دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

عکسی که تمام افراد آن شهید شده اند….
... 


از راست:شهید مصطفی آقا تهرانی،شهید صفری،شهید علی روزگاری،شهید خرازی،
شهید علی نوری،شهید مصطفی ردانی پور،شهید رویگردی
 

 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 11 تیر 1394  ] [ 2:38 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

پرواز انقلابی
تیمسار خلبان حبیب صادق پور: قبل از پیروزی انقلاب در پایگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان « F-۱۴» در یک مانور هوایی به مناسبت روز ۲۴ اسفند شرکت داشت. 
من به عنوان فرمانده گردان هماهنگیهای لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز درآمدیم.
فرمانده دسته اول من بودم و عباس هم در دسته من پرواز می کرد. باید بگویم که رژه در حضور شاه برگزار می شد. از شروع پرواز چند دقیقه ای می گذشت و ما در حال نزدیک شدن به فضای جایگاه بودیم. آرایش هواپیماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جایگاه در انتظار مانور ما بر فراز جایگاه بودند که ناگهان صدای عباس در رادیو پیچید او گفت: ـ من در وضع عادی نیستم. نمی توانم دسته را همراهی کنم. مضطربانه پرسیدم: ـ چه مشکلی پیش آمده؟ 
گفت: ـ سیستم هیدرولیک هواپیما از کار افتاده است. می خواهم از دسته جدا شوم و باید به برج مراقبت اعلام وضعیت اضطراری کنم.
من فقط گفتم: ـ شنیدم تمام. در این لحظه عباس از دسته جدا شد. مانوری کرد و در جهت مخالف دسته های پروازی، به سمت باند رفت. آن لحظه آرایش هواپیماها در هم ریخت و باعث در هم پاشیدن مراسم شد پس از انجام پرواز به پایگاه برگشتیم.



یک پرسش ذهن مرا به خود مشغول کرده بود که با توجه به اینکه سیستم هیدرولیک در جنگنده «F-۱۴» دوبله است، چرا عباس از سیستم دوم استفاده نکرده است. فرمانده پایگاه مرا تحت فشار قرار داد که درباره اعلام «وضع اضطراری» عباس اظهار نظر کنم. من پاسخ دادم که وقتی هواپیما در هوا دچار اشکال یا نقص فنی می شود، در آن لحظه تصمیم گیرنده خلبان است؛ بنابراین او باید تصمیم بگیرد که فرود بیاید یا به پرواز خود ادامه دهد.
البته این نظر برای خودم قابل قبول نبود؛ ولی با توجه به علاقه ای که عباس داشتم و تا حدودی از هدف او آگاه بودم بر روی این موضوع سرپوش گذاشتم. حال اینکه او می توانست با استفاده از سیستم دوم به راحتی پرواز را تا پایان ادامه دهد.
 سپس به طور کتبی و رسماً به مسئولین اعلام کردم که تصمیم بابایی مبنی بر فرود، در آن لحظه کاملاً منطقی بوده و سرپیچی از فرمان محسوب نمی شود. چند روز بعد، هنگام خروج از اتاق عملیات، عباس را دیدم. او در حالی که به من ادای احترام می کرد، نگاهش به نگاه من دوخته شده بود. هیچ نگفت؛ ولی در عمق چشمانش خواندم که می گفت: «متشکرم.» بعدها حدسم به یقین تبدیل شد و دانستم که عباس در آن روز نمی خواست رژه انجام شود و در حقیقت عمل او در آن روز یک حرکت انقلابی و پروازش یک پرواز انقلابی بود. 

منبع : خط سرخ

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/9 10:2:38

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 11 تیر 1394  ] [ 2:38 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

رمز جنگ و جبهه در دست رزمنده ها مثل یک مروارید بود 


 شهید والا مقام همایون حسینی فرزند یعقوب در بهمن  1344 به دنیا آمد و بعد از 4 سال خدمت عاشقانه در 5 مرداد 1367 در عملیات مرصاد واقع در اسلام آباد غرب به درجه رفیع شهادت رسید.

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

در یکی از همین روزهای تلخ و دلگیر بود ـ ‌شاید پنج روز پیش از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ـ که دشمن در منطقه «فکه» پیشروی کرد و جلو آمد. نیمه‌ شب به همراه «غلامرضا صالحی»، گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول(ص) را برای دفع تک دشمن به منطقه بردیم. گردان عمار، مقاومت جانانه‌ای کرد. دشمن نیز با همه توان به میدان آمده بود و به هر قیمتی نمی‌خواست عقب‌نشینی کند. اذان صبح که شد، نماز را خواندیم و با «صالحی» و چند نفر دیگر از دوستان، راه افتادیم که...
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

دفتر خاطرات
روزِ وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد! آن روزگاران یاد باد! 




نگارنده : fatehan1 در 1392/6/9 11:16:2

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

دهشت‌زده و تعجب‌زده
خاطره ای از مقام معظم رهبری در مورد شهید حجت الاسلام والمسلمین باهنر 

بنده در مشهد جلسه‌اى داشتم که بین نماز مغرب و عشاء برگزار می شد. پاى تخته مى‌ایستادم و به قدر بیست دقیقه یا نیم ساعت صحبت میکردم. مستمعین هم نود درصد جوان بودند؛ جوانها هم غالباً دانشجو و بعضاً دبیرستانى. یک شب مرحوم شهید باهنر (رحمت ا... علیه) مشهد بود، با من آمد مسجد ما. وضعیت را که دید، شگفت‌زده شد. حالا آقاى باهنر کسى بود که در تهران با مجامع جوان و دانشجوئى هم مرتبط بود.

ایشان گفت که من به عمرم اینقدر جمعیت دانشجوئى و جوان در یک مسجد ندیده‌ام. حالا توى مسجد ما مگر چقدر جوان بود؟ حداکثر مثلاً سیصد و چهل پنجاه نفر. در عین حال براى یک روحانىِ روشنفکرِ مرتبط با جوانها، مثل آقاى باهنر، که خودش هم دانشگاهى بود و دوره‌هاى دانشگاهى را دیده بود و محیطهاى دانشجوئى را می شناخت و از فعالیتهاى مذهبىِ به‌روز و متجددانه هم مطلع بود، جمع شدن حدود سیصد یا سیصد و پنجاه نفر جوان -که شاید از این تعداد، مثلاً دویست نفرش دانشجو بودند- چیز عجیبى بود و ایشان را دهشت‌زده و تعجب‌زده کرده بود: دویست تا دانشجو یک جا جمع بشوند و یک روحانى برایشان صحبت کند؟!

بیانات امام خامنه ای در دیدار با مسئولان دفاتر نهاد نمایندگی ولی‌فقیه در دانشگاه‌ها 20/4/89  


نگارنده : fatehan1 در 1392/6/9 10:26:15

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شیر علی سلطانی شهادتی حسین گونه را در مناجات صبحگاهی خود طلب می کرد و سرانجام در عملیات فتح المبین با جسدی بدون سر به خاک افتاد او وصیت کرده بود پیکرش را در کتابخانه مسجد کوشک شیرازی در قبری که خود حفر کرده بود خاک کنند تا پیکرش زیر گام های طالبان علم قرار گیرد . 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهید کیخسرو علی‌نجفی پیشنهاد ماندن در پشت جبهه را رد کرد و گفت: آمده‌ام تا گرمی پولاد گداخته را در کوره جنگ بر بدنم لمس کنم.

 

 

در دنیایی که ارزش‌ها رفته رفته در زیر غباری از فراموشی فرو می‌روند و ظواهر فریبنده دنیای رو به زوال در صدر جدول قرار می‌گیرد، ترویج فرهنگ شهادت و زنده‌ نگه‌داشتن یاد و خاطره شهدا بهترین راهی است که می‌تواند از انحراف جامعه و اضمحلال معنویت‌ها جلوگیری کند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهید موحد یک عادتی که داشت پشت بی‌سیم با کد حرف نمی‌زد. یکی از بچه‌ها می‌گفت: دیدم علی پشت بی‌سیم راحت حرف می زند. گفتم: برادر چی میگی؟! با کد صحبت کن. گفت: من موحدم، کد مد هم بیلمیرم.

 
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهیدی که مظلومانه به آرزویش رسید
در يكي از روزها كه براي تشييع جنازه همرزمش آماده شد مي‌گفت: كاش روزي فرارسد كه بگويند براي تشييع جنازه من مي‌آيند. كاش آن روز بيايد... 

شهيد علي زارع بيدكي یکی از شهدای ترور استان یزد به شمار می رود که به دست مزدوران كوموله در مسجدی در استان کردستان مظلومانه در سال 1361 به شهادت رسید.

وی در سال 1342در شهرستان مهریز به دنیا آمد، تا سن 5 سالگي به تعليم و آموزش قرآن پرداخت و سپس به مدرسه رفت، پس از مدتي به همراه برادران خود به تهران رفت و مشغول كار بنايي شد و هنگام بازگشت به پدر در كار كشاورزي كمك مي‌كرد. وي در سال 1361 به جبهه اعزام شد و مدت 3 ماه در كرمان و 3 ماه هم در كردستان از آرمانهای میهنش دفاع می کرد.

اين شهيد عزيز در خانه با اعضاي خانواده برخورد خوبي داشت و با قرآن مأنوس بود و آن را تلاوت مي‌كرد. مقيد به نماز و روزه و خمس بود و در كلاس‌هاي عقيدتي و احكام و مداحي شركت مي‌كرد تا روح خود را با تعاليم جان‌بخش دين بيارايد.

 

کاشی های مسجد یادآور خاطراتی از شهید

روزي علي از خدمت برگشته بود و در حال چسباندن كاشي‌هاي آشپزخانه بود. در روي يكي از اين كاشي‌ها نوشته شده بود «النظافه من الايمان» و او به مادر سفارش مي‌كند: سعي كن هميشه خانه را تميز نگه‌‌داري و سعي كن قلبت را نيز هميشه پاك نگه‌‌داري و بار ديگر مي‌گويد در تزكيه نفس بكوشيد تا در مقابل خداوند سربلند باشيد... .

مادرش افزود: يكي از يادگاري‌هاي پسرم چسباندن كاشي‌هاي مسجد محله‌مان است كه هر وقت به آن‌ها نگاه مي‌كنم به ياد او مي‌افتم.

 

در اندوه بهشتي

يكي از مرخصي‌هايش مصادف با شهادت شهيد بهشتي بود، او خطاب به خانواده گفت مي‌دانيد امروز يك رادمرد اسلام را با يارانش به شهادت رساندند و آن‌ها گفتند بله اين خبر ناراحت‌ كننده را شنيده‌ايم و مادر مي‌گويد: امروز در عوض 72 مادر نيز پسر آورده‌اند شايد جاي آن‌ها را پر كنند. شهيد تبسمي كرد و گفت محال است هيچ كس به پاي مقام والاي بهشتي نمي‌رسد. به راستي كه به قول امام راحل بهشتي يك امت بود و مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود...

 

شوخ‌طبعي در جبهه

شهيد براي مادر تعريف مي‌كند: وقتي تازه به خدمت رفته ‌بوديم وسايل ضروري نداشتيم. وقتي با دوستان مشغول خوردن هندوانه بوديم بعد از مدتي يك نفر به ما گفت براي گرفتن ناهار برويم و تازه متوجه شديم كه ظرف غذا با خود نياورديم و آن روز لذيذ‌ترين غذا را در همان پوست‌هاي هندوانه خورديم شايد آن روز بهترين روز زندگي من بود...

 

در آرزوي شهادت

در يكي از روزها كه براي تشييع جنازه همرزمش آماده شد مي‌گفت: كاش روزي فرارسد كه بگويند براي تشييع جنازه من مي‌آيند. كاش آن روز بيايد...

آري آرزوي او محقق شد و اين شيفته شهادت، به فوز عظيم دست يافت.
 


نگارنده : fatehan1 در 1392/6/12 9:46:44

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 3:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 90 ] [ 91 ] [ 92 ] [ 93 ] [ 94 ] [ 95 ] [ 96 ] [ 97 ] [ 98 ] [ 99 ] [ > ]