ذكر موجودات در سحرگاهان
آيت اللَّه امينى مى فرمودند: سيد باقر سدهى (كه استاد ما بود و ايشان هم شاگرد مرحوم آيت اللَّه آقاميرزا رحيم ارباب بود) مى فرمود:
ما سر درس مرحوم ارباب بوديم و ايشان لمعه درس مى دادند يك روز در درس لمعه فرمود: يك شب من از اتاقم به قصد وضو به سوى صحن مدرسه آمدم كه نماز شبم را بخوانم وقتى از اتاق بيرون آمدم
ديدم صداى همهمه اى مىآيد و هر چه نگاه كردم ديدم همه جا خاموش است، صدا از درخت و همه جا مى آيد مثل يك ذكرى بود.
رفتم وضوخانه ديدم آنجا هم صدا مى آيد، تعجب كردم اين صداى ذكر از كجاست، آمدم داخل ايوان نماز بخوانم، امّا همين طور در فكر بودم كه اين صدا از كجا مىآيد؟ قدرى كه رفتم، ديدم مرحوم آخوند كاشى مشغول نماز شب هستند و در قنوت وترشان همينطور ذكر مى خواند و گريه مى كند و در و ديوار هم ذكر مى گويند.
ادامه مطلب
پنج شنبه 25 دی 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
شب زنده دارى مرحوم شيخ جعفر كبير
مرحوم شهيد ثالث مى فرمود كه: مرحوم شيخ جعفر كبير وارد قزوين شد و در منزل حاج ملا محمد صالح منزل كرد، شب هر يك در گوشه اى خوابيدند و من هر در گوشهاى از آن باغ خوابيدم. چون مقدارى از شب گذشت، ديدم كه شيخ جعفر مرا صدا كرد كه برخيز و نماز شب بخوان.
عرض كردم: بلى بر مىخيزم؛ شيخ از كنار من عبور كرد و من ديگر بار خوابيدم. ناگاه بر اثر شنيدن صداهايى متأثر كننده از خواب برخاستم از پى آن ناله روانه شدم چون نزديك آن صدا شدم، ديدم كه جناب شيخ با نهايت تضرع و بى قرارى به مناجات و گريه مشغول است.
ادامه مطلب
پنج شنبه 25 دی 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
حالات علامه بحرالعلوم
مرحوم ملا زين العابدين سلماسى كه از ملازمين و خواص علامه بحرالعلوم است، اظهار مى دارد كه: علامه بحرالعلوم هر شب در كوچه هاى نجف، گردش مى كرد و براى بينوايان غذا مى برد! اتفاقاً چند روزى درس را تعطيل كرد، طلاب مرا واسطه كردند كه علت اين امر را سؤال كنم، وقتى از ايشان خواستم درس را شروع بفرمايند و درباره سبب ترك تدريس از ايشان سؤال كردم، پاسخ دادند: «درس نمى گويم!»
پس از چند روز دوباره ماجرا تكرار شد و من انگيزه ترك تدريس را سوال كردم. علامه فرمودند: «نيمه هاى شب هرگز نشنيدم كه اين طلاب با خداوند متعال مناجات كنند و به تضرع و زارى مشغول باشند، با اينكه من شبها در كوچه هاى نجف گردش مى كنم. اين گونه طلبه ها سزاوار نيستند كه به آنان درس بگويم!»
ادامه مطلب
پنج شنبه 25 دی 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
شيخ جعفر كاشف الغطاء؛ مرد دعا و نيايش
شهيد بزرگوار، ملا محمد تقى برغانى قزوينى مىگويد:
«هنگامى كه مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء وارد قزوين شد در منزل يكى از بزرگان ساكن گرديد، در آن باغى وجود داشت، هنگام خواب فرا رسيد و همه خوابيدند و من هم در گوشه آن باغ خوابيدم، چون
پاسى از شب گذشت، شنيدم شيخ مرا صدا مى زند و مى فرمايد:
«برخيز و نماز شب بخوان»، عرض كردم: بلى، بر مى خيزم، شيخ عبور كرد و من دوباره خوابيدم ناگهان صدايى شنيدم و به دنبال صدا روانه شدم وقتى جلو رفتم، جناب شيخ به تضرع و مناجات مشغول
است و صداى ايشان چنان در من اثر گذاشت كه از آن شب تا كنون كه 25 سال مى گذرد و هر شب بر مى خيزم و به مناجات مشغول مى شوم.(1)
1) نماز، نياز عاشقان: ص113.
ادامه مطلب
پنج شنبه 25 دی 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
نماز شب در همه وقت
شيخ جعفر كاشف الغطاء، اين عالم جليل القدر روزى پس از تدريس فرمودند: «من يك دخترى دارم كه موقع ازدواج اوست، اگر يك آقاى متدين با اخلاقى باشد دخترم را به او مى دهم»، يكى از فضلاى
جلسه بلند شد و نشست، همين برخاستن يعنى خواستگارى؛ شيخ فرمود: «به منز ل ما بيا» و خود نيز به خانه رفت، اين طلبه هم آمد، مرحوم شيخ او را مى شناختند كه طلبه فاضل و متدين است ولى از نظر مالى هيچ مكنتى ندارد.
مرحوم شيخ به دخترش فرمود: «دخترم شوهرى برايت پيدا كردم، چيزى ندارد اما علم دارد، اخلاق دارد، تقوى و ورع دارد حاضرى با او ازدواج كنى؟»
دختر در جواب گفت: «اختيار من در دست شماست». همان وقت خطبه عقد را خواندند، يكى از اطاق هاى منزل خودشان را حجله كردند و دختر را همان شب براى شوهردارى مهيا كردند و دختر و پسر به اتاق زفاف رفتند.
ادامه مطلب
پنج شنبه 25 دی 1393 | றojdeh
