مکارم اخلاق و خصوصیات حضرت امام رضا (ع)

نویسنده : Admin | تاریخ : جمعه 25 تیر 1395 

ارسال شده در : امام رضا (ع)

 

حضرت رضا (ع) شب‌ها کمتر به خواب می‌رفت و بسیاری از شب را بیدار بود بعضی از شب‌ها را از اول شب تا صبح بیدار می‌ماند و روزه زیاد می‌گرفت و روزه داشتن سه روز در هر ماهی را هرگز ترک نمی‌کرد و می‌فرمود: «هر کسی سه روز از هر ماه را روزه بگیرد مثل این است که همه عمرش را روزه گرفته باشد».

 

مکارم اخلاق و خصوصیات حضرت امام رضا (ع)

1- نادر خادم گوید: غلامان و خدمتگزاران حضرت رضا (ع) در خدمت آن جناب میوه می‌خوردند، پس از اینکه سیر شدند مقدار باقی‌مانده را به دور انداختند.
حضرت رضا (ع) فرمود: سبحان الله! اگر شما سیر شدید و از بقیه میوه‌ها بی‌نیاز شدید، مردم که از اینها بی‌نیاز نیستند، می‌خواستید بقیه را به نیازمندان بدهید.

 

 

2- صفوان گوید: برای محمد بن خالد از حضرت رضا (ع) اذن ورود خواستم و به آن جناب اطلاع دادم که وی به امامت شما اعتقادی ندارد و لیکن او در نظر دارد با ملاقات شما از عقیده‌ی خود درباره‌ی شما دست بردارد و به امامت شما معتقد گردد.
حضرت رضا (ع) فرمود: او را نزد من بیاورید، محمد بن خالد خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد:
قربانت گردم من از حد خود تجاوز کردم و به جان خود ستم روا داشتم، و بعضی گمان می‌کردند که محمد بن خالد از حضرت رضا علیه‌السلام عیب‌جوئی می‌کند و سخنهای ناروا می‌گوید.
وی گفت: من از آنچه گفته‌ام استغفار می‌کنم، و دوست دارم عذر مرا قبول کنی، و از آنچه درباره من شنیده‌ای درگذری.
حضرت رضا علیه‌السلام فرمود: آری می‌پذیرم و از گذشته‌های تو چشم‌پوشی می‌کنم، و اگر از لغزشهای تو درنگذرم گفته‌های صفوان و یاران وی باطل خواهد شد، و گفته‌های مخالفین اینها مورد تصدیق قرار خواهد گرفت.
خداوند متعال به پیغمبرش فرمود: تو با نرمش و مهربانی که خداوند به تو ارزانی داشته با این مردم معامله می‌کنی، و اگر تند و درشت‌خو، بودی جماعت از اطراف تو پراکنده می‌شدند.
اینک از آنها درگذر و برای آنان استغفار کن و از آنها در امور زندگی مشورت بخواه، محمد بن خالد از وضع پدرش موسی بن جعفر از آن حضرت سئوالاتی کرد و آن جناب فرمود: پدرم درگذشته و سپس برای محمد بن خالد طلب آمرزش کردند.

 


 

3- معمر بن خلاد از حضرت رضا علیه‌السلام روایت کرده که آن جناب فرمود: هرگاه با مردی حضوراً خواستی سخن بگوئی او را با کنیه مخاطب قرار بده و هر گاه خواستی از کسی که غائب است سخن بگوئی او را با نامش عنوان کن.
 

 

4- و نیز معمر بن خلاد روایت کرده که حضرت رضا علیه‌السلام هر گاه سر سفره‌ی غذا می‌نشست یک ظرفی پیش آن جناب می‌گذاشتند، و حضرت قبل از اینکه شروع به میل کردن غذا بفرمایند از غذاهای گوناگونی که در سفره حاضر بود، از هر کدام مقداری بر می‌داشتند و در آن ظرف مخصوص می‌گذاشتند، و سپس دستور می‌دادند آن غذا را به فقرا بدهند.
حضرت رضا علیه‌السلام در این هنگام آیه شریفه «فلا اقتحم العقبة» را قرائت می‌کردند، و می‌فرمودند: چون خداوند متعال می‌دانست همه بندگانش قدرت ندارند برده را خریده و آزاد کنند از این رو اطعام مساکین را مانند آزاد کردن بردگان تلقی کرده است، و از این طریق بندگانش را به طرف بهشت راهنمائی نموده است.

 

 

5- و نیز معمر بن خلاد روایت می‌کند که حضرت رضا علیه‌السلام هنگامی که در خراسان بودند، هنگامی که نماز صبح را اداء می‌کردند، در سجاده خود می‌نشستند. تا آنگاه که آفتاب طلوع می‌کرد، بعد برای آن جناب یک کیسه سربسته که در آن تعدادی مسواک قرار داشت حاضر می‌کردند، و با آنها مسواک می‌کرد.
بعد از این کندر می‌آوردند و آن را مصرف می‌فرمود، و بعد از این از روی مصحف آیات شریفه قرآن را تلاوت می‌کردند.

 

 

6- ابوعباد گوید: حضرت رضا علیه‌السلام در تابستان روی حصیر جلوس می‌فرمود، و در زمستان روی پلاس می‌نشست، و جامه‌های درشت دربر می‌کرد، و هر گاه در میان مردم ظاهر می‌شد لباسهای قیمتی می‌پوشید، و خود را در انظار مزین جلوه می‌داد.
 

 

7- محمد بن یحیی صولی از جده‌اش هند نقل می‌کند که مرا با گروهی از کنیزان مولدة از کوفه خریداری کردند، و برای مأمون فرستادند.
ما در منزل مأمون از همه مواهب زندگی برخوردار بودیم، و همه‌گونه خوردنیها و آشامیدنیها و پول فراوانی در اختیار داشتیم، و ما در واقع در بهشت زندگی می‌کردیم و از زندگی خود بسیار لذت می‌بردیم.
پس از مدتی مأمون مرا به علی بن موسی الرضا علیهماالسلام بخشید، هنگامی که در منزل او وارد شدم، از همه چیز محروم گردیدم، و همه آن نعمت‌های فراوان که در منزل مأمون از آن برخوردار بودم از دست دادم.
علی بن موسی شخصی را معین کرده بود که ما را شب از خواب بیدار می‌کرد تا نماز بگذاریم، و این موضوع برای ما بسیار سخت و مشقت‌آور بود، و من همواره آرزو می‌کردم از منزل آن جناب بیرون شوم.
بعد از این علی بن موسی الرضا مرا به عبدالله بن عباس صولی بخشید، هنگامی که در منزل وی درآمدم بار دیگر به خوشی و لذت رسیدم، و نعمت‌های فراوانی در اختیار ما قرار گرفت.
صولی گوید: این جده ما بسیار زنی عاقل و باسخاوت بود، و در سال دویست و هفتاد در حالی که صد سال از عمرش می‌گذشت وفات کرد.
از حالات و خصوصیات حضرت رضا علیه‌السلام از این زن سؤال می‌کردند، وی می‌گفت: حضرت رضا از عود هندی و چینی بخور می‌کرد، و مشک و گلاب استعمال می‌نمود، و نماز صبح را در اول وقت اداء می‌کرد.
و سپس سر خود را در سجده می‌گذاشت تا هنگامی که آفتاب بلند می‌شد سر مبارک خود را از سجده برنمی‌داشت.
بعد از اینکه از نماز و سجده خود فارغ می‌شد، جلوس می‌کرد و مردم در خدمتش حاضر می‌شدند، و احتیاجات خود را عرضه می‌داشتند.
و گاهی هم بر مرکب سوار می‌شد و به اطراف و اکناف می‌رفت، و هیچ کسی قدرت نداشت در منزل آن حضرت و یا در حضورش صدای خود را بلند کند و با مردم بسیار نرم و آرام سخن می‌گفت.

 

 

8- ابراهیم بن عباس گوید: من ندیدم که از حضرت رضا علیه‌السلام چیزی بپرسند و او نداند، و همه سؤالات را پاسخ می‌گفت، و از او داناتر کسی را مشاهده نکردم و همه مطالب گذشته را می‌دانست و از همگان اعلم بود.
مأمون همواره آن جناب را مورد سؤال و امتحان قرار می‌داد و از هر چیزی از وی می‌پرسید، و او نیز همه سؤالات مأمون را جواب می‌داد.
حضرت رضا علیه‌السلام در سخنان خود همیشه از آیات قرآنی استفاده می‌کرد و همه سؤالات را از قرآن پاسخ می‌گفت، و هر سه روز یک ختم قرآن می‌کرد، و می‌فرمود: اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می‌توانم ختم کنم.
و لیکن من هر گاه آیه‌ای را قرائت می‌کنم در آن تأمل می‌نمایم، و فکر می‌کنم که این آیه در کجا و چه وقت نازل شده است، و از این رو هر سه روز یک بار قرآن را ختم می‌کنم.

 

 

9- احمد بن علی انصاری می‌گوید: از رجاء بن ابی‌الضحاک شنیدم می‌گفت مأمون مرا به مدینه منوره فرستاد تا علی بن موسی الرضا علیهماالسلام را به خراسان ببرم.
مأمون دستور داد او را از راه بصره و اهواز و فارس حرکت دهم، و از طریق قم عبور نکنم، و فرمان داد شب و روز خودم از او محافظت نمایم، تا وی را وارد مرو سازم.
من از مدینه تا مرو همواره با او بودم، و تمام حرکات و سکنات او را تحت مراقبت داشتم، به خداوند سوگند از وی پرهیزگارتر احدی را ندیدم.
او همواره در یاد خداوند بود و دائما به ذکر پروردگار مشغول، و در همه‌ی اوقات به ذکر اوراد و اذکار می‌پرداخت و بیش از همه از خداوند خائف بود.
علی بن موسی هنگامی که نماز صبح را اداء می‌کرد، در مصلای خود جلوس می‌کرد و مشغول تسبیح و تهلیل و تکبیر می‌شد، و بر جدش حضرت رسول صلی الله علیه و آله درود می‌فرستاد، تا آنگاه که آفتاب طلوع می‌کرد.
سپس سرش را به سجده می‌گذاشت و تا مقداری از آفتاب گذشته سرش را از سجده برنمی‌داشت، بعد از این متوجه مردم می‌شد و با آنان سخن می‌گفت و موعظه می‌فرمود و تا نزدیک ظهر ادامه می‌داد.
بار دیگر وضوی خود را تجدید می‌کرد و به مصلای خود مراجعت می‌فرمود، هنگامی که آفتاب از نصف النهار می‌گذشت، قیام می‌کرد و شش رکعت نماز به جا می‌آورد، در رکعت اول سوره حمد و قل یا ایها الکافرون می‌خواند، و در رکعت دوم حمد و قل هو الله احد را قرائت می‌فرمودند، و در چهار رکعت بعدی در هر رکعت سوره حمد و قل هو الله احد را می‌خواند، و در دو رکعتی سلام می‌داد و در رکعت دوم هم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌گرفت.
بعد از این اذان می‌گفت و دو رکعت نماز می‌گذارد، بعد اقامه می‌گفت و نماز ظهر را شروع می‌کرد، پس از سلام نماز، خداوند را تسبیح و تهلیل و تکبیر می‌گفت.
سپس به سجده می‌رفت و سجده شکر به جا می‌آورد و صد بار «شکرا لله» را تکرار می‌فرمود.
بار دیگر سر از سجده برمی‌داشت و شش رکعت نماز می‌گذارد، در هر رکعت سوره حمد و قل هو الله احد را قرائت می‌کرد و در هر دو رکعت سلام می‌داد و در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌خواندند.
بار دیگر اذان می‌گفت و به نماز می‌ایستاد و دو رکعت نماز می‌خواند و در رکعت دوم قنوت می‌گرفت، پس از سلام شروع به نماز عصر می‌فرمود، پس از سلام در مصلای خود جلوس می‌کردند و به ذکر مشغول می‌شدند و تسبیح و تهلیل و تکبیر و تمهید می‌گفتند، بعد از این به سجده می‌رفت و صد مرتبه «حمدالله» را تکرار می‌کردند.
هنگامی که آفتاب پنهان می‌شد وضوء می‌گرفت و نماز مغرب را با یک اذان و اقامه شروع می‌کرد، و در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌خواند.
پس از اینکه از نماز فارغ می‌شد در سجاده خود جلوس می‌فرمود: و به ذکر تکبیر و تهلیل و تسبیح مشغول می‌شد، بعد از این سر به سجده می‌گذاشت و سجده شکر را انجام می‌داد.
بار دیگر سر مبارک خود را از سجده برمی‌داشت، و سخن نمی‌گفت و از جای خود حرکت می‌کرد و چهار رکعت نماز می‌گذارد و در دو رکعتی سلام می‌داد و در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌خواند، و در این چهار رکعت در رکعت اول حمد و قل یا ایها الکافرون و در رکعت دوم حمد و قل هو الله احد را قرائت می‌کرد و در دو رکعت دیگر حمد و قل هو الله احد می‌خواندند، بعد از این می‌نشستند و به اذکار و اوراد مشغول می‌شدند.
بعد از این افطار می‌کردند، و بعد از مدتی استراحت که مقداری از شب می‌گذشت بر می‌خواستند و نماز عشاء را شروع می‌فرمودند، نماز عشاء را چهار رکعت می‌خواندند و در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌گرفتند، پس از اینکه از نماز فارغ می‌شدند در مصلای خود جلوس می‌کردند و به ذکر خداوند و تکرار اوراد و اذکار مشغول می‌شدند، و بعد از تعقیب، سجده شکر به جا می‌آوردند.
بعد از این به خوابگاه خود تشریف می‌بردند و استراحت می‌کردند، هنگامی که ثلث آخر شب فرا می‌رسید از بستر خود بر می‌خواستند در حالی که به تکبیر و تسبیح و تهلیل مشغول بودند و استغفار می‌فرمودند، سپس مسواک می‌کردند و وضوء می‌گرفتند، و به نماز مشغول می‌شدند، حضرت رضا علیه‌السلام در این هنگام هشت رکعت نماز می‌گذاردند و در هر دو رکعت سلام می‌دادند، در دو رکعت اول سوره حمد و قل هو الله احد را سه مرتبه قرائت می‌فرمودند.
بعد از این نماز جعفر بن ابی‌طالب را در چهار رکعت می‌خواند، و در هر دو رکعت سلام می‌داد، و در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌خواند، و این نماز را از نماز شب حساب می‌کردند، بعد از این قیام می‌فرمودند و دو رکعت باقی را می‌خواندند، در رکعت اول سوره‌ی حمد و سورة الملک و در رکعت دوم حمد و هل أتی علی الانسان را تلاوت می‌فرمودند.
بار دیگر بر می‌خواست و دو رکعت شفع را انجام می‌داد، و در هر دو رکعت حمد یک بار و قل هو الله احد سه بار می‌خواند و در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع قنوت می‌گرفت، بعد از اینکه سلام می‌داد نماز وتر را شروع می‌کرد، و در آن سوره‌ی حمد یک بار، و قل هو الله احد را سه بار قرائت می‌فرمود، و بعد از قل هو الله أحد یک بار سوره‌ی قل أعوذ برب الفلق و قل أعوذ برب الناس را می‌خواندند و قبل از رکوع قنوت می‌گرفت و در قنوت خود می‌گفت:
«اللهم اهدنا فیمن هدیت، و عافنا فیمن عافیت، و تولنا فیمن تولیت، و بارک لنا فیما أعطیت، و قنا شر ما قضیت، فانک تقضی و لا یقضی علیک، انه لا یذل من والیت و لا یعز من عادیت، تبارکت و تعالیت ثم یقول: استغفر الله و أسأله التوبة».
پس از اینکه از نماز فارغ می‌شد مشغول تعقیب می‌شد، هنگامی که نزدیک فجر می‌شد، برمی‌خاست و دو رکعت نافله‌ی صبح را می‌خواند.
در رکعت اول سوره‌ی مبارکه‌ی حمد و قل یا أیها الکافرون را تلاوت می‌کرد. و در رکعت دوم حمد و قل هو الله أحد را قرائت می‌فرمود.
بعد از اینکه فجر طالع می‌شد اذان و اقامه می‌گفت و نماز صبح را دو رکعت اداء می‌کرد، و بعد مشغول تعقیب می‌شد تا آفتاب طلوع می‌کرد، و سپس سر به سجده‌ی شکر می‌گذاشت، تا مقداری که از طلوع آفتاب می‌گذشت.
حضرت رضا علیه‌السلام در نماز واجب همیشه سوره‌ی مبارکه حمد و انا انزلناه و در رکعت دوم حمد و قل هو الله أحد را قرائت می‌کرد، و در نماز صبح و ظهر و عصر روز جمعه در رکعت اول حمد و سوره‌ی جمعه و در رکعت دوم حمد و سوره‌ی منافقین تلاوت می‌فرمودند، و در رکعت اول نماز عشاء در شب جمعه سوره‌ی حمد و جمعه و در رکعت دوم حمد و سبح اسم ربک الاعلی را قرائت می‌فرمود.
در نماز صبح روز دوشنبه و روز پنجشنبه در رکعت اول سوره‌ی حمد و هل اتی علی الانسان و در رکعت دوم حمد و هل اتیک حدیث الغاشیة تلاوت می‌کردند.
و در نماز مغرب، عشاء و صبح و هم‌چنین در نمازهای شب و شفع و وتر، حمد و سوره را بلند قرائت می‌فرمودند.
و در نماز ظهر و عصر اخفات می‌کردند، و در دو رکعت اخیر نمازهای چهار رکعتی سه بار «سبحان الله، و الحمد لله، و لا اله الا الله و الله اکبر» می‌گفتند.
در همه نمازها در قنوت این دعا را می‌خواندند: «رب اغفر و ارحم، و تجاوز عما تعلم، انک أنت الاعز الاجل الأکرم».
و هر گاه در شهری ده روز قصد اقامه می‌کرد روزه می‌گرفت، و هنگامی که شب فرا می‌رسید قبل از افطار نماز خود را اداء می‌فرمود، و در هنگام سفر نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت می‌خواند، و نماز مغرب را مانند همیشه سه رکعت می‌گذارد.
نافله‌ی مغرب را با نماز شب و شفع و وتر، و هم‌چنین نافله صبح را در حضر و سفر ترک نمی‌کرد و لیکن خواندن نوافل روز را انجام نمی‌داد، و بعد از هر نماز قصری که انجام می‌داد سی مرتبه: «سبحان الله، و الحمد لله، و لا اله الا الله و الله اکبر» را تکرار می‌کرد و می‌فرمود: تکمیل صلواة با این ذکر انجام می‌گیرد، و من ندیدم آن حضرت نماز «ضحی» را چه در حضر و یا در سفر بخواند و در هنگام مسافرت روزه هم نمی‌گرفت.
حضرت رضا علیه‌السلام قبل از اینکه شروع به خواندن دعا کند به محمد و آل او علیهم‌السلام صلوات می‌فرستاد، و در نماز و غیر آن این عمل را زیاد تکرار می‌کرد، و شب هنگامی که در بستر قرار می‌گرفت آیات قرآن را تلاوت می‌فرمود. و هر گاه به آیه‌ای که در آن از بهشت و یا دوزخ سخن رفته بود می‌گذشت گریه می‌کرد، و از خداوند درخواست بهشت می‌فرمود، و از آتش دوزخ استفاده می‌کرد.
امام رضا صلوات الله علیه بسم الله را بلند قرائت می‌فرمودند، و در همه نمازهای شب و روز این سنت را انجام می‌دادند.
و هر گاه از قل هو الله احد فارغ می‌شد، آهسته می‌فرمود: «الله احد» و پس از اینکه سوره را تمام می‌کرد می‌فرمود: کذلک الله ربنا، و این جمله را سه بار تکرار می‌کرد.
و هر گاه سوره‌ی جحد را قرائت می‌کرد آهسته می‌گفت: «یا ایها الکافرون» و هنگام فراغت از سوره می‌گفت: «ربی الله و دینی الاسلام» این جمله را سه بار تکرار می‌کرد.
هر گاه سوره‌ی و التین و الزیتون را قرائت می‌کردند، پس از فراغت از سوره می‌فرمودند: «بل و انا علی ذلک من الشاهدین» و هنگامی که سوره‌ی لا اقسم بیوم القیامة را تلاوت می‌کردند پس از تمام شدن سوره می‌فرمودند: «سبحانک اللهم» و در سوره‌ی جمعه این آیه را چنین قرائت می‌فرمودند: «قل ما عند الله خیر من الله و من التجارة (للذین اتقوا) و الله خیر الرازقین».
هنگامی که از قرائت سوره‌ی حمد فارغ می‌شد می‌فرمود: «الحمد لله رب العالمین».
و هر گاه سوره‌ی سبح اسم ربک الأعلی را تلاوت می‌کرد می‌گفت: سبحان ربی الاعلی، و هر گاه یا ایها الذین آمنوا را قرائت می‌کرد می‌فرمود: لبیک و این جمله‌ها را آهسته می‌فرمود.
حضرت رضا علیه‌السلام هر گاه وارد شهری می‌شد، مردم پیرامون او را می‌گرفتند و از مسائل دین از وی استفتا می‌کردند، و آن حضرت به همه آن سؤالات پاسخ می‌داد و برای مردم از پدرانش بسیار حدیث و روایت می‌خواند.
هنگامی که بر مأمون وارد شد، مأمون از حالات او در سفر از من سؤالاتی کرد و من نیز آن چه از آن حضرت مشاهده کرده بودم برای مأمون گفتم.
مأمون پس از اینکه سخنان مرا شنید گفت: ای فرزند ابوالضحاک این مرد بهترین مردم روی زمین است، و از همگان داناتر و عابدتر است، از آن چه از وی در مسافرت مشاهده کرده‌ای برای مردم بازگو مکن، و من در نظر دارم فضائل و مناقب وی فقط از زبان من به اطلاع مردم برسد، و از خداوند یاری می‌جویم که مرا نیرو دهد تا از وی دفاع کنم و از اسائه ادب نسبت به او جلوگیری نمایم. [1].

 

 

10- عبدالسلام بن صالح ابوالصلت هروی گوید: هنگامی که حضرت رضا علیه‌السلام را در سرخس زندان کرده بودند، من نزد زندان‌بان رفتم و از وی خواستم مرا نزد حضرت ببرد.
زندان‌بان گفت: تو نمی‌توانی با او ملاقات کنی، گفتم: چرا؟
زندان‌بان گفت: او همواره نماز می‌گذارد، و در شب و روز هزار رکعت نماز می‌خواند، و جز یک ساعت در اول روز و قبل از ظهر و قبل از مغرب در جای خود می‌نشیند و در این اوقات هم با خداوند مناجات می‌کند.
ابوالصلت گوید: گفتم: در یکی از همین اوقات از وی برای من اجازه ورود بگیر، او برای من اذن ورود گرفت، و من خدمت آن حضرت رسیدم در حالی که در مصلای خود نشسته و در فکر فرورفته بود.
ابوالصلت گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا این چه مطلبی است که مردم از شما نقل می‌کنند.
حضرت رضا علیه‌السلام فرمود: کدام مطلب؟ ابوالصلت گوید: عرض کردم: مردم می‌گویند: شما مدعی هستید که مردم همه بردگان شما هستند.
فرمود: خداوندی که آسمان و زمین را آفریده و از عالم غیب و شهود مطلع است می‌داند که من هرگز چنین سخن را نگفته‌ام، و از هیچ یک از پدرانم هم چنین مطلبی نشنیده‌ام، پروردگارا تو می‌دانی که این ملت چه اندازه به ما ظلم کردند و ستم روا داشتند: و این نیز یکی از همان سخنان نارواست.
بعد از آن متوجه من شد و فرمود: ای عبدالسلام اگر همه مردم بنده و برده ما باشند همانطور که نقل می‌کنند، پس ما چرا آنها را نمی‌فروشیم؟ عرض کردم: یابن رسول الله درست فرمودی.
بعد از این فرمود: ای عبدالسلام آیا ولایت ما را که از طرف خداوند بر مردم واجب شده است منکر هستی همانطور که مردم انکار کردند، گوید: عرض کردم: به خداوند پناه می‌برم از اینکه ولایت شما را انکار کنم [2].

 


11- ابراهیم بن عباس گوید: هرگز ندیدم که حضرت رضا علیه‌السلام درباره‌ی کسی سخن ناروا بگوید، و هر کس با وی صحبت می‌کرد آن حضرت به سخنان او گوش می‌داد، و تا مطلب او تمام نمی‌شد سخن او را قطع نمی‌کرد.
و هر کس از وی درخواستی داشت، در صورتی که قدرت و توانائی داشت خواسته او را انجام می‌داد، و در مجلسی که جلوس می‌کرد هرگز پای خود را دراز نمی‌کرد، و در مقابل هم‌نشین خود تکیه نمی‌داد.
راوی گوید: هرگز مشاهده نکردم که یکی از غلامان و خدمت‌گزاران خود را فحش دهد، و او را هرگز با خنده‌ی شدید ندیدم، بلکه خنده آن جناب فقط تبسم بود.
و هرگاه سفره‌ی غذا برای حضرت رضا علیه‌السلام حاضر می‌کردند، دستور می‌دادند، تمام خدمت‌کاران و غلامان در مجلس سر سفره حاضر شوند، حتی دربانان و مهتران نیز در نزد آن حضرت حاضر می‌شدند و در سر یک سفره غذا می‌خوردند.
حضرت رضا (ع) شب‌ها کمتر به خواب می‌رفت و بسیاری از شب را بیدار بود بعضی از شب‌ها را از اول شب تا صبح بیدار می‌ماند و روزه زیاد می‌گرفت و روزه داشتن سه روز در هر ماهی را هرگز ترک نمی‌کرد و می‌فرمود:
«هر کسی سه روز از هر ماه را روزه بگیرد مثل این است که همه عمرش را روزه گرفته باشد». به مردم زیاد احسان می‌کرد و در نهانی صدقه می‌داد و انفاق می‌نمود، و در شب‌های تاریک بر انفاق و صدقات خود اضافه می‌کرد، هر کسی گمان کند که مانند آن را دیده است تصدیق نکنید.

 

 

12- محمد بن موسی ابوعبدالله رازی گوید: از پدرم شنیدم می‌گفت: مردی به حضرت رضا (ع) عرض کرد: در روی زمین مردی بهتر از تو از جهت پدر نیست.
حضرت رضا (ع) فرمود: تقوی بهترین فضیلت پدران من بود و اطاعت از خداوند نیکوترین حظ و بهره‌ی آنان به شمار می‌رفت. یکی دیگر گفت: به خداوند سوگند تو بهترین مردم هستی.
حضرت رضا سلام الله علیه به آن مرد فرمود: ای مرد به خداوند قسم نخور، بهتر از من آن کسی است که تقوایش بیشتر و فرمانبرداریش از خداوند زیادتر باشد، به خداوند سوگند این آیه شریفه قرآن که خداوند می‌فرماید «و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان أکرمکم عند الله أتقکم».
پروردگار می‌فرماید: ما شما را دسته دسته قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید گرامی‌ترین شما در نزد خداوند آن کسی است که تقوایش از همه بیشتر باشد.

 

 

13- عبدالله بن الصلت از مردی که از اهل بلخ بود و با حضرت رضا (ع) در سفر خراسان همراهی می‌کرد نقل می‌کند: که یکی از روزها در خدمت آن حضرت بودیم و برای او غذائی حاضر کردند. حضرت رضا سلام الله علیه همه غلامان خود را چه آنها که سیاه بودند و چه غیر سیاه دعوت کردند سر سفره با آن جناب غذا بخورند.
گوید: عرض کردم: قربانت گردم بهتر بود برای این غلامان و خدمتگزاران سفره‌ای جداگانه ترتیب می‌دادید.
فرمود: خداوند همه ما یکی است و مادر و پدر ما هم یکی است، و پاداش هم در برابر اعمال داده می‌شود.

 

 

14- محمد بن حسین بن یزید گوید: از حضرت رضا (ع) شنیدم می‌فرمود: ما اهل‌بیت عفو و گذشت را از آل یعقوب، و شکر و سپاسگزاری را از آل داود فرا گرفته‌ایم.
راوی گمان داشت که حضرت کلمه‌ی دیگری را هم فرموده و او فراموش کرده است، گوید: گفتم شاید فرموده باشد که صبر و شکیبائی را هم از آل ایوب فرا گرفتیم، گفت: شاید چنین گفته باشد.
علی بن اسباط گوید من این سخن را از اینجا استنباط کردم که از یعقوب بن یقطین شنیدم که از رجال چنین نقل می‌کرد:
ابوجعفر منصور در سالی که محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن را کشت وارد مدینه شد و با عموی خود عیسی بن علی گفت: ای ابوالعباس امیرالمؤمنین تصمیم گرفته است درختان مدینه را قطع کند، و قنات‌ها و چاه‌ها را کور کند و شهر مدینه را ویران سازد.
عیسی بن علی گفت: اینک پسر عمت جعفر بن محمد در حضور تو هست، بفرست و در این مورد با وی مشورت کن. راوی گوید: ابوجعفر منصور دنبال حضرت صادق (ع) فرستاد و عیسی خود جریان را با امام صادق در میان گذاشت.
امام جعفر صادق (ع) نزد منصور آمد و فرمود: داود در برابر عطایای خداوند سپاسگزاری کرد و ایوب گرفتار مصائب شد و صبر کرد، و یوسف بعد از آنکه به سلطنت رسید عفو کرد، تو نیز امروز از اهل مدینه درگذر که از نسل آنها هستی.

 

 

15- سلیمان بن جعفر گوید: علی بن عبیدالله که یکی از اولاد حضرت سجاد (ع) بود به من گفت: میل دارم خدمت حضرت رضا (ع) برسم. گفتم: چرا خدمت آن جناب تا حالا نرسیده‌ای؟ گفت: عظمت و هیبت و جلال و شکوه وی مانع شده که تا امروز خدمت وی برسم.
سلیمان بن جعفر گوید: در این ایام حضرت رضا (ع) مختصر کسالتی پیدا کردند، و مردم از آن جناب عیادت می‌نمودند، من علی بن عبیدالله را ملاقات کردم و گفتم: در این روزها می‌توانی حضرت رضا را ملاقات کنی، زیرا وی هم اکنون بستری است و مردم دسته دسته از وی عیادت می‌کنند، و تو هم می‌توانی به عنوان عیادت از وی ملاقات کنی و به مقصود خود برسی.
راوی گوید: علی بن عبیدالله خدمت حضرت رضا (ع) رسید و حضرت از وی بسیار تجلیل و تکریم کرد و او را مورد لطف و احسان خود قرار داد.
علی بن عبیدالله از این ملاقات بسیار خوشحال شد، بعد از چندی علی بن عبیدالله کسالت پیدا کرد و حضرت رضا علیه‌السلام از وی عیادت کردند، و ما هم در خدمت آن جناب بودیم.
حضرت در منزل وی مدتی جلوس فرمودند و پس از اینکه همه متفرق شدند از منزل خارج شدند.

 

 

16- معمر بن خلاد گوید: حضرت رضا (ع) دنبال من فرستادند که با تو کاری دارم، خدمت آن حضرت رسیدم، فرمودند: اکنون برگرد و فردا بعد از طلوع آفتاب نزد من بیا، زیرا من بعد از خواندن نماز فجر می‌خوابم.
مؤلف گوید:
شیخ ابوجعفر طوسی - رضوان الله علیه - بعد از نقل این روایت فرموده: بهتر این است که انسان بعد از نماز صبح نخوابد، و از این روایت رخصت فهمیده می‌شود، و نیز ممکن است حضرت رضا (ع) به جهت عذری که داشته است می‌خوابیده است.

 

 

17- یونس بن عبدالرحمان گوید: حضرت رضا علیه‌السلام در نزد من غذا میل فرمود هنگامی که آب و طشت حاضر کردند تا حاضرین دست خود را بشویند، خادم ابتداء آب را خدمت حضرت رضا علیه‌السلام بردند، حضرت به خادم فرمودند از طرف راست شروع کن، بعد از اینکه یکی از حاضرین دست خود را شست، غلام خواست طشت را بردارد، حضرت به او اشاره کردند طشت را بلند نکند.
 

 

18- نذار روایت می‌کند که دیدم حضرت رضا علیه‌السلام را در هنگامی که قبل از صرف غذا دست خود را می‌شست، و دستش را با دستمال خشک نمی‌کرد، و هنگامی که بعد از صرف غذا دستش را می‌شست دست خود را با دستمال خشک می‌کرد.
 

 

19- یعقوب بن اسحاق نوبختی نقل می‌کند که مردی خدمت حضرت رضا علیه‌السلام رسید و عرض کرد: به اندازه‌ی شخصیت و مقام خود به من چیزی عطا کن. فرمود: به این شرط برای من امکان ندارد، عرض کرد: پس به اندازه‌ی مقام و موقعیت من عطا فرما، فرمود: این را انجام می‌دهم، سپس متوجه غلام شد و فرمود: دویست دینار به این مرد بده.
 


20- و نیز ابن شهر آشوب روایت کرده که سفیان ثوری حضرت رضا علیه‌السلام را در جامه‌ای از خز مشاهده کرد و گفت: یابن رسول الله اگر جامه پست‌تر از این پوشیده بودی بهتر بود.
حضرت رضا فرمود: دستت را نزدیک بیاور، او دست خود را جلو آورد امام علیه‌السلام دست او را گرفت و در آستین خود فرو برد، سفیان دید حضرت رضا علیه‌السلام در زیر لباس خز جامه درشتی پوشیده و سپس فرمود: این لباس درشت برای حق است و لباس نرم برای خلق.
مؤلف گوید:
ظاهر این است که در روایت ابن شهر آشوب خلط و اشتباهی شده است زیرا سفیان ثوری در سال شصت و یک هجری درگذشته و ملاقات او با حضرت رضا علیه‌السلام بدین صورت که در روایت آمده بسیار بعید است. و العلم عند الله تعالی.

 

 

21- و نیز ابن شهرآشوب نقل می‌کند که حضرت رضا علیه‌السلام هنگامی که در خراسان بودند در روز عرفه تمام ثروت خود را به مردم بخشید، فضل بن سهل عرض کرد: این عمل شما موجب ضرر و زیان است.
حضرت فرمود: خیر چنین نیست، بلکه در این عمل غنیمت و سود فراوانی هست، اگر بوسیله مال اجر و مزدی برای انسان حاصل شد او را هرگز ضرر و زیان تلقی نکن.

 

 

22- و نیز روایت می‌کند که حضرت رضا علیه‌السلام هرگاه سر سفره جلوس می‌کردند، تمام خدمتکاران و کارگذاران خود را روی سفره می‌نشانید و با آن‌ها غذا می‌خورد.
 

 

23- و نیز ابن شهرآشوب روایت می‌کند که حضرت رضا علیه‌السلام روزی وارد حمام شدند، مردی از آن جناب درخواست کرد بدن او را دست بکشد، حضرت رضا سلام الله علیه درخواست او را اجابت فرمودند.
در این هنگام حضرت را به آن مرد معرفی کردند، و او پس از اینکه امام علیه‌السلام را شناخت شروع به عذرخواهی کرد، و لیکن امام رضا با سخنان خود دل او را آرام کرد و هم‌چنین بدن او را دست می‌کشید.

 

 

24- و نیز روایت می‌کند که یکی از دوستان حضرت رضا علیه‌السلام هنگامی که آن جناب را به ولایت عهدی انتخاب کرده بودند بسیار خوشحالی می‌کرد و اظهار فرح و انبساط می‌نمود.
امام رضا به آن مرد فرمود: نزدیک بیا، هنگامی که نزدیک شد فرمود: خود را به این چیزها مشغول نکن و خوشحال مباش، این ولایت عهدی به آخر نخواهد رسید.

 

 

25- و نیز روایت کرده است که حضرت رضا علیه‌السلام را در حالی که دست مبارک خود را به طرف آسمان دراز کرده بود مشاهده کردند و آن جناب در این حال می‌گفت: پروردگارا تو می‌دانی که مرا با اکراه وادار به پذیرفتن این امر کردند خداوندا مرا مورد مؤاخذه قرار مده همانطور که بنده و پیغمبر خود یوسف صدیق را در پذیرفتن ولایت مصر مؤاخذه نفرمودی.
 

 

26- و نیز از الیسع بن حمزه نقل می‌کند که مردی خدمت حضرت رضا علیه‌السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا من مردی از دوستان شما و پدرانت هستم، من اینک از مکه معظمه برمی‌گردم، و زاد و توشه‌ام را تمام کرده‌ام، و اکنون قدرت اینکه بتوانم یک منزل راه بروم ندارم، و اگر ممکن باشد ما را تا ولایت خود برسانید من در مملکت خود دارای مال و ثروت هستم و هرگاه به منزل خود رسیدم مبلغ مورد احتیاج را از طرف شما به فقراء و نیازمندان صدقه خواهم داد. زیرا خود مورد صدقه دیگران نیستم.
حضرت رضا علیه‌السلام پس از استماع سخنان این مرد از جای خود حرکت فرمودند و به یکی از اتاق‌های منزل رفتند، پس از مدتی بازگشتند و دست خود را از لای درب اطاق بیرون کردند و به طوری که آن مرد صورت حضرت رضا را ندیدند، و امام علیه‌السلام مبلغ دویست دینار به آن مرد محتاج مرحمت فرمودند و گفتند: از این مبلغ نیازمندیهای خود را رفع کن، و زاد و توشه بین راه فراهم گردان، و از طرف من هم انفاق نکن، و اینک از خانه بیرون رو تا همدیگر را مشاهده نکنیم.
هنگامی که آن شخص از منزل حضرت رضا علیه‌السلام خارج شد از آن جناب پرسیدند چرا با این مرد چنین رفتار کردید.
فرمودند: خواستم وی صورت مرا نبیند، و من هم ذلت سؤال را در چهره‌ی او مشاهده نکنم، آیا نشنیده‌اید که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود:
کسی که نیکی را بپوشاند مانند این است که هفتاد عمل نیک را انجام داده است و کسی که بدیها را علنی انجام دهد رسوا می‌گردد، و کسی که اعمال بد را پنهانی انجام دهد خداوند آن اعمال زشت را خواهد بخشید آیا نشنیده‌ای که شاعر گفته:
متی آته یوما اطالب حاجة
رجعت الی أهلی و وجهی بمائه

 

 

پی نوشت

[1] عیون الاخبار: 180 - 2.
[2] عیون الاخبار: 183 - 2.

 

 

منبع : قائمیه اصفهان