کاش میدانستم چرا همه فراموشکردهاند که آب مایه حیات است و نان هنوز هم برکت خداست. کاش میدانستم چرا دیگر هیچکس خم نمیشود تا خرده نانهای زیر پا را ببوسد و گوشهای بگذارد.
کاش میدانستم چرا دیگر هیچکس به ارزش قطرههای زندگیبخش آب نمیاندیشد. چرا هیچ دستی از به هرز رفتن آب در کوچهها و خیابانها جلوگیری نمیکند. کاش میدانستم چرا دیگر هیچکس به حرام بودن اسراف نمیاندیشد؟
در کتابها خواندهام که مولایم علی(ع) دو پیراهن بیشتر نداشت و چون یکی را میشست، دیگری را بر تن میکرد. در کتابها خواندهام که بزرگان به نان و نمکى، روزه میگشودند و به نان و خرمایى، مهمان را عزیز میداشتند. تکهای بوریا، زیراندازشان بود و کاسه و کوزهای سفالین، اسباب و لوازم منزلشان. در کتابها خواندهام که پیشوایم کفشی با چهل وصله میپوشید. خدایا! یاریمان ده تا بتوانیم تمام تصویرهای تابلوی زندگیمان را به رنگ سبز سیره و زندگی این بزرگان بیاراییم.
خدایا! از تو میخواهیم که همتهایمان را بلند سازی تا ریشه اسراف را بخشکانیم. پروردگارا! اندیشههایمان را وسعتبخش تا کمر خودپسندی و خودبینی را بشکنند و آیندگان را در داشتههای امروزیان سهیم سازند. ای قادر متعال! یاریمان کن تا چشمهایمان به روزمرگیها عادت نکنند و دیدگان عبرتبین، چون سدّی در مقابل چشم و همچشمیهای خانمانبرانداز بایستند. یاریمان کن تا دست در دست هم، بتوانیم تلخیهای اسراف کردن را به شیرینی درست مصرف کردن بدل سازیم.
خدایا! تو میرویانی و آباد میکنى، میبخشی و نثار میکنى، بیمنّت ارزانی میداری و ایجاد میکنى. تو باران را میفرستی تا جوانهها بنوشند و از خاک سیاه سربرآرند و آفتاب را در آغوش گیرند. پس در این هنگام است که دانهاى، برنج میشود و دانهاى، گل و دانهاى، درخت. اینک دستان من سرشار است از این نعمتهای بیدریغ الهی که تو باز هم بر آن میافزایى. به شکرانه این همه نعمت، من نیز انگشتهایم را محکم به هم میچسبانم تا ثروتهای بیشماری که بر من ارزانی داشتى، بر زمین نریزد و به هدر نرود. خدایا! یاریام کن تا من این سفرنامههای رنج را به پایان دردناک حیف و میل شدن نرسانم.
چشم طمع فرد مالاندوز و ثروتدوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور.
چه نیکو گفتهاند که طمع، صاحبش را تا ابد خاکسترنشین میسازد؛ چرا که میاندوزد بدون اینکه کوچکترین لذت و بهرهای از اندوختههایش ببرد. زیادهروی میکند و تباه میسازد تا گرفتار کمبودها میشود.
پروردگارا!
اللهم انی أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لاتَشْبَع؛
خداوندا پناه میبرم به تو از نفسی که سیر نشود؛
وَ مِنْ قَلْبٍ لایَخْشَع؛
و دلی که بیم نکند؛
و مِنْ عِلْمٍ لایَنفْعَ؛
و از علمی که سود نبخشد؛
و من صَلوهٍ لاتُرْفَع؛
و از نمازی که بالا نرود؛
وَ مِنْ دُعاءِ لایُسْمَع؛
و از دعایی که شنوده نشود.[1]
نمیدانم وقتی دار فانی را وداع میگویم و به سرای باقی میشتابم، اعمالم چگونه خواهد بود و در کولهبارم چه میتوان یافت. همین اندازه میدانم که خوبان و بدان، همه حسرت زدهاند. بَدان از اینکه چرا چند روز مهلت عمر را تباه کردند و برای بدیها سپریاش کردند و خوبان از اینکه چرا خوبترین نبودند و از این مهلت چند روزه بهترین بهره را نبردند.
پروردگارا! «نَبِّهْنِی لِذِکْرِکَ فِی أوْقَاتِ الْغَفْلَةِ؛ در اوقات غفلت مرا به یاد خود آگاه و متذکر فرما»، «وَاسْتَعِینیِ بِطاعَتِکَ فِی اَیّامِ المُهلَة؛ و مرا به راه طاعت خود هنگام مهلت عمر موفق بدار»؛ «وَانْهَجْ لِی اِلی مَحَبَّتِکَ سَبِیلاً سهلَة؛ و راه صحبت و دوستی خود را هم آسان ساز»؛ «اَکمِلَ لی بِها خَیرَ الدُّنیا و الَاخرة؛ تا به محبت خود، خیر دنیا و آخرت را به حدّ کمال رسانی».[2]
پینوشتها:
[1]. شیخ عباس قمى، کلیات مفاتیح الجنان، دعا تعقیب نماز عصر.
[2]. همان،دعای مکارم الاخلاق، ص 909.