جامعیت مفهوم عدالت با مطالعه موردی آموزش و پرورش
در دید عدالتگونه بررسی همه جوانب بشری از قبیل فرهنگ، تاریخ، اعتقادات و... بسیار سخت است و مستلزم کار فراوان است که متخصصان علوم دینی ما باید سالها بر روی این مبحث کار کنند و علم تولید کنند تا بتوانند نظامی هدفمند و کارا را برای عدالت اسلامی پیریزی کنند. مقاله پیش رو که دربرگیرنده موضوعات مختلف درباره عدالت است و در پنج بخش تقسیم شده است سعی شده است در این چند بخش دو دغدغه عدالت در فرهنگ و مذهب و عدالت در آموزش و پرورش را مورد بررسی قرار دهد. به دلیل اینکه هر کدام از سوالات مطروح تحقیق و بررسی زیادی را میطلبد و از مجال این مقال خارج است فقط در دو مورد از سوالات بررسی اجمالی صورت گرفته است. موانع برقراری و گسترش عدالت کدام است؟ و چه کسانی از برقراری عدالت نگرانند؟ مصادیق و زمینه عدالت در حوزه آموزش و پرورش کدام است؟ برقراری عدالت در آموزش و پرورش چه راهکاری را پیشنهاد میکنید؟ شاید تقسیم سوالات به گونهای بوده است که موضوعات تا حدی در هم متداخل بودهاند و شاید نتوان در این مجموعه سوالات، سوالی را بهطور مطلق و کامل جواب داد و وارد حوزههای دیگر نشد و طبعا هر کدام از سوالها از قبیل فرهنگ، دین، مهرورزی و مواضع عدالت در آموزش و پرورش درهم اثرگذار هستند. این نوشته با نام گستردگی عدالت در اسلام به این هدف تدوین شده است که نشان دهد نمیتوان به یک بخش از عدالت توجه کرد و از جنبههای دیگر غافل شد و توقع برقراری عدالت در جامعه را داشت. عدالت در جایجای دین و فرهنگ ما ریشه دارد و از اینرو باید موشکافانه عوامل گسترش عدالت و موانع آن را در تک تک زیرشاخهها و رشتههای عرصههای مختلف کشف کرد و بر روی آنها کار علمی کرد و با روانشناسی دقیق در جامعه آن را بهطور پایهای و ریشهای بنا کرد. امید است رئیس جمهور عزیز ما که در این برهه از زمان شعارهایی متفاوت مطرح کردهاند و حرف و عمل ایشان بوی اعتقادات و افکار حضرت امام(ره) را میدهد (در حالی که کمتر کسی بود که میخواست آن تفکرات را پیاده کند) با لطف خدا و عنایت امام زمان(عج) و همیاری نایب امام زمان، رهبر معظم انقلاب (حفظه الله)، مسیر عدالتی را که انتخاب کردهاند دقیقتر و مصممتر و با عمق علمی بیشتری پیگیری کنند و پیش بروند و با ایستادن در مقابل کسانی که منافعشان در مسیر عدالت به خطر میافتد (که کم هم نیستند از قبیل دولتهای استعماری دنیا و جیرهخوارانشان در ایران) پرچم عدالت را هر اندازه که در توان دارند برفراز این مملکت امام زمانی بیفرازند. انشاءالله الف) عدالت، تعریفها و تفاوتها
تفاوت مصرف غني و فقير 32 برابر
عوامل مصرف کدامند؟
عدد 32 درریاضی یک رقم قابل توجه است. یعنی دو به توان پنج. برای اقتصاددانان این رقم معنی خاصی دارد، زیرا تفاوت سطح زندگی مردم در کشورهای توسعه یافته و کشورهای در حال توسعه را نشان میدهد. نرخ متوسط مصرف منابع مانند نفت و فلزات و زبالههایی نظیر پلاستیک و گازهای گلخانهای در امریکای شمالی، اروپای غربی، ژاپن و استرالیا 32 برابر کشورهای توسعه یافته است. در حال حاضر بیش از 5/6 میلیارد نفر در دنیا زندگی میکنند و این تعداد ممکن است در نیم قرن آینده به 9 میلیارد نفر برسد. چندین دهه پیش مردم تصور ميکردند افزایش جمعیت اصلیترین چالش پیش روی جوامع بشري است اما اکنون بايد اهمیت این مسئله را به تولید و مصرف مردم مربوط دانست. اگر تمامي ساكنان زمين دریک سردخانه نگهداری ميشدند و چیزی را تولید و مصرف نميکردند هیچ مشکلی پيش نميآمد. در واقع آنچه که مهم است، مقدارمصرف جهانی است. نرخ سرانه مصرف بیش از یک میلیارد نفر از مردم دنیا که در کشورهای توسعه یافته زندگی ميکنند، 32 است. تعداد 5/5 میلیارد نفر دیگری که در کشورهای در حال توسعه زندگی ميکنند، نرخ رشد مصرف کمتر از 32 تا يك دارند.
چگونه ثروت به رشد فقر در دنيا کمک ميکند؟
کي از مسايل مهم به وجود آمده در نيم قرن اخير اين است که چرا سرمايهگذاريهاي ابر شرکتها و کمکهاي خارجي و وامهاي بينالمللي ارائه شده به کشورهاي فقير، به رشد فقر و بي عدالتي در اين مناطق انجاميده است؟ امروزه همه ميدانند که کشورهاي پيشرفته با حمايت از سرمايهداران، راه حضور آنان در کشورهاي فقير را هموار مينمايند تا بتوانند از منابع طبيعي و انساني اين کشورها، قوانين ساده انگارانه زيستمحيطي و هزينههاي پايين ايمني و دستمزدهای آنان نهايت استفاده را ببرند. اين ابر شرکتها با تغيير الگوهاي کار و تغذيه و اشتغال در کشورهاي فقير، زندگي مردم را در حوزههاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي به چالش کشيده و در نهايت سياست آنها به رشد وابستگي و گرسنگي و بدهکاری بيشتر منجر شده است. از سوي ديگر، سازمانهاي بينالمللي اقتصادي دنيا نظير بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول نيز به ابزار اجراي اين سياستهاي استعماري تبديل شدهاند. نويسنده اين مقاله معتقد است که اين کمکها تنها در راستاي افزايش ثروت سرمايهگذاران و نه مبارزه با فقر اختصاص مييابد و هدف نهايي آنها نيز تأمين منافع سرمايهگذاران جهاني،تصرف زمينها و اقتصادهاي محلي جهان سوم، سلطه بر بازارهايشان، کاهش دستمزدها، استعمار کارگران، خصوصيسازي اقتصاد بخش عمومي و در نهايت، جلوگيري از شکلگيري رقبايي جديد در عرصه اقتصاد جهاني ميباشد.
|