تاريخ : جمعه 3 آبان 1392  | 1:51 PM | نویسنده : محمد ب

عطر گل توحید پیچیده است

در کوچه های باورم امشب

شوق زلالِ آبی پرواز

افتاده در بال و پرم امشب

 

پر می کشد تا بی نهایتها

این دل، دلِ از عشق سرشارم

عطر خدا پیچیده در جانم

گل می چکد از چشم بیدارم

تا دور دستِ روشنِ مهتاب

آیینه های نور می بارد

دستی تمام وسعت شب را

گلهای سرخ لاله می کارد

شب، این شب زیبای مهتابی

از انتظاری سبز، لبریز است

امشب حریم خلوت دلها

از بوی گلها عطرآمیز است

این جا زلال عشق می جوشد

از ذرّه ذرّه باورِ صحرا

رازِ دل شب را که می داند؟

راز بزرگ صبح فردا را

فردا کنار برکه غوغایی است

از رویش گلهای صحرایی

تا انتهای دشت می پیچید

فردا طنینِ سبزِ آوایی

هر جای این سبزِ تماشایی

از خنده گلها چراغان است

این جا کسی در نور می خواند

فردا، غدیر آیینه باران است

فردا فراز منبری از نور

عطر ولایت می شود جاری

دل را به شور و شوق می آرد

گلنغمه های سبز بیداری

از باورِ آیینه و مهتاب

فردا و فرداهای ما زیباست

از خاک بوی عشق می آید

عید بزرگ عاشقان، فرداست!

نسترن قدرتی

عطر ولایت / 52



نظرات 0