... وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
پژوهشگر ، از احفاد حضرت سید الشهداء امام حسین (ع) و پایبند به مرام آزادگی ، ستمستیزی و پایداری آن مدافع بزرگ « حق » و سرور آزادگان جهان است . روحانیزاده ، متولد 1324 شهر یزد ، قریب به هفتاد سال هزاران بار شخصا" در مراسم مورد نظر شرکت داشته ؛ حتی در تحصیلات دوره دکتری خود در مردم شناسی در فرانسه همیشه و در همه حال متوجه حرمت شهادت یزرگان اسلام و پاسداری خون ایشان بوده است
نویسنده
علیرضا آیت اللهی .
آماروبلاگ
کل بازدید : 74688
تعداد نظرات : 45 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 2 آبان 1393  عدد
تعداد کل پست ها : 94
آخرین بروز رسانی : شنبه 5 آبان 1397 
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
نظر وبنگار (علیرضا آیت اللهی )
 
فلسفه تعزیه را بهتر از این بشناسیم
 
آوردن هر سند در این مجموعه به معنی کمال و تائید باصطلاح صد در صد  آن سند نیست  ؛ بلکه علاوه بر هدف اصلی ما که اشاعه ی علوم و آگاهی های دینی حتی المقدور است به سه هدف فرعی اندیشیده ایم :
- شناخت تعزیه
- شناخت طرز تلقٌی برخی از پژوهشگران آن زمان از تعزیه
- شناخت شیوه های فکری پژوهشگران تعزیه در ایران و جهان .
خواننده میبایست ضرورتا" به زمان مطالعه و تهیه ی این مقالات ، سال 1355 ، و رژیم تجدد طلب و تا حدودی دین گریز پهلوی کاملا" توجٌه داشته باشد .
پژو هشگر کوشا و گرامی ، آقای مایل بکتاش ، که امروز در حوزه مطالعاتی تآتر شهرتی به سزا دارد ، شاید خود برخی از نوشته های مقاله در قریب به چهل سال قبل را قابل حک و اصلاح و تصحیح و تکمیل بداند .؛ امٌا تا آنجا که ما میدانیم در مرداد 1355 چنین مقاله ای را نسبتا" در حد کمال معرفی می کرد .
حقیقت امر این است که این محقق ارجمند  در آن زمان و در تهیٌه این مقاله بسیار بسیار کوشیده بود و به اصطلاح سنگ تمام نهاده بود :
امکانات دسترسی به منابع در آن زمان بسیار کمتر از امروز بود
منابع مطالعاتی که در نظام اسلامی به صورت شگفت انگیزی رشد کرده اند ؛ نسبیا" نادر بودند 
تعداد پژوهشگران مرتبط نیز شاید در واقع امر به تعداد انگشتان دست نمی رسیدند ! چنانکه وقتی پروفسور کالمار در همان ساعات نخست ورود به شیراز سراغ نماینده ی مردم شناسی دانشگاه تهران و نماینده مردمشناسی سازمان رادیو تلویزیون را گرفته بود در هردو مورد بنده ی کمترین را به وی نشان داده بودند که نه در مردم شناسی بضاعت چندانی داشتم و نه می توانستم به یکی از زبانهای بین المللی پاسخگو باشم ! ( خوشبختانه ایشان فارسی را خوب صحبت می کرد و از بنده پرسید که بنظر من کجای این جزوه ی سی صفحه ای دستنوبس مردم شناسی است ؟ که گو یا چنین ادعائی شده بود ... ) بنده تمام جزوه را قبل از ارائه خواندم و به دلیل مخالفت با نیمی از تحلیل های مایل بکتاش ( که امروز قبول می کنم که در مقام یک پژوهشگر علمی ، ناپسند و از روی تعصب بوده است ) به ویژه در مواضع تشیع ، به عنوان اعتراض در جلسه ارائه مقاله شرکت نکردم .
معتقد بودم که :
- در این نوشته حقٌ حماسه حسینی ادا نشده است و به جای دلاوری ، شجاعت و ایثار آنحضرت در دفاع از حق و حفظ دین و آئین ، تقریبا" فقط بر مظلومیت و اموری چون گریه اتکاء شده است .
- تحت عنوان « فلسفه » دچار حاشیه روی های بیش از حدٌ تاریخی و کمیٌت گرائی اندازه مقاله شده است
- کوشش بر نسبت دادن هر امری به جنبه نمایشی تعزیه و نمایش را هدف اصلی تلقی کردن ... بوده است ( که البته هدف سمپوزیوم هم چنین به نظر می رسید که با آن به مخالفت برخاستیم ... )حال آنکه هدف تعزیه ارزش نهادن به دفاع از حق به گرانبهاترین بها از سوی امام حسین (ع) و استقرار حکومت حق بوده است .
- نسبت دادن هدف سیاسی به تعزیه میبایست با توجیهی حقیقی تر و تفصیلی تر صورت می گرفت ... 
- بنابر این اصولا" چنین نوشته ای نمیبایست تحت عنوان « فلسفه » آمده باشد ...
 
( ادامه دارد )    
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، یک شنبه 30 آذر 1393 4:15 PM | نظرات (0)
 
غرض سیاسی تعزیه
 
« اینک بخشهائی از این رساله را به عنوان سند مهمی در فرهنگ نمایشی آن زمان بدون هیچ اظهار نظری  در اینجا نقل می کنیم : متن کامل آن که تاریخ شیعه را در بر دارد در مجالس حسینیه نظام العلماء ( از صفحه 61 تا 77 ) چاپ 1323 تبریز آورده شده است :
از جمله امور سیاسیه که بزرگان فرقه شیعه از چند قرن به این طرف لباس مذهبی پوشانیده و خیلی مورث جلب قلوب  خودی و بیگانه گردیده  همانا اخذ اصول ( تیاتر ) است به اسم شبیه و تعزیه در ماتم حسین .
( تیاتر ) را بدوا" حکمای هندوستان  به اغراضی چند که از موضع بحث ما خارج است جزو عبادات خود قرار داده سپس اروپائیان به مقتضای سیاست  لباس تماشا بر او پوشانیده در تماشا گاه های عمومی امور مهمٌه سیاسیه را برای جلب قلوب در انظار عام و خاص جلوه می دهند و اندک اندک به یک تیر دونشان شد  هم تفریح طبایع و هم جلب قلوب عامٌه . در امور سیاسیه فرقه ء شیعه  از این نکته کاملا" فایده حاصل کرده  ، لباس مذهبی بدو پوشانده اند ...   در هر صورت اثری که باید در تعزیه و شبیه به قلوب عام و خاص عاید شود شده . واضح است که از یک طرف در مجالس روضه خوانیهای متواتره و در منابر و مجالس ذکر مصائبی که بر بزرگان دین شان وارد شده و ظلمهائی که بر ( حسین ) وارد آمده و با آنهمه احادیث مشوقانه  که در گریه و مصائب آل پیغمبر ذکر می نمایند شبیه آن مصائب را نیز در انظار جلوه دادن  خیلی اثر می بخشد و زیاده از آنچه به تصور آیدعام و خاص این فرقه را راسخ العقیده می گرداند ...
این فرقه ( یعنی شیعه ) شبیه را به اقسام مختلفه در می آورند . گاهی در مجالس مخصوص و مقامهای معیٌنه . چون در اینگونه مجالس و مقامهای مخصوصه از فرق دیگر کمتر شرکت می نمودند . وضع تیاتری خاص ایجاد نموده شبیه در آورده در کوچه و یازار  و در میانه جمیع فرق دیگر بگردانند . و بدین سبب آنگونه اثری که باید و شاید و از تیاتر و تماشا در کار است در قلوب هرفرقه از خودی و بیگانه می بخشد  و رفته رفته این عمل شبیه بقدری مورث توجه خاص و عام گردیده که بعض فرق دیگر اسلام و برخی از هنود نیز تقلید از شیعیان کرده به نقل شبیه با آنان همراهی مینمایند ... گویا اصول تیاتر و عمل شبیه را در فرقه شیعه از روی سیاست سلاطین صفویه که اوٌل سلسله بودند که بقوٌت مذهب سلطنت را به چنگ آورده قوت دادند . رؤسای روحانی شیعه نیز اندک اندک تائید کردند و مجاز دانستند .
باید اضافه کنیم  این نوشته که در روزنامه حبل المتین نیز به چاپ رسیده بود برای بار دوٌم به صورت کتاب به ضمیمه رساله دیگری  تحت عنوان « سیاست الحسینیه » در سال 1328 هجری توسط ذبیح الله خان ظفر الدوله سردار مؤید و برای بار سوم به همین عنوان در سال 1331 هجری بوسیله میرزا محمد خان غفاری کاشانی اقبال الدوله چاپ و منتشر و مجانا" بین علاقمندان توزیع شد . »
 
پایان « تعزیه و فلسفه آن »
 
مایل بکتاش . همان صص 37 و 38 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، یک شنبه 30 آذر 1393 12:08 AM | نظرات (0)
 
شبیه خوانی ( مذاکره )
 
نظام العلماء مذاکره وقایع عاشورا در تعزیه داری ( شبیه خوانی ) را وسیله توضبح راه حق  و باطل دانسته و با اشاره به خود نوشته است که :
« در میان اعمال خیر توسل به دامن مبارک حضرت سید الشهداء و مذاکره اوضاع و اطوار آن امام هدی را نیز بیشتر از همه اعمال  باعث استحکام رکن تولٌا و تبرٌا  بجا آورده ... عمده پایه و مایه دین تولٌا و تبرٌا است که دلسوزی و رقٌت به آن حضرت و توجٌه به ظلم و جور اهل شقاوت مستلزم استحکام این معنی می باشد . »
وی کتاب « مجالس حسینیه » را با آیه ای از قرآن که از آغاز استناد گاه مراسم عزاداری محرم بود به پایان رسانیده که  اینست : وسیعلم الذین ظلمو ایٌ منقلب ینقلبون ( بزودی کسانی که ستم کردند خواهند دانست که چه انقلابی آنها را منقلب خواهد ساخت ) .
کتاب محمد رفیع طبا طبائی ( نظام العلماء ) که در آستانه دوره مشروطیت انتشار یافت حاکی از آگاهی و نگرشی نو بر تعزیه ( شبیه ) در جامعه سنٌتی بود که میتوانست به شناختن تعزیه  و کاربرد نوین زیبائی شناسی آن در جامعه ای جدید کمک نماید . وی در کتاب خود با نقل رساله ای  در باره شبیه به قلم « دکتر جوزف » که گفته شده « یکی از مورخین معروف فرانسه است » نشان داد که فشر متحرک جامعه سنٌتی در ارزشیابی زیبائی شناسانه « تعزیه » از زمان میرزا ابو القاسم قمی به این طرف به نقطه جدیدی رسیده که در جهت تکامل طرز تلقی پویا و سنٌتی آن است . »
 
مایل بکتاش . همان . ص 36 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، یک شنبه 30 آذر 1393 12:03 AM | نظرات (0)
 
محمد رفیع طباطبائی ( نظام العلماء )
 
محمد رفیع طباطبائی ( نظام العلماء ) که از علمای معروف دین در دوره ناصر الدینشاه و مظفرالدینشاه بود ، در سال 1322هجری - در سن 72 سالگی - کتابی بنام « مجالس حسینیه » در شرح حکمت مصائب و تعزیه داری  امام حسین که روشنگر مسائل اصلی تعزیه و مفهوم آن بود تالیف و منتشر کرد . وی در شرایطی که جامعه سنٌتی ایران و همچنین تعزیه مراحل حسٌاسی را طی می کرد نظریات خود را بازگو نمود .
از نقطه نظر شیعه به این سؤال که « چه حکمت بود که خداوند آنهمه مصائب را از او دفع نکرد و چرا دشمنان را به حال و اختیار خود گذاشت تا هرچه دلشان خواست از ظلم و اذیٌت بعمل آورند . تعلق مشیت و قضای خدا با همه توانائی و قدرت به اینگونه امور که مبغوض اوست آیا چه صورت دارد » اینگونه پاسخ داد .
خداوند قادر مطلق برای اینکه قهرا" مانع اختیار مردم نباشد و هرکس به میل و اختیار خود بتواند مصدر خیر و شر گردد ... مردم را به حال خود گذاشته یعنی قوه اختیار را از ایشان سلب نکرده تا سعید و شقی آنچه در کمون خود دارد بی مانعی بروز دهد ...
محمد رفیع طباطبائی در توضیح خود افزود :
« چون خداوند به قدرت کامله خود بندگان را فاعل مختارقرار داده و به آنها قدرت و قوت فعل و ترک داده و به لسان عقل و زبان انبیاء و رُسُل راه خیر و شر را به همه مکلفین حالی کرده و معلوم داشته و مصالح فاعل مختار بودن بندگان را از مجبوریت ایشان بیشتر دیده پس حکمتش مقتضی این گردیده که بعد از دلالت رسل و ارائت سبل هرکس به میل و اراده خود هرگونه راه را پیش گیرد و حول و قوٌه خود را از او باز نگرفته بنده را مضطر و مسلوب الاختیار ننماید .
پس به اینجهت ممکن است گاهی مشیت او به آنچه بالذات مطلوب نیست بالعرض علاقه بگیرد تا اختیار مکلفین از دستشان نرود و در آن صورت تعلق اراده و معیشت خدا به وجود آن شیء محض برای ابقاء قوه اختیارعبد است که آنچه نعمت اختیار به بندگان داده از آنها سلب نکند و این معنی ثانیا" و بالعرض خیر است هرچند آن عمل صادر از عبد فی نفسه شر باشد و چون حکمت خداوند به ابقاء حول و قوه و اختیار بندگان علاقه گرفته تعلق مشیت خداوندی به بقای حول و قوٌه عبد غیر تعلق اوست به خیریت و شرٌیٌت اعمال او ... و تعلق اراده خداوند به اینگونه چیزها بالاضاله نیست بلکه بالعرض و به ملاحظه مصالح و حکم است ! نعمت اختیاری که به آنهاداده از دستشان نرود .
وی در « مجالس حسینیه » در این زمینه سپس مردود بودن عقیده جبری اشاعره و تبدیل و تعدیل اصل تفویض معتزله را به صورت اختیار در اعتقادات شیعه بیان داشته و نوشته است :
« خواجه نصیرالدین طوسی در شرح رساله گفته است که ارادهء عبد علٌت قرینه فعل است و ارادهء حق علت بعیده ء وی . اشعری نظر را متصور علٌت بعیده گردانید . تامل به جبر شده و معتزلی نظر به علٌت قرینه تنها نموده تامل به تفوبض شد و حق آنست که وقوع فعل موقوف است به مجموع ارادتین چنانکه عالم اهل بیت گفته لاجبر ولا تفویض بل امر بین الامرین ...
جمهور شیعه امامیه و معتزله و حکماء قائلند که حسن و قبح اشیاء عقلی است ولی اعتقاد اشاعره اینست که شرعی است و مراد از حسن فعل آنست که فاعل آن از جانب خدا و از طرف عقلا مستحق مدح و احسان و تکریم باشد و مراد از قبح فعل آنست که فاعل به سبب این مسئله بسیار خبط کرده که صدور قبیح را از خداوند جایز دانسته اند . بطلان و فساد این مذهب نزد عقل بدیهی است . حاجت به ذکر دلیل نیست و اینها خدا را نشناخته اند . » .
 
مایل بکتاش . همان . صص 33 ، 34 ، 35 .
 
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، شنبه 29 آذر 1393 7:26 PM | نظرات (0)
 
یک نسخه تعزیه
 
مبرزا محمد تقی نوری مجتهد صاحب نفوذ دوره فتحعلیشاه که تعزیه نامه های متعددی سروده در یکی از تعزیه های خود که از نخستین تعزیه نامه های « مهلت خواستن امام حسین » به شمار می رود این موضوع و فکر را آورده که ما به عنوان نمونه یخشی از آن را از نسخه ای که تاریخ کتابت آن 1261 هجری است نقل می کنیم : 
...................
حضرت به عباس گوید :
ای برادر جان زمانی رو به پبش این سپاه     گو که ای سنگین دلان کینه خواه روسیاه
پور پیغمبر چنین گفتا که ما بر کار زار         تن نهادستیم جان خواهیم بنمودن نثار
لیک امشب مهلتی سازید ، فردا گاه رزم        دست از این حالی کشید و فسخ بنمائید عزم 
تا نمایم با خداوندم وداع واپسین                  رازگویم اشک ریزم برکشم آه و آینن
کام دل شیرین کنم از شهد دیدار حبیب          غم ز دل بیرون کنم  از فیض گفتار حبیب
آرزوی بندگی پیوسته ام اندر نهان               بر روانم شوق این روز و شبان آتشفشان
مهلتی یک شب بسی سهل است ای سنگین دلان  هستم آخر از نژاد خاتم پیغمبران
عباس به سیاه گوید :
ای سپاه زشت کردار ای گروه بد سرشت      بی وفایان جفاگر فاسقین بد کنشت
مهلتی امشب طلب کرد از شما سلطان ما       تا که بنماید وداع حضرت یزدان ما
دست از او امشب بدارید ای گروه نابکار      تا که گوید راز تا فردای با پروردگار
شمر به عباس گوید :
ای جوان نبود شما را این زمان یکدم امان     مهلتی نبود شما را نوبت آخر زمان
حالیا از پای اندازیم مردان شما                  می کنیم از کین کنون یغما گلستان شما
می کنیم از سیل کین ویرانه بنیاد شما          می رسانیم از جفا تا چرخ فریاد شما
سپاه گویند :
این چه بی رحمی و بی انصافی است ای مهتران  در شگفت افتاده زین نیرنگ و کین ، هفت آسمان
آخر این مرضیٌ رب العالمین است ای گروه  آخر   این فرزند خیر المرسلین است ای گروه
آخر این خیرالنساء را هست پور ارجمند      آخر از دیدار او شیر خدا شد بهره مند
کافری مهلت بخواهد گر  دهیدش بی درنگ   دل شما را از چه با فرزند پیغمبر چو سنگ
سبط خیر المرسلین مهلت شبی خواهد ، چرا  می کنید اینان ، ایا شرم و حیا زین ماجرا
عمر سعد گوید :
بدانید ای لشکر کینه خواه          ز پیر و جوان و سفید و سیاه
حسین و همه لشکرش را امان     بدادیم امشب ایا پر دلان
در این شب بدارید دست از ستیز  به فردا برایشان همه فتنه ریز
گذارید شمشیرها در نیام             که فردا شما راست هنگام کام
بگو ای جوان با امام زمان          که امشب شما را بدادیم امان
هر آنچه بخواهی کن امشب چنین  که نبود دگر فرصتی بعد از این
عباس به حضرت عرض کند :
ای به قربان تو جان عالمی ، ما را امان    داده اند امشب پس از اصرار این سنگیندلان
اوفتاده در عجب زین امتحان قدوسیان      در تحیٌر زین شکیبائی همه سبٌو حیان
نیست کس را تاب این از اولین و آخرین  جای تو در صدر بزم ایزد جان آفرین
حضرت فرماید :
ای هواداران و ای یاران من       ای برادرها و فرزندان من
ای همه انصارم از پیر و جوان    ای همه اصحابم از خورد و کلان
زود حالی پیش من گردید جمع     همچنان پروانه ها بر گرد شمع
تا که گردد راز پنهان آشکار        اوفتد در دام آنکس کو شکار
اصحاب کویند :
به کف جان ترا جمله بهر نثار     ایا شاه دین ای جهان شهریار
چه فرمان ترا تا بجا آوریم         اگر جان بخواهی به دل بسپریم
همه بندگانیم تو پادشاه              همه اخترانیم و تو مهر و ماه
همه گوش ما را به فرمان تو      همه چشم مارا به احسان تو
همه جبهه ء ما به درگاه تو         همه روشن از پرتو ماه تو
چه حکم است اکنون بفرما بگو    دل ما ز رحمت زمانی بجو
امام فرماید :
ثنا می نمایم خدا را کزاو          سراسر جهان یافته رنگ و بو
خدائی که روز و شب آرد پدید   خدائی که نیکو و زشت آفرید
خدائی که افراشت این بیستون    جهان را ز قندیل آن رهنمون
ببسته بر او زرفشان تار را        بسوده بر آن سطح زنگار را
مرصٌع دوبال همه آسمان          نمود از لآلی این اختران
بر این نطع فیروزه گوهر نشاند   ز اشراق آن دیده خیره بماند
در ین مجمره ریخته بس عبیر     بسوزاندش از نار مهر منیر
بمیراند و زنده سازد دگر           کند خاکسار و نوازد دگر
ز فرتوت گیتی همه سالیان        هویدا از او کودکان بیکران
همه نغز گفتار و شیرین زبان     همه نیک کردار زیبا بیان
زموج هوا در فضای دهن  همه   حرف سازد چو درٌ عدن
به رشته درآرد پس آن گوهران    فروشد به آن آنچه اندر نهان
جهان با فراخی نمودش نهان       نه با رنج در حلقهء دیدگان
یکی ذرٌه صد رنگ از شان او     به یکدم  زهی نغز فرمان او 
هزاران جهان مثال کبیر            نگارد دمی آنکه او را دبیر
سه از چهار از هفت سازد عیان   دمادم به یک شان خدای جهان
پی لذٌت دیده خاکیان                چه فیروزه گون ساخته آسمان
چه بار گرانی میان هوا            نگه داشت از تار حرفی خدا
جهان را یکی پرده ای ساخته     به رخ ها که نیکوش پرداخته
خدائی که نیران و نور آفرید      پدیدار کرده شقی و سعید
فرستاده احکام با مرسلین         پی رشد خلقان به روی زمین
چنین برد و آورد بهر هُدا        که ختم رسالت نموده به ما
مکرم از این رتبه ما را نمود     میان همه جدٌ یا کم ستود
ثنایش نمایم خجسته ثنا            کنم حمل او بر ملاء و رخا
خدایا ستایش نمایم تو را          که آموختی وحی اعظم به ما
کرامت نمودی به ما دین خویش  هدایت نمودی به آئین خویش
به ما آنچه دانی عطا کرده ای    از ارباب رشد هدا کرده ای
به سرٌا و ضرٌا ستایش تراست   به پیدا و پنهان سزا این مراست
    : [به اصحاب گوید]
پس از حمد دادار کیهان خدا           بدانید ای لشکر با وفا
که من با وفا تر ز اصحاب خویش   نکوتر ز احباب یاران خویش
ندیدم در این روزگار خراب          نبیند کسی کفوشان جز به خواب
خداوند از من خجسته جزاء           شما را نماید زرحمت عطاء
به من حالتی گشت نازل کنون        که بینید در پبش هزاران شئون
گشودم ز پای شما بیعتم                برای شما حالیا رخصتم
مرا از شما چشم امداد نیست         کسی در زمان از غم آزاد نیست
شب آمد جهان را گرفته فرو          به هرجا که خواهید بنهید رو
مرا باز جویند این کافران             به من کار دارند نه با کسان
جمعی بروند ...
...............
به قول نویسنده « مجالس حسینیه » که از آن سخن خواهیم گفت :
« ... آنها را که قصد مال و جان خود بودندو به این خیالات دور آن حضرت جمع شده بودند ، همه را مرخص فرمود و بیعت خود را آشکارا از آنها برداشت تا در اقدامات خود مجبور نباشند پس آنها که این سعادت نداشته و لایق کوی شهادت نبودند همه رفتند . » .
 
مایل بکتاش . همان . صص 28 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، شنبه 29 آذر 1393 9:33 AM | نظرات (0)
 
اختیار و تعزیه
 
« اصل فلسفی اختیار در تعزیه چگونه انعکاس یافت . ملٌا واعظ کاشفی در مقتل خود  « روضة الشهداء » در مورد علٌت مهلتی که حسین برای تعویق انداختن جنگ در شب عاشورا خواسته بود و فکری که آنشب با اصحاب در میان گذاشته بود به نقل از مقتل خوارزمی نوشت :
چون روز تاسوعا بگذشت و شب عاشورا در آمد  حسین جمیع لشکر خود را طلبیده خطبه ای در نهایت بلاغت ادا کرد و بعد از ثنای خداوند به آنها گفت : بدانید که امشب رقبه ء شما را در رقبه بیعت خویش مخلٌی ساختم و این مهلت برای شما خواستم پس هریک از اصحاب من امشب دست یکی از اهل  بیت من گرفته در آفاق متفرق گردند تا از محنت رهائی و از شدٌت فرج یابند . و ظنٌ من اینست که چون این قوم مرا ببینند شما را طلب یکنند . » .
 
مایل بکتاش . همان . ص 28 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، جمعه 28 آذر 1393 4:55 PM | نظرات (0)
 
دیدگاه جامعه ی سنٌتی قاجاری
 
نظر سید علی یزدی . 3 .
 
« در اینجا برای آگاهی از دیدگاه جامعه سنٌتی نسبت به عمل تعزیه مطلبی را که در جهت تشویق شیعیان به عزاداری  با تاکید بر گریستن  ، اهمٌیت تشبٌه و ارزش اختیار و مناسبات  معنوی این عوامل در مصائب است و به وسیله سید علی یزدی عالم و فقیه زمان مظفر الدین شاه در کتابی راجع به فضائل و مناقب تعزیه داری به نام « رسائل مظفری » نوشته شد می آوریم :   
« سزاوار است که شیعه در بکاء و تباکی و قیام و اقامه عزاداری برای آن بزرگوار نظر به اجر و مزدی نداشته باشد . عُلقه تشیع و محبت او را گریان کند و بس . خلوص قلبی به آن بزرگوار او را بی اختیار کند و اشک او را جاری نماید نه ملاحظه اجر و نفع و شوق وصول  به ثواب و فرار از عقاب . آیا شیعه در مرحله خلوص و اخلاص و ارادت و اختصاص تواند خود داری کند و در استماع و تذکر مصائب آن بزرگوار محزون و گریان نشود . آیا کفایت نمی کند در گریان کردن اینکه ائمه دین شیعه را منسوب به خود و از خود دانسته اند ... آیا در تهییج شیعه کفایت نمی کند کلام خود آن بزرگوار   انا قتیل العبرة . آیا کفایت نمی کند کلام صادق آل محمد... که فرمود : برادر آیا دوست نمی داری که همراه نموده باشی صدیقه کبری فاطمه زهرا را در گریه بر حسین . آیا کفایت نمی کند که به سبب گریه تشبه به کُملین از خلق خدا خواست از انبیاء و مرسلین و اولیاء و صدیقین ... آیا بر خود هموار می نمائی که تمام مخلوقات خدا ... در تاثر و تالم و گریه و ناله باشند و شیعه با ادعای تشیع و علم به اینکه { حسین } این همه مصیبت ها را به جهت خلاصی او اختیار کرده خود داری نماید... آیا راضی می شوی که موافقت و همراهی ننمائی پیغمبر خدا و علی و فاطمه زهرا و حسن مجتبی و سایر ائمه هدی و مقربان درگاه خدا را و مشابهت و متابعت ننمائی بنی امیٌه را ... »
 
مایل بکتاش . همان . ص 27 مکرر .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، جمعه 28 آذر 1393 4:51 PM | نظرات (0)
 
ضدٌ تشبه
 
« در کنار عامل تشبٌه در تعزیه یک عامل « ضدٌ تشبه » در صورت دشمنان امام به وجود آمد . عامل اول دارای برد عاطفی مثبت بود و نسبت به احساسات مردم و تماشاگران خصلتی نزدیک کننده داشت و عامل دوم با برد عاطفی منفی مردم را به ضدٌیت با خود بر می انگیخت و جداسازنده بود . شبیه امام و اهل بیت ملجاء روح همانندی معنوی مردم را به سوی خویش جلب می نمود در حالیکه تشبیه ظالمان و دشمنان  ضرورتا" میبایستی ناهمانندی روحی را در طبیعت مردم بر می انگیخت . بنابر این قضاوت اخلاقی جامعه از طریق سخنان شبیه اشقیاء روی خودشان منعکس و منطبق می گردید . برای مثال در یک تعزیه هنگامی که شمر قصد بریدن سر امام را می کند :
شمر به امام می گوید :
مگر دعا بنمودی ایا قرینِ محِن    که حلق تو نکند قطع آه خنجر من
امام به شمر می گوید :
اینجاست بوسه گاه رسول خدا یقین    خنجر حیا کند که ببرٌد ایا لعین
خواهی که کام خویش کنی ای لعین روا   میکُن سر مطهر من از قفا جدا
شمر خنجر نهد و گوید :
منم شمر سنگین دلِ بی حیا   که بیمی نباشد مرا از خدا 
نباشد مرا شرم از مصطفی   ندارم حیا از رخ مرتضی
نباشد به دل باکم از مجتبی    نترسم ز افغان خیر النساء 
ز خنجر ببرٌم سر طفل او     کنم زینیش را خراشیده رو 
این روش تماشاگران را به شرکت  در جریان ضدٌیٌت با ظالمان بر می انگیخت  و در واقع احساسات مخالفت آمیز با مردم را به روی شبیه اشقیاء منتقل می گردانید . این تنفر و جدائی روحی ، عواطف موافق مردم یا شبیه اتقیاء را که با دشمنان در نبرد بودند به صورت واکنشی نیرو مند می ساخت . »
 
مایل بکتاش . همان . ص 27 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، جمعه 28 آذر 1393 4:36 PM | نظرات (0)
 
نامه میرزا ابو القاسم قمی به آغا محمد خان قاجار
 
 « همین میرزا ابوالقاسم قمی که در توسعه فقه امامیه سهم قابل توجهی دارد کوشید که اصل اختیار را از حوزه اقتدار معنوی به قلمرو قدرت واقعی در آورد و با ضرورت اجتماعی تطبیق دهد . وی در نامه ای برای آغا محمد خان قاجار مؤسس سلسله قاجاریه نوشت :
« اگر کسی توهم کند که پادشاهیو ملک به تقدیر الهی است و بنابر این هرکه را خداوند عالم ملک کرامت کرد پس در لوازم آن بر او حرجی نخواهد بود و به سبب آنچه از او سرزند مؤاخذه نخواهد شد ... این توهم باطل است ... حق تعالی مکرر در قرآن مجید  نسبت معاصی را به بندگان داده از خود دور کرده و فرموده وظلٌمناهم  و لکن کانو انفسهم یظلمون .... پس هرگاه به مجرد آنکه پادشاهی  و ملک به تقدیر باشد لازم باشد که در هر فعلی که از او سرزند هم به تقدیر باشد و خداوند به آن راضی باشد ... پس باید خلفای جور از دشمنان اهل بیت بر اعمال ناشایسته خود معاقب نباشند ... »
این همان اعتیاد به اختیار و ردٌ جبر است که علمای شیعه نیز در بحث های کلامی بر آن تاکید داشتند . »
 
مایل بکتاش . همان . ص 26 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، جمعه 28 آذر 1393 1:12 PM | نظرات (0)
 
نظر - فتوای سید علی یزدی . 2
 
« ( این مورد را سید علی یزدی به طرز زیر بیان کرده است : مراداز تشبه رجال  و نساء هریک به دیگری چیست و صدق لباس هرکدام لباس آن دیگری را که موضوع حکم مذکور است به چه می شود . ظاهر این است که مقصود از اخبار نه مجرٌد تشبیه است بر وجهی که معمول است در تشبهات . بلکه مراد انتحال رجال است حالت نساء را و اینجا است که فاضل قمی در جامع النشات می گوید : تشبه به نساء حرام است در صورتی که تشبه و تلبس برای غرضی باشد که باعث شود قرار دادن خود را از نساء و در عداد آنها و ظاهر است که معمول در تشبیهات بر این وجه نیست  چه واضح است که متشبه به زینب خواتون مثلا" مقصودش تشبه به نساء از حیث آنکه تشبه به نساء است نیست بلکه مراد تصویر نفس است به آن صورت و تشکل به آن هیئت برای ابکاء  ، و بالجمله غرض ابکاء است نه اظهار خود را در زیٌ نساء . پس تشبه به نساء بر آن صادق نباشد و به عبارت اخری منتهی و مراد از اخبار ناهیٌه تشبه  به جنس نساء است نه شخصی که مقصود بیان حال او و اظهار و ارائه هیئت و وضع اواست ... ) » .
 
( نظرات سید علی یزدی ادامه دارد )
 
مایل بکتاش . همان . صص 25 و 26 .
 


نویسنده علیرضا آیت اللهی . ، پنج شنبه 27 آذر 1393 3:51 PM | نظرات (0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم