هفتاد سال نماز شب

آية اللَّه العظمى مرعشى نجفى(ره) در وصيت نامه خويش چنين مى‏نويسد: «سجاده ‏اى كه هفتاد سال بر روى آن نماز شب به جا آورده ‏ام و تسبيحى از تربت امام حسين‏ عليه السلام كه با آن در سحرها 
به عدد دانه‏ هايش استغفاركرده ‏ام با من دفن شود».(1)
 
 
 
1) فرازهايى از وصيت نامه الهى اخلاقى آية اللَّه العظمى مرعشى نجفى (ره): ص19

ادامه مطلب


پنج شنبه 25 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

شيخ عباس قمى (ره)

حجت الاسلام محدث زاده فرزند مرحوم حاج شيخ عباس قمى مى‏ گويد: 
پدرم شب جمعه‏اى پس از نماز شب مشغول خواندن سوره «يس» شد، وقتى كه به آيه شريفه «هذه جهنم التى كنتم توعدون»؛ (اين همان دوزخى است كه به شما وعده داده مى‏ شد) مى‏رسيد چند بار تكرار كرده و مكرر مى‏ گفت: «اعوذ باللَّه من النار» 
چنان منقلب شد كه نمى‏ توانست بقيه سوره را بخواند و به همان حال باقى ماند تا اذان صبح كه مشغول نماز صبح مى‏شود.(1)
 
 
 
1) نماز راز دوست: ص291.

ادامه مطلب


پنج شنبه 25 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

عبادت‏هاى ملامحمد تقى برغانى قزوينى

مرحوم ملا محمد تقى برغانى‏رحمه الله از روحانيونى بود كه در محراب عبادت به هنگام سحر در حالى كه مشغول خواندن مناجات «خمس عشر» در سجده بود به دست فرقه بابيه به شهادت رسيد. 
 
در احوالات او مى‏ نويسند: عبادت آن جناب چنان بود كه هميشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مى‏ رفت و به مناجات و ادعيه و تضرع و زارى و تهجد اشتغال داشت و مناجات خمس عشر را از حفظ مى‏ خواند و بر اين روش و شيوه پسنديده استمرار داشت تا اينكه در يكى از آن شبها شربت شهادت نوشيد.
 
مكرر در فصل زمستان ديده مى‏شد كه در پشت بام مسجد خود در حالى كه برف به شدت مى‏ باريد، در نيمه شب پوستين بر دوش و عمامه بر سر داشت و مشغول تضرع و مناجات بود.(1)
 
 
 
1) نماز، راز دوست: ص214.

ادامه مطلب


پنج شنبه 25 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

گريه امانش را بريد

مرحوم شيخ عباس قمى(ره) در شرح حال آقا سيدصدرالدين عاملى اصفهانى مى ‏نويسد: 
نقل شده است كه شبى از شبهاى ماه رمضان ايشان به حرم اميرالمومنين‏ عليه السلام رفت و بعد از زيارت بالا سر مقدس نشست و شروع كرد به خواندن دعاى ابوحمزه ثمالى. 
 
وقتى به جمله (الهى لاتؤدبنى بعقوبتك) رسيد، گريه امانش را بريد و پيوسته اين جمله را تكرار مى‏ نمود و گريه مى‏ كرد تا غش كرد و او را از حرم مطهر بيرون آوردند.(1)
 
 
 
1) ره توشه راهيان نور: ص55.
 

ادامه مطلب


پنج شنبه 25 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

داستان عجيبى از مرحوم قزوينى

مرحوم سيد محمد قزوينى كه از علماى بزرگ و شخصيت‏هاى برجسته بوده است كه مى‏ گويد: در ايام محاصره وهابى‏ ها من در نجف اشرف بودم. گذران زندگى بسيار سخت شده بود ما با ارزان‏ترين نوع خرما به نام زاهدى و آب چاه زندگى مى‏كرديم.
 
با همين سختى و دشوارى مدتى گذشت، شبى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام  را در خواب ديدم. شكايت وضع زندگى را كردم كه خيلى سخت و دشوار مى‏ گذرد. 
 
سپس پرسيدم: آقا اين محاصره به كجا خواهد رسيد؟ آيا اينها بر شهر مسلط خواهند شد، يا نااميد بر مى‏ گردند؟ امام فرمود: اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم اللَّه الرحمن الرحيم و التين و الزيتون و هذا 
البلد الامين. چند مرتبه قسمت اخير آيه را تكرار كرد. «و هذا البلد الامين» و اشاره به نجف نمود. فهميدم منظورش اين است كه نخير، شما پيروز مى‏ شويد و دشمنان ذليل خواهند شد. 
 

ادامه مطلب


پنج شنبه 25 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)