شکوفایى تمایلات نفسانى، حالات هیجانى و عاطفى و احساسات مذهبى، از ویژگى هاى دوران
جوانى است. اگر این تمایلات، تعدیل و مهار نشود و به افراط یا تفریط بگراید، قطعاً
آثار زیان بارى بر جسم و جان جوان خواهد گذاشت.
متأسفانه بعضى از افراد، به دلیل عدم آگاهى، براى یافتن روش صحیح، راه هاى انحرافیِ
افراط یا تفریط را مى آزمایند، ولى چه بهتر که از همان ابتد، نقطه تعادل را
بشناسند و همان را برگزینند. با توجه به اهمیت این موضوع در زندگى فردى و اجتماعى
جوان مطالبى را در باره آن مى نگاریم.
معناى اعتدال
اعتدال در لغت، به معناى رعایت حد وسط و میانه در بین دو حال است از جهت کمیت و
مقدار و از جهت کیفیت و چگونگی1 و نیز به معناى توازن در مقدار، هموزنى، برابر بودن
دلایل، برابرى و یکسانى در کم و کیف آمده است;2 مثلاً حد وسط تهور و ترس، شجاعت است
که در آن نه افراط است و نه تفریط.
جایگاه اعتدال در اسلام
یکى از ویژگى هاى بارز دین مقدس اسلام که آن را از ادیان دیگر متمایز مى سازد،
اعتدال و میانه روى است. قرآن مجید، امت اسلامى را (امت وسط) نامیده است: (و کذلک
جعلناکم امة وسطاً;3 ما شما را امتى وسط قرار دادیم). و در آیه اى دیگر، امت اسلامى
را بهترین امت پدید آمده از میان مردم مى داند. 4
امام صادق(ع) در تبیین بهترین امت مى فرماید: آنها امتى هستند که خداوند در بین
آنها و از میان آنها و به سوى آنها برانگیخت و آنها مردمى میانه رو هستند; از این
رو بهترین امتى هستند که براى مردم فرستاده شده اند. 5
جایگاه اعتدال با نمونه هاى زیر روشن تر مى شود:
1 ـ اعتدال، شیوه معصومان: در فرهنگ دینى پیشوایان دین، اعتدال به حدى مورد توجه
است که به داشتن آن افتخار نموده و در مقام تعریف، خویشتن را با آن معرفى مى کنند.
امام باقر(ع) مى فرماید: (نحن الامة الوسط;6 ما امت وسط و میانه هستیم. )
2 ـ اعتدال، بهترین خط مشى: از نظر اسلام تعادل و اعتدال، یکى از دوست داشتنى ترین
و بهترین امور محسوب مى شود. رسول اکرم(ص) مى فرماید: (خیار الامور اوسطها و لیکن
احب الامور الیک اوسطها فى الحق;7 بهترین کاره، معتدل ترین آنهاست و باید دوست
داشتنى ترین امور در نزد تو، معتدل ترین آنها در کارهاى حق باشد. )
3 ـ اعتدال، صفت مؤمن: امام على(ع) یکى از صفات مؤمن را اعتدال در زندگى مى داند و
مى فرماید: (المؤمن سیرته القصد;8 شیوه مؤمن، میانه روى است. )
4 ـ اعتدال، هدیه الهى: از روایات معصومین بر مى آید که همه افراد نمى توانند خود
را به صفت اعتدال بیارایند، بلکه تنها شامل کسانى مى شود که از لطف الهى
برخوردارند. امیرمؤمنان على(ع) مى فرماید: زمانى که خداوند متعال اراده کند به بنده
اش خیرى برساند، میانه روى و تدبیر را به او الهام مى کند و بى تدبیرى و زیاده روى
را از او دور مى سازد9.
اعتدال از نظر دانشمندان
بسیارى از حکما و دانشمندان مانند خواجه نصیرالدین طوسى، ملا هادى سبزوارى، بوعلى
سین، ملا محمد مهدى نراقى و دانشمندان دیگر، اساس اخلاق فاضله انسانى را تعادل در
امور دانسته اند. ارسطو معتقد بود که انسان داراى قوه غضبیه و شهویه و عقل است.
سعادت انسان در تعادل آنهاست تا از قوه غضب، شجاعت و از نیروى شهوت، عفت و از عقل،
حکمت، پدید آید و هر گاه میان این قوا تعادل برقرار شود، ملکه عدالت شکل مى گیرد.
دستور سقراط براى زندگى سالم، پیمودن راه اعتدال بود. روان شناسان نیز مى گویند:
نیازهاى روحى و جسمى انسان ها باید به طور طبیعى و معتدل بر آورده شود.
انسان براى شناخت اعتدال و تمییز افراط و تفریط، به شاخص و مقیاسى نیازمند است تا
در امور مختلف به آن مراجعه و راه صحیح و معتدل را انتخاب کند. در اسلام، قرآن و
اهل بیت، معیار اعتدال به شمار مى آیند. امام على(ع) مى فرماید: از این امت هیچ کس
با آل محمد قیاس نمى شود، زیرا این خاندان، پایه دین و تکیه گاه یقین هستند.
تندروان به سوى آنها باز خواهند گشت و واپس ماندگان، ناگزیر خود را به آنها مى
رسانند. 10
استاد مطهرى مى گوید: (اگر ما آن راهى را که ائمه اطهار در مقابل راه هاى دیگران
براى ما باز کرده اند برویم، هم از افراط و تندروى هاى بعضى مصون مى مانیم و هم از
تفریط و جمود بعضى دیگر.) 11
آثار و فواید اعتدال در زندگى
اعتدال، در زندگى فردى و اجتماعى انسان تأثیر دارد. مهم ترین آنها عبارت اند از:
1 ـ تربیت: یکى از راه کارهاى تربیت و اصلاح نفس، میانه روى است، زیرا تربیت، در
سایه تعدیل قواى نفسانى و کنترل قوه غضب و شهوت و عقل به دست مى آید. بر این اساس
امام على(ع) مى فرماید: هر گاه به اصلاح خود مایل بودى، میانه رو، قانع و کم آرزو
باش. 12
2 ـ نجات انسان: پیامبر اکرم (ص) یکى از اسباب نجات آدمى را اعتدال در هنگام دارایى
و ندارى مى داند. 13 این نجات شامل نجات انسان از ناملایمات زندگى دنیا و عذاب عالم
برزخ و قیامت مى شود.
3 ـ بى نیازى: امام صادق(ع) مى فرماید: (ان ّ القصد یورث الغنى;14 به درستى که
میانه روى، سبب بى نیازى و ثروت مى شود). دلیل این بى نیازى آن است که با اعتدال و
اندازه گیرى در زندگى، فعالیت هاى اقتصادى مانند مصرف، تولید، و هزینه هاى زندگى
سامان مى یابد و از اسراف جلوگیرى مى شود.
4 ـ سلامتى: سلامت بدن انسان به تعادل قواى جسمانى بستگى دارد. غدد هورمونى اگر
کمتر یا زیادتر ترشح کند، سلامت آدمى را تهدید خواهد کرد. امیرالمؤمنین(ع) مى
فرماید: هر کس سلامتى مى خواهد، پس باید میانه رو باشد. 15
5 ـ وحدت: پیامبر اکرم (ص) مى فرماید: بر شما باد به میانه روى، زیرا ملتى که میانه
رو باشد، هرگز دچار تفرقه نخواهد شد. 16
6 ـ الفت: رسول اکرم(ص) مى فرماید: استووا تستِو قلوبکم;17 معتدل باشید تا دل هاى
شما به هم نزدیک شود). دلیل این الفت و نزدیکى آن است که بسیارى از اختلافات فرقه
ها و افراد مختلف جامعه بر اثر افراط و تفریط در مباحث اجتماعى و دینى پدید مى آید.
7 ـ آسان شدن مشکلات: امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: میانه روى در کارها را فراگیر،
زیرا کسى که میانه روى را فرا گیرد، امور زندگى بر او آسان خواهد شد. 18 انسان
میانه رو آمادگى نسبى براى رویارویى با مشکلات اجتماعى را دارد; مثلاً کسى که اهل
قناعت است و براى کم خرج کردن تمرین کرده، در واقع خود را براى روزهاى سخت آماده
نموده است.
8 ـ رشد و بالندگى: رسول اکرم(ص) مى فرماید: خداى تعالى هر گاه ماندگارى و رشد امتى
را بخواهد، اعتدال و پاک دامنى را روزیشان مى کند. 19
9 ـ در امان ماندن از هلاکت: امام على(ع) مى فرماید: (لن یهلک من اقتصد;20 کسى که
میانه روى کند، هلاک نمى شود. )
آثار عدم اعتدال
خروج از زندگى متعادل، نتایج مخرب و زیان بارى دارد که به مهم ترین آنها اشاره مى
کنیم:
1 ـ انحراف: یکى از آثار حتمى عدم اعتدال، انحراف از جاده مستقیم است.
امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: (من ترک القصد جار;21 کسى که میانه روى را ترک کند، از
راه حق منحرف خواهد شد). آن حضرت در جایى دیگر، انحراف به چپ و راست (افراط و
تفریط) را منشأ گمراهى، و جاده حق را راه مستقیم معرفى نموده است. 22
اگر به انحرافات عقیدتى که امروزه در جوامع مختلف بروز و ظهور کرده نظرى بیفکنیم،
در مى یابیم که عامل اصلى این انحرافات، افراط یا تفریط بوده است. آنان که درباره
امام على(ع) راه اعتدال را پیموده و به افراط کشیده شدند، در صف غلات و على اللهى
ها در آمدت که امامان از آنها بیزارى جسته و ایشان را مورد لعن قرار داده اند. آن
حضرت در همین زمینه مى فرماید: به زودى دو طایفه در باره من هلاک خواهند شد: یکى،
دوستى که در دوستى افراط کند به طورى که محبت بى اندازه، او را به غیر حق بکشاند و
دیگر، دشمنى که از حد تجاوز کرده و دشمنى بى اندازه، او را به غیر حق سوق دهد. و
بهترین مردم در باره من، گروه میانه رو مى باشند; پس همراه این گروه باشید23.
قبل از آن نیز رسول اکرم(ص) از افراط و تفریط درباره امام على(ع) خبر داده و او را
به عیسى بن مریم تشبیه کرده بود24.
گروهى بر اثر تفریط، آن چنان با حضرت على(ع) دشمنى کردند که او را کافر خواندند و
جنگ با ایشان را واجب دانستند; مثل خوارج که جنگ نهروان را به راه انداختند.
امیرمؤمنان على(ع) با هر دو دسته یعنى (غلات) و (خوارج) شدیداً برخورد کرد.
2 ـ حسرت و پشیمانى: یکى از آثار عدم اعتدال، حسرت و پشیمانى است. امیرالمؤمنین(ع)
مى فرماید: (ایاکم و التفریط فتقع الحسرة حین لا تنفع الحسرة، 25 زنهار، از کوتاهى
کردن، زیرا کوتاهى کردن، حسرت به بار مى آورد; زمانى که دیگر حسرت سودى ندارد. )
قرآن مجید از این حسرت چنین خبر مى دهد: (ان تقول نفس یا حسرتى على ما فرطت فى جنب
الله;26 روز قیامت گفته مى شود افسوس بر من از تفریط و کوتاهى هایى که در اطاعت
فرمان خدا کردم. )
همچنین امام على(ع) مى فرماید: تندروى بى ج، نوعى از دیوانگى است، زیرا صاحبش
پشیمان مى شود و اگر پشیمان نشود، معلوم مى شود که جنون او ریشه دار است. 27
3 ـ ملامت: از عواقب عدم تعادل، مورد سرزنش قرار گرفتن است. امیرالمؤمنین(ع) مى
فرماید: (احذروا التفریط فانه یوجب الملامة;28 از کوتاهى کردن بپرهیزید که مورد
سرزنش قرار خواهید گرفت. )
4 ـ قبول نشدن دعا: عدم استجابت دع، علل مختلفى دارد که یکى از آنه، رعایت نکردن
میانه روى است. امام صادق(ع) یکى از چهار گروهى را که دعایشان مستجاب نمى شود فقیرى
مى داند که مالى داشته و آن را تلف کرده است و از خداوند طلب روزى مى کند; خداوند
در جواب چنین شخصى مى فرماید: آیا تو را به میانه روى و اعتدال، امر نکرده ام؟29
5 ـ فقر: فقر و نیازمندى، از جمله آثار خروج از اعتدال است، زیرا کسى که از مرز
اعتدال پا فراتر گذارد فاقد تدبیر و دوراندیشى است و از اداره زندگى و امرار معاش
عاجز مى ماند. امام على(ع) مى فرماید: (الاقتصاد ینمى القلیل و الاسراف یفنى
الجزیل;30 میانه روى، کم را زیاد مى کند و اسراف، زیاد را از بین مى برد. )
6 ـ هلاکت: یکى دیگر از آثار خروج از اعتدال، هلاکت و عذاب اخروى است. قرآن مجید مى
فرماید: هر کس را که زیاده روى کند و به آیات خدا ایمان نیاورد، مجازات مى کنیم و
عذاب آخرت سنگین تر و پاینده تر است. 31
7 ـ عذاب الهى: عاقبت و سرانجام کسانى که از مرز اعتدال خارج شده و به دام اسراف
گرفتار شده اند چیزى جز ورود به جهنم نخواهد بود. قرآن مجید مى فرماید: (ان ّ
المسرفین هم اصحاب النار;32 اسراف کنندگان، اهل جهنم هستند. )
قلمرو اعتدال
امور فردى و اجتماعى اعم از اقتصادى، سیاسى، عقیدتى، عبادى، رفتارى و غیره، در
قلمرو اعتدال قرار مى گیرند. اعتدال، در همه جا به عنوان یک اصل خلل ناپذیر مطرح
است، حتى در کارهاى نیک مانند عبادت و انفاق نیز، این اصل رعایت شده که بیانگر
اهمیت و جایگاه اعتدال است. در این بحث به مهم ترین مواردى که اعتدال و میانه روى
در آنها سفارش شده است، مى پردازیم:
1 ـ امور عبادى
عبادت، نیاز ثابت بشر در همه اعصار و ادوار به شمار مى رود. براى رسیدن به تکامل و
قرب به پروردگار، باید از نردبان عبادت و پرستش خدا استفاده کرد، لکن بدیهى است که
از این داروى شفابخش و غذاى روح باید به جا استفاده شود تا نتیجه مطلوب حاصل گردد.
همان طورى که کوتاهى در عبادت، آدمى را از فضاى ملکوتى دور و به پرتگاه سقوط نزدیک
مى کند، افراط در عبادت نیز موجب خستگى و بى میلى شده و آن را بى تأثیر مى سازد.
راه صحیح و اصولى، همان راه اعتدال است. این موضوع به قدرى حایز اهمیت است که در
کتاب هاى روایى ـ مانند کافى و وسائل الشیعه ـ باب مستقلى با عنوان (اعتدال در
عبادت) گشوده شده است. به تبع بزرگان و به دلیل ابتلاى زیاد افراد، این مورد را
جداگانه ذکر مى کنیم، هر چند مربوط به امور شخصى است که بعد متذکر مى شویم.
رسول خدا(ص) مى فرماید: این دین، محکم و متین است; پس به آرامى در آن در آیید و
عبادت خدا را به بندگان خدا به زور تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده اى باشید که
نه مسافت را پیموده و نه مرکبى را به جا گذاشته است;33 یعنى کسانى که در امور
عبادى، براى رسیدن به هدف خود، زیاده روى مى کنند، اصلاً به مقصد نمى رسند. مَثَل
این گونه افراد مَثَل آن شخصى است که سوار بر مرکبى مى شود تا به شهرى برود، اما
براى این که زودتر به مقصدش برسد، به مرکبش بیش از حد طاقت، فشار مى آورد. طبیعى
است که این مرکب در وسط راه مى ماند و صاحبش را به مقصد نخواهد رساند.
حضرت صادق(ع) مى فرماید: من در طواف بودم که پدرم بر من گذشت. من جوان بودم و در
عبادت کوش، پدرم مرا دید که عرق از من سرازیر است. به من فرمود: اى جعفر! اى پسر
جان! چون خدا بنده اى را دوست داشته باشد او را به بهشت وارد مى کند و به اندکى از
او راضى مى شود. 34
اولی، مربیان و دست اندرکاران تعلیم و تربیت، همواره باید رفق و مدارا و اعتدال را
در برنامه هاى عبادى منظور نمایند و از برقرارى مجالس طولانى دعا و توسل و روضه
خوانى و… اجتناب ورزند. باید حوصله و طاقت و کشش نونهالان را در نظر داشته باشند و
آنان را به مسئولیت هاى فردى و اجتماعى شان متوجه سازند تا ابعاد مختلف آنها متوازن
و معتدل رشد یابد تا شاهد عبادت گرایان جامعه گریز و جامعه گرایان عبادت گریز
نباشیم که هر دو از جاده اعتدال خارج هستند.
متأسفانه در جامعه افرادى را مى بینیم که با تلقى نادرست از عبادت، نقش اصلى خود را
در خانواده و جامعه ایفا نمى کنند و از قبول مسئولیت، شانه خالى مى کنند و در
مقابل، افرادى به بهانه خدمت به خلق و عمل به وظایف اجتماعى، از انجام تکالیف دینى
سرباز مى زنند; اما حقیقت این است که راه وسط نه آن است و نه این.
2 ـ مسائل اعتقادى
یکى از موارد اعتدال، میانه روى در عقیده و پرهیز از جمود، تساهل و بى مبالاتى است.
پیشوایان دین، با وجود سخت گیرى، جمود و خشک مقدسى خوارج (که مرتکب کبیره را کافر
مى خواندند) و تساهل و بى مبالاتى مرجئه (فرقه اى که صرف ادعاى ایمان را کافى مى
دانستند)، شیعیان را به اعتدال در امور دعوت مى کردند.
از سوى دیگر، امامان معصوم مسلک معتزله را (که هر چه با عقل هم خوانى نداشت، فوراً
در صدد انکار آن بر مى آمدند) و مسلک اشاعره را (که هر چیزى را به مفهوم محسوس حمل
مى کردند)، مظهر افراط و تفریط مى دانستند و راه میانه اى را در پیش گرفته و کارایى
عقل را در امور کلى پذیرفته اند و یا بین جبر و تفویض، راه سومى را که نه به جبر
ختم شود و نه به تفویض، ارائه نموده اند.
البته این بحث، مجالى واسع مى طلبد که از حوصله ما خارج است. علاقه مندان مى توانند
به کتاب هاى کلامى مراجعه نمایند.
3 ـ امور اجتماعى
در برخوردها و مناسبات اجتماعى، باید اعتدال و میانه روى رعایت شود. اهم موارد امور
اجتماعى عبارت اند از:
3 ـ 1. دوستى: دوست شایسته یکى از سرمایه هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوش بختى بشر
محسوب مى شود تا جایى که امام على(ع) مى فرماید: (من فقد اخاً فى الله فکأنّما فقد
اشرف اعضائه;35 کسى که دوست پاک ضمیر خود را که براى خدا با وى پیوند دوستى داشته
از دست دهد، مانند آن است که شریف ترین اعضاى بدنش را از دست داده است. )
با وجود این، اسلام با افراط در رفاقت و دوستى مخالف است. امام على(ع) مى فرماید:
(احبِب حبیبک هوناً ما عسى ان بغیضک یوماً ما و ابغض بغیضک هوناً ما عسى ان یکون
حبیبک یوماً ما;36 با دوست خود در حد اعتدال دوستى کن، چرا که ممکن است روزى دشمن
تو گردد و در دشمنى با دشمن نیز معتدل باش، که ممکن است روزى دوست تو گردد. )
متأسفانه این اصل مهم در رفاقت چه بسا نادیده گرفته مى شود. بعضى آن چنان با دوست
خود یکى مى شوند که همه اسرار و حتى مسائل خصوصى زندگى خود را با وى در میان مى
گذارند. غافل از این که شاید همین شخص، دشمن او گردد. از طرفى بعضى افراد در دشمنى
افراط مى کنند به طورى که راه برگشت را به روى خود مى بندند و به اصطلاح، همه پل ها
را خراب مى کنند.
روش صحیح، اعتدال است، نه افراط در حال برقرارى رابطه و نه تفریط هنگام قطع رابطه.
امام على(ع) مى فرماید: اگر خواستى رابطه ات را با برادرت قطع کنى، راهى را برایش
بگذار که اگر روزى خواست برگردد راه بازگشت داشته باشد. 37
سعدى نیز در این باره مى گوید: هر آن سرى که دارى با دوست در میان منه، چه دانى که
وقتى دشمن گردد، و هر گزندى که توانى به دشمن مرسان، باشد که وقتى دوست شود. 38
انـدازه نگـه دار کــه انـدازه نـکـوست
هم لایق دشمن است و هم لایق دوست
3 ـ 2. اعتماد: یکى از ریشه دارترین پایه هاى حیات اجتماعى، اعتماد متقابل در روابط
انسانى است. اسلام هر آنچه را که در اعتماد سازى مؤثر است مورد تأیید قرار داده و
از هر چه که موجب سلب اعتماد دیگران مى شود ممانعت نموده است. ولى اعتماد کردن نیز
حدى دارد و اگر به افراط متمایل شود، به حال فرد و جامعه مضر خواهد بود. شارع مقدس
همگان را به رعایت جانب احتیاط به خصوص در مسائل خطیر و سرنوشت ساز توصیه نموده
است. امام صادق(ع) مى فرماید: (لا تثقن بأخیک کل الثقه فان ّ صرعة الاسترسال لا
تستقال;39 به برادرت زیاد اطمینان و اعتماد نکن که در این صورت قابل جبران نیست. )
3 ـ 3. دفاع: در نظام حقوقى اسلام، حق دفاع براى همه افراد محفوظ و مشروع است. قرآن
مجید بدگویى مظلوم از ظالم را روا مى شمارد04 و در روایات، جان باختن بر سر حفظ مال
و جان و ناموس، شهادت محسوب شده است. اما در عین حال، دفاع باید عاقلانه و عادلانه
باشد و از حد تجاوز نکند. قرآن کریم مى فرماید: (فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل
ما اعتدى علیکم;41 آن کس که به شما تجاوز کرد مى توانید به همان اندازه به او پاسخ
دهید. )
البته این سخن با مسئله عفو و گذشت منافاتى ندارد و معنایش قانون شکنى نیست، بلکه
به منظور برقرارى نظم اجتماعى لازم است دفاع در چهار چوب قانون انجام گیرد.
قرآن در باره حق قصاص مى فرماید: (کسى که از روى عمد و بى گناه کشته شود، به ولى او
حق قصاص داده ایم. پس او نباید در کشتن زیاده روى کند. )42
امیرالمؤمنین(ع) هنگامى که به دست ابن ملجم ضربت خورد، در ضمن وصیتى به امام حسن و
امام حسین^ فرمود: اى نوادگان عبد المطلب! نکند بعد از شهادت من دست خود را از
آستین بیرون آورید و در خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیرمؤمنان کشته شد. براى
من فقط قاتل مرا بکشید. هر گاه من از این ضربه جهان را بدرود گفتم، او را تنها یک
ضربه بزنید تا ضربه اى در برابر ضربه اى باشد و این مرد را مُثله نکنید (یعنى گوش،
بینى و اعضاى او را نبرید). 43
3 ـ 4. انتقاد: انتقاد سازنده یکى از بهترین روش هاى اصلاحى به شمار مى رود و از
نظر اسلام، یکى از حقوق برادرى تلقى مى شود. امام کاظم(ع) مى فرماید: از واجب ترین
حقوق برادرت این است که او را به خیر متوجه کنى و هیچ چیزى را که براى دنیا و آخرتش
مفید است، از او پنهان ندارى. 44 امام صادق(ع) انتقاد را بهترین هدیه اى مى داند که
کسى به برادرش مى دهد. 45
اگر انتقاد از حد اعتدال خارج و به سرزنش هاى مداوم منجر شود، تأثیر خود را از دست
داده و نتیجه معکوسى خواهد داشت. امیرمؤمنان(ع) مى فرماید: زیاده روى در ملامت و
سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور مى کند. 46 گاهى زیاده روى در انتقاد، به عیب جویى و
بر هم زدن نظم عمومى و مصالح اجتماعى منتهى مى شود که باید از آن پرهیز کرد.
3 ـ 5. مدح و ذم: یکى از اساسى ترین عوامل تحریک و تهییج انسان، تشویق و سپاس گزارى
از عملکرد دیگران است. قدردانى در عین حال که عمل ساده اى به نظر مى آید، اثرى
اعجاب آور دارد که مى تواند روحى تازه به کالبد بى جان جامعه بدمد و چرخ زندگى را
به گردش در آورد. امام على(ع) در این باره مى فرماید: تحسین، مردان شجاع را در راه
نیکوکارى تهییج مى کند و مسامحه کاران را به خواست خداوند به کار و فعالیت تشویق مى
کند. 47
آن حضرت، گروه حق نشناس را در صف حیوانات قرار داده و فرموده است: هر کس از خوبى
نیکوکاران قدردانى نکند، حیوانى بیش نیست. 48
قدرشناسى و تحسین نیز داراى حد و مرزى است و نباید از اندازه معقول و منطقى آن
تجاوز کند; همان طورى که بى اعتنایى به اقدامات مثبت افراد، به رکود استعدادها مى
انجامد، زیاده روى در تحسین نیز همان تملق و چاپلوسى مذموم است که نوعى فاصله گرفتن
از واقعیات و خروج از حق مى باشد. اسلام، دو طرف افراط و تفریط در تحسین را محکوم
کرده است. امیرمؤمنان(ع) مى فرماید: ثنا گفتن بیشتر از حد شایستگى، تملق است و کمتر
از آنچه سزاوارند، یا ناشى از عجز است و یا منشأ آن حسادت است. 49 آن حضرت بزرگ
ترین مراتب حماقت را زیاده روى در تحسین و توبیخ مى داند. 50
3 ـ 6. تواضع: یکى از وظایف مسلمانان، احترام به شخصیت دیگران و رعایت فروتنى و
تواضع است. در آیین اسلام، این خصلت، منحصر به مسلمین نسبت به یکدیگر نیست، مردم
غیر مسلمان نیز از این خلق پسندیده بهره مند بوده و از تکریم مسلمانان برخوردار
بوده اند.
اما در برخورد با دیگران باید حد اعتدال رعایت شود و آن، تواضع است، اگر احترام به
دیگران از حد خارج شود و به افراط گراید، سر از چاپلوسى و ذلت نفس در مى آورد و اگر
به مردم بى توجهى و جانب تفریط گرفته شود، به تکبر و خودخواهى منجر خواهد شد. امام
على(ع) چه زیبا روش صحیح در برخورد با مردم را ترسیم فرموده اند: همیشه در قلب خود
دو حس متضاد را با هم داشته باش; همیشه احساس کن که به مردم نیازمندى و احساس کن که
از مردم بى نیازى. اما نیاز تو به مردم، در نرمى سخن و حسن سیرت و تواضع است و بى
نیازى است از مردم، در حفظ آبرو و بقاى عزت است. 51
امام صادق(ع) حد اعتدال و میانه روى در معاشرت با مردم را چنین بیان کرده است: (لا
تکن فظّاً غلیظاً یکره الناس قربک و لا تکن واهناً یحقرک من عرفک;52 تند خو و بد
برخورد مباش که مردم نخواهد با تو معاشرت کنند و خودت را آن قدر پست نگیر که هر کس
تو را مى شناسد، تحقیرت کند. )
روزى رسول اکرم(ص) به جمعى از اصحاب وارد شد. آنان با گشاده رویى و حسن احترام،
حضرت را سید و مولاى خود خواندند. حضرت سخت خشمگین شد و فرمود: این طور سخن مگویید
و مرا سید و مولا نخوانید، بلکه بگویید: پیغمبر ما و فرستاده خد، به راستى و حقیقت
سخن بگویید و در گفتار خود زیاده روى و غلوّ نکنید که گرفتار ضلالت و گمراهى خواهید
شد.53
اسلام تواضع را تا جایى تأیید مى کند که به ذلت منجر نشود. امام على(ع) مردان با
ایمان را چنین توصیف مى کند: (سهل الخلیقه لین العریکه نفسه اصلب من الصلد و هو اذل
من العبد;54 اینان اخلاقى هموار و ملایم و طبیعتى نرم و متواضع دارند. روانشان از
سنگ سخت محکم تر است و در رفتار با مردم از بندگان زر خرید افتاده ترند); یعنى مؤمن
در عین حال که فروتن است، با وقار و عزیز است.
شخصى به امام حسین(ع) عرض کرد: در وجود تو یک نوع بزرگ نمایى دیده مى شود. حضرت در
پاسخ فرمود: هرگز چنین نیست، مقام کبریایى مخصوص ذات پاک خداست، ولى در من عزت است.
55
3 ـ 7. روابط دوستى: یکى از موارد اعتدال، احسان به دوستان و حفظ روابط دوستى است.
گاهى صمیمیت و دوستى زیاد، باعث تضییع حق رفیق مى شود و حرمت او از بین مى رود. مثل
این که دوست شما وارد مجلسى شود و همه به او احترام بگذارند و پیش پاى او بلند
شوند، اما شما به دلیل رفاقتى که با او دارى، احترام نکنى. این گونه برخورد سرد
قطعاً در روابط شما دو نفر تأثیر خواهد گذاشت. امام على(ع) بر حفظ پیوند دوستى
تأکید کرده و مى فرماید: (هیچ گاه به اعتماد رفاقتى که بین تو و برادرت هست، حق او
را ضایع مکن، زیرا آن کس که حقش را ضایع مى کنى دیگر برادر تو نخواهد بود. 56
در مقابل، افرادى بیش از حد توان خود، براى رفیقشان مایه مى گذارند و خود را به
زحمت و تکلف مى اندازند، این روش نیز از نظر اسلام مردود است. امام على(ع) مى
فرماید: رفیق خوبى نیست آن کس که خود را براى تو به مشقت مى اندازد و آن کس که تو
را به مدارا نیازمند و به عذرخواهى ناگزیر مى سازد. 57
4 ـ امور اقتصادى
اعتدال در امور اقتصادى در دو بخش تولید و مصرف قابل بررسى است. آنچه در این زمینه
مهم است، عبارت اند از:
4 ـ 1. کار و فعالیت: اسلام با بیکارى و رخوت و تنبلى مخالف است; همان طورى که
زیاده روى در فعالیت اقتصادى و حرص و مال اندوزى را مورد نکوهش قرار داده است.
پیشوایان ما با گفتار و عملشان، همواره پیروان خود را به تلاش براى روزى حلال سوق
داده و هر گونه کار و فعالیت اقتصادى را که به منظور رفاه خانواده صورت گیرد، در
حکم جهاد در راه خدا شمرده اند. اما در عین حال، خطر خروج از مدار اعتدال و افتادن
در دام حرص و زیاده خواهى را نیز گوشزد نموده و به میانه روى در طلب روزى فرا
خوانده اند. امام صادق(ع) مى فرماید: دنبال روزى باش، ولى دنبال روزى رفتن تو از حد
کسانى که خود را تضییع مى کنند، بالاتر و از حد حریصان، پایین تر باشد. 58
4 ـ 2. انفاق: بعضى افراد براى انفاق، حد و مرزى قائل نیستند و هر چه دارند به
دیگرى مى دهند و خود محروم مى مانند. در مقابل، بعضى چنان بخل مى ورزند که حاضر
نیستند دینارى در این راه به مصرف برسانند. اسلام هر دو گروه را که جانب افراط و
تفریط را گرفته اند، محکوم نموده و به جاى اسراف و اقتار، اعتدال در انفاق را مطرح
کرده است.
اسلام به صاحب مال اجازه نمى دهد هر طور بخواهد انفاق و اسراف کارى کند. قرآن مجید
خطاب به رسول خدا(ص) مى فرماید: (و لا تجعل یدک مغلولة الى عنقک و لا تبسطها کل ّ
البسط فتقعد ملوماً محسوراً;59 هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش
منما) و پیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیرى. )
مبند از سر امساک دست بر گردن
که خصلتى است نکوهیده پیش خدا
مکن به جانب اسراف نیز چندان میل
که هر چه به یک دم کنى زدست رها
پس اختیار کن وسط را در جمیع امور
بدان دلیل که خیر الامور اوسطها
قرآن مجید یکى از ویژگى بندگان خاص الهى را اعتدال در انفاق مى داند و مى فرماید:
آنان در انفاق نه اسراف مى کنند و نه سخت گیرى، بلکه حد وسط این دو را مى گیرند. 60
امام صادق(ع) سه موضوع امساک، اسراف و اعتدال در آیه فوق را به شیوه خاصى ترسیم
نموده است. آن حضرت در برابر یکى از یارانش مشتى از ریگ هاى زمین را برداشت و آنها
را در دست خود محکم گرفت، به طورى که دانه اى از آن به زمین نریخت و فرمود: این
همان تقتیرى است که خداوند بیان کرده است. سپس مشت دیگرى برداشت و دست خود را باز
کرده همه را به زمین ریخت و فرمود: این همان اسراف است. سپس مشت دیگرى برداشت و
قسمتى را ریخت و قسمتى را در دست نگاه داشت و فرمود: این همان میانه روى است که روش
عادلانه است و خداوند از آن به لفظ (قواماً) یاد کرده است. 61
البته گاهى شرایط اقتضا مى کند که انسان براى مصالح اجتماعى، دیگران را بر خود
ترجیح دهد و ایثار کند و این با اعتدال در انفاق که دستور عمومى و همگانى است،
منافاتى ندارد.
4 ـ 3. مصرف و مخارخ زندگى: اعتدال در مصرف، راه میانه اى است که اسراف، تبذیر، بخل
و امساک را نفى مى کند و اسلام از آن حمایت کرده است. استفاده از روزى خدا و به
مصرف رساندن مال پاکیزه و حلال، حق طبیعى همه افراد است. اما قرآن مجید براى آن حدى
قائل شده و مى فرماید: (کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه;62 از آنچه روزى
شما از پاکیزه ها شده بخورید و در آن طغیان نکنید). در آیه اى دیگر مى فرماید:
(کلوا و اشربوا و لا تسرفوا;63 بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید. )
از نظر اسلام هر گونه سخت گیرى بى جا و در مضیقه و تنگنا قرار دادن اعضاى خانواده،
مردود است. اگر کسى قدرت مالى دارد، باید زندگى عایله خود را توسعه دهد و از تأمین
رفاه و آسایش خانواده خوددارى نکند. رسول اکرم(ص) مى فرماید: (لیس منّا من وسّع
علیه ثم ّ قتر على عیاله;64 کسى که وسعت مالى دارد و داراى تمکن است ولى بر خانواده
خود سخت بگیرد، از ما نیست. )
برنامه ریزى زندگى باید بر اساس اعتدال صورت گیرد. این موضوع براى بهبود وضع اقتصاد
خانواده و جامعه بسیار مهم و قابل توجه است. از این رو در روایتى از امام باقر(ع)،
اندازه گیرى و اعتدال در امر معاش، در کنار دین شناسى و خویشتن دارى و صبر در
مصیبت، به عنوان سه عنصر کمال انسانى معرفى شده است. 65
بخشى از مشکلات جامعه م، معلول نادیده گرفتن اقتصاد و میانه روى در صرف مال و عدم
توازن هزینه و درآمد است. کسانى که از درآمد کمى برخوردارند، با قناعت مى توانند با
سربلندى و عزت نفس به حیات خود ادامه دهند و افراد متمکن نیز با صرفه جویى، مى
توانند بر مواسات و رسیدگى به وضع محرومان توفیق یابند. بى جهت نیست که امام على(ع)
مى فرماید: (ما عال امرؤ اقتصد;66 کسى که در زندگى اعتدال را رعایت کند، هرگز فقیر
نمى شود. )
5 ـ امور شخصى
اسلام، اعتدال را در زمینه امور فردى و شخصى، اعم از گفتار و رفتار، منظور داشته و
بر آن تأکید ورزیده است. مهم ترین موارد امور شخصى عبارت اند از:
5 ـ 1. راه رفتن: با این که به حسب ظاهر، راه رفتن، مسئله اى جزیى و پیش پا افتاده
به نظر مى آید اما قرآن مجید اعتدال در آن را نیز مورد توجه قرار داده و فرموده
است: (و اقصد فى مشیک;67 در راه رفتن میانه رو باش). در آیه اى دیگر، اولین نشانه
عباد الرحمان (بندگان خاص الهى) را تواضع در راه رفتن که همان اعتدال است، بر مى
شمارد. 68
حالت افراطى، راه رفتنِ مغرورانه و حالت تفریطى، راه رفتنِ ذلیلانه است.
5 ـ 2. حرف زدن: سخن و بیان، از نعمت هاى بزرگ الهى و مهم ترین عامل نقل و انتقال
مکنونات ضمیر آدمى است که خداوند آن را مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر قرار
داده است. 69 اما این گوهر ارزش مند در صورتى مفید است که از حد اعتدال خارج نگردد.
امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: (الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثیره قاتل;70 سخن گفتن
مانند دارو است; کم آن، نفع مى رساند و زیاده روى در آن، کشنده است). آن حضرت در
روایتى دیگر مى فرماید: زیاده گویى، حکیم را مى لغزاند و صبور را دل آزرده مى کند.
پس زیاده سخن مگو که دل گیر کنى و کوتاهى مکن که خوار شوى. 71
در روایت فوق، انسان از افراط در سخن گفتن (زیاده گویى) و تفریط در آن (ناتوانى در
سخن گفتن) بر حذر داشته شده است.
کم گوى و گزیده گوى چون درّ
کـز انـدک تـو جـهـان شــود پـر
علاوه بر اعتدال در سخن گفتن، لحن گفتار و شیوه سخن گفتن نیز باید معتدل باشد. قرآن
مجید مى فرماید: (و اغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر;72 سخن آرام بگو ـ نه
با فریاد و صداى بلند ـ که زشت ترین صداه، صداى الاغ است. )
5 ـ3. خوردن و آشامیدن: هر انسانى براى ادامه حیات، به غذا و آب احتیاج دارد، اما
اعتدال را باید رعایت کند. قرآن مجید بلا فاصله پس از امر به خوردن و آشامیدن،
انسان ها را از افراط و زیاده روى در آن که اسراف است، نهى کرده است: (کلوا و
اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین;73 بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که
خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. )
نه چندان بخور کـز دهـانت بر آید نه چندان که از ضعف جانت بر آید
5 ـ 4. خوابیدن: آدمى در کنار فعالیت هاى روز مره، احتیاج به خواب و استراحت دارد.
کم خوابى و پر خوابى، هر دو، به سلامت انسان آسیب وارد مى کند. در احادیث آمده است:
شخصى به پیامبر اسلام(ص) گفت: من قبلاً حافظه خوبى داشتم ولى اکنون به فراموشى
مبتلا شده ام. حضرت فرمود: شاید عادت داشته اى هنگام ظهر استراحت کنى و ترک نموده
اى؟ گفت: آرى. حضرت به او فرمود: استراحت نیمه روز را ترک نکن که حافظه ات همچون
نخست خواهد شد. 74
خواب زیاد نیز موجب فساد بدن و قساوت قلب مى شود. امام صادق(ع) مى فرماید: (کثرة
النوم مذهبة للدین و الدنیا;75 خواب زیاد، دین و دنیاى شخص را از بین مى برد. )
5 ـ 5. پوشش: یکى دیگر از موارد اعتدال، میانه روى در شیوه پوشش است.
امیرالمؤمنین(ع) آن را یکى از صفات متقین بر شمرده است. 76 متقین کسانى اند که نه
لباس گران قیمت به تن مى کنند و نه لباس بسیار حقیر و ناچیز و مندرس که اصلاً قابل
پوشیدن نباشد، بلکه از جامه اى میان این دو استفاده مى کنند.
در روایتى از پیامبر(ص) نقل شده که آن حضرت از دو شهرت نهى مى فرمودند: شهرت در
نازکى و ضخامت لباس، نرمى و زبرى آن و بلندى و کوتاهى آن; بلکه باید حد وسط را میان
این خصوصیات رعایت کرد. 77 امام على(ع) نیز مى فرماید: لباس بپوش به طورى که نه به
آن شهرت پیدا کنى و نه باعث خفت تو گردد. 78
البته اعتدال در شیوه پوشش با توجه به شرایط زمانى، متفاوت است; یعنى ممکن است یک
لباس براى شخص و یا در زمانى اسراف حساب شود، ولى براى دیگرى اسراف نباشد.
5 ـ 6. ارضاى غریزه جنسى: دست تواناى آفرینش و خالق هستى به موجب حکمت خویش، غریزه
جنسى را به منظور تولید مثل و بقاى نسل در انسان قرار داده است. متأسفانه با این
خواسته طبیعى، دو برخورد نامتعادل (افراطى و تفریطى) صورت گرفته است. بعضى مانند
اولیاى کلیس، با نگاه بدبینانه خود به غریزه جنسى و پلید دانستن آن، جانب تفریط را
گرفته و برخى چون فروید و همفکران او با طرح نظریه ارضا و اشباع بى حد و حصر شهوت و
بى بند و بارى جنسى، راه افراط را برگزیده اند. اما اسلام نه موافق سخت گیرى هاى
شدید و محدودیت هاى نابه جا و سرکوب کردن غریزه جنسى است و نه آزادى جنسى را تأیید
مى کند، بلکه ارضاى غریزه جنسى در حد حاجت طبیعى و کنترل آن را به دور از افراط و
تفریط، مطرح کرده است. اسلام ضمن پیشنهاد ازدواج، آزادى جنسى و زیاده روى در اعمال
غریزه جنسى را مورد نقد قرار داده و در مورد عواقب آن هشدار داده است. امام على(ع)
مى فرماید: کسى که در شهوت تندروى کند، آفات و بلایا نیز با سرعت به سوى او مى
شتابد.79
ما در این باره به طور مفصل در دو شماره 53 و 54 مجله سخن گفته ایم.
6 ـ امور اخلاقى
براى فضیلت هاى اخلاقى حد و مرزى وجود دارد که تجاوز از آنه، به رذیلت منجر مى
شود; اگر سخاوت به افراط کشیده شود، به اسراف تبدیل مى شود و اگر به جنبه تفریط
متمایل گردد، سر از بخل در مى آورد. شجاعت یک صفت ارزنده اخلاقى است که اگر از حد
بگذرد، تهور و بى باکى است و اگر به تفریط گراید، جبن و ترس خواهد بود. صفت ارزش
مند غیرت، اگر به شکل افراطى در آید، موجب بدبینى مى شود و اگر در آن تفریط صورت
گیرد، به بى عفتى منتهى خواهد شد. امام على(ع) در نامه خود به امام حسن(ع) فرموده
اند: (ایاک و التغایر فى غیر موضع الغیرة;80 از غیرت ورزى بى مورد پرهیز کن، زیرا
این کار، زنان درست کار را به نادرستى و پاک دامن را به ناپاکى مى کشاند. )
شناخت مرز مسائل اخلاقى بسیار دقیق است. متأسفانه در جامعه ما به دلیل عدم توجه به
این نکته، شاهد افراط و تفریط در مسائل اخلاقى هستیم.
آنچه گذشت، نمونه هایى از اعتدال مورد نظر اسلام است و هرگز به موارد مذکور منحصر
نمى شود، بلکه رعایت اعتدال در همه امور، امرى است پسندیده; چنان که امام على(ع) مى
فرماید: (علیک بالقصد فى الامور;81 بر تو باد به میانه روى در همه کارها. )
پى نوشت ها:
1ـ ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 433.
2ـ خلیل جر، فرهنگ لاروس، ج 1، ص 593.
3ـ بقره(2)آیه 143.
4ـ آل عمران(3) آیه 110.
5ـ بحار الانوار، ج 24، ص 153.
6ـ همان، ج 22، ص 441.
7ـ مستدرک الوسائل، ج 8، ص 255.
8ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 388.
9ـ همان، ج 3، ص 175.
10ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 2.
11ـ اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 113.
12ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 3، ص 192.
13ـ تنبیه الخواطر، ج 1، ص 167.
14ـ کافى، ج 4، ص 53.
15ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 5، ص 226.
16ـ فردوس الاخبار، ج 1، ص 387.
17ـ کنز العمال، ح 20575.
18ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 3، ص 440.
19ـ در المنثور، ج 3، ص 270.
20ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 5، ص 70.
21ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 31.
22ـ همان، خطبه 16.
23ـ همان، خطبه 27.
24ـ بحار الانوار، ج 35، ص 319.
25ـ همان، ج 10، ص 95.
26ـ زمر(39) آیه 56.
27ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار 247.
28ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 271.
29ـ کافى، ج 4، ص 56.
30ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 92.
31ـ طه (20) آیه 127.
32ـ غافر(40) آیه 43.
33ـ اصول کافى، ج 3، ص 137.
34ـ همان، ص 138.
35 ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 5، ص 472.
36 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار 260.
37 ـ همان، نامه 31.
38 ـ گلستان سعدى، باب هشتم.
39 ـ بحار الانوار، ج 71، ص 174.
40 ـ نساء (4) آیه 148.
41 ـ بقره (2) آیه 194.
42 ـ اسراء (17) آیه 33.
43 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 47.
44 ـ کافى، ج 8، ص 125.
45 ـ سفینة البحار، ج 2، ص 295.
46 ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 43.
47 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 53.
48 ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 5، ص 342.
49 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار 339.
50 ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 396.
51 ـ وسائل الشیعه، ج 8، ص 401.
52 ـ بحار الانوار، ج 75، ص 283.
53 ـ به نقل از: محمد تقى فلسفى، کودک، ج 2، ص 462.
54 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار 325.
55 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 198.
56 ـ نهج البلاغه، نامه 31.
57 ـ محجة البیضاء، ج 3، ص 344.
58 ـ وسائل الشیعه، ج 12، ص 30.
59 ـ اسراء (17) آیه 29.
60 ـ فرقان (25) آیه 67.
61 ـ فروع کافى، ج 4، ص 54.
62 ـ طه (20) آیه 81.
63 ـ اعراف (7) آیه 31.
64 ـ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 256.
65 ـ تحف العقول، ص 292.
66 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار 134.
67 ـ لقمان (31) آیه 19.
68 ـ فرقان (25) آیه 63.
69 ـ رحمان (55) آیه 1 ـ 4.
70 ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 159.
71 ـ همان، ص 109.
72 ـ لقمان (31) آیه 19.
73 ـ اعراف (7) آیه 31.
74 ـ سفینة البحار، ج 2، ص 458.
75 ـ همان، ص 624.
76 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 184.
77 ـ کنز العمال، ح 41172.
78 ـ غررر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 185.
79 ـ همان، ج 5، ص 327.
80 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 31.
81 ـ غرر الحکم و درر الکلم، ج 4، ص 291.
_______________________________________
منبع : کتاب درسی دبیرستان