من و فرهاد با هم برای اینکه سربازی نرود بگو مگو داشتیم.هیچ دلم نمیخواست که در آن موقعیت خطرناک به جبهه برود.با خودم میگفتم چرا آن همسایهمان بچهاش را پنهان کند اما من نکنم؟!به شوخی میگفت:«نکند میخواهی زیر تخت پنهانم کنی؟» یادم انداخت همیشه قصه «آرش کمانگیر» را برایش میخواندم...
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 ] [ 12:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ] [ 12:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
پدر شهیدان دهنوی میگوید:فروردین سال ۸۱ به اهل خانه پیغام دادند در خانه باشید امروز مهمان دارید ساعتی بعد مقام معظم رهبری آمدند؛ ما در خواب هم انتظار دیدار با آقا را نداشتیم، این در حالی بود که با تمام وجود از حضور ایشان خوشحال بودیم.
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
من و فرهاد با هم برای اینکه سربازی نرود بگو مگو داشتیم.هیچ دلم نمیخواست که در آن موقعیت خطرناک به جبهه برود.با خودم میگفتم چرا آن همسایهمان بچهاش را پنهان کند اما من نکنم؟!به شوخی میگفت:«نکند میخواهی زیر تخت پنهانم کنی؟» یادم انداخت همیشه قصه «آرش کمانگیر» را برایش میخواندم...
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
جبههها به وجود شما خیلی نیاز است، آماده شوید و به فرودگاه مهرآباد بیایید، یک جت فانتوم شما را به اهواز میآورد...
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:48 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
فرزند شهید محمدجواد تندگویان گفت: برای حفظ ارزشهای دفاع مقدس در جامعه محتاج برگزاری مراسمها و یادوارهها با این کیفیت نیستیم، بلکه بیشتر به خلق و تولید کتاب و فیلم نیازمند هستیم تا بتوانیم این ارزشها را به جوانان انتقال بدهیم.
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:47 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
متنی که در ادامه می خوانید خاطره ای بسیار زیبا و خواندنی است از شهید صیاد شیرازی که امیر، ناصر آراسته همرزم و معاون ایشان آن را نقل می کند:
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:46 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
رو کرد به پدرش و گفت: «دعا کن پایم به جبهه باز شود، آنقدر آنجا میمانم تا بشوی پدر شهید.»
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:46 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سرهنگ خلبان صولتی در مراسم سالروز سقوط هواپیمای C130 حامل فرماندهان شهید عملیات ثامنالائمه به تشریح این سانحه پرداخت.
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
کار، بسیار سخت شده بود. بعضی از بچهها اسلحهها را به زمین گذاشتند. در همان لحظات شهید عبدالرحمن رحمانیان اسلحه به دست به طرف نیروها آمد و فریاد زد: "همه باید تا آخرین قطره خون خود بجنگیم، پایان راه ما شهادت است، پس چه بهتر از آن."
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

