در قرآن در آغاز به خلقت انسان و سير طبيعي آفرينش او اشاره مي شود كه چگونه انسان به دنيا آمد بعد از آن كه به آفرينش زمين و آسمان اشاره مي شود، به اين مطلب اشاره مي نمايد كه:

و لقد خلقنا الانسانَ من صَلصالٍ من حمأ مسنون؛ و همانا ما انساني را از گل و لاي سالخوردة تغيير يافته آفريديم .

آن گاه بعد از آن كه در آيات مختلفي به خلقت او مي پردازد به نتيجه اين آفرينش اشاره مي كند كه: لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم؛ كه ما انسان را در (مقام) احسن تقويم (نيكوترين مراتب صورت وجود) بيافريديم .

در حقيقت از ميان مخلوقات گوناگون الهي، اين انسان است كه داراي ويژگي هاي ممتازي است كه مقام خليفه الهي را در ميان موجودات از آن خود كرده است.

انسان موجودي است كه تمام هستي در او ادغام شده، به گونه اي كه مرحوم صدرالمتألهين در اسفار مي فرمايند كه انسان، نمونه اي از مجموعه اسفل السافلين تا اعلي عليّين است؛ در حالي كه موجودات ديگر، هر يك تنها در محدوده خاصي قرار دارند(صدر المتألهين).

 در واقع، انسان، كمالات تمامي مراتب و عوالم، از ماده و گياه و حيوان تا عالم عقول و ملائکه و ماوراي تجرّد را داراست و اين همان تعبيري است كه انسان را احسن تقويم مي دانست كه بهترين نوع معماري در ساختمان او به كار رفته است. و انسان آيينة تمام نماي هستي است. فرشتگان در برابر او تعظيم مي کنند و ملائك در خدمت او در مي آيند: خلق لكم ما في الارض جميعا؛ همة موجودات زمين را براي شما خلق كرد.

قرآن در عالي ترين تعبير خود راجع به انسان او را خليفه خدا در زمين معرفي مي كند: اني جاعلٌ في الارض خليفه؛ من در زمين خليفه خواهم گماشت .

گرچه در اين جا خلافت الهي براي نخستين انسان، يعني حضرت آدم(ع) ثابت شده، اما منحصر در ايشان نبوده است و عموميت داشته و شامل انسان هاي بعد از او نيز مي شود.

براي عموميت اين منظور الهي مي توان به آيه ديگري در اين باره اشاره كرد كه خداوند مي فرمايد:

هو الذي جعلكم خلائف في الارض.

البته در اين مورد كه چه كساني از فرزندان آدم مي توانند به اين مقام برسند، آنهايي كه علم اسماء را دارا بوده و به آن متصف گشته اند؛ هم چون پيامبران الهي و ائمه معصومين.

علاوه بر مقام خلافت الهي، خداوند به انسان عظمت و شرافت ديگري بخشيده و ان دميدن روح خود در او بوده است بعد از آن كه او را (انسان را) در نيكوترين وجه و زيباتر تركيب آفريد: و نفخت فيه من روحي.

اين كه خداوند از روح خود در انسان مي دمد، نشان گر شرافت و قداست اين مخلوق الهي است و به عبارت ديگر همين روح دميده شده در آدم او را سزاوار و شايستة تقديس و تكريم فرشتگان ساخته است.

چنان كه از قرآن برداشت مي گردد، امر به سجده فرشتگان بر آدم، بعد از تكميل آفرينش انسان و دميده شدن روح در او صادر شده است و اين گوياي شرافت انسان است؛ چرا كه فرشتگاني كه مقربان درگاه الهي بودند، موظف به سجده در برابر او شدند[15] و يكي از آنها (ابليس) با تمام سوابق بندگي و منزلتي كه در نزد حق تعالي داشت، بر اثر عدم اطاعت دستور الهي و سرپيچي از فرمان او و سجده نكردن بر انسان براي هميشه از درگاه الهي رانده شد و از مقام خود سقوط كرد.

البته بايد به اين مطلب اشاره نمود كه رشد واقعي انسان ها در پناه ايمان به دست مي آيد. به عبارت ديگر، انساني كه از روح خداوند در او دميده شده و شايسته مقام خليفه الهي و سجود فرشتگان است، تنها در سايه ايمان است كه مي تواند به رشد واقعي برسد: فليستجيبوالي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون؛ اجابت از من بخواهند و به من ايمان بياورند، شايد كه به رشد برسند  و در آيات ديگري با همين مضمون به اين مطلب اساسي اشاره مي كند: فمن اَسْلَم فاولئك تحروّا رشدا؛ آنان كه اسلام آوردند، نهايت كوشش را كرده و به رشد خويشتن رسيده اند.

ميرخليلي. سيد جواد،کرامت انساني از ديدگاه قرآن