پيمانه*اصلاح الگوي مصرف*
 
  به وبلاگ پيمانه*اصلاح الگوي مصرف* خوش آمديد!    
 
درباره وبلاگ


محمد رضا زينلي
به وبلاگ تخصصي پيمانه خوش آمديد اميدورام كه اين وبلاگ بتواند بينش شما را نسبت به اصلاح الگوي مصرف كامل كند .


منوي اصلي
لينکهاي سريع

لوگو ها


 


















نظرسنجي

حقيقت اسراف را درك كرده ايم و اسراف مي كنيم؟؟؟

اسراف، تجمل‌گرایی؛ بیماری اجتماعی

چندسالی می‌شد که از کشور کویت برگشته بود. گاه‌گاهی متناسب با اهل مجلس خاطراتی از آن روزها را به عنوان نقل مجلس بر زبان می‌آورد. از بازاری که یک حجرة محقر در آن داشته است، از ارتباط با دوستان و تفریحات دوستانه، از ملاقات با امیر کویت به عنوان یکی از ایرانیان سرشناس ساکن کویت، از خورد و خوراک و پوشاک مردم و از خیلی چیزهای دیگر.

از جمله آنکه گفت: در برخی از مهمانی‌های طبقة اعیان، یکی از ملاک‌های افتخار آن است که پس از ناهار یا شام چه مقدار گوشت و مواد غذایی قابل مصرف در سطل زباله ریخته شده باشد! سیخ‌های کباب دست نخورده و ماهی‌های لابد سفید ( که در شب عید در خطة شمال هر کیلو تا یازده‌هزارتومان قد می‌کشد) و دیگر مواد غذایی.

من هم تعجب کردم، مثل شما که با خواندن این مطلب شگفت‌زده شدید. مرحبا بر کسانی که شناسنامة افتخار و مباهات آن‌ها را ته ماندة مواد غذایی‌شان صادر می‌کند!

اسراف، تبذیر، ریخت و پاش بی‌مورد، خرج کردن‌های بی‌برنامه، چشم‌و هم‌چشمی‌ها، تجمل‌گرایی و بالاخره بی‌توجهی به قناعت، اگر نگوییم یک بیماری روحی و روانی است، به طور قطع یک بیماری اجتماعی است که از یک سو معنویّت را در افراد می‌خشکاند و از سوی دیگر، می‌تواند به یک معضل برای جامعه تبدیل شود، خصوصاً زمانی که به عنوان یک فرهنگ معقول و یک هنجار اجتماعی مورد پذیرش قرار بگیرد.

شاید گفته شود در جامعه‌ای که درصد بالایی از افراد، زیر شاخص‌ فقر زندگی می‌کنند، چه جای سخن گفتن از اسراف و بریز و بپاش است؟ در چنین اجتماعی بایستی از فقر و نداری سخن گفت، نه از اسراف و تبذیر.

جواب آن است که اولاً اسراف و ریخت و پاش‌ خارج از ضابطه که گناه کبیره است، خاص ثروتمندان نیست و می‌تواند همة افراد را شامل گردد. ثانیاً سخن، مخاطب خود را پیدا می‌کند؛ چنان که آب، چاله را. طرح یک معضل و فرهنگ غلط اجتماعی، مخاطب خاص خود را نشانه می‌گیرد؛ همان‌طور که شاید تلنگر و تنبهی باشد بر کسانی آگاهانه یا غیرآگاهانه در آن معضل گرفتارند.

بر این اساس، نمی‌توان این نکته را منکر شد که فرهنگ اسراف و تبذیر و تجمل‌گرایی پایه‌های زندگی بسیاری از خانواده‌ها را در جامعة ما می‌لرزاند و از آنجا که بسیاری از آنچه مصداق بارز اسراف و تبذیر به حساب می‌آید، صورت نوعی ضرورت زندگی و استفادة معمولی از مواهب طبیعی را به خود گرفته، بیم آن می‌رود که افراد برای به دست آوردن این «ضرورت» و رسیدن به این «مواهب طبیعی» انجام دادن هرکار و چیدن هر تمهیدی را مباح بدانند. در همین نقطه است که اسراف و تبذیر شکل یک فرهنگ پذیرفته شده به خود می‌گیرد.

از سوی دیگر، اسراف و تجمل‌گرایی تنها به عنوان یک نقیصة اجتماعی مطرح نیست، تا گفته شود هرگاه سطح رفاه عموم مردم به نقطة مطلوبی رسید، اسراف و تجمل‌گرایی و تبذیر و ولخرجی منطقاً مجاز است؛ بلکه این مهم به عنوان یکی از گناهان کبیره در ضمن مباحث اخلاقی و در حقیقت در قالب یکی از عواملی که انسان را از رسیدن به تکامل معنوی باز می‌دارد مطرح است. نگرش به اسراف از این زاویه، اهمیت مطلب را دو چندان می‌کند.
معنای اسراف

شهید آیت‌الله دستغیب در کتاب ارزشمند «گناهان کبیره»، اسراف را به عنوان یکی از گناهان کبیره مورد بحث و بررسی قرار داده است.

«اسراف» به معنای تجاوز از حد و زیاده‌روی‌کردن است و آن یا از جهت کیفیت است که صرف کردن مال است در موردی که سزاوار نیست ... و یا از جهت کمیّت است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است لیکن بیشتر از آنچه شایسته است و بعضی صرف مال را در موردی که سزاوار نیست، «تبذیر» گفته‌اند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار است، اسراف دانسته‌اند...1

اسراف و تبذیر در آیات قرآن و روایات ائمه(ع) مذمّت و نکوهش شده است.

چنانکه در آیة بیست و نه سورة مبارکة اعراف آمده است: «بخورید و بیاشامید، ولی از حد نگذرانید. به درستی که خداوند اسراف کنندگان (تجاوز کنندگان از حد) را دوست نمی‌دارد.»

هم‌چنین در سورة مبارکة مؤمن آیة سی‌وچهار به اسراف‌کنندگان و شک‌کنندگان، وعدة عقوبت و عذاب داده شده و در آیة بیست و هفت از سورة‌ مبارکة بنی‌اسرائیل در یک تشبیه زیبا و هشدار دهنده اسراف کنندگان، برادران شیطان خوانده شده‌اند.

در روایات صادره از معصومین(ع) نیز اسراف و تبذیر نکوهش شده؛ چنان‌که رسول اکرم(ص) فرمودند: «کسی که بنایی برای دیدن و شنیدن مردم می‌سازد، خدای متعال آن بنا را ... طوقی برگردنش کرده و او را به آتش می‌اندازد.» از آن حضرت سؤال شد منظور از بناکردن برای دیدن و شنیدن مردم چیست؟ حضرت فرمود: «بنایی است که زیادتر از احتیاج بسازد، بدان منظور که بر همسایگان و برادران دینی خود مباهات ورزد.»

در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «جز این نیست که خداوند، اقتصاد (میانه‌روی در مخارج زندگی) را دوست، و اسراف را دشمن می‌دارد...» 2
معیار و میزان اسراف

قبل از بیان مصادیقی از اسراف و تبذیر لازم است معیار و میزانی در این زمینه دانسته شود. به عبارت دیگر، دانستن این نکته لازم است که مرز میان اسراف و اقتصاد در زندگی و شاخص مخارج مجاز از غیرمجاز چیست؟ در برخی از روایات، شاخص‌های گویایی در این مورد عنوان شده‌اند. به سه معیار که در روایتی از امام علی(ع) آمده است، توجه فرمایید:

امام علی(ع) فرمود:«برای اسراف کننده سه علامت است: یکی آن که آنچه سزاوار او نیست، می‌خورد».

در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است: «لباسی که برای حفظ آبرو و پوشیدن در انظار مردم تهیه کرده‌ای، هرگاه آن را در موقع کار کردن و جایی که مناسب آن نیست بپوشی، اسراف به حساب می‌آید.»

در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده که به همین مقدار بسنده می‌شود.

ملاحظه می‌گردد که شاخص‌ها و مرز اسراف از غیر اسراف در روایات صادره از امام علی(ع) در سه مقولة خوراک، پوشاک وخرید لوازم(که این خود دامنة وسیعی دارد) مشخص و محرز شده‌اند.

بیان این معیارها و میزان‌ها راه را برای تبیین و ترسیم مصادیق اسراف و تبذیر روشن می‌سازد. در این‌ خصوص، عرف و شرایط زمانی تعیین‌کننده است. مثلاً خریدن یک دست لباس گران‌قیمت از سوی فردی که درآمد او متوسط است، مصداق اسراف است؛ جمع‌آوری پول با مشقت فراوان و ترتیب دادن یک مسافرت خارج از کشور برای کارمندی که درآمد او در حد حقوق کارمندی است، اسراف و تبذیر محسوب می‌شود. خرید یک دستگاه کامپیوتر پیشرفته برای کارگری که هر صبح بایستی سرچهارراه چشم به راه کسب باشد (و آن هم یک خط در میان) مصداق بارز اسراف و تبذیر می‌باشد. هرگاه نیاز ضروری انسان با خرید یک دستگاه پیکان برآورده می‌شود، به آب و آتش زدن و جورکردن وام‌های بانکی با اقساط بالا (به اسم جعاله و مضاربه و ...) و خرید یک دستگاه پژو یا سمند و ... بدون تردید اسراف قلمداد می‌گردد. خرید مبلمان راحتی برای منزل برای به رخ کشیدن و چشم و هم‌چشمی اسراف خواهد بود. اختصاص دو و نیم میلیون تومان برای خرید لوازم چوبی منزل ـ از سوی عروس ( به عنوان جهیزیه) و یا از سوی داماد (در قالب شیربها) در حالی که ‌داماد بی‌کار است و این مبلغ می‌تواند سرمایة اولیه‌ یک تولیدی کوچک را برایش فراهم آورد، بدون تردید اسراف است.

خرید یک دستگاه تلویزیون رنگی دویست و پنجاه‌هزارتومانی برای یک کارگر که کل درآمد او یکصد و بیست هزارتومان در ماه می‌باشد و معمولاً نیمی از این مبلغ را دائم‌القسط است، اسراف و تبذیر است.

ده‌ها مورد دیگر را نیز که متأسفانه در زندگی بسیاری از افراد جامعة ما شکل ضرورت به خود گرفته است، می‌توان به عنوان مصادیق بارز اسراف و زیاده‌روی به حساب آورد.
نقش زمان در مصادیق اسراف

نقش زمان و عرف را نیز در تعیین مصادیق اسراف نباید از نظر دور داشت. به عبارت دیگر، اوضاع و احوال اقتصادی زمان، عنصر تعیین‌کننده‌ای در ترسیم اسراف و تبیین حد و مرز آن با ضرورت‌های زندگی است. مثلاً در زمان امام علی(ع) چه بسا نوع خاصی از پوشش، اسراف به حساب می‌آمد، در حالی که همان پوشش در زمان امام صادق(ع) نه تنها اسراف قلمداد نمی‌گردید؛ بلکه از حد عرف افراد معمولی نیز پایین‌تر بود. در این زمینه نیز سطح زندگی عموم افراد جامعه میزان و شاخص تعیین‌کننده‌ای است. حکایت زیر، گویای همین نکته است:

در زمان رسول خدا(ص) و امام علی(ع) عموم مردم در فقر و بی‌نوایی زندگی می‌کردند، در حالی که از زمان امام سجاد(ع) به بعد، اوضاع اقتصادی مسلمانان رونق قابل ملاحظه‌ای یافت. به اقتضای این پیشرفت اقتصادی، تغییری در نحوة زندگی و خوراک و پوشاک ائمه(ع) نیز پیش آمد. لذا برخی افراد ظاهربین از این بزرگواران سؤال می‌کردند که چرا لباس‌های فاخر پوشیده‌اند، در حالی که اجدادشان چنین لباس‌هایی نمی‌پوشیدند. جواب آن‌ها این بود که در زمان رسول اکرم(ص) و امام علی(ع) فقر و بی‌نوایی عمومیت داشت و پوشش مناسب زمان آنان، همان بود که آن‌ها می‌پوشیدند، در حالی که در شرایط فعلی، وضع اقتصادی عموم جامعه در سطحی است که هرگاه لباس‌هایی هم‌چون لباس‌ اجدادمان بپوشیم، چه بسا مورد اهانت قرار بگیریم.

براین اساس، نمی‌توان شرایط زمانی و سطح عرف و معمول جامعه را به عنوان شاخصی برای تعیین حد و مرز اسراف نادیده انگاشت. این شاخص در مرکب،‌ خانه و سایر لوازم نیز تعیین‌ کننده است؛ اما بایستی متوجه بود که در مورد این شاخص، یعنی سطح اقتصادی عموم جامعه، مصادرة‌ به مطلوب و تفسیر به رأی صورت نگیرد؛ زیرا در این صورت به جای آنکه سطح اقتصادی متوسط افراد جامعه در نظر گرفته شود، یکی‌دو پله بالاتر می‌رویم. در این صورت غلتیدن در اسراف آن هم ناخواسته و البته براساس سهل‌انگاری دور از دسترس نیست.
طرح یک سؤال

باتوجه به آنچه گذشت، ممکن است این سؤال پیش آید که «شأنیتی» که در برخی روایات در تعیین حد و مرز اسراف عنوان شده (به طوری که هرگاه خوراک و پوشاک و لوازم زندگی هرکس متناسب با شأن اجتماعی و خانوادگی او نباشد، اسراف صورت گرفته است) آیا نوعی ایجاد طبقة اجتماعی نیست؟ به عبارت دیگر، چرا نوع خاصی از پوشاک و خوراک برای طبقة فقیر، اسراف به حساب می‌آید و طبعاً عقوبت او را به دنبال داشته باشد، درحالی که استفاده از همین نوع پوشاک و خوراک برای ثروتمندان مباح باشد؟ آیا این نکته نوعی تبعیض شمرده نمی‌شود؟

به طور اجمال می‌توان چنین گفت: که اولاً، استفاده از امکاناتی بهتر (اعم از خوراک و پوشاک و سایر لوازم زندگی) ذاتاً امتیازی ارزشمند نیست که ثروتمندان بر بی‌نوایان برتری داده شده باشند؛ ثانیاً ثروتمندان نیز در معرض اسراف و تبذیر قرار دارند (البته در سطحی بالاتر از زندگی فقیران) ثالثاً ادای چند نوع حقوق مالی بر عهدة ثروتمندان است، در حالی که عموم فقیران از ادای چنین حقوقی معافند. رابعاً در عالم خلقت، تفاوت وجود دارد تا از این رهگذر رگه‌های پویندة اجتماعی مستحکم گردد و این غیر از تبعیض و برتری قوم و قشری بر قوم و قشر دیگر است. البته جواب تفضیلی به این سؤال، مجالی بیش از این نوشتار می‌طلبد و موضوعاً مورد بحث این مقاله نمی‌باشد.
قناعت؛ راه حل

آنچه می‌تواند اسراف و تبذیر و تجمل‌گرایی را ابتدا از قلب افراد و سپس از دیوارة فرهنگ اجتماع بزداید، ترویج روحیة «قناعت» و «زندگی در مسیر اقتصاد و میانه‌روی» است.

این مهم می‌طلبد که از یک سو متاع ارزشمند قناعت در بازار دل‌ها رونق بگیرد و سپس در قالب یک فرهنگ اجتماعی به عنوان دارویی که بیماری اسراف را ریشه کن می‌کند، به تولید انبوه برسد.

رسول اکرم(ص) فرمود:«قناعت مالی است که تمام نمی‌شود»

هم‌چنین از آن بزرگوار وارد شده است: «به آنچه خداوند به تو داده است قناعت کن، تا حسابت در روز قیامت آسان گردد.» 3

نیز امام صادق(ع) فرمود: «در توانمندی به آن کسی بنگر که از تو پایین‌تر است؛ نه آن کس که از تو برتر است؛ چرا که این‌کار بیشتر تو را به قناعت وا می‌دارد.»

هم‌چنین از آن حضرت روایت شده است: «کسی که در معیشت خود میانه‌روی کند، من ضمانت می‌کنم که هرگز تهیدست نگردد.»

در این میان نمی‌توان نقش حاکمیت را به عنوان قوه و قدرتی که بار اصلی فرهنگ سازی بر عهدة اوست، نادیده گرفت؛ عملکرد و شیوة زندگی مسؤولان و فرهنگی که از این آبشخور ترویج می‌گردد، در گرایش مردم به اسراف و تبذیر و یا برعکس به قناعت و میانه‌روی در زندگی نقش اساسی دارد و از مهم‌ترین کانال‌هایی که این فرهنگ را در جامعه ترویج می‌دهد، رسانه‌های عمومی خصوصاً نقش صداوسیما است.

به‌راستی صدا وسیمای ما مبلغ کدام فرهنگ است؟ قناعت یا ...؟
تحلیل و چکیده

اسراف و تبذیر از گناهان کبیره‌ای است که در حوزة اجتماع به صورت گرایش به تجمل و رفاه‌طلبی جلوه می‌کند. اسراف به معنای زیاده‌روی در مخارج زندگی اعم از خوراک، پوشاک و سایر لوازم زندگی است و براساس سطح زندگی افراد تعیین می‌شود. چه بسا خرید نوعی لباس برای قشری اسراف و برای قشر دیگری اسراف نباشد. عرف جامعه و سطح اقتصادی عموم مردم شاخصی تعیین‌کننده برای این مهم است. چه بسا رویّه‌ای خاص در زندگی در یک عصر و دوره معمولی به حساب آید و در زمان دیگر اسراف قلمداد گردد.

در جامعة ما اگر چه سطح زندگی بسیاری از افراد در حدی متوسط دور می‌زند،‌ اما بیماری اجتماعی اسراف و گرایش به تجملات، بسیاری از افراد همین قشر متوسط را در جهنمی خود ساخته می‌آزارد. برای رهایی از این ورطه، ترویج فرهنگ قناعت و زندگی برمدارِ اقتصاد و میانه‌روی چارة کار است.

پی‌نوشت‌ها:

1. گناهان کبیره، ج 2، ص 103.

2. همان، ص 100.

3. بحارالانوار، ج 77، ص 187.

 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

انسانهاي با شرف و باز ایستادن از اسراف و تبذیر

ااسراف »به معنی وسیع کلمه هرگونه تجاوز از حد در کاری است که انسان انجام می دهد ولی غالبا این کلمه در مورد هزینه ها و خرجها گفته می شود و از قرآن به خوبی استفاده می شود که اسراف نقطه مقابل تنگ گرفتن و سختگیری است. (1)

«تبذیر» در اصل از ماده «بذر» و به معنی پاشیدن دانه می آید، منتها این کلمه مخصوص مواردی است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقی و فساد، مصرف می کند و معادل آن در فارسی امروز «ریخت و پاش » و «ولخرجی » است و به تعبیر دیگر «تبذیر» آن است که مال در غیر موردش مصرف شود، هرچند کم باشد و اگر در موردش صرف شود «تبذیر» نیست هرچند زیاد باشد.

چنانکه امام صادق علیه السلام که در ذیل آیه «و لا تبذر تبذیرا» در پاسخ سئوال کننده ای فرمود: «من انفق شیئا فی غیر طاعة الله فهو مبذر و من انفق فی سبیل الله فهو مقتصد». (2)

کسی که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالی انفاق کند، تبذیر کننده است و کسی که در راه خدا انفاق کند، میانه رو است.

اگرچه با در نظر گرفتن این دو لغت «اسراف و تبذیر» ممکن است میان آنها تفاوتی باشد، ولی بسیار می شود که این دو کلمه درست در یک معنی به کار رود و حتی به عنوان تاکید پشت سر یکدیگر قرار می گیرند. چنانکه علی علیه السلام می فرماید:

«الا ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الآخرة و یکرمه فی الناس و یهینه عندالله ». (3)

آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن، تبذیر و اسراف است، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند اما مسلما در آخرت پست و حقیر خواهد کرد در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد اما در پیشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.

امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«من اشرف الشرف الکف عن التبذیر والسرف » (4) از بلندمرتبه ترین شرف یعنی بلندی مرتبه، باز ایستادن از اسراف و تبذیر است.

در اینجا «تبذیر» و «اسراف » هر دو به یک معنی است.

باز آن حضرت فرمود:

«علیک بترک التبذیر و الاسراف و التخلق بالعدل والانصاف » (5)

تبذیر و اسراف را ترک کن و با خصلت عدل و انصاف متصف باش.

«تبذیر» و «اسراف » هر دو به یک معنی است و همچنین «عدل » و «انصاف ».

غرض «اسراف » و «تبذیر» از نظر اسلام بسیار نکوهیده است و علاوه بر اینکه عیب بزرگی برای انسان به شمار می رود و بلای بزرگ اجتماعی است که باعث محرومیتهای انسانهای بی گناه می گردد. بدون شک نعمتها و مواهب موجود در کره زمین برای ساکنانش کافی است اما به شرط اینکه بیهوده به هدر داده نشوند و دور از هرگونه افراط و تفریط مورد بهره برداری قرار گیرند و گرنه این مواهب آن قدر فراوان و نامحدود نیست که با بهره گیری نادرست، آسیب نپذیرد. و ای بسا اسراف و تبذیر در منطقه ای از زمین باعث محرومیت منطقه دیگری شود و یا اسراف و تبذیر نسل امروز باعث محرومیت نسلهای آینده گردد.

آن روزی که ارقام و آمار، همچون امروز دست انسانها نبود و دانشمندان به این مساله پی نبرده بودند که جمعیت بشر سریعتر از مواد غذائی زیاد می شود و در نتیجه برای آینده نگرانی روزافزون و سختی زندگی و فقر و فاقه دائمی پیش بینی نشده بود، اسلام هشدار داده که در بهره گیری از مواهب الهی در زمین، از اسراف و تبذیر خودداری کنند.

قرآن مجید در آیات زیادی شدیدا مسرفان را محکوم کرده است.

درجائی می گوید: «ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین » (6) (اسراف نکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمی دارد).

ودر مورد دیگر: اسرافکاران را اصحاب دوزخ می شمرد و می فرماید:

«و ان المسرفین هم اصحاب النار». (7) واز اطاعت فرمان مسرفان نهی می کند:«و لا تطعوا امر المسرفین » (8) و مجازات الهی در انتظار اسرافگران است:«مسومة عند ربک للمسرفین » (9) اسرافکاران دروغگو را محروم از هدایت الهی می شمرد: «ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب ». (10)

اسراف یک برنامه فرعونی شمرده شده است: «و ان فرعون لعال فی الارض و انه لمن المسرفین » (11) و سرانجام سرنوشت اسرافکاران هلاکت و نابودی است علیهم السلام «واهلکنا المسرفین ». (12)

«ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین » (13) (تبذیر کنندگان برادران شیطانند).

بدون شک اسراف یکی از مذموم ترین اعمال از دیدگاه اسلام است و در آیات و روایات نکوهش فراوانی از آن شده است. در روایات دقت در مساله اسراف و تبذیر تا آن حدی است که در حدیثی می خوانیم: پیامبرصلی الله علیه وآله از راهی عبور می کرد یکی از یارانش به نام سعد مشغول وضوء گرفتن بود و آب زیاد می ریخت، فرمود: چرا اسراف می کنی ای سعد! عرض کرد: آیا در آب وضو نیز اسراف است؟ فرمود: نعم وان کنت علی نهر جار(آری هرچند در کنار نهر جاری باشی). (14)

ونیز از آن حضرت نقل شده است که روزی دستور داد رطب و خرمای تازه برای خوردن حاضران بیاورند، بعضی خرما را می خوردند و هسته آن را به دور می افکندند، فرمود: این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمی دارد. (15)

امام صادق علیه السلام فرمود:

«ادنی الاسراف هراقة فضل الاناء و ابتذال ثوب الصون والقاء النوی ». (16)

پائین ترین حد اسراف ریختن باقی مانده آب و بذل کردن لباس که مورد حاجت باشد، و انداختن هسته خرما.

غرض در دستورات اسلامی آن قدر روی نفی اسراف و تبذیر تاکید شده است که حتی از ریختن باقی مانده آب وضو واز دور افکندن هسته خرما نهی گردیده است.

جهان امروز به خاطر احساس مضیقه در پاره ای از مواد، سخت به این موضوع توجه دارد تا آنجا که از همه چیز از زباله ها و تفاله ها و فاضل آبها از تصفیه استفاده می کند چرا که احساس کرده اند که مواد موجود در طبیعت نامحدود نیست که به آسانی بتوان از آنها صرف نظر کرد باید از همه به صورت «دورانی » بهره گیری نمود.

با اینکه نعمتها و مواهب موجود در کره زمین برای ساکنان آن کافی است و لیکن گرسنگی یک پدیده جهانی بشمار می رود واکثریت ساکنان روی زمین از گرسنگی رنج می کشند.

دانشمندان می گویند گرسنگی به هیچ وجه امری نیست که طبیعت آن را به ما تحمیل کرده باشد، با مطالعه این پدیده در نواحی مختلف جهان به این واقعیت رسیده اند که به طور کلی عوامل و شرائط طبیعی نیستند که گروهها و اجتماعات انسانی را دچار قحطی و گرسنگی می سازند، بلکه مسئولیت این فاجعه به عهده برخی از شرائط فرهنگی است. (17)

به این معنی مصیبت گرسنگی یک پدیده طبیعی و پیوند یافته با زندگی نیست و مانند مرگ یک حادثه اجتناب ناپذیر نمی باشد، بلکه گرسنگی یک نوع زخم و درد اجتماعی است که به دست خود انسان ایجاد شده است.

و عمدتا نتیجه اسرافکاریهائی است که ابرقدرتهای جنایتکار بر جهان بشریت تحمیل کرده اند پس کشورهای استعمارگر بانی اصلی گرسنگی و فقر جهانی است.

برای همین است که در اسلام از «اسراف » و «تبذیر» به شدت مذمت شده است.

علی علیه السلام فرمود:

«للمسرف ثلاث علامات: یاکل ما لیس له و یلبس ما لیس له و یشتری ما لیس له » (18) اسرافگر سه نشانه دارد: آنچه می خورد در خور وی نیست. لباسی پوشد که شایسته اونیست و کالائی می خرد که زیبنده وی نیست.

علی علیه السلام فرمود: «ما فوق الکفاف اسراف » (19) بالاتر از کفاف اسراف است.

یعنی هرکس موظف است از مال خود به اندازه «کفاف » خرج کند. کفاف قدری از مال را گویند که برای هزینه زندگی انسان و خانواده اش در حد اعتدال کفایت کند و خرج کردن بیش از آن اسراف است.

باز فرمود: «ویح المسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره » (20) چه دور است اسراف کننده از تدارک نمودن زیان کار خود و از آنچه صلاح نفس او در آن است.

باز می فرماید: «سبب الفقر الاسراف » (21) سبب فقر و گرسنگی (جامعه) اسراف است.

باز می فرماید: «ذر السرف فان المسرف لا یحمد جوده و لا یرحم فقره » (22) اسراف کننده را واگذار زیرا جود و بخشش او پسندیده نیست و اگر به سبب اسراف فقیر گردد قابل ترحم نمی باشد.

آری امروز بشر فهمیده است که حتی در زوائد اموال خود نیز دقیق باشد اگر نان زیادی دارد به درد او نمی خورد به درد دیگران خواهد خورد و سیر شدن دیگران باز استفاده اش به او بر می گردد.

البته اینها از نظر مسلمانان مسائل دست و پا افتاده ای است که در اسلام بیش از هزار و چهار صد سال قبل مورد توجه قرار گرفته است و هر مسلمان معمولی می داند اسراف مال و زیرپا ریختن برکت خداگناه دارد و درباره گرامی داشتن نان و نهی از بی حرمتی آن روایات فراوانی وارد شده است. (23)

طبق منطق قرآن خداوند به زمین برکت داد تا قوت تمام مردم روی زمین در چهار نوبت سال به طور یکسان برآورده شود (24) درحالی که هزاران نفر در کشورهای مختلف جهان درنتیجه مصرف بی رویه مواد غذائی و افراط در آن به افزایش کلسترول، چربی و قند مبتلا شده و در اثر بیماری زودرس قلب و عروق و سرطان در می گذرند و درنتیجه همین اسراف و تبذیر در مواد غذائی، میلیونها انسان در دنیا با گرسنگی دست به گریبان بوده و روزانه هزاران نفر از بی غذائی تلف می شوند.

به موجب آماری که نقل شده، تعداد فقرا در جهان 3/1 میلیارد نفر تخمین شده که اغلب آنها در آسیا و آفریقا زندگی می کنند، هر سال 12 میلیارد نفر کودک از گرسنگی یا بیماری می میرند.

آمارها نشان داده است که شکاف اجتماعی نه تنها در سطح جهانی، بلکه در یک کشور بسیار وسیع است در یک قطب ثروت انباشته تر می شود و در قطب دیگر فقر به صورت دلخراش گسترده تر می گردد و این موضوع عصیان و پرخاش را در جامعه به وجود می آورد و نمی توان آن را نادیده گرفت به ویژه اگر ثابت شود که این ثروتها نامشروع است و انباشته شدن آنها به زیان دیگران است همه اینها در ارزشها، اخلاق، شیوه های رفتار اجتماعی و چه بسا در فرهنگ و معیارهای سنجش ارزشها، اثر منفی می گذارد.

یکی از دانشمندان غرب در کتاب ارزشمند خود «انسان گرسنه » می نویسد:

«اگر نقشه جهانی گرسنگی را مورد مطالعه قرار دهیم، و اگر عواملی را که موجب پیدایش و بروز آن در نواحی گوناگون هستند تجزیه و تحلیل کنیم، به وضوح در می یابیم که گرسنگی دسته جمعی یک پدیده اجتماعی است که به طور کلی پیدایش آن نتیجه استفاده نادرست از امکانات و منابع طبیعی یا به دنبال توزیع غلط آن مواد خوراکی است که به این ترتیب به دست می آید با در نظر گرفتن حقائق آشکاری که ما ذکر کرده ایم دیگر ممکن نیست بتوان قبول کرد که گرسنگی یک پدیده طبیعی باشد، زیرا مسلم است که علل آن بیشتر ناشی از عوامل اقتصادی است. ونه از عوامل طبیعی حقیقی که پنهان کردن آن دشوار است اینکه در جهان به اندازه کافی منابع طبیعی وجود دارد برای اینکه جمیع اجتماعات بشری بتوانند از یک تغذیه شایسته و مناسب برخوردار باشند، و اگر امروز هنوز بسیاری از «مهمانان زمین » نمی توانند از این خوان نعمت بهره مند باشند از آن روست که کلیه تمدنها واز جمله تمدن ما نیز براساس نهایت نابرابری اقتصادی پی ریزی واستوار شده است. (25)

جالب اینجاست که قرنها پیش از آنکه کتاب «انسان گرسنه » نوشته شود، و «علم » به کشف مساله گرسنگی بپردازد، و به قول بعضیها صدها سال پیش از آنکه «جان بویدار» لرد انگلیسی، شکایت سردهد که در «عالم سیاست » هیچ گاه مساله گرسنگی بینوایان مورد توجه ارباب قدرت قرار نگرفته است، آشکارا می بینیم که «مساله گرسنگی » در صفحات «نهج البلاغه » همواره موج می زند و اساسی ترین کوشش و «رنج راستین علی » پیشرو صمیمی ترین پیشوایان سوسیالیستی که تاکنون تاریخ سیاست جهان بر اریکه زمامداری عملی به خود دیده است «سیر کردن گرسنگان » و ایجاد تفاهم در حکمرانان و طبقات توانگر، نسبت به رنجهای توان فرسای آنان است.

امیرمؤمنان علی علیه السلام خوراک و پوشاک و آسایش را، بر خود تحریم می کند، تا مبادا لحظه ای از درد توده ها، از رنج اکثریت همنوعان خود، غافل ماند. (26)
یک دستور مهم بهداشتی و اقتصادی

مضمون آیه شریفه: «کلوا واشربوا و لا تسرفوا» (بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید). گرچه بسیار ساده به نظر می رسد، اما امروز ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی همین است، زیرا طبق تحقیقات دانشمندان سرچشمه بسیاری از بیماریها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن باقی می ماند، این مواد اضافی هم بار سنگینی است بر قلب و عروق و سایر دستگاههای بدن، و هم منبع آماده ای است برای انواع عفونتها و بیماریها، لذا برای درمان بسیاری از بیماریها، نخستین گام همین است که این مواد مزاحم که در حقیقت زباله های تن انسان هستند، سوخته شوند و پاکسازی جسم عملی گردد.

عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده روی در تغذیه و به اصطلاح «پرخوری » است و راهی برای جلوگیری از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست.

امام رضاعلیه السلام می فرماید:

«لو ان الناس قصدوا فی الطعام لاعتدلت ابدانهم » (27) (اگر مردم در طعام میانه روی کنند بدنهای آنها اعتدال پیدا می کند).

مرحوم طبرسی در تفسیر شریف «مجمع البیان » مطلب جالبی نقل کرده که «هارون الرشید» طبیبی مسیحی داشت که مهارت او در طب معروف بود، روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت: من در کتاب شما چیزی از طب نمی یابم، درحالی که دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و علم ابدان. او در پاسخش چنین گفت: خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خویش آورده است «کلوا واشربوا و لا تسرفوا» (بخورید و بیاشامید واسراف نکنید) و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه کرده است: «المعدة بیت کل داء و الحمیة راس کل دواء واعط کل بدن ما عودته »(معده خانه بیماریهاست و امساک سرآمد همه داروهاست و آنچه بدنت را عادت داده ای(از عادت صحیح و مناسب) آن را دریغ مدار).

طبیب مسیحی هنگامی که این سخن را شنید گفت: «ما ترک کتابکم ولا نبیکم لجالینوس طبا»! قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس (طبیب معروف) طبی باقی نگذارده است. (28)

پی نوشتها:

1 ) سوره فرقان، آیه 67.

2 ) بنا بن نقل تفسیر صافی در ذیل آیه 29 سوره اسراء.

3 ) نهج البلاغه، خطبه 126.

4 ) غرر و در رآمدی، ج 6، ص 42.

5 ) غرر و درر آمدی، ج 4، ص 293.

6 ) انعام، آیه 141 - اعراف، آیه 31.

7 ) غافر، آیه 43.

8 ) شعراء، آیه 151.

9 ) ذاریات، آیه 43.

10 ) غافر، آیه 28.

11 ) یونس، آیه 83.

12 ) انبیاء، آیه 9.

13 ) اسراء، آیه 29.

14 ) بنقل تفسیر صافی، ذیل آیه 29 سوره اسراء، - و عین این مطلب از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است(تفسیر عیاشی، ج 2، ص 288).

15 ) همان مدرک.

16 ) مکارم الاخلاق، ص 118 - بحار، ج 75، ص 303.

17 ) انسان گرسنه، ترجمه منیر جزنی(مهران) ص 65 چاپ امیر کبیر.

18 ) خصال صدوق، ج 1، ص 47، حدیث شماره 257 - وسائل الشیعة، ج 12، ص 401.

19 ) غرر و درر آمدی، ج 6، ص 2712، شماره 9465.

20 ) غرر و درر آمدی، ج 6، ص 2888.

21 ) غرر و درر، ج 4، ص 1652.

22 ) غرر و درر، ج 4، ص 1568.

23 ) وسائل، ج 1، ص 255 - سفینة البحار، ج 1، ص 375 کلمه «خبز».

24 ) سوره فصلت، آیه 10.

25 ) ژوزونه دوکاسترو، ژپوپلیتیک گرسنگی انسان گرسنه، ص 404 ترجمه منیر جزنی(مهران) چاپ امیرکبیر.

26 ) دکتر صاحب الزمانی، دیپاچه ای بر رهبری، ص 329.

27 ) وسائل الشیعه، ج 16، ص 406.

28 ) بنا به نقل تفسیر نمونه، ج 6، ص 153 و 154.



منابع مقاله: مجله مکتب اسلام، شماره 4 (سال 76)، الهامی، داود
 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

مشكلي كه كوچك نيست؛مصرف گرایی و زیاده روی در مصرف

بی تردید ابتلا به اسراف و تبذیر، یکی از مشکلات جامعه است. مصرف گرایی و زیاده روی در مصرف، مشکلات اقتصادی بسیاری برای جامعه ایجاد کرده است. مشکل اسراف آن چنان در تار و پود جامعه ریشه دوانده است که صرفه جویی و جلوگیری از اسراف و تبذیر به عنوان یکی از راه حلهای اساسی تنظیم اقتصاد جامعه اسلامی مطرح می شود.

از دیدگاه قرآن، اسراف یکی از نکوهیده ترین کارها است که حتی آن را یک عمل فرعونی دانسته و می فرماید: «وَاِنّ فِرعَونَ لَعالٍ فِی الاَرْضِ وَاِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفین»(1). علاوه بر آن قرآن اسراف کنندگان را اصحاب دوزخ می شمارد: «اِنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ»(2).

امروزه اسراف و تبذیر به صورت عرف و عادت و گاه یک ارزش درآمده است. از اینرو تغییر زیرساختهای عرفی، اخلاقی و فرهنگی جامعه یکی از مهم ترین عوامل برای نابود کردن اسراف به شمار می آید که آن هم در گرو درک صحیح این مشکل است.

با توجه به اینکه قرآن گره گشای بسیاری از مسائل علمی، فرهنگی و اجتماعی است، برآنیم تا در این نوشتار از دیدگاه قرآن و روایات اشاره ای به پیامدهای ویرانگر اسراف و تبذیر داشته باشیم.

از آنجا که مبلغان گرامی با رفتار و عملکرد خویش بیشترین تأثیر را بر مخاطبان می گذارند، لازم است درباره اسراف و تبذیر دقت بیشتری کنند تا خدای نکرده به صورت غیرمستقیم الگو و اسوه رواج تبذیر و اسراف برای مخاطبان خود نباشند.

در این نوشته درباره پیامدهای ویرانگر اسراف و تبذیر در ابعاد فردی و اجتماعی در دو حوزه دنیوی و اخروی بحث می شود.

تعریف اسراف و تبذیر

واژه «اسراف» در لغت به معنی «گزاف کاری کردن، در گذشتن از حد میانه، تلف کردن مال، ولخرجی کردن(3) آمده است. راغب در مفردات می گوید: «اَلسّرَف، تَجاوُزُ الْحَدِّ فی کُلِّ فِعْلٍ یَفْعَلُه الانْسانُ وإِنْ کانَ ذلک فی الإِنْفاقِ أشْهر؛(4) سرف به معنای تجاوز کردن از حد در هر کاری است که از انسان سر بزند. گرچه کاربرد آن در هزینه کردن مال بیشتر است.» و گاهی به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانی هم به چگونگی بذل مال و مورد آن گفته می شود.

«تبذیر» در لغت به معنای پراکندن و پریشان ساختن است(5).

راغب می گوید: «التبذیرُ التفریقُ واصله القاء البذر وطرحُهُ فاستعیر لکل مضیع لماله(6)؛ تبذیر به معنای پراکنده کردن است و اصل آن پاشیدن بذر است و به هر کس که مالش را ضایع می کند گفته می شود.»

واژه اسراف تنها یک واژه اقتصادی نبوده و کاربرد آن منحصر به امور مالی نیست. بلکه این واژه قبل از آنکه نشانه جرم در امور اقتصادی باشد، بیانگر وضعیت نامناسب و غیرمعقول اخلاقی و فرهنگی شخص یا جامعه مسرف است که حالت تجاوزگرانه و بی اعتنایی به قوانین و حدود شرعی و انسانی می باشد. بر این اساس، به کارگیری این واژه در قرآن کریم و ادعیه ماثوره در مورد تجاوز از مرز شرع و خصلتهای انسانی و گام نهادن به وادی گناه و معصیت بسیار است. «وَما کانَ قَوْلُهُمْ اِلاّ أنْ قالُوا رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَاِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَثَبّت اَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَی الْقَومِ الْکافِرین»؛(7) «و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا، گناهان ما و زیاده روی ما در کارمان را برما ببخش و گامهای ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران یاری ده.»

«قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللّه ِ انّ اللّه یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم»؛(8) «بگو ای بندگان من ـ که برخویشتن زیاده روی روا داشته اید ـ از رحمت خدا نومید مشوید، همانا خدا همه گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.»

پیامدهای اسراف و تبذیر
الف. پیامدهای دنیوی:
1. کم برکتی

اسراف، عملی مخالف تقوا و دستورات و سفارشهای خدا و اولیای الهی است و باعث می شود برکت از زندگی انسان رخت بربندد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ؛(9) همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.»

2. زوال نعمت

یکی از آثار شوم اسراف و تبذیر تباهی و زوال نعمت است. امام علی علیه السلام فرمودند: «اَلْقَصْدُ مَثْراةٌ وَالسَّرْفُ مَثْواةٌ؛(10) اعتدال و میانه روی موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی آن است.»

از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمودند: «مَنِ اقْتَصَدَ وَقَنِعَ بَقِیَتْ عَلَیْهِ النِّعْمَةُ وَمَن بَذَّرَ وَاَسْرَفَ زالَتْ عَنْهُ النِّعْمَةُ؛(11) کسی که میانه روی و قناعت ورزد، نعمتش باقی می ماند و آنکه تبذیر و اسراف کند، نعمتش زوال می پذیرد.»

3. ورشکستگی (افلاس)

از دیگر آثار زیانبار افراط و ولخرجی که کم و بیش در اطراف خود به چشم دیده ایم، ورشکستگی است. خیلی از افراد به خاطر داشتن ثروت زیاد دست به انواع ریخت و پاشها و ولخرجی می زنند و چون دارای ثروت هستند، ترسی از آینده ندارند، غافل از اینکه ولخرجی موجب مفلسی و بینوایی است.

اگر این اسراف و ولخرجی از حد اعتدال و میانه روی تجاوز کند و فرد مسرف به ریخت و پاش خود مغرورانه افتخار کند، طولی نمی کشد که استخوانهای او زیر ضربات سهمگین ورشکستگی مالی خورد شده، به خاک مذلت کشیده می شود.

علی علیه السلام فرمودند: «مَنْ افْتَخَرَ بِالتَّبْذیرِ اِحْتَقَرَ بِالاِْفْلاسِ؛(12) هر کس به ریخت و پاش افتخار کند، با تهیدستی (ورشکستگی) کوچک می شود.»

4. فقر

بی شک یکی از عوامل مهم فقر و تنگدستی در جهان، اسراف و تبذیر است. آنهایی که دست به ولخرجی و ریخت و پاشهای بی حد و حساب می زنند و با اسراف، امکانات مادی بیشتری را صرف هوسهای خود می کنند، سرانجامی جز تهیدستی و شکست اقتصادی در انتظارشان نیست.

علی علیه السلام فرمودند: «سَبَبُ الْفَقْرِ اَلاِْسْراف؛(13) اسراف سبب فقر است.»

امام صادق علیه السلام به عبید فرمودند: «یا عُبَیْدُ اِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَاِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الْغِنی؛(14) ای عبید! اسراف باعث فقر می شود و میانه روی موجب بی نیازی می گردد.»

5. نابودی امکانات

از جمله آثار ولخرجی، نابودی امکانات است. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «اَلاِْسْرافُ یُفْنی الْجَزیلَ؛(15) اسراف، [امکانات] زیاد را نابود می سازد.»

همچنین فرمودند: ««اَلاِْسْراف یُفْنی الْکَثیرِ؛(16) اسراف، [مال] زیاد را نابود می کند.»

6. بخل

یکی از صفات اخلاقی که مورد توجه دین و اولیای الهی است و ائمه معصومین علیهم السلام آن را بخشی از سیره و روش خود قرار داده بودند، جود و بخشش است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ولخرجی و افراط در مصرف، یکی از آفتهای این فضیلت اخلاقی بیان شده است: «آفةُ الْجُودِ اَلسَّرْفُ؛(17) اسراف آفت سخاوت است.» یعنی، اسراف و تبذیر فرد باعث می شود که نتواند جود و بخشش داشته باشد و به این صفت اخلاقی عمل کند.

7. بیماری جسمی

امروزه پژوهشهای دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماریها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن باقی می ماند. این مواد اضافی هم بار سنگینی برای قلب و سایر دستگاههای بدن است و هم منبع آماده ای برای انواع عفونتها و بیماریها است. لذا برای درمان بسیاری از بیماریها، نخستین گام آن است که این مواد مزاحم که در حقیقت زباله های بدن هستند، سوخته و پاکسازی شوند.

عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده روی در تغذیه و به اصطلاح «پرخوری» است و برای جلوگیری از آن راهی جز رعایت اعتدال در غذا نیست.(18)

بی جهت نیست که علی بن حسین واقد در جواب طبیب مسیحی که پرسید: در کتاب شما چیزی از علم طب نیست، در حالی که علم دو تاست، علم پزشکی و علم ادیان. گفت: خداوند تمام پزشکی را در نصف آیه جمع کرده است: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفوا»؛(19) «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.» و پیامبر ما تمام پزشکی را در یک جمله خلاصه کردند و فرمودند: «اَلْمِعْدة بَیْتُ کُلّ داءٍ وَالْحِمْیَةُ رأْسُ کُلّ دَواءٍ؛(20) «معده خانه هر بیماری و پرهیز برترین داروست.» طبیب مسیحی گفت: قرآن و پیامبر شما چیزی از پزشکی برای جالینوس باقی نگذاشته اند.(21)

8. محرومیت از هدایت

خدای متعال همواره درهای رحمتش را به روی بندگان گشوده و با ارسال پیامبران، همگان را برای رسیدن به کمال و قرب الهی فراخوانده است. اماگاه عواملی باعث می شود که انسان در این مسیر قرار نگرفته، از هدایت الهی محروم بماند. یکی از این عوامل که باعث محرومیت انسان از هدایت می شود، اسراف و تبذیر است. قرآن کریم درباره اسراف کاران و کسانی که در معصیت و گناه پا را از حد فراتر نهاده اند می فرماید: «اِنَّ اللّه لایَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّاب»؛(22) «خدا کسی را که افراط کار دروغ زن باشد، هدایت نمی کند.» به عبارت دیگر اسراف از آنها سلب توفیق کرده، بهره ای از بیّنات نمی برند و در نتیجه در وادی ضلالت و گمراهی باقی می مانند.

9. بی مروّتی

جوانمردی و مروت که از خصال نیک انسانی است و همگان دارنده این صفت را می ستایند، با اسراف و تبذیر قابل جمع نیست. علی علیه السلام فرمودند: «مِنَ المُروّةِ اَنْ تَقْصِدَ فَلا تَسْرِفَ وَتَعِدَ فَلا تُخْلِفَ؛(23) از جوانمردی است که میانه روی کنی و زیاده روی ننمایی و چون وعده دادی خلف وعده نکنی.»

10. از بین رفتن شرافت

خصلت شرافت که فرد را در اجتماع مورد تکریم و احترام قرار می دهد، با افراط و ولخرجی از بین می رود. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «مِنْ اَشْرَفِ الشَّرَفِ اَلْکَفُّ عَنِ التَّبْذیرِ وَالسَّرَفِ؛(24) از شریف ترین شرافتها، خودداری از تبذیر و اسراف است.» اگر فرد دست به اسراف و تبذیر بزند، بدست خود اسباب شرافت خویش را از بین می برد.

11. سلب توفیق

یکی دیگر از آثار دنیوی اسراف و تبذیر بی رغبتی به انجام کارهای خیر است. به طور معمول انسانها در انجام کارهایی که فایده عمومی دارد، خود را شریک می کنند تا از اجر و ثواب اخروی آن بهره مند شوند؛ ولی آنهایی که اهل ولخرجی و اسراف هستند، دستشان از این کارها کوتاه است.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در حدیثی ضمن بیان نشانه های افراد اسرافکار به این مطلب اشاره می فرمایند: «اَمّا عَلامَةُ الْمُسْرِفِ فَأَرْبَعَةٌ: اَلْفَخْرُ بِالباطِلِ وَیَأْکُلُ مالَیْسَ عِنْدَهُ وَیَزهدَ فی اِصْطِناعِ المَعْروفِ وَیُنْکِرُ مَن لا یَنْتَفِع بِشَی ءٍ مِنْهُ؛(25) نشانه اسرافکار چهارچیز است: به کارهای باطل می نازد، آنچه را فراخور حالش نیست می خورد، در انجام کارهای خیر بی رغبت است و هر کس را که به او سودی نرساند، انکار می کند.»

12. عدم استجابت دعا

خداوند متعال دستور به خواندن دعا می دهد تا خود دعاها را اجابت کند. اماگاه به خاطر اسبابی اجابت دعاها به تأخیر افتاده یا مستجاب نمی شود. یکی از عوامل عدم استجابت دعا، اسراف و تبذیر است.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَرْبَعَةٌ لا تُسْتَجابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ... وَ رَجُلٌ کانَ لَهُ مالٌ فَأفْسَدَهُ فَیَقُولُ اللهمَّ ارْزُقْنی فَیُقالُ لَهُ أَلَمْ آمُرْکَ بِالاقْتِصادِ، اَلَمْ آمُرْکَ بِالاِْصْلاحِ؛(26) چهاردسته هستند که دعایشان مستجاب نمی شود... و مردی که مالی داشته که آن را ضایع کرده و می گوید: خدایا به من روزی بده، به او گفته می شود: آیا تو را به میانه روی امر نکردم؟ آیا به تو دستور اصلاح [در مال] را ندادم»

ب. پیامدهای اخروی

در قرآن و روایات برای اسراف و تبذیر آثار اخروی نیز بیان شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. خشم الهی

اسراف کار از رحمت خداوند دور بوده، گرفتار خشم الهی می شود، همان گونه که در قرآن کریم آمده است: «وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الُمسْرِفینَ»؛(27) «زیاده روی نکنید که او اسراف کاران را دوست ندارد.»

امام جعفر صادق علیه السلام هم در این زمینه فرمودند: «اِنَّ السَّرَفَ اَمرٌ یُبْغِضُهُ اللّه ُ؛(28) اسراف از اموری است که مورد غضب خداست.»

2. کیفر اخروی

کسانی که از ذکر خدا روی گردانده، آیات او را فراموش کنند همچنین آنهایی که نعمتهای خدادادی چون چشم و گوش و عقل را در مسیر نادرست به کار گرفته، آنها را بیهوده برباد دهند، نه تنها گرفتار فقر و تنگدستی در دنیا می شوند، بلکه عذاب اخروی نیز در انتظار آنها خواهد بود: «وَکَذلکَ نَجْزی مَنْ أسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّه وَلَعذابُ الاخِرَةِ اَشَدُّ وَاَبْقی»؛(29) «و این گونه هر که را به افراط گراییده و به نشانه های پروردگار ایمان نیاورده است، سزا می دهیم و قطعا عذاب آخرت سخت تر و پایدارتر است.» همچنین فرمود: «وَاَنَّ المُسْرفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ»؛(30) «و افراط گران همدمان آتشند.»

3. خواری قیامت

وقتی امیرمؤمنان علیه السلام در عطایای بیت المال رعایت مساوات کردند، عده ای از خودخواهان بر حضرت ایراد گرفته، آن را برخلاف سیاست دانستند. حضرت ضمن ایراد خطبه ای به آنها فرمود:

«...ألا وَاِنَّ اِعْطاءَ الْمالِ فی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذیرٌ وَاِسْرافٌ وَهُوَ یَرْفَعُ صاحِبَهُ فِی الدُّنْیا وَیَضَعُهُ فِی الآخِرَةِ وَیُکْرِمُهُ فِی النّاسِ وَیُهینُهُ عِنْدَ اللّه ِ وَلَمْ یَضَعْ امرؤٌ مالَهُ فی غَیْرِ حَقِّه وَلا عِنْدَ غَیْرِ اَهْلِهِ اِلاّ حَرَمَهُ اللّه شُکْرَهُمْ وَکانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ...؛(31) آگاه باشید که بخشیدن مال در غیر حقش تبذیر و اسراف است. این کار در دنیا انجام دهنده آن را بالا می برد ولی در آخرت موجب سرافکندگی وی می گردد و در میان مردم گرامیش می نماید ولی در نزد خداوند خوارش می سازد. هیچ کس مال خودش را در غیر مورد حقش مصرف نکرد و به غیراهلش نسپرد جز اینکه خداوند او را از سپاس گذاری آنان محروم ساخت و محبتشان با دیگری بود.»

4. هلاکت

اسراف از هر نوعی که باشد، انسان را به نابودی می کشاند؛ به خصوص افرادی که با انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران درباره خویش و جامعه ای که در آن زندگی می کنند اسراف کنند. خدای منان می فرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْناهُمْ وَمَنْ نَشاءُ وَاَهْلَکْنا الْمُسْرِفینَ»؛(32) «سپس وعده (خود) به آنان را راست گردانیدیم و آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و افراط کاران را به هلاکت رساندیم.»


1. یونس/83: «در حقیقت فرعون در آن سرزمین برتری جوی و از اسراف کاران بود.»

2. غافر/43: «اسراف کنندگان همدمان آتشند.»

3. محمد معین، فرهنگ معین، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، 1362، ج1، ص266.

4. الراغب الاصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق بیروت، الطبعة الاولی، 1416 ه، ص407 (ماده سرف).

5. فرهنگ معین، ص1021.

6. مفردات الفاظ القرآن، ص113.

7. آل عمران/ 147.

8. زمر/53.

9. الکافی، ج4، ص55، حدیث3.

10. همان، ص52، حدیث4.

11. تحف العقول، ص403.

12. همان، ح 8141.

13. همان، ح8126.

14. الکافی، ج4، ص53، ح8.

15. غررالحکم، ح8118.

16. همان، ح8119.

17. همان، ح8226؛ همچنین، آفةُ الجُودِ التَّبذیر. (همان، ح8626).

18. تفسیر نمونه، ج6، ص152.

19. اعراف/ 31.

20. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص412؛ نهج الفصاحة، ج2، ص320، ح1911.

21. همان.

22. غافر/ 28.

23. غررالحکم، ح8131، همچنین حدیث 5292.

24. همان، ح8143.

25. تحف العقول، ص21.

26. الکافی، ج2، ص511، ح2.

27. انعام/141.

28. الکافی، ج4، ص52، ح2.

29. طه/ 127.

30. غافر/43.

31. نهج البلاغه، خطبه 126.

32. انبیاء/9.


 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

آستين بالا بزنيم و فكري براي فرهنگ مصرف صحيح كنيم


1. چیستی الگوی مصرف
الف) مفهوم‌شناسی مصرف

مصرف در اصطلاح اقتصادی عبارت است از «ارزش پولی کالاها و خدماتی که از سوی افراد خریداری و تهیه می‌شود.»[1] برخی دیگر در تعریف مصرف می‌گویند: ثروت، منبع درآمد است و درآمد خالص (درآمد منهای استهلاک) به دو منظور استفاده می‌شود: بخشی از آن به انباشتن ثروت و پس‌انداز اختصاص می‌یابد و بخش دیگر، صرف تحصیل لذت می‌شود. آن قسمت از درآمد که صرف به دست آوردن لذت می‌گردد، مصرف نام دارد.[2]

در دانش اقتصاد، مصرف، دو گروه عمده خوراکی‌ها و غیرخوراکی‌‌ها را دربرمی‌گیرد. خوراکی‌ها، شامل آشامیدنی‌ها، دخانیات، انواع نان، برنج، گوشت، لبنیات، روغن، میوه و سبزی و غیر‌خوراکی‌ها، شامل گروه‌های پوشاک و کفش، مسکن، اثاثیه منزل، بهداشت و درمان، حمل‌ونقل و ارتباطات، تفریحات و سرگرمی‌ها، خدمات فرهنگی و کالاها و خدمات متفرقه است.[3]

به عبارت ساده، مصرف، یعنی بهره‌گیری از چیزی برای برآوردن یک یا چند نیاز ذاتى. بنابراین، شناخت شیوه‌های درست مصرف و رعایت آن و آشنایی با راه‌های درست استفاده از سرمایه و ابزار کار و لوازم زندگى، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
ب) الگوی مصرف در اسلام و غرب

دنیای غرب می‌کوشد الگوهایی در مصرف به جوامع ارائه دهد که رهاوردی جز فرسایش ثروت و امکانات زندگی آنها ندارد. این تلاش غربی‌ها در محورهای زیر خلاصه می‌شود:

ایجاد احساس نیاز و ضرورت به مصرف کالاهای تجملی و کم‌فایده؛

گسترش روحیه مصرف‌گرایى؛

انحراف ذهن‌ها از توجه به واقعیت‌های زندگى؛

اعلام پایان روزگار قناعت و فرارسیدن دوران مسابقه و رقابت در مصرف و زندگی لوکس و تشریفاتى.

غرب سعی می‌کند این اهداف را با شیوه‌های گوناگونی مانند تبلیغ و اشاعه مدگرایى، تنوع‌‌طلبی در مصرف و بزرگ نشان دادن اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی پی‌گیرد و در این راه، از دولت‌ها، رادیو، تلویزیون، مجلات، روزنامه‌ها، سینما، تئاتر و وسایل ارتباطی دیگر بهره می‌برد.

بنابراین، پایه‌های الگوی مصرف در غرب عبارتند از:

1. تمتع و بهره‌وری هرچه بیشتر؛

2.‌رقابت و مسابقه در مصرف؛

3.‌تجمل‌گرایی و تشریفات زاید.[4]

آمار و ارقام به‌دست‌آمده در زمینه مصرف انرژی در کشورهای به‌ظاهر پیشرفته نشان می‌دهد این کشورها بیشترین مصرف انرژی را در سطح جهان دارند. برای مثال، مصرف سرانه انرژی در امریکا در دهه 1970 حدود شش برابر مصرف سرانه انرژی در جهان بوده است[5] یا یک فرد فرانسوی سیصد بار بیش از یک فرد رواندایی انرژی مصرف می‌کند. نکته قابل تأمل این است که مقدار زیادی از انرژی به مصرف‌های غیرضرور و صرفاً لوکس اختصاص دارد.

شرکت‌های جهانى، گرچه به اصطلاح، خود را موتور توسعه و عامل اساسی توسعه در جهان می‌دانند، ولی واقعیت چیز دیگری است. آنان به چیزی جز افزایش سود خود نمی‌اندیشند. آلبرت استریدزبرگ، از متخصصان تبلیغات جهانی می‌گوید:

ما باید خود را از شرّ یک سلسله عقاید متعارفی درباره اینکه چه چیزهایی برای رفع نیازمندی‌های مادی فقر لازم است، خلاص کنیم.[6]

انسان اقتصادی در اسلام، مساوی با نیازهای مادی نیست که مصرف او به این نوع از نیازها محدود باشد، بلکه برخی از خواسته‌های معنوی نیز انگیزه مصرف اوست؛ مثل ادای برخی از فریضه‌ها مانند انفاق.

از مجموعه آموزه‌های دینی اسلام می‌توان پایه‌های اصلی الگوی مصرف را در اسلام در موارد ذیل خلاصه کرد: بهره ‌بردن از نعمت‌های الهى؛ اعتدال و میانه‌روی و پرهیز از اسراف و تبذیر که به هر کدام جداگانه می‌پردازیم.
یک بهره بردن از نعمت‌های الهى

در آموزه‌های اسلام، همه آنچه در آسمان‌ها و زمین وجود دارد،‌به پاسخ‌گویی به نیازهای بشری به‌عنوان اشرف مخلوقات مربوط است و از همین رو، از بندگان خود می‌خواهد از آنها به درستی بهره‌برداری کنند. قرآن کریم در موارد متعددی از نعمت‌های الهی با عناوینی چون رزق الهى، طیّبات و زینت یاد می‌‌کند. از نظر اسلام، استفاده از نعمت‌های الهی در حدی که انسان بتواند سلامت خود را حفظ کند و با نشاط کامل به ادای وظایف فردی و اجتماعی خود بپردازد، امری مطلوب و بلکه واجب است.

خداوند متعال در آیه 114 سوره نحل می‌فرماید:

فَکُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّبًا وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّاهُ تَعْبُدُونَ.

پس، از نعمت‌های حلال و پاکیزه‌‌ای که خداوند روزی‌تان کرده است، بخورید و اگر فقط خدا را می‌پرستید، سپاسگزار نعمت‌های او باشید.

زیبایی و آراستگى، محبوب فطری انسان‌هاست. ازاین‌رو، خداوند متعال نیز که انسان را موجودی اجتماعی آفریده، آموزه‌هایی را برای آراستن به او الهام کرده است تا از این راه، هم مورد پسند و رغبت دیگران باشد و هم با برقراری روابط اجتماعى، نیازهای روحی و مادی جامعه تأمین شود.[7]

از دیدگاه اسلامى، هر چیزی که سبب عیب‌پوشی انسان و آراستگی او گردد، زینت است، مانند کمالات اخلاقی یا لباس‌هایی که موجب آراستگی انسان می‌شود.

از آنچه بیان شد، به دست می‌آید که خداوند متعال نعمت‌های خود را برای همه بندگان، به‌ویژه بندگان نیکوکارش آفریده است و این درست نیست که بگوییم افراد باایمان از نعمت‌های دنیایی بهره نبرند. امام صادق(ع) می‌فرماید:

زمانی که نعمت‌ها وفور یافتند و دنیا به انسان روآورد، بندگان صالح و شایسته و افراد باایمان به استفاه از آنها سزاوارتر هستند.[8]

قرآن کریم می‌خواهد که انسان‌ها از نظر روحی و معنوی به‌گونه‌ای تربیت شوند که با افزایش معرفت در خصوص مقام والای خویش، انگیزه‌شان برای مصرف از حد تأمین نیازهای مادی فراتر رود و تمام مصارف و تلاش‌های ایشان معطوف به ادای وظایف فردی و اجتماعی و خدمت به بندگان خداوند شود. در این صورت، همه تلاش‌های فرد عبادت خواهد بود.

بنابراین، هرگاه اعمال انسان و حتی زندگی مادی او رنگ الهی بگیرد، او همواره در حال عبادت است. در آیه 138 سوره بقره آمده است:‌»رنگ خدایى، و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است و ما تنها او را عبادت می‌کنیم.» در تحلیل قرآن کریم، برخورداری انسان یا جامعه از نعمت‌های الهی و ثروت، به معنای عنایت الهی به شخص یا جامعه مطرح می‌شود؛[9] زیرا بر اساس آیات قرآن، سعادت و خوشبختی واقعی آدمی از راه توحید و سلامت امور اقتصادی و دستیابی به ثروت فراهم می‌شود.[10]
دو اعتدال و میانه‌روى

هرگونه فعالیت اقتصادی شامل تولید، توزیع و مصرف باید بر اساس اعتدال و میانه‌روی صورت گیرد. در قرآن کریم نیز به مسئله اعتدال و قناعت توجه ویژه‌ای شده و به صراحت اعلام گردیده است که در هرگونه تصرف و مصرف آشامیدنی‌ها و خوردنی‌ها باید از اسراف پرهیز شود.[11]

در نگرش اسلامى، مصرف مطلوب، مصرف در حد کفایت است؛ یعنی مصرف برای زندگی و تأمین نیازها که به گونه معقول و منطقی و بر اساس امکانات شکل گیرد، حقوق دیگران در آن رعایت شود و به محیط زیست انسان و دیگر جانداران آسیب نرساند.

قناعت و زهد، از ویژگی‌های ستوده‌شده در دین مقدس اسلام است. این دو صفت سبب می‌شود که فرد به رفع نیازهای خود بسنده کند و برای به دست آوردن زیادی مال به زحمت نیفتد. بنابراین، مصرف مناسب و پسندیده در عرصه‌های گوناگون، مصرف بدون اسراف و در پیش گرفتن راه اعتدال است.

از دیدگاه برخی از صاحب‌نظران، اعتدال و حدّ ‌وسط، مفهومی نسبی است که با اختلاف انسان‌ها، زمان‌ها و مکان‌های گوناگون، تفاوت پیدا می‌کند. ازاین‌رو، ممکن است رفتاری برای فردی اعتدال داشته باشد، ولی برای شخص دیگر رفتار معتدلی نباشد.[12]

امام صادق(ع) نیز درباره معیار اعتدال و اسراف می‌فرماید:

میانه‌روى، کاری است که خداوند عزوجل آن را دوست دارد و اسراف، کاری مبغوض نزد خداوند است. حتی اسرافی که در حد دور انداختن هسته خرما باشد نیز چنین است؛ زیرا آن چیزی است که به کار دیگری می‌آید [مانند خوراک حیوان]، و نیز حتی اگر دور ریختن زیادی آب باشد.[13]

بنابراین، اعتدال در مصرف، یعنی بهره‌گیری از امکانات زندگی به‌گونه‌ای که مستلزم تلف کردن و هدر دادن مال و نیز مازاد بر نیاز نباشد و کمّ و کیف آن، از نگاه عرف، هماهنگ با شرایط زمانی و مکانی و متناسب با شأن و موقعیت مصرف‌کننده باشد.[14]

با آنکه در آموزه‌های دینی بر انفاق تأکید فراوانی شده است، باید در این امر مستحبی نیز اعتدال و میانه‌روى را رعایت کرد. انسان باید در انفاق به دیگران یا انجام دادن امور خیریه به گونه‌ای رفتار کند که بالاتر از شأن انفاق‌کننده نباشد و خود و خانواده‌اش را به زحمت نیندازد. اگر این الگو رعایت شود، تمکن مالی برای انفاق‌های دیگر باقی می‌ماند و فرد برای تأمین نیازمندی‌های شخصی و خانوادگی قدرت خواهد داشت.[15]
سه پرهیز از اسراف و تبذیر

سطح ممنوع مصرف در اسلام، سطح اسراف و تبذیر است. برخی معتقدند اسراف، غیر از تبذیر است. اسراف، یعنی مصرف بیش از شأن (مانند اینکه شخصی با درآمد کم که فقط نیازهای اندک او را برطرف می‌سازد، کالاهای لوکس مصرف کند) و تبذیر یعنی مصرف بیهوده که با اتلاف مال همراه است. برخی دیگر می‌گویند اسراف و تبذیر هر دو یکی هستند.

اگر کسی در میزان یا شکل استفاده از نعمت‌های الهی زیاده‌روی کند و بیش از آنچه نیاز دارد، مصرف کند، اسراف‌کار شمرده می‌شود. قرآن کریم، اسراف را در معنای بسیار گسترده‌ای به کار برده و حتی از اسراف در اعمال و عقاید نیز سخن گفته است. برخی از موارد اسراف در آیات و روایات عبارتند از: خوردن و آشامیدن بیش از حدّ،[16] دادن مال به کسی که شایستگی آن را ندارد،[17] مصرف بیش از شأن در جهت مصالح شخصى،[18] و اسراف در مخارج کیفى.[19]

در حدیثی از امام صادق(ع) نقل است که به یاران خود درباره اسراف فرمود:

کمترین حد اسراف این است که لباسی را که بیرون خانه برای حفظ آبرو می‌پوشى، در داخل خانه نیز بپوشی یا باقی‌مانده آب و غذا را که در ظرف می‌ماند، دور بریزی یا خرما را بخوری و هسته آن را دور اندازى.[20]

در برخی از روایات با صراحت، اسراف و تبذیر از گناهان کبیره معرفی شده است. در روایتی که فضل بن شاذان از امام رضا(ع) نقل می‌کند، حضرت در نامه‌ای به مأمون، به شمارش گناهان بزرگ می‌پردازد و یکی از آنها را اسراف و تبذیر می‌داند.[21]
ج) الگوی مصرف مطلوب در اسلام

شناسایی نیازهای واقعى، رعایت اعتدال و صرفه‌جویی و بهره‌برداری از امکانات را الگوی صحیح مصرف بیان می‌کند. به دیگر سخن، الگوی مصرف، از یک سو راهنمای حرکت درست جامعه در مسیر بخش وسیعی از منابع کمیاب، و از سوی دیگر، عامل تنظیم نیازهای واقعی جامعه است.

به نظر می‌رسد فرهنگ حاکم بر جامعه، از عوامل مؤثر در تعیین الگوی مصرف است؛ زیرا اعمال و تصمیم‌گیری افراد، آیینه تمام‌نمای عقاید، اندیشه‌ها و نوع نگرش به جهان هستی و ارزش‌های مورد پذیرش آنهاست.

معرفی الگوی صحیح در مصرف، آثار فردی و اجتماعی فراوانی در پی دارد. در سطح کلان تا زمانی که امکانات جامعه با نیازها و خواسته‌های افراد آن متناسب نباشد،‌کسب استقلال اقتصادی و رسیدن به عزت و سرافرازی ممکن نمی‌گردد. در سطح فردی نیز بدون پرهیز از مصرف‌های غیرضرور، آرامش روحی و روانی به دست نمی‌آید.

جوان مسلمانی که می‌کوشد برای یافتن مسیر درست در زندگی از وحی و سخنان معصومان بهره ببرد، باید در امر مصرف نیز الگویی در پی گیرد که مطلوب اسلام باشد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های الگوی مصرف اسلامی این است که دارای حدود است. از نظر عالمان اسلامى، در اسلام سه سطح مصرف وجود دارد:‌مصرف مجاز، کمتر از حداقل مصرف و بیش از حداقل مصرف تا مرز اسراف. بنابراین، حد مصرف کافی از نظر اسلام، سطحی است که سختی و دشواری را از زندگی برطرف سازد.
یک دیگرگرایى

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های الگوی مطلوب مصرف این است که جوان مسلمانی که به دنبال سعادت در دنیا و آخرت است، نباید تنها به خود و خانواده‌اش بیندیشد، بلکه باید افزون بر تأمین نیازهای فردی و خانوادگى، ‌به فکر محرومان جامعه نیز باشد. با این کار، ‌روحیه ایثار و فداکاری و دیگر کمالات انسانی در او رشد خواهد کرد و به خودخواهی و کبر و غرور دچار نخواهد شد. قرآن کریم از دیگرگرایی با عنوان انفاق یاد می‌کند و مسلمانان را به انجام آن تشویق کرده است.

قرآن گاهی در وصف خوبان، ‌انفاق را یکی از شاخصه‌های ایمان، تقوا، احسان، صداقت و فروتنی می‌داند[22] و اهمیت انفاق تا حدی است که در برخی از آیات در کنار نماز ذکر شده است.[23] در برخی از آیات نیز تصریح گردیده که انفاق، قرض به خداوند است[24] و خداوند، گیرنده آن است.[25] البته تمام این اجر و پاداش در صورتی است که انفاق به دور از ریا و خودنمایی و تنها با هدف الهی صورت گیرد.

از امیر مؤمنان علی(ع) نقل است که «اگر کسی مالش را در راه خدا صرف کند، خدا در جایگزینی آن مال تعجیل می‌کند.»‌[26] بر این اساس، خداوند وعده داده که به‌گونه‌ای پاداش می‌دهد که هرچه را فرد در راه خدا صرف کرده است دوباره جایگزین شود.

کسی که مالش را در راه خدا صرف نمی‌کند، از آن مال بهره نخواهد برد. کسی که در مصرف مال در راه فرمان الهی و رضای خدا بخل می‌ورزد، گویی از این مال هیچ سودی نخواهد داشت:

کسانی را که طلا و نقره را گنجینه (پنهان) می‌سازند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده! (توبه: 134)
دو ایثار و گذشت

دوست من! یک جوان مسلمان همراه با بهره‌برداری از نعمت‌ها و امکانات الهى، باید در حد توان به کمک محرومان جامعه، ‌فقر را در جامعه کم کند و بکوشد با رعایت این الگو به رضایت و خشنودی خداوند برسد. نقطه اوج و مرتبه عالی سخاوت و دیگرگرایى، مقام ایثار است. خداوند ایثارگران را این‌گونه ستوده است:

دیگران را بر خود مقدم می‌دارند؛ هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند. (حشر: 9)

انسان سخاوتمند کسی است که بخشی از مال خود را به دیگری می‌دهد،‌ولی اهل ایثار کسانی هستند که در آنچه نیاز دارند، دیگران را بر خود ترجیح می‌دهند. در روایتی از پیامبر اعظم(ص) آمده است:

کسی که به چیزی نیازمند باشد و دیگری را بر خود ترجیح دهد، مشمول غفران الهی می‌شود.[27]

البته این بدان معنا نیست که انسان آنچه خود نیاز دارد، در اختیار دیگری بگذارد و خود پیش دیگران دست دراز کند، بلکه او باید عزت نفس خود را حفظ کند. در تعبیری از امام صادق(ع) نقل شده است:

خداوند همه اختیارات شخصی انسان را به خودش واگذاشته، مگر جایی که رفتار او موجب ذلت وحقارتش شود.[28]

بنابراین، ایثار کردن نباید به ناتوانی شخص بینجامد و او را برای تأمین نیاز،‌محتاج دیگران کند.

2.‌عوامل و زمینه‌های مصرف‌گرایی در جوانان
الف) رفاه‌زدگى

رفاه‌زده به کسی می‌گویند که از نعمت بسیار برخوردار است، ولی هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد و هیچ منعی را نمی‌پذیرد. بنابراین، رفاه‌زدگى، نوعی تصرف و مصرف کردن ناهنجار و ضد اخلاقی در نعمت‌های الهی است.

صاحبان ثروت، مصرف به شیوه غربی را نشان تمدن و رهایی از عقب‌ماندگی می‌دانند. آنان که لذت‌طلبی بدون حد و مرزی دارند، بیش از نیازهای واقعی خود مصرف می‌کنند و مصرف کردن را ارزش می‌دانند.[29]

آنها می‌کوشند کالاهای لوکس و تجملی را وارد کشور کنند و از این راه، درآمدهای ارزی کشور را صرف واردات این‌گونه کالاها می‌کنند.[30] این گروه با وارد کردن کالاهای مصرفی لوکس مانند لوازم آرایشى، لباس‌های بدن‌نما،‌خودروهای سواری پر زرق و برق، تجمل‌گرایی و مصرف‌زدگی را تبلیغ می‌کنند.

به طور کلی نمی‌توان گفت ثروت و رفاه فراوان فسادانگیز است. با این حال، از آنجا که طبع اولیه انسان، راحتی و عیش و نوش را دوست دارد و ثروت هم مقدمات این راحت‌طلبی را فراهم می‌آورد، می‌گوییم رفاه زیاد، سبب بالا رفتن فرهنگ مصرفی در جامعه می‌شود.

رفاه‌زدگی و افتادن در دام دنیا همواره نابودی جامعه‌ها را در پی داشته است. در کتاب الحیاة آمده است: تکاثر و اتراف، باعث نابودی و شقاوت انسان است و ثروتمندان مترف کسانی هستند که هم خود نابود می‌شوند و هم دیگران را نابود می‌کنند. آنان کسانی‌اند که نسل‌ها را تباه می‌سازند و جامعه را به حضیض بردگی اقتصادی و بی‌حالی و مستی و عقب‌ماندگی می‌کشانند. برای اینکه بر این واقعیت اجتماعی اشراف و اطلاع کامل یابیم، به مسائلی اشاره می‌کنیم که از آثار جدایی‌ناپذیر زندگی تکاثری و اترافی است:

اول: تکاثر و اتراف، جو و حالتی را در نفس انسان پدید می‌آورند که نتیجه‌اش نابودی و تباهی عقل و قلب و دین است.

دوم: تکاثر در داشتن ثروت و زیاده‌روی در مصرف، عواطف انسانی را می‌میراند و پایه‌های فضیلت و اخلاق را منهدم می‌سازد.

این دو، پایه‌های همیاری اجتماعی و تعاون را متزلزل می‌سازد و به این وسیله، اساس توازن و تبادل را نابود و توده مردم را ضایع و هلاک می‌کند.[31]

ابن خلدون نیز در کتاب خود، در فصلی با عنوان «فراخی معیشت و تجمل و فرورفتن در ناز و نعمت، ‌از موانع پادشاهی و کشورداری است» ثروت، رفاه‌زدگى و تن‌پروری را از عوامل مهم سقوط و نابودی اجتماعی می‌شمارد.[32]
ب) الگوگیری از رسانه‌ها

الگوگیرى،‌امری فطری است که از دوران کودکی در انسان وجود دارد. حتماً دیده‌اید که اگر به کودکی لبخند بزنید، او نیز مثل شما لبخند می‌زند. هر چه سن کودک بالاتر می‌رود، تقلید تا حدی حالت هدفدار به خود می‌گیرد و در عالی‌ترین و مطلوب‌ترین حالت، تقلید و تکرار عمل دیگرى، با آگاهی کافی از حُسن کار و هدفمندی است.[33] بنابراین، در تعریف الگوپذیری می‌توان گفت: ‌رضایت فرد به انطباق رفتارش با الگوهای وسیعى، در جهت هماهنگی و انسجام رفتاری با آنها.[34]

براساس اصولی مانند اصل لذت، فردگرایی و توجه صرف به علوم تجربی بود که مادی‌گری در غرب به اوج خود رسید.

آنها با توجه به این اصول و با مطالعه دقیق حالات جوانان، ‌مانند قهرمان‌خواهى، نیاز به محبوبیت،‌خودنمایى، حادثه‌جویى، بلندپروازى، رقابت، استقلال‌طلبی و...، الگوهای جدید و جوان‌پسندی را مطرح می‌کنند.[35]

در این نظام، از روش الگویی بیشترین استفاده برای کسب منفعت بیشتر صورت می‌گیرد. دستگاه‌های تبلیغاتى، اکنون حرف خود را از زبان یک قهرمان ساختگی یا یک شخصیت مزدور می‌زنند و از دیگر سو،‌مشغول پرورش و ساختن قهرمانان و آرایش چهره‌هایی هستند که بتوانند، بهره‌گیری از آنها، جذابیت کاذب به وجود آورند و پیام خود را به طور کامل به مخاطب القا کنند.[36]

در جامعه ما،‌ پس از جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، ارزش‌های اسلامی و فرهنگی به تدریج کم‌رنگ شد و اسراف نکردن، قناعت ورزیدن، ساده‌زیستی و مانند آن به تدریج ارزش خود را از دست داد. در کنار عوامل بسیاری که در این زمینه مؤثر بودند، نقش وسایل ارتباط جمعی بیش از دیگر عوامل بود.

دانشمندان ارتباطات برای وسایل ارتباط جمعی سه کارکرد مهم بیان می‌کنند:

خبری و آموزشى: ‌نقش وسایل ارتباطى، انتشار جریان رویدادهای اجتماعی است، ولی برخی از این وسایل به‌ویژه تلویزیون، اینترنت و ماهواره، با پخش برنامه‌ها و فیلم‌ها می‌کوشند آموزه‌هایی را با مُدهای تازه و مناسب با فرهنگ خودشان به گیرندگان برنامه ارائه کنند.

راهنمایی و رهبرى: رسانه‌ها با توجه به ارزش‌های خاص هر جامعه، باید به عنوان ابزاری در جهت خدمت به ارزش‌ها و هنجارها باشند؛ امری که در کشور ما نادیده گرفته شد و تلاش گردید تا افکار و ایده‌هایی به مخاطب القا شود که با هنجارهای جامعه منافات داشت.

تفریحی و سرگرمى: وسایل ارتباط جمعی می‌توانند با ارائه برنامه‌های گوناگون، اوقات فراغت خانواده‌ها را پر کنند و به طور موقت ذهن آنان را از مشکلات روزمره دور سازند.[37]

در ادامه، به بررسی جریان الگوپذیری جوانان از رادیو، ‌تلویزیون، سینما، ماهواره و اینترنت می‌پردازیم.
اول رادیو، ‌تلویزیون و سینما

امروزه رسانه‌ها به‌عنوان یکی از ابزار سمعی و بصرى، به صورت مستقیم با روح و جان انسان در ارتباط است. رسانه‌ها در کنار نهادهای دیگری که طرز تفکر جامعه را می‌سازند، نقش مهمی بر عهده دارند. بررسی‌های روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهد رسانه‌های گروهى، دارای چنان قدرتی هستند که می‌توانند نسلی تازه در تاریخ انسان پدید آورند.

رسانه‌ها از راه ارائه هنجارهای خاص اجتماعى، به افراد القا می‌کنند که رفتار ارائه‌شده در رسانه‌ها، رفتار مناسب اجتماعی است. به این ترتیب، رسانه‌ها با ارائه الگوها و هنجارهای خاص، سبب ایجاد هم‌نوایی در افراد می‌گردند. شرکت‌های بزرگ جهان با استفاده از وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون و رادیو در کشورهای مختلف، می‌کوشند فرهنگ مصرفی را در جامعه رواج دهند.[38]

رسانه‌ها از راه پخش آگهی‌های تجاری در تلویزیون، رادیو و سینما و پخش سریال‌های داستانی و مانند آن می‌توانند بیش از نظام آموزشی بر ذهن مخاطب خود تأثیر بگذارند.[39] در کتاب سیطره جهانی از پروفسور اوانجلینا گارسیا، استاد ارتباطات اجتماعی نقل می‌کند که آهنگ موزیک و شعارهایی که در فاصله هر چند دقیقه از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود، به‌ویژه در منازلی که ارتباط افراد با دنیای خارج کمتر است، ‌اثر مهمی را در ذهن شنونده به وجود می‌آورد که او از آن به قالب‌های فکری تعبیر می‌کند.

او معتقد است تبلیغات تجارى، نوعی اتکای روانی در افراد پدیدار می‌سازد و احترام، شخصیت و ارزش افراد براساس آنچه می‌خرند و مصرف می‌کنند، معنا می‌شود.[40]

برنامه‌های صدا و سیما، ‌فیلم‌های سینمایی و تئاترها و انواع آگهی‌های تبلیغی‌ تجاری می‌تواند مردم را به سمت الگوی مصرفی مثبت یا منفی سوق دهد. چه‌بسا افرادی که از این راه به سمت مصرف کالاهای لوکس و تجملی هدایت می‌شوند.[41]

همان‌گونه که بیان شد، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دوران جوانى، حس الگوپذیری است. جوانان برای تکوین شخصیت روحی و فکری و اجتماعی خود، همواره می‌کوشند بهترین افراد را الگوی خود قرار دهند؛ گرچه گاه اشتباه می‌کنند و افراد ناشایست را الگوی خود می‌دانند.

دنیای غرب با سوءاستفاده از این ویژگی جوانان، ‌می‌کوشد هنرپیشه‌های فاسد سینما، ورزشکاران بی‌بندو‌بار و خوانندگان بی‌شخصیت را در مقام الگوی کاذب به جوان معرفی کند. امروزه، وضعیت ارتباطات رسانه‌ها در کشور به گونه‌ای است که ایمان و هویت جوانان به تاراج می‌رود. اگر به خوبی بنگریم، می‌بینیم که در دوره‌اى، هنرپیشه‌هایی مانند اوشین الگو بودند و اکنون یانگوم و جومونگ؛ و حتی در برخی از خانواده‌ها سبک غذای کُره‌ای جای خود را باز کرده است.

استفاده از نام‌های غربی و نامأنوس بر روی فرزندان، تابلوها و شرکت‌ها، مد، تبلیغ کالاهای لوکس خارجى، تجمل‌گرایی و...، از دیگر مصداق‌های الگوپذیری از رسانه‌هاست.

رسانه‌های عمومی به دنبال عرضه کالاهایی هستند که موردپسند مردم و برای رسانه‌ها از نظر اقتصادی سودمند است. اساس کار رسانه‌ها را محورهایی تشکیل می‌دهد که از راه آن به پول و سرمایه بیشتری برسند و یکی از این محورها، تبلیغ آگهی‌های گوناگون تجاری و تبلیغاتی است.

برخی عنوان می‌کنند که آگهی‌های تجاری به نفع مصرف‌کننده تمام می‌شود؛ چون از این راه، فروش انبوه کالاها آسان می‌شود و فروش انبوه، تولید انبوه را به همراه دارد. اما اقتصاددانان معتقدند آگهی انبوه به جای کاهش قیمت‌ها، سبب تورم قیمت کالاها می‌شود. افزون بر این، رسانه‌ها در تبلیغ، هیچ‌گونه مسئولیت و نظارتی بر کیفیت کالاها ندارند و هرکه پول بیشتری بپردازد، در اولویت قرار می‌گیرد.[42]

همچنین در بیشتر فیلم‌های سینمایی و سریال‌های ایرانی، به هنرپیشه‌ها تازه‌ترین لباس‌های مُدشده را می‌پوشانند و در هر صحنه از فیلم، لباس‌ها و زیورآلات جدیدی جایگزین می‌شود. در کشور ما، بیشتر فیلم‌ها در خانه‌های بزرگ و بسیار زیبا ساخته می‌شوند. وسایل خانه مانند مبلمان، سرویس غذاخورى، آشپزخانه و وسایل آن، آخرین مُدهایی هستند که به کار می‌روند.

تقلیدهای شگفت‌آور از انواع آرایش مو و لباس وحرکات هنرپیشگان فیلم‌های غربى، بلافاصله پس از نمایش آن فیلم‌ها در خیابان‌های تهران، آن‌چنان به چشم می‌خورند که می‌توان گفت یک شبه مانند قارچ پا به عرصه وجود می‌نهند. دنباله‌روی تماشاگران از قهرمانان فیلم‌ها به قدری آشکار است که صاحبان مؤسسات و شرکت‌های تجارى، در سال، صدها میلیون دلار به سازندگان فیلم‌ها و هنرپیشگان برای مد کردن و تبلیغ پاره‌ای از کالاهای خود می‌پردازند؛ هرچند کالاهای بی‌ارزش و نامرغوبی باشند.[43]

بیشتر فیلم‌های ایرانى، خانواده‌های طبقه بالا را به نمایش می‌گذارند که تقلید طبقه متوسط و پایین را از آنان در پی دارد. به بیننده طوری القا می‌شود که هرکس ماشین، مبلمان، تلفن همراه، رایانه و مانند آن نداشته باشد، بیچاره است. حتی در برنامه‌های خانوادگی و ترکیبی نیز چنین روندی را شاهد هستیم.

در برنامه آموزش آشپزی «بهونه» که با اجرای سامان گلریز پخش می‌شود، گرچه ادعای سازندگان برنامه این است که غذاهای ساده و کم‌خرج را آموزش می‌دهند، ولی انتخاب نوع وسایل آشپزی مانند همزن و مخلوط‌کن، تابه و دیگ که همگی مارک‌های خارجی دارند، چیدمان آشپزخانه،‌گاز فر صفحه‌ای ومانند آن ترویج فرهنگ مصرف‌گرایی است. حتی در این برنامه، مارک ظروف آشپزخانه Dessini معرفی می‌گردد که از شبکه‌های ماهواره‌ای نیز تبلیغ می‌شود.

در برنامه «به خانه برمی‌گردیم» که هر روز عصر از شبکه تهران پخش می‌شود، در یکی از بخش‌های کارشناسى، دکوراسیون‌خانه آموزش داده می‌شود. در حالی‌که بسیاری از خانواده‌های جوان ایرانی اجاره‌نشین هستند و در آپارتمان‌های با متراژ کم زندگی می‌کنند، خانم کارشناس درباره نحوه قرار گرفتن میز کنسول در راهروی خانه و وسایل لازم برای تزیین آن صحبت می‌کنند.

در حقیقت، رسانه ملی در سالیان اخیر، عامل اصلی ترویج مصرف‌گرایی در میان خانواده‌ها و جوانان بوده است؛ چراکه رسانه ملی کالا را تبلیغ نمی‌کند، بلکه مصرف را تبلیغ می‌کند.
دوم ماهواره و اینترنت

پیشرفت روزافزون فن‌آوری و در نتیجه، به وجود آمدن شبکه‌های ارتباطی و ماهواره‌ای بر تمام زوایای پنهان و آشکار زندگی تأثیرگذار بوده است. رسانه‌های گروهى، فاصله میان سطوح گوناگون را از بین می‌برد و با کمک تبلیغات می‌کوشد تا با رواج مُدهای جدید، امیال جدیدی را در افراد به وجود آورد. به عبارت دیگر، تولیدکنندگان با تبلیغ و تلفیق این‌گونه نیازهای کاذب و با تغییر جایگاه نیازها و تقاضاها، سعی در فراهم آوردن شرایطی دارند تا فرد بر اساس آن، نیازهای کاذب ایجادشده، مانند لباس با طرح نو و مُد جدید را جایگزین نیازهای اساسی خود کند.

در این میان، ماهواره و اینترنت نقش مهمی در ترویج و جهانی شدن مصرف یک کالا بازی می‌کنند؛ زیرا مُد جدید، نیازمند تقاضا و بازاریابی است. بنابراین، این‌گونه وسایل، نقش بارزی در اشاعه فرهنگ مصرفی در جوامع دارند؛ زیرا بسیاری از مدل‌های رایج آرایشى، پوششی و...، از سوی تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان از مدل‌های ماهواره‌ای و اینترنتی الگوبرداری می‌شود.

در برنامه‌های ماهواره‌اى، جدیدترین لباس‌های فَشِن از معروف‌ترین طراحان لباس جهان نمایش داده می‌شود. از زنان برای تبلیغ خمیردندان، وسایل آرایشی و ظروف آشپزخانه بهره برده می‌شود و بیشتر تبلیغات در مورد رژ لب، کرم‌پودر، قرص‌های لاغرى، نوشیدنی‌های انرژی‌زا و... است که به سرعت در جامعه رواج می‌یابند.

در کشور ما دسترسی به شبکه‌های ماهواره‌ای به دلیل امکان تهیه آسان و ارزان تجهیزات دریافت برنامه‌های ماهواره، بسیار آسان است و بیشتر جوانان به دیدن برنامه‌هایی تمایل دارند که آنها را در برنامه‌های داخل کشور نمی‌یابند و در واقع به خاطر برنامه‌های مبتذل از ماهواره استفاده می‌کنند.[44] این روند سبب شده که بسیاری از جوانان و به‌ویژه دختران به آرایش چهره و خرید لوازم آرایشی روی آورند. به گزارش ذیل دقت کنید:

گرایش روزافزون زنان، دختران و دختران کم سن و سال به استفاده بی‌رویه از لوازم آرایشى، به مرز بحران رسیده و نگرانی‌های عمیقی را برانگیخته است و موج فزاینده استفاده از لوازم آ‌رایشى، چنان سرسام‌‌آور است که مهار این بحران دشوار به نظر می‌رسد.

چشم‌روشن‌ها، لنز تیره می‌خواهند؛ چشم‌تیره‌ها، لنز روشن. اگر پوست دختری برق بزند، مات‌کننده چاره‌کار است؛ در این صورت دیگر برق نمی‌زند. گاهی به علت نوع پوست یا هزینه بالای جراحی با لیزر، ترمیم آسیب‌های صورت ممکن نیست. در این هنگام است که انواع پودرها و لوازم آرایشی سفیدکننده به کار می‌رود. در بیشتر اوقات، زنان و دختران جوانی که عارضه‌ای در صورت ندارند وشادابی و طراوت پوست آنها، در حالت معمولی است، به طور بی‌وقفه، از لوازم زیباکننده استفاده می‌کنند. این افراد، شب‌ها که به منزل بازمی‌گردند، با شیرپاک‌کن‌های مختلف و صابون‌های رنگی متفاوت، شلوغی و آرایش چهره‌هایشان را که در اثر استفاده بی‌رویه مواد آرایشى، حالتی زمخت و مکدّر پیدا کرده، مرتب می‌کنند.[45]

همچنین تبلیغات ماهواره‌ای سبب شده است که بسیاری از افراد به سمت جراحی‌های زیبایی بروند. استفاده از ژل‌های غیردایم نیز بسیار روایج یافته است و از آن برای گونه‌گذارى، افزایش حجم لب و برطرف کردن چین و چروک پوست استفاده می‌کنند. استفاده از این ژل‌ها در کشورهای اروپایی و امریکایی برای افراد با سنین بالاست، ولی در ایران، افراد زیر هیجده سال برای این کار اقدام می‌کنند. [46]

درباره اینترنت نیز وضع همین‌گونه است. امروزه سهم رسانه‌هایی مانند تلویزیون و رادیو در پُر کردن اوقات فراغت جوانان بسیار کاهش یافته است و سهم ضبط صوت و رسانه‌هایی مانند اینترنت بیشتر شده تا بتوانند از راه فعالیت‌های آنلاین و غیر آنلاین، مانند به اشتراک گذاشتن موسیقى، گوش دادن به موسیقى، بازی‌های رایانه‌ای و.. اوقات خود را بگذرانند. به همین نسبت، تمایل افراد برای یاد گرفتن سازهای موسیقی افزایش یافته است.
ج) مُد و مُدگرایى

اگر به چهره افرادی که در خیابان‌ها می‌بینیم، دقت کنیم، بارها افرادی را با ابروهای تیغ‌زده، موهای سیخ‌سیخى، شلوارهای تنگی که تا دیروز آن‌قدر گشاد بود که به زور به کمر بسته می‌شد، بلوزهای تنگ با مارک‌ها و شکل‌های عجیب، شال‌هایی که فقط وسط سر را می‌پوشانند، می‌بینیم. سخنی که آنها می‌گویند این است که «مُد است».

شاید بتوان ریشه تاریخی مُدگرایی را به زمان قاجار رساند. از اوایل سلطنت فتحعلی شاه قاجار که پای مستشاران خارجی به ایران باز شد، پدیده‌های نوظهور غربی نیز به تدریج به ایرانیان شناسانده شد و آداب و رسوم فرنگی که ابتدا از سوی خاندان سلطنتی تقلید شده بود، به مرور در طبقات زیرین اجتماع نیز نفوذ پیدا کرد.

ناصرالدین شاه، نخستین شاه ایران بود که به طور رسمی به فرنگ سفر کرده و توانسته بود مظاهر نوپای تمدن غربی را از نزدیک ببیند. او با هدیه‌هایی که از سفر اروپا برای حرم‌سرای خود آورد، تغییری در پوشش بانوان طبقات بالای جامعه داد. سلطنت پنجاه‌ساله این شاه مستبد، سرآغاز آشنایی ایرانیان با تمدن غربی بود. فرستادن افرادی به فرنگ برای تحصیل از سوی عباس میرزا و بازگشت آنها پس از اتمام تحصیل به ایران، آشنایی ایرانیان و به‌ویژه دربار با ماشین‌آلات صنعتی و غربى، آمدن سینما توگراف، تأسیس مدرسه جدید دارالفنون و روزنامه‌ها، همه و همه مؤلفه‌های این آشنایی بودند.

این جریان تا زمان سلطنت دیکتاتوری رضاشاه ادامه یافت. رضاشاه که با کمک انگلیس توانسته بود نظام حاکم را در دست گیرد، در تنها سفر خود به ترکیه، تحت‌تأثیر مظاهر و فرهنگ غربی قرار گرفت و به این نتیجه رسید که تنها راه پیشرفت ایران، ملبس شدن و متظاهر شدن به تمامی ظواهر فرنگی است. رضاشاه با فرمان کشف حجاب و متحدالشکل شدن لباس، نخستین گام را در راه مبارزه با سنت ایرانی و اسلامی برداشت. روند تحول به تدریج در ظاهری‌ترین شئون فرهنگى و اجتماعى، یعنی نوع پوشش مردان و زنان اثر همه‌جانبه‌ای گذاشت که یکی از پی‌آمدهای آن، شیوع مد و مدگرایی در ایران است.[47]

مدها، الگوهایی فرهنگی هستند که از سوی بخشی از جامعه پذیرفته می‌شوند و دوره زمانی نسبتاً کوتاه دارند و سپس فراموش می‌گردند.[48] بنابراین، مدگرایی آن است که فرد، سبک لباس پوشیدن و شیوه زندگی و رفتار خود را براساس آخرین الگوها تنظیم کند و به محض آنکه الگوی جدیدی در جامعه رواج یافت، از آن پیروی کند.[49]

امروزه، پیروی از مد نه‌ تنها در نوع پوشش جوانان، بلکه در بخش‌های مختلف زندگی افراد تأثیر دارد. از سبک لباس و آرایش‌های ظاهری گرفته، تا وسایل منزل و حتی گرایش‌ها و علاقه‌های خاصی که در قشری از جامعه ناگهان بیش از دیگر علایق مورد پسند قرار می‌گیرد، مانند روی آوردن به ورزش یوگا و ایروبیک تقاضا برای جراحی‌های پلاستیک و سفر به دبى.

مُد به خودی خود بد نیست، ولی آنجا که شکل افراطی به خود می‌گیرد، خطرناک است. مدگرایى افراطى، نشان‌دهنده تزلزل و بحران هویت افراد جامعه است. در این وضعیت، جامعه دچار انحراف شده است و افراد می‌کوشند خود را به یک نوع مدل و گرایش خاصی نسبت دهند. مدگرایى افراطى، سبب از بین رفتن اراده مدگرایان می‌گردد؛ آنگاه که آنان در انتخاب نوع پوشش از خود اختیاری ندارند و مطیع مد می‌شوند.

جوانی که شیفته مد و فرهنگ کشور دیگر می‌شود، حاضر نیست در مقابل آن کشور بایستد و از خاک خود دفاع کند. حتی گاهی اوقات دیده می‌شود که جوانان، لباس‌هایی به تن می‌کنند که پرچم کشور بیگانه یا نام آن کشور بر آن نقش بسته است. مُد و مدگرایی مظاهری در جامعه داشته است. خرید اجناس مارک‌دار و مصرف کالاهای ساخت خارج، از آن نمونه‌اند که اینک به آنها می‌پردازیم.
یک خرید اجناس مارک‌دار

یکی از مظاهر مصرف‌گرایی در میان جوانان، استفاده از پوشاک مارک‌دار است. منظور از لباس‌های مارک‌دار، لباس‌هایی هستند که به نحوی مانند نحوه دوخت از جهت گشادی و تنگى، ترکیب رنگ، کوتاهی و بلندی و نوشته‌های روی آن، نشانه فرهنگ غرب است. امروزه، رنگ و شکل و مارک اجناس است که قیمت آنها را مشخص می‌کند و گران‌پوشی و خرید لباس‌های مارک‌دار، به امری عادی تبدیل شده است.

اگر سری به مراکز اصلی خرید تهران بزنیم، با قیمت‌های باورنکردنی روبه‌رو می‌شویم که به قول فروشنده، تنها پول مارک این اجناس را می‌پردازیم.

حتی در برخی مراکز، مانتوهای ترک و ایتالیایی عرضه می‌شوند. اما جای این سؤال باقی است که چگونه بازار ایران که یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان مانتو و چادر در میان کشورهای اسلامی است، از مانتوهای ایتالیایی(!) اشباع شده است.

حتی در نمایشگاه بین‌المللی مد و لباس که چندی پیش در محل دایمی نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران برپا شد، با وجود ادعای برگزارکنندگان آن که سعی داشتند از نهادهای ایرانی و اسلامی بهره بگیرند، اجناس مارک‌دار عرضه شد. این نمایشگاه، بیشتر معرف پوشش و‌آرایش مدل‌های ماهواره‌ای بود؛ به‌‌ویژه در مورد پوشاک آقایان که عمدتاً لباس‌های مارک‌دار خارجی با تبلیغ گسترده عرضه می‌شد.

شاید یکی از دلایل عمده‌ای که تولیدکنندگان و طراحان خارجی توانسته‌اند در سطح جهانی برای خود جایی باز کنند، آشنایی آنها با مبانی روان‌شناختی تأثیرگذاری و به‌کارگیری روش‌ها و اصول فنی مناسب در کار است.
دو مصرف کالاهای ساخت خارج

در حال حاضر، بیشتر بیلبوردهای سطح شهر تهران در تسخیر شرکت‌های خارجی است و حتی از ورودی شهر و محل پرداخت عوارض می‌توان این فضا را مشاهده کرد. فضای تبلیغاتی تهران و دیگر کلان‌شهرها، اعم از تابلوهای اعلانات خیابانى، بدنه اتوبوس‌ها و ایستگاه‌های مترو را تبلیغ کالاهای خارجی پُر کرده است. اگر هم تبلیغی از کالاهای داخلی صورت می‌گیرد، مربوط به کالاهایی است که ترکیبی از کالاهای خارجی است مانند چاى، که تنها بسته‌بندی آن داخلی است. بسیاری از جوانان، خرید کالای خارجی را نشانه تثبیت موقعیت اجتماعی خود می‌دانند و مصرف کالاهای خارجی را بر تولیدات داخلی ترجیح می‌دهند. درباره علت این رفتار، دلایل فراوانی عنوان می‌شود که می‌توان به تبلیغات جهانى، سودجویی برخی از تولیدکنندگان داخلی و کیفیت پایین کالاهای داخلی اشاره کرد.

این گرایش به حدی شدید است که حتی کودکان نیز بسته‌بندی‌های پرزرق و برق اسباب‌بازی‌ها و آدامس‌های خارجی را می‌پسندند؛ معضلی که به‌ویژه درباره دختران مشهود است و هنوز عروسک‌های ملی نتوانسته‌اند جایگزین عروسک غربی «باربی» شوند.

در این میان، برخی از تولیدکنندگان داخلی نیز کالاهای خود را با انواع مارک‌های خارجی به فروش می‌رسانند. این روند، آثار نامطلوبی بر جای خواهد گذاشت و ممکن است این باور در ذهن همگان شکل گیرد که غرب از هر جهت بهتر است و بنابراین، رواج خوراک، پوشاک و آداب و رسوم و نوع تربیت فرزندان به شیوه غربی پسندیده است.[50]

عوامل و زمینه‌های مدگرایی در میان جوانان عبارتند از:
یک نوگرایى

یکی از ویژگی‌های دوره جوانى، نوگرایی و تمایل به تجدد است. جوان به دنبال چیزهایی است که نو هستند و چیزهای تازه را انتخاب می‌کند. به دلیل این روحیه در جوانان، آنان به اشعار تازه و نو علاقه‌مند هستند و به سمت اجناسی کشیده می‌شوند که به روش تازه‌ای معرفی و عرضه می‌گردند.

تمایل به امروزی شدن و نوگرایی در هر جوانی وجود دارد و نشان‌دهنده نیاز او به شکستن قالب‌های موجود و فاصله گرفتن از هنجارهای گذشته است تا از این راه هویت مستقلی به دست آورد.

جوانان بنا به میل ذاتی خود، تنوع‌طلب و خواهان تغییر و تحول هستند. بنابراین، آنها علاقه دارند خود را به شکل افراد و گروه‌های محبوب اجتماعی یا سوپراستارهایی درآورند که تبلیغات زیادی روی آنها صورت می‌گیرد.
دو چشم و هم‌چشمى

رقابت و چشم و هم‌چشمى، از دیگر زمینه‌های رواج مدگرایی در میان جوانان است. اگر رقابت در جهت صحیح صورت گیرد، سبب پیشرفت و تکامل انسان می‌شود، اما اگر به سمت امور مادی و مدپرستی هدایت شود و فرد بکوشد با نوع پوشش و آرایش خود از دیگران عقب نماند، سرانجام خوبی نخواهد داشت.[51]

گاهی اوقات افراد طبقه پایین سعی می‌کنند هرچه بیشتر شبیه افراد طبقات بالا شوند. از دیگر سو، افراد طبقات بالا که می‌بینند بین آنان و افراد دیگر طبقات تفاوتی نیست، می‌کوشند با خرید کالاها و لباس‌های گران‌قیمت، مانع شبیه شدن افراد طبقات پایین شوند.[52]

یکی از صاحب‌نظران می‌گوید که مُد، یکی از ویژگی‌های هم‌رنگی با جماعت است که سعی می‌کند افراد را با یکدیگر هم‌رنگ کند. او معتقد است که مد، برعکس تشریفات، سبب می‌شود افراد شبیه اشخاص طبقه بالاتر شوند و در حقیقت نوعی رقابت بین افراد است.

طبقات متوسط و پایین با مشاهده ولخرجی‌های ثروتمندان، خود را در دام مصرف غیرمنطقی گرفتار می‌کنند و مصرف را نوعی منزلت اجتماعی می‌پندارند. هم‌چشمی سبب می‌شود که فرد مانند افراد فامیل، همسایه یا دوست یک لباس بخرد که نیاز واقعی به آن ندارد یا مراسم ازدواج و مهمانی دوستانه خود را طبق عادات طبقه ثروتمند برگزار کند.

ممکن است چنین فردی به تغییر دکورخانه، خرید لوازم لوکس و غیرضرور دست بزند که اصلاً به آنها نیاز ندارد. این امر به زندگی اقساطی می‌انجامد و در حقیقت، درآمدی را که باید به مصرف بازسازی اقتصادی می‌رسید، به جیب آرایشگران و فروشندگان می‌ریزد.[53]
3. پی‌آمدهای روند مصرف‌گرایی در کشور

امروزه عوامل متعددی مانند رسانه‌های جمعی و تبلیغات فراگیر و توده‌ای سبب شده است نیازهای کاذب در جامعه نمودار شود و افزایش یابد. در چنین شرایطى، استفاده از مدهای لباس، اجناس لوکس و حتی افکار و عقاید مختلف به نحو فزاینده‌ای بروز می‌کنند.

یکی از صاحب‌نظران می‌گوید که امروزه فرهنگ توده‌اى، عوام‌گونه، مصرف‌گرا، غیر خلّاق و منفعل است.[54] باید توجه کرد که ادامه این روند، عواقب خطرناکی را در پی خواهد داشت که وابستگی فرهنگى، اقتصادی و بحران هویت از جمله این پی‌آمدهای شوم است.
الف) وابستگی اقتصادى

پس از انقلاب صنعتی و نیاز روزافزون صنایع غرب به مواد اولیه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق دیگر انسان‌ها، تسلط بر سرزمین‌های دیگر را در برنامه خویش قرار دادند و با استفاده از طرح‌های کارشناسی دقیق، کنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدین ترتیب، سیل مواد اولیه از شرق به غرب سرازیر شد و در نتیجه، غرب به پیشرفتی بی‌نظیر دست یافت و جهان سوم در درّه فقر فرورفت.

در این جدال نابرابر، آنان تنها به غارت منابع کشورهای جهان سوم بسنده نکردند، بلکه با تحمیل سیاست تک‌محصولى، اقتصاد این کشور را به نابودی کشاندند و هر یک از سرزمین‌های غرب را به صورت انبار ارزان یکی از محصولات مورد نیاز خود درآوردند. به این ترتیب، برزیل، انبار قهوه؛ آرژانتین، انبار گوشت و پشم؛ کشورهای نفت‌خیز ،انبار انرژی و بولیوى، گنجینه قلع شد. این‌ها از نظام سلطه غرب، اختاپوسی هزارپا پدید آورد که با حرص و طمع به بلعیدن منابع جهان مشغول است.

از دیگر سو، سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پویای جوامع را به فرهنگی نامتحرک و مصرفی تبدیل کرده‌اند. آنان می‌کوشند با تبلیغات فرهنگى، مصنوعات خود را جایگزین کالاهای محلی کنند و این‌گونه القا می‌کنند که کالاهای خارجی به علت مرغوبیت و بادوام بودن، برای دیگر جوامع مقرون به صرفه‌تر است.
ب) وابستگی فرهنگى

دوام هر جامعه به فرهنگ آن جامعه است. اگر کشوری در پاسداری از فرهنگ خود کوشا نباشد، بدون تردید افزون بر پذیرش سلطه فرهنگی بیگانگان، ناچار است سلطه‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی آنان را نیز بپذیرد؛ زیرا فرهنگ، مایه شکوفایی ذهن‌های خلاق و مستعد است و در سایه فرهنگ زنده و پویاست که افراد جامعه به رشد و استقلال سیاسی اقتصادی می‌رسند.

سرمایه‌داران غرب پس از سال‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که مهم‌ترین مانع توسعه‌طلبی آنها در دیگر کشورها، قدرت فرهنگی این ملت‌هاست و تا زمانی که باورهای مذهبی جامعه‌ای پایدار باشد، چپاول آن کشورها مشکل خواهد بود. بنابراین، تلاش کردند سلطه فرهنگی خود را پی بگیرند.

اگر سلطه فرهنگی گریبان‌گیر جوانان کشور شود، احساس حقارت و پوچی و ناتوانی در روح آنان ایجاد می‌شود و آنها به این باور دروغین می‌رسند که قدرت هیچ کار مهمی را ندارند یا تنها با استفاده از کالاها و مدهای غربی می‌توانند به تشخّص و موفقیت برسند.

آنان که از ناحیه فرهنگ اسلامی احساس خطر می‌کنند، با پوچ‌انگاری و نفی فرهنگ‌های بومى، به گسترش فرهنگ مصرفی خود می‌پردازند. آنان کالاهایی را صادر می‌کنند که افسونگری خاصی دارند. این کالاها بر اثر توانایی‌های فن‌آورى، با جذابیت بالایی که دارند، جوانان را مسخ می‌کنند و به ذهن آنان چنین القا می‌کنند که چون صادرکنندگان این کالاها از قدرت علمی و فنی بالایی برخوردار هستند، از نظر روابط اجتماعی و معنوی زندگی و رفتارهای خانوادگی و غیره نیز بهترند.[55]

بیشتر تهاجم‌های فرهنگی در جوامع دینی صورت می‌گیرد؛ چرا که عامل اصلی و محوری در جلوگیری از سودجویی و سوداگری و سلطه‌جویی دشمنان، دین و فرهنگ دینی است. دین اسلام که حامی شخصیت و استقلال بشر است، به انسان اجازه نمی‌دهد خود را در برابر دیگران ذلیل کند.

دشمنان از حقارت برخی از افراد سوءاستفاده می‌کنند و روح استقلال‌خواهی را با انبوه تبلیغات از یک جامعه می‌گیرند. آنان با بهره‌گیری از این افراد، بازار مصرف‌گران و کارگران ارزان را از بین جوانان برای خود فراهم می‌آورند و با کمال تأسف، جوانان، اولین و بیشترین فریب‌خوردگان این مسئله هستند.
ج) بحران هویت

گراهام ای فولر، معاون پیشین شورای اطلاعاتی امنیت ملی در سازمان سیا می‌گوید: «اسلام و نهضت‌های اسلامی در زمان ما، منبع کلیدی کسب هویت را برای اقوامی فراهم می‌آورند که قصد دارند هم‌بستگی اجتماعی خود را در مقابله با تهاجم فرهنگی غرب تقویت کنند.»[56] براساس این برداشت، چندی پیش مؤسسه امور امنیت ملی یهودیان در واشنگتن در کنفرانسی به صراحت اعلام کرد: «باید هویت دینی مسلمانان را از آنان بگیریم».[57]

فقر شخصیتى، مهم‌ترین آسیب اجتماعی امروز ایران است که مظاهر آن در جامعه دیده می‌شود. الگوهای رسمی تبلیغ‌شده در سال‌های گذشته، با نیازهای جوانان و ویژگی‌های جامعه مطلوب تضاد اساسی دارد.

جوان امروز ایرانی در سرگشتگی و حیرانی برای خود هویتی نمی‌یابد، به‌ویژه آنکه هیچ بینش و محتوایی در زندگی خود ندارد. در چنین شرایطى، با اینکه یک جوان مدرن از انواع مدها و وسایل لوکس بهره‌مند است، اما هیچ فضیلت و رشدی پیدا نکرده است.

دوست من! سرزمین ایران، سرزمین زیبایی‌هاست و مردم آن، از فرهنگی عمیق و ریشه‌دار برخوردارند که از دین اسلام و تاریخ کهن پیشینیان سرچشمه می‌گیرد. چنین مردمی نباید به هر شکل و ظاهر فریبنده‌ای دل ببندند و کورکورانه از دیگران پیروی کنند.
4. نقش جوان مسلمان در اصلاح الگوی مصرف

بدون تردید، جوانان، از مهم‌ترین سرمایه‌های بشری در هر جامعه‌ای هستند و آثار مادی و معنوی فراوانی بر جای گذاشته‌اند. همواره انقلاب‌های مهم جهان با پشتوانه جوانان به وقوع پیوسته است و نقش برجسته و ماندگاری دارند.

جوانان، بازوی قدرتمند سازندگی هر جامعه هستند. قدرت‌طلبان داخلی و خارجی برای رسیدن به اهداف جاه‌طلبانه خود می‌کوشند نیروی بزرگ جوانان را تسخیر کنند. امروز برخی تلاش می‌کنند ذهن جوانان را به امور واهی و پوچ مشغول سازند تا به فکر سازندگی و آبادانی کشور خود نباشند. در همین راستاست که بسیاری از افراد، کشور را با دام مصرف و خرید لباس‌ها و کالاهای لوکس فریفته‌اند. جوان ایرانی اگر بخواهد، می‌تواند در این دام نیفتد و سرمایه کشور را به بیگانگان تقدیم نکند، اما راه‌کارهای این امر:
الف) تقویت ایمان و روح پرهیزکارى

به اعتراف بسیاری از روان‌شناسان، در آغاز دوران جوانى، میل به پرستش به شدت فعال می‌شود و رشد می یابد. توجه به سخنان پیشوایان دینى، به روشنی این واقعیت را بیان می‌کند که جوانان هرگاه در فقر دینی قرار گرفته‌اند، به‌طور وسیعی به دین گرویده‌اند؛ مانند ایمان‌آورندگان به حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) و پیامبر اعظم(ص). افزون بر این، فطرت و سرشت انسان براساس دین‌خواهی و خداجویی است و این فطرت همراه دیگر نیروهای بشری در دوره جوانی رشد می‌کند و قدرت می‌یابد.

بر اساس آموزه‌های دینى، انسان از دوران نوزادی با زمینه فطری خداشناسی به دنیا می‌آید و ممکن است تحت تأثیر محیط در مراحل بعد گمراه شود. پیامبر اعظم(ص) می‌فرماید:

هر مولودی براساس فطرت خداشناسی به دنیا می‌آید، تا اینکه والدینش او را به دین یهودی یا نصرانی (تحریف شده) در می‌آورند.[58]

تمایل فطری جوانان به مذهب آن‌قدر شدید است که همه روان‌شناسان می‌گویند: بین بحران تکلیف و جهش‌های مذهبى، ارتباط انکارناپذیری وجود دارد.[59]

اگر ایمان و باور مذهبی در دل و جان جوان ریشه کند، آثار مفیدی بر جای می‌گذارد. چنین فردی به ارزش‌های اخلاقی گرایش خواهد یافت. کسی که ایمان مذهبی دارد و باورمند است که انسان اشرف مخلوقات است و اعتقاد دارد که انجام کارهای ارزشمند اخلاقی گرچه گاهی با محرومیت مادی همراه است نزد خداوند پاداش دارد.

چنین فردی در خود شادی و نورانیت احساس می‌کند و جهان را هدف‌دار می‌داند و از لذت‌های عالی بهره‌مند می‌شود. جوان مسلمان نعمتی را که خداوند در اختیار او قرار داده است، به هر شکل و شیوه‌ای که خواست مصرف نمی‌کند، بلکه می‌داند که یا باید آن را در راه خدا یا در راه تحصیل رضای الهی مصرف کند. خداوند فرمان داده که از مال و ثروتی که در اختیار دارید، به اندازه نیاز معیشت، آسایش و رفاه خود و خانواده مصرف کنید. پیامبر اعظم(ص) نیز می‌فرماید:

از ما نیست کسی که به او توسعه مالی داده شده است، ولی او بر خانواده‌اش تنگ می‌گیرد.[60]

در روایتی نقل شده است فردی پیش از آنکه از دنیا برود، تمام اموالش را در راه خدا انفاق کرد. پس از مرگ او به رسول خدا(ص) خبر دادند که او چنین کرده است. حضرت فرمود: پس به فرزندان او چه رسیده است؟ آیا چیزی باقی گذاشته است؟ عرض کردند: خیر یا رسول‌الله! حضرت فرمود: اگر پیش‌تر به من خبر داده بودید، اجازه نمی‌دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید.[61]

بنابراین، جوان مسلمان نباید تصور کند هرچه را به دست می‌آورد، فقط باید به دیگران بدهد و خودش را از حاصل زحمتش محروم کند. امیر مؤمنان علی(ع) می‌فرماید:

نافع‌ترین مال آن است که واجبات زندگی انسان به وسیله آن فراهم آید.[62]

انسان نباید تصور کند که تمام مال متعلق به اوست و می‌تواند آن را در راه هوس‌ها و امیال خود صرف کند. امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید:

بدترین مال آن است که انسان در راه خدا هیچ چیزی از آن را مصرف نکند و زکات مالش را نپردازد.[63]

بدترین مال، مالی است که حق خداوند از آن مال ادا نشده باشد.[64]

قرآن کریم از مالی که در اختیار انسان قرار می‌گیرد به «مال‌الله» تعبیر می‌کند و می‌فرماید: «آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ». (نور: 33)

حال که اموال، همه مال خداست، باید آن‌گونه که او فرمان داده و مورد رضایت اوست، مصرف شود.
ب) پرداخت صدقه

زمانی که انسان به توصیه‌های اخلاقی درباره رسیدگی به نیازمندان می‌نگرد، به این باور می‌رسد که اگر به این قوانین و توصیه‌ها ترتیب عمل داده شود، هیچ نیازمند و فقیری در جامعه اسلامی یافت نخواهد شد. امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید:

اگر مردم زکات مال خود را ادا می‌کردند، هرگز در جامعه اسلامی فقیری یافت نمی‌شد.[65]

همچنین دقت در این دستورها روشن می‌کند که فایده رسیدگی به حال نیازمندان، بیشتر و پیش‌تر از آنکه به فرد نیازمند برسد، به بخشنده خواهد رسید؛ زیرا او با این عمل خود به خداوند نزدیک‌تر می‌شود. پیامبر اعظم(ص) می‌فرماید:

صدقه پیش از آنکه به دست نیازمند برسد، به دست خداوند می‌رسد.[66]

این سخن به آیه 104 سوره توبه اشاره دارد که خداوند می‌فرماید:

آیا نمی‌دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد؟ و خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.

با وجود این، افرادی هستند که بدون داشتن نیاز، به درخواست و تکدّی می‌پردازند و در جامعه سوءظن ایجاد می‌کنند. کم‌ترین اثر این رفتار این است که فرد بخشنده در برابر محتاجان دچار تردید شود و از کمک به آنها امتناع کند.

کسی که چنین عملی را مرتکب شود، از ناحیه پیشوایان طرد شده است؛ زیرا از رأفت و رحمت دین اسلام سوءاستفاده کرده و عزت و آبروی خود را به مال دنیا فروخته است. از همین روست که در روایت می‌خوانیم:

دست نیاز به سمت این و آن دراز کردن، طوق ذلت و بردگی است که مسائل به گردن خود می‌افکند. بنابراین، با این کار انسان عزیز، عزت خود را سلب کرده است و انسان شریف، شرافت خود را.[67]

از سوی دیگر، خداوند به توانمندان توصیه می‌کند که حق نیازمندان بر آنان این است که هرگز آنان را از خود نرانند. خداوند در قرآن به پیامبر اعظم(ص) می‌فرماید: «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟ و تو را گم‌شده یافت و هدایت کرد».[68]

در مقابل از او می‌خواهد: «و درخواست‌کننده را از خود مران».[69]

در حدیث قدسی آمده است که خداوند به موسی(ع) فرمان داد: ‌«هرچند کم و ناچیز، باید به سائل کمک کنی و او را دست خالی برنگردانی و اگر هم نمی‌توانى، با لطافت و سخن نیکو او را جواب گویى.»[70] حتی در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: «نیازمند را رد نکنید، هرچند با دادن نیمی از خرما».[71]

در هر صورت، انسان بخشنده از چنان جایگاهی برخوردار است که دست عطاکننده در کنار «یدالله» ذکر شده است. رسول خدا(ص) فرمود:

دست‌ها سه نوعند: دست خد که فوق همه دست‌هاست؛ دست عطاکننده که در کنار «یدالله» است و دست نیازمند که در مرتبه پایین‌تر قرار دارد.[72]

ای جوان مسلمانی که می‌دانی صدقه تو، ودیعه و امانت در پیشگاه پروردگار است و آن را در جایگاه مطمئنی ذخیره می‌کنى، بهتر است این کار را به صورت پنهانی انجام دهی و کسی از این راز آگاه نشود. امام صادق(ع) می‌فرماید:

فضیلت و کمال صدقه پنهانى، بیشتر از صدقه آشکار و علنی است.[73]

اسحاق بن عمار از یاران امام صادق(ع) می‌گوید: روزی امام به من فرمود: برای پرداخت زکات مال، چگونه عمل می‌کنى؟ عرض کردم: فقرا را خبر می‌کنم، به خانه می‌آیند و حقشان را می‌دهم. امام فرمود:

تو با این کار موجبات ذلت و خواری مؤمنان را فراهم می‌کنى. اسحاق مراقب باش و از این کار بپرهیز. خداوند متعال می‌فرماید: کسی که ولیّ‌ای از اولیای مرا ذلیل کند، در حقیقت به جنگ من آمده است.[74]

افزون بر این، خداوند در آیه 264 سوره مبارکه بقره می‌فرماید که صدقات خود را با منت‌گذاری باطل نکنید. در حدیث آمده است:

کسی که صدقه می‌دهد و اعتقاد دارد که کاری برای خودش انجام داده، معنا ندارد که از دیگری توقع اجر و پاداش داشته باشد. نباید انتظار داشته باشی که دیگران به خاطر کاری که به نفع خود انجام داده‌اى، از تو شکرگزاری کنند.[75]
ج) پرداخت زکات

عنوان صدقه در شرع مقدس اسلام، هم بر حقوق واجب مالی مانند زکات اطلاق می‌شود و هم بر انفاق‌ها و اعانه‌های مستحبى. در بحث گذشته درباره صدقه و انفاق مستحبی سخن گفتیم و اکنون درباره زکات که یکی از حقوق واجب مالی است، سخن خواهیم گفت.

اسلام بر پنج چیز بنیان نهاده شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل‌بیت(ع).[76] در آیات قرآن و در روایات، هر جا سخنی از نماز به میان آمده، از زکات نیز یاد شده است: «أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ». (بقره: 43، 83 و 110)

امام باقر(ع) می‌فرماید:

خدا زکات و نماز را قرین هم قرار داده و کسی که نماز بخواند و زکات مالش را ندهد، درست مانند این است که نماز هم نخوانده است.[77]

در برخی از روایات نیز تصریح شده است فردی که زکات مالش را نمی‌پردازد، اصلاً‌مسلمان نیست:

کسی که یک قیراط از زکات را نپردازد، نه شیعه است و نه مسلمان.[78]

پرداخت زکات، موجب رونق، برکت و رحمت الهی می‌شود. امام موسی‌کاظم(ع) می‌فرماید:

اموال خود را به‌وسیله زکات از نابود شدن حفظ کنید.[79]

در سخنی از امام صادق(ع) آمده است:

به یقین، شایسته است خداوند رحمتش را از کسانی که حقوق واجب مالی خود را ادا نمی‌کنند، دریغ کند. قسم به خدایی که همه آفریده‌ها را خلق کرد و روزی آنها را تقسیم فرمود، هیچ مالی در خشکی و دریا از بین نمی‌رود، مگر اینکه در کنارش زکات تعطیل شده باشد.[80]

نپرداختن زکات، اثر وضعی بر روی شخصی که آن را پرداخت نمی‌کند، می‌گذارد. از امام صادق(ع) نقل شده است:

کسی که یک درهم از حقوق واجب الهی را نپردازد، او دو برابر آن را در غیر حق مصرف می‌کند. اگر کسی یک درهم از حقوق الهی را نپردازد، خداوند در قیامت طوقی از آتش به گردن او می‌اندازد.[81]

اگر افراد حقوق واجب خود را پرداخت نکنند، زمین هم برکاتش را از بندگان برمی‌دارد و فقر عمومی به صورت بلای الهی نمایان می‌شود؛ در حالی‌که اگر زکات پرداخت شود، همه انسان‌ها در خیر و سعادت زندگی می‌کنند.
د) الگوگیرى از سخنان و رفتار پیشوایان دینی و بزرگان

جایگاه فرهنگ مصرف در مکتب اهل‌بیت، از مناجات امام زین‌العابدین(ع) با خداوند به‌خوبی نمایان است. آن حضرت در یکی از دعاهای خود می‌فرماید:

پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و پرده‌ای بین من و اسراف و افزون‌طلبی حایل کن و با در پیش گرفتن انفاق و میانه‌روى، به زندگی من قوام بخش و راه‌های صحیح مصرف و اندازه‌گیری در معیشت را به من تعلیم فرما و به لطف خود مرا از ارتکاب تبذیر برکنار دار.

پیامبر اعظم(ص) و معصومان(ع) که بالاترین نمونه‌های عینی الگوی مصرف در اسلام هستند، همواره کناره‌گیری راهبانه از لذت‌های مشروع را محکوم می‌کردند و خود نیز هیچ‌گاه به رهبانیّت روی نیاوردند. از دیگر سو، آنان در بالاترین مرتبه قناعت و مناعت نفس قرار داشتند و درباره رعایت اعتدال و پرهیز از اسراف و تبذیر در زندگی حساسیت فراوانی داشتند. در ادامه به چند نمونه مختصر از رفتارهای بزرگان درباره مصرف می‌پردازیم:

عثمان بن حنیف از طرف امیر مؤمنان علی(ع) فرماندار بصره بود. روزی ثروتمند اسراف‌کاری او را به ناهار دعوت کرد. او این دعوت را پذیرفت و به خانه او رفت و در کنار سفره بسیار رنگین او نشست. امام علی(ع) از این ماجرا آگاه شد و نامه تندی به عثمان بن حنیف نوشت و او را به شدت سرزنش کرد. در قسمتی از این نامه آمده است:

من گمان نمی‌کردم تو دعوت جمعیتی را بپذیری که نیازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند. به آنچه می‌خوری بنگر که آیا حلال است یا حرام؟ آنگاه آنچه حلال بودنش برای تو مشتبه بود، از دهان بینداز و آنچه را به حلال بودنش یقین دارى، بخور. ...هیهات! که هوا و هوس بر من غلبه کند تا غذاهای لذیذ را برگزینم، در حالی‌که ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسی باشد که حتی از دسترسی به یک قرص نان عاجز باشد! آیا من با شکمی سیر بخوابم، در حالی‌که در اطرافم شکم‌های گرسنه و جگرهای سوزانی باشند؟[82]

بشر بن مروان می‌گوید: با گروهی به محضر امام صادق(ع) رفتم. حضرت خرما طلبید و با هم به خوردن آن مشغول شدیم. دراین‌میان، یکی از ما هسته خرما را به دور افکند. در این حال، امام دست از خوردن کشید و به او فرمود:

چنین نکن! همانا این کار از تبذیر و اسراف به شما می‌رود و خداوند تباهی را دوست ندارد.[83]

مردی از انصار رسول خدا(ص) درختی داشت که شاخه‌های آن در خانه مرد مستمندی بود. گاهی که آن مرد بالای درخت می‌رفت، دانه‌های خرما در خانه آن مستمند می‌افتاد. او از روی درخت پایین می‌آمد و دانه‌های خرما را از دست اطفال آن مرد مستمند می‌گرفت. آن مرد نزد رسول خدا(ص) رفت و ماجرای خود و صاحب درخت را بیان کرد. حضرت به دنبال صاحب درخت فرستاد و فرمود: ای مرد! درخت خرمای خود را بفروش، من در عوض ضامن می‌شوم که در بهشت خداوند درخت خرمایی به تو عنایت کند.

مرد راضی نشد. حضرت فرمود: به من بفروش، در عوض ضامن می‌شوم که خداوند باغی در بهشت به تو عنایت کند. مرد باز هم امتناع کرد و بهانه آورد که این درخت خرمایش اعلاست و من آن را نمی‌فروشم.

ابوالدحداح که مردی انفاق‌کننده و بخشنده بود، عرض کرد: یا رسول‌الله (ص) اگر این درخت را من از آن مرد خریداری کنم در اختیار شما بگذارم، آیا آن باغ را که در بهشت وعده فرمودید، برای من ضامن می‌شوید؟ حضرت فرمود: آرى.

ابوالدحداح نزد آن مرد رفت و آن درخت را به چهل درخت خریداری کرد و به رسول خدا(ص) بخشید. آن حضرت نیز آن درخت را به آن مرد مستمند و کودکانش انفاق کرد.[84]

فقیه بزرگوار، مرحوم آیت‌الله اسماعیل صالحی مازندرانى، در استفاده از نان بسیار دقت می‌کرد تا اسراف نشود. به همین دلیل، هیچ‌گاه در خانه، نان خشکی جمع نمی‌شد و اگر گاهی نان، بیات می‌ماند، می‌فرمود: امروز، آبگوشت درست کنید تا این نان‌ها استفاده شود. ایشان بسیاری از اوقات، نان‌هایی را که خشک می‌شد، با نم آب، نرم می‌کرد و استفاده می‌نمود.[85]

مشهور است که رئیس‌جمهور شهید، محمدعلی رجایى، برای یادداشت‌های کوچک، برگه‌های سفید را از کاغذهای باطله جدا می‌کرد تا در جای خود و به تناسب موقعیت از آنها استفاده کند. همچنین در ایامی که نخست‌وزیر بود، تعویض موکت فرسوده دفتر نخست‌وزیری را نپذیرفت و گفت: من چگونه نخست‌وزیری باشم که روی موکت با کفش راه بروم، اما باشند مردمی که چیزی نداشته باشند روی آن بخوابند؟[86]

علامه میرزا محمدعلی مدرس تبریزى، نویسنده کتاب ریحانة الادب، از شخصیت‌های درخشنده علم و ادب معاصر است که یکی از آثار گران‌بهای خود را درباره مترادفات زبان فارسى، هنگام صرف صبحانه نوشت.[87]

یکی از اعضای دفتر استفتائات مرحوم امام خمینی می‌گوید: من دو مرتبه وضو گرفتن امام عزیز را دیدم. درست مثل وضوی رسول خدا(ص) که در روایات آمده بود. ایشان فقط برای هر یک از صورت و دست‌ها به یک مشت آب بسنده می‌کرد و با یک مرتبه شستن، وضو می‌گرفت.[88]

یکی از فرزندان آیت‌الله میرزا جواد آقا تهرانی می‌گوید: ایشان هنگام وضو گرفتن، با آب یک قوری معمولى، دو و گاهی سه بار وضو می‌گرفت و از اسراف جداً پرهیز داشت. باقی‌مانده آب وضویش هم در ظرفی جمع می‌شد و می‌فرمود آن را در باغچه خانه بریزید.[89]

مقایسه الگوی مصرف میان جوان ایرانی و غیرایرانی
جواد رحمانى
اشاره

حضرت آیت‌الله خامنه‌اى، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1388 فرمود:

با توجه به اهمیت حیاتی و اساسی مصرفِ مدبّرانه و عاقلانه منابع کشور، سال جدید را در همه زمینه‌ها و امور، «سال اصلاح الگوی مصرف» می‌دانم.

ایشان در تشریح زمینه‌هایی که نیازمند تغییر و تحول جدی است، به موضوع اسراف‌های شخصی و عمومی و مصرف بی‌رویه کشور اشاره کرد و افزود:

اسلام عزیز و همه عقلای عالم بر این نکته تأکید می‌کنند که مصرف باید مدبّرانه و عاقلانه مدیریت شود.

با توجه به اینکه جامعه ما، جامعه‌ای به شدت مصرف‌گراست و در بسیاری از امور، اسراف، مایه تفاخر و تعالی جایگاه اجتماعی مردم شده است، در این نوشته قصد داریم مقایسه‌ای اندک میان الگوی مصرف میان جوانان ایرانی و جوانان دیگر مناطق دنیا انجام دهیم.
مقدمه

در دنیای فن‌آوری و پیشرفت‌های علمی دوران معاصر، جمهوری اسلامی ایران دارای جایگاهی ارزشمند و مهم در سطح جهانی است؛ به‌گونه‌ای که با سیری کوتاه در اخبار علم و فن‌آوری در ایرانِ پس از انقلاب، خواهیم دید که متخصصان جوان ایرانی در این سال‌ها، بارها پدیده‌های نوین علمی ارائه داده و چشم جهانیان را خیره ساخته، آنان را شگفت‌زده کرده‌اند.

بسیاری از دانشمندان خارجی و غربی پس از بازدید از اختراعات جوانان ایرانی و دیدار با نخبگان جوان، موفقیت‌های علمیِ فرزندان این سرزمین را ستوده و انگشت تحیّر به دندان گرفته‌اند. برای نمونه، «امروز ایران به عنوان دهمین کشور جهان به پیشرفت‌های بسیار مهمی در علم پزشکی و درمان بیماری‌های مختلف دست یافته که از آن با عنوان انقلاب پزشکی نام می‌برند».[90]

متأسفانه با وجود تمامی پیشرفت‌هایی که جوانان عزیز ما داشته‌اند، در سال‌های اخیر پیشرفت فن‌آوری و ساخت لوازم رفاهی پیشرفته و عواملی دیگر، سبب شده که خرید کالاهای لوکس و همچنین تهیه کالاهای غیرضرور، به هدف و آرزوی افراد بسیاری به‌ویژه در میان قشر جوان تبدیل شود. این در حالی است که در هیچ دینی مانند اسلام به درست مصرف کردن و صرفه‌جویی سفارش نشده است.

برگزیدن این الگوی مصرف نادرست، در برخی موارد، مشکلاتی چون زندگی قسطى، وام‌های دایمى، مشکلات اجتماعی و خانوادگی و حتی بزهکاری و دزدی را به همراه آورده است.

در بسیاری از موارد، نبود این کالاها نیز تأثیر چندانی بر زندگی نمی‌گذارد. برخی از این کالاها پس از خرید حتی یک بار هم به صورت جدی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. از کفش، لباس و لوازم خانگی گرفته تا گوشی تلفن همراه که بیشتر مردم در سال‌های اخیر همواره درصدد تعویض و خرید آخرین مدل‌های آن هستند.

بدون هرگونه حب و بغض و تنها به تکیه با آمار و ارقام، مصداق‌هایی را از هزینه‌های غیرضروری که برخی جوانان کشورمان انجام می‌دهند، با دیگر کشورها مقایسه می‌کنیم.
1. خرید لوازم آرایشى

تلاش و تمنای نوجوانان و جوانان برای کسب زیبایی بیشتر، سبب رونق بازار فروش لوازم آرایشی و بهداشتی گردیده است.

«ایرانی‌ها از نظر رشد مصرف لوازم آرایشى، رتبه سوم را در دنیا دارند. این در حالی است که بازار قاچاق لوازم‌آرایشی بسیار وسیع است و فرآورده‌های قاچاق معمولاً تقلبی هستند. تقلب در حوزه لوازم آرایشی و بهداشتى، بسیار بیشتر از حوزه غذا و داروست».[91]

«در کشور ما تنها 10 درصد لوازم آرایشیِ موجود در بازار از مجاری قانونی وارد کشور شده‌اند و 90 درصد آن به صورت غیرقانونی وارد کشور می‌شود. ایران پس از عربستان، دومین مصرف‌کننده لوازم‌آرایشی در خاورمیانه است. طبق بررسی‌هایی که زنان جهان را در برمی‌گیرد، مقوله زیبایى، سالانه 160 میلیارد دلار برای زنان جهان خرج دارد و البته در این میان، زنان ایرانی سالانه چیزی حدود یک میلیارد دلار برای زیبایی خود هزینه می‌کنند».[92]

«سرانه مصرف لوازم آرایشی هر فرد در خاورمیانه، سالانه 334 دلار است. امارات متحده عربى، پررونق‌ترین بازار خرده‌‌فروشی محصولات آ‌رایشی و بهداشتی را به خود اختصاص داده است».[93]

«ایران، هفتمین واردکننده لوازم آرایشی در جهان است. سن مصرف لوازم آرایشی نیز به 15 سال رسیده است و این در حالی است که در کشورهای توسعه‌یافته، تمایل به آرایش، بیشتر در بین زنان مسن دیده می‌شود که طراوت و شادابی پوست خود را از دست داده‌اند».[94]

استفاده بیش از حد از لوازم آرایشى، پدیده‌ای روانی و اجتماعی است و متأسفانه در طی سال‌های اخیر، مردان نیز به سمت مصرف لوازم آرایشی روی آورده‌اند. گرایش به مصرف افراطی لوازم ‌آرایشی در جامعه، و گسترش تبلیغات در مورد این‌گونه کالاها، از نشانه‌های بارز مصرف‌گرایی است و مصرف برخی از این اقلام، نه تنها دارای هزینه‌های هنگفت مالی است، بلکه گاه زیان‌های روحی و جسمی را نیز در پی دارد و مهم‌تر از آن اینکه، افزایش ناگهانی استفاده از لوازم آرایشى، قطعاً نسبتی با آرایش خانم‌ها در منزل ندارد و بیشتر مرتبط با آرایش کردن خارج از خانه است. آیا بِهْ از این نمی‌توان بود؟!
2. هزینه برای جراحی زیبایى

«ایران از نظر تعداد جراحی زیبایی بینی، در دنیا اول است. بعد از ایران، کشورهای امریکا، انگلستان و تا حدی فرانسه در ردیف‌های بعدی قرار دارند. عمل جراحی زیبایی بینی در کشورها به صورت یک کار تقلیدی و ناشی از چشم و هم‌چشمی درآمده است».[95]

پرستیژ عمل جراحی بینی آن‌قدر زیاد است که داروخانه‌ها نیز باند و چسب‌هایی برای باندپیچیِ بینی کسانی که عمل نکرده‌اند، می‌فروشند تا آنها به عمل بینی تظاهر کنند.

«75 درصد متقاضیان زیبایی مشکل روانی دارند. 80 درصد از زنان و 60 درصد از مردان، تمایل به انجام‌دادن عمل جراحی زیبایی دارند که تنها حدود 10 درصد آنها از چهره جدید خود راضی هستند و کار 50 درصد آنها نیز به عمل دوباره می‌کشد».[96]

«رئیس انجمن جراحان پلاستیک و زیبایی ایران می‌گوید: 60 تا 70 درصد از تقاضاهای جراحی‌های زیبایى، به‌ویژه جراحی بینی غیرضروری است. در کشورمان زنانی را داریم که بیش از 9 بار بینی خود را به تیغ جراحی سپرده‌اند و در واقع از بینی‌شان چیزی نمانده است».[97]

«در حال حاضر، جراحی بینى، شایع‌ترین و درآمدزاترین جراحی زیبایی در ایران است. بیشتر متقاضیان جراحی بینى، جوانان 17 تا 30 ساله هستند. حدود90 درصد از بیمارانی که بینی خود را جراحی می‌کنند، دچار مشکلات تنفسی می‌شوند. هزینه جراحی بینى، بین 300 هزار تا 5 میلیون تومان است».[98]

در کشور ما جراحی بینى پدیده‌ای آشناست، ولی آنچه تازه و غریب است، سرایت‌آن به تمام گروه‌های جامعه و حتی آقایان است. نوجوانان 14 15 ساله نیز برای این‌گونه جراحی‌ها به پزشکان مراجعه می‌کنند؛ در حالی‌که طبق نظر پزشکان، سن مناسب جراحی بینى، 18 سال است.

«در سال 2006 حدود 35000 عمل زیبایی بینی فقط در تهران انجام شد؛ در حالی‌که در انگلستان، 6000 عمل صورت گرفت. ایران در سال 1386، پایتخت عمل جراحی بینى جهان نام گرفته است».[99]

این است حکایت صنعت زیباسازی چهره‌هایی که در کشورمان در پی نارضایتی از مشکل ظاهرشان، دل به تیغ می‌سپارند و زیبایی را به شرط چاقو می‌خرند! آیا ما در جهان کاری جز کوچک کردن بینی‌مان نداریم؟ آیا این‌گونه هزینه‌کردن‌ها، مصداقی از اسراف نیست؟

به قول مقام معظم رهبرى:

آیا جز این است که بیماری اسراف، از لحاظ اقتصادى، اجتماعی و فرهنگى، آسیب‌ها و مشکلات گوناگونی به وجود آورده و آینده کشور را تهدید می‌کند.[100]
3. مدگرایى

«مد» واژه‌ای است که بیشتر و به‌ویژه هنگام خرید پوشاک، وردِ زبان بعضی از خانم‌هاست.

یکی از ابزارهایی که از سوی کشورهای تولیدکننده، برای افزایش مصرف استفاده می‌شود، بحثِ از مد افتاده اعلام کردن کالاهای خودشان است. آنها درباره کالاهایی که عمر طولانی دارند، به گونه‌ای تبلیغ می‌کنند که مصرف‌کننده هرچند وقت یک‌بار کالای جدیدی را بخرد که نمونه روشن این مسئله، لباس و پوشاک زنانه است.

امروزه مد، همانند ویروسی در میان بسیاری از ما ایرانیان پخش شده است. اما باید توجه داشت که لباس و مد، نباید به وسیله‌ای برای اسراف در سرمایه تبدیل شود و باید از هرگونه احتمال تجمل‌پرستی و فخرفروشی به دور باشد و به تقلید کورکورانه از دیگران نینجامد. گاه شخص برای فرار از بی‌هویتی و کامل کردن ضعف شخصیت خود، به ایجاد تغییر در شکل لباس و نوع آرایش سر و صورت می‌پردازد، آن هم با تقلید از مدهایی که بسیاری از آنها از کشورهای بیگانه سرچشمه می‌گیرد و با فرهنگ اسلامی ما سازگاری ندارد. در واقع، شایسته پوشیدن است که جوان با هویت ایرانی را زیباتر نشان می‌دهد، نه مدگرایى و پیروی از سلیقه دیگران.

بسیاری از اقسام لباس و کفش‌های پاشنه‌‌بلند و نوک‌تیز، مخالف ظرافت و سلامت انسان است. با این حال به سرعت همه‌گیر می‌شود و مورد استقبال مدپرستان قرار می‌گیرد، به طوری‌که دیر یا زود جمع زیادی از آن تقلید می‌کنند. امام علی(ع) می‌فرماید:

بدان که اگر برای چیزهایی که دوست می‌داری یا آنچه خوشایند تو نیست، خود را باز ندارى، هوس‌ها تو را به زیان‌های فراوانی خواهند کشید. پس نَفْس خود را باز دار و از آن نگهبانی کن.[101]

گردانندگان مد برای تبلیغات خود، به‌سبب ویژگی‌های خاص زنان و جوانان، از آنان بهره می‌گیرند. رهبر معظم انقلاب در یکی از سخنان خود در این مورد می‌فرماید:

به اعتقاد من، گرایش به سمت مدگرایى و تجمل‌گرایی و تازه‌طلبی و افراط در کار آرایش و خودنمایی در مقابل مردان، یکی از بزرگ‌ترین عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل اینها، خانم‌ها بایستی مقاومت کنند.[102]

چه بسیارند افرادی که ابزار و لوازم و لباس نو و قابل استفاده خود را تنها به دلیل از مد افتادنِ رنگ یا شکل آن، دور می‌اندازند و لباس و مدِ روز را می‌خرند و در همراهی با مد، هزینه‌های گزافی را متحمل می‌شوند و اسراف می‌کنند. به یقین مدپرستی، آدمی را از اهداف بلند اجتماعی بازمی‌دارد و توان مالی و انسانی جامعه را نابود می‌کند.

مؤثرترین و گسترده‌ترین ایده‌های مد، در فرانسه خلق و به جهان صادر می‌شود. در شرق نیز توکیو، بزرگ‌ترین کانون تولید مد شرق و یکی از مراکز مهم طراحی دنیاست. با نفوذ انکارنشدنی فرهنگ غرب در ژاپن، هنوز هم پارچه‌های نقش‌دار، رنگ‌های شاد و دیگر نمادهای پوشش شرقی را می‌توان در الگوهای ژاپنی دید، ولی ما... ؛ حکایت ما و مد، حکایت خیاطان حقّه‌باز و پادشاه فریب‌خورده است.

«دو خیاط به شهری وارد شدند و پادشاه را فریفتند که ما در فنّ خیاطی استادیم و از آن مهم‌تر اینکه، می‌توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که فقط حلال‌زاده‌ها قادر به دیدن آن باشند. اگر اجازه فرمایید، چنین لباسی برای شما نیز بدوزیم. پادشاه موافقت کرد و مقدار زیادی طلا و نقره در اختیار آنها گذاشت. خیاط‌ها کارگاهی عریض و طویل دایر کردند و دوک و چرخ و قیچی و سوزن را به راه انداختند و بدون آنکه پارچه و نخ و طلا و نقره‌ای صرف کنند، دستِ خود را چنان استادانه در هوا تکان می‌دادند که گویی مشغول دوختن لباس هستند. روزی پادشاه، صدراعظم و مأموران عالی‌رتبه حکومتی را به دیدن لباس فرستاد و آنها پس از آنکه با ندیدن لباس به حرام‌زادگی خود پی بردند، این حقیقت تلخ را پنهان نمودند و به تمجید از لباس پرداختند. سرانجام نوبت به خودِ پادشاه رسید و به خیاط‌خانه رفت و پس از آنکه او نیز لباس را ندید، پیش خود گفت معلوم می‌شود فقط من یکی در میان این همه حلال‌زاده نیستم. پس در کمال دیرباوری زبان به تمجید از لباس گشود. خیاطان او را لخت و لباس فرضی را بر تن او کردند و آن بیچاره لخت ایستاده بود. سرانجام قرار شد جشن عظیمی در شهر به‌پا شود و مردم نیز لباس تازه پادشاه را ببینند.

مردم در دو سمت خیابان ایستادند و پادشاه لخت با آداب از برابر تمام آنها عبور می‌کرد. مردم نیز که هیچ‌کدام لباسی بر تن پادشاه نمی‌دیدند، از ترس تهمت حرام‌زادگى، فریاد شادی سر می‌دادند. ناگاه کودکی از میان جمعیت فریاد زد: اینکه لباس بر تن ندارد. این چرا لخت است؟ و یکی دو بچه دیگر نیز این حرف را تکرار کردند. دیری نگذشت که جمعیت یک‌پارچه فریاد زدند که: چرا پادشاه لخت است و چرا و چرا؟

اینک تمدن غرب چنین وانمود می‌کند که می‌خواهد برای انسان لباس بدوزد، ولی در واقع او را برهنه ساخته است و هیچ‌کس جرئت نمی‌کند فریاد برآورد که لباسی در کار نیست و حاصل این همه پارچه و مد و چه و چه، برهنگی انسان است. آیا مردمی پیدا می‌شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و جرئت کنند فریاد برآورند؟ چرا آن مردم ما نباشیم؟[103]
4. مصرف آدامس

«ایرانی‌ها با مصرف 45 هزار تن، سالانه بیش از 500 میلیارد تومان آدامس می‌جوند. بیش از 80 درصد آدامس‌های تولید داخلی نیز به کشورهایی چون افغانستان، عراق و تاجیکستان صادر می‌شود و حدود نیمی از آدامس‌های وارداتی از طریق مبادی غیرقانونی و قاچاق به بازارهای کشور تزریق می‌گردد. بیش از 80 درصد آدامس‌های قاچاق را نیز آدامس‌های تقلبی و تاریخ مصرف گذشته تشکیل می‌دهد».[104]

در حالی نوجوانان و جوانان کشور ما برای خرید آدامس مبالغ قابل توجهی هزینه می‌کنند که در برخی از کشورها مصرف آدامس به طور کلی ممنوع شده است. «دولت و پلیس سنگاپور با فروش آدامس در این کشور به شدت مقابله می‌کند و جریمه‌های سنگینی برای فروش و مصرف آدامس به کار برده و از ورود آدامس به این کشور جلوگیری می‌کند. جریمه انداختن آدامس در سطح شهر و مکان‌های عمومى، برای بار اول بین 500 تا 1000 دلار امریکاست و اگر شخص مجدداً این عمل را تکرار کند، مبلغ جریمه به 2000 دلار نیز خواهد رسید. تنها داروخانه‌های این کشور حق فروش آدامس، آن هم از نوع درمانی را دارند».[105]
5. خرید وسایل مارک‌دار

آیا این جمله را از زبان فروشندگان شنیده‌اید: «خاطرتون جمع باشه، شما پول مارک این جنس را می‌دهید!»

برخی جوانان، عاشق مارک‌های مشهور هستند؛ لباس‌های مارک‌دار، کفش‌مارک‌دار و ساعت مارک‌دار. چنین افرادی حتی برای خرید چیزهای کوچک هم تنها به سراغ مارک‌های بزرگ و معروف می‌روند و حاضرند با صرف وقت زیاد، برای پیدا کردن چنین کالاهایی با سخاوت تمام دست به جیب شوند و مبالغ کلانی را بابت محصولی با مارک مشهور بپردازند.

به همین دلیل، شرکت‌های مشهور، هرچند وقت یک‌بار برای به دست آوردن دلِ این‌گونه مشتریان وفادار، محصول جدیدی را تولید و روانه بازار می‌کنند. اگر دو جنس یکسان، یکی با کیفیت بهتر و دیگری با کیفیت پایین‌تر و مارک معروف‌تر عرضه شود، قطعاً دومی مورد توجه جامعه جوان قرار می‌گیرد. گران‌پوشی و خرید لباس‌های مارک‌دار، تبدِل به امری عادی شده و همه و همه، حتی طبقه متوسط به فکر خرید وسایل مارک‌دار هستند.

نوعی باور غلط فرهنگى موجب شده تا اجناس خارجى، با کیفیت‌تر پنداشته شود و حتی اجناس داخلی با کیفیت، گاه با مارک کشورهای دیگر به نام جنس خارجی فروخته شود. گویا استفاده از کالاهای خارجی و مارک‌دار، به فرهنگی فراگیر تبدیل شده است. در حالی‌که ایران در میان کشورهای اسلامى، بزرگ‌ترین تولیدکننده مانتو به شمار می‌رود، بازار مانتو در چند سال گذشته با پدیده‌ای به نام مانتوهای مارک‌دار خارجی مواجه شده است. به راستى، مانتوهای تُرک و ایتالیایی در کجا تولید می‌شود؟ آیا لباسی که «نشان آدمیت» نیست، نیازمند مارکی مشهور در بالای جیب آن است. ظاهراً این روزها ملاک شهرتِ بعضی از انسان‌ها مارک‌ها هستند؛ در حالی‌که به قول سعدى:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
6. مصرف نوشابه

«ایرانیان سالانه بیش از 2 میلیارد و 900 میلیون تومان نوشابه استفاده می‌کنند. بنابراین، از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ایران، رتبه اول جهان را داریم.»[106] «سرانه مصرف نوشابه در ایران، 42 لیتر است، در حالی‌که این سرانه مصرف،‌4 برابر سرانه مصرف دنیاست. کارشناسانِ سلامت معتقدند مصرف نوشابه با توجه به قند مصنوعى، رنگ و گاز موجود در آن، زیان‌های جبران‌ناپذیری برای دستگاه گوارش، کلیه‌ها و دیگر اعضای بدن دارد؛ به‌ویژه در مورد کودکان و نوجوانان که متأسفانه به خاطر شیرین بودن، علاقه زیادی به مصرف آن دارند».[107]
7. ارسال پیامک

آیا این خبرها را شنیده‌اید؟

«مشترکان همراه اول در شب و روز عید غدیر، بیش از 194 میلیون پیامک ارسال کردند که حدود 94 میلیون آن به مناسبت عید غدیر بود و در عید سعید قربان در طول 36 ساعت، حدود 187 میلیون پیامک رد و بدل کردند».[108]

«در روز نیمه شعبان، 103 میلیون پیامک بین مشترکان اول رد و بدل شد. این در حالی است که در سال گذشته در همین زمان، 63 میلیون پیامک ارسال شده است».[109]

امروزه تلفن همراه، به یکی از بایدهای زندگی ما تبدیل شده است. «در کشور ما طبق آمار رسمى، هر روز به‌طور متوسط 60 میلیون پیامک بین کاربران تلفن همراه اول رد و بدل می‌شود، در حالی‌که در انگلستان که زادگاه پیامک است، روزانه حدود شش میلیون پیامک فرستاده می‌شود. بعید نیست در آینده‌ای نزدیک، رتبه اول استفاده از سرویس پیام کوتاه را در جهان به خود اختصاص دهیم. اعضای هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط دو تلفن همراه دارند. براساس آمار شرکت مخابرات ایران، هر مشترک تلفن همراه اپراتور اول، ماهانه بیش از 120 پیام کوتاه رد و بدل می‌کند. استفاده ایرانیان از این سرویس، در مقایسه با دیگر کشورها، رشد بسیار سریع‌تری داشته است».[110]

«به گفته یک پژوهشگر ارتباطات، مشترکان تلفن همراه در ایران، جزو بالاترین آمار استفاده از سرویس پیامک هستند. کاربرد پیامک در ایران با اغلب کشورهای توسعه‌یافته متفاوت است و عوارض اجتماعی آن هم شاید فقط مختص کشور ما باشد.

آمار استفاده از پیامک در ایران و مقایسه آن با دیگر نقاط جهان، نشان از استفاده بیش از حد یا حتی افراطی از این رسانه دارد. آمار 60 میلیون ارسال پیام کوتاه در یک روز، کشور ما را در بین کشورهایی که بیشترین آمار استفاده از پیامک را دارند، قرار می‌دهد. سرویس پیامک، ماهیانه حدود 30 میلیارد تومان برای شرکت مخابرات درآمد دارد».[111]

آیا به راستى ارسال این حجم انبوه پیامک در کشور الزامی است؟

هشدار!

ز دریای الطاف پروردگار خورید و بنوشید در روزگار

نورزید اسراف اما در آن که نَبْوَد خدا دوست با مسرفان

آمارهایی که به آن افتخار نمی‌کنیم:

· ایرانی‌ها70 درصد سفرهای خود را با خودروهای شخصی انجام می‌دهند، در حالی‌که این شاخص در کشورهای توسعه‌یافته، برعکس است.[112]

· براساس گزارشی که انجمن جهانی انرژی در سال 2008 با عنوان سیاست‌های بهره‌وری انرژی در کشورهای جهان منتشر کرده است، در سال 1990 تا 2006، کشور ایران بیشترین افزایش شدت مصرف انرژی را در بین کشورهای دنیا داراست و ادامه این روند در آینده می‌تواند ایران را از یک کشور صادرکننده، به یک کشور واردکننده منابع انرژی تبدیل کند.[113]

· نگاهی به مصرف سرانه کالاهای اساسی در کشور و مقایسه آن با دنیا، نشان می‌دهد در مصرف سرانه شکر و روغن، بالاتر از میانگین جهانی هستیم. مصرف سرانه برنج در کشور ما کمتر از متوسط دنیاست و ما چهاردهمین مصرف‌کننده بزرگ جهان هستیم، ولی عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده نان را در جهان به خود اختصاص داده‌ایم. سرانه مصرف شکر در ایران حدود 30 کیلوگرم است که 3 کیلوگرم بالاتر از میانگین مصرف جهانی است و ایران بعد از روسیه، دومین واردکننده بزرگ شکر در جهان است و اندونزى، امریکا و امارات در رده‌های بعدی هستند.

· مصرف سرانه روغن در ایران، حدود 17 کیلوگرم و 5/4 کیلوگرم بالاتر از میانگین جهانی است و بیش از 80 درصد نیاز داخلی از راه واردات تأمین می‌شود. همچنین سالانه سه میلیون تن گندم در کشور اتلاف می‌گردد.

سرانه مصرف نان در ایران 160 کیلو است، در حالی‌که در کشور فرانسه، سرانه مصرف نان 56 کیلو و در آلمان 70 کیلوگرم در سال است.[114]

· ایران در حال حاضر به لحاظ عرضه بنزین ارزان در جهان، بعد از ونزوئلا در رتبه دوم است و عربستان بعد از ایران در رتبه سوم قرار دارد. میزان مصرف انرژی در ایران، به ازای هر واحد تولید ناخالص داخلى، معادل 5/2 تا 3 برابر مقداری است که در کشورهای صنعتی و در حال توسعه مصرف می‌شود.

· «92 درصد آب مصرفی کشور، در بخش کشاورزی به دلیل استفاده از روش منسوخ غرق آبی هدر می‌رود. ضایعات مصرف نان در کشور 30 درصد است. در سالی که گذشت، یک میلیون و 200 هزار تن روغن نامرغوب خام خوراکی وارد کشور شده است».[115]

· «هنگام سوخت‌گیرى، در هر روز 200 هزار لیتر سوخت اتلاف می‌شود. بنابراین، سالانه 73 میلیون لیتر سوخت هنگام سوخت‌گیری به هدر می‌رود که این مقدار در زمینه مصرف انرژى، 10 برابر اتحادیه اروپا و 15 برابر ژاپن است».[116]

· «سرانه مطالعه در ایران، روزانه 18 دقیقه است».[117] «در سبد هر خانوار ایرانى، کمتر از نیم درصد به خرید کتاب اختصاص دارد. در کشورهای توسعه‌یافته، سرانه کتاب‌های امانتی از کتابخانه‌ها، 70 برابر کشور ماست».[118]

· «یک سوم نان تولیدی و حداقل یک پنجم آب مصرفی به هدر می‌رود».[119]

· «متوسط مجموع انرژی مصرفی در ایران، بیش از 2 برابر متوسط جهانی است».[120]

· «نسبت انرژی مصرف‌شده به کالای تولیدشده، هشت برابر کشورهای پیشرفته است».[121]

· «متوسط مصرف جهانی برق در دنیا برای مشترکان خانگى، 900 کیلووات ساعت در سال است؛ در حالی‌که مشترکان ایرانی سالانه 2900 کیلووات ساعت برق مصرف می‌کنند. در متوسط سالانه مصرف انرژی در رتبه سیزدهم قرار داریم؛ در حالی‌که امریکا در رتبه اول است و چین در رتبه دوم. 9 درصد سوخت جهان در ایران و از سوی تنها یک درصد جمعیت جهان مصرف می‌شود. هر ساله 38 درصد بودجه سالانه دولت به یارانه بنزین اختصاص می‌یابد. مصرف آب در کشور، 70 درصد بیشتر از الگوی جهانی است. در مصرف گاز نیز بعد از امریکا و روسیه سوم هستیم».[122]

· «متوسط مصرف بنزین در دنیا 3 لیتر است؛ در حالی‌که در ایران 10 لیتر می‌باشد. مصرف سرانه فولاد در کشور ما بالاتر از چین است. به لحاظ مصرف دارو، در میان 20 کشور نخست جهان هستیم و در آسیا مقام دوم را داریم. ایران از نظر ضایعات موادغذایی در جهان مقام اول را دارد. کار مفید در هفته در ژاپن 49 تا 60 ساعت، در کره جنوبی 54 تا 72 ساعت و در صنایع کشور ما 6 تا 9 ساعت است».[123]

· «میزان استاندارد مصرف نمک بین 4 تا 5 گرم در روز است؛ در حالی‌که ایرانیان به‌طور متوسط روزانه 13 تا 15 گرم نمک مصرف می‌کنند».[124]

تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل...

احادیثی درباره اسراف و قناعت
سهیلا بهشتى

امام علی(ع): دور اندیش کسی است که از ولخرجی کناره و از اسراف دوری کند.[125]

امام علی(ع): بیچاره اسراف‌کار! چه دور است از اصلاح نفس و جبران کردن کار خود.[126]

امام علی(ع): اندازه نگه‌داشتن معیشت به قدر نیاز، بهتر از زیاده‌روی کردن است.[127]

امام علی(ع): بخشش نکردن صرفه‌جو، بهتر از بخشیدن اسراف‌کار است و امساک کسی‌که مال خود را حفظ می‌کند، نیکوتر از بخشش کسی است که مالش را بر باد می‌دهد.[128]

امام علی(ع): هرگاه خداوند خیری را برای بنده‌اش بخواهد، میانه‌روى و خوش‌تدبیری را به او الهام می‌کند و او را از تدبیر و اسراف دور می‌سازد.[129]

امام علی(ع): میانه‌روى و اسراف نکردن، از شخصیت است.[130]

امام علی(ع): شاکرترین مردم قانع‌ترین آنهاست و ناسپاس‌ترین آنان در مقابل نعمت‌ها، حریص‌ترین آنهاست.[131]

امام علی(ع): کسی‌که به اندک قانع نیست، چگونه می‌تواند خودسازی کند.[132]

امام علی(ع): ای فرزند آدم! اگر از دنیا به قدری که تو را کفایت کند خواهى، بدان که کمترین چیز دنیا کفایتت می‌کند و اگر از دنیا به اندازه‌ای که تو را کفایت کند نخواهى، بدان که همه دنیا هم بسنده‌ات نخواهد کرد.[133]

امام علی(ع): میوه قناعت، میانه‌روى در کسب و کار است و خویشتن‌داری از دست درازکردن به سوی مردم.[134]

امام حسن(ع): بدان که مردانگیِ قناعت و خرسندى، بیش از جوان‌مردیِ بخشش است.[135]

امام زین‌العابدین(ع): و مرا از زیاده‌روی بازدار و روزی‌ام را از تلف شدن نگاه‌دار و دارایی‌ام را با برکت دادن به آن، افزون گردان و راه مصرف آن را در کارهای خیر به من بنمایان.[136]

امام صادق(ع): به آنچه خداوند قسمت تو کرده قانع باش و به آنچه دیگران دارند چشم مدوز و آنچه را بدان نمی‌رسی آرزو مکن؛ زیرا کسی‌که قانع باشد، سیر می‌شود و کسی‌که قانع نباشد، سیر نمی‌شود و بهره آخرتت را دریاب.[137]

امام صادق(ع): در آنچه بدن را سالم نگه می‌دارد اسراف نیست، بلکه اسراف در چیزهایی است که مال را تلف کند و به بدن زیان رساند.[138]

امام صادق(ع): کسی‌که به معاش اندک از سوی خدا خرسند باشد، خداوند به عمل نیک او خرسند گردد.[139]

امام رضا(ع): قناعت، سبب خویشتن‌داری و ارجمندی و آسوده شدن از زحمت فزون‌خواهی و بندگی در برابر دنیاپرستان است. راه قناعت را جز دو کس نپیماید: یا عبادت‌پیشه‌ای که خواهان خرد آخرت است یا بزرگواری که از مردمان فرومایه دوری کند.[140]

امام حسن عسکری(ع): به درستی‌که برای جود اندازه‌ای است که اگر از آن زیاده شود، اسراف است.[141]

مصرف‌گرایی از دیدگاه امام خمینی(ره)
سهیلا بهشتى

دین اسلام، نظام جامعی برای سعادت دنیا و آخرت دارد که به جنبه‌های گوناگون زندگی فرد و جامعه توجه می‌کند. یکی از اصول نظام اقتصادی اسلام، الزام و پای‌بندی فرد به رعایت اخلاق اقتصادی است که مصرف، یکی از مصداق‌های آن است.

امام خمینی(ره) که یکی از پرورش‌یافتگان مکتب انسان‌ساز اسلام بود، در سیره عملی خود، رفتار و منش اخلاقی داشت. این ویژگی امام(ره) نه‌تنها در امور اجتماعی و سیاسی وجود داشت، بلکه ایشان در امور اقتصادى، چه در جنبه فردی و چه اجتماعی نیز به اصول اخلاقی پای‌بند بودند.

امام خمینی(ره) که از اوضاع دنیای معاصر به‌خوبی آگاه و به مسائل آن دقیق بود، یکی از علت‌های توسعه‌نیافتگی جوامع مسلمان را وابستگی اقتصادی آنان می‌دانست. ایشان برای رهایی مسلمانان از این بند و بحران ذلت‌آور، عمل به آموزه‌های اسلامی را که متضمن زندگی شرافتمندانه است، چاره‌ساز می‌دانست.

از دیدگاه امام خمینی(ره) ایجاد فرهنگ مصرف‌زدگى، نقشه‌ای حساب‌شده و استعماری برای غارت و چپاول ثروت‌های دنیای اسلام است که به تبع آن، جوامع اسلامی از رشد و پیشرفت بی‌نصیب می‌مانند.

در ایران پس از انقلاب اسلامى، به برکت وجود رهبران دل‌سوز و هدایت خردمندانه آنان و خودباوری مردم و حضور آنها در صحنه‌های گوناگون کشور از نظر اقتصادی با وجود مشکلات فراوان، رشد بسیاری یافته است. با این همه، رسوبات فرهنگ‌های غیراسلامی به‌طور مطلق از بین نرفته است. مثلاً در مصرف، جامعه و مردم به لحاظ اقتصادی خسارت‌های سنگینی می‌بینند.

هدایت و هوشیاری رهبران و رهنمودهای آنان به جامعه در زمینه رعایت الگوی مصرف، امری راهگشا و ضروری است. ازاین‌رو، دیدگاه‌های امام خمینی(ره)، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران را درباره مصرف‌زدگی و مصرف‌گرایی که برگرفته از وصیت‌نامه و سخنان ایشان است، مرور می‌کنیم.
ایجاد فرهنگ مصرف‌زدگى، نقشه استعمارى

«از جمله نقشه‌ها، که مع‌الاسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش، و غرب‌زده و شرق‌زده نمودن آنان است. ...

قصه این امر غم‌انگیز طولانی و ضربه‌هایی که از آن خورده و اکنون نیز می‌خوریم، کُشنده و کوبنده است؛ و غم‌انگیزتر اینکه آنان ملت‌های ستم‌دیده زیرسلطه را در همه‌چیز عقب نگه‌داشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند. ... وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم‌کردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقه جوان، به اقسام اجناس وارداتى، از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازی‌های کودکانه، و به مسابقه کشاندن خانواده‌ها و مصرفی بار آوردن هر چه بیشتر، که خود داستان‌های غم‌انگیز دارد، و سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوان‌ها، که عضو فعال هستند... و ده‌ها از این مصائب حساب شده، برای عقب نگه‌داشتن کشورهاست».[142]
اسلام تنها راه نجات از فرهنگ مصرف‌زدگی و ستم‌پذیرى

«وصیت مشفقانه می‌کنم که از اسلام، که یگانه استقلال و آزادی‌خواهی است و خداوند متعال همه را با نور هدایت آن به مقام والای انسانی دعوت می‌کند، چنانچه امروز وفادارید، در وفاداری استقامت کنید، که شما را و کشور و ملت شما را از ننگ وابستگی‌ها و پیوستگی‌ها به قدرت‌هایی که شما را جز برای بردگی خویش نمی‌خواهند و کشور و ملت عزیزتان را عقب‌مانده و بازار مصرف و زیر بار ننگین ستم‌پذیری نگه می‌دارند، نجات می‌دهد؛ و زندگی انسانی شرافتمندانه را، ولو با مشکلات، بر زندگانی ننگین اجانب، ولو با رفاه حیوانى، ترجیح دهید و بدانید مادام که در احتیاجات صنایع پیشرفته دست خود را پیش دیگران دراز کنید و به دریوزگی عمر را بگذرانید، قدرت ابتکار و پیشرفت در اختراعات در شما شکوفا نخواهد شد؛ و به‌خوبی و عینیت دیدید که در این مدت کوتاهِ پس از تحریم اقتصادى، در همان‌ها که از ساختن هر چیز خود را عاجز می‌دیدند و از راه انداختن کارخانه‌ها آنان را مأیوس می‌نمودند، افکار خود را به کار بستند، و بسیاری از احتیاجات ارتش و کارخانه‌ها را خود رفع نمودند».[143]
وظیفه جوانان و دولت‌ها در برابر فرهنگ مصرف‌زدگى

«بر دولت‌ها و همه دست‌اندرکاران است، چه در نسل حاضر و چه در نسل‌های آینده، که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمک‌های مادی و معنوی تشویق به کار نمایند؛ و از ورود کالاهای مصرف‌ساز و خانه‌برانداز جلوگیری نمایند؛ و به آنچه دارند بسازند تا خود همه‌چیز بسازند.

و از جوانان، دختران و پسران، می‌خواهم که استقلال و آزادی و ارزش‌های انسانی را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فدای تجملات و عشرت‌ها و بی‌بندوباری‌ها و حضور در مراکز فحشا، که از طرف غرب و عمال بی‌وطن به شما عرضه می‌شود، نکنند، که آنان، چنان‌که تجربه نشان داده، جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما و به بند استعمار و وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمی‌کنند؛ و می‌خواهند با این وسایل و امثال آن، شما را عقب‌مانده و به اصطلاح آنان «نیمه وحشی» نگه دارند».[144]
کالاهای دشمنان در بازار مسلمانان

«اکنون بازارهای کشورهای اسلامى، مراکز رقابت کالاهای غرب و شرق شده است، و سیل کالاهای تزیینی مبتذل و اسباب‌بازی‌ها و اجناس مصرفی به‌سوی آنها سرازیر شده است. همه ملت‌ها را آن‌چنان مصرفی بار آورده‌اند که گمان می‌کنند بدون این اجناس امریکایی و اروپایی و ژاپنی و دیگر کشورها زندگی نمی‌توان کرد. مع‌الاسف، مکه معظمه و جده و مشاهد مشرفه حجاز، ... مملو از کالاهای بیگانگان و بازار برای دشمنان اسلام و پیامبر بزرگ شده است».[145]

مصرف‌گرایی و اصلاح الگوی مصرف در سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی
علی سورى

· مصرف‌گرایی و اسراف و این چیزها... این جزو میراث‌های ما از گذشته است و متأسفانه این میراث را نگه‌داشتیم. ما ملت ایران باید این جامه ناسازِ بی‌اندامِ زشت را از تنمان بیرون بیاوریم. ما خیلی مصرف‌زده هستیم؛ باید این را حلش کنیم.[146]

· امروزه متأسفانه... مصرف‌گرایی و مسابقه تجمل‌پرستی و مسابقه پول درآوردن و تلاش برای پول جمع کردن، یک طبقه جدیدی درست کرده.[147]

· نظام اسلامی با تولید ثروت مخالف نیست، با ایجاد ثروت مخالف نیست، بلکه مشوق اوست. اگر تولید نباشد، اگر ایجاد ثروت نباشد، حیات و بقای جامعه به خطر خواهد افتاد، اقتدار لازم را جامعه به دست نخواهد آورد؛ این یک اصل اسلامی است. اما اینی که آحاد مردم دلشان لک بزند برای مسابقه اشرافی‌گرى، برای تجمل‌پرستى، این یک چیز بسیار نامطلوب است؛ این چیزی است که متأسفانه در درون ما هست؛ همان‌طور که قبلاً هم گفته‌ام: اسراف و مصرف‌گرایی افراطى.[148]

· امروز دشمن چشمش به نقطه حساس اقتصادی است تا بلکه بتوانند این کشور را از لحاظ اقتصادى دچار اختلال کنند. هرچه می‌توانند اختلال ایجاد کنند و هرچه هم نمی‌توانند، در تبلیغاتشان وانمود کنند که اختلال هست! این کاری است که امروز در تبلیغاتِ دشمنان ما، با قدرت و به شکل‌های مختلف انجام می‌گیرد. راه مقابله هم انضباط مالی و صرفه‌جویی و نگاه پرهیزگرانه به مصرف‌گرایی است.[149]

· مصرف‌گرایی به صورت اسراف، یکی از بیماری‌های خطرناک هر ملتی است.[150]

· ما یک خرده به مصرف‌گرایی افراطی دچار هستیم.[151]

· یکی از موارد اسراف، اسراف در آب است؛ نه فقط آبی که مصرف شُرب در خانه‌ها می‌شود، نوع آبیاری کشاورزی ما هم یک نوع مسرفانه است و آب را هدر می‌دهیم.[152]

· ما در زمینه مصرف، در زمینه هزینه کردن منابع مالی کشور به‌وسیله خود ما و به‌وسیله همه برادران هم‌میهن ما و به‌وسیله مسئولین کشور با زحمت زیاد به وجود می‌آید، دچار نوعی بی‌توجهی هستیم، که بایستی این را تبدیل کنیم به یک توجه و اهتمام خاص. ما دچار اسراف هستیم، ما دچار ولخرجی و ولنگاری در مصرف هستیم.[153]

· شاید بشود گفت بخش مهمی از منابع کشور در همه زمینه‌ها چه در زمینه مسائل شخصى، و چه تا حدودی در زمینه‌های عمومی صرف اسراف‌ها و زیاده‌روی‌های ما در مصرف می‌شود. [154]

· ما بایستی مصرف کردن را مدبرانه و عاقلانه مدیریت کنیم. مصرف نه فقط از نظر اسلام، بلکه از نظر همه عقلای عالم، چیزی است که باید تحت کنترل عقل قرار بگیرد. با هوا و هوس، با خواهش دل و آنچه نفس انسان از انسان مطالبه می‌کند، نمی‌شود مصرف را مدیریت کرد. کار به جایی می‌رسد که منابع کشور به هدر می‌رود، شکاف بین فقرا و اغنیا زیاد می‌شود، عده‌ای در حسرت اوّلیات زندگی می‌مانند و عده‌ای با ولخرجی و ولنگاری در مصرف، منابع را هرز و هدر می‌دهند. [155]

· ما بایستی الگوی مصرف را اصلاح کنیم. [156]

· ما بایستی به سمت الگوی مصرف حرکت کنیم. [157]

· مسئولین کشور در درجه اول‌ چه قوه مقننه، چه قوه مجریه، و چه سایر مسئولین کشور؛ قوه‌ی قضائیه و غیر آنها و اشخاص و شخصیت‌ها در رتبه‌های مختلف اجتماعی و آحاد مردم ما از فقیر و غنى، بایستی به این اصل توجه کنند که باید الگوی مصرف را اصلاح کنند. [158]

· این‌جور مصرف کردن در همه زمینه‌ها در امور ضروری زندگى، در زیادی‌های زندگی مصرف کردن بی‌رویّه و بدون منطق و بدون تدبیر عقلانى، به ضرر کشور و به ضرر آحاد و اشخاص ماست. [159]

· من از عموم مردم و به‌خصوص از مسئولین درخواست می‌کنم، خواهش می‌کنم که در این زمینه فعالیت خودشان را در این سال زیاد کنند، افزایش بدهند و برای اصلاح الگوی مصرف برنامه‌ریزی کنند.[160]

· امروز خوشبختانه همان موج ضدارزش کردن اشرافی‌گرى، بحمدالله وجود دارد؛ یعنی دولت، مسئولین دولتی ساده زیستند، مردمی هستند و این خیلی فرصت خوبی است؛ نعمت بزرگی است.[161]

· اسلام به ما می‌گوید ثروت تولید کنید، اما اسراف نکنید.[162]

· مصرف‌گرایی افراطى، مورد قبول نیست.[163]

· اشرافی‌گرى، مثل یک بیماری است. بر هر کجا که وارد شد، بسیاری از خوی‌های مستحسن و پسندیده را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، کم‌کم آنها را ضعیف می‌کند و شاید از بین می‌برد. اسیر اشرافی‌گری نباید بشویم ما مردم ایران.[164]

· ما مردم مسرفی هستیم؛ ما اسراف می‌کنیم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسایل گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزین.[165]

· کشوری که تولیدکننده نفت است، واردکننده فرآورده نفت؛ بنزین است! این تعجب‌آور نیست؟! هر سال میلیاردها بدهیم بنزین وارد کنیم یا چیزهای دیگری وارد کنیم برای اینکه بخشی از جمعیت و ملت ما دلشان می‌خواهد ریخت‌وپاش کنند! این درست است؟!

· اسراف بد است؛ حتی در انفاق راه خدا هم می‌گویند... افراط و تفریط نکنید.

· میانه‌روى؛ میانه‌روى در خرج کردن. این را باید ما به صورت یک فرهنگ ملی دربیاوریم.

· قرآن می‌فرماید: «والّذین اذا انفقوا»؛ کسانی‌که وقتی می‌خواهند خرج کنند، «لم یسرفوا و لم یقتروا»؛ نه اسراف و زیاده‌روی می‌کنند، نه تنگ می‌گیرند و با فشار بر خودشان، زندگی می‌کنند؛ نه، اسلام این را هم توصیه نمی‌کند.

· اسلام نمی‌گوید که مردم بایستی با ریاضت و زهد آن‌چنانی زندگی کنند؛ نه، معمولی زندگی کنند، متوسط زندگی کنند.[166]

· ما اگر آدم‌های اهل اسراف و ولنگاری در خرج باشیم، ممکن است تحریم برای آدم مسرف و ولنگار سخت تمام بشود؛ اما ملتی که نه، حساب کار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زیاده‌روی نمی‌کند، اسراف نمی‌کند. خوب، تحریم کنند. بر یک چنین ملتی از تحریم ضرری وارد نمی‌شود.[167]

· اسراف، یک بیماری اجتماعی است.[168]

· یک اقدام اساسی در زمینه همین پیشرفت و عدالت، آن مسئله‌ای است که من در پیام نوروزی خطاب به ملت عزیز ایران عرض کردم؛ و آن مسئله مبارزه با اسراف، حرکت در سمت اصلاح الگوی مصرف، جلوگیری از ولخرجی‌ها و تضییع اموال جامعه است؛ این بسیار مسئله مهمی است.[169]

· لازم است به عنوان یک سیاست، ما مسئله صرفه‌جویی را در خطوط اساسی برنامه‌هایمان در سطوح مختلف اعمال کنیم. [170]

· مردم عزیزمان توجه داشته باشند که صرفه‌جویی به معنای مصرف نکردن نیست؛ صرفه‌جویی به معنای درست مصرف کردن، بجا مصرف کردن، ضایع نکردن مال، مصرف را کارآمد و ثمربخش کردن است. [171]

· اسراف در اموال و در اقتصاد این است که انسان مال را مصرف کند، بدون اینکه این مصرف اثر و کارایی داشته باشد. مصرف بیهوده و مصرف هرز، در حقیقت هدر دادن مال است. [172]

· عادت‌های ما، سنت‌های ما، روش‌های غلطی که از این و آن یاد گرفته‌ایم، ما را سوق داده است به زیاده‌روی در مصرف به نحو اسراف. [173]

· مصرف ما به نسبت، از تولیدمان بیشتر است؛ این، کشور را به عقب می‌رساند؛ این، ضررهای مهم اقتصادی بر ما وارد می‌کند؛ جامعه دچار مشکلات اقتصادی می شود. [174]

· در آیات شریفه قرآن بارها راجع به پرهیز از اسراف در امور اقتصادی تأکید شده. [175]

· اسراف، هم لطمه اقتصادی می‌زند، هم لطمه فرهنگى. [176]

· وقتی جامعه‌ای دچار بیماری اسراف شد، از لحاظ فرهنگى هم بر روی او تأثیرهای منفی می‌گذارد.[177]

· مسئله صرفه‌جویی و اجتناب از اسراف، فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ هم اقتصادی است، هم اجتماعی است، هم فرهنگی است؛ آینده کشور را تهدید می‌کند.[178]

· ما مجموعاً بیش از دو برابر مصرف متوسط جهان در انرژی چه برق، چه حامل‌های انرژی مصرف می‌کنیم؛ یعنی نفت، گاز، گازوئیل، بنزین. مصرف این چیزها در کشور ما از دو برابر متوسط جهان بیشتر است. خوب، این اسراف است. اسراف نیست؟[179]

· شاخصی به نام شاخص شدت انرژی وجود دارد؛ یعنی نسبت بین انرژی‌ای که مصرف می‌شود، با کالایی که تولید می‌شود؛ که هرچه انرژی‌ای که مصرف می‌شود، کمتر باشد، برای کشور سودمندتر است. در این زمینه گاهی نسبت به بعضی از کشورهای پیشرفته، مصرف شدت انرژی ما هشت برابر بیشتر است! اینها اسراف‌هایی است که در جامعه دارد انجام می‌گیرد. [180]

· در مصارف گوناگون شخصی و خانوادگى، اسرافِ فردی صورت می‌گیرد.[181]

· تجمل‌گرایی‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها، هوس‌رانی افراد خانواده، مرد خانواده، زن خانواده، جوان خانواده، چیزهای غیرلازم خریدن؛ اینها از موارد اسراف است. [182]

· وسایل تجملات، وسایل آرایش، مبلمان خانه، تزئینات داخل خانه؛ اینها چیزهایی است که ما برای آنها پول صرف می‌کنیم. پولی که می‌تواند در تولید مصرف شود، سرمایه‌گذاری شود، کشور را پیش ببرد، به فقرا کمک کند، ثروت عمومی کشور را زیاد کند، این را ما صرف می‌کنیم به این چیزهای ناشی‌شده از هوس، چشم و هم‌چشمى، آبروداری‌های خیالى.[183]

· اینها حرف دین است و روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد. در روایت دارد که کسی میوه‌ای خورد و نیمی از میوه ماند، آن را دور انداخت. امام(ع) به او نهیب زد که اسراف کردى؛ چرا انداختى؟ در روایات ما هست که از دانه خرما استفاده کنید. تا این حد! خرده‌های نان را استفاده کنید. آن وقت در هتل‌ها میهمانی درست کنند و به یک عده‌ای میهمانی بدهند؛ بعد هر چه غذا ماند، به بهانه اینکه بهداشتی نیست، توی سطل آشغال بریزند! این مناسب یک جامعه اسلامی است؟ این‌جوری می‌شود به عدالت رسید؟[184]

· باید خودمان را اصلاح کنیم. باید الگوی مصرف جامعه و کشور اصلاح شود. ما الگوی مصرفمان غلط است. [185]

· اسراف فقط در زمینه فردی نیست؛ در سطح ملی هم اسراف می‌شود.[186]

· بخش مهمی از این اسراف در اختیار مردم نیست؛ در اختیار مسئولین کشور است. [187]

· این شبکه‌های ارتباطاتی، شبکه‌های انتقال برق، سیم‌های برق، اینها وقتی فرسوده بشود، برق هدر می‌رود. برق را تولید کنیم، بعد با این شبکه فرسوده آن را هدر بدهیم، که بخش مهمی هدر می‌رود. یا شبکه‌های انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر می‌رود. اینها اسراف‌های ملی است؛ در سطح ملی است؛ مسئولین آن، مسئولین کشورند. [188]

· اسراف در سطح سازمان هم اتفاق می‌افتد. رؤسای سازمان‌های گوناگون مصرف شخصی نمی‌کنند، اما مصرف بی‌رویه در مورد سازمان خودشان اتفاق می‌افتد؛ تجملات اداره، اتاق کار، تزئیناتش، سفرهای بیهوده، مبلمان‌های گوناگون؛ باید با مراقبت و نظارت از این کارها جلوگیری کرد.[189]

· هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمان‌ها بایستی نگاه عیب‌جویانه‌ی به اسراف وجود داشته باشد.[190]

· آب را صرفه‌جویی کنیم؛ یعنی از سدهایمان صیانت کنیم، شبکه آب‌رسانی را اصلاح کنیم، آبیاری‌های با صرفه در کشاورزی را آموزش بدهیم که چه جوری آبیاری بشود.[191]

پند پیر نیشابور: قناعت
سهیلا بهشتى

قناعت، تحفه‌ای است الهی برای مردمان و گنجی است برای اهل ایمان که گذران از جهان شتابان، به عالم جاویدان را تسهیل میزند. آنچه در پی می‌آید، پندی است از عارف نامى، عطار نیشابوری در باب قناعت که به گوش جان می‌نیوشیم:

ای پسر! اگرچه از فقر تلخ‌تر چیزی وجود ندارد، قناعت کن و به آنچه داری بساز. سحرگاهان از خدایت طلب بخشش کن و لحظه‌های باقی‌مانده عمر را غنیمت دان.

هم‌نشین خود را غیبت مکن و شیطان را لعنت فرست. هر آن کس که از خداوند نهراسد، پروردگار هراسی در دل او ایجاد می‌کند تا از هر چیزی بترسد. نیاز نیازمندان را برآورده کن تا خداوند نیازت را برآورده کند. آگاه باش که هر آنچه نزد توست، همه، عاریتی است و آنها را از کف خواهی داد:

هست مالت، جمله در کف، عاریت

گر بماند از تو، باشد زاریت

عاریت را باز می‌باید سپرد

هیچ‌کس دیدی که زر با خود ببرد؟

ای عزیز! سرانجام دنیا، جز کفن و قطعه‌ای گور نخواهد بود. آنچه جاودان برای تو باقی خواهد ماند، کارهایی است که در راهِ حق انجام می‌دهی و آنچه از مال دنیا جمع کنى، جز رنج و عذاب، حاصلی ندارد. دنیا همانند مرداری بی‌ارزش است، اگر مرد راهی از آن درگذر:

هست دنیا بر مثال قطره‌ای

بگذر از وی زان که داری بهره‌اى

ای پسر! انسان عاقل خانه آخرتش را با اعمال نیک خود در این دنیا محکم خواهد ساخت و چنین انسانی، هرگز، لذات جاودانه آخرت را به خوشی‌های زودگذر دنیایی از دست نخواهد داد؛ همچنان که انسان عاقل بر سر پل خانه نمی‌سازد؛ زیرا یقین دارد که چنین خانه‌ای دیری نمی‌پاید و سیل آن را ویران خواهد کرد.

ای انسان! آگاه باش که مال و اولاد، اگرچه برایت عزیز و دوست‌داشتنی‌اند، دشمن تو هستند. آن که در راه خداوند گام می‌نهد و سالک راه حق است، هیچ‌گاه برای از دست دادن آنچه دارد در هراس نیست؛ زیرا وابستگی‌های دنیا را گذرا و نابودشده می‌داند و جاودانگی را فقط در وجود حق می‌بیند:

آن‌که در بندِ زیادت می‌شود

دور از اهلِ سعادت می‌شود

آنان‌که در راه خداوند جان خود را از دست داده‌اند، اسب اندیشه خود را تا آسمان‌ها رانده‌اند و به کمال مقصود رسیده‌اند:

تا بتازی در ره حق آن‌چه هست

آنچه می‌باید کجا آید به دست؟[192]

محوریابی جوان و اصلاح الگوی مصرف
مرضیه رضاییان

1.‌علل و عوامل مصرف‌گرایی در جوانان

الف) علل بیرونى

تهاجم فرهنگى

مجرد زیستن برخی جوانان

دین‌گریزی برخی جوانان

سنت‌گریزی برخی جوانان

شکاف نسل‌ها

عادت‌های نامناسب (تنبلی‌ها، کسالت‌ها، عدم اعتمادبه‌نفس و...)

تجمل‌گرایی برخی مسئولان

ب) علل درونی و روانى

چشم‌و هم‌چشمى

حسادت

تنوع‌طلبى

قدرت‌طلبى

2. پی‌آمدهای مصرف‌گرایی در جوانان

روی آوردن به محرّمات اقتصادی اسلامی (ربا، رشوه و اختلاس و...)

از بین رفتن اهداف مفید در زندگی فردى، خانوادگی و اجتماعى

تنوع‌طلبى و نوجویی افراطی و بدون منطق (ارضای خواسته‌ها به هر قیمت)

بزهکاری و لاابالی‌گرى

هرج‌ومرج مصرفى

فرار مغزها

رها کردن کشاورزی از سوی جوانان روستایى

روی آوردن جوانان روستایی به شهرها

3. آمار مصرفی مورد علاقه جوانان

- مقایسه شاخص‌های مصرفی جوانان در قبل و بعد از انقلاب (مدرسه، کتابخانه، حوزه، دانشگاه، اماکن مذهبى، فرهنگى، تفریحی و...)

مقایسه حجم آمار مصرف در بین گروه‌های مختلف جوانان (مرفه، متوسط و ضعیف)

مقایسه حجم سرمایه‌های نقدى، غیرنقدی و پس‌انداز در بین جوانان

آمار مصرف قرص‌های روان‌گردان در بین جوانان

آمار راه‌اندازی و استفاده از سایت‌های مخرب

آمار استفاده لوازم پوشاکى، بهداشتی و آرایشى

آمار استفاده از مواد سرگرم‌کننده خوراکی و تفریحى

و...

4. راهکارها (اصلاح الگوی مصرف و جوان)

جوان و اصلاح الگوی مصرف از منظر آموزه‌های اسلامی (اقتدا به الگوهای شایسته مذهبی)

شاخص‌های الگویی جوان متعادل در مصرف براساس دیدگاه‌های اسلامی (باهوش، قانع، زحمت‌کش و صبور بودن به همراه داشتن انگیزه والا)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و دیدگاه امام و رهبری

جوان، اصلاح الگوی مصرف و نظر علما، بزرگان و دانشمندان

جوان، اصلاح الگوی مصرف و دولت (مشارکت اقتصادی، فرهنگى و سیاسی)

بررسی نقش جوانان در تولید، توزیع و مصرف در حوزه‌های گوناگون

بررسی نقش جوانان در ارائه الگوی صحیح مصرف در جامعه اسلامى

بررسی نقش جوانان در فعالیت‌های مذهبى، هنری و...

جوان، اصلاح الگوی مصرف، الگوی شایسته اقتصادی و فرهنگى

جوان، اصلاح الگوی مصرف و مدهای سالم و مناسب (لزوم تغییر مد مصرفی جوانان)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و جنبش علمی و نرم‌افزاری در علم اقتصاد

جوان، اصلاح الگوی مصرف و شناخت بحران اقتصادی در غرب

جوان، اصلاح الگوی مصرف و اشتغال

الف) روی آوردن به مشاغل مفید و مناسب

ب) پرهیز از مشاغل کاذب و ناقص

ج) جلوگیری از بی‌کاری سرسام‌آور جوانان و ایجاد فرصت‌های شغلی و...

جوان، اصلاح الگوی مصرف و ازدواج (انتخاب همسری مناسب، مراسم خواستگارى، مهریه و شیربها، جهزیه، مراسم ازدواج، برنامه‌ریزی اقتصادی درست در خانواده و...)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و مسکن مناسب

الف) ایجاد تسهیلات مناسبت مسکن برای همه جوانان

ب) یاری خانواده‌ها برای در اختیار گذاردن مسکن مناسب

ج) اعطای وام‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت و...

جوان، اصلاح الگوی مصرف و سنت‌های پسندیده اسلامی

وقف

نذورات

قرض‌الحسنه

هدیه و هبه

خیرات و مبرّات

زکات

انفاق

خمس

جوان، اصلاح الگوی مصرف و تفاوت‌های فردی (سلیقه‌ها، سبک‌های گوناگون زندگی و...)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و روابط (با خود، خدا، خانواده و دوستان و همکاران، جامعه و طبیعت)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و فن‌آوری‌های ارتباطی (رسانه‌های جمعی)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و سلامت جسم و جان (براساس آموزه‌های اسلامی)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و فرهنگ عامّه (روی آوردن به باورها و سنت‌های درست و پرهیز از سنت‌ها، عادت‌ها و باورهای نامناسب)

جوان، اصلاح الگوی مصرف و مدیریت

فکر و اندیشه (جهان‌بینی توحیدی)

زمان و مکان (چه کاری در چه زمان و مکانی انجام شود؟)

داشته‌ها و خواسته‌ها (نیازهای واقعی و کاذب)

نقاط قوت و ضعف

هیجان‌های سالم و ناسالم

اوقات فراغت و ورزش و...
پی نوشتها:

[1]. احمد اخوى، اقتصاد کلان، تهران، شرکت چاپ و نشر بازرگانى، 1380، ص 151.

[2]. باقر قدیری اصل، کلیات علم اقتصاد، تهران،‌مرکز نشر سپهر، 1379، ص 274.

[3]. طهماسب محتشم دولتشاهى، نظریه‌ها و سیاست‌ها در اقتصاد کلان، تهران، ویستار، ص 145.

[4]. سید مهدی موسوی کاشمرى، پژوهشی در اسراف، قم، بوستان کتاب، 1377، ص 121.

[5]. حسن فاطمى، گرسنگى؛ ارمغان استعمار، تهران، ‌شرکت سهامی انتشار، 1362، ص 94.

[6]. ریچارد بارنت و رونالد مولر، سیطره جهانى، ترجمه: مصطفی رحیمى، تهران،‌هاشمى، 1363، ص 298.

[7]. علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1379 ه .ق، ج 8، ص 79.

[8]. علامه مجلسى، بحارالانوار، تهران، ‌دارالکتب الاسلامیة، 1404 ه .ق، ج 47، ص 232.

[9]. سباء: 15.

[10]. نک: اعراف: 85؛ هود: 84 86.

[11]. نک: انعام: 141؛ اعراف: 31.

[12]. نک: محمدعلی انصارى، الموسوعة الفقهیة المیسره، قم، مجمع الفکر الاسلامى، 1415 ه .ق، ج 3، ص 186.

[13]. شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، قم، آل‌البیت(ع)، 1409 ه .ق، ج 21،‌ص 551.

[14]. علی‌اکبر کلانترى، اسلام و الگوی مصرف، قم، بوستان کتاب، 1387، ص 43.

[15]. برای نمونه، از امام باقر(ع) روایت شده است فلان شخص از انصار که مزرعه‌ای داشت، هرگاه محصول آن را جمع می‌کرد، تمام آن را صدقه می‌داد و خود و عیالش تهی‌دست می‌ماندند. سپس خداوند این عمل را اسراف قرار داد. (وسائل الشیعه، ج 6، باب 16، ابواب زکات الغلات)

[16]. «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنّهُ لا یُحِبّ الْمُسْرِفینَ» (اعراف: 31)

[17]. امیرمؤمنان علی(ع): «بترسید از فساد، به درستی که دادن مال به غیر جایگاه آن، تبذیر و اسراف است. آن‌چنان کاری که نام صاحبش را نزد مردم بالا می‌برد، در حالی که مقامش را نزد خداوند پایین می‌آورد». (نهج‌البلاغه: 390)

[18]. امام صادق(ع): «لقمان به فرزندش گفت: ای پسرم! هر چیزی نشانه‌ای دارد که با آن شناخته می‌شود و برای مصرف نیز سه نشانه است: چیزی که در شأن او نیست، می‌خرد؛ چیزی که در شأن او نیست، می‌پوشد و چیزی که در شأن او نیست، می‌خورد». (بحارالانوار، ج 12، ص 415)

[19]. امام صادق(ع): «کسی که بیش از آنچه برای سکونت لازم دارد، مسکن بنا کند، باید در روز قیامت آن را بر دوش خود حمل نماید». (همان، ج 4، ص 54)

[20]. میزان الحکمه، ج 4، ص 448.

[21]. وسائل الشیعه، ج 11، ص 260.

[22]. انفال: 2 4؛ سجده: 15 و 16؛ حجرات: 15؛ توبه: 88.

[23]. بقره: 3 و 110؛ انفال: 3.

[24]. بقره: 254؛ تغابن: 17.

[25]. توبه: 99 و 104.

[26]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص 379.

[27]. ملامحسن فیض کاشانى، محجة البیضاء، قم، نشر جامعه مدرسین، ج 6، ص 79.

[28]. محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، ج 5، ص 63.

[29]. روزنامه اطلاعات، 25/11/1382 و 15/1/1373.

[30]. همان،‌/4/1373.

[31].محمدرضا،‌محمد و علی حکیمى، الحیاة، ج 3، صص 326 و 327.

[32]. مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادى، ج 1، ص 267.

[33]. مصطفی عباسی‌مقدم، نقش اسوه‌ها در تبلیغ و تربیت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، 1381، ص 48.

[34]. همان، ص 43.

[35]. نک: علی‌قائمى، شناخت، هدایت و تربیت، تهران، امیر بهادر، 1378، ص 13.

[36]. نقش اسوه‌ها در تبلیغ و تربیت، ص 333.

[37]. نک: ‌علی اسدى، افکار عمومی و ارتباطات، تهران، سروش، 1371؛ فرامرز رفیع‌پور، وسایل ارتباط جمعی و تغییر ارزش‌های اجتماعى، تهران، کتاب فرا، 1378.

[38]. سیطره جهانى، ص 240.

[39]. همان، ص 289.

[40]. همان،‌ص 287.

[41]. مقاله «تهاجم فرهنگى و الگوی مصرف»، روزنامه سلام، 6/11/1372.

[42]. احمدعلی قانع، محدودیت‌های پیام‌رسانی در قوانین دینی و بشرى، قم، بوستان کتاب، 1385، ص 40.

[43]. نزهت قائم‌مقامى، مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی وسایل ارتباط جمعى، ص 36.

[44]. www.nyoir.com

[45]. روزنامه خبر جوان، 22/12/1383.

[46]. www.Bornanews.ir

[47]. روزنامه همشهرى، 22/6/1384.

[48]. احمدرضا غروی‌زاد، درآمدی بر تئوری‌ها و مدل‌های تغییرات اجتماعى، تهران، جهاد دانشگاهى، 1373، ص 196.

[49]. لغت‌نامه دهخدا، ج 12، ص 18115.

[50]. مقاله «جست‌وجوی الگوی مصرف مناسب برای خانوار»، اطلاعات، 9 و 16/3/1373.

[51]. فرامرز رفیع‌پور، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1378، بخش 7 و 8.

[52]. نک: همو، کندوکاوها و نداشته‌ها، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1380، صص 175 178.

[53]. دفتر تبلیغات اسلامی شعبه خراسان، پدیده‌شناسی فقر و توسعه، قم، بوستان کتاب، 1380، ج 2، ص 215.

[54]. هربرت مارکوزه، انسان تک‌ساحتى، ترجمه: محسن مؤیدى، تهران، امیرکبیر، 1378، ص 227.

[55]. ستیز با تهاجم فرهنگى غرب، ص 67.

[56]. نشریه نصر، (ویژه اطلاعات و تحقیقات بین‌الملل)، ش 2، ص 33.

[57]. همان، ص 36.

[58]. بحارالانوار، ج 3، ص 279.

[59]. محمدتقی فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، نشر فرهنگ، ج 1، ص 343.

[60]. محدث نورى، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1407 ه .ق، ج 15، ص 256.

[61]. وسائل الشیعه، ج 9، ص 432.

[62]. عبدالواحد محمد تمیمی آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ص 367.

[63]. همان، ص 369.

[64]. همان.

[65]. وسائل الشیعه، ج 9، ص 12.

[66]. محمد بن علی بن ابراهیم احسایى، عوالی اللئالى، قم، انتشارات سیدالشهداء، 1403 ه.ق، ج 2، ص 70.

[67]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 361.

[68]. ضحى: 6 و 7.

[69]. ضحى: 9.

[70]. کافى، ج 1، ص 45.

[71]. محمد بن محمد شعیرى، جامع الأخبار، قم، آل البیت(ع)، 1414 ه.ق، ص 385.

[72]. شیخ صدوق، الخصال، قم، نشر جامعه مدرسین، 1403 ه .ق، ج 1، ص 133.

[73]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1390 ه .ق، ج 2، ص 38.

[74]. شیخ مفید، امالى، قم، نشر جامعه مدرسین، 1403 ه .ق، ص 177.

[75]. کافى، ج 4، ص 28؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 305.

[76]. کافى، ج 2، ص 18.

[77]. کافى، ج 3، ص 506؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 22.

[78]. کافى، ج 3، ص 503؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 32.

[79]. کافى، ج 4، ص 61؛ وسائل الشیعه، ج 7، ص 40.

[80]. عوالی اللئالى، ج 1، ص 370.

[81]. کافى، ج 3، ص 504.

[82]. نهج‌البلاغه، نامه 45.

[83]. بحارالانوار، ج 75، ص 303.

[84]. عوالی اللئالى، ص 251.

[85]. نک: محمدعلی صالح مازندرانى، فقیه صالح، قم، اشارات صالحان.

[86]. نک: حسن عسکری‌راد، رمز جاودانگى، قم، بوستان کتاب.

[87]. رضا باقی‌زاده، رمز موفقیت بزرگان، قم، گاه سحر، ص 178.

[88]. حسین دیلمى، هزار و یک نکته درباره نماز، قم، حرم، 1381، چ 7، ص 72.

[89]. همان، ص 59.

[90]. روزنامه کیهان، ش 19286، ص 5.

[91]. خبرگزاری پانا، 29/1/1388.

[92]. روزنامه دنیای اقتصاد، ش 1495، 25/1/1387.

[93]. سایت آفتاب، 21/10/1387.

[94]. سایت خبر آنلاین، 18/9/1387.

[95]. همشهری onLINE، 11/11/1386.

[96]. همان، 2/11/1387.

[97]. روزنامه سرمایه، ش 385، 14/11/1385.

[98]. سایت خبری ایران iran newsssite، 7/2/1388.

[99]. سایت Farda news، 20/12/1386.

[100]. سخنرانی رهبر معظم انقلاب در مشهد، 1/1/1388.

[101]. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه 56، ص 423.

[102] سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ 22/8/1370.

[103]. نک: غلامعلی حداد عادل، ‌فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگى، تهران، سروش.

[104]. روزنامه سرمایه، ش 444، 11/2/1386، ص 14.

[105]. سایت خبرخوان، 7/2/1388.

[106]. روزنامه ابتکار، ش 1437، 15/1/1388.

[107]. پایگاه اطلاع‌رسانی دولت www.dolat.ir، 30/1/1388.

[108]. سایت شرکت ارتباطات سیار ایران، همراه اول، 30/9/1387.

[109]. خبرگزاری فارس، 2/6/1387.

[110]. سایت تابناک، 7/8/1387.

[111]. گروه علمی تحلیلی طیف، Teyf group، 15/11/1387.

[112]. خبرگزاری فارس، 3/2/1388.

[113]. سایت رجانیوز www.rajanews.com، 30/1/1388.

[114]. خبرگزاری فارس، 21/1/1388.

[115]. خبرگزاری فارس، 2/2/88؛ سایت ایران پترو، شبکه خبری نفت و انرژى، 8/2/1388.

[116]. پایگاه اطلاع‌رسانی دولت www. dolat.ir، 30/1/1388.

[117]. خبرگزاری ایسکا نیوز (باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران).

[118]. سایت آفتاب، 9/10/1386.

[119]. سخنان رهبر معظم انقلاب در مشهد در تاریخ 1/1/1388.

[120]. همان.

[121]. همان.

[122]. سایت خبری توانیر، 7/2/1388.

[123]. روزنامه ابتکار، ش 1437، 15/1/1388.

[124]. پایگاه اطلاع‌رسانی نوآوری ایران و جهان، 23/1/1388.

[125]. غررالحکم، ح 1530.

[126]. همان، ح 10092.

[127]. همان، ح 4812.

[128]. همان، ح 3406-3407.

[129]. همان، ح 4127.

[130]. غررالحکم، ح 10053.

[131]. همان، ج 77، ح 422.

[132]. غررالحکم، ح 6979.

[133]. اصول کافى، ج 2، ح 138.

[134]. غررالحکم، ح 4634.

[135]. بحارالانوار، ج 78، ح 111.

[136]. صحیفه سجادیه، دعای 20.

[137]. اصول کافى، ج 8، ح 243.

[138]. بحارالانوار، ج 75، ح 303.

[139]. اصول کافى، ج 2، ح 138.

[140]. همان، ج 78، ح 349.

[141]. درة الباهره، ح 43.

[142]. وصیت‌نامه موضوعی امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1377، صص28-30.

[143]. همان، ص 44.

[144]. همان، صص 30 و 31.

[145]. صحیفه امام، ج 19، ص 344.

[146]. سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار عمومی مردم ابرکوه، 15/10/86.

[147]. سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های شیراز، 14/2/1387.

[148]. همان.

[149]. سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم شیراز، 14/2/1387.

[150]. همان.

[151]. همان، 11/2/1387.

[152]. همان.

[153]. پیام نوروزی رهبر انقلاب به مناسبت آغاز سال 30/12/1387.

[154]. همان.

[155]. همان.

[156]. همان.

[157]. همان.

[158]. همان.

[159]. همان.

[160]. پیام نوروزی رهبر انقلاب به مناسبت آغاز سال 30/12/1387.

[161]. سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت، 24/9/1387.

[162]. اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى، 1/1/1386.

[163]. همان.

[164]. سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع بزرگ مردم یزد، 12/10/1386.

[165]. همان.

[166]. همان.

[167]. همان.

[168]. سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان در دانشگا‌ه‌های استان سمنان، 18/8/1385.

[169]. بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا(ع)، 1/1/1388.

[170]. همان.

[171]. همان.

[172]. همان.

[173]. همان.

[174]. همان.

[175]. همان.

[176]. همان.

[177]. بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا(ع)، 1/1/1388.

[178]. همان.

[179]. همان.

[180]. همان.

[181]. همان.

[182]. همان.

[183]. همان.

[184]. همان.

[185]. همان.

[186]. همان.

[187]. همان.

[188]. همان.

[189]. همان.

[190]. همان.

[191]. همان.

[192] . پند پیر نیشابور: بازنویسی و تخلیص پندنامه عطار نیشابورى، به کوشش: جعفر شجاع کیهانى، تهران، اهل قلم، 1381، صص 111 و 112.


طیبه چراغى

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

گفتار حضرت علی علیه السلام در باب مصرف درست اموال

در فرهنگ اسلامی مالک حقیقی ثروت خداوند متعال است. لذا انسان باید به آن با دیده امانت نگاه کند و آن را به اندازه و در راه تحصیل کمال واقعی خود و با توجه به احکام و مقرراتی که در تعالیم الهی برای تصرف در اموال ذکر شده به کار برد. علی علیه السلام در اشاره به اصل امانت بودن دارایی افراد می فرمایند: «المالُ عاریةٌ؛ مال امانت است». بدیهی است که وقتی انسان به اموالی که در اختیارش قرار می گیرد به چشم امانت نگاه کند آن را در هر راه و به هر مقداری که دلش خواست به مصرف نمی رساند؛ بلکه از آن به اندازه لازم و در راه کسب فضایل و برطرف ساختن نیازهای طبیعی خویش بهره برداری می کند. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «برترین مال ها آن مالی است که بهترین اثر را برایت در پی داشته باشد».
تعریف اسراف

اسراف عبارت است از درگذشتن از اندازه و رعایت نکردن اعتدال در کارها. هر هدفی با صرف زمان مشخص و مقدار خاصی از توان و امکانات تحقق پیدا می کند که تجاوز کردن از آن را اسراف می گویند. نیازهای اقتصادی حقیقی انسان نیز اندازه مشخصی دارد که از آن در روایات با تعبیر «حدّ کفاف» یاد می شود که تعدّی از آن اسراف است. علی علیه السلام در این باره تعابیر مختلفی دارند و از جمله می فرمایند: «هرچیز که از حدّ میانه روی بگذرد اسراف است» و در روایت دیگر می فرمایند: «بیشتر از حدّ کفاف مصرف کردن اسراف است».
معنی تبذیر

در لغت «تبذیر» را پراکنده کردن معنی می کنند و معتقدند اصل آن به پاشیدن بذر و دورانداختن آن بر می گردد و در اصطلاح به کار کسی که مال خود را ضایع می کند تبذیر گفته می شود که نوعی خاص از اسراف است. بر این اساس می توان گفت هر اسرافی که همراه با اتلاف مال باشد و هیچ گونه هدف و غرض عقلایی بر آن مترتب نشود به آن تبذیر گفته می شود. در کلامی که از علی علیه السلام نقل شده است اسراف و تبذیر هر دو به معنای بخشش بی جا به کار رفته است: «... الا و اِنَّ اعطاءَ المالِ فی غَیرِ حقِّهِ تبذیرٌ و اسرافٌ؛ بدانید مال را در غیر راه آن بذل و بخشش کردن اسراف و تبذیر است».
نکوهش اسراف

با توجه به آثار و نتایج سوئی که اسراف و تبذیر در نظام اجتماعی و حیات بشر دارد، در رهنمودهای قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام از این کار منع شده و هشدار داده شده است که چه بسا عدم دقت در مصرف صحیح مال، موجب بروز مشکلات زیادی در زندگی می شود و چون این کار نوعی عدول از دستور الهی است در آخرت نیز انسان را گرفتار عذاب سخت الهی می سازد. علی علیه السلام می فرمایند: «اسراف را کنار بگذار و میانه روی پیشه کن. فقط امروز را نبین؛ بلکه فردایی را که در انتظار توست در نظر داشته باش».
نکوهش مُسرِف

گاهی بر اثر دور شدن از ملاک های ارزشمند الهی چنان تصور می شود که زیاد خرج کردن و بذل و بخششِ بیشتر نوعی ارزش است و موجب می شود که انسان در بین مردم جایگاه و محبوبیت بهتر و بیشتری پیدا کند. علی علیه السلام در ردّ چنین اندیشه ای می فرمایند: «از اسراف اجتناب کنید. نه کسی بذل و بخششِ اسراف کار را ستایش می کند و نه کسی فردا برای چنین انسانی که در نتیجه بخشش بی جا دچار نداری شده است دل می سوزاند».
پرهیز از اسراف

گاهی انسان در نتیجه غفلت چنان گمان می کند که همیشه در طول زندگی دست یابی به دارایی، با کم ترین تلاش برایش میسر می شود. لذا برای زمان نداری و از کارافتادگی و ناتوانی برنامه مناسبی پیش بینی نمی کند و تمام اموالی را که در اختیارش قرار می گیرد بدون حساب خرج می کند. چنین افرادی وقتی صحبت از آینده به میان می آید، با به کار بردن تعابیری چون «خدا بزرگ است» و «از کجا معلوم است که آینده ای هم باشد» کارهای غلط خود را توجیه می کنند. علی علیه السلام در هشدار به چنین افرادی می فرمایند: «اسراف را ترک کنید. میانه روی در پیش بگیرید و همین امروز به فکر فردا باشید و از ثروت هایتان مقداری را که برای هزینه امروز نیاز دارید نگه دارید و زیادیِ آن را برای روز مبادا بگذارید».
توصیه به عفت و آراستگی

گاهی در جامعه به افرادی بر می خوریم که به بهانه ترک اسراف و تبذیر خود را از استفاده معقول از اموال نیز محروم می سازند و با ظاهری ژولیده و پوشش نامناسب در جامعه ظاهر می شوند؛ غافل از آن که نه تنها این کار پرهیز از اسراف محسوب نمی شود، بلکه با اصل عزّت و عفاف در زندگی که مورد تأکید اسلام است منافات دارد. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «با عفت و آراستگی خود را بیارایید و از اسراف و تبذیر خودداری کنید».
زیاده روی در خوبی ها

در فرهنگ اسلامی زیاده روی نه تنها در امور مربوط به اقتصاد و معیشت، بلکه در تمام کارها مذموم شمرده شده است. برای این اساس اولیای الهی همواره بر رعایت اعتدال و در نظر گرفتن حدّ وسط تأکید دارند. در عین حال چون کمالات آدمی بی انتهاست، یعنی انسان هرچقدر بیشتر تلاش کند به مراحل بالاتری از انسانیت دست می یابد، لذا برای انجام کارهای خیر حدّ خاصی معین نشده است. از این حقیقت به صورت های مختلف در سخنان اهل بیت علیه السلام یاد شده است. علی علیه السلام در اشاره به این امر می فرمایند: «تجاوز کردن از میانه روی در همه کارها ناپسند و مذموم است، مگر در کارهای نیک که در آنها هرچه بیشتر تلاش شود دست رسی به مراتب بالاتری از کمالات میسر می گردد».
سفارش به عدل و انصاف

در فرهنگ اسلامی رعایت عدالت، یعنی هر چیزی را به جای خود قرار دادن و هر کاری را در جای خود انجام دادن، بسیار مورد تأکید است؛ چرا که رعایت این دو امر زمینه تحقق نظم در تمام امور فردی و اجتماعی را فراهم می آورد. چون اسراف و تبذیر از مصداق های روشن عدول از این اصل محسوب می شوند، نکوهیده اند. علی علیه السلام می فرمایند: «برای شما ضرورت دارد که از اسراف و تبذیر بپرهیزید و همیشه عدل و انصاف را رعایت کنید».
نتایج اسراف

اسراف از مهم ترین عوامل پیدایش مشکلات اقتصادی و به هم خوردن تعادل اجتماعی و گسترش تبعیض و بی عدالتی است. مردم جامعه هر قدر از سرمایه های اقتصادی فراوانی برخوردار باشند، اگر در مصرف آنها میانه روی را رعایت نکنند، بدون تردید ـ ولو در آینده نسبتا طولانی ـ با تنگناهای اقتصادی و انواع مشکلات فرهنگی و اجتماعی که نظم عمومی جامعه را تهدید می کند، مواجه خواهند شد. علی علیه السلام در اشاره به نتایج منفی اسراف می فرمایند: «کسی که به طور شایسته میانه روی در مسائل اقتصادی را رعایت نکند اسراف و تبذیر زمینه نابودی او را فراهم خواهد ساخت».
میانه روی، لطف خدا

اگر انسان از طریق رعایت احکام الهی و اطاعت از دستور او رابطه خود را با خداوند متعال بهبود بخشد، بدون تردید از الطاف و عنایت خاص پروردگار عالم برخوردار می شود. بر خلاف تصور اغلب مردم علامت عنایت بیشتر خداوند به بنده آن نیست که حتما به او ثروت بیشتری بدهد؛ بلکه برخورداری از حسن تدبیر و رعایت میانه روی در کارها از مهم ترین نشانه های توجه خداوند به بنده است. امام علی بن ابی طالب علیه السلام در این باره می فرمایند: «وقتی خداوند اراده کند که به بنده ای از بندگانش خیری برساند به او فضیلت میانه روی در امور و توانایی تدبیر شایسته زندگی را الهام می کند و او را از سوء تدبیر و اسراف و زیاده روی دور می سازد».
توصیه به میانه روی

علی علیه السلام بارها از طریق بیان نتایج سوء اسراف و تبذیر و فواید میانه روی مردم را به پرهیز از اسراف و رعایت اعتدال تشویق فرموده اند. در مواردی هم از طریق اشاره به زندگی پیشوایان این هدف را تعقیب کرده اند. می دانیم که سرمشق کامل انسان ها در همه ابعاد زندگی، به تصریح قرآن کریم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است. از آن جا که آن حضرت همیشه در تمام امور، به ویژه در امور مربوط به معیشت اصل میانه روی را مدّ نظر داشته اند، لذا بر همگان لازم است که این رفتار نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را هم چون سایر اعمال آن حضرت سرمشق خود قرار دهند. علی علیه السلام آن جا که از اوصاف رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم سخن می گویند، می فرمایند: «سِیرَتُهُ القَصْدُ و سُنّتهُ الرُّشدُ؛ سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میانه روی و سنتش تلاش برای راهنمایی مردم بود» و در جای دیگر در توصیف ویژگی های اهل بیت علیه السلام می فرماید: «طَرِیقَتُنا القَصدُ...؛ روش ما در تمام امور زندگی میانه روی است».
علامت برخورداری از عقل

هر یک از فضیلت های انسانی و کمالات اخلاقی آثاری دارند که انسان از طریق دقت در این نشانه ها و آثار می تواند وجود صفت های نیک اخلاقی را در افراد تشخیص دهد. بدون تردید از بین تمام نعمت های الهی نعمت خرد از ارزش و اهمیت فوق العاده ای برخوردار است؛ به گونه ای که می توان گفت پس از نعمت وجود، هیچ نعمتی به اندازه عقل برای انسان ارزشمند نیست؛ چرا که تمام کمالات انسانی تنها از طریق عقل به دست می آیند. در روایات اهل بیت علیه السلام برای وجود عقل نشانه هایی ذکر شده است که از طریق آنها می توان به وجود این موهبت بزرگ الهی در افراد پی برد. امام علی علیه السلام می فرمایند: «از جمله نشانه های برخورداری از نعمت عقل دوری از تبذیر و اسراف و داشتن حسن تدبیر است».
علامت انسان اسرافکار

در قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام به شدت با اسراف مخالفت شده و از اسراف کاران تحت عنوان برادران شیاطین یاد شده است. نکته مهم آن است که به چه کسی اسراف کار گفته می شود؟ در روایات برای انسان مُسرف نشانه های زیادی ذکر شده است؛ از جمله علی علیه السلام می فرمایند: «انسان اسراف کار سه نشانه دارد: آنچه از آن او نیست می خورد و آنچه سزاوار او نیست و با شأن و موقعیت او هماهنگی ندارد می خَرَد و لباسی که در حدّ او نیست می پوشد».
دست ودل بازی

گاهی انسان در نتیجه عدم آشنایی با حقیقت مفاهیم اسلامی و نیز بر اثر دسیسه های نفس و شیطان، کارهای غلط خود را تحت عناوین مقبول و ارزشمند توجیه می کند؛ برای مثال عده ای بر اثر فریب نفس و برخورداری از امکانات مالی فراوان دست به اسراف و تبذیر می زنند و آن را نوعی دست ودل بازی و بخشندگی که صفت پسندیده ای است، وانمود می کنند. هم چنین برخی به علت مال دوستی از انفاق به مستمندان خودداری می کنند و این کار را ترک اسراف می نامند. علی علیه السلام در ضمن رهنمودی چارچوب روشنی به دست می دهند تا جلو هرگونه سوءاستفاده از احکام و ارزش های اسلامی گرفته شود. آن حضرت می فرمایند: «دست ودل باز باشید ولی بی حساب وکتاب اموال را خرج نکنید. میانه روی را پیشه خود سازید ولی تنگ نظری و خسیس بودن را از خود دور کنید».
منع از اسراف در بیت المال

در فرهنگ اسلامی نه تنها با اسراف در اموال شخصی به شدت مخالفت شده، بلکه ضرر زدن به بیت المال از طریق اسراف نیز نکوهش شده است. علی علیه السلام در دستوری که به کارگزاران حکومت اسلامی صادر کردند آنها را از اسراف در کوچک ترین اموال عمومی جامعه اسلامی منع فرمودند. آن حضرت در بخشی از نامه خود چنین نوشتند: «قلم های خود را تیز بتراشید و سطرهای نوشته را نزدیک به هم قرار بدهید و در نامه هایی که می نویسید هیچ چیزی اضافه بر مقصود اصلی ننویسید و بکوشید از این طریق از وقوع کوچک ترین نوع اسراف جلوگیری کنید؛ چون به اموال عمومی جامعه اسلامی نباید کم ترین زیانی وارد شود».

میانه روی، شرط لازم اصلاح نفس

از دیدگاه فرهنگ اسلامی انسان در زندگی هیچ مسئولیتی بالاتر از اصلاح و تهذیب نفس ندارد؛ چون تنها در نتیجه اصلاح نفس است که انسان می تواند به مراتب والای کمال انسانی دست رسی پیدا کند. البته اصلاح نفس دارای مقدمات و شروط ویژه ای است که در آیات قرآن و روایات ائمه اطهار علیه السلام به آنها اشاره شده است. علی علیه السلام می فرمایند: «اگر خواستار تهذیب نفس هستید میانه روی پیش گیرید و به قناعت و کم خواهی عادت کنید».
راه خوب زندگی کردن

آرزوی تک تک افراد آن است که در زندگی شیوه ای در پیش گیرند که از هر جهت در آسایش باشند و از زندگی مناسب برخوردار شوند. واضح است برخورداری از زندگی خوب شرایط و مقدماتی دارد که از طریق رعایت آنها می توان به این هدف مهم دست رسی پیدا کرد. علی علیه السلام میانه روی را از بسترهای مهم دستیابی به زندگی مناسب معرفی می کنند و می فرمایند: «در زندگی میانه روی پیش بگیرید؛ چرا که این کار بهترین کمک برای خوب زندگی کردن است».

 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

آيا ذبح قربانی در منا درگير اسراف است؟

یکی از واجبات حج، ذبح قربانی در منا است که در اصل وجوب آن بین مسلمانان اختلافی نیست:

علاّمه حلی در کتاب تذکرةالفقها میگوید:

«هَدْی التمتع واجب باجماع العلماء، قال الله تعالی (فمن تمتّع بالعمرة الی الحج فما استیسر من الهدی(1))»

و صاحب جواهر در شرح مزجی خود بر شرایعالاسلام میگوید:

«(الأوّل فی الهدی وهو واجب علی المتمتّع) بلاخلاف أجده فیه بل الاجماع بقسمیه علیه بل فی المنتهی اجماع المسلمین علیه و هو الحجة بعد الکتاب فمن تمتع بالعمرة الی الحج فما استیسر من الهدی»(2)

چنانکه ملاحظه میشود دلیل اصلی این حکم اجماعی، آیه 196 از سوره بقره میفرماید:

«کسانی که با ختم عمره، حج را آغاز میکنند آنچه میسر است از قربانی، ذبح کنند.»

ولی در مکان انجام این واجب، بین فقهای شیعه و اهل سنت اختلافنظر وجود دارد;

1 ـ تذکرةالفقها، ج 8، ص 233

2 ـ جواهرالکلام، ج 19، ص 114

بدین صورت که علمای شیعه واجب میدانند که قربانی حج تمتع را در سرزمین منا ذبح کنند و در این مورد به روایاتی از طریق عامه و خاصه استدلال میکنند در حالی که بیشتر اهل سنت ذبح در منا را مستحب میشمارند و معتقدند که ذبح در محدوده حرم کفایت میکند.(1)

صاحب تذکرةالفقها در این زمینه مینویسد:

«یجب النحر أو الذَّبح فیهدیالتمتع بمنی عند علمائنا لما رواه العامة عن النبی(صلی الله علیه وآله).

قال: منی کلها منحر و التخصیص بالذکر یدل علی التخصیص فی الحکم و من طریق الخاصة.

قول الصادق(علیه السلام) فیرجل قدم بهدیه مکة فی العشر فقال: ان کان هدیاً واجباً فلاینحره الاّ بمنی و ان کان لیس بواجب فلینحره بمکة انشاء و ان کان قد اشعره او قلّده فلاینحره الاّ یوم الأضحی و قال اکثر العامة انه مستحب و انّ الواجب نحره بالحرم.»(2)

و صاحب جواهر در این مورد میگوید:

«(و یجب ذبحه بمنی) عند علمائنا فیمحکیّ المنتهی و التذکرة و عندنا فیکشف اللثام و هذا الحکم مقطوع فی کلام الاصحاب فی المدارک»(3)

در هر حال مسلّم است که ذبح قربانی در منی از دیدگاه همه فقهای اسلام اعم از شیعه و سنی جایز است و اختلاف فقط در این مورد است که آیا سرزمین منی برای ذبح تعیّن دارد (چنانکه قول شیعه است) یا اینکه ذبح در هر قسمت از محدوده حرم کفایت میکند ولی انجام آن در منی مستحب است (چنانکه قول اکثر اهل سنت است).(4)

مشکلات قربانی در عصر حاضر

1ـ اتلاف و اسراف گوشتهای قربانی

یکی از مشکلاتی که در عصر حاضر در مورد قربانی کردن در حج تمتّع پیش آمده، مسأله اتلاف و اسراف گوشتهای قربانی در حدی بسیار وسیع است. هر کس که توفیق تشرف

1 ـ نک: الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 8 ـ 697

2 ـ تذکرةالفقهاء، ج 8، ص 252، همچنین رجوع کنید: مختلفالشیعه، ج 4، ص 297 ـ 294

3 ـ جواهرالکلام، ج 19، ص 120

4 ـ رجوع کنید: محمد ابراهیم جناتی، دروس فی الفقه المقارن، ج 2، ص 555

به حج را یافته و در روز دهم ذیالحجه (عید قربان) قربانگاههای (مذابح) موجود در نزدیکی منی را از نزدیک دیده باشد بدون شک بزرگترین چیزی که توجه او را به خود جلب کرده و متعجبش ساخته از بین رفتن میلیونها قربانی بوده است که در قربانگاهها دفن شده یا سوزانده میشوند.

بدون شک این کار مصداق اسراف است چه اینکه تطبیق مفاهیم بر مصادیق آن دایر مدار صدق عرفی است و هیچ عرفی در اسراف بودن چنین کاری شک نمیکند ولی آیا حکم این اسراف نیز همچون دیگر مصادیق اسراف، حرمت است یا اینکه در خصوص مسأله حج، ویژگیهایی وجود دارد که مانع از ترتب حکم حرمت بر چنین اسرافی میشود؟

از آنجا که این معضل نوظهور بوده و لااقل به شکل کنونیاش سابقه نداشته است، در کتب فقهی ما مورد بحث قرار نگرفته تا اینکه اخیراً برخی از فقهای معاصر بدان پرداخته و صریحاً فتوا به عدم جواز چنین اسرافی دادهاند.

از دیدگاه ایشان، مسأله ذبح قربانی در زمان ما چهار حالت دارد:

1 ـ اگر انجام ذبح در منا ممکن باشد و یا در صورت عدم امکان، در مذابحی که در خارج از منا ساختهاند امکانپذیر باشد و بتوان گوشتهای قربانی را در مصارفشان صرف نمود به گونهای که اتلافی پیش نیاید، بدون شک متعین بوده و بر هر کار دیگری مقدم است.

2 ـ اگر نیازمندان و مستحقین در منا یافت نشوند ولکن انتقال گوشتهای قربانی به مناطق دیگر و صرف آنها برای نیازمندان امکان داشته باشد در این صورت نیز واجب است قربانی را در منا ذبح نموده و سپس به خارج از منا انتقال دهند.

3 ـ اگر انتقال گوشتهای قربانی به خارج از منا یا خارج از حجاز، امکانپذیر نباشد ولی در صورتی که ذبح در مکان دیگری از محدوده مکه یا حرم واقع شود امکان صرف گوشتهای قربانی در مصارفش وجود داشته باشد در این صورت نیز بنابر احتیاط واجب، لازم است که ذبح در همان مکانها (داخل مکه یا داخل حرم) انجام شود.

4ـ هرگاه هیچ یک از راههای فوق امکانپذیر نباشد به گونهای که ذبح قربانی در منا یا در محدوده حرم منجربه اتلاف آن بشود در این صورت احتیاط وجوبی آن است که حاجی قیمت خرید قربانی را کنار گذاشته و سایر مناسک را بجا بیاورد و سپس بعد از برگشت از حج، در وطن خود یا در محل دیگری در ماه ذیالحجه قربانی خود را ذبح کند.

البته در صورت امکان، بهتر است که حاجی با بعضی از خویشان و دوستان خود به گونهای برنامهریزی کند که در روز عید قربان آنان به نیابت از او در وطن قربانی کرده و پس از آن حاجی به تقصیر و سایر اعمال بپردازد، لکن این کار واجب نیست زیرا برای بسیاری از حجاج موجب عسر و حرج میباشد.(1)

از آنجا که این نظریه، علیرغم طرح تفصیلی ادله خود، مورد توجه دقیق بعضی از فضلاء و صاحبنظران قرار نگرفته و اشکالاتی بر آن مطرح شده است و نیز با عنایت به آثار اجتماعی مهمی که از عمل به این فتوا حاصل میگردد، نگارنده در صدد برآمد که با تحریری نسبتاً جدید از نظریه مزبور (که عمدتاً برگرفته از ادله صاحب این فتوا است) اشکالات وارد شده را نیز پاسخ گوید.

خلاصهای از مهمترین دلایل این نظریه را میتوان به شرح زیر ارائه نمود:

1ـ قرآن کریم به شدت از اسراف نهی کرده و مسرفین را اهل آتش دانسته است:

ولا تسرفوا إنّه لا یحب المسرفین(2)

وانّ المسرفین هم اصحاب النار(3)

انّ الله لایهدی من هو مسرف کذاب(4)

واهلکنا المسرفین(5)

مبغوض بودن اسراف از دیدگاه شارع اسلام به حدّی است که حتی انفاق را نیز (که یک عمل پسندیده و شرعی است) در صورتی مطلوب دانسته که به حدّ اسراف نرسد و فرمودهاست:

والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قوام(6) همچنین از تبذیر نیز به شدت نهی کرده و مبذرین را به عنوان برادران شیاطین معرفی کرده است:

ولا تبذّر تبذیراً انَّ المبذرین کانوا اخوان الشیاطین(7)

در روایات اسلامی نیز اسراف و تبذیر به شدت مورد نهی قرار گرفته و دایره آنها به اندازهای وسیع دانسته شده که حتی شامل کوچکترین و کم ارزشترین اشیاء همچون دور انداختن هسته خرما و یا دور ریختن ته مانده آب نیز میشود:

«عن ابیعبدالله(علیه السلام) قال: انّ القصد امر یحبهالله عزوجل و انّ السرف یبغضه

1 ـ آیةالله مکارم شیرازی، حکمالاضحیة فی عصرنا، ص 10 ـ 8

2 ـ انعام، 141

3 ـ غافر، 43

4 ـ غافر، 28

5 ـ انبیاء، 9

6 ـ فرقان، 67

7 ـ اسراء، 27 ـ 26

حتی طرحک النواة فانها تصلح لشیء و حتی صبک فضل شرابک.»(1)

و در حدیثی از بشر بن مروان حکایت شده که گفت:

«دَخلنا علی ابیعبدالله(علیه السلام) فدعی برطب فاقبل بعضهم یرمی بالنوی قال فامسک ابوعبدالله(علیه السلام) یده فقال: لا تفعل إنّ هذا من التبذیر و الله لا یحب الفساد.»(2)

بدون شک وضعیتی که ذبح قربانی حج تمتع در زمان ما دارد که موجب اتلاف (دفن یا سوزاندن) تعداد بسیار زیادی از قربانیها میشود مصداق قطعی اسراف است زیرا چنانکه گفته شد تطبیق مفهوم بر مصادیق آن یک امر عرفی است (حتی اگر مفهوم مزبور یک مفهوم شرعی بوده و شارع حدود و ثغور آن را مشخص کرده باشد) و عرف بر اسراف بودن چنین اتلافی گواهی میدهد بنابراین آنچه بعضی از نویسندگان گفتهاند و در صدق اسراف بر این مورد، تشکیک کردهاند، به هیچ وجه صحیح نیست.(3)

شبههای که در اینجا ممکن است مطرح شود این است که اسراف در امر حج مبغوض شارع نیست و در واقع مسأله حج، استثنایی بر حرمت اسراف است.(4) در تایید این شبهه ممکن است به روایتی از ابن ابی یعفور استناد شود که از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که آن حضرت از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل نموده که فرمود: «ما من نفقة احبّ الی الله عزوجل من نفقة قصد و یبغض الاسراف الاّ فی الحج و العمرة...» هیچ نفقه و هزینهای در نزد خداوند محبوبتر از هزینهای نیست که در حدّ اعتدال و میانهروی مصرف گردد و اسراف مبغوض است مگر در حج و عمره.(5)

پاسخ: ظاهر از روایت فوق این است که در مخارج حج، خروج از حدّ اعتدال مبغوض شارع نیست بدین معنی که بر حاجی لازم نیست همچون مخارج دیگر بر حدّ وسط اقتصار کند بلکه اگر دست خود را باز گذاشته و در مخارج حج مانند تهیه زاد و توشه و هدیه و سوغات از حدّ وسط خارج شود مرتکب کار حرامی نشده است بنابراین بدون شک مقصود از روایت این نیست که اگر حاجی مال خود را در راه حج ضایع کند بدین صورت که مثلا آن را دور بریزد

یا بسوزاند و یا اینکه برای اطعام ده نفر به اندازه صد نفر غذا تهیه نماید کار حرامی مرتکب نشده و اسراف نکرده است.

1 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 346 همچنین وسائلالشیعه، ج 15، ص 257 و ابوابالنفقات، باب 25، حدیث2

2 ـ مستدرکالوسائل، ج 15، ابوابالنفقات، باب 23، حدیث 1

3 ـ رجوع کنید: یعقوبعلی برجی، مقاله قربانی در حج تمتع، فصلنامه میقات، شماره 20، ص 54

4 ـ رجوع کنید به مأخذ سابق

5 ـ وسائلالشیعة، ابواب وجوب الحج، باب 55، حدیث 1

آیا واقعاً ممکن است فقیهی به جواز چنین کارهایی فتوا دهد؟ آیا جایز است که یک نفر حاجی که فقط به یک مرکب احتیاج دارد با خود ده مرکب همراه ببرد و باقی مراکب را در راه تلف کند؟ آیا جایز است که چنین کسی مخارج ده نفر را با خود بردارد و زیاده بر مخارج خود را از بین ببرد به این بهانه که اسراف در امر حج مبغوض شارع نیست؟!

بدون شک پاسخ تمام این سؤالها منفی است و هیچ فقیهی به خود اجازه نمیدهد که اعمال فوق را جایز بشمارد.

شاهد بر تفسیر فوق از روایت، این است که:

اولاًـ در خود روایت بین اسراف و میانهروی در نفقه حج، تقابل برقرار کرده بدین معنی که منظور از اسراف، نفقه و مخارج بیش از حدّ اعتدال است یعنی زیاده خرج کردن و باز گذاشتن دست در صرف هزینههای حج به گونهای که از حدّ اعتدال فراتر رود.

ثانیاًـ در برخی روایات هدیهای که حاجی برای اقوام و دوستان خود میخرد جزء نفقه و مخارج حج محسوب شده است: «هدیة الحاج من نفقة الحاج»(1) و زیاد گرفتن مخارج حج دارای پاداش فراوان دانسته شده است: «و انّ اکثار النفقه فی الحج فیه اجر جزیل»(2)

و صرف یک درهم در راه حج برتر از صرف یک میلیون درهم در دیگر راههای خیر شمرده شده است: «و نفقة درهم فی الحج افضل من الف الف درهم فی غیره فیالبرّ»(3)

ثالثاًـ در ذیل همین روایت مورد بحث، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرماید: « فرحم الله مؤمناً اکتسب طیباً و انفق من قصد او قدّم فضلا»

یعنی مؤمنی که درآمد حلالی بدست میآورد و میخواهد آن را در راه حج صرف کند امر او دایر است بین اینکه به طور اعتدال درآمد مزبور را صرف نماید: «انفق من قصد» یا اینکه بذل و بخشش نموده و ذخیرهای را برای آخرت خود، پیش بفرستد «او قدّم فضلا» واضح است که اتلاف مال به هیچ وجه مصداق فضل نمیباشد.(4)

در تایید سخن فوق، مناسب است به کلام مرحوم محقق نراقی اشاره شود که در کتاب گرانقدر عوائدالایام پس از بحث سودمندی در زمینه اسراف و موارد آن به تبیین روایاتی پرداخته که اسراف را در بعضی امور مانند بوی خوش (عطر) و روشنایی و نفقه حج نفیکرده است و آنها را به این معنی دانسته که اکثار در امور مزبور مطلوب بوده و فراتر رفتن از حدّ اعتدال معفوّ است و به هیچ وجه مراد از این روایات نفی حرمت اسراف در امور نامبرده نیست:

1 ـ وسائلالشیعة، ابواب وجوب الحج، باب 54، حدیث 2

2 ـ مستدرکالوسائل، ابواب وجوب الحج، باب 34، حدیث 1

3 ـ وسائلالشیعه، باب 27، ابواب وجوب الحج، حدیث 1

4 ـ حکم الاضحیة فی عصرنا، ص 46 ـ 43

«ثم اعلم انّ حرمة الاسراف عامة فی جمیع المصارف و امّا ما ورد فی بعض الاخبار من انه لا اسراف فی الطیب او الضوء او فیالحج و العمرة او فی المأکول و المشروب فلیس المراد نفی حرمة الاسراف فیها... بل المراد انّ الاکثار فی هذه الامور مطلوب و التجاوز عن الحدّ فی الجملة فیها معفوّ مع انه ورد انّ عدم الاسراف فی المأکل لانه لا یضیع بل یأکله الآکلون.»(1)

بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت که قربانی در حج تمتع به صورت فعلی آن از مصادیق حتمی اسراف حرام است.

سؤال مهمّی که در اینجا مطرح میشود این است که:

آیا ادله وجوب اضحیه (قربانی) شامل چنین اضحیهای (که منجر به اتلاف و اسراف میشود) میگردد یا خیر؟

در صورت عدم شمول مسأله به سادگی حل میشود زیرا از یکطرف چنین اضحیهای واجب نیست زیرا دلیل وجوب اضحیه شامل آن نشده است و از طرف دیگر چون مصداق اسراف است حرام میباشد.

اما در صورت شمول بین ادله وجوب اضحیه و ادله حرمت اسراف تعارض پیش میآیدو باید به گونهای تعارض را حلّ کرد.

از دیدگاه صاحب نظریه مورد بحث، اصولا ادله وجوب قربانی، شامل

وضعیت فعلی قربانی نمیشود زیرا از آیات اضحیه استفاده میشود که صرف گوشت

قربانی در مصارف شرعی آن موضوعیت دارد و به اصطلاح جزء مقوّم موضوع هَدْی

میباشد.(2)

چنانکه در آیه 36 سوره حج میفرماید:

والبدن جعلناهالکم من شعائرالله لکم فیها خیر فاذکروا اسم الله علیها صواف فاذا وجبت جنوبها فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتّر

مطابق این آیه شریفه پس از آنکه شتران قربانی جان دادند و به تعبیر قرآن پهلویشان آرام گرفت باید حجاج از گوشت آنها بخورند و مستمندان قانع و فقیران معترض را نیز از آن اطعام کنند.

1 ـ عوائدالایام، ص 637 ـ 636

2 ـ حکم الاضحیة فیعصرنا، ص24 ـ 23

ملاحظه میشود که خوردن شخص حاجی از گوشت قربانی و اطعام آن به دیگران با حرف فاء بر ذبح قربانی مترتب شده است «فکلوا...» که خود شاهد بر این است که قربانی مطلوب شارع آن است که مورد استفاده شخص حاجی و اطعام فقرا قرار گیرد.

همچنین در آیات 27 و 28 سوره حج میفرماید:

و اذن فی الناس بالحج... لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات علی ما رزقهم من بهیمة الانعام فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر

در این آیه شریفه نیز به خوردن گوشت قربانی و اطعام مستمندان از آن گوشت امر شده است و میدانیم که امر ظهور در وجوب دارد بنابراین هم خوردن شخص حاجی از گوشت قربانی واجب است و هم اطعام آن گوشت به فقرا و مستمندان چنانکه نظریه ابن ادریس(1) و صاحب شرایع(2) و دروس(3) و مسالک(4) و مدارک(5) و ذخیره(6) و کفایه(7) و علامه حلی(8) و همچنین ظاهر از عبارت صدوق(9) و ابن ابی عقیل(10) نیز همین است.

لکن ممکن است گفته شود که امر «کلوا» در هر دو آیه شریفه در مقام دفع توهم خطر وارد شده است یعنی این توهم وجود داشته که خوردن از گوشت قربانی برای خود حاجی جایز نیست و خداوند متعال با امر به خوردن، توهم مزبور را زایل نموده است چنانکه زمخشری در تفسیر کشاف ذیل آیه 28 سوره حج میگوید:

الامر بالاکل منها امر اباحة لانّ اهل الجاهلیة کانوا لایأکلون من نسائکهم و یجوز ان یکون ندباً لما فیه من مساواة الفقراء و مواساتهم و...

بر این اساس از آنجا که امر در مقام دفع توهم خطر دلالت بر وجوب ندارد لذا کلو به معنای وجوب خوردن حاجی از گوشت قربانی نیست(11) و این خود به شهادت سیاق آیات قرینهای است بر اینکه امر به اطعام «اطعموا» نیز دلالت بر وجوب ندارد.

اشکال فوق را بعضی از فقهاء به این صورت پاسخ دادهاند که اصل جایز ندانستن خوردن از گوشت قربانی در زمان جاهلیت مسأله ثابت و مسلّمی نیست به گونهای که موجب دست برداشتن از ظهور امر در وجوب شود.

1 ـ سرائر، ج 1، ص 598، به نقل از مستندالشیعة مرحوم نراقی به تحقیق موسسه آلالبیت، ج 12، ص 331

2 ـ شرایع، ج 1، ص 261، به نقل از مستندالشیعه.

3 ـ دروس، ج 1، ص 439، به نقل از مستندالشیعه.

4 ـ مسالک، ج 1، ص 116، به نقل از مستندالشیعه.

5 ـ مدارک، ج 8، ص 43، به نقل از مستندالشیعه.

6 ـ ذخیره، ص 670، به نقل از مستندالشیعه.

7 ـ کفایه، ص 71، به نقل از مستندالشیعه.

8 ـ مختلفالشیعه، ج 4، ص 294

9 ـ الهدایة بالخیر، ص 62، به نقل از مستندالشیعة

10 ـ مختلفالشیعة، ج 4، ص 294

11 ـ رجوع کنید به حبیبالله احمدی، مقاله حج و قربانی در منا، مجله فقه، شماره 13، ص 107

صفحه 52

علاوه بر اینکه غیر از آیات شریفه 28 و 36 سوره حج، میتوان به برخی از روایات نیز برای اثبات وجوب خوردن حاجی از گوشت قربانی خود استناد نمود مانند صحیحه معاویة بن عماراز امام صادق(علیه السلام)که مطابق آن، امام(علیه السلام) میفرماید:

«اذا ذبحت او نحرت فکل و اطعم کما قال الله فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتر...»(1)

ملاحظه میشود که در این روایت صحیحه نیز امام(علیه السلام) به خوردن حاجی از گوشت قربانی و اطعام از آن گوشت امر میفرماید در حالی که احتمال ورود امر در مقام دفع توهم حظر در اینجا منتفی است زیرا بر فرض اگر توهم خطری نیز موجود بوده باشد با امر مزبور از نظر زمانی فاصله زیادی داشته به گونهای که نمیتواند باعث از بین رفتن ظهور امر در وجوبشود.(2)

امّا حتی اگر از پاسخ فوق صرف نظر کنیم و امر «کلوا» را دالّ بر وجوب ندانیم در ظهور امر «اطعموا» در وجوب خللی وارد نخواهد آمد چرا که ذکر کردن یک امر استحبابی در کنار یک امر وجوبی در آیات و روایات مثالهای زیادی دارد و به صرفِ آمدن یک امر استحبابی در کلام نمیتوان امر بعد از آن را نیز از ظاهر خود که وجوب است منصرف نموده و حمل بر استحباب نمود چنانکه مثلا در آخرین آیه سوره مزمل به خواندن قرآن و اقامه نماز و دادن زکات و دادن قرضالحسنه امر شده است در حالی که از این میان فقط اقامه نماز و دادن زکات واجب است و دو مورد دیگر مستحب است:

فَاقْرَءُوا مَاتَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَقْرِضُوااللهَ قَرْضاً حَسَناً

همچنین در آیه 103 سوره نساء در کنار امر به اقامه نماز که یک امر وجوبی است، دستور داده شده که مسلمانان در حال قیام و قعود و در حال استراحت در بسترهای خود به ذکر خدا بپردازند که مسلّماً یک امر استحبابی است:

فَإِذَا قَضَیْتُمْ الصَّلاَةَ فَاذْکُرُوا اللهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ

1 ـ وسائلالشیعه، ابواب الذبح، باب 40، حدیث1

2 ـ رجوع کنید به: ملا احمد نراقی، مستندالشیعة، ج 12، ص 332

نتیجه اینکه امر ظهور در وجوب دارد و در این مورد فرقی بین «کلوا» و «اطعموا» نیست الاّ اینکه در خصوص «کلوا» قرینهای قائم شد که ظهور در وجوب ندارد و (بر فرض صحت قرینه مزبور) ما نیز از ظهور امر «کلوا» در وجوب دست برداشتیم لکن چنین قرینهای در مورد امر «اطعموا» وجود ندارد پس این امر همچنان ظاهر در وجوب اطعام میباشد.

اما در مورد تمسک به سیاق کلام باید گفت که اصولا سیاق دلیل ضعیفی است و به هیچ وجه نمیتواند مزاحم با ظهور لفظ شود تا چه رسد به اینکه بر آن مقدم گردد.

مرحوم علامه آشتیانی در کتاب ارزشمند بحرالفوائد در این مورد چنین مینویسد:

«فانّ ظهور السیاق علی تقدیر تسلیمه لیس من الظهورات اللفظیة حتی یزاحم ظهور اللفظ فضلا عن انیصیر متقدماً علیه و قرینة صارفـة له.»(1)

و مرحوم علامه طباطبایی نیز وحدت سیاق را مانع از حمل امر «اطعموا» بر وجوب ندانسته، در ذیل آیه 28 سوره حج در تفسیر شریف «المیزان» میفرماید: این آیه شریفه مشتمل بر دو نوع حکم است; یکی «ترخیصی» که همان امر به خوردن قربانی است و دیگری «الزامی» که عبارت است از وجوب اطعام به فقیر.

بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت که قربانی مطلوب شارع، آن است که مورد استفاده قرار گیرد به این صورت که هم حاجی از آن بخورد (استحباباً) و هم فقرا را از آن اطعام نماید (وجوباً) لکن اضحیه که مورد استفاده قرار نگیرد و به حال خود رها شود و یا دفن گشته یا سوزانده شود، به هیچ وجه مطلوب شارع نیست، بر این اساس اصولا ادله وجوب اضحیه شامل قربانی به وضعیتی که در زمان حاضر وجود دارد، نمیگردد و در نتیجه ادله حرمتِ اسراف در اینجا بدون معارض حاکم است.

اشکال دیگری که در این مقام مطرح شده، این است که: گرچه مطلوب شارع استفاده از گوشت قربانی است ولی این مطلب بدان معنا نیست که اگر حاجی در منا نتوانست گوشت قربانی را به مصارف ویژه آن برساند، وجوب ذبح قربانی در منا از او ساقط گردد و یا اینکه در صورت اسراف اصولا ذبح در آن مکان جایز نباشد; زیرا مطلوب شارع در اینجا دو چیز است (تعدد مطلوب): اول وجوب قربانی در منا و دوم به مصرف رساندن قربانی. اکنون اگر انجام

یکی از این دو مطلوب که صرف گوشت قربانی در مصارف ویژه آن است ممکن نباشد، به

1 ـ بحرالفوائد، جزء اول، بحث حجیة خبر الواحد، ص 155

وجوب انجام مطلوب دیگر; یعنی ذبح قربانی در منا، خللی وارد نمیآورد لذا بر شخص حاجی لازم است که حتی در صورت اسراف، قربانی را در منا ذبح کند.(1)

از این اشکال میتوان چنین پاسخ داد که ظاهر از ادلّه وجوب اضحیه آن است که ذبح قربانی در منا و به مصرف رساندن گوشت آن، مطلوب واحدی است نه متعدّد.(2)

شاهد بر این مطلب آن است که در تمام آیات و روایاتی که سخن از ذبح قربانی به میان آمده، استفاده از گوشت قربانی را بر آن متفرّع ساخته و فرموده است: فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ(3) و وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللهِ فِیأَیَّام مَعْلُومَات عَلَی مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الاَْنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ(4) و مانند سخن امام صادق(علیه السلام) در صحیحه معاویة بن عمار که فرمود: «اِذا ذَبَحْتَ أو نَحَرْتَ فَکُل وَ أطعِم کَما قالَ اللهُ: فَکُلُوا مِنْها وَ أطْعِمُوا القانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ»

ملاحظه میشود که در هیچکدام از این ادلّه وجوب قربانی کردن و مصرف نمودن آن، به صورت چند فعل امر در کنار یکدیگر ذکر نشده و مثلا گفته نشده است: «اذبحوا من بهیمة الأنعام و کُلُوا منها و أطْعِموا...» تا اینکه بتوان از آن تعدد مطلوب را استفاده کرد.

به عبارت دیگر هنگامی که مولا به عبدش اینگونه فرمان دهد که: «قربانیت را ذبح کن و از گوشت آن بخور و مستمندان را نیز طعام دِه» عبد بر اساس فهم عرفی چنین میفهمد که چند مطلوب برای مولا وجود دارد و بر او لازم است که همه آنها را بجا آورد و اگر از انجام یک مطلوب ناتوان گردید، انجام دادن مطلوبهای دیگر از عهدهاش ساقط نمیشود.

ولی اگر مولی دستور خود را به گونه دیگری صادر کند و مثلا بگوید: «هنگامی که قربانیت را ذبح کردی از گوشت آن بخور و مستمندان را هم اطعام کن»

عبد بر اساس فهم عرفی و تفریعی که در عبارت وجود دارد، چنین میفهمد که مولی مطلوب واحدی دارد و آن ذبح قربانی به صورتی است که گوشت آن مورد استفاده قرار گیرد وتلف نشود لذا اگر وضعیتی پیش آید که امکان استفاده از گوشت قربانی وجود نداشته باشد، عبد شک میکند که آیا در این وضعیت نیز، ذبح قربانی مطلوب مولی هست یا خیر و با تأمل به این نتیجه میرسد که در چنین وضعیتی، ذبح به تنهایی مطلوب مولی نیست مگر اینکه دلیل دیگری مطلوبیت آن را در وضعیت یاد شده اثبات کند.

بدین ترتیب با پذیرش وحدت مطلوب در ادلّه اضحیه، بر حاجی لازم است قربانی را به

1 ـ رجوع کنید به: حبیب الله احمدی، مقاله حج و قربانی در منا، مجله فقه، شماره 13، ص 107

2 ـ حکم الاضحیة فیعصرنا، ص14

3 ـ حج، 36

4 ـ حج، 28

صورتی در منا ذبح کندکه به مصارف ویژهاش برسد وهیچگونه اتلاف و اسرافی پیش نیاید.

امّا در صورتی که مانند زمان حاضر، چنین کاری ممکن نباشد، لازمه پذیرش وحدت مطلوب آن است که اصل وجوب ذبح ساقط گردد لیکن با استقراء موارد مختلف، درمییابیم که شارع مقدس وجوب قربانی را در هیچ موردی ساقط نکرده است (چنانکه به زودی در این زمینه توضیح بیشتری خواهیم آورد) لذا احتیاط اقتضاء میکند که حاجی در صورت عدم امکان ذبح، با رعایت شرایطش در منا، قربانی خود را در مکان دیگری ذبح کند; به گونهای که بتواند آن را به مصارف خاص خود برساند. اما مکانهای دیگر از این جهت با هم مساوی هستند و دلیلی بر لزوم رعایت مکانهای نزدیکتر به منا همچون وادی محسِّر وجود ندارد. البته اگر در مکانهای نزدیک به منا بتوان شرایط قربانی را رعایت کرد، اولی و بهتر آن است که در همان مکانها قربانی نمود (مانند قربانگاههای مکانیزهای که به تازگی ساخته شده، گر چه فقط جوابگوی تعداد کمی از حجاج است) ولی واجب نیست. در هر حال ملاک آن است که در کجا میتوان شرایط قربانی را مراعات کرد. بنابراین تنها نزدیکتر بودن یک مکان به منا (ولو بدون آنکه رعایت شرایط در آنجا امکانپذیر باشد) دلیل بر لزوم ترجیح آن مکان بر دیگر مکانها نیست; چنانکه به زودی توضیح بیشتری در این مورد خواهد آمد.

آنچه گفته شد بر اساس وحدت مطلوب در ادلّه اضحیه بود امّا اگر کسی حتی با بیان فوق نیز وحدت مطلوب را نپذیرد، نتیجه آن خواهد شد که بین ادلّه وجوب ذبح قربانی در منا وادلّه حرمت اسراف تعارض به وجود میآید; زیرا مضمون دلیل وجوب ذبح آن است که ذبح قربانی بر حاجی در حج تمتّع واجب است به طور مطلق; چه منجر به اسراف شود و چه منجر به آن نشود و مفاد دلیل حرمت اسراف آن است که: اسراف حرام است; چه در مورد قربانی حج و چه در دیگر موارد.

به عبارت فنیتر; نسبت بین دو دلیل پیشین، عموم و خصوص منوجه است، پس باید دید که به هنگام تعارض، کدامیک از این دو بر دیگری مقدم میشود.

از دیدگاه نظریه مورد بحث، تقدیم با ادلّه اسراف است; زیرا دلالت آنها بر حرمت هر کاری که منجر به اسراف شود، از دلالت ادلّه وجوب قربانی بر قربانی کردن در همه حالات، حتی حالتی که موجب اسراف گردد، قویتر است. برای پیبردن به صحّت این سخن، کافی است به ادلّه اسراف مراجعه کنید و ببینید که با چه بیان قوی و شدیدی اسراف را حتی در کوچکترین و کمارزشترین امور نیز محکوم کرده و حرام دانسته است و آن را مبغوض شارع معرفی کرده و وسیله هلاکت و نابودی شمرده است بلکه در بعضی از روایات، اسراف را یکی از گناهان کبیره به شمار آورده چنانکه برخی از فقها نیز همین رأی را برگزیدهاند.(1)

و سپس مقایسه کنید با ادلّه وجوب قربانی که اصلا در این درجه از قوّت و اطلاق نیست بلکه درمیان آنها روایاتی وجود دارد که بر عدم شمول ادلّه قربانی نسبت به حالت اسراف دلالت میکند; مانند روایتی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) که مطابق آن حضرت فرموده است: «اِنّما جَعَلَاللهُ هذا الأضحی لتشبع مساکینکم من الّلحم فَأطعِمُوهُم»(2)

بنابراین، در خصوص آن مصداقی از قربانی که منجر به اسراف میشود، اطلاق ادلّه اضحیه ضعیفتر از اطلاق ادله حرمت اسراف بوده و محکوم آن میباشد; چرا که علاوه بر قوّت اطلاق ادلّه اسراف، اصولا مصداق مذبور (یعنی اضحیهای که منجر به اسراف شود) از خفیترین مصادیق قربانی است و این امر خود موجب تضعیف شمول اطلاق ادلّه اضحیه نسبت به مصداق مورد نظر میگردد.

نتیجه آنکه: ذبح قربانی به گونهای که منجر به اتلاف و اسراف شود، مصداق ادلّه تحریم اسراف و حرام است.(3)

اما اگر کسی قوّت ادلّه حرمت اسراف و اظهر بودن آن را نسبت به ادله وجوب قربانی نپذیرد و آن دو را مساوی بداند، باز هم میتوان به نتیجه مطلوب رسید; زیرا در این صورت

دو دلیل مساوی در خصوص مورد اجتماع; یعنی ذبح قربانی در شکلی که منجر به اسراف شود با هم تعارض نموده، هر دو از حجّیت و اعتبار ساقط میشوند و به دنبال آن باید به

سراغ اصول عملیّه رفت; چرا که تساقط دو دلیل مزبور موجب فقدان دلیل در مقام شده و زمینه را برای رجوع به اصل عملی فراهم میکند، چه اینکه گفتهاند: «الأصل دلیلٌ حیثُ لا دلیل».

اصل عملی که در اینجا جاری میشود، چنانکه در میان اصولیّونِ معاصر معروف است اصل برائت میباشد(4) زیرا این مورد از قبیل دَوَران امر بین اقلّ و اکثر ارتباطی است; یعنی امر حاجی دایر است بین اینکه: مناسک حج را همراه با ذبح قربانی، که بنابر فرض منجر به اسراف میشود، بجا آورد و بین اینکه: مناسک حج را بدون چنین اضحیهای به انجام رساند

1 ـ رجوع کنید: عوائدالایام، ص 619

2 ـ وسائلالشیعة، ابوابالذبح، باب 60، حدیث 4 و 10

3 ـ حکم الاضحیة فیعصرنا، ص47

4 ـ رجوع کنید: آیةالله خوئی، مصباحالاصول، ج 2، ص 441 ـ 426

بنابراین، در وجوب سایر مناسک، بر او شکی نیست، آنچه مشکوک است وجوب قربانی در فرض اسراف میباشد و اصل برائت این وجوب را نفی میکند، بدین ترتیب اصولا انجام قربانی در فرض مزبور بر حاجی واجب نخواهد بود مگر اینکه احتیاط در امر حج (که در میان عبادات از اهمیت خاصی برخوردار است) اقتضا کند که حاجی اضحیه را در مکان دیگری که منجر به اسراف آن نشود ذبح کند. این احتیاط هنگامی قویتر میشود که با استقراء موارد مختلف در یابیم که شارع مقدس وجوب قربانی را در هیچ موردی ساقط نکرده و حتی بر کسی که پول خرید قربانی را ندارد واجب نموده است که به عنوان بدل قربانی، سه روز متوالی در ایام حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن روزه بگیرد: فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنْ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاَثَةِ أَیَّام فِیالْحَجِّ وَسَبْعَة إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ(1)

بعضی نویسندگان در اینجا اشکال کردهاند که: «اگر اطلاق در دلیل شارع نباشد، از کجا فهمیده میشود که شارع راضی به ترک قربانی در صورت ممکن بودن مصرف نیست؟»(2)

پاسخ آن است که ما با تمسک به اطلاق، عدم رضایت شارع را کشف نکردهایم بلکه با استناد به دلیل خاصی که در هر مورد وجود داشته، عدم رضایت شارع را نسبت به ترک قربانی بهدست آوردهایم; مانند ادلّه خاصیکه برشخص مسدود واجب میکند، درهمان محلیکه او را از ورود بهمکه یاحرم منعکردهاند قربانیکند وازاحرام خارج شود بااینکه به منانرسیدهاست.(3)

همچنین بر کسیکه قربانیش را با خود آورده و در میان راه بر اثر خستگی حیوان، نتوانسته آن را به قربانگاه برساند، واجب است در همان مکان، هَدْی (قربانی) را ذبح کرده وچیزی بنویسد و بر لاشه قربانی بگذارد که این هَدْی است تا هر کس که از آنجا میگذرد بداند صدقه است و از گوشت آن بخورد.(4)

آنچه تا اینجا گفته شد، در توضیح و تبیین یکی از دلایل نظریه مورد بحث; یعنی ادله حرمت اسراف بود و روشن شد که استناد به ادله مزبور ما را به این نتیجه میرساند که ذبح قربانی در منا (با این فرض که امکان ذبح کردن در منا موجود باشد) به شکلی که امروزه معمول است و منجر به اسراف و اتلاف آن میگردد جایز نیست. لذا بر حاجی لازم است که قربانی خود را در مکانی ذبح نماید که بتواند گوشت آن را به مصارف ویژهاش برساند و در این مورد فرقی بین مکانهای نزدیک به منا و دیگر مکانها وجود ندارد.

1 ـ بقرة، 196 نکـ: حکم الاضحیة فیعصرنا، ص15 و 14

2 ـ حبیب الله احمدی، مقاله حج و قربانی در منا، مجله فقه، شماره 13، ص 112

3 ـ وسائلالشیعة، ابواب الاحصار و الصد، باب 6

4 ـ وسائلالشیعه، ابواب الذبح، باب 31

2ـ انتقال تمامی مذابح از منا:

یکی دیگر از دلایل نظریه مورد بحث این است که در زمان ما همه مذابح از سرزمین منا منتقل شده و در حال حاضر هیچ مذبحی در منا قرار ندارد.

از طرف دیگر میدانیم که به اجماع علمای شیعه و تصریح روایات، ذبح واجب را باید در منا انجام داد، گرچه ذبح مستحب را در هر مکان از سرزمین مکه میتوان بهجا آورد.

امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «اِنْ کانَ هَدْیاً واجباً فلا یَنْحرهُ اِلاّ بِمِنی وَ اِن کان لیس بواجب فَلْیَنحرهُ بِمَکّة اِن شاءَ»(1)

بدین ترتیب عمل به این واجب شرعی; یعنی واقع ساختن ذبح در منا، در زمان ما ممکن نیست. در این صورت اگر وقوع ذبح در منا را به طور مطلق شرط صحّت ذبح بدانیم چه درحال اختیار و چه درحال اضطرار، واضح استکه در وضعیت موجود، اصل ذبح ساقط خواهد شد; چراکه مشروط (یعنی ذبح) با انتفاء شرطش (یعنی وقوع در منا) منتفی میشود ولی اگر وقوع ذبح در منا را فقط شرط برای حال اختیار بدانیم، لازمهاش این خواهد بود که در حال اضطرار انجام ذبح در مکان دیگری غیراز منا واجب میباشد، بدون اینکه در این مورد فرقی بین مکانهای نزدیک به منا و دیگر مکانها وجود داشته باشد; زیرا دلیلی بر لزوم رعایت اقربیت به منا نداریم.(2)

قبل از آنکه به تبیین و توضیح این دلیل و پاسخ به شبهات مطرح شـده در مورد آن بپردازیم، لازم است چند نکته را خاطرنشان کنیم:

اولاً: این دلیل ربطی به مسأله حرمت اسراف ندارد; یعنی حتی اگر ادله تحریم اسراف را شامل ذبح به وضعیت فعلی آن ندانیم، باز این دلیل به قوت خود باقی است.

ثانیاً: نتیجه استناد به این دلیل با نتیجه حاصل از استدلال به دلیل اول فرق دارد; زیرا با استناد به دلیل دوم به این نتیجه میرسیم که یا اصولاً در وضعیت فعلی (که امکان ذبح در منا وجود ندارد) اصل وجوب ذبح از عهده حجاج ساقط خواهد شد و در نتیجه ذبح در مذابح فعلی که همگی خارج از منا هستند هیچ لزومی ندارد و یا اینکه ذبح همچنان واجب است ولی واقع ساختن آن در مذابح فعلی ضرورتی ندارد بلکه در هر مکان دیگری; از جمله در وطن میتوان آن را به انجام رسانید، در حالی که بر اساس دلیل اول (حرمت اسراف) به این نتیجه

1 ـ وسائلالشیعة، ابواب الذبح، باب 4، حدیث 1

2 ـ آیةالله مکارم شیرازی، حکم الاضحیة فی عصرنا، ص 30 ـ 29

رسیدیم که اصلاً ذبح در وضعیت فعلی به صورتی که منجر به اسراف و اتلاف گوشت قربانی شود، حرام است نه واجب و نه جایز.

ثالثاً: این مقدار از مسأله که پس از عدم امکان ذبح در منا بین مکانهای نزدیک به منا ومکانهای دور از منا فرقی نیست و بر مکلف واجب نیست که به هنگام ذبح، اقربیت به منا را رعایت کند، مطلب جدیدی نیست که برای اولین بار توسط فقیه صاحب فتوای مورد بحث ما مطرح شده باشد، بلکه صریحاً در فتاوای بعضی از مراجع پیشین نیز آمده است و عجیب اینکه با وجود اتحادی که از این جهت بین فتاوای مزبور و فتوای مورد بحث ما وجود دارد، نسبت به آن فتاوا هیچگونه اعتراض و یا تعجبی برانگیخته نشد در حالی که با فتوای مورد بحث مقاله حاضر دقیقاً به گونهای دیگر برخورد گردید!

در هر صورت، ازجملـه مراجع مزبـور، میتوان به آیات عظـام خویـی، گلپایگانی واراکیـرحمة الله علیهمـ اشاره کرد که فتاوای آنان را در ذیل نقل میکنیم:

از حضرت آیةالله العظمی خویی سؤال شده است که:

«در صورتی که ذبح در خود منا ممکن نباشد وادی محسِّر و مزدلفه و مکه چه فرق دارد، با آنکه ممکن است در مکه سهم فقیر را به فقیر داد و در منا انجام این عمل مشکل است؟»

و معظمله پاسخ دادهاند که:

«اگر تا آخر ذیالحجه ممکن نباشد ذبح در منا، پس به وقتش در هر کجا که عمل به وظیفه بهتر انجام شود در آنجا ذبح نماید، و الله العالم.»(1)

همچنین آیةالله العظمی گلپایگانی در پاسخ به سؤال مشابهی فرمودهاند:

«در فرض مسأله، چنانچه سایر شرایط صحت ذبح در مذابح مذکور محقق باشد، رعایت اقربیت به منا واجب نیست اگرچه اولی و مطابق احتیاط است.»(2)

و آیةالله العظمی اراکی نیز فرمودهاند:

«ذبح در مسلخهای جدید التأسیس، در فرض عدم امکان ذبح در منا، در صورتی که شرایط شرعی ذبح رعایت شود مانعی ندارد، هر چند نسبت به سایر مسلخها از منا

1 ـ رجوع کنید: حکم الاضحیة فی عصرنا، ص 53

2 ـ فصلنامه میقات، شماره 20، ص 56

دورتر باشد و رعایت اقربیت به منا لازم نیست.»(1)

با توجه به نکات فوق، اینک به نقد و بررسی اشکالاتی میپردازیم که بر این دلیل وارد شده است:

1 ـ به نوشته بعضی از نویسندگان، «در حقیقت این دلیل مبتنی بر پیش فرضهایی است که هیچکدام تمام نیست; زیرا اولاً مبتنی بر این است که هیچیک از قربانگاههای فعلی در منا نباشد یا اگر هست ذبح در آن قربانگاهها عُسر و حرج یا منع قانونی داشته باشد و این امر ثابت نیست و طبق اظهار نظر بعضی از افراد مطلع هنوز در خود منا مذبحهایی است که بدون هیچ مشکل، تعدادی میتوانند در آنجا قربانی کنند و همچنین قسمتی از مسلخهای جدید نیز در منا واقع است.»(2)

نقد و بررسی: کسانی که از نزدیک سرزمین منا را دیدهاند میدانند که تابلوهای بسیار بزرگی، که از دید هیچ بینندهای مخفی نمیماند، در آن سرزمین نصب شده و به وضوح ابتدا و انتهای منا را با عبارت «بدایة منی و نهایة منی» مشخص کرده است و دقیقاً چندین متر پس از تابلوییکه انتهای منا را مشخص میکند، اولین مذابح که به صورت سنتی یا غیر مکانیزه، ذبح قربانی در آنها انجام میگیرد قرار دارند تا چه رسد به مذابح مکانیزه که بسیار دورتر از این فاصله و در وادی محسّر قرار گرفتهاند و حجاج در صبح روز دهم ذیالحجه به هنگام رفتن از مشعر به منا، از کنار بعضی از آنها عبور میکنند. علاوه بر این در نقشههایی که در عربستان چاپ شده به وضوح حدود منا مشخص شده و تمامی مذابح در خارج از منا نشان داده شده است; اعم از مذابح سنتی و مکانیزه. بدین ترتیب بر اساس اعتماد به آنچه اهالی سرزمین منا اظهار داشتهاند هیچیک از مذابح در محدوده منا قرار ندارد و میدانیم که اصولاً از نظر شرعی برای شناخت حدود هر یک از سرزمینها و وادیهایی که اعمال حج در آنها انجام میشود، باید به اهل همان وادی و مردم آن سرزمین مراجعه نمود; چنانکه در روایت صحیحه معاویة بن عمار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: برای تشخیص وادی عقیق (یکی از میقاتها) باید از اعراب و مردم آن وادی سؤال کرد.

«یجزیک اذا لم تعرف العقیق أن تسأل الناس و الأعراب عن ذلک»(3)

و در روایت دیگری از همان امام(علیه السلام) آمده است که به فرزندشان دستور دادند برای

1 ـ مأخذ سابق

2 ـ فصلنامه میقات، شماره 20، ص 53 ـ 52، یعقوب علی برجی، مقاله قربانی در حج تمتع

3 ـ وسائلالشیعه، ابواب مواقیت، باب 5، حدیث 1

تشخیص وادی محسّر از مردم; یعنی اهالی همانجا سؤال کند:

«عن أبی عبدالله(علیه السلام) انّه قال لبعض وُلدِهِ هَل سعیت فیوادی محسّر؟ فقال: لا، فأمره أن یرجع حتّی یسعی فقالله ابنه: لا أعرفه فقالله: سلالناس.»(1)

واضح است که نه وادی عقیق خصوصیتی دارد و نه وادی محسر(2) بنابراین برای شناخت محدوده هر یک از سرزمینهای مربوط به مراسم حج میتوان از اهالی همان سرزمین سؤال نمود، چنانکه بعضی ازفقها نیز صریحاً به این مطلب فتوا دادهاند.(3)

علاوه بر این، میتوان گفت: اهالی یک محل در شناخت حدّ و مرز آن خبرویت دارند و قولشان از باب حجیت قول اهل خبره معتبر است. بنابراین نظرهای کارشناسانهای که از سوی خبرگان عربستان سعودی اظهار شده است، کاملاً معتبر و قابل اعتماد است، خصوصاً با توجه به اینکه هیچ انگیزهای برای مخفی کردن و غلط نشاندادن حدود واقعی منا از سوی عربستان تصور ندارد.

امّا قول بعضی افراد مطّلع به تعبیر نویسنده که حدود منا را وسیعتر دانستهاند، نوعاً مستند به عمل خارجی برخی از حجاج در سالهای گذشته است و در مقابل رأی کارشناسان و خبرگان سرزمین حجاز اعتباری ندارد و بر فرض حتی اگر بتوان قول آنان را مصداق سخن اهل خبره دانست بدون شک در تعارض با قول اهل خبره سرزمین حجاز مرجوح بوده و از درجه اعتبار ساقط میباشد; چرا که ظن نوعی حاصل از قول اهالی سرزمین حجاز از ظن حاصل از قول کسانی که اهل آن سرزمین نیستند قویتر است و حتی بنابر فرض محال که این دو در یک درجه از قوت باشند مقتضای قاعده، تساقط هر دو قول و اکتفا به قدر متیقن از سرزمین منا است; یعنی همان محدودهای که امروزه در این سرزمین با تابلوهای بزرگ مشخص شدهاست.

2 ـ دومین اشکال نویسنده مزبور بر دلیل مورد بحث این است که:

«(این دلیل) مبتنی بر این فرض است که بین روز دهم و روزهای یازده و دوازده از جهت ذبح در منا تفاوتی نباشد اما اگر امکان داشته باشد که در روزهای بعد بدون عسر و حرج و منع قانونی در منا قربانی کند، طبق نظر کسانی که تأخیر را خلاف

1 ـ وسائلالشیعة، ابواب الوقوف بالمشعر، باب 14، حدیث 1

2 ـ و به عبارت دیگر عرف در اینجا القاء خصوصیت میکند.

3 ـ مانند مرحوم آیةالله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری در کتاب مهذب الاحکام، ج 14، ص 255 که میفرماید: «و یکفی اخبار الناس و اهل منی فی کون المحل من منی»

احتیاط وجوبی میدانند وظیفه دارد تأخیر بیندازد...»(1)

نقد و بررسی: از دیدگاه صاحب نظریه مورد بحث، تأخیر ذبح تا روز سیزدهم ذیالحجه جایز است(2) بنابراین، در صورتی که حاجی بتواند در یکی از روزهای دهم تا سیزدهم قربانی خود را در منا ذبح کند و اسرافی هم پیش نیاید، مسلّماً بر راههای دیگر مانند ذبح در مذابح جدید و یا در وطن، مقدم است لذا ذبح در غیر منا از دیدگاه ایشان فقط در صورتی جایز است که در هیچیک از روزهای مزبور ذبح در منا با رعایت شرایطش امکان پذیر نباشد.

3 ـ اشکال سوم نویسنده این است که:

«این دلیل مبتنی بر این است که وادی محسّر جزو منا نباشد در حالی که بعضی از فقها بر این باورند که وادی محسّر جزو منا است و مرحوم شهید ثانی این نظریه را به بسیاری از فقها نسبت داده، مینویسد:

و (محل الذبح) لهدی التمتع (و الحلق منی وحدها من العقبة) و هی خارجة عنها (الی وادی محسّر) و یظهر من جعله حدّاً خروجه عنها ایضاً و الظاهر من کثیر انّه منها... و بدون شک حجاج میتوانند بدون هیچ عسر و حرج و منع قانونی در مسلخهای جدیدی که در وادی محسّر ساخته شده قربانی کنند و امکان قربانی در وادی محسّر طبق این نظر در حقیقت امکان قربانی در منا است.»(3)

نقد و بررسی: چنانکه خود نویسنده نیز التفات داشته است، در مورد حدود منا، فقها نظریه واحدی ندارند. از دیدگاه صاحب نظریه مورد بحث و بسیاری از فقهای معاصر، وادی محسر خارج از منا است، در نتیجه امکان ذبح قربانی در آنجا به معنای امکان قربانی کردن در منا نیست. بدین ترتیب اختلاف فتوای فقها در این مورد به اختلاف در یک مسأله موضوعی یا صغروی بر میگردد که همان تعیین حدود منا است و واضح است که هر فقیهی طبق نظریه مورد قبول خود در تشخیص موضوع، فتوا میدهد، بنابراین اگر کسی اشکالی بر این نظریه داشته باشد، باید اثبات کند که سرزمین منا شامل وادی محسّر نیز میگردد نه اینکه صرفاً نظریه دیگران را بدون استدلال نقل نماید.

امّا در مورد حدود منا باید گفت: در حدیثی از امام صادق(صلی الله علیه وآله) آمده است: «و حدّ منی من العقبة الی وادیمحسّر»(4) این حدیث را مرحوم صدوق با دو سند ازامام صادق(صلی الله علیه وآله) نقل

1 ـ یعقوب علی برجی / فصلنامه میقات / شماره20 / ص53

2 ـ آیة الله مکارم شیرازی در مسأله 287 از مناسک حج خود فرمودهاند: «بهتر است قربانی را روز عید ذبح کنند ولی تأخیر آن تا روز سیزدهم نیز جایز است.»

3 ـ یعقوب علی برجی / مقاله قربانی در حج تمتع / فصلنانمه میقات / شماره 20/ ص53

4 ـ وسائل الشیعة / ابواب احرام الحج و الوقوف بعرفة / باب6/ حدیث3

کردهکه به تصریح مرحوم مجلسیِاوّل درکتاب روضة المتقین، هر دو سند معتبراست چراکه یکی ازآن دو سند صحیح ودیگری موثق است. عبارت علاّمه محمدتقی مجلسی چنیناست:

«(روی معاویة بن عمار) فیالصحیح و ابوبصیر فیالموثق (عن ابیعبدالله(صلی الله علیه وآله) قال حدّ منی من العقبة) التیفیها جمرة العقبة (الی وادی محسّر) و هو واد بین منی و المشعر قریب من مأة ذراع»(1)

از ظاهر عبارت امام(علیه السلام) که حدّ منا را وادی محسّر قرار داده است، چنین برمیآید که وادی محسر خارج از منا است، همچنین از توضیحی که مرحوم مجلسی در شرح حدیث آورده و وادی محسّر را بین مشعر و منا معرفی کرده است «و هو واد بین منی و المشعر» معلوم میشود که وادی محسّر جزو منا محسوب نمیگردد.

در تأیید این حدیث میتوان به روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) استناد کرد که فرمود:

«حدّ ما بین منی و المزدلفة محسّر»(2); «وادی محسّر در بین منا و مزدلفه قرار دارد.»

به این مطلب در معجم البلدان نیز اشاره شده و مؤلف کتاب در ذیل عنوان «محسّر» گفتهاست:

«ولیس من منی و لا المزدلفة بل هو واد برأسه»(3)

همچنین دهخدا در لغت نامه معروف خود، قول مشهور را خروج وادی محسّر از حدود منا دانسته و نوشته است:

«نام وادیی است بین منا و مزدلفه که نه از این است و نه از آن بنابر قول مشهور، وگویند نام موضعیاست بین مکه و عرفه و نیزگفتهاند جاییاست میان منی و عرفه.»

ملاحظه میشود که طبق حدیث معتبر از امام صادق(علیه السلام) و مؤیداتی که برای آن ذکر شد، وادی محسر خارج از منا قرار دارد و لذا امکان قربانی کردن در آن وادی، به هیچ وجه به معنای امکان قربانی در منا نیست، بنابراین از نظر موضوعی یا صغروی، نظریه مورد بحث ما بر مبنای صحیح و قابل دفاعی قرار دارد.

1 ـ روضة المتقین، فی شرح من لایحضره الفقیه / ج5/ ص99 + /.ک: به من لایحضره الفقیه / ج2/ ص280/ حدیث1375 + فروع کافی/ ج4/ ص461/ کتاب الحج/ باب نزول منی و حدودها.

2 ـ دعائم الاسلام/ ج1/ ص322 نیز /.ک: مستدرک الوسائل/ ج10/ ص51/ ابواب الوقوف بالمشعر/ باب7/ حدیث1.

3 ـ معجم البلدان/ ج5/ ص62

4 ـ چهارمین اشکال نویسنده:

«محتمل است اقربیت به منا در امر ذبح، نقش داشته باشد. وقتی این احتمال داده شد امر دایر میشود بین تعیین وادی محسّر و تخییر میان وادی محسر و سایر امکنه و در دوران بین تعیین و تخییر عقل حکم میکند به احتیاط و اخذ به آن فردی که احتمال تعیّن دارد; زیرا تنها در این صورت است که فراغ یقینی حاصل میشود.»(1)

نقد و بررسی: کسی که وادی محسّر را جزو منا نمیداند، وجهی ندارد که اقربیت به منا و تعیّن وقوع ذبح در وادی محسّر را محتمل بداند; زیرا از نظر چنین شخصی، شرط صحت ذبح آن است که در منا واقع شود و وقتی تحقق چنین شرطی ممکن نباشد، تمام مکانهای غیر از منا; اعم از دور و نزدیک، با هم یکسانند و لذا اصلاً دوران امر بین تعیین و تخییر پیش نمیآید. به عبارت دیگر: وجهی برای احتمال مراعات اقربیت نیست و احتمال بدون وجه نیز اصلاً مورد توجه قرار نمیگیرد.

آری، از دیدگاه نظریه مورد بحث ما اگر در مذابح جدیدی که در وادی محسّر قرار دارند بتوان ذبح را با رعایت شرایطش و بدون اسراف انجام داد، مسلّماً بر انجام ذبح در مکانهای دورتر همچون وطن شخص حاجی، اولویت و ترجیح دارد لیکن الزامی نیست:

«نعم، لا ریب فیأنّ الأولی رعایة الأقرب فالأقرب ولکن هذا اذا امکن ایقاع الهَدْی مَعَ شرائطه الواجبة التیمنها اِشباع المساکین و اِطعامهم لا ما اذا کان هذا الأمر معتذراً فیوادی محسّر ایضاً.»(2)

بعضیکوشیدهاندبرایلزومرعایتاقربیتبهمناوتعینوقوعذبحدر وادی محسر، به هنگامی کهایقاعذبحدرمنا ممکن نیست، وجوهی ارائه دهند که در ذیل به نقد و بررسی آنها میپردازیم:

الف ـ استناد به موثقه سماعه از امام صادق(صلی الله علیه وآله):

«قلت لأبی عبدالله(علیه السلام): اذا کثر الناس بمنی و ضاقَتْ علیهم کیف یصنعون؟

فقال: یرتفعون الی وادی محسّر»(3)

گفته شده که متفاهم عرفی از این روایت، آن است که وادی محسر بدل اضطراری منا است نسبت به تمام اعمالی که در منا انجام میگیرد; اعم از وقوف و ذبح، بنابراین اگر حجاج

1 ـ یعقوب علی برجی / فصلنامه میقات / شماره20/ ص54ـ53

2 ـ حکم الاضحیته فیعصرنا/ ص37

3 ـ وسائل الشیعة / ابواب احرام الحج / باب11/ حدیث4

نتوانستند قربانی خود را در منا ذبح کنند باید به وادی محسر بروند و تا زمانی که ذبح در وادی محسر امکان پذیر است نوبت به مکانهای دیگر نمیرسد.

نقد و بررسی: ظاهر روایت آن است که ناظر به وقوف در منا میباشد و به دیگر مناسکی که در منا باید انجام شود ربطی ندارد. سماعه از امام صادق(علیه السلام) سؤال میکند که هرگاه جمعیت حجاج آنقدر زیاد شود که سرزمین منا گنجایش آنان را نداشته باشد چه کنند؟ و حضرت میفرماید: به وادی محسّر میروند.

واضح است که ضیق منا برای حجاج، در صورتی پیش میآید که همگی با هم و در زمان واحدی بخواهند یکی از مناسک حج را در منا بجا آورند و این امر فقط در مورد وقوف در منا تحقق میپذیرد که وقت مشخصی دارد و همه حجاج در همان وقت (شب یازدهم و دوازدهم ذی الحجه) باید در منا بیتوته کنند لیکن در مورد ذبح چنین نیست; زیرا ذبح یک امر تدریجی الوقوع است و اینطور نیست که واجب باشد همه با هم در ساعت مشخصی از روز دهم ذی الحجه به ذبح قربانی بپردازند تا آنکه سخن از ضیق و عدم گنجایش منا پیش آید بلکه به طور معمول در طول روز دهم ذی الحجه، به تدریج قربانی خود را ذبح میکنند.

از ظاهر روایت چنین برمیآید که وادی محسر فقط در خصوص وقوف، بدل اضطراری منا است نه در امر دیگری و میدانیم که قیاس ذبح به وقوف نیز صحیح نیست. بنابراین در صورت عدم امکان ذبح در منا، بر حجاج واجب نیست که حتماً قربانی خود را در وادی محسّر ذبح کنند و به اصطلاح وادی محسر برای ذبح تعیّن ندارد.(1)

ب ـ استناد به آیه شریفه والبدن جعلناها لکم من شعائر الله(2):

«شعائر الهی معمولاً عبارت است از عباداتی که به صورت گروهی و دسته جمعی انجام میپذیرد; مثلاً نماز جماعت از شعائر الله شمرده شده اما نماز فرادا چنین نیست. این امر اقتضا دارد که قربانیها در روز عید به صورت گروهی در مکان خاصی انجام پذیرد. بنابراین، فتوا به ذبح قربانی در وطن، این عمل بسیار مهم را از حالت شعائر الهی بودن خارج میسازد.»(3)

نقد وبررسی: مرحوم فیض کاشانی درتفسیر صافی میگوید: «شعائرالله أعلام دینه»; «شعائر الهی نشانههای دین خداست» و مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرماید:

1 ـ نکـ: حکم الاضحیة فیعصرنا، ص37

2 ـ حج/ 36

3 ـ یعقوب علی برجی/ فصلنامه میقات/ شماره20/ ص54

«واژه «شعائر» جمع «شعیره» است و شعیره به معنای علامت است و شعائر خدا علامتهاییاستکه خداوند آنهارا برایاطاعتش نصب کرد، همچنانکه خودش فرمود: انّ الصفا و المروة من شعائرالله و نیز فرمود: و البدن جعلناها لکم من شعائرالله و مراد از آن، شتری استکه آن را برای قربانی سوق میدهند وبا شکافتن کوهانش از طرف راست علامت گذاری میکنند تا معلوم شود که این شتر قربانی است.»(1)

در تفسیر نمونه آمدهاست:

«شعائر جمع شعیره به معنای علامت و نشانه است. بنابراین، شعائرالله به معنای نشانههای پرودگار است که شامل سرفصلهای آیین الهی و برنامههای کلّی و آنچه در نخستین برخورد با این آیین چشمگیر است و از جمله مناسک حج میباشد که انسان را به یاد خدا میاندازد...»

کوتاه سخن اینکه تمام آنچه در برنامههای دینی وارد شده و انسان را به یاد خدا وعظمتآیین اومیاندازد، شعائرالهیاست وبزرگداشت آننشانهتقوایدلها است.»(2)

و مرحوم علامه شعرانی در توضیح معنای شعائر مینویسد:

«هر چه دلیل آن باشد که شهر یا مکان یا مردم و جماعت و بنا و اشیای دیگر متعلق به اسلام و توحید است; مانند اذان که دلیل آن است که شهر اسلامی است یا منار مساجد و ناقوس شعار نصاری; یعنی از شهری که صدای ناقوس خیزد دلیل آن است که مردم نصاری هستند و انگشتر منقوش به قرآن دلیل اسلام است و صلیب شعار نصاری و هکذا «و من یعظّم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب» هر کس نشانهای خدا را تعظیم کند به علت تقوای دل او است و دلیل ایمان او.»(3)

روشن شد که «شعائر» جمع «شعیره» به معنای مطلق علامت و نشانه و «شعائرالله» نیز به معنای نشانههای پرودگار است که مصادیق زیادی همچون اذان و حجاب و مناره مساجد و قربانی حج و صفا و مروه را شامل میگردد و الزاماً به معنای عبادت دسته جمعی نیست، گرچه عبادتهای گروهی نیز یکی از مصادیق شعائرالله است; زیرا دیدن آنها انسان را به یاد خدا میاندازد ولی مصداق منحصر نیست، بنابراین فتوا به جواز ذبح در وطن با شعیره بودن قربانی منافاتی ندارد; چرا که قید انجام عمل به صورت گروهی و دسته جمعی در معنای شعائر اخذ نشده، لذا نفس قربانی کردن از شعائرالله و نشانههای الهی است; چه به صورت دسته

1 ـ ترجمه المیزان/ ج28/ ص248/ ذیل آیه32 سوره حج.

2 ـ تفسیر نمونه/ ج14/ ص97ـ 96

3 ـ نشر طوبی/ ج2/ ص17

جمعی انجام شود و چه به صورت فردی، همانگونه که دیگر مصادیق شعائرالله نیز همنیطور است. در نتیجه حتی اگر شخصی به طور فرادی در وطنش قربانی خودرا ذبح کند باز اطلاق نام شعائرالله بر آن صحیح خواهد بود; زیرا موجب یاد آور شدن خداوند بوده، بیننده را به یاد خدا میاندازد.

ج ـ استناد به آیه شریفه فاذا وجبت جنوبها فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتر(1) به این بیان که:

«معنای آیه این است که قربانی به گونهای باشد که امکان خوراندن و خوردن خود حاجی وجود داشته باشد (به نحو وجوب یا استحباب) و این اقتضا میکند که ذبح اگر در خود منا هم امکان نداشت در خارج منا، منتهای متصل به منا انجام بگیرد تا امکان خوردن و خوراندن آن فراهم گردد.»(2)

نقد و بررسی: نویسنده در این استدلال چنین پنداشته که چون خوردن حاجی از گوشت قربانی و اطعام آن به دیگران، فقط در صورتی امکان پذیر است که ذبح در مکانهای متصل به منا انجام شود و در جای دیگر; مانند وطن چنین امکانی نیست. بنابراین، بر حجاج لازم است قربانی خود را در مکانهای متصل به منا ذبح نمایند.

به نظر میرسد که این دلیل نیازی به نقد یا پاسخ ندارد; زیرا واضح است که خوردن واطعام از گوشت قربانی در وطن نیز به راحتی امکان پذیر است; به این صورت که حاجی بعد از بازگشت از حج، در وطن خود قربانیش را ذبح کرده، آن را در موارد لازم و ویژه، مصرف نماید. لیکن گویا نویسنده برداشت دیگری از فتوای مورد بحث داشته و همان برداشت ناصواب او را به استنتاجی اشتباه افکنده است.

توضیح اینکه: ایشان چنین تصور کردهکه بر اساس فتوای مورد بحث بر شخص حاجی واجباست با دوستان یا خویشان خود بهگونهای برنامه ریزی کند که آنها در همان روز عید قربان در ساعت معین، اضحیهای را از سوی حاجی در وطنش ذبح کرده، گوشت آن را میان مستمندان تقسیم کنند و آنگاه حاجی پس از اطمینان از ذبح آنها، حلق یا تقصیرنماید.

شاهد بر این مطلب آن است که نویسنده در ابتدای بررسی فتوای مورد بحث، آن را به صورتی کاملاً اشتباه نقل کرده و چنین نوشته است:

1 ـ حج/ 36

2 ـ یعقوب علی برجی/ فصلنامه میقات/ شماره20/ ص54

«برای جلوگیری از هدر رفتن و اسراف این نعمت خدا و رعایت ترتیب میان اعمال روز عید در منا، لازم است حجاج محترم هنگام حرکت از وطن یا با تلفن به یکی از اعضای خانواده و یا فامیل خود وکالت دهند که روز عید قربان در ساعت معین گوسفندی یا گاو و... را به نیت قربانی ذبح نموده و گوشت آن را میان مستمندان تقسیم کنند و حجاج در روز عید پس از اطمینان از ذبح، حلق یا تقصیر نمایند.»(1)

در حالی که فتوا اصلاً این نیست و به هیچ وجه هماهنگی با دوستان یا خویشان در وطن لازم دانسته نشده بلکه به عدم وجوب آن تصریح شده است، پس چگونه نویسنده چنین برداشتی کرده؟! عین عبارت قسمت مورد نظر از فتوا این است:

«والاولی فیصورةالامکان التنسیق والاتفاق مع بعض الاهل و الاصدقاء للذبح یومالأضحی فیالوطن لکیتصرف لحمها فیمصارفها والتقصیر بعده لکن هذا لیس بواجب لانّه یوجب العسر والحرج علی کثیر منالحجاج.»(2)

نویسنده باخود چنیناستدلال کرده که بر اساس این فتوا اگر چه امکان اطعام مستمندان از گوشت قربانی وجود دارد ولی حاجی خود نخواهد توانست از گوشت قربانی خویش بخورد; چرا که او در سرزمین حجاز است و قربانیش در وطن و در نتیجه به این صورت یک کار مستحب، که خوردن حاجی از گوشت قربانی باشد، ترک میشود در حالی که اگر همین قربانی در مکانهای متصل به منا ذبح شود انجام این کار مستحب (یعنی خوردن حاجی از گوشت قربانیش) نیز امکان پذیر خواهد شد، بنابراین لازم است قربانی در همان مکانهای متصل به منا ذبح شود تا امکان عمل به این استحباب شرعی فراهم گردد. این نهایت بیانیاست که میتوان به نفع نویسنده و درجهت تتمیم استدلال ناتمام او ارائه داد.

لیکنواضح استکهحتی با این بیان و پذیرش فتوا به شکلی که نویسنده نقل کرده است، نیز مدعای ایشان اثبات نمیشود; زیرا از دیدگاه صاحب نظریه مورد بحث همچون بسیاری دیگرازفقها،خوردنحاجیازگوشتقربانیخودمستحباستنهواجب(3)وبدیهیاستکه برای انجام یک کار غیر واجب نمیتوان ذبح قربانی در مکانهای متصل به منا را واجب دانست.

بلی، حداکثر این است که ذبح قربانی در مکانهای مزبور، اولویّت پیدا میکند و چنانکه پیش از این گفتیم صاحب نظریه مورد بحث ما خود به این اولویت تصریح کرده، فرمودهاست:

1 ـ همان مأخذ/ ص51

2 ـ حکم الاضحیة فیعصرنا/ ص10

3 ـ رجوع کنید به مناسک حج آیة الله مکارم شیرازی/ مسأله 297/ چاپ اول / مطبوعاتی هدف.

«نعم لاریب فیأنّ الاولی رعایة الأقرب فالأقرب ولکن هذا اذا امکن ایقاع الهدیمع شرائطه الواجبة التیمنها اشباع المساکین و اطعامهم لا ما اذا کان هذا الأمر معتذراً فیوادی محسّر ایضاً.»(1)

خلاصه کلام:

با توجه به ادله حرمت اسراف و قوّت و شمول آنها، ذبح قربانی به گونهای که منجر به اسراف و اتلاف آن شود، جایز نیست و در این مورد فرقی نیست بین ذبح در منا و خارج از منا. بنابراین، در وضعیت فعلی که در بسیاری از مذابح موجود در سرزمین حجاز، قربانیها دفن یا سوزانده میشوند، ذبح کردن اضحیه در آنها جایز نیست و بر حجاج واجب است در مکانی قربانی کنند که بتوانند از اسراف آن جلوگیری کرده و به مصرف مستمندان برسانند.

اما از آنجا که در روایات برای ذبح قربانی حج تمتع، سرزمین منا مشخص شده و امروزه هیچیک از مذابح در این سرزمین قرار ندارد و دلیلی نیز بر لزوم رعایت اقربیت به منا در دست نیست لذا حجاج میتوانند در هر مکانی که گوشت قربانی اسراف نشود و به مصارف معینش برسد، قربانی خود را ذبح کنند; چه این مکان مذابح مکانیزهای باشد که در وادی محسّر ساخته شده و چه وطن خود آنها و یا هر مکان دیگری.

1 ـ حکم الاضحیة فیعصرنا/ ص37



 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

حكايت مصرف بی رویه

مصرف به معنای استفاده از آن[1] چه در اختیار انسان است، بوده و مصرف بی رویه را می توان استفاده نا به جا و نامناسب تعریف کرد. تعبیر مصرف بی رویه در برابر تعبیر مصرف بهینه است . معیار مناسب و بهینه بودن مصرف را می توان بر اساس اصول مصرفی اسلام و شرایط زمانی و مکانی تبیین نمود. گفتنی است، الگوی مصرف در کشورهای مختلف بسته به فرهنگ ها و سنت های مردمان آن زادبوم، متفاوت است. الگوی  مصرف در جامعه ما از دیرباز مترادف با اصول مصرفی اسلامی چون قناعت، خودداری از اسراف بوده است. بدون تردید اصلاح الگوی مصرف در کشور ما به معنای ترویج و جامعه پذیری الگوی مصرف ایرانی-اسلامی است.
از سوی دیگر، کشور ما امروز نیازمند تولید ثروت است و تحقق این مهم در گام اول مستلزم اصلاح الگوی مصرف در کشور است. خط کش مدرج توسعه یافتگی واقعی، نشان می دهد که بین مصرف گرایی و تولید ثروت در یک جامعه رابطه عکس وجود دارد. اگر امروز بازارهای جهانی در چنبره مصنوعات چینی و ژاپنی قرار دارد، به خاطر مصرف گرا نبودن مردمان این کشورهاست. پرهیز از مصرف گرایی در کشورهایی مثل چین، ژاپن و برخی از کشورهای بزرگ اروپایی که اقتصادهای بزرگی دارند کاملا مشهود است. انقلاب اسلامی به مردم ما یاد داد که با فرهنگ صرفه جویی و قناعت می توان بر تمام مشکلات فائق آمد. اما مع الاسف، به واسطه سیاست های غلط اقتصادی و فرهنگی سال های پس از جنگ تحمیلی و به تبع آن تغییر ذائقه مردم؛ و همچنین رویکردهای جدید دشمن در مقابله نرم افزاری با انقلاب اسلامی به یک باره تمام دستاوردهای ده سال اول انقلاب فراموش شد و بار دیگر تجمل گرایی، مصرف گرایی و اسراف در کشور ترویج شد. این در حالی است که عمده پیشرفت های کشورهایی مثل ژاپن، کره جنوبی و... بر شالوده تجربیات جنگ و فرهنگ قناعت مردم جنگ دیده صورت گرفت. در واقع باید اذعان کنیم ما پس از جنگ به دلیل سیاست های غلط یک فرصت تاریخی را از دست دادیم. اما امروز به واسطه عزم جدی مسئولان کشور و یک صدایی دولتمردان در ضرورت تحول اقتصادی در تمام زمینه ها؛ بار دیگر این فرصت احیا شده است که، فرهنگ صرفه جویی و قناعت ترویج و ترمیم گردد. رمز تولید ثروت در یک کشور پرهیز از مصرف گرایی است و کشورهایی به دام تجمل و اسراف می افتند که تولید در فرهنگ عمومی آنها جایگاهی ندارد. امروز به ضرس قاطع باید تاکید کرد راه پیشرفت کشور همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند، پرهیز از اسراف و ترویج الگوی مصرف بومی و اسلامی است.
در حقیقت مصرف بی رویه خود مانع بزرگی در برابر رسیدن به اهداف چشم انداز جمهوری اسلامی است. دست یابی به پیشرفت، صرفا با ساخت صنایع بیشتر و امکانات، امکان پذیر نیست . در حال حاضر وضع به گونه ای است که، گویا قرار است ایران با رسیدن به درجات بالای پیشرفت، به درجه اول مصرف گرایی نیز برسد. در واقع، به لحاظ فرهنگی نیز، نیاز به توسعه آموزه های فرهنگ اسلامی در میان نیروی انسانی پیشرفت ساز است. در حقیقت بایست آموزه ها و اصول مصرفی اسلام را بازخوانی کرده، بار دیگر مردم را بدان توجه داد. از این رو به بررسی اصول مصرفی از دیدگاه اسلامی می پردازیم.
 
نگاهی به اصول مصرفی اسلام
 
1. پرهیز از اسراف
اسراف چیست؟
اسراف در لغت به معنای ولخرجی، بی اعتدالی و تجاوز از حد است[2]. و در اصطلاح عملی است خارج از حدود و موازین مشروع و معقول باشد . از این رو مصرف زمان و عمر، مال و... در مسیر نادرست اسراف نامیده می شود. امام علی (ع) در روایتی بد ترین نوع مصرف را اسراف می دانند[3] و در روایت دیگری می فرمایند: « وای بر اسرافکار، که( با اسراف) خود چقدر از صلاح خویش دور شد»[4] می توان مصادیق اسراف را چنین بر شمرد:
 
1. استفاده نامناسب از اموال شخصی
 
استفاده نامناسب از اموال را می توان در چندین صورت اسراف تلقی کرد.
الف- ضایع کردن مال و بیهوده تلف کردن آن، اگر چه کم باشد از بارزترین مصادیق اسراف است مانند بیرون ریختن آب باقیمانده در لیوان، پوشیدن لباس قیمتی مخصوص مهمانی در محیط کار، دور ریختن غذا و میوه به بهانه استفاده از آن . نقل شده است که
امام صادق (ع) روزی نگاهش به میوه ای که بطور کامل خورده نشده، و از خانه آن حضرت به بیرون پرتاب شده بود، افتاد. ایشان با دیدن میوه نیم خورده خشمگین شده و (با عتاب) فرمودند: این چیست؟ اگر شما سیر شده اید، بسیاری از مردم سیر نشده اند (و گرسنه هستند) آن را به کسی بدهید که نیازمند آن است.[5]
چرا غذا را بیش از نیاز پخت می کنیم؟ چرا در مصرف آب و برق صرفه جویی نمی کنیم؟ چرا در استفاده از کاغذ، لوازم التحریر، دستمال کاغذی زیاده روی می کنیم؟ چرا از میوه ها درست استفاده نمی کنیم؟ چرا در پخت نان و شیوه نگهداری آن اصول لازم را به کار نمی بندیم؟ چرا عده ای مرفه و بی درد ثروت عمومی جامعه را ولو با درآمدهای خود با استفاده از ابزار و لوازم لوکس ضایع می کنند؟ چرا الگوهایی که در برخی رسانه های جمعی و نیز عملکرد بعضی مدیران مشهود است جامعه را به سوی یک زندگی تجملی و اسراف گرایانه می کشد؟ و ده ها چرای دیگر که همه روزه با آن برخورد داریم. امام صادق(ع) می فرماید: «میانه روی در زندگی چیزی است که خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن دارد، حتی اگر این اسراف با بیرون انداختن هسته خرمایی باشد، چرا که آن هسته به کار می آید. یا با بیرون ریختن آب باقیمانده (در لیوان) باشد».[6]
در روایتی امام موسی کاظم (ع) در پاسخ به این سئوال که» آیا اگر کسی ده پیراهن داشته باشد اسراف کرده است ؟»، پاسخ منفی داده می فرمایند: «لا، و لکن ابقی لثیابه و لکن السرف ان تلبس ثوب صونک فی المکان القذر»[7]؛ اسراف آن است که لباس فاخر خود را در مکان آلوده و کثیف بپوشی. آری ! استفاده نا بجا از امکانات زندگی مانند لباس، غذا و ... نیز اسراف است .
یکی از ویژگی های عالی فرهنگ اسلام این است که در مصرف و استفاده از بعضی امکانات « شان و موقعیت» افراد را مد نظر قرار داده؛ ملاک اسراف و عدم اسراف را با اوضاع و احوال زمانی و موقعیت اقتصادی و اجتماعی فرد گره زده است. به عنوان مثال در مسئله نفقه همسر، منزل و لباس و زیور آلات را در شان و جایگاه همسر منوط کرده است. البته باید توجه داشت که وسعت و سادگی چیزی است، و تجمل پرستی چیز دیگر. از دیدگاه اسلام اولی ممدوح و دومی مذموم است. مسئله ای که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که بهره برداری از نعمت های الهی، چنان چه از حد طبیعی فرد منزلت اجتماعی او بگذرد، اسراف است. استفاده از امکانات در حد اعتدال پسندیده است و چه بسا کمتر از این حد در مورد بعضی افراد، مصداق بخل باشد. حضرت علی (علیه السلام) درباره نشانه مسرف می فرماید: «للمسرف ثلاث علامات: یاکل مالیس له و یلبس مالیس له و یشتری مالیس له»؛ اسراف کار سه ویژگی دارد: مافوق شان خود می خورد، بیش از شأن خود می پوشد و بیش از منزلت خود خریدکند.
در این بحث نباید غافل بود که برخی برای توجیه ولخرجی ها و چشم و هم چشمی های خویش، شان و منزلتی ساختگی برای خویش می سازند . لذا باید از تقلید کور کورانه از دیگران پرهیز نمود. در تعابیر اسلامی حدی را که برای مسکن معین کرده اند این است که به اندازه «کفایت» و «کفاف» آدمی باشد و این مقدار نسبت به افراد، خانواده ها، زمان ها و مناطق متفاوت است. در عین حال این امر باید به گونه ای باشد که از حد اعتدال زمان و منطقه آن فرد تجاوز نکند. حضرت علی(علیه السلام) در بیان حد لباس انسان های باتقوا می فرماید: «ملبسهم الاقتصاد» لباس پوشیدن متقین در حد اعتدال و میانه روی است. نه لباس های قیمتی می پوشند و نه لباس های ژولیده و پست. بلکه در پرتو لباس معمولی، ظاهری آراسته، پاکیزه و متین دارند.[8]
ب- صرف مال در آنچه به بدن ضرر می رساند. مثل خوردن پس از سیری، در صورتی که مضر باشد.
امام صادق (علیه السلام)می فرماید: «انما الاسراف فیما اتلف المال و اضرّ بالبدن»[9] اسراف در چیزی است که موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود. استفاده از اموال خود در جهت آسیب رساندن به بدن را می توان در مواردی چون استعمال دخانیات، نوشیدنی ها و تنقلات مضر، جراحی هایی مانند جراحی های زیبایی و مانند آن صادق دانست .
البته مواردی مانند جایی که درمان بیماری و سلامتی آدمی به هزینه زیاد نیاز دارد، باید هزینه کرد و به یقین اسراف نخواهد بود.
ج- صرف مال در مصارفی که شرعا حرام است. مانند خرید شراب و ابزار و ادوات حرام.
استفاده اموال در مسیر حرام ناسپاسی بزرگی است که نعمت پرروده ای چون انسان به نعمت رسانی چون رازق هستی، دارد. «لئن کفرتم ان عذابی لشدید»[10]. بزرگ ترین اسراف نعمت استفاده از آن در حرام است.
 
2. استفاده نا مناسب از زمان و عمر
 
نوع دیگری از اسراف، اتلاف بیهوده عمر است. امروزه عمر بسیاری از مردم به سبب دور شدن فاصله ها، به ویژه فاصله محل کار تا محل سکونت، موجب شده است که عمر بسیاری از مردم در طی این فاصله ها به هدر رود. در این میان ترافیک، نیز عمر بسیاری از مردم را به خود اختصاص می دهد. برخی از شهروندان تهرانی 3 الی 4 ساعت از وقت خود را در خیابان ها می گذرانند.
 
3. استفاده نا مناسب از امکانات اجتماعی
 
امکانات اجتماعی، اعم از آب ،برق، گاز، بنزین، تلفن، نان ارزان و ... از نعمت های بزرگی است که در کشور اسلامی ما مورد استفاده همگان است. اما متأسفانه با استفاده نامناسب از آنها اغلب مردم گرفتار اسراف در این زمینه ها هستند. چنان که در آمار ذکر شد، بسیاری از کشورهای غیر مسلمان در صرفه جویی و خودداری از اسراف در آن ها، بیش از مردم مسلمان ما موفق بوده اند. در حدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است که « لا خیر فی السرف» خیری در اسراف نیست. امام موسی کاظم(ع) می فرمایند: «هر آن کس که مال دارد، از نابود کردن آن برحذر باشد. به درستی که مصرف مال در راه نا مناسب تبذیر و اسراف است»[11] امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان مع الاسراف قلة البرکة»[12] بدرستی که اسراف موجب کاهش و کمبود برکت است.
در یک بررسی کوتاه می توان به کارهای اسراف گونه بسیاری از مردم در جامعه ایرانی پی برد. گفته می شود از هر ده میلیون قرص نان تولید شده روزانه در تهران، حدود3 میلیون «دور ریز» می شود. اگر وزن متوسط انواع نانهای سنگین و سبک متفاوت را 150 گرم فرض کنیم، در این صورت در تهران با فرض ده میلیون نان تولید شده در روز، در حدود چهارصد وپنجاه تن نان خواهیم داشت که از کانال مصرف خانوار خارج می گردد و به عنوان ضایعات، صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراک دام و طیور می رسد ،(که آن هم برای دام بدون اشکال بهداشتی نیست). با این مبالغ هنگفت می توان سالانه هزاران مدرسه ساخت، هزاران درمانگاه تجهیز نمود و بیماران بسیاری را درمان کرد. و یا گرسنگان بسیاری را در سطح جهان سیر کرد.
این روند در مصرف آب، برق، گاز، بنزین و دیگر امکانات اجتماعی جاری است . آیا این قدر استفاده بی رویه و مصرف نادرست امکانات اسراف نیست؟


[1]. مجله پگاه حوزه، تیر 1388، شماره 257.

[2] . فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمد سیاح، ج 1 ص659 .

[3] . غررالحکم، اسراف.

[4] . غررالحکم، همان.

[5] . مستدرک الوسایل، کتاب الاطعمه و الاشربه، باب 61

[6] . حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 15، ص 257 . بحار النوار ج71 ص346.

[7] . بحار الانوار ج 79، ص 317 .

[8] . نهج البلاغه، خطبه متقین ،خطبه 193، محمد دشتی.

[9] . کلینی، کافی، ج 4، ص 54.

[10] . ابراهیم، 7 .

[11] . بحار ج 78 ،ص 377.

[12] . وسایل الشیعه، ج 15، ص 261.

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

«امت وسط»؛ امت معتدل

قرآن مجید، درباره یکی از ویژگی های ممتاز بندگان خالص خداوند بزرگ چنین می فرماید:

وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا. (فرقان: 67)

آنان کسانی هستند که هر گاه انفاق کنند نه اسراف کنند و نه سخت گیری، بلکه در میان این دو، اعتدال می ورزند.

این آیه، بیانگر یکی از مهم ترین مسائل زندگی است که رعایت آن، سبب آسایش و آرامش فرد و جامعه می گردد. همچنین، بسیاری از گره ها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی را برطرف می کند. این مسئله، اعتدال است.

اعتدال، یعنی میانه روی و حد فاصل میان افراط و تفریط که چنین کاری از نظر اسلام، در همه چیز مطلوب است. قرآن مسلمانان را به سبب پیروی از اسلام به عنوان «امت وسط» یعنی امت معتدل معرفی می کند و می فرماید: «و کذلِکَ جَعلناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً؛ و این گونه شما را امت میانه قرار دادیم». (بقره:14)

امیرمؤمنان علی علیه السلام آنان را که از راه اعتدال به سوی افراط و تفریط کشانده می شوند، جاهل می خواند و می فرماید: «لا تَرَی الجاهِلَ إِلّا مُفرِطا او مُفرِّطاً؛ همیشه جاهل را نمی بینی جز اینکه یا زیاده روی می کند و یا کم می آورد. انسان مسلمان در انفاق چنان که در آیه یاد شده بدان اشاره شده است و همچنین در مصرف، نه اسراف می کند و نه سخت گیری، بلکه میانه این دو را برمی گزیند. این اصل که در آموزه های دینی بر آن تأکید می شود، از سوی خرد و فطرت آدمی نیز تأیید شده است؛ زیرا سامان دهی و استواری جسم و جان آدمی و امور فردی و اجتماعی او، مرهون رعایت همین اصل است.

افزون بر آن، اهمیت رعایت میانه روی در مصرف، از آنجاست که از یک سو نیازهای انسان گوناگون است و به دلیل محدودیت ها، نمی تواند تمام آن را به بیشترین مقدار برآورده سازد. از این رو، باید نیازهای گوناگون را در نظر بگیریم و در حد اعتدال به آن رسیدگی کنیم. از سوی دیگر، بیشتر امکانات و منابع مادی، محدود است و زیاده روی گروهی در مصرف، محرومیت دیگران را به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر، سلامت و نشاط انسان و پرداختن به جنبه های دیگر زندگی به ویژه امور معنوی، نیازمند مصرف معتدلانه است.
پیام متن:

اعتدال و میانه روی در مصرف و انفاق از آموزه های قرآنی و روایی.
سفارش به اعتدال در زندگی

اسراف، مصداق های گوناگونی دارد و یکی از شاخه های آن اسراف در خوردن و آشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهای اضافی، اسراف در صرف هزینه های گزاف در امور تجملی و تزیینی و تشریفات بی محتوا، حتی اسراف در وضو یا غسل در استفاده بیش از حد از آب است و بر همین اساس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «فِی الوضوء اسرافٌ و فی کلّ شی ءٍ اسرافٌ؛ در وضو و در هر چیزی می تواند اسراف راه یابد».

شخصی به نام عباسی، نزد امام رضا علیه السلام رفت و درباره شیوه صحیح مصرف در خانه نسبت به هزینه زندگی همسر و فرزند و دیگر شئون پرسید. حضرت رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: باید مصرف به گونه ای باشد که میان این دو کار ناپسند (اسراف و سخت گیری) قرار گیرد.

عباسی پرسید: منظورتان از این سخن چیست؟ امام پاسخ داد: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده ای که اسراف و سخت گیری را ناپسند می شمارد و (در وصف بندگان ممتاز خداوند) می فرماید: «بندگان خدای رحمان، کسانی هستند که هر گاه انفاق کنند، نه اسراف کنند و نه سخت گیری، بلکه میان این دو را می گیرند.» بنابراین، درباره معاش و هزینه زندگی اعضای خانواده، در خرید و مصارف، میانه رو باش!

بر اساس روایت دیگر، روزی امام صادق علیه السلام برای شاگردان خود آیه 67 سوره فرقان را تلاوت کرد. آن گاه مشتی سنگ ریزه از روی زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود: این همان بخل و سخت گیری است (که در آیه از آن نهی شده است). سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن بر روی زمین ریخت. سپس فرمود: این همان اسراف است. بار سوم مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود، به گونه ای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش باقی ماند و فرمود: این همان اعتدال میان سخت گیری و اسراف است.
پیام متن:

پرهیز از اسراف و دوری از سخت گیری در زندگی مسلمان.
اسراف در انفاق

قرآن در آیه های گوناگون انسان را از اسراف در مصرف و انفاق نهی می کند، برای نمونه:

«کُلُوا وَ اشْرَبوا و لا تُسْرِفوا؛ بخورید و بیاشامید، اما اسراف و زیاده روی نکنید». (اعراف:31)

«و اُتُوا حقَّهُ یَوْمَ حَصادِه و لا تُسرفوا؛ هنگام درو حق زکات را بپردازید ولی (در انفاق) اسراف نکنید». (انعام: 141)

در آموزه های روایی ما نیز به اعتدال و میانه روی در مصرف و انفاق تأکید شده است. برای مثال، آورده اند: فقیری نزد پیامبر آمد و گفت که آن حضرت پیراهنش را به او ببخشد. پیامبر خدا پیراهنش را از تن خود بیرون آورد و به او داد. چون پوشش دیگری نداشت، در خانه نشست و حتی برای نماز جماعت بیرون نرفت. کافران در غیاب، آن حضرت را سرزنش کردند و به ایشان تهمت زدند که خواب و لهو، آن حضرت را از نماز باز داشته است. در این هنگام این آیه نازل شد:

وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا.(اسراء:17)

هرگز دستت را به گردنت زنجیر مکن (بخل نورز) و بیش از حد دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی!

بر اساس همین آموزه هاست که پیامبر می فرماید:

ما مِنْ نَفَقةٍ اَحبُّ اِلَی اللّه مِنْ نَفقةِ قَصْدٍ و یبغُضُ الاسراف.

هیچ انفاقی در پیشگاه خدا، محبوب تر از انفاق معتدلانه نیست و خداوند اسراف در انفاق را دشمن دارد.

امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:

اِنّ لِلسَّخاءِ مِقداراً فإِن زادَ علیه فهو سَرفٌ... و لِلاِقْتصادِ مِقداراً فاِنْ زادَ علیه فهه بُخل!

سخاوت، اندازه ای دارد که فراتر از آن اسراف است... و میانه روی حدی دارد که پایین تر از آن خساست است.
پیام متن:

انفاق معتدلانه و پرهیز از گشادگی بیش از حد در بخشش.
قناعت در مصرف

برای فرهنگ سازی زندگی مسلمانان بر محور اعتدال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علی علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام بسیار ساده می زیستند و از هر گونه تجمل گرایی و تشریفات به شکل جدی پرهیز می کردند.

امیرمؤمنان علی علیه السلام برای کارگزاران خود چنین می نویسد:

اَدِقّوا اَقلامَکُم و قاربوا بَیْنَ سُطُورِکُمْ و اَحْذِفُوا عَنْ فُضُولِکُم وَ اقصُدُوا المَعانی و ایّاکُم و الإِکثارَ فَاِنّ اموالَ المسلمینَ لا تَحْتَمِلُ الضَّرَر.

سر قلم ها را نازک تر کنید و بین سطرها را نزدیک نمایید و از استخدام واژه های زاید بپرهیزید و معانی را هدف قرار دهید و از پرچانگی و زیاده روی دوری نمایید؛ زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد.

همچنین در جایی دیگر می فرماید:

آگاه باشید بخشیدن مال در جای ناروا ضایع کردن آن است. این گونه بخشش، بخشنده را در دنیا بالا می برد، ولی در روز رستاخیز به پایین می کشاند؛ در پیش مردم او را محترم می کند، ولی در پیش خدا خوار می گرداند. هر کس مال خود را در جای نادرست و نزد ناشایستگان گذاشت، خداوند شکر مال را به او حرام می کند.

همچنین در روایتی دیگر آمده است:

مَنْ اَنْفَقَ شَیْئاً فی غَیرِ طاعَةِ اللّه فَهُوَ مُبَذِّرٌ.

کسی که چیزی از مال خود را در راه غیر خدا مصرف کند، چنین کسی اسراف کار است... .

یاسر، خادم حضرت امام رضا علیه السلام می گوید: روزی غلامان امام رضا علیه السلام میوه می خوردند، ولی هنوز آن را کامل نخورده، به گوشه ای می انداختند. آن حضرت با دیدن این کار با خشم به آنان فرمود:

سبحان اللّه ! اگر شما به این میوه ها نیاز ندارید، انسان هایی هستند که نیاز دارند. چرا دور می ریزید؟ آنها را نگه دارید و به نیازمندان بدهید.

امام صادق علیه السلام با نهی کردن از دور افکندن هسته خرما و نکوهش اسراف کاران فرمود: «حتی ته مانده آب ظرفی را به دور نریزید که اسراف است».

قناعت، مفاسد ناشی از حرص و آز و ثروت اندوزی را می کاهد و از زیان های اقتصادی جلوگیری می کند. از منظر آموزه های دینی، زندگی پاک و حیات طیبه بشری، حیاتی است که روح قناعت در آن دمیده شده باشد. با وجود این، قناعت با اصل اعتدال ناسازگار نیست؛ زیرا قناعت آن است که در محدوده اعتدال به مصرف کمتر بسنده شود و افراط و تفریطی رخ ندهد.
پیام متن:

قناعت در مصرف و پرهیز از ریخت و پاش در امور شخصی و اموال عمومی.
آثار مثبت اعتدال

پیمودن راه تکامل و دست یابی به هدف نهایی، در گرو رعایت اعتدال در همه زمینه های زندگی است. بر این اساس، رعایت این اصل برای رسیدن به کمال، ضروری است.

همچنین، بر اساس آموزه های دینی و بر پایه حکم عقل و تجربه، میانه روی در مصرف، تأثیر بسیاری در سامان دهی امور اقتصادی و کاهش هزینه ها و در نتیجه پیش گیری از فقر و عقب ماندگی فرد و جامعه دارد. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«الاِقْتصادُ یَنْمیِ القلیلُ؛ میانه روی کم را رشد می دهد».

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «ضَمِنْتُ لِمَن اقتصد أن لا یَفْتَقر؛ تضمین می کنم که آن کس میانه روی کند، فقیر نگردد».

میانه روی در مصرف مواد خوراکی، ضامن سلامتی جسم و جان فرد است؛ زیرا زیاده روی، عامل بسیاری از بیماری هاست و بر جسم اثر منفی می گذارد. تفریط در این امر نیز سبب سوء تغذیه، ضعف و بیماری خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اِیّاکم و فُضولَ المَطْعَم فانّه یَسِمُّ القلبَ بالقَسْوةِ و یُبطِی بالجَوارِحِ عَنِ الطاعةِ و یُصِمُّ الْهِمَمَ عَنْ سِماع الْمَوْعِظَةِ.

از پرخوری بپرهیزید که آن سنگ دلی می آورد و اعضای بدن را در اطاعت از خدا تنبل می سازد و گوش همت آدمی را از شنیدن پند و اندرز کر می سازد.

حضرت علی علیه السلام نیز می فرماید: «مَنْ اقتصَرَ فی أکْلِهِ کَثُرَت صِحَّتُهُ و صَلُحَت فِکْرَتُه؛ هر که اندازه خورد، سلامتی اش فزونی یابد و اندیشه اش به درستی گراید».

از سوی دیگر، اعتدال در مصرف، سبب خشنودی خداوند است؛ زیرا استفاده مطلوب از نعمت های او در مسیر رسیدن به هدف نهایی و نزدیک شدن به حق، تنها در پرتو رعایت این اصل، شدنی است. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 195 سوره بقره (اِنّ اللّه یحب المحسنین) می فرماید:

«خداوند متعال می فرماید: به راستی خداوند، نیکوکاران را دوست می دارد و منظور میانه روان است».
پیام متن:

1.اعتدال در مصرف راهی به سوی کمال و تعالی.

2.باز دارندگی اعتدال و میانه روی از فقر و نداری.

3.سلامت جسم و جان در پرتو میانه روی است.
الگوناپذیری از مصرف بیگانگان

از اصول تأکید شده مصرف در آموزه های دینی، پرهیز از الگو قرار دادن بیگانگان و به ویژه دشمنان جامعه اسلامی در مصرف است. امام باقر علیه السلام می فرماید:

أوْحَی اللّه ُ إِلی نَبّیٍ مِنَ الانبیاءِ أَنْ قُل لِقومِک: لا یَلْبِسُوا لِباسَ اَعدائی و لا یَطْعَموا طَعامَ اعدائی و لا یُشاکِلوا بِمَشاکِلِ اعدائی فیکونُوا اَعدائی کما هم اعدائی.

خداوند به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به قومت بگو، لباس دشمنان مرا نپوشند و غذای آنان را نخورند و به شکل آنان، ظاهر نشوند که در این صورت، بسان آنان، دشمن من خواهند بود.

الگوپذیری از بیگانگان در نوع و مقدار کالاهای مصرفی، از جنبه های گوناگون به جامعه اسلامی زیان می رساند. از جنبه اقتصادی، این کار بیشتر سبب ترویج مصرف کالاهای خارجی و بی توجهی به تولیدات و کالاهای داخلی می شود که افزون بر خارج ساختن سرمایه از کشور، به تولید و اقتصاد ملی نیز ضربه می زند. از جنبه اجتماعی و فرهنگی نیز، نوعی تبلیغ عملی و ترویج فرهنگ بیگانه و تهدیدی برای اصالت های فرهنگی و حتی دینی در جامعه به شمار می رود. به ویژه آنکه الگوپذیری در مصرف، ناخواسته الگوپذیری در اخلاق و رفتار را نیز در پی خواهد داشت. حضرت رسول با اشاره به این نکته می فرماید:

لا یَشْبَه الزّیُّ بالزّیِّ حتی یَشْبَه الخُلقُ بالخُلقِ و مَن شَبّهَ بقومٍ فَهُو منْهم.

شکل ها (و مدهای مصرفی) به یکدیگر همانند نمی گردد، جز آنکه خُلق و خوها به هم نزدیک گردد و هر کس خود را شبیه گروهی سازد، از آنان به شمار می رود.

روشن است که انسان در زندگی، نیازمندی های گوناگونی دارد. برخی نیازمندی ها اساسی و ضروری است و برخی در درجه بعدی قرار می گیرد. پاره ای از مصارف نیز تنها برای تأمین یا افزایش رفاه و آسایش زندگی است و تلاش برای برآوردن این نیازهای غیرضروری، ما را به بیگانگان وابسته می کند که از نظر دینی، پرداختن به این موارد نکوهش شده است.
پیام متن:

1.پیروی از فرهنگ مصرفی بیگانه، خطر جدی برای اصالت های دینی و فرهنگی.

2.تأثیرهای غیرمستقیم فرهنگ مصرفی بر اخلاق و رفتار مسلمانان.
دوری از سخت گیری در زندگی

اعتدال در مصرف، یکی از ویژگی های بندگان ممتاز الهی است. اسلام دین سمحه و سهله است و هرگز حاضر نیست که مسلمانان در سختی اقتصادی زندگی کنند. باید با کار و کوشش و سرپنجه تدبیر، شکل زندگی را به شیوه ای تبدیل کرد که سبب وسعت در زندگی و آسایش شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همان گونه که از اسراف جلوگیری می کرد، همگان را از سخت گیری در زندگی باز می داشت. در بیانی از آن حضرت آمده است:

اِنّ من سعادَةِ المَرءِ المُسلِم أن یُشبَهُه وَلَدُهُ و المرأةُ الجَملاءِ ذاتُ دینِ و المَرکبُ الهَنی و المَسکَنُ الواسِعُ.

از سعادت و خوش بختی انسان مسلمان آن است که فرزندی داشته باشد که در نیکی، شبیه او باشد و نیز همسری زیبا و دین دار و مرکب راهوار و خانه وسیع داشته باشد.

ابولُبابه به خاطر کشف یک راز نظامی حکومت اسلامی نزد یهودیان، به گناه خود پی برد و توبه حقیقی کرد و پس از مدتی آیه 102 سوره توبه در پذیرش توبه او از سوی خداوند نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله با تلاوت این آیه به او بشارت بخشیده شدن داد. ابولبابه به پیامبر گفت: اجازه بده به شکرانه پذیرفته شدن توبه ام، نصف اموالم را انفاق کنم. پیامبر اجازه نداد. او گفت: اجازه بده یک سوم آن را انفاق کنم. پیامبر پذیرفت.

جلوگیری پیامبر از انفاق نصف اموال ابولبابه، بر این اساس بود که او و خانواده اش در تنگنا به سر می بردند.

در روایت دیگری آمده است: یکی از مسلمانان مدینه چند کودک و شش غلام داشت و در بستر مرگ قرار گرفت. پیش از مرگ خود، به خاطر جلب پاداش های الهی، شش غلام را آزاد کرد. پس از آنکه از دنیا رفت، مسلمانان بعد از غسل و کفن، او را به خاک سپردند. سپس ماجرای او را درباره آزادسازی غلامان و فقر فرزندانش به حضرت خبر دادند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من باخبر می شدم، نمی گذاشتم جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید؛ زیرا او کودکان خود را از ثروتش بی نصیب کرد و آنان را فقیر و بی پناه گذاشت، تا دست گدایی به سوی مردم دراز کنند.

این ماجرا از سویی بیان گر نکوهش اسراف در انفاق است و از سوی دیگر از آن حکایت می کند که نباید موجب سختی و فشار در زندگی اعضای خانواده شد، بلکه باید اعتدال در مصرف را با توجه به همه جنبه ها رعایت کرد. حضرت علی نیز، زمانی که شنید خانواده یکی از یارانش به نام عاصم در شهر بصره به سبب دوری او از جامعه در زندگی دچار سختی شده اند، او را بسیار نکوهش کرد. این هم شاهد گویایی بر نکوهش سخت گیری در شئون اقتصادی زندگی است.
پیام متن:

1. فراهم آوردن آسایش نسبی برای خانواده.

2. نکوهش شدید و بی توجهی به اعضای خانواده در تأمین معیشت آنان.
پرهیز شدید امام خمینی از اسراف در مصرف

حضرت امام خمینی رحمه الله در عمل به دستورهای اسلام، بسیار جدی و نمونه بود. ایشان نسبت به اسراف حساسیت بسیاری داشت. برای نمونه یکی از مسئولان دفتر امام خمینی رحمه الله می نویسد: یک بار مسئول امور مالی پشت یک پاکت چیزی نوشت و به امام داد، امام در یک کاغذ کوچک، پاسخ آن را داد و در زیر آن چنین نوشت: شما نیز در یک قطعه کوچک می توانستید بنویسید.

ازاین رو، آن برادر کاغذ خردها را جمع و جور می کرد و در کیسه می گذاشت و هنگامی که می خواست برای امام چیزی بنویسد، روی آن کاغذ پاره ها می نوشت. امام هم در زیر آن پاسخ لازم را می نوشت.

یکی دیگر از اعضای دفتر امام خمینی رحمه الله نقل می کند:

یک روز بر اساس وظیفه ای که هر ماه به عهده داشتیم، در پایان ماه صورت مخارج ماهیانه را (در جماران) خدمت امام فرستادیم و ضمن آن مخارج خانه امام از مهمانی ها، رفت و آمدهای امام و پول برق خانه را نوشته بودیم. هنگامی که صورت مخارج را نزد امام فرستادیم، پس از نیم ساعت حاج احمد آقا تلفن زد و گفت: از وقتی که صورت حساب داده اید، امام مرتب در لب باغچه قدم می زند و سخت ناراحت است؛ زیرا مخارج خانه امام در این ماه از ده هزار تومان (آن عصر) تجاوز کرده است. لذا امام می فرماید: اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز کند، من اصلاً از اینجا می روم. حاج احمد آقا به من گفت: شما ببینید که خرج اضافی در این ماه چه بوده است تا به آقا بگوییم و خیالشان راحت شود. ما پس از جست وجو در دفاتر، سه قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم که ابداً مربوط به خانه امام نبوده است. برای مثال 1. گازوئیلی که از خانه امام زیاد آمده بود و ما گفتیم آن را در انبار حسینیه جماران بریزند. 2. به ماشینی که خانواده حضرت امام را می برد و بر اثر بی توجهی راننده، خسارتی به آن وارد شده بود. 3. ملامین برزنتی برای خانه حضرت امام تهیه شده بود تا داخل منزل ایشان از بالای پشت بام دیده نشود؛ زیرا پاسداران در آنجا پاس می دادند.

صورت این چند قلم اضافه خرج را خدمت امام فرستادیم، در نتیجه ایشان آسوده خاطر شدند.

از همین نمونه ها می توان شدت پرهیز امام از اسراف و زیاده روی و رعایت اعتدال در مخارج خانه را به دست آورد.



پیام متن:

1. ریزبینی و حساب رسی دقیق مالی حضرت امام.

2. پرهیز امام از اسراف و زیاده روی و رعایت اعتدال در زندگی.

 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

«اسراف‌ را به‌ خاطر میانه‌ روی‌ و حد اعتدال‌ رها کن‌.»

 بر اساس‌ مبانی‌ فکری‌ و اعتقادی‌ اسلام‌، انسان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ موجود تکامل‌پذیر، مطرح‌ شده‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، انسان‌ هم‌ می‌تواند، بواسطة‌ مخالفت‌ نمودن‌ با منکراتی‌ که‌ از طرف‌ پروردگار عالم‌ تعیین‌ شده‌ است‌: به‌ سرحد کمالات‌ انسانی‌ برسد و هم‌ این‌ که‌ با انجام‌ دادن‌ منکرات‌، از مسیر حق‌ و حقیقت‌ خارج‌ شود.

بدیهی‌ است‌ که‌ شناخت‌ موضوعات‌ اخلاقی‌ و ضد اخلاقی‌ در به‌ کمال‌ رسیدن‌ انسان‌ نقش‌ مؤثری‌ را ایفا می‌کند. اکنون‌ که‌ به‌ برکت‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، زمینه‌ آشنایی‌ با تعالیم‌ و دستورات‌ اسلامی‌ مهیا گردیده‌؛ بر هر فرد مسلمانی‌ لازم‌ است‌ حتی‌ المقدور آشنایی‌ مختصری‌ با دستوراتی‌ که‌ اسلام‌ برای‌ نجات‌ انسانها معین‌ نموده‌ و همچنین‌ آن‌ سری‌ مسائلی‌ که‌ باعث‌ انحطاط‌ بشر می‌گردند پیدا نماید تا سیر تکاملی‌ را بخوبی‌ طی‌ کند.
اسراف

اسراف‌ عبارت‌ است‌ از خارج‌ شدن‌ و تجاوز نمودن‌ از حد اعتدال‌ در هر کاری‌ که‌ از انسان‌ سر بزند.(1)

از روایات‌ بسیاری‌ چنین‌ استفاده‌ می‌شود که‌ اسراف‌ به‌ معنای‌ خارج‌ شدن‌ از حد اعتدال‌ و میانه‌روی‌ است‌. امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) می‌فرماید: «اسراف‌ را به‌ خاطر میانه‌ روی‌ و حد اعتدال‌ رها کن‌.» (2) مانند: لباس‌ گران‌ قیمتی‌ بپوشیم‌، که‌ بهای‌ آن‌ چند برابر لباس‌ مورد نیاز باشد.
تبذیر

«تبذیر به‌ معنای‌ تباه‌ ساختن‌ نعمت‌ و زیاده‌روی‌ در بهره‌ گرفتن‌ از منافع‌ آن‌ است‌.» خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی‌ در تعریف‌ تبذیر می‌گوید: (3)

و التبذیر: افساد المال‌ و انفاقه‌ فی‌ السرف‌.

«تبذیر یعنی‌ مال‌ را فاسد کردن‌ و در بخشش‌ آن‌ زیاده‌ روی‌ کردن‌».

راغب‌ در معنی‌ تبذیر می‌گوید: (4)

«تبذیر به‌ معنای‌ پراکنده‌ کردن‌ است‌ و اصل‌ آن‌ پاشیدن‌ بذر است‌ و برای‌ هر کسی‌ که‌ مالش‌ را ضایع‌ کند به‌ کار می‌رود.»

مرحوم‌ طبرسی‌ «ره‌» در تعریف‌ تبذیر می‌فرماید: (5)

«تبذیر، پراکندن‌ مال‌ از روی‌ اسراف‌ است‌ و ریشة‌ آن‌ پاشیدن‌ بذر است‌».

طریحی‌ در بیان‌ تعریف‌ تبذیر ضمن‌ آوردن‌ شاهد مثال‌ از قرآن‌ مجید (آیة‌ 27 سورة‌ اسری‌) می‌فرماید:

ان‌ المبذرین‌ کانوا اخوان‌ الشیاطین‌

«گفته‌اند: (6) مبذرین‌ کسانی‌ هستند که‌ در خرج‌ کردن‌، تبذیر و زیاده‌روی‌ می‌کنند و مال‌ را در غیر آنچه‌ خدا حلال‌ و جایز دانسته‌ مصرف‌ می‌کنند».
تفاوت‌ اسراف‌ و تبذیر

اسراف‌ به‌ معنای‌ تجاوز نمودن‌ از حد اعتدال‌ و میانه‌روی‌ است‌؛ ولی‌ تبذیر عبارت‌ است‌ از بی‌جهت‌ مصرف‌ کردن‌ چیزی‌ که‌ به‌ اتلاف‌ منجر شود و به‌ تعبیر دیگر ریخت‌ و پاش‌ نمودن‌ را گویند. مثال‌: میزبانی‌ برای‌ دو نفر میهمان‌، غذای‌ ده‌ نفر را تهیه‌ کند.
معیار حد اسراف‌

از تعاریف‌ اهل‌ لغت‌ و تفسیر از واژة‌ اسراف‌ چنین‌ برمی‌آید که‌، حد معتبر در اسراف‌ ـ که‌ رعایت‌ آن‌ میانه‌روی‌ و تجاوز از آن‌ موجب‌ قرار گرفتن‌ انسان‌ در شمار مسرفین‌ است‌ ـ با سه‌ ملاک‌ تعیین‌ می‌شود:
1ـ گناهان‌ و محرمات‌ شرعی‌

این‌ بدان‌ خاطر است‌ که‌ حرامها و معصیتها خود، حدود الهی‌اند، و ارتکاب‌ آنها اگر بدون‌ صرف‌ مال‌ باشد، اسراف‌ به‌ معنی‌ گناه‌ و تجاوز از دستورات‌ دینی‌ است‌ و در صورتی‌ که‌ همراه‌ با مخارج‌ مالی‌ باشد، این‌ عمل‌ گذشته‌ از این‌ که‌ خود معصیت‌ است‌، خرج‌ مال‌ در راه‌ آن‌ نیز به‌ عنوان‌ تبذیر و اسراف‌ اقتصادی‌؛ گناه‌ دیگری‌ خواهد بود. لذا بعضی‌ لغت‌ شناسان‌ و اهل‌ تفسیر، آن‌ را به‌ خوردن‌ مال‌ حرام‌ (7) و برخی‌ آن‌ را به‌ تجاوز از حلال‌ به‌ حرام‌ معنی‌ کرده‌اند. (8) و عده‌ای‌ نیز آن‌ را به‌ انفاق‌ در راه‌ گناه‌ تفسیر نموده‌اند. (9)
2 ـ حکم‌ عقل‌ و معیارهای‌ عقلی‌

این‌ در مواردی‌ است‌ که‌ عقل‌ به‌ قبح‌ صرف‌ مال‌ در آنها حکم‌ می‌کند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ تجاوز از آن‌ به‌ نوعی‌ سفاهت‌ و جهالت‌ برگشت‌ می‌کند؛ مانند انفاق‌ به‌ کسی‌ که‌ استحقاق‌ آن‌ را ندارد و نیز اتلاف‌ و نابود کردن‌ ثروت‌ و یا خرج‌ آن‌ در موارد بی‌جا و بی‌فایده‌ که‌ حاکی‌ از نارسایی‌ عقلی‌ و ضعف‌ اندیشه‌ مرتکب‌ این‌ عمل‌ است‌.

لذا عدة‌ دیگری‌ از اهل‌ لغت‌، اسراف‌ را به‌ غفلت‌ و جهل‌ و خطا معنی‌ کرده‌اند. (10) و همچنین‌ مرحوم‌ طبرسی‌ «ره‌» در توضیح‌ آیة‌ شریفة‌ «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا» می‌فرماید:(11)

«هر انفاق‌ و صرف‌ مالی‌ که‌ عقلاً آن‌ را قبیح‌ شمرند و ضرر بر صاحبش‌ وارد آورد، اسراف‌ و حرام‌ است‌».
3 ـ عرف‌ جامعه‌

در مواردی‌ هم‌، عرف‌ اجتماعی‌ عامل‌ تعیین‌ کنندة‌ «حد» در باب‌ اسراف‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، مصرف‌ مال‌ در راه‌ مصالح‌ شخصی‌ و زن‌ و فرزند، و یا انفاق‌ آن‌ برای‌ مصالح‌ دیگران‌، هر کدام‌ محدود به‌ حدی‌ است‌ که‌ عرف‌ جامعه‌ آن‌ را براساس‌ اوضاع‌ اقتصادی‌ هر زمان‌، و بر پایة‌ وضعیت‌ مالی‌ و موقعیت‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ هر شخص‌ تعیین‌ و تحدید می‌کند: و همان‌ گونه‌ که‌ کاستی‌ از آن‌، مصداق‌ بخل‌ است‌ و چنانچه‌ موجب‌ از بین‌ بردن‌ حق‌ واجبی‌ شود، حرام‌ و معصیت‌ است‌؛ زیاده‌روی‌ و تجاوز از آن‌ نیز به‌ معنی‌ خروج‌ از حد اعتدال‌ و ورود به‌ جرگة‌ مسرفین‌ خواهد بود.
اسراف‌، از گناهان‌ بزرگ‌ است‌

برخی‌ از روایات‌، با صراحت‌ کامل‌، اسراف‌ و تبذیر را از گناهان‌ بزرگ‌ معرفی‌ نموده‌اند، همانند: روایتی‌ که‌ فضل‌ بن‌ شاذان‌ از امام‌ رضا (ع‌) نقل‌ می‌کند: «حضرت‌ رضا (ع‌) نامه‌ای‌ را به‌ مأمون‌ می‌نویسد و ضمن‌ بیان‌ نمودن‌
مسائل‌ مهمی‌ از شریعت‌ اسلام‌، به‌ شمردن‌ سی‌ و سه‌ مورد از گناهان‌ بزرگ‌ می‌پردازد، از جمله‌ آنان‌، اسراف‌ و تبذیر را نام‌ می‌برد.» (12)

امام‌ خمینی‌ (ره‌) در این‌ رابطه‌ می‌فرماید:

«اسراف‌ و تبذیر از گناهان‌ کبیره‌ می‌باشد». (13)
انگیزه‌های‌ مصرف‌

خداوند هستی‌ را آفرید تا انسان‌ از آن‌ بهره‌ گیرد. بدین‌ سان‌ استفاده‌ از نعمتهای‌ الهی‌ با رعایت‌ شرایط‌ و ضوابط‌ مقرر، مانند حلال‌ بودن‌ درآمد، عدم‌ اسراف‌ و تبذیر در اموال‌ و غیره‌ و ادای‌ حقوق‌ دیگران‌ از دستورات‌ واجب‌ می‌باشد.

خداوند در آیات‌ متعددی‌، نعمتهای‌ خویش‌ را برمی‌شمرد و انسانها را به‌ استفاده‌ از آنها تشویق‌ می‌کند تا بدین‌ وسیله‌ انسان‌ به‌ نعمت‌ دهنده‌ توجه‌ کند. اما اینکه‌ استفاده‌ کردن‌ از نعمتها با چه‌ نیتی‌ و با چه‌ انگیزه‌ای‌ باشد، مورد بحث‌ است‌. چرا که‌ بی‌گمان‌ رفتار انسان‌ ریشه‌ در اندیشه‌ و نیت‌ او دارد. در روایات‌ آمده‌ است‌:

لا عمل‌ الابنیة‌. (14) نیت‌ حقیقت‌ عمل‌ است‌.

و النبة‌ افضل‌ من‌ العمل‌. (15) و نیت‌ برتر از عمل‌ است‌. بدین‌ سان‌ روشن‌ است انسان‌ باید انگیزه‌هایی‌ از مصرف‌ داشته‌ باشد که‌ شکل‌ دهندة‌ چگونگی‌ رفتار اوست‌.

برخی‌ از این‌ انگیزه‌ها در اثر نیازهای‌ معقول‌ و واقعی‌ به‌ وجود می‌آید، مثبت‌ و مورد تأیید و تشویق‌ اسلام‌ است‌ و برخی‌ از این‌ انگیزه‌ها که‌ در اثر نیازهای‌ خیالی‌ و غیر معقول‌ پدید می‌آید، منفی‌ و مورد نهی‌ و منع‌ اسلام‌ می‌باشد، بنابراین‌ برخورد انسانها با نعمتها، ناشی‌ از انگیزه‌ و نیت‌ آنهاست‌. بر این‌اساس‌ انگیزه‌های‌ مصرف‌ به‌ دو قسم‌ تقسیم‌ می‌شود: 1ـ انگیزه‌های‌ مثبت‌، 2 ـ انگیزه‌های‌ منفی‌.
انگیزه ‌های‌ مثبت‌ مصرف‌
1 ـ حب‌ خدا و طلب‌ رضای‌ او

تعالیم‌ اسلامی‌ به‌ انسان‌ به‌ گونه‌ای‌ جهت‌ می‌دهد که‌ تمام‌ حرکات‌ و ابعاد زندگیش‌ در جهت‌ خداوند و برای‌ قرب‌ به‌ حضرت‌ حق‌ باشد. مصرف‌ نیز نوعی‌ از رفتار آدمی‌ است‌ پس‌ از این‌ قاعده‌، مستثنی‌ نیست‌. بنابراین‌، مطلوب‌ اسلام‌ این‌ است‌ که‌ انگیزة‌ غایی‌ مصرف‌ نیز در جهت‌ خدا باشد و انگیزه‌های‌ متوسط‌ به‌ جای‌ هدف‌ غایی‌ قرار نگیرد.

یکی‌ از موارد مصرف‌ با نیت‌ و انگیزه‌ خدایی‌، اتفاق‌ می‌باشد. شرع‌ مقدس‌ اسلام‌ بر مسألة‌ انفاق‌ تأکید فراوانی‌ دارد، و در زمینه‌ آیات‌ متعددی‌ وارد شده‌ است‌ که‌ مردم‌ را به‌ انفاق‌ دعوت‌ می‌کند؛ از جمله‌ آیة‌ 261 از سورة‌ بقره‌ که‌ می‌فرماید:

مثل‌ الذین‌ ینفقون‌ اموالهم‌ فی‌ سبیل‌ الله‌ کمثل‌ حبة‌ انبتت‌ سبع‌ سنابل‌ فی‌ کل‌ سنبلة‌ مائة‌ حبة‌ و الله‌ یضاعف‌ لمن‌ یشاء والله‌ واسع‌ علیم‌

«حکایت‌ آنانی‌ که‌ مالهایشان‌ را در راه‌ خدا مصرف‌ می‌کنند مانند دانه‌ای‌ است‌ که‌ هفت‌ خوشه‌ رویانده‌، در هر خوشه‌ای‌ صد دانه‌ باشد و خدا برای‌ هر کسی‌ بخواهد، چند برابر می‌کند و خدا (از نظر قدرت‌ و رحمت‌) وسیع‌ و (به‌ همة‌ چیز) دانا است‌.»

انفاق‌ در راه‌ خدا این‌ است‌ که‌ یک‌ خیر با نیت‌ خدایی‌ انجام‌ تا موجب‌ خوشنودی‌ خدا شود، و راه‌ خدا اختصاص‌ به‌ کار خاصی‌ ندارد، زیرا کلمه‌ فی‌ سبیل‌ الله‌ به‌ طور مطلق‌ ذکر شده‌ است‌.

کسی‌ که‌ مقداری‌ از مالش‌ را انفاق‌ می‌کند، گرچه‌ به‌ خاطرش‌ می‌گذرد که‌ این‌ مال‌ بدون‌ عوض‌ از دستش‌ رفته‌، اما با اندکی‌ تأمل‌ درمی‌یابد که‌ جامعه‌ انسانی‌ به‌ منزلة‌ شخص‌ واحدی‌ است‌ که‌ اعضای‌ مختلفی‌ دارد و در عین‌ اختلاف‌ در هدف‌ زندگی‌ مشترک‌ و از لحاظ‌ اثر و فایده‌ با هم‌ مربوطند و از این‌ روی‌ اگر یکی‌ از آنها، فاقد نعمت‌ صحت‌ و سلامت‌ شد و از کار خود بازماند، سایر اعضا نیز متأثر خواهند شد. در اجتماع‌ نیز بواسطة‌ انفاق‌، اگرچه‌ فایده‌ای‌ از دست‌ کسی‌ می‌رود اما در عوض‌ کار دیگری‌ اصلاح‌ می‌شود.

که‌ در آفرینش‌ ز یک‌ گوهرند

دگر عضوها را نماند قرار

نشاید که‌ نامت‌ نهند آدمی‌

بنی‌ آدم‌ اعضای‌ یکدیگرند

چو عضوی‌ بدرد آورد روزگار

تو کز محنت‌ دیگران‌ بی‌ غمی‌

در صورتی‌ که‌ انفاق‌ در راه‌ خدا و به‌ طلب‌ خوشنودی‌ او باشد، افزایش‌ یافتن‌ از لوازم‌ تخلف‌ناپذیر آن‌ است‌. همچنین‌ خداوند متعال‌ در آیة‌ دیگری‌ در این‌ زمینه‌ می‌فرماید:

و مثل‌ الذین‌ ینفقون‌ اموالهم‌ ابتغاء مرضات‌ الله‌ و تثبیتاً من‌ انفسهم‌ کمثل‌ جنة‌ بربوه‌ اصابها وابل‌ فاتت‌ اکلها ضعفین‌ فان‌ لم‌ یصبها وابل‌ فطل‌ و الله‌ بما تعملون‌ بصیر. (16)

«و مثل‌ آنانکه‌ مالشان‌ را در راه‌ خوشنودی‌ خدا انفاق‌ کنند و با کمال‌ اطمینان‌ خاطر، دل‌ به‌ لطف‌ خدا شاد دارند، همچون‌ باغی‌ است‌ که‌ در نقطه‌ بلندی‌ باشد و بر آن‌ باران‌ زیادی‌ به‌ موقع‌ ببارد و ثمره‌ و حاصلی‌ دو چندان‌ که‌ منتظرند دهد و اگر باران‌ بسیار نیاید، اندک‌ اندک‌ بارد تا باز به‌ ثمر رسد و خداوند به‌ آنچه‌ انجام‌ می‌دهد بصیر و داناست‌».

ابتغاء مرضات‌ الله‌ که‌ در آیه‌ به‌ کار رفته‌، یعنی‌: طلب‌ خوشنودی‌ خدا و بازگشت‌ آن‌ به‌ تعبیر معروف‌ لوجه‌ الله‌ است‌، زیرا وجه‌ عبارت‌ است‌ از چیزی‌ که‌ انسان‌ با آن‌ مواجه‌ و روبرو می‌شود و وجه‌ پروردگار نسبت‌ به‌ بنده‌ای‌ که‌ به‌ او امری‌ فرموده‌ این‌ است‌ که‌ از فضل‌ و امتثال‌ وی‌ خوشنود باشد، چون‌ امر کننده‌ نسبت‌ به‌ امتثال‌ کنندة‌ آن‌ امر با خوشنودی‌ روبرو می‌شود.

پس‌ روی‌ خدا نسبت‌ به‌ بنده‌ای‌ که‌ به‌ او تکلیف‌ کرده‌، عبارت‌ است‌ از همان‌ خشنودی‌ خدا از امتثال‌ وی‌ و طلب‌ خشنودی‌ خدا، همان‌ قصد وجه‌ است‌. در این‌ آیه‌، انفاق‌ در راه‌ خدا مورد ستایش‌ قرار گرفته‌ است‌ و البته‌ دو نوع‌ انفاق‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ که‌ مورد خشنودی‌ خدا نیست‌، استثنا می‌شود:
1ـ انفاق‌ ریایی‌ که‌ از اصل‌ باطل‌ است‌.

2 ـ انفاقی‌ که‌ بعد از آن‌، منت‌ و آزاری‌ واقع‌ می‌شود و پس‌ از آنکه‌ به‌ طور صحیح‌ انجام‌ یافته‌، باطل‌ شود و علت‌ بطلان‌ این‌ دو آن‌ است‌ که‌ ـ آنها ـ یا از اول‌ برای‌ خشنودی‌ خدا واقع‌ نشده‌ است‌ و یا اینکه‌ پس‌ از وقوع‌ عمل‌، نفس‌ نیت‌ خالص‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌. (17)
2 ـ احسان‌ و نیکوکاری‌

و انفقوا فی‌ سبیل‌ الله‌ و لاتلقوا بایدیکم‌ الی‌ التهلکة‌ و احسنوا ان‌ الله‌ یحب‌ المحسنین‌. (18)

«از مال‌ خود در راه‌ خدا انفاق‌ کنید لیکن‌ نه‌ به‌ حد اسراف‌، و خود را به‌ مهلکه‌ نیفکنید و نیکویی‌ کنید ، زیرا خدا نیکوکاران‌ را دوست‌ دارد.»

کلمة‌ حسن‌ و زیبایی‌ را می‌توان‌ بر هر امر محسوس‌ یا معقولی‌ که‌ از نظر عقل‌، تمایلات‌ و دیدار حسی‌ دلپذیر و مطبوع‌ داشته‌ باشد اطلاق‌ کرد.

اما احسان‌ به‌ معنای‌ انعام‌ و نیکی‌ کردن‌ به‌ دیگران‌ است‌ و به‌ قول‌ راغب‌ در صفحة‌ 118 المفردات‌، احسان‌ به‌ معنای‌ این‌ است‌ که‌ خیری‌ را با خیری‌ بیشتر از آن‌ تلاقی‌ کنی‌ و شری‌ را به‌ شری‌ کمتر از آن‌ جواب‌ گویی‌.

احسان‌ امری‌ مافوق‌ عدالت‌ است‌، زیرا در عدالت‌ باید هر آنچه‌ انسان‌ به‌ دیگران‌ می‌دهد در مقابل‌ چیزهایی‌ باشد که‌ قبلاً از آنها گرفته‌ یا بعداً می‌گیرد. اما در احسان‌، انعام‌ و نیکی‌، ابتدایی‌ است‌ و در آن‌ استحقاق‌ به‌ معنی‌ عدالت‌ شرط‌ نیست‌ بلکه‌ بالاتر از عدل‌ است‌.

از این‌ روی‌ احسان‌ و نیکی‌ واجب‌ نیست‌؛ در حالی‌ که‌ اجرای‌ عدالت‌، واجب‌ و لازم‌ است‌. البته‌ واژة‌ احسان‌ به‌ معنای‌ وسیع‌تری‌ نیز استعمال‌ می‌شود مقابل‌ افساد قرار می‌گیرد. چنانچه‌ در آیة‌ 77، سوره‌ قصص‌ می‌فرماید:

و احسن‌ کما احسن‌ الله‌ الیک‌ و لا تبغ‌ الفساد فی‌ الارض‌ ان‌ الله‌ لایحب‌ المفسدین‌.

 «و تا توانی‌ (به‌ خلق‌) نیکی‌ کن‌ چنانچه‌ خدا به‌ تو نیکویی‌ و احسان‌ کرده‌ و هرگز در روی‌ زمین‌ فتنه‌ و فساد برمیانگیز که‌ خدا، مفسدان‌ را دوست‌ نمی‌دارد.»

چنانچه‌ از نظر گذشت‌، در این‌ آیه‌ بعد از امر به‌ احسان‌ بلافاصله‌ می‌فرماید: و لا تبغ‌ الفساد فی‌ الارض‌، یعنی‌ «احسان‌ را در مقابل‌ فساد فی‌الارض‌ قرار داده‌، و بین‌ عدم‌ احسان‌ و افساد فی‌ الارض‌، ملازمه‌ برقرار کرده‌ است‌.»

احسان‌ صرف‌ نظر از اینکه‌ مایة‌ اصلاح‌ مسکینان‌ و بیچارگان‌ و درماندگان‌ است‌، همچنین‌ باعث‌ انتشار رحمت‌ و نصرت‌ الهی‌ می‌باشد. خداوند در آیة‌ 128، سوره‌ نحل‌ می‌فرماید:

ان‌ الله‌ مع‌ الذین‌ اتقوا و الذین‌ هم‌ محسنون‌

«همانا خداوند، یار و یاور متقیان‌ و نیکوکاران‌ است‌».

تقوا و احسان‌ هر یک‌، سبب‌ مستقلی‌ برای‌ موهبت‌ نصرت‌ الهیه‌ و ابطال‌ مکر دشمنان‌ دین‌ و دفع‌ آنان‌ است‌. علاوه‌ بر این‌، آثار نیک‌ دیگری‌ دارد که‌ به‌ خود نیکوکار برمی‌گردد، چون‌ باعث‌ می‌شود ثروت‌ در اجتماع‌ به‌ گردش‌ درآید، امنیت‌ عمومی‌ و سلامتی‌ در جامعه‌ پدید آید و شخص‌ نیکوکار مورد محبت‌ قرار گیرد.

خداوند، پاداش‌ انفاق‌ کنندگان‌ را اعم‌ از پاداشهای‌ دنیوی‌ و اخروی‌ می‌دهد از قبیل‌: طیب‌ نفس‌ و سلامت‌ روح‌ و محفوظ‌ ماندن‌ جانها از آنچه‌ دلهای‌ کفار بدان‌ مبتلا است‌: چون‌ تشویق‌ خاطر، پریشانی‌ قلب‌، تنگی‌ سینه‌ و خضوع‌ و دلدادگی‌ در برابر اسباب‌ ظاهری‌ و مادی‌.
انگیزه ‌های‌ منفی‌ مصرف‌
1 ـ تفاخر و تکاثر

اگر انسان‌ مصرف‌ چیزی‌ را به‌ انگیزة‌ تفاخر بر دیگران‌ و ابراز امتیاز و خودنمایی‌ انجام‌ دهد، و یا به‌ خاطر رقابت‌ و هم‌ چشمی‌ مصرف‌ کند، مورد نکوهش‌ اسلام‌ است‌ و از انگیزه‌های‌ منفی‌ مصرف‌ به‌ شمار می‌رود.

تفاخر در مصرف‌ تا آنجا محکوم‌ است‌ که‌ پیشوایان‌ الهی‌ از مصادیق‌ پایین‌ آن‌ نیز نهی‌ کرده‌اند. خداوند متعال‌ در قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید:

تلک‌ الدار الاخرة‌ نجعلها للذین‌ لا یریدون‌ علوا فی‌ الارض‌ و لافسادا و العاقبة‌ للمتقین‌. (19)

«ما این‌ دار آخرت‌ (بهشت‌ ابدی‌) را برای‌ آنانکه‌ در زمین‌، اراده‌ علو و فساد و سرکشی‌ ندارند مخصوص‌ می‌گردانیم‌ و حسن‌ عاقبت‌، خاص‌ پرهیزکاران‌ است‌.»

نقل‌ شده‌ که‌ حضرت‌ امیر مؤمنان‌ علی‌ (ع‌) در تفسیر فرموده‌ است‌: (20)

ان‌ الرجل‌ لیعجبه‌ ان‌ یکون‌ شراک‌ نعله‌ اجود من‌ شراک‌ نعل‌ صاحبه‌ فیدخل‌ تحتها.

«همانا فردی‌ را این‌ موضوع‌ به‌ خرسندی‌ وامی‌ دارد که‌ بند کفشش‌ بهتر از بند کفش‌ دوستش‌ می‌باشد و بدین‌ جهت‌، داخل‌ عنوان‌ آیه‌ می‌شود یعنی‌ او از کسانی‌ به‌ شمار می‌رود که‌ در زمین‌، اراده‌ علو فساد دارد.»

روایات‌ متعددی‌ در مذمت‌ مصرف‌ به‌ انگیزة‌ تفاخر وارد شده‌ است‌ که‌ ذیلاً به‌ یک‌ نمونه‌ اشاره‌ می‌شود.

رسول‌ گرامی‌ اسلام‌ (ص‌) می‌فرماید: (21)

مامن‌ احد یلبس‌ ثوبا لیباهی‌ به‌ فینظر الناس‌ الیه‌ الا لم‌ینظرالله‌ الیه‌ حتی‌ ینزعه‌.

«هر کس‌ لباس‌ بپوشد که‌ بدان‌ مباهات‌ کند و مردم‌ به‌ او نگاه‌ کنند، خداوند به‌ او نظر نمی‌کند تا آن‌ لباس‌ را از تن‌ درآورد.»

در تفاخر به‌ حسب‌ و نسب‌ و تکاثر در اموال‌، خداوند در آیة‌ 20 از سوره‌ حدید می‌فرماید:

اعملوا انما الحیوة‌ الدنیا لعب‌ و لهو و...

و ما الحیوة‌ الدنیا الا متاع‌ الغرور.

«بدانید که‌ زندگانی‌ دنیا به‌ حقیقت‌، بازیچه‌ای‌ است‌ کودکانه‌ و لهو و عیاشی‌ و آرایش‌ و تفاخر و فزون‌طلبی‌ در مال‌ و فرزندان‌، در مثل‌ مانند بارانی‌ است‌ که‌ به‌ موقع‌ ببارد و گیاهی‌ در پی‌ آن‌ از زمین‌ بروید که‌ برزگر را به‌ شگفت‌ آرد و سپس‌ بنگری‌ که‌ زرد و خشک‌ شود و بپوسد و در آخرت‌، عذاب‌ سخت‌ جهنم‌ و آمرزش‌ و خشنودی‌ حق‌ نصیب‌ است‌ و بدانید که‌ دنیا جز متاع‌ فریب‌ و غرور، چیزی‌ نیست‌.»

تفاخر به‌ معنای‌: مباهات‌ کردن‌ به‌ حسب‌ و نسب‌ است‌ و تکاثر در اموال‌ و اولاد به‌ این‌ که‌ شخصی‌ به‌ دیگری‌ فخر بفروشد که‌ من‌ مال‌ و فرزند بیشتری‌ دارم‌.

زندگی‌ دنیا عرضی‌ است‌ زائل‌، و سرابی‌ است‌ باطل‌، که‌ از خصال‌ پنجگانة‌ ذیل‌ خالی‌ نیست‌.

یا لعب‌ و بازی‌ است‌، یا لهو و سرگرمی‌ کننده‌، یا زینت‌ است‌، یا تفاخر و یا تکاثر است‌. همة‌ اینها همان‌ موهوماتی‌ است‌ که‌ نفس‌ آدمی‌ بدان‌ و یا به‌ بعضی‌ از آنها تعلق‌ خاطر و وابستگی‌ پیدا می‌کند. اموری‌ خیالی‌ و زائلی‌ است‌ که‌ برای‌ انسان‌ باقی‌ نمی‌ماند و هیچیک‌ از آنها برای‌ انسان‌ کمالی‌ نفسانی‌، و خیری‌ حقیقی‌ جلب‌ نمی‌کند. از شیخ‌ بهایی‌ نقل‌ شده‌ که‌ گفته‌ است‌: «این‌ پنج‌ خصلتی‌ که‌ در آیة‌ شریفه‌ ذکر شده‌، از نظر سنین‌ عمر آدمی‌ و مراحل‌ حیات‌ او مترتب‌ یکدیگرند؛ چون‌ تا کودک‌ است‌ حریص‌ در لعب‌ و بازی‌ است‌ و همین‌ که‌ به‌ حد بلوغ‌ رسید، به‌ آرایش‌ خود و زندگیش‌ می‌پردازد و همواره‌ به‌ فکر این‌ است‌ که‌ لباس‌ فاخری‌ تهیه‌ کند. مرکب‌ جالب‌ توجهی‌ سوار شود، منزل‌ زیبایی‌ بسازد و همواره‌ به‌ زیبایی‌ و آرایش‌ خود بپردازد، و بعد از این‌ سنین‌ به‌ حد کهولت‌ می‌رسد، آن‌ وقت‌ است‌ که‌ بیشتر به‌ فکر تفاخر به‌ حسب‌ و نسب‌ می‌افتد».
2 ـ مصرف‌ گرایی‌ افراطی

یکی‌ دیگر از انگیزه‌های‌ منفی‌ مصرف‌، مصرف‌گرایی‌ افراطی‌ می‌باشد که‌ از آن‌ در متون‌ اسلامی‌ به‌ بطر یاد شده‌ است‌.

بطر، حالت‌ هیجان‌ روانی‌ و سبکسری‌ است‌ که‌ به‌ انسان‌ در اثر بدرفتاری‌ با نعمتها و بی‌توجهی‌ در ادای‌ حق‌ نعمت‌ و بکارگیری‌ آن‌ در غیر جهت‌ مصرفش‌ عارض‌ می‌شود.

راغب‌ می‌گوید: (22) و البطر دهش‌ یعتری‌ الانسان‌ من‌ سوء احتمال‌ النعمة‌ و قله‌ القیام‌ بحقها و صرفها الی‌ غیر وجهها.

یعنی‌: بطر عارضه‌ای‌ است‌ روانی‌ که‌ ناشی‌ از بی‌ظرفیتی‌ انسان‌ در مقابل‌ نعمت‌ و کوتاهی‌ در انجام‌ وظیفه‌ در قبال‌ آن‌ و بکارگیری‌ نعمت‌ در غیر محل‌ آن‌ است‌، بطر در قرآن‌ کریم‌ در دو آیه‌ استعمال‌ شده‌ است‌: نخست‌ در آیة‌ 58 از سورة‌ قصص‌ که‌ خداوند سرگذشت‌ قومی‌ را نقل‌ می‌کند که‌ در استفاده‌ از نعمتها دچار طغیان‌ و کفران‌ شدند پس‌ خداوند آنها را به‌ سبب‌ اعمالشان‌ هلاک‌ گرانید.

و کم‌ اهلکنا من‌ قریة‌ بطرت‌ معیشتها فتلک‌ مسکنهم‌ لم‌ تسکن‌ من‌ بعدهم‌ الا قلیلاً و کنا نحن‌ الوارثین‌.

«و چه‌ بسیار از شهرها و آبادیهایی‌ را که‌ بر اثر فراوانی‌ نعمت‌، مست‌ و مغرور شده‌ بودند هلاک‌ کردیم‌! این‌ خانه‌های‌ ویران‌ آنهاست‌ و بعد از آنان‌ جز اندکی‌ سکونت‌ نکرده‌ و تنها ما وارث‌ و یار آنها بودیم‌.»

همچنین‌ در آیة‌ 47 از سوره‌ انفال‌ خداوند، مسلمانان‌ را نهی‌ می‌کند که‌ در هنگام‌ قتال‌ با دشمنان‌ دین‌، با خودنمایی‌ و خودآرایی‌ به‌ تجملات‌ دنیوی‌ بیرون‌ شوند، و مردم‌ را با گفتار و کردار ناپسند خود به‌ ترک‌ تقوا و فرو رفتن‌ در گناهان‌ و خروج‌ از اطاعت‌ اوامر و دستورات‌ او دعوت‌ کنند و بدین‌ وسیله‌ مانع‌ راه‌ خدا شوند که‌ اگر چنین‌ کنند زحمتشان‌ بی‌اثر گشته‌ و نور ایمان‌ در دلهایشان‌ خاموش‌ می‌شود و آثار ایمان‌ از اجتماع‌ مسلمین‌، رخت‌ برمی‌بندد.

شیطان‌ این‌ گونه‌ اعمال‌ زشت‌ را نزد انسانها زینت‌ می‌بخشد، نعمتهای‌ الهی‌ را آن‌ گونه‌ که‌ شایسته‌ و سزاوار است‌ به‌ کار نگیرند و بیش‌ از آنچه‌ که‌ مورد نیاز است‌ مصرف‌ کنند.

زینت‌ دادن‌ شیطان عمل‌ آدمی‌ را به‌ این‌ است‌ که‌ به‌ وسیلة‌ تهییج‌ عواطف
 درونی‌ مربوط‌ به‌ آن‌ عمل‌، در دل‌ آدمی‌ القاء می‌کند که‌ عمل‌ بسیار خوبی‌ است‌ و در نتیجه‌ انسان‌ از عمل‌ خود لذت‌ می‌برد و قلباً آن‌ را دوست‌ دارد، و آن‌ قدر قلب‌ متوجه‌ آن‌ می‌شود که‌ دیگر فرصتی‌ برایش‌ نمی‌ماند تا در عواقب‌ وخیم‌ و آثار سوء و شوم‌ آن‌ بیندیشد. (23)

انسانهایی‌ که‌ دچار یک‌ چنین‌ عارضة‌ روانی‌ هستند برای‌ سعادت‌ معنایی‌ جز سعادت‌ دنیا قائل‌ نیستند و برای‌ سعادت‌ دنیا هم‌ معنایی‌ جز، خوردن‌ و سرگرم‌ بودن‌ به‌ لذات‌ مادی‌ و دلخوش‌ داشتن‌ به‌ صرف‌ آرزوها و خیالات‌ واهی‌، نمی‌فهمند. این‌ سنت‌ خدای‌ تعالی‌ در خلقت‌ بشر و اسکانش‌ در زمین‌ و زینت‌ دادن‌ زمین‌ و لذایذ مادی‌ آن‌ است‌ که‌ بدین‌ وسیله‌ فردفرد بشر را امتحان‌ کند، سعادتمندان‌ از دیگران‌ متمایز شوند و به‌ همین‌ منظور نسلها را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ وجود می‌آورد و متاعهای‌ زندگی‌ که‌ در زمین‌ است‌ در نظرشان‌ جلوه‌ می‌دهد؛ آن‌ گاه‌ آنان‌ را به‌ اختیار خود وامی‌گذارد تا آزمایش‌ شوند. آیة‌ 7 از سوره‌ کهف‌ بیانگر این‌ واقعیت‌ است‌.

انا جعلنا ما الارض‌ زینة‌ لها لنبلوهم‌ ایهم‌ احسن‌ عملاً.

«آنچه‌ را که‌ بر روی‌ زمین‌ قرار دادیم‌ زینتی‌ برای‌ آن‌ است‌ تا اینکه‌ آزمایش‌ کنیم‌ آنها را که‌ کدامشان‌ نیکوتر عمل‌ می‌کنند.»

شهید بزرگوار آیت‌ الله‌ صدر دربارة‌ کالاهای‌ تجملی‌ و به‌ کار گرفتن‌ آنها می‌گوید: (24)

«اقتصاد اسلامی‌ با تولید وسایل‌ تجملی‌ یا موادی‌ که‌ موجب‌ اسرافکاری‌ در جامعه‌ شود، شدیداً مبارزه‌ می‌کند و هرگونه‌ حرکت‌ اقتصادی‌ را در این‌ جهت‌ محکوم‌ می‌کند، بدین‌ معنی‌ که‌ اولاً باید لوازم‌ و وسایلی‌ که‌ برای‌ یک‌ زندگی‌ سالم‌ به‌ دور از اسراف‌ و بیهوده‌ کاری‌ لازم‌ است‌ تأمین‌ کند. ثانیاً از تولید وسایلی‌ که‌ موجب‌ انحراف‌ اخلاقی‌ و اسرافکاری‌ در جامعه‌ می‌شود جلوگیری‌ شود.»

اسلام‌ نگرش‌ افراد را در شیوة‌ مصرف‌ اموال‌ دگرگون‌ کرده‌ و رقابتهای‌ تب‌آلود شهوی‌ که‌ جز ارضاء نیازهای‌ جنسی‌ و تن‌ دادن‌ به‌ خواهشهای‌ شیطانی‌ نفس‌ در سایة‌ اسرافکاری‌ و زیاده‌روی‌ است‌ را بکلی‌ واژگون‌ می‌سازد.
3 ـ رقابت‌ و هم‌ چشمی‌

یکی‌ دیگر از انگیزه‌های‌ منفی‌ مصرف‌، رقابت‌ و هم‌چشمی‌ است‌، حال‌ آنکه‌ هر قدر ارزشهای‌ اسلامی‌ در جامعه‌ای‌، بیشتر حاکم‌ شود، این‌ انگیزه‌ تأثیر خود را بیشتر از دست‌ می‌دهد ؛ زیرا ارزش‌ انسانها در جامعة‌ اسلامی‌ براساس‌ مقدار مصرف‌ ارزیابی‌ نمی‌شود، و این‌ گونه‌ نیست‌ که‌ کسی‌ که‌ بیشتر مصرف‌ می‌کند، ارزش‌ اجتماعی‌ او نیز افزون‌ می‌شود.
زیر نویس‌ها:

1 ـ لغت‌ نامه‌ فرهنگ‌ فارسی‌ دکتر معین‌، المنجد الابجدی‌، تفسیر نمونه‌، ج‌ 12.

2 ـ فدع‌ الاسراف‌ مقتصدا، علی‌ (ع‌) نهج‌ البلاغه‌، نامه‌ 13.

3 ـ العین‌، ج‌ 7.

4 ـ مفردات‌ القرآن‌، ماده‌ بذر.

5 ـ مجمع‌ البیان‌، ج‌ 6، ص‌ 410 در تفسیر آیة‌ 27 سورة‌ اسراء.

6 ـ مجمع‌ البحرین‌: ماده‌ بذر.

7 ـ مجمع‌ البحرین‌، واژه‌ اسراف‌.

8 ـ مجمع‌ البیان‌، ج‌ 4، ص‌ 413، ذیل‌ آیة‌ 31 سورة‌ اعراف‌.

9 ـ مجمع‌ البیان‌، ج‌ 4، ص‌ 375 در تفسیر آیة‌ 151 سورة‌ انعام‌.

10 ـ العین‌، ج‌ 7.

11 ـ مجمع‌ البیان‌، ج‌ 4، ص‌ 413، ذیل‌ آیة‌ 31 / اعراف‌.

12 ـ وسائل‌ الشیعه‌، ج‌ 11، ص‌ 260.

13 ـ تحریر الوسیله‌، ج‌ 1، ص‌ 275.

14 ـ اصول‌ کافی‌، ج‌ 3، ص‌ 132.

15 ـ اصول‌ کافی‌، ج‌ 3، ص‌ 26.

16 ـ سورة‌ بقره‌، آیة‌ 265.

17 ـ المیزان‌، ج‌ 3، ص‌ 388.

18 ـ سورة‌ بقره‌، آیة‌ 195.

19 ـ سوره‌ قصص‌، آیة‌ 83.

20 ـ تفسیر نورالثقلین‌، ج‌ 4، ص‌ 144، حدیث‌ 124.

21 ـ نهج‌ الفصاحة‌، ص‌ 550، شماره‌ 2664.

22 ـ مفردات‌ راغب‌ اصفهانی‌، ص‌ 48.

23 ـ المیزان‌، ج‌ 9، ص‌ 96.

24 ـ شاخصهای‌ اساسی‌ اقتصادی‌ اسلامی‌ ـ ترجمه‌ فخرالدین‌ شوشتری‌ ـ ص‌ 87.
 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

نظريات امام رضا (ع) در مقوله اصلاح الگوي مصرف (قسمت دوم)


 استاذنت الرضا (علیه السلام) فی النفقة علی العیال؟

فقال (علیه السلام): بین المکروهین .

فقلت: جعلت فداک لا والله ما اعرف المکروهین.

قال: فقال له:

یرحمک الله اما تعرف ان الله عز و جل کره الاسراف و کره الاقتار (1)

فقال (علیه السلام): والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً. (2)

از امام رضا علیه السلام درباره چگونگی تامین مخارج خانواده جویا شدم، فرمود: (مخارج خانواده) حد وسط است میان دو روش ناپسند. گفتم فدایت شوم: به خدا سوگند نمی‎دانم این دو روش چیست؟ فرمود: رحمت الهی بر تو باد، آیا نمی‎دانی که خداوند بزرگ اسراف (زیاده‎روی) و اقتار (سخت گیری) را ناخوشایند دارد و در قرآن فرموده است: «آنان که هرگاه چیزی ببخشند نه زیاده‎روی کننده و نه خست ورزند، و میانگین این دو حد را در حد قوامی (مایه پایداری و بقای زندگی) ببخشند.»

از دیدگاه امام رضا علیه السلام، پس از محدودیت‎های گذشته در مسائل مالی و کسب مال، تصرفات در اموال شخصی نیز محدود است، یعنی اموالی که طبق اصل مالکیت فردی، به شخص تعلق دارد و اختیار آنها در دست اوست و به ظاهر انگاشته می‎شود که او می‎تواند در آنها هر گونه که خواست تصرف کند، در واقع این چنین نیست، و تصرفات در اموال شخصی نیز محدود و مشروط است، و هر کس در مال خود نیز مجاز نیست هر گونه بخواهد تصرف کند، بلکه تصرف او باید در حد میانه و دور از اسراف باشد. هر گونه اسراف و مصرف زیاد در اموال شخصی و برای شخص مالک، ممنوع است. انفاق بالاترین و ارزشمندترین نوع تصرف در اموال شخصی است، و شخصی که مال خود را انفاق می‎کند، بهترین نوع تصرف را در آن انجام داده است، به ویژه که برای افراد خانواده خودش باشد، با این وصف، این تصرف نیز محدود و مشروط است. باید انفاق در حد متعادل و وسط (و حد قوامی) باشد، نه زیاده از مقدار لازم و نه کمتر از آن. چنان که در حدیث امام رضا علیه السلام بدان اشاره شد.

«اسراف» و «اقتار» ، دو حد نامتعادل و نامعقول و غیر قوامی و غیر مشروع مصرف است، حد مشروع و معقول، حد میانه و نظام قوامی قصد، اقتصاد و میانه‎روی است، چنان که در حدیث امام رضا علیه‎السلام بدان اشاره رفت. امام در کلامشان فرمودند: پرداخت مخارج خانواده، میان دو مرز قرار دارد: مرز اسراف و زیاده‎روی (و تجمل‎گرایی و پر مصرفی)، و مرز اقتار (تنگ‎گیری و کمتر از حد لازم خرج کردن) و ایجاد کمبود در زندگی.

با بررسی احادیث دیگری که از امام رضا علیه السلام در این زمینه رسیده است، به مرزهای دقیق‎تری از مفهوم اسراف دست می‎یابیم. در کوچک‎ترین چیزها، حتی آنها که در نظر مردم بی ارزش و دور ریختنی جلوه می‎کند، امام اسراف را روا نمی‎داند. لذا فرمودند:

«من الفساد قطع الدرهم و الدینار و طرح النوی (3) ؛ تکه تکه کردن درهم و دینار (یا هر پولی دیگر که آنها را از استفاده بیندازد)، و دور افکندن هسته خرما (که ممکن است بذر نخلی شود، یا به مصرف دیگری آید) از جمله کارهای فاسد و نادرست است.

در آشامیدنی‎ها و خوردنی‎ها نیز در نظر امام رعایت حد میانه لازم است، حد میانه مایه دوام و سلامت مزاج است، و زیاده‎روی و پرخوری بدن را می‎فرساید و عمر را کوتاه می‎کند، و موجب انواع بیماری‎ها می‎گردد. لذا ایشان در این زمینه می‎فرمایند:

«لو ان الناس قصدوا فی المطعم لاستقامت ابدانهم (4) ؛ اگر مردم حد میانه را در خوراک رعایت می‎کردند بدن‎هاشان پایدار (و سالم) می‎ماند.

حد میانه در خوردن، متناسب با رشد تن و روان آدمی است. در پوشیدن نیز، رعایت جانب حد میانه و دوری از تجمل‎گرایی و اسراف لازم شمرده شده است. (5)

 

پی‎نوشت‎ها:

1ـ سفینة البحار، ج 1، ص 615 / الحیاة، ج 4، ص 205 .

2ـ سوره مبارکه فرقان، آیه 67 .

3ـ مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 314 .

4ـ الحیاة، ج 4، ص 215 .

5ـ این گونه تعالیم در قرن‎ها پیش که موضوع بازیافت زباله و استفاده از زباله‎ها مطرح نبوده، اعجاز است.

 

منبع:

کتاب امام رضا علیه السلام؛ زندگی و اقتصاد ؛ محمد حکیمی
 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

چرا گروهي از افراد اهل اسرافند؟

مبارزه با ريشه‏ها
در علم اخلاق، براي مبارزه با يك صفت زشت، ابتدا به شناخت ريشه يا ريشه ها و سپس مبارزه با آن، توصيه مي شود و تنها در اين صورت است، كه تلاش انسان نتيجه مي دهد و او را براي هميشه از رنجي كه از ناحيه ابتلاي بدان دامنگير اوست، رهايي مي بخشد.
مبارزه سطحي با يك خُلق بد، درست مثل اين است كه براي خشكاندن درختى، به جاي نابود كردن ريشه هاي آن، به قطع شاخه ها بپردازيم، كه در اين صورت گرچه ممكن است آن درخت، به سبب اين عمل براي مدّتى، بي شاخ و برگ باقي بماند؛ ولي پس از مدّتي دوباره، از قسمت هاي مختلف آن، شاخه ها جوانه خواهند زد.
به عنوان مثال، صفت (تكبّر) حاكي از وجود عُجب و خودپسندي در روحيّه و نفس انسان است، و در حقيقت، خاستگاه كبرورزي و فخرفروشي در برخوردهاي اجتماعى، همان صفت خودخواهي است كه در روح و روان انسان ريشه مي گستراند و سپس در حركات بيروني و روابط اجتماعي شخص اثر مي گذارد. و به همين دليل، درمان واقعى، تكبّر، جز با قطع ريشه آن با تيشه معرفت نفس، ميسّر نيست.
تواضع براي انسان خودخواه در برخورد با ديگران، امر بسيار مشكلي است و فروتني او، جز ظاهرسازي و تصنّع، چيز ديگري نخواهد بود.
اسراف نيز، مانند بسياري از اعمال، برخاسته از ريشه ها و عواملي است كه بدون توجّه و پرداختن بدان ها، حذف آن از زندگي فردي و اجتماعي ما، عملي نخواهد بود. ما در اين بخش به بررسي اين عوامل خواهيم پرداخت، گرچه ممكن است عوامل ديگري نيز، در كار باشد.

1. خودنمايي.
شخصي كه در دوران زندگي همواره در نيل به خواسته ها و آرزو هاي خويش ناكام مانده و با تنگدستي و محروميت دست به گريبان بوده است، اين سرخوردگي هاي انباشته شده به تدريج تبديل به عقده هاي رواني شده، در شخصيّت او ايجاد اختلال مي نمايد.
در اين صورت شخص سرخورده براي حفظ شخصيت خود، به ابزارهايي متوسل مي شود كه در روان شناسي از آن به عنوان مكانيسم هاي رواني و يا واكنش هاي دفاعي ياد مي شود و از آنها مي توان (تصعيد) و (جبران) را نام برد.(1).
در اين نوع واكنش روانى، فرد دچار اختلال، سعي مي كند براي سرپوش گذاردن بر ناكامي ها و عقده هاي متراكم خود دست به عملي بزند كه او را در اجتماع مطرح كرده و شخصيّت دهد.
اسراف، ولخرجي و ريخت و پاش هاي غيرمعقول را مي توان از همين موارد به شمار آورد؛ زيرا شخص مسرف، با اين عمل خود در جستجوي باز يافتن شخصيت سركوب شده خويش است، و فكر مي كند با اين روش در اجتماع به عنوان انساني دست و دل باز و بي اعتنا به ثروت مطرح مي شود.
در حديثي رسول اكرم ْ پس از آن كه هر كسي را كه ساختماني از روي ريا و سمعه‏(2) بسازد، تهديد به عذاب الهي فرمود. شخصي پرسيد: چگونه بنايي با اين وصف ساخته مي شود حضرت فرمودند: (بدين صورت كه براي بزرگي فروختن بر همسايگان و فخر فروشي بر برادران ديني اش بيش از حدّ لازم براي خود ساختمان بسازد.)(3).
در اين روايت با صراحت، خودنمايي و نمايش به ديگران ريشه زياده روي و خروج از حد معرفي شده است.

2. تربيت خانوادگي.
از خصوصيات و ويژگي هاي اساسي انسان، تربيت پذيري اوست. انسان برخلاف ساير حيوانات كه اساس حركات آنها منشأ غريزي دارد، شالوده شخصيّتش را تربيت خانوادگي او تشكيل مي دهد.
روان شناسان سه عامل وراثت، خانواده و محيط خارج را از عوامل مهمّ تربيت انسان شمرده اند و از نظرگاه بعضى، عامل (خانواده) از دو عامل ديگر، يعني وراثت و محيط، اهميت بيشتري دارد. يكي از روان شناسان مي گويد:.
يك مادر خوب به صد استاد و آموزگار مي ارزد. طفلي كه در دامان مادر خود به خواب رفته نسل آتيه را تشكيل مي دهد و كيفيت اخلاقي و شخصيت وي در آتيه، مربوط به سرمشق و تربيتي است كه از نخستين مربّي خود - مادر - گرفته است.(4).
جمله بسيار ارزنده اي را از روان شناسي به ياد دارم كه گوينده و مدركش را نمي دانم. او مي گويد: به من بگوييد فلان شخص در چه خانواده اي رشد يافته و چه نوع تربيتي ديده است، تا بگويم فعلاً چگونه آدمي است.
بهترين سخن در اين زمينه از اميرالمؤمنين ژ صادر شده، آن جا كه حضرت به فرزندش امام حسن ژ مي فرمايند:.
همانا قلب نوجوان همچون زمين خالي از هر بذري است كه هرچه در آن بپاشي مي پذيرد. پس من به تربيت تو پرداختم، قبل از اين كه... (وقت آن بگذرد).(5).
اين نكته در روايات اهل بيت عصمت ه و نيز در علوم تربيتي مسلّم است كه مؤثّرترين روش در تربيت، روش عملي است و كودك قبل از اين كه به گفته هاي والدين خود توجه داشته باشد، از حركات و اعمال آنان الگو مي گيرد.
براين اساس روشن است فردي كه در خانواده اي تربيت و رشد يافته كه بزرگ ترهاي آن، الگوي صحيحي براي مصرف نداشته و به هر دليلي كه هست، به زياده روي و بي بند و باري در مصرف خو گرفته اند، اين روش نيز همانند ساير جهات اخلاقي در ساختار روحي او تأثير خواهد گذاشت و آن را به عنوان يك صفت به دست آمده از خانواده، به اجتماع و نيز خانواده اي كه خود آن را تشكيل خواهد داد، منتقل خواهد كرد؛ مگر اين كه با تغيير اخلاق و تربيت، خويش را از گرفتاري بدان نجات بخشد.

3. فساد اخلاقي.
در بعضي مردم، زمينه اسراف را بايد در شخصيت اخلاق و روحي آنان جستجو كرد؛ زيرا شخصي كه خودرا به تجاوز و قانون شكني عادت داده و به گناه و سركشي خو گرفته است، معمولاً نمي تواند فرد معتدلي در امور مالي اش باشد و همواره بر اساس پيروي از هوي و هوس، در پي ارضاي تمايلات افسار گسيخته خويش مي باشد و سرمايه خود را در راه تأمين خواسته ها و عادات زشت و هوسبازانه اش به هدرخواهد داد. به عنوان مثال، فردي كه به مواد مخدّر - وحتي به سيگار - اعتياد دارد، در عين حالي كه يقين دارد اين اعتياد بخش مهمّي از سرمايه زندگي خود و خانواده اش را بلعيده و نابود خواهد كرد و از اين راه ضررهاي بي شمار جسمي و روحي نيز بر او وارد مي آيد، باز هم از اين عمل نادرست خويش دست بر نمي دارد و اين جز نداشتن يك شخصيت معتدل و اراده محكم براي تصميم گيري و كنترل خواهشهاي نفساني نيست.
از همين رو، در بعضي از آيات قرآن كريم، عنوان اسراف در كنار برخي گناهان ديگر ذكر شده است؛ مثلا مي فرمايد:.
... اِنَّ اللّهَ لايَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِف كَذّاب؛(6).
همانا خداوند اسرافگر دروغگو را هدايت نمي كند.
و يا اين كه مي فرمايد:.
... كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ مَنْ هُوَ مَسْرِف مُرْتِاب؛(7).
اين گونه خداوند هر اسراف پيشه گرفتار شك را گمراه و به خود واگذار مي كند.
البته اسراف در اين دو آيه شريفه در تجاوز از حدود شرعي به كار رفته است كه اسراف اقتصادي يكي از آنهاست و همين معنا نشان مي دهد كه در برخي از مردم، اسراف حاكي از تجاوزگري و آلودگي روحي و عدم اعتدال عمومي در شخصيّت انساني آنان است.

4. تقليد.
از عوامل بسيار مهم در تربيت بشر تقليد است. انسان هميشه مي خواهد زندگي اش را با كساني كه در نظر او شرافت و موفقيّت دارند هماهنگ سازد. اين احساس اگر همراه با هدايت عقل و انتخاب الگوهاي مناسب و صحيح باشد، انسان را در جهت رشد كمالات و فضايل اخلاقي به پيش مي برد. و بر عكس چنانچه اين خوي انساني با تعصّب و جهل و خواسته هاي نفساني همراه شود، نتايجي خطرناك و زيانبار درزندگي انسان دارد كه اين خود به بزرگ ترين مانع در طريق هدايت انسان مبدل خواهد شد.
تقليد و پيروي كوركورانه از اين و آن، از عوامل اسراف نيز شمرده مي شود.
از مهمترين مصداقهاي اين عامل، اسوه پذيري و تأثيرگيري نوع مردم از رهبران و مديران جامعه و نظام حاكم بر خود است.
نحوه زندگي و چگونگي محيط كار مسؤولان حكومتي نقش تعيين كننده و مؤثري در انتخاب نوع زندگي از سوي عامّه مردم دارد و بي اصلاح آن، هر كوششي در جهت تعديل مصرف و تصحيح شيوه هاي آن در جامعه، ناكام و يا بسيار كم فايده خواهد بود.
وضعيّت معيشتي طبقه حاكم، در معرض توجّه و ديد توده هاي مردم قرار دارد و طبقات مختلف اجتماع، سطح زندگي و ميزان برخورداري خود از امكانات مادّي را با اندازه و نوع مصرف مديران جامعه مقايسه كرده و به شدّت تحت تأثير آن هستند.
بدين جهت اميرمؤمنان ژ مي فرمايند: خداي متعال بر رهبران صالح و عادل اجتماع واجب كرده است تا اوضاع - پوشاك و خوراك و مسكن و ساير نيازمنديهاي - خود را هم وزن اقشار ضعيف مردم قرار دهند، تا تحمّل فقر و سختي معيشت برايشان آسان شود و از داشتن زندگي فقيرانه در خود احساس حقارت و شرم نداشته باشند.(8).
غير از آنچه گفته شد تقليد چهره هاي مختلف دارد به عنوان مثال كسي كه الگوي مصرف خود را به خصوص در آنچه در معرض ديد مردم است؛ مانند نوع پوشش و وسيله نقليّه و يا منزل و لوازم زندگي و به ويژه وسايل و لوازم پذيرايي و ضيافت، بر اساس نوع و كيفيت مصرف ديگران قراردهد و مبناي زندگي خود را بر پايه تبعيّت از برخورداري هاي آنان، به خصوص دوستان و همكاران و يا اقوام و كساني كه يا آنان ارتباط نزديك دارد، بنا نهد؛ چه بسا در بسياري موارد خود را ملزم ببيند كه پا از حدّ خويش فراتر بگذارد و از حدود اجتماعي و اقتصادي خود تجاوز نمايد و به اسراف مبتلا شود.
اين افراد نيز بايد بدانند تفاوت هاي مادى، ملاك ارزش انسانها نيست و اگر شخصي بخواهد بدون توجّه به امكانات و درآمد زندگي اش، به قناعت و رضايت از آنچه خداوند بدو داده پشت كند، و به زندگي و وضع مادّي ديگران چشم بدوزد، به طور يقين به دست خويش، راحتي و آسايش خاطر را از خود و خانواده اش سلب كرده، خود و آنان را در زحمت و رنجي بي پايان قرار خواهد داد؛ زيرا انسان هر چند، در برخورداري هاي مادّي پيش رود، باز هم كساني هستند كه سطح زندگي و امكانات آنها از او بالاتر باشد و لذا هيچ گاه چنين شخصي در زندگي به امنيّت و اطمينان خاطر دست نخواهد يافت. در حديثي امام باقر ژ فرمودند:.
اِيّاكَ اَنْ تُطْمِحَ بَصَرَكَ إلي مَنْ هُوَ فَوْقَكَ؛(9).
زينهار كه چشم خود به زندگي بالاتر از خويش دوزى.

5.وسواس.
وسواسي بودن از بيماريهاي رواني است كه اضافه بر هدر دادن عمر و فرسودن اعصاب و قواي روحي و جسمى، از موجبات و ريشه هاي اسراف محسوب مي شود.
به عنوان نمونه، ممكن است كسي در موضوع ضيافت و پذيرايي از ميهمان، دچار وسواس باشد كه با وجود تهيّه غذايي مناسب براي ميهمان، باز هم مرتّب از اين كه نكند به طور شايسته از او پذيرايي به عمل نياورده باشد، دچار ناراحتي شود و به دنبال آن در جهت فراهم كردن سفره اي پر خرج و سنگين، به ورطه اسراف و تبذير درافتد.
و نيز كسي كه در نوع پوشش، از كفش و لباس و يا وسايل و لوازم منزل دچار وسواس است، همواره در انديشه تعويض و تبديل به احسن به سر مي برد و با مشكل، از داشتن نوع معيّني از لباس و يا وسيله زندگي راضي مي شود و هميشه فكر مي كند، آنچه دارد در خور او نيست و با شأن او مناسبتي ندارد.اين گونه افراد، وقتي براي خريد هم به بازار مي روند، تا جان خود و همراهانشان را به لب نرسانند، به چيزي براي خريداري رضايت نمي دهند و مجبورند اوقاتي از عمر گرانبهاي خود را در پاساژها و مغازه ها و در حال خريد به سر ببرند و ناگفته پيداست كه در اين ميان چه بلايي بر سر اموال و سرمايه زندگي خويش وارد مي آورند.
همين طور شخصي كه دروضو يا غسل گرفتار وسواس است، خيال مي كند با اين عمل وضو و غسلش بهتر و كامل تر انجام مي گيرد و چه بسا اعمال ديگران را نيز باطل فرض مي كند؛ ولي توجه ندارد كه خود اين عمل، مخالف سيره رسول اكرم ْ است؛ زيرا بر طبق روايات معتبر، آن حضرت براي تمام اعمال وضو، تنها سه مشت آب به مصرف مي رسانيد.(10) و نيز مفاد روايات درباره غسل، حاكي است كه صرف رسيدن آب و جريان آن بر پوست بدن كفايت مي كند.(11) ولذا آنچه را وسواسي اعمال مي كند، چيزي جز اسراف و تبذير نخواهد بود و در حديثي حضرت امام صادق ژ مي فرمايند:.
خداوند فرشته اي دارد، كه اسراف در وضو را مانند دشمني با خدا ثبت مي نمايد.(12).
و همچنين ممكن است، بعضي در مورد نظافت شخصي دچار اين عذاب روحي باشند و در حال استحمام و يا شستن لباس ها و ظروف غذا و مانند آن، گرفتار حالت وسواس باشند و بدين وسيله، اين نعمت عظيم خداوندي و مايه حيات را به نابودي بكشانند.
بنابراين، اسراف و تبذير به خصوص در مصرف آب، كه امروزه صرف جويي كامل در آن، از ضرورتهاي حيات انساني است، از ثمره هاي تلخ وسواس و از نتيجه هاي ناگوار آن به شمار مي آيد.

6. ثروت اضافي.
خانواده اي كه درآمد مالي و سرمايه اش تنها به اندازه ضرورت ها و نيازهاي اوست. به ناچار براي پاسخگويي بدان ضرورت ها، در صدد كنترل مصرف و اندازه گيري در آن برخواهد آمد؛ ولي اگر ميزان ثروت آن بر مقدار احتياجات و نيازهاي واقعي آن افزوده شود، چنانچه اعضا و به ويژه مدير خانواده از تربيت اخلاقي و فرهنگ صحيح مصرف بي بهره باشند به خيال اين كه زياده روي و اسراف، به بنيه مالي آنان خلل نمي رساند، به اين عمل كشيده خواهند شد. ولي بايد توجه داشت كه: اوّلاً، هميشه روال زندگي به يك منوال نبوده و فراز و نشيب هاي زيادي بر سر راه آن وجود دارد. چه بسا خانواده هايي كه زماني در اوج عزّت و رفاه به سر برده اند و پس از مدّتي به مسكنت و فقر مبتلا شدند. از اين رو، انسان معتدل و آينده نگر، در روزگار وسعت به فكر روز محنت نيز هست و با پرهيز از اسراف و تبذير، آينده خويش را هم در نظر مي گيرد.
ثانياً، چه اشكال دارد انسان به قدر ضرورت و رفع نيازهاي معمولي از ثروت خود استفاده كند و اضافه آن را در راه بر طرف نمودن احتياجها و نيازمندي هاي ساير همنوعان خويش، به كار گيرد.
اين از حيله هاي شيطان است كه هر چه انسان به اسراف و تبذير روبياورد، به او وعده فقر نمي دهد و اين كار را به عنوان دست و دلبازي در نظرش جلوه مي دهد؛ ولي همين كه بخواهد مقداري از ثروت خويش را در راه رفاه جامعه به مصرف برساند، با هزاران وعده و وعيد، او را از آينده خويش مي ترساند و از ابتلاي به تنگدستي و احتياج نگران مي سازد. قرآن كريم مي فرمايد:.
اَلشَّيْطِانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشِاءِ وَاللّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ واسِع عَليم؛(13).
يعني شيطان به شما وعده فقر و فرمان به گناهان مي دهد و خدا وعده آمرزش و زيادي مي دهد و خداوند دانا و فضل او گسترده است.
در اين زمينه در بخش پيش به طور مشروح بحث كرديم.

7.طغيان و استكبار.
آن گاه كه روحيه استكبار و طغيان در وجود انساني ريشه دواند، با سرعت و شتاب وصف ناپذيري به سوي زندگي همراه با اسراف و تبذير پيش مي رود. اين حركت معلول دو امر است: الف)حالت بي نهايت طلبي انسان؛ ب) انگيزه، تحميل استكبار و حاكميت خود بر جامعه.
بر اساس امر اول، از آن جا كه انسان موجودي مرزنشناس و مطلق گراست، طالب قدرت و امكانات بي شمار و بي حدّ و مرز است ولذا همين كه خود را در مسير وصول به تمنّيات خويش يافت و امكان بهره وري هر چه بيشتر را براي خويش پيدا كرد، براساس همان روح افزون طلبى، به سوي برخورداري از يك زندگي غرق در رفاه و آميخته با اسراف و تبذيرهاي بي حساب حركت مي كند.
براساس امر دوم، مستكبر و نظام استكبار از اين جهت كه دوام قدرت و سلطه خود بر جامعه و تسليم بودن توده هاي مردم در برابر خويش را هرچه با شكوه تر جلوه دادن دستگاه حاكميّت و امكانات و برخورداري هاي بيش از حدّ خويش مي داند، كوشش بي اماني را در جهت بلعيدن ثروت مردم و جذب آن به هزينه هاي كاخ سازي و تجملات رؤيايي و اسراف و تبذيرهاي بي پايان خويش، آغاز و تعقيب مي نمايد، و به اين عمل درجهت تحكيم موقعيّت خود در بين مردم سخت احساس نياز مي كند.
در قرآن كريم، آن جا كه فرعون در مقام تثبيت حاكميّت خود و تضعيف حضرت موسى، به اظهار قدرت و امكانات خويش مي پردازد، اين چنين آمده است:.
وَنِادي فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قِالَ يِا قَوْمِ أَلَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ وَهِذِهِ الْأَنهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتي أَفَلا تُبْصِرُونَ ُ اَمْ اَنَا خَيْر مِنْ هِذا الَّذي هُوَ مَهين وَلا يَكادُ يُبينُ ُ فَلَوْلا اُلْقِىَ عَلَيْهِ اَسْوِرَة مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنينَ ُ فاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطِاعُوهُ اِنَّهُمْ كِانُوا قَوْماً فِاسِقينَ؛(14).
و فرعون خطاب به مردم خود گفت: آيا پادشاهي مصر از آن من نيست و اين نهرها از زير قصرهاي من جاري است. اين شكوه را مگر نمي بينيد بي گمان من از اين انسان ضعيف و بي مقدار كه از بياني شيوا نيز بي بهره است، برترم؛ چرا او با دست بندهايي از طلا مزيّن نشده و يا فرشتگان پيوسته به هم، در جهت اظهار عظمت و همكاري با او فرود نيامده اند بدين صورت، فرعون مردم خود را تحقير كرد و خوار شمرد و در نتيجه، آنان نيز از او اطاعت كردند. آنها گروهي خارج از قيد عبوديّت خدا بودند.
بنابراين، ريشه روآوري طاغوتيان به اسراف و تبذير را بايد در دو امر مذكور جستجو كرد.
مدتي است هرگاه از ثروتمندترين مردان جهان گفتگو مي شود، بسياري از حكام و سلاطين كشورهاي اسلامي در همان رديف اوّل قرار مي گيرند. خبرگزاري (آسوشيتدپرس) در 22 مارس 1990 گزارشي منتشر كرده كه قسمتي از آن را مي خوانيد:.
شاه فهد كه از سال 1982 بر تخت سلطنت نشسته است، طبق نظرات موجود، دومين ثروتمند جهان است. مجله (فورچون) دارايي او را در سال 1988 حدود 18 ميليارد دلار بر آورد كرد. سلطان برونئي چند ميليارد دلار بيشتر دارد.
فهد يك بوئينگ 747 با دكوراسيوني بسيار تجمّلي دارد. و بر اين بيفزاييد يك كشتي مسافربري را كه توسّط موشك هاي ضدّ هوايي (استينگر) محافظت مي شود و خانه هاي با شكوهي در اسپانيا، بريتانيا و فرانسه.
زندگي خصوصي اين پادشاه سيگاري را رمز و رازي فرا گرفته؛ اما همين قدر معلوم است، وي در زمان جواني اش شاهزاده فاسدي بوده كه پاتوقش كلوپ هاي قمار اروپا بود.(15).
آيا به راستي ننگ عالم اسلام نيست كه مدّعي (رهبري عالم اسلام و خادم الحرمين) در همان حالي كه فقر و بدبختي در بسياري از نقاط جهان اسلام - و حتّي خود عربستان - بيداد مي كند، با اين كارنامه سياه و شوم در روزنامه ها و مجلاّت رسمي دنياي كفر، مطرح شود و اين همه اسرافگري ها و تجاوز به حقوق و منابع ثروت مسلمانان مظلوم و محروم را، بايد در كجا ريشه يابي كرد.
بهتر است باز از قرآن مدد جوييم و پاسخ اين پرسش را از آيات الهي بهره گيري كنيم.
قرآن كريم مي فرمايد:.
... وَإنَّ فِرْعَوْنَ لَعِالٍ في اهَرْضِ وإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِيْن؛(16).
... و به درستي كه فرعون در روي زمين استكبار ورزيد و همانا او از اسراف پيشگان بود.
و باز مي فرمايد:.
وَلَقَدْ نَجَّيْنِا بَني اِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهينِ ُ مِنْ فِرْعَوْنَ اِنَّهُ كِانَ عالِياً مِنَ المُسْرِفينَ؛(17).
و به تحقيق ما بني اسرائيل را از عذاب خوار كننده اي كه از ناحيه فرعون متوجه شان بود، رهانيديم و همانا فرعون برتري جو و از اسرافگران بود.
در اين صحيفه نور، فرعون تنها در اين دو آيه، با صفت (مسرف) معرفي شده است. و در هر كدام، اين صفت پس از ذكر استكبارورزي و برتري طلبي او بيان گرديده، كه اين خود گوياي ارتباطي تنگاتنگ و جدايي ناپذير، بين اين دو خصيصه شيطاني است و بيانگر اين نكته است كه طاغوت منشي و استكبار، خود از عوامل اساسي تجاوز به حقوق و اموال مردم و زياده روي در بهره جوييها و اسراف در سرمايه هاي عمومي و شخصي به حساب مي آيد.

8. استعمار.
غارتگران جهاني كه در صدد تحميل سلطه شوم خود بر ملّت هاي ضعيفند، بيداري و هشياري توده هاي مردم را بالاترين خطر براي خود در راه نيل به اهدافشان، احساس مي كنند. ولذا همواره مي كوشند تا اين مانع بزرگ را از مسير خود بردارند. و اين مقصود را از طريق گرفتن فرصت انديشه در واقعيت هاي موجود و فهم درست آنها از مردم و ناتوان كردن آنان از شناخت صحيح دوست و دشمن واقعى، عملي مي كنند.و از همين رو، به روش ها و ابزارهاي گوناگوني توسل مي جويند:.
مشغول نمودن اقشار مردم به انواع سرگرمي هاي تخدير آميز، همچون اشاعه فحشا در بين جوانان - كه مهم ترين نيروي خهق جامعه هستند - و نيز توزيع مواد مخدّر و به اعتياد كشيدن افراد جامعه و يا ترويج خرافات و مطالب پوچ و بي اساس، از مهم ترين آن روش ها به حساب مي آيد.
گسترش فرهنگ ولخرجي و اسراف نيز در جوامع بشرى، خصوصاً در ملل تحت سلطه مي تواند به عنوان حربه بسيار كارآمد براي اين منظور باشد؛ زيرا استعمار از اين طريق، هم توانسته بازارِ فروشي براي كالاهاي مصرفي اضافي خويش فراهم كند و هم موفق شده تا توده هاي مردم را همواره درگير تأمين هزينه سنگين زندگى، براي پركردن خلأهاي ناشي از مصرف بي رويه ثروت سازد. بنابراين، مردم فرصتي براي انديشيدن صحيح نخواهند يافت و مجبور خواهند بود تمام لحظات زندگي خويش را در راه تأمين بهتر رفاه مادّي و رقابت در آن صرف نمايند. علي ژ مي فرمايند:.
به خدا سوگند! من همانند كفتاري كه با نواختن ممتد و آهسته صيّاد بر زمين، به خواب خوش فرو مي رود، تا اين كه جوينده اش رسيده، او را گرفتار دام خويش مي كند نيستم.(18).
حضرت در اين كلام بليغ و بلند خود، به دو عنصر اساسي در امر مبارزه و جهاد اشاره مي فرمايد:.
الف) توجه به خطر وجود دشمن و اِعمال اين دشمني از سوي او با استفاده از شيوه هاي گمراه كننده؛.
ب) لزوم بيداري و هشياري مسلمانان، درمقابله و مواجهه با ترفندها و نيرنگ هاي ياد شده.
براين اساس، مقابله و دفاع دربرابر تهاجمات فرهنگي و اقتصادي استعمار، تنها با توجه و تبعيّت از اين دو اصل مهمّ و بنيادين عملي است؛ يعني نخست، توجه و آگاهي به وجود دشمن و دسيسه هاي او و غافل نشدن از حيله و مكر او، كه بنا به فرموده قرآن‏(19)، جز پشت كردن مسلمانان به دين و دست كشيدن از تعقيب هدفهاي والاي خود، پاياني براي آن متصور نيست. و سپس آگاهي و بينش به راه هاي مقابله و مبارزه با او در ابعاد مختلف نظامي و فرهنگي و اقتصادى. و تنها در اين صورت است كه مي توان با در پيش گرفتن خلاف آنچه را استعمار درصدد تحميل آن بر جامعه اسلامي است، او را از كاميابي و وصول به خواسته هاي شوم و آرزوهاي باطلش نا اميد كرد. و اين بحث را در بخش بعد تحت عنوان (الگوي مصرف در تبليغات غرب) پي خواهيم گرفت ان شاء اللّه.
پاورقي :
1. ر ك: رشد و تكامل شخصيّت، ص‏49 - 53.
2. ريا: نماياندن كارهاي نيك. سمعه: شنواندن به مردم كارهايي را كه مايه كسب جاه است. (سيد عبداللّه شبر، اخلاق).
3. وسائل الشيعه، ج‏3، باب 25 ازاحكام المساكن، حديث 4.
4. به نقل از: چرا رنج مي بريم ج‏2، ص‏171.
5. نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، نامه 31، ص‏393.
6. غافر (40) آيه 28.
7. غافر (40) آيه 34.
8. نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، خ 209، ص 325.
9. اصول كافى. ج‏2، ص‏137.
10. ر ك: وسائل الشيعه، ج‏1، باب 15، از ابواب الوضوء.
11. ر ك: همان، ج‏1، باب 31 از ابواب الجنابه.
12. همان، ج‏1، باب 52 ازابواب الوضوء، حديث‏2.
13. بقره (2) آيه 268.
14. زخرف (43) آيات 51 - 54.
15. روزنامه اطلاعات، 11 تيرماه 1369 شماره 19081.
16. يونس (10)، آيه 83.
17. دخان (44) آيات 30 - 31.
18. نهج البلاغه، خطبه 6.
19. وَلا يَزالُونَ يَقُاتِلُونَكُمْ حَتّي يَردُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطِاعُوا...؛ آنها هماره با شما در ستيزند تا آن گاه كه شما را از دينتان منصرف كنند اگر بتوانند.... (بقره (2) آيه 217).

 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

براي نحوه مصرف خود فكري بيانديشيم

مصاديق اسراف در جامعه زياد است: مصرف بالاى نان و ضايعات موجود، مصرف زياد آب و هدر روى فراوان اين نعمت الهى، باقى مانده غذاهايى كه به زباله دانى ريخته مى شود، نيم خوره ميوه جات و ... همه و همه از مصاديق اسراف در جامعه ما هستند.

... كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين... بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.
در اين آيه شريفه خداوند متعال از مردم خواسته است كه به خاطر زيان هاى فراوان فردى و اجتماعى و آثار و عواقب شوم اين گناه بزرگ، از اسراف دورى كنند.
اسراف عبارت است از بيهوده خرج كردن مال، در خورد و خوراك زياده روى كردن، حيف و ميل كردن مواد غذايى همچنين به معنى زياده روى در گناهان نيز مى باشد.
در آيات قرآن كريم و سخن ائمه اطهار (ع) از پرخورى و اسراف به شدت نهى شده است. در قرآن كريم حدود 13 بار كلمه اسراف با الفاظ گوناگون به كار رفته است.
در آيه 137 سوره طه، خداوند متعال فرموده اند: وكذلك نجزى من اسرف ولم يومن بايات ربه و لعذاب الاخرة اشد وابقى: و اين چنين جزا مى دهيم به هر كس اسراف كند و به آيت هاى خداوند نگرود و براى او عذاب سخت و پاينده است.
يا در آيه 67 سوره فرقان درباره صفات عبادالرحمن فرموده اند: والذين اذا انفقوالم يسرفوا ولم يفترواوكان بين ذلك قواماً: آنان كه در هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه تنگ مى گيرند، بلكه بين اين دو راه اعتدال را انتخاب مى كنند. در آيه 144 سوره انعام هم خداوند متعال فرموده اند: ان الله لايهدى القوم الظالمين به درستى كه خداوند ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.
همچنين در آيه 30 سوره اعراف فرموده اند: انه لايحب المسرفين ... خداوند مسرفان را دوست ندارد.

اسراف و تبذير چيست؟
اسراف عبارت از خارج شدن از حد اعتدال است. مثلاً لباسى بپوشيم كه چندين برابر قيمت لباس مناسب ما ارزش داشته باشد يا غذاى گران قيمتى تهيه كنيم كه با يك وعده آن مى توان دهها نفر را از غذاى مناسب و معمول سير كرد. اسراف همراه با تفاخر و فخرفروشى است. مثلاً به جاى آن كه در منزل قالى مثلاً دستباف يا ماشينى خوب داشته باشيم؛ اقدام به خريد فرش هاى ابريشمى گران قيمت كنيم كه با قيمت هر يك از آن ها مى توان چندين فرش معمول و مناسب تهيه كرد و ... اما تبذير عبارت از ريخت و پاش است: مثلاً براى يك مهمانى 5 نفره به اندازه 10 نفر غذا درست كنيم و بقيه غذاها خراب و دور ريخته شود: يا بماند و در اثر ماندن وقتى خورده مى شود، به معده انسان ضرر مى رساند و ...
البته به قول مفسر تفسير نمونه: بسيار ديده مى شود كه اين دو كلمه درست در يك معنى به كار مى روند و حتى براى تاكيد پشت سر يكديگر هم قرار مى گيرند. درباره لزوم دورى از اسراف خداوند متعال آيه 141 سوره انعام مى فرمايد: و هوالذى انشا خبات معروشات و غير معروشات والنخل و الزرع مختلفاً اكله والزيتون و الرمان متشابها و غير متشابه كلوا من ثمره اذا اثمرو اتو حقه يوم حصاده ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين: و او آن خدايى است كه براى شما بستان ها در درختان(مانند انگور) داربستى و درختان آزاد و درختان خرما و زراعت ها كه ميوه و دانه هاى گوناگون دارند و زيتون و انار و ميوه هاى مشابه به يكديگر و ميوه هاى نامشابه(چون سيب و انار) بيافريد و شما هم از آن ميوه ها هرگاه برسد تناول كنيد و حق زكات فقيران را بدهيد و روز برداشت محصول اسراف نكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
در آيه 28 سوره غافر آمده است: ... ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب ... خدا مردم مسرف دروغگو را هرگز هدايت نخواهد كرد.
همچنين در همين سوره آيه 43 آمده است: لاجرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا و لا فى الاخرة و ان مردنا الى الله و ان المسرفين هم اصحاب النار، ناچار آنچه شما مرا به سوى او مى خوانيد(از بت ها و فراعنه) آن ها اثرى در دنيا و آخرت به هيچ وجه ندارند و بدانيد كه بازگشت همه ما(روز قيامت) به سوى خداست و البته ستمكاران و مسرفان فاسق هم اهل دوزخ هستند.
در آيه 151 سوره شعرا هم مى فرمايد: ولا تطيعوا امرالمسرفين: از رفتار روساى مسرف ستمگر پيروى نكنيد.
و نيز در آيه 34 سوره ذاريات مى فرمايد: كه آن سنگ ها نزد پروردگار معين و نشاندار براى نابود كردن ستمكاران است.
و همين طور در آيه 83 سوره يونس مى فرمايد: فما امن لموسى الا ذرية من قومه على خوف من فرعون وملائهم ان ينتنهم و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين(پس از آن همه ظهور معجزات و ابطال سحر ساحران) باز آن مردم باطل پرست به درستى ايمان نياوردند جز فرزندان قبيله او آن هم با حال ترس از فرعون و اتباعش كه مبادا در صدد فتنه و قتلشان برآيند كه فرعون آن روز در زمين بسيار علو و سركشى داشت و البته او از ستمكاران و سخت متعدى و مسرف بود.
و نيز در آيه 9 سوره انبيا مى فرمايد: پس (از آن كه اشرار امت گفتار رسولان حق را انكار و در مقام آزارشان برآمدند) ما به وعده اى كه به آن ها داديم وفا كرديم و هر كه را خواستيم از شّر دشمنان نجات داديم و مفسدان و مسرفان ظالم را هلاك گردانيديم.
از آيات قرآن كريم به خوبى فهميده مى شود كه، اسراف و تبذير نقطه مقابل بخل و خست و هر دو بد و نامناسب و زشت هستند.
والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يفتروا و كان بين ذالك قواماً: كسانى كه به هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه سختگيرى و بخل مى ورزند، بلكه در ميان اين دو (كار زشت) حد اعتدال و ميانه(كه سخاوت و بخشش) است را مى گيرند.
حضرت على(ع) در اين باره فرموده اند:
آگاه باشيد مال را در غير مورد استحقاق صرف كردن، تبذير و اسراف است. ممكن است اين عمل انسان را (به ظاهر) در دنيا بلند مرتبه كند اما مسلماً در آخرت پست و حقير خواهد بود. در نظر توده مردم (عوام) ممكن است سبب اكرام شود، اما در پيشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان مى شود.
از پيامبر اسلام(ص) درباره لزوم دورى از اسراف روايت شده است كه فرموده اند:
شكمبارگى اسباب نافرمانى خداوند است. كم خورى از پاكدامنى و پرخورى از اسراف است.
امام على(ع) نيز فرموده اند: «از پرخورى دورى كنيد كه موجب قساوت قلب، تنبلى در نماز و سبب تباهى بدن است.»
«از پرخورى بپرهيز كه هر كس پيوسته پرخورى كند دردهايش فراوان شود و خواب هاى پريشان ببيند.» البته همه مى دانيم كه پرخورى يكى از مصاديق اسراف است.
در تفسير نمونه درباره لزوم دورى از اسراف ذيل اين آيه آمده است:
جمله «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»: بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه در آيه فوق آمده است، گرچه بسيار ساده به نظر مى رسد، اما امروز ثابت شده است كه يكى از مهم ترين دستورات بهداشتى همين است. زيرا تحقيقات دانشمندان به اين نتيجه رسيده است كه سرچشمه بسيارى از بيمارى ها- غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن باقى مى ماند. اين مواد اضافى هم بار سنگينى است براى قلب و ساير دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى است براى انواع عفونت ها و بيمارى ها. لذا براى درمان بسيارى از بيمارى هاى نخستين گام اين است كه اين مواد مزاحم كه در حقيقت زباله هاى تن انسان هستند، سوخته شوند و پاكسازى جسم عمل گردد.
عامل اصلى تشكيل اين مواد مزاحم، اسراف و زياده روى در تغذيه و به اصطلاح «پرخورى» است و راهى براى جلوگيرى از آن جز رعايت اعتدال در غذا نيست. در عصر و زمان ما كه بيمارى هاى گوناگونى مانند بيمارى قند، چربى خون، تصلب شرائين، نارسايى هاى كبد و انواع سكته ها، فراوان شده، افراط در تغذيه يا توجه به عدم تحرك جسمانى كافى، يكى از عوامل اصلى محسوب مى شود و براى از بين بردن اين گونه بيمارى ها راهى جز حركت كافى و ميانه روى در تغذيه نيست.
مفسر بزرگ ما، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» مطلب جالبى نقل مى كند كه هارون الرشيد طبيبى مسيحى داشت كه مهارت او در طب معروف بود: روزى اين طبيب به يكى از دانشمندان اسلامى گفت: من در كتاب آسمانى چيزى از طب نمى يابم. در حالى كه دانش مفيد بر دو گونه است: علم اديان و علم ابدان، او در پاسخش چنين گفت: خداوند همه دستورات طبى را در نصف آيه از كتاب خويش آورده است: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا: بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد» و پيامبر ما نيز طب را در اين دستور خويش خلاصه كرده است: المعده بيت الادواء و الحميه راس كل دواء و اعط كل بدن ما عودته: «معده خانه همه بيمارى هاست و امساك سرآمد همه داروهاست و به آن چه بدنت را عادت داده اى(از عادات درست) آن را از او دريغ ندار.
طبيب مسيحى هنگامى كه اين سخن را شنيد، گفت: قرآن شما و پيامبرتان براى جالينوس(طبيب معروف) طبى باقى نگذارده اند. كسانى كه اين دستور را ساده فكر مى كنند، خوب است در زندگى خود آن را بيازمايند تا با اهميت و عمق آن آشنا شوند و معجزه رعايت اين دستور را در سلامت جسم و تن خود ببينند.
متاسفانه مصاديق اسراف در جامعه زياد است: مصرف بالاى نان و ضايعات موجود، مصرف زياد آب و هدر روى فراوان اين نعمت الهى، باقى مانده غذاهايى كه به زباله دانى ريخته مى شود، نيم خوره ميوه جات و ... همه و همه از مصاديق اسراف در جامعه ما هستند.
از امام باقر(ع) نقل است كه، پدرم به شدت از اسراف دورى مى كرد. هنگام غذا اگر خرده هاى نان در سفره بود، مى خورد و مى فرمود: خداوند امت هاى گذشته را به خاطر اسراف عذاب فرمود.

نويسنده:حبيب الله تركاشوند
 

جمعه 30 بهمن 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

صفحات و مطالب گذشته
جامه‏ ناسازِ زشت اسراف را از تنمان بيرون بياوريم
بهینه سازی درخريد مواد غذايي
دیدگاه شهروندان درمورداصلاح الگوی مصرف
اصلاح الگوي مصرف و قانون مديريت خدمات كشوري
چگونه قناعت پیشه کنیم؟
1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - > -
آمار و اطلاعات
بازديدها:
کل بازديد : 91760
تعداد کل پست ها : 489
تعداد کل نظرات : 29
تاريخ آخرين بروز رساني : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 
تاريخ ايجاد بلاگ : سه شنبه 6 بهمن 1388 

مشخصات مدير وبلاگ :
مدير وبلاگ : محمد رضا زينلي

ت.ت : ارديبهشت 1373
 وبلاگ هاي ديگر من: 
آخرين منجي
پايگاه اطلاع رساني 14 معصوم
پيروان راه حسين
سي سال انقلاب پايدار

سوابق مدير :
كسب رتبه ي اول در دومين جشنواره وبلاگ نويسي سايت تبيان
كسب رتبه دوم در اولين دوره جشنواره وبلاگ نويسي سايت تبيان
كسب رتبه سوم در سومين دوره جشنواره وبلاگ نويسي و وب سايت انتظار


يكي از برندگان اصلي سايت 1430(جشنوراه وبلاگ نويسي اربعين حسيني)
يكي از برندگان جشنواه وبلاگ نويسي گوهر تابناك)

كسب رتبه سوم در جشنوراه پيوند آسماني)

يكي از برندگان جشنوراه وبلاگ نويسي راسخون)
فعالترين كاربر سايت تبيان در سال 87


مدير انجمن دانش آموزي سايت تبيان با شناسه كابري moffline


مدير انجمن هنرهاي رزمي سايت راسخون با شناسه كاربري bluestar


آرشيو مطالب
بهمن 1388
اسفند 1388

جستجو گر
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :



New Page 2

 

New Page 2

 


 
 

صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  راسخون



Designed By : rasekhoon & Translated By : 14masom