تاريخ : شنبه 11 خرداد 1392  | 3:24 PM | نویسنده : همراز رهبر
در این مطالعه، ضمن معرفی سیاست‌های تعدیل اقتصادی و شرایط لازم برای اجرای آن‌ها، نتایج مثبت و منفی سیاست‌های فوق در دوره‌ی اجرای آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند و با توجه به توقف اجرای سیاست‌های فوق در سال 74 مهم‌ترین دلایل توقف سیاست‌های فوق بیان شده است.
 
گروه اقتصادی برهان؛ روی کار آمدن دولت سازندگی هم‌زمان با پایان جنگ و ویرانه‌های باقی‌مانده ناشی از جنگ هشت‌ساله بود. فراهم شدن فضای آرام پس از جنگ، وجود زمینه‌های ارتباط با دیگر کشورها، لغو برخی از تحریم‌ها علیه ایران، نیروهای آزادشده‌ی فراوان، کاهش نرخ رشد جمعیت و... از مهم‌ترین موارد حاکم بر وضعیت جامعه‌ی ایران در آن زمان بود. از طرفی، در آن موقعیت نیاز به یک بازسازی اساسی در ساختار اقتصادی موضوعی بود که مورد اجماع بسیاری از کارشناسان اقتصادی بود. در چنین شرایطی، برنامه‌ی اول توسعه‌ی اقتصادی شکل گرفت و از همان ابتدا با سیاست‌های تعدیل اقتصادی همراه شد؛ به نحوی که اجرای سیاست‌های تعدیل اقتصادی بر برنامه‌ی توسعه مقدم گشت. منظور از سیاست‌های تعدیل اقتصادی چه مواردی است؟ وضعیت شاخص‌های اقتصادی در دوران اجرای سیاست‌های تعدیل اقتصادی چگونه بود؟
 
سیاست‌های تعدیل و شرایط لازم برای اجرا
 
سیاست‌های تعدیل اقتصادی به مجموعه‌ای از سیاست‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلند‌مدت جهت دستیابی به اهداف کلان اقتصادی گفته می‌شود. ترکیبی از سیاست‌های تعدیل ساختاری و سیاست‌های تعدیل کلان اقتصادی که از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول به کشورهای در حال توسعه توصیه می‌شوند، سیاست‌های تعدیل اقتصادی را شکل می‌دهند که بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در صورت پذیرش سیاست‌های آن‌ها از سوی دولت‌ها، به پرداخت وام و کمک به این دولت‌ها با شرایط و نرخ‌های بهره‌ی گوناگون اقدام می‌کنند. تعدیل کلان اقتصادی به تغییرات سریع در سیاست‌های کلان اقتصادی مانند: سیاست‌های کاهش عرضه‌ی پول، کاهش کسری بودجه، کاهش ارزش پول ملی و... اطلاق می‌شود که به منظور رسیدن به یک‌سری اهداف کوتاه‌مدت هستند و تعدیل ساختاری به تغییرات بنیادی در مسیر عملکرد اقتصادی مانند: اصلاح سیاست‌های تجارت بین‌المللی، اصلاح نظام مالیاتی، خصوصی‌سازی، کاهش دخالت دولت در نظام مالی و... اطلاق می‌شود که در جهت افزایش قدرت انعطاف اقتصاد و بهبود عملکرد اقتصاد هستند.
 
 در سال‌های 68 و 69، با دیدار نمایندگان صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی با کارشناسان اقتصادی دولت سازندگی، تصمیم به اجرای سیاست‌های تعدیل اقتصادی گرفته شد و برنامه‌ی تعدیل اقتصادی، در سال 1369، به صورت یک برنامه‌ی جایگزین در برابر برنامه‌ی توسعه‌ی اول مطرح و اجرایی شد.

 


ادامه مطلب
نظرات 0
برای تولید و صادرات بیشتر، نیازمند تقویت بنیه‌ی تولید داخلی هستیم. عواملی همچون تغییرات ساختاری در نظام اعطای تسهیلات و اعتبارات، توسعه‌ی بیمه‌ها، سیاست‌های حمایتی از سرمایه‌گذاری‌ها، انضباط پولی و مالی، بهبود فضای کسب‌وکار و غیره می‌بایست در دستور کار قرار گیرد که این امر نهایتاً به توسعه‌ی صادرات نیز می‌انجامد.
 
سید محمدهادی سبحانیان؛ امروزه در همه‌ی جوامع بشری، تولید از اهمیت خاصی برخوردار است؛ به گونه‌ای که همگان به نقش و اهمیت آن واقف‌اند. تولید عامل اصلی ایجاد استحکام و سامان دادن اقتصاد و محور پیشرفت و توسعه است. می‌توان گفت اکنون تولید هر چه بیشتر، شاخص اصلی رشد و قدرت برای کشورها به حساب می‌آید و غفلت در نگرش به تولید و بایسته‌های آن می‌تواند به بروز مشکلات جدی اقتصادی همچون بیکاری، رکود و تورم و در پی آن سایر مشکلات اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی دامن زند.
 
همچنین، موضوع تولید ملی و تأکید بر آن، علاوه بر اهمیت‌های پیش‌گفته، ضرورت‌های ویژه‌ای دارد که به ویژه در شرایط کنونی برای کشور ما بسیار تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز است. یکی از بزرگ‌ترین حربه‌های دشمنان در مقابل ملت ایران تحریم‌های متعددی است که به مرحله‌ی اجرا گذاشتند و برای مقابله با این تحریم‌ها، ارتقا و حمایت از تولید ملی یکی از بهترین راه‌های موجود است. نام‌گذاری سال‌های اخیر با مضامین اقتصادی توسط رهبر معظم انقلاب را نیز می‌توان در این راستا و در جهت تمرکز همه‌ی نیروها بر این مسئله‌ی مهم و حیاتی قلمداد کرد.
 
جهت تحقق این امر و تقویت تولید ملی و در پی آن افزایش صادرات، راهکارهای گوناگونی از سوی مسئولین و کارشناسان اقتصادی بیان و عملیاتی گردیده است. یکی از این راهکارها که هم در عرصه‌ی نظر و هم در عرصه‌ی عمل ظهور و بروز یافته است، افزایش نرخ ارز به جهت تقویت رقابت‌پذیری بنگاه‌های اقتصادی داخل با رقبای خارجی و در پی آن رشد و گسترش تولید ملی بوده است. سؤالی که در این مقاله به دنبال پاسخ به آن هستیم این است که آیا اساساً افزایش نرخ ارز می‌تواند چنین کارکردی داشته باشد و در صورت مثبت بودن پاسخ، این روش از چه جایگاه و اولویتی نسبت به سایر راهکارهای سیاستی برخوردار است.
 

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 10 خرداد 1392  | 1:39 PM | نویسنده : همراز رهبر
حذف صفر از پول ملی یکی از انواع اصلاح پولی است که دولت‌ها برای رفع اثرات منفی تورم بر ارزش پول ملی، آن را به کار می‌بندند. انجام این عملیات در یک اقتصاد، به معنی تغییرات سطحی و روبنایی است و نمی‌توان از آن انتظار داشت که تغییرات اساسی در حوزه‌ی پولی ایجاد نماید.
 
مجید موسعلی: حذف صفر از پول ملی یکی از انواع رفرم یا اصلاح پولی است که دولت‌ها برای رفع اثرات منفی تورم بر ارزش پول ملی، که به صورت کاهش قدرت خرید نمود پیدا می‌کند، آن را به کار می‌بندند. این تعریف نشان‌دهنده‌ی آن است که انجام این عملیات در یک اقتصاد، به معنی تغییرات سطحی و روبنایی است و نمی‌توان از آن انتظار داشت که تغییرات اساسی در حوزه‌ی پولی ایجاد نماید.
 
ضرورت انجام عملیات اصلاح پولی در اقتصاد ایران
 
مهم‌ترین دلیلی که کشورها را وادار به اجرای چنین برنامه‌ای می‌کند، ناکارآمدی نظام تسویه‌ی مبادلات پولی و عدم توانایی پول ملی در ایفای وظایف خود است که گاه عدم اقدام به موقع جهت اصلاح پول ملی، از طرف مسئولین اقتصادی یک کشور، ممکن است منجر به تمایل افراد به استفاده از ارز خارجی جهت انجام مبادلات داخلی خود شود؛ چرا که در اثر بی‌ثباتی به‌وجودآمده در پول ملی، افراد جامعه، برای حفظ ارزش پول خود، به پول‌های قوی‌تر مراجعه می‌کنند.
 
در ایران از سال 1308 واحد پول به طور رسمی ریال اعلام شده و این واحد پولی تا کنون دست‌خوش تحولات پولی عمده‌ای شده که عامل اصلی آن تورم است. در سال 1350 شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی (به قیمت ثابت سال 1383) برابر 4/0 بود که در پایان سال 1387 به 3/183 رسید؛ یعنی این شاخص طی مدت 37 سال 458 برابر شده است. بدین ترتیب قدرت خرید 4580 ریال سال 87، برابر10 ریال سال 1350 است. این شرایط موجب خروج اسکناس‌ها و سکه‌های فلزی با مبالغ کوچک از جریان مبادلات شد و سرانه‌ی اسکناس را از 18 برگ در سال 1356 به 106 برگ در پایان سال 1387 افزایش داد.
در مجموع عواملی چون هزینه‌ی بالای چاپِ این حجمِ انبوهِ اسکناس و امحای اسکناس‌های فرسوده، هزینه‌های ناشی از افزایش جُرم و بزه در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، از جمله در بانک‌ها، عدم توانایی پول در انجام وظایف خود از جمله محاسبات، نگه‌داری حساب‌ها و ثبت آمارها و نبود کارایی مطلوب در جریانِ گردشِ نقدینگی و صعوبت جریانِ تسویه‌ی نقدی مبادلات، کاهش اعتماد عمومی به پول ملی و در نتیجه، گرایش به ارز خارجی جهت انجام مبادلات داخلی و... نشان‌دهنده‌ی بیماری نظام پرداخت‌ها در کشور است.

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 10 خرداد 1392  | 1:34 PM | نویسنده : همراز رهبر
عملکرد بیشتر کشورهای وابسته به نفت یا سایر منابع طبیعی، نشان می‌دهد که این کشورها رشد اقتصادی کمتری نسبت به کشورهای کمتر وابسته داشته‌اند. نظریه‌پردازان برای توضیح دلایل این کندی رشد در کشورهای غنی، نظریه‌های مختلفی تدوین کرده‌اند که در این نوشتار به برخی از آنها پرداخته خواهد شد.
 
گروه اقتصادی برهان/ میثم پیله‌فروش؛ عملکرد بیشتر کشورهای وابسته به نفت یا سایر منابع طبیعی، نشان می‌دهد که این کشورها رشد اقتصادی کمتری نسبت به کشورهای کمتر وابسته داشته‌اند. آمار و ارقام متنوعی برای اثبات این امر وجود دارد. به عنوان مثال، مطالعات نشان‌ می‌دهد کشورهایی که به ‌طور کامل وابسته به صادرات محصولات اولیه هستند، در دوره‌ی 1970 تا 1981، سالیانه در حدود 5/2 درصد آهسته‌تر رشد کرده‌اند.[1] همچنین کشورهای کمتر غنی از منابع طبیعی، مانند مکزیک و اندونزی، شاهد افزایش سریع تولید ناخالص داخلی سرانه بر اساس برابری قدرت خرید بوده‌اند؛ به‌ گونه‌ای که این شاخص در مکزیک از کمتر از 3 هزار دلار در سال 1960، به 6 هزار دلار در سال 1996 رسیده و این شاخص از حدود 500 دلار در سال 1960 برای اندونزی به حدود 3 هزار دلار در سال 1996 رسیده است.
 
اما تولید ناخالص داخلی سرانه بر اساس برابری قدرت خرید در کشورهای غنی از منابع طبیعی، رشد چندانی نداشته است؛ به ‌طوری که در ونزوئلا این شاخص از حدود 5 هزار دلار در سال 1950، به حدود 6 هزار دلار در سال 1996 رسیده و در عربستان سعودی نیز از حدود 4 هزار دلار در سال 1960، به حدود 7 هزار دلار در سال 1990 رسیده است. البته ناگفته نماند که این شاخص در سال‌های مذکور در کشورهای غنی از منابع طبیعی پرنوسان بوده، اما در کشورهای کمتر غنی با ثبات و یک‌نواخت رشد کرده است.[2] نظریه‌پردازان برای توضیح دلایل این کندی رشد در کشورهای غنی، نظریه‌های مختلفی تدوین کرده‌اند:

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 10 خرداد 1392  | 1:01 PM | نویسنده : همراز رهبر
تورم هم حاصل اراده‌ها و انگیزش‌های رفتاری جامعه و هم به شدت متأثر از شرایط و نحوه‌ی مدیریت محیط اقتصادی جامعه است. پول به خودی خود عامل رونق نیست، بلکه عامل اصلی در رونق اقتصادی، فضای سالم اقتصادی و مدیریت عالمانه‌ی اقتصاد است.
 
 منصور ملکی؛ جناب آقای دکتر عبدالمجید شیخی اخیراً مطلبی با عنوان«تورم نتیجه‌ی رفتار کدام متغیرهاست؟» در «برهان» منتشر کرده‌اند که از چند جنبه می‌تواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد. اگرچه نکته‌ها و مطالب مفیدی که نشان‌دهنده‌ی دغدغه‌ی نویسنده درباره‌ی روح حاکم بر رفتارهای اقتصادی است، در نوشته وجود دارد، اما در بخش‌هایی از آن، مباحثی مطرح می‌شود که قابل نقد و بررسی دقیق‌تر است.
 
ایده‌‌ی اصلی ایشان این است که نقدینگی به خودی خود عامل ایجاد تورم نیست، بلکه رفتار برخی افراد و کارگزاران اقتصادی است که موجب تورم می‌شود. این ایده و دیگر بیانات ایشان در این مقاله، درباره‌ی تحسین سیاست هدفمندی، این شبهه را می‌تواند برای خواننده ایجاد کند که شاید ایشان به طور غیرمستقیم به دنبال توجیه فاز اول هدفمندی، توجیه رفتار اقتصادی دولت، حمایت از اجرای فاز دوم و حمله به منتقدین اقتصادی دولت هستند. همان طور که گفته شد، علی‌رغم وجود دیدگاه‌های جالب توجه در این نوشته، مانند لزوم در نظر داشتن انگیزه‌های رفتاری و گوشزد کردن وجود سودطلبانی که ثبات اقتصاد را به هم می‌زنند، اما در یک بررسی کلی از نوشته، مهم‌ترین نقدهایی که به آن وارد است می‌تواند شامل این موارد باشد: عدم اشراف کافی به حوزه‌ی اقتصاد پولی، استفاده از اصطلاحات نامناسب مانند کج‌فهمی یا کم آوردن برخی از صاحب‌نظران اقتصاد، عدم ارجاع‌دهی و استناد به دیگر منابع و عدم استفاده از داده‌های واقعی و آماری در مورد روندهای نقدینگی و تورم.
 
از دیدگاه ایشان، «اگر اراده‌ای در کارساز کردن حجم نقدینگی بر سطح عمومی قیمت‌ها نباشد، تورم شکل نمی‌گیرد.» به بیان دیگر، از این دیدگاه چنین استنباط می‌شود که مشکل اصلی در مدیریت سطح نقدینگی نیست، بلکه در اراده‌های نفسانی برخی افراد است که زمینه‌های شکل‌گیری تورم را فراهم می‌کنند. سؤالی که می‌توان مطرح کرد این است که آیا آن جنبه‌ی نفسانی ذات انسان و اراده‌های سودجویی همیشه و همه جا وجود نداشته‌اند؟ آیا در طول تاریخ، همواره نفس انسان در تعیین گرایش‌های مادی و نفع‌طلبی او مؤثر نبوده است؟ اگر جواب مثبت است، پس چرا تورم پدیده‌ای مربوط به همه جا و همه‌ی زمان‌ها نبوده است؟ در واقع در جواب به ایشان باید گفت که تورم هم حاصل اراده‌ها و انگیزش‌های رفتاری جامعه و هم به شدت متأثر از شرایط و نحوه‌ی مدیریت محیط اقتصادی جامعه است. اراده‌ها و انگیزش‌های رفتاری می‌توانند رفتارهایی چون سوداگری، رانت‌جویی و سفته‌بازی باشند که در دامن زدن به التهابات اقتصادی و تورم اثرگذارند. از طرف دیگر، محیط اقتصادی نیز متأثر از عواملی چون انتظارات، حجم نقدینگی در جریان، سطح خلق اعتبار، نحوه‌ی مدیریت و سیاست‌گذاری اقتصادی و... است.

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : پنج شنبه 9 خرداد 1392  | 7:04 PM | نویسنده : همراز رهبر
بحث تعیین قیمت دلار در بودجه‌ی 92، این روزها به مسئله‌ای تبدیل شده است که گروه‌های سیاسی مختلف در دولت و مجلس حاضر نیستند بار مسئولیت آن را بر عهده بگیرند. طبیعتاً این مسئله به معنای تأخیر هر چه بیشتر در ارائه‌ی لایحه‌ی بودجه‌ی 92 به مجلس و فرصت کمتر مجلس برای بررسی جوانب مختلف این لایحه خواهد بود...
 
 موعد قانونی تحویل لایحه‌ی بودجه 92 از سوی دولت (15 آذرماه)، که در سال‌های اخیر هیچ گاه از سوی دولت رعایت نشده بود، متأسفانه امسال هم رعایت نشد. چنین اتفاقی، آن هم در وضعیتی که شرایط خاص حاکم بر اقتصاد کشور ضرورت بحث کارشناسی مفصل و مشروح روی جزئیات بودجه‌ی سال آینده را از اهمیت مضاعفی برخوردار ساخته است، بدون شک اتفاق ناخوشایندی محسوب می‌شود. از طرف دیگر، قابل توجه است که تعویق در ارائه‌ی لایحه بودجه و نزدیک شدن به فضای سیاسی انتخابات، می‌تواند کیفیت مباحث کارشناسی طرح‌شده در جریان بررسی لایحه‌ی بودجه 92 را کاهش دهد.
 
در عین حال، به نظر می‌رسد که ظاهراً مجموعه‌ی دولت تمایل دارد لایحه‌ی بودجه را زودتر به مجلس تقدیم کند و ارائه‌ی لایحه بودجه را به ماه‌های انتهایی سال و ماه‌های جدی‌تر شدن رقابت‌های انتخاباتی موکول نکند؛ اما ظاهراً یکی از مسائلی که مانع از ارائه‌ی سریع‌تر لایحه‌ی بودجه به مجلس شده است به معمای تعیین نرخ ارز در بودجه‌ی 92 مربوط می‌شود؛ معمایی که طبیعتاً حل آن نیازمند داشتن تخمینی از وضعیت درآمدهای ارزی دولت است که به دلیل چشم‌انداز بسیار نامشخص تحریم‌های نفتی، بسیار پیچیده به نظر می‌رسد. از طرف دیگر، به نظر می‌رسد که حتی اگر قیمت تعادلی مشخصی برای دلار تخمین زده شود که به مقدار قابل توجهی بالاتر از قیمت 1226 تومان موسوم به «ارز مرجع» باشد، گروه‌های سیاسی مختلف حاضر در دولت و مجلس، هیچ یک حاضر به پذیرش مسئولیت اعلام چنین نرخی نیستند.

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392  | 10:48 AM | نویسنده : همراز رهبر

روبرتو آزودو (Roberto Azevêdo) رئیس سازمان تجارت جهانی کلید این نهاد بین المللی را روز چهارشنبه از پاسکال لمی فرانسوی تحویل گرفت و از اول سپتامبر کار خود را آغاز خواهد کرد. فارغ از اهمیت انتخاب آزودو که حاکی از قدرت گرفتن اقتصادهای نوظهور در رأس سازمان های بین المللی است، رئیس برزیلی سازمان تجارت جهانی قرار است روح تازه ای به نهادی بدهد که مدتی است کارآیی خود را از دست داده است. ناظران بر این اعتقادند که سازمان تجارت جهانی هیچگاه در طول حیات خود با این تعداد نامزد برای ریاست روبرو نبوده است. در این دوره 9 کاندیدا از کشورهای برزیل، کاستاریکا، کره جنوبی، غنا، اندونزی، اردن، نیوزیلند، کنیا و مکزیک برای ریاست 4 سالۀ این سازمان صف کشیده بودند؛ کشورهایی که در حال تبدیل شدن به وزنه در معادلات اقتصاد جهانی هستند و می خواهند نقش آفرینی بیشتری در عرصۀ بین المللی از خود نشان دهند.
سازمان تجارت جهانی که در سال 1994 جانشین "گات"(توافق نامۀ تعرفۀ گمرکی و تجاری) شد در سال 2001 و در جریان نشست دوحه بر گسترش روند آزادسازی تبادلات جهانی تأکید کرد. این توافق که در ابتدا گسترش تبادلات اقتصادی در کشورهای فقیرتر را هدف قرار داده بود، دیری نپائید که به عرصه ای برای رویارویی کشورهای شمال و جنوب تبدیل شد. امروز سازمان تجارت جهانی متعاقب همین ناهماهنگی ها در بن بستی گرفتار شده که مشخص نیست که آیا در نشست بعدی این سازمان(در ماه دسامبر) خواهد توانست کشورها را به گسترش تسهیلات مبادلاتی با خود همراه کند یا خیر.
واقعیت این است که سازمان تجارت جهانی از سال 2001 هنوز موفق نشده توافقات نشست دوحه برای گسترش تبادلات آزاد را منعقد کند و دلیل این امر نیز کشورهای توسعه یافته معرفی شده اند. کشورهای صنعتی دیگر حاضر نیستند بدون چشمداشت به رقبای نوظهور خود(از جمله گروه بریکس متشکل از برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) امتیاز تجاری بدهند. کشورهایی که از نگاه غرب به رقبای مهمی تبدیل شده اند و به اندازۀ کافی رشد کرده اند، اما در مقابل نوظهورها نیز رشد خود را ناکافی می دانند و می خواهند شکنندگی اقتصاد خود را جبران کنند.
اقتصادهای نوظهور قرار است سال جاری صادرات شان به 7.2% و واردات شان به 7.8% افزایش یابد، در حالیکه این رقم برای کشورهای توسعه یافته 4.1% و 3.9% است و از این رو گفته می شود که چرخ های اقتصاد جهانی را این کشورها به حرکت درخواهند آورند و اگر یکی از همین کشورها در رأس سازمان تجارت جهانی باشد، این بدان معناست که وزن این کشور افزایش خواهد یافت.
پرسش اینجاست که آیا برزیل می تواند این معادله را تغییر دهد؟ و آیا رئیس جدید قادر است وحدتی نسبی را میان 159 کشور عضو این سازمان ایجاد و این سازمان را از بی حرکتی و فلجی که بدان گرفتار شده، رها کند؟
در صورتی که آزودو از زبان دیپلماسی برای مدیریت استفاده نکند، اختلاف نظرها با اروپا و همچنین تنش میان چین و آمریکا افزایش خواهد یافت. برزیل پیشتر ثابت کرده بود که در افزایش تعرفۀ گمرکی بر واردات خود تردیدی نداشته و ندارد و ترجیح می دهد زمانی که لازم بداند از بازارهای داخلی خود حمایت کند. دیلما روسف، رئیس جمهور برزیل دربارۀ انتخاب آزودو می گوید:" این یک پیروزی برای برزیل و یا هر کشور دیگری نیست، بلکه یک پیروزی برای سازمان تجارت جهانی است"
امروز اما با توجه به وضعیت فعلی این نهاد، بسیاری این پرسش را مطرح می کنند که آیا وجود سازمان تجارت جهانی اصولاً کارایی دارد؟ به خصوص اینکه این نهاد از سال 1994 تاکنون تصمیم مهمی نگرفته و تنها به مجری تبدیل شده و حتی بسیاری در آمریکا و اروپا این سازمان را به عدم ثبات و از بین بردن مشاغل نیز متهم می کنند. با این حال شعار تبادل آزاد اقتصادی که این سازمان در تلاش برای گسترش آنست، سبب رشد اقتصادهای نوظهور و کاهش فقر در بسیاری از کشورها شده است و به رغم همۀ ضعف هایی که این سازمان دارد، هنوز بسیارند کشورهایی که تمایل الحاق به آن را دارند. روسیه به عنوان صد و پنجاه و ششمین عضو در اوت 2012 به این سازمان پیوست و هنوز کشورهای دیگر در نوبت هستند.

اقتصاد ایرانی


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392  | 10:42 AM | نویسنده : همراز رهبر
معمولا کشورهای کوچک در زمینه انجام اصلاحات در دولت‌ها پیشتاز هستند. در دهه 1980 انگلستان به لطف سیاست‌های تاچر و خصوصی‌سازی در اصلاحات پیش‌رو بود. کشور کوچک سنگاپور مدت‌ها است که در زمینه انجام اصلاحات نقش الگو را ایفا می‌کند. اما اکنون به نظر می‌رسد کشورهای اسکاندیناوی این نقش را به عهده گرفته‌اند.
 
علت این مساله این است که چهار کشور عمده اسکاندیناوی یعنی سوئد،دانمارک، نروژ و فنلاند عملکرد بهتری دارند. اگر به فردی این حق انتخاب داده شود که دوباره متولد شود و به عنوان شخصی با استعداد و درآمد متوسط در هر نقطه از جهان که تمایل دارد زندگی کند، مطمئنا این شخص می‌خواهد که یک وایکینگ باشد. کشورهای اسکاندیناوی در بالای همه فهرست‌ها، از رقابت‌پذیری اقتصادی گرفته تا بهداشت اجتماعی و شادی، قرار دارند. این کشورها از انقباض اقتصادی اروپای جنوبی و همچنین نابرابری مفرط در آمریکا اجتناب کرده‌اند. نظریه‌پردازان توسعه، دانمارک را نمونه موفق نوگرایی می‌دانند. 
 
یک علت موفقیت کشورهای اسکاندیناوی به خوش اقبالی آنها برمی‌گردد، به این معنی که بحران بدهی این منطقه در دهه 1990 اتفاق افتاد. اما دلیل دومی که مدل کشورهای اسکاندیناوی مورد توجه قرار گرفته، جالب‌تر است. این کشورها برای سیاستمداران سراسر جهان، به ویژه سیاستمداران بدهکار غرب، نقشه راهی درمورد چگونگی انجام اصلاحات در بخش دولتی ارائه می‌دهند که دولت را کارآمدتر و پاسخگوتر می‌کند. 
 
اما ایده ایجاد یک دولت اسکاندیناویایی ناب برای چپگرایان فرانسوی که رویای اسکاندیناوی سوسیالیست را در سر می‌پرورانند و محافظه‌کاران آمریکایی که نگران تمایل اوباما به «سوئدیزه» کردن هستند، شوک بزرگی محسوب می‌شود. این در شرایطی است که در دهه 1970 و دهه 1980 اقتصاد کشورهای اسکاندیناوی برمبنای مالیات و هزینه استوار بود. در سال 1993 هزینه دولتی سوئد به 67 درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور رسید. آسترید لیندگرن، خالق داستان‌های پی‌پی، مجبور بود بیش از 100 درصد درآمد خود را مالیات بپردازد. اما اقتصاد مالیات و هزینه موثر نبود. سوئد که در سال 1970 چهارمین کشور ثروتمند جهان بود، در سال 1993 به رتبه چهاردهم سقوط کرد.

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392  | 10:39 AM | نویسنده : همراز رهبر

رتبه‌بندی اقتصادی، آن چیزی است که شاید در اقتصاد ایران، هیچ ‌گاه به آن توجهی نشده‌ و یا در کمترین درجه اهمیت در نظام اقتصادی و بانکداری کشور مورد توجه واقع شده است. اما نگاهی به این موضوع، می‌تواند نشان دهد که چرا ‌اهمیت ندادن به این موضوع، می‌تواند فسادهای بزرگ اقتصادی نظیر فساد سه هزار میلیاردی را رقم بزند.به گزارش «تابناک»، امروز بحث رتبه‌بندی اقتصادی افراد، یکی از مهمترین مسائل در نظام بانکداری به ویژه در کشورهای پیشرفته است. به شکل خلاصه رتبه‌بندی اقتصادی عبارت است از: یک روش آماری برای تعیین درجه اعتبار اقتصادی یک فرد برای بازپرداخت تسهیلات و وام‌های دریافتی از نظام بانکی.

بنا بر این گزارش، در نظام‌های اقتصادی با سیستم بانکداری مدرن، اصولا اداره‌ای مشخص به نام اداره اعتبارات، مسئول تعیین اعتبار و رتبه اعتباری مشتریان بانکی با استفاده از فاکتورهای و ویژگی‌های مشخصی است؛ یکی از مهمترین این فاکتور‌ها، تاریخچه بازپرداخت‌های مشتری است.

برای این منظور البته گزارش‌های اعتباری افراد ‌‌ماهیانه یا چند ماهه از سوی بانک مربوطه در اختیار این اداره قرار می‌گیرد؛ برای نمونه، در ایالات متحده‌، سه اداره متفاوت مسئول تعیین رتبه اعتباری مشتریان هستند که هر کدام بر پایه این گزارش‌ها، فاکتورهای دیگری را نیز برای تعیین این شاخص اعمال می‌کنند.

در بسیاری از کشورهای دنیا، از جمله کانادا و ایالات متحده این رتبه بندی از ۰ تا ۹ اعمال می‌شود که به همراه حروف انگلیسی I به معنی اعتبار مربوط به پرداخت اقساط (مانند تسهیلات خانه یا خودرو) و یا R به معنی اعتبار در گردش و قابل تجدید (در مورد کارت‌های اعتباری) مشخص کننده میزان اعتبار فرد در نزد سیستم بانکی آن کشور است.

جدول زیر نمونه‌های رتبه اعتباری در ایالات متحده را نشان می‌دهد:


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392  | 3:09 PM | نویسنده : همراز رهبر

مقدمه

به دليل جهاني شدن بازارها و تحولات رقابتي، تقاضا براي فناوري هاي جديد و نوآوريها هم از سوي كسب و كارهاي كوچك و متوسط و هم از سوي صنايع بزرگ روبه افزايش است و حتي شركتهاي بزرگ هم كه قادر به بقاي خود در بازارهاي رقابتي براي ساليان سال هستند و سهم بازار مطمئن و مشخصي نيز دارند، دريافته اند كه رقابت در دنياي كسب و كار پرشتاب امروز به طور فزاينده اي مشكل گرديده است و به منظور بقا و كاميابي بايد يادگرفت كه فعاليتهاي توسعه فناوري را زيرنظر داشت و به تغييرات مرتبط با كسب و كـــار خود واكنش سريع نشان داد و به طور مرتب بهبود و نوسازي در توليد محصولات و فرايندها به وجود آورد.

سرمايه گذاري منطقي بر روي فناوري جديد، بنگاههاي اقتصادي را قادر مي سازد تا به رهبران و رقباي سرسختي در درون صنايع مربوط به خود تبديل شوند. از ميــــان منافع بي شمار فنــــاوري ها مي توان به افزايش بهره وري و كارايي، بهبود كيفيت توليد، كاهش ماليات، كاهش هزينه هاي درازمدت و افزايش رقابت پذيري اشاره كرد. اگرچه شركتهاي كوچك و بزرگ مي تــــوانند از مزاياي فناوري هاي جديد منتفع شوند اما همه آنها به منظور غلبه بر موانع متعدد و دستيابي به اهداف مختلف كسب وكار خود به سرمايه گذاري بر روي فناوري هاي جديد تمايل دارند. براي مثال شركتهاي كوچك و متوسط غالباً از فناوري براي رقابت موثرتر با شركتهاي بزرگ استفاده مي كنند در حالي كه شركتهاي بزرگ غالباً مايل هستند از فناوري براي ارتقاي كارايي و حذف لايه هاي پرسنلي استفاده كنند.

سرمايه گذاري بر روي فناوري هاي جديد اگرچه مي تواند درنهايت براي شركت مفيد باشد، اما كار پرچالشي نيز هست بخصوص براي شركتهاي كوچك و متوسط كه عمدتاً دسترسي كمتري به اطلاعات فناوري دارند و براي تحقيقات مربوط به فناوري به حمايتهاي مالي و تخصصي نياز دارند. به دليل محدود بودن منابع شركتهاي كوچك و متوسط و ناتوانـــي نسبي آنها در جذب هزينه ها و ريسك هاي مربوط به توسعه فناوري هاي بومــــي، آنها غالباً براي كسب مزيتهاي فناوري هاي جديد و نوآوريها درگير فرايند انتقال فناوري مي شوند. انتقال فناوري فرايند اكتساب، شبيه سازي، انتشار و توسعه فناوري است كه بــه صورت رسمي ازطريق قرارداد، حق الامتياز و يا شراكت و توافقات غيررسمي انجام مي پذيرد. شركتهاي كوچك و متوسطي كه درگير فرايند انتقال فناوري مي شوند قادر به دريافت مزاياي فناوري جديد ازطريق تحقيق و توسعه سازمانهاي ديگر مي شوند و از هزينه ها و ريسك هاي همراه با توسعه فناوري هاي بومي و يا در درون سازمان، اجتناب مي ورزند. اما با وجود اين حتي در فرايند انتقال فناوري، آنها با مشكلاتي كه ناشي از عدم وجود ارتباطات شبكه اي بين آنها و سازمانهاي بزرگ تحقيقاتي و نبود پرسنل متخصص براي شناسايي فناوري جديد است مواجه مي شوند.


ادامه مطلب
نظرات 0

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10