در قرآن در آغاز به خلقت انسان و سير طبيعي آفرينش او اشاره مي شود كه چگونه انسان به دنيا آمد بعد از آن كه به آفرينش زمين و آسمان اشاره مي شود، به اين مطلب اشاره مي نمايد كه:
و لقد خلقنا الانسانَ من صَلصالٍ من حمأ مسنون؛ و همانا ما انساني را از گل و لاي سالخوردة تغيير يافته آفريديم .
آن گاه بعد از آن كه در آيات مختلفي به خلقت او مي پردازد به نتيجه اين آفرينش اشاره مي كند كه: لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم؛ كه ما انسان را در (مقام) احسن تقويم (نيكوترين مراتب صورت وجود) بيافريديم .
در حقيقت از ميان مخلوقات گوناگون الهي، اين انسان است كه داراي ويژگي هاي ممتازي است كه مقام خليفه الهي را در ميان موجودات از آن خود كرده است.
انسان موجودي است كه تمام هستي در او ادغام شده، به گونه اي كه مرحوم صدرالمتألهين در اسفار مي فرمايند كه انسان، نمونه اي از مجموعه اسفل السافلين تا اعلي عليّين است؛ در حالي كه موجودات ديگر، هر يك تنها در محدوده خاصي قرار دارند(صدر المتألهين).
در واقع، انسان، كمالات تمامي مراتب و عوالم، از ماده و گياه و حيوان تا عالم عقول و ملائکه و ماوراي تجرّد را داراست و اين همان تعبيري است كه انسان را احسن تقويم مي دانست كه بهترين نوع معماري در ساختمان او به كار رفته است. و انسان آيينة تمام نماي هستي است. فرشتگان در برابر او تعظيم مي کنند و ملائك در خدمت او در مي آيند: خلق لكم ما في الارض جميعا؛ همة موجودات زمين را براي شما خلق كرد.
قرآن در عالي ترين تعبير خود راجع به انسان او را خليفه خدا در زمين معرفي مي كند: اني جاعلٌ في الارض خليفه؛ من در زمين خليفه خواهم گماشت .
گرچه در اين جا خلافت الهي براي نخستين انسان، يعني حضرت آدم(ع) ثابت شده، اما منحصر در ايشان نبوده است و عموميت داشته و شامل انسان هاي بعد از او نيز مي شود.
براي عموميت اين منظور الهي مي توان به آيه ديگري در اين باره اشاره كرد كه خداوند مي فرمايد:
هو الذي جعلكم خلائف في الارض.
البته در اين مورد كه چه كساني از فرزندان آدم مي توانند به اين مقام برسند، آنهايي كه علم اسماء را دارا بوده و به آن متصف گشته اند؛ هم چون پيامبران الهي و ائمه معصومين.
علاوه بر مقام خلافت الهي، خداوند به انسان عظمت و شرافت ديگري بخشيده و ان دميدن روح خود در او بوده است بعد از آن كه او را (انسان را) در نيكوترين وجه و زيباتر تركيب آفريد: و نفخت فيه من روحي.
اين كه خداوند از روح خود در انسان مي دمد، نشان گر شرافت و قداست اين مخلوق الهي است و به عبارت ديگر همين روح دميده شده در آدم او را سزاوار و شايستة تقديس و تكريم فرشتگان ساخته است.
چنان كه از قرآن برداشت مي گردد، امر به سجده فرشتگان بر آدم، بعد از تكميل آفرينش انسان و دميده شدن روح در او صادر شده است و اين گوياي شرافت انسان است؛ چرا كه فرشتگاني كه مقربان درگاه الهي بودند، موظف به سجده در برابر او شدند[15] و يكي از آنها (ابليس) با تمام سوابق بندگي و منزلتي كه در نزد حق تعالي داشت، بر اثر عدم اطاعت دستور الهي و سرپيچي از فرمان او و سجده نكردن بر انسان براي هميشه از درگاه الهي رانده شد و از مقام خود سقوط كرد.
البته بايد به اين مطلب اشاره نمود كه رشد واقعي انسان ها در پناه ايمان به دست مي آيد. به عبارت ديگر، انساني كه از روح خداوند در او دميده شده و شايسته مقام خليفه الهي و سجود فرشتگان است، تنها در سايه ايمان است كه مي تواند به رشد واقعي برسد: فليستجيبوالي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون؛ اجابت از من بخواهند و به من ايمان بياورند، شايد كه به رشد برسند و در آيات ديگري با همين مضمون به اين مطلب اساسي اشاره مي كند: فمن اَسْلَم فاولئك تحروّا رشدا؛ آنان كه اسلام آوردند، نهايت كوشش را كرده و به رشد خويشتن رسيده اند.
ميرخليلي. سيد جواد،کرامت انساني از ديدگاه قرآن
حجت اللّه عليمحمّدي1
چكيده
شناسايي ويژگيهاي انسان از ديدگاه قرآن، همواره مورد توجه انديشمندان اسلامي بوده است. در قرآن كريم، دو دسته از آيات درصدد تبيين اين ويژگيها برآمدهاند. دستهاي از آنها به ثناگويي او پرداخته و بهترين سپاسها و ستايشها را در حق او روا ميدارند و دستهاي ديگر او را سرزنش كرده و بدترين نكوهشها را نثارش ميكنند.
هدف از اين نوشتار، رازگشايي از اين توصيفات دوگانه قرآني است. تحقيق حاضر با رويكرد نظري و روش كتابخانهاي و به منظور نقد و بررسي اقوال و آراء برخي از انديشمندان اسلامي انجام شده است. تفكيك بين مرحله تكوين كه خداوند امكانات و تواناييهاي ويژهاي در اختيار انسان قرار داده و مرحله ارزشگذاري اخلاقي كه همواره با اراده و اختيار و تكليف همراه است، كليدي است كه ميتواند در بازگشايي اين راز به ما مدد رساند.
كليدواژهها: انسان، فطرت، طبيعت، تكوين، ارزشگذاري اخلاقي.
مقدّمه
قرآن كريم آيات فراواني را به انسان و بيان اوصاف و ويژگيهاي او اختصاص داده است. در برخي از اين آيات، عاليترين ثناها و ستايشها درباره انسان به كار رفته و به بهترين شكل و با زيباترين الفاظ از او سخن رفته و ويژگيهاي منحصر به فردي به او نسبت داده شده است؛ در حالي كه در برخي آيات ديگر، بدترين نكوهشها در مورد انسان به كار رفته و او با الفاظ صريح و غيرصريح سرزنش شده است.
اكنون سؤال اصلي نوشتار حاضر، اين است كه راز اين توصيف دوگانه در چيست؟ و اينكه اين دو دسته از آيات چگونه با هم جمع ميشوند و تفسير آنها چگونه خواهد بود؟ آيا متعلق و موضوع دسته اول از آيات، با متعلق آيات دسته دوم يكي است؟ آيا انساني كه آنگونه تكريم شده، همان انساني است كه اينگونه نكوهش گشته؟ چه رازي در انسان قرآن وجود دارد كه قرآن چنين گوناگون از او ياد ميكند؟ داستان انسان قرآن، چگونه داستاني است؟ گرهگشايي از داستان انسان چگونه ميسور خواهد شد؟ ضرورت رسيدن به نقطه مشتركي از تفسير اين دو دسته از آيات، با هدف شناخت بهتر انسان مطلوب قرآن، اهميت اين پژوهش را مضاعف ميكند. به همين منظور، بسياري از انديشوران و مفسّران در ذيل آيات و البته به صورت خاص و جزئي درصدد پاسخگويي به سؤالات پيشگفته برآمده و هريك از ظنخويش، بهرازگشايياينمعما همت گماشتهاند. اين نوشتار نگاه تازه و البته جامعي به موضوع داشته و با طرح برخي از اين پاسخها، نقد گونهاي از هريك از آنها ارائه ميكند. پاسخهاي ارائه شده، در برخي موارد ممكن است ناظر به يكديگر باشند. به همين جهت، پس ازنقلپاسخها،مؤلفههاياصليهرپاسخراطرح ميكنيم و سپس به تحليل و ارزيابي پاسخ ارائه شده ميپردازيم.
>>>>
انسان موجود یا مخلوقی است با ویژگی های خاصی که در قرآن مجید ترسیم و تصویر شده اند. در قرآن کریم محور بحث، انسان است و اساسا قرآن، کتاب انسان سازی است. درپاسخ به این سؤال ها که انسان در جهان بینی اسلامی چیست و کیست و رابطه ی او با خداوند تبارک و تعالی بر چه اساسی نهاده شده است، باید گفت که انسان مخلوق ویژه ای است و رابطه ی او با خداوند، مانند رابطه ی عبد است با معبود با خصوصیات زیر:
۱٫ هو الذی خلقکم من طین [ انعام /۲ ]: او کسی است که شما را از خاک آفریده است.
۲٫ هو الذی خلقکم من نفس واحده [اعراف/۱۸۹ ]: خداوند تبارک و تعالی همه انسان ها را از یک نفس واحد آفریده است.
۳٫ ثم جعلناکم خلائف فی الارض [یونس/۱۴]: خداوند تبارک و تعالی انسان را خلیفه و جانشین خود در روی زمین قرار داده است.
۴٫ و نفخت فیه من روحی [ص/۷۲ ]: خداوند تبارک و تعالی از روح خود بر انسان دمیده است.
۵٫ و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا [ جاثیه /۱۳ ]: خداوند تبارک و تعالی آن چه را که در آسمان ها و زمین است، در تسخیر انسان قرار داده است.
۶٫ و لقد کرمنا بنی آدم [ اسراء/۷۰]: خداوند تبارک و تعالی انسان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیده و گرامی داشته است.
۷٫ هو الذی خلق ما فی الارض جمیعا [ بقره/۲۹] : خداوند تبارک و تعالی همه ی موجودات زمین را برای انسان خلق کرده است.
۸٫ یعلم سرکم و جهرکم [انعام/۳] : خداوند تبارک و تعالی از نهان و آشکار انسان باخبر است.
۹٫ و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه [انبیاء/۳۵] : خداوند تبارک و تعالی انسان را با ابتلا به خیر و شر مورد آزمایش قرار می دهد.
۱۰٫ ان الله کان علیکم رقیبا [نساء/۱] : خداوند تبارک و تعالی مراقب اعمال انسان است.
۱۱٫ کل نفس بما کسبت رهینه [مدثر/۳۸] : نفس انسان مدیون اعمالی است که انجام داده است.
۱۲٫ و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون [ذاریات/۵۶] : خداوند تبارک و تعالی جن و انس را نیافریده است، مگر برای عبادت کردن خداوند.
۱۳٫ ما عندکم ینفد و ما عند الله باق [نحل/۹۶] : آن چه نزد انسان است نابود می شود و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند.
۱۴٫ لا نکلف نفسا الا وسعها [ اعراف/۴۲] : خداوند تبارک و تعالی از انسان بیش از وسع و توان او انتظار ندارد و تکلیف نمی کند.
۱۵٫ افلا تعقلون [ اعراف/۱۶۹] : خداوند تبارک و تعالی در جای جای قرآن، انسان را به اندیشیدن و تعقل کردن دعوت کرده است.
۱۶٫ لا نضیع اجر المصلحین [ اعراف /۱۷۰] : خداوند تبارک و تعالی اجر انسان های درستکار را ضایع نخواهد کرد.
۱۷٫ کان ظلوما جهولا [ احزاب /۷۲] : انسان موجودی ستمگر و بسیار نادان است.
۱۸٫ ان الانسان لربه لکنود [عادیات / ۶] : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است.
۱۹٫ ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [نساء/۳۶] : خداوند تبارک و تعالی انسان خود پسند و متکبر را دوست ندارد.
۲۰٫ ان الانسان لکفور [حج/۶۶] : انسان موجودی بسیار ناسپاس و کافر کیش است.
۲۱٫ و کان الانسان قتورا [اسراء/۱۰۰] : انسان موجودی ممسک و تنگ نظر است.
۲۲٫ و کان الانسان عجولا [اسراء/۱۱] : انسان موجودی عجول و شتابگر است.
۲۳٫ و کان الانسان اکثر شیء جدلا [کهف/۵۴] : انسان موجودی است که با سخن حق به جدال و خصومت بر می خیزد.
۲۴٫ و انه لحب الخیر لشدید [عادیات/۸] : انسان به شدت به خیر علاقه مند است.
۲۵٫ ان الانسان خلق هلوعا [معارج/۱۹] : انسان حریص و ناشکیبا آفریده شده است.
۲۶٫ و خلق الانسان ضعیفا [نساء/۲۸] : انسان ضعیف آفریده شده است.
۲۷٫ اذا مسه الشر جزوعا [معارج/۲۰] : اگر شر و زیانی به انسان رسد، جزع و بی قراری می کند.
۲۸٫ و اذا مسه الخیر منوعا [معارج/۲۱] : اگر خیر و سودی عاید انسان شود، تنگ نظری و بخل می ورزد.
۲۹٫ کلا ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی [علق /۶و۷] : اگر انسان خویش را بی نیاز ببیند، طغیان می کند.
۳۰٫ و لا تکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم [حشر/۱۹] : اگر انسان خدا را فراموش کند، خدا هم نفس او را از یادش می برد.
۳۱٫ و تعاونوا علی البر و التقوی [مائده /۲] : انسان نیکوکار کسی است که در خیر و تقوا به دیگران کمک کند.
۳۲٫ و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا [بقره/۱۷۷] : انسان نیکوکار کسی است که اگر عهدی ببندد، به هنگام آن به عهد خود وفا کند.
۳۳٫ انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم [انفال/۲] : انسان مؤمن کسی است که چون ذکری از خدا شود، دلش به تپش افتد و لرزان شود.
۳۴٫ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها [انعام/۱۶۰] : اگر انسان کار نیکو کند ؛ خداوند تبارک و تعالی او را ده برابر پاداش خواهد داد.
۳۵٫ قلنا للملائکه السجدوا لادم فسجدوا [اعراف/۱۱] : انسان موجودی است که خداوند تبارک و تعالی فرشتگان را به سجده ی او مأمور کرده است.
۳۶٫ و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا [عنکبوت/۶۹] : اگر انسان در راه خدا تلاش کند، به یقین خداوند او را به راه خویش هدایت می کند.
۳۷٫ یا ایها الذین آمنوا ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم [محمد/۷] : اگرانسان خدا را یاری کند، خدا هم او را یاری می کند و ثابت قدم می گرداند.
۳۸٫ یا ایها الذین آمنوا ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا [انفال/۲۹] : اگر انسان ایمان آورد و تقوا پیشه کند، خدا به او بصیرت و قدرت شناخت می بخشد.
۳۹٫ و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه [آل عمران/۸۵] : اگر انسان غیر از اسلام دینی اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست.
۴۰٫ لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم [تین/۴] : خداوند تبارک و تعالی انسان را در مقام احسن تقویم و نیکوترین مراتب صورت وجود آفریده است.
۴۱٫ لها ما کسبت و لکم ما کسبتم [بقره/۱۳۴] : هر نیک و بدی که انسان انجام بدهد، برای خود کرده است.
۴۲٫ یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبرو الصلوه ان الله مع الصابرین [بقره/۱۵۳] : اگر انسان صبر و مقاومت پیشه کند و به ذکر خدا و نماز توسل جوید، خدا او را یاری می کند.
۴۳٫ فاذکرونی اذکرکم [بقره/۱۵۲] : اگر انسان خدا را یاد کند، خدا هم او را یاد می کند.
۴۴٫ و من اعرض عن ذکری فان له معیشته ضنکا [طه/۱۲۴] : اگر انسان از یاد خدا اعراض کند، در دنیا زندگی تنگ و پر از فشاری خواهد داشت.
۴۵٫ اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون [اعراف/۱۷۹] : انسان های غافل مانند حیوانات چهارپا هستند، بلکه از آن ها هم گمراه ترند.
۴۶٫ قل متاع الدنیا قلیل [نساء/۷۷] : برای انسان زندگانی دنیا متاعی ناچیز و اندک است.
۴۷٫ لا تقف ما لیس لک به علم [اسراء/۳۶] : انسان نباید از چیزی که علم و آگاهی ندارد، پیروی کند.
۴۸٫ و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر [کهف/۲۹] : انسان انتخابگر است. هر کس خواست ایمان می آورد و هر کس خواست کافر می شود.
۴۹٫ الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب [رعد/۲۸] : همه ی انسان ها بدانند که تنها یاد خدا و ذکر خدا آرام بخش دل هاست.
۵۰٫ کل نفس ذائقه الموت [آل عمران /۱۸۵] : هر انسانی شربت مرگ را خواهد چشید.
قرآن كريم آيات فراواني را به بيان اوصاف و ويژگيهاي انسان اختصاص داده است. بعضيآيات وي را مدح و ستايش كرده و دستهاي از آيات او را مذمت و نكوهش ميكند.
آياتي كه انسان را ستايش ميكند، از او به خليفه خدا بر روي زمين و برخوردار از ظرفيت علمي گسترده و امانتدار خدا و داراي كرامت و ملهَم به فجور و تقوا و واجد فطرت و موجودي ابدي و ديگر اوصاف پسنديده ياد ميكند. در برابر، آياتي است كه او را نكوهش كرده و از او به موجودي ضعيف، عجول، قتور، فَخور، هَلوع، جَزوع، مَنوع، ظلوم و جَهول و ديگر اوصاف نكوهيده تعبير ميكند.
از اين آيات استفاده ميشود كه انسان داراي فطرتي است و طبيعتي، از آن جهت كه داراي فطرت الهي است مورد ستايش قرار گرفته و از آن جهت كه در بند طبيعت و تابع شهوت و غضب است، ضعيف است و هلوع و....
زانكه نيم او ز عَيْبِستان بُد است واندگر نيمش ز غَيْبِستان بُد است[1]
غَيب را ابري و آبي ديگر است آسمان و آفتابي ديگر است[2]
[1] ـ مثنوي معنوي، دفتر دوم، 3035.
[2] ـ همان، دفتر اول، 2035.
قرآن و كرامت انسان
بد نيستبدانيم كه جايگاه و منزلت انسان در بين موجودات ديگر چگونه است. آيا برتر از بخشى از آنها مىباشد يا برتر از همهى موجودات يا اصلا بر هيچ موجودى برترى ندارد؟ و اگر برترى دارد آيا ذاتا برترى دارد يا اينكه اكتسابا مىتواند برترى پيدا كند؟ براى بحث در اين زمينه، بايد آياتى كه به نحوى خبر از برترى انسان مىدهد را بررسى كنيم و بعد با نقل برداشتهايى كه از اين آيات شده است، ببينم جايگاه و منزلت انسان در قرآن چگونه مىباشد؟ براى اينكه بحث از قرآن شروع شود ما اول خودمان را در محضر قرآن قرار مىدهيم تا ببينيم انسانى را كه خداوند خليفه ى خود معرفى مىكند، اشرف مخلوقات و موجودات هم هستيا خير. «لقد كرمنا بني آدم وحملناهم في البر والبحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفصيلا» . (1)
«ما آدميزاد را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم واز انواع روزيها پاكيزه به آنان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كرديم برترى بخشيديم» .
آنچه علامه طباطبائى رحمه الله در الميزان به آن اشاره كرده است در رابطه با علت گرامى داشتن انسان بر ساير مخلوقين عبارتند از:
1. قوه نطق داشتن.
2. تعديل القامة بودن.
3. انگشتان دست انسان جورى است كه قادر استخيلى كارها را انجام دهد.
4. با دست غذا خوردن.
5. خط نوشتن.
6. حسن صورت.
7. تسلط بر بسيارى از مخلوقين و مسخر كردن.
8. آفرينش ابوالبشر به دستخداوند.
9. قرار دادن محمد صلى الله عليه و آله و سلم از انسانها.
در خصوص تبعیت «عقل» از «وحی» در حوزه عقلانی، برخی اشکال می کنند:
همانطوری که عقل بشر در حوزه طبیعت، فعالیت ها و دستاوردهایی دارد، در حوزه دین و قرآن هم مطالعه و برداشت هائی می کند، حال اگر «عقل» در حوزه طبیعت خطاپذیر است، در برداشت از قرآن هم خطا پذیر است.
معنی دیگر این اشکال این است که اگر علم ابطال پذیری دارد، استنباط ما از دین هم ابطال پذیری دارد لذا اجتهاد ما از دین دائماً در تغییر است و دین قرائت های مختلف دارد!
در طرح این نوع بحثها یک خطای اساسی صورت می گیرد که برای رفع آن ذکر دو نکته لازم است:
1- ثابتات و متغیرات دینی
در بخشی از دین، همیشه استنباط ها ثابت است و هیچ گونه قرائت متعددی وجود ندارد.
در اصول اعتقادات: اصل وجود خدا، اصل معاد، اصل حقانیت قرآن، اصل خاتمیت پیامبر اکرم (ص) اصل حقانیت امامت اهل بیت (ع)، اصول ثابت دین، و مبنای اجتهاد کلیه مجتهدین است و به هیچ وجه، قرائت بردار نیست.
در اخلاق هم مسلمات داریم، صداقت و وفای بعهد، احسان به پدر و مادر، امانت داری و... جزء اصول اخلاقی ثابت اسلام است.
در حوزه احکام نیز اینکه نماز، روزه، حج، زکوه و... واجب است از مسلمات و ثابتات است بلکه بسیاری از جزئیات این فروعات ثابت است همچون رکعات نماز، قیام، رکوع، سجود در نماز و وجوب روزه در ماه رمضان از طلوع فجر تا غروب آفتاب، امساک از خوردن و آشامیدن و...
اجتهادات اسلامی همیشه مبتنی بر این اصول ثابت صورت می گیرد و مجتهدین تلاش می کنند تا در تفصیل دین تحقیقاتی را انجام بدهند و ثابتات دینی راهنمای آنهاست تا اینکه از مسیر صحیح خارج نشده و دچار خطا نشوند.
چكيده
انسان موجود يا مخلوقي است با ويژگي هاي خاصي که در قرآن مجيد ترسيم و تصوير شده است. در قرآن کريم محور بحث، انسان است و اساسا قرآن، کتاب انسان سازي است. در حقيقت در بين مخلوقات، انسان از ويژگي هاي بسيار متمايزي برخوردار است كه به احسن الخالقين خطاب شده است. قرآن انسان را مدحها و ستایشها کرده و نیز مذمتها و نکوهشها نموده است.
عالی ترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن درباره انسان است که او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چارپایان پست تر شمرده است. از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد و همچنین می تواند به «اسفل سافلین» (پایین ترین درجات) سقوط کند. این خود انسان است که باید در باره خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید.
مقدمه
بدون ترديد يكي از مهم ترين موضوعات قرآني، حول محور انسان و ويژگي هاي او سير مي كند.شناسايي ويژگيهاي انسان از ديدگاه قرآن، همواره مورد توجه انديشمندان اسلامي بوده است. در قرآن كريم، دو دسته از آيات درصدد تبيين اين ويژگيها برآمدهاند. دستهاي از آنها به ثناگويي او پرداخته و بهترين سپاسها و ستايشها را در حق او روا ميدارند و دستهاي ديگر او را سرزنش كرده و بدترين نكوهشها را نثارش ميكنند.با توجه به اهميت موضوع، نويسنده در اين نوشتار در پي بررسي ويژگي هاي انسان از نگاه قرآن است.
قرآن كريم آيات فراواني را به انسان و بيان اوصاف و ويژگيهاي او اختصاص داده است. در برخي از اين آيات، عاليترين ثناها و ستايشها درباره انسان به كار رفته و به بهترين شكل و با زيباترين الفاظ از او سخن رفته و ويژگيهاي منحصر به فردي به او نسبت داده شده است؛ در حالي كه در برخي آيات ديگر، بدترين نكوهشها در مورد انسان به كار رفته و او با الفاظ صريح و غيرصريح سرزنش شده است.



0