دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

اصغر دچار ایست قلبی شد. لحظات سخت و نفس‌گیری بود. دکتر و پرستارها دست بردار نبودند. احساس کردم همه فشاری که به اصغر وارد می‌کنند، به من وارد می‌شود. زجر می‌کشیدم. تحملم تمام شد. فریاد زدم: «ولش کنید! بسه دیگه... اذیتش نکنید.»



مریم کاظم زاده از معدود خبرنگاران و احتمالا تنها زنی است که در حین درگیری های پاوه به آنجا سفر کرد و شروع به تهیه گزارش از وضعیت مردم نمود. او در این سفر با دکتر چمران و گروه دستمال سرخ‌ها همراه می‌شد و در بدترین شرایط به ثبت وقایع آن روزها مشغول بود. شاید همین جسارت و شجاعت او بود که فرمانده گروه دستمال سرخ‌ها دل در گرویش گذاشت و با او ازدواج کرد. اگر چه روزگار با این زوج یار نبود و تنها مدتی کوتاه توانستند در کنار هم باشند آن هم در شرایط جنگی اما مریم کاظم زاده هنوز با عشق خاصی از اصغر وصالی و خاطرات آن روزها صحبت می‌کند. وی در کتاب خبرنگار جنگی آغاز زندگی مشترکش را با فرمانده دستمال سرخ‌ها اینگونه تعریف می‌کند:

*یه خبری شده اما هیشکی جرات نداره به شما بگه


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

9 سال پس از شهادت فرزندم، همراه همسرم به مکه رفتیم.پیش از اعزام به مکه من را از اینکه ممکن است گم شوم‌،بدزدند یا بلایی سرم بیاید ترسانده بودند. برای همین با اضطراب سوار هواپیما شدم اما پس از اینکه به مکه رسیدم مدام حضور فرزندم را در کنار خودم حس کردم که از من مراقبت می‌کند... 


 

جملات بالابخشی از سخنان «حبیبه قدیری» مادر شهید «خسرو صالح‌زاده» به مناسبت سالروز شهادت فرزندش بر سر مزار این شهید است.

 

اگرچه به دلیل گذشت ایام و کهولت سن بخشی از خاطرات حاجیه خانم «حبیبه قدیری» در دفتر ذهن‌اش کمرنگ شده است ولی خاطرات فرزند که فراموش شدنی نیست. می‌گوید: خسرو متولد روز چهارم شهریور سال 1347 بود و سه مرتبه با اینکه هنوز به سن قانونی نرسیده بود به صورت داوطلبانه راهی جبهه شد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

برای ثبت نام مدرسه «حورا» دخترمان رفته بودم. پرسیدند تفریحات خانوادگی‌تان چیست؟ من هم گفتم هیئت، بیت رهبری، بهشت زهرا. 30 شب ماه رمضان را از وقتی حورا کوچک بود، با موتور به هیئت می‌رفتیم.

 

مدتی بود که سپاه برای تامین امنیت غرب و شمالغرب کشور با گروهک‌های معاند و ضد انقلاب مسلح می جنگید؛ دهها پاسدار شهید شدند تا توانستند امنیت امروز را برای مردم این مناطق به ارمغان بیاورند.

از جمله آنها، 3 پاسدار شهید «مهدی فطرس»، «وحید شیبانی» و «سعید فنایی» بودند که یک سال قبل در اول اسفند ماه 91 در استان کردستان به شهادت رسیدند.

آنچه در زیر می خوانید، مروریست کوتاه بر زندگی پربرکت یکی از این شهدا با نام شهید وحید شیبانی به روایت مادر، همسر و همرزم شهید.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:07 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

از همان اول عملیات پاهایش برهنه بود.آن هم توی منطقه ای مثل اروند که زمینش پر است از خار و سنگ.


گفتم:«حاجی چرا پاهات رو برهنه کردی؟»همین طور راه می رفت،گفت:«این جا کربلاست و کربلا منطقه ایه که حتما باید با پاهای برهنه بری زیارت امام حسین(علیه السلام)»
همان شب شهید شد.برده بودنش معراج شهدا.بچه ها رفتند معراج،برا شناسایی. هرچه گشتند نتوانستند پیدایش کنند.خودم رفتم.خبری از حاج اکبر نبود.داشتم می آمدم بیرون که بدنی را دیدم.فقط دو تا پا داشت.کف پاهایش را نگاه کردم.خود حاج اکبر بود...


شهید علی اکبر رحمانیان
جانشین طرح و عملیات لشکر 33المهدی
تولد:جهرم،1340
شهادت:فاو،والفجر1364،8
مزار:گلزار شهدای رضوان جهرم


راوی:شعبانعلی راشد
منبع:دوقلوهای جنگ،ص138


شادی روح شهید علی اکبر رحمانیان صلوات


نگارنده : fatehan1 در 1392/12/6 10:43:19

ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

از همان اول عملیات پاهایش برهنه بود.آن هم توی منطقه ای مثل اروند که زمینش پر است از خار و سنگ.


گفتم:«حاجی چرا پاهات رو برهنه کردی؟»همین طور راه می رفت،گفت:«این جا کربلاست و کربلا منطقه ایه که حتما باید با پاهای برهنه بری زیارت امام حسین(علیه السلام)»
همان شب شهید شد.برده بودنش معراج شهدا.بچه ها رفتند معراج،برا شناسایی. هرچه گشتند نتوانستند پیدایش کنند.خودم رفتم.خبری از حاج اکبر نبود.داشتم می آمدم بیرون که بدنی را دیدم.فقط دو تا پا داشت.کف پاهایش را نگاه کردم.خود حاج اکبر بود...


شهید علی اکبر رحمانیان
جانشین طرح و عملیات لشکر 33المهدی
تولد:جهرم،1340
شهادت:فاو،والفجر1364،8
مزار:گلزار شهدای رضوان جهرم


راوی:شعبانعلی راشد
منبع:دوقلوهای جنگ،ص138


شادی روح شهید علی اکبر رحمانیان صلوات


نگارنده : fatehan1 در 1392/12/6 10:43:19

ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

روزی معلم ریاضی علیرضا مرا خواست و گفت: او مرا اذیت می‌کند. به او گفتم: چطور؟ او که خیلی مؤدب است. گفت: من مسائل را از چند راه حل می‌کنم، بعد این پسر می‌گوید من هم می‌خواهم مسأله را حل کنم. وقتی پای تخته می‌آید، آن را از یک راه دیگر حل می‌کند. من از شما می‌خواهم از او بخواهید این کار را نکند، چون من سر کلاس خراب می‌شوم.



روز یکم اسفند سال ۱۳۳۹ در شرق تهران، در خانواده‌ای دیندار و مؤمن، کودکی زاده شد که نام اوراعلیرضا نهادند. 


علیرضا از کودکی، هوش قوی و استعدادی بر‌تر داشت. این استعداد و هوش، در مدرسه بیشتر بروز می‌نماید. او تحصیلات ابتدایی را تا سال چهارم‌ در دبستان ملی ‌(دانش پرور‌) نارمک و سال پنجم را در مدرسه داریوش به پایان رسانید و سپس در دبیرستان خوارزمی وارد شد. 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

خانواده شهید غلامرضا رعیت با حقوق شهادت فرزندشان در حال ساخت مدرسه‌ای به نام ثامن‌الحجج(ع) در روستای یزدل کاشان هستند.

از مرکز شهر و شلوغی‌های کاری و زندگی که کمی فاصله می‌گیریم و مقصد سفرمان را یکی از روستاهای کاشان به نام یزدل تعیین می‌کنیم، گویی سفر خسته کننده‌ای در پیش است.

به مقصد که می‌رسیم و با استقبال گرم میزبان مواجه می‌شویم و پای صحبت آنها که می‌نشینیم، کم‌کم بوی انسانیت، بوی مردانگی، بوی ایثار و جوانمردی به مشاممان می‌رسد و انرژی تازه‌ای می‌گیریم.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 خرداد 1394  ] [ 12:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

جعفری عمامه‌‌اش را از روی زمین برداشت و روی سرش گذاشت با تعجب پرسیدم: «حاج آقا چرا این‌جوری کردی؟» با لبخند گفت: «عراقی‌ها اگر عمامه را ببینند، تا مرا نکشند دست از سر ما برنمی‌دارند!» همه بچه‌ها خندیدند.


عملیات «خیبر» نخستین عملیات آبی - خاکی دفاع مقدس است که به مدت 19 روز از سوم اسفند ماه 1362 در طلائیه و جزایر مجنون به اجرا درآمد. آزاده دفاع مقدس «عادل خانی» از جمله رزمندگان عمل کننده لشکر 31 عاشورا در «خیبر» بود که روایت وی به نقل از «1:25 شب به وقت بغداد» در ادامه می‌آید:


ادامه مطلب

[ جمعه 8 خرداد 1394  ] [ 5:30 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

همسر شهید قهاری گفت: حدود سه هفته پیش یک دیدار خیلی نزدیک و ویژه با حضرت آقا داشتیم. در این دیدار ایشان یک جلد قرآن به من دادند. همان موقع با دست خط خودشان روی آن نوشتند: "تقدیم به خانواده شهید عزیز، شهید سعید قهاری سعید"

 

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 8 خرداد 1394  ] [ 5:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

 
عکسی دیده نشده از شهید حسین خرازی
  شهید حسین خرازی، فرمانده لشگر۱۴ امام حسین(ع) از نخستین روزهای آغاز جنگ تحمیلی تا زمان شهادتش در سال ۱۳۶۵، در خطوط مقدم نبرد حاضر بود و رزمندگان اصفهانی، خاطرات بسیاری از حماسه سازی‌های او در سینه دارند.

 

هشتم اسفند ماه، مصادف است با 27 امین سالروز شهادت حاج حسین خرازی، فرمانده لشگر14 امام حسین(ع). این فرمانده دلاور، از نخستین روزهای آغاز جنگ تحمیلی تا زمان شهادتش در سال 1365، در خطوط مقدم نبرد حاضر بود و رزمندگان اصفهانی، خاطرات بسیاری از حماسه سازی های او در سینه دارند.

 

 

عکسی که می بینید، حاج حسین خرازی را در سفری سیاحتی به شهرستان "کوهرنگ" نشان می دهد و این شهید بزرگوار لباس سنتی مردم این شهرستان را به تن کرده اند.


جهان نیوز


نگارنده : fatehan1 در 1392/12/10 10:24:52

ادامه مطلب

[ جمعه 8 خرداد 1394  ] [ 5:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 130 ] [ 131 ] [ 132 ] [ 133 ] [ 134 ] [ 135 ] [ 136 ] [ 137 ] [ 138 ] [ 139 ] [ > ]