![]() |
شامگاه بیست و یکم سال ۱۳۹۲؛ ساعت ۲۱؛ اینجا اصفهان، شهر گنبدهای فیروزهای و مردم شهیدپرور و ولایتمدار ایران اسلامی است؛ و این بانگ "الله اکبر" همین ملت همیشه در صحنه است که میشنوید.
به راستی الله اکبر به تداوم سی و پنج ساله انقلاب اسلامی؛
الله اکبر به این همه پیشرفتها و دستاوردهای علمی و نظامی ایران اسلامی؛
الله اکبر به ایرانی که امروز سربلند و پر افتخار در صحنه جهانی ظاهر شده است؛
الله اکبر به ملتی که شعار "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" را از شعار به عمل رساندند؛
الله اکبر به ملتی که جان و مال خود را در راه حفظ دین و میهن اسلامیشان فدا میکنند؛
الله اکبر به این همه همبستگی، مقاومت، صبر، استقلال و ولایتمداری ملت همیشه در صحنه ایران؛
و به راستی خداوند بزرگ است و عنایات همین خدای بزرگ، باعث شد که ملت ایران را از فرش پهلوی به عرش نظام اسلامی برساند و اگر توجه او و امام عصر (عج) نبود، ایران اسلامی هم به طور قطع پایدار نمیماند.
ادامه مطلب
نهضت اسلامی مرم ایران در مبارزه با طاغوت فارغ از آنكه دارای جنبه اسلامی بود، جنبه دیگری را نیز به نمایش گذاشت كه همان مردمی بودن و حمایت مردم از آن بود. این روند حمایت مردمی تاكنون ادامه دارد و به پشتوانه همین قدرت است كه جمهوری اسلامی ایران با اقتدار در جهان سخن میگوید.

سال 1342 آغاز جنبش مردمی ایران علیه رژیم طاغوت بود. این جنبش برخلاف سایر جنبشهای همزمانش نه وابسته به گروه های ماركسیستی و لیبرالیستی و نه شرق و غرب بود؛ بلكه جنبشی اصیل و اسلامی كه به پشتوانه عظیم مردم در صحنه حضور یافته بود و قصد داشت تغییراتی را اعمال كند. در طول 100 تا 150 سال تاریخ ایران، جنبشهای مختلفی در كشور برای مبارزه با استبداد شكل گرفت اما هیچ كدام از آنها به اندازه انقلاب اسلامی وابسته به خواست و اراده مردم نبود و غالبا اعضای متنفذ حكومت و یا برخی افراد خاص از آنها حمایت میكردند. این بار جریان به گونهای دیگر بود و مردم پا به صحنه گذاشته بودند و خواهان مبارزه با استبداد بودند. این مبارزه و تلاش، همراه بود با حمایت روحانیت از آن، كه خود برخاسته از بطن جامعه بودند. وجود تضارب آرا و حتی گاه اختلافاتی در روند مبارزه كه معمولا با نظر امام (ره) حل و فصل میشد، نشان دیگری از حضور افكار مختلف مردم در روند مبارزه است. حمایتهای بیدریغ مردم از جنبش، حضور آنان در صحنه تظاهرات و پشتیبانی از مبارزان به صورت جانی و مالی گواهی بر این است كه این نهضت نه بر مبنای اراده و خاص افرادی بلكه بر مبنای اراده و خواست مردم شكل گرفته است. البته در این میان نباید این نكته غافل بود كه جنبه اسلامی بودن این حركت باعث شد كه مردم چنین استقبالی را از جنش امام (ره) داشته باشند. در جایی امام خمینی (ره) خطاب به مسوولان میفرمایند: اگر مردم من و شما را قبول دارند به واسطه اسلام است. این بیان بالا نشان از آن دارد كه اسلامی بودن حركت باعث جلب و جذب مردم شده و نهایتا پیروزی را به ارمغان آورد. پس از انقلاب اسلامی نیز این روند به شدت قالب ملاحظه است و حتی می توان آن را در اختلافات موجود بر سر انتخاب نام سیاسی نظام مشاهده كرد كه نهایتا امام (ره) تاكید می كنند: جمهوری اسلامی؛ نه یك كلمه كم و نه یك كلمه بیش. از سوی دیگر حضور گسترده مردم در عرصه همهپرسی قانون اساسی و بعدها در انتخابات خبرگان قانون اساسی نشان داد كه این حركت چون مبنای اسلامی داشته تا این حد نیز مورد حمایت مردم واقع شده است.
سال 1342 آغاز جنبش مردمی ایران علیه رژیم طاغوت بود. این جنبش برخلاف سایر جنبشهای همزمانش نه وابسته به گروه های ماركسیستی و لیبرالیستی و نه شرق و غرب بود؛ بلكه جنبشی اصیل و اسلامی كه به پشتوانه عظیم مردم در صحنه حضور یافته بود و قصد داشت تغییراتی را اعمال كند
تاكید قانون اساسی كشور بر حق حاكمیت مردم و پیش بینی انتخابات متعدد در نظام جمهوری اسلامی ایران، چیزی جز دموكراسی و حاكم بودن قوانین آن را به ذهن نمیرساند اگرچه برخی یاوهگویان ایران را متهم به نبود دموكراسی و كشورهای متحجر منطقه را به نماد دموكراسی تعبیر كنند. حضور مردم در عرصههای مختلف مدیریتی و منحصر نبودن آن به افراد و طبقهای خاص و در كنار آن باز بودن باب انتقاد و نبود محدودیت در ابراز عقیده نسبت به حاكمیت و نهاد های حكومتی همه نشان از آن دارد كه دموكراسی در این كشور نهادینه شده و مردم می توانند آزادانه سخن بگویند. بهرهگیری گسترده از ابزارهای ارتباطی مختلف در عصر حاضر بر زمینه های مشاركت مردم صحه گذاشته است و حاكمیت نیز در برابر آن واكنش غیرمنطقی و غیر اصولی از خود بروز نمیدهد. تعدد سایتها و پایگاه های اطلاع رسانی و تحلیل و پژوهش همه گواه این مدعاست كه جنبشی كه با حمایت و رای مردم به صحنه آمد و پیروز شد در عرصه مدیرتی نیز با حمایت و پشتیبانی مردم به پیش میرود و می تواند در برابر مشكلات ایستادگی كرده و خواست خود را در دنیای پر آشوب فعلی بر كرسی بنشاند.
هاتف پوررشیدی
بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
ادامه مطلب
ایران كشوری است پهناور و دارای تمدنی با سابقه بسیار طولانی كه قبل از سكونت اقوام آریایی اقوام دیگری در این سرزمین روزگار می گذرانده اند و شاهد این مدعا آثار بدست آمده با سابقه طولانی چون شهر سوخته زابل یا تپه های سیلك كاشان و ... اما پس از سكونت اقوام آریایی تا به امروز این سرزمین قوم یكپارچه ای به خود ندید زیرا موقعیت مكانی این سرزمین به گونه ای است كه محل تاخت و تاز اقوام مختلف قرار گرفته و اكنون قومیت های گوناگونی در این كشور زیست می كنند.

اكنون ایران اسلامی به صورت كلی به پنج قوم تقسیم می شود كه از آن جمله قوم آذری، قوم كرد، قوم بلوچ، قوم عرب و قوم فارس هستند. این اقوام همه در مبارزات ملت علیه طاغوت و جنگ تحمیلی سهم بسزایی داشته و شهیدان زیادی تقدیم این آب و خاك كرده اند. البته تعدد قومیت ها در ایران منحصر به این اقوام پنجگانه نیست اما به صورت کلی این تقسیم بندی بر ایران صادق است .
تبارشناسی حرکت اقوام ایرانی را در تاریخ معاصر و به ویژه با عنایت به اثرگذاری در پیروزی انقلاب می توان در فرایند مدرنیزاسیون پهلوی اول دید. پس از مشروطه و به دلیل ناکامی های گوناگون در استقرار حکومت مبتنی بر قانون در عصر پهلوی اول ما با رشد ملی گرایی فرهنگی و محافظه کارمواجه می شویم. در عصر رضا شاه نخبگان ایرانی تحت تاثیر فضای فکری آلمان و ملی گرایی عظمت طلب هیتلری از ضرورت تشکیل دولت مقتدر نوساز حمایت کردند. دولتی که بتواند عظمت ایران باستان را مستولی کند. این ملی گرایی فارس گرای رضا شاهی که به هژمونی و سیادت قوم فارس انجامید موجب واکنش اقوام دیگر مخصوصا اقوام مرزنشین را فراهم کرد. با سقوط رضا شاه ما شاهد رشد این ملی گرایی هستیم و بعد از کودتا 28 مرداد نیز مجددا این ناسیونالیسم شدت گرفت. آنچه گفته شد را می توان به طور اجمالی یکی از دلایل تاثیر گذار در این فرایند دانست. اما انچه باعث تداوم و اثرگذاری این امر شد رهبری بی نظیر حضرت امام، هوشیاری ایشان و قابل دسترسی کردن این فضا با استفاده از ارزش های وحدت بخش اسلام است که تمام اقوام ایرانی را زیر پرچم اسلام و رهبری حضرت امام و رسیدن به یک هدف جمع کرد. چرا که در گفتمان انقلاب همواره یاری گرفتن از ارزشهای اسلام عامل شکل گیری وحدت است. بی تردید اگر یاری و همکاری اقوام ایرانی نبود و وحدت آنها با انقلاب اسلامی شکل نگرفته روند انقلاب مسیر دیگری می یافت. زیرا همانطور که گفتیم ایران ترکیبی از اقوام مختلف است و درهر تغییر و دگرگونی ردپای آنها دیده می شود. آنها جریی از کل را تشکیل می دهند و کل بدون اجزایش بی معناست!
در این پیروزی كه نصیب ملت شد دو چیز موثر بود؛ یكی، كه از همه چیز بالاتر است، اینكه مقصد همه ، مقصد الهی بود. انگیزه اسلام بود. می دیدیم كه در شعارهایشان، در فریادهایشان، شعارهای اسلامی بود؛ فریادهای «الله اكبر». مقصد این بود كه آنها را مخالف اسلام می دانستند بروند كنار... جهت دیگرش هم، كه به تبع آن آمده بود؛ وحدت همه قشرها و اقوام بود
انقلاب اسلامی با تکیه بر ارزشها و اعتقادات اسلامی با هدف والای استقرار و سیطره ی قوانین و موازین الهی در کلیه ی شئونات حیات فردی و اجتماعی مردم ایران رخ داد این انقلاب از یک سو سبب رویکرد به این رشد گرایش های معنوی و تضعیف اندیشه ی مادی گرایان و ملی گرایان شد و از سوی دیگر الگوی مبارزاتی اسلام تحت ستم در نقاط مختلف جهان گردید. این ارزشها محقق نشد مگر با تکیه بر اتحاد و وحدت کلمه ی همهی آحاد ملت. وحدت و اتحاد سنگ بنای قوام جوامع است, اتحاد و همگرایی جامعه ایران اسلامی با توجه به داشتن الگوهای درونی و معنوی می تواند پیوند عمیق و پایدار در بین ارکان نظام و آحاد جامعه برقرار کند و دین اسلام راهبردهای سازنده تری برای تحقق اتحاد و همگرایی و وحدت همه جانبه جوامع بشری میباشد.
امام خمینی (ره) همواره رمز پیروزی و بقای انقلاب را در دو چیز میدانسته اند :
1- كلمه توحید : « انگیزه الهی داشتن و مقصد عالی را حكومت اسلامی دانستن »
2- وحدت كلمه : « یكپارچگی و اجتماع پرشور مردم و حضور در صحنه های گوناگون »
ایشان وحدت را به عنوان ركن اساسی در جریان انقلاب اسلامی بیان می دانستند و می فرمودند: ابعاد قیام همه قشرها را گرفته است اختصاص به یك دسته ای یا دسته ی دیگر ندارد . . .
پروردگار متعال، انبیاء الهی را پیام آور وحدت و یكپارچگی امت های پراكنده قلمداد می كند و می فرماید:

«خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و هشدار دهند و به همراه آنان كتاب آسمانی فرستاد تا از میان مردم اختلافاتشان را حل كرده و داوری عادلانه نمایند. (بقره 213) طبق این آیه پایان دادن به اختلافات و پراكندگی مردم یكی از اهداف والای انبیاء الهی و رهبران مذهبی است. حضرت امام خمینی(س) نیز در راستای عمل به این آیه شریفه با رهبری های حكیمانه خود مردم و اقوام پراكنده و متفرق را تحت لوای اسلام گردآورد و با ندای وحدت همه را به سوی كلمه توحید و توحید كلمه فراخواند. آنان نیز با وحدت به قله بلند پیروزی صعود كردند.
آن عارف دوراندیش با تلاش ها و حركات وحدت آفرین خود مسلمانان جهان را در مقابل استكبار جهانی متحد نمود. و بارها اعلام می كرد: اسلام امر فرموده مسلمین از هر طایفه ای كه هستند برادرند، عرب و عجم و كرد و ترك و فارس و غیر آن مطرح نیست. و می فرمود: مسلمانان به مثابه دست واحدند و همه در مسئولیت عمومی یكسانند. تفرقه جوئی و نژادپرستی در كار نیست و بین ملت های اسلامی هیچگونه امتیازی وجود ندارد جز تقوا و پرهیزكاری، گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
و در همه این موارد مبنای اندیشه های آن فقیه روشن ضمیر این آیه قرآن بود: «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا؛(آل عمران 103) ای مسلمانان همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید.»
امام خمینی(ره) در این زمینه می فرمود: در این پیروزی كه نصیب ملت شد دو چیز موثر بود؛ یكی، كه از همه چیز بالاتر است، اینكه مقصد همه ، مقصد الهی بود. انگیزه اسلام بود. می دیدیم كه در شعارهایشان، در فریادهایشان، شعارهای اسلامی بود؛ فریادهای «الله اكبر». مقصد این بود كه آنها را مخالف اسلام می دانستند بروند كنار... جهت دیگرش هم، كه به تبع آن آمده بود؛ وحدت همه قشرها و اقوام بود؛ یعنی ملت سرتاسر این كشور بپا خاستند و با هم، مقاصد خودشان را كنار گذاشتند، مطالبی كه مال شخص بود كنار گذاشتند، و همه به یك مقصد متوجه شدند. پس رمز پیروزی ما وحدت كلمه قشرهای مختلف، و ایمان بود.»
ایشان وحدت را به عنوان ركن اساسی در جریان انقلاب اسلامی بیان می دانستند و می فرمودند: ابعاد قیام همه قشرها را گرفته است اختصاص به یك دسته ای یا دسته ی دیگر ندارد . . .
گرچه قومیت های متعددی در ایران زندگی می کنند اما همه ایرانی بوده و در سایة حکومت اسلامی هستند و همه اقوام چه کرد، چه عرب، چه آذری و چه بلوچ همه و همه با وحدت کلمه و دنباله روی با آرمان های شهدا و پیروی از ولایت فقیه در میهن اسلامی زندگی کرده و توطئه های دشمن را برای ایجاد فاصله بین خود و نظام ناکام خواهند گذاشت.
امام خمینی(ره) در وصیت نامة سیاسی الهی خود می فرمایند:«بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن، انگیزة الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد بوده است.»
محبوبه شهرابی
بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
ادامه مطلب
از مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره)چنین استنباط می شود كه پس از اتكا به خداوند متعال،محور اصلی ونقش آفرین در پیروزی انقلاب وشكل گیری حكومت اسلامی درایران حضور و پشتیبانی مردم بوده است كه ایشان همواره برآن تاكیدداشته اند.

نقش و مشاركت مردم درحكومت: دراندیشه وسیره امام خمینی(ره) مشاركت مردمی به عنوان یك مساله اصلی، اساسی وتعیین كننده درحوزه تعیین سرنوشت مشترك عمومی موردتوجه وعنایت كامل قرارگرفته است. اوباتوجه به بنیانهای اسلامی، نگرش سیاسی خود و به پیروی از پیامبراسلام (ص) وپیشوایان راستین او،بارها برضرورت ورود مردم درصحنه سیاست وتصمیم گیریهای اساسی جامعه درقالب نهادهای حكومتی تاكید كرده وآن رابه عنوان بزرگ ترین عامل ثبات حكومت وضامن امنیت درجامعه معرفی نموده است. برای نمونه تاكید دارد:
«آگاهی مردم ومشاركت ونظارت وهمگامی آنهاباحكومت منتخب خودشان ،خودبزرگ ترین ضمانت حفظ امنیت درجامعه خواهدبود» ( صحیفه امام ، ج 4 ، ص 248).
مشاركت مورد نظر امام خمینی (ره)، مشاركتی همه جانبه ودرتمام ابعاد جامعه وازسوی همه مردم جامعه است كه اوازآن تحت عنوان مشاركت كامل همه مردم یاد می كندواصلاحات جامعه، تامین استقلال مملكت وآزادی مردم رادرسایه آن می داند:
«اساس كاریك جمهوری اسلامی،تامین استقلال مملكت وآزادی ملت ماو... اصلاحات لازم ... این اصلاحات با مشاركت كامل همه مردم خواهدبود.» (همان ، ج 5 ، ص 155).
حضرت امام دربیانی دیگر،ازبین سه عامل اساسی كه درپیروزی انقلاب وغلبه برطاغوت داشته است. یكی را مشاركت همه مردم می داندوآن رادركنار ایمان واعتماد به خدا و وحدت كلمه قرارمی دهدوبه وضوح مطرح می سازد:
«شما مردم شریف ایران ... توانستید بااتكال به خدای متعال و وحدت كلمه ومشاركت همه قشرها برطاغوت زمان غلبه كنیدوپشت ابرقدرتهارابلرزانید .» ( همان ، ج 6 ، ص 518 )
نگه داشتن مردم درصحنه : امام خمینی(ره) به این حقیقت كاملاً واقف بودكه باحضورمردم درصحنه، انقلاب اسلامی به راه خودادامه خواهددادوپایه های نظام اسلامی تحكیم خواهدیافت.ازاین رو با درایتی وصف ناپذیرهمواره به ملت شخصیت می داد، اوراصاحب اصلی انقلاب معرفی می كردوحس مسئولیت رادرآحادملت تقویت می كرد تا آنان به گونه ای تربیت شوند كه همواره به طورخودجوش درهمه صحنه هاحضوریابندواز انقلاب ونظام دفاع كنند.
درسال های پایانی عمرپر بركتش نیزضمن تاكید برهمه كاره بودن مردم ، ازمسئولان می خواهد كه به رای آنها احترام بگذارند وآنان را درهمه كارها شركت دهند
به طورمثال ،ماههای نخستین سال1360 ، بااتحاد شوم ملی گراها به سركردگی بنی صدر و منافقین،جامعه دچار اضطراب وناامنی شده بود و می رفت تا حكومت نوپای جمهوری اسلامی دچاربحران گردد،جبهه ملی در روز25 خرداداعلام راهپیمایی كرد تا لایحه قصاص رامحكوم كندوسازمان منافقین همان روزاعلامیه نظامی صادركردو ... درچنین وضعیتی امام امت در روز 25 خرداد سخنرانی كردوبا كلماتی چون لاحول ولاقوه الابالله وسعدی از دست دوستان فریاد! سیل جمعیت را روانه خیابانها وآن توطئه شوم رادرنطفه خفه كردودربیانیه مهمی كه در همان روزهاصادرشد، فرمود:
«حضورشمامردم عزیزومسلمان درصحنه است كه توطئه های ستمگران وحیله گران تاریخ راخنثی می كند، حضورشمادرصحنه است كه گرد یاس و درماندگی برچهره های منافقین ومتحدان بی آبرویش می پاشد، حضور شمامردم شجاع وباایمان است كه خط اصیل اسلام را برایران وبه امید خدا برجهان حاكم خواهدنمود،حضورشما مردم مومن وازجان گذشته است كه روشنفكران غرب و شرق زده رابرای همیشه رسوا می كند، حضورشمادرصحنه تمام "من ها" و"منیت های" شیطانی راكوبیده ومی كوبد و"ما" واخوت اسلامی را جایگزین آن نموده و می نماید.... » ( صحیفه نور،ج15 ، صص 23 – 22).

وپس ازآنكه آثارگرانقدر حضوردرصحنه راگوشزد می كند، باكلماتی بسیارصمیمی ،دوستانه ، بی پیرایه وصادقانه ازمردم می خواهد كه هیچ گاه صحنه های انقلاب ونظام راخالی نكنند ومسئولان آن راتنها نگذارند:
« دوستان عزیزم ! بسیاردقت كنید وكاملاً به هوش باشیدوهوشیارانه باآرامش كامل ولی باتمام توان درصحنه باشید كه بی شماهیچ كس ، هیچ نمی تواندكند وباشما دشمنان رسول اكرم(ص) وائمه اطهارنابودخواهند شد... خمینی دست یكایك شما رامی بوسد وبه یكایك شما احترام می گذارد ویكایك شما را رهبر خودش می داند كه بارهاگفته ام، من باشما یكی هستم ورهبری دركارنیست!... » ( همان ،ج2،ص 23 ).
درسال های پایانی عمرپر بركتش نیزضمن تاكید برهمه كاره بودن مردم ، ازمسئولان می خواهد كه به رای آنها احترام بگذارند وآنان را درهمه كارها شركت دهند:
« بدون اینكه این ملت همراهی كند مانمی توانستیم كاری بكنیم ،هرچی داریم ازاینهاست وهرچی هست، مال اینهاست ؛ دولت ، عامل اینهاست ، قوه قضاییه ، عامل اینهاست، قوه اجرائیه ، عامل اینهاست، قوه مقننه، عامل اینهاست،ادای تكلیف باید بكنند،شركت باید بدهندمردم رادرهمه امور» ( صحیفه نور،ج20،ص55).
نقش كارآمدی مردم درحكومت: امام خمینی(ره)بیانات زیادی داردكه درآنها به نقش كارآمدی مردم اشاره می كندعموم صحبت هایشان دربیان لزوم توجه مسئولان به جایگاه حمایت مردمی دربقای حكومت بوده است ولی اینگونه عبارتها درمقام بیان حداكثرنقش شرعی مردم درحكومت نبوده است كه برخی استنباط كنند كه منظورنفی مشروعیت بخشی ازناحیه مردم است.
به عنوان نمونه می فرمایند:
« توجه دارند آقایان كه تاملت دركارنباشد، نه ازدولت ونه ازاستانداران كاری نمی آید... ازاین جهت همه مان وشما آقایان همه و آنهایی كه دراختیارشما هستند،همه باید كوشش بكنید كه رضایت مردم راجلب بكنید،در همه امور... اینك دولت ایستاده است و به خوبی دارد عمل می كندبرای این است كه مردم هستند،كمك مردم است، هرجاهرنقیصه ای پیدا می شود مردم دنبالش هستند، برای رفعش دنبال هستند ...... امروز مردم می دانند كه دولت ازخودشان است وانتخابات هم ازخودشان است. شماباید كوشش كنید كه این چیزی كه الان درذهن مردم هست ، كه دولت را ازخودشان می دانند....... ازدل آنها بیرون نرود.» ( صحیفه امام،ج18،صص379 – 378)
«اساس كاریك جمهوری اسلامی،تامین استقلال مملكت وآزادی ملت ماو... اصلاحات لازم ... این اصلاحات با مشاركت كامل همه مردم خواهدبود.»
یا می فرمایند:
«پایگاه پیداكنید دربین مردم، وقتی پایگاه پیداكردید ،خدا از شما راضی است ؛ ملت ازشما راضی است به قدرت دردست شماباقی می ماند، ومردم هم پشتیبان شمایند.» (همان،ج7،ص512).
چنان كه درجملات فوق به وضوح تاكید شده است،امام خمینی(ره)به اهمیت نقش مردم درموفقیت حكومت وكارآیی آن پرداخته اندوموفقیت حكومت رابدون ملت ناممكن دانسته است.
بنابراین آنچه روشن است اینكه ازدیدگاه امام خمینی(ره)مردم وحكومت اسلامی جدای ازیكدیگرنیستند.دراین راستا ایشان به نقش محوری مردم درشكل گیری حكومت تاكید می كنندومی فرمایند:
« ازحقوق اولیه هرملتی است كه باید سرنوشت وتعیین شكل ونوع حكومت خود را دردست داشته باشد.» ( همان،ج4،ص367).
اداره مملكت به دست خودمردم: حضرت امام درمورخه 2/8/58 درجمع شهردار وكاركنان شهرداری قائم شهر درخصوص اینكه مردم خوداداره مملكت رابه دست گیرندمی فرمایند:
«همین ملتی كه یك همچونهضتی كردویك همچوپیروزی برایش حاصل شد، باید این مملكت راخوداداره بكنید. هركس به هراندازه ای كه می تواند.البته یك قشرنمی تواند،دوقشرنمی تواند،... درهرصورت،مملكت باید بادست خودمردم، بادست خوداشخاص،اداره بشود.وشهرها باید به توسط خودتان اداره بشود؛ توسط خودتان آباد بشود.ننشینیدكناربگویید كه شورای شهردرست شد،وبرویم كنار» (همان،جلد10،ص237).
نتیجه: نقش مردم ازدیدگاه امام(ره) تاحدی است كه ایشان كل اركان اجرایی وحكومتی را از یك سو و مردم را ازسوی دیگردرجهت تعامل وتعادل ودرراستای یكدیگرقرارمی دهند؛ وازآنجاكه انقلاب اسلامی ایران برخلاف سایر انقلابها متكی به توده های مردم است ؛جایگاه ونقش مردم ازاساسی ترین موضوعاتی است كه قابل بررسی وتامل می باشد.
علی جان مرادی جو
بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
ادامه مطلب
اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگونى دارد و در مجموع نظامى به هم پـیوسته بـراى تجلى دادن همه شئون یك انسان راستین است. اما به طـور خاص ، هر یك از امامان و رهبران و پیشوایان ما ، اسوه یكى از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهید و گواه براى ما و بـراى مـسلمانانى كـه مـى خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شیوه و در اقدام امامانشان بیابند و لمس كنند و پیروى نمایند.
واژگونه جلوه دادن حقیقت قیام امام حسین (ع) حـسین بن على (ع) را با خون ، با مبارزه ، با انقلاب و با شهادت عـجین مـى یابیم. یـعنى باید گفت مظهر جهاد ، مظهر شهادت ، مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابى و الهى السلام ، حسین بن على (ع) اسـت. طـاغوت و طاغوتیان و همه عمال بیگانه مى خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتى پوسیده ، رخت آور و مسخ شده درآورند.
بسیارى از سرمایه هاى عظیم معنوى ، اجتماعى و اسلامى ما را در بـین جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقیقتش تهى شد و تنها قالبى بسیار مسخ شده از آن بر جـاى مـاند. امام حسین (ع) كه درس عدالت ، مبارزه ، ایستادگى و مقاوت مى داد ، در جامعه و در امت ما ، او و یاران و خاندانش به تـدریج به صورت مظهرى از ضعف در آمده بودند ، بطوریكه به تدریج عـاشوراها و مـجالس عزادارى در بین ما شیعیان نه تنها شورانگیز بـیداركننده و تـحرك آفـرین نـبود بلكه متإسفانه به صورتى سرد كننده و رخوت انگیز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـى خواست هـمه سرمایه هاى ارزشمند را از ما بگیرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شویم و نتوانیم با تكیه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهیم.
امام حسین (ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان
امـام حـسین (ع) در زنـدگى اش ، حتى قبل از آنكه ماجراى كربلا را آغـاز كـند ، مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاویه در یك نـامه ، بـه خـیال خـود ، امام حسین (ع) را نصیحت كرد كه: گویا شـنیده ام با این و آن رابطه برقرار كرده اى ، كسانى با تو آمد و شـد دارنـد و گـویا خیال فتنه انگیزى و ایجاد تفرقه در بین امت اسلام دارى.
مـن تو را بیم مى دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازى و دست به تفرقه افكنى در بین امت اسلامى بزنى ! در ایـن نـامه بـه چهره نصیحت گر اندرز گوى با حسین بن على (ع) وارد صـحنه شـده بـود؛ با عوامفریبى و با ظاهرى آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنیت و جلوگیرى از اخلال و تفرقه اندازى مـى كند و درخـواست ایجاد یك محیط امن و از این قبیل توصیه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهایى تند و روشـنگر در پـاسخ معاویه فرمود. از جمله این بود كه فرمودتو به مـن گفته بودى كه من خود را در فتنه نیفكنم و گرفتار فته نكنم.
در حالى كه ریشه فته تو هستى و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستى. تـو گـفته اى كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم ، من مى ترسم اگر چنانچه به این فكر نباشم مسئول باشم.
اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـیشگاه خدا احساس نـافرمانى و عـصیان مـى كنم. مگر تو نبودى كه حجربن عدى و یاران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمى گفتند شهید كردى ؟ مگر تو نبودى كـه فرمان دادى هر كس بر دین على (ع) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگیرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دین عـلى (ع) جز دین خداست ؟ مگر دین على (ع) جز دین محمد (ص) و جز دین قرآن است ؟ تو با حق درافتادى.
آنـچنان تند در این نامه معاویه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پیدا بود كه حسین بن على (ع) سر ناسازگارى با طاغوت و با ظلم را دارد.
وقتى معاویه على رغم قرار دادى كه با امام حسین (ع) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاى خودش كسى را به عنوان جانشین تعیین نكند اما فرزند نابكارش یزید را به عنوان جانشین تعیین كرد ، این یكى از مـایه هاى بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براى اینكه دید با این بدعت بزرگى كه معاویه گذارده است و مى خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثى كـند ، ((و على الاسلام السلام )). اگر خلفاى پیشین بناحق بـر مـسند خـلافت تـكیه زده بودند ، اما این امید بود كه بعد از آنـكه آن خلیفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههایى وارد شـوند و كـسى را كـه صـالح اسـت بـیابند و یا به سراغ اما راسـتینشان و خـلیفه واقـعى پیامبر بروند و او را انتخاب كنند.
اما وقتى بنا شد كه خلافت در خانواده اى موروثى باشد و حكومت دست بـه دست در یك فامیل بگردد ، دیگر بعد از آن تدبیر از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مى شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در یك فامیل و در یك خاندان متمركز مى گردد.
ایـن مـقدمه مرحله جدید پرخاش و موضع گیرى تند حسین بن على (ع) در برابر خلافت خاندان بنى امیه بود.
مـعاویه مرد و یزید بر حسب وصیت غیر قانونى و خلافت پیمان او به جاى معاویه نشست. یزید به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمینهاى اسـلامى دسـتور داد كـه از مردم بیعت بگیرند و ضمنا به عاملش در مـدینه دستور داد كه از امام حسین (ع) هم بیعت بگیرد. از اینجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بیعت با یزید یعنى تسلیم و پیمان سـازش و همكارى در برابر طاغوت. او بیعت را بر حسین بن على (ع) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسین (ع) تنگ شد و مقدمات قیام و انقلاب را علیه خاندان بنى امیه فراهم كرد.
حـسین بـن على (ع) مدینه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبایل است و از همه اقوام و ملتهاى اسلامى از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا مىآیند و ضمنا خانه امن الهى و حرم خداست بتواند با نمایندگان مردم براى بیدار ساختن و ارشـاد و برانگیختن آنها و زنده كردن احساسات آنها علیه دستگاه بـنى امیه تـماس فـراوان بـگیرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماینده فرستادن را به سوى كوفه آغاز كرد.
كـوفه مـركز قـسمت عـمده اى از كشور پهناوز اسلام بود و ایران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اى كه از حكومت على بن ابـى طـالب (ع) داشتند ، آشناتر با برنامه هاى على (ع) و خاندان او و نـزدیكتر بـه اظـهار وفادارى و همكارى با حسین بن على (ع) بـودند. بـنابر ایـن ، اقـدامات خود را براى ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسیج یك نیروى مخفى در سراسر این شهر عـلیه دسـتگاه ظـلم و طـغیان بـنى امیه شروع كرد. لذا از یك طرف مشغول ارشاد مردم شد ، یعنى مرتب حسین بن على (ع) براى قبایل و افـراد و نـمایندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت مىآیند سـخنرانى مـى كند، بـحث مى كند، پیام مى فرستد، نامه مى نویسد و از طرف دیگر هم مركزى را كه مساعدترین مكان براى آماده ساختن مردم عـلیه دستگاه بنى امیه است ، براى اجتماع مردم و همبستگى آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب ، آماده مى كند.
بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنى را كه درباره عـلمایى كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بیان فرمود؛ عـلمایى كـه بـا زنـدگى دنیایى و با همان عیش و عشرت ، تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت این علماى سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشین منقلب ساخت كه هـمان نامه براى ما و براى روحانیت ما و براى حركت علماى بیدار و انقلابى ما یك انگیزه و برنامه یك حركت بود. اگر یادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانى كه امام پشت سـرهم بـراى بیدارى علماى حوزه هاى علمیه و همه علماى كشور صادر مى كرد ، گاهى هم به همین نامه حسین بن علیه (ع) استشهاد مى شد و هـمین نامه را بعضى از افراد انقلابى مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسین بن على (ع) مى فرماید وظایف روحانیان و دانشمندان و علماى اسلام براى یارى اسلام سنگین است.
بـنابر این نامه مى نویسد ، بیانیه صادر مى كند، سخنرانى مى كند ، تـمـاسهاى خـصوصى مـى گیرد ، نـماینده و مـإمور مـى فرستد ، بـا نـمایندگان مـردم كه از گوشه و كنار مىآیند صحبت مى كند و اعمال انـقلابى تـند زیـر برده و علنى پرخاشگرانه علیه دستگاه سلطه گر بـنى امـیه یـكى پـس از دیگرى از حسین بن على (ع) صادر مى شود و دقـیقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعى علیه دستگاه ظلم حاكم و علیه دستگاه استبداد حاكم را براى همیشه به تاریخ مىآموزد.
چـرا این روابط ، این خطابه ها ، این نامه ها ، این پیامها ، این تـماسها ، سالیان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانى براى ما تـكرار نـمى شد ؟ و چرا ما با حسین بن على طرفدار اسلام و انقلابى عدالت دوست آزادیخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراى بـسیج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه علیه قدرت سلطه گر حاكم مى پیمود ، آشنا نمى شدیم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه باید به ما معرفى نمى كردند ؟ بـا همه این مقدمات ، حسین بن (ع) آماده حركت به جانب كوفه شد.
نـزدیكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! این سفر خطر دارد ، دشمن قـوى اسـت ، مـردم كوفه هم معلوم نیست وفا كنند ، كجا مى روید ؟
فرمود: ارید ان امر بالمعروف و إنهى عن المنكر.
مى روم تا امر به معرو و نهى از منكر كنم.
در آن پیامش در جملاتى بیان فرمود: مگر نشنیده اید كه جدم پیامبر فرمود:
من رإى سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله ، مخالفا لسنه رسول الله صلى الله علیه و آله ، یعمل فى عبادالل بالاثم و الـعدوان ، فـلم یعیر علیه بفعل و لا قول ، كان حقا على الله ان یدخله مدخله. (1)
هـر كـس ببیند كه سلطان ستمگرى در بین مردم حدود خدا را پایمال كـرده اسـت ، بـه مـردم ظـلم مـى كند ، منكر را احیا و معروف را لگدمال كرده است ، حاكم ضد دین و ضد عدالتى بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشیند و در بـرابرش حركت و قیام نكند ، بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركى ببرد كه آن سلطان ستمگر را مى برد و همانجا جاى دهد كه آن سلطان خأن را جاى مى دهد.
فرمود: من وظیفه دارم ، باید بروم و بگویم و مبارزه كنم.
وان كان دین محمد لم یستقم الابقتلى فیما سیوف خذینى.
اگـر دیـن جدم پیامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمى گردد ، پس اى شمشیرها مرا در بر گیرید.
مـرا از مـرگ مـى ترسانید ؟ از شهادت مى ترسانید ؟ به قول امام و رهـبرمان همین شهادتها و همین خون شهید است كه از هر قطره اش یك مبارز مسلمان انقلابى مى روید و زنده مى شود و بر مى خیزد.
حسین بن على (ع) آنكه در بین راه خبر شهادت مسلم بن عقیل و خبر شورش مردم كوفه و بى وفایى آنها و خبر بسیج عمومى دشمن را شنید ولـى مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش ، از هر عزیزى كه بر خاك افـتاد ، از جوابش ، از كودك شیر خوارش و از هر عزیزى كه از او بـازماند ایـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پیام شـهادت را بـه بسیارى از مناطق اسلامى آن روز رسانید.زینبش ، ام كلثومش و همه عزیزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاى عظیم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهى و عدالت طلبى درآمدند ، بـراى همیشه تاریخ باقى ماندند و جاودانه اسلام و دین و قرآنمان شدند.
امام خمینى ، احیا كننده نهضت امام حسین (ع)
امـام خـمینى عـاشورا رازنـده كـرد و حسین بن على (ع) را از آن زوایاى تاریك تاریخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون ، چهره تابناكش را پشت ابرهاى تیره مخفى ساخته بود ، وارد صحنه كـرد.به خـاطر داریـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ دیگرى به خود گرفت. (4) در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو ، جملات نوحه گـرى و سـینه زنـى همه ساله ، در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـلیه طـاغوت زمـان ، علیه ظلم و ستمگرى تبدیل شد و دیدیم همان هـیئتهاى متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بیرون مىآمدند و بـه سـرو سـینه خودشان مى زدند ، اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـیچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى كردند و هـمیشه بـه سـر خـودشان مى زدند ، در آن سال ناگهان این چهره هاى خـشمگین ، مـردم حـسینى مشتهایشان را در برابر كاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: (( خـمینى خـمینى خدا نگهدار تو ، بمیرد بمیرد این دشمن خونخوار تو )).
هـمان نیروهایى كه سالیاندارز بر باد مى رفتند و این سرمایه هاى عظیم نابود مى شد و كسى خبر نداشت كه چگونه این نیروهاى عظیم در بـطن جـامعه شیعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد ، ناگهان این نـیروها بـالا آمـد و بـه صورت یك موج و یك اعتراض شد و به صورت یـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگیر كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظیمى بر پا كردند و دشمن هم حمله شدید و كشتار فجیع و سهمگین و وحشیانه اى به راه انداخت.
آن روز عده اى مى گفتند این حركتها براى چیست ؟ این مشت به سندان كـوبیدن اسـت؛ مـا بـا دسـت تهى در برابر چه كسى مقاومت كنیم ؟ برویم باز هم برگردیم به گوشه مساجد و تكیه هاى خودمان و همانجا زمزمه كنیم و توسل داشته باشیم ، همین و همین.
چرا بیرون آمدیم و چرا مبارزه و پرخاش كردیم ؟ عده اى بنا كردند سمپاشى كردن. شاید دست مثل سمپاشى كه بعد از شهادت حسین بن على (ع) مـى كردند. عده اى از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـریان آن ها جریان نداشت ، آنها هم مى گفتند چرا حسین بن على (ع) رفت ؟ و چرا فرزندان و یاران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خیل عظیم دشمن ایستادگى كند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى كه خون حسین بن على (ع) بر سرزمین كـربلا ریـخت پـایه حـكومت طاغوت یزید و خاندان آن حضرت ایستاده بـودند و مـى دیدند كـه زینب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى كند ، منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد ، آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم ، هر كلامى كـه زینب مى گفت ، ام كلثوم مى گفت ، امام سجاد مسجد شام مى فرمود ، و نیز گریه ها و عزاداریها و خطبه هاى آنها حامل پیامبى بود كه ایـن قـطرات خون شهیدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشید و خون شیهد در رگ و پوست این امت به جریان افتاد و چـیزى نـگذشت كه موج این حركت به تدریج دودمان بنى امیه را بر باد داد.
مردم ما هم به دنبال شهدایى كه داده بودند ،e رتب این طرف و آن طـرف تـظاهرات بود ، كشتار بود ، دژخیمان حمله مى كردند و عده اى نگران بودند كه آیا محرم چه خواهد شد ؟ و آیا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود كه بیانیه امام صادر شد. امام در این بیانیه فرمود:
مـحرم مـاه پـیروزى خون بر شمشیر است. مو بر بدنها راست شد كه:
امـام چه فكرى براى این مردم كرده است ؟ چگونه مى خواهد مردم را جلوى گلوله بفرستد ؟ مى خواهد در ماه محرم سیل خون به راه بیندازد ؟ بـه دنـبال این بیان امام و بسیج او ، چگونه جلسات ما پرشكوه ، پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد؛ در تاسوعا و عاشورا چـه راه پیمایى عظیم و اجتماع با شكوهى بر پا شد؛ در میان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور ، میلیونها نفر به راه افـتادند: همه یكپارچه و همه با یك شعار و با یك پیام و همه در یـك قـیام. بـخوبى ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند ، پشت ابرقدرتهاى پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسین بن على (ع) رهـبر عظیم الشإن عدالت گستر و انقلابى اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسیج كـرد. آرى ، نـهضت ما بیش از هر چیز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مایه گرفت و تغذیه و هدایت شد.
اگر تاریخ دقیق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا یكى دو سال اخـیر بـنویسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزى كه از آنجا حـركت شـد و مـردمى كـه حـركت كردند و كشته دادند ، تمام اینها واقـعه نگارى شود ، بخوبى احساس خواهیم كرد كه چگونه بیش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوى پیروزى بود و بـه هـر حـال بـه یارى خدا و با اعتماد بر او ، با همبستگى همه مردم مسلمان بر دشمن پیروز شدند.
پى نوشت
1نفس الهموم ، ص 115.برگرفته شده از كتاب مباحثى پیرامون انقلاب اسلامى ((شهید باهنر)) " بااندكى تلخیص
ادامه مطلب
- آسیب وچالش های انقلاب
- دانستنی هایی درباره انقلاب
- وقایع پیروزی انقلاب
- دستاوردهای انقلاب
- دهه فجر در کلام ولایت
- معرفی کتاب
- پرسش وپاسخ درباره انقلاب
- آلبوم تصاویر انقلاب
- نمادهای انقلابی
- انقلاب اسلامی ونهضت بیداری اسلامی
- مطالب تولیدی خودم
- اشعار فجر
- مقالاتی پیرامون دهه فجر
- کلیپ های دهه فجر
- احادیث فجر
- عاقبت پهلوی
- کل بازديد : 79004
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392
- تعداد کل نظرات : 0
- تعداد کل پست ها : 176
- آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394
![]() فلكه در ساختمان كميته مشترك، اتاقهاي بازجويي از همه طرف به يك حصار استوانه منتهي مي شد، كه با ميله هاي آهني مشبك، اتاقها را از فضاي رو به حياط جدا مي كرد، كه زنداني را به آن ميله ها مي بستند يا براي اينكه ورم كف پاها بخوابد و زنداني تحمل شلاق دوباره را داشته باشد، در آن فضا مي دواندند. هرگاه زنداني از حركت مي ايستاد بازجوها با زدن كابل به سر و روي زنداني، وي را وادار به حركت مي كردند.به اين دايره اطراف اتاقهاي بازجويي، اصطلاحا فلكه مي گفتند. ![]()
|














