شهید بنکدار به عنوان معاون گردان کمیل نیز در این محاصره در روز ۲۱ بهمنماه ۱۳۶۱ بر اثر اصابت گلوله خمپاره از ناحیه چپ بدن زخمی شد و بعد از چند ساعت خونریزی در کانال کمیل واقع در فکه به شهادت رسید.
ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
روايت جانباز «سيد شهابالدين بسام تبار» از عمليات والفجر2 در تابستان سال62
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
۲۱ بهمن ماه، سی و یکمین سالروز شهادت شهید علیرضا بنکدار معاون گردان کمیل است. از شهدای کانال کمیل که در عملیات والفجر مقدماتی تا پای جان دلیرانه جنگید و پیکر او جزء شهدای مفقودالجسد والفجر مقدماتی است.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:04 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
40 روز در استقبال از شهادت روزهدار بود به عنوان غواص خط شکن در عملیات حضور داشت که با همرزمانش در سیاهی شب از موجهای عظیم رودخانه اروند گذشتند
شهید علیعباس حسینپور یکی از 94 شهید دانشجوی لرستان است.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:04 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
کارش را هم در بانک رها کرد. از سپاه نامه دادند تا ایشان به آنجا مأمور شوند؛ اما بانک نپذیرفت و مدتی هم حقوقش را قطع کردند؛ اما حبیب گفت: «من رو اخراج کنید، اما من میرم جبهه».
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
در راه، تنها چیزی که از خدا خواستم این بود که وقتی بالای سرش میرسم، زنده باشد و به خدا قول دادم که دیگه هیچ چیز ویژهای از او نمی خواهم...
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:02 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ایامی که آن را سپری میکنیم، لحظه به لحظهاش عجین است با غرورانگیزترین روزهای عاشقی سربازان امام راحل که با رشادت و جسارتشان حماسهای بس عظیم به نام «عملیات والفجر هشت» آفریدند، عملیاتی که رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا نخستین نفراتی بودند که وارد شهر فاو عراق شدند و پرچم مبارک گنبد امام رضا(ع) را بر فراز بلندترین مسجد فاو به اهتزاز در آوردند، «محمد موظف رستمی» از رزمندگان این لشکر به بیان خاطرهای زیبا از آن روزهای شور و شعور پرداخته که تقدیم به مخاطبان میشود.
در فاو، کمک بیسیم چی قائمشهر ی با من بود به اسم محمود، 15 سال بیشتر نداشت، شاید همین سن کمش باعث میشد گاهی بیاحتیاطی کند و بیش از حد از مواضع خودی فاصله بگیرد.
خاکریز دشمن هم بسیار مستحکم بود و طوری ساخته شده بود که دید خیلی خوبی به منطقه ما داشت و کوچکترین حرکت ما با آتش سنگین جواب داده میشد، این در حالی بود که ارتفاع سنگر ما نیم متر بود و ما مجبور بودیم نماز را حتی نشسته بخوانیم.
استفاده از امکانات سنگر خیلی برای مان مقدور نبود، شاید یکی از دلایل جنب و جوشهای نامعقول محمود همین بود، البته من هم در آن وقت 18 سال بیشتر نداشتم.
یک روز محمود از سنگر خارج شده بود که صدای اصابت خمپاره 60 و بعد از آن فریاد «یا مهدی(عج)» به گوشمان رسید، سراسیمه از سنگر بیرون آمدیم ببینیم چه اتفاقی افتاده، دیدیم ترکشهای خمپاره به محمود برخورد کرده و یک دستش را کامل برده و قسمتهایی از شکمش پاره شده، خیلی متأثر شدم، سرش داد زدم: «اینجا چه کار میکنی؟ آخر؛ کار دست خودت دادی». دیدم دارد لبخند میزند، بعد با همان حالش بریده بریده گفت: «سیمهای تلفن قورباغهای قطع شده بود، رفته بودم وصلشان کنم».
محمود را با آمبولانس به عقب فرستادیم، هیچ وقت لبخندش را در آن حال وخیم فراموش نمیکنم.
حیات
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 10:58 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
در پایان از شما میخواهم اگر جسمم برگشت، در قبر چشمانم را باز بگذارید تا کوردلان بدانند که کورکورانه به این راه نرفتم، دستانم را باز بگذارید تا راحت طلبان و دنیا پرستان ببینند که چیزی با خود به آن دنیا نمیبرم و مشتانم را گره کنید، تا ملحدان و منافقان بدانند که حتی جسم بیجانم نیز نخواهد گذاشت، حتی لحظهای آرامش به خود ببینند.
سالهایی نه چندان دور پیش از این، انسانهایی همچون پهلوان تختی در میدانهای ورزشی و اخلاقی ما چنان ظهور کردهاند که هنوز شعاع تلألؤشان در عرصههای قهرمانی ایرانمان میدرخشد و از این دست قهرمانان ملی بسیارند و شاید بالاتر از همه آنها کسانی بودهاند که در عرصه مبارزه در راه اسلام و دفاع مقدس نیز خوش درخشیدهاند و ما امروز که روایت یکی از این پهلوانان را برایتان مرور میکنیم، این پرسش در ذهن پدید میآید که آیا قهرمانان امروز ما توانستهاند جای خالی این پهلوانان ملی را پر کنند؟!
[ یک شنبه 10 خرداد 1394 ] [ 12:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
جملات بالا بخشی از خاطره علیمحمد اسدی جانشین گردان حضرت زینب (س) لشکر 10 سیدالشهدا (ع) در دوران دفاع مقدس است.
اسدی میگوید: قبل از عملیات «کربلای 4»، رزمندگان به مدت 60 یا 70 روز با خانواده خود در ارتباط نبودند تا مبادا عملیات لو برود. همین مسأله موجب شد که پس از شکست عملیات «کربلای 4» که فرماندهان از آن «عدمالفتح» یاد میکردند،تعداد بسیاری از رزمندگان درخواست مرخصی کنند.
از سوی دیگر با توجه به بررسی و تجربهای که داشتیم میدانستیم عراق پس از هر عملیات چه موفق چه ناموفق نیروهای خود را برای بازسازی، روحیه یا پاداش دادن به مرخصی میفرستد بنابراین فرماندهان باید نیروها را برای حضور در منطقه قانع میکردند تا عملیات «کربلای 5» طرحریزی و اجرا شود اما قانع کردن رزمندگان بسیار دشوار بود. همانند دیگر فرماندهان، سردار علی فضلی نیز به فرماندهان گردان اعلام کرده بود که نیروها را برای حضور در منطقه قانع کنند.
در این میان یک طلبه به نام «سعید نخبه زعیم» که میدید بسیاری از نیروها میخواهند مرخصی بروند، در فرصتی که داشت به شهر رفته بود و مقداری پاره کفن خریده بود. صبح یکی از روزها در صبحگاه با کفن حاضر شد.پوتینهایش را پر از شن و از گردن خود آویزان کرده بود.فریاد میزد: «اینجا کربلا و عاشورا است باید به فرمان فرماندههانمان گوش دهیم». سپس سر ستون شد و به سمت میدان صبحگاه حرکت کرد. در آن روز یک تکه پارچه نیز آورده بود و هر کسی که در آن صبحگاه حضور داشت روی آن امضا کرد که تا پای جان پشت فرمانده بایستد.
آن روز حدود 12 یا 13 هزار نفر نیرو در صبحگاه حضور داشتند. این مسئله موجب شد که حاجعلی فضلی فرمانده وقت لشکر 10 لشکر سیدالشهدا (ع) اعلام آمادگی بکند. از سوی دیگر کار «سعید نخبه زعیم» در دیگر یگانها نیز پیچیده شد و دیگران نیز یا الگو گرفتن از او اعلام آمادگی کردند.
سرانجام عملیات «کربلای 5»، اجرایی شد. استحکامات و موانع بسیاری پیشروی رزمندگان از سوی رژیم بعث عراق قرار گرفته بود. مهمترین و دشوارترین این استحکامات «دژ شلمچه» بود که توسط متخصصین غربی احداث شده بودند اما پس از نفوذ و پیشروی رزمندگان اولین کسی که از گردان حضرت زینب (س) پرچم ایران را در «دژ شلمچه» به اهتزاز درآورد، همین طلبه بود. «نخبه زعیم» در جریان همین عملیات به شهادت رسید.
[ یک شنبه 10 خرداد 1394 ] [ 12:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
بهمن ماه دومین سالگرد شهادت سردار احمد سیافزاده از فرماندهان سابق دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه و مسئول عملیات قرارگاه کربلا دردوران هشت سال دفاع مقدس بود. به همین مناسبت مروری داریم بر خاطره سردار سرتیپ محمدنبی رودکی (فرمانده وقت لشکر19 فجر در دوران دفاع مقدس) در مورد این سردار شهید.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
سردار شهيد حبيب الله شمايلي، قائم مقام فرماندهي لشکر7ولی عصر(عج) از شهرستان مؤمن بهبهان برخاسته بود.
از نخسین روز تجاوز دشمن بعثی به سرزمین مقدس ایران اسلامی تا روزی که به شهادت رسید، لحظه ای آرام نگرفت.
او در جبهه ماند تا اين كه شلمچه شد قربانگاه او؛ شلمچهاي كه كربلاي جنوب ناميده شده است.
ادامه مطلب
در میان فرماندهان دفاع مقدس، برخی هنوز هم که هنوز است گمنامند و یا آنطور که باید، شناسانده نشده اند. سردارانی که شاید یکی از دلایل مهجوریت آنها این بود که در آغازین روزهای جنگ به شهادت رسیدند و شاید تقصیر گمنامی آنها را باید از همرزمانشان پرسید.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
رودکی میگوید: بنده با حاج احمد سیافزاده اواخر سال 61 آشنا شدم. ایشان در آن دوره، معاونت طرح و عملیات قرارگاه کربلا بودند و بنده هم فرماندهی لشکر 19 فجر شیراز را برعهده داشتم. بنا به اقتضای مسئولیتهایمان در جلسات و مناطق بسیاری همدیگر را ملاقات میکردیم. آنچه به یاد دارم ادب و احترام ایشان به همرزمان خود بود. همچنین انس و الفتی که هر روزه با قرآن داشت که ایشان را شخصی نورانی و اهل تدبر نموده بود.
ادامه مطلب