طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده
- چرا جنگ این گونه و با پذیرش قطعنامه ی 598 تمام شد؟

پرسش از «پایان جنگ» در واقع به «علت» آن، معطوف نیست، زیرا هر جنگی در نهایت به پایان می رسد این پرسش متأثر از ملاحظات دیگری، از جمله نحوه ی پایان جنگ و مقایسه ی آن، با وضع دیگری که جنگ می توانست در بستر آن به پایان برسد می باشد. در واقع این گونه استدلال می شود که اگر قرار بود، جنگ با راه حل سیاسی پایان پذیرد، چرا این اقدام پیش از این به ویژه پس از فتح خرمشهر انجام نشد؟ هم چنین تغییر موقعیت نظامی ایران در ماه های پایانی جنگ و پذیرش قطعنامه ی 598 یک سال پس از تصویب آن، منجر به پیدایش این پرسش شد که چرا ایران قطعنامه ی 598 را هم زمان با زمان تصویب آن، در تیرماه سال 1366 نپذیرفت؟
چنان که ملاحظه می شود، پرسش سوم بر دو مسأله متمرکز است؛ نخست، وضعیت نظامی ماه های پایانی جنگ و ابهام هایی که نسبت به آن، وجود دارد و دیگری روش پایان بخشیدن به جنگ با راه حل سیاسی و پذیرش قطعنامه ی 598 می باشد. در نتیجه این پرسش به میان می آید که تحولات نظامی جنگ چه روندی را طی کرد که در ماه های پایانی جنگ منجر به تغییر وضعیت نظامی به زیان ایران و به سود عراق شد؟
استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر تهاجمی و با هدف دستیابی به یک منطقه با اهمیت و پایان دادن به جنگ بود. عملیات رمضان در چارچوب همین استراتژی انجام شد، ولی به نتیجه ای نرسید و موقعیت برتر ایران را که حاصل فتح خرمشهر بود، تضعیف کرد.
قدرت تهاجمی ایران که ماشین نظامی عراق و استحکامات دفاعی این کشور را در هم کوبیده بود و می توانست پشتوانه ی نظریه ی صدور انقلاب و برتری ایران در سطح منطقه قرار گیرد، لذا مهم ترین مشکل عراق و حامیانش همین امر بود. بنابراین دفاع مطلق بر روی زمین، سیاست تهاجم در هوا و دریا را دنبال می کرد. توقف و خنثی سازی قدرت تهاجمی ایران با این هدف دنبال می شد که ایران در برابر یک جنگ فرسایشی، در نهایت موافقت خود را با اتمام جنگ اعلام نماید.
افزایش توان نظامی عراق و سایر حمایت هایی که از این کشور صورت می گرفت، تدریجاً توازن نظامی را به سود عراق تغییر داد. در واقع استراتژی تهاجمی در مقایسه با استراتژی تدافعی نیازمند توان نظامی بیشتر است(1) ولی عراق در حالی که استراتژی تدافعی داشت، از برتری بیشتر نسبت به ایران برخوردار بود. در عین حال روحیه ی نیروهای ایران سبب شده بود، عراق همچنان در وضع دفاعی زمین گیر شود و قدرت تهاجمی خود را از دست بدهد، ولی برتری نظامی عراق دو خاصیت برای این کشور داشت؛ نخست، آنکه از میزان آسب پذیری نیروهای عراقی در برابر تهاجمات ایران کاسته می شد و در نقطه ی نهایی که می توانست، سرنوشت یک نبرد را مشخص سازد، برتری عراق مانع از کسب پیروزی قوای نظامی ایران می شد. علاوه بر این قوای تحلیل رفته ی ارتش عراق به سرعت بازسازی می شد و انسجام اولیه ی خود را باز می یافت، در حالی که تجدید قوای نیروهای ایران نیاز به زمان داشت و همین امر به سود عراق بود.
در این روند فتح فاو توازن نظامی را به سود ایران تغییر داد، ولی برتری نیروهای عراق و قدرت تهاجمی عراق در هوا و دریا فشار برای خنثی سازی پیروزی ایران را افزایش داد تا هزینه ی هر پیروزی بیشتر از دستاوردهای آن باشد. اگر آنچه در فاو حاصل شد، بلافاصه پس از فتح خرمشهر به دست آمده بود، قطعاً سرنوشت جنگ تغییر می یافت، ولی تأخیر در دستیایی به این پیروزی و برتری عراق در زمینه های مختلف و سایر ملاحظات، مانع از یک تحول جدی در امر جنگ شد.
تلاش برای انجام عملیات سرنوشت سازی که به نام عملیات کربلای چهار انجام شد و سپس عملیات کربلای شش تمام توان نظامی ایران را هزینه کرد و عملاً در نقطه ای که قوای نظامی ایران تحلیل رفت، عراق افزایش توان نظامی خود را آغاز کرد.* در سال 1366 قوای نظامی ایران در جنوب به بن بست رسید و سپس در خلیج فارس با امریکا درگیرشد و این بهترین فرصت برای عراق برای بازسازی توان نظامی و تغییر استراتژی از پدافند به آفند بود. بنابراین تحولات نظامی در سال 1367 نتیجه ی سرمایه گذاری عراق در سال های قبل به ویژه سال 1366 و تغییر استراتژی های این کشور با کمک مستشاری روس ها بود. (2)
ادوارد لوتواک در توضیح سه وجه از استراتژی های خصمانه معمول در جنگ ، وجه اول را که بالاترین حد تأثیر یک استراتژی ست، آن می داند که همه ی اهداف تعیین شده را تحقق می بخشد یا از دشمن شکست بخورد اگر این استراتژی موفق باشد، پیروزی به همراه می آورد و اگر دشمن دفع کند، به ناچار استراتژی های دیگر مورد استفاده قرار می گیرد که وجه دوم می باشد. این استراتژی در چرخه ی عمل و عکس العمل طرفین تأثیرات یکدیگر را خنثی می کنند و تداوم این مرحله می تواند حالت سوم یعنی «ماهیت متناقض» استراتژی را به دنبال داشته باشد که در اوج ناباوری نتایج خطرناکی را به همراه خواهد داشت. (3) در واقع در حال سوم پیش بینی تا اندازه ای دشوار است و افزایش دامنه ی جنگ به صورت تصاعدی مشاهده می شود. رخدادهای نظامی پایان جنگ بر پایه ی این توضیح مفهومی قابل درک است، در حالی که برتری در جنگ طی شش سال با ایران بود، ناگهان در عرض کم تر از پنج ماه اوضاع به زیان ایران و به سود عراق تغییر کرد.
پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران یک سال پس از تصویب آن، بیشتر متأثر از تحولات نظامی در ماه های پایانی جنگ بود که به نحو غیر منتظره ای موازنه را تغییر داد و شاید همین امر به همان میزان که در تغییر موضع ایران تأثیر داشت، در پیدایش پرسش در مورد نحوه ی پایان دادن جنگ نیز اثر گذاشت.
نظر به این که ماهیت سیاست حامیان عراق حفظ این کشور در برابر تهاجمات ایران بود و متقابلاً تلاش برای مهار تهاجمات ایران و خنثی سازی آن را دنبال می کردند، بنابراین به هر نحو ممکن از پذیرش برتری ایران و ارایه ی امتیاز به این کشور امتناع می ورزیدند و شاید همین سیاست در واقع ریشه ی طولانی شدن جنگ نوعی امتیاز به ایران و متقاعد ساختن این کشور برای پایان بخشیدن به جنگ بود. به همین دلیل اولین پیشنهاد صلح، قطعنامه ی 598 سازمان ملل در هشت ماده بود(4) که واکنش مثبت ایران را به دنبال داشت. (5) گرچه ایران این قعطنامه را رسماً نپذیرفت، ولی رد نکرد و عملاً همکاری با دبیر کل سازمان ملل را آغاز کرد تا علاوه بر چانه زنی برای جا به جایی بندهای قطعنامه، امکان اجرایی شدن آن را فراهم سازد. حاصل این همکاری این بود که به محض آنکه ایران قطعنامه ی 598 را پذیرفت، امکان اجرای آن، فراهم شد و تنها تردید عراق در پذیرش آن و حمله ی مجدد به ایران، اجرای آن را با تأخیر همراه ساخت.
توضیحاتی که در چارچوب تحولات نظامی و سیاسی بیان شد، به صورت مختصر می تواند ابعاد پرسش از نحوه ی پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 را روشن سازد. مسلماً اگر ایران بلافاصه با صدور قطعنامه 598 در سال 1366 به پذیرش آن مبادرت می ورزید، باز بدان معنا نبود که پرسشی به میان نمی آمد، بلکه مجدداً این سؤال به قوت خود، باقی می ماند که چرا پیش از این چنین اقدامی صورت نگرفت؟
با بررسی اوضاع و واقعیت هایی که در صحنه ی سیاسی – نظامی جنگ واقع شده و امروز به عنوان بخشی از تاریخ جنگ و انقلاب و کشور در حافظه ی تاریخی این ملت به ثبت و ضبط رسیده است، قضاوت ها نسبت به آن، متنوع و بعضاً پر انتقاد می باشد و این وضعیت احتمالاً تا سالیان دیگر ادامه خواهد داشت، اما آیا راه حل های دیگری وجود داشت و در صورت برگزیدن آن، وضعیت به گونه ای دیگر می شد و دیگر پرسشی به میان نمی آمد؟ پاسخ آن نامشخص و کاملاً مبهم است. بنابراین به نظر می رسد، بررسی و تبیین آنچه که به هر دلیلی انجام گرفته است، در مقایسه با تأکید بر راه حل های دیگری که انتخاب نشد و اگر می شد، سرانجامِ پیامدهای آن، مشخص نیست، روش مناسب تری می باشد. امید است، در آینده هر یک از پرسش های سه گانه به صورت مستقل در کتاب های جداگانه بررسی گردد و در اختیار ملت شریف ایران قرار گیرد تا بخشی از حقایق تاریخ ایران برای نسل های آینده روشن شود.
پی نوشتها:
1- گری، کالین، همان، ص 19 و 18.
* نگاه کنید به کتاب پایان جنگ، درودیان، محمد، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ 1378.
2- همان.
3- پیترز، جان، همان، ص 11.
4- رضایی، محسن، روزنامه ی عصر آزاگان، ش 93، 10/1/1378، ص 9.
5- نگاه کنید به کتاب پایان جنگ، همان.
منبع : کتاب پرسش های اساسی جنگ



ادامه مطلب
دوشنبه 21 بهمن 1392 
1- پى آمدها و دست آوردهاى انقلاب اسلامى چه بود؟

در بهمن ماه 1357 خورشیدى، تحولى بزرگ و شگرف و از دیدگاه امام امت، «معجزه ى الهى» در تاریخ ایران و جهان اسلام و حتى جهان بشریت رخ داد كه همه ى اندیشمندان و تحلیل گران علوم سیاسى، تاریخ نگاران و سیاست مداران دنیا را به شگفتى واداشت; زیرا هیچ یك از آنان، حتى سازمان هایى كه به انبوه اطلاعات حسّاس و سرّى دسترسى داشتند، نتوانستند رخ دادن انقلاب اسلامى ایران را در چنین زمان و موقعیّت منطقه اى و در این شكل و ماهیّت، پیش بینى كنند.
تاكنون درباره ى اهمیت انقلاب، پژوهش هاى فراوانى انجام شده و هر كس به فراخور دانش و توان فكرى خود در این باره سخن گفته است، ولى مهم ترین نكته در این انقلاب، پیروزى مكتب، ایدئولوژى و فرهنگ اسلام در همه ى جنبه هاى ایدئولوژیك، سیاسى و فرهنگى بود و در یك كلام باید گفت این انقلاب، انقلاب اسلامى بود.
بررسى پى آمدها و دست آوردهاى انقلاب اسلامى به پژوهش مفصّل و تحلیل مستقل نیاز دارد كه در گنجایش این بحث نیست. این گفتار به طور فشرده به مهم ترین دست آوردها و بازتاب هاى انقلاب مى پردازد.
- دست آوردهاى انقلاب اسلامى در داخل كشور
دست آوردهاى داخلى را در چهار محور سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى مى توان بررسى كرد:
الف ـ دست آوردهاى سیاسى
1. سرنگونى نظام شاهنشاهى
بیست و پنج قرن حاكمیت نظام شاهنشاهى بر ایران، معیارهایى را بر این كشور حاكم ساخته بود كه در هیچ یك از آن ها، سعادت، عزّت و سربلندى ملّت جایى نداشت. در فرهنگ مردم، نظام شاهنشاهى با زور، زر، تزویر، فساد، حق كشى و بى عدالتى و در یك كلام، ضدارزش ها مترادف بود كه هر یك از آن ها براى به تباهى كشاندن سرنوشت یك ملت، كافى است.
از یك سو، رژیم پهلوى به پندار حاكمیّت 2500 ساله ى نظام شاهنشاهى بر ایران، حیات و دوام خود را سنّت قطعى و محتوم تاریخى مى دانست. از سوى دیگر، سرمایه گذارى هاى امریكا و غرب در ایران، رژیم شاه را چنان مقتدر و مسلّح ساخته بود كه هرگونه تصوّر تزلزل یا سقوط آن را ناممكن مى ساخت. با این حال، انقلاب اسلامى در عینى ترین دست آورد خود، این نظام را درهم كوبید و نهال طیبه ى «استقلال، آزادى و جمهورى اسلامى» را در این كشور آبیارى كرد.
2. استقرار نظام جمهورى اسلامى
نظام هاى رایج سیاسى در نظریه هاى اندیشمندان جهان ریشه دارد كه در طول تاریخ بر اساس نیازهاى مقطعى، به آن دست یافته اند. براى نمونه، پس از تجربه ى قرون وسطى در اروپا و حاكمیت زورمدارانه ى كلیسا به نام دین، «لیبرال دموكراسى» غرب، راه كارِ كنار نهادن دین و ناكارآمد جلوه دادن آن را برگزید. در این رهگذر، با اثرپذیرى اندیشمندان مسلمان از این نظریه، كم كم اسلام به مجموعه اى از احكام فردىِ بى تأثیر و كم محتوا تبدیل شد كه در سرنوشت اجتماعى بشر هیچ نقشى نداشت.
انقلاب اسلامى، حاكمیت اسلام و ارزش هاى اسلامى را در قالب نظام جمهورى اسلامى پدید آورد و با تبلور یافتن جنبه هاى سیاسى احكام اسلام در قانون اساسى، دگرگونى هاى كلى در اصول، جهت گیرى ها و سیاست هاى داخلى و بین المللى كشور رخ داد. دو مورد از مهم ترین دگرگونى ها عبارت است از:
الف ـ شكل گیرى نظام مبتنى بر ولایت فقیه.
ب ـ افزایش نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش با گسترش آزادى هاى سیاسى در جامعه.
3. افزایش آگاهى و بینش سیاسى مردم
دور نگه داشتن مردم از مسایل و واقعیت هاى جامعه، از سیاست هاى رژیم هاى نامشروع، براى تداوم حیات خویش است. رژیم پهلوى نیز با پى گیرى همین هدف، مى كوشید بینش اجتماعى و سیاسى مردم افزایش نیابد و جامعه هم چنان در بى خبرى و بى تفاوتى به سر برد.
با پیروزى انقلاب اسلامى، افزایش آگاهى ها و تقویت بینش سیاسى مردم به عنوان اصلى مهم در قانون اساسى جمهورى اسلامى، سرلوحه ى برنامه ریزى هاى كشور قرار گرفت. بدین ترتیب، مردم به منزله ى صاحبان اصلى انقلاب و ولىّ نعمت نظام، با ایده ها و آرمان هاى خویش به یارى حكومت اسلامى شتافتند.
4. استقلال و دگرگونى اصول سیاست خارجى
یكى دیگر از مهم ترین دست آوردهاى انقلاب اسلامى، استقلال سیاسى در كشورى است كه به گواهى تاریخ، دست كم در دوران معاصر همواره زیر نفوذ قدرت هاى استعمارى و بیگانه بوده است. پس از جنگ جهانى دوم و صف بندى بلوك غرب و شرق، امریكا به صورت قدرت خارجى بى رقیب در عرصه ى سیاست و اقتصاد ایران درآمد، به گونه اى كه سفیر امریكا در ایران به نزدیك ترین مشاور شاه و دربار تبدیل شد. امام خمینى(رحمهم الله) در وصف دولت شاهنشاهى ایران مى فرمود:
یك مملكتى كه استقلال ندارد و وابسته به غیر است و همه اش به عمل ایشان (یعنى شاه) وابسته به غیر شده، به این نمى شود گفت یك مملكت متمدن.[1]
بارى، آرمان استقلال طلبى مردم در زمان انقلاب در شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» تبلور یافت و پس از پیروزى انقلاب اسلامى در كلام امام خمینى و متن قانون اساسى نمودار شد:
سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران براساس نفى هرگونه سلطه جویى و سلطه پذیرى، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضى كشور، دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آمیز با دول غیر محارب استوار است.[2]
ب ـ دست آوردهاى فرهنگى
رژیم پهلوى، برنامه ى ایده آل خود را براى آینده ى ایران بر پایه ى استقرار رژیمى به سبك غرب بنا نهاده بود. در پرتو این سیاست، معیارها و ارزش هاى غربى در عرصه هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ایران حكم فرما شد و كشور به سوى فراموشى تاریخ گذشته و ارزش هاى دینى و اسلامى خویش پیش رفت. الگوى استعمار و استبداد بر «استحاله ى فرهنگى» ایران پایه ریزى شده بود و براى تحقق این هدف شوم، عرصه هاى گوناگون اجتماع مانند: هنر و ادبیات، سینما، تئاتر، رادیو و تلویزیون، مطبوعات، كتاب، سیستم آموزش كشور، مدارس، دبیرستان ها، دانشگاه ها و ... به كنترل ارزش هاى غربى درآمد. «افكار عمومى به ویژه نوجوانان وجوانان در معرض بمباران تفرقه و ترویج ابتذال و اباحى گرى قرار گرفت تا بدین وسیله، هویت اسلامى ـ ملى به فراموشى سپرده شود و فرهنگ غرب به طور تمام عیار پذیرفته شود».[3]
انقلاب اسلامى كه در درجه ى اول، یك انقلاب فرهنگى بود، با تعمیم خود باورى فرهنگى و گسترش شعایر دینى، زمینه را براى تقویت پایه هاى ایمانى مردم، كاهش بزه كارى و خطاهاى اجتماعى و پرورش نسل هاى خودباور فراهم كرد. هم چنین با عمومى كردن آموزش در سطح جامعه و افزایش سطح علمى دانش آموختگان، به رشد استعدادها و شكوفایى قدرت ابتكار مردم به ویژه جوانان، یارى رساند. افزون بر آن، با دگرگون ساختن نگرش زن مسلمان به خود و محیط پیرامون خویش، وى را به بازیابى جایگاه و نقش واقعى زنان ایرانى در خانواده و جامعه فراخواند.
ج ـ دست آوردهاى نظامى
انقلاب اسلامى، با بسیج مردم به پیروزى رسید و با پشتیبانى آنان توانست از جنگ تحمیلى گسترده و تحرك هاى تجزیه طلبانه، سربلند بیرون آید. بدین ترتیب، جمهورى اسلامى به ثبات و امنیت ملى و اعتبار بین المللى دست یافت.
بحث را با سخن امام خمینى(رحمهم الله) درباره ى دست آوردهاى دفاع مقدس به پایان مى بریم. ایشان فرموده است:
در یك تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب... باید عرض كنم كه انقلاب اسلامى ایران در اكثر اهداف و زمینه ها موفق بوده است... حتى در جنگ، پیروزى از آنِ ملت ما گردیده و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات، چیزى به دست نیاوردند. البتّه اگر همه ى علل و اسباب را در اختیار داشتیم، در جنگ به اهداف بلندتر و بالاترى مى نگریستیم و مى رسیدیم، ولى این بدان معنى نیست كه در هدف اساسى خود كه همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود، مغلوب خصم شده ایم. هر روز ما در جنگ بركتى داشته ایم... ما انقلاب مان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم. ما در جنگ، پرده از چهره ى تزویر جهان خواران كنار زدیم. ما در جنگ، دوستان و دشمنان مان را شناخته ایم. ما در جنگ، به این نتیجه رسیده ایم كه باید روى پاى خودمان بایستیم. ما در جنگ، ابهّت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم. ما در جنگ، ریشه هاى انقلاب پربار اسلامى مان را محكم كردیم. ما در جنگ، به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم كه علیه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها سالیان دراز مى توان مبارزه كرد... تنها در جنگ بود كه صنایع نظامى ما از رشد آن چنان برخوردار شد و از همه مهم تر، استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.[4]
- دست آوردهاى انقلاب اسلامى در خارج از كشور
انقلاب اسلامى افزون بر دست آوردهاى داخلى، پى آمدهاى مهمى نیز براى بشر امروز و محرومان جهان به ارمغان آورد كه در مسایل استراتژیك جهان، بازتاب گسترده اى داشته است. اینك به طور گذرا، از آن ها یاد مى كنیم:
الف. جهان اسلام و مسلمانان جهان
1. تجدید حیات اسلام به عنوان نظام سیاسى برتر
2. ظهور جنبش ها و احزاب اسلامى و اصول گرایى اسلامى
3. پى ریزى یك قطب قدرت جهانى در دنیاى اسلام
ب. دیگر جهانیان
انقلاب اسلامى از یك سو سبب روى آوردن مردم جهان به دین، رشد گرایش هاى معنوى و تضعیف اندیشه هاى مادى گرایانه شد و از سوى دیگر، به الگوى مبارزه ى مردم ستم دیده در مناطق گوناگون جهان تبدیل گشت. براى مثال، پس از پیروزى انقلاب اسلامى، «الهیات رهایى بخش» به معناى پناه بردن مردم به كلیسا براى رهایى از مشكلات اجتماعى و سیاسى، در امریكاى لاتین رشد كرد و شمار انجمن هاى مسیحى سیاسى، افزایش چشم گیرى یافت.[5]
گفتنى است افزون بر دست آوردهاى یاد شده، پیروزى انقلاب اسلامى در مسایل استراتژیك منطقه اى و جهانى، بازتاب گسترده اى داشته كه ورود به آن از حوصله ى این گفتار خارج است.
پی نوشتها:
[1]. صحیفه ى نور، ج 2، ص 407.
[2]- قانون اساسى، اصل 152.
[3]. غرب زدگى، جلال آل احمد، تهران، رواق، 1365، ص 217.
[4]. صحیفه ى نور، ج 21، ص 94.
[5]. براى آگاهى بیشتر ر.ك: فیدل كاسترو و مذهب، گفتوگوى فیدل كاسترو با كشیش فرى بتو، برگردان: حسن پستا و سیروس طاهباز، تهران، نشر همبستگى، چ اول، 1367; كلیساى شورشى، كامیلو تورس، برگردان: جواد یوسفیان، تهران، نشر نى، 1368.



ادامه مطلب
دوشنبه 21 بهمن 1392 

کتاب پرسش های اساسی جنگ

3- جریان بوسیدن دست فرح توسط مصدق صحت تاریخی دارد؟ لطفاً برای ما مدرك بفرستید؟

دكتر محمد مصدق یكی از رجال سیاسی عصر پهلوی بوده و چند دوره در عصر پهلوی دوم به نمایندگی مجلس از طرف مردم تهران انتخاب شد، او از نوادگان پادشاهان قاجار بوده و در خاندان درباری پرورش یافته و دارای تحصیلات عالی دانشگاهی در رشتة حقوق می‌باشد، او تحصیلات عالیه را در خارج از كشور طی كرده و به مدارج بالای علمی در حقوق مدنی و جزایی دست یافت.[1]
دكتر مصدق در كنار رهبر مذهبی و استقلال‌طلب ایران یعنی آیت الله كاشانی مبارزه علیه دخالت بیگانگان و استبداد را آغاز نمود، خصوصاً در راه ملی كردن صنعت نفت با همكاری دو نیروی مذهبی و ملی موفقیّت‌‌های چشمگیری بدست آورد.[2] اما پس از مدتی بین دو گروه شقاق ایجاد شد و وحدت و دست‌آوردهای آن از بین رفت و استبداد و استعمار با همكاری هم تمام این نیروها را به كنار زدند، بر اساس برخی از اسناد و مدارك تاریخی كه در دسترس ما است، مصدق مخالف حكومت شاه نبود، برخلاف آیت الله كاشانی كه كاملاً مخالف دستگاه مستبد و دخالت دولتهای بیگانگان در امور كشور بود. این واگرایی وقتی ثابت می‌شودكه مصدق با قدرت‌گیری كاشانی از او حمایت نمی‌كند. و در انزوای او نیز كاملاً واكنش منفی از خود نشان می‌دهد، حتی طرفداران مصدق توهین‌های تحقیر‌آمیزی نیز نسبت به كاشانی روا می‌دارند.[3]
مصدق یك سیاستمدار محافظه كاری بوده است كه به شخص شاه علاقه‌مند بوده و مخالف برچیده شدن حكومت شاهنشاهی در ایران نبود، او در مجلس دورة چهاردهم طی نطقی می‌گوید:« بنده می‌خواهم اینجا عرض كنم كه من در این مجلس از همه بیشتر شاه را دوست دارم» «ما امروز یك شاه خوب داریم و شاه خوب را باید نگاه داریم» «... خدا شاهد است آقایان این شاه وطن خودش را دوست دارد با حسن نیت است و والله شاید كسی از ما بقدر او حسن نیّت ندارد»[4]
پس از نخست وزیری در مجلس می‌گوید: «در این مجلس به شاهنشاه جوانبخت خود قسم خورده‌ام و یك آدم بی‌شرافت نیستم كه به این شاه جوانبخت... خیانت بكنم و یا اگر بخواهند به این شاه خیانت بكنند من از آنها جلوگیری و یا او را محكوم به آن مجازاتی كه لازم است نكنم»[5] این جملات مصدق بسیار صادقانه است زیرا اگر مواضع سیاسی او در مقابل شاه و آیت الله كاشانی رهبر مذهبیون و در جریان اعدام نواب صفوی و یارانش و سایر زندانیان سیاسی بررسی كنیم خواهیم دید او مردی كاملاً صادق و وفادار به شاه و سلطنت است. دكتر مصدق از نفوذ و محبوبیّت آیت الله كاشانی و سایر علما در مطرح نمودن خود در بین مردم و موجه جلوه دادن چهره خود بسیار بهره برد اما پس از آن هر جا می‌دید كه سلطنت از طرف این نیروها در مخاطره است از سلطنت دفاع می‌كرد.[6] و در جریان نواب و یارانش نیز هیچ قدمی در جلوگیری از اعدام آنها ننمود.[7] این مرد تا جایی حامی سلطنت بوده و وفاداری به شاه و خاندان پهلوی می‌كرد كه خم شده و دست ثریا، زن مصری شاه را بوسیده و در برابر شاه تعظیم كرده است، تصویر این واقعه به ضمیمه پاسخ به حضورتان ارسال می‌گردد.
فرح در زمان مصدق، زن شاه نبود تا مصدق دست او را ببوسد بلكه دست ثریا بوسیده شده است.[8]
مصدق بعد از كودتای 28 مرداد قبل از مرگ جسمانی دچار مرگ سیاسی شدید شد و از صحنة سیاست خارج گردید. او در محاكمه‌ای كه به ریاست دادگاه نظامی انجام گرفت مورد بخشش و عفو ملوكانه قرار گرفته و باقی عمر خود را در خانة ییلاقی خودش (احمد‌آباد) سپری كرده و به استراحت پرداخت، او نقش مهم خویش را كه همراهی با مذهبیون به رهبری آیت الله كاشانی بود خوب ایفا كرد و نقشه‌ای را كه احتمال می‌رود از سوی استبداد و استعمار برای منزوی كردن كاشانی طرح ریزی شده بود اجرا نمود و بدین ترتیب، نهضت اسلام‌خواهی و برقراری حكومت اسلامی را سالها به تعویق انداخت كه ملت برای به دست آوردن آن هزاران جوان خویش را در این راه قربانی كرد.
برای مطالعه بیشتر به كتاب خط سازش نوشته مجتبی سلطانی مراجعه كنید.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر. ك: بهمن اسماعیلی، زندگی‌نامه مصدق‌السلطنه، چاپ اول، تهران،1361.
[2] . سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر، چاپ سوم، قم، جامعه مدرسین، ص377 و ص380 و ص449.
[3] . مجتبی سلطانی، خط سازش، چ اول، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات، 67، ج 2، ص44.
[4] . همان ص44، و حسین فردوست، ظهور و سقوط چ سوم، تهران، اطلاعات، 73، ج1،ص168، می‌نویسد: جریان ملی شدن و رهبری مصدق در این جریان بعد از ملاقات مصدق و شاه مطرح شد و آمریكا نیز از این تجمّعات حمایت می‌كرد. و ملاقات مصدق با سفیر آمریكا ص170 دلیل حمایت آمریكا از مصدق بود.
[5] . سلطانی «پیشین»، ج 1، ص 46-44.
[6] . علی رضوی‌نیا، نهضت آزادی، چ سوم، تهران كتاب صبح، سال80 ، ص35. و سلطانی «پیشین»، ص50-46.
[7] . مدنی«پیشین»، ص577.
[8] . سلطانی «پیشین»، ص43، و مدنی«پیشین»، ص563، شاه دستور به تخفیف مجازاتش می‌دهد.



ادامه مطلب
یک شنبه 20 بهمن 1392 
4- آیا روشنفكران در شروع انقلاب اسلامی و بعد از آن نقش داشته‌اند؟ نقش مثبت یا منفی آنان چیست؟

در ابتدا لازم است كه روشنفكری را تعریف نموده سپس ضمن تقسیم روشنفكران به نقش آنان بپردازیم.
روشنفكری ازدو كلمه «روشن» و «فكر» و «یای نسبت» تركیب شده است،‌و مفهوم آن پرواضح است: فكری كه روشن است، نور دارد، تاریك نیست. با روشنائیها اتصال دارد،واقعیتها را درك می‌كند، دوست و دشمن را می‌شناسد، نور می‌دهد، روشنگر است، تاریكی وجهل را می‌زداید.
و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز كه یك روشنفكر راستین است می‌فرماید: «من با نور الهی و روشنگری خدایی به راه افتادم آنگاه كه همه ایستادند و توقف نمودند»[1] و راه رسیدن به واقع‌بینی و روشنفكری، را تقوا و پرهیزكاری معرفی می‌فرمایند: «كسی كه تقوی پیشه كند و از خدا بترسد، خدا او را از فتنه‌ها رهایی داده و نوری در دل تاریكیها، به او می‌بخشد»[2] با توضیحات یاد شده، روشنفكران قشر خاصی نباید باشند، رشته جدابافته‌ای نیستند، هر آن كس كه روشن ضمیر و واقع‌بین باشد، مصالح و مفاسد را بشناسد، آینده‌نگر باشد، دوست و دشمن را بتواند درك كند روشنفكر است.[3] البته در این میان كسانی نیز با ادعای روشنفكری در واقع به دور از تمامی خصوصیات یك روشنفكر در صحنه‌های تاریخ ایران وارد شدند ولی نتوانستند ماهیت واقعی خود را پنهان نمایند لذا لازم است در شناخت و تمیز این افراد دقت بسیار نمود.
ما روشنفكرانی را كه در یك قرن اخیر نقش حساس و مهمّی حركتهای سیاسی و اجتماعی داشتند را به دو گروه تقسیم می‌كنیم:
1 . گروهی كه دنباله‌رو روحانیت شیعه بودند و انگیزه آنها حفظ دین و مبارزه با فساد و جنایات رژیم‌های مستبد بود این طیف از روشنفكران باكسب قدرت ویژه توانسته‌اند نقش حساس و مهمی در حركت‌های سیاسی ـ اجتماعی یك قرن اخیر بازی نمایند و به همین دلیل است كه هر زمان كه روحانیون شیعه ایران با قدرت سیاسی حاكم به مبارزه پرداخته‌اند قدرت سیاسی نبرد را باخته است قدرت روشنفكران روحانی و كسانی كه مانند آنها می‌اندیشیدند قابل قیاس و برابری با قدرت رهبران سیاسی غیر مذهبی نیست و همین امر موجبات رشك و حسد آنها را فراهم نموده و در عین نیازی كه به آنها داشته‌اند هر زمان كه توانسته‌اند در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نكرده‌اند.
2 . گروه دیگر رهبران سیاسی غیر مذهبی بودند كه از اینان بیشتر می‌توان با عنوان رهبران ملی نام برد این رهبران كه عموماً لیبرال و غربزده بودند و تحت تأثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و بسیاری از نظریات خود را با الهام از جامعه اروپایی كسب كرده بودند. به این نتیجه رسیده بودند كه بدون حمایت روحانیون و علماء امكان ندارد، با توده‌های مردم ارتباط برقرار كنند و آنها را به حركت درآورند فلذا با آنها یك نوع تفاهم تاكتیكی برقرار كرده تا آنها فعالانه توده‌های مردم را در جهت نیل به اهداف ملّی تحریك نمایند. نهضت مشروطه و ملی شدن نفت از جمله مواردی است كه روحانیون نقش رهبری مردم را بر عهده داشتند و رهبران غیر مذهبی میوه‌چینان آن جنبشها بوده‌اند. از طرف دیگر روحانیون برای رژیمهای سیاسی از همه مخالفین خطرناكتر بوده‌اند زیرا كه آنها كمتر اهل سازش و تسلیم بوده و نه تنها با دوز و كلكهای ماكیاولی آشنا نبوده بلكه اصولاً در مفهوم و معنای ماكیاولی تربیت سیاسی نیافته‌اند و اگر هم وارد گود سیاست می‌شوند صرفاً به این دلیل است كه برای ملت و مذهب احساس خطر می‌نمایند.[4] اگر یك قرن به عقب برگردیم، به روشنی می‌توان سیر تكاملی روحانیت مبارز را با یك هدف ولی با شیوه‌های متفاوت و آن هم تحت تأثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده كرد، هدف همه آنها اجرای شریعت اسلامی،‌و برقراری حكومت عدل الهی وكوتاه كردن دست بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال‌الدین اسد آبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت،‌هدایت و تشویق حكام كشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش می‌كرد كه شاهان ایران و امپراطوران عثمانی و خدیوهای مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار كند كه در مقابل سیل بنیان‌كن فرهنگ و تمدن غربی مجدداً به دژ مستحكم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برند.[5]
اما لیبرالها در عمل و حتی در میان ایده و نظر عكس سید جمال و روحانیت شیعه عمل می‌كردند در این مورد گفته مهندس بازرگان قابل توجه است كه می‌گوید: «زندگی كه ما امروز داریم همه‌اش فرنگی است طرز فكر ما، درس خواندن ما، مبارزة ما،‌انقلاب ما، ضدیت ما با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب است.»[6]
روحانیت صدر مشروطیت كه از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده، دسته‌ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبائی درصدد محدود كردن قدرت پادشاهان خودكامه وكسب و تضمین برقراری نظامی دموكراتیك و یاددادن حق نظارت به مجتهدین بودند به این امید كه از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع و اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب‌زده‌ها سپرده و خود كناره گرفتند. دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری كه از حاكمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود،‌تلاش می‌كرد تا حكومت شرع اسلام برقرار شده، و عاقبت هم بر سر آن جان خود را فدا كرد.
مرحوم آیت الله كاشانی راه را در همراهی و مساعدت، با لیبرالها برای كسب آزادی و كوتاه كردن دست بیگانگان دیده بر این امید كه با نظارت و تلاش خود متعاقباً در ایجاد حكومت با قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آنكه لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد كه به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفاً به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه كردن قدرت بهره خواهند برد. امام خمینی(ره) كه تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت سرگذاشته بود، در این زمان خود رأساً رهبری را بدست گرفت و اجازه نداد كه دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره‌برداری از ثمره مبارزات مردم شریك شوند.[7]
و پس از انقلاب روشنفكران، مانند گذشته با پیروی از امام و تكیه بر اصول و مبانی دینی و اسلامی، انقلاب را به پیش می‌برند كه برای حفظ انقلاب از جان خویش نیز دریغ نداشته و ندارند، شخصیتهایی كه اوائل انقلاب به شهادت رسیدند مانند شهید مرتضی مطهری، شهید باهنر،‌شهید رجایی، شهید مفتح، شهید بهشتی، و ... و رزمندگانی كه پیرو راستین امام و شهدا بودند و در طول هشت سال دفاع مقدس در حفظ نظام و انقلاب كوشیدند. و شخصیت‌های برجسته‌ای كه امروزه برای رشد و تكامل انقلاب می‌كوشند از جمله مقام معظم رهبری، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی و ....از چهره‌های درخشان حوزه و دانشگاه كه به چیزی جز حفظ و تداوم ثمره خون شهدا (انقلاب) نمی‌اندیشند.
برای اطلاع بیشتر به كتاب مذهب و روشنفكری نوشته محمد دشتی و كتاب تاریخ معاصر آقای مدنی مراجعه بفرمائید.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . دشتی، معجم المفهرس، نهج‌البلاغه، خطبه 37 / 1.
[2] . دشتی، معجم المفهرس، نهج‌البلاغه، خطبه 183 / 12.
[3] . محمد دشتی، مذهب روشنفكری، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ اول 1373، صفحات 15 ـ 13.
[4] . محمدی،‌منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، صفحة 96،‌تهران،‌انتشارات امیركبیر، چاپ اول، 1365.
[5] . محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 96، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ اول، سال 1365.
[6] . محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 132، تهران،‌انتشارات امیر كبیر، چاپ اول، سال 1365.
[7] . محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 97،تهران، چاپ اول، سال 1365.
 



ادامه مطلب
شنبه 19 بهمن 1392 
با توجه به این كه بعد از رضاخان گروه‌های زیادی (مذهبی) و سازمان‌های زیادی بنا به نیاز جامعه آن روز تشكیل دادند، ولی با این همه گروه‌های متعدد مذهبی و اعتقادی از چه روی و چرا نیروهای روحانی در موقعیت رهبری این نهضت قرار گرفتند؟ این نكته هم فراموش نشود كه توده‌ای‌ها و سكولارها هم بر ضد روحانیت فعالیت چشمگیری داشتند؟

قبل از مشروطه در ایران صدای آزادی‌خواهی از یوغ استبداد و استعمار شروع شده بود و گروه‌ها و احزاب، با گرایشات ایدئولوژی مختلف به وجود آمده بودند كه عمده‌ترین گرایشات گروه‌های بزرگ در ایران گرایش به مذهب بود كه به رهبری علماء هدایت یافته و شكل گرفته بودند، چنان كه در تاریخ ایران قبل از دوره رضاخان اندك تأملی كنید و صفحات تاریخ مشروطه در ایران را ورق بزنید، این مطلب برای شما روشن خواهد شد. بنابراین اگر منظور شما از گروه‌ها، «احزاب» سیاسی باشد، تاریخ شكل‌گیری آنها قطعاً به دوره قبل از رضاخان بر می‌گردد. و اكثراً گردانندگان آنها نیز از علمای روحانی بوده‌اند.[1] امّا بعد از به قدرت رسیدن مستبدانه رضاخان در ایران با حمایت استعمارگران خصوصاً انگلیس این گروه‌ها و احزاب با فراز و فرود و ضعف و قدرت حضور داشتند و سرسخت‌ترین دشمن استعمار و استبداد رضاخانی شهید سید حسن مدرس بود كه در هر فرصتی دفاع از ایران و هویت و استقلال آن را وظیفه خود می‌دانست.[2]
در مجلس و در هر جا كه حضور داشت مبارزی خستگی ناپذیر بود كه تاریخ نظیرش را در استعمار و استبداد ستیزی كمتر دیده است.[3] مردم همیشه بیدار این سرزمین به قدری هشیار بودند كه مردان مدافع از آزادی و استقلال وطن خویش را شناخته و از آنها حمایت می‌كردند. بر این اساس بود كه به مدرس رأی داده و او را به مجلس برای دفاع از حقوق و حدود و ثغور كشور خویش می‌فرستادند. اگرچه در طول تاریخ ایران خصوصاً بعد از دوره قاجاریه عده‌ای مدافع و نماینده استعمارگران در ایران بوده و از سادگی مردم سود جسته و با شعارهای تجددطلبی و فریبنده آنها را اغفال نموده و برای خود احزابی تشكیل می‌دادند كه یا به غرب سرمایه‌داری و یا به شرق كمونیستی وابسته بوده و از آنها خط و مشی سیاسی اتخاذ می‌كردند،[4] همین گروهها بودند كه زمینه انحراف مشروطه خواهی را در ایران به وجود آورده و مقدمات قدرت گیری رضاخان را فراهم نموده[5] و حكومت مردم سالاری دینی مردم ایران را سالها به تأخیر انداخته و اسباب غارت ذخایر نفتی و ... را برای غارتگران مهیا نمودند، و این حقیقتی است كه برای مردم ایران هرگز پوشیده نیست كه چه خسارت عظیمی برای علم فرهنگ و صنعتِ این سرزمین از این ناحیه وارد شده است. در طول تاریخ ایران بعد از اسلام علمای مذهبی سابقه درخشان مبارزاتی در راه استقلال ایران و در راه دفاع از اسلام داشته‌اند كه مردم به خوبی از آن آگاهند، اگر در جنگل میرزا كوچك‌خان[6] برای دفاع از حیثیت دینی و استقلال كشور مبارزه می‌كند یك روحانی غیور است و اگر سید جمال الدین[7] اسدآبادی ندای اسلامخواهی سر می‌دهد، یك تحصیلكرده روشنگر حوزوی است، اگر مشروطه خواهی گامی در جهت رهایی از قید استبداد است، توسط علمای حوزه نجف و علمای سایر بلاد حمایت می‌شود،[8] در برابر مفاسد رضاخان كه برای نابودی ارزشهای اسلامی اقدام می‌كند روحانیت اولین قشری بود كه معترض شده و در برابر این اقدامات قیام می‌كنند.[9]
لیاقت و شایستگی رهبری در نهضت را باید به كسی واگذار كرد كه مدافع حقوق مردم و ارزشهای فرهنگی باشد، توده‌ای‌ها و سكولارها كه ضد دین و وابسته به كمونیست‌ها و یا امپریالیسم بودند، در واقع یكی از بازوان استعمار محسوب می‌شوند كه برعلیه عقاید مذهبی مردم و برای بدنام كردن روحانیت در گوشه و كنار هرج و مرج ایجاد می‌كردند و هرگز داعیه استقلال طلبی و دفاع از استقلال نداشتند، همین حزب توده بودند كه در روستا و شهرها به غارت اموال و به تعدی به مردم مشغول بودند و وابسته به حزب كمونیست شوروی سابق بودند و مساجد و شهرها را به اصطبل اسبهای خود و سربازخانه تبدیل كرده بودند.[10] امّا روحانیت شیعه و مراجع عظام تقلید با صداقت در هر فرصتی از استقلال كشور دفاع نموده‌اند، در كنار این قشر عظیم فداكار و مبارز اقشار تحصیلكرده در دانشگاه‌ها نیز با هدایت‌پذیری و الهام از این رهبران مبارزات پی‌گیری داشته و فداكاری نموده‌اند.[11]
علت اصلی محوریت علماء در رهبری جامعه سوابق درخشان مبارزاتی آنها و درك و شعور حمایت مردم از آنها و ساختار ایدئولوژی حاكم بر جامعه ایرانی می‌باشد كه در آن مردم مطیع مراجع تقلید و روحانیت می‌باشند، نقطه پیوند مستحكم بین مردم و روحانیت شیعه ریشه در قدرت مذهبی در بین مردم شیوه و منش زیستی علماء دارد.[12]
در دوره مبارزات قبل از پیروزی انقلاب نیروهای مختلفی در صحنه بودند كه ایدئولوژی آنها برای مردم ناشناخته بود كه پس از پیروزی انقلاب آنها از مردم جدا شده و هر یك از این گروه‌ها راهی برای خود گرفته یا به مردم پیوستند و یا به كارشكنی پرداخته و برعلیه نظام صف كشیدند، حزب توده و توده‌ای‌ها اغلب قبل پیروزی انقلاب سركوب شدند و بقایای آنها نیز به خارج گریختند، بقیه گروه‌ها نیز با همراهی نظام ادامه راه دادند، اگرچه عده‌ای از آنها نیز كنار كشیده یا منزوی شدند و یا به خارج از كشور رفتند، مهم مردم بودند كه در صحنه ماندند و از انقلاب خویش دفاع نموده و خواهند نمود.
برای مطالعه بیشتر به كتاب تاریخ سیاسی معاصر، نوشته سید جلال الدین مدنی مراجعه كنید.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: دكتر مهدی ملك زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، چ سوم، تهران، علمی، 1371، ج 1 و 2و 3، ص 238 و 198 و 194 و 357.
[2] . ر.ك: محمد تركان، مدرس در پنج دوره تقنینیه، چ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367، ص 6 ـ 7.
[3] . ر.ك: عبدالعلی باقی، مدرس مجاهدی شكست ناپذیر، چ اول، قم، انتشارات گواه، 1370، ص 20 ـ 68.
[4] . مانند پیشه وری و تقی زاده و رهبران كمونیست‌ها در ایران و احزاب دیگری كه وابسته به غرب بودند.
[5] . سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر، چ سوم، قم، جامعه مدرسین، بی‌تا، ص 170 ـ 235.
[6] . روحانی، نهضت امام خمینی، چ اول، تهران، مركز اسناد، 1372، ج 3، ص 80.
[7] . همان، ص 71.
[8] . ر.ك: مهدی ملك زاده، پیشین، علمای نجف و مشروطه.
[9] . مدنی، پیشین، ج 2، ص 12.
[10] . ر.ك: محمد جواد، مجاهد، جنایات كمونیست با وعده و وعید، چ اول، مشهد، انتشارات سعید، 1354، ص 50 ـ 92.
[11] . مدنی، پیشین، ص 325 و 440.
[12] . ر.ك: علامه امینی، شهیدان راه فضیلت، چ اول، تهران، انتشارات روزبه، بی‌تا، ص 411.
 



ادامه مطلب
جمعه 18 بهمن 1392 



( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 78998
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي