به نام خدانتیجه گیری از جمله من کنت مولا و هذا علی مولا یک بحث کاملا آکاردئونی است ومی شود آن را کاملا جمع کرد و یا خیلی باز نمود .مباحث امامت و ولایت از مطالب علامه طباطبائی استفاده کرده ام : زمانیکه مرحوم بروجردی فوت کرده بود یک کتاب جیبی چاپ شد که یکی از برترین کتابها این کتاب است. افراد زیادی مثل مرحوم مطهری و شبستری و سید مرتضی جزایری و عده ای از بزرگان برترین مقالات در باره ولایت و زعامت در اسلام که بر گرفته از مرحوم طبا طبایی نوشته شده بودرا در این کتاب جمع آوری کرده اند. مرحوم علامه طباطبایی 4 خط گفته شهید مطهری 40 صفحه راجع به آن توضیح داده است مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر مقدمات صافی 2 خط گفته علامه طباطبا یی 2صفحه نوضیح داده اند. یکی از مسائلی که ما داریم این است که ولایت و سرپرستی وزعامت و دنبال زعیم بودن یک مسئله فطری است یکی از جملات خیلی حساس و جالبی که مرحوم آقای طباطبایی آورده است مربوط به 40 سال پیش در سقیفه مهاجران و انصار که با هم جمع شده بودند اینها گفتند امیر از ما باشد و آنها گفتند امیرافراد ما باشد و اختلاف داشتند گاهی می گفتند امیری از گروه سوم باشد هیج کس نگفت امیری نباشد برای اینکه تعیین امیر و جانشین و زعیم یک مسئله فطری است از این رو من کانال میزنم به روایاتی که داریم در ذیل آیه والستو به ربکم قالو بلی حدود 40 روایات داریم درباره اینکه مردم در عالم قبل اقرار کرند به خدایی خدا و نبوت پیامبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم و به ولایت امیر المومنین علیه السلام و اولادش سٶال ما آنجا به چه چیز اقرار کردیم؟ به 2 چیز،یکی اقرار کردیم به شخص یکی اقرار کریدم به معنا و مفهوم . یعنی اقرار کردیم به خدایی اﷲ ربنا و محمد نبی نا که عبارت روایت این است که الی محمد نبیکم ؟ الیس علی ولییکم ؟ یکی هم اقرار کردیم به اصل توحید به اصل نبوت و به اصل ولایت که این است . لذا وقتی می خواهیم درباره من کنت مولا صحبت کنیم می گوئیم که نتیجه من کنت مولا طی یک سیکل نیم دایره ای است و رسیدن به یک نقطه اولی است که اعتراف ندای فطرت در عالم میثاق والست است، که خداوند متعال و پیغمبر و خدا وائمه را به ما معرفی کردند. نکته دوم در این دنیا نتیجه من کنت مولا و.. نجات و اضطراب و دغدغه و تفرق و اختلافیست که مردم در سر ولی و جانشین پیامبر باید داشته باشند و نتیجه اینکه می گویند وحدت وحدت در واقع در نتیجه من کنت مولا مردمی که منتظر این بودند که رهبرشان را بشناسند رهبرشان را شناختند و از دغدغه نجات پیدا کردند نتیجه بعد این است که مردم از نظر فطری دنبال یک کسی هستند که تمام وجود شان و جانشان را به آن بسپرند و نتیجه بعد این که بشر بطور فطری دنبال الگو می گردد و پیامبر صلی اﷲ وعلیه اله و صلم با بیان من کنت مولا و مقدمات و مأخرات که در این مسئله داشت به مردم نشان داد که الگو و گارانتی شده و داری عصمت و مقامات دیگر است وجود مقدس امیر المومنین علیه السلام هست. نتیجه جزعی دیگر از من کنت مولا: چون مولا به معنای اولی به تصرف است معناش این است که در مقام رهبری و عصمت و امامت و ولایت و وصایت است و خلافت در نتیجه تعیین ولی که اولی به تصرف است شما دغدغه فرمانبری از اولی به تصرف ولی و امام ندارید چون انسانها به طور فطری دنبال یک فرمانده هستند که خودشان فرمانبر باشند. دکتر صاحب الزمان در یکی از کتابهای خود می نویسد : اصل قهرمان پذیری و دنبال قهرمان بودند یک اصل روانشناسانست و رواشناسان می گویند: انسان بطور طبیعی دنبال قهرمان می گردد وبه دنبال قهرمان است حتی زمانیکه قهرمان حقیقی پیدا نمی کند دنبال قهرمانهای بدلی است ولی اینکه انسان یک الگو و یک قهرمان پیدا کند برای بشر طبیعی است. نتیجه من کنت مولا شناختن خدا شناختن نبی و شناختن راه صراط المستقیم و امسال اینها است لذا پیامبر صلی اﷲ وعلیه اله و صلم و ائمه در بیان این همه نتیجه یک جمله معروف فرمودند: من مات و لایعرف امام زمانه مات میته جاهلیه "کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است " می پرسند مرگ جاهلی یعنی چه ؟ کسی که اما زمانش را نشناسد کافر گمراه و مشرک از دنیا می رود. چرا مشرک از دنیا رفته؟ بدلیل اینکه ائمه خودشان فرمودند که : راههای خدا شناسی را ما باید برای مردم تهیه کنیم و ما به مردم بگوئیم که این راه صراط المستقیم و این هم راههای دیگری که می روید . یاراه خداشناسی را ما باز کردیم و بهترین عابدان خدا وبهترین عارفان خدا ما هستیم . من کنت مولا مشخص کرد که بعد از شخص اول مملکت هستی که پیغمبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم هستند امیرامومنین علیه السلام تا امام زمان علیه السلام هستند نکته : شناختن ولی و نبی و قهرمان دو جور است یکی شناختن بیوگرافی و شناسنامه ایست مثل امام زمان علیه السلام : اسمشان مهدی اسم پدرشان حسن و اسم مادرشان نرجس خاتون هستند در سال 254 یا 255 در سامرا متولد شدند تا سال 329 هجری 74 سال غیبت صغری داشتند بعدش غیبت کبری داشتند تا همین الان 1178یا 1179 و مسائل دیگر اینها شناخت بیوگرافی است حکومت امام زمان با 313 نفر تشکیل می شود حکومتشان بر اساس توحید است . اینها چیزهای نظری و تئوریک است . یک شناخت دیگر داریم از امام که شناخت قلبی است. شناخت قلبی یعنی شناخت از راه شخصیت روحی و عبادات یک مثال : روایت در شبهای احیاء خواندم از خصوصیات امیر المومنین علیه السلام که در جنگ جمل که خیلی هم سخت بود تشنشان بودو زخم زیادی ایشان برداشته بوند به یکیاز صحابه فرموند می توانی یک کمی آب برای من بیاوری آن شخصی عرض کرد آب ندارم امام کمی عسل همراهم است که به حضرت دادند و ایشان میل فرمودند. بعداز میل کرندن عسل فرموند: هذا عسل طائفی خود آن صحابه نقل می کند در عنفوان جنگ که خون از تن حضرت می ریخت و جنگ می کردند در آن حالت تشنگی از مزه و بو این عسل متوجه شدند که عسل طائفی است. در لابلای روایات به ما فهماندند که اگر یک رکعت نماز با حضور قلب بخوانی این نماز هم مزه و هم سنخ نماز امام زمان (ع) است مشخص می شود که اگر به این حالت نماز بخوانی امام زمان خود را شناخته ای . در سن 14 یا 15 سالگی از شخص بزرگی بنام گفتم حاجتی دارم او گفت خودت دعا کن گفتم اگر خودم بخواهم دعا کنم باید مثل حضرت ابراهیم بشوم گفت نه لازم نیست همیشه مثل حضرت ابراهیم بشوی گاهی انسان یک لحظاتی برایش پیش می آید که مثل حضرت ابراهیم می شود یعنی از تمام سببها وتعلقات یک لحظه منقطع می شود . حضرت ابراهیم و پیامبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم و حضرت امیرعلیه السلام همیشه به این حالت بودند اما ما می توانیم یک لحظه به این حالت بشویم. وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام را در منجیق در آتش انداختند طبق روایات فراوان 4 فرشته آمدند میکائیل ، جبرائیل ، اسرافیل و ازرائیل حضرت فرموند که به شما احتیاج ندارم و بعد از آن خداوند فرمودند: آیه .... خدا خودش مستقیما دستور داد و حضرت ابراهیم لقب خلیل اﷲ را گرفتند. خلیل یعنی کسی که در لابه لای وجود انسان محبتش دویده است. مثل اینکه محبت دوستش در عروق و جان او دویده است. یکی از نتایج من کنت مولا این است که مولا را از طریق سنخیت عمل بشناسیم. خیلی ها هستند که امام زمان علیه السلام را از نظر بیو گرافی نمی شناسند ولی از نظر سنخیت عمل می شناسند. خاطره : سال 47 کلاسی داشتم که باید با وسیله به آن محل می رفتم به دنبال تاکسی بودم که یک موتور وسپا که اتاق داشت مرا سوار کرد در بین راه تا محل مورد نظر به مدت نیم ساعت یا 45 دقیقه آن آقا با من صحبت کرد هرچه گفت مزمون آیه و روایات بود اما یک کلمه هم نه آیه خواندو نه روایت تا آنجا که رسیدیم من را نصیحت کرد اما نه بطور مستقیم در صورتی که این آقا سواد خواندن و نوشتن نداشت.و در آن محل بار جابه جا می کرد. برای حاج آقای حلبی وقتی گفتن این جریان را ایشان گفتند او از اولیاء اﷲ بوده است وا از یاران امام زمان (عج) . این اشخاص امام زمانشان را می شناسند از طریق قلب و سنخیت اعمال . این است نتیجه ارائه پیامبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم در بیان من کنت مولاو هذا علی مولا الهم واله من واله .
تاريخ : جمعه 3 آبان 1392 | 1:51 AM | نویسنده : محمد ب