تطمیع و تهدید، حق را پوشاند
فکر میکنید اینها مسلم را نمیشناختند و نمیدانستند که مسلم، حق بوده است؟ عبیدالله از آن طرف سران عشائر را خواست و از بیتالمال به آنها پول داد، آنها را تطمیع کرد. از آن طرف هم عدّهای را تهدید به مرگ کرد. چه شد؟ عدّهای از ترس جانشان و عدّهای برای رسیدن به مال کنار رفتند. ائمّه این اوضاع را میدیدند و برای پیشگیری آن خیلی کار کردند.
در دهه عاشورا عرض شد امامحسین هر که را در راه دید و با او صحبت کرد؛ طرف مقابل میگفت: دلِ کوفیان با تو امّا شمشیرشان بر علیه تو است. این در تاریخ معروف است. یعنی چه؟ یعنی همه میدانند تو حقّ هستی امّا بر علیه تو هستند. منشأ چیست؟ «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِ خَطِيئَةٍ». مگر میشود آدم با حق معانده و دشمنی کند؟ بله! خیلی آسان است!
مسلم، غریب کوفه
مسلم در کوچه آمد و نمیداند به کجا برود؛ چون مسلم خانه و زندگی ندارد. در کوفه غریب است. همینطور سرگردان میرفت. تشنهاش شد، چه کار کند؟ به خانهای رسید. دید در خانه پیرزنی ایستاده، سلام کرد و به پیرزن گفت: یا أمة الله! اگر آب در خانه داری، کمی بده تا بخورم، تشنه هستم! پیرزن رفت و ظرف آبی را به مسلم داد، مسلم آب را خورد، ظرف را برگرداند. طوعه داخل منزل شد، ظرف را گذاشت و برگشت. دید او هنوز ایستاده و تکیه به دیوار داده است. روکرد و گفت: ای بنده خدا! اینجا نایست، مگر نمیبینی شهر چه خبر است؟ برو سراغ عشیرهات! اینجا خوب نیست ایستادهای! به طوعه رو کرد و گفت: «مالي في هذَا المِصر مَنزِلٌ و لا عِشيرِة»؛ در این شهر نه خانهای دارم و نه خانوادهای. طوعه گفت: تو که هستی؟ گفت: من مسلمبنعقیل هستم. طوعه تعجب کرد، مسلم گفت: اجازه میدهی امشبی را مهمان تو باشم تا فردا صبح بروم؟ طوعه خیلی از مسلم استقبال کرد. به تعبیر من «رواق منظر چشم من آشیانه توست...»
ذكر مصيبت
داخل خانه شد و به حجرهای رفت. طوعه از او پذیرایی کرد. صبح که شد، فهمیدند مسلم کجاست. از پیرزن خداحافظی کرد و دعا کرد، به داخل کوچه آمد، با لشکری مواجه شد و جنگید؛ در آخر کار خسته شد. زخم خورده ایستاد. امّا های های شروع به گریه کرد. آن خبیث آمد جلو و گفت: کسی مثل تو که به دنبال حکومت بود چرا باید گریه کند؟ چرا از خودت ذلّت و عجز نشان میدهی؟ مسلم گفت: «ما اَبکی لِنَفسی»؛ برای خودم گریه نمیکنم، «وَ لکِنَّ اَبکی لِلحُسین»؛ برای حسین گریه میکنم. به او گفتم به اینجا بیا. او زن و بچّهاش را آورده و به سوی کوفه میآید…
------------------------
مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی(ره)
ادامه مطلب
