تاريخ : جمعه 3 آبان 1392  | 1:50 PM | نویسنده : محمد ب

عید و گهِ عشرت است و باده کشیدن

روز وصال و گل مراد تو چیدن

باده گسارا بیا به باده گساری

باده وحدت بنوش اگر که خماری

دوره هجران گذشت و روز وصال است

باده بده ساقیا مرا که حلال است

گاه نشاط است و روز عید غدیر است

فخر بشر مصطفی به خلق بشیر است

می دهد این مژده خلق را که خدا گفت

از طرف حق نبی به جمله ما گفت

آن که مقامش فزون ز حدّ و بیان است

وان که ولایش ولایت دو جهان است

مظهر جمله صفات خالق اکبر

قافله سالار خلق، حیدر صفدر

آن که به کنه وجود و ذات و صفاتش

کس نرسیده است در حیات و مماتش

آن که بُوَد مقتدای حضرت آدم

آن که بُوَد جان فزای عیسی مریم

آن که تبر در کف خلیل خدا شد

بر سر نمرودیان چو تیر بلا شد

ناجی نوح نبی به بحر و بر آمد

خضر نبی را دلیل و راهبر آمد

گاه، عصا شد به دست موسی عمران

گاه بر انگشتری نگین سلیمان

گاه شد او نور چشم بسته یعقوب

گاه شکیب دل شکسته ایوب

مرحمتییا علی، به خسته دلان کن

دوزخ ما را ز لطف، باغ جنان کن

رحمتی ای آن که جز تو دادرسی نیست

هر چه که باشد تویی و جز تو کسی نیست

میکدهها را تو پیر باده فروشی

می زدهها را تو نعرهای، تو خروشی

راحت جانهای زار و خسته تویی تو

مرهم زخم دل شکسته تویی تو

رند خرابات را بلوغ جمالی

اهل مناجات را نبوغ کمالی

هر چه قلندر بُوَد تو برگ و نباتی

هر که سکندر شود تو آب حیاتی

در دل نومید من تو نور امیدی

شام سیاه مرا تو صبح سپیدی

پیر خراباتیان خراب خرابم

ز آتش این پیر روزگار کبابم

تا به کی از کار ناصواب بسوزیم

تا به کی از جور شیخ و شاب بسوزیم

امیر برزگر

غدیریه / 19



نظرات 0