پلاک هشت
میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا رسیدن

بيچاره پيرمرد تازه‌وارد بود. مي‌دانست بچه‌ها براي هر كاري آيه يا حديثي مي‌خوانند. وقتي داشت غذا تقسيم مي‌كرد، گفت: «بچه‌ها من معني عربيش را بلد نيستم، اما خود قرآن مي‌گويد: «النظافة من الايمان» يعني هيچ‌كس بيشتر از سهم خودش ورنداره! بچه‌ها با هم زدند زير خنده، پيردمرد گفت: «مگه غلط خواندم» يكي از بچه‌ها گفت: «نه پدرجان كاملاً درست است، النظافة من الايمان. يعني «هركس سهم خودش را فقط بگيرد» و باز خنده‌ي بچه‌ها بود كه مثل توپ در فضاي چادر مي‌تركيد.

منبع :مجله طراوت

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 1:00 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

از سرما مثل بيد داشت مي‌لرزيد. شده بود موش آب كشيده. داشتيم مي‌پرسيديم كه: «خوب، حالا كجا رفتي، چه كسي را ديدي؟» و او تندتند مي‌گفت: يك گربه ديدم. يك گربه. و بچه‌ها با تعجب: «گربه؟ خوب كه چي؟»
پوتين‌هايش را به هر سرعتي بود در آورد و آمد به سمت والر: «گربه‌ي عراقي.» تعجب ما بيشتر شد كه: «معلوم چي داري ميگي؟ گربه‌ي عراقي ديگه چيه، ما رو گرفتي؟» خيلي جدي گفت: «نه جون خودم، خودتون بريد سر سه راه ببينيد. گربه‌ي سياهي است كه به زبان عربي مي‌گويد: الميو، الميو!»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 226

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 12:59 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

دوستي داشتيم كه حاضر جواب بود. يكي از دوستان كه با او صميمي‌تر بود، گفت: «ما را كه سر دعاهايت فراموش نمي‌كني؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص ياد مي‌كنم» بچه‌ها كه مي‌دانستند حرف او خالي از مزاح نيست،‌ پرسيدند: «حالا چه مواقعي بيشتر به فكر ما هستي؟» گفت: «در زيارت عاشورا. آن‌جا كه آمده است، اللهم العن ابن مرجانه».

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 192

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 12:58 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را مي‌كرد و غذايشان را يك كم چرب‌تر مي‌كشيد، يا ميوه‌ي درشت‌تري برايشان مي‌گذاشت، هر كس اين صحنه را مي‌ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي‌كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتي في الدنيا و الاخره!» يعني داريد پارتي بازي مي‌كنيد، حواستان جمع باشد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 210

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 12:56 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

روحاني گردانمان بود و بعد از هر نماز، يك حديثي را از معصوم نقل مي‌كرد و پيرامون آن توضيح مي‌داد. پيدا بود، اين اولين باري است كه به صورت تبليغي_ رزمي به جبهه آمده است و الا شايد بي‌گدار به آب نمي‌زد و هوس نمي‌كرد بچه‌ها را امتحان كند، آن‌ هم بچه‌هاي اين گردان را كه تبعيدگاه بود، نمي‌آمد بگويد: بچه‌ها النظافه من الايمان و ال...؟ تا بچه‌ها در عين ناباوري او تكميلش كنند و بگويند: حاج‌آقا! «والكثافه من الشيطان»
فكر مي‌كرد لابد مي‌گويند حاج‌آقا «و ال» ندارد، يا هاج و واج مي‌مانند و او با يك قيافه‌ي حكيمانه‌اي مي‌گويد: اي بي‌سوادها بقيه ندارد، حديث همين است، با اين وصف حاجي كم نياورد و گفت: حالا اگر گفتيد اين حديث مال كيه؟ بچه‌ها سريع گفتند: «نصفش حديث نبوي است، نصف ديگرش از قيس بن اكبرسياه!» همه با صداي بلند زدند زير خنده و حاجي نمي‌دانست بخندد يا خيلي جدي بگويد: اين حرف‌ها چيه؟ قيس ديگر كيه؟

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 163

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 12:55 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

مراسم صبحگاهي بود. روحاني گردان راجع‌به واجبات و محرمات صحبت مي‌كرد. با بچه‌ها خيلي صميمي‌ بود. براي همين هم در كلاس درس و يا مراسم متكلم وحده نبود و بقيه مخاطب. مثل معلم و كلاس‌هاي اول و دوم دبستان غالباً مطلب را ناتمام مي‌گذاشت و بچه‌ها آن را خودشان تمام مي‌كردند. مثلاً وقتي مي‌خواست عبارت «الغيبه اشد من الزنا» را قرائت كند، مي‌گفت: «دوستان مي‌دانند كه الغيبه اشد...؟» بعد بچه‌ها با هم با صداي بلند مي‌گفتند: «من الكارهاي بد‌بد.»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 149

 




[ دوشنبه 2 آبان 1390  ] [ 12:54 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

مدتي از عمليات خبري نبود. بچه‌ها دائم مي‌گفتند: «پس كي عمليات مي‌شود؟ كي ما را جلو مي‌فرستيد؟ الآن چند وقته كه كار ما شده خوردن و خوابيدن. اگر ما زيادي هستيم، خوب رودربايستي ندارد، بگوييد...»
يك روز فرمانده‌ي لشگر را محاصره كردند و تصميم گرفتند، يك‌بار هم كه شده عصبانيش كنند. آن‌قدر اين حرف‌ها را تكرار كردند كه فرمانده خيلي جدي گفت: «اين حرف را گفتيد، هيچي، دفعه‌ي ديگر هم كه بگوييد، هيچي. اما... اگر يك دفعه‌ي ديگر تكرارش كنيد!... ديگه هيچي!! ...» و خمپاره‌ي خند‌ه‌ي بچه‌ها فرود آمد، و هر كدامشان مثل تركش اين طرف و آن طرف افتادند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 70

 




[ شنبه 30 مهر 1390  ] [ 12:16 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

ناسلامتي مي‌خواست به ما التماس دعا بگويد. نمي‌دانم، شايد هم مي‌ديد كه بيش از اين بار ما نيست،‌ و تيپمان به اين حرف‌ها نمي‌خورد، آخر مراسم بود. موقع استغاثه و التماس دعا، هركسي از بغل دستيش مي‌خواست كه براي او هم از خدا طلب بخشش و عفو نمايد،‌ با عباراتي نظير: «اگر رفتي توي حال، اگر سيمت وصل شد، اگر قبول شدي، خودت را گم نكني! فقير فقرا را فراموش نكني! و...»
او هم يك نگاه اين طرف و آن طرف كرد و آهسته در گوش من گفت: «تو را خدا اگر مرغ دلت پريد... از من مي‌شنوي بالش را قيچي كن و يك لنگه كفش هم ببند به پايش تا از اين‌جا تكان نخورد...» و ما را حسابي از خودمان نااميد كرد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 160




[ شنبه 30 مهر 1390  ] [ 12:15 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 1 ]

خيلي هيجان داشت. در حالي‌كه نوك گلوله‌ي آرپي‌جي را مي‌بوسيد گفت: «همين يك دونه را داريم، اگر درست نشونه بگيري و به خدا توكل كني، برجكش را بردي هوا.» گفتم: «آمديم، زديم و نخورد. آن وقت چه؟»
اخم‌هايش را تو هم كرد و گفت: «مگه الكيه پسر؟ خود خدا گفته شما منو ياري كنيد، من هم شما رو ياري مي‌كنم. تازه اگر هم نخورد، جر مي‌زنيم، مي‌گيم قبول نيست، از اول. من مي‌روم روي خاكريز مي‌گويم: جاسم هو...ي! اون گلوله‌ي آرپي‌جي ما رو بيندازيد اين ور.» خنده‌ام گرفته بود. بيشتر خنده‌ام از قيافه و لحن كاملاً جدي او بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 178




[ شنبه 30 مهر 1390  ] [ 12:14 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]

بچه‌هايي كه خيلي با هم صميمي بودند و تقريباً مي‌توانستند با همه‌ي مخفي‌كاري‌هاي ديگران متوجه شوند چه كسي نماز شب مي‌خواند، وقتي مي‌خواستند به نحوي التماس دعا بگويند، به شوخي مي‌گفتند: "تو را به خدا تو حال رفتي در هال را روي خودت نبند" و يا اين‌كه "رفتي توي حال در هال را ببند نيفتي توي راه پله! "

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 133




[ چهارشنبه 27 مهر 1390  ] [ 12:20 AM ] [ محمد مفيد ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 6927 نفر
كل مطالب : 55 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 مهر 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 10 آبان 1390 
امکانات وب