طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده

 


به واقع انقلاب اسلامی ایران كه در سال 1357 به پیروزی رسید، جنبشی بود كه در پانزده خرداد 1342 آغاز شد. به واقع انقلاب اسلامی ایران كه در سال 1357 به پیروزی رسید، جنبشی بود كه در پانزده خرداد 1342 آغاز شد. زن مسلمان ایرانی نیز در این سال‌های آتش زیر خاكستر، همگام با مردان در جهاد و مبارزه با طاغوت بود و هر چه به سال 1357 نزدیك می‏ شد بر تعداد و بر شدت فعالیت این زنان افزوده می‌شد.

زنان در روزهای سرد بهمن

با شعله ور شدن آتش انقلاب، زن مسلمان نیز كه تا پیش از این با فعالیت‏‌های مخفی و به عنوان مادر شهید و یا همسر مبارزین در بند با رژیم شاه مبارزه می‏كرد، به خیابان‏ها آمد، با چادر مشكی، با فرزندش كه او را در بغل گرفته بود، با مشت‌های گره كرده و با فریاد «مرگ بر شاه»

شما در چه تاریخی چنین دیده‏اید؟ امروز زن‏های شیر دل طفل خود را در آغوش كشیده و به میدان مسلسل و تانك می‏روند، در كدام تاریخ چنین مردانگی و فداكاری از زنان ثبت‏شده است.

و همین حركت ایشان نهضت را قوت و تداوم بخشید:

«آمدن شما خانم‏ها به خیابان‌‏ها و میدان‏های مبارزه موجب این شد كه مردها هم قوت پیدا بكنند، تقویت‏بشوند، روحیه آنها هم با آمدن شما تقویت‏بشود.»

«مردها به تبع زنها در خیابان‏‌ها می‏ریختند، تشویق می‏كردند زن‏ها مردان را، خودشان در صف‌های جلو بودند.» شهادت شهید، ثمره دامان پر مهر و اندوخته دستان زحمتكش مادران فهیم و گرانقدری است كه محبت مادری را با عشق الهی پیوند می‏زنند و روح و جان فرزندان خود را آماده می‏سازند كه به قربانگاه شهادت قدم گذارند، و به همین جهت‏حضرت امام خمینی‏رحمه الله، بزرگ مصلح قرن در جای جای كلام خویش زنان را پیشگامان انقلاب معرفی می‏كند:

زنانی كه خود در تظاهرات در صف مقدم حاضر بودند;

زنانی كه با حركت‏خود، مردان را برای حضور و مبارزه تشجیع كردند;

زنانی كه فرزندان خود را برای شهادت تربیت كردند;

زنای كه با پاسداری از خون شهدا، انقلاب را تداوم بخشیدند...

امام‏رحمه الله می‏فرمایند: «ما نهضت‏خودمان را مدیون زن‏‌ها می‏دانیم.» و همین نكته برای بیان نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی از هر كلامی رساتر است .

حضرت امام از منظر یك مصلح و راهبر، نگرش نوینی را در مورد زن ارایه كردند. حضور سازنده زن در صحنه‏‌های تاریخ و در ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مبارزاتی و... امری انكار ناپذیر است. اما مهم اندیشه‏ای است كه بر مسند قرائت تاریخ نشسته است. امام خمینی‏رحمه الله زن را از زوایای پنهان تاریخ و حضور مبهم و كم رنگ آن در ناخود آگاه جامعه به صحنه خود آگاهی و فعال رساند

انقلاب اسلامی و تحول جایگاه زن

هم زمان با پیروزی انقلاب و استقرار نظام اسلامی، دیدگاه سنتی خواستار شدت یافتن محدودیت زنان و عدم حضور ایشان در صحنه‏های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شد. این جریان در چند ساله آغازین استقرار جمهوری اسلامی شتاب بالایی داشت. از سوی دیگر خواسته‏های برخاسته از دیدگاه متجدد و فرنگی مآب نیز در مقابل عوارض و قوانین نظام اسلامی مانند حجاب و عدم حضور زنان در برخی مشاغل و فعالیت‌ها، مقاومت می‏كرد.

مشخص نبودن حدود واقعی حقوق و جایگاه زن در آن دوران، در نظام اسلامی به این امر دامن می‏زد. هر دو جریان علی‏رغم تضاد و تقابلی كه داشتند در مقابل مواضع انقلاب مقاومت می‏كردند. هر دیدگاه بنا به تفسیر خود از زن، از جمهوری اسلامی در خواست‏هایی داشت و امام به سبب ویژگی‏های علمی و شخصیتی كه داشتند توانستند با حركت اصلاحی خود هر دو دیدگاه را تعدیل نمایند.

حضرت امام از منظر یك مصلح و راهبر، نگرش نوینی را در مورد زن ارایه كردند. حضور سازنده زن در صحنه‏‌های تاریخ و در ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مبارزاتی و... امری انكار ناپذیر است. اما مهم اندیشه‏ای است كه بر مسند قرائت تاریخ نشسته است. امام خمینی‏رحمه الله زن را از زوایای پنهان تاریخ و حضور مبهم و كم رنگ آن در ناخود آگاه جامعه به صحنه خود آگاهی و فعال رساند.

رویكرد امام خمینی به مقوله زن دارای دو بعد است. ایشان در یك بعد تبیینی و تفسیری به فرافكنی دیدگاه‌های نادرست سبت‏به زن پرداخته و جایگاه زن را در تفكر اصلاحی خویش معین ساخته و در بعد دوم ساختار اجرایی و تربیتی و تهذیبی مناسب با شخصیت زن را ارایه نمودند.

زنان در روزهای سرد بهمن

حضرت امام در مبحث كلامی زن را همچون مرد در پیشگاه خلقت دانسته‏اند. از نظر ایشان زن و مرد هر دو انسان هستند و هر دو توان رسیدن به بالاترین مراحل رشد و كمال را دارند، و در عالی‏ترین مراحل كمال زن الگو و اسوه شده و مردان نیز باید به وی اقتدا كنند:

«الگو حضرت زهراعلیها السلام است.»

تعبیرات امام از مقام و منزلت‏حضرت فاطمه زهراعلیها السلام و معرفی ایشان به عنوان یكی از نمونه‏‌های انسان كامل و نیز برگزیدن روز میلاد آن حضرت به عنوان «روز زن‏» برای معرفی الگوی برگزیده زن در اسلام ریشه در این تفكر دارد و این در حالی است كه پیش از انقلاب روز 17دی، روز كشف حجاب، «روز زن‏» بود.

از دیگر مبانی اندیشه اصلاحی امام بازخوانی منزلت اجتماعی زن از منظر دین بود. اصل اساسی مورد نظر ایشان در مورد حضور زن در صحنه‌‏های سیاسی، مبارزاتی و... ممانعت از «شی‏ء وارگی‏» زن است و مطابق همین اصل است كه برخوردهای متفاوت و گاه متضاد امام قابل توجیه می‏شود. در سال‌های آغازین دهه چهل و در ابتدای نهضت مخالفت صریح حضرت امام با حق رای زنان (اشاره به لایحه دولت اسدالله علم مبنی بر شركت‏بانوان در انتخابات) و نیز مخالف ایشان با تساوی حقوق زنان و سربازی بردن دختران برخاسته از همین اصل است، چنان كه ایشان خود می‏گویند: «مگر با چهار تا زن فرستادن به مجلس ترقی حاصل می‏شود؟ مگر مردها كه تا حالا بودند ترقی برای شما درست كردند تا زنهایتان ترقی درست كنند؟... ما با ترقی زنان مخالف نیستیم، با این فحشا مخالفیم با این كارهای غلط مخالفیم.»

اما پس از پیروزی انقلاب و تغییر شرایط اجتماعی از آنجا كه حضرت امام زمینه را برای رشد و حضور سازنده آنها آماده می‏بینند خواستار حضور فعال زنان در صحنه‌‏های مختلف می‏شوند:

«شما هم (زنان) باید رای بدهید. شما هم با سایرین فرقی ندارید، بلكه شما مقدمید بر مردها.»

«شی‏ءوارگی‏» محصول نظام استثمارگر است كه هم زن و هم مرد را مورد سودجویی قرار می‏دهد. حذف نظام ظالم و استثمارگر زمینه ساز حضور رو به كمال مرد و زن می‏شود. و از این رو حضرت امام در تبیین حدود جایگاه اجتماعی زن در یك نظام ایده‏آل می‏فرمایند: «در نظام اسلامی زن به عنوان یك انسان می‏تواند مشاركت فعال با مردان در بنای جامعه اسلامی داشته باشد ولی نه به صورت یك شی‏ء، نه او حق دارد خود را به چنین حدی تنزل دهد و نه مردان حق دارند كه به او چنین بیندیشند.»

از منظر امام زن و مرد به لحاظ انسانی نسبت تساوی دارند:«زن مساوی مرد است. زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعالیت‌های خود را انتخاب كند.»

و نیز: «اسلام زن را مثل مرد در همه شۆون - در همه شۆون - همان طوری كه مرد در همه شۆون دخالت دارد زن هم دخالت دارد. » و در این زمینه از یك سو دایره سخنان امام از توصیه فراتر رفته و وارد قلمرو الزام می‏شود: «زن باید در مقدرات اساسی مملكت دخالت كند.» و از دیگر سو ایشان این حضور را با كرامت و شرافت ویژه‏ای توام می‏سازند: «ما نهضت‏خودمان را مدیون زنها می‏دانیم. مردها به تبع زنها در خیابان‌ها می‏ریختند.»

از دیگر نكات مهم اندیشه امام در مورد نسبت میان زن و مرد است. در دیدگاه سنتی زن موجودی درجه دو تلقی می‏شود. در دیدگاه متجدد با آنكه دایره اختیارات زن افزایش یافته اما وی بیشتر نقش جایگزین را دارد كه در مواقع ضرورت و اضطرار جای خالی مرد را پر می‏كند و در نهایت زن پس از مرد قرار دارد. در فمینیسم نیز - كه امروزه به عنوان پیشروترین نهضت زنانه در دنیا شناخته می‏شود - زن برتر از مرد است‏بلكه در مقابل مرد قرار دارد و برای احقاق حقوقش باید با تمام قوا در مقابل مرد بایستد و جامعه ایده‏آل آن، جامعه یك جنسیتی و زنانه است.

از منظر امام زن و مرد به لحاظ انسانی نسبت تساوی دارند:«زن مساوی مرد است. زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعالیت‌های خود را انتخاب كند.»

حضرت امام با توجه با شناختی كه از روحیات لطیف و خواسته‏های فطری و طبیعی یك زن - كه مناسب جنگ و خونریزی نیست - دارند حضور فعال ایشان در صحنه‏های مختلف انقلاب و پس از آن در دفاع هشت‏ساله را با عبارات گوناگون ارج گذاشته بر جایگاه برتر ایشان تاكید می‏ورزند: «شما رهبران نهضت هستید، بانوان رهبران نهضت ما هستند، ما دنباله رو آنها هستیم، من شما را به رهبری قبول دارم و خدمتگزار شمایم.»

به صورت طبیعی پس از تبیین و تفسیر جایگاه و منزلت اجتماعی زن از سوی امام خمینی‏رحمه الله، زمینه برای حضور فعال و سازنده زن در نظام اسلامی فراهم شد. به همین جهت ایشان از یك طرف حدود فعالیت‌های علمی، اجرایی، سیاسی، حقوقی و... زنان را معین می‏سازند و از طرف دیگر با بررسی تنگناهای موجود، راه حل‏هایی مناسب را ارایه می‏كنند.

زنان در روزهای سرد بهمن

در این مرحله امام به تعدیل نظرات مختلف می‏پردازند. مخاطبین امام در اینجا همگان هستند، بویژه آنان كه نظرشان هماهنگ با امام نیست: «آنهایی كه كارشكنی می‏كنند( اشاره به كسانی كه به بهانه‌‏های مختلف با فعالیت‌های اجتماعی زنان مخالف می‏كردند) اگر مسلمان هستند، این خدمت‏بزرگی كه این خانمها و این بانوان دارند می‏كنند و پیش خدا خدمت‏شایسته است، از معاصی كبیره است كه كارشكنی در این موضوع بكنند و اگر چنان چه آنها هستند كه پایبند به اسلام نیستند و می‏خواهند هرزگی بكنند، فصل هرزگی گذشت، دیگر به شما اجازه نمی‏دهند بانوان ایران كه كارهایی كه سابق می‏كردید، این كارها را اعاده بدهید.»

در نگرش امام خمینی‏رحمه الله، هر چند زن حق حضور در تمامی امور را دارا می‏باشد اما مقام مادری دارای جایگاه ویژه‏ای می‏باشد و به همین سبب مادری را بالاترین شغل، شغلی شریف، شغل معلمی، بالاتر از معلمی و شغل انبیا و انسان سازی می‏داند و به همین سبب مادر بودن و تربیت فرزندان را اصلی‏ترین وظیفه زن و جدا كردن فرزند را از مادر از عوامل انحطاط جامعه می‏داند: «در طول این سلطنت، اینها كوشش كردند كه مادران را از بچه‏ها جدا كنند، به مادرها تزریق كردند كه بچه‏داری چیزی نیست، شما توی ادارات بیایید و اینها بچه‏های معصوم را جدا كردند از دامن مادران و بردند در پرورشگاه‏ها و جاهای دیگر و اشخاص اجنبی و غیر رحیم آنها را به تربیت فاسد تربیت می‏كردند. بچه‏ای كه از مادرش جدا شد پیش هر كه باشد عقده پیدا می‏كند، عقده كه پیدا كرد مبدا بسیاری از مفاسد می‏شود. بسیاری از قتل‌هایی كه واقع می‏شود، از روی همین عقده‏هایی است كه پیدا می‏شود و بسیاری از عقیده‏ها از این پیدا می‏شود.»

در مجموع انقلاب اسلامی ایران موجب تحولاتی در فرهنگ و ساختار فكری جامعه و به طور اخص زنان گردید كه جهشی باور نكردنی را در وضعیت ایشان پدید آورد. افزایش تعداد تحصیل كرده‏ها، دانش‏آموزان و دانشجویان، اساتید، هنرمندان، شاغلان و فعالان اقتصادی و اجتماعی، توجه خاص به وضعیت‏حقوقی زنان و تصویب قوانین متناسب با وضعیت روز ایشان همانند قانون «تعیین مهریه به نرخ روز»، توجه به وضعیت اشتغال زنان و تصویب قوانین كار متناسب با شان مادری و همسرداری زنان، همچون استفاده از تعطیلات دوران زایمان، كار نیمه وقت، بازنشستگی پیش از موعد و ... از دستاوردهای انقلاب برای زنان بوده است، هر چند كه تا ایجاد وضعیت مطلوب فاصله بسیار است.

زنان مسلمانی كه با اتكاء به قوه لایزال و با چنگ زدن به ریسمان الهی بر همه معیارهای دروغین یورش بردند و فرهنگ غربی را زیر پا له كردند و ارزش های راستین را جایگزین نمودند و دراین نبرد هجرت عظیمی را آغاز كردند و دیوارهای بلند استعمار را در هم شكستند و بسوی دیار آزادی و آزادگی گام نهادند.

 

فرآوری:داودی

بخش خانواده ایرانی تبیان

 


منابع:اندیشه قم / وبلاگ زنان انقلاب

 



ادامه مطلب
یک شنبه 20 بهمن 1392 
فجر

دهه فجر بحق از ایام الله می باشد خداوند در قرآن به جناب موسی بن عمران علی نبینا و آله و علیه السلام می فرماید: « و  ذكّرهم بأیام الله » (1) یعنی مردم را به روزهای خدا متذكر كن تا از یادشان نرود آن روزهایی را كه خداوند از دست فرعون آنها را نجات داد، ‌همان فرعونی كه فرزندان آنها را ذبح می نمود و زنانشان را زنده نگاه می داشت و خود آنان را نیز تحت شكنجه ای سخت قرار می داد (2).


پس بنا بر این هر روزی كه خدا در آن بر ملتی منت نهد و آن ملت را از ظلم طاغوت و چنبره آن نجات دهد از ایام ویژه الهی خواهد بود، گرچه همه روزها از آن خداست لكن آن روزی كه خداوند در آن بر مۆمنین نصرتش را نازل می فرماید روز دیگری خواهد بود!

حال كمی باید بر اساس همین قاعده و از جهت شكرگزاری برخی از نعماتِ خداوند كه به واسطه این دهه و این انقلاب و فداكاری های در پی آن به این ملت ارزانی داشته، تفكر كنیم. باز توجه داشته باشیم كه آیه معروف قرآن كه در مورد شكرگزاری می باشد یعنی: «و لئن شكرتم لأزیدنكم و لئن كفرتم إن عذابی لشدید » (3) در مورد انقلاب موسی علیه السلام می باشد و خطاب به بنی اسرائیل است كه قدر نجات از فرعون را بدانید و اگر كفران كنید، بدانید كه عذاب سخت خدا در پیش است!

شاید بزرگترین نعمتی كه خداوند در طی این انقلاب به این ملت ارزانی داشت نعمت ولایت فقیه است كه طی آن مردم تبعیت و رهبری از یك انسان معنوی را به تمرین می گذارد، رابطه ای كه جامعه با امام معصوم بر اساس تفكرات شیعه باید داشته باشد به یكباره و با چشم بر هم زدن پدید نمی آید، چرا كه خداوند فرموده است كه هیچ تغییری در هیچ جامعه ای جز با دست خود آن جامعه ایجاد نخواهد نمود! (4)

عرصه تبعیت از ولایت فقیه تا پای جان، بهترین عرصه برای آزمایش أمتی است كه به ولیّ معصوم و غائب خود وعده یاری و نصرت می دهد و از او درخواست ظهور و فرج می نماید.

همیشه تاریخ این گونه بوده است كه هر گاه مردم قدر رهبر خود را دانستند و گرد شمع وجودش چرخیدند و در اطاعت از او بهانه جویی نكردند، جامعه خود را به سمت سعادت و كمال سوق دادند و هر گاه كه در اطاعت بهانه جویی كردند و در اثر عدم پیروی از رهبری واحد الهی دچار اختلاف و تنازع شدند به حضیض ذلت و خواری دچار شدند !

بی گمان یكی از عبرتهای داستان غیبت موسی علیه السلام و میقات چهل روزه او كه در قرآن به كرات آمده و همچنین قضیه جانشینی هارون از او در آن مدت كوتاه و سرباز زدن بنی اسرائیل از تبعیت از هارون به بهانه این كه ما فقط موسی را قبول داریم (5) همین دوران غیبت حجت دوازدهم خدا و جانشینی فقیه جامع الشرائط از او است كه بر لسان مقدس خود او نیز جاری گشته و فرموده است كه: «و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیه إلی رواة حدیثنا فإنهم حجتی علیكم و أنا حجة الله ... » (6) یعنی: در پیشامدها به آنها مراجعه نمایید چرا كه آنها حجت از طرف من بر شما هستند!

در واقع دوران غیبت دوران تمرین تبعیت از ولیّ معصوم است البته با شخصیتی غیر معصوم كه شبیه سازی شده معصوم است. فقیه جامع الشرائط یعنی شبیه ترین مردم در تمام صفات به معصوم كه البته با وجود این كه معصوم نیست باز حجت بر مردم همان طور كه دیدیم تمام است!

بی شك اگر جامعه ای از این تمرین و امتحان پیروز بیرون آمد خداوند به مقتضای قاعده «و لئن شكرتم لأزیدنكم» مراحل بعدی و نعمت بالاتر را منت خواهد نهاد و اگر جامعه ای در این امتحان مردود شد نه تنها از ولیّ معصوم خبری نخواهد شد، بلكه طاغوت و فرعونی بدتر از فرعون قبلی گریبانگیر آن جامعه می شود.

امام خمینی

تسلط بنی أمیه لعنة الله علیهم و معاویه و یزید و بنی مروان و حجاج بن یوسف و سائر ظالمان كه تاریخ از شرح فجایع آنها قاصر و عاجز است هیچ دلیلی نداشت جز عقوبت مردم از طرف خداوند به خاطر نصرت نكردن ولیّ خدا و خذلان او؛ چرا كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روز غدیر در دعای معروف خود فرمودند:‌ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

«خدایا یاری نما هر كس كه علی را یاری نماید و خوار و ذلیل نما هر كس كه او را یاری نكند.»

همیشه تاریخ این گونه بوده است كه هر گاه مردم قدر رهبر خود را دانستند و گرد شمع وجودش چرخیدند و در اطاعت از او بهانه جویی نكردند، جامعه خود را به سمت سعادت و كمال سوق دادند و هر گاه كه در اطاعت بهانه جویی كردند و در اثر عدم پیروی از رهبری واحد الهی دچار اختلاف و تنازع شدند به حضیض ذلت و خواری دچار شدند!

دوران كوتاهی كه یك عده قلیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بی چون و چرا حمایت و اطاعت كردند باعث رشد سریع اسلام و احاطه آن بر تمام جزیرة العرب شد اما از زمانی كه اختلاف در امت اسلامی و كنار زدن رهبران الهی شروع شد افول اسلام و انحطاط آنان نیز آغاز گشت!

ملت ایران به حق در پیروی از جانشین معصوم یعنی حضرت امام خمینی (ره) سنگ تمام گذاشت و با فداكاری كه در راه پیروی از فقیه زمان از خود نشان داد كم كاری امتهای پیشین و كوفیان را جبران نمود و در واقع شكر حقیقی نعمت را بجا آورد و خدا نیز این شكر حقیقی را بی پاسخ نگذاشت و ذخیره دیگر خود در دوران غیبت را برای این ملت ارزانی داشت !

همچنین‌ تجربه تلخ «مشروطیت» و غفلت أمت و بالای دار رفتن فقیه جامع الشرائط و بالآخره روی كار آمدن رضاخان ملعون پیش روی ملت ایران می باشد كه اگر جامعه ای قدر نعمت خدا را ندانست و آن نعمت را ضایع نمود و حق شكر بجا نیاورد، خداوند آن ناسپاسی را بی پاسخ نخواهد گذاشت.

حال اگر آن نعمت مثل حسین بن علی علیهماالسلام بود جواب ناسپاسی خداوند،‌ تسلط یزید و حجاج و امثال آن خواهد بود و اگر آن نعمت، نعمت جانشین معصوم نیز بود جواب ناسپاسی تسلط امثال رضاخان و ذلت و خواری كوچك و بزرگ یك ملت خواهد بود!

اما ملت ایران به حق در پیروی از جانشین معصوم یعنی حضرت امام خمینی(ره) سنگ تمام گذاشت و با فداكاری كه در راه پیروی از فقیه زمان از خود نشان داد كم كاری امتهای پیشین و كوفیان را جبران نمود و در واقع شكر حقیقی نعمت را بجا آورد و خدا نیز این شكر حقیقی را بی پاسخ نگذاشت و ذخیره دیگر خود در دوران غیبت را برای این ملت ارزانی داشت!

آیا واقعا ملت ایران قدر نعمت رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره) را ندانست؟!

اگر دانست كه به حق این چنین بود آیا خداوند به وعده خود كه اگر شكرگزار و قدردان باشید افزایش نعمت خواهید داشت عمل ننمود؟!!

اگر ملت ایران و جهان اسلام، قدر رهبری شایسته رهبر عصر حاضر، خامنه ای كبیر (مدّ ظلّه العالی) را بداند آیا خداوند ذخیره های بالاتر خود را ارزانی نخواهد داشت و به وعده خود مبنی بر افزایش نعمت به واسطه شكر عمل نخواهد نمود؟!

خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمی نماید: «إن الله لایخلف المیعاد.» (7)

«اللّهمّ عجّل لبقیة الله الفرج »

 

پی نوشت ها:

1-ابراهیم / 5.

2- ابراهیم /6 و بقره/49.

3- ابراهیم / 7 .

4- رعد / 11 .

5- طه / 91.

6- غیبت شیخ طوسی، ص 292و كمال الدین صدوق، ص484.

7- آل عمران / 9و194.

 

حمید حاج علی                 

مدّرس حوزه علمیه              

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 


 



ادامه مطلب
یک شنبه 20 بهمن 1392 

بـه تـعبیر فـلاسفه هـر پـدیده اى مـركب از دو چیز است ((ماهیت)) (چیستى) و ((وجود))(هستى) انقلاب نیز از این قانون مستثنى نبوده داراى ماهیت و وجود است اینك مى خواهیم ببینیم انقلاب ایران از چه ماهیتى برخوردار است؟ اقتصادى ؟ سیاسى؟ ایدئولوژیكى ؟ یا هر سه ؟ یا اسلامى ؟ قـبل از ورود در بـررسى مـاهیت انـقلاب مـلت ایـران بررسى نظرات دیـگران در رابـطه بـاانقلابها امـرى ضـرورى اسـت و تـا جأى كه نـگارنده اطـلاع دارد سـه نـظریه وجود داردكه طرفدار هر نظریه اى مـى خواهند هـمه انـقلابهاى دنیا و از جمله انقلاب ملت ایران را با نـظریه خـود تـطبیق دهـند ایـنك بـطور اخـتصار به آن سه (نظریه مى پردازیم:

نظریه اقتصادى

گـروهى بـرآنند كـه هـر چـند انقلابها در دنیا با اشكال مختلف و گـوناگون واقـع مى شوند ولى با دقت در آنها مى بینى كه همه به یك ریـشه برمى گردند و آن همان ریشه مادىو اقتصادى بوده و به تعبیر دیـگر ریـشه طـبقاتى دارنـد كـه طـبقه فقیر علیه طبقه مرفه قیام مـى كنند گـرچه بـصورت ظاهر چهره سیاسى یا ایدئولوژیكى و عقیدتى دارنـد لـذااین گروه (مادیین) همه انقلابهاى دنیا (اعم از انقلاب كبیر فرانسه و اكتبر روسیه وانقلاب چین و ...) را انقلابى طبقاتى و اقـتصادى مـى دانند و مى گویند انقلابها همانندیك بیمارى است كه در مـوارد مـختلف از خـود آثار گوناگون نشان مى دهند اما یك طبیب حـاذق و پـزشك مـتخصص مـى فهمد كـه هـمه ایـن علأم و آثار مختلف نـشات گرفته از یك اصل است لذا در انقلابها نیز این نارضأیها به یك نارضایتى و همه این خشم ها به یك خشم و همه این آرمانها به یك آرمـان برمى گردد و آن همان جنبه مادى و اقتصادى است و خلاصه همه انقلابها انقلاب محرومین علیه مرفهین است و ریشه همه آنها محرومیت اقتصادى است.


نظریه سیاسى

گـروهى دیـگر مـى گویند این طور نیست كه همه انقلابها به محرومیت مادى واقتصادى برگشته و همگى نشا ت گرفته از فقر و گرسنگى باشد چرا كه طغیان ازجهت گرسنگى اختصاص به انسان ندارد بلكه حیوانات نیز در هنگام گرسنگى شدید ممكن است طغیان نمایند البته ممكن است در جـأى كـه نـظام طـبقاتى حاكم است انقلاب در آنجا ریشه طبقاتى داشـته بـاشد امـا ایـن موضوع كلیت ندارد زیراممكن است جامعه اى دوقـطبى نـبوده و مـردم بـه دو دسته گرسنه و سیر تقسیم نگردند و همگان در رفاه مادى باشند ولى از نظر سیاسى در اختناق بسر برده وتـحت فـشار باشند و چون اصل آزادى و آزاد زیستن یك اصل انسانى است ممكن است مردم براى بدست آوردن آزادى قیام نمایند هر چند كه از نـظر اقـتصادى دررفـاه اند و انقلاب كبیر فرانسه بیشتر با این انگیزه واقع شده است نه به انگیزه اقتصادى.

پس اینكه شرط اساسى انقلاب را دوقطبى بودن جامعه از نظر اقتصادى مى دانندنظریه صحیحى به نظر نمى رسد.

نظریه ایدئولوژیكى

مـمكن اسـت انـقلابى در جـهان رخ دهد كه نه ماهیت اقتصادى داشته بـاشد و نـه ماهیت سیاسى و آزادى خواهى بلكه ماهیتى آرمان خواهى اعـتقادى وایـدئولوژیكى داشـته بـاشد بدین معنى مردمى كه به یك مـكتب ایـمان و اعـتقاد داشته و به ارزشهاى معنوى آن مكتب شدیدا وابسته هستند وقتى آن مكتب را در معرض خطر و آماج حمله هاى بنیان بـرافكن مشاهده نمایند، خشمگین و ناراضى ازآسیبهأى كه بر پیكر مكتب شان وارد شده، براى برقرارى مكتبشان و جلوگیرى ازتباهى آن دسـت بـه قیام مى زنند واین نوع انقلابها و قیامها ربطى به سیر و گـرسنگى شكم و یا ارتباطى به داشتن یا نداشتن آزادى سیاسى ندارد چـرا كـه مـمكن اسـت هـم شكمشان سـیر بـاشد و هم از آزادى سیاسى برخوردار باشند.

بـنابراین منحصر كردن انقلابها در اقتصادى صرف ، یا سیاسى منحصر یـا عـقیدتى خالص روشـى بـه صـواب نـبوده بـلكه ایـن هر سه عامل مـى توانند سـبب بـروز انـقلاب گردند ممكن است انقلابى ریشه عقیدتى داشته باشد همانند نهضتهاى انبیا علیهم السلام و همه نهضتهأى كه در عـالم بـخاطر دفـاع از حریم دین و عقیده انجام مى گیرد و ممكن است ریشه سیاسى داشته باشد همانند انقلاب كبیر فرانسه وممكن است ریـشه اقـتصادى داشـته بـاشد هـمانند انقلابهاى كمونیستى كه بجز (كار،نان و مسكن) چیز دیگرى را نمى فهمند و همه همشان تامین این سـه جهت است البته ممكن است انقلابى فرهنگى باشد و یا اشكال دیگر ...

ماهیت انقلاب كبیر ایران چیست ؟

همانگونه كه نظرات سه گانه در رابطه با انقلابهاى دنیا وجود داشت صاحبان آن نظرات هر كدام كوشش مى كنند كه انقلاب ملت ایران را نیز بـا نـظریه خـود تـطبیق دهند و هر كدام هم براى اثبات مدعاى خود شـواهدى از انـقلاب آورده و مـدعیند كـه انقلاب بـا نظر آنان قابل تـطبیق اسـت یـكى مـدعى اقـتصادى و مادى بودن انقلاب است و دیگرى سیاسى و سومى اعتقادى و ایدئولوژیكى.

در مـقابل ایـن سـه گـروه گـروهى مـدعى اند كه انقلاب بر خلاف همه انقلابها تك بعدىنبوده بلكه هر سه جهت در آن است لذا با أتلاف و هـمكارى هر سه عامل این انقلاب تحقق پیدا كرده است پس انقلاب مردم ایـران انـقلاب تك عاملى نیست بلكه داراى عوامل سه گانه اقتصادى ، سیاسى و عقیدتى است.

ولـى با دقت بیشتر روشن مى گردد كه هیچیك از این نظرات چهارگانه از جـهتى صحیح نبوده بلكه نظر دیگرى در اینجا صادق است و آن این اسـت كـه انـقلاب مـردم ایران بـه رهبرى امام خمینى ((ره)) ماهیت اسـلامى دارد و تـك عاملى است اما عاملى كه همه علل و عوامل قبلى را یـكجا در بـرداشته و تامین كننده همه آن جهت ها است زیرا اسلام دیـن جـامع و كـاملى است كه براى تامین سعادت بشر در همه جوانب آنآمـده اسـت و نـمى توان آن را در یـك بعد منحصر دانست آنان كه انـقلاب اسـلامى رامـنحصر در بـعد اقـتصادى یـا سـیاسى یا عقیدتى دانسته اند به یك گوشه و یك بعد آن نگاه كرده اند و از بقیه ابعاد آن غـافل مانده و یا سر به تغافل زده اند لذا پس از پیروزىانقلاب بـراى نـامگذارى آن نـظرات گـوناگون عـرضه شـد ولـى امام خمینى فرمودند كه :

((جـمهورى اسـلامى)) نـه یك كلمه زیادتر و نه یك كلمه كمتر زیرا قـرار دادن لـفظدموكراتیك مثلا در كنار اسلامى اهانت به اسلام است چون نشانه آن است كه اسلام مردمى نبوده و در اعطا آزادى ناقص است كه باید با لفظ دموكراتیك آن را جبران نمود.

بـنابراین وقـتى انقلاب ماهیتى اسلامى داشت قهرا جنبه هاى سیاسى ، اقـتصادى واعتقادى نیز در آن تعبیه شده است زیرا مسئله سیاست و اقتصاد و معنویت و اعتقادجز متن اسلام و از دستورات اصلى آن است كه ما بطور خلاصه و فهرست به آن اشاره مى كنیم:

عقیده و آرمان

از اینكه دین اسلام دین معنویت بوده و انسانها را بیش از هر چیز به معنویت وكمالات معنوى سوق داده و تمام همش آن است كه مردم را بـسوى خـدا كشانده وهمه سعادت بشر را در پرتو قرب به خدا تامین نـماید جـاى بـحث و گـفتگو نـیست ودستورات اسلام براى حفظ دین و مـبارزه بـالا مذهبان و دفاع از كیان عقأد اسلامى بهترین شاهد بر مدعاى ماست.

در بینش اسلامى و رهبران دینى به هیچ وجه جاى تحمل این جهت نیست كـه بنشینند و نـظاره كنند كه دیگران به مقدسات دینى آنان اهانت كـرده و به راحتى ازكنار آن بگذرند فتواى تاریخى امام در رابطه بـا كـفر جـبهه ملى كه گفته بودند: ((لایحه قصاص در اسلام یك حكم غـیر اصـولى و غیر انسانى است)). و یا حكم به كفر واعدام سلمان رشـدى نـویسنده كـتاب آیـات شـیطانى ، و یـا نامه اى كه امام به مدیرعامل صدا و سیماى جمهورى اسلامى محمد هاشمى در تاریخ 9 / 11 / 1367 دررابـطه بـا اهـانتى كه در یك مصاحبه رادیوئى از ناحیه زنـى بـه مقام مقدس حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها شده بود نوشته بود فرمود: شخصى كه متصدى پخش این برنامه رادیوئى بـوده بـاید اخـراج و تعزیر شود و آن فردى هم كه چنین سخنانى را گـفته اسـت اگر ثابت شود كه قصد اهانت داشته است باید اعدام شود هـمه و هـمه روشـنگر این جهت است و اصولا آنچه كه بیش از هر چیز مـردم ایران را وادار بـا انقلاب علیه نظام طاغوت كرده است اعمال خـلاف اسـلام نـظام طاغوت بـود از قـبیل تغییر تاریخ ، كشف حجاب ، اشاعه فحشا و....

آزادى

مـسا لـه حـریت و آزادى از مسأل اساسى و اصولى اسلام بوده و با تـبعیضهاى طبقاتى و به بردگى كشاندن انسان سخت مخالف است لذا به هـمه انسانها اعلام مى دارد كه خدا ترا آزاد آفریده است تو خود را عـبد و بـرده دیگران قرار مده و اگر كسى خواست ملتى را به بردگى بـكشاند آن مـلت بـاید بـه هـر طـریق مـمكن (ولـو بـا انـقلاب و مـبـارزه) خود را از یـوغ بــردگى آزاد نـماید، لـذا مـولى عـلى عـلیه السلام در وصیتى كه براىفرزندش امام مجتبى علیه السلام تنظیم فرموده است مى فرماید: و لا تكن عبدغیرك وقد جعلك الله حرا.

و در نـامه خـود به مالك اشتر حاكم مصر مى نویسد كه مبادا آزادى را از مـردم سلب نمأى دل را سراپرده محبت توده مردم كن بر آنان مـهرورز و بـا آنـان نرم باشد مباداهمچون درنده اى شكار افكن به ریختن خون آنان پردازى چرا كه آنان دو دسته اند:

یـا در دیـن بـا تو برادرند و یا در آفرینش با تو برابر اگر از آنـان لغزشى سر زد (اگرمى خواهى خدا بر تو ببخشاید) تو نیز آنان را بـبخش ... بـه مـردم جرئت و شهامت حرف زدن را بده تا بتوانند حـقشان را از تو مطالبه نمایند و میدان را براى اعتراضآنان باز گذار چون رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود امتى كه در بین آنان حق ناتوان بى نگرانى و ترس از توانایان گرفته نشود هرگز رستگار نخواهد شد.

و یا وقتى كه مجاهدان صدر اسلام در قادسیه با لشكر رستم فرخ زاد فـرمانده سـپاه ایران روبـرو مى شود رستم شب اول زهره بن عبدالله سـركرده سـپاه اسـلام را بـه نزدخود طلبیده و به او پیشنهاد صلح مـى دهد و بـه ایـن صـورت كه پولى گرفته و برگردندو این پیشنهاد مـورد قــبـول فـرمـانده سـپـاه اسـلام قـرار نـمى گیرد و پـس از گفتگوهاىبسیار رستم از فرمانده اسلام مى خواهد كه هدف از دین شما چـیست ؟ درباره آن قدرى براى ما توضیح بده زهره بن عبدالله گفت:

اسـاس دین ما بر دو چیز است یكى شهادت به یگانگى خد، دوم شهادت بـه رسـالت مـحمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله و سلم ، رستم مـى گوید: ایـن كـه عـیب نـدارد دیـگر چه ؟ گفت: دیگر آزادساختن بـندگان خـدا از بـندگى انسانهأى همانند خود و دیگر آن كه همه انـسان ها ازیـك پـدر و مـادرند لـذا هـمگان بـا یكدیگر برادر و خـواهرند پس كسى حق استعمار واستثمار دیگرى را ندارد و این است اصل آزادى در اسلام كه اساسش بر نفى بردگى و استثمار است.

3 - اسـلام در بـعد اقتصادى نیز سرآمد مذاهب و مكاتب دیگر است و امـوراقتصادى در روایـات مـا بـعنوان یكى از اركان دین و زندگى دنیا به حساب آمده كه اگراغنیا به آن توجه نكنند و به فكر ضعفا و مـستمندان نـباشند یـك پایه آن منهدم مى شود و فقر مالى در كلام امیرالمو منین علیه السلام به عنوان مرگ بزرگ دانسته شد و در خطبه شـقشقیه حـضرت یـكى از عـوامل پذیرش مقام خلافت را این جهت معرفى فـرموده است كه خداوند از علما و دانشمندان هر قومى تعهد گرفته است كه بر شكمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم صبر نكنند و مهمتر از آ ندر نامه 53نهج البلاغه كه خطاب به مالك اشتر حاكم او در مصر است هم در رابطه با تجار وبازار و صاحبان صنایع سفارش اكید داشته و هـم در رابطه با مستمندان جامعه كه فرمود : الله الله فى الطبقه الـسفلى من الذین لاحیله لهم فى المساكین و المحتاجین واهل البو سى و الزمنى ...

بـنابراین اگـر گـفتیم انقلاب ملت ایران ماهیتى اسلامى دارد قهرا شـامل سـیاست واقتصاد و عقیده نیز هست هر چند كه عده اى بودند و نـخـواستند انـقـلاب را بـعـنوان اسلامى بـپذیرند و از طـرفى نـیز نـمى توانستند مخالفت صریح داشته باشند لذاكوششها كرده اند كه از مـتن اسـلام یـعنى از آیات و روایات كمك گرفته و به نظراتشان رنگ اسـلامى داده و بدینوسیله نظرات خود را به مردم بقبولانند و تمام هم این گروه این بود كه به این انقلاب مقدس چهره و ماهیت اقتصادى و طبقاتى بدهند لذا به مسئله استضعاف و استكبار و آیات و روایات مربوطه به آن بسیار تمسك جسته وبه هر كسى هم كه از نظر مالى سر و سـامانى داشـته بـرچسب اسـتكبارى مـیزده و بـا اوبـه مـبارزه بـرمى خواسته غـافل از اینكه موضوع استضعاف و استكبار یك بعد از ابـعادوجودى اسـلام اسـت نـه همه ابعاد آن و تازه آیات و روایات مـربوطه بـه اسـتكبار واسـتضعاف نمى خواهند سخنان ماركسیستها را تـایید كرده و بگویند بار انقلاب تنهابر دوش محرومین است و طبقه مرفه عموما در جهت خلاف آنند بلكه نكته اصلى در آن آیات و روایات نـیز چیزى است كه این گروه از آن غفلت داشته و یا عمدانخواستند مـتــوجه آن شـونـد و آن ایـن اســت كــه در اســلام و حــكـومت اسـلامى برنامه ریزى و جهت گیرى آن بسوى ضعفا و مستمندان جامعه است و حـاكم اسلامى باید بیشترین سعى خود را در رفع نیازمندیهاى آنان قـرار دهد نه آنچه كه گروههاى منحرف (منافقین و ...) از آن آیات و روایات استفاده كرده اند.

لـذا در انـقلاب ما همه اقشار از غنى و فقیر از شهرى و دهاتى از طـلبه و دانشجو ازبازارى و كشاورز همه و همه شركت داشته اند (هر چـند كـه مـمكن اسـت هـمگان سـهم مادى نداشته باشند) و اصولا رمز مـوفقیت رهـبرى انـقلاب در همین اسلامى بودن انقلاب بود اگر سخن از آزادى و سـیاست بـود و اگـر سخن از اقتصاد و امور مالى بود ویا امـور دیـگر همه و همه تحت تعلیمات اسلام و با استناد به آیات و روایـات اهـلبیت علیهم الـسلام بود وگرنه اگر رهبرى انقلاب سخن از آزادى یـا مـسأل اقـتصادى بـه شیوه مـكاتب شرقى یا غربى مى داشت یقینا از چنین موفقیتى برخوردار نمى شد.

سـئوال : مـمكن است گفته شود چه فرقى است بین این نظریه (اسلامى بـودن انقلاب) و نظریه چهارم كه مى گفت در انقلاب ایران هر سه عامل مـو ثـر بـوده وانـقلاب ایـران سـه بعدى بوده است یعنى چه اینكه بـگوئیم انقلاب اسلامى است یابگوئیم عاملش اقتصادى سیاسى و معنوى است؟ جـواب : اولا : شـما هیچ انقلابى را در دنیا نمى توانید پیدا كنید كـه این سه عامل هماهنگ و دوشادوش هم (آنگونه كه در انقلاب اسلامى بـوده اند) در ایجاد یك انقلاب و پیشبرد اهداف آن كوشا باشند، اگر در انـقلاب مـا چـنین بـود مـعلوم مى شودكه این عوامل سه گانه خود مستقلا عامل نیستند بلكه تحت عامل فوق عمل مى كنند و آن اسلام است.

و ثانیا: ما مى گوئیم انقلاب ما نیز تك عاملى بوده و عامل آن نیز تنها اسلام بود وچون اسلام دین جامع و كاملى است شامل بقیه عوامل نـیe هـست هـر چـند كـه ایـن نظریه به مذاق خیلیها خوش نمىآید و نـمى خواهند ایـن نـهضت عـظیم و پـر ثـمر بنام اسلام تمام شود لذا كـوششها مى شود كه به آن ماهیت سیاسى یا اقتصادى داده شود، ولى :

یـریدون لـیطفئوا نـور الـله بافواههم و الله متم نوره ولو كره الكافرون.

سـئوال : بـراى پـى بردن به حقیقت و ماهیت یك انقلاب و نهضتى چه مـعیارى وجـوددارد كـه انـسان از آن طریق به ماهیت آن انقلاب پى ببرد؟ مثلا ما از كجا بفهمیم كه ماهیت انقلاب ملت ایران اسلامى است ؟ یا غیر اسلامى ؟ جـواب : بـا تـوجه بـه چند امر در انقلاب ماهیت آن انقلاب شناخته مى شود:

1 - بررسى پیرامون افراد و گروههأى كه بار نهضت و انقلاب را به دوش داشتند.

2 - ریـشه یابى و ارزیـابى علل و عواملى كه باعث ایجاد و پیشبرد آن انقلاب مى شد.

3 - مطالعه و بررسى درباره اهدافى كه انقلاب تعقیب مى نمود.

4 - تحلیل نقش رهبرى و تاكتیكهاى بكار گرفته از ناحیه او.

5 - بررسى شعارهأى كه به انقلاب و نهضت حیات و حركت مى بخشید.

6 - تـوجه بـه گـستردگى و فراگیر بودن نهضت از آن جهت كه به یك طبقه و قشرخاصى تعلق نداشت یا به عكس وابسته به گروه خاص و قشر مخصوصى بود.

هـمه ایـنها مـى توانند پـرده از چهره انقلاب برداشته و ماهیت یك نـهضت را مـشخص نمایند و مـا با توجه به همین امور است كه انقلاب ملت ایران را به رهبرى امام خمینى((ره)) اسلامى مى دانیم.

برگرفته شده از كتاب انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن

اسلامیت انقلاب

اسـتقرار جـمهورى اسـلامى فـرهنگى بـارور و غنى براى این ملت به ارمغان آورد. مدرسه اى باز كرد كه در این مدرسه تعلیمات فراوانى از در و دیوارش ، از فضایش ، از بوى باروت و صداى مسلسل و صفیر گـلوله اش ، از فریادهایش ، از غریو (( الله اكبر )) و (( لا اله الا الـله )) اش آمـوختند و چـه خوب آموختند و درس خود را تجربه كردند و به میدان عمل آوردند و چه خوب پیروز شدند.

اگـر چنانچه گاهى مى خواستیم بعضى مسأل را مطرح كنیم بایستى با مـحافظه كارى بیان مى كردیم؛ اگر گاهى سخن از آزادى مى گفتیم باید در پـوششى از هـزارگونه راز و كـنایه و اسـتعاره بـگوییم؛ اگـر مى خواستیم با استبداد در افتیم بایستى در پوششى از آیات قرآن و كـلمات نهج البلاغه بگوییم و نمى توانستیم صریح وارد میدان شویم.

امـا سـرانجام حركت اسلامى این سد سكندر را شكست و این بت را به زانو در آورد.

هویت اسلامى انقلاب و توطئه هاى دشمنان

ما در برابر توطئه هایى كه در كمین انقلاب ما نشسته است و راههاى انـحرافى كـه در برابر این انقلاب باز كرده اند ، متوجه این نكته باشیم كه هویت اسلامى انقلاب فراموش نشود.

در یـك مـحیط اسـلامى شـاید تـصور شود كه این مسئله نوعى تعصب و ادعـاست ، ولـى ما باید دقیق تر مسئله را تحلیل كنیم و اگر واقعا بـه ایـن نـتیجه رسـیدیم روى این كلمه بایستیم. چون اگر ما این مسئله را به سادگى از دست بدهیم ممكن است كسانى كه در كمین راه نـشسته اند ، به تدریج بتوانند در هویت اسلامى انقلاب ایجاد تردید كـنند و راه را بـراى هـرگونه رخنه ضد اسلامى هموار سازند. یعنى اگـر چـنانچه كـسانى توانستند در اسلامى بودن انقلاب تردید ایجاد كـنند ، در اسـلامى بـودن جـمهورى ما هم ممكن است تردید به وجود آورند؛ در اسلامى بودن قانون اساسى هم ممكن است رخنه كنند و جاى پـا بـسازند؛ در اسـلامى كـردن شـعاره، ادارات ، مظاهر زندگى ، مظاهر اجتماعى ما هم ممكن است رخنه و و نفوذ كنند. وقتى به زعم آنـها قـرار شـد انـقلاب هویت اسلامى خود را از دست بدهد ، ثمرات انـقلاب هم به طور خاص به زعم آنها لازم نیست اسلامى باشد. چون از ثمرات انقلاب ، خود انقلاب با تمام هویتش باید استفاده كند.

الان هـنوز آن تب و تاب مبارزه و انقلاب چندان فروكش نكرده است و شـاید هـنوز آن شور انقلاب ، سخن اسلامى گفتن ما ، طرح خواسته هاى اسلامى ، هویت اسلامى قانون اساسى ما و جمهورى آینده ما نمى تواند شدیدا مورد انتقاد واقع شود.

چـه بـسا یك روزى مجال پیدا كنند كه این تردید را قوىتر كرده و صـف آرایـى نـمایند و اعـتراض كـنند كـه مـگر تمام كسانى كه در راه پـیماییها شـركت كردند علاقه به اسلام داشتند ؟ یا مثلا از نظر ظاهر بگویند مگر زنهاى بى حجاب در بعضى اجتماعات و تظاهرات شركت نـكرده بـودند ؟ مـى گویند مگر كسانى كه احیانا معتقد به یكى از ایـسمهاى غیر اسلامى بودند ، مثل برخى ماركسیستها و یا كسانى كه در بـرابر اسـلام بـى تـفاوت بـودند، در اجـتماعات و تـظاهرات و بـرخوردهاى شما شركت نكردند ؟ مگر در بین كشته ها ، هم در گذشته و هم در شور نهضت ، كسانى نبودند كه اعتقاد به ایدئولوژى اسلامى نـداشتند ؟ بـنابر ایـن چـرا مى خواهید این انقلاب را صرفا اسلامى تلقى كنید ؟ حـتى مـى گویند مـگر اقلیتهاى مذهبى در اجتماعات و راه پیماییهاى شـما شـركت نـكردند؟ مـگر یك ارمنى در میان شهدا و كشته هاى شما نـبود ؟مـا نـمى خواهیم سـهم مسلمانها و اسلامیها را منكر شویم ، آنـها سـهم داشتند ، اما چرا مى خواهید انقلاب را در انحصار اسلام در آورید ؟ ایـن بـیانى است كه رفته رفته در مقالات ، در تفاسیر سیاسى ، در تـظـاهرات و اجـتماعاتى كـه تـرتیب مـى دهند ، در كـتابهایى كـه مـى خواهند بـنویسند ، در قطعنامه هایى كه صادر مى كنند ، مرتب به این مسئله پر و بال مى دهند.

بهره گیرى فریبكارانه از اصطلاحات ظاهر پسند

بـعد هـم یك سخن بسیار ظاهر پسند مى گویند. مى گویند حال كه قبول كـردیم در ایـن قـیام كسانى ضد اسلام یا بى تفاوت نسبت به آن هم بوده اند ، بنابر این آن را در انحصار اسلام قرار ندهید؛ بگویید قـیام مردم ایران ، بگویید قیام ملى ، بگویید حركت دموكراتیك ، بـگویید حركت اجتماع؛ اسلامى بودن یك مسئله تخصصى است كه به عده خاصى تعلق دارد.

مـى گویند بـاید راهى را در پیش بگیرید كه به نفع ملت باشد؛ حال اگـر چــنـانچه تـوانـستیم مـثـلا در سـایه كـمونیسم ، در سـایه نـاسیونالیسم یا بعضى از فلسفه هاى غربى یا شرقى دیگر منافع ملت ایران را منهاى جنبه اسلامى بودن تإمین كنیم اشكالى ندارد؛ بعد هـم مـا مى گوییم این نهضت توسط مردم انجام شده است كه گروهى از آنان مسلمان بودند و بقیه هم مرامهاى دیگرى داشتند و بنابر این از ثـمرات آن همه مردم استفاده كنند؛ هر ایسمى، هر قانونى ، هر بـرنامه اى كـه تـوانست بـه صـورتى مـنافع مـردم را تإمین كند مى تواند وارث این انقلاب باشد.

بـراى پاسخ قضیه ما در ابعاد كیفى و كمى مسئله و رهبرى انقلاب و همچنین در جنبه دینامیك و موتور محرك انقلاب مطالعه مى كنیم.

بررسى انقلاب از نظر كمیت

تـعداد افـراد شركت كننده در راهپیماییها در سراسر ایران ، مثلا در روز عاشورا یا اربعین ، حدود ده میلیون یا دوازده میلیون یا شـانزده مـیلیون و یا بیشتر بود ؛ (3)اگر از این سیل عظیم مردم از اصـناف ، كـارگران ، كـشاورزان ، زنـان ، مـردان ، جوانان و بـچه ها كـه به راه افتادند یك آمار مى گرفتیم كه: (( شما اسلام و مـسلمانى را دوسـت داریـد یامكتب دیگرى را ؟ زیر سایه اسلام راه افـتادید یا تحت عنوان دیگرى ؟ )) ، شما فكر مى كنید در این سیل عظیم چند نفر روشنفكر حرفه اى یا خوباخته شرقى و غربى پیدا مى شد كه بگوید اسلام را نمى پسندم و طرفدار یك ایسم دیگر هستم ؟ مـمكن اسـت دو هـزار نـفر ، پـنج هـزار نفر ، اگر خیلى دست بالا بـگیریم بیست یا سى هزار نفر پیدا شوند كه طرفدار ایسمهاى دیگر بـاشند؛ خود را نویسنده ، هنرمند و وابسته به این و آن بدانند.

بـر فـرض ، این سى هزار نفر را پیدا كردید ، اما شانزده میلیون جـمعیت بوده است ، این تعداد چه درصدى از جمعیت را تشكیل مى دهد ؟ مـمكن اسـت عـده اى كـلیمى هـم در یـك شرایطى كه میلیونها نفر راهـپیمایى مـى كنند ، راه بـیفتند؛ مـا آنها را طرد نمى كنیم ، بـیایند و همبستگى خود را اعلام كنند؛ اما حركت چند هزار نفر از اقـلیتهاى مـذهبى در مـجموع انـقلاب چـقدر نـقش داشته است ؟ آیا مـى توانند ادعـا كنند كه ما راه پیمایى كردیم و ما هم كه مسلمان نیستیم ، پس اسم اسلامى را از انقلاب برداریم ؟ !

بررسى انقلاب از نظر كیفیت

دوم ، بـررسى روح ایـن انـقلاب و جنبه به اصطلاح كیفى آن است. آن چـیزى كه این مردم را به راه انداخت و آن تكیه گاه چه بود ؟ مگر نـه ایـنكه مـحرم ماه پیروزى خون بر شمشیر بود ؟ مگرنه این ماه رمضانى است كه بایستى یكپارچه آتش و مبارزه و خون باشد ؟ مگرنه ایـنكه از درون مساجد فریادها شعله ور شد ؟ مگرنه اینكه بر پشت بـامها فـریاد (( الـله اكبر )) و غریو (( لا اله الا الله )) با صـفیر گلوله در هم مىآمیخت ؟ مگرنه اینكه اربعین امام حسین (ع) تجلیگاه همبستگى مردم بود ؟ مگرنه اینكه اولین تجربه راه پیمایى در روز عـید فطر و بعد از نماز عید فطر انجام شد ؟ مگرنه اینكه تـاسوعا و عـاشورا تـجلیگاه حركت مردم بود ؟ اینها همه روزها و مناسبتهاى دینى است. واقعا حماقت است كه بگویند چیز دیگرى بوده اسـت. كـجا بـودند ایـسمها و مـكاتب دیگر ؟ كجا بودند طرفداران اجـراى قـانون اسـاسى قـبل ؟ كجا بودند مدعیان دروغگوى طرفدارى اجـراى قانون اساسى قبل ؟ كجا بودند مدعیان دروغگوى طرفدارى از رنجبران و زحمتكشان ؟ مـا از ایـن دیـدگاه كـه در محیط اسلامى هستیم و مردم ما مسلمان هستند مسئله را بررسى نمى كنیم بلكه در اجتماعات و تظاهرات مردم وارد مـى شویم. چـه چـیزى بـه ایـن نهضت جان مى داد كه فردى جلوى گلوله مى رفت و از اینكه تیر به قلبش بنشیند لذت مى برد ؟ او خود را در آغـوش فـرشتگان و خـودش را شهید و زنده همیشه باقى جاوید مـى یافت.واقعا اگر این روح اسلامى در این نهضت نمى بود شما را به خـدا آیـا یـك هزارم این حركت و موجب و شتاب در این انقلاب وجود مى داشت ؟

بررسى انقلاب از نظر رهبرى

و امـا سـوم ، مـسئله رهـبرى است. كدام رهبر و برخاسته از كدام ایـسم و از كـدام قـشر اجتماعى مى توانست محرك این انقلاب باشد و ایـنچنین هـوشیارانه وآگـاهانه موج بیافریند و مردم را به حركت درآورد ؟ احـزاب بـه اصـطلاح مـلى و احزاب چپ و راست هم بودند و رهـبرانى از گـوشه و كـنار سـر درآوردند و شروع به مقاله نوشتن كـردند و سـرو صـدا بـه راه انـداختند و گـوشه و كـنار بـه راه افتادند. كدامیك از این رهبران گروهها بودند كه بتوانند حتى یك صـدم از آن تـظاهرات ، از آن اجتماعات ، از آن فریادها و از آن شـورها را بـه وجـود آورنـد ؟ و اگـر این رهبرى آگاهانه با این ضـربه هاى گـیج كـننده اى كـه پشت سرهم به دشمن بموقع وارد مى كرد نمى بود ، آیا این انقلاب به وجود مىآمد و پیروز مى شد ؟ ایـن تـصمیم گـیریهاى بـموقع رهـبرى عجیب بود. كم و بیش رهبران مـختلف اجـتماعى وحتى رهبران هوشیار مذهبى و انقلابیون مذهبى در داخـل بـودند ، هـمه مى گفتند الان موقع فلان تصمیم نیست؛ چرا آقا الان مـى خواهد دولـت اعـلام كند ؟ چرا وقتى حكومت نظامى ساعت 4/5 اعـلام شـده است آقا مى فرماید اعتنا نكنید و بیرون بروید ؟ مرتب مـى گفتند خـطرناك اسـت ، نـمى شود ، بـاید قـدرى صبر كرد. واقعا رهـبران هر نوع گرایش سیاسى و اجتماعى ، همه صدها قدم عقب بوند ، دیـدیم كه امام پشت سر هم ضربه وارد كردند. خیلى جالب بود كه ایـشان بعد از هر ضربه مى فرمود دشمن گیج شده ، بگذارید یك ضربه دیـگر بزنیم ، باید این ضربه را هم زد. در حالى كه همه مى گفتند خطرناك است.

اگـر ایـن رهـبرى بـا این هوشیارى نبود كه مى توانستیم این قدرت طـاغوتى را كـه تـجسم كلیه قـدرتهاى اسـتبدادى جـهان بـود و همه نـیروهاى جـاسوسى و قدرتهاى طاغوتى دنیا را براى تحكیم پایه هاى زور و اسـتبداد خود بسیج كرده بود بشكنیم؟ مردم بى سلاح اینچنین در بـرابر ایـن قدرت طاغوتى و شیطانى تاریخ با آن پشتوانه عظیم قـدرتها تـوانستند بـا ایـن رهـبرى بـپاخیزند و دشـمن را از پا درآورنـد. این رهبرى معلوم است كه اصلا یكپارچه تجسم رهبرى الهى و اسلامى است.

متولى و وارث انقلاب

نیروى محرك درون انقلاب ، آن روح و ایمان مذهبى و جو مذهبى بود.

اصـلا هـمه چیز انقلاب ،اسلامى بود.اصلا راه انداختن اقلیتها و غیر اسـلامیها هـم به خاطر موج اسلام بوده است ، باز شدن درهاى زندان حتى به روى غیر اسلامیها هم به خاطر انقلاب اسلامى بوده است ، باز شدن زبان غیراسلامیها هم براى نوشتن یك مقاله یا گفتن یك حرف به خـاطر مـوج حركت آفرین اسلامى بوده است ، سخنرانى و تفسیر سیاسى آن روشـنفكر حـرفه اى كـه هـیچگاه در طـول تاریخ مبارزه گذشته و دوران اختناق از او خبرى نبود و اكنون به عنوان یك سیاستمدار و یـك محقق و دانشمند و مفسر سیاسى مرتب مقاله مى نویسد ، این باز شـدن زبـانش و اینكه به قلمش اجازه مى دهند بنویسد به خاطر غریو ((الله اكبر )) هایى بود كه گفتند و بت را شكستند.

بـنابر ایـن ، انـقلاب اسـلامى اسـت ، عـمیقا هم اسلامى است و لذا بـایستى از ثـمرات انـقلاب هـم اسـلام استفاده كند.انقلاب متولى و وارثـى جز اسلام ندارد. بنابر این باید قانون اساسى ما عمیقا بر اسـاس هـویت و مـحتواى اسلامى باشد ، وزارتخانه ها و همه نهادهاى حـكومت آینده ما عمیقا و قویا بایستى با محتواى غنى اسلامى باشد ، نـه ایـنكه فـقط لـعابى از اسـلام داشـته باشد و اسلام آن گوشه بنشیند و بگوید سعى كنید كه بى احترامى به اسلام نشود. این شیوه نظام استبدادى و طاغوتى بود.

وقـتى مـسئله به این صورت است كه هر كس انقلاب را راه انداخت در واقـع وارث آن انـقلاب اسـت ، حال در یك انقلابى كه عمیقا در عین اسلامى بودن ، مردمى و همگانى است ، چهار نفر و ده نفر و پانزده نـفر نبودند ، میلیونها انسان از بطن و بستر جامعه و از زوایاى روسـتاها و از دل كـارخانه ها و از درون دانشگاهها و از همه جاى ایـن كشور با روح اسلامى بپا خاستند. یك انقلابى با روح اسلامى كه مـتعلق بـه مـلت است وارث آنهم باید ملت مسلمان باشد. در تعبیر جـمهورى اسـلامى ، جـمهورى نـشانه مردمى بودن و اسلامى هم بیانگر فـرهنگ آن است. قسمت اعظم فرهنگ اسلام، آن هویت فكرى و جهت گیرى است باید سعى شود این اندیشه ها و فكرهاى شكوفا شده و بیدار شده ان شإ الله در جهت انقلاب اسلامى هدایت شود.

برگرفته شده از كتاب مباحثى پیرامون انقلاب اسلامى ((شهید باهنر)) " بااندكى تلخیص



ادامه مطلب
یک شنبه 20 بهمن 1392 

حکایت برگزاری مراسم جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در دوران اسارت برای آزادگان سرافراز ایران اسلامی شنیدنی است، آن هم از زبان فرزندان مقاوم و مؤمن ایران.

آزادگان عزیز، آن گونه که در خاطرات زیر آمده است با کمترین امکانات و در سخت ترین موقعیت ها و در اوج محدودیت ها، توانستند یاد و خاطره پیروزی مسلمانان ایران را به رهبری پیر و مرادشان امام خمینی (ره) در بهمن سال 1357، گرامی بدارند.

ایام 22 بهمن کم کم نزدیک می شد و بچه ها درصدد انجام کارهایی برای بزرگداشت آن بودند. گروهی مشغول اجرای یک نمایش سیاسی شدند که راهی از جنگ را دنبال می کرد و شخصیت های آن همچون امام، صدام، فرماندهان نظامی و... بودند.

آزادگان

من و چند نفر دیگر مسئول تدارکات آن بودیم. ما در طول آماده سازی نمایش با چوب و مقوا تعداد بسیاری از ماکت وسایل مورد نیاز را ساختیم. مثل اسلحه، دوربین عکاسی و... سرنگ و قرص را از بچه های بهداری تأمین کردیم. تنها جای پنهان کردن این وسایل از دید عراقی ها تا روز اجرا، درون کیسه نان خشک ها بود.

ما در آسایشگاه، تعدادی کیسه نان خشک داشتیم که آنها را برای روز مبادا کنار گذاشته بودیم. تفتیش های گاه و بیگاه عراقی ها، گاه به هفته ای دو بار می انجامید. وقتی از تفتیش می رفتند، ما چیزی نزدیک یک ساعت، باید صرف می کردیم تا وسایل به هم ریخته مان را از هم جدا می کردیم. این کار همیشگی شان بود.

آن روز نگهبان عراقی درون کیسه نان خشک ها را هم گشت و متوجه ماکت های نمایش شد. تندی به طرف مقر دوید تا فرماندهی را خبر کند. توی این فاصله بچه ها سریع دور هم جمع شدیم تا چاره ای بیندیشیم و حرف هایمان را یکی کنیم.

بروبچه های نمایشنامه نویس، پیشنهاد دادند این گونه بگوییم، چون تازه قطعنامه 598 از سوی ایران پذیرفته شده و عید نوروز نیز نزدیک است، ما تصمیم گرفته ایم برای شادی این روزها، نمایش کمدی بازی کنیم؛ اینها وسایل نمایش کمدی است.

ده دقیقه بعد ضابط خلیل، افسر اردوگاه با چند نفر از نیروهایش وارد آسایشگاهمان شدند و یکراست رفتند سراغ وسایل نمایش. علت را پرسیدند، همان جواب آماده شده را تحویلشان دادیم.

او دستمان را خوانده بود. گفت: اشکالی ندارد من از شما می خواهم که همگی به مقر رفته و در آنجا این نمایش را برایم بازی کنید.

عجب رو دستی خورده بودیم. ما در شب های شعر خود، اشعار نانوشته بسیاری را فی البداهه سروده بودیم و تجربه کافی در این زمینه داشتیم اما نمایش نانوشته آن هم با بازی دوازده نفره به گونه ای که وسایل نمایشنامه هم به کار بیاید را اصلا تجربه نکرده بودیم. دل را به دریا زدیم و گفتیم: می آییم.

گفت: اشکالی ندارد من از شما می خواهم که همگی به مقر رفته و در آنجا این نمایش را برایم بازی کنید.

عجب رو دستی خورده بودیم. دل را به دریا زدیم و گفتیم: می آییم.

ضابط خلیل، مترجمی مورد اعتماد از خودشان را هم آورده بود که سکانس ها را برایش ترجمه کند. بچه ها با هنرمندی خاصی، آنقدر زیبا بازی کردند که مترجم از بس خنده اش گرفته بود، فرصت نمی کرد برای فرمانده ترجمه کند

ضابط خلیل، مترجمی مورد اعتماد از خودشان را هم آورده بود که سکانس ها را برایش ترجمه کند. بچه ها با هنرمندی خاصی، آنقدر زیبا بازی کردند که مترجم از بس خنده اش گرفته بود، فرصت نمی کرد برای فرمانده ترجمه کند. معلوم نبود بچه ها آن همه دیالوگ خنده دار و صحنه های مربوط به استفاده هنرمندانه از وسایل نمایش را چگونه خلق کرده بودند؟!

آن روز فرمانده با شلاقش به ستون میانی زد و گفت: من اگر در این سال ها می خواستم هر تقشی را حک کنم، موفق می شدم اما روی مغز شما هرگز. اگر خبردار شوم در هر جای این کره زمین، صابونی هست که می شود با آن مغز شما را شستشو داد، حتما آن را پیدا می کردم و با آن، مغز همه شما را می شستم. آن روز واقعاً به خیر گذشت.

***

 

هر ساله در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در دهه فجر مسابقات حفظ حدیث و قرآن برگزار می کردیم. حاج آقا ابوترابی، برای جایزه بچه هایی که قرآن حفظ می کردند، گفته بود که از امام خمینی برای شما وقت ملاقات حضوری می گیریم. نزدیک به چهارصد نفر در اردوگاه موصل چهار، حافظ قرآن شدند. تعدادی از بچه ها حتی بخش های بسیاری از نهج البلاغه را هم حفظ کردند... دیوارهای بغداد. صفحه 33

***

ما روزهای دهه فجر را نه مطابق با ایران که به مقتضیات مکان نام گذاری کرده بودیم؛ برای نمونه یک روز به  نام «اسیر و رسالتش» نام گرفته بود که همه برنامه ها در این روز به گونه ای وظایف یک رزمنده اسیرا در قبال انقلاب اسلامی و خون شهدا بیان می کرد.

در روز دیگری که عنوانش «روز خادمین اسرا» بود، از زحمات بی شایبه و مخلصانه افرادی تجلیل و قدردانی می شود که اندک وقت آسایش خود را هم بی منت وقف خدمت به دیگر اسرا کرده بودند، در صورتی که شرایط و امکاناتشان هیچ فرقی با دیگران نداشت، حتی ممکن بود به علت چهره شناخته شده شان، بیشتر از سوی عراقی ها مورد اذیت و آزار قرار گیرند مثل مسئولان نظافت، آشپز، فرمانده ایرانی اردوگاه، دکتر مسئول بهداری و ...

(موصل 3، صفحه 103)

***

در ماه بهمن برنامه مسابقه فوتبال و دو میدانی را برنامه ریزی کردیم. مرحله مقدماتی پیش از 22 بهمن برگزار شد و فینال هم در روز 22 بهمن.

هر روز مسابقات را با خواندن آیاتی از کلام الله مجید آغاز می کردیم. بچه ها در آسایشگاه می دویدند و خود را برای مسابقه آماده می کردند. جوایز قرار بود به سه دسته و سه نفر داده شود؛ یکی به تیم برنده، یکی به تیمی که بیشتر گل زده و یکی هم به تیمی که در مسابقه اخلاق اسلامی را بیشتر رعایت کرده است. جوایز هم همه معنوی بود. برای برندگان یک یا دو جزء قرآن ختم می شد، تعدادی صلوات فرستاده می شد و برنده ها عموما این جوایز معنوی را به امام خمینی هدیه می کردند...

(یک قفس، صد پرنده، هزار پرواز. صفحه 24)

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان


برگرفته از تابناک

 



ادامه مطلب
شنبه 19 بهمن 1392 

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRoyQ195JgnbkrR44uXIs7o4-i8KwZIYCE-8ifTtAB2Oeek1o32Ow
منبع:باشگاه اندیشه

حضرت آیةا... خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، صبح روز پنجشنبه در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان با تشکر از رفتار و گفتار عاقلانه و مدبرانه خبرگان ملت در انتخاب هیأت رئیسه جدید این مجلس، در سخنانی مهم و صریح خطاب به همه، بویژه جوانان تأکید کردند: «این پیام من است، هرگونه هتک حرمت و رفتارهای غیراخلاقی و توهین آمیز، خلاف شرع، مخالف عقل سیاسی و ضربه به جمهوری اسلامی است و خداوند را خشمگین می سازد».
در سخنان اخیر مقام معظم رهبری در نشست اعضای خبرگان، نکاتی کلیدی در ارتباط با تعاملات سیاسی اجتماعی و فرهنگی در جامعه به چشم می خورد که به برخی از آنها اشاره می شود.
- در نظر گرفتن معادلات معنوی در سیاست: سیاست در جمهوری اسلامی بر اساس نگاه وحیانی و سیره معصومین(ع) شکل گرفته است. تبیین این مفهوم در نظرگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز از همین منظر قابل توجیه است، زیرا الگوی سیاسی در ایران پس از انقلاب کاملاً با مفهوم مصطلح آن در ادبیات سیاسی و روابط بین الملل، متمایز است. سیاست در آموزه های انقلاب اسلامی در تعامل شهروندان با یکدیگر و شهروندان با دولت و همچنین در عرصه سیاست خارجی، متفاوت از الگوی موجود جهانی است. به همین دلیل، این ویژگی ایران را در بین کشورهای جهان از جایگاه منحصر به فردی برخوردار کرده است.
- حفظ آرامش جامعه ایمانی: در شرایط کنونی، بیش از هر زمان دیگری جامعه به آرامش و ثبات نیازمند است. اکنون نگاه کلان در محاسبات توده ها، تمامی برآوردهای بیگانگان را نقش بر آب نموده است و دشمنان که هر از چندگاهی تلاش می کنند با سوژه سازی ایران اسلامی را که امروز محور و الگوی تحولات منطقه گردیده، بی ثبات معرفی کنند، به مدد عقل سیاسی نخبگان و توده مردم، به ناکامیهایشان بیش از پیش افزوده شده است.
- انتقاد، مخالفت و بیان عقاید همراه با جرأت و دوری از هتک حرمت، اهانت و دشنام: فضای کنونی جامعه به برکت انقلاب اسلامی از نعمت آزادی برخوردار است و گروه ها و جریانهای سیاسی با هر گونه ذائقه و سلیقه سیاسی در بیان نظرها و انتقادها آزادی دارند و مانعی در دستیابی آنها به این حق مسلم وجود ندارد. نکته ای که ظرافت قابل تأملی را می طلبد، تمیز بین مرز نقد، روشنگری و بیان نظرات با اهانت و هتک حرمت است. خداوند علتهای بسیاری از رفتارهای ضد اخلاقی از جمله اتهام زدن به دیگران را در آیات متعدد قرآن در هواهای نفسانی و روحیه استکباری غفلت از خداوند و ترک راه رشد و کمال، عجب و غرور و خودپسندی نسبت به خود می داند و از انسان می خواهد که با یاد خداوند، خود را از این بیماریهای خطرناک برهاند.
- پرهیز از تأثیرپذیری اخبار ناصواب در مورد دولتمردان: برخی احزاب و گروه ها با خبرسازی و تأثیرپذیری از فضاسازی رسانه ای بیگانگان، موضعگیری کرده و زحمات دولتمردان را زیر سؤال می برند که بر اساس فرمایشات رهبری این مدل رفتاری قابل پذیرش نیست. این سخن به منزله چشم پوشی از نقد و بی تفاوتی نسبت به کاستیها نمی باشد، بلکه ضمن نقد به الزامهای آن نیز پایبند است. مدتی است بعضی جریانها و نحله های سیاسی با ژست انتقادی گرفتن، خدمات دولت را به نحوی مورد هجمه سنگین قرار داده اند که نمی توان از آن بوی انتقاد را استشمام کرد، بلکه ادبیات به کار رفته، بعضاً نوعی تخریب و انتقامجویی را در اذهان تداعی می کند. بر کسی پوشیده نیست، انتقاد سازنده آینه ای برای نمایش کاستیهایی است که با در نظر گرفتن محدودیتهای اجرایی و با نگاهی علمی مطرح شده اند. چنین است که هر «انتقاد هدفمند و صادقانه» در بطن خود، راهکاری منطقی و علمی را نیز برای رفع کاستیها خواهد داشت.
- رصد کردن دست دشمن در جریانهای اجتماعی و مراقبت از نفوذیها: در اجتماعات خودی، برخی اوقات اتفاق افتاده است که جریانهای غیرخودی با هدف ایجاد اغتشاش، فضا را رادیکال نموده اند تا از این رهگذر جریانهای سیاسی موجه را متهم کنند که این موضوع تاکنون مسبوق به سابقه بوده است و جوانان بر اساس رهنمود رهبری، باید مراقبت ویژه در مقابل این انحرافها داشته باشند.
- درک پویایی و حرکت رو به پیش انقلاب اسلامی و امید به آینده: دشمن همواره تلاش می کند با نفوذ در ادراکات جامعه، نوعی رخوت و سستی و ناامیدی را تلقین نماید تا از این منظر پویایی و رشد شتابان انقلاب اسلامی را در عرصه های گوناگون با کندی و بن بست مواجه سازد. نکته ای که همواره در رهنمودهای ولایت از فراوانی قابل توجهی برخوردار است، اهتمام به امید دادن به جامعه به عنوان راهکار مقابله در مقابل ایجاد یأس و ناامیدی دشمن است.
بنابراین، آنچه رهبری در اظهارات اخیرشان مطرح فرمودند، مخاطب آن همه آحاد جامعه می باشند و جریانهای سیاسی و گروه ها باید با در نظر گرفتن الزامهای دینی و سیاسی، حرکتهای فردی و جمعی ناصواب را اصلاح و با نفوذیها برخورد کنند تا الگوی صحیح مناسبات سیاسی جریانها و افراد تبیین گردد و بستر سؤاستفاده دشمن فراهم نشود. از سوی دیگر، جامعه پیروی خویش را از منویات مقام معظم رهبری با این فرمایش امام(ره) اعلام می نماید: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.»



ادامه مطلب
شنبه 19 بهمن 1392 



( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 79030
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي