و قیامش بگوید «اللهم صل على محمد و آل محمد» خداوند براى او همانند ثواب رکوع، سجده و قیام را مى نویسد.(ثواب الاعمال، ص ۷۵)
منبع متن :
http://iranmatlab.ir/fa/news/8698/%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%B5-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%89-%D8%A8%D8%B1%D8%AF

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 9:07 AM ] [ محمد غفاری ]

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

ذکر صلوات,صلوات,نشانه محبت به خدا,آمرزش گناهان با صلوات,فوایدذکر صلوات,حاجت روایی با صلوات,فضیلت های صلوات
ذکر صلوات,صلوات,نشانه محبت به خدا
ایران مطلب :صلوات نشانه محبت به حبیب خداست. صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود. صلوات موجب شفاعت است. با صلوات حاجات برآورده می‌شود. صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود. صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود. صلوات حافظه را تقویت می‌کند. صلوات موجب توانگری است.

یکی از اعمالی که کاستی های ما را جبران می کند مداومت بر ذکر صلوات است. روایت داریم که جبرئیل یک روز که محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشرف شد عرض کرد که یا رسول الله امروز من چیز عجیبی را در مسیری که می آمدم دیدم. فرشته ای را دیدم که پر و بالش سوخته بود این فرشته را قبلاً در آسمان چهارم دیده بودم که آنجا هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بوده ولی دیدم که مورد غضب الهی واقع شده و پر و بالش سوخته و به آنجا تبعید شده است به حال او رقت کردم و از او پرسیدم که چرا به این مشکل دچار شدی گفت در شب معراج پیامبر خاتم که آمدند از منطقه ما عبور کنند می بایست همه ما سریع از جا بلند می شدیم و استقبال می کردیم و عرض ادب می کردیم من دیر از جایم بلند شدم و دیر عرض ادب کردم خدای متعال من را به این گرفتاری دچار کرد عرض کرد یا جبرئیل به داد من برس چون جبرئیل سید ملائکه است جبرئیل هم عرض کرد خدایا از این فرشته خطاکارت در گذر.

خدا هم خطاب کرد که ای جبرئیل اگر این فرشته دوست دارد که او را به مقام اولش برگردانیم صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. جبرئیل عرض کرد یا رسول الله من این پیام خدا را به این فرشته رساندم فرشته هم شروع کرد بر مداومت بر این ذکر شریف و خداوند هم پر و بالش را رویاند و دوباره در آسمان چهارم به جایگاه اولی خودش پرواز کرد.

از این روایت استفاده می شود که هر زمین خوردنی علتش بی ادبی است، گناه است فرقی نمی کند که به اولیا و ائمه خدا علیهم السلام یا به خود خدا بی ادبی بکنی و با ذکر صلوات می توانیم بی ادبی هایمان را جبران بکنیم و خدا از گناهان ما بگذرد. (سخنان حجت الاسلام فرحزادی در برنامه سمت خدا)

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

وقتی كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم.

آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز به جا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است. به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال در حال تشهد بودم. حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.

منبع :tebyan.net
منبع:
http://iranmatlab.ir/fa/news/59866/%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 9:03 AM ] [ محمد غفاری ]

در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟

مطالب مذهبی,در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟رهروان ولایت ـ ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از اذکاری است که روح متعالی بشر به آن نیازمند است
ثواب صلوات,فضیلت ذکر صلوات,حاجت روایی با صلوات
 
مطالب مذهبی,در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟رهروان ولایت ـ ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از اذکاری است که روح متعالی بشر به آن نیازمند است. اما آن‌چه که در این نوشتار مطرح شده، گوشه‌ای از فضایل و فواید صلوات از منظر قرآن، احادیث و... می‌باشد.

طریقه گفتن صلوات در احادیث بی‌شماری مطرح شده و ذکر تمامی آن از حوصله این نوشتار خارج است، لذا به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنیم: پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) درباره صلوات کامل فرمودند: هرگز برای من صلوات ناقص نفرستید! اصحاب گفتند: صلوات ناقص چگونه است؟ فرمودند: این‌که فقط بگویید: «اللهم صلی علی محمد» بلکه صلوات کامل آن است که بگویید: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد».[1]

سؤالی که در این‌جا مطرح است، این است که در چه زمانی و مکانی لازم است صلوات بفرستیم؟ آن‌چه از احادیث استفاده می‌شود،

ذکر صلوات در همه زمان‌ها و مکان‌ها توصیه شده و مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:


1. در هر جایی که اسم مبارک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به میان آید، چه آن‌که خودش به زبان جاری کند و یا از دیگری بشنود، که در چنین مواردی فرستادن صلوات لازم است.

2. هرکلامی که دارای رتبه و مقامی باشد همانند خطبه‌ها که مشتمل بر حمد و ثنای الهی باشد و اگر صلوات به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نباشد، ابتر و مقطوع از خیر و برکت خواهد بود.

3. در ابتدای وضو ذکر صلوات بسیار نیکو خواهد بود.

4. در وقت مرور به مسجد، ذکر صلوات بسیار پسندیده است.

5. در تعقیب همۀ نمازها عموما و در تعقیب نماز مغرب و صبح خصوصا ذکر صلوات تاکید شده است.

6. پیش از شروع دعا و نیایش.

7. بعد از فراغ از دعا.

8. در هر شب فرستادن صلوات نیکو است.

9. در عصر روز پنج‌شنبه.

10. شب جمعه.

11. روز جمعه.بعد از عطسه‌زدن خود یا دیگری.

12. در موقع ذکر پروردگار عالم، ذکر صلوات گفته شود.

13. در وقت بوییدن گل‌ها و ریحانه‌ها.

14. در روز مبعث و ماه رجب.[2]

هر چند فضیلت ذکر و یاد محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و فواید صلوات که در احادیث مطرح شده، قابل شمارش نیست، ولی در این‌جا به صورت خلاصه به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. تخلق به اخلاق الهی است، چون خداوند در قرآن صلوات فرستاده است، ما نیز تبعیت کرده و صلوات می‌فرستیم.

3. صلوات و استغفار ملائکه را به همراه دارد؛ پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این رابطه فرمودند: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: حق‌تعالی می‌فرماید: هربنده‌ای که بر تو صلوات فرستد، هفتاد هزار ملک بر او صلوات می‌فرستند و هر که هفتاد هزار ملائکه بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود».[3]

4. حاجت روا شدن؛ از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «صلوات فرستادن شما بر من، باعث روا شدن حاجت‌های شماست و خدا را از شما راضی کرده و اعمال شما را پاکیزه می‌گرداند».[4]

5. خلاصی از دشواری‌ها؛ در روایتی نقل شده است: «بنی‌اسرائیل با ذکر صلوات بر محمد و آل او از مشکلات و دشواری‌های فرعون، از سختی و بی‌گاری‌هایی که از سوی عمال فرعون مقرر شده بود نجات می‌یافتند، بنی‌اسرائیل بر اثر کار اجباری فرعون، از پای در می‎آمدند تا آن‌که از سوی خدا، به موسی وحی شد که به آنان (بنی‌اسرائیل) صلوات بر محمد و آل محمد را تعلیم داده تا موجب تخفیف در سختی‌های آنان شود».[5]

6. گناهان را از بین می‌برد, امام رضا(علیه‌السلام) فرمودند: «هرکس نتواند کفارۀ گناهانش را بپردازد، باید بر محمد و آلش درود فراوان بفرستد، چرا که آن گناهان را منهدم می‌سازد».[6]

7. افضل اعمال در قیامت؛ امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «در قیامت هیچ عملی برتر و گرامی‌تر از صلوات بر محمد و آل او نیست».[7]

8. باعث روشنی قبر میشود؛ از پیغمبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده است: «بر من بسیار درود بفرستید، چرا که برای درود فرستنده نوری است در قبر، نوری است بالای صراط و نوری است در بهشت».[8]

9. صلوات محافظت از آتش دوزخ؛ امام صادق(علیه‌السلام) به «صباح بن سبابه» فرمود: «می‌خواهی به تو چیزی یاد دهم که روی تو را از گرمی آتش جهنم نگاه دارد؟» راوی عرض کرد: بلی. فرمود: «بعد از نماز صبح صد مرتبه بگو: (اللهم صلی علی محمد و آل محمد) حق تعالی صورت تو را از آتش حفظ می‌کند».[9]

10. ثواب صلوات قابل شمارش نیست؛ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله) فرمودند: «در شب معراج، چون به آسمان رسیدم، ملکی را دیدم که هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت. آن ملک به کمک دست‌ها و انگشتانش مشغول حساب کردن و شمارش بود؛ از جبرئیل که مرا همراهی می‌کرد پرسیدم: این ملک کیست؟ و چه چیزی را حساب می‌کند؟ جبرئیل گفت: این ملک، موکل به دانه‌های باران است. او محاسبه می‌کند که چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده است.
پس من به آن ملک گفتم:  آیا می‌دانی که از آغاز آفرینش دنیا تا کنون، چند قطره باران به زمین نازل شده است؟ گفت: یا رسول‌الله قسم به آن خدایی که تو را به حق فرستاده، علاوه بر این‌که می‌دانم تاکنون چند قطره باران نازل شده، بلکه محل نزول آن‌ها را نیز به تفکیک می‌دانم و از تعداد قطره‌های باران نازل شده بر بیابان، معمور، بستان، شوره‌زار و قبرستان هم اطلاع دقیق دارم. حضرت فرمودند: من از این همه دقت در حفظ شمارش باران در تعجب شدم. آن‌گاه ملک گفت: یا رسول الله، با وجود این همه دقت و دست و انگشتان برای شمارش، هنوز در محاسبه یک چیز، ناتوان ماندم. پرسیدم: کدام چیز؟ گفت: قومی از امت شما که وقتی اسم مبارک شما بشنوند صلوات می‌فرستند و من قدرت محاسبه ثواب آن صلوات را ندارم.[10]

-----------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. صواعق، ابن حجر، ص144.
[2]. بحار، ج85، ص 108.
[3]. جامع‌الاخبار، ص 59.
[4]. آثار و برکات صلوات، ص 47.
[5]. پرورش روح، ج 2، ص 353.
[6]. مصابیح الدجی، ص 419.
[7]. وسایل الشیعه، ج4، ص 28.
[8]. مستدرک، ج5، ص 323.
[9]. آثار و برکات صلوات، ص 34.
[10]. منازل الاخرة، ص 74-75.

منبع:http://iranmatlab.ir/fa/news/69131/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 9:01 AM ] [ محمد غفاری ]

مراحل توکل بر خدا

مطالب مذهبی,مراحل توکل بر خدا،منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است
توکل بر خدا,مراحل توکل,مراتب توکل
 
مطالب مذهبی,,مراحل توکل بر خدا،منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد.

توکل دارای مراحلی است که به آن می پردازیم:

مرتبه اوّل توكّل عوامانه

به این معنا که انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثّر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید.

عموم مردم به چنین توکّلی معتقدند.

نقل می ‌کنند شخصی آیۀ شریفۀ: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» را خواند و با خود گفت: با توجّه به این آیه و قولی که خداوند داده است، دیگر نیازی به کار کردن نیست و خدا برای من كافی است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند که خداوند غذائی برای او بفرستد و چون خبری از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسید. كمی در مسجد خوابید و به علّت گرسنگی خوابش نبرد. در همین حین دو نفر برای غذا خوردن به مسجد آمدند، یكی از آنها به دیگری گفت: نمی ‌دانیم این آقایی كه خوابیده، غذا خورده است یا نه؟ دیگری گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دریافت که اکنون غذا را از دست می ‌دهد و برای اینکه به آن دو نفر بفهماند بیدار است، سرفه کرد.

آن دو نفر از بیداری او مطلع شدند و کمی غذا به وی دادند. وقتی كه مرد غذایش را خورد و از مسجد خارج شد، دید یکی از همسایگان مسجد فرزندش را چنین نصیحت می‌ کند که: «تو به خدا توکّل کن، خدا برای تو کافی است.»

وقتی این مطلب را شنید جلو رفت و گفت: «خدا برای انسان کافی است، امّا خود انسان هم باید یک سرفه بکند.» به این می‌ گویند: توکّل عوامانه، یعنی می‌ داند غذا را خداوند برای او فرستاده است. ولی سرفۀ خودش را هم در فیضی که به او رسیده است، موثّر می ‌داند و چون چنین عقیده‌ای دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمی ‌رساند.
بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى...

 مرتبۀ دوّم؛ توکّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. کسانی که سبب دیگری غیر از خدای تعالی نمی‌ بینند و هرچه فیض و رحمت در جهان هستی است، از ناحیۀ فیّاض مطلق می‌ دانند.

سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌ای ندارد و به مرحلۀ کاملی از توحید افعالی رسیده‌اند.

«قرآن شریف در آیاتی این حقیقت را بیان می ‌فرماید. امّا درک واقعی آن برای همه مشکل است. می ‌فرماید:
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» [1]

بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى ‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى ‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏ گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى.

و نیز در آیۀ دیگری می‌فرماید:

«وَوَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [2]

و اگر خداوند تو را زیانى برساند آن را جز او برطرف كننده‏اى نیست، و اگر براى تو نیكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد، او خیر خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و اوست كه بسیار آمرزنده و مهربان است.
و خوشا به حال آنانكه درک واقعی از این آیات دارند و به کمال توحید افعالی دست یافته‌اند. البته رسیدن به این مرتبه و دست‌یابی کامل به توحید افعالی، گاهی برای عموم مردم نیز رخ می ‌دهد و آن هنگامی است که در بن‌بست یا تنگنائی گرفتار آیند و هیچ فریادرسی نداشته باشند.

توکل عوامانه :انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید

«فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ» [3]

و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى ‏خوانند در حالى كه ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همین كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى‏ ورزند.

شخص موثّقی نقل می‌کرد رفیق پزشكی داشتم که منكر خدا بود. هر چه با او صحبت می‌كردم و برای او برهان اقامه می‌ کردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلایل علمی من در او اثرگذار نبود.

آن پزشک فرزند پسری داشت که دچار حادثه شد و تحت عمل‌‌‌ جراحی قرار گرفت. وقتی فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتیجه بودیم، ناگهان دیدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو که منکر توحید بودی! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه‌ام را از خدا بگیرم. و تا وقتی فرزند او را بیرون آوردند، با خدا راز و نیاز می‌کرد و سلامتی فرزندش را از او می ‌طلبید.
 
مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، آدمی به مقام تسلیم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهی الهی می‌ رسد. به عبارت دیگر هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی و قوانین، تسلیم محض ارادۀ الهی می‌ شود. رسیدن به این مقام دشوار است و نیاز به تمرین و ممارست علمی و عملی دارد.

امام صادق (علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل ‌فرموده‌اند:
«الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» [4]
بنابر فرمایش مولای متقیّان حضرت علی (علیه السلام) ایمان دارای چهار ستون و یا چهار رکن است و بدون حتّی یکی از آن ارکان، ناقص می ‌شود.

رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگی خدای سبحان باشد و به هیچ موجود دیگری به غیر از او تکیه نکند.

رکن دوّم اینکه آدمی امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید.

رکن سوّم، راضی ‌بودن انسان به مقدّرات الهی و پذیرش قضای خداوند است.

رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خدای تعالی باشد.  

و اینجاست که می توانیم تفاوت توکل خودمان با توکل اولیاء خدا را دریابیم، باشد که بکوشیم با حذف خود به مرتبه عالی توکل دست یابیم.

پی نوشت ها:
1. آل‌عمران / 26.
2. یونس / 107.
3. العنکبوت / 65.
4. الكافی، ج 2، ص 47.   


منبع : tebyan.net
منبع:
http://iranmatlab.ir/fa/news/68652/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D9%88%DA%A9%D9%84-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 8:57 AM ] [ محمد غفاری ]

چرا به سرزمین امن الهی مکه گفته اند ؟

همیشه یکی از مسائلی که توجه انسان را به خودش جلب می کند، وجه تسمیه یک شخص، مکان یا غیره است، پس جالب است بدانیم چرا به سرزمین امن الهی، مکه گفته اند؟

 
بررسی وجه تسمیه اماکن عبادی و زیارتی به نامهای مرسوم و مشهور، خیلی از اوقات جوانب و لایه‌های جالبی از مباحث را برای انسان باز می‌کند؛ مثلا اینکه چرا به مکه گفته اند مکه؟ دلیلش چیست؟ یک بحث تاریخی؟ یا نه، نامی الهی؟ یا به اقتضای وقایعی این نام را نهادن؟ قاعدتا پرداختن به این مسئله بدون تمسک به روایات میسور نخواهد بود.

در این باره روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که با اشاره به آیه «وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَ تَصْدِیَة…؛ نماز خواندنشان نزد خانه جز صفیر و کف زدن نیست‏.» مکه، مکه نامیده شد؛ چراکه مردم در آن سوت می‌زدند و به کسی که عزم مکه می‌نمود می‌گفتند سوت بکشید. پس مکاء، سوت زدن است و تصدیه، کف زدن. (علل الشرایع / باب 136 / حدیث1)

 

در کتاب لغت، «مکاء» به بانگ و فریاد معنا شده است، در واقع همان بالا بردن صدا و هیاهو کردن است. (فرهنگ جامع)

از طرفی در قرآن کریم مکه به نام دیگری نیز مشهور است، آنجا که می‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمین‏؛ اولین خانه عبادتى که براى مردم بنا نهاده شد، آن خانه‌‏اى است که در مکه واقع است، خانه‌‏اى پر برکت که مایه هدایت همه عالمیان است.» (آل عمران/ 96) پس مکه را بکه نیز نامیده است و درباره این نام گذاری نیز روایاتی وارد شده است که برای نمونه، نقل است از امام صادق علیه السلام که مکه، بکه نامیده شد؛ چرا که مردم در آن گریه و زاری می‌کنند. (علل الشرایع / باب 137 / حدیث 1)

 

در مقایسه بین دو لفظ «مکاء و بکاء» در می‌یابیم که بحث صدای بلند در هر دو لغت با توجه به نوع فعلی که به آنها نسبت داده می‌شود، مشهود است؛ البته تفاوت هایی بین مکه و بکه در روایات بیان شده است از جمله اینکه نقل است از امام صادق علیه السلام که مکان کعبه، بکه و کل شهر، مکه است. (علل الشرایع / باب 137 / حدیث3).

 

نکته قابل توجه اینکه اولین واقعه ای که در این سرزمین اتفاق افتاده است نیز به مسئله گریه و زاری و انابه ارتباط دارد؛ زیرا در ماجرای حضرت آدم علیه السلام و توبه ایشان، می‌بینیم که داستان توبه ایشان نیز در همین سرزمین صورت پذیرفته است، از امام صادق علیه السلام منقول است: «… خدای تبارک و تعالی مرا (جبرئیل علیه السلام) به سوی تو فرستاد تا مناسکی که با آنها می‌خواهد توبه تو (حضرت آدم علیه السلام) را بپذیرد ‏به تو بیاموزم. و بعد جبرئیل دست آدم را گرفت و او را آورد تا به خانه کعبه رسید…» (علل الشرایع / باب 142 / حدیث 1) توبه نیز از جمله اعمال و مواردی است که همراه با گریه و زاری و در واقع صدای بلند و انابه است.

 

منبع:سایت حج

http://iranmatlab.ir/fa/news/23616/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:11 PM ] [ محمد غفاری ]

اثرات آشتی نکردن با بستگان برای رفتن به حج چیست؟

اگر کسی با برادرش قهر باشد و عازم خانه خدا هم باشد حکم حج او چگونه خواهد بود؟
اثرات آشتی نکردن با بستگان برای رفتن به حج چیست؟
رفتن به حج،آشتی نکردن،اعمال حج


اگر کسی با برادرش قهر باشد و عازم خانه خدا هم باشد حکم حج او چگونه خواهد بود؟

 
پاسخ:
هر چند مسأله قهر و آشتی به صحت و بطلان حج شما دخلی ندارد اما به هر حال با توجه به این همه سفارشی که در اسلام در مسأله قهر نکردن و صله ارحام آمده و این که شما به دیاری خواهید رفت که جلوه گاه رحمت و عطوفت الهی است و جهت جلب رضایت خداوند به آنجا سفر می کنید و طلب عفو و بخشش و گذشت از او دارید چگونه نمی خواهید از برادر خود (بحق یا به ناحق) گذشت کنید و اتفاقاً این مسأله بهترین فرصت و بهانه جهت خاتمه دادن به این گونه مسائل شیطانی است که شاید با از دست رفتن آن دیگر چنین فرصتی پیش نیاید و از آن طرف هم شاید برادر شما منتظر چنین فرصتی جهت جبران کدورتهای گذشته برآید و شما با این کار یعنی با خوبی و گذشت او را شرمنده گذشته نموده و شیطان را هم رو سیاه می کنید و این را هم بدانید که رضایت دیگران خصوصاً پدر و مادر و اقرباء در کسب فیض در حرمین شریفین و انقلاب روحی و بدست آوردن حالات روحانی و تضرع و زاری در اماکن مقدسه و همه مکانها بسیار مؤثر و اثرش غیر قابل انکار است.

استاد انصاریان

منبع :

http://iranmatlab.ir/fa/news/2278/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%AC-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 6:11 PM ] [ محمد غفاری ]

چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاك سپرده شد؟

چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاك سپرده شد؟
وهابیان چون سفر براى زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرك به آنها را حرام مى‏ دانند، با استناد به حدیثى كه از طریق عائشه از پیامبر اسلام نقل مى‏ كنند علت دفن حضرت در خانه مسكونى ‏اش را از دلایل این حكم مى ‏دانند و ادعا مى‏ كنند براى آنكه قبر پیامبر مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت وصیت كرد كه در حجره مسكونى‏ اش دفن گردد. حدیث ‏یاد شده بدین صورت است:

«عن عائشة رضى الله عنها قالت: قال النبى فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلك لابرز قبره، خشى ان یتخذ مسجدا؛ عائشه مى‏ گوید: پیامبر در آن بیمارى كه به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت ‏خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر [توسط مسلمانان] آشكار مى‏ گردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند. » 
ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث مى‏ نویسد: چون پیامبر، كسانى را كه قبور را مسجد قرار مى ‏دهند، لعن كرد و امت ‏خود را از این كار برحذر داشت و نهى نمود، و از اینكه قبر او را مسجد قرار دهند نهى نمود، از این ‏رو در اتاق خود دفن گردید تا كسى نتواند قبر او را مسجد قرار دهد ...
استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهى از مسجد قرار دادن قبرها - كه از طریق اهل سنت نقل شده - مانند بسیارى دیگر از استدلالهاى او است كه موضوع یا حكمى را مسلم مى‏ گیرد و موضوعها و مسایل دیگر را بر آن استوار مى‏ سازد در حالى كه از نظر مخالفان او، موضوع یا حكم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد. در اینجا اجمالا باید توجه داشت كه مقصود از احادیث‏ یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصارى چنین مى ‏كردند. اما حرمت‏ ساختن مسجد بر فراز قبرها یا كنار آنها از احادیث استفاده نمى ‏شود. اما این ادعا كه پیامبر اسلام براى آنكه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانه ‏اش دفن گردید، هیچ سند و مدركى ندارد جز اظهار نگرانى عائشه در دنباله حدیث كه ابن ‏تیمیه نیز به آن استناد كرده است. یعنى جمله «لو لا ذلك لابزر قبره، خشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر آشكار مى‏ گردید، [پیامبر] ترسید كه قبر او را مسجد قرار دهند. 
این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عائشه بدین صورت نقل كرده : قال رسول الله فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصارى التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلك ابرز قبره غیر انه خشى ان یتخذ مسجدا. یادآورى مى ‏شود كه در این حدیث كلمه «خشى‏» توسط شارح صحیح بخارى به صورت فعل ماضى معلوم (خَشى) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خُشِىَ) اعراب‏گذارى و ضبط شده است. چه «خشى‏» را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخارى این حدیث را در صحیح خود در كتاب «جنائز» نیز نقل كرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: «و لو لا ذلك لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشكار مى‏كردند ولى من مى‏ترسم آن را مسجد قرار دهند.
اگر مدرك و دلیل دفن پیامبر در اتاق مسكونى آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطى با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است كه مى‏گ وید: مى ‏ترسم قبر پیامبر را مسجد قرار دهند، نه پیامبر! از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثى كه از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثى كه در كتب و سنن اهل سنت نقل شده است. چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاك سپرده شد؟ 

علت انتخاب محل دفن پیامبر از دیدگاه احادیث
«ابن‏ماجه‏» قضیه را چنین نقل مى‏ كند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر اختلاف نظر پیدا كردند: گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبكر گفت: از پیامبر شنیدم مى‏ فرمود: «هر پیامبرى، هر جا كه از دنیا رفت، در همان جا دفن مى ‏شود» از این‏رو بستر پیامبر را كه در آن درگذشته بود، بلند كردند و در محل آن قبر كندند و نیمه شب چهارشنبه به خاك سپردند. 
«مالك‏» روایت مى‏ كند كه پیامبر روز دوشنبه از دنیا رفت و روز سه ‏شنبه به خاك سپرده شد و مردم، بدون جماعت و تك تك بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهى گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبكر آمد و گفت: از پیامبر شنیدم مى‏ فرمود: «هر پیامبرى در همان محلى كه در آنجا فوت كرده، دفن مى‏ شود» پس در همان جا براى حضرت قبر كندند.
«احمد زینى دحلان‏» پس از نقل سخنان ابوبكر، اضافه مى‏ كند: على گفت: من نیز این سخن را از پیامبر شنیدم. 
«على بن‏برهان الدین حلبى‏» در این باره چنین مى ‏نویسد: اصحاب پیامبر در تعیین محلى كه پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا كردند: برخى گفتند: باید حمل شود و در كنار قبر ابراهیم خلیل دفن گردد. ابوبكر گفت: او در همان محلى كه در آن درگذشته است دفن كنید زیرا خداوند روح او را در محل پاك قبض كرده است. در برخى روایات سخن ابوبكر با این لفظ نقل شده است: «خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمى ‏كند مگر در همان محلى كه باید در آنجا دفن شود.»
نیز از ابوبكر نقل شده است كه: از پیامبر شنیدم مى‏ فرمود: «هر پیامبرى در جایى كه در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا مى‏ رود.» در حدیث آمده است «هر پیامبرى كه درگذشته، در همانجا كه از دنیا رفته به خاك سپرده شده است‏» پس بستر پیامبر را كنار زدند و بدن او را در همان محلى كه در آنجا به لقاى خدا شتافته بود، به خاك سپرده شد. 
این معنا در كتب و احادیث‏ شیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسى روایت‏ مى‏ كند: هنگامى كه پیامبر درگذشت، خاندانش و كسانى كه از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلى كه سزاوار است پیامبر در آن دفن گردد، اختلاف كردند: بعضى گفتند: در بقیع دفن شود، بعضى دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «خداوند، پیامبر را در پاكترین نقاط قبض روح كرده است، پس سزاوار است در همان بقعه‏ اى كه در آن درگذشته است، دفن شود». این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر در حجره ‏اش به خاك سپرده شد. 
فضل بن‏ حسن طبرسى نیز مى‏ نویسد: مسلمانان در باره محل دفن پیكر پیامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام على علیه السلام گفت: «خداوند هر مكانى را كه پیامبر را در آن قبض روح كرده است، همانجا را براى دفن او برگزیده است، من او را در حجره ‏اش كه در آن درگذشته است، دفن مى‏ كنم‏» مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهى مى‏ دهد كه در انتخاب محل دفن پیامبر، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزى در این باره نفرموده است.

 

ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 بهمن 1393  ] [ 3:58 PM ] [ محمد غفاری ]

به امام سجاد(ع)تحويل داد،مطلب جالب امام سجاد (ع)

 به امام سجاد (ع) تحويل داد، روزى امام سجاد (ع) در كنار كعبه با عموى خود محمد حنفيّه نشسته بودند، محمد حنفيه گفت: اى برادر زاده مى دانى كه رسول خدا امامت را بعد از خود به امير مؤمنان (ع)، و بعد از او به امام حسن (ع)، و بعد از او به امام حسين (ع) وصيت نمود، پدرشما امام حسين (ع) كه كشته شد وصيتى نكرد، من عموى شمايم و با پدرت از يك ريشه و پسر على هستم، اكنون با اين سن و سبقتى كه بر شما دارم و نسبت به شما كه جوان هستيد به مقام امامت نزديكتر و مناسبتر مى باشم، امام سجاد (ع) مىفرمود: اى عمو از خدا بترس و ادعاى چيزى كه از آن تو نيست نكن، پدرم قبل از حركت به طرف عراق و قبل از شهادت به من وصيت كرده و حالا سِلاح پيامبر (ص) نزد من است، و اگر مى خواهى اين موضوع را بفهمى در كنار حجر الاسود برويم و از خدا بخواهيم، امام بعد از امام حسين (ع) را تعيين كند، محمد حنفيه قبول كرد و با هم كنار كعبه و نزديك حجر الاسود رفتند، امام سجاد (ع) به محمد گفت: اول تو از خدا بخواه تا بر امامت تو گواهى دهد، محمد حنفيه به راز و نياز پرداخت پس از حجر الاسود خواست تا سخنى به امامت او بگويد، ولى جوابى از حجر الاسود نيامد، امام سجاد (ع) فرمود: اى عمو اگر تو امام بودى حجر الاسود جواب تو را مى داد، پس امام به راز و نياز با خدا پرداخت، و از حجر الاسود خواست وصى بعد از امام حسين را به ما خبر ده. ناگاه حجر الاسود آن چنان جنبيد كه نزديك بود از جاى خود كنده شود، و سپس به سخن آمد و با كمال فصاحت به زبان عربى و شيوا گفت: خدا مقام وصايت و امامت بعد از حسين بن على (ع) به على پسر حسين و فرزند فاطمه دختر رسول خدا رسيده است، آنگاه محمد حنفيه باز گشت و پيرو امام سجاد (ع) شد و امامت او را پذيرفت.

منبع:http://zamzam.blogfa.com/post-22.aspx

لطفا برای برای انتشارات این مطلب صلوات بفرستین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهل بیت (ع)


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 مرداد 1393  ] [ 11:34 AM ] [ محمد غفاری ]

متن زیبای دعای ناد علی

بِسمِ الله الرحمن الرحیم

نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَ یُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ

بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ  یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُ اَنا مِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إِیاکَ نَستَعینُ

یا اَبا لغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الَحَسَنَین اَدرِکنی یا سَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِا لقَهرِ وَ القَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ

یا قَهارُ یا قاهِرَ العَدُوّ یا واِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِ

وَ اِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ یا غیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.
 

منبع :ایرانناز


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393  ] [ 10:15 AM ] [ محمد غفاری ]