گلچین شعر

زندگی وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند. سهراب سپهری

حافظ گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم

تا زنم آب در میکده یک بار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی

تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت

حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می​طلبد خاطرم ار بگذارند

غمزه شوخش و آن طره​ی طرار دگر

راز سربسته ما بین که به دستان گفتند

هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت

کندم قصد دل ریش به آزار دگر

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست

غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:58 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

قلب بی​حاصل ما را بزن اکسیر مراد

یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است

ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان

وگر ایشان نستانند روانی به من آر

ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن

یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می​گفت

کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:58 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیر

در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ

بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر

چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک

آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص

ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر

صوف برکش ز سر و باده صافی درکش

سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر

دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش

بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر

میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش

بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر

رفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشم

گونه​ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را

که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:51 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

روندگان طریقت ره بلا سپرند

رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب

که نیست سینه ارباب کینه محرم راز

اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنیست

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه گویمت که ز سوز درون چه می​بینم

ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز

چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت

که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز

بدین سپاس که مجلس منور است به دوست

گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز

غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست

جمال دولت محمود را به زلف ایاز

غزل سرایی ناهید صرفه​ای نبرد

در آن مقام که حافظ برآورد آواز


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:50 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ ای سرو ناز حسن که خوش می​روی به ناز

ای سرو ناز حسن که خوش می​روی به ناز

عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل

ببریده​اند بر قد سروت قبای ناز

آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست

چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز

پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

بی شمع عارض تو دلم را بود گداز

صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش

بشکست عهد چون در میخانه دید باز

از طعنه رقیب نگردد عیار من

چون زر اگر برند مرا در دهان گاز

دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت

از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست

بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز

چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان

حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:50 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ درآ که در دل خسته توان درآید باز

درآ که در دل خسته توان درآید باز

بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت

ز خیل شادی روم رخت زداید باز

به پیش آینه دل هر آن چه می​دارم

بجز خیال جمالت نمی​نماید باز

بدان مثل که شب آبستن است روز از تو

ستاره می​شمرم تا که شب چه زاید باز

بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ

به بوی گلبن وصل تو می​سراید باز


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:49 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه​ای زان آب آتشگون که من

در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

می​زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

می​رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته​ست روزی بر لب جانان به سهو

اهل دل را بوی جان می​آید از نامم هنوز

در ازل داده​ست ما را ساقی لعل لبت

جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به غم​هایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش

آب حیوان می​رود هر دم ز اقلامم هنوز


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:48 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ درد عشقی کشیده​ام که مپرس

درد عشقی کشیده​ام که مپرس

زهر هجری چشیده​ام که مپرس

گشته​ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده​ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

می​رود آب دیده​ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده​ام که مپرس

سوی من لب چه می​گزی که مگوی

لب لعلی گزیده​ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج​هایی کشیده​ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده​ام که مپرس


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:48 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ به دور لاله قدح گیر و بی​ریا می​باش

به دور لاله قدح گیر و بی​ریا می​باش

به بوی گل نفسی همدم صبا می​باش

نگویمت که همه ساله می پرستی کن

سه ماه می خور و نه ماه پارسا می​باش

چو پیر سالک عشقت به می حواله کند

بنوش و منتظر رحمت خدا می​باش

گرت هواست که چون جم به سر غیب رسی

بیا و همدم جام جهان نما می​باش

چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می​باش

وفا مجوی ز کس ور سخن نمی​شنوی

به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می​باش

مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ

ولی معاشر رندان پارسا می​باش


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:47 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش

طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه

تسبیح و طیلسان به می و میگسار بخش

زهد گران که شاهد و ساقی نمی​خرند

در حلقه چمن به نسیم بهار بخش

راهم شراب لعل زد ای میر عاشقان

خون مرا به چاه زنخدان یار بخش

یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن

وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش

ای آن که ره به مشرب مقصود برده​ای

زین بحر قطره​ای به من خاکسار بخش

شکرانه را که چشم تو روی بتان ندید

ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش

ساقی چو شاه نوش کند باده صبوح

گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 4:46 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 10 ] [ 11 ] [ 12 ] [ 13 ] [ 14 ] [ 15 ] [ 16 ] [ 17 ] [ 18 ] [ 19 ] [ > ]