دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

20 لیتر نفت برای سه خانواده!
وقتی نوبت توزیع نفت به خانواده خودمان رسید 20لیتر نفت به ماداد. به او گفتم ما سه خانواده هستیم، گفت: اشکالی ندارد با مهربانی کنار هم این 20 لیتر را مصرف کنید. 

شهید "مجید لواف" سال 61 فارغ التحصیل دانشگاه شهادت شد. دیپلم خود را در زمان طاغوت گرفت به مادرو پدرش گفت من در زمان حکومت پهلوی به خدمت نمی روم و نرفت.

"فاطمه حیدری" مادر شهید از مسئولیت پذیری و رعایت حقوق دیگران توسط فرزند شهیدش اینگونه می گوید: در آن دوران مسئولیت توزیع نفت در محله را بر عهده گرفت، خدا می داند که با چه دقتی نفت را در میان مردم توزیع می کرد. قرار بر این بود که به هر خانواده 20 لیتر نفت داده شود تا با آن خانه خود را گرم کنند.

آن موقع ما سه خانواده در یک خانه زندگی می کردیم وقتی که نوبت توزیع نفت به خانواده خودمان رسید فقط 20 لیتر نفت به ما داد. به او گفتم ما سه خانواده هستیم. گفت: اشکالی نداردبا مهربانی کنار هم این 20 لیتر را مصرف کنید.

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/27 10:16:20
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 8:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

روزی یکی از اقوام رو به شهید ذوالفقار كرد و سؤال كرد، علت شما برای رفتن به جبهه و جنگ چیست؟ چرا شما وارد این جنگ شدید؟ 




شهید هم در پاسخ خطاب به ایشان گفتند: دفاع و حفاظت از دین خدا را نباید فدای توجیهاتی همچون همسر، فرزند، اموال و دارایی نمود، در حال حاضر دین خدا از جانب دشمنان به مخاطره افتاده است و ما باید آماده جانفشانی و ایثار باشیم.

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 8:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

بعد از مطلع شدن از شهادت پسرم گفتم بروم تا فرزندم را ببینم به اتفاق دو تن از بستگانم (شهید ذوالفقارمهرانی و کاظم مهرانی) به معراج شهدا رفتیم. ابتدا اين دو بزرگوار به ديدن شهید رفتند وقتي به نزد من آمدن سعی كردند مانع از دیدنم شوند، گفتم: هرچه باشد راضی ام به رضای خدا، می خواهم بوس های بر رویش بزنم و بگويم فرزندم تو باعث سربلندی من شدی. وقتی بر سر پیکرش رسیدم و پرچم سه رنگ ایران اسلامی را برداشتم متوجه شدم ایشان بر اثر نزدیکی اصابت خمپاره سوخته، همان وقت به این فکر بودم که چگونه مادرش را قانع نمایم که فرزندت... وقتی به خانه رسیدم و ماجرا را گفتم مادر شهید دو رکعت نماز شکر به جا آورد و این مطلب را بیان داشت که ما از حضرت زینب (سلام الله علیها) بالاتر که نيستيم.
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 8:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

همسر شهید «محمدرضا ملکی» می‌گوید: مرسوم بود که زوج‌های انقلابی در دوران نامزدی و عقد، بیشتر به اماکن مذهبی، نماز جمعه و مراسم دعا می‌رفتند، ما هم اولین جایی که باهم رفتیم نماز جمعه بود.

 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

هدفمان پالایشگاه «الدوره» در محدوده شهر بغداد بود؛ جایی که صدام بیشترین تبلیغات را در مورد امنیت فضای آن، تحت پوشش شبکه دفاعی خود، انجام می‌‌داد. 


به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، شهید عباس دوران از جمله خلبانان نیروی هوایی است که در دوران دفاع مقدس صحنه های شگرفی در دفاع از کشورمان آفرید. روایت زیر بیان یکی دیگر از این حماسه سازی‌هاست. 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

در دوران اسارت، هر چند روز یک بار، روزنامه‌های عربی، انگلیسی و فارسی منافقین را می‌آوردند و بین سوله‌ها توزیع می‌کردند. در صفحه اول، تمام روزنامه‌ها عکس صدام بود. 


 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سعیدت را شکلات پیچ می آورند
مادر افقی می روم عمودی می آیم. یک وقت به خود می آیی که سعیدت را شکلات پیچ می آورند. مادر با این کلام سعید می خندید، اما او با شوخ طبعی خبر ازشهادت می داد. 

خبرگزاری دفاع مقدس: شهدا تافته جدا بافته نبودند. با توجه به این نکته به راحتی می توان از رفتارها و کردارهای این گلگون کفنان عاشق درس زندگی گرفت.

شهید سعید لواف، علاوه بر شجاعت و جسارت از نظر شوخ طبعی زبانزد خاص و عام بود. این نوجوان 17ساله، سال 62 به جمع سبکبالان عاشق پیوست.

همواره قبل از شهادت به مادر خود "فاطمه حیدری" می گفت: مادر افقی می روم عمودی می آیم. یک وقت به خود می آیی که سعیدت را شکلات پیچ می آورند. مادر با این کلام سعید می خندید، اما او با شوخ طبعی خبر از شهادت می داد.

همواره محبت خود را با عملکردی هر چند کوچک به خانواده به ویژه مادر ابراز می کرد. سعید از مناطق مختلف عملیاتی برای مادر خود عکس می فرستاد تا دلتنگش نشود.
 
نامه هایش را که می خواندی احساس می کردی زبان حال کودک خردسال است. در تمامی نامه ها کلام مامانم رازیاد تکرار می کرد. مادر برایش می نوشت تو بزرگ شده ای چرا اینقدر مامان، مامان می گویی؟ اما جوابی نمی گرفت.
 
شاید می خواست حسرت مامان شنیدن از زبانش به دل مادر نماند و مادرش سیراب این کلام شود

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/28 10:32:53

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نوحه‌های اوایل انقلاب بیشتر با اسم او گره خورده است: «ممّد نبودی ببینی»، «ای لشکر صاحب زمان ...»، «با نوای کاروان» و خیلی دیگر از اشعاری که آن موقع خوانده می‌شد

 
 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سيدرضا موسوي در گفت و گو با خبرنگار فارس در كرمانشاه اظهار داشت: 6 ماه و 10 روز اسير بودم و عراقي ها اسراي ايراني را به نيروهاي نظامي خود نشان مي دادند.


ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

اسلحه شخصی حضرت آیت الله خامنه ای
همین تفنگى که روى دوش من است، کلاشینکف خودم است. الان هم آن را دارم. یعنى شخصى است و ارتباطى به دستگاه دولتى ندارد...

...به‌هرحال، لباس پوشیدم و تفنگ هم خودم داشتم. البته حالا یادم نیست تفنگ خودم را برده بودم یا نه. همین تفنگى که این‌جا توى فیلم دیدید روى دوش من است، کلاشینکف خودم است. الان هم آن را دارم. یعنى شخصى است و ارتباطى به دستگاه دولتى ندارد. کسى یک وقت به من هدیه کرده بود. کلاشینفک مخصوصى است که بر خلاف کلاشینکفهاى دیگر، یک خشاب پنجاه تایى دارد. 

غرض؛ حالا یادم نیست کلاشینکفِ خودم همراهم بود، یا آن‌جا، گرفتم. همان شبِ اوّل رفتیم به عملیات. شاید دو، سه ساعت طول کشید و این در حالى بود که من جنگیدن بلد نبودم. فقط بلد بودم تیراندازى کنم. عملیات جنگى اصلاً بلد نبودم. غرض؛ این، یک کار ما بود که در اهواز بود و عبارت بود از تشکیل گروههایى که به اصطلاحِ آن روزها، براى شکار تانک مى‌رفتند. تانکهاى دشمن تا «دوبه‌هردان» آمده بودند و حدود هفده، هیجده یا پانزده، شانزده کیلومتر تا اهواز فاصله داشتند و خمپاره‌هایشان تا اهواز مى‌آمد. خمپاره‌ى 120 یا کمتر از 120 هم تا اهواز مى‌آمد.  

به‌هرحال، این تربیت و آموزشهاى جنگ را مرحوم چمران درست کرد. جاهایى را معیّن کرد براى تمرین. خود ایشان، انصافاً به کارهاى چریکى وارد بود. در قضایاى قبل از انقلاب، در فلسطین و مصر تمرین دیده بود. به‌خلاف ما که هیچ سابقه نداشتیم، ایشان سابقه‌ى نظامىِ حسابى داشت و از لحاظ جسمانى هم، از من قویتر و کار کشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتى صحبت شد که «کى فرمانده‌ى این عملیات باشد؟» بى‌تردید، همه نظر دادیم که مرحوم چمران، فرمانده‌ى این تشکیلات شود. ما هم جزو ابواب جمع آن تشکیلات شدیم.

مصاحبه توسط تهیه کنندگان مجموعه روایت فتح 11/6/72

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/28 10:34:33

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 90 ] [ 91 ] [ 92 ] [ 93 ] [ 94 ] [ 95 ] [ 96 ] [ 97 ] [ 98 ] [ 99 ] [ > ]