صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157086
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

نقش پيامبران در تمدن جهان

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

از آنجا كه جايگاه پيامبران در تمدن گذشته بشر پيوسته مورد نقد و بررسى موافقان و مخالفان پيامبران بوده و با توجه به اينكه اراده انسان مهمترين عامل تمدن ساز شناخته شده چگونگى تأثيرگذارى پيامبران مورد ارزيابى و سنجش قرار مى‏گيرد. منابع دينى، تاريخى و علمى و نيز داورى انديشمندان، مأخذ و مستند سنجش اين امر و تعيين نتيجه آن مى‏باشد. 
 
   ارزش و اهميت هر موضوعى به ميزان تأثيرگذارى آن در سعادت و تأمين خواسته‏ها و نيازهاى انسان وابسته است. «پيامبران و نقش آنان در تمدن جهان» نيز از همين منظر و نگاه قابل ارزيابى است. بررسى‏ها نشان مى‏دهد كه تأثيرگذارى پيامبران در تمدن بشر از جانب دو گروه مختلف مورد داورى قرار گرفته و تبيين ابعاد آن موجب پيدايش دو نظريه شده است:

نظريه اول: ديدگاه انديشمندان موافق پيامبران است. اين گروه تأثير و نقش پيامبران در تمدن انسان را مثبت، و هدايتگر يافته‏اند و جامعه بشريت را در مسير تمدن مديون خدمات پيامبران مى‏دانند.

نظريه دوم: از جانب پاره‏اى رهبران فكرى مكتب‏هاى مادى و نظام‏هاى سياسى است. اين گروه مخالف پيامبران بوده و تأثيرگذارى آنان را منفى شمرده‏اند. برخى از آنان دين را افيون ملت‏ها(1) و برخى ديگر اقدامات پيامبران را مخدوش، كم رنگ و مناسب زندگى قبيله‏اى و بَدَوى ناميده‏اند.(2)

 

مبانى ارزشى نظام اقتصاد اسلامى

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

اخلاق و اقتصاد

علم اقتصاد با اين ادعا آغاز مى‏گردد كه در يك جامعه بزرگ، دستورات اخلاقى نمى‏تواند تنظيم‏كننده رفتار اجتماعى افراد و ايجادكننده نظمى قابل پيش‏بينى باشد، حال آن‏كه با اصل قراردادن رفتار مبتنى بر نفع شخصى، رفتار اجتماعى افراد، نظمى معين و قابل پيش‏بينى پيدا مى‏كند. مضمون علم اقتصاد در واقع، توضيح چگونگى پيدايش ساختار و عملكرد اين نظم است. بنابراين، هر كوششى كه به قصد اصلاح علم اقتصاد، بخواهد دستورات اخلاقى را اصل رفتارى انسانها قرار دهد، در واقع علم اقتصاد را اصلاح نمى‏كند، بلكه آن را از ريشه نفى مى‏كند.

اولا: صرف تعقيب نفع شخصى، عملى خلاف موازين اخلاقى نيست، مگر اين‏كه تابع كانت (1) باشيم.

ثانيا: اين ادعا اشكال اساسى روش‏شناختى و معرفتى دارد. چرا كه جهان علم، و از آن ميان علم اقتصاد، جهان تئورى‏هاست و طرح تئورى‏ها هم در قالب مدل صورت مى‏گيرد و ساخت مدل يا به صورت قياسى است‏يا استقرايى; و هر دو روش، مبتنى بر پيش‏فرض معرفت‏شناختى است. آيا به جهان و رويدادهاى اقتصادى با ذهن خالى برخورد مى‏كنيم يا با ذهن پر؟ بنابر تئورى فانوسى در فلسفه علم، مشاهدات تابع فرضيه‏هاست و مشاهده، توسط نظريه، هدايت‏شده و آن را پيش‏فرض مى‏كند. (2) به عبارت ديگر، همه مشاهدات گرانبار از تئورى، (Theory - Loaden) هستند. پس جهانى كه ما مشاهده مى‏كنيم مطابق تئورى‏ها و تفسيرهاى تئوريك خود ماست. در مقابل اين نظريه (تئورى فانوسى)، تئورى كشكولى در علم را داريم كه به سابقيت (سابق بودن) مشاهدات بر نظريه‏ها معتقد است.

آيا تئورى‏ها در اقتصاد مبتنى بر روش‌هاى قياسى نيست و آيا اين انسان اقتصادى عقلايى، مجرد پيش‏فرض نمى‏باشد (آيا نمى‏توان انسان دكارتى را در چنين انسانى مشاهده كرد، در مقابل انسان پاولوف)؟ اين درست است كه ارزش‌ها و هدف‌هاى اقتصادى اعلام شده، در تضاد با واقعيات است; ولى اين تضاد باعث نمى‏شود كه مفاهيم ارزشى نهفته در واژه‏ها را هم فراموش كنيم. بهينگى پارتو را در اقتصاد رفاه در نظر بياوريد; وضعيت اجتماعى را بهينه، به معناى پارتو، مى‏گويند اگر و تنها اگر فايده هيچ فردى نتواند زياد شود مگر آن‏كه به نقصان فايده ديگرى منجر گردد. رسيدن به چنين وضع بهينه‏اى، موفقيتى بسيار محدود به شمار مى‏رود و به خودى خود، ضامن نتايج‏شاهكارى نيست. يك وضعيت مى‏تواند بهينه پارتو باشد، در حالى كه در آن برخى انسانها در فقر كامل به سر برند و بعضى ديگر غرق در تجملات باشند; و نتوان وضع فقرا را بهبود بخشيد مگر آن‏كه به تجمل اغنيا دست زده شود. بهينگى پارتو مى‏تواند واقعا حاوى انديشه‏اى جهنمى باشد. (3)

افزون بر اين، مفاهيم ارزشى بر پنج دسته قابل تقسيم‏اند:

 

درنگي در نظام فلسفي هگل

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

فلسفه سياسي هگل در نظام روح عيني و در پيوند با فلسفه حقوق و در دل بحث اخلاق و زندگي اخلاق گرايانه مطرح مي شود. روح عيني نيز در منظومه فلسفي هگل، در پي اراده آزاد به عنوان گام آخر روح ذهني ارائه مي شود. «بنيان حق، قلمرو روح به گونه يي کلي و مکان دقيق و نقطه جدايي آن، اراده است. اراده آزاد است... نظام حق قلمرو آزادي بالفعل است.» (عناصر، 4) غدر اين مقاله، کتاب «عناصر فلسفه حق» هگل به اختصار، عناصر ذکر شده است. لذا در بررسي فلسفه سياست هگل، راهي نيست جز آنکه گامي به عقب نهاده و کل نظام روح عيني را هر چند گذرا به نظاره بنشينيم. ما نيز در اين وجيزه جز اين نخواهيم کرد.

اراده آزاد
خواست، براي کاميابي و بهروزي مي بايد تنها امر کلي را هدف و موضوع خود گرداند. خواست خود، کلي است، پس خويشتن را موضوع خود قرار مي دهد و به اين وسيله آزاد مي گردد، زيرا انگيزه او امري خارج از خودش نيست و به همين دليل توسط ديگري محدود نمي شود. «هرگاه کليت يا خود اراده در مقام شکل نامعين يا محتوا، موضوع و هدف اراده باشند، اراده نه تنها در خود، بلکه همچنين براي خود آزاد است.» (عناصر، 21) اين، مرحله عبور از روح ذهني به روح عيني است.

روح عيني
روح عيني، روح است که خود را در عالم و به صورت عالم متجسد کرده است و اين عالم، عالم تاسيسات است.
اراده، خويشتن را مي جويد و به اين واسطه آزاد است، اما خواست، کلي است و اين همان با خويشتن، پس کلي بسيط است، لذا فردي و ذهني است، پس مي بايد به دنبال عينيت باشد. روح عيني، فعاليت اراده است در تجلي خود به صورت تاسيسات، پس تاسيسات مظهر آزادي اند.
هگل آزادي را در حق و قانون مي بيند، لذا روح عيني حوزه حق و قانون است. «حق آن وجودي است که وجود اراده آزاد است، پس حق به طور کلي آزادي است» (عناصر، 29)، بنابراين اراده خواستار کلي آزاد، کليت را در جهان به صورت قانون تاسيس مي کند و خود را ملزم به پيروي از آن مي داند. اين قانون را من خود به عنوان اراده کلي خويش وضع کرده ام، پس پيروي از آن، پيروي از خويش است و در بيان هگل، اين مفهوم آزادي است. آزادي، جست وجوي منافع شخصي و اميال زودگذر نيست، چنين ميلي در جست وجوي امري جزيي و بيرون از خود است، بنابراين در اسارت «جز من» است.
در نظام هگلي، تاسيسات ابداع نمي شوند، بلکه حاصل ضرورتي منطقي و مظهر عقل اند، ابزار دستيابي به مصلحت و منفعت نيستند، بلکه خود، غايت اند.