جلوه گل عندلیبان را غزل خوان میکند
جلوه گل عندلیبان را غزل خوان میکند
نام مهدی صد هزاران درد، درمان میکند
مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان میکند
اسیر پنجه دردیم بی تو
اسیر پنجه دردیم بی تو
نگاه نرگسی، زردیم بی تو
اگر چشم انتظار تو نبودیم
در این دنیا چه میکردیم بی تو
دستم به دامانت در این فصل سر
دستم به دامانت در این فصل سر
آخر سکوت تو غزل را میکُشد برگرد
آوار غم بر شانه های شهر را بنگر
شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد
کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز
کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز
کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز
یک نفر فردا زمین را نور باران میکند
مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز





