|
عکس/ «زینت» زینبیون به شهادت رسید
شهید زینت علی به خیل عظیم دوستان شهیدش در لشکر زینبیون پیوست. |
|

ادامه مطلب
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
یادبود شهید مهدی دهقانی در میبد برگزار میشود مراسم گرامیداشت یاد و خاطره شهید والامقام مهدی دهقانی شورکی در میبد برگزار میشود. به گزارش دفاع پرس از یزد، همزمان با سالروز شهادت ششمین پیشوای شیعیان جهان حضرت امام جعفر صادق(ع) و به منظور گرامیداشت یاد و خاطره شهید مهدی دهقانی و گرامیداشت یاد و خاطره شهید حجت الاسلام و المسلمین شیخ یوسفعلی مهدیپور، طبق سالهای گذشته مراسم روضهخوانی از چهارشنبه مورخ ۱۳۹۵/۵/۵ به مدت ۳ شب بعد از نماز مغرب و عشاء در منزل حجت الاسلام حاج شیخ حسین ملااحمدی واقع در شهیدیه – خیابان ولی عصر کوچه شاهد ۲۷ برگزار می شود. گفتنی است، شهید مهدی دهقانی شورکی فرزند غلامعلی در تاریخ ۲۹ اسفند۱۳۶۰ در عملیات فتحالمبین و در منطقه شوش به فیض شهادت نائل آمد.
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
انوار خدا در خانه "نور خدا" وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در حاشیه سفرش به لرستان به دیدار سید نور خدا جانباز صددرصدی رفت که ۸ سال است که در کما به سر میبرد. به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، علی ربیعی وزیر کار در سفره دو روزه خود به استان لرستان ضمن افتتاح چند پروژه، به دیدار سید نور خدا موسوی جانباز 100 درصد لرستانی نیز رفت. علی ربیعی در صفحه اینستاگرامش نوشت: چند روز پیش، طی سفر دو روزه خود به استان لرستان به دیدار شهید زنده لرستان سید نور خدا موسوی رفتم و در دیدار با شهید زنده لرستان بود که قلمبهدست گرفتم تا از زیباییهای یکخانه بنویسم، خانهای که در آن نور خدا پیچیده است:
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
"آن دو دانشجو اهل جنوب لبنان بودند. گفتند که در بیروت در دانشگاهی مشغول تحصیل هستند. آنها کم و بیش، از فعالیتهای ما در لبنان مطلع بودند و از ربایش حاج احمد متوسلیان و همراهانش خبر داشتند. آنها اعلام کردند که رئیس دانشگاهشان فردی آمریکایی به نام دیوید دوج است و ریاست دانشگاه پوششی است برای کارهای او."
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ایستاده در غبار نقد و بررسی میشود نمایش و نقد «ایستاده در غبار» به همت «دوشنبهفیلم» با حضور «محمدحسین مهدویان» برگزار میشود. به گزارش گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس، نمایش و نقد «ایستاده در غبار» دوشنبه این هفته به همت "دوشنبهفیلم" و با حضور محمدحسین مهدویان، کارگردان و حبیب والینژاد، تهیهکننده این فیلم، و محمدتقی فهیم و سیدناصر هاشمزاده، به عنوان منتقد برگزار می شود. این برنامه امروز دوشنبه، ساعت ۱۶ در مجتمع فرهنگی ۱۳ آبان برگزار می شود. انتهای پیام/ 161
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سه شنبه 5 مرداد؛ بزرگداشت شهدای عملیات مرصاد و شهدای ترور استان البرز بزرگداشت شهدای عملیات مرصاد و شهدای ترور استان البرز روز سه شنبه 5 مرداد در هیئت رزمندگان کرج برگزار میشود. به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، بزرگداشت شهدای مظلوم عملیات مرصاد و شهدای ترور استان البرز، روز سه شنبه 5 مرداد ساعت 17، با سخنرانی سردار حاج اسدالله ناصح، جانشین فرمانده سپاه چهارم بعثت کرمانشاه(عملیات مرصاد) در هیئت انصار الامام رزمندگان واقع در کرج، میدان سپاه، میدان والفجر، بلوار سرداران برگزار میشود. انتهای پیام/ 151
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
عملیات "دفاع سراسری"؛ حلقه مفقوده دفاع مقدس همزمان با آغاز عملیات "فروغ جاویدان" توسط منافقین، رژیم بعث عراق اقدام به تک گستردهای در خرمشهر کرد؛ که لشکر 10 سیدالشهدا در یک روز توانست با کمترین تجهیزات در مقابل لشکر مجهز زرهی دشمن ایستادگی کند و نتیجه جنگ را به نفع ایران تغییر دهد. "اکبر باقری دولابی" رئیس ستاد کنگره شهدای لشکر 10 سیدالشهدا(ع) در گفتوگو با خبرنگار حماسه و جهاددفاع پرس به واکاوی عملیات "دفاع سراسری" که در روزهای پایانی جنگ تحمیلی توسط این لشکر انجام شد، پرداخت. در ادامه ماحصل گفتوگو را میخوانید. پس از پذیرش قطعنامه، رژیم بعث عراق بهانهای برای تجاوز به خاک ایران نداشت و باید به ظاهر نیروهای خود در مرزها کاهش میداد. رژیم بعث که به دنبال امتیاز گرفتن از ایران بود، با پشتیبانی هوایی از منافقین آخرین فرصت خود را امتحان کرد. رژیم بعثی ابتدا اقدام به تکِ گستردهای در خرمشهر کرد و سپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سر پلذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف در آورده و ضمن تخلیه شهر قصر شیرین راه ورود منافقین به داخل خاک جمهوری اسلامی ایران را هموار ساخت. پس از ورود منافقین به داخل خاک ایران، رژیم بعث در جهت پشتیبانی از آنها در چندین نوبت اقدام به بمباران هوایی خطوط نیروهای ایران کرد. منافقین با پشتیبانی رژیم بعث، عملیاتی تحت عنوان "فروغ جاویدان" در تاریخ 3 مرداد 67 را آغاز کردند. آنها قصد داشتند با بهرهگیری از اوضاع نابسامان شهرهای مرزی، به سر پل ذهاب، کرند و اسلامآباد رسیده و در نهایت خود را به کرمانشاه برسانند. نیروهای ایرانی عملیات مرصاد را با رمز "یا صاحب الزمان (عج)" در مقابل تهاجمات منافقین آغاز کردند؛ که توانستند آخرین برگ زرین دفاع رزمندگان در جنگ هشت سال دفاع مقدس را به دست آورند. خوشبختانه آخرین توطئه منافقین نیز با شکست مواجه شد. از سوی دیگر لشکر سه زرهی عراق با پشتیبانی تیپ 12 زرهی از سه راهی کوشک – زید به سمت جاده اهواز – خرمشهر حرکت و آنجا را اشغال کردند و همچنین قصد داشتند در سه راهی صاحب الزمان(عج) به منافقین الحاق شوند. سه گردان امام حسین(ع)، امام حسن(ع) و حضرت زینب(س) به فرماندهی شهید سعید برات برای مقابله با تهاجم رژیم بعث وارد عمل شدند. این عملیات در تاریخ یک مرداد 67 صورت گرفت. لشکر 10 سیدالشهدا با کمترین امکانات در مقابل این لشکر مجهز ایستاد؛ به گونهای که ما 40 آرپیجی داشتیم و دشمن هم 150 تانک داشت. از طرفی ما اطلاعات کاملی از اوضاع منطقه نداشتیم؛ به همین جهت یکی از گردانها به اشتباه، نیروهای عراقی را دور زده و خود را به پشت آن رساند. این گردان با حدود 200 نفر نیرو عملیات را آغاز کرد و در نهایت حدود 190 شهید تقدیم کشور کرد. این عملیات با لطف الهی و رشادت رزمندگان با موفقیت انجام شد. آن روز رزمندگان لشکر 10 سیدالشهدا (ع) توانستند نتیجه جنگ را از پنج صبح تا سه بعدازظهر به نفع ایران تغییر دهند. یکی از رزمندگانی که در این عملیات به اسارت درآمده بود روایت میکرد: "به سمت یکی از نیروهایی که در روبروی ما بود، رفتم. به گمان اینکه یکی از نیروهای ایرانی است؛ با او فارسی صحبت کردم. به قدری به او نزدیک شدم که چهره او را واضح میدیدم. با نیشخندش متوجه شدم که بعثی است. به سرعت فرار کردم. آنها که تعدادشان چند برابر ما بود، به سمتم آمدند. ابتدا سوار ماشین تویوتا شدم و سعی کردم فرار کنم؛ اما محاصره شدم. آنها به راحتی در همان لحظات اولیه میتوانستند من را اسیر کنند؛ اما ابتدا با تانک و آرپیجی که به اطرافم پرتاب میکردند سعی در بازی کردن با من داشتند. کمی که خود را سرگرمِ کردند، من را اسیر کردند." این عملیات حلقه مفقوده دفاع مقدس تا به حال است .انتظار میرود پژوهشگران حوزه دفاع مقدس در این عرصه تحقیقات گستردهای را ترتیب دهند؛ تا مردم از وقایع پشت پرده آن زمان آگاه شوند. انتهای پیام/ 131
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 11:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
گفتم «حالا کو تا شهادت؟ یه چیزی بگو اندازت باشه» خواهر شهید دهقان نقل کرد، سر مزار شهید جهانآرا از محمدرضا فیلم میگرفتم؛گفت این فیلمها را بعد از شهادتم پخشکن. من هم شروع به خندیدن کردم و گفتم «حالا کو تا شهادت...» به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، محمدرضا دهقان متولد 26 فروردین ماه سال74 فرزند دوم و پسر ارشد خانواده و از کودکی پسری بسیار بازیگوش و پر جنب و جوش بود.بسیار شوخ طبع بود و در مدرسه و دانشگاه با دوستانش شیطنت میکرد.دوران دبیرستان را در دبیرستان امام صادق(ع) منطقه2 تهران در رشته علوم و معارف اسلامی گذراند و علاقه بسیار زیادی به رشته علوم سیاسی داشت. چون علاقه زیادی به قشر روحانیت داشت رشته فقه و حقوق را در مدرسه عالی شهید مطهری انتخاب کرد و به ادامه تحصیل پرداخت. چون دو دایی محمد رضا شهید شده بودند از کودکی با مفهوم شهید و شهادت آشنا شده و در این مسیر قرار گرفت و علاقه خاصی به مطالعه سیره شهدا داشت. شهید محمدرضا دهقانامیری از شهدای دهه هفتادی مدافع حرم حضرت زینب(س) بود که 21 آبان سال 94 در سن 20 سالگی طی عملیاتی مستشاری در حلب سوریه به فیض شهادت نائل شد. ویژگیهای محمدرضا دهقان، از نگاه مادر و خواهر او که روزها و سالها شاهد بزرگ شدن فرزند و برادر خود بودهاست، رنگ متفاوتی دارد. بخش این گفتگو در ادامه میآید: پدرم به محمدرضا میگفت خونت مثل سرخی خون شهیدان است و حیف است که بمیری؛ باید شهید شوی شهید دهقان از کودکی تا بزرگسالی چهویژگیهایی داشت؟ مادر شهید: محمدرضا پسری پرجنبو جوش و فوقالعاده شیطان و بازیگوش در دوران کودکی بود که تا بزرگسالی این موضوع ادامه داشت. من و پدرش سعی کردیم روی اخلاق و روحیات فرزندانمان بسیار کار کنیم و رعایت قوانین اسلام نیز برای ما بسیار مهم بود و محمدرضا در چنین محیطی رشد کرد و بزرگ شد. محمدرضا خیلی تحت تاثیر پدربزرگش بود، پدر من پدر دو شهید است و بر روی این موارد از کوچکی با محمدرضا صحبت میکرد و در این زمینه زمان بسیاری را صرف بچهها میکرد. یادم هست که محمدرضا در سن 4،5 سالگی اتفاق خیلی نادر و بدی برایش افتاد. روز تاسوعا بود که دایی بزرگش مشغول کوتاه کردن موهای محمدرضا بود، همینطور که به کوتاه کردن موها ادامه میداد پشتش به پنجره آهنی برخورد کرد و این پنجره که 30 سال بود به ندرت باز میشد از لولا درآمد و درست روی سر محمدرضا افتاد. به فاصله دو دقیقه خون تا شعاع نیم متری پخش میشد و تمام هیکل محمدرضا را فرا گرفت که ما گمان کردیم محمدرضا مرده اما محمدرضا هیچ عکسالعملی نشان نمیداد. بعد از آنکه او را به بیمارستان بردیم و پدرم این موضوع را دید به محمدرضا گفت: خونت مثل سرخی خون شهیدان است و حیف است که بمیری باید شهید شوی. محمدرضا در این خانواده که مدام حرف از شهید و شهادت بود بزرگ میشد و هر سال سالگرد شهادت برادرانم را میدید. دو برادرم در دفاع مقدس شهید شدند. شهید محمدعلی طوسی که در سال 63 در محور عملیاتی سردشت - بانه در نبرد با کوموله شهید شد.برادر دومم شهید محمدرضا طوسی نیز در سال 66 در عملیات نصر8 ماووت عراق شهید شد و محمدرضا دو برادر شهیدم را بسیار دوست داشت.هر دفعه که وارد دامغان میشدیم به اصرار محمدرضا اول بر سر مزار برادرانم میرفتیم و وقتی که از دامغان خارج میشدیم نیز به سر مزار برادران شهیدم میرفتیم. محمدرضا از کودکی تا بزرگیاش هر دفعه که سوالی برایش پیش میآمد نزد من میآمد و میگفت از اخلاق و رفتار و غیرت و شهامت داییهایم برایم بگو و من هم سر فرصت برایش کامل توضیح میدادم. رابطه شما با محمدرضا چگونه بود؟ خواهر شهید: از آنجایی که اختلاف سنی من و محمدرضا زیاد نبود جدای از فضای خواهر و برادری, فضای بین ما فضایی حمایتگرانه بود. از دوران کودکی تا بزرگسالی هر جا من نیاز به کمک داشتم محمدرضا واقعا کم نمیگذاشت و این موضوع دو طرفه بود و چون اختلاف سنی ما کم بود خیلی همدیگر را درک میکردیم. چرا اسم محمدرضا را برایش انتخاب کردید؟ مادر شهید: محمدرضا 7 سال بعد از شهادت برادرم به دنیا آمد من در خواب دیدم که برادر بزرگم آقامحمدعلی یک کودکی دردستانش است و به من گفت بیا این محمدرضای شماست. من وقتی به کودک نگاه کردم دیدم که این کودک چقدر زیباست و خیلی منقلب شده بودم. در روزهای بعد به همسرم میگفتم من مطمئنم فرزندمان پسر است و دلم میخواهد که اسمش را محمدرضا بگذارم که همین هم شد. دلیل انتخاب رشته فقه و حقوق چه بود؟ مادر شهید: محمدرضا دوران دبیرستان را در مدرسه امام صادق(ع) منطقه 2 تهران در رشته معارف و علوم اسلامی گذراند و علاقه بسیار زیادی به رشته علوم سیاسی داشت. در سال اول دبیرستان که بود میگفت دلم میخواهد یک دیپلمات شوم، وقتی به سال سوم و چهارم رسید کاملا نظرش عوض شد چون 3 نفر از داییهایش روحانی بودند علاقه خاصی به این قشر داشت و میگفت دلم میخواهد به رشتهای بروم که به دروس حوزوی مرتبط باشد. بعد بر روی رشتهها و دانشگاهها تحقیقات زیادی کرد و رشته حقوق را انتخاب کرد. رشته فلسفه و کلام اسلامی را در دانشگاه رضوی مشهد قبول شد و حتی برای مصاحبه هم رفت ولی با مشورت مشاوران و اساتید دانشگاه به این نتیجه رسید که در تهران ادامه تحصیل بدهد. مشهد را از این نظر دوست داشت که میگفت آنجا در زیر سایه امام رضا(ع) درس میخوانم ولی رشته حقوق را امتحان داد و در دانشگاه شهید مطهری تهران ادامه تحصیل داد. به خاطر علاقهای به دوستانش قضیه رفتن سوریه را به آنها نگفت چه اتفاقی افتاد که تصمیم به رفتن به سوریه گرفت؟ مادر شهید: محمدرضا از کلاس دوم دبیرستان مدام حرف از شهید و شهادت میزد و اطلاعاتش هم راجع به شهدا خیلی زیاد بود. ساعتها با خواهرش مینشستند و کتابهای متفاوتی در خصوص دفاع مقدس را مطالعه میکردند و در خانه ما یک رسمی است که خیلی راحت راجع به شهدا صحبت میشود و کسی در خانه به این موضوع بیتفاوت نیست. دید محمدرضا از کلاس چهارم دبیرستان به این موضوع پررنگتر شد. با یک نفر که در آموزشگاه نظامی فاتحین بود آشنا شد و سریع جذب آن نفر شد. محمدرضا متوجه شد که این فرد میتواند او را به آرزوهای درونیاش برساند و خودش هم سرش برای این چیزها درد میکرد. از سال چهارم به صورت پراکنده در آموزشگاه نظامی رفت و آمد داشت و وقتی وارد دانشگاه شد این موضوع بیشتر شد و نزدیک به دو سال آموزشهای مختلفی را دید. محمدرضا کسی بود که خواست درونی خودش را نشان نمیداد و بسیار شوخ طبع بود و در دانشگاه با دوستانش شیطنت میکرد و در حین این شیطنت معنویت درونش را خیلی کم بروز میداد. دوستانش را خیلی دوست داشت و برایشان سنگ تمام میگذاشت و اخلاق خصوصیات خاص خودش را داشت. محمدرضا اصلا کینهای نبود و چیزی در دلش وجود نداشت و صاف و ساده بود. به خاطر اینکه آن عشق و علاقهای که به دوستانش داشت و میترسید که این قضیه باعث شود سخت از دوستانش دل بکند قضیه آموزشهای نظامی و بحث سوریه را به دوستانش نگفت. اگر نگذاری من به سوریه بروم جواب حضرت زینب(س) را چه می دهی؟ واکنش شما در خصوص رفتن محمدرضا به سوریه چه بود؟ مادر شهید: محمدرضا آن دو سالی که آموزش نظامی میدید مدام و به صورت علنی از شهید وشهادت حرف میزد. به او میگفتم که ما الان در امنیت کامل هستیم برای چه آموزشهای نظامی میبینی اما محمدرضا جوابهای عجیب و غریبی میداد که من را مجاب و راضی میکرد. مثلا میگفت مادر شما فکر کن همین فردا امام زمان(عج) ظهور کند و دستش را روی شانه من بگذارد, زمانی که من را یک جوان خوار و ضعیف و نحیف ببیند خوشحال میشود یا زمانی که من را یک جوان ورزیده و تکاور ببیند.من دلم میخواهد سرباز امام زمان باشم پس باید از همه نظر آماده شوم.وقتی محمدرضا این حرفها را میزد من خیلی ترس داشتم. زمانی که میخواست به کربلا برای زیارت برود نگران بودم از کاروان جدا میشودو به جبهه نبرد علیه داعش برود. محمدرضا خیلی ساده و روان از شهادت حرف میزد و میگفت من در حلب سوریه شهید میشوم و شما نمیگذارید که به جنگ بروم و وقتی این جوابها را میداد من اصلا نمیدانستم چه جوابی به او بدهم. بعد از شهادت محمدرضا گاهی وقتها زمانی که دلتنگیهای مادرانه به سراغم میآید پدر محمدرضا به من میگوید خودت کردی که رحمت بر خودت باد! شما خودت از کودکی تا بزرگی باعث شدی تا محمدرضا اینگونه تربیت شود و این راهی بود که خودت جلوی پایش گذاشتی.این یک راه حقی بود که محمدرضا انتخاب کرده و من در مقابل راه حق او هیچ وقت مانع نشدم و جزو آرزوهایم بود که بچههایم راه حق را ادامه دهند. حدود یک سال قبل از شهادت به من گفت مادر شما فکر کن حضرت زینب بیاید و از شما بپرسد که شما یک جوان رشید و کار آزموده و آموزشدیده دارید و من الان برای دفاع از حرمم به جوان شما نیاز دارم جواب حضرت زینب را چه میدهید؟ این سوال به ظاهر ساده محمدرضا برای یک مادر خیلی سخت است. یادم هست که یکی دو هفته در این باره فکر میکردم که مگر من میتوانم از محمدرضا بگذرم. من برای این جوان که زحمت کشیدهام تا بزرگ شود ولی خوشحالم از اینکه توانستم در این امتحان سربلند بیرون بیایم. عکسالعمل پدر محمدرضا در این خصوص چه بود؟ مادر شهید: محمدرضا یک ماه قبل از رفتنش ساعت 12 شب پدرش را صدا کرد و در داخل اتاقش برد و خیلی راحت به او گفت که میخواهم به سوریه بروم. پدرش به او گفت مگر تو را به سوریه میبرند فکر نمیکنم که ببرند. محمدرضا گفت که میبرند.چون پدر محمدرضا رزمنده دفاع مقدس بود و جنگ را درک کرده بود خیلی راحت قبول کرد و رضایت داد. محمدرضا راهش را انتخاب کرده بود و برای رفتن به سوریه مانند اسپند روی آتش بود و بال بال میزد. مخصوصا اینکه یکی از صمیمیترین دوستانش به سوریه رفته بود و محمدرضا از این موضوع خیلی ناراحت بود. محمدرضا گفت که در حلب شهید می شوم واکنش شما برای رفتن محمدرضا به سوریه و داستان اینکه گفته بود من در حلب شهید میشوم چه بود؟ خواهر شهید: دو سال قبل از شهادت محمدرضا که هنوز آموزشهای نظامی شروع نشده بود سر مزار شهید جهانآرا بودیم و محمدرضا عادت داشت روی مزار شهدا را با گل تزئین کند. در همین حین من در حال فیلمبرداری از محمدرضا بودم. به من گفت این فیلمها را بعد از شهادتم پخشکن. من هم مثل همیشه شروع به خندیدن کردم و به او گفتم «حالا کو تا شهادت یک چیزی بگو اندازهات باشه». در همین حین به او گفتم «حالا قرار است کجا شهید بشی»، گفت «دمشق»، گفتم «تو بروی دمشق دمشق کجا میره؟ یک چیزی بگو واقعا بشه». گفت «اگر دمشق نشد حلب شهید میشوم». همان موقع این صحبتها به نظرم شوخی آمد الان وقتی به شوخیهای محمدرضا نگاه میکنم میبینم یا میدانسته و این حرفها را میزده و یا خدا شوخیهایش را خریده است. در آن دو سالی که آموزش میدید خیلی از آموزشهای نظامی و خرابکاریها و شیطنتهای داخل پادگان میگفت به همین سبب خیلی نگران او بودم چون میدانستم توی چهارچوبهای تعیین شده نمیگنجد و قائل به محدود بودن نیست و زمانی که داشت میرفت به او خیلی سفارش کردم که مراقب خودش باشد. ولی بعد از جریان سوریه شنیدم در همان چارچوبی که فرمانده مشخص کرده با جسارت عمل کرد. زمانی که محمدرضا سوریه بود چون عکسهایش را دوست داشتم مدام عکسهای پروفایلش را چک میکردم و وقتی عکسش قشنگ بود قربان صدقهاش میرفتم. یادم است یک عکسی گذاشته بود که یک دشت شقایق بود و بالای آن نوشته بود «قول میدهم مادر که شهید شوم آخر» آن عکس را که دیدم بهش پیام دادم که خیلی عکس قشنگی است انشاءالله که شهید شوی. بعد جواب داد و گفت خیلی خسیسبازی درمیآورد انشاءاللهاش را چند بار بگو و دائم دعا کن که من شهید شوم. محمدرضا شهادت ذکر لبش بود و آنقدر از شهادت میگفت که برای ما عادی شده بود. چرا اسم حسین وصالی را برای خودش انتخاب کرد؟ مادر شهید: محمدرضا علاقه زیادی به شهید اصغر وصالی فرمانده پاوه داشت و همیشه میگفت غیرتی که اصغر وصالی در پاوه و کردستان وسنندج به خرج داده قابل تحسینه و می گفت من دوست دارم اسمم اصغر وصالی باشه و بهش می گفتیم که تو با فرمانده جنگ اشتباه گرفته میشی. بخاطر عشق و علاقه ای که به امام حسین (ع) داشت اسم حسین را انتخاب کرد و در دوسال که آموزش نظامی میدید با یک اسلحه آموزش می دید و خط نستعلیق بسیار زیبایی داشت و اسم حسین وصالی را روی اسلحهاش حکاکی کرده بود و با همان اسلحه به سوریه رفت. از روزی که برای رفتن به سوریه آماده می شد بگویید؟ مادر شهید: ساعت 6 صبح زمانی که مشغول جمع کردن وسایلش بود برای رفتن به سوریه کمکش کردم تا ساکش را ببندد. وسایلش را جمع کردم و برایش یک مقدار مواد مغذی گذاشتم. آن لحظهای که مشغول جمع کردن وسایلش بودم دل خودم آشوب بود و تمام قلب و بدنم میلرزید ولی سعی کردم در چهرهام بروز ندهم که مبادا محمدرضا ناراحت شود و از رفتن منصرف شود. حدود ساعت 7 صبح بود و در بین حرفهایم به او گفتم محمد عزیزم امیدوارم سوریه بهت خوش بگذرد.عادت زیادی به هروله کردن و حسین حسین داشت,تا این حرفها را بهش زدم سریع بلند شد و مداحی حاج محمود کریمی را با صدای بلند گذاشت و توی اتاق میدوید و هروله میکرد و به صورت خودش میزد و هر دفعه میآمد و سر من را میبوسید.در آن زمان روی زمین نشسته بودم با دویدنهای محمدرضا و با هر بوسهای که بر روی سرم میزد و میگفت «مامان راضیام ازت, قربونت برم, تو چقدر خوبی»،خردشدن خودم را میدیدم اما با خیال راحت بدرقهاش کردم. منبع:تسنیم
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 11:57 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
عملیات مرصاد، صحنه انتقام الهی و شکست استراتژیک منافقین بود اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان زنجان به مناسبت سالروز عملیات مرصاد طی بیانیهای این عملیات را صحنه انتقام الهی و شکست استراتژیک منافقین معرفی کرد. به گزارش دفاع پرس از زنجان، در بیانیه اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان زنجان آمده است: هشت سال دفاع مقدس ملت ایران برابر جنگ تحمیلی و هجوم همهجانبه دشمنان انقلاب و نظام اسلامی حاوی رخدادها و حوادث آموزنده و عبرتانگیز است؛ که تأمل و تعمق پیرامون آن خواهد توانست کشور و جامعه را با هوشمندی و درایت در بستر تاریخ و آوردگاههای حساس و سرنوشتساز آینده راهنمایی کند. این بیانیه میافزاید: اقدام جنایتآمیز و خیانتبار منافقین در هجوم به میهن اسلامی در دوران جنگ تحمیلی و در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطعنامه 598 زمینههای لازم برای پایان جنگ و عبور سرافرازانه ملت ایران از این فتنه فرامنطقهای را فراهم آورده بود، از جمله این رخدادهای مهم و عبرتآموز به شمار میرود. در ادامه این بیانیه آمده است: پنجم مردادماه سال 67 منافقین قصد داشتند طی عملیاتی موسوم به «فروغ جاویدان» به خیال شوم خود موجبات نابودی انقلاب و فروپاشی نظام اسلامی را فراهم آورند؛ اما رزمندگان اسلام در عملیاتی متقابل با نام «مرصاد» عناصر منفور گروهک نفاق را در تنگه مرصاد حد فاصل گردنه حسنآباد و گردنه چارزبر و در نزدیکی کرمانشاه در کمین خود گرفتار کرده و با وارد ساختن ضربات مهلک «غروب جاویدان» را برای آنها رقم زدند. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: عملیات مرصاد با رمز مقدس «یا صاحبالزمان(عج)» در پنجم مردادماه سال 67 با حضور دو گردان از استان زنجان (گردان علی بن ابیطالب و گردان سید الشهداء) برای مقابله با حرکت منافقین و بازپسگیری مناطق اشغال شده در خطوط جبهه میانی جنگ با فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پشتیبانی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی انجام گرفت؛ که با درهم کوبیدن منافقین و ضدانقلاب و متلاشی شدن یگانهای نظامی آنان و صدها کشته و مصدوم، پیروزی بزرگ فرزندان خمینی کبیر(ره) را رقم زد و این شکست سرافکندگی کاخ سفید و رسوایی رسانههای امپریالیستی و صهیونیستی حامی صدام و منافقین را آشکارا در معرض قضاوت جهانیان قرار داد. این بیانیه در پایان با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان حماسهساز و همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدس بهویژه 42 شهید استان زنجان در عملیات افتخارآمیز مرصاد و تأکید بر ضرورت بازنمایی مقاومت و پایداری ملت ایران در جنگ تحمیلی آمده است: عملیات مرصاد از یک سو نمادی ماندگار و الهامبخش از وحدت، یکپارچگی ملی و عزم و اراده امام و امت در جامعه اسلامی برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور و پاسداری از ارزشها و آرمانهای سترگ انقلاب اسلامی و از سوی دیگر مظهر نفرت و بیزاری ملت ایران از جنایتکاران، متجاوزان و دشمنان در هشت سال دفاع مقدس است. انتهای پیام/
[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 11:56 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
مادر شهیدان برزگر گلمغانی به فرزندان شهیدش پیوست حاجیه خانم سریه ملازمی، مادر مکرمه شهیدان سردار شاپور و علیرضا برزگر گلمغانی به فرزندان شهیدش پیوست. به گزارش دفاع پرس از اردبیل، حاجیه خانم سریه ملازمی، مادر مکرمه شهیدان سردار شاپور و علیرضا برزگر گلمغانی پس از ماهها تحمل درد و رنج بیماری و کهولت سن، سرانجام جان به جان آفرین تسلیم کرد و به فرزندان شهیدش پیوست. پیکر آن مرحومه عصر روز یکشنبه با حضور استاندار، فرماندار اردبیل و نمایندگان مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی، مدیران و مسئولین ادارات کل، فرماندهان انتظامی و نظامی، ایثارگران و همرزمان شهیدان سردار شاپور و علیرضا برزگر گلمغانی و عموم مردم شهیدپرور اردبیل از مقابل مسجد معجز تشییع شد و در گلزار شهدای غریبان این شهر در کنار فرزندان شهیدش آرام گرفت. به همین مناسبت امروز مراسم بزرگداشت آن مرحومه از ساعت 14:30 در همان مسجد برگزار خواهد شد. یادآور میشود سردار شهید شاپور برزگر گلمغانی در تاریخ 1362/8/13 در منطقه پنجوین عراق و شهید علیرضا گلمغانی در تاریخ 1363/6/24 در اهواز به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. انتهای پیام/

ادامه مطلب

انوار خدا در یکخانه، یکخانه و چند زیبایی
یک زیبایی، نور خدای ساکت و خوش بر روی یکتخت، ظاهری بیهوش اما مطمئنم ناظری دلسوز و آگاه به خانه و جامعهاش است.
او در راه امنیت جامعه و زندگی بهتر برای دیگران، شیرینترین موهبت الهی همانا جان خود را در طبق اخلاص گذاشت.
زیبایی دیگر همسر این مرد بود. گویی بیش از گذشته با عشق و علاقه در خدمت همسرش بود او با زخمهای زیاد بر روح خود از زمانه، اجازه نداد که همسرش زخم تن بگیرد.
زیبایی دیگر زهرا سادات و دل نوشتههای او بود و پسر نازنینش که با جسم پدرحال میکرد و باوجود کودکی، رفتاری بزرگ منشانه داشت. من با حضورم در این خانه جان تازهای گرفتم.
پی نوشت: سید نور خدا موسوی یکی از جانبازان سرافراز نظام مقدس اسلامی است که در درگیری با گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی از ناحیه سر مجروح شد و اکنون هشت سال است که با 100 درصد جانبازی در کما به سر میبرد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب


ادامه مطلب


عملیات مرصاد
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب
