گفت نامه را بده من بنویسم. نمیدانم چه نوشته بود که بعد از آن همسرم دیگر حرفی از طلاق نزد.
ادامه مطلب
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 10:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
برادرشهیدهاشمی روایت میکند: همراه شهید علمالهدی و گروه منصورون اعلامیهها را توزیع میکردند. از روی نوار سخنرانیهای امام اعلامیهها را دستنویس میکردند. حتی به این مقدار هم بسنده نکرده و همراه سیدحسین یکی از میکدهها را آتش زدند.
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 10:18 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
قبل از اجرای عملیات «خیبر»، قرار گذاشتیم از شب تا صبح با اجرای برنامه تئاتر بخندیم و رزمندهها را بخندانیم. آن شب به سنگر مقابل گفتم که من در نقش پدر داماد هستم، عباس آقا داماد است، آقای نوری عروس خانم و پدر عروس و مادر عروس هم دو نفر از رزمندهها بودند.
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ابوالفضل 15 روز قبل از به شهادت رسیدنش در خواب دید که خونش در راه خدا می ریزد اما باز به راهش ادامه داد.
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
همرزمانش گرفتار مهلکهای شده بودند. ابتهاج به آنها گفت اگر اجازه دهید من تانکها را خاموش کنم و شما سعی کنید سربازان را به عقب بکشانید. این کار را انجام داد و آنها توانستند صدها نفر را نجات دهند، در حالیکه خودش پرگرفت و رفت.
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
وصیت کرد: «وقتی من را گذاشتند توی قبر یک مشت خاک بپاش به صورتم، برای اینکه به خودم بیایم. ببینم دنیایی که به آن دل بسته بودم و به خاطرش معصیت میکردم یعنی همین.»
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
در عملیات طریق القدس ذهنیت و باورهای غلط دشمن درباره توان نیروهای ایرانی نیز در هم ریخت، طوری که برای ادامه حضور در مناطق اشغالی دچار تردید شد و برای تصمیمگیری در این زمینه نیاز به زمان داشت.
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
خون زیادی از پاهایم رفته بود. عراقی ها مجروح ها را روی هم توی یک تویوتا ریختند، من را هم آخرین نفر انداختند روی بقیه. پاهای زخمی ام بیرون تویوتا بود که به زور در را بستند. از شدت درد دیگر نفهمیدم چه شد. وقتی به هوش آمدم دیدم روی ویلچر توی یک راهرو بیمارستان هستم.
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 8:24 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
شهید جعفرنژاد «آرپیجیزن» بود خوب آموزش دیده بود و خوب دیدهبانی میکرد. آرزویش شرکت در عملیاتها و به شهادت رسیدن بود. سرانجام در آذرماه سال ۶۰ در عملیات طریقالقدس در جنگ تن به تن با مزدوران بعثی سر از تنش جدا شد و به شهادت رسید.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب