طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده
زاهدی پس از کودتا

در جریان حوادث 28 مرداد 1332 [بختیار] لشکر کرمانشاه را به طرف تهران حرکت داد و هدف او این بود، به محض ورود به تهران، به قوای پیروز بپیوندد.

برای او پیروزی مصدق یا زاهدی مطرح نبود؛ به همین خاطر، آنقدر با تأنی طی طریق کرد که در آستانه ورود به تهران، تکلیف یکسره شده و شاهین اقبال روی دوش زاهدی نشسته بود!

بختیار قوای تحت امر خود را در نقاط مختلف و حساس تهران مستقر کرد و خود را به زاهدی معرفی کرد.

به واسطه این خوش خدمتی (در واقع فرصت‌طلبی) بختیار یک درجه دیگر گرفت و فرمانده لشکر 2 زرهی مرکز شد.

(م 7/ ص 550)

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

روز 29 مرداد 1332 سرهنگ بختیار هم یکی از کسانی بود که به خاطر مشارکت در حوادث 28 مرداد درجه سرتیپی گرفت. او چهار ماه و هشت روز بعد به عنوان فرماندار نظامی تهران مشغول به کار شد. این شغل بود که راه جدیدی در زندگانی او گشود.

(م 4/ ص 190)

مصدق

صبحانه با مصدق، همکاری با زاهدی

بعداز 28 مرداد هم سرتیپ تیمور بختیار، همواره با زندانی خود دکتر مصدق، رفتاری مودبانه داشت (برخلاف سرتیپ حسین آزموده). دکتر مصدق هم در کتاب خود به نام «خاطرات و تالمان» گرچه از آزموده بدها گفت؛ [اما] از بختیار بدگویی نکرد. به موجب سخن این راویان، سرتیپ بختیار اغلب روزها صبح زود به زندان دکتر مصدق در لشکر 2 زرهی می‌رفت، مودبانه سلام می‌کرد، با وی با احترام رفتار می‌کرد و گاهی هم با او صبحانه می‌خورد. دکتر مصدق هم که با خانواده بختیار آشنایی داشت، به گرمی او را می‌پذیرفت. دکتر مصدق بعد از کودتای 3 اسفند 1299 حکومت سید ضیاءالدین طباطبایی را به رسمیت نشناخت و از فارس متواری شد. او مدتی نزد سران قشقایی و چندی هم در خانه مجلل و زیبای پدر تیمور بختیار در «دزک» که اکنون در اختیار سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته، زندگی کرد. می‌گویند در آن روزها و در لشکر 2زرهی، دکتر مصدق پس از صرف صبحانه، اغلب دست به شانه سرتیپ تیمور بختیار می‌زد و می‌گفت:

- بابا تیمور... فراموش نکن که جمال عبدالناصر هم یک سرهنگ بود.

به روایت دوستان سپهبد بختیار به نقل از خود سپهبد تیمور بختیار، دکتر مصدق این جمله را بارها برایش تکرار کرده بود. شاید می‌خواست هوشیارش کند. شاید...

(م 4/ ص 189- 190)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

اسکندر دلدم در ادامه خاطرات خود به روحیه نظامی‌گری و خشنونت طلبی بختیار اشاره می‌کند و می‌نویسد:

بعد از کنار رفتن دادستان، تیمور بختیار به جای سرلشکر دادستان، فرماندار نظامی تهران شد که در این پست آتش‌ها سوزاند و جنایات او را باید با جنایات موسی چومبه، ژنرال پینوشه و پل پوت [حاکمان دیکتاتور کنگو، شیلی و کامبوج] مقایسه کرد؛ با این تفاوت که موسی چومبه پس از کودتا قسمتی از بدن مرحوم پاتریس لومومبا را کند و خورد (!) ولی بختیار اگر چه شخصاً مثل موسی چومبه آدمخوار نبود، اما در زندان لشکر زرهی مرکز، زندانیان سیاسی را جلوی «خرس» می‌انداخت.

(م 7/ ص 550- 551)

 

تیمور بختیار

وحشی‌گیری ترسناکی داشت

از جنایات تیمور بختیار داستان‌ها تعریف می‌کنند. سرلشکر دادستان می‌گفت: علیرغم آنکه تیمور مدتی در بیروت و فرانسه تحصیل کرده بود، اخلاق بدویت ایلیاتی و کوهی و وحشیگری ترسناکی داشت. موقعی که در پست فرمانداری نظامی تهران قرار گرفت، دستور داد دو خرس قوی هیکل را به پادگان لشکر 2 زرهی مرکز آوردند.

او در اینجا شکنجه گاهی درست کرده بود و برای گرفتن اعتراف از زندانیان سیاسی، آنها را به قفس خرس‌ها می‌انداخت. حتی دختران و زنان جوان بسیاری را به قفس خرس‌ها انداخت و از تماشای منظره هولناک، پنجه کشیدن خرس‌ها به بدن زندانیان بخت برگشته، لذت می‌برد و ارضا می‌شد.

(م 7/ ص 552)

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج13



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

تیمور بختیار، نزدیک به سه سال و نیم فرماندار نظامی تهران بود و همراه با ماموران خشن خود، نقش مهمی را در سرکوبی مخالفان و تثبیت پایه‌های رژیم شاه ایفا کرد.

فدائیان اسلام

کشف سازمان نظامی حزب توده و دستگیری فدائیان اسلام، از مهم‌ترین اقدامات بختیار در سال‌های پس از کودتا بود، همین امر، او را به مهره محبوب امریکاییان تبدیل کرد؛ به گونه‌ای که به هنگام تاسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در اسفند 1335، وی تنها نامزد ریاست این سازمان جهنمی بود. ارتشبد حسین فردوست، رفیق سال‌های دور بختیار، گوشه‌هایی از عملکرد تیمور را در ساواک چنین روایت کرده است:

تیمور که اکنون سرلشکر و محبوب مستشاران امریکا اداره دوم [ضداطلاعات ارتش] بود، در سال 1335 به پیشنهاد آنها اولین رئیس ساواک شد و در این مقام زد و بند خود را با ارتشبد هدایت، وزیر جنگ (اولین ارتشبد ایران) محکم کرد و به درجه سپهبدی رسید. ولی در واقع محمدرضا او را رئیس ساواک کرد تا از فرماندهی واحدهای نظامی به دور و سرگرم باشد. محمدرضا از خوی بختیار به وحشت افتاده بود؛ در حالی که تیمور روی ثریا [همسر دوم شاه که از بختیاری‌ها بود] حساب می‌کرد و امید داشت که هر چه زودتر نخست‌وزیر یا رئیس ستاد ارتش شود! او در ساواک به شدت به دنبال جمع‌آوری ثروت افتاد و عقده‌های دوران فقر را خالی کرد. در دوران قائم مقامی [خودم در] ساواک، صدها نمونه از کارهای او را در پرونده‌ها دیدم. برای یک حاجی بازاری، پرونده توده‌ای درست می‌کرد و او را به زندان می‌انداخت و واسطه او معاونش (علوی کیا) بود. علوی کیا به زندانی بخت برگشته مراجعه می‌کرد و با دریافت میلیون‌ها تومان او را آزاد می‌کرد. تیمور زمین‌های مرغوب تهران و املاک زراعی مرغوب هم قبول می‌کرد. در سال‌های ریاست بر ساواک، ثروت بختیار به میلیاردها تومان رسید و مجموعه جواهرات و طلا آلات و اشیای عتیقه او بی‌نظیر شد. واسطه او، یعنی علوی کیا نیز بسیار ثروتمند شد.

ساواک در دوران بختیار، تنها یک چارت روی کاغذ بود و پرسنل آن از 150 نفر تجاوز نمی‌کرد. ساواک در واقع بختیار بود و علوی کیا و دو برادر امجدی (سرلشکر امجدی و سرتیپ مصطفی امجدی مدیر کل [اداره] سوم). کل این تشکیلات بازیچه امجدی‌ها بود، که به نفع بختیار کار می‌کردند و بودجه هنگفت ساواک که 80 درصد آن را به عنوان هزینه سری بی‌حساب و کتاب کرده بود، به شدت حیف و میل می‌شد. بختیار پول را برای پول نمی‌خواست؛ بلکه برای قدرت می‌خواست و معتقد بود که اگر زر فراهم شود، زور هم به دنبالش می‌آید. جسارت او در همه زمینه‌ها در اعلا درجه بود. همان ده مستشار امریکایی [حاضر در ساواک] مشیر و مشاور بختیار بودند و او را به خوبی می‌شناختند، و وضعش را به مرکز گزارش می‌دادند و امریکایی‌ها نیز روی او برای روز مبادا حساب باز می‌کردند.

(م 11/ ص 417- 418)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 
از یك دیدگاه می‎توان جهان امروز را عصر بحران نامید. وجود بحران‎های متعدد و تهدیدهای فراگیر یكی از ویژگی‎های زمانه ما است. از این جهت یكی از ضروری‎ترین كارها، بررسی و شناخت دقیق بحران‎ها و سپس چاره‎جویی و مدیریت آنها است. ایران اسلامی نیز امروزه با بحران‎ها و تهدیدهای متعددی در چالش است. بایستی با نگاهی موشكافانه به بررسی و شناخت چالش‎های فرار پرداخت و آنگاه در پی یافتن راهكارهایی برای برون رفت از این چالش‎ها و تهدیدهای بالقوه و بالفعل برآمد. 
1. جهانی سازی 
نظریه واحدی درباره این پدیده وجود ندارد. به طور كلی این پدیده ماهیتی پیچیده دارد. اما پیچیدگی جهانی سازی از سویی، ناشی از بعد فناورای آن می‎باشد. از این جهت جهانی سازی عبارتست از برقراری روابط متنوع و متقابل بین دولت‎ها و جوامع كه به ایجاد نظام جهانی كنونی انجامیده است و نیز فرآیندی كه از طریق آن، تصمیمات و فعالیت‎ها در یك بخش از جهان می‎تواند پی آمدهای مهمی برای سایر افراد و جوامع در بخش‎های دیگر كره زمین داشته باشد. تهدید جهانی سازی از آن جهت كه این پدیده ماهیتی هدفدار و ایدئولوژیك نیز دارد. زیرا كه چه جهانی سازی را به عنوان یك پروسه تاریخی تلقی نماییم و یا یك پروژه غربی،‌در هر دو حالت مظروف این ظرف ایده‎های لیبرالیسم است و فرهنگ لیبرالیستی، به عنوان گفتمان مسلط عصر جهانی این امر به معنای چالش جدی هویت و فرهنگ اسلامی است. 
قدرت‎های بزرگ به ویژه آمریكا كه از لحاظ قدرت نظامی و اقتصادی و توان فناوری پیشرفته هستند، سعی در هدایت جریان جهانی شدن به سوی غربی شدن و آمریكایی شدن دارند. جهانی سازی آثار ناخوشایندی دارد كه از جمله آن می‎توان به تضعیف دولت ملی،‌بحران‎های مالی،‌بیكاری گسترده، شكاف مطلق اقتصادی، وخیم تر شدن وضعیت زیست محیطی، تسلط فرهنگ آمریكایی و تضعیف دمكراسی واقعی، اشاره كرد. مسلماً ایران اسلامی نیز از این آثار تهدید آمیز بركنار نیست. هر چند كه با كمال تأسف شاهد آن هستیم كه برخی از صاحب نظران ایرانی، چنان خود را در مقابل جریان جهانی سازی باخته‎اند كه هرگونه مقاومت فرهنگی و اقتصادی را تضییع و امپریالیسم جهانی را تطهیر می‎كند و یك باره چشم بر تاریخ پر از جنایت و غارت كشورهای استعمارگر می‎بندند. اكنون شاید بزرگترین چالش نظام جمهوری اسلامی ایران برای غلبه و مقابله با روند جهانی سازی غلبه بر تبلیغات امپراطوری رسانه‎ای غرب است كه به طور كامل نظام‎مند بوده و در پوشش علمی مقاصد خود را القاء می‎كند به ویژه در بعد فرهنگی بایستی هوشیارانه در برابر این پدیده ایستاد. باید توجه داشته باشیم كه امروزه مهم‎ترین چیزی كه در مراكز قدرت سیاسی دنیا برای بلند مدت مطرح است سلطه فرهنگی است. البته ممكن است هدف اصلی فرهنگ نباشد، ولی آن چیزی كه در بلند مدت مطرح است به مراكز سلطه جهانی اقتدار حقیقی و تضمین شده می‎بخشد، سلطه فرهنگی است كه اگر بر كشوری تسلط فرهنگی پیدا كند، نظام سلطه جهانی آسوده خاطر خواهد شد. و در بین مسایل فرهنگی از نظر آنان، فرهنگ سیاسی در درجه اول از اهمیت قرار دارد و به همین جهت به ترویج لیبرالیسم و دموكراسی غربی اهمیت زیادی می‎دهند. 
2. تلاش برای بالكانیزه كردن (تجزیه كشورها) 
تهدید بارز دیگری كه امروزه كشور ما را در بر گرفته است، تلاش قدرت‎های بزرگ و مخالفان نظام مقتدر ایران اسلامی برای تفرقه انداختن و در نهایت از بین بردن وحدت كلمه كه به تعبیر امام (ره) رمز پیروزی و ماندگاری است، می‎باشد تا به این طریق راه را برای تجزیه سرزمین بزرگ ایران اسلامی كه امروزه به تنهایی با تكیه بر ایمان، اعتقاد و همراهی با حكومت در برابر مقتدرترین قدرت مادی دنیا ایستاده است، مهیا كنند. تردیدی نیست كه قدرت‎های بزرگ جهانی و در رأس آنها آمریكا با جدیت تمام در تلاشند برای گسترش سیطره و هژمونی خویش بر جهان به ویژه بر قلب جهان یعنی خاور میانه، بزرگترین مانع یعنی ایران اسلامی را در مسیر منافع خود قرار دهند. از این جهت سعی در تكرار تجربه بالكان دارند. یعنی با تجزیه كشورمان به چند سرزمین كوچك اقتدار و توان ایستادگی در برابر گسترش و توسعه امپریالیسم جهانی را از بین برده و به غارت و چپاول ثروت‎های انسانی، طبیعی و فرهنگی بپردازند. برای مقابله با این تهدید وفاق ملی در شرایط حساس كنونی ضروری است. وفاق ملی نه یك شعار تاكتیكی بلكه اساساً سیاستی استراتژیك است كه باید تمامی برنامه‎های كشور برای تحقق عملی آن به كار گرفته شوند. 
3. دامن زدن به مسایل قومی ـ زبانی ـ سرزمینی و مرزی 
استراتژی و برنامه‎های نفوذ و سلطه فرهنگی و سیاسی امپریالیسم سرمایه‎داری و طبقات پیوسته به استعمار در جوامعی همچون جامعه ایران اسلامی بر این پایه استوار بوده است كه اولاً با تبلیغ فرضیه‎های نادرست و مردود درباره نژادهای متعدد هم چون نژاد آریایی، سامی، ترك و... سال‎هاست كه كوشش می‎كنند این اقوام كه از نظر فرهنگی و قومی پیشینه مشترك طولانی دارند از یكدیگر جدا شده و به صورت گروهك‎های انسانی دشمن یكدیگر، در جهت منافع اقتصادی و سیاسی امپریالیسم سرمایه‎داری به جان هم افتند. تحقیر قومی، نژادی، و نیز زبانی و مذهبی ابزار سلطه قدرت‎های استعماری جدید و قدیم بر ملت‎ها و اقوام خویشاوند در سطح جهانی و در سطح ملی نیز بر دولت‎ها و ملل مستقل جهان بوده است. 
ثانیاً، تحریف تاریخ مشترك اقوام ایرانی هم چون كرد، ترك، لر،‌بلوچ و غیره و القای یك رشته دشمنی‎ها نیز از ابزارهای سلطه استعمار بوده است. استعمارگران به ویژه آمریكا در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در این راستا طرح‎های متعددی را اجرا كرده و می‎كنند. تلاش برای جدایی كردهای غیور و اصیل از ایران اسلامی و قرار دادن آنان در برابر نظام و نیز تبلیغ جدایی اقوام ترك و آذری از ایران و القای مقابله آنان با نظام اقداماتی حساب شده است در كنار این تبلیغات كوشش می‎شود كه با بهره‎برداری سنجیده و حساب شده از شعرها و داستان‎ها و افسانه‎ها،‌آنچه موجب تفرقه و دشمنی در میان اقوام خویشاوند است را زنده نگه دارند و در برابر آنچه در طول تاریخ چندین هزار ساله میان این اقوام مشترك بوده و نیز روزگاران صلح و دوستی با یكدیگر و نیز مقاومت همگانی در برابر دشمنان كه اوج آن در دوران هشت سال دفاع مقدس بود،‌به فراموشی سپرده شود. در این راستا دشمنان نظام و ایران اسلامی از هیچ تلاشی دریغ نمی‎كنند حتی مسئله تعلق این یا آن دانشمند یا فیلسوف و شاعر و ادیب به این یا آن كشور و ملت، به گونه دشمنی آفرین مطرح می‎گردد. 
ثالثاً: با برنامه‎ریزی حساب شده كوشش می‎شود كه نسل امروزی از تاریخ مبارزات اجتماعی و برنامه‎های این مبارزات عدالت خواهانه ناآگاه بماند. حاصل این ناآگاهی عبارتست از الف ـ پدید آمدن و رشد عقده حقارت تاریخی و چشم دوختن به تاریخ اقوامی كه در دیگر جوامع و سرزمین‎های بیگانه به سر می‎برند (از خود بیگانگی فرهنگی و تاریخی و اجتماعی) ب ـ رونویسی و تقلید از نظریات و سازمان‎های اجتماعی جوامعی كه جریان تاریخی رشد و تكاملشان با تاریخ رشد و تكامل طبقات و افكار اجتماعی و سیاسی در جامعه ما دارای تفاوت‎های اساسی است. نتیجه این دو روند، دور ماندن اندیشمندان اجتماعی و سیاسی جامعه از تاریخ توده‎های محروم از نظر فكری و سازمانی است كه سیطره امپریالیزم سرمایه‎داری و استعمارگران بر این اندیشمندان و توده‎های محروم را میسر ساخته و می‎سازد. ج ـ پدید آوردن هویت كاذب سیاسی در میان مردمان و گروه‎ها و اقوام مختلف درون واحد دولت ـ ملت ایران اسلامی تهدید و بحرانی دیگر در این راستا است. تلاش می‎شود كه با ایجاد هویت كاذب سیاسی، قومی و نژادی از یك سوره از سوی دیگر با تبلیغ دشمنی نژادی در درون جامعه تفرقه افكنی كنند تا بتوانند سرزمین عزیزمان را زیر نفوذ و كنترل داشته باشند. د ـ با تبلیغات نفاق افكنانه،‌به اختلاف سنی و شیعه دامن می‎زنند و از این امر همراه با تبلیغ فرضیه‎های نژادی برای تشدید دشمنی میان گروه‎های اجتماعی در درون یك قوم بهره‎برداری می‎كنند. به هر حال تفرقه بینداز و حكومت كن جان كلام و مهم‎ترین درونمایه استراتژی سلطه امپریالیسم سرمایه‎داری و استعماری در جامعه بزرگ اسلامی و به تبع آن در ایران اسلامی است و راه مقابله با آن تلاش گسترده و همه جانبه در مبارزه با جهل و افسون با نشان دادن واقعیت‎های تاریخی و حقایق اجتماعی و دینی به توده‎های محروم در سطوح ملی و منطقه‎ای است. بایستی با آگاهی دادن و ارتقای سطح آگاهی و بینش مردم با تحریف و تخریب باورهای دینی، مذهبی و ملی مردمان مقابله كنیم و از ترویج فرهنگ غربی جلوگیری كنیم و خودباوری و اعتماد به نفس و آگاهی به عظمت فرهنگ و دین عزتبخش را در میان تك تك افراد افراد جامعه و نیز گروه‎ها و اقوام مختلف نهادینه و درونی سازیم. 
4. تضعیف حاكمیت ملی 
همان طور كه در بخش جهانی سازی اشاره شد، تضعیف حاكمیت ملی تهدیدی است كه بایستی در عصر جهانی سازی و به عبارتی عصر استعمار نو و پسا استعماری، در برابر آن چاره جویی كرد. آمریكا و سایر قدرت‎های بزرگ سیاسی در اجرای نقش امپریالیستی جدید تلاش دارند با تضعیف حاكمیت ملی كشورها را به واحدهایی كوچك و كوچك‎تر تبدیل كنند و آنان را در همه‌ ابعاد امنیتی، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به خود وابسته كنند.
موسی محمدی - منشور رسالت، ش 78،مهر 84، ص13

 



ادامه مطلب
دوشنبه 21 بهمن 1392 



( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 79035
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي