در اندیشه امام خمینی، علل، ماهیت و آسیبشناسی انقلاب سه مفهوم همبسته است. همان تقاضاهایی كه منجر به فروپاشی رژیم گذشته گردید ماهیت انقلاب را تشكیل میدهد و برگشت به گذشته نامطلوب در كلیه شاخصهها از آسیبهای نظام جمهوری اسلامی به شمار میرود، از این رو سخن از آسیبشناسی انقلاب بدون مطالعه فرآیند پیروزی آن، صبغه علمی نخواهد داشت.
چكیده:
در اندیشه امام خمینی، علل، ماهیت و آسیبشناسی انقلاب سه مفهوم همبسته است. همان تقاضاهایی كه منجر به فروپاشی رژیم گذشته گردید ماهیت انقلاب را تشكیل میدهد و برگشت به گذشته نامطلوب در كلیه شاخصهها از آسیبهای نظام جمهوری اسلامی به شمار میرود، از این رو سخن از آسیبشناسی انقلاب بدون مطالعه فرآیند پیروزی آن، صبغه علمی نخواهد داشت. در این مقاله فرآیند جنبش انقلابی ایران در اندیشه امام خمینی، در قالب تئوری آلن تورن، بررسی شده است.
واژههای كلیدی:
انقلاب اسلامی، امام خمینی، ایران، آسیبشناسی.
مقدمه:
جامعه ایران در دو سده گذشته شاهد جنبشهایی بوده است كه این كشور را از دیگر كشورهای آسیایی ممتاز میكند. نیكی. ر. كدی ضمن اذعان به «انقلاب خیز» بودن و فراوانی شورشها و قیامها(2) در ایران، در صدد تبیین چرایی این ویژگی بر آمده است.1 از میان این جنبشها، انقلاب اسلامی كه در سال 1357 به رهبری امام خمینی قدسسره به پیروزی دست یافت به دلیل دامنه وسیع آن و تأثیرات عمیقی كه به دنبال داشت از ویژگی ممتازی برخوردار است.2 بررسی چرایی پیدایش این جنبش و ماهیت آن در فهم «آسیبهای انقلاب» ما را یاری میرساند، زیرا فهم آسیبهای یك پدیده فرع بر فهم شاخصهها و عناصر تشكیل دهنده آن است.
چارچوب تئوریك
آلن تورن معتقد است جنبشها بر سه اصل اساسی استوار هستند:3 1. ضدیت یا مخالفت؛ 2. هویت؛ 3. همگانی بودن. همچنانكه نیل اسملسر خاطر نشان میسازد جنبشهای اجتماعی معلول فشار ساختاری(1) موجود در جامعه است كه باعث ایجاد منافع متعارض در درون جامعه میگردد.4 پس اصل «ضدیت یا مخالفت» در اندیشه آلن تورن اشاره به عناصری دارد كه افراد جامعه با آن عناصر مخالفند، همین عناصر زمینههای ساختاری را برای تشكیل جنبشهای اجتماعی و در نهایت هویتیابی این جنبشها فراهم میكند. پس هر جنبشی همواره نماینده گروههای ویژهای است كه دارای منافع مشترك بوده و برای برطرف كردن موانع ساختاری تلاش میكنند. «هویت» جنبش جمع جبری عناصری است كه جنبش در مخالفت با آنها شكل گرفته است. جنبشهای اجتماعی معمولاً برای معرفی «هویت» خویش به اهداف و آرمانهایی چنگ میزنند كه از زمره ارزشهای مطلق و مورد قبول همگان است، همانند آزادی، استقلال، عدالت، برادری و برابری كه آلن تورن برای تشریح این فرآیند از مفهوم «همگانی بودن» سود میجوید.5
جنبشهای اجتماعی وقتی اصل «مخالفت» را از دست دادند دیگر نام جنبش بدانها اطلاق نمیگردد؛ برای مثال وقتی جنبش پیروز گردد و نظام جدیدی را پایه گذاری كند، ماهیت جنبش در گزارههای مثبت جلوهگر میشود، یعنی رهبران جنبش كه عمدتاً خود نیز نمادی از ماهیت6 جنبش هستند سعی میكنند «نظام جدید» عاری از معایب نظام قبلی بوده و موجد فشار ساختاری نباشد؛ از این رو دیدگاههای رهبران یك جنبش در تجزیه و تحلیل جنبش و آسیبشناسی نظام مبتنی بر آن بسیار اهمیت دارد. البته آسیبهای انقلاب منحصر به عوامل موجده نیست، چون جامعه نظامی پویا است و ممكن است ارزشها تغییر كرده و ارزشهای جدیدی خلق یا جایگزین شوند؛ اما در این كه عناصر موجده انقلاب از جمله آسیبهاست از درجه اطمینان بالایی از صحت برخوردار است، زیرا دگرگونی ارزشی از چنان سرعتی برخوردار نیست كه در زمان كوتاه ماهیت جامعه دگرگون شود.
نكته قابل توجه این كه بهترین معیار و سنجه برای آسیبشناسی نظام جدید، كالبدشكافی جنبش است كه منجر به پایه گذاری نظام شده است؛ بدین ترتیب سؤال از چرایی پیدایش انقلاب اسلامی و چیستی آن و آسیبشناسیاش، سه مسأله به هم پیوسته است7 كه در این راستا در مقاله حاضر به سه سؤال ذیل پاسخ خواهیم گفت: 1. از دیدگاه امام خمینی قدسسره چرا مردم با رژیم شاهنشاهی مخالفت كرده و انقلاب نمودند؟ 2.ماهیت انقلاب ایران، به عبارت روشنتر، اصول اساسی نظام اسلامی كدامند؟ 3. چه عواملی این انقلاب را تهدید میكند؟ آسیبهای نظام اسلامی مبتنی بر انقلاب 1357 از دیدگاه بنیانگذار این نظام كدامند؟
1. عوامل پیدایش انقلاب از دیدگاه امام خمینی قدس سره
بر خلاف اندیشمندان تقلیلگرا كه به یك عامل در پیدایش انقلاب تأكید كرده و بر عواملی چون مذهب، اقتصاد، مدرنیزاسیون، استبداد و توطئه انگشت میگذارند، رهیافت امام خمینی قدسسره چند علتی است. برخی عوامل از دیدگاه ایشان را بیان میكنیم.
الف) استبداد و سلب آزادی: امام خمینی در تحلیل هایش از قیام مردم ایران در سال 57، یكی از عوامل عمده آن را، استبداد و اختناق شاهنشاهی و شیوه حكومتی شاه میدانند: «آن كه اساس این انقلاب است، آن كه اساس این انفجارها است خود این آقا (محمدرضا شاه پهلوی) است».8 امام خمینی قدسسره قضیه اختناق و سلب آزادی را تئوریزه كرده و فرآیند آن را چونان یك جامعه شناس بیان میدارند: یكی از چیزهایی كه موجب پیروزی شماها شد همین زیادی ظلم و زیادی اختناق [بود] كه این اختناق وقتی زیاد شد انفجار از آن پیدا میشود، دنبال یك اختناق طولانی هی عقدهها زیاد میشود و منتظرند كه یك صدایی در آید، صدای اولی، فریادی در آید. دیگران دنبالش بروند.9
امام خمینی قدسسره فرآیند مذكور را نه یك اتفاق و حادثه استثنایی بلكه یك «قانون» تلقی كرده و دیگر حكومتها را به عبرتگیری دعوت میكند: حكومتها باید عبرت بگیرند از این وضعی كه در ایران پیش آمد و بدانند كه وضع برای این بود كه محیط اختناق به طوری پیش آوردند كه اختناق انفجار آورد.10
ملت ما از آزادیها محروم بود، كشور ما از استقلال صحیح محروم بود. ملت ما از این مظالم به جان آمد و قیام كرد، یك قیام اسلامی بزرگ.11
ب) ماهیت طاغوتی رژیم شاهنشاهی: از دیدگاه امام خمینی قدسسره هر حكومتی كه مشی اسلامی را در همه زمینهها مراعات نكند و محتوای آن اسلامی نباشد طاغوت است.12 امام مفهوم طاغوت را در برابر حكومت عدل اسلامی قرار داده و میفرمایند: «ما امیدواریم كه با پیوستن به هم بتوانیم این طاغوتها را تا آخر از بین ببریم و به جای آن یك حكومت عدل اسلامی كه مملكت ما برای خودمان باشد و همه چیزمان به دست خودمان باشد...».13 امام خمینی در سال 59 نیز گرایش جوانان ایران به اسلام و تمایل به شهادت را ادامه نهضت اسلام خواهی ملت ایران در برابر طاغوت در سالهای قبل از انقلاب ارزیابی نموده و میفرمایند: «این تحولی كه الآن در كشور ما هست، همهاش روی این مقصد است كه از اول فریادشان بلند بود كه ما اسلام را میخواهیم، طاغوت را نمیخواهیم».14
ج) ترویج مفاسد: امام معتقد بود یكی از مسائلی كه مردم ایران را به ستوه در آورد، فساد دامنگیر نهادهای رژیم شاهنشاهی بود. البته به زعم امام خود نهاد سلطنت فساد برانگیز و ریشه مفاسد بود:
این فسادی كه در ایران پیدا شده است، همه فسادها زیر سر رژیم شاهنشاهی بود. در تاریخ از اولی كه رژیم شاهنشاهی پیدا شده است تا حالا كه ما مشاهده میكنیم، هر چه مفسده بود، رژیم شاهنشاهی این مفاسد را ایجاد كرده.15
این رژیم و این حكومت، حكومتی است كه میخواهد جوانهای ما را فاسد كند و این مراكز زیاد فحشا و همه اطراف و همه جوانب فحشا را رواج دادن برای این است كه جوانها را از دانشگاهها بكشند به میخانهها و به كارهای زشت و بد.16
انقلاب ایران در اثر مفاسدی است كه در هیأت حاكمه وجود دارد و همچنین بر اثر كارهای مخالف عقل است كه شاه انجام میدهد و خرابیهایی كه با دست عمال شاه در سراسر مملكت انجام میگیرد.17
مراكز فحشا در این كشور این قدر زیاد بود كه احصا نداشت، مراكز فساد این قدر بود كه جوانهای ما را به فساد كشاند... كاری كردند كه ملت ما به جان آمد... و خدای تبارك و تعالی بر این ملت منت گذاشت و قیام كردند.18
د) وابستگی رژیم به بیگانه: همچنان كه نیكی. ر. كدی به خوبی نشان میدهد، ملت ایران به دلیل داشتن هویت ایرانی دیرینه، وابستگی به بیگانه را بر نمیتابد؛ از این رو این هویت دیرینه در كنار حضور سنگین یك امپریالیست، مشوق انقلاب است.19 در نظر امام خمینی قدسسره ، علاوه بر تأثیر عامل مذكور در قیام ملت ایران، تأثیرات منفی وابستگی از جمله به یغما رفتن ثروتهای ملی و آگاهی ملت از این امور در پیدایش انقلاب ایران دخیل بودند: در عصر ما ملت یافت كه شاه به واسطه پیوندی كه با غرب خصوصاً با آمریكا دارد و همین طور با شرق، تمام مخازن ما را به باد داده است، بلكه نیروهای انسانی ما را نیز به هدر داده است و فهمیدند جنایات فوق العادهای كه مرتكب میشود به واسطه پیوندی است كه شاه با ابرقدرتها دارد. از این جهت ملت ما به پا خواست.20
ادامه مطلب
گفتوگو با دكتر سید محمد امین قانعیراد در خصوص بحرانهای اجتماعی
منبع: روزنامه اعتماد 9/4/1382
اشاره:
در را كه باز كردم مردی از پشت پنجره طبقه هفتم ساختمان به خیابان خیره شده بود، اتاقی سه در چهار. روی میز آشفته و شلوغ بود،عین قفسه كتابها و ذهن درگیر او.
این ذهنیت آشفته، آیینهیی در برابر آشفتگیهای اجتماعی بود. تلاش میكرد به ذهنش نظم داده و آماده مصاحبه شود،آماده مصاحبه بود.
قرار شد تا با او كه دكترای جامعهشناسی گرفته بود و در دانشگاه بارها و بارها برای همنسلیهای من صحبت كرده بود در مورد خودمان یعنی نسل سومیها به گفت و گو بنشینیم.
آقای دكتر قانعیراد اگر اجازه بدهید سریع و بیپرده نخستین سوال را از شما بپرسم و اصلاص از همین جا شروع كنیم كه آیا شما به اینكه بحرانی در كشور وجود دارد و یا اینكه بحرانی در راه است اعتقاد دارید یا نه و یا بطور كلی آیا عقلای جامعه ما به این نتیجه رسیدهاند كه خطری جامعه را تهدید میكند؟
بله، این قضیه كاملا درست است. مساله رشد فزاینده جمعیتی كه ما در كشور مشاهده میكنیم و شكلگیری چیزی كه تحت عنوان نسل سوم میتوانیم از آن نام ببریم میتواند در آینده یك تهدید باشد. اگر ما نسل اول را نسل قبل از انقلاب بدانیم، نسل دوم هم شامل كسانی است كه در فرایند انقلاب شركت داشتند و امروز مثلاص دهه چهارم یا پنجم زندگی خود را سپری میكند. اما ما نسل سومی هم داریم كه در دهه 30 زندگی خود قرار دارد و نیروی جوانی را شامل میشود كه در انتظار ورود به بازار كار است. این نیروی جوان به دلیل جوان بودن جمعیت كشور از نظر كمی از حجم بالایی برخوردار است در ضمن بطور همزمان در دورهیی پا به عرصه وجود گذاشته است كه با بحثی تحت عنوان جهانیشدن و رشد تكنولوژی اطلاعات مواجه هستیم. بنابراین این نسل علاوه بر اینكه تجربیات نسلهای قبل از خودش را ندارد با یك تحول تكنولوژیكی مواجه شده است كه اطلاعات گوناگون و مختلفی را در زمینههای متفاوت در موارد متنوع در اختیار این نسل گذاشته است بطوری كه این نسل الان امكان دسترسی به شبكههای اینترنتی دارد، امكان استفاده از ماهواره دارد علیرغم محدودیتهایی كه برای استفاده از اینترنت و ماهواره اعم ال میشود ولی واقعیت این است كه این شبكههای اطلاعرسانی در دسترس جوانان است و میتوانند به مقدار زیاد از آن استفاده كنند.
در عین حال این نسل با پدیده دیگری مواجه است و آن اینكه فرایندهای انقلابی نتوانستند بیش از دو دهه ؤبات لازم را پیدا كنند لذا جوانان و قشر جوان نتوانستند در داخل هم مراجعه به یك دستورالعملها یا یك مجموعه هنجارهای تثبیت شدهیی باشد و با آنها برخورد كند و بتواند تكلیف خودش را بداند. بیتكلیفی و بی هنجاری در واقع عارضهیی است كه الان كل جامعه را پوشانده است و آدمهای مسنتر هم با یك چنین جریانی مواجه هستند و بطور طبیعی جوان نیز متاؤر از این بحث بیهنجاری است. در مجموع دو سه پدیده در كنار همدیگر قرار گرفتهاند. یكی همانطور كه عرض كردم رشد فزاینده جمعیت و جوان بودن آنكه اقتضائات زیستی و روانشناختی خودش را دارد. دوم انقلاب تكنولوژیكی كه در خة رخ داده است كه خود موجب در دسترس قراردادن جریانات اطلاعاتی جهانی شده است و سوم، یك نوع بیهنجاری و عدم ؤبات در وضعیت داخلی. بطوری كه این مجموعهها در كنار یكدیگر قرار گرفته و جوانان را در معرض خطر قرار داده است. یعنی به یك معنا میتوان گفت كه این جوانان یا ا ین نیروی بسیار عظیم در شرایط طبیعی و مثبت به عنوان یك استعداد بالقوه، به عنوان یك نیروی انسانی وسیع و دارای استعدادهای فكری و سطح هوش و توان فیزیكی بالا میتوانند در خدمت سازندگی و بهبود شرایط اجتماعی عمل كنند اما از یك طرف میبینیم كه این فرصت امكان این را هم دارد كه تبدیل به یك تهدید بشود و بحرانهایی را ایجاد كند. لذا ما میتوانیم این پدیده را از دو بعد نگاه كنیم. هم به عنوان فرصتی كه برای كشور فراهم خواهد شد، در صورتی كه بتوان درست از این نیرو استفاده كرد و هم به عنوان منبع بالقوهیی برای ایجاد بحرانی اجتماعی.
آقای دكتر به نظر شما در شرایط جدید اگر بخواهیم از دید جامعهشناسی به قضیه نگاه كنیم ما با كدام یك از دو مولفهیی كه گفتید درگیر هستیم، فرصت یا تهدید؟
با توجه به روندهای كنونی به نظر نمیرسد كه از این نیروها به عنوان یك فرصت استفاده بشود باید سیاستگذاری لازم صورت گیرد لذا به نظر می رسد كه اینها با همین فرآیند پیش بروند یعنی اگر ما مدیریت بحران در كشور نداشته باشیم و نتوانیم از این نیروها استفاده كنیم و مسائل این قشر را حل كرده و در جامعه یك نوع توافق عمومی ایجاد كنیم، به نظر میآید كه اینها به طرف جدا شدن از روند كلی اجتماع پیش بروند و با قطبی شدن شرایط نیروهای جوان به یك نیروی مخرب تبدیل شوند. البته این نیروی مخربی كه من میگویم به این دلیل است كه به هر حال این نیرو میخواهد شرایط را تغییر دهد. حال ممكن است شما اسم آن را مخرب هم نگذارید و یا واژه دیگری برای آن انتخاب كنید ولی اینها نیروهایی هستند كه به نظر میآید در تضاد با شرایط كنونی جامعه قرار دارند و رها شده هستند. به این دلیل كه خود خانوادهها و نهاد خانواده بعد از انقلاب بطور كلی قدرت ایجاد یك نظم اخلاقی را از دست دادهاند لذا خانوادهها هم قادر به كنترل این جوانان نیستند، مراكز آموزشی و دانشگاههای ما هم نمیتوانند هنجارهای لازم را به این جوانان منتقل كنند و در حالت تحیر و بیهنجاری كه این جوانان بسر می برند سعی میكنند كه هنجارهای خودشان را یك طوری بیافرینند چون انسان نمیتواند به شیوه بیهنجار زندگی كند و سعی میكند هنجار خودش را بیافریند. حال این هنجارهایی كه از سوی این نسل آفریده میشود ممكن است از نظر ما به عنوان كجروی اجتماعی مارك بخورد. به این دلیل كه فرد میخواهد نیروی خودش را كانالیزه كند و از ظرفیتهای خودش در یك مسیر استفاده كند و این مسیری هم كه در حال حاضر جامعه در اختیار او میگذارد مناسب نیست یعنی جامعه مسیر مناسب و ؤبت شدهیی را در اختیار این جوانان نمیگذارد و حالا هی ما بگوییم این هنجار وجود دارد، این ارزش وجود دارد و خیلی تفهیم شده و ؤابت است و بنابراین جوان هم باید بیاید بر اساس این هنجار رفتار كند. الان با هنجارهای متعدد این جوان روبرو است یعنی با یك وضعیتی كه میشود گفت تضاد هنجاری یا ناسازگاری ارزشها به وجود آمده، این جوان در یك چنین فضایی در حال نفس كشیدن است و چون توافق و اجماعی در بین این هنجارها در جامعه نمیبیند و از طرفی هم حتی در بین نسلی كه الظاهر باید الگویی برای این جوان باشند، یك چنین وضعیتی هست لذا به شیوهیی خودخواسته هنجارهای خود را تعیین میكند، به این خاطر كه هم ظرفیتهای خودش را بر اساس تشخیا خود در یك مسیر خاص هدایت كرده باشد و هم به یك معنای دیگر نارضایتی خودش را از وضعیت موجود ابراز كند. حالا این چیزی است كه از طرف ما مثلا تسلیم شدن جوانان به تهاجم فرهنگی نامیده شود و به عنوان نادیده گرفتن ارزشها و هنجارها تلقی میشود. ولی از طرف خود جوان از یك طرف مكانیزمی برای زندگی است و از طرف دیگر هم یك سازگاری برای بیان و ابراز نارضایتی خودش از وضعیت موجود.
صحبت از نسلی است كه بخش اعظم آن در بدو شروع زندگی خود انقلابی بزرگ را در زندگی خودشان شاهد بودهاند. پروسه انقلاب كه به گفته اكثر جامعهشناسان تحولی بزرگ قلمداد میشود و معمولا وقوع انقلاب در هر جامعهیی به معنای جهشی در همه زمینهها است، حال اگر بخواهیم این موضوع را بررسی كنیم انقلاب چقدر در ایجاد و تشدید بحرانهای اجتماعی موجود موؤر بوده است، البته با توجه به اینكه ما بعد از یك انقلاب بزرگ شاهد جنگی بزرگ نیز بودهایم كه بر ما تحمیل شده است. حتما قبول دارید كه این جنگ در كشور فرهنگ خاصی را بر جای گذاشته است یعنی نوعی گسست بین نسلی كه انقلاب كرده و بعدا به جنگ رفته بود با نسلی كه بعد از آن وارد جامعه شده بود بدون اینكه ویژگیهای نسل گذشته به او منتقل شده باشد.
ببینید خود انقلاب پدیدهیی است كه بطور طبیعی، از در هم شكستن نظم موجود ناشی میشود یعنی شما در فرآیند انقلاب یاد میگیرید كه به رفتارهایی دست بزنید كه آن رفتارها نظم موجود را در معرض خطر قرار میدهد و نهایتا اینكه پیروزی انقلاب به معنای درهم شكستن رژیم كهن است. ولی حالا بحثی كه در میان جامعه شناسان وجود دارد این است كه این فرآیند انقلاب كه بعضا هم ممكن است یك فرآیند طولانی چندین ساله باشد به اصطلاح گفتمان خاص خودش را دارد. این گفتمان به آدمها یاد میدهد كه چگونه نظم نوین را مورد چالش قرار بدهند، زیر سوال ببرند و چگونه با آن برخورد كنند. لذا بعد از اینكه انقلاب از نظر تاریخی در یك مقطع به پیروزی میرسد ممكن است بعد از مدت زیادی آن گفتمان و آن پراكسیس اجتماعی انقلابی تداوم پیدا كند. بعضیها معتقدند كه تداوم پیدا كردن یك چنین وضعیتی به معنای تهدید مستمر نظم موجود است یعنی در یك جامعهیی كه دچار گفتمان انقلابی است شما خیلی نمیتوانید این ایده را جا بیندازید كه مثلا در رانندگی باید حق تقدم را رعایت كرد، باید سه چهار راه حتما پشت چراغ قرمز ایستاد و یا ... اصلا خود آن گفتمان و پراكسیس انقلابی، از یك سطح بالاتر و برتر به این مساله نگاه میكند و میخواهد اینها را كنترل كند و در جهت دیدگاهها و رویكرد جدید خودش تغییر بدهد.
ببینید درست است كه زمانی مردم ما از پلیس یا یك سرباز میترسیدند اما در فرآیند انقلاب بطور طبیعی این ترس فرو ریخت چون آدمها با این سرباز و پلیس مقابله كردند ولی در یك دوره بعد هنوز این تابوشكنی تداوم دارد در حالی كه پاسبان و سرباز به یك معنی مظهر نظم اجتماعی هستند یعنی حرمت قانون. ولی در پراكسیس و گفتمان انقلابی ترس از پاسبان و سرباز یا حرمت گذاشتن به پاسبان و سرباز جایگاهی ندارد به دلیل اینكه ما یاد گرفتهایم كه باید با آنها به چالش برخاست.ما نتوانستیم بعدا این تاؤیر را بیابیم و كنترل كنیم و اجازه بدهیم كه حالا نظم اجتماعی ما ساخته شود.
مثلا حرمت رییس كه ما به عنوان یك مقوله طنز با آن برخورد میكنیم از آنجا كه رییس در یك چارچوب رابطهیی منصوب شده است بنابراین ما براحتی در نظامهای اجرایی و اداری خودمان در تمام سطوح میبینیم كه آدمها خودشان برای خودشان تصمیم میگیرند یعنی یك یارشی یا سلسله مراتب خیلی منظمی وجود ندارد. شما براحتی میتوانید دستور یك رییس را بایگانی كرده و كنار بگذارید و یا نادیده بگیرید.
نه آن رییس سعی میكند كه تا بر مبنای الگوهای اقتدارطلبانه خودش تصمیم بگیرد و شما هم سعی میكنید براساس همان الگوهایی كه آموزش اجتماعی به شما منتقل كرده است با آن برخورد كنید و آن را جدی نگیریم. اگر توجه كنید در سیستم ما از ارتش گرفته تا تمام قسمتهای ما به نظر من دستورات خیلی جدی نیست، شاید بشود گفت كه این یك پسزمینه تاؤیر آن گفتمان انقلابی در عملكرد ما است كه به صورت منفی استمرار پیدا كرده حالا ممكن بود تحت شرایطی دیگر به صورت مستمر استمرار پیدا بكند یعنی اگر ما مكانیزم دیگری برای آن طراحی میكردیم شاید اؤرات سازنده خودش را به ما منتقل میكرد ولی...
یعنی استنباط شما این است كه ما قبل از انقلاب این شیوهها و نظم اجتماعی را داشتیم ولی بعد از انقلاب این نظم اجتماعی...
. ببینید ما قبل از انقلاب تا یك مقطعی نظم اجتماعی را داشتیم حال اینكه ما نظم اجتماعی را چگونه از نظر ارزشی داوری میكنیم یك بحث است و اینكه داشتیم یا نداشتیم یك بحث دیگر. ما یك نظم و دیسیپلین داشتیم كه بعد در انقلاب گفتیم كه این نظم یك نظم طاغوتی بود. به این دلیل كه منافع ملی ما را تامین نمیكرد ولی ما در داخل این فرایندی كه ما آن نظم را زیر سوال بردیم، جهتگیری و سوگیری آن زیر سوال نرفت بلكه كل آن زیر سوال رفت و كل آن نظم شكسته شد.
یعنی آن نظم اجتماعی بعد از انقلاب شكسته شد؟
بله كاملاص شكسته شد و در یك فرایند سه چهار ساله است كه ما شاهد یك مقدار بینظمی هستیم و آن بینظمی هم تبدیل به انقلاب شد. چرا! چون این نظم را تامینكننده منافع ملی خودشان نمیدیدند یا موؤید هنجارها و ارزشهای خودشان نمیدانستند اما آنچه مهم است اینكه ما الان صحبت از یك بحران اجتماعی میكنیم،بحران اجتماعی به معنای یك بینظمی شدید است و تعریف آن شامل نابسامانی، بینظمی و عدم ثبات شدید است. ما نمیتوانیم به یك شرایط تثبیت شده شرایط بحران اجتماعی بگوییم. به هرحال در فرایند انقلاب این نظم شكسته شد. اصلاص ما به نام مبارزه با فورمیسم یا ظاهرگرایی خیلی از چیزها را كنار گذاشتیم. بدون آنكه بتوانیم عمقی را توسعه دهیم.
حالا ما كه میگوییم جامعه دچار بحران و عدم ؤبات است این وضعیت به جوانان هم منتقل میشود و جوانان هنجارهای خودشان را نمیتوانند پیدا كنند و بنابراین ممكن است به رفتارهای هنجارشكنانهیی در آینده دست بزنند كه تبدیل به یك بحران بشود ما این وضعیت را در زمینههای مختلف میتوانیم جستوجو كنیم مثلاص وقتی شما به عنوان استاد دانشگاه وارد یك دانشگاه میشوید، خب این استاد دانشگاه دارای یك حرمت و كرامتی است حال این حرم ت را چه كسی باید در وهله اول پاس بدارد،در وهله اول نگهبان دوم در دانشگاه و در همین روابط بسیار ساده است كه حرمتها شكل میگیرد و مستحكم میشود كه یكی از دوستان ما كه استاد دانشگاه است و دانشیار دانشگاه میگفت كه من هر موقع كه دم در دانشگاه میرسم باید با نگهبان دم در دانشگاه دست بدهم و بگویم كه حسنآقا سلام علیكم تا اینكه ایشان در را برای من باز كنند، یك بار من خیلی ناراحت شدم رفتم پیش او و گفتم آقای فلانی اگر اینجا پادگان بود من اگر تیمسار نبودم، سرهنگ بودم و تو هم اگر سرباز نبودی گروهبان بودی پس چرا حرمت ما را نگه نمیداری. گفت ول كن آقا دلت خوشه. ببینید اینها نشان میدهد كه نظم در جامعه وجود ندارد یعنی اعتقاد به یكسری هنجارها را ما جدی نمیگیریم.
بطور كلی این است كه نظم اجتماعی باید یك ظاهر داشته باشد و یك باطن. ظاهرش هم همین چارچوبهایی است كه در لباس آدمها و در رفتار آدمها وجود دارد و دیده میشود و باید حضور داشته باشد و شما هرگز نمیتوانید برای ساختن نظم اجتماعی این فرمها را كنار بگذارید. فایده این فرمها این است كه به عنوان یك كنترلكننده اجتماعی عمل میكند.
ادامه مطلب
گفتوگو با دكتر سید محمد امین قانعیراد در خصوص بحرانهای اجتماعی
منبع: روزنامع اعتماد 10/4/1382
پس چارچوب های درست باید احیا شود. منتها با محتوایی متعالی و محتوایی كه انقلاب دنبال آن بود و روح انقلاب در این محتوا باید تجلی پیدا كند. ولی الان روح انقلاب در شكستن قالب ها و عدم جایگزینی قالبهای جدید تجلی پیدا كرده است. بنابراین چه بسا كه همان روح سابق هم استمرار پیدا كرده است. یعنی در نظامهای اداری ما همان روح آمرانه یا روح تصمیمگیریهای اقتدارطلبانه استمرار دارد و هر كس كه رییس بشود همانطور عمل خواهدكرد. ولی دیگر قالبی وجود ندارد. یعنی به جای اینكه قالب حفظ بشود و روح آن عوض بشود روح حفظ شده و قالب عوض شده و شكسته شده است.
آقای دكتر،در بین صحبتهای خودتان فرمودید كه نداشتن یك گفتمان و از طرفی شكستهشدن نظم اجتماعی و همچنین مبارزه با فورمیسم و یا ظاهرگرایی میتواند موجب بحران اجتماعی شود. حالا سوؤال دیگری كه در اینجا پیش میآید این است كه چقدر تحولات جهانی میتواند تاؤیرگذار باشد چرا كه تحولاتی كه در سطح جهان اتفاق افتاده و مانند موتور جت بود كه از كنار ما در حال حركت است،حال اگر آن را با مایی كه داشتیم با موتور گازوییلی حركت میكردیم،مقایسه كنیم آیا این تناقض و تضاد را ایجاد نكرده است.
یعنی میشود بخشی از تحولات كشور در زمینه بحران اجتماعی را آن طرف قضیه دید یا اینكه نه ما همه این قضایا را این طرف جریان ببینیم و بگوییم كه ما در یك سیستم داریم كار میكنیم و این اتفاقات افتاده است.
ببینید یكی از ویژگیهای یك بحران اجتماعی این است كه فقط ناشی از عوامل و دلایل مربوط به خود ساختار و نهادهای اجتماعی درونی نیست بلكه عوامل فرااجتماعی نیز در آن دخیل هستند. طبیعتاص هم انقلاب ما در یك بستر جهانی روی داد و هم اینكه تحولاتی كه ما بعد از انقلاب با آن مواجه هستیم باز متاؤر از آن تحولات جهانی است یعنی همانطور كه عرض كردم در كنار درهم شكستن این فرمهایی كه ما در داخل با آن مواجه بودیم و به زیر سوؤال رفتن برخی هنجارهای قدیمی و عدم جایگزینی یكسری هنجارهای جدید مقداری نابسامانی و تضاد هنجاری را در داخل برای ما ایجاد كرد. در كنار این قضایا ما از بیرون با بمباران اطلاعات مواجه شدیم و رشد فزایند تكنولوژی فقط آؤار منفی خودش را به ما منتقل كرد. ولی بحث این است كه در مقابل این وضعیت جهانی ما چطور می توانستیم موضع بگیریم. این مساله كه در وضعیت جهانی تحول ایجاد شده و آن تحول هم بر روی ما اؤر گذاشت مورد پذیرش ما هست ولی حالا این چیزی كه میباید سازمان پیدا كند ما هستیم نه شرایط جهانی. شرایط جهانی اصلاص در كنترل ما نیست. به این دلیل كه قدرتها یا ابرقدرتها در زمینههای اقتصادی و سیاسی بسیار با ظرفیتهای تكنولوژیك و مالی و نظامی بالا در حال كنترل دنیا هستند. خب،بنابراین ما نمیتوانیم بطور بلاواسطه در جریانات جهانی تاؤیرگذار باشیم. اما كاری كه میتوانیم در كوتاه مدت انجام دهیم سازماندهی خودمان است. به این خاطر كه بتوانیم در این شرایط جهانی خودمان را حفظ كنیم. یعنی الان شرایط به نحوی است كه اگر ما نتوانیم برای این بحران اجتماعی یك نوع سازماندهی در داخل داشته باشیم در فرایند جهانی ذوب خواهیم شد و به یك حاشیه در تحولات قرن بیستویكم تبدیل میشویم و این خطر كه یك خطر ملی و مرتبط با امنیت ملی نیز است ما را تهدید می كند مگر اینكه خودمان را بازیابی مجدد كنیم و در قرن 21 بتوانیم با یك نیروی موؤؤر یا حداقل یك نیروی ماندگار و بادوام تبدیل بشویم. در اینجا بحث این نیست كه اصلاص این بحران در داخل چه كارهایی میكند یا چه عوارضی دارد. چرا كه مساله خیلی بالاتر از اینهاست و آن اینكه امنیت ملی ما را در خطر خواهد انداخت...
آیا میتوانید شاخصههای اصلی بحران را برشمارید؟
شاخاهای این بحران را من در دو بعد ارزشها و هنجارها به صورت مختصر از آنها یاد كردم. مقداری هم در خصوص نبودن نظم و نسق اجتماعی در مورد این قضیه به آن اشاره كردم. در كجرویهای اجتماعی همانطور كه خدمت شما عرض كردم كه خود این مساله نشان دهنده یك بحران عمیق اجتماعی است و این بحران عمیق اجتماعی در واقع از بیهنجاری در عدم نظم اجتماعی و در یكسری چیزهای دیگر مثل بحرانهای خانواده كه مثلاص از طلاق و اختلافات خانوادگی را شما بگیرید یا اینكه خود خانواده از اقتدار لازم برخوردار نیست. پس نباید اینها را بطور جداگانه از یكدیگر تحلیل كرد. همچنین بحث بحران اخلاقی در جامعه كه از جرم و جنایت یا خودكشی یا قاچاق یا اعتیاد و خشونتطلبی و رفتار پرخاشگرانهیی كه مردم نسبت به همدیگر دارند،همه نشاندهنده این است كه ما با یك نوع بحران اخلاقی جدید اجتماعی روبرو هستیم.
از سوی دیگر، ما با بحرانهای اقتصادی ،با بحرانهای سیاسی هم مواجه هستیم،از سوی دیگر با بحرانهای فرهنگی و اجتماعی نیز روبرو هستیم. یعنی ما با یكی دو بحران مواجه نیستیم . مثلاص در بحرانهای اجتماعی ما تضاد نسلها را داریم كه خیلی شدید است. بیسازمانی اجتماعی یا اختلالات اجتماعی را داریم. در زمینه بحرانهای فرهنگی ما تضعیف هویت فرهنگی را داریم. بحران اعتماد را داریم كه خیلی مهم است یعنی در یك جامعه آدمها به هم اعتماد ندارند. در زمینه سیاسی هم ما یك تنازعی در قدرت داریم و نتیجتاص اینكه من هم این بحرانهایی كه گفتم را به عنوان شاخاهای بحران اجتماعی كلی میدانم. یعنی بین تمام اینها یك نوع ارتباط سیستماتیك وجود دارد یعنی اینطور نیست كه اینها چیزهای موضعی و ؤابت باشند و اگر موضعی و ؤابت باشند ،شما میتوانید به صورت موضعی آن را حل كنید ولی الان یك مجموعه به هم پیوستهیی هستند كه نشاندهنده بحران عمیق و مزمن در جامعه است.
آقای دكتر طبق صحبتهای شما وقوع انقلاب باعث تشدید بحرانهای اجتماعی میشود و به جای تثبیت اوضاع بیشتر آن را بیؤبات میكند حالا به نظر شما كدام عامل یا نهادی در تشدید بحران بعد از انقلاب نقش داشته است . اگر ممكن است آیتموار بفرمایید.
اگر بخواهیم به صورت آیتموار این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم باید بگویم وقتی كه جامعه ما انقلاب كرد،تصورش این بود كه با یك جابهجایی در راس قدرت بسیاری از مسائل كشور و مشكلات آن رفع خواهدشد. یعنی یك دیدگاه سادهبینانه به قضیه داشتیم و نمیدانستیم كه واقعاص مدیریت و اداره یك جامعه چقدر پیچیده است و نیاز به دانش عمیق و تجربه فراوان دارد. در حالی كه فاقد یك چنین تجربهیی بودیم. بنابراین با فرایندهای اجتماعی بسیار ساده برخورد كردیم. یعنی از هر كس خوشمان آمد گفتیم خوشمان آمده و از هر كس بدمان آمد، گفتیم بدمان آمده، خب نتیجه این كار باعث شد كه جامعه محل تجلی احساسات و عواطف ما شود. بدون اینكه پیامد آن را بر روی درهم شكستن هنجارها بدانیم. بنابراین ما بدون اینكه خواسته باشیم دست به یكسری فرآیندهایی زدیم كه او عواقب منفی و ناخواستهیی را برای ما به بار آورده است البته برخی از آنها ناخواسته است و برخی دیگر شاید اندیشیده شد و متعمدانه بوده است بنابراین بسیار ساده با مسائل برخورد كردند و مسائل روز به روز پیچیدهتر شده و مجموعه پیامدهای ناخواسته بر روی هم افزوده شد و یك كامپلیس خیلی پیچیدهیی را ایجاد كرده است. به نظر من الان نباید كسانی كه مسوولیتهایی در كشور داشتند خودشان را از پیش آمدن یك چنین مسالهیی مبرا كنند. اصلا خیلی كوتهبینانه یا خبیثانه است كه بخواهیم برخی از نابسامانیها را بیاییم به این جناح یا آن جناح نسبت دهیم. مجموعه عملكردها الان خودش را دارد نشان میدهد و اگر شجاعانه با این وضعیت برخورد نشود و مسوولیتها پذیرفته نشود و برای اصلاح این فرآیند تدبیری اندیشیده نشود مطمئنا روز به روز وضعیت بدتر خواهد شد یعنی اینكه ما سرمان را داریم زیر برف میكنیم و میگوییم كه هیچ اتفاقی نیفتاده است كه این خودش یك اشتباه بزرگ است. اصلا من فراتر از درگیریهای این جناحها در كشور دارم صحبت میكنم. من فكر میكنم كه آینده این كشور در خطر است یعنی با این وضعیتی كه ما داریم پیش میرویم نمیتوانیم در قرن 21 موؤر باشیم و این مساله باید همه را به فكر بیندازد كه چارهیی بیندیشند.
شما در فواصل صحبتهای خود به بحث هنجارشكنی اشاره كردید. كشور ما هم كه از نظر جمعیتی اولاص جوان است و از طرفی از سطح بالای جمعیت برخوردار است. حالا سوال اساسی اینجاست كه در شرایط فعلی و با این حجم جمعیتی كه با بزرگتر شدن این بحران اجتماعی در آستانه انفجار قرار دارد آیا به برنامهریزان و مسوولان این اجازه را خواهد داد كه بنشینند و برنامهریزی كنند. آیا امكانات كشور این اجازه را به آنها خواهد داد یا نه، باید تدبیری دیگر اندیشید؟
ببینید بحران اجتماعی وقتی كه مزمن میشود و استمرار پیدا میكند، روز به روز در مقابل راه حلهای موضعی و مقطعی ما مقاومتر میشود و چه بسا شما در هر زمینهیی بخواهید برنامهیی را پیدا كنید و به جای اینكه مثلا به نتیجه مطلوب مد نظر خودتان را برسید در همان حوزه خاص شما میبینید كه وضعیت پیچیدهتر میشود. الان این مجموعه مسائل ما اینقدر به هم پیچیده و بغرنج است كه شما اصلا نمیتوانید بگویید كه من در یك زمینه خاص میخواهم برنامهریزی كنم یعنی كل برنامههای توسعه ما در شكل كنونی خودش قادر به حل مسائل كشور نیست، این وضعیت بحران زای ما نیاز به یك تجدید سازمان كلی دارد. یك نوع اصلاحات عمیق و ریشهدار كه مورد اجماع و توافق فعالان سیاسی كشور باشد و از حمایت مردمی هم برخوردار باشد. بعد از آن است كه شما میتوانید بیایید و از برنامهریزیها صحبت كنید. یعنی شما باید یك مانیفست اصلاحات در این كشور داشته باشید یعنی یك مجموعه تصمیمات باید اتخاذ شود به عبارت دیگر ما یك نوع تغییر جهتگیری باید به كارها بدهیم. ما از واژه تغییر جهتگیری میترسیم و فكر میكنیم هر نوع تغییر جهتگیری به معنای از دست دادن گذشته خودمان و یا مثلا سنت ان قلابمان و یا هر چیز دیگری است. در حالی كه نه اگر ما بتوانیم تعریفی درست از این تغییر جهتگیری داشته باشیم، خون جدیدی به همه جامعه تزریق خواهد كرد كه بعدا بستر مناسب را برای برنامهریزی و تفكر و برخورد منطقی با مشكلات را ایجاد خواهد كرد.
ما باید در مانیفست اصلاحات خودمان دو معضل را حل كنیم البته دوم خرداد یك چنین حالتی داشت یعنی وقتی كه ایجاد شد در قشر وسیعی از جامعه یك نوع احساس اعتماد و خوشبینی نسبت به آینده و احساس موؤر بودن را ایجاد كرد اما بعد كه مساله مقابله با جریان اصلاحات مجددا شروع شد مردم دچار ناامیدی شدند و اعتمادشان از دست رفت یا كاهش پیدا كرد به صورتی كه الان كم كم مردم دارند در لاك خودشان میخزند، بروز میكند شما باید بتوانید این مردم را با همدیگر پیوسته كنید و به آنها حس زندگی بدهید الان در جامعه ما یك نوع دل مردگی حاكم است، همچنین عدم امنیت روانی كه از همه مهمتر است البته آن هم نشان دهنده فقدان امنیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است كه به شكل عدم امنیت روانشناختی دارد در اخلاق و رفتار مردم بروز میكند. شما باید این بستر موجود را مقداری تكان دهید و چه كسی به نظر من بهتر از مسوولان كنونی كشور كه ای ن كار را انجام دهند و البته اگر انجام ندهند باید منتظر یكسری عواقبی باشند كه دور از انتظار نیست البته شاید شما بگویید كه ممكن است یك شق دیگر وجود داشته باشد آن هم اینكه این بحران استمرار پیدا كند بدون اینكه حل شود. یعنی روز به روز این بحران همچنان ادامه داشته باشد و دچار فروپاشی هم نشود ولی حل هم نشود.
آن هم به هر حال گزینه مناسبی نیست و حداقل عارضه آن این است كه شما با فرار مغزها و فرار سرمایهها مواجه خواهید بود بعد هم شاهد افزایش نابسامانیهای اجتماعی و بحرانهای اخلاقی پیش از این باید باشید. به هر حال این وضعیت كنونی نیازمند یك چاره اندیشی است، چاره اندیشی كه یك بحث آن در واقع این است كه ما نظام كلی كه الان وجود دارد از این تقابل نهادهایی كه در آن وجود دارد رها كنیم یعنی نیاز نیست كه مردم اقتدار دولت را نادیده بگیرند بطوری كه مثلا نهادهای خود سیستم و حكومت، حكومت و دولت، به مفهوم وسیع آن دارند یكدیگر را خنثی میكنند. یعنی عملكرد نهادها خواسته یا ناخواسته علیه همدیگر است. یعنی الان در مجلس شما وقتی قانونی تصویب میشود مردم شما نمیتوانند هورا بكشند یا بگویند چه بد كه این قانون تصویب شد چرا كه فردا این قانو ن در جایی دیگر است و معلوم نیست در آنجا چه بر سر این قانون بیاید. آنجا هم اگر مثلا رفت و قبول شد یا نشد باز هم باید منتظر جای سوم باشید. هیچ یك از نهادهای ما آن اقتدار لازم را ندارند مثلا الان كه مجلس در راس امور مملكت است هیچ اقتداری ندارد بنابراین نمایندگان مجلس مثلا چیزی را تصویب میكنند كه اصلا معلوم نیست در كجا سرنوشت آن مشخا میشود. دولت هم اقتدار ندارد.
ادامه مطلب
محمدعلى رحمانى
مقدمه :
ستیز بـا مذهب و جلوگیرى از اشاعه مذاهب آسمانى حكایتى دیرین دارد كه به روایت قرآن كریم و شهادت تاریخ ، این ستیز بى وقفه و بـى هیچ گذشت و تساهل استمرار داشته است بـا ظهور اسلام و بـعثت پیامبـر گرامى آن ، حضرت محمدبـن عبـدالله صلى الله علیه و آله یهود و نصارى بـه سركردگى علماى دین مایه خود كه بـا تـحـریف و كتـمان حقایق ادیان حضرات انبـیإ سلف ( ع ) همچون حضرت موسى و حضرت عیسى در پـى حـكومت دنیایى یا خدمت بـه حـاكمان دنیا مدار بودند تا توانستند بر عناد و دشمنى خویش بـا اسلام پاى فشردند و بـه فتنه انگیزى و فتنه گرى در جامعه اسلام و ایجاد تشتت در صفوف مسلمین اهتمام ورزیدند . این تلاش ها كه بـه طور ویژه اى از حمایت كفار و بت پرستان جزیره العرب و سران اشراف آنان برخوردار بودند به اشكال مستقیم و غیر مستقیم تجلى مى یافتند .
گاه بروز مدعیانى در امر خلافت شكل فتنه را هویت مى بخشیده اســت گاه بـا تفرقه افكنى در میان پیروان اسلام بـا طرح مبـاحثــى در باب حكومت و مشكل اعمال حاكمیت ( بدون ادعا نسبت بـه اصل مسئله خلافت ) .گاه با طرح مباحث عقیدتى و به زیر سوال بـردن اصول اعتقــادى . گاه بـا تحریك قبـایل عرب بـراى ایذإ مسلمانان و وارد ساختــن لطمات اقتصادى و اجتماعى بر آنان .
فتنه گرى در دهه هاى نخستـین تـولد اسلام سبـب شد در همان یكصد سال اول انشعابـات مختلفى در جامعه اسلامى پـدید آید در حالى كه أمه معصومین ( علیهم السلام ) حضور داشتـند و مى تـوانستـند بـه عنوان نقطه رجوع امت اسلام جوابگوى قاطع همه شبـهات و سئوالات در همه زمینه ها از جمله اعتـقادات ، احكام و مسأل حكومت بـاشند .
اما فتنه گران خـارجـى و داخـلى یعنى دشمنان بـى نقاب و مزدوران نقابـدارى كه بـه ظاهر تـن بـه پـذیرش اسـلام داده بـودند و نیز متـحجـرین كج اندیش و خشكه مقدس هاى مدعى تـر از معصومین ( علیهم السلام ) آتش فتنه ها را مشتـعل نگاه داشتـه و همواره بـر اسلام و امت اسلام ضرباتى دردناك وارد ساختند .لذا قابـل تامل است كه خداوند متعال در قرآن كریم بـیش از 50 آیه از صیغ مختلف ( فتنه ) آورده و به انواع فتـن و فتـنه هأى كه در فرا راه بـشر اسـت تـوجـه داده و بـه علاوه آثـار مخـرب و ویرانگر فتنه و فتـنه گرى را چه در سطح بـشرى و غیر اسلامى و یا در درون جامعه و امت اسلامى یادآور شده است .
حقتعالى در آیه 7 از آل عمران شیوه آتش افروزى فتنه گران داخلى امت را چنین توصیف مى كند كه آنها از موارد متشابه شبهه بـرانگیز و تردید زا بـهره مى گیرند و آتـش فتـنه را در میان امت شعله ور مى سازند و به تعبیر رساى قرآن ابتغإ الفتنه ایجاد گمراهى فساد در دین اقشار و جامعه و ایجاد تردید در بـاورهاى خلق مستـضعف .
(فاما الذین فى قلوبهم مرض فیتبعون ما تشابه منه ابتغإ الفتنه).
بـدون تردید همانگونه كه گفته شد متن واقعه و چهره هاى پـلیدى كه در صدر اول در جبـهه داخلى عامل آنهمه انحراف و انشعاب شدند و بـا نفى ولایت معصـومین علیهم السـلام بـا انبـانى از بـاورهاى پسمانده جاهلى و بـرداشتهاى شخصى و تك بـعدى از اسلام سنگ بـناى همه كجرویها گـردید و بـه یك جـریان ماندگـارى تـبـدیل گـشـت .جهت اطلاع بیشتر بـه نقش و تإثیر فتنه گرى در بـاورهاى اصولى در قرن اول اسـلام و در نتـیجـه فـرق و گروههایى كه بـوجـود آمد مراجعه شود به كتاب ارزشمند جاذبـه و دافعه آیه الله شهید مطهرى رضوان الله تعالى علیه .
فتنه گرى در عهد معاصر
همان گونه كه شهید مطهرى خط فتنه گرى و انحراف در تـفكر دینى را تـرسـیم مى كنند مذهب خـارجـى گرى كه در تـمامى قرون و اعصار اسلامى به نوعى حضور داشته است در زمان معاصر به صورت حسى گرایى در آثـار نویسـندگان روشـنفكر دنیاى اسـلام بـه چـشـم مى خـورد .
بدیهى است تمام روشنفكران مسلمان عامل دشمنان اسلام نبـــوده اند و گرایش آنان بـه مكتـب حـسى گرى ناشى از انقطاع آنان از مجـراى اصولى آشنایى با اسلام بوده و بعضا نیز بـا حسن نیت عمل كرده اند ، لیكن كجراهه رفته اند . از این گروه كه بگذریم فتنه گرى در دین همواره تحت حمایت دشمنان اسلام و استكبـار جهانى بـوده است و در دهه هاى اخیر هر از چندى به صورت نشر عقاید بـاطله و سخیف منتسب بـه اسلام یا نشر عقاید انكارى نسبـت بـه مسلمات دین هدف اضمحلال تـدریجـى بـاورهاى دینى را دنبـال نموده است . بـروز چهره هایى مانند احمد كسروى در تاریخ ایران را بـاید در همین راستـا مورد مطالعه و تدقیق قرار داد .
به دنبـال پـیروزى انقلاب اسلامى و پـس از آزمون روش هاى متــفاوت مقابله با انقلاب و پاسخ نگرفتن از آنها ، بـنیان هاى مكتب انقلاب مورد هجـمه قرار گرفت ، این در حـالى است كه شهید مطهرى در این خصوص معتقدند :
[( . . . مساله اصلى استعمار است ، استعمار سیاسى و اقتـصادى . آنگاه تـوفیق حاصل مى كند كه در استـعمار فرهنگى تـوفیق بـدست آورده باشد . بـى اعتـقاد كردن مردم بـه فرهنگ خودشان و تـاریخ خودشان شرط اصلى این موفقیت است . استعمار دقیقا تـشخیص داده و تجربه كرده است كه فرهنگى كه مردم مسلمان بـه آن تكیه مى كنند و ایدئولوژى كه به آن مى نازند ، فرهنگ و ایدئولوژى اسـلامى اسـت .
بـاقى همه حـرف است و از چـهار دیوار كنفرانس ها ، جـشنواره ها ، كنگره ها و سـمینارها هرگز بـیرون نمى رود و بـه متـن تـوده نفوذ نمى كند . پـس بـاید مردم از آن اعـتـقاد و از آن ایمان و از آن اعتماد و حسن ظن تخلیه شوند . تا آماده ساخته شدن طبـق الگوهاى غربى گردند] .
[( بخشى از مقدمه كتاب كتابسوزى در مصر و ایران]
بنابر این استكبار جهانى شبیخون به فرهنگ و باورهاى اسلامــى را با همان هدف جداسازى جامعه اسلامى از تكیه گاه ركین و محكم خویش یعنى باورهاى اسلامى و دینى و حرمت مقدسات الهى دنبال مى كند ، و آنچه در بیست سال اخیر شاهد آن بوده ایم از قبـیل نشر كتاب آیات شیطانى در شمارگانى میلیونى با اهداف زیر بوده است :
1ـ حمله بـه جـایگاه والا ومقدس اعتـقادى مسلمین نسبـت بـه شخـص پـیامبـر اكرم صلى الله علیه و آله . این اقدام زشت و شنیع بـا انتشار كتاب موهن آیات شیطانى بـه اوج خود رسید و گرچه بـا عكس العمل شدید جهان اسلام از جمله صدور حكم اعدام نویسنده مرتـد آن سلمان رشدى تـوسـط حـضرت امام ( ره ) مواجـه گردید ، معذلك بـا دستهاى آشكار و پـنهان استـكبـار جهانى در كشورهاى اسلامى همچون تركیه نیز ترجمه و توزیع شد .
پـس از آن ، صهیونیسم جـهانى بـراى آنكه خـود را از فشار موج اتهام دشمنى بااسلام تا حدودى برهاند بـه عذر بـدتر از گناه دست یازید و كتابـى دیگر پـیرامون مسیحیت حاوى اهانت بـه مقام مقدس حضرت مسیح ( ع ) تـدارك دیده و منتـشر ساختـند تـا چنین وانمود كنند كه بـسیار بـاز ! بـا مسئله مذهب و اولیإ مذهبـى بـرخورد مى كنند .
بدیهى است استكبار جهانى كه پس از ظهور انقلاب اسلامى از ناحیــه دین خود را مخروب و متضرر ارزیابى مى كرد ، بـدین تـرتـیب و بـا اهانت بـه اركان دین از جـمله ركن نبـوت و عصمت انبـیإ در نظر داشت اساس دین را در باور جوانان تـضعیف ساختـه و بـه تـبـع آن زمینه حكومت بـر اساس ولایت دینى را منتـفى نماید . روشن است كه استكبار با وهن پیامبران كل مبارزات اولیإ خدا جهت تحقق عدالت الهى و اجتـماعى در زمین و ارزشهایى چون ایثار و شهادت و انفاق و احسان را مورد تردید قرار مى داد .
2 ـ جمهورى اسلامى كانون توجهات مسلمانان و مستـضعفان و محرومان جـهان است و خورشید این نظام همانا نام مقدس حضرت امام خمینى ( رضوان الله تعالى علیه ) است .
با اعلام امسال بـه نام سـال امام خـمینى ( ره ) از سـوى مقــام معظم رهبرى كه همزمان با یكصدمین سالگرد تولد آن بـزرگوار صورت گرفت استـكبـار بـر آن شد تـا از عظمت نام حضرت امام ( ره ) در افكار عمومى بـكاهد و یكى از این راهها تكرار حركاتى شبـیه بـه نشر كتاب آیات شیطانى بود . این بـار این اقدام توسط نویسندگان معلوم الحال و بى هویت در مطبوعات انجام گرفت . نفوذ اندیشه هاى آلوده به داخـل مرزها و سـوء اسـتـفاده از فضاى آزادى مطبـوعات اضافه بر نیل بـه هدف شوم فوق هدف دیگرى را نیز مد نظر داشت كه عبارت بـود از تـحدید مجـدد فضاى ارأه اندیشه ها و جـلوگیرى از توفیق دولت در توسعه سیاسى . بـدین روال استكبـار سكه اى را بـه هوا پرتاب كرده بود كه با هر روى به زمین فرود آید به نفع اوست .
روى اول اهانت به مقدسات دینى و مبانى مذهبى
روى دوم بستن فضاى باز و آزاد بـراى ارأه اندیشه هــا و آرإ و سپس متهم ساختن جمهورى اسلامى به استبداد دینى ! در همین راستـا بـا وجود خویشتـن دارى سنگربـانــان ایدئولوژیك جهان اسلام برخى مطبوعات ان شإ الله ندانسته در این دام افتاده و در تحقق اهداف استكبار در بخش شبیخون فرهنگى به بـستر سازى و زمینه سازى پرداخته و در اختـیار این نیات شوم قرار گرفتـه اند .
یكى از مبـاحثـى كه در این خصوص مورد تـوجه است مــعرفى چهره اى غیرواقعى از انقلاب و حـضرت امام ( ره ) بـه نسـل آینده اسـت از جمله اینكه اصولى را كه حضرت امام ( ره ) بـا استـخراج آنها از متن دین و معارف عالیه اسلام بـراى نجـات جـامعه امروز بـشر بـه عنوان اصول انقلاب اسلامى مطرح فرمودند چـنین وانمود مى نمایند كه این اصول در مكاتب سیاسى فلسفى دیگر همچون ماركسیسم وجود داشته است ؛ مباحثى همچون عدالت اجتماعى ، استضعاف ، استكبار و . . .
در حالیكه حتى مطالعه اجمالى احكام و تعالیم اســلام ، بیان این مفاهیم در 14 قرن پـیش از لسان وحى رااثـبـات مى نماید و چـگونه مى تـوان ادعا نمود ماركسیسم مولود صهیونیسم كه امتـحان خویش را نیز طى دهها سال حاكمیت بر بـخشهاى بـزرگى از جهان پس داده است مبدع و مبتكر این مباحث است ؟
اقتصاد اسلامى حاوى كامل ترین و انسان مدارترین احكــام و نظریات است و طرح مبـاحـثـى همچـون مالكیت ، كار ، سـرمایه ، اجـاره ، مضاربه ، مزارعه ، خمس ، زكات و . . . در اسلام و در ابـواب فقه شیعه دلالت بر كمال نظرات اسلام در این زمینه ها دارد .
آیات عدیده اى از قرآن كریم حاوى مضامین اقتصادى همــچون تـعدیل ثروت ، منع اسراف ، منع تـكاثـر ، اداى احور ، اخلاق اقتـصادى ، انفال و ثروتهاى عمومى ، ارث و احكام آن ، تـعمیم ثروت ، مشاغل محرمه و مشاغل محله ، ربا و مرابحه مى باشد .
با جستجو در قرآن كریم درمى یابیم كه 70 مورد كلــمه استكبـار و مسـتـكـبـرین و از این ماده بـا همین مفـهوم و همچـنین 15 مورد مستضعفین و استضعاف آمده است .
آیا با وجـود این آیات ، آنان كه جـاهلانه و معاندانه مى كوشند اندیشه هاى اقتصادى حضرت امام ( ره ) برگرفته از متن اسلام را به مكاتب مضمحلى همچون ماركسیسم منسوب نمایند همانند كبـكى نیستند كه سر خود را بر برف فرو برده است ؟
نمى توان باور نمود قلم به مزدان اجانب گرا نسبـــت بـه افكار و اندیشه هاى حضرت امام ( ره ) اینقدر نادان باشند ، بـلكه در وجه غالب حكم بر خصومت و دنأت آنان مترتب مى گردد .
اما این شبـیخون فرهنگى و اهانت بـه مقدسات دینــى بـه همین جا ختم نگردید و پس از تلاش استكبـار بـراى كاستن عظمت حضرت امام ( ره ) در افكار عمومى آنهم در سـال حـضرت امام ( ره ) بـار دیگر توسط عناصر پـشت پـرده و بـا سوء استـفاده از افراد آشكارى بـه تكوین هجمه همه جانبه به مقدسات پرداخته و بـا حركت خزنده ارزش ستـیزى و تـقدس زدایى و تـمسخر اصول اسلام ناب محمدى ( صلى الله علیه وآله ) و بـا نیتـى پـلید در نشـریه موهن[ ( موج]( ارگان انجمن اسلامى دانشجویان دانشگاه صنعتـى امیركبـیر بـه حضرت مهدى ارواحنا لتراب مقدمه الفدإ اهانت نمودند .
این موضوع كه در راستاى تقدس زدایى بود ، اگر بــه بار مى نشست ، آغاز فتـنه اى جهت جدایى بـین حوزه و دانشگاه بـود یعنى كارى كه بـیش از پنجاه سال خاندان سلطنت پهلوى بـر این جداسازى فرهنگ و دین و حـوزه و دانشگاه اقدام نموده بـودند و حـضرت امام ( ره ) این جدایى را بـا نفس مسیحایى خویش مبـدل بـه یك وحدت ناگسستنى كرد كه مظاهرش را در انقلاب و بـعد از انقلاب در عرصه هاى جـهاد و شهادت ملاحظه نمودیم .
از سوى دیگر چنین فتنه هایى از سوى دشمنان علاوه بر دین ستیزى و ایجاد اختلاف بـین حوزه و دانشگاه ، بـاعث ایجاد تشنج و پیامد آن به هم خوردن آرامش در جامعه مى گردد . و به همین دلایل بود كه موجى از خشم و نفرت آحاد جامعه بویژه مراجع عظام ، علمإ ، طلاب و دانشجویان را موجب گشت .
وظیفه ما در این مقطع حساس بسیار سنگین است و باید ضمن پرهیز از هر گونه تشنج در جامعه ، بـا حفظ وحدت و یكپارچگى در مقابـل این توطئه هاى فرهنگى دشمنان قاطعانه بـایستیم و اجازه ندهیم كه اصول و ارزشهاى اسلامى و مقدسات دینى ما را مورد هجمه قرار دهند و آنها را تضعیف نمایند .
و اینجاست كه وظیفه همه ارگانهاى فرهنگى ، اطلاعاتى و امنیتـى است كه دستهاى پشت پرده و بـاندها و گروههاى اصلى را شناسایى و بـه مراجـع ذیربـط ارجـاع دهند و وظیفه نیروى انتـظامى بـعنوان پـاسداران دستاوردهاى انقلاب اسلامى كه در همه جا حضور دارند این است كه با هوشیارى كامل و طبق قانون و بدون ایجاد هر گونه تشنج در جامعه عوامل مفسده انگیز را بـه صورت قاطع كشف شناسایى و بـه مقامات صالحه معرفى نماید .
البته این تنها ما نبوده ایم كه بـا اینگونه خصومتها از ناحیه فرهنگى و تبلیغات مكتـوب و فتـنه گران در اندیشه و افكار مواجه بوده و هستیم بـلكه جهان اسلام از جمله جهان عرب نیز سالهاست از این گونه مشكلات در رنج اسـت و این بـیانگر عمق و ابـعاد تـاریخ توطئه است . لیكن انقلاب اسلامى و رهبریت آن در دو دهه اخیر بـیش از دیگران مورد هجـوم قرار گرفتـه اسـت بـراى تـذكار این عمق و سوابق آن در جهان اسلام فرازى از كتـاب محـمد محـمود صواف تـحـت عنوان نقشه هاى استعمار در راه مبارزه بااسلام را كه در سال 1346 با ترجمه مرحوم حجه الاسلام سیدجواد هشترودى به چاپ رسیده است نقل مى كنیم .
( با توجه به اهمیت كتاب فوق الذكر ، مخاطبـین را بـه مطالعه آن دعوت مى كنیم ) .
استعمار حیله گر دست از بداندیشى و تجاوز بـرنداشته است . او حـیله گر تـرسوئى است كه نمى خـواهد از خـارج مرزها مسلمانان را مورد حمله قرار داده و در قیافه دشمن با آنها روبرو شود . عادتe او بـر این است كه در هر جـا كه نفوذ پـیدا كرد حملات خود را از داخـل مرزها آغاز كند و در داخـل كشورها بـا مردم بـجـنگد ، او همیشه كوشیده است تا عده اى از هم میهنان ما را بـه استخدام خود درآورده و از افرادى كه با ما هم زبان بوده و در میان ما به سر مى برند بهره بردارد .
استعمار بـا كوششهاى پیگیر بـه تربـیت آنان پرداخته است و در مورد افرادى كه از تربیت آنان ناامید گشته بهر وسیله ممكنى قلب و عقیده شان را خریده است و این چنین مزدوران و فارغ التـحصیلان خود را در راه مصالح و منافع خویش بـه كار انداخته است تا آنان بـه ثناگویى و ستایش استعمار پرداخته و اربـابـان خود را تقدیس كنند .
سپس آنان را در مراكز رهبـریهاى سیاسى و فكرى و اجتماعى وارد كرد و از همین جـا است كه آنان كوشش خـود را شروع و بـه اجـراى برنامه هاى خطرناك خود مى پردازند ، از اربابـان خود الهام گرفته و راه را براى بهره بردارى آنان هموار مى نمایند .
بعضى از روزنامه نویسان و ادیبـان ما كه حامل ادبـیات پیش پا افتاده اى هستند و همچنین شخصیتهاى رذل و قلمهاى مسموم و نشریات مزدور را مى توان نام بـرد كه ضمیر و بـاطن خود را بـه استـعمار فروخته و در راه خـیانت و ویران كردن مبـانى اخـلاقى و معنوى ما گام بـرمى دارند و بـا فـتـنه انگیزیها و فـریب كارىها و اجـراى بـرنامه هاى خرابـكارانه ، جوانان ما را بـه سوى فساد و بـى دینى كشانیده با انتشار مطالب بـى پایه و رومانها و داستانهاى دیوانه كننده اى افكار و روان آنان را آلوده مى سازند .
جنایاتى را كه این عده براى نابـودى ما انجام داده اند هیچ یك از لشگركشیها و حـملات نظامى دشمن انجـام نداده است . من بـا یك تاسـف عمیق بـاطنى ، اكثـر روزنامه هاى ممالك اسـلامى و از جـمله ممالك عربى را مى بـینم كه آنان در مسـیر نقشه هاى اسـتـعمار گام برداشته ، دانستـه یا ندانستـه جوانان ما را از تـرقیات روحى و اخلاقى محروم نموده و روح اسلام را در باطن آنان نابـود مى سازد .
اصولا صاحبان جرأد مزبور براى اسلام فكر نمى كنند گویا آنان در میان مسلمانان بـه سر نمى بـرند و یا اساسا سرزمین ایشان سرزمین اسلامى نیست ، همین روزنامه ها اسـت كه بـا زورگویان و سـتـمگران همكارى نموده و زبان گویاى آنان بـه شمار مى روند ، بـه یارى هر دعوت باطلى مى شتابند و علنا بـا دعوت حق مى جنگند بـنام آزادى ، آزادى را مى كشند و در پناه استعمار و نقشه هاى شومش پـیش مى روند البته بـدیهى است كه صاحبـان دلهاى زنده اى نیز در میان روزنامه نگاران پیدا مى شود كه باید آنها را استثنا كرد .
مایه تـإسف است كه روزنامه هاى ما همواره اندیشه هاى بـاطل را تـرویج مى كنند . مخصوصا طرز فكر غلطى را كه انقلاب فرانسه آن را بـوجود آورد ونامهاى بـه ظاهر خوش و فریبـنده اى را بـر آن نهاد مانند . آزادى عـقیده ، آزادى مطبـوعـات ، آزادى فرد ، و نظایر اینها ، همه اینها در واقع وسیله اى است در دست یهود بین المللى براى منحرف ساختـن اجتـماعات و نابـودى همه ادیان و جلوگیرى از ترقیات روحى و معنوى ، تا بهتر بـتواند بـا چنگال سیطره خود جا بازكند .
دكتر محمد حـسـین اسـتـاد كرسـى ادبـیات عربـى نو در دانشگاه اسكندریه مقالاتى در مجله[ ( الازهر]( منتشر ساختـه و سپـس آنها را به صورت كتابى بـنام[ ( فى وكرالهدامین]( درآورده است . در پاورقى صفحه 8 كتاب مزبور چنین مى نویسد : بـسیارى از مردم آگاه نیستند كه شعار[ ( آزادى ، برادرى ، بـرابـرى]( كه شعار انقلاب فرانسه یهود مى بـاشد زأیده تصمیماتى است كه كنفرانس[ ( بـوردو فراماسونى]( براى فریب دادن به اقلیت یهود بـوجود آورده است ، همین شعار در دست دلالان یهود عنوانى است براى بالابـردن سطح فساد و در هم شكستـن قدرت كلیسا و هر زشتـى را بـه نام آزادى تـجویز نمودن ، شعارى است كه مسیحیان را به حمایت از اقلیت یهود بـرمى انگیزد تا از راه مساعدتهاى مالى و بـه نام بـرادرى و بـرابـرى توجه مسیحیان را نسبت بـه اقلیت یهود جلب كند . در میان اوهامى كه یهود ترویج مى كند آنچه بـیش از همه مایه تـعجب است ومردم را در برابـر خود بـه خضوع واداشته این است كه بـه روزنامه اسم[ ( صاحبـه الجلاله]( نهادند و سپـس پـیرایه هاى مقدس مآبـانه و عوام فریبى را بـرآن بـستند تا هر حیله اى را بـآسانى بـه مرحله اجرا درآورند .
ادامه مطلب
- آسیب وچالش های انقلاب
- دانستنی هایی درباره انقلاب
- وقایع پیروزی انقلاب
- دستاوردهای انقلاب
- دهه فجر در کلام ولایت
- معرفی کتاب
- پرسش وپاسخ درباره انقلاب
- آلبوم تصاویر انقلاب
- نمادهای انقلابی
- انقلاب اسلامی ونهضت بیداری اسلامی
- مطالب تولیدی خودم
- اشعار فجر
- مقالاتی پیرامون دهه فجر
- کلیپ های دهه فجر
- احادیث فجر
- عاقبت پهلوی
- کل بازديد : 79037
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392
- تعداد کل نظرات : 0
- تعداد کل پست ها : 176
- آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394
![]() فلكه در ساختمان كميته مشترك، اتاقهاي بازجويي از همه طرف به يك حصار استوانه منتهي مي شد، كه با ميله هاي آهني مشبك، اتاقها را از فضاي رو به حياط جدا مي كرد، كه زنداني را به آن ميله ها مي بستند يا براي اينكه ورم كف پاها بخوابد و زنداني تحمل شلاق دوباره را داشته باشد، در آن فضا مي دواندند. هرگاه زنداني از حركت مي ايستاد بازجوها با زدن كابل به سر و روي زنداني، وي را وادار به حركت مي كردند.به اين دايره اطراف اتاقهاي بازجويي، اصطلاحا فلكه مي گفتند. ![]()
|













