صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157175
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

بازم مدرسه‌ام دیر شد

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

نزدیک اول مهر که می‌شود، بچه‌ها حال و هوای دیگری پیدا می‌کنند. از طرفی مزهء تعطیلات تابستانی و خواب فراوان و راحت و بازی هنوز زیر زبان آن‌ها‌ست و از طرفی رفتن به یک جامعهء بزرگ‌تر با هم سن و سال‌ها به نام مدرسه و دیدن دوستان و شیطنت سر کلاس رویایی است که هر شب در سر می‌پرورانند. این‌روزها بچه‌‌ها دغدغهء خرید دارند، خرید کیف، کفش، لباس و لوازم‌التحریر، هر روز به خود قول می‌دهند که امسال از اول مهر خوب درس بخوانند و درس‌ها را روی هم انبار نکنند. دیگر هیچ روزی را بدون تکلیف به مدرسه نروند و هزاران قولی که همهء ما هم در اول مهر به خود می‌دادیم، ولی این روزها برای والدین آن‌ها روزهای بسیار سختی است، قطعی کردن ثبت‌نام بچه‌ها و خرید برای آن‌ها لحظه‌ای ذهنشان را راحت نمی‌گذارد. فکر این‌که آیا درست تصمیم گرفته‌اند و مدرسهء خوبی را انتخاب کرده‌اند یا نه و این‌که واقعا مدرسه غیرانتفاعی بهتر است یا دولتی. همه باعث شده این روزها رنگ و بوی تازه‌ای به شهر بدهند. در این گزارش سعی کردیم به این دغدغهء خانواده‌ها بپردازیم و شهریه‌ها و هزینه‌ها و امکانات مدارس دبستان و راهنمایی را مورد بحث قرار دهیم. در هفتهء بعد به سراغ هزینه‌های تحصیل در مقطع متوسطه می‌رویم.
حیاط مدرسه بزرگ است و بسیار تر و تمیز، همه می‌گویند این دبستان شهریهء عجیب‌و غریبی می‌گیرد و اتفاقا دانش‌آموزان زیادی هم در آن مشغول تحصیل‌اند. در حیاط چند مادر کنار هم ایستاده‌اند و در حال حرف زدن هستند. انگار از هم اطلاعات می‌گیرند، جلو می‌روم و خود را مادر یک کودک معرفی می‌کنم و یکی از آن‌ها که دل پری هم دارد می‌گوید: «خانوم اگه بچه‌ات رو می‌خوای بیاری این‌جا، اشتباه نکن، سه میلیون تومان شهریه دادم پارسال برای بچه‌ای که کلاس دوم دبستان می‌ره.‌گفتن این پول برای امکانات زیاد مدرسه است، اما من که هیچ امکاناتی ندیدم، حتی اردو هم، بچه‌ها را با شرط معدل بردند و خیلی‌ها نتوانستند بروند. فقط و فقط دکان‌ است. فکر کنید بچهء کلاس دوم که دیگه شرط معدل نداره.»
مادرهای دیگر هم با او همصدا می‌شوند و امکانات مدرسه را ضعیف ارزیابی می‌کنند و در مقابل سوالم که چرا پس بچه‌هایشان را به مدرسهء دیگری نمی‌برند، می‌گویند: «آخه بچه به این مدرسه عادت کرده و دوست‌های زیادی پیدا کرده، به این راحتی که نمی‌شه که مدرسه عوض کرد، بعدم به کجا می‌شه اطمینان کرد خانوم.»
علی امسال اول راهنمایی می‌رود و این تغییر مقطع برای مادر جوانش بسیار نگران‌کننده است. او می‌گوید: «پنج سال است که در دبستان )...( درس خوانده و همیشه از مدرسه‌اش راضی بودم. آن‌قدر این بچه‌ها را با برنامه‌های مختلف آموزشی، تفریحی و مذهبی سرگرم می‌کردند که بیش‌تر دوست دارد در مدرسه باشد تا خانه. پارسال که پنجم بود یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان گرفتند که هم سرویس و نهار داشت هم یک عالمه برنامه‌های آموزشی دیگر‌. آن‌قدر بچه‌ها به محیط مدرسه‌شان وابسته‌اند که حتی علی حاضر نشد امتحان ورودی بقیهء راهنمایی‌ها را بدهد. مدیر جوانی دارند که بسیار خوش‌فکر و باهوش است. از مدرسه راضی‌ام و فکر می‌کنم برای پسر شما هم مناسب باشد.» پسری موطلایی و خنده‌رو و بسیار بامزه به طرفمان می‌آید و می‌فهمم علی است و مادرش می‌گوید: «علی روزشماری می‌کند که مدرسه باز شود.» باز هم آرام می‌گوید: «سال سختی در پیش داریم تغییر مقطع سال بحرانی برای بچه‌هاست ولی امیدوارم مدرسهء خوب بتواند کمک کند انگار حیاط همهء مدرسه یک معضل کوچک برای مادرانی است که می‌خواهند بچه‌هایشان را در مدرسه ثبت‌نام کنند. حیاط کوچک این مدرسه هم مثل اکثر مدارسی که به آن‌ها سر زدم همین طور است. کنار زن جوان چادری روی نیمکت می‌نشینم در جواب سوالم که آیا از موسسه راضی است یا نه می‌گوید: «بچهء شما هم در همین مدرسه است؟» می‌گویم که برای ثبت‌نام آمده‌ام می‌گوید: «الان که خیلی دیر است فکر نکنم ثبت‌نامش کنند، پسرم راهنمایی و دبستانش را در همین مدرسه گذراند.»مدرسهء بدی نیست، پارسال دو میلیون و ۱۰۰ هزار تومان به‌عنوان شهریه گرفتند که پسرم سوم راهنمایی بود گفتند که کلاس‌های تقویتی و تفریحی و ورزشی داریم برای ناهار و سرویس که جداگانه پول گرفتند ولی خبری از این کلاس‌ها نبود، مدارس غیرانتفاعی آن قدر بچه‌ها را با کتاب‌های جانبی مشغول می‌کنند که وقت خواندن کتاب‌های خود مدرسه را ندارند.

 

تشابه پول توجیبی و آموختن ماهیگیری

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

مشخص است فرهنگ هر جامعه، زبان آن جامعه را می‌سازد. کمی دقت کنید مسایلی که در فرهنگ ما نیست یا چندان جا نیفتاده هیچ کلمه‌های معادلی در زبان فارسی ندارد مثل کار تابستانی نوجوانان. در این موارد باید از چند کلمه کمک گرفت تا منظور را رساند. در حالی که در زبان‌های دیگر این مفهوم کلمه‌ای مختص به خود دارد و اگر در آن جوامع دقیق شوید خواهید دید که این موضوع کاملا در آن‌ها جا افتاده است. دورهء نوجوانی را در اکثر کتاب‌های روانشناسی به دورهء بحرانی فرد تعبیر کرده‌اند این دوره زمانی است که فرد از کودکی بیرون آمده و توانایی و درک یک جوان را کم‌کم به دست می‌آورد.
پس همان غرور جوانی، حس استقلال‌طلبی و حس بزرگ شدن را تجربه می‌کند در حالی که با توجه به سن و موقعیت اجتماعی که دارد نمی‌تواند نه شخصیت اجتماعی خود را تثبیت کند، نه کسب درآمد کند این‌جا همان نقطهء بحرانی تضاد در شخصیت فرد محسوب می‌شود; جایی که حس و توانایی با هم در تضاد قرار می‌گیرند و فرد را دچار یک سردرگمی می‌کند. در بعضی از جوامع با ایجاد موقعیت کاری برای نوجوانان در فصل تعطیل مدارس به نیازهای آن‌ها پاسخ گفته شده است. با کارهای ریز و پیش‌پا افتاده که همزمان کمی از فرد گرفته و هم او را آمادهء پذیرش مسوولیت و کارهای بزرگ کند و صد البته به فرد اجازه دهد تا برای خود درآمدی هر چند کم داشته باشد این مرحله گذار را برای او ساده می‌کند.
در ایران این فرهنگ جا نیفتاده و حتی خانواده‌های کم‌درآمد هم با هر سختی‌ای باشد سعی به تامین نوجوانان خود دارند و به او اجاره نمی‌دهند که خود در جامعه حضور پیدا کند. پدیدهء پول توجیبی در کشورهایی مثل ایران به جای کار نوجوانان سعی در پر کردن خلا\ استقلال آن‌ها دارد. در این گزارش سعی شده در مورد جایگاه و مسایل مختلف پول توجیبی نوجوانان در اقشار مختلف جامعه و همچنین سهم این هزینه در سبد خانوار بحث شود.
گلنوش ۱۵ سال دارد و در صف نانوایی سنگکی ایستاده است. من هفته‌ای دو هزار تومان پول توجیبی می‌گیرم و با اون کلی می‌شه چیز خرید. برای خودم شال می‌خرم، چون نقاشی می‌کنم آب‌رنگ و لوازم نقاشی می‌خرم. به نظر کم می‌آد ولی اگه درست خرج کنم تا آخر ماه کم نمی‌آرم. مامانم بهم یاد داده که به اندازهء همین پول خرج کنم نه بیش‌تر. می‌خندد، نوبتش شده، نان را می‌گیرد و خداحافظی می‌کند. فقط بنویسید که نوجوانان هم در این جامعه حق زندگی دارند. احسان با چند نفر از دوستانش به پارک آمده و در حال سیگار کشیدن است جلو که می‌روم سریع سیگارش را مخفی می‌کند. می‌پرسم: «چند ساله‌ای»، ۱۷ ساله. چقدر پول توجیبی می‌گیری؟ می‌خندد و به دوستانش نگاه می‌کند بادی به غبغب می‌اندازد و می‌گوید: «هر چی بیش‌تر، بهتر. هر چقدر تیغ‌ام ببره. یعنی چی؟ مگه پول ثابتی نمی‌گیری؟ «ثابت که نه یه ماه ۱۰۰ هزار تومان یه ماه دیگه ۱۵۰، تا بستگی داره اون موقع که پول می‌گیرم حال بابام خوب باشه یا بد.» با این پول چه می‌کنی؟ صدایش را عوض می‌کند «این روزها اینقدر خرج زیاد شده گرانی هست هر چی هم داشته باشی بازم آخر ماه لنگی.» به سیگاری که مخفی کرده اشاره می‌کنم آن هم جزو خرج و گرانی است؟ هول می‌شود. نه بابا اینو تفریحی می‌کشم. از حرف‌هایش پیداست تا به حال یک‌بار هم به کار کردن در تابستان فکر نکرده. تابستون از اسمشم معلومه برای استراحت ساخته شده نه برای کار.

 

خانواده آمریکایی نوجو و مصرف‌گرا

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

«ممکن است این موضوع کمی غیرتعارفی جلوه کند، اما هنگامی که ما آمریکایی‌ها به دنبال چیز جدیدی در زندگی‌مان هستیم، تنها به این دلیل نیست که می‌خواهیم رقابت کنیم، بلکه به این دلیل است که روحیهء سرکش و نوگرایی داریم و همیشه می‌خواهیم با نوعی ریسک، سنت‌ها را زیر پا بگذاریم.» این تصور آمریکایی از خود است و شاید بر همین مبنا باشد که رسانه‌های خبری به صورت مداوم بر شعار تجاری «آمریکا شمارهء یک است» اصرار می‌ورزند. این کشور که در زمرهء ملت‌های توسعه‌یافته محسوب می‌شود سابقه و تاریخ چندانی ندارد، اما مردمانی که در آن‌جا گردهم آمده‌اند به طور فعالی در کارهای اجتماعی و اقتصادی مشارکت دارند.
یکی از مشخصه‌های جوامع توسعه یافته بهره‌مندی خانواده‌ها از رفاه نسبی و امکانات معیشتی است; گاه این شاخص‌ها در آمارهای رسمی و غیررسمی تفاوت فاحشی با هم دارند که تلاش می‌شود تا حد امکان به هر دوی آن‌ها اشاره شود.
● ثروت و مصرف
کیفیت و چگونگی اقتصاد خانواده، ناشی از تعامل دو سویهء دولت و ملت است، در آمریکا از طرفی سیاست دولت براساس سوددهی به خانواده‌ها وضع شده و از طرف دیگر خود خانواده‌ها به طور فعالی در پویایی اقتصاد کلان نقش و مشارکت دارند. به عنوان مثال به گزارش هیات بانک فدرال در سال ۲۰۰۴، نیمی از تمام خانواده‌هایی که دارایی مالی دارند صاحب سهام هستند. این گزارش عنوان می‌کند که ۸/۹۳ درصد از تمام خانواده‌ها به نوعی دارایی مالی دارند که ۶/۴۸ درصد از آن‌ها صاحب سهام هستند.
امری بدیهی است که در کشورهای صنعتی، تبلیغات و سیاست همیشه برپایهء مصرف بیش‌تر استوار بوده است، اما مصرف بیش‌تر خود منوط به درآمد و افزایش درآمد بیش‌تر است. در مورد میزان درآمد متوسط واقعی خانواده، دفتر سرشماری کشور آمریکا گزارش می‌دهد که این درآمد بیش از ۵۰۰ دلار ۱۱/۱ درصد) بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ افزایش داشته است. همچنین، دارایی خانواده‌ها در بالاترین میزان خود تاکنون بیش از ۵۴ تریلیون دلار برآورد شده که ارزش واقعی دارایی خانوار از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ بیش از ۱۲ درصد افزایش داشته است. با وجود رشد درآمدی خانوار، مصرف آن‌ها نیز به همان اندازه رشد داشته است. براساس آمارهای موجود در سه فصل اول سال ۲۰۰۶، نرخ رشد مصرف، ۴/۳ درصد بوده است.
نکتهء جالبی که در مورد مصرف و کالاهای مصرفی می‌توان به آن اشاره کرد، این که قیمت برخی از کالاهای پرمصرف به طور چشمگیری کاهش یافته است. یعنی برخلاف بسیاری از بازارها که افزایش تقاضا موجب بالا رفتن قیمت‌همان کالا می‌شود، در آمریکا به دلیل تولید بیش‌تر و قیمت تمام شدهء کم‌تر به همان اندازه قیمت عرضه نیز کاهش یافته است. از میان وسایل پرمصرف می‌توان به تلویزیون اشاره کرد که ۴/۵۵ درصد ارزان‌تر از پنج سال گذشته در بازار یافت می‌شود.
در همین زمینه، اسباب‌بازی، _۸/۲۵ درصد، کالاهای بادوام ۷/۸ درصد، وسایل خانگی ۵/۶ درصد و پوشاک چهار درصد کاهش قیمت داشته‌اند.
تبلیغ در کشور آمریکا به گونه‌ای است که خانواده را تشویق به داشتن کالاهای بیش‌تر از حد نیاز می‌کند. در حالی که در سال ۱۹۶۰ از هر ۱۰ خانوار آمریکایی ۹ خانوار دارای تلویزیون بوده‌اند، اما آمارهای اخیر نشان می‌دهد که هر خانوار به طور متوسط در منزل حداقل دو دستگاه تلویزیون، یک ویدئو کاست، یک پخش دی‌وی‌دی و سه عدد تلفن دارند.
● فقر و مسکن
در باب فقر و مسکن بحث‌های چالش‌برانگیز فراوانی وجود دارد. در حالی که شبکهء تلویزیون سی‌بی‌اس چهار آمریکا از رشد بی‌سابقهء فقر مطلق اقتصادی در ۳۲ سال اخیر خبر می‌دهد، اما منابع دولتی از کاهش فقر در این کشور سخن می‌گویند. آمارهای رسمی بیانگر کاهش فقر از نرخ ۷/۱۲ درصد در سال ۲۰۰۵ به رقم ۶/۱۲ درصد در سال ۲۰۰۴ هستند. به گفتهء همین منابع میزان فقر اکنون در پایین‌ترین میزان خود بوده و بسیار کم‌تر از اوج مقدار آن یعنی ۱/۱۵ درصد در سال ۱۹۹۳ است. خط فقر مطلق اقتصادی در آمریکا به گونه‌ای تعریف شده است که اگر خانوار چهار نفره، سالانه کم‌تر از ۹۰۳ر۹ دلار درآمد داشته باشد در این تعریف می‌گنجد. مسلم است که فقر با اشتغال رابطهء تنگاتنگی دارد و حتی بین مشاغل و تخصص‌های مختلف تغییر محسوسی دارند به ویژه برای کشور آمریکا که بر پایهء نظام سرمایه‌داری استوار است. در این باره بر اساس یافته‌های «راینر روت» منتقد آمریکایی، امروزه در آمریکا سطح دستمزد (به ویژه برای کارگران غیرمتخصص) کم‌تر از ۳۰ سال گذشته شده است. مزد کارگران ساده، امکان زندگی خانواده‌های آن‌ها را در سطح حداقل تامین نمی‌کند. وی در مقالهء خود اظهار می‌دارد نرخ بیکاران در ایالات متحده از سال ۱۹۹۷ پس از مدت‌ها به زیر پنج درصد رسیده است که البته این نرخ بسیار بیش‌تر از نرخ بیکاری در سال های ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۸ است.