صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157243
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

تعريف محتوايي فقر

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در جهان كنوني توسعه همه جانبه با سرعتي بسيار شديد در حال گسترش است و گستره عظيم بشري را در تمام نقاط عالم تحت تأثير خود قرار داده است. عقب ماندن از آن به معناي دور ماندن از علم و فرهنگ و تجربه‌هاي جهاني و زيستن در عصري عقب‌تر از كشورهاي ديگر و جهان پرتغيير است. اين سرعت بحدي سريع است كه به نگراني‌هاي علماي اخلاقي، فلاسفه و جامعه شناسان اجتماعي و حتي متخصصان نظامي انجاميده است، طوري كه اين اعتقاد وجود دارد كه جهان بسوي تباهي نسل بشر با سرعتي سرسام‌آور پيش مي‌رود و مهار آن از دست بشريت خارج شده است.

گذشته از اين نظريات، توسعه، راه رفاه اجتماعي جامعه بشري را هموار كرده و شرايط زندگي را مطلوب ساخته است. ميزان مرگ و مير در اثر بيماري كاهش يافته، متوسط طول عمر بشري بالا رفته، حق مشاركت عموم مردم در جامعه افزون شده و اميدهاي زندگي مسالمت‌آميز و كم خطر را بالا برده است. منطق علم و عقل بر قدرت و قدرتمندان چيره شده و استعمار را مي‌رود كه بشريت به فراموشي بسپارد، اما هنوز اين زخم كهنه و چركين فقر سيماي زشت و نازيبايي را به سيماي زيباي توسعه تحميل مي‌كند. دردي كه علل و عوامل بسياري در ايجاد، تداوم و حركت بسوي جلوي آن مؤثرند و جوامع بشري را در تمام ابعاد تحت تأثير خود قرار داده است.

فقر يك استعداد بالقوه در جوامع بشري است كه در اثر عوامل ايجاد كننده يا تقويت كننده‌اش بسرعت بروز مي‌كند و سطوح پائين جامعه را دربرمي‌گيرد و خلاصي از آن بسيارمشكل است.

فقر نشانه بارز توسعه نيافتگي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است كه ثبات سياسي و همبستگي اجتماعي و سلامت رواني را در اقشار مبتلا به خطري اندازد، موجب افزايش ميزان مرگ ومير بالاخص در نوزادان و كودكان و مادران و كاهش متوسط طول عمر، كاهش كارآيي نيروي انساني و كاهش بهره‌وري مي‌شود.

فرهنگ فقر از نسلي به نسل ديگر تداوم مي‌يابد و اگر در جامعه ريشه بدواند، حتي پس از توفيق برنامه‌ها در جهت رفع فقر مدتها به حيات خود ادامه داده و مانعي پايدار در جهت دستيابي به مراحل بالاتر توسعه اجتماعي ـ اقتصادي بدل مي‌شود. زيرا: توسعه پايدار جهت كاهش دائمي فقر ضروري است و كاهش فقر نيز متضمن توسعه پايدار است.

 

تاريخ فقر : فقر تاريخ

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

انسان فقير، انساني است تاريخي و نه طبيعي. کوري او نيز اگر چه بر اثر گرسنگي باشد اما علاج شدني است. برداشت صحيح اين موضوع در گرو درک اين نکته مي‌باشد که فقر با ضعف برابر نيست. اگر امروزه ما، آدم فقير را ضعيف مي‌پنداريم و يا ضعيف مي‌بينيم، به اين دليل است که وجه انساني او فراموش شده و به جاي آن تعابير سيستماتيک از انسان معيار سنجش شده است. در اين نظام ارزش گذاري انساني که توانايي رقابت (رقابت اقتصادي و به تبع آن اجتماعي) را ندارد، انسان ضعيفي است.   تاريخ فقر در ارتباط مستقيم با فقر تاريخ است. مساله فقر تاريخ از آنجا نشات مي‌گيرد که تاريخ از انسانيت زدوده مي‌شود، از طبيعت و به يک کلام، از واقعيت (حقيقت) تهي مي‌شود. در اين حالت است که فقير به وجود مي‌آيد و برجسته مي‌شود. در طول تاريخ بشري دوره‌هاي مهمي وجود داشته است که اين فقر تاريخي به اوج خود رسيده (اوج محلي) و در آن مواقع، انسان‌هاي بيشتري به کام فقر و نا آگاهي فرو رفته‌اند و ظلم (نا حقيقت) بيشتري بر آن‌ها روا داشته شده است. پيدايش بورژوازي بعد از انقلاب صنعتي و توليدي، بعد از به تعادل رسانيدن غير عقلانيت فئوداليته و کليسا، به علت داشتن ممنتوم حرکتي و به دليل ذات اينگونه حرکت‌ها‌، خود از تعادل گذشته و در آنطرف، به يک نهايت ديگر از غير عقلانيت رسيد. و تاريخ خود را به دور از عقلانيت و فقير از انسانيت به پيش برد و در نتيجه فقراي بيشتري به وجود آمدند و نيز فقر صورت‌هاي تازه‌ترِ از خود بيگانگي را نيز به خود گرفت. به اين نکته نيز بايد توجه داشت که اکثر دوره‌هاي تحول بشر، از ابتدا به فقرِ عقلاني و انسانيِ خود، آگاه نبوده‌اند؛ و نمي‌توانسته‌اند باشند به دليلِ ديالکتيک نفي کننده‌ي تاريخ تا رسيدن به درک غايي که محتاج گذشت زمان و تجربه‌مند شدن است. اما اين حرکت‌ها (منظور از حرکت، افرادي هستند که به نوعي در اين حرکت نقش داشته‌اند؛ به هر نوعي) هنگامي که به ضعف بنيادين عقلاني خود آگاه مي‌شدند به علت داشتن ممنتوم زياد و در نظر گرفتن مصالح افرادي که هميشه در اقليت ناچيز قرار داشته‌اند اما قدرت را در اختيار داشتند، جلوگيري از ادامه‌ي روند و يا تغيير جهت حرکت‌شان خرابي‌هاي بيشتري را به بار مي‌آورد. در اين مواقع بايد منتظر کاهش ارگانيک اين ممنتوم تاريخي ماند(1) تا به طور عقلاني از اوج به پايين بيايند و جاي خود را به حرکتي ديگر بدهند. در اين مقام، روند ديالکتيک تاريخ بشري مانند حرکت يک پاندول مي‌ماند (البته پاندلي که به جاي يک حرکت دو بعدي در صفحه، داراي يکي حرکت n بعدي در تاريخ است) که هيچگاه به تعادل استاتيک خود نمي‌رسد و نيز هيچگاه از تناوب باز نمي ماند. اما در طول زمان، حرکتي ديگرگون دارد. به هر حال اميد مي‌رود که انساني بودن روند تعادل پوياي اين پاندول روز به روز افزوده بشود.

 

چگونه ثروت به فقر مي‌انجامد؟

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در حالي که بر پايه معيارها و اصول تعريف شده علم اقتصاد، افزايش رشد اقتصادي حکايت از بهبود معيشت مردم دارد، اما شاهديم که در کشوري چون هند، به رغم تجربه رشد بالاي اقتصادي، روز به روز دامنه فقر گسترش مي‌يابد. توسل کشورهاي جهان سوم به الگوهاي ديکته شده غربي و بي‌توجهي به معيارها و مقولات فرهنگي و اجتماعي جوامع سبب شده، تا نه تنها بهبودي در وضعيت اقتصادي اين گونه جوامع حاصل نشود بلکه الگوهاي سنتي که براي قرن‌ها تأمين کننده معيشت و تدام‌بخش حيات آن‌ها بوده، فرو بپاشد و بر دامنه مشکلات آن‌ها بيفزايد.
 
   ● نويسنده: واندانا - شيوا

● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1386 - شماره 46، اردیبهشت - تاريخ شمسی نشر 00/02/1386 - به نقل از www.resurgence.org

 
 
هند هم‌اکنون رشد اقتصادي هشت درصدي را تجربه مي‌کند، با اين وجود، از حيث کودکان مبتلا به سوء تغذيه در جهان، رتبه سوم را به خود اختصاص داده است.امروز مقياسي براي تشخيص مردم ثروتمند از فقير وجود دارد که به عنوان مقياس تعيين ميزان رفاه شناخته مي‌شود. در اين مقياس، درآمد کمتر از يک دلار در روز، به معناي فقر است. اما حقيقت آن است که چنين معادله‌اي، نمي‌تواند معادله‌اي درست باشد، چرا که پول به تنهايي توانايي آن را ندارد که ماهيت رفاه بشر و به ويژه رفاه جامعه را اندازه‌گيري کند. در واژه ecologe (بوم‌شناسي) و economics (اقتصاد)، برگرفته از يک واژه يوناني يعني oikosبه معناي «خانواده» مي‌باشد. مادامي که اقتصاد بر پايه خانواده بنيان نهاده شود، مي‌تواند جايگاه خود را در قبال منابع طبيعي تشخيص دهد و به محدوديت‌هاي زيست‌محيطي احترام گذارد و از اين رو، در چارچوب همين محدوديت‌ها، به تأمين نيازهاي اوليه خود مي‌پردازد؛ اساساً چنين اقتصادهايي ماهيتي زن محور دارند. در دنياي امروز، اقتصادهاي رايج از منابع طبيعي و نيازهاي اصلي و اوليه بشر فاصله گرفته‌اند. در حالي که تخريب محيط‌ زيست براساس تأمين و رفاه بشر توجيه مي‌شود، شاهديم که فقر و فلاکت در بين مردم روز به روز در حال گسترش است. چنين نظامي، نه تنها مانا و پايدار نيست بلکه نظامي کاملاً غيرعادلانه است. نيازهاي حياتي چنين نظامي، جنگ‌هايي را بر سر نفت، آب و غذا به همراه داشته و خواهد داشت و نتيجه آن، خشونت‌هايي در سه سطح خواهد بود که اين توسعه ناپايدار را اسير خود خواهد نمود: خشونت عليه زمين که به مثابه بحراني زيست‌محيطي بروز و ظهور خواهد کرد؛ خشونت عليه مردم که فقر و فاقه و آوارگي را به همراه خواهد داشت و خشونت جنگ و درگيري که به مثابه دست‌اندازي به منابعي که جوامع مختلف بر پايه آن‌ها استوار شده‌اند، شناخته مي‌شود. به علاوه، سه سطح براي اقتصاد متصور است: اقتصاد طبيعت، اقتصاد معاش و اقتصاد بازار. اقتصاد طبيعت اساس و بنيان همه اقتصادهاست، چرا که حامي کل حيات در عرصه زمين است. در اقتصاد طبيعت، حيات جاري است و پول هيچ‌گاه نمي‌تواند مقياسي براي سنجش و اندازه‌گيري آن باشد. در اينجا پول و حيات رابطه‌اي يک طرفه با هم دارند. در اين روند، طبيعت به استثمار درمي‌آيد و مورد تجاوز قرار مي‌گيرد تا در اين رهگذر، پول حاصل آيد. چنين اقتصادي ، اقتصاد انگل‌گونه است؛ چرا که به شکار آن چيزي مي‌رود که حامي آن مي‌باشد يعني اقتصاد طبيعت و اقتصاد مردم.